PDA

مشاهده نسخه کامل : مشاعره



صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 [8]

S.A.H.A.N.D
2011-Jan-30, 18:23
تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

aramiss20
2011-Jan-30, 22:05
یه قطره از اشکمو تو دریا می ریزم...

تا پیدا شدنش...

دوست دارم...

uodya
2011-Jan-30, 23:55
ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم

S a R a
2011-Jan-31, 10:19
محیط سینه و کانون جان جای خدا کردم

دل خود را به عشق لایزالی آشنا کردم

دل و جانم فروغی جاودانی بافت با عشقش

تن خود را رها از چنگ این دیو هوا کردم

uodya
2011-Jan-31, 12:17
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن


بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

K H A T E R E H
2011-Feb-06, 21:05
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار

نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار

اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست

خیال روی تو باری ز جان دریغ مدار ...

K H A T E R E H
2011-Feb-06, 21:05
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار

نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار

اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست

خیال روی تو باری ز جان دریغ مدار ...

uodya
2011-Feb-07, 23:14
رد قدم هات، گل‌ رازقی‌!

هرم لبان تو خط عاشقی‌



عشق فقط شاخه ای از تاک تو

عقل فرو مانده در ادراک تو



عقل در اندیشه ی احوال تو

عشق دویده ست به دنبال تو

S a R a
2011-Feb-08, 10:11
ومن مخاطب تنهای بادهای جهانم
و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را
به من می آموزند،
فقط به من.

uodya
2011-Feb-08, 10:19
نمی خوام مثل لیلی بی خبر شم
نمی خوام مثل مجنون در به در شی
نمی خوام جادّه ها جامو بگیرن
به جای عشق من، عشق ِ سفر شی

hadi elec
2011-Feb-08, 10:29
یادش بخیر یه زمانی چقدر اینورا میومدیم



یکی روبهی دید بی دست و پای
فرو ماند در لطف و صنع خدای
((:((:((:((:

uodya
2011-Feb-08, 13:29
یک سبد ستاره چیده ام برای تو

یک سبد ستاره

کوزه ای پُر آب

دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب

یک رَدا برای شانه های مهربان تو!

در شبان ِ سرد

S a R a
2011-Feb-09, 09:15
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود / تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

C L E M E N T
2011-Feb-09, 12:02
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و باز هم تو گفتي فردا
امروز دلم مانده و يك دنيا حرف
يك هيچ به نفع دل تو،تا فردا

S a R a
2011-Feb-12, 11:17
از باده هستی همه دیوانه و مستیم

هشیار نگردیم چو ما باده پرستیم

هشیار یکی باشد و او نیست به جز یار

باقی همه مدهوش و در این دام گرفتار

uodya
2011-Feb-14, 13:23
روز و شبای پوچ من اگرچه سخت اما گذشت



بی تو ولی با هر نفس یه بغضی بی صدا شکست



من با خودم با زندگی فقط دارم کنار میام



اگر چه بی تو خوبه من باورشم سخته برام

n i a z
2011-Feb-16, 23:46
مدام مست میدارد نسیم جعد گیسویت
خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت

hadi elec
2011-Feb-17, 08:59
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

S a R a
2011-Feb-17, 17:33
ز من ضایع شد اندر کوی جانان


چه دامن گیر یا رب منزلی بود

uodya
2011-Feb-19, 00:06
داره این سوالای بی انتها ... منو توی گرداب غم می بره

چه جوری بگم تا بفهمی چرا ؟ ... نباشی واسم لحظه ی آخره



ببین زندگیمو که تو دستته ، نمی تونی این عشقو حاشا کنی

خدای منی و واسه باورش ، فقط کافیه مشتتو وا کنی ...

S a R a
2011-Feb-19, 16:27
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود

uodya
2011-Feb-19, 18:10
درد تاریکی‌ست دردِ خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سرنهادن بر سیه‌دل سینه‌ها
سینه آلودن به چرکِ کینه‌ها

javadparandach
2011-Feb-20, 12:54
اسمان امشب به حالم گریه کن
روح تب دار مرا پاشویه کن
آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن بر مجلس ختم دلم...

uodya
2011-Feb-20, 15:19
مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم



اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

ASHRAE
2011-Feb-20, 17:25
ما نمی پوشیم عیب خویش , اما دیگران.../ عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند

علی
2011-Feb-20, 17:42
دلي دارم که خوی عشق دارد
که جز با عاشقان همدم نگردد

ASHRAE
2011-Feb-20, 18:21
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم / لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

S a R a
2011-Feb-20, 20:11
یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد
که در او آه مرا قوت تاثیر نبود

ASHRAE
2011-Feb-20, 20:50
دلی کز معرفت نور و صفا دید/ به هر چیزی که دید اول خدا دید

همایونی
2011-Feb-20, 23:05
دل که ویران اوست آباد است
جان چو غمناک از او بود شاد است
موبمو خویش را بدو بندم
هر که در بند اوست آزاد است

ASHRAE
2011-Feb-20, 23:45
تا نگرید طفلک حلوا فروش / دیگ بخشایش کجا آید بجوش...

martan
2011-Feb-20, 23:48
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن *** تا که همسایه نگوید که تو در خانۀ مایی

uodya
2011-Feb-21, 00:09
یلدا شب بلند غزلهای مشرقی ست

میلاد هر ترانه زیبای مشرقی ست



آهسته می رسند به مقصد ستاره ها

مهتاب گاهواره رویای مشرقی ست

ASHRAE
2011-Feb-21, 09:03
تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده / بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده

uodya
2011-Feb-21, 10:10
هنوز منتظرم مثل سنگ پشتی که

درون خانه به دنبال منزلی باشد

هنوز دربه درم موج موج طوفان را

به این امید که باشی...که ساحلی باشد

ASHRAE
2011-Feb-21, 10:37
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد / جز غم که هزار آفرین بر غم باد

S a R a
2011-Feb-21, 11:36
در خرابات مغان نور خدا می بینم

این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم

ASHRAE
2011-Feb-21, 14:57
منم و دلی که دانم به دو دست دارم او را / اگرش نگاه داری به تو می سپارم او را..

K H A T E R E H
2011-Feb-21, 21:55
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما

یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما

نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما

یا دل بر ما فرست یا دلبر ما...

K H A T E R E H
2011-Feb-21, 21:55
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما

یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما

نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما

یا دل بر ما فرست یا دلبر ما...

O X Y G E N
2011-Feb-21, 22:32
اسوده مباش که بی نیازی............یک آن دگر غرق نیازی

انجا که تو فرعون زمانی................در تیر رس باد خزانی

K H A T E R E H
2011-Feb-21, 22:35
یاد تو شب و روز قرین دل ماست

سودای دلت گوشه نشین دل ماست

از حلقه‌ی بندگیت بیرون نرود

تا نقش حیات در نگین دل ماست...

ASHRAE
2011-Feb-22, 00:03
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو / تا تو به داد من رسی, من به خدا رسیده ام

S a R a
2011-Feb-22, 11:16
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوزه عروس هزار دامادست

ASHRAE
2011-Feb-22, 21:37
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم / آنقدر زنده بمانم که زجان سیر شوم

nasirii
2011-Feb-22, 23:29
امام خمینی
دیوان اشعار
دریا و سرابما را رها کنید در این رنج بی‏حساب
با قلب پاره پاره و با سینه‏ای کباب
عمری گذشت در غم هجران روی دوست
مرغم درون آتش، و ماهی برون آب
حالی، نشد نصیبم از این رنج و زندگی
پیری رسید غرق بطالت، پس از شباب
از درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشد
کی می‏توان رسید به دریا از این سراب
هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم
چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب
هان ای عزیز، فصل جوانی بهوش باش
در پیری، از تو هیچ نیاید به غیر خواب
این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند
در خرقه شان به غیر منم تحفه‏ای میاب
ما عیب و نقص خویش، و کمال و جمال غیر
پنهان نموده‏ایم، چو پیری پس خضاب
دم در نی‏آر و دفتر بیهوده پاره کن
تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب

ASHRAE
2011-Feb-23, 00:45
با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج / آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج

S a R a
2011-Feb-23, 09:37
جان پرور است قصه ارباب معرفت

رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو

ASHRAE
2011-Feb-23, 12:19
وفایی نیست در گلها منال ای بلبل مسکین / کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها

K H A T E R E H
2011-Feb-24, 00:26
آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد
تنه اي بر در اين خانه ي تنها زد و رفت ...

K H A T E R E H
2011-Feb-24, 00:26
آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد
تنه اي بر در اين خانه ي تنها زد و رفت ...

ASHRAE
2011-Feb-24, 12:08
تا چند عمر در هوس و آرزو رود / ای کاش این نفس که بر آمد فرو رود

S a R a
2011-Feb-24, 16:12
دلم خزانه اسرار بود و دست قضا

درش ببست و کلیدش به دلستانی داد

ASHRAE
2011-Feb-24, 18:21
دادیم ز کف نقد جوانی و دریغا / چیزی به جز از حیرت و حسرت نستاندیم

Saretus
2011-Feb-24, 22:37
ما چون ز دري پاي كشيديم كشيديم ... اميد ز هر كس كه بريديم بريديم

ASHRAE
2011-Feb-25, 00:53
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد / قضای آسمانیت و دگرگون نخواهد شد

uodya
2011-Feb-25, 10:04
درکنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کفه هرکه دهم باز پس آرد

کس تابه ،نگهداریه دیوانه ندارد

ASHRAE
2011-Feb-25, 15:35
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز / که پریدن نتوان با پر و بال دگران

S a R a
2011-Feb-25, 16:26
نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

uodya
2011-Feb-25, 17:09
دست من باز به خرمای دو چشمت نرسید
دست کوتاه من و قامت افرایی تو
تن من منتظرمعجزه ی « آه» شماست
تن بی جان من و آه مسیحایی تو

ASHRAE
2011-Feb-26, 10:28
وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را / چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس

uodya
2011-Feb-26, 11:07
سحر نزديك است
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن مي بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست

S a R a
2011-Feb-26, 11:18
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

ASHRAE
2011-Feb-26, 11:41
دانه ای را که دل موری از آن شاد شود / خوشی اش روز جزا تاج سلیمان باشد

uodya
2011-Feb-26, 12:53
دل من لک زده است

گرمی دست تو را محتاجم

و دل من به نگاهی از دور

طفلکی میسازد

ای قدیمی ای خوب

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم

S a R a
2011-Feb-26, 16:10
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

javadparandach
2011-Feb-26, 18:33
اگر از مصلحت عشق نمی ترسیدم
از در مدرسه تا میکده میرقصیدم

javadparandach
2011-Feb-26, 18:33
مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر

S a R a
2011-Feb-27, 03:32
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

javadparandach
2011-Feb-27, 10:45
دیشب نماز خواندیم ما در شراب خانه
دستش به گردن من مست از می شبانه
غرق نظاره بودیم در آسمان آبی
او بوسه بر لبم زد مغرورو عاشقانه

ASHRAE
2011-Feb-27, 18:02
هر کجا شاخه گلی همرنگ خون روید ز خاک / کشته ی عشقی است مدفون, از مزار ما مپرس

javadparandach
2011-Feb-27, 19:01
ساقی امشب آتشی دارد دلم شعله شعله اشک می بارد دلم

عشقم امشب باجنون آمیخته اشک های من به خون آمیخته

همچو موج آتشم سردرگمم نیستم گرچه میان مردمم

خودنمیدانم کجایم کیستم ؟ هستی ام رفته زدستم نیستم

من چه می گویم بهارم گم شده زیردست و پا قرارم گم شده

خوشه ازتاک تحمل چیده ای ازبهار زخم دل گل چیده ای

ای دریغا عمق زخمم فاش نیست شرح دردم ، کار کند وکاش نیست

از لب و دست هزاران چنگ و نی آید آیا سوز دل ابراز نی

شعر هم هر دم نوایی می زند گاه گاهی دست وپایی می زند

ASHRAE
2011-Feb-27, 19:10
دایم دل خود ز معصیت شاد کنی / چون غم رسدت خدای را یاد کنی

S a R a
2011-Feb-28, 11:53
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

بازآید و برهاندم از بند ملامت

ASHRAE
2011-Mar-01, 08:05
تو را با غیر میبینم , صدایم در نمی آید / دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

S a R a
2011-Mar-01, 11:16
دادگر ترا فلک جرعه کش پیاله باد

دشمن دل سیاه تو غرقه بخون چولاله باد

همایونی
2011-Mar-01, 11:51
دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
نام تو آرام جان درد تو درمان دل
من به تو اولی که تو آن منی آن من
دل به تو لایق که تو آن دلی آن دل

ASHRAE
2011-Mar-02, 08:18
لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور / ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست

uodya
2011-Mar-02, 15:26
تلافی کن اگه دوستت نداشتم

اگه جز تو به هیچ کس دل نبستم

تلافی کن که من یه شوق طردم

آره دیوونه ی بی قید و بندم

javadparandach
2011-Mar-03, 11:41
من ار زانکه گردم به مستی هلاک
به آئین مستان بریدم به خاک

به تابوتی از تاک بارم کنید
به راه خرابات خاکم کنید

javadparandach
2011-Mar-03, 11:41
در گارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
هر یک به زبان حال با من میگفت
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

S a R a
2011-Mar-03, 18:42
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان


که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

javadparandach
2011-Mar-03, 20:14
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

S a R a
2011-Mar-04, 03:36
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

ASHRAE
2011-Mar-06, 19:28
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی / تا با تو بگویم غم شب های جدایی

uodya
2011-Mar-07, 00:41
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند!

S a R a
2011-Mar-07, 01:42
دل می​رود ز دستم صاحب دلان خدا را



دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

javadparandach
2011-Mar-07, 18:34
اشک ای گویاترین فریاد من
ای تو تنها مانده از اجداد من
اشک ای در خنده ها هم یار من
گریه کن از دیده غمبار من

sadaf 2010
2011-Mar-08, 00:16
نکویی با بدان کردن چنانست
که بد کردن به جای نیکمردان

S a R a
2011-Mar-08, 01:48
نفس برآمد و کام از تو بر نمی​آید


فغان که بخت من از خواب در نمی​آید

sadaf 2010
2011-Mar-08, 02:45
دل هر چه در آشکار و پنهان گوید
زان زلف ز مشک عنبر افشا گوید

sadaf 2010
2011-Mar-08, 02:45
دل هر چه در آشکار و پنهان گوید
زان زلف ز مشک عنبر افشا گوید

ASHRAE
2011-Mar-08, 07:18
در این بازار گر سودیست با درویش خرسندست / خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

S a R a
2011-Mar-08, 11:54
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

tuberose
2011-Mar-08, 21:05
نقش شیرین رود از سنگ..ولی ممکن نیست که خیال رخش از خاطر فرهاد رود..

aramiss20
2011-Mar-08, 23:09
دلت را که به خواب خوش میکنی

فردایی هست

چشمهایت را ببند

برایت از نفس های عمیق می گویم

آنقدر که بغض هایت را غرق کند

و شرافتمندانه

خودت را به خواب بهنگام عادت دهی

S a R a
2011-Mar-09, 00:36
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد

ASHRAE
2011-Mar-09, 08:11
دارد به جانم لرز می افتد رفیق; انگار پاییزم
دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه میریزم

مريم2933
2011-Mar-09, 08:14
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

maede66
2011-Mar-10, 00:45
دود در مزرعه سبز فلك جاريست
تيغه نقره داس مه نو زنگاريست
وآنچه هنگام درو حاصل ماست
لعنت و نفرت و بيزاريست. (مشيري)

S a R a
2011-Mar-10, 01:31
تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبد

هر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ این توفان نیست

aramiss20
2011-Mar-11, 19:04
تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص ...

و تــو

بـا یـک اشـاره

هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل
بنویسید خار را
بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .

ASHRAE
2011-Mar-11, 19:14
از خدا جوییم توفیق ادب / بی ادب محروم ماند از لطب رب

S a R a
2011-Mar-11, 22:28
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

ASHRAE
2011-Mar-11, 22:40
من تهی دستم به بازار محبت نروم / سر و جان است که سرمایه سودای من است

S a R a
2011-Mar-12, 02:42
تا سر نکنم در سرت ای مایه‌ی ناز
کوته نکنم ز دامنت دست نیاز
هرچند که راهم به تو دورست و دراز
در راه بمیرم و نگردم ز تو باز

جامونده از شهدا
2011-Mar-12, 05:08
زدست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد / زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

ASHRAE
2011-Mar-12, 07:14
در دل هوسی هست دریغا نفسی نیست / ما را نفسی نیست که در دل هوسی نیست

مريم2933
2011-Mar-12, 09:07
تو گر خواهي که جاويدان جهان يک سر بيارايي
صبا را گو که بردارد زماني برقع از رويت

جامونده از شهدا
2011-Mar-12, 15:08
ته که ناخوانده‌ای علم سماوات / ته که نابرده‌ای ره در خرابات
ته که سود و زیان خود ندانی/ بیاران کی رسی هیهات هیهات

ASHI SOL
2011-Mar-12, 15:49
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین / همه ی غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی

nafasam
2011-Mar-12, 16:02
یار آن بود ک صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کندبر رضای یار


سعدی

S a R a
2011-Mar-12, 16:32
روندگان مقیم از بلا نپرهیزند

گرفتگان ارادت به جور نگریزند

جامونده از شهدا
2011-Mar-12, 17:42
دلم میل گل باغ ته دیره / درون سینه‌ام داغ ته دیره
بشم آلاله زاران لاله چینم / وینم آلاله هم داغ ته دیره

F E R E S H T E
2011-Mar-12, 19:03
هوس باد بهارم بسوی صحرا برد

باد بوی تو بیاورد و قرار از ما بُرد

هرکجا بود دلی چشم تو بُرد از راهش

نه دل خستۀ بیمار مرا تنها برد

حافظ

nafasam
2011-Mar-12, 19:09
دیدی که مرا هیچ کسی یادی نکرد
جز غم که هزاران آفرین بر غم باد

جامونده از شهدا
2011-Mar-12, 19:11
دیدم یک عندلیب خوشنوایی / که می‌نالید وقت صبحگاهی
بشاخ گلبنی با گل همی گفت / که یارا بی وفایی بی وفایی

S a R a
2011-Mar-12, 19:59
یکی برزیگرک نالان درین دشت
بخون دیدگان آلاله می‌کشت
همی کشت و همی گفتای دریغا
بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت

nasirii
2011-Mar-12, 20:22
دل بیتو تمنا نکند کوی منارا
زیرا که صفائی نبود بیتو، صفا را
ای دوست مرا نم ز در خویش خدا را
کز پیش نرانند شهان خیل گدارا
باز آی که تا فرش کنم دیده براهت
حیف‌ستکه بر خاک نهی آن کف پارا
از دست مده باده که این صیقل ارواح
بزداید از آیینه‌ی دل، زنگ ریا را
زاهد تو و «رب» ارنی؟ این چه تمناست
با دیده‌ی خودبین نتوان دید خدا را
هرگز نبری راه بسر منزل الا
تا مرحله پیما نشوی وادی لا را
چون دور بعاشق برسد، ساقی دوران
در دور تسلسل فکند جام بلا را
آتش بجهانی زند ار سوخته جانی
بر دامن معبود زند دست دعا را
طوفان بلا آمد و بگرفت درو دشت
چون نوح برافراشت بحق دست دعا را
در حضرت جانان سخن ازخویش میگویید
قدری نبود در بر خورشید، سها را
از درد منالید که مردان ره عشق
بادرد بسازند و نخواهند دوا را
وحدت که بودزنده، خضر وار مگر خورد
از چشمه‌ی حیوان فنا، آب بقا را؟!

وحدت کرمانشاهی

جامونده از شهدا
2011-Mar-12, 23:29
الهی گردن گردون شود خرد / که فرزندان آدم را همه برد
یکی ناگه که زنده شد فلانی / همه گویند فلان ابن فلان مرد

S a R a
2011-Mar-13, 01:46
در کوی توام پای تمنا نرود

من سعی بسی کنم ولی پا نرود

خواهم که ز کویت روم اما چه کنم

کاین بیهده گرد پا دگر جا نرود

sadaf 2010
2011-Mar-13, 06:30
دود دل ما نشان سود است دلا
و ان دود که از دلست پیداست دلا

ASHRAE
2011-Mar-13, 07:10
از عشق من به هر سو در شهر, گفتگویی ست
من عاشق تو هستم, این گفتگو ندارد

مريم2933
2011-Mar-13, 07:59
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
قصه بي سرو ساماني من گوش كنيد

sadaf 2010
2011-Mar-13, 08:00
داد ازین دل که هرگز شبی به کام
داد ازین دل که آزاده مدام

مريم2933
2011-Mar-13, 08:04
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم

n i a z
2011-Mar-13, 08:51
مرغ سحر ناله سر کن ...داغ مرا تازه تر کن
زاه شرر بار این قفس را ... بر شکن و زیر و زبر کن

مريم2933
2011-Mar-13, 09:20
نبسته ام به كس دل
نبسته كس به من دل رها رها رها من ...

