PDA

مشاهده نسخه کامل : بحث ♫♫♫ شوخی با ریاضیات ♫♫♫



Mina
2009-Aug-21, 23:08
دوستان عزیز در این تاپیک به شوخی با ریاضی (این علم شیرین !!) و مطالب دیگر به شرح زیر خواهیم پرداخت:http://www.parsgem.ir/images/smilies/288.gif

- اگر جوک یا لطیفه ی جالبی درباره ریاضیات (یا مرتبط با آن) شنیده اید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/gigglesmile.gif

- اگر sms خنده داری درباره ریاضی دریافت کرده اید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/25r30wi.gif

- اگر کاریکاتوری درباره کل ریاضیات یا بعضی از دروس ریاضی در اختیار دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/yahoo135.gif

- اگر خاطره جالبی از تنبلیها، خنگ بازیها و اشتباهات خود و همکلاسیهای خود در درس ریاضی دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/4fvfcja.gif

-اگر خاطره ای بد یا خوب از معلم یا استاد ریاضی خود دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/154fs232528.gif

- اگر معلمین و اساتید گرامی ریاضی، خاطره ای از روشهای تدریس خود یا خاطره ای از دانش آموزان و دانشجویان خود (در کلاس، خارج کلاس یا هنگام تصحیح ورقه های امتحانی) دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/229.gif

- اگر مقاله ای علمی و مستند از تاثیر لطیفه ها و حتی کاریکاتور ها در آموزش ریاضی در اختیار دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/reading.gif

- اگر ...

همگی را در تاپیک قرار دهید تا دیگران نیز از آن در جای خود استفاده کنند.http://www.parsgem.ir/images/smilies/128fs318181.gif


فقط خواهش می کنیم ادب را به ویژه هنگام نقل جوکها و اس ام اس ها رعایت فرمایید. اگر چنین چیزی مشاهده شود، آنرا حذف خواهیم کرد.http://www.parsgem.ir/images/icons/icon4.gif


با تشکر-;{@

aroma
2009-Aug-22, 08:58
منحنی قد من، تابع گیسوی توست

خط مجانب بر آن سلسله ی موی توست

من عدد صفرم و سیصد و شصتم تویی

دایره ی زندگی چرخش گیسوی توست

تا شده از دوریت قامت خط های راست

خط عمودم بخوان! زاویه ام سوی توست

آینه در آینه تا ابدیت شوی

پیش نگاهم نشین! آینه ام روی توست

آخر این جاده را خط مورب کشید

آن که صفای دلش هروله ی کوی توست

باز قلم جان گرفت، دفتر دل خط خطی

حادثه ی شعر من حاصل جادوی توست

Mina
2009-Aug-22, 09:54
با اجازه اساتید

يك رياضيدان، يك فيزيكدان و يك جامعه شناس سوار ترن شده
و هنگامي كه از دهي مي گذشتند، از پنجره ِ ترن يك گوسفند سياهي ديدند.
جامعه شناس: دراين ده گوسفند هاي سياه هستند.
فيزيكدان: اشتباه ست. در اين ده دست كم يك گوسفند سياه است.
رياضيدان: هنوز هم اشتباه ست. در اين ده، دست كم يك گوسفند است، كه دست كم يك طرف آن
سياه است.

Mina
2009-Aug-22, 10:05
حرف دل همه اونایی که ریاضی میخوننd:

دو دوست سوار بالُن بودند و بخاطر مه بسيار غليظ
مسير خود گم كرده بودند و در دهي پايين آمدند.
از كسي كه از آنجا مي گذشت، پرسيدند:
ما كجايم؟
رهگذر پس از مدتي فكر كردن گفت:
شما در سبد يك بالُن هستيد.

يكي از آن دو دوست به ديگري گفت، اين رهگذر بايد
رياضيدان باشد.
چرا؟
1-رهگذر پيش از پاسخ دادن زياد فكر كرد.
2- پاسخش 100% درست است.
3- پاسخش بدرد نخور است و كمكي براي ما نيست.

FTM
2009-Aug-22, 10:31
سلام سلام

خاطره زیاد دارم d:

من زنگای ریاضیو تو دوران راهنمایی به خاطر رسماش دوست داشتم ولی دوران دبیرستان بدترین زنگای عمرم بود بعد ورزش d:d:

یادم یه روز 3 دبیرستان هندسه داشتیم بعد من ننوشته بودم تکلیفمو

بعد دفتر داداش دوستم که همیشه باهاش بودو ماله 4 5 سال پیش بودو گرفتم تا معلمه منو نندازه بیرون:07:

حالا اصلا دفتر از دور داد میزد ماله عهد بوق بود

اقا چشمت روز بد نبینه این اومد سر میزه ما

این دفترو دید

2 نمره از ترمم کم کرد که هیچ<":

انداختتم بیرون گفت تو به شعور من توهین کردی :03:y:15y:15

منم که متنقر از زنگای ریاضی کلی خوشحال بودم که افتادم بیرون و کمی ناراحت واسه 2 نمره ای که از دست رفته

تو مدرسه واسه خودم کلی حال کردم :16::16::16::16:

و سرخوش از اینکه 2 زنگ پرید تو کتابخونه مدرسه رمان می خوندم:04:y:54:25:

111115
2009-Aug-22, 10:41
سلامممممممممممممممممم!1
گفتی خاطره الان 1 چیز یادم آمد سال کنکورم با دوستام بعد از کلاس پیاده میومدیم خونه تو راه ما اطلاعات بود.اینجا برا ما خیلی جالب و پر از هیجان بود.1 روز با پیشنها من قرار شد 1کی بره در اطلاعات زنگ بزنه و آدرس بپرسه!جالب بدونین هیچ کس حاضر نشد جز خودم رفتم 2 بار زنگ زدم اما یارای ایستادن و پرسیدن آدرس نداشتم فرار کردیم هنوز به سر میدان نرسیده بودم پلیس راهنمایی رانندگی گرفتم و بهم گفت توی آینده تو سر خودتو بر باد میدی!

Mina
2009-Aug-22, 10:56
منحنی قد من، تابع گیسوی توست

خط مجانب بر آن سلسله ی موی توست

من عدد صفرم و سیصد و شصتم تویی

دایره ی زندگی چرخش گیسوی توست

تا شده از دوریت قامت خط های راست

خط عمودم بخوان! زاویه ام سوی توست

آینه در آینه تا ابدیت شوی

پیش نگاهم نشین! آینه ام روی توست

آخر این جاده را خط مورب کشید

آن که صفای دلش هروله ی کوی توست

باز قلم جان گرفت، دفتر دل خط خطی

حادثه ی شعر من حاصل جادوی توست

ممنون از aroma عزیز

اینم اضافه کنم که
این شعر زیبا از مرحوم پروفسور هشترودی، ریاضیدان شهیر ایرانی، که در آن به زیبایی، مضامین رایج در شعر کلاسیک فارسی را با اصطلاحات رایج ریاضی تلفیق کرده است

Cista
2009-Aug-22, 11:18
منم بگم خاطره زیاده مخصوصا من که مدرسه شاهد درس خوندم 4 5 ساعت بیشتر از مدارس عادی مجبور بودیم تو کلاسا بشینیم مخصوصا تو درسای تخصصی مثل حسابان وای دیفرانسیل و گسسته و .....
اصولا هم مرد بودن معلمامون
معلم حسابان من و داداشم یکی بود یعنی چند سال قل به اونم درس داده بود ما که اولی سالی این قضیه رو نمیدونیستیم زدو شروع به حاضر غیاب کردو با یه خصمی به من نگاه کرد مامانت خوب بابات خوب اول ساله هنوز کاری باهات نکردم اینجوری نگاه کردی منم گفتم اینجوری نمیشه باید یه حاله اساسی بهش بدم زنگ بد که اومد میزو صندلی کشده بودم تا لبه سکو یه دست زد اوفتاده بود آقا این اومد تو کلاس رفت تکیه داد به میز صندلیو میز و خودش با هم اومدن پایین خندهای بود که بچه ها نمیکردن .... جاتون خالی ولی بعدش کلی باهم خوب شدیم قضیه گربه رو دم حجله بکش بود((:

Ali.Erroor
2009-Aug-22, 11:26
درس ریاضیات اونقدر سخت هست که بعضی ها سوتی های به این بزرگی توش بدن. اینجا بعضی از سوتی های تاریخی دانش آموزان و دانشجویان در جواب دادن به سوال های ریاضی رو میبینید و جالبه بدونید که همه اینها واقعی هستن و سایت wikipedia اونها رو به اسم "ریاضیات خنده دار " منتشر کرده.

http://www.isfahan4u.com/images/pictures/fun/48edzmg.gif

ین بیچاره سعی خودشو کرده و ظاهرا دیگه چاره ای نداشته. حتما استاد هم از اون کسایی بوده که به راه حل نمره نمیدن. هر چند من اگر جای استاد بودم به خاطر خلاقیتش نمره اش رو می دادم.

http://www.isfahan4u.com/images/pictures/fun/2nhexxd.jpg

Mina
2009-Aug-22, 11:42
سلام سلام

خاطره زیاد دارم d:

من زنگای ریاضیو تو دوران راهنمایی به خاطر رسماش دوست داشتم ولی دوران دبیرستان بدترین زنگای عمرم بود بعد ورزش d:d:

یادم یه روز 3 دبیرستان هندسه داشتیم بعد من ننوشته بودم تکلیفمو

بعد دفتر داداش دوستم که همیشه باهاش بودو ماله 4 5 سال پیش بودو گرفتم تا معلمه منو نندازه بیرون:07:

حالا اصلا دفتر از دور داد میزد ماله عهد بوق بود

اقا چشمت روز بد نبینه این اومد سر میزه ما

این دفترو دید

2 نمره از ترمم کم کرد که هیچ<":

انداختتم بیرون گفت تو به شعور من توهین کردی :03:y:15y:15

منم که متنقر از زنگای ریاضی کلی خوشحال بودم که افتادم بیرون و کمی ناراحت واسه 2 نمره ای که از دست رفته

تو مدرسه واسه خودم کلی حال کردم :16::16::16::16:

و سرخوش از اینکه 2 زنگ پرید تو کتابخونه مدرسه رمان می خوندم:04:y:54:25:


به به فاطیما خانوم میبینم که شما هم اینکاره بودید
ما هم از کارا زیاد میکردیم

منتها ما دیگه تا این حد ضایع نمیکردیم
به قول معلمه به شعورش توهین نمیکردیم y:20

یادمه معلم داشت سر میزا یکی یکی دفترا رو نگاه میکردم
ردیف اول که تموم شد , اومد ردیف دوم
بعد من فوری رفتم از پشت معلمه دفتر یکی از بچه های ردیف اول رو گرفتم صفحه آخرشو که امضا کرده بود پاره کردم بعد فوری خودم نوشتم d:
جاتون خالی نمرمم داد کلی کیف کردم :03:

Manon
2009-Aug-22, 11:43
با اجازه اساتید

يك رياضيدان، يك فيزيكدان و يك جامعه شناس سوار ترن شده
و هنگامي كه از دهي مي گذشتند، از پنجره ِ ترن يك گوسفند سياهي ديدند.
جامعه شناس: دراين ده گوسفند هاي سياه هستند.
فيزيكدان: اشتباه ست. در اين ده دست كم يك گوسفند سياه است.
رياضيدان: هنوز هم اشتباه ست. در اين ده، دست كم يك گوسفند است، كه دست كم يك طرف آن
سياه است.

مینا جون مجبورم میکنی به نمایندگی از تموم فیزیکدانان از حیثیت فیزیکی ها دفاع کنم هااااااااااااا.
به زودی بر میگردم با:26:
قشنگ بود.;-)

Mina
2009-Aug-22, 11:46
سلامممممممممممممممممم!1
گفتی خاطره الان 1 چیز یادم آمد سال کنکورم با دوستام بعد از کلاس پیاده میومدیم خونه تو راه ما اطلاعات بود.اینجا برا ما خیلی جالب و پر از هیجان بود.1 روز با پیشنها من قرار شد 1کی بره در اطلاعات زنگ بزنه و آدرس بپرسه!جالب بدونین هیچ کس حاضر نشد جز خودم رفتم 2 بار زنگ زدم اما یارای ایستادن و پرسیدن آدرس نداشتم فرار کردیم هنوز به سر میدان نرسیده بودم پلیس راهنمایی رانندگی گرفتم و بهم گفت توی آینده تو سر خودتو بر باد میدی!

y:20
پس مواظب سرت باش که بر باد نره :25:

مرسی جالب بود

Mina
2009-Aug-22, 11:51
مینا جون مجبورم میکنی به نمایندگی از تموم فیزیکدانان از حیثیت فیزیکی ها دفاع کنم هااااااااااااا.
به زودی بر میگردم با:26:
قشنگ بود.;-)

ما مخلص همه فیزیکدانان هم هستم:05:

فقط خواستی برگردی با دمپایی ابری برگرد :03:

Mina
2009-Aug-22, 11:54
منم بگم خاطره زیاده مخصوصا من که مدرسه شاهد درس خوندم 4 5 ساعت بیشتر از مدارس عادی مجبور بودیم تو کلاسا بشینیم مخصوصا تو درسای تخصصی مثل حسابان وای دیفرانسیل و گسسته و .....
اصولا هم مرد بودن معلمامون
معلم حسابان من و داداشم یکی بود یعنی چند سال قل به اونم درس داده بود ما که اولی سالی این قضیه رو نمیدونیستیم زدو شروع به حاضر غیاب کردو با یه خصمی به من نگاه کرد مامانت خوب بابات خوب اول ساله هنوز کاری باهات نکردم اینجوری نگاه کردی منم گفتم اینجوری نمیشه باید یه حاله اساسی بهش بدم زنگ بد که اومد میزو صندلی کشده بودم تا لبه سکو یه دست زد اوفتاده بود آقا این اومد تو کلاس رفت تکیه داد به میز صندلیو میز و خودش با هم اومدن پایین خندهای بود که بچه ها نمیکردن .... جاتون خالی ولی بعدش کلی باهم خوب شدیم قضیه گربه رو دم حجله بکش بود((:

هنوز نیومده نسخشو پیچیدیاy:20

میزاشتی حداقل دوروز بگذره از کلاسا d:

salarrsa
2009-Aug-22, 11:55
یه روز سر کلاس قرار بود تحقیق اینتر نتی ببریم یکی از دوستام از این تحقیق های حاضری خریده بود استاد بردش پای تخته و گفت از کدوم سایت کمک گرفتی دوستم هول کرد گفت گوگول

کل کلاس با هم ترکیدd:d:d:d:d:

Mina
2009-Aug-22, 12:12
درس ریاضیات اونقدر سخت هست که بعضی ها سوتی های به این بزرگی توش بدن. اینجا بعضی از سوتی های تاریخی دانش آموزان و دانشجویان در جواب دادن به سوال های ریاضی رو میبینید و جالبه بدونید که همه اینها واقعی هستن و سایت wikipedia اونها رو به اسم "ریاضیات خنده دار " منتشر کرده.

http://www.isfahan4u.com/images/pictures/fun/48edzmg.gif

ین بیچاره سعی خودشو کرده و ظاهرا دیگه چاره ای نداشته. حتما استاد هم از اون کسایی بوده که به راه حل نمره نمیدن. هر چند من اگر جای استاد بودم به خاطر خلاقیتش نمره اش رو می دادم.

http://www.isfahan4u.com/images/pictures/fun/2nhexxd.jpg


اینارم اضافه میکنم d:

http://minag.persiangig.ir/image/riyazi/3.jpg

http://minag.persiangig.com/image/riyazi/4.gif

moso_saeed
2009-Aug-22, 12:42
سلام. خب منم یه چیزی تعریف کنم که همین طوری یه چیزی گفته باشم.
سال دوم راهنمایی بودم ، مدرسه راهنمایی شهید ابوذر فیروزی ( شیراز )اصولا من زیاد اهل درس خوندن نبودم ولی خب موقع امتحان میدونستم چی بخونم و چی نخونم و واسه همین همیشه نمره های بالایی میگرفتم.
آره سال دوم راهنمایی ، معلمی داشتیم به اسم آقای هاشمی . معلم ریاضی بودن و ...
ایشون یکم ( البته خیلی زیاد )از من خوشش نمی اومد. خوراکش این شده بود که توی کلاس بپره به من و یه چیزی بهم بگه که بقیه بخندن . خلاصه ما هم شده بودیم مثل مجید ( قصه های مجید یادتون هست. اون قسمته که معلمه ریاضی جدول ضرب می پرسید و تسبیح می انداخت و مجید ازش می ترسید ) آره منم از آقای هاشمی یه خورده می ترسیدم و سر کلاسش استرس بدی میگرفتم .
یه بار گفت یه تمرین رو بخون و حل کن . آقا ما هول شدیم تقسیم رو خوندیم به علاوه ( به اضافه ) کلاس رفت رو هوا و آقای هاشمی داد زد
_ پسر مگه تو کله ت گچه ...!
اصلا لازم نکرده سر کلاس من کاری بکنی ، فقط بشین و نگاه کن ...
و بازم کلاس رفت رو هوا...
.
خلاصه اینکه ریاضی شده بود عذاب دنیا واسه من .
گذشت تا یکی دو هفته بعدش . یهو دیدیم خبری از آقای هاشمی نیست و ...
هه هه ... بله درست حدس زدین . آقای هاشمی مرد ...! ( نه ، راستش فقط سکته کرد و دیگه نمی تونست تدریس کنه )
خب منم .... بذار بگم دیگه. آقا خوشحال شدم که این معلمه سکته کرد. بعدش یه معلم اومد به اسم آقای سپاس دار. هر جا جا هست خدا همراهش باشه . یه جوون بسیار خوش رو و معلمی کار بلد بود . جالب این جا بود که من شده بودم شاگرد اول درس ریاضی توی مدرسه. آقای سپاسدار هم خیلی هوام رو داشت .
این وسط بچه ها دهنشون وا مونده بود که یهو چطوری من از این رو به اون رو شدم .
...
همین دیگه... ( چشمک )

