PDA

مشاهده نسخه کامل : شعر عاشقانه های من.



صفحات : 1 2 [3] 4 5

uodya
2011-Feb-02, 23:01
با ياد چشم هاي تو خوب است خواب من

از ابـرهـا كنــــــاره بگــــير آفتـــــــاب من

رو بر كدام قبله به چشم تو مي رســـم؟

چيــزي بگـو پيــــــــامـبـر بـــي كتاب من

چشم تو را كجاي جهان جستجو كنــــم؟

پايان بده به تاب و تب بي حســـــاب من

دور از شمايل تو چنـــــانم كه روز و شب

خنـــديده اند خلــق به حال خــــراب من

از تشنگـي هــــــلاك شـدم، ساقيـا بيا

چيزي نمــــــانده از قدح پر شــــراب من

uodya
2011-Feb-03, 11:10
دوستی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب گریه نیست

دوستی یک کلبه ویرانه نیست

صحبت از شمع و گل پروانه نیست

دوستی تنهای تنها یک تب است

بی تو ماندن در سکوت یک شب است . . .

aliking73
2011-Feb-03, 12:06
هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه ی هیچم !

همیشه قبرستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز!!!

haba1992
2011-Feb-03, 14:17
می خواهم همه این روزها بگذرد ... آرام یا تلخ فرقی نمی کند فقط بگذرد ! و من گویی که از کابوس رهایی یافته باشم نفسی عمیق بکشم به تمام رویاهایم ... و در پس همه بودن ها و نبودن ها ... چقدر دلم تنگ است ... گردن روزگار که نمی توان انداخت ! من می مانم... تو می روی و من ... قصه ما چقدر تکراری ست ...!

arman21
2011-Feb-03, 14:23
سكوتم را بيالائي بدين گرماي بي سازش
نگاهم را بياسائي بدان اميد بي ساحل
نميدانم در اين دنياي بي ارزش
جفاي حاصل هستي كجا خواهم توانم گفت
نگاه سرد اين دنياي بي سامان
براي من
براي تو
چه بي حاصل
همانند همان راهي كه در اخر
نصيبم اخرين فرداست...

uodya
2011-Feb-03, 23:45
به من نگاه میــــکنی


دوباره زنده می شوم


از حس با تـــو بودنم


لبریز خنـده می شوم


به من نــگاه میــکنی


شبیه نــور مـی شوم


در سرزمینِ قلـب تو


زنده به گورمی شوم


به مــن نـگاه مـیکنی


بوسه جـوانه می زند


ساز دلم به شــوق تو


شور تـرانه مـی زند

haba1992
2011-Feb-04, 14:45
وداع
مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه ي خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم ، تا که در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لکه ي عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
مي برم تا ز تو دورش سازم
ز تو اي جلوه ي اميد محال
مي برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نکند ياد وصال
ناله مي لرزد ، مي رقصد اشک
آه ، بگذار که بگريزم من
از تو ، اي چشمه ي جوشان گناه
شايد آن به که بپرهيزم من
بخدا غنچه ي شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم ، خنده به لب ، خونين دل
مي روم از دل من دست بدار
اي اميد عبث بي حاصل
..........
فروغ

E L H A M
2011-Feb-04, 14:52
با یورش سردی زمستان
روی دوشم انداخته ای
شال ابریشمی خاطراتت را
لا اقل دستانت را هم بده
برای گرمی این دستان تنها...

martan
2011-Feb-04, 14:58
تیرگی می آید، دشت میگیرد آرام،
قصه ی رنگی روز میرود رو به تمام،
شاخه ها پژمرده است، سنگ ها افسرده است،
رود مینالد، جغد میخواند،
غم بیامیخته با رنگ غروب، می تراود ز لبم قصه ی سرد...
دلم افسرده در این تنگ غروب

M @ R Y @ M
2011-Feb-04, 15:51
خوب یادم هست از بهشت که آمدم

تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم...

اما زمین تیره بود و سخت.

دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش،

و من هر روز ذره ذره سخت تر شدم،

من سنگ شدم!

دیگر نور از من نمی گذرد.

حالا تنها یادگاری ام از بهشت، اشک است.

نمی بارم چون میترسم بعد از آن، سنگ ریزه ببارم

uodya
2011-Feb-05, 13:10
گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من


هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من


این جمله که برای بیانش به چشم تو

افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من


آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من


نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من


یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین !

وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من


دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز!

زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من


باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من

martan
2011-Feb-05, 13:16
بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان،
دائما می زند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:
"اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد"،
بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان،
ناشکیباتر، برمیشود از او فریاد:
"کاش بازم ره بر خطه ی دریای گران می افتاد"

rainygirl
2011-Feb-05, 14:40
بار ديگر با نگاهت كه عميق است و زيبا به من نگاه كن!
من محتاج طلوعي دوباره از زندگي هستم تا دوباره در اوج ياس و نااميدي
بدانم كه روي زمين يك نفر هست كه مي تواند
تمام سختي هاي گذشته را به خاطره اي دور برايم مبدل سازد!
پس طلوع كن!

"شادی"
2011-Feb-05, 20:41
کرموزوم‌هایت را در مُشتم نگه داشته‌ام. از پزشکی قانونی با تو تماس خواهند گرفت.

"شادی"
2011-Feb-05, 20:47
تو با دلتنگیای من

تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری

تظاهر می کنم هستی

"شادی"
2011-Feb-05, 20:49
نیمه شب
صدای نفست می‌آید
برمی‌گردم سمت تو
" آب می‌خواهی ؟ "

چه خیال‌ها می‌کنم
مگر تاریکی آب می‌خورد

می‌گویی بله

E L H A M
2011-Feb-05, 23:55
زنده نبوده ام و زندگی نکرده ام ،

مگر همان چند روز که تو در کنارم بودی

مخند اگر بگویمت در آستانه پیری،

فقط کودکی چند روزه ام !!!!

rainygirl
2011-Feb-06, 10:59
به ياد تمام لحظات با تو بودن
و در حسرت تمام لحظات دور بودن از تو
برايت دعايي خواندم
الهي رنگ دو چيز را هرگز نبيني:
دلتنگي و حسرت ديدار !!

rainygirl
2011-Feb-06, 11:39
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار يا يار به من
يا هر دو بميريم و به پايان برسيم......

YAGHOT SEFID
2011-Feb-06, 17:46
او خالی از هر نقش، از هر رنگ
من خالی از هر شوق، بس دلتنگ
در کنج زندان فراموشی
رنجیده از یاران بس دلسنگ
جولان تنهایی در روحمان،از چهره ی مأیوسمان پیداست
"بوم سفیدم" مثل من تنهاست
گرچه وجودش ،تاروپودش، پارچه ست اما...
میدانم او هم مثل من لبریز از احساس
بی انتها تنهاست

YAGHOT SEFID
2011-Feb-06, 17:49
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست


آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید
چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست


آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست


شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق
پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست


تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست


هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا
جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست


مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست


ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش
آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست


ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام
برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست


آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست

arman21
2011-Feb-06, 19:43
چراغها را خاموش کنید

می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

arman21
2011-Feb-06, 19:49
راضیم به همه بهار هایی كه بی من سپری می شود

همه لبهایی كه بی من می خندد

چشمهایی كه بی نگاهم شوق می بیند

و تنها یك لحظه فكرت را می خواهم

لحظه ای كه در تو تا اوج پرواز كنم كه به باور تمسخرم نگیر

مرا ابله نخوان

كلمه هایم همه راستیست

همه طلوعی اند كه حاظر به دیدن غروب نیستند

"شادی"
2011-Feb-06, 22:17
از عشقی دیرین رسته‌ام
دیگر تمامی زنان زیبایند

"شادی"
2011-Feb-06, 22:20
مردمانی هم هستند که دوستشان داریم... که دوستشان داریم... که زیاد دوستشان داریم...
نمی دانیم بخشی از «تجربه» مان هستند یا «خاطره» شده اند... ولی دوستشان داریم...
و هی فکر می کنیم،
هی فکر می کنیم،
هی فکر می کنیم
و
نمی فهمیم،
یادمان نمی آید چرا دوستشان داریم...
انگار که...
انگار لج کرده باشیم دوستشان بداریم!

"شادی"
2011-Feb-06, 22:28
غم ِ تو، غم ِ من بود
غم ِ من، غم ِ تو
اگر تو یک شادی با خود نداشتی
من خود هیچ نداشتم

"شادی"
2011-Feb-06, 22:55
زیر ِ این لبخندهای لعنتی ِهمیشه، شوخی های پوششی ِ هر روزه
هیچ کس،
هیچ کس ِ هیچ کس،
حتی تو
یا تو،
هیچ کس،
باور نخواهد کرد خوب نبودن ام را..

"شادی"
2011-Feb-06, 22:57
برملا شده ام... دستهای من مال ِ تو، دستهای تو مال ِ او، دستهای او مال ِ دیگری... دست‌اش را مي‌كشد، دست‌ام روي دست‌اش كشيده مي‌شود، دست‌ام از دست‌اش مي‌افتد، دست‌ام از دست‌اش درد مي‌كند... دست به دست مي‌كنم اين دست را به دستي كه دست دست مي‌شمارد دستی را كه انگشتهاش درد می کنند...

rainygirl
2011-Feb-07, 09:22
نامت را روي انگشتهايم مي نويسم
و انگشتهايم را با شاخه هاي درخت سيب پيوند مي زنم،
فردا همه ي سيب ها بوي تو را مي دهند
و بوي عاشقانه هاي مرا!

YAGHOT SEFID
2011-Feb-07, 17:06
بعد لیلا نیز مجنون را به صحرا می کشند
آهوان مست جور چشم او را می کشند
زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست
موج ها باری گران بر دوش دریا می کشند
قصهء انگشتری بی مثلم اما بی نگین
دوستان از دست من شرمندگی ها می کشند
قامتم هر قدر رعنا تر شود ،خورشید و ماه
سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند
عشق موری بود بر سنگ سیاهی در شبی!
چشم های ما فقط ((رنج))تماشا می کشند

فاضل نظري

arman21
2011-Feb-10, 15:10
عاقبت خواهم مرد....
نفسم مي گويد وقت رفتن دير است.....
زودتر بايد رفت.....رازها را چه كنم؟
اين همه بوي اقاقي كه مشامم دارد
چشم هايم پرسه زنان كوچه ها را ديدند
خلوت و ساكت و سرد
يك به يك طي شده اند......
اي واي كوچه آخر من بن بست است
شوق دل دادن يك ياس به يك كاج بلند
شوق پرواز كبوتر بر سر ابر سفيد
پاكي دست پر از مهر و صفاي مادر
لذت بوسه يار زير نور مهتاب....
اين همه دوستي را چه كنم؟.....
عاقبت خواهم رفت عاقبت خواهم مرد...
همرهم چيست در اين راه سفر؟؟؟
يك بغل تنهايي چند خطي حرف ناگفته دل حسرت شنيدن كلام نو
عاقبت خواهم مرد....
مي دانم روز هجرت روز كوچ باورم نزديك است....
دير و زودش كه مهم نيست بايد بروم...
راحت جان كه گران نيست بايد طلبم....
بعد از من...
دانه ها را تو بريز پشت شيشه چشمها منتظرند
تو بپاش گرمي عاطفه ات را دستها منتظرند
من كه بايد بروم
اما تو بدان قدر خودت قدر پروانه زيبايت را
قدر يك ياس كبود و زخمي
قدر يك قلب و دل بشكسته
قدر يك جاده پيوسته
خوب مي دانم مردنم نزديك است حس پرواز تنم....
حس پرپر شدن ترانه هاي آرزوم...
تو بگو من چه كنم؟؟؟
با اميدي كه به من بسته شده
با قراري كه به دل بغض شده
با نگاهي كه به من مست شده
تو بگو من چه كنم....من كه بايد بروم
من كه سردم شده است با تماس دست سردت اي مرگ....
من كه بي جان شده ام بس گوش سپردم به صداي پر ز اوهام تو ...مرگ!
اما دوستت دارم
پر پروازم ده تو بيا همسفرم باش بيا يارم باش
آسمان منتظر است روح من عاشق آبي آرام بلند است
تو بيا تا برسم من به اين آبي خوشرنگ خيال
تا نيايي اي مرگ تو بگو من چه كنم....
وقت تنگ است دگر كوله بارم اصرار سفر دارند
من كه خود مي دانم مردنم نزديك است....

arman21
2011-Feb-10, 15:14
کاش غم من
توفان سهمگینی بود
و من چون مرغ باران
خود را به خشم ا و می سپردم
ولی افسوس که غم من چون جویبار صافی است
که همچنان می رود
و دل مرا
چون برگ مرده ای
همراه خود من برد ...

arman21
2011-Feb-10, 15:16
وقت تنگ است کسی گفت :بيا تا برويم
بوی مردار گرفتيم از اينجا برويم

چشم چرخاند و زمين دور سرم می چرخيد
ناگهان باز کسی گفت خدا را برويم

عشق در معرکه امروز غريب است غريب
کاش فرصت بدهد مرگ که فردا برويم

کم بگوييد که اين چشم به راهی تا کی ؟
ترسم آخر همه از خاطر دنیا برويم

ما از اين -ماندن بی عشق - دگر خسته شديم
گر دلت پا به رکاب است بيا تا برويم

arman21
2011-Feb-10, 15:17
افسوس من مرده ام و

شب هنوز گویی

ادامه ی همان شب بیهوده است...

arman21
2011-Feb-11, 14:20
از کجا آمده بودی.
این چنین آرام آرام
از کنار آخرین پنجره که از آن می گذشتم.
خسته خسته راه رفته بودم.
تنهایی ام در امتداد دستهایت بزرگتر خواهد شد.
من اینجا
تا تلاقی تمام خطوط موازی.
تا پر شدن صدای قلبم
به انتظارت خواهم ایستاد ...

arman21
2011-Feb-11, 14:43
من تنها
باران بی انتهای چشمانم را
برای تو می نویسم
تا شیرینی نگاهت
زهر دوری را
که جرعه جرعه ناخواسته
به کامم ریختی
جبران کند.
و برایت
از لحظه خاطره انگیز
از لحظه با شکوه وصال خواهم کفت
لحظه ای که من در دریای اشکم ...

E L H A M
2011-Feb-11, 19:28
آدم برفی
چه بی هوا
معصومانه
دل باخته
به دست هایی که غافلانه
می ساختش محض تفریحی
بی اختیار گره خورد
نگاه سپيدش
درگرمای نگاهی که
مهمان تیرگی ها کرد
تن سپيد سردش را
گرچه دیگر،
نه سپيد است، ونه زيبا!
اما،همیشه برفی خواهد بود
اگر به ذهن سیاهی نسپرد
خاطره های عاشقانه ی خود را ...

adam_koky
2011-Feb-11, 21:12
قصه های زندگی با غصه ها
من اسیر سرنوشتی کهنه ام
کهنگی ها گر مرا هم کهنه کرد
با تو بودن کهنگی از من زدود
با تو رنگ شعر هایم تازه شد

YAGHOT SEFID
2011-Feb-12, 06:53
باز باران مي آيد

و ما تا فرصتي

تا فرصت سلامي ديگر

خانه نشين ميشويم

كاش ميشد نامه را به خط گريه مي نوشتم . . .

چرا بايد از پس پيراهني سپيد

هم اين همه بي صدا و بي سايه بميريم

با اين همه عمري اگر باقي بود

طوري از كنار زندگي مي گذرم

كه نه دل آهوي بي جفت بلرزد و

و نه اين دل ناماندگار بي درمان

E L H A M
2011-Feb-12, 16:51
دربرابردو جاده منشعب از هم
نمي دانم كدام راه مي كشد مرا به راه
مدتي مديد ايستاده ام و نگاه مي كنم
جاده اي را كه خميده است كمي ، در كنار كشتزار
سپس انتخاب مي كنم راه ديگر را
با همان نگاه كه گويي حق با اوست
زيرا تن اين جاده پوشيده نيست از علف هاي ساييده
اگرچه تن هر دو جاده به يكسان از برگ پوشيده شده است
وبه يكسان ساييده است
امروز صبح
تن هر دو جاده پوشيده است از برگ هايي كه بر آن ردپايي نيست
من انتخاب كردم راه اول را
براي روز دگر ، هنوز نمي دانم
كدام راه مي كشد مرا به راه
و شك برگشت در كمين
و مي دانم پس از سالهاي دراز
روزي با افسوس خواهم گفت
در برابر انبوه جنگل زرد ، در برابر دو جاده منشعب از هم
انتخابم جاده اي است كه بر تن زردش رد پاي كمتري است
و اين تصميم آبستن تمام تفاوتهاست .

YAGHOT SEFID
2011-Feb-13, 06:58
حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهم‌ام از شادی تویی با اخم حالم را نگیر
راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن‌
جاده‌های پیچ در پیچ شمالم را نگیر
کیستی‌؟ پاسخ نمی‌خواهم بگویی هیچ‌وقت‌
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر
من نشانی دارم از داغ تو روی سینه‌ام‌
با همین بازیچه‌ها سر کن‌، غزالم را نگیر
زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است
بیش از این‌ها خوب باش از من مجالم را نگیر
خسته از یکرنگی‌ام می‌خواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم‌، اعتدالم را نگیر

E L H A M
2011-Feb-14, 01:31
کاش سرم را بردارم

و براي هفته اي در گنجه اي بگذارم و قفل کنم

در تاريکي يک گنجه خالي ...

روي شانه هايم

جاي سرم چناري بکارم

و براي هفته اي در سايه اش آرام گيرم ...

uodya
2011-Feb-14, 11:16
می سپارم دل به دریا بی خیال

می شمارم لحظه ها را بی خیال

می کشم بر دفتر نقاشی ام

نقش های زشت و زیبا بی خیال

گاه در آشفته بازار دلم

می شوم تنهای تنها بی خیال

بهرام رادان
2011-Feb-14, 12:49
ای ایران ای مرز پورگهر...........

arman21
2011-Feb-14, 15:16
باران اگر دستش به بالای ابرها نمی رسد
تصویر ماه را
روی آینهء لرزان دریا می بوسد ...

arman21
2011-Feb-14, 15:23
دلخور مباش مرد مسافر کمی بخند
دردت به جانم این دم آخر کمی بخند
از یک دو بیت آخر شعرم شروع کن
بر درد های این زن شاعر کمی بخند
اندوه درد باطنیت را به من ببخش
محض رضای عشق به ظاهر کمی بخند
ای قبله ی نگاه غریبم رضا بده
قدری بساز با من زائر کمی بخند
بی بال و پر نشسته ام اینجا در این قفس
پرواز سهم توست ،مهاجر کمی بخند
بگذر از انتظار تباهم، سفر بخیر
تنها در این دقایق آخرکمی بخند

maryam25
2011-Feb-14, 17:47
تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم قشنگيه قسمت ما ست که ما به هم نمي رسيم؟؟

maryam25
2011-Feb-14, 17:49
ای مهربانترین مهربانان ... کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... کسی به شوق تو می روید تو آبش باش ... کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ... کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ... کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ... کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش .

maryam25
2011-Feb-14, 17:50
یك شب تمام غربت مرا ياد مي كني از دست اين عشق بي وفا تو فرياد ميكني بودم كنار تو و هرگز نديده اي مراحالا چرا از اين زمانه تو بيداد مي كني با غم عجين شدم و تنها به يك اميد روزي تو خواهي آمدو مرا شاد ميكني اكنون براي من يك سوال مبهم است آيا هنوز از من تنها تو ياد مي كني

maryam25
2011-Feb-14, 17:50
دستانم را ببين

چشمان ترم را ببين

ببين سكوتم چه حرفهايي را تحمل مي كند !

به خاطر تو ...

نامت را هر روز زمزمه مي كنم

مبادا يادم رود

كه روزي ... زماني ... عاشقت بودم !

اسکوفیلد
2011-Feb-14, 18:21
در كنار ساحل نشسته بودم كه ناگهان كبوتري آمد وگفت: به عزيزترين دوستت نامه نمي نويسي؟ گفتم قلم ندارم گفت با پر من بنويس. گفتم جوهر ندارم !! گفت با خون من بنويس . گفتم دفتر ندارم ؟! گفت در قلب من بنويس . و سر انجام در قلب كبوتر عشق نوشتم :

arman21
2011-Feb-14, 21:22
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید

arman21
2011-Feb-15, 22:45
نیستی

و این شب سرد و غمگین

ادامه سرمه ای است

که تو به چشمانت کشیده ای ...

E L H A M
2011-Feb-15, 23:21
فراموشی آیین ساده ای دارد
هرچند اندکی غم انگیز
اما در آخر این مراسم ما همه بخشوده ایم
و انگشت هایمان به رنگ آسمان است
جلاد و شاه و دلقک
یا آنکه در کوچه ای دراز عاشق کسی بود
که پاهایش زود خسته میشد.


قانون ساده ای را در کتاب جغرافیا آورده اند
و بچه ها آن را از حفظند
تمام رودها به دریا میریزند...

maryam25
2011-Feb-15, 23:38
دلم از خیلی روزا باکسی نیست
http://www.daneshju.ir/forum/picture.php?albumid=651&pictureid=4397

E L H A M
2011-Feb-15, 23:42
اينك خزانهاي پی درپي
از هم برگهاي جوان مي خواهند!
مي توانستيم توانستن را به برگها بياموزيم
تا افتادن نيز توانستن باشد .

E L H A M
2011-Feb-15, 23:45
اي نور،
اي جغرافياي سري که متلاشی می شود!
با تو عشق در قلب من
شعوري كروي دارد.

کیمیا 2011
2011-Feb-16, 19:01
آنقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم

وبه جای نوشتن تنها يک کلمه در گوشه دفتر خاطراتت

شعر های حاشيه ای نوشتم !!!!

تا عاقبت از حاشيه چشمهايت افتادم

حالا که حاشيه نشينی را تجربه می کنم می دانم که خیلی دیر شده

ولی بگذار تنها يک حرف حاشيه ای ديگر بزنم

دوستت دارم...


http://up.iranblog.com/images/rgbmv6daul0wn2pfehdj.jpg

arman21
2011-Feb-17, 15:52
قلبی داری به وسعت هفت دریا
و بی نهایتی آسمان ها
باید منطقی باشم
حق داری اگر
دلت برایم تنگ نمی شود...

E L H A M
2011-Feb-19, 00:08
لباس هایت،
کفش هایت...
همه را نو کرده اي...
اما دلت؟
دیروز که باد، روسریت را...کمی عقب می داد،
دستانت مستِ کدام دست بود، که...؟!؟!
دیروزِ امروزي که فردایش نوروز بود...
...ماهیِ عیدِ نیامده ات مرد
همه گفتند که مرد،
فقط شمعدانی خانۀ همسایه فریاد زد که:
نه...او نمرد...دق کرد...
از تَنگیِ تُنگش... از بی مهري تو... از خودخواهی تو...

اما این خبر تازه اي نبود...!
سالهاست که ماهی ها براي حول حالناي محالِ تو می میرند ،
و تو هنوز هم به فکرِ اَحسن الحالِ خود، دنیاي مرا سیاه می کنی...
اما امسال تکرارِ هنوزهایم....
هنوزهایت...محو میشود!
امسال همۀ ماهی ها آرزو کردند که تو، به آرزویت برسی...
شاید با مرگِ من مجال زندگی یابند...
شاید...شاید...

YAGHOT SEFID
2011-Feb-19, 06:58
تو را گم می کنم هر روز پيدا می کنم هر شب

بدينسان ، خوابها را با تو زيبا می کنم هر شب

تبی اين کاه را - چون کوه سنگين می کند - آنگاه

چه آتشها که در اين کوه بر پا می کنم هر شب

تماشايی است پيچ و تاب آتش ها خوشا بر من

که پيچ و تاب آتش را تماشا می کنم هرشب

مرا يک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گريده از گرمای دست تو

که اين يخ کرده را از بيکسی (( ها )) ميکنم هر شب

تمام سايه ها را ميکشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا ميکنم هرشب

دلم فرياد می خواهد- ولی در انزوای خويش

چه بی آزار،باديوار- نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

که من اين واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

uodya
2011-Feb-19, 11:13
و شنیدم که همه می گفتند:
او در این نزدیکی ست
پای هر ناله ی من
پشت ویرانی تو
و گمانم این بود
که پر از فرصت رویای من است
لحظه ها خط می خورد
و سکوتی از او، تا دم قصه ی من
مثل تلخی حقیقت هایی
که به من می آموخت
او به بام شب تنهایی من می خوابید
و نمی دانستم
که جوان مرگ شدن نیز
لیاقت می خواست!

rainygirl
2011-Feb-19, 11:43
به سرنوشت بيانديش كه چگونه تصويرگر جدايي هاست
بر من خرده نگير،
چرا كه جبر زمانه از آغاز هر سلام
به پايان بدرود مي فرستد...

rainygirl
2011-Feb-19, 11:58
تمام عقربه هاي ساعت را در آغوش گرفته ام
هر ثانيه اش نبودنت را بيشتر حس ميكنم
تمام ساعت هاي دنيا را هم كه متوقف كني
دست هاي من و تو به هم نمي رسند...

H A M I D E
2011-Feb-19, 13:53
دختر زشت

خدایا بشکن این آیینه ها را
که من از دیدن آیینه سیرم
مرا روز خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم


از آن روزی که دانشتم سخن چیست
همه گفتند : این دختر چه زشت است
کدامین مرد او را می پسندد؟
دریغا دختری بی سرنوشت است .


چو در آیینه بینم روی خود را
در آید از درم ، غم با سپاهی
سیه روزی نصیبم کردی ، اما
نبخشیدی مرا چشم سیاهی


به هر جا پا نهم از شومی بخت
نگاه دلنوازی سوی من نیست
از این دلها که بخشیدی به مردم
یکی در حلقه ی گیسوی من نیست


مرا دل هست اما دلبری نیست
تنم دادی ولی جانم ندادی
به من حال پریشان دادی اما
سر زلف پریشانم ندادی


به هر جا ماهرویان رخ نمودند
نبردم توشه ای جز شرمساری
خزیدم گوشه ای سر در گریبان
به درگاه تو نالیدم به زاری


چو رخ پوشم ز بزم خوبرویان
همه گویند : او مردم گریز است
نمی دانند زین درد گرانبار
فضای سینه ی من ناله خیز است


به هر جا همگنانم حلقه بستند
نگینش دختری ناز آفرین بود
ز شرم روی نازیبا در آن جمع
سر من لحظه ها بر آستین بود


چو مادر بیندم در خلوت غم
ز راه مهربانی مینوازد
ولی چشم غم آلودش گواه است
که در اندوه دختر می گدازد


به بام آفرینش جغد کورم
که در ویرانه هم نا آشنایم
نه آهنگی مرا ، تا نغمه خوانم
نه روشن دیده ای تا پر گشایم


خدایا بشکن این آیینه ها را
که من از دیدن آیینه سیرم
مرا روز خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم

خداوندا!! خطا گفتم ، ببخشای
تو بر من سینه ای بی کینه دادی...
مرا همراه رویی ناخوشایند
دلی روشن تر از آیینه دادی...


مرا صورت پرستان خوار دارند!
ولی سیرت پرستان می ستایند
به بزم پاکجانان چون نهم پای
در دل را به رویم می گشایند


میان سیرت و صورت خدایا !
دل زیبا به از رخسار زیباست
به پاس سیرت زیبا کریما !
دلم بر زشتی صورت شکیباست ....

alireza-d
2011-Feb-19, 14:41
حیف که نوشتهایم از تو, حکایت یک خروار شده و من هنوز, زیر چکمه فرصت ثانیه ها دست و پا می زنم. اما, باز چشم به زمان بخیه میکنم تا شاید,شبی مشق تبرک شده ام باشی و بتوانم آنگونه که سزاواری به اندازه ای بنویسمت که تا ابد, هیچ عاشقی شب بی قصه نخوابد.

E L H A M
2011-Feb-19, 22:43
دیروز یک سیب برایم هدیه آوردي...
انگار فراموش کردي؟! همین سیب ما را به اینجا کشاند...
ولی نه... خوب یادت مانده است،
شاید هم نه...
ما که از گذشته درس نمی گیریم...
شاید زمینی شده ایم که یک دل سیر، سیب بخوریم...
و شاید هزار شاید دیگر...
ولی دلیل تبعید آدم باید چیز دیگري باشد...
سیب اصلاً بهانۀ خوبی نبود...

rainygirl
2011-Feb-20, 10:15
به گمانم نفسي فرصت ديدن داريم
تا ته كوچه فقط حق دويدن داريم
نشكند پشت دل ، از بار غم حادثه ها
مثل يك بيد فقط حق خميدن داريم...

aeirin
2011-Feb-20, 11:24
و حالا ببین چگو نه من بر سر ویرانه های مانده از عبور وحشیانه ات نشسته ام
عمر می دهم به باد لحظه میدهم به خاک صفحه میکنم سیاه
......... و تو.............

javadparandach
2011-Feb-20, 11:25
شب چو بوسیدم لب گلگون او
گشت لرزان قامت موزون او
روی خود پوشید باگیسوی خویش
ماه را پوشید با گیسوی خویش
گفتمش ای روی تو صبح امید
در دل شب بوسه مارا که دید
قصه پردازی در این صحرا نبود
چشم غمازی به سوی ما نبود
غنچه خاموش او چون گل شکفت
بر من از حیرت نگاهی گرد وگفت
با خبر از راز ما گردید شب
بوسه ای دادیم وآن را دید شب
بوسه را شب دیدو با مهتاب گفت
ماه خندید و به موج آب گفت
موج دریا جانب پارو شتافت
راز ما گفت و به دیگر سو شتافت
ساحل کرمانی

ASHRAE
2011-Feb-20, 18:50
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟

آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟

دیدمش امروز و دانستم کنون

او به جز من ، من به جز او نیستم

"شادی"
2011-Feb-20, 19:43
نگاه کُن که غم درون دیده‌ام
چگونه قطره قطره آب می‌شود
چگونه سایۀ سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می‌شود
نگاه کُن
تمام هستی‌ام خراب می‌شود
شراره‌ای مرا به کام می‌کشد
مرا به اوج می‌بَرد
مرا به دام می‌کِشد
نگاه کُن
تمام آسمانِ من
پُر از شهاب می‌شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده‌ای مرا کنون به زورقی
ز عاج‌ها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دل‌نواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پُر ستاره می‌کشانی‌ام
فراتر از ستاره می‌نشانی‌ام
نگاه کُن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ‌رنگ ساده دل
ستاره‌چین برکه‌های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه‌های آسمان
کنون به گوش من دوباره می‌رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کُن که من کجا رسیده‌ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج‌ها
مرا بشوی با شراب موج‌ها
مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکُن
مرا از این ستاره‌ها جدا مکُن

نگاه کُن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می‌شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای‌لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می‌شود
به روی گاهواره‌های شعر من
نگاه کُن
تو می‌دمی و آفتاب می‌شود

فروغ فرخ‌زاد
از مجموعۀ «تولدی دیگر»

SaGhi.
2011-Feb-20, 20:13
باد زردی و خزان بوسه بر گلبرگ مریم مینواخت
صد یادگار از درد و عشق
در سوز بادش مینواخت
در گذار از عمر خویش
تا فرار از سرنوشت
گم کرده ای در سایه ها
روزگار بد سرشت
در گذار از کوچه های بی کسی
ساقی مطرب پرست
می رسید از راهه دور
جام می لبریز و مست
پر گرفتی و رفتی بی خبر
چشم بستم به پاییزی دگر
پشت آن دیوار پست
پس کجایی هم سفر
چون سرای دل تو که جای ما نیست دگر
بر لب پله بی تابی خویش
عهد بستم تا همیشه بی خبر...

alireza-d
2011-Feb-20, 20:16
فاصله ها از میان برداشته شده،عشق الهی آشتی و صلح را متجلی کرده و بار دیگر صمیمیتی پایدار همه امورم را در حیطه مهر خود گرفته است. من نیز همنوا با فضای شادایجاد شده به پیش می روم.

ژاندراك
2011-Feb-20, 20:19
http://irupload.ir/images/91136269266761962141.jpg











خود را نمي بينم ،



تو آينه نيستي




يا من وجود ندارم........!

SaGhi.
2011-Feb-20, 20:23
باغ زردی و خزان
بوسه بر گلبرگه مریم مینواخت
صد یادگار از درد و عشق در سوز بادش مینواخت
در گذار از عمر خویش
تا فرار از سرنوشت
گم کرده ای در سایه ها
روزگار بد سرشت
در گذار از کوچه های بی کسی
ساقی مطرب پرست
میرسید از راه دور
جام می لبریز و مست
پر گرفتی و رفتی بی خبر
چشم بستم به پاییزی دگر
پشت آن دیوار پست
پس کجایی هم سفر
چون سرای دل تو
که جای ما نیست دگر
بر لب پله بی تابی خویش
عهد بستم تا همیشه بی خبر...

ksaadat87
2011-Feb-20, 20:24
بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه
گذشتم.

Manon
2011-Feb-21, 20:36
یه روز تو جهنم
همدیگه رو می بینیم
تو به جرم دزدیدن من
من به جرم پرستیدن تو ..

Manon
2011-Feb-21, 20:37
یه روز تو جهنم
همدیگه رو می بینیم
تو به جرم دزدیدن من
من به جرم پرستیدن تو ..

maryam25
2011-Feb-21, 21:09
کاش میشد به احساس دروغ گفت

کاش میشد به این دل تشر زد

کاش میشد که دوری نمی بود

یا پشت شهر فاصله احساس نمی مرد

کاش دنیا کمی مهربون بود

کاش که این لطف که این عشق که این حال و هوایم

نمیزد پر خود به دریای خیالم

نمیرفت سر کوه نمیرفت سر دشت نمیرفت بیابان

بیابان نگاهم بیابان صدایم

کاش نمیرفت به هرجا هوس کرد

کاش که میشد پرد سوی یارم

و میبرد معنای فاصله را ز یادم

و معنا میکرد برایم وصالش

کاش که احساس بمیرد نبیند

که سوختم ز عشق نهانش نهانش

maryam25
2011-Feb-21, 21:11
در سراشیبی تقدیر

نام مرا

با نام تو تشنه کرده اند

و رفتنت را

بر دلم داغ نهاده اند

دریغ

از دریایی که در چشمهایت نشسته است

بی آنکه بخواهد

آیینه ها را آبی ببیند

یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

که تکرار آبی ترین زلال ها

در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت

تو را تداعی می کند

برو به فکر من نباش

برو به پای من نسوز

برو به فکر من نباش

من یه جوری سر میکنم

زندگی رو با سختیاش........ا

با که درددل کنم؟

با کسی که پرنده بود برام؟

با کسی که اشیانه بود

دلم به چه خوش بود

کاشکی پرنده پر نداشت

از پریدن خبر نداشت

درخت باغ آرزوش

دغدغه تبر نداشت

maryam25
2011-Feb-21, 21:12
من خسته ام

خسته

تنها

در دالانهای تاریک تو در تو

خالی از تمام بودنها

سلام

روز های پر از تشویش

اندیشه های تلخ من

آرزوهاي خفته در خاكم

روزهايي كه همراه هيچ كس نشدید

بادهايي كه مي وزيدید

در مزرعه دلم

گرد مرگ را مي پاشيدید

باغچه هايي كه با خاك انديشه هاي تلخم

بي ثمر شدید

در کدام مغازه

عاطفه مادري مي فروشند

اندکی پناهم دهید

شرح دردهایم بشنوید

بیقرارم باشید

ققنوس جنگلهایم

در اتش تنهایی سوخت

ASHI SOL
2011-Feb-22, 02:50
و شنیدم که همه می گفتند:
او در این نزدیکی ست
پای هر ناله ی من
پشت ویرانی تو
و گمانم این بود
که پر از فرصت رویای من است
لحظه ها خط می خورد
و سکوتی از او، تا دم قصه ی من
مثل تلخی حقیقت هایی
که به من می آموخت
او به بام شب تنهایی من می خوابید
و نمی دانستم
که جوان مرگ شدن نیز
لیاقت می خواست!

واقعاً خوب بود مال خودته؟

ASHI SOL
2011-Feb-22, 02:51
و شنیدم که همه می گفتند:
او در این نزدیکی ست
پای هر ناله ی من
پشت ویرانی تو
و گمانم این بود
که پر از فرصت رویای من است
لحظه ها خط می خورد
و سکوتی از او، تا دم قصه ی من
مثل تلخی حقیقت هایی
که به من می آموخت
او به بام شب تنهایی من می خوابید
و نمی دانستم
که جوان مرگ شدن نیز
لیاقت می خواست!

واقعاً زیبا بود کار خودته؟ هرچی که بود بیشتر از یک دکمه ی تشکر می ارزید.

arman21
2011-Feb-22, 03:45
ن روزها كه زندگيم بد نمي گشت
اندوه دردهاي من از حد نمي گذشت
يك عابر غريبه كه همراه سايه اش
از كوچه هاي شعر مردد نمي گذشت
يك ماهي سپيد كه هر قدر مي پريد
از ارتفاع تنگ يك سر نمي گذشت
اين زندگي اگرچه كسالت مي آفريد
اما به شكل يك غم ممتد نمي گذشت
از صافي دلم همه رد مي شدند و حيف
آن خوب خوب خوب كه بايد نمي گذشت

arman21
2011-Feb-22, 03:46
اگر خورشید
با مرگ برود
تمام درختان، شکل من خواهند بود
بی خورشید
بی بانو...

rainygirl
2011-Feb-22, 09:52
صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
تو اگر كوچ كني بغض خدا مي شكند
صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو....



دوستان اگه تكراريه به بزرگواري خودتون ببخشيد يادم نبود اينو فرستادم يا نه!

uodya
2011-Feb-22, 15:27
چه بی هیاهوست این خلوت نهانم

شعله ای بیافروز

تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره

تو را به تصویر در آورم

غزلهایم برای توست

چرا که تو قطب زنده غزلهای منی

ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم

uodya
2011-Feb-22, 16:16
گفتی بگو زعشق , بیا : دوست دارمت

همچون صدای چلچله ها دوست دارمت

وقتی نگاه می کنیم گرم و پر فروغ

چون بارش کلام خدا دوست دارمت

ای وعده گاه هر شب من روی ماه تو

ای شب نشین سپیده نما دوست دارمت

اما چه گویمت که غزل ها کمی کم اند

تا شرح آن دهم که چرا دوست دارمت

ای تو نگین دست سلیمان عشق من

ای مرمر ز تیره جدا دوست دارمت

همچون ستاره می شوم از چشم پاک تو

ای تو کلیم مهر و وفا دوست دارمت

مسحور آسمان نگاهت که می شوم

همچون پرنده های رها دوست دارمت

ای مظهر نجابت گل های روزگار

ای تو سپید سبزه قبا دوست دارمت

بر لب زدی تو شیشه عطر بهاره را

ای بر لبت بهار تورا دوست دارمت

تنها چگونه ام که غزل هم مرا کم است

ای شوق صد قصیده بیا دوست دارمت

alireza-d
2011-Feb-22, 16:25
به شب تیره دگر رنگ سحر خواهم زد
وندر این خرمن اندوه شرر خواهم زد
این دل خسته به دریای سفر خواهم زد
از غم هجر تو گر زرد شود چهره من
رنگ سرخی به رخ از خون جگر خواهم زد
نغمه ساز مرا در دل تو راه نبود
بعد از این ساز دگر راه دگر خواهم زد
بشوم عاشق و کتمان حقیقت نکنم
جار در برزن و در کوی دگر خواهم زد

arman21
2011-Feb-22, 16:25
نمی دانی كه دلتنگی چه عطر كهنه ای دارد
نمی دانی كه ياس عشق چه اندوهی به جان دارد
نمی دانی كه اين شوريده عشق
چگونه در صدای سادۀ باران
تو را در خويش می خواند
تو با من باش ..

arman21
2011-Feb-22, 16:30
بسترم


صدف خالي يك تنهايي است


و تو چون مرواريد

گردن آويز كسان ديگري ...

nafasam
2011-Feb-22, 20:03
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو



ازت



دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو



قلبت هدیه



داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت



شی



حس کنی که هنوز هم دوسش داری





چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری



تکیه بدی



که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له



شده





چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف



بزنی اما



وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی





چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک



گونه ها



تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که



هنوز هم دوسش داری





چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی



و هزار



بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب



بگی گل من باغچه نو مبارک

"شادی"
2011-Feb-22, 20:13
شب
ادامه گیسوان توست
بر صبح تنت...!

"شادی"
2011-Feb-22, 20:14
هزار سال است
که دوستت دارم
به تر و تازگی روز نخست!

"شادی"
2011-Feb-22, 20:15
لبخندت یک اصل ضروری است
برای پایان زمستان
برای رویش گلها...

"شادی"
2011-Feb-22, 20:15
درگیری لبها
با پیچیدگی کلمات،
گیسوانت!

rainygirl
2011-Feb-23, 09:53
تو را به جاي تمام كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تورا به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و براي خاطر نخستين گناه
تورا به خاطر دوست داشتن ، دوست مي دارم
تو را به جاي همه كساني كه دوست نمي دارم ،دوست مي دارم!

alireza-d
2011-Feb-23, 11:04
پرواز بسوی با هم بودن:
به نظر من مهمترین رسالت ما عاشق بودن است. عاشق شادی آفریدن،پاکی و انسانیت،عاشق دستی بسوی نیازی گشودن،چون بدون شک آن لحظه زندگی را از لابه لای لبهای خندان انسانهای رو به رو،زیباتر و شفاف تر خواهیم دید. از همین لحظه سعی خواهم کرد جز منافع خود جز نیازهای خود به افق زندگی در میان با هم بودن ها بیندیشم و از من بودن به ما بودن پرواز کنم. تو نیز اگر همرهی با من همسفر باش.

uodya
2011-Feb-23, 12:13
آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو آرامش یافته ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده

که تا ابد در دل این زیبایی

E L H A M
2011-Feb-23, 20:10
بعد از ماهها گریه
فردا قرار است بخندم...
نمی دانی این مدت چه بر من گذشت!
گاهی به سرم می زد هر چیز و هرکس را با تو اشتباه بگیرم...
گاهی آنقدر به خاطراتمان تلنگر می زدم...
که از یاد می بردم نبودنت را...
گاهی از زبان تو براي خودم دردل می کردم...
گاهی هم آنقدر می خندیدم که گریه ام بگیرد...
گاهی به سرم می زد تمام شعرهایم را فراموش کنم...
اصلاً میخواستم عشق را جلوي در بگذارم،
شاید ساعت نُه که شد...!!!
گاهی به عکسهایت خیره می شدم...
به این اُمید که شاید بهانه اي براي غرورت پیدا کنم...
گاهی با خودم قرار میگذاشتم که از خواب بپرم...
تا بگویم همۀ اینها خواب بود...؟؟!
گاهی بی صدا روي تخت خوابم می نشستم،
و به فریاد هاي نکشیده ام گوش می دادم........
خلاصه اش را اگر بخواهی،
با همین گاهی ها دوریت را باور نکردم...

Ali Miller
2011-Feb-23, 20:40
مهربانی را بياموزيم

فرصت آيينه ها در پشت در مانده است

روشنی را می شود در خانه مهمان کرد

می شود در عصر آهن

- آشناتر شد

سايبان از بيد مجنون ،

- روشنی از عشق

می شود جشنی فراهم کرد

می شود در معنی يک گل شناور شد

uodya
2011-Feb-24, 00:36
حاصل جمع دو بال و پر
۷۷ پر؟ بله ۷۷ پر

مثل دو تا کلاغ که از دور می‌رسند
مثل دو تا کلاغ که پر می‌کشند بر-

بالای هر چه شعر که در دفتر من است
و قار و قار و قار، سرک می‌کشند در-

ابیاتی از پنیر، و صابون و هرچه نیز
انگشتر و کلید و اسناد معتبر

۸۸ پر؟- نه دو کوهان یک شتر
۸۸ پر!- بله هشتاد و هشت پر

مثل دو تا کلاغ که وارونه می‌پرند
وارونه می‌برند خبر را به دور و بر

۵۵ یک عدد گرم گرم گرم
حتا از ازدواج دو خورشید گرمتر

اما به شرط اینکه...وارونه‌اش کنید۱
تا۵ ها بچسبد محکم به یکدگر

و ۲۲ ... دست عددهاست در دعا
پیوسته در قنوت است با چشمهای تر

و ۱۱ دو سطر قرینه‌ست مثل شعر
یا مثل ریل‌های قطار است بیشتر

یا مثل نردبان مصاریع در غزل
یا مثل ابروان نپیوسته‌ای که هر-

۵ -ِ شکسته را به خودش ربط می‌دهد
و بعد می‌رود به ۱۱۱ سفر

و منتقد به شاعر هی فحش می‌دهد
که من ندیدم از این شعری عجیب تر

Manon
2011-Feb-26, 21:32
خسته است

خسته است

خسته است

کفتری که

روی گنبد

راکتوری نشسته است!

محمد حسین نعمتی

Manon
2011-Feb-26, 21:32
خسته است

خسته است

خسته است

کفتری که

روی گنبد

راکتوری نشسته است!

محمد حسین نعمتی

E L H A M
2011-Feb-27, 17:59
از عبور مکرر آب ِرود

سیقلی تر میشود سنگ میان آن

پس از عبور تو

زیباتر خواهم شد

از رنج رفتنت، بی گمان...

M I N A
2011-Feb-27, 22:46
نام من هر چند ديگر از دل تو پاک شد...
نام تو با هر تپش در قلب من پژواک شد...
نام من بی معنی و ديگر برايت هيچ نيست...
نام تو حک شده به قلبم تا زمانی که تنم در خاک شد

M I N A
2011-Feb-28, 10:01
باورت داشتم از روز نخست،
آمدی تا باشی،
و پر از شعر،
پر از همهمه بودی،
اما،
هیچ حرفی نزدی،
من پر از گفتن دلدادگیت،
من پراز زمزمۀ عشق به دریاشدنت،
باز حرفی نزدی،
و فقط خندیدی،
خوبِ من،
میفهمم
از دو چشمت همۀ حرف تو را،
بی کلام اینجا باش.
آخر اینجا بودن،
نیست محتاج صدا.
بودنت با دل من،
بی صدا هم زیباست

rainygirl
2011-Feb-28, 12:03
قرار نبود اگر خيالش از وفاداري ديگري راحت شد
گنجشكهاي بي پناه حس او را با تير و كمان عادت نشانه بگيرد
قرار نبود انتخابمون مابين آسمان فردا و ترديد زمين گير كند....
قرار نبود عشق ، كسي را از ديگري سير كند....

M I N A
2011-Mar-02, 22:38
ای دل دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنیست
من که گفتم این پرستو رفتنیست
آه ه ه ه ه عجب کاری به دستم داد دل.........
هم شکست و هم شکستم داد دل ...

M I N A
2011-Mar-02, 23:18
از کجا آمده ای؟
که چنین نمناکی!
زیــر بــاران بــودی
ای خــیـال ابـدی!
بــی تــو مـن تنهایم
تـو چــرا غـمـگـیـنی؟

من اگـر می گریم
تــرس فــردا دارم
تـرس بی تو ماند



تـو چرا می گریی؟

ای صدای قدمت
نبض دلتنگی من
مـن اگـر دلـتـنـگم
تـو چـرا تـنـهـایـی؟

روبه رویم بنشین
حرف دل با من گو
مـن اگر خاموشم
تـو چـرا دلـتـنگی؟

سایه ات زد فریاد
من برا ی غم تو می گریم
مـن مـســافــر هـسـتـم
آمدم تا بروم
سفرم تاابدیت جاریست

F E R E S H T E
2011-Mar-02, 23:57
مادربزرگ

گم کرده ام در هیاهوی شهر

آن نظر بند سبز را

که در کودکی بسته بودی به بازوی من

در اوین حمله ناگهانی تاتار عشق

خمره دلم

بر ایوان سنگ و سنگ شکست

دستم به دست دوست ماند

پایم به پای راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تکه تکه از دست رفته ام

در روز روز زندگانیم

M I N A
2011-Mar-03, 22:15
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟


از کجا وز که خبر آوردی ؟


خوش خبر باشی ، اما،‌ اما


گرد بام و در من


بی ثمر می‌گردی


انتظار خبری نیست مرا


نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری


برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس


برو آنجا که تو را منتظرند


قاصدک


در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب


قاصد تجربه های همه تلخ


با دلم می گوید


که دروغی تو ، دروغ


که فریبی تو ، فریب...

M I N A
2011-Mar-04, 19:12
از كوچه زيبای تو امروز گذشتم

ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم

يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم

ديدم كه زسر تا به قدم شوق و اميدم

هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم

آن شور جوانی نرود از ياد

اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد

با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد

هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش

كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش

هرجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم

با اشك جگر سوز دل سخت توسفتم

خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم

دل مي تپد از شوق كه امروز كجايی

شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايی ...

"شادی"
2011-Mar-04, 23:15
تو رو جون مادرت
اونقدر خوب نباش
که وقتی می ری
توی زندگیم یه سوراخ گنده جا بمونه
آخه لا مصب، هیشکی رو اندازت گیر نمیارم
تا بتونم زندگیمو وصله ش کنم

"شادی"
2011-Mar-04, 23:16
و ان الراحل الیک قریب المسافة
و چه زود در آغوشـ مان می گیری

*
ابوحمزه ثمالی

alireza-d
2011-Mar-04, 23:26
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

ASHI SOL
2011-Mar-05, 07:02
دخترك دويد و
پسرك ماتش برد!

كه به چه دلهره از باغچه ي همسايه ، سيب را دزديده
باغبان از پي او تند دويد

به خيالش مي خواست،
حرمت باغچه و دختر كم سالش را
از پسر پس گيرد!

غضب آلود به او غيظي كرد!

اين وسط من بودم،

سيب دندان زده اي كه روي خاك افتادم

من كه پيغمبر عشقي معصوم،

بين دستان پر از دلهره ي يك عاشق

و لب و دندان

تشنه ي كشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاك افتادم
چون رسولي ناكام !