S a R a
2011-Mar-13, 12:39
نتوان دل شاد را به غم فرسودن

وقت خوش خود بسنگ محنت سودن

کس غیب چه داند که چه خواهد بودن

می باید و معشوق و به کام آسودن

aramiss20
2011-Mar-13, 15:32
نگاهم ميکني اما به سردي
نه تنها من،تو هم دنياي دردي
مخواه از من گناهت را ببخشم
تو مي داني که با اين دل چه کردي

برو نامهربون بيگانه با من
تو هر لحظه به رنگي در مي آيي
رها کن اين دل ديوونه ام را
برو سيرم از اين دير آشنايي
وفا کردم،خطا کردم
نمان ديگر کنارم
مکن افسون دلم پرخون
تو را باور ندارم
مي آيي درکنارم مي نشيني
ز عشقت قصه مي گويي برايم
......به سر آهنگ رفتن داري آنگه
به روي قلب من پا مي گذاري
تو مي گفتي که مي ماني،دريغا
مرا تنهاي تنها ميگذاري

وفا کردم،خطا کردم
نمان ديگر کنارم
مکن افسون دلم پرخون
تو را باور ندارم

جامونده از شهدا
2011-Mar-13, 17:04
مو آن محنت کش حسرت نصیبم / که در هر ملک و هر شهری غریبم
نه بو روزی که آیی بر سر من / بوینی مرده از هجرحبیبم

tuberose
2011-Mar-13, 17:32
مگو کار جهان نا استوار است هر آن ما ابد را پرده دار است

بگیر امروز را محکم که فردا هنوز اندر ضمیر روزگار است

nasirii
2011-Mar-13, 18:52
به سوی شهر
دهقان کنار کلبهٔ خود بنشست
در آفتاب و گرمی بی رنگش
در دیده اش تلاطم رنجی بود
در سینه می فشرد دل تنگش
چرخید در فضا و فرود آمد
پژمرده و خزان زده برگی زرد
بر آب برکه چین و شکن افتاد
دامن بر او کشید نسیمی سرد
از پاره پاره جامهٔ فرزندش
سرما به گرد پیکر او پیچید
بازو کنار سینه فشرد آرام
لرزید و هر دو شانهٔ خود برچید
دهقان نگاه خویش به صحرا دوخت
صحرای خفته در غم و خاموشی
بر جنب و جوش زندهٔ تابستان
پاییز داده رنگ فراموشی
یک روز گاو آهن و خرمن کوب
در کشتزار ، شور به پا می کرد
با جیر جیر دانهٔ گندم را
از ساقه های کاه جدا می کرد
یک سال انتظار پر از امید
پایان گرفت و کشته ثمر آورد
خون خورد و رنج برد ، ولی ، هیهات
شایان نبود آن چه به بر آورد
آفت افتاده بود به حاصل ، سخت
شاید گناه و معصیت افزون شد
گر این چنین نبود چه بود آخر ؟
آن سال های پر برکت چون شد ؟
مالک رسید و برد از او سهمی
وز بهر او چه ماند ؟ نمی داند
اما یقین به موسم یخبندان
اهل و عیال ، گرسنه می ماند
گویند شهر چارهٔ او دارد
در شهر کار هست و فراوان هست
آنجا کسی گرسنه و عریان نیست
غم نیست، رنج نیست ولی نان هست
دهقان کنار کلبهٔ خود بنشست
در آفتاب و گرمی بی رنگش
در دیده اش تلاطم رنجی بود
در سینه می فشرد دل تنگش
چرخید در فضا و فرود آمد
پژمرده و خزان زده برگی زرد
بر آب برکه چین و شکن افتاد
دامن بر او کشید نسیمی سرد
از پاره پاره جامهٔ فرزندش
سرما به گرد پیکر او پیچید
بازو کنار سینه فشرد آرام
لرزید و هر دو شانهٔ خود برچید
دهقان نگاه خویش به صحرا دوخت
صحرای خفته در غم و خاموشی
بر جنب و جوش زندهٔ تابستان
پاییز داده رنگ فراموشی
یک روز گاو آهن و خرمن کوب
در کشتزار ، شور به پا می کرد
با جی جیر دانهٔ گندم را
از ساقه های کاه جدا می کرد
یک سال انتظار پر از امید
پایان گرفت و کشته ثمر آورد
خون خورد و رنج برد ، ولی ، هیهات
شایان نبود آن چه به بر آورد
آفت افتاده بود به حاصل ، سخت
شاید گناه و معصیت افزون شد
گر این چنین نبود چه بود آخر ؟
آن سال های پر برکت چون شد ؟
مالک رسید و برد از او سهمی
وز بهر او چه ماند ؟ نمی داند
اما یقین بهموسم یخبندان
اهل و عیال ، گرسنه می ماند
گویند شهر چارهٔ او دارد
در شهر کار هست و فراوان هست
آنجا کسی گرسنه و عریان نیست
غم نیست رنج نیست ولی نان هست
فردا سه رهنورد ، ره خود را
سوی امید گمشده پیمودند
این هر سه رهنورد اگر پرسی
دهقان و همسر و پسرش بودند
در پیش سر نوشت پر از ابهام
در پی ، غم گذشتهٔ محنت بار
شش پای پینه بستهٔ بی پاپوش
می کوفت روی جادهٔ ناهموار
فردا سه رهنورد ، ره خود را
سوی امید گمشده پیمودند
این هر سه رهنورد اگر پرسی
دهقان و همسر و پسرش بودند
در پیش سر نوشت پر از ابهام
در پی ، غم گذشتهٔ محنت بار
شش پای پینه بستهٔ بی پاپوش
می کوفت روی جادهٔ ناهموار

سیمین بهبهانی

ASHRAE
2011-Mar-13, 22:15
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

S a R a
2011-Mar-14, 01:17
مائیم و می و مطرب و این کنج خراب

جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

sadaf 2010
2011-Mar-14, 06:41
به من گفتن صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

ASHRAE
2011-Mar-14, 10:23
درد عاشقی را دوایی بهتر از معشوق نیست / شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید

F E R E S H T E
2011-Mar-14, 12:42
در اين خزان زرد غزلهاي ناب

ويران شده بهار من٬ اباد کن مرا

اين اخرين کلام دلم با نگاه توست

گاهي به احترام دلت٬ ياد کن مرا

S a R a
2011-Mar-14, 13:30
امروز ترا دسترس فردا نیست

و اندیشه فردات بجز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست

کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

ASHRAE
2011-Mar-14, 13:39
تا به فراق خو کنم صبر من و قرار کو؟ / وعده وصل اگر دهد طاقت انتظار کو؟

aramiss20
2011-Mar-14, 18:05
و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟

و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را!

و هنوز دست و پا میزنند

ذهن خسته ام..,

قلب درمانده ام...

چشمان بهت زده ام...

حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!!

ASHRAE
2011-Mar-14, 18:13
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز / چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

aramiss20
2011-Mar-14, 21:27
دو ساعتی که به اندازه‌ی دو سال گذشت
تمام عمرِ من انگار در خیال گذشت

-ببند پنجره‌ها را که کوچه ناامن است...
نسیم آمد و نشنید و بی‌خیال گذشت

درست روی همین صندلی تو را دیدم
نگاه خیره‌ی تو... لحظه‌ای که لال گذشت

- چه ساعتی‌ست ببخشید؟... ساده بود اما
چه‌ها که از دل تو با همین سؤال گذشت
...
گذشت و رفت و به تو فکر می‌کنم ـ تنها ـ
دو ساعتی که به اندازه‌ی دو سال گذشت...

nasirii
2011-Mar-14, 21:58
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم

aramiss20
2011-Mar-15, 00:22
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من ...

غصه هایت برای من ...

همه بغضها و اشكهایت برای من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده
دوستت دارم ...

جامونده از شهدا
2011-Mar-15, 00:46
مردان خدا پرده ی پندار دریدند/ یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هردست که دادند ازآن دست گرفتند / هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

S a R a
2011-Mar-15, 01:36
در پرده اسرار کسی را ره نیست

زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست

جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست

می خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست

nasirii
2011-Mar-15, 16:16
تو بلند آوازه بودی، ای روان
با تن دون یار گشتی دون شدی
صحبت تن تا توانست از تو کاست
تو چنان پنداشتی کافزون شدی
بسکه دیگرگونه گشت آئین تن
دیدی آن تغییر و دیگرگون شدی
جای افسون کردن مار هوی
زین فسونسازی تو خود افسون شدی
اندرون دل چو روشن شد ز تو
شمع خود بگرفتی و بیرون شدی
آخر کارت بدزدید آسمان
این کلاغ دزد را صابون شدی
با همه کار آگهی و زیر کی
اندرین سوداگری مغبون شدی
درس آز آموختی و ره زدی
وام تن پذرفتی و مدیون شدی
نور نور بودی، نار پندارت بکشت
پیش از این چون بودی، اکنون چون شدی
گنج امکانی و دل گنجور تست
در تن ویرانه زان مدفون شدی
ملک آزادی چه نقصانت رساند
کامدی در حصن تن مسجون شدی
هر چه بود آئینه روی تو بود
نقش خود را دیدی و مفتون شدی
زورقی بودی بدریای وجود
که ز طوفان قضا وارون شدی
ای دل خرد، از درشتیهای دهر
بسکه خون خوردی، در آخر خون شدی
زندگی خواب و خیالی بیش نیست
بی سبب از اندهش محزون شدی
کنده شد بنیادها ز امواج تو
جویباری بودی و جیحون شدی
بی خریدار است اشک، ای کان چشم
خیره زین گوهر چرا مشحون شدی


پروین اعتصامی

علی
2011-Mar-15, 16:48
يا رب اين عيد همايون چه مبارک عيد است ... که بدين واسطه دل دست بتان بوسيده‌ست

aramiss20
2011-Mar-15, 19:41
دلم شکسته امشب
نای نفس ندارم
غمم رحمی نداره
مردمو کس ندارم
سرد تنم ولیکن
چه داغ اشک چشمام
خدا کجا نشستی
تو هم گذاشتی تنهام؟
داغ تنم ولیکن
یخ زده مرده قلبم
دیگه تپش نداره
شکست بلور قلبم
رسم زمونه این شد
عاشق تنها میمونه
لعنت به هرچی عشقه
عاشق تنها میمیره
خنجری که تو قلبه
یه آشنا فرو کرد
نه دشمنه نه جانی
همون که عاشقم کرد

دیگه حرفی ندارم
رنگی به رو ندارم
خدا کجا نشستی
نگو تورم ندارم ..
حامد مفرد

جامونده از شهدا
2011-Mar-15, 20:54
مو آن محنت کش حسرت نصیبم / که در هر ملک و هر شهری غریبم
نه بو روزی که آیی بر سر من /بوینی مرده از هجرحبیبم
باباطاهر

S a R a
2011-Mar-15, 21:09
مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان

می خواه مروق به طراز آمدگان

رفتند یکان یکان فراز آمدگان

کس می ندهد نشان ز بازآمدگان

tuberose
2011-Mar-15, 21:11
:03:

ASHRAE
2011-Mar-15, 21:14
نمیدانم چه میخواهم بگویم / زبانم در دهان باز بسته ست

S a R a
2011-Mar-15, 21:19
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

ASHRAE
2011-Mar-15, 21:25
هر چیز که بشکند ز بها افتد و لیک / دل را بها و قدر بود تا شکسته شود

S a R a
2011-Mar-15, 21:32
در کارگه کوزه‌گری کردم رای

در پایه چرخ دیدم استاد بپای

میکرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله پادشاه و از دست گدای

ASHRAE
2011-Mar-15, 21:34
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت / در قفس بودم رهایم کرد و رفت

S a R a
2011-Mar-15, 21:38
تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی

مشکل چه یکی چه صد هزار ای ساقی

خاکیم همه چنگ بساز ای ساقی

بادیم همه باده بیار ای ساقی

ASHRAE
2011-Mar-15, 21:43
یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد / چیزی به غیر پیرهن از ما عوض نشد

S a R a
2011-Mar-15, 21:48
دارنده چو ترکیب طبایع آراست

از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست

گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود

ورنیک نیامد این صور عیب کراست

ASHRAE
2011-Mar-15, 21:54
تو مپندار که خاموشی من / هست برهان فراموشی من

S a R a
2011-Mar-15, 22:08
نهالی کن سر از باغی برآرد

ببارش هر کسی دستی برآرد

برآرد باغبان از بیخ و از بن

اگر بر جای میوه گوهر آرد

ASHRAE
2011-Mar-15, 22:13
دانه بهتر در زمین نرم بالا می کشد / سرفرازی بیشتر چون خاکساری بیشتر

S a R a
2011-Mar-15, 22:24
رحم کن بر ما سیه بختان، که با آن سرکشی

شمع در شبها به دست آرد دل پروانه را

حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست

پیش مردم شمع در بر می‌کشد پروانه را

aramiss20
2011-Mar-15, 22:38
آرزوهایت بلند بود
دست های من کوتاه
تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم
با این همه
فراموشم مکن
وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای
و به ماه فکر می کنی.

جامونده از شهدا
2011-Mar-16, 07:16
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا / یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی/ سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی/ مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی /قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی /روضه امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی / آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی/ پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی / راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

S a R a
2011-Mar-16, 09:23
اکنون که گل سعادتت پربار است

دست تو ز جام می چرا بیکار است

می‌خور که زمانه دشمنی غدار است

دریافتن روز چنین دشوار است

جامونده از شهدا
2011-Mar-16, 10:18
تا که داد خویش گیرد ز صیاد ستمگر
صید هم روزی اگر صیاد می شد، بد نمی شد
مشفق کاشانی

aramiss20
2011-Mar-16, 13:51
در ذهن نیافرینمت میمیرم
از شاخه اگر نچینمت میمیرم

ای عادت چشمهای بی حوصله ام
یک روز اگر نبینمت میمیرم...

ASHRAE
2011-Mar-17, 16:50
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است / بردار پرده ز رخ که مشتاق لقاییم

nasirii
2011-Mar-17, 17:05
مآل‌کار چه بیندکسی نظر به هوا
نمی‌توان خبر پاگرفت سر به هوا
درتن چمن ز جنونکاری خیال مپرس
به خاک‌ریشه وگل می‌کند ثمر به هوا
زمین مزرع‌ایجاد بس‌که تنگ فضاست
نمونکاشته تخم شرر مگربه هوا
به‌عافیتگه خاکسترم چو شعله سری‌ست
مباد ذوق فضولی‌کند خبر به هوا
نه مقصدی‌ست معین نه مطلبی منظور
چوگردباد همین بسته‌ام‌کمر به هوا
جهان‌گرفت به رنگینی پر طاووس
غبار من‌که ندانم‌که داد سر به هوا
حدیث سرکشی از قامت بلندکه داشت
که لب‌گزیده‌گره‌بند نیشکر به هوا
چو شبنمی‌که‌کند از مزاج صبح بهار
به راهت آینه‌ها بسته چشم تر به هوا
ز ساز قافلهٔ عمر جمع‌دار دلت
که محمل نفسی دارد این سفر به هوا
به دستگاه رعونت درین بساط مناز
که رفته است سرشمع بیشتر به هوا
چه تنگی این همه افشرد دشت امکان را
که ابر بیضه شکسته‌ست زیر پر به هوا
دل فسرده اگر سد راه نیست چرا
گشوده‌اند چو صبحت هزار در به هوا
تعلق دونفس ما ومن غنیمت‌گیر
که این غبار نیابی دم دگر به هوا
به غیروصل عدم چیست مدعا بیدل
که هر نفس نفس اینجاست نامه بر به هوا

بیدل دهلوی

nasirii
2011-Mar-17, 17:05
مآل‌کار چه بیندکسی نظر به هوا
نمی‌توان خبر پاگرفت سر به هوا
درتن چمن ز جنونکاری خیال مپرس
به خاک‌ریشه وگل می‌کند ثمر به هوا
زمین مزرع‌ایجاد بس‌که تنگ فضاست
نمونکاشته تخم شرر مگربه هوا
به‌عافیتگه خاکسترم چو شعله سری‌ست
مباد ذوق فضولی‌کند خبر به هوا
نه مقصدی‌ست معین نه مطلبی منظور
چوگردباد همین بسته‌ام‌کمر به هوا
جهان‌گرفت به رنگینی پر طاووس
غبار من‌که ندانم‌که داد سر به هوا
حدیث سرکشی از قامت بلندکه داشت
که لب‌گزیده‌گره‌بند نیشکر به هوا
چو شبنمی‌که‌کند از مزاج صبح بهار
به راهت آینه‌ها بسته چشم تر به هوا
ز ساز قافلهٔ عمر جمع‌دار دلت
که محمل نفسی دارد این سفر به هوا
به دستگاه رعونت درین بساط مناز
که رفته است سرشمع بیشتر به هوا
چه تنگی این همه افشرد دشت امکان را
که ابر بیضه شکسته‌ست زیر پر به هوا
دل فسرده اگر سد راه نیست چرا
گشوده‌اند چو صبحت هزار در به هوا
تعلق دونفس ما ومن غنیمت‌گیر
که این غبار نیابی دم دگر به هوا
به غیروصل عدم چیست مدعا بیدل
که هر نفس نفس اینجاست نامه بر به هوا

بیدل دهلوی

جامونده از شهدا
2011-Mar-18, 01:43
اگر دردم یکی بودی چه بودی / وگر غم اندکی بودی چه بودی
به بالینم طبیبی یا حبیبی / ازین هر دو یکی بودی چه بودی
باباطاهر

maede66
2011-Mar-18, 02:00
یک قصه بیش نیست غم عشق واین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است

ASHRAE
2011-Mar-18, 10:44
تو عهد کرده ای که کشانی به خون مرا / من جهد کرده ام که به عهدت وفا کنی

maede66
2011-Mar-18, 12:43
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم
هر چند در این عهد خریدار ندارد

S a R a
2011-Mar-18, 13:48
دل در خم آن زلف معنبر بنشست

جان گفت که دل رفت وزین غمکده رست

من هم پی دل روم به هر حال که هست

مسکین چو به لب رسید پایش بشکست

Saretus
2011-Mar-18, 14:47
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد ... حرير نازكت آزرده گزند مباد

maede66
2011-Mar-18, 14:48
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

جامونده از شهدا
2011-Mar-18, 15:18
دل گفت: زراه آشنا مي آيي
از جاده سرخ کربلا مي آيي

يک روز ز روزهاي زيباي خدا
يک روز به دلجويي ما ميآيي!

جامونده از شهدا
2011-Mar-18, 15:19
دل گفت: ز راه آشنا مي آيي
از جاده سرخ کربلا مي آيي

يک روز ز روزهاي زيباي خدا
يک روز به دلجويي ما ميآيي!

nasirii
2011-Mar-18, 16:03
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا
یاد باد آنکه ز نظارهٔ رویت همه شب
در مه چارده تا روز نظر بود مرا
یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی
افق دیده پر از شعلهٔ خور بود مرا
یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو
نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا
یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب
دیده پر شعشعهٔ شمس و قمر بود مرا
یاد باد آنکه گرم زهرهٔ گفتار نبود
آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا
یاد باد آنکه چو من عزم سفر میکردم
بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا
یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداع
وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا
یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت
در دهان شکر و در دیده گهر بود مرا

خواجوی کرمانی

S a R a
2011-Mar-18, 20:07
ایمنی جستم ز ویرانی، ندانستم که چرخ

گنج خواهد خواست جای باج ازین ملک خراب

Saretus
2011-Mar-18, 21:29
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ...... تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

vaniaa
2011-Mar-18, 22:54
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی ، دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای دوست:

یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی…

maede66
2011-Mar-18, 22:59
یافتم روشندلی ، از گریه های نیمه شب

خاطری چون صبح دارم ، از صفای نیمه شب

aramiss20
2011-Mar-18, 23:10
بیا تا برایت بگویم
چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا

در ازدحام بی کسی
فریاد زنم خدایا
جانم بر لب آمد
از اینهمه ملامت
اما .....

سکوت من دوباره
در ازدحام بی کسی
باشد حدیث دیگری

Saretus
2011-Mar-19, 00:11
ياري اندر كس نمي بينم ياران را چه شد ...... دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد

S a R a
2011-Mar-19, 00:58
درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی می

که بار دوش می‌گردد که بار از دوش بردارد؟

ASHRAE
2011-Mar-19, 01:38
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه؟
به من کم میکنی لطفی داری این زمان یا نه؟

علی
2011-Mar-19, 01:44
هر دم از حلقه ی عشاق پريشانی رفت
به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان

ASHRAE
2011-Mar-19, 02:01
نیازارم ز خود هرگز دلی را / که میترسم در او جای تو باشد

جامونده از شهدا
2011-Mar-19, 03:01
ديديم ترا دوباره بر مي گردي
از باغ پر از ستاره برمي گردي

گفتند که چاره نيست بر درد فراق
انگار! براي چاره برميگردي

aramiss20
2011-Mar-19, 15:42
....
يك...
دو....
سه....
چندين و چند
...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد
من اين ستاره هاي خيالي را
كه از سقف اتاقم
تا بينهايت خاطرات تو جاري است
....
يادش بخير
وقتي بودي
نيازي به شمردن ستاره ها نبود
اصلا يادم نيست
ستاره اي بود يا نبود
هر چه بود شيرين بود
حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.

S a R a
2011-Mar-19, 18:10
آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

nasirii
2011-Mar-19, 19:57
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
دشمن جانی و از جان دوست‌تر دارم تو را
گر به صد خار جفا آزرده‌سازی خاطرم
خاطر نازک به برگ گل نیازارم تو را
قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من
جان به کف بگذارم و از دست نگذارم تو را
گر برون آرند جانم را ز خلوت‌گاه دل
نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم تو را
یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده
زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را
این چنین کز صوت مطرب بزم عیشم پر صداست
مشکل آگاهی رسد از نالهٔ زارم تو را
گفته‌ای: خواهم هلالی را به کام دشمنان
این سزای من که با خود دوست می‌دارم تو را
هلالی جغتایی

aramiss20
2011-Mar-19, 22:14
آخرین حرف تو چیست؟

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...

uodya
2011-Mar-20, 00:36
تا دلم شکوه رو آغاز می کنه
ديگه اشکم واسه من ناز می کنه
يادته قول دادی پيشم می مونی
قصه عشق زير گوشم می خونی
نمی دونست دل وا مونده من
که تو رسم بی وفايی می دونی

جامونده از شهدا
2011-Mar-20, 03:09
یقین بدان که اثر می‌کند دعای فرج / و از عنایت آن صاحب‌الزمان برسد

شروع دفتر باور به نام او زیباست / اگر که ختم غزل هم به پای آن برسد . . .

