PDA

مشاهده نسخه کامل : اختصاصی دانشجو: معرفی فیلم های خارجی سال 2011تا 2007



Ali Miller
2011-Nov-25, 14:40
معرفی فیلم های خارجی سال 2011

http://www.nipaz.com/_files/cinema/RED%20STATE%202011_s.jpg


• منطقه قرمز (RED STATE)
محصول سال 2011

یک گروه از جوانان دعوت نامه ای آنلاین برای رابطه جنسی دریافت می کنند...

ترسناک / دلهره آور

97 دقیقه

بازیگران : مایکل پارک، ملیسا لئو، جان گودمن

کارگردان : کوین اسمیت

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:42
http://www.nipaz.com/_files/cinema/TAKE ME HOME TONIGHT 2011_s.jpg


• امشب مرا به خانه ببر (TAKE ME HOME TONIGHT)

محصول سال 2011

داستان یک فارغ التحصیل دانشگاهی بی هدف که دختر رویاهاشو تعقیب میکنه. این پسر، خواهر دوقلوش و بهترین دوستشون سرتاسر شب در مورد بلوغ و رشد با هم مشاجره می کنند.

کمدی / درام

97 دقیقه

بازیگران : توفر گریس، آنا فاریس، دن فولگر

کارگردان : مایکل دوز

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:43
http://www.nipaz.com/_files/cinema/RANGO%202011_s.jpg (http://www.nipaz.com/_files/cinema/RANGO%202011.jpg) • رنگو (RANGO)

محصول سال 2011

یک آفتاب پرست ناشناخته خانگی (جانی دپ) به طور تصادفی در بیابان نوادا سرگردان می گردد . پس از ملاقات با یک گورکن (Alfred Molina) که در جستجوی روح عرفانی از غرب است مانع خورده شدن او توسط شاهین می گردد . روز بعد پس از یک کابوس حقیقی ، او در دیدار لیزارد بینز (Isla Fisher) ، دختر گله دار ، او را در شهر قدیمی و پر جمعیت غرب توسط حیوانات بیابان به دردسر می اندازد.

107 min - Animation | Action | Adventure

Director:

Gore Verbinski Stars: Johnny Depp, Isla Fisher and Timothy Olyphant

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:43
http://www.nipaz.com/_files/cinema/SOURCE%20CODE%202011_s.jpg

• سورس کد (SOURCE CODE)
محصول سال 2011
این فیلم دلهره آور درباره سربازی است که وفتی از خواب بیدار می شود خود را بخشی از یک ماموریت برای یافتن بمب در قطار شیکاگو می بیند...
اکشن / علمی / دلهره آور
93 دقیقه
بازیگران : جیک گینلهال، مایکل موناگان، ورا فارمیگا
کارگردان : دونکان جونز

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:44
http://www.nipaz.com/_files/cinema/INSIDIOUS%202010_s.jpg




• موذی (INSIDIOUS)
محصول سال 2011
خانواده ای به دنبال بیرون کردن ارواح شیطانی از روح کودکشان هستند...
تخیلی / ترسناک / دلهره آور
102 دقیقه
بازیگران : پاتریک ویلسون ، رز بیرن، تای سیمپکین
کارگردان : جیمز ون

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:46
http://www.nipaz.com/_files/cinema/LIMITLESS 2011_s.jpg

• بدون محدودیت (LIMITLESS)

محصول سال 2011
یک نویسنده، داروی محرمانه ای را کشف می کند که به او توانایی های فوق العاده ای میدهد...
معمایی / هیجانی
105 دقیقه
بازیگران : برادلی کوپر، آنا فریل، ابی کورنیش
کارگردان : نیل برگر

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:47
• ثور (THOR)

محصول سال 2011

ثور جنگجويي قدرتمند ولي متکبر است که از قلمرو آسگارد (Asgard) به زمين فرستاده مي شود تا در ميان انسانها زندگي کند و به زودي به يکي از بهترين مدافعان تبديل مي شود.
ثور عاشق دانشمندي به نام جين فاستر مي شود که به او مي آموزد چگونه از توانايي هاي خود بر عليه نيروهاي اهريمني که از زادگاه خودش به زمين فرستاده شده اند، مقابله کند.

اکشن / حادثه اي / درام

130 دقيقه

بازيگران : کريس همسورث / آنتوني هاپکينز / ناتالي پورتمن

کارگردان : کنث برانا

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:47
• هاپ (HOP)

محصول سال 2011

انيميشن / کمدي / خانوادگي
کارگردان: تيم هيل
بازيگران اصلي: راسل براند، جيمز مارسدن، اليزابت پرکينز
خلاصه داستان : E.B ( با صداي براند) نوازنده جواني است که قرار است در مراسم عيد پاک به همراه گروه موسيقي اش به اجراي برنامه بپردازد. او در اين گروه نوازنده طبل است. او در يک تصادف رانندگي با فرد ( مارسدن) دچار سانحه مي شود.
نکته: ما کلأ راسل براند را يک کمدين مي دانيم ولي تا کنون کاري از او در اين رابطه نديده ايم. فيلمنامه Hop خارق العاده و جذاب است و از آنجا که در قالب کمدي ساخته شده، جذب آن مي شويم.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:47
• وکيل لينکولن (THE LINCOLN LAWYER)

محصول سال 2011

جنایی / درام

کارگردان: براد فورمن (Brad Furman)
بازيگران اصلي: متيو مک کونافي (Mattew McConaughey)
خلاصه داستان: در لس آنجلس، ميکي هالر( مک کونافي) يک وکيل مدافع جنايي است که در اتومبيل خود به کار وکالت مشغول است. در آخرين پرونده ايي که در دست دارد بيشترين دستمزد به او پيشنهاد مي شود و به موجب همين پرونده در معرض خطراتي قرار مي گيرد.
نکته: نويسنده اين داستان، مايکل کانلي است. در فيلم وکيل لينکولن، کانلي با نوشتن داستان جذاب و مک کونافي با ايفاي نقش وکيل، نقش مهمي در جذابيت اين فيلم داشته اند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:48
• دیوان محاسبات (THE ADJUSTMENT BUREAU)

محصول سال 2011

هیجان انگیز / علمی / عاشقانه

کارگردان: جورج نولفی ( George Nolfi)
بازیگران اصلی: مت دیمون، امیلی بلانت
خلاصه داستان: سیاستمداری به نام دیوید نوریس ( دیمون) به زنی بالرین به نام الیس( بلونت) علاقمند می شود ولی دست سرنوشت این دو را از هم جدا می کند.
نکته: دیوان محاسبات بر اساس داستان کوتاهی با عنوان "تیم محاسبات" به قلم فلیپ دک نوشته شده است. دستیار فیلمنامه نویس فیلم " Bourne Ultimatum" یعنی آقای جورج نولفی تصمیم گرفت بر اساس داستانی از فلیپ دک این فیلمنامه را بنویسد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:48
• ریو (RIO)

محصول سال 2011

انیمیشن / ماجرایی / کمدی

کارگردان: کارلوس سالدانها ( Carlos Saldanha)
بازیگران اصلی: جس آیزنترگ، آن هاتاوی، جورج لوپز
خلاصه داستان:بلو، یک طوطی دست آموز آمریکایی از شهر کوچکی به نام مینسوتا است که قفس خود را رها می کند وبا طوطی دیگری که همان پرنده آرزوهای اوست، به ریو می رود.
نکته: کارلوس سالدانها این فیلم را به سبک فیلم معروف عصر یخبندان ساخته است .

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:48
• پنج سریع السیر (FAST FIVE)

محصول سال 2011

اکشن / درام / جنایی

کارگردان: جاستین لین (Justin Lin)
بازیگران اصلی: پائول واکر،وین دیسل، دووینی جانسون
داستان فیلم : یک مأ مور فدرال (جانسون) به ریودوژانیرو اعزام می شود. در ریودوژانیرو برایان اوکانر(واکر) که قبلا یک پلیس بوده است و دام تورتتو(دیسل) یک محکوم سابقه دار در حال برگزاری مسابقه ی نهایی هستند تا با به خطر انداختن جان خودشان، شانس تبرئه شدن را پیدا کنند.
نکته : هنگامی که بتوان از تکنیک IMAX (یک تکنیک سینمایی که در آن می توان تصاویری تا10 برابر بزرگتر از اندازه ی استاندارد فیلم(35 میلی متری) تولید کرد)استفاده کرد، چه کسی به تصاویرسه بعدی نیاز دارد؟ صد البته. انعطاف پذیری دووینی جانسون در بازی همه ی ما را شاد و هیجان زده می کند. انتظار ما این است که شخصیت او ممکن است به صورت سری های جدید فیلم های FaF که با تهیه کنندگی نیل موریتز انجام شده است، تغییر کرده باشد. این جذابیت در بازی دیسل نیز دیده می شود و ما می توانیم به دیسل هم همان امتیازی را بدهیم که به جانسون می دهیم. و البته نباید قسمت ششم را فراموش کنیم... . اگر ما بتوانیم هر قطعه از این گزارش مبارزه ی سلسله وار بین دیسل و جانسون را ببینیم، می توانیم بخش های بعدی آن را متوجه شویم.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:48
• سگ آبي (BEAVER)

محصول سال 2011

کمدی / درام

کارگردان: جودي فاستر (Jodie Foster)
بازيگران اصلي: مل گيبسون، جودي فاستر، آنتون يلچين خلاصه داستان: يک مامور اجرايي ( گيبسون) که دچار افسردگي شديد شده است ازعروسک سگ آبي براي ارتباط با خانواده و همکارانش استفاده مي کند.
نکته: در اين فيلم گيبسون که در نقش اول ظاهر مي شود، مردي متاهل است که با درست کردن يک عروسک دستي به شکل سگ آبي به آرامش مي رسد. به نظر مي رسد اين فيلم جاي درخشش ندارد. سرمايه گذاران اين فيلم، آن را شبيه يک فيلم تلوزيوني مي بينند که با نمايش سگ آبي در طول فيلم، جلسات درماني را به تصوير مي کشد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:49
• دزدان دریایی کارائیب: بر امواج بیگانه (PIRATES OF THE CARIBBEAN : ON STRANGE TIDES)

محصول سال 2011

اکشن / ماجرایی / تخیلی

کارگردان: راب مارشال (Rob Marshall)
بازیگران اصلی: جانی دپ، پنه لوپز کروز، ایان مک شین
خلاصه داستان: کاپیتان جک اسپارو (دپ) تصمیم می گیرد در یک ماموریت غیر منتظره چشمه جوشان جوانی را کشف کند.برای این کار، او باید پرنده سیاه (مک شین) را پیدا کند.
نکته: در حالیکه هرگز تصور نمی شد چهارمین فصل از داستان این فیلم با بازی جانی دپ وبدون کارگردانی گوروربینسکی ساخته شود، ولی خوشحالیم که آنها هنوز با هم کار می کنند. در مورد نقش هنر پیشه ها هم تنها چیزی که می توان گفت این است که به خوبی انتخاب شده اند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:49
• کشيش (PRIEST)

محصول سال 2011

اکشن / ترسناک / علمي

کارگردان: اسکات چارلز استوارت (Scott Charles Stewart)
بازيگران اصلي: پال بتاني، کام کيگاندت، ماجي کيو
خلاصه داستان: کشيشي (بتاني) قانون کليسا را زير پا مي گذارد تا خون آشامي که خواهر زاده اش را ربوده است، بيابد.
نکته: اسکات استوارت براي دومين بار با گروه خود دست به ساخت فيلم ترسناک ، هيجاني و پليسي زده است. فيلم کشيش داراي قالب سه بعدي مي باشد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:49
• خماري 2 (HANGOVER PART II)

محصول سال 2011

کارگردان: تاد فيليپس (Todd Phillips)

بازيگران اصلي: برادلي کوپر، اد هلمز، زاک گاليفياناکيس
خلاصه داستان: بلافاصله پس از ميهماني مجردي در لاس وگاس، فيل (کوپر)، هستو (هلمز)، آلن(گاليفياناکيس) و داگ( بارتا) براي جشن عروسي استو به تايلند مي روند. برنامه استو براي مهماني قبل از ازدواج درست از آب در نمي آيد و اوضاع خوب پيش نمي رود.
نکته: نقطه ابتداي فيلم تقريبأ ضعيف است زيرا شخصيت ها را خوب توصيف نکرده است، ولي فيلمنامه دقيق آن به روند مناسب و هدفمند فيلم کمک مي کند.همين امر باعث شده که توليد فيلم با توجه مردم مواجه شود.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:49
• جيغ 4 (SCREAM 4)

محصول سال 2011

کارگردان: وس کراون (Wes Craven)

بازيگران اصلي: نو کمپل، کورتني کوکس، ديويد ارئوگوته
خلاصه داستان: پس از گذشت 10 سال، سيدني پرسکات (کمپل) که خود را وقف نوشتن کتابش کرده است، به خانه اش در وودزبورو بر مي گردد. در آنجا او دوباره با خانواده و دوستانش ملاقات مي کند. برگشت او مشکلاتي را ايجاد مي کند چون بازگشت او همراه با برگشتن چهره ايي به شکل روح است.
نکته: در حاليکه بيشتر استوديوها هنوز در حال و هواي دهه 1980 است، برادران ويتستين به دنبال روشهاي ساخت فيلم از طريق کاربرد حقه هاي سينمايي هستند. ولي اين سوال مطرح است که آيا مخاطبان به ديدن اين فيلمها مي آيند و آيا مي توان گروههاي جمعيتي جديدي را جذب کرد يا نه.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:50
• پانداي کنگ فو کار 2 (***G FU PANDA 2)

محصول سال 2011

کارگردان: جنبفر يو ( Jennifer Yuh)

بازيگران اصلي: جک بلک، آنجلينا جولي، جکي چان
خلاصه داستان: پوهمراه با پنج شاگرد رزمي کار به چين رفتند تا با يک تبهکار خطرناک مبارزه کنند.
نکته: اين کار انيميشني بسيار دقدق و برجسته استو جنيفر يو يکي از بهترين فيلم هاي هاليوودي - پانداي کنگ فو کار - را که تا به حال ديده ايم، ساخته است.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:50
• ماشین ها 2 (CARS 2)

محصول سال 2011

کارگردانان: جان لستر و برد لویس (John Lasseter, Brad Lewis)

صداپیشگان : اون ويلسن ، لری د کیبل گای و مایکل کين (Owen Wilson , Larry the Cable Guy , Michael Caine)
انیمیشن / ماجراجویی / کمدی / خانوادگی
خلاصه داستان : داستان فیلم درباره مسابقه جدید جهانی لایتینگ مک کوئین در ۵ کشور مختلف : ژاپن، ایتالیا، آلمان، انگلستان و فرانسه می‌باشد.در این فیلم ماشین های پرسرعت و بامزه با رنگ های جذاب، ماجرا های خود را در ادامه انیمیشن محبوب دیسنی و پیکسار ادامه خواهند داد.
نکته: متاسفانه قبل از ساخت این انیمیشن سه تن از صداپیشگان فیلم اول از دست رفتند. جو دنف در نقش قرمز در یک تصادف رانندگی جان داد. جورج کارلین در نقش فیلمور، در ژوئن ۲۰۰۸ بر اثر سکته قلبی و پل نیومن صدا پیشه نقش دکتر هادسون ۳ ماه قبل از اتمام فیلم نامه این فیلم درگذشتند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:50
• هری پاتر و یادگاران مرگ قسمت دوم (HARRY POTTER AND THE DEATHLY HALLOWS : PART 2)

محصول سال 2011

کارگردان : دیوید یتس (David Yates)

بازیگران : دانیل رادکلیف، اما واتسون و روپرت گرینت (Daniel Radcliffe , Emma Watson , Rupert Grint)
هیجانی / ماجراجویانه / معمایی
زمان فیلم :130 دقیقه
خلاصه داستان : ماجراجویی نهایی هری پاتر و رویارویی پایانی او با لرد ولدمورت برای انتقام ؛
هری ، رون و هرمیون در تلاش برای پیدا کردن و از بین بردن سومین روح پیچ ، لرد تاریکی هستند تا جاودانگی را از او بگیرند. در این راه ولدمورت نبرد نهایی را با تمام نیروهایی که دارد برای تسلط بر همه چیز و شکست دشمنانش آغاز می کند و حالا هری پاتر و دوستانش هستند که باید برای پیروزی و گرفتن انتقام در مقابل تاریکی باستند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:50
• سوپر 8 (SUPER 8)

محصول سال 2011

کارگردان:جی.جی.آبرامز (J.J. Abrams)

بازیگران اصلی : کایل چندلر ، گابریل راسو ، ران الدارد ، ال فنینگ
معمایی / علمی / هیجان انگیز
خلاصه داستان : در تابستان1979 منطقه ی پنجاه و یکم نیروی هوایی ایالات متحده ی آمریکا بسته می شود تمامی تجهیزات و ادوات آن به یک مکان دیگر انتقال داده شده و یک محموله ی فوق امنیتی و خاص با قطار به پایگاه نظامی محرمانه ی اوهایو فرستاده می شود .
اما در نزدیکی یک دهکده انفجاری بزرگ در قطار رخ می دهد و گروهی از بچه های دهکده که در نزدیک ریل قطار در حال فیلم برداری بوده اند به طور اتفاقی فرار و خروج یک موجود ناشناس و عجیب را از قطار ضبط می کنند.پس از حادثه اتفاقات عجیب و غیرقابل توضیح شروع به رخ دادن می کنند.رخدادهایی که هیچ کس تصورش را نمی کند

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:51
• زندگی بهتر (A BETTER LIFE)

محصول سال 2011

کارگردان: کریکس ویتز (Chris Weitz)

بازیگران اصلی : دمیان بیچیر ، خوزه لیون و ادی پیولین ( Demián Bichir, José Julián and Eddie 'Piolin' Sotelo )
درام
داستان فیلم : در فیلم زندگی بهتر شما با یک خانواده 2 نفره مهاجر آشنا می شوید که با مشقت بسیار در شرق لوس آنجلس با فقر زندگی می کنند و با تلاش بسیار یک کامیون را با قرض خریداری می کنند تا به زندگی خود سرو سامانی بدهند که در ناباوری کامیون آنها به سرقت رفته و آنها در جستجو دزد ماشین خود هستند.
نکته : منتقد سینمای هالیوود هانی کات این فیلم را با فیلم کلاسیک دزدان دوچرخه (Ladri di biciclette) مقایسه می کند ؛ فیلم دزد دوچرخه اثر ویتوریو دسیکا، فیلمساز ایتالیایی است که در سال ۱۹۴۸ میلادی ساخته شد. منتقدین و فیلمسازان معمولاً این فیلم را در لیست بهترین فیلمهای تاریخ سینما قرار می‌دهند.
این فیلم با بازی فوق ستاره مکزیکی دمیان بیچیر (Demian Bichir) در نقش پدر خانواده و خوزه لیون (Jose Lulian) پسر خانواده که دارای روابط عاطفی بسیاری به هم می باشند ساخته شده است . این فیلم در 69 مکان مختلف در لس آنجلس فیلمبرداری شده و بیشتر به مشکلات مهاجران آمریکا پرداخته است.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:51
• جودی مودی در تابستان خوش شانس (JUDY MOODY AND THE NOT BUMMER SUMMER)

محصول سال 2011

کارگردان :جان شولتز (John Schultz)

بازیگران : هیتر گرام، جوردانا بیتی، جلیل وایت، پاریس موستلر (Heather Graham ، Jordana Beatty ، Jaleel White ، Parris Mosteller)
خانوادگی / کمدی
داستان فیلم : جودی یک دانش آموز شلوغ و بازیگوش است که برای تعطیلات تابستانی به همراه دوستانش به اردوگاه و کمپ تفریحی میروند. در آنجا به همراه فرانک و برادر کوچکش با چند نفر از دیگر بچه های اردوگاه به مشکل بر می خورند. این مشکلات و حال و هوای اردوگاه باعث می شود تا آنها یکی از هیجان انگیز ترین تابستان های عمر خود را داشته باشند...

