PDA

مشاهده نسخه کامل : حضرت کوروش علیه السلام



A.L.I.
2007-Jun-22, 08:19
کوروش(Cyrus the great) را می توان براستی نخستين و یکی از بزرگترین فرمانرواهای آشتی خواه جهان دانست. چرا که تا آن زمان در هیچ جای جهان چنین اندیشه ی بشر دوستانه ای وجود نداشت .

http://i17.tinypic.com/6f0iupt.jpg



تولد و کودکی : کوروش از دو سو شاهزاده بود. هم از سوی مادر (ماندانا دختر آشتیاگ شاه ماد ) و هم از سوی پدر (کمبوجبه شاه پارس). این که او هم خون ماد و هم خون پارس در رگهایش جاری بود سرانجام به یکپارچه شدن دو تیره ی بزرگ آریایی منجر شد که سالها به يک يکپارچگی نرسيده بودند.با روی کار آمدن کوروش ، دیگر نه مادیها و نه پارسیها با فرمانروایی او مخالفتی نداشتند ، چرا که فرمانروایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه و برابر میان خود می دانستند.
بر پایه ی روایت هرودوت(Herodotus): در زمان تولد کوروش، پادشاهی پارس(Persia) خراجگذار ماد(Median) بود . فرمانروای ظالم ماد ، آشتیاگ خوابی درباره ی دخترش ماندانا می بیند که او را سخت وحشت زده می کند. موبدان خواب را اینگونه تفسیر کردند که ماندانا پسری بدنیا خواهد آورد که تخت را از او خواهد گرفت. در اینجا بود که آشتیاگ به محض به دنیا آمدن نوزاد ، او را به وزیرش می سپرد که او را بکشد. وزیر به گاودار شاه دستور می دهد که کودک را در کوهستان رها کند تا بمیرد. به حکم تقدیر زن گاوبان در همان روزها بچه ای مرده می زاید و مرد گاوبان کوروش را نزد خود نگاه داشته و جسد کودک خود را به جای جسد کوروش به وزیر می دهد. پس از آنکه کوروش به ده سالگی می رسد طی یک سری رویدادها ، آشتیاگ درمی یابد که کوروش زنده است اما این بار با مشورت مغان می پندارد که دیگر خطری از سوی وی متوجه او نیست. گرچه این روایت هرودوت بیشتر به افسانه می ماند تا واقعیت ، اما ميتوان آن را به اسطورهای کهن ايرانی پيوند داد.
فرمانروایی ایران : بالاخره جنگهایی میان ماد و پارس درگرفت که سه سال به طول انجامید و کوروش که با پارتها و هیرکانیا(قبائل دیگر آریایی) یکپارچه شده بود توانست آشتیاگ را شکست دهد و اکباتان( هگمتانه یا همدان ) به دست کوروش تصرف شد. پس از آن پدر بزرگ خود آشتیاگ را بخشید و و او را به شوش فرستاد و در همدان اعلان بخشش همگانی کرد و بیشتر بزرگان مادی را بر سر کار خود نگاه داشت. همچنین لشکر توانمند ماد نیز که کوروش را برادر و همخون آریایی خود می دانستند به خدمت او در آمدند تا با همکاری آریایی ها یکی از بزرگترین و شاید بزرگترین فرمانروایی جهان که بر پایه ی دفاع از حقوق بشر بود بوجود آید.
دفاع در برابر لیدیا : اندکی پس از متحد شدن آریایی های ایران ، پادشاهی هخامنشی با تجاوز لیدیایی ها(قومی در منطقه ترکیه امروزی) روبرو شد . پادشاه لیدیا به تحریک کاهن معبد دِلفی در یونان به ایران تاخت ، اما شکست سختی خورد و سپاه هخامنشی به رهبری کوروش ، سارد پایتخت لیدیا را تصرف کرد و در سلسله جنگهایی بخشی از سرزمینهای آسیای میانه را که برخی قبائل آریایی دیگر در آن سکونت داشتند را نیز ضمیمه ی سرزمین ایران کرد .هرودوت گواهی می دهد که کوروش با کراسوس پادشاه لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشایید.
فتح بابل و آزاد کردن قوم بنی اسرائیل : شاید یکی مهمترین پیروزی های کوروش ، فتح بابل باشد. حدود سده ششم قبل از میلاد مسیح ، گستره ی فروانروایی بابل به حداکثر رسیده بود و فروانروای خونخوار بابل را بزرگترین حاکم آن زمان کرده خوانده اند. حاکم بابل پس از لشکرکشی به سرزمین کنعان (فلسطین) ، شهرها و معابد آنان را ویران ساخت و گروه بیشماری از بنی اسرائیلیان را به اسارت گرفت و به بابل کوچ داد تا برای او برده گی کنند. اسناد بر جای مانده از آن زمان حاکی از بیدادگری او بر مردمان زیر دست است. در این گیر و دار بود که دانیال نبی در میان بنی اسرائیلیان دربند ظهور می کند و به آنان رهایی توسط پادشاه ایران را بشارت می دهد. در زمان ظهور کوروش این بردگی به هفتاد سال رسیده بود و فشارها از سوی پادشاه بابل بر یهودیان اسیر به حداکثر رسیده بود. زمانی که آوازه ی کوروش و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسید ، روحانیون بین النهرین در نامه ای صراحتا از کوروش خواستند برای آنها به عنوان یک رهایی بخش عمل کند و به بابل لشکر کشی نماید.
چیرگی کوروش بر بابل که مهد تمدن و دانش آنروز جهان بود ، بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر ایران به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد پادشاه شوریدند و دروازه ها را بر روی آنها گشودند. به گواه تورات کوروش بزرگ چهل هزار برده یهودی را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها معابد مجلل ساخت. اینجا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها و بارها نام کوروش و کارهای نيک او در تورات آمده است. در هنگام ورود سپاه ایران به بابل کوروش کبیر دستور داد تا بر روی استوانه ای سفالین فرمانی( نخستین فرمان حقوق بشر جهان ) را حک کنند ، که امروز باعث بالندگی ما ایرانیان است. همینجاست که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که با ایرانیان دشمنی دیرینه داشتند ، لب به ستایش کوروش کبیر می گشاییند. در این زمان بود که گزینفون(شاگرد سقراط ، دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کوروشنامه در مدح او مینویسد. به گفته ی گزینوفون کوروش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود میشمردند. کوروش با نیروی مدیریتش و مَنش اهوراییش توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان و رود سند و رود جیحون آغاز میشد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه میرسید و در شمال سراسر کرانه های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل میشد و در جنوب غرب به مصر میرسید.که بعدها سایر پادشاهان هخامنشی این فرمانروایی را آنقدر گسترش دادند تا تقریبا تمام جهان شناخته شده آن روزگار را شامل شد.

http://www.iranicageneva.ch/photos/Farman%20kouroush.jpg

A.L.I.
2007-Jun-22, 08:21
کوروش کبیر به روایت کتب مقدس

تورات:در تورات ، کتاب مقدس یهودیان ، کوروش به عنوان ناجی قوم یهود به دفعات ذکر شده است . و این افتخاری برای ما ایرانیان است.

در تورات فصلی است که به دانيال نبی(Daniel )( که مرقد مطهرشان در شوش است ) نسبت داده شده و آن را سفر دانيال می نامند. در ايام اسارت بنی اسرائیل ٬ بلا و بيچارگی در آنها افتاده بود ٬ شهرهايشان خراب و قوميت آنان متزلزل گردید و معبد مقدسی که مورد تکریم آنها بود بدست بابلیان افتاد . یهود از این واقعه بی اندازه غمگین و نا امید شده و نمی دانستند چه وقت ٬ چگونه و به دست چه کسی از این شب سیاه اسارت رها می شود. چنین بر می آید که در آن روزهای سیاه ٬ دانیال پیغمبر ظهور می نماید و با پیش بینی ها ٬ تعبیر خواب و غیبگویی های عجیب خود به پادشاهان بابل نزدیک می شود . سلاطین او را به دربار خود راه داده گرامی داشتند و بالا دست غیبگویان و ساحران نشاندند .
رویای دانیال که حاوی خبر آزادی یهود است بدین صورت است که:در سال سوم از جلوس پادشاه "بیلش فر" من در شهر "سوس هیرا" از نواحی عیلام در کنار رود" اولائی" بودم برای بار دوم رویایی به نظر من رسید . در این رویا دیدم که قوچی در کنار رود ایستاده و دو شاخ بلند دارد ٬ این دو شاخ یکی بطرف پشت او خم شده بود ٬ قوچ با دو شاخ خود غرب و شرق و جنوب را شخم می کرد و می کند . هیچ حیوانی نبود که در برابر او ایستادگی کند . بنابراین هرچه می خواست می کرد . در همین حال که من در فکر انجام کار این قوچ بودم متوجه شدم که یک بز کوهی از طرف مغرب در حالی که زمین را با شاخ خود می کند پیش می آید ٬ میان پیشانی این بز یک شاخ بزرگ و عجیب کاملا پیدا بود . کم کم بز کوهی به قوچ دو شاخ نزدیک شد و سپس خشمناک بر او تاخت و در این حمله دو شاخ او را شکست و قوچ دو شاخ در برابر او از مقاومت عاجز ماند . کسی هم نبود که قوچ را از چنگالش رهایی دهد . (( سفر دانیال ۸-۱ ))
آنگاه همین کتاب از قول دانیال می گوید : جبرئیل بر او نازل شد و رویای دانیال را بدین نحو تفسیر کرد که : قوچ ذوالقرنین نماینده اتحاد دو گروه ماد و پارس است . یک نفر پادشاه قوی بر این دو کشور حکمرانی می کند . بطوری که هیچ دولتی قادر به مقاومت در برابر او نخواهد بود . اما بز کوهی یک شاخ که بعد از قوچ پیدا شده مقصود از آن ممکلت یونان است و شاخ برجسته میان پیشانی او دلالت بر اولین پادشاه آن سرزمین می کند . (( ۱۹-۲۲ ))
به روایت تورات ٬ این پیش گوئی دو کشور ماد و پارس را با دو شاخ مجسم می کند و وقتی که این دو یکی و متحد شدند شخصیت آن دو کشور به یک قوچ دو شاخ( قوچ ذوالقرنین )نماینده شده است . آن بز کوهی تک شاخ که این قوچ را مقهور خواهد کرد به اسکندر تعبیر شده و اوست که بالاخره توانست سالها پس از کوروش آخرین پادشاه هخامنشی را شکست دهد. چیزی که لازم به تذکر است این است که کلمه قرن در زبان عربی و عبری هر دو یکی است و وصف این قوچ که به زبان عربی ذوالقرنین(صاحب دو شاخ) می شود در زبان عبری به لوقرانیم آمده که همان معنای ذوالقرنین را می دهد. در رویای دانیال به یهود بشارت داده شده که پایان دوره اسارت و بردگی و آغاز زندگی آزاد و آبرومند آنان روزی خواهد بود که شخصیت ذوالقرنین پدیدار شود یعنی دو کشور ماد و پارس با هم متحد شده با بابل به دشمنی برخاسته و یهودیان را آزادی بخشد . چند سال پس از پیشگوئی دانیال ٬ این پادشاه که ایرانیان او را کوروش ٬ یونانیان سایرس و یهودیان خوروش می نامند ظهور کرد . دو کشور ماد و پارس را متحد ساخت و بعد به بابل هجوم برد و بدون زد و خورد به آن شهر وارد شد ٬ آنان را به کنعان (فلسطین امروزی) باز گرداند و معبد مقدس را بنا کرد.
در تورات باز غیر از سفر دانیال در دو سفر دیگر( یشعاه ٬ یرمیاه ) نیز پیشگوئی هایی هست که در سفر اول نام کوروش عینا آ مده است (در صورت عبری "خوروش" ). داستانهای دیگری غیر از داستان فتح بابل در مورد کوروش در تورات آمده است که در متن آنها به قوم وحشی "گوگ و ماگوگ"(در عربی یاجوج و ماجوج) اشاره شده است ٬ که علاقمندان می توانند برای مطالعه آنها به تورات مراجعه کنند. از کوروش در کتب آسمانی و تاریخی همواره به نیکی یادشده است .ضمنا یادآور می شویم که يادی از اسکندر مقدونی در تورات نيست.

http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Achaemenid/Pasargadae/Cyrus_Figure.jpg

حکاکی انسان بالدار در پاسارگاد(Pasargade) که حدود یک و نیم قرن پیش توسط باستانشناسان غربی کشف شد ظاهرا وجه تقدس کوروش را در نظر مردم آن زمان يادآور می شود. در بالای این اثر به سه زبان زنده آن دوران نوشته شده بود " من کوروش پادشاه ایرانم ..." که امروز کاملا از بین رفته اما اسنادِ آن موجود است . سبک هنری خاص این اثر مربوط به دوره قبل از تخت جمشید است . به شاخها( قرن ) دقت کنید که نمادهای عجیبی را در بر گرفته اند.

A.L.I.
2007-Jun-22, 08:23
قرآن کریم:

بسم الله الرحمن الرحيم

و يسئلونك عن ذى القرنين قل ساتلوا عليكم منه ذكرا.
اگرچه نام کوروش در قرآن(Qur'an) صراحتا برده نشده اما شواهد و قرائن تاریخی و مذهبی و منطقی بسیاری نشان از این حقیقت دارد که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است و این افتخاری دیگر برای ما ایرانیان رقم می زند. البته مسکوت ماندن این مسئله ریشه های تاریخی و سیاسی فراوان دارد. در قرون اولیه پس از اسلام ٬ بسیاری از دانشمندان ایرانی به اشتباه ذوالقرنین را " اسکندر" تفسیر کرده اند ٬ اما بعدها ثابت شد که ذوالقرنین قرآن ٬ بنا بر آیات خود قرآن ٬ قطعا اسکندر نیست. در قرن معاصر ٬ در زمان حکومت پهلوی ٬ به لحاظ اسلام ستیزی ٬ و پس از انقلاب اسلامی به دلیل آریایی گریزی این مسئله پوشیده ماند! (بالاخره از ماست که بر ماست!)
مفسران عصر جديد از جمله مولانا ابوالکلام محيی الدين احمد آزاد ( ۱۹۵۸-۱۸۸۸) وزير فرهنگ سابق کشور هند و از نزدیکان گاندی در تفسير معروفش به اردو بنام « ترجمان قرآن » ( که استاد باستانی پاريزی رساله او را با شرح و بسط لازم به فارسی ترجمه کرده : « ذوالقرنين يا کوروش کبير» ) ٬ مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبائی صاحب الميزان و آيت الله مکارم شيرازی صاحب تفسير نمونه ، و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب « اعلام القرآن » و زبانشناس بزرگ معاصر آقای دکتر فريدون بدره ای در کتاب « کوروش کبير در قرآن مجيد و عهد عتيق » و بسیاری دیگر ٬ هر یک به نوعی درباره ذوالقرنين تحقیقات علمی به انجام رسانیده اند که یکی بودن ذوالقرنین قرآن کریم و کوروش از آنها نتیجه گیری می شود.
در سوره کهف آيات ۸۳ تا ۹۸ به نام و بعضی اعمال ذوالقرنين و ويژگيهای شخصيت وی اشاره شده است . سبب نزول سوره كهف اين بود كه مخالفان حضرت محمد(ص) از قبیله قريش ٬ سه نفر را نزد قبيله یهودی نجران فرستادند تا از يهوديان آن ديار مسائلى را بياموزند و با آن رسول خداصلى الله عليه وآله را بيازمايند. اين سه نفر به سوى "نجران" حركت كرده و جريان را با علماى يهود در ميان گذاشتند.
يهوديان گفتند: سه مساله از او بپرسيد، اگر آن طور كه ما مى‏دانيم پاسخ داد، در ادعايش راستگوست. گفتند: آن مسائل چيست؟ جواب دادند كه اول از او از احوال جوانانى بپرسيد كه در قديم الايام بودند و از ميان مردم خود بيرون شده و غايب گشتند و در غيبتگاه خود خوابيدند. از او بپرسيد چقدر خوابيدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چيز از غير جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟ دوم از او بپرسيد داستان موسى كه خدايش دستور داد از يك عالم پيروى كن و از او تعلم گير چه بود؟ آن عالم كه بود؟ موسى چگونه از او پيروى كرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟ سوم اينكه از او از سرگذشت‏شخصى بپرسيد كه ميان مشرق و مغرب عالم گرديد تا به سد ياجوج و ماجوج رسيد. او كه بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟
فرستادگان قريش به مكه بازگشتند و نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مى‏كند كه اخبار آسمان‏ها برايش مى‏آيد ، ما از او چند پرسش مى‏كنيم ، اگر جواب داد ، مى‏دانيم كه راستگو است، وگرنه مى‏فهميم كه دروغ مى‏گويد! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مى‏خواهد بپرسيد! خداوند در پاسخ به سوالاتی که یهودیان از کتاب مقدس خود به قریش آموخته بودند ، سوره کهف را بر خاتم انبیا حضرت محمد(ص) نازل کرد که شامل سه داستان اصحاب کهف ، همراهی موسی و خضر ، و داستان ذوالقرنین است. در قرآن از ذوالقرنین به نیکی یاد شده است و داستان او در قرآن شامل چند بخش اصلی است:
مُلک حق در روی زمین به حکم خدا: و از تو اى پيامبر درباره ذو القرنين سؤال مى‏كنند، در پاسخ ايشان بگو به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى‏كنم. ما او را در روى زمين قدرت و حكومت داديم و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم. ذو القرنين از اين امکانات استفاده كرد و راه سفر را در پيش گرفت.
سفر به غرب دنیا: تا به غروبگاه آفتاب رسيد. در آنجا چنين در نظرش مجسم شد كه خورشيد در چشمه يا دريايى تيره و گل‏آلود فرو مى‏رود و در آنجا مردمى را ديد كه ترکیبی از انسان‏هاى نيك و بد بودند. گفتيم اى ذو القرنين، آيا مى‏خواهى مردمان بدشان را مجازات كنى ، يا روش نيكويى در مورد آن‏ها انتخاب مى‏نمايى؟ ذو القرنين گفت: ما كسى را كه ستم ورزيده مجازات خواهيم كرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مى‏گردد و خداوند او را مجازاتى شديدتر خواهد نمود. و اما كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نيكوتر از استحقاقش خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به كارى آسان واخواهيم داشت.
سفر به شرق دنیا: سپس بار ديگر از وسايلى كه در اختيار داشت به درستی استفاده كرد و به طرف مشرق حركت نمود. همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرايى نزديك به محل طلوع خورشيد رسيد. در آنجا ديد كه خورشيد بر جمعيتى طلوع مى‏كند كه برايشان در برابر تابش آفتاب، هيچ‏گونه پوشش و سايبانى قرار نداده بوديم.(ظاهرا این قوم ابتدایی صحرانشین فن ساخت لباس و خانه نداشتند)آرى، ذو القرنين اين چنين بود! و ما به خوبى از امكانات و فعاليت‏هاى او آگاه بوديم.
سفر به طرف كوه‏هاى ياجوج و ماجوج: باز از وسايل مهمى كه در اختيار داشت استفاده كرد و به قصد سفر حركت نمود. همچنان راه خود را ادامه داد تا به ميان دو كوه رسيد و در كنار آن دو كوه ، قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمى‏فهميدند(خيلى ساده لوح بودند)آن گروه - وقتى ذو القرنين را با آن شوکت و توانايى ديدند - به او گفتند: اى ذو القرنين، طايفه ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى‏كنند، آيا حاضرى خراجی از ما بگيرى و ميان ما و آن‏ها سدى ايجاد نمايى؟! ذو القرنين در پاسخ آنان گفت: اموال و امكاناتى كه پروردگارم در اختيارم گذاشته ، از آنچه شما پيشنهاد مى‏كنيد بهتر است. بنابراين من از شما اجر و مزد نمى‏خواهم! فقط مرا با نيروى انسانى كمك كنيد تا ميان شما و آن‏ها سد محكمى ايجاد نمايم!
ساختن سد : در ابتداى كار سدسازى، ذو القرنين چنين دستور داد: قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد و آن‏ها را روى هم بچينيد تا اينكه كاملا ميان دو كوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بيفروزيد و در آن بدميد. آنان چنين كردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گرديد. اكنون مس مذاب برايم بياوريد تا روى اين بريزم!(ساخت چنین سدی در آن زمان از فن آوری بسیار بالایی برخوردار بوده است) و به اين ترتيب، سدى آهنين در مقابل ياجوج و ماجوج ايجاد كرد،پس از آن ديگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور كرده يا راه نفوذ و حفره‏اى در آن ايجاد كنند. ذو القرنين در پايان كار سد گفت: اين سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است! گمان نكنيد اين يك سد جاودانى و ابدى است، بلكه آن زمان كه وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى‏كوبد و به يك سرزمين صاف و هموار مبدل مى‏سازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد يافت.
با توجه به تفاسیر این آیات توسط دانشمندان برجسته علوم قرآنی ، علت نزول آیات در جدال قریش و پیامبر(ص) و در نظر داشتن روایات توراتی و آشنایی یهود با کوروش ، و قیاس تاریخی شخصیت کوروش با دیگر فرمانروایان(مثلا اسکندر مقدونی)چنین بر می آید که ذوالقرنین قرآن همان ذوالقرنین تورات یعنی کوروش کبیر شاهنشاه ایران می باشد. که در زیر اختصارا به این مقایسه ها می پردازیم:
از آیات قوق چنین برداشت میشود که اول ذی القرنين مردى مؤمن به خداوند و روز قيامت و متدين به دين حق بوده است. در قرآن مستقیما به نبوت او اشاره نشده است پس در نبوت او شک است. اما احادیثی در دست است که به نوعی ختی تایید نبوت ذوالقرنین نیز هست. از امام محمد باقر(ع) روایت است که خداوند هیچ پیامبری را به سلطنت مبعوث نگردانید به جز چهارکس پس از زمان نوح: اول ایشان ذوالقرنین است و دیگر داوود و سلیمان و یوسف. از تاریخ نیز چنین بر می آید که کوروش فردی موحد و خداپرست و انسان دوست بوده است. ذوالقرنين قرآن اگر بر قومی مسلط می شد به عدالت با آنان رفتار می کرد و کوروش هم همینطور . بنا به قول هرودوت مورخ شهير يونانی « کوروش فرمان داد تا سپاهيانش جز به روی جنگجويان شمشير نکشند و هر سرباز دشمن که نيزه خود را خم کند نکشند ، طوريکه توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند » و حتی بر پادشاهان اسير از جمله کروزوس پادشاه تجاوزگر ليديه رحم اورد و او را بخشيد و از ملتزمان رکاب خويش قرار داد . کوروش پادشاهی سخی و کريم و ملايم بود و حرص مال اندوزی نداشت. اما این موارد از نظر تاریخی در مورد اسکندر صدق نمی کند و غیرممکن است که در قرآن کریم از فردی خورشیدپرست و خونریز به نیکی یاد شود.
دوم- به تصريح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنين به سمت غرب بوده است. و حال آنکه مسير لشکر کشی اسکندر از غرب به شرق بوده است.
سوم ذوالقرنين پس از لشکر کشی به مغرب ، متوجه سمت مشرق شده و به سمت مشرق لشکر کشی کرده است که از نقطه نظر تاریخی با لشکر کشی کوروش به مکران و سيستان و حدود و حوالی بلخ انطباق دارد و ظن قوی اين است که کوروش در اين سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ايرانيان ، سند را هند می ناميده اند و از اين جهت در کتيبه داريوش ، نام هند نيز در ميان نامهای ممالک بيست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است.
چهارم ذوالقرنين قرآن با قومی وحشی ياجوج و ماجوج مواجه شده است و اين با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی « سکا » انطباق دارد. در اينجا کوروش اقوام وحشی را عقب راند و در معبر « داريال » ( تنگه داريول ) که معبری بوده است که از آن راه به اقوام مجاور تعدی و تجاوز می کردند ، سدی با آهن و مس می سازد و شک نيست که اين ديوار همان سدی است که کوروش بنا نهاده است.

این سد در منابع قدیمی ارمنی "بهاک گورائی" (Վահակ Գորայի) یا "کابان گورائی" خوانده شده است که به معنای "دربند کوروش" یا "گذرگاه کوروش" هستند که این دلیلی است بر اینکه کوروش آن سد را ساخته است. در منابع گرجی به آن سد، دروازه آهنین می گویند. رود کورا (Kura) که در نزدیکی این سد جریان دارد نیز از قدیم با نام کورا شناخته می شد که از نام کوروش اقتباس شده است. یونانیان به این رود سایرس (Cyrus) می گفتند، که یونانی شده نام کوروش است. این دلایل برای اثبات اینکه این سد را کوروش ساخته است کافی به نظر می رسند.

A.L.I.
2007-Jun-22, 08:25
http://www.persiandna.com/images/tomb.jpg


آرامگاه کوروش در پاسارگاد: اولين بنايي كه در بدو ورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم به آرامگاه(tomb) كوروش كبير ميباشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگهاي بزرگ سفيد آهكي است كه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند.قطعات سنگها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كرده اند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند .


مردمان قدیم ایران بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعي نداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرت سليمان بوده اند براي او این كاخهاي عظيم سنگي را ساخته اند ، کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام "تخت سليمان" مي نامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصر اشكانيان را به "تخت سليمان" ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش در سالیان گذشته به "قبر مادر سليمان" يا "مشهد ام البني" شهرت داشت و عقایدی مثل "در آن خانه نتواند نگريدن ، گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود" . شايد از روی همين اشتهار قدیمی تصور "ديولافوا" سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن ماندانا( مادر كوروش) دانسته است. اما امروزه با توجه به قرائن تاریخی و همچنین سایر آثار باستانی کشف شده در اطراف این مقبره ، این بنا را مقبره کوروش می دانند.





منابع :


۱)ذو القرنين در قرآن http://www.hawzah.net/Per/K/Zolqarnein/Index.htm (http://www.hawzah.net/Per/K/Zolqarnein/Index.htm)


۲)مقالات پژوهشی تاریخ ایران-کورش محسنی http://www.persianblog.com/posts/?weblog=ariapars.persianblog.com&postid=5350846 (http://www.persianblog.com/posts/?weblog=ariapars.persianblog.com&postid=5350846)


۳)http://sharifnews.com/?2704 (http://sharifnews.com/?2704)


۴)http://rahrah.mihanblog.com (http://rahrah.mihanblog.com/)


۵)http://farskaj.org/passargade_copy(1).htm (http://farskaj.org/passargade_copy%281%29.htm)


۶)http://www.cais-soas.com (http://www.cais-soas.com/)


۷)http://fa.wikipedia.org (http://fa.wikipedia.org/)


۸)http://en.wikipedia.org (http://en.wikipedia.org/)
ب

با تشکر از دوست خوبمان سید مهدی هاشمی نیا
http://lotusexploration.blogfa.com/post-1.aspx

Vast_vision_office
2007-Jun-22, 08:40
سلام دوستان
مي گم اين كه عكسش زير هست الان تو ايران هست يا خارج اگر ايرانه كجاست و اگر خارجه كجاست؟؟؟
http://www.iranicageneva.ch/photos/Farman%20kouroush.jpg


با تشكر
باي

rahelehr
2007-Aug-15, 01:07
سلام ..جالب بود
این عتیقه ی استوانه ای شکل منو یاد سریال روزی عقابی انداخت .... چقدر شبیه این بود !

H A M E D
2007-Aug-15, 01:09
آره دقیقا
مثل اینکه همونه

B r o t h e r
2007-Aug-15, 01:33
من واقعا اعتقاد دارم كه ذوالقرنین همون كورش بوده
با تشكر

B r o t h e r
2007-Aug-15, 01:53
با تشكر دوباره لینكهایی كه گذاشتید خیلی چیزها رو برام روشن كرد
و جالب ترین آنها حمله دوباره یاجوج و ماجود است كه از نشانه های آخر زمان است

ولی به نظر من یاجوج و ماجوج كه در آینده دوباره حمله میكنند همان صهیونیستها هستند

phoenix80
2007-Aug-15, 03:32
قانون اساسی امریكا از روی كتاب كورش نامه نوشته نویسنده یونانی گزنفون برگرفته شده!

تنها ایرانی های كه امروزه در دنیا ازشون به احترام یاد میشه:

كورش بزرگ - امیر كبیر - رضا شاه كبیر - مصدق - بختیار - محمد رضا شاه پهلوی

phoenix80
2007-Aug-15, 04:08
كسی از كوروش میتونه دفاع كنه كه به ارزشهایی كه ایشون معتقد بودن پایبند باشه. مثل احترام به اقلیتهای مذهبی - دادن ازادی به مخالف - نكشتن دشمن - مهربانی با زیر دست و ....

كدوم از این معیار ها رو رهبران امروز ایران یا طرفدارانشون دارند؟

در اسرائیل یهودیها هفته ای یه بار و سالی هم یك بار از كوروش و خشایارشا تمجید میكنند بعد از 2500 سال...

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:14
آیا بهتر نیست به جای ناسزاگفتن همینطور مانند پست قبلی باز هم اطلاعات بدهی... فونیكس ازت میخوام كه بیشتر برام بگی...در مورد اینكه یهودیان از كوروش تقدیر می كنن...آیا مراسمی داره؟ از این مراسم عكسی فیلمی چیزی هست ؟

H A M E D
2007-Aug-15, 04:16
سلام
واقعا تقدیر می کنن؟
نشنیده بودم جالبه
فقط حیف که اطلاعات کمی در این مورد دادی
منم دوست دارم بدونم
تشکر

amirhessam
2007-Aug-15, 04:23
بله جشنی كه بخاطر كشتار ایرانی ها میگیرن .این خودش یه نوع تقدیر و تشكره.
در زمان باستان یهودیان چندین هزار ایرانی رو قتل عام كردن كه فكر كنم اسم جشن پوركیم یا همچین چیزی بود.
افتخار كنید!
ملتی كه نوكر ما بود حالا ما بشیم نوكر اون!!!!!

phoenix80
2007-Aug-15, 04:25
بابا چی میگی كشتار ایرانیا؟؟؟

خشایارشا به كمك زنش از نقشه كشتار یهودیها با خبر میشه و شبانه دستور دستگیری هامان رو میده.... این روز رو به عنوان جشن پوریم جشن میگیرن

phoenix80
2007-Aug-15, 04:26
سلام
واقعا تقدیر می کنن؟
نشنیده بودم جالبه
فقط حیف که اطلاعات کمی در این مورد دادی
منم دوست دارم بدونم
تشکر

اره عزیز دلم... در حیفا خیابانی هست به نام كوروش و در تل اویو خیابان تهران دارند

عكسهاش رو از دوست یهودیم میگیرم پست میكنم. شما فرصت بده!

amirhessam
2007-Aug-15, 04:28
اگر تاریخ ایران باستان رو امریكا و ... قبول داشتن كه به ما نمیگفتن قوم وحشی!!!!!!!!!
تمدن 7000 ساله ما رو به سخره گرفتن!!!!
چرا تا بحال یك صدم برنامه های تاریخی كه در مصر و یونان ساخته شده در مورد ایران ساخته نشده!!!!
این ها ایرانی ها رو تازی میدونن همیشون!!!!!
غرب از ایران و ایرانی عقده داره كه چند هزار سالست!!!!
برو كتاب ایران باستان رو بخون!!!! تا فقط تحریفات یونانی ها رو در مورد كشورمون بدونی!!!!

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:28
بابا چی میگی كشتار ایرانیا؟؟؟

خشایارشا به كمك زنش از نقشه كشتار یهودیها با خبر میشه و شبانه دستور دستگیری هامان رو میده.... این روز رو به عنوان جشن پوریم جشن میگیرن

خوب مقاله بگذار بخونیم عزیز من.....آخرش نفهمیدیم این یهودا ایران چی شد..!!!

phoenix80
2007-Aug-15, 04:29
آیا بهتر نیست به جای ناسزاگفتن همینطور مانند پست قبلی باز هم اطلاعات بدهی... فونیكس ازت میخوام كه بیشتر برام بگی...در مورد اینكه یهودیان از كوروش تقدیر می كنن...آیا مراسمی داره؟ از این مراسم عكسی فیلمی چیزی هست ؟

شما با این عكسهایی كه گذاشتی تو پروفایلت كه دیگه ادم انرژی براش نمیمونه

اینم توضیح:

حدود سال 540 پیش از میلاد بود که کورش کبیر پادشاه دادگستر ایران، با متحد ساختن همه بخشهای آن سرزمین، امپراطوری پر قدرتی بوجود آورد که امپراطوری بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدینسان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد و در حالی که بابلیان یهودیان را آزار میدادند و آنان را به اسارت برده بودند، کورش کبیر به یهودیان امکان داد به سرزمین پدری خویش باز گردند، و حتی به آنان کمک کرد همه وسائل بیت المقدس ویران شده یهود را که با خود به بابل آورده بودند به سرزمین یهود بازگردانند و کمک مالی در اختیارشان قرار داد تا بتوانند بیت المقدس را دوباره بنا کنند. در تورات مقدس یهود، کورش کبیر مورد تجلیل و تکریم قرار گرفته است. او تنها پادشاه یک سرزمین خارجی است که درکتاب مقدس یهود، نه تنها از او به نیکی یاد گردیده، بلکه نام «منجی» بر وی نهاده شده است. در باب 45 از کتاب اشعیای نبی در کتاب مقدس چنین میخوانیم: «خداوند به منجی خویش، کورش (گفت): دست راست او را گرفتم تا بحضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم، تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و در دروازه ها دیگر بسته نشود.

(خداوند) چنین میگوید: من پیش تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته ، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید، تا بدانی من یهوه (هستم) که ترا به نامت خوانده ام، و من خدای اسرائیل هستم». در باب 44 از کتاب اشعیای نبی، درباره کورش کبیر چنین میخوانیم: «خداوند درباره کورش میگوید: او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید».

با صدور فرمان کورش کبیر، یهودیان غربت زده در سرزمین بابل، باروبنه خود را بستند و به سوی خانه پدری بازگشتند و با همکاری یهودیانی که در این سرزمین باقی مانده و به اسارت برده نشده بودند، به بازسازی وطن خویش پرداختند.

amirhessam
2007-Aug-15, 04:30
اره عزیز دلم... در حیفا خیابانی هست به نام كوروش و در تل اویو خیابان تهران دارند

عكسهاش رو از دوست یهودیم میگیرم پست میكنم. شما فرصت بده!

توی تهرانم خیابان زیاد داریم!!!!!!
كوچه برلن!
نوفل لوشاتو!
خیابان برزیل!
خیابان ایتالیا!
خالد استامبولی و 1000 تا اس دیگه!!!!!
ما چقدر از كشورهای دنیا تقدیر میكنیم خودمون خبر نداریم!!!!
این ها یك رسم سیاسی میون كشورهاست همین!!!!
حالا ما اسم های اسرائیلی رو زمان انقلاب برداشتیم اونها بر نداشتن!!!شاهكار كردن!!!

phoenix80
2007-Aug-15, 04:31
شما میدونستی شعار اداره پست امریكا شعار چاپارهای هخامنشی بوده كه نه بارون نه شب و ... جلوی انجام وظیفه من رو نمیگیره؟

phoenix80
2007-Aug-15, 04:32
توی تهرانم خیابان زیاد داریم!!!!!!
كوچه برلن!
نوفل لوشاتو!
خیابان برزیل!
خیابان ایتالیا!
خالد استامبولی و 1000 تا اس دیگه!!!!!
ما چقدر از كشورهای دنیا تقدیر میكنیم خودمون خبر نداریم!!!!
این ها یك رسم سیاسی میون كشورهاست همین!!!!
حالا ما اسم های اسرائیلی رو زمان انقلاب برداشتیم اونها بر نداشتن!!!شاهكار كردن!!!

اسامی هر چی تروریسته تو خیابونهای ماست... برو جمع كن بابا! اینجا رادیو تلویزیون نیست كه میخوای ما رو فریب بدی!

amirhessam
2007-Aug-15, 04:32
شما برو تورات اصلی رو بخون!!!!
تا متوجه هدف جشن بشی!!!!
خودت رو گول نزن!

phoenix80
2007-Aug-15, 04:32
در طول مدت کوتاهی، بسیاری از غربت زدگان بابل، که شمار آنان از هزاران فزون بود، راه بازگشت در پیش گرفتند و یکی از نخستین گامهای آنان پس از برگشت به وطن، بازسازی بیت المقدس یهود بود.

با آنکه کورش بزرگ به همه یهودیانی که به اسارت بابل رفته بودند اجازه داد به سرزمین پدری خویش باز گردند، شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند و نخستین جامعه یهودی در ایران زمین را بوجود آوردند که تا امروز همچنان پا برجاست. با آنکه بسیاری از یهودیان به سرزمین پدری بازگشتند، ولی مملکت آنان برای مدتی طولانی هنوز نیمه ویران باقی مانده بود.

در سال 440 پیش از میلاد بود که پادشاه بزرگ ایران یکی از یهودیان فرهیخته ای را که مشاور دربار او بود و نحمیا نام داشت به سرزمین پدری اش فرستاد و او را والی یهودا ساخت. نحمیا خود فردی را به نام عزرا (ملقب به عزرای کاتب) که نگارنده کتب مذهبی بود مامور ساخت به تدوین قوانین مذهبی برای این ولایت بپردازد. نحمیا در راه آبادانی اورشلیم و تامین امنیت اهالی آن بسیار کوشید و از جمله فرمان داد حصار دور شهر از نو بنا گردد و فرمان برپائی یک شورای مشورتی از روحانیون یهودا را صادر کرد که «کنست هگدولا» (مجلس کبیر) نامیده شد که شریعت یهود را تدوین میکرد و جنبه دیوان عالی قضائی داشت. تحت رهبری عزرا، در آئین مذهبی یهود اصلاحات لازم بعمل آمد و متن کامل تورات (شریعت یهود) با صدای بلند در ملاء عام خوانده شد و از زبان عبری به زبان آرامی (ارمیت)، که زبان محاوره ای دوران بود، برگردانیده شد.

طی قرون بعدی سرزمین یهودا شکوفائی خود را باز یافت، اورشلیم از نو بنا گردید و شهر گسترش یافت و آبادیهائی اطراف آن برپا شد. یهودیان از فرهنگ و تمدن ایرانیان مطالب بسیار اقتباس کردند و در طول زمان تحت تاثیر فرهنگ یونانیان نیز قرار گرفتند. در این دوران بود که ادبیات فلسفی یهود پای گرفت و کتابهای «امثال سلیمان»، «جامعه» و «ایوب» نگاشته شده و بعدها به تورات ضمیمه گردید و مجموعه «کتاب مقدس» یهود را بوجود آورد.

phoenix80
2007-Aug-15, 04:33
شما برو تورات اصلی رو بخون!!!!
تا متوجه هدف جشن بشی!!!!
خودت رو گول نزن!

تو درست میگی من بحثی ندارم.

amirhessam
2007-Aug-15, 04:34
اسامی هر چی تروریسته تو خیابونهای ماست... برو جمع كن بابا! اینجا رادیو تلویزیون نیست كه میخوای ما رو فریب بدی!

خدایا به همه كم خردان خرد عطا كن!!!
تو عادت كردی هر موقع كم میاری فحش و ناسزا بدی؟؟؟؟
خاك بر سر دولت كانادا كه موجوداتی مثل تو رو نگه داشته شما رو باید تو فاض.. نگه داشت!!!!!!!
-----------------------------------------------------------------
ما دلیل میاریم این اقا فحش میده!!!!
حتما بذاریم جرج بوش كاندولیزا رایس و ....خوبه!!!!!!!!!!!!!!!!!
خاك بر سر هر چی وطن فروشه!!

phoenix80
2007-Aug-15, 04:35
این هم عكس

http://www.10pix.com/out.php/t123891_IMG0488.jpg (http://www.10pix.com/show.php/123891_IMG0488.jpg.html)

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:35
شما با این عكسهایی كه گذاشتی تو پروفایلت كه دیگه ادم انرژی براش نمیمونه

ممنون از متنی كه دادی....یك سری حقایق تاریخی واقعا باید روشن بشه... در ضمن فونیكس جان...من دلیل دارم كه این عكسا گذاشتم....عقیده شخصیه.... به زودیم 2 نفر دیگه اضافه میشن میدونی كیان...یكیشون به خاطر فروش گاز وی ایكس به صدام كه ایرانیارو كشت...یكی دیگشونم به خاطر دادن مدال به كسی كه هواپیمای ایرانیا زد و 329 نفرا كشت.

amirhessam
2007-Aug-15, 04:36
در طول مدت کوتاهی، بسیاری از غربت زدگان بابل، که شمار آنان از هزاران فزون بود، راه بازگشت در پیش گرفتند و یکی از نخستین گامهای آنان پس از برگشت به وطن، بازسازی بیت المقدس یهود بود.

با آنکه کورش بزرگ به همه یهودیانی که به اسارت بابل رفته بودند اجازه داد به سرزمین پدری خویش باز گردند، شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند و نخستین جامعه یهودی در ایران زمین را بوجود آوردند که تا امروز همچنان پا برجاست. با آنکه بسیاری از یهودیان به سرزمین پدری بازگشتند، ولی مملکت آنان برای مدتی طولانی هنوز نیمه ویران باقی مانده بود.

در سال 440 پیش از میلاد بود که پادشاه بزرگ ایران یکی از یهودیان فرهیخته ای را که مشاور دربار او بود و نحمیا نام داشت به سرزمین پدری اش فرستاد و او را والی یهودا ساخت. نحمیا خود فردی را به نام عزرا (ملقب به عزرای کاتب) که نگارنده کتب مذهبی بود مامور ساخت به تدوین قوانین مذهبی برای این ولایت بپردازد. نحمیا در راه آبادانی اورشلیم و تامین امنیت اهالی آن بسیار کوشید و از جمله فرمان داد حصار دور شهر از نو بنا گردد و فرمان برپائی یک شورای مشورتی از روحانیون یهودا را صادر کرد که «کنست هگدولا» (مجلس کبیر) نامیده شد که شریعت یهود را تدوین میکرد و جنبه دیوان عالی قضائی داشت. تحت رهبری عزرا، در آئین مذهبی یهود اصلاحات لازم بعمل آمد و متن کامل تورات (شریعت یهود) با صدای بلند در ملاء عام خوانده شد و از زبان عبری به زبان آرامی (ارمیت)، که زبان محاوره ای دوران بود، برگردانیده شد.

طی قرون بعدی سرزمین یهودا شکوفائی خود را باز یافت، اورشلیم از نو بنا گردید و شهر گسترش یافت و آبادیهائی اطراف آن برپا شد. یهودیان از فرهنگ و تمدن ایرانیان مطالب بسیار اقتباس کردند و در طول زمان تحت تاثیر فرهنگ یونانیان نیز قرار گرفتند. در این دوران بود که ادبیات فلسفی یهود پای گرفت و کتابهای «امثال سلیمان»، «جامعه» و «ایوب» نگاشته شده و بعدها به تورات ضمیمه گردید و مجموعه «کتاب مقدس» یهود را بوجود آورد.

منبع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
حیف الان خوابم میاد فردا صبح زد همین مقاله رو با یه منبع معتبر میذارم
تا بفهمی!!!!
سلیمان و داوود در زمان حكومت هخامنشیان در بیت المقدس حكومت میكردن.برو تاریخ رو درست بخون.
فردا صبح جوابت رو میدم

phoenix80
2007-Aug-15, 04:37
ممنون از متنی كه دادی....یك سری حقایق تاریخی واقعا باید روشن بشه... در ضمن فونیكس جان...من دلیل دارم كه این عكسا گذاشتم....عقیده شخصیه.... به زودیم 2 نفر دیگه اضافه میشن میدونی كیان...یكیشون به خاطر فروش گاز وی ایكس به صدام كه ایرانیارو كشت...یكی دیگشونم به خاطر دادن مدال به كسی كه هواپیمای ایرانیا زد و 329 نفرا كشت.

امریكا به عراق سلاح شیمیایی نفروخت. اروپایی ها فروختن. بهرحال كسی كه عكس هیتلر رو میذاره تو پروفایلش نمیتونه مدافع خوبی برای "ازادیهای شخصی" باشه!

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:38
امیر حسام جان كوتاه بیا داداش من !!!.... بگذار مدارك و حرفاشا در این مورد بگذاره...بعد اگه میگی دروغه تو هم بیا دلیلشا بگو و مدرك صحیحشا بگذار....

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:39
امریكا به عراق سلاح شیمیایی نفروخت. اروپایی ها فروختن. بهرحال كسی كه عكس هیتلر رو میذاره تو پروفایلش نمیتونه مدافع خوبی برای "ازادیهای شخصی" باشه!

هیتلر نیست...تو قیافش دقیق شی میفهمی كیه...

phoenix80
2007-Aug-15, 04:41
این بلاگ سفر به اسرائیل رو بخونید - دو تا ایرانی مقیم لندن نوشتند

سفر به اسرائیل (http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/israel/)

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:41
من در اولین فرصت مدارك این كه آمریكا گاز وی ایكس را به صدام فروخت قرار می دهم... همون وی ایكسی كه صد ها نفرا جا به جا تو كردستان و جبهه های غربی ایران كشت....

همینطور هم آلمان و فرانسه فروختند... اروپا بیشتر عامل اعصاب ضعیفتر از وی ایكس و عامل خون و گاز خردل فروخت...اگر پیدا كنم حتما رات قرار میدم

حتی مقادیرشم پرونده شده بود.... اگر اشتباه نكنم 4000 لیتر وی ایكس مایع

amirhessam
2007-Aug-15, 04:43
كدوم مدرك؟؟؟؟
منبعش كو؟؟؟؟
همش اراجیفه!!!!!!!!!!!!!!
صبح جواب میدم همش رو!!!!!
در ضمن همون امریكای شما بود كه به صدام همه چی داد!!!اوكی رو به غرب امریكا داد ؟
فراموش كردی دیدار وزیر دفاع كابینه بوش با صدام رو در زمان جنگ و ....
اگر امریكا به صدام سلاح نداده بود غلط كرد اومد تو عراق سلاح پیدا كنه!!!!البته به كاهدون زده بود!!!!
خودت رو بزن به نفهمی مشكلی نیست؟؟؟؟
شما كه قبله حاجاتت امریكا و جرج بوشه ازادی شخصیت معلومه.

soheil_ra'am
2007-Aug-15, 04:45
شما برو تورات اصلی رو بخون!!!!


:lol: :lol: :lol: خوب پس توراتم میخونی و قبولش داری؟؟؟؟؟

1-اون كسایی كه تورات میگه آدم میكشن ایرانیای یهودیدن و خارجی نیستن(نگو از خارج اومدن ایرانین چند دهه ایران بودن)
2-كاملا حق دفاع از خودشون رو داشتن(اگه قبول نداری كل داستانو قبول نكن)

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:46
دشمنی و نفرتی نیست...عقیده ها فرق داره....ج.ا.ا یا شاهنشاهیش... همه ته دلشون خوب ایرانا میخوان اما یكی از سرفین ( از دید من هر 2 طرف ) دارن مسیر اشتباهو میرن....

با تشكر از بابت اینكه من امشب قضیه این یهودیا را فهمیدم...امیر حسام...اگر میگی دروغه راستش چیه؟؟؟ میشه برا من قرار بدی ؟؟؟

amirhessam
2007-Aug-15, 04:52
دشمنی و نفرتی نیست...عقیده ها فرق داره....ج.ا.ا یا شاهنشاهیش... همه ته دلشون خوب ایرانا میخوان اما یكی از سرفین ( از دید من هر 2 طرف ) دارن مسیر اشتباهو میرن....

با تشكر از بابت اینكه من امشب قضیه این یهودیا را فهمیدم...امیر حسام...اگر میگی دروغه راستش چیه؟؟؟ میشه برا من قرار بدی ؟؟؟
مهرداد جان فردا صبح جواب همش رو برات سند میكنم...
زیاد به این حرف ها دل نبند...
قوم یهود و بنی اسرائیل یكی از كثیفترین اقوام تاریخ زمین بوده و هست....البته توشون ادم خوبم بوده!!!!!

H A M E D
2007-Aug-15, 04:55
سلام
پستهای غیر لزوم رو عدم تایید زدم تتوسط دوستان دیگه غیر از شما دیده نشن.
دوستان اگه در مورد حرفهاشون مدرکی دارن بزارن و با استناد پیش برن


هیچ پستی پک نشد فقط از دید کار

تشکر

Mehrdad
2007-Aug-15, 04:57
بحث خیلی خیلی خوبی شده... امیدوارم دوباره بیراهه نره....

soheil_ra'am
2007-Aug-15, 05:01
-----

A.L.I.
2007-Aug-15, 05:23
دوستان از همت و علاقه شما به بحث های سیاسی و تاریخی خوشحالم امیدوارم در سایه احترام و آزادی بدون تعصب و پیشفرض های خاص بحث رو بطور سالم جلو ببریم.
متشکرم

B r o t h e r
2007-Aug-15, 06:02
آمریكا از یك طرف از كورش دفاع میكنه از صد طرف هم داره ضد فرهنگ ایرانیان عمل میكنه

رییس جمهور آمریكا همیشه دمبال فرصت میگرده كه با لهن تند به ایرانیا بی احترامی كنه
مبگه ایرانیها با تضاحرات ضد آمریكایی وحشی گری خودشون رو ثابت میكنند
از یك طرف هم فیلم سیصد رو ساختند

B r o t h e r
2007-Aug-15, 06:16
خوب این آمریكاییها با این كارها خریت خودشونو ثابت میكنند دیگه
مگه تو نمیگی در آمریكا شعار اداره پستشون ایرانی هست و كلی چیزهای دیگشونو از ایرانیها یاد گرفتند ؟؟؟
پس اینها كه میدونن ایرانیا با فرهنگن چرا بهمون بی احترامی میكنند ؟؟
با این حرفها میخوای به ما ثابت كنی كه آمریكاییها غربون صدقمون میرن ؟؟ خوب حق داری چون بین ما (البته ببخشیدا) خر هم هست ...

ولی اینو بدون كه تو الان تو صف اونهایی ایستادی كه فرهنگ مارو زیر سوال میبرند

A.L.I.
2007-Aug-15, 06:40
one-soldier عزیز
اگه بصورت مستند صحبت بشه خیلی بهتر میتونیم بحث رو پیش ببریم.
من منکر علاقه شما به میهن نیستم ولی بهتره بجای احساسات از منطق استفاده کنیم. البته ببخشید ! قصد بی احترامی ندارم

Mehrdad
2007-Aug-15, 06:53
در مورد ساخته شدن فیلم سیصد بگم كه دیدن این فیلم فقط حال منا به هم زد... همه شم ندیدم....واقعا مسخره بود... اما بدونین ساخته شدن فیلم سیصد زیر سر آمریكا نیست.... تقصیر خودمونه.... یكم فكر كنین... تا وقتی ما حتی 1 فیلم در مورد خشایارشاه و كوروش و داریوش و غیره نداریم... معلومه یك آمریكایی خل و چل مثل این زك اسنایدر پا میشه میاد به جای تاریخ بر اساس زشت ترین چهره ایرانیارا توصیف می كنه... اگه ما قبلش یك فیلم میساختیم اینطوری نمی شد...

پایمبران و امامان بسیار عزیزند و من به همه آن ها ارادت دارم و احترام میگذارم... اما ببخشید این صدا و سیمای ما صبح و شب وقتشا صرف ساختن فیلم از شخصیت های تاریخ اسلام می كنه... بد نیست...خوبم هست..... من نمیگم نسازن...اما بیان 2 تا فیلمم از كوروش بسازن از خشایارشاه بسازن... اون آمریكایی عادی...اون شهروند فلان كشور كه ما را نمیشناسه با دیدن این فیلم 300 فكر می كنه ایرانیا اینجوری بودن دیگه !!!...

نه دوست عزیز... مشكل از خودمونه.... ما باید شخصیتامونا معرفی میكردیم.... تا این آمریكایی های احمقی مثل زك اسنایدر نیان تا این حد بی حرمتی كنن... گارد جاویدان اسمش گارد جاویدان بود چون همش تعداد سربازاش ثابت بودن و در نبرد بهترین ها بودن... اما تو فیلم... اسپارتانه با یك نیزه در یك سكانس 27 نفرا میكشه.... واقعا حالم به هم خورد از اون فیلم...

phoenix80
2007-Aug-15, 07:07
در مورد ساخته شدن فیلم سیصد بگم كه دیدن این فیلم فقط حال منا به هم زد... همه شم ندیدم....واقعا مسخره بود... اما بدونین ساخته شدن فیلم سیصد زیر سر آمریكا نیست.... تقصیر خودمونه.... یكم فكر كنین... تا وقتی ما حتی 1 فیلم در مورد خشایارشاه و كوروش و داریوش و غیره نداریم... معلومه یك آمریكایی خل و چل مثل این زك اسنایدر پا میشه میاد به جای تاریخ بر اساس زشت ترین چهره ایرانیارا توصیف می كنه... اگه ما قبلش یك فیلم میساختیم اینطوری نمی شد...

پایمبران و امامان بسیار عزیزند و من به همه آن ها ارادت دارم و احترام میگذارم... اما ببخشید این صدا و سیمای ما صبح و شب وقتشا صرف ساختن فیلم از شخصیت های تاریخ اسلام می كنه... بد نیست...خوبم هست..... من نمیگم نسازن...اما بیان 2 تا فیلمم از كوروش بسازن از خشایارشاه بسازن... اون آمریكایی عادی...اون شهروند فلان كشور كه ما را نمیشناسه با دیدن این فیلم 300 فكر می كنه ایرانیا اینجوری بودن دیگه !!!...

نه دوست عزیز... مشكل از خودمونه.... ما باید شخصیتامونا معرفی میكردیم.... تا این آمریكایی های احمقی مثل زك اسنایدر نیان تا این حد بی حرمتی كنن... گارد جاویدان اسمش گارد جاویدان بود چون همش تعداد سربازاش ثابت بودن و در نبرد بهترین ها بودن... اما تو فیلم... اسپارتانه با یك نیزه در یك سكانس 27 نفرا میكشه.... واقعا حالم به هم خورد از اون فیلم...

ژاك اسنایدر امریكایی نبود فكر كنم! در امریكا هم دولت كنترلی بر تولیدات فرهنگی و اقتصادی نداره!

phoenix80
2007-Aug-15, 07:11
آزادی از اسارت بابل بدست ايرانيان باعث ارتباط دو قوم ایرانی و یهود گرد ید. بسیاری از شاهزادگان و انبیاء یهود به دربار ایران اتصال یافتند و در این ارتباط اندک اندک با عقاید زردتشتی آشنا گردیدند. چون بسیاری از عناصر دین زردتشت در دین یهود وجود نداشت و جای این عناصر در دین یهود خالی بود ، این شاهزدگان و انبياء عناصر اعتقادی زرتشتي را وارد دین خود کردند و باعث تکامل آن شدند که فراز بعدی به دو عنصر اصلی اعتقادی اشاره می کنیم:



3-5- اعتقاد به رستاخیز واهريمن قبل و بعد از اسارت یهود

اگر کتب مقدس را بر حسب زمان مرتب کنیم ، اولين بارکه نامی از رستاخیز در کتب مقدس می آید در کتاب دانیال نبی است .

قبلا گفتیم که دانیال از انبیاء بنی اسرائیل بود که مدتي دربار هخامنشیان در شهر شوش بسر برد. هم اکنون در شوش استان خوزستان مقبره اي وجود دارد كه به اين نبي اسراييل نسبت داره مي شود.

قبل از اسارت ، قوم یهود به زندگي پس از مرگ اعتقادي نداشت و بر آن بود که روح مردگان پس از مرگ دردره بنام " شئول " وجودی بیرنگ و نامعلوم دارند.

از متون تورات هم بر مي آيد كه عقاب و پاداش براي مومنين در همين جهان است كه پاداش ها نيز همه مادي و به همين دنيا تعلق دارند . مانند ازدياد گله وكشاورزي پر بار و به عنوان پاداش و از دست دادن آنها بعنوان عذاب .

پس از آشنایی با زرتشتیان ،" قیامت" یا " رستاخیز" وارد دین یهود شد. این عقیده بيان میداشت که در روز قیامت مردگان برمی خیزند و یک بیک مورد حساب واقع مي شوند و گنهكاران به جهنم و پاکان به بهشت می روند.

در این جا بخوبی مشهود است که یک قدم تکاملی در دین یهود در تعامل با دین ایرانیان برداشته شده است . بد نیست در اینجا گریز کوتاهی به موضوع حساب و کتاب آخرت در دین زرتشت داشته باشیم .



مینوک خرد آیه 110 –

" در روز حساب کارهای نیک و بد توسط سروش ( فرشته ) "ورشن " در ترازوی عدل سنجیده می شود و دراین سنجش کمترین کم و کاستی وجود ندارد و .... ترازو بااندازه موئی بالا و پائین نمی رود."



عنصر اعتقادی دیگری که جای آن در دین یهود خالی بود و در تعامل با ایرانیان تکمیل شد اعتقاد به "شیطان" است .

شیطان که همان " اهریمن " زرتشت است قبل از اسارت در دین یهود وجود نداشته است .

حتي موجودي كه در بهشت آدم و حوا را اغوا ميكند ، شيطان نيست بلكه مار است.

موجودي بنام شیطان براي توجيه بدي ها و گناهان در اين دنيا لازم بود و براي آنكه گمراهي انسان ها را از درگاه الهی شرح دهند ، نياز به وجود او داشتند . اين شخصيت توانست باز اعتقاد یهودیان را يك قدم فراتر برده و اعتلا ببخشد.

در نوشتار بعدي باز از عناصر اعتقادی كه از ادیان دیگر و از تمدنها همسایه وارد دین یهود شده اند خواهیم نوشت تا شواهدی بازهم بیشتر بر این واقعیت بیابیم که آنچه ما " دین یهود" مي ناميم ، محصول يك فرايند چند هزار ساله است با صد ها فراز و نشيب اجتماعي ، سياسي ، نظامي وحتي پديده هاي طبيعي كه هريك از آنها دين يهود را تغيير داده اند .

شاید اگر موسس آن به قدرت الهی این دنیا بازگردد ، دیني را که خود آورده است بازنشناسد. !

phoenix80
2007-Aug-15, 07:14
به هنگام کاوش‌ها در بابِل (۱۸۷۹-۱۸۸۲)، باستان‌شناس کلدانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک (۲۵ سانتیمتر)، به شکل بشکه یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه که اکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، خبری از خط‌مشی کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا می‌دهد:

«من (کوروش) تمامی ساکنین پیشین آنها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداندم». منشور کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده است.

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.

این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده، برتر باشد. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنوی‌تر می‌آید. با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند.

کوروش بزرگ به سال ۵۳۹ پیش از میلاد وارد شهر بابِل شد، و پس از زمستان، در اولین روز بهار رسماً تاجگذاری نمود:

بی‌شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد که من دوست دارم فرا آرد. نیازمندیهای بابل، تمامی پرستشگاههای آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. شهروندان بابل....... همه یوغهای ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم. خانه‌های ویران شان را آباد کردم. به تیره بختیهایشان پایان دادم.

amirhessam
2007-Aug-15, 10:38
مهرداد جان بيا اينم جواب اين اقا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
----------------------------------------------------------------------------
اين سندي بر كثيف بودن قوم بني اسرائيل و كشتار ايرانيان
عيد بنی اسرائيلی پوريم و سيزده بدر ايرانيان


«يهود»، هم نام قوم است و هم نام دين، مثلاً ممکن است که کسی مذهب يهود نداشته باشد، اما از نگاه پيدايش قومی يهودی به شمار آيد، چنانکه کارل مارکس – تئوری پردازِ سوسياليسم علمی – با آنکه پدر و مادرش به مذهب انجيلی دين مسيح در آمده و شهروند آلمانی بودند، يهودی بود و خودش می گفت: «يهودی هستم اما يهودا صفت نيستم».

اما، در برخی از کشورها و از جمله در ايران، اگر يک يهودی به دلخواه و يا مصلحتی مسلمان شود که به اينان به زبان عبری « آنوسي» می گويند، ديگر از قوم يهود و سامی به شمار نيامده و در همان آن، خود بخود می شود از تبار مردم بومی آن کشور و در ايران می شود يکی از افراد قوم « آريا ».

