PDA

مشاهده نسخه کامل : مقاله شکل گیری انقلاب اسلامی به روایت سایت دانشجو



سیبویه
2012-Feb-04, 12:53
شکل گیری انقلاب اسلامی












گردآوری و تدوین آرش شامی










همونطور که از عنوان مقاله پیداست قصد دارم به مهمترین علل و عوامل شکل گیری انقلاب اسلامی بپردازم. بدین منظور تصمیم گرفتم که موضوع را از سال 1332 و به ویژه بعد از کودتای 28 مرداد همان سال که به نوعی به تثبیت مجدد قدرت محمد رضا شاه پهلوی منجر گردید، آغاز نمایم و روند تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را تا 22 بهمن سال 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید بررسی نمایم.(لازم به ذکر است برای بررسی دقیق تر موضوع و ارائه مستندات و شواهد و آمارها از کتاب ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند آبراهامیان استفاده شده است)

عمده ترین مباحثی که در این مقاله به آنها خواهم پرداخت موارد زیر است:

1- سیاست های اتخاذ شده از سوی حکومت پهلوی به ویژه شخص محمد رضا شاه
2- شخصیت ها و احزاب و سازمان های مخالف و تاثیر گذار در وقوع انقلاب
3- بحران روزهای پایانی حکومت شاه که نهایتا منجر به ساقط شدن حکومت شاه گردید.

سیبویه
2012-Feb-04, 12:56
بخش اول: سیاست های حکومت پهلوی

الف) تثبیت قدرت

شاه در دهه نخست،‌ پس از کودتای 28 مرداد 1332،‌قدرت خود را تثبیت کرد و رهبران کودتا را به مناصب کلیدی گمارد: مثلا، سرلشگر زاهدی، نخست وزیر، سرلشگر بختیار، فرماندار نظامی تهران،‌و سرهنگ هدایت رئیس ستاد ارتش شد.

وی از سال 1332 تا 1336 کمک مالی فوق العاده ای از ایالات متحده دریافت کرد تا دولت را از ورشکستگی نجات بخشد،‌ وی همچنین از همکاری با سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل، سیا و اف بی آی نیز دریغ نمی کرد.

شاه در دهه 1330 بر بیشتر بخش های جامعه به ویژه طبقه روشنفکر و کارگر شهری کاملا مسلط بود. استانداران با استفاده از ژاندارمری و شهربانی به شدت بر انتخابات نظارت می کردند و بدین ترتیب عنان اختیار هر دو مجلس شورای ملی و سنا را در دست داشت.

در سالهای 1332 شاه به دلیل بروز برخی مشکلات اقتصادی ناچار بود از کشور هایی مانند آمریکا وام دریافت کند و از طرفی آمریکا نیز به علت دادن این وام ها از شاه می خواست یکسری اصلاحات ارضی در ایران به انجام برساند.

این مشکلات اقتصادی و فشارهای خارجی موجب بی ثباتی رژیم شد. شمار اعتصابات بزرگ که در سال های 1334 تا 1336 بیش از سه مورد نبود، در سال های 1336 تا 1340 به بیش از بیست مورد رسید که برخی با درگیری های خونین میان اعتصابیون و نیروهای مسلح پایان یافت.

از طرف دیگر انتخابات مجلس هفتم که از خرداد 1339 همچون مسابقه ای مهار شده میان دو حزب سلطنت طلب، آغاز شده بود به صورت کشمکش شدیدی در آمد. شاه که به دنبال اتهامات و شکایات فراوان درباره فریبکاری و تقلب در انتخابات دستپاچه شده بود،‌ انتخابات را متوقف و شریف امامی را به جای اقبال که رهبر حزب ملیون هم بود به نخست وزیری تعیین کرد. شریف امامی هرچند درباری کهنه کاری بود، به هیچ حزبی وابستگی نداشت. اما دیری نپایید که به دلیل درگیری خشونت بار مجلس بین شهربانی و کارکنان دولت، به ویژه آموزگاران که به کاهش حقوق ها معترض بودند مسئول شناخته شد، و سمت خود استعفا داد.

شاه با استعفای شریف امامی، نخست وزیری را به فرد مورد نظر آمریکا یعنی دکتر علی امینی واگذار کرد. خود شاه از امینی متنفر بود، به دلیل همکاری های پیشین او با قوام و مصدق به او اعتماد نداشت و به طرح تحولات سیاسی و اصلاحات اقتصادی او بدگمان بود.
امینی پس از به قدرت رسیدن تصمیمات بحث برانگیزی اتخاذ کرد که از جمله مهمترین آنها انتصاب حسن ارسنجانی، روزنامه نگار تندرو و همکار نزدیک قوام و پشتیبان اصلاحات ارضی از اوایل دهه 1320 ، به سمت وزیر کشاورزی بود.
ارسنجانی در طی چهارماه، نخستین تلاش گسترده و جدی را برای تقسیم اراضی در ایران آغاز کرد. قانون اصلاحات ارضی سال 1341 ، که بعدها به مرحله اول اصلاحات ارضی معروف شد سه ماده اصلی داشت. نخست، زمین داران می بایست همه زمینهای کشاورزی مازاد بر یک ده شش دانگ را که چه در یک جا چه به صورت پراکنده باشد به دولت بفروشند. البته صاحبان مرکبات،‌ مزارع چای، باغداران، و کشتزارهای مکانیزه از این قانون مستثنا بودند. دوم، غرامت زمین داران برحسب ارزیابی های مالیاتی پیشین محاسبه و طی ده سال پرداخت می شد. سوم، زمین هایی که دولت می خرید می بایست بلافاصله به کشاورزانی که بر روی همان زمینها کار می کردند فروخته شود.*
گرچه اصلاحات ارضی از اقدامات دولت امینی بود و جنبه های تندروانه آن برطرف شد، شاه آن را ابتکار خود معرفی کرد و با بهره برداری از آن، طرح شش ماده ای جنجالی معروف به انقلاب سفید را اعلام کرد.
شش اصل نخستین انقلاب سفید را که محمد رضا پهلوی در زمستان ۱۳۴۱ در کنگره کشاورزان معرفی کرد به شرح زیر بودند:

