PDA

مشاهده نسخه کامل : سطح هوشياري و حالت اغماء



ابوالفضل
2006-Aug-02, 22:59
http://www.iran-newspaper.com/1384/840827/html/236352.jpg

تعريف سطح هوشياري و حالت اغماء

درتعريف سطح هوشياري اختلاف نظر وجود دارد . آيا سطح هوشياري يك طوطي به اندازة سطح هوشياري انسان است ؟ و آيا سطح هوشياري تمام افراد روي زمين با هم برابر است ؟ چه فرقي است بين سطح هوشياري يك سياستمدار زبردست و انسانهاي معمولي اجتماع ؟ يا اين كه چه بُعدي از هوشياري را مولانا درك مي كرد كه ديگران از فهم آن عاجز بودند ؟ به نظر مي رسد كه همه متفق القولند كه دو شق در سطح هوشياري وجود دارد ، يكي آن كه از ساختمان مشبك ساقه مغز نشأ‌ت گرفته و در تمام موجودات زنده از ماهي طلائي تا طوطي و سنجاب و انسان وجود داشته و عامل اصلي اطلاع جاندار از محيط درون و بيرون خود است . هدف از اين چنين سطح هوشياري عبارتست از كمك به موجود زنده براي توليد مثل ، تغذيه ، جنگ و جدال و آنچه لازم است كه موجوديت او تأمين شود .

بنابر اين مي توان گفت كه سطح هوشياري حاصل از ساختمان مشبك ساقة مغز در دايناسورها كه دويست ميليون سال پيش روي زمين پرسه مي زدند به همان ميزان در بقاي حيوان با ارزش بود كه سطح هوشياري انسان فعلي كه عمري حدود يكصدهزارسال دارد. با وجودي كه مغز دايناسورها به مراتب از مغز پستانداران فعلي پست تر بود ولي قرعة تكامل با جهشي برتر نصيب انسان نماها شد كه عمري حدود دو ميليون سال بيش ندارد يعني در حقيقت زماني كه انسان نماها شروع به كاربري دست خود كردند . اولين آثار مدون بكارگيري مغز جديد در انسان حدود هفده هزارسال پيش بود كه آثارش به صورت نقاشي بر روي ديوارهاي غاري در فرانسه نمايان است . در اين زمان است كه انسان باضمير خود در تماس بوده و تصوير از بين رفتن همنوع خود را توسط يك گاو وحشي به وجود مي آورد .آنچه مغز جديد به انسان داد در هيچ موجود زنده ديگري نظير آن وجود ندارد . دو فرآيند مهم مغز جديد عبارت بودند از قدرت تكلم و گسترش بي همتا در تجزيه و تحليل محيط خود . هيچ كلمه اي به تنهائي نمي تواند اين توانائي فكري انسان را بيان كند .

توانائي كه مشتمل مي شود بر قدرت تصور ، آينده نگري ، استدلال ، حكمت ، بيان احساسات ، منطق ، حافظه تحليل و …….. اين شاخة دوم سطح هوشياري است كه توسط نواحي مختلف قشر خاكستري نيمكره هاي مغز به مرحلة عمل درمي آيد . تا كنون پژوهش در مورد يافتن مركزي براي اين همه فعاليت ها در سطح عالي مغز عقيم بوده ولي تصور مي شود كه رمز كار در ازدياد تعداد واحدهاي مسئول براي پردازش اطلاعات در مغز انسان است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، از بين رفتن سطح هوشياري مستلزم عدم كارآئي ساقة مغز ( ساختمان مشبك ) و يا قشر خاكستري دو نيمكره مي باشد . به همين دليل است كه در مرگ مغزي بررسي ساقه و نيمكره مغز از اهميت زيادي برخوردار مي باشد .
چه كسي در حال اغماء است ؟

بيماري كه به پزشك معاينه كننده پاسخ مقتضي ندهد و پلكهايش بسته باشد در حال اغماء است .در بيشتر موارد چنين بيماري قدرت تكلم را از دست داده و تماس با او غيرممكن است . بديهي است اگر بيمار سخنان ما را درك نكند در اين صورت از نحوة پاسخ به تحريكات دردآور مي توانيم به عمق حالت اغماء پي ببريم و در صورتي كه بيمار پاسخي به تحريكات دردآور ندهد اغماء او كامل است .به زبان ساده مي توان گفت كه در مرگ مغزي ، بيمار به هيچ گونه تحريكات محيطي پاسخ نداده ، چشمان او بسته است ، سخني بر زبان نياورده و درك مفاهيم گفتاري در او از بين رفته است .