S a R a
2011-Mar-20, 03:44
در هر چه نشد نگو چنین بایستی

تعلیم خدایی به خدا نتوان داد

جامونده از شهدا
2011-Mar-20, 04:38
داد من گر ندهي دست من و دامن شب

قطره ي اشك كند كار سپاهي گاهي
(حسين بيضائي)

aramiss20
2011-Mar-20, 16:46
یک نفر مرا در ایستگاه شب

جا گذاشته است

درست مثل چمدانی که

تو جا گذاشتی اش پیش من

برای من نه

برای چمدان ات برگرد ...

uodya
2011-Mar-20, 22:38
در قفس زندانیــم ولی


کـس حکــم آزادیـم امضا نکــرد


* * *


من ساکتـم در اوج فریــاد ها


تک درختی در میان یک کویــر

K H A T E R E H
2011-Mar-21, 01:57
ریشه نخل کهنسال از جوان افزونترست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
کشور دیوانگی امروز معمور از من است
من بپا دارم بنای خانه زنجیر را!

جامونده از شهدا
2011-Mar-21, 03:18
از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم

بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست / عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم . . .

aramiss20
2011-Mar-22, 00:17
مهم نیست
از کجا آمده‌ای
یا به کجا می‌روی؛
من تو را
به هر ‌جهت
دوستت دارم!

goleyakh_st4
2011-Mar-22, 01:28
محبت
را از درخت بیاموز
که سایه
از سر هیزم شکن
بر نمیدارد

جامونده از شهدا
2011-Mar-22, 02:28
دل ز خيل غم ندارد باك ليك اي منكران

تا به كي تنها توان بر قلب اين لشكر زدن؟

goleyakh_st4
2011-Mar-22, 02:52
نامت ای دوست زمانی ز دلم پاک شود
که همه ی پیکر من زیر زمین خاک شود...!:02:

جامونده از شهدا
2011-Mar-22, 03:42
دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر شی / خرابه خانه‌ام ویرانه‌تر شی
کشم آهی که گردون را بسوجم / که آه سوته دیلان کارگر شی
باباطاهر

goleyakh_st4
2011-Mar-22, 04:15
یاران شفیق ما هرگز نروند از یاد
گر برده شوند از یاد, مردی برود بر باد...:02:

جامونده از شهدا
2011-Mar-23, 03:40
دل از دست غمت زیر و زبر بی / بچشمان اشکم از خون جگر بی
هران یاری چو مو پرناز دیره / دلش پر غصه جانش پر شرر بی
باباطاهر

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 03:55
یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد:02:

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد:02:

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را:02:

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست:20:

nasirii
2011-Mar-23, 04:45
تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟
کسی نامت نمیداند، چه نامی؟
چه مرغی وز کجایی؟ چیست حالت؟
که در دام بلا پیچید بالت
چه مینالی ز دل با دل؟ چه کردی
ز ره چون گم شدی، منزل چه کردی؟
ز خیل کیستی؟ راهت نه اینست
از آن سو رو، که خرگاهت نه اینست
سر خود گیر، کین گردن بلندست
تو کوتاهی و سرو من بلندست
منه پای دل اندر بند خوبان
چه می‌گردی به گرد قند خوبان؟
ترا زین سرو باری برنیاید
وزین در هیچ کاری برنیاید
گرفتم خود به من پیوندی آخر
چه طرف از لعل من بربندی آخر؟
مکن با زلف پستم ترکتازی
که این هندوست، می‌رنجد به بازی
به اشک آلوده کردی آستین را
بسی زحمت کشیدی راستین را
ترا خود هفته‌ای شد عشق ساقی
هنوز از هفته‌ای شش روز باقی
طمع در لعل شیرین چون نبندی؟
که فرهادی و خیلی کوه کندی
تو پنداری ز دست غصه رستی
که نام عاشقی بر خویش بستی
به پای خود چه مییی درین دام؟
مکن زاری، بکن دندان ازین کام
مرا نا دیده عشقت بر کجا بود؟
وگر دیدی نمیدار ترا سود
در آتش نعلها بسیار دارم
به افسون تو مشکل سر درآرم
مپیچ اندر سر زلفم، که گازست
ازو بگذر، که کار او درازست
تو شب بیدار و من تا روز نایم
شب از اندوه من تا روز دایم
اوحدی

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 05:27
من اینک در رواق کهکشانها

در آوای حزین کاروانها

در آن رنگین کمان پیر و خسته

در آن اشکی که بر مژگان نشسته

در آن جامی که خالی مانده از می

در آوایی که برمیخیزد از نی

نشانی از تو می بینم ،

سراغی از تو می گیرم

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 06:08
من اینک در رواق کهکشانها

در آوای حزین کاروانها

در آن رنگین کمان پیر و خسته

در آن اشکی که بر مژگان نشسته

در آن جامی که خالی مانده از می

در آوایی که برمیخیزد از نی

نشانی از تو می بینم ،

سراغی از تو می گیرم

aramiss20
2011-Mar-23, 06:56
مقصر نبودی
عاشقی یاد گرفتنی نیست
هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
عاشق که بودی
دستِ کم
تشری که با نگاهت می زدی
دل آدم را پاره نمی کرد
مهم نیست
من که برای معامله نیامده ام
اصل مهم این است
که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
نوشتن
فقط بهانه ای است که با تو باشم
اگر چه
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند .

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 08:05
دیدم تو خواب وقت سحر , شه زاده هی زرین کمر...!
نشسته بر اسب سفید , می اومد از کوه و کمر...!!
می رفتو آتش به دلم , می زد نگاهش...!!!
کاشکی دلم رسوا بشه , دریا بشه , این دو چشم پر آبم...!
روزی که بختم وابشه , پیدا بشه , اون که امد تو خوابم...!!
شه زاده ی رویای من شاید تویی , اون کس که شب در خواب من آید تویی , تو...!!!
از خواب شیرین ناگه پریدم , او را ندیدم دیگر کنارم , بخدا...!!!!
جانم رسیده , از غصه بر لب , هر روز و هر شب در انتظارم , بخداااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااا...!!! !!

جامونده از شهدا
2011-Mar-23, 09:03
اذان جمکران شوری به پا کرد / دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز / مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را / بگو شاید نگاهی هم به ما کرد . . .

جامونده از شهدا
2011-Mar-23, 09:04
اذان جمکران شوری به پا کرد / دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز / مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را / بگو شاید نگاهی هم به ما کرد . . .

nasirii
2011-Mar-23, 17:10
دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند
جان گرامی به جانش اندر پیوند
دایم بر جان او بلرزم، زیراک
مادر آزادگان کم آرد فرزند
از ملکان کس چنو نبود جوانی
راد و سخندان و شیرمرد و خردمند
کس نشناسد همی که: کوشش او چون؟
خلق نداند همی که بخشش او چند
دست و زبان زر و در پراگند او را
نام به گیتی نه از گزاف پراگند
در دل ما شاخ مهربانی به نشاست
دل نه به بازی ز مهر خواسته برکند
همچو معماست فخر و همت او شرح
همچو ابستاست فضل و سیرت اوزند
گر چه بکوشند شاعران زمانه
مدح کسی را کسی نگوید مانند
سیرت او تخم کشت و نعمت او آب
خاطر مداح او زمین برومند
سیرت او بود وحی نامه به کسری
چون که به آیینش پندنامه بیاگند
سیرت آن شاه پندنامهٔ اصلیست
ز آن که همی روزگار گیرد از او پند
هر که سر از پند شهریار بپیچید
پای طرب را به دام گرم درافکند
کیست به گیتی خمیر مایهٔ ادبار؟
آن که به اقبال او نباشد خرسند
هر که نخواهد همی گشایش کارش
گو: بشو و دست روزگار فروبند
ای ملک، از حال دوستانش همی ناز
ای فلک، از حال دشمنانش همی خند
آخر شعر آن کنم که اول گفتم:
دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند

رودکی

جامونده از شهدا
2011-Mar-23, 18:40
در هوس افزون و در عقل اندکیم / سال ها داریم اما کودکیم
جان رها کردیم و در فکر تنیم / تن بمرد و در غم پیراهنیم

پروین اعتصامی

Saretus
2011-Mar-23, 22:20
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود ...... تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

goleyakh_st4
2011-Mar-23, 22:21
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای

و ابرها را تا چشمهایم پایین

عشق را در کجای دلم …..

پنهان کرده ای که :

هیچ دستی به آن نمیرسد ...

Saretus
2011-Mar-23, 22:26
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد ...
باغ صد خاطره خنديد ...
عطر صد خاطره پيچيد ...

aramiss20
2011-Mar-23, 23:46
دوستم داری

دوستت دارم

نمی گویم

نمی گویــی

نمی دانــم

تــا کی غرور باید آشنای چــشم های بی قرارمان باشد ؟

aramiss20
2011-Mar-24, 00:23
در چشم هایت
جنگجویی مغول کمین کرده
جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم

ASHRAE
2011-Mar-24, 00:56
میروی و گریه می آید مرا
ساعتی بنشین که باران بگذرد...

جامونده از شهدا
2011-Mar-25, 06:07
دل تو کی ز حالم با خبر بی / کجا رحمت باین خونین جگر بی
تو که خونین جگر هرگز نبودی / کی از خونین جگرها با خبر بی
باباطاهر

aramiss20
2011-Mar-25, 12:16
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم...

nasirii
2011-Mar-25, 13:36
مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست
امید نور تجلی زحق طبق طبق است
غمم ازو بود و شادمانی دل او
زیمن دوست همه درد من بیک نسق است
گناه ما چو خجالت در آسمان افکند
که بارش اینهمه کرد و هنوز در عرقست
سپهر نیست که دود دل عزیز انست
نشان خون دلست اینکه بر افق شفق است
نهم قضای خداوند را سر تسلیم
که بنده را زکتاب خدا همین سبق است
فروغ حسن تو را هست سوی حق روشن
که این صباحت آن آفتاب را فلق است
جواهر و در و زیور ابر کف حوران
نثار روی ترا زآسمان طبق طبق است
تو گر فرشته و حوری و گر بشری
مپوش روی که نظاره تو یاد حق است
سخن تمام نگردد زیک غزل ای فیض
اگرچه گفته تو صفحه دو صدورق است
فیض کاشانی

جامونده از شهدا
2011-Mar-25, 16:16
تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

S a R a
2011-Mar-25, 21:25
مائیم که اصل شادی و کان غمیم

سرمایه‌ی دادیم و نهاد ستمیم

پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم

آئینه‌ی زنگ خورده و جام جمیم

جامونده از شهدا
2011-Mar-25, 22:29
ما زمزمه حضور را مي فهميم
معناي زلال نور را مي فهميم

از بس که به داغ انتظارت مانديم
اي باوردل! ظهور را ميفهميم

S a R a
2011-Mar-25, 23:34
میدان تیغ بازی برق است روزگار

بیچاره دانه‌ای که سر از خاک برکشید

aramiss20
2011-Mar-25, 23:40
دوستت دارم


شاهدی ندارم

جز

کوچه پس کوچه های خلوتِ

دل!

ASHRAE
2011-Mar-26, 08:46
لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور / ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست

S a R a
2011-Mar-26, 13:22
تو اگر باز کنی پنجره را،

من نشان خواهم داد ،

به تو زیبایی را .

بگذر از زیور و آراستگی

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

که در آن شوکت پیراستگی

چه صفایی دارد

آری از سادگیش،

چون تراویدن مهتاب به شب

مهر از آن می بارد .

nasirii
2011-Mar-26, 16:33
در دو عالم چون یکی دارندهٔ اشیا بود
هر یکی در ذات آن یکتای بی همتا بود
جنبش دریا اگر چه موج خوانندش ولی
در حقیقت موج دریا عین آن دریا بود
عقل کل موجود گشت اول به امر کردگار
نفس کل زو گشت ظاهر این سخن پیدا بود
عرش اعظم کرسی حق عقل و نفس آمد پدید
اطلس است و ثابتات و تحت او اینها بود
پس ز نفس و عقل کل آمد هیولا در وجود
همچو نطفه کز وجود آدم و حوا بود
چون ز حکمت نه فلک جنبان شد از امر اله
این طبایع زان سبب افتاده و برپا بود
آتشست و باد و آب و خاک ای یار عزیز
فعلشان صفرا و خون و بلغم و سودا بود
طبع آتش گرم و خشک و باد آمد گرم تر
همچو صفرا داند و خون هر که او دانا بود
آب سرد و تر بُود مانند بلغم بی خلاف
خاک سرد و خشک و سودا همچو او اینجا بود
چارده چیز است جسم و جان پاک آدمی
هشت از سفل است و شش از عالم بالا بود
گوشت و خون و موی و پیه از مادر آمد در وجود
استخوان و پوست و پی بارک هم از بابا بود
پنج حس و روح هر شش از جهات امر اوست
امر او از قدرتش بالای هر بالا بود
نطفه چون شد در رحم اول زُحل ناظر شود
تا رسد نوبهٔ مه کامل همه اعضا بود
هفت سرهَنگند بر بام قِلاعش شش جهت
جمله ناگویا ولی ز ایشان جهان گویا بود
چون زحل پس مشتری مریخ و آنگه آفتاب
باز زهره با عطارد ماه خوش سیما بود
هفت رنگ مختلف زین هفت گردد آشکار
لیک از حکم خداوندی که او یکتا بود
هفت سلطانند و ایشان را ده و دو خلوتست
هر یکی در برج خود کیخسرو و دارا بود
مهر و مه باشند هر دو نیرین اعظمین
دیدهٔ افلاک زایشان روشن و بینا بود
چون به برج خویش آیند این زمان آن هفت شاه
آشکارا گردد آن مهدی که هادی ما بود
نحس اکبر دان زحل پس سعد اکبر مشتری
باز مریخست نحس اصغر و حمرا بود
سعد اکبر آفتاب است در میان کاینات
مسکنش فردوس نورانیست دایم تا بود
زهره قَوّاد و عطارد خواجه دیوان چرخ
ماه رنگ آمیز و راحت بخش و روح افزا بود
سی هزار آلات در کارند و در هر مظهری
هشت قوت اندر او بنهاده تا گویا بود
جاذبه با ماسکه با هاضمه پس دافعه
خادمه باشند این هر چار در تنها بود
غاذیه با نامیه با مولده مخذومه اند
باز آن قوت که او صورتگر اعضا بود
هفت اعضای رئیسه چون رئیسان دِهِند
صحت این هفت تن در جنت المأوی بود
اولِ ایشان شُش است و پس دماغ آنگاه دل
پس جگر باشد که او قسمت گر اعضا بود
گردها میدان و آنگه دو ستون ملک تن
گرده همچون مشتری و زهره ات طغرا بود
کدخدای ملک هفتم جانب چپ دان سپرز
گه نشسته گاه خفته گه گهی بر پا بود
سَر حَمَل می دان و گردن نور باشد بی گمان
هر دو پایت ای برادر فی المثل جوزا بود
سینه ات سرطان و سر میدان اسد ای شیردل
روده هایت سنبله جزوی از این اجزا بود
ناف میزان دان و مزدی عقربست و قوس دان
هر دو زانو جدی و ساقت دلو و حوتت پا بود
فی المثل یک دایره این شکل آدم فرض کن
حق محیط و نقطه روح و دایره آشنا بود
یادگیر این نکته های نعمت الله یادگار
تا تو را امروز پند و مونس فردا بود
شاه نعمت‌الله ولی

aramiss20
2011-Mar-26, 17:32
یك روز فكر میكردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به اتش میكشم اما امروز برای دیدنش حاضر نیستم حتی كبریتی روشن كنم...

جامونده از شهدا
2011-Mar-27, 03:06
من گنگ خواب دیده و عالم تمام، کَر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

S a R a
2011-Mar-27, 12:05
شاید به جوی رفته کند آب بازگشت

چون شد تهی ز باده، مبین خوار شیشه را

چون آمدی به کوی خرابات بی‌طلب

بر طاق نه صلاح و فرود آر شیشه را

شد جهان در چشم من از رفتن جانان سیاه

برد با خود میهمان من چراغ خانه را

aramiss20
2011-Mar-27, 16:59
ابرهای بارانی، چشمانم از بس باریدند
همچون چشمان عروسک هایم خشکیده اند
پایان جدایی کجاست ؟؟؟؟؟

uodya
2011-Mar-28, 01:52
تو گویی لابلای هر برگ ،
با ظرافتی خاص...
دلی پیچیده شده ،
و چشمی نگران..
هنوز بر لب جاده عاشقی
به انتظار نشسته ،
یار را می جوید ...

ASHRAE
2011-Mar-28, 02:42
دیشب دوباره آمدی به خواب من،
دیدار خوب تو،
تا کوچه های کودکیم برد پا به پا،
شاد و شکفته اما،
فارغ ز هست و نیست،
یک لحظه دست تو از دست من رها شد و خواب از سرم پرید

uodya
2011-Mar-28, 02:47
در خلوت ساکت شبانگاه

اشکی به رخم دوید ناگاه

روی تو شکفت در سرشکم

دیدم که هنوز عاشقم آه

جامونده از شهدا
2011-Mar-28, 05:27
هر کسی برداشت از چیزی را ز اسباب جهان
من ازین دنیای فانی دست را برداشتم

S a R a
2011-Mar-28, 07:28
من آن مسکین تذروبی پرستم

من آن سوزنده شمع بی‌سرستم

نه کار آخرت کردم نه دنیا

یکی خشکیده نخل بی‌برستم

جامونده از شهدا
2011-Mar-28, 07:53
ما را بس اس جلوه گه شاهدان قدس
دنيا براي مردم دنيا گذاشتيم
رهي معيري

uodya
2011-Mar-28, 09:15
من به درماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر و نسیم

من به سرگشتگی آهوی دشت

من به تنهایی خود می مانم

جامونده از شهدا
2011-Mar-28, 10:19
من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

ASHRAE
2011-Mar-28, 13:59
من در غم تو ,تودر وفای دگری
دلتنگ تو من تو دلگشای دگری
در مذهب عاشقان روالی باشد
من دست تو بوسم و تو پای دگری

nasirii
2011-Mar-28, 17:41
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا
یاد باد آنکه ز نظارهٔ رویت همه شب
در مه چارده تا روز نظر بود مرا
یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی
افق دیده پر از شعلهٔ خور بود مرا
یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو
نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا
یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب
دیده پر شعشعهٔ شمس و قمر بود مرا
یاد باد آنکه گرم زهرهٔ گفتار نبود
آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا
یاد باد آنکه چو من عزم سفر میکردم
بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا
یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداع
وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا
یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت
در دهان شکر و در دیده گهر بود مرا
خواجوی کرمانی

S a R a
2011-Mar-28, 18:34
ای دیده اگر کور نی گور ببین

وین عالم پر فتنه و پر شور ببین

شاهان و سران و سروران زیر گلند

روهای چو مه در دهن مور بین

جامونده از شهدا
2011-Mar-28, 22:03
نازم آن رعنا قدت را، خال رویت را لبت را / با غم غیبت چه سازی روزهایت را شبت را
ای گل نرگس کجایی؟ دردمندان را دوایی / گوشه چشمی نمایی این مریضان غمت را

aramiss20
2011-Mar-29, 16:37
اندیشه ات را با که می پرورانی؟؟!

خوش به حالش...

اما مرا همین بس که


دوستت دارم...