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:52
• نیمه شب در پاریس (MIDNIGHT IN PARIS)

محصول سال 2011

کارگردان : وودی آلن (Woody Allen)

بازیگران : اوون ویلسون ، ماریون کاتیلارد ، کارلا برنی و .. (Owen Wilson ، Marion Cotillard ، Carla Bruni ، Rachel McAdams ، Kathy Bates ، Michael Sheen)
کمدی / خانوادگی / رمانتیک

خلاصه داستان: خانواده ای آمریکایی برای یک سفر تفریحی تجاری به پاریس سفر می کنند. در آنجا آنها که از لحاظ مادی در وضع خوبی هستند و با زندگی ها و دنیای جدیدی آشنا می شوند که به آنها دیدی می دهد که چگونه میتوانستند با تغییراتی در زندگی و گذشته ی خود، از آسایش و خوشبختی بیشتری برخوردار شوند

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:52
• پائول (PAUL)

محصول سال 2011

ماجرایی / کمدی / علمی

کارگردان: گرج موتو لا (Greg Mottola)
بازيگران اصلي: سيمون پگ (Simon Peg)، نيک فراست ( Nick Frost)، ست روگن ( Seth Rogen)
خلاصه داستان: دو دوست صميمي ونويسنده کتابهاي مصور کميک (پگ و فراست) تصميم مي گيرند براي ديدن موجود فضايي، به اتفاق يکدگر سر تا سر آمريکا را بگردند. در اين سفر، آنها سري به منطقه 51 مي زنند تا در مورد اين منطقه، نکته اي را کشف کنند. يکي از موجودات فضايي با آنها همراه مي شود. پس از مدتي، آنها متوجه مي شوند که توسط ماموران فدرال محاصره شده اند.
نکته: مطمئنأ همه ساخت اين فيلم را تحسين مي کنند. گرج موتولا در اين فيلم به سفرهاي جاده ايي و اتفاقاتي که روي مي دهد، مي پردازد. پس از ناکامي اسکات پيلگريم، ما مطمئن نيستيم که آيا امروزه اين فيلم ها مي توانند مخاطب جذب کنند يا نه. دست اندرکاران صنعت سينما به قدرت و تاثير طنز توجه داشته و در اين فيلم از آن استفاده کرده اند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:52
• پنگوئن های آقای پاپر (MR. POPPER'S PENGUINS)

محصول سال 2011

کارگردان: مارک واتر (Mark Waters)

بازیگران اصلی : جیم کری ، کارلا گوگین ، فیلیپ بیکر هال ، اندرو استوارت جونز و ... (Jim Carrey ، Carla Gugino ، Ophelia Lovibond ، Philip Baker Hall ، Andrew Stewart-Jones ، David Krumholtz )
کمدی / خانوادگی
خلاصه داستان: تام پاپر یک دلال معاملات ملکی است که به همراه شرکای خود قصد خرید منطقه ایی را برای شروع ساخت و ساز دارد. اما پاپر برای شروع کار باید یکی از اهالی این منطقه که یک پیرزن است را راضی کند تا میخانه اش! را بفروشد.
پاپر در برخورد اول با این پیرزن متوجه می شود که او قصد فروش این مکان را به او را ندارد چون معتقد است که پاپر مرد سالمی نیست و از ارزش خانواده و زن و زندگی چیزی نمی داند!. پاپر در فکر راه چاره برای راضی کردن این پیرزن است، که به او گفته می شود که پدرش ارثی برای او باقی گذاشته است. این اتفاق برای پاپر عجیب است چراکه او هرگز رابطه ی خوبی با پدر خودش نداشت و حالا همین پدر یک ارث برای او بر جای گذاشته است! پاپر خوشحال و کنجکاو از این اتفاق، پی می برد که پدرش نه مال و اموال ، بلکه 6 پنگوئن را برای او به ارث گذاشته است!
این 6 پنگوئن ها حالا متعلق به پاپر هستند و او باید آنها را در آپارتمانش میزبانی کند. این پنگوئن ها همانطور که احتمالا می توانید حدس بزنید، استاد خرابکاری هستند و یکجورایی تمام آپارتمان پاپر را به گند می کشند اما با ورود دختر و پسر پاپر به آپارتمانش ، آنها عاشق این پنگوئن ها می شوند! و این بهانه ایی می شود برای ماندن بیشتر آنها نزد پدرشان. ظاهراً پنگوئن ها قدم خوبی دارند چون حضور کودکان پیش پدرشان سبب می شود تا همسر پاپر نیز به بهانه بچه ها دوباره به خانه پاپر بیاید و...

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:52
• مردان ایکس : درجه یک (X-MEN : FIRST CLASS)

محصول سال 2011

کارگردان : متیو واگن (Matthew Vaughn)

بازیگران : جیمز مکاوی ، میشاییل فسبندر ، نیکولاس حولت و .. ( James McAvoy ، Michael Fassbender ، Nicholas Hoult ، Caleb Landry Jones ، Lucas Till ، Kevin Bacon )
اکشن / هیجانی / درام
خلاصه داستان : چارلز و اریک دو دوست قدیمی و مردان جوانی هستند که با یکدیگر کار می کنند. این دو با انجام آزمایشات و تحقیقاتی به قدرت های نیرومند و پنهان دست پیدا می کنند. در این بین چارلز قدرت هایش را برای کار در اهداف خوبی به کار می برد اما اریک تصمیم میگیرد تا از نیروهای مافوق طبیعی خود برای رسیدن قدرت و شرارت بهره ببرد. این دو در حال کار بر روی پروژه ای هستند که خطری بزرگ برای جهان است و تصمیم دارند تا این خطر بزرگ را از بین ببرند. اما با ادامه ی تحقیقات اختلاف بین این دو زیاد و زیادتر می شود و در نهایت اریک با گروهی دیگر از به سمت شر می رود و چارلز نیز گروه مردان ایکس را ایجاد می کند تا از جهان در برابر پلیدی و خطارت آن محافظت کند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:53
• فانوس سبز (GREEN LANTERN)

محصول سال 2011

کارگردان : مارتین کمپبل ( Martin Campbell )

بازیگران : رایان رینولدز ، بلیک لایولی ، پیتر سرسگارد (Ryan Reynolds, Blake Lively and Peter Sarsgaard)
اکشن / جنایی / تخیلی

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:53
• نگهبان باغ وحش (ZOOKEEPER)

محصول سال 2011

کارگردان : فرانک کراسی (Frank Coraci)

بازیگران:کوین جیمز,سیلوستر استانوله,آدام سندلر و جان فاوریو ( Kevin James, Rosario Dawson ,Leslie Bibb)
کمدی / خانوادگی / عاشقانه
خلاصه فیلم :
داستان فیلم در مورد باغ وحشی می باشد که حیوانات عجیبی در آنجا نگهداری می شود که همین حیوانات باعث دردسر بزرگی می شوند و...

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:53
• معلم بد (BAD TEACHER)

محصول سال 2011

کارگردان :جیک کاسدان (Jake Kasdan)

بازیگران : کامرون دیاز، جیسون سیگل و جاستین تیمبرلیک (Cameron Diaz, Jason Segel and Justin Timberlake)
کمدی
خلاصه فیلم : کامرون دیاز در این فیلم نقش یک معلم بی ادب و وقیح با نام الیزابت را بازی می کند که به دنبال این است که هر چه زودتر با نامزد پولدار خود عروسی کند و از شغل شریف معلمی و سر و کله زدن با بچه های مدرسه راحت شود! اما نامزدش او را ول می کند و او اکنون به دنبال یافتن یک فرد پولدار دیگر است. الیزابت برای رسیدن به این هدف خود، حاضر است هر کاری بکند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:54
• رئسای ترسناک (HORRIBLE BOSSESS)

محصول سال 2011

کارگردان : ست گوردون( Seth Gordon )

بازیگران : جیسون بتمن ، چارلی دی ، کالین فارل ، جنیفر آنیستون ، جیمی فاکس ، کوین اسپیسی ( Jason Bateman, Charlie Day ,Jason Sudeikis)
کمدی / جنایی
خلاصه فیلم : سه دوست با کارفرماهایی شبیه به هم. هر سه نفر از دست کارفرماهایشان به شدت عصبانی و خشمگین هستند. شرایط کاری و رفتار رئیس هایشان روز به روز برای آنها سخت تر و غیر قابل تحمل تر می شود. بنابراین کورت، نیک و دال نقشه ای می کشند. اینکه به صورتی جنایی سر هر سه رئیس را زیر آب کنند و آنها را بکشند! اما اجرای نقشه توسط سه ساده لوح و تا حدودی احمق به شکلی که فکر می کردند به پیش نمی رود.
در سینمای آمریکا کمتر کمدی‎ها با درجه ممنوعیت زیر 17 ساخته می‎شوند چون سعی می‎کنند اغلب مخاطبین را برای گیشه جذب کنند اما سث گوردون کارگردان این فیلم ترسی برای از دست دادن گروهی از مخاطبین نداشته است. گوردون چندین سریال کمدی و فیلم کمدی چهار کریسمس را در کارنامه دارد.
در رئسای ترسناک نقش شش رئیس را جیسون بیتمن، جنیفر انیستون، کالین فارل، چارلی دی، جیسون سادیکیس و کوین اسپیسی ایفا می‎کنند که در کنار آن‎ها به حضور جیمی فاکس هم می‎توان اشاره کرد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:54
• مزایای دوستی (FRIENDS WITH BENEFITS)

محصول سال 2011

کارگردان : ویل گلوک (Will Gluck)

بازیگران : وودی هارلسون ، اما استون و پاتریشیا کلارکسون (Mila ***is, Justin Timberlake and Patricia Clarkson)
کمدی / عاشقانه
داستان کوتاه : داستان درباره دو متخصص است که به دلیل مشغله فرصتی برای یافتن دوست و همراه ندارند. آنها توافق می کنند که ارتباط نزدیک و بی قید و شرطی داشته باشند. موضوع از آنجا پیچیده می شود که پسر در می یابد که دختر با شخص دیگری آشنا شده است.
فیلمبرداری این فیلم در ۱۳ جولای ۲۰۱۰ در نیویورک آغاز شد و در سپتامبر ۲۰۱۰ در لس آنجلس به پایان رسید. فیلم توسط اسکرین جمز Screen Gems پخش و در تاریخ ۲۲ جولای ۲۰۱۱ اکران خواهد شد.
فیلمنامه توسط کیث مریمن Keith Merryman و دیوید نیومن نوشته شده است .

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:54
• دیوانه،احمق،عشق (CRAZY, STUPID, LOVE)

محصول سال 2011

کارگردان : گلن فیکارا و جان رکوآ (Glenn Ficarra, John Requa)

بازیگران : استیو کارل ، رایان گسلینگ ، جولینا مور ، اما استون ( Steve Carell, Ryan Gosling , Julianne Moore)
کمدی / رمانتیک / درام
داستان فیلم : مردی حدود چهل ساله دارای یک زندگی رویایی است؛ شغل خوب، خانه ی زیبا، بچه هایی فوق العاده و ازدواج با کسی که در دوران دبیرستان او را دوست داشت. اما هنگامی که این مرد میفهمد زنش به او خیانت کرده و درخواست طلاق داده است این زندگی عالی خیلی زود خراب می شود. بدتر این است که او حالا یک مرد مجرد است که سالهاست با هیچ دختری قرار ملاقات نگذاشته است. او که بعدازظهر هایش را تنهایی می گذراند با یک بازیکن حدود سی ساله آشنا می شود. این بازیکن به او کمک می کند که همسرش را فراموش کند و زندگی جدیدی را برای خودش آغاز کند و همینطور چشمان او را به روی کارهای زیادی که می تواند انجام دهد باز می کند. این فیلم، یک کمدی خنده دار خواهد بود و اگر شما هم به فیلمهای کمدی علاقه دارید این فیلم را از دست ندهید.
بدون شک برگ برنده اصلی این فیلم استیو کارل است که همیشه طرفداران خاص خود را دارد. اما سایر بازیگران فیلم هم جزو بازیگران کار بلدی هستند که سابقه دریافت جوایز هنری بویژه طی سال گذشته را دارند، اما بزرگترین نقطه ضعف فیلم دو کارگردان آن هستند که فیلم قبلی شان (دوستت دارم فیلیپ موریس) یک شکست کامل هنری و تجاری بود.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:54
• اسمارف ها (THE SMURFS)

محصول سال 2011

کارگردان : رجا کاسنل (Raja Gosnell)

بازیگران : نیل پاتریک هریس، هنک ازاریا و کیتی پری ( Hank Azaria, Katy Perry and Jonathan Winters )
انیمیشن / کمدی / خانوادگی
خلاصه داستان: پس از اينكه گارگامل (Gargamel) جادوگري شيطاني موجودات كوچك آبي رنگي را از روستايشان اسمارف (Smurf) و خانه هاي قارچ مانندشان بيرون ميكند، اين موجودات به پارك مركزي شهر نيويورك آمده و حالا قبل از اينكه گارگامل آن ها را پيدا كند، بايد راهي براي بازگشت به سرزمين جادوييشان پيدا كنند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:55
• کاپیتان آمریکا: اولین انتقام گیر (CAPTAIN AMERICA : THE FIRST AVENGER)

محصول سال 2011

کارگردان : جو جانستون (Joe Johnston)

بازیگران : کریس ایوانز، هوگو ویوینگ و ناتالی دورمر (Chris Evans, Hugo Weaving , Natalie Dormer)
اکشن / ماجرایی / تخیلی
داستان فیلم : پس از نا مناسب تشخیص دادن فیزیک بدنی استیو برای خدمت سربازی، استیو راجرز داوطلب یک پروژه تحقیقاتی سری می شود که او را تبدیل به کاپیتان امریکا و دارای فیزیک بدنی فوق العاده می کند.
کاپیتان آمریکا، یکی از ابرقهرمان‌های کمیک‌ استریپ‌های مارول هست که توسط جو سیمون و جک کربی در سال ۱۹۴۱ خلق شد.
از کاپیتان آمریکا، دو فیلم در سال‌های ۱۹۴۴ و ۱۹۹۱ ساخته شده و این فیلم جدید ۱۴۰ میلیون دلاری، قرار هست تا در ۲۲ جولای ۲۰۱۱ به اکران در بیاد. کریس ایوانز در این فیلم نقش اصلی را بازی می‌کند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:55
• به محله حمله کن (ATTACK THE BLOCK)

محصول سال 2011

کارگردان : جو کرنیش (Joe Cornish)

بازیگران : جان بویگا، جودی ویتاکر و الکس اسماعیل (John Boyega, Jodie Whittaker , Alex Esmail)
اکشن / کمدی / علمی تخیلی
داستان فیلم : فیلم «به محله حمله کن» Attack The Block درباره بچه های محله ای در لندن که درمقابل حمله موجودات فضایی از محل زندگی خود دفاع می کنند، جایزه تماشاگران جشنواره را برای بهترین فیلم داستانی به دست آورد. این فیلم در بخش رقابت های بین المللی فسیتوال شرکت کرده بود.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:55
• وینی پوه (WINNIE THE POOH)

محصول سال 2011

کارگردان : استفان جی اندرسون ، دان هال (Stephen J. Anderson, Don Hall)

صداپیشگان : جیم کامینگز ، کریگ فرگوسن و جان کلیسی (Jim Cummings, Craig Ferguson , John Cleese)
انیمیشن / خانوادگی
خلاصه داستان : در یک روز عادی وینی پوه دستگاهی پیدا کرده است برای پیدا کردن عسل وکریستو رابین چیزی را گم کرده است .
توی این قسمت جغد گروه کاملی متشکل از : پوه، ببری، خرگوش، رو، خوکی و کانگرو را برای حفظ کریستوفر رابین از دست یک تبهکار نامعلوم به یک ماموریت دشوار و خطرناک می فرسته. به نظر می رسه این روز، روز خیلی شلوغ و پرکاری برای خرسی باشه که می خواد یه کم عسل پیدا کنه!