سعید/

Mina
2009-Aug-22, 13:00
سلام. خب منم یه چیزی تعریف کنم که همین طوری یه چیزی گفته باشم.
سال دوم راهنمایی بودم ، مدرسه راهنمایی شهید ابوذر فیروزی ( شیراز )اصولا من زیاد اهل درس خوندن نبودم ولی خب موقع امتحان میدونستم چی بخونم و چی نخونم و واسه همین همیشه نمره های بالایی میگرفتم.
آره سال دوم راهنمایی ، معلمی داشتیم به اسم آقای هاشمی . معلم ریاضی بودن و ...
ایشون یکم ( البته خیلی زیاد )از من خوشش نمی اومد. خوراکش این شده بود که توی کلاس بپره به من و یه چیزی بهم بگه که بقیه بخندن . خلاصه ما هم شده بودیم مثل مجید ( قصه های مجید یادتون هست. اون قسمته که معلمه ریاضی جدول ضرب می پرسید و تسبیح می انداخت و مجید ازش می ترسید ) آره منم از آقای هاشمی یه خورده می ترسیدم و سر کلاسش استرس بدی میگرفتم .
یه بار گفت یه تمرین رو بخون و حل کن . آقا ما هول شدیم تقسیم رو خوندیم به علاوه ( به اضافه ) کلاس رفت رو هوا و آقای هاشمی داد زد
_ پسر مگه تو کله ت گچه ...!
اصلا لازم نکرده سر کلاس من کاری بکنی ، فقط بشین و نگاه کن ...
و بازم کلاس رفت رو هوا...
.
خلاصه اینکه ریاضی شده بود عذاب دنیا واسه من .
گذشت تا یکی دو هفته بعدش . یهو دیدیم خبری از آقای هاشمی نیست و ...
هه هه ... بله درست حدس زدین . آقای هاشمی مرد ...! ( نه ، راستش فقط سکته کرد و دیگه نمی تونست تدریس کنه )
خب منم .... بذار بگم دیگه. آقا خوشحال شدم که این معلمه سکته کرد. بعدش یه معلم اومد به اسم آقای سپاس دار. هر جا جا هست خدا همراهش باشه . یه جوون بسیار خوش رو و معلمی کار بلد بود . جالب این جا بود که من شده بودم شاگرد اول درس ریاضی توی مدرسه. آقای سپاسدار هم خیلی هوام رو داشت .
این وسط بچه ها دهنشون وا مونده بود که یهو چطوری من از این رو به اون رو شدم .
...
همین دیگه... ( چشمک )

سعید/


این معلما چه کارا که با آدم نمیکنن

ما هم از اینجور معلما که عشق ضایع کردن بچه ها رو داشت داشتیم
منتها سر درس عربی بود نه ریاضی!
ولی خب هر وقت میخواست منو ضایع کنه اصولا خودش ضایع میشد d:

یه چند سری میخواست هی منو بچه تنبل حساب کنه
یه دفعه صدام میکرد میگفت بیا پای تخته بعد جالب اینجاست که بعدش هم بهم میگفت تو که همش نشستی اون گوشه داری میخندی و درس هم نمیخونی و ...:07:

ولی خب بچه های کلاس دمشون گرم همه طرف منو میگرفتند یکی میگفت نه خانوم این بچه درسخونه اون یکی میگفت حالا میاد پای تخته معلوم میشه (-B

هیچی خلاصه ما رفتیم پای تخته جاتون خالی هرچی این سوال گفت من جواب دادم
بچه ها برام سوت بلبلی میزدنy:20 لنگه کفش میچرخوندنy:15

خیلی حال داد کلی ضایع شد :16:

amirr13
2009-Aug-22, 13:38
منم بازی؟
من کلا یه بار تو عمرم از معلم کتک خوردم ، نه اینکه طرنگ باشما ولی هیچ وقت آتو نمیدادم دست معلما
ولی این تو اوج بچه زرنگی و شاگرد اولی اتفاق افتاد
جونم بگه سر کلاس ریاضی آقای همت خواه (هیچ بخش به یه علتی ازش نمیگذرم) من شاگرد زرنگ کلاس بودم (ببین بقیه چی بودن!!)
درس تقسیم بود و منم خونه حسابی خونده بودمشو خیالم جمع بود
گفت کی بلده؟
همه عین جن دیده ها داشتن نگاه میکردن من بلند شدم
جاتون خالی داشتم میرفتم کاملا بلد بودم ولی نمیدونم چرا پای تابلو 7 تقسم بر 3 شد 2

خلاصه اینکه چنان گوش منو پیچوند که هنوز حس میکنم این گوشم از اون گوشم بزرگ تره

دیگه ببخشید اتفاق جالبی نبود

ولی بچه زرنگ باشی و سر یه اشتباه گوشت بره تو هوا اونم برای اولین بارو آخرین بار

میفهمی چی میگم)):

Msa_Abi
2009-Aug-22, 13:39
سلام
چه تاپیک جالبی !!! ممنون
من 1 خاطره جالب از حسابان دارم
روز اول مدرسه ، زنگ اول ما حسابان داشتیم . معلممون آقای دزفولی بود که توصیف اخلاق خاصش رو از دانش آموزای سال پیش شنیده بودیم
خلاصه اومد سر کلاس ، ما هم جلوی پاش بلند شدیم . من که مداد پشت سریم رو گرفته بودم برگشتم که بهش بدم و چون میز اول بودم ، آقا هنوز به وسط کلاس نرسیده منو انداخت بیرون !!!
همه هاج و واج مونده بودن و دیگه کسی جرات نطق کشیدن نداشت . حتی خود من .
خلاصه اومدم بیرون و گشت در ایستادم . یکی از فارغ التحصیل های سال قبل که اومده بود مدرسه واسه مدرکش تا منو دید گفت : معلمتون دزفولیه ؟ گفتم از کجا فهمیدی ؟ گفت آخه اون هر سال واسه اینکه از بچه ها زهرچشم بگیره ، لحظه اول یکی رو از کلاس میندازه بیرون که از شانس ما ...
اما من چون درسم خوب بود بعدها خیلی باهاشون دوست شدم و خیلی به من کمک کردن .
هرجا هستم انشا الله پابرجا و سلامت باشند
راستی من حسابان 1 رو شدم75/19 . اما بهم 20 نداد !!!!

Manon
2009-Aug-22, 13:50
منم خاطره میگم.
از کلاس ریاضی پایه 1 دانشگاه. اینکه ماها کلا چون بچه های درس نخونی بودیم هیچوقت خودکار و مدادو پاک کن به تعداد کافی نمیبردیم سر کلاس. یه بار من تو مرز بین دخترا و پسرا نشسته بودم و از لوازم تحریر فقط یه پاک کن بزرگ داشتم و دو تا از دخترا که خیلی باهم صمیمی بودیم هم روی هم یه مداد یه خودکار قرمز یه خودکار آبی داشتن. توی کل زمان کلاس که استاد داشت تند تند جزوه میگفت ما یک سره داشتیم با هم خودکار مداد جابجا میکردیم. وسطای کلاس پسر کنار دستی من صدام کرد. ترسیدم که الان تذکر میده که چرا این قدر سر و صدا میکنید. گفت: ببخشید میشه بی زحمت پاک کنتون رو بدید؟ فهمیدیم طرف کل طول کلاس خودش لنگ بوده. وقتی پاک کنم رو دادم بهش دیدم ورق زد از اول جزوه ای اون روز شرو ع کرده بود به نوشتن غلطهاش رو پاک میکنه. بیچاره صبر کرده بود اشتباهای نوشته ش زیاد بشه یه دفعه پاک کن بگیره. جاتون خالی پاک کن به اون بزرگی وقتی پسم داد نصف شده بودd:

Mina
2009-Aug-22, 13:57
منم بازی؟
من کلا یه بار تو عمرم از معلم کتک خوردم ، نه اینکه طرنگ باشما ولی هیچ وقت آتو نمیدادم دست معلما
ولی این تو اوج بچه زرنگی و شاگرد اولی اتفاق افتاد
جونم بگه سر کلاس ریاضی آقای همت خواه (هیچ بخش به یه علتی ازش نمیگذرم) من شاگرد زرنگ کلاس بودم (ببین بقیه چی بودن!!)
درس تقسیم بود و منم خونه حسابی خونده بودمشو خیالم جمع بود
گفت کی بلده؟
همه عین جن دیده ها داشتن نگاه میکردن من بلند شدم
جاتون خالی داشتم میرفتم کاملا بلد بودم ولی نمیدونم چرا پای تابلو 7 تقسم بر 3 شد 2

خلاصه اینکه چنان گوش منو پیچوند که هنوز حس میکنم این گوشم از اون گوشم بزرگ تره

دیگه ببخشید اتفاق جالبی نبود

ولی بچه زرنگ باشی و سر یه اشتباه گوشت بره تو هوا اونم برای اولین بارو آخرین بار

میفهمی چی میگم)):


به به
خب این گوشت که از اون یکی گوشت بزرگتر شده
الانم که استادا دارن کچلت میکنن d:
یعنی کچل شدی
فکر کنم تا فارغ التحصیل بشی یه چند کیلویی هم لاغر بشی :25:

خلاصه دیگه چیزی ازت نمیمونه ((:
از من میشنوی همین الان ترک تحصیل کن .. آخه میگن ماهی رو هر وقت از آّب بگیری میمیرهd:

Mina
2009-Aug-22, 13:59
یه روز سر کلاس قرار بود تحقیق اینتر نتی ببریم یکی از دوستام از این تحقیق های حاضری خریده بود استاد بردش پای تخته و گفت از کدوم سایت کمک گرفتی دوستم هول کرد گفت گوگول

کل کلاس با هم ترکیدd:d:d:d:d:

از این سوتی ها سر کلاسای مختلط بدی که دیگه واقعا سوژه ای :03:

Mina
2009-Aug-22, 14:01
سلام
چه تاپیک جالبی !!! ممنون
من 1 خاطره جالب از حسابان دارم
روز اول مدرسه ، زنگ اول ما حسابان داشتیم . معلممون آقای دزفولی بود که توصیف اخلاق خاصش رو از دانش آموزای سال پیش شنیده بودیم
خلاصه اومد سر کلاس ، ما هم جلوی پاش بلند شدیم . من که مداد پشت سریم رو گرفته بودم برگشتم که بهش بدم و چون میز اول بودم ، آقا هنوز به وسط کلاس نرسیده منو انداخت بیرون !!!
همه هاج و واج مونده بودن و دیگه کسی جرات نطق کشیدن نداشت . حتی خود من .
خلاصه اومدم بیرون و گشت در ایستادم . یکی از فارغ التحصیل های سال قبل که اومده بود مدرسه واسه مدرکش تا منو دید گفت : معلمتون دزفولیه ؟ گفتم از کجا فهمیدی ؟ گفت آخه اون هر سال واسه اینکه از بچه ها زهرچشم بگیره ، لحظه اول یکی رو از کلاس میندازه بیرون که از شانس ما ...
اما من چون درسم خوب بود بعدها خیلی باهاشون دوست شدم و خیلی به من کمک کردن .
هرجا هستم انشا الله پابرجا و سلامت باشند
راستی من حسابان 1 رو شدم75/19 . اما بهم 20 نداد !!!!

جاتون خالی ما هم یدونه از این معلما داشتیم .. معلم دیفرانسیل هم بود
منتها خب این گربه کشونش به جایی نرسید

یعنی تا آخر کلاس ما همچنان به حرفش گوش نمیدادیم
هرروز میومد گلوی خودشو پاره میکرد که حرف نزدنید ولی خب :03:

N@vid
2009-Aug-22, 14:03
از کلاس زیاضی خاطره زیاد دارم. از معلمی که موهاش رو از فرط عصبانیت میکند تا معلمی که سر کلاس چرت میبردd:
سال دوم راهنمایی بودیم. یه معلمی داشتیم که خیلی جوشی بود و سریع عصبانی میشد. البته دست بزن نداشت. یعنی نه اینکه نداشته باشه، داشت. ولی بچه ها رو نمیزد. خود زنی میکردd: . این بنده خدا هر چی میگفت بچه ها نمیفهمیدن. یعنی شیوه ی تدریسش مشکل داشت. وسطای سال بود که این شروع کرد به تدریس معادله ی درجه 1. هر چی این توضیح میداد ما چیزی نمیفهمیدیم. بعد تدریس هی میگفت کسی هست که نفهمیده باشه؟ بچه ها هم که ماشالا تعارف نداشتن، همه دستاشون رو میبردن بالا. این بنده خدا دو سه بار توضیح داد ولی باز افاقه نکرد و کسی چیزی نفهیمید. باز میپرسید کسی هست که نفهمیده باشه؟ باز هم دستها بالا میرفت. این بنده خدا فکر کرد ما داریم دستش میندازیم. واسه همین جوشی شد. داد میزد شما چند تا الف بچه منو مسخره کردید و منو دست می اندازیدو شما لیاقت منو ندارید و همینطور داد میزد برای خودش. اخرش اینقدر عصبانی شد که دستشو انداخت به موهاش و چنان کشید که یه دسته مو از سرش کنده شد. ما هم هاج و واج نگاه میکردیم و مونده بودیم که بخندیم یا بترسیم(اخه خیلی معلم ترسناکی نبودd: ولی تو اون لحظه اونقدر قرمز شده بود که دیگه کم کم داشت ترسناک میشد)

این قضیه گذشت تا رسیدیم به سال سوم راهنمایی. معلم سال سوممون خیلی خودمونی بود و با بچه ها راحت بود و جوک میگفت و حسابی با ماها مهربون بود(البته بماند که بعدا همین خیلی خودمونی شدن کار دستم داد و با یک اردنگی از کلاس پرتم کرد بیرون) همیشه جک میگفت و شاد و خوشحال بود((: . نزدیکای چهارشنبه سوری بود که این معلم ما حس کنجکاویش گل کرده بود و بعد از مصادره ی یک فروند کپسولیd: از بچه ها میخواست ببینه توی این کپسولی چیه و اگه بهش کبریت بزنی چه جوری میسوزه؟ این بود که کپسولی رو باز کرد و ریخت روی میز و با احتیاط و ترسان و لرزان کبریت رو بهش نزدیک کرد. همزمان با این اقدام یکی از اراذل کلاس هم که شرارت از وجودش می بارید((: یه سیگارت رو تو اون شلوغ پلوغی روشن کرد و انداخت زیر یکی از میزها. هیچی دیگه. همین که این معلم ما میخواست کبریت رو بزنه به اون پودری که ریخته بود روی میز، سیگارت هم منفجر شد. معلم بدبخت 1 متر پرید هوا. از اون طرف ناظم هم که اتاقش دو سه تا کلاس با کلاس ما فاصله داشت بدو بدو اومد تو کلاس و داد زد کدوم گوساله ای ترقه انداخته؟ بچه ها هم پررو پررو همه چی رو انداختن گردن معلم و زیر لب گفتن اقای ... . این جا بود که هم معلم و هم ناظم بدبخت سرخ شده بودن و نمیدونستن چی بگن. ناظم بدون اینکه دیگه حرفی بزنه سریع رفت. معلم مون هم بعد چند لحظه به خودش اومد و گفت بدبختتون میکنم و همتون رو می اندازم و از این حرفا. ولی خوشبختانه به خیر گذشت و بعد از عید معلم مون دوباره خوش اخلاق شده بود و همه چی رو فراموش کردd:



http://minag.persiangig.com/image/riyazi/4.gif

شاید خنده دار باشه ولی این موضوع به شدت در کلاس حسابان ما شایع بود. منتها با این تفاوت که در عبارت یک ایکسم* سینوس ایکس، ایکس مخرج با ایکس سینوس زده میشد و جواب در میومد سینوسd:

Mina
2009-Aug-22, 14:06
منم خاطره میگم.
از کلاس ریاضی پایه 1 دانشگاه. اینکه ماها کلا چون بچه های درس نخونی بودیم هیچوقت خودکار و مدادو پاک کن به تعداد کافی نمیبردیم سر کلاس. یه بار من تو مرز بین دخترا و پسرا نشسته بودم و از لوازم تحریر فقط یه پاک کن بزرگ داشتم و دو تا از دخترا که خیلی باهم صمیمی بودیم هم روی هم یه مداد یه خودکار قرمز یه خودکار آبی داشتن. توی کل زمان کلاس که استاد داشت تند تند جزوه میگفت ما یک سره داشتیم با هم خودکار مداد جابجا میکردیم. وسطای کلاس پسر کنار دستی من صدام کرد. ترسیدم که الان تذکر میده که چرا این قدر سر و صدا میکنید. گفت: ببخشید میشه بی زحمت پاک کنتون رو بدید؟ فهمیدیم طرف کل طول کلاس خودش لنگ بوده. وقتی پاک کنم رو دادم بهش دیدم ورق زد از اول جزوه ای اون روز شرو ع کرده بود به نوشتن غلطهاش رو پاک میکنه. بیچاره صبر کرده بود اشتباهای نوشته ش زیاد بشه یه دفعه پاک کن بگیره. جاتون خالی پاک کن به اون بزرگی وقتی پسم داد نصف شده بودd:

حالا دقیقا برعکس تو یکی از بچه ها سر کلاس با خودش انواع و اقسام خودکارارو داشت
هررنگی که بگی این داشت