چه عوامل باعث حالت اغماء مي شوند ؟

هرعاملي كه باعث از كار افتادن دو طرفة قشر خاكستري مغز شود ، موجب حالت اغماء خواهد شد . بنظر مي رسد كه آسيب به يك نيمكره براي ايجاد حالت اغماء كافي نيست .از عللي كه به دونيمكره آسيب مي زنند عبارتند از : ضربه هاي مغزي ، خفگي با گاز ذغال ، مننژيت ، نرسيدن اكسيژن به مغز در اثر ايست قلبي يا دار زدن ، نارسائي هاي كليه و كبد .
همانطوري كه برترين عملكرد قشر خاكستري مغز در نيمكره ها هوشياري كامل است برعكس آن حالت اغماء مي باشد .
بيشتر ضايعاتي كه به ساقة مغز وارد مي شوند ، اگر ساختمان مشبك را در دو طرف گرفتار كنند ، توليد حالت اغماء مي كنند . اين ضايعات معمولاً در ناحية مغز مياني يا پل دماغي مي باشند .

در اينجا لازم است گفته شود كه بيشتر تحريكات عصبي كه از ساختمان مشبك نشأت مي گيرند از طريق راههائي كه اين قسمت از مغز را به تالاموس متصل مي كند به قشر خاكستري مغز رسيده باعث فعال شدن اين ساختمان مي گردند . در اين صورت مي توان گفت كه آنچه به قشر مغز نيرو مي دهد ، كه خود را به بهترين وجهي بيان كند ،هسته مركزي ساقة مغز يا ساختمان مشبك است .


معاينه بيماري كه در حالت اغماء مي باشد

همان طوري كه گفته شد عالي ترين فرآيند مغز انسان ميزان هوشياري است.
در گذشته راه ساده اي براي بررسي كمّي ميزان از دست دادن سطح هوشياري وجود نداشت ولي امروزه ضريب هوشياري را مي توان با معيارهاي زير اندازه گرفت .

1- ميزان بيداري ( چشمها ) ضريب 1تا4
2- ميزان حرف زدن ضريب 1تا5
3- ميزان دقت در حركات ضريب 1تا6


بيماري كه ضريب هوشياري پانزده داشته باشد كاملاً طبيعي بوده و بر عكس ضريب هوشياري 3 اغماء كامل را نشان مي دهد ، يعني اينكه در همة حالات چشمهاي او بسته است . هم چنين تحت هيچ شرايطي او صحبت نكرده و به هيچ نوع تحريك دردآور يا غيره پاسخ نشان نمي دهد .


مردمك

همان طوري كه در يك دوربين عكاسي براي داشتن عكس واضح و زيبا ميزا ن نوري كه به فيلم برخورد مي كند بايستي كنترل شده باشد ، در چشم نيز براي اينكه شييء را مشخص تر ببينيم لازم است ميزان نوري كه به شبكيه برخورد مي كند حساب شده باشد . مردمك چشم چنين وظيفه اي را به عهده دارد .عملكرد مردمك نياز به هماهنگي چشم ،اعصاب باصره ، مغز مياني ، اعصاب سمپاتيك و پارا سمپاتيك دارد .