اصل اول ـ اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی
اصل دوم ـ ملی کردن جنگل ها و مراتع
اصل سوم - فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی
اصل چهارم ـ سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها
اصل پنجم - اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان
اصل ششم -ایجاد سپاه دانش



سپس به تدریج که اقتصاد ملی توسعه یافت و جامعه ایران تحول پیدا کرد و بنا بر نیازها و مقتضیات جدید شش اصل نخستین با افزودن سیزده اصل دیگر تکمیل گردید.

بیهودگی این تلاشها در خرداد 1342 (اوایل ماه محرم) که هزاران تن از مغازه داران، روحانیون، کارمندان، اموزگاران، دانش آموزان و دانشجویان،‌ کارگران مزدبگیر و بیکار علیه شاه به خیابان ها ریختند،‌ آشکار شد.
فراخوانی مردم به راهپیمایی علیه شاه، توسط اصناف، بازاریان، جبهه ملی، و مهمتر از همه چهره مخالف جدیدی به نام آیت الله روح الله خمینی انجام گرفت.

سیبویه
2012-Feb-04, 13:01
پیش از آغاز محرم 1342، امام خمینی رحمه الله ، روحانیان و واعظان را به افشاگری جنایت های شاه و اربابانش دعوت کرد. ایشان خود نیز در سیزدهم خرداد همان سال، به سخنرانی پرداخت و با صراحت از شاه خواست رفتارش را اصلاح کند. در پی افشاگری امام و روحانیان سرشناس ایران، رژیم، آنها را بازداشت کرد و مردم نیز در اعتراض به این دستگیری ها، قیام پانزده خرداد را آفریدند. در این مقاله، به بررسی جنبه های گوناگون این رویداد سترگ می پردازیم.



زمینه سازی های امام خمینی رحمه الله

چند روز پیش از عاشورای سال 1342، امام خمینی رحمه الله در جلسه ای با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنان برای مردم و عزاداران حسینی در مدرسه فیضیه سخنرانی کنند و از جنایت های رژیم پهلوی پرده بردارند. در آن جلسه، همه از این پیشنهاد استقبال کردند. به همین دلیل، واعظان نیز در تهران و بسیاری از شهرستان ها این خبر را به آگاهی مردم رساندند. به دنبال آن، شوری میان مردم به وجود آمد و ده ها هزار نفر از مردم تهران و دیگر شهرستان ها برای شنیدن سخنان تاریخی مراجع و علما در روز عاشورا به قم آمدند و در پی آن، حادثه سترگ پانزدهم خرداد 1342 روی داد.

بت شکن تاریخ

امام خمینی رحمه الله در سخنرانی سیزدهم خرداد 1342، برخلاف گذشته، سخن خود را به طور مستقیم متوجه شاه کرد. ایشان از ادبیاتی بهره برد که تا آن زمان پیشینه نداشت و همین مسئله سبب دستگیری ایشان در چهارده خرداد گردید. امام خطاب به شاه فرمود: «من به شما نصیحت می کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم، دست بردار از این کارها، آقا! اغفال دارند می کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر بکنند. آقا! بس کن. نشنو حرف این و آن را. یک قدری تفکر کن. یک قدری تأمل کن. یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن. یک قدری عبرت ببر. عبرت از پدرت ببر. بشنو از من. بشنو از روحانیون. بشنو از علمای مذهب. اینها صلاح ملت را می خواهند. اینها صلاح مملکت را می خواهند».

تحلیل شاه از قیام پانزده خرداد

محمدرضاشاه در کتاب پاسخ به تاریخ می نویسد: «محرک آشوب و غارت و آتش افروزیِ [پانزده خرداد 1342 [عملاً شخص گم نامی بود به نام آیت الله خمینی که به صورت پنهانی، مردم را به مخالفت با اصلاحات ارضی ما و آزادی زنان و به طور کلی با اصول انقلاب سفید تحریک می کرد. او در مملکت پشتیبانی نداشت و به همین خاطر پیروانش بی اندازه محدود بودند. به همین دلیل نیز کسی او را محاکمه یا محکوم نکرد و فقط از او خواسته شد تا برود و فصاحت آتش برانگیزش را در جای دیگری بیازماید.»

رسانه های خارجی و قیام پانزده خرداد

پس از قیام پانزده خرداد 1342 رسانه های خارجی به تحلیل نادرست آن پرداختند. برای نمونه، رادیو مسکو در برنامه فارسی شب شانزده خرداد 1342، قیام ملت ایران را چنین ارزیابی کرد: «عناصر ارتجاعی ایران که از اصلاحات این کشور، به ویژه اصلاحات ارضی ناراضی هستند و افزایش حقوق اجتماعی و توسعه آزادی زنان ایران را باب میل خود نمی بینند، امروز در تهران و قم و مشهد تظاهرات خیابانی برپاکردند.» مجله تایم نیز در سرمقاله 24 خرداد 1342 خود نوشت: «تهران در هفته گذشته، سه روز تمام میدان نبرد بود. طعنه روزگار را ببین که این نبردی بود بر ضد پیشرفت».