ASHRAE
2011-Mar-29, 17:02
من شاخه خشکم تو بیا برگ و برم ده / با زمزمه عاطفه هایت ثمرم ده

جامونده از شهدا
2011-Mar-29, 23:01
هر فاصله ترجمان دلتنگي ماست
بازآ و همه فاصله ها را بردار

nasirii
2011-Mar-30, 13:16
روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیا
آسمان امشب بساط عاشقی دارد بیا
بید سحر آمیز مجنون حیاط خانه ام
روی پشت شاپرک انگور می کارد بیا
بیقراری های دل در جشن رقص صاعقه
از سر دل ، از دل ما دست بردارد بیا
چادری همرنگ شب بر دوش سر مستی بزن
باز اگر بند تعصب نیز بگذارد بیا
امشب اینجا ماه را هم نامزد کردم برقص
تا اجل بر گردنم انگشت نفشارد بیا
حلقۀ خورشید بر انگشت سردم می کنم
کهکشان افسار دست عشق بسپارد بیا

احمد پروین

جامونده از شهدا
2011-Mar-30, 20:11
اي راحت دل، قرار جانها! برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
مانديم در انتظار ديدار، اي داد!
دلها همه تنگِ توست آقا! برگرد

S a R a
2011-Mar-31, 00:15
در گوش دلم گفت فلک پنهانی

حکمی که قضا بود ز من میدانی

در گردش خویش اگر مرا دست بدی

خود را برهاندمی ز سرگردانی

goleyakh_st4
2011-Mar-31, 01:11
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و ابیه
میزنی زمین هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
من این توپ و نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی دادd:

جامونده از شهدا
2011-Mar-31, 04:22
دلا راهت پر از خار و خسک بی / گذرگاه تو بر اوج فلک بی
شب تار و بیابان دور منزل / خوشا آنکس که بارش کمترک بی
باباطاهر

S a R a
2011-Apr-01, 05:56
یوسف به زر قلب فروشان دگرانند

ما وقت خوش خود به دو عالم نفروشیم

ASHRAE
2011-Apr-01, 08:47
ما را همه ره ز کوی بد نامی باد
وز سوختگان بهره ی ما خامی باد
نا کامی ما چو هست کام دل دوست
کام دل ما همیشه ناکامی باد

جامونده از شهدا
2011-Apr-01, 17:49
درین بوم و برانم پرورش نه / شوانم جا و روزانم خورش نه
سری دیرم که مغزی اندرو نه / تنی دیرم که پروای سرش نه

جامونده از شهدا
2011-Apr-01, 17:50
درین بوم و برانم پرورش نه / شوانم جا و روزانم خورش نه
سری دیرم که مغزی اندرو نه / تنی دیرم که پروای سرش نه
باباطاهر

*pooneh*
2011-Apr-02, 01:42
کاش میدیدم چیست
آنچه از چشم تو ا عمق وجودم جاریست!!!!
فریدون مشیری

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 02:44
کاش میدیدم چیست
آنچه از چشم تو ا عمق وجودم جاریست!!!!
باید با ه شروع میکردی...o-:
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

جامونده از شهدا
2011-Apr-02, 03:35
ظلم اژدهاییست که هر که پروردش / اژدهایی شد و فرو بردش

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 15:48
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است ……. دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد … گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

باران کویر روح مرا می برد به اوج …. اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد …… دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود

goleyakh_st4
2011-Apr-02, 15:59
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است ……. دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد … گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

باران کویر روح مرا می برد به اوج …. اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد …… دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود

*pooneh*
2011-Apr-02, 23:04
شرمنده پست قبلیم رو اشتباه زدم حواسم نبود با شعر امضاش گفتم بازم عذر میخوام:03:

*pooneh*
2011-Apr-02, 23:10
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم
حافظ

جامونده از شهدا
2011-Apr-03, 04:31
سلام دوست عزیز دشمنتون شرمنده بعضی اوقات این اشتباهات پیش میاد


ما در ره عشق نقض پيمان نکنيم
گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم

دنيا اگر از يزيد لبريز شود
ما پشت به سالار شهيدان نکنيم

S a R a
2011-Apr-04, 01:36
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه

javadparandach
2011-Apr-04, 11:06
همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

ASHRAE
2011-Apr-04, 13:43
ما را همه ره ز کوی بد نامی باد
وز سوختگان بهره ی ما خامی باد
نا کامی ما چو هست کام دل دوست
کام دل ما همیشه ناکامی باد

javadparandach
2011-Apr-04, 17:12
دوست دارم بر شبم مهمان شوی

بر کویر تشنه چون باران شوی

دوست دارم تا شب و روزم شوی

نغمه ی این ساز پر سوزم شوی

دوست دارم خانه ای سازم ز نور

نام تو بر سردرش زیبا ز دور

دوست دارم چهره ات خندان کنم

گریه های خویش را پنهان کنم

دوست دارم بال پروازم شوی

لحظه ی پایان و آغازم شوی

دوست دارم ناله ی دل سر دهم

یا به روی شانه هایت سر نهم

دوست دارم لحظه را ویران کنم

غم ، میان سینه ام زندان کنم

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

K H A T E R E H
2011-Apr-04, 21:06
مرا یکدم دل از خوبان جدا نیست

ولی صد حیف در خوبان وفا نیست

بخوبان دل سپردن کار سهل است

ز خوبان دل گرفتن کار ما نیست

ASHRAE
2011-Apr-05, 08:41
تو رفته ای که بی من سفر کنی
من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم

raha27
2011-Apr-05, 15:10
میخواستم چشم های تو را ببوسم ...تو نبودی ، باران بود ...نفهمیدم چه شد که باز ...یکهو و بی هوا ،هوای تو کردم...دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید ...گفتم شوخی کردم به خدا

javadparandach
2011-Apr-05, 18:47
آسمان امشب به حالم گریه کن
روح تب دار مرا پاشویه کن
آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن بر مجلس ختم دلم...

sergi
2011-Apr-06, 16:59
مرد تنها همدمش شبهای تار ----------------------------- در سکوت لحظه ها و انتظار

لحظه هایی که بغایت تلخ بود --------------------------- در دلش رنگی ز دلشادی نبود

موجی از اندوه و ماتم در کنار ------------------------------- مرد تنها بود بی تاب و قرار

آسمان شب طنین رعد داشت ------------------------------ حال بارانی او پایان نداشت

خلوتش را باد در هم میشکست ------------------- بغض دلگیرش سکوتش را شکست

گفت با شب رازی از دلتنگیش ------------------------------ راز پنهان مانده خاموشیش

کس بر او رسم و ره الفت نداشت -------------------- از زمان و از زمین او غصه داشت


************************************************** *****


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آرامش ما عدم ماست

sergi
2011-Apr-06, 17:03
اشتباهی دوبار رفته بود هرکار کردم حذف نشد
ببخشید

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 00:24
تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب

بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب

تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه

چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب

مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

كه این یخ كرده را از بیكسی ها می كنم هرشب

تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب

كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب

javadparandach
2011-Apr-07, 09:07
برف می بارید

آن شب

که زمستان را

تو فراخواندی بر خاطر من

و به رسوایی من خوش بودی

و به رویای دلم

که جدا مانده ز تو

و به ابر چشمم

که جدا از تو به من

م

ی

ب

ا

ر

ی

د

خندیدی

aramiss20
2011-Apr-07, 11:17
یک روز رسد غمی به اندازه کوه
یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است گلم
در سایه کوه باید از دشت گذشت...

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 14:17
تو که نباشی دل من همش بی تابی میکنه


بـه فـکـر بـا تـو بـودن و هـمش به تو رسیدنه


خــداییـش انـگـار نـبـودنـت واسـم جـهـنمه


تو که نباشی جون من ،مرگ گلای یاسمه


عزیزم بیاد بیار حرفایی رو که بت میگفتم


خـوب مـن نـباشـی از نـفـس مـی افـتـم


روز دیدار من و تو روز جشن قاصدک ها


عزیزم خسته شدم،یا من بیام یا تو بیا

S a R a
2011-Apr-07, 15:10
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

بیدادگری شیوه دیرینه تست

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه تست

goleyakh_st4
2011-Apr-07, 15:21
تو خود شعرى و چون سحر و پري افسانه را مانى

به افسون كدامين شعر در دام من افتادى


گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهى رفت

به شرط آن كه گه‌گاهى تو هم از من كنى يادى


خوشا غلطيدن و چون اشك در پاى تو افتادن

اگر روزى به رحمت بر سر خاك من استادى


جوانى اى بهار عمر اى روياى سحرآميز

تو هم هر دولتى بود چو گل زيبا و طنازى

javadparandach
2011-Apr-07, 18:01
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

×××

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

nasirii
2011-Apr-07, 19:55
ای دل، فلک سفله کجمدار است
صد بیم خزانش بهر بهار است
باغی که در آن آشیانه کردی
منزلگه صیاد جانشکار است
از بدسری روزگار بی باک
غمگین مشو ایدوست، روزگار است
یغماگر افلاک، سخت بازوست
دردی کش ایام، هوشیار است
افسانهٔ نوشیروان و دارا
ورد سحر قمری و هزار است
ز ایوان مدائن هنوز پیدا
بس قصهٔ پنهان و آشکار است
اورنگ شهی بین که پاسبانش
زاغ و زغن و گور و سوسمار است
بیغولهٔ غولان چرا بدینسان
آن کاخ همایون زرنگار است
از نالهٔ نی قصه‌ای فراگیر
بس نکته در آن ناله‌های زار است
در موسم گل، ابر نوبهاری
بر سرو و گل و لاله اشکبار است
آورده ز فصل بهار پیغام
این سبزه که بر طرف جویبار است
در رهگذر سیل، خانه کردن
بیرون شدن از خط اعتبار است
تعویذ بجوی از درستکاری
اهریمن ایام نابکار است
آشفته و مستیم و بر گذرگاه
سنگ و چه و دریا و کوهسار است
دل گرسنه ماندست و روح ناهار
تن را غم تدبیر احتکار است
آن شحنه که کالا ربود دزد است
آن نور که کاشانه سوخت نار است
خوش آنکه ز حصن جهان برونست
شاد آنکه بچشم زمانه خوار است
از قلهٔ این بیمناک کهسار
خونابه روان همچو آبشار است
بار جسد از دوش جان فرو نه
آزاده روان تو زیر بار است
این گوهر یکتای عالم افروز
در خاک بدینگونه خاکسار است
فردا ز تو ناید توان امروز
رو کار کن اکنون که وقت کار است
همت گهر وقت را ترازوست
طاعت شتر نفس را مهار است
در دوک امل ریسمان نگردد
آن پنبه که همسایهٔ شرار است
کالا مبر ای سودگر بهمراه
کاین راه نه ایمن ز گیر و دار است
ای روح سبک بر سپهر برپر
کاین جسم گران عاقبت غبار است
بس کن به فراز و نشیب جستن
این رسم و ره اسب بی فسار است
طوطی نکند میل سوی مردار
این عادت مرغان لاشخوار است
هرچند که ماهر بود فسونگر
فرجام هلاکش ز نیش مار است
عمر گذران را تبه مگردان
بعد از تو مه و هفته بیشمار است
زندانی وقت عزیز، ای دل
همواره در اندیشهٔ فرار است
از جهل مسوزش بروز روشن
ای بیخبر، این شمع شام تار است
کفتار گرسنه چه میشناسد
کهو بره پروار یا نزار است
بیهوده مکوش ای طبیب دیگر
بیمار تو در حال احتضار است
باید که چراغی بدست گیرد
در نیمه‌شب آنکس که رهگذار است
امسال چنان کن که سود یابی
اندوهت اگر از زیان پار است
آسایش صد سال زندگانی
خوشنودی روزی سه و چهار است
بار و بنهٔ مردمی هنر شد
بار تو گهی عیب و گاه عار است
اندیشه کن از فقر و تنگدستی
ای آنکه فقیریت در جوار است
گلچین مشو ایدوست کاندرین باغ
یک غنچه جلیس هزار خار است
بیچاره در افتد، زبون دهد جان
صیدی که در این دامگه دچار است
بیش از همه با خویشتن کند بد
آنکس که بدخلق خواستار است
ای راهنورد ره حقیقت
هشدار که دیوت رکابدار است
ای دوست، مجازات مستی شب
هنگام سحر، سستی خمار است
آنکس که از این چاه ژرف تیره
با سعی و عمل رست، رستگار است
یک گوهر معنی ز کان حکمت
در گوش، چو فرخنده گوشوار است
هرجا که هنرمند رفت گو رو
گر کابل و گر چین و قندهار است
فضل است که سرمایهٔ بزرگی است
علم است که بنیاد افتخار است
کس را نرساند چرا بمنزل
گر توسن افلاک راهوار است
یکدل نشود ای فقیه با کس
آنرا که دل و دیده صد هزار است
چون با دگران نیست سازگاریش
با تو مشو ایمن که سازگار است
از ساحل تن گر کناره گیری
سود تو درین بحر بی کنار است
از بنده جز آلودگی چه خیزد
پاکی صفت آفریدگار است
از خون جگر، نافه پروراندن
تنها هنر آهوی تتار است
ز ابلیس ره خود مپرس گرچه
در بادیهٔ کعبه رهسپار است
پیراهن یوسف چرا نیارند
یعقوب بکنعان در انتظار است
بیدار شو ای گوهری که انکشت
در جایگاه در شاهوار است
گفتار تو همواره از تو، پروین
در صفحهٔ ایام یادگار است

پروین اعتصامی

sergi
2011-Apr-08, 11:04
تنها،
غمگین،
نشسته با ماه،
در خلوت ساکت شبانگاه،
اشکی به رخم دوید ، ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم،آه
فریدون مشیری

sergi
2011-Apr-08, 11:04
آقا من شرمنده نمیدونم چرا هر بار پستام دوتا میره:01:
حذف هم نمیشهo-:

K H A T E R E H
2011-Apr-08, 12:53
آقا من شرمنده نمیدونم چرا هر بار پستام دوتا میره
حذف هم نمیشه
اشکالی نداره دوست عزیز گاهی اوقات برای همه این مشکل پیش میاد که پستها تکرار میشن y:17

**************************

هرشب از محنت هجران تو میمیرم و پس

میکند باد سحر زنده به بوی تو مرا

aramiss20
2011-Apr-08, 13:26
این عشق برای من هیچ نداشت

اما....

گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود

اشک های هر شب من...!!!

javadparandach
2011-Apr-08, 19:32
نگاهم کن نه با چشمان بسته



به اوجم بر ، نه با بال شکسته



بگیر ای دوست دستم تا بسازم



بنای عشق را با دوش خسته

جامونده از شهدا
2011-Apr-09, 17:23
هر كه پيمان با هوالموجود بست
گردنش از بند هر معبود رست
اقبال لاهوري

maede66
2011-Apr-09, 17:47
تا همسفرم عشق است در جاده ی تنهایی
از دست نخواهم داد دامان شکیبایی

جامونده از شهدا
2011-Apr-09, 19:29
يک عمر به انتظار مانديم همه
غمديده و بيقرار مانديم همه

بازآ که شکست، دل ز ياد غم تو
بي روي تو بي بهار مانديم همه

aramiss20
2011-Apr-09, 20:21
هیچگاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نا امید نشو ، چرا که آرام جان دیگری در راه است . (ارد بزرگ)

javadparandach
2011-Apr-10, 12:30
تو همان عابری هستی
که خزان دلم را
با گام هايت
بهار عشق کردی
تو تکرار بارانی
و نگاهت تابلو قشنگ شبی زيباست
که مرا می خواند
دلم آواره توست.

همایونی
2011-Apr-10, 16:30
تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
تا کی کشم از غمزهٔ تو بیداد
یک شهر زن و مرد همی باز ندانند
فریاد من از خنده و بیداد تو از داد

javadparandach
2011-Apr-10, 16:43
دیشب نماز خواندیم ، ما در شرابخانه
دستش به گردن من ،مست از می شبانه

غرق نظاره بودیم در آسمان آبی
او بوسه بر لبم زد مغرور وعاشقانه

هم میکده غزلخوان هم جام باده پرشعر
در ما ترنمی بود از آن همه ترانه

در باغ بازوانش یک لحظه خانه کردم
بوی بهار می داد آن طرفه آشیانه

همایونی
2011-Apr-11, 10:01
همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم
وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت
چه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزم
گفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالم
حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم

javadparandach
2011-Apr-11, 10:23
مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر

goleyakh_st4
2011-Apr-11, 11:57
روز مرگم اشک را شیدا کنید

روی قلبم عشق را پیدا کنید

روز مرگم خاک را باور کنید

روی قبرم لاله را پرپر کنید

جامه ام را خاک و خاکستر کنید

خانه ام را وقف نیلوفر کنید

پیکرم را غرق در شبنم کنید

روی قبرم لاله ها را خم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید

دور قبرم را کمی خلوت کنید

بعد مرگم خنده را از سر کنید

رفتنم را دوستان باور کنید

aramiss20
2011-Apr-11, 13:24
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند



از : کاظم بهمنی

جامونده از شهدا
2011-Apr-11, 15:48
دل را ز شرار عشق سوزاند علي
يک عمر غريب شهر خود ماند علي
وقتي که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز مي خواند علي

javadparandach
2011-Apr-11, 16:47
یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
وآن سهی سرو خرامان به چمن باز رسان

دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

goleyakh_st4
2011-Apr-11, 17:08
نگاهی به شمع نیمه جان مزارم کن

سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن

با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد

ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد

می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند

می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند

javadparandach
2011-Apr-11, 18:17
در حد فاصل زمین وآسمان
زیبا ترین غروب تجلی کرد
هنگامیکه
در خیال تو
من
غرق می شدم

aramiss20
2011-Apr-12, 00:25
میدونی چرا میگن" دلت دریا باشه"
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سن... که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم...

sergi
2011-Apr-12, 00:54
من آرمیده، گرفتار و مست و باده بدست
میان نکهت مستی فزای نرگس و عود
نگاه او بمن و ای بسا شکوفه مهر
که میشکفت دران دیدگان اشک آلود

javadparandach
2011-Apr-12, 09:59
دیر زمانیست که بارانیم
خاک دلم در هوس بارش است

رشته بی رنگ نفسها و مرگ
چون گره ای کور و پر از خواهش است

ترجمه بستر تنهاییم
تک سخن گرم تمنای توست

بی خبر از خویش مرا گم مکن
ترس من از خنجر زیبای توست

مهر بیاویز به اندیشه ام
عشق پناه دل شیدای توست

همایونی
2011-Apr-12, 17:59
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

javadparandach
2011-Apr-12, 19:49
همه دل خوشند از اینکه بزنند به تار چنگی

من از این خوشم که چنگی بزنم به تار موئی

جامونده از شهدا
2011-Apr-13, 16:37
یادم ز وفای اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس اید

K H A T E R E H
2011-Apr-14, 15:04
در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام
هم از خزان تكيده ام ، هم از بهار خسته ام....

K H A T E R E H
2011-Apr-14, 15:04
در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام
هم از خزان تكيده ام ، هم از بهار خسته ام....

javadparandach
2011-Apr-14, 19:02
مانده ام در حسرت والا بلایی روز و شب
جان دهم از دوری دیر اشنایی روز و شب

هر سحر نام تو را با سوز دل سر میدهم
تا مگربر تورسد از من صدایی روزر و شب

جامونده از شهدا
2011-Apr-15, 02:49
به روز حادثـه بودی پنـــــــاه آل الله
شكست قامـت شاه از غــــم شهادت تـــو
کشم چگونه غمت را به رشــــته تحریر
که شرحه شرحه قلم شد زشرح محنت تـــو
(شهودي)

javadparandach
2011-Apr-15, 18:42
واژه‌ را كاشتیم

برای آنكه در دشتها
فردا بروید!
واژه را با باد در‌آمیختیم
تا در آسمان
حقیقت پرواز كند!
شعر را ركاب سنگ كردیم
تا در كوهها
تاریخی نو قیام كند!

ام‍ّا دریغا...دریغ!

دشتها را چنان برگی سوزاندیم
آسمان را قفس كردیم و
كوهها را ترور...
بدین‌گونه شعر نیز
اینك به ویرانه‌ای سوخته مبدل شده است!

همایونی
2011-Apr-16, 19:12
تو را خلد و مرا باغ و چمن عشق
تو را حور و مرا گور و کفن عشق
ز عشق از هر چه برتر میتوان شد
خدا گر نه، پیمبر میتوان شد
اگر یزدان پاک از لات عشق است
جهان را قاضی الحاجات عشق است
نداند عقل راه خانهٔ عشق
که عقل کل بود دیوانهٔ عشق

javadparandach
2011-Apr-16, 20:02
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

aramiss20
2011-Apr-16, 21:41
من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

javadparandach
2011-Apr-17, 12:32
آمدم تا جان ببازم دست چیست

مست را گر طاقت سیلی نباشد مست نیست

goleyakh_st4
2011-Apr-17, 18:11
تمام شهر را ویرانه خواهم کرد،

و با تو آشنای من، تمام شهر را بیگانه خواهم کرد.

و من یک روز، یک روز نه چندان دور، کتاب ماجرایم با تو را افسانه خواهم کرد.

ببین زیبا، ببین شمع بلند دور دست قله ی برفی،

خودم را تا که دنیا هست پیش پای تو پروانه خواهم کرد.

ببخش، اما نمی دانم چرا این بار من، خواهی نخواهی در دل تو خانه خواهم کرد.

برای فتح این قله، زمانی ترک شهرو مردم و کاشانه خواهم کرد.

و موهای بلند بید مجنون نگاهت را شبیه یک نسیم اول دی، شانه خواهم کرد.

و من از دست خود، از دست عشق تو،

تمام اهل این دنیا و شاید این اهل این ویرانه را دیوانه خواهم کرد.

ببین زیبا، صدایت می کنم حالا همین حالا،

قسم خوردم که نامم را کنار نام تو تا انتهای کهکشان راه شیری نیز خواهم برد.

وزآن دور دست نقطه ی نزدیک، تمام سطر سطر عشق هایم را به تو افسانه خواهم کرد.

تو را بین تمام نور چشمی های این خورشید زرد سرکش مغرور، یکی یک دانه خواهم کرد.

بیبن زیبا هزاران بار دیگر باز می گویم،

تورا با عشق خود، با دست خود، با قلب سرشار از جنون خود شبی افسانه خواهم کرد.

تو زیبایی فقط دیوانه ام کردی، ببین با عشق چشمت آخر سر من چه خواهم کرد.

javadparandach
2011-Apr-18, 11:30
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ..... داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید..... گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی ..... سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ..... ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم ..... بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود..... یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت..... سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت..... یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم..... باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او ..... داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او ..... شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد..... کی سر برگ من بی سر و سامان دارد.....

aramiss20
2011-Apr-18, 21:08
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند



از : کاظم بهمنی

جامونده از شهدا
2011-Apr-19, 19:18
در پای حسین سر فشاندن چه خوش است
وز خاک درش بوسه ستاندن چه خوش است
یک روز وضو گرفتن از آب فرات
وندر حرمش نماز خواندن چه خوش است

aramiss20
2011-Apr-20, 20:53
تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویم

و در اضطراب گلبوته های جدایی ,

چشمانم را بسوی صداقت پروانه های شهر عشق , آذین می بندم .

به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم , آشیان کردی

و بر تاروپود تنم حروف عشق را ترنم نمودی .

پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت
هنوز در من شمعی روشن است .

و من...

در انتهای غروب , نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام

تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان

تو تجلی کند ....!!!

جامونده از شهدا
2011-Apr-21, 01:18
دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا

بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا

خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا

کافی است به سنی و مسیحی چو یهودی

از چادر خاکی بخورد یک دم زهرا

ای رشته ای از چادر بی بی مددی کن

گردیم چو سلمان شما محرم زهرا

بردار زبانم ببرید و بنویسید

تو میثم تماری و من میثم زهرا

javadparandach
2011-Apr-21, 19:07
آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم

تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم

نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود

كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم

بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب

كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم

زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال

ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم

به تولاي تو در آتش محنت چو خليل

گوييا در چمن لاله و ريحان بودم
.................................................. ................