هر دو را بغض ربود...

دخترك رفت ولي زير لب اين را مي گفت:
"او يقينا پي معشوق خودش مي آيد! "

پسرك ماند ولي روي لبش زمزمه بود:
"مطمئناً كه پشيمان شده بر مي گردد! "

سال هاست كه پوسيده ام آرام آرام !

عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزيه شد ساده ولي ذراتم،
همه انديشه كنان غرق در اين پندارند:

اين جدايي به خدا رابطه با سيب نداشت!

البته مال من نیست!

uodya
2011-Mar-05, 11:54
می پرسد از من کسیتی ؟ می گویمش اما نمی داند
این چهره ی گم گشته در آیینه خود را نمی داند

می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

می گویمش گمگشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم
حال مرا جز شاعری مانندمن تنها نمی داند

می گویمش ‚ می گویمش ‚ چیزی از این ویران نخواهی یافت
کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

می گویمش ‚ آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین
آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند!

uodya
2011-Mar-05, 12:01
عمــق چشــــمان پـــــر از تنهاییـــــم را دیــد و رفت

ســــنگدل، بـــــر آرزوهـــای دلــــم خندیــــد و رفت


عاقبـــــــت گفتـــــــم بـــــــه او راز دل دیــــــوانه را
مـــن كه گفـــتم دوستـــش دارم، چـرا رنجـید و رفت؟


ماهــــی در تنــگ زنــــدانی شده، حــــــرفی بــــزن
از همــان تـــوری كه از دریــــا تو را دزدید و رفت


"شـــعله ی ایـــن شمــــع آتش مــی زنـد بر جان تو"

عاقبــــت پــــروانه ای ایـــــن جمله را نشنید و رفت


آه! این تصویـــر در آییـــنه تكــــراری شــــــده است
باز هم اشــكی به روی گــــونــه اش لغـــزید و رفت


"از چه رو بغض و غرور و قلب من با هم شكست؟"
عاشــقی دلسوختـــــه این نـــكته را پرســــید و رفت


ای خــــــدا! از آدمـــــــیزاد زمیـــــــــنی در گــــــذر
آن كه از باغ بهشتت سیــب سرخــــی چـــید و رفت


غـــرق در رویــــــای تو بــــودم كه پــــلكم بسته شد
یـــك فرشــــته آمــــد و روی مــرا بــــوسید و رفت

arman21
2011-Mar-05, 14:25
روز تلخ آخرم را زیر باران گریه کن ...
مه گرفته ،
رقص تابوت در هوا را گریه کن ...
گریه کن ،
من را میان دست ها و اشک ها
اشک کن بدرقه راهم ، به یاد یاد ها
روز خوب دل سپاری ، روز تلخ رفتنم ...
خاک بسپار خاطراتِ از رنگ و رو افتاده ام ...
گریه کن ...
من را ، دلم را ... خط به خط فریاد ها...
سر به دار و چشم بر در ، در دلم آشوب ها
گریه کن ،
و بغض بشکن ... در هجوم خاطرات
دفترم را پاره کن ...دیگر این پایان ماست

M I N A
2011-Mar-06, 11:01
تو که قصد جدایی کرده بودی



خیال بی وفایی کرده بودی



چرا با این دل خوش باور من



زمانی آشنایی کرده بودی



خدایا تارو پودم غم گرفته



درون سینه ام ماتم گرفته



الهی بشکنه آن که آخر



دو عاشق را چنین از هم گرفته



خداوندا دلش را مهربان کن



همیشه خاطرش را شادمان کن...

M I N A
2011-Mar-06, 17:19
شاید آن روز که عاشق بودم، آسمان دلم آبی تر بود

ساده تر بود برایم پرواز...

ساده تر بود برایم آواز...

شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم

وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها

اندکی قابل سنجیدن بود..

دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.

ولی افسوس از آن عشق و هوا

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟

arman21
2011-Mar-06, 19:11
هميشه
به انتهاي گريه كه مي رسم
صداي ساده ي فروغ از نهايت شب را مي شنوم
صداي غروب غزال ها را
صداي بوق بوق نبودن تو را در تلفن
آرام تر كه شدم
شعري از دفاتر دريا مي خوانم
و به انعكاس صدايم در آيينه اتاق
خيره ميشوم
در برودت اين همه حيرت
كجا مانده يي آخر ؟

F E R E S H T E
2011-Mar-07, 23:08
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر!

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه بجز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم، او مرده و من سایه اویم!

من او نیم، آخر دل من سرد سیاه است

او در دل سودا زده، از عشق، شرر داشت

او در همه جا، با همه کس، در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر! به سر داشت

من او نیم، این دیده من گنگ و خموش است

در دیده او آن همه گفتار، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم، آری، لب من ـ این لب بی رنگ

دریست که با خنده ای از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت.

بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم

آن کس ـ که تو می خواهیش از من ـ به خدا مرد!

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد!

او مرده و در سینه من، این دل بی مهر

سنگیست که من بر سر آن گور نهادم

alireza-d
2011-Mar-07, 23:53
به اشک هایم بخند
زیرا،تنها چیزی ست که از عشق
به یادگار خواهد ماند!
و تو می روی و نمی دانی که من با این اشک ها
تو را باز خواهم گرداند!!!

behnam.764
2011-Mar-08, 00:33
خدايا من هماني هستم که وقت وبي وقت مزاحمت مي شوم، هماني که وقتي دلش مي گيردو بغضش مي ترکد مي آيدسراغت .من همانيم که هميشه دعاهاي عجيب وغريب مي کند وچشمهايش را مي بندد و مي گويد:(من اين حرفها سرم نمي شود بايد دعايم را مستجاب کني)
هماني که گاهي لج مي کند وگاهي خودش را برايت لوس مي کند،هماني که نماز هايش يک در ميان قضا مي شود و کلي روزه ي نگرفته دارد.هماني که بعضي وقتها پشت سر مردم حرف مي زند وگاهي بدجنس مي شود البته گاهي هم خودخواه گاهي هم دروغگوحالا يادت آمد من کي هستم؟

اميدوارم بين اين همه آدمي که داري بتواني من يکي را تشخيص بدهي.البته مي دانم که مرا خيلي خوب مي شناسي تو اسم مرا مي داني.مي داني کجا زندگي مي کنم وبه کدام مدرسه مي روم تو حتي اسم تک تک معلم هاي مرا مي داني تو مي داني من چند تا لباس دارم وهر کدامشان چه رنگيست اما.....

خدايا؛اما من هيچ چي از تو نميدانم هيچ چي که دروغ است.چرا يک کمي مي دانم.اما اين يک کمي خيلي کم است.راستش من اين دفتر را براي همين خريده ام.آخر مي داني من مدتهاست که ميخواهم چيزي برايت بنويسم.البته من هميشه باتوحرف زده ام باز هم حرف مي زنم.اما راستش چند وقتي است که چند تا تصميم جديد گرفته ام.دوست دارم عوض بشوم.دوست دارم بزرگ بشوم.دوست دارم بهتر باشم.من يک عالم سوال دارم.سوال هايي که هيچ کس جوابش را بلد نيست.دوست دارم تو جوابم را بدهي...
نمي دانم شايد من اصلا هيچ سوالي ندارم ومي خواهم تو سوال هاي جديدي به من ياد بدهي.اما بايد قول بدهي کمکم کني..قول مي دهي؟؟؟

راستي يادت باشد اين دفتر يک راز است خدا،راز من وتو.خواهش ميکنم درباره ي اين دفتر به کسي چيزي نگو حتي به مادرم.

وحالا تو اي دوست خوبم...

از يک جايي سر صحبت با خدارا باز کن يک کم از خودت برايش بگو.درست است که خدا تورا خوب مي شناسداما عيبي هم ندارد خودت را به او معرفي کني.راستي

تو چه برنامه اي داري؟ميخواهي به خدا چه بگويي؟چه مي خواهي در اين دفتر برايش بنويسي؟؟؟



ادامه دارد.........

behnam.764
2011-Mar-08, 00:44
دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايي در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراي تاليفات زيادي است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:



"البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانوني هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم مي كوشيدم اشتباهات بيشتري مرتكب شوم. همه چيز را آسان مي گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مي شدم. فقط شماري اندك از رويدادهاي جهان را جدي مي گرفتم. اهميت كمتري به بهداشت مي دادم. به مسافرت بيشتر مي رفتم. از كوههاي بيشتري بالا مي رفتم و در رودخانه هاي بيشتري شنا مي كردم. بستني بيشتر مي خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعي بيشتري مي داشتم و مشكلات واهي كمتري. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايي بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلي عاقلانه زندگي كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشي داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشي بيشتر مي داشتم. من هرگز جايي بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروي قرقره، يك پالتوي باراني و يك چتر نجات نمي روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مي كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مي رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مي دادم. از مدرسه بيشتر جيم مي شدم. گلوله هاي كاغذي بيشتري به معلم هايم پرتاب مي كردم. سگ هاي بيشتري به خانه مي آوردم. ديرتر به رختخواب مي رفتم و مي خوابيدم. بيشتر عاشق مي شدم. به ماهيگيري بيشتر مي رفتم. پايكوبي و دست افشاني بيشتر مي كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مي شدم. به سيرك بيشتر مي رفتم.

در روزگاري كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسي وخامت اوضاع مي كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مي پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مي گويد: "شادي از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مي چيدم *"




.................................................. .............

برگی از اسرار سلامت روح و روان




نحوه تکلم انسانها بيانگر نحوه تفکر آنهاست.مثبت بينديشيم و مثبت بگوييم تا انرژی مثبت خود را به ديگران منتقل کنيم.

اولين قانون طبيعت اين است كه تو از هر چه هراس داشته باشي همان را به طرف خودت جلب مي كني.

هيجان قدرتي دارد كه جذب ميكند .تو از هر چه شديدا بترسي آن را تجربه خواهي كرد .مثلا حيوان فورا متوجه ميشود كه تو از او وحشت داري. هيچكدام از اين ها تصادفي اتفاق نمي افتد .تصادفي در عالم هستي وجود ندارد. هيجان، انرژي در حركت است. وقتي تو انرژي را جا به جا مي كني انرژي ايجاد ميكني. اگر به اندازه كافي انرژي جا به جا كني ماده به وجود مي آ وري . ماده انرژي متراكم است كه جا بجا شده و به آن فشار وارد شده است.

فكر انرژي خالص است . هر فكري كه تو اكنون داري يا قبلا داشتي يا در آينده خواهي داشت خلاق است. انرژي حاصل از فكر هرگز نمي ميرد .اين انرژي از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستي مي شود و براي ابد ادامه پيدا مي كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقي پيدا مي كنند. در مسير اعجاب انگيزي از انرژي با هم تقاطع پيدا مي كنند و نقش بديع و زيبايي از پيچيدگيهاي غير قابل باور به وجود مي آورند . همانطور كه دو چيز مشابه يكديگر را جذب مي كنند دو انرژي مشابه هم يكديگر را جذب مي كنند .و توده اي از انرژي مشابه به وجود مي آورند.

بنابراين حتي افراد معمولي اگر فكرشان(دعا. اميد. آرزو . .رويا .ترس) به اندازه كافي قوي باشد ميتوانند نتايج شگفت انگيزي را به وجود آورند.

زندگي نميتواند به هيچ طريق ديگري خودش را نشان دهد جز آن طريقي كه تو تصور ميكني خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق مي كني.

پس هميشه به بهترينها فكر كن!!

M I N A
2011-Mar-08, 11:40
هان اي كوه بلند

اي سراپا همه بند

از تو اين تجربه آموخته ام

كه نلرزد دلم از غرش سنگين زمان

وهراسي ندهد راه به دل از طوفان

كاه بودن ننگ است

كوه مي بايد بود

M I N A
2011-Mar-08, 11:49
مرا اينک تو آرام و
کمی هم مهربانانه
میان سینه ات بنشان
و بنگر حال شیرینم
پس از صید همین مستی
به آرامی و ارامی
درون آبی چشمان زیبایت
نوازش کن
خطوط قرمز دل را
که از دلتنگی رویت
دمادم رنگ می بازد
و رؤیای دوچشمت را
به امواج نگاه تشنه ام بسپار
که از مدّ تا به جزر آن
تلاطمها از عشق توست
مرا اينک میان سینه ات بنشان
کنار ساحل آرامش اين عشق

F E R E S H T E
2011-Mar-08, 19:03
برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم

حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم

عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران

ساده دل من که قسمهای تو باور کردم

به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود

زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم

تو شدی همسر اغیار و من ازیار و دیار

گشتم آواره و ترک سر وهمسر کردم

زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی

که من از خار وخس بادیه بستر کردم

در ودیوار به حال دل من زار گریست

هر کجا ناله ناکامی خود سر کر دم

در غمت داغ پدر دیدم وچون در یتیم

اشکریزان هوس دامن مادر کردم

اشک از آویزه گوش تو حکایت می کرد

پند از این گوش پذیرفتم از آن در کردم

پس از این گوش فلک نشنود افغان کسی

که من این گوش زفریاد وفغان کر کردم

ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در

دیده را حلقه صفت دوخته به در کردم

شهریارا! به جفا کرد چو خاکم پامال

آنکه من خاک رهش را به سر افسر کردم.

E L H A M
2011-Mar-12, 16:44
قرارمان باشد

وقت بیقراری دل

تو آرامشم باش

من تنهایت نمیگذارم

تا آخر قصه ی ِ این دل ِ بیدل

Nazdarovia_23
2011-Mar-16, 04:48
اب را گل بکنیم

اب را گل بکنیم
اه سهراب ببخش
بین دنیای من و مستی تو
بین مشروب من و مستی تو
صد هزاران قدم و پاره قدم فاصله است

تو و یک رخت سپید ، همه احساس و امید
من و یک جامه و یک روی سیاه ، و کنون موی سپید
تو پر از عشق و هیاهو و صفا ، من گرفتار سکوت
تو و دنیای قشنگ , من اسیر برهوت
ده بالایی دوران قشنگت سهراب , اب را روشن و زیبا دیدند
و به ان اب و تو و عشق صفا ورزیدند
و به ان رود روان همچو دلهای قشنگ خودشان ، روشنی بخشیدند
ده بالایی ما سهرابا، ده نامردی و نیرنگ و ریاست

وز دل هر مردش بوی سنگین تعفن به هواست .
سهم دنیای من از کفتر تو فضله ای پست چو نامردان است .
و من مانده به ان نان فرورفته در اب ،از تن خسته و درویش تو محتاج ترم
و کنون سهرابا اگر از بهر من در حسرت , در صدد نفرینی
نفرین کن ! من به نفرین عزیزان همه عادت دارم
ولی ای عزیز این صدای سخن یک مرد است

من از امروز از این لحظه و دم
هرکجا رودی و ابی دیدم بخدا قسم , گل خواهم کرد
اب را گل بکنیم
اب را گل بکنیم ....

.
.
.
.
.
.
اه ..............
.

uodya
2011-Mar-17, 22:26
تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟

vaniaa
2011-Mar-17, 23:02
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ایی در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم ...

maede66
2011-Mar-18, 02:09
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد ،
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد ،
پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند ،
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد . . .

E L H A M
2011-Mar-18, 08:16
صبر دیگر نای ماندن ندارد
انقدر که دلم بی قراری کرده است
طلوع رویاهای همیشگی
پشت کوهها هم اتفاق نمیافتد
هرچه هست تکرار بی رونق لحظه های خاکستریست
اینست مرثیه ی این روزهای بی فرجام...

uodya
2011-Mar-18, 16:43
در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت



آمدی کآتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت



ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت



من تو را مشغول می​کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت



عشق را بی​خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت



یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت



شمع عالم بود لطف چاره گر

شمع را پروانه کردی عاقبت



یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دوسرم چون شانه کردی عاقبت



دانه​ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت



دانه را باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت



ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی و مردانه کردی عاقبت



کاسه سر از تو پر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت



جان جانداران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت

E L H A M
2011-Mar-19, 21:18
عشق آمد و صبر از دل دیوانه برون رفت
صدشکر! که بیگانه ازین خانه برون رفت

E L H A M
2011-Mar-19, 21:18
عشق آمد و صبر از دل دیوانه برون رفت
صدشکر! که بیگانه ازین خانه برون رفت

aramiss20
2011-Mar-19, 21:26
اینجا که من رسیده ام ...

ته دنیای بدون تو بودن است!!

همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!

ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!

خوب تماشا کن...

دلم هم تنگ نشده!

یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم ...

تو باش و دل من و همه فریادهایی که ...

uodya
2011-Mar-20, 01:33
.:: از با تو بودن دل برايم عادتي ساخت
كه بي تو بودن را باور ندارم ::.

ASHI SOL
2011-Mar-20, 01:37
من بهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو بهار
ناز انگشتای بارون تو باغم می‎كنه
ميون جنگلا تاقم می‎كنه

تو بزرگي مث شب
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي
مث شب

خود مهتابي تو اصلا، خود مهتابي تو
تازه، وقتي بره مهتاب و هنوز
شب تنها
بايد
راه دوري رو بره تا دم دروازه‎ي روزـ
مث شب گود و بزرگي
مث شب

تازه، روزم كه بياد
تو تميزي
مث شبنم
مث صبح

تو مث مخمل ابري
مث بوي علفي
مث اون ململ مه نازكي:
اون ململ مه
كه رو عطر علفا، مثل بلاتكليفی
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون مرگ و حيات

مث برفايی تو
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مث اون قله‎ی مغرور بلندی
كه به ابراي سياهي و به بادای بدی می‎خندی…

Manon
2011-Mar-20, 09:46
خواجه

من هم زرنگ شده ام

از سادگی مخاطب سوءاستفاده می کنم

هر روز به شعرهایم آب می بندم

و کتاب پشت کتاب در می آورم

به نظر ملیحه

من از حافظ بالاترم

چرا که او

فقط یک کتاب دارد

آن هم به تصحیح صد نفر!

uodya
2011-Mar-20, 22:34
گفتی بمان

می خواستم... اما نمی شد

گفتی بخند

بغز گلویم وا نمی شد

گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت

گفتی نترس ای خوب من... اما نمی شد

می خواستم ناگفته هایم را بگویم

یا بغز می آمد سراغم... یا نمی شد.

گفتی که تا فردا خدا حافظ ولی آه...

آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد..

K H A T E R E H
2011-Mar-21, 02:00
حدیث عشق من و تو،
حدیث ابر بهاریست،
تو از قبیله لبخند،
من از قبیله اندوه.
فضای فاصله صد آه،
فضای فاصله صد کوه،
تو از سپیده و نوری،
من از شقایق گلگون...

mohammad.persia
2011-Mar-21, 08:22
بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند......

و گـنــجـشکـهـا جـدي جـدي مـي مــيــرنـد......

آدمــها شوخي شوخي زخم مي زنند......

و قلبها جدي جدي مي شکنند......

و تو شوخي شوخي لبخند مي زني......

و من جدي جدي عاشق ميشم !!!!!

mohammad.persia
2011-Mar-21, 08:22
بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند......

و گـنــجـشکـهـا جـدي جـدي مـي مــيــرنـد......

آدمــها شوخي شوخي زخم مي زنند......

و قلبها جدي جدي مي شکنند......

و تو شوخي شوخي لبخند مي زني......

و من جدي جدي عاشق ميشم !!!!!

mohammad.persia
2011-Mar-21, 08:47
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.

قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است.

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.

تارموی توست اما ریشه ی عمر من است.

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 05:34
میان ابرها سیر می‌کنم

هر کدام را به شکلی می‌بینم

که دوست دارم

می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم

میان آدم‌ها اما

کاری از دست من ساخته نیست

خودشان شکل عوض می‌کنند

بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد …

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش …

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 05:51
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

به خواب می ماند.

پرنده در قفس خویش

خواب می بیند.

پرنده در قفس خویش

به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد .

پرنده می داند

که باد بی نفس است

و باغ تصویری است .

پرنده در قفس خویش

خواب می بیند .

هوشنگ ابتهاج

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 05:52
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

به خواب می ماند.

پرنده در قفس خویش

خواب می بیند.

پرنده در قفس خویش

به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد .

پرنده می داند

که باد بی نفس است

و باغ تصویری است .

پرنده در قفس خویش

خواب می بیند .

هوشنگ ابتهاج

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 05:57
عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟

یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!

عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت

پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟

پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!

از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

(گلپونه)

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 05:59
چرا نمی گویند که آن کشیده سر از شرق -

آن بلند اندام سیاه جامه به تن،

دلبرِ دلیر ز شاهراه کدامین دیار می آید

و نور صبح طراوت بر این شب تاریک چه وقت می تابد؟

در انتظار امیدم،

در انتظار امید طلوع پاک فلق راچه وقت

آیا من به چشمِ غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟

از حمید مصدق

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 06:04
چشمهایت سیراب سراب

و نگاهم،

تاول زده از تابش تشنگی

برویم دعای باران بخوانیم ‍.

تو با دل من

من با دل تو

باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 06:05
تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص …

و تــو

بـا یـک اشـاره

هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی …

در شرح حال گل
بنویسید خار را
بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 06:05
هر که آید گوید:
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 06:06
همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 06:07
حرف کمی نبود قرار ومدار عشق

اما چه فایده –

که نفهمیم یار را!

ای روح های ناب !

دوباره به پا کنید

قدری برای اهل زمستان

بهار را

E L H A M
2011-Mar-23, 06:21
هنوز تمام پنجره ها را


به نام تو باز می کنم


هنوز باران را


تلنگر انگشت های تو می دانم


بر ذهن مه گرفته ام


هنوز خش خش برگ ها را


به پای قدم های تو می نویسم !


هنوز باد که خودش را به در می کوبد


از جا می پرم :


آمدم ! آمدم !


و تمام درها ،


به هوای تو باز می شوند !


تا زمزمه کند....!!!

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 06:28
حرف کمی نبود قرار ومدار عشق

اما چه فایده –

که نفهمیم یار را!

ای روح های ناب !

دوباره به پا کنید

قدری برای اهل زمستان

بهار را

YAGHOT SEFID
2011-Mar-23, 19:59
نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی


من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی


در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی


نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی


گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی


حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

- حافظ

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 20:05
ما را سر سودای کس دیگر نیست
از عشق تو پروای کس دیگر نیست
جز تو دگری جای نگیرد در دل
دل جای تو شد , جای کس دیگر نیست:02:

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 22:01
َدر زندگی سه چیز آموختم
از عشق
رسوایی
از دوست
بی وفایی
از شب
تنهایی

-;{@

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 22:12
رفتی اما چه بگوییم هیهات تو ندانی که من آنروز غروب زیر آن دره آرام وعبوس به چه حالی بودم
.
.
محبت
را از درخت بیاموز
که سایه
از سر هیزم شکن
بر نمیدارد

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 22:14
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و
نگات می کنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میرفتی بر می گرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات
اشک می ریزه بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که
براش همه چی بودی

maryam25
2011-Mar-23, 22:15
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستارست



هنوزم دیدن تو برام مثــــل عمــر دوبـار ست



هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میـلرزه



هنوزم با تو نشستن به همه دنیــــــا میرزه



اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره



اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره نمیگیره

mohammad.persia
2011-Mar-24, 11:34
خدا گوید:



تو ای زیباترین خورشید زیبایم!!



تو ای والاترین مهمان دنیایم!!



شروع کن



یک قدم با تو



تمام گام های مانده اش با من...

Azadeh329
2011-Mar-24, 16:23
من از دلواپسی های غریب زندگی
دلواپسی دارم
و کسی باور نمیدارد که من
تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علف های غروب جمعه را دارد
دلم میخواهد
از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده
که قسمت را در آن آبی کنم
حرف دلم را سبز
و این دنیای تنهایی بماند
یادگار خستگی هایم
و میدانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را
چرا که شهر من یک شهر نقاشی است...

aramiss20
2011-Mar-24, 16:33
به صد رسیده بودی
چشم بسته
گرچه قرار ما یک بازی ساده بود
نیامدی بگردی
و شاید از هزار هم گذشته بودی

من پشت درختها زرد می شدم
و دیگر خیال پیدا شدن
از سرم پرید.

من به شکل ساده ای من هستم.
اگر این جا نیستم, گم نشده ام.
به سادگی فراموش شده ام.

همین.

haba1992
2011-Mar-25, 15:01
1. ميدانم كه راه خانه هايمان،

از شمال آسمان تا جنوب زمين ادامه دارد..

اما وقتي من تو را دوست دارم،

ديگر چه فرقي مي كند تو اهل حوالي آسمان باشي

يا حدود رؤياهاي من..؟

Azadeh329
2011-Mar-25, 16:03
دست عشق از دامن دل دور باد؟
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود ایست؟
ابر را فرمود باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد

uodya
2011-Mar-28, 00:49
رفتيم و كس نگفت ز ياران كه يار كو؟

آن رفته ي شكسته دل بي‌قرار كو؟


چون روزگار غم كه رود رفته‌ايم و

يار حق بود اگر نگفت كه آن روزگار كو؟

چون مي‌روم به بستر خود مي‌كشد خروش


هر ذرّه‌ي تنم به نيازي كه يار كو؟


آريد خنجري كه مرا سينه خسته شد

از بس كه دل تپيد كه راه فرار كو؟


آن شعله‌ي نگاه پر از آرزو چه شد؟

وان بوسه‌هاي گرم فزون از شمار كو؟


آن سينه يي كه جاي سرم بود از چه نيست؟

آن دست شوق و آن نفس پُر شرار كو؟


رو كرد نوبهار و به هر جا گلي شكفت

در من دلي كه بشكفد از نوبهار كو؟


گفتي كه اختيار كنم ترك ياد او

خوش گفته‌اي وليك بگو اختيار كو؟

(سيمين بهبهاني)

uodya
2011-Mar-28, 00:53
صدا کن مرا ، صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من ، شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است . . .

کسی نیست ، بیا زندگی را بدزدیم

آن وقت ، میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین ،عقربک های فواره در صفحه ساعت

حوض زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من

جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن . . .


(سهراب سپهری)

aramiss20
2011-Mar-29, 16:44
صدای پچ‌پچِ غم... خواب من به هم خورده است
دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است

صدای پچ‌پچِ غم... هیس! هیس! ساکت باش
سکوت، در دلِ بی‌تاب من به هم خورده است

تو قابِ عکس مرا دیده‌ای، نمی‌دانی
نشاطِ چهره‌ی در قابِ من به هم خورده است

غم تو را نسرودم وگرنه می‌دیدی
که وزن، در غزلِ ناب من به هم خورده است

هجای چشم تو را وزن‌ها نمی‌فهمند
دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است...

mohammad.persia
2011-Mar-29, 18:08
یا جان رسد به جانان...یا جان ز تن در آید...

هنوز نیومده، هنوز وفادارم همین...

mohammad.persia
2011-Mar-29, 18:15
میدرخشن توی ماه.....دو تا خورشید سیاه
میفهمی این یعنی چی؟الان بهت میگم !!!
یعنی توی اون صورت مثل ماهت،دو تا چشمای سیاهت مثل دو تا خورشید میدرخشن!

aramiss20
2011-Mar-29, 19:18
بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بيا , در را تماما باز کن
هر چه ميخواهي برايم ناز كن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
آمدم , حالا تو با من آشتی ؟

aramiss20
2011-Mar-29, 19:30
طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

یک ... آه ! ... خداحافظ یک فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد

یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد

K H A T E R E H
2011-Mar-29, 21:29
می شود برگشت ،

تا دبستان راه کوتاهیست

می شود از ردّ باران رفت

می شود با سادگی آمیخت

می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد

می شود کیفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید

در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست می دارم

جای من خالیست

جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست

جای من در درس نقّاشی ،

جای من در جمع کوکب ها ،

جای من در چشم های دختر خورشید ،

جای من در لحظه های ناب ،

جای من در نمره های بیست

جای من در زندگی خالیست ...

می شود برگشت ،

اشتیاق چشم هایم را تماشا کن

می شود در سردی سر شاخه های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می شود پرسید

چشم ها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست ،

مهربانی را بیاموزیم ...

Manon
2011-Mar-30, 11:01
همۀ گاوها گوساله به دنیا می آیند
من گوساله گاو به دنیا آمدم
شیرم را دوشیدند
شاخم را شکستند
از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم
حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش
سایز 37
درست اندازۀ پای ملیحه!

KOROSH
2011-Mar-30, 11:32
همۀ گاوها گوساله به دنیا می آیند
من گوساله گاو به دنیا آمدم
شیرم را دوشیدند
شاخم را شکستند
از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم
حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش
سایز 37
درست اندازۀ پای ملیحه!


واقعا برای دنیای شعر و ادبیات متاسفم که باید اینطور شعرایی گفته بشه ...!!!)-:

Manon
2011-Mar-30, 12:09
واقعا برای دنیای شعر و ادبیات متاسفم که باید اینطور شعرایی گفته بشه ...!!!)-:

اولا توی شعر بایدی وجود نداره ثالثا هر کلمه ای میتونه توی شعر استفاده بشه اگر بتونه مطلب رو برسونه استفاده از یک سری کلمات و موضوعات روزمره هنر زیادی نمیخواد مهم اینه که شاعر نوآوری داشته باشه...به هر حال فک نکنم نیازی به تاسف باشه

persian_sky
2011-Mar-30, 21:27
واقعا برای دنیای شعر و ادبیات متاسفم که باید اینطور شعرایی گفته بشه ...!!!)-:

باید اسمش رو گذاشت دنیای بی ادبیات....

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 00:13
فقط یک خط...!!!؟
فکر نکن که توی دنیا تو تنهایی , بلکه فکر کن توی دنیا یه تنها هست که تو براش یه دنیایی...

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 00:53
تورا با شیشه عشقم میان مرمر قلبم تراشیدم
از آن پس هم, تورا چون بت پرستیدم

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 01:20
قشنگترین نگاهم را برای تو کنار گذاشتم
تا بدانی با تمام وجود دوستت دارم:02:

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 03:05
و عشق از زبان دکتر علی شریعتی...

دوستان عزیز متن پایین از کتاب ارزشمند دکتر شریعتی (هبوط در کویر) است...

عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.


عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.


عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.


عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.


عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.


عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.


عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.


ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.


عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.


عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.


عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد


دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 03:09
باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه.
من به پشت شیشه تنها، ایستاده در گذرها، رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم می پرند، این سو و آن سو.

می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر نیست نیلی.

یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،
خوب و شیرین توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم، شاد و خرم
نرم و نازک، چست و چابک.

از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من، روز روشن.

بوی جنگل، تازه و تر، همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر، هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی، برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان، آفتابی.

سنگ ها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را،
بس وزغ آنجا نشسته، دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه، با دو صد زیبا ترانه، زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی، نرم و خوش در جوش و لرزه،
توی آنها سنگ ریزه، سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه، می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو، دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین، شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین، از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده، داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده، رازهای زندگانی.

هر چه می دیدم در آنجا، بود دلکش، بود زیبا، شاد بودم، می سرودم
"روز، ای روز دلارا! داده ات خورشید رخشان، این چنین رخسار زیبا، ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان، با همه سبزی و خوبی،
گو چه می بودند جز پاهای چوبی، گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا! گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا! هر چه زیبایی ست از خورشید باشد."

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان، ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان، چرخ ها می زد چو دریا،
دانه ها ی "گرد" باران، پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران، پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران، مشت میزد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی، از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را، شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا، می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان، رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان، جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل، به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه، بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران، به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی، رازهای جاودانی، پند های آسمانی.

"بشنو از من، کودک من، پیش چشم مرد فردا،
زندگانی، خواه تیره، خواه روشن، هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا."

شعر از : زنده ياد مجد الدین میرفخرایی ملقب به گلچین گیلانی

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 03:10
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند ...

برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند ...

اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم ...

و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد .

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 03:12
معنی تعداد شاخه گلها بصورت کلی در یک دسته

- ۱ شاخه گل نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل

- ۳ شاخه گل نشانه احترام به طرف مقابل

- ۵ شاخه گل نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل

- ۷ شاخه گل نشانه عشق
● معنی تعداد شاخه گل های رز در یک دسته


- ۱ شاخه رز : یک احساس عاشقانه فقط برای تو

- ۳ شاخه رز: دوستت دارم

- ۵ شاخه رز: بی نهایت دوستت دارم

- ۱۲ شاخه رز : عشق ما به یک عشق دو طرفه تبدیل شده است

- ۳۶ شاخه رز : احساس وابستگی رمانتیک

- ۹۹ شاخه رز : عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد.

- ۳۶۵ شاخه رز : هر روز سال به تو می اندیشم و دوستت دارم.

- همچنین ۱۰ شاخه گل لاله عمومآ به نشانه یک عشق بی نظیر است بکار برده می شود.

● معنی رنگ رزها

- رز قرمز : رز قرمز کم رنگ به نشانه " دوستت دارم" می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.

- رز زرد : امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته این رنگ رز معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.

- رز سفید : رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.

- رز ارغوانی : این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است.

و رز نارنجی به معنی "من فریفته و دلباخته تو هستم" می باشد.

- رز معطر : بدین معنی است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.

- رز صورتی : رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین ، ستایش ، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است.
- به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.

● ترکیب رنگهای مختلف رز در یک دسته گل
- ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته گل به معنی" تبریک " در هر مناسبتی می باشد.

- ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.

- ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد.

uodya
2011-Mar-31, 23:54
وقتي بارون مي باره خيلي ها چتر هاشون رو باز مي كنن كه خيس نشن، خيلي ها از گلي و خيس شدن لباس هاشون گله مي كنند …اما يه نگاه به اين جاده هاي خاكي بكنيد؛ فقط يه نم بارون لازم دارن تا سفت و محكم و صاف صاف بشن. تاديگه گرد و خاك نكنن …

دلاي خيلي از ما ها هم فقط يه نم لازم داره يه نم …وقتي بارون مي باره ….

uodya
2011-Mar-31, 23:58
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .


به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم


به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت


عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت


عاشقانه که بین ما برپاست. . .

mohammad.persia
2011-Apr-01, 13:44
گرچه عمریست غریبانه فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام

باورم نیست که بیگانه شدی با من و من

همچو یک خاطره کهنه فراموش توام


شانه بر زلف سیاهت چو زنی یاد من آر


که چنان زلف تو آویخته بر دوش توام

نیستی تا که بگویم به تو ای مایه ناز


تشنه بوسه ای از آن دو لب نوش توام

حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام

mohammad.persia
2011-Apr-01, 15:08
سفری باید کرد تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا این چنین سخت به خود می پیچد
شاید از راز درونش بشود کشفی کرد
شاید او هم به کسی دل بسته ست...

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 02:08
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 02:11
http://pichak.net/gallery2/albums/userpics/10001/86692r5epaw%5B1%5D.jpg

صدای گام های گریه می آید

دوباره آمدی

کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی

این بار صدای قدم های تو را

از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم

حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس

کدام شاعر غزلپوش شبانه ، عشق را

در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت

اما...

تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی همیشه

از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم

می گفتی هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی

پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد

هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا راباور نکردی ! گل من

هیچ وقت .....

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 02:12
http://pichak.net/gallery2/albums/userpics/10001/86692r5epaw%5B1%5D.jpg

صدای گام های گریه می آید

دوباره آمدی

کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی

این بار صدای قدم های تو را

از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم

حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس

کدام شاعر غزلپوش شبانه ، عشق را

در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت

اما...

تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی همیشه

از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم

می گفتی هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی

پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد

هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا راباور نکردی ! گل من

هیچ وقت .....

goldberg
2011-Apr-02, 12:52
گاه در آشفته بازار دلم
می شوم تنهای تنها . بی خیال
بی خبر از شعر پر تشویش عشق
می کنم خود را تماشا .
بی خیال

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 16:00
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند ...

برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند ...

اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم ...

و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد .

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 16:01
بزرگی را پرسیدند زندگی چند بخش است ؟ گفت : دو بخش کودکی و پیری ٬ پرسیدند پس جوانی چه شد ؟ گفت : با عاشقی سوخت با بی وفایی ساخت و با جدایی مرد . . .

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 16:03
دركوه خرابات كسي پيرنشد / ازمردن ادمي زمين سيرنشد
ماگفتيم چون پيرشويم توبه كنيم/ ازبس كه جوان مردكسي پيرنشد

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 19:36
غم غروب نگاهت نشست بر روحم
بمان ستاره که بی تو بهار می ميرد
ميان دشت بنفشه کنار برکه عشق
برای شهر دلم انتظار می ميرد

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 19:51
شعر من حادثه نیست


شعر من تکه ای از ذهن من است

شعرهایم
نقش بارانی یک لبخند است


روی یک کوزه ی لب خشکیده

شعر من
جای قدم های سفر کرده به اندوه شقایق ها نیست


حرفهای دل من راز گل سرخ نبود

شعر من
کلبه ی ویران شده ی پنجره نیست


شعرهایم اما...


تکه ای خاک خداست


بین امواج پریشان نفس های زمین


خالی از هر عابر


شعر من شاخه گلی است که من ان را امروز


به تو خواهم بخشید

راستی شعر مرا می خوانی؟

mohammad.persia
2011-Apr-02, 22:21
چشمان تو بود و من دگر هیچ نبود
رویِ پل عشق جز گذر هیچ نبود
آنجا که تو بودی و من و رابطه ها
در جنت عشق جز شرر هیچ نبود
گفتند به ما حرارت حاصل عشق
آتش، نه! جهنمی که در هیچ نبود
آبستن حرف هاست چشم تو و عشق
جز جادوی آن دو چشمِ تَر هیچ نبود
تا اوج قیامتِ نگاهِ من و تو
از چشم تو پرگناه تر هیچ نبود
در جنت پرشکوه تشبیه غزل
چشمان تو بود و من دگر هیچ نبود

arman21
2011-Apr-03, 10:55
من به آمار زمین مشکوکمـــــ
اگر این سطح پر از آدم هاستـــــ
پس چرا این همه آدمـــــــــ
تنــــــــــهاستـــــــ ...

arman21
2011-Apr-03, 10:55
آرام تر, سکوت کن!

صدای بی تفاوتی هایت

آزارم می دهد ...

arman21
2011-Apr-03, 10:56
چه دنیای بزرگی شده است
تا چشم کار میکند جای تو خالیست...

arman21
2011-Apr-03, 10:57
زندگی چون قفسی استـــــ
قفسی تنگـــــ پر از تنهایی...
و چه خوب استـــــ لحظه ی غفلتــــ آن زندانبان
بعد آن همـــــ
پرواز...

uodya
2011-Apr-03, 12:56
دیر وقت بود…
یه حس عجیبی داشتم، دلم بی دلیل گرفته بود،
كامپوتر رو خاموش كردم و رفتم كه بخوابم
روی تخت دراز كشیده بودم… دیگه داشت خوابم می برد..
احساس كردم یكی توی اتاقه… آره یكی اونجا بود،
بی اختیار بلند شدم و رفتم پیشش..
هیچی نمی تونستم بگم.. انگار حرف زدن یادم رفته بود،
با دقت نگاهش كردم.. ولی نمی تونستم درست ببینمش،
زل زده بود توی چشمام.
خیره نگاهم می کرد و اصلا چیزی نمیگفت!
می خواستم بپرسم تو كی هستی! ولی واقعا نمی تونستم حرف بزنم.
بهش نگاه كردم… سرما تمام تنمو فرا گرفت
انگار یه دست یخی قلبمو محکم فشار میده
قلبم از كار افتاده بود، دیگه تپشش رو حس نمی كردم

آروم دستشو طرفم دراز كرد
اول شک كردم…
دو دل شدم که دستشو بگیرم یا نه؟!
پیشش احساس آرامش میكردم،
همه ی ناراحتی های زندگیم… رو فراموش كرده بودم.
احساس سبكی میكردم، خیلی احساس خوبی بود..
پس دستمو به طرف دستش بردم
واای چقدر گرم بود،
تا به حال اینقدر گرما رو شدید حس نکرده بودم
گرماي لذت بخشي بود.
اون نگاه سرد و یخی… و حالا این گرمای سست کننده..؟!

دستم به دستش خورد و یکدفعه همه چیز برام تار و مبهم شد..
همه چیز داره اطرافم تغییر كرد. اتاقم، وسايلم، همه چي..
همه جا تاریك شد.. اتاقم مثل یه سلول انفرادی كوچیك شده بود..
سکوت کر کننده ای اذیتم میكرد..
احساس می كردم كه هیچ وزنی ندارم.. مثل یه دونه پر
احساس فوق العاده خوبی داشتم…
یه گرمای عجیبی توی تمام بدنم جریان داشت
تا حالا اینقدر لذت نبرده بودم.. خیلی این گرما رو دوست داشتم..

تمام حواسم قوی تر شد بود
یه صداهایی شنیدم که قبلا نشنیده بودم
احساس میكردم دارم از زمین کنده میشم
مثله یه قاصدک وقتی كه فوتش میکنی
هنوز دستم توو دستش بود… هی بالا تر میرفتیم..
همینطور كه بالاتر میرفتیم… همه اتفاقای توی زندگیم جلوی چشمام امد
همه ی كارهای خوب و بد زندگیم رو دیدم…
خیلی سریع گذشت…
داشتیم به سقف اتاق نزدیك میشدیم..
خواستم كه دستمو رها كنم كه به سقف نخورم..
ولی به سقف رسیدیم.. و ازش رد شدیم..

واای خدا…. امشب چقدر آسمون قشنگ شده…
تا حالا اینقدر ستاره توی آسمون ندیده بودم…
آسمون زیباییه خیره كننده ای داشت..
خیلی زیباست، خیلی…
اونقدر که نفسم بند اومده بود…
دیگه هیچ حرفه نگفته ای باقی نمونده که هی گلومو فشار بده و چنگ به دلم بزنه…
از دست همه ی ناراحتیم راحت شده بودم… همه رو فراموش كرده بودم..
نه دیگه بغضی بود.. نه گریه.. دلم برا كسی تنگ نبود..
احساس میكردم به همه ی آرزوهام رسیدم…
رضایت و آرامش تمام وجودمو فرا گرفت بود..
همین طور بالاتر میرفتیم.

من دیگه هیچی نمی خواستم.
میتونستم راحت چشمامو ببندم و به هر جایی که توی ذهنم تصور میكردم پرواز کنم…
به یه درخت فکر كردم و یه سایه ی وسیع زیرش و یه سیب روی نزدیک ترین شاخش…
بعد از چند ثانیه من اونجا بودم… زیر سایه ی همون درخت… و سیب درست جلوی صورتم بود…
برش داشتم و گارش زدم.
خوشمزه ترین چیزی بود که تا به حال تو تمام عمرم خورده بودم…
به یه ساحل دلنشین… آبهای زلال… درختای زیبا و صدای پرنده ها فكر كردم و به یه چشم به هم زدن خودمو اونجا دیدم…
صدای موجای دریا… واقعا زیبا بود… بهترین لحظه ی عمرم بود..

فقط یه آروز بود که همیشه ذهنم رو مشغول کرده بود…
به این فكر كردم كه الان عشقم كنارم باشه.. و تا ابد كنارم بمونه…
به اینکه، اون کسی که دوسش دارم ولی اصلا منو یادش نیست رو همیشه داشته باشم…

(یه صدای آشنا رو می شنوم)
“علی بلندشو دیگه…، بهت میگم شب زود بخواب كه حالا مثل معتادا نباشی… مدرست دیر شد..”
صدای مادرم بود..
حيف…

goleyakh_st4
2011-Apr-03, 13:31
ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

goleyakh_st4
2011-Apr-03, 13:31
ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

mohammad.persia
2011-Apr-03, 13:33
اسم قاشق رو گذاشتی قطار...هواپیما...کشتی ....
تا یک لقمه بیشتر بخورم ..!
یادت هست مادر؟
شدی خلبان ؛ ملوان ؛ لوکوموتیوران..!
می گفتی بخور تا بزرگ بشی قوی بشی ؛ آقا شیره بشی.!
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم
حتی بغض های نترکیده ام را...

goleyakh_st4
2011-Apr-03, 13:41
چه شیرین آمدی , شوری به دل انداختی رفتی
نگاهی کردی و کار دلم را ساختی , رفتی …
نشستی ساعتی چون شمع , در جمع هوسبازان
ولیکن عاشق دیوانه را نشناختی , رفتی …
نسوزد گلبن حسنت , که با دامن کشیدن ها
نمیدانی چه سوزی در دلم انداختی , رفتی ..

goleyakh_st4
2011-Apr-03, 13:41
چه شیرین آمدی , شوری به دل انداختی رفتی
نگاهی کردی و کار دلم را ساختی , رفتی …
نشستی ساعتی چون شمع , در جمع هوسبازان
ولیکن عاشق دیوانه را نشناختی , رفتی …
نسوزد گلبن حسنت , که با دامن کشیدن ها
نمیدانی چه سوزی در دلم انداختی , رفتی ..

sananrad
2011-Apr-03, 21:38
دوستت دارم -;{@ ( ساده ولی پر معنی <": )

mohammad.persia
2011-Apr-05, 10:25
باد می وزد

میوه نمی داند

زمان افتادن او امروز است

mohammad.persia
2011-Apr-05, 10:29
من نیز گاهی به آسمان نگاه می‌کنم
دزدانه در چشم ستارگان
نه به تمامی آنها
تنها به آنها که شبیه ترند به چشمان تو

uodya
2011-Apr-05, 13:21
تو را آرزو نخواهم کرد...

هیچ وقت !

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت...

که خودت بیایی...

با دل خودت...

نه با آرزوی من ...!

uodya
2011-Apr-05, 13:25
گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را …

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟

دلتنگم دلتنگ

javadparandach
2011-Apr-05, 18:57
شب را گناه چیست ؟
زمانی که خورشید را علاقه دیدار ما نیست

aeirin
2011-Apr-06, 00:08
ببین چگونه من بر فراز یک نشیب بی انتها بر سر ویرانه های بجا مانده پس از عبور وحشیانه ات ازابادی وجود سرد میشوم ز شور زندگی....
گرم میشوم ز اشتیاق مرگ....
و تو گوئی طوفان نگاهت هرگز در نوردیده
روزگار جوانی ام..............

H A M I D E
2011-Apr-06, 15:04
روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد!

اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم

تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،

نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه

پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،

افتاده باشم و جان داده باشم.....

Manon
2011-Apr-06, 22:26
کمبود خواب

با یک روز مرخصی حل میشود ...

کمبود وقت

با مدیریت زمان ...

سایر کمبود ها نیز علاجی دارند .

با کمبود دستهایت چه کنم ؟

goleyakh_st4
2011-Apr-06, 23:51
هنگامی که در خیالم گم میشوم میپندارم که هنوز

تو در اولین ایستگاه به انتظارم نشسته ای

هنوز میاندیشم که اگر بازگردم

چشم هایت مرا در بر خواهند گرفت

هنوز خیال میکنم

تو را همان جای نخست روبروی اینه خواهم دید

و اگر شعر بگویم

دست نوازش حنجره ات بر دست کلامم خواهد نشست

میپندارم که اگر به سوی تو بازگردم

تو هنوز عاشقانه بر عهد خویش ایستاده ای

هنوز فکر میکنم هنگامی که به سوی تو بازگردم

لحظات تنهایی و حسرت به پایان خواهد رسید

هنوز بعد ا رفتن نگاه تو به این میاندیشم که

کدامین روز خزان سکوت را مهر لبان تو ساخت

اری هنوز که هنوز است به تو میاندیشم

و به غبار حافظه ی تو

که دیگر به یاد نخواهی اورد

اری به تو میاندیشم

و کابوس تلخی و تنهایی که همیشه همراه من است

ایا تو به ایستگاه امده بودی یا مثل همیشه

این هم یک خواب بود....

goleyakh_st4
2011-Apr-06, 23:52
قصه ی یونس قصه ی همه ی ما ادمهاست...شاید خیلی از ادما تا ابد در شکم ماهی میمانندو هیچ وقت هم نمیفهمند که دارند در شکم سیاه یک ماهی ته ته یک اقیانوس تاریک زندگی میکنند

خدایا مواظبم باش و نگذار چشمهایم به سیاهی اقیانوس و تاریکی شکم ماهی عادت کند....

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:09
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

از نوع دوباره رسم کن تصویر را باور نکن

خالق تورا شاد افرید ازاد ازاد افرید

پرواز کن تا ارزو زنجیر را باور نکن

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:10
رنج تلخ است

ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم
تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند.
طعم توفیق را می چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای ست
"تنها"خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند

یاد

"تنهایی"
را در سرت زنده میکند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است . " تنها"
بودن ،
بودنی به نیمه است
و من برای نخستین بار در هستی ام
رنج
"تنهایی"

را احساس کردم.

دکتر شریعتی

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:11
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست


یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله


و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند


یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست


و یاد گرفتم هر چه عاشق تری


تنهاتری

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:14
اتل متل جدايي....

عروسكم كجايي...؟

گاوه حسن پريشون.... يه دل داره پر از خون

عشقم كه رفت هندستون....خونم شده قبرستون

يه عشق ديگه بردار...يه دنيا غصه بردار...

اسمشو بذاربچگي...

تا اخرزندگي...

هاچين وواچين تموم شد....

عمر منم حروم شد...!