قیام خرداد 1342 سه روز به طول انجامید،‌ صدها و شاید هزاران، کشته برجای گذاشت و نه تنها تهران و قم بلکه اصفهان، شیراز، مشهد و تبریز را هم دربرگرفت.(براساس گزارش 24 آبان 1357 واشینگتن پست فقط در تهران بیش از 1000 نفر کشته شدند. به گفته ماروین زونیس، که در تهران شاهد عینی ماجرا بود، یه یقین هزاران تن کشته و زخمی شدند.)

شاه پس از قیام 15 خرداد 1342 ، رهبران جبهه ملی را دستگیر و آیت الله خمینی را به ترکیه تبعید کرد که از آنجا به عراق رفت. بدین ترتیب،‌ شاه یک بار دیگر مخالفان را تار و مار کرد. هرچند شاه توانست قدرتش را تثبیت کند، خاطره کشتارهای خرداد 1342 آتش زیر خاکستر باقی ماند تا در فرصتی مناسب شعله ور شود.

سیبویه
2012-Feb-05, 09:00
ب) توسعه اجتماعی- اقتصادی



در مورد سیاست توسعه شاه دو نظریه متفاوت و متضاد وجود دارد. نظریه اول که طرفداران شاه و سلطنت به آن استناد می کنند این است که توسعه اجتماعی – اقتصادی که شاه در آن زمان در پیش گرفت برای مردم سنتی و واپس گرای ایران بسیار زود بود و به همین سبب آنها تاب تحمل چنین توسعه ای را نداشتند و نهایتا انقلاب کردند. و نظریه دوم درست مخالف نظریه اول ومعتقد بود این سیاست ها کافی و مناسب نبود و از طرفی وابستگی شاه و سران حکومت به سازمان سیا و دستور گرفتن از آنها منجر به شکل گیری انقلاب گردید.

اما واقعیت این است که نظام سیاسی توسعه نیافته آنچنان عریض بود که تنها یک بحران اقتصادی می توانست کل رژیم را متلاشی سازد.

در طی این سال ها همزمان با گسترش بنادر و راه‌ها، سدهای بزرگی در دزفول، کرج و منجیل بنا شد و بیش از ۸۰۰ کیلومتر ریل راه‌آهن احداث گشت که تهران را به شهرهای اصلی دیگر متصل می‌ساخت. ایران در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۵ شاهد «انقلاب صنعتی» کوچکی بود که در نتیجه آن، سهم تولید ناخالص ملی، شمار کارخانه‌ها و تولید برخی صنایع مادر، رشد یافت. توسعه در بخش منابع انسانی نیز، افزایش شمار مدارس، درمانگاه‌ها، پرستاران و پزشکان را در پی داشت.
اما نباید فراموش کرد که این توسعه اجتماعی-اقتصادی بیشتر به واسطه درآمدهای روزافزون نفت میسر گشت.

با وجود آنکه شاه در حوزه اقتصادی-اجتماعی نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در حوزه دیگر - حوزه سیاسی - دست به نوسازی زند. در واقع، با توسعه و مدرن‌سازی کشور، شمار دو گروهی که در بین سالهای ۱۳۲۰-۱۳۳۲ (پیش از کودتا) مخالفان اصلی حکومت پهلوی محسوب می‌شدند، یعنی کارگران شهری و روشنفکران به چهار برابر رسید و منع کردن آنها از داشتن نهادها و ابزارهای سیاسی سابق خود، چون اتحادیه های کارگری، روزنامه‌های مستقل و احزاب سیاسی، بر شدت مخالفتشان افزوده بود. برنامه اصلاحات ارضی، کشت تجاری را رونق بخشید و شمار دهقانان صاحب زمین را، بسیار افزایش داد، اما مقدار زمین اعطا شده به بیشتر آنان، برای راه‌اندازی کار مستقل کشاورزی کافی نبود. این امر، لشکری از کشاورزان مستقل و مزدبگیران بی‌زمین به وجود آورد که به آسانی می‌توانستند، کانونهای سیاسی نامنسجمی را تشکیل دهند.

دیگر آنکه، شیوه توسعه اقتصادی رژیم، اختلاف طبقاتی یا فاصله بین «غنی» و «فقیر» را افزود که در شهر تهران بسیار بارز بود. هرچند سطح زندگی بیشتر خانواده‌هایی که به آپارتمانهای مدرن، مزایای اجتماعی و همچنین کالاهای مصرفی جدید دسترسی داشتند، بهبود یافت، ولی گسترش حلبی‌آبادها، ترافیک و آلودگی هوا، کیفیت زندگی بیشتر خانوارها را به سطح نازلتری رساند. ۴۲ درصد خانوارهای تهرانی، فاقد مسکن مناسب بودند و در حالی‌که برخی ثروتمندان در قصرهای شمال شهر به سرمی‌بردند، تهیدستان در حلبی‌آبادها و زاغه‌های اطراف شهر زندگی می‌کردند. این زاغه نشینان، مهاجران روستایی فقیری بودند که با مشقت فراوان، از راه عملگی، بنایی، تکدی‌گری و دستفروشی امرار معاش می‌کردند. «سان‌کولوت‌ها» یا پابرهنه‌های انقلاب سال ۱۳۵۷، همین افراد بودند که بعدها به «مستضعفین» مشهور شدند. این شکاف بین پایتخت و شهرهای دیگر استانها نیز به روشنی قابل مشاهده بود و برای نمونه در حالی‌که ساکنان تهران از فرصت دست‌یابی بهتر به آموزش، امکانات بهداشتی، رسانه‌ها، شغل و درآمد برخوردار بودند، ۹۶ درصد روستاییان، برق در اختیار نداشتند.