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:56
• زمینی دیگر (ANOTHER EARTH)

محصول سال 2011

کارگردان:مایک کاهیل (Mike Cahill)

بازیگران: ویلیام مپادر،برت مارلینگ ( Brit Marling, William Mapother , Matthew-Lee Erlbach)
درام
خلاصه داستان : یک زن باهوش و جوان قبول می کند که به برنامه ی فیزیک نجومی دانشگاه ام آی تی بپیوندد. او آرزو دارد که بتواند تمام کیهان را بررسی کند. یک موسیقی دان فوق العاده (جان بوراس)، به تازگی به نقطه ی اوج حرفه اش رسیده است و در انتظار به دنیا آمدن فرزند دومش است. هنگامی که دانشمندان در شرف کشف سیاره ی شبیه به زمین اند، فاجعه به این افراد به ناگهان حمله می کند و زندگی این افراد غریبه را به هم می آمیزد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:56
• کابوی ها و بیگانگان (COWBOYS & ALIENS)

محصول سال 2011

کارگردان : جان فورئو (Jon Favreau)

بازیگران : دنیل کریگ، هریسون فورد، اولیویا وایلد، دیمون لینلوف، مارک فرگوس و هاوک اوستبی ( Daniel Craig, Harrison Ford , Olivia Wilde)
اکشن / علمی تخیلی / هیجانی

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:56
• مقصد نهایی ٥ (FINAL DESTINATION 5)

محصول سال 2011

کارگردان : استیون کول (Steven Quale)

بازیگران : نیکلاس آگوستو، اما بل و آرلن اسکرپتا (Nicholas D'Agosto, Emma Bell , Arlen Escarpeta)
ترسناک / هیجانی
خلاصه داستان : طبق معمول دیگر روزها مردم با ماشین های خود در حال عبور از روی پلی هستند که دو محله یا شهر رو به هم متصل میکنه. اما در این روز یه چیزی درست نیست و اون همین پل هست که به ناگاه در عین ناباوری مردم شروع به از هم پاچیدن میکنه و هر لحظه رو به نابودی کامل میره و مردم رو که از این حادثه ی عجیب در حال حیرت و فرار هستند رو به کام مرگ میکشونه. همه این حوادث یک دقیقه قبل از وقوع برای چند ثانیه در ذهن "سم" که خود او هم در حال عبور از این پل است شکل میگیره.
او که تصمیم میگیره مردم رو از حادثه ی یک دقیقه بعد آگاه کنه، متوجه میشه که دیگه کار از کار گذشته و این حادثه به وقوع میپیونده. تعداد بسیاری از مردم در این حادثه به کام مرگ میرن فقط تعداد محدودی از آونها باقی میمونه از جمله "سم". بعد از گذشت چند روز اونها که به خیال خود از کام مرگ فرار کردند، هرکدام به نحوی دوباره باید با سرنوشت مرگ که به دنبال اونهاست دست و پنجه نرم کنند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:57
• ۳۰ دقیقه یا کمتر (30 MINUTES OR LESS)

محصول سال 2011

کارگردان : روبن فلایشر (Ruben Fleischer)

بازیگران : جسی آیزنبرگ، دنی مک براید و نیک سوردسن (Jesse Eisenberg, Danny McBride , Nick Swardson)
ماجراجویی / کمدی
خلاصه داستان : "دووِین" (دنی مک براید) و "تراویس" (نیک اسواردسون) دو تا دزد تازه کار هستند که فکر دستبرد از یک بانک را در سر دارن اما اونها که جرأت این کار رو در خودشون نمیبینند تصمیم میگیرن تا یک پیتزا پیک به نام "نیک" (جسی آیزنبرگ) رو بربایند تا اون رو مجبور به انجام این دستبرد کنند. اونها نیک رو میدزدن و یک بمب به بدن اون وصل میکنند و اون رو مجبور به انجام این دزدی میکنند و میگویند که اگر این کار را انجام ندهد بمب منفجر میشه. نیک هم که خودش رو درگیر این ماجرا میبینه مجبور به انجام میشه اما اون که دزدی بلد نیست در حال تلف کردن وقت است و اینجاست که او مجبور است از دوست خود کمک بگیرد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:57
• تغییر (THE CHANGE-UP)

محصول سال 2011

کارگردان : دیوید دوبکین (David Dobkin)

نویسندگان : جان لوکاس ، اسکات مور (Jon Lucas, Scott Moore)
بازیگران : جیسون باتمن، رایان رینولدز و اولیویا وایلد (Jason Bateman, Ryan Reynolds and Olivia Wilde)
کمدی
خلاصه داستان : "میچ" (رایان رینولدز) یک مرد متأهل است که بهترین دوستش "دِیو" (جیسون بیتمن) است. این دو چندین سال است بهترین دوست های همدیگه هستن و تا جایی که میتوانند از رفاقت کم نمیگذارند و به هم کمک میکنند. اما روزی "میچ" درخواست عجیبی از "دیو" میکنه، او از دیو میخواد که چند روز جای خودش رو با او عوض کنه و از بچه های اون نگهداری کنه تا میچ هم بتونه بعد از چند وقتی یه نفس راحتی بکشه و بتونه خوش گذرونی کنه. "دیو" که نمیخواد در عالم رفاقت روی میچ رو زمین بزنه این پیشنهاد رو قبول میکنه، اما قبول کردن این پیشنهاد همانا و شروع شدن دردسرها و مشکلات نگهداری از بچه ها هم همان. دیو که نمیخواد تو رفاقت کم بیاره سعی در انجام این ماموریت داره اما آیا توان ادامه ی کار رو داره...

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:57
• پرش از روی جارو (JUMPING THE BROOM)

محصول سال 2011

کارگردان: سالیم آکیل ( Salim Akil )

بازیگران: آنجلا باست، پائولا باتن، لاز آلونسو، لرتا دوین، مگان گود ( Angela Basset, Paula Patton, Laz Alonso, Loretta Devine, Meagan Good)
کمدی / رمانتیک
خلاصه داستان : داستان این فیلم درباره ازدواج دختر جوانی است از طبقه مرفه با مردی دیگر از طبقه پایین تر.
این فیلم مشکلات بوجود آماده از طرف خانواده های این دو را به جهت تفاوت در سطح طبقاتی نشان می دهد. این دو جوان پس از 6 ماه نامزدی، مجبورند از موانع متعددی که برای ازدواجشان پیش می آید بگذرند تا بتوانند با هم ازدواج کنند.
دو خانواده ی افریقایی-امریکایی در یک باغ برای مراسم ازدواج سابرینا و جیسن جمع می شوند. این دو خانواده از نظر اجتماعی کاملاً با هم متفاوت هستند و همین مساله باعث اتفاقات زیادی می شود. اما اتفاقات وقتی عجیب تر می شود که شایعه ی شک قبل از ازدواج بین مهمانها می پیچد و از طرفی راز های کثیفی برملا می شود و فشار دوستان هم زیاد می شود

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:58
• یک روز (ONE DAY)

محصول سال 2011

کارگردان :لئون شیرفیگ (Lone Scherfig)

نویسنده:دیوید نیکولز (David Nicholls)
بازیگران: آنا هاتاوی و جیم استورگس ( Anne Hathaway, Jim Sturgess , Patricia Clarkson)
دارم / رومانتیک
داستان فیلم : این فیلم درباره درباره دو دانشجو می باشد که یکی جاه طلب از طبقه كارگر كه آرزو دارد جهان را به مكاني بهتر تبديل كند و دیگری جوان ثروتمند جذابي است كه آرزو دارد جهان زیر پایش باشد.اين دو جوان با هم لحظات كليدي از رابطه شان را تجربه خواهند كرد. این فیلم فاصله طبقاتی موجود در دوران ما را به نمایش می گذارد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:58
• آرتور (ARTHUR)

محصول سال 2011

کارگردان : جیسون وینر ( Jason Winer)

نویسندگان : پیتر بینهام (فیلمنامه)، استیو گوردون (داستان) (Peter Baynham (screenplay), Steve Gordon (story))
بازیگران : راسل برند ، هلن میرن و جنیفر گارنر (Russell Brand, Helen Mirren , Jennifer Garner)
کمدی
خلاصه داستان :
آرتور ( راسل براند ) جوانی خوش گذران و بی خیال است که تمام دوران زندگی اش را صرف شرکت در انواع جشن های کوچک و بزرگ کرده است. آرتور نه تنها یک بیکار کامل است بلکه خوش شانس نیز هست! او در صورتی که بتواند با دختری که خانواده اش برای او معین می کنند ازدواج کند، ثروتی معادل 790 میلیون دلار را از خانواده اش به ارث خواهد برد و می تواند تا آخر عمر با خیالت راحت و بدون کوچک ترین مشکلی زندگی کند. مادر آرتور ( جرالدین جیمز ) برای سر و سامان دادن به زندگی آرتور تصمیم گرفته آرتور را راضی کند تا با دختر جاه طلب و پولکی ایی به نام سوزان ( جنیفر گارنر ) ازدواج کند تا بتواند این ثروت را از آن خود کند. اما آرتور با این ازدواج مخالف است و قصد ندارد تا باقی عمرش را با سوزان، که فقط به دلیل ثروت آرتور قصد ازدواج با او را دارد، سپری کند. در گیر و دار مسئله سوزان، آرتور در یک روز معمولی درشهر نیویورک با دختری از طبقه پایین جامعه به نام نائومی ( گریتا گرویگ ) آشنا می شود که آتش عشق را در دل او شعله ور می کند. نائومی به عنوان راهنمای گروه های گردشگری فعالیت می کند و از طرفی در تمام دوران زندگی روی پای خودش ایستاده است. حالا آرتور می خواد تا به هر شکل ممکن توجه نائومی را به خود جلب کند و در کنار این، باید به این موضوع هم فکر کند آیا عشق اش به نائومی را به ثروت هنگفت 790 میلیون دلاری ترجیح خواهد داد یا خیر.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:58
• بلوار رستگاری (SALVATION BOULEVARD)
محصول سال 2011


کارگردان : جورج رتليف (George Ratliff)

بازیگران : گرگ کینر، پیرس برسنن و مريسا تامی (Greg Kinnear, Pierce Brosnan , Marisa Tomei)
کمدی / هیجانی
خلاصه داستان: دن (پيرس برازنان) كشيش يك فرقه بنيادگراي مسيحي است كه از طريق موعظه‌هايش پول خوبي به جيب زده و يك امپراتوري تجاري براي خودش دست‌وپا كرده است.
اما وقتي يكي از مشتري‌هاي هميشگي او، كارل (گرگ كينيار) پي به دوز و كلک ‌هاي او مي‌برد، دن مجبور است به هر طريق ممكن جلوي اين تهديد بالقوه را بگيرد و صدايش را خاموش كند. جنيفر كانلي، اد هريس و ماريسا تومي نيز در اين فيلم كمدي به كارگرداني جورج راتليف حضور دارند كه اقتباس از رماني به قلم لري بينهارت است و با بودجه دو ميليون دلار در ميشيگان توليد شده است.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:58
• فقط ادامه بده (JUST GO WITH IT)

محصول سال 2011

کارگردان : دنیس دوگان (Dennis Dugan)

بازیگران : آدام سندلر، جنیفر آنیستون و بروکلین دکر (Adam Sandler, Jennifer Aniston , Brooklyn Decker)
کمدی / عاشقانه
خلاصه داستان :
معمولا آدام سندلر در فیلم هایش شخصیت آرام، همراه با طنزهای شیرین و گاه گزنده را ارائه می‌دهد. یعنی از آن نوع كمدین ها نیست كه بخواهد با حركات دست و پا و سر و سر و صداهای عجیب تماشاگر را بخنداند چون معمولا ماهها و گاه دو سه سال بروی یك سوژه كار می‌كند، خود در نوشتن و پرداختن تواناست ولی معمولا سناریست های توانایی را در كمپانی خود داردكه با آنها پیش میرود.
آدام سندلر در این فیلم به قربانیان جراحی پلاستیك و به آدمهای خوشبخت در این زمینه می‌پردازد، كه شخصیت خودش در فیلم یعنی (دنی) نیز در همان مسیر حركت می‌كند، دنی را ابتدا در سالهای 80‌ می‌بینیم كه با بینی بزرگ و چهره ای زشت حتی توانایی حفظ تنها دوستش را ندارد.
دنی اینک خود صاحب یک كلینیک موفق جراحی پلاستیک است كه بیماران عجیب و دور از انتظارش، تماشاگر را هم می‌خنداند و هم به فكر وا می دارد كه در پشت چهره های زیبا، گاه چه دلواپسی هایی نهفته است.
فیلم با رویدادهای شیرین، بازیهای خوب، تـمـاشـاگر را مشغول می‌كند، ضمن اینكه حضور غیرمنتظره نیكول كیدمن درفیلم، آنهم در یك نقش حاشیه ای همه را حیران می‌كند، ولی درواقع این كمپانی ها هستند كه اینروزها بازیگران تحت قرارداد خود را بعنوان بازیگران مهمان در فیلم ها جای می‌دهند تا بتوانند در صورت لزوم، فروش گیشه ها را تضمین كنند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:58
• نیروهای تاکتیکی (TACTICAL FORCE)

محصول سال 2011


نویسنده و کارگردان :آدامو پی کالتررو ( Adamo P. Cultraro )

بازیگران : استیو آستین ، مایکل زندانی سفید و لکسا ديوگ ( Steve Austin, Michael Jai White , Lexa Doig)
اکشن
خلاصه داستان:
تیم اسوات برای تمرین پلیس لس آنجلس به شهر لس آنجلس میرود این تیم تمرینی از نیروهای ویژه پلیس اشتباه وحشتناکی میکنند. آنها خود را بین دو گروه رقیب گنگسر می یابند. بدون مهمات و اسلحه…زمانی که انها در برابر دو باند رقیب در یک خانه متروکه به دام افتاده اند که مسلح به تمام سلاح های وحشتناک جنگی می باشند و تلاش خود را برای رهایی از آنجا به کار می گیرند.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:59
• راهنما (THE HELP)

محصول سال 2011

نویسنده و کارگردان : تات تیلور (Tate Taylor)

بازیگران : اما استون ، ویولا دیویس و استاویا اسپنسر (Emma Stone, Viola Davis , Octavia Spencer)
درام
خلاصه داستان :
در بامداد شروع حقوق مدنی، سه بانوی اهل می سی سی پی در شرف برداشتن قدمی اعجاب انگیز در زندگی شان هستند. یکی از این سه بانو SKeeter) 22) اسکیتر ساله است که به تازگی از دانشگاه به خانه برگشته و بزرگترین غصه ی مادرش هم اکنون ازدواج اوست. بانوی دیگر خانومی دورگه ی آمریکایی آفریقای حکیمی به نام Aibileen است، او خدمتکاری است که به تازگی فرزندش را از دست داده. و بانوی سوم مینی Minny، بهترین دوست Aibileen است که به دنبال شغلی محترمانه است. با اینکه این خانم ها تفاوت های بسیاری دارند اما دست سرنوشت آنها را با هم همراه می کند تا نقشه ای محرمانه و حیاتی را پیش ببرند. پروژه ای که هر سه ی این بانوان را در معرض خطر جدی قرار می دهد.
این فیلم بر اساس رمان معروف راهنما (The Help) نوشته شده است این کتاب به زبان شیرین و بامزه افریقائی آمریکائی نوشته شده است.

Ali Miller
2011-Nov-25, 14:59
• اژدها چشم انتظار شماست (THERE BE DRAGONS)

محصول سال 2011

نویسنده و کارگردان : رولند جوفه (Roland Joffe)

بازیگران : چارلی کاکس، وس بنتلی و اسکات دوگاری و گلشیفته فراهانی (Charlie Cox, Wes Bentley , Dougray Scott)
درام
داستان فیلم :
خبرنگار جوانی در مورد یکی از دوستان پدرش که قرار است از سوی کلیسای کاتولیک تقدیس شود تحقیق می‌کند. این خبرنگار پی می‌برد که بین پدرش و دوست وی رابطه بسیار پیچیده و مخربی وجود داشته که از زمان کودکی آغاز و تا جنگ داخلی اسپانیا ادامه می‌یابد…
این فیلم از جنگ های داخلی اسپانیا پرده برداشته و عشق وخیانت را به نمایش می گذارد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 15:00
• زره پوش (IRONCLAD)

محصول سال 2011

کارگردان : جاناتان انگلیسی (Jonathan English)

بازیگران : پل گيمتّی ، جیسون فلمينگ و برایان کاکس (Paul Giamatti, Jason Flemyng , Brian Cox)
اکشن / ماجرایی
خلاصه داستان: در قرن ۱۳ میلادی گروهی از شوالیه های انگلیسی سعی دارند تا از قلعه ای در مقابل حمله دشمنان دفاع کنند و …
فیلم از لحاظ جلوه های ویژه و تولید خاص اش قابل توجه است، اما از نظر فیلمنامه و طرح داستانی چیزی در خود ندارد که بشود آن را به عنوان یک فیلم شاخص محسوب کرد. یک داستان تخت تاریخی بدون تعلیق و افت و خیز چندانی که اندکی رمانتیسم هم به آن اضافه می شود و یک داستان فرعی عشقی نیز در آن جای می گیرد، حرف چندانی برای گفتن نخواهد داشت.
اما مروری بر داستان فیلم زره پوش لایه هایی دیگر از این فیلم را مشخص می کند که قابل تامل هستند و نشان می دهند که این داستان و کارکترها و تاریخ آن به هیچ وجه سر دستی انتخاب نشده اند.
فیلم "زره پوش" اولین فیلمی نیست که در دوره های اخیر اشارات مستقیم یا غیر مستقیم به شوالیه های معبد داشته است. سینمایی " کد داوینچی" به صورت صریح و مستقیم به شوالیه های معبد اشاره کرد و به نوعی این گروه را، گروهی مدافع حقیقت معرفی کرد که گروه های تندروی مسیحی به دنبال حذف اعضای این گروه و دست آورد های آنها هستند، در سال 2010 و 2011 نیز بودند آثار سینمایی که به این ماجرا اشاره کرده اند. از میان این آثار می توان به سینمایی " فصل جادوگری" اشاره کرد که در آن چند شوالیه که به دلیل خونریزی در جنگ های صلیبی گریخته اند مامور انتقال دختری که به او اتهام جادوگری وارد شده است به معبدی می شوند که راهبان آن معبد در حال نسخه برداری از "کتاب سلیمان" هستند. اما " زره پوش" داستان اندکی متفاوت دارد. توماس مارشال مردی است که در عین جنگاوری و توانایی های فراوان در جنگ ها تن به تن ، از خونریزی چندان راضی نیست و در نهایت دوست دارد هر چه زود تر از خدمت کلیسا مرخص شود.

Ali Miller
2011-Nov-25, 15:00
• موج سوار روح (SOUL SURFER)

محصول سال 2011

کارگردان: شان مک نامارا (Sean McNamara)

بازیگران: آناسوفیا راب ، هلن هانت ، دنیس کواید ، لورن نیکلسون ، کریگ تی نلسون (AnnaSophia Robb, Dennis Quaid , Helen Hunt)
اکشن/ درام/ ورزشی
خلاصه داستان : موج سوار روح براساس کتابی به همین نام که در سال 2003 منتشر شد ساخته شده است، کتابی که در بردارنده ی خاطرات یک دختر نوجوان موج سوار در سواحل هاوایی است. این دختر سیزده ساله بتانی همیلتون نام دارد و قصه ی زندگی اش از تراژدی شروع و به پیروزی ختم می شود.
بتانی در یکی از روزهای سال 2003 هنگام موج سواری در آب های هاوایی مورد حمله ی یک کوسه قرار می گیرد و تقریبا همه ی بازوی چپ خود را از دست می دهد. او یک ماه بعد دوباره سوار بر تخته ی موج سواری اش می شود و از آن زمان به بعد توانسته در بسیاری از مسابقات موج سواری شرکت کرده و پیروز شود. بتانی همیلتون حالا بیست و یک ساله است و یک موج سوار حرفه ای به شمار می رود. همه ی این ها واقعیت های قطعی ای است که در فیلم به تصویر کشیده شده است.
اما مشکل ما با فیلم ساده انگاری افراطی است. این حوادث واقعی قطعا پیچیدگی های روحی و روانی و احساسی خاص خودش را داشته. دختر نوجوانی در آغاز دوران نوجوانی اش یک بازوی خود را از دست می دهد و این اتفاقی نیست که فرد بازو از دست داده بتواند به راحتی و به سادگی از آن عبور کند. کافی است خودمان را جای چنین فردی بگذاریم تا متوجه شویم قضیه چقدر ناگوار و پیچیده است و روند بهبودی روحی تا چه حد طولانی و سخت.
بتانی (آنا سوفیا راب) خانواده ی مهربان و حمایت گری دارد. پدر (دنیس کواید) و مادر (هلن هانت) بتانی هر دو از موج سواران حرفه ای هستند و همگی در چند قدمی ساحل زندگی می کنند بتانی خیلی خوش بین است و روحیه ی رقابتی بسیار شدیدی دارد. اما به رغم تمامی این واقعیت ها, برای تماشاگران دشوار است که بپذیرد این دختر در عرض فقط یک ماه پس از فاجعه ی از دست دادن بازویش زندگی عادی خود را از سر می گیرد و دوباره به موج سواری مشغول می شود. ایمان و روحیه ی بتانی قابل ستایش است.
به هر حال از این نکات که بگذریم, موج سوار روح فیلم بی ضرری است که حداقل به تماشاگران خود امید و روحیه می دهد.

Ali Miller
2011-Nov-25, 15:00
• آب برای فیل ها (WATER FOR ELEPHANTS)

محصول سال 2011

كارگردان: فرانسيس لارنس (Francis Lawrence)

بازيگران: ريز ويترسپون، رابرت پتين سن، كريستوف والتز (Robert Pattinson, Reese Witherspoon , Christoph Waltz)
درام
داستان فیلم :
یک مرد جوان به نام جیکوب جانکوسکی،به طور کاملا اتفاقی وارد یک قطار می شود اما می بیند که آنجا در واقع سیرکی متعلق به برادران “بنزینی” است که این سیرک تماشایی ترین برنامه ها را ارائه می دهد. جیکوب که حالا نود سال دارد دنیای سیرک را هم به عنوان یک راه نجات و هم به عنوان یک جهنم به یاد می آورد. او یک دانشجوی دامپزشکی است که مدرک دانشگاهی ندارد و مسئول مراقبت از جانوران وحشی می شود. آنجا بود که جیکوب، با مارلنا، که یک سوارکار زیبا و همسر آگوست که یک مربی حیوانات بود، ملاقات می کند. او همچنین رزی که یک فیل غیرقابل تعلیم بود را ملاقات می کند و این فیل تنها امید او در این سفر درجه سه است.

Ali Miller
2011-Nov-25, 15:00
• دفتر خاطرات عجیب (THE RUM DIARY)

محصول سال 2011

نویسنده و کارگردان: بروس رابینسون(Bruce Robinson)

بازیگران: جانی دپ ، امبر هرد ، آرون اکارت ( Johnny Depp, Amber Heard , Aaron Eckhart)
درام
درباره فیلم :
جانی دپ بازیگر مشهور فیلم های پرفروش سینما که با بازی در دزدان دریائی کارائیب و روزی روزگاری در مکزیک به شدت مورد توجه قرار گرفته است، قرار است "جاني دپ" در اين فيلم درنقش گزارشگر و خبرنگار ظاهر شود.
داستان فيلم براساس تجربيات كاري يك خبرنگار در "پورتوريكو" در حوالي سال 1950 ميلادي است،كتاب "يادداشت‌هاي روزانه عجيب" در سال 1959 ساخته شده و در سال 1998 منتشر شده است.

Ali Miller
2011-Nov-25, 15:01
• مالاخولیا (MELANCHOLIA)

محصول سال 2011

نویسنده و کارگردان : لارس ون تریر (Lars von Trier)

بازیگران : کیرستن دانست، شارلوت گاینس بورگ و کیفر ساترلند (***sten Dunst, Charlotte Gainsbourg , Kiefer Sutherland)
درام / علمی تخیلی / هیجانی
درباره فیلم :
فیلم روایت گر 2 داستان جداگانه است؛ داستان اول مربوط به دختری به نام جاستین ( کریستن دانست ) است که در شُرف یک مراسم عروسی بسیار مجلل با مرد مورد علاقه اش ، مایکل ( آلکساندر اسکارگارد ) قرار دارد. مراسم ازدواج با حواشی زیاد بالاخره پایان می پذیرد. اما جاستین بعد از عروسی، دچار نوعی افسردگی شدید می شود که به سبب آن، وی تمام اتفاقات پیرامونش را بد تعبیر می کند و به خصوص رابطه ی ناخوشایندی را با خواهرش آغاز می کند، این در حالی است که یک سیاره به نام مالاخولیا در حال نزدیک شدن به زمین است و این یعنی پایان دنیا. داستان دوم مربوط به خواهر جاستین به نام کلیر ( شارلوت گاینزبرگ ) و همسرش جان ( کیفر ساترلند ) است. جان یک ستاره شناس است که پی برده، سیاره مالاخولیا در حال نزدیک شدن به زمین است، کلیر هم که می داند دنیا در حال به پایان رسیدن است، به شدت نگران و پرخاشگر شده و این درحالی است که جاستین خونسرد است و...
در بین بازیگران فیلم بدون شک شارلوت گینزبرگ بهترین است. گینزبرگ که در فیلم ضد مسیح نیز با ون تریر همکاری کرده بود، در مالاخولیا بهترین نمایش را در بین بازیگران داشته. کریستن دانست اما بازیگری نیست که بتوان او را در چنین نقشهایی قبول کرد. اصولاً با اینکه دانست در نقشهای مطرحی همچون مری جین در مرد عنکبوتی ، ماری آنتوان در فیلم ماری آنتوان و حالا یک مالیخولیایی! در کارنامه اش داشته ، اما هرگز نتوانسته تاثیر زیادی بر روی تماشاگر داشته باشد و جاستین هم یکی از این نقشهاست. حضور کیفر ساتلرند هم با اینکه فرصت چندانی برای خودنمایی پیدا نکرده، اما موثر است . البته فکر می کنم باید زمان زیادی بگذرد تا دیگر او را جک بائر خطاب نکنیم!.
ون تریر در مصاحبه مطبوعاتی بعد از نمایش فیلم گفته بود : من در زندگی شخصی‎ام چندین بار تجربه مالیخولیایی بودن را داشته ام، بنابراین می‎خواهم مفهوم و حرکت به سمت مالیخولیا را نشان دهم. امیدوارم دوران مالیخولیایی ون تریر پایان یابد و او دیگر سراغ ساخت هیچ فیلمی براساس تجربه های شخصی اش نرود.

Ali Miller
2011-Nov-25, 15:01
• شب کوسه ٣بعدی (SHARK NIGHT 3D)

محصول سال 2011

کارگردان : دیوید آر الیس (David R. Ellis)

بازیگران : سارا پاکستون ، داستین میلیگان و کریس کارماک (Sara Paxton, Dustin Milligan , Chris Carmack)
ترسناک / هیجان انگیز
داستان فیلم :
هفت نفر از جوانان خوشحال و شنگول! تصمیم می گیرند تا به خانه ایی کنار دریاچه در ایالت لوزیانا بروند تا بتوانند در آنجا شنا کنند و تعطیلاتشان را سپری کنند. اما در محل شنای این جوانان کوسه ایی حضور دارد که خیلی مدت است غذا نخورده و... !

Ali Miller
2011-Nov-25, 15:01
• آپولو 18 (APOLLO 18)

محصول سال 2011

کارگردان : گونزالو لوپز - گالجو (Gonzalo López-Gallego)

نویسندگان : برایان میلر ، کاری گودمن (Brian Miller , Cory Goodman)
بازیگران : وارن کریستی ، لوید اوون و رایان رابینز (Warren Christie, Lloyd Owen , Ryan Robbins)
ترسناک / هیجان انگیز
داستان فیلم :
این فیلم داستان یکی از پروژه های سازمان فضایی ناسا به نام " آپولو 18 " را روایت می کند. در این پروژه یک سفینه فضایی به منظور کسب اطلاعات مفید از کره ماه به این محل اعزام می شود اما مشاهداتی که فضانوردان از سطح ماه و اتفاقات عجیب آن در این سفر بدست می اورند باعث می شود تا سفرهای فضایی به ماه برای همیشه کنسل شود!.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:24
معرفی فیلم های خارجی سال 2010



• از پاريس با عشق (FROM PARIS WITH LOVE)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن- جنائی- هیجان انگیز

92 دقیقه

بازيگران عمده: جان تراولتا، جاناتان رايس مه يرز، کاسيا اسموتنيک، ريچارد دردن، بينگ يینگ.

کارگردان: پیر مورل
خلاصه ي داستان: از پاريس با عشق ارتباط چنداني نه با پاريس دارد نه با عشق و نه با سلول هاي مغزي شما. اين فيلم اکشن احمقانه را بنجل ساز پرتواني به اسم پي ير مورل ساخته که قبلاً به حرفه ي شريف فيلمبرداري در گروه لوک بسون – فيلمساز خوبِ سابق و خشن سازِ فرامليتي لاحق – مشغول به کار بود. پي ير مورل که استعداد استيليزه کردن خشونت و قساوت را نزد استادش، بسون، آموخته، در فيلم قبلي خود، دزديده شده، ليام نيسون را به نابود کردن گروهي از آلبانيايي هاي مشغول در تجارت فحشا واداشته بود. در آن فيلم، مسائلي هم براي دختر نيسون رخ مي داد که مايه هاي «دلي» و «احساسي» فيلم را شامل مي شد. اما خوشبختانه در فيلم از پاريس با عشق هيچ خبري از مايه هاي انساني و بشري نيست و امورات قهرمان اکشن فيلم صرفاً با چوب و شيشه و آهن و باروت و بازوکا مي گذرد. داستان آبکي فيلم از پاريس با عشق از تراوشات فکري لوک بسون است که توسط آدي هاساک مبدل به فيلمنامه شده است. جاناتان رايس مه يرزِ ايرلندي در فيلم از پاريس با عشق نقش يک آمريکايي اهل برانکس، به نام جيمز ريس را بازي مي کند. جيمز کارمند دون پايه ي سفارت آمريکا در پاريس است و با نامزدش (کاسيا اسموتنيکا) زندگي خوبي را در اين شهر سپري مي کند. اما جيمز در آرزوي اين است که در سلسله مراتب اداري و شغلي خود بالا برود. ديري نمي گذرد که براي خنثي کردن يک توطئه ي تروريستي / مواد مخدري در شهر پاريس با چهره ي برتر سازمان جاسوسي آمريکا، چارلي واکس (جان تراولتا)، همراه و همکار شود. ترکيب ميان اين کارمند دست و پا چلفتي با آن غول نخراشيده نتراشيده ي سازمان جاسوسي آمريکا به زودي کار خودش را مي کند و در عرض 40 دقيقه از 92 دقيقه مدت زمان فيلم نصف شهر پاريس، عمدتاً آسيايي تبارها و عرب تبارهاي مقيم اين شهر، کشته مي شوند و ... شايد تنها نکته ي جالب در اين فيلم، سروشکل تازه ي جان تراولتا باشد: کله ي طاس، ريش بزي و مزه پراني هايي که آشکارا اشارتي است به قصه ي عامه پسند؛ فيلمي که دوران بازيگري جان تراولتا را احيا کرد. متأسفانه اين اشارات کميک تنها تأثيرش اين است که تماشاگر را وادار به يک مقايسه مي کند بين بنجلي که الان دارد روي پرده ي سينما مي بيند و آن فيلم ارزشمندي که تارانتينو به جهان سينما عرضه کرد. از پاريس با عشق، چيز تازه اي براي عرضه ندارد جز همان طرح داستاني احمقانه، همان فصل هاي اکشن ساخته شده با کار کامپيوتري که بيشتر به انيميشن مي ماند تا اکشن حرکت زنده. به قول راجر ايبرت، گذشت آن زماني که در فيلم هايي مثل ارتباط فرانسوي مي توانستي يک صحنه ي تعقيب و گريز واقعي و جاندار را ببيني؛ حالا در صحنه هاي تعقيب و گريز فيلم ها آن کسي که بيش از همه عرق مي ريزد تدوينگر فيلم و مسئول CGI است و نه بازيگران!

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:25
• داستان اسباب بازی 3 (TOY STORY 3)

محصول سال 2010

آمریکا- انیمیشن، کمدی، ماجراجوئی، خانوادگی

رنگی، 103 دقيقه
صداپيشگان: تام هنکس، تيم آلن، جان کيوزاک، ند بيتي، مايکل کيتون، والاس شاون

کارگردان: لي آنکريچ

خلاصه داستان: داستان اسباب بازي ، اولين انيميشن سه بعدي تمام کامپيوتري جهان سينما بود که در سال 1995به روي پرده ي سينما ها آمد و با چنان موفقيتي روبر شد که داستان اسباب بازي 2در سال 1999و سريال تلويزيوني باز و وودي نيز به دنبال اش ساخته و عرضه شد . حالا پس از يازده سال که از اکران داستان اسباب بازي 2مي گذرد ، شاهد به روي پرده آمدن سومين قسمت اين مجموعه هستيم .
دو قسمت قبلي داستان اسباب بازي عمدتاً متمرکز بودند بر روي رابطه ي اندي (پسربچه ي صاحب اسباب بازي ها)با عروسک ها و اسباب بازي هايش.اما در قسمت سوم، اندي ( با صداي جان موريس)،ِ يا همان پسر بچه ي ده پانزده سال پيش، برگ شده و در آستانه ي رفتن به کالج قرار دارد و به همين دليل عروسک ها و اسباب بازي هايش بايد خودشان به تنهايي گليم خود را از آب بيرون بکشند. به اين ترتيب در قسمت سوم،«آدم ها» به حاشيه رفته و همه ي داستان حول عروسک ها و اسباب بازي ها مي گردد. مسائل ، زماني براي عروسک ها حاد و خطرناک مي شود که مادر اندي، که از شلوغي بيش از حد اتاق پسرش شاکي است، با صداي بلند به او دستور مي دهد که عروسک ها و اسباب بازي هايش را از داخل اتاق تخليه کند. مادر اندي يکي از اين سه راه را به پسرش پيشنهاد مي کند:1)بردن عروسک ها به اتاق زير شيرواني؛ 2)بخشيدن عروسک ها به يک مهد کودک؛3 )انداختن عروسک ها در داخل سطل زباله. عروسک هاي اندي دچار نگراني مي شوند . آنها از اندي هم دلخورند زيرا اندي ساليان طولاني است که آنها را داخل جعبه گذاشته و حالا هم ظاهراً قصد دارد يک جوري خودش را از شر آنها خلاص کند. عروسک ها اميدوارند که به اتاق زير شيرواني فرستاده شوند. در ادامه ماجرا، اندي داخل اتاق خود مي آيد تا نگاهي به عروسک هايش بکند و تصميم نهايي را بگيرد. او عاقبت تصميم مي گيرد عروسک محبوب اش، وودي (با صداي تام هنکس)، را با خود به کالج ببرد و بقيه ي عروسک ها را به يک مهد کودک ببخشد. عروسک ها از اين تصميم چندان ناراضي نيستند زيرا آنها بنا به ذات عروسکي خويش دوست دارند که با بچه هاي کوچولو سروکار داشته باشند و بازيچه ي آنها قرار بگيرند. به اين ترتيب عروسک هاي اندي سراز يک مهدکودک در مي آورند اما به زودي معلوم مي شود که آن خرسِ اسباب بازي به ظاهر مهربان و آرام، که ميزبان عروسک ها در مهدکودک است، يک موجود رذل هيولاصفت است . عاقبت، براثر مجموعه حوادثي، عروسک ها سراز يک مرکز امحاي زباله در مي آورند. آنها روي تسمه ي نقاله قرار داده مي شوند و فاصله ي چنداني تا نابودي مطلق ندارند اما...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:26
• اقدامات فوق العاده (EXTRAORDINARY MEASURES)

محصول سال 2010

آمریکا- درام

رنگی، 106 دقيقه
بازيگران: برندان فريزر، هريسون فورد، کري راسل، مرديت دروگر، سام هيل

کارگردان: تام ون

خلاصه داستان: اقدامات فوق العاده درام خيرخواهانه اما نوميدکننده اي است با کاراکترهاي خوب پرداخت نشده در قالب داستاني که براي اين کاراکترهاي دوبُعدي بيش از حد بزرگ است.
فيلم اقدامات فوق العاده، براساس يک داستان واقعي ساخته شده است؛ داستاني که چند سال قبل گيتا آناند در کتابي تحت عنوان معالجه آن را به روي کاغذ آورد: دو کودک آمريکايي مبتلا به يک بيماري ژنتيکي نادر و ناعلاج شده اند و فقط يک سال از عمر آن باقي مانده است. در چنين شرايطي پدر بچه ها عزم خود را جزم مي کند تا يک داشمند تکرو را که احتمالاً مي تواند اين بيماري را مداوا کند بيابد و از وجود وي براي مداواي بچه هايش استفاده کند.
قصه فوق براي سينمادوستان تا حدي زيادي آشناست/ در فيلم روغن لورنزو (1992) نيک نولتي نقش پدري را بازي مي کرد که براي مداواي بيماري عصبي لاعلاج فرزندش شخصاً دست به کار مي شود و راه علاجي پيدا مي کند. در فيلم اقدامات فوق العاده، دو فرزند 7 و 9 ساله جان کراولي (برندان فريزر)، که بيماري ژنتيکي «پومپي» مبتلا شده اند، فاصله چنداني با مرگ ندارند. همين جا بايد اضافه کرد که در عالم واقع، اکثريت کودکان مبتلا به بيماري ژنتيکي پومپي، که تعدادشان در کلِ جهان بين پنج هزار تا ده هزار نفر تخمين زده مي شود، معمولاً تا قبل از رسيدن به سن 2 سالگي مي ميرند. بچه هاي جان کراولي واقعي هم موقعي که 15 ماهه و 7 روزه بودند به بيماري پومپي مبتلا شدند و معالجه آن ها در 4 و 5 سالگي آغاز شد. در فيلم اقدامات فوق العاده مرديت دروگر نقش مگان کراولي 9 ساله را بازي کرده است. سازندگان فيلم با تبديل کردن مگان به دختري باهوش و دوست داشتني بر ملاط احساسي فيلم افزوده اند. پدر بچه ها، آقاي جان کراولي، مديرعامل شرکت «بريستول – مه يرز اسکوب» است. جان و همسرش، ايلين کراولي (کري راسل)، به شدت نگران سرنوشت دو فرزند بيمار خود هستند. متأسفانه کاراکترهاي اين دو در سطح باقي مانده و فقط تا آن جا پرداخت شده که الزامات داستاني مي طلبيده است. تنها چيزي که تماشاگر از رابطه شخصي جان و همسرش درمي يابد اين است که آن ها بسيار نوميد و مستأصل اند و هر چه زمان مي گذرد بر شدت نگراني اشان اضافه مي شود زيرا مي دانند که بچه هاي آن ها با مرگ فاصله چنداني ندارند. جان کراولي با جستجو در اينترنت پي مي برد که پرفسوري در دانشگاه نبراسکا به اسم دکتر رابرت استون هيل (هريسون فورد) کشفياتي درباره بيماري «پومپي» کرده است و در حال حاضر نيز مشغول کار بر روي شيوه هاي مداواي اين بيماري است؛ شيوه هايي که نظام پزشکي کشور با آن مخالف است. کراولي سعي مي کند با دکتر استون هيل تماس بگيرد اما موفق به انجام اين کار نمي شود. کراولي تصميم مي گيرد به نبراسکا پرواز کند تا در آن جا حضوراً با دکتر استون هيل ديدار کند و مشکل بچه هاي بيمارش را با وي در ميان بگذارد. همين جا بايد اضافه کرد که دکتر استون هيل در عالم واقع وجود ندارد. کسي که روي بيماري پومپي کار کرد و تلاش کرد مداوايي براي آن بيابد يک پزشک تايواني بود به اسم دکتر «يوانگ سون چن» که در «دانشگاه دوک» تحصيل مي کرد و در حال حاضر مدير موسسه «بيومديکال ساينس» تايوان است. ظاهراً هريسون فورد، که تهيه کننده فيلم اقدامات فوق العاده است، ابراز علاقه کرده بود که خود وي نقش اين دکتر را در فيلم بازي کند. البته سازندگان فيلم براي جالب شدن کاراکتر دکتر استون هيل پاره اي ويژگي هاي رفتاري خاص را به وي داده اند: دکتر موقع کار علمي بايد حتماً به موسيقي راک گوش بدهد؛ دکتر علاقه اي به جواب دادن به تماس هاي تلفني و غيرتلفني اش ندارد؛ دکتر اهل رفتن به نوشکده و خوش و بش با کارکنان مؤنث آن جاست و غيره... جان کراولي مشکل خود را مطرح مي کند اما دکتر استون هيل پاسخ مي دهد که «من دکتر نيستم، من فقط به شيمي اين بيماري علاقه مندم.» با اين حال، به مرور زمان از حجم مخالفت هاي دکتر کاسته مي شود. مسئله اين جاست که مداواي بيماري پومپي نياز به يک تکنولوژي گران قيمت دارد. کراولي تصميم مي گيرد با سرمايه داران علاقه مند گفتگو کند و پول لازم براي اين کار را به دست آورد...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:26
• جاسوس خانه پهلویی (THE SPY NEXT DOOR)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن، کمدی، خانوادگی

رنگی، 94 دقيقه
بازيگران: جکي چان، آمبر والتا، مدلين کارول، ويل شيدلي، جورج لوپز، آلينا فولي

کارگردان: برايان لوانت

خلاصه داستان: جکي چان 55 ساله در فيلم جاسوس خانه پهلويي نقش جاسوسي به نام «باب هو» را بازي مي کند که توأمان براي حکومت چين و سازمان اطلاعاتي آمريکا کار مي کند. در اين فيلم دشمن مشترک حکومت چين و آمريکا حکومت روسيه است که قصد دارد با اعمال نظارت بر شريان هاي نفت و گازِ جهان سياست هاي زورمدارانه خودش را پيش ببرد. البته چنين فرض داستاني اي از حيث واقعيت هاي سياسي امروز، براي آدم سياست زده اي مثل من، کمي جاي سؤال دارد. آمريکايي ها اتفاقاً برخلاف آن چه که در فيلم مي بينيم با روس ها بيشتر تفاهم دارند تا با چيني ها. رابطه آمريکا و چين بر سر موضوع هايي مثل دلايي لاما (رهبر معنوي تبتي هاي چين)، فروش شش ميليارد دلار اسلحه اتمي ايران، تعرفه هاي تجاري و پائين بودن تصنعي ارزش يوان در برابر دلار و موارد ديگري از اين دست چندان روبراه نيست. کاملاً پيداست که سازندگان فيلم با توجه به تبار چيني جکي چان، فرض داستاني فيلم را طوري قرار داده اند که باعث ناراحتي حکومت چين و به تبع آن، روابط حسنه جکي چان با چين کمونيست نشود.
به هر حال، اين آقاي باب هور دلباخته خانم مطلقه اي به اسم گيليان (آمبر والتا) شده؛ خانمي که مادر سه فرزند خردسال و نوجوان است. باب اين جاسوس کهنه کار، خود را بازنشسته کرده تا بتواند با گيليان ازدواج و زندگي تازه اي را در کنار وي و سه فرزندش آغاز کند. اما درست در همين زمان، پدر گيليان سخت بيمار مي شود و در نتيجه گيليان براي مراقبت از پدر مجبور به ترک خانه مي شود و وظيفه مراقبت از سه فرزندِ تخس خود را به باب مي سپارد: فارن (مدلين کارول)، دختر بزرگ خانواده، عبوس و بداخم است؛ يان (ويل شيدلي)، پسر خانواده، حالتي تهاجمي دارد؛ و نورا (آلينا فولي)، دختر کوچک خانواده، مهربان است. فارن و يان هم قسم مي شوند که از شر اين آدم مزاحم که قرار است به زودي با مادرشان ازدواج کند، خلاص شوند؛ هر چند که نورا معتقد است که باب آدم خوبي است. دليل اين که فارن و يان از باب بدشان مي آيد اين است که معتقدند او آدم باحالي نيست!

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:26
• جان عزیز (DEAR JOHN)

محصول سال 2010

آمریکا- درام، رومانتیک، جنگی

رنگی، 108 دقيقه
بازيگران: چانينگ تاتوم، آماندا سيفريد، ريچارد جنکينز، هنري توماس، کالن موس

کارگردان: لاسه هالستروم

خلاصه داستان: جان عزيز براساس اقتباسي از يک رمان عاطفي پرفروش به قلم نيکلاس اسپارکس ساخته شده؛ نويسنده اي که تاکنون دو رمان ديگر وي به نام هاي دفترچه يادداشت و پيغام در بطري به فيلم هاي هاليوودي برگردانده شده است. لاسه هالستروم فيلمساز سوئدي و سازنده آثار ارزنده اي همچون قوانين خانه سيدار (مبتني بر رماني از جان ايروينگ، محصول 1999) و زندگي به مثابه يک سگ (نامزد دريافت جايزه اسکار)، فيلم جان عزيز را کارگرداني کرده است.
داستان فيلمِ جان عزيز با يک برخورد اتفاقي ميان دو جوان به نام هاي جان و ساوانا در ساحل کاروليناي جنوبي آمريکا آغاز مي شود. ساوانا (آماندا سيفريد) دختر خوش سيما و مهرباني است که در دانشگاه تحصيل مي کند و حالا براي گذراندن تعطيلات بهاره نزد خانواده ثروتمندش در کاروليناي جنوبي آمده. اوقات ساوانا در کاروليناي جنوبي عمدتاً صرف شرکت در ميهماني هاي ساحلي و انجام امور خيريه مي شود. جان تايري (چانينگ تاتوم) که 22 سال بيشتر سن ندارد، عضو «نيروهاي ويژه ارتش آمريکا» است. جان براي گذراندن يک مرخصي دو هفته اي به کاروليناي جنوبي آمده است. جان و ساوانا بلافاصله به يکديگر علاقه مند مي شوند و يک رابطه عاطفي را با هم برقرار مي کنند. جان توسط پدرش (ريچارد جنکينز) بزرگ شده. پدر جان روزهاي شنبه خوراک جوجه و روزهاي يکشنبه لازانيا درست مي کند. با اين وجود، موقعي که ساوانا پدر جان را ملاقات مي کند پي مي برد که اين مرد مبتلا به بيماري اوتيسم (در خود فرورفتگي) است. ساوانا در نهايت مهرباني اين نظر خود را به جان مي گويد اما جان عصباني مي شود. با اين وجود، اين کدورت خيلي زود برطرف مي شود. حالا چيزي به رفتن جان باقي نمانده. جان به ساوانا قول مي دهد که پس از پايان 12 ماه خدمت اش بازگردد و با ساوانا ازدواج کند. اما کمي بعد حادثه يازده سپتامبر رخ مي دهد و برج هاي دوقلوي نيويورک در پي حملات تروريستي فرو مي ريزد. جان که جوان بسيار وطن پرستي است، مثل ديگر اعضاي گروه خود، داوطلب رفتن به مأموريت هاي جنگي تازه مي شود. به اين ترتيب، خدمت جان در ارتش بسيار طولاني مي شود. جان و ساوانا از طريق نامه با يکديگر در ارتباط اند تا اين که ساوانا طي نامه اي به اطلاع «جان عزيز» مي رساند که وي دلباخته مرد ديگري شده و قصد دارد به زودي با وي ازدواج کند...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:27
• اتصال (SPLICE)

محصول سال 2010

آمریکا- ترسناک، علمی تخیلی، هیجان انگیز

رنگی، 104 دقيقه
بازيگران: آدرين برودي، ساراپولي، دلفين شاني، براندون مک گيبسون، ديويد هولت

کارگردان: وينچنزو ناتالي

خلاصه داستان: آغاز اکران عمومي فيلم ترسناک علمي تخيلي اتصال همزمان شد با اعلام يک دستاورد مهم علمي از سوي کريگ ونتر، دانشمند پيشروي علم ژنتيک: ابداع اولين سلول مصنوعي ساخته ي دست بشر که مي تواند تکثير شود. در فيلم اتصال دو پژوهشگر جوان به نام هاي کلايو(آدرين برودي)و السا(سارا پولي)،در آزمايشگاه يک شرکت پژوهشي و تحقيقاتي مشغول کار بر روي يک پروژه ي علمي ژنتيکي اند. کلايو و السا که در عين همکاري، عاشق و دلباخته ي يکديگر هستند، در تلاش اند تا يک ژن هيبريدي حيواني ايجاد کنند که قادر به توليد پروتئين باشد. نتايج اوليه ي کار اين دو دانشمند موفقيت آميز از کار در مي آيد اما مديران شرکت خواهان توقف پروژه مي شوند زيرا معتقدند که تا کنون به اندازه ي کافي براي اين پروژه پول خرج کرده اند و صرف منابع مالي بيشتر در اين زمينه به صلاح نيست . السا، که نسبت به کلايو، شخصيت محکم تر و شورشي تري دارد عليه اين تصميم شرکت شديداً اعتراض مي کند، اما اين اعتراضات به جايي ختم نمي شود. السا در يک اقدام شورش گرانه و اعتراضي، مقداري DNAانساني را وارد پروژه ي آزمايشگاهي خود - يعني همان ژن هيبريدي حيواني -مي کند. ديري نمي گذرد که اين عمل منجر مي شود به خلق نوع تازه اي از حيات. موجودي که به اين ترتيب خلق شده تقريباً بدن يک جوجه و سر يک انسان را دارد. اين موجود تقريباً ترسناک تدريجاً رشد مي کند و نهايتاً به يک دختر تاس ترسناک تر(دلفين شاني)با چشماني زيبا و پاهايي شبيه پرندگان و پنجه هاي سه انگشتي و يک فقره دم و مقداري بال مبدل مي شود. کلايو خواهان نابودي مخلوق مي شود اما السا مخالفت مي کند. آنها تصميم مي گيرند مخلوق را پيش خود نگه دارند و از او مراقبت کنند. کلايو والسا اسم «درن»را روي مخلوق خويش مي گذارند و تدريجاً مثل يک پدر و مادر معمولي، به اين موجودي که مشترکاً آفريده اند علاقمند مي شوند. درن با اينکه مراحل يادگيري زبان را طي نکرده اما به سرعت حرف زدن را ياد مي گيرد . درن بسيار سريع حرکت مي کند. او مثل هر بچه اي از بازي با اسباب بازي خوشحال مي شود اما واي به حال اينکه عصباني شود. در ادامه ي ماجرا السا و کلايو مجبور مي شوند درن را زنداني کنند و...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:27
• او را به گریک ببر (GET HIM TO THE GREEK)

محصول سال 2010

آمریکا- کمدی، موزیکال

رنگی، 109 دقيقه
بازيگران : راسل براند، جونا هيل، رز بارين، زو سالمون

کارگردان: نيکلاس استولر

خلاصه داستان: بعد از کمدي خوب خماري حالا نوبت به نمايش کمدي خوب ديگري رسيده به نام او را به گريک ببر. جاد آپاتف ، که تهيه کنندگي اين کمدي تازه را برعهده داشته، اصلي ترين چهره در پشت دوربين اين فيلم و يکي از چند پايه گذار «عصر طلايي کمدي»در سينماي امروز جهان است. کار تازه ي آپاتوف و همکاران اش، او را به گريک ببر، توانسته اين «عصر طلايي» را تداوم ببخشد. يکي از ويژگي هاي اصلي اين کمدي هاي نوين، ريشه داشتن آنها در واقعيت است. اين فيلم ها در عين حالي که مالامال از کمدي و خنده اند اما واقعي اند، کاراکترهاي واقعي دارند و موقعيت هاي داستاني شان هم واقعي است.
گريک مجموعه اي است از چند کمدي: کمدي برخورد فرهنگ ها، کمدي زوج عوضي، کمدي خانوادگي، کمدي موقعيت و...
قصه ي فيلم درباره ي کارمند يک شرکت صفحه پرکني بسيار سطح پائين است که مأموريت پيدا کرده يک ستاره ي موسيقي راک را از لندن به نيويورک(براي مصاحبه با رسانه ها)بياورد و سپس از نيويورک به لس آنجلس ببرد تا وي در سالن معروف «گريک تياتر»لس آنجلس کنسرتي را براي انبوه هوادارانش برگزار کند. ستاره ي راک، آلدوس اسنو(راسل براند)نام دارد که اصولاً آدم بسيار بي خيال و بي تفاوتي است و اصلاً نمي داند که در زندگي اش به دنبال چيست و چه مي خواهد . اما آرون گرين (جونا هيل )که مأموريت يافته ظرف سه روز، آلدوس را از لندن به لس آنجلس بياورد، آدم معقول اما عصبي اي است که بايد شاهد ديوانه بازي هاي آلدوس باشد. آرون مي داند که موفقيت يا شکست حرفه اي وي در گروي آوردن يا نياوردن آلدوس به سالن برپايي کنسرت در لس آنجلس خواهد بود .

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:28
• آخرین هواخواه (THE LAST AIRBENDER)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن، ماجراجوئی، خیالی

رنگی، 103 دقيقه
بازيگران: نوح رينگر، ديو پاتل، نيکول پلتر،جکسون رتبون، آسيف مندوي

کارگردان: ام .نايت شيامالان

خلاصه داستان: ام .نايت شيامالان، نويسنده و کارگرداني که با يکي دو فيلم اول خود(و به ويژه حس ششم)اميدهاي بسياري برانگيخته بود که يک فيلمساز متفاوت خوش قريحه از راه رسيده، طي يک دهه ي گذشته دائماً در حال عقب گرد بوده و تازه ترين فيلم اين فيلمساز، هواخواه، آنچنان بد و ضعيف و پرمسئله است که بايد آن را نقطه ي حضيض شيامالان در دوران حرفه اي اش قلمداد کرد. شيامالان فيلم واقعاً بدي ساخته است و اين واقعيت از همان صحنه هاي آغازين فيلم او کاملاً پيداست: دو نوجوان در پس زمينه اي از يک سرزمين يخ زده مشغول قدم زدن هستند که ناگهان در خطر مرگ قرار مي گيرند. شيامالان بدون اينکه کوچک ترين تمهيدي انديشيده باشد تا حداقلي از سمپاتي تماشاگر معطوف اين دو کاراکتر بشود، اين توقع نابجا را داشته که تماشاگر با تماشاي اين صحنه ها نگران سرنوشت کاراکترهاي مذکور شود و خود را درگير موضوع کند. به اين ترتيب، فيلم از ريل خارج نمي شود بلکه اساساً روي ريل قرار نمي گيرد. بازيگري افتضاح و کاراکترهاي بي مزه و يک فانتزي بي ربط که موجب کوچک ترين توجهي در تماشاگر نمي شود، از جمله ويژگي هاي فيلم تازه ي شيامالان است.
هواخواه براساس يک مجموعه ي انيميشن تلويزيوني موفق و پرتماشاگر ساخته شده. قصه ي فيلم از اين قرار است: کل کائنات از چهار عنصر هوا، آب، خاک و آتش ساخته شده و هر يک از اين حيطه ها براي خودش يک محدوده ي اختصاصي و انحاصري دارد و هر محدوده (يا پادشاهي )توسط يک فرد خاص و از طريق قدرت ذهني او اداره و کنترل مي شود.«آتش خواه» که بر محدوده ي آتش کنترل دارد، قادر به آتش افکني است، «هواخواه»مي تواند طوفان هاي سهمگين به راه اندازد ، «آب خواه»قادر به پوشاندن همه چيز با يخ و آب است، و البته «خاک خواه »هم مي تواند صخره ها و سنگ ها را به حرکت واداشته و آنها را پرتاب کند. اما داستان اين طوري شروع مي شود که مردمان پادشاهي آتش يا به اصطلاح «آتش خواهان » خشن، جهان را تسخير کرده و روزگار همه را سياه کرده اند و در چنين شرايطي تنها يک چيز است که مي تواند به حکمراني اين «آتش خواهانِ»بد ذات پايان دهد و آن پسربچه اي به اسم آنگ(نوح رينگر)است. آنگ که آخرين آواتار (به معناي هماهنگ کننده ي اعظم)به شمار مي رود توانايي ايجاد هماهنگي ميان عناصر رابعه را دارد و مي تواند جلوي زورگويي ها و زياده روي هاي «آتش خواهان» را بگيرد. متقابلاً«آتش خواهان»در صدد نابودي آنگ هستند اما غير«آتش خواهان»از آنگ حمايت مي کنند. شيامالان در طول 103دقيقه فيلم خسته کننده ي خود از گفتار روي صحنه ها براي پيشبرد قصه ي فيلم اش استفاده مي کند و عجبا که هر باري که وي مرتکب اين کار مي شود، بر شدت گيجي و آشفتگي تماشاگر مي افزايد. و بدتر از همه ي اين ها، ويژگي سه بعدي فيلم است. بنا به اذعان غالب منتقدان، هواخواه بدترين استفاده را از تکنيک سه بعدي در طول تاريخ سينما کرده است. استفاده از تکنيک سه بعدي همواره و به صورت اجتناب ناپذيري باعث کاهش روشني صحنه هاي فيلم هم مي شود اما اين کاهش فني اجتناب ناپذير در فيلم هواخواه به حدي شديد و غير عادي است که عملاً باعث تاريکي تمامي صحنه هاي فيلم شده، تو گويي که ابتدا يک پارچه ي کثيف را روي عدسي دوربين گذاشته و بعداً شروع به فيلمبرداري کرده اند . ديالوگ هاي شبه قرون وسطايي براي فيلمي که داستان اش در آينده ي دور مي گذرد، نيز انتخاب نادرستي بوده است. و اضافه کنيد به همه ي اين ها، بي دقتي در جزئيات -مثلاً نگاه کنيد به کشتي هاي آهني بزرگ آتش خواهان-که حکايت از اين دارد که فيلمساز به دليل بي حوصلگي يا به هر دليل ديگري از روش سرهم بندي براي به هم آوردن سر و ته صحنه هاي فيلم اش بهره برده .