ما همیشه از اون میگرفتیم

من نمیدونم این جزوشو با دفتر نقاشییش اشتباه گرفته بود انگار
هر وقت میومد سر کلاس ریاضی , یه صندلی که خودش مینشست یدونه هم میگرفت واسه مداد خودکاراش d:

Mina
2009-Aug-22, 14:14
از کلاس زیاضی خاطره زیاد دارم. از معلمی که موهاش رو از فرط عصبانیت میکند تا معلمی که سر کلاس چرت میبردd:
سال دوم راهنمایی بودیم. یه معلمی داشتیم که خیلی جوشی بود و سریع عصبانی میشد. البته دست بزن نداشت. یعنی نه اینکه نداشته باشه، داشت. ولی بچه ها رو نمیزد. خود زنی میکردd: . این بنده خدا هر چی میگفت بچه ها نمیفهمیدن. یعنی شیوه ی تدریسش مشکل داشت. وسطای سال بود که این شروع کرد به تدریس معادله ی درجه 1. هر چی این توضیح میداد ما چیزی نمیفهمیدیم. بعد تدریس هی میگفت کسی هست که نفهمیده باشه؟ بچه ها هم که ماشالا تعارف نداشتن، همه دستاشون رو میبردن بالا. این بنده خدا دو سه بار توضیح داد ولی باز افاقه نکرد و کسی چیزی نفهیمید. باز میپرسید کسی هست که نفهمیده باشه؟ باز هم دستها بالا میرفت. این بنده خدا فکر کرد ما داریم دستش میندازیم. واسه همین جوشی شد. داد میزد شما چند تا الف بچه منو مسخره کردید و منو دست می اندازیدو شما لیاقت منو ندارید و همینطور داد میزد برای خودش. اخرش اینقدر عصبانی شد که دستشو انداخت به موهاش و چنان کشید که یه دسته مو از سرش کنده شد. ما هم هاج و واج نگاه میکردیم و مونده بودیم که بخندیم یا بترسیم(اخه خیلی معلم ترسناکی نبودd: ولی تو اون لحظه اونقدر قرمز شده بود که دیگه کم کم داشت ترسناک میشد)

این قضیه گذشت تا رسیدیم به سال سوم راهنمایی. معلم سال سوممون خیلی خودمونی بود و با بچه ها راحت بود و جوک میگفت و حسابی با ماها مهربون بود(البته بماند که بعدا همین خیلی خودمونی شدن کار دستم داد و با یک اردنگی از کلاس پرتم کرد بیرون) همیشه جک میگفت و شاد و خوشحال بود((: . نزدیکای چهارشنبه سوری بود که این معلم ما حس کنجکاویش گل کرده بود و بعد از مصادره ی یک فروند کپسولیd: از بچه ها میخواست ببینه توی این کپسولی چیه و اگه بهش کبریت بزنی چه جوری میسوزه؟ این بود که کپسولی رو باز کرد و ریخت روی میز و با احتیاط و ترسان و لرزان کبریت رو بهش نزدیک کرد. همزمان با این اقدام یکی از اراذل کلاس هم که شرارت از وجودش می بارید((: یه سیگارت رو تو اون شلوغ پلوغی روشن کرد و انداخت زیر یکی از میزها. هیچی دیگه. همین که این معلم ما میخواست کبریت رو بزنه به اون پودری که ریخته بود روی میز، سیگارت هم منفجر شد. معلم بدبخت 1 متر پرید هوا. از اون طرف ناظم هم که اتاقش دو سه تا کلاس با کلاس ما فاصله داشت بدو بدو اومد تو کلاس و داد زد کدوم گوساله ای ترقه انداخته؟ بچه ها هم پررو پررو همه چی رو انداختن گردن معلم و زیر لب گفتن اقای ... . این جا بود که هم معلم و هم ناظم بدبخت سرخ شده بودن و نمیدونستن چی بگن. ناظم بدون اینکه دیگه حرفی بزنه سریع رفت. معلم مون هم بعد چند لحظه به خودش اومد و گفت بدبختتون میکنم و همتون رو می اندازم و از این حرفا. ولی خوشبختانه به خیر گذشت و بعد از عید معلم مون دوباره خوش اخلاق شده بود و همه چی رو فراموش کردd:


شاید خنده دار باشه ولی این موضوع به شدت در کلاس حسابان ما شایع بود. منتها با این تفاوت که در عبارت یک ایکسم* سینوس ایکس، ایکس مخرج با ایکس سینوس زده میشد و جواب در میومد سینوسd:


خیلی جالب بود کلی خندیدم y:20
به خصوص دومی y:15

اصولا پسرا شر تر از دخترا هستن
دخترا ترقه و نارنجک هم با خودشون میوردن سر کلاس ولی خب بیرون از مدرسه میزند نه توی کلاس d:

FTM
2009-Aug-22, 15:05
به به فاطیما خانوم میبینم که شما هم اینکاره بودید
ما هم از کارا زیاد میکردیم

منتها ما دیگه تا این حد ضایع نمیکردیم
به قول معلمه به شعورش توهین نمیکردیم y:20

یادمه معلم داشت سر میزا یکی یکی دفترا رو نگاه میکردم
ردیف اول که تموم شد , اومد ردیف دوم
بعد من فوری رفتم از پشت معلمه دفتر یکی از بچه های ردیف اول رو گرفتم صفحه آخرشو که امضا کرده بود پاره کردم بعد فوری خودم نوشتم d:
جاتون خالی نمرمم داد کلی کیف کردم :03:


بابا مینا این تازه خوبش بودd: و من بدون هیچ نیت قبلی اینکارو کردم و اصلا قصدم توهین نبود ولی اون معلمه کلا مشکل داشت d: زود به خودش گرفت :03:(-Bd:

M0bina
2009-Aug-22, 15:27
توي كارداني يه استادرياضي داشتيم مرد بود :d و خيلي هم مومن بود بعد به دختراي كلاس توي سالن گير داده بود كه موهاشونو تو كنند خلاصه ديگه سركلاس اون استادمون كه ميشد همه مقنعه ها رو تا بالاي آبرو مي كشيدند يادش بخير چقدر به قيافه هاي هم مي خنديديم.

Non-Existent
2009-Aug-22, 15:31
خواب رياضي


باز هم خواب رياضي ديده ام..............خواب خطهاي موازي ديده ام

خواب دي دم مي خوانم ايگرگ زگوند................خنجر ديفرانسيل هم گشته کند

از سر هر جايگشتي مي پرم .................دامن هر اتحادي ميدرم

دست و پاي بازه ها را بسته ام................. از کمند منحني ها رسته ا م

شيب هر خط را به تندي مي دوم................... گوش هر ايگرگ وشي رامي جوم

گاه در زندان قدر مطلقم ................... گاه اسير زلف حد و مشتقم

گاه خط را موازي ميکنم........................با توانها نقطه بازي مي کنم

لشگري تمرين دارم بي شمار .................... تيمي از فرمول دارم در کنار

ناگهان ديدم توابع مرده اند......................... خط نقطه ها پژمرده اند

کاروان جذر ها کوچيده است..................... استخوان کسر ها پوسيده است

از لوگ و بسط و نپر آثار نيست.......................... رد پايي از خط و بردار نيست

هيچکس را زين مصيبت غم نبود........................ صفر صفرم هم دگر مبهم نبود

آر ي آري خواب افسون مي کند.......................عقده را از سينه بيرون مي کند

مردم از اين ايکس و يگرگ داد داد...........................روزهاي بي رياضي ياد باد

http://garmh.blogfa.com

Non-Existent
2009-Aug-22, 15:35
شعر طنز رياضي

رياضي درس خشک و درس سردي است......................رياضي بهر ما همچون نبردي است

نبردي کاندر آن تيغت مداد است.......................حريف و دشمنت مشق زياد است

نبردي کاندر آن خونت نريزند........................ولي صفرت به رنگ خون نويسند

به ميدان نبردش چون نهي پا.......................نگاهت را بگرداني به هرجا

به هر سو بهر قتلت ايستاده..........................چهل فرمول تابع هاي ساده

به مشرق خيل خطهاي عمودي ........................به مغرب شصت و دو سور وجودي

براکت اين طرف با قدر مطلق.........................در آن سو حد و انتگرال و مشتق

دو صد لعنت بر ا ين اقوام سينوس........................به تانژانت و کتانژانت و کسينوس

که فرمولهاي آن بي حد و بي حصر.........................بود در صورت و در مخرج کسر

خلاصه مي کنکم ديگر کلامم.........................قبولش مي کني يا نه ندانم

به ميدان پا منه کارت خراب است......................دراينجا نمره بيست چون سراب است


http://garmh.blogfa.com

:03::03:

Mina
2009-Aug-22, 15:45
کاریکاتور رادیکال اثر خانم فاطمه عبداله زاده دانش آموز كلاس سوم رياضي

http://minag.persiangig.com/45mcndyr09pk8he2e30.jpg

Mina
2009-Aug-22, 15:47
یه مسئله ریاضی (طنز)

از جمع من تا ضرب تو –راهي به جز تفريق نيست

دلخوش به مجذورم نكن – اينجا مگر تقسيم نيست

به راديكال عشق بيا – تا بشكند توان من

چيزي نچرخد بهتر است – سينوس من – آلفاي تو

واي دو اگر عاشق شود – بي پرده ايكس دو ميشود

چيزي شبيه معجزه – با جذر ممكن ميشود

گر ايكس داري در سوال – جايي براي ترس نيست

در انتهاي مسئله – ديگر مجال بحث نيست

یه فیلمی نشون میداد مسافری از هند d:

B E H N A M
2009-Aug-22, 16:21
بسیار عالی ...
تو 16 ساعت خوب پیشرفت کرده این تاپیک .
ایدتون خیلی جالب بود Mina خانم .
اینم یک کاریکاتور در رابطه با تلقین ریاضی :

http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/posc/8507/marks-300.jpg

Ernesto_Rommel
2009-Aug-22, 17:16
یادمه سال سوم دبیرستان یه دبیر هندسه باحالی داشتیم که همیشه خدا یه کم میلنگید کارش ولی ادم باحالی بود به همه نمره میداد!
این هندسه هم که بنازم بهش حسابی فرار هست... اینم هرشب قبل اینکه بیاد کلاس تو نگو میاد منتشران میخونه و از رو اون میگه!
یه روز سر کلاس هرچی گفت اشتباه و برعکس بود اومد درستش کنه یهو گفت بابا از رو منتشران نوشتمش!
یه بار دیگه هم که یادش رفته بود مطالب در جواب یکی از بچه ها که میگفت اقا هندسه سخته گفت اره دیگه سخته من با این همه هوشم هم شب قبل باید حتما مرورش کنم وگرنه مثل الان یادم نمیاد!(جدا از شوخی اعجوبه ریاضی بهش میگفتن تو سه سال و نیم پاس کرده بود ریاضیش رو! شاید همون زد بدبحختش کرد!)

گذشت و گذشت تا اینکه بچه ها یه سوتی جدید ازش کشف کردن!

این هر قضیه هندسی رو که میگفت یه جاش میلنگید بعد هربار که اشتباه میشد و بچه ها میگفتند اینم میگقت نه اون استثناس!(بعضی قضایا هندسی خفن معکوس هم بیدن که فقط تو کتب سرگرمی و ریاضی هستشون و تدریس نمیشن اما بچه ها میرفتن اونا رو میاوردن تا این کز بشه!)

ما کلاسمون وایت برد داشت و با ماژیک مینوشتن ... یه بار ماژیک ته کشید بعدم همین حادثه استثنا پیش اومد اما بچه ها هی مسخره میکردن ...
یه بار که دیگه کار از حد گذشت و اعصابش خراب شد گفت یکی بره واسه من خودکار بیاره ! به جای ماژیک!
اقا اینو بگه یهو کل کلاس ترکید! اینم عینهو تو فیلما دست برد تو سرش و خاروند بعد نیم ساعت شروع کرد فحش دادن که اینقد عوضی هستین به جای ماژیک گفتم خودکار یهو یکی گفت اقا عیب نداره اینم استثناست!

اینو گفت و یهو دبیر ترکید و همه مون رو از کلاس انداخت بیرون ....

مام زدیم بیرون تریپ فوتبال برداشتیم! مدیر مدرسه م هی داشت با اون حرف میزد تا ما رو راه بده تو!

این یکی از خاطراتی هست که از ریاضی یادمه ولی خاطره زیاده ...!

A.L.I.
2009-Aug-22, 18:48
سلام این تاپیک از اون تاپیکهای جالب و مفید است که هم صمیمیت رو زیاد میکنه و هم چیز مفیدی به بچه ها یاد میده

خب من حقیقتشو بگم از ریاضی خیلی خوشم نمیومد واسه همینم ازش خاطره خوشی ندارم ولی زمانی که دانشگاه بودم یادمه واسه یاد گرفتن درس ریاضی کاربردی 1 میرفتم خونه پسر خاله ام که اونم دانشجوی مهندسی عمران بود که الان مهندسی اش رو گرفته . من ریاضی ام جوری بود که اگه پیشش نمیرفتم حتما 10 میگرفتم یا شاید هم میوفتادم ! ولی با زحمتهای علی پسر خاله ام که مثل یک معلم خوب باهام کار میکرد تونستم ریاضی رو برای اولین بار بعد اون همه سالهای مدرسه و دانشگاه یک نمره خیلی خوب بگیرم وقتی جلسه امتحان ریاضی رو ترک میکردم احساس خیلی خوبی داشتم و حس میکردم که چقدر این درس برایم شیرین و جذابه ! y:11

برکوت
2009-Aug-22, 21:35
سلام ممنون از تایپیک خوبتون من از بچگی هم از ریاضی متنفر بودم هم دوستش داشتم !
متنفر بودم چون خوندن و امتحاناتش برام آسون نبود و دوستش داستم چون همه چیز به ریاضیات مربوط میشه
توی این 11 سال درس خوندم 2 بار از کلاس بیرون شدم وهر دوبارش هم توی زنگ ریاضی بود
اولی سال پنجم دبستان و دومی سال دوم راهنمایی
این خاطره مال سال پنجم دبستان معلم ما دست بزن داشت ! (تنها سالی هم که کتک خوردم همین سال پنجم بود ) یه بار گفت برم پای تخته منم رفتم یه مساله از پرسید گفت حل کن منم جوابشو بلد نبود داشتم فکر می کردم که دیدم از انور تخته داره می یاد طرفم گرفتم که قصد کتک زدن کرده (آخه همیشه وقت حل مساله روبرو ی دانش آموز انور تخته می ایستاد اگه حل میکردی که هیچ ولی اگه حل نمی کردی می یومد طرفت یعنی حواست باشه داری به کتک نزدیک میشی) منم دیدم هواپسه ! همینطور که داره مییاد طرفم حواسمو جمع کردم تا اومد بزنه تو صورتم جا خالی داردم طرف دستش ول شد بعد با سرعت یقمو گرفت پرتم کرد بیرون گفت بابات بیاد تا بزارم بیایی هیچ دیگه .......ما هم برای اولینو آخرین بار احضار ولی شدیم
بعد فهمیدم منو عمدا اورده پای تخته تا یه طوری بندازتم بیرون چون تو ترم دوم درسام ضعیف شده بود خواسته بود این طوری به خودم بیام
یه بار دیگه هم توی زنگ ریاضی داشت درس می داد من سکسم گرفته بود هی سکسکه می کردم البته خودم هم صداشو بیشتر میکردم !!
ازش اجازه گرفتم برم بیرون آب بخورم ولی نزاشت منم سکسکم شدیدتر میشد و البته صداش بیشتر !!!!!یه دفعه رو روبهم کرد و گفت محمد راستی چرا دیروز به دفتر کلاس دست زدی و نمره ها رو عوض کردی آقا اینو گفت منم قلبم ریخت آخه من کلا جرات نداشتم دفتر کلاسو باز کنم چه برسه به اینکه تو نمره هام دست ببرم
بعد گفت بیا اینجا ببینم منم ترس برم داشت با ترسو لرز اومدم طرفش وقتی پهلوش رسیدم دستی به شونم زد وگفت دیدی سکسکت قطع شد بعد فهمیدم منو شوکه کرده تا سکسکم قطع بشه و این دست بردن تو نمره ها همش کشک بوده !!!!!!!

Mina
2009-Aug-23, 10:09
یادمه سال سوم دبیرستان یه دبیر هندسه باحالی داشتیم که همیشه خدا یه کم میلنگید کارش ولی ادم باحالی بود به همه نمره میداد!
این هندسه هم که بنازم بهش حسابی فرار هست... اینم هرشب قبل اینکه بیاد کلاس تو نگو میاد منتشران میخونه و از رو اون میگه!
یه روز سر کلاس هرچی گفت اشتباه و برعکس بود اومد درستش کنه یهو گفت بابا از رو منتشران نوشتمش!
یه بار دیگه هم که یادش رفته بود مطالب در جواب یکی از بچه ها که میگفت اقا هندسه سخته گفت اره دیگه سخته من با این همه هوشم هم شب قبل باید حتما مرورش کنم وگرنه مثل الان یادم نمیاد!(جدا از شوخی اعجوبه ریاضی بهش میگفتن تو سه سال و نیم پاس کرده بود ریاضیش رو! شاید همون زد بدبحختش کرد!)

گذشت و گذشت تا اینکه بچه ها یه سوتی جدید ازش کشف کردن!

این هر قضیه هندسی رو که میگفت یه جاش میلنگید بعد هربار که اشتباه میشد و بچه ها میگفتند اینم میگقت نه اون استثناس!(بعضی قضایا هندسی خفن معکوس هم بیدن که فقط تو کتب سرگرمی و ریاضی هستشون و تدریس نمیشن اما بچه ها میرفتن اونا رو میاوردن تا این کز بشه!)