سعدی شیرازی
به مناسبت سالروز بزرگداشت سعدی

همایونی
2011-Apr-21, 21:08
منصور و ان الحق ردن و دار و دگر هیچ
ماییم و لبالب شدن از یار و دگر هیچ
گر ره به مراسم کده ی عشق بیابی
الماس بنه بر دل افگار و دگر هیچ
بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ
کای وای ز محرومی دیدار و دگر هیچ

جامونده از شهدا
2011-Apr-21, 21:38
چه باغ است اینکه دارش آذرینه / چه دشت است اینکه خونخوارش زمینه
مگر بوم و بر سنگین دلان است / مگر صحرای عشق نازنینه

S a R a
2011-Apr-22, 17:29
هر یک چندی یکی برآید که منم

با نعمت و با سیم و زر آید که منم

چون کارک او نظام گیرد روزی

ناگه اجل از کمین برآید که منم

javadparandach
2011-Apr-22, 18:21
مثلِ درختِ پیرِ سپیدارِ جنگلی،خوابیده ام که در تهِ رویا ببینمت

گنجشک های کوچکِ من نذر کرده اند،فصلِ بهار و وسوسه اینجا ببینمت


یک لحظه تو به جای منِ خسته باش و من،جای تویی که ماهِ تمامِ جهان شدی

دیدی که از کنارِ تو جایی نمی روم؟ من دلخوشم که شاهِ غزل ها ببینمت


حالا تمامِ زندگی من همین شده،با جیک جیک و چَه چَه و بَق بَق و قار و قار

از لحظه ی طلوعِ سحر منتظر شوم تا شب شود که تَرگل و زیبا ببینمت


این سالنامه بی تو چه بی آبرو شده،چندین شب از خُسوفِ تو را نعره می کشد

چندین شبِ بدونِ تو یعنی "من و عزا"! یک لحظه هم نمی شود آیا ببینمت؟!


ای مردِ بی خبر که سراغِ من آمدی! مردانه تر به خستگی من تبر بزن!

این شاخه ها به دردِ شکستن نمی خورد،هیزُم شوم بسوزم و... آقاببینمت ـ



ـ داری برای سرخی من گریه می کنی؟ نه... نه... بخند و منتظرِ فصلِ تازه شو!

من یک درختِ پیرم و از من گذشته است... شاید تو را به جای خود اینجا ببینمت!

K H A T E R E H
2011-Apr-22, 20:45
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست...

همایونی
2011-Apr-22, 22:11
تا هلالی صفت ماه جلال تو نوشت
گشت چون صفحهٔ خورشید، منور کاغذ

javadparandach
2011-Apr-23, 11:57
ذوق گفتن دارم
شیوه پردازش
روی لب زمزه ای می سازم
مثل فانوس خیال
روح خود می دمم اندر کلمات
و چه جان می دهم اندر جملات
روز و شب در پی هم
کار من
سوختن و ساختن است
خانه ام تاریک است
پیشه ام دل تنگی
ذوق گفتن د ارم ........

aramiss20
2011-Apr-23, 13:06
میان ابرها سیر می‌کنم


هر كدام را به شكلی می‌بینم



كه دوست دارم


می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌كنم



میان آدم‌ها اما


كاری از دست من ساخته نیست


خودشان شكل عوض می‌كنند


بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ...

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش ...

javadparandach
2011-Apr-24, 12:27
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان _____ كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان‏
مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت _____ گفت اي چشم و چراغ همه شيرين سخنان‏
تا كي از سيم و زرت كيسه تهي خواهد بود _____ بنده‏ء من شو و برخور ز همه سيم تنان‏
كمتر از ذره نه‏اي پست مشو مهر بورز _____ تا به خلوتگه خورشيد رسي چرخ زنان‏
بر جهان تكيه مكن ور قدحي مي داري _____ شادي زهره جبينان خور و نازك‏
دامن دوست به دست آر وز دشمن بگسل _____ مرد يزدان شو و فارغ گذر از اهرمنا
پير پيمانه‏كش من كه روانش خوش باد _____ گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان‏
با صبا در چمن لاله سحر مي‏گفتم _____ كه شهيدان كه‏اند اين همه خونين كفنان؟
گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه‏ايم _____ از مي لعل حكايت كن و شيرين دهنان‏
.................................................. ....................
لسان الغیب حافظ شیرازی

همایونی
2011-Apr-26, 12:18
نمیدانی تو رسم دوست داری
نمیدانم که با جانم چه داری
مگو پیمان و عهدم استوار است
که در پیمــــان شکستن استواری
غمت چندانکه با ما سازگار است
تو صد چنـــدان بما نــاســــازگاری

جامونده از شهدا
2011-Apr-26, 21:51
یکی درد و یکی درمان پسندد / یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران / پسندم آنچه را جانان پسندد
باباطاهر

javadparandach
2011-Apr-30, 18:11
دريادلان بهانه ساحل گرفته اند
ديوانگان قيافه ي عاقل گرفته اند

تکرار دلپذير سرود هميشه را
با خش خش زوال معادل گرفته اند

کشتيم عاقبت دل نا اهل خويش را
ما را به جرم جاني و قاتل گرفته اند

يک عده تا قلمرو فرياد مي روند
يک عده آه،درد مفاصل گرفته اند

ديگر نمي شود به اجابت اميد بست
درهاي باز معجزه را گل گرفته اند!

همایونی
2011-May-01, 09:29
دل میربایند جان میستانند
شو خان به بازی، شیران به بازو
زان مه که گاهی پهلوی غیر است
صد داغ داریم، پهلو به پهلو
تا رو نهـٰادیم در عـٰالم عشق
با هر دو عالم گشتیم یکرو

K H A T E R E H
2011-May-02, 19:15
وعده وصل به فردا دهی می دانی

هرکه امروز تو را دید به فردا نرسد ....

K H A T E R E H
2011-May-02, 19:15
وعده وصل به فردا دهی می دانی

هرکه امروز تو را دید به فردا نرسد ....

jooje memar
2011-May-02, 22:53
دستمال من زیر درخت البالو گم شده هر کی اون رو پیدا کرد بیزحمت بیاره بده...

همایونی
2011-May-03, 21:39
هر که بیفتاد به تیرت نخاست
وان که درآمد به کمندت نجست
ما به تو یک باره مقید شدیم
مرغ به دام آمد و ماهی به شست
صبر قفا خورد و به راهی گریخت
عقل بلا دید و به کنجی نشست
بار مذلت بتوانم کشید
عهد محبت نتوانم شکست

aramiss20
2011-May-04, 10:40
تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویم

و در اضطراب گلبوته های جدایی ,

چشمانم را بسوی صداقت پروانه های شهر عشق , آذین می بندم .

به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم , آشیان کردی

و بر تاروپود تنم حروف عشق را ترنم نمودی .

پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت
هنوز در من شمعی روشن است .

و من...

در انتهای غروب , نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام

تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان

تو تجلی کند ....!!!

جامونده از شهدا
2011-May-04, 11:37
در جهان تا زنده ام گويم ثناي فاطمه

دست حاجت مي برم سوي خداي فاطمه

گر براي درد بي درمان مداوا طالبي

رايگان درمان كند دارالشفاي فاطمه

aramiss20
2011-May-04, 19:52
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم

K H A T E R E H
2011-May-07, 19:13
مرا یکدم دل از خوبان جدا نیست

ولی صد حیف در خوبان وفا نیست

به خوبان دل سپردن کار سهل است

ز خوبان دل گرفتن کار ما نیست

aramiss20
2011-May-10, 18:50
تو دنيا را خلاصه كردي در من و من مختصر شدم در تو ، و هرگز ابدي شد تا هميشه . از من تا تو ، از تو بامن همين و هميشه تمام.............
فرزاد حسنی

همایونی
2011-May-12, 22:54
مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ
که زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ
مرا چنانکه منم بینی و نگوئی هیچ
ازین تغافل جانسوز سخت داغم داغ
اگر جگر جگر و دل دلم خورد، شاید
که پیش آن گل رعنا، یکیست بلبل و زاغ

همایونی
2011-May-16, 12:31
غم نگردد به گرد خاطر ما
گر دمی غمگسار ما باشی
تا دل بیقرار ما باشد
در دل بیقرار ما باشی

aramiss20
2011-May-19, 20:11
یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم

حالا تو رفتی و نیستی ٬ پس چرا من نمی میرم؟؟

چرا هستم؟ چرا موندم؟ چجوری طاقت می آرم؟

چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم؟؟

جای خالیت و چجوری میتونم بازم ببینم؟

دیگه چشمام و نمیخوام. نمیخوام دیگه ببینم!

وای چطوری دلم اومد جسم سردت و ببوسم؟

من که آتیش میگرفتم٬ چی باعث شد که نسوزم؟

ذره ذره٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم

خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم

هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم

شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم!

کاشکی وقتی که میرفتی دستتو گرفته بودم

کاشکی پر نمیکشیدی بالت و شکسته بودم

نازنین وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم

دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم

مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟

میدونم یه روز دوباره می تونم تو رو ببینم

تو پیش خدا دعا کن که منم زود تر بمیرم

nasirii
2011-May-21, 16:11
من درویشم
من درویشم - دئیه, کؤکسون گررسن
حقی ذکر ائتمهٔه دیلین وارمیدیر
کندینی گؤرسنه ائلده آپارسان!
حالین حال ائتمهٔه حالین وارمیدیر
بیر گون بالیق کیمی آبا سارارلار
مورشیددن, رهبردن خبر سورارلار
توستو یاخیب گوشه-گوشه آراپلاپ
من آرییام, دئرسن, بالین وارمیدیر؟
دردلی اولمایانلار, درده یانارمی؟
صادق درویش ایقراریندان دؤنپمی؟
هر بیر اوچان, گول دالینا قونارمی؟
من بولبولم دئرسن, گولون وارمیدیر؟
شاه خطای, سنین دردین دئشیلمز
دردی اولمایانلار درده توش اولماز
مورشیدسیز, رهبرسیز یوللار آچیلماز
مورشید اتهٔینده الین وارمیدیر؟

شاه اسماعیل صفوی ( خطایی )

nasirii
2011-May-21, 16:21
گیلکی
کافر راسته
رو به قبله دوعا درمان چی کونه؟
بتمرگ و بعله قوربان چی کونه؟
کو واسی دکلایه درّه پورابه
فیلا چمچه مره آب دان چی کونه؟
آه ناره به ناله سودا بوکونه
ویشتایی بمرده دندان چی کونه؟
حلا خو هرچی بتر حرف حیساب
نوشت لنگا کوتا دامان چی کونه؟
کبچی لبچِه دینه گِه آق قزنا باخ
که خدا مردی اَ سامان چی کونه؟
موشت به پیشانی و دس به سفره یه
شکم گوشنه جا ایمان چی کونه؟
یکشی یا صدتا جیگاه توشکه زنه
خاش والیس خانه مهمان چی کونه؟
آهویا گِه بدو ... تازی یه گه: بتاز
جوجو وَروَر بایه میدان چی کونه؟
خودا خطّم نخانه کار نداری
فارِسه تازه به دوران چی کونه؟
بدا می در جِکا آجور دیچینید
واکوده کوره ره چشمان چی کونه؟
عزبی بختره پِئره بدا زن
خانه سر دامادِ فرمان چی کونه؟
وامرازِه معرکه گیری اَمه رِه
سر پیری گاز فورشاَن چی کونه؟
خاک بسر میدانا بی مردی بوکوشت
پوشت خیمه می ره افغان چی کونه؟
بی خودی شوئن دره آسمان می داد
کافر راسته موسلمان چی کونه؟

شیون فومنی

---------------------------------------------------------------------------------------------------
برگردان فارسی
راسته ی کافران

آدم در حال مرگ را دعا و درمان چه می کند؟
بتمرگ و بله قربان چه می کند؟

کوه باید فرو ریزد تا درّه پر شود
فیل را با چمچه آب دادن چه می کند؟

آه ندارد تا با ناله سودا کند
برای کسی که از گرسنگی مرده دندان چه می کند؟

حالا به هر چه بدترش حرف حساب
برای پای نوشت دامن پُرچین چه می کند؟

چانه در رفته به لب ور آمده می گویدآقارو
کدخدا منشی این جا چه می کند؟

مشت به پیشانی و دست به سفره است
پیش آدم گرسنه ایمان چه می کند؟

به آهو می گوید بدو به تازی می گوید بتاز
آدم مذبذب داخل میدان شود چه می کند؟

کار نداشته باشی خدا را هم بنده نیست
تازه به دوران رسیده چه می کند ؟

بگذار پشت دریچه ی من آجر بچینند؟
برای کور شفا یافته چشم چه می کند؟

عزبی بهتر است تا پدر به آدم زن بدهد
برای داماد سر خانه فرمان چه می کند؟

معرکه گیری شایسته ما نیست
سر پیری دندان درآوردن و جشن به پا کردن چه می کند؟

میدان بیچاره از حضور یک مرد خالی است
پشت خیمه داد و فغان برای من چه می کند؟

بی خودی داد من به آسمان می رود
در راسته ی کافران مسلمان چه می کند؟

عاطفه 66
2011-May-21, 16:42
ببخشید مشاعره تک بیتیه ها.....-;{@

nasirii
2011-May-21, 18:01
ببخشید مشاعره تک بیتیه ها.....-;{@

این تا امروز 96000 بار دیده شده و 17000 شعر بلند و کوتاه در آن است کسی چنین حرفی را نزده شما بفرما مطابق کدام سند این حرف را فرمودید

aramiss20
2011-May-21, 18:28
دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

شب تنهایی ام در قصد جان بود

خیالش لطف های بی کران کرد

چرا چون لاله خونین دل نباشم

که با ما نرگس او سر گران کرد

که را گویم که با این درد جانسوز

طبیبم قصد جان ناتوان کرد

بدان سان سوخت چون شمعم که بر من

صراحی گریه و بربط فغان کرد

صبا گر چاره داری وقت وقت است

که درد اشتیاقم قصد جان کرد

میان مهربانان کی توان گفت

که یار ما چنین گفت و چنان کرد

عدو با جان حافظ آن نکردی

که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

"حافظ"

nasirii
2011-May-21, 19:47
دیدیم ز یاران وفادار بسی را
لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را
قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راه
چندان اثری نیست هوی و هوسی را
فریاد که فریاد کشیدیم و ندیدیم
در بادیهٔ عشق تو فریادرسی را
تا از لب شیرین، مگسان کام گرفتند
گیرند به از خیل ملایک مگسی را
گر از نظر افتاد رقیبت عجبی نیست
در دیدهٔ خود ره نتوان داد خسی را
پیش سگش این آه و فقان چیست هلالی؟
از خود مکن آزرده چنین هم‌نفسی را
هلالی جغتایی

aramiss20
2011-May-22, 18:34
از ازدحام این همه آدم دلم گرفت
دلبسته ام نبودی و کم کم دلم گرفت
از روز اول خلقت به یک نگاه
دیوانه تو گشتم و از غم دلم گرفت
پروانه شدی پر و بالم به باد رفت
در حسرت نگاه تو در برزخ خودم
یک سیب هم نچیدم و ماندم دلم گرفت
من خودم مقصر این ماجرا نبودم
از این همه لجاجت تو دلم گرفت

**maryam**
2011-May-25, 11:49
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه گردن است ؟

همایونی
2011-Jun-02, 12:08
زیبا
هوای حوصله ابریست.....

همایونی
2011-Jun-19, 11:25
تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم
یک باغ انار است و یکی کاسه ی چینی
لبخند تو با اخم تو زیباست که چون سیب
شیرینی و با ترشی دلخواه عجینی
دلواپس آنم که مبادا بدرخشد
در حلقه ی صاحب نظران چون تو نگینی
هنگام قنوت آمد و ما دست فشاندیم
آن جا که تو پیش نظر آیی، چه یقینی؟
حالی ست مرا بر اثر مرحمت دوست
چون خلسه ی انگور پس از چله نشینی...

(علیرضا بدیع)

amir.da
2011-Jun-20, 01:35
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب منو می بره
از توی زندون مث شب پره
با خودش بیرون،
می بره اونجا
که شب سیا
تا دم سحر
شهیدای شهر با فانوس خون
جار می کشن
تو خیابونا
سر میدونا؛
عمو یادگار !
مرد کینه دار!
مستی یا هشیار
خوابی یا بیدار؟
مرحوم احمد شاملو -یار فراموش شده دیرین وحافظ زمان به عقیده بسیاری از ادبا- 1333 زندان قصر

amir.da
2011-Jun-20, 01:57
احمد شاملو 1304-1379

S a R a
2011-Jul-18, 17:35
روزگاري شد ز چشم اعتبار افتاده ام


چون نگاه اشنا از چشم يار افتاده ام

F E R E S H T E
2011-Jul-18, 22:29
مهربان

سبد معذرتم را بپذیر ؛

کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده

خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،

پر سبزینه و ریحان و غزل ،

پر تکرار گیاهان نمو ،

پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،

پر انوار خدا.

داخل خانه دل ؛

جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است

من به دل راز رسیدن دارم ،

من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،

خوب می فهمم اگر در باران ،

چتر خود را به کسی بخشیدم؛

توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست

خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛

حکمتی در کارست

F E R E S H T E
2011-Jul-18, 22:29
مهربان

سبد معذرتم را بپذیر ؛

کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده

خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،

پر سبزینه و ریحان و غزل ،

پر تکرار گیاهان نمو ،

پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،

پر انوار خدا.

داخل خانه دل ؛

جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است

من به دل راز رسیدن دارم ،

من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،

خوب می فهمم اگر در باران ،

چتر خود را به کسی بخشیدم؛

توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست

خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛

حکمتی در کارست

S a R a
2011-Jul-19, 00:40
تا بوده چشم عاشق در راه يار بوده
بي آنكه وعده باشد در انتظار بوده

"ضميري"

F E R E S H T E
2011-Jul-19, 11:12
هر کرا شیر ز پیش آید و شمشیر از پس

چون بود کشتهٔ عشق از پس و پیشش چه خبر

گر چه هر دم بودم صبر کم و حسرت بیش

مست پیمانه مهر از کم و بیشش چه خبر

S a R a
2011-Jul-19, 20:41
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

javadparandach
2011-Jul-19, 21:09
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرحبخش نوایی دارد

hadi elec
2011-Jul-19, 21:14
من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم

hadi elec
2011-Jul-19, 21:18
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرحبخش نوایی دارد


در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

S a R a
2011-Jul-19, 23:49
عيبي نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه ي ليلي کجا رود؟

F E R E S H T E
2011-Jul-20, 10:58
در هر چه هست چون بخیالت نظر کنم

گر جز جمال روی تو بینم زهی خیال

در راه عشق بعد منازل حجاب نیست

دوری گمان مبر که بود مانع وصال

S a R a
2011-Jul-20, 11:32
لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور
ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست

eli.s28
2011-Jul-20, 14:24
تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

F E R E S H T E
2011-Jul-20, 17:56
مي خواهمت چنان كه شب خسته خواب را

مي جويمت چنان كه لب تشنه آب را

محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح

با شبنم سپيده دمان آفتاب را

F E R E S H T E
2011-Jul-20, 17:57
مي خواهمت چنان كه شب خسته خواب را

مي جويمت چنان كه لب تشنه آب را

محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح

با شبنم سپيده دمان آفتاب را

javadparandach
2011-Jul-20, 19:15
آسمان امشب به حالم گریه کن
روح تب دار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی برحاصلم
گریه کن بر مجلس ختم دلم

گریه کن برمن که روحم تیر خورد
سایه احساس من شمشیر خورد

شوخ چشمی بی شکیبم کرده است
با خودم حتی غریبم کرده است

شوخ چشمی است دلم در چنگ اوست
هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست....

F E R E S H T E
2011-Jul-20, 22:42
ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم
در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم
دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن
نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم
گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه
بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم
تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد
زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم

S a R a
2011-Jul-21, 00:48
من عاشق آن دیده چشمان سیاهم
بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم
گر مستی چشمان سیاه تو گناه است
من طالب آن مستی و خواهان گناهم…

javadparandach
2011-Jul-21, 10:43
من ار زانکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک

به تابوتی از تاک بارم کنید
به راه خرابات خاکم کنید

K H A T E R E H
2011-Jul-21, 21:05
دست وپایی می توان زد، بند اگر بردست وپاست
وای بر جان گرفتاری که بندش در دلست...

Saretus
2011-Jul-21, 23:44
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

همایونی
2011-Jul-22, 09:08
همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم
وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت
چه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزم

hadi elec
2011-Jul-22, 10:07
ما را به چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با سگ گله اشناست

K H A T E R E H
2011-Jul-22, 12:10
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق
هر دم آيد غمی از نو به مبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک ديده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم....

S a R a
2011-Jul-22, 16:21
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

K H A T E R E H
2011-Jul-23, 13:19
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد...

"مولانا"

K H A T E R E H
2011-Jul-23, 13:19
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد...

"مولانا"

javadparandach
2011-Jul-23, 20:30
دیر زمانیست که بارانیم
خاک دلم در هوس بارش است

رشته بی رنگ نفسها و مرگ
چون گره ای کور و پر از خواهش است

ترجمه بستر تنهاییم
تک سخن گرم تمنای توست

بی خبر از خویش مرا گم مکن
ترس من از خنجر زیبای توست

مهر بیاویز به اندیشه ام
عشق پناه دل شیدای توست

aramiss20
2011-Jul-23, 22:45
تو دست در دست دیگری ....

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ....

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل...
...
آن دستها به هیچ کس وفا ندارند....