عامل دیگر افزایش تنشها این بود که با پنج برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی، انتظارات مردم بالا رفت و در نتیجه شکاف میان وعده‌ها، ادعاها و دستاوردهای رژیم از یک سو و انتظارات تحقق نیافته جامعه از سوی دیگر، عمیق تر شد.*

سیبویه
2012-Feb-07, 16:04
ج) توسعه نیافتگی سیاسی




شاه برای توسعه نظام سیاسی ـ اجازه شکل گیری گروه های فشار، ایجاد فضای باز سیاسی برای نیروهای مختلف اجتماعی، ایجاد پیوند میان رژیم و طبقات جدید، حفظ حلقه های ارتباطی موجود میان رژیم و طبقات قدیمی و گسترش پایگاه اجتماعی سلطنت که عمدتا به علت کودتای نظامی سال 1332 همچنان پا برجا مانده بود ـ تلاش چندانی نکرد. او به جای نوسازی نظام سیاسی، قدرتش را همانند پدرش بر روی سه ستون نیروهای مسلح، شبکه حمایتی دربار و دیوان سالاری گسترده دولتی قرار داد.

شاه همچنان نظامیان را پشتیبان اصلی خود می دانست. وی شمار نفرات نظامی را به ترتیب زیر از 200 هزار نفر در سال 1342 به 410 هزار نفر در سال 1356 افزایش داد.

از طرفی هزینه های زیادی صرف خرید تسلیحات نظامی نمود. علائق شاه تنها به خرید تسلیحات و بودجه های سالانه ارتش محدود نمی شد. او به رفاه افسران، نظارت برآموزش آنها، شرکت در مانورهای نظامی، و پرداخت حقوق و پاداشهای هنگفت، مزایای شغلی گوناگون از جمله مسافرت های متعدد خارجی، امکانات درمانی پیشرفته و ... توجه فراوان داشت.

شاه در کنار ارتش، سازمان های امنیتی را نیز گسترش داد. اعضای نیروهای ساواک در مجموع بالغ بر 5300 مامور تمام وقت و شمار بسیاری از جاسوسان ناشناس را در برگرفت. به گفته یک خبرنگار انگلیسی، ساواک (( چشم و گوش شاه و در مواقع ضروری مشت آهنین وی بود.))

دومین ستون تقویت کننده رژیم، حمایت مالی دربار بود که شاه را قادر می ساخت تا از راه پرداخت حقوق و مزایای هنگفت و فراهم ساختن مشاغل بی دردسر ولی پردرآمد، تلاش ها و خدمات پیروان و پشتیبانان خود را تلافی کند. هر چند دربار هرگز میزان دارایی خود را مشخص نمی کرد، منابع غربی دارایی های خانواده سلطنتی را در ایران و خارج بین پنج تا بیست میلیارد دلار برآورد می کردند.


منابع اصلی این ثروت ها زمینهای کشاورزی بود که توسط رضا شاه تصرف شده بود. همچنین درآمد های نفتی و بنیاد پهلوی نیز به این منابع ثروت می افزودند.

سومین ستون نگه دارنده رژیم دیوان سالاری بود. در طی چهارده سال، اعضای دیوان سالاری دولتی از 12 وزیر و 150 هزار کارمند، به 19 وزیر و 304 هزار کارمند رسیده بود.
با رشد زیاد دیوان سالاری دولت توانست در زندگی روزمره شهروندان عادی کاملا نفوذ کند.*

در سال 1353 شاه تصمیم گرفت ستون چهارمی ـ دولت تک حزبی ـ ایجاد کند.

شاه در کتاب خود (پاسخ به تاریخ) در این مورد می‏گوید:


“ ما معتقد هستیم همه مردم ایران باید برای رسیده به هدفهای ملی که سعادت و آسایش فرد فرد ما را تامین خواهد کرد متحد باشند و در یک جهت حرکت کنند، همه کوششها باید در راه پیشرفت کشور باشد. نه خنثی کردن تلاشهای یکدیگر. در نظام چند حزبی امکان تفرقه و تشتت بسیار است. هر گروه که در حزبی هستند با دیگران بر سر کسب قدرت و به دست گرفتن حکومت ستیز و دعوا دارند. هر گروه می‏خواهد حرفهای خودش را به کرسی بنشاند و در نتیجه اختلافات به وجود می‏آید. در حالی که در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست“
بنابر این حزب رستاخیز ملی ایران به دستور شاه در یازده اسفند ۱۳۵۳ش تشکیل شد و کلیه احزاب منجمله حزب ایران نوین، حزب مردم، پان ایرانیست و ایرانیان در آن ادغام شدند. اندکی بعد کار به جایی رسید که شرکت در این حزب سیاسی، اجباری اعلام شد و شاه در سخنان خود گفت: “ هر کسی باید جزو این حزب بشود و تکلیف خود را روشن بکند. اگر نشد از ایران خارج شود. اگر نخواستند خارج شوند، جایشان در زندان است، و دولت اعلام نمود برای هر ایرانی که خواستار شرکت در حزب نیست پاسپورت صادر و به خارج فرستاده خواهد شد. “

بدین گونه حزب رستاخیز نیز حربه‌ای در دست دولت و دیکتاتوری شد و شاه رکن چهارمی به سه رکن دیکتاتوری خود افزود و حزب دولتی به جای آنکه از قدرت و استقلال بیشتری بهره ‏مند باشد و در فعالیتهای سیاسی نقشی چشمگیر داشته باشد عملاً به صورت یکی از ابزار اعمال قدرت حکومتی درآ‚د. دبیرکلی حزب جدید در ابتدا به عهده امیرعباس هویدا نخست ‏وزیر وقت و رئیس حزب ایران نوین نهاده شد و البته قصد شاه این بود که فعالیتهای سیاسی نخست‏ وزیرش را نیز تحت اختیار خود بگیرد. بعدها رهبری این حزب به عهده جمشید آموزگار گذارده شد و اندکی بعد به نخست ‏وزیری برگزیده شد. اما عملکرد جمشید آموزگار در حزب که به ایجاد جناح پیشرو انجامید خود از موانع ضعف حزب گشت و به جای آنکه حزب باعث اتحاد و یکرنگی و ثبات در جامعه گردد، خود از عوامل اصلی تشتت آرا و ایجاد اختلاف بین رجال دولتی و دولتمردان سیاسی گشت. در این بین درگیری جناحهای پیشرو، سازنده و لیبرال بر شدت این جریان افزود.


حزب رستاخیز ملت ایران سه سال بعد از تشکیل به عنوان یکی از پایه ‏های رژیم مورد حملات مخالفین رژیم قرار گرفت و عملکرد آن باعث تشدید نارضایتی‏ها گشت. به طوری که در اهداف خود از جمله تحکیم رژیم و نهادی کردن سلطنت و تثبیت دولت موفق نشد و به جای ایجاد ثبات، کل رژیم را تضعیف کرد و سلطنت را بیش از پیش از ملت جدا ساخت و معدود پیوند موجود در رژیم را از بین برد و سرانجام در پائیز ۱۳۵۷ به دستور خود رژیم برچیده شد.

سیبویه
2012-Feb-07, 20:42
بخش دوم: احزاب سیاسی و مخالفان حکومت پهلوی




با وقوع کودتای ۱۳۳۲، بر حیات سیاسی ایران، پرده‌ای آهنین کشیده شد که رهبران مخالفان و احزاب سیاسی را از پایگاه اجتماعی خود و توده مردم جدا کرد. این پرده آهنین به ظاهر تنشهای اجتماعی و مخالفتهای سازمان یافته را پنهان نمود، اما بی‌گمان در نابودی و محو آنها ناکام ماند.

حزب توده ایران:حزب توده گرچه به حیات خود ادامه داد تا نقشی هرچند کوچک در انقلاب ایفا کند، پس از کودتا، هدف سرکوب و ضربه‌های سخت نیروهای امنیتی، جنگ روانی شدید و شایعه سازی رژیم بر علیه آن قرار گرفت و در اواخر دهه ۱۳۳۰ تنها شبحی از قدرت پیشینش بازماند. دگرگونیهای اجتماعی حاصل از نوسازی، موجب شد تا رفته رفته، هواداران حزب توده به خانواده‌هایی با پیشینه چپ‌گرایانه محدود شوند. رهبری حزب نیز در نتیجه مرگ رهبران، سستی حاصل از کهولت و کناره‌گیری آنان، تضعیف شد. افزون بر این، مسئله مناقشات چین و شوروی، پیدایش گرایشهای ((مائوئیستی)) و انتقاد از سیاستهای گذشته حزب از جمله آنچه منتقدان پیروی ((کورکورانه)) آن از شوروی مینامیدند، موجب وقوع انشعاباتی در این حزب شد. با اینحال، حزب توده در سالهای نخست دهه پنجاه فعالیتهای موفقی را آغاز کرد. از جمله اداره ایستگاه رادیویی پیک ایران، انتشار منظم دو مجله ((مردم)) و ((دنیا)) و بعدها نشریه نوید و همچنین ایجاد هسته‌های زیرزمینی کوچکی در دانشگاه تهران و مناطق نفتی.

جبهه ملی و نهضت آزادی: بیشتر رهبران جبهه ملی بازداشت شده در شهریور ۱۳۳۲، سال بعد آزاد شدند، ولی بسیاری از آنان یا از سیاست کنار کشیده و یا از ایران رفتند. اما برخی چون کریم سنجابی، شاپور بختیار، داریوش فروهر و خلیل ملکی به صحنه فعالیت سیاسی بازگشته و در سالهای ۱۳۳۹-۱۳۴۲ با کاهش نسبی نظارتها و سخت گیریهای رژیم، به سازماندهی چند اعتصاب و راهپیمایی و انتشار یک روزنامه پرداختند. همچنین دو هوادار جبهه ملی، به نامهای محمود طالقانی و مهدی بازرگان به همراه چند تن از اصلاح‌طلبان همفکرشان مانند یدالله سحابی، نهضت آزادی ایران را تشکیل دادند.

بازرگان که فرزند یک بازاری ثروتمند و بسیار مذهبی بود، پس از تحصیل در رشته مهندسی راه و ساختمان در پاریس، برای تدریس در دانشکده فنی به ایران بازگشت و در دوران مصدق، به عنوان نخستین مدیرعامل شرکت نفت ایران راهی آبادان شد. او که عقایدی عمیقاً ضد کمونیستی داشت، نظریه جدایی امور معنوی و دنیوی را رد می‌کرد و بر این باور بود که سیاست باید توسط مذهب، هدایت شود.

طالقانی که بعدها به مقام آیت‌اللهی رسید و به خاطر مخالفت با حکومت رضاشاه، سابقه زندانی شدن داشت، پس از کودتا، بر خلاف دیگر روحانیون، به عنوان روحانی سرشناس پشتیبان جبهه ملی در تهران شناخته میشد. او به عنوان رابط و حلقه ارتباطی دو گروه مخالف متفاوت، یعنی روحانیون و جبهه ملی نقش مهمی ایفا کرد و شاید به دلیل هم‌بند بودن با انقلابیون غیرمذهبی در دوران حبس‌های طولانیش، قادر به درک آنان بود.

نهضت آزادی همچون دیگر گروه‌های وابسته به جبهه ملی، پس از قیام خرداد سال ۴۲، منحل و فعالیت آن غیرقانونی شد، با این وجود، همچنان به برگزاری گردهمایی‌های مخفی در تهران و سازماندهی نیروها در خارج از کشور، به ویژه آمریکای شمالی و فرانسه ادامه داد. از بین گروه‌های وابسته به جبهه ملی، نهضت آزادی بیشترین نقش را در انقلاب سال ۵۷ داشت و این موفقیت بیشتر مرهون روابط نزدیک نهضت با آیت الله خمینی(ره) و تا حدودی هم تواناییهای بازرگان و طالقانی در جذب گروهی از متخصصان جوان و تکنوکراتهای رادیکال بود که درصدد تلفیق علوم جدید با اسلام بودند. نهضت آزادی را در آمریکای شمالی، چهار روشنفکر مقیم خارج به نامهای محمد نخشب ، ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و عباس امیرانتظام، رهبری می‌کردند و در فرانسه نیز صادق قطب زاده و ابوالحسن بنی صدراز سازماندهان اصلی این نهضت بودند که می‌بایست مثل بازرگان، نقشهای حساسی را در سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایفا کنند.

اما روشنفکر برجسته نهضت آزادی ، علی شریعتی بود. شریعتی که از یک خانواده مذهبی و زمیندار خراسانی برخاسته بود، با استفاده از بورس دولتی برای تحصیل در زبان‌شناسی تطبیقی و جامعه‌شناسی به پاریس رفت و در آنجا همزمان با اوج گرفتن انقلابهای کوبا و الجزایر، به فعالیتهای سیاسی و شرکت در تظاهراتها پرداخت و به عضویت نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درآمد.

سیبویه
2012-Feb-07, 20:59
روحانیون مخالف:

در سالهای پس از قیام سال ۱۳۴۲، سه گروه متغیر، متداخل و در عین حال قابل تشخیص، در بین روحانیون شکل گرفت.

گروه نخست ، از علمای غیر سیاسی تشکیل می‌شد که با وجود نارضایتی از برخی مشکلات اجتماعی مثل فساد، فحشا و الکلیسم، معتقد بودند که روحانیت باید از کار پلید سیاست دوری جسته و به مسائل معنوی و آموزش در حوزه‌ها بپردازد.


گروه دوم یعنی روحانیون مخالف میانه‌رو، گرچه در مسائل مربوط به حق رای زنان و اصلاحات ارضی مخالف رژیم بودند، ترجیح می‌دادند که همچنان با شاه در ارتباط باشند تا سیاستهای وی را تعدیل کنند


اما گروه سوم، که می‌توان آنان را روحانیون مخالف نافرمان یا تندرو نامید، توسط آیت الله خمینی(ره) از عراق رهبری می‌شدند و شبکه‌ای مخفی و غیررسمی در کشور داشتند. چهره‌های شاخص این گروه عبارت بودند از : حسینعلی منتظری، محمد بهشتی هوشیارترین عضو سیاسی گروه؛ مرتضی مطهری متفکر و نظریه پرداز عمده گروه؛ و دو روحانی جوانتر سازمان دهنده گروه به نامهای اکبر هاشمی رفسنجانی وسید علی خامنه ای. خمینی که از سال ۱۳۴۲، در نجف می‌زیست، به تدریج تعبیر خود از اسلام شیعه را گسترش داد. او چارچوب نظریه سیاسی خود را در سخنرانیهایش، در اواخر دهه ۱۳۴۰، تدوین و تنظیم کرد و سپس آنرا با عنوان ((ولایت فقیه: حکومت اسلامی)) بدون ذکر نام مولف، منتشر نمود. طبق نظریه جدید او، اقتدار سیاسی و مسئولیت حفظ امت اسلامی، از طرف امام دوازدهم شیعیان به مجتهدان متخصص در فقه اسلامی (فقها) واگذار شده‌است. استدلال وی این بود که خداوند، پیامبران و ائمه را به منظور وضع قوانین شرع برای هدایت امتها فرستاده‌است و در غیاب امام غایب، روحانیون به ویژه فقها، تنها مفسران و نگاهبانان حقیقی شریعت می‌باشند که حکومت باید به آنان سپرده شود.

نظریات سنت‌شکنانه خمینی تنها به ولایت فقیه محدود نمی‌شد؛ او برخلاف عقیده گذشته خود که همچون دیگر روحانیون از نظام مشروطه سلطنتی حمایت می‌کرد، اظهار داشت که نظام سلطنتی، سنتی ((طاغوتی)) است که از دوران ((شرک)) به ارث رسیده و با اسلام ضدیت دارد، چرا که پیامبر اسلام، پادشاهی موروثی را شیطانی و کفرآمیز خوانده‌است و حسین امام سوم شیعیان، پرچم قیام را برای نجات مردم از یوغ خلفا و سلاطین موروثی برافراشته‌است. او در تشریح دیدگاه سیاسی خود، حتی روحانیون غیرسیاسی و میانه‌رو را مورد بازخواست قرار می‌داد و گروه نخست را به ترک تکالیف شرعی خود، پناه بردن به حوزه‌های علمیه و پذیرفتن نظریه جدایی دین از سیاست که از دید او توطئه(( امپریالیستها)) بود، متهم می‌کرد.



سازمان های چریکی: در سالهای خفقان پس از سرکوبی سال ۱۳۴۲، شماری از دانشجویان دانشگاه‌ها که روشهای پیشین و مسالمت‌آمیز جبهه ملی و حزب توده را برای مبارزه با حکومت موفقیت آمیز نمی‌دانستند، گروه‌های مباحثه مخفی و کوچکی را برای بررسی تجربیات اخیر چین، ویتنام، کوبا و الجزایر و ترجمه آثار مائو، جیاپ و چه‌گوارا و فانون تشکیل دادند. دستاورد این مباحثات و بررسیها، شکل‌گیری شماری گروه‌های کوچک مارکسیست و اسلامی بود که ((تنها رَه رهایی)) را ((جنگ مسلحانه)) و نبردهای چریکی می‌دانستند. اصلی‌ترین این گروه‌ها، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران بودند(که بعدها در اثر کشتار مردم بی گناه ایران به آنها منافقین گفتند) بودند.


پایه‌گذار فکری و شخصیت برجسته سازمان مارکسیستی چریکهای فدایی که به ((فداییان خلق)) نیز شهرت داشتند، بیژن جزنی بود. جزنی که در اواسط دهه ۳۰ چندبار به زندان افتاده بود، پیش از تشکیل گروه مخفی خود، در شاخه جوانان حزب توده فعالیت می‌کرد.

سیبویه
2012-Feb-08, 11:17
نقش ویژه آیت الله خمینی(ره) به عنوان رهبر انقلاب در پیروزی




امام خمینی(ره) نخستین گام‌ها در راه انقلاب اسلامی را از حوزه های علمیه برداشت و با تدریس مباحث مذهبی و سخنرانی درباره نقش مذهب در اداره جامعه برای طلاب جوان، زمینه ذهنی را برای ترویج این مباحث در كل جامعه از طریق این طلاب فراهم ساخت.
روحیه انقلابی و پای بندی شدید ایشان به مسئولیت روحانیت در قبال جامعه باعث شد كه به برنامه‌ها و اقدامات ضد ملی و اسلامی رژیم دیكتاتور شاه به طور علنی اعتراض كند و مردم را نسبت به عواقب ناگوار این برنامه ها هشیار سازد.

نقطه عطف این مرحله از نقش رهبری امام خمینی (ره) به 15 خرداد 1342 باز می گردد كه دراین روز مردم شهرهایی از قبیل تهران ، قم ، ورامین و... در اعتراض به دستگیری و تبعید امام خمینی (ره) راه پیمایی كردند و در فضای خفقان و پلیسی كشور در آن زمان ، نخستین جرقه های انقلاب اسلامی ایران را روشن كردند.

اگرچه رژیم شاه با جدا كردن فیزیكی امام خمینی(ره) از ملت ایران سرعت انقلاب اسلامی را كند كرد، اما جاذبه سخنان و دیدگاههای او كه در قالب نوار و یا انتشار اعلامیه در داخل كشور از طریق شبكه رسانه های سنتی مساجد، تكیه ها، حسینیه‌ها و امثال آنها پخش می‌شد، این خلاء را پركرد.


این نوع فعالیت‌ها كه از نظر میزان و گستره تاثیر در نوع خود بی‌نظیر بود بعد از حدود 15 سال نتیجه داد و مردم ایران از سال 1356 نخست در چند شهر بزرگ و از سال 1357 در اكثر شهرهای ایران با حمل تصاویر امام خمینی (ره) و پلاكاردهای حاوی بیانات ایشان به راه پیمایی و تظاهرات اعتراض آمیز علیه رژیم منحط پهلوی و درباریان فاسد پرداختند و عملا به رهبری حضرت امام در این نهضت لبیك گفتند.


ورود مقتدرانه و پیروزمندانه امام خمینی (ره) در 12 بهمن 1357 به میهن اسلامی و استقبال میلیونی مردم ایران از وی در حالی كه رژیم تادندان مسلح شاه هنوز پابرجا بود، نشانه ای آشكار از نفوذ و سلطه معنوی ایشان بر قلبها و جان های مردم ایران بشمار می‌رود. هژمونی كه در نوع خود كم نظیر است و فقط در اندكی از رهبران انقلابی جهان مشاهده شده است.


نقش آن پیر فرزانه در جریان انقلاب به ویژه در 10 روز حیاتی و تعیین كننده بعد از ورود ایشان به كشور از 12 بهمن تا پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 قابل قیاس با هیچیك از انقلاب های جهان نیست.


درك دقیق از شرایط حساس انقلاب، شناخت كامل از فضای حاكم بر داخل كشور به رغم دوری 15 ساله از ایران، اعتقاد راسخ به صحت و درستی راهی كه در پیش گرفته بود، متكی نبودن به پشتیبانی هیچ قدرت خارجی و اتكا صرف به پشتیبانی الهی و قدرت لایزال مردم مسلمان ایران و سازش ناپذیری دربرابر انواع پیشنهادهای مصالحه و تقسیم قدرت با رژیم در حال احتضار شاه از جمله خصایص بی‌نظیر امام خمینی (ره) بود كه نقش رهبری ایشان را بر یك انقلاب بزرگ در اواخر قرن بیستم جاودانه ساخت.


اهمیت نقش رهبری امام خمینی (ره) در مرحله تثبیت انقلاب اسلامی كه از 22 بهمن 1357 تا زمان ارتحال ایشان در 14 خرداد 1368 به طول انجامید نیز كمتر از دو مرحله پیش از پیروزی و مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نبوده است.


در این مرحله كه بیش از 11 سال طول كشید و 8 سال آن با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همراه بود، هدایت نظام جمهوری اسلامی ایران با آن همه فراز و نشیب های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در داخل و تحولات منطقه ای و جهانی به بهترین وجه و با درایت خاص از سوی امام خمینی (ره) انجام شد.


به گفته اكثر تحلیلگران سیاسی داخلی و خارجی مستقل، اگر رهبری داهیانه امام خمینی (ره) در طول این سالها بخصوص دوران سرنوشت ساز جنگ نبود معلوم نبود كه چه سرنوشتی در انتظار انقلاب اسلامی بود و مسیر آن به كدام سمت انحراف پیدا می‌كرد.