انقباض تارهاي ماهيچه اي حلقوي كه با تحريك اعصاب پاراسمپاتيك صورت مي گيرد باعث كوچك شدن و انقباض تارهاي ماهيچه اي شعاعي كه توسط اعصاب سمپاتيك صورت مي گيرد موجب بزرگ شدن مردمك ها مي گردد . جزئي از تحريكات نوري كه از شبكيه به سمت مغز در حركت هستند ويژه عملكرد مردمك مي باشند . اصولاً پيامهاي عصبي كه مخصوص روئيت اشياء مي باشند نهايتاً به لوب پس سري مغز رسيده ولي آن جزئي كه مخصوص باز و بسته شدن مردمكها است از وسط راه به مغز مياني رفته و به هستة عصب سوم جمجمه اي مي رسد . انقباض و انبساط ماهيچه هاي حلقوي و شعاعي در عنبيّه در حال تعادل است . گرچه مراكز اصلي اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك در مغز مي باشند ولي آن عده از اليافي كه به طور ثانويه پيامهاي خود را به مردمك رسانيده و مربوط به اعصاب سمپاتيك هستند درنخاع جاي داشته و توسط شريان سبات به مردمك وارد مي شوند در حالي كه آن عده كه ارتباط با پاراسمپاتيك دارند در مغز مياني بوده و از طريق عصب جمجمه اي سوم مردمك را تحريك مي كنند . در اين صورت قابل فهم است كه هرگونه آسيبي كه به چهارچوب قاعدة مغز ( هيپوتالاموس) ، مغز مياني ، پل دماغي ،بصل النخاع ، و نخاع و گيرنده هاي محيطي آنها وارد شود روي اندازة مردمك و سرعت پاسخ آنها به نور تأثير مي گذارد . دربيشتر موارد، بزرگ شدن مردمكها نشانگر كم شدن اثر اعصاب پاراسمپاتيك و غلبه اعصاب سمپاتيك روي ماهيچه هاي عنبيّه مي باشد . براي مثال ، تخريب عصب سوم جمجمه اي و مغز مياني منجر به بزرگ شدن مردمكها شده و اگر آسيب و سيع بوده و علاوه بر مغز مياني ، ساقه مغز و هيپوتالاموس را نيز از بين ببرد ، اندازة مردمكها در حد وسط بوده و به نور پاسخ نمي دهند .


رفلكس هاي چشم عروسكي

براي واضح ديدن اشياء الزاماً بايستي تصاوير آنها بر روي نقطة زرد قرار گرفته و همان جا بمانند ، ولي حركات سر ، گردن و بدن به طور مرتب باعث جابه جائي تصاوير بر روي شبكيه شده كه براي مقابله با اين وضعيّت ، مغز دائماً پيامهائي را كه از گردن و گوش مي رسند تجزيه و تحليل كرده و حركات چشم را منظم مي كند . به عبارت ديگر ، حركات كرة چشم در حدقه تابع حركات سر نبوده و بر عكس آنهاست تا تصوير بر روي نقطة زرد تغيير وضعيّت ندهد .
اگر زماني كه به طور مستقيم به طرف جلو نگاه مي كنيم سر به طرف چپ برگردد ، كرة چشم خيلي سريع به طرف راست منحرف شده و محور ديد را ثابت نگه مي دارد . اگر كرة چشم كوركورانه از سر پيروي مي كرد ، محور ديد تغيير كرده وهدف ، كه ديدن شيئي بود ،برآورده نمي شد.

در مورد بالا چرخش محور كرة چشم به طرف راست توسط ماهيچه هاي آن صورت مي گيرد . اگر بخواهيم كمي به جزئيات وارد شويم متوجه خواهيم شد كه خبر تغيير مكان سر از طريق گيرندهائي كه در گردن و گوش قرار دارند به مغز داده سپس شرايط مكاني كرة چشم توسط مغز محاسبه شده و به ماهيچه هاي چشم دستور مي دهد كه دقيقاً چشم ها را چقدر به طرف راست منحرف كنند . پس الياف عصبي آورندة اين پيامها از گردن و گوش داخلي به ساقة مغز و ارتباط آنها به مخچه و مغز و الياف آورندة فرمانهاي مغز به ساقة مغز و ماهيچه ها بايد كاملاً سالم باشند . وارد شدن هرگونه آسيب به اين سيستم باعث ضعف حركات چشم عروسكي شده و يا اينكه آنها را كاملاً از بين مي برد . از بين رفتن حركات چشم عروسكي مي تواند نشان دهندة آسيب به ساقة مغز باشد . حركات چشم عروسكي فقط با كم شدن سطح هوشياري ظاهر مي شوند و با مرگ مغزي از بين مي روند.