F E R E S H T E
2011-Jul-24, 10:43
دلم تنـــگ است از دنیـا چرایش را نمـی دانـم

من این شعـر غـم افـزا را شبی صد بار می خوانم

چه می خواهم از این دنیا، از این دنیای افسونکار

قســــم بر پاکـی اشکـــــم جوابم را نمی دانم

javadparandach
2011-Jul-24, 11:05
من به سرمنزل عشق تو به سر آمده ام
بی خبر از گنه و بیم خطر آمده ام

رخ زیبای تو دیدن گنهم گر باشد
بهر دیدار تو با دیده تر آمده ام

داده ام نزد بتی چون همه هستی خود
هستیم عشق تو بی هیچ نظر آمده ام

خواستم تا که رقیبان بسر کوی تو چون
ره نیابند من از راه دگر آمده ام

چونکه دیدم ثمر عشق تو رسوائی ماست
بی خبر از همه کس راهگذر آمده ام

مختصر جمله کنم عشق تو عالم سوزد
جانم ار سوخت ولی بهر گهر آمده ام

H A M I D E
2011-Jul-25, 12:11
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟!

javadparandach
2011-Jul-25, 17:17
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

K H A T E R E H
2011-Jul-25, 17:58
دل را شکست مرتبه ی اخرش نبود
دیگر نشانه ای ز دل شاعرش نبود

گفتم چقدر میگذرد که ندیدمت
مکث و سکوت و بی خبری.خاطرش نبود

javadparandach
2011-Jul-25, 19:35
دیشب نماز خواندیم ما در شرابخانه
دستش به گردن من مست از می شبانه

غرق نظاره بودیم در آسمان آبی
او بوسه بر لبم زد پر شور و عاشقانه

F E R E S H T E
2011-Jul-25, 21:29
هر گز كسي به بي كسي ما نمي رسد

ما را كسي كه داده تسلا شكسته است

ديگر چگونه با دل خود, درد دل كنم

ظالم تمام آيينه ها را شكسته است

غم ها چه بي دريغ فراموش مي شوند

گويي تمام دست و قلم ها شكسته است

با اين همه شكست, جسورانه مانده ايم

جسر گريز پشت سر ما شكسته است

ما يوسفيم عشق به ما فخر مي كند

ز اعراض ما غرور زليخا شكسته است

yalda_asemon
2011-Jul-27, 12:20
تا کی دل من چشم به در داشته باشد
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ی ما کاش گذر داشته باشد

yalda_asemon
2011-Jul-27, 12:23
در باغ دلم گرد جنون می ریزی
سرسبز ترین گیاه این جالیزی
از ساقه ی تو به آسمان خواهم رفت
ای عشق تو لوبیای سحر آمیزی

javadparandach
2011-Jul-27, 20:26
یک ناز زمن نیاز از عشق

قبله منم نماز از عشق

از لاله نماز صبح خیزد

و از چشم شقایق اشک ریزد

بوی تو تراود از زبانم

ریزد گل یاس از دهانم

خندد در زندگی به رویم

بندد در غم به گفتگویم

ریزد سحر عطر عشق بر باد

شیرین کند آرزوی فرهاد

آهسته ترک که یار خفته است

ای مرغ مخوان بهار خفته است

*pooneh*
2011-Jul-28, 10:44
تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم
نیما یوشیج

F E R E S H T E
2011-Jul-29, 00:07
مرا مگوی که خاموش باش و دم درکش

که در چمن نتوان گفت مرغ را که خموش

اگر نشان تو جویم کدام صبر و قرار

وگر حدیث تو گویم کدام طاقت و هوش

مکن نصیحت و از من مدار چشم صلاح

که من بقول نصیحت کنان ندارم گوش

شراب پخته بخامان دل فسرده دهید

که باده آتش تیزست و پختگان در جوش

K H A T E R E H
2011-Jul-30, 22:30
شراب ناب می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش....

F E R E S H T E
2011-Jul-30, 23:19
شعر چشمان تو از جنس غزل های من است

به خدا عشق تو آیینه ی رویای من است

چشم من کاش که یک گوشه ز دنیای تو بود

گوشه ی چشم تو گویی همه دنیای من است

K H A T E R E H
2011-Jul-30, 23:45
تماشا کن هوس بازی ما را
در آغوش قفس بازی مارا
وطن آتش گرفتی بس که دیدی
بهر ناکس و کس بازی ما را.......

F E R E S H T E
2011-Jul-31, 12:53
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دورویی و جفای ساکنان ِ خاک

کاینچنین به قلبِ آسمان نهان شدید

ای ستاره ها ستاره های خوب و پاک

جامونده از شهدا
2011-Jul-31, 13:50
کاش از دلبر نشانی داشتیم / بر سر کویش مکانی داشتیم

از برای مهدی صاحب الزمان / کاش در دل جمکرانی داشتیم

Angela
2011-Jul-31, 14:47
من نمی دانم که چرا می گویند:
اسب حیوان نجیبی ست/کبوتر زیباست
وچرادرقفس هیچکس کرکس نیست
گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمز دارد؟
چشم ها راباید شست/جوردیگر باید دید

javadparandach
2011-Jul-31, 17:37
دگر راز تو را با دیده گریان نمی گویم
به پیش هر کسی حرفی من از جانان نمی گویم

سخن گر در میان آیدز تاب موی پر تابت
ز درد و آه و سوز و ساز بیماران نمی گویم

E L H A M
2011-Jul-31, 17:44
معشوقه ی خانگی بکاری ناید
کو عشوه نماید و وفا ننماید
معشوقه کسی باید کاندرلب گور
از باغ فلک هزار در بگشاید

F E R E S H T E
2011-Jul-31, 18:16
دلم براي تو و شعر تازه ات تنگ است

دلم هوايي آن لهجه ي خوش آهنگ است

من از خودم به دلم مي گريزم, آري من

مني كه عقل و دلم سالهاست در جنگ است

javadparandach
2011-Jul-31, 19:15
ترکم مکن ای عشق من بی همزبانم

تنها تو ای نازنین آرام جانم

اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد

چوندل سپردن تا ابد معنا ندارد

سر در گریبانم کسی هم درد من نیست

از عشق جز آلودگی چیزی ندیدم

از فصل های دوستی من دل بریدم

این زندگی دیگر سرو سامان ندارد

دیگر به عشق من کسی ایمان ندارد

aramiss20
2011-Aug-01, 00:30
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

javadparandach
2011-Aug-01, 09:18
رسم تو
رفتن بود
رسم من
چشم به راهت ماندن
و به دیدار تو حسرت خوردن
و به آن كسی كه تو را دید
سلامی گفتن
من به آن لحظه نا ب
كه تو را از پنجره رخ بگشائی
نگران،
منتظرت می‌مانم
گرچه خود می‌دانم
بر نتابد مهتاب
تا در آن لحظه‌ی ناب
دست در موی تو آویزم باز

F E R E S H T E
2011-Aug-01, 10:45
ز مور کمترم و می‌کشم به قوت عشق

به دوش باری، کز حد پیل افزون است

ز من بریدی اگر مهر بی‌سبب دانم

که این نه کار تو این کار ، کار گردون است

javadparandach
2011-Aug-01, 18:07
تورا به سرخ

به آبی

تو را به پاکی و رادی

تو را به آزادی

به سبز دشت جهان

گرگ باش

بره مباش

F E R E S H T E
2011-Aug-01, 18:18
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می خوانَدَم از لایتناهی

آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

برکوت
2011-Aug-02, 13:00
يکي حلقه‌ي کعبه دارد به دست . يکي در خراباتي افتاده مست

F E R E S H T E
2011-Aug-02, 13:13
تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت

اگر چه سحر صوتت جذبه داوود با خود داشت

بهشتت سبزتر از وعده شداد بود, اما

برايم برگ برگش دوزخ نمرود با خود داشت

aramiss20
2011-Aug-02, 15:35
تو دست در دست دیگری ....

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ....

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل...
...
آن دستها به هیچ کس وفا ندارند....

F E R E S H T E
2011-Aug-02, 17:12
دلا نزدکسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

javadparandach
2011-Aug-02, 18:20
دوش ، از دل ِ شوریده سراغی نگرفتی

بر سینه ، غمی هشتی و داغی نگرفتی


ای چشم و چراغ ِ شب ِ تاریک ِ فریدون

افتادم و دستم به چراغی نگرفتی

زنده یاد ، استاد فریدون توللی

F E R E S H T E
2011-Aug-02, 19:03
يك روز بيا تا كه بگويم گله ام را

كوتاه كنم از دل تو فاصله ام را

من ماندم و هيچ نمانده است زمن, هيچ

اين جا كه زده دزد ره قافله ام را

F E R E S H T E
2011-Aug-02, 19:03
يك روز بيا تا كه بگويم گله ام را

كوتاه كنم از دل تو فاصله ام را

من ماندم و هيچ نمانده است زمن, هيچ

اين جا كه زده دزد ره قافله ام را

javadparandach
2011-Aug-02, 19:32
آسمان امشب به حالم گریه کن
روح تب دار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن بر مجلس ختم دلم...

Mani Shams
2011-Aug-12, 22:42
درود بر اهل ادب

راستش مشاعره از ایده های قدیمی گروه های علاقمند به ادبیاته و معمولا همه باهش آشنا هستن ولی بازم روش مشاعره رو خیلی کوتاه می گم

هر یک از دوستان باید یک بیت شعر بنویسن (چه شاعر خوده دوست عزیزمون باشه چه شخص دیگه ای) که این بیت شعر حرف اولش با حرف آخر بیت شعر نفر قبلی یکی باشه
برای مثال
فرد 1: الا یا ایها ساقی ادرکاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
(حرف آخر الف)

فرد 2: اگر دشنام فرمائی وگر نفرین دعا گویم جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخارا

و به همین ترتیب ادامه پیدا می کنه


سعی کنین شعر رو از خودتون بگین، ممنون

Mani Shams
2011-Aug-12, 22:44
با اجازه با اولین بیت دیوان حافظ شروع می کنیم:

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناول ها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

F E R E S H T E
2011-Aug-13, 11:01
اي نور دل و ديده و جانم چوني؟

وي آرزوي هر دو جهانم چوني؟

من بي لب لعل تو چنانم كه مپرس

تو بي رخ زرد من ندانم چوني!

F E R E S H T E
2011-Aug-13, 11:01
اي نور دل و ديده و جانم چوني؟

وي آرزوي هر دو جهانم چوني؟

من بي لب لعل تو چنانم كه مپرس

تو بي رخ زرد من ندانم چوني!

همایونی
2011-Aug-15, 22:24
یار شد اغیار و روزگار دگر شد
روزی کافر مبٰاد آنچه به ما شد
دین و دلی داشتیم و خاطر جمعی
زلف پریشان و چشم مست بلا شد
غیر نکرد آنچه ما ز خویش کشیدیم
هجر نکرد آنچه روز وصل بما شد

javadparandach
2011-Aug-15, 23:43
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

sinsinate
2011-Aug-16, 00:16
داني كه چرا سر نهان با تو نگويم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري
دلي كز معرفت نور و صفا ديد / به هرچيزي كه ديد اول خدا ديد
ديدي اي دل كه غم عشق دگرباره چه كرد / چون بشد دلبرو با يار وفادار چه كرد
دارد به جانم لرز مي افتد اي رفيق،انگار پاييزم / دارم شبيه برگهاي زرد و خشك از شاخه ميريزم
دنيا به روي سينه من دست رد گذاشت / برهرچه ارزو بردلم بود سد گذاشت
درختي كز جواني كوژ برخاست / چو خشك و پير گردد كي شود راست؟
در دل هوسي هست دريغا نفسي نيست / مارا نفسي نيست كه در دل هوسي نيست

javadparandach
2011-Aug-16, 00:39
تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

F E R E S H T E
2011-Aug-16, 16:32
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود از وي همه ناز
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد
شب را چه كنم حديث ما بود دراز

F E R E S H T E
2011-Aug-16, 16:32
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود از وي همه ناز
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد
شب را چه كنم حديث ما بود دراز

Helen
2011-Aug-19, 20:28
زین که پروانه شدم می خندی

خنده کن تا که منم سوز شوم

Helen
2011-Aug-19, 20:29
زین که پروانه شدم می خندی

خنده کن تا که منم سوز شوم

F E R E S H T E
2011-Aug-19, 20:53
ما كار و دكان و پيشه را سوخته‌ايم

شعر و غزل و دوبيتي آموخته‌ايم

در عشق كه او جان و دل و ديده‌ي ماست

جان و دل و ديده هر سه را سوخته‌ايم

javadparandach
2011-Aug-20, 02:32
مانده ام در حسرت والابلایی روز و شب
جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب

هر سحر نام تورا با سوز دل سر می دهم
تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب

maedeh_r
2011-Aug-20, 04:21
بجان زنده دلان سعدیا که ملک وجود * نیارزد انکه دلی را ز خود بیازاری

javadparandach
2011-Aug-20, 19:21
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

ALI . T
2011-Aug-21, 21:01
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواخواهان کویش را چو جان خویشتن دارم

F E R E S H T E
2011-Aug-21, 21:37
من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به يادگار دردي دارم

كان درد به صد هزار درمان ندهم

Mani Shams
2011-Aug-21, 21:59
مرا کاری به رایت رهنمایست --------- بدانستم که رایت تا چه جا هست
نگر تا تو نپنداری که هرگز ---------- مرا زنده به زیرآری ازین دز
و یا هرگز تو از من شاد باشی --------- وگرچه جادوی استاد باشی

F E R E S H T E
2011-Aug-21, 22:08
یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال

کانرا که حال هست چه حاجت بود بقال

برلوح کائنات مصور نمی‌شود

نقشی بدین جمال و جمالی بدین کمال

آنجا که یار پرده عزت برافکند

عارف کمال بیند و اهل نظر جمال

Mani Shams
2011-Aug-21, 22:15
فقط بنا به یک سری مسائل یک بیتش رو حذف کردم!! دیگه شازده ایرج میرزایه! کاریش نمی شه کرد...! (از ل فقط همین تو ذهنم بود!)

لاجرم از حجب جوابی نداد -------- یافت خطایی و خطابی نداد
...
زهره دگر باره سخن ساز کرد ------- زمزمه ی دلبری آغاز کرد
کای پسر خوب تعلل مکن ---------- در عمل خیر تأمل نکن

F E R E S H T E
2011-Aug-21, 22:36
نقابدار خودی را چگونه بشناسم

در این زمانه که خود را شناختن سخت است

قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید

که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است

.Helya.
2011-Aug-28, 18:38
ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ

مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ

مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را

برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ

javadparandach
2011-Aug-29, 17:55
ظالمان را باغ زينت، خرم است از خون خلق

ورنه اين گلهاي خنجر، ميخورد آب از كجا؟

aramiss20
2011-Aug-29, 18:02
اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم...

javadparandach
2011-Aug-29, 18:09
ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم
عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم
گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها
صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم

aramiss20
2011-Aug-29, 18:12
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد

javadparandach
2011-Aug-29, 18:17
دیر زمانیست که بارانیم
خاک دلم در هوس بارش است

رشته بی رنگ نفسها و مرگ
چون گره ای کور و پر از خواهش است

ترجمه بستر تنهائیم
تک سخن گرم تمنای توست

بی خبر از خویش مرا گم مکن
ترس من از خنجر پنهان توست

مهر بیاویز به اندیشه ام
عشق پناه دل شیدای توست

aramiss20
2011-Aug-29, 18:20
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی...

javadparandach
2011-Aug-29, 18:31
يك نفر گفت به من

خانه دوست كجاست

من نگاهش كردم

گفتمش چشم شماست؟

خنده اي كرد و گذشت

آنطرف تر ايستاد

بر تن باد نوشت

خانه اش قلب شماست

aramiss20
2011-Aug-29, 18:36
تو این دنیا تو این عالم / میون این همه آدم

ببین من دل به کی دادم / به اون کس که نمیخوادم

دلم شیشه دلش سنگه / واسه سنگه دلم تنگه...)):

javadparandach
2011-Aug-29, 18:41
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد...

وسعت تنهائیم را حس نکرد...

در میان خنده های تلخ من...

گریه پنهانیم را حس نکرد...

در هجوم لحظه های بی کسی...

درد بی کس ماندنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پایانیم را حس نکرد

aramiss20
2011-Aug-29, 18:48
ديگه به نبودت عادت كرده بودم

خو دمو با خيالت راحت كرده بودم

دو باره زد به سرم شعر دلتنگي بگم

براي دل خو دم شعر غريبي رو بگم

javadparandach
2011-Aug-29, 18:58
من از نهایت شب حرف میزنم

و از نهایت تاریکی

اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

F E R E S H T E
2011-Aug-29, 22:18
من شكوه اي نمي كنم اما چه عيب داشت
يك شب به باغ خاطره ميهمان كني مرا
مي خواهم از جزيره چشمت گذر كنم
با يك نگاه طعمه توفان كني مرا
هر چند باز تشنگي ام را سروده ام
مي شد پر از ترانه باران كني مرا

.Helya.
2011-Aug-29, 22:38
آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب
جان را پر از شمیم گل آرزو کند
آنجا که دسته های پرستو سحرگهان
آهنگهای شادی خود ساز می کنند
پروانگان مست پر افشان به بامداد
آزاد در پناه تو پرواز می کنند
آنجا برو که از هر شاخسار سبز
مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی

javadparandach
2011-Aug-30, 19:38
یک و یک همیشه دو نمی شود گاه باد می کند،

چهار می شود

گاه میل می کند به صفر

گاه نیز می زند به کله اش...

هوس کند می رود به آسمان،

هزار می شود.

F E R E S H T E
2011-Aug-30, 23:21
در عشق توام نصيحت و پند چه سود

زهرآب چشيده‌ام مرا قند چه سود

گويند مرا كه بند بر پاش نهيد

ديوانه دل است پام بر بند چه سود

.Helya.
2011-Aug-31, 23:26
دلتنگ تر از آن که دلم را بشکانی

من آمده ام یا نشود یا نتوانی

من آمده ام تا که به چشم تو بدوزم

چشم های شکست خورده ی رویای جوانی

ALI . T
2011-Aug-31, 23:34
یا رب آن نو گل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود و چمنش

aramiss20
2011-Sep-01, 01:14
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم

شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم

تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم

تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم

.Helya.
2011-Sep-01, 01:44
می شنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه بیهوده گریانی؟

در میان گریه مینالید:

دوستش دارم نمی دانی؟!

shide67
2011-Sep-05, 00:58
یادم آن روز کــه در صفحــه شطــرنج دلــــــت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

shide67
2011-Sep-05, 00:59
یادم آن روز کــه در صفحــه شطــرنج دلــــــت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

.Helya.
2011-Sep-05, 04:54
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا ؟
درد دوستی کجا ؟

mahshad.ooch
2011-Sep-05, 22:53
آه ای قلب محزون من

دیدی که چگونه رویا رنگ شعر گرفت؟

دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه
با نوازش نگاهی می شود طی کرد و
نادیده گرفت

دیدی که رنج های گذشته را با ترنمی میشود
یکباره فراموش کرد

دیدی که آزادی لحظه ناب سر سپردن است

دیدی که عشق یک اتاق نیست
یک قرار بلی ست
مثل یک تفاهم ازلی
از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت

mahshad.ooch
2011-Sep-05, 22:55
قسمت آخرش رو اشتباه تایپ کردم:

دیدی که عشق یک اتفاق نیست
یک قرار قبلی ست
از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت

*pooneh*
2011-Sep-08, 23:06
نیکنامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار
بد پسندی جان من برهان نادانی بود
حافظ

.Helya.
2011-Sep-09, 19:30
مرا از یاد بردی تو

مرا ازیاد بردی تو بدون اینکه دریابی،غرورم سایبانی از نجابت داشت

و تو هرگز ندانستی دلم،گنجینه زخم است

من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم

و تو هرگز نفهمیدی

و تو هرگز نفهمیدی،چه ذوقی داشت هربار سلامت راشنیدن

تو را از دست دادم من

javadparandach
2011-Sep-11, 12:08
نوش لب لعل تو قیمت شکر شکست
چین سر زلف تو رونق عنبر شکست

نوبت خوبی بزن هین که سپاه خطت
کشور دیگر گشاد لشکر دیگر شکست

نسخه‌ی زلف تو برد آنکه بر اطراف صبح
طره‌ی میگون شب خم به خم اندر شکست

javadparandach
2011-Sep-11, 12:08
ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی‌خبر از گریه مستانه‌ام امشب

یک جرعه‌ی تو مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه‌ام امشب

شاید که شکارم شود آن مرغ بهشتی
گاهی شکن دام و گهی دانه‌ام امشب

F E R E S H T E
2011-Sep-11, 13:25
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

javadparandach
2011-Sep-11, 17:34
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟...

.Helya.
2011-Sep-11, 23:31
یا خدا نبود یا خدا پرنده بود سیب و بود
هرچه بود بی نشانه بود و بی نشانه می کشید
آن دو خانه آن دریچه های بسته اتفاق بود
گل پری مهربان قصه بچه ی طلاق بود
گل پری بلد نبود توی ابر ماه می کشید
راه سمت خانه را همیشه اشتباه می کشید
خود گناه چشم مهربان میشی اش نبود اگر
گرگ تیر خورده را همیشه بی پناه می کشید
او مرا - مرا که آن " یکی نبود قصه " نیستم
توی یک لباس نقطه چین راه راه می کشید

javadparandach
2011-Sep-11, 23:42
دل من تنگ بلوریست که یک ماهی قرمز دارد

یک تلنگر که به این تنگ بلورین بخورد

می شکند

آبش از پنجره ی چشمانم می ریزد

ماهی سینه ی من می میرد!

تو که می زنی مکرر به دل نازک من

ماهی ام را دریاب!

دوست داری که چو تنگی باشم

تهی از ماهی و آب؟ ...

.Helya.
2011-Sep-12, 14:00
با همه دیده ی دل منتظرم!!!

انتظار تلخی ست!!! انتظار تلخی ست!!!