تبارِ پيدايش يهوديان يکی نبوده از چهار گروه هستند:

1- سِفار ديم : ساميهای شرقی ( بنی اسرائيلی ) که پيدايش آنان از عربستان است و خويشاوندان عربها.

2- اَشکِنازي: اروپائيهای « ترک تبار» ( در روزگارانی دور، که برای پذيرفتن دين يهود، هنوز همانند اسلام و مسيحيت تبليغ می شد، طوايفی از « ترکان » و از جمله خزرها يهودی شده بودند. اينان که جای زندگانی شان به سرزمينهای روسها و اوکراينيها و در نتيجه به اروپا هم نزديک بود، با اروپاييان آميخته و دارای قيافه های اروپايی شدند. گروهی از آنان نيز چون سلجوقيان، اندکی پيش از آمدنشان به ايران مسلمان شده بودند و نامهای ميکائيل و اسرائيل و جز اينها نيز از نامهای نياکانشان بوده است. اکنون نيز در ميان يهوديان اسرائيل افرادی را با نامهای «ترکي» می شناسيم. چون «باراک» که به ترکمنی يعنی مرغ توفان، « دايان» يعنی پايدار و « ايلان» يعنی مار و يا نامی منسوب به واژه ترکيِ ايل و غيره).

3- فلاش: که آنها هم خود را کنعانی معرفی می کنند و خاستگاهشان همان زادگاه آنان، يعنی همچون سفار ديم ها در جنوب غربی شبه جزيره عربستان و نيز در آن سوی دريای ميان عربستان و آفريقا – در حبشه ( اتيوپی ) – است و چنانکه در بالا گفتيم تبارشان با عربها بسيار به هم نزديک است.

4- پس از پيدايش مسيحيت و بويژه ظهور اسلام که تبليغ برای يهودی شدن قطع شد - زيرا منطق دينهای پس از يهود بُرّاتر بود - تئوری پردازانشان راه زيرکانه ای برای گسترش نفوس و نفوذ قوم و دين خود يافتند و آن يهودی بودن از راه مادر است. زنان يهودی می توانند از ميان مردانی غيريهودی همسر برگزينند و فرزندان اين زنان برای يهوديان يهودی به شمار می آيند. مثلاً يهودی چيني، ژاپني، سرخ پوست و يا مغول و غيره و غيره که اينان و نيز يهوديان « ترک تبار» را نمی توان بنی اسرائيلی ناميد، اما در تبليغات و آموزشهايشان اينها را هم به بنی اسرائيل می چسبانند.

کتابهای دينی اينان همان « عهد عتيق » است و تلمود؛ که اين آخری را يهوديان حبشه که صد سال پيش «کشف » گرديدند، هنوز نمی شناختند.

« کتاب المقدس » شامل دو کتاب عهد عتيق و عهد جديد است که يهوديان تنها کتاب نخست را قبول دارند و دومی شامل چهار انجيل است که مسيحيان از ميان انجيلهای گوناگون، تنها مجاز به خواندن اين چهار انجيل هستند و البته عهد عتيق را هم می خوانند.

عهد عتيق از سده هشتم تا سده های 3 تا 2 پيش از ميلاد نگارش يافته، دارای سی و دو دفتر است که به زبانهای يهودی باستان و آرامی نگاشته شده است. موضوعات دفترهای عهد عتيق گوناگون است، از روايتهای عمومی باستانی ساميان گرفته تا دستورات «حقوقي» و از جمله ده فرمان و همچنين مطالبی عاشقانه و « آنچنانی » که اگر از روی آن فيلمی بسازند، حتی در کشورهای اروپايی هم بايد در آغاز نمايش آن اعلام کنند که « تماشای اين فيلم برای جوانان کمتر از شانزده ساله توصيه نمی شود» ! و نيز جستارهای تحريف شده تاريخی و جز اينها. پنج دفتر « اَسفارِ» آغازينش را از موسی ( ع) می دانند و نويسندگان و ويراستاران دفترهای ديگر مردمانی گوناگون و از سده هايی گوناگون اند و می توان گفت که بسياری از آنها شناخته شده اند و چيزی به نام وحی در اين قسمت کتاب نيست.

اَسفار پنجگانه موسوم به « تورات» همانا سفر خروج ، سِفرِ لاويان، سفر اعداد، و سفر تثنيه هستند که شالوده آنها در سده های 8 تا 7 پيش از ميلاد ريخته شده و دفتر قوانين ثانويه، در 622 پيش از ميلاد به هنگام اصلاحات يَسَع از انبياء يهود پرداخته شده است. ويراستاری نهايی و به ترتيب در آوردن آن از سده پنجم پيش از ميلاد و وابسته به کوشش عِزرا، اصلاحگرِ ديني- سياسی است که دفتری هم بنام خود او در « عهد عتيق» موجود است. هنگامی که ايرانيان قوم يهود را از اسارت بابل وارهانيدند، يهوديان به خدای « يهوه » اعتقاد داشتند، اما پندار معنويت اهورامزدا در دين ايرانيان که او را فرمانروای يگانه و يکتای جهان می دانستند، به يهود مدد کرد که توحيد را با روشنی بيشتری بيان کنند.

در « عهد عتيق »، يهوه دو سه جا از کورش دوم هخامشی ( کورش بزرگ ) همچون «مسيح» ياد می کند (1) که از نوشته های واپسين سده های نگارش کتاب در عهد هخامنشيان است. اين را نيز بايد به ديده داشته باشيم که مولانا ابوالکلام آزاد وزير فرهنگ فقيد هند، در پی پژوهشهايی کورش بزرگ را همان ذوالقرنينِ مذکور در کلام الله مجيد آورده است و گويا علامه فقيد طباطبايی هم بر همين عقيده بوده است.

يهوه – خدای بنی اسرائيل – به اهورامزدای پيروانِ يسنا و يا پروردگار ما مسلمانان شباهتی ندارد و چنانکه در بخشهای گوناگون عهد عتيق آمده است با يکی از انبياء يهود به نام يعقوب کشتی می گيرد و پيروز نمی شود. يک بار يهوه از اينکه گروهی از فرزندان نوح می خواهند برج معروف بابل را بسازند ناراحت می شود که مبادا اينان به آسمان برسند و به دستگاه او تجاوز کنند. پس، اقدامی سخت می کند و زبانهای مردمان را گوناگون می سازند تا هيچگاه نتوانند با يکديگر عليه يهوه متحد شوند. با زنان و دختران معاشقه می کند و حسادت می ورزد، کارد در دست می گيرد و آشپزی می کند و دستوراتی در باره پخت و پز می دهد و خرافاتی ديگر که نويسندگان عهد عتيق آورده اند و می توان آنها را در اين کتاب خواند.

در بخشهای پايانی کتاب که به روزگار هخامنشی نوشته شده، دفتری است به نام « اِستِر» که در پارسی باستان به معنی « ستاره » بوده است . اين يگانه دفتری است که در آن، ديگر نامی از يهوه نيست و گواهی مستندی است بر نخستين کشتار هولناک ايرانيان به دست يهود، يعنی بخش بنی اسرائيليِ آن که نياکان ما آنان را از مرگ و نابودی بی چون و چرا رهانيده و در سرزمين خود به آنان پناه و مامن و حق زندگی داده بودند، اين نوشته در باره همين جنايت بی بديل و همتا و نمک به حرامی بنی اسرائيل در دوران هخامنشيان نسبت به نجات دهندگان و ميزبانان ايرانی است که امکانات خود را با آنان تقسيم کرده بودند. اما، ملت بزرگ و با گذشت ايران گناه آن جنايتکاران عفريت صفت را به گردن هموطنان يهودی امروزی خود نمی اندازد که اينان نيز ايرانی اند و از دگر سو، اگر هم از بنی اسرائيل باشند و نه از گروههای يهودی غير بنی اسرائيلي، پاسخگوی تبهکاری نياکان خويش در بيش از دو هزار و سيصد سال پيش نيستد، زيرا با صهيونيست های دشمنِ ايرانيان و مسلمانان نسبتی ندارند و برادران و خواهران هم ميهن ما به شمار می روند.

اما، بر آنان است که ديگر از پايکوبی در جشن و شادمانی بنی اسرائيلي، تلمودی و صهيونيستيِ ريختن خون ايرانيان به دست اجداد اهريمن صفت خود دست بکشند و دولت ما که بی گمان از اين موضوع خبر نداشته و اين جشن را يک فريضه دينی می دانسته، هموطنان يهودی را ارشاد کند و اجازه ندهد که گروهی برای بزرگداشت اعمال عفريتی نياکانشان بر روی گور و خون گذشتگان ما برقصند و ما را هم ريشخند کنند که هيچ حکومتی اجازه چنين کاری را در قلمرو خويش نمی دهد.
اينک اصل ماجرا:

باري، در شهر همدان، گور زن و مردی بنی اسرائيلی است به نامهای استر و مُرد خای که به نوشته جلال آل احمد در « سفر به ولايت عزرائيل » به کوشش شمس آل احمد، - ص 52 – از يک امامزاده صحيح النسب هيچ دست کمی ندارد. اين دو که در « کتاب المقدس » يک دفتر در باره آنهاست نه از قديسين هستند و نه از انبياء ( سران قوم ) يهود. اين دفتر، در اواخر عهد هخامنشی و يا پس از آن نوشته شده و اين يگانه بخش « کتاب المقدس » است که نامی از يهوه خدای بنی اسرائيل در آن نيست.

شجاع الدين شفا در پژوهشهای خود در باره يهود، رخدادهای اين بخش را ساختگی می داند، اما هيچ پژوهشگر ايرانی تاکنون به بررسی موضوع اين دفتر که در خدمت مصالح رباخواران حاکم بر جهان، يعنی صهيونيستها و فراماسونها است نپرداخته و به ماهيت پايکوبی جنايتکاران صهيونيستی در عيد پوريم که بنيادش بر موضوع اين دفتر است برای مردم و بويژه ما ايرانيان روشنايی نيانداخته است.

مُردخای يهودی از سرکردگان بنی اسرائيلهايی بود که از اسارت بابل رهايی يافته و در شوش می زيستند. يهوديان بنی اسرائيلی که به دست سپاهيان ايران در دوران هخامنشی ( کورش بزرگ) از اسارت رهايی يافته بودند، به فرمان کورش اجازه يافتند که به اورشليم بروند، اما بنابر نوشته olmstead مورخ آمريکايي، از يهوديان که ربا خواری را از بابليان آموخته بودند، مشکل می شد انتظار داشت سرزمين حاصلخيز بابل را به خاطر تپه های بی حاصل يهوديه ترک کنند.

پس از فرمانی که کورش صادرکرد، بيشتر مردم يهود همچنان در بابل ماندند، بخشی بزرگ از اينان برای سوداگری در پشت سر ارتش ايران، به عنوان سوداگران اردو حرکت کرده و در شهرهای ايران پخش می شدند و به کار رباخواری و سوداگری مشغول بودند و پس از آن نيز، نه در اثر پيگرد، بلکه برای رباخواری و سوداگری به سرتاسر جهان پراکنده شدند. مردخای رباخوار از زمره کسانی بود که برای نفوذ در حکومت به فعاليت پرداخت و دختر عمويش را همچون نردبان نفوذ به دربار آماده کرد. نام دختر عموی مُردخاي- هَدَسه- بود که دين و قومش را پنهان می کردند و به او نام ايرانی «اِستر» يعنی ستاره داده بودند. ( در ايران پنهان کردن دين و پيدايش قومی مرسوم نيست، اما يهود، اين رسم را دارند و در کشورهای ديگر، تنها به خاطر هدفهايی خود را از مردم بومی جا می زنند و دين مردم بومی را هم برای مصلحت می پذيرند و به اينان به زبان عبری « آنوسي» می گويند).

بنابر نوشته ايوانف ايرانشناس شوروي، جمعيت ايران در دوران هخامنشی دو کرور يعنی يک ميليون نفر بود ( در آن روزگار جمعيت همه جهان در مقايسه با امروز بسيار اندک بود.) و يهوديان پيرو دسيسه مُردخای و استر که بيگمان تنها نبوده اند، بنابر نوشته کتاب مقدس 77 هزار و هشتصد ايرانی را کشتند يعنی از هر دوازده نفر يک تن به دست اينان کشته شده بود.)

ماجرا به روزگار اردشير دوم هخامنشی رخ داد. در دفتر « استر» آمده است: « در ايام اخشُورُش اين امور واقع شد. اين همان اخشورش است که از هند تا حبش بر صد وبيست و هفت ولايت سلطنت می کرد.» اما ، ما پادشاهی به نام اخشورش نداشته ايم و پادشاه هخامنشی که زنی يهودی داشته Artarkes ، يعنی اردشير دوم بوده است و دروغ پردازان نام موهوم اخشورش را به فارسی نوشته اند تا او را به دروغ خشايارشا جا بزنند که با نوشته عِزرا در «تواريخ ايامِ» کتاب المقدس در مغايرت نداشته باشد.

اين اردشير تا چندی به دين يهود بود و به نوشته مسعودي، يهوديان به او عنوان بهمن داده بودند که به معنی انديشه نيک است و او را بهمن اردشير خوانده اند. دينوری می نويسد بهمن چون زن يهودی داشت دين يهود پذيرفت و تا چندی بعد دست از آن دين برداشت و به کيش مغان بازگشت. مادر اردشير سوم يا اردشير پور بهمن، زن يهودی بهمن به نام استر بوده است. اردشير دوم از پادشاهان دائم الخمر و شرابخوار هخامنشی بود که از همين ويژگی اش آدمکشان بهره گيری کردند.

خلاصه داستان بنابر نوشته « کتاب المقدس »:

اخشورش پادشاه پارس در سومين سال پادشاهی خويش جشنی بزرگ برپا کرد که صد و هشتاد روز ادامه داشت و بزرگان سرتاسر کشور در آن حضور داشتند. پس از آن نيز جشنی هفت روزه برای مردم شهر شوش – کرسی نشين – ترتيب داد. پادشاه که از باده نوشی مست بود، فرمان داد ملکه ايران – وشتی – را که زنی بسيار زيبا بود نزد وی آورند تا او زيبايی بيمانندش را به ميهمانان بنماياند، که ملکه گردن ننهاد. پادشاه نابخرد بنا بر رايزنی کسی از نزديکان ( که بايد از عوامل يهود باشد ) وشتی را از ملکه بودن خلع و پيرو توطئه مُردخای دختر عموی او را که تبار و دينش را از شاه پنهان می کرد به همسری برگزيد و استر تنها پس از پنج سال به فرمان مُردخای راز خويش را بر شاه بازگشود.

اخشورش صدراعظمی داشت که نامش هامان بود و بنابر نوشته « کتاب مقدس » تنها به اين دليل که مُردخای که درباری شده بود در برابرش به پای نمی خاست، کينه او به دل گرفت. ( اما، بايد راستش اين باشد که هامان می خواست از توطئه مهمانان نمک به حرام پيشگيری کند.) (2) بنا بر داستان يهود، هامان از اخشورش خواست که قوم يهود را نابود کند ( که چنين دروغی در مورد هخامنشيان باور نکردنی است و در دولت هخامنشی پيروان همه اديان و مردمان همه اقوام از آزادی و برابری برخوردار بودند). پس، استر به دستور مُردخاي، يهودی بودن خود را بر شاه آشکار و هامان را هم به خانه خويش دعوت کرد و هنگامی که پادشاه را، سخت نوشانيده بود، فرمان کشتن صدراعظم ايران و دوازده پسرش را از شاه گرفت که همه آنها را بی درنگ کشتند و مُردخای يهودی را صدراعظم ايران کردند و شاه باز در حال مستی مهر خود را به اين جانی داد تا هر فرمانی می خواهد در باره کشتن دشمنان بدهد و در حالی که حتی بنابر نوشته تورات، در سراسر ايران حتی خون از بينی يک يهودی نيامده و يک بنی اسرائيلی هم کشته نشده بود، شاهِ ميگسار و مست در فرمانش، البته پيرو نوشته کتاب مقدس، به يهوديانی که در همه شهرها بودند اجازت داد که جمع شده و به جهت جانهای خود مقاومت نمايند و تمامی قُوّتِ قومها و ولايتها را که قصد اذيت ايشان می داشتند با اطفال و زنان ايشان هلاک سازند و بکشند و تلف نمايند و اموال ايشان را تاراج کنند.( دفتر استر ، باب هشتم ، پاراگراف 11 ) .

با آنکه نويسندگان « دفتر استر » هيچ اشاره ای به کشتن يک يهودی – ميهمان ناخوانده – نکرده اند، اما ذکر کرده اند که چگونه خون آشامان به جان ايرانيان افتادند و سران کشوری و لشکری و بزرگان دينی و نيز مردم عادی را که در دسترسشان بوده اند با کودکان خردسال و زنان و کهنسالان از دم شمشير صهيون می گذرانيده اند و سپس به جش و پايکوبی پرداخته اند.

اما، استر دوباره از شاه خواست که يهوديان، روز ديگر نيز به کشتار ادامه دهند که چنين نيز شد و بدنهای مرده صدراعظم – هامان – و نيز دوازه پسرش را بر دار کردند.

اين روز شوم را يهوديان در همه دنيا و از جمله در ايران، هر سال سه روز جشن می گيرند و به مردم ايران هم جا زده اند که اين روز از اعياد دينی است و در مطالبی که در اين باره صهيونيستها می نويسند، از جمله نوشته ای است از صهيونيستی به نام « همايون امير » که هر از گاهی از راديو اسرائيل هم زوزه هايی صهيونيستی می کشد و نوشته است: « پوريم جشن آزادی و رهايي، روز برکت، روز چيرگی سپيدی بر سياهي، روز پيروزی نيکی بر زشتی و سرانجام روز پيوند و به هم پيوستن!! دو قوم کهنسال ايرانی و يهودی است.»

پس، بنابر اين نوشته، صهيونيستها در اين چيرگيِ سپيدی بر سياهي، يهوديان را نماد سپيدی و نيکی و ايرانيان را نماد سياهی و زشتی می دانند و پيوند و پيوستن شان با ما هم همانند « پيوند زدن » کنونی اسرائيلها و فلسطينهاست.

اما در باره هَدَسه يهودی با نامِ ساختگی و مصلحتی – آنوسی ِاستر، يادآوری اين نکته ضروری است که اين زن را مادر شاه در روز اسفندارمذ مسموم کرده و کشت و روز مرگ او را در ايران باستان همچون روز زن هر سال جشن می گرفتند ( جشن اسفندار مذگان ).

ديگر اينکه ايرانيان پس از نزديک به دو هزار و چهارصد سال که از توطئه نفوذ يهود به دربار اردشير دوم می گذرد و قتل عام و کشتار ايرانيان به دست يهود که شايد شکست ايرانيان در جنگ با اسکندر گجستگ هم ثمره همين قتل عام سران سپاه و بزرگان کشور بوده و بلاهايی ديگر، تاکنون هر سال روز سيزدهم پس از نوروز را که برابر با آن کشتار بوده، روز نحس می شمارند و به ياد آن روز که از خانه و کاشانه فراری شده بودند، سر به کوه و صحرا می گذراند، تا از نحسی نمادی آن بگريزيد.

بی گمان اگر چنگيز و هلاکو و تيمور لنگ هم گورشان در ايران بود، امروز همانند استر و مُردخای گورشان زيارتگاه بود و شايد نيازِ « برخی » را هم برآورده می کردند! ؟ (3)، زيرا کم نيستند کسانی که نام اين خونخوران را بر فرزندان خود می گذارند و از خون ميليونها شهيد از نياکان خود، شرم نکرده و در می گذرند.

اما در باره گور اين دو يهودی بايدگفت اين گورها از يادگارهای تاريخی کشور ما هستند که بايد دولت و مردم همراه با ديگر آثار تاريخی از آنها نگاهداری و برای جلب گردشگر از آنها بهره برداری کنند. تنها بر پژوهشگران ما اين وظيفه هست که در باره اين جستار و تبهکاری قوم صهيون بررسی دقيق کنند و مردم ما را بر اين نکته دلخراش و زاويه تاريک تاريخ ايران که بنی اسرائيل و نوکران بومی آنها و بويژه آنوسيها در پنهان نگاهداشتنش کوشيده اند، آگاه سازند.

------------------------------------------------------------------------------

پانوشت:

(1) از جمله در کتاب « اشعياء نبی » در کتاب المقدس آمده است: « خداوند به مسيح خويش يعنی به کورش ..... چنين می گويد....... »

(2) ويژگيهای اين مهمانان ناخوانده بر ايرانيان روشن بود. در دفتر استر کتاب مقدس ، باب پنجم آمده است: « و هامان به زوجه خود – زَرَش – و همه دوستان خويش ماجرای خود را حکايت نمود و حکيمان و زنش – زرش – او را گفتند اگر اين مُردخای که پيش وی افتادی از نسل يهود باشد، بر او غالب نخواهی آمد ( گويا او هم يهودی بودن خود را پنهان می کرده است.)

(3) چنين می نمايد که مُردخای و استر در مقايسه با اين خونريزان، خونخوارتر و بدنام تر بوده اند، زيرا هر چند تقريباً يکصد سالی است که در ايران نامهای چنگيز و هلاکو و تيمور گاه به گاه ديده می شود، اما ، نام نحس اين زن و مرد راهيچ کس بر فرزندان خود نمی گذارد.

amirhessam
2007-Aug-15, 11:11
« تورات در كتاب استر2 مي گويد : خشايار شاه پادشاه پارس در آخرين روز جشن 180 روزه كه از باده نوشي سرمست بود ، دستور داد ملكه وشتي زيباييش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد . ملكه امتناع ورزيد و پادشاه بسيار خشمناك شد.
در شوش يك يهودي به نام مردخاي پسر يائيز زندگي مي كرد ، او دختر عموي زيبايي داشت بنام هدسه دختر ابيحايل كه به او استر هم مي گفتند . زماني كه قرار شد از تمام بلاد دختران زيباروي به حرمسراي پادشاه آورده شوند استر نيز همراه دختران زيباي بيشمار ديگري به حرمسراي قصر شوش آورده شد . به توصيه مردخاي استر به هيچ كس نگفته بود كه يهودي است . استر بيش از دختران ديگر مورد توجه و علاقه پادشاه قرار گرفت بطوري كه پادشاه تاج بر سر استر گذاشت و او را به جاي وشتي ملكه ساخت . اما استر مثل زمان كودكي دستورات مردخاي را اطاعت مي كرد. »

تا اينجاي داستان به چند نكته بايد توجه كرد :
1. امتناع وشتي از نماياندن خود ، مي فهماند كه زن ايراني راضي نيست ملعبه ديگران قرار گيرد . در ضمير زن ايراني حجب ، حيا و عفت از روزگاران دور وجود داشته است .
2. زيبايي استر نيز قابل ملاحظه است چيزي كه در طول تاريخ ، يهود از آن بهره برده و امروز نيز يكي از ابزارهاي مهم جاسوسي و نفوذ به دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي حكومتها و سازمانهاي دولتي و بين المللي ، استفاده يهود از زنانش مي باشد . انان براي به انحراف كشيدن نسل ها هم از حربه ي نمايش زنان بهره برده و مي برند .
3. واضح است پيماني كه او بعنوان ملكه با پادشاه مي بندد بر اساس پنهان كاري است ، او تصميم به شتر دزدي دارد لكن در ابتدا تخم مرغ دزدي را به اجرا مي گذارد . به يهودياني كه براي مقاصدي شوم دين ، عقيده و باور خود را پنهان مي كنند و از اسم و رسم مقصد بهره مي برند آنوسي مي گويند . و استر يك آنوسي است . ظاهرا ملكه ي پادشاه است . رسما تورات مي گويد : او فرمانبر مردخاي يهودي است

« مرد خاي نيز از طرف پادشاه به مقام مهمي در دربار منصوب مي شود . با توصيه مردخاي ، استر عليه هامان « وزيرالوزرا » دسيسه كرده و شاه هامان را اعدام و املاك او را به استر مي بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخاي داد .
پادشاه به ملكه استر و مردخاي گفت : شما مي توانيد حكمي مطابق ميل خود بنام پادشاه براي يهوديان صادر كنيد و آن را با انگشتر پادشاه مهر كنيد . »

26 قرن از ماجراي استر ، مردخاي و هامان مي گذرد متاسفانه تاريخ شناسان ايران بيشتر به زرق و برق پادشاهان و افتخارات جعلي زمامداران پرداخته اند . و سلسله هاي پادشاهي را برايمان آرايشگري كرده اند .
جوان ايراني از ماجراي دردناك نخبه كشي و ايراني كشي كه در كتاب استر آمده ، خبر ندارد . استر و مردخاي توطئه گر را نمي شناسد . هامان « وزيرالوزرا » كه مورد خشم يهود قرار گرفته است را نمي شناسد . او نمي داند كه هامان در هنر دست ميكل آنژ بر سقف نمازخانه سيس تين واتيكان چهره معصومي دارد كه به صليب كشيده شده است .


آيا ميكل آنژ دانسته يا ندانسته نمي خواهد رنج و مصيبت مسيح بدست يهوديان را در صورت هامان بنماياند ؟
آناني كه دم از ايرانيت ، قوميت و نژاد مي زنند از چه طريقي هامان سوزان3 را كه در بسياري از نقاط جهان برگزار مي شود ، به گوش جوان ايراني رسانده اند ؟

« مردخاي فرماني بنام پادشاه نوشت و آن را به همه جا فرستاد . فرماني كه به يهوديان اجازه مي داد متحد شوند و بد خواهان خود را از هر قومي كه باشند ، بكشند و دارايي شان را به غنيمت بگيرند . تورات مي گويد در سراسر مملكت همه از يهوديان مي ترسيدند تمام حاكمان و استان داران ، مقامات مملكتي و درباريان از ترس مردخاي ، به يهوديان كمك مي كردند . و به اين ترتيب يهوديان به دشمنان خود حمله كردند و آنها را از دم شمشير گذرانده ، كشتند. »

تورات توضيح نمي دهد كه چرا همه ي مردم ايران از يهود مي ترسيدند چگونه مي شود در يك مملكت غير يهودي همه ي قدرت در انحصار يك يهودي قرار گيرد و همه ي مقامات از او بترسند . آنچه كه تورات و يهوديان بر آن تاكيد دارند ، اين است كه آنان در ماجراي پوريم كه پانزده ملت ايران را نابود كرده اند و هزاران نفر از هنرمندان ، انديشمندان و مردم عادي را كشته اند ، پيش دستي و قتل عام پيش گيرانه بوده است .
از يهوديان و حاميانشان مي پرسيم ، به چه دليل مردم سراسر شرق ميانه نسبت به اين قوم نفرت و در دل كينه داشته اند ؟ آيا سبب دشمني هميشگي آدمي با يهوديان را نمي توان در رفتار حريصانه و توطئه گرانه اين قوم با ديگران دانست ؟

« تورات مي گويد در آن روز آمار كشته شدگان به عرض پادشاه رسيد . او ملكه استر را خواست و گفت : يهوديان تنها در پايتخت پانصد نفر را كه ده پسر هامان نيز جزو آنها بودند ، كشته اند . پس در ساير شهر هاي مملكت چه كرده اند ؟ روز بعد باز يهوديان پايتخت جمع شدند و سيصد نفر ديگر را كشتند ، بقيه يهوديان در ساير استان ها هفتاد و پنج هزار نفر از دشمنان خود را كشتند و از شر آنها رهايي يافتند . »

از ابتدا تا انتهاي كتاب استر هيچ كلمه اي كه نشان دهد خون از بيني حتي يك يهودي ريخته شده است ، وجود ندارد . به هيچ آزار عملي اي از سوي ايرانيان نسبت به يهود اشاره نشده است . با اين وجود آنان قصاص قبل از جنايت را چگونه توجيه مي كنند ؟

چگونه است كه بعد از 26 قرن همچنان ايام پوريم ، سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ماه ادار ، روزهايي كه از هر يازده نفر ايراني يك نفر كشته شده است را به عنوان روز سپاسگزاري ، روز امحاء دشمنان يهود و روز پوريم جشن مي گيرند . بسياري از يهوديان اروپا و آمريكا به جاي پوريم ، اين مراسم را جشن ايراني كشي مي نامند .
اما ايرانيان از همان زمان سيزدهم فروردين را كه مصادف با آن ايراني كشي وحشيانه بود به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به قوم يهود و وحشيان هخامنشي ، كه سراسيمه از خانه و كاشانه شان فراري شده بودند ، سر به كوه و صحرا مي گذارند . و نافرخندگي سيزده ي فروردين را دور از خانه بدر مي كنند .

اما اينك به دليل هجمه ي گسترده فرهنگي و تسلط فراگير يهود بر رسانه هاي ارتباط جمعي و غفلت نگران كننده ي جمع كثيري از ارباب قلم و دانش ، اين روز نه تنها نمادي از مبارزه با يهود را با خود ندارد ، بلكه در جهت خواسته ي يهود ، آمال و آرزوي يهود را كه همانا غفلت ، جهل ، خرافه پرستي و باستان پرستي ايراني است را بر آورده مي سازد .

پي نوشت :

1- پوريم يكي از بزرگترين جشن هاي يهوديان است . يهوديان در جشن پوريم در دو نوبت به قرائت كتاب استر مي پردازند . آنان واقعه كشتار 75800 نفر از ايرانيان را معجزه الهي مي دانند و به همين مناسبت سيزدهم ماه ادار را روزه مي گيرند . چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پايكوبي مي پردازند .

2- استر نام آخرين دفتر از كتاب تورات است در اين دفتر نامي از يهوه ، خداي بني اسرائيل برده نشده . اين كتاب در اواخر عهد هخامنشي و يا پس از آن نوشته شده است . بنابر نوشته د. جويني مطالب كتاب استر تماما در خدمت مصالح رباخواران حاكم بر جهان ، يعني صهيونيستها و فراماسونها است .
اين كتاب عمق نفرت و انزجار تند يهود نسبت به غير يهوديان به ويژه ايرانيان را نشان مي دهد . شدت و تندي نفرت بحدي است كه حاخام ها و فقيهان قوم يهود در سده اول ميلادي مطمئن و متفق القول نبودند كه آيا بايد كتاب استر را در
كتاب مقدس بياورند يا نه ؟ از اقوال مارتين لوتر از رهبران پروتستان ها نقل كرده ان كه گفته است : اي كاش اين داستان وجود نداشت .

3-استاد ناصر پور پيرار در مقاله شنبه 8 شهريور 1382 در وبلاگ http://naria.persianblog.com مي نويسد : واژه هخامنش لقبي است كه پس از تسلط داريوش و نخست وزيري مردخاي و انتخاب استر به عنوان ملكه داريوش و قتل عام پر خشونت مخالفان يهود در سراسر ايران ، كه نزد يهوديان به عيد پوريم معروف است و بالاخره تسلط كامل رابي هاي يهود در ايران و بين النهرين مردم شكست خورده منطقه بر قوم داريوش نهادند و آن را حاخام منش به معناي پيرو روحانيت يهود نام نهادند .
تورات به دفعات بر تسلط كامل رابي هاي يهود بر دربار هخامنشيان تاكيد مي كند كه مشروح آن را مي توان در كتاب هاي استر ، عزرا ، نحميا ، دانيال و اشعيا در تورات يافت .

4- هامان سوزان مراسمي است كه يهوديان هر ساله در بسياري از كشور هاي دنيا برگزار مي كنند . بنابر آنچه آقاي عباس احمدي در مقاله عيد پوريم در بخش خبر نامه http://mag.gooya.com نوشته است : در ايتاليا ، فرانكفورت آلمان ، سالونيكاي يونان ، ايران ، افغانستان ، ليبي ، مراكش ، بخاراي ازبكستان ، منطقه قفقاز ، يمن برگزار مي شود . ويژگي اين مراسم سوزاندن هامان و رقص و پايكوبي يهوديان به هنگام آتش زدن مجسمه هامان است . در ازبكستان مجسمه را از يخ مي سازند و به دور آن آتش روشن مي كنند . در يونان نان هايي به شكل هامان درست ميكنند و با چاقو سر آن را مي برند . در ايران مجسمه هامان را به دار مي كشند ، سپس مي سوزانند.

علي خليل اسماعيل ( برادران )

amirhessam
2007-Aug-15, 11:13
پوريم ، ايراني كشي يهوديان

از پوريم چه مي دانيد ؟ آيا استر را مي شناسيد ؟ مردخاي را چطور ؟ از پايكوبي سالانه يهوديان در جشن ايراني كشي پوريم چه اندازه اطلاع داريد ؟

آيا مي دانيد بعد از پوريم تا دوازده قرن مردم اصيل ايراني در سكوتي مرگ بار فرو رفته بودند ؟ و آيا مي دانيد تورات قتل نزديك به هشتاد هزار ايراني را پزيرفته است ؟ و آيا مي دانيد محققان اين رقم را هم جعلي و رقم صحيح قربانيان مظلوم ايراني را تا پانصد هزار نفر تخمين زده اند ؟



آيا زمان آن نرسيده كه ماجراي غم انگيز كشتار نياكان ما در كتاب هاي تاريخ ايران ثبت و به گوش دانش آموزان و دانش جويان ايراني برسد ؟

1- پوريم يكي از بزرگترين جشن هاي يهوديان است . يهوديان در جشن پوريم در دو نوبت به قرائت كتاب استر مي پردازند . آنان واقعه كشتار 75800 نفر از ايرانيان را معجزه الهي مي دانند و به همين مناسبت سيزدهم ماه ادار را روزه مي گيرند . چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پايكوبي مي پردازند .

2- استر نام آخرين دفتر از كتاب تورات است در اين دفتر نامي از يهوه ، خداي بني اسرائيل برده نشده . اين كتاب در اواخر عهد هخامنشي و يا پس از آن نوشته شده است . بنابر نوشته د. جويني مطالب كتاب استر تماما در خدمت مصالح رباخواران حاكم بر جهان ، يعني صهيونيستها و فراماسونها است .
اين كتاب عمق نفرت و انزجار تند يهود نسبت به غير يهوديان به ويژه ايرانيان را نشان مي دهد . شدت و تندي نفرت بحدي است كه حاخام ها و فقيهان قوم يهود در سده اول ميلادي مطمئن و متفق القول نبودند كه آيا بايد كتاب استر را در كتاب مقدس بياورند يا نه ؟
از اقوال مارتين لوتر از رهبران پروتستان ها نقل كرده ان كه گفته است : اي كاش اين داستان وجود نداشت .
از ابتدا تا انتهاي كتاب استر هيچ كلمه اي كه نشان دهد خون از بيني حتي يك يهودي ريخته شده است ، وجود ندارد . به هيچ آزار عملي اي از سوي ايرانيان نسبت به يهود اشاره نشده است . با اين وجود آنان قصاص قبل از جنايت را چگونه توجيه مي كنند ؟



3-استاد ناصر پور پيرار در مقاله شنبه 8 شهريور 1382 در وبلاگ حق و صبر مي نويسد : واژه هخامنش لقبي است كه پس از تسلط داريوش و نخست وزيري مردخاي و انتخاب استر به عنوان ملكه داريوش و قتل عام پر خشونت مخالفان يهود در سراسر ايران ، كه نزد يهوديان به عيد پوريم معروف است و بالاخره تسلط كامل رابي هاي يهود در ايران و بين النهرين مردم شكست خورده منطقه بر قوم داريوش نهادند و آن را حاخام منش به معناي پيرو روحانيت يهود نام نهادند .
تورات به دفعات بر تسلط كامل رابي هاي يهود بر دربار هخامنشيان تاكيد مي كند كه مشروح آن را مي توان در كتاب هاي استر ، عزرا ، نحميا ، دانيال و اشعيا در تورات يافت .

4- بيست وشش قرن از ماجراي استر ، مردخاي و هامان مي گذرد متاسفانه تاريخ شناسان ايران بيشتر به زرق و برق پادشاهان و افتخارات جعلي زمامداران پرداخته اند . و سلسله هاي پادشاهي را برايمان آرايشگري كرده اند .
جوان ايراني از ماجراي دردناك نخبه كشي و ايراني كشي كه در كتاب استر آمده ، خبر ندارد . استر و مردخاي توطئه گر را نمي شناسد . هامان « وزيرالوزرا » كه مورد خشم يهود قرار گرفته است را نمي شناسد . او نمي داند كه هامان در هنر دست ميكل آنژ بر سقف نمازخانه سيس تين واتيكان چهره معصومي دارد كه به صليب كشيده شده است .
آيا ميكل آنژ دانسته يا ندانسته نمي خواهد رنج و مصيبت مسيح بدست يهوديان را در صورت هامان بنماياند ؟
آناني كه دم از ايرانيت ، قوميت و نژاد مي زنند از چه طريقي هامان سوزان را كه در بسياري از نقاط جهان برگزار مي شود ، به گوش جوان ايراني رسانده اند ؟

5- هامان سوزان مراسمي است كه يهوديان هر ساله در بسياري از كشور هاي دنيا برگزار مي كنند . بنابر آنچه آقاي عباس احمدي در مقاله عيد پوريم نوشته است : در ايتاليا ، فرانكفورت آلمان ، سالونيكاي يونان ، ايران ، افغانستان ، ليبي ، مراكش ، بخاراي ازبكستان ، منطقه قفقاز ، يمن برگزار مي شود . ويژگي اين مراسم سوزاندن هامان و رقص و پايكوبي يهوديان به هنگام آتش زدن مجسمه هامان است . در ازبكستان مجسمه را از يخ مي سازند و به دور آن آتش روشن مي كنند . در يونان نان هايي به شكل هامان درست ميكنند و با چاقو سر آن را مي برند . در ايران مجسمه هامان را به دار مي كشند ، سپس مي سوزانند.

6 - اينک يک بار ديگر يهود در جنگي بدون مرز و با عنوان نبرد پيشگيرانه به کشتار زنان ، کودکان ، انديشمندان و نخبگان مسلمان دست يازيده است . سربازان تا دندان مسلح آمريکايي و انگليسي مانند سربازان وحشيان هخامنشي بدون هيچگونه پشتوانه فکري و عقلي با بيرحمانه ترين شيوه ها آمال و آرزوي سران يهودي دنيا را برآورده ميسازند .

amirhessam
2007-Aug-15, 11:28
آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم


مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۷۵

قریب ده سال پیش، «قاموس کتاب مقدس» به فارسی برگردانده شد، که اصل آن هشتاد سال قبل در بیروت منتشر شده بود. چنین فاصله ی درازی میان نخستین انتشار تا ترجمه ی فارسی این کتاب، به روشنی از این مطلب مهم پرده برمی دارد که جامعه ی روشن فکری ایران، به مطالعات در حوزه ی ادیان، لااقل تا پیش از انقلاب بزرگ ۱۳۵۷، نیازی نمی دیده، صرف وقت برای اشراف به تاریخ و تاثیر دین بر پروسه رشد در مسیر تکامل اجتماعی را بی هوده می انگاشته و بیش تر تمایل داشته است که مسائل و مراتب مربوط به باورهای دینی را، در زمره ی خرافات و حد اکثر اسطوره فهرست کند. در واقع این قاموس مختصر و کوچک و تازه به بازار آمده، نخستین متن تفسیری و دائرة المعارفی در موضوع کتاب مقدس به فارسی است، که در اندازه ی خود به گشودن غموضی در تورات و انجیل مدد رسانده است.

«استر یا هدسه: لفظ اول فارسی و به معنی ستاره می باشدو لفظ دوم عبرانی و به معنی درخت وارد شده است و هر دو اسم دختر ابی جایل بود که در مملکت فارس تخمینا ۵۰۰ سال قبل از مسیح تولد یافت و چون پدرش جهان را بدرود گفت، عمو زاده اش مردخای او را تبنی کرده همی پرورد. و چون اردشیر وشتی ملکه را مطلقه نمود استر را برگزیده در جای وشتی ملکه شد و مورد عواطف ملوکانه گردید و بدان واسطه مالیات قوم یهود که در آن وقت در ایران بسیار بودند، تخفیف یافت. خلاصه استر به مرتبه ی اعلی ترقی کرده به حدی اقتدار یافت که قوم خود را از بلای قتل عام برهانید و یهود روز فوریم را به یادگاری آن خلاصی تا امروز در کمال دقت نگه می دارند و به گمان برخی شوهر استر همان زرکسیز یونانیان است و هرکس مفصل تر از این بخواهد به صحیفه ی استر رجوع کند». (هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص ۵۰)

این توضیحات درباره ی استر و زادگاه و سیر زندگی او، در آن قاموس، عمدتا با تورات تطبیقی ندارد و به خصوص آن جا که استر را همسر اردشیر می گوید، کاملا با متن عهد عتیق در تعارض می افتد که او را همسر و ملکه ی خشایارشا معرفی کرده است، چنان که اعلام زاده شدن استر در ایران با اطلاعات تورات تطبیق نمی کند که او را را در زمره ی اسیران اورشلیم و تحت تربیت مرد خای، یک اسیر دیگر اورشلیمی قرار داده است!

«شخصی یهودی در دارالسلطنه ی شوشن بود که به مرد خای بن یائیر ابن شمعی ابن قیس بنیامینی مسمی بود. و او از اورشلیم جلای وطن شده بود با اسیرانی که همراه یکنیای پادشاه یهودا جلای وطن شده بودند که نبوکد نصر پادشاه بابل به اسیری آورده بود و او هدسه، یعنی استر، دختر عموی خود را تربیت می نمود چون که وی را پدر و مادر نبود و آن دختر خوب صورت و نیکو منظر بود». (عهد عتیق، استر، ۱: ۵ تا ۷).

بدین ترتیب ناآگاهی مستر هاکس از ظرایف و مضامین و اطلاعات تورات شگفت آور می شود. آیا در پس این آشفتگی گفتار یک سهل انگاری قلمی و یا مقدمه چینی برای نتیجه گیری معینی خفته است؟ اینک به دنبال سبب اظهار چنین جهالت هایی نیستم و صرفا مدخل پوریم را در اسناد موجود یهودی دنبال می کنم که با وضوح تمام علاقه ی شارحان و مفسران کتاب مقدس، به پنهان نگهداشتن و سر و دم بریده کردن ماجرای پلید پوریم را، بیان می کند.

«کتاب استر. اما صحیفه استر همواره در میان یهود و مسیحیان در جز‌ء کتب قانونیه محسوب بوده و هست. نگارنده این کتاب به یقین قطعی معلوم نیست زیرا که بعضی به عزرا و برخی به کاهنی یهویاقیم نام و جمعی به مردخای نسبت می دهند و آن چه از خود صحیفه ی استر استنباط می شود آن است که نگارنده اش مردخای بوده و نگارنده آن را در ایران تصنیف نموده مطالبی را که خود معاینه دیده می نگارد و نقشه و نمونه واضح و مبینی از وضع سلطنت و رسوم و عادات ایران تشکیل می دهد. و هم معلوم است که نگارنده عبری متعصب و غیوری بوده است. فائده مخصوص این کتاب آن است که محافظت عجیبانه و تسلط خدای تعالی را بر اغراض و هواهای نفسانی بنی نوع بشر و اجرای حکم عدل را بر گناه کاران معلوم سازد و هم این که ایشان را متنبه سازد که حضرت اش قوم عهد خود را در نظر داشته در حالت اسیری هم او است که ایشان را بر دشمنان شان مظفر و منصور می گرداند. ولی با وجود مطالب مذکوره فوق اسم خداوند به هیچ وجه در آن مذکور نیست. و باید دانست در ترجمه ی سبعینیه بعضی ملحقات بر صحیفه استر از قبیل دعای مردخای و غیره که از گفته های مورخین و در ضمن کتب جعلیه است یافت می شود». (هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص ۵۰)

بهانه ی نبودن نام خدا، در کتاب استر، آن گاه که آن کتاب به وضوح پلاس پوشیدن مردخای و استر و تمام قوم یهود را ذکر کرده و مضمون مفصلی از اوراد و اشعار و التجاء و استغاثه و تقاضای رحمت از یهوه در صفحات ۱۵۹ تا ۱۶۴ کتاب های قانونی ثانی آمده، از دست آویزهای بی حاصل کسانی بوده است، که باز هم به قصد اختفای آن قتل عام، می کوشند کتاب استر را ضمیمه ای تایید ناشده بر تورات بدانند. حال آن که هاکس در ابتدای نقل فوق کتاب استر را در زمره ی اسفار قانونی و تایید شده ی تورات می گوید!!! به هر حال در شرح زندگانی و کتاب استر، چنان که خواندیم، اشاره ای هم به ماجرای پوریم با اصطلاح فوریم آمده بود که شرح و تفصیل بیش تر آن را در قاموس کتاب مقدس چنین می خوانیم.

«فوریم، (قرعه ها): یکی از اعیاد یهود است که محض یادگاری خلاصی یهود به توسط مردخای و استر از هلاکت مراعات می شود و چون هامان از برای تعیین روز هلاکت ایشان قرعه می انداخت بدان لحاظ آن عید را به «فوریم» مسمی نمود. هامان در این عمل یعنی قرعه کشیدن روز به روز و ماه به ماه استمرار همی داشت تا به ماه دوازدهمین یهود که آن را ادار گویند رسید و در آن وقت مراد و مقصد خود را به پادشاه اعلام داشته امر هلاکت و کشتار ایشان در روز سیزدهم ماه نیسان که هم از ماه های یهود است برآمد. از آن موقع تا حال قوم یهود روز چهاردهمین و پانزدهمین ماه اذار را عید گیرند و به قرائت کتاب استر در کنایس و معابد خود می پردازند و چون به جایی که اسم هامان مذکور است رسند تمام جماعت به صدای بلند چنین آواز دهند «خداوند اسم او را محو فرماید» و چون روز پانزدهم به پایان آید در کمال فرح و انبساط باشند. برخی چنان گمان می کنند که عید مذکور در یوشع ۱:۵همان عید «فوریم» است». (هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص ۶۷۲)

همین مختصر ابتر شده، از قول هاکس، مفصل آن مطلبی است که در کتاب استر در باب ماجرای خون ریزی و قتل عام بزرگ پوریم آمده است. در این جا پوریم فقط عیدی است که در آن به قرائت کتاب استر می پردازند و شادمانی می کنند. در این جا نیز از منقولات و مفهوم روشن کتاب استر در باب وسعت آن دشمن کشی چیزی نوشته نیست و تنها به نفرت یهودیان از نام هامان اشاره می شود. به راستی که پیوسته در صورت غیر ممکن شدن اختفای کامل پوریم، کوچک کردن آن، همیشه و همه جا در عهده چنین شروحی بر کتاب استر بوده است. چنان که مباحث نو گشوده در مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، مسیر خلاف آن را می پیماید و نخستین گام در شناساندن حوزه و وسعت نسل کشی پوریم، ترسیم تبعات ضد تمدنی آن و وارد کردن دوباره ی آن ماجرا به حافظه ی پاک کرده شده ی تاریخ شناخته می شود.

«روز بزرگ پوریم: فرمان های مندرج در حکم پادشاه، روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار بود، به اجرا درآمد. در این روز، به رغم آن که دشمنان یهودیان لاف نابود ساختن ایشان را می زدند، اوضاع برگشت و یهودیان دشمنان شان را نابود ساختند. در تمامی ولایات پادشاه خشایارشا، یهودیان در شهرهایی که می زیستند گرد آمدند تا با آنان که برای هلاکت شان دسیسه چیده بودند، مقابله کنند. هیچ کس برابر ایشان پایداری نورزید، چرا که بیم از یهودیان بر همه ی مردمان چیره گشته بود. صاحب منصبان عالی مقام ولایات و والیان و حاکمان و کارگزاران پادشاه، جملگی از بیم مردخای از یهودیان پشتیبانی کردند. مردخای به راستی در کاخ رجلی عالی مقام گشته و آوازه ی نام او در تمامی ولایات پیچیده بود و به زودی مردی بزرگ می شد. پس یهودیان تمامی دشمنان شان را به ضربت تیغ فرو کوفتند و آنان را قتل عام کردند و نابود ساختند و هر آن چه می خواستند با ایشان کردند. تنها در ارگ شوش پانصد تن را به هلاکت رساندند و از میان برداشتند و فرشنداطا و دلفون و اسفاتا و فوراتا و ادلیا و اریداتا و فرمشتا و اریسای و اریدای و یزاتا ده پسر هامان، پسر همداتا و آزارگر یهودیان را کشتند. اما دست به تاراج نزدند.
همان روز پادشاه را از شمار قربانیانی که در ارگ شوش گردن زده بودند، آگه ساختند. شاه ملکه استر را گفت: «یهودیان تنها در ارگ شوش پانصد تن را به همراه ده پسر هامان به هلاکت رسانده اند و از میان برداشته اند. پس در دیگر ولایات پادشاه چه کرده اند! و اینک مرا بگوی که چه می خواهی، پیشاپیش می پذیرم! مرا بگوی که افزون بر این چه آرزویی داری، آن را برآورده می سازم!» استر پاسخ گفت: «اگر اراده ی پادشاه بر این قرار گرفته، یهودیان شوش فردا نیز اجازه داشته باشند تا حکمی را که برای امروز صادر شده به کار بندند. جنازه های ده پسر هامان نیز بر دار آویخته شود!». پادشاه فرمان به انجام این کارها داد و حکم او در شوش اعلام گشت و ده پسر هامان بر دار آویخته شدند. بدین سان، یهودیان شوش در روز چهاردهم ماه آذار نیز گرد آمدند و سیصد تن را در شوش گردن زدند، اما دست به تاراج نزدند. یهودیان ولایات پادشاه نیز به نوبه ی خود، برای امنیت جان خویش گرد آمدند. آنان هفتاد و پنج هزار تن از دشمنان شان را گردن زدند و بدین سان از مخالفان خویش آسوده گشتند، اما دست به تاراج نزدند. این واقعه در سیزدهم ماه آذار روی داد. روز چهاردهم آسودند و آن روز را جشن و شادی قرار دادند. یهودیان شوش نیز که در روزهای سیزدهم و چهاردهم گرد آمده بودند، در روز پانزدهم آسودند و آن روز را روز جشن و شادی قرار دادند. بدین سبب یهودیان روستایی که در قریه های فاقد استحکامات زندگی می کنند، روز چهاردهم ماه آذار را با شادمانی و جشن و سرور و مبادله ی هدایا گرامی می دارند. حال آن که یهودیان شهر نشین، روز پانزدهم ماه آذار را روز خجسته می شمارند و در آن روز به شادی می پردازند و برای همسایگان شان هدیه می فرستند». (کتاب های از عهد عتیق، کتاب های قانونی ثانی، ص ۱۷۲)

این هم ذکر پوریم، که نحوه ی اجرای آن، در کتاب مقدس اورشلیم، با دیگر متون فرقه ای تورات، جز افزوده هایی منظوم به عنوان ادعیه ی استر و مردخای به درگاه یهوه برای نجات قوم از برنامه ی کشتار جمعی یهودیان، تفاوتی ندارد. در این جا تا حدودی، هم با گستردگی و هم اعمال خشونت و بی رحمی در اقدام پوریم آشنا می شویم، اما عجیب این که ناگهان مترجم کتاب را نسبت به این اشارات صریح در تورات، خشمگین و برافروخته می یابیم و در پاورقی همان صفحه، توضیح عجولانه و ردیه غیرتمندانه ای می خوانیم که بسیار موجب حیرت است.

«روایت این کشتارها با واقعیات تاریخی هخوانی ندارد و نباید به عنوان عاملی برای تهییج روحیه ی انتقام جویی یا صحه گذاری بر آن تلقی شود. گزافه گویی درباره ی وقایع و ذکر ارقامی که به صورتی بی پایه و اساس مبالغه آمیزند و آب و تاب دادن به روایت، مبین نیت مولف است: او مقدم بر هر چیز می خواسته مضمونی را که به کرات در کتاب مقدس تکرار شده و آن برگشتن اوضاع به سود ستم دیدگان است، بیان دارد و این کار را طبق طرز فکر قدیم، با روایت جنگ های اسرائیل که مبتنی بر قانون قصاص به مثل بوده، به انجام رسانده است». (کتاب های از عهد عتیق، کتاب های قانونی ثانی، ص ۱۷۲)

ناچار در برابر این پاورقی جز ابراز شگفتی عکس العمل دیگری مناسب نیست. چه باید گفت درباره ی این حاشیه نویس که خود را کاسه ی داغ تر از آش معرفی می کند و چنان می شناساند که از زبان او تغییر برنامه ی کشتار یهودیان، به اجرای پوریم و قتل عام بومیان ایران کهن را، «برگشتن اوضاع به سود ستم دیدگان» می خوانیم و با کوششی مواجهیم که حتی اعتراف توراتی را نیز حاصل خیال پردازی می داند!!! آیا صدای خطر را در بیخ گوش های مان و در همه جا نمی شنوید؟!!!

«پس هامان را بر داری که برای مردخای مهیا کرده بود مصلوب کردند و غضب پادشاه فرو نشست. در این موقع ده نفر پسران هامان در ولایات به حکومت اشتغال داشته اند برای جلوگیری از اغتشاش و شورش و ناامنی به امر شاه آن ها را نیز جلب و اعدام می نمایند و در ظرف دو روز هشتصد نفر دیگر نیز در پایتخت دستگیر و معدوم گردیده از شورش و انقلاب جلوگیری به عمل می آید. سپس پادشاه مردخای را به صدارت انتخاب کرده و دیگر واقعه ای رخ نمی دهد. به طوری که در تاریخ به وضوح وارد است و در سطور بالا که نقل از متن کتاب استر است خوانندگان گرامی ملاحظه فرمودند هامان اصولا ایرانی نبوده بل که از اعراب عمالقه بوده که مقهور ایرانیان شده بودند و اقدام به کودتا بر علیه خشایارشاه نمود که خوش بختانه به وسیله ی مردخای مطلب کشف و خطر مرتفع می گردد.... هامان سعی می کرده اطراف شاه را از وجود خیر خواهان خالی کند و جز دستیاران و موافقین و دوستان خودش کسی مصدر کار عمده نباشد چنان که ده نفر پسران خود را والی و استان دار ایالات مهم کرده بود. پس از شکست آن خیال خام و کودتای نافرجام هامان موضوع قتل و غارت یهودیان را پیش می کشد که وسیله ای برای جلب توجه مردم گردد و توجه به مسائل مورد نظر او و پشت پرده نکنند که مردم سرگرم شده ملتفت نشوند در مملکت چه می گذرد تا کار از کار بگذرد. پس از ختم این وقایع مردخای ناسخی بر حکم هامان برای رفع قتل عام یهودیان به تمام ایران ارسال می دارد... این بود شرح مختصری از کشته شدن هامان که گاهی با عدم توجه به حقیقت موضوع و مراجعه به تاریخ از بعضی از مردم به نحوی شرح خلاف واقع و تحریک آمیز دیده و شنیده می شد. ولی خوش بختانه این افترا هم مثل سایر تهمت ها از رونق افتاده و دیگر کسی به آن توسل نمی جوید... منت خدای را که در پرتو نور مشعل فروزان پهلوی مردم طبعا بیدار و هوشیار و با سواد شده و این قبیل مسائل و مباحث از بین رفته و دیگر کسی گوش به دهان و حرف این و آن ندارد. در همین موضوع خدمت را خیانت و مظلومیت را ظلم می خواندند و این ها هم نتیجه ی بی خبری و بی اطلاعی مردم از حقایق تاریخ و تحقیق از منبع موثق بود. در خصوص این واقعه هر چه در هر کجا کسی بخواند اقتباس از همین کتاب استر است که در این جا به کرات عین ترجمه جملات آن ذکر شده و اصل آن به زبان عبری است. منتهی بعضی از اشخاص قسمتی از آن را به طور ناقص نقل می کرده اند و به نقل تمام حکایت چنان که واقع شده و مرقوم و مسطور است نپرداخته و از این راه احیانا تولید سوء تفاهم و نقار و کدورت می کردند. آری یهودی شاه دوست و وطن پرست است خصوصا یهودی ایرانی که علائق دینی و مذهبی هم در ایران دارد و دو هزار و هفتصد سال در ایران ریشه دوانیده و با هموطنان دیگر خود همنژاد و در قوانین مذهبی با آن ها بیش از سایر تمام مذاهب نزدیک و شبیه است. من امیدوارم نقل این حقایق حسن اثر بخشیده و ما دو برادر مسلمان و یهودی را آن چنان که شایسته مقام برادری است به هم نزدیک و متحد و از نتیجه آن برخوردار نماید». (عبدالله امین زاده ناسی، صبح امید، ص ۱۵۸ تا ۱۶۱)

کتاب «صبح امید» عبدالله ناسی یک روایت خام و بی بزک از مسائل یهود ایران و حاوی نکاتی بس صریح و آموزنده از حضور قوم یهود در ایران، از ۲۷ قرن پیش است، که به زمان خود قطعات بس گران قدری از آن را به این وبلاگ منتقل خواهم کرد. اما ملاحظه کنید که ذره ای تفاوت میان بیان عبدالله ناسی درباره ی پوریم، که کتاب اش را در سال ۱۳۵۱ منتشر کرده و پاورقی پیروز سیار، که «کتاب های قانونی ثانی» را در سال ۱۳۸۰ بیرون داده ، وجود ندارد. در هر دوی آن ها بیم از احتمال حساب کشی در باب پوریم موج می زند و بدین ترتیب آگاه می شویم که اسناد تشریحی پوریم، در کتاب های رسمی موجود، یا به کلی منکر آن رخ داد است، یا پوریم را در اندازه ی دعوایی خانگی کوچک می کند و یا می کوشد که فصل استر تورات را شوخی یک خاخام نه چندان مومن یهود و به کلی بی صاحب معرفی کند. اما کسی جواب نمی دهد که چرا تمام فرقه های یهودی این شوخی را چنان جدی می گیرند و همه ساله جشن آن را چنان برگزار می کنند که بزرگ ترین روز شادمانی یهود خوانده شده است.

soheil_ra'am
2007-Aug-15, 14:50
این نوشته ها كاملا یهودی ستیزانست و جای بحث باقی نمیزاره ضمنا كاملا مشخصه نویسنده نمیدانسته اون یهودیانی كه در موردشون صحبت میكنه ایرانیند و از زمان كورش كه امپراتوری ایران بوجود آمد در ایران بودند(به فاصله پادشاهی كورش و خشایارشاه دوم توجه كنید: 559 قبل از میلاد تا 424 قبل از میلاد یعنی یهودیان 135 سال در ایران بودند)


قتل عام و کشتار ايرانيان به دست يهود که شايد ....

قضاوت با خوانندگان این متن كه نمونه ای از نوشته بالاست میباشد مگر یهودیان ایرانی نبودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این متن قصد جدایی یهودی از ایرانی رو دارد.متعصفانه بخاطر مهاجرت بیش از حد ایرانیان یهودی در سالهای اخیر تعداد این عزیزان در جامعه كم شده و با این عزیزان كمتر برخورد داریم و نویسنده قصد سو استفاده از این موضوع رو داشته و خواسته ایرانیان یهودی رو غیر ایرانی بنامد.

من كسی رو كه هموطن یهودیم رو غیر ایرانی به حساب بیاره غیر ایرانی میدونم.

یهودیان عاشق ایران و دوستدار ایرانیان هستند ایران همواره در طول تاریخ ناجی یهودیان بوده.

از دوستان دعوت مینكنم در اینترنت سرچ كنند و وبلاگهای هموطنان یهودیمون رو بخونن(مخصوصا ایرانی-اسراییلی)

همشون به ایرانی بودنشون افتخار میكنند و بخاطر همین موضوع در اسراییل احترام خاصی دارند.

در مورد پوریم هم همین رو بگم كه بر اساس این داستان عده ای از ایرانیان یهودی برای دفاع از خودشون كسانی رو كه برای قتل عام ایرانیان یهودی قرعه می اندازند برای دفاع از خودشون نابود میكنند مثل این میمونه كه مثلا بلوچها از خودشون در برابر خراسانیها دفاع كنند(این فقط یك مثال بود)

ضمنا كسی بخاطر كشتن ایرانیان جشن نمیگیره بلكه بخاطر نجات یافتنشون جشن میگیرند.

حاضرم در مورد این داستان بحث كنم ولی اینجا جاش نیست اگر تاپیكی ایجاد بشه در موردش بحث میكنم.

