PDA

مشاهده نسخه کامل : لحظه های بی تو...



yalda_asemon
2009-Aug-23, 11:25
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام هستی ام را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

yalda_asemon
2009-Aug-23, 11:28
آن روز که رفتن تو را می دیدم
چون برگ درخت بید می لرزیدم
ترس من از این بود که روزی بروی
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم

yalda_asemon
2009-Aug-23, 11:31
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
آن شب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم

yalda_asemon
2009-Aug-23, 11:41
درد تو به جان خریدم و دم نزدم
درمان تو را ندیدم و دم نزدم
از حرمت درد تو ننالیدم هیچ
آهسته لبی گزیدم و دم نزدم

yalda_asemon
2009-Aug-23, 11:46
دلم را ورق می زنم
به دنبال نامی که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی
به دنبال نامی که من....
من شعر هایم که من هست و من نیست
به دنبال نامی که تو....
توی آشنا_ناشناس تمام غزل ها_
به دنبال نامی که او....
به دنبال اویی که کو؟

yalda_asemon
2009-Aug-23, 11:55
لحظه های بی تو....
تا به حال فکرش رو کردی؟
بی تو این لحظه ها همش برام مرگه؟
لحظه های بی تو یعنی لحظه های بی عشق،بی شور،بی ... بی همه چی
لحظه هایی که فقط خودت می مونی و خودت.
خود تنهات
لحظه هایی که حتی دوست نداری نفس بکشی
دلت واسه همه چی تنگه ولی نمیدونی واسه چی و واسه کی
روزایی که غروباش انگار داره خفت می کنه
لحظه هایی که تازه می فهمی چقدر تنهایی
و چقدر عاشق

yalda_asemon
2009-Aug-27, 17:55
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که نیستی همه ی ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ی این خاطره ها خواهم مرد

yalda_asemon
2009-Aug-27, 18:07
رفتی و ماندم میان خاطرات بودنت
عکس و قاب کهنه و تنهایی و پیراهنت
گرمی دست تو حتی زیر باران های برف
نه خیالی بود حتی حسرت بوسیدنت
نازنینم مانده ام تنهای تنها در کویر
زنده ام تنها به یاد چشم های روشنت
چشم هایم تار می بیند جهان را بعد تو
بعد تو حتی نفس هم هست اینجا دشمنت
نه،نمیدانم تو آنجا یادی از من می کنی؟
هست یادت لحظه لحظه خاطرات با منت؟
من که اینجا انتظار لحظه ها را می کشم
انتظار چشم هایت انتظار دیدنت

yalda_asemon
2009-Aug-27, 18:15
در کوچه باد می آید
این ابتدای ویرانیست
آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد

yalda_asemon
2009-Aug-27, 18:18
من از تو می مردم
اما تو زندگی من بودی

صدیقه اخباری
2009-Aug-27, 18:26
بی تو تمام لحظ ها تکراری است نازنین
بی تو نه منی می ماند و نه دلی
نازنین بی تو هر نفسم مرگ را به من نوید می دهد

yalda_asemon
2009-Aug-29, 22:01
زیر باران های سخت زندگی می توان همدمی را یافت که ترا زیر چتر عشق بگنجاند.
و برایت تکیه گاهی شود تا تنهایی را حس نکنی.تا نشکنی.تا......
زیر چترت آرام نشستم آنقدر آرام که خوابم برد.
چشمم را که باز کردم من بودم و چتر....
رفتی
من ماندم و یک دنیا سوال بی جواب
من ماندم و یک دنیا سوال بی جواب
من ماندم و....
خداحافظ

yalda_asemon
2009-Sep-03, 11:26
نوای قلبم رو خوب گوش کن.....

دیگر آهنگ ملایم و زیبا نمی نوازد....

روزها ، ماها ، سالها میگذرند اما ...

اما هنوز این غم آرامم نکرده ....

خوش به سعادت تو ای دوست...

چه زیبا بارت را بستی و رفتی....

ای کاش دلت به رحم می آمد و

مرا در این روزگار بی رحم تنها رها نمیکردی....

قصه رفتنت را شنیدم و آرام اشکم فرو ریخت...

بیشتر از فراغت ، افسوس و حسرت رفتنت را دارم...

yalda_asemon
2009-Sep-03, 11:29
"تموم شد"



ديگه زندگيم داره ته ميکشه از دلم پياده شو آخرشه



نه بمون شايد بازهم جون بگيرم نه برو ميخوام که راحت بميرم



نه بشين که سر رو شونه ت بزارم نه پاشو که ديگه دوست ندارم



نه نه نه بيا، بيا و دستهامو بگير عشق من بيا تو هم با من بمير

yalda_asemon
2009-Sep-03, 11:38
بی مقدمه!

دلم تنگ میشه!

خیلی دلم می خواد برم...

اما می ترسم...

می ترسم دلم تنگ بشه!

شایدم نمی خوام برم دارم بهونه میارم!

اما قول میدم برم!

نمی گم زود زود...

اما می رم!

شاید روزای اول وقتی میگفتم خداحافظ دلم هررری می ریخت!

اما ببین حالا چه راحت می گم می رم؟؟!

اگه برم یه روزی بشنوم کسی جامو گرفته میمیرمو زنده می شم...

اگرم نرم میترسم یه روز خودت بگی برو!

تو بگو من چکار کنم!

به جون خودت قسم هر کاری بگی می کنم!

همیشه از خدا می پرسم بین من و تو کی گناه کاره؟
می دونم من!

منو ببخش به خاطر دل باختنم!

تو دعا کن!

دعا کن من برم!...

ببین کارمون به کجا رسیده؟!

می دونم حرفام شبیه التماسه!

اما تو اعتنا نکن...

تو که خوب بلدی بی اعتنایی رو!

تو دعا کن عزیز دلم!

yalda_asemon
2009-Sep-03, 11:40
دیشب شب رویای تو بود و تو نبودی

در گوش من آوای تو بود و تو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد

در حسرت ایمای تو بود و تو نبودی

نقاشی دریا که کشیدم تک و تنها

محتاج تماشای تو بود و تو نبودی

آن عطر قلم - جوهر عشق و دل رسوا

خواهان هوس های تو بود و تو نبودی

صد قافیه زد دل به هوای سر کویت

دل وسعت دریای تو بود و تو نبودی

دیشب که گل از آیینه ماه گل انداخت

در فکر تمنای تو بود و تو نبودی

yalda_asemon
2009-Sep-03, 11:41
بگذار خنده هایت دلگرمم کند

بی تو

نمی توانم ادامه دهم

مبارزه

هیچ وقت

ساده نیست

گلادیاتور عشق!

بخند!

yalda_asemon
2009-Sep-03, 11:50
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم



در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم

نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

بی تو اما

به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

yalda_asemon
2009-Sep-03, 11:57
کاش می آمدی اما...

نشانی از آمدنت نیست...

دروغ نمی گویم آری...!

دلتنگت شده ام

Manon
2009-Sep-04, 03:14
او گفت:
اشتباه می کنند بعضی ها
که اشتباه نمی کنند!
باید راه افتاد
مثل رودها که بعضی به دریا می رسند
بعضی هم به دریا نمی رسند
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد
او گفت:
تنها شغال می داند
شهریور فصلِ رسیدنِ انگور است

Manon
2009-Sep-04, 03:23
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

medil0ne
2009-Sep-04, 10:15
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام هستی ام را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم گریه کردم

به هر خاكي رسيدم تكيه كردم(عزيزم)

yalda_asemon
2009-Sep-06, 20:56
سكوت ، تو ، من




بگو ، دوباره صدايم كن
دوباره در ذهنت مرا به ياد بياور
اسمم ، يادم و نوشته هايم …

نگاهم كن كه مدتي است نديده ام نگاهت را ...
نگاه كن ، ببين چه ساده شكستم !
چه ساده و تنها
به فراموشي سپرده شدم ...
ببين منم نشسته به زانوي غم ...
اكنون من ، تنها ،در زمزمه سرد زمستان

در آغاز بهاری بی فروغ...
به ياد تو سكوت ميفروشم ...



سکوت ميفروشم و لبخند ميخرم ...

yalda_asemon
2009-Sep-06, 20:59
یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است!



یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است....



روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و با عشقت زندگی



میکنم....



اگر هنوز هم زنده ام ، به عشق بودنت نفس میکشم!



اگر هنوز هم وفادار مانده ام میخواهم پاسخ بی وفاییهای تو را بدهم!



یک روز دیگر بدون تو گذشت و دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد!



و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من هنوز در کنار تو هستم!



تو نیستی و من هنوز عاشقت مانده ام ، تو مرا دوست نداری اما من هنوز دوستت دارم!

yalda_asemon
2009-Sep-06, 21:08
اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم

هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم می یای به خوابم تو شبای پر ستاره

هنوزم می گم خدایا کاشکی برگردی دوباره

yalda_asemon
2009-Sep-06, 21:12
اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم

هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم می یای به خوابم تو شبای پر ستاره

هنوزم می گم خدایا کاشکی برگردی دوباره

yalda_asemon
2009-Sep-13, 15:39
بی تو ای روشنگر شبهای من
بوسه میزد ناله بر لبهای من
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود
مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده های ساز اهنگ تو داشت

yalda_asemon
2009-Sep-13, 15:46
بی همگان به سر شود بی​تو به سر نمی​شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی​شود

yalda_asemon
2009-Sep-15, 10:39
بی تو ای روشنگر شبهای من
بوسه میزد ناله بر لبهای من
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود
مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده های ساز اهنگ تو داشت

yalda_asemon
2009-Sep-15, 10:55
لحظه های بی تو بودن را در گوش شب نجوا می کنم

ستاره می شنود و تو را آرزو بر دل می ماند ...

آرزوهایم را در لحظه های بی تو بودن می شمارم

به گمانم می آید که روزی تک تک این آرزوها را تو حقیقت می کنی ...

yalda_asemon
2009-Sep-15, 11:05
گریه بعد از
تو
بر بودن
من
باید کرد

صدیقه اخباری
2009-Sep-15, 11:13
بی تو در کنج دلم خانه ای از غم دارم
نازنین تا به سحر اشک،دمادم دارم

yalda_asemon
2009-Sep-17, 17:28
دو تا آهو از اين صحرا گذشتند
چه بي آوا چه بي پروا گذشتند
از اين صحراي بي حاصل دو آهو
كنار هم... ولي تنها..... گذشتند .

yalda_asemon
2009-Sep-17, 17:30
بي مرغ آشيانه چه خاليست !
خالي تر آشيانه مرغي
کز جفت خود جداست !

*
آه اي کبوتران سپيد شکسته بال
اينک به آشيانه ديرين خوش آمديد !
اما
دلم به غارت رفتست...
با آن کبوتران که پريدند
با آن کبوتران که دريغا
هرگز به خانه بازنگشتند ...

yalda_asemon
2009-Sep-17, 17:32
همه رفتن ... کسی با ما نموندش

کسی خط دل ما رو نخوندش .....

همه رفتن ولی این دل ما رو

همون که فکر نمی کردیم سوزوندش !!

yalda_asemon
2009-Sep-17, 17:39
بايد گذشت و رفت ...
بايد فراموشت کنم
تقصيرمن نيست...
خداحافظ...
تو که نيستي...
ميخ هاي روي ديوار
ازفاصله ها شکوه زياد است نگو اين قصه فقط قصه باد است نگو...
زيباترين عشق زميني
گوش کن...
خداوند تمام عشق است
من خسته زين کشاکش دردآلود رفتم به سوي شهر فراموشي

Manon
2009-Sep-17, 22:58
هر کسی

یا شب می میرد

یا روز

من شبانه روز !

yalda_asemon
2009-Sep-18, 19:50
به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته

yalda_asemon
2009-Sep-18, 19:53
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم

در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم

در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم

در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم

ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم

yalda_asemon
2009-Sep-18, 19:56
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟

اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

yalda_asemon
2009-Sep-18, 20:00
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

yalda_asemon
2009-Sep-18, 20:02
جز خدا کيست که دانــد غــم تـنهايي من

تـب دوري ز تـــو و گــريـه ي پـنـهـــاني من

جز تو آن کيست که حسرت ز دلم پاک کند

مـژده ي صبح شود بـــر شـب يـلدايي من

yalda_asemon
2009-Sep-18, 20:04
سرنوشت تو
متنی ست که اگر ندانی

دستهای نویسندگان می نویسند،

اگر بدانی

خود، می توانی نوشت.

"دکتر علی شریعتی"

yalda_asemon
2009-Sep-18, 20:07
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت؟؟

yalda_asemon
2009-Sep-19, 11:15
خبرت هست
که بی روی
تو آرامم نیست؟؟؟

Manon
2009-Sep-19, 16:26
شیشه را بالا بده

عطر تو

اسراف می شود!

Manon
2009-Sep-20, 01:01
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد ،
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد!
تنهایی‌ام امشب که پر است از غم غربت ،
آن‌قدر بزرگ است که در خانه نگنجد!
بیرون زده‌ام تا بدرم پرده‌ی شب را ،
کاین نعره‌ی دیوانه به کاشانه نگنجد!
خمخانه بیارید که آن باده که باشد ،
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد!
میخانه‌ی بی‌سقف و ستون کو که جز آن‌جا ،
جای دگر این گریه‌ی مستانه نگنجد!
مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟! مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد!
تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر ،
سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد!
در چشم منت باد تماشا که جز این‌جا ،
دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد!
دور از تو چنانم که غم غربتم امشب ،
حتی به غزل‌های غریبانه نگنجد.!..

حسین منزوی

Manon
2009-Sep-20, 01:03
قطار نمی ایستد ...

سوت می کشد و می رود

دلم اما ایستاده !!!

در ایستگاهی حوالی شهرک اسفند توقف کرد

و دیگر تکان نخورد ...

نفهمید که مسافر ... مسافرست

حتی اگر هر روز از شهرک اسفند رد شود ...

Manon
2009-Sep-22, 00:18
دل من در سبدی
عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار
به موسی شدنش می ارزد

نشمینه
2009-Sep-22, 02:42
گرچه شب تاريك است ...
دل قوي دار سحر نزديك است ...
درميان من و تو فاصله هاست ...
گاه مي انديشم ،
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري ...
تو توانايي بخشش داري ...
دست هاي تو توانايي آنرا دارد ،
كه مرا زندگاني بخشد ...
چشم هاي تو به من آرامش مي بخشد ...
و تو چون مصرع شعري زيبا ،
سطر برجسته اي از زندگي من هستي...
دفتر شعر مرا با وجود تو شكوهي ديگر ،
رونقي ديگر هست...
مي تواني تو به من زندگاني بخشي ...

نشمینه
2009-Sep-22, 02:45
اي خدا اين وصل را هجران مكن
سرخوشان عشق رانالان مكن
كعبه اقبال اين حلقه است و بس
كعبه اميد را ويران مكن
نيست در عالم ز هجران تلختر
هر چه خواهي كن وليكن آن مكن

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:26
سبک نکرده دلمو گریه ،برای دیدنت

آرزوهام تمام شدن،تو حسرت ندیدنت

روزای تکراری من، انگار تمومی نداره

بدون تو، بی کسی هام ،طاقت دوری نداره

کجا برم ؟به کی بگم؟قصه ی ما تموم شده

تواین سکوت لحظه ها،داشتنت آرزوم شده

خدایا اگه هنوز بیادمی،بدون براش دلواپسم...

خدایا نذارکه باورم بشه دیگه بهش نمیرسم

خسته شده نگاه شب،ازدیدن اشکای من

چی مونده جز گذشته هام بدون تو برای من؟

بیا که پایان منه لحظه ی بی تورفتنم

تو انتظار هر نفس،در انتظار مردنم

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:30
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:33
توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرن

دوتا خسته دوتا تنها یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما

نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار

همه ی عشق من و تو قصه اس قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو

با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم

واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم

توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه

میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:39
نازنین
تو هرگز ندانستی که بودنت ، برای عاشقت ، زندگیست
بی تو قمار زندگی را چه ساده باختم

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:40
نازنین

وقتی از اوی رفته ی نیامده ات پرسیدم
گفتی
اونی که می خواستم منو برد بهشت و
اسم من و رو سردرش نوشت و
بهونه کرد بازی سرنوشت و
تو شهر رویا منو رها کرد
ولی
تو بعد از رفتنت ، هرگز نپرسیدی که
من بگویم
اونی که می خواستم منو برد از یاد و
رفت پیش اون کس که دلش می خواد و
زد زیر عشقش که یادش نیاد و
مثل همه آدما بی وفا شد
.:

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:45
چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری


تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه

چیزی نمی تونم بگم...

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:45
اشکهایم را پذیرا باش
آنگاه که سجده بر خاک تو می زنم
آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودن و نبودن

اضطرابم را پذیرا باش
آنگاه که پر می کشم تا آسمان تو
آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو می گیرد
تا بداند که در آغوش تو آرام می گیرم

سقوطم را پذیرا باش
که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست
ایستاده ای اما جای خالی ات خالیست
و تنها کلامم بعد از تو باز هم
تنهاییست

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:48
اگر با غم ولی همسایه ی من
اگر پاییزی ام از برگ تا برگ
اگر از درد تو خسته ترینم
اگر از کوچ تو خانه نشینم
اگر از تو به تن جامه دریدم
اگر از تو به خودسوزی رسیدم
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
تو رو می بخشم ای تنها ترین من
من از تو تازه اما پیرم از تو
من از تو سرخوش و دلگیرم از تو
من از تو زنده و می میرم از تو
تو را می خواهم ای مرهم ای درد
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
منو بی تو عذاب شب شمردن
منو بی تو به گریه دل سپردن

منو از مرگ لحظه جان گرفتن
منو در ماتم هر لحظه مردن
نمی دانی چه دلتنگم چه دلتنگ

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:52
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دله من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم با چشمایه کورم به راهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:54
چه وقت‌هایی که بد می‌شی چه وقت‌هایی که آشوبی
تمام درد من اینجاست تو هر کاری کنی خوبی

yalda_asemon
2009-Sep-25, 20:59
بزرگ ترین هدیه ی من به تو قلبم بود...قلبی که از اولین دیدارمان شود جایگاه عشق تو...قلبی که در سینه ام است فقط برای تو

برای عشق تو می تپد...قلبم با تمام عشقی که در آن است به تو تعلق دارد...قلبم از اول هم ماله تو بود...مواظب قلب

خودت باش...

yalda_asemon
2009-Sep-25, 21:02
اشک رازی ست

لبخند رازی ست

عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را در یافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت به دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیبا ترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

احمد شاملو

yalda_asemon
2009-Sep-25, 21:05
زندگي صفحه شطرنجي است که در آن لحظه اي همه کيش اند و در آخر همه مات .
ياد آن روز که در صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات شدم .

نشمینه
2009-Sep-27, 14:56
خیلی مایوسه دلم یه کاری کن
داره می پوسه دلم یه کاری کن
غم و غصه شده حق دل من
به همینا مستحقه دل من
دلی که بی تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زیرگِل باشه

YAGHOT SEFID
2009-Sep-29, 07:16
شب سردي است، و من افسرده.
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
***
مي كنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت،
غمي افروز مرا بر غم ها.
***
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
***
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ بر آرم از دل:
واي، اين شب چقدر تاريك است!
***
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
***
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است

YAGHOT SEFID
2009-Sep-29, 07:17
دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد
جان را سپر تیر بلا خواهم کرد
عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام
امروز به خون دل قفا خواهم کرد
ازبس که برآورد غمت آه از من
ترسم که شود بکام بد خواه ازمن
دردا که ز حجران تو ای جان جهان
خون شد دلم و دلت نه آگاه از من
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود هم در غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای تو را بهانه ای بس باشد
مه گوش تو را ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیر جفا
ما را سر تازیانه ای بس باشد

مولوی ...

YAGHOT SEFID
2009-Sep-29, 07:17
قسمتی از "پیامی از آن سوی پایان" اخوان ثالث

...مرگ ما را به سراپرده ی تاریک و یخ زده ی خویش برد
بهانه ها مهم نیست
اگر به کالبد بیماری ، چون ماری آهسته سوی ما خزید
و گر که رعدش رید و مثل برق فرود آمد
اگر که غافل نبودیم و گر که غافلگیرمان کرد
پیر بودیم یا جوان ،‌بهنگام بود یا ناگهان
هر چه بود ماجرا این بود
مرگ ، مرگ ، مرگ
ما را به خوابخانه ی خاموش خویش خواند
دیگر بس است مرثیه ،‌دیگر بس است گریه و زاری
ما خسته ایم ، آخر
ما خوابمان می اید دیگر
ما را به حال خود بگذارید
اینجا سرای سرد سکوت است
ما موجهای خامش آرامشیم
با صخره های تیره ترین کوری و کری
پوشانده اند سخت چشم و گوش روزنه ها را
بسته ست راه و دیگر هرگز هیچ پیک وپیامی اینجا نمی رسد
شاید همین از ما برای شما پیغامی باشد
کاین جا نه میوه ای نه گلی ، هیچ هیچ هیچ
تا پر کنید هر چه توانید و می توان
زنبیلهای نوبت خود را
از هر گل و گیاه و میوه که می خواهید
یک لحظه لحظه هاتان را تهی مگذارید
و شاخه های عمرتان را ستاره باران کنید

yalda_asemon
2009-Oct-02, 19:10
من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم
سبد سبد گل خورشید از نگاه تو چیدم

به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم
به بیکرانه ترین کهکشان عشق رسیدم

yalda_asemon
2009-Oct-02, 19:13
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد

yalda_asemon
2009-Oct-02, 19:17
گرچه دوري ز برم٬همسفر جان مني

قطره ي اشكي و در ديده ي پنهان مني

اين مپنداركه يادت برود از نظرم

خاطرت جمع كه درقلب پریشان منی

yalda_asemon
2009-Oct-02, 19:21
باز به تو مي انديشم , اي تمام انديشه هاي هستي

ترا چگونه بخوانم که

به ياد من باشي

اي مونس شبهاي پر ستاره کوير

وي تنها نجات بخش دلهاي غريق

به ياد چشمهايت آتشي آفروختم

تا روشني بخش دل درويش من باشد

شبان, چنان نالم که مرغکان هم آواز شوند

و روزان آهي کشم که روبهان دل بسوزند.

واي چه بگويم که مرا کافر ندانند

بدان که به پروردگاري که تو را آفريده ايمان آورده ام.

yalda_asemon
2009-Oct-02, 19:22
صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

خیالت را می خواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد

دستها یت را می خواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد

وتنها خنده هایت را می خواهم تا

مرحم کهنه ی زخمهای زندگی ام باشد

آری تنها تو را می خواهم

Arash_Actual
2009-Oct-02, 19:25
ببخشید که بین پست های قشنگت چیز مینویسما یلدا جان ولی دلم نیومد نگم که خیییییییلییییی مطالب و اشعار قشنگی داری اینجا مینویسی
مرررررررررررررررررررسی

yalda_asemon
2009-Oct-02, 19:25
کوتاه ترین فاصله برای گفتن دوستت دارم یک لبخند است .

یک دنیا لبخند برای تو !!

YAGHOT SEFID
2009-Oct-03, 12:23
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند این سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند

YAGHOT SEFID
2009-Oct-03, 12:23
تو عاشقانه ترين نام
و جاودانه ترين يادي
تو از تبار بهاري تو باز مي گردي
تو آن يگانه ترين رازي اي يگانه ترين
تو جاودانه تريني
براي آنكه نمي داند
براي آنكه نمي خواهد
براي آنكه نمي داند و نمي خواهد
تو بي نشانه ترين باش
اي يگانه ترين

YAGHOT SEFID
2009-Oct-03, 12:24
ساعت به خواب رفته ، قرارت نمی رسد
پاییز می دود به بهارت نمی رسد

هر چه گل است ، من ، به تو تقدیم می کنم
یک شاخه هم به خواستگارت نمی رسد

حتی برای خاطر چشمان کور من
تصویر های تیره و تارت نمی رسد

هر هشت شنبه را تو به من فکر می کنی
پاهای من به روزشمارت نمی رسد

" لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد "
آقا دلت خوش است ، نگارت نمی رسد !

حتی اگر اصالت کاشانی ات دهند
قدری گلاب هم به مزارت نمی رسد

تا ارتفاع موی تو قدم بلند نیست
لبهای من به سرخ انارت نمی رسد

زاینده رود با پل خواجو برای تو
این میهمان به میز ناهارت نمی رسد

چون بچه ها به شوق تو پر درمی آورم
پرواز من ولی به قطارت نمی رسد

حالا که دیر آمده ای زود می روی
آهوی من به فصل شکارت نمی رسد

این بیت آخر است سلامت رسیده ام
یعنی سرم به حلقه دارت ... نه ، می رسد!

YAGHOT SEFID
2009-Oct-03, 12:24
آوازعاشقانه ی ما در گلو شکست
حق باسکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنهابهانه ی ما در گلو شکست

سربسته ماندبغض گره خورده دردلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد کس به داد دل باغ دل نداد
ای وای های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پریدو خاطره هادر گلو شکست

((بادا))مباد گشت و((مبادا))به بادرفت
((آیا)) زیادرفت و((چرا)) در گلو شکست

فرصت گذشت وحرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو((خداحافظی)) کنم
بغضم امان ندادو((خدا...)) در گلو شکست...

yalda_asemon
2009-Oct-05, 13:39
چقدر سخته که عشقت روبروت باشه،نتونی هم صداش باشی

چقدر سخته که یک دنیا بها باشی،نتونی که رها باشی

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب،نتونی آسمون باشی

چقدر سخته که زندونی بمونی بی در ودیوار،نتونی هم زبون باشی

چه بدبخته قناری که بخونه،اما رؤیاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون،غمش یک قطره بارونه

چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه،ولی ظاهر پر از خنده

چقدر سخته که عشقت آسمون باشه،ولی آسون بگند چنده

چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه،نتونی ناجی اش باشی

چقدر سخته که رفتن راه آخر شه،نتونی راهی اش باشی

چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی،بپوسی،خسته،ویرون شی

چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی،ولی تو سینه داغون شی

چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی،ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی

چقدر سخته که نزدیک خدا باشی،ولی غرق ادا باشی

چه بدبخته قناری که بخونه،اما رؤیاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون،غمش یک قطره بارونه

چقدر سخته

neda ahw
2009-Oct-05, 14:07
اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها درخوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

neda ahw
2009-Oct-05, 14:10
وای، باران
…………باران
……..شیشهء پنجره را باران شست.
…..از دل من اما،
……………..چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ،
………من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
……………….وای، باران
…………………………..باران
………………………………پر مرغان نگاهم را شست.
خواب، رؤیای فراموشیهاست!
…………….خواب را دریابم
………………….که در آن دولت خاموشیهاست.
…………………………..با تو در خواب مرا لذت ناب هم ‌آغوشیهاست.
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می‌بینم،
و ندایی که به من می‌گوید:
………….“گرچه شب تاریک است
………………………..دل قوی دار،
………………………………سحر نزدیک است.”

دل من، در دل شب،
…………خواب پروانه شدن می‌بیند.
…………………………مـِهر در صبحدمان داس به دست
……………………………………….خر من خواب مرا می چیند.
آسمانها آبی،
…….. پر مرغان صداقت آبی‌ست
…………………..دیده در آینهء صبح تو را می‌بیند.
از گریبان تو صبح صادق،
……………..می گشاید پر و بال.
تو گل سرخ منی
………..تو گل یاسمنی
…………………تو چنان شبنم پاک سحری؟
………………………………………… . نه
………………………………………… ..از آن پاکتری.
……………….تو بهاری؟
……………………… نه
……………………….بهاران از توست.
……….از تو می گیرد وام،
………….هر بهار اینهمه زیبایی را.

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
……………….کاروانهای فروماندهء خواب از چشمت بیرون کن!
بازکن پنجره را!
……تو اگر بازکنی پنجره را،
………………..من نشان خواهم داد
……………………………به تو زیبایی را.
بگذر از زیور و آراستگی
………….من تو را با خود، تا خانهء خود خواهم برد
………………….که در آن شوکت پیراستگی
…………………………….چه صفایی دارد
آری از سادگی‌‌اش،
…………..چون تراویدنِ مهتاب به شب
……………………………….مهر از آن می‌بارد.
باز کن پنجره را
……..من تو را خواهم برد
…………………به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش
………..که در آن مجلس جشن
…………………….صحبتی نیست ز دارایی‌ داماد و عروس
……………………..صحبت از سادگی و کودکی است
……………………..چهره‌ای نیست عبوس
کودک خواهر من
……….در شب جشن عروسی عروسکهایش می‌رقصد
کودک خواهر من
………..امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
……………………………………..شوک تی می‌بخشد
کودک خواهر من
………نام تورا می‌داند
………نام تورا می‌خواند
………………………گل قاصد آیا با تو این قصهء خوش خواهد گفت؟
باز کن پنجره را
………..من تورا خواهم برد به سر رود خروشان حیات
……………………………….آب این رود به سر چشمه نمی‌گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را
…………..صبح دمید!

و چه رویاهایی !
………….که تبه گشت و گذشت.
و چه پیوند صمیمیتها،
…………..که به آسانی یک رشته گسست.
چه امیدی، چه امید ؟
…………..چه نهالی که نشاندم من و بی‌بر گردید.
دل من می سوزد،
……که قناریها را پر بستند.
………..که پر پاک پرستوها را بشکستند.
و کبوترها را
……….آه، کبوترها را
………………و چه امید عظیمی به عبث انجامید

yalda_asemon
2009-Oct-05, 16:45
بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند

وای ، دل چون کود کی بی تو لجاجت می کند

اشتیاق دیدن تو میل خاموشی نکرد

هیچوقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد

yalda_asemon
2009-Oct-05, 16:47
اشتيـاقي كه به ديـــدار تو دارد دل من

دل ِ من داند و من دانم و داند دل ِمن

yalda_asemon
2009-Oct-05, 16:48
شب در رويا

سينه ام را بر سينه ات فشردم،

بي شک قلب هايمان حرف همديگر را بهتر ميفهميدند! . . .

YAGHOT SEFID
2009-Oct-06, 10:26
دِير طوفان ديده ام ناقوس را گم کرده ام
کارواني بي مسيرم، محراب را گم کرده ام

معبدي متروکه ام، با رد پاي نوح که
بعد ِ توفان، رد آن پابوس را گم کرده ام

روز ِ روشن شهر را مي گشت شيخي با چراغ
من همان شيخم فقط فانوس را گم کرده ام

باز مي ميرند اصحابم .. ولي از گشنگي
سکه هاي عهد دقيانوس را گم کرده ام

دارد از ماندن وجودم مي شود مرداب.. آه
رودم اما راه اقيانوس را گم کرده ام

زندگي يک خواب وحشتناک مي دانم ولي
راه بيرون رفتن از کابوس را گم کرده ام

ديگر از گشتن کشيدم دست چون فهميده ام
هر چه مي گردم جهان را بيشتر گم مي کنم...

YAGHOT SEFID
2009-Oct-06, 10:27
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو
خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام
خواجه! به هیچ‌کس مده بنده‌ی زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصه‌ی ناشنیده را ....

YAGHOT SEFID
2009-Oct-06, 10:28
http://night-skin.com/upload/images/7umssxd6kdb2pia31efj.jpg


این خبردرکوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت

گوئیا او هم بساط خویش را برچیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم

عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است

عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد

عابری این تابلو را دورمیدان دیده است

یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است

چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است

می روم از شهر این دل سنگهای کور دل

یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است

YAGHOT SEFID
2009-Oct-06, 10:28
اي زندگي منم که هنوز
با همه پوچي از تو لبريزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم

همه ذرات جسم خاکي من
از تو، اي شعر گرم، در سوزند
آسمانهاي صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند

با هزاران جوانه مي خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسيمي که مي وزد در باغ
مي رساند به او درود ترا

من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهاي رويايي
در دو دست تو سخت کاويدم
پر شدم، پر شدم، ز زيبائي

پر شدم از ترانه هاي سياه
پر شدم از ترانه هاي سپيد
از هزاران شراره هاي نياز
از هزاران جرقه هاي اميد

حيف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمني نظر کردم
پوچ پنداشتم فريب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم

MEMOLI
2009-Oct-06, 23:44
و جهان

همان لحظه ای است

که بین من و تو

فاصله می افتد ...

چقدر سخت است

بریدن از نگاهت

و گذشتن

گذشتن

گذشتن ...!

neda ahw
2009-Oct-07, 01:28
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در اینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم


عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم


گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز


او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب
کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند


او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را
ای اینه مردم من از حسرت و افسوس
او نیز که بر سینه فشارد بدنم را


من خیره به اینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

neda ahw
2009-Oct-07, 01:30
ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير


روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش
در دامن سكوت به تلخی گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

neda ahw
2009-Oct-07, 01:32
من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهايت تاريكي
و از نهايت شب حرف مي زنم

اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار
و يك دريچه كه از آن
به ازدهام كوچه ي خوشبخت بنگرم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-07, 12:56
آن که با پای نسیم از شب این خانه گذشت
مهربان آمدو جان دادو صمیمانه گذشت
آتش افروز دل ما شد وبا توسن عشق
تا سراسوی گل چو پروانه گذشت...

YAGHOT SEFID
2009-Oct-07, 12:56
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو می کنم به خلوت و تنهایی
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش

YAGHOT SEFID
2009-Oct-07, 12:57
http://i39.tinypic.com/2yoaalz.jpg
وقت آن آمد که من سوگند ها را بشکنم

بند ها را بر درانم پند ها را بشکنم



چرخ بدپیوند را من بر گشایم بند بند

همچو شمشیر اجل پیوند ها را بشکنم




پنبه ای از لاابالی در دو گوش دل نهم



پند نپذیرم زصبر و بندها را بشکنم



مهر برگیرم زقفل و در شکر خانه روم

تا زشاخی زان شکر این قند ها را بشکنم



تا به کی از چند و چون آخر زعشقم شرم باد

کی زچونی برتر آیم چند ها را بشکنم

neda ahw
2009-Oct-07, 21:21
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

neda ahw
2009-Oct-07, 21:23
من گمان میکردم دوستی همچون سروی سر سبز _
چهار فصلش همه آراستگیت
.من چه میدانستم هیبت باد زمستانی است !
من چه میدانستم سبزه میپژمرد از بی آبی ! من چه میدانستم سبزه یخ میزد از سردی دی !
من چه میدانستم دل هر کس دل نیست !
قلبها صیقلی از آهن و سنگ ! قلبها بی خبر از عاطفه اند !
سخن از مهر منو جور تو نیست ! سخن از متلاشی شدن دوستی است !
و عبس بودن پندار سرور آور مهر

elham_f
2009-Oct-07, 21:30
فاصله



گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

yalda_asemon
2009-Oct-08, 18:38
با تو هر جهنمی میشه بهشت

با تو میشه صد هزار قصه نوشت

با تو میشه خونه کرد تو شهر عشق

اما افسوس نمیذاره سرنوشت

توی هر شهر غریبی. میشه با تو موندنی شد

قصه هزار و یک شب میشه بود و خوندنی شد

مشق عشقهای قدیم و با تو میشه خط خطی کرد

میشه شاه قصه ها رو یه گدایه پاپتی کرد.

yalda_asemon
2009-Oct-08, 18:40
اگه دنیا یه تئاتره !

اگه زندگی نمایشی که یه بار روی صحنه میاد !

اگه آدم محکوم به بازیگریه !

اگه عشق یه قماره !

من یه تاس انداختم با سرنوشت سر عشق .که بردم ازش

و تو گمش کردی

من یه تاس انداختم با روزگار سر تو . اونم بردم ازش

و تو ...

نه . ... درد جدایی بهونه است

اشک چشمامو خوردم به سلامتیت

yalda_asemon
2009-Oct-08, 18:47
غروبِ جمعه است
دلم خيلی گرفته...
کاش می دونستی
کاش می دونستی که به يادتم
...
چشمای منتظر به پيچ جاده
دلهره های دلِ پاک و ساده
پنجره ی باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابونِ خيس
ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشونی از تو بوده
برام يه يادگاریِ جز اون چيزی نمونده....

yalda_asemon
2009-Oct-08, 18:53
اگه يادت باشه يه روزي بهم گفتي كه قلبمو بهت هديه بدم

يادمه گفتي اين بهترين چيزي هست كه مي تونم بهت هديه بدم

گفتي من هيچي ازت نمي خوام فقط قلبت رو مي خوام ، يادته ؟

شايد اون موقع تو شوخي شوخي اين حرف رو زدي

اما من جدي جدي قلبم رو بهت هديه دادم غريبه

خیلی دلم گرفته غریبه ء خیلی دلتنگ توام

کاش می تونستی حس و حالم رو بفهمی

اگه می دیدی اون همه اشک رو که برای تو می ریزم

اگه می دیدی چه شبهایی که به یادت و غم دوری از تو تا صبح نمی خوابم

اگه می تونستی حس قلبم رو درک کنی و ببینی توش چه خبره

اگه همه حرفهایم رو می خوندی لابد حسابی دعوام می کردی

نمی دونم چه جوری باید گفت و چه جوری بیان کرد

اما توی همین ساعت مقدس شب به تموم ستاره ها سوگند می خورم

به پاکی و مقدس بودن شب سوگند می خورم که خیلی دوستت دارم

هیچ کسی نمی تونه توی قلبم جای تو رو بگیره هیچ کس

آخرش در حسرت دیدار تو می میرم

شب به خیر غریبه من

شب به خیر ستاره آسمون من

yalda_asemon
2009-Oct-08, 18:55
وقتي دلم برات تنگ ميشه تنها چاره دردم ميشه اشكهاي تنهاييم

وقتي دلم هواتو مي كنه ميشينم كنار پنجره و ستاره ها رو مي شمارم

اما آسمون دل من فقط يه ستاره داره ، فقط و فقط يه ستاره داره

وقتي قلبم براي شنيدن آوازت پرپر ميشه تنها دلخوشيم ميشه ترانه هاي عاشقي

وقتي صداي خنده هات يادم مياد تموم وجودم مي لرزه و چشام پره اشك ميشه

كاش مي تونستي حسمو درك كني و ببيني توي دل كوچيكم چي ميگذره

مي دونم كه مي دوني ، مي دونم كه حرفامو از لرزش صدام مي خوني

مي دونم كه درك مي كني ، مي دونم كه عشق قلب كوچيكمو مي شناسي

كاش مي تونستم مثل يك پرنده پرواز كنم و بيام كنار آشيون دلت لونه كنم

كاش مي تونستم تموم ستاره هاي آسمون رو بهت هديه بدم

كاش مي تونستم مثل قطره هاي بارون چيكه چيكه روي موهات ببارم

مثل قطره بارون روي صورتت سُر بخورم و آخر هم روي زمين و زير پات جاري بشم

كاش مي تونستم اونقدر كوچولو بشم تا توي جيبت جا بشم و هميشه باهات باشم

يا اونقدر كوچولو بشم تا توي قلبت جا بشم و با صداي قلبت زندگي كنم

كاش مي دونستي اگه نباشي منم نيستم و بي تو زندگي رو نمي خوام

كاش مي تونستم همه دلتنگي هامو برات بنويسم تا بدوني تو دلم چه خبره

صداي نفسهات تنها ملودي آرامش بخش قلب بيقرار و تنهاي منه

اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش هميشه پيشت بودم

اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش هميشه كنارم بودي

كاش مي تونستم بگم چقدر دوستت دارم و چقدر ....!

كاش مي دونستي قلبم بي تو چقدر غريب و تنهاست ، اي غريبه من

هميشه چشم براه توام اي تنها عشق من ، اي غريبه من

yalda_asemon
2009-Oct-08, 18:58
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم
برای آمدنت باران را بهانه نمیکردی
رنگین کمان من...-;{@

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:02
در چشم هایم که می روی
تازه می شوم
انگار تمام چشم هایت را
سر کشیده ام
حقیقت پشت تاریکی هاست
وچشم های تو همیشه تاریکند
تو را به تو می سپارم و خودم را
به خورشیدی که در چشم های تو
خاموش شده است.

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:09
زمين دور تو مي گرده

زمان دست تو افتاده

تماشا کن، سکوت تو

عجب عمقي به شب داده

تو خواب انگار طرحي از

گل و مهتاب و لبخندي

شب از جايي شروع مي شه

که تو چشماتو مي بندي ...

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:12
دوست داشتن هميشه گفتن نيست.گاه سکوت است وگاه نگاه غريبه!

اين درد مشترک من وتوست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگر نگاه کنيم.