پروبالی بگــــشا

وتو هم نیز بــــیا

وتو هم نیز بیـــــا

javadparandach
2011-Sep-12, 20:28
آسمان امشب به حالم گریه کن
روح تب دار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن بر مجلس ختم دلم

.Helya.
2011-Sep-13, 01:13
مادر من غم هاست

مهد و گهواره من ماتم هاست

قاصدک دریابم!روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم

غم من صحراهاست

افق تیره او ناپیداست

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوس عیسایی

و به عیسایی خود،منتظر معجزه غوغایی

javadparandach
2011-Sep-14, 00:59
یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی

به خلوت با خیال من تکلم می کنی گاهی

هر آن لحظه که پیدا می شوی از دور مثل من

به ناگه دست و پای خویش را گم می کنی گاهی

همایونی
2011-Sep-25, 19:08
یقین ما به خیٰال و گمان نمیگردد
گمان آن مکنیــــــدش که آن نمیگردد
بغیر نقش توام در نظر نمی‌آید
بغیر نام توام بر زبـــــــان نمیگردد
ز کفر ودین چه زنم دم که از تجلی دوست
دلم به این و زبانم به آن نمیگردد

همایونی
2011-Sep-25, 19:10
یقین ما به خیٰال و گمان نمیگردد
گمان آن مکنیــــــدش که آن نمیگردد
بغیر نقش توام در نظر نمی‌آید
بغیر نام توام بر زبـــــــان نمیگردد
ز کفر ودین چه زنم دم که از تجلی دوست
دلم به این و زبانم به آن نمیگردد

.Helya.
2011-Sep-25, 22:34
در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم

هر منظره را منظری از روی تو دیدم
چشم همه ی عالمیان سوی تو دیدم

javadparandach
2011-Sep-27, 12:43
مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر

javadparandach
2011-Sep-27, 12:43
رفتی و من تنها شدم با این غم نامهربون
هر جا پیِ‌ت گشتم ولی هیچ جا نبود از تو نشون

دلخوش به این بودم تو هم گاهی کنار پنجره
ماه و تماشا می‌کنی با کوله‌بارِ خاطره

همایونی
2011-Nov-19, 19:48
هر که از جا رفت جای او دل‌ست
همچو دل اندر جهان جاییش نیست

javadparandach
2011-Nov-20, 11:05
تقویم من و حادثه تعطیل ندارد
این آیه بی معجزه تاویل ندارد

تفسیر مکن فاجعه هارا به حماسه
تمساح به جز دلهره تمثیل ندارد

دیریست برادر به برادر نکند رحم
کو طایفه ای کین همه قابیل ندارد

آنسوی نگاهی که نه خواب است و نه بیدار
ابهام خیال ارزش تحلیل ندارد

این قیمت نام است که با ننگ شکسته
هر جایی بی وسوسه فامیل ندارد

چون عاقبت عشق نه کفر است و نه ایمان
ابلیس در اغفال تو تعجیل ندارد

سردرگمی از ماست ولی قصه آدم
قرانی و توراتی و انجیل ندارد

همایونی
2011-Nov-20, 16:06
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت
جان در هوای گوهر نایاب داده ایم
کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی
از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ایم

javadparandach
2011-Nov-20, 18:28
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت
دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت
نکنم بار ِ دگر ؛ یاد ِ قد ِ دلجویت

دیده پوشم ز ِ تماشای ِ رخ ِ نیکویت
سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

F E R E S H T E
2011-Nov-20, 22:03
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید *** تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که میجوشدمیاور کاسه و منشین *** که هر دیگی که میجوشددرون چیزی دگردارد

همایونی
2011-Nov-21, 13:12
داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است
که خرابات و حرم غیر در و دیوار است
ای که در طور ز بیحوصلگی مدهوشی
دیده بگشای که عالم همه‌گی دیدار است
همه پامال تو شد خواه سرو خواهی جان
و آنچه در دست من از توست همین پندار است

javadparandach
2011-Nov-21, 20:40
تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود

شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود

تمام من به نام تو شعر دوباره می‌شود

بند سکوت کهنه‌ام چهارپاره می‌شود

M.I.H.B
2011-Nov-21, 20:48
تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود

شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود

تمام من به نام تو شعر دوباره می‌شود

بند سکوت کهنه‌ام چهارپاره می‌شود

ای ول شعر داریوش میخونی؟؟؟:GH:GH:GH:GH

F E R E S H T E
2011-Nov-21, 23:24
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین

سینه را ساختی ازعشقش سرشارترین

آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین

چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین

sarvenaz.m
2011-Nov-22, 00:02
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد //// عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد //// چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

javadparandach
2011-Nov-22, 10:33
دربلندای ِ رفیــــــع ِ شعر ِ دل
با شما زآوای دل گویم سخن
گویم این نوقاصد ِ شهر ِ ادب
زلف او با شعرتان گیرد شکن

H-A-S-T-Y
2011-Dec-23, 17:21
نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

javadparandach
2012-Jan-04, 12:16
مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه غم

من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر

shide67
2012-Feb-12, 00:16
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

shide67
2012-Feb-12, 00:16
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

K H A T E R E H
2012-Feb-12, 00:16
نبسته ام به کس دل، نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من ....

shide67
2012-Feb-12, 00:32
نرم نرم ، از چاک پیراهن تنش را بوسه داد
سوختم در آتش غیرت ، ز نیرنگ نسیم

سیبویه
2012-Feb-12, 00:33
نیست بر لوح دلم چون الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم.




ببخشید تو مشاعره بانوان عزیز مداخله کردم...-;{@

shide67
2012-Feb-12, 00:34
من به مرگم راضیم اما نمی آید عجل
بخت بد بین از عجل هم ناز می باید کشید

خوش اومدید-;{@

K H A T E R E H
2012-Feb-12, 00:45
بسیار خوش اومدید -;{@
در وفای عشق تومشهور خوبانم چو شمع


شب نشین کوی سربازان ورندانم چو شمع

shide67
2012-Feb-12, 01:12
عمری به سر رسید ، سراسر رنج
حاصل ز عمر رفته چه دارم ؟ هیچ

K H A T E R E H
2012-Feb-12, 22:35
چرخ و مه و مهر در تمنای تواند


جان و دل و دیده در تماشای تواند...

جامونده از شهدا
2012-Feb-18, 03:56
در اگر باز نگردد نروم باز به جايی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

توحید صمدی
2012-Feb-18, 06:56
یاری به دست کن که به امید راحتش


واجب کند که صبر کنی بر جراحتش

حضرت سعدی علیه الرحمه

BUTTERFLY
2012-Feb-18, 13:36
شكر نعمت نعمتت افزون كند

كفر نعمت از كفت بيرون كند

&zohre&
2012-Feb-18, 20:38
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند

به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند

shide67
2012-Feb-19, 01:39
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

milad yeganeh
2012-Feb-19, 02:26
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت

در قفس بودم رهایم کرد و رفت

جامونده از شهدا
2012-Feb-19, 02:30
تقصیر گریه های غریبانه شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود !
در قطره های اشک قنوت شب شما
عکس ضریح گمشده تکثیر می شود ...

توحید صمدی
2012-Feb-19, 07:16
دل آن نبود که با دلدار نبود
بکار خویشتن بیدار نبود
به روز اندر پی تحصیل دانش
به شب در ذکر استغفار نبود

حضرت نجم الدین علامه حسن زاده

S a R a
2012-Feb-19, 08:59
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر ان درختی رو که او گل های تر دارد

&zohre&
2012-Feb-19, 10:06
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام ک مپرس
گشته ام در جهان و اخر کار
دلبری برگزیده ام ک مپرس

سینا مجاور
2012-Feb-19, 11:57
سرشک من نزند موج بر کنار چو بحر
اگر میان وی ام در کنار باز آید
"حافظ"

milad yeganeh
2012-Feb-19, 16:08
دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت

وندر دل من هزار خورشید بتافت
واخر به کمال ذره ای راه نیافت

S a R a
2012-Feb-19, 17:01
ترکیب پیاله‌ای که درهم پیوست

بشکستن آن روا نمیدارد مست

چندین سر و پای نازنین از سر و دست

از مهر که پیوست و به کین که شکست

سیبویه
2012-Feb-19, 17:45
تا راه قلندری نپویی نشود

رخساره به خون دل نشویی نشود

سودا چه پزی تا که چو دل سوختگان

آزاد به ترک خود نگویی نشود.

milad yeganeh
2012-Feb-19, 19:26
در آن دریا به غوّاصی در آییم

وز آن شادی به رقّاصی در آییم
( اسرار نامه
عطار نیشابوری )

سیبویه
2012-Feb-19, 19:34
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

milad yeganeh
2012-Feb-19, 19:41
ای خصم تو پست و قدر والا
وی عقل تو پیر و بخت برنا

سیبویه
2012-Feb-19, 19:46
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

اساس هستی من زان خراب آبادست.

&zohre&
2012-Feb-19, 19:46
اگر مرگم ب نامردی نگیرد
مرا عشق تو در دل جاودانیست
وگر عمرم ب ناکامی سر اید
تو را دارم ک مرگم زندگانیست

&zohre&
2012-Feb-19, 19:47
تو را دیدم با دیگری گرم گفتگو بودی
با او اهسته میرفتی سراپا محو او بودی
نگاهت کردم بر من چو بیگانه نگه کردی
نگاه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم

milad yeganeh
2012-Feb-19, 19:54
من اگر کامروا گشتم خوش دل چه عجب
مستحق بودم اینها به زکاتم دادند

سیبویه
2012-Feb-19, 19:59
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرستند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عقاق ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند.

milad yeganeh
2012-Feb-19, 20:03
در خيابانی كه از بوی تو سر شار است
می روم وز ياد تو . ذهنم گرانبار است
من خموشم .ليك .باد ظهر تابستان
با درختان اقاقی گرم گفتار است
كوچه ايی اينجاست كز ما در همه سويش
صورت فريادی از يادی پديدار است ...
اين همان كوچه است ! می پيچم در آن .هرچند .
چون نباشی . راه رفتن نيز . دشوار است
چار چوب هر دری اينجا به چشم من
قاب تصويری از آن روی پری وار است
كوچه خود در خواب قيلوله است می بينم
سايه ايی در انحنای كوچه . بيدار است
سايه ای در انتظار سايه ای ديگر
چشم در راه بلوغ ظهر ديداز است
گرچه می دانيم - هم من .هم تو .هم سايه.
چون تو اينجا نيستی . خورشيد بيمار است !

ASHI SOL
2012-Feb-19, 20:05
تیر روانه می‌رود، سوی نشانه می‌رود / ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

shana69
2012-Feb-19, 20:16
لم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد

من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیرد

سیبویه
2012-Feb-19, 20:21
دریغ مدت عمرم که بر امید وصال

بسر رسید و نیامد بسر زمان فراق

سری که بر سر گردون به فخر می سودم

به راستان که نهادم بر آستان فراق

milad yeganeh
2012-Feb-19, 20:42
قربون برم خدارو

یک بام و دو هوارو

اینور بام گرما را اون ور بام سرمارو

جامونده از شهدا
2012-Feb-20, 04:02
وقتی دوباره پر شده از بت جهانمان
شرک است، ذکر نام خدا بر لبانمان!

&zohre&
2012-Feb-20, 09:20
نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست

گوش کن نبض دلم زمزمه اش با تو یکی است

S a R a
2012-Feb-20, 18:02
تا ننوشانم، نگردد در مذاقم خوشگوار

در قدح چون خضر اگر آب بقا باشد مرا

برنمی‌آیم به رنگی هر زمان چون نوبهار

سرو آزادم که دایم یک قبا باشد مرا

جامونده از شهدا
2012-Feb-21, 05:25
انتظارش انتظارم سر کرد
آن که می خواهد بیاید دیر کرد
تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختن ؟
آمدن ، رفتن ، ندیدن ، سوختن

apadana13
2012-Mar-07, 19:13
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ..... چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

VAHID REPSOL
2012-Mar-07, 20:55
من نه همیشه خوب تو مـن نه بدم نه بدترین ، نه از تو کم نه بیش از این نه اولین نه آخـرین ، نـــه از تبــار شبنمــم نـــه از سـلالـه عـلـــف ، من همــگی ســایه تو تا شــده بر روی زمین ، بی خود تو بی خودیم مست ترین مست زمین ، میکــده های بسته را خسته نشسته در کمین...

K H A T E R E H
2012-Mar-07, 21:29
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم
منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت
همه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم ...

Marzieh-Rostami
2012-Mar-07, 21:36
ميزي براي کار
کاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
این بود زندگی....

جامونده از شهدا
2012-Mar-07, 22:28
یادت ای دوست بخیر
بهترینم خوبی ؟
خبری نیست ز تو
دل من می خواهد که بدانی بی تو
دلم اندازه ی دنیا تنگ است
میسپارم همه زندگییت را به خدا

VAHID REPSOL
2012-Mar-08, 08:02
اینجا رفاقت یک دست بر طرح یار یاس میریزد ، آنجا وقاحتی از سرب بر زمین بی گندم باران داس میریزد...

K H A T E R E H
2012-Mar-12, 23:31
در بتکده تا خیال معشوقه ما است
رفتن به طواف کعبه در عین خطا است
گر کعبه از او بوی ندارد کنش است
با بوی وصال او کنش کعبه ما است...

K H A T E R E H
2012-Mar-12, 23:31
در بتکده تا خیال معشوقه ما است
رفتن به طواف کعبه در عین خطا است
گر کعبه از او بوی ندارد کنش است
با بوی وصال او کنش کعبه ما است...

&zohre&
2012-Mar-12, 23:47
تو مگو ما را بدان شه بار نیست

باکریمان کارها دشوار نیست

جامونده از شهدا
2012-Mar-14, 02:38
تقصیر گریه های غریبانه شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود !
در قطره های اشک قنوت شب شما
عکس ضریح گمشده تکثیر می شود ...

&zohre&
2012-Mar-14, 09:00
دردعشقی کشیده ام ک مپرس

زهر هجری چشیده ام ک مپرس

گشته ام درجهان و اخر کار

دلبری برگزیده ام ک مپرس

K H A T E R E H
2012-Mar-14, 22:07
ساقیا برخیز و در ده جام را


خاک بر سر کن غم ایّام را

ASHRAE
2012-Mar-14, 22:28
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که با آیی

ingenious
2012-Mar-14, 22:45
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست ؟
جان ما سوخت ،بپرسید که جانانه کیست؟

M A H L A
2012-Apr-02, 13:43
تو مرا دیوانه خواندی ای فلان
لیک من عاقل ترم از عاقلان

ثمین جون
2012-Jun-20, 22:19
نمی دونم دلم دیوونه کیست کجا آواره و در خونه کیست
نمی دونم دل سرگشته مو اسیر نرگس مستانه کیست

mina_jon
2012-Jun-20, 22:31
تو را من چشم در راهم
شبا هنگام که میگیرن تلاجن شاخه ها رنگ سیاهی
و از ان دلخسته گان راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم

ثمین جون
2012-Jun-20, 22:36
مرا چشمست خون افشان بدست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد ذید ازاین چشم و از آن ابرو

mina_jon
2012-Jun-20, 22:44
وقتی چیزی را می اموزیم
چندین چراغ تازه ،در دهلیز باورها می افروزیم
بالاترین ناباوری مرگ است

در عرصه ی پیکارمان با مرگ،
تدبیری نمیدانیم

وقتی شبیخون میزند،ناچار
در بهت،در ناباوری،خاموش می مانیم!!!!

ثمین جون
2012-Jun-20, 22:47
من آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

mina_jon
2012-Jun-20, 22:50
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند

ثمین جون
2012-Jun-20, 22:56
دل عاشق به پیغامی بسازه خمار آلود با جامی بسازه
مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت کش به بادامی بسازه

mina_jon
2012-Jun-20, 23:03
همچون شهاب می گذرم در زلال شب...

از دشت های خالی و خاموش
از پیچ و تاب گردنه ها،

قعر دره ها...

ثمین جون
2012-Jun-21, 22:39
اگر از خانه عشقم نروی
وبمانی بامن
همه گلهای دلم را به تو خواهم بخشید
اگر از خانه ی عشثقم نروی
عطر نرگس ها را
به تو خواهم پاشید
تاج خورشید نهم بر سر تو
ماه را میکشم از ابر برون
گر که نزدم آیی کوچه را فرش کنم از گل یاس
به تنت می پوشم
از حریر باور
از گل سادگی وعشق لباس

javadparandach
2012-Jul-02, 10:10
سلامی به گرمی نان و تنور

سلامی به یاران سنگ صبور

سلامی به دستان بی معرفت

به نزدیک یادان پیوسته دور

سلامی به مردان ایران زمین

دلیران،شجاعان،زنان غیور

سلامی به عشق وبه عاشق سلام

سلامی به راه بندان عقل وشعور

سلامی به گرد تمام جهان

به دوستان سلام وبه دشمن به زور

mina_jon
2012-Sep-21, 22:06
(مرز گمشده ،سهراب)

ریشه ی روشنی پوسید و فرو ریخت
و صدا در جاده ی بی طرح فضا می رفت.
از مرزی گذشته بود
در پی مرز گمشده می گشت.

...

S a y e h
2012-Sep-21, 22:34
تورامن زهرشیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تراز اینست ندانم
وگرهرلحظه رنگی تازه گیری
به غیراز زهرشیرینت نخوانم

kebriya
2012-Sep-21, 22:36
من پلک به دیدن تو بستم
بینا تر از این شدن چگونه؟

mina_jon
2012-Sep-21, 22:42
همه هستی من ایه ی تاریکیست
که تورا تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در ایه تو را اه کشیدم اه
من در این ایه تو را
به درخت ،اب،اتش پیوند زدم

kebriya
2012-Sep-22, 00:39
ما نه سقراط,نه افلاطونیم
منطق و فلسفه ی اکنونیم

هرچه همرنگ جماعت بشویم
باز هم وصله ی نا همگونیم

mina_jon
2012-Sep-23, 21:17
میروم خسته و افسرده و زار


سوی منزلگه ویرانه ی خویش


بخدا می برم از شهر شما


دل شوریده و دیوانه ی خویش

M4soud
2012-Sep-23, 21:33
شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ
من جام جم ام ولی چو بشکستم هیچ

دکترس.م
2012-Dec-01, 00:57
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند /گل ادم بسرشتند وبه پیمانه زدند

عسل میرزایی
2012-Dec-13, 10:58
دیدن روی تودرخویش زمن خواب گرفت.آه ازآئینه که تصویرتوراقاب گرفت/خواستم نوح شوم موج غمت غرقم کرد کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت.

منتظرالمهدی
2013-May-07, 18:04
تو را سری است که با ما فرو نمی‌آید /مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 18:12
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما ... چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

منتظرالمهدی
2013-May-07, 18:14
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 18:19
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ... ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

منتظرالمهدی
2013-May-07, 18:22
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت / دستم نمی رسد که گیرم عنان دوست

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 18:23
تاریخ به زیر آب فریاد کشید ... کوروش تو به پا خیز که ما در خوابیم

منتظرالمهدی
2013-May-07, 18:28
میازار موری که دانه کش است/ که جان دارد و جان شیرین خوش است

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 18:53
تا به کنار بودی بود بجا قرار دل ... رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام

منتظرالمهدی
2013-May-07, 21:10
مران بیگانه وارم از بر خویش / که این بیگانه روزی آشنا بود

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 21:19
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست .... جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

منتظرالمهدی
2013-May-07, 21:21
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردنست/ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردنست

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 21:25
تا به فراق کو کنم صبر من و قرار کو ؟.... وعده ی وصل اگر دهد طاقت انتظار کو ؟

منتظرالمهدی
2013-May-07, 21:29
وه که دلبری چنین نازک...در شب تار سفتنم هوس است

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 21:36
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد .... حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

منتظرالمهدی
2013-May-07, 21:40
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم // باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 21:45
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی .... پیش تر زآنکه چو گردی ز میان برخیزم

منتظرالمهدی
2013-May-07, 21:50
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 21:56
نیش دوست از نیش عقرب بدتر است ... پس بزن عقرب که دردش کمتر است

منتظرالمهدی
2013-May-07, 22:02
تو را از بس زلالی دوست دارم/تو را از بی مثالی دوست دارم

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 22:07
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانگه خویش....به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و آواره خویش

منتظرالمهدی
2013-May-07, 22:10
شب شده چشمم تو را دائم تمنا میکند / دل اسیر درد تنهاییست هاشا میکند

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 22:18
دانی که چرا سر نهان با تو نگویم .... طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

منتظرالمهدی
2013-May-07, 22:22
یک شعر عاقلی و دگر شهر عاشقی است / سعدی یکی سخنور و حافظ قلندر است

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 22:24
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی .... گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

منتظرالمهدی
2013-May-07, 22:28
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست / جای غم باد مرآن دل که نخواهد شادت

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 22:37
تا چند عمر در هوس و ارزو رود ... ای کاش این نفس که بر امد فرو رود

منتظرالمهدی
2013-May-07, 22:43
دوش درحلقه ما قصه گیسوی تو بود /تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 22:45
درشتی نگیرد خردمند پیش .... نه سستی که ناقص کند قدر خویش :17:**&

منتظرالمهدی
2013-May-07, 22:49
شعر نو بود!مستانه تو یکی از پستای بعدی شعر نو داده!گفتم شاید قبوله!

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 23:13
هر که امد به جهان نقش خرابی دارد ... در خرابات بگویید که هشیار کجاست

منتظرالمهدی
2013-May-07, 23:16
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها//من و این دشت بی پایان و بی حاصل دویدنها.