B r o t h e r
2007-Aug-15, 15:31
به نظر من باید درباره (یهوه) یك فیلم ساخت كه البته خیلی خنده دار میشه هاهاهاههاهاها
(ببخشید اگه مزاحم شدم) بحثتون رو ادامه بدید ..

soheil_ra'am
2007-Aug-15, 16:01
این ملت همواره در طول تاریخ هدف نسل كشی بوده اما درخت یهود ریشه دار تر از اینه كه با نسل كشی از بین بره.

چند وقت پیش یك فیلمی در رابطه با پوریم در دست ساخت بود و نمیدونم ساخته شد یا نه ولی صحنه های جالبی از عظمت ایران باستان داشت و فرهنگ غنی ایران رو نشون میداد.

B r o t h e r
2007-Aug-15, 16:42
حق با شماست این ملت همواره در طول تاریخ هدف نسل كشی بوده اما درخت یهود ریشه دار تر از اینه كه با نسل كشی از بین بره.

چند وقت پیش یك فیلمی در رابطه با پوریم در دست ساخت بود و نمیدونم ساخته شد یا نه ولی صحنه های جالبی از عظمت ایران باستان داشت و فرهنگ غنی ایران رو نشون میداد.

اسم فیلم یا كارگردان فیلم رو داری؟؟

Black Hawk
2007-Aug-15, 19:15
پست هایی بی مورد پاک شد لطفا از توهین به هم یا به اعتقادات هم خود داری کنید
با تشکر

H A M E D
2007-Aug-15, 19:50
قرار بود حرفهاتونو با سند بزنین و توهین نکنین

یادتون رفت؟

Mehrdad
2007-Aug-15, 21:32
من فعلا ترجیح میدم شنونده باشم و حرف 2 طرفا گوش كنم...آدم نمی دونه كدوما باور كنه....

B r o t h e r
2007-Aug-15, 21:52
حتی اگر بخواهیم عاقلانه عمل كنیم

حالا گفتیم كه بنی اسراییل به تاریخ و فرهنگ ایران باستان احترام میگذارند...
كورش كه فقط برای قوم بنی اسراییل قدیص نبوده ؟؟ خیلی اقوام هستند كه كورش یك قدیص میدونن.....
و این افتخاری هست برای ما ایرانیها ..

مگه ایرانیهایی كه الان در ایران هستند ایرانی نیستند یا مگه حكومت ایران ایرانی نیست ؟؟

amirhessam
2007-Aug-15, 22:42
اين واقعه اي را كه عرض مي كنم يك ادعا نيست بلكه سند ما منابع عهد عتيق است يهودي ها هميشه اين مساله را مطرح مي كنند و به آن مي بالند كه وقتي بخت النصر پادشاه بابل آنها را به اسارت برد كوروش پادشاه ايران بود كه منجي آنها شد و لذا به كوروش در منابع يهودي لقب مسيح منجي دادند در منابع هست كه كوروش بعد از چندين دهه به بابل حمله مي كند و يهودي ها را آزاد مي كند و به آنها مي گويد كه آزادند به هر كجا كه مي خواهند از جمله ايران بروند كه خيلي از يهودي ها به ايران مي آيند از طرف ديگر فاصله بين كوروش و خشايارشا شاه يك فاصله كوتاه چند ده ساله است طي اين چند ده سال يهودي ها موقعيت بسيار بالايي در ايران پيدا مي كنند حالا داستان از اينجا آغاز مي شود يهودي ها با توجه به موقعيتي كه در ايران كسب كرده بودند به دربار خشايارشا شاه نفوذ مي كنند يك فرد يهودي بنام مردخاي به دربار نفوذ پيدا مي كند اينها توطئه اي مي چينند تا بتوانند اين نفوذ را در دربار ايران گسترده تر كنند به اين شكل شاه بزمي برپا مي كند كه همه عالي مقامان و عالي منصبان حضور داشتند و از ملكه خودش كه ملكه وشتي بوده تقاضا مي كند در جشن حضور پيدا كند ملكه انسان محجوبي بوده و ازحضور در اين جشن خودداري مي كند شاه بخاطر اين سرپيچي ملكه را از دربار اخراج مي كند و او را به قول امروزي ها طلاق مي دهد از آنطرف به دنبال همسر جديدي مي گردد با دسيسه مردخاي يك زن يهودي بنام حدسه معروف به استر كه دختر عمو يا برادرزاده مردخاي بوده به شاه عرضه مي شود و خشايارشا شاه وي را براي همسري انتخاب مي كند و به اين شكل استر ملكه ايران مي شود و باهمكاري مردخاي شاه را دراختيار خودشان مي گيرند. تا اينكه در يك جشني به شاه مشروب مي دهند و در حالت غير عادي از وي فرمان مي گيرند مبني بر اينكه يك روز اينها اجازه داشته باشند مخالفان خود را سركوب كنند. چون بحر حال در بين ايراني ها مخالفاني داشتند و اينها مي خواستند كه اين مخالفان خود را هرچه زودتر از بين ببرند و اين كار را هم مي كنند در منابع يهودي و در كتاب استر اين واقعه آمده كه اينها يك داستان ساختند مبني بر اينكه وزير اعظم شاه كه هامان نام داشته با يك عده اي مخالف ما بودند و مي خواستند ما را از بين برند و حالا ما پيش دستي كرديم و از خودمان دفاع نموديم وعينا آمده كه گفتند هامان وزير قصد داشت ما را در 13 آذار (ماه عبري كه منشا رومي دارد) از بين ببرد و ما ازشاه فرمان گرفتيم و 14 آذار ما تدبيري انديشيديم

حال چه كرده اند؟ در آن زمان شوش پايتخت دولت هخامنشي بود در شوش هامان وزير را با ده پسرش به قتل مي رسانند و تعدادي ازايراني ها را نيز از بين مي برند بعد ازاين واقعه ازشاه مي خواهند كه يك روز ديگر به آنها مهلت بدهد تا به از بين بردن مخالفانشان ادامه بدهند در مجموع اين دو روز و براساس آمار منابع يهودي كه موجود است75 هزار ايراني توسط اينها كشته شدند اين واقعه در منابع خودشان آمده كه تنها بدليل اينكه گمان مي كردند عده اي از ايراني ها با آنها دشمن هستند و مي خواهند آنها را از بين بردند. يعني با مظلوم نمايي و با اين استدلال كه ما يك عمل پيشگيرانه انجام داديم 75 هزار نفر ازايراني ها را قتل عام كردند جالب اينكه اين دو روز را به اين خاطر عيد اعلام كردند

حال اسم اين عيد چيست؟ (پوريم) پوريم يعني قرعه دليل اين اسم گذاري هم اين بود كه مي گويند هامان وزير در روز 13 آذار قرعه انداخته بود كه ما را بكشد ولي ما توانستيم اين توطئه را خنثي كنيم عيد پوريم يكي از اعياد رسمي قوم يهود است كه هر سال نه فقط در ايران بلكه در تمام دنيا 2 روز جشن رسمي برپا مي كنند و در اين جشن بدمستي مي كنند و رقصهاي مخصوصي دارند كه در اين 2 روز انجام مي دهند به شادي كشتن ايرانيان اينها در كتاب خودشان وجود دارد ولي انگار ما جرات نداريم اين چيزها را بازگو كنيم به جرم ناكرده و با مظلوم نمايي ايراني ها را كشتند و سالها هم به ميمنت آن جشن مي گيرند در آيين اينها ما اساسا بشر نيستيم. يعني هر موقع كه بتوانند و در موضع قدرت باشند نيات خود را عملي مي كنند و اساسا معتقدند كه در دوره اي كه قدرت دارند نبايد با كسي تعامل كنند و فقط بايد اعمال قدرت كنند اينها اصطلاحي دارند بنام گوئيم اين كلمه معادل حيوان است يعني غير از خودشان را گوئيم يا حيوان مي دانند و از ابتداي كودكي تا بزرگي در سطوح مختلف تعليم مي بينند مثلاً وقتي يك كسي غير از خودشان را مي كشند انگار كه يك پشه يا مگس يا حيوان بي ارزش را كشته اند!

amirhessam
2007-Aug-15, 22:44
پشت پرده آغاز جنگ جهاني دوم و توطئه يهوديان
توطئه اي كه جنگ جهاني اول را بر پا كرد و باعث متلاشي شدن امپراطوري عثماني و قطعه قطعه شدن كشورهاي اسلامي شد با جنگ جهاني دوم كار خود را تكميل كرد يعني آنها(يهوديان) به اين نتيجه رسيدند كه بايد يك حادثه اي مثل همان چيزي كه هرتزل گفته بود كه من اروپا و دنيا را به آتش مي كشم تا به مقصودم برسم رخ مي داد. برخلاف تفسير رايج و برخلاف آنچيزي كه در كتب وحتي كتب درسي نوشته شده كه گفته مي شود جنگ جهاني دوم در اول سپتامبر 1939 با تجاوز قواي آلمان هيتلري به لهستان شروع شده من به شما مي گويم اين يك دروغ بزرگ است

6 ماه قبل از وقوع جنگ يك يهودي مغربي تبار بنام هوربليشا در بريتانيا وزير جنگ مي شود وقتي هوربليشا وزير جنگ مي شود روساي ارتش را كه با او همراه و همفكر نبودند تغيير مي دهد مثلا رئيس كل لجستيكي و پشتيباني ارتش بريتانيا را يك يهودي مثل خودش قرار مي دهد هوربليشا بعد از مدتي نقشه اي تهيه مي كند و آنرا به پارلمان بريتانيا ارائه مي كند در آنجا مي گويد كه ما آمادگي داريم هم اكنون 17 لشگر را به هر كجا كه مي خواهيم اعزام كنيم كه در آنجا تعدادي از نمايندگان پارلمان با تعجب عنوان مي كنند كه ما قرار نيست جنگي داشته باشيم ببينيد ماههاي قبل از شروع جنگ جهاني دوم اردوگاههاي پنهان جنگ در فرانسه و بريتانيا بوسيله كانونهاي صهيونيستي و طبق يك روال برپا شده بود اين است كه بعدها خودشان گفتند جنگ جهاني اول اشغال فلسطين را بهمراه داشت و جنگ جهاني دوم تأسيس دولت يهود شب پنج شنبه 31 اوت 1939 يك گروه نظامي بطور شبانه از لهستان به خاك آلمان تجاوز مي كنند و هزاران آلماني را كشتار مي كنند

حال چه كساني اين كار را مي كنند؟ يك گروه نظامي از لهستان اين كار را مي كنند شما مي دانيد كه در لهستان يهودي ها نفوذ گسترده داشته و دارند اين تهاجم از يك منطقه مرزي بنام گيليوتيز صورت مي گيرد همان زمان راديوي بريتانيا اين تهاجم را اعلام مي كند و اسناد اين مساله وجود دارد اگر چه غربي ها آنرا رو نمي كنند بعد از اين تهاجم هيتلر براي دفاع از آلمان قصد سركوب اين مهاجمان را دارد و اساسا قصد آغاز جنگ را نداشته است حالا شما ببيند كه سوم سپتامبر (دو روز بعد از تهاجم به آلمان) فرانسه و بريتانيا هر كدام نزديك به 10 لشگر براي جنگ آماده داشته اند در حالي كه هيتلر به اين شكل براي جنگ آمادگي نداشته است در حالي كه اگر هيتلر قصد جنگ داشت طبعا بايد از انگليس و فرانسه آماده تر مي بود به همين دليل يك نماينده رسمي به دربار بريتانيا مي فرستد و دولت بريتانيا نماينده رسمي هيتلر را بازداشت مي كند و سوم سپتامبر به آلمان حمله مي كنند و در واقع جنگ جهاني دوم به اين شكل آغاز مي شود همين كشورها زمانيكه شوروي در 17 سپتامبر كه شوروي بخش اعظم لهستان را اشغال مي كند هيچ واكنشي نشان نمي دهند مقصود اينكه بحثهايي مثل هولوكاست هم از دل اين جنگ بيرون آمد و آنها(يهوديان) باز توانستند به مظلوم نمايي خود ادامه دهند و از آن بعنوان حربه استفاده كنند

amirhessam
2007-Aug-15, 22:45
تقلب در تمدن‌: راهکارهای صهيونيستی برای فرار از فروپاشی

بعد از گذشت سال‌‌ها از امضای پیمان صلح بین رژیم صهیونیستی و مصر، مراکز مطالعات خاورمیانه‌ای آمریکا معتقدند که این پیمان در هر دو طرف، فاقد آثار مورد نظر بوده است. چندی پیش موسسه آمریکایی مطالعات ویژه پیرامون وسایل رسانه‌ای، همایشی تحت عنوان "ایستادگی صلح و عوامل روانشناسی آن" را برگزار نمود که در آن جمعی از کارشناسان از کشورهای آمریکا، مصر و رژیم صهیونیستی شرکت داشتند و به بحث پیرامون مقاومت ملی در برابر صلح و بررسی عوامل استمرار این مقاومت و نیز طرق رفع آن پرداختند. ضرورت خط ‌دهی به فرهنگ عمومی و سپس گرایش دادن به افکار عمومی به سمت سازش از جمله نتایج این همایش بود.
صهیونیست‌ها معتقدند: یهود ملت برگزیده خداست و بقیه ابنا بشر برای خدمت به آنان آفریده شده‌اند پس یهود حق دارد هرکس را بخواهد، نابود کند

صهیونیست‌ها با تجلیل از برخی نقاط بارز فرهنگ عربی سعی در رفع برخی موانع فرهنگی فی‌ما‌بین برای جلوگیری از شدت حساسیت افکار مسلمانان نسبت به این رژیم دارند

کارشناسان رژیم صهیونیستی و آمریکایی بدین نتیجه رسیده‌اند که برای رفع مشکل لازم است مبارزه با مسلمانان را از جبهه‌های نظامی و سیاسی به جبهه‌ای دیگر منتقل نمایند و آن جبهه، جایی نیست جز جبهه فرهنگی که با تلاش جهت محاصره فرهنگ اسلامی آغاز می‌شود و سپس به تغییر این فرهنگ و تبدیل آن به یک فرهنگ وارداتی می‌انجامد. با این فرهنگ جدید استقرار نظام جدید جهانی در منطقه خاورمیانه ممکن می‌شود. آنچه به این تغییر فرهنگی و تثبیت این فرآیند کمک می‌کند وجود دو عامل مهم است:

۱) حضور آمریکا در منطقه به جهت وارد آوردن فشار به دولت‌های اسلامی

۲) حالت سازش‌پذیری که بعضی از روسای کشورهای اسلامی از خود نشان می‌دهند.

از طریق این ۲ عامل، برنامه‌ایی که صهیونیست‌ها برای تغییر فرهنگ اسلامی تدارک دیده‌اند به اجرا در‌ می‌آید و این برنامه را می‌توان به صورت ذیل خلاصه کرد:

۱) تلاش در جهت سلطه بر وسائل تبلیغی و رسانه‌ای جهان و گسترش نفوذ بر شبکه‌های خبری و تلویزیونی و ایستگاه‌های ماهواره‌ای به واسطه این تسلط، استیلا بر اذهان و افکار ملت‌ها حاصل می‌شود و به دنبال آن آنچه را که می‌خواهند در فرهنگ عمومی جوامع در افکار جهانی تزریق کرده و آنچه را که مطلوب آنان نیست حذف می‌نمایند.

۲) برپایی سمینارها و کنفرانس‌های متعدد، جهت گفتگو پیرامون مساله سازش، فعالیت در راستای شکل‌دهی مطالعات و مباحث مربوط به این موضوع.

۳) قرار دادن بودجه‌ای هنگفت به جهت پوشش طرح صلح و اختصاص مبلغ زیادی از این بودجه در راستای تاسیس موسسه‌ها و مراکز آکادمیک فعال در خاورمیانه برای تثبیت و تبلیغ دیدگاه‌های مورد نظر سرمایه‌گذاران آمریکایی و اسرائیلی. شیمون پرز در یکی از دیدارهایش اعلام کرده است: ۴۰ درصد بودجه اسرائیل جهت امور فرهنگی و بحث‌های علمی تخصیص یافته است و اضافه کرد: هنگامی که زمان صلح نزدیک شود، بایستی این درصد افزایش یابد.

۴) گسترش روابط با اهالی فرهنگ در جهان عرب و عالم اسلام، فراهم نمودن کلیه زمینه‌ها جهت انجام ملاقات‌ها و افتتاح شبکه‌های تلویزیونی به‌طور مشترک با آنان، جهت برپایی «گردهمایی‌های فرهنگی» یا «ارتباطات منطقه‌ای»، و کارهای دیگر از این دست.

۵) توسعه صنعت توریسم در اسرائیل و تلاش جهت شکل‌گیری آن به‌طوری که زمینه‌ای جهت آشنایی گردشگران و توریست‌ها با فرهنگ صهیونیستی فراهم شود و در مقابل برپایی تورهای مسافرتی جهت دیدار گردشگران اسرائیلی از مناطق سیاحتی ممالک عربی و اسلامی و نفوذ آنان در آن مناطق اسلامی به بهانه‌های مختلف.
نفوذ به درون رسانه‌های عربی

از روش‌های مهمی که صهیونیست‌ها در برنامه نفوذ فرهنگی از آن بهره می‌گیرند استفاده از رسانه‌های عربی و اسلامی است که در خلال آن این رژیم در عادی‌سازی روابط خود با کشورهای عربی و اسلامی و کم نمودن خصومت و حساسیت مسلمانان نسبت به صهیونیست‌های غاصب دارد. در این میان برخی از مدیران رسانه‌های عربی، از خود پلی جهت تحقق طرح عادی‌سازی، ساخته‌اند و این به‌خاطر روابط مشکوک آنان با صهیونیست‌ها و یا ناشی از فقدان فهم صحیح آنان است.

طی سال‌های گذشته، بعضی از شبکه‌های تلویزیونی مستقیما اقدام به برپایی ملاقات و مصاحبه با نخست وزیران رژیم صهیونیستی نموده و آن را به‌طور مستقیم از سوی ایستگاه‌های تلویزیونی خود پخش نمودند، به‌علاوه با انتشار مصاحبه‌های جذاب با شخص نخست‌وزیر اسرائیل از برخی خطوط قرمز پا را فراتر نهادند، مانند آنچه که روزنامه الحیات چاپ لبنان و یا روزنامه الشرق چاپ قطر در مصاحبه با اسحاق رابین انجام دادند و نیز کسانی که این روزنامه‌ها را به جهت ابتکار صحیح‌شان، شایسته تمجید دانستند.

دامنه مساله از آنچه که گفته شد گسترده‌تر است، یکی از نخبگان فرهنگی عرب اقدام به برگزاری نشست‌های دوستی با اهالی فرهنگ اسرائیل نموده است. از جمله این سمینارها، سمیناری است که در ماه نیسان سال ۱۹۹۶ میلادی برگزار شد که در آن ۳ تن از نویسندگان مصری، یعنی لطفی الخویی، احمد عبدالحلیم و تحسین بشیر و نیز ۱۴ نفر از صهیونیست‌ها که همه آنان دارای مناصب حساس دیپلماسی در اسرائیل بودند حضور داشتند و به بحث درباره ارتباط فرهنگی بین اعراب و صهیونیست‌ها پرداختند.

مورد دیگر، همایشی بود که توسط سازمان یونسکو در روزهای ۱۹ الی ۲۱ ماه ایلول سال ۱۹۹۴ میلادی در تونس برگزار شد و در آن همایش، نویسنده معروف صهیونیستی، سامی میخائیل حضور داشت و در کنار او، گروهی از نویسندگان عرب که همواره پیرامون نقش صهیونیست‌ها در نهضت جهان عرب مطالبی نوشته‌اند نیز حضور داشتند. افرادی چون طاهربن جلون، امیل حبیبی، طیب صالح، الیاس خوری، صلاح ستیته، کمال ابودیب، محمد براده، یونس بنیس، توفیق بکار، جمال الغیطانی، صنع‌الله ابراهیم و مالک علوله.

یک مورد دیگر اقدام روزنامه‌نگاران بدون مرز در برپایی سمینار آزاد به مناسبت سالگرد امضای پیمان صلح بین سازمان آزادیبخش فلسطین و رژیم صهیونیستی در روزهای ۲۵ تا ۲۷ ماه کانون دوم، در ۱۹۹۴ میلادی بود که تحت عنوان «روزنامه‌ها و صلح» برگزار شد. در این سمینار برخی از روزنامه‌نگاران مصری، اردنی، لبنانی، اسرائیلی و جمعی از نمایندگان روزنامه‌های اروپایی حضور داشتند و کار خود را با صدور بیانیه‌ای به پایان رساندند که در این بیانیه به موارد زیر اشاره شده بود:

الف) صلح تنها راه‌حل برای آینده خاورمیانه!

ب) ضرورت رخنه کردن طرح صلح در میان جوامع عربی و اسلامی و تبلور آن به‌عنوان امری اجتناب‌ناپذیر

ج) حمایت مردمی جهت آغاز طرح صلح

د) تلاش مشترک در راه از بین بردن رکود و ناکامی در این عرصه

ه) راه‌اندازی مراکز اطلاع‌رسانی در منطقه خاورمیانه برای تبادل اخبار و آگاهی‌ها.
سنت‌گرايی عربی صهيونيست‌ها!

از روش‌هایی که صهیونیست‌ها در جهت حربه فرهنگی خود از آن استفاده می‌کنند، تجلیل از برخی نقاط بارز فرهنگی جهان عرب است. هدف از این کار برطرف نمودن برخی موانع فرهنگی فی‌مابین است تا از شدت حساسیت موجود نزد افکار عمومی مسلمانان نسبت به رژیم صهیونیستی به‌عنوان غده‌ای سرطانی در منطقه کاسته شود. به‌عنوان مثال در زیر چند مورد از فعالیت‌های این رژیم در این زمینه را مشاهده می‌کنید:

۱) مراسم بزرگداشت جبران خلیل جبران، ادیب معروف عرب، که در سفارت اسرائیل برگزار گردید که در این مراسم گفتگوهای زیادی پیرامون این شاعر، شعرها و کتاب‌ها و فعالیت‌های ادبی او صورت گرفت.

۲) فراهم کردن امکان سفرهای فرهنگی به اسرائیل، برای نویسندگان عرب و اجرای برنامه‌های عربی در تل‌آویو با همکاری مشترک وزارت اطلاع‌رسانی مصر و وزارت فرهنگ اسرائیل.

۳) افتتاح تعدادی قهوه‌خانه به روش عربی در نقاط مختلف اروپا توسط صهیونیست‌ها و پذیرایی از میهمانان و مشتریان در این قهوه‌خانه‌ها، با خوراکی‌های عربی.
کانون‌های سياسی ـ فرهنگی

تاسیس مراکز فرهنگی که به امور سیاسی می‌پردازند از مهمترین عناصر جهت فعالیت صهیونیست‌ها در مبارزه با اسلام به‌شمار می‌آید زیرا این‌گونه مراکز در آماده‌سازی شرایط لازم جهت دستیابی صهیونیست‌ها به اهداف خود نقش بسزایی دارد.

مجله «المجتمع» چاپ کویت، گزارش حساسی از آمار تعداد موسسات و مراکز فکری را منتشر نمود که تعداد آنها در سال‌های اخیر به‌شدت افزایش یافته است. این مراکز به‌طور مستقیم و یا غیرمستقیم با اسرائیل مرتبط هستند و هدف همه آنها ایجاد روابط و ارتباطات فرهنگی بین صهیونیست‌ها و اعراب است و اکثر این مراکز بعد از پیمان مادرید در سال ۱۹۹۱ میلادی ایجاد شده‌اند.

از مهمترین و خطرناکترین این موسسه‌ها در این عرصه موسسه‌ای است تحت عنوان: «اقدام برای صلح و همکاری در خاورمیانه: «گفتگو پیرامون زمینه‌های مشترک» که تعداد زیادی از افراد سیاسی معروف آمریکا مانند آلفرد اسرتون که فعلا منصب ریاست موسسه را برعهده دارد، هارولد ساندرز، فیستر کروکور، ریچارد مورفی، دورف ناخم (جانشین سابق قائم مقام وزیر دفاع آمریکا) و ۲۵ نفر دیگر از اسرائیل و اعراب در آن عضو هستند.این گزارش به‌طور واضح از طرح‌های فرهنگی مشترک آمریکا و صهیونیست‌ها با رویکرد تهاجم فرهنگی غرب بر ضد اسلام پرده برمی‌دارد.
مراکز آکادميک اسرائيل و همراه اسرائيل

اسرائیل در کنار مراکز مذکور به تاسیس مراکز آکادمیک تخصصی نیز اقدام کرده است که مقر برخی از آنها در قاهره است. یکی از این مراکز که ۱۹۸۴ میلادی تاسیس شده و فعالیت‌هایش را اوایل سال ۱۹۸۵ میلادی آغاز نموده و مهمترین وظیفه‌اش جاسوسی جهت شناسایی مجامع ادبی و فرهنگی و فکری و فنی و علمی ضد صهیونیستی است.

ضمنا این مرکز در فعالیت‌های آکادمیک خود می‌کوشد مسائل پیش‌رو را دنبال کند: شناخت ریشه‌های فرهنگ فولکلور عربی و کوشش در شناخت راههای موثر برای ایجاد تغییر در آنها، تحقیق در باب مسائل مربوط به تعلیم و تربیت در کشورهای اسلامی، نظارت بر فعالیت‌های علمی و فنی مسلمانان، کسب اطلاعات درباره ادبیات و نویسندگان عرب، طراحی راههای دوستی میان آنها و صهیونیست‌ها.
سازمان گفتگو ميان يهوديان و اعراب

براساس گزارش منتشر شده در روزنامه «الحیات»، سازمانی با عنوان «سازمان گفتگو میان یهودیان و اعراب در اروپا» (G.E.D.E.C) با حمایت سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۱ میلادی تاسیس شده است که بنا بر گفته‌های خانم سائده نسیبه هدف از تاسیس آن برپایی روابط فرهنگی بین یهودیان و اعراب است.
مرکز فرهنگی «گوته»

دفتر مرکز فرهنگی آلمانی گوته در مصر نقشی مهم در این‌باره، بازی می‌کند و به منزله پل اتصال میان رژیم صهیونیستی و جهان عرب عمل می‌کند. نویسنده مصری سلوی بکر، از فعالیت‌های بارز این مرکز در عرصه نشر، نقاب برداشته است. این نویسنده اعلام کرد که بیشترین دعوت‌های صورت گرفته از سوی این مرکز در خلال دعوتنامه‌هایش، فراخوانی جهت تشکیل کنفرانس‌ فرهنگی در سرزمین‌های اشغالی است تا از این طریق مساله اشغال سرزمین‌های مذکور به فراموش سپرده شود.
مشکلات صهيونيست‌ها

با وجود اقدامات بسیاری که از سوی مراکز غربی و صهیونیستی در جهت تهاجم علیه فرهنگ اسلامی صورت می‌گیرد، این رژیم در تحقق اهداف خود با موانع و مشکلات پیچیده‌ای روبه‌رو است که می‌توان اهم این موانع را به‌صورت زیر خلاصه نمود:

۱) مشکلات عقیدتی یهودیان و آرمان‌های صهیونیستی که از ابتدای تشکیل این رژیم به ترویج آنها پرداخته شده است: از عقاید صهیونیست‌ها این است که یهود، ملت برگزیده خداست و بقیه ابناء بشر صرفا برای خدمت به آنان آفریده شده‌اند و به همین خاطر ملت یهود حق دارد هرکس را که راهش را سد کند، ذلیل و نابود کند، به قتل برساند و اموال آن را غارت کرده و منازلشان را نابود سازند.

در تورات تحریف شده آورده است که دولت اسرائیل، حکومتی است دارای مرزهای مقدس که خداوند از زمان نازل نمودن ناموس اعظم بر موسی (ع) آن را مشخص نموده است و این مرزها به زعم آنان از نیل تا فرات است: «و اعطا کردیم به تو و به نسل بعد از تو سرزمین بیگانه‌ات، همه سرزمین کنعان را» و همچنین آمده است: «در این روز خداوند با ابراهیم گفت: به نسل تو اعطا کردم این سرزمین را از نهر مصر تا نهر بزرگ».

این تفکر نژادپرستانه و استیلاطلبانه در فرهنگ صهیونیستی سبب شده که همواره در ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار مشکل شوند و امکان زندگی صلح‌آمیز با دیگران را از دست بدهند. این طرز تفکر برهم زیستی مسالمت‌آمیز میان خود یهودیان نیز تاثیر منفی گذاشته است. در میان آنها فرقه‌ای وجود دارد به نام «اشکناز» که ریشه اصلی آن از مناطق اروپایی و منطقه شمالی خزر است. این فرقه خود را نژادی برتر از فرقه دیگر می‌دانند و آنها را «سفاردیوم» می‌نامند که متمایل به اصول شرقی یهودیان هستند و همین تلقی یک نوع تنازع داخلی را سبب شده است.

اگر به عقاید دینی یهودیان صهیونیست توجه کنیم، می‌بینیم که مشکلات عدیده‌ای برای پذیرش حق دیگران در آن وجود دارد. اساس حقوق بشر با اصول عقیدتی صهیونیستی در تضاد است، همچنین با اصول حق ملت‌ها در تعیین سرنوشتشان در تناقض است، در حالی که قتل عام دیگران و به‌کارگیری زبان قساوت و ترور و تبعید جزء لاینفک از فرهنگ آنها به شمار می‌آید.

دلایلی دال بر ابراز انزجار جامعه بین‌الملل از خصایل نژادپرستانه رژیم صهیونیستی موجود است که از جمله‌ آنها می‌توان شناخته شدن صهیونیسم بعنوان یکی از انواع ایدئولوژی‌های نژادپرستانه، از سوی مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ ۱۱/۱۱/۱۹۷۵ میلادی اشاره کرد. همچنین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قطعنامه ۱۹۰۴ «د.۱۸» که در نوامبر ۱۹۶۳ میلادی امضا شد آمده است: هر مکتبی که به تبعیض‌نژادی یا برتری نژادی مبادرت ورزد مکتبی خاطی از لحاظ علمی و مکتبی ظالم و خطرناک از لحاظ اجتماعی به‌شمار می‌آید.

همچنین مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه ۳۱۵۱ «د.۲۸» خود به‌تاریخ دسامبر ۱۹۷۳ میلادی از اتحاد محکم میان نژادپرستی آفریقای جنوبی سابق و رژیم صهیونیستی اعلام انزجار نموده است.

سازمان وحدت آفریقا نیز در دوازهمین نشست عادی خود در «کمبالا» (آگوست ۱۹۷۵ میلادی) از این مساله اعلام انزجار کرده و تاکید کرده است: «نظام نژادپرستی حاکم در فلسطین اشغالی و نظامیان نژادپرست حاکم بر زیمبابوه (رژیم تحت ریاست یان اسمیت) و آفریقای جنوبی «رژیم آپارتاید» دارای اساس مشترک استعماری هستند و یک نظام واحد را تشکیل می‌دهند.
http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=1285

amirhessam
2007-Aug-15, 22:46
در ادامه ابعاد ديگري از كثيف بودن قوم يهود و بني اسرائيل رو خدمتتون عرض ميكنم!

Mehrdad
2007-Aug-15, 22:57
امیرحسام جان قربان دستت منبع تاریخی و معتبری اگر دارد ذكر كن... میلیتاری یك انجمن است...

amirhessam
2007-Aug-15, 22:58
درباره پروتكلهاى دانشوران ارشد يهود كه متن آن در همين شماره از نظرتان مى‏گذرد، توضيحات زير ضرورى است:

1- واژه « پروتكل » معانى مختلفى دارد ازجمله: پيش‏نويس قرارداد، معاهده و يا سند رسمى كه بين دو يا چند دولت امضاء مى‏شود اما در اينجا به مفهوم تصميمات و فرمولهايى است كه از سوى جمعى از متفكران، استراتژيست‏ها و خاخامهاى يهودى به منظور تسخير عالم طراحى شده است.

به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطينى، عويج نويهض،« پروتكلها برنامه‏اى است كه سرمايه ‏داران و اقتصاددانان [و متفكران و علماى] يهود براى ويران كردن بناى مسيحيت، قلمرو پاپ و دست آخر اسلام، آن را تنظيم كرده ‏اند. يهوديان صهيونيست معتقدند كه بعد از اين ويرانى كه به گفته اصحاب پروتكلها طى صد سال انجام خواهد شد آنها بر جهان استيلا خواهند يافت و سلطنتى يهودى - داودى برقرار خواهند كرد كه با تدابير و امكانات خود به يهوديان با آن كه اقليتى ناچيز هستند امكان خواهد داد تابر تمام جهان مستبدانه حكومت كنند و هيچ دينى، نه مسيحيت و نه اسلام، در كنار آيين يهودى - داودى باقى نخواهد ماند»

2- متن پروتكلها به منظور قرائت در چند جلسه كنفرانس براى بحث و تصميم‏گيرى و تاييد نهايى آماده شده بود كه پليس مخفى تزار روس به كنفرانس مزبور كه به رياست تئودرهرتزل در شهر بال سوئيس برگزار شده بود( سال 1897 ميلادى هجوم آورد و اوراق آنها را به تاراج برد.

3- پروتكلها در سال 1905 ميلادى توسط نويسنده‏اى روسى به نام سرگئى نيلوس( از روحانيون و علماى مسيحى( از زبان عبرى )و يا فرانسوى) به زبان روسى ترجمه شد و در سال 1906 وارد كتابخانه بريتيش ميوزيوم لندن شد.

4- ويكتورمارسدن، روزنامه ‏نگار بريتانيايى كه همزمان با انقلاب بلشويكى براى روزنامه انگليسى مورنينگ پست در روسيه كار مى‏كرد، اين پروتكلها را در سال 1917 به زبان انگليسى ترجمه كرد.

5- هنرى فورد (بنيانگذار شركت اتومبيل‏سازى فورد آمريكا) پروتكلها را در سال 1920 به صورت سلسله مقالاتى در روزنامه‏اى كه به خود او تعلق داشت، به چاپ رساند. هدف او اين بود كه ملت آمريكا را از خطر شكل‏گيرى امپراتورى يهود در اين كشور آگاه سازد. فورد، پروتكلهاى دانشوران صهيون را برنامه اصلى يهود براى تسلط بر جهان مى‏دانست و هشدار داد كه يهود به حكومت آمريكا اكتفا نكرده و درصدد برپايى حكومت جهانى است.

هنرى فورد در گفتگويى كه در روز هفدهم فوريه 1921 در « نيويورك ورلد» به چاپ رسيد، دعوى خود را عليه « پروتكلهاى صهيون» چنين بيان كرد:« تنها نكته ‏اى كه علاقمندم درباره پروتكلها بگويم اين است كه آنها با آنچه درحال وقوع است، تطبيق مى‏كنند. از طرح پروتكلها شانزده سال مى‏گذرد و آنها تاكنون با شرايط جهانى منطبق بوده‏اند.»

فورد هنگامى اين نكته را بيان داشت كه رهبران يهود و مطبوعات يهودى در آمريكا عليه او جنجال به پا كرده و فرياد اعتراض سرداده بودند. هنرى فورد پس از تحمل فشار و مشقت، كه تنها يهوديت سازمان يافته از عهده طراحى و اعمال آن برمى‏آيد، بالاخره ناچار شد در 30 ژوئن سال 1927 در نامه‏اى خطاب به« لوييس مارشال» رهبر وقت « انجمن يهوديان آمريكا»، رسماً از يهود عذرخواهى كند. البته فورد در عذرخواهى خود و نه پس از آن، هيچگاه صدق پروتكلها و تحليلهاى منتشره پيرامون آنها را تكذيب نكرد.

6- مفاد بعضى از مواد پروتكلها ظاهراً متناقض به نظر مى‏رسند. فى‏المثل جايى توصيه به ترويج تئورى « آزادى‏خواهى» مى‏شود و در جاى ديگر گفته مى‏شود كه با قدرت، با هرگونه « آزادی» مخالفت خواهيم كرد. در اين مورد بايد توجه داشت كه اين دستورالعملها به دو دسته تقسيم مى‏شوند.يك دسته مربوط به طرحها و برنامه‏هايى است كه يهود، قبل از برپايى حكومت جهانى خود براى نابودى كشورها و دولتها به اجرا درمى‏آورد و دسته ديگر مربوط به برنامه ‏هايى است كه بعد از استقرار حكومت جهانى يهود، قرار است به اجرا درآيند. بنابراين آنجا كه سخن از ترويج « آزاديخواهى» و يا « آزادى مطبوعات» است، مربوط به برنامه ه‏اى است كه از رهگذر آن، كشورها، دولتها و ملتها را دچار تفرقه ،بى ثباتى و از هم پاشيدگى مى‏كند اما آنجا كه سخن از مبارزه با « آزادى» است، مربوط به زمانى است كه حكومت جهانى يهود برپا شده و براى استقرار و صلابت خود، هرگونه صداى مخالفى را خفه مى‏كند.

7- نمى‏توان نتيجه گرفت كه آحاد يهوديان دنيا با آنچه در پروتكلها ذكر شده است موافقت و همسويى دارند. اى بسا يهوديانى كه خود تحت ستم و استثمار سرمايه ‏داران بزرگ يهودى و خاخامهاى همسو با اين سرمايه ‏داران، باشند و يا از سرناآگاهى و فريب، آلت فعل آنان شده باشند كه ضرورى است اين دسته از يهوديان نيز نسبت به خطر يهوديت پيوند خورده با صهيونيزم، هشيار و بيدار شوند.

8- براى كسب اطلاعات بيشتر پيرامون « پروتكلهاى يهود»، خوانندگان علاقمند را به دو كتاب ارزشمند زير، ارجاع مى‏دهيم:

1- پژوهه صهيونيّت ( مجموعه مقالات)، به كوشش محمد احمدى، ناشر: مؤسسه فرهنگى ضياء انديشه، صندوق‏پستى 1415-544

2- پروتكلهاى دانشوران صهيون، نوشته: عجاج نويهض، ترجمه: حميدرضا شيخى، ناشر: آستان قدس رضوى

صفحه بعد
http://yahood.net/PY/1.htm

amirhessam
2007-Aug-15, 23:02
پروتکل شماره 1

- مى‏خواهيم فارغ از هرگونه لفاظى و عبارت ‏پردازى و تنها از طريق مقايسه و استنتاج، حقايق محيط اطرافمان را مورد بررسى و مداقه قرار دهيم.

- مى‏خواهيم سيستمى را كه ما در آن زندگى مى‏كنيم از دونقطه نظر يعنى از نظر يهوديها (صهيونيستها) و از نظر غيريهوديها (غيرصهيونيستها) مورد ارزيابى قرار دهيم.

- شمار انسانهايى كه داراى غرايز بد و شيطانى هستند، برشمار كسانى كه داراى غرايز خوب هستند، پيشى مى‏گيرد. لذا، براى آنكه بتوان بر انسانها حكومت كرد، بايد به اعمال زور و خشونت و ترور توسل جست. هر انسانى مى‏خواهد ديكتاتور بشود، زور بگويد و اگر بتواند، رفاه و خوشبختى مردم را فداى خواسته ‏ها و آمال خود گرداند.

- اما چه عواملى اين جانور درنده را كه اسمش انسان گذاشته‏اند، از خشونت باز مى‏دارد؟

- از زمانى كه حيات اجتماعى آدميان آغازگشت، فشارها، رفتارهاى ظالمانه و حيوان صفتانه ‏اى از سوى فرمانروايان باعث شد كه توده ‏هاى مردم تحت سلطه درآيند و مطيع فرمانروايان خود شوند. آنگاه با وضع قوانينى كه در واقع همان چهره تغييريافته زور و تهديد هستند، آدميان به زير سلطه درآمدند و من در اينجا مى‏خواهم بگويم كه طبق قانون طبيعت، « حق» يعنى اعمال زور و فشار.

- آزادى سياسى تنها يك نظريه است نه يك واقعيت. لذا آدمى بايد بداند كه چگونه از واژه آزادى سياسى براى فريب توده ‏ها استفاده كند و سپس آن را براى درهم شكستن قدرت حزب حاكم بكارگيرد. البته اگر حزب حاكم قبلا\" خود از چنين شيوه‏اى براى دستيابى به قدرت استفاده كرده باشد، بهتر مى‏توان همين شيوه را در مورد او بكار برد. به كمك واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان همين شيوه را در مورد او بكار برد. به كمك واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان پايه ‏هاى حزب حاكم را سست و لرزان ساخت و بى‏اعتباريش را به توده مردم نشان داد. از آنجا كه توده ناآگاه نمى‏تواند حتى يك روز هم بدون راهنما و رهبر هدفهايش را خود راهبرى نمايد، لذا به آسانى رهبرى حزب جديد را مى‏پذيرد و بدين‏سان رژيم قديم جاى خود را به رژيم جديد مى‏دهد.

- هنگامى كه ما به قدرت رسيديم، يعنى قدرت را از چنگ فرمانروايانى كه با استفاده از واژه آزادى بر مردم حكومت مى‏كنند، خارج ساختيم، طلا جاى قدرت را خواهد گرفت. بنياد نهادن حكومت براساس آزادى غيرممكن است. زيرا كسى نمى‏تواند آزادى را در متعارف و متعادل‏ترين نوع آن بكارگيرد. اگر صرفاً براى مدت كوتاهى مردم را در اداره امور خويش آزاد بگذاريم تا هر كس فرمانرواى خويش بشود، ديرى نخواهد پاييد كه انسجام امور از هم گسيخته مى‏شود و مردم دست به كشتار همديگر مى‏زنند و از دولت چيزى جز تلى خاكستر به جاى نخواهد ماند.

- خواه دولتها در اثر ضعف داخلى متلاشى شوند و خواه در اثر چيرگى دشمنان خارجى از بين بروند، سرانجام زير نفوذ ما قرار خواهند گرفت. زيرا سرمايه، كه به مثابه ريسمان محكمى است، در دست ماست. دولتهايى كه به اين ريسمان محكم چنگ نمى‏زنند، سقوطشان حتمى خواهد بود.

- آنهايى كه آزادمنشانه مى‏انديشند، ممكن است به سياستى كه ما در بالا خطوط اصلى آن را ترسيم كرديم، ايراد بگيرند و آن را غيراخلاقى تلقى كنند. ولى در پاسخ ايراد آنها، ما اين سؤال را مطرح مى‏كنيم:

اگر هر دولتى دو نوع دشمن داشته باشد و براى از بين بردن دشمن خارجى به او اجازه داده شود كه براى نابودى دشمن از هر روشى استفاده كند، يعنى مثلا\" دشمن را غافلگير كرده و شبانه به اردوگاه او بزند و او را در هم بكوبد آنگاه اين عمل را روش غيراخلاقى مى‏ناميد؟ به همين قياس نابودى دولتهاى حاضر به دست ما كه مخرب رفاه عمومى هستند، عملى غيراخلاقى تلقى مى‏شود؟

- آيا آدم معقولى پيدا مى‏شود كه فكر كند مى‏توان از طريق بحث و استدلال با مردم عامى كه قدرت استدلالشان سطحى است، كنار آمد؟ كنار آمدن با توده مردم فقط با دست گذاشتن روى عواطف و اعتقادات آنها مقدور و ممكن است. اگر بخواهيم با اين دسته از مردم كه فهم سياسى ندارند، از طريق استدلال و بحث كنار بياييم، جز آنكه تخم هرج و مرج را بپاشيم كار ديگرى نمى‏توانيم بكنيم.

- ميان سياست و اخلاق هيچگونه وجه اشتراكى نيست. فرمانروايى كه متكى به اخلاق باشد، نمى‏تواند سياستمدارى كار كشته و ماهر از آب درآيد و نتيجتاً پايه‏ هاى قدرت سياسى او متزلزل خواهد گشت. آنهايى كه مى‏خواهند گام در وادى سياست بگذارند، بايد هم نيرنگ باز باشند و هم بتوانند ديگران را متقاعد كنند. صفاتى چون درستكارى و راستگويى خطرى بزرگ براى سياست بشمار مى‏روند. زيرا چنين صفاتى شديدتر از هر دشمنى، فرمانروا از اريكه حكمرانى به زير مى‏كشند. البته فرمانروايان جوامع غيرصهيونيست بايد چنين صفاتى را دارا باشند تا هر چه زودتر از پاى درآيندو تسليم ما شوند. ولى در نظام سياسى جوامع صهيونيستى، قيودات اخلاقى نبايد وجود داشته باشد.

حق يعنى زور

- به اعتقاد ما حق يعنى اعمال زور. واژه حق واژه‏اى ذهنى است كه به هيچ وجه جنبه عينيت به خود نمى‏گيرد. در نظام سياسى ما حق اين چنين تعبير مى‏شود: هر آنچه را كه مى‏خواهم به من بده زيرا من از تو قوى‏ترم. نيازى نيست كه ثابت كنم حق از آن كيست.

- حق از كجا شروع مى‏شود و به كجا ختم مى‏شود؟

- در هر دولتى كه قدرت به طور نامطلوبى سازمان يافته باشد، قوانين و مقررات، اعتبارشان را از دست داده، دستخوش طوفان حوادث مى‏شوند و سرانجام ليبراليسم پديد مى‏آيد. طبق قانون حكومت اقويا، بايد تمام مقررات و قوانين را متلاشى سازيم و براى آنهايى كه داوطلبانه از ليبراليسم دست كشيده‏اند و تسليم ما شده‏اند، منجى شويم.

- در شرايط كنونى كه تمام قدرت‏هاى جهان داراى پايه‏هاى لرزانى هستند، قدرت سياسى ما داراى پايه ‏هاى استوارى است. زيراوجود آن محسوس نيست. زمانى قدرت ما تجلى خواهد كرد كه هيچگونه خطرى آن راتهديد نكند.

- قدرتهاى سياسى جهان به سبب اعمال ليبراليسم دچار مشكلات شديدى هستند. وظيفه ما اين است كه فارغ از اينگونه مشكلات، به فكر پى‏ريزى حكومت آينده خود باشيم. ما بايد در طرحهاى خودبيشتر به ضروريات فكر كنيم تا به اخلاقيات و بيشتر به هدفها توجه داشته باشيم تا به وسيله ‏ها.

- اكنون ‏طرحى در پيش روى داريم كه خطوط اصلى سياست آينده ‏مان را مى‏خواهيم از متن آن استخراج كنيم. اين طرح به ذكر عواملى كه حاصل چند قرن انديشه و كار آدمى را به هدر داده‏اند، مى‏پردازد. لذا ما نمى‏توانيم نقش اين عوامل را ناديده بگيريم.

- براى آنكه سياستمان عملكرد رضايت بخشى داشته باشد، نخست بايد توده مردم را بشناسيم و به سستى انديشه، عدم درك و عدم توجه آنها به رفاه خويش پى ببريم. بايد بدانيم كه قدرت توده مردم قدرتى نامعقول است. كسى كه از احوال توده مردم اطلاعى ندارد، نمى‏تواند آنهارا اداره كند. و نيز كسى كه دانش سياسى نداشته باشد، حتى اگر خيلى هم تيز هوش باشد نمى‏تواند توده ناآگاه را رهبرى كند و سرانجام جامعه را به پرتگاه سقوط سوق مى‏دهد.

- تنها كسانى كه از همان اوان خردسالى براى رهبرى تربيت مى‏شوند، مى‏توانند به مفهوم كلماتى كه از الفباى سياست تشكيل شده‏اند، پى ببرند.

- اگر افرادى را كه از دانش سياسى بهره ندارند، بر سر كار آوريم، ديرى نمى‏پايد كه در اثر اختلاف ميان احزاب، قدرت را از دست داده سقوط مى‏كنند. آيا مى‏توان اداره امور يك جامعه را به افرادى كه صرفاً به منافع خود توجه دارند و هنگام رسيدگى به امور، به منافع خويش فكر مى‏كنند محول كرد؟ آيا اينگونه افراد مى‏توانند از خود در برابر دشمن دفاع كنند؟ اگر تصور كنيم كه در ميان توده مردم كسانى يافت مى‏شوند كه توانايى اداره امور جامعه را دارند، در آن صورت هماهنگى امور سياسى را بر هم زده‏ ايم و اجراى برنامه ‏ها را دشوار ساخته ‏ايم.

ما ستمگريم

- تنها به يارى يك فرمانرواى مستبد و سختگير مى‏توانيم طرحهايى را كه در پيش داريم به مرحله اجرا درآوريم و ميان دستگاههاى مختلف دولت كه به مثابه يك ماشين عمل مى‏كند، نوعى هماهنگى برقرار كنيم. لذا مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه مناسب‏ترين نوع حكومت براى يك كشور، حكومتى است كه در آن قدرت به يك نفر تفويض بشود. بدون وجود يك حكومت مطلقه مستبد، تمدن نمى‏تواند به حيات خود ادامه دهد. و اين تمدن تنها به وسيله رهبران و نخبه ‏ها بارور مى‏شود نه به وسيله توده ‏هاى ناآگاه. توده مردم وحشى است و توحش خود را در هر موقعيتى نشان مى‏دهد. هنگامى كه توده ‏ها آزادى به دست آوردند آزادى به صورت هرج و مرج كه خود اوج توحش است جلوه‏ گر مى‏شود.

- اعتياد به الكل و افراط در نوشيدن نوشابه ‏هاى سكرآور، مشكلى است كه پس از اعطاى آزادى در ميان غيريهوديها رواج پيدا مى‏كند. بر ما يهوديها لازم است كه در چنين مسيرى گام برنداريم. مردم غيريهودى از همان آغاز جوانى به وسيله عوامل ما بى‏بندوبار و بدون اخلاق بار مى‏آيند. عوامل ما عبارتند از معلمان سرخانه، خدمتكاران، منشى‏ها و زنانى كه در خانه‏ هاى ثروتمندان بچه ‏دارى مى‏كنند. به كمك زنان يهودى مردان غيريهودى را در عشرتكده ‏ها و محلهاى عياشى به فساد اخلاقى مى‏كشانيم و آنها را از جاده عفت و پاكدامنى منحرف مى‏سازيم. من اين جامعه را كه به دست زنها به فساد كشانده مى‏شود، جامعه زنان نام مى‏نهم زيرا در فساد و تجمل‏ پرستى دنباله ‏رو ديگرانند.

- دولت ما به جاى آنكه ترس از جنگ را در مردم ايجاد كند، از طريق اعدامهاى ظاهراً قانونى مخالفان را از سر راه برمى‏دارد و با ايجاد چنين ترسى خود به خود مردم را وادار به تسليم مى‏كند. زيرا بى‏رحمى و سنگدلى در مجازات موجب ثبوت و استحكام دولت است. به نام انجام وظيفه و با اعمال مجازات‏هاى شديد و بى‏رحمانه مى‏توانيم دولتها را هم وادار كنيم كه بدون قيد و شرط تسليم ما شوند.

- منطق ما زورگويى و متقاعد كردن است. در مسايل سياسى، تنها زور است كه پيروز مى‏شود به ويژه اگر رهبران سياسى بتوانند آن را مخفيانه اعمال كنند. اگر فرمانروايى نمى‏خواهد تسليم ديگران شود، بايد با خشونت و نيرنگ به متقاعد كردن ديگران كه از اساسى‏ترين اصول حكومت هستند، متوسل شود. تا زمانى كه غيريهود مانع رسيدن ما به هدفهايمان باشند بايد فساد، خيانت و رشوه ‏خوارى را رواج دهيم. اگر چپاول كردن اموال مردم منجربه تسليم شدن آنها در برابر حكومت بشود، نبايد در انجام اين كار ترديدى به خود راه دهيم.

ما به آزادى خاتمه مى‏دهيم

- اگر به تاريخ گذشت نگاهى بيفكنيم، درمى‏يابيم كه ما نخستين قومى بوديم كه نداى آزادى، برابرى و برادرى را سرداديم. اين كلمات بعدها به وسيله مردم غيريهودى، احمقانه و طوطى‏وار تكرار شدند و ناآگاهانه خود را گرفتار ساختند و آزادى را كه در برابر فشارهاى توده ناآگاه چون سد محكمى بود، از بين بردند. خردمندان غيريهودى نمى‏توانند خود را از مطلق‏ گرايى و ذهنيت و عالم تجرد بيرون آورند و واقعيات را مورد قبول قرار دهند. آنها هيچگاه متوجه تضاد موجود ميان آنچه مى‏گويند و آنچه عمل مى‏كنند، نمى‏شوند. آنها متوجه نمى‏شوند كه افراد داراى استعدادها، قابليتها و شخصيتهاى متفاوتى هستند. آنها باور نمى‏دارند كه توده مردم كور و ناآگاه است. آنان باور نمى‏دارند، كسى كه از ميان توده مردم برخيزد نمى‏تواند رهبر بشود. آنها نمى‏پذيرند كه استعداد رهبرى در ميان يك تبار از پدر به فرزند منتقل مى‏شود. آنان با ناديده گرفتن چنين حقايقى برخلاف موازين طبيعت گام برداشتند و ما مى‏بينيم كه مسأله ارثى بودن رهبرى، به دست فراموشى سپرده شده و همين امر هم باعث شده است كه ما روز به روز به موفقيت نزديكتر شويم.

- اشاعه كلماتى چون آزادى، برابرى و برادرى در چهارگوشه دنيا به ما نسبت داده مى‏شود. ما بايد از عواملمان كه ناآگاهانه پرچم‏مان را با شور و شوق فراوان برافراشته ‏اند، سپاسگزار باشيم. مى‏دانيم كه كلمات مذكور در طول تاريخ همچون آفتى رفاه، صلح، آرامش، همكارى و اساس حكومت غير يهوديان را نابود كرده ‏اند. البته بعداً يادآور خواهيم شد كه عوامل دست ‏نشانده، ما چگونه به پيروزى نهائى ما كمك خواهند كرد يا اين امكان را مى‏دهند كه ورق برنده به دست ما بيفتد. معناى اين كلام آنست كه در آينده خواهيم توانست هر نوع امتيازى را از جمله (اريستوكراسى )اشرافيت و سرمايه ‏دارى( جوامع غير يهودی) را چون سدى در برابر پيروزيمان قرار دارد، نابود كنيم و بر خرابه ‏هاى اريستوكراسى غيريهود، اريستوكراسى خود را كه مبتنى بر ثروت و رهبرى افراد تحصيل كرده است، بنا نهيم. باز يادآور مى‏شويم كه دانش و ثروت دو شرط اساسى، براى تشكيل اين اريستوكراسى هستند. ثروت را در اختيار داريم و دانش رهبرى را حكماى پيشين برايمان فراهم آورده ‏اند.

- اگر در رابطه ‏هايمان، دست روى حساس‏ترين عصب ذهن آدميان بگذاريم، خيلى زود به پيروزى خواهيم رسيد و اين اعصاب حساس ذهن آدمى، عبارتند از زراندوزى، مال‏پرستى و تنوع ‏طلبى در ارضاء نيازهاى مادى. هر يك از اين خواسته ‏ها به تنهائى مى‏تواند آدمى را تسليم ما بكند.

- مجرد و ذهنى بودن مسأله آزادى، به ما كمك مى‏كند كه به توده‏ هاى مردم در سراسر دنيا بفهمانيم كه دولتهايشان فقط ناظر خرج ثروت‏هاى مردم هستند و مى‏توان دولتها را مانند دستكشهاى كهنه زود به زود عوض كرد.

- از آنجا كه تغيير دادن رهبريهاى ممالك جهان مقدور و ميسر مى‏باشد و از آنجا كه مى‏توانيم نقش بسيار مهمى در اينگونه تغيير و تحولات داشته باشيم، لذا برايمان آسان خواهد بود كه اختيار انتصاب و انتخاب رهبران جهان را به دست گيريم.

phoenix80
2007-Aug-15, 23:03
دروغ پشت دروغ مثل همیشه.... این یهودیها چه ظلمی به تو كردن كه اینقدر ازشون نفرت دارید؟

phoenix80
2007-Aug-15, 23:04
در ادامه ابعاد ديگري از كثيف بودن قوم يهود و بني اسرائيل رو خدمتتون عرض ميكنم!

این جمله ات تمام اعتبار اخلاقی و ... كه داشتی ازت گرفت. مایه تاسفه كه نژادپرستی اینقدر در جامعه ایرانی رسوخ پیدا كرده!

amirhessam
2007-Aug-15, 23:04
پروتکل شماره 2

- تا آنجا كه مقدورمان باشد، بايد از بروز جنگى كه بسود ناحيه ‏اى خاص منجر شود، جلوگيرى كنيم. آنگاه جنگ را به صحنه اقتصاد مى‏كشانيم تا طرفين متخاصم به خوبى تسلط همه جانبه ما را دريافته و تسليم عوامل بين ‏المللى ما شوند. حقوقى بنام حقوق بين ‏الملل وضع خواهيم كرد كه جايگزين حقوق ملى كشورها شده و ناظر بر روابط بين ملل باشد، همانگونه كه قوانين حقوقى يك كشور، بر روابط افراد آن كشور نظارت دارد.

- اطاعت بى‏چون و چرا از مهمترين شرايطى است كه ما براى انتخاب مديران در نظر مى‏گيريم و هيچ ضرورتى ندارد كه آنها در زمينه مديريت تحصيلات و اطلاعاتى داشته باشند. اينگونه مديران همچون مهره شطرنج در دست مشاوران و متخصصانى خواهند بود كه ما از كودكى آنها را براى اداره امور جهان تربيت خواهيم كرد. همانطورى كه نيك مى‏دانيد اينگونه مشاوران را طورى تربيت مى‏كنيم كه براى احراز مقام هائى كه به آنها محول مى‏شود، واجد شرايط باشند. بعلاوه آنها را در زمينه امور سياسى، تاريخ و تحليل وقايع، آموزش مى‏دهيم. مى‏دانيم كه غيريهوديها طورى تربيت شده‏اند كه نمى‏توانند وقايع تاريخى و مشاهدات خود را بدون پيشداورى تحليل كرده و از اين تحليها نتيجه عملى بگيرند و يافته ‏ها را راهنماى عمل خويش قرار دهند. بنابراين، ضرورتى ندارد كه ما به آنها اهميت بدهيم. بگذار كه سرگرم شوند و عمرى را در آرزو و اميد بسر ببرند و به خاطرات گذشته خويش دل خوش نمايند. بگذار خود را با اصولى كه ما به نام علم( تئورى) به آنها ديكته كرده ‏ايم سرگرم كنند. با توجه به اين هدف ما به يارى مطبوعات(رسانه ‏هاى گروهى) اعتماد غير يهوديها را به صحت اين تئورى‏ها جلب مى‏كنيم. روشنفكران غيريهودى علوم را به طور مجزا از هم مورد تحقيق قرار مى‏دهند و بى‏آنكه خود متوجه باشند، اطلاعات فراوان و نتايج گرانبهائى را فراهم مى‏آورند ولى آنها را در متن عمل پياده نمى‏كنند. اما عوامل ما اطلاعات به دست آمده از اينگونه تحقيقات را با هم تلفيق و تركيب كرده تا به يك كل دست يابند و فكر خود را در جهت خواستهاى ما پرورش دهند.

تعليم و تربيت ويرانگر

- فكر نكنيد آنچه كه در بالا گفته شد تنها يك حرف است. دقت كنيد كه ما چگونه موفق شديم داروينيسم، ماركسيسم و نيچه‏ايسم را بال و پر بدهيم. يهوديان بايد به سادگى به اهيمت نقش ويرانگر نظريه ‏هاى بالا، روى ذهن و انديشه غيريهود پى ببرند.

- براى آنكه در مسائل سياسى دچار لغزش و اشتباه نشويم بايد به طرز تفكر، تمايلات و خصوصيات ملل مختلف توجه دقيق داشته باشيم. به عبارت ديگر سيستم ما به مثابه ماشين بزرگى است كه اجزاء آن به مقياس وسيعى متناسب با خلق و خوى، آداب و رفتار مردمى كه در جهت هدفهايمان گام برمى‏دارند، كار مى‏كند. لذا براى آنكه با شكست مواجه نشويم، بايد از تجربيات گذشتگان استفاده كنيم.