ما کلاسمون وایت برد داشت و با ماژیک مینوشتن ... یه بار ماژیک ته کشید بعدم همین حادثه استثنا پیش اومد اما بچه ها هی مسخره میکردن ...
یه بار که دیگه کار از حد گذشت و اعصابش خراب شد گفت یکی بره واسه من خودکار بیاره ! به جای ماژیک!
اقا اینو بگه یهو کل کلاس ترکید! اینم عینهو تو فیلما دست برد تو سرش و خاروند بعد نیم ساعت شروع کرد فحش دادن که اینقد عوضی هستین به جای ماژیک گفتم خودکار یهو یکی گفت اقا عیب نداره اینم استثناست!

اینو گفت و یهو دبیر ترکید و همه مون رو از کلاس انداخت بیرون ....

مام زدیم بیرون تریپ فوتبال برداشتیم! مدیر مدرسه م هی داشت با اون حرف میزد تا ما رو راه بده تو!

این یکی از خاطراتی هست که از ریاضی یادمه ولی خاطره زیاده ...!


اکثرا همه معلما با مطالعه شب قبل میان سر کلاس
یکی از دبیرای شیمی ما هم اینجوری بود . اگه شب قبل نگاه به درسش نمیکرد اصلا مدرسه نمیومد

در مورد این استثنا بودن هم اصولا هر معلمی کم میاره همینو میگه d:
یکی از استادامون هم یه مطلب و اشتباه داشت درس میداد یکی از بچه ها هر چی بهش میگفت نه این جوری نیست قبول نمیکرد که . باز حرف خودشو میزد . میدونست داره اشتباه میکنه ها ولی نمیخواست خودشو ضایع کنه
از جلسه بعد که اومد سر کلاس به روش اون دختره درس میداد d:

Mina
2009-Aug-23, 10:11
سلام این تاپیک از اون تاپیکهای جالب و مفید است که هم صمیمیت رو زیاد میکنه و هم چیز مفیدی به بچه ها یاد میده

خب من حقیقتشو بگم از ریاضی خیلی خوشم نمیومد واسه همینم ازش خاطره خوشی ندارم ولی زمانی که دانشگاه بودم یادمه واسه یاد گرفتن درس ریاضی کاربردی 1 میرفتم خونه پسر خاله ام که اونم دانشجوی مهندسی عمران بود که الان مهندسی اش رو گرفته . من ریاضی ام جوری بود که اگه پیشش نمیرفتم حتما 10 میگرفتم یا شاید هم میوفتادم ! ولی با زحمتهای علی پسر خاله ام که مثل یک معلم خوب باهام کار میکرد تونستم ریاضی رو برای اولین بار بعد اون همه سالهای مدرسه و دانشگاه یک نمره خیلی خوب بگیرم وقتی جلسه امتحان ریاضی رو ترک میکردم احساس خیلی خوبی داشتم و حس میکردم که چقدر این درس برایم شیرین و جذابه ! y:11

حالا اون باری که نمرت خوب شد چند گرفتی ؟ d:

آخه ما یه معلم دیفرانسیل داشتیم دوره پیش دانشگاهی
هروقت 12 میگرفتیم کلامون رو هوا بود. جاتون خالی امتحان ترم که کشوری هم بود 70% مدرسه افتادن . من شدم 12.75 d:

Mina
2009-Aug-23, 10:13
بسیار عالی ...
تو 16 ساعت خوب پیشرفت کرده این تاپیک .
ایدتون خیلی جالب بود Mina خانم .
اینم یک کاریکاتور در رابطه با تلقین ریاضی :

http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/posc/8507/marks-300.jpg

یکی اونجوری یکی هم اینجوری :03:

وقتی مغز از ریاضی پر شود
http://mahdymofidyahmedy.googlepages.com/kar1.JPG

FTM
2009-Aug-23, 10:15
اکثرا همه معلما با مطالعه شب قبل میان سر کلاس
یکی از دبیرای شیمی ما هم اینجوری بود . اگه شب قبل نگاه به درسش نمیکرد اصلا مدرسه نمیومد

در مورد این استثنا بودن هم اصولا هر معلمی کم میاره همینو میگه d:
یکی از استادامون هم یه مطلب و اشتباه داشت درس میداد یکی از بچه ها هر چی بهش میگفت نه این جوری نیست قبول نمیکرد که . باز حرف خودشو میزد . میدونست داره اشتباه میکنه ها ولی نمیخواست خودشو ضایع کنه
از جلسه بعد که اومد سر کلاس به روش اون دختره درس میداد d:

اخ اخ اره دیدی y:15y:15
حالا یه بار من از معلم ادبیاتمون یه سوال پرسیدم یه بیت بود که گفته بود ارایه هاش تو کدوم گزینه هست این اومد کلاس بزاره گفت خب ما به 4تا گزینه کار نداریم میایم خودمون ارایه هاشو می نویسیم ببینیم تو کدوم گزینه این ارایه ها که نوشتیم هست نوشتو اومد که چک کنه دید اینایی که نوشته تو 4تا گزینه هستy:15y:15
حالا الان دارم می خندم
این فاجعه ماله 2هفته مونده به کنکور بودy:20y:20

Mina
2009-Aug-23, 10:16
سلام ممنون از تایپیک خوبتون من از بچگی هم از ریاضی متنفر بودم هم دوستش داشتم !
متنفر بودم چون خوندن و امتحاناتش برام آسون نبود و دوستش داستم چون همه چیز به ریاضیات مربوط میشه
توی این 11 سال درس خوندم 2 بار از کلاس بیرون شدم وهر دوبارش هم توی زنگ ریاضی بود
اولی سال پنجم دبستان و دومی سال دوم راهنمایی
این خاطره مال سال پنجم دبستان معلم ما دست بزن داشت ! (تنها سالی هم که کتک خوردم همین سال پنجم بود ) یه بار گفت برم پای تخته منم رفتم یه مساله از پرسید گفت حل کن منم جوابشو بلد نبود داشتم فکر می کردم که دیدم از انور تخته داره می یاد طرفم گرفتم که قصد کتک زدن کرده (آخه همیشه وقت حل مساله روبرو ی دانش آموز انور تخته می ایستاد اگه حل میکردی که هیچ ولی اگه حل نمی کردی می یومد طرفت یعنی حواست باشه داری به کتک نزدیک میشی) منم دیدم هواپسه ! همینطور که داره مییاد طرفم حواسمو جمع کردم تا اومد بزنه تو صورتم جا خالی داردم طرف دستش ول شد بعد با سرعت یقمو گرفت پرتم کرد بیرون گفت بابات بیاد تا بزارم بیایی هیچ دیگه .......ما هم برای اولینو آخرین بار احضار ولی شدیم
بعد فهمیدم منو عمدا اورده پای تخته تا یه طوری بندازتم بیرون چون تو ترم دوم درسام ضعیف شده بود خواسته بود این طوری به خودم بیام
یه بار دیگه هم توی زنگ ریاضی داشت درس می داد من سکسم گرفته بود هی سکسکه می کردم البته خودم هم صداشو بیشتر میکردم !!
ازش اجازه گرفتم برم بیرون آب بخورم ولی نزاشت منم سکسکم شدیدتر میشد و البته صداش بیشتر !!!!!یه دفعه رو روبهم کرد و گفت محمد راستی چرا دیروز به دفتر کلاس دست زدی و نمره ها رو عوض کردی آقا اینو گفت منم قلبم ریخت آخه من کلا جرات نداشتم دفتر کلاسو باز کنم چه برسه به اینکه تو نمره هام دست ببرم
بعد گفت بیا اینجا ببینم منم ترس برم داشت با ترسو لرز اومدم طرفش وقتی پهلوش رسیدم دستی به شونم زد وگفت دیدی سکسکت قطع شد بعد فهمیدم منو شوکه کرده تا سکسکم قطع بشه و این دست بردن تو نمره ها همش کشک بوده !!!!!!!

جالبه همه یه بار کتکو تو طول عمر تحصیلشون باید بخورن
جالبتر اینکه اکثرا از معلم ریاضی کتک میخورنy:20
از اون جالبتر اینکه معلما کتک میزنن بلکه دانش اموزا یکم راه بیافتن ولی خب :03:

Mina
2009-Aug-23, 10:31
توي كارداني يه استادرياضي داشتيم مرد بود :d و خيلي هم مومن بود بعد به دختراي كلاس توي سالن گير داده بود كه موهاشونو تو كنند خلاصه ديگه سركلاس اون استادمون كه ميشد همه مقنعه ها رو تا بالاي آبرو مي كشيدند يادش بخير چقدر به قيافه هاي هم مي خنديديم.

حالا ما یه معلم داشتیم که خب زن هم بود ولی خیلی به حجاب حساس بود
یکی از بچه ها هم که قربونش برم کلا این موهاش تو صورتش بود همیشه

اونم هر وقت میرفت پای تخته درس میداد آخر سر میومد دستای گچیش رو با موهای این پاک میکرد که مثلا مقنعشو بیاره جلو y:20

Ashkan 261
2009-Aug-23, 11:25
من هیچ وقت ریاضی دوست نداشتم و همیشه سر کلاس ریاضی میخوابیدم و نمیدونم توی این سالها چطوری ریاضی رو پاس کردم ، اتفاقا خرداد سال دوم امتحان کشوری ریاضی داشتیم که خواب موندم جالب اینجاس که شهریور هم خواب موندم و حسابان رو پیشنیاز شدم . وقتی رفتم سر کلاس حسابان منو اخراج کردن ! اتفاقا فردا هم امتحان حسابان دارم و فقط میدونم که مشتق یعنی لیمیت عدد انم البته میدونم که اشتباه میکنم و لیمیت به معنی حد هست ولی خوب به امید مهجره هستم .

یه خاطره از ریاضی دارم که برای خودم خیلی قشنگه ، و بقیه خاطره هام هم خوابیدن هامو فکر کردنا(♥) بود ...
یه سال که طبق معمول هیچی ریاضی نخونده بودم . سوالارو گذاشتن جلوم و من بعد نیم ساعت که حساب کردم دیدم در کل نمرم به 5 هم نمیرسه . چون سال سوم راهنمایی بود و ریاضیات آن چنان پیچیده نبود خودم شروع کردم که فرمول ساختن و تمام سوال هارو نوشتم . بعد که نمره ها اومد دیدم نمرم هست 17 . و تقریبا 10 نمره رو خودم فرمول ساختم و حل کردم و اونجا بود که نتیجه گرفتم من بدون معلم بهتر میتونم درس بخونم .
و ازون روز تصمیم گرفتم که در آینده استاد فیزیک یه دانشگاه بشم .
با وجود اینکه علاقه ای به ریاضی ندارم اما میدونم که همین درس زندگی منو تغییر داد

Mina
2009-Aug-23, 15:10
من هیچ وقت ریاضی دوست نداشتم و همیشه سر کلاس ریاضی میخوابیدم و نمیدونم توی این سالها چطوری ریاضی رو پاس کردم ، اتفاقا خرداد سال دوم امتحان کشوری ریاضی داشتیم که خواب موندم جالب اینجاس که شهریور هم خواب موندم و حسابان رو پیشنیاز شدم . وقتی رفتم سر کلاس حسابان منو اخراج کردن ! اتفاقا فردا هم امتحان حسابان دارم و فقط میدونم که مشتق یعنی لیمیت عدد انم البته میدونم که اشتباه میکنم و لیمیت به معنی حد هست ولی خوب به امید مهجره هستم .

یه خاطره از ریاضی دارم که برای خودم خیلی قشنگه ، و بقیه خاطره هام هم خوابیدن هامو فکر کردنا(♥) بود ...
یه سال که طبق معمول هیچی ریاضی نخونده بودم . سوالارو گذاشتن جلوم و من بعد نیم ساعت که حساب کردم دیدم در کل نمرم به 5 هم نمیرسه . چون سال سوم راهنمایی بود و ریاضیات آن چنان پیچیده نبود خودم شروع کردم که فرمول ساختن و تمام سوال هارو نوشتم . بعد که نمره ها اومد دیدم نمرم هست 17 . و تقریبا 10 نمره رو خودم فرمول ساختم و حل کردم و اونجا بود که نتیجه گرفتم من بدون معلم بهتر میتونم درس بخونم .
و ازون روز تصمیم گرفتم که در آینده استاد فیزیک یه دانشگاه بشم .
با وجود اینکه علاقه ای به ریاضی ندارم اما میدونم که همین درس زندگی منو تغییر داد

ما هم سر کلاسا زیاد میخوابیدیم و به درسا گوش نمیدادیم اما یادمه هیچ وقت سر درسای ریاضی جرعت نداشتیم بخوابیم بس که معلما جدی بودن (-B

A.L.I.
2009-Aug-23, 21:35
حالا اون باری که نمرت خوب شد چند گرفتی ؟ d:

آخه ما یه معلم دیفرانسیل داشتیم دوره پیش دانشگاهی
هروقت 12 میگرفتیم کلامون رو هوا بود. جاتون خالی امتحان ترم که کشوری هم بود 70% مدرسه افتادن . من شدم 12.75 d:

مینا مجبورم کردی برم به سایت دانشگاهم سر بزنم و نمره ام رو ببینم ! d:
خب راستش شدم 15.5 میدونم کمه ولی از این خوشحالم که با زحمت خودم و راهنمایی پسرخاله بوده وگرنه کلا افتضاحه ریاضیم !!!

( خدا وکیلی این دانشگاه ما کارش درسته ها ! بعد این مدت طولانی که از فارغ التحصیلی گذشته هنوز سوابق تحصیلی ام سرجایشه !!! )

یک خاطره دیگه بگم اونم اینه که زمانی که ترم اول دانشگاه بودم خب طبیعتا بخاطر ضعف نمره ریاضی در کنکور ریاضی پیش را باید میگذروندم . منم که تازه وارد سیستم شده بودم نمیدونستم جریان چیه از اون طرف هم من بعضی کلاسهاشو نمیرفتم چون هم تسلطی نداشتم به تخته ( اون زمان دید چشمم اصلا خوب نبود ) هم اینکه میخواستم پیش خودم ریاضی رو بخونم که اشتباه من همینجا بود چون این یک درسیه که کلی نکته و راه حل داره که یک استاد و معلم وارد میتونه یاد بدهد
آقا ما رفتیم پیش خودمون خوندیم و هرچی زور زدیم به یک زحمت کتاب دکتر نیکوکار رو پایین بالا کردیم و کلی بقول اشکان فرمول نویسی کردیم ولی دست آخر موقع امتحان خراب کردیم ! آخه امتحان پایان ترم تستی بود منم که خبر نداشتم فکر میکردم تشریحی میگیره ! آقا همون روز اینقدر از دست این استادمون ذله شده بودیم ( بقول ما مشهدیها y:20 ) که میخواستیم بریم خفه اش کنیم ! خلاصه یک چند روزی توی فکر فرو رفته بودیم مثل این آدمهای عاشق که هیچی نمیخورند و با کسی حرف نمیزنند ! y:15
تا اینکه یک شب خواب استاد ریاضی ام رو دیدم که لباس ورزشی پوشیده بود منم فرصت رو غنیمت شمردم و رفتم جلو و کلی گله و شکایت که آقا چرا امتحان تستی گرفتین و از این حرفها ! اونم فقط گوش میکرد و سرش رو مینداخت پایین !
این قضیه گذشت تا زمان انتخاب واحد ترم بعدی که رفتم پیش مدیر گروهمون گفت چی میخوای ورداری ؟ گفتم ریاصی پیش !!! رفت توی کامپیوتر نگاه کرد گفت ولی تو که قبول شدی ! y:9
خلاصه ذوق مرگ شده بودیم رفتیم واسه ترم بعد ! d:y:3

HOSEIN
2009-Aug-23, 22:12
من که خاطره ای جز آقای فاتحی دراز ندارم که خودش جوک بود این معلم ریاضی.
اما چرا یدونه خاطره دارم البته زیاد خنده دار نیست. من توی کلاس ریاضی 2 بودم یه مساله رو استاد نوشت گفت کی بلده حل کنه.
من با غرور اومدم حل کردم .
استاد گفت اگر توی امتحان 19 میشدی به خاطر این مساله میدادم صفر. اخه پسره خل . این چجور حل کردنیه؟ بعد گفت کی بلده؟ یه دختره که هم اسم من بود یعنی دوتامون رحیمی بودیم گفت منننننننننن اسسسستاد. (با ناز گفت) استاد پیر مردها هم که دخترها رو بیشتر دوست دارن . گفت بیا حل کن. دختره اومد حل کرد. استاد کیف کرد گفت دو نمره به امتحانت اضافه میکنم. منم گفتم استاد این دختر عمومه یه نمره اش رو بده به من. استاد هم کلی لیچار بار من کرد. منم هرچی دهنم در اومد گفتم تا کم نیارم . اخر سر همون دختره توی امتحان 16شد ولی من 18

Marow
2009-Aug-23, 22:30
من یه جوک یادمه .... به شکل اساسی تکراری و بی نمک ...
............
به یه برادر میگن : دو خط موازی رو تعریف کن ... میگه : دو خطی که هرگز به هم نمیرسن ، مگه دستور از بالا باشه !!!

برکوت
2009-Aug-23, 23:44
ظاهرا واجب شد !!!!!یه خاطر ه ی دیگه از دروس مربوط به ریاضی بگم یه خاطر از کلاس هندسه ی سال دوم دبیرستان خاطره ایی که هنوز که هنوزه دست از سر ما ور نمی داره
معلم هندسه رو اول من نمیشناختم ولی بعضی بچه که سال اول (دبیرستان) باهاش کلاس داشتند و برخی بچه های سال بالایی کلی مطلب در باره اش می گفتند مطالبی که از همون اول نشون می داد منو این معلم اساسی باهم مشکل پیدا میکنیم که البته اینجور هم شد
اونطور که بچه میگفتند معلم هندسه ی مدرسه ادم بسیار بی نزاکتی و بی ادبی بود و همش سر کلاس حرف ها و مطالبی که اصلا به کلاس مربوط نمیشد یا بهتره بگم اصلا به سن ما مربوط نمیشد میگفت مطالب بالای 18
سال ولی از من میپرسید اینا بالای 100 سال بودند به طوری که نه تنها خیلی ازبچه های مذهبی حتی بچه هایی هم که زیاد اهل خفظ دینو اینا نبودند هم باهاش مشکل پیدا میکردند از بس که این فرد بی ادب بود (بهتره چیز دیگه اینگم) اینو دارم واقعا میگم واقعا یه کلاس میتونست به گند بکشه (متاسفانه اینم از ضعف آموزش پرورشه که همچین آدمایی معلم میشن اونم معلم دبیرستان اونجور که دوستان خودتون میدونید بعضی از دبیرستانیا خودشون زمینه دارند که وجود یک معلم اینچنینی براشون حکم جایزه رو داره)
و خیلی از بچه ها هم ازش به دفتر مدرسه شکایت کرده بودند و حتی ظاهرا ازش تعهد هم گرفته بودند والبته چون مدرسه ی ما خیر سرش نمونه دولتی بود هر روز فلان روحانی فلان مدیر و فلان کس میومد مدرسه (یا بازدید یا سخنرانی) مدیر روی اخلاق بچه و صحبتهاشون خیلی حساس بود
ولی چرا این معلمو بیرون نمی کردن بخاطر هوش و کاربلدیش بود با اینکه من اصلا ازش خوشم نمییاد ولی الحق آدم باهوش و کاربلدی بود از نظر درس دادن واقعا حرف نداشت برای همین مدیر سعی میکرد هر جور شده توی مدرسه نگهش داره
اما مشکل من با این فرد از اول سال شروع شد این آقا همیشه اول کلاس یه کم درس می داد بعد شروع میکرد به گفتن جوکها و حرفهای خنده دار اما زشت انصا فا حرفهاشم واقعا خنده دار بود !!!!!!!!!! والبته بابچه خیلی صمیمی و گرم می گرفت و متاسفانه بچه ها هم با ایشون همین طور
ولی من از اول عهد بستم نه به حرفاش بخندم و نه باهاش گرم بگیرم (هر چند خیلی سخت بود)
وچون میز روبه روی معلم می نشستم دقیقا متوجه میشد
خلاصه سعی میکرد به هی تیکه بپرونه تا یه جوری مارو هم همراه کنه
ادامه دارد ...........................(خسته شدم اینقدر نوشتم)

Mina
2009-Aug-25, 11:27
مینا مجبورم کردی برم به سایت دانشگاهم سر بزنم و نمره ام رو ببینم ! d:
خب راستش شدم 15.5 میدونم کمه ولی از این خوشحالم که با زحمت خودم و راهنمایی پسرخاله بوده وگرنه کلا افتضاحه ریاضیم !!!

( خدا وکیلی این دانشگاه ما کارش درسته ها ! بعد این مدت طولانی که از فارغ التحصیلی گذشته هنوز سوابق تحصیلی ام سرجایشه !!! )

یک خاطره دیگه بگم اونم اینه که زمانی که ترم اول دانشگاه بودم خب طبیعتا بخاطر ضعف نمره ریاضی در کنکور ریاضی پیش را باید میگذروندم . منم که تازه وارد سیستم شده بودم نمیدونستم جریان چیه از اون طرف هم من بعضی کلاسهاشو نمیرفتم چون هم تسلطی نداشتم به تخته ( اون زمان دید چشمم اصلا خوب نبود ) هم اینکه میخواستم پیش خودم ریاضی رو بخونم که اشتباه من همینجا بود چون این یک درسیه که کلی نکته و راه حل داره که یک استاد و معلم وارد میتونه یاد بدهد
آقا ما رفتیم پیش خودمون خوندیم و هرچی زور زدیم به یک زحمت کتاب دکتر نیکوکار رو پایین بالا کردیم و کلی بقول اشکان فرمول نویسی کردیم ولی دست آخر موقع امتحان خراب کردیم ! آخه امتحان پایان ترم تستی بود منم که خبر نداشتم فکر میکردم تشریحی میگیره ! آقا همون روز اینقدر از دست این استادمون ذله شده بودیم ( بقول ما مشهدیها y:20 ) که میخواستیم بریم خفه اش کنیم ! خلاصه یک چند روزی توی فکر فرو رفته بودیم مثل این آدمهای عاشق که هیچی نمیخورند و با کسی حرف نمیزنند ! y:15
تا اینکه یک شب خواب استاد ریاضی ام رو دیدم که لباس ورزشی پوشیده بود منم فرصت رو غنیمت شمردم و رفتم جلو و کلی گله و شکایت که آقا چرا امتحان تستی گرفتین و از این حرفها ! اونم فقط گوش میکرد و سرش رو مینداخت پایین !
این قضیه گذشت تا زمان انتخاب واحد ترم بعدی که رفتم پیش مدیر گروهمون گفت چی میخوای ورداری ؟ گفتم ریاصی پیش !!! رفت توی کامپیوتر نگاه کرد گفت ولی تو که قبول شدی ! y:9
خلاصه ذوق مرگ شده بودیم رفتیم واسه ترم بعد ! d:y:3

به به 15.5 که حرف نداره
مهم اینه که پاس شده , 10 هم بود قبوله ((:

Mina
2009-Aug-25, 11:45
من که خاطره ای جز آقای فاتحی دراز ندارم که خودش جوک بود این معلم ریاضی.
اما چرا یدونه خاطره دارم البته زیاد خنده دار نیست. من توی کلاس ریاضی 2 بودم یه مساله رو استاد نوشت گفت کی بلده حل کنه.
من با غرور اومدم حل کردم .
استاد گفت اگر توی امتحان 19 میشدی به خاطر این مساله میدادم صفر. اخه پسره خل . این چجور حل کردنیه؟ بعد گفت کی بلده؟ یه دختره که هم اسم من بود یعنی دوتامون رحیمی بودیم گفت منننننننننن اسسسستاد. (با ناز گفت) استاد پیر مردها هم که دخترها رو بیشتر دوست دارن . گفت بیا حل کن. دختره اومد حل کرد. استاد کیف کرد گفت دو نمره به امتحانت اضافه میکنم. منم گفتم استاد این دختر عمومه یه نمره اش رو بده به من. استاد هم کلی لیچار بار من کرد. منم هرچی دهنم در اومد گفتم تا کم نیارم . اخر سر همون دختره توی امتحان 16شد ولی من 18

آقای مدیر که از همون ترم اول نمره الف کلاس بود(-B

Mina
2009-Aug-25, 12:11
خدا به داد یه ریاضیدانی که همسرش هم ریاضیدان باشه برسهd:

رياضيداني به همسرش (كه او هم يك رياضيدان بود ) گلي هديه مي دهد و مي گويد:
عزيزم دوستت دارم.
همسرش گل را به سوي شوهرش پرت مي كند و به او ناسزا مي گويد.
چرا؟
او مي بايد مي گفت، عزيزم ترا و تنها ترا دوست مي دارم.

برکوت
2009-Aug-26, 15:43
ظاهرا واجب شد !!!!!یه خاطر ه ی دیگه از دروس مربوط به ریاضی بگم یه خاطر از کلاس هندسه ی سال دوم دبیرستان خاطره ایی که هنوز که هنوزه دست از سر ما ور نمی داره
معلم هندسه رو اول من نمیشناختم ولی بعضی بچه که سال اول (دبیرستان) باهاش کلاس داشتند و برخی بچه های سال بالایی کلی مطلب در باره اش می گفتند مطالبی که از همون اول نشون می داد منو این معلم اساسی باهم مشکل پیدا میکنیم که البته اینجور هم شد
اونطور که بچه میگفتند معلم هندسه ی مدرسه ادم بسیار بی نزاکتی و بی ادبی بود و همش سر کلاس حرف ها و مطالبی که اصلا به کلاس مربوط نمیشد یا بهتره بگم اصلا به سن ما مربوط نمیشد میگفت مطالب بالای 18
سال ولی از من میپرسید اینا بالای 100 سال بودند به طوری که نه تنها خیلی ازبچه های مذهبی حتی بچه هایی هم که زیاد اهل خفظ دینو اینا نبودند هم باهاش مشکل پیدا میکردند از بس که این فرد بی ادب بود (بهتره چیز دیگه اینگم) اینو دارم واقعا میگم واقعا یه کلاس میتونست به گند بکشه (متاسفانه اینم از ضعف آموزش پرورشه که همچین آدمایی معلم میشن اونم معلم دبیرستان اونجور که دوستان خودتون میدونید بعضی از دبیرستانیا خودشون زمینه دارند که وجود یک معلم اینچنینی براشون حکم جایزه رو داره)
و خیلی از بچه ها هم ازش به دفتر مدرسه شکایت کرده بودند و حتی ظاهرا ازش تعهد هم گرفته بودند والبته چون مدرسه ی ما خیر سرش نمونه دولتی بود هر روز فلان روحانی فلان مدیر و فلان کس میومد مدرسه (یا بازدید یا سخنرانی) مدیر روی اخلاق بچه و صحبتهاشون خیلی حساس بود
ولی چرا این معلمو بیرون نمی کردن بخاطر هوش و کاربلدیش بود با اینکه من اصلا ازش خوشم نمییاد ولی الحق آدم باهوش و کاربلدی بود از نظر درس دادن واقعا حرف نداشت برای همین مدیر سعی میکرد هر جور شده توی مدرسه نگهش داره
اما مشکل من با این فرد از اول سال شروع شد این آقا همیشه اول کلاس یه کم درس می داد بعد شروع میکرد به گفتن جوکها و حرفهای خنده دار اما زشت انصا فا حرفهاشم واقعا خنده دار بود !!!!!!!!!! والبته بابچه خیلی صمیمی و گرم می گرفت و متاسفانه بچه ها هم با ایشون همین طور
ولی من از اول عهد بستم نه به حرفاش بخندم و نه باهاش گرم بگیرم (هر چند خیلی سخت بود)
وچون میز روبه روی معلم می نشستم دقیقا متوجه میشد
خلاصه سعی میکرد به هی تیکه بپرونه تا یه جوری مارو هم همراه کنه
ادامه دارد ...........................(خسته شدم اینقدر نوشتم)
اینم بقیش میدونم دیر شد ولی هم گرفتار بودم وهم حوصله نداشتم اینقدر بنویسم.....
دوستان به بزرگواری خودشون ببخشن
راستی یادم رفت یه مورد بگم اینم اون بود که معلموون چون قبلا یه خاطر اخلاقش ازش شکایت شده بود وقتی اول سال بود و می خواست خودشو معرفی کنه گفت (البته با شوخی و لحن طنز)
بچه بعضیا تون با من قبلا بودید اخلاقمو می دونید و بعضی هم که جدیدا حتما شنیدید ولی دیگه من بچه ی خوبی شدم از این حرفها هم نمی زنم و هر کیم بزنه می فرستمش دفتر!!!!!!!!!!!!!!!
راستی دوست دارم جنبه داشته باشید واگر با رفتار من مشکل داشتید به خودم بگید نه به دفتر!!!!!!!!!!! با (این حرفش معلوم بود این آقا برخلاف گفتش اصلا قصد خوب شدن نداشت)

خلاصه گذشت تا وسطای سال شد البته تو این مدت اونطور که من فکر می کردم وشنیدم نبود بلکه 1000 با ر ازاون بدتر بود به بار دیدیم موقعی که با ما کلاس داشت یعنی زنگ چهارم ! تاخیر کرد بعد یه دفعه در محکم کوبید و اومد تو و گفت مگه من بهتون نگفتم اگه مشکل داشتید به من بگید کی رفته به دفتر گفته !!!!!!
خلاصه نشت رو صندلی برای چند دقیقه ساکت شد بعد که به اعصابش مسلط شد بلند شد و گفت بچه ها دوست دارم اونی که به دفتر گفته خودش بیاد و بگه من چی کار کردم !!!!! و از کدوم حرف من ناراحت شده بیاد بگه بهتر وگر نه خودم اسمشو از دفتر می پرسم(متاسفانه ایشون ومعاون مدرسه خیلی باهم رفیق بودن و ممکن بود معاون واقعا بهش بگه کی بوده)
و گفت بچه دوبار میگم اونی که رفته به دفتر گفته بیاد بگه من با هاش کاری ندارم اینطور بهتر نیست خوذش بیاد بگه تا من ازدفتر بپرسم مگر نه آقای محمد (البته فامیلمو گفت ولی من بدلیل مسائل امنیتی از اسم کوچیکم استفاده کردمd: )
آقا اینو گفت دیدم همه ی بچه های کلاس دارن به من نگاه می کنن بغل دستیم گفت تو به معاون گفتی !!! وای بدبختی شدی رفت
من به دوستم گفتم چرا چرت و پرت میگی من بهش نگفتم در ضمن مگر ازش می ترسم اگر میخواستم بگم تو رو خودش میگفتم
خلاصه با اینکه معلم غیر مستقیم به من گفت که مطمئنم تویی ولی چون کسی دستشو بالا نبرد تهدید کرد اگر نیاد بگه کی بوده برای ترم چنان امتحان سختی بگیرم که همتون بیفتید و برای امتحان مستمرم دما از روزگارتون در مییارم
آقا هیچ کس تو کلاس نفس نمی کشید منم با اینکه سعی می کردم چهره خودمو حفظ کنم ولی واقعا ترس ورم داشت نکنه الکی بیفته گردن من
خلاصه تو این گیرو دار یکی از بچه ها دستشو برد بالا و گفت من بودم معلم بگو انگار همونجا خیس خورد ظاهرا خیلی دوست داشت من جای اون پسر بودم و حسابی سرم تلافی می کرد
بعد با پسره رفت بیرون حرف زد و با هم اومدن داخل و گفت هر کی با این پسر کاری داشته باشه یا بهش حرفی بزنه با من طرفه
ولی این تنها ماجرا نبود طرف نامردی کردو یه امتحان مستمر سخت اخر سال گرفت و بچه بهش اعتراض کردن حتی رفتن پیش مدیر و به امتحان اعتراض کردن ولی فایده نداشت هفته ی بعد که دوباره اومد دوبار عصبانی بود گفت جلسه قبل بعد کلاس شما یکی با یه چیزی به ماشینم که تو پارکینگ مدرسه بوده ضربه زده وکلگیرش رفته داخل حتما کار یکی از شما بوده بخاطر امتحان و بعد تهدید کرد امتحان ترمی ازتون بگیرم که همه بیفتید ولی بچه این دفعه واقعا عصبانی شدن چون طرف هربلایی که سرش میومد گردن کلاس ما می انداخت ایندفعه همه بهش اعتراض کردیم چه معنی داره شما هر کاری رو گردن ما می اندازی اونم داد زد خفه شید کار شما بوده خلاصه تو داد فریاد بود که معلم ریاضی که باهاش دوست بود و صدای دادو فریادشو شنیده بود در کلاسو زد و صداش کرد بعد دیگه طرف تا آخر زنگ نیومد فقط آخر اومد کیفشو بردو رفت هفته ی بعدش که سر کلاس اومد گفت بچه معلم ریاضی گفته که اون روز بچه توی حیاط با توپ چهل تیکه فوتبال بازی می کردن و ممکنه توپ به بدنه خورده باشه و اینجوریش کرده باشه منم به یه صافکار نشونش دادم گفته امکان داره جای توپ باشه
خلاصه اینم به خیر گذشت ولی نامرد برای ترم دوم چنان امتحان سختی گرفت که 15 نفر از بچه تجدید شدن و برای امتحان شهریور هم فقط 4-5 نفرشون قبول شدن و بقیه مجبور شدن از مدرسه برن

الحمد الله ما که تجربی بودیم فقط سال دوم هندسه داشتیم و معلمهای ریاضی هم برای پایه های بالاتر تو ی مدرسه مشخص شده بود دیگه به تور این آقا نخوردیم ولی بچه های ریاضی سال سوم هم باهاش بودن و امسال پیش هم باز باهاش فکر کنم ریاضی دارن ...بدبختا


من تو عمرم همچین معلمی ندیده بودم ودیگه هم دوست ندارم ببینم و البته هر گز هم این آقا رو نمی بخشم
یا علی

Mina
2009-Aug-28, 14:36
اینم بقیش میدونم دیر شد ولی هم گرفتار بودم وهم حوصله نداشتم اینقدر بنویسم.....
دوستان به بزرگواری خودشون ببخشن
راستی یادم رفت یه مورد بگم اینم اون بود که معلموون چون قبلا یه خاطر اخلاقش ازش شکایت شده بود وقتی اول سال بود و می خواست خودشو معرفی کنه گفت (البته با شوخی و لحن طنز)
بچه بعضیا تون با من قبلا بودید اخلاقمو می دونید و بعضی هم که جدیدا حتما شنیدید ولی دیگه من بچه ی خوبی شدم از این حرفها هم نمی زنم و هر کیم بزنه می فرستمش دفتر!!!!!!!!!!!!!!!
راستی دوست دارم جنبه داشته باشید واگر با رفتار من مشکل داشتید به خودم بگید نه به دفتر!!!!!!!!!!! با (این حرفش معلوم بود این آقا برخلاف گفتش اصلا قصد خوب شدن نداشت)