مواضع شجاعانه امام خمینی (ره) در قبال شخصیتها، گروهها ، احزاب، جناح ها و جریانهای سیاسی كه در عین صلابت و تحكم با عدالت و بی‌طرفی كامل اتخاذ می شد همراه با مواضع روشن و شفاف ایشان در قبال قدرتهای جهانی و منطقه ای، نشانه ای از اقتدار و ظرفیت بالا رهبری ایشان به شمار می‌رود.

سیبویه
2012-Feb-08, 11:19
بخش سوم: واپسین روزهای حکومت پهلوی و سرنگونی شاه




در واپسین ماه های حکومت محمد رضا شاه اعتصابات و راهپیمایی های طبقه متوسط و همچنین طبقه کارگر به اوج خود رسیده بود. از طرفی با به وجود آمدن بحران اقتصادی حاد در سال های 1356 شرکت ها و سازمانها به علت اعتصاب و اعتراض عملا فلج شده بودند. و این بحران ها غرب را نیز بر آن داشت تا بر روی مسئله حقوق بشر و شکنجه زندانیان و روشنفکران دست گذارد و به علت نقض حقوق بشر شاه و ایادیش را به شدت تحت فشار قرار دهد.

در این اوضاع و احوال بختیار یکی از رهبران جوان جبهه ملی که از روحانیون بیشتر می ترسید تا از ارتش، پیشنهاد کرد که اگر شاه به خارج از کشور سفر کند و قول دهد که از این به بعد سلطنت نماید نه حکومت و چهارده تن از نظامیان سرسخت از جمله اویسی را تبعید کند، ریاست یک دولت غیر نظامی را برعهده خواهد گرفت. شاه بی درنگ پیشنهاد را پذیرفت و در 9 دی ماه بختیار را به نخست وزیری تعیین کرد.

بختیار پس از رسیدن به نخست وزیری به اقداماتی دست زد تا مخالفان را راضی نماید. وی در برنامه ای تلویزیونی حاضر شد و اعلام کرد که شاه به زودی برای گذراندن تعطیلات کشور را ترک خواهد کرد و قول داد حکومت نظامی را لغو و انتخاباتی کاملا آزاد برگزار کند. وی طی هفته بعد، چند قرارداد تسلیحاتی به ارزش 7 میلیارد دلار را لغو، فروش نفت به آفریقای جنوبی و اسرائیل را متوقف و اعلام کرد که ایران از سازمان سنتو خارج شده است. داراییهای بنیاد پهلوی را ضبط کرد و اعلام کرد که آیت الله خمینی(ره) ((گاندی ایران)) می تواند به کشور بازگردد. اما آیت الله خمینی(ره) با عقاید اسلامی استوار خود تحت تاثیر اینگونه تمجید ها قرار نگرفت.

مهمترین وقایعی که در واپسین روزهای سلطنت محمدرضا شاه پهلوی رخ داد عبارتند از:

در 26 دی که شاه تهران را به مقصد قاهره ترک کرد.

در 29 دی که آیت الله خمینی(ره) خواهان برگزاری همه پرسی خیابانی برای تعیین تکلیف سلطنت و دولت بختیار شد.

در 7 و 8 بهمن ماه، در جریان اعتراض به بسته شدن فرودگاه برای جلوگیری از آمدن آیت الله خمینی(ره)، بیست و هشت نفر در تهران کشته شدند.

در 12 بهمن، بیش از سه میلیون نفر برای استقبال از بازگشت پیروزمندانه آیت الله خمینی(ره) به خیابان ها ریختند.

آیت الله خمینی(ره) پس از بازگشت به تهران گفت که تا کناره گیری بختیار تظاهرات ادامه خواهد داشت. وی بازرگان را مامور تشکیل دولت موقت کرد.

در حالی که شورای انقلاب با روسای ستاد ارتش پنهانی گفتگو می کرد، سازمان های چریکی و حزب توده، تیر خلاص رژیم را شلیک کردند. حادثه سرنوشت ساز در عصر جمعه بیستم بهمن، که گارد شاهنشاهی کوشید تا شورش تکنسینها و همافران نیروی هوایی پایگاه نظامی نزدیکی میدان ژاله را سرکوب کند، آغاز شد. با شروع درگیری، سازمان های چریکی برای کمک به همافران محاصره شده هجوم آوردند و پس از شش ساعت درگیری شدید، گارد شاهنشاهی را پس راندند. آنها با توزیع سلاح بین مردم و ایجاد سنگرهای خیابانی، مناطق اطراف میدان ژاله را به ((کمون پاریس)) دیگری تبدیل کردند(به نقل از روزنامه لوموند)

دو روز بعد، یکشنبه 22 بهمن، درگیری ها به اوج خود رسید. چهار سازمان چریکی اصلی، حزب توده و ارتشیان فراری با کمک هزاران داوطلب مسلح بیشتر انبارهای مهمات، پادگانهای گارد شاهنشاهی، زندان اوین – محل بدآوازه بازجویی ساواک – دانشکده افسری و پادگانهای اصلی ارتش را که بدون نگهبان بودند، به تصرف در آوردند. ساعت 2 بعداز ظهر، رئیس ستاد کل ارتش اعلام کرد که در مبارزه میان بختیار و شورای انقلاب ارتش بی طرف است. ساعت 6 بعد از ظهر رادیو اعلام کرد:

((اینجا تهران است، صدای حقیقی ایران، صدای انقلاب))


بدین ترتیب، این دو روز درگیری شدید، انقلاب اسلامی را تکمیل و سلطنت 2500 ساله را کاملا نابود کرد.*





*لازم به ذکر است برای ارائه برخی از آمارها و مستندات در متن مقاله از کتاب ((ایران بین دو انقلاب)) تالیف یرواند آبراهامیان ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی نشر نی، استفاده شده است.