- مى‏دانيم كه ممالك جهان از مطبوعات بعنوان وسيله ‏هائى براى هدايت فكر مردم در جهت دلخواهشان استفاده مى‏كنند. لذا براى آنكه بتوانيم از مطبوعات در جهت خواسته ‏هاى خود استفاده كنيم، بايد در بين مردم نارضائى ايجاد نمائيم و سپس از طريق مطبوعات نارضائى‏ها را منعكس سازيم.

مى‏دانيم كه آزادى بيان تنها از طريق آزادى عمل تضمين مى‏شود، اما مردم غيريهودى نمى‏دانند چگونه از مطبوعات استفاده كنند. خوشبختانه اين وسيله به دست ما افتاده است و ما مى‏توانيم از طريق مطبوعات اعمال نفوذ كنيم. جاى بسى خوشبختى است كه ما علاوه بر مطبوعات، طلا را هم در اختيار داريم. ولى بايد يادآور شد كه ما اين دو عامل را با از خودگذشتگى فراوان و از ميان اقيانوسى از خون و اشك به دست آورده ‏ايم و براى دست‏يابى به آنها قربانيان فراوانى داده‏ايم، البته هر قربانى‏اى كه ما مى‏دهيم، از نظر خداوند با هزار قربانى غيريهودى برابر است.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:05
پروتکل شماره 3

- مى‏خواهم اعلام كنم كه تا رسيدن به هدفهايمان فاصله چندانى نداريم اگر چند قدمى را كه در پيش داريم طى كنيم، سَر و دُم مارى كه سمبل قوم ماست به هم وصل خواهد شد و حلقه‏اى كامل بوجود مى‏آيد. معناى كامل شدن حلقه آنست كه تمام كشورهاى اروپائى درون اين حلقه محصور خواهند شد و تحت نفوذمان قرار خواهند گرفت.

- موازين قانونى كشورهاى جهان بزودى درهم خواهند شكست. زيرا ما از همان آغاز تأسيس آنها را با نوعى عدم تعادل ايجاد كرده‏ايم و به سبب همين عدم تعادل شروع به نوسان مى‏كنند و سرانجام محورى را كه به دورش مى‏چرخند فرسوده مى‏سازند. غيريهوديان مى‏پندارند كه معيارهاى قانونيشان از تعادل و ثبوتى هميشگى برخوردار است، اما نمى‏دانند كه روزى با عدم تعادل موازين قانونى خود مواجه مى‏شوند. در اينگونه جوامع، رهبر، چون، محورى است كه بوسيله در باريان احاطه شده و درباريان آنقدر بر او مى‏شورند تا سرانجام او را از پاى درآورند. به عبارت ديگر، رهبر از مردمى كه مايه قدرتش هستند، فاصله مى‏گيرد و نمى‏تواند با آنهائى كه به دنبال كسب قدرت هستند، مقابله كند و نتيجتاً مغلوب مى‏شود. البته اين ما هستيم كه ميان رهبر و توده مردم شكاف عميقى ايجاد كرده‏ ايم و قدرت را از هر دو سلب نموده و هر دو را چون كور و عصا از هم جدا ساخته ‏ايم.

- براى آنكه قدرت طلبان جهان، پس از دست‏يابى به قدرت نتوانند از آن به نحو مطلوبى استفاده كنند، ما از پيش تدابير ويژه ‏اى انديشيده ‏ايم. نخست آنكه تمايلات قدرت طلبان را از آزادى خواهى، معطوف و متوجه استقلال طلبى مى‏كنيم. دوم آنكه احزاب گوناگون بوجود مى‏آوريم و آنها را رودرروى هم قرار ميدهيم. سوم آنكه از بوجود آمدن قدرتهاى بزرگ جلوگيرى مى‏كنيم و وضعى پيش مى‏آوريم كه دست‏يابى به قدرت براى هر كسى هدف بشود. سرانجام دولتها را به صورت صحنه مبارزات گلادياتورى در مى‏آوريم تا ستيزه و جدال بر سر مسائل مبهم و پيچيده همچنان ادامه يابد و بى‏نظمى و گسيختگى همه جهان را فرا گيرد.

- سخنان بيهوده، پوچ، پوشالى و بى‏پايان به صورت نطق، مباحثه و گفتگو وقت ديوانيان و مجلس نشينان و هيأت مديره‏ها را ضايع كرده است. روزنامه نگاران خيلى بى‏پروا به پروپاى مقامات اجرائى دولتها پيچيده‏اند. مؤسسات و سازمانها، تيزى دشنه سوء استفاده از قدرت را روى گردن خويش احساس مى‏كنند. به زودى همه چيز در اثر يورش ديوانه ‏وار توده ‏ها منفجر و به آسمان پرتاب خواهد شد.

فقر اسلحه ماست

- زنجيرى كه انسانها را به دام و تله فقر مى‏بندد، به مراتب محكمتر از زنجير بردگى است. به بيان ديگر، از زير يوغ بردگى مى‏توان بخوبى آزاد شد ولى رهائى از زير يوغ بينوائى و فقر بسيار دشوار است. ما در قانون اساسى خود، حق رفاه مادى توده ‏ها را به صورتى خيالى اما نه به گونه‏اى واقعى گنجانيده ‏ايم و هرگز هم به اين حق جامه عمل نمى‏پوشانيم. اگر قرار شود كه هر فرد حق گفتن هر حرفى را داشته باشد، اگر قرار شود كه هر روزنامه نويسى حق نوشتن هر مطلبى را اعم از خوب و بد پيدا كند، اگر هر كارگر زحمتكش و پرولترى، كه دست تقدير او را به كار وابسته كرده است، از لحاظ اقتصادى خود كفا باشد و نيز اگر بداند كه قانون اساسى منافعش را تضمين نمى‏كند، فردا براى انتخاب نمايندگان بپاى صندوق رأى نمى‏رود و به نمايندگان كه در واقع عوامل دست نشانده ما هستند، رأى نمى‏دهد. براى آنكه چنين وضعى پيش نيايد، بسيارى از اصولى كه رفاه اقتصادى او را تضمين مى‏كنند از متن قانون حذف مى‏كنيم و در عوض فقط به او حق اعتصاب اعطاء مى‏كنيم تا از اين طريق وابستگى‏اش به رفقاى هم مسلكش و نيز شرايطى كه كارفرمايش بر او تحميل مى‏كند، بيشتر شود.

ما از كمونيسم پشتيبانى مى‏كنيم

- نابودى اريستوكراسى بنابه راهنمائى ما و بوسيله عوامل‏مان صورت گرفت. ولى با نابودى اريستوكراسى داستان پايان نيافت و اين بار پول پرستان به شيوه ديگر دام خود را بر سر راه مردم پهن كردند و همانطور كه امروز مى‏بينيم پول پرستان يوغ استثمار خود را برگردن كارگران نهاده‏اند و آنها را شديداً به اسارت گرفته‏اند.

- ما بر روى صحنه نقش حامى كارگر را بازى مى‏كنيم و بدينسان زير شعار همكارى، برابرى و تحت شعار « اشتراك مساعى جهانى» و نيز مطابق اصول فراماسونرى(1) خويش، كارگران را به صف نيروهاى جنگجوى خويش يعنى سوسياليزم، انارشيسم و كمونيزم مى‏كشانيم.

اريستوكراسى از حمايت قانون برخوردار بود و از كار و دسترنج زحمتكشان ارتزاق مى‏كرد. به همين لحاظ بخاطر حفظ منافعش، همواره به تغذيه و سلامت كارگران توجه خاص داشت و مى‏خواست كه كارگر، سالم و نيرومند باشد تا بهتر و بيشتر از او بهره ‏كشى كند. اما موضع ما درست مخالف اين نظريه است. ما به مرگ و مير و كشتار غير يهوديان فكر مى‏كنيم. به عبارت ديگر، قدرت ما، در گروكاهش مستمر مواد غذائى وضعف جسمى كارگر مى‏باشد. زيرا از اين طريق مى‏توانيم كارگر را به اسارت خود درآوريم تا او را در اختيار داشته باشيم و نتواند عليه خواستهاى ما اقدام بكند. تسلطى كه از طريق ايجاد گرسنگى بر كارگران به دست مى‏آيد، به مراتب مطمئن ‏تر از تسلطى است كه اريستوكراسى به مدد قانون و شاه كسب كرده بود.

- در ميان توده مردم حسد، نفرت و زياده‏ خواهى ايجاد مى‏كنيم تا از خشم مردم استفاده كرده و همه موانعى را كه بر سر راهمان قرار دارند با دستهاى آنها ريشه ‏كن سازيم.

- هنگامى كه زمان موعود فرا رسيد و منجى عالم بشريت بر اريكه سلطنت جلوس كرد و تاج شاهى بر سر نهاد، با دستهاى توده مردم همه موانعى را كه بر سر راه حكومت جهانگيرش قرار دارند، برمى‏داريم.

- غيريهوديان عادت به فكر كردن را از دست داده ‏اند مگر آنكه متخصصان ما به آنها آگاهى بدهند. بنابراين آنها قدرت تشخيص و درك برنامه‏هائى كه ما براى رسيدن به حكومت جهانى در پيش داريم، ندارند. لذا برماست كه در مدارس دولتى، اطلاعات و دانشهاى پايه‏اى چون تشريح خصوصيات روحى ( روانشناسى) و حيات اجتماعى (جامعه شناسى) به آنان بياموزيم و به مدد اينگونه اطلاعات به آنها بقبولانيم كه افراد از لحاظ قابليت‏ها و استعدادها يكسان نيستند و از لحاظ سليقه ‏ها و هدفهاى زندگى با هم اختلاف دارند. پذيرفتن اصل اختلافات فردى، تقسيم كار را به تناسب استعدادها ايجاب مى‏كند و وقتى كه انسانها بر حسب اصل تقسيم كار طبقه ‏بندى شدند، خود به خود جامعه طبقاتى بوجود مى‏آيد و بدينسان افراد مى‏پذيرند كه همه طبقات در برابر قانون يكسان نيستند. پس از اينكه چنين اطلاعاتى به خورد آنها داديم با رغبت تسليم ما مى‏شوند و هر نوع شغلى را كه به آنها دهيم قبول مى‏كنند. از سوى ديگر، چنين نظام تربيتى‏اى انسانها را وامى‏دارد كه هر نوع نوشته‏اى را و يا هر سخنى را كوركورانه و بدون چون و چرا بپذيرند. همچنين به سبب درك ضعيفشان از امور، مى‏توان نفرت آنها را در هر شرايطى و هر موقع كه لازم باشد برانگيخت.

يهوديان سالم خواهند ماند

- وجود بحران اقتصادى نفرت غيريهوديان را افزايش مى‏دهد و صنعت را دچار ركود مى‏سازد. در اين هنگام ما مى‏توانيم به مدد عمليات مخفيانه و نيز بيارى طلا كه قبلاً آنرا به دست آورده ‏ايم، آتش بحران اقتصادى را شعله ‏ورتر سازيم و كارگران را در سراسر اروپا به خيابانها بريزيم. توده مردم به سبب ناآگاهى‏هايشان و نيز به سبب وجود بذر حسدى كه ما در همان آغاز كودكى در ذهنشان كاشته ‏ايم، آماده مى‏گردند كه خود كارفرمايانرا بريزند و اموال آنها را به غارت ببرند. ما در اين ميان سالم خواهيم ماند و اموالمان به يغما نخواهد رفت زيرا از زمان شروع حادثه بخوبى آگاهيم و مى‏توانيم به موقع براى حفظ خويش تدابيرى بينديشيم.

- نشان داديم كه چگونه باگذشت زمان، غيريهوديان تسليم حكومت ما خواهند شد زيرا بخوبى مى‏دانيم كه چه موقع بايد آزادى و آزادى خواهى را از تمام مؤسسات ريشه ‏كن سازيم.

- هنگامى كه توده‏هاى مردم مى‏بينند كه تمام امتيازها زير عنوان آزادى به آنها اعطاء مى‏شود، تصور مى‏كنند كه مى‏توانند رهبرى جهان را به دست گيرند. ولى به زودى خود را به راهنمائى ما نيازمند مى‏بينند و دو دستى قدرت را در اختيار ما مى‏گذارند و رهبرى تام ‏الاختيار امور را به دست ما مى‏سپارند. اگر انقلاب فرانسه را به ياد آوريم، در مى‏يابيم كه عنوان و لقب كبير را ما به آن داديم، مقدمات آنرا ما فراهم كرديم و خلاصه آنكه طراحى آنرا ما به عهده گرفتيم.

- از ديرباز تاكنون ما بشر را از قيدو بندهاى فراوانى رهائى بخشيده ‏ايم و در آينده نيز او را راهنما خواهيم شد تا سرانجام در برابر پادشاهى كه خون قوم بنى‏اسرائيل در رگهايش جريان دارد، سرتعظيم فرود آورده و به حكومتى كه ما براى جهان تدارك مى‏بينيم، تسليم شود.

- در حال حاضر ما يك نيروى بين ‏المللى شكست ناپذيريم كه از يك طرف مورد حمله قرار مى‏گيريم و از طرف ديگر حمايت مى‏شويم. از ويژگيها و رذالتهاى مردم غيريهود، آنست كه از زورگو اطاعت مى‏كنند و نسبت به مردم ضعيف فوق ‏العاده بدون ترحم هستند. از سوئى تحمل تضادها و برخورد عقايد را ندارند و از سوى ديگر، حاضر مى‏شوند كه زير فشار و خشونت رژيمهاى مستبد جان بدهند ولب به شكوه نگشايند. وجود چنين خصلتهائى در مردم غيريهودى، مستقل بودنمان را مشخص مى‏كند. مردم غيريهودى از همه ديكتاتورهاى زمانه ستم فراوان كشيده ‏اند ولى در عوض فقط بيست تن از اين ديكتاتورها را سربريده ‏اند.

- به راستى مردم عامى پديده ‏هاى فوق ‏الذكر را چگونه تعبير مى‏كنند و نظر آنها در باره وقوع چنين پديده ‏هائى كه ظاهراً ارتباط چندانى با هم ندارند چيست؟ تعبير اينگونه پديده اينست كه ديكتاتورها از طريق عواملشان زيرگوش توده مردم، برابرى، و تأمين رفاه همگان را زمزمه مى‏كنند ولى به مردم نمى‏گويند، كه وحدت تنها در سايه حكمروايى يهود ممكن و ميسر است. و در نتيجه امر به مردم مشتبه شده، درستكار محكوم و خيانتكار تبرئه مى‏شود و اين وضع همچنان ادامه مى‏يابد تا آنجا كه خدا بخواهد. به راستى ما بايد شكرگزار و راضى از اوضاع باشيم زيرا مردم هر گونه نظمى را به بى‏نظمى مبدل مى‏كنند كه نتيجه اين اوضاع به سود ما است.

- كلمه آزادى، جوامع انسانى را به جنگ عليه هرگونه زور و قدرتى برمى‏انگيزد. حتى عليه خداوند و قوانين طبيعت. لذا زمانى كه ما به سلطنت رسيديم، بايد واژه آزادى را از قاموس و فرهنگ زندگى حذف كنيم. زيرا اين واژه توده‏هاى مردم را به جانورانى خونخوار مبدل مى‏كند. اين جانوران خونخوار وقتى كه شكم هايشان از خون و خونابه سير و سيراب شد، به خوابى عميق فرومى‏روند و از همه چيز بى‏خبر مى‏شوند. در اين حالت به خوبى مى‏توان آنها را به زير زنجير كشيد زيرا اگر خون نياشامند، نخواهند خوابيد و كشمكش همچنان ادامه مى‏يابد.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:05
پروتکل شماره 4

- هر جمهورى و حكومتى چند مرحله پشت سرمى‏گذارد. در مرحله نخست حكومت شكل ثابتى ندارد و بوسيله توده مردم از سوئى به سوى ديگر كشانده مى‏شود. در مرحله دوم حكومت شكل عوام فريبى بخوبى مى‏گيرد. پس از آن آنارشيسم به وجود مى‏آيد و سرانجام انارشيسم به حكومت استبدادى منجر مى‏گردد. البته ميان حكومت مطلقه ‏اى كه به صورت قانونى در مى‏آيد، خود را در برابر مردم مسئول و متعهد مى‏داند و نيز خط مشى آن كاملاً آشكار است و حكومت مستبدانه ‏اى كه ناشى از هرج و مرج است تفاوت فراوان وجود دارد. حكومت استبدادى و مطلقه ‏اى كه زاده هرج و مرج است، عليرغم آشكار بودن مظاهر استبداديش، مى‏كوشد تا چهره واقعى خود را مخفى بدارد. اين نوع حكومت به وسيله دستهاى پنهان و سازمانهاى مخفى اداره مى‏شود. كارگردانان اينگونه رژيم به همان اندازه كه بى‏پروا هستند، به همان نسبت هم پرده پوش مى‏باشند. تغيير دادن آنها به مان اندازه كه ممكن است در سقوط رژيم مؤثر باشد، به همان نسبت هم به عوامل مخفى كمك مى‏كنند تا حكومت را از خطر سقوط حفظ كنند.

- چه كسى مى‏تواند با يك قدرت نامحسوس درافتد و آنرا واژگون سازد؟ اين ما هستيم كه چنين قدرت نامحسوسى داريم. اگر چه فراماسونرهاى غيريهودى، كوركورانه در خدمت ما هستند، و براى مقاصد ما كار مى‏كنند، اما برنامه ‏هاى ما همچنان براى آنها و ديگران ناشناخته و اسرارآميز باقى خواهد ماند.

ما اعتقاد به خدا را متزلزل مى‏كنيم

- اگر آزادى بر خداپرستى مبتنى باشد، با برآورى، انسان دوستى و برابرى پيوندى داشته، براى جامعه بى‏زيان باشد، به رفاه عمومى لطمه‏اى وارد نسازد و در اقتصاد هم جائى براى خود پيدا كند، بر ما لازم است كه هم احترام به آزادى و هم اعتقاد به خدا را در ميان مردم غيريهودى از بين ببريم. و نيازهاى مادى را جايگزين اينگونه اعتقادات سازيم. اما اگر اعتقاد به خدا موجب شود كه ما بر مردم حكومت كنيم، در اينصورت بايد به تبليغ دين بپردازيم و با راهنمائى مردان روحانى، مردم را به تسليم واداريم.

- براى آنكه بتوانيم قدرت انديشيدن را از مردم غير صهيونيست سلب كنيم، بايد فكر آنها را متوجه صنعت و تجارت كنيم. سرگرم شدن آنها به داد و ستد و انديشيدن به منفعت، باعث مى‏شود كه دشمن مشتركشان را فراموش كنند. از سوى ديگر، به صنعت جنبه احتكارى مى‏دهيم. بدين معنى كه به بهاى صنعنتى شدن بسيارى از زمينها ناديده گرفته مى‏شوند كه سرانجام به دست ما مى‏افتند و ما آنها را احتكار مى‏كنيم.

- افزايش روز افزون رقابت بمنظور پيش افتادن در زندگى از سوئى، ونابسامانيهاى اقتصادى از سوى ديگر، مردم را سرخورده و افسرده مى‏كند، نفرت آنها نسبت به مقامهاى عالى رتبه ادارى، مذهبى و سياسى اوج مى‏گيرد، طلا به عنوان وسيله ‏اى براى ارضاء نيازهاى مادى مردم مورد توجه واقع مى‏شود، ظرفيت مردم به مرز انفجار مى‏رسد و براى قيام آماده مى‏شوند. قيام مردم براى كسب ثروت است نه اشاعه خوبيها. زيرا اين قيام از نفرت منبعث مى‏شود. به بيان ديگر، نفرت طبقه محروم از طبقه ممتاز جامعه موجب قيام مى‏گردد. قشرهاى پائين جوامع غيريهودى در پى رهنمودهاى ما عليه طبقه ممتاز به پامى‏خيزند و سرانجام با حريفانمان يعنى علماى غير يهودى بر سر قدرت به نبرد مى‏پردازند.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:06
پروتکل شماره 5

- در جوامعى كه فساد همه جا را فرا مى‏گيرد، جمع آورى ثروت تنها از طريق تقلب و نادرستى امكان‏پذير مى‏گردد، قدرت دولت رو به ضعف مى‏نهد، قيود اخلاقى تنها از طريق مجازاتهاى سنگين سارى و جارى مى‏شوند، قوانين و مقررات، ضمانت اجرائى ندارند، مردم در برابر سرنوشت جامعه ‏شان احساس مسئوليت نمى‏كنند و مقررات بين ‏المللى نيز ناديده گرفته مى‏شوند، با اعمال چه روشى و به كمك چه سيستم مديريتى مى‏توان اينگونه جوامع را اداره كرد؟

پاسخ اينست كه سيستمى فوق‏ العاده « متمركز» و مقتدر كه تمام قدرتهاى دورن جامعه را به دست گيرد، مى‏تواند در اين مورد كارآمد باشد. بدين معنى كه تمام فعاليتهاى سياسى مردم را بايد زير نظر گرفت، و تمام آزادى‏هائى كه رژيم‏هاى غيريهودى به مردم اعطاء كرده‏اند، به تدريج سلب كرد. و زمينه‏اى فراهم آورد كه مردم بتوانند گسيختگى‏ها و ناهنجاريهاى رژيم‏هاى غيريهود را دريافته و به شاهنشاهى قوم ما ايمان آورند. آنچه در بالا گفته شد، بايد انگاره و الگو و راهنماى عمل ما در تمام زمانها و مكانها باشد تا بتوانيم بدينوسيله تمام كسانى را كه چه در حرف و چه در عمل مخالف ما هستند، از سر راهمان برداريم.

- ممكن است ادعا شود كه چنين انگاره و الگوهائى با پيشرفتهاى امروز ما سازگار نيست. ولى كژى و نادرستى اين ادعا را نشان مى‏دهيم.

- ساليانى بس دراز، مردم باور مى‏داشتند كه شاهان بنا به اراده خداوند بر مردم استيلا يافته ‏اند و در نتيجه همين تصور، بدون ترديد و دودلى تسليم آنان مى‏شوند ولى از زمانى كه ما از حقوق انسانها سخن به ميان آورديم، تزلزلى در انديشه آدميان نسبت به جاودانى بودن حكومت شاهان ايجاد كرديم و تقدس شاهان را در چشم مردم از بين برديم. و نيز هنگامى كه اعتقاد مردم را نسبت به خدا تضعيف كرديم، قدرت را از كاخ شاهان به خيابانها كشيديم و آنرا در مالكيت متمركز ساختيم و سپس آنرا به غنيمت برديم.

- جهت دادن به فكر و انديشه مردم غيريهودى به كمك سخن ‏پردازى و تئورى‏هاى وسوسه ‏انگيز، كار متخصصان و مديران ما است. ما يهوديان در مشاهده امور، تجزيه و تحليل آنها، محاسبات دقيق مسايل مالى، طرح برنامه‏ هاى سياسى و نيز حس همكارى با يكديگر، رقيبى نداريم. تنها ممكن است يسوعى‏ها در اين زمينه با ما رقابت كنند. البته برنامه ‏هايى طرح كرده ‏ايم كه اين قوم را در چشم توده مردم ناآگاه، بى‏اعتبار سازيم. ضمناً بايد يادآور شويم كه ما به صورت يك سازمان مخفى عمل مى‏كنيم.

- احتمال مى‏رود كه براى مدت زمانى معين غيريهوديها در سراسر دنيا با هم سازش كنند و اين سازش امنيت ما را به خطر اندازد. ولى از اين خطر جان سالم به در خواهيم برد زيرا اختلافات موجود آنها بسيار وسيع و ريشه ‏دار است و آنها به اين زوديها جرأت چنين سازشى را پيدا نخواهند كرد.ما طورى مردم را به جان هم انداخته ‏ايم كه همه به همديگر بدگمانند. نفرت مردم از يكديگر به خاطر تعصبات مذهبى و نژادى كه در طول 20 قرن گذشته تبلور يافته است، اجاره نخواهد داد كه مردم به اين سادگى با يكديگر آشتى كنند. به همين دليل اگر ملتى بخواهد اسلحه ‏اش را عليه ما بردارد، دولتى پشتيبان خود نخواهند يافت. بنابراين دولتهاى غيريهودى بايد به خاطر بسپارند كه هر نوع تبانى و توافقى عليه ما فى‏نفسه زيان‏بخش خواهد بود. قدرت ما فوق ‏العاده است و در آن ترديدى نيست. بدون حضور دستهاى پنهان ما، ملتها نمى‏توانند حتى بر سر يك مسأله ناچيز و خصوصى با هم به توافق برسند. پيامبران گفته‏ اند، ما قومى هستيم كه به وسيله خدا برگزيده شده ‏ايم تا فرمانرواى مردم سراسر جهان باشيم. خداوند به قوم ما هوش و ذكاوت سرشار اعطا كرده است. ما كفايت و لياقت آن را داريم تا مسئوليت رهبرى جهان را به انجام برسانيم. البته اقوام ديگرى هستند كه از هوش و ذكاوت برخوردارند، ولى آنها تازه به دوران رسيده‏ هايى هستند كه نمى‏توانند حريف ما بشوند. اگر كشمكش و درگيرى بين ما ايجاد شود، كشمكشى وحشتناك خواهد بود. ولى آنها ياراى برابرى با ما را ندارند زيرا خيلى دير سررسيده‏ اند.

انحصار سرمايه

- تمام چرخهاى ماشين هر دولتى به كمك موتورى حركت مى‏كند كه اين موتور در دست ما مى‏باشد و آن طلا است. حكماى ما تدابيرى انديشيده ‏اند كه سرمايه از ارزش فوق‏العاده ‏اى برخوردارباشد. براى آنكه گردش عمل سرمايه محدود نشود بايد آن را در راه ايجاد تجارت و صنعت انحصارى بكار گرفت. آزادى گردش عمل سرمايه در جهت تأسيس وگسترش صنايع، به دست‏ اندركاران صنعت نوعى قدرت سياسى مى‏دهد كه از اين قدرت مى‏توان براى استثمار مردم سود جست. امروزه خلع سلاح كردن مردم خيلى ساده‏ تر از آماده كردن آنها براى جنگ است. همچنين برانگيختن احساسات مردم خيلى مهمتر از فرونشاندن اين احساسات است. ما بايد به فكر حفظ موقعيت خود باشيم و صحنه مبارزه را از وجود ديگران پاك سازيم. هدف اساسى مديران ما اين است كه قدرت فكر كردن مردم را تضعيف كرده تا افكار آنها از انديشيدن به مسايل اساسى منحرف و متوجه مسايل كم ‏اهميت شده و فرصت مقاومت كردن در برابر ما نداشته باشند.

- ازديرباز مردم جهان متقاعد شده‏ اند كه عمل، بيش از حرف، اثر دارد. اگر به دنبال حرف، عملى پديدار شود، اعتماد مردم بيشتر جلب مى‏شود. براى آنكه بتوانيم ازچنين اصلى حداكثر استفاده را ببريم، بايد موسساتى به وجود آوريم تا آنچه را كه در جهت منافع و پيشرفت مردم انجام مى‏دهيم، به نمايش بگذاريم.

- براى فريب مردم، نخست بايد قيافه يك آزادانديش به خود بگيريم و از احزاب، آزادى، و هر نوع گرايش فكرى طرفدارى كنيم و سپس به سخن ‏پراكنى بپردازيم و آن قدر سخنرانى كنيم كه مردم از حرف زدن و سخنرانى دل زده و خسته شوند.

- براى آنكه بتوانيم افكار عمومى را مشوب سازيم و مردم را در حالت گيجى و سرگردانى نگه داريم، بايد مطالب ضد و نقيض در بين مردم پخش كنيم و اين عمل را آنقدر ادامه دهيم كه غيريهوديان خود را در پيچ و خم اطلاعات متناقض گم كنند ومتقاعد شوند كه تنها راه رهايى از اين سرگردانى‏ها نداشتن عقيده و اطلاعات سياسى است. بايد توجه داشت كه اطلاعات واقعى سياسى در اختيار كسانى است كه مردم را بدين ‏طريق به بيراهه مى‏كشانند و اين نخستين رمز از رموز مملكت ‏دارى است.

- دومين رمز موفقيت ما در امر كشوردارى به شرح زير است:

الف - شكست دولتهايى كه بر سر كار هستند را طورى جلوه دهيم كه مردم از فهم علل شكست عاجز شوند. به علاوه در ارائه آداب و رسوم، علايق و شرايط زندگىِ مردم طورى افراط كنيم كه مردم از برقرارى تفاهم ميان خود عاجز شوند.

ب - ميان احزاب نفاق شديدى ايجاد كنيم و امكان هر گونه تشريك مساعى ميان احزابى كه تسليم ما نمى‏شوند، را از بين ببريم.

ج - هرگونه ابتكار فردى و خلاقيتى را كه به سودما نباشد، نابود كنيم. زيرا هيچ خطرى بالاتر از ابتكار و خلاقيت فردى نيست. به ويژه اگر خلاقيت، باهوش توأم باشد. كارى كه از يك فرد مبتكر برمى‏آيد، از ميليونها آدم عامى برنمى‏آيد. لذا ما بايد تعليم و تربيت غيريهوديان را در جهتى سوق دهيم كه قوه ابتكار از دانش ‏آموزان گرفته شود و نطفه خلاقيت در ذهن آنها خفه گردد.

د - آزادى عمل گروههاى مختلف را رودرروى هم قرار دهيم تا تصادم و برخورد پيش آيد و شور و شوق به نااميدى و شكست منجر شود.

به كمك روشهاى بالا مى‏توانيم دول غيريهودى را فرسوده كرده و آنها را تسليم خويش سازيم و سپس بر خرابه همه حكومتهاى دنيا يك ابرقدرت شيطانى بنا كنيم به طورى كه دستهاى توانمند اين ابرقدرت بتواند به همه جا برسد و چنان قدرت غول ‏آسايى به هم بزند كه مقهور هيچيك از ملل دنيا نشود.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:06
پروتکل شماره 6

- مى‏خواهيم به انحصار ثروتهاى عظيم، منابع و كالاهايى كه جوامع غيريهودى درآينده به مقياس وسيعى به آنها متكى خواهند شد، دست بزنيم تا اينكه اين جوامع را پس از شكست سياسى با شكست اقتصادى نيز مواجه سازيم.

- اقتصاددانانى كه اكنون در اين جلسه حضور دارند، اهميت موضوع را به خوبى مى‏توانند دريابند.

- با تمام روشهاى ممكن، بايد اهميت حكومت قدرتمندمان را به همگان گوشزد نماييم و اعلام كنيم كسانى كه به حكومت جهانى ما تسليم شوند، از حمايتمان برخوردار خواهند شد.

- « اريستوكراسىِ غيرصهيونيستى» از اين پس قدرت سياسى ندارد و بايد آن را مرده تلقى كرد. ولى به سبب داشتن زمين و خودكفايى مواد غذايى مى‏توانند به عنوان خطرى بزرگ ما را تهديد كند. لذا بايد به هر قيمتى كه شده آنها را ازداشتن زمين محروم كنيم. براى وصول به اين هدف، بايد مالياتهاى سنگين به زمين‏ها ببنديم و وضعى پيش آوريم كه زمين‏داران املاك خود را براى گرفتن قرض، در گرو طلبكاران بگذارند. به كمك چنين تدابيرى زمين ‏داران بدون قيد و شرط تسليم ما خواهند شد.

- اريستوكراتها كه خصلتاً به قناعت عادت نكرده ‏اند و به سرمايه اندك راضى نمى‏شوند، خيلى زود از بين مى‏روند.

ما غير صهيونيستها را استثمار مى‏كنيم

- همزمان با اقداماتى كه ( در مورد زميندارى) در بالا ذكر كرديم، صنعت را نيز به انحصار خود درمى‏آوريم. البته در مراحل نخست صنعت را در يك حالت تعادلى قرار مى‏دهيم و از انحصار شديد در مراحل اوليه خوددارى مى‏كنيم. غرض ما ازحالت تعادل اوليه آن است كه صنعت و مآلا\" سرمايه در بخش خصوصى متمركز گردند و بانكهاى خصوصى به وجود آيند. زمينها از گرو طلبكاران بيرون آمده و به گرو بانكها درآيند. آنچه كه ما مى‏خواهيم اين است كه هم ماحصل كار كارگر و هم بازده زمين هردو به چنگال صنعت بيفتند و بدين‏سان تمام پولهاى جهان نزد ما ذخيره شود و غيريهوديها، طبقه كارگر و زحمتكش جامعه را تشكيل دهند و بدون قيد و شرط تسليم ما شوند. در چنين شرايطى اگر به خاطر منافع ديگرى تسليم ما نشوند، لااقل به خاطر آنكه درآمدى داشته باشند و بتوانند زنده بمانند، تسليم ما خواهند شد.

- براى آنكه بتوانيم صنعت غيريهوديان را به كلى نابود كنيم، علاوه بر انحصارطلبى، تجمل ‏پرستى را رايج مى‏كنيم و نيازهاى كاذب مردم را افزايش مى‏دهيم. اقدام ديگر ما اين است كه مزد كارگرهارا بالا مى‏بريم به طورى كه اين افزايش دستمزد هيچگاه به سود آنها تمام نشود. چاره اين كار آن است كه بهاى ارزاق عمومى را بالا ببريم و گناه اين گرانى را به گردن كاهش فرآورده ‏هاى كشاورزى و دامى بيندازيم. در عين حال به شيوه بسيار زيركانه ‏اى ميزان توليد را كاهش مى‏دهيم. بدين ‏معنى كه اعتياد و هرج و مرج طلبى و كم‏كارى را در ميان كارگران رواج مى‏دهيم و به مدد شيوه‏ هاى گوناگون، صحنه زمين را از وجود متخصصان و تحصيل كرده‏ هاى غيريهودى پاك مى‏كنيم تا ميزان توليد كاهش پيدا كند.

- پيش از آنكه غيريهوديان به فهم حقايق نايل شوند و مشكلات را دريابند، ما به موقع عمل مى‏كنيم. فى‏المثل زيرپوشش هواخواهى از طبقه كارگر و به يارى اصول اقتصاد سياسى كه تئورى‏هاى ما بر آنها مبتنى است، تبليغات دامنه‏ دارى به راه مى‏اندازيم و آنگاه از نيروى كارگر به سود خويش بهره ‏بردارى مى‏كنيم.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:07
پروتکل شماره 7

- براى آنكه بتوانيم هدفهايمان را كه قبلا\" درباره آنها بحث كرديم، هر چه زودتر عملى سازيم، مى‏بايد ميزان توليد جنگ‏ افزارها و نيز شماره نظاميان و پليس را افزايش دهيم. خواست ما اين است كه در همه كشورهاى جهان كارگران، سربازان، پليس و تعداد اندكى « بزرگ سرمايه ‏دار» از ما جانبدارى كنند.

- هم در سراسر اروپا و هم در ساير كشورها از طريق نوعى بى‏نظمى، شورش و دشمنى ايجاد مى‏كنيم تا بدين‏وسيله بتوانيم استفاده دو چندان ببريم. راه رسيدن به اين هدف آن است كه در مرحله نخست كشورها را به زير سلطه و نفوذ خوددرآوريم تا بتوانيم در مواقع لزوم هم بى‏نظمى ايجاد كنيم و هم، نظم برقرار سازيم. وقتى به چنين نفوذى رسيديم، كشورهاى تحت سلطه وجود ما را به عنوان نيروى تهديدكننده‏اى تلقى مى‏كنند. در مرحله دوم با اعمال روشهاى سياسى، اقتصادى و ايجاد تعهدات مالى، دولتها را به جان همديگر مى‏اندازيم. البته براى آنكه اين برنامه را با موفقيت به انجام برسانيم، بايد نفوذ و حضور خود رابا زيركى خاصى در تمام ملاقات‏ها و مذاكراتى كه به منظور توافق و ترك مخاصمه بين كشورها به عمل مى‏آيد، افزايش دهيم و نيز با استفاده از يك زبان ديپلماسى و زيرپوشش درستكارى، خود را طرفدار « توافق» معرفى مى‏كنيم. از آنجا كه ملتهاى غيريهودى همواره براى پيشنهاداتى كه ازخارج به آنها عرضه مى‏شود، يعنى در واقع پيشنهاداتى كه ما به آنها ارائه مى‏دهيم، اهميت خاصى قائلند، لذا پيشنهادات ما را پذيرفته و متقاعد مى‏شوند كه ما منجى و خدمتگزار بشريت هستيم.

جنگ جهانى

- اگر كشورى بخواهد با ما مخالفت كند، ما بايد آنقدر قوى باشيم كه حتى همسايگان كشور مخالف را نيز تهديد به جنگ كنيم. اگر همسايگان نيز همراه كشور مخالف همگى عليه ما متحد شوند، آنگاه ما بايد آنها را به يك جنگ جهانى تهديد كنيم.

- عامل اصلى موفقيت ما در امور سياسى پنهانكارى است. بدين ‏معنى، گفتار و عمل سياستمدار هيچگاه نبايد يكى باشند.

- ما بايد دولتهاى غيريهودى را مجبور كنيم كه در جهت خواسته‏هاى ما قدم بردارند. روش كار چنين خواهد بود كه افكار عمومى را از طريق مطبوعات كه به قدرت بزرگ معروفند و تقريباً در دست ما مى‏باشند، شكل بدهيم و طبيعى است كه دولتها به افكار عمومى توجه خواهند كرد.

phoenix80
2007-Aug-15, 23:07
اینها نژاد پرستیه و قابل قبول نیست!

amirhessam
2007-Aug-15, 23:08
پروتکل شماره 8

- ما بايد تمام جنگ ‏ابزارهايى كه مخالفانمان ممكن است عليه‏مان بكار گيرند، در اختيار داشته باشيم. ضمناً بايد پيچيده ‏ترين واژه‏ هاى حقوقى را از ميان كتب قانونگذارى بيرون بكشيم تا به هنگام داورى و قضا از آنها استفاده كنيم. البته اين واژه‏ها ممكن است ناموجه و غيرعادلانه جلوه كنند ولى براى آنكه چنين وضعى پيش نيايد، بايد از قبل چاره‏جويى كنيم بدين‏معنى، واژه‏هاى پيچيده را در قالب عباراتى زيبا بيان كنيم تا اصولى اخلاقى، عالى، متعالى و معقول جلوه كنند.

كادر رهبرى جامعه ما بايد خود رابا تمام مظاهر تمدن كه به موقع بكار آيند، مجهز كند. كادر رهبرى بايد عواملى چون روزنامه ‏نگاران، وكلاى مدافع ورزيده، سياستمداران كار كشته، مديران برجسته و خلاصه افرادى كه در مدارس ويژه از تعليم و تربيتى عالى برخوردار بوده ‏اند، در اختيار داشته باشد. چنين افرادى با ساخت اجتماعى جوامع ( جامعه شناسى)، انسان شناسى، و همه زبانهايى كه با الفباى سياست ساخته شده‏اند، بايد آشنا باشند. وانگهى اين افراد بايد با تمام مسايل حساس جامعه ‏اى كه در آن نقشهايى بازى مى‏كنند، آشنا گردند. منظور از مسايل حساس، تمايلات، علايق، نارسايى‏ها و نقاط ضعف مردم غيريهودى و نيز شرايط محيط زندگى آنها است. نيازى به گفتن نيست كه معاونان و مشاوران كادر رهبرى از ميان غيريهوديان انتخاب نخواهند شد. غيريهوديان كه عادت دارند رييس و مدير بشوند، خود را در مسايل مربوط به مديريت به زحمت نمى‏اندازند و هدف را از وسيله تميز نمى‏دهند و معمولا\" نامه ‏ها را بدون آنكه بخوانند امضاء مى‏كنند و پست و مقام رياست و مديريت را يا به منظور گرفتن دستمزد احراز مى‏كنند و يا به خاطر ارضاء جاه ‏طلبى‏هايشان.

- دولت ما تمام اقتصاددانان جهان را به خدمت خود درمى‏آورد. به علاوه آموزش ‏اصول و مبانى اقتصاد به يهوديان نشانگر اهميتى است كه ما براى علم اقتصاد قائليم. دولت ما از مشورت بانكداران، صاحبان صنايع سرمايه ‏داران و ميليونرها برخوردار خواهد بود و همه چيز به زبان ارقام و اعداد بيان خواهد شد.

- تا زمانى كه نتوانيم مشاغل دولتى را به برادران يهودى‏مان بسپاريم، ناگزيريم افرادى را از ميان غيريهودى براى تصدى مشاغل دولتى انتخاب كنيم. البته اين افراد را زيرنظر مى‏گيريم و آنها را كاملا\" از مردم جدا نگه مى‏داريم چنانچه اين افراد از اجراى دستورات ما سرپيچى كنند، به مجازاتهاى سنگين و احتمالا\" اعدام محكوم خواهند شد. غرض از اعمال چنين سختگيرى‏هايى آن است كه اين افراد تا آخرين قطره خونشان ازمنافع ما دفاع كنند.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:08
پروتکل شماره 9

- توجه به خصوصيات و خلق و خوى مردمى كه شما در ممالكشان زندگى و فعاليت مى‏كنيد، اهميت بسيار به سزايى در اجراء و پياده كردن برنامه‏هايمان دارد. تا زمانى كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره ‏هاى تربيتى ما دوباره تربيت نشوند، نمى‏توانيم برنامه ‏هايمان را در اينگونه جوامع مطابق با روشى كلى و يكسان پياده كنيم. اما اگر برنامه ‏ها را محتاطانه و توأم با آموزش آغاز كنيم، مى‏توانيم در كمتر از يك دهه منش و خلق و خوى سرسخت ‏ترين افراد را تغيير داده و آنها را مانند افرادى كه از پيش مطيع ساخته ‏ايم، به زير سلطه خويش درآوريم.

- كلماتى چون آزادى، برابرى و برادرى در واقع اسمهاى مستعارى هستند كه فراماسونرهاى ما آنها را بكار مى‏برند. هنگامى كه حكومت شاهنشاهى ما آغاز گشت اين كلمات را از صورت استعارى بودن بيرون آورده و به صورت عباراتى ايده‏ آلى چون حق آزادى، وظيفه برابرى و آرمان برادرى درمى‏آوريم. بدين ‏معنى ما غلطترين كار را انجام مى‏دهيم و به اصطلاح « با شاخ گاو درمى‏افتيم».

هرگونه قانونى را عملا\" از بين مى‏بريم و تنها آنهايى را كه خوب باشند، حفظ مى‏كنيم. امروزه اگر دولتى عليه ما اعتراض كند بنا به تشخيص ما شايد هم بعيد نباشد حتى اگر مبارزه عليه سامى‏گرايى را شروع كند، اين مبارزه لازم و ضرورى به نظر مى‏رسد. زيرا نسل آينده ما را آماده كارزار مى‏كند. از آنجا كه در اين مورد به تفصيل بحث كرده‏ايم، ضرورتى ندارد در اينجا مطالب راتكرار كنيم.

دولت قدرتمند يهود

- هيچگونه محدوديتى براى حوزه فعاليتهاى ما وجود ندارد. دولت توانمند ما كه در شرايطى فوق ‏العاده قانونى به بقا خويش ادامه مى‏دهد. با واژه ديكتاتورى كه مفهوم زور وقدرت از آن مستفاد مى‏شود، توصيف مى‏گردد. من اكنون در مقامى هستم كه با كمال اطمينان و آگاهى به شما بگويم كه قانونگذاران در موقع مناسب به داورى مى‏نشينند و سپس درمورد ما حكم مى‏كنند. به زودى كشتار وحشيانه خود را آغاز مى‏كنيم و بر مركب پيروزى سوار مى‏شويم. ما صرفاً براساس زور به فرمانروايى خويش ادامه مى‏دهيم زيرا همچون يگانه حزب حاكم، تمام نيروها مغلوب و مطيع ما مى‏شوند. حربه‏هاى نامحدود ما عبارتند از حريصانه سوزاندن آدميان، بى‏رحمانه انتقام گرفتن و سرسختانه كينه ‏توزى كردن.

- بنابه تحريك ما، ترور و وحشت همه جا را فرا مى‏گيرد، افراد با آرمانها و عقايد مختلف مانند سلطنت ‏طلب، عوام فريب، سوسياليست و آرمان‏گرا ( ايده ‏آليست) به خدمت ما درخواهند آمد و بنا به اغواى ما مى‏كوشند تا هر نوع نظم و آرامشى را برهم زنند و همه جا را به آشوب بكشانند. وجود چنين طغيانهايى دولتها را دچار دگرگونى مى‏كند و مردم حاضرمى‏شوند براى برقرارى صلح و آرامش همه چيز را فدا كنند. تا زمانى كه به قدرت جهانى ما اعتراف نكنند و تا زمانى كه تسليم ما نشوند، صلح را به سرزمينشان باز نخواهيم گرداند.

- در چنين شرايطى مردم فرياد مى‏زنند تا دول جهان بر سر استقرار سوسياليزم به توافق برسند. اما تجزيه احزاب و نفاق ميان آنها باعث مى‏شود كه مردم به ما بپيوندند. جدال بر سر قدرت، ميان مردم آغاز مى‏گردد و پول در اين ميان نقش مهمى رابازى مى‏كند. بديهى است كه همه پولها نزد ما ذخيره شده و پيروزى از آن ما خواهد بود.

- ما ازقبل به اتحاد ميان رهبران و توده ‏هاى ناآگاهِ مردمِ جوامعِ غيريهودى پى برده ‏ايم و اقدامات لازم در اين زمينه معمول داشته ‏ايم. بدين معنى ميان رهبران و توده ‏هاى مردم از طريق ايجاد ترس و وحشت، سدى ايجاد كرده ‏ايم و وضعى پيش آورده ‏ايم كه توده مردم در آينده پشتيبان ما باشد. به زودى زمام رهبرى توده ‏ها را بدست مى‏گيريم و آنها را در جهت مسيرى كه به هدفهايمان ختم مى‏شود، هدايت مى‏كنيم.

- براى آنكه از رهبرى توده ناآگاه مردم غيريهودى به كلى غافل نشويم هر چند گاه يكبار در مراسم آنها شركت مى‏كنيم و اگر نتوانيم اين كار را شخصاً انجام دهيم، تصدى اين امور را به كسانى كه فوق ‏العاده مورد اعتماد ما باشند، محول مى‏كنيم. پس از آنكه توده مردم به رهبرى ما اعتراف كردند، آنگاه به طور خصوصى درباره مسايل سياسى با آنها وارد مذاكره مى‏شويم و به آنان آموزش سياسى مى‏دهيم تا آنها را به سوى هدفهاى دلخواه‏مان سوق دهيم.

- كسى نمى‏رود تحقيق بكند كه در مدرسه فلان روستا چه مطالبى تدريس مى‏شود، ولى به محض آنكه مردم ما از زبان يكى از مأموران سياسى دولت يا رهبر مملكت مطلبى را شنيدند، نه تنها آن را درسراسر كشور خويش بلكه آن را به تمام مردم جهان مى‏رسانند.

- براى جلوگيرى از نابودى بى‏موقع موسسات و سازمانهاى غيريهودى، اهرمها و فنرهايى كه گردش كار اين سازمانها را تنظيم مى‏كنند، تعبيه كرده‏ايم و با دقت و ظرافت هر چه تمام آنها را كار گذاشته ‏ايم. « سياست آزادى عمل» كه نظم و هماهنگى را ازسازمانها و موسسات مى‏گيرد، درموقع لزوم به جاى اهرمهاى تنظيم كننده، پياده مى‏كنيم. به بيان ديگر، به درون سيستم مديريت، قانونگذارى، انتخابات، و نيز مطبوعات و آزادى‏هاى شخصى و از همه مهمتر سيستم تعليم و تربيت اين جوامع دست برده ‏ايم و « فلسفه آزادى» را رواج داده ‏ايم.

جوانان مسيحى را به فساد مى‏كشانيم

- ما جوانان مسيحى را در دريايى از افكارشاعرانه غرق مى‏كنيم و آنها را براساس تئورى‏ها و اصولى كه آنها را غلط مى‏پنداريم، تربيت مى‏كنيم تا بتوانيم آنان را به فساد بكشانيم.

- بدون آنكه قوانين را از اساس عوض كنيم، آنها را به تعبير و تفسيرهاى متناقض تبديل مى‏كنيم تا آنچه از اين تعبير و تفسيرها حاصل مى‏شود، به صورت نتايج چشمگيرى جلوه كند. البته چنين نتايج چشم‏گيرى باعث مى‏شوند، كه چهره واقعى قوانين، در پس اين تعبير و تفسيرها مخفى بماند و كارگزاران دولتى نتوانند اصل قوانين را كه در شبكه درهم و برهمى از سيستم قانونگذارى محصور گشته ‏اند، از تعابير و تفاسير تفكيك كنند.

- اعمال روش بالا را ما « تئورى تفويض اختيار» مى‏ناميم.

- ممكن است بگوييد كه اگر غيريهوديان از نقشه و طرح ما آگاه شوند، عليه ما مسلح مى‏گردند و ستيزى بزرگ عليه‏مان آغاز خواهند كرد. ولى ا قبل از وقوع چنين حادثه‏اى چاره‏ انديشى خواهيم كرد و مانورى خواهيم داد كه پشت هر انسان پرجرأتى را بلرزاند و آن چاره اين است كه در زيرزمين شهرهاى بزرگ و پايتخت كشورهاى اروپايى دالانهاى عظيمى حفر مى‏كنيم تا موقع احساس خطر شهرها را منفجر سازيم.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:09
پروتکل شماره 10
- آنچه كه من امروز مى‏خواهم بگويم، در واقع تكرار همان مطالبى است كه قبلا\" هم گفته ‏ام و خواهشم از شما اين است كه به خاطر داشته باشيد دولتها و مردم به بازتاب و انعكاس سياستشان در خارج از مرزهايشان، اهميت خاصى مى‏دهند. حال نمى‏دانيم نمايندگان دولتهاى غيريهودى، در كنفرانسهاى بين ‏المللى پيرامون مسايلى چون آزادى يا تساوى حقوق به منظور برانگيختن احساس احترام ديگران صحبت مى‏كنند، تا چه حد مفهوم اين واژه‏ ها را درك مى‏نمايند. در هر صورت سياست ما ايجاب مى‏كند هنگامى كه درباره مسايلى چون تفويض اختيار، آزادى بيان، آزادى مطبوعات، آزادى مذهب، تساوى در برابر قانون، احترام به مالكيت فردى، آزادى انتخاب مسكن، عدالت و تعيين مالياتها صحبت مى‏كنيم، بايد به معنى دقيق اين واژه‏ها توجه داشته باشيم. به بيان ديگر، ما بايد اين مسايل را به طور خيلى صريح و بى‏پرده با مردم در ميان نگذاريم و هر گاه ضرورتى حاصل شد كه مطرح بشوند، به طور قاطع و صريح از آنها اسم نبريم. بالعكس به طور خيلى سربسته و بدون ذكر جزئيات درباره آنها صحبت كنيم. دليل سكوت ما در اين باره آن است كه وقتى مقولات بالا اسم‏ گذارى نشده باشند، يعنى مردم تصور دقيقى از آنها نداشته باشند، قطعاً دستمان باز خواهد بود كه چه چيز اضافه و چه چيز كم كنيم و در نتيجه مردم متوجه چنين تغييراتى نمى‏شوند.

- توده ‏هاى ناآگاه مردم براى نبوغ رهبران سياسى خود احترام فوق‏ العاده‏اى قائلند و حتى از روشهاى خشونت بار آنها تمجيد مى‏كنند. اگر چه اين روش خشونت بار رهبران، رذالت و پستى است، اما در عين حال، خود نوعى زيركى به شمار مى‏رود و بايد دانست كه چگونه اين نيرنگ را مدبرانه بكار گرفت.

هدف ما دستيابى به يك قدرت جهانى است

- توجه جهانيان را به اين نكته جلب مى‏كنم كه وظيفه قوم ما پياده كردن برنامه ‏هايى است كه قبلا\" آنها را طراحى كرده ‏ايم. لذا براى ما ضرورى است كه پيش از هر چيز به پرورش خويش بپردازيم و طورى بارآييم كه روحيه بى‏پروايى، گستاخى و زورگويى با شخصيت‏مان عجين شود تا بتوانيم موانع را از سرراهمان برداريم.

- هنگامى كه كودتاى ما با موفقيت صورت گرفت به قشرهاى مختلف مردم چنين مى‏گوييم:

در گذشته به شما بسيار بدگذشت و هر آنچه داشتيد رو به تباهى مى‏رفت. اختلاف لهجه و زبان، مرزها و مليت ‏گراييها را كه همه از علل بيچارگى شما بودند، نابود خواهيم ساخت و به شما آزادى اعطا خواهيم كرد. در عوض شما بايد تسليم ما بشويد. آنچه را كه به شما عرضه و ارائه مى‏كنيم اگر تأييد كرديد، اين خود عادلانه خواهد بود. توده مردم به زودى به تمجيد و تحسين ما خواهند پرداخت و ما را بر سر دست بلند خواهند كرد و آن روز، روزى است كه اميد و آرزوهاى ما برآورده شده است. رأى، اصولا\" وسيله ‏اى است كه ما از آن استفاده مى‏كنيم تا بر سر قدرت بمانيم. به افراد ياد مى‏دهيم كه حتى دركوچكترين مجامع وگردهم‏آيى‏ها، براساس رأى‏گيرى به توافق برسند. اعمال چنين رويه‏اى موجب خواهد شد كه اكثريت مردم به جاى سرزنش، ما را مورد تأييد قرار دهند.

- همه مردم را بدون در نظر گرفتن اختلافات طبقاتى يا ساير تفاوتهايشان وادار به رأى دادن مى‏كنيم زيرا رأى افراد تحصيل كرده براى دست‏يابى به يك اكثريت قاطع كافى نيست و نيز به مردم القاء مى‏كنيم كه خود افراد داراى اعتبار و اهميت هستند. اهميت خانواده و نقش تربيتى آن را در ميان غيريهوديان از بين مى‏بريم و اجازه اظهار وجود به كسى نمى‏دهيم زيرا توده مردم بايد صرفاً به وسيله ما اداره شود. به آنها اجازه نمى‏دهيم كه رودرروى ما بايستد. حتى فرصت نمى‏دهيم كه تقاضاى دادرسى بكنند. آنها بايد به شنيدن حرفها ما واطاعت از ما عادت كنند.

توده مردم ناآگاه بنا به راهنمايى ما سران خود را انتخاب مى‏كنند و در جهت دلخواهمان حركت مى‏نمايد و تسليم رژيم ما خواهند شد زيرا مستمرى و درآمد و نيز منافعش، همه در دست رهبران رژيم ما است.

- چهارچوب سيستم حكومتى كه ما در آينده آن را عرضه خواهيم كرد، بايد به وسيله يك نفر طرح ‏ريزى شده باشد. زيرا اگر افراد متعددى دست اندركار ساختن و پرداختن بخشهاى مختلف اين سيستم باشند، چهارچوب چنين سيستمى چندان محكم و استوار نخواهد بود. اگر ما شناختى درباره نحوه عملكرد سيستم داشته باشيم، اشكالى پيش نخواهد آمد ولى هيچگاه نبايد به بحث و تبادل نظر درباره طرح كلى سيستم بپردازيم زيرا بسيارى از اسرار آن كشف خواهد شد. به علاوه بحث و تبادل نظر موجب مى‏شود كه افراد به برداشتهاى متفاوتى برسند و اين خود موجب تغيير و دستكارى سيستم مى‏شود. در حالى كه ما نمى‏خواهيم سيستم حكومت تغيير كند و كارى را كه نوابغ قوم‏مان انجام داده‏اند، به دست توده ناآگاه يا عده‏اى افراد منتخب متلاشى شود.

- سيستمى كه دربالا از آن ياد شد، سايرموسسات موجود رابه زودى واژگون نخواهد كرد بلكه تنها روى اقتصاد آنها اثر مى‏گذارد كه نتيجتاً منجر به تغييرات كلى و همه جانبه موسسات خواهد شد و سرانجام همه موسسات در درون سيستم تحليل مى‏روند.

سمّ آزادى

- در تمام كشورهاى جهان واژه ‏هايى مانند وزارت، نمايندگى، سنا، شوراى دولتى، شوراى قانونگزارى و هيأت اجرايى، عليرغم تنوع و تعددشان همگى مفهوم دولت را مى‏رسانند و ضرورتى ندارد كه من درباره رابطه اين موسسات با يكديگر صحبت كنم. زيرا همه شما به اين امر واقفيد. تنها توجه شما را به اهميت كاركرد اين موسسات جلب مى‏كنم. اين موسسات وظايف دولت را (قانونگزارى، قضايى، اجرايى) بين خود تقسيم كرده‏اند و مانند اعضاى مختلف بدن انسان با هم عمل مى‏كنند. حال اگر قسمتى از ماشين دولت صدمه ببيند، تمام دستگاه دولت مثل بدن انسان بيمار مى‏شود و سرانجام مى‏ميرد.

- با توجه به مقدمات بالا مى‏خواهم نتيجه بگيرم كه اگر سم آزادى را به درون يكى از بافتهاى دولت تزريق كنيم، سم به ديگر بافتها نفوذ كرده و سرانجام موجب نابودى دولت مى‏شود. گفتار زير اين مطالب را به خوبى روشن مى‏كند.

- از زمانى كه سياست آزادى طلبى به امر مملكت‏دارى راه يافت، سيستم حكومت مطلقه جاى خود را به حكومت مشروطه داد و بدينسان مردم غيريهودى با دست خود حكومت‏هاى مطلقه را كه از ثباتى نسبى برخوردار بودند، متزلزل ساختند. زيرا حكومت مشروطه جز بى‏نظمى، سوءتفاهم، كشمكش، عدم توافق و برخورد ميان احزاب چيزى ديگر ببار نمى‏آورد. به عبارت ديگر، مشروطه مكتبى است كه جز نابودى دولت هدفى ديگرندارد. بايد افزود كه تريبون سخنرانان از جمله عواملى بوده است كه در واژگون و متزلزل كردن حكومتهاى مشروطه نقش بسيار مهمى بازى كرده است. پس از آنكه حكومتهاى مشروطه يكى پس از ديگرى بر اثر حمله و انتقادهاى شديد واژگون شدند، مردم به فكر حكومت جمهورى افتادند. آنگاه به وساطت قوم ما رؤساى جمهورى ازميان توده مردم انتخاب شدند. يعنى غيريهوديان بى‏آنكه خود بدانند، دست نشاندگان ما را به رهبرى خود پذيرفتند. همه تحولات بالا كه درا مر مملكت‏دارى صورت گرفته است، به مثابه نقبى است كه به دست ما زيرپاى مردم غيريهودى حفر شده است.

- در گفتار بالا نشان داديم كه به وساطت ما حكومت از مطلقه به مشروطه و از مشروطه به جمهورى تحول پيدا كرد. اينك مى‏خواهيم اندكى درباره ويژگيهاى حكومت جمهورى بحث كنيم:

- رييس جمهور حكومتهاى غيريهودى [] تحت نفوذمان را ما از ميان موثق‏ترين عوامل و دست ‏نشاندگان‏مان نامزد مى‏كنيم و سپس او را براساس رأى‏گيرى انتخاب مى‏نماييم.

- از آنجا كه قوانين را ما از قبل تدوين كرده‏ايم، حق تغيير و تعويض قانون را از رييس جمهور سلب مى‏كنيم. در عوض او را به رياست كل قوا منصوب مى‏نماييم تا بتواند درموقع لزوم، ازقانون اساسى دفاع كند. رييس جمهور، عملا\" فرد فاقد اختيارى است كه هدف و مسئوليتش تنها حفظ قوانين است كه ما از پيش تدوين كرده ‏ايم.

- بسيارروشن است كه كليد معما، در دست ما مى‏باشد و كسى جز ما نمى‏تواند در قوانين دخل و تصرفى به عمل آورد.

- در قانون اساسى دولتهاى غيريهودى، حق استيضاح كردن دولت را از رييس مجلس سلب مى‏كنيم و تعداد نمايندگان را به حداقل ممكن مى‏رسانيم تا بدين‏وسيله بتوانيم شور و شوق سياسى را در دل مردمى كه مشتاق مسايل سياسى هستند، بكشيم. اگر چنين رويه‏اى دشواريهايى به بار آورد، آنگاه وضعى پيش مى‏آوريم كه گروه بسيارى از مردم به فعاليتهاى سياسى تمايل پيدا كنند.