Soniya Mahtabi
2013-May-07, 23:54
لا یا ایها الساقی ادرکاساٌ و ناولها .... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

منتظرالمهدی
2013-May-08, 19:18
آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفت عجب از سوختگی نیست که خامی عجب است

darya75
2013-May-09, 13:56
تا نیست نگری ره هستت ندهند وین مرتبه با همت پستت ندهند

منتظرالمهدی
2013-May-09, 13:58
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع /// شب نشین کوی سربازانم چو شمع

darya75
2013-May-09, 13:59
عهدو پیمان فلک را نیست چندان اعتبار *************************عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم

منتظرالمهدی
2013-May-09, 14:02
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت /// ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

darya75
2013-May-09, 14:04
اهل کام وناز رادر کوی رندی جای نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی

منتظرالمهدی
2013-May-09, 14:06
یارم چو قدح بدست گیرد...بازار بتان شکست گیرد

darya75
2013-May-09, 14:07
در دایره وجود موجود علیستاندر دوجهان مقصد و مقصود علیست

منتظرالمهدی
2013-May-09, 14:12
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق / هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

darya75
2013-May-09, 14:13
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم

منتظرالمهدی
2013-May-09, 14:18
من از ان حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم/که عشق از پرده ی عصمت برون ارد زلیخا را

دکترس.م
2013-May-09, 19:21
اندازه نکو دار که اندازه نکوست/هم لایق دشمن است وهم لایق دوست

منتظرالمهدی
2013-May-09, 19:39
تو صاحب خرمنی و من گدائی خوشه چین * به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ

K H A T E R E H
2013-May-09, 21:27
ظلمت از دلم برده، مسجدم بنا گوشی
درد دل شنو از من، پای تا به سر گوشی

منتظرالمهدی
2013-May-09, 21:32
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم/در میان لاله و گل اشینی داشتیم

K H A T E R E H
2013-May-09, 21:35
مست عشقم ، مست شوقم، مست دوست
مست معشوقی که دنیا دست اوست

منتظرالمهدی
2013-May-09, 21:40
توبا این نگاه یاغی قرق سینه مایی / فاتح قلعه رویا کی به فتح ما می آیی

دکترس.م
2013-May-09, 21:43
یار درامد زباغ بی خود وسرمست دوش/توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش

منتظرالمهدی
2013-May-09, 23:25
شب تیره و ره دراز و من حیران, فانوس گرفته او به راه من/// بر شعله ی بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من

دکترس.م
2013-May-09, 23:47
نوش دارویی بعد از مزگ سهراب امدی/ سنگ دل این زود تر می خواستی حالا چرا

Rain bow
2013-May-10, 15:12
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

دکترس.م
2013-May-10, 18:27
افتادگی اموز گر طالب فیضی/هرگز نخورد اب زمینی که بلند است

Rain bow
2013-May-12, 09:47
تا توانی دلی بدست اور
دل شکستن هنر نمی باشد

دکترس.م
2013-May-12, 15:05
دست از طلب ندارم تا کام من براید/یا تن رسد به جانا یا جان زتن دراید

Soniya Mahtabi
2013-May-14, 20:57
دل میرودزدستم صاحب دلان خدارا .... درداکه رازپنهان خواهدشداشکارا

hadhada
2013-May-14, 22:36
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند

Soniya Mahtabi
2013-May-15, 00:29
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند ....گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را

yemotarjem
2013-May-23, 13:59
این ذره ذره
گرمیِ خاموش وارِ ما
یک روز
بی گمان
سر می زند جایی
و خورشید می‌شود
...

K H A T E R E H
2013-Jun-01, 21:28
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع

ای سر زلف تو مجموع پریشانیها...

yemotarjem
2013-Jun-01, 22:28
ای جگر گوشه کیست دمسازت

با جگر حرف میزند سازت


تارو پودم در اهتزاز آرد

سیم ساز ترانه پردازت....

hadi elec
2013-Jun-01, 22:37
ای دل عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را

sinsinate
2013-Jun-01, 23:53
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که سودای جهان داری غم لشکر نمی ارزد

اقا هادی باید با ت میگفتید-;{@

M A H L A
2013-Jun-02, 10:17
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

M.A.H.D.I
2013-Jun-02, 11:14
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست

که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم

M A H L A
2013-Jun-02, 11:17
من که آب تو ز سر چشمه ی دل میدادم

زِ چه مفقود شدی ای گوهر کانی من

hadi elec
2013-Jun-02, 11:42
بله متاسفانه یه کم تایپ کردنم طول کشید
متوجه نشدم یکی از دوستان پست داده


در وفاع عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

Soniya Mahtabi
2013-Jun-02, 15:01
عقل قوت گیرد از عقل دگر ... پیشه ور کامل شود از پیشه گر

K H A T E R E H
2013-Jun-02, 15:59
راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دوسه رسوای دگر...

sinsinate
2013-Jun-02, 16:17
رفتی و نام تو ز زبانم نمی‌رود اندیشه‌ی تو از دل و جانم نمی‌رود

S o g a n d
2013-Jun-02, 16:22
دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی
شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی

hadi elec
2013-Jun-02, 17:02
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

sinsinate
2013-Jun-02, 17:12
رنگ رخ خوب تو آخر گواست

در حرم لطف خدا بوده‌ای

hadi elec
2013-Jun-02, 17:16
یکی روبهی دید بی دست و پای
فرو ماند در لطف و صنع خدای

G.a.m.E.R
2013-Jun-02, 18:32
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
(حافظ)

-;{@

yemotarjem
2013-Jun-02, 18:35
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت... من همه محو تماشای نگاهت...

K H A T E R E H
2013-Jun-02, 19:05
توهمه چاره من،من همه بیچاره تو

تو همه پاره تن، تن همه آواره تو

تو همه شوق منی،شوق منم دیدن تو

شاهد اشک منی،من مست خندیدن تو....

M A H L A
2013-Jun-02, 20:52
وحی آمد سوی موسی از خــــــــــدا

بنده ی ما را ز ما کردی جــــــــدا

M A R Y A M
2013-Jun-02, 21:01
الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

hadi elec
2013-Jun-02, 21:03
اسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

M A H L A
2013-Jun-02, 21:07
اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

M A R Y A M
2013-Jun-02, 21:17
تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده
بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده

M A H L A
2013-Jun-02, 21:22
هر چه کم گفتند او بسیار گفت

حرف های سخت و ناهموار گفت

M A R Y A M
2013-Jun-02, 21:25
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

M A H L A
2013-Jun-02, 21:27
من به راه خود ندیدم چاه را

تو بدیدی ،کج نکردی راه را

M A R Y A M
2013-Jun-02, 21:29
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

M A H L A
2013-Jun-02, 21:31
تو مرا دیوانه خوانی ای فلان

لیک من عاقل ترم از عاقلان

M A R Y A M
2013-Jun-02, 21:34
نباید بستن اندر چیز و کس دل

که دل برداشتن کاریست مشکل

M A H L A
2013-Jun-02, 22:17
لیلی و مجنون به فاقه آه حسرت می‌خورند



خسرو و شیرین به عشرت جام راوق می‌زند

hadi elec
2013-Jun-02, 22:23
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
به در زند اگر کسی به ما که سر نمیزند

M A R Y A M
2013-Jun-02, 22:45
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

S o g a n d
2013-Jun-03, 12:05
در ره خانه ی لیلی که خطر هاست در آن

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

yemotarjem
2013-Jun-03, 14:15
یا دستم را بگیر

یا رهایم کن
تعلیق، فقط به کار قصه ها می آید...

S o g a n d
2013-Jun-03, 14:37
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانمـ

ز چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانمـ ...

yemotarjem
2013-Jun-03, 14:45
مین خنـثی شده را
هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست
کلماتی بفرست

که به اندازه خمپاره تکانم بدهد
که به موج تو دچارم بکند
که شهید تو شوم...

S o g a n d
2013-Jun-03, 14:50
من آن مرغم که افکنــدم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز بی هنگام کــــردم مبتلا خود را ...

M A R Y A M
2013-Jun-03, 15:09
از دوست به يادگار دردي دارم
كان درد به هزار درمان ندهم

K H A T E R E H
2013-Jun-03, 19:43
مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست

از همین خاک جهان دگری ساختن است

M A R Y A M
2013-Jun-03, 20:52
تو عهد کرده ای که کشانی به خون مرا

من جهد کردم که به عهدت وفا کنی

K H A T E R E H
2013-Jun-03, 22:12
یک سینه سخن دارم و افسوس در این شهر

یک تن که حکیمانه کند درک سخن نیست...

M A R Y A M
2013-Jun-03, 22:17
تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من ...

K H A T E R E H
2013-Jun-03, 22:28
نفست باران است
دل من تشنه ی باریدن ابر
دل بی چتر مرا میهمان کن. . .

M A R Y A M
2013-Jun-03, 22:32
نمی توان غم دل را به خنده بیرون کرد

ز خنده رویی گل، تلخی از گلاب نرفت

Soniya Mahtabi
2013-Jun-06, 01:32
تو نبودی دل به دل راهی نداشت

از خیال عشق آگاهی نداشت

تو نباشی تا قیامت بی کسم

در تمام زندگی دلواپسم

نرگس ازهرا
2013-Jun-06, 02:33
میروم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا منزل کجا مقصود چیست
بوسه میبخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست؟!

M A R Y A M
2013-Jun-06, 10:24
تا زبند زلف او قصد رهایی می کنم
می دهد بر زلف مشکین پیچ و تاب دیگری

K H A T E R E H
2013-Jun-08, 21:25
یک نعرهٔ مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد...

M A H L A
2013-Jun-08, 21:34
دانی که را سزد صفت پاکی؟

آنکه او وجود خویش نیالاید

M A R Y A M
2013-Jun-08, 22:03
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب

K H A T E R E H
2013-Jun-24, 22:01
باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد

گاهی بهشت در دل آتش میسر است...

نجوا122
2013-Jun-24, 23:14
توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود

M A R Y A M
2013-Jun-25, 10:19
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفا دار چه کرد؟...

K H A T E R E H
2013-Jul-19, 16:35
دارد به جانم لرز می افتد رفیق، انگار پاییزم
دارم شبیه برگهای زرد و خشک از شاخه می ریزم....

sinsinate
2013-Jul-19, 18:31
من نه ان رندم که ترک شاهد و ساغر کنم /محتسب داند که من این کارها کمتر کنم...

K H A T E R E H
2013-Jul-20, 21:17
مرنجــان دلم را كه اين مرغ وحشي

ز بامي كه برخاست مشكل نشيند...

عسل میرزایی
2013-Jul-20, 21:24
در صـدر خاطراتم یـاد تو جــا گرفته


یـاد تـو در خیالم رنگ صفــا گرفته
تصویر یـاد رویت در قـاب دل نشسته
این گوش جـان طنین حرف تو را گرفته
خورشید من! حضورت رویای صادقم بود
دیدم به خواب چشمت نور خـدا گرفته
با فـکر خیره بر تـو،دنبـال واژه هستم
بر سطح کاغـذم ،شعر ، مستانه پا گرفته
یک راز ناگشوده بین من وتـو این است
یادت خیـال ما را دائـم چـرا گرفته ؟

K H A T E R E H
2013-Jul-20, 21:30
هيچ کس جاي مرا ديگر نمي داند کجاست

آنقدر در عشق او غرقم که پيدا نيستم...

عسل میرزایی
2013-Jul-20, 21:36
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -
آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است

کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من
« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است

K H A T E R E H
2013-Jul-20, 21:54
تا پاکی و سادگی مرا پیش ببر
تا کلبه ی بی ریای درویش ببر

ای لهجه ی خیس ابرها! ای باران!
دستان مرا بگیر و با خویش ببر...

yemotarjem
2013-Jul-23, 23:35
روزی که دلم هوای باریدن داشت

تا اه کشیدم آسمان ابری شد

باران : تب هر طرف ببارم دارم

دهقان : غم تا به کی بکارم دارم

درویش نگاهی به خود انداخت و گفت

من هرچه که دارم از ندارم دارم...

sinsinate
2013-Jul-24, 12:32
عاشق این شعرم:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم/ خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد/ حالیا رفتیم و بذری کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود /ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت/ ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز/ ما دم همت بر او بگماشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد/ جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا /ما محصل بر کسی نگماشتیم

hadi elec
2013-Aug-12, 00:17
محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت
مست گفت: اي دوست, اين پيراهن است, افسار نيست

گفت: مستي, زآن سبب افتان و خيزان مى روي
گفت: جرم راه رفتن نيست, ره هموار نيست

گفت, مى بايد تو را تا خانه قاضي برم
گفت: رو صبح آي, قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت: نزديك است والي را سراي, آنجا شويم
گفت: والي از كجا در خانه خّمار نيست

گفت: تا داروغه را گوييم, در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست

گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان
گفت: كار شرع,‌كار درهم و دينار نيست

گفت: از بهر غرامت,‌جامه‌ات بيرون كنم
گفت: پوسيده است, جز نقشي ز پود و تار نيست

گفت: آگه نيستي كز سر درافتادت كلاه
گفت: در سر عقل بايد, بى كلاهي عار نيست

گفت: مىبسيار خوردي زآن چنين بى خود شدي
گفت: اي بيهوده گو, حرف كم و بسيار نيست

گفت: بايد حد زند هشيار مردم, مست را
گفت: هشياري بيار, اينجا كسي هشيار نيست


خیلی قشنگه واقعا این شعر
در ضمن اصلنم از گوگل تقلب نکردم_)+

M A R Y A M
2013-Aug-28, 12:57
تنی آلوده درد و لبریز غم دارم
ز اسباب پریشانی تو را ای عشق کم دارم

تابوت
2013-Sep-02, 21:59
من و تو همیشه تنها/دلخوشیم به یک ستاره
بین موندن و نموندن/تردیدی که گریه داره

M A R Y A M
2013-Sep-02, 22:38
هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم

تابوت
2013-Sep-02, 22:46
من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی :
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

M A R Y A M
2013-Sep-03, 06:58
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

تابوت
2013-Sep-03, 21:58
مرا ز یاد برده ای نمی برم تو را ز یاد

اگر چه هستی مرا فراق تو دهد به باد

هزار بار اگر کشی که دل ز مهر بر کنم

شوم گدا به درگهت نام تو را برم زیاد

K H A T E R E H
2013-Sep-04, 19:25
در هر نفسی که می کشی ای دل من
یادت نرود، اجازه از عشق بگیر ...

تابوت
2013-Sep-04, 19:40
رفیقم عشق بود و خاطراتت

جدایی همدم پیمانه ام کرد

K H A T E R E H
2013-Sep-04, 19:45
دلم میخواست دست عشق -چون روز نخستین-
هستی ام را زیر و رو میکرد
دلم میخواست سقف معبد هستی فرو میریخت
پلیدی ها و زشتی ها، به زیر خاک میماندند
بهاری جاودان آغوش وا میکرد
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد !

تابوت
2013-Sep-04, 19:48
دلم می از نگاهت نوش می کرد

فراقت راهی میخانه ام کرد

M A R Y A M
2013-Sep-04, 20:29
در دایره وجود موجود علیست
اندر دو جهان مقصد و مقصود علیست
گر خانه اعتقاد ویران نشدی
من فاش بگفتمی که معبود علیست

تابوت
2013-Sep-04, 20:38
تا اذانی می وزد از سینه ای گلدسته ای
ما همه در مسجد چشم تو قامت بسته ایم

M A R Y A M
2013-Sep-04, 20:48
می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی ست

آن زمان، هر دل فقط یک بار عاشق می شود

تابوت
2013-Sep-04, 21:10
دلم آباد بود از وصلت ای یار

ولی هجران تو ویرانه ام کرد

K H A T E R E H
2013-Sep-04, 21:27
در وصل تو، پیوسته به گلشن بودم
در هجر تو، با ناله و شیون بودم

گفتم به دعا که چشم بد، دور ز تو
ای دوست، مگر چشم بدت من بودم؟

M A R Y A M
2013-Sep-04, 22:05
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن


غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

M A H L A
2013-Sep-04, 22:11
نیست راه کج ره حق الجلیل

کج روان را حق نمیگردد دلیل

تابوت
2013-Sep-04, 22:12
لب بسته ای ز گفتن راز نهان رهی
غافل که از زبان تو گویاتر است اشک

s.hossein.m
2013-Sep-04, 22:27
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش
ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد

حافظ

تابوت
2013-Sep-04, 22:31
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

s.hossein.m
2013-Sep-04, 22:34
من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است...

بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است

تابوت
2013-Sep-04, 22:36
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد
هشیار گرد که گذشت اختیار عمر

s.hossein.m
2013-Sep-04, 22:39
روزها همه فکر من اینست و هر شب سخنم
که چرا غاقل از احوال دل خویشتنم


حضرت مولانا

تابوت
2013-Sep-04, 22:42
ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین
قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

s.hossein.m
2013-Sep-04, 22:45
تورا با زبان بی زبانی دوست دارم
و شاید مثال جانی دوست دارم

تابوت
2013-Sep-04, 23:16
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه‌ی دولت همه ارزانی نودولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن

M A R Y A M
2013-Sep-04, 23:18
نمی دانم چه تاثیریست در عشق
که بیمارش به صحت نیست مایل

تابوت
2013-Sep-04, 23:20
لیـلی و مجنـون اگر می بود در دوران تو

این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو

M A R Y A M
2013-Sep-04, 23:25
وفا تا پای جان,این است پیمانی که ما بستیم


در آن عهد وفاداری تو هم پیمان من بودی

تابوت
2013-Sep-04, 23:36
یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روز
دل سرا پرده‌ی صد راز نهان بود مرا

M A R Y A M
2013-Sep-05, 11:35
آن یار که عهد دوستداری بشکست
می رفت و منش گرفته دامن در دست
می گفت: دگر باره به خوابیم بینی
پنداشت که بعد او مرا خوابی هست

s.hossein.m
2013-Sep-05, 12:22
تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم
آرزوی غروب باران را دارم
کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم
ای کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد

M A R Y A M
2013-Sep-05, 12:46
دردایره قسمت ما نقطه تسلیمیم


حکم آنچه تو فرمایی لطف آنچه تو بنمایی

s.hossein.m
2013-Sep-05, 12:49
ياد آرم روز باران را
ياد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکي ده ساله بودم
مي دويدم زير باران ، از براي نان

K H A T E R E H
2013-Sep-05, 21:59
نه شوق آرزومندی قشنگ است
نه در آغوش خرسندی قشنگ است
عزیز ِ سالهای ِ دور ! ، تنها
جهان وقتی تو می خندی قشنگ است...

s.hossein.m
2013-Sep-05, 22:07
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

تابوت
2013-Sep-05, 22:48
یاد باد آن که به بالین تو شبهای دراز
پاسبان مردم چشم نگران بود مرا

s.hossein.m
2013-Sep-22, 01:42
این جاده با تو تا همه جا مزّه می دهد

این راه ناکجای من و تو، رسیدنی است؟!!

تابوت
2013-Sep-23, 23:24
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست زدامان بدارمت

دکترس.م
2013-Sep-24, 22:24
تیرش عجب تر یا کمان/چشمش بهی تر یا دهان /او بی وفاتر یا جهان /او محتجب تر یا هما

yemotarjem
2013-Oct-06, 17:49
ای خواجه با دست و پا
پایت شکسته ست از قضا
دلها شکستی تو بسی
بر پای تو آمد جزا...

sinsinate
2013-Oct-06, 18:40
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها /که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

CASSIATORA
2013-Oct-07, 00:13
ای نام تو بهترین سر آغاز....بی نام تو نامه کی کنم باز
(-B

sinsinate
2013-Oct-07, 21:05
ز دست دیده و دل هر دو فریاد /که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد /زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

دکترس.م
2013-Oct-07, 22:17
دل بگیرد از غم او بغض ها پیدا شود /در گلو پنهان بمانده،وانگهی رسوا شود
اشک ها بر گونه ها جاری و با دل ان کند/اب بر اتش نموده،هجر را اسان کند

sinsinate
2013-Oct-07, 23:04
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید /یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر /کز آتش درونم دود از کفن برآید

K H A T E R E H
2013-Oct-15, 23:38
دل‌ من محکمه ایست
که به من می‌گوید:
همه را دوست بدار،
به همه خوبی‌ کن،
و اگر بد دیدی،
دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن . .

تابوت
2013-Oct-24, 00:16
نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست
گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست نرو

M A R Y A M
2013-Oct-24, 12:20
وفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم

mania68
2013-Oct-24, 13:36
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

تابوت
2013-Oct-27, 23:27
تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

::gharibeh::
2014-Oct-14, 17:05
تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم


می گویمش آنقدر تنهایم که می دانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

Azadeh329
2014-Oct-14, 17:32
دانی که چرا سر نهان با تو نگویم ؟

طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

اسماعیل70
2014-Oct-15, 09:55
یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد

خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان امد

Azadeh329
2014-Oct-15, 10:46
دانه بهتر در زمین نرم بالا میکشد

سرفرازی بیستر چون خاکساری بیشتر

::gharibeh::
2014-Oct-15, 13:05
دانه بهتر در زمین نرم بالا میکشد

سرفرازی بیستر چون خاکساری بیشتر

رفت مثل هرچه دوست داشتم من از زمین
رفت مثل هرچه اعتبار روزگار داشت
بیش از این نباید از خدا... نه ! اینکه کفر شد
بیش از این نباید از زمانه انتظار داشت

Azadeh329
2014-Oct-15, 13:10
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

::gharibeh::
2014-Oct-16, 02:33
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

مرگ هم عرصه بایسته ای از زندگی است
کاش شایسته این خاکسپاری باشم...

اسماعیل70
2014-Oct-16, 07:42
مرگ هم عرصه بایسته ای از زندگی است
کاش شایسته این خاکسپاری باشم...

من از می چشمان سیاهت مستم

گفتم بنویسم که به یادت هستم

Azadeh329
2014-Oct-16, 09:50
من از می چشمان سیاهت مستم

گفتم بنویسم که به یادت هستم

میخواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

G.I
2014-Oct-16, 14:08
اینکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است

Azadeh329
2014-Oct-16, 14:42
تجلی گه خود کرد خدا دیده ما را

در این دیده در آیید و ببینید خدارا

G.I
2014-Oct-16, 19:37
از آن شد بر او آفرین جای گیر
که در آفرینش ندارد نظیر

G.I
2014-Oct-17, 15:02
ره ندارد جلوی آزادگی در کوی عشق
سرو اگر کارند آنجا, بید مجنون می شود

Azadeh329
2014-Oct-17, 18:44
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز

که پریدن نتوان با پر و بال دگران

G.I
2014-Oct-18, 15:51
نامه ایی که ساده صمیمی است
بوی شعر داستان نمی دهد

با سلام آرزوی طول عمر
که زمانه که این زمان نمی دهد

M A H L A
2014-Oct-18, 22:02
دانی که را سزد صفت پاکی؟

آن که او وجود خویش نیالاید

Azadeh329
2014-Oct-18, 22:05
در این بازار گر سودی است با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی