داستان

آبان 7, 1390

کارگاه نقد ادبی دانشجو

با یکی دیگر از دوره های نقد ادبی دانشجو با شما هستیم.
مرداد 9, 1390

اولین دوره‌ مسابقات داستان‌نویسی بلند ژانر گمانه‌زن

وبگاه هواداری فنزین، اجتماع هواداران ژانر گمانه زن (فانتزی، علمی تخیلی، وحشت) تصمیم به برگزاری اولین دوره‌ی مسابقات داستان‌نویسی ژانر گمانه‌زن در دو بخش فن‌فیکشن و آزاد (موضوع آزاد) در سال ۱۳۹۰ گرفته‌است و از تمامی هواداران این ژانر و زیرسبک‌های آن دعوت به شرکت در این مسابقه می‌کند. مهلت ارسال آثار از ۱۰ مرداد ماه ۱۳۹۰ تا ۱۵ آبان ۱۳۹۰ است.
اردیبهشت 28, 1390

خیام و رباعیاتش

این نوشتار مجمل صرفاً نگاهی بود از دیدگاه یک مخاطب یا علاقه مند در باب رباعیات خیام. در این مقال که چیزی جز معرفی کوتاهِ شخصیت خیام نیست امکانش بود تا مطالب و نقل و قول های دیگران نیز آورده شود و پر و بال های اضافی اما تکراری نیز به این مقال افزوده شود. هر چند برخی از مطالب این نوشتار نیز تکراری مینماید و در زمان نه چندان دور، بزرگانی مانند صادق هدایت به آن پرداخته اند. اما سعی بر آن بود تا دیدگاه شخصی خود را بیان دارم و از تفکر و دیدگاه دیگران در رابطه با او کمترین تاثیر پذیری را داشته باشم. از نظر صادق هدایت و فیتز جرالد و برخی هم مسلکان او، خیام مادی گراست و از نظر بر خی دیگر مانند شهید مطهری ، دیدگاه سمبلیک و معنوی از رباعیات خیام برداشت میشود. با این حال از نظر بنده ی مخاطب (نه منتقد) خیام در رباعیات خود تنها احساسات درونی اش را بیان میدارد و نمیتوان به شکل مسلم و حتمی پذیرفت که خیام مادی یا معنوی بوده است. او یک فیلسوف و عالم بوده و اگر بخواهیم تنها از دیدگاه یک مخاطب ، صرفاً به رباعیات او بنگریم چیزی جز بیان احساسات و خواهش های او را نمیشنویم. هرگز به شکل مسلم "احساس" دال بر "اعتقاد" نمیشود. این دو چیزی تفکیک پذیر و جدا از یکدیگرند. چه این باور مسلم است که دنیای هنر و ادب بیشتر از هر چیز فضایی است برای پروراندن احساسات و تخیلات. آنچنان که تخیلات و رویاها در صحنه ی ادبیات و شعر مجال برای مانور دارند بازتاب های منطقی و رئالیستی کمترین بسامد را به خود اختصاص میدهند.
بهمن 29, 1389
سنگ کاغذ قیچی

سنگ ، كاغذ ، قيچی

داستان کوتاه
آذر 22, 1389

مرگ برگ

برگ کوچک با چشمانی خیس آماده مردن شد باد تندی شروع به وزیدن کرد … دستان برگ از ترس می لرزید و تنها روی تک شاخه […]
مهر 18, 1389

باغ سیب

صدای قرآن که از بلند گوی مسجد بلند شد توی کل ده پیچید, حتی به کوچه های بن بست سرک کشید و تا ته کوره راههای […]
شهریور 10, 1389

زندگی ، زندگی است ، نیست …. !

_من… من توی ساختمون بزرگ روبه روی برج بلند شهر هستم … – کجا ؟ کدوم ساختمون ؛ کدوم برج بلند !؟ این ساختمون کجاست ؟ […]
سایت دانشجو