حق انتصاب معاون رييس جمهور، رييس و معاون مجلس سنا را به رييس جمهور تفويض مى‏كنيم و تعداد جلسات مجلس را كاهش مى‏دهيم به طورى كه مجلس در هر ماه بيش از چند جلسه نداشته باشد. وانگهى به رييس جمهور كه رييس قوه مجريه هم هست، اختياراتى در مورد مجلس، تفويض مى‏كنم. مثلا\" اختيار خواهد داشت كه اعضاى مجلس را براى توضيح فراخواند و يا مجلس را منحل كند. اما براى آنكه عواقب و نتايج چنين اعمالى كه همگى غيرقانونى هستند،گريبانگير برنامه ‏هاى ما نشود، بايد چاره ‏انديشى كنيم.

همانطورى كه يادآور شديم، به رييس جمهور طبق قانون اختياراتى داده شده است. ولى براى آنكه با استفاده از اختياراتش به سوى حكومت مطلقه ميل نكند، وزيران و مقامات عالى‏رتبه را وامى‏داريم تا با اقدامات خود از اعمال نفوذ او جلوگيرى كنند. البته بهتر است كه اين كار به وسيله شوراى وزيران، سنا و شوراى دولتى انجام بگيرد تا به وسيله افراد.

- رييس جمهور، بنا به تشخيص ما قوانين را تعبير و تفسيرمى‏كند و هر زمان كه ما به او ديكته كرديم، مى‏تواند قوانين را تغيير دهد. به علاوه به بهانه رفاه و سعادت مردم، او اين حق را خواهد داشت كه قوانين جديدى پيشنهاد كند.

نابودى دولت‏ها هدف ماست

- با توجه به آنچه كه قبلا\" گفتيم اندك اندك زمينه نابودى دولتهاى غيريهودى را فراهم مى‏كنيم و سرانجام قدرت را به دست مى‏گيريم. پس از اينكه به قدرت دست يافتيم، به طور نامحسوسى اصول قانون اساسى دول غيرصهيونيست را گام به گام حذف مى‏كنيم و هنگامى كه زمان موعود فرا رسيد، حكومت مطلقه قوم خود را جايگزين هرنوع حكومتى مى‏سازيم.

- پيش از آنكه قانون اساسى دول غيريهودى نابود گردد، ممكن است مردم به حقانيت حكومت مطلقه ما پى‏ببرند. در چنين دوره ‏اى، مردم در حالت بيم و انتظار به سر مى‏برند، از بى‏نظمى و نارسايى‏هاى دول خود كه ما موجد آنها هستيم به شدت خسته مى‏شوند و از رهبران خود چنين مى‏خواهند:

»ما تنها يك پادشاه مى‏خواهيم كه همه مردم روى زمين را متحد سازد و نابسامانيها را - مرزها، مليتها و مذاهب ريشه‏كن سازد. پادشاهى مى‏خواهيم كه بتواند صلح و آرامشى كه رهبران فعلى نمى‏توانند به ما بدهند، براى ما فراهم آورد.«

- براى آنكه آرزوى استقرار حكومت مطلقه قوم خود را در دل همه مردم جهان ايجاد كنيم، لازم است كه رابطه مردم را با دولتهايشان تيره كنيم. به طورى كه مردم بر اثر اختلاف عقيده، گرسنگى، بيمارى و كشمكش به تنگ آيند و جز به رهايى از دست دولتهايشان و پناه بردن به حكومت نجات‏بخش ما، به چيز ديگرى نينديشند.

- اگر درراه رسيدن به هدفهايى كه در پيش داريم كوشا نباشيم، و به ملل دنيا يك لحظه فرصت نفس كشيدن بدهيم، به سختى مى‏توانيم به هدفهايمان برسيم.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:10
پروتکل شماره 11

- شوراى دولت همانند گذشته، بيان كننده صريح قدرت قانونى رهبر به حساب مى‏آيد. اين شورا جزئى از قوه قانونگزارى است كه مى‏توان آن را « كميته نظارت بر قوانين و تصويب نامه‏هاى رهبر» نام نهاد.

- مفاد بالا جزئى ازقانون اساسى جديد به حساب خواهد آمد. به علاوه انشاء قوانين و مقررات به طرق زير امكان‏پذير است:

الف - از طريق قوه مقننه، تحت پوشش پيشنهادات كميته نظارت بر قوانين.

ب - ازطريق پيشنهاد رييس جمهور و با تصويب شوراى دولت

ج - در موارد ضرورى به وسيله كودتا

- درباره كليات مربوط به قوانين تقريباً بحث كرده‏ايم و اينك اندكى وقت خود را صرف پرداختن به جزييات مى‏كنيم تا بتوانيم ماشين دولت را در جهتى كه قبلا\" بحث كرده‏ايم، به حركت درآوريم و منظور من ازذكر جزييات آن است كه آزادى مطبوعات، حق تشكيل انجمن‏ها، آزادى عقيده، اصل رأى‏گيرى و خلاصه بسيارى چيزهاى ديگر را بايد از لوح ذهن آدمى براى هميشه پاك كنيم. و يا اينكه پس از اعلام قانون اساسى جديد، دستخوش تغييرات بنيادى گردانيم. زيرا پس از انجام اين تغييرات ما مى‏توانيم مقررات خود را به منصه ظهور درآوريم.

اما اگر مدتى طولانى از اعلام و انتشار قانون اساسى بگذرد، و ما اين تغييرات را ايجاد كنيم، در اين صورت خطرات قابل توجهى ما را تهديد خواهد كرد. دلايل وجود اين خطرات را مى‏توان در زير آورد:

اگر ما تغييرات را عجولانه انجام دهيم، از لحاظ روانى نوعى ترس ازتغييرات در مردم ايجاد مى‏شود. از سوى ديگر اگر ما خيلى افراطى در مورد انجام تغييرات عمل كنيم، به شأن و پرستيژ لغزش‏ناپذير خويش لطمه وارد ساخته‏ايم. و يا مى‏گويند كه ما خطر را احساس كرده‏ايم كه مجبور به انجام چنين تغييراتى شده‏ايم. در اين صورت، باز به پرستيژ قانون اساسى لطمه وارد مى‏شود. آنچه ما مى‏خواهيم اين است كه از همان آغاز اعلام قانون اساسى و پيروزى، كودتا يعنى در حالى كه مردم جهان هنوز در حالت وحشت به سر مى‏برند، فوراً احساس كنند كه ما فوق ‏العاده قوى، پرقدرت و شكست ‏ناپذير هستيم و مى‏توانيم بدون مقاومت، آنچه را كه بر سر راهمان وجود دارد، برداريم و به مردم تفهيم كنيم كه قدرت را با آنها تقسيم نخواهيم كرد. در اين حال آنها چشم روى هم مى‏گذارند، راضى مى‏شوند و به انتظار دستور ما مى‏نشينند.

ما گرگيم

- غيريهوديان گله گوسفندانند و ما گرگهاى اين گله هستيم. و شما مى‏دانيد كه وقتى گرگ به گله مى‏زند، چه اتفاقى مى‏افتد؟

- علت اينكه غيريهوديان چشم روى هم مى‏گذارند و چيزى نمى‏گويند آن است كه ما به آنان قول مى‏دهيم به محض آنكه دشمنان را رام و تمام احزاب را سركوب كرديم، تمام آزادى‏هايى كه از آنها گرفته شده است، به آنها باز مى‏گردانيم. ضرورتى ندارد كه بگوييم چه مدت طول مى‏كشد كه آنها را براى بازگرداندن آزادى‏هايشان در حال انتظار نگه مى‏داريم.

- به چه دليلى ما اين خط مشى را در پيش گرفته ‏ايم؟

و چرا غيرصهيونيستها به مفهوم واقعى آنچه كه ما به ذهنشان فرو مى‏كنيم، توجه نمى‏كنند؟ چرا قوم پراكنده ما براى رسيدن به هدفهايش به جاى صراط مستقيم، اين همه راه پرپيچ و خم طى مى‏كند؟

دليلش آن است كه ما كارهايمان را به وسيله سازمانهاى فراماسونرى كه ناشناخته هستند، انجام مى‏دهيم و كوشش مى‏كنيم هدفهايمان گمان و سوءظن برنيانگيزد و اين گله غيريهودى به فراماسونرى ما به پيوندد و به چشم رفقاى خود خاك بپاشد.

- ما يهوديان برگزيده خداوند هستيم و پراكندگى‏مان در سراسر جهان از عنايات اوست. پراكندگى ما در چشم همگان نوعى ضعف به شمار مى‏رود. در حالى كه اين خود براى ما نوعى قدرت است. زيرا ما اكنون در آستانه فرمانروايى بر سراسر جهان قرار گرفته‏ايم.

- تا زمان بنا نهادن آنچه كه طرح كرده ‏ايم، فاصله زيادى نيست.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:10
پروتکل شماره 12

- واژه آزادى را مى‏توان به صورت‏هاى متعددى تعبير كرد. اما تعريفى كه ما از آزادى بدست مى‏دهيم به شرح زير است:

- آزادى يعنى حق انجام دادن هر عملى كه قانون آن را مجاز بداند. چنين تعريفى از آزادى مى‏تواند به بهترين وجهى ما را در رسيدن به هدفهايمان كمك كند. زيرا قانون در دست ما است و ما مختار خواهيم بودكه هر آنچه را مى‏خواهيم، از قانون حذف و هر آنچه را كه مى‏خواهيم، به قانون اضافه كنيم.

- نحوه عملكرد مطبوعات در قلمرو حكومت ما به شرح زير خواهد بود:

الف - از آنجا كه مطبوعات نقش بسيار بزرگى در برانگيختن و فرونشاندن احساسات مردم دارند، لذا ما مى‏توانيم به موقع از چنين احساساتى در جهت رسيدن به هدفهايمان استفاده كنيم.

ب - از آنجا كه اكثريت مردم نمى‏دانند مطبوعات در خدمت چه كسانى هستند، لذا ما آنها را به خدمت خود در مى‏آوريم و حتى عواملى هم كه ممكن است مطبوعات را مورد حمله قرار دهند، زير نظارت و كنترل شديد قرار مى‏دهيم.

ج - امروزه تأسيس، چاپ و نشر مطبوعات داراى هزينه ‏هاى فوق ‏العاده سنگينى است. ولى وقتى كه ما به قدرت رسيديم، تنها در قبال دريافت ماليات، حق تمبر، و اخذ سپرده ‏هاى سنگين، اجازه تأسيس مطبوعات را به افراد مى‏دهيم و از اين طريق پول قابل توجهى هم به خزانه دولت ما سرازير مى‏شود. از سوى ديگر، وضعى پيش مى‏آوريم كه دولت ما از خطر حمله انتقاد مطبوعات مصون بماند و مطبوعات نتوانند روى لغزشهاى دولت ما انگشت بگذارند.

د - هرگاه بخواهيم، مطبوعات را به بهانه متشتت كردن افكار عمومى تعطيل مى‏كنيم.

ه - بعضى از عوامل‏مان را وامى‏داريم كه گاه به گاه در مطبوعات، بعضى از سياست‏هايمان را كه خود مى‏خواهيم، مورد حمله قرار دهند. البته غرض از اينكار رد گم كردن است.



ما مطبوعات را كنترل مى‏كنيم

- مطبوعات نخواهند توانست بدون اطلاع ما كمترين خبرى را در اختيار مردم بگذارند. البته در زمان حاضر ما تا حدودى به چنين هدفهايى رسيده‏ايم. زيرا تمام كانونهاى خبرى جهان اطلاعات خود را از چند كانون خبرى محدود دريافت مى‏كنند. اين چند كانون خبرى محدود كه در آينده‏اى نزديك تماماً به دست ما خواهند افتاد و هر آنچه را كه ما به آنها ديكته مى‏كنيم، در سراسر جهان پخش مى‏كنند.

- اگر تدابيرى را كه در مورد مطبوعات انديشيده ‏ايم، به مرحله اجرا درآوريم، ذهن و فكر غيريهوديان به تسخيرمان درمى‏آيد و آنان وقايع جهان را از پشت عينكهاى رنگينى كه ما به چشم آنها مى‏گذاريم، مى‏نگرند.

به راستى اگر در زمان حاضر، كشورى وجود نداشته باشد، كسى مى‏تواندمانع تشكيل كشور ما كه غيريهوديان احمق، آن را دولت نامرئى مى‏نامند، بشود؟ مسلماً با نابودى كشورهاى جهان همه دولتها به فرمان ما گردن مى‏نهند.

- بگذار آينده مطبوعات را مجدداً بررسى كنيم. كسانى كه بخواهند به كارهايى چون چاپ و نشر كتب و روزنامه بپردازند، آنها را ملزم به داشتن مدرك و اجازه نامه ويژه مى‏كنيم تا در صورت تخلف بلافاصله ازمزاياى چنين اجازه ‏نامه‏اى محروم گردند. با اعمال چنين روشى مدرك تحصيلى نشانه لياقت فكرى خواهد شد و صدور مدرك به دست دولت خواهد افتاد تا توده مردم، از راهى كه مى‏خواهيم گمراه نشوند و به بهانه پيشرفت و ترقى دنبال اين و آن راه نيفتند.

آيا كسى از شما هست كه نداند اتكاء به انديشه و خيال آدميان، راه نامطلوبى است كه آدمى را به خيالبافى‏هاى احمقانه سوق مى‏دهد و ماحصل آن هرج و مرجى است كه بر سرقدرت بين انسانها به وجودمى‏آيد؟

واژه پيشرفت، آزادى از هر نوع قيد و بندى را به ذهن متبادر مى‏سازد و هر نوع محدوديتى را مى‏شكند. اگر اين اصل در همه موارد صدق نكند، لااقل در زمينه هرج و مرج فكرى مصداق دارد. در چنين شرايطى هر كس به تصور آزادى به شكار رقيب خويش مى‏پردازد و همگى در شبكه‏اى از هرج و مرج گرفتار مى‏شوند و همه به همديگر اعتراض مى‏كنند.

- اينك ما توجه خود را معطوف و متوجه مجلات مى‏كنيم. از مجلات و نشريات ادوارى، همانند روزنامه، ماليات، حق تمبر و نيز سپرده احتياطى وصول مى‏كنيم. چنين وجوهى براى كتب كمتر از 30 صفحه دو برابر خواهد شد زيرا ما اينگونه كتب را « جزوه» تلقى مى‏كنيم. اصولا\" مجلات، زهرآگين ‏ترين نوع مطالب چاپى به شمار مى‏روند و كوشش ما آن است كه از سويى تعداد اينگونه نشريات كاهش يابد و از سويى ديگر نويسندگان مجبور شوند مطالب بلند بنويسند و حجم مطالب زياد شود و خواننده از خواندن مطالب بلند، خسته شود.

به ويژه وقتى كه اين نوع نشريات گران تمام شوند، رغبت مردم نسبت به اينگونه نشريات كم مى‏شود. در ضمن آنچه كه ما خودمان منتشر مى‏كنيم، روى ذهن خواننده در جهت منافع‏مان اثر مى‏گذارد به علاوه آنها را به بهاى ارزان در دسترس قرار مى‏دهيم، تا مردم آنها را حريصانه بخوانند.

وصول ماليات و اعمال مجازات، نويسندگان را وابسته مى‏كند و اگر نويسنده ‏اى بخواهد عليه ما چيزى بنويسد كسى مبادرت به چاپ آن نخواهد كرد. ضمناً اگر مطلبى بخواهد چاپ بشود، ناشر يا چاپ كننده بايد براى چاپ و نشر آن از مقامات مسئول اجازه بگيرد. بنابراين ما از قبل خواهيم فهميد كه چه نيرنگ‏هايى عليه ما در كار است.

- ادبيات و روزنامه ‏نگارى دو عامل مهم تربيتى بشمار مى‏روند. بنابراين، دولت ما اكثريت روزنامه ‏ها را به تملك خويش درمى‏آورد. چنين اقدامى تاثير نامطلوب مطبوعات و روزنامه ‏هاى خصوصى را خنثى ساخته و ما را در موقعيتى قرار مى‏دهد كه روى افكار عمومى تاثير به سزايى بگذاريم. اگر اجازه و امتياز انتشار ده نوع روزنامه را به مردم بدهيم، امتياز انتشار سى روزنامه را به خود اختصاص مى‏دهيم. البته اين كار طورى بايد صورت گيرد كه در مردم سوءظن ايجاد نكند. براى احتراز از ايجاد سوءظن، روزنامه ‏هايى كه خود منتشر مى‏كنيم، به ظاهر نظراتى مخالف خودمان ابراز مى‏دارند و بدين طريق بدگمانى مخالفان‏مان نسبت به ما كاملا\" برطرف شده، و به زودى در دام‏مان گرفتار مى‏شوند و نمى‏توانند ضربه ‏اى وارد كنند.

- مخالفان ما در سه رده جاى دارند. در رده اول ارگانهاى رسمى هستند كه هميشه عليه منافع ما قدعلم مى‏كنند، اما تاثير آنها چندان قابل ملاحظه نيست.

- در رده دوم ارگانهاى نيمه رسمى قرار دارند كه حملات آنها ملايم و كم ‏اهميت است.

- در رده سوم كسانى قرار دارندكه به ظاهر، مخالف‏مان هستند اما در واقع ما خود آنها را تعيين كرده‏ايم. در نوشته ‏هاى اين دسته، مطالبى وجود دارد كه به نظر مى‏رسد با ما اصطكاك دارند. مخالفان واقعى‏مان اينگونه مخالفتهاى ظاهرى را از نوع مخالفتهاى خود تلقى كرده و باعث مى‏شوند كه ما آنها را شناسايى كنيم.

- محتواى تمام روزنامه ‏هاى ما تركيبى خواهد بود ازمطالب گوناگون و حتى افكارى چون اريستوكراتيك، جمهورى خواهى، انقلابى‏گرى و هرج و مرج طلبى( آنارشيسم) كه به وسيله اين گونه روزنامه ‏ها تبليغ مى‏شوند. روزنامه ‏ها همچون ويشنو معبود هندى صد دست دارند كه بر سر هر دست انگشتى قرار دارد و وظيفه آن نظارت و سلطه برافكار عمومى است. هنگامى كه ضربان قلب تشديد مى‏شود، حركت دستها نيز شدت يافته و افكار عمومى در جهت منافع ما سوق داده مى‏شود. زيرا وقتى فردى به هيجان مى‏آيد، قوه قضاوتش را از دست مى‏دهد و هرگونه نظر و پيشنهادى را مى‏پذيرد. به علاوه افراد ناآگاهى كه به تكرار مطالب روزنامه ‏هاى ما مى‏پردازند، و فكر مى‏كنند كه روزنامه ‏ها بيان كننده نظرات آنها مى‏باشند، سخت در اشتباهند. زيرا روزنامه‏ ها صرفاً بيانگر خواست و نظر ما هستند. افرادى هم كه سنجيده از احزاب دفاع مى‏كنند، در واقع به دنبال بيرقى راه مى‏روند كه ما برايشان برافراشته‏ ايم.

- براى آنكه روزنامه ‏هاى مبارزه‏جوى خود را به حركت درآوريم، بايد نهايت دقتمان را در تنظيم و ارائه مطالب بكار ببريم. البته موسسه ‏اى را تحت عنوان بخش مركزى مطبوعات تأسيس مى‏كنيم و به گردآورى نوشته ‏ها و مطالب مى‏پردازيم. عوامل ما در اين مركز بدون آنكه توجهى را جلب كنند، تصميم مى‏گيرند كه چه مطالبى را متناسب با روز منتشر كنند. ضمناً بحثهاى متناقض و جنگى دروغين در قلمرو مطبوعات به راه مى‏اندازند تا ما بتوانيم هر چه بيشتر نظرات خود را بيان كنيم.

فقط مطالب دروغ چاپ مى‏شود

- روشى كه ما براى تنظيم و ارائه مطالب در پيش گرفته ‏ايم، به دليل آنكه براى مردم نامحسوس مى‏باشد، اعتماد كامل آنان را نسبت به حكومت ما جلب مى‏كند. ما از كاربرد اين روش بسيار راضى هستيم زيرا مى‏توانيم گاه به گاه احساسات مردم را نسبت به مسايل سياسى برانگيخته و يا فرو نشانيم. گاه حقيقت را مى‏گوييم وگاه دروغ و زمانى هم مطالب متناقض ارائه مى‏كنيم. ما مطمئنيم كه بر دشمنانمان غلبه مى‏كنيم، زير آنان نمى‏توانند همچون ما نظرات خود را از طريق مطبوعات ابراز كنند.

- گفتيم كه مخالفان ما كه در رده سوم قرار دارند و مخالفتهاى ظاهرى خود را در مطبوعات ابراز مى‏دارند، هرگاه لازم باشد در ارگانهاى نيمه رسمى خود، انتقادات آنها را قوياً تكذيب مى‏كنيم.

- حتى اگر امروزه، مطبوعات فرانسه را به عنوان مثال در نظر بگيريم، به نشانه‏ هاى همكارى‏هاى فراماسونرى به خوبى در آنجا پى مى‏بريم. تمام ارگانهاى مطبوعات به طور اسرارآميزى با هم در ارتباطند و چون پيشگويان قديم منبع اطلاعات را افشا نمى‏كنند مگر آنكه همگى تصميم به افشاى منبع بگيرند. و تا زمانى كه اسرار، در اختيار تعداد محدودى باشد، پرستيژ و منزلت روزنامه ‏نگاران توجه اكثريت مردم كشور را جلب كرده و توده مردم با شور و شوق به دنبال آنها راه مى‏افتند.

- ما بايددامنه فعاليتهاى حساب شده خود را در زمينه مطبوعات به سطح استانها گسترش دهيم. يعنى برانگيختن اميدها و انگيزه‏ هايى كه تسلط ما را بر مراكز كشورها موجب مى‏شوند، برايمان ضرورت تام و تمام دارد. به پايتخت‏ها وانمود مى‏كنيم كه اينگونه خواستها، خواستهاى مستقل مردم استانها هستند. البته منبع واقعى بروز اينگونه حوادث در استانها ما هستيم. آنچه كه مى‏خواهيم اين است تا آن موقع كه حداكثر قدرت را در اختيار داريم، بايد پايتخت كشورها را در محاصره افكار عمومى مردم استانها قرار دهيم.

- بريدن از رژيم گذشته و پيوستن به رژيم جديد كه به نظر ما منجر به غلبه كامل بر تمام رژيمها مى‏شود، « دوره انتقالى» نام دارد. در اين دوره نبايد به مطبوعات اجازه داد كه نادرستى‏ها و كژى‏هاى مردم را منعكس كنند. براى رژيم جديد ضرورى است، همه را متقاعد كند كه جنايت به كلى ريشه ‏كن گرديده است.

اگر مواردى از جنايت به وقوع پيوست، فقط بايد قربانيان و شاهدان آن از موضوع با خبر باشند نه كس ديگر.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:11
پروتکل شماره 13

- نياز به قوت و غذاى روزانه، غيريهوديان را مجبور مى‏كند كه آرام و ساكت بنشينند و در صف خدمتگزاران متواضع ما درآيند. از ميان همين افراد، عواملى را انتخاب مى‏كنيم و به مطبوعات مى‏فرستيم.

اين عوامل مسايلى را كه به مصلحتمان نيست تا به صورت اسناد رسمى منتشر بشوند، مورد بحث و تبادل نظر قرار مى‏دهند. در عين حال ما در جريان اينگونه مباحثات قرار مى‏گيريم و مطالب بحث شده را آن طور كه خود مى‏خواهيم، به وسيله مطبوعات به مردم عرضه مى‏كنيم. بديهى است كه وقتى موضوعى در بين مردم جا افتاد، كسى جرأت نمى‏كند كه خواستار نفى و ابطال آن بشود. به علاوه درموقع لزوم فكر مردم را از موضوعاتى كه به وسيله مطبوعات مطرح شده‏اند، منحرف كرده و متوجه مسايل ديگرى مى‏كنيم.

اصولا\" غيريهوديها افراد كوته ‏فكرى هستند كه از فهم پيش پاافتاده ‏ترين مسايل سياسى عاجزند. وانگهى مسايل سياسى، مسايلى هستندكه درك و فهم آنها جز براى آنهايى كه خود طراح و خالق اينگونه مسايلند، براى ديگران دشوار مى‏باشد.

- با توجه به آنچه كه در بالاگفته شد، غرض ما از جلب افكار توده مردم، فقط تسهيل كار خود ما است و اگر به دنبال گرفتن تأييد مردم براى اين يا آن مسأله هستيم، صرفاً حرف مى‏زنيم و عمل نمى‏كنيم. در نوشته ‏هايمان به مردم اعلام مى‏كنيم كه ما در پى خوشبختى و سعادت عموم هستيم.

- براى منحرف كردن فكر و ذهن آنهايى كه ممكن است در بحثهاى سياسى، برايمان مشكلاتى ايجاد كنند، مسايل جديدى چون مسايل صنعت به پيش مى‏كشيم و عنوان مسايل سياسى جديد روى آنها مى‏گذاريم و به مردم اجازه مى‏دهيم كه اينگونه مسايل را مورد بحث و بررسى قرار دهند. البته توده ‏هاى مردم تمايل دارندكه در زمينه مسايل سياسى غيرفعال باشند. لذا براى آنكه امر به آنها مشتبه شود، و ندانند كه درباره چه موضوعى بحث مى‏كنند، فكر آنها را به مسايلى چون تفريح، سرگرمى و رفتن به كلوپها و... جلب مى‏كنيم. و در همين اثناء، مطبوعات را وامى‏داريم كه به مسايلى چون رقابت‏ها و مسابقات هنرى و ورزشى بپردازند. بدون شك پرداختن به اينگونه مسايل آنها را از مسايل بنيادى دور و منحرف مى‏كند. اندك اندك به ابراز نكردن عقيده خود عادت مى‏كنند و سرانجام، به تكرار همان چيزهايى مى‏پردازند كه ما مى‏خواهيم و بدينسان به فكر آنان جهت مى‏دهيم و مى‏توانيم به همكاريشان اعتماد كنيم.

پيشرفت

- نقشى را كه آزادى خواهان، خيال ‏پردازان و افراد رويايى و بايد ايفا كنند، سرانجام تا آن زمانى كه حكومت ما مورد قبول همگان واقع گردد، به اجرا درخواهد آمد. بدين ‏معنى تا زمان شروع حكومتمان اينان به خوبى در خدمت‏مان خواهند بود و ما مى‏كوشيم كه ذهن اينگونه افراد را به مسايل بيهوده و تئورى‏هاى خيالى و به ظاهر مترقيانه مشغول كنيم. ما بايد آنقدر غيريهوديان را به مسايلى چون پيشرفت، سرگرم كنيم تا سرانجام از فهم هر مسأله ‏اى اظهار عجز كنند. كلمه « پيشرفت»، مانند يك عقيده سفسطه ‏آميز حقيقت را لوث مى‏كند و اين موضوع را كسى جز ما قوم برگزيده خدا، نمى‏تواند درك كند.

- هنگامى كه بر اريكه شاهنشاهى جلوس كرديم، سخنسرايان و سخنگويانمان مسايل و مشكلات بزرگى كه انسان را از انسانيتش دور كرده ‏اند، موردبحث و بررسى قرار مى‏دهند تا اينگونه مشكلات تحت رهبرى ما حل و فصل شوند.

- اين ما بوديم كه مردم را گام به گام، طبق برنامه ‏هاى سياسيمان در طول قرنها هدايت كرديم. آيا كسى مى‏تواند در اين مورد ترديدى به خود راه بدهد؟

amirhessam
2007-Aug-15, 23:11
پروتکل شماره 14

- هنگامى كه حكومت شاهنشاهى ما آغاز شد، همه اديان بايد از بين بروند، به جز دين ما كه همانا اعتقاد به خداى يگانه است. بى‏شك سرنوشت قوم ما به عنوان قومى برگزيده با وجود خدا گره خورده، و هم اوست كه تقدير كار جهانيان را با سرنوشت ما پيوند داده است. لذا ريشه هرگونه عقيده‏ اى بايد از بيخ و بن كنده شود. حتى اگر اين كار به انكار وجود خدا كه ما امروزه شاهد آنيم، بيانجامد. اين كار، نه تنها در دوره انتقال حكومت مفيد است. بلكه به سود جوانانى است كه در آينده به تبليغات مذهبى دين موسى گوش فرا مى‏دهند. دينى كه احكامى ثابت و پيشرفته دارد و تمام افراد جهان را به اطاعت ما وامى‏دارد.

البته در تبليغاتمان روى مبانى تربيتى و جنبه ‏هاى اسرارآميز و اعجازانگيز اين دين تأكيد فراوان مى‏ورزيم و درموقع لزوم، مقالاتى منتشر مى‏كنيم و ميان نحوه حكومت ربانى خود و حكومتهاى گذشته مقايسه ‏هايى به عمل مى‏آوريم و اشتباهات حكومتهاى غيريهودى را به گونه ‏اى بسيار روشن، بازگو مى‏كنيم و نيز حركات ددمنشانه عده ‏اى حكامِ ماجراجو كه انسانها را شكنجه و انسانيت را لگدمال كرده ‏اند، يادآور مى‏شويم و نفرت آدميان را برمى‏انگيزيم. به نحوى كه مردم آسايش دوران بردگى را برآسايش دوران پس از بردگى ترجيح دهند.

تحولات بى‏فايده حكومتهاى غيريهودى كه با وساطت ما انجام مى‏گيرد، اعتبار حكومتهايشان را تنزل مى‏دهد و مردم از اوضاع نابسامان حكومتهايشان آنچنان خسته مى‏شوند كه راضى مى‏گردند هر نوع خفت و ذلتى را در دوران حكومت ما تحمل كنند و هرگز جرأت رهايى از زير سلطه ما و تحمل رنجهايى چون رنجهاى گذشته، به خود راه ندهند.

- ما در عين حال اشتباهات تاريخى حكمروايان غيريهودى را كه در اثر بى‏اطلاعى و فهم نادرست آنها از مسايل رخ داده است، مورد تأكيد قرار مى‏دهيم و شكنجه ‏هايى كه انسانها از دست اين گونه حكمروايان ديده‏ اند يادآور مى‏شويم. روش و اصول كار ما بر اين حقيقت مبتنى است كه، آنچه ما عرضه و تفسير مى‏كنيم عالى و خالى از عيب است ولى آنچه در گذشته وجود داشته بايد مرده و متلاشى شده تلقى گردد.

- فيلسوفان ما نارسايى‏هاى عقايد و مذاهب را مورد بحث و بررسى قرار مى‏دهند. اما كسى نبايد اعتقادات واقعى مذهب ما را مورد بررسى قرار دهد. زيرا هيچكس جز خودمان نبايد از كار دينمان سردربياورد. وانگهى، افراد قوم خودمان هم حق برملا كردن اسرار دين را نخواهند داشت.

- دراثناى سده‏ هاى معروف به سده ‏هاى روشنايى و پيشرفت ما ادبياتى پست، كثيف و تهوع ‏آور رواج داديم و تا مدتى پس از به قدرت رسيدنمان اجازه مى‏دهيم كه اين سبك ادبيات به حيات خود ادامه دهد. تا بتوانيم بدينوسيله در برابر برنامه ‏هاى خودمان نوعى آرامش و رخوت در مردم ايجاد كنيم. به علاوه افرادى آگاه و كارآزموده به رهبرى غيريهوديان منصوب مى‏كنيم و به ايراد سخنرانى و نشر مقالاتى ويژه مى‏پردازيم تا بدين وسيله بتوانيم روى ذهن غيريهوديها اثر گذاشته و آنان تنها آن دسته از معارف و معلوماتى را كسب كنند كه دلخواه ما است و ما قبلا\" آنها را تدارك ديده ‏ايم.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:12
پروتکل شماره 15

- هنگامى كه سرانجام به طور قطع، در اثر يك كودتاى يك روزه - كه در همه جا طى يك روز به وقوع مى‏پيوندد به مقام شاهى نائل آمديم، و نيز هنگامى كه بى‏اعتبارى همه حكومتها مورد قبول همگان واقع شد ( اين كار وقت زيادى لازم دارد شايد يك قرن طول بكشد كه اين اتفاق به وقوع بپيوندد)، ديگر اجازه نخواهيم داد كه توطئه ‏اى عليه ما صورت بگيرد. لذا هر كسى كه اسلحه به دست بگيرد و بخواهد عليه شاهنشاهى ما كه در شرف شكل گرفتن خواهد بود، قيام كند، او را با بى‏رحمى خواهيم كشت.

هر نوع موسسه ‏اى مانند « انجمنهاى مخفى» را نابود مى‏كنيم. البته آنهايى كه اينك وجود دارند، براى ما شناخته شده هستند و در خدمت‏مان مى‏باشند. ليكن بعداً فعاليت آنها را ممنوع اعلام كرده و اعضاى آنها را به قاره ‏هاى دور از اروپا تبعيد مى‏كنيم. به علاوه به وضع غيريهوديان فراماسون كه اطلاعات زيادى درباره اوضاع ما دارند، رسيدگى مى‏كنيم و عده ‏اى از آنها را ممكن است به دلايلى نگه بداريم ولى آنان را براى هميشه از تبعيد مى‏ترسانيم. به علاوه قانونى مى‏گذرانيم كه به موجب آن تمام اعضاى انجمنهاى مخفى، مشمول تبعيد از اروپا واقع شوند.

- تصميمات حكومت ما قطعى و لايتغير است.

- در جوامع غيريهودى كه ما در آنجا بى‏نظمى و نابسامانى ايجاد كرده‏ايم، تنها راه ممكن براى برقرارى نظم و اعمال حاكميت، همانا استفاده از روشهاى خشونت ‏آميز است و در اين زمينه هيچگونه ارفاقى نبايد به قربانيان نمود. زيرا آنها بايد فداى رفاه آينده بشوند و رسيدن به رفاه عمومى حتى اگر به قيمت قربانى شدن عده خيلى زيادى بشود، وظيفه اصلى هر دولتى به شمار مى‏رود. اصولا\" اعمال قدرت، ثبات حكومت را تضمين مى‏كند و قدرت هم زمانى كسب مى‏شود كه بتوان زور گفت. تا سالهاى اخير سياست اعمال زور بر روسيه حاكم بود وحكومت مستبد اين كشور، تنها دشمن سرسخت ما به شمار مى‏رفت. ايتاليا نيز كه « سولا» بر آن حكومت مى‏كرد چنين وضعى را داشت. « سولا» ايتاليا را به خاك و خون كشيد و كسان فراوانى را تكه پاره كرد ولى چون قدرتى فرعون گونه داشت و از شهامت و قدرت فكرى بى‏مانندى برخوردار بود، مردم را هيپنوتيزم كرده بود، و كسى ياراى برابرى با وى را نداشت.

لژهاى فراماسونرى

- تا پيش از آغاز شاهنشاهى‏مان، روشى متناقض درباره مسايل سياسى در پيش مى‏گيريم. بدين معنى كه لژهاى فراماسونرى آزادى را در تمام كشورهاى جهان ايجاد مى‏كنيم و سپس آنها را گسترش مى‏دهيم و تمام آنهايى كه در زمينه فعاليتهاى اجتماعى مشهور باشند، به اين لژها جلب مى‏كنيم. زيرا در اين لژها مى‏توانيم عوامل اصلى جاسوسى و نيز، عواملى كه مى‏توانند روى ديگران اثر بگذارند، پيدا كنيم. آنگاه تمام لژها را تحت رهبرى يك اداره مركزى، كه اعضاى آن همه از حكماى قوممان هستند، و براى همه ناشناخته ‏اند، درمى‏آوريم. تمام لژها نمايندگانى در اداره مركزى خواهند داشت كه به وسيله اين نمايندگان دستورات و برنامه ‏هاى سرى به لژها اعلام مى‏شود. در اين لژها، بين عناصر انقلابى و ليبرال نوعى وصلت و ارتباط برقرار مى‏كنيم. تركيب اين لژها طورى خواهد بود كه از همه قشرهاى جامعه، افرادى در آن عضويت داشته باشند. البته فعاليتهاى سياسى و طرحهاى مخفى لژها را از همان آغاز تأسيس و گشايش لژ، زيرنظر مى‏گيريم. بايد اضافه كرد كه پليس‏هاى ملى و بين ‏المللى از جمله كسانى خواهند بود كه در اين لژها عضويت پيدا خواهند كرد. طبيعى است كه غيريهوديان از ماهيت واقعى كار لژها سردرنخواهند آورد به جز خود ما.

- افرادى كه با شور و شوق فراوان، عضويت انجمنهاى مخفى را مى‏پذيرند، كسانى هستند كه در زندگى دنبال هوى و هوس مى‏باشند و نيز افرادى سبك ‏مغزند كه هنگام اجراى طرحهايمان و نيز به راه انداختن ماشينى كه خود طراح آنيم، مشكلى برايمان ايجاد نخواهند كرد.

اگر در اين دنيا نابسامانى و اغتشاشاتى رخ داد، بدانيد كه اينگونه اغتشاشات را ما به وجود آورده‏ ايم، تا بتوانيم همكارى افراد را با هم از بين ببريم.

- غيريهوديان بدون كنجكاوى، عضويت لژها را مى‏پذيرند. عده‏اى از آنها به خاطر استفاده‏ هاى مالى و بعضى هم به خاطر رسيدن به موقعيت، شهرت و نيز مورد ستايش واقع شدن، به عضويت لژها در مى‏آيند، ما هم در برآوردن اينگونه خواستها بسيار بخشنده ‏ايم.

علت اينكه موجبات موفقيت آنان را فراهم مى‏آوريم، اين است كه غيريهوديان پس از كسب موفقيت دچار غرور و خودبينى شده و تلقين‏هاى ما را بدون مقاومت مى‏پذيرند. شما نمى‏دانيد كه تا چه حد مى‏توان حتى آگاهترين فرد از افراد غيريهودى را به سادگى در اثر ايجاد غرور ناشى از موفقيت، به تسليم واداشت. همانقدر كه ما براى موفقيت اهميت قائل نيستيم، غيريهوديان دو چندان به موفقيت اهميت مى‏دهند و حاضرند براى دست‏يابى به موفقيت، خود را فدا كنند. همين ويژگى و خصلت درونى غيريهوديان مشكل ما را حل كرده و به ما كمك مى‏كند تا آنان را در جهتى كه مى‏خواهيم سوق دهيم.

مثلا\" آنها را وامى‏داريم كه به بحث و بررسى پيرامون محدوديتها و نارسايى‏هاى فلسفه « فردگرايى» بپردازند. اما آنان نمى‏فهمند كه اين كار نوعى سرگرمى به شمار مى‏رود و معرفى نارسايى‏هاى فلسفه فردگرايى خود، نقض و لگدمال كردن مهمترين قانون طبيعت است.

- حال كه ما موفق شده‏ايم آنها را به كارهاى احمقانه‏اى واداريم، آيا اين دليل كوته ‏فكرى آنها نيست؟ آيا اين نشان نمى‏دهد كه مغزو فكر ما از فكر غيريهوديان تكامل يافته ‏تر است؟ بدون شك همين امر موجب موفقيت ما خواهد شد.

- به راستى چقدر حكماى قوم‏مان در روزگاران گذشته آينده‏ نگر و دورانديش بوده ‏اند كه مى‏گفتند « براى رسيدن به هدفهاى مهم بايد از هر وسيله ‏اى استفاده نمود و قربانيان فراوانى را براى رسيدن به هدفها فدا كرد». اگر چه غيريهوديان قربانيان زيادى داده‏ اند، معذالك تعداد قربانيان قوم ما كه مليت ما را نجات بخشيده ‏اند نسبت به تعداد آنان بسيار اندك است.

- مرگ، براى همه يك امر اجتناب ‏ناپذير است. آنهايى كه مانع انجام برنامه ‏هاى ما مى‏شوند، بهتر است كه مرگشان را جلو بياندازيم و آنها را نابود كنيم. از جمله اين افراد فراماسونرهايى هستند كه عليه ما اعتراض مى‏كنند. طورى آنها را مى‏كشيم كه جز برادران همخون‏مان كسى متوجه نشود. حتى طورى آنها را ازبين مى‏بريم كه خود قربانيان هم نفهمند و به نظر آيد كه مرگ آنها ناشى از نوعى بيمارى بوده است. البته برادران خودمان حق افشاى اين راز را ندارند.

هنگامى كه ليبراليسم را در غيريهوديان تبليغ مى‏كنيم، بايد افراد قوم خودمان و نيز عواملمان، بدون چون و چرا تسليم شوند و اعتراضى از جانب آنها صورت نگيرد تا مجبور نشويم كه با آنها، چون غيريهوديها رفتار كنيم.

- نفوذ و دخالت شديد ما موجب گرديده كه قدرت اجرايى قوانين حقوقى غيريهوديان به كمترين ميزان، كاهش يابد. البته تعبير و تفسيرهاى ليبرال گونه ‏اى كه از قوانين به عمل مى‏آيد، به نوبه خود، موجب متلاشى شدن قدرت قوانين شده است. قضات، درباره مسايل اساسى همانگونه تصميم مى‏گيرند كه ما به آنها ديكته مى‏كنيم. به علاوه مديران غيريهودى موضوعات را آن طور كه ما جلوه مى‏دهيم مى‏بينند. البته ما اين كارها را بدون آنكه خود، ظاهر شويم و صرفاً از طريق افرادى كه آلت دستمان هستند، به مرحله اجرا درمى‏آوريم. حتى سناتورها و مقامات عالى‏رتبه غيريهودى، با ما به مشورت مى‏پردازند.

- ميان قوم ما و غيريهوديان تفاوتهاى قابل توجهى از لحاظ استعدادها و توانايى‏ها وجود دارد و همين امر موجب شده است كه قوم برگزيده ما از بالاترين ميزان انسانيت برخوردار باشد و از غيريهوديان متمايز گردد. غيريهوديان گرچه به ظاهر چشمانشان باز است، ولى چيزى نمى‏بينند. به عبارت ديگر، قدرت ابداع ( مگر در زمينه مسايل مادى) ندارند و شايد به همين دليل است كه طبيعت، خودش از قبل مقدر كرده است كه جهانيان را هدايت كنيم و بر آنان حكمروا باشيم.

ما خواستار تسليم بدون قيد و شرطيم

- هنگامى كه حكومت خود را آشكارا آغاز كرديم و زمان شكوهمند حكمروايى‏مان فرارسيد، به تمام قانونگزاران اعلام مى‏كنيم كه قوانين را ساده، مختصر، ثابت و بدون هرگونه تعبير و تفسير وضع كنند تا همگان به راحتى موفق به فهم كامل آنها شوند. مهمترين عاملى كه به قوانين ضمانت اجرايى مى‏بخشد، تسليم بدون قيد و شرط در برابر مقررات است. بدين معنى كه مقامات پايين، از مقامات بالا اطاعت كنند تا امكان هرگونه سوءاستفاده‏ اى از بين برود.

براى كسانى كه بخواهند از مقام خود سوءاستفاده كنند، شديدترين مجازات را درنظر گرفته‏ايم. به علاوه اعمال و رفتار مديران را بادقت نظارت مى‏كنيم. زيرا حركت سريع ماشين دولت در گرو رفتار آنها است. هر نوع اهمال در كار آنها، موجب سستى كار در ساير جاها مى‏شود. لذا، بار ديگر تأكيد مى‏كنم كه حتى يك مورد از اعمال غيرقانونى و سوءاستفاده از مقام را بدون مجازات نمى‏گذاريم.

پس از اينكه مجازاتهاى شديدى در مورد خلاف كارى‏ها اعمال شد، پنهان كردن و ناديده گرفتن اشتباهات از سوى كسانى كه در خدمت دولت هستند، به كلى از بين خواهد رفت و بدين‏سان پايه ‏هاى قدرت دولت محكم شده و شأن و پرستيژ دولت بالا مى‏رود. اگر براى تخلفات جزئى مجازاتهاى سنگين در نظر گرفته نشود، آنهايى كه زمام امور را به دست دارند، از مسير حركت ملت منحرف شده و مسيرهاى دلخواه خود را طى مى‏كنند.

- قضات، مى‏دانند كه بخشودن جرائم و لغزشها به معناى تجاوز به حريم قانون است و اين كار نشانه تلطيف روح و رقت قلب قاضى نيست. گذشت نشان دادن، در زمينه زندگى شخصى، ايرادى ندارد ولى وقتى كه پاى مصالح عموم در ميان است. گذشت نشان دادن جايز نيست.

- سن قضات و كاركنان امور قضايى نبايد از 55 سال متجاوز باشد. دليل نخست، آن است كه افراد سالمند در حفظ عقيده خود خيلى پابرجا و متعصب مى‏باشند. و ديگر آنكه به سختى پذيراى عقايد نو هستند. دليل دوم، آن است كه اعمال اين روش نوعى انعطاف پذيرى به كارهايمان مى‏بخشد و به راحتى مى‏توانيم افرادى را كه كمتر زيرفشارهايمان خم مى‏شوند، عوض كنيم. يعنى كسى كه مى‏خواهد مقام و موقعيتش را حفظ كند، بايد مطيع محض باشد. به طور كلى ما قضاتمان را از ميان كسانى انتخاب مى‏كنيم كه با تعهدات خود آشنا باشند و بدانند كه وظيفه آنها اعمال مجازات و اجراى قانون است نه آنكه رويايى فكر كنند و به ليبراليسم بينديشند. اعمال اين گونه روشها موجب مى‏گردد كه همكارى گروهى بين قضات از بين برود و آنان فقط به منافع دولت كه سرنوشتشان بدان بستگى دارد، فكر كنند.

- امروزه قضات غيرصهيونيست، چون شناخت درستى از رسالت خويش ندارند، بخشودگى‏هاى فراوانى را در مورد جنايات قايل مى‏شوند. البته گناه اين كار به گردن فرمانروايان عصر حاضر است، زيرا در انتخاب قضات دقت كافى به خرج نمى‏دهند و قضات را با مسئوليتهايشان آشنا نمى‏سازند. همانگونه كه حيوانات بچه ‏هايشان را به جستجوى شكار مى‏فرستند، غيرصهيونيستها هم به افرادشان مشاغلى را تفويض مى‏كنند، بدون آنكه علت به وجود آمدن مشاغل را به آنان يادآور شوند. به همين دليل حكومتهايشان به وسيله خود آنان و نيز به سبب مديريت غلط، از درون مى‏پوسد.

- بگذاريد از مثالها وگفتار بالا، درسى ديگر براى حكومت خويش فراگيريم.

- ريشه آزادى‏خواهى را از موسساتى كه مسئوليت تربيت نيروى انسانى براى پستهاى حساس دولت دارند، از بيخ و بن برمى‏كنيم و تصدى‏اينگونه مشاغل و پستها را به كسانى تفويض مى‏كنيم كه به وسيله خود ما تربيت مى‏شوند. ممكن است ادعا شود كه بازنشسته كردن كارمندان سالمند، هزينه ‏هاى سنگين را براى دولت دربرخواهد داشت. در پاسخ بايد گفت كه اينگونه كارمندان مى‏توانند در بخشهاى خصوصى مشغول كار شوند. به علاوه بايد خاطرنشان ساخت كه تمام پولهاى دنيا در دست ما خواهد بود و دولت، ترسى از سنگينى هزينه ‏ها نخواهد داشت.

ما بى‏رحم خواهيم بود

- ما در همه موارد مستبد خواهيم بود و اين استبداد، معقول و منطقى به نظر خواهد رسيد. تمام اوامر و مقررات ما مورد احترام بوده و بدون چون و چرا به اجرا درخواهد آمد. هرگونه شكايتى از سوى ملت ناديده گرفته مى‏شود و وضعى پيش مى‏آوريم كه ريشه همه نارضايى‏ها از بيخ و بن كنده شود. به علاوه براى آنكه چشم همه را بترسانيم، به اعمال مجازاتهاى سنگين دست مى‏زنيم.

- هرگونه پژوهش و فرجام خواهى در زمينه دعاوى حقوقى از سوى متهمان را حذف مى‏كنيم و مجازاتهاى خود را مشمول پژوهش و فرجام ‏خواهى قرار مى‏دهيم. زيرا نبايد اجازه دهيم كه فكر پژوهش و فرجام ‏خواهى در ذهن مردم بوجود آيد. اگر چنين موردى پيش آمد، ما نيز به نوبه خود تقاضاى پژوهش مى‏كنيم. همچنين قضاتى را كه موجب شده ‏ند تا فكر فرجام ‏خواهى در ميان مردم نضج بگيرد، آنان را به خاطر شناخت نادرستشان از قوانين شديداً مجازات مى‏كنيم.

من باز تكرار مى‏كنم. مديران ما هر قدمى كه برمى‏دارند، بايد با نظارت دقيق ما باشد. زيرا براى آنكه مردم از ما راضى باشند، دولت خوب ما بايد كارمندان خوبى هم در اختيار داشته باشد.

- حكومت ما سيماى حكومت پدرشاهى به خود مى‏گيرد كه فرمانروا در آن، نقش پدر و سرپرست مردم را دارد. قوم ما و مردم تحت سلطه ما، فرمانروا را پدر خود مى‏دانند كه از آنها نگهدارى مى‏نمايد و نيازهاى آنان را برآورده مى‏كند و نيز، روابط افراد را با همديگر و با فرمانروا مشخص مى‏نمايد.

به مردم اين فكر را القاء مى‏كنيم كه اگر ملت بخواهد در صلح و آرامش بسر ببرد. بايد فرمانروا را حامى و سرپرست خود بداند و لب به ستايش اغراق ‏آميز وى بگشايد.

هنگامى كه افرادى را براى تصدى پست و شغلى منصوب مى‏نماييم، مردم را متقاعد مى‏كنيم كه صاحبان اينگونه مشاغل و مناصب صرفاً اوامر فرمانروا را اجراء مى‏كنند و از خود قدرت و اقتدارى ندارند. مردم نيز دلخوش خواهند بود كه فرمانروا، زندگى آنها را از هر جهت تأمين مى‏كند. همانگونه كه والدين، نگهدارى و تربيت فرزندان خويش را وظيفه ‏اى براى خود تلقى مى‏كنند.

- همانگونه كه مى‏دانيد، من حكومت استبدادى ‏مان را در دو چيز خلاصه مى‏كنم: حق و وظيفه. يعنى حق اجرا و انجام وظيفه، مسئوليت مستقيم دولتى است كه خود را پدر ملت مى‏داند. چون دولت ما از يك قدرت خاص برخوردار است، حق دارد كه انسان را به اجراى مقررات - همانگونه كه طبيعت آن را مشخص كرده است - يعنى تسليم، وادارد. در اين جهان هر چيزى حالت تسليم را دارد. اگر تسليم آدمى نيست، تسليم اوضاع و احوال محيط يا ويژگيهاى درونى خويش مى‏باشد.

- ما بايد افرادى را كه مرتكب نقض مقررات وضع شده مى‏شوند، مجازات كنيم. زيرا در بطن مجازاتى كه براى ترساندن ديگران اعمال مى‏شود، از لحاظ تربيت و تأديب درس بزرگى نهفته است.

- هنگامى كه پادشاه قوم اسراييل، تاج شاهنشاهى‏اى را كه اروپا به وى تقديم مى‏كند، برسرمقدسش مى‏گذارد، به سمت پدر مردم دنيا منصوب مى‏گردد. به علاوه شمار قربانيانى كه ناچاراً به پيشگاه وى تقديم مى‏شود، خيلى كمتر از شمار كسانى خواهد بود كه در اثر جنون و رقابت بين حكومتهاى غيريهودى قربانى شده‏اند.

- پادشاه قوم ما، در تماس و مشورت مداوم با مردم بوده و از تريبونى كه در اختيار دارد، با مردم سخن مى‏گويد و سخنانش در همان ساعت در سراسر دنيا پخش خواهد شد.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:13
پروتکل شماره 16

- براى آنكه بتوانيم به طور موثرى فعاليتهاى اشتراكى غيريهوديان را بدون آنكه به فعاليتهاى گروهى خودمان لطمه ‏اى وارد شود، تخريب سازيم، بايد همكارى گروهى را در همان مراحل نخستين عقيم كنيم.

معناى اين سخن آن است كه به نوسازى برنامه ‏هاى آموزشى دانشگاهها مى‏پردازيم و تمام استادان و مقامات دانشگاهى را مطابق برنامه ‏هاى سرى و محرمانه براى مشاغل جديدشان آماده مى‏كنيم. انتصاب آنان را خيلى محتاطانه انجام مى‏دهيم و وضعى پيش مى‏آوريم كه كاملا به دولت وابسته بشوند.

- دروسى چون قوانين حقوقى مربوط به دولت و مسايل سياسى را از برنامه ‏هاى آموزشى دانشگاهها حذف مى‏كنم و اين موضوعات را فقط به تعدادى افراد انتخاب شده كه داراى استعدادهاى درخشان باشند، مى‏آموزيم. دانشگاهها ديگر نبايد طرحهاى معجون و مجعولى در زمينه قانون اساسى بيرون بدهند و استادان هم نبايد خودشان را به مسايل سياسى‏اى كه پدرانشان هم از فهم اينگونه مسايل عاجزند، سرگرم كنند.

- وقتى گروه زيادى آن هم به طور نامطلوب، با مسايل سياسى آشنا شوند، همانگونه كه آموزش و پرورش در جوامع غيريهودى جنبه همگانى به خود گرفت، نوعى خيالبافى و بدآموزى بوجود مى‏آيد.

ما بايد مطالب و موادى را وارد نظامهاى آموزشى غيريهوديان كنيم كه نظم و انسجام را از سيستم‏هاى آموزشى آنان بگيرد و اوضاع درهم و برهمى به وجود آورد. اما هنگامى كه خودمان به قدرت رسيديم، تمام مواد و مطالبى را كه بى‏نظمى به بار مى‏آورند، و دانش‏آموزان را به نافرمانى وامى‏دارند، از دروس دانشگاهها حذف مى‏كنيم.

- به جاى « كلاسى‏سيسم» و تاريخ عهد باستان كه چيزهاى بد آن، بيش از چيزهاى خوب است، مسايل مربوط به آينده را مورد مطالعه قرار مى‏دهيم. به علاوه تمام حقايق مربوط به قرون گذشته را كه مطلوب ما نباشند، از لوح ذهن آدميان پاك مى‏كنيم و فقط اشتباهات حكومتهاى غيريهودى را به حال خود مى‏گذاريم و مطالبى چون نحوه زندگى عملى، رعايت نظم، نحوه برقرارى روابط با ديگران، پرهيز از خودخواهى كه موجب گسترش بديها است و مسايل تربيتى ديگرى از اين قبيل، در برنامه ‏اى جداگانه و متناسب با مراحل مختلف زندگى تهيه و تدارك مى‏بينيم. بى‏شك اين برنامه از اهميت ويژه‏اى برخوردار خواهد بود.

- تربيت افراد بايد متناسب با مقدرات و نيازهاى زندگى آنان صورت گيرد. البته افراد باهوشى پيدا مى‏شوند كه مى‏توانند زودتر از حد معمول وارد مراحل بالاتر بشوند. اما اين كاملا\" اشتباه خواهد بود كه ما به خاطر عده معدودى مرزها را بشكنيم و به افراد بى‏استعداد اجازه دهيم كه جاى افراد مستعد را بگيرند و بدون ضابطه وارد مراحلى شوند كه صرفاً متعلق به افراد باهوش است.

- فرمانروايى كه مى‏خواهد در قلب و ذهن مردم جايى براى خود باز كند، بايد از اقدامات و ابتكاراتى كه به سود مردم انجام مى‏دهد، سخن بگويد و در مدرسه و بازار به مردم آموزش بدهد.

- به هر نوع آزادى‏اى در زمينه آموزش خاتمه مى‏دهيم. اما دانش ‏آموزان در هر سنى كه باشند مى‏توانند با والدين خود در موسسات آموزشى يا مثل گذشته در يك باشگاه و در روزهاى تعطيل گردهم آيند و به بحثهاى آزاد معلمان كه در زمينه روابط انسانها، قوانين جزائى، و خلاصه تئورى‏هاى جديد كه قبلا\" مورد بررسى قرار نگرفته ‏اند، گوش فرا دهند. اين تئوريها نخست عقايد جزمى و بسيار قديمى و سرانجام دين ما را مورد بررسى قرار مى‏دهند.

- از آنجا كه قرنها تجربه، به ما آموخته است كه عقايد در زندگى و هدايت انسانها نقش بسيار مهمى داشته و اين عقايد از طريق تربيت به مردم القاء شده‏اند، لذا ما بايد افكار نو و مستقل را چون گذشته به انحصار خويش درآوريم. روش مهار كردن فكر هم اكنون در دست بررسى و مطالعه است. اين كار را به وسيله سيستمى كه به سيستم دروس عينى معروف است و هدف آن مبدل كردن غيريهوديان به آدمهايى بى‏فكر، بى‏خرد، مطيع كه منتظرند ديگران برايشان فكر كنند و عقايدشان را شكل بدهند؛ انجام مى‏دهيم، يكى از بهترين عوامل ما به نام « بورژوئيز» تقريباً تدريس به وسيله دروس عينى را رواج داده است.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:13
پروتکل شماره 17

- اشتغال بكار وكالت دادگسترى،[ اغلب ] آدميان را سرد، بى‏عاطفه، و بى‏مسلك بارمى‏آورد. اين گونه افراد همواره از يك ديدگاه غير شخصى و صرفاً قانونى به مسائل نگاه مى‏كنند و طبق عادت ديرينه ‏شان، براى مدافعات حقوقى، بيش از رفاه عمومى ارزش قائلند. دفاع از هر موضوعى را مى‏پذيرند و كوشش مى‏كنند به هر قيمتى كه شده، متشاكى برائت حاصل كند. از كوچكترين ابهام در مسائل حقوقى خرده مى‏گيرند و بدين‏سان جنبه اخلاقى قضا و داورى را از بين مى‏برند. به همين دليل ما حرفه وكالت را، در چهارچوبى محدود و در زمره خدمات عمومى قرار مى‏دهيم. و اجازه نمى‏دهيم كه قاضى و وكيل هر دو در طرح دعاوى حقوقى دخالت داشته باشند.

وكلا، فقط اسناد و مدارك لازم را از طريق دادگاه دريافت مى‏كنند و مطالعه خود را بر اساس گزارشات كتبى و مدارك انجام مى‏دهند. پس از اينكه در دادگاه از مراجعين و طرفين دعاوى بازجوئى بعمل آمد و حقايق روشن گرديد، آنگاه، وكلاى مدافع كار دفاع خود را آغاز مى‏كنند. ضمناً بدون توجه به كيفيت كارشان، حق‏الوكاله‏اى به آنان پرداخت مى‏گردد. اين كار باعث مى‏شود كه وكيل نقش متعادل و هم‏آهنگ كننده ‏اى در امور قضاوت بازى كند، و زمان رسيدگى به دعاوى حقوقى كوتاه گردد.

همچنين اين عمل باعث مى‏شود كه وكيل مدافع صادقانه و دور از تعصب كار كند و وكالت بر اساس ضوابطى ثابت انجام گيرد، تا برمبناى علائق و نظرات شخصى. اين روش همچنين فسادى را كه در حال حاضر در امر وكالت وجود دارد، ريشه ‏كن مى‏كند و به معامله بين وكيل و موكل خاتمه مى‏دهد، زيرا طبق اين گونه معاملات و قراردادها هر كس پول بيشترى پرداخت كرد، حاكم مى‏گردد.

كشيش‏گرى را از بين مى‏بريم

- از مدتها قبل كوشيده ‏ايم كه اعتبار كشيشان را در ميان غيريهوديان از بين ببريم و به مأموريت آنها بر روى زمين كه ممكن است هنوز هم مانع بزرگى برسر راه ما باشند، خاتمه دهيم. البته روز به روز از تأثير آنها كاسته مى‏شود و اكنون آزادى عقيده در همه جا اعلام گرديده است. تنها « زمان» است كه بين ما و لحظه ورشكستگى كامل آئين مسيحيت، فاصله انداخته است. راجع به اديان ديگر اگر بخواهيم دست اندركار شويم، مشكلات كمترى خواهيم داشت، ولى هنوز زود است در اين باره صحبت كنيم. بطور كلى كشيشان را در تنگنا قرار داده ‏ايم و تأثير آنها روى مردم بر خلاف پيشرفتهاى گذشته ‏شان، روز به روز رو به قهقرا مى‏رود.

- هنگامى كه زمان موعود فرا رسيد تا دربار پاپ متلاشى شود، ملتها با اشاره دستى نامرئى به سوى دربار حركت مى‏كنند، و هنگامى كه خود را روى پاپ پرت كردند، ما زير پوشش مدافع وى، و نيز به بهانه جلوگيرى از خونريزى بيشتر، پادرميانى و ميانجى‏گرى مى‏كنيم. و وقتى كه به اين طريق فكر مردم را مغشوش و منحرف كرديم، به درون دربار، نفوذ مى‏كنيم و تا قدرت آنرا از بين نبريم، بيرون نخواهيم آمد.

- پادشاه يهوديان، پاپ واقعى جهان و رئيس كليساى بين ‏الملل خواهد بود.

- ضمن اين كه جوانان را با اديان باستانى آشنا كرده، دين خود را به آنان آموزش مى‏دهيم اما آشكارا روى معايب كار كليساهاى موجود، انگشت نمى‏گذاريم بلكه از طريق انتقادات حساب شده به جنگ آنها مى‏رويم تا مردم را از آنها جدا سازيم.

- بطور كلى، مطبوعات معاصر ما به انتقاد از امور دولت، مذهب و بى‏كفايتى‏هاى غيريهوديان ادامه مى‏دهند و در نوشته ‏ها يشان غير اخلاقى‏ترين اصطلاحات و عبارات را به كار مى‏گيرند تا به هر وسيله ‏اى كه مقدور باشد، شأن و منزلت آنان را تنزل دهند و اين كار فقط از دست افراد با استعداد قوم هوشمند ما بر مى‏آيد.

- پادشاهى ما از قداست ويشنو[خداى هندوها] د فاع مى‏كند و در واقع تجسم شخصيت اوست. ما چون ويشنو صد دست داريم و بر سر هر دست انگشتى قرار دارد، كه كليه مهارهاى دستگاه حيات اجتماعى را در اختيار خواهيم گرفت و هر يك چون پليس رسمى ناظر بر هر كارى هستيم و تدابيرى انديشيده ‏ايم كه دولتهاى غيريهودى از فعاليتهاى ما بى‏اطلاع بمانند.

طبق برنامه ‏هايمان يك سوم از افراد تحت سلطه، مراقب رفتار و اعمال بقيه خواهند بود و اين كار را بر اساس خدمت داوطلبانه خويش به دولت، انجام مى‏دهند. خبرچينى و جاسوسى براى دولت نه تنها ناپسند نيست، بلكه مايه افتخار هم هست. در عين حال اگر كسى گزارشى بى‏اساس عليه ديگران به دولت بدهد، شديداً مجازات خواهد شد. تا كسى نتواند از قدرتش سؤ استفاده كند و از حق خود تجاوز نمايد.

- عوامل‏مان را هم از طبقه بالا و هم از طبقه پايين مردم انتخاب مى‏كنيم. در ميان اين عوامل، مديرانى كه به كارهاى تفريحى سرگرمند، سردبيرهاى روزنامه ‏ها، ناشران، صاحبان چاپخانه ‏ها، كتابفروشها، منشى‏ها، فروشندگان، كارگران، مربيان ورزشى، خدمتكاران و غيره وجود دارند. اين گونه افراد حق ندارند كه خود سرانه دست بكارى بزنند. همچنين پليس، قدرتى از خود نخواهد داشت و كارش تنها مشاهده كردن و گزارش دادن است. تحقيق در مورد گزارشات و توقيف افراد، با نظر مشاوران و گروهى كه بر كار پليس نظارت دارند انجام مى‏گيرد. اگر كسى در مورد مسائل سياسى، موضوعى را مشاهده كرد و گزارش نداد، مسئول خواهد بود و اگر تقصير وى ثابت شود، به جرم كتمان وقايع مورد بازخواست واقع خواهد شد.

- همانگونه كه برادرانمان مسئولند تا با قبول خطر براى خود، خويشاوندان مرتد خويش و نيز كسانى كه عليه رهبران دينى اقدام مى‏كنند، را به مقامات مذهبى معرفى نمايند، در نظام شاهنشاهى‏مان هم، تمام مردم سراسر جهان مسئولند كه وظيفه خود را در اين زمينه نسبت به دولت انجام دهند.

- با اعمال چنين روشى، هر گونه سوء استفاده از قدرت، زورگوئى، رشوه خوارى و تمام اعمال ناپسندى از اين قبيل كه مشاوران ما به كمك تئورى‏هاى حقوق بشر به فرهنگ و آداب و رسوم غيريهوديان تحميل كرده‏اند، از بين خواهد رفت. اما چگونه ما زمينه را براى ايجاد بى‏نظمى در ادارات آنان مساعد ساختيم؟ از ميان روشهاى گوناگون مى‏توان به مهمترين عامل، يعنى افرادى كه به نام « ايجاد كننده نظم» به ادارات نفوذ كردند، نام برد. اين افراد در فرصتهاى مناسب به متلاشى كردن وحدت و همدستى آنان مى‏پردازند. و تمايلاتى چون سرسختى، غرور، خودبينى، عدم احساس مسئوليت و از همه بالاتر، دمدمى بودن را در آنان بوجود مى‏آورند.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:14
پروتکل شماره 18

- چون بسيارى از توطئه‏گران فقط حرفهاى توخالى مى‏زنند، لذا تازمانى كه مرتكب فعاليتهاى آشكارى نشوند، دست رويشان نمى‏گذاريم. ولى افرادى را بنام ناظر، به ميان آنها مى‏فرستيم. بايد بخاطر داشت كه اگر دولتى بخواهد توطئه‏هائى را كه كشف مى‏كند، فاش نمايد، از شأن و پرستيژ خود خواهد كاست. زيرا اينكار نشانه آنست كه يا دولت به ضعف خود اعتراف مى‏كند و يا اينكه بى‏عدالتى شديد وجود دارد.

به خوبى مى‏دانيد كه ما هر چند گاه يك بار، عواملمان را زير پوشش فعاليتهاى سياسى به جان پادشاهان غير يهودى انداخته‏ايم و شأن و اعتبار آنان را تنزل داده‏ايم. ما فرمانروايان غيريهودى را واداشته ‏ايم تا اعلام كنند كه تدابيرى براى حفاظت خود به طور مخفيانه انديشيده ‏اند و بدينسان آنها را مجبور كرده ‏ايم كه به ضعف خود اعتراف كنند. بدون شك به زودى ما قدرت آنان را متلاشى خواهيم كرد.

- مافرمانروايان را خيلى مخفيانه حفاظت مى‏كنيم. ولى نحوه حفاظت چندان چشم‏گير و با اهميت نخواهد بود. زيرا نمى‏خواهيم اعتراف كنيم كه توطئه ‏هائى در كار است و فرمانروا، قدرت برابرى با اينگونه توطئه ‏ها را ندارد. و نيز اعتراف نمى‏كنيم كه فرمانروا، خود را از خطرات پنهان مى‏كند.

- اگر ما همچون غيريهوديان كه همواره پذيرفته و مى‏پذيرند كه خطر آنها را تهديد مى‏كند، بپذيريم كه خطرى در كار است، به دست خود، سند مرگ فرمانروايمان را امضاء كرده‏ايم. حال اگر اين حقيقت در مورد فرمانروا صدق نكند، در فاصله‏اى نه چندان دور، درباره جانشينانش صدق خواهد كرد.

حكومت به كمك ارعاب

- سيماى ظاهرى حكومت ما به گونه ‏اى است كه نشان مى‏دهد فرمانروا تمام قدرتش را در جهت رفاه ملتش بكار مى‏گيرد، نه بخاطر حفظ منافع خود و خويشاوندانش.

لذا وقتى كه مردم شاهد چنين رفتارى باشند، حكومتش بوسيله افراد تحت سلطه حفاظت خواهد شد و از ستايشهاى اغراق‏ آميز برخوردار خواهد بود. زيرا رفاه هر شهروندى به اقتدار حكومت بستگى خواهد داشت.

- حفاظت فرمانروا به گونه‏اى آشكار، نشانه ضعف قدرت و مديريت رهبر است.

- هنگامى كه فرمانرواى ما به ميان مردم مى‏رود، ظاهراً گروهى زن و مرد مشتاق]كه در واقع محافظان اويند[ او را احاطه مى‏كنند و صف اول ديداركنندگان را تشكيل مى‏دهند و وانمود مى‏كنند كه به خاطر حفظ نظم بايد صفوف ديگران را بدون رعايت احترام به عقب زد. اين عمل، فشار و ناراحتى مردمى را كه براى ديدار او يورش مى‏آورند، كاهش مى‏دهد. اگر كسى در بين مردم خواست كه عريضه‏اى بدست فرمانروا بدهد، كسانى كه در صف اول قرار دارند، عريضه او را گرفته و در برابر چشمانش به فرمانروا مى‏دهند تا بدانند كه فرمانروا خود بر همه امور نظارت دارد. مردم هميشه بايد بگويند: »اگر فرمانروا اين را بداند يا آن بگوشش برسد، چنين و چنان خواهد شد.«

- اگر سازمانى رسمى براى حفاظت فرمانروا تأسيس شود، شأن و اعتبار او با اين كار از بين مى‏رود. وانگهى، شورش‏طلبان در انتظار فرصت مى‏مانند تا به موقع، حمله خود را آغاز كنند.

- كسانى كه عليه ما مرتكب جنايت شوند، پس از اينكه ظن‏مان به يقين مبدل گشت، آنها را بازداشت مى‏كنيم و اجازه فرار به آنان نمى‏دهيم. كسانى كه در زمينه مسائل سياسى مرتكب جرم شوند، بايد انگيزه آنها را جويا شويم. زيرا هيچكس نبايد دخالت در مسايل سياسى را حق خود بداند و اين تنها دولت است كه با همه مسائل آشنائى دارد... البته همه دولتها از ماهيت واقعى سياست سر در نمى‏آورند.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:14
پروتکل شماره 19

- اگر از ابراز هر گونه نظريه‏اى مستقل، در زمينه مسائل سياسى، جلوگيرى نكنيم، بدون شك مردم را تشويق خواهيم كرد كه گزارش، پيشنهاد، طرح وپروژه ‏هائى براى بهبود شرايط زندگى خود به دولت ارائه بدهند. البته اين كار به نوبه خود موجب خواهد شد كه ما به معايب و محاسن پيشنهادات افراد تحت سلطه خود پى‏ببريم و به يكى از دو طريق زير به آنان پاسخ بگوئيم. يا اينكه پيشنهادات آنها را به اجراء در آوريم و يا اينكه ضمن نشان دادن كوته ‏بينى‏ها و قضاوتهاى نادرست‏شان، نظرات آنها را رد كنيم.

- شورش عليه دولت، به پارس كردن سگ در برابر فيل مى‏ماند. زيرا دولتى كه از نظر مردم نه از نظر پليس، خوب سازمان يافته باشد، به اينگونه شورشها اهميتى نمى‏دهد. لذا براى نشان دادن اهميت اينگونه شورشها مثالى بهتر از زوزه سگ در برابر فيل، نمى‏توان يافت. زيرا وقتى كه سگ به وضوح فيل را ديد، زوزه ‏اش را قطع مى‏كند و دمش را تكان مى‏دهد.

- ما منتهاى كوششمان را بكار مى‏بريم و اميدواريم كه غيريهوديان به مخالفت عليه ما برنخيزند و شورش راه نيندازند. به همين دليل ما در مطبوعات اعلام خواهيم كرد كسانى كه بخاطر خير و رفاه عمومى با شورشيان درگير شوند و بميرند، شهيد تلقى مى‏شوند و با اين كار ما هزاران نفر از غيريهوديان را به گله خدمتكاران خود افزوده ‏ايم.

H A M E D
2007-Aug-15, 23:15
سلام
آره دوستان واسه اینکه مشکلی پیش نیاد بهتره یه منبع معتبر بگین.
بحث داره جالب می شه

amirhessam
2007-Aug-15, 23:15
پروتکل شماره 20

- امروز درباره مسائل مالى، كه من آنرا به پايان اين گزارش موكول كرده‏ام، و در عين حال بخش اعلاى برنامه ‏هاى‏مان را تشكيل مى‏دهد، صحبت مى‏كنم. قبل از اينكه وارد بحث شوم، خاطرنشان مى‏سازم كه يكبار اشاره ‏اى كردم و گفتم كه ما تمام فعاليتهايمان را با اعداد و ارقام نشان مى‏دهيم.

- هنگامى كه حكومت شاهنشاهى مستقل ما آغاز شد، از تحميل مالياتهاى سنگين بر دوش توده مردم پرهيز مى‏كنيم. اما چون دولت هزينه ‏هاى سنگين دارد، براى اداره امور به پول نياز داريم. به همين دليل براى ايجاد تعادل در اين زمينه بايد خيلى محتاطانه عمل كنيم.

- در نظام حكومتى ما، شاه قانوناً مالك همه اموال دولت است ( مى‏توان اين موضوع را به سادگى از قوه به فعل در آورد) و مى‏تواند به منظور به جريان انداختن پولها، تمام وجوه موجود را قانوناً ضبط كند. بدنبال اين اقدام مى‏توان با وضع ماليات تصاعدى بر دارائى، ديون را پرداخت كرد، بدون آنكه بر اثر وصول درصد معينى از دارائى مردم بعنوان ماليات، فشار يا زيانى بر افراد وارد شود. ثروتمندان بايد بدانند كه وظيفه آنان ايجاب مى‏كند كه قسمتى از دارائى خود را در اختيار دولت بگذارند. زيرا دولت مالكيت باقى ثروتشان را محترم شمرده و شرافتمندانه سود بردن آنها را تضمين مى‏كند. اينكه مى‏گويم شرافتمندانه منظورم اينست كه نظارت دولت بر دارائى، از غارت قانونى جلوگيرى مى‏كند.

- اصلاحات اجتماعى بايد از بالا صورت گيرد زيرا اصلاح اجتماعى، يكى از شرايط ضرورى برقرارى صلح است.

- تحميل ماليات بر مردم فقير، براى دولت خطراتى در بر دارد و به مثابه كاشتن بذر انقلاب است. كسى كه در شكار بدنبال صيد كوچك مى‏رود، صيد بزرگ را از دست مى‏دهد. صرف نظر از اين موضوع، اخذ ماليات از سرمايه ‏داران بزرگ مانع تراكم ثروت نزد افراد مى‏شود و ما تا امروز آن را عامل متعادل كننده و نگه دارنده غير يهوديان (مسائل مالى آنها) دانسته ‏ايم.

- ماليات تصاعدى به نسبت سرمايه، منبع درآمد عمده ‏اى براى دولت به شمار مى‏رود و به مراتب بهتر از ماليات كنونى است كه از افراد وصول مى‏شود. ما امروز وصول اينگونه ماليات را موجه مى‏دانيم زيرا مشكلا ت و تنگناهاى زيادى براى دولتهاى غير يهودى به وجود مى‏آورد.

- تأكيد پادشاه قوم ما بر آن خواهد بود كه تعادل اقتصادى و صلح، هر دو تضمين گردد. براى آنكه اين دو منظور برآورده شود، سرمايه ‏داران بايد بخشى از درآمد خود را به دولت واگذار كنند تا بدينسان چرخهاى ماشين دولت بخوبى و با اطمينان كامل به حركت درآيد. نيازهاى دولت بايد به وسيله كسانى برآورده شود كه اگر از ثروتشان چيزى برداشته شود، فشارى احساس نكنند.

- چنين اقدامى ( كمك سرمايه ‏داران به دولت) موجب مى‏شود كه نفرت فقير نسبت به ثروتمند زايل گردد. زيرا فقير مى‏بيند كه ثروتمند برقرار كننده صلح و رفاه است و نيز مى‏بيند كه ثروتمند بسيارى از نيازهاى دولت را از طريق كمك مالى برآورده مى‏كند.

- براى آنكه ماليات دهندگان وابسته به طبقه تحصيل كرده، از پرداخت مالياتهاى جديد احساس فشار و ناراحتى نكنند بايد حسابها را بطور دقيق به اطلاع آنها رساند تا بدانند كه وجوه پرداختى به چه مصارفى رسيده است. البته صورت حسابهاى مخارج دربار و ساير مؤسسات ادارى از اين قاعده مستثنى خواهد بود.

- كسى كه فرمانروائى مى‏كند، هيچگونه ثروت و اموالى نخواهد داشت. زيرا از سوئى مالك همه اموال و دارائى دولت است و از سوئى ديگر چنانچه ثروتى بياندوزد، خود را از ديگران متمايز ساخته است. به علاوه ماليكت فردى حاكم موجب اضمحلال و نابودى مالكيت عمومى مى‏گردد.

- البته خويشاوندان فرمانروا از اين قاعده مستثنى بوده و مى‏توانند اموال داشته باشند. اما كسانى كه از منابع مالى دولت استفاده مى‏كنند، بايد به صف خدمتگزاران دولت در آيند. در غير اين صورت بايد صرفاً از طريق كار، كسب مال كنند. داشتن قرابت با خانواده سلطنتى نبايد باعث حيف و ميل در اموال دولت گردد.

- كسانى كه اقدام به خريد چيزى مى‏كنند و يا ارثى از بستگان خود مى‏برند، مشمول پرداخت مالياتى تصاعدى به نام حق تمبر مى‏شوند. انتقال دارائى خواه به صورت نقدى باشد و خواه به صورت غير نقدى، بدون ارائه شواهدى دال بر پرداخت اين نوع ماليات -( انتقال به طريق ثبتى صورت مى‏گيرد) - مالك قبلى اموال را به پرداخت ماليات و بهره ماليات از لحظه انتقال تا كشف واقعه، مكلف مى‏كند. سند انتقال اموال كه نام، نام خانوادگى و محل سكونت مالك قديم و جديد در آن مندرج است، هر هفته بايد به اداره خزانه دارى محل ارائه گردد.

- اكنون مى‏توانيد تخمين بزنيد كه چه درآمد سرشارى از اين گونه ماليات‏ها را مى‏توان از كشورهاى غير يهودى وصول كرد.

- خزانه ‏دار دولت موظف است كه ذخاير مالى و نيز مبالغ مازاد بر ذخاير را كه بايد براى گردش وارد بازار شود، تعيين و تنظيم كند. به كمك اين گونه منابع مالى، دولت كارهاى عام ‏المنفعه انجام مى‏دهد و بدينسان منافع طبقه كارگر با منافع دولت و كسانى كه فرمانروائى مى‏كنند، پيوند مى‏خورد. به علاوه از اين وجوه نيز مبالغى براى كارهاى ابداعى و توليدى كنار گذاشته مى‏شود.

- به هيچ عنوان نبايد وجهى مازاد بر ذخاير بر آورده شده مورد نياز، در خزانه دولت راكد بماند. زيرا پول بايد در گردش باشد و راكد گذاشتن پول، ماشين دولت را به وضع اسف‏بارى از كار مى‏اندازد. به عبارت ديگر، گردش پول به مثابه عاملى است كه چرخهاى ماشين دولت را روان مى‏كند و از توقف آن جلوگيرى مى‏نمايد.

- استفاده از اوراق بهادار در امر معاوضه و پرداخت، خود موجب ركود گرديده است و نتيجه اين اوضاع و احوال امروزه به طور وضوح ديده مى‏شود.

- مؤسسه ‏اى به نام ديوان محاسبات تأسيس مى‏كنيم تا فرمانروا بتواند صورت حساب در آمدها و هزينه ‏هاى ممكلت را به استثناى حساب ماه جارى و ماه قبل از آن كه به ديوان محاسبات گزارش نشده ‏اند، در هر لحظه ‏اى كه بخواهد، ملاحظه كند.

- تنها كسى كه علاقه‏ اى به چپاول اموال دولت ندارد، مالك آن يعنى فرمانروا دولت است. به همين دليل نظارت شخص فرمانروا امكان هر گونه كسرى نامعقولى را از بين مى‏برد.

- تشريفات در بارى و پذيرفتن اشخاص كه موجب تلف شدن وقت گرانبهاى فرمانروا مى‏شوند، حذف خواهد شد تا وى وقت كافى براى نظارت و بررسى امور داشته باشد. بعلاوه قدرتش ميان فرصت ‏طلبانى كه بخاطر شكوه و جلالش او را احاطه كرده و صرفاً بمنافع خويش فكر مى‏كنند تا منافع ديگران، تجزيه و تقسيم نخواهد شد.

- با خارج كردن پول از گردش، غيريهوديان را با بحران اقتصادى مواجه نموده ‏ايم. به عبارت ديگر، سرمايه ‏ها و پولهاى فراوانى را كه متعلق به دولتهاى غيريهودى است، دچار ركود كرده ‏ايم. مثلاً سرمايه ‏هائى كه بابت اينگونه وامها پرداخت مى‏شود، بار مالى اين دولتها را سنگين كرده و در واقع دولتها برده اينگونه سرمايه‏ ها مى‏شوند. تمركز صنعت در دست عده معدودى از صاحبان صنايع، شيره جان ملتها و دولتها را مكيده است...

- در حال حاضر، انتشار پول بطور كلى با نيازهاى افراد متناسب نيست و احتياجات كارگران و كاركنان را جوابگو نمى‏باشد. لذا انتشار پول بايد با رشد جمعيت هماهنگ بوده و كودكان نيز از همان لحظه تولد، مصرف كننده پول به حساب آيند. انتشار پول يك مسأله مالى است كه بايد در سطح جهان مورد بررسى قرار گيرد.

- همانگونه كه آگاهيد، كشورهائى كه طلا را به عنوان پشتوانه پولشان پذيرفته ‏اند، با نابسامانى‏هائى مواجه هستند زيرا طلا نمى‏تواند نياز روز افزون به پول را ارضاء كند. البته ما تا آنجا كه توانسته ‏ايم طلا را از گردش خارج ساخته و آن را به سود خود برداشته‏ ايم.

- ما معتقديم كه بها و ارزش كار آدمى بايد به عنوان پشتوانه پول پذيرفته شود. خواه اين ارزش به صورت كاغذ عرضه گردد، و خواه به صورت چوب. براى آنكه انتشار اسكناس را با نيازهاى طبيعى افراد هماهنگ سازيم، بايد شمار افراد متولد شده را به جمعيت افزوده و ميزان مرگ و مير را از كل جمعيت كم كنيم.

- هر اداره ‏اى حساب‏هاى خاص خود را تنظيم مى‏كند.

- براى آنكه تأخيرى در پرداخت پول‏هاى مورد نياز دولت رخ ندهد، مبلغ و زمان پرداخت پولها طبق دستور فرمانروا مشخص خواهد شد. اين كار باعث مى‏شود كه وزارتخانه يا مؤسسه ‏اى به مؤسسات ديگر خسارات مالى وارد نكند.

- بودجه درآمدها و هزينه ‏ها به‏ گونه ‏اى در كنار هم تنظيم و عرضه مى‏گردد كه هيچگونه ابهامى در اين مورد وجود نداشته باشد.

- دگرگونى‏هائى كه ما در مؤسسات غيريهوديان ايجاد مى‏كنيم، بگونه ‏اى خواهد بود كه كسى متوجه خطر نمى‏شود. ما به دولتهاى غيريهودى خاطرنشان مى‏كنيم كه دولتهاى آنها بدليل بى‏نظمى، ابهام در امور مالى، احتياج به تحولاتى در اين زمينه دارند. نخستين بى‏نظمى و نابسامانى‏اى را كه ما به آنها يادآور مى‏شويم، تنظيم بودجه ‏هاى آنهاست كه سال به سال اقدام به تنظيم آن مى‏كنند.البته آنها نخست بودجه شش ماه اول سال را تنظيم مى‏كنند. سپس هزينه‏ هاى سه ماه بعد را برآورد مى‏نمايند و سرانجام به يك مكمل بودجه نياز پيدا مى‏كنند. سال بعد كه اقدام به تنظيم بودجه مى‏كنند،بودجه آنها 50 درصد بودجه سال قبل افزايش مى‏يابد و بدين‏سان بودجه آنها سال به سال اضافه مى‏شود و ديرى نمى‏پايد كه خزانه آنها خالى مى‏گردد و بهره ديونشان بطور ناگهانى ترقى مى‏كند و سرانجام دچار ورشكستگى مى‏شوند.

- كاملاً آگاهيد كه مقررات مالى و اقتصادى‏اى كه ما به غيريهوديان پيشنهاد مى‏كنيم، هرگز به وسيله خودمان اجراء نخواهد شد.

وام خارجى

- هر گونه وامى براى دولتها نوعى ضعف به بار مى‏آورد. قرضها، چون شمشير « داموكلس» بر روى سرفرمانروايان آويزانند. اينگونه فرمانروايان به جاى آنكه براى پرداخت ديون، مالياتهاى موقت از مردم بگيرند، دست تكدى خود را به سوى بانكداران ما دراز مى‏كنند. وامهاى خارجى چون زالو بر پيكر دولت مى‏چسبند و شروع به مكيدن خون مى‏كنند و سرانجام يا دولت را از پاى در مى‏آورند يا خود در اثر مكيدن خون فراوان از پيكر دولت كنده مى‏شوند. اما دولتها اينگونه زالوها را از تن خويش جدا نمى‏كنند. يعنى آنكه آنقدر به گرفتن وام ادامه مى‏دهند كه‏سرانجام در اثر از دست دادن خون فراوان آن هم بنا به خواست خود، از پاى در مى‏آيند.

- به راستى اصل و ماهيت وام، به ويژه وام خارجى چيست؟ وام خارجى مسأله ‏اى است كه به دولت مربوط مى‏شود و آن شامل سفته و سندى است كه وام گيرنده متعهد مى‏شود كه متناسب با سرمايه ( مبلغ وام)، درصد معينى به وام دهنده بهره بپردازد. ميزان بهره در طول 40 سال به دو برابر و در طول 60 سال به سه برابر كل سرمايه خواهد رسيد و آنچه كه در اين ميان به صورت پرداخت نشده باقى مى‏ماند، اصل سرمايه است.

- اينگونه محاسبات نشان مى‏دهند كه دولت با وضع مالياتهاى گوناگون، پولهاى مردم فقير را به منظور تسويه حساب با سرمايه ‏داران خارجى تلمبار كرده و به جاى آنكه اين گونه پولها را در جهت رفع نيازمندى‏هاى خود مصرف كند، بابت بهره وامهاى خارجى هدر مى‏دهد.

- تا زمانى كه وامهاى داخلى رايج بودند، غيريهوديان فقط پول فقرا را به جيب ثروتمندان مى‏ريختند اما از وقتى كه ما وامهاى خارجى را مرسوم ساختيم، ثروت ملتها به سوى صندوقهاى پولمان سرازير گشت و غير يهوديان شروع به پرداخت باج به ما كردند.

- سطحى فكر كردن فرمانروايان غيريهودى در زمينه مسائل مالى، رشوه‏ گيرى وزيران و آشنا نبودن مقامات مسئول با مسائل مالى، موجب گرديده ‏اند كه ممالك غيريهودى، زيربار ديون ما كه پرداخت آنها به سادگى مقدور نيست، بروند.

- ما پولهاى‏مان را راكد نمى‏گذاريم و نيز اوراق قرضه منتشر نمى‏كنيم مگر اوراقى كه بهره آنها يك درصد باشد. همچنين وام بهره ‏دار نمى‏گيريم و به رباخواران اجازه نمى‏دهيم كه چون زالو خون دولت را بمكند. ضمناً، اجازه انتشار و استفاده از اوراق را منحصراً به كمپانى‏هاى صنعتى مى‏دهيم زيرا اينگونه كمپانى‏ها از سود سرشارى كه عايدشان مى‏شود، بهره خريد اينگونه اوراق را بدون آنكه فشارى احساس كنند، مى‏توانند بپردازند ولى به عكس كمپانى‏ها، دولت، پولهائى را كه به عنوان قرض مى‏گيرد، به جاى معامله كردن و سود بردن، آنها را بلافاصله خرج مى‏كند.

- بجاى آنكه دولت از مؤسسات صنعتى وام بگيرد و بهره وام را بپردازد، منفعت اينگونه مؤسسات را به صورت وام دريافت مى‏نمايد و از راكد ماندن پول و سودجوئى نامطلوب، جلوگيرى مى‏كند.

- غيريهوديان بى‏آنكه بينديشند، از ما وام مى‏گيرند و به اين ترتيب، علاوه بر سرمايه، مبلغى هم به عنوان بهره وامها پرداخت مى‏كنند. اين عمل، عقب ‏ماندگى ذهن و كوتاهى فكر آنها را بوضوح نشان مى‏دهد. چه راهى ساده‏ تر از اين وجود دارد كه آنها پول مورد نياز دولت را از ملت بگيرند؟

- يكى از نشانه ‏هاى ذكاوت و هوش قوم برگزيده ما اين است كه مسأله وامها را به نحوى به غيريهوديان عرضه كرده ‏ايم كه آنها فكر مى‏كنند وام گرفتن امتيازات فراوانى برايشان در بردارد.

- هنگامى كه زمان موعود فرا رسيد، سيستم حسابداريمان را عرضه مى‏كنيم تا هر كسى بتواند در يك نگاه كوتاه، وضع، دقت و ابداعاتمان را در زمينه حسابدارى ملاحظه كند. البته اينگونه پيشرفتها معلول تجربياتى است كه ما روى دولتهاى غيريهودى به عمل آورده ‏ايم. اما هنگامى كه شاهنشاهى‏مان آغاز گشت، به آن دسته از سوء استفاده ‏هائى كه در زمان تسلطمان بر غيريهوديان رايج بوده، خاتمه مى‏دهيم.

- سيستم حسابدارى‏مان را به گونه ‏اى تحت كنترل و نظارت قرار مى‏دهيم كه از فرمانروا گرفته تا خدمتگزار جزء، هيچكدام نتوانند پس از اينكه برنامه كارها مشخص شد، در نحوه مصرف كمترين وجه از وجوه دولت، تغييرى ايجاد كنند.

- همانگونه كه گام نهادن بدون توشه در راهى نامعلوم، قهرمانان و نيمه خدايان را با شكست مواجه مى‏كند، حكومت كردن نيز بدون داشتن برنامه‏اى مشخص غير ممكن است.

- هنگامى كه فرمانروايان غيريهودى از ما مشورت مى‏خواهند، برنامه ‏هائى برايشان طرح مى‏كنيم كه بيشتر وقتشان صرف تشريفات دربارى، پذيرفتن نمايندگان و سرگرمى‏ها بشود و از اداره امور باز بمانند. بودجه ‏هاى تشريفات دربارى را عواملمان برايشان تنظيم مى‏كنند و به اميد اينكه در آينده وضع اقتصاديشان بهتر خواهد شد، آنها را راضى نگه مى‏دارند... چگونه اقتصادشان بهتر خواهد شد؟ از طريق مالياتهاى جديد؟ اين سؤالات براى آنها مطرح خواهد بود ولى اگر كسى حسابها و پروژه‏ هاى ما را بخواند نيازى به سوال كردن نخواهد داشت.

- شما اينك مى‏دانيد كه چگونه بى‏دقت بار آمده ‏اند و چگونه نابسامانى‏هاى ماليشان به اوج خود رسيده است و نيز چگونه صنعتشان دوام نخواهد آورد.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:16
پروتکل شماره 21

- مى‏خواهم به آنچه كه در آخرين جلسه به شما گزارش كردم، تفسير مفصلى پيرامون وامهاى داخلى اضافه كنم، درباره وامهاى خارجى چيزى نمى‏گويم زيرا دولت ما به علت تغذيه و استفاده از پولهاى كشورهاى غير يهودى، احتياجى به وام خارجى ندارد.

- پولهاى مازاد بر احتياج‏مان را به كشورهاى غيريهودى وام مى‏دهيم و با استفاده از رشوه خوارى مديران و اهمال و ندانم كارى فرمانروايان اينگونه ممالك، دوتاسه برابر پولهايمان را پس مى‏گيريم. آيا كسى مى‏تواند كه در حق ما چنين كند؟ از آنجا كه ما وام خارجى نمى‏گيريم، پاسخ منفى است. بنابراين من فقط بذكر جزئيات وامهاى داخلى مى‏پردازم.

- دولتهاى غيريهودى اعلام مى‏كنند كه مردم مى‏توانند از طريق خريد اوراق قرضه، به دولت وام بدهند. قيمت اينگونه اوراق هم در حدى خواهد بود كه همه قدرت خريد آنها را داشته باشند. به كسانى كه روزهاى اول براى خريد اقدام كنند، تخفيفهائى داده مى‏شود. اما روزهاى بعد قيمتها بطور مصنوعى بالا مى‏رود و دليل بالا رفتن قيمتها، تقاضا و هجوم بيش از حد مردم اعلام مى‏گردد. پس از چند روز دولتها اعلام مى‏كنند كه خزانه مملو از پول است و تقاضا براى خريد اوراق بيش از وام مورد نياز است. سرانجام دولتها به مردم مى‏گويند كه به سفته‏هائى كه از دولت خود دارند، بايد اعتماد كرد و رمز تمام قضايا در همين نكته آخر نهفته است.

- هنگامى‏كه به اصطلاح اجراى نمايش كمدى پايان يافت، دولتها در برابر وامهائى كه روز به روز بار آنها سنگينتر مى‏شود، قرار مى‏گيرند و ناگزير مى‏گردند كه براى پرداخت بهره اين گونه وامها، وامهاى جديدى دست و پا كنند. اما وامهاى جديد نه تنها صرف پرداخت وامهاى قديم نمى‏شود، بلكه به اصل وامهاى قبلى اضافه مى‏گردد. بعلاوه وقتى كه اعتبارات موجود مصرف شد، دولتها ناگزير مى‏شوند كه از طريق وضع مالياتهاى جديد، اقدام به پرداخت وامها كنند. در واقع اينگونه مالياتها وامى هستند كه وام ديگرى با آن پرداخت مى‏شود.

- پس از مدتى به دارندگان اوراق قرضه اعلام مى‏شود، در صورتى‏كه حاضر شوند بهره اوراق خريدارى شده را كاهش دهند، مى‏توانند اوراقشان را تبديل كنند. البته اينكار بدون رضايت وام دهندگان امكان پذير نيست. لذا، دولت به آنان پيشنهاد مى‏كند در صورت داشتن تمايل به اينكار، مى‏توانند پولهاى خود را دريافت كنند. حال اگر همه براى پس گرفتن پولهاى خود مراجعه كنند، دولت گرفتار و درمانده خواهد شد و قادر به پرداخت مبالغ پيشنهاد شده نخواهد گرديد.

خوشبختانه دولتمردان غيريهودى، چيزى درباره مسايل مالى نمى‏دانند و در معاوضه و مبادله سهل گيرند و به اميد سرمايه گذارى‏هاى جديد از بهره‏ هايشان چشم‏پوشى مى‏كنند.

- غيريهوديان كه امروزه از ما وام خارجى مى‏گيرند، نمى‏توانند اينگونه حيله ‏ها را عليه ما بكار ببرند. زيرا مى‏دانند كه اگر بخواهند در اين مورد اقدام بكنند، ما پولهايمان را پس مى‏گيريم.

- وقتى كه بين منافع مردم و حكام ممالك، وجه اشتراك و رابطه ‏اى وجود نداشته باشد، ورشكستگى اينگونه دولتها اجتناب ناپذير است.

- از شما خواهش مى‏كنم كه به اين نكته دقيقاً توجه كنيد: امروزه تمام قرضهاى داخلى، قرضهائى هستند كه موعد پرداخت آنها كم و بيش نزديك است و معمولاً اينگونه وامها را به قسمت پس ‏ازنداز بانكها و ذخيره پولى واريز مى‏كنند. حال اگر اين پولها براى مدتى طولانى در اختيار دولت باشند، دولت مى‏تواند با آنها بهره وامهاى خارجى را پرداخت كند و از سنگينى بار آنها بكاهد.

- اين اقدام بسيارى از به اصطلاح چكه ‏هاى خزانه ‏دارى دولتهاى غيريهودى را مى‏بندد.

- هنگامى كه به فرمانروائى جهان رسيديم، تمام اينگونه مقرارات را كه با منافع ما هماهنگ نباشند، از پيش پاى خويش برمى‏داريم و تراشه ‏ها و بقاياى آنها را پاك مى‏كنيم. حتى بازار سهام و بورس ‏بازى را از بين مى‏بريم و اجازه نمى‏دهيم كه نوسان قيمتها و ارزشهاى متغيرى كه روى كالاها گذاشته مى‏شوند، به شأن و پرستيژ قدرتمان لطمه ‏اى وارد كنند. طبق قانون بهاى هر چيزى را طورى تعيين مى‏كنيم كه نشان دهنده واقعى قيمت تمام شده آن چيز باشد و قيمت كالا بالا و پائين نرود.

- بجاى بازار سهام و بورس، مؤسسات اعتبارى وابسته به دولت تأسيس مى‏كنيم. هدف اينگونه مؤسسات آنست كه قيمت كالاهاى صنعتى را مطابق با خواست و نظر دولت تثبيت كنند. شما مى‏توانيد تصور كنيد كه چه قدرت عظيمى را ما مى‏توانيم بدينوسيله براى خود كسب كنيم.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:17
پروتکل شماره 22

- در خلال گزارشهايى كه به شما داده ‏ام، كوشش كرده‏ ام كه با دقت، اسرار وقايع گذشته، آينده، وقايع كنونى كه مى‏روند تا به جريانهاى بزرگ تاريخ ملحق شوند، و همچنين اسرار روابطمان را با غيريهوديان و نيز عملكرد مسائل مالى را برايتان ترسيم كنم. ضمناً مبحث كوتاهى را كه باقى مانده است، اضافه مى‏نمايم.

- ما بزرگترين قدرت عصر يعنى طلا را در اختيار داريم و در طول دو روز مى‏توانيم هر اندازه كه بخواهيم، از انبارهايمان طلا خارج كنيم.

- مطمئناً احتياجى نيست كه بيش از اين استدلال كنيم كه خداوند مقدر كرده است تا بر جهانيان فرمانروا باشيم. مطمئناً احتياجى نيست كه ثابت كنيم تمام بدى‏هائى را كه مرتكب شده‏ايم، همگى وسيله ‏هائى بوده ‏اند كه از آنها براى رسيدن به هدفهايمان كه همانا رفاه واقعى و بر قرارى نظم است، كمك گرفته ‏ايم. ثابت خواهيم كرد كه مددكارانى هستيم كه آرامش را به زمينى كه متلاشى شده است، بر مى‏گردانيم و آن را به محل صلح و آرامش مبدل مى‏كنيم. همچنين آزادى و خوشبختى انسانها را به آنان باز مى‏گردانيم به شرط آنكه قوانينى را كه وضع كرده‏ايم، دقيقاً رعايت كنند. يادآور مى‏شويم كه آزادى به معناى عياشى و زياده ‏روى و لجام گسيختگى نيست و نيز نشان مى‏دهيم كه آزادى فرد به هيچ وجه در ايراد سخنرانى به منظور تحريك توده ‏هاى لجام گسيخته نيست. بلكه آزادى يعنى پرهيز از خشونت و اطاعت دقيق از قوانين زندگى.

- قدرت شكوهمند ما قادر است كه حكومت را بدست گيرد و بشر را هدايت كند. كار ما سخن سرائى و سرهم كردن كلمات نامفهوم نيست. قدرت ما بگونه ‏اى است كه هر كس را وامى‏دارد تا با احترامى توأم با ترس در برابر عظمتش زانو بزند.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:17
پروتکل شماره 23

- [در حكومت را جهانى خود] براى آنكه مردم به اطاعت كردن عادت كنند، بايد درس قناعت و تواضع به آنان آموخت. معناى اين سخن آنست كه از توليد اشياء لوكس بايد جلوگيرى كرد. زيرا به مدد اين كار مى‏توانيم مسائل اخلاقى را كه به سبب رقابت در مصرف اشياء لوكس متزلزل گرديده ‏اند، اصلاح كنيم.

تأسيس كارگاههاى توليدى كوچك كه به معناى كارگذاشتن بمب، زيرپاى سرمايه ‏هاى خصوصى است، دوباره ازسرمى‏گيريم. زيرا صاحبان موسسات توليدى بزرگ اگر چه، نه هميشه آگاهانه - افكار توده ‏ها را عليه مصالح دولت برمى‏انگيزند. كارفرمايان موسسات توليدى كوچك، چيزى درباره بيكارى نمى‏دانند و كارگران را با مقررات دولت آشتى داده وقدرت دولت را استحكام مى‏بخشند. بيكارى خطر بسيار بزرگى براى دولت به شمار مى‏رود. البته زمانى كه ما به قدرت برسيم نقشه ‏هاى لازم در اين زمينه به اجرا درخواهد آمد. همچنين شرابخورى را طبق قانون ممنوع ‏اعلام مى‏كنيم. كسى كه مشروب مى‏خورد، تحت تاثير الكل به حيوانى درنده مبدل مى‏گردد. لذا ما اين را جنايتى عليه بشر تلقى كرده و شراب‏خوار را مشمول مجازات قرار مى‏دهيم.

- يك‏بار ديگر تكرار مى‏كنم، افراد تحت سلطه، از فرد قوى دستى كه هيچگونه وابستگى و اتكايى به آنها ندارد، كوركورانه اطاعت مى‏كنند. زيرا او را شمشير دفاع و حامى اجتماع در برابر نابسامانى‏ها مى‏دانند. اين افراد از پادشاهى كه روحى ملكوتى در بدن دارد، چه انتظارى دارند؟

- جوامعى كه ما اخلاقيات را در آنها از بين برده ‏ايم، وجود خدا را نفى مى‏كنند و از ميان آنها شعله‏ هاى آتش هرج و مرج‏ طلبى ( آنارشيسم) به هر سو زبانه مى‏كشد. لذا فرمانرواى عظيم ‏الشأن، صحنه اين گونه جوامع را از وجود فرمانروايان كنونى پاك خواهد كرد. به علاوه فرمانروا موظف است كه اينگونه جوامع را پس از نابودى جان تازه ‏اى ببخشد و خون تازه ‏اى در رگهاى آنها به جريان اندازد تا به صورت جوامع منظمى درآيند و چون سربازانى جنگجو به مبارزه با آلودگى‏هايى كه ممكن است پيكر دولت را مجروح نمايند، برخيزند.

- كسى كه از جانب خداوند انتخاب شده است، مأموريتى آسمانى دارد تا نيروهاى كور و ناآگاهى را كه به فرمان غريزه و اميال و نه به فرمان عقل، دست ‏اندركارند، متلاشى كند. اين نيروها هم اكنون به صورت چپاول و انواع ديگر خشونت و بزهكارى و نيز زيرماسك اصول آزادى و حقوق بشر تجلى مى‏كنند. اين نيروها تقريباً همه نوع نظم اجتماعى را به هم زده‏اند و زمينه را براى استقرار حكومت پادشاه يهود فراهم ساخته‏اند. اما زمانى كه پادشاه يهود شاهنشاهى خويش را آغاز كرد، اينگونه نيروها ديگر نقشى نخواهند داشت. البته لازم است كه آنها را ازسر راه پادشاه برداريم و بقاياى آنها را برجاى نگذاريم.

- آنگاه به مردم جهان مى‏گوييم: « خداوند را شكرگزار باشيد و در برابرش كه سرنوشت انسان را رقم مى‏زند و نيز در برابر كسى كه خداوند ستاره بختش را هدايت كرده است، زانو بزنيد. زيرا كسى غير از او نمى‏تواند ما را از زيرفشارها و بديها كه قبلا\" از آنها ياد كرديم، رهايى بخشد.»

amirhessam
2007-Aug-15, 23:18
پروتکل شماره 24

- تعليم دادن آيين‏مان به آخرين ذريه حضرت داود بر روى زمين، مطلبى است كه من اكنون آن را به شما عرضه مى‏كنم.

- « كانسروتيسم(2) كه حكماى انديشمند ما آن را عامل هدايت و پرورش فكر تمام بشريت مى‏دانند، قبل از هر چيز بايد جزء برنامه آموزش باشد.

- گروه معينى از نسل داود، شاه و وارثين او را نه براساس قرابت، بلكه براساس استعداد و توانايى پياده كردن مسايل اسرارآميز سياسى در زمينه مملكت دارى، آماده و انتخاب مى‏كنند. به شرط آنكه هيچكس جز فرمانروا ازاسرار سياسى سردرنياورد. هدف اين روش آن است كه نمى‏توان حكومت را به كسانى كه از مسايل سرى آگاه نيستند، محول كرد.

- به اينگونه افراد ( فرمانروايان) ياد داده مى‏شود كه براساس مقايسه تجربيات گذشته، مشاهده تحولات سياسى - اقتصادى و نيز به كمك علوم اجتماعى، برنامه ‏هايى را كه قبلا\" ذكر كرديم، پياده كنند. خلاصه آنكه روح قوانين لايتغيرى كه طبيعت، خودش وضع كرده است تا افراد طبق آنها با هم رابطه برقرار كنند، به رهبران آموخته مى‏شود.

- اگر اين افراد هنگام آموزش، ضعف، نرمش و ساير خصوصياتى كه موجب تزلزل قدرت مى‏شوند، ازخود نشان دهند، آنگاه عامل وراثت ناديده گرفته مى‏شود. و اين عامل شرط لازم براى جلوس برتخت شاهى به حساب نخواهد آمد. زيرا فردى كه داراى صفات بالا باشد از عهده اداره مملكت برنخواهد آمد و پادشاهيش خطرناك خواهد بود.

- كسانى كه با قاطعيت عمل كنند، حتى اگر بى‏رحم هم باشند حكماى انديشمند ما زمام فرمانروايى را به آنان مى‏سپارند.

- در مواردى كه شاهان ضعف اراده و يا هر نوع بى‏كفايتى ديگرى از خود نشان بدهند، بايد طبق قانون، زمام فرمانروايى را به دستهاى تواناى ديگر بسپارند.

- برنامه كار شاه اززمان حاضر تا آينده موعود، براى همه پوشيده و مكتوم خواهد ماند. حتى براى كسانى كه خود را نزديكترين مشاور او مى‏خوانند. تنها خود شاه و سه تن كفيل وى مى‏دانند كه در آينده چه وضعى پيش خواهد آمد.

- شخص شاه، اراده خلل ناپذيرش مسلط بر خود و ملت است و همانگونه كه سرنوشتش از ديگران متمايز است، كسى نمى‏داند با منش و خلق و خويى كه دارد، آرزوى رسيدن به چه هدفهايى را درسرمى‏پروراند و لذا كسى كه راهى را نمى‏شناسد، جرأت سد كردن آن راه را پيدا نخواهد كرد.

- استنباط ما اين است كه توانايى و ظرفيت ذهن شاه بايد با برنامه ‏هاى دولت متناسب باشد. به همين دليل تا امتحاناتى را كه به وسيله حكماى انديشمندمان ازوى به عمل مى‏آيد، نگذراند، نمى‏تواند بر تخت شاهى جلوس كند.

- براى آنكه مردم شاهشان را بشناسند و دوست داشته باشند، وى بايد در ميادين و محلهايى كه افراد براى مبادله افكار گردهم مى‏آيند، حضور پيدا كرده و با مردم به گفتگو بپردازد. اين كار باعث وصلت دو نيرويى( شاه و مردم) مى‏شود كه ما اكنون آنها را از طريق ايجاد رعب و وحشت از هم جدا كرده‏ايم.

- ادامه اينگونه رعب ووحشت تا زمانى كه هر دو نيرو به طور جداگانه به زير سلطه ما درآيند، امرى اجتناب ‏ناپذير وضرورى است.

- پادشاه يهوديان نبايد پيرو عواطف و اميالش باشدو نيز بايد به غرايز و عواطف تند و تيز خويش اجازه ندهد كه برعقلش غلبه كند. زيرا پيروى از عواطف، بدتر از هر چيزى نظم ذهن را از بين مى‏برد، آدمى را بى‏دقت بار مى‏آورد و فكر را به بى‏رحمانه ‏ترين فعاليتها وامى‏دارد.

- شاه عظيم ‏الشأن، حامى و پشتيبان انسان و ذريه مقدس حضرت داود، بايد تمام خواستها و تمايلاتش را فداى مردم كند. او بايد نمونه و سمبل بى‏گناهى باشد.

امضاء كنندگان: نمايندگان عالي رتبه يهود

...................( Anotates ).................

1) فراماسون (freemason) به انجمنهائى گفته مى‏شود كه داراى فعاليتهاى پنهانى هستند و اعضاى اين انجمنها نبايد آيين و رسوم آنرا بازگو كنند. دستگاه فراماسونرى داراى انجمنهاى محلى‏اى است موسوم به لژ. انجمنهاى فراماسونرى به وسيله لژها با هم ارتباط پيدا مى‏كنند. در ابتداى قرن 18 و 19 ميلادى دستگاه فراماسونرى رونق سياسى بسيارى يافت و پادشاهان و سياستمداران فراوانى به عضويت آن در آمدند. جورج واشنگتن اولين رئيس جمهور امريكا، گوته شاعر آلمانى و ادوارد هدفتم پادشاه انگلستان عضويت اين دستگاه را داشتند. در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 شعب دستگاه فراماسونرى در خاورميانه تأسيس شد ولژهاى آن در كشورهاى ايران، مصر و تركيه بوجود آمد و وسيله‏اى براى پيشرفت سياستهاى اروپائى در اين كشورها شد. در زمان ناصرالدين شاه ميرزاملكم‏خان اولين لژ فراماسونرى را در ايران بر پا كرد. اما بعلت مخالفت حكومت وقت دوام زيادى نكرد. پس از ميرزا ملكم خان لژهاى فرانسوى و انگليسى در ايران به وجود آمد و به فعاليتهاى سياسى خود تا قبل از پيروزى انقلاب ادامه دادند. ( دائرةالمعارف فارسى جلد دوم بخش اول صفحه 1852.) براى اطلاع بيشتر از نحوه فعاليتهاى فراماسونرى در ايران، به كتاب »فراماسونرى در ايران« نوشته اسماعيل رائين رجوع شود.

2) كانسروتيسم (Conservative Judaism) شاخه‏اى از دين يهود است كه بعضى از قسمتهاى تورات را تغيير داده و تسليم و اطاعت محض در برابر قدرت رهبران مذهبى( ربى) را خواستار است. به علاوه تغيير پاره‏اى از عبادات و مراسم مذهبى را مطابق با نيازهاى زمان مجاز مى‏داند.( مترجم).

amirhessam
2007-Aug-15, 23:21
دروغ پشت دروغ مثل همیشه.... این یهودیها چه ظلمی به تو كردن كه اینقدر ازشون نفرت دارید؟
دوست محترم بنده سعي كن با مدرك صحبت كني!

این جمله ات تمام اعتبار اخلاقی و ... كه داشتی ازت گرفت. مایه تاسفه كه نژادپرستی اینقدر در جامعه ایرانی رسوخ پیدا كرده!

بله دوست محترم شما صحيح ميگيد!
واژگاني مثل عرب تازي و عرب سوسمار خور و .... رو بنده به كاربردم!!!!!!!

اینها نژاد پرستیه و قابل قبول نیست!

فقط مدرك....هيچ بحث غير علمي رو قبول ندارم!!!!!!!!

amirhessam
2007-Aug-15, 23:24
مناخيم كِلنر / مهدى حبيب‏ اللهى

اشاره:

آنچه در پى مى‏آيد، ترجمه مقاله‏اى است از كتاب A Companion To Ethicكه در يكى از فصل‏هاى كتاب، زير عنوان سنت‏هاى بزرگ اخلاقى درج شده است. نويسندگان اين فصل به بررسى نظام‏هاى زنده اخلاقى (هندو، بودايى، چينى، يهودى، مسيحى و اسلام) پرداخته‏اند كه هر يك راهنماى بخش عظيمى از مردم جهان است. در اين مقالات به پرسش‏هايى در باره ظهور سنت‏هاى اخلاقى و مميزات آنها، خاستگاه اخلاق، چگونگى شناخت عمل درست و معيار غايى و نهايى آن و لزوم انجام كارهاى شايسته پاسخ داده شده است. بررسى مشتركات هر يك از نظام‏هاى اخلاقى با اخلاق معاصر غرب نيز مورد توجه قرار گرفته است.

طرح موضوع ?اخلاق يهودى? مسائل و مشكلات چندى را به دنبال مى‏آورد. برخى از اين مسائل جزء جدايى‏ناپذير و لازمه ذاتى هر نوع مكتب اخلاقى است (خواه اخلاق مسيحى باشد، يا اخلاق ماركسيستى، يا هر نوع اخلاق ديگر). و برخى ديگر منحصر به اخلاق يهودى است. از اين مسائل كه بگذريم، مجموعه مفصل و پرارزشى از آثار نوشتارى وجود دارد كه به گفته همه صاحب‏نظران، اخلاق يهودى ناميده مى‏شود. رابطه دين و اخلاق و معضلات اخلاق دينى در مقاله مستقل ديگرى (چگونه اخلاق مى‏تواند مبتنى بر دين باشد؟) مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.(2) بنابراين، مسائل عمومى مربوط به اخلاق يهودى، به عنوان مصداقى از يك اخلاق دينى، در اين مقاله مورد بحث و بررسى قرار نخواهد گرفت، اما به هر حال، پاره‏اى از مسائلى كه منحصرا در اخلاق يهودى مطرح شده است، باقى مى‏ماند كه مقاله حاضر به بررسى آنها مى‏پردازد. اين مقاله داراى دو بخش است؛ در بخش اول سعى شده است كه برخى از مسائل پيش‏آمده در حوزه انديشه اخلاق يهودى تشريح گردد و در بخش دوم، مجموعه نوشته‏هايى كه به طور معمول با اين عنوان از آنها ياد مى‏شود، معرفى مى‏شوند.

[اخلاق يهودى و طرح چند اشكال]

اخلاق يهودى چيست؟ براى پاسخ‏گويى به اين پرسش، لازم است سؤال پيش‏زمينه آن را كه ?يهوديت چيست؟? پاسخ گوييم؛ سؤالى كه جواب‏دادن به آن كار آسانى نيست؛ زيرا بر طبق يك گفته قديمى كه ?در ميان دو يهودى سه عقيده وجود دارد?، يافتن تعريفى كامل از آيين يهود كار دشوارى است. گرايش معروف و متداول يهوديان را در عدم توافق بر سر موضوعات كلامى و عقايد دينى، و در عين حال، خارج‏ندانستن قطعى يكديگر از دين و جامعه يهود مى‏توان نشانه توجه خاص يهوديان به اعمال و كردار افراد قلمداد كرد. اين توجه ويژه موجب مى‏گردد كه موضوع رفتار انسان‏ها (به‏ويژه موضوعات اخلاقى) در اين دين از اهميتى محورى و اساسى برخوردار گردد؛ چيزى كه در ميان اديان توحيدىِ غرب، منحصر به فرد است. از همين رو، براى نمونه، در تلمود از خداوند اين‏گونه نقل شده است: ?آنها [=قوم يهود [مرا رها كرده و به تورات من چسبيده‏اند?.(3) تأكيد و توجه خاص دين يهود نسبت به رفتار، در نقطه مقابل عقيده، باعث گرديده است كه ارائه تعريفى از يهوديت به شيوه‏اى ساده، به عنوان مجموعه هماهنگى از عقايد، دشوار گردد.

براى مثال، در عصر حاضر، آيين يهود را مى‏توان به هر دو شيوه دينى و غيردينى، با اصطلاحات خاص هر دو شيوه، تعريف كرد. تعريف غيردينى خود مى‏تواند به صورت ملى‏گرايانه و يا فرهنگى ارائه شود. . تعريف ملى‏گرايانه را نيز مى‏توان به دو گونه صهيونيستى (كه بر اسكان دوباره تمام يهوديان در وطن باستانى‏شان تأكيد دارد) و غيرصهيونيستى مطرح كرد. و نهايتا اين‏كه تعريف صهيونيستى از يهوديت، خود به شيوه‏هاى متعددى انجام شده است. در مقابل، تعريف يهوديت با اصطلاحات خاص مذهبى نيز امروزه كارى دشوار گرديده است؛ زيرا شاخه‏ها و جنبش‏هاى عمده اين دين (نظير سنتى، محافظه‏كار و اصلاح طلب) هر يك مدعى ارائه تعريف اصولى و قانونى از آيين يهود مى‏باشند. بايد گفت كه بسيارى از شيوه‏ها و سبك‏هايى كه در اين‏جا ذكر گرديد، خود قابل تركيب‏شدن و در نتيجه، پديدارگشتن تعريف‏هاى مجزاى ديگرى هستند. (براى نمونه، مى‏توان شكل‏هاى مختلف صهيونيزم دينى را نام برد.) از اين رو، به خاطر وجود شكل‏هاى گوناگون آيين يهود، به طور يقين، يافتن تعريف جامعى از اخلاق يهودى نيز كار ممكنى نيست؛ و از آن‏جا كه حل اين مشكل و به نتيجه‏رساندن آن بعيد به نظر مى‏رسد، از ارائه تعريفى مشخص از اخلاق يهودى در اين مقاله صرف‏نظر مى‏كنيم، ولى حتى اگر فرض بر اين باشد كه ما شناخت دقيق و كاملى از يهوديت داريم، باز هم در اصطلاح اخلاق يهودى اشكالات اساسى و مهمّى وجود دارد كه نيازمند روشن‏شدن است.

آيين يهود دينى است كه هدف و جهت‏گيرى آن اساسا به سمت رساندن انسان به تكامل عملى در همين دنياست (مخالفان ملامتگر اين دين در قرن نوزدهم به كنايه، آن را دين قابلمه و ظرف مى‏ناميدند). چهره واقعى و ملموس اين گرايش به عمل، در مجموعه ضوابط و قوانين اخلاقىِ تدوين‏شده براساس تورات، به نام هلاخا(4) يا شريعت يهوديت، متبلور شده است. با اين‏كه بخش وسيعى از قوانين هلاخا به آنچه امروزه آيين‏هاى مذهبى يا عبادى خوانده مى‏شود، مربوط است، هلاخا متضمن قوانين مدنى، جنايى و اخلاقى نيز هست. بخش اخلاقى هلاخا از بخش‏هاى ديگر آن به هيچ وجه قابل تشخيص و جدا سازى نيست؛ بلكه به آن، دست‏كم در چارچوب اين نظام، به عنوان بخشى كه اعتبار و صلاحيت خود را، هم‏چون بقيه تورات، از فرمان‏هاى الهى به دست آورده است، نگريسته مى‏شود. از آن‏جا كه هلاخا عناصرى اخلاقى نيز در خود دارد، اين سؤال مطرح مى‏شود كه ?آيا سنت يهودى، نظام اخلاقى مستقل و مجزايى از هلاخا را به رسميت مى‏شناسد؟? (مقاله‏اى به همين نام را از آرون ليختن‏اشتاين، در كِلنر، 1978 ببينيد.) آيا چيزى به عنوان هنجارهاى اخلاقى خاص يهوديت كه در هلاخا ذكر نشده باشد، وجود دارد؟

اين موضوع، به مسئله پردردسرى تبديل شده است. اگر يهوديتْ موجوديت دو قلمرو حقيقتا يهودى و در عين حال مستقل، يعنى حوزه هلاخا و حوزه اخلاق را به رسميت بشناسد، ارتباط آنها با يكديگر چگونه خواهد بود؟ آيا مى‏توان هلاخا را بر اساس مطالب اخلاقى يهوديت اصلاح كرد؟ اين احتمال در نزد يهوديانى كه هلاخا را نماد اراده خداوند در زمين مى‏دانند، كاملاً مردود است. آيا اصول اخلاقى را مى‏توان با توجه به قوانين هلاخا اصلاح و تعديل كرد؟ اين احتمال نيز در نزد آن دسته از يهوديانى كه هلاخا را تنها نمايشگر مرحله اوليه و آغازين وحى پويا و در حال تحولِ الهى مى‏دانند، غيرقابل قبول است. به عبارت ديگر، مسئله اين است كه اگر هلاخا و اخلاق يهودى، هر دو اصيل و معتبرند، آيا مى‏توان يكى از آنها را مقدم بر ديگرى دانست؟ و اگر اين گونه نيست، در هنگام تعارض اين دو، تكليف چه خواهد بود؟ و اگر مى‏گوييد كه آنها هيچ‏گاه در تعارض با يكديگر واقع نمى‏شوند، سؤال اين است كه پس تفاوتشان در چيست؟

مشكل ديگر اين است كه اگر اخلاقِ دينىِ خاصى فراتر و بالاتر از هلاخا وجود دارد، پس رابطه اين نوع اخلاق با قانون مدنىِ غيردينىِ يهوديت چگونه است؟ وظيفه يهوديان در مورد تحميل يا ارائه اين اخلاق به غيريهوديان چيست؟

اشكالات ديگرى نيز مطرح مى‏گردد؛ مثل اين‏كه اگر قرار باشد اخلاقيات را همه مردم جهان بپذيرند، در اين صورت بر اخلاق يهودى است كه نه تنها اصولى جامع و دربرگيرنده همه مردم جهان داشته باشد، بلكه براى همگان نيز دردسترس و قابل استفاده باشد. حال، اگر اخلاق خاصى فراتر از هلاخا وجود داشته باشد، آيا واقعا در دسترس همه مردم جهان قرار داشته، براى همه سودمند است؟ و اگر چنين است، چه عنصرى آن اخلاق را يهودى كرده است؟

اشكالات عمومى مطرح‏شده در پيرامون اخلاق يهودى، بسيار زياد است. اگر اين سخن كه يهوديان كم و بيش همانند ساير افراد و اقوام‏اند، صحيح باشد، بايد مشكلات و مسائل اخلاق يهودى نيز كم و بيش به اندازه و شبيه مشكلات مكاتب ديگر اخلاق دينى باشد. البته همان‏طور كه در ضرب‏المثل‏هاى زبان بودايى(5) آمده است، هيچ‏گاه كسى به خاطر داشتن اشكالات فلسفىِ حل نشده نمرده است. از اين رو، ما اين اشكالات را بدون پاسخ رها مى‏كنيم و به سراغ قسمت دوم بحث مى‏رويم. در اين بخش سعى خواهد شد كه آنچه در حقيقت، در طول سال‏هاى متمادى به عنوان اخلاق يهودى مطرح بوده است، مورد بررسى قرار گيرد.

[اخلاق يهودى و متون مختلف آن]

براساس شيوه آيزايا تيشبى(6) و جوزف دن(7)، ما آثار مكتوبى را كه به طور معمول، اخلاق يهودى ناميده شده‏اند، به چهار گروه اصلى تقسيم مى‏كنيم: توراتى(8)، حاخامى، قرون وسطايى و مدرن.

الف. اخلاق توراتى

برخى از دانشمندان معاصر (نظير اسرائيل افروس و شوبرت سپِرو)(9) بر اين عقيده‏اند كه در كتاب مقدس (عبرى) حوزه مجزا و خاصى از كردارهاى انسانى، نظير آنچه ما به آن اخلاقيات مى‏گوييم، كاملاً مورد توجه بوده است. من با اين عده موافق نيستم؛ زيرا كتاب مقدس در حالى كه از موضوعات و مطالب اخلاقى سرشار است، هيچ‏گاه قوانين كنترل‏كننده رفتارهاى اخلاقى را بخش مجزا و مستقلى از قوانين مربوط به موضوعات مدنى، جنايى و عبادى موجود در آن نمى‏داند: ?همه آنها از يك شبان داده شده است.?(10) در كتاب مقدس عبرى هيچ كلمه‏اى تحت عنوان ?اخلاق? به معناى مورد نظر ما وجود ندارد؛ بنابراين، آموزش مطالب اخلاقى در كتاب مقدس به صورت آگاهانه و تحت اين عنوان خاص انجام نمى‏شود، بلكه مى‏توان گفت كه تورات يكى از منابع اخلاق يهودى است كه هيچ‏گاه به عنوان متن كتاب اخلاقى شناخته نشده است.(11) با اين سخن، اين اشكال و پرسش مطرح مى‏شود كه آموزه‏هاى اخلاقى كتاب مقدس چيستند. اين پرسش در حقيقت، به منزله اين است كه كتاب مقدس، دست‏كم در مناسبات اخلاقى و كلامى، كتابى واحد و يكپارچه فرض شود. اين فرضيه هر چند ممكن است، مخالفت مورخان كتاب مقدس را به دنبال داشته باشد، به‏هر حال، انعكاس‏دهنده نگرش سنتى يهوديت نسبت به اين كتاب است و در اين‏جا مورد پذيرش قرار مى‏گيرد.

شايد شناخته‏شده‏ترين آموزه‏هاى اخلاقى كتاب مقدس مجموعه‏اى به نام ?ده فرمان? باشد. (البته اين مجموعه به نام ده‏فرمان مشهور شده، وگرنه تعداد احكام آن بسيار بيش از ده عدد است.) اين مجموعه در سفر خروج، باب 20، ذكر شده است. از اين ده جمله مجزا، دست‏كم شش مورد آن مستقيما داراى محتوا و اهميت اخلاقى هستند. (الف) به پدر و مادرت احترام گزار؛ (ب) قتل نكن؛ (ج) زنا نكن؛ (د) دزدى نكن؛ (5) عليه هم‏نوعت شهادت دروغ نده؛ (و) به اموال نزديكانت طمع نداشته باش (اموال در اين فقره، همسران را نيز دربر مى‏گيرد، كه خود نشان‏دهنده اين است كه ده فرمان سندِ احساسات فمينيستىِ تورات نيست). چهارفرمان باقى‏مانده (من پروردگار و خداى شما هستم...، تنها خداى يگانه بايد پرستيده شود، هيچ‏گاه نام خدا را بيهوده و عبث به كار نبريد، و مراسم روز شنبه را به‏پاداريد) بيشتر به موضوعات كلامى و عبادى مربوط است. اين تقسيم بندىِ موضوعىِ ده فرمان، چيزى است كه بعدها حاخام‏هاى يهودى از متن كتاب مقدس نيز برداشت كردند؛ يعنى قوانين مربوط به روابط ميان تك‏تك افراد آدمى و اصول مربوط به رابطه انسان‏ها با خداوند.

بسيارى از قوانين تورات در گروه اول قرار مى‏گيرند و همين موضوع يكى از مهم‏ترين و اساسى‏ترين عوامل سهيم‏شدن يهوديت در سنت دينى غرب دانسته شده است؛ سنتى كه براساس آن، عبادت خداوند در گرو داشتن روابط محترمانه، انسانى و اخلاقى با هم‏نوعان است. (همان‏گونه كه بعدها حاخام‏ها نوشتند، عبادتِ شايسته خداوند در انجام سه كار است: مطالعه تورات، انجام قربانى و نماز، و مهربانى و عطوفت.) به عبارت ديگر، اخلاق هر چه باشد، پايه‏هاى آن در اراده خداوند قرار دارد. از اين رو، اراده او به همان اندازه كه در دين و اصول آن سهم دارد، نسبت به اصول اخلاقى نيز داراى نقش است. اساس اين عقيده كه خداوند از آفريدگان و بندگانش خواسته است كه رفتارى معقول و مهربانانه با يكديگر داشته باشند، در آموزه‏هاى كتاب مقدس است؛ آن‏جا كه مى‏گويد، انسان به صورت خدا خلق شده است.(12)

از آن‏جا كه انسان به صورت خداوند، آفريده شده، كسب والاترين درجه ممكن از كمال و خودشناسى در اين است كه خود را تا حد امكان، شبيه به خداوند گرداند. اين سخن را مى‏توان پايه و شالوده مهم‏ترين و منحصر به فردترين اصل اخلاقى تورات، يعنى تقليدكردن از خدا (13)(imitatioDei) دانست.


در آياتى چند از تورات، به اصل اخلاقى فوق اشاره شده است كه براى نمونه، برخى از آنها را مى‏آوريم: ?شما همگى مقدس هستيد؛ زيرا من به عنوان پروردگار شما، مقدّسم.?(14) و ?اينك اى بنى‏اسرائيل، خداوند از شما مى‏خواهد كه از او بترسيد، در مسير او گام برداريد، به او عشق بورزيد، و پروردگار خويش را با تمام وجود عبادت كنيد.?(15) و ?پروردگارْ تو را براى انسان‏هايى مبعوث كرد كه در نزدش مقدس هستند؛ به شرط اين‏كه همان‏گونه كه به‏تو سوگند ياد كرد، فرمان‏هاى اورا اجرا كنند ودرمسير اوگام بردارند.?(16) در اين آيات، درباره موضوع بحث ما، دودستور صريح و روشن وجود دارد: يكى مقدس و پاك‏شدن انسان به‏دليل مقدس‏بودن خداوند است، وديگرى ضرورت قدم‏گذاشتن در راه خدا و پيروى‏كردن از او. حال، اين سؤال مطرح است كه چگونه انسان مى‏تواند خويشتن را پاك و منزه گرداند و در نتيجه خداگونه شود؟ در كتاب مقدس، به گونه‏اى روشن به اين پرسش پاسخ داده شده است. در سفر لاويان (2:19) فهرستى از فرمان‏هاى مختلف خداوند ارائه‏شده است. اين‏فرمان‏ها درباره موضوعات‏اخلاقى (شامل احترام به والدين، كمك‏كردن به‏فقرا، رعايت عدل وصداقت، ولطف وعطوفت به‏محرومان، ومانند آن)، فقهى (مثل آداب روزشنبه، قربانى ومانند آن) وكلامى (ازقبيل به‏بيهودگى نام پروردگار را برزبان نياوردن) است. ازاين‏رو، انسان مى‏تواند با پيروى ازاين احكام يا، بنابر آنچه دركتاب تثنيه آمده، با گام‏نهادن در مسير خداوند، به تقدس و پاكى مورد نظر دست يابد.


از آن‏جا كه تأكيد آيين يهود بيشتر بر عمل و كردار است، تا مباحث عقلى و ماوراءالطبيعه، مايه شگفتى نيست كه اين آيين، اصول و تعاليمى را ارائه دهد كه در نگاه اول، محتاج تفسيرهاى نظرى است، ولى بلافاصله بر تبيين آنها از طريق عناصر عملى پافشارى كند. از اين رو، تقليدكردن از خدا، در اين مذهب، موضوعى ماوراءالطبيعى نيست، بلكه جزء مسائل عملى و اخلاقى آن به شمار مى‏آيد. يهوديان مكلف نشده‏اند كه از لحاظ عينى و واقعى فراتر از ماهيت معمول خويش حركت كنند و از نظر جهانى شبيه خداوند شوند (و البته گفتنى است كه موضوع تقليد از خدا، آن‏گونه كه آيات ذكرشده به خوبى‏نشان مى‏دهد، فرمان و حكم تورات است و همين نكته بعدها به‏وسيله بيشتر صاحب‏نظران تأييد گرديد)، بلكه از آنان خواسته شده است تا شيوه‏هاى خاصى رفتار نموده، اعمال مشخصى را انجام دهند. بنابراين، تقليدكردن يهوديان از خداوند و دست‏يافتن آنان به سرنوشتى كه پروردگار با آفريدن آنان به صورت خويش، برايشان مقدر ساخت، در واقع وسيله رسيدن به تكامل عملى و اخلاقى آنان است.

مقايسه شيوه آيين يهود در تقليد از خداوند با شيوه‏هاى افلاطون و مسيحيت، نكته‏اى را كه به آن اشاره شد، واضح‏تر مى‏كند. در تئاتتوس (176) سقراط چنين مى‏گويد: ?بر ما لازم است كه هر چه سريع‏تر به آسمان پرواز كنيم و در نتيجه، تا آن‏جا كه ممكن است، شبيه خدا شويم. و شبيه خداشدن يعنى پاك‏گرديدن، عادل‏شدن و خردمندگشتن.? در تورات از يهوديان خواسته شده است تا در همين زمين، و در نه آسمان‏ها، با انجام دستورات خداوند، خداگونه گردند. پس طبق دستور تورات كسى شبيه خداوند نمى‏شود، بلكه انسان شيوه‏هاى خدايى را دنبال مى‏كند و رفتارهاى خداگونه را تا آن‏جا كه براى بشر امكان دارد، انجام مى‏دهد. در مسيحيت، ما با تفسيرى واقعى‏تر و عينى‏تر و در نتيجه، ماوراءالطبيعى‏تر از مضمون تقليد از خدا روبه‏رو مى‏شويم. در اين دين، خداوند با مجسم‏نمودن خويش در كالبد جسمِ زنده و مادى بشر، نقش تقليد از بشر را ايفا مى‏كند و بدين ترتيب، تقليد از خدا از طريق واسطه و به صورت غيرمستقيم و تحت عنوان تقليد از مسيح، محقق مى‏شود؛ تقليدى كه نه با انجام‏دادن ششصد و سيزده فرمان موجود در تورات، بلكه با ابراز وفادارى و ايمان و با پيروى از رنج وعذابى كه عيسى هنگام جان‏نثارى خويش براى خلق تحمل كرد، ميسر مى‏شود.(17)

مضمون اخلاقىِ خلق انسان به صورت خدا، دو موضوع را پديد آورده است: يكى قوانين اخلاقى خاص (نظير اين‏كه ?هم‏نوعت را مانند خودت دوست دار? (لاويان 19:18)؛ زيرا او نيز مانند خودِ تو به صورت خدا آفريده شده است) و ديگرى، محتواى عام و فراگير تورات؛ چيزى كه به ويژه در مورد پيامبران باستانى (نظير اشعيا، ارميا و حزقيل) كاملاً روشن است. اين اصل هم‏چنين، شالوده بحث‏هاى حاخامى را درباره آنچه ما موضوعات اخلاقى مى‏ناميم، تشكيل مى‏دهد.


ب. اخلاق حاخامى

پيش از اين گفته شد كه كتاب مقدس عبرى اخلاقيات را مقوله دينى يا فكرى كاملاً مجزايى قرار نداده است. همين نكته در مورد مجموعه آثار حاخامى‏اى كه در ميشنا(18) و متون ديگر نوشته شده و درباره آن گرد آمده‏اند، صادق است. در اين‏جا نيز هيچ متن مستقل و مجزايى كه به صورت صريح و آشكار، موضوعات اخلاقى را مورد بررسى قرار داده باشد، وجود ندارد و اخلاق به عنوان بخش خاصى از انديشه و تفكر كه بايد مستقل از موضوعات ديگر به آن نگريسته شود، به رسميت شناخته نشده است. اين موضوع حتى در مورد رساله معروف ميشنايى به نام آووت(19) نيز كه مجموعه‏اى از پندها و نصايحى است كه ما بسيارى از آنها را آموزه‏هاى اخلاقى مى‏دانيم، صدق مى‏كند. به گفته هرفورد(20) موضوع اصلى اين رساله وصف و تبيين هويت مطلوب و دلخواه ميشنا است، و از اين رو، مطالب آن بيشتر مربوط به پرهيزگارى است تا اصول اخلاق.

مجموعه گسترده‏اى ازآثار حاخامى، اساسا درپيرامون يك موضوع نگاشته شده‏اند، كه حتى در مقايسه با كتاب مقدس حجم وسيع‏ترى را دربرمى‏گيرد. اين موضوع عبارت است از اين‏كه چگونه بر انسان لازم است تا با انجام فرامين الهى، خويشتن را پاك گرداند و در راه خداوند قدم گذارد؟ حاخام‏ها با وضع مجموعه‏اى وسيع و مفصل از قوانين براى مهار تمام جنبه‏هاى رفتارهاى آدمى، به اين پرسش پاسخ دادند و نام آن را كه دربرگيرنده موضوعات اخلاقى است، هر چند تنها محدود به آنها نمى‏شود، هلاخا(21) گذاردند.

به‏هر حال، حاخام‏هاى ميشنا و تلمود كه از ناكافى‏بودن وضع قوانين خاص براى پاسخ‏گويى به همه مشكلات اخلاقى به خوبى‏آگاه بودند، به سراغ طيف گسترده‏اى از قوانين و احكام كتاب مقدس نيز رفتند؛ احكامى نظير: ?و بر شما لازم است رعايت نيكوكارى?(22) و ?آنچه را كه در نزد پروردگار خوب و صحيح است، انجام دهيد.?(23) آنان هم‏چنين، براساس تدبيرى كه خود انديشيدند، انجام اعمال دشوارتر از آنچه را كه در شريعت آمده است، در جهت تحقق اراده الهى، لازم و ضرورى دانستند. هدف آنان اين بود كه يهوديان را به انجام رفتارهاى اخلاقى مستحب وادار كنند و توجيه‏شان اين بود كه انسان هيچ‏گاه نمى‏تواند تكليف خويش در تقليد از خداوند را به طور كامل انجام دهد.


اهميت اين اصل كه انسان به صورت خداوند آفريده شده (كه همان‏گونه كه پيش‏تر گفته شد، مبناى فرمان خداوند در تقليد از خود را تشكيل مى‏دهد)، در مجادله معروف ميان دو حاخام ميشنايى، بيش از پيش آشكار گرديده است. اين دو دانشمند يهودى به نام‏هاى عقيوا(24) و بن‏عَزّاى(25) در بحث خويش، اين سؤال را كه مهم‏ترين پند و اندرز تورات چيست، مورد بررسى قرار داده‏اند. به عقيده عقيوا، مهمترين پند تورات اين است كه: ?بر شما لازم است به هم‏نوع خود، چون خويشتن عشق ورزيد.?(26) در مقابل، به عقيده بن‏عزّاى، آيه ?اين كتاب از آنِ تمام نسل‏هاى بشر است؛ نسلى كه خداوند به صورت خود آفريد?(27)(28) داراى اهميت ويژه‏اى است. آنچه در اين مجادله وجود دارد و به بحث ما مربوط مى‏شود، اين است كه در حقيقت، هيچ نزاع و اختلاف واقعى‏اى ميان اين دو نفر وجود ندارد. زيرا هر دو دانشمند يهودى بر اين‏كه اصل خلق انسان به صورت خدا، مهم‏ترين و اصلى‏ترين آموزه تورات است، توافق دارند؛ با اين تفاوت كه بن‏عزّاى آيه‏اى را كه عينِ آن اصل را بيان نموده ذكر كرده، ولى عقيوا آيه‏اى را كه دربرگيرنده روشن‏ترين نتيجه اخلاقى آن است، بيان داشته است. با توجه به سنت يهودى در ترجيح دادن عمل بر نصيحت و موعظه، جاى تعجب ندارد كه عقيوا، دست‏كم در نزد عامه مردم، برنده مجادله يادشده باشد. تأكيد آيين يهود بر احترام به هم‏نوع كه ريشه در اصلِ آفرينش انسان به صورت خداوند دارد، در يكى از شناخته شده‏ترين آموزه‏هاى اخلاقى حاخامى با عنوان فرمان طلايى، كه توسل هيلِل(29) تدوين شد، بيان شده است. هيلل در پاسخ به فردى غيريهودى كه از وى مصرانه خواسته بود تا تمام تورات را به وى آموزش دهد، مى‏گويد: ?آنچه را كه خود دوست ندارى براى ديگران دوست نداشته باش. اين پيام كلى تورات است، و بقيه تورات در واقع تفسير اين جمله است. برو و بياموز.? اين شايد طرز فكر شخصى من باشد (دوست ندارم به من ايراد گرفته شود)؛ ولى گمان مى‏كنم كه نوع بيان هيلل از اين اصل نسبت به بيان يكى از معاصرين مشهور او كه سعى در ارائه همان عقيده در قالب عبارتى اثباتى نموده، بهتر و برتر باشد: ?با بقيه آن‏گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو رفتار كنند.? زيرا من فكر مى‏كنم كه هيچ لطفى به هم‏نوع، بالاتر و بهتر از اين نيست كه انسان آنان را به حال خود رها كند، اگر رفتار آنان موجب اذيت و آزار كسى نمى‏شود.

در مجموع، على‏رغم اهميت آموزه‏هاى اخلاقى در كتاب مقدس و تلمود، اين متون از هرگونه نظام اخلاقى‏اى كه به صورت آگاهانه و تحت اين عنوان طراحى شده باشد، خالى‏اند. در ديدگاه اين متون، اخلاق، حتى به عنوان مقوله و موضوع دينى، فكرى و انسانى مجزا و مستقلى نيز مطرح نيست. تنها در قرون ميانه و در نتيجه تأثيرات آشكار شيوه يونانى در دسته‏بندى علوم، كه توسط مسلمانان منتقل گرديد، با اولين مجموعه آثار مستقل يهوديت كه آگاهانه و آشكارا، صرفا درباره موضوعات اخلاقى نگاشته شده، برخورد مى‏كنيم. اين مجموعه‏ها ممكن است در اصل و بنياد، يونانى به نظر رسد و بررسى رفتارهاى اخلاقى و صحيح در آنها قديمى باشد، ولى آنچه جديد و تازه است تركيب و تدوين اين متون است كه پيرامون رفتارهاى اخلاقىِ خارج از متن و سياق خشك و دقيق تورات و هلاخا نگاشته شده‏اند.

ج. اخلاق قرون وسطايى

نوشته‏هاى اين دوره را تيشبى و دَن به چهار دسته تقسيم كرده‏اند: فلسفى، حاخامى، زهدگرايانه و قبالايى. از نظر ادبى، مى‏بينيم كه اخلاق در اين دوره در متون فلسفى و عرفانى، مواعظ و خطابه‏ها، وصيت‏ها و نامه‏ها، قصه‏ها و حكايات، متون شعرى، تفاسير كتاب مقدس، ميشنا و رساله‏هاى مربوط به رفتارهاى اخلاقى، آموزش داده شده است.

با نگاهى به اولين دسته از گروه‏هاى چهارگانه كتاب‏هاى اخلاقى يهوديت در قرون وسطى، يعنى نوشته‏هاى فلسفى، به نظر مى‏رسد كه موضوع اصلى و شالوده اساسى مباحث اخلاقى در ميان فيلسوفان يهودى آن دوران، در پيرامون ذات و ماهيت خداوند بوده است. بدين‏سان كه به عقيده آنان، ميزانِ اهميت قائل شدن افراد نسبت به رفتارهاى اخلاقى، بستگى به ميزان ارزشگذارى آنان بر ماهيت و ذات انسانى دارد.(30) و از آن‏جا كه در آيين يهود، عقيده بر اين است كه انسان بر صورت الهى خلق شده است، كيفيت قضاوت و ارزيابى‏ما از ذات انسان به مقدار زيادى بسته به نحوه قضاوت ما نسبت به ذات الهى است؛ اگر خداوند را ذاتا فعّال دانستيم، بر ما لازم است كه تكامل و سعادت خويش را در فعاليت و رفتار خود بيابيم و از اين رو، علم اخلاق در اين جهت داراى نقش و سهم مهمى مى‏گردد؛ از طرف ديگر، اگر در نظر ما خداوند ذاتا فكور و انديشمند باشد، تكامل و سعادت ما تنها در گرو تأمل و تعمق است و بنابراين، علم اخلاق نقش كم اهميت‏ترى در زندگى ما خواهد داشت و تنها، وسيله‏اى مقدماتى در جهت رسيدن به تكامل عقلانى و فكرى شمرده خواهد شد. اين موضوع در آثار مهم‏ترين فيلسوف يهودى اين دوران، موسى بن ميمون،(31) مورد توجه ويژه قرار گرفته است. او در يكى از كتاب‏هاى نسبتا مشهور خويش تحت عنوان اصول خصلت‏هاى شخصيتى،(32) گونه‏اى نسبتا اصلاح شده از نظريه ارسطو را كه به ?نظريه اعتدال?(33) مشهور است، مطرح و آن را مظهر آموزه‏هاى اخلاقى يهوديت قلمداد مى‏كند. ولى چنين به نظر مى‏رسد كه او در كتاب فلسفى خويش، دلالة الحائرين،(34) تفسيرى كاملاً عقلانى و فكرى از يهوديت ارائه مى‏دهد و تكامل اخلاقى (و به دنبال آن، تكامل هلاخايى) را تا حد مقدمه‏اى ضرورى جهت دست‏يابى به تكامل فكرى پايين آورده، كم اهميت جلوه مى‏دهد. هر چند كه در اواخر كتابش، جهت‏گيرى اخلاقى و عملى يهوديت را مورد تأكيد قرر داده، مى‏گويد: پس از اين‏كه تشخص به بالاترين حد تكامل فكرى قابل دست‏يابى‏رسيد، صحيح‏ترين و كامل‏ترين تكامل او در گرو تقليد كردن از محبت، عدالت و نيكوكارى خداوند قرار دارد. ممكن است گفته شود كه منظور ابن ميمونِ فيلسوف در دعوت كردن به تقليد از خداوند، بيشتر جنبه عقلانى و ماوراى طبيعى دارد و از ما مى‏خواهد كه با تعمق و تفكر ماوراى طبيعى به اين مطلوب دست يابيم. ولى توجه به حاخام بودن وى اين احتمال را رد مى‏كند. زيرا خود او بارها بر تأثير گذارى عملى اين تقليد بر زندگى افراد در درون جامعه، اصرار ورزيده است.

فيلسوفان يهودى قرون وسطى،(35) نويسندگانى كه عميقا و غالبا به سنت‏ها و آموزه‏هاى حاخامى آشنا و وفادار بودند ـ شايد در واكنش به آثار و كتاب‏هاى اخلاقى براى اثبات اين عقيده كه متون ميشنا و تلمود تأمين كننده همه نيازهاى فرد جهت رسيدن به يك نظام اخلاقى كامل است ـ دست به خلق آثار و مقالات اخلاقىِ متعددى زدند كه كاملاً براساس متون ميشنا و تلمود تنظيم شده بود. آنان كه توصيه و فرمان حاخام‏ها را، در جهت تحقيق و جست‏وجو كردن، تنها در تورات ـ به اين دليل كه هر گونه مطلبى در آن وجود دارد(36) ـ نپذيرفته بودند، اعتقاد داشتند كه نيازى به مراجعه به ارسطو و فلسفه او در تدوين اخلاق، نه در شكل و نه در محتوا، نيست. به جاى آن لازم است كه شخص تنها به مطالعه و تحقيق در تورات و نوشته‏هاى حاخامى پرداخته، از اين طريق اصول اخلاق را تدوين كند. اخلاق حاخامى پديده‏اى منحصرا قرون وسطايى نيست، بلكه نوشته‏ها و آثار متعدد ديگرى از اين نوع و در اين چارچوب تا به امروز نوشته شده و در حال نوشته شدن است. جنبش همه جانبه‏اى كه در قرن گذشته آغاز گرديد و در آن عناصر قابل توجهى از نوگرايى به چشم مى‏خورد و به جنبش مُوسَر(37) معروف است(38)، شايد بهترين نمونه اخلاق حاخامى قرون وسطايى در زمان حاضر باشد.

نوشته‏هاى اخلاق زهدگرا به گروهى از صوفيان و پرهيزكاران يهودى، كه به حاسيدهاى اشكناز(39) معروف بودند و در قرون دوازدهم و سيزدهم [ميلادى] در كشور آلمان فعاليت داشتند، مربوط مى‏شود. همه اين نوشته‏ها درباره مشكلات خاص و جزئى و موقعيت‏هاى حقيقى و خارجى تدوين شده‏اند و در آنها خبرى از بحث و تحقيق درباره اصول و قوانين كلى اخلاق نيست. ويژگى خاص اين نوع اخلاق توجه عميق به پرهيزگارى، اعتقاد به عناصر خرافاتى، آن‏گونه كه ويژگى قوم يهود و در عين حال، مباين با يك دين ممتاز است، و تأكيد بر تلاش و كوشش بيشتر در انجام رفتارهاى اخلاقى يا مذهبى است. به اعتقاد آنان، هر اندازه كه شخص در انجام يك تكليف رنج و زحمت بيشترى ببرد، شايسته ستايش بيشترى است. اين اعتقاد و عقيده مشابه ديگرى كه براساس آن، بر شخص پرهيزگار (يا حاسيد) واجب است از شريعت آسمانى(40) كه قانونى به مراتب سخت‏گيرتر و دشوارتر از قانون تورات(41) است تبعيت كند، (تبعيت از قانون تورات بر ديگران لازم است) هر چند كه در آيين يهود جديد و بى‏سابقه نيست، يقينا توسط گروه حاسيدهاى اشكناز مورد تأكيد مجدد واقع شد و به طور گسترده‏اى مطرح گرديد. به هر حال، دعوت اين مكتب اخلاقى به روى آوردن به رفتارهاى اخلاقىِ مستحب تأثيرزيادى بر تحولات بعدى يهوديت در اروپا داشت.

يكى از برجسته‏ترين تحولات عقلانى در تاريخ يهوديت قرون وسطايى، پيدايش و گسترش جنبش صوفى‏گرايانه يهودى به نام ?قباله? بود.(42) يكى از عقايد قباله‏اى كه تأثير مهمى بر اخلاق يهودى گذاشت، اين بود كه اعمال مذهبى مى‏تواند اثر عميقى بر نفس ساختار و بناى عالم گذارد.

البته اين نظريه طبق مفاهيم نوعى جهان‏بينى معنادار است كه تمامى مظاهر مادى و معنوى عالم را در حال تأثيرگذارى متقابل فعال و هميشگى بر يكديگر مى‏داند. طبق اين نگرش، اعتقاد به وجود نوعى رابطه علّى ميان كردار آدميان و تحولات عالم، منطقى به نظر مى‏رسد.

د. اخلاق جديد

تا پيش از سال 1789، در اروپا و مدّت‏ها پس از آن در جهان اسلام، يهوديان به هيچ وجه مجاز به شركت در كارهاى فرهنگى و تهذيب جوامع خويش نبودند. پس از آن سال‏ها، هنگامى كه انجام اين امور براى يهوديان ممكن گرديد، آنان با شيفتگى زياد از آن استقبال كردند. اين فضاى باز فرهنگى و مشاركت بيشتر مردم در امور فرهنگى يكى از مهم‏ترين ويژگى‏هايى است كه يهوديت معاصر را از يهوديت قرون وسطى متمايز مى‏كند. ديگر ويژگى متمايز كننده يهوديتِ اين دوران، شيوه‏اى است كه براساس آن، اين آيين به جنبش‏ها، گرايش‏ها و حتى فرقه‏هاى رقيب متعدد تبديل شده است. از اين رو، آنچه يهوديت معاصر را از يهوديت قرون وسطى مجزا مى‏كند، ويژگى اين آيين در استقبال از كليه مشكلات نوگرايى و تجدد، و پاسخ‏گويى مناسب به آن است؛ پاسخ‏گويى‏اى كه ديگر اثرى از يك‏صدايى در آن وجود ندارد (آن‏گونه كه در قرون وسطى اعمال مى‏گرديد و اگر هم در مواردى نظرات گوناگون وجود داشت، ذاتا در راستاى يك نظر و عقيده قرار مى‏گرفت؛ البته اين نظر خلاف عقيده‏اى است كه يهوديت را از ابتدا آيينى وفادار به پلوراليزم مى‏داند.)

اين وضعيت به‏ويژه در مورد اخلاق بيشتر جلوه مى‏كند. عده‏اى از متفكران يهودى عقيده دارند كه اخلاق يهودى اساسا از اخلاق و منطق كانت مستقل و مجزاست. در حالى‏كه عده ديگرى بر اين واقعيت كه اخلاق يهودى كاملاً دنباله‏رو اخلاق كانتى بوده، هست و بايد باشد، مباهات مى‏كنند.(43) هر گونه ديدگاه ممكن درباره مسئله رابطه ميان اخلاق و هلاخا در اعتقاد متفكران گوناگون يهودى، كاملاً جزء نظرات معتبر و رسمى سنت يهودى به شمار مى‏آيد. نمونه ديگرى كه به گونه‏اى ملموس‏تر قابل استناد است، موردى است كه به حاخام‏هايى مربوط مى‏شود. كه بر جايگاه خويش به عنوان كارشناسان موثق، معتبر و مؤثر در شريعت و اخلاق يهودى افتخار مى‏كنند و آن موردى است كه آنان در برابر كميته پارلمانى يهوديت كه مسئول بررسى حكم سقط جنين بود، مطالبى را ارائه كردند كه كاملاً با عقايد و نظرات اين آيين درباره آن مسئله در تضاد بود.(44)

البته نظرات يهوديان و آيين يهودى در اين زمينه منحصر به خود نيست، بلكه كم و بيش شبيه ساير ملل و عقايدشان است. واكنش شكننده يهوديت به مسائل پيش‏آمده در دنياى متجدد امروز، به همان اندازه كه بازتاب دهنده ماهيت يهوديت است، منعكس كننده طبيعت و خاصيت تجددگرايى نيز هست.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:25
حميدرضا شريعتمدارى
دائرة المعارف يهود


د. مسيرى، عبد الوهاب، موسوعة اليهود و اليهودية و الصهيونية، چاپ اول، دار الشروق، قاهره (و بيروت)، 1999، 8 مجلد رحلى، در مجموع 2848 صفحه

به تازگى در كشور مصر دائره‏المعارفى بديع پيرامون يهوديت انتشار يافته است. اين دائره‏المعارف كه توسط ناشر معروف و موفق مصرى، دارالشروق به طبع رسيده، محصول تلاش و مديريت عبدالوهاب مسيرى طى يك ربع قرن كار مداوم و گروهى است. دكتر مسيرى تحصيلات عالى خود را در زمينه ادبيات انگليس و آمريكا و ادبيات تطبيقى، در دانشگاه رتجرز (Rutgers University) در آمريكا به انجام رسانيده است. تحقيقات و تاءليفات وى على رغم رشته تحصيلى‏اش بيشتر به حوزه يهوديت و صهيونيزم معطوف است. با اين همه، از وى آثار متعددى نيز در باب ادبيات انگليسى و نيز ادبيات فلسطينى و يهودى به چاپ رسيده است. وى به مباحث جامعه شناختى و فلسفى نيز اهتمام زيادى دارد. معرفى تفصيلى آثار چاپ شده و در آستانه چاپ وى، در جلد هشتم موسوعه (ص 177) آمده است. برخى از مناصب ادارى و دانشگاهى وى از گذشته تا كنون چنين است: - كارشناس صهيونيزم در مركز مطالعات استراتژيك اهرام (1969-1975); - عضو نمايندگى دائمى اتحاديه عرب در سازمان ملل (1975-1979); - استاد در دانشگاههاى عين شمس، ملك سعود و دانشگاه كويت (1979-1989); - مشاور علمى مؤسسه جهانى انديشه اسلامى (المعهد العالمى للفكر الاسلامى از 1989 تا كنون); - عضو هيئت امناى دانشگاه علوم اسلامى و اجتماعى واشنگتن (از 1997 تا كنون). عبد الوهاب مسيرى در سال 1975 اقدام به چاپ دائره‏المعارف مفاهيم و اصطلاحات صهيونيزم نمود. اين كتاب نقطه آغاز تلاش همه جانبه او براى تدوين دائره‏المعارف جامع يهود گشت. به اعتقاد وى، بسيارى از اصطلاحات و واژه‏هاى به كار رفته در گفته‏ها و نوشته‏هاى صهيونيستها معانى خاصى دارد كه با معانى آنها در آثار ديگران كاملا متفاوت است. از اين رو، بازخوانى اين واژگان و فهم و تبيين آنها امرى است ضرورى و بايستنى. سر ويراستار در جلد اول موسوعه، در بخش مشكلات نظرى، زبان و ادبيات تحليلى عرب را در فهم و تبيين يهوديت و صهيونيزم كاملا نارسا مى‏داند و معايب آن را چنين برمى‏شمرد:

1. بسيارى از تحليلها، آگاهانه يا ناآگاهانه بر انگاره‏هاى غربيها مبتنى است. تلقى غربيها از يهوديت، برگرفته از آموزه‏هاى انجيلى است. بر اين اساس، يهوديان موجوديتى مستقل هستند كه در تاريخ مستقل خود در حركت‏اند. آنان زمانى در بيابانها سرگردان بودند. سپس در كنعان و پس از آن در مصر استقرار يافتند. هم اكنون نيز در نقاط مختلف جهان به ويژه در آمريكا و اروپا سرگردان‏اند و مدت زمانى است كه فلسطين قبله آمال آنها شده است. در تلقى غربى، يهوديها يا فرشتگان محبوبند يا شيطانهاى مبغوض و مطرود. يا مركز هستى هستند و تاريخ انسانى بدون آنها فاقد هر قدرتى براى حركت و پويش است و يا فقط ابزار يا شيئى حاشيه‏اى هستند كه هيچ اهميت ذاتى ندارند. در اين نگاه، بسيارى از اطلاعات كنار گذاشته شده، زيرا اهميت نداشته است.

2. با الهام از طرز تلقى غربيها، عقلانيت عربى بدين سو گراييده است كه يهوديان را از روند تمدنى، تاريخى و انسانى خود جدا كند و آنان را از ويژگيهاى انسانى‏شان جدا سازد. تاريخ به عنوان منبع اساسى شناخت انسانها و قوميتها، در اين نگرش مورد غفلت قرار گرفته است.

3. بر اثر غفلت از اين رويكرد تاريخى انسانى، نگرش عرب به پديدارها و رويدادهاى يهودى، به عنوان واقعياتى كلى و تركيبى با نمودهايى مختلف در سطوح سياسى، اقتصادى، دينى و معرفتى مطرح نبوده است. از اين رو، زبان تحليلى عرب به صورتى افراطى سياست زده شده است، به گونه‏اى كه هر موضوعى در چارچوب ابعاد مستقيم سياسى و اقتصادى آن مورد بررسى قرار مى‏گيرد و ابعاد معرفتى آن يعنى نوع نگاه يهوديها به هستى و نوع نگاه غربيها به خودشان و به يهوديها مورد بى‏اعتنايى واقع مى‏شود. روشن است كه بدون توجه به اين ابعاد، نمى‏توان ابعاد سياسى و اقتصادى را به خوبى فهميد.

4. نقيصه ديگر، تلقى كردن تفكر صهيونيزم به صورت مجموعه‏اى از انديشه‏هاى صهيونيستى بدون هيچ ربط و نسبتى ميان آنهاست، در حالى كه اين طرز تفكر، منظومه‏اى است‏به هم پيوسته، كه هر جزء آن جزء ديگر را تبيين و تكميل مى‏كند.

5. در نوع نگاه اعراب ويژگى اسكانى صهيونيست‏ها يعنى روحيه وطن‏گزينى و سكونت و ماندگارى در مناطق تحت نفوذ ناديده گرفته شده است. صهيونيست‏ها در پى تسلط بر فلسطين و به خدمت گرفتن مردم نيستند، بلكه مطلوب اصلى آنان اشغال سرزمين، اخراج ساكنان آن و وطن دائمى قرار دادن آن است.

6. وجود نگاه مادى و عينى به كنشها و واكنشهاى صهيونيست‏ها و بى‏توجهى به پيوند عميق انگيزه‏ها و رويكردهاى صهيونيست‏ها با نوع نگرش آنها.

7. مهمترين نقيصه نبود الگويى مناسب و راه‏گشا در تحليل هويت صهيونيست‏ها است. در حال حاضر، الگوى حاكم بر تحليل عرب از صهيونيست‏ها، جمع‏آورى و متراكم ساختن اطلاعات، اسناد و مدارك، بدون ريختن آنها در قالبى معنادار و معنابخش است. مبناى تاءليف و تنظيم موسوعه اليهود، اين اعتقاد است كه ذهن آدمى در مواجهه با وروديهايش به صورت انفعالى عمل نمى‏كند و اين گونه نيست كه بدون هيچ نوع سازماندهى، تنها به ثبت و ضبط آنهابپردازد. ذهن آدمى قوه‏اى است‏خلاق و ابداع‏گر كه واقعيات را از دريچه الگوهاى معرفتى و ادراكى خود مورد توجه قرار مى‏دهد و داده‏هاى راه‏يافته را در قالب آن الگوها بازسازى مى‏كند. از اين رو فرايند ادراك، خود نوعى تفسير و تحليل است. الگو ساختارى است تصورى و مفهومى با قدرت تحليل، كه خود برگرفته از انبوهى جزئيات، حقايق، واقعيتها و روابط ميان آنهاست. الگو، برخى از داده‏ها را كه بى‏معنا و نارساست طرد مى‏كند و برخى ديگر را كه در نظرش معنادار است، نگه مى‏دارد، سپس ميان آنها ربط و پيوندى خاص ايجاد مى‏كند، ربط و پيوندى كه در نگاه او با روابط موجود در اقعيت‏خارجى همخوان است. با الهام از اين باور، دائره‏المعارف يهود برخلاف معمول دائره‏المعارفها، تنها به ارائه مجموعه‏اى از داده‏هاى پراكنده بسنده نكرده است، بلكه با طراحى و ارائه سه الگوى معرفتى، كوشيده است تا خواننده خويش را از قدرت تنظيم داده‏هايش و معنادار كردن آنها برخوردار سازد. الگوهاى سه گانه‏اى كه هر كدام عهده‏دار تبيين بخشى از پديدارهاى يهودى و صهيونيستى است و در نهايت، هر كدام از اين الگوها به ديگرى منتهى مى‏شود و آن را تكميل مى‏كند، عبارتند از:

1. الگوى گروههاى انسانى به كار گرفته شده

جوامع سنتى، وظائفى را كه به دلايل خاصى نمى‏توانند عهده‏دار شوند، به اين گروهها مى‏سپارند. رابطه اين گروهها با جامعه خود بر اساس منافع متقابل تنظيم مى‏شود و همواره فاصله‏اى معين ميان گروه به كار گرفته شده و جامعه او برقرار است. اين گروهها به شدت دچار دوگانگى معيارها و ارزشها و نسبيت اخلاقى هستند.

2. الگوى وحدت و يكپارچگى

بر مبناى اين الگو، هر آنچه در هستى وجود دارد، به يك گوهر واحد منتهى مى‏شود. از اين نگاه، عالم به صورت انداموار به هم پيوسته است و تابع قوانين يكپارچه و پنهانى است كه همه موجودات را اعم از انسان و غيرانسان فرا مى‏گيرد. بنابراين، همه موجودات مادى و طبيعى هستند و در آن ميان، انسان هويتى مستقل و فرارونده ندارد. اين الگو گاهى خدا را با طبيعت و ماده يكى مى‏گيرد (وحدت وجود) و گاهى بى‏توجه به خدا و هر عامل معنوى ديگر، همه چيز را حت‏سيطره قوانين مادى و طبيعى مى‏داند.

3. الگوى علمانيت جزئى و محدود

بر اساس اين الگو، ميان نهادهاى دينى و نهادهاى حكومتى جدايى وجود دارد. جدايى ميان دين (با كليت آن) و حكومت (به معناى همه ابعاد عمومى و اجتماعى زندگى) را مى‏توان علمانيت فراگير ناميد. بر اساس الگوى علمانيت محدود، اخلاق همچنان مبنا و مرجع است. اين نوع علمانيت، قلمرو وسيعى براى ارزشهاى مطلق انسانى و اخلاقى و حتى دينى وا مى‏نهد و در ابعاد كلى و اهداف نهايى جامعه دخالتى ندارد. تفصيل اين الگوها و تبيين معانى نظرى موسوعة اليهود به قلم عبد الوهاب مسيرى در جلد اول آمده است. سر ويراستار در جايى ديگر، شكل گيرى ذهنيت و طرز تلقى خود را مرهون متفكرانى چون سعيد بسيونى، اميل جرج، محمد مصطفى بدوى، ديويد وايسر، ماكس وبر، زيگموند باومن، كارل ماركس، اسماعيل راجى الفاروقى، روژه‏گارودى و على عزت بگوويچ مى‏داند. با اين همه، وى از ايمان به وحدانيت‏خدا و دو بعدى بودن كيان انسانى به عنوان مهمترين منبع الهام خود ياد مى‏كند. در نگارش مدخلهاى دائره‏المعارف يهود، نويسندگان زيادى همكارى كرده‏اند. برخى از اينان چون محمد حسنين هيكل، فهمى هويدى، يوسف زيدان، سعيد فريد، عزمى بشاره، نظام بركات و خالد الحسن چهره‏هاى آشنايى هستند. از امتيازات اين دائرة المعارف، روزآمد بودن آن است. تهيه اين دائره‏المعارف از 25 سال پيش شروع شده، اما مدخلهاى آن با توجه به داده‏هاى جديد و رويدادهاى تازه بارها بازنويسى شده است. نكته قابل توجه اين است كه همه مجلدات اين دائرة المعارف در سال جارى ميلادى (1999) انتشار يافته است. و The universal Jewish Enc. با توجه به نقاط ضعف آنها، از ديگر ويژگيهاى اين دائره‏المعارف به شمار مى‏رود. از نواقص موسوعه اليهود، ذكر نكردن فهرست منابع مورد استفاده در هر مدخل است; البته سرويراستار خود به اين نكته توجه داشته و در دفاع از آن، به تكرارى بودن بسيارى از منابع مدخلها و نيز گستردگى منابع برخى از مدخلها، كه ذكر آنها به چند برابر شدن حجم دائره‏المعارف مى‏انجاميد، استناد كرده است. اين دائرة المعارف بر خلاف معمول دائرة المعارفها بر اساس موضوعات تنظيم شده است و نه بر طبق حروف الفبا، هرچند در جلد هشتم فهرست الفبايى مطالب مجلدات هفتگانه به عربى و انگليسى آمده است. به علاوه در اين جلد، مفاهيم و اصطلاحات اساسى به كار رفته در موسوعه نيز به وضوح تعريف و تبيين شده است و مهمترين رويدادهاى تاريخ بشرى عموما و تاريخ فلسطين و يهوديان به طور خاص به ترتيب تاريخى ثبت‏شده است. جلد هشتم همچنين حاوى فهرست تفصيلى مطالب هر جلد و در ضمن آن، هر بخش، باب و مدخل است. براى مزيد اطلاع علاقه‏مندان، اين فهرست‏با حذف قسمتهاى كم اهميت‏يادآورى مى‏شود:

جلد اول: چارچوب نظرى
بخش اول: مشكلات نظرى

1. مقدمه برخى از نارساييهاى زبان تحليلى عرب / موسوعه (دائره‏المعارف) / دائره‏المعارف يهودى / دائره‏المعارف تحليلى (نقدى)/ دائره‏المعارفى با رويكرد جديد / بررسى يك مورد / سه الگوى بنيادين: وحدت‏گرايى، علمانيت فراگير و گروههاى به كار گرفته شده / الگوهاى سه‏گانه بنيادين: جدابودن ظاهرى و وحدت پنهانى / ساختار دائره‏المعارف / حدود و ثغور دائره‏المعارف 2. واژه‏ها: مرجعيت نهايى، مرجعيت فرارونده و پنهان / ارجاع و تحويل و... 3. شكست الگوى مادى در تفسير واقعيت انسان انسان فراتر و انسان فروتر / عقلانيت مادى و ناعقلانيت مادى / انسان انسانى (يا انسان ربانى)

بخش دوم: الگوها به عنوان ابزارى تحليلى

1. الگوها: ويژگيها و شيوه ساخت و پرداخت 2. انواع الگوها 3. الگوى گزينشى و الگوى تركيبى

بخش سوم: وحدت و يكپارچگى

1. وحدت وجود 2. وحدت‏گرايى يكپارچه و علمانيت فراگير

بخش چهارم: علمانيت فراگير

1. مشكلات تعريف علمانيت علمانيت: بحث انگيز بودن تعريف / بحث انگيز بودن دو نوع علمانيت: جزئى و فراگير / مشكلات تعريف علمانيت‏به عنوان جدايى دين از دولت / مشكلات تعريف علمانيت‏به عنوان مجموعه‏اى از افكار، عملكردها و برنامه‏هاى واضح و معين / مشكلات مفهوم علمانيت‏به عنوان انديشه‏اى ثابت، ناپيوسته و الگويى. 2. مشكلات ناشى از آميختگى قلمرو دلالت و اصطلاح علمانيت 3. الگوى تفسيرى تركيبى و فراگير علمانيت ناكامى جامعه شناسى غربى در بسط الگوى تركيبى و فراگير علمانيت / به سوى الگوى تفسيرى تركيبى و فراگير / علمانيت: تعريفى برگرفته از بررسى مجموعه‏اى از اصطلاحات نزديك به هم و داراى مفاد مشترك يا متداخل 7. دوگانگى انعطاف ناپذير، سياليت فراگير و پساتجدد 8. علمانيت فراگير و امپرياليسم 9. علمانيت فراگير: تاريخ اجمالى و تعريف

بخش پنجم: گروههاى به كار گرفته شده

عوامل پيدايش و بسط گروههاى به كار گرفته شده / برخى از مهمترين گروههاى به كار گرفته شده / گروههاى به كار گرفته شده و مزدبگير / حكومت‏به كار گرفته شده / ويژگيهاى اصلى گروههاى به كار گرفته شده / گروههاى به كار گرفته شده و وحدتگرا و علمانى فراگير

جلد دوم: گروههاى يهودى: مشكلات بحث‏انگيز
بخش اول: ماهيت‏يهود در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف

1. بحث‏انگيزى گوهر و سرشت‏يهودى 2. بحث‏انگيزى يكپارچگى يهودى و نفوذ يهودى 3. بحث‏انگيزى نبوغ فكرى و جنايت پيشگى در يهوديان 4. بحث‏انگيزى انزواطلبى و خصايص يهودى 5. تبعيد و بازگشت‏يا هجرتهاى متعدد و گسترش جمعيت

بخش دوم: يهوديان يا گروههاى يهودى

1. گروههاى اصلى يهودى 2. گروههاى يهودى از بين رفته و حاشيه‏اى 3. بحث‏انگيزى هويت‏يهودى 4. يهوديان و گروههاى يهودى 5. بحث انگيزى آمار و عدد يهوديان

بخش سوم: يهوديان يا گروههاى به كار گرفته شده يهودى

1. گروههاى به كار گرفته شده يهودى 2. گروههاى به كار گرفته شده يهودى نظامى، اسكانى و اقتصادى 3. بردگان و يهوديان كاخ‏نشين 4. ديگر گروههاى به كار گرفته شده يهودى (در فحشا، طبابت، مترجمى و...)

بخش چهارم: دشمنى ديگران با يهود و يهوديت

1. بحث‏انگيزى هميشگى با يهود 2. برخى از نمودهاى مشخص يهودستيزى 3. دشمنى با يهود و جانبدارى از آنها 4. نسل كشى نازيها و تمدن نوين غربى 5. برخى از موارد بحث‏انگيز در نسل كشى يهوديان اروپا توسط نازيها 6. موارد بحث انگيز در هميارى گروههاى يهودى و نازيها

جلد سوم: گروههاى يهودى: تجدد و فرهنگ
بخش اول: تجدد

1. از تجدد تا پسا تجدد 2. علمانيت (و امپرياليسم) و يهوديت و اعضاى گروههاى يهودى 3. تجدد و اعضاى گروههاى يهودى 4. روشنفكرى يهودى 5. سرمايه‏دارى و گروههاى يهودى 6. سرمايه‏داران عضو گروههاى يهودى در جهان (به جز آمريكا) 7. سرمايه‏داران عضو گروههاى يهودى در آمريكا 8. سوسياليسم و گروههاى يهودى

بخش دوم: فرهنگهاى گروههاى يهودى

2. آداب و رسوم گروههاى يهودى (پوشاك و خوراك) 3. هنرهاى تجسمى و گروههاى يهودى 4. موارد بحث‏انگيز در موزه‏هاى يهود 5. موسيقى و رقص و گروههاى يهودى 6. طنز، كمدى و سينما و گروههاى يهودى 7. ادبيات يهودى و صهيونيستى 8. ادبيات مكتوب عبرى 9. ادبيات ييديشى (نوعى لهجه آلمانى با آميزه‏هايى از زبان عبرى) 10. زبانها و لهجه‏هاى گروههاى يهودى 11. انديشمندان عضو گروههاى يهودى 12. فيلسوفان عضو گروههاى يهودى 13. جامعه شناسان عضو گروههاى يهودى 14. روانشناسان عضو گروههاى يهودى 15. تعليم و تربيت در گروههاى يهودى و تعليم و تربيت تا دوران جديد 16. تعليم و تربيت نزد گروههاى يهودى در دوران جديد

جلد چهارم: گروههاى يهودى: تاريخ
1. موارد بحث‏انگيز در تاريخ يهوديت: تاريخ يهود يا تاريخ گروههاى يهودى / تاريخ مقدس يا توراتى / نگرشهاى يهود به تاريخ / نگرش صهيونيسم به تاريخ / گذشته و آينده يهود / تقدير و سرنوشت‏يهودى / تداوم يهود / تمركز جغرافيايى يهود / معبد اول و دوم / مشترك المنافع يهودى / يوسيفوس / نحمان / هاينريش گرايتز / توين بى / تاريخ عبرانيها / تاريخ اقتصادى يهود / تاريخ انديشه يا تمدن يا فرهنگ يهودى 2. قالبهاى خود مختارى 4. اقوام سامى: آشوريها و بابليها 4. اقوام ديگر سامى: عاموريان/ ادوميان / عامونيان / موآبيان / آراميان / سوريه / آراميان دمشق / آراميان نهرايم / كنعانيان / اقوام هفتگانه كنعانى و... 7. عبرانيها: عبرانى‏ها: تاريخ / آپيرو(خاپيرو) / ابيرو ابيرى(عبرى) / كوه سينا / شبه جزيره سينا / فلسطين / سرزمين كنعان / ملكت‏يهودا / بيت ايل / شكيم / جلعاد / سامره / جليل / غزه / طبريه / خليل / صفد / اريحا / قدس و نامهاى آن / قدس و جايگاه آن در تلقى دين يهود / قدس و تاريخ آن / قدس و يهودى كردن آن / بيت المقدس / اورشليم 8. دوره پدران: مرحله پاترياركى / ابراهيم / اسماعيل/ اسحاق / عيسو / يعقوب / يوسف / موسى / هارون 9. نفوذ يا هجوم عبرانيها به كنعان: يوشع بن نون / اسباط / قبايل دوازده گانه عبرى / روبين / شمعون / يساكار / زبولون / بنيامين / دان / نفتالى / جاد / آشير / افرايم منسه / لاويان / قبيله لاوى / قبيله يهودا 10. دوران داوران: داور / روت / دبورا / جدعون / شمشون 11. پرستش در بنى‏اسرائيل: قربانى‏ها / كهانت / كاهن اعظم / بعل / گوساله طلايى / ترافيم و ايفود / خيمه اجتماع / تابوت عهد (تابوت شهادت) 12. معبد و عبادت اصلى قربانى / جايگاه معبد در تلقى يهودى / معبد سليمان / معبد هيروديس / معبد دوم / معبد سوم / مراسم پرستش در معبد / قدس الاقداس / كوه معبد / حج / ويرانى معبد / تجديد بناى معبد ديوار ندبه / ديوار غربى / معبد اونياس 13. كشور متحد عبرانى شاهان و شاهنشاهى / شاوول / يوناتان / داود / سليمان 14. مملكت جنوبى و شمالى مملكت جنوبى (يهودا) / مملكت‏شمالى (ييسرائل) / يربعام اول / رحبعام / آسا / عمرى / آخاب و ايزابل / احزيا / ياهو / يوآش و... 15. تبعيد آشورى و بابلى: تبعيد آشورى و بابلى / اسارت آشورى و بابلى / قبايل دهگانه مفقود اسرائيل / جدليا 14. پارسها پارسها (مادها، هخامنشيان و ساسانيان) / آيين زرتشت / كورش كبير / داريوش اول، هوخشتره / خشايارشاه / استر / نحميا / عزرا 15. يونانيها يونانيها (سلوكيان) / اسكندريه / هلنيسم / اسكندر مقدونى / آنتيوخوس چهارم / مكابيان / خاندان حشمونى / يوحنا هيركانوس اول / ارسطو پولس اول / الكساندر يانايوس / سالومى الكساندر / هيركانوس دوم / ارسطو پولس دوم / آنتى جونوس دوم / ارسطو پولس سوم 16. رومى‏ها تيتوس / تراژان / آدريان / حاكمان رومى / ژوليوس الكساندر / اتينوس / ماليات يهودى / انتى پاتر / هيروديس / قسطنطين اول 17. شورشهاى يهودى بر ضد سلوكيان و روميان

بخش دوم: تاريخ گروههاى يهودى در جهان اسلام

1. خاور نزديك در گذشته و پس از گسترش اسلام خاور غربى پيش و پس از اسلام / اهل ذمه در اسلام / جهان اسلام از زمان گسترش اسلام تا سقوط بغداد به دست مغول 2. اسپانياى اسلامى (اندلس) 3. دولت عثمانى و دولت ايران پس از اسلام حمايت از يهود / ايران از زمان حاكميت‏خاندان صفوى تا زمان حاضر 4. جهان عرب از قرن نوزدهم گروههاى يهودى در جهان عرب از نيمه قرن نوزدهم: آمار / شگرد مهاجرت / تقسيمات دينى و نژادى / تحول يافتن به عامل اسكانى

بخش سوم: تاريخ گروههاى يهودى در كشورهاى غربى (بويژه در دوران جديد)

1. زمين دارى در غرب و ريشه‏هاى قضيه يهود: قرون وسطى/ پيمانها، امتيازات و پشتيبانى / حق برده گيرى يهود / انجمنهاى سرى يهود / مرگ سياه 3. امپراتورى بيزانس مسيحى و اسپانياى مسيحى 4. فرانسه: از قرون وسطى تا انقلاب فرانسه / از انقلاب تا كنون 5. انگلستان: از قرون وسطى تا رنسانس / از رنسانس تا كنون 6. آلمان: از قرون وسطى تا رنسانس / از رنسانس تا كنون / بيسمارك 7. اتريش، هلند و ايتاليا 8. لهستان قبل از تجزيه (پيدايش يهوديان ييديشى): يهوديان شرقى اروپا / لهستان تا قرن شانزدهم / برجستگان لهستانى (شلاختا) / معبد يا قلعه 9. لهستان از زمان تجزيه تا كنون 10. روسيه تزارى تا سال 1855: روسيه از قرن نهم ميلادى تا اولين تجزيه لهستان / روسيه از تجزيه لهستان تا سال 1855 / الكساندر اول / نيكولاى اول / شهركهاى يهودى در روسيه 11. روسيه تزارى تا انقلاب: روسيه از 1855 تا 1881 / تجدد در روسيه تزارى / الكساندر دوم / روسيه از 1881 تا انقلاب بلشويكى / الكساندر سوم / نيكولاى دوم / قوانين ماه مه 12. اتحاد شوروى: از سال 1917 تا جنگ جهانى دوم / از جنگ جهانى دوم تا زمان حاضر 13. يهودان ييديشى در اوكراين، رومانى و مجارستان 14. آمريكاى لاتين: گروههاى يهودى در آمريكاى لاتين: ويژگيهاى اساسى جمعيتى هويت كاركردها اتخاذ وطن در آرژانتين رابطه با برگزيدگان حكومتى / نگاهى مقايسه‏اى به گروههاى يهودى در آمريكاى لاتين و ايالات متحده آمريكا 15. آفريقاى جنوبى، كانادا، استراليا و زلاندنو 16. ايالات متحده تا نيمه قرن نوزدهم: دوره استعمار / مرحله اول آلمانى / مرحله دوم آلمانى 17. ايالات متحده از نيمه قرن نوزدهم تا 1971: آغاز دوره ييديشى / پايان دوره ييديشى و پيدايش يهوديان آمريكايى / يهوديان جديد يا آمريكاييهاى يهودى 18. يهوديان جديد يا آمريكاييهاى يهود در زمان حاضر: آمار و ويژگيهاى اصلى جمعيتى / كاركردها / ادغام دينى و فرهنگى (آمريكايى شدن يهوديان جديد) / يهوديان جديد و صهيونيسم / رابطه جامعه يهودى در ايالات متحده با سياهان آمريكا / تشكيلات و انجمنهاى يهودى

جلد پنجم: يهوديت: مفاهيم و فرقه‏ها
بخش اول: يهوديت: برخى از ابعاد بحث‏انگيز

1. بحث‏انگيزى تركيب و تراكم جغرافيايى و شريعت‏شفاهى 2. بحث‏انگيزى وحدت‏گرايى يهودى 3. بحث‏انگيزى رابطه آيين غنوصى (عرفان) و يهوديت 4. بحث‏انگيزى رابطه يهوديت و صهيونيسم

بخش دوم: مفاهيم و باورهاى اساسى يهوديت

1. خدا برداشت‏يهود از خدا / توحيد / اسماء خدا / تقديس اسم / ايل / يهوه / الوهيم / ادوناى / شداى 2. قوم برگزيده قوم مقدس / بازماندگان شايسته / كنيسه ييسرائل / عهد و پيمان 3. سرزمين صهيون / سرزمين مقدس / ارض موعود / حرمت زندگى انسان يهودى 4. كتابهاى مقدس دينى عهد قديم / تورات / كتاب / سفر / اصحاح / اسفار پنجگانه موسى / تاناخ / كتاب مقدس / مزوزا / ترگوم / وولگات / پشيطا / ترجمه سبعينيه / سفر پيدايش / سفر خروج / سفر لاويان / سفر اعداد / سفر تثنيه / وصيتهاى دهگانه / كتاب ايوب / كتاب امثال / كتاب جامعه / كتاب مزامير / كتاب غزل غزلها / كتاب مراثى / تفسير عهد قديم / نقد عهد قديم / كتابهاى مستور (اپوكريفا) / كتابهاى منسوب / دست‏نوشته‏هاى بحر الميت 5. پيامبران و نبوت سموئيل / الياس / يونس / هوشع / اشعياء / ميكا / عاموس / ناحوم / صفنيا / ارميا / حبقوق / دانيال / حزقيال / حجى / زكريا / ملاكى / عوبديا / يوئيل 6. يهوديت‏حاخامى (تلمودى) يهوديت ربانى / يهوديت‏بنيادگرا / يهوديت كلاسيك / تلمود: تاريخ / بخشهاى تلمود / موضوعات اساسى تلمود / ويژگيهاى اساسى تلمود / تلمود و اعضاى گروههاى يهودى / كتابهاى تفسير (ميدراش) / ميشنا / گمارا / تشريع / هلاخا/ تفسيرهاى اسطوره‏اى اگادا / فتاوى / قواعد تكميلى / عرفها / تصميمات / پيلپول / برايتا/ توسفتا / شولحان آروخ 7. فقيهان (حاخامها) كاتبان (سوفريم) / زوگوت / معلمان ميشنا (تنائيم) / هيلل اول / شماى / يوحنابن زكاى / گملئيل دوم / عقيبا بن يوسف / يهودا هناسى / اليشع بن ابوياه / شارحان (امورائيم) / آشى / مفسران / فقيهان (گائون‏ها) / سعيد بن يوسف فيومى (گائون سعديا) / صاحبان شروح اضافى (توسافوت) / گرشوم بن يهودا / موسى بن نحمان / بن گرشون / و... 8. قبالا تصوف يهودى / تاريخ قبالا / عوامل نفوذ مردمى قبالا و حاكميت آن بر تلقى و ذهنيت دينى يهود / عوامل كاهش نفوذ قبالا / موضوعات اساسى قبالا و ساختار انديشه‏هاى آن / بحير / تجليهاى نورانى دهگانه (سفيروت) / يكى شدن با خدا / تفسيرهاى عددى (گماتريا) / تجلى مونث‏خدا (شخينا) / مراحل هستى 9. قبالاى زوهرى و قبالاى لوريانى زوهر / قبالاى نبوى / ابراهيم ابو العافيه / شراره‏هاى الهى / اصلاح خللهاى هستى (تيقون) / اسحاق لوريا / حييم ويطال / يوسف بن طبول / آدولف گلينك و... 10. سحر و قبالاى مسيحى گولم / نوستراداموس / ساموئل فولك / فلافيوس ميتراديتس / پاولوس ريسيوس 11. شعاير دينى اوامر و نواهى / سفارشها / ختان / سن بلوغ / موى صورت (ريش) / غذا و قوانين خاص آن در يهوديت / غذاى شرعى / ذبح شرعى / سبت / دعاى شروع سبت / دعاى پايان سبت / روزه / روزه روز دهم 12. معبد يهودى لوحه‏هاى شريعت (عهد و شهادت) / تابوت / طومارهاى شريعت / طومارهاى پنجگانه / مگيلوت / شمعدان (مينورا) 13. حاخام (رهبر دينى گروه يهودى) ربى / راباى / ربانيها / حبرها / مرتل (مرثيه خوان) / واعظ 14. نمازها و دعاها نمازهاى يهودى / دعاها (مناجات و لعن) / لعنها / شمع / دعاهاى هجده گانه / نماز پايانى / نماز نافله / دعا براى حكومت / خواندن تورات / نذرها / تسبيحها / نمازنامه‏هاى يهودى / نمازنامه‏هاى عيد / وضو / نصاب شرعى / شال نماز (طاليت)... 15. غير يهوديها و مساله طهارت گوييم / شيكسا (زن غير يهودى) / شريعت نوح / اختلاط ممنوع ميان گياهان و حيوانات / طهارت و نجاست / گاو كوچك قرمز / غسل 16. خانواده زن يهودى / جنسيت / زنا / ازدواج / سند ازدواج / ازدواج بيوگان / طلاق شرعى / طفل نامشروع 17. تقويم يهودى 18. اعياد يهودى عيدهاى بزرگ / عيد آغاز سال يهودى / سوكوت / سوكاه / عيد كيپور / روز مغفرت / عيد فصح / نان فطير / كتاب مراسم عيد فصح / عيد استقلال / روز يادبود / عيد هفته‏ها / سال يوبيل و... 19. انديشه آخرت آخرت يا عالم ديگر / روز واپسين / روز خدا / روز حساب / انگيزش مردگان / تناسخ جانها / جاودانگى روح / مرگ / خودكشى / دفن و مدفنها / تشريح / كيفر و پاداش / بهشت / سرزمين مردگان / جهنم / فرشتگان / كروبيان / جن و شيطان / عزرائيل 20. مسيحا و مسيحاگروى ابوعيسى اصفهانى / يودگان / داود الرائى و...

بخش سوم: فرقه‏هاى يهودى

1. فرقه‏هاى دينى يهود (تا قرن اول ميلادى) اختلافات دينى / بحران يهوديت / سامريها / فريسيان / صدوقيان / غيوران / فقيران / مغاريان / پرستشگران خداى يگانه 2. يهوديت و اسلام اسلامى كردن يهوديت و يهودى كردن اسلام / عنان بن داود / بنيامين بن موسى نهاوندى / ابويوسف يعقوب / اسرائيليات / عبدالله بن سبا / كعب الاحبار / ساموئيل بن عباس 3. يهوديت و مسيحيت مسيحى كردن يهوديت / پسر خدا / مسيح (عيسى بن مريم) / يهودى كردن مسيحيت / ميراث يهودى مسيحى / ارتداد (به ويژه مسيحى شدن) / بشارت به يهوديت / يهودى شدن و يهودى كردن / جرج جوردن 4. حسيديسم حسيد / تاريخ حسيديسم / حسيديسم و حلوليت / صديق / خانواده‏ها، گروهها و جنبشهاى حسيديسم / مخالفان / تاءثير حسيديسم در تلقى و ذهنيت‏يهوديت معاصر / حسيديسم و صهيونيسم و... 5. يهوديت اصلاح‏گرا تاريخ اصلاح‏طلبى / انديشه‏هاى دينى اصلاح‏طلبان / يهوديت پيشرو / يهوديت ليبرال / كنگره‏هاى حاخامى / كنگره مركزى حاخامهاى آمريكايى / پژوهشكده دينى يهود / انجمن جهانى يهوديان پيشرو / ديويد فرايد لاندر و... 6. يهوديت‏بنيادگرا تاريخ يهوديت‏بنيادگرا / انديشه‏هاى دينى يهوديت‏بنيادگرا / اتحاديه حاخامهاى بنيادگرا در آمريكا و كانادا / شوراى حاخامى در آمريكا / يهوديت‏بنيادگرا و صهيونيسم / سامسون هيرش و... 7. يهوديان محافظه‏كار تاريخ يهوديان محافظه‏كار / انديشه‏هاى دينى / يهوديت تاريخى / انجمن يهوديان سنتى / ماسورتى / معبد متحد آمريكا / دانشكده يهودى الهيات / انجمن آمريكايى حاخامها / يهوديت محافظه‏كار و صهيونيسم / شوراى معابد در آمريكا / اسحاق ليزرو... 8. تجدد و علمانيت در يهوديت 9. يهوديت و اعضاى گروههاى يهودى و پساتجدد همكارى يهوديت و اعضاى گروههاى يهودى و پساتجدد / هرمنوتيك يهودى / ساز و كارهاى هرمنوتيك / هرمنوتيك و روشنفكران يهود / برخى از اصطلاحات پساتجدد و رابطه آنها با يهوديت و اعضاى گروههاى يهودى و ... 10. يهوديت ميان الهيات مرگ خدا و الهيات آزادى بخش يهوديت در دوران پساتجدد / الهيات جاودانگى / اتى هلسوم و... 11. عبادتهاى جديد در مغرب زمين / فراماسونرى: تاريخ و افكار / فراماسونرى و يهوديت و گروههاى يهودى / افرايم هرشفيلد / بهائيت / گروه تمدن اخلاقى / يهوديت فمينيست / انحراف جنسى / غذاى يهودى / بازيهاى توراتى

جلد ششم: صهيونيسم
بخش اول: نقاط بحث‏انگيز و موضوعات اساسى

1. تعريف صهيونيسم 2. جريانات صهيونيستى 3. قرارداد صامت [بى‏سر و صدا] ميان تمدن غرب و جنبش صهيونيسم 4. اجرايى كردن قرارداد 5. صهيونيسم و علمانيت فراگير 6. زبان فريبكارانه صهيونيسم

بخش دوم: تاريخ صهيونيسم

1. اولين برنامه ريزيهاى صهيونيسم: هجوم صليبى‏ها 2. صهيونيسم غير يهود (مسيحى) 3. صهيونيسم غير يهود (علمانى) 4. صهيونيسم جوياى وطن 5. موسسات اسكانى 6. صهيونيسم اسكانى 7. تئودور هرتصل 8. صهيونيسم سياسى 9. صهيونيسم عام 10. صهيونيسم كارگرى 11. صهيونيسم قومى دينى 12. صهيونيسم قومى علمانى 13. صهيونيسم جغرافيايى 14. حكومت دو قوميتى

بخش سوم

1. سازمان جهانى صهيونيسم 2. لابى يهودى و صهيونيستى [گروههاى فشار صهيونيستى] 3. جنبش صهيونيستى در ايالات متحده 4. صهيونيسم و جمع‏آورى تبرعات

بخش چهارم: صهيونيسم و گروههاى يهودى

1. موضع صهيونيسم و اسرائيل نسبت‏به گروههاى يهودى در جهان 2. موضع گروههاى يهودى نسبت‏به صهيونيسم 3. مخالفت‏يهوديان با صهيونيسم 4. شخصيتها و سازمانهاى يهودى مخالف صهيونيسم

جلد هفتم: اسرائيل وطن آرمانى صهيونيسم
بخش اول: نقاط بحث‏انگيز روند عادى‏سازى و حكومت‏به كار گرفته شده

1. بحث‏انگيزى روند عادى‏سازى 2. حكومت‏به كار گرفته شده صهيونيستى

بخش دوم: حكومت اسكانى

1. استعمار اسكانى صهيونيستى 2. جايگير و ماندگار بودن استعمار صهيونيستى 3. كوچانيدن و كوچيدن يهوديها 4. كوچ يهوديان شوروى

بخش سوم: نژادپرستى و تروريسم صهيونيستى

1. نژادپرستى صهيونيسم 2. تروريسم صهيونيستى اسرائيلى تا سال 1948 3. تروريسم صهيونيستى اسرائيلى از سال 1948

بخش چهارم: نظام اسكانى صهيونيستى

1. اسكان و اقتصاد 2. توسعه جغرافيايى يا تسلط اقتصادى 3. نظام سياسى اسرائيل 4. نظريه امنيت

بخش پنجم: بحران صهيونيسم و مشكل اسرائيل

1.بحران صهيونيسم 2. واكنش صهيونيسم اسرائيل در برابر بحران 3. مشكل اسرائيل و وحدت‏گرايى صهيونيستى 4. مشكل فلسطين

amirhessam
2007-Aug-15, 23:26
توطئه‏ها

تاريخ يهود، يكى ازعجيب‏ترين و پرحادثه‏ترين تواريخ جهان به شمار مى‏رود.

اين ملّت نسبتا كوچك آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حدّ و حصر خارج است.

در همان روزهاى پيدايش آنها آن قدر با پيامبر عظيم‏الشأن خود كجروى و بدرفتارى كردند كه چندين مرتبه برايشان عذاب نازل شد.

در زمان مسيح عليه‏السلام خواستند او را بكشند و پس از او دست به دين مقدّس او زده بناى تحريف را گذاشتند، سركشى و تمرّد آنها در زمان پيامبر اسلام آن قدر افزون گشت كه حضرت رسول(ص) امر فرمود تا يهود را از جزيرةالعرب بيرون كنند!

امّا يهود اخلالگر براى نجات از (خطر اسلام و مسيحيّت) دست به توطئه‏هاى ناجوانمردانه و خونينى زد.

آخرين توطئه بر مسلمانان، سقوط دولت عثمانى بود.

و آخرين توطئه بر مسيحيان سقوط روسيه تزارى زير پرچم (ماركس) بود.

گرچه پس از اين، توطئه‏هاى ديگرى نيز بر مسلمانان در (فلسطين) و بر مسيحيان در (تبرئه از مسيح) از خود اعمال داشتند، ولى اين توطئه‏ها نتيجه طبيعى آن دو توطئه بزرگ بود.

راستى حيرت‏آور است كه با همه اينها باز مسلمانان با آنها سياست مسالمت و سازش را در پيش گرفته و بدون توجّه به آيه شريفه قرآن كه مى‏فرمايد: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى اَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَّتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ...)(1) شما كه ايمان داريد، يهود و نصارى را به دوستى نگيريد، بعضى آنها دوست بعض ديگرند و هركس از شما با آنها دوستى كند، او هم از آنها است. با آنها روابط دوستانه‏اى برقرار مى‏نمايند.

الف ـ دولت عثمانى چگونه سقوط كرد؟!

بيش از هفتاد سال است كه دست غارتگر يهود براى تشكيل (دولت اسرائيل) بكار افتاده و مشغول فعاليّت است.

در زمان (سلطان عبدالحميد) خواهش كردند كه در مقابل دريافت5000000 ليره طلا به عنوان هديه(2) به آنها رخصت دهد تا وارد (فلسطين) شوند.

عبدالحميد از قبول اين مطلب به شدّت امتناع كرد، متعاقبا پس از امتناع سلطان تبليغات شديدى بر عليه او آغاز گشت، اين تبليغات مغرضانه كه حاوى جملات ذيل بود: (در دولت عثمانى آزادى وجود ندارد)، (استبداد و ديكتاتورى بر مردم سايه افكنده) (عبدالحميد روشنفكران را در دريا مى‏اندازد مردم را از بيچارگى نجات دهيد)، (اروپا مى‏خواهد عثمانى را تقسيم كند) آن چنان قوى و فريبنده بود كه اكثر مردم را تحت تأثير قرار داده، انقلابى بر عليه دولت ايجاد كرد، به طورى كه كم‏كم كوههاى مكدونيه ملجأ و پايگاه شورشيان شد، يهود از اين فرصت استفاده كرده آقاى (قره صو) كه يكى از ژنرالهاى ماسونى بود و انقلاب اتّحادى سال1908 بدست او انجام گرفت اين آقا را رهسپار پايتخت كردند و در آنجا شروع به فعّاليت بر عليه سلطان نمود(3).

(قره صو) طى چند ماهى توانست موفقيتهاى زيادى كسب كند افراد برجسته كشور را مانند طلعت پاشا كه بعدا به رياست مشرق اعظم عثمانى انتخاب شد به دام حزب (ماسونى) انداخت.

(طلعت پاشا) مرد نيك و مخلص بود، ولى تنها داشتن اين دو صفت براى اداره كشور كافى نيست، اداره دولت، سياست و فرهنگ كامل و تجربه فراوانى لازم دارد.

در حقيقت همان جمعيّت (اتّحاد و ترقّى) كه سلطان را معزول داشت بناى استبداد و ديكتاتورى را گذاشت، به طورى كه مردم ظلمها و تجاوزهاى32 ساله عبدالحميد را فراموش كردند.

و در همين زمان بود كه مردان آزاديخواه و ميهن‏پرست آخرين دقائق خود را بر چوبه‏هاى دار گذرانيدند.

از همه بدتر اين كه اداره، آن دولت عظيم اسلامى بدست حزب ماسونى افتاد، تا مسلمانان را براى هميشه بدبخت نمايد.

آنها عبدالحميد را معزول داشته و به جاى او طلعت پاشا بر سركار آورده و بعد هم كه طلعت پاشا خواسته‏هاى حزب را انجام نداد، او را در يكى از جزائر دوردست به قتل رسانيدند(4).

در حقيقت، گر دولت عثمانى به روش اسلام قدم بر مى‏داشت هرگز يهود نمى‏توانست، با چنين حركت ناجوانمردانه‏اى آن را از پاى درآورد.

عامل ضعف اين دولت از دو ناحيه سرچشمه مى‏گرفت:

اول ـ از ناحيه سلاح، زيرا در عوض آن كه سلطان عبدالحميد در مقابل توپ و تانك دشمن، تانك و توپ به ميدان بياورد، دست به قبضه شمشير زده و با جمله (الإسلامُ يَعلُو وَلا يُعْلى عَلَيْه) اسلام برتر است. و چيزى بالاتر از آن نمى‏گردد، خود را تسلى مى‏داد، غافل از آن كه قرآن مى‏فرمايد: (وَأعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ....)(5).

و آماده سازيد براى آنها (دشمنان) آنچه بتوانيد از قوّت و قدرت.

دوم ـ از ناحيه تعصبات مذهبى، چنانچه شيعه در منتهاى فشار، زندگى مى‏كردند مثلاً در عراق خريد و فروش كتابهاى شيعه به طور كلى ممنوع بود و مخالفين به بدترين وجهى كيفر مى‏شدند.

تبعيضات نژادى هم دست كمى از تعصبات مذهبى نداشت مثلاً نژاد تركى پيش دستگاه حاكمه از هر نژاد و عنصرى پيش‏تر و مقرّب‏تر بود و اين سبب شد كه همه مردم به ستوه آيند، در صورتى كه قرآن مى‏فرمايد: (... اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقكُمْ...)(6) ما شما را از زن و مرد آفريديم و شما را شعبه‏هاى بسيار و در فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد، بدرستى كه گرامى‏ترين شما نزد پروردگار خود پرهيزكارترين شما است.

حضرت رسول (ص) مى‏فرمايد: النّاسُ سَواءٌ كَأسْنانِ الْمُشْطِ(7) سستى و ضعف از طرف دولت و قدرت و قوّتى كه يهود به وسيله اتّحاد با دنياى مسيحى بدست آورده بودند، دست بدست هم داده دولت عثمانى را با آن عظمت و جلالى كه داشت از پاى در آوردند.

اگر آن روز دولت عثمانى، مقاومت مى‏كرد هرگز مردى يهودى ماسونى چون(8) (آتاتورك) بر سر كار نيامده و نمى‏توانست دين و لغت عربى را در تركيه لغو كند!

مسلمانان، در اين توطئه نه تنها تركيه را از دست دادند بلكه با سقوط تركيه تمام دولتهاى اسلامى رو به انحلال گذاشت زيرا يهود اين كشور را محل اجتماعات و كابينه تبليغات خود قرار دادند و از همانجا، اعمال ضدّ اسلامى آنها شروع شد.

اين بود قصه سقوط دولت عثمانى.

ب ـ روسيه چگونه از پاى در آمد؟

مؤلف كتاب (اسرار الماسونية) نقل از كتاب (المؤامرة اليهودية) علل سقوط روسيه را چنين مى‏نويسد: محفل ماسونى آمريكائى كه تمام نقشه‏هاى حزب ماسونى به توسط آن كشيده مى‏شود كنفرانسى با همكارى ثروتمندترين يهود آمريكا تشكيل داده و در آن چنين مقرّر شد كه با خرج كردن يك ميليارد دلار و قربانى يك ميليون يهودى در روسيه قيصرى كودتا كنند.

نام اهداءكنندگان آن يك ميليارد دلار از قرار ذيل است:

1 ـ اسحاق موتيمر. 2 ـ سيستر. 3 ـ ليفى. 4 ـ رون. 5 ـ شيف. و اين پول را در تبليغات ضدّ دولتى صرف كردند(9).

چنانچه پس از انقلاب ماركس، زمام حكومت بدست يهود افتاد. جدول زير كه از كتاب (خطراليهودية العالمية) صفحه194 نقل شده صدق گفتار ما را روشن مى‏كند:

در دفتر سياسى:




لينين

همسرى از يهود دارد
استالين

يهودى است
تروتسكى

يهودى است
كامينيف

يهودى است
سوكولنكوف

يهودى است
زينو فيف

روسى است
يابزوفى




در وزارت جنگ(10):



يهودى است
Trotsky
تروتسكى

يهودى است
Joffe
ژوف

؟
Lenin
لنين

قفقازى است
Bokii
بوكيج

روسى است
Podowoiski
پودوسكى

همسرى يهودى دارد
Molotov
مولوتوف

روسى است
Newski
نيوسكى

يهودى است
Uritski
انتچلخت

يهودى است
Antonov
سويردلوف

يهودى است
Uritski
يورتسكى

روسى است
Antonov
انتونوف

روسى است
Medchonoscnin
ميكونسنين

يهودى است
Gussev
ژوسيف

روسى است
Ermejev
ارميجيف

پولندى است
Dierjinski
جيرجنسكى

اوكرانى است
Dybenko
ديبنكو

روسى است
Raskolnikou
راسكولنكوفى




آمار ذيل نفوذ يهود را در ادارات شوروى سابق پس از انقلاب بلشوى به خوبى نشان مى‏دهد(11):



يهوديان
مجموع‏كارمندان
نام اداره

17
22
نخستين حكومت پس از جنگ

34
43
مجلس اداره جنگ

45
64
مجلس امورات داخلى

13
17
مجلس امورات خارجى

26
30
مجلس امورات مالى

18
19
مجلس امورات قضائى

4
5
مجلس امورات بهداشتى

44
53
مجلس ارشاد عمومى

2
2
مجلس بناء و تعمير

8
8
صليب سرخ روسى

21
23
اداره ايالات

41
42
امورات خبرگزارى

5
7
مجلس رسيدگى به كارمندان

7
10
مجلس تحقيق در باره كشته شدن قيصر

45
56
مجلس اقتصادى

19
23
مكتب كارمندان و ارتش در مسكو

33
34
كميته مركزى4 كنفرانس شوروى سابق

34
62
كميته مركزى5 كنفرانس شوروى سابق

9
12
كميته مركزى حزب اشتراكى

425
532
مجموعا




1 ـ سوره مائده، آيه51.

2 ـ باضافه100.000.000 جنيه طلا به عنوان قرض صد ساله بدون بهره، مجله التربية الاسلامية، چاپ بغداد (مؤلف) (جنيه واحد پول كشور مصر).

3 ـ قره صو، همان كسى است كه شخصا متن استعفانامه از تخت تاج را به عبدالحميد رسانيد و بعدا در مجلس شوراى ملّى سمت نيابت سلانيك را حائز شد.

4 ـ (اسرار الماسونية) تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان، صفحه231 كتاب (يهود در تركيه) صفحه22.

5 ـ سوره أنفال، آيه60.

6 ـ سوره حجرات، آيه13.

7 ـ مردم همانند دانه‏هاى شانه مساوى هستند.

8 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه233.

9 ـ اسرار الماسونية، صفحه230.

10 ـ عدد77 بتاريخ 28/6/1951 از نشريّه.

11 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه195 نقل از:Itestify _ Robert Edmondson_ Oregon _ u_s_a 1953

amirhessam
2007-Aug-15, 23:27
يهود چه مى‏كند؟

قريب به صد سال است كه استعمار يهودى بر كشورهاى غربى سايه افكنده است، به طورى كه همين آمريكائى كه ثروتمندترين و متمدّن‏ترين كشورهاى جهان محسوب مى‏شود امروز به صورت يك كشور يهودى در آمده است.

چنانچه چندى قبل، هنگامى كه نويسنده عاليقدر يهودى آقاى Alfred_Litenthal كتاب خود را The other side of the coin به رشته تحرير در آورد ولى نتوانست آن را چاپ كند، چون به طور كلى تمام مؤسسات انتشاراتى اروپا و آمريكا از چاپ آن خوددارى كردند، تا بالاخره مجبور شد ترجمه آن را به عربى پيش از اصل انگليسيش چاپ نمايد.

سياست يهود، در هركجا كه باشد يكى است و يهودى قبل از هرچيز يهودى است، خاخام (يهوذا) در اعلاميه‏اى كه در سال1961 انتشار داد، مى‏گويد: من در مرحله اوّل يهودى و در ثانى آمريكائى هستم(1). و آقاى (استيفن سى واين) مى‏گويد: من تنها در شصت و سه جزء از شصت و چهار جزء حياتم آمريكائى بودم، امّا مدّت چهار هزار سال است كه يهودى هستم(2).

با چنين تعصّبى توانستند، بر كشورهاى اروپائى سلطه اقتصادى، سياسى و اجتماعى خود را حاصل كرده و سياست دولتهاى غربى را به نفع خود جهت داده به طورى كه دولت بريتانيا حاضر نمى‏شود تجاوز يهود را بر كشورهاى مسلمان نشين كه مستعمره آن هستند جواب گويد.

ايدن، در يادداشتهايش مى‏نويسد: ما نمى‏توانستيم در برابر ظلمهاى اسرائيل به اعراب كوچكترين كمكى به آنها بكنيم، چنانچه چند سال پيش وقتى يكى از هواپيماهاى جنگى اسرائيلى، از حدود اردن تجاوز كرده و چند قريه را بمباران كرد، دستگاه حاكمه اردن، از ما كمك خواست ولى همين كه هواپيماهاى ما آماده شدند، تلگرافى دريافت داشتيم مبنى بر اين كه حتّى يك هواپيما هم نبايد از جا حركت كند!

بنا بر اين نه تنها امروز، يهود در مقابل مسلمانان قرار گرفته بلكه كشورهاى اروپائى و قسمتى از كشورهاى شرقى كه خاضع سياست آنها هستند نيز با آنها دست داده و با مسلمانان نبرد مى‏كنند.

براى آن كه به قوّت و قدرت يهود بيشتر پى برده باشيم لازم مى‏دانيم كه قطعه‏هائى از كتاب (كُنْت فى‏اسرائيل) تأليف روزنامه نگار مشهور مصرى، آقاى ابراهيم عزّت براى خوانندگان نقل كنيم:

ناگفته پيدا است كه مقصود نشان دادن (مشت) است تا نشانه (خروار) باشد و الا اگر بخواهيم تمام موارد قوّت و نفوذ يهود را بنگاريم بنا به مثل مشهور (مثنوى هفتاد من كاغذ شود).

الف ـ بازى.... بر چند بند؟

ما قبل از هرچيز يهودى هستيم و براى ما فرق نمى‏كند، كه از اعضاء كمونيسم باشيم و يا از اتباع امپرياليسم قرار بگيريم، زيرا (ما قبل از هرچيز يهودى هستيم) و اين گونه احزاب هرگز نمى‏تواند در يهودى بودنمان كوچكترين تأثيرى داشته باشد.

چنانچه آمريكا عليه شوروى اعلام جنگ كند، يهود آمريكا اوّلين كسانى خواهند بود كه به ميدان جنگ خواهند رفت و اگر شوروى آمريكا را مورد هجوم قرار دهد، يهود ساكن شوروى نخستين كسانى خواهند بود كه شوروى را تأييد مى‏كنند و بدين نحو هميشه موقعيّت خود را در جهان حفظ خواهيم كرد(3).

ب ـ به اميد سيطره صنعتى بر شرق!

اين همه كارخانه را به خاطر يك چيز تأسيس كرده‏اند و آن سيطره اقتصادى بر خاورميانه است.

در واقع ما نمى‏توانيم تمام اين مصنوعات را (اسرائيلى) بدانيم زيرا اكثر سرمايه‏داران و صاحبان اين كارخانجات (آمريكائى) هستند، هر كارخانه‏اى را كه مشاهده كردم، هديه يكى از هيئتها و جمعيّتهاى آمريكا بود.

اسرائيل بواسطه كمكهاى دولتهاى خارجى زندگى مى‏كند و حتّى دبستانها، دبيرستانها و دانشگاههايش را ديگران تأمين مى‏كنند!

ج ـ كارهاى دسته جمعى

روز اوّل (مايو) كه مطابق بزرگترين عيد اسرائيل است طبق دستور دولت تمام طبقات از شهر خارج گشته نزديك مرزهاى (مصر ـ و اسرائيل) مشغول حفر خندق و زراعت مى‏شوند.

در بين جمعيّت گروهى از وزيران، وكلاى مجلس، وكلاى دادگسترى و شخصيّتهاى بزرگ مملكت را مى‏بينيم!

د ـ اسرائيل.... مادر عطوف و مهربان كمونيسم.

مؤسسه (هستورت) يا (اتّحاديّه كارگران اسرائيل) كه بزرگترين سازمانهاى اسرائيلى است و بر تمام شؤون مملكت سلطه دارد، مبادى (كمونيسم) را تطبيق مى‏كند!

اين سازمان حقّ دارد كه كارگر را بدون مزد استخدام كند.

در تمام محلاتى كه تابع (هستورت) است و به نام (كاربوتز) ناميده مى‏شود، يك عكس استالين و تروتسكى بر ديوار نصب شده است.

در اين مؤسسه بيش از550 نفر كارگر شركت دارند و در واقع90٪ ملّت اسرائيل را اين مؤسسه تشكيل مى‏دهد.

هـ ـ وسائل بيكارى.

در شهر (ناصره) صدها عرب روزهاى خود را به بيكارى و نشستن در قهوه‏خانه‏ها مى‏گذرانند.

معمولاً افتتاح قهوه‏خانه در شهرهاى عرب نشين بى‏مانع و در شهرهاى يهودى ممنوع است.

و ـ فساد اخلاق.

در اسرائيل فساد اخلاق به حدّ اعلا رسيده، به طورى كه ديگر براى (نكاح) و (طلاق) مفهومى باقى نمانده است.

معمولاً دخترها، با دامنهاى بالاى زانو و يا شورت بيرون مى‏آيند و در طرفهاى عصر دختران و پسران، در خيابانها به راه افتاده و بدون كوچكترين توجّهى به عابرين مشغول معاشقه مى‏شوند.

در هتل Dan Hotel هميشه چند دوشيزه يهودى چشم به راه مشترى موجود است، همين قدر كافى است كه دست يكى را گرفته و به هركجا كه بخواهيد بيرون ببريد.

(روزنامه هاعولام) ضمن تحقيقى نوشته بود: زنا در اسرائيل به هيچ وجهى ممنوع نيست و حتّى قانون هم نمى‏تواند از آن جلوگيرى كند.

چندى قبل يكى از نمايندگان يهودى لايحه‏اى مبنى بر منع زنا تقديم مجلس نمود، ولى كنيساهاى يهودى با تصويب آن به شدّت مبارزه كرد.

ز ـ اختلافهاى شديد، ملّت و دولت.

در ايّامى كه در اسرائيل اقامت داشتم، روزنامه (حيروت) مقاله‏اى نوشته بود، كه ذيلاً ترجمه آن از نظرتان مى‏گذرد:

ليفى اشكول، وزير دارائى، پس از آن همه اختلاسها و دزديها، بايد معزول شود، ملّت اسرائيل مى‏گويد: وزراء بايد به حروف ابجد يكى پس از ديگرى معزول شوند، يعنى اگر از حرف الف شروع كنيم (اشكول) اولين كسى است كه بايد بركنار شود، سپس نوبت به (بن گوريون)(4) مى‏رسد و بعد هم نوبت (گولدامايرسون) خواهد رسيد و تا ملّت از اين دستگاه آسوده نشود ساكت نخواهد شد.

ح ـ2500 انجمن.

هرچيزى در اسرائيل انجمنى دارد.

تعداد اين انجمنها از2500 تجاوز مى‏كند و تنها46 صفحه از راهنماى تلفن اختصاص به انجمنهاى اسرائيل دارد.

در شهر (تل آويوو) كه يكى از شهرهاى مهم اسرائيل است آپارتمان بسيار با شكوه و مجللى را براى كنفرانسهاى ساكنين (يافا) (تل آويوو) اختصاص داده شده است، هر روزه ساكنين اين دو شهر در اين عمارت كه (پارلمان) نام دارد، كنفرانسى تشكيل داده، در مسائل سياسى، اقتصادى و مانند آن بحث و گفتگو مى‏كنند، گاهى بازار مناقشه آن قدر گرم مى‏شود كه به زد و خورد كشيده و بالاخره پليس آنها را جدا مى‏سازد، در فصل تابستان (پارلمان) را به (باغهاى لندن) كه محلى خوش آب و هوا است منتقل مى‏كنند.

سابقا باغهاى لندن و ميدان (هربرت سموئيل) و هتل دان، ملك يك جوان عرب بنام عيسى دهمش بود، ولى در اثر يك قمار آنها را به يك يهودى باخته و اينك در اسرائيل زندگى مى‏كند و همسرى يهودى دارد.

ط ـ شبهاى شنبه.

معمولاً يهوديان در شبهاى شنبه مراسم مذهبى انجام مى‏دهند، اين مراسم را (اروحات للشابات) يعنى غذاى روحى شب شنبه مى‏گويند.

يكى از شبهاى شنبه در اسرائيل اقامت داشتم براى تناول شام به خانه يكى از شخصيّتهاى يهودى دعوت شدم.

در اثناى تناول شام وكيل (وزارت امور دينى) چون امور دينى در اسرائيل وزارت خاصى دارد، سخنرانى به لغت (ييديه) كه لغت يهود ساكنين اروپا است، ايراد كرده، آنها را وعظ و ارشاد نمود، بعدا موسيقى مذهبى شروع شده و پس از آن هركسى كلاه مخصوص بر سر گذاشت مشغول صرف شام شدند.

ى ـ اهميّت تعطيلى‏هاى مذهبى.

اصولاً تعطيلى‏هاى دينى اسرائيل از شب شنبه شروع شده و شب يكشنبه پايان مى‏يابد.

در اين مدّت تمام بانكها، وزارتخانه‏ها، بازارها و حتّى تاكسى‏ها و اتوبوسها تعطيل مى‏باشند و خلاصه در اين بيست و چهار ساعت تمام وسائل زندگى از كار مى‏افتد.

ك ـ تهديدهاى ما چه اثرى دارد؟

يكى از مسئولين بزرگ اسرائيل شخصا به من گفت: ما يقين داريم كه همه تهديدهاى مسلمانان پوچ و بى‏اساس است، ولى ما از آنها براى تبليغات عليه عرب استفاده مى‏كنيم.

ل ـ مساجد و مقابر مسلمانان در چه حالست؟

... هيچ مسلمانى حقّ ندارد بدون اجازه دولت، از شهر يا دهكده خود خارج شود، چنانچه چندى پيش يك جوان عرب را به جرم اين كه براى عيادت دخترش بدون اجازه از دهكده خارج شده است اعدام كردند.

مسجد بزرگ (يافا) را خراب كرده و مسجد (عمقا) و (سماويه) را به زباله‏دانى تبديل كرده‏اند و مساجد ديگرى را هم مبدل به (تآتر) نمودند. مقابر مسلمانان و مسيحيان عرب در اختيار دولت است و هر روز به اسم كشيدن خيابان آنها را خراب كرده، استخوانهاى مرده‏ها را آتش مى‏زنند!!

م ـ واى بر ما!!

دولت اسرائيل اهالى قريه (امّ‏الفحم) را به جرم مسلمان بودن تحت فشارهاى غير انسانى قرار مى‏داد، آنها نيز در تلگرافى از پاپ نصارى تقاضا كردند كه به آنها اجازه داده شود به دين (مسيحيّت) وارد شوند.

اين بود كلماتى چند از كتاب (كُنْتُ فى اسرائيل) واين بود، احوال شهرى كه هنوز صداى آوارگانش به گوشها مى‏رسد.

و اين بود قصّه مسلمانان و يهود، ما اينها را نوشتيم و به گوشها رسانديم.... تا مسلمانان اين اخلال گران ثروتمند كه دنيائى را بازيچه خود گرفته‏اند بهتر بشناسند.



1 ـ اسرائيل ذلك الدلار الزائف، تأليف الفرد ليدلتنال، ترجمه عمر الديراوى، دارالعلم للملايين، بيروت، صفحه121.

2 ـ يادداشتهاى انتونى ايدن، قسمت دوم، صفحه354.

3 ـ از گفته‏هاى (ناحوم گولدمان)، رئيس سازمانهاى صهيونيسم جهانى.

4 ـ رئيس جمهورى سابق اسرائيل.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:27
نفوذ و سيطره يهود!

در فصلهاى پيش به اين نتيجه رسيديم كه يهود، پيوسته مى‏كوشد تا جهان را تحت سيطره خود در آورد.

اينك بايد ديد، كه آنها تا چه اندازه‏اى در اين زمينه موفق بوده‏اند.

قبل از هرچيز بايد گفت: ما مطمئن هستيم كه ملل جهان گرچه هنوز در پنجه يهود هستند، ولى بالاخره روزى از اين پنجه‏هاى خونين خلاص خواهند شد تا ضربت سنگين خود را بر پيكر يهود وارد ساخته و آنها را از سرزمينهاى اسلامى ريشه‏كن كنند.

ولى مقصود آن است كه مسلمانان را از سيطره يهود بر مواقع حساس جهان مطلع ساخته، قدرت آنها را با نيروى خود بسنجيم تا بيهوده وارد كار نشويم.

الف ـ سازمان ملل متحد: (يا كنفرانس بين‏المللى يهود!)

1 ـ شعبه دبير كلى سازمان

نام شخصيّتهاى يهود كه در شعبه دبير كلى سازمان ملل متحد هستند از قرار ذيل است(1):

1 ـ دكتر اچ، اس، بلوك رئيس شعبه اسلحه!

2 ـ انتونى كولات، رئيس امور اقتصادى!

3 ـ انس كارد و زنبرگ، مشاور پايه يك امور اقتصادى!

4 ـ داويد ونتراب، رئيس شعبه حسابدارى!

5 ـ كارل، لاجمن، رئيس شعبه خزانه و واردات!

6 ـ هانرى لانكير، معاون دبير كل در امور اجتماعى!

7 ـ دكتر ليون استيننگ، رئيس شعبه مواد متبادله!

8 ـ دكتر اشكول، رئيس شعبه حقوق بشر!

9 ـ اچ، اى، ديكوف رئيس شعبه اداره كشورهاى غير مستقل!

10 ـ بنيامين كوهين، معاون دبير كل شعبه اطلاعات!

11 ـ جى، بينوت ليفى، رئيس شعبه فيلم‏ها!

12 ـ دكتر ليفان كونو، معاون رئيس شعبه قانون!

13 ـ ابراهام، اچ، فيللر، رئيس شعبه قانون!

14 ـ چى ساندبرك، مشاور شعبه قانون بين‏المللى!

15 ـ دافيد، زايلو دويسكى، رئيس شعبه مطبوعات!

16 ـ جرجو رانيوفيج، رئيس شعبه مترجمين!

17 ـ ماكس ايراموفيج، رئيس شعبه تصميم!

18 ـ مارك سولبر، رئيس شعبه ساتو!

19 ـ بى، سى، جى، كين، رئيس شعبه محاسبات!

20 ـ مرسيدس بركمن، مدير استقلال(2)!

21 ـ دكتر اى، سنجر، رئيس شعبه مراجعات!

22 ـ باول، رادزياتكو، رئيس دكتراى بهداشت جهانى!

2 ـ شعبه اطلاعات سازمان ملل متحد

1 ـ جرزى شبيرو، رئيس خبرگزاريها، مركز ژنو!

2 ـ بى، تيكفر، رئيس شعبه خبرگزاريها، مركز هند!

3 ـ هنرى، فاست، رئيس شعبه خبرگزاريها، مركز چين!

4 ـ دكتر جوليوس، ستاويسكى، رئيس شعبه خبرگزاريهاى (م وارشو)!

3 ـ شعبه امور داخلى، در سازمان ملل متحد

1 ـ دايفيد، اى، موريس كه اسم حقيقيش، موسكوفيچ، رئيس امورات، داخلى جهانى!(3).

2 ـ فى، كبريل كارسن، رئيس شعبه‏هاى داخلى منطقه استوا!

3 ـ جان زوزنر، خبرگزار لهستانى در شعبه‏هاى داخلى!

4 ـ مؤسسه تغذيه و كشاورزى

1 ـ اندرى، ماير رئيس شعبه تغذيه و كشاورزى!

2 ـ اى، بى، جاكويسن نماينده دانمارك، در شعبه تغذيه كشاورزى!

3 ـ اى، فريس نماينده هلند در شعبه تغذيه و كشاورزى!

4 ـ ام، ام، لييمن رئيس شعبه آبادانى و مسكن!

5 ـ كيروا كاردوس رئيس شعبه همزيستى جهانى!

6 ـ بى‏كاردوس رئيس شعبه متفرقات!

7 ـ ام، از اكل (حسقيل) رئيس شعبه اقتصاد تحليلى!

8 ـ جى، سى، كاكان مشاور فنى شعبه حفظ جنگلها!

9 ـ ام، اى، هايرمن رئيس شعبه حفظ جنگلها!

10 ـ جى، ماير، رئيس قسمت تغذيه!

11 ـ اف، ويسل رئيس قسمت اداره!

ب ـ (يونسكو) يا مؤسسه فرهنگى. (سازمان يونسكو)

يونسكو هم مانند مراكز با اهميّت جهان بدست اخلالگر يهود مى‏چرخد، اين مؤسسه تنها بوسيله دو شخصيّت اداره مى‏شود:

1 ـ آلف سومر، فيلد رئيس هيئت مبادلات خارجى!

2 ـ جى، ايزنهارد رئيس هيئت تنظيم فرهنگ جهانى!

شخصيّتهاى ديگر اين مؤسسه از قرار ذيل است:

3 ـ ام، لافن رئيس شعبه فرهنگ جهانى!

4 ـ اج، كابلن رئيس كل شعبه استعلامات!

5 ـ سى، اچ و تيز رئيس شعبه حسابدارى!

6 ـ اس، سامون، سليكى رئيس شعبه استقلال!

7 ـ بى، ابراميسكى رئيس شعبه پناهندگان و سياحت!

8 ـ بى، ويرمل رئيس شعبه سازمان و تعيين!

9 ـ دكتراى، ويلسكى رئيس شعبه فنى مصالح صحراهاى آسيا!

ج ـ بانك عمران بين‏المللى

1 ـ ليونارد بى‏رست، مدير اقتصادى بانك!

2 ـ ليوبولد جيمله نماينده (چكسلواكى) در مجلس شوراى اداره!

3 ـ آى يولاك، عضو مجلس شوراى اداره!

4 ـ اى، ام، جونك نماينده (هلند) در مجلس شوراى اداره!

5 ـ بى، منديس نماينده (فرانسه) در مجلس شوراى اداره!

6 ـ جى، ام، برتليس نماينده (بيروفى) در مجلس شوراى اداره!

7 ـ ام، ام، مندلس سكرتر بانك عمران جهانى!

8 ـ وى، ابراموفيچ نماينده (يوگسلاوى) در مجلس شوراى اداره!

د ـ صندوق نقد بين‏المللى

در واقع اين مؤسسه جهانى ستون اصلى سازمان ملل را تشكيل مى‏دهد، شخصيّتهاى اين مؤسسه بدين ترتيب هستند:

1 ـ جوزيف كولد من، عضو (چكسلواكى) در هيئت اداره!

2 ـ بى، منديس، نماينده (فرانسه) در هيئت اداره!

3 ـ كميل، كات مدير كل مؤسسه!

4 ـ (w) كاستر مدير اداره شعبه (هلند)!

5 ـ لويس رامنيسكى، مدير اداره شعبه كانادا!

6 ـ لويس آلمتن، معاون مدير كل!

7 ـ اى، ام، برنستن مدير شعبه تحقيق و بررسى!

8 ـ ليو، ليفانفال، مشاور سابق مؤسسه!

9 ـ جوزيف كولد، مشاور سابق مؤسسه!

هـ ـ مؤسسه پناهندگان بين‏المللى

1 ـ مايركوهين، مدير كل شعبه بهداشت جهانى

2 ـ پيير جاكويسن، مدير كل اعاده و اسكان پناهندگان.

و ـ مؤسسه بهداشت جهانى!

1 ـ زت، دوستجمن، رئيس شعبه فنى!

2 ـ جى، ماير رئيس قسمت طب!

3 ـ دكتر ام، كودمر رئيس اداره قسمت طب و ماليّه!

4 ـ اى، زارب رئيس قسمتى از مؤسسه!

ز ـ مؤسسه تجارت جهانى

1 ـ ماكس، لوتنز رئيس هيئت مربوط به امور داخلى!

2 ـ اف، سى، ولف رئيس شعبه استعلامات جهانى!(4) البته آنچه ذكر شد، گوشه‏اى از سيطره يهود بود، آيا بعد از همه اينها مى‏توان گفت كه دنياى غرب بدست غير يهود مى‏چرخد؟

اينك توجّهى به آمار تكان دهنده‏اى از نفوذ و فعاليّت يهود در آمريكا بفرمائيد.

صلاح دسوقى در كتاب خود (آمريكا مستعمره صهيونيسم) آمار سال1950 را چنين مى‏نويسد(5):



آمريكائى
يهودى
نوع كار

30٪
70٪
وكلاى دادگسترى

31٪
69٪
دكترها

23٪
77٪
تجار

57٪
43٪
پيشه وران

62٪
38٪
كارمندان دولت

98٪

كارگران فنى

99.9٪

كشاورزان

100٪

بىكاران، افتادگان




خوب دقّت بفرمائيد، با آنكه يهود فقط 4٪ ملّت آمريكا را تشكيل مى‏دهند، با اين حال تمام مراكز با اهميّت آن كشور در دست آنها است.

نفوذ يهود، در چند سال اخير آن قدر دامنه‏دار و توسعه پيدا كرده كه با مقدّسات نصارى بازى مى‏كند چنانچه، چندى پيش صدها كشيش و كاردينال در واتيكان جمع گشته يهود را از خون مسيح تبرئه كردند!

گرچه به عقيده ما مسلمانان (عيسى عليه‏السلام) زنده است (... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ...)(6) نكشتند او را و نه بدار آويختند وليكن شبهه شد مرايشان را، ولى اين تبرئه كه مخالف صريح انجيل مقدّس و صدها كتاب و دليل ديگر نصارى است، خود بزرگترين سند بر نفوذ عجيب و روز افزون، يهود در جهان مسيحى است.



1 ـ نقل و اقتباس از كتاب (اسرارالماسونية)، تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان، بغداد، دارالبصرى صفحه221.

2 ـ طلب وابستگى به سازمان ملل متحد، از طرف مدير بخش استقلال قبول يا رد مى‏شود.

3 ـ شخصيّتهائى كه اين شعبه مهم سازمان را اداره مى‏كنند عبارتند از: آلتمن، يهودى، بلونى / دافيد، زلباخ، يهودى آمريكائى / فينت، يهودى، بلژيكى.

4 ـ به كتاب خطرالمحيط بالاسلام، صفحه323 مراجعه شود.

5 ـ نقل از خطراليهوديه العالميه، صفحه205.

6 ـ سوره نساء، آيه157.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:28
معرفى

1 ـ حضرت ابراهيم خليل(ع) يكى از پيامبران عظيم‏الشأن است مانند: حضرات نوح، موسى، عيسى و محمّد(ص) كه براى تمام اهل زمين مبعوث شده و او يكى از پيامبران اولى‏العزم مى‏باشد.

2 ـ ابراهيم(ع) دو همسر به نامهاى (هاجر و ساره) داشته است اسحاق از ساره و اسماعيل از هاجر به دنيا آمده است.

اسماعيل، پيامبر خدا و يكى از اجداد پيامبر اسلام(ص) است. اسحاق نيز پيامبر بوده و از او يعقوب به دنيا آمده است. يعقوب دوازده فرزند داشت كه يكى از آنها (يهودا) مى‏باشد.

3 ـ اسرائيل، مركب از دو كلمه است (اسرا) و (ئيل) به معنى عبدالله يعنى بنده خدا و مراد از اين كلمه حضرت (يعقوب)(ع) است.

4 ـ حضرات موسى، عيسى و محمّد(عليهم‏السلام) از نسل حضرت ابراهيم خليل مى‏باشند، گرچه حضرت عيسى(ع) پدر نداشت، ولى از طرف مادر به حضرت ابراهيم(ع) مى‏رسد.

5 ـ صهيون (zion) نام كوهى است واقع در (اورشليم) كه بر آن (هيكل سليمان) بنا شده‏است و مسجدالاقصى و صخره نيز در آنجا است اسم اين كوه در جاهاى متعدّدى از عهدين ذكر شده است(1).

6 ـ يهود معاصر، كه حالا در فلسطين سكونت دارند، از جهت آن كه به (يهوذا) فرزند يعقوب مى‏رسند، يهود گفته مى‏شوند.

و چون از فرزندان (يعقوب) مى‏باشند، بنى اسرائيل يعنى فرزندان (اسرائيل) ناميده مى‏شوند و محل سكونت آنها نزديك به كوهى به نام (صهيون) مى‏باشد.



1 ـ مزامير132، صموئيل دوّم، فصل پنجم.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:29
جنايتها

يهود مادامى كه خود را ملّت برگزيده خداوند و بقيّه را حيوانات انسان نما مى‏دانند، از ارتكاب هيچ جرم و جنايتى مضايقه نكرده، به هر عمل ناشايست و خطرناكى دست مى‏زنند بنا بر اين نبايد تعجب كنيم وقتى بشنويم كه يهود داراى دو عيد مقدّس است كه اين عيدها بدون تناول خون تمام نمى‏شود:

اول ـ عيد يوريم در مارس Purim

دوم ـ عيد فصح در آپريل(1)Passover هر ساله افراد زيادى قربانى اين دو عيد (مقدّس) مى‏شوند براى نمونه به اين رويداد توجّه فرمائيد:

بطورى كه همه روزنامه‏ها نوشتند: روز چهار شنبه سال1840م، كشيش ايتاليائى آقاى اپ، فرانسوا، انطون توما به اتفاق خدمتكار خود ابراهيم از خانه بيرون آمده و ناپديد مى‏شوند.

پس از تحقيق و جستجوى بسيارى كه از طرف ملّت و دولت شروع شد معلوم مى‏شود كه كشيش بيچاره بدست يهود به قتل رسيده است.

سليمان سرتراش كه يكى از متّهمين بود، در اعترافات خويش چنين اظهار داشت: نيم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داود هرارى وارد شده و درخواست كرد كه فورا خود را به خانه داود برسانم، من هم فورا خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هرارى، اسحاق هرارى، يوسف هرارى، يوسف لينيوده، خاخام موسى ابوالعافيه، خاخام موسى بخوريودامسلونكى و داود هرارى (صاحب خانه) را ديدم كه جمع بودند من به مجرد آن كه وارد منزل شدم و كشيش (توما) را دست و پا بسته ديدم، فهميدم براى چه مرا احضار كردند.

خلاصه، پس از آن كه من وارد شدم، درهاى منزل بسته و طشت بزرگى حاضر نمودند و از من خواهش كردند كه او را بكشم، ولى من امتناع كردم.

داود گفت: پس تو و بقيّه، سرش را بر طشت نگه داريد، تا ما كارش را يكسره كنيم.

در اين وقت كشيش را پيش آورده، محكم بر زمينش زده و بى‏آنكه قطره‏اى از خونش بر زمين بچكد سرش را از بدن جدا كردند.

بعدا جسد بى‏جان او را به انبار برده و با هيزم آتش زديم.

سپس جسد او را قطعه قطعه كرديم و در كيسه‏هاى بزرگى جاى داده و در صرّافى واقع در اوّل خيابان يهود دفن نموديم.

مأموريتمان كه تمام شد، به ابراهيم خادم كشيش وعده دادند كه اگر اين سرّ را براى كسى فاش نكند، او را از مال خود داماد خواهند كرد.

بازپرس سؤال كرد:

ـ استخوانهايش را چه كرديد؟

ـ با دسته هاونگ! خورد كرديم!

ـ سرش را چه كرديد؟

ـ با دسته هاونگ! خورد كرديم!

ـ روده‏هايش را چه كرديد؟

ـ آنها را قطعه، قطعه كرده و در يكى از صرّافيهاى نزديك دفن نموديم!

آنگاه بازپرس رو به اسحاق هرارى كرده و سؤال نمود:

ـ آيا به اعترافات (سليمان) اعتراض داريد؟

ـ آنچه (سليمان) مى‏گويد صحيح است، ولى شما نمى‏توانيد اين عمل را جرم حساب كنيد، زيرا يكى از مراسم مذهبى ما در اين عيد استفاده از خون انسان است.

ـ خونهاى كشيش را چه كرديد؟

ـ در شيشه كرده به خاخام موسى ابوالعافيه داديم.

ـ شيشه سفيد بود يا سياه؟

ـ سفيد بود.

ـ چه كسى شيشه را به خاخام تسليم كرد؟

ـ خاخام موسى سلونكى.

ـ در مراسم مذهبى شما، درچه چيزى از خون استفاده مى‏شود؟

ـ در (خمير نان عيد).

ـ آيا همه يهود بايد از اين نان استفاده كنند؟

ـ نه، ولى چنين نانى حتما بايد نزد خاخام بزرگ موجود باشد(2).

باز در همين كتاب مى‏نويسد:(3) در سال1823 روز عيد فصح در شهر Valisob واقع در شوروى سابق كودك دوساله‏اى ناپديد گشت و پس از يك هفته جستجو جسد بيجان او را در يكى از لجن‏زارهاى خارج شهر پيدا نمودند و با آن كه آثار فرو بردن ميخ و سوزن، بر آن نمايان بود، ولى قطره‏اى خون بر لباسهايش وجود نداشت و چنانچه بعدا معلوم شد، جسد را بعد از قتل شسته بودند.

خانمى كه تازه يهودى شده و در اين قصّه متّهم بود در اعترافات خود چنين گفته:

ما از طرف يهود مأمور شديم كه اين كودك مسيحى را ربوده و در ساعت معينى در منزل يكى از آنها حاضر كنيم.

هنگامى كه ما با اين كودك وارد منزل شديم ديديم همه دور ميزى نشسته و منتظر ما هستند.

طفل را روى ميز گذاشته و با قدرى شكلات و بيسكويت و شيرينى سر او را گرم كرده، كودك بيچاره همين كه مشغول خوردن شد يكى از آنها ميخ تيز و درازى را در رانش فرو برد.

صداى دلخراش كودك بلند شد هراسان به يكى از آنها پناه برد، او هم نامردى نكرد و با سوزن درازى كه در دست داشت كمرش را مجروح كرد، طفل باز فريادى زد و به سوّمى پناه برد او هم سينه‏اش را سوراخ نمود و خلاصه آن قدر ميخ و سوزن به تنش فرو كردند كه همانجا جان سپرد.

سپس خونهايش را در شيشه كرده و به خاخام بزرگ تسليم كردند.

در كتاب (من اثر النكبة تأليف نمرالخطيب) مى‏نويسد:(4) در يكى از روزهاى گرم تابستان، يهود به يكى از خانه‏هاى مسلمانان فلسطينى حمله كرده دختر بزرگ آن خانواده چنين مى‏گويد: وقتى سربازان يهودى وارد منزل ما شدند چنان وحشت زده شده بودم كه مى‏خواستم هلاك شوم، خواهر كوچكم به گوشه‏اى فرار كرد، پدر و مادرم فرياد مى‏زدند و كسى نبود به ما كمك كند.

مردان وحشى و حيوان صفت و قسىّ‏القلب يهود، مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شليك كرده! بعدا پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ كشته و ما را دست و پا بسته كشان كشان از خانه بيرون آوردند.

او مى‏افزايد: من نمى‏دانم بر سر خواهرم چه آمد، من را با يك عدّه مردان خشن يهودى به پشت كاميون سوار كرده و به جانب مجهولى روانه شديم.

در ميان راه خواستند با من عمل منافى عفت انجام دهند مقاومت كردم ولى مرا بيهوش كرده و وقتى به هوش آمدم فهميدم كه ديگر آبرويم رفته است.

هم‏اكنون مرا به عنوان هم‏خواب در يكى از هتلها، استخدام كرده‏اند!

خدا شاهد است، اين قصّه كوچك، آن قدر مرا تحت تأثير قرار داد كه وقتى آن را خواندم اشك از ديده‏هايم جارى گشت و چنان شد كه هر وقت آن را به نظر مى‏آورم، اشكم جارى مى‏گردد، به طورى كه وقتى خواستم آن را براى يكى از دوستان نقل كنم، بغض آن چنان گلويم را فشرد كه از شنونده معذرت خواستم و گفتم: من آن قدر شجاع نيستم كه بتوانم اين قصّه را به آخر برسانم!

و حتّى همين الآن كه مشغول نوشتن اين كلمات مى‏باشم اشك در چشمانم حلقه زده است.

اى واى كار مسلمانان به كجا رسيده كه يهود دختر و ناموس آنها را برباد دهند؟!

مسلّما، مسلمانان مرگ را هزار مرتبه بر اين فاجعه ترجيح مى‏دهند... در روزى كه قشون (معاويه) به شهر (انبار) حمله كردند، زينت زنان مسلمان و ذمّى را ربودند، أميرالمؤمنين(ع) بالاى منبر رفته مى‏فرمايد: بخدا قسم اگر كسى در شنيدن اين فاجعه بميرد، من ملامتش نخواهم كرد.

من نمى‏دانم اگر حضرت على(ع) امروز مى‏بودند و از اين قصّه باخبر مى‏شدند چه مى‏گفتند و چه مى‏كردند.

يكى ديگر از فجايع و جنايات يهود كشتار بى‏رحمانه‏اى بود كه در دهكده (ديرياسين) واقع در سرزمين اسرائيل انجام شد:

روز9 اپريل، سال1948 م، نزديك ظهر بود سربازان يهودى به اين دهكده بى‏سلاح و از همه‏جا بى‏خبر حمله كردند، اهالى را از زن و مرد بزرگ و كوچك، همه و همه را صف بسته و هدف گلوله‏هاى ننگين خود قرار دادند!

و پس از آن اجساد را قطعه قطعه نموده و حتّى شكم زنهاى حامله را، پاره كرده و بچّه‏هائى كه هنوز ديده به جهان نگشوده بودند سر بريده و در ميان چاه به اصطلاح گابى انداختند.

هنگامى كه نماينده صليب سرخ آقاى دكتر لينر براى تحقيق رهسپار قريه شد و آن250 جسد بيجان را با آن وضع فجيع ديد، بيهوش شده و فورا قريه را ترك گفت:(5)!

ولى مگر اين گونه حادثه‏ها در (دير ياسين) به پايان رسيد؟!

درست در همان روز پس از اتمام اين كشتار! به قريه ناصرالدين نزديك طبريا و قريه بلدالشيخ و سكرير و همچنين عليوط و شهر حيفا طبريا حمله كرده و مثل همين كشتار بى‏رحمانه را در آن محلها تكرار كردند(6).



1 ـ سر ريچارد بورتون يهودى در كتاب خود (يهود... نور... اسلام)، 1898، صفحه81، مى‏نويسد: تلمود مى‏گويد: ما را دو مناسبت خونين است كه در آنها خداوند از ما راضى مى‏شود، يكى (عيد خمير ممزوج به خون) و ديگرى مراسم (ختنه كردن فرزندانمان) است!.

2 ـ خطراليهودية العالمية، نقل از كتاب الكنزالمرصود فى قواعد التلمود، چاپ بغداد1899.

3 ـ همان مدرك، صفحه90.

4 ـ نقل از كتاب قصص من الحياة.

5 ـ اين قصّه در راديوها و جرايد و مجلات آن زمان منتشر شد.

6 ـ تذكرة عودة، تأليف ناصرالدين نشاشيبى، صفحه25.

amirhessam
2007-Aug-15, 23:41
براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد روابط ايران و اسرائيل به تاپيك زير يه سري بزنيد:
http://www.daneshju.ir/forum/f402/t21807.html#post107423