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:29
• آدم بزرگ ها (GROWN UPS)

محصول سال 2010

آمریکا- کمدی

رنگی، 102 دقيقه
بازيگران : آدام سندلر، کوين جيمز، کريس راک، ديويد اسپيد، راب اشنايدر، سلما هايک

کارگردان: دنيس دوگان

خلاصه داستان: ايمي بيانکولي منتقد، نقد خودش بر فيلم کمدي آدم بزرگ ها را اين طوري شروع کرده :((قبل از رفتن به تماشاي اين کمدي درباره پنج مرد ميانسالي که بعد از 30سال دوباره گرد هم مي آيند. اين پرسش مهم را از خودتان بپرسيد که آيا دوست داريد يک پايان هفته را با آدام سندلر، کوين جيمز، ديويد اسپيد، کريس راک و راب اشنايدر سپري کنيد يا ترجيح مي دهيد در خانه بمانيد و به کارهاي عقب افتاده ي خانه تان رسيدگي کنيد؟ اگر همجواري با اين جماعت را دوست داريد پس به ديدن فيلم برويد و مطمئن باشيد که هيچ اتفاق بدي هم براي شما رخ نخواهد داد. اما در صورتي که اطمينان نداريد که به شما خوش خواهد گذشت به شما توصيه مي کنم که به نداي دروني تان گوش کنيد و در خانه بمانيد...))
و اين توصيه ي درستي است چون تصور نمي کنم که نشستن و تماشا کردن اين حضرات و بچه هاي لوس و ننر آنها و شنيدن حرف هاي صد تا يک غاز اين آقايان و خانم ها، که هر کدام شان مي خواهند در زير لفاف کمدي و خنده آن هم از نوع اسلپ استيکي نازل اش يک درس زندگي به ما بدهد، تجربه ي چندان خوشايندي باشد. فيلم هاي کمدي اي مثل خماري و او را به گريک ببر سطح سينماي کمدي را حسابي بالا برده اند. حالا نه فقط کمدي هاي چيوي چيسي بلکه حتي کمدي هاي آدام سندلري هم کهنه و تاريخ مصرف منقضي شده به نظر مي آيند.
قصه ي فيلم آدم بزرگ ها درباره پنج مرد ميانسال است که سي و دو سال پيش، يعني در سال 1978،با تيم بستکتبال دبيرستاني شان پيروز شدند و حالا به مناسبتي دور هم گرد آمده اند تا ياد خوش ايام گذشته را گرامي بدارند. انگيزه ي اين تجديد ديدار درگذشت مربي تيم بستکتبال مدرسه است. اين پنج دوست پس از شرکت در مراسم تدفين و ترحيم مربي شان، به همان منطقه ي خوش آب و هوايي آمده اند که سي و سه سال قبل جشن پيروزي تيم شان را در آنجا برگزار کرده بودند. و از آنجايي که سي و دو سال گذشته، هر يک از اين پنج دوست -جز يک نفر-ازدواج کرده و صاحب زن و فرزند و بعضاً مادرزن و پرستار بچه و غيره هم شده اند. و باز از آنجايي که تعطيلات 4جولاي در آمريکا چند روزي را شامل مي شود، لذا همه ي اين آدم ها، کل الاجمعين ، دور هم جمع شده اند. و تازه علاوه بر اين حضرات، پنج دوست ديگر به اتفاق خانواده هايشان، در همان نزديکي مشغول گذراندن تعطيلات اند و از سر اتفاق، اين پنج نفر از اعضاي تيم شکست خورده ي بسکتبال در 32سال پيش هستند و لا بد دور هم جمع شده اند تا خاطره ي شيرين شکست 32سال قبل خود را جشن بگيرند!

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:29
• خسوف (ECLIPSE)

محصول سال 2010

آمریکا- درام، خیالی، رومانتیک

رنگی، 124 دقيقه
بازيگران: کريستن استيوارت، رابرت پاتينسون، تيلور لانتر، زاويه ساموئل، برايس دالاس هوارد

کارگردان: ديويد اسليد

خلاصه داستان: در فاصله کوتاهي سومين فيلم از مجموعه فيلم هاي گرگ و ميش از راه رسيده است: فيلم هايي که از روي رمان هاي فانتزيک و به قولي اعتيادآوراستفني مه ير ساخته و عرضه شده اند. نوجوان ها، و به ويژه نوجوان هاي مونث، اصلي ترين مخاطبان اين فيلم ها هستند. مضمون اصلي و مشترک سه فيلم پرفروش گرگ و ميش، رنج بردن به خاطر عشق است و اين مضمون يا احساسي است که براي هر کسي که نوجوان است يا زماني نوجوان بوده، کاملا آشناو ملموس است. البته مضمون «عشق پاک دامنانه »اي که در اين فيلم ها مطرح مي شود نيز جذابيت هاي خاص خودش را دارد.
توضيح خلاصه ي داستان فيلم و يا اساساً درک و فهم قصه ي فيلم افسانه گرگ و ميش:خسوف ، بدون تماشاي قسمت هاي اول و دوم اين مجموعه کار سخت و دشواري است . بلا سوان(کريستن استيوارت )،دختر نوجوان دوست داشتني ِ قصه، به زودي از دبيرستان فارغ التحصيل مي شود. دو مرد«جوان»دلباخته ي بلا هستند و قصد ازدواج با وي را دارند. بلا دقيقاً نمي داند که کدام يک از اين دو را دوست دارد و عملاً بين آنها گير کرده است:ادوارد(رابرت پاتينسون)يک خون آشام معتدل و خوش رفتار است با 109سال سن اما با چهره اي جذاب. ادوارد به بلا مي گويد که وي اعتقادي به روابط زناشويي خارج از دايره ي ازدواج ندارد و تنها زماني به بلا نزديک خواهد شد که با وي ازدواج کرده باشد. ضلع سوم اين رابطه ي سه نفره، جکوب بلک(تيلور لاتنر)، يک گرگ انسان است. جکوب هم صادقانه بلا را دوست دارد اما شديداً مخالف برنامه ي بلا براي مبدل شدن به يک خون آشام است. در ادامه ي ماجرا، ويکتورياي خون آشام گيسوآتشين (برايس دالاس هوارد)در شهر سياتل ارتشي از خون آشام هاي خشن تشنه ي خون ابداع کرده و قصد دارد اين ارتش را روانه ي شهر زادگاه بلا کند تا بلا را در جا بخورند. ويکتوريا از بلا متنفر است زيرا اعتقاد دارد که بلا عامل قتل نامزد وي، جيمز، بوده است . از سوي ديگر، ادوارد خون آشام و جکوب گر گ انسان به اتفاق تير و طايفه هايشان آمادگي اين را دارند که براي محافظت از جان بلا تا دم مرگ بجنگند...
دو راهي رمانتيکي که در دو قسمت قبلي مجموعه نيز وجود داشت ، حالا در قسمت سوم رشد و توسعه ي بيشتري پيدا کرده است. گير افتادن دختر در بين دو گزينه ي مذکر، نيروي رانشي اصلي در اين فيلم-و اساساً در هر قصه ي عاطفي فانتزيکي - است.
خسوف با مدت زمان دو ساعت و چهار دقيقه اي خود، اندکي ملال آور است. بخش عمده اي از فيلم اختصاص يافته به گفتگوهاي ميان بلا و ادوارد، بلا و جکوب، و ادوارد و جکوب. و حداقل اي کاش حرف هايي که اين ها با هم رد و بدل مي کردند چيز دندان گيري بود. متأسفانه آنها فقط از اميال و احساسات خود، آن هم به شکل بسيار ساده اي حرف مي زنند.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:32
• دسته برتر (THE A- TEAM)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن، ماجراجوئی، هیجان انگیز

رنگی، 117 دقيقه
بازيگران: ليام نيسن، برادلي کوپر، جسيکا بيل، کوئنتين جکسون، شارلتو کوپلي

کارگردان: جو کارناهان

خلاصه داستان: دسته برتر نام و عنوان خودش را از يک سريال تلويزيوني نازل دهه ي هشتادي گرفته است. سريال، که همين نام دسته ي برتر را يدک مي کشيد، اکشن بي هويت و خشني بود که بسياري از خانواده هاي آن زمان به بچه هاي خود اجازه ي تماشا کردن آن را نمي دادند. شخصيت هاي فيلم همان اسامي شخصيت هاي سريال تلويزيوني را دارند و بازيگران همان تيپ ها را بازي مي کنند و شخصيت ها به همان اندازه خالي و پوشالي اند که شخصيت هاي سريال تلويزيوني بيست سال پيش بودند. فيلم سينمايي دسته ي برتر يک معجون آنارشيستي تقريباًدو ساعته است که تحمل آن ، جز براي نسل جديد تماشاگران سينما، امکان پذير نيست. فيلمساز از سبک تازه اي براي ساخت و عرضه ي فصل هاي اکشن - خشن فيلم اش بهره برده است. او هر فصل يا سکانس اکشن را به انبوهي از تکه هاي کوچک تقسيم کرده و سپس اين تکه ها رابه طرزي کنار هم قرار داده که تماشاگر به هيچ عنوان نتواند بفهمد که بر پرده ي مقابل وي چه حادثه اي دارد رخ مي دهد و يا اساساً کي به کي است و چي به چي است. بازيگرها در نماهاي يکي دو ثانيه اي يا حتي کمتر ديده مي شوند و اين نماهاي شتاب آلود در کنار نماهايي کامپيوتري از انفجارها، سقوط ها، ضربه ها، تصادم ها و غيره قرار داده شده؛ البته به همراه سر و صداي بسيار زياد و موسيقي آنچناني. جداي از اين صحنه ها، که فيلم به اندازه ي کافي به خورد تماشاگر مي دهد، مقداري هم ديالوگ وجود دارد . منتهي نه خيلي زياد. تنها چند کلمه اي، و گاهي فقط يک جمله، اما مثلا به موقع و پرگوشه و کنايه و با حال! طرح داستاني، که در واقع فقط و فقط بهانه اي است براي عرضه ي صحنه ها و فصل هاي اکشن در مقياس هاي عظيم، از اين قرار است: گروهي از کهنه سربازان آمريکايي از عراق بازگشته، از طرف ارتش آمريکا متهم شده اند به اعمال مجرمانه اي از قبيل چاپ اسکناس هاي 100دلاري تقلبي. اما اين مردان، که هانيبال (ليام نيستن)، فيسمن(برادلي کوپر)، بي.اي. (کوئنتين جکسون)و مرداک(شارلتو کوپلي)نام دارند، به اشتباه متهم شده اند و به همين دليل جملگي تصميم مي گيرند که جاعلان اصلي را که گروهي از اعراب خرابکار هستند پيدا کنند و البته ناگفته نماند که تلاش اين کهنه سربازان واجد اهميت حياتي براي کل بشريت است زيرا آن اعراب عزم خود را جزم کرده اند که آن قدر اسکناس هاي 100دلاري تقلبي چاپ بکنند که نظام اقتصاد جهاني درب و داغان شود و مردم آمريکا و جهان به خاک سياه بنشينند. مسائل و مشکلات شخصيت هاي فيلم متعلق به خود آنهاست و ربطي به تماشگر ندارد. اين کاراکترها اصولاً علاقه اي هم به دخالت دادن تماشگر در کارهايشان ندارند. آنها خودشان مي دانند که بايد چه کار کنند و تنها توقعي که از ما به عنوان تماشاگر دارند اين است که مثل بچه هاي آدم روي صندلي هايمان بنشينيم و کرکره هاي مغزهايمان را پائين بکشيم و از جلوه هاي بصريCGIلذت ببريم. اين فيلمي است که حقيقتاً براي تماشاگران فاقد مغز و خاطره ساخته شده است. از داستان و شخصيت پردازي حرف نزنيم سنگين تريم.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:33
• قاتلین (KILLERS)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن، کمدی، رومانتیک، هیجان انگیز

رنگی، 93 دقيقه
بازيگران: اشتون کاچر، کاترين هيگل، تام سلسک، کاترين اوهارا، کاترين وينيک

کارگردان: رابرت لوکتيک

خلاصه داستان: کاترين هيگل در فيلم قاتلين نقش زن جواني به اسم جن کورنفلت را بازي مي کند . جن در حين يک سفر تفريحي به «فرنچ ريورا»با مرد جواني به اسم اسپنسر ايمس(اشتون کاچر)آشنا مي شود. اين دو از همان آغاز دلباخته ي يکديگر مي شوند و نهايتاً به رغم مخالفت هاي پدر دختر(تام سلسک)، با يکديگر ازدواج مي کنند. سه سالي مي گذرد. اسپنسر و جن حالا در يک خانه ي حومه ي شهري زندگي خوب و ساکتي دارند. اما مسئله اي وجود دارد: اسپنسر در هنگام ازدواج با جن، يک مأمور مخفي بوده ولي از گفتن اين موضوع به وي خودداري کرده بود. اما حالا جن پي به حقيقت موضوع برده است. نکته ي ناراحت کننده ي ديگري که جن کشف کرده اين است که عملاً همه دوستان و آشنايان آنها مأموران مخفي اي هستند که قصد کشتن شوهرش را دارند.
اين خلاصه ي قصه شباهت زيادي به فيلم دروغ هاي راست دارد. قاتلين قرار بوده که يک کمدي/رمانتيک/اکشن باشد؛ فرمولي که در غالب موارد به فيلم هاي پرفروشي منجر شده است. اما اين فرمول در قاتلين جواب نمي دهد. فيلمساز نتوانسته اين سه ژانر يا دو ژانر را در هم ترکيب کند. نه صحنه هاي کمدي فيلم خنده دارند، نه رمانس اش تأثير گذار است و نه صحنه هاي اکشن اش آش دهن سوزي است. همه چيز نصف و نيمه رها شده. توئيست هاي شبه دو صفر هفتي و قهرمان بازي هاي کودکانه ي اشتون کاچر و ديالوگ هاي واقعاً آبکي و افتضاح از جمله دلايلي بوده که شرکت سازنده ي فيلم را به اين نتيجه رسانده که از خير نمايش اختصاصي فيلم براي منتقدان بگذرد. تقريباً همه ي منتقدان به اين فيلم نمره ي صفر داده و به تماشاگران توصيه کرده اند که به تماشاي آن نروند. قاتلين در واقع به نوعي دست پخت اشتون کاچر است . کاچر علاوه بر بازي در نقش اصلي فيلم، تهيه کنندگي آن را نيز بر عهده داشته و بايد اذعان کرد که نامبرده 75ميليون دلار پول بي زبان را بر باد داده و به جايش اين بنجل تابستاني را تحويل داده است . در اين ميان، فقط بايد به حال کاترين هيگل غصه خورد. هيگل با بازي درخشان خود در فيلم ارزشمند بارداري نويد يک بازيگر خوب و متفاوت را داده بود. متأسفانه قاتلين مي تواند ضربه ي محکمي به اعتبار هنري اين بازيگر جوان بزند.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:33
• کودک کاراته باز (THE KARATE KID)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن، درام، ورزشی، خانوادگی