اي کاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش مي کردم/اي کاش گل بودم تا يکي از غنچه هايم را به تو هديه مي دادم/اما افسوس:

نه بارانم نه نسيم ونه گل....

نمي دانم چه کنم...

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:15
رفتنت آغـــــــــــاز ویرانیست، حرفش را نزن ابتدای یک پریشـــــــانیست، حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشمهایم بی تو بارانـیست، حرفش را نزن

آرزو داری دگـــــــــــــــــــــر بر نگردم پیش تو راهمان با آنکه طولانـــیست، حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلــــــــــــــــــــــب مرا دل شکستن کار آسـانیست، حرفش را نزن

حرف رفتن میزنی وقتی که محـــــــتاج توام رفتنت آغــــــــــاز ویرانیست، حرفش را نزن

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:18
توکیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب ازهجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سر گشته روی گردابم

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:25
من تورا براي شعر برنمي گزينم


شعر مرا براي تو برگزيده است


در هشياري به سراغت نمي آيم


چون هر بار از سوزش انگشتانم در مي يابم


که نام تورا مي نوشته ام

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:27
نشستم گريه کردم ...

واسه دل خودم ...

واسه دل تو ...

واسه غصه ي پاييز ...

واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ...

واسه سربلندي کاج تو زمستون ...

واسه پروانه که سوخت ...

واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند

که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:29
من به خودم مي گويم :
چه كسي باور كرد جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد؟
داستانها دارم از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو
بي تو مي رفتم و مي رفتم
تنها تنها
و صبوري مرا كوه تحسين مي كرد.

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:30
با تو شبانه هايم رويايي است
با تو دل تنگي بي معني است
اين چه حسي است؟
از تو به مانند گمگشته اي بي خانه سرگردانم
نمي دانم مرا چه شده است!!
شوق لبخند تو مرا به جايي دورتر مي برد انگار...
رسم دوري در مكتب خانه ي ما استاد نداشت
آن چنان محو يك ثانيه از لبخند توام
كه پياپي به تو و آن ايوان نگاهت مي انديشم
تو چه كردي با كوچه ي تنهايي ما
كه در و ديوار يخ زده اش پر از مريم شده است...

yalda_asemon
2009-Oct-08, 19:44
دلم اندازه یک ابر پر از باران ست

گرچه این دل در پی درمان ست

غصه ای نیست که درمان نشود

لیک من به اندازه این باران

عشق بر قفس خاطره هام می بارم

و به اندازه هر قطره

خاطره ای بر این دل

می نشانم ولیکن رنگین

تا که بعد از باران

تو ببینی کمانی رنگین

من نشینم به انتظار ابری

تا بیاید باز دلم تازه کند

به تماشای نگاهی که به من اندازی

باز شوم ابر پر از دلتنگی

باز دلم پر غصه

باز دلی درمانده

باز نگاهی تازه

باز غمم می بارد

yalda_asemon
2009-Oct-08, 21:43
ميروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

بخدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش





میبرم ، تا که در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زینهمه خواهش بیجا و تباه





میبرم تا ز تو دورش سازم

زتو،ای جلوه امید محا ل

میبرم زنده بگورش سازم

تا از این پش نکند یاد وصا ل





آره می رم ولی بی تو چگونه

نیاز ساده ی من

تنها شنیدن صدای تو بود

تو دریغ کردی

و من نوشتم

نوشتم که تو مهربان

و قشنگ روزگار من هستی ...







در آینه ای چشم های تو،چه چیزها که ندیدم!

اردیبهشت دیگر بوی بابونه ندارد!

کاش لحظه ای جای فکر به خود به شکوفه ای بهار نارنج و

بابونه ای وحشی فکر می کردیم...

yalda_asemon
2009-Oct-08, 21:50
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره باز ! منم همون ديوونه هميشگی

فدای مهربونيات؛ چه ميکنی باسرنوشت

دلم واست تنگ شده بود

اين نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قاليه

جای نگات بدجوری توصحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن

اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم ! جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود

رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فدای تو؛ نميدونی

بی تو چه دردی کشيدم

حقيقتو واست بگم

به آخر خط رسيدم

رفتی و من تنها شدم

با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و

قسمت من آوارگی

yalda_asemon
2009-Oct-08, 22:12
اونقدر دوست دارم بشنوی خندت میگیره

تو نگا میکنی و دلم تو چشمات میمیره

اونقدر دوست دارم دیوونه بازی میکنم

کلکم شاکی نشو من تو رو رازی میکنم

قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

اونقدر دوست دارم حوصلتو سر میبرم

یه روزی نیای بگی دیگه تورو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمیاد

آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد

اونقدر دوست دارم شماره ها خسته میشن

تا نهایت میرنو با چشم تو بسته میشن

اونقدر دوست دارم بشنوی خندت میگیره

تو نگا میکنی و دلم تو چشمات میمیره

اونقدر دوست دارم دیوونه بازی میکنم

کلکم شاکی نشو من تو رو رازی میکنم

قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست

واسه دوس داشتن تو نیازی به اجازه نیست

اونقدر دوست دارم حوصلتو سر میبرم

میام و می بینمت تا بدونی دوست دارم

yalda_asemon
2009-Oct-08, 22:16
ازراه دور به توعشق می ورزم تادیگر این فاصله ها را احساس نکنی ....

از راه دور ورود دلهای خودم را به تو میگویم....وتو را در اغوش

محبت های خودم می فشارم اری ازهمین راه دور نیز میتوان دست در

دستانم بگذاری...و با هم قدم بزنیم...

به خواب عاشقی میرویم تا این رویا برایم زنده شود ....

خاطرهایمان را همیشه در ذهنم مرو میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های

لحظه های دیدارمان از ذهنم دور شود...این فاصله ها را با محبت وعشقم

از بین میبرم وکاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی ...

واین است برایم یک خواب عاشقونه اری این است یک فاصله

عاشقونه

ای تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم ای امید ارزوی من دنیای من

ای تو فصل بهارم باور کنی باور نکنی ....

دوستت دارم.

yalda_asemon
2009-Oct-08, 22:22
یكی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سكوت مبهمت كیست؟

برایش صادقانه می نویسم

برای آنكه

باید باشد

و

نیست....

yalda_asemon
2009-Oct-08, 22:26
دست در دست کسی

یعنی:پیوند دو جان!

دست در دست کسی


یعنی پیمان دو عشق!

دست در دست کسی داری

اگر دانی دست؟!

چه سخنها که بیان می کند

از دوست به دوست؟!

لحظه ای چند که از دست طبیعت

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد

نوشداروی شفابخش تر از داروی اوست!

نشمینه
2009-Oct-10, 07:25
خطي از ستاره امشب توي آسمون شكفته
رازي رو ميخواد بگه شب كه به قلب من نگفته

نميدونم به خيالم غرق احتياجم امشب
گل فريادي شكفته رو تن خشكيده لب

حالا ميفهمم كه هستيم بي تو بي رنگه و پوچه
اين دل پور شور و تنها حالا آبستن کوچه

انگار ديونه شدم من قصد برگشتن ندارم
من ميخوام بيام به پيشت دل و زير پات بزارم

شايد تو پاتو بزاري تو سراي قلب خسته
تو بمون آهوي وحشي جز به تو دل نبسته

خالي از آرزو ميشم تا تو برگردي به پيشم
خواسته تو خواهش من از تو من جدا نميشم

yalda_asemon
2009-Oct-10, 17:35
"صداي پاي تو که مي روي
وصداي پاي مرگ که مي آيد
ديگر چيزي را نمي شنوم."

yalda_asemon
2009-Oct-10, 17:37
با گريه مي نويسم :

از خواب
با گريه پاشدم .
دستم هنوز
در گردن بلند تو
آويخته ست.

و عطر گيسوان سياه تو
با لبم
آميخته ست .

ديدار شد ميسر و.....
با گريه پاشدم.

yalda_asemon
2009-Oct-10, 17:39
نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم

عکساتو من یکی یکی ور میدارم میبوسم

پیرهن یادگاریتو قشنگ دارم بو میکنم

برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم

از خدا میخوام دوباره تورو ببینم روبرو

قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میکنم

هر شب دارم همین جوری با تنهاییم سر میکنم

تموم اشکام هدیه نبودنت کنار من

نمیذونی چه میگذره به قلب بی قرار من

وای که چقد سخته برام ثانیه ها بدون تو

دلم میخواد باز ببینم چشای مهربون تو

نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم

عکساتو من دونه دونه ور میدارم میبوسم

yalda_asemon
2009-Oct-10, 17:40
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغ می‌نگری
درخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می‌نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته‌اند
ترا به نام صدا می‌کنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت‌ها لب حوض
درون آینه‌ی پاک آب می‌نگرند

yalda_asemon
2009-Oct-10, 17:41
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو نگاه تو در ترانه‌ی من
تو نیستی که ببینی چگونه می‌گردد
نسیم روح تو در باغ بی‌جوانه‌ی من

چه نیمه شب‌ها کز پاره‌های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنان‌که دلم خواسته است ساخته‌ام

چه نیمه شب‌ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می‌کند تصویر
به چشم هم‌زدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته‌ام

به خواب می‌ماند
تنها به خواب می‌ماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می‌گویم

yalda_asemon
2009-Oct-10, 17:42
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می‌شنوم

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من
به‌جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب‌های غریب
در این رواق نیاز
پرنده‌ی ساکت و غمگین
ستاره‌ی بیمار است

دو چشم خسته‌ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...

yalda_asemon
2009-Oct-10, 17:45
می گــریم : برای دور شــدن از خـاطـره ها

دو ركـعت گریسـتن بر یاد ها ، واجب است .

تو هـم گــریه كـن ...

گـریه تنهـا مرهـم زخـم بی شـفای عشـق است .

دریغا كه عشــق ...

خوابی از خوابـهای خاكـستر است .

دیگـر هـیچ رد پایی از احســاس ،

بر تن جاده عشـق باقی نمانده است .

به تفسـیر جدایی رسیده ایم ، بی باور و خسته .

از عشــق رنجـیده ایم .

می گویند ، هر كه از وادی عشـق گذر كرد ،

از سـنگ ناله شنید ،

و از سـتاره هق هق گریه .

گـریه كن !!

من هـم با تو می گریم .

YAGHOT SEFID
2009-Oct-11, 09:43
چقدرزیباست این فصل بهاران
پرستوهای عاشق صدهزاران
شده غوقاتمام کوی وبرزن
پرازنغمه شده این سبزه زاران
ببینیدشادی گلها چه ها کرد
که ازشور ونشاط بارید باران
زمین خیس است وبوی عشق جاریست
چه عشقی امده دربین یاران
زهرسنگی بجوشداب شیرین
زقلب کوه جوشدچشمه ساران
طبیعت می دهدبرخودصفایی
دوباره جان گرفته جان بی جان

YAGHOT SEFID
2009-Oct-11, 09:44
نگاه ساکت باران
بروی صورتم دزدانه می لغزد
ولی یاران نمی دانند
که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم
ولی اندر سکوتی تلخ می گریم ...

YAGHOT SEFID
2009-Oct-11, 09:44
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفت

YAGHOT SEFID
2009-Oct-11, 09:46
ترسم آيد ز پي من به گلستان و نباشم
به غيابم بنشيند بر ياران و نباشم


اي جرس عزم سفر نيست مزن بانگ رحيل
ترسم آن باده بريزد به خمستان و نباشم


بگشايد سر زلف و به كمند سر زلفش
بدهد بر سر رندان سر و سامان و نباشم


دُرّ سرخ از صدف چشم فرستاده ام او را
ترسم او تحفه فرستد به حبيبان و نباشم


عمر "حجت" ننموده است كفايت به وصالت
ترسم آخر برسد آخر حجران و نباشم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-11, 09:47
سالهاست راه را روي خودم بسته ام
جائي ميان تاريكخانه دلم نشسته ام
از بس كه جفا ديده ام ز روزها
دل را به ظلمت شبها سپرده ام
كوشش براي رسيدن به خود ولي
بارها عهد خودم را خودم شكسته ام
بايد گذركنم از خود سوي خويشتن
اما چه حيف كه خودي پاي بسته ام
بغضم پر حرفهاي درد آلود است
از بس كه گفتم و حرفم را نگفته ام
كاش اين دل ديوانه ام سبك شود
يعني غل و زنجير را از آن گسسته ام؟؟
اين جا هوا پر سرماي نبودن است
راستي اين را نگفته ام كه چقدر خسته ام

YAGHOT SEFID
2009-Oct-11, 09:48
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی​دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می​پسندید
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه​ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی​نهایت

نشمینه
2009-Oct-11, 17:44
به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

YAGHOT SEFID
2009-Oct-12, 09:48
باز هجر یار دامانم گرفت
باز دست غم گریبانم گرفت

چنگ در دامان وصلش می‌زدم
هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت

جان ز تن از غصه بیرون خواست شد
محنت آمد، دامن جانم گرفت

در جهان یک دم نبودم شادمان
زان زمان کاندوه جانانم گرفت

آتش سوداش ناگه شعله زد
در دل غمگین حیرانم گرفت

تا چه بد کردم؟ که بد شد حال من
هرچه کردم عاقبت آنم گرفت

**عراقی**

نشمینه
2009-Oct-12, 23:21
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمی دونستم نامهربونه،نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هر جا که میرم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من طاقت بیارم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-13, 06:46
بیا در یک شب آرام مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبی است
برای موجها دیوانه باشیم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشک پاک و ساده باشیم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-13, 06:47
هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
الحان بلبل از نفس دوستان توست

چون خضر دید آن لب جان بخش دلفریب
گفتا که آب چشمه حیوان دهان توست

یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان
بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست

هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آن جا مکان توست

هرگز نشان ز چشمه کوثر شنیدهای
کو را نشانی از دهن بینشان توست

از رشک آفتاب جمالت بر آسمان
هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست

این باد روح پرور از انفاس صبحدم
گویی مگر ز طره عنبرفشان توست

صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر
بینم که دست من چو کمر در میان توست

گفتند میهمانی عشاق میکنی
سعدی به بوسهای ز لبت میهمان توست

نشمینه
2009-Oct-13, 21:02
گفتم شاید ندیدنِت از خاطرم دورم کنه


دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه


گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری


دیدم تو گوشام جز صدات، نیستش صدای دیگری


ندیدن و نشنیدنت، عشقتو از دلم نبرد


فقط دونستم بی تو، دلم پرپر شد و گم شد و مرد


امروزُ محتاج توام، من نمی گم دلم می گه


فردا گر مُردم نیا، چه فایده دارد نوشدارو دیگه؟

haji1074
2009-Oct-14, 02:56
الله
شبای رفتن تو شبای بی ستارس
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارس

نشمینه
2009-Oct-14, 15:23
خوبه با تو زير بارون با اقاقي ها شكفتن
خوبه با تو پر گرفتن از روزاي آبي گفتن

تو همون هواي بكري كه هميشه آرزومه
تو شكوه جاده هايي كه دليل جستجومه

دستامو بگير ويه شب با خودت ببر از اينجا
من مسافر غريبم راهي ام راهي فردا

آسمون تازه اي تو توي خلوت شبونه
بي تو روزا سرد وابري بي تو اين دل نمي خونه

تو كجايي اي صميمي كه دل من بيقراره
مثل خواب كودكي ها پر از روياي بهاره

haji1074
2009-Oct-15, 01:23
الله
من به تو قول داده بودم و باز بر سر قول همچنان هستم
تو به من بوسه داده بودی و من از می بوسه همچنان مستم
تو به من قول داده بودی و اه قول خود را چه زود یادت رفت
من به تو بوسه داده بودم و تو رنگ ان بوسه از لبانت رفت

YAGHOT SEFID
2009-Oct-15, 10:57
گرد و غباری که "دلم" گرفته حوصله زیر و زبر نداره
ساقه ی خشکیده ی بید صبرم
خم شده و نای تبر نداره
میاد با اینکه آخرای قصست
از رو دوشت این بارو بر میداره
قافیه هام یکی یکی تموم شد
اما ترانه هام ادامه داره
یعنی یکی پیدا نمی شه از دور
برای این خسته خبر بیاره
اگه میاد بهش بگید بجنبه
غصه داره دخل منو میاره

YAGHOT SEFID
2009-Oct-15, 10:59
غم تنها ترین تنهای دنیا
تویی زیباترین زیبای دنیا
تو مثل امید یک قناری
قراری بر دل هر بی قراری
منم عسرای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
تویی لالایی خواب خوش آواز
بالم را مشکن در اوج پرواز
نگاهت را می پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-15, 10:59
تو هم، همرنگ و همدرد مني اي باغ پائيزي !

تو بي برگي و منهم چون تو بي برگم

چو مي پيچد ميان شاخه هايت هوي هوي باد ـ

بگوشم از درختان هاي هاي گريه مي آيد

مرا هم گريه ميبايد ـ

مرا هم گريه ميشايد

كلاغي چون ميان شاخه هاي خشك تو فرياد بردارد

بخود گويم كلاغك در عزاي باغ عريان تعزيت خوان است
و در سوك بزرگ باغ، گريان است

نشمینه
2009-Oct-15, 14:23
سفرهمیشه قصه ی رفتن دلتنگی هاست
به من نگو جدایی ام قسمتی از زندگی هاست
همیشه یک نفر میره آدمو تنها میزاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می زاره

haji1074
2009-Oct-16, 00:27
الله
لحظه های بی تو بودن سخت است هر چند که شادم
این شادی در دیده هست نه در دل

Manon
2009-Oct-16, 00:31
پشت هر پنجره بی صدا دلم می شكند
این من هرگز نشود ما دلم می شكند
بی جهت خط لبم گشت مماس لب تو
بوسه باران شوم حتی دلم می شكند
كار من خواندن آیه های یأس است همین
هر شب از سردی واژه ها دلم می شكند
مانده ام چشم به راه قدمت آبی من !!
می رود بی تو دقیقه ها دلم می شكند
این غزل مثل دلم مرد بخوان فاتحه اش
درد من نیست یكی دو تا دلم می شكند

haji1074
2009-Oct-16, 00:56
الله
چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن
عمرمو بردن اما یه لحظه بر نگشتن
تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار
حالا که با تو هستم برای اولین بار
برای اخرین بار
وقتی دوری تنهایی نزدیکه
قلبم بی تو میترسه تاریکه

نشمینه
2009-Oct-16, 01:15
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی !
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

haji1074
2009-Oct-16, 01:28
الله
ابي تر از انم كه بي رنگ بميرم
از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم
شايد كه خدا خواسته كه دلتنگ بميرم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-17, 08:26
کامم از تلخی غم چون زهر گشت ... بانگ نوش شادخواران یاد باد


گر چه یاران فارغند از یاد من ... از من ایشان را هزاران یاد باد


مبتلا گشتم در این بند و بلا ... کوشش آن حق گزاران یاد باد

گرچه صد رود است در چشمم مدام ... زنده رود باغ کاران یاد باد

YAGHOT SEFID
2009-Oct-17, 08:27
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد
شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد
جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت
هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد
از لذت جام تو دل ماند به دام تو
جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد
بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد
باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم
بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد .....

YAGHOT SEFID
2009-Oct-17, 08:27
چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه سبز نوازش است
با بر گ های مرده هم آغوش میکنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش میکنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی
تو دره بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش میکنی
در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟

نشمینه
2009-Oct-17, 15:04
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا چنانکه بال پریدن عقاب را
حتی اگه نباشی می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخ
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

haji1074
2009-Oct-18, 02:24
الله
دوتا چشمام همجا دنبال تو میگرده
با نبودنت دلم با غصه ها سر کرده
شب و روز در پی تو من همجارو گشتم
یکی گفت غصه نخور اون داره بر میگرده

YAGHOT SEFID
2009-Oct-18, 10:15
مرا در آتش عشقت چنان پروانه سوزاندی
ولی صد سال دیگر هم " من از یادت نمی کاهم "

اگر قصد سفر داری نمی گویم نرو اما ...
جهان را بی نگاه تو نمی خواهم نمی خواهم

تو می دانی که چشمانت تمام هستی من بود
گرفتی هستیم را پس نگو از رنجت آگاهم

تویی آماده رفتن و من تنهاتر از هر شب
برو ای مهربان اما ... " تو را من چشم در راهم "

YAGHOT SEFID
2009-Oct-18, 10:16
زلف بر باده مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-18, 10:33
مه من نقاب بگشا زجمال کبریایی
که بتان فروگذارند اساس خودنمایی
شده انتظارم از حد چه شود که رخ نمایی
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی
چه کسم، چه کاره ام من که رسم به عاشقانت
شرف است انکه بوسم قدم ملازمانت
به کمین استخوانی که همی خورم ز خوانت
همه شب نهاده ام رو چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی
چو بنای کار عاشق، همه سوز و ساز دیدم
ز جهانیان گروهی به ره حجاز دیدم
ره عشق را یکسر به نیاز و ناز دیدم
چو به عشق غرق گشتم همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
دم صبح گشت ما را به فضای باغ مسکن
به خیال آنکه دلخوش شوم از چنین نشیمن
که بگفت عندلیبی به هزار ناله با من
سر وصل گل ندارم ز چه رو روم به گلشن
که شنیده ام ز گلها همه بوی بی وفایی

نشمینه
2009-Oct-18, 22:01
سال ها برای اوج مبتلا شدنم به نیت بی بازگشتی به حافظ چشمانت تفال میزنم و تپش های قلب نامنظم قلب عاشقم را آن قدر با ریسمان تمنا به ضریح نقره ای نگاه تو می بندم که یک شب محض خاطر آوارگان تپه معراج ، شقایق حریم آسمانی قلبت را به روی اعتماد یک مجنون بی تیشه بگشایی .
بی تیشه ای که توشه اش رنج است ، رنجی که از دوری تو میکشد و غم انگیزتر اینکه قهرمانی به نام تقدیر خواسته یا ناخواسته این تیشه را در قلب تو فرو می کند ، حالا بیشتر برگ ها به احترام تو ریخته اند و من شبی زیر باران لطف پاییز به روی برگ های سرخ و زرد نمناک از اشک آسمان سجده خواهم کرد .
برگ ها بیشتر از آدم ها قدر تو را می دانند ومن بیشتر از برگ ها . اما نمی دانم چگونه بگویم که می دانم ،هیچ نمی دانم جز قدر تو را !


( مریم )

CARNELIAN
2009-Oct-18, 23:27
شنیدم که دلم گفت بمان ایست نرو
به خدا وقت خداحافظیت نیست نرو
نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست
گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست نرو
کاش این ساده دلی های مرا کرده قبول
به خدا در دل من مهر کسی نیست نرو
حجم شب طی شد و من پشت سرت داد زدم
که بمان زندگی ام بودن توست نرو
سر این 4مسیری که دلم ایست زند
جز تو ای دوست بگو یار دلم کیست نرو
گرچه دل دفتر عاشق شدنم سوخت ولی
باز از آن مانده هنوز عشق تو در لیست نرو...

haji1074
2009-Oct-19, 02:40
الله

دید لیلی یکی صحرا نورد بر کنار بادیه بنشسته فرد
چادری از خاک انگشتان قلم میزند هر لحظه بر نامی رقم
گفتم ای شیدای مجنون چیست این مینویسی نامه سوی کیست این
گفت مشق خود را با نام لیلی میکنم خاطر خودرا تسلی میکنم
چون میسر نیست در من کام او عشق بازی میکنم با نام او

YAGHOT SEFID
2009-Oct-19, 10:24
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها

ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها
وی شور تو در سرها وی سر تو در جانها

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستانها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه درمانها

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهلست بیابانها

هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جمله قربانها

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکانها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
میگویم و بعد از من گویند به دورانها

YAGHOT SEFID
2009-Oct-19, 10:24
مثل پيغمبري كه زاده نشد حرف هاي نگفته هم دارم
هم خودم را نديده ام جايي هم خيال « نيامدم » دارم
مي توانم هميشگي باشم سهم تنهاترين آدم ها
بروم يا دوباره برگردم هرچه دارم من از خودم دارم
من كتابم نخوانده خواهد ماند جاي من توي مشتري ها نيست
با خودم حرف مي زنم گاهي خاطراتي از اين « شدم » دارم
پشت اين روزهاي تكراري پرِ يك عادت عجيبم من
بي تو يا دست هاي من خالي است يا تو را من هميشه كم دارم
بعد از اين ماجراي من اين است تو نباشي جهان كمي خالي ست
باز با من كسي نخواهد بود باز من ميل « مي روم » دارم
اين صداي من است مي افتد ! فكر شايد نديدنت هستم
من به دنيا نيامدم هرگز من تو را از نبودنم دارم
مثل خطي كه هيچ خوانده نشد من دلم از رسالتم خون است
اين نوشتن شروع تنهايي است اين سكوتي كه از قلم دارم

CARNELIAN
2009-Oct-19, 15:06
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحال جام لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی بکام
باده رنگین نمی‌بینی به جام
نقل وسبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تهی است؛
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ ...

مشيري

CARNELIAN
2009-Oct-20, 00:12
سلامی سپرده بر باد،بر اشک نوشته ،هدیه به دوست...

ای کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد.

ای کاش محبت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش نیازی به شهامت نبود.

ای کاش آنقدر دلها خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد.

ای کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست
و ای کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید.

YAGHOT SEFID
2009-Oct-20, 09:23
کاش غم هایم با تو از دل به در میزدم
نی را با تو در دل غمدیده ام میزدم
می عشق تو را هر که چشید سلسله شد
می شد و من هم از آن شهد وفا لب میزدم
پی صفا کلی شدم میشد و من با وفایم
بر در میخانه ی تو دل و جان در میزدم
گشته است باد صبا همه ی عالم کده را
ای کاش من هم با باد صبا دم میزدم
لبهای گیرای تو سجاده ی عشق است
کاش هر روز بر سجاده ی تو سر میزدم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-20, 09:24
كاش غم هايم با تو از دل به در ميزدم ني را با تو در دل غمديده ام ميزدم
مي عشق راهر كه چشيد مست شد ميشدومن هم از شهد وفا لب ميزدم
پي صفا كلي شدم ميشد و من با وفايم بر در ميخانه ي تو دل جان در ميزدم
گشته است باد صبا همه ي عالم كده را اي كاش من هم با باد صبا دم ميزدم
لبهاي گيراي تو سجاده ي عشق است كاش هر روزبرسجاده ي تو سر ميزدم

CARNELIAN
2009-Oct-20, 23:23
یک شب مجنون نمازش را شکست,
بی وضو در کوچه لیلا نشست.

عشق,آن شب مستش کرده بود,
فارغ از جام الستش کرده بود.

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق خونم کرده ای؟
من که مجنونم,تو مجنونم نکن!

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو,من دیگر نیستم!!

گفت ای دیوانه,لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی!

YAGHOT SEFID
2009-Oct-21, 10:18
آخرین ترانه بودی روی این لبای خسته
آخرین کنج رهایی پشت این درای بسته

عاشقت اهل زمینو و دل تو تشنه پرواز
با صدای خوندن تو معنی شد واژه آواز

به کویر تشنه دادی همه ابرا رو نشونی
اما انگار قصه می گفت نمی شه با ما بمونی

آبی ِ سبز ِ نگاتو از رو شهر ما کشیدی
آروم آروم ذره ذره دلتو از ما بریدی

حالا شهر آرزوها توی چنگ دیو اسیره
دیگه طاقتش تموم شد طفلکی داره می میره

آخرین ترانه حالا بی تو بیتاش نا تمومه
آخر ترانه ما باد وحشی جغد شومه

تو نذار که شهر خورشید بی تو شام ِ سوت و کور شه
توی دست ِ شب و خنجر بپوسه بی تاب ِ نور شه

بیا آفتابو صدا کن خط بکش رو شب یلدا
جشن روشنی به پا کن توی فصل تب وسرما

YAGHOT SEFID
2009-Oct-21, 10:19
ای سنگفرش راه که شب های بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گام های مرا گوش کرده ای
هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالهاست کنار تو مانده ام
بر روی سنگ های تو با پای خسته ... آه !
عمری به خیره پیکر خود را کشانده ام
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای ؟
در جستجوی او به کجا تن کشم ، دگر
ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای ؟

firelight
2009-Oct-21, 11:10
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا چنانکه بال پریدن عقاب را
حتی اگه نباشی می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخ
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

واقعا زيبا بود نشمينه جان ممنون-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@

K H A T E R E H
2009-Oct-21, 12:51
شهر من رو به زوال است تو باید باشی,دل من زیر سوال است تو باید باشی,فال حافظ زدم ان رند غزل خوان میگفت:زندگی بی تو محال است تو باید باشی...)):

CARNELIAN
2009-Oct-21, 21:49
خدا
ای آخرین فریاد
خدا
ای چشمه امیدها، ای پایگاه آرزو هایم
تو آیا سینه شوق و امیدم را به خاک یاس می سایی؟
تو آیا شاخه بی برگ عمرم را به روی شعله های مرگ می سوزی؟
و با این آفتاب خشم بر این سایه می تازی؟
خدا
بر من مزن رنگ تباهی را.
بیا تنها تو با من باش که من را جز تو ای پروردگار آسمان ها آشنایی نیست .
از آن هنگام کز این تار و پود آلوده قلبم، رخت بر بستی ،دلم تار است.
چشمم بی فروغ افتاده بر هستی و من بیگانه هستم
با خودم
با شوق
با هستی
چه شد از من سفر کردی ؟
چه شد این واحه تاریک قلبم را رها کردی؟
بیا در من بسوز ای آتش هستی
که هستی سخت تاریک است.
خدا
ای آخرین فریاد
بیا من خواستار شور شبهایم
بیا من تشنه شوق سحر هایم
سحر هایی که چشمم سخت می جوشید و قلبم همچنان مرغان وحشی بال و پر می زد.
سحر هایی که شوق تو مرا از هستی، از این جو جادویی جدا می کرد.
مرا در عالم گل ها رها می کرد.
و من بودم
تو بودی
جلوه هایی شاد!

"علی صفایی حائری"

CARNELIAN
2009-Oct-21, 21:54
شنيدم مصرعي شيوا كه شيرين بود مضمونش
منم مجنون آن ليلا كه صد ليلاست مجنونش
به خود گفتم تو هم مجنون يك ليلاي زيبايي
كه جان داروي عمر توست در لبهاي ميگونش
بر آر از سينه جان شعر شورانگيز دلخواهي
مگر آن ماه را سازي بدين افسانه افسونش
نوايي تازه از ساز محبت در جهان سركن
كزين آوا بياسايي ز گردش هاي گردونش
به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ ديگر زن
كه خود آگاهي از نيرنگ دوران و شبيخونش
ز عشق آغاز كن تا نقش گردون را بگرداني
كه تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش
به مهر آويز و جان را روشنايي ده كه اين آيين
همه شادي است فرمانش همه ياري است قانونش
غم عشق تو را نازم چنان در سينه رخت افكند
كه غمهاي دگر را كرد ازين خانه بيرونش
غرور حسنش از ره مي برد اي دل صبوري كن
به خود بازآورد بار دگر شعر فريدونش

نشمینه
2009-Oct-22, 00:01
واقعا زيبا بود نشمينه جان ممنون-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@-;{@

شعر از شاعر گرانقدر و عزیز قیصر امین پور می باشد میتوانید برای مطالعه بیشتر به مجموعه اشعار ایشان مراجعه کنید . از توجهتون ممنون

YAGHOT SEFID
2009-Oct-22, 11:51
آن دم که باران مي باريد و قطره هاي آن بر روي گونه ام مينشست تو را يافتم!


تو همان قطره باراني بودي که بر روي چشمانم نشستي، قطره اي پر از محبت و عشق!


آن لحظه احساس کردم آن قطره، قطره اشکم است.که از چشمانم سرازيرشده!


اما آن يک قطره باران بود، قطره باراني که مرا عاشق کرد!


از آن لحظه هر زمان باران مي باريد به زير باران مي رفتم، بدون هيچ چتر و سر پناهي.......


باران مي باريد و من خيس خيس در زير قطره هايش مي نشستم تا دوباره تو را احساس کنم........


يک لحظه بغض گلويم را گرفت و قطره هاي اشک از چشمان سرازير شد........


قطره هاي اشکي که بوي باران مي داد!

YAGHOT SEFID
2009-Oct-22, 11:52
دور از نشاط هستی وغوغای زندگی
دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود
امد سکوت سرد و گرانبار راشکست
امد صفای خلوت اندوه را ربود
امد به این امید که در گور سرد دل
شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای
او بود و ان نگاه پر از شوق و اشتیاق
من بودم و سکوت و غم جاودانه ای
امد مگر که باز در این ظلمت ملال
روشن کند به نور محبت چراغ من
شاید که من دوباره بگیرم سراغ عشق
زان پیشتر که مرگ بگیردسراغ من
گفتم مگرصفای نخستین نگاه را
دردیدگان غم زده اش جستجو کنم
وین نیمه جان سوخته در اشتیاق را
خاکستر از حرارت اغوش او کنم
چشمان من به دیده او خیره مانده بود
تابید یاد عشق کهن در نگاه ما
اشکی از ان نگاه نخستین،گواه دل
اهی از ان صفای خدایی،زبان ما
ناگاه عشق رفته سر از سینه بر کشید
اویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
انگاه سر به دامن ان سنگدل گذاشت
اهی کشید از سر حسرت که این منم؟
باز ان لهیب شوق و همان شور و اشتیاق
باز ان سرود مهرو محبت،ولی چه سود!

YAGHOT SEFID
2009-Oct-22, 11:53
گم شده ام، در بی کرانه هستی، اما هستیم را حاصلی نیست
راه درازی بود، خسته ام، اما نه از راه که از بیهوده بودنش
افسوس که جاده یک طرفه است، راه بازگشتی نیست
گمان می کردم راه را می شناسم، گمان باطلی بود اما
چمدانم از هم گسیخته است،‌ طاقت این همه بار را نداشت
آینه ام همیشه همراهم بود، اینبار به تلنگری خرد شد و در هم شکست
همسفرانم اشباحی بیش نبودند، رفتند و به تاریکی شب پیوستند
در خواب ساربان کاروان بودم من، بیدار که شدم کاروان رفته بود ...
حالا بیدارم من، مسافری گم شده با باری در هم شکسته
نه راهی، نه راه پیمایی، نه حتی آینه ای که من را ببینم، اگر چیزی از من باقی مانده باشد ...

نشمینه
2009-Oct-23, 02:27
بی تو سرگردان تر از پژواکم
در کوه
گردبادم در دشت
برگ پاییزم در پنجه باد
بی تو سرگردان تر از نسیم سحرم
بی سر و سامان
بی تو اشکم ، دردم ، آهم
آشیان برده ز یاد
مرغ در مانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم، خاموش
نتپید در سینه من ، دل با شوق
نه مرا بر لب ، بانگ شادی
نه خروش
بی تو دیو وحشت
هر زمان می دردم
بی تواحساس من از زندگی بی بنیاد
و اندر این دوره بیدادگری ها هر دم
کاستن ، کاهیدن ، کاهش جانم کم کم
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو
بی تو مردم ، آری مردم !

haji1074
2009-Oct-23, 03:03
الله
تو که عشقو تو ویرونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمیدونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی
عزیز جونم غم عشق تو کم نیست
سوای عشق تو هر غم که غم نیست
گله کردی چرا مینالم از درد
دیگه این ناله ها دست خودم نیست
چنون عاشق چنون دیوونه حالم
که میخوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همین دیوونه حالیم
یه رنگ صادقم صافم زلالم

نشمینه
2009-Oct-24, 06:31
اي همنشين اي همزبان اي وصله تن
اي يادگار روزهاي خوب و شيرين
يك لحظه رخصت ده سرم را
بر شانه ات بگذارم اي دوست
تا بشنوي بانگ غريب هاي هايم
من با توام يا نه نمي دانم كجايم
اين انجماد بغض را در سينه مي شكنم
از شرم مي گذرم
سر را مي نهم بر شانه ات چون سوگواران
چشمان غمگين را چنان ابر بهاران
بارنده ميكنم بر چهره ات اشكي
آخ عجب درديست تو را نديدن
بار فراق نازنينان را كشيدن
اما چه بايد كرد اي يار
بايد ز جان بگذشتن وبه جانان رسيدن

YAGHOT SEFID
2009-Oct-24, 09:17
به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همین آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

YAGHOT SEFID
2009-Oct-24, 09:17
در تنهايي هر شبم تو را مي خوانم
با اين همه فاصله تو را مي يابم
در اين شب تار نام تو را مي گويم
از دامن ياس عطر تو را مي بويم
از فاصله و بهانه ها دلگيرم
من در غم اين ثانيه ها درگيرم
طوفان زده ام،ساحل امنم شده اي
درمانده ترينم ،تو پناهم شده اي
اين دل شده از عشق تو لبريز انگار
دريا دلي و ياد تو با من اي يار
من با نفس تو زنده ماندم ماهم
از دوري تو ترانه خواندم يارم
گمگشته ام و راه تو راهم شده است
بيگانه ام ،عشق تو امانم شده است
گويم كز اين لحظه گذر خواهم كرد
يا هرچه جداييست بدر خواهم كرد
باز شب شده و خدا خدا مي گويم
من در طلبت به ناله ها مي گويم:
دل تنگم و ابر دل من مي بارد
وز دوري تو اين دل من مي نالد

CARNELIAN
2009-Oct-24, 19:04
زندگی قافیه ی شعر من است
شعر من وصف دلارایی توست
در ازل شاید این سرنوشت من بود
می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه
آخرین مصرع من
قافیه اش"مردن" بود...
(حمید مصدق)

YAGHOT SEFID
2009-Oct-25, 09:06
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس می کندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش

YAGHOT SEFID
2009-Oct-25, 09:06
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت...

haji1074
2009-Oct-26, 02:30
الله
یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید از نگاه من بخواند که او را دوست میدارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمیخواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم
ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
صفا را دیدم و گفتم صفا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که او را دوست میدارم
ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشاند
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم
خاک بازم من ولی در ارزویم عشف بازی
همچو هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
من عاشق عاشق شدم
وقتی که تو نیستی نه هستهای من چونان که بایدند نبایدها

Manon
2009-Oct-27, 00:06
وقتی می ایی

اتاقم پر از شن میشود

از بس ریگ به کفشهایت داری

MEMOLI
2009-Oct-27, 00:17
دیگر

چشم ِ تنهایی ِ من ...

با حضور ِ هیـچ کس ... هیـچ چیز ...

آب نمی خورد !!!

haji1074
2009-Oct-27, 01:32
الله
و اینک روز وداع رسید
روزی که همیشه ارزو میکردم هیچ وقت نرسه
روزی که دوست داشتم تو اون روز من وجود نداشته باشم
بالاخره رسید
وقت خداحافظیه تو گلوم حلقه زد بغض قریبونه ای
هرجا که هستی باش خاطرت همیشه با منه
من میمونم و تنهایی و تموم اون خاطرات خوب و بدی که با هم داشتیم
هرچی ارزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داریم مال من

YAGHOT SEFID
2009-Oct-27, 06:54
« بخند و بگذار... ! »



بخند و بگذار ابر حسرت روزهای تلخ ، لحظه ای هم که شده آسمان زندگی مرا ترک نماید .

بخند و بگذار تا دست در دستان سبزت از زمین درد پر بگیرم و زندگی را با نگاه پر از امید و کرشمه ات از سر بگیرم .

بخند و کوله بارم را پر کن از شکوفه های سفید سعادت و مرا گم کن در نی نی معصوم این نگاه پر از نجابت .

بخند و شکوفه شو و بنشین بر شاخسار تکیده امیدهایم که درغروب تلخ خزان رمق بریده ز پاهایم.

بخند و خورشید شو و بسوزان هر چه برف سرد بر سر گلشن عاطفه خالصانه من است .

بخند و عید بیا و دلم را خانه تکانی کن و با نگاه مست و شیدایت دلم را پاسبانی کن .

بخند و کوه غرورم را فرو ریز و و جودم را ز ساغر شراب تبسمت کن لبریز .

بخند و ادعایم را مُهر بطلان بکوب و دلم را ز جذبه کاذب ادعا بروب .

بخند و کمک کن تا پنجره نگاه را فرش کنم زیر پای قدمهای طلایی خورشید ،

که دلم از تلنگر نگاه روحانی ات ، سخت لرزید .

نشمینه
2009-Oct-28, 02:39
وفا نکردی و کردم ، جفا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم شنیدم از تو شنیدم

کی ام ؟ شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم ، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم

به جز وفا و عنایت نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم به دوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شود از پی
چو گرد در قدم او دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم

YAGHOT SEFID
2009-Oct-28, 07:28
روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .

YAGHOT SEFID
2009-Oct-28, 07:28
هم از تو هيچ در اين رهگذر نمي خواهم
و...هم حضور تو را مختصر نمي خواهم
اگر چه حرف توقف به دفتر من نيست
قبول کن که تو را رهگذر نمي خواهم
تويي که از من و از پنهان من خبر داري
کسي که نيست ز من با خبر نمي خواهم
زمانه از تو هزاران شبيه ساخته است
هنر شناسم و شبه هنر نمي خواهم
بخواه تا اثري جاودانه شود
دقايقي که ندارد اثر نمي خواهم
به عمر يک غزل حافظانه با من باش
فقط همين و از اين بيش تر نمي خواهم

CARNELIAN
2009-Oct-28, 15:59
هي نگوييد التماس دعا من خودم کوله باري از دردم

ميروم پيش ضامن آهو تا مگر رو سفيد بر گردم

السلام عليک يا باران السلام عليک يا خورشيد!

آمدم تا به گرمي لطفت قوتي گيرد اين دل سردم

آه اي آشناي پرواز بال هر چه کبوتر عاشق

در هواي زيارتت مولا مدتي ميشود که شبگردم!

هي کبوتر خريدم و آقا نامه ام را به بالها بستم

به شما که بهار آييني ،از:مني که تکيده و زردم

خوش به حال تمام آنها که زائرت مي شوند آقا جان!

من که بين تمام زائرات روسياهم،سياه،بد کردم

تو ولي ضامن غريباني ضامن آهويي که مشهور است

خواب ديدم شبي کبوتر وار در حريم تو پر در آوردم

گر چه بستم دخيل قلبم را بر ضريح مبارکت مولا!

نه!شفا از شما نمي خواهم ، آرزومند جرعهاي دردم

السلام عليک يا باران، السلام عليک يا خورشيد!

نذربال کبوترت اين بار ، گريه هاي شبانه آوردم!

Manon
2009-Oct-28, 18:14
غربت را

نباید در الفبای شهری غریب

جستجو کرد

همین که عزیزت نگاهش را

به دیگری انداخت

تو غریبی

yalda_asemon
2009-Oct-28, 19:17
آنگاه که گلهای یاس آخرین بار درآستانه ی خانه شکفت

وهنگام شب،ستاره ی بزرگ

نابهنگام درآسمان باخترغروب کرد،

من ماتم گرفتم ،

وهمچنان به همراه بهاری که همواره باز می گردد

ماتم خواهم گرفت.

ای بهاری که بازگشتت همیشگی است،

تو به یقین سه چیز برای من به همراه می آوری:

یاسی که جاودانه می شکوفد

ستاره ای که درباخترغروب می کند

ویاد مردی که من دوست می دارم

yalda_asemon
2009-Oct-28, 19:18
روزی با خودم فکرمی کردم
اگر او را با دیگری ببینم
شهررابه آتش می کشم...
ولی امروزحاضر نیستم
کبریتی روشن کنم
تا ببینم اوکجاست!!!

yalda_asemon
2009-Oct-28, 19:19
من وتوما بودیم،همراه وهمگام،همبغض وهمصدا،

همپا وپا به راه ... تواما دلت با من نبود!

درتقسیم ِآن همه علاقه ،«رفتن» سهم ِ سادۀ تو شد

و«ماندن» سهم ِدشوار ِدست‌هایِ تنهایِ من

yalda_asemon
2009-Oct-28, 23:14
بین نام من و تو، اندکی فاصله است
بین دست من و تو
فاصله بسیار است
بین احساس من و تو اما
ذره ای فاصله نیست
درک این جمله مرا می گوید:
می توان در گذر از سختی ها
یاوری را حس کرد
مطمئن بود و یقین پیدا کرد
که اگر فاصله را برداریم
من و تو
یک نفریم
بین نام من و تو، اندکی فاصله است
بین دست من و تو
فاصله بسیار است
بین احساس من و تو اما
ذره ای فاصله نیست
درک این جمله مرا می گوید:
می توان در گذر از سختی ها
یاوری را حس کرد
مطمئن بود و یقین پیدا کرد
که اگر فاصله را برداریم
من و تو
یک نفریم

yalda_asemon
2009-Oct-28, 23:17
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد ولي
روياي دورم را شکستند

yalda_asemon
2009-Oct-28, 23:22
اصلاً

مرا چه به تو

اصلاً

تو را چه به من

تو انعکاس مهتابی شب باش و حقیقت روز

من توهم ثانیه ها میشوم بر عمر دراز

yalda_asemon
2009-Oct-28, 23:27
هی فلانی!
زندگی شاید همین باشد:
یک فریبِ ساده و کوچک
آن هم از دستِ عزیزی که تو دنیا را جز برای او
جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد.

yalda_asemon
2009-Oct-28, 23:34
روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفس هایم نام تو را بردم

کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

Manon
2009-Oct-28, 23:42
تفاله های چایت را
برای من نگه دار
آنها بهترین خاطره را
از لبهایت به یادگار دارند

OCéaNO
2009-Oct-29, 00:41
آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی،
که گمان کردم سر به سر ِ این دل ِ‌ساده می گذاری!
به خودم گفتم
این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست!
ولی آغاز ِ آواز ِ بغض ِ گرفته ی من،
در کوچه های بی دارو درخت ِ خاطره بود!
هاشور ِ اشک بر نقاشی ِ چهره ام
و عذاب ِ شاعر شدن در آوار هر چه واژه ی بی چراغ!
دیروز از پی ِ گناهی سنگین، گذشته را مرور کردم!
از پی ِ تقلبی بزرگ، دفاترِ دبستان را ورق زدم!
باید می فهمیدم چرا مجازاتم کرده ای!
شاید قتل ِ مورچه هایی که در خیابان
به کف ِ کفش ِ من می چسبیدند،
این تبعید ناتمام را معنا کند!
یا شیشه ای که با توپ ِ سه رنگ ِ من،
در بعدازظهر تابستان ِ هشت سالگی شکست!
یا سنگی که با دست ِ من
کلاغ ِ حیاط ِ خانه ی مادربزرگ را فراری داد!
یا نفرین ِ ناگفته ی گدایی، که من
با سکه ی نصیب نشده ی او برای خودم بستنی خریم!
وگرنه من که به هلال ابروی تو،
در بالای آن چشمهای جادویی جسارتی نکرده ام!
امروز هم به جای خونبهای آن مورچه ها،
ده حبه قند در مسیر ِ مورچه های حیاطمان گذاشتم!
برای آن پنجره ی قدیمی شیشه ی رنگی خریدم!
یک سیر پنیر به کلاغ خانه ی مادربزرگ
و یک اسکناس ِ سبز به گدای در به در ِ خیابان دادم!
پس تو را به جان ِ جریمه ی این همه ترانه،
دیگر نگو بر نمی گردی!
یغما گلرویی

OCéaNO
2009-Oct-29, 00:51
به خانه میرفت با کیف و کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی؟مادرش میپرسید.
دعواکردی باز؟پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیرورو میکرد
به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرد بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی رادر دست فشرده کتاب هندسه اش
و میخندید.

CARNELIAN
2009-Oct-29, 01:07
گاهی خیال میکنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای
یک روز میرسد که به آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای

K H A T E R E H
2009-Oct-29, 14:54
من صبورم اما.....
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم...
من صبورم اما...
چقدر با همه عاشقیم محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم...
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه شب میترسم. بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم...
من صبورم اماا.....:01:

yalda_asemon
2009-Oct-29, 18:45
دیگر آهنگ ملایم و زیبا نمی نوازد....
روزها ، ماها ، سالها میگذرند اما ...
اما هنوز این غم آرامم نکرده ....
خوش به سعادت تو ای دوست...
چه زیبا بارت را بستی و رفتی....
ای کاش دلت به رحم می آمد و
مرا در این روزگار بی رحم تنها رها نمیکردی....
قصه رفتنت را شنیدم و آرام اشکم فرو ریخت...
بیشتر از فراغت ، افسوس و حسرت رفتنت را دارم...

yalda_asemon
2009-Oct-29, 18:46
امروز هم مرور کردم درس خاطرات را
و باز هم شعله قلبم فزون شد
درس امروز درس
حسرت
بود

yalda_asemon
2009-Oct-29, 18:47
یكی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سكوت مبهمت كیست؟
برایش صادقانه می نویسم
برای آنكه
باید باشد
و
نیست....

yalda_asemon
2009-Oct-29, 18:49
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ،
گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

CARNELIAN
2009-Oct-30, 02:40
گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،
بيدارم؛
گاهگاهي نيز،
وقتي چشم بر هم مي گذارم،
خواب هاي روشني دارم،
عين هشياري !
آنچنان روشن كه من در خواب،
دم به دم با خويش مي گويم كه :
بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !
اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،
پيش چشم اين همه بيدار،
آيا خواب مي بينم ؟
اين منم، همراه او ؟
بازو به بازو،
مست مست از عشق، از اميد ؟
روي راهي تار و پودش نور،
از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟
اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !
خواب يا بيدار،
جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !

samiira
2009-Oct-30, 02:47
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
امروز هم گذشت
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه تو را میگیرند
میان کوچه های تنگ و تاریک تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم...

نشمینه
2009-Oct-30, 02:51
وای، باران
باران
شیشه پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست.
خواب، رؤیای فراموشیهاست!
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست.
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می‌بینم،
و ندایی که به من می‌گوید:
“گرچه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است.”

haji1074
2009-Oct-31, 01:37
الله
تو که نیستی از خودم بی خبرم
کی بیاد و کی بشه همسفرم
دل من از تو جدا نیست این هوا بی تو هوا نیست
چی بگم از کی بگم وای اخه غم یکی دوتا نیست

نشمینه
2009-Oct-31, 06:09
قسم به گل ، به عاشقي
لايــــــق عشـــق تو منم

تــــــــوي گلستــــون وفا
تو ياسي مــــن خاک ترم

تو واژه ســــلام عشـــق
عسل تـــــــرين ترانه اي

واسه نفس کشيدن هام
تـــــو بهتــرين بهــانه اي

با تـــو، تــــو اوج آسمون
بي تـــو اسيـــر قفسـم

قسم به گريه هاي شب
فقط تـــــويي هم نفسم

قسـم به عطر گل سرخ
با تـــــو وفادار مي مونم

هميشه خوب من تويي!
يه عمـره اينو مي دونم

CARNELIAN
2009-Nov-01, 00:06
چيست اين باران كه دلخواه من است ؟
زير چتر او روانم روشن است .
چشم دل وا مي كنم
قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم :
در فضا،
همچو من در چاه تنهائي رها،
مي زند در موج حيرت دست و پا،
خود نمي داند كه مي افتد كجا !
در زمين،
همزباناني ظريف و نازنين،
مي دهند از مهرباني جا به هم،
تا بپيوندند چون دريا به هم !
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .
هر حبابي، ديده اي در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»
مي كنند از عشق هم قالب تهي
اي خوشا با مهر ورزان همرهي !
با تب تنهائي جانكاه خويش،
زير باران مي سپارم راه خويش.
سيل غم در سينه غوغا مي كند،
قطره دل ميل دريا مي كند،
قطره تنها كجا، دريا كجا،
دور ماندن از رفيقان تا كجا
همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جا كه خاطرخواه او !
شايد از اين تيرگي ها بگذريم .
ره به سوي روشنائي ها بريم .
مي روم، شايد كسي پيدا شود،
بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟؟؟

haji1074
2009-Nov-01, 01:14
الله
لحظه های بی تو
لحظه های سختیس
ولی
این نیز بگذرد

YAGHOT SEFID
2009-Nov-01, 09:48
سلطان خراسانی ما، قبله جان است
این خاک خراسان به یقین، رشک جهان است
صد چشمه عشق است نهان در دل این خاک
لبها همه با ذکر رضا زمزمه خوان است
او روشنی چشم سر و دیده دلهاست
او بارگهش قبله حاجات نهان است
آرامش دلها همه از بارگه اوست
نور حرمش سبزتر از باغ جنان است

YAGHOT SEFID
2009-Nov-01, 09:49
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست

firelight
2009-Nov-01, 15:32
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما......چه كسي نقش تو را خواهد شست!!!!!!!

yalda_asemon
2009-Nov-01, 19:50
بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داریو هنوز صدامو میشنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگر تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تبو تابه منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی ببزار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاده من میوفتی تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی
بزار خیال کنم بزار...

yalda_asemon
2009-Nov-01, 19:52
آرزوهایم را در خاک خواباندم
تا شاید روزی
از دیاری کا دیارش ناپیداست
آشنایی پیداشود
و برای برفرازش عشقی سالها در پی آن بودم
آرزوهایم را بیدار کن
در زمانی نه چندان نزدیک
در زمانی که عشق ناپیداست
منه ناپیدا پیدایم را پیدا خواهم کرد

yalda_asemon
2009-Nov-01, 19:55
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

yalda_asemon
2009-Nov-01, 19:57
زندگی رویش یک حادثه نیست
زندگی رهگذر تجربه هاست
تکه ابر راست به پهنای غروب
اسمانیست به زیبایی
زندگی چو گل نسترن است
باید از چشمه جان آبش داد
زندگی مال ماست
خوب بد بودن آن عملی از من ماست
پس بیا تا بفشانیم همه بزر خوبی صفا
وبگوییم به دوست
معنی عشق وحقیقت چه نیکوست

yalda_asemon
2009-Nov-01, 20:01
ازچشم عشق اشک
چه گريه غريبانه اي سر داده است عشق
دراين برهوت در اين دراندشت تنهايي هيچ کس ياور تو نيست
براي آتشي که به جانت افتاده نه باران...نه اشک...ونه همه چشم های عاشق کفایت نمی کند

yalda_asemon
2009-Nov-01, 20:03
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟ یا گرفته است هنوز؟

من درین گوشه که از دنیا بیرون است،
آسمانی به سرم نیست،از بهاران خبرم نیست،
آنچه می بینم دیوار است، آه، این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس، نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می‌ماند
کورسویی ز چراغی رنجور ، قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی است

.......

saeed abed
2009-Nov-01, 21:59
بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:20
هیچ کس لیا قت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین
لیا قتی دارد با عث اشک ریختن تو نمی شود...

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:21
عاقبت فکری به حال زار خواهم کرد. بعد.................
یک جهان را از خودم بیزار خواهم کرد.بعد..........
روبه روی آینه تردید را تف میکنم...........
لحظه های اهلی ام را هار خواهم کرد. بعد......
گوشه ای در دفتر شعر پریشان حالی ام.............
خاطرات مرده را تکرار خواهم کرد. بعد........................
می نشینم تا جهنم سهم چشمانم شود.....
آتش دیوانه را دیدار خواهم کرد. بعد........
در جواب طعنه های مرد و نامردان شهر..........
من سرم را آجر دیوار خواهم کرد. بعد........................
مطمئنا انتقام از ابرها خواهم گرفت.................................
آسمان را بر زمین آوار خواهم کرد. بعد......................................
سیب را از دست حوای دلم خواهم کشید.............
سر فدای وعده های مار خواهم کرد. بعد.......
پیش قاضی می برندم تا که سوگندم دهند...........
من گناه کرده را اقرار خواهم کرد. بعد...........................
حکم خواهند داد من مومن نمای کافرم........
من به ایمان خودم اصرار خواهم کرد. بعد..............
هر کجایی خواستند آن روز تبعیدم کنند....................
من گناه خویش را تکرار خواهم کرد. بعد....................................

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:27
مرا بخوان به معراج آغوشت
که سرزمین این کولی از مرز نفسهای تو آغاز می شود

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:29
در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگهداری دیوانه ندارد

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:30
هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او وجز با او نمی خواهی

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:32
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:38
دوری پایان دوستی نیست لطیف ترین غم دنیاست بی وفا باشی وفایت میكنند با وفا باشی خیانت میكنند

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:41
من اولش چشمه بودم زير آسمون پير

اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير

چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند

اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند

yalda_asemon
2009-Nov-02, 14:43
من مگر مهره شطرنج تو بودم مرا چرخاندي

بارها دور زدي صفحه تقديرمرا گرداندي

دست ويرانگر تو بود به هر سويم برد

همچو بازيگر قهار ، مرا سوزاندي

saeed abed
2009-Nov-02, 21:44
هميشه براي انجام كارها راه بهتري وجود دارد

YAGHOT SEFID
2009-Nov-03, 07:24
بخند و بگذار ابر حسرت روزهای تلخ ، لحظه ای هم که شده آسمان زندگی مرا ترک نماید .

بخند و بگذار تا دست در دستان سبزت از زمین درد پر بگیرم و زندگی را با نگاه پر از امید و کرشمه ات از سر بگیرم .

بخند و کوله بارم را پر کن از شکوفه های سفید سعادت و مرا گم کن در نی نی معصوم این نگاه پر از نجابت .

بخند و شکوفه شو و بنشین بر شاخسار تکیده امیدهایم که درغروب تلخ خزان رمق بریده ز پاهایم.

بخند و خورشید شو و بسوزان هر چه برف سرد بر سر گلشن عاطفه خالصانه من است .

بخند و عید بیا و دلم را خانه تکانی کن و با نگاه مست و شیدایت دلم را پاسبانی کن .

بخند و کوه غرورم را فرو ریز و و جودم را ز ساغر شراب تبسمت کن لبریز .

بخند و ادعایم را مُهر بطلان بکوب و دلم را ز جذبه کاذب ادعا بروب .

بخند و کمک کن تا پنجره نگاه را فرش کنم زیر پای قدمهای طلایی خورشید ،

که دلم از تلنگر نگاه روحانی ات ، سخت لرزید .

haji1074
2009-Nov-04, 01:48
الله
چقدر سخت و غم انگیزه
لحظه های بی تو

YAGHOT SEFID
2009-Nov-04, 10:55
قصه ام ديگر زنگار گرفت
با نفس هاي شبم پيوندي است
پرتويي لغزد اگر بر لب او
گويدم دل : هوس لبخندي است
خيره چشمانش با من گويد
كو چراغي كه فروزد دل ما
؟
هر كه افسرد به جان با من گفت
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟
خشت مي افتد ازاين ديوار
رنج بيهوده نگهبانش برد
دست بايد نرود سوي كلنگ
سيل اگر آمد آسانش برد
باد نمناك زمان مي گذرد
رنگ مي ريزد از پيكر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون
خواهد شد بر سرما
گاه مي لرزد با روي سكوت
غولها سر به زمين مي سايند
پاي در پيش مبادا بنهيد
چشم ها در ره شب مي پايند
تكيه گاهم اگر امشب لرزيد
بايدم دست به ديوار گرفت
با نفس هاي شبم پيوندي است
قصه ام ديگر زنگار گرفت

YAGHOT SEFID
2009-Nov-04, 10:56
خوشا دردی!که درمانش تو باشی
خوشا راهی! که پایانش تو باشی

خوشا چشمی!که رخسار تو بیند
خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی
خوشا جانی! که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی
کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی!

همه شادی و عشرت باشد، ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را
که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس؟ آن را که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به ترک جان بگوید
دل بیچاره، تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دایم
به بوی آنکه درمانش تو باشی

CARNELIAN
2009-Nov-05, 14:00
تو را در عین دوری دوست دارم ٬ تو را با این صبوری دوست دارم
گل نرگس ٬ گل جاوید ایام ٬ تو را صد سال نوری دوست دارم .

CARNELIAN
2009-Nov-05, 14:09
مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

نشمینه
2009-Nov-07, 14:55
وقتی می آی صدای پاهات از همه جاده ها می آد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا می آد

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن می رسه
هرچی که جاده است رو زمین به سینه من می رسه

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکیه گاه کنم
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم

دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه

عزیزترینه سوغاتیه غبار پیراهن تو
عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوا م
عمر دوباره منی تو رو واسه نفس می خوام

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم

YAGHOT SEFID
2009-Nov-08, 08:51
آن برق نگين چشــــــــم شهـــــلايت کو



وآن تاب ســـــياه زلف زيـــــــــبايت کو




نامند چـــــــو سرو در َمـَثل قــــــامت تو



اي سرو بگو که قد رعــــــــــــــنايت کو




يک نيست چو تو فرشته در هر دو جهان



اي ماه شــــبم بگو کــــــــه همـــتايت کو




در کلبه ي هــيچ عاشــــــقي جا نــــکني



آخر صـــــنما بــــــگو که اين جا يت کو




آموخـــــــــــته دل ز تو الفـــــــباي صفا



الفي همه گفـــــــته اي و ايـــــن بايت کو




خوش بود به خنده صوت مـــستانه ي تو



اي دوســــت صـــداي ســـــبز آوايت کو




پرسند ز تو که رفته امــــّــــــــيد و کنون

آن عاشــــــق زار و خرد و تنــــهايت کو
ماه شبم

YAGHOT SEFID
2009-Nov-08, 08:55
بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز
در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز
راز سرگردانی این روح عاصی را
با تو می خواهم بگذاردن امروز
گر چه از اردوگاه خود می رانیم , اما
تا من اینجا بنده , تو آنجا خدا باشی
سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست
کز سر آغاز و سر انجامش جدا باشی.

(فروغ)

yalda_asemon
2009-Nov-09, 19:00
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

yalda_asemon
2009-Nov-09, 19:02
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی به
دست باد نشاندم و پارو زنان به سوی تو فرستادم وقتی به

ساحل نگاه تو رسید
چشماتو بستی و ........قایق من غرق شد.....

yalda_asemon
2009-Nov-09, 19:05
خاطره ای که قرار است فراموش شود ارزش باقی ماندن در دفتر
دلتنگیها را ندارد.
اگر باقی مانده حتما یاد آوری آن روزها شیرین است.

yalda_asemon
2009-Nov-09, 19:14
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشمهات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشمهاتو به دنیا نمیدم

yalda_asemon
2009-Nov-09, 19:15
نمیخوام بهت بگم دوستت دارم آخه خیلی واسه عشق تو کمه
به تموم کارهای روی زمین زل زدن به چشم تو مقدمه
حتی بردن اسم تو واسم مثل یک مراسم مقدسه
واسه مستی یه عمرم ، یه نفس بودن کنار تو برام بسه

yalda_asemon
2009-Nov-09, 19:16
حالمان بد نيست غم کم می خوريم کم که نه! هر روز کم کم می خوريم
آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟
خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

yalda_asemon
2009-Nov-09, 19:17
كاش در امتداد يك لحظه ي سخت اميد ماندن مي بود
كاش در وسوسه چيدن يك سيب قشنگ راز بودن مي بود
كاش در جاده خوشبختي! راهي هر چند كوتاه هم نسيب ما مي بود
كاش در نقطه ي كوري از ذهن روشن تو اي (دريا ) فكري هر چند كوچك از تنهايي ما مي بود .
در اين دنيا كه پره از رودهاي به گل نشسته شك نكن كه دريا خودت هستي تنها تو درياي من خواهي ماند

Manon
2009-Nov-10, 00:04
بعد از رفتنت

حالت تهوع

سر گیجه دارم

مدام لواشک هوس میکنم

دست و پایم سنگین است

انگار بیش از یک نفر در من گنجانده شده....

K H A T E R E H
2009-Nov-10, 16:40
پرسید کدام راه نزدیکتر است؟ گفتم به کجا؟ گفت به خلوتگه دوست!
گفتم تو مگر فاصله ای میبینی بین دل و انکس که دلت منزل اوست....

CARNELIAN
2009-Nov-11, 00:40
باز من تنهایم


باز من غمگینم


باز من سرگردان


از خودم میپرسم:


به که دل باید بست؟


به کجا باید رفت؟


به که باید پیوست؟


به امینی که امانت خوار است؟


یا به افسانه ی دوست؟


......... گریه ام میگیرد..........

YAGHOT SEFID
2009-Nov-11, 08:39
خیلی وقته که یه بغضی تو صدامه

خیلی وقته که یه آهی تو نگامه

خیلی وقته حتی اشک هم قهر با من

تک و تنها تو قفس اسیر این تن

خیلی وقته خنده هام خیال و رویاست

آرزوهام چون حبابی روی دریاست

خیلی وقته که شب هام نوری نداره

توی آسمون می گردم واسه دیدن ستاره

خیلی وقته گلدونا بدون آب اند

ماهی ها انگاری عمریه تو خواب اند

خیلی وقته قلب من خسته و پیره

برای سوختن و ساختن دیگه دیره

خیلی وقته قابی خالی رو دیواره

قابی بی عکس که تورو یادم می اره

خیلی وقته عشق تو پاها مو بسته

تنها من موندم و گیتاری شکسته

YAGHOT SEFID
2009-Nov-11, 08:42
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش بجز از وصل تو خشنود نکرد

آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید
و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد
گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی
گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد
آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر
آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد
گر چه آن لعل لبت عیسی رنجورانست
دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد
جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد
زانک جز زلف خوشت را زره و خود نکرد
نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگر بنده نمکسود نکرد
هین خمش باش که گنجیست غم یار ولیک
وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد
دیوان شمس

Manon
2009-Nov-20, 00:24
وقتی تو نیستی
چه فرق می‌کند
فرقم را از کجا باز کنم
و یقه‌ام را تا کجا...

OCéaNO
2009-Nov-20, 11:41
جا مانده است
چيزی جايی
که هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد کرد
نه موهای سياه و
نه دندانهای سفيد
حسین پناهی

CARNELIAN
2009-Nov-20, 23:33
کـــــاش بسوزم هــزار ســـال در آتش

بـــــــاز گشـــایم پر خیـــــال در آتش

روی سیاوش سپید شد به دو عـــالم

تــــا کـه سمندش فکند یـــال در آتش

گـــــاه بـروید ز شعله بــــــاغ بهشتی

گـــاه میسّر شـــود محــــــال در آتش

سوخته جانــان بـــه اوج قـله رسیدند

دل چو به دریـــا زدند و بــــال در آتـش

سرخ مرامان عروجتان چه بلند است

کـــاش بسوزم هــزار ســـال در آتش

CARNELIAN
2009-Nov-20, 23:36
نیمه شب نجوا کنان در گوش هم

راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب

شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا

مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند

تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا

مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم

مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند

بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم

Manon
2009-Nov-21, 00:10
افسوس
سیب ها که برسند
هیاهوی کرم ها
باغچه را پر خواهد کرد

YAGHOT SEFID
2009-Nov-21, 12:31
ای صبحدم ببین که کجا می فرستمت

نزدیک آفتاب وفا می فرستمت

این سر به مُهر نامه بدان مهربان رسان

کس را خبر مکن که کجا می فرستمت

تو پرتو صفایی از آن بارگاه اُنس

هم سوی بارگاه صفا می فرستمت

زرین قبا ز ره زن از ابر سحر گهی

کانجا چو پیک بسته قبا می فرستمت

دست هوا به رشتۀ جان بر گره زده است

نزد گرهگشای هوا می فرستمت

جان یک نَفَس درنگ ندارد ، گذشتنی است

ورنه بدین شتاب چرا می فرستمت

این دردها که بر دل خاقانی آمده است

یک یک نگر که بهر دوا می فرستمت

yalda_asemon
2009-Nov-22, 20:31
ديدي دلم شکست!

ديدي چيني اصل قلب خويش

سپردم به دستهاي خواهشت

ديدي بي حواس!

پايت به سنگ خورد،افتاد بر زمين...شکست

ديدي چه بي صدا دلم شکست!

ديدي حديث عشق و جنونت فسانه بود

ديدي عاشقانه هايت فقط يک ترانه بود

ديدي عشق پاک من برايت بهانه بود

و کلام نگاهم برايت چه بيگانه بود

yalda_asemon
2009-Nov-22, 20:35
چه سخته گم شدن درخودبه یک بیهوده دل بستن

yalda_asemon
2009-Nov-22, 20:38
زیباست آسمان تو را پرکشیدنم
ممکن نبود بی تو به دریا رسیدنم
ای اتفاق ساده که منجر شدی به عشق
دیگر مخواه این همه از خود بریدنم
وقتی تو پرنده ترین شکل ممکنی
بگذار تا شبیه تو باشد پریدنم
طولانی است جاده، نگفتی سفربخیر
مگذار بی نتیجه بماند دویدنم

yalda_asemon
2009-Nov-22, 20:40
بهترین هدیه برایم سبدی بود در آن شاخه ای از یک گل سرخ که تو از باغ دلت به تمنای نگاهی چیدی کاش

می دانستی ساقه آن گل سرخ ریشه در عشق وجودم دارد...

yalda_asemon
2009-Nov-22, 20:41
آن گاه که سفره ی سبزینه ی شب را تقسیم می کردی تمام ستاره ها را برای خود برداشتی

از پاییزگفتی وچه خودخواهانه عاشقانه ها مال توشد. دریغ از چند قطره

باران دریغ از چند برگ زرد.بیا تمام سبزینه ها

مال تو باشد. پنجره ی رو به کوچه ام را از من مگیر بیا تمام خنده ها را برا ی خود

برداراما گونه ی خیسم را به مسخره نگیر. بگذار پرچین را به نظاره

بنشینم. تمام دیوارها ازآن تو...

yalda_asemon
2009-Nov-22, 20:44
امشب دوباره دلم بی صدا شکست

با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست

تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو

پرواز کرد و چون مرغی رها شکست

یک عمر من شکستم و با درد ساختم

اما کسی نگفت چرا بینوا شکست

ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه

کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست

امشب ستاره ها پی دلداری آمدند

اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست

باز به داد دلم رسی........ای کاش

امشب دوباره دلم بی صدا شکست!

CARNELIAN
2009-Nov-23, 22:49
هر وقت دلتنگ شدی،
یا بغضی سخت و گلوگیر
راه را بر تو بست
و صدایت را از تو گرفت،

هر وقت دقایق زندگی
طغیان گر بود و وحشی
یا روزهایی که آفتاب خوابیده بود و چشم باز نمی کرد،
یا زمانی که حس سقوط و رعشه ای بی منتها داشتی.
.

.

.

.
به این بیندیش که فردا روزی دیگر است
روزی که خدای تو ، بر تو می خندد
زمانی که ستاره ها به پیشواز تو آمده اند

روزی که چرخ گردون تو را بر پشت خود دارد
روزی که جرعه ای آب حیات را
از دستهای گرم زندگی ، نوش کرده ای

زمانی که زنگار آینه دلت را
با اشکهای شوق خود ، شسته ای
خدا در همین نزدیکی ست
ایمان به فردای بهتر را خوش است

تو میتوانی در نگاه خسته خود
امروز پر از رنج را ، بی انتها بنگری
یا میتوانی با امید به فردای روشن
تلخی امروز را در حلاوت فردا ، حل کنی...

Manon
2009-Nov-23, 23:39
باید اسطوره میشدم

دل کندن

از کوه کندن

آسانتر نبود

Mehrnaz24
2009-Nov-24, 00:29
یخ آب می شود

در روح من

در اندیشه هایم



بهار حضور تو است

بودن تو است



برگردان آزادی از اشعار مارگوت بیکل ( احمد شاملو )

OCéaNO
2009-Nov-24, 01:28
گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن
گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟
یغما گلرویی

YAGHOT SEFID
2009-Nov-24, 10:07
http://i38.tinypic.com/fx4948.jpg

این کلبه چون آتشکده زندان من است

بیمارم و دیدار تو درمان من است

هرچند که تنها و غریبم اینجا

از عشق تو صد خاطره مهمان من است

YAGHOT SEFID
2009-Nov-24, 10:07
گفتم که به پایان رسد این درد و عنا

دستی بزند به شادمانی دل ما

دل گفت کدام صبر ما را و چه کام

ور غم سختست شادکامی ز کجا

OCéaNO
2009-Nov-24, 17:47
از یاد نبر! بیبی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای
بخشی از شعر ملامتم نکن(یغما گلرویی)

CARNELIAN
2009-Nov-24, 19:07
از یاد نبر! بیبی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای
بخشی از شعر ملامتم نکن(یغما گلرویی)

خوب بقیش کو؟!؟!؟!؟:01:

OCéaNO
2009-Nov-24, 20:10
اینم بقیش!!!!!!!!!
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم بر نمی گردی!
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!
اما هنوز که زنده ام!
گیرم به زور ِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
پس چرا چراغ خوابهایم را خاموش کنم؟
چرا به خودم دروغ نگویم؟
من بودن ِ بی رؤیا را باور نمی کنم!
باید فاتحه کسی را که رؤیا ندارد خواند!
این کارگری،
که دیوارهای ساختمان نیمه کاره کوچه ما را بالا می برد،
سالها پیش مرده است!
نگو که این همه مرده را نمی بینی!
مرده هایی که راه می روند و نمی رسند،
حرف می زنند و نمی گویند،
می خوابند و خواب نمی بینند!
می خواهند مرا هم مرده بینند!
مرا که زنده ام هنوز!
(گیرم به زور قرص و قطره و دارو!)
ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام!
تازه فهمیده ام که رؤیا،
نام کوچک ترانه است!
تازه فهمیده ام،
که چقدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود!
تازه فهمیده ام که سید خندان هم،
بارها در خفا گریه کرده بود!
تازه غربت صدای فروغ را حس کرده ام!
تازه دوزاری ِ کج و کوله آرزوهایم را
به خورد تلفن ترانه داده ام!
پس کنار خیال تو خواهم ماند!
مگر فاصله من و خاک،
چیزی بیش از چهار انگشت ِ گلایه است،
بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر می میرم،
که دل ِ تمام مردگان این کرانه خنک شود!
ولی هر بار که دستهای تو،
(یا دستهای دیگری، چه فرقی می کند؟)
ورق های کتاب مرا ورق بزنند،
زنده می شود
و شانه ام را تکیه گاه گریه می کنم!
اما، از یاد نبر! بیبی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای

هیواا
2009-Nov-24, 21:04
مرامادردعاکردست گوئی
که ازتودوربادا هرچه جویی...)):

OCéaNO
2009-Nov-24, 22:13
بی تو
نه بوی خک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکينم
چرا صدايم کردی
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سی سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدی...
مرحوم حسین پناهی.
(باز نگی بقیش کو!! شعرا طولانین)

Baran
2009-Nov-24, 22:22
وقتی که بیایی

پیراهن گل داری می پوشم

که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد

به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا

فارغ از تصمیم کبری

فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....

OCéaNO
2009-Nov-24, 22:29
امروز ، چرکنویس ِ پاک ِ یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از باران ِ آن همه دریا!
از اشتیاق ِ آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لبهای تو
در رعایت ِ تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدادهای پشتِ سر چه کیفی دارد!
به خاطر آوردن ِ خوابهای هر دم ِ رؤیا...
همیشه قدمهای تو را
تا حوالی همان شمشادهای سبز ِ سر ِ کوچه می شمردم،
بنعد بر می گشتم
و به یاد ترانه ی تازه این می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سال ِ سفر کردن ِ تواند!
می بینی؟ عزیز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی,
دوباره از شکستن ِ شیشه ی پر اشک ِ بغش ِ من تر شد!
می بینی!
یغما گلرویی

OCéaNO
2009-Nov-24, 22:31
نمی دانم چرا همه می خواهند،
طناب ِ امیدم را
از بام آمدنت ببرند!
یغما گلرویی

CARNELIAN
2009-Nov-24, 23:34
بی تو
نه بوی خک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکينم
چرا صدايم کردی
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سی سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدی...
مرحوم حسین پناهی.
(باز نگی بقیش کو!! شعرا طولانین)

شعر نصف و نیمه که ...
):

CARNELIAN
2009-Nov-24, 23:39
بيا ز سنگ بپرسيم
درون آينه درپي چه ميگردي؟
بيا زسنگ بپرسيم كه ازحكايت فرجام ما چه مي دانم
بيا زسنگ بپرسيم
زآنكه غير از سنگ
كسي
حكايت فرجام را نمي داند
هميشه از همه نزديك تر به ما سنگ است
نگاه كن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگباراني!گيرم گريختي همه عمر
كجا پناه بري؟
خانه خدا سنگ است
به قصه هاي غرببانه ام ببخشاييد
كه من كه سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلي كه مي شود از غصه تنگ مي تركد
چه جاي دل كه درين خانه سنگ مي تركد
درآن مقام كه خون از گلوي ناي چكد
عجب نباشد اگر بغض چنگ مي تركد
چنان درنگ به ما چيره شد كه سنگ شديم
دلم ازين همه سنگ و درنگ مي تركد
بيا ز سنگ بپرسيم
نه بي گمان همه در زير سنگ مي پوسيم
و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند؟
درون آينه ها در پي چه ميگردي؟
مشيري

OCéaNO
2009-Nov-24, 23:42
شعر نصف و نیمه که ...
):

گیر میدی ها.از این به بعدیا برات دیوان میذارم یا اصلا پست نمیدم.راضی میشی؟
بی تو
نه بوی خک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکينم
چرا صدايم کردی
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سی سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از ميلاد مسيح می گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر

Manon
2009-Nov-24, 23:43
جنون نگرفته ای تا بدانی

من جنون زده

من بی خواب

من آشفته

چه ها کشیدم

از دست تو

و آن چشمان

همیشه مست تو

CARNELIAN
2009-Nov-24, 23:43
مــــانده ام در صدف حوصلــه تــــــا برگــــردد

آنکه از مـــــاست سر انجام به مــــــا برگردد

لحظه ای رفت کـــه پر بود از اندیـشه ی بکـر

کــــاش می شد جهت عقربه هــــــا بر گردد

مهر من بود که از کـــــوی دلت بر می گشت

آنچنـــان کــــز سفــر سنگ صدا بـــر گــــردد

شیوه ی گردش ایّام همین است که هست

غیـر از این نیست مگــر رای خـدا بــر گـــردد

نشئه ی عشق جنون زاست نصیحت گـویان.

آنکـه بــــا عشق در آمیخت کجــــا برگـــردد؟

عشق دریــای عمیقی است، بگویید بـه دل

یـــــا شود غرق در این بحر و یـــــــا برگـردد

CARNELIAN
2009-Nov-24, 23:47
گیر میدی ها.از این به بعدیا برات دیوان میذارم یا اصلا پست نمیدم.راضی میشی؟
بی تو
نه بوی خک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکينم
چرا صدايم کردی
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سی سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از ميلاد مسيح می گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر

چرا عصبانی میشی((: اصلا هرطور راحتی (-B;-)

OCéaNO
2009-Nov-24, 23:52
فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تو را
از سر نویس ِ تمام نامه ها
و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!
فرض کن با قلمم جناق شکستم!
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
صدای آواز های مرا نشنید!
بگو آنوقت،
با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل ِ در به در!
با بی قراری ٍ ابرهای بارانی...
باور کن به دیدار ِ آینه هم که می روم،
خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!
موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!
همنشین ِ نفسهای من شده ای! خاتون!
با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!
یغما گلرویی.
اینم آخرین شعر امشب من.

CARNELIAN
2009-Nov-27, 02:42
نیمه شب نجوا کنان در گوش هم

راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب

شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا

مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند

تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا

مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم

مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند

بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم

CARNELIAN
2009-Nov-27, 02:44
چنگ می زننــد ، زخمه هــــــای اشک شـور من

بر گدازه هــــــــای زخـــم کهنـه ی غــــــرور من

چند ســــــال نـــوری است تــا به اوج چشم تو؟

ای ستـــــــاره ی بلــند کهـــکشـــــان دور من

تـــــار عنکبـــــوت بسته کنـج خـــــــــانه ی دلـم

ساز هم نمی شـــــود بهـــــانه ی ســـــرور من

کیست این کــــه اینچنین مرا بـه شـانه می برد

تــــــــا بـه قبـر ،آخرین دریچــــــه ی عبـــــور من

یک نگـــــــاه بیشتر نخـــــــواستـم ز چشمتــان

چیست این که قطره قطره می چکد به گور من

OCéaNO
2009-Nov-27, 10:10
حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
مرحوم قیصر امین پور

OCéaNO
2009-Nov-27, 10:14
صدای غم را شنیده ام،تو هم شنیده ای،همه شنیده اند. صدای غم بی صداست،مثل صدای اشک. صدای غم مثل صدای سکوت،پر از فریاد است. مثل شب یا مثل روز،با ستاره یا بی ستاره،دیگر فرقی ندارد. صدای غم غمگین است. صدای غم به کسی نمیرسد،همۀ گوش ها بسته اند. صدای غم صدای تو بود، صدای من، صدای بی صدای اشک هایمان. صدای قدم هایمان،که از هم دور می شدیم. صدای قلب های تا ابد به هم نزدیکمان. صدای غم صدای توست،تویی که در این شهر خاموش چون مینایی. تویی که صدایت آخر صداهاست. بگو از من،از تو،از کجا نمی دانم،از هر کجا. از هر کجا که دلت تنگ تر است. بخوان،شاید این غم،این غصه برود،از دل من،از دل تو. بخوان،بگو هنوزم عاشقی،هنوز مرا می شناسی. هنوز عاشقم،باورم نداری،تمام ستاره های خدا شاهدند که من هر شب تا سپیده در انتظار طلوع تو چنین غمگین به غروب نشسته ام. بگو من با این دل بی قرار تبدار چه کنم؟

YAGHOT SEFID
2009-Nov-29, 13:23
باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است
باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است
در سکوت چشم دوختن به جاده های دور
باز انتظار عادت کسی که عاشق است
دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟
دستهای با محبّت کسی که عاشق است
باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست
از زبان تو حکایت کسی که عاشق است
من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش
مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است
بغض های شب همیشه سهم نا امید هاست
خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است
شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند
عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است
منتظر نایستید٬نوبت شما که نیست
نوبت من است٬نوبت کسی که عاشق است ....