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:16
دلگیرم از تكرار این بیهوده بودن

از غربت شبهای دلتنگی سرودن

دلگیرم از پایان فصل مهربانی

از باور همراز چشمانت نبودن

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:17
دلگیرم از تكرار این بیهوده بودن

از غربت شبهای دلتنگی سرودن

دلگیرم از پایان فصل مهربانی

از باور همراز چشمانت نبودن

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:23
رفتی و من به پشت سرت آب می شوم

دلتنگ بوسه های تو بی خواب می شوم



من یکسره قدم به قدم شعله می کشم

اینجا به قدر فاصله بی تاب می شوم



منگم در انتظار تو هی زجر می کشم

حالا به عمق فاجعه پرتاب می شوم



بیمارم و زخم خورده ی توفان نفرتم

مانند اشک خنجر سهراب می شوم



شبها که حس و حال دلم تیره می شود

محتاج خواب دیدن مهتاب می شوم



بی شک اسیر وسوسه هایت شدم ولی

فهمیده ام بدون تو مرداب می شوم



برگرد پیش من غزل نیمه کاره ام

بی تو بدون قافیه ناباب می شوم



کاری به کار این دل تنگم نداشتی . . . !

حالا ببین بدون تو سیلاب می شوم

javadparandach
2011-Apr-07, 09:19
همه جا من به تو می اندیشم
ای که تاریکتر از ظلمت هر شیطانی
قلب من زیر قدمهای تو ای ظلمت جاویدان
ای هوسهای فرو مانده به خاک
چه تپشهای غم انگیزی داشت
وتو
با پیچک اندام بلورینت
شاخه نورس احساس مرا خشکاندی.

"شادی"
2011-Apr-07, 10:42
نوشتن بیرحمانه ترین کار ممکن است
حرفها را باید ول کرد توی هوا
تا فراموش بشوند
که یک روز بزنی زیر همه شان

"شادی"
2011-Apr-07, 10:44
هنوز هم دلم تنگ می شود

برای محض حرف زدنت

و برای

تکیه کلام هایت



که نمی دانستی

فقط کلام تو نبود!

من هم به آنها

تکیه داده بودم ...

"شادی"
2011-Apr-07, 10:46
هان ای خدا
مرا از چه می‏ هراسانی؟
جهنم تو در مقابل جهنم نبودن او هیچ مرا نمی ‏ترساند...

"شادی"
2011-Apr-07, 10:47
من عشق را
رج به رج
بر قامت تو بافتم
دريغ که مردها
از بافتني
فقط شکافتن را بلدند

"شادی"
2011-Apr-07, 10:48
دود سیگارم را بیشتر از تو دوست دارم … کمرنگ هست ولی دو رنگ نیست !!!

"شادی"
2011-Apr-07, 10:49
دو نفر که منتظر آمدن یکدیگرند
هرگز به هم نمی رسند.
دو نفر که منتظر رفتن یکدیگرند هم
هرگز از هم جدا نمی شوند.

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 14:05
*نميدوني دله عاشق*
*اين روزا چه حالي داره*
*اين روزا غمه عجيبي*
*توي قلبم پا مي ذاره*
*تو شدي خداي عشقم*
*توي قلبم لونه كردي*
*اومدي تو سرنوشتم*
*دلمو ديوونه كردي*

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 14:05
زخمی زدی به قلبم که هیچوقت خوب نمیشه


در اشتباهی با نامردی کسی محبوب نمیشه


تـــو گــرگی و تـو لـبـاس آهو


میخام فرار کنم از این هیاهو


بدلم بد راه مبده وقتی به تو فک میکنم


ارزش اینـم نــداری کـه بـه تـو فـکر بکنم


میرم پیش اون کسی که از تو باوفاتره


آخـه نـامـرد چشـام از نامـردیای تو تره


دیـگه حتی از وفـا چیزی نـگـو دروغ مـیگی


میشه دیگه پیش من از رفاقت چیزی نگی


پـر شـده فـکر مـن از دروغـای قشنگ تو


فکر نکن یوقتی من دوباره شم دلتنگ تو


اونقده خون به دلم کردی که یادم نمیره


مـنـو زجـرم میدی تا یـروزی قلبـم بـمـیره


منو دست کم گرفتی و شکستی بی دلیل


میخاستی که منم مث آواره ها بشم ذلیل


دنـیامـو آتـیـش زدی امـا بـدون نـابـودی


خودت و کشتی و تو درس وفا مردودی


تـوکـه گفـتی بمـیـرم راضـی بـه گریـت نمـیشـم


پس چطور راضی شدی اینجوری من دیوونه شم


سرزده اومدی و بی خبر برو از دنیام


بـرو ازت نـفرتـیم تـورو دیـگه نـمیـخام


فـکـر بـرگـشتو نـکـن جـایـی نــداری تـو دلـم


سد معبرت میشم که دوباره پا نذاری رو دلم

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 14:07
دلــی که تــو سـینه بدجور خاطـر خواتـه


بدجوری دیوونه و عاشق اون خنده هاته


اون دلــی کــه دوســـت نـــداره دوریتــو


دوســـت نــداره گریــه و دلــخــوریــتو


عزیــزم قــهــر چــرا شــکــوه بســه


دســت مـن آخـر بـه دستات میـرسـه


عزیـزم جـواب نامـه هام بده


با نگات جواب خنده هام بده


خوب من ،عزیزکم،بهترینـم


اینو حتما بدون عاشق ترینم


ایــنـو حتـما بـدون مـن دیـوونـتم


درو باز کن عزیزم،در خونه تم


وقتـــی بــا غریــبه مـی بـــینم تــورو


منـو از خـود می رونـی،مـیگـی بـرو


پس چی شد اون همه دوست داشتن تو


مــن می مـردم واســه ی خواســتن تو


تـو کـه گفتی واسـه مـن دلواپسی


یه روزی میاد به حرفام میرسی


یـه روزی میــاد می بــینی تنـهایی


می بــینی اســیر درد و غمــهایـی


می بینی تو باغچه هیچ یاسی نداری


جـز پشیمونی هیـچ احسـاسی نداری


خـوب مـن دیـر نشـده بـیا پیـشم


قبل اینکه بی تو من دیوونه شم

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 14:13
خداحافظ خوبم دارم از پیشت میرم


بدون بعــــد تو توی غربـــت میمـیرم


عشـــق تو بود نفس برای قلــب تنهام


نیستی حالا پریشونم تو دست غمهام


آره تـــو بودی جونمو عشــقمو دنیام


منتظرم باش خوب من،یه روزی میام


جونم فدای اون چشای بی گناهت


فدای اون قلب یرنگ و چش براهت


دنیا حســـوده نمی خواد باهــم باشیم


اون می خواد من و تو از هم جدا شیم


غصه نخــور عزیز من رســم زمــونه اینه


اسم زمونه بی وفایی و ریاست و کینه


میـــرم اما با پاهای خسـته


میرم ولی با بالی شکسته


صدات تو گوشمه،چرا نمیری از پیشم


تـــورو خدا بـــرو دارم دیوونــه میـشـم


حالا یـــه روزه رفــتی اما واســه من یـه ســاله


برام ثابت شده که زندگی بدون تو واسم محاله


حیف چشمای قشنگت که بدون من،بباره


آره تورو دوســـت دارم،زندگیــمی سـتاره


قـول مــیدم بدون تو اشــکای من دیــگـه نیـــاد


یه روز می شنوی که میگن عاشقت داره میاد


اون روزا دور نیست به خدا یه کم دیگه حوصله کن


خـــــــوب مـــن فـــکـــری واســــه،فاصـــلــــه کـــن

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 14:14
باز اومدم واسه نگات بخونم
باز اومدم شب و بیدار بمونم
باز اومدم تورو صدا کنم تا
مثه شاپرکها تنها نمونم

باز اومدم که دستات سرد نمونه
الهی مهربونم،دلت بی غم بمونه
باز اومدم بگم تنهایی سخته
الهی من فدات شم عاشقونه

باز اومدم که دستاتو بگیرم
واسه چشات الهی من بمیرم
باز اومدم بگم خیلی عزیزی
با صدای مهربونت جون می گیرم

باز اومدم که بشمریم ستاره
واسه صدات دلم آروم نداره
باز اومدم بگم واسه تو جونم
دلکم بدجوری بی قراره

باز اومدم موهامو ناز کنی
اونارو شونه کنی و باز کنی
باز اومدم که پشت در بمونم
درو آخر بروم باز کنی

باز اومدم بگم دوستت دارم
جونمو زیر پات می زارم
تو رو جون شقایقا نرو
اگه از پیشم بری کم میارم

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:30
بگذار سر به سینه‌‌ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده‌ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته‌جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پَرَم به هوای تو
یک شب ستاره‌های تو را دانه‌چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب
بیمار خنده‌های تو‌ام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم‌تر بتاب!!!!!

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:31
شکست عهد مودت ,نگار دلبندم

برید مهر و وفا یار سست پیوندم


تطاولی که تو کردی به دوستی با من

من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی


هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

بیار ساقی سرمست جام باده عشق

بده به رغم مناصح که می‌دهد پندم

بیا بیا صنما کز سر پریشانی

نماند جز سر زلف تو, توهیچ پابندم

به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز

کجا روم که به زندان عشق دربندم

کجا روم
کجا روم
کجا روم که به زندان عشق دربندم

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:32
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا نگویند رقیبان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:34
فراموشت نخواهم کرد، اين دل ای بی وفا!

گفت با من میماند، اما نگفت تا کی؟

گفت که دوستت دارم، اما نگفت چقدر؟

گفت که خیلی براش عزیزم، اما نگفت چرا؟

گفت که برای عشقم جان میدهد، اما نگفت چگونه؟

گفت که برای همیشه عاشقم میماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

او میگفت. او میگفت،و من نیز تنها به چشمانش نگاه میکردم ،شاید این سکوت بهترین راه بود!

میگفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...

مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...

چند قطره اشک، و چند روزی دلتنگی و گه گاهی دلی ناامید و خسته از زندگی

سهم من ، از این جدایی بود...

گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است ،

اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!

گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند،

اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!

هر چه که گفته بود تنها یک ادعا بود، یا شاید حرف هایی که از ته دل، نبود!

و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام، بی خیال سرنوشت!

این دل ساده ام با عشق نمی سازد، بس که عشق با احساس دروغینش

او را به بازی گرفته دیگر عشق را باور ندارد!

نمی گویم فراموشت می کنم ، کسی که سالها قلبم را به بازی گرفت و رفت را ،

هیچگاه فراموش نمیکنم!

هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگیم را

پر از غم و غصه کرد را فراموش نمیکنم!

خوبی های تو ، همه را از یاد میبرم و مطمئن باش ، این دلی که آن را شکستی و رفتی

هیچگاه نامهربانیهایت را فراموش نخواهد کرد!

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:35
تو تنهايي


ومن صد بار تنهاتر


تو ميداني كه من جز با تو


با هر كس كه باشم...باز تنهاييم


تو ميداني كه اين بغض فرو خورده


به جز بر شانه هاي استوارت


جاي ديگر وا نخواهد شد


و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست....


دلم امروز ميخواهد


كه اين را هم بداني كه......


دگر ناب توانم نيست


ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده


وحتي اشك هم ديگر...


تسلي بخش غمها نيست


بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم


بيا كه سخت تنهاييم

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:36
فراموشت نخواهم کرد، اين دل ای بی وفا!

گفت با من میماند، اما نگفت تا کی؟

گفت که دوستت دارم، اما نگفت چقدر؟

گفت که خیلی براش عزیزم، اما نگفت چرا؟

گفت که برای عشقم جان میدهد، اما نگفت چگونه؟

گفت که برای همیشه عاشقم میماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

او میگفت. او میگفت،و من نیز تنها به چشمانش نگاه میکردم ،شاید این سکوت بهترین راه بود!

میگفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...

مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...

چند قطره اشک، و چند روزی دلتنگی و گه گاهی دلی ناامید و خسته از زندگی

سهم من ، از این جدایی بود...

گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است ،

اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!

گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند،

اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!

هر چه که گفته بود تنها یک ادعا بود، یا شاید حرف هایی که از ته دل، نبود!

و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام، بی خیال سرنوشت!

این دل ساده ام با عشق نمی سازد، بس که عشق با احساس دروغینش

او را به بازی گرفته دیگر عشق را باور ندارد!

نمی گویم فراموشت می کنم ، کسی که سالها قلبم را به بازی گرفت و رفت را ،

هیچگاه فراموش نمیکنم!

هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگیم را

پر از غم و غصه کرد را فراموش نمیکنم!

خوبی های تو ، همه را از یاد میبرم و مطمئن باش ، این دلی که آن را شکستی و رفتی

هیچگاه نامهربانیهایت را فراموش نخواهد کرد!

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:38
از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده ى جوانى از اين زندگانيم

دارم هواى صحبت ياران رفته را
يارى كن اى اجل كه به ياران رسانيم

پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق
داده نويد زندگى جاودانيم

چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير
وز دور مژده ى جرس كاروانيم

گوش زمين به ناله ى من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم

گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند
چون ميكنند با غم بى همزبانيم
اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانيم

گفتى كه آتشم بنشاني، ولى چه سود
برخاستى كه بر سر آتش نشانيم

شمعم گريست زار به بالين كه شهريار
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم

Azadeh329
2011-Apr-07, 15:43
معنای زنده بودن من با تو بودن است...
نزدیک، دور
سیر،گرسنه
رها ، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی تو سر آید، مرا مباد!

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:45
نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیردست آفتاب می شود



نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگـــاه کن

تمام آسمان من

پراز شهاب می شود



تو آمدی زدورها و دورها

زِ سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

زِعاجها ، ابرها ، بلورها

مرا ببر امید دلنوازمن

ببر به شهر شعرها و شورها



به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگـــاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چوماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش ازاین زمین ما



به این کبود غرقه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان ،به بیکران ،به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرابشوی با شراب موجها

مرا بپیچ درحریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا ازاین ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگـــاه کن

تو می دمی وآفتاب می شود

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:50
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشمه خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگه خاموش
ولی در بطنه خود غوغا نشستن
به من هر دم صدای دل رند بانگ
چه خوش باشد از این غم خانه رستن
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن




http://pichak.net/gallery/albums/userpics/10001/90~0.jpg

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:51
غمي اينجا نشسته سرد و خاموش...

غمي كه سالهاست با من عجين است...

نپرسيد از چه غمگينم،عزيزان...

كه اين غم خانه ام تك سرنشين است...

تنم خسته از اين دار مجازات...

دلم تنگ است از اين راه پر از خار...

دگر تك آرزويي هم نمانده...

دلم تنگ است از اين عمر گران بار...

دلم تنگ است وتاب يك نفس نيست...

دلم تنگ است وشوري ازهوس نيست...

دلم تنگ است كجايي هم صدايم...؟

دلم تنگ است ببين جان در تنم نيست...

خدايااين مجازات چه كاريست...؟

رسانده جان من را بر لبانم...

خدايامن چه كردم در سرايت...؟

كه ديگر زندگي سخت است برايم...

رسان يكدم برايم قاصد مرگ...

توان ماندنم در اين سرا نيست...

بگير اين جان ناقابل خدايا...!

كه ديگر زندگي از بهر ما نيست...





http://taraneh22.persiangig.com/534pwmp.jpg

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:52
روز مرگم اشک را شیدا کنید

روی قلبم عشق را پیدا کنید

روز مرگم خاک را باور کنید

روی قبرم لاله را پرپر کنید

جامه ام را خاک و خاکستر کنید

خانه ام را وقف نیلوفر کنید

پیکرم را غرق در شبنم کنید

روی قبرم لاله ها را خم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید

دور قبرم را کمی خلوت کنید

بعد مرگم خنده را از سر کنید

رفتنم را دوستان باور کنید





http://daneshjoo-it-r.persiangig.com/image/maah.JPG

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:59
حال و روزم خود گوياي همه چيز است

نبودنت، زخم عميقي است كه هر چه مي گردم مرهمي

برايش نمي يابم به كابوسي مي ماند، كه گويا تمامي ندارد! كي

صبح مي شود، نمي دانم

اين كابوس گويا شب و روز نمي شناسد !آرام در دل شب پنهان

ميشوم تا صبح بيداري و بيقراري ، رسم تازه شبهاي من است!

روزهاي رفته چون سايه بر ديوار اتاقم نقش مي بندند، يادت هست؟

از رفتن كه مي گفتي، صدايم بي صدا در سينه مي شكست

نمي دانستم اين كابوس به سراغم خواهد آمد،اين كابوس کی

به پایان میرسد

حالا كه نيستي، چشمانم چه بي تاب نگاهت شده اند!آسمان

چه بر من سخت مي گيرد

روزها چه عمر درازي دارند،شبها چه پر تشويش و نا آرام اند

بي پناهي دستانم را مي بيني؟ مي شنوي آواي تنهاييم را؟

هيچ كس صداي ويراني ام را نمي شنود نمي داني چقدر نكوهشم

مي كنند

در روزهاي نبودنت، از ياد مي روم! هرگز گمان مي كردي چنين

پريشان شوم؟

آشفتگي و دلتنگي، يادگاري بود كه بر جا گذاشتي

يادگاري كه تمام لحظه هايم را در خود شكست

چه بگويم؟،...... نمي دانم!

چشمانم خود گوياي همه چيزند...






http://public.blu.livefilestore.com/y1pwlvm_x_U_Zs1dG_myxm7t51L-c_X5oN6AtKQv9Q1Hg0-Beqn3Mc6-r_YVuK4jyrq73FSdhZowKYIeT-GMIJQJg/315jwk4.jpg

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:02
یکم به دور و بر خودم که نگاه می کنم می بینم که هیچکسو ندارم ،

یعنی دارم اما ندارم ! یعنی هستن ولی نیستن !

تا حالا شده دلت بگیره و بخوای با یکی حرف بزنی ؟ حتما شده !

وقتی از بچگیت می بینی همه ی بچه ها با هم بازی می کنن ولی

تو تنهایی دلت می گیره ، اونم به دلایلی که خودت مقصر نیستی .

وقتی می ری پارک و می بینی همه با خانواده و فامیلاشون اومدن

پارک اما تو دلت لک زده برا یه دور هم بودن فامیل دلت میگیره .

تنهایی ، تنهایی واژه ای آشنا برای من . که تمام عمرم با اون انس

گرفتم .وقتی تمام عمرت رو تنها بودی مدام در تلاشی تا این تنهایی

رو به وسیله ایی پر کنی . پس حتما اگر کسی بهت محبت کنه زود

وابسته ی اون میشی و بهش عادت می کنی اما عادت ، که در مقابل

اون دل کندنه . اما من عادت کردم به دل کندن ، دل می بندی و دل

می کنی بی آن که خودت بخوای ، همینه که برام دردناکه ،روزگار ...

حلا عاقبتش چیه ؟ افسردگی ، اعصاب خوردی ، بی حوصلگی و هزار

درد که در کنارش دچارت می شه. و شاید هم زیادی بهت فشار بیاره

و دست به کاری بزنی که نباید بزنی .

وقتی بچه ایی تا یک دوست پیدا می کنی بهش وابسته می شی

و هرچی بهت می گه انجام میدی . بزرگتر هم که شدی نیاز پیدا

می کنی تا یکی بهت احساس با ارزشی بده اما آخرش ...

راستی فکر کردید که به همه راست میگید جز به پدر و مادر .

وای چه حس بدیه به یکی دل ببندی و آخرش ...



چه دوره ای شده





http://www.shadibakhsh.com/upload/editor/Admin/Image/doa1.jpg

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:05
سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد





http://jimifr.unblog.fr/files/2010/11/geryeh1.jpg

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:17
منم سرگشته حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنی نا ساز از شوق وصل کویت

دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را زغم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم

زهجرانت بُتا رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها

پریشان گشته شد یکباره حالم

زِهَر سر بر سر سجاده کردم

دعایی بهر آن دلداده کردم

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست

زبان از یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟

زهجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی زشوق روی لیلی

تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم

من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت

درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم

زبیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود

هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟

دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم

عزیزم دارد این دل هم خدای



http://shares.persiangig.com/image/aksha.ir-9/www.aksha.ir%20%2844%29.gif

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:21
ای مسافره غریبه چرا قلبمو شکستی رفتی و تنهام

گذاشتی دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنها تو این غربت سنگی می دونم

بر نمی گردیشدی هم رنگ دو رنگی

همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود چرا فکر کردی

به جر من یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو واسه من بومبی

گذاشتی التهاب لحضه هاتو

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوائی چه غریبم بی

تو اینجا ای غریبه بی وفائی






http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/366/1097521-b.jpg

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:22
لاجرعه‌ی‌ عطش‌ شکن‌ ! روانه‌ شو در تن‌ِ من‌ !

ریشه‌ی‌ من‌ فدای‌ تو ! تیشه‌ بزن‌ ! تیشه‌ بزن‌ !

عطش‌ عطش‌ دویده‌ام‌ ، بی‌ تو به‌ من‌ رسیده‌ام‌ !

بر تن‌ سایه‌های‌ شب‌ ، خط‌ و نشان‌ کشیده‌ام‌ !

خسته‌ام‌ از حجم‌ِ قفس‌ ، خسته‌ام‌ از حبس‌ِ نفس‌ !

حنجره‌ی‌ سبزِ مرا ، عطرِ ترانه‌ی‌ تو بَس‌ !

قاصدک‌ِ قلّه‌ نشین‌ ! سیب‌ِ ترانه‌ را بچین‌ !

عاشق‌ِ پَر شکسته‌ را ، رها کن‌ از خاک‌ زمین‌ !

طلوع‌ هر غروب‌ِ من‌ ! بغض‌ِ همیشه‌ خوب‌ِ من‌ !

قفل‌ِ قفس‌ را بگشا ! کلیدِ نقره‌کوب‌ِ من‌ !

حادثه‌های‌ دَم‌ به‌ دَم‌ ، از عطشم‌ نکرده‌ کم‌ !

شعر من‌ وُ نیازِ تو ، جوهرِ سرخ‌ِ این‌ قلم‌ !

معجزه‌ کن‌ ! ساحره‌سوز ! خوب‌ِ همیشه‌ وُ هنوز !

سکه‌ی‌ صد ستاره‌ را ، به‌ جامه‌ی‌ غزل‌ بدوز !

در تن‌ِ من‌ شعله‌ بزن‌ ! دل‌ دل‌ِ پاک‌ِ ما شدن‌،

از آخرین‌ بیت‌ِ صدا ، بِرِس‌ به‌ ابتدای‌ من‌ !

وحشت‌ِ سایه‌های‌ بَد ، راه‌ِ تو را نکرده‌ سَد،

قدم‌ قدم‌ روانه‌ شو ! تویی‌ بَلَدترین‌ بَلَد !

طلوع‌ هر غروب‌ِ من‌ ! بغض‌ِ همیشه‌ خوب‌ِ من‌ !

قفل‌ِ قفس‌ را بگشا ! کلیدِ نقره‌ کوب‌ِ من‌ !

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:37
رفتم ز شهر شما .. ديگر فراموشم كنيد


نامه ها دارم .. چرا بايد كه خاموشم كنيد !!!!

داغ ياران ديده ام .. ياران كفن پوشم كنيد

سوي مردن ميروم .. با خاك هم آغوشم كنيد http://zibasazi01.persiangig.com/www.Pichak.net10.gif

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:41
تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست

نه درآن لحظه که افتاد و شکست




http://sl.glitter-graphics.net/pub/891/891321h6xfzclfjz.gif

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:45
نگرانم



نگران خودمم که چجوری بی تو بمونم

دوری و ندیدن تو کار من نیست نمیتونم

نگران لحظه هامم که منو بی تو نمیخوان

نگران دستایی که تو نباشی خیلی تنهـــان

انقدر دوست دارم کــــــه نگران خودمم

اما باز جونمو میــــــدم واسه با تو بودنم

نه میشه بی تو بمونم، نه میدونم که میمونی

همه ی ترسم از اینه که یه روزی پیشم نمونی

نگران لحظه هامم که منو بی تو نمیخوان

نگران دستایی که تو نباشی خیلی تنهان

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 16:49
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم



بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم


شدم آن عاشق دیوانه که بودم


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید


باغ صد خاطره خندید


عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم


پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم


تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت


من همه محو تماشای نگاهت


آسمان صاف و شب آرام


بخت خندان و زمان رام


خوشه ماه فرو ریخته در آب


شاخه ها دست بر آورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ


همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن


لحظه ای چند بر این آب نظر کن


آب ایینه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا که دلت با دگران است


تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن


با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم


سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد


چون کبوتر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم


بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم


سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم


اشکی از شاخه فرو ریخت


مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت


اشک در چشم تو لرزید


ماه بر عشق تو خندید


یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم


پای دردامن اندوه کشیدم


نگسستم نرمیدم


رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم


نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم


بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

javadparandach
2011-Apr-07, 17:44
هرکه خوبی کرد زجرش می دهند
هرکه زشتی کرد اجرش می نهند

باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند

هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشقها هم مومیایی تر شدند

انک اندک عشق بازان کم شدند
نسلی از بیگانگان آدم شد ند...

K H A T E R E H
2011-Apr-08, 12:55
تو امدي
ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشانده اي مرا كنون
به زورقي ز ابرها، ز عاجها، بلورها....

K H A T E R E H
2011-Apr-08, 12:56
تو امدي
ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشانده اي مرا كنون
به زورقي ز ابرها، ز عاجها، بلورها....

K H A T E R E H
2011-Apr-08, 12:58
به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد
به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز.....

K H A T E R E H
2011-Apr-08, 12:58
دوباره واژه به واژه ترانه می بافم

برای بودن با تو بهانه می بافم

و تارهای نگاه تو را که بی همتاست

به پود خاطره ای عاشقانه می بافم





درون خانه ای از التماس دستانم

تمام شعر تو را عارفانه می بافم

به این امید که فردا دوباره می آیی

دعای وصل تو را من شبانه می بافم



دوباره قصه مرداب را نگو بانو...

تو فرصتی بده خود را روانه می بافم

شبیه رود بزرگی که در پی دریاست

نگاه بحر تو را بی کرانه می بافم





درخت زندگیم ریشه کن شده اما

امید زندگی من: جوانه می بافم

اگر اراده کنی می رسم به آغوشت

و توی قلب تو من آشیانه می بافم.

O X Y G E N
2011-Apr-08, 20:31
دوست دارم هق هق گریه کنم
دوست دارم نامتو از بر بکنم
دوست دارم حرفاتو باور بکنم
دوست دارم دستاتو بازم بگیرم
دوست دارم دنیامورنگی ببینم
دوست دارم بغض صدامو بچینم
نبینم اشکو دیگه گوشه چشام
به دنیا بگم فقط اونو می خوام

O X Y G E N
2011-Apr-08, 20:45
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

mohammad.persia
2011-Apr-09, 21:48
نوشتم برای تمام جونهای ایرانی که با غمهای بزرگی تو دلشون زندگی میکنند و بخاطر دیگران

دم نمی زنند و این غمهای بزرگ رو برا همیشه در قلب و دلشون نگه میدارن و دوست دارن بخندونن

همه رو و بشنون دردای دیگرون رو و کام از کام دردای خودشون باز نکنند.

و برا اونای که خیلی چیزها را میبینند و می فهمند اما بیان نمیکنند ؟

چراشم خودشون میدونن .

javadparandach
2011-Apr-10, 11:39
شنيدم كه چون قوي زيبابميرد

فريبنده زادوفريبا بميرد

شب مرگ تنها نشيند به موجي

رود گوشه اي دور و تنها بميرد

درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب

كه خوددر ميان غزلها بميرد

گروهي برآنند كاين مرغ شيدا

كجاعاشقي كردكانجابميرد

شب مرگ ازبيم آنجاشتابد

كه ازمرگ غافل شودتابميرد

من اين نكته گيرم كه باورنكردم

نديدم كه قويي به صحرابميرد

چوروزي زآغوش دريا برآيد

شبي هم درآغوش دريابميرد

تودرياي من بودي آغوش واكن

كه ميخواهداين قوي زيبابميرد

bagheeram
2011-Apr-10, 11:54
حاصل سبزتزين باور من برگ زرديست كه از لاي ورقهاي دلم ميريزد ديگر از سبزترين حادثه هم ميترسم...........

bagheeram
2011-Apr-10, 12:00
تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست

نه درآن لحظه که افتاد و شکست




http://sl.glitter-graphics.net/pub/891/891321h6xfzclfjz.gif

خيلي قشنگ بود عكسا همراه شعرا انتخابش عاليه -;{@ممنون

arman21
2011-Apr-10, 13:47
دیریست در غیاب تو تحقیر می شویم
بازیچه تحجر و تزویر می شویم

آزادی ای شرافت سنگین آدمی
این روزها بدون تو تعزیر می شویم

فواره رها شده مصداق سعی ماست
پا می شویم و باز زمینگیر می شویم

قد راست می کنیم برای صعود و باز
از ارتفاع خویش سرازیر می شویم

امروز عقده دلمان باز می شود ...

arman21
2011-Apr-10, 13:48
سـاعـــت کـه زنـــگ مـی‌زنـــد
مـُدام بـه ایـــن فـکر مـی‌کنـــم کـــه
تــو از ســـاعـت هــم کـمـتـری...

arman21
2011-Apr-10, 13:49
خـوابـــم نمی برد
تـــو را امـــا ...
خواب کــه نه، دنیــا بــرده اســت!

arman21
2011-Apr-10, 13:50
چــــه ۱۳ باشـد

چـ ـــه یکــ روز ِ دیگــر

وقتی سهمـ من از تمـام ِ این روز هــا

" نبودنت " باشـد

نحس است

روزـها ...

javadparandach
2011-Apr-10, 19:24
كاش مي شد نغمه ياران شنيد
كاش مي شد شور و مستي را چشيد
كاش مي شد بانگاهش تر شويم
كاش مي شد ناز او را هي كشيد
كاش مي شد عشوه معشوق ديد
كاش مي شد رنج عشقش را كشيد
كاش مي شد همچو باران در كوير
با دل و جانش تمنا را كشيد
كاش مي شد با لبانش يار بود
كاش مي شد نوش دارو را چشيد
كاش مي شد همراه حرف دلش
كاش مي شد با دل او زار گريست
كاش مي شد غرق خواهش مي شديم
كاش مي شد هق هق عاشق نشيد
كاش مي شد با صدايش مست شد
كاش مي شد با حضورش سبز شد
كاش مي شد در دلش غوغا بريخت
كاش مي شد با لب حسرت گريست
كاش مي شد همچون سياوش بود زار
كاش مي شد نغمه هايش را شنيد

javadparandach
2011-Apr-10, 19:45
آسمـان هـم کـه بـاشی


بـغلت خـواهــم کـرد ...


فکر گستـردگی واژه نباش


هـمه در گـوشه ی تـنهایـی مـن جا دارنـد ...


پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو


دیـگر از خـدا چـه بـخواهـم ؟؟؟

uodya
2011-Apr-10, 21:49
نمیدونم چه رازی هست بین قلب و قلم


از وقتی قلبــــــــــــم خشکید،


قلمــــــــــم دیگر ننوشت!


.
.
.


* در نبودنــــم...

در نبودنت...

برای دیدنم چشمهایت را ببند!

قلب ِ من تنها

با سرانگشتانِ احساست ، دیده می شود...!

uodya
2011-Apr-10, 22:23
آیا به راستی این تویی؟



در آرزوی توام و در تو جستجوی تو،
اما تو را نمی یابم ...
می بینمت چشمانت را،
لبانت را،بازوانت را و تنت را!
اما تو کجایی ؟
آه ! کجایی که تو را سخت گم کرده ام؟
دوست می دارم در تو :
بوی خوش را و نه شکوفه را،
نبض را و نه جسم را،
وزش آرام باد را ،
در میان احساست
و
نه احساسات خشک و خشن را،
دوست می دارم رویا هارا،
رویا هارا،رویا هارا،رویا هارا...
پس چگونه آنها را کشته ای؟
چگونه؟
چگونه؟
چگونه؟
این تویی؟

E L H A M
2011-Apr-11, 00:31
دیروز چند موی سپیدم
قسم راست تو بود
امروز
بهونه تو برای رفتن
دیروز
جوانیت
دلیل شور و دیوانگیت
امروز
بهونه بی وفاییت
دیروز
آرزویت ماندن و رسیدن بود
امروز
رفتن و رها شدن
امان از بهونه ها و دلیل ها
چقدر میتوانند تغییر کنند .....!!!

javadparandach
2011-Apr-11, 10:51
نمی دانم چرا برخی از مردمان
عوام و خواصشان
بر برخی از واژگان
مانند عشق
ارجی بیش می نهند
واژگانی که از حد تصور وخیالشان
فراتر است.
چراعشق در وسعت بیان وخیال
مقبول می افتد
ولی
در مساحت کردار
ممنوع می گردد

چرا ؟!!!!!!

javadparandach
2011-Apr-11, 11:07
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم

من اگر چه پیرم ونا توان تو مرا ز درگه خود مران
گه گذشت در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم

به هزار خنجرم ار عیان زند از دلم رود آن زمان
که بنازد آن مه مه
ربان به یکی نگاه نهانیم

javadparandach
2011-Apr-11, 18:59
من غریبانه ترین نغمه اندوهم را
بی تو در پیله غربت زدگی می خوانم
و گل پژمرده آمالم را
با حریر گل رویاروی تو می پوشانم

ماناد
2011-Apr-11, 23:39
تا بود همین بود

یکی بود یکی نبود

یکی رفته بود

و یکی مانده بود

مانده بود و گریه کرده بود

گریه از خاطرات شیرین

که او را تلخ آزرده بود...

ماناد
2011-Apr-11, 23:39
آنقدر گریه می کرد

که نفهمید

بدنیا آمده بود

.

.

.

آنقدر گریه کردند

که نفهمیدند

از دنیا رفت....

ماناد
2011-Apr-11, 23:41
منتظر موندم به راهت تا همیشه
چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه
انتظارت تلخه مثل مردن دل
مثل عشقی خام و باطل مثل عشقی خام و باطلمثل عشقی خام و باطل
وای... اگه فردا بیاد باز تو نیایی
وای... می خوام داد بزنم از این جدایی
وای... دیگه مردم...دیگه مردم...چقدر تو بی وفایی
مگه من با تو بد کردم خدایی...مگه من با تو بد کردم خدایی
هر چی میخوای بگی بگو اما نگو دوست ندارم
هر کار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم
هر چی میخوای بگی بگو اما نگو دوست ندارم
هر کار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم
تو رو خدا مثل غریبه ها دلم رو هی نرنجون
تو رو خدا دشمنامو (!!!) به روی من اینقدر نخندون
تو رو خدا مثل غریبه ها دلم رو هی نرنجون
تو رو خدا دشمنامو (!!!) به روی من اینقدر نخندون
به خدا من می میرم از این جدایی
به خدا من میمیرم اگه نیایی
به خدا من می میرم از این جدایی
به خدا من میمیرم اگه نیایی
اگه فردا بیاد و باز تو نیایی
اگه فردا بیاد و باز تو نیایی

ماناد
2011-Apr-11, 23:41
دلم برای كسی تنگ است
كه آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد


و گیسوان بلندش را به بادها می داد


و دستهای سپیدش را به آب می بخشید


دلم برای كسی تنگ است


كه چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت


وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند


دلم برای كسی تنگ است


كه همچو كودك معصومی دلش برای دلم می سوخت


و مهربانی را نثار من می كرد


دلم برای كسی تنگ است


كه تا شمال ترین شمالبا من رفت


و در جنوب ترین جنوب با من بود


همیشه در همه جا


آه با كه بتوان گفت كه بود با من و پیوسته نیز بی من بود


كار من ز فراقش فغان و شیون بود


كسی كه بی من ماند
كسی كه با من نیست


كسیکه .....

.... دگر كافی ست!!!

ماناد
2011-Apr-11, 23:42
نگارم رفتنت دیوانه ام كرد
هوای دیدنت پروانه ام كرد
شدم آواره تا یابم نشانت
هوای هجر تو بی خانه ام كرد

ماناد
2011-Apr-11, 23:42
سردرگم و دلواپس و مبهم شروع شد

گویی کتاب غصه ی آدم شروع شد

باران به روی دردهای شب اثر نکرد

وقتی که اتش از دل شبنم شروع شد

اول خدا دست مرا رد کرد و بعد از آن

دیگر تمام دردها کم کم شروع شد

ان روهای آبی و سبزم غروب کرد

چشم خودت را بستی و شب هم شروع شد....

ماناد
2011-Apr-11, 23:42
درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن

ماناد
2011-Apr-11, 23:43
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی تمام شهر گدای تو می شود

ماناد
2011-Apr-11, 23:43
امشب شعری خواهم نوشت با اشکهایت

جاری خواهم شد بر گونه ها با ناله هایت

حرفهایم همه ساکن

قلمها همه بی رنگ

تا به ان لحظه ی ناب

که به خود آیم از تو به تو

و بگویم

که من آن اشکم...

ماناد
2011-Apr-11, 23:44
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و باز تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا...

ماناد
2011-Apr-11, 23:44
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

وقتی اسیر بازی نیرنگ میشود

وقتی تمام خلوت گرم و اثیریم

با قصه های سرد زمین رنگ میشود

می رقصد اشک های من از حسرت عبور

خاموشم و سکوت من آهنگ میشود

پرونده ی نگاه مرا بسته است او

انگار نقش خاطره ها سنگ میشود

ماناد
2011-Apr-11, 23:44
غمم از وحشت پوسيدننيست
غم من غربت تنهائيهاست
برگ بيد است كه بازمزمه جاري باد
تن به وارستن ازورطه هستي مي داد

ماناد
2011-Apr-11, 23:45
دلم گرفته هوای نواختن دارم
هوای سوختن و ساز و ساختن دارم
هنوز از غم هجران یار می سوزم
اگر چه در شب هجران قرین فانوسم

ماناد
2011-Apr-11, 23:45
عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

ماناد
2011-Apr-11, 23:46
گاهی که دلمبه اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است

ماناد
2011-Apr-11, 23:47
تکرار خاطرات تو شعر مجسم است
من هر چه می نویسم و می خوانمت کم است
تو کیستی پیامبری یا خدای عشق
هر آیه از کلام تو چون وحی ملزم است
تردید در برابر چشمان تو خطاست
حکم نگاههای قشنگت مسلم است
من می رسم به تو شاید، هنوز، نه
آینده ام به لطف تو اینگونه مبهم است

ماناد
2011-Apr-11, 23:47
نه در زمین

تو تنها کسی هستی

که من

ردپای روشنت را

بر خیس آبی آسمان می بینیم

که پیراهن درخشانت را

بر هیکل خاموشی خورشید آویزان میکنی

و بلندی قامت غمخوارت

سرت را بر گرفتگی این خاک می ساید

تا نان نداری مردم را

لقمه

لقمه

به شکم گرسنگی ات

فرو بدهی

تو تنها کسی هستی که....

تنها

کسی

که...

آه ای تق تق باز و باز این در

بسته ی بسته

تنها کسی هستی تو

که من به یقین

شاید به بودنت.....

شک دارم...

ماناد
2011-Apr-11, 23:48
دل من

صدف خالی یك تنهاییست

و تو چون مروارید

گردن آویز كسان دگری...

ماناد
2011-Apr-11, 23:48
قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم؛
کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم
آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نميدانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدن
ددشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست

ماناد
2011-Apr-11, 23:48
نرفته قولم از يادم هنوزم سادهو صافم
دارم اندازه ي قلبت با حرفام عشق ميبافم
تا روزي كه تو برگردي به اين در خيره ميمونم
اگرچه دوري از دستم تو دوسم داري ميدونم

ماناد
2011-Apr-11, 23:49
ساز را با دل زدم

تاری نداشت

رنگ را با خون زدم

راهی نداشت

ماناد
2011-Apr-11, 23:50
آدم اینجا تنهاست

تنهاتر از سهراب

بی کس تر از مرداب؛

خاموش تر از مهتاب

از این سرای ماتم باید رفت

به جائی که احساس روی واژه زندگی می کند

به جایی که تنهایی ته سیاه چال حبس نشده باشد

همسفر با قاصدک

هم قسم با کبوتران باید شد

با آواز قناری اشک را باید شست

و با نسیم خانه ای باید ساخت

توی چشمهای آبی دریا!

زیر سایه بان خورشید!

با سکوت فریادی باید ساخت

به بلندای آسمان

باید رفت

به دیدار اقاقیها

کنار اطلسیها

باید رفت.....

ماناد
2011-Apr-12, 00:40
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:

بيستون بود و تمناي دو دوست.
آزمون بود و تماشاي دو عشق.

در زماني که چو کبک ،
خنده مي‌زد "شيرين"
تيشه مي‌زد "فرهاد"!

نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس...
نه توان کرد ز بي‌دردي "شيرين" فرياد

کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است!
عشق در جان کسي ريختن است!

کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است

javadparandach
2011-Apr-12, 10:07
پرسیدم از گل سرخ در سینه ات چه داری
بر گونه های سرخت داغ غم که داری

خوش می تراود از تو عطر هوای مستی
من عاشق تو هستم تو عاشق که هستی

گل با تبسمی گفت ای یار دل شکسته
این شرم سرخ عشقست بر گونه ام نشسته

این رمز شور عشق است یک راز جاودانی
بی عاشقی حرام است یک لحظه زندگانی

شادابم از محبت از عطر مهربانی
بی رحمت بهاران می پژمرم به آهی

arman21
2011-Apr-12, 14:32
ناگهانی تر از آمدنت، می روی
بی بهانه
من می مانم و باران های بی اجازه
و
قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد:
متشکرم که به من فهماندی که:
چه قدر می توانم دوست بدارم
و
عاشق باشم بی توقع!
باور کن، بی توقع!

arman21
2011-Apr-12, 14:40
لمیده ام در کنج،
بی تو ترین خسته ی دنیا
تمام یک ربع ساعت تاخیرت،
نشسته ام تنها،
تنها میان جای خالی آدم ها،
آدم هایی که یک ربع ساعت پیش،
اتوبوسی را لبریز کردند
بی ما...

Ali.Akbar
2011-Apr-13, 16:43
يک جايی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند...
نه اينکه يک تيغ بردارد رگش را بزند
نه!
قيد احساسش را می زند

K H A T E R E H
2011-Apr-14, 15:10
خواهم امد امشب
یادت نرود

باز بگذار کمی پنجره را
و بمان بیدار... یادت نرود!

من به همراه نسیم
و به دنبال نگاه مهتاب
وبه اهنگ پر شب پره ها
دور فانوس نگاهت
خواهم امد امشب ... یادت نرود...!!!

K H A T E R E H
2011-Apr-14, 15:11
خواهم امد امشب
یادت نرود

باز بگذار کمی پنجره را
و بمان بیدار... یادت نرود!

من به همراه نسیم
و به دنبال نگاه مهتاب
وبه اهنگ پر شب پره ها
دور فانوس نگاهت
خواهم امد امشب ... یادت نرود...!!!

uodya
2011-Apr-14, 16:08
من بهت گفتم که دوستت دارم
وقتي ۱۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ... صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زير انداختي و لبخند زدي...

وقتي که ۲۰ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روي شونه هام گذاشتي و دستم رو تو دستات گرفتي انگار از اين که منو از دست بدي وحشت داشتي .

وقتي که ۲۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صبحانه مو آماده کردي وبرام آوردي ..پيشونيم رو بوسيدي و گفتي بهتره عجله کني ..داره ديرت مي شه .

وقتي که ۳۰ سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ...
بهم گفتي اگه راستي راستي دوستم داري بعد از کارت زود بيا خونه .

وقتي ۴۰ ساله شدي و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتي ميز شام رو تميز مي کردي و گفتي باشه عزيزم ولي الان وقت اينه که بري به درسهای بچه مون کمک کني .

وقتي که ۵۰ سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو همونجور که بافتني مي بافتي بهم نکاه کردي و خنديدي .


وقتي که ۶۰ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدي ...


وقتي که ۷۰ ساله شدي و من بهت گفتم دوستت دارم
در حالي که روي صندلي راحتيمون نشسته بوديم من نامه هاي عاشقانه ات رو که ۵۰ سال پيش براي من نوشته بودي رو مي خوندم و دستامون تو دست هم بود .


وقتي که ۸۰ سالت شد ... اين تو بودي که گفتي که من رو دوست داري ...نتونستم چيزي بگم . فقط اشک در چشمانم جمع شد .

اون روز بهترين روز زندگي من بود ، چون تو هم گفتي که منو دوست داري .

به کسي که دوستش داري بگو که چقدر بهش علاقه داري و چقدر در زندگي براش ارزش قائل هستي چون زماني که از دستش بدي مهم نيست که چقدر بلند فرياد بزني اون ديگر صدايت را نخواهد شنيد ...

javadparandach
2011-Apr-14, 18:26
صبر خدا
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اوّل
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه ی زیبایی و زشتی
به روی یکدیگر، ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این
مخلوق را دارد
وگر نه من به جای او بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد

javadparandach
2011-Apr-14, 19:13
ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد

گر کارگردان جهان باشد خدای مهربان
این کشتی طوفان زده هم بر کناری می رسد

K H A T E R E H
2011-Apr-14, 23:54
غزل میبارد از چشم سیاهت

شب شعر است در برق نگاهت

تو خورشید شبی باید ببخشی

که من با ماه کردم اشتباهت....

Manon
2011-Apr-15, 00:04
شاید راحت تر می مردم , فقط و فقط
اگر می دانستی شعرهایم
به همان راحتی که می خوانی نوشته نشده اند

mohammad.persia
2011-Apr-15, 08:38
میبینی؟!


من به لبخند ِ تو دلخوشم


تو به لبخند ِدیگران؛


این وسط


تکلیف لبخند ِ من چه میشود؟!...

mohammad.persia
2011-Apr-15, 08:39
ی تو دنيا بر سرم آوار شد
بين ما هر پنجره دیوار شد
درد ما در بودن ما ریشه داشت
رفتن و مردن علاج کار شد
آنکه اول نوشدارو می نمود
بر لب ما زهر نیش مار شد
عیب از ما بود از یاران نبود
تا که یاری یار شد بیزار شد
عاقبت با حیله سوداگران
عشق هم کالای هر بازار شد
آب یکجا مانده ام دریا کجاست ؟
مُردم از بس زندگی تکرار شد

arman21
2011-Apr-15, 09:59
شانه هایم را تکان دادی
به خیال تکاندن تنهایی هایم
به چه دلخوش کردی
تکاندن برف از روی شانه های آدم برفی ؟

ماناد
2011-Apr-15, 11:44
چرا یادم نیست

که چگونه محو تماشای بازی روزگار شدم

فقط میدانم

در جریان باخت قلبم

به صداقت وجود تو

بازنده نهایی هردویمان بودیم

چون تو هم پس از قهرمانی

صداقت را در میدان مسابقه جا گذاشتی

ماناد
2011-Apr-15, 11:46
آقامون میاد میره دلا رو یک جا میبره
آقامون صفا داره غما رو یک جا میبره

آقامون پیشمونه راستی حواس من کجاست؟
آقامون ناراحته وای چه غمی تو اون چشاست

آقامون وقتی بیاد ستاره ها دورش میکنن
آقامون رو با بهار هم سایه ابرا میکنن

آقامون وقتی بیاد کوه ها سر راش بلند میشن
آقامون عزیزه وخاطرخواهاش به صف میشن

آقامون یه سر داره هزار تا سودا میبره
آقامون مثل بارون تو نگاه پنجره

آقامون یه دل داره به اندازه کل جهون
آقامون چرا نمیاد شادی بیاد توخونمون

آقامون وقتی میادکه غم باشه تو دلمون
آقامون چرا نمیگه چیکار کنیم با عشقمون

آقامون دیر نکنه کار بده به دستمون
آقامون میاد تا رونق بده به دنیامون

ماناد
2011-Apr-15, 11:46
سهم دل من این نبود یه حسرت ویه سادگی
سهم دل من این نبود عاشقی ودیوونگی

سهم دل من این نبود بمیرمو فنا بشم
سهم دل من این نبود قصه این روزا بشم

سهم دل من این نبود از غافله جا بمونم
سهم دل من این نبود لیلی مجنون بمونم

سهم دل من این نبودراهی اون دنیا بشم
سهم دل من این نبودکلاغ پرسیاه بشم

سهم دل من این نبود بشم فدای اون چشات
سهم دل من این نبود بشم فدای خنده هات

سهم دل من این نبود ماهی اون دریا بشم
سهم دل من این نبود راضی به حقه هات بشم

سهم دل من این نبود شادی نباشه تو چشام
سهم دل من این نبود غصه باشه توی نگاهم

ماناد
2011-Apr-15, 11:48
عاشق یعنی ساکت
یعنی صدای که از هیس
بالاتر رفته!
من حامله ی فریاد بودم
موسیقی نمیفهمم
اما سکوت اینپردهی خاموش
آواز مرا سقط کرده بود!

ماناد
2011-Apr-15, 11:49
بادبادکی تو
انگشت اشاره ام تورا نشانه گرفته!
بادبادکی تو
و ادامه ی این بازی
به نخی وا؟..بسته است!!!

ماناد
2011-Apr-15, 12:14
سري بزن به خلــوتم به دست هـاي انتظــار
به هاي هاي بغض من به شانه هاي بي قــرار

بيـــا بيــا كه مانده ام در اين قبيـله بي صدا
نگو نگو كه خــوانده اي وداع آخــرين بهار

از آيه هــاي چشم تو نگو ستـاره چيــده ام
نگو دلم شكسته شد نگو هــــواي اين ديـار

براي پر شـدن بگو بهـــانه كو كه بشكنـــم
نگاه من به راه تو به جــاده هاي بي ســوار

منم كه مانده ام غـريب بخوان تــرانه سفـر
ببر مرا از اين هوا غـروب هاي انتظــــــار

نگاه مي كنم ولي نه ســــايه اي نه روشني
هميشه من فدا شدم در انتهـــاي هـــر غبار

ماناد
2011-Apr-15, 12:16
شايد از مد افتاده باشد
شايد ديگراندازه ام نباشد
اما همچنان عطر خاطره ميدهد
پيراهني كه روي شانه هايش اشك ريخته اي!!!

ماناد
2011-Apr-15, 12:16
چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند اما ندانند چه می خواهند بگویند...
و چقدر سخت تر است که بدانی میخواهی چه بگویی ولی دیگر کسی نباشد...

ماناد
2011-Apr-15, 12:17
دلم گرفته از این قلبها که از چوب است

از این زمانه که خوبی همیشه مصلوب است

دلم گرفته از این دوزخی که تکراری است

فقط کنار تو ای خوب ، زندگی خوب است

ماناد
2011-Apr-15, 12:18
شگفتا!
وقتی که بود نمی دیدم ،
وقتی می خواند نمی شنیدم...
وقتی دیدم که نبود... وقتی شنیدم که نخواند...!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای
سرد وزلال ، در برابرت ،
می جوشد و می خواند و می نالد ،
تشنه آتش باشی و نه آب
و چشمه که خشکید ،
چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی
بخار شد و به هوا رفت ،
و آتش کویر را تافت و در خود گداخت
و از زمین آتش روئید و از آسمان بارید ،
تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش ،
و بعد عمری گداختن
از غم نبودن کسی که ، تا بود ،
از غم نبودن تو می گداخت.

"شادی"
2011-Apr-15, 16:46
تو ظریفی
مثلِ گُل‌دوزی یک دخترِ عاشق
-که دل‌انگیزترین گل‌ها را
روی روبالشی عاشقِ خود می‌دوزد
با تو بودن خوب است...

|بخشی از شعرِ «ترانه‌ی دیدار» از کتابِ «آوازِ خاک»؛ سروده‌ی منوچهر آتشی|‏

"شادی"
2011-Apr-15, 16:50
«من» یک تن و «او» بسیار
«من» ساده و «او» عیّار
او می کشدم ناچار
آنسوی که شیدایی ست

محمدعلی بهمنی

"شادی"
2011-Apr-15, 16:51
می دانم چرا آدم و حوا از بهشت رانده شدند.
خدا می دانست وقتی انسان ها عاشق می شوند، دیگر خدا هم جلودارشان نیست.

"شادی"
2011-Apr-15, 16:52
جای سوزن انداختن نيست در دلم؛ اين‌‌گونه مالامال كه من دوستت دارم.‏

"شادی"
2011-Apr-15, 16:52
بي مهري انسان معاصر در توست
تنهايي انسان نخستين در من !‏

"شادی"
2011-Apr-15, 16:53
اصلا این فیلم را به عقب برگردان !

آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین ، پلنگی میشود که میدود دردشت های دور ..
آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین ..
زمین .... نه !!

به عقب تر برگرد بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد ،،
شاید تصمیم دیگری گرفت !

javadparandach
2011-Apr-15, 17:27
شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد

خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت،

باید این گونه نوشت

هرگلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است.

N O V A
2011-Apr-15, 17:51
خیال میکنم در این حوالی خرمایی سیال چشم هایت...
خیال میکنی حواسم نیست!
خیال من بخند که چه دلخوشم به آن!

javadparandach
2011-Apr-15, 18:08
دلم گم کرده راهش را

و چشمانم نگاهش را

شبیه آسمانی که

شبی گم کرده ماهش را

ماناد
2011-Apr-15, 20:52
لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم
و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.
ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند و نمی دانم چرا به تمام حرفهایم سکوت تو غلبه می کند و تو لام تا کام بی حرفی .
و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و
يادآوري خاطرات با تو بودن.
باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.
ولي نيافتمت.
از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟
مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم
و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.
شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،
اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.
كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز
كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.
هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،
نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و
لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.
بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.
همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.
امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به
يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.
تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.
مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد

ماناد
2011-Apr-15, 20:52
آری!دل من برای تو تنگ شده

ازدوریت این زمانه بی رنگ شده

گم می شوم ودلم تورا می جوید

انگارنه انگار...!دلت سنگ شده

هربارنگوکه عشق من تردیداست

عشق علت مجنون شدن یک بیداست

هرباربگوکه دوستم داری وباز

ازنوبنویس منم دلم تنگ شده...

ماناد
2011-Apr-15, 20:53
باز امشب میان واژه ها انگار

درگیرم

من از این واژه های تلخ و تکراری

دلگیرم

شب رویا و کابوسش

تن تب دار و درمانش

طلوع صبح و بیداری

من و تکرار تنهایی

هوای تازه و نم دار

شکایت های بس غم دار

دل بی تاب یک عاشق

نوای ناله های دل

کبوترهای آزادش

رها،در اوج،بر بامش

من و این زورق تنها

تو و این ناخدایی ها

حضور تازه ی فانوس

و قلبم با غمت مأنوس

سخن از آرزوهایم

نهان در قلب ،رویایم

هوای دیدنت در دل

امید ِعاشق بیدل

دوباره بیقراریهای یک نامه

دوباره این من ِ درگیر یک ناله

و باز هم انتهای شب...

سکوت سرد و اجباری

خداحافظ

و دلداری

امیدم، بودن ِ فردا

بهانه

خواب و یک رویا

ماناد
2011-Apr-15, 20:54
ای کـاش تـنـهــا یـکـنـفــر...

هــم در ایــن دنــیــا مـــرا یــاری کـنــد ..

ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم ...

بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه ...

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم

تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را....

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت

و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت....

.•* *•..•* *•..•* *•..•* *•.
گـفتـی کــه بـه احـتـرام دل بـاران بـاش

بــاران شـدم و بـه روی گــل بـاریـدم

گـفتی کـه بـبـوس روی نـیلـوفـر را

از عـشـق تـو گـونـه هـای او بوسیدم

گفتـی کـه سـتـاره شو دلـی روشـن کن

من همچون ستاره برگلهاها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بـر یاسـمـن نـگـاه تــو پـیـچـیـــدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریـا شـدم و تـرا بــه سـاحـل دیـدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مـجـنــون شـدم و ز دوریــت نـالـیــدم

گـفتـی کــه شکوفـه کـن بـه وقـت پـایـیـز

گـــل دادم و بــا تـرنـمت رویـیــدم

گـفـتـی کــه بـیــا و از وفـایــت بـگــذر

از لـهـجـه بــی وفــایـیـت رنـجـیــدم

گـفـتـم کـه بـهـانـه ات بـرایــم کـافـیـسـت

مــعـنـای لـطـیــف عـشـق را فـهـمـیــدم

.•* *•..•* *•..•* *•..•* *•.
تـــمــام احــســاســم مــال تـــوســت

بــهـتــریــن عــطـرهــایــم از نفـسـهــای..

تـــو ســاخــتـــه مــی شــود

مـــن بــــرای لــبـخـنــدت دلتــنـگــم..

و بــرای تـــمــام حــرفــهــایــت

مــن هــرگــز از تــو خــســتــه نمیشــوم..

و هــرگز جــز بــرای تــو زنــدگــی نــکــردم.

نــاجــی شــبـهــای بــی کســی ام خــالــصــانــه

مــی ســتــایـــمـــت!!!!

تـــمــــامـی احـــســاســم فــــدای حـــضـور

پـــاکــــت نـــــازنــیــــن...

ماناد
2011-Apr-15, 20:54
هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد ، بیگانه ای شد یار من
بی گنه زنجیر بر پایم زدند
وای از این زندان محنت بار من

وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در می نهد تا بشنود
شاید آن گمگشته آواز مرا

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است

گاه می نالد به نزد دیگران
« کو دگر آن دختر دیروز نیست »
« آه ، آن خندان لب شاداب من»
« این زن افسرده ی مرموز نیست »

گاه می کوشد که با جادوی عشق
ره به قلبم برده افسونم کند
گاه می خواهد که با فریاد خشم
زین حصار راز بیرونم کند

گاه میگوید که : که ، آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونکار تو ؟
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبدار تو

من پریشان دیده می دوزم بر او
بی صدا نالم که : اینست آنچه هست
خود نمی دانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست

همزبانی نیست تا برگویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بیگمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه ی آزار خویش

از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

آه ، اینست آنچه می جستی به شوق
راز من ، راز نی دیوانه خو
راز موجودی که در فکرش نبود
ذره ای سودای نام و آبرو

راز موجودی که دیگر هیچ نیست
جز وجودی نفرت آور بهر تو
آه ، اینست آنچه رنجم می دهد
ورنه ، کی ترسم ز خشم و قهر تو

ماناد
2011-Apr-15, 20:55
گفتي :عاشقا نه هايت عشق نيست



گفتم: سبزه زلرش باطل نيست



گفتي :شعر هايت همه رنج و عذاب



گفتم :عاشقم بر فرض محال



گفتي :عشق چيست تو مي داني؟



گفتم :عشق هست معناي ناداني



گفتي :عشق فقط غم نيست



گفتم :غمش تموم زندگي ايست



گفتي:چرا عشق همزبانش دوري ايست



گفتم:شيريني اش درد دو ري ايست



گفتي:چرا ماندن هميشه سخت است؟



گفتم:كودك عشقت كم سال است



گفتي:مرا اين شوريده حالي چه حاصل ؟



گفتم : زماني مي رسد داني بي حا صل



گفتي:پس از عشق فا صله گيرم



گفتم:از نفسهايم چه بگويم

uodya
2011-Apr-15, 23:25
ای کاش می توانستم نشان دهم،


که تا کجا دوستت دارم.


همیشه در جستجو هستم،


اما نمیتوانم راهی بیابم...


به آن آنی در تو عاشقم،


که تنها خود کاشف آنم


آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،


و تحسین می کند.


آنی که تنها وتنها از آن من است.

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،


وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.

javadparandach
2011-Apr-16, 11:36
دل من باز گریست

قلب من باز ترک خورد و شکست

باز هنگام سفر بود و من

از چشمانت میخواندم که به آسانی

از این شهر سفر خواهی کرد

و نخواهی فهمید بی تو این باغ

پر از پاییز است

javadparandach
2011-Apr-16, 11:43
نمی دانم . . . .
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را

ماناد
2011-Apr-16, 14:43
آرزویم این است :
نرود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
وبه اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت می خواهد

ماناد
2011-Apr-16, 14:45
زندگی هنگامه فریادهاست
سرگذشت درگذشت یادهاست
زندگی بازار جان فرسودن است
زندگی توان انسان بودن است

ماناد
2011-Apr-16, 14:47
ای غم تو که هستی از کجا میایی
هر دم به هوای دل ما میایی
باز ای و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم اشنا میایی

ماناد
2011-Apr-16, 14:47
ای کاش مرا چشم تماشا بادا
یک لحظه زمانه با دل ما بادا
هر روز که می رود به خود می گویم
امروز نبود کاش فردا بادا

ماناد
2011-Apr-16, 14:48
ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم
راز شب پر ستاره را می فهمیم
به پنجره های بسته عادت داریم
با هرچه دل شکسته نسبت داریم

ماناد
2011-Apr-16, 14:49
نفرین به اون کسایی که رو دلا پا میذارن
تا که می بینن عاشقی میرن وتنهات میذارن
نفرین به ادم هایی که تو سینه ها دل ندارن
عاشق عاشق کشین رحم و مروت ندارن

ماناد
2011-Apr-16, 14:51
باغبان در باز کن
من مرد گلچین نیستم
من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم

ماناد
2011-Apr-16, 14:52
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم
مهربانی صفت بارز عشاق خداست
یادمان باشد که از این کار ابایی نکنیم

arman21
2011-Apr-16, 16:08
به تنهايي رسيدم !

به آن اوجي كه در يك فرد تنهاست

- به آن هم من رسيدم !

حقايق آمد و رفت

گذشت و قصه شد در دفتر من

تمام قصه هايي

كه روزي روزگاري

چه پنهان بود و تنها

- ميان قلب و مغزم !

نوشتن هم دگر بر روي زخمم

نمانده مرهمي بر دردِ اين تن

چه تنها و چه تنهايي ِ سختي !

غمِ دل عاشقانه رويِ دل ماند !

چه عشقي روزگاري در دلم بود !

چه عشقي

- آتشي

در قلب من بود !

نمي دانم چه شد كز من جدا شد


- چنان شوري كه من را ذوب مي كرد

كنون من بي تفاوت در كنارش

- ولي نه !

رو به روي حرفهايش

نشستم تا ببينم

كدامين لحظه را پايان عشق است ؟

ولي او

هنوزم عاشق است و بيقرار است

نمي خواهد بگويد ليك چشمش

به من مي گويد اين ديرينه دردش

دلش تنهاست !

دلش بي من چه تنهاست !

ولي آخر دگر راهي نمانده !

تمام لحظه ها با هم ، به هر راهي كه گويي

به هر سمتي ، به هر سويي كه گويي

به قصد امتحان هم پا نهاديم

ولي در انتها اينگونه ديديم:

دو ديوانه ، دو عاشق

هر دو مستيم

ولي بيهوده دل بر عشق بستيم

وجود هر دو مان يكرنگ و پاك است

دل در بندِمان در يك مسير است

هدف عشق است و عاشق ماندن ِ ما

ولي آخر ، نگاهِ چشممان از هم جدا است

نگاه من به سوي دور دست است

و من در هر دو چشمش خوانده ام كه:

نگاه ِ او به سوي آن حقايق باز مانده است

حقايق رفته

حتي روزگاران

به دستان فراموشي سپرده

تمام رفته ها را !

ولي در ذهن او هرگز نميرد

همان آن حرفهايي كه مرا كُشت . . .

و اكنون هر دو در تنهايي خود غرق هستيم

كنار ِ هم

ولي نه !

روبه روي هم

ولي تنها نشستيم ...



.

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:11
ای دوسـت بـیـا کـه نـو بهار آمده است
زین مژده همه جهان به کار آمده است

بـا عــشــق نشستیم بــه امــیــد وصال
خوش باش کـه ختم انتظار آمده است

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:12
تن ویران مرا معجزه ی عشق تـو آبادش کرد
روح در بند قفس بود ولی مهر تو آزادش کرد

آن مسیحا نفس و سـحر دو چشمان تـو بود
که غـم از دل بگرفت و همه دم شادش کرد

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:15
هـر چه دارم از تـو دارم ، دلبر نیکو خصال

در صداقت بی بدیل ، در رفاقت بی مثال

عاشقی گر میکنم ، خود به من آموختی

رمز و راز هـمـدلی ، درسـهـای اعـتـدال

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:15
لاف عـشق و عـاشقی را وه چه آسان می زنیم
خــود خـزانـیـم و دم از شــوق ِ بـهاران می زنیم

بر زبان جاری همه مهر است و عهد است و وفا
لـیـک جـمـلـه در عمل خنجر بـه یـاران می زنیم

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:16
آنان که به جرم سجده بر دامن یار ، هر عاشق و معشوق تکفیر کنند
از عـشـق نخواندند کلام و سخنی ، لیکن بـه هزار جمله تفسیر کنند

غـم نیست اگر عاشق دلداده بشد ، در راه وفای عهد بر چوبه ی دار
آینده دهد حـکـم بر آنان که ز جـهـل ، مرغان سبک بال به زنجیر کنند

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:17
عاشق آن نیست که تنها به سخن مدعی مجنون شد
کنج تنهایی و عزلت بگرفت و دل و چشمش خون شد

عاشقی رسـم صبوری و تلاش است بـه امـیـد وصـال
آنکه تـا میکـده رنـج سـفـر انـدوخـت لبش میگون شد

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:17
بــاده از جـام لـبـت گـر کـه نـنـوشـم چـه کـنـم
دیــن و دل را بـه نـگاهـت نـفـروشـم چـه کـنـم

ناز چشمان تو چون شعله ی دل می افروخت
هـمـچـو پـروانـه بـه آتـش نـخـروشـم چـه کنم

فــارغ از عــالــم و آدم بــه ســمـاوات و زمـیـن
دیـده را جـز تـو ز هـر خـلـق نـپـوشـم چـه کنم

شـد هـمـه هـسـتـی مـن وعـده ی دیدار رخت
جـان بـه کـف در طـلـب وصـل نـکوشم چه کنم

هـوش را بردی و سرمست از آن بـاده ی ناب
خـود بـگـو بـاده از این جـام نـنـوشـم چـه کـنـم

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:19
بـزن مـطـرب نـوایـی خـوش تـب تـنـبور می خواهم
سـرا ی خـانـه را امـشـب سراسر نور می خواهم

نــدا آمــد کــه مـی آیــد هــمـان دلـدار صـاحـب دل
دلش شاد و لبش خندان غمش را دور می خواهم

فــدای او ســر و جــانــم بـه قـربـانـش دل و دیـنـم
هـمـه احــوال عــالــم را بـرایـش جـور می خواهم

شــراب و بــاده پـی در پـی بـریـز و جـام را پـر کـن
بـیـا ساقی و مستم کن شبی پر شور می خواهم

هـمـا ی بخت خوش آخر بر این شانه چو بنشسته
هـمـه چـشـم حـسـودان را یکایک کور می خواهم!

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:20
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقد غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم

از این همه در به دری به لب رسیده جون من

* به داد من نمی رسه خدای آسمون من*

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:23
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:34
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خزان رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ا م خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

صاقی عجب صفایی دارد پیاله تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:35
برای عاشقی دیره ... ولی باز دست تقدیره


تا دستامون نره بالا ... جایی بارون نمیگیره


دلی که دادمش دستت ... دیگه از زندگیش سیره


نیومد! وقتی هم اومد ... فقط گفت که داره می ره !!!


نگی تو اونی که رفته ... خودشم غرقه تقصیره


فدای اون که تو خوابم... منو تحویل نمی گیره!


نگفتم من خداحافظ... آخه قلبم هنوز گیره


بدون این قلب دیوونه... دیگه محتاج زنجیره


بمون این قلبو بدتر کن ... عجیب محتاج شمشیره


بریزم اشکامو شاید ... آخه این آخرین تیره

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:36
از آن شبی که به دل راز عشق حک کردی

مرا دچار همین درد مشترک کردی



و با نگاه صمیمی خویش ای زیبا

بلور خاطر مرا پر از ترک کردی



به یک اشاره ی خود گوش خسته دل را

دوباره تشنه ی آواز نی لبک کردی



چه سرنوشت عجیبی که بعد این همه وقت

به ساده بودن قلبم دوباره شک کردی



غروب بود که ناگه جداشدی از من

و زخم های دلم را دوباره پر از نمک کردی



دوباره شعر قشنگی شده است میدانم

تو در سرودن شعرم به من کمک کردی

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:37
تا به کی باید بمانم یک سئول بی جواب
من چه بودم جزء حباب روی اب

قصه تلخ وجودم را چه کس اغاز کرد
تاروپودم را چه کس از خاک کرد

تابه کی باید بمانم من به چاه
من چه بودم جزء نوای تلخ اه

من کجا بودم چه می باید شوم
تا به کی صبرو تحمل تا کجا باید روم

اشک میریزم فغان چون ابر باران میشوم
اه میسوزم کنون چون شمع سوزان میشوم

روشنی رفت و سیاهی شد فضای خانه ام
گلشنم زرد و خزان شد نو بهار باورم

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:38
تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمیام
چشمامو سرزنش نکن، از پسشون برنمیام

پیر شدم تو این قفس، یکم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست، جوونیامو پس بده

فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود

دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه
شاید می خواد رقیب من به آرزوهام برسه

پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست
دلبر خودپسند من قله ی خوشبختی کجاست

ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری
این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری

تو فکرتم اما دلم
هی میگه فکرشم نکن
یه کم به فکر تو نبود
پس دیگه فکرشم نکن

فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود

بهت میگفتم که نری...
بهت میگفتم که نری...

ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری
این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری


http://www.pix2pix.org/my_unzip/124133198715.jpg

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:40
مي خواستم با نفس هاي تو براي شعر هايم ترانه بسازم
مي خواستم با نگاه توبه تما شاي دنيا بنشينم
مي خواستم دست هاي تو به من صداقت هديه كند
خيالي بود....خوابي بود...كه عصر يك روز باراني سراغ من امده بود
از تو ياد گرفتم كه با (ن...ف...ر...ت)
نفرت را تجربه كنم
نفرت در ايينه چشمانت ديدم!!!
نفرت را در بغض صدا يت شنيدم!!!
تو زلالي چشمهايم را با ابرهاي نفرت پوشاندي!!!
تو ارامش دروازه هاي قلبم را با نفرت به ويرانه كشاندي
من و تو با نفرت يك ورق از دفتر زندگيمان را سياه كرديم

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:41
زرداست كه لبريز حقايق شده است

تلخ است كه با درد موافق شده است
عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي

پائیز بهاریست که عاشق شده است

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:43
روزی حافظ نوشت

اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل مارا

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:44
بعد از گذشت قرنها امیر نظام گروسی در جواب حافظ نوشت

اگر ان کرد گروسی بدست ارد دل مارا

بدو بخشم تن و دست و سرو پا را

جوانمردی به ان باشد که ملک خوشتن بخشی

نه چون حافظ که میبخشد سمرقندو بخارا را

goleyakh_st4
2011-Apr-16, 16:45
واکنون دکتر انوشه بر قبر گروسی می نویسد


اگر ان مه رخ تهران بدست ارد دل ما را

به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را

سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر ان مه لقای ما که شور افکنده دنیا را

javadparandach
2011-Apr-16, 17:26
باران
آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.

احمد شاملو

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 00:44
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست

لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که

مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد.

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 00:44
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست

لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که

مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد.

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 00:50
خسته ام

به قد تاریخ

از این همه نا مردمی ها

نه شانه ای برای گریستن

و نه گوشی برای شنیدن

و نه عشقی برای كشیدن

فقط ملال خاطر از روزگار

ماندن و پوسیدن...

در آیینه افتاده چین

از شرم این صد چهره ها

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 00:51
و بی كس تر از هر زمانی...

میزی برای كار
كاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی...

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 00:53
خسته ام

به قد تاریخ

از این همه نا مردمی ها

نه شانه ای برای گریستن

و نه گوشی برای شنیدن

و نه عشقی برای كشیدن

فقط ملال خاطر از روزگار

ماندن و پوسیدن...

در آیینه افتاده چین

از شرم این صد چهره ها

rainygirl
2011-Apr-17, 11:08
اگر غرور نبود
چشم هايمان به جاي لب هايمان سخن نمي گفت
و ما كلام "دوستت دارم" را
در ميان نگاه هاي گهگاهمان جستجو نمي كرديم!

arman21
2011-Apr-17, 18:00
از ایوان كوچك خانه ات
دنیا پیداست
دنیایی رنگارنگ
با راز های از هر رنگ
هر نگاهی
دریچه ای است
برای رازی كوچك
روزی كه بیایی
یك دنیا حرف با تو دارم
حرفهایی شیدایی
از درختانی كه
همیشه به آسمان می نگرند ...

arman21
2011-Apr-17, 18:02
بغچه ام را
پر از كودكی هایت می كنم.
حواسم به فردا هست ،
تا گم نشوی ...

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 18:10
سلام ای غروب غریبانه دل، سلام ای طلوع سحر گاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی، خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای شعر شب های روشن، خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق، خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای هم نشین همیشه، خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من، تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب، تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم ، اگر شب شكسته، تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد ، به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشكد ،اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من، خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم، خداحافظ ای نوبهار همیشه

arman21
2011-Apr-17, 18:20
رفتن دلیل نبودن نیست نازنین
میروم جایز نیست
من رفتم ...

arman21
2011-Apr-17, 18:20
عشق جان ميدهد

در دهليزهاي

تنگ

بي وفايي...

اشكهايم مرا ياري نمي كنند

خسته اند از باريدن

چشمانم عقيم شده اند

وديگر توان تولد اشك نيست

نردبان دل به چشمانم،شكسته

احساسم جان داده

دل عزادار احساس خود

التماس ميكند به چشمانم

كه تصويرش را ببارد

پس ببار اي اشك

بگو از مظلوميت دل

وشكسته شدن او

كه اشك گوياترين تصويرهاست

از سخنان تلخ به زبان نيامده....

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:13
روزگارا,

که چنین سخت به من می نگری,

باخبر باش که پِژمردن من آسان نیست,

گرچه دلگیرم از دیروزم,

گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند,

لیک باور دارم
...

دل خوشی ها کم نیست!

زندگی باید کرد....!

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:14
همه میگن که تو رفتی ، همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره ، دل تنگمو شکستی

دروغه...


چه جوری دلت میومد ، منو اینجوری ببینی
با ستاره ها چه نزدیک ، منو تو دوری ببینی

همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه


همه میگن که عجیبه ، اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه ، تا ابد اینجا میمونم


بی تو و اسمت عزیزم ، اینجا خیلی سوتو کوره
ولی خب عیبی نداره ، دل من خیلی صبوره

صبوره...


همه میگن که تو نیستی ، همه میگن که تو مردی
همه میگن که تنت رو ، به فرشته ها سپردی

دروغه...

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:16
حوا ترین حوای من ! سیب تو را نوشیده ام
آدم ترین آدم منم از سمت تو روییده ام

ای اتفاق خوب من ! لیلا ترین مجنون عشق !
وامق ترین عذرا منم عطر تو را بوییده ام

فرهاد شیرینت منم در بیستون حادثه
ای خسرو آیینه ها ! من با تو خود را دیده ام

ارزانی آهوی تو این دشت بی پروای من
بارانی چشم توأم با تو فقط باریده ام

یک لحظه یک آن یک نفس بر من بریز آیینه را
از آسمان بکر تو صدها ترانه چیده ام

خاتون تنهای دلم ! آغاز ناب هر غزل !
حوا ترین حوای من ! سیب تو را نوشیده ام

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:18
سقف آسمان دلم سخت ترك برداشته


قدری آرام تر قدم بردار...!


سقفش به جهنم ...


سست است و كاهگلی ...

می ترسم پای تو را بخراشد.......

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:23
دیگر نکن تلاش به آنجا نمی رسی

رودی تهی شدی که به دریا نمی رسی



آخر چگونه تکیه به عشقت دهم که تو

حتی حساب فاصله ها را نمی رسی



گفتم که عشق آخر دنیاست ، صبر کن

یک دست بی صداست ، تو تنها نمی رسی



از آن مسیر جاده به بن بست می رود

نفرین که نه ، نمی کنم ، اما نمی رسی



تنها شدن عذاب کمی نیست مرد من

هرگز نگو به روز مبادا نمی رسی



یک روز می رسد که تو گم می کنی مرا

در خواب می روی و به رویا نمی رسی



با این که دل شکسته تر از هر شبم ولی

در این تصورم که " تو فردا نمی رسی؟..."

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:27
خــانه ات گــــردد خـراب روی سرت ،خانه خراب

چشــم هایت وا کــن ایـن دنیــا بود تنها ســـراب

ســـوختـم در آتش هجـــــر عــزیــزان این چنین

آتشی دیگـــر نـزن بــر من کـــه گـــردیـدم کباب

آن چنــان ســاییـده اند روح و تنــم ایـن غصه ها

نازکـم ،خــواهم شکست با یک تلنگر چون حباب

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:33
می زند ناله مرغی در قفس

از کوچه باغ خاطره می خواند

می زند نرم چنگ بر دیوار اسارت

بر درنگ مرگ چاره نمی جوید

می زند ناله...

ناله چنان کز کوک برون آید ساز

زند از سر آنچه به تنگ آمده است گلویش

از بد جور و جور جورکشان

می کشدش بر زخم

زخمه چنان بی پروا

تا بزند ناله...

می زند ناله...

ناله که ای اشک

ای دُر گران

برون آی ز چشم

برون آی و ز شدت بشکن

بغض به تنگ آمده از تنگ گلو

برسان چشم مرا تا به افق

تا ته دور...

که دگر چشم مرا شوق دیدار یار

نیست توان

ز قفس نیست دگر ناله مرغ

نیست جفت آن

در پی آن بیتاب و دوان
ز قفس نیست دگر ناله مرغ

ناله چنان از تنگ گلو

که رساند چشم مرا تا به افق

تا ته دور....

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:34
کی تو را خواهم دید؟

با همین چشمان اشک آلود

من تشنه التماسم

التماست خواهم کرد

عاجزانه...

که بی تو عجز و ناتوانم...



ای تمام توانم

هر لحظه نبودت

عمریست با سنگین ترین غم

غم نبودنت



مگر بار غصه

غصه نبودنت

مرا شادمان کند

یعنی...

مرا راهیِ آسمان کند

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:35
بهار چیست

بجز عشق، آشتی، لبخند؟

به احترام بهار

سلام را باید

شکفته‌تر از گل...

نگاه را باید

زلال‌تـر از آب...

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 19:37
من بودم

تو

و یک عالمه حرف...

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!

کاش بودی و

می فهمیدی

وقت دلتنگی

یک آه

چقدر وزن دارد...

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 20:04
زندگی همان لحظه ای بود

که به عکاسی یک نقطه در اوج کرامت رفتم

زندگی شوق خریدن یک بادبادک برای کودکیست

که شب ها خواب رسیدن به ماه می بیند

زندگی خواندن یک بیت ز شعر سهراب

و فرو رفتن در عالم خواب

زندگی دیدن یک لحظه ی باریکه ی نوریست

که از سقف سیاه منزل به تو می خیزد

زندگی حس غریبی ست که با موج بازی یک ماهی

در حوض دل عاشقی میاید

زندگی آن شبی بود که به کوچه ی خلوت دل

سفری کردیم و گفتیم سلام

و نگاهی به نگاهی که آواز صداقت می خواند

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 20:09
از من گرفتی ناگهان گرمای خود را

لبخند های مست و بی پروای خود را



تانشکفد احساس زنبق های وحشی

تا پرکنی از خون دلها پای خود را



نفرین بر این ماه و پلنگ زخم خورده

نفرین برآنکه خط زده دنیای خود را



دوزخ نشینم کرده ای آرام آرام

دادی به دستم سیب ناپیدای خود را



حالا نمایان می کنی یکبار دیگر

از پشت پرده چهره ی حوای خود را



یکتا پرستی را رها کردم چرا که

درمن نشاندی جای آن بودای خود را



مجنون تر از مجنون خیابان گرد و رسوا

درجستجویم روز و شب لیلای خود را



آرامشم را باردیگر باز گردان

تا با تو من پیدا کنم فردای خود را . . .

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 20:10
فریاد از بی قراری انسان ها

فریاد از دست بی رحم زمانه

فریاد از همه

فریاد از سوالهای بی جواب

زندگی من و تو و دیگران

فریاد از اینجا تا بی کرانی دور

از دسترس فریاد

از این روزهای بی خورشید

و شب های بی ستاره

فریاد از عشق های بی دوام و لحظه ایه قلب ها

فریاد از دردهای سینه ام

که در دریای غم عمری است

با قایق شکسته ی نا امیدی به سوی دیار مرگ می شتابد

فریاد از فریادهای دل های تنگ من و تو و مابقی

فریاد از دریاهای خشک

که ماهی های خسته از زندگی

یکی یکی در آن نجات می یابند

فریاد از زندگی بی معنی امروز ما

فریاد از این همه مسافر خسته

که نه پای رفتن دارند ونه راه برگشت

فریاد از قفس های پرندگان عاشق

فریاد از اشکهای هر روز انسانها

در پشت نقاب های خنده

فریاد از بی رنگ شدن اعتماد

فریاد از رویا شدن محبت

فریاد می زنم ولی خوب می دانم

که نه تنها فریاد ِ من

بلکه فریاد ِ تمام انسان ها هم دیگر اثر ندارد

فریاد فریاد فریاد

از کنون تا آخرین نفسها فریاد

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 20:11
مرا نسپر به فصل سرد دوری

كه من از فاصله آزرده هستم

مرا از درد بی تابی رها كن

شكستم، در غم دوری شكستم




نگو پیوند ما آغاز رنج است

كه من با رنج تو زیباترینم

به من فرصت بده درگیرِ با تو

به پای این دل شیدا نشینم




نگو این جاده تاریك و سیاه است

كه چشمان تو فانوس من هستند

تمام سایه ها در باور من

به محض گم شدن در تو شكستند




كمك كن تا كه من عاشق بمانم

اگر خواهی كه مرگم را نبینی

اگر امروز و فردا هم بمیرند

به سوگ لحظه ها باید نشینی




كمك كن تا به تو پیچیده باشم

كه من نیلوفرم در قصه ی دل

كمك كن تا كه من بی تو نمیرم

در این بیهوده بودنهای باطل




بگیر از چنگ دیوِ ناامیدی

مرا با آیه های ناب ِ روشن

مرا نسپر به فصل سرد دوری

كه دوری از تو یعنی مُردن ِ من!

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 20:12
رویای همرازی
یکشنبه 21 فروردین 1390 :: نویسنده : آریایی
وقتی از غم پُرم تو هم دوری

از همیشه. . . همیشه مغروری

وقتی از شب سیاه و مغمومم

مثل فانوس ِ سردی و كوری




وقتی از عاشقانه لبریزم

بی تو اشك از دو دیده می ریزم

مرهمی هم نداده ای حتی

بر دل خسته ی غم انگیزم




من پُر از حسرت تماشایم

من سكوتی غریق آوایم

جان من! تو نگفته ای بی تو

با كه گویم ز شرح غمهایم ؟




من فقط قصه ای پریشانم

از غم و سوز و گریه می خوانم

روز و شب در حصار تنهایی

چشم براه دل تو می مانم




بس كه دیوانه ام پر از دردم

گرد ِ شمع دل تو می گردم

پیش از آنكه تو خامُشی یابی

پیش پای تو مُرده ای سردم




با من و تو چه كرده این بازی ؟

هر دو راضی اگرچه ناراضی

دیده ام كنج چشم تو چون من

خفته رویای ناب همرازی !

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 20:13
وقتی حتی دل تو مثل خودت در دوری است

كار هر روزه ی من زندگی مجبوری است

زندگی نیست به غم ساختن و خندیدن

رنگ این ثانیه ها ، رنگ سیاه ِكوری است




وقتی حتی دل تو بر دل من می خندد

آیه ای راه به روی دل من می بندد

مثل مرداب شدن ، مرگ ِ من ِ دریایی است

آب هم در غم دربندی خود می گندد




وقتی هر خاطره از دوری تو می گوید

دل من راه به بیراهه دل می جوید

در كویری كه ز باران اثری پیدا نیست

جای هر بوته گل ، خار فقط می روید




وقتی از حادثه چشم تو من دلسردم

خسته ام ، جنس شبم ، رنگ گیاهی زردم

وقتی از واژه تو نیش فقط می بارد

بی سبب در پی درمان دلم می گردم !

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 20:14
زندگی در نظرم

خاستگاهیست که افکارِ تو را

به پریشانی یک واهمه محدود کند

جای هر تجربه یک شرم که در جلد تو فریاد زند

سخت شادی و چه سود

فصل هر مرغِ بهاری به خزان می گرود

زندگی فاجعه ای کوتاه است

شغل پر مشغله ی شخم زدن را داراست

و در آن تا به خودت می آیی

سرخی چیره ی صد زخم به رویت پیداست

زندگی شرطِ دگردیسی از بنده به ماست

جای فریادِ تک اندیشان نیست

هر که از خویشی خود دم بزند رو به فناست

تو در این محبسِ نفرین شده ی آدمیان

بی ریا باش و بر این اصل بمان

زندگی نیست همان واژه ی کفر آمیزی

که تو با آن به تن حادثه ها می تازی

فکر آن لحظه مباش

که چه شد

و چه را می بازی

زندگی در نظرم

جای کندوهاییست

که در آن یک تنه از زهر عسل می سازی

YAGHOT SEFID
2011-Apr-18, 06:19
من همان شوق عجیبم ، همان لرزش دست
من همان وسوسه عشق تو و طعم شکست
من فراموش شده ی شهر و دیاری ملعون
شادی ناب مرا بُرد شبی عشق و جنون

من همان زائره کوچک شهر غم عشق
دامنم سوخت شبی آتش سوزنده
من همان ملعبه کوچک آن چرخ و فلک
دست بازیچه بازی بد تیر و فلک

من همان همنفس باد و خزان و شب هجر
ظلم هجران چه سبب بود امان از شب هجر
من همان همدم ظلمت ، تو همان همدم نور
کی شود کور کند چشم تورا روشن نور

من همان گمشده فریاد همان لمس سکوت
خوب دانم که برد عمر مرا دست حبوط
من پریشان شده دست تو و خواهش باد
مرگ بر هرچه پلیدی و تباهی و عناد

من و شیدایی و عشق بی سرانجام تو بس
به من از عشق بگو ، نه طعم کال یک هوس
من همان خسته دلخون شده بی یاور
آن که خون داد به راهی که نداری باور

من و آن بی کسی و عمر ز کف رفته و تو
پرپر عشق شده آن گل بی یاور تو
من منم کردن مرا سودی ندارد پس خموش
کی بیابد دشت خشکیده به خونابه خروش

سكوت جاده مرا كشت ای اهورایی
بگو زسمت كدامین بهار می آیی !

YAGHOT SEFID
2011-Apr-18, 06:24
در کوی تو مستانه می افتم و می خیزم
دلداده و دیوانه می افتم و می خیزم
من مست و پریشانم می نالم و می مویم
مدهوش ز پیمانه می افتم و می خیزم

تا آنکه تو را یابم می گردم و می جویم
سر بر در آن خانه می افتم و می خیزم
چو شمع شب عاشق می سوزم و می گریم
از عشق چو پروانه می افتم و می خیزم

گر دست دهد روزی تا خاک رهت گردم
در پای تو جانانه می افتم و می خیزم
گفتی که ز جان برخیز در ملک عدم بنشین
زینروست که مستانه می افتم و می خیزم

من مست قدح نوشم از چشم تو مدهوشم
سلانه به سلانه می افتم و می خیزم
دیوانه رویت من چون گردم به کویت من
ای دلبر فرزانه می افتم و می خیزم

بازآی و گرنه مِی هستی ز کفم گیرد
اینسان که به میخانه می افتم و می خیزم

javadparandach
2011-Apr-18, 08:55
دلا یاران سه قسمند گر بدانی

زبانی اند و نانی اند و جانی

به نانی نان بده از در برانش

محبت کن به یاران زبانی

ولیکن یار جانی را نگه دار

به پایش جان بده تا میتوانی

javadparandach
2011-Apr-18, 11:16
آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد .

بر گرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد.

از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج ناز پرورد
سر را به سنگ می زد.
خود را هلاک می کرد !

javadparandach
2011-Apr-18, 11:21
مردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید
جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
شکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید
به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر
گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید
غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار
شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید
من از پای در افتاده به وصلت چه رسم
که به دامان تو این اشک روانم نرسید
آه! آن روز که دادم به تو آیینه دل
از تو این سنگدلی ها به گمانم نرسید
عشق پاک من و تو قصه ی خورشید و گل است
که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید

arman21
2011-Apr-18, 14:35
عشق کجاست؟
بوسه‌ام دارد می خشکد!

arman21
2011-Apr-18, 14:40
بادکنکی که دل کودکی ام

هوایش کرده بود

امروز ترکید…

Azadeh329
2011-Apr-18, 17:04
با تو گفتم، از غرورم
از گل و شعر و ترانه
با تو گفتم پیش من باش
بی بهانه
با تو گفتم،
هرچه گفتم با تو کم بود
عاقبت آنچه بجا ماند
چشم خیس از اشک و غم بود ...

javadparandach
2011-Apr-18, 17:37
من آمدم و شعر نوشتم رفتم

واژه ، كلمه،حرف سرشتم رفتم

گر بر لب تو ز شعر من خنده شكفت

بی شك به خدا اهل بهشتم، رفتم-;{@

Azadeh329
2011-Apr-19, 16:20
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!

Azadeh329
2011-Apr-19, 16:24
این قرار داد
تا ابد میان ما
برقرار باد
چشمهای من به جای دست های تو!
من به دست تو
آب می دهم
تو به چشم من
آبرو بده!
من به چشم های بی قرار تو
قول می دهم
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم!

K H A T E R E H
2011-Apr-20, 18:38
در زورق یـادت
مـسافـری بی پــیکرم
جـا مـانـده ام
در بـرزخ خـاطـرات.

K H A T E R E H
2011-Apr-20, 18:38
در زورق یـادت
مـسافـری بی پــیکرم
جـا مـانـده ام
در بـرزخ خـاطـرات.

K H A T E R E H
2011-Apr-20, 18:40
پشت ديوار بهار
مي‌نويسم مانده‌ام در انتظار
اي که چشمت خواب را از من گرفت
مي‌نويسم خسته‌ام از انتظار
مي‌نويسم مي‌نويسم يادگار.....

K H A T E R E H
2011-Apr-20, 18:44
بین نام من و تو، اندکی فاصله است

بین دست من و تو

فاصله بسیار است

بین احساس من و تو اما

ذره ای فاصله نیست

می توان در گذر از سختی ها

یاوری را حس کرد

مطمئن بود و یقین پیدا کرد

که اگر فاصله را برداریم

من و تو یک نفریم.......

YAGHOT SEFID
2011-Apr-21, 07:06
منحنی قلب من، تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست



حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست




چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست




پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
بی تو وجودم بود یک سری واگرا



گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
ناحیه همگراش دایره روی توست

YAGHOT SEFID
2011-Apr-21, 07:06
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است!
بر زخمهای کهنه قلبم نمک زده است!
این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است
قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است!
امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است!
هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است-
دارد به باد می سپرد این پیام را:
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!

http://www.ebusinessfa.com/wp-content/uploads/2010/09/apple.jpg

javadparandach
2011-Apr-21, 19:04
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی

دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی


ملامتگوی بی​حاصل ترنج از دست نشناسد

در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی


به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را

تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی


چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید

مرا در رویت از حیرت فروبسته​ست گویایی


تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی

که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی


تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی

تو خواب آلوده​ای بر چشم بیداران نبخشایی


گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی

مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی


دعایی گر نمی​گویی به دشنامی عزیزم کن

که گر تلخست شیرینست از آن لب هر چه فرمایی


گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد

چو پایانم برفت اکنون بدانستم که دریایی


تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش

مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی


قیامت می​کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن

مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرهایی

سعدی شیرازی

YAGHOT SEFID
2011-Apr-23, 16:27
باراني ام , باراني ام , باراني از آتش
يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش
.
اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر
سوزان و من محبوس در زنداني از آتش
.
اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد
با واژه اي ممنوع ، با انساني از آتش
.
بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد
بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش
.
تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش
بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش
.
كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد
من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش
.
اين روزها محكوم ِ اعدامم به جرم عشق
در انتظارم بشنوم ، فرماني از آتش

ماناد
2011-Apr-24, 15:45
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

ماناد
2011-Apr-24, 15:48
مسلمانان مراوقتي دلي بود
كه باوي گفتمي گرمشكلي بود
بگردابي چومي افتادم ازچشم
بتدبيرش اميد ساحلي بود
دلي همدردوياري مصلحت بين
كه استظهارهراهل دلي بود
زمن ضايع شداندركوي جانان
چه دامن گيريارب منزلي بود
هنربي عيب حرمان نيست ليكن
زمن محروم تركي سائلي بود
بدين جان پريشان رحمت آريد
كه وقتي كارداني كاملي بود
مراتاعشق تعليم سخن كرد
حديثم نكته هرمحفلي بود
مگو ديگر كه حافظ نكته دان است
كه ماديديم ومحكم غافلي بود

javadparandach
2011-Apr-24, 17:15
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدورهر عیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

javadparandach
2011-Apr-24, 17:18
روزگاریست همه عرض بدن میخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند

دیو هستند ولی مثل پری میپوشند
گرگ‌هایی که لباس پدری میپوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می‌سنجند
عشق‌ها را همه با دور کمر می‌سنجند

خب، طبیعی است که یک روزه به پایان برسند
عشق‌هایی که سر پیچ خیابان برسند

javadparandach
2011-Apr-24, 17:25
پیام زرتشت:

خرد بر پایه دیدن و پژوهیدن استوار است نه بر پندار باقی و پیش داوری و شنیدن.
کسی که بر قلب خود غلبه نکرد ، بر هیچ چیز غالب نخواهد شد.
نیکی و سود خویش را در زیان دیگران مخواه. هر گفتار و کرداری را با ترازوی عقل بسنجید و آنگاه اگر نیک آمد به پیروی از آن پردازید.
فرزانگان هستند که درست بر می گزینند ، نه بداندیشان.
نیک میدانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل بر آید و بی پاسخ بماند.
فزون تر از تن زن ، دل و جان و روان او را در یابید و بر آن ارج نهید. تنها راه رستگاری راستگویست.

طواف یار
2011-Apr-24, 23:37
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده​ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس

javadparandach
2011-Apr-25, 18:45
سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد

G H A Z A L
2011-Apr-26, 13:08
صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد
اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی
ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل
زشتی دیو خود خواهیت را ببینی
باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .

G H A Z A L
2011-Apr-26, 13:10
هرکه عاشق شد جفا بسیار میباید کشید

بهر یک گل منت از صد خار میباید کشید

من به مرگم راضی ام اما نمی آید اجل

بخت بد بین ، از اجل هم ناز میباید کشید . . .

HELL CREATOR
2011-Apr-26, 13:26
مرا بخوان امشب که سودای تو را دارم

در این رهسپار زندگی نیاز مبهمی دارم . . .

HELL CREATOR
2011-Apr-26, 13:29
هیچگاه ویترینی نداشته ام تا دلم را در آن به نمایش بگذارم
در قامت یک فروشنده دوره گرد عاشق تو شدم
از این روست که تمام خیابان های شهر
عشق مرا میشناسند . . .

M I N A
2011-Apr-26, 21:07
تو که نیستی کسی نیست ، نفسی نیست

ز درد بی کسی مجنونم و ،هم نفسی نیست

همه عالم گریزانند ز بند و غل و زنجیر

هوای خلوت ام قید و حصاری ، قفسی نیست

کویر سینه ام تشنه و بی باران و غمبار

دل بیقرار من فریاد شد ، فریاد رسی نیست

ببین ما را که فرصت هابه غفلت رفت از یادت

دریغا بی کسان را جان شدم ،مرا کسی نیست

کنون خواهی به شادی بین نمی بینی دگر مارا

از این خوش تر نیاید ،نیمه جانم را بسی نیست

بلبلان راچمن و گل با وجود خار زیبا بود

گل بی خار نه خوش بود، دگر خار و خسی نیست

چه کند دل که غمت زد به تنم بار ی گران

هر دم آن غم که به جان زد ، ره پیش و پسی نیست

M I N A
2011-Apr-26, 21:16
در هوای کوی دوست، خواب و بیداری یکیست
در رهای جان به معشوق، صبر و بی تابی یکیست
در حریم دل سپردن ، امن و آسایش حرام
بر سریر دل نشستن ، رنج و آسایش یکیست
در وصال مشک بویان، دردها آید پدید
غمزه های دلفریبان ، مرهم و دردش یکیست

M I N A
2011-Apr-26, 21:19
در هوای کوی دوست، خواب و بیداری یکیست
در رهای جان به معشوق، صبر و بی تابی یکیست
در حریم دل سپردن ، امن و آسایش حرام
بر سریر دل نشستن ، رنج و آسایش یکیست
در وصال مشک بویان، دردها آید پدید
غمزه های دلفریبان ، مرهم و دردش یکیست...

rainygirl
2011-Apr-27, 12:40
يك روز از من خواهي پرسيد:
كه تورا بيشتر دوست دارم يا زندگي ام را؟
و من خواهم گفت:
زندگي ام را....
و تو مرا ترك خواهي كرد
بي آنكه بداني
تويي تمام زندگي من....

rainygirl
2011-Apr-27, 12:46
مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي
مي نويسم، مي نويسم از تو....
تا تن كاغذ من جا دارد، مي نويسم
مي نويسم همه هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي
تا تو در همهمه، همراه سكوتم باشي
مي نويسم....

rainygirl
2011-Apr-27, 13:23
گفتي كه:
_ چون خورشيد زنم سوي تو پر
چون ماه شبي مي كشم از پنجره سر


اندوه كه خورشيد شدي

تنگ غروب!

افسوس كه مهتاب شدي

وقت سحر!

rainygirl
2011-Apr-27, 13:38
دل بريدم از تمام زندگي

در تو گم گشتم به نام زندگي

با تو بودن شد برايم هر نفس

معني ناب كلام زندگي....

«hiva»
2011-Apr-28, 11:03
بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم
گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم
برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد
ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم
یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و
این غزلها را فدای آرزویت می کنم
سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان
با دل رنجیده ی خود رو به رویت می کنم
دوستت دارم ولی من با تمام قصه ها
خویش را قربان یک تار مویت می کنم
لایقت شاید نباشد لیک یک شب عاقبت
آبرویم را فدای آبرویت می کنم

«hiva»
2011-Apr-28, 11:09
به او بگویید دوستش دارم
به او که به او که قلبش به وسعت دریاییست
که قایق کوچک دل من در آن غرق شده
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور برد
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

«hiva»
2011-Apr-28, 11:10
تمام هستیم را در بر بگیر و ببر
به هر آنجا که می خواهی
حتی به دوزخ
فقط قبل از آن به من یک فرصت بده
تا تو را به آیینه نشان دهم

mohammad.persia
2011-Apr-29, 07:53
غم عشق نکویان چون کند در سینه‌ای منزل
گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل
دل محمل نشین مشکل درون محمل آساید

هزاران خسته جان افشان و خیزان از پی محمل
میان ما بسی فرق است ای همدرد دم درکش

تو خاری داری اندر پا و من پیکانی اندر دل
نه بال و پر زند هنگام جان دادن ز بیتابی

که می‌رقصد ز شوق تیر او در خاک و خون بسمل
در اول عشق مشکل‌تر ز هر مشکل نمود اما

ازین مشکل در آخر بر من آسان گشت هر مشکل
به ناحق گرچه زارم کشت این بس خونبهای من

که بعد از کشتنم آهی برآمد از دل قاتل
ز سلمی منزل سلمی تهی مانده است و هاتف را

حکایت‌هاست باقی بر در و دیوار آن منزل

mohammad.persia
2011-Apr-29, 07:54
امروز سماعست و سماعست و سماع
نورست شعاعست و شعاعست و شعاع
این عشق مطاعست و مطاعست و مطاع
از عقل وداعست و وداعست و وداع

HELL CREATOR
2011-Apr-29, 16:13
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

bahar_m
2011-Apr-29, 16:31
خیلی دوست دارم بهترینم

همین یه خط بسهd:

bahar_m
2011-Apr-29, 18:41
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه / خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم / میگم وای چقدر سرده.. میام دستاتو میگیرم
...
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم / محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم / روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری / تو هم از بس منو می خوای یه جورهایی خود آزاری

javadparandach
2011-Apr-29, 19:19
در ذهن نیافرینمت میمیرم...
از شاخه اگر نچینمت میمیرم....
ای عادت چشمهای بی حوصله ام....
یک روز اگر نبینمت میمیرم........

"شادی"
2011-Apr-29, 20:52
در صدا کردن ِ نام ِ تو
یک «کجایی؟!» پنهان است
یک «کاش می‌بودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمی‌رفتی»
من نام ِ تو را
حذف به قرینه‌ی ِ این همه دلتنگی و پرسش صدا می‌زنم

"علیرضا روشن"

"شادی"
2011-Apr-29, 20:56
میخواستم بیفتم

جاذبه‌ی تنت نگذاشت

"شادی"
2011-Apr-29, 20:57
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است

که اگر بازستانند، دو چندان گردد!

rainygirl
2011-Apr-30, 10:57
لا لا لا... بخواب دنيا همينه...

واسه كمتر كسي خوب مي نويسه

يكي لبهاش هميشه غرق خندست

يكي پلكهاش تو خوابم خيسه خيسه!

arman21
2011-May-01, 19:05
چه کسی باور کرد
که از اینجا رفتی که نباشي عاشق
چه کسی باور کرد که شکستی عهدم
تا بگویند وفادار نبود
من به احساس گل عشق چه گویم؟
که دلم را شکستی تو به سنگ جفا
خانه ی دل فرو ریخت و دل ویران شد
و ندیدی هرگز
دست عاشق مرا رد کردي
ترک یارت کردي
تو به من بد کردي ...

K H A T E R E H
2011-May-01, 22:20
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
« دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

javadparandach
2011-May-02, 10:33
گرامی روز معلم مبارک


عارفان با عشق عارف مي شوند
بهترين مردم معلم مي شوند
عشق با عارف مکمل مي شود
هر که عاشق شد معلم مي شود

martan
2011-May-02, 10:47
چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابيدن گاري چي
مرد گاري چي ،در حسرت مـــرگ

K H A T E R E H
2011-May-02, 18:52
نیمه ی گمشده که نه !

تــــــــــو تمام گمشده ام هستی ...

K H A T E R E H
2011-May-02, 19:23
خواب دیدم که رویاست، ولی رویا نیست
عمر جز " حسرت دیروز " و " غم فردا " نیست
هنر عشق فراموشی عمر است، ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام! کجایی ای مرگ؟
در پری خانه ی ما حوصله ی غوغا نیست
ما پلنگیم! مگو لکه به پیراهن ماست
مشکل از آینه ی توست! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دل سنگ، ولی ما دل تنگ
" لا الهی" هم اگر آمده بی " الا " نیست
موج شوریده دل آشفته ی ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
بر گل فرش، به جان کندن خود فهمیدیم
مرگ هم چاره دلتنگی ماهی ها نیست .......

K H A T E R E H
2011-May-02, 19:23
http://dl.glitter-graphics.net/pub/34/34331z14qo92s5e.gif

در حسرت موجم ، باران کفافم نیست
درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست . . .

K H A T E R E H
2011-May-02, 19:25
عادت کرده ام که بغضهایم را
پشت خنده ها ی دروغی ام پنهان کنم
یاد گرفته هام که اگردلم شکست
بی صدا گریه کنم
سالهاست بارخستگی هایم رابه تنهایی به دوش می کشم
خسته ام ازاین عادت ها
یاد گرفتن ها
دلواپسی ها
می خواهم آن روی زندگی را هم ببینم.
می خواهم زندگی کنم
زندگی ...

K H A T E R E H
2011-May-02, 19:31
چیز ها دیدم در روی زمین:
کودکی دیدم هنگام دعا
دست‌هایش خم بود!

قفسی دیدم ،عشق در آن زندانی.....

jooje memar
2011-May-02, 23:25
‎" من تو را به خاطر می آورم......... بی هیچ بهانه...

شاید دوست داشتن همین باشد ، بی بهانه به خاطر آوردن

jooje memar
2011-May-02, 23:31
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند در راه هوشیاری خود مست میرود...

ماناد
2011-May-03, 10:30
صفا و صلح و یکرنگی در این عالم قدیمی شد
توقع از رفیق و مونس و همدم هم قدیمی شد
به گرد شهر میگردم که یک آدم کنم پیدا
به جان حضرت آدم که آدم هم فدیمی شد

ماناد
2011-May-03, 10:31
می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم
می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم
دلم و خالی گذاشتم
که عشق تو بیاد تو قلبم
که بگم, تو رو میخوام
تو همیشه باش تو قلبم
تو همیشه باش تو قلبم
عشق من هنوز تو هستی
سر نوشته من تو هستی
پس نذار تنها بمونم
تا توی تنهایی نمیرم

ماناد
2011-May-03, 10:32
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم

تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری

از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا

در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان

ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند

به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند

ماناد
2011-May-03, 10:32
اخر زنگ دنیا کی میخورد

خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.

آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.

ماناد
2011-May-03, 10:33
بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم
ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم
به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم
سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم
شبی به حلقه درگاه دوست دل بندیم
اگرچه وا نکند دست کم دری بزنیم
تمام حجم قفس را شناختیم بس است
بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم...

ماناد
2011-May-03, 10:34
حالا که عطر نفسهات را برام ارزونی کردی با من نامهربون این همه مهربونی کردی
حالا که عطر دل و راه دلامون یکی شد
آسمون پر ستاره ی شبامون یکی شد
روزگار سردی و یاسش مال من
همه سر فرازی و عشق و امیدش مال تو

arman21
2011-May-03, 11:27
تو دور می شوی
من در همین دور می مانم !
پشیمان که شدی
برنگرد !
لاشه ی یک دل که دیدن ندارد ...

«hiva»
2011-May-03, 15:37
به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که

تپشهای قلبش فاصله هارا در هم می نوردد و اوج زندگی را قلم می زند

تقدیم به کسی که کلامش اهورائی است

سکوت تلخش از مهری شگرف خبر می دهد

نگاهش به فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد

و باز از توئی که چراغ زندگی را روشن نمودی و در قعر نا امیدی می نویسم،

تو اوج صفا را معنی کردی

من از تو می گویم از نیلوفر وحشی، زنبق های وحشی، یاس کبود، اطلسیهای سفید،

از تو غریب آشنا، از سینه ای چاک ،عشقی آتشین و پاک

نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و

با آوای نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی

ای مقدس، ای دریائی، آبی بیکران وفا،

در قله ای مغرور سر فراز

من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام،هر شب با احساسم آبیاری می کنم

و منتظرم تو بر گردی تا با هزار و یک عشق تقدیمت کنم ،پاک وبی ریا و ساده ولی زیبا

پس بیادم باش و فراموشم مکن

javadparandach
2011-May-03, 18:41
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

«hiva»
2011-May-03, 20:22
چشمان من به ديده او خيره مانده بود

جوشيد ياد عشق كهن در نگاه ما

آه از آن صفاي خدايي زبان دل

اشكي از آن نگاه،نخستين گواه ما

ناگاه عشق مرده سر از سينه بر كشيد

آويخت همچو طفل يتيمي به دامنم

آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت

آهي كشيد از حسرت كه اين منم

باز آن لهيب و شوق و همان شور و التياب

باز آن سرود مهرو محبت ؛ولي چه سود

ما هركدام رفته به دنبال سرنوشت

من ديگر آن نبودم و او ديگر آن نبود...

«hiva»
2011-May-03, 20:30
ای همه دنیای من

آرزو دارم سایه ای باشم

بر سر لحظه های بی پناهت

آرزو دارم همدمی باشی

در لحظه های تلخ تنهائیم

همسفرم شوی در سکوت جاده ی تنهایی

نیاز من هستی و من نیاز تو هستم

سوز نهان در ساز تو هستم

آرزو دارم زیر سقفی از مهربانی

برای هم باشیم

همچون آینه

صداقت را نثار همدیگر کنیم ...

"شادی"
2011-May-05, 19:03
از معجزاتش این بود که

آغوشش عصر جمعه نداشت!!

"شادی"
2011-May-05, 19:04
وقتی میگویی "ما"

عاشقانه ایست که میتواند به اندازه ی یک دیوان معنی داشته باشد!

همان "ما"یی که از یکی شدن "تو" و "او" ست!

FTM
2011-May-05, 20:39
بوی



رفتن



میدهی





ه م ی ن ...

FTM
2011-May-05, 20:39
بوی



رفتن



میدهی





ه م ی ن ...

K H A T E R E H
2011-May-07, 19:30
یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بود

پر از احساس موسیقی، شبیه لحن سوسن بود

ردیف آرزوهایش کمی تا قسمتی ابری

نگاه ساده اش اما،همیشه صاف و روشن بود

حریم پاک مریم را به کرکس ها نمی بخشید

برایش ناز سنجاقک، همیشه سهم لادن بود

به زخم گل نمی خندید،مهتابی تر از شب بود

همیشه بود، و می آمد ولی از جنس رفتن بود

شبی در شعر من گم شد،کسی که با غزل آمد

همان عزیزی که دنیایش شروعی تازه در من بود.....

K H A T E R E H
2011-May-07, 19:31
با تو بودنم نفس هايم را غزل باران كرد

حاشيه لحظه هايم پر شد از شكسته نستعليق هاي مداد خورده ...

زندگي ام نواي سنتور گرفت

و مدادرنگي ها همدم تنهاييم شدند...

بي احساس!

احساسم را زنده كردي


http://www.bo2aks.com/uploads/gallerydir/959/5.jpg

K H A T E R E H
2011-May-07, 20:13
دلم شور میزند

می ترسم صبح که بیدار شدم از قاب عکس هم رفته باشی

از تو بعید نیست ...

ماناد
2011-May-09, 13:30
دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم.......روی آن نقطه هم
میخ میکوبم...و قاب عکس تو را می اویزم

arman21
2011-May-09, 19:29
هوا گرفته بود
باران میبارید
کودکی آهسته گفت :
خدایا
گریه نکن
درست میشود ...

YAGHOT SEFID
2011-May-10, 07:18
نمی دانی که من در هر ستاره
که مه را تا سحر یار و ندیم است
و یا در چـهـره سرخ شـقـایـق
که خـود بازیـچه دست نسـیـم است
نشانی از تو می بینم
سراغی از تو می گیرم

نمی دانی که در هر قطره اشک
که روزی مظهر خشم تو بوده
و یا در شــط خــونــیــن افــقــها
که روزی منظرِ چشم تو بوده
نشانی از تو می بینم
سراغی از تو می گیرم

در انــــــدوه غریــبـــان
در آه ِ بــی نصـیــبان
در آن شبنم ، در آن گل
در عشـق پاک بلبل
در ایـــــام بـــهــاران
در آبِ چشمه ساران
در آن ســـرگـشـتـگـیـهـا
در این گمگشتگیها
نشانی از تو می بینم
سراغی از تو می گیرم

mohammad.persia
2011-May-12, 07:04
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم
بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی
نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی
اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم
اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم
اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست
اگه یه روزخواستی بری قول نمیام جلوتو بگیرم اما باهات میدوم
اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

hildaa
2011-May-12, 07:29
الماس حاصل فشار بیش از حد است!
فشار کمتر بلور و کمتر از آن زغال سنگ را پدید می آورد!
اگر باز هم فشار کم شود حاصل چیزی جز سنگواره ی برگها و یا زنگار ساده نخواهد بود!
فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند
موجودی شگفت انگیز وکاملا" زیبا و بسیار محکم!!!!-;{@

hildaa
2011-May-12, 08:20
هیچ وقت نفهمیدی چه حسی بهت داشتم!!!)):)):

arman21
2011-May-12, 21:42
از زندگی از اینهمه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازارخسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کارخسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ...کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام ...

arman21
2011-May-12, 22:09
تو بمان
تو مرا
آنقدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت
تو خیالت راحت
می روم از قلبت..

bahar_m
2011-May-13, 00:30
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی،
تک و تنها به تو می اندیشم.
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.
تو بدان این را تنها تو بدان!
تو بیا
تو بمان با من ، تنها توبمان!
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند.
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از ان موی دراز،
تو بگیر،
تو ببند!
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو!
قصه ابر هوارا را تو بخوان!
تو بمان با من ، تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش،
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست،
اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

(فریدون مشیری)

bahar_m
2011-May-13, 00:30
گفته بودی که: چرا محو تماشای منی؟


و آنچنان مات، که يکدم مژه بر هم نزنی!


مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود


ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!

«hiva»
2011-May-13, 12:32
ديشب خدا داشت ازم امتحان مي گرفت ..
آره امتحان...
گفت اين عبارات رو که مي گم بنويس..:
منم نوشتم...
دوست داشتن ...
عشق ...
مردن ...
دلتنگي ...
تنهايي...
خدا..
باور...
اشک...
رفطن...
دوستت دارم...
عاشقتم ...
بي تو ميميرم ...
دلم برات تنگه ...
بي تو تنهام.. .
به خدا قسم...
اما تو باور نداري....
اما تو ديگه رفطي....
خدا يه نگاهي بهم انداخت گفت...:
(( اينجوري نمي شه تو همه کلمات و جملات رو درست نوشتي بجز (( رفطن )) چون باور
نداري ! بايد تمرين کني ... بايد پنجاه بار از اين کلمه بنويسي تا خوب ياد بگيري ... همين
الان بنويس.............. بنويس اون رفته..... ))
منم پنجاه بار نوشتم... :
اون رفته. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفطه ....
اما هنوز خدا داره... نگام مي کنه... ....چشام خيسن........ ! ! دلم تا سر حد مرگ تنگه ....
دلم تنگه.... دارم ميميرم...!! يکي به دادم برسه.... دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه...
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه......
اما خدا گفت......: نه .... قبول نیست .... هنوز هم رفطن را اشتباه می نویسی ....چون باور نداری ....

VAfa
2011-May-13, 15:18
هر کجا هستم باشم

اسمان مال من است

پنجره.فکر.هوا.عشق. زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟؟

M I N A
2011-May-13, 21:19
چه شیرین است رنج عشق بردن
زحسرت در شبی صد بار مردن
شوی سر مست و سرریز از می عشق
نماند جای نوشیدن نه خوردن
خیالت را فرستی نزد معشوق
جسد بی جان شود از خود بریدن
برای وصل او بی بستن پلک
جمال را چون ملک خیره بودن
چه خوش باشد کنار گل چمیدن
رموز وصل از بلبل شنیدن
به امید وصالش زنده بودن
چه خوش روزی بود بر هم رسیدن

M I N A
2011-May-13, 21:29
حس میکنم چیزی که از چشم تو می آید

این روز ها جا می کند در عمق پندارم

در خواب هم نام قشنگت بر لبم جاریست

یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم

M I N A
2011-May-13, 21:52
به او بگوييد دوستش دارم با صداي آهســـــته ..



آهستـــــه تر از صداي بال پروانه ها....



به او بگوييد دوستش دارم باصداي بلنـــــد...



بلنـــــد تر از صداي پرواز کبوتران عاشق.....



به او بگوييد دوستش دارم نياز به صداي بلنـــــد يا آهستـــــه نيست!



فريـــــــاد دوستت دارم را مي توان با تپش يک قلب به تمام جهانيـــــان رساند...

M I N A
2011-May-13, 23:13
ای که از هجرت، به شب ها سوختم
تا سحر، آتش به دل افروختم

ای که غافل از شب و روزم شدی
با نگاهت، فتنه افروزم شدی

گریه، پنهان در گلو انداختم
سوختم، با آتش دل سوختم

آتشم بر جان و لب، خنده است
دل ز سودای توام، آکنده است

هر کجا، هر لحظه، با یاد توام
من اسیر جور و بیداد توام

ای که ویران ساز بنیادم تویی
من اسیر دام و صیادم تویی

فارغم از این غم و بیداد کن
گاه ای فتنه، مرا هم یاد کن

ورنه، روزی خواهی آمد بر سرم
رفته با باد جفا، خاکسترم

M I N A
2011-May-13, 23:29
سفری باید کرد

تا به عمق دل یک پیچک تنها

که چرا این چنین سخت به خود میپیچد

شاید از راز درونش بشود کشفی کرد

شاید او هم به کسی دل بسته ست ... !

goleyakh_st4
2011-May-14, 10:20
بیچاره من که بعد تو آواره میشم
باورم نمیشه که رفتی از پیشم

رو زمین گذاشتمت اما به سختی
اومدم ببینمت اما تو رفتی

چاره درد من مرگم رسیده
اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

اومدم نذارم عشقتو ببازی
اما این رسمش نبود مهمون نوازی

آره این رسمش نبود مهمون نوازی



میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم
میسوزم تو نیای چشامو من به در میدوزم

میمیرم نگو رفتن من باست فرقی نداره
من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نـــداره

میرم میرم میرم بدونه وداع
میرم میرم میرم به خـاطـره ها

میرم میرم خــداحــافــظ



بیچاره ام ، خسته ام ، چشم انتظارم
توی این پس کوچه ها تنها نذارم

نیستی از تاریکی شبها میترسم
بی وفا دارم توی سرما میلرزم

میترسم از غصه ها دووم نیارم
آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم

آروم آروم دارم از غصه میمیرم
تو بگو نشونتو از کی بگیرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم



میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم
میسوزم تو نیای چشامو من به در میدوزم

میمیرم نگو رفتن من باست فرقی نداره
من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره

میرم میرم میرم بدونه وداع
میرم میرم میرم به خاطره ها


میرم میرم خداحافظ



تموم زندگیم این بود ، من و بغض و در و دیوار ، چی مونده از سر خستم

که میخواد بشکنه این بار ، میرم خدا حافظ



میرم میرم میرم بدونه وداع
میرم میرم میرم به خاطره ها

میرم میرم خداحافظ

goleyakh_st4
2011-May-14, 10:25
اگرچه میدونم دوسم نداری به هر در میزنم تنهام نذاری

اگر پای کسی هم در میونه بذار اسمت اقلاً روم بمونه

دم آخر بذار دست روی دستهام بذار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن و حرفهامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده

اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم

آره من باسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم

با احساسات تو بازی نـــکـــردم

«hiva»
2011-May-15, 00:14
هر جا که باشی میتونی صدای پای عشق رو بشنوی
باید بری رو موجش ، قد تاپ تاپ قلبت
اونوقت ، اگه بتونی تیکه های قلبها رو بهم بچسبونی میتونی آخر عشق رو هم ببینی .
میدونم اگه به اندازه ی لحظه ای تو هر قلبی زندگی کنم میتونم عاشق ترین عاشق دنیا بشم
به فرشته ها بگو که درها رو باز کنن
فرشته هایی که تو قلبها زندگی میکنن
فرشته ی تو
فرشته ی او
فرشته های ساکن تمام قلبهای دنیا ......
من می خوام عاشق ترین عاشق دنیا بشم
عاشق همه ی مردم دنیا .........

javadparandach
2011-May-15, 10:54
..کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده ی شهره..

..ماه توگوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره..

..سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره..

..دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره..

M I N A
2011-May-15, 22:15
قلبها را نسـپـریم دسـت کـسـی عشقها بـازیچـه اسـت

عشق نیرنگ وریاست مرزوفای من وتوبی انتهاست

قلبها را نسپـریم دسـت کـسـی عشقها پوشــالی اسـت

عشق دودی برهواست ازنگاهم تا ثریا بی صفاسـت

قلبها را نسپـریم دسـت کـسـی عشقها بـی پایـه اسـت

عشق بـی سـاز ونـواسـت عشق امــروزی فقـط یک ادعاست !

turkoghlan
2011-May-16, 02:45
با تیرو کمان به آسمان سر زده ای
در ذهن خودت به یک کیوتر زده ای

ناشی بنشین و گوشه ای زار بزن
از بخت بدت به قلـــب دلبـر زده ای

turkoghlan
2011-May-16, 12:39
هر روز برایت روئیایی باشد در دست نه دور دست

عشقی باشـد در دل نه در سـر

و دلیلی باشد برای زندگی نه روزمرگی

turkoghlan
2011-May-16, 17:39
داده ام دل به نگاهی که خدا میداند
نه محبت نه مروت نه وفا میداند

M I N A
2011-May-16, 22:44
تو بگو بهار قشنگه من میشم بهار تو...

تو بگو بمون منم نمیرم از کنار تو..

تو بگو منو نمیخوای دیگه خسته کردمت
گر چه سخته امّا من دور میشم از دیار تو...

تو بگو سرد هوا منم میشم خورشید تو..

تو بگو که نامیدی من میشم امید تو...

تو بگو دلم گرفته از همه دورنگیها...
مشکی میشم مظهر یه رنگی میشم واسه تو...

تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون...
به خدا میگم که گریه کنه برای تو...

اگه غمگین بشی از دستم ناراحت بشی...
میمیرم که تا ابد پاک بشم از خیال تو

F@ry@D
2011-May-16, 23:43
کاش میشد اشک را تهدید کرد
فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش میشد از میان لحظه ها
لحظه ی دیدار را تجدید کرد

کاش میشد لحظه ها را پس گرفت
کاش میشد از تو بود و با تو بود

گاش میشد در تو گم شد از همه
کاش میشد تا همیشه با تو بود

کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند

کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند

«hiva»
2011-May-17, 15:43
شعری از هرمان هسه (آلمانی)
دوستت دارم که...

چنین

دیوانه‌وار و نجوا کنان

شباهنگام به سوی تو آمدم

- که دوستت دارم -

و تا فراموشم نتوانی کرد

روانت را با خود بردم

با من است
روان تو
هم اکنون
برای من است
به تمامی
در خوشی‌ها

و

ناخوشی‌ها

و

هیچ فرشته‌ای

نخواهد توانست

تو را از

عشق سرکش و سوزان من
رهایی بخشد

ماناد
2011-May-17, 19:45
کجای این خنده داره
گفتم که عاشقت شدم
تقصیر تو نیست نازنین
بشکنه دستای خودم
لعنت به این دلم بیاد
نشونده به خاک سیام
ببین چجوری خورد شدم
تو اوج دل دادگیام
هیچی نگو حرفی نزن
تو چی میفهمی عشق چیه
پیش خودت گفتی بذار
عاشق بشم کی به کیه
دستی دستی غرورمو
به خاطرت شکستم
ساده بودم نفهمیدم
که دل به کی میبستم
نفرین به این دل که بجز
رسوایی عایدم نکرد
شدم خراب عشق کی
یه نانجیب هرزه گر
خندت خرابم میکنه
به من نخند بی آبرو
خوبه که اینو بدونی
مرگتو کردم ارزو.....

ALI.REZA
2011-May-17, 21:13
می خواستم مث اشکاش یه روز از چشاش بیفتم
ندونستم زیر پاهاش سنگی بی قیمت و مفتم

آرزوم بود با وجودم مث روحم آشنا شه
واسه فریاد غرورم بال پرواز صداشه

چی شده اون همه احساس اینو هرگز نمی دونم
دیگه بسمه شکستن نمی خوام عاشق بمونم

گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه
واسه سر سپردگی هاش دیگه لایقم بدونه

اما امروز یه غریبه س که فقط به من می خنده
دل و دیوونه می دونه در رو دیوونه می بنده

چی شده اون همه احساس اینو هرگز نمی دونم
دیگه بسمه شکستن نمی خوام عاشق بمونم...

ALI.REZA
2011-May-17, 21:15
چشای اشکیه من اون دم آخر یادته؟

صدای هق هق مو نکردی باور یادته ؟



نامه هایی که به آتیش تو کشیدی یادته ؟

چشاتو بستی و رفتی و ندیدی یادته ؟



قول دادی با من بمونی یادته ؟

من ستاره شدم و تو آسمونی یادته ؟



گفتی بی من نمی مونی یادته ؟


شبای عاشقی و ترانه خونی یادته ؟



یادمه قسم تو خوردی اولش

وقتی دل به این غریبه تو سپردی اولش



یادمه اول بازی تو می گشتی پی من

حالا چی شد که لبات خرفی ندارن که بگن ؟؟؟



قول دادی با من بمونی یادته ؟؟؟

نه یادت نیست به خدا...



من ستاره شدم و تو آسمونی یادته ؟؟؟
نه یادت نیست به خدا...

نه یادت نیست به خدا ....
که چیکار کردی با ما ...

M I N A
2011-May-17, 23:34
لبــــریــــز از نهـــایــــت احســــاس چـیدنم

آمــــاده شو کـــــه در تـــب و تــاب رسیدنم

چون نقطه چین به پای تو می ریزد این دلم

نــــا قـابــــــل است نقــطه بـه نقطه چکیدنم

بــر بــرگ بــرگِ دفتــــر نـقـاشیـــت بـکش

رنگین کمــــان لحظـــه ی در خــون تپیدنم

حالا که مــن به اوج غــــرورم رسیـــده ام

ترسیم کن شـــــکوه بـــــه آتـش کشـــــیدنم

وقتی غــــزل بــه منزله ی اعتراض نیست

دیـــگر چه فـــرق می کند این سان پریدنم

چشم انتـظـــــار چشـم تــو بـودم که عاقبت

یک شب به اوج دار بیــــــائی بـــه دیـدنم

F@ry@D
2011-May-18, 21:49
ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! ...

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!

F@ry@D
2011-May-18, 21:49
ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! ...

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!

F@ry@D
2011-May-18, 21:51
دلتنگم.. .
برای همه ی آنچه از دست داده ام و از دست میدهم دلتنگم ...
دلتنگی من فقط کار امروز نیست.
کار یک عمر است...
به غروب خورشید می نگرم و اشک چشمانم مرا از دیدن ادامه ی آن محروم می سازند.
دلتنگی سخت تر از هر کاریست
اما هنوز خوشبختم...
که میتوانم حداقل دلتنگ باشم.
آری دلتنگی هم عالمی دارد...

turkoghlan
2011-May-19, 18:41
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چــون مزرعـه تـــشـنه با بـاران برســیـم
یـا مــن برسم به یـار یا یـار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

"شادی"
2011-May-21, 19:04
مد پنهان عشقت
سیرابم می کند
با تو هر جزری
را
تحمل می کنم
ای تنها نگاه منتظر
مرا
اسیر جذرنکن
که تحمل جذر عشقت
را ندارم
آن را به توان برسان
که توان قلبم
مد عشق توست
ای عشق پنهانم!

"شادی"
2011-May-21, 19:04
اگر یک کلاغ چهل کلاغ است
پس چرا کلاغ پشت پنجره
به تو نگفت
از توت فرنگی تا پرتقال
فصل فصل دلم برای تو تنگ بود !

"شادی"
2011-May-21, 19:07
به بهـــــــــانه ی یک فنجان چای داغ.
کلماتم را زمین میگذارم.

ببین! من مسّلح نیستم

E L H A M
2011-May-23, 01:58
و کلاغ هم پرید....نه تنها به خانه اش نرسید!
قصه ی غصه ی ما هم به سر نرسید!
این روزها دلم اشک...نفرین و شاید مرگ میخواهد!!

"شادی"
2011-May-23, 20:58
هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم... نه رسولم نه زیبایم نه عزیز کرده ام نه چشم به راهی دارم... ...فقط در چاه افتاده ام . .

"شادی"
2011-May-23, 20:59
...تو هستی و بهانه هایم فوران می کنند
دلتنگی که وقت نمی شناسد
مثل حالا
وسط نوشتن همین جمله
کفشهای دلم
در خواب تو جا مانده است

"شادی"
2011-May-23, 21:00
روحت را به حراج گذاردی به بهای معاشقه های مکرر ....
همچو اویی که جسمش را به بوسه های افیون می فروشد ...
نمیدانم آیا تو هم بیماری ؟..!

aramiss20
2011-May-23, 23:56
من به درماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر و نسیم

من به سرگشتگی آهوی دشت

من به تنهایی خود می مانم

من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی

گیسوان تو به یادم می آید

من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی

شعر چشمان تو را می خوانم

چشم تو چشمه شوق

چشم تو ، ژرف ترین راز وجود

برگ بید است که با زمزمه جاری باد

تن به وارستن عمر ابدی می سپرد

تو تماشا کن

که بهاری دیگر

پاورچین پاورچین

از دل تاریکی میگذرد

و تو در خوابی

و پرستو ها خوابند

و تو می اندیشی

به بهاری دیگر

و به یاری دیگر

نه بهاری

و نه یاری دیگر

- حیف

اما من و تو

دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

این صحرا

این دریا

پر خواهم زد

خواهم مرد

غم تو این غم شیرین را

با خود خواهم برد

K H A T E R E H
2011-May-24, 17:34
بی تو
خانه‌ عمرم
از پای‌بست
ویران است
ای
بست ِ پای ِ من به‌زند‌گی ...

K H A T E R E H
2011-May-24, 17:35
زير پلك ات

پنهان كرده ای

بهانه ی زيستنم را

گاهي نگاهی كن

بی بهانه ام

مگذار .

K H A T E R E H
2011-May-24, 17:36
وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم

آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی

بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم

آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت

بر تمام دردهای جهان

و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو

بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید

یکروز با چتر گیسوان تو

از آسمان آرزوهایت

پروازی کنم بر آستان زمین

زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است

و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت

و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد

اکنون را که نام نهادی فصل کاشت

فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت

مادرم، به تو قول می دهم من تو را دوست خواهم داشت.....

"شادی"
2011-May-24, 17:53
تقدیر ِ من خط خوردگی دارد
کاتب دودل بوده انگار …

"شادی"
2011-May-24, 17:55
این روزها شــیــر هم راضیست ،

با دُمش بازی کنند نه با دلــش ...

فاطیما68
2011-May-24, 20:13
ساعت ۱۲بار نواخت
آسمان سیاه و پلید است
لشگری از اندوه به قلبم یورش برده
وآنراعاجز ساخته
و...من در جایی متروکه احساسم را به باد میگویم
و اورا راهی جنگلهای تاریک و سوت و کور میکنم
میدانم در انجا گوری خالی به انتظارم نشسته
آه
شعله هایی سیاه و آتشی تاریک
دنیا را احاطه کرده
و ما بی صدا میسوزیم وخاکستر میشیم
و روزی ندایی از دنیای مردگان می رسد
وارواح به دنیا بر خواهند گشت
در قلب تاریکی فراگیر
و درژفای ظلمت ابدی و پایدار
کابوس همیشه پایانی ترسناکی برای رویاهاست
انسان سخت از دیوانگی خود در رنج است
هیچکس سایه شوم آن شبح پلید را فراموش نخواهد کرد
و مرگ هم کلیدی در قفل دروازه زنگی دیگریست
شعله هایی سیاه و آتشی تاریک
دنیا را احاطه کرده
و ما بی صدا میسوزیم وخاکستر میشیم
و روزی ندایی از دنیای مردگان می رسد
وارواح به دنیا بر خواهند گشت
در قلب تاریکی فراگیر
و درژفای ظلمت ابدی و پایدار
کابوس همیشه پایانی ترسناکی برای رویاهاست

فاطیما68
2011-May-24, 20:20
وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته آن را میخرد ، پس چرا من به دست کسی
که دلم را شکسته بوسه نزنم . . . ؟
غریبه...
این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگــر نگــــاه کنیم
نگاه تو
انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است ...
به من نگاه کن...
بگذار من
در سکوت صدای نگاه تو
تراژدی مرگ همه ی فریادها را
تجربه کنم ...
زیباترین حرفت را بگو
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهودگی نیست
چرا که عشق حرفی بیهوده نیست

daste khoda
2011-May-24, 20:34
بي وفايي كن وفايت ميكنند
باوفا باشي خيانت ميكنند
مهرباني گرچه آيين خوشيست
مهربان باشي رهايت ميكنند:02:

M I N A
2011-May-25, 00:09
درویشم و درویش تر از خود ندیدم ،
همرنگ دلم عاشق و درویش ندیدم
عمریست که من عابر این راه غریبم ،
جز سایه ی خود همسفری بیش ندیدم

در کوچه ی عشق عاشقی کمرنگ است
حرف دل عاشقان چه رنگارنگ است
وقتی که ریا روی محبت باشد
انگار تمام قلب ها از سنگ است

"شادی"
2011-May-25, 16:02
آرزو میکنم،آرزو میکنی،آرزو میکنیم

"شادی"
2011-May-25, 16:05
هـر چـه آب شـوی
بـرای مـاهـی دلـم
گـریـزانتـر می شـوم
از قـلاب نگـاهـت
وقـتی کـه بـا
طعـمهء بـوسـه هایت
بـه مـن چـشمـک مـی زنـی!!

پروانه م
2011-May-25, 16:27
خاله جان ، حرفهای دلتان دل مرا ربود :05:

HELL CREATOR
2011-May-26, 01:20
فریاد نزن ای عاشق

من صدایت را درون قلب خود می شنوم

درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم

فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن

بی سبب نیست چنین فریادم

بی گناه در دام عشق افتادم

چه درست و چه غلط

زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد دادم


اگر احساسمو می فهمیدی

قلبتو دوباره می بخشیدی

لحظه ی پایان این دیدار رو

روز آغازی دگر می دیدی

اگه بیهوده نمی ترسیدم

عشقو اون جوری که هست می دیدم

شاید این لحظه ی غمگین وداع

قلبمو دوباره می بخشیدم

کاش از این عشق نمی ترسیدم


ما سزاواریم اگر گریانیم

این چنین خسته و سرگردانیم

ما که دانسته به دام عشق افتادیم

چرا از عاشقی رو گردانیم

وقتی پیمان دلو میبستیم

گفته بودیم فقط عاشق هستیم

ولی با عشق نگفتیم هرگز

از دو ایل نا برابر هستیم

از دو ایل نا برابر هستیم

نه گناه کاریم نه بی تقصیریم

منو تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق

با دلو احساس خود درگیریم

بیشتر از همیشه دوست دارم

گر چه از عاشقی وعاشق شدن بی زارم

زیر آوار فرو ریخته ی عشق

از دلم چیزی نمانده که به تو بسپارم

تو که همدردی مرا یاری بده

به منه عاشق امیدواری بده

اگر عشق با ما سر یاری نداشت

تو به من قول وفا داری بده

تو به من قول وفا داری بده

HELL CREATOR
2011-May-26, 01:22
كاش مي شد نغمه ياران شنيد
كاش مي شد شور و مستي را چشيد
كاش مي شد بانگاهش تر شويم
كاش مي شد ناز او را هي كشيد
كاش مي شد عشوه معشوق ديد
كاش مي شد رنج عشقش را كشيد
كاش مي شد همچو باران در كوير
با دل و جانش تمنا را كشيد
كاش مي شد با لبانش يار بود
كاش مي شد نوش دارو را چشيد
كاش مي شد همراه حرف دلش
كاش مي شد با دل او زار گريست
كاش مي شد غرق خواهش مي شديم
كاش مي شد هق هق عاشق نشيد
كاش مي شد با صدايش مست شد
كاش مي شد با حضورش سبز شد
كاش مي شد در دلش غوغا بريخت
كاش مي شد با لب حسرت گريست
كاش مي شد همچون سياوش بود زار
كاش مي شد نغمه هايش را شنيد

mohammad.persia
2011-May-27, 09:12
روزهاست که دیگر نیستی اما...

نگاهم می کنی انگار...

...

همین امشب که می خواهم

رهایم سازی از بندت

در این گوشه تنها باز...

نگاهم می کنی انگار...

...

همین امشب که می دانم

هم آغوش سیاهی ها

هوس را می کنم باور

روح احساس می گوید

نگاهم می کنی انگار...

...

من دست بر دست سیاهی

می کشم شاید، فراموشت کنم اما...

سیل اشکهای خجلتم گوید

نگاهم می کنی انگار...

mohammad.persia
2011-May-27, 09:24
اسمت چیه؟


- نرگس


- پس تو گل نرگس هستی آره؟


- نه. من نرگس هستم اما گل نیستم. آخه میدونی؟ من که گلبرگ ندارم...


لبخندی زدم و گفتم: اما من می دونم چرا گلبرگ نداری...


- چرا؟


- چون که... تو از همه نرگس ها خوشکل تری...


خندید... خیلی شیرین خندید و روی مبل دراز کشید و سرش رو روی پای من گذاشت...


دستی به موهاش کشیدم و گفتم: بذار یه راز رو بهت بگم


- راز؟


- آره راز. می دونی راز چیه؟


- نمی دونم...


- اومم... راز... یه چیزیه که آدما توی دلشون نگه می دارم و فقط به بعضیا میگن...


- پس چرا به من میگی؟


- آخه تو دختر خوبی هستی.. من خیلی دوستت دارم...


- بگو...


- خوب. وقتی به آسمون نگاه می کنی... شبها... می تونی ستاره ها رو ببینی.. اما بالا تر از ستاره ها چیز های دیگه ای هم هست که فقط بعضی از آدما از اونا خبر دارن...


ذوق زده شد و نشست پیشم و دستم رو گرفت و گفت: چی بالای ستاره ها هست؟ خدا رو میگی؟


- نه... خدا که همه جا هست... اما بالا تر از ستاره ها فرشته ها هستن...


- فرشته ها چه شکلی هستن؟ تو دیدیشون؟


- خوب آره.. دیدم...


- ای وای.. راس میگی؟ کجا؟


- این یه راز دیگست که بعدا میگم اما... رازی که می خواستم بگم این بود که...

شبها.. فرشته ها میان روی زمین و آدمهای خوب رو رقتی که خواب هستن می بوسن و نوازششون می کنن...


- وااااای. راس میگی؟


- آره.. تو رو هم می بوسن چون کهه تو خیلی خوب هستی...


خندید و بازوم رو بغل کرد و گفت بازم واسم بگو...


برای او گفتم.. از باغی که گلهای شب بوی اون فقط وقتی بوی خوششون رو متساعد می کنن که فرشته ها روی زمین هستند... و ....


و این شیرین ترین بخش سفر من بود...


یک تجربه ناب...


ناب و دوست داشتنی و ساده...

mohammad.persia
2011-May-27, 09:24
اسمت چیه؟


- نرگس


- پس تو گل نرگس هستی آره؟


- نه. من نرگس هستم اما گل نیستم. آخه میدونی؟ من که گلبرگ ندارم...


لبخندی زدم و گفتم: اما من می دونم چرا گلبرگ نداری...


- چرا؟


- چون که... تو از همه نرگس ها خوشکل تری...


خندید... خیلی شیرین خندید و روی مبل دراز کشید و سرش رو روی پای من گذاشت...


دستی به موهاش کشیدم و گفتم: بذار یه راز رو بهت بگم


- راز؟


- آره راز. می دونی راز چیه؟


- نمی دونم...


- اومم... راز... یه چیزیه که آدما توی دلشون نگه می دارم و فقط به بعضیا میگن...


- پس چرا به من میگی؟


- آخه تو دختر خوبی هستی.. من خیلی دوستت دارم...


- بگو...


- خوب. وقتی به آسمون نگاه می کنی... شبها... می تونی ستاره ها رو ببینی.. اما بالا تر از ستاره ها چیز های دیگه ای هم هست که فقط بعضی از آدما از اونا خبر دارن...


ذوق زده شد و نشست پیشم و دستم رو گرفت و گفت: چی بالای ستاره ها هست؟ خدا رو میگی؟


- نه... خدا که همه جا هست... اما بالا تر از ستاره ها فرشته ها هستن...


- فرشته ها چه شکلی هستن؟ تو دیدیشون؟


- خوب آره.. دیدم...


- ای وای.. راس میگی؟ کجا؟


- این یه راز دیگست که بعدا میگم اما... رازی که می خواستم بگم این بود که...

شبها.. فرشته ها میان روی زمین و آدمهای خوب رو رقتی که خواب هستن می بوسن و نوازششون می کنن...


- وااااای. راس میگی؟


- آره.. تو رو هم می بوسن چون کهه تو خیلی خوب هستی...


خندید و بازوم رو بغل کرد و گفت بازم واسم بگو...


برای او گفتم.. از باغی که گلهای شب بوی اون فقط وقتی بوی خوششون رو متساعد می کنن که فرشته ها روی زمین هستند... و ....


و این شیرین ترین بخش سفر من بود...


یک تجربه ناب...


ناب و دوست داشتنی و ساده...

F@ry@D
2011-May-27, 19:35
پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار....
به اندازه یک نگاه...
به اندازه یک لبخند....
تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بودیم

F@ry@D
2011-May-27, 19:41
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

ه.ا.سایه

F@ry@D
2011-May-27, 19:43
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

F@ry@D
2011-May-27, 19:44
من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

F@ry@D
2011-May-28, 14:59
غریب آمده بودم غریب خواهم رفت
نچیده سیب به رویای سیب خواهم رفت

میان بوسه طنابی به دار می بافند
به گونه با گل سرخ فریب خواهم رفت

صدای خواب براحساس شهر می پیچید
وگفت با دل من بی نصیب خواهم رفت

ومرگ سهم تمام حیات حـّوا بود
اسیردست رسوم عجیب خواهم رفت

به شوق باغ پراز یاس های شهرقدیم
ازاین بهاردروغین نجیب خواهم رفت

اگرچه گریه براین شهرجرم زندان داشت
میان همهمه هاعن قریب خواهم رفت

زمان کوچ شد افسوس،دست من خالیست
غریب آمده بودم غریب خواهم رفت

F@ry@D
2011-May-28, 15:05
دلا تا کی اسیر یاد یاری ، ز هجر یار تا کی داغداری

بگو تا کی ز شوق روی لیلی ، چو مجنون پریشان روزگاری . . .

arman21
2011-May-28, 15:44
زندگی هم زندگی های قدیم
عشق هم آن عشق های آتشین
یار هم یاری که با من یار بود
در عبور روزهای دلنشین

...گفتگو هم گفتگوهای قشنگ
در شبان شعر و مهتاب و شراب
بوسه هم آن بوسه های غرق مهر
تا سحرگاهان پیش از آفتاب

موسیقی هم ساز فرهنگ شریف
با صدای زیر و بم های بنان
پنجه هم ازآن پرویز و ملک
یا کسایی نی نواز جاودان

شعر هم تعبیر سهراب و فروغ
از خدا, از بودن و دلخستگی
ارتباط شاملو با قلب خویش
یا که نادرپور با دلبستگی

زندگی هم زندگی های قدیم...

F@ry@D
2011-May-29, 12:35
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

«hiva»
2011-May-30, 22:06
در چشم هايم غرق شو.... و هزار و يك بار به حرمت دقايق عشق پاكي كه برايت سپري كرده ام لبخند بزن

http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/LOVE/hearts-64x64.pngبه چشم هايم نگاه كن.....آثار اين چند سال عاشقيم...آنجاست!!!http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/LOVE/hearts-64x64.png

N O V A
2011-May-31, 16:06
نیمه شب نجوا کنان در گوش هم

راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب

شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا

مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند

تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا

مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم

مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند

بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم


خلیل جوادی

F@ry@D
2011-Jun-01, 12:34
پسرکی دو خط موازی را روی کاغذ کشید ، نگاه آن دو به هم افتاد در همان نگاه اول دلشان لرزید خط اول نگاهی به خط دوم کرد و گفت ؛ ما می توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم ؛ خط دوم از خجالت به خود لرزید… خط اول گفت من می توانم کار کنم می توانم خط کنار یک ریل باشم یا خط کنار یک نردبان… خط دوم گفت ؛ من نیز کار می کنم می توانم خط کنار یک گلدان باشم یا یک خط کنار یک نیمکت خالی توی یک پارک خلوت… آه چه شغل شاعرانه ای !!! در همین لحظه معلم گفت: دو خط موازی حتی اگر عاشق هم باشن هیچ گاه به هم نمیرسن مگر اینکه یکی از اونا واسه رسیدن به دیگری بشکنه!!

F@ry@D
2011-Jun-01, 12:39
آمدو زلزله در جان من انداخنت و رفت
و به يك تير نگه كار مرا ساخت و رفت

لحظه اي بيش نبود آمدن و رفتن او
چون شهابي به شب ديده ي من تاخت و رفت

آن عزيزي كه دل سبز مرا خشكانيد
ديه اش صاعقه اي بود كه پرداخت و رفت

خواستم مالك ملك دل خود باشم و ليك
يك نفر بيرق خود در دلم افراخت و رفت

دل بيچاره ي من در شب با زندگي اش
آن چه را داشت به آن چشم سيه باخت و رفت

كاش حال تن تبدار مرا مي دانست
آن كه آتش به دل جنگلي انداخت و رفت

F@ry@D
2011-Jun-01, 14:12
گم شدی در شب سربی شهر
گرچه در دل تو را گم نکردم
بی تو لبخند من زورکی بود
جز برایت تبسم نکردم

وقتی آنروز با خنده ای گرم
آمدی روبرویم نشستی
خواستی عاشقت باشم اما
روزی آخر دلم را شکستی

ترست این بود باران بگیرد
مدتی زیر باران بمانی
آرزوی من این بود اما
شعر بارانی ام را بخوانی

آرزوی من این بود یکشب
در کنار تو سازی بسازم
از تو و سایهء گیسوانت
قصه های درازی بسازم

از نگاه تو خواندم که دارد
باورت می شود التماسم
دوستم داری از من مپوشان!
من که چشم تو را می شناسم

من که می دانم آنسوی اخمت
خنده ای مهربان جان گرفته
زیر رگبار آن چشم ابری
شعر من بوی باران گرفته

کاشکی دست سردت بگیرد
دستهای زمستانی ام را
دوست دارم برایت بگویم
درد و اندوه پنهانی ام را

تو به قول خودت گم شدی من
جز تو یک دوست پیدا نکردم
حرفهای زیادی دلم داشت
هرگز آن عقده را وا نکردم

گرچه مانند زیبایی تو
عاشقان زیادی ندارم
مثل مجنون تنها از عشقت
سر به دیوانگی می گذارم

بی تو من مرده ام مرده ای سرد
مرده ای که مزاری ندارد
با نگاهی بیا زنده ام کن
این برای تو کاری ندارد!

«hiva»
2011-Jun-03, 14:10
http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/LOVE/tagged_heart-64x64.pngکنارت که می نشینم

رقص شیرین حضورت

چه تناسب نت واری دارد با صدای دلم

و در مه ای غلیظ

چرخ ، چرخ ، چرخ

تا جایی که قدم نمی تواند تسخیرش کند

با خودت ، یا خیالت ؟!

چه فرق می کند

کنار تو

امن ترین جای دنیا مال من است.http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/LOVE/tagged_heart-64x64.png

.

.

!

elahe abi
2011-Jun-04, 16:51
تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم

aramiss20
2011-Jun-04, 18:56
تمام "امن یجیب" های دلم را
گره زده ام به کلماتت
و روانه‌ی آسمان کرده ام
.
خاتون ِ خوب ِ خواب و خاطره!
من مطمئنم
خدا تو را برای دلم نگه میدارد...

aramiss20
2011-Jun-04, 19:38
http://www.smstak.com/wp-content/uploads/2011/06/smstak-16.jpg
چه زیباست
که تو تنها نیاز من باشی
و چه عاشقانه است
که تو تنها آرزویم باشی
و چه رؤیایی است
این لحظه های ناب عاشقی
و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم...

Manon
2011-Jun-05, 12:36
کدام آدم و حوا؟!

ما حاصل یک جهش در ژن آفتاب پرستیم ...

اینگونه که به سرعت رنگ عوض میکنیم

Manon
2011-Jun-05, 12:39
این بار تو بگو که دوستت دارم

نترس

من آسمان را

گرفته ام که به زمین نیاید

elahe abi
2011-Jun-05, 22:14
مـُـرور میـکنـَم ..
خاطِراتِـمـــان را
امـــــا مَگر ..
کـُپـــی برابـَـر اَصـــل میشــَـــوَد ؟!

F@ry@D
2011-Jun-06, 08:45
دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ‌٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت رفتنت٬نماندنت٬
با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬
جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم:
« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»


مریم حیدرزاده

VAfa
2011-Jun-11, 19:24
خاک جان گرفته است

تو چرا سنگ شدی؟؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن...

N O V A
2011-Jun-11, 20:38
گفتند : شمعی فروزان گفتیم : پروانه به به

بی حد ترین حالت عقل ؛ بسیار دیوانه به به




گفتند دریای خون است گفتیم مارا نترسان

غوّاص معنای عشقیم ... ای یار دردانه ! به به




گفتند از حد گذشته است این هفت خطّ صراحی

گفتیم بسیارتر باد این حال مستانه به به




بگشای در را که گفتیم : مائیم اما شمائیم

وارد شدم ورد خواندم قه قه در این خانه به به




بی جان شدم جان شدم باز زلف پریشان شدم باز

میریزد از شانه هایم گیسوی جانانه به به




پیمانه ها را شکستی به به چه خوردی که مستی ؟

پیمان نبستیّ و هستی پیگیر پیمانه به به




سیمرغ ِ قاف درون باش ! لللّه ِ والرّاجعون باش

بی سحر و چهر و فسون باش ! نالان و بی لانه به به




دل در پی ات رفت از دست، ما؛ لا... تو الای خود باش

ای چشم مستی فروش ات هفتاد میخانه به به

"شادی"
2011-Jun-11, 22:52
ما بلد نيستيم از خدا
استفاده کنيم
مثلاً گلدانش را آب بدهيم
موهاش را نوازش کنيم
لب‌هاش را ببوسيم
دستش را بگيريم در خيابان
نازش کنيم شب‌ها
تا آرام بگيرد.
برای دوزار
خرجش می‌کنيم
قهر می‌کند
می‌رود …

"شادی"
2011-Jun-13, 16:34
دست ِپیش...
دست ِپیش...
دستِ پیش...
پس من چرا هیچ وقت تو را نمیگیرم؟

"شادی"
2011-Jun-13, 19:36
تو را زنانه می‌خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه‌ی گندم
شیشه‌ی عطر
حتی پاریس زنانه است

نزار قبانی

پسر شاه پریان
2011-Jun-15, 02:14
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه .... با خبر باش که من غرق گناهم هرشب
تقدیم به کسی که دوستش دارم خودشم میدونه اینو ولی باور نمیکنه

F@ry@D
2011-Jun-15, 14:51
وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد

F@ry@D
2011-Jun-15, 14:51
کاش وقتی آسمان بارانی است ، چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش وقتی که تنها میشویم ، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم . . .

Ela.l
2011-Jun-16, 11:01
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنكه او را در آغوش بگيري . پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توhني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني...

Ela.l
2011-Jun-16, 11:01
میتوان همچون عروسك های كوكی بود
بادوچشم شیشه ای دنیای خودرادید
میتوان درجعبه ای ماهوت
باتنی انباشته ازكاه
سالها درلابلای توروپولك خفت
میتوان بافشارهرزه ی دستی
بی سبب فریادكرد:گفت:
(آه.من بسیارخوشبختم)

F@ry@D
2011-Jun-18, 11:43
باز صدا می زنم تو را .... امشب بازم میسپارمت به اون کسی که تو دیار بی کسی بین
همه دلواپسی مونس و همدمم بوده

F@ry@D
2011-Jun-18, 11:45
ای کاش احساسم گلی می بود
میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد
رقصان به روی طاق ایوانت


ای کاش احساسم کبوتر بود
بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید
عشقی به قلبت میهمان میکرد


ای کاش احساسم درختی بود
تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت
تو مست در میخانه اش بودی



ای کاش احساسم صدایی داشت
از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی
سرما به جان دشت غم میزد
ای کاش احساسم هویدا بود
در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم
خاموش نمیگشت و نمی آلود

ای کاش احساسم قلم میگشت
تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که " دوستت دارم"ی میگشت
تا معنی احساس من میشد

"شادی"
2011-Jun-18, 21:36
مرا شاعر خطاب میکنند
بی آنکه بدانند
عاشقانه های مرا تو سروده ای
من نیز پیامبرم
چون محمد
که سواد نداشت و قرآن می گفت

"شادی"
2011-Jun-18, 21:36
چکه چکه تزریق می شوی در من
تا ندانم چه مرگم است

"شادی"
2011-Jun-18, 21:40
دکترها چه میدانند
از به سر کوبیدن های هشتاد باره ی دلم به قفس تنگش
که نبضش می نامند ؟

ASHRAE
2011-Jun-19, 10:23
خدایا
رد پاهایم را پاک میکنم

به کسی نگو

من روزی در این دنیا بودم

خدایا..

میشه استعفا بدم؟

کم آوردم...

)):

F@ry@D
2011-Jun-19, 12:10
نمیدانی تهاجم
بیرحمانه ترین شکل
حضور است؟
از تهاجم به افکارم
دست بردار
بگذار دمی آسوده بمانم

F@ry@D
2011-Jun-19, 12:10
اگه قلبم رو شکستی به فدای یه نگاهت
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه عاشقی به درده چه کسی این غم رو ندیده
تو بگو کدوم عاشق درد دوری رو ندیده
اگه عاشقی گناهی ما همه غرق گناهیم
میون این همه ادم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرم عشقت پر پروازم رو بستند
تو ندیدی منه مغرور چه بیصدا شکستم

aramiss20
2011-Jun-19, 13:31
مي آيي عاشق مي كني
محو مي شوي
تا فراموشت مي كنم
دوباره مي آيي
تازه مي كني خاطرات را
محو مي شوي
به راستي كه سراب از تو با ثبات تر است!!!

aramiss20
2011-Jun-19, 13:33
فاتح قلبها می شوی
و انگاه که طبق محاسباتت
عاشق تر از شما در زمین وجود ندارد...
بهانه مهربانیت،
تو را رها خواهد کرد
ابن هم یکی دیگر از سیاه چاله های تستی،
در مبحث نامعادلات عاشقانه!!!

aramiss20
2011-Jun-19, 13:41
می گفتی که طراوت باران من را به خاطرت می آورد،
و سخاوتش سرزمین قلبهارا آرام می سازد.
اما؛ امروز سیل همه چیز را با خود برد،
یاد حرفهای روز آخرت افتادم!!!

aramiss20
2011-Jun-19, 14:15
http://www.smstak.com/wp-content/uploads/2011/06/baran1.jpg

نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...

aramiss20
2011-Jun-19, 14:18
http://www.smstak.com/wp-content/uploads/2011/06/smstak-com-31.jpg

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم...
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

F@ry@D
2011-Jun-19, 14:57
چگونه بسويت بيايم؟
ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد

چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟

ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟ ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم

آری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم

و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانی

دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوری بين ما

ای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم

چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟

انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم

کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم

کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد

و کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم

ای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم

سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی

ای خورشيد من، از ظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشی

انتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم

شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم

آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد)):)):

F@ry@D
2011-Jun-19, 14:59
مي خوام يه روزعاشق بشي تا
ببيني چي كشيدم
ازعشق به جزدلتنگي وغم
ديگه چيزي نديدم
من عاشق سپيده بودم
امابه شب نرسيدم
اشكي شدم ازچشم دنيا
آسون فروچكيدم

Hossein-Re
2011-Jun-19, 15:02
برو دیگه نبینمت مشقه شبامو خط زدی . :08:y:57y:41y:41y:41

F@ry@D
2011-Jun-19, 15:09
یادتان هست شبی را که سفر می کردید

قول دادید و گفتید که بر می گردید

دست من را که گرفتید کمی جا خوردم

تازه فهمیدم و دیدم که شما هم سردید

حرف دل بود که در چشم شما یخ میزد

حرفهایی که به گفتار نمی اوردید

دوری از شخص شما سخت عذابم میداد

و دلم خوش به همین بود که بر میگردید

یادتان هست که گفتم ژس از این میمیرم

منم و یک دل دیوانه و صدها تردید

با که قسمت بکنم این همه تنهایی را

که به حجم غزل یخ زده ام می گنجید

دل من جای کسی نیست و تنها فردید

این شمایید که با من و دلم هم دردید

سهمم از دوریتان چند غزل میدانم

که به اشعار نسنجیده ام عادت کردید

F@ry@D
2011-Jun-19, 15:36
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

Manon
2011-Jun-20, 23:00
در را به هم می کوبد
پرده را کنار می کشد
کتاب ها را ورق می زند
خانه را به هم می ریزد
و
می گریزد !
.
.
.
باد
چقدر شبیه توست ...

ASHRAE
2011-Jun-21, 04:54
مادرم هنوز مرا
به جان تو قسم میدهد
میبینی...؟
تنها این من نیستم که
رفتنت را باور نمیکنم..

ASHRAE
2011-Jun-21, 05:01
همه دردم اینه..
کسی در زندگیم هست
که نیست...

ASHRAE
2011-Jun-21, 05:17
این روزا نوازنده خوبی شدم
در غیاب تو
دلم شور میزنه
چشام تار..
و قلبم...

F@ry@D
2011-Jun-21, 17:16
و را از بس زلالي دوست دارم
تو را از بي مثالي دوست دارم
اگر چه شاخه اي گل هم ندارم
تو را با دست خالي دوست دارم

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 20:42
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، امّا، امّا
گِرد بام و درِ من
بی‌ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک!
در دلِ من همه کورند و کرند.

دست بردار ازین در وطنِ خویش غریب.
قاصدِ تجربه‌های همه تلخ،
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ؛
که فریبی تو، فریب.

قاصدک! هان، ولی . . . آخر . . . ای‌وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی . . .!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکسترِ گرمی، جائی؟
در اجاقی ـ طمعِ شعله نمی‌بندم ـ خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می‌گریند.

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 20:58
درون سينه ام......

بهار بود که به تو دل بستم

تابستان بود که دريافتم بي تو زندگي برايم يکنواخت است

پائيز بود که دريافتم بي تو هميشه غمگين ام و گوشه گير

و زمستان بود که دريافتم هر آن به تو نياز دارم

گناه من چيست که تو را دوست دارم

گناه من چيست که تو را از ياد نمي برم

همه ميدانند که عشق کار دل است

مگر اين نيست که دل سلطان انسان مي باشد

پس گناه من چيست که تو را دوست دارم

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:01
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن: رشته ایمان دلم پاره شده است

من که تسبیح نبودم، تو چرا چرخاندی؟

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:05
آدم به خدا خیانت کرد!

خدا درد آفرید!

غم آفرید!
تنهایی آفرید!

بغض آفرید!

اما راضی نشد!

کمی فکر کرد!

و آنگاه زن را آفرید!

نفس راحتی کشید!

انتقامش را گرفته بود از آدم …!

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:06
بی تو در خلوت خود شب همه شب بیدارم

آه ای خفته که من چشم براهت دارم

خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید

چه کنم دست خودم نیست اگر می بارم

کم برای من از این پنجره ها حرف بزن

من بدون تو از این پنجره ها بیزارم

جان من هدیه ناچیز تقدیم شما گر چه

در شان شما نیست همین را دارم

من که تا عشق تو باقیست زمین گیر توام

لااقل لطف کن از روی زمین بردارم .

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:06
چشمهایت را دوست دارم چون دریچه ایست برای دیدن قلب مهربانت

دستانت را میبوسم چون نوازشهایت مرهمی هست برای زخمهای روزگارم

نوازشت میکنم تا احساس کنم خوشبختی را در آغوشم

وقتی خوابیده ای ماتت میشوم به شطرنج احساس

کاش ماه میدانست که من خورشید دارم

کاش خورشید میدانست که من کاخی چون اسمان ندارم

اما قسمتی از خدا را در کلبه ی دلم دارم

و باد است که فقط میداند احساسم را

چوت قاصدکی بود در شبهای بی تو بودن

سر مست هستم از نفسهایت

و آتش میگیرم با لبخند لبهایت

دوست داشتن برای من از تو معنا گرفت

و من از آهنگ باران برایت سرودم زندگی را

دوستت دارم ای فرشته مهربونه من

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:07
این همه زخم که میبینی به روی ساقه ام

یادگاریست از وفاداری قلب ساده ام

زخم هایم حاصل از عاشق نمایی پست

حاصل از عاشق نمایی تیشه بر دست

تیشه اش سخت و دلش از سنگ بود

زخم ها بر ساقه ام چون ننگ بود

جام درد را سر میکشیدم من در آن روزگاران

آسمان هم قهر بود انگار دریغ از قطره ای باران

دلم از نا گفته ها بود لبریز

در بهار اما برگهایم زرد تر از پاییز

گر چه او میگفت عاشق است و شیفته ی یار

من که میدانستم عشقی نیست در کار

گر چه هر دم می سرود از قلب عاشق پیشه اش

تنم اما زخم بود از ضربه های تیشه اش

می خراشید ساقه ام را و دگر نایی نبود

و برای زخم تازه بر تن رنجور من جایی نبود

تا که روزی تیشه را بر ریشه زد

ضربه آخر شد و سخت تر از همیشه زد

بعد آن دیگر برایم شاخه و برگی نماند

بعد آن دیگر قناری از سر عشق نخواند

من که هر چه خوب کردم عاقبت دیدم بدی

عشق بودم مقصود من اما نیافتم مقصدی

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:07
کلمه ها دارند خفه ام می کنند . دلم می خواهد بی بهانه حرف بزنم برایت و تو بنشینی و مشتاقانه نگاهم کنی و در دلت هم شاید به نگاه کودکانه ام لبخند بزنی .

دلم فقط یک صدا می خواهد .یک نگاه می خواهد. دلم می خواهد فقط مال تو باشم . مال خود خودت . خواسته ام بزرگ است وتو هم ..

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:08
شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام

شاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره هام

شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها

بگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله ها

با هر قدم برداشتنت فاصله بین مون نشست

لحظه ای که بستی در و شنیدی قلب من شکست؟

یادت بیاد که من کی ام همون که میمیره برات

همونی که دل نداره برگی بیفته سر راهت

نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

ازکی داری تو دور میشی ؟! از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغ تو

دارم حسودی میکنم به آیینه اتاق تو

کاش جای اون آیینه بودم هر روز تورو می دیدمت

اگر که بالشت بودم هر لحظه میبوسیدمت

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:09
ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست

با هر دله دیوانه نشستن ثمری نیست

برخیز جز این چاره نداری که در اینجا

جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست

ما خانه بدوشیم

ما حلقه به گوشیم

جز در ره این کار نکوشیم و نکو شیم

در کلبه ما سفره ارباب و فقیرانه جدا نیست

در حلقه ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست

ما مطربه عشقیم ودر او از سناییم و خداییم

در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست

ای عاشق دیوانه وا کن در میخانه

می زن دو سه پیمانه که ناخورده می و رفته ز هوشیم

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:10
آرزو می کنم در بهاران

دست جنگل پر از سایه باشد

روز و شب، خار و گل دست در دست

مار با پونه همسایه باشد



در هوا مهرباني بپيچد

مثل بوي علف بوي هيزم

ناگهان جشن باران بگيرد

خوشه هاي طلا رنگ گندم



آرزو می کنم ناله غم

در هیاهوی شادی بمیرد

بوته های گل سرخ وحشی

جای دیوارها را بگیرد



آرزو می کنم دستهایت

مثل یک شاخه بخشنده باشد

آرزو می کنم هر کجایی

مثل گل بر لبت خنده باشد

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:10
بپذیر گاهی آنچه اصرار داریم به داشتنش، بهترین نیست!

بپذیر گاهی گذشتن، تنها راه رسیدن است!

بپذیر گاهی کابوس به رویا می رساندت!

بپذیر که در آغوش هر شب، صبحی خفته است!

بپذیر گاهی که آنچه به دنبالش می دوی شاید سراب باشد!

بپذیر که گاهی آنچه بد می پنداری اش، بهترین است برایت!

بپذیر...

گاهی انکار کن دلت را تا با اصرار هایش غافلت نکند از زیبایی هایی که در انتظار توست و متوقفت نکند و مانعت نشود در رسیدن به خوشبختی!

بپذیر گاهی باید به دلت شک کنی تا به یقین برسی!

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:11
ازشهر رفته است و من از راه رفته ام
مثل ستاره بیخ دل ماه رفته ام

دستی تکان نداده زلیخای خیس من

یوسف تر از قدیم ته چاه رفته ام

حرفی نزد از ان همه درد و دریغ و اه

با رده پاش گفته که بیگاه رفته ام

یک سایه پشت بیدها مجنون نشسته است

یک عمر پشت بید ها گمراه رفته ام

می پیچد از حوالی چین های دامنش

خوشبو گلی قشنگ که با اه رفته ام

تاسوت میزند قطار از دور دست درد

سمت قرار این دلم جانکاه رفته ام

برگرد ای قطار خبرساز نیمه شب

بر ریل ها جوانی ام را راه رفته ام

goleyakh_st4
2011-Jun-21, 21:11
فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …
فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند …

فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …

فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …

فقر ، همه جا سر میکشد …



فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …
فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …

the-joker
2011-Jun-22, 00:02
عروس زمینی من!
حسابش با کرام الکاتبین است هم آغوشت... درست مثل عروس دریایی!!

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:04
خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري !

پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به

مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،

گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:05
بعضي وقتا چشمام به قلبم حسودي شون مي شه .. مي دوني چرا ؟ چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري

F@ry@D
2011-Jun-22, 10:15
کلمه ها دارند خفه ام می کنند . دلم می خواهد بی بهانه حرف بزنم برایت و تو بنشینی و مشتاقانه نگاهم کنی و در دلت هم شاید به نگاه کودکانه ام لبخند بزنی .

دلم فقط یک صدا می خواهد .یک نگاه می خواهد. دلم می خواهد فقط مال تو باشم . مال خود خودت . خواسته ام بزرگ است وتو هم ..

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:15
عا شقي جرم قشنگيست

به انكارش مكش

F@ry@D
2011-Jun-22, 10:17
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام....
من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام....
آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام....
در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام ....

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:17
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو

گفتم و گفتم زندگيمو * نپرسيد چرا ! گريه کردو رفت *

اما نمي دونست که زندگيم اون

F@ry@D
2011-Jun-22, 10:19
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
عشق بها دارد ...
من و تو بودیم و یک دریا عشق ،
حالا من هستم یک دنیا اشک ...
آری ...
عشق بها دارد !!!

F@ry@D
2011-Jun-22, 10:22
می دانم روزی با تن خسته و خیس ،
سوار بر قطرات درشت باران
بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی
در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود
و در آن لحظه چشمانم را
برای همیشه می بندم
تا دیگر دوریت را حس نکنم

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:22
در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد
در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد
آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:23
من عاشقم عاشق بی قرارت ، حس می کنم شادی رو در کنارت تو می دونی

همیشه بوده و هست ، خونه ی قلب من در اختیارت از عشقت لبریزم ،

به خدا عزیزم من تو رو می خوام ، یه بتی برام ، من یه بت پرستم

در قلبم جا داری ، تا که زنده هستم من تو رو می خوام ، یه بتی برام ،

من یه بت پرستم

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:23
زندگي عشق است ُُعشق افسانه نيست آنکه عشق آفريد ديوانه نيست



عشق آن نيست که در کنارش باشي عشق آن است که به يادش باشي

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:24
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن...

شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي...

روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن...

قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:25
اي ساعت هاي پر شتاب ! مرا کجا مي بريد ؟ بس است ؛ خسته ام ؛ خسته ؛

بگذاريد دلم را در گوشه ي آسماني ديگر بياويزم . تا کي زمين ؛ تا کي ماه ؛

تا کي دويدن و دويدن ؟ بگذاريد کمي بايستم تا دنيا از بالاي سرم رد شود ......

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:25
تو نمي دوني من چي کشيدم وقتي که گفتي تو رو نمي خوام
باور ندارم که ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام


يه شوخي بود و يه غصه تلخ وقتي که گفتي تو رو نمي خوام
خيال مي کردم مي خواي بترسم شايد هنوزم باور نکردم


چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشاي سيات زنجير دلت دستامو بسته


شايد يه حسود چشممون زده بگو کي ما رو تنهايي ديده
ولي ميدونم تو آسمونا غصه ما رو يکي شنيده


تو باور نکن هر کي بهت گفت پيشت مي مونم پيشت مي مونم
باورندارم که ديگه نيستي تا ته دنيا از تو مي خونم


چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشاي سيات زنجير دلت دستامو بسته


تو نمي دوني من چي کشيدم وقتي که گفتي تو رو نمي خوام
باور ندارم که ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام


يه شوخي بود و يه غصه تلخ وقتي که گفتي تو رو نمي خوام
خيال مي کردم مي خواي بترسم شايد هنوزم باور نکردم


چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشاي سيات زنجير دلت دستامو بسته


شايد يه حسود چشممون زده بگو کي ما رو تنهايي ديده
ولي ميدونم تو آسمونا غصه ما رو يکي شنيده

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:28
امروز که دل غمگین بود غم دوری تو را می پیمود شاید امروز که باران بارید به هوای دل من می بارید

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:31
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوست داشته شود
قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید و قلبی که جواب دهد
قلبی برای من و قلبی برای تنها نازنینم

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:32
هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه، فکر ،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي و بی خیالی
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:32
عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من


شب هجران نکند قصد دل آزاري من

روزگاري که جنون رونق بازارم بود

تو نبودي که بيايي به خريداري من

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:33
زندگي با همه ي وسعت خويش........ محفل ساكت غم خوردن نيست.......... حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست........... اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست........... زندگي خوردن و خوابيدن نيست.......... زندگي جنبش جاري شدن است............ از تماشاگه آغاز حيات.......... تا به جائي كه خدا ميداند

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:35
آری آری زندگی زیباست،
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

F@ry@D
2011-Jun-22, 10:35
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
آفتاب كه می شود
پرندگان كه می خوانند
با خودم می گویم
حتماً حالش خوب است
كه جهان هنوز اینهمه زیباست
...
من فقط یك راه را می شناسم
آنهم صراط مستقیمی ست كه به رنگ چشمان ....
تو می رسد!
آموخته ام تو را بچشم
بی آنكه فرو دهمت
بی آنكه در من حل شوی
یا در تو حل شوم
آموخته ام تو را بچشم
بی آزار
بی صدا
به سادگی...

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:38
بوی باران و بنفشه بیقرارت میکند

بزم بلبلها به بستان ها بهارت میکند



شادی شبنم به روی شاخه ها

شور شمشاد و شکوفه شادمانت میکند



در چمن سرو چمان سبز رنگ

سایه های مهربانی را نثارت میکند



چون برقصد برگ با آهنگ باد

نرم نرمک ناز نرگسها جوانت میکند

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:44
دلم از عشق و مستی بیقرار است

به دنبال تو هر دم رهسپار است

ولی هرگاه می گیرم سراغت

جوابم انتظار و انتظار است

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:46
گوییا یادش درونم مرده است

او که احساسم به یغما برده است



شوق دیدارش ندارم من دگر

چون جفاها برسرم آورده است



او چو ماری می گزد هردم مرا

من همان کز نیش او آزرده است



بند نتواند زند این چینی بشکسته را

خود نمیداند چه با من کرده است



او چو خاری در بیابانهای خشک

من همان کز تیغ او پژمرده است



زشت گویی های او بی انتهاست

تلخ و سوزاننده و بی پرده است



دل نبندم بیش از این بر نارفیقان دغل

شیشه دل را شکسته ، خاطرم افسرده است

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:47
ای که می پرسی نشان عشق چيست ؛ عشق چيزی جز ظهور مهر نيست
عشق يعنی مهر بی چون وچرا ؛ عشق يعنی کوشش بی ادعا
عشق يعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق يعنی رفتن با پای و سر
عشق يعنی دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعنی جان من قربان اوست
عشق يعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
عشق يعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق يعنی بوسه بی شهوتی
عشق ، يار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی
عشق يعنی دشت گلکاری شده ؛ در کويری چشمه ای جاری شده
يک شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امکان با يک گل بهار
در خزانی برگريز و زرد وسخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن
عشق يعنی زشتی زيبا شده ؛ عشق يعنی گنگی گويا شده
عشق يعنی مهربانی در عمل ؛ خلق کيفيت به زنبور عسل
عشق يعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اينهمه ديوار باش
عشق يعنی يک نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترنم داشتن؛ بر لب غمگين تبسم کاشتن
عشق ، آزادی ،رهايی ايمنی ؛ عشق زيبايی ، زلالی ، روشنی
عشق يعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق يعنی ماهی راهی شده
عشق يعنی آهويی آرام و رام ؛ عشق صيادی بدون تير و دام
عشق يعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق يعنی گل به روی شاخه ها
عشق يعنی از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای کتاب
در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
ای دلاور ،دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل کرده باش
عشق يعنی تشنه ای خود نيز اگر ؛ واگذاری آب را بر تشنه تر

عشق يعنی ساقی کوثر شدن ؛ بی پر و بی پيکر و بی سر شدن
عشق يعنی خدمت بی منتی ؛ عشق يعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی ، احترام ؛ بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را ديدی خودت را خاک کن ؛سينه ات را در حضورش چاک کن
عشق آمد خويش را گم کن عزيز ؛ قوتت را قوت مردم کن عزيز
عشق يعنی مشکلی آسان کنی ؛ دردی از درمانده ای درمان کنی
عشق يعنی خويشتن را گم کنی ؛ عشق يعنی خويش را گندم کنی
عشق يعنی نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هر کسی او را خدايش جان دهد ؛ آدمی بايد که او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مکن ؛در مقام عشق نامردی مکن
لاف مردی ميزنی مردانه باش ؛ در مسير عاشقی افسانه باش
دين نداری مردمی آزاده باش ؛ هر چه بالا ميروی افتاده باش
در پناه دين ، دکانداری مکن ؛ چون به خلوت ميروی کاری مکن
عشق يعنی ظاهر باطن نما ؛ باطنی آکنده از نور خدا
عشق يعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق يعنی بنده بی فرقه ای
عشق يعنی آنچنان در نيستی ؛ تا که معشوقت نداند کيستی
عشق يعنی ذهن زيبا آفرين ؛ آسمانی کردن روی زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غير انگوری ولی
هر که با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يک راه بی بن بست شد
کاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هر کجا عشق آيد و ساکن شود ؛ هر چه نا ممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندنيست ؛ رد پای عشق در او ديدنيست
شعرهای خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:51
خدایا آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش مزار

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 10:59
به کوي دوست همي گشتيم
که کوي دوست محضر ياراست وبس
نه اين دل بي پايه ي ما

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:09
صف طولانيست
زندگي مثل صف است
اميد و آرزو جاريست
واِلا صف طولانيست
زندگي مثل صف است
من براي خنديدن خود ميگريم
صداي جيغ مي آيد
نه،آرامشست
گوشم سوت ميکشيد
اينها شعر نيست
يا که توصيف جايي
فقط صف طولانيست
حوصله ام سر رفته
کي نوبتم ميشود!؟
بايد برگردم
چرا؟نميدانم
مهم نيست که صف...
ميخواهم که شعر بگويم
شعر،ها!!
نه جمله!
کنار ميوه نيست
خنده تلخ نيست
سدر همان برگ درخت کنار
ياد چشمان تو مي افتم
خنده هايش موج ميزد
شوق ديدار مرا
نسيمي صورتم را مينوازد
کاش زير نوازشت...
صف طولانيست
قصه مان سر رسيده ،اماّ
زندگي بايد کر

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:10
سّر چراغ خاموش دلت
به دستان منست
من نخواهم دگرباره چراغ بگشايم

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:11
ياران چه کنم که اين دل سست نهاد * يکباره بناي هستيم داده به باد
در هجر ز شوق وصل مـيگريد زار * در وصــل زبـيم هـجر دارد زار
...........
هرکس که به دل گرفت از حيدر کين*در هر دو جهان نباشدش دولت و دين
جــايش به جـهنم است هــرکس دارد*از حــيدر کين اگرچه جبريل امين
............
چـند اي بت شکرلب سيم انـدامم* تلخ از لب شيرين تو باشد کامم
هر روز ز ديده سيل خونم جاري*هر شام بجاي شام خون آشامم
............
اي دوست فــراق تـو زمـينگيرم کرد*در عـهد شـباب دوريت پـيرم کرد
باز آ باز آ که دوريت اي مونس جان*از اهل جهان و از جهان سيرم کرد
.............
من عـــاشق آن سيب زخندان بــاشم*از هجر شب و روز در افغان باشم
چون سايه به هرجا روي آيم ز پيت*يعني که غلامت از دل و جان باشم

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:13
صفت شهر نفس عاشقه
زان فرقه به فرق روح گردان
رفـتم به مقام چار مــردان
ديدم به حــــــــــــظـيره موافـق
قومي همه عاشقان صـادق
از باده عشق مســت گشــته
در هسـتي عشق هست گشته
دل ســـوخـتـگان بســـان لاله
خـــونابه عشــق در پـــيـاله
در شاخ درخت عشق گستـاخ
همچون عشقه به قـوت شـاخ
مستان همه چون هزاردستان
پس گشته بري زمکر ودستان
از نـاله چو نـاي جـفت زاري
وز مــويه چو موي در نـزاري
پـيـري همـه چـار مـرد تـازي
يـــاران پـيـــــــمبـر حجـــــــازي
اصـحـــــاب خـطاب اقـتـديـتـم
اربـــــــاب کتـــــــاب اهــــتـديتـم
جلـوه گـر اوليــــــــاي ابــرار
زيــــور ده اصــــــفياي احــرار
پـيـــران مـري پـيــر عـــــالم
مــــــيران اســـــير و مـــير آدم
وآنــها کـه درآن ديـار بـودند
فـــــرمان بر آن چـهار بــــودند
مستغرق ذوق و شوق بودند
ليکــــن به چـهار جـوق بـودند

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:15
دل به دامان
سپيدي سحر
روشني ماه
تابش غروب
زهره،که هنوز در آسمان است
ميبندم
دست دل را
با زلال ماه ميشويم
پاي دل را
با غروب خورشيد
و جانش را
با روشنايي قلب تو

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:18
چرا نای جستن از قفس نیست
مگر ماندن در این بیغوله بس نیست
برای دیدنت ای عشق حتی
چرا یک پنجره در دسترس نیست

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:19
به نام تک نوازنده گیتار عشق

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آذاری من

روزگاری که روان رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

طبیبا دردسرم کن که من بیمار هجرانم
به دارو احتیاجی نیست سخت محتاج دیدارم

نا ز آن پاک دلانیم که ز کس کینه نداریم
یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:21
گفتم تو شیرین منی
گفتی تو فرهادی مگر

گفتم خرابت می شوم
گفتی تو آبادی مگر

گفتم ز کویت میروم
گفتی تو آزادی مگر

گفتم فراموشم مکن
گفتی تو در یادی مگر

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:33
زنگ میخورد تمامی خاطرات گذشته

سنگ بر دست به پیشانی زمانه میزند

بغضی در گلو نهفته

اشک ها در غرور یک مرد مرده

ای کاش ...آرزویی بیش نبوده...

من درپشت یک دیواری یخی سرما را

چون کودکی در آغوش دارم

تا او را به آفتاب رسانده

با تمام وجودم گویم به او

" این از آن من نیست "

آفتاب دست به دست، دورِ دور از من

در تاریک ترین، لحظه ها، کنار گورِ امید

فاتحه میخوانم...

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:34
من به شرب خون دل مستانه عادت کرده ام

مهر مهرویی به جان هردم زیادت کرده ام

زلف افشانش چو دیدم جان بدادم بی دریغ

تا بیفشانم دگرره جان اعادت کرده ام

از کمان ابروان گر تیغ مژگان سوی ماست

چون اسیری بی کفن عزم شهادت کرده ام

روز با یادش به زخم سینه مرهم می نهم

چشم بیمار ورا هر شب عیادت کرده ام

تا دگربار آورد نافه از آن زلف پریش

عرضه بر باد صبا عجز و ارادت کرده ام

در گذارش منتظر بس دیده ام سائل نشست

بر تراب پای وی در دل حسادت کرده ام

آنکه خواند کافرم داند که از روز ازل

با بتی پیمان شکن پنهان عبادت کرده ام؟

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:36
در سرشت آدمی

است که دوست بداریم

هر که را دوست داشته در قفسی نهیم

که یادگاری عشق را بر میله ای دلشان هک کنیم

دختران ، دختران گیسو بلند

چشم هاشان زیبا تر از آب نبات

خنده هاشان زیباتر از هزار سکوت

که با هر نفس بخواهیمشان

تا لحظه از تنهایی مان را پر کنند

که هر دم زیبایاشان را وصف کنیم

دختران شرم ، دختران ترس و انتظار

که هر کدام نقابی از جنس برگ بر صورتشان

آخ که دختران که چه پاک و معصومانه می گریند

به مردگانی می مانند که خنده را برصورتک هیشان پینه کنند

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:38
میان گل مریم وگل یاس دعوای شدیدی سرگرفت

پس از چندلحظه هر دوگلبرگ هایشان پرپر ووجودشان خاموش شد .در گوشه ی باغ کاکتوس زیرکانه می خندید

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:39
شب به شب در حسرت ماه خیالــی مانده ام
آسمان! ابری نشو! از عشق خالــی مانده ام

با خیــالاتــم همــیـــشه در تبـــانی بوده ام
گنگ و سرگردان در این آشفته حالی مانده ام

روزها خالی شد از هر ساعت و من بی نصیب
در غــروب نــاز چشمــانت ســوالی مانــده ام

استوایــی بودم و تندیــــسِِ عشــقی پر فروغ
در کســوف چشم تو حالی به حالی مانده ام

«برنخیزد ناله با هر زخمه ای از ســـاز عشق»
من در این بن بست محزون در توالی مانده ام

تا به کِــی مصلوب عشقت باشم اینجا نازنین؟
مُـــــردم و در آرزوی سیـــبِ کــالی مانـــده ام

خویــش را دزدیده ای «فرّخ» که ویرانــم کنی؟
من به تحریـــمِ تو هــر شــب لاابالــی مانده ام

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:40
به یک بوسه مرا مهمان کن ای یار

برای لحظه ای این آخرین بار

برای لحظه ای دل را طلب کن

فقط اینبار را ای نازنین یار

ولی افسوس گوشت را نباشد

به حرف عاشق زارت بدهکار

و هم دانم که تو ای گل نباشی

به عشق نا به سامانم گرفتار

ولی دانم کلاغ دل هنوزم

زند مست از دل و دلدادگی جار

بود هر چند در چشم سیاهت

دله از غم پریشان مرا خار

بدا پس بر دل و این روزگارش

که باشد عاشق عشق تو دلدار

که هرگز من نمیبینم تو باشی

به حال و روز غمناکش تو غمخوار

ولی دان با همه ناز و ادایت

دل سنگ تو را هستم خریدار

اگر حتی تو عشقم را کشانی

به نا حق،بی روا بر چوبه ی دار

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:42
تو شاه منی !ماه منی!


شمس شبانگاه منی!


د ر شب تنهایی من -


تویی که همسر و همراه منی !


تو جانی و جانان منی !


همدم و همسان منی !


بر خوان من بنشسته ای -


گویی مرا دل بسته ای !


بر خوان خود میخوانمت !


با جان خود می ستانمت !


کمتر بزن زخم زبان بر جان من !


با خم ابرو کمان ای مهربان !


تیر مژگانت مزن بر جان من !


گر تو گردی یار من !


یا به آلام غمخوار من !

عشق تو را د ر سر نهم !



نام تو را همسر نهم!

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:45
با مژگانت قایقی خواهم ساخت!

به وسعت دو رنگین کمان!

بر قامت نگاه ارغوانی ات!

من به مهمانی ی آفتاب می روَم!

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:46
باز امشب دردهایم درد بود
زخم وخون بر جان من همدرد بود
ذهنم از دستم به بیرون میگریخت
بوی لیلی بود و مجنون میگریخت
خسته بودم از هیاهوی درون
از نفس افتاده تن جانم فزون
یک نفر در کوچه هایم میدوید
ناگهان سودای دیگر میرسید
محو این فریادهای رنگ رنگ
میکشیدم خویش را در خویش تنگ
می کشدم خویش را در خویش و درد
دست خود را بر گلویم تنگ کرد
سایه ام حیران به من اویخته
فتنه از هر سو به جانم ریخته
اخر امشب تا سحر نتوان کشید
این تقابل را بدین گونه که دید?

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:47
آنسوی پنجره ها ، شهری سرد
میکشد بر تن خود،کوهی درد

آنسوی پنجره ها، بی فرداست
حس انسانیتم ، بی معناست

آنسوی پنجره ها ، ذکر و دعاست
به عمل چون نگری؛ عین ریاست

آنسوی پنجره ها ، دشتی نیست
به تن مرده ما ، دردی نیست

آنسوی پنجره ها ، شادی نیست
خارج از چادر شب، جایی نیست

آنسوی پنجره ها ، بی خبری
کی به پایان رسد این در به دری؟؟

آنسوی پنجره ها، را دیدم
از غم تیره شدن، لرزیدم

سرد و خاموش به خود بشکستم
کنج دیوار دلم بنشستم

goleyakh_st4
2011-Jun-22, 11:53
خدا را نشاید میان زمینی بی کساد
میان مترسک های بی جمجمه

میان دلارهای بی حساب

یا میان آدمهای نا حساب جستجو کنیم



بیا خدا را میان احساس مادرانه یک بانو

در نگاه معصومانه یک آهو

میان سکوت یک کویر بی آب وحشت زده

یا میان کوچ یک پرنده از غربتی به غربت دیگر جستجو کنیم



بیا خدا را همین جا بجوییم

همین نز دیکی ها

درون قلبهایمان

این سان هرگز تنهایی برایم معنا نداشت



بیا تا شایدخدا ما را میان این آدمک های بی احساس احساس کند

F@ry@D
2011-Jun-22, 12:20
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ...
تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبورت نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


y:21y:21y:21y:21y:21y:21y:21

VAfa
2011-Jun-22, 17:56
در نسیم لغزشی رفتم به راه

راه نقش پای من را از یاد برد

سرگذشت من به لب ها ره نیافت:

ریگ باد اورده ای را باد برد

VAfa
2011-Jun-22, 18:00
میان لبخند و لب

خنجر زمان در هم شکست

E L H A M
2011-Jun-22, 21:02
من؛ نه...
تو نه...
اصلاً هیچ کس نه...
او....

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:19
عشق یعنی آسمان قلب من است
عشق یعنی آسمان ، دل داشتن
عشق یعنی با همه تنها شدن
عشق یعنی با تو من تنها شدن

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:20
عشق یعنی از فروغت مست من
عشق یعنی با فروغت زنده ام
عشق یعنی بی فروغت رنجه ام
عشق یعنی بی فروغم مرده ام

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:21
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود

من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید......

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:22
سرای عشق
لحظه ها در گذرند
چشم بر چشم زنیم
می روی در پی خوشبختی خویش
هر چه بودست...
در دل دفتر من می ماند

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:23
یارمن همسفرگرفت وعشق من بر باد رفت


یار من ا زیاد برد و با رقیبم شاد رفت


آن همه عشق وامید عهدها بر باد رفت


آن همه سوزوگدازواشکها از یاد رفت


با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد


خنده زد براشک من آهسته و با ناز رفت


خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت


لاله ی امید من پرپرشدو بر باد رفت


آن نهال نیکبختی آن درخت آرزو


آنکه بود در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت


آنکه عشقش از ازل با هستی ام پیوند یافت


آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت


گفتمش پس عشق من با خنده گفت:


ای داد مرد


گفتمش پس یار من با خنده گفت:


ای داد رفت

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:24
عشق چیست ؟
عشق یعنی مستی و دیوانگی


عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق

یعنی سجده ها با چشم تر
عشق

یعنی سر به دار آویختن
عشق

یعنی اشک حسرت ریختن
عشق

یعنی در جهان رسوا شدن
عشق

یعنی مست و بی پروا شدن
عشق

یعنی سوختن یا ساختن
عشق

یعنی زندگی را باختن
عشق

یعنی انتظار و انتظار
عشق

یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق

یعنی دیده بر در دوختن
عشق

عشق یعنی لحظه های التهاب

یعنی در فراقش سوختن
عشق

یعنی لحظه های ناب ناب
عشق

یعنی سوز نی ، آه شبان
عشق




عشق

یعنی شاعری دل سوخته
عشق

یعنی آتشی افروخته
عشق

یعنی با گلی گفتن سخن
عشق

یعنی خون لاله بر چمن
عشق

یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق

یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق

یعنی یک تیمّم، یک نماز
عشق

عشق یعنی با پرستو پر زدن

یعنی عالمی راز و نیاز
عشق

یعنی آب بر آذر زدن
عشق

یعنی چو*احسان پا به راه
عشق

یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق

یعنی بیستون کندن به دست
عشق

یعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق

یعنی همچو من شیدا شدن
عشق

یعنی قطره و دریا شدن
عشق

یعنی یک شقایق غرق خون
عشق

یعنی درد و محنت در درون
عشق

یعنی یک تبلور یک سرود
عشق

یعنی یک سلام و یک درود

یعنی معنی رنگین کمان

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:26
من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
***************
دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:27
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:30
با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو را تنها نمی گذاشتم

حتی من تو را به آرزوهات می رسوندم

می رسیدی تو من اما آرزو به دل می موندم

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:30
من تمنا کردم که تو با من باشی

تو به من گفتی هرگز...هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه ی این هرگز کشت...!!!

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:31
این منم که خوبی هام را کسی هرگز نشناخته

اون که در راه رفاقت همه ی هستی شا باخته

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:35
هیچ حـرف دگـری نیست که مـن با تو بزنم

تـو نـمـی فـهـمـی انـدوه مـرا

چه بـگـو یـم کـه تـو ای رفـتـه ز دست

شدم از مستی چشمانت مست!!!

شــده ام سـنــگ پــرسـت

مرگ بر انکس که دلش را به دل سنگ تو بست.!.!.!

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:36
some people say sky is Blue
:But
!I say sky is Black
:Because
!!!I see in your eyes
بعضي از مردم مي گويند آسمان آبي است
اما:
من مي گويم آسمان سياه است!
چون
آنرا در چشمان تو ميبينم!!!

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:36
اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نيست تو را
ما اسير غم و اصلا غـم ما نيست تـو را
با اسير غم خود رحم چرا نيست تو را
جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است
رفتن اولاست زكوي تو ستادن غلط است
ديگري جز تو مرا اين هـمه آزار نكـرد
آنچه كردي تو به من هيچ ستمكارنكرد
نكن اين نوع كه آزرده شوم از خوبت
دسـت بـر دل نـهـم وپا شكنـم از كويـت
پند من بشنوومكن قصددل آزرده خويش
ورنه بسيارپشيمان شوي ازكرده خويش

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:39
به جای آنکه فردا دسته گل بزرگی بر قبرم گذاری با شاخه گلی یادم کن

و به جای آنکه سیل اشک بر مزارم ریزی با تبسمی شادم کن

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:39
رسم عجیبی است

می کنیم گناه

تا که یک روز کنیم توبه

ای خدا ...

تا کی کجا خواهیم رفت ما

آه ای خدای عزیزم...

حقا که رحیمی بر گناهم!!!

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:39
بارها گفتم توبه توبه ای خدا


بازهم کردم گناه

بارها بخشیدی مرا ای خدا

باز هم کردم گناه

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:42
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 02:43
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

F@ry@D
2011-Jun-23, 10:13
سلام.
حال من خوب است. نه اینکه ملالی نداشته باشم، که برای من دوری از تو ملال آور ترین است. با این حال تصمیم دارم - اگر توانی برایم باقی بماند- تا طلوع مشرقی نام آرامش آورت، ایستاده باشم و از هجوم تند باد دلتنگی ها شکوه ای به میان نیاورم.


باور کن دوست ندارم شمعی باشم که با نسیمی عمرش به پایان می رسد. از بیدهای سربزیر هم که با هر وزشی به سویی می چرخند، بیزارم ، دوست دارم سروی باشم، سربلند که تنها به احترام طوفان نام مهربانت سر خم می کند.


... مرا ببخش! اگر گاهی طاقتم تمام می شود و با دهانی بسته، به لهجه ی اشکها صدایت می کنم.


همین. ... دیگر عرضی ندارم!

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 19:21
روز اول آشنایی یادته....

برام شعرعاشقانه میخوندی یادته....

من که برات بودم عزیزترین یادته.....

سرمو رو شونه هات میذاشتم یادته....

دست های مهربونت رو روی صورتم می کشیدی یادته....

بهم میگفتی تو تنها عشقمی یادته....

همیشه من تنها آرزوت بودم یادته....

بهم میگفتی توی قلب من جز تو کسی راه نداره یادته....

میخوام تموم حرفاتو فریاد بزنم...(*بگم بی وفا یادته*)

تو تمام وجودت که الآن از سنگ شده منو تنها میذاری...

مگه تو دل نداری....وجدان نداری....

اینو بدون دل من بازیچه نبود...

آره من مثل عروسکی اسباب بازی تو شدم...

تو منو بازی دادی...چه جور به خودت اجازه دادی...

با رفتنت غرورمو بشکنی...

باشه برو....من تنهایی رو بعداز تو دوست دارم...

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 19:35
بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم



اگر نیلوفری دیدیم غمگین
برای قلب پر دردش بمیریم



بیا در کوچه های تنک غربت
برای هر غریب سایه باشیم



بیا هر شب کنار ساحل رود
برای پیچکی همسایه باشیم



اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یکبار با احساس باشیم

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 19:36
من دل تو را شكسته ام ولي

از تو دل شكسته تر خود منم

باورت نميشود نگاه كن

جاي سالمي نمانده در تنم

از تو دل بريدم عاقبت ولي

روح سركشم به خانه بر نگشت

كاش مي شنيدي از پس فراق

چون شبان و روزها به من گذشت

لحظه هايم از تو سبز مي شدند

چشمهايم از تو نور مي گرفت

قلب بي تحملم بهانه ها

از گذشته هاي دور مي گرفت

هر كجا كه نقشي از تو مانده بود

رفتم و به ياد تو گريستم

زل زدم به خاطرات دلكشت

نيست باورم كه با تو نيستم

آن دلي كه داده بودمش به تو

بعد تو سپردمش به دست باد

كار ما و دل دگر تمام شد

عشق را پس از تو برده ام ز ياد

VAfa
2011-Jun-23, 19:39
بشتاب

درها را بشکن

وهم را دو نیم کن

که منم

هسته ی این بار سیاه

اندوه مرا بچین

که رسیده است...

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 19:39
یابرویم روبه روی باد شمال

آن سوی پرچین گریه ها

سر پناهی

خیس از مژه های ماه رابلدم که بیراه ی دریا نیست

goleyakh_st4
2011-Jun-23, 19:47
عشق یعنی راه رفتن زیر باران

عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

عشق یعنی چشم را به در دوختن

عشق یعنی جان می دهم در راه تو

عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

mohammad.persia
2011-Jun-23, 23:35
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطائی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم، باز هم اوست

که بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد

ورنه دردیست که مشکل برود

تا لب بر لب من م لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود

می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم که ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را

مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار آیدم این زیبائی

بشکن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خود آرائی

در ببندید و بگوئید که من

جز او از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست

فاش گوئید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست، بگوئید آن زن

دیرگاهیست، در این منزل نیست


فروغ فرخزاد

Helen
2011-Jun-23, 23:36
خدایا

قلبم تشنه نور

و عشق توست !

هر روز در افکار و آرزوهایم

به سوی من بیا

در رویاهایم ، در خنده نشسته بر لبانم

و در اشک چشمانم به سوی من بیا .

در عبادت و کارم ، در زندگی و مرگم

به سوی من بیا .

تو با من باش با رحمت و عشقت .

VAfa
2011-Jun-24, 11:44
بهترین جیز

به نگاهی است که

از حادثه ی عشق تر است

ALI.REZA
2011-Jun-24, 11:48
مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن
آن سوی تاریکی ، بر پهنه ی زندگی
آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و
باران سرود آفتاب را تکرار می کند
راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید
و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد
لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را
در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید
و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد

پنهان کن مرا
در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...

Helen
2011-Jun-24, 19:17
فرصت کم است


و این کوره راه


هیچ کدام ما را به جایی نمی برد



من راه ناشناخته ای را میدانم


اما مجال برای نوشتن نیست


و چشمهایی که چشم ندارند دیدن ما را


در پی ما هستند


فرصت کم است



دیدار ما


کنار همان اقیانوس.

Helen
2011-Jun-24, 19:17
در سطر اول آن ، تو از راه می‌رسی و خاک بوی باران می‌گیرد


در سطر دوم ، آفتاب می‌شود و تو از درخت سبز سیب سرخ می‌چینی


در سطر سوم ، زمین می‌چرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره می‌بارد


در سطر چهارم ، تو دست‌‌هایت را به سوی مغرب دراز می‌کنی


در سطر پنجم ، همه چیز از یاد می‌رود و من به نقطه‌ی پایان قصه خیره ‌می‌مانم
.
.
.
و عشق آغاز میشود

http://static1.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/11-06-2/4b3265367fe9b136c668bb27c543db82-300

Helen
2011-Jun-24, 19:18
چه زیبا بود!
من بودم و تو و میعادگاه نجیب عاشقی ما.با هم زیر سایه سبز میعاد نشستیم.آرام دستانت را در دست گرفتم و به چشمانت خیره شدم.لبهایت که شرم داشت تا راز دل بیان کند.اما از آهنگ عاشقانه ی چشمانت می شد صدای تپش های پر وسوسه ی قلبت را شنید.وسوسه ای که از وجود من آغاز می شد و تا تپش خون در رگ های تو جاری بود.وسوسه ای به نام عشق.
طعمش را از لبت می گرفت.طعم زندگی می داد وسوسه ی ما.تو نگفتی اما من گفتم.سر دلتنگی هایم را روی شانه ات گذاشتم و از اندوه من گم شدم.چه زیبا عاشق ترت می شدم در لحظه پشت لحظه ی آن لحظات جادویی!
چه زیباست!
مدت هاست از تو و تپش قلبت دورم و هنوز هم عاشق تر می شوم.مدت هاست که دلتنگم..تا دوباره با تمام وجود در حزن عاشقانه ی نگاهت گم شوم.مدت هاست من و میعادگاه عاشقانه منتظریم تا دوباره جادو وار با تو بنشینیم.
چه زیبا خواهد بود!
اگر فردا عریان از حضورت باشد لباسی از گذشته بر تن می کنم.لباسی از یاد تو....

goleyakh_st4
2011-Jun-24, 19:30
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

goleyakh_st4
2011-Jun-24, 19:31
در میکده هم خدای بینی
با مرد خدای اگر نشینی

goleyakh_st4
2011-Jun-24, 19:31
بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق و صید خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

goleyakh_st4
2011-Jun-24, 19:32
من راز نگاهت را از آینه پرسیدم چشمان نجیبت را از دور پرستیدم

مثل گل نیلوفر چشمان تو بهاری شد از پیش دلم رفتی و نفهمیدم

مرز دل و چشم تو از شهر افق پیداست من سرخی گل را در خنده ی تو دیدم

در شهر اقاقی ها تو پاک ترین عشقی من راز شگفتی را از باغ دلت چیدم

لبخند زدی آرام بر گونه ی غمناکم من با گل لبخندت به حادثه خندیدم

ای کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود آن وقت تو را هر صبح از پنجره می دیدم

وقتی گل آرامش در باغ دلم روئید گلبرگ وجودم را بر عشق تو پیچیدم

خورشید شدی رفتی تا اوج شکوفایی من از عطش عشقت بر آینه تابیدم

goleyakh_st4
2011-Jun-24, 19:33
چگونه فراموشت کنم تو را...
که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی

و عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشه انه ات دلش را به درد آوردی

چگونه فراموشت کنم تو را...

goleyakh_st4
2011-Jun-24, 19:37
وقتی که رفتم تازه تو می فهمی عاشقی چیه
می شناسی عشق را بعد من می فهمی عاشقت کیه
عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها می شم
می رم و پیدام نمی شه تنها مثل خدا می شم
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو
تو جونمی تو عشقمی قشنگترین بهونه ای
برای زنده بودنم تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی
پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار می یاد
برای این شکسته دل تو سینه باز قرار می یاد
ستاره ها پایین می یان دوباره باز سحر می شه
از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یاد

aramiss20
2011-Jun-25, 11:54
چنــد ساعتی با هم بودیــم!