رنگی، 140 دقيقه
بازيگران: جيدن اسميت، جکي چان، تاراجي پي هنسون، ونگ ژن وي

کارگردان: هارالد زوارت

خلاصه داستان: يک بازسازي خوب که از نسخه ي اصل خود جلوتر مي زند . جان جي. آويلدسن، فيلمسازي که با ساختن فيلم راکي نام و شهرتي براي خود به هم زده بود ، در سال 1984فيلم موفق پسر کاراته باز را ساخت که طي سال هاي بعد دو دنباله ي ديگر از آن ساخته شد که کارگرداني هر دوي آنها را خود آويلدسن به عهده داشت .
پسرکاراته باز 2010ما را به ياد پسرکاراته باز 1984مي اندازد و خاطرات ما را از آن فيلم خوب قديمي زنده مي کند. اگر يادتان باشد در فيلم 26سال پيش ، قهرمان کم سن و سال فيلم به همراه مادرش از نيوجرسي به کاليفرنيا نقل مکان کرده بودند. در پسر کاراته باز 2010،ماجراهاي فيلم به جاي کاليفرنيا در چين مي گذرد. فيلم 2010گر چه تازگي و غافلگيري فيلم 1984را ندارد-که اين در مورد هر فيلم بازسازي شده اي طبيعي است -اما در عوض به دليل تغيير لوکيشن فرصت فراخي پيدا کرده تا مناظر طبيعي چين و کوهستان هاي زيباي اين کشور را عرضه کند. نکته ي جالب ديگر فيلم، حضور جکي چان 56ساله در نقشي است که پت موريتا در سه فيلم دهه ي هشتادي پسر کاراته باز ايفا کرد و به خاطر فيلم نخست اين مجموعه نامزد دريافت جايزه ي اسکار هم شد. و جداي از همه ي اين ها، بايد اذعان کرد که تمامي کاراکترهاي فيلم جذاب و گيرا از کار در آمده .
جيدن اسميت، پسر 12ساله ي ويل اسميت، نقش دري پارکر را در پسر کاراته باز ايفا مي کند. جيدن اسميت گر چه بازي در دو فيلم روزي که زمين از حرکت با ز ايستاد و در تعقيب شادي را در پيشينه ي حرفه اي خود دارد اما پسر کاراته باز اولين فيلم وي در مقام بازيگر اصلي است . دري پارکر به همراه مادر مطلقه اش از شهر ديترويت آمريکا به پکن چين آمده است. دليل اين سفر الزاما ت کاري مادر است. دري اصلاً از اين نقل مکان خوش ا ش نمي آيد اما مجبور به تحمل آن است . شايد تنها لبخند يک دختر نوجوان چيني ويولونيست به اسم مي ينگ(هان ون ون)است که مي تواند اندکي حس و حال افسرده ي دري را بهبود ببخشد . آنچه وضع را براي دري دشوار مي سازد زورگويي هاي پسر قلدر و زورگويي در مدرسه است. اين پسر که چنگ (ونگ ژن وي)نام دارد کما بيش به تمام فنون کونگ فو وارد است و از اين فنون براي زورگويي و لت و پار کردن بچه هاي ضعيف تري مثل دري استفاده مي کند. در واقع، چنگ براي خودش يک استادي دارد به اسم لي(رونگ کوانگ يو)که موجود به شدت روان پريش و خبيثي است . اين استاد هيولا صفت با ياد دادن فنون کونگ فو به چنگ، وي را تحريک مي کند که از اين فنون عليه بچه هاي ضعيف تر مدرسه استفاده کند. دري در تحت چنين شرايطي است که با سرايدار مودبي به اسم آقاي هان(جکي چان)آشنا مي شود. آقاي هان در کونگ فو مهارت بسياري دارد و دري تلاش مي کند تا وي را ترغيب کند که اين فنون را به وي ياد دهد. اما آقاي هان در ابتدا تمايلي به اين کار نشان نمي دهد. تنها با گذر زمان است که دري موفق به نرم کردن آقاي هان مي شود و رضايت او را براي ياد دادن فنون کونگ فو جلب مي کند. به اين ترتيب دوره ي کارآموزي دري نزد آقاي هان آغاز مي شود . فيلم نهايتاً با يک سکانس مسابقه ميان دري و چنگ تمام مي شود.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:34
• مارمادوک (MARMADUKE)

محصول سال 2010

آمریکا- کمدی، خانوادگی

رنگی، 87 دقيقه

صداپيشگان: اوون ويلسون، اما استون، جورج لوپز، استيسي فرگوسن، کيفر ساترلند،سام اليوت

کارگردان: تام دي

خلاصه داستان: مارمادوک براساس کتاب مصور کودکانه اي ساخته شده که يک قدمت پنجاه و شش ساله دارد. براد اندرسون اين کاراکتر حيواني بازمه را طوري خلق کرده بود که هم براي بچه ها جالب باشد و هم براي بزرگ ترها . مارمادوک يک سگ دانمارکي است با لب هاي بزرگي که آب دهان اش مدام از آن سرازير است . مارمادوک چاپي مطلقاً حرف نمي زد و تنها صدايي که از وي خارج مي شد «واق واق»و«ووف ووف» بود اما مارمادوک سينمايي به زبان آدميزاد حرف مي زند و آن هم به صورت ممتد، دائمي و بدون توقف و بعضا به طرزي اعصاب خردکن .
حرف زدن حيوانات در فيلم ها موضوع تازه اي نيست. به لطف افه هاي کامپيوتري مي توان لب هاي حيوانات خانگي را به نحوي متحرک سازي کرد که حرف زدن بازيگران کاملاً با حرکت لب هاي حيوانات سينک شود. بهترين نمونه از اين مورد، فيلم گارفيلد و گربه ي سخنگو ي آن است. لب هاي گربه جمع وجور است اما لب هاي يک سگ دانمارکي چنان بزرگ و «پرمسئله»است که حتي با کمک کامپيوتر هم نمي توان سگ مربوطه را تبديل کرد به يک سگ سخنگوي باورپذير . و دقيقاً به همين دليل است که سخنگويي سگ سخنگوي فيلم به دل ما نمي نشيند. و حداقل اي کاش اين سگ اين قدر با همتايان خود و از آن بدتر با من و شماي تماشاگر- آن هم به صورت مستقيم خطاب به دوربين- حرف نمي زد. مارمادوک اگر دهان اش را بسته نگه مي داشت و مثل سلف چاپي خودش به واق واق و ووف ووف اکتفا مي کرد، باور کنيد نتيجه ي کار بسيار بهتر از اين بود.
اوون ويلسون، کمدين معروف آمريکايي، در فيلم مارمادوک به جاي شخصيت اصلي فيلم، يعني مارمادوک، حرف مي زند. فيل وينسلو(لي پيس)،صاحب مارمادوک، اخيراً از حومه ي شهر به محله ي اورنج کانتي لس آنجلس نقل مکان کرده اند. مارمادوک حياط تازه ي خودش را دوست دارد اما در پارک حيوانات خانگي با پاره اي مسائل طبقاتي سگانه روبرو مي شود و کار حتي به درگيري با سگ هاي نژاده و اصيل مي کشد. مارمادوک در همين پارک با يک سگ گله ي ماده ي اسکاتلندي به اسم ميزي(با صداي اما استون)آشنا مي شود و يک عشق سگي ميان آنها شکل مي گيرد. در ادامه ي ماجرا، مارمادوک که جز ايجاد خرابکاري هاي ناخواسته براي آدم ها کار ديگري ازش ساخته نيست، بنا به دلايلي از خانه ي صاحب اش قهر مي کند. ميزي که دلش براي مارمادوک پر مي زند، به دنبال وي مي رود. ديري نمي گذرد که باران آغاز مي شود.مارمادوک گم مي شود، ميزي و به دنبال اش مارمادوک توي فاضلات مي افتند. و از طرف ديگر خانواده ي وينسلو در حال سگ دو زدن هستند تا بلکه مارمادوک را پيدا کنندو...
مارمادوک فيلمي است که صرفاً براي بچه هاي خردسال مي تواند جذاب و لذت بخش باشد. بزرگ تر ها، به شرطي که خاطرات نوستالژيکي از مارمادوک چاپي و کاميک استريپي داشته باشند، شايد قادر به تحمل اين فيلم باشند اما در غير اين صورت به دشواري قادر به تحمل آن خواهند بود. فيلم مارمادوک توسط تام دي کارگرداني شده که فيلم شکست در پرتاب در کارنامه ي حرفه اش به چشم مي خورد.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:35
• شوالیه و روز (KNIGHT AND DAY)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن، ماجراجوئی، کمدی

رنگی، 109 دقيقه
بازيگران: تام کروز، کامرون دياز، پيتر سارساگارد، جوردي مولا، ويولا ديويس

کارگردان: جيمز منگولد

خلاصه داستان: زماني بود که صرف حضور ستارگان در يک فيلم تضميني بود براي موفقيت تجاري آن فيلم، فيلم ها به يمن وجود ستاره هايشان و يک داستان خوب و تعدادي کاراکترهاي خوب پرداخت شده، به فرو ش هاي نجومي دست مي يافتند. اما ظاهراً حالا شرايط کاملاً عوض شده است. حتي صرف وجود دو ستاره ي نامدار و محبوب سينماي آمريکا، تام کروز و کامرون دياز، براي موفقيت يک فيلم کفايت نمي کند. فرمولِ موفقيت در سينماي امروز، استفاده از چهره هاي ستارگان به صورت نماهاي اينسرت شده در لا به لاي صحنه ها و نماهاي اکشن کامپيوتري است. تازه ترين کمدي /رمانتيک/اکشن هاليوودي، شواليه و روز، براساس همين فرمول تأسف بار ساخته شده ؛ تأسف بار به اين دليل که پذيرش چنين فرمولي يعني پذيرش برتري کامپيوتر برانسان و پذيرش يک سينماي انسان زدايي شده.
تام کروز در 48سالگي همچنان در قالب يک قهرمان اکشن پذيرفتني و قابل باور به نظر مي آيد. انصافاً کروز هفت هشت سالي جوان تر از سن اش به نظر مي رسد. کروز در شواليه و روز نقش روي ميلر را بازي مي کند. ميلر يک مأمور مخفي تک رو و مغضوب است که تحت تعقيب همکاران سابق اش قرار دارد. ميلر چيزي به همراه دارد که خيلي خيلي مهم است و همه به دنبال آن هستند. اين چيز در واقع همان «مک گافين» قصه است. ميلر در همان آغاز فيلم در داخل يک هواپيما با زن جذابي به اسم ژون (کامرون دياز)آشنا مي شود. بلافاصله رابطه ي دوستانه اي ميان اين دو شکل مي گيرد. ميلر به ژون مي گويد که وي در داخل هواپيما در محاصره ي آدم هايي قرار دارد که قصد کشتن وي را دارند. ژون به توالت هواپيما مي رود و ميلر در اين فاصله دخل همه ي آدم بدها را در مي آورد و دو خلبان هواپيما را هم مي کشد. ژون از توالت برمي گردد بدون اينکه حتي صداي شليک گلوله ها را شنيده باشد. ميلر هواپيما را در يک مزرعه مي نشاند. ميلر به ژون مي گويد که مأموران «اف بي آي»در تعقيب وي هستند. ژون تصميم مي گيرد ميلر را در تعقيب و گريزها همراهي کند. آدم هايي که به رعايت «واقع گرايي»در فيلم ها حساس هستند بهتر است اصلا ً به تماشاي اين فيلم ننشينند. کروز و دياز تقريباً نيمي از مدت فيلم را در معرض انواع خطرات مرگبار قرار دارند و هر لحظه هزاران هزار گلوله از بيخ گوش هايشان عبور مي کند بدون اينکه کوچک ترين آسيبي ببينند. جداي از اين موضوع، ممکن است اين پرسش در ذهن تان مطرح شود که اين سرکار خانم بنا به چه دليلي پيه همه ي آن خطرات مرگبار را به تن خود مي مالد و ميلر را همراهي مي کند؟ هيچ جواب منطقي اي براي اين پرسش نيست مگر اينکه بگوئيم ژون به اين دليل ميلر را همراهي مي کند که اين فيلم يک کمدي رمانتيک با حضور دو ستاره ي معروف هاليوودي (تام کروز و کامرون دياز )است.
شواليه و روز را جيمز منگولد کارگرداني کرده که دو فيلم اخيرش ، راه رفتن روي خط و سه و ده دقيقه به يوما بوده است. منگولد در فيلم خود استفاده ي مناسبي از لوکيشن ها کرده است. فيلم در جاهاي خوش منظره اي مثل ماساچوست، اسپانيا، کاليفرنيا، جامائيکا، اتريش و ..فيلمبرداري شده است.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:35
• اره سه بعدی (SAW 3D)

محصول سال 2010

آمریکا- ترسناک، معمائی، هیجان انگیز

رنگی، 90دقيقه
بازيگران: توبین بل، کاستاس مندیلور، بتسی راسل، کری الوس

کارگردان: کوین گروترت

خلاصه داستان: در طول این زمان هایی که جیگساو ( تابین بل ) برای قربانیانش نقشه ها و معماهایی کشیده بود، تعدادی از آنها توانسته اند زنده بمانند و حال آنها پیش بابی داگان ( شان پتریک فلنری ) جمع شده اند تا در امان بمانند. مردی که روح مرموزش موج جدیدی از قتل ها را به راه می اندازد.
شرح داستان: این هفتمین سال پیاپی است که در هالووین سری فیلم های اره روی پرده می رود، و این قسمت آخرین قطعه از پازل شخصیت «جیک ساو» نقش اول فیلم است. اولین قسمت فیلم در سال 2003 روی پرده رفت و موفقیت دور از انتظاری را کسب کرد. نقدهای مثبت و فروش حیرت انگیز یکصد میلیون دلاری تنها بخش کوچکی از موفقیت عظیم آن فیلم بود. مثل روز روشن بود که هالیوود به این زودی ها دست از سر این معدن طلا بر نمی دارد. ولی کسی حتی فکرش را هم نمی کرد این مجموعه به قسمت هفتم برسد. ولی حالا این معدن طلا به تکه های مس بی ارزش تبدیل شده است. به جز قسمت اول، بقیه دنباله ها اثری صرفاً «دنباله ای» بوده اند و فیلم از قسمت 4 به شدت از ریل خارج شد و تبدیل به دستگاه کشتار و خون و خونریزی شد. در نتیجه خون تم اصلی فیلم های اره گردید. قسمت هفتم برای تماشاگرانش سنگ تمام گذاشه است. فیلمی کاملاً خشن که به صورت سه بعدی (این سه بعدی بودن البته هیچ اثری در فیلم ندارد) تهیه شده است. شامل صحنه های زیاد کشت و کشتار که حتی فیلمساز به «چستر» خواننده معروف لینکلن پارک هم رحم نکرده است و او را هم به میدان آورده است! «جیک ساو» اصلی در قسمت های قبلی مرد. در این قسمت قاتل اصلی مارک هافمن (ماندیلر) است. کسی که در درست کردن تله های زجرآور برای انواع مختلف مردم تبحر بی بدیلی دارد، و یکی از شاگردان موفق «جیک ساو» قاتل سریالی معروف است. بعد از فرار کردن از یکی از تله هایی که «جیک» (بتسی راسل) بیوه «جیک ساو» برای او درست کرده بود، او قصد دارد حتماً او را به خاطر خیانتی که مرتکب شده است بکشد. مارک قصد دارد دو پروژه بزرگ را همزمان با هم انجام دهد و با اجرای یک تله بزرگ، کار را یکسره کند. مانند قسمت های قبلی باز هم گروهی از افراد در یک تله گیر می کنند. یکی از این افراد ممتاز شخصی به نام «بابی دگن» (فلانری) است. کسی که کتابی درباره تجربه بازمانده های اره نوشته است و درسهای ارزشمندی در این زمینه به دیگران داده است. بابی عقاید مذهبی شدیدی دارد. خیلی از آن بازماندگان اظهار می کنند که بعد از فرار از دست تله های «جیک ساو» احساس می کنند دوباره متولد شده اند. «بابی» حالا به خاطر خیانت در یکی از همین تله ها گیر کرده است. در این شرایط یا او یا کسی که قبلاً عاشقش بوده باید بمیرند یا زخمی شوند. «بابی» در هر مرحله فرار از تله درس های ارزشمندی درباره زندگی به دست می آورد. او فقط 60دقیقه وقت دارد که این کار را انجام دهد و جان همسرش (گینا هولدن) را نجات دهد. یکی از جنبه های غافلگیرکننده ی اره 7 که با خواندن این نقد دیگر برایتان غافلگیرکننده نخواهد بود، بازگشت «کری الوس» بازیگر قسمت اول این مجموعه است که در قسمت های قبل مجبور شد برای فرار پای خود را قطع کند. نکته غافلگیرکننده دیگر فلاش بک ی است که در آن چشم «توبین بیل» بیرون می آید. به غیر از این دو، هر چیزی که در فیلم ببینید جزو خزعبلات است. این قسمت از اره به قدری خشن و زننده است که هیچ حق انتخابی برای تماشاگر نمی گذارد و هیچ غافلگیری را را ایجاد نمی کند. به عبارت دیگر اره 7 نمی تواند از تماشاگرش جلو بیافتد. استفاده بسیار دم دستی از سیستم سه بعدی ضربه ای اساسی به فیلم زده و فکر نمی کنم هیچ تماشاگر سالمی از پرت شدن اعضای بدن و دل و روده و خون کسی به طرف خود، خوشش بیاید. فصل انتهایی فیلم که در قسمت های قبلی گره گشای کل داستان بود، در این قسمت تبدیل به فلاش بک ی خسته کننده و طولانی شده است. بدترین چیز اره 7 این است که فیلم می خواهد با گفتن دیالوگ های به اصطلاح فلسفی درباره مرگ و زندگی و عشق و خیانت برای خودش اعتباری دست و پا کند. دیالوگ های به اصطلاح! فلسفی فیلم وحشتناک تر از هر صحنه ی ترسناکی شده اند. دیالوگ هایی بدون ربط که از دهان بازیگران فیلم به بیرون پرتاب می شوند این احساس را به شما انتقال می دهند که انگار در وسط فیلم بازیگران دارند اس ام اس های فلسفی درون تلفن همراهشان را برای تماشاگران می خوانند. در بعضی از سکانس ها این گفتگوها حسابی خنده دار می شوند. مثل صحنه هایی که پلیس فیلم «جیل» را به اسم «دیوانه» صدا می کند. یک مشکل عمده دیگر فیلم این است که اگر کسی حتی یک قسمت از قسمتهای قبلی را ندیده باشد چیزی از این قسمت دستگیرش نمی شود. فیلم اره 7 سرشار از خون، حماقت، بازی های بد و هر چیزی است که شما از سری فیلمهای اره انتظار دارید. متأسفانه بسیاری از تله ها و معماهای فیلم تکراری و خسته کننده است و بساط خمیازه شما را در سالن سینما فراهم می کند. فیلم اره 7 از هر نظر یک فیلم شکست خورده است. فیلمی کاملاً پوچ گرا که سازندگانش به هیچ کس و هیچ چیز اعتقاد ندارند. اره 7 می خواهد از «جیک ساو» یک فرا بشر بسازد، این دقیقا همان چیزی است که انسان غربی از آن رنج می برد؛ انسانی که در تلاش برای فوق بشر شدن نتیجه ای جز غیر بشر شدن نگرفته است. زیرا از خدا دور شده است و صرفاً بر منطق و توانایی های خودش تکیه کرده است! باید دعا کنیم که این واقعا آخرین اره باشد. این اره بعد از شش قسمت تیغه اش حسابی کند شده و تبدیل به سوهانی شده است که روح و روان شما را مورد آزار و اذیت قرارمی دهد!