خلاصه گذشت تا وسطای سال شد البته تو این مدت اونطور که من فکر می کردم وشنیدم نبود بلکه 1000 با ر ازاون بدتر بود به بار دیدیم موقعی که با ما کلاس داشت یعنی زنگ چهارم ! تاخیر کرد بعد یه دفعه در محکم کوبید و اومد تو و گفت مگه من بهتون نگفتم اگه مشکل داشتید به من بگید کی رفته به دفتر گفته !!!!!!
خلاصه نشت رو صندلی برای چند دقیقه ساکت شد بعد که به اعصابش مسلط شد بلند شد و گفت بچه ها دوست دارم اونی که به دفتر گفته خودش بیاد و بگه من چی کار کردم !!!!! و از کدوم حرف من ناراحت شده بیاد بگه بهتر وگر نه خودم اسمشو از دفتر می پرسم(متاسفانه ایشون ومعاون مدرسه خیلی باهم رفیق بودن و ممکن بود معاون واقعا بهش بگه کی بوده)
و گفت بچه دوبار میگم اونی که رفته به دفتر گفته بیاد بگه من با هاش کاری ندارم اینطور بهتر نیست خوذش بیاد بگه تا من ازدفتر بپرسم مگر نه آقای محمد (البته فامیلمو گفت ولی من بدلیل مسائل امنیتی از اسم کوچیکم استفاده کردمd: )
آقا اینو گفت دیدم همه ی بچه های کلاس دارن به من نگاه می کنن بغل دستیم گفت تو به معاون گفتی !!! وای بدبختی شدی رفت
من به دوستم گفتم چرا چرت و پرت میگی من بهش نگفتم در ضمن مگر ازش می ترسم اگر میخواستم بگم تو رو خودش میگفتم
خلاصه با اینکه معلم غیر مستقیم به من گفت که مطمئنم تویی ولی چون کسی دستشو بالا نبرد تهدید کرد اگر نیاد بگه کی بوده برای ترم چنان امتحان سختی بگیرم که همتون بیفتید و برای امتحان مستمرم دما از روزگارتون در مییارم
آقا هیچ کس تو کلاس نفس نمی کشید منم با اینکه سعی می کردم چهره خودمو حفظ کنم ولی واقعا ترس ورم داشت نکنه الکی بیفته گردن من
خلاصه تو این گیرو دار یکی از بچه ها دستشو برد بالا و گفت من بودم معلم بگو انگار همونجا خیس خورد ظاهرا خیلی دوست داشت من جای اون پسر بودم و حسابی سرم تلافی می کرد
بعد با پسره رفت بیرون حرف زد و با هم اومدن داخل و گفت هر کی با این پسر کاری داشته باشه یا بهش حرفی بزنه با من طرفه
ولی این تنها ماجرا نبود طرف نامردی کردو یه امتحان مستمر سخت اخر سال گرفت و بچه بهش اعتراض کردن حتی رفتن پیش مدیر و به امتحان اعتراض کردن ولی فایده نداشت هفته ی بعد که دوباره اومد دوبار عصبانی بود گفت جلسه قبل بعد کلاس شما یکی با یه چیزی به ماشینم که تو پارکینگ مدرسه بوده ضربه زده وکلگیرش رفته داخل حتما کار یکی از شما بوده بخاطر امتحان و بعد تهدید کرد امتحان ترمی ازتون بگیرم که همه بیفتید ولی بچه این دفعه واقعا عصبانی شدن چون طرف هربلایی که سرش میومد گردن کلاس ما می انداخت ایندفعه همه بهش اعتراض کردیم چه معنی داره شما هر کاری رو گردن ما می اندازی اونم داد زد خفه شید کار شما بوده خلاصه تو داد فریاد بود که معلم ریاضی که باهاش دوست بود و صدای دادو فریادشو شنیده بود در کلاسو زد و صداش کرد بعد دیگه طرف تا آخر زنگ نیومد فقط آخر اومد کیفشو بردو رفت هفته ی بعدش که سر کلاس اومد گفت بچه معلم ریاضی گفته که اون روز بچه توی حیاط با توپ چهل تیکه فوتبال بازی می کردن و ممکنه توپ به بدنه خورده باشه و اینجوریش کرده باشه منم به یه صافکار نشونش دادم گفته امکان داره جای توپ باشه
خلاصه اینم به خیر گذشت ولی نامرد برای ترم دوم چنان امتحان سختی گرفت که 15 نفر از بچه تجدید شدن و برای امتحان شهریور هم فقط 4-5 نفرشون قبول شدن و بقیه مجبور شدن از مدرسه برن

الحمد الله ما که تجربی بودیم فقط سال دوم هندسه داشتیم و معلمهای ریاضی هم برای پایه های بالاتر تو ی مدرسه مشخص شده بود دیگه به تور این آقا نخوردیم ولی بچه های ریاضی سال سوم هم باهاش بودن و امسال پیش هم باز باهاش فکر کنم ریاضی دارن ...بدبختا


من تو عمرم همچین معلمی ندیده بودم ودیگه هم دوست ندارم ببینم و البته هر گز هم این آقا رو نمی بخشم
یا علی

ماشالله
آقا محمد شما هم خاطر داشتیا:03:
امیدوارم دیگه هیچوقت از این معلما گیرتون نیاد

Mina
2009-Aug-28, 14:41
اینم یه داستان کوچولو از ریاضیدانان زرنگd:

سياه سوار شدن رياضيدانان و فيزيكدانان

گروهي از رياضيدانان و گروهي از فيزيكدانان با هم سوار ترن شده و به همايشي مي روند.
هر فيزيكدان براي خود يك بليط خريده اما رياضيدانان تنها يك بليط خريده اند. ناگهان يكي
از رياضيدانان صدا مي زند كه بازرس بليط دارد مي آيد. آنگاه همه رياضيدانان به دستشويي
ترن مي روند. بازرس پس از ديدن بليط فيزيكدانان مي بيند كه دستشويي آزاد نيست، و تق و تق
به در دستشويي مي زند، يكي از رياضيدانان از زير در ِ دستشويي بليط را نشان داده و بازرس
پس از بازرسي آسوده از آنجا دور مي شود.
هنگام برگشت فيزيكدانان همان ترفند را بكار مي برند و براي گروه خود تنها يك بليط مي خرند.
آنها شگفت زده، مي بينند كه رياضيدانان براي خود هيچ بليطي نخريده اند. ناگهان يك فيزيكدان
صدا مي زند، كه بازرس در حال آمدن است. بازرس مي آيد. فيزيكدانان بي درنگ خود را در
دستشويي زنداني مي كنند و رياضيدانان سلانه سلانه به سوي دستشويي ديگر مي روند و يكي
از رياضيدانان پيش از رفتن به دستشويي، در ِ دستشويي فيزيكدانان را زده و مي گويد:
"لطفا بليط..."

Mina
2009-Sep-01, 22:05
ماشالله به ریاضیدانان (یکیش خودم d: )

پرفسور رياضيات a مي گويد، b مي نويسد، منظورش c است،
d حساب مي كند، درستش اما e است.

برکوت
2009-Sep-01, 22:07
لطفا حالا اینو ترجمه کنید ببینیم چی گفتیدd:

Manon
2009-Sep-01, 23:58
باز هم خواب ریاضی دیده ام

خواب خط های موازی دیده ام



خواب دیدم می خوانم ایگرگ زِگوند

خنجر دیفرانسیل هم گشته کُند



از سر هر جایگشتی می پرم

دامن هر اتحادی می درم



دست وپای بازه ها رابسته ام

از کمند منحنی ها رسته ام



شیب هر خط را به تندی می دوم

گوش هر ایگرگ وشی را می جوم



گاه در زندان قدر مطلقم

گه اسیر زلف حد و مشتقم



گاه خط ها را موازی می کنم

با توانها نقطه بازی می کنم



لشکری تمرین دارم بی شمار

تیغی از فرمول دارم در کنار



ناگهان دیدم توابع مرده اند

پاره خط ها نقطه ها پژمرده اند



در ریاضی بحث انتگرال نیست

صحبت از تبدیل ورادیکال نیست



کاروان جذر ها کوچیده است

استخوان کسر ها پوسیده است



از لُگ وبسط و نِپر آثار نیست

ردپایی از خط و بردار نیست



هیچ کس را زین مصیبت غم نبود

صفر صفرُم هم دگر میهم نبود



آری آری خواب افسون می کند

عقده را از سینه بیرون می کند



مردم از این ایکس وایگرگ داد داد

روز های بی ریاضی یاد باد

Manon
2009-Sep-04, 02:47
يك رياضيدان، يك فيزيك دان و يك زيست شناس در جلوي يك آسانسور ايستاده بودند.
9 نفر وارد آسانسور مي شوند. پس از مدتي آسانسور برمي گردد و در آن باز
مي شود و 10 نفر از آن بيرون مي آيند.
زيست شناس: ظاهرا در آسانسور زاد و ولد شده و يك نفر به شمارشان افزوده شد.
فيزيك دان: 15% دقت در محاسبه.
رياضيدان: اكنون اگر يك نفر وارد آسانسور شود، ديگر كسي در آن نيست.

Manon
2009-Sep-04, 02:50
فيزيكدان و استقرا
فيزيكداني براي اثبات اينكه عدد 60 بر هر عددي بخش پذير است، بدين شيوه عمل مي كند:
نمونه هاي 60/1، 60/2، 60/3، 60/4، 60/5، 60/6 ... را آزمايش مي كند. درست درآمد، بسيار عالي.
اكنون فاصله ها را زياد مي كند.
60/10، 60/12، 60/15 ... اينجا هم درست از آب درآمد.
يك آزمايش ديگر:
60/30 اين هم درست.
پس آنگونه كه سلسله آزمايش ها نشان داد، 60 به هر عددي بخش پذير است.

Manon
2009-Sep-04, 02:50
دانش آموزي 20 يورو پيدا مي كند و به معلم رياضي خود مي دهد. از او مي پرسد كه 10% آن را بعنوان پاداش
مي گيرد؟ معلم در پاسخ مي گويد: زياد حريص نباش. بيا اين 5 يورو را بگير و ساكت شو.d:

Manon
2009-Sep-04, 02:52
اینم شوخی با ما فیزیکدانا(البته خاطره)
كارل فردريش گاوس ميانه چنداني با موسيقي نداشت، به وارون دوست
او پفاف Pfaff، از شيفتگان موسيقي بود. او بارها و بارها تلاش ِ بيهوده كرد
تا گاوس را با خود به كنسرتي ببرد. سرانجام پافشاري او نتيجه داد و آندو
به كنسرت رفتند تا به سمفوني شماره 9 بتهوون گوش فرادهند.
پس از آنكه سمفوني پايان گرفت و طنين نيرومند همسرايان سرانجامين فروكش كرد،
پفاف از دوستش گاوس ديدگاهش را جويا شد.
گاوس در پاسخ گفت: چه چيزي در اينجا اثبات شد؟

Manon
2009-Sep-04, 02:54
يك سياستمدار كه قصد پرواز دارد از يك رياضيدان مي پرسد:
احتمال اينكه يك بمب در هواپيما باشد، چند است؟
رياضيدان پس از يك هفته محاسبه: يك به ده هزار
اين احتمال هنوز براي سياستمدار بالا است و از رياضيدان
مي پرسد كه آيا روشي براي پايين آوردن اين احتمال وجود دارد؟
رياضيدان پس از يك هفته محاسبه پاسخ مي دهد:
شما مي توانيد يك بمب با خود به هواپيما ببريد آنگاه
احتمال اينكه دو بمب در هواپيما باشد برابر حاصل ضرب
(1/10000)*(1/10000) يعني يك به سدميليون و اين يعني
شما مي توانيد با خيال آسوده پرواز كنيد.

Manon
2009-Sep-04, 02:55
http://i9.tinypic.com/4tte64g.jpg

Manon
2009-Sep-04, 02:59
يك رياضيدان، يك فيزيكدان و يك مهندس زنداني مي شوند.
در روز نخست هر يك، يك قوطي كنسرو گوشت براي غذا
مي گيرند. اين قوطي ها بسته اند.
پس از يك ساعت، نگهبان سري به سلول ها مي زند.
در سلول شماره يك مي بيند كه مهندس خوابيده و يك سنگ در
كنار قوطي خالي ست. نگهبان فكر مي كند كه آري، مهندس، از
سنگ ابزاري درست كرده و با آن قوطي را باز كرده است.
در سلول شماره دو، فيزيكدان را سرگرم خوردن غذا وهمه
ديوار سلول را پُر خراش مي بيند. نگهبان با خود مي گويد كه
اين فيزيكدان، قوطي را آنقدر به ديوار پرت كرد تا آنكه قوطي
خراب شد.
در واپسين سلول مي بيند كه رياضيدان در برابر قوطي نشسته و
زير لب مي گويد:"ما فرض مي كنيم كه، اگر اين قوطي باز باشد ... "

souri
2009-Sep-05, 17:03
<<از مادرم که ریاضیدان بود سوال کردم که آیا ریاضی مشکل است؟او گفت:نه.فقط باید تمام فرمول ها را به خوبی یاد بگیری و سپس به یاد داشته باشی که هرگاه به بیش از پنج خط برای اثبات چیزی نیاز داشتی،در مسیر اشتباه افتاده ای.>>
منبع:گاهنامه علمی فرهنگی انجمن علمی علوم کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی:پردازه(شماره اول/آذر 1387)

Mina
2009-Sep-10, 21:13
خب انگار خیلی وقته این تاپیک داره خاک میخوره دیگه

گفتم یه شکل از دوتا تابع بزارم اینجا که همه کیف کنن d:

http://i29.tinypic.com/jkhsb9.jpg

Mina
2009-Sep-13, 17:06
„Seitdem die Mathematiker über meine Relativitätstheorie
hergefallen sind, verstehe ich sie selbst nicht mehr.“

از آن هنگام كه رياضيدانان "به جان" تئوري نسبيت من افتادند،
ديگر خود نيز از آن سر در نمي آورم.((:
انیشتین
www.hupaa.com

Sabaa Amiri
2009-Sep-15, 09:06
روزي همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصميم گرفتند تا قايم موشك بازي كنند. انشتين اولين نفري بود كه بايد چشم مي گذاشت. او بايد تا ۱۰۰ ميشمرد و سپس شروع به جستجو ميكرد. همه پنهان شدند الا نيوتون …
نيوتون دقيقا در مقابل انشتين فقط يك مربع به طول يك متر كشيد و درون آن ايستاد. انشتين شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰
او چشماشو باز كرد وديد كه نيوتون در مقابل چشماش ايستاده. انشتين فرياد زد نيوتون بيرون( ساك ساك) نيوتون بيرون( ساك ساك).
نيوتون با خونسردي تكذيب كرد و گفت من بيرون نيستم. او ادعا كرد كه اصلا من نيوتون نيستم. تمام دانشمندان از مخفيگاهشون بيرون اومدن تا ببينن اون چطور ميخواد ثابت كنه كه نيوتون نيست…
نيوتون ادامه داد كه من در يك مربع به مساحت يك متر مربع ايستاده ام… كه منو نيتون بر متر مربع ميكنه
از آنجايي كه نيوتون بر متر مربع برابر يك پاسكال مي باشد بنابراين من پاسكالم پس پاسكال بايد بيرون بره (پاسكال ساك ساك).

دانشمند کوچولو
2009-Oct-14, 12:46
شعري از پروفسور هشترودي در مورد رياضيات
http://aftab.ir/lifestyle/images/f25c60e94aa2ae109fe8f2ad79d0c771.jpg
منحني قامتم، قامت ابروي توست



خط مجانب بر آن، سلسله گيسوي اوست



حد رسيدن به او، مبهم و بي انتهاست



بازه تعريف دل، در حرم کوي دوست



چون به عدد يک تويي من همه صفرها



آن چه که معني دهد قامت دلجوي توست




پرتوي خورشيد شد مشتق از آن روي تو



گرمي جان بخش او جزئي از آن خوي توست



بي تو وجودم بود يک سري واگرا



ناحيه همگراش دايره روي توست



(پروفسور هشترودي)

دانشمند کوچولو
2009-Oct-14, 12:48
به نام او که عالم را بر اساس « حساب » و « هندسه » آفريد . آري به نام او که همه چيز دنيا را بر اساس حساب استوار کرد و بر پايه هندسه نظم بخشيد .



دوست خوبم سلام !



اميداورم روزهاي زندگي ات سرشار از تلاشهاي مثبت و منطق بر خط راست در جهت رسيدن به خداي يگانه باشد .






دوست خوبم !



جريان انديشه هاي زلال سرزمين فکر ما را آبياري و سر سبز مي کند ، پس چه نيک است سر گذرگاه جريان انديشه هاي خويش بنشينيم و از زاويه بالا آن را تماشا کنيم اگر دو ضلع زندگي« اميد » و« عمل » باشد زاويه زندگي به لطف خدا همواره « منفرجه » است .



بدان که« اميد » را بايد به منزله مرکزي دانست که کليه امور بشري مانند دايره پيرامون آن مي چرخد و« عمل » همان تلاش هاي مثبت اوست که او را به مقصد مي رساند .



دوست خوبم !



اگر« حساب عمرمان » را داشته باشيم « آدم حسابي » مي شويم . بنابراين از حساب امور زند گي خود غافل نشويم چرا که ذات حق دائم به کار حساب مشغول است .



دوست خوبم !



اگر چه منطق ضامن سلامت کار يک رياضيدان است ولي منبع تغذيه او نيست نان روزانه او را مسائل مهمتر ، که موجب پيشرفت او مي شوند تامين مي کند .



دوست خوبم !



چه زيباست دررفتار با ديگران خوبي ها را جمع کنيم ، بدي ها را تفريق نماييم ، شادي ها را ضرب نماييم ، غم ها را تقسيم نموده ، از نفرت ها جذر بگيريم و محبت ها را به توان برسانيم .