من بــه تــو نگــاه میکردم ..

و .. تــو به ساعتت ؛

تـــو قرار داشتی و .. من بی قــراری!

aramiss20
2011-Jun-25, 11:55
باید ببینمت !

چرا که روی نوار قلبی ام

پیوسته نام تو بود

و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام

تو را تجویز کرده است . .

aramiss20
2011-Jun-25, 11:57
بيا خودمان باشيم

تو حرف بزني ، من نگاه كنم

من نگاه كنم ، تو بخواني

و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي

براي انتقام از

فرداهايي كه براي ما نيست...

F@ry@D
2011-Jun-25, 13:05
گوش کن
من برای پنهان کردن تو
صادقانه به همه دروغ می گویم
و وقتی زیباترین لحظه سال تحویل می شود
شوق چشمانم را گور می کنم
من روی صفحات خالی دفترم
بدون فاصله تو را می نویسم
و هر روز شعرهایم را به صندوق دلتنگی ام پست می کنم
خوب می دانم
تا وقتی سرم به آسمان است و نگاهم به زمین
از تو
جز یک نگاه زیبا
چیز دیگری ندارم

F@ry@D
2011-Jun-25, 13:08
من از فرود گفتم و تو شهاب شدی
تو از بهانه گفتی ومن گلایه شدم
من از خواب گفتم و تو رویا شدی
تو از تب گفتی و من حسرت شدم
من از عمر گفتم و تو زمانه شدی
تو از رود گفتی و من روانه شدم
من از سکوت گفتم و تو کویر شدی
تو از نفوذ گفتی و من چشمه شدم
من از عمق گفتم و تو نگاه شدی
تو از صبر گفتی و من کوه شدم
من از شعر گفتم و تو قصیده شدی
من از تصویر گفتم و تو نشانه شدی
تو از تردید گفتی و من یگانه شدم

goleyakh_st4
2011-Jun-25, 20:05
شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن
در کنارت نيستم اما فراموشم نکن

goleyakh_st4
2011-Jun-25, 20:09
عشق تنها ميکروبي است
که از راه چشم سرايت مي کند

goleyakh_st4
2011-Jun-26, 20:37
شعر عشقی مرد چهار زنه

دوستی داشتم لرستا نی * یار دیرینه ی دبستانی

دیدمش بعد سالیان دراز * همرهش چار زن همه طناز

مات و مبهوت گشتم از حالش * که لری آهوان به دنبالش

گفتمش: چهار زن ؟ خدا برکت ! * تو چگونه کنی ز جا حرکت

گفت : این کار ماجرا دارد * هر یکی حکمتی جدا دارد

اولی را که هست خوشگل و ناز * من گرفتم ز خطه ی شیراز

تا که شب ها قرینه ام باشد * سر او روی سینه ام باشد

بهر اوقات روزهایم نیز * زن گرفتم ز خطه ی تبریز

چون زن ترک، خوش بر و بازوست * خانه دار و نظیف و کد بانوست

دست پختش که محشر کبراست * بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست

ظرف یک سال بسته ام بارم * چون زنی هم ز اصفهان دارم

کشد از ماست تار مویی * را یادمان داده صرفه جو یی

را درکم و بیش اوستاد ست * او متخصص در اقتصاد است

او بس که در اقتصاد پا دارد * بی گمان فوق دکترا دارد

زن چارم که ختم آنان است * شیری از خطه ی لرستان است

گفتمش با وجود آن سه هلو * زن چارم بر ای چیست؟ بگو

گفت گهگاه بنده گشتم اگر * عصبانی ز همسران دگر

آن زمان جا ی آن سه تا، بی شک * این یکی را کشم به زیر کتک

goleyakh_st4
2011-Jun-26, 20:37
حالا چرا (شهریار)

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگ دل این زودتر میخواستی حال چرا
ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروزه مهمان تو ام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن لا ما چرا
شور فرهادم بپرسش سر بزیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجرانکه یکدم درتو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
این سفر سوی قیامت میروی تنها چرا

goleyakh_st4
2011-Jun-26, 20:39
یادتو

زیر بـاران با یاد تو میروم



بـه دنبال جای پـای تـو


تـو را مـی پرستـم من شـبانـه



بـرای لحـظه هـای شادمانه


بـرای بـا تو بودن صادقـانـه



مـی آیم من بـه پیشـت عاشقانه


بـه تودل بستـم من شاعرانه



اما افسـوسازدرک زمانه


چه زیباست راز زمانه



اگرزندگی باشد یک ترانه

goleyakh_st4
2011-Jun-27, 19:55
گاهي آرزو مي کنم...


کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را

بخورم!!!

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي

ديدن يک لحظه

فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته

باشم!

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد

تا امروز

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک

بريزند!

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

خود نگويم

" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

F E R E S H T E
2011-Jun-27, 22:20
تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...
وای سهراب کجایی آخر ؟...
زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !
تو کجایی سهراب ؟
.........که همین نزدیکی عشق را دار زدند , همه جا سایه ی دیوار زدن !
وای سهراب دلم را کشتند

F E R E S H T E
2011-Jun-27, 22:21
تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...
وای سهراب کجایی آخر ؟...
زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !
تو کجایی سهراب ؟
.........که همین نزدیکی عشق را دار زدند , همه جا سایه ی دیوار زدن !
وای سهراب دلم را کشتند

F@ry@D
2011-Jun-27, 23:10
برو هر جا كه ميخواهي
خدا پشت و پناه تو
به رسم كهنه اشك و آه مي ريزم به راه تو
ندارم هديه اي جز اين كنم تقديم چشمانت
ببين با دست خالي بازگشت اين رو سياه تو
بسوز اي دل ...
بسوز اي دل به اين آتش به جرم عاشقيهايت
به يك بيگانه دل بستي
همين بود اشتباه تو
ببين كه بي خيال تو گذشت از عهد ديرينش
پس از اين نيست ديگر زندگاني دل بخواه تو
اگر دلگير و دلتنگي فداي بغض پنهانت
برو چون من ندارم طاقت يك قطره آه تو ...

F@ry@D
2011-Jun-27, 23:12
چه زيبا ديدگانم اشك می ريزند

در اين آيينه ی صد رنگ

و از مجذور چشمان تو در محراب ابرويت

عجب رنگين كمان های قشنگی در نگاه من می آميزند

تو مثل نور مشهودی

تو در عينی كه در نزديكی ذهن منی، دوري

تو مثل منظومه ی شمسي، پر از اوزان نورانی

تو مثل شعر منثوري

چه قدر از حجم اندوه تو می ترسم

چه قدر از شط گيسوی خروشانت

و مثل بره ای از شانه ي كوه تو می ترسم

به قدري دوستت دارم

كه در اوج نمازم

لانه ی شاهين شبگرد قنوت توست

خمم از حسرتت اما

لبم مهر سكوت توست

و مثل كودكان تشنه لب در ظهر تابستان

نگاه حسرتم بر شاخه های سرخ توت توست

من از مهر تو كين خوردم

واز زلف تو چين خوردم

و از آن لحظه ای كه پا نهادم در ره عشقت

زمين خوردم

چه شيرينم ز شوق اشتياق تو

شدم بلبل،شدم مثل قناری قاری غربت

شدم يك واژه ی خونين

شدم يك آه سرگردان

شدم مطرود عالم در ميان جاده های گنگ و بی پايان

به وصل بی كسی گويی رسيدم از فراق تو.

چرا بعضی برای عشق دل هاشان نمی لرزد؟

چرا بعضی نمی دانند كه اين دنيا به تار موی يك عاشق نمی ارزد؟

بيا از غربت آواز

بيا از دست های التماس عشق

بيا از روی دلداران خجل باشيم

در اين دوران دوری ، عهد خاموش شكستن ها

در اين دل برده دور دل بريدن ها و بستن ها

در اين عصر شقايق كش

كه من يك عمر با آوای خونين چكاوك زندگی كردم

نديدم خواب شيرينی به چشم خسته ی فرهاد

نديدم عاشقی يكرنگ

نديدم پاك بازی پاك...

بيا با خود بينديشيم

اگر روزی تمام جاده های عشق را بستند

اگر غم زد تمام واژه های مهربان ما

اگر يك روز نرگس از كنار چشمه غيبش زد

اگر يك شب شقايق مرد...

تكليف شهادت چيست؟

ومن احساس سرخی می كنم چنديست!!!!!!!!!!!!!!!

m4mirzai
2011-Jun-28, 23:08
رفتنت آنقدر ها هم که فکر میکنی فاجعه نیست

Manon
2011-Jul-01, 21:39
نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم

بلکه

قلبهایی است که جذب میکنیم . . .

Manon
2011-Jul-01, 21:39
نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم

بلکه

قلبهایی است که جذب میکنیم . . .

F@ry@D
2011-Jul-02, 10:05
دیدنت در خواب نیز برایم شیرین است
دیدنت در رویاها برایم دلنشین است
تو در رویاهای منی
تو شبها در آسمان تاریک دلم ، ماه منی
دیدنت در خواب آغاز یک روز زیباست
به عشقت میگذارنم روزها و شبها را
تا بیاید لحظه ای که شب و روز در کنارت باشم
تو خوابی و من در آغوشت باشم
تو از خواب بیدار میشوی و من نظاره گر آن روی ماهت باشم
تمام رویاها و تمام لحظه های زندگی ام پر شده از رازهای شیرین عشق تو
این راز آغازیست برای دلتنگی ات ،
آوازیست برای تو را خواندن ، پروازیست برای به سوی تو آمدن
تا بیاید لحظه ای که تو را از دور دستها ببینم و
از شوق در آغوش کشیدنت بالهایم را با عشق به پرواز درآورم
آنقدر بال بزنم تا لحظه ها را از دست ندهم
تو بر روی ابرها نشسته ای و من در لا به لای ابرها چهره درخشانت را میبینم
ابرها را کنار میزنم و به سوی تو می آیم
این لحظه چقدر زیباست!
دیدنت در خواب نیز برایم شیرین است
دیدنت در رویاها برایم دلنشین است
عشق من به تو یک عشق آتشین است
میسوزم در آتش عشقت و خاکستر میشوم تا باور کنی چقدر دوستت دارم ....

F E R E S H T E
2011-Jul-02, 22:20
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!
آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند
شادم تصور می کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند
برعکس می گردم طواف خانه ات را
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند
بر من به چشم کشته عشقت نظر کن
پروانه های مرده با هم فرق دارند!

F E R E S H T E
2011-Jul-02, 22:21
نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار

مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

جامونده از شهدا
2011-Jul-02, 23:01
رجبم و رفت شعبان امد بند دل ما وانشد
ترسم اخر رمضان اید و باز هم لایق دیدار نشوم
اخر این یار غمزه کش ما کجاست
ترسم اخر عمر به پایان رسد و گره ی دیدار شما وا نشود

F E R E S H T E
2011-Jul-06, 16:08
عشق پرواز بلندي است مرا پر بدهيد

به من انديشه اي از مرز فراتر بدهيد

من به دنبال دل گمشده ام مي گردم

يك پريدن به من احساس كبوتر بدهيد

تا درختان جوان راه مرا سد نكنند

برگ سبزي به من از جنس صنوبر بدهيد

يادتان باشد اگر كار به تقسيم كشيد

باغ جولان مرا بي در و پيكر بدهيد

آتش از سينه ي آن سرو جوان برداريد

شعله اش را به درختان شناور بدهيد

تا يك نسل به يك اصل خيانت نكند

به گلو فرصت فرياد ابوذر بدهيد

عشق اگر خواست نصيحت به شما گوش كنيد

تن برازنده او نيست, به او سر بدهيد

دفتر عشق جنون بار مرا پاره كنيد

يا به يك شاعر ديوانه ي ديگر بدهيد.

F E R E S H T E
2011-Jul-06, 16:09
مگسی را کشتم . . .

نه به آن جرم که حیوان پلیدیست ،

طفل معصوم به دور سرمن میچرخید

به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش

تا به آن حد گندم . . .

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود . . .

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم . . .

ماناد
2011-Jul-07, 14:59
ای کاش مــــــــــــــــــی شد فهمیـــــــد در دل اسمــــــــان چه می گذرد

کـــــــــــــه امشب با نالــــــــــــــه ای بغــــــــــض الــــود

بــــــــــــر دیــــــــــــار دل خستــــــه ام

باران اشــــــک می ریزد

ماناد
2011-Jul-07, 15:03
سیــــــــــگارتو بکش رفیق بـــــه دوری عــــــــــادت می کنیم

مـــــــــــا هم یه روز مثله همـــــــــــه به هم خیانت می کنیــــــــــــم

با خاطــــــــــــــرات چه می کنی ؟ با قصه هامــــــــون حیف دریــــــــــــــــغ

بـــــــا خاطراتت بگزریـــــــــــــم سیــــــگارتــــــــــو بکش رفیـــــــــــــق

ایـــــــــن گریه ها ماله تـــــــــــو نیست من پای تــــو نمیشکنم

ایــــــــن شعرو هم نشنو برو مــــــن با خودم حرف میزنم

از بـــــــس نبودی پیشه مــــــن نبودنت یه عادته

ببـــــــخش که تو دنیـــــــــــای ما اسمش

اسمش فقـــــــــــط خیـــــــــــــانته

سیـــــــــــــگارتو بکــــــــــــش رفیــــــق

بــــــــــه دوری عــــــــــادت میکنــــــــــــــی

ما هم یه روز مثلـه همه بـــه هم خیانت می کنیم ....

ماناد
2011-Jul-07, 15:04
تـــــــــورو خدا بـــــــرای من مواظب خـــــــودت باش

گریـــــــه نکن اروم بگـــــــــــــــیر به فکر زندگیت باش

غصه ام میشــــه اگه بفهمم داری غصــــه می خوری

شکایـــت از کسی نکـــــــــن اگر چه خیلی دلـــــخوری

دلــــــــت نگیره مهــــــــــــربون

عـــــــــاشقتم تا پای جــــــون

دلـــــــم گرفته میدونـــــــــــــی؟

اخه جــــــــــدا کـــــــــردنمون

mohammad.persia
2011-Jul-08, 07:26
بیقرار ديدنت بودم وقتی که تو را ناگهان در مقابلم ديدم. چه زيبا بودی
چه خواستنی بودی همان بودی که برای ديدارش بی تاب بودم.
آری تو بودی بهانه ی تپشهای قلب پريشان من. امواج عاشقانه ی
نگاهت تنم را گرم می کرد و می خواستم همه ی دنيا را همانجا
و در همان لحظه متوقف کنم و جلوی گذشت زمان را بگيرم.
می خواستم همه ی دوريها و حسرتها را درست در همان يک لحظه
جبران کنم. می خواستم غرق بشم در تو و هرگز برنگردم به ساحلی
که بی تو خواهم بود در آن

F E R E S H T E
2011-Jul-08, 16:26
پرنده هاي درونم چقدر غمگين اند

پرنده ها كه از اين پس تو را نمي بينند

نشسته اند كه شايد دو باره بر گردي

و از سخاوت دست تو دانه بر چينند

چقدر هر كه بيايد, گمان كنند تويي

سپيد پر بزنند و سياه بنشينند

بيا مقابل چشمان شاعرم بنشين

كه خنده هاي تو زيبا ترين مضامين اند

بهار و رحمت آمده است و آسمان آبي

پرنده هاي من اما هنوز غمگين اند.

F E R E S H T E
2011-Jul-08, 16:26
مي خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي جويمت چنان كه لب تشنه آب را
محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح
با شبنم سپيده دمان آفتاب را
بي تابم آن چنان كه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را
بايسته اي چنان كه تپيدن براي دل
يا آن چنان كه بال پريدن عقاب را
حتي اگر نباشي مي آفرينمت
چونان كه التهاب به بيابان سراب را
اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي
با چون پرسشي چه نيازي جواب را

s a n a z
2011-Jul-08, 16:57
زیبایی دل گفته های یه نفر به خاطر چیزی جز صداقت موجود در اونا نیست..

F@ry@D
2011-Jul-09, 11:14
براي تنهايي هاي خود دليلي بياور
براي مردنت حقيقتي به ياد آور
براي سكوت مبهمت بهانه اي بتراش
براي همه بي كسيت نقطه اي از كس تا بدانيم گردش روزگاتر با ما چه كرد
و بدانيم براي چه دوست بداريم و محبت كنيم

F@ry@D
2011-Jul-09, 13:59
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

F@ry@D
2011-Jul-09, 14:07
برای خوشبختيت

آرزوها را جمع بستم

غافل از اينکه ضريح هر آرزو

F@ry@D
2011-Jul-09, 16:30
چو گنجی در دل ویرانه ام باش
قرار خاطر دیوانه ام باش
بلب آمد ز هجران تو جانم
بیا ای جان مرا جانانه ام باش

M@GH
2011-Jul-09, 17:41
بـه فکر نــوازش دست های منی!

بی آنکــه بدانی ؛

دلـــم است کــه تنهــا مانــده ..

دست هایــم ، دو تاینــد!

ASHRAE
2011-Jul-10, 04:16
مرا این گونه باور کن...

کمی تنها...

کمی بی کس...

کمی از یادها رفته ...

خدا هم ترک ما کرده...

خدا دیگر کجا رفته؟؟

نمی دانم...

نمی دانم ...

مرا آیا گناهی هست؟

که شاید به جرم آن ، غریبی و جدایی هست؟

مرا این گونه باور کن...

که من تنهای تنهایم..

F@ry@D
2011-Jul-10, 13:22
هیچکس با من نیست

مانده ام تا به چه اندیشه کنم...

مانده ام در قفس تنهایی

در قفس می خوانم:

چه غریبانه شبی است

شب تنهایی من ...

javadparandach
2011-Jul-10, 20:11
در حد فاصل زمین و آسمان

زیبا ترین غروب تجلی کرد

هنگامی که

در خیال تو

من

غرق می شدم.

Manon
2011-Jul-10, 21:49
رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد

شب می دود، به مرز شباهت نمی رسد

من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت

خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد

هردفعه کودک غزلم می پرد هوا

دستش به میوه های نگاهت نمی رسد

هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی

جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد

یا تو نخوانده ای که بیایی به دیدنم

یا نامه های چشم به راهت نمی رسد

javadparandach
2011-Jul-11, 11:00
دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم
خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم
اونی که عاشق شده بود بدجوری تو کار تو موند
برای فاتحه بهت حالا باید فاتحه خوند
تموم وسعت دلو به نام تو سند زدم
غرور لعنتی می گفت بازی عشقو بلدم
از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکیم
چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاریکیم
دوست ندارم چشمای من فردا به آفتاب وا بشه
چه خوب میشه تصمیم تو آخر ماجرا بشه
دست و دلت نلرزه
بزن تیر خلاصو
از اون که عاشقت بود بشنو این التماسو

F E R E S H T E
2011-Jul-11, 11:04
از اندیشه های بیهوده درگذر

اما از لذ ت چیدن یک سیب

و چشیدن ِ طعم ِ آن هرگز!

بیا باور کنیم، که زندگی وسوسه ای بیش نیست

و تنها، از این جهت است

که پیش تر و پیش تر می رویم...

F@ry@D
2011-Jul-11, 15:58
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم
هم دم سردی یخ ها شده ام

کاش چشم های مرا خام کنند
که نبینم که چه تنها شده ام

F@ry@D
2011-Jul-11, 15:59
دلم می خواست
با تو باشم
تنهای تنها
در کنار تو
اما
افسوس که دست روزگار خیلی زود
آهنگ جدایی را می خواند
اکنون
در کنار خاطراتم
تو را زنده می بینم ای یگانه هستی ام

javadparandach
2011-Jul-11, 17:29
باران که ببارد

فقط عاشق ها و کرم ها

بیرون می آیند

برای زیر باران بودن

باید خاکی بود...

F@ry@D
2011-Jul-12, 13:47
سالها پیش از این

در بهاری زیبا

در غروبی غمگین

در سکوتی سنگین

ما بهم برخوردیم

من برای دل تو

تو برای دل من

آن بهار زیبا

تو هزاران فتنه در نگاهت خفته

من بدنبال نگاهت

به بلا افتاده

روزها از پی هم

تو جدا از من و فارغ از غم

من و غم دست بهم

از گذرگاه زمان میگذریم

تو سراپا شادی

غرق در نشئه این آزادی

غافل از سلسله بند نگاهت بودی

که در آن این دل بیچاره من

در بهاری زیبا

از غروبی غمگین

بی خبر گشت اسیر

من در اندیشه ی زیبائی آن فصل بهار

در زمستانی سرد

با دلی رفته ز دست

زیر لب می گویم

کاش میشد به تو گفت

که تو تنها سخن شعر منی

کاش میشد به تو گفت

که تو

تنها از برای دل نومید منی

کاش میشد به تو گفت

تو مرو

دور مشو از بر من

تو بمان تا که نمیرد دل من

حیف میدانم من

که تو یکروز همانگونه که بود آمدنت

در بهاری زیبا

در غروبی غمگین

دل مجنون مرا

که بپایت بنشسته است بامید وصال

زیر پا مینهی و میگذری

M@GH
2011-Jul-12, 14:08
آنقدر مرا سرد کرد

از خودش

از عشق
...

حالا

بجای دل*

یخ بسته ام!

.

.

.

آهای!

روی احساسم پا نگذارید

لیز می**خورید...........!!...

M@GH
2011-Jul-12, 14:08
تورا آرزو نخواهم کرد ،

هیچوقت !


تو را لحظه ای خواهم پذیرفت


که خودت بیای


با دل خود ،



نه با آرزوی من!

F E R E S H T E
2011-Jul-12, 16:39
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانع اند و

اندکی سکوت...

hildaa
2011-Jul-12, 17:19
وقتی خدای مهربون بنده هاشو می آفرید، با قلم طلا نوشت قصه ی خوب سرنوشت،
نوبت ما که رسید قلم طلا نوکش شکست با جوهر سیاه نوشت قصه تلخ سرنوشت

hildaa
2011-Jul-12, 17:22
هیچکس اشکی برای ما نریخت / هرکه با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دید نیست / حال من از این و آن پرسید نیست
گاه بر روی زمین زل میزنم / گاه بر حافظ تفعل میزنم
حافظ دیوانه فالم راگرفت / یک غزل امد که حالم را گرفت
گفت: ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

F E R E S H T E
2011-Jul-12, 19:03
حق با تو بود

باید دلم را پس بگیرم

دست های من

خالی تر از این حرفهاست

پشت سرت را فراموش کن

برو و آسوده باش

کسی به سنگها

تهمت عشق نمی زند….

F E R E S H T E
2011-Jul-12, 19:06
حق با تو بود

باید دلم را پس بگیرم

دست های من

خالی تر از این حرفهاست

پشت سرت را فراموش کن

برو و آسوده باش

کسی به سنگها

تهمت عشق نمی زند….

javadparandach
2011-Jul-12, 19:38
گوش من پُراست

از آوای غمگنانه ی تشویش .

بخوان مادر

با صدای صمیمانه ی خویش

این تویی زیر گام های من ؟

وتو را زنجیر می کنند به خاک خویش ! ؟

شعری بخوان

شاید خویش را پیدا کنیم . . .

hildaa
2011-Jul-12, 21:10
خدایا هر که با من آشنا شد ، دو روزی دید و زود از من جدا شد
نمی دانم از اول بی وفا بود و یا نازش کشیدم بی وفا شد....

ramtin69
2011-Jul-12, 22:49
هر نفس مي رسد از سينه ام اين ناله به گوش
كه در اين خانه دلي هست به هيچش مفروش !
چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند
هركه بار غم ياري نكشيده ست به دوش

سنگدل ، گويدم از سيم تنان روي بتاب
بي هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش
برو اي دل به نهانخانه خود خيره بمير
مخروش اين همه اي طالب راحت ! مخروش

آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا
زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش
بخت بيدار اگر جويي با عشق بساز
غم جاويد اگر خواهي ، با شوق بجوش
پر و بالي بگشا ، خنده خورشيد ببين
پيش از آني كه شود شمع وجودت خاموش !

H A M I D E
2011-Jul-12, 23:40
تو که خودسوزی هر شب پره را میفهمی
باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل
آنقدر غرق غروبی که سحر یادت نیست...

Manon
2011-Jul-12, 23:45
در کافه ای خلوت

فنجانی قهوه...

سیگار...

کتاب ِفـروغ

تلخی این زندگی را سر می کشم

خاطرات را دود میکنم و به این می اندیشم

فروغ چه راست می گفت ...

اگر عشق عشق باشد ، زمان حرف احمقانه ای است

hildaa
2011-Jul-12, 23:52
هرچه خواستم نیامد به دست / چون که بیگانه بودم به این دنیای پست
پی اب بودم کوزه به دست/ چون که اب یافتم ، کوزه شکست
)):

F@ry@D
2011-Jul-13, 09:29
دلتنگم !
دلم بهانه می گیرد تو را !
و تو ...
بی خبر در کوچه های فاصله پرسه می زنی !
دلتنگم ...
عزیز هم پرسه ام !
دلتنگم ...

F@ry@D
2011-Jul-13, 09:34
حسادت ميکنم به رنگ ديوار!! وقتي که اتفاقي سايه ی بدنت به پوستش را حس ميکند.

حسادت ميکنم به آفتاب وقتي با نوازش آرام پوستت به گرمي ميبخشد .

حسادت ميکنم به برگ گياه وقتي در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده و بي تاب و چرخان ميکند .

وحسادت ميکنم به مادرت هم وقتي چند لحظه قبل از خواب به ياد تو لبخند ميزند
و به تختت که همه روزه به هم آغوشي شبت پريشان وبهم ريخته است

و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه مي دارد
و به آينه ات که هميشه و هر روز گرمي نگاهت را حس ميکند و
به کوچه ات?درختان باغچه ?چشمانت و به خودت وبه خدايت و به اين قلم که از تو نوشت...

F E R E S H T E
2011-Jul-13, 09:58
دست برداشته ای از رویاها

و دست هایت را به رسم تسلیم

بالا برده ای

جهان بی رحم تر از این حرف هاست

مسالمت بدترین راه است

دست هایت را پایین بیاور

دستم را بگیر

من برای پریدن از این جوی

کوچکم هنوز

و گاهی آن قدر بزرگ می شوم

که دیدن خوشحالی ام از حضرت فیل هم برنمی آید

با این همه دستم را محکم تر بگیر

و فکر کن

به چشم های الکلی ام

و فردایی که هیچ معلوم نیست در کار باشد!

F@ry@D
2011-Jul-13, 10:18
تنها دليل بودنم تویی
شكسته بالي مرا باور كن
امشب كه دل در حسرت توست
دلدادگي مرا باور كن
شايد براي هميشه گم شوم اززندگيت
درماندگی مرا باور كن
اين روزها كه تمام فكر من پيش توست
حیرانی مرا باور كن
چشمهاي من براي هميشه تو را مي خواهد
شيدايي چشمان مرا باور كن
اگر آخرين جمله را مي خواهي دوستت دارم
آخرين جمله مرا باور كن

F E R E S H T E
2011-Jul-13, 10:36
امشب بیا و حس مرا بی قفس بکش

از راه دور بوی تنم را نفس بکش

یر دشتهای بی کسی ام ، هر شقایقی

روییده بود ، چیده ، کمی خار و خس بکش

طعمی که بوسه ام به لبانت چشانده بود

مثل شراب یا عسل ، اصلا نه ، گس بکش

خیری از عشق با تو ندیدم بیا کمی

بگذر از این ریا و مرا پر هوس بکش

من تشنه ام که همشب تنهایی ات شوم . . .

ای دل بخواب و باز خیالی عبث بکش . . .

javadparandach
2011-Jul-13, 11:03
خواب دیدم در شبی تاریک وسرد
میروم تنها به سوی دشت دور

همرهم در آن بیابان وسیع
کس نبود جز جغد بی آرام وکور

بس که بر سنگ بیابان پا زدم
خون زانگشتان پایم می چکید

ماسه تشنه لب صحرای خشک
چون حریصی خون پایم می مکید

ناگهان در سینه پهنای دشت
میخکی دیدذم به رنگ زردِ زرد

گفتمش من عاشقم پایم ببین
داند این را هر کسی بیند مرا

پای خود بنمودم او سر خم نمود
قطره ای از خون من بر او چکید

قطره های خون سرخ جان من
همچو تاری بر وجود او تنید

دیگر اندر وادی صحرای خشک
میخک زردی نبود در پیش من

میخک سرخی به رنگ آتشین
آتشین از رنگ خون ریش من

F E R E S H T E
2011-Jul-13, 11:19
تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت

اگر چه سحر صوتت جذبه داوود با خود داشت

بهشتت سبزتر از وعده شداد بود, اما

برايم برگ برگش دوزخ نمرود با خود داشت

ببخشايم اگر بستم دگر پلك تماشا را

كه رقص شعله ات در پيچ و تابش دود با خود داشت

سياوش وار بيرون آمدم از امتحان, گر چه

دل سودابه ستانت هر چه آتش بود با خود داشت

مرا با بركه ام بگذار , دريا ارمغان تو

بگو جوي حقيري آرزوي رود با خود داشت

F E R E S H T E
2011-Jul-13, 11:20
تا آینه های شهر دودی هستند

پرهای کبوتران کبودی هستند

بر رهگذران شهر هی چشم ندوز

اینجا همه مرده ها عمودی هستند

F@ry@D
2011-Jul-13, 12:29
صداي تو

كيلومترها سيم را

به آتش مي كشد..

از گوش تا سينه ي من،

يك و نيم وجب كه بيشتر فاصله نيست!

F E R E S H T E
2011-Jul-13, 13:34
بی تو دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم

کاش آن یک بار که دیدمت

گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها

javadparandach
2011-Jul-13, 18:08
همه جا من به تو می اندیشم

ای که تاریکتر از ظلمت هر شیطانی

قلب من زیر قدمهای تو ای ظلمت جاویدان

ای هوسهای فرو مانده به خاک

چه طپشهای غم انگیزی داشت

وتو با پیچک اندام بلورینت

شاخه نو رس احساس مرا خشکاندی

F E R E S H T E
2011-Jul-14, 11:22
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمدهای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم
من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه جا با همه کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت
من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است
در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود
وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود
من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت
اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد
او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه
چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد
من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش
افسردگی و سردی ی کافور نهادم
او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

F E R E S H T E
2011-Jul-14, 11:22
دلتنگی

دلتنگی

دلتنگی

دایه ی مهربان تر از مادر شده

آغوش گشوده بلعیده مرا

درست از ساعتی که رفتی

نخواهمش چه کسی را باید ببینم؟!

«hiva»
2011-Jul-15, 13:47
چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .

javadparandach
2011-Jul-15, 20:00
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم زشادی دست و پای خویش را

گرم صحبت بود او با خواهر کوچکترش
تا بپوشاند خنده های نابجای خویش را

تا جلو آمد به او گفتم سلام ای آشنا
گفتم اما هیچ نشنیدم جواب خویش را

کاش بشناسد مرا این بی وفای نازنین
آه !؟. اگر بیگانه داند آشنای خویش را؟

goleyakh_st4
2011-Jul-16, 01:20
شب
سکوت
شهر در خواب
سایه ای بر دیوار
شاعری در پی واژه
گم شد در خودش...

goleyakh_st4
2011-Jul-16, 01:28
(گناهکار)

- مرد گناه کار است
زمین گفت
و از چرخش ایستاد

-مرد گناه کار است
آسمان گفت
و نبارید

- مرد گناه کار است
مرد گفت
و در تاریکی بی آغاز و پایان وجودش گم شد

F@ry@D
2011-Jul-16, 10:45
من دلم می خواهد
خانه ای
داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن

يک دل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي کوبم

روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار

خانه ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟ "
فريدون مشيري

F E R E S H T E
2011-Jul-16, 10:59
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟ ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود ؟
نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم
من سردم است و میدانم
که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی به جا نخواهد ماند

F E R E S H T E
2011-Jul-16, 10:59
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟ ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود ؟
نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم
من سردم است و میدانم
که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی به جا نخواهد ماند

F@ry@D
2011-Jul-18, 13:44
به تو که فکر ميکنــم

هندوانه هــا قرمز ميشــوند

انارهـا ترک ميخورنـد

و چشمهــايم پر فروغ تــر

به تو فکر ميکنــم

تمام شفافيت آينه هــا ميپاشد به صورتــم

F@ry@D
2011-Jul-18, 13:45
یک شب از عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم
همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . .

F@ry@D
2011-Jul-19, 22:22
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا
چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من
نيستي؟؟ آره! خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با
مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري
هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره! تو قلب
من....براي همينه كه هميشه با مني.. . براي همينه كه
حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه
ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ
ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه
نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس
عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست
ميشم...مست از عطرت. صداي مهربونت رو
ميشنوم ...و آخر همه ی اينا...به يه چيز ميرسم.....به
عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف
ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس
ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين
تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي
نيست...پر از ياد عشقه... پر از اشكهاي گرم عاشقونه
هست...

Manon
2011-Jul-19, 22:36
گور پدر همه ی فال های قهوه ...!من تو را دوست دارم ...بعد از این فقط چای می خورم

Manon
2011-Jul-19, 22:37
جای خالیت را نه کتاب پر میکند , نه چایی .. نه حتی سیگار !
من دلم بغل میخواهد

F@ry@D
2011-Jul-20, 10:28
تنگی نفست را
نینداز گردن آلودگی
دلت را ببین
کجا گیر کرده

F@ry@D
2011-Jul-20, 16:19
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود


اهل زمین نبود نمازش شکسته بود


برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود


تنها از این نظر که سراپا شکسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود


چشمان او که دائماً از اشک شسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید این درخت


عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود


بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر


پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

javadparandach
2011-Jul-20, 19:23
من از آنکس که خنده ای بر لب و خنجری در آستین دارد می ترسم .

javadparandach
2011-Jul-20, 19:25
آنگونه ستودمت
که همگان بدانند
معشوق من به سان خدایان ستودنیست

S a R a
2011-Jul-20, 19:49
تنها
غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم آه

javadparandach
2011-Jul-20, 19:57
دیر زمانیست که بارانیم
خاک دلم در هوس بارش است

رشته بی رنگ نفسها و مرگ
چون گره ای کور و پر از خواهش است

ترجمه بستر تنهاییم
تک سخن گرم تمنای توست

بی خبر از خویش مرا گم مکن
ترس من از خنجر زیبای توست

مهر بیاویز به اندیشه ام
عشق پناه دل شیدای توست

S a R a
2011-Jul-20, 20:37
روزهایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز میکشد فریاد
در کنار تو می گذشت ای کاش

S a R a
2011-Jul-21, 00:52
آن دم که به احساس کمی خندیدم
گلگون شدم و رخ را ناچار بدزدیدم
من جز تو به اغیار نیاندیشیدم
من برق نگاهت از دور می دیدم

javadparandach
2011-Jul-21, 10:36
عشق مثل بارون بهار همیشه بی خبر میاد
خبر نداری از کجا یا از کدوم طرف میاد

گاهی به شکل یک گله گاهی به شکل یک غزل
گاهی به شکل فتنه این دل در به در میاد

«hiva»
2011-Jul-21, 18:11
زیر پلکت سایه بانم میدهی *

سوختم آیا پناهم میدهی *

آتشی افتاده بر جان و دلم *

قطره آبی بر لبانم میدهی *

میهمان جان جانان گر شوم *

میزبانی را نشانم میدهی *

تا بیاسایم دمی در پای عشق ........ زیر چترت سرپناهم میدهی

ای جواب پرسش بی پاسخم ........ عشق را آیا نشانم میدهی

Manon
2011-Jul-21, 21:46
لـعنــت ...
به تمام کساني که تو نيستند ولی عطر تو را می زنند ...

A.R.E.F
2011-Jul-22, 00:07
***

من پیر شـــــدم در کمـــرم قـوس افتاد

از کار دوبـــــاره باز ایـــن موس افتاد

یا بازخریـــــدم بکنیـــــد یا باز نشست

افتـاد؟ به قول حشمـــت فردوس افتاد؟




***




رفتی و نرفـــــت از دلـــم غم بیرون

از سینـــــه چو آتـش آمد آهم بیرون

ای کاش نرفتـــه بودی و نبودم تنها

می شـد برویم چون که با هم بیرون




***




تا هستی من همیشـه هستم با تو

تا رستی من همیشه رستم به تو

لا حــــــــول و لا قّوة الا بـــــالله

تا مستی من همیشـه مستم با تو




***




چشمــــم چــو به ســـــوت افتاد نگاش

دل در خم و پیچ موت افتاد، نگاش؟!

افتاد چه زود از سرش خیره سری!!!

خورشید مگر به روت افتــــــاد نگاش




***




دل داری و صـــــــد هـزار دلدار تو راست

انــــــگار خداوند فقـــــط یــــــار تو راست

هیهات کســـــی مثـــــل تـــو جــــــذاب بُوَد

من فکر کنــــم که مُهره ی مار تو راست





***




وقتی چـــــو توئی أنیـس و همدم دارم

دیگر چه مـــن از لطف خدا کم دارم ؟

پیشـم تو بمان که بی تو من می میرم

تنهـــــا بــه تـــــو من نیــاز مبرم دارم

hadi elec
2011-Jul-22, 10:14
زیر پلک چشم عاشق خاطراتی خفته است
یک اگر گوید بدان که مابقی ناگفته است

Manon
2011-Jul-22, 10:40
خانه ی من برای دو نفر کوچک بود
به همین خاطر تنها ماندم !
/رسول یونان/

Manon
2011-Jul-22, 10:42
دور نرو

بیا کنار دلم

من غیر از این‏ها که می‏نویسم

نوازش هم بلدم.

S a R a
2011-Jul-22, 16:33
در ساحل امن عقل بودم که جنون

یکدفعه مرا به داخل آب انداخت

فریاد زدم کمک! که یک مرتبه عشق

چون ماهی کوچکم به قلاب انداخت

عقلم نرسید و زود نفرین کردم
بر آنکه در آب و آنکه قلاب انداخت....

S a R a
2011-Jul-24, 01:11
برایت
دلتنگی عصر پاییز را می فرستم
مثل کلاغ های دم غروب
هیچ جا نیستم
فقط گاهی
یکی از پرهایم می افتد.

javadparandach
2011-Jul-24, 11:14
رنج بسیار کشیدم که مرا یار شوی
لحظه ای در غم من نیز گرفتار شوی

گر چه بیمار شدم از غم عشق تو ولی
خواستم تا که طبیب من بیمار شوی

روز و شب در تب وتاب غم عشقت بودم
بی وفایی تو نگذاشت که تیمار شوی...

F@ry@D
2011-Jul-24, 15:16
عشق چیست که همه از آن میگویند؟

ع : عبرت زندگی

ش : شلاق زمانه

ق : قصاص روزگار

اما افسوس و صدافسوس که شلاق زمانه را خوردم

قصاص روزگار را کشیدم! اما عبرت نگرفتم.

در خود می نگرم تا ببینم که خطا کجاست ...

بعد از کمی تامل و قدری سکوت پی میبرم :

آنجا که خالی از خداست ، خطاست

F@ry@D
2011-Jul-24, 15:42
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!

javadparandach
2011-Jul-24, 16:43
هنوز تب داره احساسم ، تو این روزای بی پروا
دیگه آدم شده قلبم بیا ، برگرد ، بیا حوّا...
به یاد خاطرات تو ، دارم شاعر میشم انگار
همه شعرای ممنوعه ، بیا تقدیم تو ، بردار
بیا تا مرز آغوشم ، غرورو پیش من گم کن
برای ختم دلتنگی ، با یک بوسه تیمّم کن
بیا بردار نفسهامو ، تو این بیراهه پرپر کن
دل احساسمو بشکن ، ولی حرفامو باور کن
تو باور کن که لبخندام ، تو چشمای تو جامونده
غم سرد نبود تو ، دل فردامُ لرزونده

«hiva»
2011-Jul-26, 19:08
دوست دارم دستهایم را بگیری
چشمهای خامشم را
در شب ِ مهتاب ِ بــارانی بــشویی
دوست دارم باغ باشی سبز گردی
دوست دارم ساقه هایم را بگـیری
این گل افتاده بر خاک
این تپش ها در دل تاک
این حضور سرخ ِ بی باک
دوست دارم با تو باشم
با تو تا شبهای بی مرز
تا تن صبح ِ سپیده
دوست دارم دستهای بسته ی من
باز با پروانه ها همراه گردند . . .

javadparandach
2011-Jul-26, 19:16
شعری عاشقانه از فروغ فرخ زاد

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک

ای تپش‌های تن سوزان من
آتشی در سایۀ مژگان من
ای زگندم‌ زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه‌ها پُر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

«hiva»
2011-Jul-26, 19:30
می*نشینی فکر می*کنی به چیزهایی که بی*حضور تو به حیاتشان ادامه می*دهند.
مثلِ خطوطِ صورتِ او،
یا لبخندهایش به غریبه*ها یا حالت پلک*هایش وقتی که خواب است.
می*نشینی و فکر می*کنی به صدای نفس*هایش.
می*نشینی و فکر می*کنی به این همه دوری و بعد؟
بعد پیر می*شوی
و بعد....

mohammad.persia
2011-Jul-27, 16:24
ققنوسهاي شعرمن آخركجاييد ؟
اين شعله اين تن !پس مرا كي ميرباييد ؟

ميخواهم از آوازتان آتش بگيرم
در شاه بيت يك غزل امشب بميرم

من ظاهراشاعر ولي يك بت تراشم
با تيشه ي فرهاد دل را ميخراشم

شيرين تر از حرف تو آيا صحبتي بود ؟
غير از غزل گفتن برايت فرصتي بود ؟

ديوانه گر مي خواستي اعجاز كردي
شوريدگي را با دلم همساز كردي

حالاجنونم مي كشاند تا به زنجير
بايد تو را لعنت كنم يا دست تقدير ؟

javadparandach
2011-Jul-27, 17:23
در ره عشق تو دیوانه شدم می دانی
با خود از عشق تو بیگانه شدم می دانی

هستی و عمر وجوانی همه بر باد شده
حالیا ساکن بتخانه شدم می دانی

گاه چون شمع بسوزم ز غم هجر تو من
در شب وصل چو پروانه شدم می دانی

پا نهادم به خرابات و شدم واله ومست
همدم ساقی میخانه شدم می دانی

گفته بودم که تو بر مستی ما خرده مگیر
باز اگر بر سر پیمانه شدم می دانی؟

*pooneh*
2011-Jul-31, 00:23
اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .



(سهراب سپهری)

Angela
2011-Jul-31, 15:23
بیا از آنچه نمی توانیم داشته باشیم سخن نگوییم...
بیا عهد ببندیم که شاد باشیم حتی اگر هیچ به ما داده نشود !
جز آنکه یک بار دیگر کنار هم راه برویم ...

Angela
2011-Jul-31, 15:24
بیا از آنچه نمی توانیم داشته باشیم سخن نگوییم...
بیا عهد ببندیم که شاد باشیم حتی اگر هیچ به ما داده نشود !
جز آنکه یک بار دیگر کنار هم راه برویم ...

Angela
2011-Jul-31, 15:27
اگر کسی تو را بیش از من دوست دارد،
مرا به سوی او ببر تا نخست اورا بستایم،
برای پایداریش
و سپس او را بکشم ...

javadparandach
2011-Jul-31, 17:19
آدم برفی

یادتِ اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشیه
من زدم از خونه بیرون

یادتِ اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم

رو پیشونیش با پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم

رو سینش با گل یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم

یادم با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی
تکلیف قلبش چی میشه

شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیشُ رو پوست سردِ
آدمک برفی کشیدم

قلبم رو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فکر میکردم
نمیگفتم نمی صرفه

ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون

رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمک برفی هم آب شد

کاشکی میشد که دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا که رد پاتُ رو برف
توی کوچمون ببینم

کاشکی میشد توی دنیا
هیچ کسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
امروز و فردا نباشه

قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبم رو نبازم
بعد تو تا آخر عمر

ادمک برفی نسازم...

Manon
2011-Jul-31, 18:14
خدایا ...

جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ،
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی
یافت

Manon
2011-Jul-31, 18:15
انصاف نیست که دنیا آنقدر کوچک باشد

که آدم های تکراری را روزی صد بار ببینم...

و آنقدر بزرگ باشد....

که نتوانم تو را حتی یک بار ببینم ...!!!

javadparandach
2011-Jul-31, 19:27
تو لغت نامه نوشتن که کلک يعني يه قايق

يا گرسنگي مساويس با فراموشي عاشق

ما کلک خورديم و ديديم که کلک همون فريبه

از همينه که حقيقت توي گوش ما غريبه

ما رو گول زدن ترانه ! واژه هاشون الکي بود

معني شادي و لبخند ، گريه يواشکي بود

«hiva»
2011-Aug-01, 18:37
آهسته تر از صدای بال پروانه ها


به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند ،


بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق


به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی،


چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد


فریاد دوستت دارم را


میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند


پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم.


دوستت دارم فردای دیروزت را رها کن


دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد


تا با هم امروز را زندگی کنیم

javadparandach
2011-Aug-03, 17:17
در نوبتی دوباره دلـــــــت را مرور کن

از غــــــــم به هر بهانه ممکن عبور کن

گیرم تمام راه تـــــــو مسدود شد بگرد

یک آسمان تازه و یک جــــــــاده جور کن

طواف یار
2011-Aug-03, 22:19
"قاب"
هنوز همانجایی
تکیه داده به دیوار
با آن لبخند ابدی
ونگاهی که همیشه به سوی پنجره است
هر روز در صورتت "ها" می کنم
و به موهایت دست می کشم
اما این گرد و غبار رفتنی نیست
پس کی می خواهی دستت را از روی سینه برداری؟
زخمت هم که هنوز مثل دل من خوب نشده
ببخشید
.
.
.
باید بروم قبض چشمهایم را پرداخت کنم.

ingenious
2011-Aug-03, 22:43
پسرکی دو خط موازی و سیاه روی تخته کشید.....
خط اول به دوم گفت :ما میتوانیم زندگی خوبی با هم داشته باشیم خط دومی در حالیکه قلبش به تپش درامده بود با صدای لرزان گفت:(بهترین زندگی)
در همان لحظه مٍلم فریاد زد:دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسندو بچه ها تکرار کردند.

Manon
2011-Aug-03, 22:43
نه برای من ، نه برای تو ...



برای خودم گریه نمیکنم ..

یا برای تو ..

برای خدا گریه میکنم

برای خدایی که اگر مارا بهم نرساند

روزگارش را سیاه خواهم کرد ... !

کسری مطلق

TrueBlue
2011-Aug-04, 01:25
هیچ جا نمی تونم حرف بزنم هیچ جا.چون هر جا که میرم از خودم رد پا می ذارم و تو می یایی و می خونی و میفهمی که...دلم برات تنگ شده...

Ela.l
2011-Aug-04, 09:34
کاش می فهمیدی قهر میکنم که دستمو محکمتر بگیری... که بلندتر بگی بـــــمــــــون... همیــــن

Ela.l
2011-Aug-04, 09:35
دلم گرفته چو ابر بهار می گرید...شبیه آینه ای پر غبار میگرید
تو رفته ای و من و قاب عکس بر دیوار...و چشم های ترم بی قرار می گرید

javadparandach
2011-Aug-04, 10:03
هنوز تب داره احساسم ، تو این روزای بی پروا
دیگه آدم شده قلبم بیا ، برگرد ، بیا حوّا...
به یاد خاطرات تو ، دارم شاعر میشم انگار
همه شعرای ممنوعه ، بیا تقدیم تو ، بردار
بیا تا مرز آغوشم ، غرورو پیش من گم کن
برای ختم دلتنگی ، با یک بوسه تیمّم کن
بیا بردار نفسهامو ، تو این بیراهه پرپر کن
دل احساسمو بشکن ، ولی حرفامو باور کن
تو باور کن که لبخندام ، تو چشمای تو جامونده
غم سرد نبود تو ، دل فردامُ لرزونده

ASHRAE
2011-Aug-04, 16:58
سَرَم و میچسبونم بهت ُ با همه ی وجودم بو میکـِشمـ ـت.. ریه هآم پُر میشه اَز تو!

«hiva»
2011-Aug-04, 17:47
با من اے دوستــــــ ــــ ـ ،
اگر خوب اگر بد باشـے ،
تپش ِ حــس ِ من این استــ ـ
کــ ِ باید باشـــ ـــ ــے

mohammad.persia
2011-Aug-04, 19:18
قلبها دریچه نفوذ اند
آنکس که صادقانه نفوذ کند
میهمان همیشگی است ..........!

Manon
2011-Aug-04, 23:53
فــــــیلــــــتر کــــرده است ... دل را ... درد ! ببــــین ، باز نمی شـــــود ...

mohammad.persia
2011-Aug-05, 01:41
با تو ام كه هميشه مشغولي
امده ام تا دفتر خاطره هايت را ببرم !
مي خواهم
با ان حرف بزنم
روي برگ هايش بنويسم
...ارزش اين دفتر از خودت كه هيچگاه
وقت نداشتي براي من بيشتر است

«hiva»
2011-Aug-05, 20:07
بر حال همه زندانیان گریستی

مگر بر من

که در تو

حبس ابد شده*ام

Manon
2011-Aug-06, 23:11
رابطه ای رو که مرده ، هر 5 دقیقه 1 بار نبضشو نگیر ! دیگه مرده

«hiva»
2011-Aug-07, 18:57
ایـــن روز هـــا دلگرمـــی مــــی خـــوام .......

وگـــر نـــه چیــزی که زیـــاده ...