"زیبا طاهریان"

YAGHOT SEFID
2009-Nov-29, 13:25
ز دو ديده خون فشانم، ز غمت شب جـدايي
چــه کنم که هست اينها گل باغ آشنــــايــي
همه‌شب نهاده‌ام سر، چو سگان بر آ (http://softfa.co.cc/)ستانت
کــــه رقـيـب در نيـايـد به بهانــهء گدايـــــــــي
مـــژه‌ها و چـــشم يارم به نظر چـــنـان نمايد
که ميـان سنبلستـان چرد آهـــوي ختــايـــي
در گلستان چشمم زچه رو هميشه باز است
به اميـــد آنکه شايد تو به چــشم من درآيــي
ســر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گــلشن
که شنيــــده‌ام ز گلها همه بوي بــــــي‌وفايي
به‌کدام مذهب‌ست اين به‌کدام ملت‌است اين
که کشند عاشقي را، که تو عاشقم چــرايي
به طـــــواف کعبه رفتم به حــــــرم رهم ندادند
که برون در چـــــه کردي که درون خـــــانه آيي
به قــــــمارخــــــانه رفــتـم، همـه پاکـباز ديدم
چو به صــــــومــــعه رسيـدم همه زاهد ريايي
در ديـــر مــي‌زدم من، که يـکـــي ز در در آمد
که: درآ، (http://softfa.co.cc/)درآ، عراقي! که تو خاص ا ز آن مـايي

آرمـان
2009-Nov-29, 15:54
من و جام می و عکس رخ یار
من و درویش پیر و زرد و بیمار

دلم تنگه از این شب سیه پوش
من و فردای تاریک و خاموش

ندارد او چشم امیدی به فردا
هزار بار خوانده درویش اشهداش را

نمی دانم کدامین حالیست ، امشب گریه دارم
از این درویش پیر ، یا دوری ز یارم

زمین و آسمان خندان و من گریه دارم
وز زمین و آسمان من شکوه دارم

گنه کردم ، ولی حقّم چنین نیست
چنین دردی که درمانش زمین نیست

به پوسید این دل خونین ریش ریش
به نوشید جام مرگ را درویش

حالا من مانده ام یک جام خالی ، عکس پاره
خدا حافظ تو ای درویش پیر ، مرد بیچاره

YAGHOT SEFID
2009-Dec-01, 12:48
این روزا همه ی دلها دیگه سرابه
دیگه خورشید واسه رفع سرما نمی تابه
دیگه عشق و عاشقی معنا نداره
این روزا عشق مجنون هم بی جوابه
وقتی میگیم عاشقیم .همه می خندن
اخه میگن عشق و عاشقی مال کتابه
همه الکی دل می سوزونن برا هم
شایدم فکر میکنن . اینم یه جور ثوابه
حالا مجنون دیگه سر به بیابون نمیذاره
دیگه عاشقی با یاده معشوقش نمیخوابه
همش به دل میگیم . دیگه تمومه
این دیگه اخریشه.طاقت بیار. میگه کبابه
دیگه عشقی و با اشک نمیشه محک زد
سر هر عشق و میبینی. یه جوری تو حسابه

YAGHOT SEFID
2009-Dec-01, 12:54
کردی آهنگ سفر ، اما پشیمان میشوی
چون به یاد آری پریشانم ، پریشان میشوی

گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا
آنچه من هستم کنون در عاشقی ، آن میشوی

سر به زانو گریه هایم را ، اگر بینی بخواب
چون سپند از بهر دیدارم شتابان میشوی

عزم هجران کرده ای ، شاید فراموشم کنی
منکه میدانم تو هم چون شمع ، گریان میشوی

گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنت
همچو ابر نوبهاران ، اشکریزان میشوی

بشکند پیمانۀ صبرم ، ولی در چشم خلق
چون دگر خوبان تو هم ، بشکسته پیمان میشوی

بینم آن روزی که چون پروانه بهر سوختن
پای تا سر آتش و سر تا بپا جان میشوی

مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد
آنزمان بی همزبان ، در این گلستان میشوی

معینی کرمانشاهی

آرمـان
2009-Dec-02, 18:01
آب را
تپش زنده ی آبی خواندند ،
باد را
زمزمه ی بال کبوتر دیدند ،
سبزه را
امیدی ، که به افکار فلک می روید ،
زندگی را
خوابی ،
که نه رویا ماند ، نه به کابوس شدید
قطره ی جوهری از جنس سپید
خواستن را ماند
خواهش حس لطیف بودن
بودنی جنس گذر
و نه از لفظ سکون
زندگی جریانی ست
که به دریاچه ی باقی ریزد
و سفر را ماند سفر از هیچ به او
و در این راه دراز
در گلوگاه خطر
پشت آن معبر خالی شده از تنهایی
در تپش های سکوت
در طنین دل خویش
عشق را باید چید

Manon
2009-Dec-04, 15:25
از

با

بی

تو

بودن

خسته ام

YAGHOT SEFID
2009-Dec-08, 15:26
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی!

همه شادی و عشرت باشد، ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را
که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس؟ آن را که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به ترک جان بگوید
دل بیچاره، تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دایم
به بوی آنکه درمانش تو باشی

Manon
2009-Dec-08, 17:24
وقتی نمی‌توانم

برای این ناخن شكسته

كاری كنم

وای به حال

آن‌چه می‌شكند در من

OCéaNO
2009-Dec-08, 17:53
گفتم : کبوتر ِ بوسه!
گفتی : پَر!
گفتم ‍: گنجشک ِ آن همه آسودگی!
گفتی : پَر!
گفتم : پروانه پرسه های بی پایان!
گفتی : پَر!
گفتم : التماس ِ علاقه،
بیتابی ِ ترانه،
بیداری ِ بی حساب!
نگاهم کردی!
نه انگشتت از زمین ِ زندگی ام بلند شد،
نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر کشید!
سکوت کردی که چشمه ی شبنم،
از شنزار ِ انتظار من بجوشد!
عاشقم کردی! همبازی ِ ناماندگار ِ این همه گریه!
و آخرین نگاه تو،
هنوز در درگاه ِ گریه های من ایستاده است!
حالا - بدون ِ تو!-
رو به روی آینه می ایستم!
می گویم: زنبور ِ گزنده ی این همه انتظار،
کلاغ ِ سق سیاه این همه غصه!
و کسی در جواب ِ گفته های من «پر!» نمی گوید!
تکرار ِ آن بازی،
بدون ِ دست و صدای تو ممکن نیست!
پس به پیوست تمام ِ ترانه های قدیمی،
باز هم می نویسم:
برگرد!
یغما گلرویی

نشمینه
2009-Dec-10, 20:11
بزن
امشب
چه خوش مي زني باران
هرگز نبودم با او
زير اين ساز هماهنگ

بزن …
شايد او
ترانه اي عاشقانه مي خواند
با ساز تو

بزن باران
شايد قلب او
به تپشي دوباره افتد
و مرا
در زير اين باران بيابد

YAGHOT SEFID
2009-Dec-12, 12:34
ای در ميان جانم و جان از تو بی‌خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبر

چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی‌خبر

نقش تو در خيال و خيال از تو بی‌نصيب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی‌خبر

از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وان گه همه به نام و نشان از تو بی‌خبر

شرح و بيان تو چکنم زان که تا ابد
شرح از تو عاجز است و بيان از تو بی‌خبر

YAGHOT SEFID
2009-Dec-12, 12:35
دلا ديدی که خورشيد از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمين و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقايق گشت ازين خون

نگر تا اين شب خونين سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگار خون سرو است

Manon
2009-Dec-14, 12:56
اتفاقی سنگ تان بزرگ بود ،

اتفاقی شیشه ام شکست ،

شما می خواستید من را ببینید ،

پنجره را باز می کنم :

سلام !

YAGHOT SEFID
2009-Dec-14, 15:33
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

YAGHOT SEFID
2009-Dec-14, 15:34
شبانه های غمگین.روزای بی ترانه

خواب و سکوت مرداب.گودالی از بهانه
یک یار بی مروت.یک اندوه بی پایان
یک مرداب حقیقی از اشک و برف و باران
اینها همه حکایت.از درد بی غروبند
از تشنه کامی عشق.در رفتن تو بودن
ما عاشقان مرداب.در گودال بهانه
در گیر با چه هستیم.با عشق یا زمانه
این عشق بی سرانجام.گم شد ولی چها کرد
دریایی دلم را.مرداب بی صدا کرد
گفتم که خسته ام من.یکجا قرار من نیست
چون شعله در خروشم.آرامش دلم کیست
عشق تو را نخواهم پس عاشق که هستی
معبود از تو دور است خالی از عشق و مستی
قلبت شکسته.آری.چون قلب من شکستی
این انتقام عشق است.نه اوج خودپرستی
مرداب غم رها کن بالی بزن به فردا
این انتهای عشق است جاری شدن به دریا ...

OCéaNO
2009-Dec-14, 17:41
http://asheghanehhh.persiangig.com/Pictures/24.jpg

نشمینه
2009-Dec-15, 00:15
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
منم وحسرت با تو وا شدن
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودند همه قصه همین بود
می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارم و بی تو مثل تو تنهای تنهام

YAGHOT SEFID
2009-Dec-15, 07:58
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند

پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند

نظری کن به من خسته که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند

عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو
سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند

گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند

بوسه‌ای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند

تو ختایی بچه‌ای از تو خطا نیست عجب
کان که از اهل صوابند خطا نیز کنند

گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند

سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند

آرمـان
2009-Dec-19, 18:08
نام تنهایی من روی دریا پهن است

خرده تنهاییم از آب بگیر

کاش بیهوشی مزمن

تنِ هشیاری من را می برد

پشت سجاده گسترده شهر

جسدش را می خورد

من به شهر خودم و

درد غربت دارم

جسد غربت خود

همره آب

به شما بسپارم

من به دیدار تو

با آب زلال آمده ام

تو به ساحل برگرد

خرده تنهاییم از آب بگیر

که از آن سوی افق

خیره بر غربت تنهایی من می نگری

تو به ساحل برگرد

خرده تنهاییم از آب بگیر ...

آرمـان
2009-Dec-19, 18:09
باز هم من را صـــــــدا کن ، باز هــــم

از خـــدا من را جـــــــدا کن باز هــــــم

پیش من امشب بمان و لحــــــظه ای

با صـــــــدایت آشــــــنا کن باز هــــــم

دست تنهایی مـــــن در دســــت بـاد

ما دو را امشـــــب دعـــــا کن باز هم

خواب دیـــــدم بوســـــه بر رویم زدی

خـــواب را تعبـــــیر مـــــــا کن باز هم

تـــــو نـــــــدیدی انتـــــهای بــــــــودنم

رخـــــــنه بر بی انتـــــــها کن باز هــــم

با نگاهــــی کــــــشته ای دیــگر مـــــرا

بار دیـــــــگر هــــم نگــا کـــــن باز هم

آمــــــــدم گل بـــــو کنـــــم از بــــــاغ تو

درب بــــــاغ لاله وا کـــــــــن باز هــــــم

مــــن رهـــــــا کردی و رفتــــی راه خود

ایـن رهــــایی را رهــــــا کــــــن باز هم

آمــــدی کـــردی مــــــرا زندانـــــــی ات

درب زنــــدان را تو وا کـــــــن باز هـــــم

دســـــــت تنـــــــهای مرا اینـــــــجا بکار

سایـــــــه ای بر خـــــــود بنا کن باز هم

شـــــــرم رخــسار تو آتــــــش مــی زند

باز هـــم شــرم و حیا کـــــن باز هـــم




















بسته ای دستم به بــــند دست خــود

بند دیـــگر هـــــم به پا کن باز هـــــــم

بهر دیــــدار تو رفتـــــــم من به بـــــــاغ

بـــــــاغ را غـرق صــــــفا کن باز هـــــم

خلوتی دارم چو شبــــــــهای کــــــــویر

یاد این خلوتــــــسرا کــــــــن باز هـــم

YAGHOT SEFID
2009-Dec-20, 10:32
شهر به شهر و كوه به كوه در طلبت شتافتم

خانه به خانه در به در جستمت و نيافتم

آه كه تار و پود آن رفت به باد عاشقي

جامه تقوايي كه من در همه عمر بافتم

بر دل من ز بس كه جا تنگ شد از جدائيت

بي تو به دست خويشتن سينه ي خود شكافتم

از تَف آتش غمم صد ره اگر چه تافتي

آينه سان به هيچ سو رو ز تو بر نتافتم

يك ره از او نشد مرا كار دل حزين روا

هاتف اگر چه عمرها در ره او شتافتم

YAGHOT SEFID
2009-Dec-20, 10:34
ای به عالم کرده پیدا رازپنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسدجان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تودر من می‌نگر
چون تو پیدا کرده‌ای این رازپنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتمروی از آنک
نیست جز روی تو درمان چشمگریان مرا
گرچه از سرپای کردم چون قلمدر راه عشق
پا و سر پیدا نیامد اینبیابان مرا
گر امید وصل تو در پی نباشدرهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجرانمرا
چون تو می‌دانی که درمان منسرگشته چیست
دردم از حد شد چه می‌سازی تودرمان مرا
جان عطار از پریشانی استهمچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جانپریشان مرا

YAGHOT SEFID
2009-Dec-20, 11:58
سالها بر در میخانه سحر گاه شدم

سائل جامی از آن باده دو صد بار شدم

هاتقی گفت برون ای همه تن آلوده

غافل از خویش بدم زین سخن آگاه شدم

چهره بر خاک مذلت زدم از روی نیاز

روز و شب آمده و حلقه بر آن باب زدم

گفت کی دل شده دل شوی زهر دل شد گی

تامن از راه بزرگی نظری بر تو زنم

آرمـان
2009-Dec-20, 15:24
برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود
يك شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود
در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمي شود
بي تو شكست و پنجره رو به آسمان
غم در حريم آبي دل جا نمي شود

YAGHOT SEFID
2009-Dec-20, 16:15
هنوز نام تو در دفتر زمان جـــاری اســت
و خون غیرت تو در رگ جهان جاری است

هنــوز هــــــم تو امید امـــــید وارانـــی
زلال نام تو در بغض کودکــــان جاری است


چه دست بود فشاندی به آبها که هنـــوز
حد یث عزت نــفس تودر زبـان جاری ا ست
و از دو دست تو دشت وفــا وغیـــــــــرت را
د و رود پای گرفته است وهمچـنان جاری است

مگر نگاه تو د نبال مشــــــگ می گـــرد د
که رود اشگ زهر دیده بی امان جـــاری است

وفا بقامت تو قـــــد ر خویش را ســـــــنجید
که با وفایی تو مثل بیکران جــــاری است

واوج آبی نامـــت شبیه معـــــجزه هســــت
که بر مناره آ فاق چون اذان جاری است

هنوز هـــم شفـــق آلود تســــت چشم افــــــــق
پیام سرخ تو در متن آسمان جاری است

سفیــــــــنه تـــــو کنـــار فـــــرات یاس آ لود
به خون نشسته و در بحر أرمان جـاری اســــت

به پای بوسی دستان آسمانی تو
هزار رود فرات از نهاد جان جاری است

قســـــم به حرمت آن بــازوان قاطــــــع تو
که د جله د جله مرام تو در زمان جاری است

تو آب را بــه تمـــنای تشنــــــگی بــــرد ی
که در مرام تو زخم از پی سنان جاری است

YAGHOT SEFID
2009-Dec-20, 16:16
آندم که با تو باشم محنت و غم سر آید
وآن شب که بی تو باشم جانم ز تن بر آید


پیش تو دل نهادم ای فتنه ی دل و جان
تا از بلای عشقت ما را چه بر سر آید

دارد شکایت ای گل دل بی نهایت از تو
اما به دل نیارم هرگز شکایت از تو

افتد ز پرده بیرون راز نهفته آخر
دل پر شکایت از غم لب پر حکایت از تو

آرمـان
2009-Dec-20, 21:00
همه زندگی انتظار است ٬ سخت ترین لحظه های زندگی را سپری
می کنیم . یک عمر منتظریم . روزی که این قلب بایستد انتظار همه
تمام می شود و آرام می گیریم . ما در زنجیره بخت هم سرشت شده ایم
و آسوده نشسته ایم و زمان ها را به هم می بافیم . نمی دانم در خط
سر نوشت که ما شرقی ها اسم آن را قسمت گذاشتیم ٬ کجای خط
هستیم ...

YAGHOT SEFID
2009-Dec-21, 07:30
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی

ولی چگونه مگس از پی شکر نرود


سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی

که نقش خال توام هرگز از نظر نرود


ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار

چرا که بی سر زلف توام به سر نرود


دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی

که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

آرمـان
2009-Dec-21, 13:48
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد

YAGHOT SEFID
2009-Dec-21, 16:46
نسیم عشق ز کوی هوس نمیآید
چرا که بوی گل از خار و خس نمیآید

ز نارسایی فریاد آتشین فریاد
که سوخت سینه و فریادرس نمیآید

به رهگذارطلب آبروی خویشتن مریز
که همچو اشک روان باز پس نمیآید

ز آِشنایی مردم رمیده ایم رهی
که بوی مردمی از هیچ کس نمیآید

YAGHOT SEFID
2009-Dec-21, 16:48
هنوز نام تو در دفتر زمان جـــاری اســت
و خون غیرت تو در رگ جهان جاری است

هنــوز هــــــم تو امید امـــــید وارانـــی
زلال نام تو در بغض کودکــــان جاری است


چه دست بود فشاندی به آبها که هنـــوز
حد یث عزت نــفس تودر زبـان جاری ا ست
و از دو دست تو دشت وفــا وغیـــــــــرت را
د و رود پای گرفته است وهمچـنان جاری است

مگر نگاه تو د نبال مشــــــگ می گـــرد د
که رود اشگ زهر دیده بی امان جـــاری است

وفا بقامت تو قـــــد ر خویش را ســـــــنجید
که با وفایی تو مثل بیکران جــــاری است

واوج آبی نامـــت شبیه معـــــجزه هســــت
که بر مناره آ فاق چون اذان جاری است

هنوز هـــم شفـــق آلود تســــت چشم افــــــــق
پیام سرخ تو در متن آسمان جاری است

آرمـان
2009-Dec-21, 21:09
صدایی آمد
که من دلسوخته را با خود برد
به کجا؟
به هر آنجا که در آن هیچ نبود
به جز یک بند گره خورده ز عشق
عادتم داد ولی
عشق او آخر مرد
من بی عشق میان اسرا جا ماندم
نه به پیشم بردند
نه به پس افکندند
نتوانم که ز او برگردم
ولی او خواهد رفت
او به من نیک بگفت
که نخواهد دگرم
من نخواهم که ز من بگریزد
چاره ای نیست ولی.

YAGHOT SEFID
2009-Dec-22, 07:35
گرچه جوابم ندهی این بسم
چون شنوی تو که سلامت کنم

چون نتوانم که به گردت رسم
گرد به گرد در و بامت کنم

مرغ تو حلاج سزد من کیم
تا هوس حلقهٔ دامت کنم

خاک شدم تا نفس خویش را
هم نفس جرعهٔ جامت کنم

گر به حسامم بکشی نقد جان
پیشکش زخم حسامت کنم

نیست مرا دل وگرم صد بود
سوختهٔ وعدهٔ خامت کنم

یک شکرت خواسته‌ام گفته‌ای
می‌طلبم باز که وامت کنم

گر چه حلال است تو را خون من
گر ندهی بوسه حرامت کنم

چون همه خوبی جهان وقف توست
گنگ شدم وصف کدامت کنم

خطبهٔ جانم چو به نام تو رفت
سکهٔ تن نیز به نامت کنم

نی که تنی نیست دو من استخوانست
پیش سگ کوی غلامت کنم

مشک جهان گر همه عطار داشت
وقف خط غالیه فامت کنم

YAGHOT SEFID
2009-Dec-22, 07:39
گر در طلب صحبتم ای شمع طراز دوش آبله کرد پایت از راه دراز
امشب بر من بیای تا بانگ نماز چون آبله بردست همی باش به ناز

* * *
ای دل بخریدی دم آن شمع طراز وی دیده حدیث گریه کردی آغاز
ای عشق کهن ناشده نو کردی دست وی محنت ناگذشته آوردی باز

* * *
گرمابه به کام انوری بود امروز کانجا صنمی چو مشتری بود امروز
گویند به گرمابه همین دیو بود ما دیو ندیدیم پری بود امروز

* * *
آن دل که تو دیده‌ای فکارست هنوز وز عشق تو با ناله‌ی زارست هنوز
وان آتش دل بر سر کارست هنوز وان آب دو دیده برقرارست هنوز

* * *
نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز وانگه که بیایی به هزاران پرهیز
چون بنشینی خوی بدت گوید خیز ناآمده بهتری تو چون دولت تیز

آرمـان
2009-Dec-22, 20:07
خدا گذاشت برایم تو آسمان باشی
ترا مرور کنم تا از او نشان باشی
خدا گذاشت صدای تو منتشر گردد
که گوش ناشنوای مرا اذان باشی
اگر چه بال پریدن مرا نداده ولی
خدا گذاشت برایم تو آسمان باشی
قلندرانه بیا و دوباره تار بزن
که رعیت دل ما را دوباره خان باشی
در این زمانه بی پیر تشنه حق تو است
دچار آبی دریای بیکران باشی
و رود رود بریزد ستاره از چشمت
که بُعد دیگری از روح کهکشان باشی
من از نگاه جهانگیر تو چه می فهمم
خدا گذاشت تو در فهم دیگران باشی
چقدر بند زمینم چقدر بال و پری
خدا گذاشت من این باشم و تو آن باشی

Manon
2009-Dec-24, 00:18
دلش را که جرات نداشت ببازد
حالا پاک خودش را باخته است
باید ببینی اش
شبیه ریشوی ژنده پوشی شده است
در جزایر کارتون ها
با دستی سایبان چشم
زیر تک درخت جزیره،
اما جان به جانش کنی
انکار می کند انتظار تو را

عباس صفاری

آرمـان
2009-Dec-24, 18:43
نيامدي كه بهار فصل انتظار قلبم بود

باز نيامدي در روح گرم تابستان

آمدي افسوس

دير شده است

نبودي كه خزان

زرد كرد باغ قلبم را

OCéaNO
2009-Dec-24, 19:21
چه دیوانه وار دوستش داشتم ...اما ندید و اگر هم دید کوچک... به یاد بودنش اشک ریختم ... به یاد چشمانش ... رفتم و مردم ... بی آن که بداند ... خود را فدای چشمانش کردم ... بی آن که ببیند ... چه شب هایی با چشمان اشکی و در آرزوی دیدار او خوابیدم ... اما او حتی یک لحظه هم به خواب من نیامد ... اما باز در حسرت دیدنش اشک می ریزم ... و با آرزوی دیدارش به خواب می روم ... بی آن که بداند .... بی آن که ببیند ...

آرمـان
2009-Dec-25, 01:07
دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بی تو گریستم...
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند.
تا بدانی "بی تو" چه می کشم.
کاش قاصدک این پیغام را به تو میرساند که امید و آرزوهایم بی تو
آهسته آهسته در حال فرو ریختن است

yalda_asemon
2010-Jan-21, 18:44
هر روز از کنار تو رد می شوم همین!
کاری که یک دقیقه ... که یک لحظه... آنی است.
از بس که عاشقم همه دارند می رسند.
کم کم به این نتیجه که لیلا روانی است

yalda_asemon
2010-Jan-21, 18:46
خدا یک روز می آید
ز سمت نا کجا آباد
رموز عشق بازی را
به انسان یاد خواهد داد.

yalda_asemon
2010-Jan-21, 18:48
خبر چون سیل دنیا را گرفته
که دارا رفته سارا را گرفته
خودم را دار خواهم زد یقینا
دلم تصمیم کبری را گرفته

yalda_asemon
2010-Jan-21, 18:51
یک روز مداد خوشکلم را دزدید!
کم کم همه ی وسایلم را دزدید!
سارا که انار داشت با دارا رفت!
دفترچه ی کاهی دلم را دزدید

yalda_asemon
2010-Jan-21, 19:02
حرف می زنیم
دیدار میکنیم
دل می بندیم
اما.....!
به همیشه نمی رسیم
یک روز در پیچ کوچه ای
ماجرای کوچکی
دیدار دوباره مان را محال میکند
آه خاطرات...!
چقدر دلم برای تنفس عاشقانه تان لک زده است
کاش یکی از این انبوه دوست داشتنی
امشب دستهای مرا می جست........

yalda_asemon
2010-Jan-21, 19:05
شكست عهد من و گفت هرچه بود گذشت

به گريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت

بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت

yalda_asemon
2010-Jan-21, 19:09
برق آن آتش، هنوز هم
در چشمان تو
باقی بود
وقتی كه می رفتی. ای وای!
آن سان كه تو آمدی، هیچ كس نیامد
و نیز
هیچ كس نرفت
آن سان كه تو رفتی

yalda_asemon
2010-Jan-21, 19:13
«قطار مي‌رود
تو مي‌روي
تمام ايستگاه مي‌رود
و من چقدر ساده‌ام
كه سال‌هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌هاي ايستگاه رفته
تكيه داده‌ام!»

yalda_asemon
2010-Jan-21, 19:16
تمام کار و بارم شد دو بیتی
همه شام ونهارم شد دوبیتی
دلم خوش بود می خوانم برایت
تو رفتی زهر مارم شد دو بیتی

OCéaNO
2010-Jan-21, 19:45
کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید
کسی تنهایی مارا نمی گرید
دلم در حسرت یک دست
دلم در حسرت یک دوست
د لم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست
و اما با توام ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی
کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی
کدامین آشنا آیابه جشن چلچراغ عشق مهمان میکند ما را
بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی
تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آیی
تو حتی روزهای تلخ نامردی
نگاهت التیام دستهایت را دریغ از ما نمیکردی
من امشب با تمام خاطراتم با تو هم خواهم گفت
من امشب با تمام کودکیهایم برایت اشک خواهم ریخت
من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد
همان دریا که میگفتی که بغض شکوه هایم از گلویش موج خیزش زخم برمیداشت
بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی
کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

OCéaNO
2010-Jan-21, 19:47
دلم گرفته
و باز هم چشمانم از یاد تو خیس می شود
آري باز هم دلم برایت تنگ شده است !
دلم برایت تنگ شده است ،
به اندازه ي تمام روزهایی که ندیدمت
به اندازه ي تمام شبهایی که به یاد تو سرودم
براي آرامشی که از دیدن تو می یافتم
از نگاه تو
از لبخند تو
از سیاهیِ چشمانِ تو
از دستهای کوچکت
من دلم برايِ شنیدنِ صدايِ تو سخت تنگ شده است !
یک لحظه دیدنِ چهره ی معصوم و کودکانه تو
همه ی آرزوی من است .
دلم برایت تنگ شده است !
به اندازه ي تمام نفسهایی که بی من کشیده ای
دلم برایت تنگ شده است !

B E H N A M
2010-Jan-22, 01:02
آرزویم این است:

نرود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت می خواهد

B E H N A M
2010-Jan-22, 01:04
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد
کِی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت

B E H N A M
2010-Jan-22, 01:04
گفتی شتاب رفتن من از برای توست

آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

B E H N A M
2010-Jan-22, 01:05
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن

هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود

لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن

FTM
2010-Jan-22, 10:23
كسي باور نخواهد كرد
اما من به چشم خويش مي بينم
كه مردي پيش چشم خلق بي فرياد مي ميرد
نه بيمار است
نه درقلبش فروتابيده شمشيري
نه تا پر در ميان سينه اش تيري
كسي را نيست بر اين مرگ بي فرياد تدبيري

،


لبش خندان و دستش گرم
نگاهش شاد
تو پنداري كه دارد خاطري از هر چه غم آزاد
اما من به چشم خويش مي بينم
به آن تندي كه آتش مي دواند شعله در نيزار
به آن تلخي كه مي سوزد تن آيينه در زنگار
دارد از درون خويش مي پوسد
بسان قلعه اي فرسوده كز طاق و رواقش خشت مي بارد
فرو مي ريزد از هم
در سكوت مرگ بي فرياد
چنين مرگي كه دارد ياد ؟
كسي آيا نشان از آن تواند داد ؟!
نمي دانم

،

كه اين پيچيده با سرسام اين آوار
چه مي بيند درين جانهاي تنگ و تار
چه ميبيند درين دلهاي ناهموار
چه ميبيند درين شبهاي وحشت بار
نمي دانم

،


ببينيدش
لبش خندان و دستش گرم
نگاهش شاد
نمي بيند كسي اما ملالش را
چو شمع تندسوز اشك تا گردن زوالش را
فرو پژمردن باغ دلاويز خيالش را
صداي خشك سر بر خاك سودن هاي بالش را
كسي باور نخواهد كرد



؛



فریدون مشیری - آوای درون

YAGHOT SEFID
2010-Jan-24, 11:52
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت

عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود
آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت

زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد
هر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت

خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم
پیش دستی کرد عشق و جانم اندر بر بسوخت

نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری
کاتش غیرت درآمد خشک و تر یکسر بسوخت

دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد
برق استغنا بجست از غیب و خاکستر بسوخت

گفتم اکنون ذره‌ای دیگر بمانم گفت باش
ذرهٔ دیگر چه باشد ذره‌ای دیگر بسوخت

چون رسید این جایگه عطار نه هست و نه نیست
کفر و ایمانش نماند و مؤمن و کافر بسوخت

YAGHOT SEFID
2010-Jan-24, 11:54
وقت طرب خوش يافتم آن دلبر طناز را

ساقي بيار آن جام مي مطرب بزن آن ساز را


آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را

امشب که بزم عارفان از شمع رويت روشنست


باري حريفي جو که او مستور دارد راز را

دوش اي پسر مي خورده‌اي چشمت گواهي مي‌دهد


بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را

روي خوش و آواز خوش دارند هر يک لذتي


يا رب که دادست اين کمان آن ترک تيرانداز را

چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک مي‌زنند


در گوش ني رمزي بگو تا برکشد آواز را

شور غم عشقش چنين حيفست پنهان داشتن


ترسم که آشوب خوشت برهم زند شيراز را

شيراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشت


گر زان که بشکستي قفس بنمودمي پرواز را

من مرغکي پربسته‌ام زان در قفس بنشسته‌ام


مشکل به دست آرد کسي مانند تو شهباز را

سعدي تو مرغ زيرکي خوبت به دام آورده‌ام

YAGHOT SEFID
2010-Jan-24, 11:54
با شاخه ی گل یخ
از مرز این زمستان خواهم گذشت
جایی کنار آتش گمنامی
آن وام کهنه را به تو پس می دهم
تا همسفر شوی
با عابران شیفته ی گم شدن
شاید حقیقتی یافتی
همرنگ آسمان دیار من
شهری که در ستایش زیبایی
دور از تو قهوه ای که مرا مهمان کردی
لب می زنم
و شاخه ی گل یخ را کنار فنجان جا می گذارم
چیزی که از تو وام گرفتم
مهر تو را به قلب تو پس می دهم
آری قسم به ساعت آتش
گم می کنم اگر تو پیدا کنی
این دستبند باز شد اینک
از دست تو که میوه ی سایش به واژه هاست

OCéaNO
2010-Jan-24, 12:44
http://www.tehranpic.net/images/1yg7dizgj0glxbi28mq.jpg

OCéaNO
2010-Jan-24, 12:48
http://sepidi.persiangig.com/image/to-ba-mani.jpg

http://sepidi.persiangig.com/image/bito.jpg

OCéaNO
2010-Jan-24, 12:49
http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/sokout.jpg

YAGHOT SEFID
2010-Jan-24, 13:44
آسـمانـت هـمـيـشـه آبـی بـاد، و نگـاهـت همـاره زنـگاری
شبـت آرامـتـر ز مـخمـل صبـح، خـوابـت آوازخـوان بـيـداری

مهـربـانـی نـسيـم آمـدنـت، عـشـق، آئـيـنـه مـحبـت تــو
سوژه هستيت شکوفهٔ شوق، لحظه هايت پر از پدیداری

چـمـن آشنـاييـت سـرسبـز، بــاغ انـديـشـمـنـديـت پــرگــل
کوچهٔ بی قراريت بن بست، چشمهٔ مهربانيت جاری

آفـتــاب عـنـايـتـت تـابـان، سايــهٔ تــابـنــاکـيـت بـر سـر
قـصـهٔ دلنـوازيـت پـرشـور، همـتـت منـتـهای هوشيـاری

روزگـارت هـميـشـه رنـگـارنـگ، خانـهٔ سـربلنديت آبــاد
کـام آزاد بختيت شيـريـن، شور شيـداييـت بــه سـرشـاری

YASNA 12
2010-Jan-27, 22:37
لحظه های بی تو که لحظه نیست بیهودگی است
بی تو دنیایی نیست
تو تمام دنیایی و لحظه های بی تو تمام کننده دنیا

آترا
2010-Jan-27, 22:43
مي نوازم يادت را
رد پاي تو هنوز مانده بر روي غروب لحظات
تو نرفتي زينجا
ياد تو پر شده در خاطره ها

آترا
2010-Jan-27, 22:52
از لحظه اي كه رفتي
بارون داره مي باره
اين دل ديگه توان رفتنت نداره
از لحظه اي كه رفتي
ستاره سرنگونه
آينه عزا گرفته
دل ترانه خونه
از لحظه اي كه رفتي
دنيا رو شونه هامه
اندوه رفتن تو هر ثانيه باهامه

براي يگانه مادر بزرگم كه بعد از 2سال پروازش هنوز يادش بر خاطرم جاودان مانده

YAGHOT SEFID
2010-Jan-28, 12:26
جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم
که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم

سزای آن که تو را برگزیدم از همه عالم
ملامت همه عالم ببین چگونه شنیدم

اگرچه سست بود عهد نیکویان اما
به سست عهدیت ای مه ندیدم و نشنیدم

دلم شکستی و عهد تو سنگدل نشکستم
ز من بُریدی و مهر از تو بی وفا نبُریدم

YAGHOT SEFID
2010-Jan-28, 12:29
برای دیدن رویت جهان را جست و جو کردم
به دنبال نگاه تو دلم را زیر و رو کردم
نمی یابم اگر ردی من از چشمان خوب تو
گل یاد تو را هر شب در این غمخانه بو کردم
در این جا کس نمی گیرد خبر از قلب بیمارم
در این تنهائی مطلق تو را من آرزو کردم
غریبی در دیار من اگر منت نهی ای گل
دل صد پا ره خود را برایت رفو کردم
تویی آن کس که دنیا را فقط از چشم او دیدم
تمام هستی خود را فقط تقدیم او کردم
زمن دوری ولی یادت نشسته در دل تنگم - کجائی ؟
بی وجود تو ، به رویای تو خو کردم

سيد تنها
2010-Jan-28, 12:31
بي همگان به سرشود بي تو به سر نمي شود داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود

Manon
2010-Jan-30, 18:58
داشتم به تو فکر میکردم

سر از اینجا در آوردم

حالا هر چه که فکر میکنم

سر از اینجا در نمی آورم !

Helen
2010-Jan-31, 20:30
ای رفیقان از شما جا مانده ام

در کویر سینه تنها مانده ام

کم شدم در ظلمت شبهای خویش

مانده ام سر گشته در دنیای خویش


یک بیابان ناله دارم در گلو

آب تلخ گریه دارم در سبو


آتشی بودم که خاکستر شدم

شعر غم را دگر از بر شدم
__________________

Manon
2010-Feb-02, 00:47
چشم هایت را بسته ای!

نسل پیامبران هم كه هزار و چهار صد سال است منقرض شده

پس من چگونه به معجزه دل ببندم؟

YAGHOT SEFID
2010-Feb-02, 09:11
آنی که ز جانم آرزوی تو نرفت

از دل هوس روی نکوی تو نرفت

از کوی تو هر که رفت دل را بگذاشت

کس با دل خویشتن ز کوی تو نرفت

YAGHOT SEFID
2010-Feb-02, 09:11
تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی که سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی که رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهد که با من می‌کنی محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاری پری را با بنی آدم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم که هرگز مدعی محرم نباشد

آرمـان
2010-Feb-02, 19:24
از قهقهه تا هق هق من باتوسفرکردم

از ریشه تبرخوردم بافاجعه سرکردم

ازخاطره تا کابوس هم خاطره ام بودی

هرآیینه بی وقفه اسطوره غم بودی

دل بردی ودل دادم ؛دل دادم ودل کندی

تاگریه رفیقم شددیدم که تومی خندی

آن شب که غزل می مرد،خندیدی ورقصیدی

ازآخراین قصه افسوس نترسیدی

آن شب که غزل می مرد بی واژه ترین بودم

توشکل قفس بودی،من چله نشین بودم

yalda_asemon
2010-Feb-02, 19:35
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم.
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم.
و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

MAHYAR2
2010-Feb-02, 21:52
هر وقت گلی رو بو کردی هرگز اون رو نگاه نکن چون اگه نگاهت رو به خاطر بسپاره شوق دوباره دیدنت اون رو پرپر میکنه

CARNELIAN
2010-Feb-03, 00:27
لحظه ها در پی هم درگذرند...

روزها، ساعت ها
تک تک ثانیه ها

و به نوعی ساده،
تیک تاک های عمر من و تو

باشد برای ما ای دوست
تلنگری...

برای بیش تر گرامی داشتن تیک تاک هایمان
تیک تاک های در کنار هم بودن

تیک تاک هایی که در آینده ای نه چندان دور
در صفحه ی ساعت عمرمان رقم خواهند خورد.

لحظه ها در پی هم گذرند...
باشد برای «تو»
باشد برای فردا.

CARNELIAN
2010-Feb-03, 00:31
چه مي شد دلي دستكاري نمي شد؟...... به آن دل تب عشق جاري نمي شد

چـه مــي شد كه اين مرغ دل با نگاهي......اسير دو چشـم خــمـاري نمي شد؟

چــه مــي شد كـه دلهاي آكنده از مهر.......بـه خشـم و غضب آبياري نمي شد؟

چــه مـي شد كه گاهي زقلب من و تو.......وفــا و مــحـبـّت فــراري نـمــي شد؟

چــه مــي شـد كـه گل در گلستان دنيا.......بــه اجــبــار هـمراه خاري نمي شد؟

چــه مـي شد کــه آن دختر چشم آهو.......بــه چـنـگال بــاز شــکاری نمی شد؟

چــه مـي شد كه از سوي ما گاه گاهي .....بــه اهريمن اين گونه ياري نمي شد؟

چه مي شد که آدم فریبش نمی خورد؟......بـــرایش چـو اسب سواری نمی شد

وبــا خــوردن سـیــب مــمــنـوعه هـرگز..... گــرفــتــار ایــن بــد بـیـاری نمی شد

چه مي شد که قابیل خونی نمی ریخت؟.....و دل جــای هـر زخم کاری نمی شد

چــه مــي شـــد بـــرای زر و زور و تزویر......بــه هــر کار بـد پا فشاری نمی شد؟

YAGHOT SEFID
2010-Feb-03, 07:19
اي عشق،بيا شاهد رسواشدنم باش

.....................................در محکمه،سوگند مبرا شدنم باش

محکوم نگاهم،به نگاهی شفقم کن

.....................................اي عشق،تو فرياد تمنا شدنم باش

من جمله ي مبهم به لب قافيه هايم

.....................................تو يک غزل از لحظه معنا شدنم باش

قاضي قضا حکم به شيدا شدنم داد

.....................................تو زنده ترين شاهد شيدا شدنم باش

داري که براي من آواره مهياست

.....................................فرمانب �م، آماده اجرا شدنم باش

يک چشم،مسلماني من بسته به زنار

.....................................اي عشق،تو هم شاهد ترسا شدنم باش

من لايق قرباني اين حکم نبودم

.....................................فرياد من از اين همه نجوا شدنم باش

این دل به تماشاي توآمد،توهم اي عشق

.....................................آماده ي يک لحظه تماشا شدنم باش

CARNELIAN
2010-Feb-06, 01:19
تقدیم به او که یاد داد عاشق باشم"

تقدیم به خدا...

چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد رفتنم،
اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم.

چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه
وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی:
"دوست بدار و عاشق باش"

آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادی،
چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم.

و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم
میدانم میروم و میدانم که باید بروم
اما به کدامین منزل بیاسایم؟!!

بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان
آخر تو به من آموختی عشق را،

اگر من، اکنونم به عشق آمیخته است
چون تو مرا کشاندی .

پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری
نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم !!
چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم .

راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟
اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا
بروم ا زآن توست...

پس هنوز دوستم داری....

YAGHOT SEFID
2010-Feb-06, 08:03
> به تو عادت کرده بودم
> اي به من نزديک تر از من
> اي حضورم از تو تازه
> اي نگاهم از تو روشن
> به تو عادت کرده بودم
> مثل گلبرگي به شبنم
> مثل عاشقي به غربت
> مثل مجروحي به مرهم
> لحظه در لحظه عذابه
> لحظه هاي من بي تو
> تجربه کردن مرگه
> زندگي کردن بي تو
> من که در گريزم از من
> به تو عادت کرده بودم
> از سکوت و گريه شب
> به تو حجرت کرده بودم
> با گل و سنگ و ستاره
> از تو صحبت کرده بودم
> خلوت خاطره هامو
> با تو قسمت کرده بودم
> خونه لبريز سکوته
> خونه از خاطره خالي
> من پر از ميل زوالم
> عشق من تو در چه حالي

YAGHOT SEFID
2010-Feb-06, 08:03
قلب مرا میان غمت جا گذاشتی

تا در حریم غربت من پا گذاشتی


رفتی و در سکوت تماشا نموده ام

تنهایی ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتی



رفتی و سهم عشق برای دل تو بود

سهمی برای این دلم آیا گذاشتی ؟



یک بغض کال، یک سبد از درد بی کسی


سهم من غریب که اینجا گذاشتی



گفتی بهار می رسد اما دروغ بود

در قلب من غمی چو اهورا گذاشتی



مجنون دیگری شدی و دشت پیش روت

من را میان غصه چو لیلا گذاشتی



گفتی که از بهشت نصیبی نبرده ای

آن را تمام گردن حوا گذاشتی


یک قطره اشک سهم من از روزگار شد

در لحظه ای که پای به دنیا گذاشتی

YAGHOT SEFID
2010-Feb-06, 08:07
ای برده به آب‌روی آبم
وز نرگس نیم خواب خوابم

تا روی چو ماه تو بدیدم
افتاده چو ماهیی ز آبم

چون شد خط سبز تو پدیدار
بر زرده نشست آفتابم

هرگه که به خون خطی نویسی
من سر ز خط تو برنتابم

هرگه که حدیث وصل گویم
دل خون گردد ز اضطرابم

از بی نمکی و بی قراری
در سیخ جهد که من کبابم

وصلت نرسد به دل که از دل
تا با جانم خبر نیابم

من خاک توام تو گنج حسنی
بنمای رخ از دل خرابم

در پای فتاده‌ام چو زلفت
زین بیش چو زلف خود متابم

عطار ز دست شد به یکبار
وقت است که کم کنی عذابم

Blue_Dream
2010-Feb-06, 09:43
من در یک روز بارانی گم شدم



روز رفتنت



که باران نگذاشت اشکهایم را ببینی



خیسی صورتم را از باران دیدی



که باران بود اما
...




از ابر دلتنگیم



که آسمان با من هم نوا شده بود



من در یک روز بارانی گم شدم



که بخار نفسم



در سردی رگبار آسمان



رفتنت را کدر کرده بود



من در یک روز بارانی گم شدم



و دیگر هیچکس مرا نیافت



حتی خودم

YAGHOT SEFID
2010-Feb-06, 10:25
خالي و خيالي ست كه بر عقل نهد بند
اين طرفه چه آهوست كزو شير زبون است؟

آن تيغ كجا بود كه ناگه رگ جان زد؟
پنهان نتوان داشت كه اينجا همه خون است

با مطلع ابروي تو هوش از سر من رفت
پيداست كه بيت الغزل چشم تو چون است

با خلعت خاكي طلبي طلعت خورشيد
رخساره برافروز كه آينه گون است

Manon
2010-Feb-17, 01:20
به تو می اندیشم

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من

به خود و عشق عمیقت در تن

به تو و خاطره ها

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم

جام قلبم که به دست تو شکست

من چرا باز تو را می بخشم؟؟؟

به تو می اندیشم

به تو که غرق در افکار خودی

من در اندیشه افکار توام

قانعم بر نگه کوته تو

هر زمان در پی دیدار توام…

YAGHOT SEFID
2010-Feb-17, 14:45
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید

آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید

خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید

گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید

کوس نودولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید

مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید

آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید

YAGHOT SEFID
2010-Feb-17, 14:46
دلتنگ لحظه های سبزی که هر روز٬
طلوعی سایه ی مهرش را به گرمی می بخشید
ولی امشب داغ تنهایی را بر جگر سوخته اش مهر باطل می زند...

کوچه دلتنگ... دلتنگ لحظه های سبزی که هر روز٬ طلوعی سایه ی مهرش را به گرمی می بخشید.
ولی امشب داغ تنهایی را بر جگر سوخته اش مهر باطل می زند...
یاد پنجره ای که همیشه رو به بالا بود٬ اما امروز سلام نفس گیر مشرقی اش کوچه را به سمت بهت
زدگی به اعماق غروبش می کشاند.
هر روز خاطره ی سرمای صدایی سرخ که سر سبزی را به سخره به دار میکوبید را به سمت فراموش
شدنی ابدی می کشانم.
در حالیکه کتیبه وار ٬ ذره ذره ی خیالم را حک می شود و پنجه کلامش را به دیواره ی ذهنم فریاد....
دارم همه جا را دیوانه می بینم....
و زخمی که تازه تر از دیروز فردا را لب باز می کند....

Asemun
2010-Feb-20, 11:53
لحظه های بی تو...سرگردان کوچه های دلتنگی میشوم... آب میشوم درثانیه های انتظار...درشوق دیدارتو
من بی تو ابری هستم که بارانی ندارد....وهیچ آسمانی پناهگاهش نیست
من بی تو...خاموشم.. خدای من

neda ahw
2010-Feb-20, 14:59
شانه های تو
همچو صخره های سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه می کشد چو آبشار نور
شانه های تو
چون حصار های قلعه ای عظیم
رقص رشته های گیسوان من بر آن
همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم
شانه های تو
برجهای آهنین
جلوه شگرف خون و زندگی
رنگ آن به رنگ مجمری مسین
در سکوت معبد هوس
خفته ام کنار پیکر تو بی قرار
جای بوسه های من بر روی شانه هات
همچو جای نیش آتشین مار
شانه های تو
در خروش آفتاب داغ پر شکوه
زیر دانه های گرم و روشن عرق
برق می زند چو قله های کوه
شانه های تو
قبله گاه دیدگان پر نیاز من
شانه های تو
مهر سنگی نماز من

neda ahw
2010-Feb-20, 15:03
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های و هو می کرد
مشت بر دیوارها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم ، نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر می خاست
لیک درمن تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست

مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهو ها

در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد
ورطه ی تاریک لذت بود

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام ، آرام
می گذشت از مرز دنیا ها

باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک ، شب میعاد
زان اطاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد

در سیاهی دست های من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش

ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان ، میوه های نور
یکدیگر را سیر می کردیم
با بهار باغ های دور

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویا ها
زورق اندیشه ام ، آرام
می گذشت از مرز دنیا ها

روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟

بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

mohammad IQ
2010-Feb-20, 15:22
با عرض سلا خدمت ندا خانم. همه جملاتتون زیبا بود اما این سخن شریعتی دل آدمو به لرزه در میاره .مرسی با از این پست ها بزنید

.مهناز.
2010-Feb-20, 15:43
شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت:ای عاشق بیچاره فراموش شوی.
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد.
گفت:طولی نکشدتو نیز خاموش شوی........

Manon
2010-Feb-20, 22:15
تعادل جهان به هم می خورد

موهایت را که باز می کنی

یادم رفته بود بگویم

مرا از سر خودت باز کردی

آب از آب هم تکان نخورد

CARNELIAN
2010-Feb-21, 00:48
نیمه شب نجوا کنان در گوش هم

راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب

شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا

مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند

تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا

مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم

مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند

بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم

CARNELIAN
2010-Feb-21, 00:59
عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

YAGHOT SEFID
2010-Feb-21, 13:23
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

YAGHOT SEFID
2010-Feb-21, 13:23
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست

Manon
2010-Feb-21, 21:36
انگار در اختیار ما نیست

تنهایی از قاعده ی جمع جبری پیروی می کند!

OCéaNO
2010-Feb-21, 21:58
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید ؟
سوخت در آتش وخاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید .
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و برخاک چکید.
آن همه عهد فراموشت شد؟
چشم من روشن ،روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید ؟
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید....

YAGHOT SEFID
2010-Feb-22, 11:42
صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود
آری آری طیب انفاس هواداران خوش است

ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است

مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شب‌های بیداران خوش است

نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش
کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست
تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است

آرمـان
2010-Feb-22, 16:25
گفتید عاشقیم و جراحت نداشتید
ایمان به ابرهای اجابت نداشتید

بر شانه هایتان گل زخمی نمی شکفت
با نخلهای سوخته نسبت نداشتید

از آسمان ، ستاره و دریا ، نسیم و موج
یکبار سیب سرخ شهادت نداشتید

حلاجها ! که چوبه ی داری ندیده اید
یک شال سبز ، کشف و کرامت نداشتید

با آن همه پرنده و پرواز و سوختن
خاکستری نشانه ی قربت نداشتید

آن روزهای پر زدن و بی نشان شدن
یک قطره شوق سرخ شهادت نداشتید

آرمـان
2010-Feb-22, 16:33
دوباره مي‌نويسمت، بدون اينکه بشمرم
بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم

به ناخود آگاه خودم، سري دوباره مي‌زني
بدون اينکه حس کنم، هزار صفحه با مني

چه ساده مي‌رسم به تو، هميشه زود باورم
که خواب با تو بودنو، بدون گريه مي‌پرم

ترانه‌ساز من شدي، پر از اميد و آرزو
چرا سکوت مي‌کني، به جاي من خودت بگو

چه ساده مي‌بري منو، به انتهاي دفترم
درون اين ترانه‌ها من از خودم جلوتَرَم

به داد واژه‌ها برس، که عاميانه‌تر بِشَن
ازعاشقونه‌ها بگو، نگاهمو ورق بزن

صداي بي‌صداي من، هميشه خوب نازنين
بيا و بين کاغذا، حضور دستاتو ببين

بهروز 3d
2010-Feb-23, 00:59
شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت:ای عاشق بیچاره فراموش شوی.
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد.
گفت:طولی نکشدتو نیز خاموش شوی........

پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم آنگه که خبر دار شدم سوخته بودم
خاکسترم بر سر شمع بسوخت این بود که من از عشق آموخته بودم

آرمـان
2010-Feb-23, 18:28
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره

YAGHOT SEFID
2010-Feb-24, 09:12
وقتی قفس با آسمان فرقی ندارد
امروز و فردا، بی گمان فرقی ندارد

وقتی غروری نیست تا آتش بگیرد
خاموش یا آتشفشان فرقی ندارد

اینجا و آنجا، هرکجا باشی همین است
هر جا که باشی آسمان فرقی ندارد

وقتی که این کشتی ندارد ناخدایی
بی بادبان، با بادبان فرقی ندارد

در ذهن مردم یاسمن بی شاخه زیباست
هیزم شکن با باغبان فرقی ندارد

وقتی برای مرده بودن زنده هستیم
گهواره با تابوتمان فرقی ندارد

YAGHOT SEFID
2010-Feb-24, 09:13
هلاك كن همه را با نگاه سرسري ات
امانمان نده با آن مرام دلبري ات

تو مي تواني از اين بيشتر سياه كني
مرا شبيه به موهاي زير روسري ات

به ابروي مغولي خوب زهر چشم بگير
كه بشنوي سرِ هر كوچه از ستمگري ات

تويي كه ارث طلب داري از همه مردم
به گرگ مان بده ثابت شود برادري ات

تو را نمي شود اين گونه خانگي كردن
پريدي از قفس كوچك كبوتري ات

هزار پير هرات است چشم روشن تو
هزار شاخه نبات است لهجه ي دري ات

YAGHOT SEFID
2010-Feb-24, 09:14
دست مرا بگیر که طوفان گرفته است

با من بمان که غربت من جان گرفته است


شالی برای سوز پریشانی ام بباف

این فصل سبز رنگ زمستان گرفته است

آواره نگاه تو مانده است سالها

این دل که راه کوه و بیابان گرفته است

یک عمر زیر سقف نگاه تو بوده ایم

امشب خبر رسید که باران گرفته است

باورمکن اگرچه ببینی به چشم خویش

دل دوره گرد چشم تو سامان گرفته است

این آسمان که تکیه به لبخند داده است

از ما ستاره های فراوان گرفته است

جاریست خون رگ رگ من در رگ غزل

این بودن من است که پایان گرفته است

neda ahw
2010-Feb-25, 10:40
دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

neda ahw
2010-Feb-25, 10:41
.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.

neda ahw
2010-Feb-25, 10:42
هست شب، يك شب دم كرده و خاك

رنگ رخ باخته است .

باد - نو باوه ي ابر - از بر كوه

سوي من تاخته است .

***

هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا

هم ازين روست نمي بيند اگر گمشده يي راهش را .

با تنش گرم،بيابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ -

به دل سوخته من ماند .

به تنم خسته، كه مي سوزد از هيبت تب ،

هست شب . آري شب .

neda ahw
2010-Feb-25, 10:42
ما نوشتيم و گريستيم

ما خنده كنان به رقص بر خاستيم

ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...



كسي را پرواي ما نبود.

در دور دست مردي را به دار آويختند :

كسي به تماشا سر برنداشت



ما نشستيم و گريستيم

ما با فريادي

از قالب خود بر آمديم .

neda ahw
2010-Feb-25, 10:43
لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

neda ahw
2010-Feb-25, 10:44
دريا، - صبور وسنگين -

مي خواند و مي نوشت

- "... من خواب نيستم !

خاموش اگر نشستم ،

مرداب نيستم !

روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم

روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"

منصور م
2010-Feb-25, 11:17
سلام
چه خبرههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عشقت پریده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

YAGHOT SEFID
2010-Feb-25, 12:06
فلک را جور بی‌اندازه گشت‌ست

جهان را رسم و آیین تازه گشت‌ست

هزار امروز هم آواز زاغ است

گل از بی‌رونقی‌ها خار باغ است

نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد

نه گل خرم نه بلبل خاطرش شاد

غم دیرینه گر در سینه داری

چه غم گر باده دیرینه داری

دو چیز انده برد از خاطر تنگ

نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ

فلک را عادت دیرینه این است

که با آزادگان دائم به کین است

YAGHOT SEFID
2010-Feb-25, 12:08
: اگر باران ببارد چتري خواهم شد براي تو..
چه انديشه غريبی است اين انديشه ها
وقتی به تو مي انديشم دلم برای خودم تنگ ميشود.
در آن تنهايی که ياد و خاطره تو بندی می شود بر تارو پود ذهنم.
چه خوش است انديشيدن به تو و نوشتن از تمام آن لحظات غمبار بی تو بودن.
دلتنگی، دلتنگی، دلتنگی
آدم دلتنگ که می شود چه فکرهاکه نميکند..
چه انديشه ها که در خيال خود ندارد.
وچه روياها که گاه خنده را طرحی ميکند برلبان وگاه غم را بغضی ميکند شکسته در گلو تا در پی بهانه اين اشکی شود جاری بر گونه ها.
چه دلگیرند اين لحظات.
نمی دانم كه غنيمت شمارمش يا بر تمام اين انديشه های از هم گسيخته و لغزيده در ذهن انديشه های ديگری يابم كه چه بايد بكنم.
راستی من چه كاری بايد بكنم..
نمی دانم،نمی دانم، نمی دانم
ای كاش تو بدانی.
نمی توانم بنوسم هر چند كه بايد از خيلی چيزها بنويسم و شايد تو بعدها برايم خيلی چيزها بگويی.
هر چه كه هست بيا شريك شبنم ساده زندگی باشيم
به خود دروغ نگوييم وبه هم..
بگذاريم كه انديشه های سبز پيچكی شود بر ذهن.
وبگذاريم كه خيال فاصله های جدايی افتاده را طی كند
و حس كنيم آنچه را كه دوست داريم..
زمان آن نيست كه هر چه دلم می خواهد بگويم
اما..

اگر باران ببارد چتري خواهم شد براي تو

YAGHOT SEFID
2010-Feb-25, 12:08
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر

سینه گو شعله آتشکده فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

YAGHOT SEFID
2010-Feb-25, 12:09
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم این جاست بده تا به سلامت بروم

ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای
نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز
نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم

گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم

ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم

neda ahw
2010-Feb-25, 14:06
سلام
چه خبرههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عشقت پریده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام با من بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟o-:

K H A T E R E H
2010-Feb-25, 14:20
بی تو من با همه شهر غریبم،
غریب.................

neda ahw
2010-Feb-25, 15:16
صحرا آماده روشن بود

و شب، از سماجت و اصرار خويش دست مي كشيد



من خود، گرده هاي دشت را بر ارابه ئي توفاني در نور ديدم:

اين نگاه سياه آزرمند آنان بود - تنها، تنها - كه از روشنائي صحرا

[ جلوه گرفت

و در آن هنگام كه خورشيد، عبوس و شكسته دل از دشت مي گذشت،

آسمان ناگزير را به ظلمتي جاودانه نفرين كرد.



بادي خشمناك، دو لنگه در را بر هم كوفت

و زني در انتظار شوي خويش، هراسان از جا برخاست.

چراغ، از نفس بويناك باد فرو مرد

و زن، شرب سياهي بر گيسوان پريش خويش افكند.



ما ديگر به جانب شهر تاريك باز نمي گرديم

و من همه جهان را در پيراهن روشن تو خلاصه مي كنم.

***

سپيده دمان را ديدم كه بر گرده اسبي سركش، بر دروازه افق به انتظار

[ ايستاده بود

و آنگاه، سپيده دمان را ديدم كه، نالان و نفس گرفته، از مردمي كه

[ ديگر هواي سخن گفتن به سر نداشتند،

[ دياري نا آشنا را راه مي پرسيد.

و در آن هنگام، با خشمي پر خروش به جانب شهر آشنا نگريست

و سرزمين آنان را، به پستي و تاريكي جاودانه دشنام گفت.



پدران از گورستان باز گشتند

و زنان، گرسنه بر بورياها خفته بودند.

كبوتري از برج كهنه به آسمان ناپيدا پر كشيد

و مردي، جنازه كودكي مرده زاد را بر درگاه تاريك نهاد.



ما ديگر به جانب شهر سرد باز نمي گرديم

و من، همه جهان را در پيراهن گرم تو خلاصه مي كنم.

***

خنده ها، چون قصيل خشكيده، خش خش مرگ آور دارند.

سربازان مست در كوچه هاي بن بست عربده مي كشند

و قحبه ئي از قعر شب با صداي بيمارش آوازي ماتمي مي خواند.



علف هاي تلخ در مزارع گنديده خواهد رست

و باران هاي زهر به كاريزهاي ويران خواهد ريخت

مرا لحظه ئي تنها مگذار،

مرا از زره نوازشت روئين تن كن:

من به ظلمت گردن نمي نهمهمه جهان را در پيراهن كوچك روشنت خلاصه كرده ام و ديگر

[ به جانب آنان باز نمي گردم.

K H A T E R E H
2010-Feb-25, 19:54
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!

ای حسرت روزهای شیرین در من!

بی مهری انسان معاصر در توست

تنهایی انسان نخستین در من!

آرمـان
2010-Feb-25, 20:39
شور عشق ندانم كجا فرار كنم !

چگونه چاره اين جان بيقرار كنم .

بسان بوته آتش گرفته ام ، در باد ،

كجا توانم اين شعله را مهار كنم ؟

K H A T E R E H
2010-Feb-26, 17:02
غم یاد تو در جانم نشسته
بلور بغضهایم را شکسته
دوباره دست پر مهر خیالت
دلم را بر ضریح عشق بسته.....

آرمـان
2010-Feb-26, 20:01
برای رسیدن ، چه راهی بریدم

در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم

به آیین دل سر سپردم دمادم

که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم

به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم

به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم

من از خیر این ناخدایان گذشتم

خدایی برای خودم آفریدم

به چشم بد مردمان عین خوبی است

که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم

دهانم شد از بوی نام تو لبریز

به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم



قیصرامین پور

آرمـان
2010-Feb-26, 20:02
بازهم سلام
سلام به تو که آرامش را در پناه آغوش تو یافتم

میدانم...
میدانم که دیگر دیر است!
خوب من
کاش میتوانستم اشکهایم را به تو نشان دهم
کاش میتوانستم،دل شکسته ام را به تو نشان دهم

نازنینم...
یادت می آید؟
آن لحظه ای را که گفتم...
دوستت دارم!

وتو چیزی نگفتی جز یک دنیا حرف که در پس سکوتت قلبم رنجورم را آرامش میداد.

هنوز عزیز دلم گفتن هایت را فراموش نکرده ام
هنوز درد دلهایت را فراموش نکرده ام

آخر بدون تو دیگر به کدامین درگاه نیاز آورم؟!
خوب من...

هنوز فراموشت نکرده ام

هنوز فراموشت نکرده ام!

mtorabi
2010-Feb-27, 00:42
شب بخیر
داره بارون نم نم میاد
صداش من رو به یاد تو میندازه.
صدای نفس های تو همچنان داروی قلب منه.
من رو در خودم تنها نذار که ندیدن چشمانت من رو دیوونه می کنه.
نمی دونستم بی کسی این همه سنگینه
بیا و اتاق دلم رو اجاره کن
من دلم رو برای یه عمر به تو اجاره میدم
از تو اجاره سفر درون قلبت رو می گیرم
کاش در این روزها که تو دوری از من
امکان داشت که من حس تو رو داشتم.

علی
2010-Feb-27, 01:13
خيال مى كردم مى روى
بى تو مى ميرم؛
مرا ببخش
هنوز زنده ام...

آرمـان
2010-Mar-01, 08:55
شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو.

YAGHOT SEFID
2010-Mar-01, 09:18
الا یا ایها الساقی بخوان افسانه بر دلها
که این افسون افسونگر، نهاد افسانه در دلها

همی من روی او خواهم میان جمله صورتها
کجا نقاش چینی را توان خلق سلاسلها

بیا بستان تو این جانم ، ولی بگشای روی خود
ازیرا مهر خوبان بوده انجام مقابلها

ز خود دیدن حذر باید ، تماما” جمله او دیدن
چنین گفته است پیر ما ، نشیند بر سر دلها

شب و روزم شده فکرت، به هر جا می‌روم ذکرت
نگاهی ، از سر مهرت نما ، مهتر شمائلها

سلامت باد ای جلوه ، که در گلزار روی او
غزل خوانی و شادابی به بستانها و محفلها

فربُد شكوهي

YAGHOT SEFID
2010-Mar-01, 09:18
کبریای توبه را بشکن، پشیمانی بس است
از جواهرخانهٔ خالی، نگهبانی بس است

ترس جای عشق، جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری کن ای زاهد، مسلمانی بس است

خلق دل سنگند و من، آیینه با خود می برم
بشکنیدم دوستان، دشنام ِ پنهانی بس است

یوسف از تعبیر ِ خوابِ مصریان، دلسرد شد
هفتصد سال است می بارد، فراوانی بس است

نسل پشت نسل، تنها امتحان پس میدهیم
دیگر انسانی نخواهد ماند، قربانی بس است

بر سر ِ خوانِ تو تنها کفر نعمت میکنیم
سفره ات را جمع کن ای عشق، مهمانی بس است

YAGHOT SEFID
2010-Mar-01, 09:22
من مسخ راههای نا ممکنم

و محو تمام عبورهای بی گذر

من جستجو گر لحظه های ناب تنهایی

میشوم و

هم قبیله پاک سرشتان اهورایی

سرسپرده ی سوداگر عشق و

کیمیاگر گنج زندگانی

من،عظیم میشوم

گاهی تا سر بسایم به سقف خدا

گاه از عزازیل کمترم

اما فریاد میشوم

تمام سرورده های نا گفته را

و حقیقت جو میشوم

رازهای ناشناخته ی هستی را

من سوگواره های رنجها میشوم

و آوازه خوان شادی ها

من پیچ در پیچ میگر ِدم

حول مدار عشق

و میروم تا پایان دنیا

تا عمق کائنات

آنجا که وعده دیدارم داده اند

زمان زیاد باقی نیست

من مسخ تمام این راههای ناممکنم...

YAGHOT SEFID
2010-Mar-01, 09:22
قدم می زدیم

باهم بر سنگفرش پائیز مداوم اندوه

آنگاه که هیئت رویایی ما

عاشقانی را می مانست

که راه را جسته بودند

و عشق را

دیدگاهی کرده بودند

در جاده ای که میل رسیدنی

درآن زاده نمی شد

عاشقانی را که تکیه بر هم کرده بودند

تمامیت آبرو و آرزوهایشان را

در پندار پریشان من قدم می زدیم

باهم

روزهای بی شمار

آه شبهای بی دریغ...

در پندار تنها آرزویی که تو از من دریغش داشتی!

طيبه تيموري نيا

K H A T E R E H
2010-Mar-01, 13:50
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صیدافتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود ازاین دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم ...

آترا
2010-Mar-01, 14:38
بی همگان بسر شود،
بی تو بسر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مستِ تو چرخه چرخ پستِ تو
گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی تو بسر نمی‌شود

خَمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی تو بسر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی مُلکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی تو بسر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آنِ منی کجا روی بی تو بسر نمی‌شود

دل بنهند بَرکَنی‌ توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی تو بسر نمی‌شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زِبَر شدی
باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی‌شود

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی تو بسر نمی‌شود

آترا
2010-Mar-01, 14:45
تو بارون رسیدی با چشمای خیست
با دستای گرمِ ستاره نویست
تو بارون رسیدی، ترانه رها شُد
شبِ کهنه کوچید، جهان مالِ ما شُد
من از تو شکفتم، من از تو رسیدم
یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره، دلم بی قراره
نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه
یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

neda ahw
2010-Mar-01, 19:15
احساس


من اکنون احساس می کنم ،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،

تنها مانده ام .

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است .

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس می کنم ،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین .

دکتر علی شریعتی

YAGHOT SEFID
2010-Mar-02, 07:33
تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
یک منزل از آن بادیه‌ی عشق مجاز است
در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی
بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است
سد بلعجبی هست همه لازمه عشق
از جمله یکی قصه‌ی محمود و ایاز است
عشق است که سر در قدم ناز نهاده
حسن است که می‌گردد و جویای نیاز است
این زاغ عجب چیست که کبک دریش را
رنگینی منقار ز خون دل باز است
این مهره‌ی مومی که دل ماست چه تابد
با برق جنون کاتش یاقوت گداز است
وحشی تو برون مانده‌ای از سعی کم خویش
ورنه در مقصود به روی همه باز است

YAGHOT SEFID
2010-Mar-02, 07:35
اشاره کن که بشکفم حتی درین یخ بستگی
درین ترانه سوزی و درین غزل شکستگی

طلوع کن ، طلوع کن درین ستاره مردگی
که از تو تازه می شود این خلوت سرخوردگی

neda ahw
2010-Mar-02, 14:28
قلبم به دریایی از اشک غوطه ور است و غم دوری از تو مرا آزار می دهد

هر آنگاه دلتنگ تو هستم در خاطراتم تکرارت می کنم و نامت را در

در میان سینه ام نگه می دارم و اشک های گرمم را

احساس می کنم که همچون شبنمی بر ژاله

سحرگاهان نشسته و در این هنگام

است که ای نغمه سرای عشق

بیشتر از هر موقع

دوستت

دارم.

neda ahw
2010-Mar-02, 14:33
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

K H A T E R E H
2010-Mar-02, 20:45
گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،

بيدارم؛

گاهگاهي نيز،

وقتي چشم بر هم مي گذارم،

خواب هاي روشني دارم،

عين هشياري !

آنچنان روشن كه من در خواب،

دم به دم با خويش مي گويم كه :

بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !

اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،

پيش چشم اين همه بيدار،

آيا خواب مي بينم ؟

اين منم، همراه او ؟

بازو به بازو،

مست مست از عشق، از اميد ؟

روي راهي تار و پودش نور،

از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟

اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !

خواب يا بيدار،

جاوداني باد اين رؤياي رنگينم...

زکریا
2010-Mar-02, 21:04
خداوندا سه دردم دادی یکبار / غریبی و اسیری و غم یار / غریبی واسیری چاره داره / غم یار وغم یار و غم یار

آرمـان
2010-Mar-03, 11:25
آنقدر به تو باور دارم
كه اگر بگويي باران
خيس ميشوم

YAGHOT SEFID
2010-Mar-03, 12:34
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون

خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن

خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه

خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

YAGHOT SEFID
2010-Mar-03, 12:35
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا بازآمد

چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

آرمـان
2010-Mar-05, 23:15
دلم گرفته، ای خدا

این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .

دلم گرفته، ای خدا

حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.

دلم گرفته ازهمه

از این روزای سوت و کور .

از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور.

تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر

یه راهیه تا دوباره به توبرسه .

دلم گرفته، ای خدا

گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم

تو رونشونم نمی ده .

گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.

اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .

دلم گرفته ، ای خدا

واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .

دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.

دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام .

بدون تو خستم خدااا ...

آرمـان
2010-Mar-05, 23:16
مستقیم به جلو, بازگشتی در کار نیست, پلی برای دور زدن نمانده باید رفت

اینجا ایستادن یعنی مرگ باید بروی به هر جا که شد

فاصله ها بیشتر میشود, دیوار سرد غرور بین من و تو قطورتر میشود تو آن سوی خط میخندی و هیچ خیالت نیست شادی در نگاهت موج میزند و شور جوانی در حرکاتت پیداست هنوز, مثل گذشته هیچ دردت نیست انگار…

YAGHOT SEFID
2010-Mar-06, 08:08
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد
صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم
نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
که بخشش ازلش در می مغان انداخت

جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
مرا به بندگی خواجه جهان انداخت

YAGHOT SEFID
2010-Mar-06, 08:13
صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود
آری آری طیب انفاس هواداران خوش است

ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است

مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شب‌های بیداران خوش است

نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش
کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست
تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است

علی
2010-Mar-06, 20:42
چه اسفندها...آه!
چه اسفندها دود كرديم!

برای تو ای روز ارديبهشتی
كه گفتند اين روزها می رسی
از همين راه!

Manon
2010-Mar-06, 20:53
آرزو

دیگر

کوهی نیست

که قله ای داشته باشد

ته سیگاری ست

به فشار دو انگشت

خاموش می شود

MEMOLI
2010-Mar-06, 22:44
خواب هایی که در جیب هایت

قایم کرده ای

در چشمانم پناه گرفته اند ...

هرچه گشتم

خودم را میان آنها ندیدم ...

مرا در کدام صندوق صدقات خرج کرده ای

که بلای بی تو بودن بر سرم می آید !!!

آرمـان
2010-Mar-07, 22:15
بوسه ای از سر مستی به لب یار زدم
آتشی بر دل دیوانه و بیمار زدم

مست روی ومست جان و مست ساقی سما
طعنه ای از ته دل بر رخ هشیار زدم

K H A T E R E H
2010-Mar-12, 01:02
درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز

گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز

بی توامشب گریه هم با من غریبی میكند

دیده درراهندچشمانم كه بازآیی هنوز ...

K H A T E R E H
2010-Mar-12, 01:20
در چشم من چو آینــــه تكثیـر می شـوی
تا شـــــعر من میــآیی و تفسیر می شوی
رنگین كمان خواب من ! ازاوج ها بـگو
وقتی كه روی خاك زمین گیر می شوی
روزی بیـــا زیارت هفـــــت آسمــان دل
با خاكیـان بس است كه تحقیر می شوی
گفتی كه سر نوشت مرا از تو دور كرد
تا كی اسیــر پنــجه تقـــدیر می شــــوی؟
دیوار فاصــله من و ما كرده عشق را
كی از ورای فاصــله تعبیر می شــوی؟
با من بیا به فرصــت دیدار آفتــــــاب
در نور عشق یك شبه تطهیر می شوی

Manon
2010-Mar-12, 01:57
اطراف چشم هایت
کمین کرده ام و بعد می دزدم
نگاه رایگانی که وداع را رد می کند

در این رویای شاهانه
در کمین زیبایی
روزهای شکار را
در انتظار و افسوس می گذرانم

عشق شب را شکار می کند
در آخرین پلک بسته ی من
و براستی که دلتنگی می گریزد
دربرابر فروغ تو

Manon
2010-Mar-12, 01:57
اطراف چشم هایت
کمین کرده ام و بعد می دزدم
نگاه رایگانی که وداع را رد می کند

در این رویای شاهانه
در کمین زیبایی
روزهای شکار را
در انتظار و افسوس می گذرانم

عشق شب را شکار می کند
در آخرین پلک بسته ی من
و براستی که دلتنگی می گریزد
دربرابر فروغ تو

CARNELIAN
2010-Mar-13, 19:28
شقایق گفت با خنده : نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آن دم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

K H A T E R E H
2010-Mar-17, 00:16
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه يادم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد
چو كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم..نگسستم نرميدم.
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم ...

YAGHOT SEFID
2010-Mar-17, 06:54
دلم گرفته، ای دوست!
هوایِ گریه با من؛

گر از قفس گریزم،
کجا رَوَم، کجا، من؟

کجا رَوَم؟
که راهی به گلشنی ندانم،
که دیده بَرگشودم به کنجِ تنگنا، من.

نه بَسته ام به کس دل، نه بسته کس به من نیز:
چو تخته پاره بَر موج، رَها، رَها، رَها، من.

زِِ من هَر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک؛
به من هَر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا، من!

نه چشمِ دل به سوئی، نه باده در سبوئی
که تر کنم گلوئی به یادِ آشنا، من.

زِ بودنم چه اَفزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم در آسمانِ اَبری ...
دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من ...

K H A T E R E H
2010-Mar-18, 16:58
يكي مي پرسد اندوه تو از چيست؛سبب ساز سكوت مبهمت چيست؟
برايش عاشقانه مي نويسم،براي آن كه بايد باشدونيست....

K H A T E R E H
2010-Mar-22, 13:25
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است ، و گلهای سرخ عطری ندارند ، و ستارگان دیگر نمی خوانند ، آن گاه که چشم می گشایم و می بینم با تو نیستم ...

علی
2010-Mar-22, 13:38
فردا
اگر از راه نمی آمد
من تا ابد در كنار تو می ماندم
من تا ابد ترانه ی عشقم را
در آفتاب چشم تو می خواندم

K H A T E R E H
2010-Mar-22, 13:45
فردا که باز هم خورشید طلوع کند ، باز من مثل همیشه ، استوارتر ، محکم تر ، امیدوارانه تر ، چشم به راهت خواهم ماند ، خواهم ماند ...

K H A T E R E H
2010-Mar-26, 10:08
به تو می اندیشم

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من

به خود و عشق عمیقت در تن

به تو و خاطره ها

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم

جام قلبم که به دست تو شکست

من چرا باز تو را می بخشم؟؟؟

به تو می اندیشم

به تو که غرق در افکار خودی

من در اندیشه افکار توام

قانعم بر نگه کوته تو

هر زمان در پی دیدار توام…

FTM
2010-Mar-26, 13:09
همشون خاطره شدن ...

یه هفته گذشت ... مثل برق و باد ...

بعضی وقتا باید الکی گفت ... خدایا شکرت ....

بهونه ای از این بزرگتر فعلا ندارم که خدا رو شکر کنم ...

YAGHOT SEFID
2010-Mar-27, 13:03
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

shahab_kaka1993
2010-Mar-27, 15:59
یه نکته:
در راه وصال بودن هزاران برابر زیباتر از لحظه ی وصال است....

K H A T E R E H
2010-Mar-27, 20:09
یادگارهای سبز سالهای بهار افشان ،تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت......

K H A T E R E H
2010-Mar-28, 14:17
به دوشم کوله باری از جدایی است
مرا با کوی هجران آشنایی است
بگوش من هنوز از دور و نزدیک
صدای گفتگو های جدایی است...

YAGHOT SEFID
2010-Mar-28, 14:22
باز آیینه ی خورشید از آن اوج بلند
راست بر سنگ غروب آمد و آهسته شکست
شب رسید از ره و آن آینه ی خرد شده
شد پراکنده و در دامن افلاک نشست

تشنه ام امشب،اگر باز خیال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب
شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد

روح من در گروی زمزمه ای شیرین است
من دگر نیستم ، ای خواب برو ، حلقه مزن
این سکوتی که ترا می طلبد نیست عمیق
وه که غافل شده ای از دل غوغایی من

می رسد نغمه ای از دور به گوشم ، ای خواب
مکن ، این نغمه ی جادو را خاموش مکن :
(( زلف ، چون دوش ، رها تا به سر دوش مکن
ای مه امروز پریشان ترم از دوش مکن ))

YAGHOT SEFID
2010-Mar-28, 14:23
ای غم گذری به کوی بدنامان کن
فکر من سرگشته ی بی سامان کن
زان ساغر لبريز که پر می ز غمست
يک جرعه به کار بی سرانجامان کن

K H A T E R E H
2010-Mar-28, 14:34
امشب نيامدي و ز چشمم رميد خواب

اين در، در انتظار تو تا صبح باز بود ...

YAGHOT SEFID
2010-Mar-28, 14:39
زلف او بر رخ چو جولان می‌کند
مشک را در شهر ارزان می‌کند

جوهری عقل در بازار حسن
قیمت لعلش به صد جان می‌کند

آفتاب حسن او تا شعله زد
ماه رخ در پرده پنهان می‌کند

من همه قصد وصالش می‌کنم
وان ستمگر عزم هجران می‌کند

گر نمکدان پرشکر خواهی مترس
تلخیی کان شکرستان می‌کند

تیر مژگان و کمان ابروش
عاشقان را عید قربان می‌کند

از وفاها هر چه بتوان می‌کنم
وز جفاها هر چه نتوان می‌کند

mania68
2010-Mar-29, 16:07
بی تو بودن کار من نیست .....تا دلت نرفته برگرد!!!!

عيلامستان
2010-Mar-29, 16:32
بی تو بودن کار من نیست .....تا دلت نرفته برگرد!!!!

موافقم.
y:1

YAGHOT SEFID
2010-Mar-30, 06:32
دلی که غيب نمای است و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط وخال گدايان مده خزينه دل
به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هردرخت تحمل کند جفای خزان
غلام همت سروم که اين قدم دارد
رسيدموسم آن کز طرب چو نرگس مست
نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
زر ازبهای می اکنون چو گل دريغ مدار
که عقل کل به صدت عيب متهم دارد
ز سر غيب کس آگاه نيست قصه مخوان
کدام محرم دل ره در اين حرم دارد
دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل
به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد
مراد دل ز که پرسم که نيست دلداری
که جلوه نظر و شيوه کرم دارد
ز جيب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست
که ماصمد طلبيديم و او صنم دارد

YAGHOT SEFID
2010-Mar-30, 06:32
زهی زلفت گرهگیری پر از بند
لب لعلت نمک دانی پر از قند

نقاب ششتری از ماه بگشای
طناب چنبری بر مشتری بند

سرم بر کف ز دستان تو تا کی
دلم در خون ز هجران تو تا چند

کسی کو خویش را در یار پیوست
کجا یاد آورد از خویش و پیوند

دلا گر عاشقی ترک خرد گیر
که قدر عشق نشناسد خردمند

ببین فرهاد را کز شور شیرین
بیک موی از کمر خود را در افکند

چرا عمر عزیز آمد بپایان
من و یعقوب را در هجر فرزند

تحمل می‌کنم بارگران را
ولی دیوانه سر می‌گردم از بند

چو جز دلبر نمی‌بینم کسی را
کرا با او توانم کرد مانند

بزن مطرب نوائی از سپاهان
که دل بگرفت ما را از نهاوند

کند خواجو هوای خاک کرمان
ولی پایش به سنگ آید ز الوند

mania68
2010-Mar-30, 10:05
شب رفتنت آرزو کردم خدا وقت دوریتو کمتر کنه !!!!!!!

mania68
2010-Mar-30, 10:54
بی تو فردایی ندارم !!!!!!!!