هندسه شخصيت خود را با خطوطي منظم و راست ترسيم کنيم و فراموش نکنيم که يک انسان مسئول بايد زندگي فردي اش را بر دو اصل منفي استوار کند تا زندگي اجتماعي و اقتصادي اش همواره براساس اصل مثبتي پايدار بماند : اول آنکه بيش از نياز نخواسته باشد تا براي کسب آن خود را به خفت بيندازد دوم آنکه بيش از نياز نداشته باشد تا براي حفظ آن در هراس بيافتد .



دوست خوبم !



در زندگي خودآزادگي پيشه کن و فراموش نکن ؛آنانکه دل به « عرض » يک صندلي بسته اند در« طول » زندگي اسير بوده اند .



دوست خوبم !


در انتخاب دوستان و همنشينا نت دقت کن و هميشه آنان را از ميان دانايان و خردمندان برگزين زيرا خردمند با خردمند سازگار است اما نادان نه با دانا سازگار است نه با نادان ديگر چونانکه خط راست بر خط راست ديگر منطبق مي شود اما خط ناراست نه بر ناراست ديگر منطبق مي شود نه بر راست .



دوست خوبم !



با معادله زيباي زندگي سعي بر آن داشته باش که جدولي مصفا و رسمي دل آرا در حل مختصاتx وy ها شيبي به سوي کمال بي نهايت کشيده گردد تا به مراد خود برسي .



چون هرم بلند همت و چون مخروط عالي نهمت باشيد .



نور حق و شعاع پرتو جمال محمد «ص» در کانون قلبتان همرس باد .



« دوستدار تو رياضيدان »

دانشمند کوچولو
2009-Oct-14, 12:49
پايه استقراء: 1،اولين عدد طبيعي است پس جالبه.



2، تنها عدد اول زوج طبيعي است پس جالبه.



فرض استقراء: n عدد جالبيه



حکم استقرا: n +1 عددجالبي است.



اثبات به روش برهان خلف:فرض کنيد n +1 عدد جالبي نباشد. در آن صورت اولين عدد طبيعي خواهد بود که جالب نيست.



در نتيجه n +1 به عنوان اولين عدد طبيعي ناجالب ،جالب خواهدبود.



پس مجموعه ي اعداد طبيعي جالبه.

دانشمند کوچولو
2009-Oct-14, 12:55
باز هم خواب رياضي ديده ام خواب خطهاي موازي ديده ام



خواب دي دم مي خوانم ايگرگ زگوند خنجر ديفرانسيل هم گشته کند



از سر هر جايگشتي مي پرم دامن هر اتحادي ميدرم



دست و پاي بازه ها را بسته ام از کمند منحني ها رسته ا م



شيب هر خط را به تندي مي دوم گوش هر ايگرگ وشي رامي جوم



گاه در زندان قدر مطلقم گاه اسير زلف حد و مشتقم



گاه خط را موازي ميکنم با توانها نقطه بازي مي کنم



لشگري تمرين دارم بي شمار تيمي از فرمول دارم در کنار



ناگهان ديدم توابع مرده اند پاره خط نقطه ها پژمرده اند



کاروان جذر ها کوچيده است استخوان کسر ها پوسيده است



از لوگ و بسط و نپر آثار نيست رد پايي از خط و بردار نيست



هيچکس را زين مصيبت غم نبود صفر صفرم هم دگر مبهم نبود



آر ي آري خواب افسون مي کند عقده را از سينه بيرون مي کند



مردم از اين ايکس و يگرگ داد داد روزهاي بي رياضي ياد باد

دانشمند کوچولو
2009-Oct-14, 13:02
رياضي درس خشک و درس سردي است رياضي بهر ما همچون نبردي است



نبردي کاندر آن تيغت مداد است حريف و دشمنت مشق زياد است



نبردي کاندر آن خونت نريزند ولي صفرت به رنگ خون نويسند



به ميدان نبردش چون نهي پا نگاهت را بگرداني به هرجا



به هر سو بهر قتلت ايستاده چهل فرمول تابع هاي ساده



به مشرق خيل خطهاي عمودي به مغرب شصت و دو سور وجودي



براکت اين طرف با قدر مطلق در آن سو حد و انتگرال و مشتق



دو صد لعنت بر ا ين اقوام سينوس به تانژانت و کتانژانت و کسينوس



که فرمولهاي آن بي حد و بي حصر بود در صورت و در مخرج کسر



خلاصه مي کنکم ديگر کلامم قبولش مي کني يا نه ندانم



به ميدان پا منه کارت خراب است دراينجا نمره بيست چون سراب است

HOSEIN
2009-Oct-14, 21:59
خب دیگه ریاضی درسیه که مجبوری تحملش کنی با وجودی که دوستش نداری چیزیه که نمیشه کنار گذاشتش

فاطمه السادات
2009-Nov-12, 07:15
باز هم خواب ریاضی دیده ام

خواب خط های موازی دیده ام



خواب دیدم می خوانم اِیگرگ زِگوند

خنجر دیفرانسیل هم گشته کُند



از سر هر جایگشتی می پرم

دامن هر اتحادی می دِ رَم



دست وپای بازه ها رابسته ام

از کمند منحنی ها رسته ام



شیب هر خط را به تندی می دوم

گوش هر ایگرگ وشی را می جوم



گاه در زندان قدر مطلقم

گه اسیر زلف حد و مشتقم



گاه خط ها را موازی می کنم

با توانها نقطه بازی می کنم



لشکری تمرین دارم بی شمار

تیغی از فرمول دارم در کنار



ناگهان دیدم توابع مرده اند

پاره خط ها نقطه ها پژمرده اند



در ریاضی بحث انتگرال نیست

صحبت از تبدیل ورادیکال نیست



کاروان جذر ها کوچیده است

استخوان کسر ها پوسیده است



از لُگ وبسط و نِپر آثار نیست

ردپایی از خط و بردار نیست



هیچ کس را زین مصیبت غم نبود

صفر صفرُم هم دگر میهم نبود



آری آری خواب افسون می کند

عقده را از سینه بیرون می کند



مردم از این ایکس وایگرگ داد داد

روز های بی ریاضی یاد باد

فاطمه السادات
2009-Nov-12, 08:08
توپ قرمزي را به رياضي دان ، فيزيك دان و مهندسي مي دهند تا حجم آن را تعيين كنند.
رياضي دان شعاع آن را با خط كش محاسبه مي كند.
فيزيك دان توپ را در يك ظرف مدرج آب مي اندازد و...







مهندس بعداز كمي فكر:"برم ببينم مي تونم جدول حجم توپ هاي قرمز را پيدا كنم".

فاطمه السادات
2009-Nov-12, 08:10
تحقيق در تاريكي

رياضي دان،فيزيك دان وزيست شناسي براي هدف هاي تحقيقاتي در اتاقي تاريك زنداني شدند.بعد از يك هفته اتاق را باز كردند.
زيست شناس گفت:"حوصله ام سر رفت يك قوطي را پيدا كردم و به زمين زدم،...."
فيزيك دان:"اتاق را گشتم تا تصويري از هندسه ي اتاق دستم آمد،آن گاه يك استوانه ي فلزي را در عرض 2 و طول 1 پيدا كردم ، با سرعت لازم و به طور عمودي به زمين زدم...."
در نهايت وقتي در سوم را باز كردند صداي ضعيفي به گوش رسيد"فرض مي كنيم كه C يك قوطي كنسرو باز شده است..."

فاطمه السادات
2009-Nov-12, 08:14
" " چيست؟
رياضي دان:" نسبت محيط دايره به قطر آن است"
فيزيك دان:" برابر است با : 1415927/3 مثبت يا منفي"

مهندس:" تقريبا" 3 است".

فاطمه السادات
2009-Nov-12, 08:15
از يك رياضي دان ، مهندس و فيزيك دان مي خواهند تا بررسي كنند آيا تمام اعداد فرد اولند.
رياضي دان مي گويد:3 اول است ، 5 اول است ،7 اول است ولي 9 اول نيست.پس يك مثال نقض داريم و قضيه درست نيست.
مهندس مي گويد: 3 اول است ، 5 اول است ، 7 اول است ، 9 اول است ، 11 اول است.خوب همه ي اعداد فرد اول هستند.
فيزيك دان مي گويد: 3 اول است،5 اول است،7 اول است،9 خطاي آزمايش است ،11 اول است و خوب با دقتي كه داريم ، مي توانيم بگوييم همه ي اعداد فرد اولند.

saghararian
2009-Dec-21, 13:43
با سام
ممنون از این تاپیک لوکس

anishtan
2010-Feb-11, 00:59
از کلاس زیاضی خاطره زیاد دارم. از معلمی که موهاش رو از فرط عصبانیت میکند تا معلمی که سر کلاس چرت میبردd:
سال دوم راهنمایی بودیم. یه معلمی داشتیم که خیلی جوشی بود و سریع عصبانی میشد. البته دست بزن نداشت. یعنی نه اینکه نداشته باشه، داشت. ولی بچه ها رو نمیزد. خود زنی میکردd: . این بنده خدا هر چی میگفت بچه ها نمیفهمیدن. یعنی شیوه ی تدریسش مشکل داشت. وسطای سال بود که این شروع کرد به تدریس معادله ی درجه 1. هر چی این توضیح میداد ما چیزی نمیفهمیدیم. بعد تدریس هی میگفت کسی هست که نفهمیده باشه؟ بچه ها هم که ماشالا تعارف نداشتن، همه دستاشون رو میبردن بالا. این بنده خدا دو سه بار توضیح داد ولی باز افاقه نکرد و کسی چیزی نفهیمید. باز میپرسید کسی هست که نفهمیده باشه؟ باز هم دستها بالا میرفت. این بنده خدا فکر کرد ما داریم دستش میندازیم. واسه همین جوشی شد. داد میزد شما چند تا الف بچه منو مسخره کردید و منو دست می اندازیدو شما لیاقت منو ندارید و همینطور داد میزد برای خودش. اخرش اینقدر عصبانی شد که دستشو انداخت به موهاش و چنان کشید که یه دسته مو از سرش کنده شد. ما هم هاج و واج نگاه میکردیم و مونده بودیم که بخندیم یا بترسیم(اخه خیلی معلم ترسناکی نبودd: ولی تو اون لحظه اونقدر قرمز شده بود که دیگه کم کم داشت ترسناک میشد)

این قضیه گذشت تا رسیدیم به سال سوم راهنمایی. معلم سال سوممون خیلی خودمونی بود و با بچه ها راحت بود و جوک میگفت و حسابی با ماها مهربون بود(البته بماند که بعدا همین خیلی خودمونی شدن کار دستم داد و با یک اردنگی از کلاس پرتم کرد بیرون) همیشه جک میگفت و شاد و خوشحال بود((: . نزدیکای چهارشنبه سوری بود که این معلم ما حس کنجکاویش گل کرده بود و بعد از مصادره ی یک فروند کپسولیd: از بچه ها میخواست ببینه توی این کپسولی چیه و اگه بهش کبریت بزنی چه جوری میسوزه؟ این بود که کپسولی رو باز کرد و ریخت روی میز و با احتیاط و ترسان و لرزان کبریت رو بهش نزدیک کرد. همزمان با این اقدام یکی از اراذل کلاس هم که شرارت از وجودش می بارید((: یه سیگارت رو تو اون شلوغ پلوغی روشن کرد و انداخت زیر یکی از میزها. هیچی دیگه. همین که این معلم ما میخواست کبریت رو بزنه به اون پودری که ریخته بود روی میز، سیگارت هم منفجر شد. معلم بدبخت 1 متر پرید هوا. از اون طرف ناظم هم که اتاقش دو سه تا کلاس با کلاس ما فاصله داشت بدو بدو اومد تو کلاس و داد زد کدوم گوساله ای ترقه انداخته؟ بچه ها هم پررو پررو همه چی رو انداختن گردن معلم و زیر لب گفتن اقای ... . این جا بود که هم معلم و هم ناظم بدبخت سرخ شده بودن و نمیدونستن چی بگن. ناظم بدون اینکه دیگه حرفی بزنه سریع رفت. معلم مون هم بعد چند لحظه به خودش اومد و گفت بدبختتون میکنم و همتون رو می اندازم و از این حرفا. ولی خوشبختانه به خیر گذشت و بعد از عید معلم مون دوباره خوش اخلاق شده بود و همه چی رو فراموش کردd:


شاید خنده دار باشه ولی این موضوع به شدت در کلاس حسابان ما شایع بود. منتها با این تفاوت که در عبارت یک ایکسم* سینوس ایکس، ایکس مخرج با ایکس سینوس زده میشد و جواب در میومد سینوسd:

ای ول نوید.خیلی باحال بود

mkm294
2010-Mar-17, 11:20
دوستان عزیز در این تاپیک به شوخی با ریاضی (این علم شیرین !!) و مطالب دیگر به شرح زیر خواهیم پرداخت:http://www.parsgem.ir/images/smilies/288.gif

- اگر جوک یا لطیفه ی جالبی درباره ریاضیات (یا مرتبط با آن) شنیده اید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/gigglesmile.gif

- اگر sms خنده داری درباره ریاضی دریافت کرده اید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/25r30wi.gif

- اگر کاریکاتوری درباره کل ریاضیات یا بعضی از دروس ریاضی در اختیار دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/yahoo135.gif

- اگر خاطره جالبی از تنبلیها، خنگ بازیها و اشتباهات خود و همکلاسیهای خود در درس ریاضی دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/4fvfcja.gif

-اگر خاطره ای بد یا خوب از معلم یا استاد ریاضی خود دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/154fs232528.gif

- اگر معلمین و اساتید گرامی ریاضی، خاطره ای از روشهای تدریس خود یا خاطره ای از دانش آموزان و دانشجویان خود (در کلاس، خارج کلاس یا هنگام تصحیح ورقه های امتحانی) دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/229.gif

- اگر مقاله ای علمی و مستند از تاثیر لطیفه ها و حتی کاریکاتور ها در آموزش ریاضی در اختیار دارید؛http://www.parsgem.ir/images/smilies/reading.gif

- اگر ...

همگی را در تاپیک قرار دهید تا دیگران نیز از آن در جای خود استفاده کنند.http://www.parsgem.ir/images/smilies/128fs318181.gif


فقط خواهش می کنیم ادب را به ویژه هنگام نقل جوکها و اس ام اس ها رعایت فرمایید. اگر چنین چیزی مشاهده شود، آنرا حذف خواهیم کرد.http://www.parsgem.ir/images/icons/icon4.gif


با تشکر-;{@
بازی با قوانین ریاضی
20-=20-
36-16=45-25
36-16+(81/4) =45-25+(81/4)
2^(9/2-4)=2^(9/2-5)
(9/2-4)=(9/2-5)
4=5
2*2=5

babak-g
2010-Mar-26, 09:42
درگذ از خط سوم به دوم شما چه بلایی سر 45- و 36- آوردید؟؟؟

Curious
2010-Apr-15, 19:14
سال پیش که پیش دانشگاهی بودم یک روز سرکلاس دیفرانسیل معلممون یه سوال مشکل ریاضی مربوط به کنکور83 ریاضی پرسید وگفت هرکی جواب بده بهش یک کتاب ریاضی ماشالله رضوی که کتاب خیلی خوبیه میدم سوال هم واقعامشکل وابتکاری بود من هم اون روز سرکلاس کتاب هفت سال کتاب قلمچی که سوالهای هفت سال آخرکنکورریاضیات باجواب توش بود روآورده بودم که یه کتاب جیبی هست سریع سوال ریاضی 83 روپبدا کردم وچون ته کلاس تنهابودم وهمه هم داشتند روی سوال فکرمی کردند اصلا کسی نفهمید من سوال روازتوی کتاب نگاه کردم دستم روبردم بالا ورفتم پای تخته مسئله روحل کردم وکتاب رو بردم!
جالبه سرکلاس یه سوال مشکل دیگه دیگه دادوبازم جایزه برای حلش تعیین کرد که بازم من همینجوری حل کردم واینبارکتاب سوالات 30 سال قلمچی رویردم!
بنده خدا که حسابی توی خرج افتاده بودوفکرنمی کرد کسی بتونه حل کنه دیگه ازهفته آینده سرکلاس ما سوال جایزه دار طرح نکرد!