رفلكس آب سرد

اگر به دلائلي نتوان حركات چشم عروسكي را بررسي كرد ( مثلاً شكستگي گردن ) ، با بكارگيري آب سرد مي توان مجاري نيم دايره اي گوش داخلي را تحريك كرده و حركاتي شبيه حركات چشم عروسكي توليدكرد . معمولاً در حالت اغماء حركات جهشي چشمها از بين رفته و حركات تعقيبي باقي مي مانند . اگر ارتباط بين گوشها‌ ، ساقة مغز ، مغز و مخچه سالم باشد ، تحريك مجاري نيم دايره باعث انحراف چشمها به طرف گوش تحريك شده مي باشد. اگربه دلائلي ساقة مغز كار خود را درست انجام ندهد رفلكس آب سرد از بين رفته وچشم ها با تحريك از جاي خود تكان نمي خورند .


رفلكس قرنيه

تحريك قرنيه باعث بسته شدن پلكها به طور خودكار شده تا آسيبي به چشم نرسد .قوس آوران اين رفلكس توسط عصب سه قلو بوده كه درساقة مغز با هستة عصب حركتي صورت ارتباط حاصل كرده و نهايتاً قوس و ابران به ماهيچة پلك رسيده و چشم را مي بندد . رفلكس قرنيه در مقابل آسيب ها بسيار مقاوم است و معمولاً آخرين رفلكس است كه از بين مي رود . از كار افتادن رفلكس قرنيه از معيارهاي قوي مرگ مغزي است .


حركات تنفسي

نظم حركات تنفسي توسط لوب هاي پيشاني ، داينسفال ، مغز مياني ، پل دماغي و بصل النخاع صورت مي گيرد . وارد شدن آسيب به هركدام از قسمت هاي بالا تركيب به خصوصي از دم و بازدم را به وجود آورده ، ولي هرگاه آسيب به بصل النخاع برسد سيستم خودكار دم و بازدم از كار افتاده دامنه و فركانس تنفس كاملاً مختل مي شود . اگر بصل النخاع به طور كلي مضمحل شود ، بيمار دچار ايست تنفسي شده و تلف مي شود . در بيماري كه مبتلا به مرگ مغزي است اگر تنفس به طور مصنوعي كنترل نشود ، قلب نيز از كارافتاده و فرد از بين مي رود .


رفلكس سرفه

تحريكات ناي و نايچه ها معمولاً توليد سرفة شديد كرده ، قوس هاي آوران و وابران توسط عصب دهم جمجمه اي و اعصاب مهره اي كنترل مي شوند . آسيب جبران ناپذير به ساقة مغز اين رفلكس را نيز از بين مي برد .


قوام عضلات « تُن»

در بيشتر مواردي كه به مغز آسيب مهمي وارد شده و سطح هوشياري كم مي شود قوام عضلات نيز تغيير كرده و عمدتاً سفت تر مي شوند . دراين صورت باز و بسته كردن مفاصل مشكل مي شود چون ماهيچه ها شل نيستند . البته در بعضي موارد از مسموميت ها ، در حالي كه بيمار در حال اغماست ، ممكن است « تُن» ماهيچه كمتر گردد . زياد شدن « تُن » بخاطر برداشته شدن اثر مهاري قشر خاكستري مغز از روي ساقة مغز است كه دائماً سعي دارد قوام عضلات را زياد كند . ازدياد قوام عضلات به خاطر تحريك نرون حركتي « گاما» مي باشد . هرگاه قوام به حداكثر برسد ، بيمار به صورت « دِسِره بره» شده و ماننده چوب خشكي مي شود كه دست ها و پاها كنار او قرار دارند .
در بيشتر موارد مرگ مغزي ، برعكس ، بخاطر اضمحلا ل ساقة مغز ، « تُن» ماهيچه نيز از بين رفته ، اندامها شل شده و مفاصل را به راحتي مي توان حركت داد .

رفلكس هاي وتري

همگام با بدتر شدن حالت اغماء ( جز در موارد مسموميت ) ، رفلكس هاي وتري نيز شدت پيدا كرده و با رفلكس هاي غيرطبيعي مانند رفلكس « هافمن» يا « بابينسكي» مخلوط مي شوند . در بيشتر موارد مرگ مغزي ، رفلكس هاي وتري از بين رفته ، « بابينسكي» نيز ناپديد مي شود .