ســرگرمی

javadparandach
2011-Aug-08, 11:05
مرا گم كرده درخود شوق بازي با عروسكها
خم و پيچ معما وار عطرآگين پيچك ها
غروب سرخپوش آخرين روز آخرين هفته
روند از شط چشمانم هراس آلوده، اردك ها
مزار خاطراتم آن طرف پشت اقاقيهاست
همان جايي كه درخاكش نمي رويند ميخك ها
دراين وادي كه قلب آدمي از روشني خالي ست
از آهن دائماً پرمي شود دامان قلك ها
دلم درياچه درد ا ست و اقيانوس تنهايي
نگاهش مات راه كوچ بي هنگام لك لكها
نمي دانم بخندم يا ببارم اشك بر حالم
شدم بازيچه دستان افسونكار دلقك ها
به گندمزار احساسم زده آفت، كلاغ رنج
نمي ترسد چرا ديگر كلاغي از مترسك ها؟…

YAGHOT SEFID
2011-Aug-08, 14:13
دوست دارم همچو موجی در دل دریا بمیرم



بشکفم چون لاله‌ای خونین و در صحرا بمیرم



اشک غلطان گردم و از دیده‌ی محنت بریزم



خنده‌ی شمعی شوم در دامن شبها بمیرم...



عود باشم در میان مجمرحسرت بسوزم



دانه‌ی اسپند گردم تا که بی پروا بمیرم



چشمه مهتاب باشم پیکر شب را بشویم



آذرخشی گردم و در گنبد مینا بمیرم



یا بسایم بر ستیغ کوه‌ها شهپر چو عنقا



یا چو زیبا مرغکی در گوشه‌ای تنها بمیرم

javadparandach
2011-Aug-08, 17:24
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

Manon
2011-Aug-08, 19:26
باران در حوالی چشمهای تو می بارد
و برف
در حوالی گیسوان من ...
کدام یک عاشق تریم ... ؟!

javadparandach
2011-Aug-09, 11:30
حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست
شعر خوب از تو خوندن دیگه لالایی من نیست
من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم
توی رود خونه ی قلبت قایق من رفتنی بود
کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود
واسه درد صد تا عاشق زیر پنجرت می خوندم
توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم
اگه بارونی نباشه واسه ریشه ی درختم
تو نیاز تو می موندم تا بباری روی بختم
قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من
سفرت بی انتها بود واسه قصه ی شب من
چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم
دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم

ASHRAE
2011-Aug-09, 13:46
اونقدر با گذشت بود که از منم گذشت...

M@GH
2011-Aug-09, 13:52
بی تو دلم میگیرد

و با خودم میگویم

کاش آن یک بار که دیدمت

گفته بودم

که بی تو گاه دلم میگیرد

که بی تو گاه زندگی سخت میشود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه*ام میکند

اما نمیگفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من میشوند

آن وقت بغض راه گلویم را می*گیرد

درست مثل همین روزها!

M@GH
2011-Aug-09, 13:53
بیچــاره آســـــمــــان ؛

دلـــش به خورشــــیــــدی خوش اســـتــــــ

که هـــر روز دورشــــ میـــزنــــد

M@GH
2011-Aug-09, 13:55
چقدر سخته به اوني كه دوسش داري پرو بال بدي اما وقتي پرواز رو ياد گرفت باتو نپره...

M@GH
2011-Aug-09, 13:58
تلخي روزگار اينه كه:
خيلي چيزارو ميشه خواست
ولي نميشه داشت...

M@GH
2011-Aug-09, 14:40
ای مترسک !!!
آنقدر دستهایت را باز نکن ...
کسی تو را در آغوش نمی گیرد !!!
ایستادگی همیشه تنهایی می آورد !!!
__________________

hildaa
2011-Aug-09, 21:48
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن دل

خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

mohammad.persia
2011-Aug-10, 09:27
کاش بودی

و کسالت ظهر گیاه را

باغچهء خوابیده را

بیدار می کردی.

از دانه های انار

تسبیحی دور دستت می بافم

تا در قنوت

روبه روی تو باشم.

"محمود اکرامی"

hildaa
2011-Aug-10, 16:04
بگو چی شد که قلبت خالی شد از حضورم

مگه باهات چیکار کردم که میشکنی غرورم

بگو چی بود گناهم چی بود اشتباهم

که اینگونه گذشتی از منو از نگاهم

ASHRAE
2011-Aug-10, 16:16
تو هم برو...


آن قدر از رفتن برایت گفتم که حفظ شدی آیه رفتن را...


و حالا بر من می خوانیش...


تو هم برو...


من اینجا نشسته ام...


نگاه می کنم رفتن ها را...


صرف می کنم فعلش را... می روی..می رود...


می نشینم...آن قدر که کسی فعل رفتن مرا صرف کند...

«hiva»
2011-Aug-10, 18:12
از دورها

می آیی

و فقط یک چیز

یک چیز کوچک

در زندگی من جابجا می شود

این که دیگر بدون تو

در هیچ کجا نیست

«hiva»
2011-Aug-13, 01:00
گوش کن... یک نفر... آنطرف پنجره ی بسته...

تو را می خواند!

و نسیم... لای این پرده ی آویخته را می کاود...

تا تو را دریابد،

نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...

لب درگاه تو در یک قدمی می ماند...

قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است!

پرده را برداریم، دل این پنجره را باز کنیم...!

Ela.l
2011-Aug-13, 14:47
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز هرگز ندیدن من را . . .
آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت . . . ؟

Ela.l
2011-Aug-13, 14:48
گله ای نیست
فقط گاهی خاطره ها که هجوم می آورند ...

Ela.l
2011-Aug-13, 14:49
چشمانم خسته است و نبض ذهنم افتاده!
کاش نگاهت، یک قدم نزدیک تر بود...

Ela.l
2011-Aug-13, 14:50
دلگیر نباش!
دلت که گیر باشد
رها نمی شوی...

Reza-A
2011-Aug-13, 16:40
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

Reza-A
2011-Aug-13, 16:41
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا
ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا...

طواف یار
2011-Aug-15, 00:43
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد.
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است !
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم :
خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید، دیگر
"برای شما جا نداریم

goldberg
2011-Aug-15, 09:31
بیا خودمان باشیم
تو حرف بزنی ، من نگاه کنم
من نگاه کنم ، تو بخوانی

و بعد لبخند بزنیم بر این همه دیوانگی
برای انتقام از
فرداهایی که برای ما نیست

javadparandach
2011-Aug-15, 09:41
حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست
شعر خوب از تو خوندن دیگه لالایی من نیست
من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم
توی رود خونه ی قلبت قایق من رفتنی بود
کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود
واسه درد صد تا عاشق زیر پنجرت می خوندم
توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم
اگه بارونی نباشه واسه ریشه ی درختم
تو نیاز تو می موندم تا بباری روی بختم
قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من
سفرت بی انتها بود واسه قصه ی شب من
چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم
دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم

javadparandach
2011-Aug-15, 09:44
ببخشید شعر بالا تکراری بود

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه .. همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه
از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو

Reza-A
2011-Aug-15, 09:56
گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است

یا به دنبال محبت سر خود باختن است

من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش

تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است .

javadparandach
2011-Aug-15, 10:41
گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود ...

Reza-A
2011-Aug-15, 12:05
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو
غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد
سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .

javadparandach
2011-Aug-15, 16:47
دید مجنون را یکی صحرانورد

در میان بادیه بنشسته فرد

صفحه ای از خاک و انگشتان قلم

مینویسدنام لیلی دم به دم

چیست این مجنون شیدا کیست این

بهرکه نامه نویسی چیست این

گفت مشق نام لیلی میکنم

خاطر خود را تسلی میکنم

چون میسر نیست من را کام او

عشق بازی میکنم با نام او

Reza-A
2011-Aug-15, 17:00
میان قلب من عشق تو پیداست
لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست
مشو غمگین اگر از هم جداییم
که بی رحمی همیشه کار دنیاست .

javadparandach
2011-Aug-15, 18:22
من شكستم آري تو شكستم دادي
باده رنگ و ريا را تو به دستم دادي
من غريبم آري تو غريبم كردي
بي خبر از آيينه ها پر فريبم كردي
تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي
تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي
من شكستم آري تو شكستم دادي
تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو از پنجره ها ترساندي...
تو مرا از فردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي
من اسيرم آري تو اسيرم كردي...
بي خبر از باران.. تو كويرم كردي

a.javad12
2011-Aug-15, 18:23
تنگی نفست را
نینداز گردن آلودگی
دلت را ببین
کجا گیر کرده

M@GH
2011-Aug-16, 13:40
دلم گرفته از آدمايي كه زير بارون برات مي ميرن ولي وقتي آفتاب شد همه چيز يادشون ميره

M@GH
2011-Aug-16, 13:41
گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم

دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد

1 روز

1 ماه

1 سال

از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .

چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ

وقــــتی دلت با دیگریســــــــت

M@GH
2011-Aug-16, 13:42
مداد رنگیهایم را برمیدارم

نبودنهایت را سیاه میکنم .....

بودنهایت را سفید

نقاشی ام سیاه و سفید نمیشود

سیاهی ها بیداد میکنند ....

راستی ! ! "فاصله ها را چه رنگی کنم

F E R E S H T E
2011-Aug-16, 16:47
يك روز بيا تا كه بگويم گله ام را

كوتاه كنم از دل تو فاصله ام را

من ماندم و هيچ نمانده است زمن, هيچ

اين جا كه زده دزد ره قافله ام را

اين شوق به اوجش برساند نه پر و بال

بگذار ببندد پر چلچله ام را

ايهام نگاهش چقدر مبهم و سخت است

اي كاش, كسي حل بكند مساله ام را

يك عمر سرودم به هوا خواهي چشمت

يك لحظه ندادي به نگاهي صله ام را

من خسته از اين غربتم اي عشق چه مي شد

راحت بگذاري دل بي حوصله ام را.

F E R E S H T E
2011-Aug-16, 16:47
مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری

شاید حس تو صادقانه نباشد

کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد

من به کم هم قانعم

و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد
من راضی ام

روابط پایدار، از هر چیزی بالاتر است

بگو تا زمانی که زنده ای، دوستم داری!

و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم...

javadparandach
2011-Aug-17, 20:28
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است،
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران،
خيال انگيز !
ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم..!
در من اين احساس :
مهر مي ورزيم،
پس هستیم

«hiva»
2011-Aug-17, 22:05
جای خالی ات را نفس عمیق می کشم ,

عطرت از تو باوفا تر است ...

javadparandach
2011-Aug-18, 01:26
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم

شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم

تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم

تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم

maedeh_r
2011-Aug-18, 01:53
ای که دور از من در یاد منی
باخبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من
غصه ات غصه ی من
قلب من خانه ی تو
خانه ات قبله ی من

javadparandach
2011-Aug-18, 09:26
برون شو ای غم از سیــــنه که لطف یــــار می آید
تو هم ای دل زمن گــــم شو که آن دلـــــدار می آید

نگویم یار را شـــادی که از شــادی گذشت افسون
مرا از فـــرط عشق او ز شــــــــــــادی عار می آید

مسلمانان مسلمانان مســـلمانی زســــــــــــر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلـــــــــــمان وار می آید

برو ای شکر که این نعمت ز حد شکر بیرون شد
نخواهم صـبـــــــــر گر چه او گهی هم کار می آید

«hiva»
2011-Aug-18, 13:03
دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست



پس خارج از نوبت دوست دارم

hildaa
2011-Aug-18, 16:57
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

کسی دیگر نمی پرسد که چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه ی پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی از او جدا

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند...

javadparandach
2011-Aug-18, 17:12
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی

Manon
2011-Aug-19, 12:03
راه ِ دیگری ندارد شب

مگر از چشم های تو بُگذرد

بُگذار ، بُگذرد

(رضا كاظمی)

M@GH
2011-Aug-19, 15:31
تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق

M@GH
2011-Aug-19, 15:32
من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخ زاد

M@GH
2011-Aug-19, 15:36
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !

maedeh_r
2011-Aug-19, 16:54
من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخ زاد


m@gh جان شعر هات فوق العاده بود.فوق العاده.

maedeh_r
2011-Aug-19, 17:26
كنار آشيانه ي تو آشيانه مي كنم.. فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم ... كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي ؟ و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم

M@GH
2011-Aug-20, 12:10
این بار تو بگو که


"دوستت دارم"


نترس..........


من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید...

M@GH
2011-Aug-20, 12:10
این بار تو بگو که


"دوستت دارم"


نترس..........


من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید...

M@GH
2011-Aug-20, 12:12
يادش بخير کودکی

قهر ميکرديم

تا قيامت

و لحظه ای بعد قيامت ميشد...

M@GH
2011-Aug-20, 12:15
حالا که رفته ای


پرنده ای آمده است


در حوالی همین باغ روبرو


هیچ نمی خواهد ،


فقط می گوید :کو کو ….

M@GH
2011-Aug-20, 12:19
صبـر.....!!!!!!

یکــ فریبــِ بزرگـــ استـ ـ ـ!

سالـهاستــ بـا غـوره ـها کلنجـار میرومـ ـ ـ

حلـوا نمیشونـد...!!!!

javadparandach
2011-Aug-20, 17:39
گاهی ناچاریم و گاهی دچار

دچار یعنی عاشق

ناچار یعنی دل شکسته

و من هم, دچارم به ناچاری

فهمیدنش سخت نیست

زیاد سخت نگیر...

F E R E S H T E
2011-Aug-21, 22:58
دلخوشم با غزلي تازه . همينم كافيست

تو مرا باز رساندي به يقينم . كافيست

قانعم . بيشتر از اين چه بخواهم از تو

گاه گاهي كه كنارت بنشينم كافيست

گله اي نيست . من و فاصله ها همزاديم

گاهي از دور تو را خوب ببينم كافيست

آسماني ! تو در آن گستره خورشيدي كن

من همين قدر كه گرم است زمينم كافيست

من همين قدر كه با حال و هوايت . گهگاه

برگي از باغچه ي شعر بچينم كافيست

فكر كردن به تو يعني غزلي شور انگيز

كه همين شوق مرا . خوب ترينم! كافيست

F E R E S H T E
2011-Aug-22, 18:18
من که با صاعقه هم می شکنم داس چرا؟

بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟

خود بارانم و تو پاک ترم میخواهی!

آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟

خسته ام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا!

شده ام عاشق یک آینه نشناس چرا؟

گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی

لک شده دست تو از شاخۀ گیلاس چرا؟

از درختان دلم عشق بچین، نوبری است

فرصتی نیست، بیا، کشتن احساس چرا؟!؟

Roshanak.H
2011-Aug-23, 21:34
یک وجب از من فاصله داری..
روی نقشه ای که نمی دانم مقیاسش چیست
یک وجب از غصه هایت دورم
یک وجب از خنده هایت
یک وجب...!
چه احساس خوبی
تا به حال انقدر به هم نزدیک نبودیم
یادم باشد وقتی بر گشتی مقیاسهایم را عوض کنم!

mohammad.persia
2011-Aug-24, 10:00
بی تو دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم

کاش آن یک بار که دیدمت

گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها

M@GH
2011-Aug-25, 12:14
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟



روزگاری من و او ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم

بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود





نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم







عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد

وحشی بافقی

«hiva»
2011-Aug-25, 19:45
مـــــن

نبودنت را ، تــــــاب می آورم

رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم
......
فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم...

امــــــا......

فــــــراموش کردنــــــت...دیگر...کـــــا رِ مــــــن

نــــــیست ....!!!

mohammad.persia
2011-Aug-25, 20:01
ازدلاویزترین روز جهان،

خاطره ها با من هست،

به شما ارزانی:

سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود.

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود.

من به دیدار سحر میرفتم

میگشودم پر و میرفتم و میگفتم : (های!

بسرای ای دل شیدا،بسرای.

این دلافروزترین روز جهان را بنگر!

تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای!

آسمان،یاس،سحر،ماه،نسیم،

روح در جسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغک تنها،بسرای!

همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی،پنجره ای را،بسرای!

بسرای...)

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان میرفتم!

در افق،پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر،

غنچه ها می شد باز.

غنچه ها می شد باز،

باغ های گل سرخ،

باغ های گل سرخ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست!

چون گل افشانی لبخند تو،

در لحظه شیرین شکفتن!

خورشید!

چه فروغی به جهان می بخشید!

چه شکوهی...!

همه عالم به تماشا برخاست!

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم!

دو کبوتر در اوج

بال در بال گذر می کردند

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند.

مرغ دریائی،با جفت خود،از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور...

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه ای میپرورد،

هدیه ای می آورد

برگ هایش کم کم باز شدند!

برگ ها باز شدند:

((....یافتم !یافتم ! آن نکته که می خواستمش!

با شکوفائی خورشید و،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش!

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحر بافته ام:

(دوستت دارم) را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!

این گل سرخ من است!

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،

که بری خانه دشمن!

که فشانی بر دوست!

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم ،به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید.))

تو هم ،ای خوب من!این نکته به تکرار بگو!

این دلاویزترین شعر جهان را،همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار،که صد بار بگو!

(دوستم داری؟)را از من بسیار بپرس!

(دوستت دارم)را با من بسیار بگو

mohammad.persia
2011-Aug-26, 08:20
تا جان به تنم باشد ، یادت به سرم باشد / تا سر ندهم بر باد ، هرگز نروی از یاد ...

«hiva»
2011-Aug-26, 09:30
مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است كه فقط باشد :
زندگي كند ، لذت ببرد

M@GH
2011-Aug-26, 10:58
دیگر احتیاط لازم نیست !

شکستنی ها شکست ...

هر جور مایلید حمل کنید

M@GH
2011-Aug-26, 11:01
نــه صدایش را " نــازک " میکــرد ..

و نــه دستــانش را " آردی "

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!
__________________

M@GH
2011-Aug-26, 11:01
نــه صدایش را " نــازک " میکــرد ..

و نــه دستــانش را " آردی "

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!
__________________

M@GH
2011-Aug-26, 14:46
میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یك حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

«hiva»
2011-Aug-26, 19:58
تا حالاتو زندگی این حس برات بوجود اومده

(احساسش کردی)

که دلت برای کسی اون قدر

(اون قدر)

تنگ میشه که دوست داری

اونو از رویاهات بیرون بکشی

و توی دنیای واقعی بغلش کنی

mohammad.persia
2011-Aug-26, 21:53
احتیاج بہ مستے نیستـ

یک استکان چاے هم دیوانہ ام مے کند

وقتے میزبان، چشم هاے تو باشد...

A.R.E.F
2011-Aug-27, 12:05
من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم

من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم

من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم

من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم

من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم

من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم

من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم

من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم

من ایمین را از کودکان معصوم آموختم

و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

M@GH
2011-Aug-27, 13:16
فکر میکردم تو همدردی....

ولی نه!!!

تو هم دردی....

«hiva»
2011-Aug-27, 15:42
خریدار ندارد ...



دلی کــــــــــــــه برایت " لکـــــــــــــــ " زدہ است !.!.!

F E R E S H T E
2011-Aug-28, 13:21
شمردن بلد نیستم...

دوست داشتن بلدم...

و گاهی شده

یکی را دوبار دوست داشته باشم

دو نفر را یک جا

... چکار می شود کرد؟

دوست داشتن بلدم

شمردن بلد نیستم...

M@GH
2011-Aug-28, 14:21
لحظه ای مکث نما؛

آرزویم اینست:

نرود دلخوشی از عمق وجودت هرگز..

M@GH
2011-Aug-28, 14:28
پنج وارونه چه معنا دارد؟؟

خواهر کوچکم از من پرسید!

من به او خندیدم

کمی آزرد و حیرت زده گفت:

روی دیوار و درختان دیدم..

باز هم خندیدم...

گفت:دیروز خودم میدیدم

پسرهمسایه پنج وارونه به مینو میداد!!

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید...

بغلش کردم و بوسیدمو با خود گفتم:

بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد!!

بیگمان میفهمی......

پنج واروونه چه معنا دارد.......

M@GH
2011-Aug-28, 14:34
گاهی دست " خـــودم " را می گیرم
می برم هوا خوری ...
" یــاد " تو هم که همه جا با من است ...
" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود ...
میبینی ... ؟
وقتی که نیستی جمعمان جمع است !

.Helya.
2011-Aug-28, 16:59
گاهی
زندگی یعنی
دوست داشتن تو
بی هیچ امیدی !!!

.Helya.
2011-Aug-28, 18:29
با هزار بهانه میروی

و من تنها با یک بهانه ..

که رفتن توست ...

ميميرم ..

A.R.E.F
2011-Aug-29, 00:26
ای غصه دمت گرم که در لحظه ی شادی / با رگ رگ من تار زدی خسته نباشی

وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم

روزی به او گفتم: در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.روشو برگردوند
و گفت:خیلی دوستت دارم چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به
من دروغ گفت.او برای همیشه رفت و من فهمیدم که زبان عضو دروغگوئیست
ولی چشمها هیچ وقت دوروغ نمیگویندوقتی گریه می‌كنی میگن بچست. وقتی
خنده می‌كنی میگن دیوونست. وقتی حرف میزنی میگن پر حرفی. وقتی
ساكتی میگن عاشقی. وقتی عاشقی میگن آخخخخخی. وقتی بخوری میگن
چقدر می‌خوری. وقتی هم نخوری میگن بازمعلوم نیست با كی بوده.توی دنیا اگه
قرار بود جای چیزی باشم . دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم
تو چشمات متولد شم . رو پلکات جون بگیرم رو گونه ات جاری
شم رو لبات بمیرم

maedeh_r
2011-Aug-29, 02:10
به روی گونه تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود

تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارت تا سحر گاه

شبی همپای پیچک ها نشستم

تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیزست توشیداییم را

به چشم خویش فهمیدی و رفتی

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست

ولی دل رابه چشمت هدیه کردم

سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آب نمناک باران

نمی دانم شنیدی برنگشتی

و یا این بار نشنیدی و رفتی

نسیم از جاده های دور آمد

نگاهش کردم و چیزی به من نگفت

توو هم در انتظار یک بهانه

از این رفتار رنجیدی و رفتی

عجب دریای غمناکی ست این عشق

ببین با سرنوشت من چها کرد

تو هم این رنجش خاکستری را

میان یاد پیچیدی و رفتی

تمام غصه هایم مثل باران

فضای خاطرم را شستشو داد

و تو به احترام این تلاطم

فقط یک لحظه باریدی و رفتی

دلم پرسید از پروانه یک شب

چرا عاشق شدی در عجیبی ست

و یادم هست تو یک بار این را

ز یک دیوانه پزسیدی و رفتی

تو را به جان گل سوگند دادم

فقط یک شب نیازم را ببینی

ولی در پاسخ این خواهش من

تو مثل غنچه خندید و رفتی

دلم گلدان شب بو های رویا ست

پر است از اطلسی های نگاهت

تو مثل یک گل سرخ وفادار

کنار خانه روییدی و رفتی

تمام بغض هایم مثل یک رنج

شکست و قصه ام در کوچه پیچید

ولی تو از صدای این شکستن

به جای غصه ترسیدی و رفتی

غروب کوچه های بی قراری

حضور روشنی را از تو می خواست

تو یک آن آمدی این روشنی را

بروی کوچه پاشیدی و رفتی

کنار من نشتی تا سپیده

ولی چشمان تو جای دگر بود

و من می دانم آن شب تا سحرگاه

نگارن را پرستیدی و رفتی

نمی دانم چه می گویند گل ها

خدا می داند و نیلوفر و عشق

به من گفتند گل ها تا همیشه

تو از این شهر کوچیدی و رفتی

جنون در امتداد کوچه عشق

مرا تا آسمان با خودش برد

و تو در آخرین بن بست این راه

مرا دیوانه نامیدی و رفتی

شبی گفتی نداری دوست من را

نمی دانی که من ن شب چه کردم

خوشا بر حال آن چشمی که آن را

به زیبایی پسندیدی و رفتی

هوای آسمان دیده ابریست

پر از تنهایی نمناک هجرت

تو تا بیراهه های بی قراری

دل من را کشانیدی و رفتی

پریشان کردی و شیدا نمودی

تمام جاده های شعر من را

رها کردی شکستی خرد گشتم

تو پایان مرا دیدی و رفتی





مریم حیدرزاده

.Helya.
2011-Aug-29, 06:28
بــه تماشـــا سوگنـــد
و بــه آغــــاز كـــلام
و بــه پـــرواز كبوتـــر از ذهـــن
واژه اي در قفــــس استــــــ.




. . . !

.Helya.
2011-Aug-29, 06:30
نردبامی که به اندازه دلتنگی من قد بکشد

پشت دیوار کسی یافت نشد

تکیه بر حسرت خود خواهم زد.

javadparandach
2011-Aug-29, 17:12
مریم مقدس
ماه زیبا بود
وتو روشنگر مهتاب سپهرش بودی
در آیئنه اشراق نهان خانه دل
عشق و احساس که از شفافیت گل می گفت
ازتو تصویر شکوفایی مریم می ساخت
مریمی تنها تر از گیسوی باد
مریمی چون پاک روح خدا
روشن تر از چشمه زیبای بهشت
شاید از جنس بلور
با لطافت و صمیمیت یک مادر
که در احوال سحر
قصه گوی نفس فرزند است
اری
ازتو جان را می یافت
عمق سیاره نور
پرواز نکیسایی دریای شعور
مریما
همه در تو معنی می شد
حالیا اشک در چشمان تو یخ می بست
در عمق سفر ها بودم که
یاس
پنهانی سلامی به شقایق می داد
و کلامت ای دوست
به من آرامش جان می بخشید
رمز آهنگ خیال
آرامش صبح
اوج فواره شب
همه در پیچ و خم جان تو معنی می شد
ناگهان باد وزید
عشق گسست
دل شکست
اشک تنهایی شب که بر اندوه سحر می گریید
قهر مشکوک مسیحا صفت چهره دل
وقد افروزی مرگ
نگرانم میکرد
s

.Helya.
2011-Aug-29, 21:13
عقل ميگفت كه دل منزل و ماواي من است.
عشق خنديد كه يا جاي تو يا من است.

عقل پرسيد كه دشوارتر از مردن چيست..؟
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است...

maedeh_r
2011-Aug-30, 05:33
اگر انسانها مي دانستند با هم بودنشان چقدر محدود است ،محبتشان به هم نامحدود ميشد.(امام علی ع)

.Helya.
2011-Aug-30, 10:25
هست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد
هست آن است که هر لحظه به یادت باشد

Roshanak.H
2011-Aug-30, 16:23
...

javadparandach
2011-Aug-30, 16:56
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی!

دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی

تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی

بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی...

.Helya.
2011-Aug-30, 17:06
با دلی رفته ز دست

زیرلب میخوانم...
کاش میشد به تو گفت:

که تو تنها سخن شعر منی...
تو نرو!!! دور نشو از بر من!

تو بمان تا که نمیرد دل من!

javadparandach
2011-Aug-30, 17:24
درميان من وتو فاصله هاست

گاه مي انديشم

مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري

تو توانايي بخشش را داري

دست هاي تو توانايي آن را دارد

که مرا

زندگاني بخشد

چشمهاي تو به من مي بخشد

شورعشق ومستي

و تو چون مصرع شعري زيبا ،

سطر برجسته اي از زندگي من هستي

"شادی"
2011-Aug-30, 21:02
فصل عوض می شود
جای ِ آلو را
خرمالو می گیرد
جای ِ دلتنگی را
دلتنگی

علیرضا روشن

A.R.E.F
2011-Aug-31, 09:51
http://www.irfreeup.com/images/51144956839227700443.jpg
ای شب از رویای تو رنگین شده




سینه از عطر توام سنگین شده


ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشوده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک


هستیم از الودگی ها کرده پاک


ای تپش های تن سوزان من


اتشی در سایه ی مژگان من

ای ز گندم زارها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پربارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردیدها

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

maedeh_r
2011-Aug-31, 12:39
پای سگ بوسید مجنون،خلق گفتند این چه بود؟
گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته بود...

.Helya.
2011-Sep-01, 02:04
تــــــــو ..

سيـبـــــــ ـــ سُــرخِ

ڪدامـين بهشــتِ گمشـــده اے !!؟

ڪـــﮧ بــاز

بــا تــــو ميشڪنــــد...

توبـﮧ ے آدم .. !!

ALI . T
2011-Sep-01, 02:12
من خدا را دارم، کوله بارم بر دوش ،سفری میباید ،

سفری بی همراه ، گم شدن تا ته تنهایی محض، سازم با من گفت:هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل: من خدا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوییم.

.Helya.
2011-Sep-01, 03:14
دور باش اما نزدیک!!

من از نزدیک بودن های دور میترسم.......

F E R E S H T E
2011-Sep-02, 21:28
پرنده هاي درونم چقدر غمگين اند

پرنده ها كه از اين پس تو را نمي بينند

نشسته اند كه شايد دو باره بر گردي

و از سخاوت دست تو دانه بر چينند

چقدر هر كه بيايد, گمان كنند تويي

سپيد پر بزنند و سياه بنشينند

بيا مقابل چشمان شاعرم بنشين

كه خنده هاي تو زيبا ترين مضامين اند

بهار و رحمت آمده است و آسمان آبي

پرنده هاي من اما هنوز غمگين اند.

F E R E S H T E
2011-Sep-02, 21:28
عقربه های ساعت را از حرکت باز بدار
تلفن را بکش
استخوانی جلوی سگ بیانداز تا صدایش را نشنوم
بگو کسی سراغی از پیانو نگیرد
وبا نوای طبل تابوت را از جای برکند
و عزاداران را خبر کن
بگو هواپیمایی در آسمان خطوط عزا ترسیم کند
و این پیام را بگوش همگان برسان:
که او مرده است
بر گردن کبوتران سفید نوار سیاه ببند
به پلیس سر گذر بگو دستکش سیاه بر دست کند
آخر
اوشمال من بود و جنوب من
شرق و غرب زندگی من
انگیزه هر روزه ام و خیال خوش هر روزه ام
او ظهر من بود و نیمه شبم
در خیالم می گفتم عشق را پایانی نیست!
اشتباه می کردم
دیگر نمی خواهم چشمم به برق ستاره ای روشن شود
همه را دور کن
رخ ماه را بپوشان و به خورشید بگو به سیاهی باز گردد
چرا که از این پس چشم به دیدنشان نخواهم گشود

.....او رفت

.Helya.
2011-Sep-04, 14:59
عجبـــــــ ـــ ـ موجود سَـــخت جانیستـــــ دلـــــــ ـــ ـ !
هِــــزار بار تنـگـــــــ ـــ ـ می شـود ..
می شِکنــــد ..
می سوزد ..
می میـــرد ..
و باز هَــــ ـــ ـم می تپـَــد !!

mohammad.persia
2011-Sep-10, 08:40
در آغوشم بودى قطره اشکي بر گونــه ات لغزيد خواستم با انگشتانم

آن قطره اشک را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم

آشنا بود ... آشنا بود... ؟ يادم آمد...! آن هنگام که خداوند تــــــــو را

مى آفريد خاک تو را با اشکهاى من سرشــت ، راستى به گونه هاى

خيس من نگاه کن، اشکهاى من براى انگشتان تو آشنا نيسـت...

mohammad.persia
2011-Sep-10, 08:41
در آغوشم بودى قطره اشکي بر گونــه ات لغزيد خواستم با انگشتانم

آن قطره اشک را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم

آشنا بود ... آشنا بود... ؟ يادم آمد...! آن هنگام که خداوند تــــــــو را

مى آفريد خاک تو را با اشکهاى من سرشــت ، راستى به گونه هاى

خيس من نگاه کن، اشکهاى من براى انگشتان تو آشنا نيسـت...

پرنيان ش
2011-Sep-10, 09:21
دل جزء ره عشق تو نپوید هرگز
جان جزء سخن عشق نگویدهرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان است
تا مهر کسی درآن نروید هرگز

ALI . T
2011-Sep-10, 13:48
سال هاست که تو رفته ای

از این دیار...

و من

مجنون وار سر به بیابان گذاشته ام

اما پیدایت نکرده ام

حالا ده سال از آن تاریخ گذشته است

برای خودم کسی شده ام!!

اگر به کسی نگویی

دیری است که رئیس اداره مجنونانم...!

و امروز دستور دادم

چشم هایت را

روی دیوار نقاشی کنند

تا دیگر به فکر فرار نیفتی

.Helya.
2011-Sep-10, 22:56
هنوز که شب نشده.....
چرا اطلسی های دلم معطر شده اند..!!
چرا محبوبه های چشمانم شبنم میتراوند..!!
مگر قرار نبود روزها فراموشی بگیرم......!

javadparandach
2011-Sep-11, 12:12
خنجری بر شانه هایم لانه دارد نازنین
هست اگر زخمی دلم صد شانه دارد نازنبن
ما تمام کوچه های درد را پیموده ایم
در پس این کوچه عشقت خانه دارد نازنین
دست در دامان هر کس میزنم بی حاصلست
دامنت در آسمان گلخانه دارد نازنین
غنچه ی چشمان تو تا باز شد پروانه هم
ذره ای از سوختن پروا ندارد نازنین
شعر عشق تو مرا بی خود نمیخواند به خویش
بیت هایش خنجری جانانه دارد نازنین

javadparandach
2011-Sep-11, 12:12
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال گریه ، دارم من از غریبی

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

F E R E S H T E
2011-Sep-11, 14:13
http://www.pic.daneshju.ir/images/03137354131435134850.jpg




عشق ِ من!

می خواستم برایت نامه ای بنویسم

نامه ای که باز گوید

اشتیاقم را برای دیدارت

هراسم را از تصور ِ گم کردنت

احساسم را فراتر از خواستن

دلتنگی ِ وصف ناپذیری را که لحظه ای ترکم نمی گوید

و کشش ِ شورنده ای را که یکسره تسلیم ِ آنم...

عشق ِ من!

می خواستم برایت نامه ای بنویسم

سرشار از راز و نیاز های عاشقانه

سرشار از خاطراتم با تو

از تو از نوازش های روح انگیزت

که رقیبی برای آنها در اینجا نمی یابم...

عشق ِمن!

می خواستم برایت نامه ای بنویسم

نامه ای که نسیم ِوزان آنرا به دستانت برساند

نامه ای که درختان ِ آکاژو و درختان ِ قهوه

کفتاران و گاومیشان

نهنگان و ماهیان

تمامی ِ کلماتش را فهم کنند

تا اگر نسیم در سر ِ راهش گم کرد

جانوران وگیاهان از سر ِ دلسوزی به رنج ِ جانکاه ِ ما

سینه به سینه ترانه به ترانه نوحه به نوحه

داغ و تازه به تو برسانند

کلمات ِ سوزان

کلمات ِ محزون ِ آن نامه را.

می خواستم برایت نامه ای بنویسم...

اما عشق ِ من

افسوس، افسوس، افسوس

که تورا سواد ِ خواندن نیست

و من ِ بی نوا را سواد ِ نوشتن!!!

F E R E S H T E
2011-Sep-11, 14:14
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

A.R.E.F
2011-Sep-11, 15:36
آخ که بدانی بی تو بودن چه اتهام بزرگیست
وقتی دستان خسته ام قدم هایت راآرام آرام تا دور دستها تا همان انتها نقاشی می کند و از تو گذشتن چه حکم سنگینیست وقتی بدن خسته ام آرام آرام تکه های آرامش را باز پس می گیرد و غیر از تو همه چیز آرامش است و دوباره عاشق شدن چه سرنوشت شومیست وقتی چشمان خسته ام آرام آرام روی هم رفته و همه چیز تمام میشودهمه چیز وباید دائم بگویم:به یاد تو .................همه چیز را دور می اندازم

.Helya.
2011-Sep-11, 15:38
در بی خبری از تو ،
صد مرحله من پیشم...
تو بی خبر از غیری ،
من بی خبر از خویشم ...!!!

A.R.E.F
2011-Sep-11, 15:41
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

F E R E S H T E
2011-Sep-11, 16:38
ازباغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح توراباابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رجیم ورحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
اب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

javadparandach
2011-Sep-11, 16:54
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

saba90
2011-Sep-11, 22:06
عشق هرجا رو کند آنجا خوش است

گر به دریا افکند دریا خوش است

گر بسوزاند در آتش دلکش است

ای خوشا آن دل که در این آتش است

تا بینی عشق را ایینه وار

آتشی از جان خاموشت برآر

هر چه می خواهی به دنیا نگر

دشمنی از خود نداری سخت تر

عشق پیروزت کند بر خویشتن

عشق آتش می زند در ما و من

عشق را دریاب و خود را واگذار

تا بیابی جان نو خورشیدوار

عشق هستی زا و روح افزا بود

هر چه فرمان می دهد زیبا بود

saba90
2011-Sep-11, 22:10
زشور عشق ندانم کجا فرار کنم

چگونه چاره ی این قلب بیقرار کنم

بسان بوته ی اتش گرفته ام در باد

کجا توانم این شعله را مهار کنم

رسیده کار به انجا که اشتیاقم را

برای مردم کوی و گذر هوار کنم

چنین که عشق تو میکشد به شیدایی

شگفت نیست که فریاد یار یار کنم

گرانبهاتر از لحظه های هستی خویش

بگو چه دارم تا در رهت نثار کنم

هزار کار در اندیشه پیش رو دارم

تو میرباییم از خود بگو چکار کنم

شبانگهان که در افتم میان بستر خویش

که خواب را مگر از مهر غمگسار کنم

تو باز بر سر بالین من گشایی بال

که با تو باشم و با خواب کارزار کنم

خیال پشت خیال اید از کرانه ی دور

از این تلاطم رنگین چرا کنار کنم

تو را ربایم از ان غرفه با کمند بلند

به پشت اسب پریزاد خود سوار کنم

چه تیغها که فرو بارد ازهوا به سرم

زخون خویش همه راه را نگار کنم

تو راکه دارم از دشمنان نیندیشم

تو را که دارم یک دست را هزار کنم

تو را که دارم نیروی صد جوان یابم

تو را که دارم پاییز را بهار کنم

به هر طرف گذرم از نسیم چهره ی تو

همه زمین و زمان را شکوفه زار کنم

تو را به سینه فشارم که اوج پیروزیست

چه نازها که به گردون به کردگار کنم

سحر دوباره در افتم به چاه حسرت خویش

نظر به بام تو از ژرف این حصار کنم

من افتاب پرستم ولی نمیدانم

چگونه باید خورشید را شکار کنم

به صبح خندهات اویزم ای امید محال

مگر تلافی شبهای انتظار کنم

saba90
2011-Sep-11, 22:13
عشق يعنی من نبودن ما شدن
عشق يعنی رفتن و احيا شدن
عشق يعنی مهر و احسان خزان
عشق يعنی خانه ای در اسمان
عشق يعنی همزبان با جان شدن
عشق يعنی واقعا انسان شدن
عشق پرواز است-پروازی بلند
لحظه ی پايا ن اغازی بلند
عشق یعنی دائما در اضطراب
عشق یعنی تشنگی در شط آب
عشق یعنی لاله پر پر شدن
عشق یعنی در رهش بی سر شدن
عشق یعنی عاشق شیدا شدن
عشق یعنی گم شدن پیدا شدن
عشق یعنی مبتلا گشتن به درد
عشق یعنی عقل را تو کردی طرد
عشق یعنی هر دمی در جست وجو
عشق یعنی هجرت از من تا او
عشق یعنی حرف او بر روی چشم
عشق یعنی صبر در هنگام خشم
عشق یعنی دلبری دل ماندگی
عشق یعنی غربت واماندگی
عشق یعنی همچو آتش سوختن
عشق یعنی چشم بر او دوختن
عشق یعنی دائما در درد و رنج

عشق یعنی یافتن صد کوه گنج

saba90
2011-Sep-11, 22:16
عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی
عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی
عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن
شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن
عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا
شورش دل ،خون سرخ لاله ها
عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار
خــنــده گـفل بــر فــراز شـاخسار
عشق یـعـنی وامـق و عَـذرا شـدن
بهــر صــید دفر سوی در یا شدن
عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن
دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن
عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار
عشق یـعنی لـحظه های بی قرار
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن
چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن
عشق یعنی همچو مجنون سوختن
راه و رســم عـــاشــقــی آموختن
عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن
از زلــیــخا های دون پنهان شدن
عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور
درس مـهــرو عاطفه کردن مرور

M.R.70
2011-Sep-11, 22:29
به نام خالق عشق پاک من همانند عشق یعقوب نبی به گمگشته اش یوسف.
عشق پاکترین واژه خداوند است که بعضی از بنی آدم منکرات و عصیانهای خود را باآن میپوشانند
اما عاشق میداند عشق چیست و معشوق کیست
قدر لعل را فقط صدف میداند که تا لحظه مرگ در قلبش از آن محافظت میکند
و اگر بخواهند لعل را به دست آورند ابتدا باید صدف را صید کنند و از بین ببرند تا از قلبش لعل را بربایند.
من همان صدفم وعشق تو همان لعل من.

M.R.70
2011-Sep-11, 22:44
یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
گفت یارب ازچه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیداوپنهانت منم
سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودمو نشناختی

.Helya.
2011-Sep-11, 23:23
<دوستت دارم> را

آرام بنویس ...

زیر فشار این اعتراف ...

کاغذ هم مچاله می شود....!!

javadparandach
2011-Sep-11, 23:26
دید مجنون را یکی صحرانورد
بربه رو پشته ای بنشسته فرد


صفحه اش از خاک و انگشتان قلم
بر به روی خاک هی میزد رقم


گفت کای مجنون بی دل کیست این؟
می نگاری نامه بهر کیست این؟


گفت: مشق نام لیلی می کنم
خاطر خود را تسلی می کنم


چون میسر نیست با من کام او
عشق بازی می کنم با نام او

saba90
2011-Sep-11, 23:27
شب، همه دروازه‌هایش باز بود
آسمان چون پرنیان ناز بودگرم،
در رگ های‌ ما،روح شراب
همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود
با نوازش‌های دلخواه نسیم
نغمه‌های ساز در پرواز بود
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
بال در بال كبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود

S a R a
2011-Sep-12, 13:55
نیمکت عاشقی یادت هست؟

کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..

بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،

برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..

او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،

اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.


بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،

مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.

بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.

دوباره صدایم کن..

javadparandach
2011-Sep-12, 20:36
یه صفحه سفید، به همراه یک قلم

این بار حرف ،حرف نگفته ست

یک حرف تازه

نه از تو ...

هی فکر می کنم

هی با قلم به کاغذ سیخ می زنم

اما

دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند

انگار این قلم

جز با حضور نام تو فرمان نمی برد

در تمام صفحه های دفتر شعرم

در گوشه های خالی قلبم

در لحظه های تلخ سکوت و فکر من

چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود

مثل درخت در دل من ریشه کرده ای

M.R.70
2011-Sep-12, 20:45
دنیا را بد ساخته اند:
کسی را که دوست میداری تورا دوست نمیدارد
کسی راکه تورا دوست میدارد تو دوستش نمیداری
اما کسی که تو دوستش داریو او هم تو رادوست دارد به رسم و آئین هرگز بهم نمیرسند
و این رنج است....... زنگی یعنی این.........
دکتر شریعتی

.Helya.
2011-Sep-13, 01:09
بلنـد بخوان...

درشـت بـنويس...

آويـزه ي گوشت کن ،

که : ..."تــقـوا" آن نيست که بـا يک "تـق" وا بـرود....!!

saba90
2011-Sep-13, 19:35
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

javadparandach
2011-Sep-14, 01:05
من زاده ی شهوت شبی چركینم
در مذهب عشق ، كافری بی دینم
آثار شب زفاف كامی است پلید
خونی كه فسرده در دل خونینم
من اشك سكوت مرده در فریادم
داد ی سر و پاشكسته ، در بی دادم
اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق
نام شب عشق را كه برد از یادم ؟

saba90
2011-Sep-14, 23:33
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام توییگل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی‏شود
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی‏شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی‏شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی‏شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی‏شود

javadparandach
2011-Sep-15, 09:38
همين كه من مي سوزم كافيست
تو آرام بگير
بيش از اين مرا مسوزان
گفته بودم
تو زنده بمان من مي ميرم
تو لبخند بزن من مي گريم
تو دمي ز شادي دور مباش
من عاقبت با غم انس مي گيرم
....
بس كن

bahar_m
2011-Sep-15, 10:36
پرکن پیاله را
كه این آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
كه در پی ام می شود تهی
دریای آتش است كه ریزم به كام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سركش و جادویی شراب
تا بیكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا كوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمی برد
پر كن پیاله را
هان
ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این كه ناله میكشم از دل
كه آب
آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر كن پیاله را

فریدون مشیری

javadparandach
2011-Sep-16, 19:26
نبار باران ! زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب میدانم که
گل در عقد زنبور است ...
ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد!!
نبار چون زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب میدانم که
اهلش هم دلی از سنگ دارند
به لب لبخند دارند و
به سر سودای مکر و حیله و تزویر
نبار باران ، نبار باران زمین جای قشنگی نیست
نبار باران...

aramiss20
2011-Sep-17, 00:27
نـــــمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

برای لحـــــــظه ای حتی کنار دیگری باشی

نـــــمی خواهم صفای خـنـــد ات را دیگری بیند

نـــــــمی خواهم کـــسی نامش به لبهای تو بشیند

نــــــــمی خواهم کسی نـــــامش به لبــــــهای تو بنشیند

نــــــمی خواهم به جز من بگیرد دســـتـت تو دســــتی

نــــمی خواهم کــسی یارت شود در این راه هستی

نــــــــمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد

نــــــمی خواهم خیال دیگری بنیان عـــشــق مااندازد...

S a R a
2011-Sep-17, 11:53
در جلسه امتحانِ عشق

من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!

در این سکوت بغض‌آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!

و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!

عشق تو نوشتنی نیست..

در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!

وقت تمام است.

برگه‌ها بالا..

mohammad.persia
2011-Sep-17, 20:39
ساقی بده آن باده که تا مست شوم



چون مست شوم به کلی از دست شوم



بگذار که تا مست شوم - مست شوم



در سایه ی نور رخ تو هست شوم

bahar_m
2011-Sep-18, 15:00
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای

و ابرها را تا چشمهایم پایین

عشق را در کجای دلم …..

پنهان کرده ای که :

هیچ دستی به آن نمیرسد !

bahar_m
2011-Sep-18, 15:02
حرف کمی نبود قرار ومدار عشق

اما چه فایده –

که نفهمیم یار را!

ای روح های ناب !

دوباره به پا کنید

قدری برای اهل زمستان

بهار را !

masoudfa
2011-Sep-19, 11:31
تو به مقصد رسیدی بدون من اما من هم چنان رد پاهای تو را دنبال می کنم نه برای رسیدن به تو نه می خواهم بی من بودن هایت را بشمارم

Manon
2011-Sep-19, 23:32
نگران نباش!
هر وقت آمدی
نمیگویم
"ولی حالا چرا "

Manon
2011-Sep-19, 23:35
زندگی تمامش خطای دید است

مـن تـورا می بینمو

تـومـن را نمی بینی................

bahar_m
2011-Sep-20, 17:47
کاش می دیدمت

فقط یک بار

اندوه جانکاهی است

که من

چنین دوست می دارمت

و نمی دانم

تو کیستی

تنها عطر تو

در دلم پیچیدست

تمام رؤیاها را

به دنبالت گشته ام

و هیچ آرزوئی

تصویر تو در چشم من نبود

قلب من از خیال تو

سنگین است

و آغوشم از لمس تو خالی

تمام ابر ها را

پیموده ام

و هیچ کس در باران

آشنای من نبود

شب من

از ماه تو مهتابی است

و من تو را

در هیچ آسمانی نمی یابم

کوچه های دلم

آغشتۀ بوی توست

ردّ پای تو

تمام بن بست ها را

می گشاید

و دلم را به قبیلۀ تو

کوچ می دهد

و من بی سرزمین چون باد

مسافر جاده های بی مقصدم

شاید

غریبه ای از روبرو می آید

که آشنای من باشد

کاش می دیدمت

فقط یک بار

اندوه جانکاهی است

که من

چنین دوست می دارمت

و نمی دانم

تو کیستی

bahar_m
2011-Sep-20, 17:57
لبخند بزن
بدون انتظار پاسخی از دنیا
و بدان که
روزی دنیا آنقدر شرمنده میشود
که به جای پاسخ لبخندت
با تمام سازهایت میرقصد ...

bahar_m
2011-Sep-20, 21:52
عذاب دوست داشتن
بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون
تو رو نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم
چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم
تو با منی و بی تو ام ببین چه گریه آوره
سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره
بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه
ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام
گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شکسته ام ولی برو بریده ام ولی بیا
چه عاشقانه زیسته ام چه بی صدا گریستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

Manon
2011-Sep-20, 23:27
یارو از کلاش خرگوش در میاره، من هنوز از قلبم یه گوساله رو نتونستم در بیارم...

maedeh_r
2011-Sep-21, 10:11
یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
گفت یارب ازچه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیداوپنهانت منم
ه سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودمو نشناختی

S a R a
2011-Sep-21, 11:50
گفتند

شعر های من

جوشش دریاست

خروش رود


بی شک

کمی بالاتر

به چشمه ای می رسند

که تو هستی.

S a R a
2011-Sep-21, 15:43
دستان من نمی توانند
نه، نمی توانند
هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند.

تو
به سهم خود فکر می کنی
من
به سهم تو.

.Helya.
2011-Sep-22, 02:27
اتفاقیـــــ
پــ ــا روی مینـــ قلبــ ــم گذاشتــ ــی
دور نشـــ ــوخیالــ رفتن کــهـــــــــ کنیـــ
هــ ــردو باهمـــــ
متلاشــ ــی می شویــ ــمـــــ.

ingenious
2011-Sep-22, 16:08
نام شعر : مگس
شاعر : زنده یاد حسین پناهی

مگسي را كشتم


نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم ...!