Curious
2010-Apr-19, 22:16
امتحانات ترم اول پیش دانشگاهی نزدیک بود ناظم مدرسه به من ودوستم سپرده بودکه هرروزیک روزنامه ورزشی ویک روزنامه مثل همشهری بخریم وبعدتوی اتاق ناظم باقیچی صفحات مهم روزنامه هاروجداکنیم وتوی زنگ تفریح بچسبونیم روی بردتابچه هاتوی زنگ تفریح مطالعه کنند توی اتاق ناظم کامپیوتری بودکه ناظمون اونجاسوالات امتحانی روتایپ می کردوکارهای اداری مدرسه رومی کرد ناظم هم اعتماد کامل به من ورفیقم داشت وبرای همین هم ماروانتخاب کرده بودند چون توی چهارسالی که اونجادرس خوندیم یک موردانضباطی هم نداشتیم یک روز صبح ماکلیدرو ازناظم گرفتیم ورفتیم توی اتاقش تاصفحات روقیچی کنیم وقتی وارداتاق شدیم من متوجه شدم کامپیوترناظممون روشنه به صفحه نگاه کردم دیدم نوشته شده سوالات ترم اول حساب دیفرانسیل
سریع دوستم روخبرکردم که یارو یادش رفته کامپیوترروخاموش کنه بیاسریع سوالا روبنویسیم البته دوستم چون خرخون بودازاین مسئله چندان خوشحال نشد چون ازاون دسته کسانی هست که دوست داره فقط خودش بالاترین نمره روکسب کنه وازاینکه من هم سوالا روبنویسم ومثل اون نمره بگیرم وبه قول معروف رقیبش بشم خوشحال نبود اما خب چاره ای جزاینکه قبول کنه نداشت درروقفل کردیم(خودناظم همیشه کلیدروبه مامیداد تا درروقفل کنیم تادانش اموزی وارداتاق ناظم نشه)وسریع سوالا رونوشتیم حدود 10 روز بعد امتحان دیفرانسیل داشتیم من سوالا روشب امتحان یک نگاه دیگه کردم ورفتم سرجلسه وخوشحال بودم البته پیش خودم حساب این مسئله روکرده بودم که یه وقت زودورقه روندم شاید معلممون شک کنه برای همین می خواستم کشش بدم وتا دقایق آخربشینم وقتی سوالا پخش شد ومن ورقه سوال رونگاه کردم خشکم زد: سوالا کاملا متفاوت بود!
به قیافه دوستم که ردیف بغلی من درجلوی سالن نشسته بود نگاه کردم اون سعی می کرد خودش روناراحت نشون بده اماکاملا مشخص بودکه ازاین مسئله خیلی خوشحاله
به هرحال بااطلاعاتی که داشتم سوالات رونوشتم ونمره دیفرانسیل ترم اولم 13 شد
امااگه سوالا عوض نمی شد...

reza8164
2010-Apr-20, 19:50
یه نفر میره اون دنیا بهش میگن تو 45478.245 رکعت نماز قضا داری
یارو میگه 45478 درست چرا 245 هزارم رکعت میگن شما تعدادی رکعت نماز نخوندی
تعدادی رکعت هم رو به قبله صحیح نه ایستادی که ضرب در cos زاویه انحراف شده و اون عدد بدست اومده

pakfa
2010-Jul-15, 13:11
نکته: قسمتی از کاریکاتور به آلمانی و بقیش انگلیسیه!

http://mathworld.wolfram.com/images/gifs/FoxTrotMathTest.jpg

pakfa
2010-Aug-19, 20:32
یه دانش آموز ثابت کرده که 3=4 !!

حلشو ببینید:

فرض کنیم که
a + b = c .
که اونو اینطور هم میشه نوشت
4a − 3a + 4b − 3b = 4c − 3c .
حالا داریم:
4a + 4b − 4c = 3a + 3b − 3c .
الان از 4 فاکتور میگیریم
4(a + b − c) = 3(a + b − c) .
بالاخره جملات مشابه رو حذف می کنیم و داریم:

4 = 3 !!

ALI.REZA
2010-Aug-20, 00:43
http://up.iranblog.com/Files2/81e0183982c44a87973e.gif

Curious
2010-Aug-20, 12:49
یه دانش آموز ثابت کرده که 3=4 !!

حلشو ببینید:

فرض کنیم که
a + b = c .
که اونو اینطور هم میشه نوشت
4a − 3a + 4b − 3b = 4c − 3c .
حالا داریم:
4a + 4b − 4c = 3a + 3b − 3c .
الان از 4 فاکتور میگیریم
4(a + b − c) = 3(a + b − c) .
بالاخره جملات مشابه رو حذف می کنیم و داریم:

4 = 3 !!


همان تکنیک همیشگی استفاده ازخاصیت صفر! نکته کلیدی اینجاست که a+b=c پس a+b-c=0 درنتیجه درمعادله آخرمثل این می ماندکه شمابه جای 0=0 بنویسید r*0=s*0 حالابدیهی است که به جای rوs هرعددی ازجمله 3و4 می تواندقرارگیرد.

sadaf.ch
2010-Sep-07, 11:24
سلام به دوستان نمونه ی مدرسه ;-);-)
وقتی چشم افتاد به خاطراتتون یاد خودم افتادم


سال سوم دبیرستان سر زنگ ریاضی من هیچوقت تمرین نداشتم یه روز شانس ما زدو معلم می خواست تمرینارو ببینه از ردیف اول که شروع کرد وقت کردم تند تند تمرینارو بنویسم وقتی به من رسید تمرینامو دید دفترمو بالا گرفتو به بچه ها گفت به این می گن یه تمرین عالی!!!
معلومه که خیلی وقت گذاشتی.آفرین:01:
ابن طوری شد که یه مثبت گرفتم((:

میبینم که همه این کارناااا:friend:

mojtaba_avazeh
2010-Sep-27, 18:10
مثل اینکه بخش ریاضی شلوغه این تاپیک (http://www.daneshju.ir/forum/f288/t103275.html#post464411)از طرف برقه ولی باید اینجا میگذاشتمش خیلی جذابه ببینین و کف کنین
http://www.daneshju.ir/forum/f288/t103275.html#post464411

:06:

mojtaba_16868@yahoo.com

raha_hasty
2010-Oct-01, 23:59
rastesh ye matlabe bahal dashtam ke baraye etehadaye sale avale dabirestan bood vali alannnnnnnnnnn yadam nist)):

miladmech
2010-Oct-15, 00:46
بهترین زنگهای دوران مدرسه من ریاضی بود
وقتی حوصلم سر میرفت یک مسأله ریاضی که کسی نتونسته بود حل کنه جلوم میذاشتم و حسابی فسفر میسوزوندم
جالبه
نه؟

تکامل
2010-Nov-22, 22:04
گفتید خاطره یاد یه خاطره افتادم و دوره ی کارشناسی من و یه دوستم یه روز تصمیم گرفتیم جای دخترا و پسرا رو عوض کنیم آخه میدونید آقا پسرا همیشه سمت راست مینشستن دخترخانوما سمت چپ بعد عید بود و هوا آفتابی سر کلاس اونقدر آفتاب به سرمون میزد که نگو :05:اونوقت آقایون کیف میکردن خلاصه ما همه دخترا رو راهنمایی کردیم که جاشونو عوض کنن اما چون تعدادمون زیاد بود از آخر همه در هم نشستن یه دفعه یکی از آقایون اومد کلاس یه نگاهی کرد و گفت مختلطه؟ من و دوستم گفتیم بلند بله امروز تنوع ایجاد کردیم این آقا یه نگاهی به ما کرد(نگه کردن عاقل اندر سفیه) و رفت اول ما ناراحت شدیم اما بعد کلی خندیدیم میدونید چرا؟ چون درس اون ساعتمون اعداد مختلط بود و منظور اون آقا اسم درس بود((:

تکامل
2010-Nov-22, 22:10
گفتید خاطره یاد یه خاطره افتادم و دوره ی کارشناسی من و یه دوستم یه روز تصمیم گرفتیم جای دخترا و پسرا رو عوض کنیم آخه میدونید آقا پسرا همیشه سمت راست مینشستن دخترخانوما سمت چپ بعد عید بود و هوا آفتابی سر کلاس اونقدر آفتاب به سرمون میزد که نگو :05:اونوقت آقایون کیف میکردن خلاصه ما همه دخترا رو راهنمایی کردیم که جاشونو عوض کنن اما چون تعدادمون زیاد بود از آخر همه در هم نشستن یه دفعه یکی از آقایون اومد کلاس یه نگاهی کرد و گفت مختلطه؟ من و دوستم گفتیم بلند بله امروز تنوع ایجاد کردیم این آقا یه نگاهی به ما کرد(نگه کردن عاقل اندر سفیه) و رفت اول ما ناراحت شدیم اما بعد کلی خندیدیم میدونید چرا؟ چون درس اون ساعتمون اعداد مختلط بود و منظور اون آقا اسم درس بود((:

تکامل
2010-Nov-23, 23:56
دستتون درد نکنه واقعا" !آخه من نمیدونم چرا همه با این ریاضیات بدن! بابام جان اگه ریاضیات نبود که ......

تکامل
2010-Nov-24, 00:00
قابل توجه بعضیا! اگه یه دور جبر بخونید دیگه همچین اشتباهی نمیکنید;-)

OCéaNO
2010-Dec-11, 23:22
این یکی خیلی شوخی نیست ولی عکس جالبیه جای بهتری براش پیدا نکردم
حقیقتش نمیدونم تکراریه یا نه
ولی دیدنش ضرر نداره


http://www.dl.persianmob.net/images/group/2010.05.15/jaleb/9.jpg

OCéaNO
2010-Dec-11, 23:22
این یکی خیلی شوخی نیست ولی عکس جالبیه جای بهتری براش پیدا نکردم
حقیقتش نمیدونم تکراریه یا نه
ولی دیدنش ضرر نداره


http://www.dl.persianmob.net/images/group/2010.05.15/jaleb/9.jpg

raha_hasty
2011-Jan-18, 12:29
salam
emrooz inghadr khoshhalam ke nemidoonid akhe jabre 2 passsssssssssssss shodam ba doc aliakbare mohamadi
nemidoonam baro bache riyazi dan mishnasidesh ya na
vay khodaya shokret

تکامل
2011-Jan-19, 00:13
salam
emrooz inghadr khoshhalam ke nemidoonid akhe jabre 2 passsssssssssssss shodam ba doc aliakbare mohamadi
nemidoonam baro bache riyazi dan mishnasidesh ya na
vay khodaya shokret
خب تبریک میگم-;{@
اما شما ریاضی کاربردی هستین چرا جبر2 برداشتین؟
اجباریه؟

mohammad_70
2011-Feb-27, 19:20
یه دانش آموز ثابت کرده که 3=4 !!

حلشو ببینید:

فرض کنیم که
a + b = c .
که اونو اینطور هم میشه نوشت
4a − 3a + 4b − 3b = 4c − 3c .
حالا داریم:
4a + 4b − 4c = 3a + 3b − 3c .
الان از 4 فاکتور میگیریم
4(a + b − c) = 3(a + b − c) .
بالاخره جملات مشابه رو حذف می کنیم و داریم:

4 = 3 !!

آياميدونيد غلط اين اثباط چيه؟

محمد افتخاری
2011-Mar-29, 00:16
آياميدونيد غلط اين اثباط چيه؟

بله شما فرض کردید که a+b=c ولی درپایان a+b-c رو که صفره خط زدید این یعنی طرفین معادله رو تقسیم بر صفر کردید!

zp_1375
2011-Oct-23, 00:04
سر کلاس ریاضی یه مسئله رو ذهنی حل کردم، معلمه اومده میگه "have you done it in your mind o-:?" (ذهنی حلش کردی؟). " پـَـــ نــه پـَـــ خودکارم سحر آمیزه، نامرئی نوشته" صرفا برای این که به عمق فاجعه پی ببرید که این انگلیسی ها چقدر خنگند: بعد از این که گفتم آره، با چشمای گرد برگشته بهم گفته " you are better than me, I can't do that!!!" (تو بهتر از منی، من نمیتونم!!!) تصورشو میتونین بکنین که یه معلم ریاضی که داره سوم دبیرستان رو درس میده نتونه یه مسئله ی جبر ساده رو ذهنی حل کنه!!!!!!!!! ^%:
ببینید من بیچاره ی نابغه گیر چه دیوونه هایی افتادم:FD:s

zp_1375
2011-Oct-23, 21:05
من هم همینطور
سوالای دهشتناک ریاضی من رو ذوق مرگ میکنه!!!;-)

Atish pareh
2012-Apr-06, 20:45
"نامه ی لورفته ی گاوس به نامزدش"




عزیز جفاکار بطلیموس
سوگند که نیروی عشقت کسر عمرم را معکوس نموده و به خرمن هستی ام آتش زده است.
انگار عمر من تابع وفای توست.
قامت رعنایم از هجرتت منحنی شده و
تیرعشقت همچون برداری که موازی آرزوهایم تغییرمکان داده باشد قدرمطلق قلبم را ناقص ساخته است
شب های فراق که با حرکت تناوبی مانند مکعب کر ،این رو و آنرو می شوم
چنان نحیفم ساخته که هرگاه به مزدوج خویش درآینه می نگرم
خیال می کنم که از زیر رادیکال بیرونم آورده اند.
در دایره ی عشقت اسیرم و مرکزی نمی یابم که آنی فارق ازخیال معادله ی nمجهولی زندگیم را حل کنم...
فیثاغورس رابه خواب دیدم که از وجود سرگشته ام مشتق می گرفت
خداخدا می کردم که ریشه ای نیابد تا همیشه سیری صعودی به سوی تو پیدا کنم
ناگهان خیال کردم که تابع نیستم
وچون این سخن باوی در میان نهادم
فرجه ی لبهایش به مسطهه ی 90درجه ازهم به خنده ای جنون آمیز گشوده شد و گفت:
ای میدان وادی سینوس عشق
مگرندانی که پرانتز وجودت بستگی مستقیم به تغییرات دل معشوق دارد؟
از بی خبری خویش معذرت خواسته و از محضرش بخشایش طلبیدم
هر شب چو برسطح مستوی بستر پلک هایم به هم مماس می شوند و
حدی به بی نهایت می یابم
تو را می بینم که به زیبایی سینوس به قوه ی n بسویم میل داری و
زمانی که شکل بعلاوه پیدامی کنم ودستهایم را برای به آغوش کشیدنت ازهم می گشایم
درمیابم که منحنی های آرزوی من و وصال تو نقطه ی برخوردی ندارد
ولی شاید بر اساس هندسه ی نااقلیدسی مانند دو خط موازی باشند که در بی نهایت به هم می رسند
آنگاه که بر محور تانژانت ناامیدی سرگردانم
حاصل عشقت برایم مبدا امید است و
زمانی که از کسینوس های بی وفاییت فاکتورمی گیرم
از کروشه ی رخسارت چشمکی دلفریب به وفای مجهول وممتنع نویدم می دهی.
آه... ای دلداربی وفا!
زمانی که اپسیلن های وعده های تو را در بی نهایت امیدهای خود ضرب می کنم و
از بی وفایی و جفاهای نامحدودت انتگرال می گیرم
می بینم تو تیکه ی من نیستی برو گمشو!!!!!!

shaygan-sh
2012-Apr-06, 22:44
چیز خنده دار یادم نیست ولی چون معلمم بشدت بین بچها فرق میذاشت باعث شد من به ریاضی علاقه مند بشم والان مهندسی بخونم ازشون ممنونم

Atish pareh
2012-Apr-08, 09:47
اگر از غمهایت روزی صد بار مشتق بگیری



از اضطرابهایت ریشه nام بگیری



واز ترسهایت بی نهایت حد بگیری





آنگاه خواهی دید که مجموع غمهایت به صفر میل میکند

و lim امید در قلبت بی نهایت میشود







اگر نتوانستی بر مصائب چیره شوی









میتوانی به تعداد دلخواه از هوپیتال استفاده کنی





اگر از آنها حد گرفتی و حد آن مبهم شد








با استفاده از هم ارزی می توان آنرا رفهع ابهام کنی








اگر در اندیشه ات نسبت به مسئله کاملی مزاحم احساس کردی








اندیشه ات را به جز صحیح ببر








تا ناخالصی های ذهنت را ببرد








وذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد.








اندیشه ات را میان شادی ها قرار بده








تا بنا به قضیه ی فشار روح تو نیز به شادی مطلق برسد









اگر در جزئی از زندگی ات ناپیوستگی احساس کردی








می توان آنرا به نا پییوستگی رفع شدنی برطرف کنی








پس برای مشاهده موفقیت هایت میتوان مجموع شادیهایت را با استفاده از انتگرال محاسبه کنی








میتوان از شادی وامید زندگی دنبالهای بسازی که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد








و اگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی نا درستی آن شک ها را با برهان خلف نقص کن









عوامل منفی شخصیت را به زیر قدر مطلق ببر بگذار تا به تو شخصیت مثبت دهد








از روحت انتگرال بگیر بگذار روح تو مانند مجموعه ای باشد که بالاترین کران آن خدا باشد .

nicepars
2012-Sep-27, 18:53
اگه یک استاد باحال ندیدی بخون ؟!
از اساتیدمون میگفت: "یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت.
یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون....
قضیه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف!!!!!)، جلسه بعد استاد کمي دیر اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن!
دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام کلاس رفت رو هوا !!!! " :04::04:

nicepars
2012-Sep-27, 19:19
شعری از پروفسور هشترودی در مورد ریاضیات (http://math264.blogfa.com/post-62.aspx)
منحنی قلب من، تابع ابروی توست

خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست

حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها

آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه همگراش دایره روی توست

nicepars
2012-Sep-27, 19:28
آياميدونيد غلط اين اثباط چيه؟
با سلام
در قسمت آخر اثبات جون a+b-c برابر با صفر است پس نمیتوان طرفین را بر عبارت (a+b-c) تقسیم کرد و آنرا از دو طرف تساوی حذف کرد

محمـد
2012-Sep-27, 20:04
با حال بود
میتونی بگی چرا 2+2=4 می شود؟

nicepars
2012-Oct-05, 00:53
http://taknaz.ir/upload/67/0.317819001335770036_taknaz_ir.gif

nicepars
2012-Oct-07, 19:52
۱ + ۱ = همه چیز
و۱ – ۲= هیچ چیز

nicepars
2012-Nov-06, 13:25
http://didan.ir/wp-content/uploads/2012/Seyfi/91-06-29/jalb didani az iran/12.jpg

nicepars
2012-Nov-15, 01:13
http://www.pic.iran-forum.ir/images/bf0bwqco6v0723m2rwub.gif

نجوا122
2012-Nov-27, 10:46
توجه کردید اساتید محترم ریاضی دارن درس می دن
میگن 1
می نویسن 2
می خونن3
آخرش می فهمیم منظور استاد4 بوده؟

نجوا122
2012-Dec-07, 10:12
رياضيدانی به همسرش (كه او هم يك رياضيدان بود ) دسته گلی پیشكش می كند و می گويد:
عزيزم دوستت دارم.
همسرش گل را به سوي او پرت می كند و به او ناسزا می گويد.
چرا؟
او می بايد می گفت، عزيزم ترا و تنها ترا دوست دارم.