K H A T E R E H
2010-Mar-30, 22:23
همیشه حجم غمهای مراتنها تو می فهمی
غم امروز و فردای مرا تنها تو می فهمی
من آن دریای خاموشم، تلاطم های قلبم کو
بیا موجم، که غوغای مرا تنها تو می فهمی ....

K H A T E R E H
2010-Mar-30, 22:24
همیشه حجم غمهای مراتنها تو می فهمی
غم امروز و فردای مرا تنها تو می فهمی
من آن دریای خاموشم، تلاطم های قلبم کو
بیا موجم، که غوغای مرا تنها تو می فهمی ....

YAGHOT SEFID
2010-Mar-31, 12:35
ز پرده گر بدر آيد نگــــــــار پرده نشيـــنم
چو اشك از نظـــر افتـــد نگارخـــانة چـــينم
بسازم از سر زلف تو چون نسيم به بويي
گرم ز دست نيــــايد كه گل ز بـاغ تو چيــنم
مرو به ناز جــواني گـــره فكنـــده بر ابرو
كه پير عشقم و زلف تو داده چين به جبينم
ز جان نداشت دلم طاقت جـدايي و از اشك
كشــــــيد پرده به چشـــمم كه رفتن تو نبينم
ز تاب آن كه دلم باز سركشــد ز كمنـــدش
كمان كشــيده نشسته است چشم اوبه كمينم
اگر نســــيم اميدي نبود و شبــــنم شــوقي
گلي نداشت خـــزان ديده باغ طــبع حزينـــم
بنازسرمكش از من كه ساية توام اي سرو
چو شــاخ گل بنــشـين تا به سـاية تو نشينم

K H A T E R E H
2010-Apr-02, 23:16
در نگاهت خوانده ام غرق تمنايي هنوز
گر چه در جمعي ولي تنهاي تنهايي هنوز
بي تو امشب گريه هم با من غريبي مي كند
ديده بر راهند چشمانم كه باز ايي هنوز...

YAGHOT SEFID
2010-Apr-03, 06:17
در خواب های کودکی ام
هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ وقت به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی...

YAGHOT SEFID
2010-Apr-03, 06:19
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده دل می گشاید گریه بی اختیارم

از غم نا مردمی ها؛ بغضها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه كردن دوست دارم

شانه هایت را برای گریه كردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو
من تو رو بالا تر از هر برتر از من دوست دارم

عشق صد ها چهره دارد چشم تو آیینه دارش
عشق را در چهره آیینه دیدن دوست دارم

در خموشی چشم ما را قصه ها و گفتگوهاست
من تو رو در جذیه محراب دیدن دوست دارم

شانه هایت را برای گریه كردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

در هوای دیدنت یك عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شكستن دوست دارم

بغض سرگردون ابرم ؛ قله آرامشم من
شانه هایت را برای گریه كردن دوست دارم

من تو رو بالاتر از هر برتر از من دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

K H A T E R E H
2010-Apr-03, 17:04
بي تو بودن مرگ تدريجيست باور كن
لحظه ها در حيرت و گيجيست باور كن
من كه گفتم بي تو بودن را نمي فهمم
گونه هايم حالشان شرجيست باور كن...

YAGHOT SEFID
2010-Apr-04, 06:51
رفتم رفتم
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هرکجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با ياد تو زنده ام عشقت بهانه من
پيدا شو چو ماه نو گاهي به خانه من
تا ريزد گل از رخت در آشيانه من
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم
آهم را مي شنيدي به حال زارم مي رسيدي
نازت را مي خريدم تو ناز من را مي کشيدي
به خدا که تو از نظرم نروي
چو روم ز برت ز برم نروي
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم


اگر مراد ما برآيد چه شود
شب فراغ ما سرآيد چه شود
به خدا کس زحال من خبر نشد
که به جز غم نصيبم از سفر نشد
نروي يک نفس ز پيش چشم من
که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم

YAGHOT SEFID
2010-Apr-04, 06:52
مي وزد باد سردي از توچال
در سکوتي عميق و رويا خيز
برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوه ها مي کند خيال انگيز
خاصه بر عاشقي که در دل خويش
دارد از عشق خاطرات عزيز
داند آن کس که درد من دارد
خورده در جام شب شراب نشاط
ساقي آسمان مينايي
شهر آرام خانه ها خاموش
جلوه گاه سکوت و زيبايي
نيمه شب زير اين سپهر کبود
من و آغوش باز تنهايي
در اتاقي چراغ مي سوزد
ماه مانند دختري عاشق
سر به دامان آسمان دارد
چشم او گرم گوهر افشاني است
در دل شب ستاره مي بارد
گوييا درد دوري از خورشيد
ماه را نيمه شب مي آزارد
آه او هم چون من گرفتار است
آفريد اين جهان به خاطر عشق
آنکه ايجاد کرد هستي را
ا مگر آدمي زند برآب
رقم نقش خود پرستي را
عشق آتش به کائنات افکند
تا نشان داد چيره دستي را

آرمـان
2010-Apr-05, 10:03
وحشت از عشق كه نه ،ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه كه نه ، ترسم از خاتمه هاست
ترس بيهوده ندارم ترسم از خاطره هاست
صحبت از كشتن ناخواسته عاطفه هاست
كوله باري پر از هيچ ، كه بر شانه ماست
گله از دست كسي نيست ، مقصر دل ديوانه ماست

YAGHOT SEFID
2010-Apr-05, 10:45
اشاره کن که بشکفم حتی درین یخ بستگی
درین ترانه سوزی و درین غزل شکستگی

طلوع کن ، طلوع کن درین ستاره مردگی
که از تو تازه می شود این خلوت سرخوردگی

YAGHOT SEFID
2010-Apr-05, 10:46
موج شراب و موج آب بقا يكي است
هرچند پرده هاست مخالف، نوا يكي است

خواهي به كعبه رو كن و خواهي به سومنات
از اختلاف راه چه غم، رهنما يكي است

اين ما و من نتيجـﮥ بيگانگي بود
صد دل به يكدگر چو شود آشنا، يكي است

در چشمِ پاك بين نبوَد رسمِ امتياز
در آفتاب، سايـﮥ شاه و گدا يكي است

بي ساقي و شراب، غم از دل نمي ‏رود
اين درد را طبيب يكي و دوا يكي است

از حرفِ خود به تيغ نگرديم چون قلم
هرچند دل دو نيم بود، حرف ما يكي است


صائب شكايت از ستم يار چون كند؟
هر جا كه عشق هست، جفا و وفا يكي است

K H A T E R E H
2010-Apr-05, 12:12
من و آوارگی تا پای مردن همسفر هستیم
که مجنون را دل لیلی، بیابانگرد می خواهد....

YAGHOT SEFID
2010-Apr-07, 11:55
باد صبا جیب سمن برگشاد
غلغل بلبل به چمن در فتاد

زنده کند مردهٔ صد ساله را
باد چو برگل گذرد بامداد

زمزم مرغان سخندان شنو
تا نکنی نغمهٔ داود یاد

موسم عیشست غنیمت شمار
هرزه مده عمر و جوانی به باد

وقت به افسوس نشاید گذاشت
جام می از دست نباید نهاد

تا بتوان خاطر خود شاددار
نیست بدین یک دو نفس اعتماد

خاک همانست که بر باد داد
تخت سلیمان و سریر قباد

چرخ همانست که بر خاک ریخت
خون سیاووش و سر کیقباد

انده دنیا بگذار ای عبید
تا بتوان زیست یکی لحظه شاد

YAGHOT SEFID
2010-Apr-07, 11:55
چرا به باغ شاخه اي گلي به سر نمي زند
چه شد که در بهار ما پرنده پر نمي زند
اگر شکست توگلي چه بي وفاست بلبلي
که غافلانه بر گل شکسته سر نمي زند
چه وحشت است راه را کهکس بر آن نمي رود
چرا کسي چراغ جان به رهگذر نمي زند
نشاط عشق رفت و در برين سراي بسته شد
کنون به غير غم کسي اگر به در نمي زند
شب ستاره کش همي نشسته روي سينه ام
به لب رسيده جان ولي دم سحر نمي زند
شکوفه اميدم و غمم سياه مي کند
مرا خزان نمي برد مرا تبر نمي زند
مکن نوازشم دلا که بند اشک بگسلد
که دست کس به شاخه درخت تر نمي زند

آرمـان
2010-Apr-07, 13:23
تو امشب جام می را در کنارم نه


و بگذارم


دمی در خلوت بی انتهای شب


میان بازوان خسته فکرم


یادت را


در تنگ جای خاطره


بفشارم


من امشب


آخرین شعر جدایی را


بدون وزن و آهنگی


که در قاموس اشعار است


و تنها وزن آن


سنگینی پلکان چشمانم


نثار دستهایت می کنم


قلم چون مست


چون مست باده خورده


به روی کاغذ بی نقش


و با ترکیبی از رنگ فراق و وصل


جدایی را


تجسم می کند امشب

K H A T E R E H
2010-Apr-07, 21:40
تو رفته ای که بی من، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو، شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم...

YAGHOT SEFID
2010-Apr-08, 10:58
بذار با وسعت آبی دریا
بگیرم راه آسمونو در پیش


بذار از این سراب خفته در دل
بسوزونم تنو به هرم آتیش

نذار دستای سرد عمق دریا
بگیره راهمو از من دوباره

نذار تو اوج پرواز کبوتر
تو دل تردید برگشتن بذاره

میرم تا خونه ی ابرا تا فردا
میگیرم دامن مهتاب و یکبار

میذارم سرروی شونه ی خورشید
میمیرم از نفسهای تو این بار

نمی دم این تنو بدست پاییز
نشونی داره از بهار تن من

تمام غنچه های یاس و میخک
میشن زیباترین پیراهن من

YAGHOT SEFID
2010-Apr-08, 11:06
هلاك كن همه را با نگاه سرسري ات
امانمان نده با آن مرام دلبري ات

تو مي تواني از اين بيشتر سياه كني
مرا شبيه به موهاي زير روسري ات

به ابروي مغولي خوب زهر چشم بگير
كه بشنوي سرِ هر كوچه از ستمگري ات

تويي كه ارث طلب داري از همه مردم
به گرگ مان بده ثابت شود برادري ات

تو را نمي شود اين گونه خانگي كردن
پريدي از قفس كوچك كبوتري ات

هزار پير هرات است چشم روشن تو
هزار شاخه نبات است لهجه ي دري ات

آرمـان
2010-Apr-08, 14:46
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

و ز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

شمع دل دمسازم بنشست چون او برخاست

و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش‌بو شد در گیسوی او پیچید

ور وسمه كمانكش گشت در ابروی او پیوست

باز آی كه باز آید عمر شده‌ی حافظ

هـر چنـد كه ناید باز تیری كه بشد از شسـت

YAGHOT SEFID
2010-Apr-10, 07:09
زندگی یعنی چکیدن، همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت، گم شدن در نرمی عشق


زندگی یعنی دویدن، بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن، بر در آبادی عشق


می توان هر لحظه هر جا، عاشق و دلداده بودن
پُر غرور چون آبشاران، بودن اما ساده بودن


می شود اندوه شب را، از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک، شادی بگذشته را دید


می توان در گریه‌ی ابر، با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در، هر خزانی دید و آسود

K H A T E R E H
2010-Apr-17, 14:44
بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز...
با صد بهانه‌ی متفاوت تمام روز...

هی فکر می‌کنم به تو و خیره می‌شود
چشمم به چند نقطه‌ی ثابت تمام روز

زردند گونه‌های من و خاک می‌خورد
آیینه روی میز توالت تمام روز

در این اتاق، بعدِ تو تکرار می‌شود
یک سینمای مبهم و صامت تمام روز

گهگاه می‌زند به سرم درد دل کنم
با یک نوار خالیِ کاست تمام روز

«من» بی «تو» مرده‌ای متحرّک تمام شب...
«من» بی «تو» سرد و خسته و ساکت تمام روز...

VAHID
2010-Apr-17, 16:40
من به اين مهر سكوت
من به اين تاريكي
من به ما
من به فرسودگي ذهن خودم ، معترضم
كه چرا ...شوق آغاز مرا
و مني چون من را
ز خودم دزديدند!
به كجا برگردم ؟
حق برگشتن را
ز تنم دزديدند ...
سفر آينه هم رنگي نيست
خواب رنگين مرا دزديدند...

"شادی"
2010-Apr-17, 16:51
این جـــا برای از تو نوشتن هـوا کم اسـت
دنیـــــا برای از تو نوشتـــــن مرا کم است
اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم این کیمیا کم اسـت
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیســت
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم اســت
تا این غزل شــبیه غزل های من شـــــود
چیزی شبیه عطــــر حضور شما کم است
گاهــی تو را کنــار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کـــم است
خون هر ان غزل که نگفتــم به پای توست
ایا هنوز امدنـــــــــــــــــــت را بها کم است

VAHID
2010-Apr-17, 16:59
من از سکوت می نویسم
تا کوه به بلندی خاموشش ننازد
من از دل می نویسم
تا دریا به امواج خروشانش مغرور نشود
من از تنهایی می گویم
تا کویر به تک بوته خشکیده اش سخت نگیرد
من از خودم جرات ندارم بنویسم
از اشکی که می ریزد
از قلبی که می لرزد
و از خاطره ای که عزیز است.
من از هنگامه عاشق شدن
می گویم
زمانی که دو نگاه می شکند
مجالی برای دل باختن نمی ماند
من از حجاب پشت پنجره می گویم
که چشم ها را گرفته است.
باز به دل تنگی رسیدم
با دل تنگی نبودنت چه کنم؟
به چشم، به قلب، به گوش، به دست، به پا
به همه خاطره ها

K H A T E R E H
2010-Apr-17, 19:48
صید گمنامی که نامت را پریشان کرده است
مانده در دامی که خوابت را پریشان کرده است

عاشقانه تا کنار خوابگاهت آمده ست
نازک اندامی که خوابت را پریشان کرده است

بیقرار لحظه های خوب دیدار شماست
چشم بادامی که خوابت را پریشان کرده است

می شود بر کوچه ی نیمایی اش آبی شوی
نشکنی گامی که خوابت را پریشان کرده است

دست هایش کودک افسونگر ویرانی اند
دختر خامی که خوابت را پریشان کرده است

خود پریشان هراس آسمان چشم توست
تا سر انجامی که خوابت را پریشان کرده است

می شود حکم قصاصش را شبی صادر کنی
مثل هنگامی که خوابت را پریشان کرده است

بعد ها با خویش خواهی گفت یاد او بخیر
یاد ایامی که خوابم را پریشان کرده است ....

K H A T E R E H
2010-Apr-17, 20:02
دستی تکان بده حالا که می روی
دلتنگ می شوم تنها که میروی

پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت
می خواندمش که تو... تو با که میروی

نفرین نمی کنم شاید ببینمت
دنیا به کام تو هر جا که میروی

یک لحظه صبر کن شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که میروی...

K H A T E R E H
2010-Apr-17, 20:04
بعد از آن سيب من آدم شده‌ام مي داني!؟
باخيالات تو همدم شده ام مي داني؟!

تشنه‌ي خاطره انگيز ترين بارانم
تشنه‌ي اشک چو شبنم شده ام مي داني!؟

اي سحر ! پشت شب پنجره هامان گل کن!
بي تو مثل شب عالم شده ام مي داني!؟

بي تو از هر چه بهار است دلم مي گيرد
بي تو عطر گل مريم شده ام ! مي داني!؟

باز هم سيب نگاهي به تعارف بنشين!
به خدا باز من آدم شده ام مي داني!؟

K H A T E R E H
2010-Apr-17, 20:07
وقتی می آمدی

حیاط پر می شد از عطر ترنج

حالا تو رفته ای…

و فقط

رنج مانده است…

K H A T E R E H
2010-Apr-17, 20:16
بارانی مورب
در نیمروزی آفتابی
هیچ اتفاقی نیافتاده است
تنها تو رفته ای
اما من...
قسم می خورم که این باران
بارانی معمولی نیست
حتما جایی دور
دریایی را به باد داده اند...

آرمـان
2010-Apr-17, 21:30
http://i17.tinypic.com/5y848xv.jpg

VAHID
2010-Apr-18, 10:34
بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم منم اونی که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی

آرمـان
2010-Apr-18, 16:12
من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

آرمـان
2010-Apr-18, 16:14
اول به نام عشق،
دوم به نام تو،
سوم به ياد مرگ.
بر لوح شيشه اي قلبت بنويس:
يا تو وعشق،
يا من و مرگ....

K H A T E R E H
2010-Apr-18, 18:23
بی تو انگار که این پنجره ها دیوارند
بازبا من سرلجبازی دیگر دارند

هرچه درچارطرف مینگرم میبینم
درودیوار هم ازهرم تنم تب دارند

التهاب وعطش ودرد،خودت میدانی
روزگاریست که برشانه من آوارند

مگذار ای گل من بازدراین دردآباد
برسر عاطفه ام پای ستم بگذارند

خوب من کاش ازاین فاصله حس میکردی
لحظه هایم همه ازعطرتنت سرشارند

آرزوم است که می آمدی ودستانت
ازمیان من وتوفاصله رابردارند...

K H A T E R E H
2010-Apr-18, 18:41
ز خانه بيرون ميزنم اما کجا امشب
شايد تو ميخواهي مرا در کوچه ها امشب!

پشت ستون سايه ها روي درخت شب
مي جويم اما نيستي در هيچ جا امشب؟

ميدانم ، آري نيستي اما نمي دانم
بيهوده مي گردم به دنبالت چرا امشب؟

هر شب ترا بي جستجو مي يافتم اما
نگذاشت بي خوابي به دست آرم ترا امشب

ها...سايه اي ديدم! شبيه ات نيست اما حيف!
اي کاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز
حتی ز برگي هم نمي آيد صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه
بشکن قرق را ماه من، بيرون بيا امشب

گشتم تمام کوچه ها را يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب

طاقت نمي آرم تو که مي داني از ديشب
بايد چه رنجي برده باشم بي تو تا امشب

اي ماجراي شعر و شب هاي جنون من
آخر چگونه سر کنم بي ماجرا امشب؟

آرمـان
2010-Apr-18, 20:51
http://almonamasr.jeeran.com/%D9%82%D9%84%D8%A8%20%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%B9%D8%A 9%20%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B4%D8%A9.gif

ای قلب من بارانی ات کردند و رفتند

کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

در سایه های شب تو را تنها نوشتند

سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

احساس پاکت را همه تکفیر کردند

محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند

در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد

مبنای این ویرانی ات کردند و رفتند

VAHID
2010-Apr-19, 07:18
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

آرمـان
2010-Apr-20, 16:16
روزهای عجیبی ست این روزها
جای بودن تو هنوز خالی است!
هر شب با عشق بازی من و نبودن تو
تنهایی من زاده می شود...قد می کشد
اما...
این روزها و این شب ها
من در اتاقم یک خدا دارم
یک خدا که می نشیند کنارم
می بوسد مرا
یک...دو...سه...به عدد بوسه های تو
تنهایی من,نبودن تو و خدا ...
حل می شویم در هم!
نگران بی قراری هایم نباش
من یک خدا دارم
یک خدا که نا آرامی های شبانه ام را آرام می کند...
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است...!

VAHID
2010-Apr-20, 16:43
شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

"شادی"
2010-Apr-20, 17:42
روشنایی پیش می‌آید
و مرا دربر می‌گیرد
دنیا زیباست
و دستانم از اشتیاق سرشار
نگاه از درختان برنمی‌گیرم
که سبزند و بار آرزو دارند
راه آفتاب از لا‌به‌لای دیوارها می‌گذرد

***

پشت پنجره‌ی درمانگاه نشسته‌ام
بوی دارو رخت بربسته
میخک‌های جایی شکفته‌اند
می‌دانم
اسارت مسئله‌ای نیست
ببین!
مسئله اینست که تسلیم نشوی ...

آرمـان
2010-Apr-21, 09:33
پیداست هنوز شقایق نشدی

زندانی زندان دقایق نشدی

وقتی که مرا از دل خود می رانی

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی

پائیز بهاری است که عاشق شده است...

VAHID
2010-Apr-21, 10:42
چرا از من گذشتی بی تفاوت ؟
نه انگار عشقی بود نه روزگاری...
نه پاییز و زمستون نه بهاری...
چطور دلت اومد تنها م بذاری؟!

K H A T E R E H
2010-Apr-21, 14:08
زچشمت اگرچه که دورم هنوز

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگــر غصه بارید از مـاه و سال

به یاد گذشته صبورم هنوز

شـکستند اگر قاب یــاد مــرا

دل شیشه دارم بلورم هنوز

ســفر چاره دردهایم نـشد

پر از فکر راه عبورم هنوز

سـتاره شدن کار سختی نبود

گذشتم ولی غرق نورم هنوز

پــر از خاطرات قشنگ توام

پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

K H A T E R E H
2010-Apr-21, 14:24
تو که نسیم آمده بودی
گردباد میروی
و روزگارم سیاه میشود!!!

"شادی"
2010-Apr-21, 16:16
با من برقص ، به زیبایی ات ، با نوای سازی شعله ور
با من برقص ، تا در میانه ای هراس آلود ، آرام گیرم
همچون شاخه ی زیتونی در برم گیر و کبوتر همراه من باش
با من برقص ، تا به انتهای عشق
با من برقص ، تا به انتهای عشق
آنگاه که نظاره گران همگی رفته اند ، بگذار زیبایی ات را ببینم
بگذار حرکتت را احساس کنم ، آن سان که در بابل چنین کردند
به آرامی نشانم بده ، آنچه را که تنها کرانه هایش را می شناسم
با من برقص ، تا به انتهای عشق
با من برقص ، تا به انتهای عشق
به مهر بسیار با من برقص ، رقصی طولانی
هر دو در عشق خویشتن پوشیده ایم ، هر دو در ملکوتیم
با من برقص ، تا به انتهای عشق
با من برقص ، تا به انتهای عشق
با من برقص ، برای تمنای کودکانی که آرزوی بدنیا آمدن دارند
با من برقص ، در میان پرده هایی که نشان بوسه های ما را دارند
خیمه ی سرپناهی افراشته کن ، خیمه ای که رشته هایش از هم گسسسته است
با من برقص ، تا به انتهای عشق
با ویولنی سوزان ، به زیبایی ات با من برقص
با من برقص ، تا در میانه ای هراس آلود ، آرام گیرم
تن مرا لمس کن ، با دستان برهنه ات ، یا دستکشی که بر دست داری
با من برقص ، تا به انتهای عشق
با من برقص ، تا به انتهای عشق
با من برقص ، تا به انتهای عشق

mania68
2010-Apr-21, 17:05
سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند
به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم !!!!!

VAHID
2010-Apr-22, 09:35
شب ها که سکوت است و سکوت است و سياهي
آواي تو مي خواندم از لابتناهي
آواي تو مي آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سياهي
امواج نواي تو به من مي رسد از دور
دريايي و من تشنه مهر تو چو ماهي
وين شعله که با هر نفسم مي جهد از جان
خوش مي دهد از گرمي اين شوق گواهي
ديدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت اين چشم به راهي
اي عشق تو را دارم و داراي جهانم
همواره تويي هرچه تو گويي و تو خواهي

K H A T E R E H
2010-Apr-22, 16:19
اگر چه از غم دوري شكسته ام هردم

ومثل بغض خزان در درون خود زردم

مباد خسته ببينم نگاه خوبت را

مباد درد تو آيد به روي صد دردم

بخوان! بخوان كه غزل با حضور تو گيراست

ببين براي گلويت ترانه آوردم

اگر چه رفته اي از دست من و من هم نيز

نبود اگر غم عشقت بگو چه مي كردم...

"شادی"
2010-Apr-22, 17:15
سال‌ها می آید از دنبال هم، ما نبودیم آه هرگز مال هم.
گم شدی در برگ‌های بازیم، چرخ را کردی به مهرت قاضیم.

تا بفهمیم آخر پاییز را، مرگ می‌چیند به دقت میز را.
آخرین برگ منی بی‌بی درد، لطف کن اینبار دیگر بر نگرد.

آه بر تابوت‌های له شده، وای بر شاهتوت‌هایی که اسیرِ مِه شده.
باز هم باروت‌ها و سنگ‌ها، جیر جیر شنکش خرچنگ‌ها.

چند تا افسانه‌ی پنهان شده، منبع خوبی برای نان شده.
کفتران خسته‌ی طوفان زده، سیب‌های قرمز دندان زده.

در سرم آوازهای تازه نیست، فکر یک فنجان هوای تازه نیست.
باید این پاییز را یاور کنیم، چشم‌های خیس را داور کنیم.

مثل آویزان شدن از یک طناب، چند تا لیوان غمگین شراب.
مرگ آمد از سرم آویختو، ذره ذره در شرابم ریختو

خواند کولی توی فنجان فال من، تو نخواهی بود هرگز مال من.
باز هم میگویمت ای سنگ سرد، لطف کن اینبار دیگر بر نگرد.

آرمـان
2010-Apr-22, 22:26
يک روز تو آمدی

نقشی زدی بر جانم

و ز من گسستی!

و پنداشتی که رفتی!

و معمای زندگی من شدی...

آترا
2010-Apr-22, 22:47
به شوق دیدنت تب می کنم
در هوایت اشک جاری می کنم
در غم آن لحظه های بی کسی
من به یادت عشق بازی می کنم

تا نهان سازم زچشمت گریه را
می زنم خود را به راهی آشنا
گر دمادم ساز غمگین میزنم
می کنم درمان دلم را، با وفا

بی تو این دل رهسپارش می کنم
بی نشان سوی تو راهی ،می کشم
جای پایم در کنار جاده ها
بی خود و افسرده آهی می کشم

می شوم آسیمه سر سویت روان
از شب گیسوی ظلمت می پرم
گر دویدن چاره ی هجران شود
تا سپیده من به عشقت می دوم

عاشقی درمانده ام دل را مران
بی دلی بیچاره ام غم را ببین
قصه های قلب عاشق را بخوان
ژاله از این چشم غم دارم بچین

هردم این دل سوی تو پر می کشد
در به رویش باز کن ای بهترین
گر بمانی من برایت جان دهم
بر سر پیمان بمان ای نازنین

VAHID
2010-Apr-23, 14:43
نفهمیدی چه می گویم
ندانستی چه می خواهم

گمان کردی که چون از عشق می گویم
نیاز پیکرم را در تو می جویم

تو فکر کردی
که عشق جز خواهش تن نیست
و جز این آرزو در باطن من نیست
نفهمیدی! نفهمیدی!
که این افکار در من نیست!!

و عشق آن واژه پاکیست
برای من...
که بی تو معنی تنهایی مطلق
برای دستهای من...

برای حرف های من...
برای آنچه می گویم...
نمی دانی! نمی دانی!...
چه می گویم...

"شادی"
2010-Apr-23, 19:33
هيچ‌گاه ويترينی نداشته‌ام٬
تا دلم را در آن به نمايش بگذارم.
در قامت يک فروشنده دوره‌گرد عاشق تو شدم.
از اين روست که تمام خيابانهای شهر٬
عشق مرا می‌شناسند

تو را در ميان کوچه‌ها فرياد کردم.
دستمال کثيفم به کنج خاطره‌ها خزيده٬
و چرخ دستی‌ام٬
- با نقشهايی از گل بابونه -
تمام زندگيم بود

تو را برای کودکان بی‌کس فرياد کردم.
روزهای جمعه به جای يکشنبه‌ها٬
و شبها به سمت بالای شهر

شب و روز در تلاش بودم٬
تا انگار عشقِ دربندمان را رها سازم.
افسوس ... دو مامور ضبط کردند بساطم را
با آخرين قسط چرخ دستی٬ تو هم رفتی ...

...

حال٬ در قامت يک ديوانه دوستت می‌دارم
و تمام ديوانه‌های شهر
عشق مرا می‌شناسند ...

YAGHOT SEFID
2010-Apr-24, 08:20
دلي يا دلبري، يا جان و يا جانان، نمي‌دانم
همه هستي تويي، في‌الجمله، اين و آن نمي‌دانم
بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمي‌بينم
بجز تو در همه گيتي دگر جانان نمي‌دانم
بجز غوغاي عشق تو درون دل نمي‌يابم
بجز سوداي وصل تو ميان جان نمي‌دانم
چه آرم بر در وصلت که دل لايق نمي‌افتد
چه بازم در ره عشقت که جان شايان نمي‌دانم
يکي دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بيرون
کجا افتاد آن مجنون، درين دوران نمي‌دانم
دلم سرگشته مي‌دارد سر زلف پريشانت
چه مي‌خواهد ازين مسکين سرگردان نمي‌دانم
اگر مقصود تو جان است، رخ بنما و جان بستان
و گر قصد دگر داري، من اين و آن نمي‌دانم
مرا با توست پيماني، تو با من کرده‌اي عهدي
شکستي عهد، يا هستي بر آن پيمان نمي‌دانم
تو را يک ذره سوي خود هواخواهي نمي‌بينم
مرا يک موي بر تن نيست کت خواهان نمي‌دانم
چه بي‌روزي کسم، يارب، که از وصل تو محرومم
چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان نمي‌دانم
چو اندر چشم هر ذره، چو خورشيد آشکارايي
چرايي از من حيران چنين پنهان نمي‌دانم
به اميد وصال تو دلم را شاد مي‌دارم
چرا درد دل خود را دگر درمان نمي‌دانم
نمي‌يابم تو را در دل، نه در عالم، نه در گيتي
کجا جويم تو را آخر من حيران نمي‌دانم
عجب‌تر آنکه مي‌بينم جمال تو عيان، ليکن
نمي‌دانم چه مي‌بينم من نادان نمي‌دانم
همي‌ دانم که روز و شب جهان روشن به روي توست
وليکن آفتابي يا مه تابان نمي‌دانم
به زندان فراقت در، عراقي پايبندم شد
رها خواهم شدن يا ني، ازين زندان نمي‌دانم

YAGHOT SEFID
2010-Apr-24, 08:20
چگونه جلوه کند ماه در برابر تو
که آفتاب نتابد زشرم منظر تو
به شاخه بوسه زدی شاخه در خزان گل کرد
بهار می شود از یوسه ی مکرر تو
مسیح چشم تو جان می دهد به ناز نگاه
فدای معجزه چشمان ناز پرور تو
نظیر روی تو هرگز نمی توانم دید
مگر که اینه یی آورم برابر تو
مرا به گل چه نیازی که لحظه لحظه نسیم
شمیمی آورد از گیسوی معطر تو
به یک نگاه دلم را در آتش افکندی
خدا بداد رسد از نگاه دیگر تو
فقیر میکده را هم به جرعه یی دریاب
چو ریخت دست زمان باده یی به ساغر تو
به جان دوست ز جانت ملال برخیزد
اگر خدا بنشیند به عمق باور تو
تو سایه بخش عقابان ابر پیمایی
چه قدرتیست که ایزد نهاده در پر تو
گلاب می چکد از خامه ات مبارک باد
که غنچه های هنر میدمد ز دفتر تو


**مهدی سهیلی**

"شادی"
2010-Apr-24, 08:53
يکشب دلي به مسلخ خونم کشيد و رفت
ديوانه اي به دام جنونم کشيد و رفت

پس کوچه هاي قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشيد و رفت

تا از خيال گنگ رهايي رها شوم
بانگي به گوش خواب سکونم کشيد و رفت

شايد به پاس حرمت ويرانه هاي عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشيد و رفت

ديگر اسير آن من بيگانه نيستم
از خود چه عاشقانه برونم کشيد و رفت

YAGHOT SEFID
2010-Apr-24, 14:04
هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود


هزار شاید و باید
هزار باد و مباد

هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر

هزار بار نبرده
هزار پوچ و مگر

هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...

مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ

مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری

مگر تو ای دم آخر در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری

قيصر امين پور

YAGHOT SEFID
2010-Apr-24, 14:08
من اتفاقي ديگرم، دردي عجيبم
با معني دنيايتان خيلي غريبم

بيزارم از دلخوش كنك هايي كه داريد
از اين تب و تاب شماها بي نصيبم

شايد حسادت مي كنم با دلخوشي تان
شايد خودم را گاهگاهي مي فريبم

حتي به خود شك مي كنم شايد نباشم
يعني منم از ريشهٔ تكرار سيبم

آن گاه چشمي سرد، مي آيد كنارم
دستي به پشتم مي زند، من روي شيبم

نه نه، نمي خواهم كه دستم را بگيريد
وقتي كه با تنهايي خود هم غريبم

"شادی"
2010-Apr-24, 14:49
دلتنگ توام.
تا شادمانه مرا ببینند
شاخه‌ها
به شکل نام تو سبز می‌شوند،
پرنده کوچکی که نمی‌دانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم می‌ریزد،
آفتاب
به شکل پروانه‌ای از مس
گرد صدایم
بال می‌زند،
و می‌دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است،
اما من
دلتنگ توام
شعر می‌نویسم
و واژه‌هایم را کنار می زنم
که تو را ببینم ...

شمس لنگرودی

"شادی"
2010-Apr-24, 15:03
رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی ستّ
هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری
منتظرت خواهم ماند!
چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم
و چهره ی تو را دیدم!
گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم
و صدای تو را شنیدم!
دلم روشن بود که یک روز،
از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!
حالا هم،
از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!
فقط کمی نگران می شوم!
می ترسم روزی در آینه،
تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند
و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!
تنها از همین می ترسم ...

یغما گلرویی

VAHID
2010-Apr-24, 16:24
دلم اندر قفس مانده
بهار دل خزان گشته
دلم با پيچك مستي
هزاران بيكران گشته

دلم اندر قفس مانده
پر پروازم اينجا نيست
سكوت و اشك تنهايي
نُت آوازم اينجا نيست

دلم اندر قفس مانده
نگاه تو ، چرا سردست؟
در اين دنياي بي رنگي
صداي تو ، پر از دردست

دلم اندر قفس مانده
قلم ياراي اين دل نيست
ندارم بال پروازي
دلم ياراي اين دل نيست

دلم اندر قفس مانده
بخوان آن نغمه ي آواز
بزن ساز هم آوائي
بمان تا لحظه ي پرواز .

آترا
2010-Apr-24, 16:57
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی،
هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا، غصه این هرگز کشت.

«حمید مصدق»

yalda_asemon
2010-Apr-24, 17:56
یک شمع با ردیف تو،تنها برای تو
تنها برای پاکی بی ادعای تو
حالا درست مصرع سوم،تویی و من
با یک سبد ترانه پر از خنده های تو
آن سو کنار پنجره،گل می دهد هنوز
گلدان شمعدانی من د رهوای تو
وقتی عبور می کنی از آسمان شب
گویی ستاره می چکد از رد پای تو
باید حروف شاعری ام را رفو کنم
شاید شبیه شعر شوم با صدای تو
باید که هفت بار طوافت کنم و باز
ایمان بیاورم به خودم و خدای تو

yalda_asemon
2010-Apr-24, 18:06
چشم خود باز کن ،لحظه خالی است،از نگاهی که آیا ندارد
امشب از راه دور آمدم با،همکلامی که آوا ندارد
مثل هر شب تو را می نویسم،در غزل ها و در داستان ها
باید آمیخت شب را به قصه،،قصه مان بوی فردا ندارد
قصه آغازش از من،سه نقطه،ختم آن باشد و بی نهایت
آخر این قصه در اوج یوسف،یک غزل از زلیخا ندارد
امشب از چشم هایت غزل را،می نویسم چو یک قطره باران
در خیالی که تنها برای،عشق ما پیش هم جا ندارد

yalda_asemon
2010-Apr-24, 18:21
زمان نمیگذرد هر چه می شوم جاری
بخواب ساعت بی اعتبار دیواری
چقدر عقربه ها با دلم رفیق شدند
رفیق نیمه ی توفیق های اجباری
یکی دو ماه..نه یک یا دو هفته...یا کمتر
چه فرق می کند ایام از شما عاری
خدا که سایه به سایه کنارتان سبز است
سپرده است به قلبم که دوستم داری
ببخش اینکه به تقدیرمان نمی گنجد
حضور دختری از جنس شعر بیداری

yalda_asemon
2010-Apr-24, 18:33
شبی مهتابی به قصر خیال من بیا تا از شوق دیدنت



دانه دانه اشک نیازم را زینت مژگانم کنم...



و آن را همچون ریسمانی بر گردنت بیاویزم!



شبی به قصر خیال من بیا! تا لباسی از مهتاب بر تنت



کنم و ماه را گویم به آستانت به سجده افتد



آن شب شهرزاد را گویم تا هزاران قصه در وصف تو گوید!



کاش به یاد آوری آن روز را که می گفتم من همه دلم...



همه احساسم!



و تو گفتی این دل و احساس را آتشکده ای کن



و بر من عاشق تر کن...



کاش به یاد آوری آن روز را که یکی بود یکی نبود!



او که بود تو بودی و او که نبود من بودم!



حالا که من آمدم تو می خواهی بروی ...



کاش صبر می کردی تا حجله ات را از پرنیان مهتاب می گستراندم...



به حرمت چشمان مهربانت به تعداد تمامی ستارگان شمع می افروختم!

yalda_asemon
2010-Apr-24, 18:36
شبی مهتابی به قصر خیال من بیا تا از شوق دیدنت

دانه دانه اشک نیازم را زینت مژگانم کنم...

و آن را همچون ریسمانی بر گردنت بیاویزم!

شبی به قصر خیال من بیا! تا لباسی از مهتاب بر تنت

کنم و ماه را گویم به آستانت به سجده افتد

آن شب شهرزاد را گویم تا هزاران قصه در وصف تو گوید!

کاش به یاد آوری آن روز را که می گفتم من همه دلم...

همه احساسم!

و تو گفتی این دل و احساس را آتشکده ای کن

و بر من عاشق تر کن...

کاش به یاد آوری آن روز را که یکی بود یکی نبود!

او که بود تو بودی و او که نبود من بودم!

حالا که من آمدم تو می خواهی بروی ...

کاش صبر می کردی تا حجله ات را از پرنیان مهتاب می گستراندم...

به حرمت چشمان مهربانت به تعداد تمامی ستارگان شمع می افروختم!

"شادی"
2010-Apr-24, 18:37
:02::02::02::02::02::02::02::02::02::02:

"شادی"
2010-Apr-24, 18:37
دلم خوش است به گل‌هاي باغ قالي‌ها
كه چشم باران دارم زخشكسالي‌ها

به باد حادثه بالم اگر شكست، چه باك!
خوشا پريدن با اين شكسته‌بالي‌ها!‌

چه غربتي است، عزيزان من كجا رفتند؟
تمام دورو برم پر زجاي خالي‌ها

زلال بود و روان رود روبه دريايم
همين كه ماندم مرداب شد زلالي‌ها

خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
كه دل زديم به درياي بي‌خيالي‌ها

قيصر ‌امين‌ پور

"شادی"
2010-Apr-24, 18:38
حالا
هم من ، هم تو !
هر دو خوب مي دانيم
اين راه نه پاياني دارد ، نه وصالي
اما هنوز دوش به دوش مي رانيم !

قانون خط هاي موازي يادت هست !؟
دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند !

و سکوت مي کنيم
هم من ، هم تو !

اصلا بيا
يک خط زير قانون خط هاي موازي بنويسيم

دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند
اما اين دليل نمي شود همديگر را دوست نداشته باشند ...

هم من ، هم تو !

VAHID
2010-Apr-24, 19:13
http://sites.google.com/site/raminep/delat.jpg

YAGHOT SEFID
2010-Apr-25, 10:21
عشقم که به هر رگم غمی پیوندست

دردم که دلم به درد حاجتمندست

صبرم که به کام پنجهٔ شیرم هست

شکرم که مدام خواهشم خرسندست

YAGHOT SEFID
2010-Apr-25, 10:22
در صبح آشنایی شیرین مان ، تو را
گفتم که مرد عشق نیی ، باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی ، هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین ، ولی چه سود!
می خواستی به خاطر سوگند های خویش
در بزم عشق بر سر من جام نشکنی
می خواستی به پاس صفای سرشک من
اینگونه دلشکسته به خاکم نیفکنی
پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟
پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز
در تنگنای سینه فراموش می شود؟
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من شب چراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو ، نور عشق تو ، عشق بزرگ تو است
خورشید جاودانی دنیای دیگرم

yalda_asemon
2010-Apr-25, 18:19
پریشان تر از آنم
که حضورت
که بودنت
که نبودنت
پریشانی من را
کم و بیش کند !
دیوانه تر از آنم
که با نوازشی
تلاتم پیش رویم را
فراموش کنم
میترسم از فردا ها
از فردا های بی تو
و شاید با تو و یا او
میترسم !
آنچنان پریشانم
که هیچ شعری
ترانه ام را
نیلگون نمیکند
همه اش پریشانی است …

yalda_asemon
2010-Apr-25, 18:23
پريشان است
ده گانه هاي انگشت
به وقت شمردن شان
كه نيلگون ترين شعر را زنان باديه
با شن
در ميان مي گذارند.
مي داني از تلاطم انگشت و خاك زاده مي شوي
ودر
تبادل آب و شن مي ميري
و ديوانه به ليلي مي گفت:
هر دانه ي شن بي تو اينجا
معنايي پريشان مي گيرد.
و دهگانه ي انگشت
به وقت شمردن شن يعني : ليلي

yalda_asemon
2010-Apr-25, 18:30
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو

در لحظه لحظه من جاریست.

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم و

در ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و

در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان

چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه

در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم و

از زندان لحظه های بی تو رهاشوم.....

yalda_asemon
2010-Apr-25, 18:36
قطار می رود ...

تو می روی ...

ومن چقدر ساده ام ...

که سالهای سال ، در انتظار تو ...

کنار این قطار رفته ایستاده ام ...

و همچنان به نرده های ایستگاه تکیه داده ام ...

yalda_asemon
2010-Apr-25, 18:45
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی
شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی كه دردم را تو می دانی
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مركب عشقم چنین آهسته می رانی
تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
همواره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن
چه فرقی می كند اما تو كه این را نمی دانی

yalda_asemon
2010-Apr-25, 18:57
گاه مي انديشم ...
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد
که مرا
زندگاني بخشد
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي
مي تواني تو به من ...
زندگاني بخشي
يا بگيري از من
آنچه را مي بخشي
من به بي ساماني
باد را مي مانم
من به سرگرداني
ابر را مي مانم
...
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم
چه اميد عبثي
من چه دارم که تو را در خور ؟
هيچ ...
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هيچ ...
تو همه هستي من ، هستي من
تو همه زندگي من هستي
تو چه داري ؟
همه چيز ...
تو چه کم داري ؟ هيچ
...

yalda_asemon
2010-Apr-25, 19:06
از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟
با لاله که گفت حال ما را که چنین
دل سوخته و غرقه به خون می آید
کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع
کز صحبت تو ، بوی جنون می آید

CARNELIAN
2010-Apr-25, 23:50
.نه مرادم نه مریدم
...نه پیامم نه کلامم
.....نه سلامم نه علیکم
.......نه سپیدم نه سیاهم
.........نه چنانم که تو گویی
.......نه چنینم که تو خوانی
.....و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
...نه سمائم نه زمینم
.نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
.نه سرابم
...نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
.....نه گرفتار و اسیرم
.......نه حقیرم
.........نه فرستادۀ پیرم
.......نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
.....نه جهنم نه بهشتم
...و چُنین است سرشتم
.این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
.بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...
...گر به این نقطه رسیدی
.....به تو سر بسته و در پرده بگویــم
.......تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
.........آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
.......خودِ تو جان جهانی
.....گر نهانـی و عیانـی
...تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
.تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
.تو خود اسرار نهانی
...تو خود باغ بهشتی
.....تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
.......به تو سوگند
.........که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
.......نه که جُزئی
.....نه که چون آب در اندام سَبوئی
...تو خود اویی بخود آی!
.تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
...بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
.....و گلِ وصل بـچیـنی....

"مولانا جلال الدین رومی بلخی"

VAHID
2010-Apr-26, 08:14
مرا مي خواستي تا شاعري را
ببيني روز و شب ديوانه خويش
مرا مي خواستي تا در همه شهر ز هر كس بشنوي افسانه خويش!!!!!!!!!!
مرا مي خواستي تا در غزل ها
تو را زيباتر از مهتاب گويم
تنت را در ميان چشمه نور
شبانگاهان مهتابي بشويم!!!!!!!!
مرا مي خواستي اما چه حاصل
برايت هرچه كردم باز كم بود!!!!!!!
مرا روزي رها كردي در اين شهر
كه اين قطره دل درياي غم بود!
تو را مي خواستم تا در جواني
نميرم از غم بي همزباني
غم بي همزباني سوخت جانم
چه مي خواهم دگر زين زندگاني؟؟؟؟؟؟؟

AMIR-HOOSHANG
2010-Apr-26, 09:37
بر سر نماز عشق ایستادم و

بهترین آرزوها را برایت

به دست فرشته ها سپردم،

نگاهت به آسمان باشد . . .

yalda_asemon
2010-Apr-26, 10:08
حالا من مانده ام و آسمان سربی رنگ این روزها...
و بارانی که نامت را می شوید از ذهن شیشهء غبار گرفته پنجره اتاق...
بیهوده دست و پا می زنی....هزار هزار باران پاییزی هم محو نمی کند ....یادت را از ذهن خاطره ها....

yalda_asemon
2010-Apr-26, 10:10
ديشب در آينه ديدمش
اين شمع نيمه جان چه بي فروغ
بر مرگ نور گريه ساز كرده بود....

yalda_asemon
2010-Apr-26, 10:12
....ما دو خط بوديم
هميشه موازي
هميشه موازي
در حالي كه نمي دانستيم
خط دايره يي ست به شعاع بي نهايت
من در كنار تنهايي
تنهايي در كنار تو
من به تو از رطوبت به شن نزديكتر...

yalda_asemon
2010-Apr-26, 10:16
هنوز به خوابه من میایی

طعم نگاهت خاطرست

ببین چه ساده باختمت

ببین چه ساده رفتی از دست

با اینکه دوباره دیدنت آتیش به جونم میزنه

چشم به چشم های تو دوختن ، تموم رویای منه

یادته زیر بارون ، لحظه های دیدنیمون

شعرهای بچگیهامون ، حرفهای شنیدنیمون

حالا دیگه بشین مرگتو ببین

پشت سرت آره ، نفرینمو بگیر

می خوام ببینم مثله من پیدا میشه روی زمین

که هر وقت بخایی بذاریشو بری

اتمام اینه:بدون اگه گذاشت و رفتش

بدون حتما حرفات نداشته ارزش

رفته و رفتن

همینه رسمش

هر طوری بری ، آخر می ریزه اشکش

تا بعد بگه بهت که این نبوده حقش

باید باشه اینم دیگه آخرین حرفش

تو حتما دلخور شدی الان از من

اون چشات هنوزم توی خاطرم هستن

اتمام اینه:یعنی تموم شد

هر چی بود بینمون آخه حروم شد

K H A T E R E H
2010-Apr-26, 12:04
من به خيال خامم
فكر می كردم
فاصله يك خط صاف است
كه كشيده می شود
از اينجا تا آن سوی مرز
نقشه را باز می كنم
وجب می كنم
فاصله ی
تو تا خودم را
دو بند انگشت هم نمی شود
فقط بالا و پايين دارد
پيچ و خم دارد
و من نمی دانم
تو
در پس كدامين پيچ پنهانی
كه نمي آيی...

K H A T E R E H
2010-Apr-26, 12:14
امروز ...امروز است
و فردا ...امروزی دیگر !
چه فرقی دارد
روزها برایم
وقتی تو را ندارم ..

K H A T E R E H
2010-Apr-26, 12:21
مثل یک تکه یخ میدرخشی!

در نگاه صبور وپر از درد سایه

آه...ای بی نهایت عشق!!!

روح این خاک بی تو

راه به دریا وباران ندارد

تا کجا میشود بی تو سفر کرد؟!

YAGHOT SEFID
2010-Apr-26, 12:49
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را
ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من
ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را
کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را
مباد روزی چشم من ای چراغ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را
دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را
چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را
ز روی خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من
که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را
سزای خوبی نو بر نیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را
به ناز و نعمت باغ بخشت هم ندهم
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را
به پایداری آن عشق سربلند قسم
که سایه ی تو به سر می برد وفای تو را

CARNELIAN
2010-Apr-27, 12:54
ستاره پشت ستاره، نگاه یعنی این
دو چشم روشن اما سیاه یعنی این
به زیر بارش باران، دو دست آبی او
گرفته اند مرا، سرپناه یعنی این
شبی كه غربت جاده مرا صدا می كرد
اشاره كرد به این سو، كه راه یعنی این
هنوز سنگ صبور من و غزلهایم
نشسته پای دلم، تكیه گاه یعنی این
فرشته های نگاهم به سجده افتادند
چه اشتباه قشنگی! گناه یعنی این

آرمـان
2010-Apr-27, 14:34
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي که رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست

VAHID
2010-Apr-27, 14:54
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟

تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت؟

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟

خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ؟ ...

"شادی"
2010-Apr-27, 15:45
کلاغ پر؟
نه
کلاغ را بگذاريم براي آخر

نگاهت پر
خاطره ات پر
صدايت پر

کلاغ پر؟
نه کلاغ را بگذاريم براي آخر

نگاهت پر
نگاهش پر
من هم پر

تو مانده اي و کلاغ پر ...

"شادی"
2010-Apr-28, 20:41
عاقبت هم تو نخواهی دانست !

چه کسی بهر تو زیست

چه کسی بهر تو مرد

چه کسی با تو زمانی سر برد



قلبم آن لحظه شکست

چشمم آن لحظه گریست

که من ِ شهره به رسوایی را تو ندانستی که کیست !

عاقبت هم تو نخواهی دانست . . .

YAGHOT SEFID
2010-Apr-29, 07:00
می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان‌که لب تشنه آب را

محو توام چنان‌که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را

بی‌تابم آن‌چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، خواب را

بایسته‌ای چنان‌که تپیدن برای دل
یا آن‌چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می‌آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

YAGHOT SEFID
2010-Apr-29, 07:00
تا جرعه ای ز خون دلم نوش می کنی



مستانه ، عهد خویش فراموش می کنی



ان شمع مهر را که به جان برفروختم



از باد قهر ، یکسره خاموش می کنی



هر دم مرا ببوی دلاویز موی خویش



از دست می ربائی و مدهوش می کنی



ترسم که همچو طبع تو سودائیم کند



این طره ای که زیب برو دوش می کنی



راز نهان عشق خود از چشم من بخوان



تا چندش از زبان کسان گوش می کنی



گر یک نظر به جوش درون من افکنی



کی اعتنا به خون سیاووش می کنی



ای ماه! رخ مپوش که چون شب دل مرا



در سوگ هجر خویش سیه پوش می کنی



ما را که بر وصال تو دیگر امید نیست



کی با خیال خویش هماغوش می کنی



گفتار نغز((سایه)) ما گرچه ((نادر)) است



اما به از دری است که در گوش می کنی

"شادی"
2010-Apr-29, 10:41
... اما
اعجاز ما همين است :
ما عشق را به مدرسه برديم
در امتداد راهرويي کوتاه
در آن کتابخانهء کوچک
تا باز اين کتاب قديمي را
که از کتابخانه امانت گرفته ايم
- يعني همين کتاب اشارات را -
با هم يکي دو لحظه بخوانيم

ما بي صدا مطالعه مي کرديم
اما کتاب را ورق مي زديم
تنها
گاهي به هم نگاهي ...
ناگاه
انگشتهاي (( هيس ! ))
مارا
از هر طرف نشانه گرفتند

انگار
غوغاي چشمهاي من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه رعايت نکرده بود ! ...

قيصر ‌امين‌پور

YAGHOT SEFID
2010-Apr-29, 11:32
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید
مثل دیدن ستاره تو شبای نا پدید

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با توام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
می دونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی

مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، می دونم، ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه هر عاشق واسه عاشق شدنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی

"شادی"
2010-Apr-29, 11:38
به دیار عشق تو مانده ام ز کسی ندیده عنایتی
به غریبیم نظری فکن چو تو پادشاه ولایتی

گُنهی بود مگر ای صنم که ز سر عشق تو دم زنم
فهجر تنی و قتلتنی و اخذتنی بجنایتی

شده راه طاقت و صبر طی بکشم فراق تو تا به کی
همه بند بند مرا چو نی بُوَد از غم تو حکایتی

عجز العقول لدر که هلک النفوس لو همه
به کمال تو که برد رهی نبود بجز تو نهایتی

چو صبا برت گذر آورد ز بلاکشان خبر آورد
رخ زرد و چشم تر آورد چه شود کنی تو عنایتی

قدمی نهی تو به بسترم سحری ز فیض خود از کرم
به هوای قرب تو بر پرم به دو بال دهم بجناحتی

برهانیم چو از این مکان بکشانیم سوی لامکان
گذرم ز جان و جهانیان که تو جان و جانده خلقتی

http://www.iribu.ir/sitepics/newspics/119896438410pvub8.jpg

VAHID
2010-Apr-29, 15:35
دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

"شادی"
2010-Apr-29, 18:53
فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام بهار

عطر سنگین اقاقی های سپید



فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام تابستان

عطش عرق کرده ی درختان گیلاس



فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام پاییز

شکوه شاخه های زرد بید



فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام زمستان

برفی ترین خواستگاه آرزوهای سرما خورده



فصلی را با نام" تو" آغاز می کنم

که فصل فصل زندگی منی

نشمینه
2010-Apr-29, 20:49
من ديگه خسته شدم بس که چشام بارونيه
پس دلم تا کي ؟!! فضاي غصه رو مهمونيه

من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و کم

وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي ؟
واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي؟

نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

همه حرف خوب ميزنن اما کي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ? ما که رسيديم ته خط !!!

همه درويش ?همه عارف? جاي عاشق پس کجاست ؟
اين همه طلسم و ورد جاي خوش دعا کجاست ؟

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود کم و خالي و پر افاده شم
وايسا دنيا? وايسا دنيا ?من ميخوام پياده شم

وايسا دنيا ? من ميخوام پياده شم ...
وايسا دنيا

mohammad IQ
2010-Apr-29, 23:27
من ديگه خسته شدم بس که چشام بارونيه
پس دلم تا کي ؟!! فضاي غصه رو مهمونيه

من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و کم

وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي ؟
واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي؟

نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

همه حرف خوب ميزنن اما کي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ? ما که رسيديم ته خط !!!

همه درويش ?همه عارف? جاي عاشق پس کجاست ؟
اين همه طلسم و ورد جاي خوش دعا کجاست ؟

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود کم و خالي و پر افاده شم
وايسا دنيا? وايسا دنيا ?من ميخوام پياده شم

وايسا دنيا ? من ميخوام پياده شم ...
وايسا دنيا


عالی 20 مرسی....بهترین عصر رضا صادقی که شاعرشو نمیدونم...بازم مرسی

"شادی"
2010-Apr-30, 00:20
گر بیایی
از فرط خوشحالی خواهم مرد !!!
اگر نیایی
از فرط غم و صوت !!!!

حالا که مــــــــــــــــــــــــ ــــــرگ
در تو نفس می کشد
چه فرق می کند محبوب من !
بیایی یا نیایی !؟

بهانه هایم را مرور کردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق مرده رضایت دادم
یعنی
همین که تو در دوردست زنده ای
به سرنوشت رضایت دادم ...
رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی ست
هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری
منتظرت خواهم ماند!

چشمهایم را بر پوزخند ِ این و آن بستم
و چهره ی تو را دیدم!

گوشهایم را بر زخم زبان این و آن بستم
و صدای تو را شنیدم!



دلم روشن بود که یک روز،
از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!

حالا هم،
از دیدن ِ این دو سه موی سفیدِ آینه تعجب نمی کنم!
فقط کمی نگران می شوم!
می ترسم روزی در آینه،
تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند
و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!
تنها از همین می ترسم ...

یغما گلرویی

VAHID
2010-May-01, 08:51
عشق بازی به همین آسانی است...
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما!
عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است...
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنج‌ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آن‌ها بزنی
مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است...
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است...

YAGHOT SEFID
2010-May-01, 09:16
اگـرچــه از غــم دوری شـکسته ام، سردم

و مـثل بــغـض خزان، در درون خود زردم

مــبـاد خــسـتــه بـبـیـنـم نــگـــاه خـوبــت را

مــبـــاد درد تـــو آیــد بــــه روی صد دردم

تــو نـور قـبـلـه پــروانـــه هــای جان سوزی

که من به دور وجودت همیشه می گردم

بخوان که بشکفد احساس این غزل امشب

بـبـیـن! بــــرای گــلــویــت تـــرانــه آوردم

اگرچه غم زده هــستم و می روم از دسـت

نـبـود، گـر غم عشقت بگو، چه می کردم

تـمــام گــریــه مـــن، نــذر ایـنـــکــه بازآیی

وبـشـکـفـد غــزل از قـلــب زار شب گردم

"شادی"
2010-May-01, 17:32
چه دانستم که این سودا
مرا زین سان کند مجنون
دلم رادوزخی سازد
دو چشمم را کند جیحون ...

K H A T E R E H
2010-May-01, 20:26
گفتم كه تو ای ستاره برمی گردی
هر لحظه به یك اشاره برمی گردی
بیچاره دلم خیال می كرد كه تو
با خواهش من دوباره بر می گردی...

"شادی"
2010-May-02, 17:15
روزهاست
از سقف لحظه هایم
یاد تو چکه می کند
.
.
.
اگر باران بند بیاید
از این خانه می روم ...

so0deh
2010-May-02, 21:46
گفتند زندگی
بار دگر به روی تو لبخند می زند
و ای شاعر رمیده دل، افسون نوبهار
بار دگر به پای دلت بند می زند



این هم بهار
خنده شیرین روزگار
پس کو قرار بخش دل بی قرار من؟
پا می نهم به راه
به امید مهر یار
ای وای بر من و بر دل امیدوار من



سالی دگر گذشت و دریغا که من ز عمر
جز خاطرات تلخ، بری بر نداشتم
در دل نشاندم اخگر عشقش به اشتیاق
بیچاره من که چاره دیگر نداشتم



لبخنده بهار نخنداندم، که من
لبخنده های دلکش او را ندیده ام
بیزارم از نسیم نوازشگر بهار
چون تا کنون نوازش او را ندیده ام



سال گذشته گرچه به غم سوختم، ولی
دیگر در آرزوی نگاهی نسوختم
بی اختیار دل به خیالی نباختم
هر دم در این خیال به راهی نسوختم




امسال، چشم من
دنبال چشم غم زده غم زدای اوست
ور با همه رمیده دلی زنده مانده ام
تنها برای اوست.

عيلامستان
2010-May-02, 22:43
آري، امشب سكوت حكم فرماست...
آري
امشب
سكوت
حكم
فرماست
...
تو نيز بيا حكمي بفرما
شايد به قداست حكمت، آري از سكوت گشتم و در لابه لاي بال زدن هاي شب پره هاي خيالي پروازي پر از هياهو را آتش كردم




حكمي بفرما...

عيلامستان
2010-May-02, 23:01
آن بالا
آن بالا را مي گويم...
نوشته شده:روزهاست
از سقف لحظه هایم
یاد تو چکه می کند
.
.
.
اگر باران بند بیاید
از این خانه می روم ...

راستي يك خانه به دوش كجا خانه دارد كه از سقف لحظه هايش يادي چكه كند؟!
خانه به دوش هميشه كم دارد چيزي را
ديروز درخت سيب
امروز خانه مهري و سقفي براي چكه چكه كردن يادي
فردا....

زيباست
نه؟

VAHID
2010-May-03, 09:59
پشت این پنجره یک نامعلوم است...
نگران من و تست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت راچون حس گرم از هستی به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار
باد مارا با خود خواهد برد!!!!!!!!!!!!

YAGHOT SEFID
2010-May-03, 13:17
شعر من از عذاب تو ، گزند تازيانه شد
ضجه ي مغرور تنم ، ترنم ترانه شد

حماسه ي زوال من ، در شب تلخ گم شدن
ضيافت خواب تو را ، قصه ي عاشقانه شد

براي رند در به در ، اين من عاشق سفر
واي كه بي كراني حصار تو كرانه شد

واي كه در عزاي عشق ، كشته شد آشناي عشق
واي كه نعره هاي عشق ، زمزمه ي شبانه شد

اي تكيه گاه تو تنم ، سنگر قلب تو منم
واي كه نيزه ي تو را ، سينه ي من نشانه شد

درخت پير تن من ، دوباره سبز مي شود
كه زخم هر شكست من ، حضور يك جوانه شد

واي كه در حضور شب ، در بزم سوت و كور شب
شب كور وحشت تو را ، قلب من آشيانه شد

واي كه آبروي تو ، مرد انالحق گوي تو
بر آستان كوي تو ، جان داد و جاودانه شد

من همه زاري منم ، زخمي زخمه ي تنم
براي هاي هاي من ، زخمه ي تو بهانه شد

"شادی"
2010-May-03, 21:26
اصلا چه فرق مي کند !؟
ها ‍!
چه فرق مي کند
که ما
براي هم باشيم
يا براي غير !

نه من طاقت
گذر دارم
نه تو تاب سفر ...

براي هم
قفس ساخته ايم !

مِنَتَش را هم
ميگذاريم !

قفس ، قفس است
چه از طلا باشد
يا از ياد تو !

اصلا چه فرق مي کند !

ها !

من در قفس مي ميرم
حالا
چه در دست هاي تو باشم
يا در دست هاي غير ...

ميميرم ...

آرمـان
2010-May-03, 22:46
من از سواحل خطوط ظلمت فریاد می كشم


خا كسترم را در قطره ای كن


با دریایی از اندوه


مر ا لبریز كن


تا صبحی دیگر


طلوعی دیگر ...

قلبم برای تو

so0deh
2010-May-03, 22:49
عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
وز خویش می ربود
از دور می فریفت دل تشنه مرا
چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
بنما کجاست او

K H A T E R E H
2010-May-03, 23:34
این روزها بارانی و ابری و سردم...یک آسمان، دیشب برایت گریه کردم
رفتی و من در حسرت لبخندهایت...زخمی ترین آواره ی زنجیر و دردم

تاریک شد حجم اتاق خالی من...وقتی که گفتی میروم تا برنگردم!
من از هجوم تیره ی شب می هراسم...مصلوب غم,دلسرد و پاییزی و سردم

در ازدحام خلوت یک برگ گم شد...چشمی کبود و خسته در پاییز دردم

VAHID
2010-May-04, 08:21
کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم
خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم
تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر،
کاش، چون ایینه، بر صورت غباری داشتم
ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است!
کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم.
شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم.
نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم،
محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم
پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
آه، سیمین! حاصلم زین سوختن افسرده است
همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم!...

"شادی"
2010-May-05, 16:56
اینبار در خواب می آیم

آنقدر راه می روم
راه می روم
راه می روم
تا به آخرین پس کوچه ی دنیا برسم.

شاید در انتهای جهان
دری باشد
که تو
پشت آن
در انتظار من
به خواب رفته ای...

آرمـان
2010-May-05, 17:02
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم

از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

VAHID
2010-May-05, 18:02
قرن هاست ....

به تلافی یک وسوسه

فریبم میدهی

تا سیبهای ممنوعه ام

سیرابت کنند

شک ندارم

از همان سیب اول

همدست شیطان بوده ایی...

YAGHOT SEFID
2010-May-06, 07:57
تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست

فرقت نامهربانی آتشم در جان ز دست

هر که پیش آید مرا گوید چه پیش آمد ترا

بر فراق من بگرید گوید این مسکین شدست


ای فراق از من چه خواهی چون بنفروشی مرا

جای دیگر ساز منزل نه جهان تنگ آمدست


تا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلم

سنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدست

YAGHOT SEFID
2010-May-06, 07:57
باز دل از در تو دور افتاد
در کف صد بلا صبور افتاد

نیک نزدیک بود بر در تو
تا چه بد کرد کز تو دور افتاد

یا حسد برد دشمن بد دل
یا مرا دوستی غیور افتاد

ماتم خویشتن همی دارد
چون مصیبت زده، ز سور افتاد

چون ز خاک در تو سرمه نیافت
دیده‌ام بی‌ضیا و نور افتاد

جان که یک ذره انده تو بیافت
در طربخانهٔ سرور افتاد

از بهشت رخ تو بی‌خبر است
تن که در آرزوی حور افتاد

چون عراقی نیافت راه به تو
گمرهی گشت و در غرور افتاد

VAHID
2010-May-06, 09:51
ميدونی بودن تو برام مثاله نفسه

تو نباشی دنيا مثل ميله های قفسه


اگه از هر کی يه آرزو بر آورده کنن


واسه خوشبختی برام فقط بودن تو بسه

"شادی"
2010-May-06, 10:14
تو نيستي كه ببيني
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري
درخت ها و چمن ها و شمعداني ها
به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند
تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج
كنار باغچه
زير درخت ها لب حوض
درون آينه پاك آب مي نگرند
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه ببيني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد
به روي لوح سپهر
ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام
چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ ، آينه ، ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه دراین خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ياد همه چيز را رهاكرده است
غروب هاي غريب
در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني ...

فريدون مشيري

VAHID
2010-May-06, 10:26
آن‌که دانست، زبان بست
وان که مي‌گفت، ندانست...







چه غم‌آلوده شبي بود!
وان مسافر که در آن ظلمت ِ خاموش گذشت
و بر انگيخت سگان را به صداي ِ سُم ِ اسب‌اش بر سنگ
بي‌که يک دَم به خيال‌اش گذرد


که فرودآيد شب را،



گوئي


همه روياي ِ تبي بود.



چه غم‌آلوده شبي بود!

"شادی"
2010-May-06, 11:34
بي شكوه و غريب و رهگذرند
يادهاي دگر ، چو برق و چو باد
ياد تو پرشكوه و جاويد است
و آشناي قديم دل ، اما
اي دريغ ! اي دريغ ! اي فرياد
با دل من چه مي تواند كرد
يادت ؟ اي باد من ز دل برده
من گرفتم لطيف ،‌ چون شبنم
هم درخشان و پاك ، چون باران
چه كنند اين دو ، اي بهشت جوان
با يكي برگ پير و پژمرده ؟

K H A T E R E H
2010-May-06, 14:46
من سرشار از اندوهم..

اندوهی که از نبودن توست

من اسیر لحظه ها.... که بی تو خاطره می شوند

من به تماشای ثانیه های زند گی ام...که..

به دیدار تو دلباخته مرگند.......... بیقرارم

من پر از بهانه ام...

برای تر شدن....نبودن

شکستن...

با توام همیشه ....در خلوت خاموش ستاره ها

تو را می خوانم....

در سکوت تاریک بهانه هام..

آرمـان
2010-May-06, 16:26
در اقیانوس رویاها غرق شده ام
و نومیدانه دست و پا می زنم
ناگاه
تنه درخت آرزو شناکنان به سراغم می آید
به او پناه می برم
با این آرزو که مرا به تو برساند
در آن سوی اقیانوس!!!

VAHID
2010-May-06, 16:29
آنقدر انتظار آمدنت را ميكشم ...تا بيايي
تو بياااااااا....دير يا زود فرقي نميكند...فقط بيااااااااا...
منتظر آمدنت هستم...
منتظرم
منتظرم

آرمـان
2010-May-06, 16:32
صدای قلب نیست

صدای پای تست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست...بایستی

yalda_asemon
2010-May-06, 20:19
کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

تا کی در انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی

yalda_asemon
2010-May-06, 20:27
بی تو دلم می‌گیرد
و با خودم می‌گویم
کاش آن یک بار که دیدمت
گفته بودم
که بی تو گاه دلم می‌گیرد
که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند
اما نمی‌گفتم
که این «گاه» ها
گهگاه
تمامِ روز و شب من می‌شوند
آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد
درست مثل همین روزها

yalda_asemon
2010-May-06, 20:32
این که می نویسم

نامه نیست. خیال است.

کاش به انتهای سطرها که می رسم

تو لااقل خیال نباشی

بیایی!

yalda_asemon
2010-May-06, 20:35
نـا بـاورانـه

خاطـراتـم را

از دیـروز و دیــروز ها

از بـرگ بـرگ ِ دفتــر ِ خـیـال

بـیـرون می کـِشـم

دلــم برای همه ی آن لحـظــه ها تـنـگ است ...

پــس از تـــو

عـشــق

زیبا تـریــن ِ واژه هـا ست

yalda_asemon
2010-May-06, 20:43
من سرم را به طلبكاریِ دوست
به خداوندیِ عشق
به زبان بازیِ تو
بخشيدم
اما! تو نگاهت را چه خسيسانه دريغم كردي!
حيف نيست ؟!
باش تا شب برود.
توخودت می‌‌دانی ـ بهتر از من ـ كه تمام شب را
سر به بالين ننهم، تا سحر برزند از پشت چپر!
چه! شنيده‌ام كه به آه سحري،
قفل صد کار ِ گره‌بسته گشايش يابد!
در دلم حسي هست ـ و مدامم گويد ـ
که آهي به سحر، «گره از کار فرو بستهء من بگشايد»
آه!! آآآه!
آمد! آمد!
سحر ِ شب‌شکن از راه رسيد!
بايد آهی بکشم!
آآآه! ……..

"شادی"
2010-May-07, 09:36
وداع مي کنم
با تو
تويي که چشمانت هميشه با دلم سخن داشت ...

گلم ...
دلم ...
اين روزها از هميشه بي قرارترم
مانند پاييز
که لحظه لحظه
باران را انتظار مي کشد ...

ما نه خط هاي موازي بوديم
نه متقاطع
من و تو
فقط دو خط بي ريا بوديم
دو خط کم رنگ
شايد پر رنگ ...

خط هاي تو
هميشه خط هاي بي رنگ مرا
انتظار مي کشيد ...

و خط هاي ناموزون من
هميشه خط هاي عاشقانه تو را
انکار مي کرد !

گلم ...
دلم ...
به همين اشک هاي گاه و بي گاه
من بد نبودم
ما هزار سال دير آمديم
و هزار سال ديرتر به هم رسيديم ...

روياهاي خاک خورده عاشقانه من
متعلق به هزار سال پيش هست
و صداقت جاودانه تو ايضا ...

گلم ...
دلم ...

وداع مي کنم ...
با تو
نه !
با دنياي عاشقانه خودم ...

وداع مي کنم ...

yalda_asemon
2010-May-07, 19:32
بگذر زمن ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
می‌خواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
هر عشقی می‌میرد خاموشی می‌گیرد
عشق تو نمی‌میرد
باور کن بعد از تو دیگری در قلبم
جایت را
نمیگیرد

yalda_asemon
2010-May-07, 19:34
خاطره های آدم زیاد می شه ، دیوار اتاقش پر عکس می شه !!!!!!
اما همیشه ،
دلت واسه اونی تنگه ،
که نمی تونی عکسشو
به دیوار بزنی !!!!!!!

yalda_asemon
2010-May-07, 19:36
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.
یادم باشد که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است،
که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،

"شادی"
2010-May-07, 20:05
دلم گرفته

از آن و از این

ای کاش من هم....

martan
2010-May-07, 21:09
چه دانستم که این سودا
مرا زین سان کند مجنون
دلم رادوزخی سازد
دو چشمم را کند جیحون ...

چه دانم های بسیار است، لیکن من نمیدانم...

martan
2010-May-07, 21:11
در خواب کدام خاطره به یغما رفتی که این همه تنهایی برایم ماند؟...

VAHID
2010-May-08, 09:54
نامه ام را به من باز ده- وای!...
آنچه در او نوشتم، فریب است:
کی مرا عشقی و آتشی هست؟
کی مرا از محبت نصیب است؟
نامه ام را به من بازده - وای!...
آن چه خواندی به نسیان سپارش:
گفتمت:"دوست دارم"؟ - ندارم!
این دروغ است... باور مدارش!
در دل این شبانگاه ِ خاموش
گِرد من کودکان خفته هستند:
این نفس های سنگین و آرام
گوییا بر من آشفته هستند.
آتشی می فروزد به جانم
سرزنش های پنهانی من.
در فضا خامشی می پذیرد
ناله های پشیمانی من.
من که صدبار با خویش گفتم:
درد بی عشقیم جاودانی ست.
پیکر سرد بی آرزویم
گور تاریک عشق و جوانی ست.
من که نقش امید هوا را
از نهانخانه ی دل ستردم،
پس برای چه پیمان شکستم؟
پس چرا توبه از یاد بردم؟
گوش کن: ای نفس های سنگین
صد زبان با همه بی زبانی ست-
آه، بشنو که اینها نفس نیست،
ناله و شکوه و سرگرانی ست
من ندانسته بودم- دریغ-
تا چه اندازه خودکام و پستم!
وای بر من، ببخشای، یارب
کاین همه خودسر و خودپرستم!
نامه ام را به من بازده ... وای!...
آن چه خواندی به نسیان سپارش:
گفتمت دوست دارم؟ ندارم!
این دروغ است... باور مدارش!

"شادی"
2010-May-08, 10:48
تو نیستی و صدای تو، هوای خوب این خونه‌اس
صدای پای عطر گل، صدای عشق دیوونه‌اس
تو از من دور و من دلتنگ، تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده، یکی خندون یکی گریون

همیشه قصه این بوده، تو یک لحظه تو یک دیدار
یک زخم از زهر یک لبخند، تمام عمر فقط یکبار
پس از اون زخم پروردن، پس از اون عادت‌و تکرار
ولی نصف یه روح این ور، یه نیمه اون ور دیوار
خودت نیستی صدات مونده، صدات چشمامو گریونده
دلم روی زمین مونده، فقط از تو همین مونده

نفس‌های عزیز من، صدای پای شب بوهاس
صدای باد و بوی نخل، هوای شرجی دریاس
سکوت اینجا صدای تو، هوا اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم: دلم تنگه برای تو
همیشه غصه این بوده یا مرگ قصه، یا آدم
ته دریاچه‌های عشق می جوشند چشمه‌های غم
همیشه عشق یعنی ابر غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعری، صدای این لب ویرون ...

YAGHOT SEFID
2010-May-09, 14:08
چو غزل پُری ز احساس
چو شعر دلنشینی
تو شکوه یک حماسه
تو هزار آفرینی
*
تو به قامتی ، چنان سرو
به چهره ، دسته‌ای گل
به نگاه، نرگس مست
به موی، شاخ سُنبل
*
لب تو عقیق جامی ست
پُر از شراب شیراز
به سخن ترنّم آب
لطیفی و پُر از راز
*
به منش بهار طینت
به کُنش گُریز پایی
چو اُمید در دل آیی
ودریغ که نَپایی
*
سُخنت حلاوت شهد
وخنده لحن بلبل
ز کدام خاک رُستی ؟
تن تو چو خرمنی گل

رحیم سینایی ....

YAGHOT SEFID
2010-May-09, 14:08
ای خوشــــــــا مستانه سر در پای دلبـــــــر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چـــــــــــــرخ اخضر داشتن
نزد شــــــــــــــــاهین محبت بی پر و بال آمــــــــدن
پیش باز عشـــــــق آئین کبوتر داشـــــــــــــــــــــت ن
سوختن بگـــــــداختن چون شمع و بزم افـــــروختن
تن به یاد روی جــــــانان انــــــــــــدر آذر داشتـــــن
اشک را چون لعــــــــــل پروردن بخوناب جگـــــــــر
دیده را سوداگر یاقوت احمــــــــــــــــــــــ ــر داشتن
هر کجــــــــــــا نور است چون پروانه خود را باختن
هر کجا نار است خود را چون سمنــــــــــدر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علـــــــــــــــــــــم
عقل را مانند غواصـــــــــــــــان، شنــــــــاور داشتن
گوشوار حــــکمت اندر گوش جـــــــــــــــــان آویختن
چشــــم دل را با چــــــراغ جــــــــان منـــــور داشتن
در گلستــــــــــــان هنــــــر چون نخــــــل بودن بارور
عــــــــــــــــــــار از ناچیزی ســــــرو و صنوبر داشتن
از مس دل ســـــــــــاختن با دست دانــــــش زر ناب
علــــــم و جـــــان را کیــــمیـــاگــــــــــــ ـــــــر داشتن
همچو مور اندر ره هــــمــت همــــــــــــــی پا کوفتن
چون مگس همواره دست شوق بر ســـــــر داشتن

پروین اعتصامی

"شادی"
2010-May-09, 17:50
دلم را بردی به که گویم یار
غمم نخوردی ز چه جویم یار
سرو روانم ، آرام جانم ، بی تو نمانم ، دردت به جانم
گر یار من برافکند ، از رخ نقاب رویش
عالم به هم پر می زند در انقلاب مویش
سرو روانم ، آرام جانم ، بی تو نمانم ، دردت به جانم

عارف قزوینی

آرمـان
2010-May-10, 17:00
پس چه شد آن مستی؟

همه که می گفتید تو اگر مست شوی

دردهایت

ناله هایت

یک به یک ، از پی هم

خواهند رفت

و نخ سیگارت، بعد مستی

همچو بالیست برای پرواز

آه . این مستی هم

گرهی از گرهم باز نکرد

بال پرواز مرا سیگار هم باز نکرد...

K H A T E R E H
2010-May-10, 17:13
انديشه كنان از خودم ميپرسم

بعدِ من چه كسي نامت را صدا خواهد كرد؟

چه كسي بغضِ تو را ميفهمد؟

چه كسي با خنده ي خود

به تو جان مي بخشد؟

با خودم ميگويم بعدِمرگم چه كسي با تو سخن ميگويد؟

چه كسي راز ِ دل ِتنگِ تو را ميداند؟

آن زمان كه هوايِ چشمانِ قشنگت ابريست

بر دامن ِ کدامین صحرا خواهی بارید؟

من نباشم چه كسي همدم ِشب هايِ بلندت باشد؟

چه كسي شب همه شب بر سرِسجاده دعا خواهد كرد

تا كه سالم باشي؟

چه كسي نذر ِخود به كبوترهاي رضا

بابت رفع ِبلا از سرِ تو ادا خواهد كرد؟

چه كسي قولِ وفا خواهد داد؟

چه کسی از تو تو را خواهد خواست؟

چه كسي لايقِ دنياي من است...

آرمـان
2010-May-10, 17:26
انديشه كنان از خودم ميپرسم

بعدِ من چه كسي نامت را صدا خواهد كرد؟

چه كسي بغضِ تو را ميفهمد؟

چه كسي با خنده ي خود

به تو جان مي بخشد؟

با خودم ميگويم بعدِمرگم چه كسي با تو سخن ميگويد؟

چه كسي راز ِ دل ِتنگِ تو را ميداند؟

آن زمان كه هوايِ چشمانِ قشنگت ابريست

بر دامن ِ کدامین صحرا خواهی بارید؟

من نباشم چه كسي همدم ِشب هايِ بلندت باشد؟

چه كسي شب همه شب بر سرِسجاده دعا خواهد كرد

تا كه سالم باشي؟

چه كسي نذر ِخود به كبوترهاي رضا

بابت رفع ِبلا از سرِ تو ادا خواهد كرد؟

چه كسي قولِ وفا خواهد داد؟

چه کسی از تو تو را خواهد خواست؟

تو نباشی هیچکس ...

"شادی"
2010-May-10, 23:11
تنها نگاه بود و تبسم ميان ما
تنها نگاه بود و تبسم
اما نه
گاهي كه از تب هيجان ها
بي تاب مي شديم
گاهي كه قلبهامان
مي كوفت سهمگين
گاهي كه سينه هامان
چون كوره ميگداخت
دست تو بود و دست من اين دوستان پاك
كز شوق سر به دامن هم ميگذاشتند
وز اين پل بزرگ
پيوند دست ها
دلهاي ما به خلوت هم راه داشتند
يك بار نيز
يادت اگر باشد
وقتي تو راهي سفري بودي
يك لحظه واي تنها يك لحظه
سر روي شانه هاي هم آورديم
با هم گريستيم
تنها نگاه بود و تبسم ميان ما
ما پاك زيستيم
اي سركشيده از صدف سالهاي پيش
اي بازگشته از سفر خاطرات دور
آن روزهاي خوب

تو آفتاب بودي
بخشنده پاك گرم
من مرغ صبح بودم
مست و ترانه گو
اما در آن غروب كه از هم جدا شديم
شب را شناختيم
در جلگه غريب و غم آلود سرنوشت
زير سم سمند گريزان ماه و سال
چون باد تاختيم
در شعله شفق ها
غمگين گداختيم
جز ياد آن نگاه تبسم
مانند موج ريخت بهم هرچه ساختيم
ما پاك سوختيم
ما پاك باختيم ...
اي سركشيده از صدف سالهاي پيش
اي بازگشته اي خطا رفته
با من بگو حكايت خود تا بگویمت
اكنون من و توايم و همان خنده و نگاه
آن شرم جاودانه
آن دست هاي گرم
آن قلبهاي پاك
وان رازهاي مهر كه بين من و تو بود
ماگرچه در كنار هم اينك نشسته ايم
بار ديگر به چهره هم چشم بسته ايم
دوريم هر دو دور
با آتش نهفته به دلهاي بيگناه
تا جاودان صبور
اي آتش شكفته اگر او دوباره رفت
در سينه كدام محبت بجويمت
اي جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه
در چشمه كدام تبسم بشويمت

مشیری

VAHID
2010-May-11, 07:43
من که به روی خودم نمی آورم٬
گاهی به جای همه ی تنهایی ها
لبخند تلخی می زنم که مثلاْ‌خدا هست و...
لابد اتفاقی خواهد افتاد...
انگار نه انگار که اتفاقها
سالهاست که فریبت داده اند
انگار نه انگار که ترانه های «دوستت دارم»٬
تنها لبخندی گذرا شده است
بر دهان کسانی که می خواهند چیز های دیگری بشنوند.
همان بهتر
که خودت را
به کوچه ی روزهای نیامده بزنی
ثانیه ها را تا انتهای تنهایی بشمری
و به خواب عمیق دوست داشتن بروی...
خسته يعني صفر! نه !يعني تنهاي بي نهايت...
خسته يعني سكوت كن
خسته يعني من!
وقتي كه تو نيستي.و من در منهاي بي نهايتم....

"شادی"
2010-May-18, 17:16
خواهم نوشت
از آنچه در من خو گرفت
با من ریشه داد
با من رشد کرد !

خواهم نوشت
برای تو
" تویی که هیچگاه ندیدمت
ولی همیشه دوستت داشتم
به مانند، خدا ... "

خواهم نوشت از تو که،
در پشت چشمم خانه کرده بودی و
گاه و بی‌گاه
نگهبان خواب‌هایم بودی
و گاه، باران می‌شدی ...

سکوت می کنم
بغض می کنم
و همچنان خواهم نوشت
برای رودهای جاری
در دل ...
برای بن بست های همیشه دلگیر
همیشه درگیر
در دل ...

برای قورباغه ماده‌ایی که
عاشقانه
آواز قورباغه‌ی نر را می‌شنود
و من احمق به آن صدا
می‌خندم !

گاه گاه
قلمم
حریف دردواره‌هایم نمی شود !
اما باز
در کور کوچه‌های دل
کورمال کورمال قلمم را می‌کِشم ...
و شاید می‌کُشم، در کوچه‌های دل ...

خواهم نوشت ...

"شادی"
2010-May-19, 13:58
اگر می‌خواهی ترکم کنی
لبخند را فراموش نکن
کلاه می‌تواند از یادت رود
دستکش، دفترچه‌ی تلفنت
هر آن چیزی که باید دنبالش برگردی
و در ناگهان برگشت گریانم می‌بینی
و ترکم نمی‌کنی ...

اگر می‌خواهی بمانی
لبخندت را فراموش نکن
حق داری زادروزم را از یاد ببری
و مکان اولین بوسه‌مان
و دلیل اولین دعوای‌مان
اما اگر می‌خواهی بمانی
آه نکش
لبخند بزن

بمان ...

mania68
2010-May-19, 17:55
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن !!!!!

K H A T E R E H
2010-Jun-18, 14:34
وقت رفتن چشم هایت را تماشا می کنم
غصه ها را می کشم در خویش و حاشا می کنم

آسمان ارزانی چشمان مستت عشق من
آسمان را زیر پاهایت تماشا می کنم

می روی در لا به لای ابرها گم می شوی
رفتنت در عمق دریا را تماشا می کنم

آسمان بغضش شکست از خلوت سنگین من
زیر باران خاطراتت را تماشا می کنم...

K H A T E R E H
2010-Jun-18, 14:51
تو نیستی
اما من برایت چای می‌ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می‌کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می‌کنم....

VAHID
2010-Jun-18, 14:59
خیالت راحت



دیگر اشکی نیست که به بالینت بریزد و



احساس را شکوفا کند



تنها بغضیست که فرو رفتنش


حسرت در چشمانم می تازد

نشمینه
2010-Jun-18, 15:06
مدتي هست كه حيرانم و تدبيري نيست
عاشق و بي سرو سامانم و تدبيري نيست
از غمت سر به گريبانم و تدبيري نيست
خون دل رفته به دامانم و تدبيري نيست
از جفاي تو بدين سانم و تدبيري نيست
چه توان كرد پشيمانم و تدبيري نيست

K H A T E R E H
2010-Jun-18, 15:57
بی تو امشب بی قراری میکنم
بحر دل از دیده جاری میکنم

بی تو امشب با دلی تنگ آمدم
شیشه در آغوش چو سنگ آمدم

ای نگاهت نقطه آغاز من
ای صدایت همدم همراه من

تا به کی در هجر تو زاری کنم
در شکست دل عزاداری کنم

من به دنبال صدایت آمدم
شهرها در رد پایت آمدم

خانه از نورت چراغان می شود
آسمان لبریز باران می شود ...

VAHID
2010-Jun-18, 16:06
پر از بغضم پر از حرف سکوتم

تو رو گم کردم اما روبروتم

منو برگردون اون جایی که بودم

آخه تا کی گرفتار قنوتم

تو دنیایی که جای آرزوهاست

کسی جز تو منو عاشق نمیخواست

بیا تا سر بذارم رو ی شونه ات

دلم مثل خودت تنهای تنهاست

هنوزم زخمی سیب فریبم

اسیر این شبای نا نجیبم

تو خوبی کن بیا به خلوت من

تو که میدونی من اینجا غریبم

هنوزم عکس چشمات روبرومه

نگاه تو تمامه آرزومه

بذار باور کنم دستاتو دارم

نگیری دستامو کارم تمومه

"شادی"
2010-Jun-18, 16:30
سنگ زدی

آینه دلم را شکستی و

رفتی.

و من گریستم

تا غبار اندوه را از خرده های آن برگیرم.

وه که اینک

در شکسته های دلم

هزاران هزار از تو دارم...

K H A T E R E H
2010-Jun-18, 23:32
بی تو انگار که این پنجره ها دیوارند
بازبا من سرلجبازی دیگر دارند

هرچه درچارطرف مینگرم میبینم
درودیوار هم ازهرم تنم تب دارند

التهاب وعطش ودردخودت میدانی
روزگاریست که برشانه من آوارند

مگذذار ای گل من بازدراین دردآباد
برسر عاطفه ام پای ستم بگذارند

خوب من کاش ازاین فاصله حس میکردی
لحظه هایم همه ازعطرتنت سرشارند

آرزوم است که می آمدی ودستانت
ازمیان من وتوفاصله رابردارند...

K H A T E R E H
2010-Jun-19, 10:23
شانه خالی نکنی بار فرو می ریزد
سقف بی پایه به ناچار فرو میریزد

چین ِ محکم نکنی در هنر ِ ساختنت
با تکانی تن ِ دیوار فرو میریزد

من تمام نفسم بسته به جا ماندن توست
بی تو هر لحظه دل انگار فرو میریزد

باد اگر پنجه زند در سبد گیسویت
پرده های شب اسرار فرو می ریزد

مرد را درد نباشد نفسش خاموش است
مثل خاکستر سیگار فرو میریزد

لحظه ای صبر کنی تا عطشم بنشیند
غصه های سَــر تب دار فرو می ریزد

نگذاری بروی بی خبر از کوچه ی دل
به خدا شهر ِ دل این بار فرو می ریزد...

K H A T E R E H
2010-Jun-19, 10:31
صدای خیس تو را خوب می شنوم

از میان هزاران صدا و نگاه

وقتی که خیره می شوی

به حرف های دلم

و فاصله ها را دور می ریزی ...

چه عاشقانه تو را دوست می دارم

چه بی بهانه، تویی بهانه ی من

و حرف های دلم

دلیل دل تنگی ست

اگرچه گریه و بغضم برای دوری تو

هزار بار تکراری ست

اگرچه همیشه ناتمام می ماند

تمام حرف های من

برای دوری تو...

VAHID
2010-Jun-19, 10:34
____________***__*_**** ___________
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* ___________________



دیرگاهیست که هر روز به تنهایی خویش

بر سر جاده ی هجرت که وداعم دادی، منتظر می مانم

و در این تنهایی ، به دلم می گویم:

که تو بر می گردی

جان من می سوزد ، از حقیقت آری

که تو دیگر هرگز

نزد من باز نخواهی آمد

در وجودم دیگر ،شوق و امیدی نیست

خنده ام می گرید که چرا این همه سهل

باورم شد که تو میگفتی :

"دوستت می دارم"

با دلی پر غصه ،

به تمنای محالی که تو بر می گردی

منتظر خواهم ماند

و اگر جسم مرا ، سر خاکی دیدی

یادگاری به سر سینه من،

بنویس

"شانه ات تکیه گاه بی کسیم بود،کنون دیگر خاک......"

"شادی"
2010-Jun-19, 16:49
فریدون مشیری


چه نیمه شب ها

وقتی که ابرِ بازیگر

هزار چهره ، به هر لحظه می کند تصویر

به چشم همزدنی

میان آن همه صورت

تو را شناخته ام



به خواب می ماند

تنها ! به خواب می ماند !



تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست

از تو سخن می گویم !!!

YAGHOT SEFID
2010-Jun-22, 09:26
دوش، آن رشته هاي ياس ،كه بود
خفته بر سينه دل انگيزت
راست گفتي كه آرزوي منست
كه چنان گشته گردن آويزت
با چه لبخندهاي ناز آلود
با چه شيرين نگاه شور انگيز
باز كردي ز گردن و دادي
به من آن ياسهاي عطر آميز
بوسه دادم بسي به ياد تو اش
دلم از دست رفت و مست شدم
آن چنانش به شوق بوييدم
كه به بوي خوشش ز دست شدم
دوش،تا وقت بامداد،مرا
گل تو در كنار بالين بود
در بر من بخفت و عطر افشاند
بسترم،تا به صبح،مشكين بود
به شگفت آمدم كه :اين همه بوي
ز گلي اين چنين ،عجب باشد
حيرتم زد كه :راز اين گل چيست؟
كه چنينم از ان طرب باشد...
آه،دانستم،اي شكوفه ناز
راز اين بوي مستي آميزت:
كاندر آن رشته،پيچيده
تاري از گيسوي دلاويزت

VAHID
2010-Jun-22, 09:32
........ ولی جنگل نمی میره تبر دار ....

VAHID
2010-Jun-22, 09:47
بزن مطرب که امشب دلبرم مستانه میرقصد
بت افسونگر لب بر لب پیمانه میرقصد
بریز ساقی شراب آتشین و مست و خوابم کن
که امشب دلبرم در مجلس بیگانه میرقصد

K H A T E R E H
2010-Jun-22, 10:17
در زميني كه عاري از عشق است, در فضاي سياه بعد از تو
ميتوان با تمام جرات گفت, مرگ پايان كبوترهاست...

"شادی"
2010-Jun-22, 21:14
آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی،
که گمان کردم سر به سر ِ این دل ِ‌ساده می گذاری!
به خودم گفتم
این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست!
ولی آغاز ِ آواز ِ بغض ِ گرفته ی من،
در کوچه های بی دارو درخت ِ خاطره بود!
هاشور ِ اشک بر نقاشی ِ چهره ام
و عذاب ِ شاعر شدن در آوار هر چه واژه ی بی چراغ!
دیروز از پی ِ گناهی سنگین، گذشته را مرور کردم!
از پی ِ تقلبی بزرگ، دفاترِ دبستان را ورق زدم!
باید می فهمیدم چرا مجازاتم کرده ای!
شاید قتل ِ مورچه هایی که در خیابان
به کف ِ کفش ِ من می چسبیدند،
این تبعید ناتمام را معنا کند!
ا شیشه ای که با توپ ِ سه رنگ ِ من،
در بعدازظهر تابستان ِ هشت سالگی شکست!
یا سنگی که با دست ِ من
کلاغ ِ حیاط ِ خانه ی مادربزرگ را فراری داد!
یا نفری ِ ناگفته ی گدایی، که من
با سکه ی نصیب نشده ی او برای خودم بستنی خریم!
وگرنه من که به هلال ابروی تو،
در بالای آن چشمهای جادویی جسارتی نکرده ام!
امروز هم به جای خونبهای آن مورچه ها،
ده حبه قند در مسیر ِ مورچه های حیاطمان گذاشتم!
برای آن پنجره ی قدیمی شیشه ی رنگی خریدم!
یک سیر پنیر به کلاغ خانه ی مادربزرگ
و یک اسکناس ِ سبز به گدای در به در ِ خیابان دادم!
پس تو را به جان ِ جریمه ی این همه ترانه،
دیگر نگو بر نمی گردی!

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:15
و دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده عشق و
نه به وعده چشمان تو
و دیگر به شوق نمی آیم
نه در بازی باد و
نه در رقص گیسوان تو
چه نامرادی تلخی !
و مگر فراموش می شود
آن بهاری که آمده بود
با رقص شکوفه هایش
و وعده همان بهار
که در کرامت درختان تابستانیش
هیچ سبد و سفره ای
بی نصیب نخواهد ماند
از سرشاری میوه های مهربانیش
(از آلبوم مهربانی-محمدرضا عبدالملکیان)

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:17
اشتباه از ما بود

اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم

دستهامان خالی

دلهامان پر

گفتگوهامان مثلاً یعنی ما

کاش می دانستیم هیج پروانه ای

پریروز پیله گی خویش را به یاد نمی آورد

حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم !

از خانه که می آیی

یک دستمال سفید ، پاکتی سیگار ، گزین شعر فروغ

و تحملی طولانی بیاور

احتمال گریستن ما بسیار است !

( از آلبوم نامه ها-علی صالحی)

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:20
دوباره مي‌نويسمت، بدون اينکه بشمرم
بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم

به ناخود آگاه خودم، سري دوباره مي‌زني
بدون اينکه حس کنم، هزار صفحه با مني

چه ساده مي‌رسم به تو، هميشه زود باورم
که خواب با تو بودنو، بدون گريه مي‌پرم

ترانه‌ساز من شدي، پر از اميد و آرزو
چرا سکوت مي‌کني، به جاي من خودت بگو

چه ساده مي‌بري منو، به انتهاي دفترم
درون اين ترانه‌ها من از خودم جلوتَرَم

به داد واژه‌ها برس، که عاميانه‌تر بِشَن
ازعاشقونه‌ها بگو، نگاهمو ورق بزن

صداي بي‌صداي من، هميشه خوب نازنين
بيا و بين کاغذا، حضور دستاتو ببين

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:24
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست می دارم .
( از آلبوم پری خوانی-فروغ فرخزاد)

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:26
یادمه فصل پاییز توی چشمات
یادمه فصل موندن توی حرفات
میدونم میخوای بری سفر سلامت
میمونم منتظرت
تا صبح برگشت
رفتی و پاییز اینجا
بی تو هیچ رنگی نداره
ابرای تیره و خسته
حال باریدن نداره
رفتی و کبوتر دل
بی تو اهنگی نداره
تو بگو که اين جدايی تا کجا ادامه داره...

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:29
من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:31
شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو.

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:35
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک وویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع می سوزم
دگر هیچ چیز از من نمی ماند...

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:39
هرگز نبودن به تلخی فراموش کردن
یک بودن نیست
( دکتر علی شریعتی )

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:48
و تو رفتی و
هنوز
سالهاست که در گوش من
آرام آرام
خش خش گام تو
تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم.....

yalda_asemon
2010-Jun-25, 17:50
زمان در خواب و دریا قصه پرداز
خیالم در بلندی های پرواز
ز تلخی های پایان می رسیدم
به شیرین شگفتی های آغاز...

K H A T E R E H
2010-Jun-29, 13:29
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟

رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید
اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟

بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد
چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟

لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه
زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟

مستی من از تو و از همت چشمان توست
جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟

کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو
در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟

رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار
حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟

نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی
گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟

رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

K H A T E R E H
2010-Jun-29, 13:29
رفته ایی
و من هر روز
به موریانه هایی فکر می کنم
که آهسته و آرام
گوشه های خیالم را می جوند.
تا بی " خیال " نشده ام
برگرد !

K H A T E R E H
2010-Jun-29, 13:50
وقتی تو رفتی

انگار تمام دنیا رفت

تا به حال کوچی به این عظمت ندیده بودم ...

K H A T E R E H
2010-Jul-04, 12:49
بیچاره دلم

دکتر برایش نیم ساعت گریه تجویز کرده است

آن قدر ساده است

که اگر صدای شر شر باران بشنود

خیس می شود

هی ...

تو که رفته ای چه خوب کردی !

رفتن از شعر گفتن

ساده تر است...

K H A T E R E H
2010-Jul-17, 14:10
میان جادههای غم ، غبار می شوم بیا
برای قلب خسته ات قرار می شوم بیا

اگرچه داغ هجر تو بهار را زمن گرفت
دوباره رشد می کنم بهار می شوم بیا

در انتظار رویشت نفس به سینه حبس شد
ترانه خوانی تو را هزار می شوم بیا

بیا ورق بزن مرا به متن تازگی ببر
وگرنه از فراق تو شرار می شوم بیا

اگرچه خسته از رهم ولی برای دیدنت
به بال شوق یاد تو سوار می شوم بیا

تمام هستی ام تویی تو ! ای مسافر سپید!
برای یک نگاه تو نثار می شوم بیا

K H A T E R E H
2010-Jul-17, 18:55
تو در التهاب دل بیقرارم قراری...قسم میخورم

هنوزم تو در خاطرم ماندگاری ...قسم میخورم

تو دوری ولی بودنت پشت این لحظه هاست

زمانی که پایت به دل میگذاری...قسم میخورم

مرا در خزان شوق روییدنی است.ای نسیم

دمی را که درباغ دل چون بهاری...قسم میخورم

بیا تا ببینی که در خلوت دل تو ماندی و بس

کسی نیست .تو تنها نگاری ...قسم میخورم

منم منتظر طبق معمول ، پشت پرچین یاد

بیا آسمانم.امید دل بیقراری...قسم میخورم

VAHID
2010-Jul-18, 11:45
ین محبسی که زندگی اش خوانند

هرگز مرا توان رهایی نیست

دل بر امید مرگ چرا بندم

دیگر مرا ز مرگ جدایی نیست.



مرگ است مرگ تیره جانسوز

این زندگی که میگذرد ارام

این شام ها که میکشدم تا صبح

وین بام ها که میکشدم تا شام.



مرگ است مرگ تیره جان سوز

این لحظه های مستی و هشیاری

این شام ها که میگذرد در خواب

وان روزها که رفت به بیداری.



تا چند امید عبث تا چند؟

دل بر گذشت روز و شبان بستن

با این دو دزد حیله گر هستی

پیمان مهر بستن و بگسستن؟



تا کی براید ار دل تاریکی

چشمان روشنی زده خورشید؟

تا کی به بزم شامگاهان

این ماه جام گمشده جمشید؟



دانم شبی به گردن من لغزد

این دست کینه پرور خون اشام

دانم شبی به غارت من خیزد

ان دیدگان وحشی نا ارام.



تا کی درون محبس تنهایی

عمری به انتظار فرو مانم

تا کی از انچه هست سخن گویم؟

تا کی از انچه نیست سخن رانم؟



جانم ز تاب اتش غم ها سوخت

ای سینه گداخته فریادی

ای تاله های وحشی مرگ الود

اخر فرا رسید به امدادی.



در حیرتم که چیست سرانجامم

زیرا از انچه هست حذر دارم

زین مرگ جاودانه گریزانم

در دل امید مرگ دگر دارم.



اینک تو ای امید عبث باز ای

وینک تو ای سکوت گران بگریز

ای ماه ارزو که فرو خفتی

بار دگر کرشمه کنان برخیز.



جانم به لب رسید و تنم فرسود

ای اسمان دریچه شب وا کن

ای چشم سرنوشت هویدا شو

او را که در منست تو پیدا کن.

E L H A M
2010-Jul-19, 03:59
بی تو سرا پا غصه ام دلگیر و دلتنگم



بی تو تمام لحظه ها با عشق می جنگم



من عاشق چشمان مستت ، هیچ می دانی؟



عاشق ترین عاشق منم ، یکرنگ یکرنگم



پای دلم را از نگاهت باز می برم



اما نمی دانم چرا هر روز می لنگم



هر شب برای دیدنت با اشک می آیم



بوی جنون می آید از سوز شباهنگم



یا تو از آن دیوانه های سنگدل هستی



یا من همان دیوانه تنهای دل سنگم



گرچه صدای عشق تنها در دلم مانده است



بی تو صدای سوز دارد هرشب آهنگم

K H A T E R E H
2010-Aug-25, 13:48
لحظه هاي بي تو در کابوس شبها پير شد
انزوا در انزوا ،زنجير در زنجير شد

سرد شد دست نوازشهاي گرم آفتاب
کوچه تاريک و خيابان ساکت و دلگير شد

آسماني گفته بودي شعرهايم را ولي
آسمان در شعر من دلواپسي تعبير شد

در غروب خود فقط مي پرسم آيا رهگذر
چشمهايت با طلوع تازه اي درگيرشد؟

K H A T E R E H
2010-Aug-25, 13:49
تو رفتي وغزل غزل به انتها رسيده ام
به انتهاي اين غزل از ابتدا رسيده ام

نگاه مات پنجره به خواب کوچه باز شد
و من به عمق کوچه هاي آشنا رسيده ام

شبيه چشمهاي تو که فرصت نيايشند
به اوج بي کرانه ستاره ها رسيده ام

صداي باد مي دود به شعر نانوشته ام
بگو چرا به بي صدا ترين صدا رسيده ام

نمانده در تمام من به جز حضورسايه ها
ببين چقدر خاليم!ببين کجا رسيده ام!؟

K H A T E R E H
2010-Aug-25, 13:51
آمدي تنها نباشم حيف تنها تر شدم
از يقين گفتي برايم پاک بي باورشدم

ساده گفتي:" باورم کن!با تو مي مانم!"ولي
رفتي و در شعر تو خط خورده اي ديگر شدم

باز هم در وحشت بي انتهاي فاصله
با هجوم تلخ شب تا صبح همبستر شدم

در ميان شعله ناباوريها سوختم
سوختم در لحظه هاي بي تو خاکستر شدم

گفته بودي اولين بيت غزلهاي توام
حيف رفتي و دوباره مصرع آخرشدم...

M @ R Y @ M
2010-Aug-25, 14:25
تمام لحظه های من ختم می شود به تنهایی

به با تو بودنی که بی تو تمام شد

و تنهایی با سکوت همیشگی اش ماند

و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

E L H A M
2010-Aug-25, 15:45
صبوریهایم را



چون تیله های رنگی

جمع کرده ام

یک به یک

دانه دانه

وقت است بیایی

تنگ شیشه ای

پر شده است

از تیله ها

آرمـان
2010-Aug-25, 19:20
تمام هستی ام را برگی کن!

بر درختی بیاویز!

خودت باد شو!

بر من بوز!

به زمینم بیانداز!

خدا که شدی و از من گذر کردی ...

خیالم راحت می شود

جای پای تو، مرا

و همه هستی مرا

تقدیس می کند!

yalda_asemon
2010-Sep-27, 21:38
از دوریت چه دارم غیر از دلی شکسته
ذهنی همیشه ابری فکری همیشه خسته

yalda_asemon
2010-Sep-27, 21:40
دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده
بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده ....

E L H A M
2010-Sep-29, 17:33
حجم سرد خیالت را از آرزو هایم بردار و برو
آنچنان برو که گویی هیچگاه نبوده ای
تنها یک چیز می توانی باشی : خاطره ای تلخ .
امروز صبح که از خواب بیدار شدم دنیا تنگ تر شده بود !
عروسک ببعی کنار تختم خندید و گفت :
دنیا هیچ فرقی نکرده ؛ باچشمان پف کرده از گریه دیشب
بهتر از این نمی توان دنیا را دید.
اگر می خواهی دنیا را خو ب ببینی بقچه ی عشقت را
از لب طاقچه ی محالات بردار و در گنجه بگذار
بعد پنجره را باز کن تا نسیم بوی مشمئز کننده اش را ا زفضا پاک کند.
خودت هم یک دوش بگیر
همه چیز حل است.
به همین راحتی!!!

Darya
2010-Sep-29, 23:00
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQFYg4KXVPqyRZLyQ6Cw4kt3x702k-DQSn5c8xZUStlDRKlbeE&t=1&usg=__axMZschVhHYorVWu9ogPssobEHY=


امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

که تو از دوری خورشید چها می‌بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه‌ی مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام‌آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

طواف یار
2010-Sep-30, 00:18
* درهجوم لحظه هاي پوچ جدايي سكوت تنها ياد گار لحظه هاي با تو بودن است وقتي ثانيه ها رفتن را تلنگر ميزنند بودنت به كوچه فراموشي كوچ ميكند .

* اي رفته باز گرد که دلم بي قرار توست
چشم به راه و دلم در انتظار توست
آخر بگو چرا از کنارم جدا شدي
زردي روي ما ز رخ نو بهار توست

YAGHOT SEFID
2010-Sep-30, 09:25
http://image.kocholo.ir/Asheghaneh/kocholo0011.jpg

toranjgoli
2010-Sep-30, 12:08
به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد، دلش غمگین،خودش ساده، کمی از جنس ما باشد....

http://www.millan.net/minimations/smileys/hippie6.gif

K H A T E R E H
2010-Oct-01, 12:57
گفتم که , می روی . . .

, , , , , , , یادت هست ؟
گفتی که می مانم . . .
, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,تا به ابد . . .
بر می گردم . .
, , , , , , , کسی کنار من نیست . . .
, , , , , , , , , , , , دستهایم خالیست . .
خنده های تو از دور دست می آید . . .
و دیگر کنار من کسی نیست . . .

K H A T E R E H
2010-Oct-01, 13:05
نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم......

آرمـان
2010-Oct-02, 12:02
كاش مي شد هر لحظه با تو بود و با تو خنديد

كاش زندگي دو صفحه داشت

صفحه ي اول تو صفحه ي دوم من

وهيچ كس خلوت صفحه ها را به هم نمي ريخت....

E L H A M
2010-Oct-04, 22:56
این هوایی که مرا بسمت وسوی تو میکشاند


برای نفس کشیدن ضروریست


ضرورت این روزهای من
اگر بروی

نفس باز میماند از آمدن و رفتن

آرمـان
2010-Oct-09, 11:03
کنار پنجره می آیم

نسیم تبسم تو جاریست

قاصدکها آمده اند

در رقص باد و یاد

سبز

سپید

سرخ...

و این آخرین قاصدک

چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

YAGHOT SEFID
2010-Oct-09, 14:39
با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جادههای پر خطر ، این خسته را با خود ببر


با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی


من صدبیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
ازآسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین


در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام


در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام


در شهربی سامان شب، با یاد تو من شاعرم
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم.

E L H A M
2010-Oct-15, 00:42
هوای باران کمی ابر کم دارد

تا مثل سنگ

به ناچار

کنار جاده بشینم و

چشم بدوزم

به آهن پاره هایی که ممکن است

تورا

برایم هدیه بیاورند

آرمـان
2010-Oct-16, 16:29
عشق را
می گویم
باید این حادثه را
از نگه سبز تو
آغاز نمود
عشق را
باید
از زمزمه
بارش چشمان تو
با واژه احساس
سرود
و در این
قدرت دریایی تو
کشتی توفان زده را
در دل امواج
سپرد
به تب حادثه غرق شدن
مردن و آغاز شدن
به هم آوایی قلب دو پرنده
به سبکبالی اوج
دل سپردن
به شب هم نفسی
راغب پرواز شدن
آری
عشق را
باید ابراز نمود
عشق را
باید گفت ....

YAGHOT SEFID
2010-Oct-21, 07:40
افتاده است آتش چشمت به جان من
بانی تویی که دود شده دودمان من

تو آن بت قدیمی از یاد رفته ای
موروثی است عشق تو در خاندان من!

آه ای خلیل بت شکن قصه جای او
طوری بزن که خرد شود استخوان من

مثل کتیبه ای که تو هرگز نخوانده ای
مدفون درون سینه ات ای دیلمان من!

این روزها عجیب پریشان شدم ببین
یکسان شده ست حال من و گیسوان من!

من متهم به چیدنم اما درست نیست
وقتی نمی رسید به تو نردبان من

خالی شده ست بیشه چشمان خسته ام
دیگر رمیده اند همه آهوان من!

می سوزم و زبان به گله وا نمی کنم
شاید فرو نشانده شد آتش فشان من

دیگر مسیح سرخ لبت چاره ساز نیست
بی فایده ست هی بدمی در دهان من!

YAGHOT SEFID
2010-Oct-21, 07:41
آنقدر از مقابل چشمان تو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم

منظومه ای برابر چشمم گشوده شد
آنشب که از کنار تو آرام رد شدم

گم بودم از نگاه تمام ستارگان
تا اینکه با دو چشم سیاهت رصد شدم

شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق
در عمق چشمهای تو حبس ابد شدم

محمد سلمانی

YAGHOT SEFID
2010-Oct-21, 07:41
دستم بگیر دستم را تو بگیر
التماس دستم را بپذیر

درمانی باش پیش از آن که بمیرم
آوازی باش پرواز اگر نه ای

هم دردی باش همراز اگر نه ای
آغازی باش تا پایان نپذیرم

گلدانی باش گلزار اگر نه ای
دلبندی باش دلدار اگر نه ای

سبزینه باش با فصل بد و پیرم
از بوی تو چون پیراهن تو

آغشته شد جانم با تن تو
آغوشی باش تا بوی تو بگیرم

لبخندی باش در روز و شب من
درهم شکست از گریه لب من

بارانی باش بر این تشنه کویرم
آهنگی باش در این خانه بپیچ

پژواکی باش از بگذشته که هیچ
آهنگی نیست در نایی که اسیرم

آرمـان
2010-Oct-22, 10:32
نگیر از من نگاهت را غزال نازنین من

که می میرم بدون تو همیشه بهترین من

من و تنهایی و غربت و دنیایی پر از خواهش

تو و یک آسمان دوری بهار دلنشین من

شب است و خلوتی خسته

منو احساس دلتنگی

تو یک کهکشان قصه

بیا زیباترین من

بیا احساس بارانی زه درد و غم ترک خورده

بیا آرام جانم شو نگار نازنین من

کلامت بوی تنهایی

منم رَم کرده آهویی که افتادم به دام تو

تو ای تنهاترین من

تو گشتی قبله ام و من کافر شدم

آری مسلمانی نمی شاید توئی ایمان و دین من

آرمـان
2010-Nov-11, 16:00
آغاز کردم بودنم را بی هیچ دغدغه ای
بی هیچ تکرار و بی هیچ غمی!

با یاد روزی که به کنجی می خزیدم آرام و خاموش...
و افسوس می خوردم که چرا دریچه ی کودکیم با او پیوند نخورد...

و قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

از تو گذشتم اما تا ابد به تو احترام خواهم گذاشت

تو که برایم همه کس بودی...

YAGHOT SEFID
2010-Nov-13, 07:06
چو غزل پُری ز احساس
چو شعر دلنشینی
تو شکوه یک حماسه
تو هزار آفرینی
*
تو به قامتی ، چنان سرو
به چهره ، دسته‌ای گل
به نگاه، نرگس مست
به موی، شاخ سُنبل
*
لب تو عقیق جامی ست
پُر از شراب شیراز
به سخن ترنّم آب
لطیفی و پُر از راز
*
به منش بهار طینت
به کُنش گُریز پایی
چو اُمید در دل آیی
ودریغ که نَپایی
*
سُخنت حلاوت شهد
وخنده لحن بلبل
ز کدام خاک رُستی ؟
تن تو چو خرمنی گل

رحیم سینایی ...

YAGHOT SEFID
2010-Nov-13, 07:06
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

بدیدار اجلل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی

رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
باقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

K H A T E R E H
2010-Nov-16, 18:51
تـــــــــــــو

نیستی كه ببینی

دل رمیده ی من

بجز تـــــــو

یاد همه چیز را

رها كرده ست...

K H A T E R E H
2010-Nov-16, 18:52
تـــــــــــــو

نیستی كه ببینی

دل رمیده ی من

بجز تـــــــو

یاد همه چیز را

رها كرده ست...

E L H A M
2010-Nov-19, 12:48
آدمك

از وقتي رفته‌اي جاي تو در آرزوهايم يك آدمك كاغذي گذاشته‌ام.

آدمك كاغذي احساس ندارد. چشم ندارد گوش هم ندارد. طفلكي حتي دهان هم ندارد.
آدمك كاغذي اما هرگز دروغ نمي‌گويد...

آرمـان
2010-Nov-29, 11:04
میان رفتن و ماندن ایستاده ام

شوق رفتن و پروای نبودن...

چقدر دغدغه هایم زیادند...!

چند لحظه فکر ِ تو را می خواهم

و سالها وسعت دستانت را

برای ماندن

برای رفتن

برای وسیع بودن کنار تو،

امید ِ قلبِ تو را خواهانم....

ای وسعت همیشه ی خیال من...

K H A T E R E H
2010-Nov-29, 20:42
تو داری میروی ..!

و من ..

دلخوشم ..

به این که ..

زمین هنوز گرد است !

و ما ..

هر چقدر هم از هم دورتر شویم !...

به هم نزدیکتر می شویم ...!

K H A T E R E H
2010-Nov-29, 20:42
همین که هستی کافیست !!!

.............دور از من!

بدون من................

چه فرقی می کند ..

گل که می خری خوب است .

برای من نیست ..

نباشد...

همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک می شود کافیست!

آرمـان
2010-Dec-02, 21:06
بغضم مدام توی گلو گیر مي‌کند
این انتظار سرد، مرا پیر مي‌کند

تا کی کنار در و ... ؟! از بس نشسته‌ام
خون، جای اشک، چشم مرا سیر مي‌کند

یک روز خوبم و یک روز ... ؛ بی‌خیال!
حالم ، بدون حادثه تغییر مي‌کند

با خود خیال می‌کنم امروز، می‌شود
دل را گرفته در غل و زنجیر مي‌کند؟

امشب کدام برکه در آغوش می‌کشد
ماه مرا؟ زمانه چه تقدیر مي‌کند؟!

دارد عذاب می‌دهد این فکر لعنتی
امروز هم ـ خدا نکند ـ دیر مي‌کند!؟ ...

uodya
2011-Feb-03, 23:58
تو کـه نیستی دلـــــم سرده


تنم از غـــــصه یــخ کرده


چـرا رفتــی امــــید مــن؟


گــل عشـــق تـو پژمــرده


تــــو ای روح گــل لالــه


تـــو ای عـطر نفـــسهایم


میــــون ایـــن هـــمه آدم


غریبــم، بــی تو تنــهایم


به شـــوق دیـــدن رویت


هــزار آدینه تـب کــردم


همه کــارم شــده گـــریه


بیادت روزو شب کـردم


تــو گفتی با تو می مونم


هنــوزم با مـنی هــر جا


نــرفته عــطرت از یادم


تو رو حس میکنم اینجا

yalda_asemon
2011-Jun-19, 11:37
آنقدر از تو دورم که خودم را گم کرده ام

YAGHOT SEFID
2011-Jun-19, 16:03
تشنه ام بارش خورشید , تمنای من است
آسمان , وسعت این آبی , دریای من است
روزهایم همه ابری ست , دلم بارانی است
باد پاییز گره خورده به دنیای من است
من نمیدانم ای عمر شتابت از چیست ؟
لحظه ای صبر که هنگام تماشای من است
یک نفر روزی بر لاله رخی بد می گفت
گفتم این خفته که میبینی زیبای من است
آفتابا به زمستانم اگر می ایی
جاده برفی ست , نشانم , اثر پای من است .

Hossein-Re
2011-Jun-19, 16:06
لحظه های بی توراجشن میگیرم.

K H A T E R E H
2011-Jul-01, 20:29
بي تو

غرق مي شوم در اين دنياي تهي

برگرد جايت خاليست ....

K H A T E R E H
2011-Jul-01, 20:29
بي تو

غرق مي شوم در اين دنياي تهي

برگرد جايت خاليست ....

yalda_asemon
2011-Jul-27, 19:12
تمام لحظه های من ختم می شود به تنهایی

به با تو بودنی که بی تو تمام شد

و تنهایی با سکوت همیشگی اش ماند

و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

yalda_asemon
2011-Jul-27, 19:15
یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است!



یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است....



روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و با عشقت زندگی



میکنم....



اگر هنوز هم زنده ام ، به عشق بودنت نفس میکشم!



اگر هنوز هم وفادار مانده ام میخواهم پاسخ بی وفاییهای تو را بدهم!



یک روز دیگر بدون تو گذشت و دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد!



و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من هنوز در کنار تو هستم!



تو نیستی و من هنوز عاشقت مانده ام ، تو مرا دوست نداری اما من هنوز دوستت دارم!



تو مرا فراموش کرده ای اما من هنوز با خاطراتت زندگی میکنم ، و از لحظه طلوع با یاد و



نام تو تا غروب سر میکنم!



یک روز دیگر بدون تو گذشت و هنوز هم دلم با تو است !



اگر هنوز این دل بهانه تو را میگیرد ، اگر هنوز هم خوشبختی را با تو میبیند به عشق



بودن تو است !



هر جای دنیا که هستی، باش



با عشق هر کسی که زندگی میکنی ، زندگی کن



در کنار هر کسی که هستی ، عاشقانه در کنارش باش



اما من



هر جا که هستم ، با تو می مانم



اگر در غم عشقت نشسته ام ، عاشقانه به یادت زندگی میکنم



و اگر نیز تنها هستم ، به عشق تو با تنهایی سر میکنم!



فصلها را بدون تو گذراندم و امروز نیز بدون تو گذشت ، فردا نیز می آید و مطمئن باش



فردا را نیز بدون تو میگذارنم ، اما همیشه بدان که اگر سالهای سال نیز بدون تو باشم



عاشقت می مانم و با عشقت این لحظه های بی تو بودن را با همه غم ها و غصه هایش



میگذرانم!

javadparandach
2011-Jul-27, 19:43
دیدی که بهار بی تو سرد است
پاییز تر از خزان زرد است
آن شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد است
دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر
ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه راگیر
دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می پرستی
ای آن که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی
دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست
ای آن که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟
شعرم همگی سرود درد است
گفتم که بهار بی تو سرداست
گفتم که بهار بی تودیگر
پاییز تر از خزان زرد است

yalda_asemon
2011-Jul-30, 09:53
مرا با تو پیوستنی نیست

پیش از آنکه بشکنی

بی صدا بگذر از من

یکبار ولی مرا به نام صدا کن!!

تا بلند بلند گریه کنم حسرتت را

و یکبار بخند

خنده ات زیباست

خنده ات آرامش تمام بیقراری هاست

بیصدا بگذر از من

مرا با تو پیوستنی نیست

یکبار ولی

با نوای سه تارت

کوچه را در هم بریز و مرا

تا بلند بلند برایت بخوانم!

آواز کوچه گردی های شبانه ات را

خوش به حالت !!

تو- لا اقل- مرا داری

K H A T E R E H
2011-Jul-30, 22:08
چقدر بی تو
از خواب بپرم
شیشه ی آب را سر بکشم
و چیزی از پنجره بپرسم؟
.........
پلک می زنم
به سقف خیره می شوم
با نبودنت چه کنم؟...

K H A T E R E H
2011-Jul-30, 22:10
گاهی شعر سراغم را می گیرد

گاهی هوای تو ...

تفاوتی نمی کند

هر دو ختم می شوید

به دلتنگی من..

hildaa
2011-Aug-06, 03:52
یه روزی گله کردم من از عالم مستی / تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی

من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید / تو قهر کردی قهرت مصیبت شدو بارید

پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم / آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم . . .

yalda_asemon
2012-Sep-16, 19:49
بی تو یک روز من اینجا به خداخواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مردَ