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:36
• بازنشسته بسیار خطرناک (RED)

محصول سال 2010

آمریکا- اکشن، کمدی، جنائی

رنگی، 111 دقيقه
بازیگران: بروس ویلیس، مورگان فریمن، جان مالکویچ، هلن میرن

کارگردان: رابرت شانتکه

خلاصه داستان: فرانک (بروس ولیس)، جو (مورگان فریمن)، ویکتوریا (هلن میرن) و ماروین (جان مالکوویچ) چهار مامور سابق و کارکشته سازمان سیا هستند. آنها از رازی باخبر شده اند که برای سازمان سیا اهمیتی فراوان دارد و حال حاضر خود آنها هدف جدید سازمان سیا برای ترور می باشند. این چهار نفر از تمام تجربه خود برای فرار از این مهلکه استفاده می کنند.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:36
• شبکه اجتماعی (THE SOCIAL NETWORK)

محصول سال 2010

آمریکا- زندگینامه ای، درام، تاریخی

رنگی، 121 دقيقه
بازیگران: جسی اسنبرگ، آندرو گارفیلد، جاستین تیمبرلیک

کارگردان: دیوید فینچر

خلاصه داستان: مارک که دانشجوی هاروارد است در صدد است تا چندی از همکلاسیهایش را برای تاسیس یک شبکه اجتماعی به نام فیس بوک ترغیب کند . تلاشهایش سرانجام نتیجه می دهد و او با ادوارد آشنا می شود اما دشمنی هایی در این میان به وجود میآید که جذابیت هایش بینظیر است .
شرح داستان: شبکه اجتماعی روایت زندگی مردی جوان با تواناییهای خارق العاده است که سیستمی با امکانات نامحدود و با هدف ایجاد ارتباط میان انسانها راه اندازی کرد که خیلی سریع مورد توجه قرار گرفت. شاید در ابتدا خود خالق اصلی آن یعنی مارک زوکربرگ تصور هم نمی کرد که روزی بتواند لقب جوانترین میلیاردر جهان را به خودش اختصاص دهد و برای من یادآور اعجوبه شطرنج بابی فیشر است. هر دو یک ویژگی مشترک دارند و آن نبوغ و خلاقیت فوق العاده آنهاست ولی با حضور در محافل اجتماعی مشکل دارند. در این فیلم، دیوید فینچر سعی نکرده قهرمان اصلی را فردی عالی توصیف کند بلکه در کنار صفات خوبی چون خلاقیت و تیزهوشی به خودپسندی و تکبر، بی صبر و حوصلگی، سردی، قدرت طلبی و تمامیت خواهی او هم اشاره کرده است.
فینچر در مدت زمانی حدود 2 ساعت فیلمی هیپنوتیزم کننده و فراتر از فوق العاده ساخته. باور بر این است ساخت فیلمی درباره یک نویسنده دشوار است، زیرا نمی توان لحظات تفکر و اندیشیدن یک نویسنده را به تصویر کشید و فقط تصویر شخصی دیده می شود که در حال نگارش است و این امر برای بیننده کسل کننده است. به نظرم به همان نسبت ساخت فیلمی که عمده قصه اش درباره برنامه نویسی کامپیوتر است دشوار می باشد زیرا افرادی که با این مقوله آشنایی دارند اساساً کم و محدود هستند. ولی فینچر و آرون سورکین، نویسنده فیلمنامه به نحوی این پدیده اجتماعی را برای ما توضیح داده اند که دلیل حضور 500 میلیون انسان در آن کاملاً قابل درک است.
دلیل خلق فیس بوک توسط زوکربرگ (با بازی جس ایزنبرگ) باید تنهایی انسانهایی باشد که در قرن 21 با اختراع انواع و اقسام وسایل ارتباطی از هم دور شده اند و در تلاشند به فطرت طبیعی خود که در اجتماع بودن است برگردند. به واسطه این شبکه می توان با دوستانی که تمایل به برقراری ارتباط دارند، عکس، فیلم و یا پیغام به اشتراک گذاشت. در این سیستم لزوماً نیازی نیست همه لیست دوستان را بصورت مستقیم شناخت. شاید من در صفحه فیس بوک خودم حدود 40 نفر را بخوبی بشناسم، 100 نفر را تا حدودی و بطور غیر مستقیم و 200 نفر را بواسطه شهرت و اعتبارم ولی تقریباً هر وقت درخواست دوستی از کسی دریافت کردم، دوست مشترکی با او داشتم.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:37
• اهريمن ساکن: زندگي بعد از مرگ (RESIDENT EVIL: AFTERLIFE)

محصول سال 2010

آمریکا - اکشن، ترسناک، علمي تخيلي، هيجاني

بازيگران: ميلا يوويچ (آليس)، الي لارتر (کلر ردفيلد)، ونت ورث ميلر (کريس ردفيلد)، شان رابرتز (آلبرت)، اسپنسر لاک (ک – مارت)
نويسنده، کارگردان و تهيه کننده: پل اندرسن.

اهريمن ساکن: زندگي بعد از مرگ چهارمين فيلم از مجموعه فيلم هاي اهريمن ساکن است. اولين فيلم اين مجموعه، اهريمن ساکن، در سال 2002 به نويسندگي و کارگرداني پل اندرسن عرضه شد. حضور پررنگ و چشمگير ميلايوويچ، ستاره ي اوکرايني تبار، در نقش قهرمان زامبي کش فيلم، تماشاگران پرشمار و دائمي اي براي اين فيلم و دنباله هاي بعدي اش فراهم ساخت. اهريمن ساکن در اصل مبتني بر يک بازي ويدئويي ( کپ کام) بود؛ بازي اي که در آن کماندوها به جنگ زامبي ها مي رفتند و آنها را از پا درمي آوردند. پل اندرسن در سال 1994 با ارايه ي فيلم نبرد مرگبار بر اساس يک بازي ويديوئي، در واقع پيشگام ساخت فيلم هاي سينمايي مبتني بر بازي هاي ويديويي محبوب به شمار مي رود. آندرسن که از کارگرداني قسمت هاي دوم و سوم مجموعه فيلم هاي اهريمن ساکن خودداري کرده و فقط به تهيه کنندگي و نويسندگي اين فيلم ها بسنده کرده بود، حالا دوباره بر صندلي کارگرداني فيلم نشسته و نتيجه ي کارش شباهت بسياري به اولين فيلم اهريمن ساکن پيدا کرده است. اندرسن در اولين فيلم اين مجموعه به وفور از فيلم هاي معروف زامبي اي و غيرزامبي اي- از بيگانه ها و مردگان زنده تا سپيده ي مردگان و ارواح مريخ – سود جسته بود. وي در تازه ترين قسمت از مجموعه فيلم هاي اهريمن ساکن به سراغ فيلم هاي ماتريکس، فيلم هاي جورج رومرو و حتي فيلم هاي داريو آرجنتو رفته. به اين ترتيب اهريمن ساکن: زندگي بعد از مرگ تا حدي يک فيلم زامبي اي، تا حدي يک فيلم اکشني کارتوني وار و تا حدي ماتريکسي است. فيلم از انباشتگي مفرط در رنج است. اما اگر حوصله داشته باشيد و بتوانيد فيلم را تا آخر تحمل کنيد، بي شک از برخي لحظه هاي ناب بي نصيب نخواهيد ماند. به زبان ديگر، فيلم تهي از لحظات سرگرم کننده نيست. اندرسن تمايل بيش از حدي داشته که تماشاگران را با ارايه ي صحنه هاي اکشن خشنود کند. فيلم با وجودي که به ندرت ترسناک است- به عنوان يک فيلم زامبي اي- و از خلق هيجان واقعي عاجز است اما در مجموع سر تماشاگران را گرم مي کند، بدون اينکه مولد هيچ انديشه اي باشد.
در قسمت چهارم، آليس ( ميلا يوويچ)، قهرمان زامبي کش قسمت هاي قبلي، همچنان در صدد نابود کردن شرکت شيطاني و اهريمني « آمبرلا» است؛ شرکتي که با رها کردن « ويروس تي» موجب خلق انبوهي از زامبي ها شده است. آليس به گروهي از جان به در بردگان که در داخل يک زندان گير افتاده اند و در خطر حمله ي زامبي ها قرار دارند مي پيوندد و رهبري آنها را بر عهده مي گيرد. هدف آنها فرار از مهلکه ي زامبي ها و رفتن به مکان مرموزي به اسم « آرکاديا» است که تصور مي کنند در آنجا کاملاً امن و امان خواهند بود...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:37
• شهر (The Town)

محصول سال 2010

آمریکا - درام/ جنايي/ هيجاني

124 دقيقه، درجه نمايشي:R
بازيگران: بن افلک ( داک مک ري)، ربکا هال ( کلر کيسي)، جان هام ( آدام فراولي)، جرمي رنر ( جم)، بليک لايولي ( کريستا)، کريس کوپر ( استيون مک ري).

کارگردان: بن افلک

شهر در سبک و سياقي ساخته شده که ما را به ياد درام هاي خوب پليسي دهه هاي هشتاد و نود ميلادي مي اندازد. بن افلک بازيگر معروف و نام آشناي هاليوود، در دومين تجربه ي کارگرداني خودش، موفق شده بخش عمده اي از صحنه هاي اکشن فيلم اش را توأم با نوعي حس اضطرار و تنش بکند. سبک کارگرداني تر و فرز افلک و حس درست وي از ضرباهنگ- و به ويژه اجتناب اش از فيلمبرداري زيادي پرتحرک و تدوين پرشتاب – در ترکيب با تمرکزي که وي بر روي کاراکترهاي فيلم اش داده، شهر را مبدل به يک فيلم ديدني و ارزشمند کرده است. شهر پر از صحنه هاي آشنا و به ظاهر تکراري است اما اين صحنه هاي آشناي تعقيب و گريز و تيراندازي به شيوه اي فيلمبرداري شده اند که تماشاگر به طرز غيرمنتظره اي خود را در مرکز اين صحنه ها مي يابد. شيوه اي که بن افلک با توسل به آن اين تکه ها و بخش ها را در کنار هم گذاشته، شهر را تبديل به يک فيلم دو ساعته ي مسحورکننده کرده است.
حوادث فيلم مثل کار قبلي افلک در عرصه ي کارگرداني، Gone Baby Gone ( محصول 2007)، در شهر بوستون آمريکا- يا دقيق تر بگوييم محله ي چارلستون – رخ مي دهد. شهر نقش مهمي در ساختار فيلم دارد به طوري که مي توان آن را يکي از کاراکترهاي اصلي فيلم عنوان کرد. ما از همان فصل آغازين فيلم درمي يابيم که چارلستون جايي است که در آن سرقت بانک همچون يک کسب و کار خانوادگي از نسل قبلي به نسل هاي بعدي منتقل مي شود. کاراکتر اصلي فيلم، داگ مک ري ( بن افلک) به خانواده اي تعلق دارد که نسل اندر نسل در کار سرقت بانک بوده اند. استيون ( کريس کوپر)، پدر داگ، به جرم شرکت در يک سرقت بانک نافرجام و جنايت هاي مرتبط با آن، هم اينک مشغول گذراندن محکوميت حبس ابد خويش در زندان است. سه تا از بهترين دوستان استيون در حال حاضر در گروه سارقان بانکي داگ رهبري آنها را بر عهده دارد عضو هستند. اين سه نفر عبارتند از: جم ( جرمي رنر)، گلوانسي ( اسلين) و دزموند ( اوون برک). داگ مغز متفکر باند است اما جم که به خاطر انجام يک جنايت 9 سال را در زندان بوده خشن ترين عضو باند به شمار مي رود. جم آدم بسيار خشن و غيرقابل پيش بيني اي است که اين آمادگي را دارد که هر لحظه به کوچک ترين بهانه اي دست به خشونت بزند و اين اتفاقي است که در آخرين عمليات سرقت بانک آنها رخ مي دهد.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:38
• وال استريت : پول هرگز نمي خوابد (WALL STREET : MONEY NEVER SLEEPS)

محصول سال 2010

آمریکا - درام
147 دقيقه، درجه نمايشي: 13- PG

بازيگران: مايکل داگلاس ( گوردون گکو)، شيا لابوف (جيک مور)، جاش برولين ( برتون جيمز)، کري موليگان ( ويني گکو)، سوزان ساراندون ( مادر جيک).
کارگردان: اليور استون

من میلیونرم، این مذهب من است! برنارد شاو

مايکل داگلاس بيست و سه سال پيش تحت کارگرداني ماهرانه ي اليور استون در فيلم وال استريت کاراکتري را آفريد که به حق بايد آن را در زمره ي « کاراکترهاي تمثالي» جهان سينما رده بندي کرد. اين کاراکتر گوردون گکو نام داشت. او سرمايه دار متنفذ و جاه طلبي بود که با شرکت در معاملات غيرقانوني پول و ثروت فراواني به دست آورد اما نهايتا کارش به زندان کشيده شد. گوردون گکو ( مايکل داگلاس)، کاراکتر کاريزماتيک و محوري فيلم 1987، حالا دوباره به صحنه ي جنايت هاي اقتصادي خود بازگشته است؛ با اين تفاوت که حالا بخش عمده اي از آن کاريزماي قديمي از کف رفته است. گوردون حقيقتاً کاراکتر بزرگ و به يادماندني اي بود اما مشکل اينجاست که وال استريت: پول هرگز نمي خوابد در قياس با وال استريت فيلم ضعيفي است. نتيجه ي چنين ترکيبي، خواه ناخواه منجر به کوچک کردن آن کاراکتر بزرگ مي شود. گوردون در دنباله ي وال استريت در حواشي داستان قرار دارد؛ داستاني که گيج و سردرگم به نظر مي رسد. پول هرگز نمي خوابد در عين حال قصد دارد که رويکرد شبه مستندي هم به بحران بازار بورس و سهام در سال 2008 داشته باشد؛ بحراني که نهايتاً منجر شد به ارايه ي پکيج هاي چند صد ميليارد دلاري ضمانت مالي از سوي دولت آمريکا به شرکت ها و بانک هاي در شرف ورشکستگي اين کشور. پول هرگز نمي خوابد تا مادامي که گوردون روي پرده حضور دارد جذاب و تماشايي است اما اين حضور، با توجه به حاشيه اي بودن کاراکتر گوردون در فيلم، آن قدر نيست که کشتي فيلم را به ساحل نجات برساند.
پول هرگز نمي خوابد با آزادي گوردون از زندان در سال 2001 آغاز مي شود. اين صحنه ها خيلي کوتاه و مختصر است. فيلم سپس هفت سال به جلو مي رود و به سال 2008 مي رسد؛ سالي که بحران بزرگ اقتصادي گريبان آمريکا و ديگر کشورهاي غربي را گرفت. ما در ادامه ي ماجرا با جيک مور ( شيا لابوف) آشنا مي شويم. جيک دلال بورس نيويورک است و اينطور به نظر مي رسد که آينده ي موفقي در انتظار اوست. جيک با ويني گکو ( کري موليگان) نامزد کرده و قصد ازدواج با او را دارد. ويني دختر گوردون است و او نيز مثل پدرش يک تاجر به شمار مي رود. جيک تصميم مي گيرد با پدرزن آينده ي خود، گوردون، ديدار کند. گفتگوي اين دو گرم و صميمي است اما به زودي مشخص مي شود که هر يک از اين دو درخواست هايي از طرف مقابل دارند. درست در همين زمان، لوئيس زابل ( فرانک لانگلا)، رئيس شرکتي که گوردون در آن کار مي کند، با مشکل وام هاي مسکني روبه رو است که وام گيرندگان قادر به پرداخت اش نيستند. زابل همچنين به شدت از سوي برتون جيمز ( جاش برولين)، رئيس شرکت رقيب، تحت فشار قرار دارد. اين فشارها نهايتاً باعث مي شود که زابل اقدام به خودکشي کند. جيک معتقد است که برتون عامل اصلي در خودکشي زابل بوده. او به همين دليل تصميم مي گيرد از برتون انتقام بگيرد. گوردون نيز که خرده حساب هاي قديمي اي با برتون دارد به جيک پيشنهاد مي کند که حاضر است به وي کمک کند تا برتون را به سزاي اعمال خود برساند. اما گوردون شرطي براي همکاري خود ارايه مي کند: جيک بايد پادرمياني کند و رابطه ي شکرآب شده ي پدر و دختر ( گوردون و ويني) را از نو احيا کند...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:38
• افسانه ي محافظين: جغدهاي گاهول (LEGEND OF THE GURDIANS : THE OWLS OF GAHOOLE)

محصول سال 2010

آمريکا - انيميشن/ ماجراجويي/ فانتزي

90 دقيقه. درجه نمايشي:PG
صداپيشگان: جيم استرجس ( سورن)، ريان کوانتن ( کلاد)، هوگو ويوينگ ( ناکتوس)، هلن ميرن ( نايرا)، اسي ديويس ( مارلا)، سام نيل ( آلمور).

کارگردان: زاک اسنايدر

فاشيست هايي که جغدهاي معصوم را مغزشويي مي کنند!
زماني که اين خبر پخش شد که زاگ اسنايدر، کارگردان سه فيلم خشن درجه ي R ( واچمن ها، 300 و سپيده مردگان) تصميم گرفته که کار بعدي اش يک انيميشن کودک پسند باشد باعث تعجب بسياري از اهالي سينما شد. اسنايدر در پاسخ به اين واکنش ها گفت که وي ناسلامتي پدر شش فرزند است و به همين دليل لازم و ضروري است که حتماً فيلمي هم براي خوشايند بچه ها بسازد.
افسانه ي محافظين در استوديوي شرکت انيميشن سازي « انيمال لاجيک» ساخته شده. اين شرکت استراليايي بعد از توليد و عرضه ي انيميشن موفق و پرفروش خوش قدم، در بين شرکت هاي انيمشن سازي جهان به نام و شهرت قابل توجهي دست يافت.
افسانه ي محافظين از روي مجموعه کتاب هاي فانتزيک و کودکانه ي کاترين لسکي ساخته شده است. به عبارت دقيق تر، فيلمنامه ي افسانه ي محافظين معجوني است از سه کتاب نخست اين مجموعه ( لسکي کتاب پانزدهم مجموعه ي فوق را اخيرا به بازار نشر ارايه کرده است)؛ کتاب هايي تحت عنوان دستگيري، سفر و محاصره.
شخصيت هاي اصلي داستان فيلم گروهي از جغدها هستند. شايد در نظر اول، هيچکس شانس زيادي براي موفقيت جغدها در قالب شخصيت هاي مثبت يک انيميشن داستاني قائل نشود اما اگر يک ماهي آکواريوم ( در انيميشن در جستجوي نيمو) مي تواند ستاره ي بي بديل يک انيميشن باشد چرا جغدها نتوانند به چنين مرتبه اي نائل شوند؟ شخصيت هاي اصلي فيلم انيميشن افسانه ي محافظين گروهي از جغدهاي سخنگو هستند. شخصيت اصلي قصه جغد جواني است به اسم سورن ( با صداي جيم استرجس). سورن مجذوب قصه هايي شده است که پدرش، ناکتوس ( با صداي هوگو ويوينگ)، از جغدهاي قهرمان گاهول براي وي تعريف کرده است. سورن روياي اين را دارد که روزي اين جغدهاي قهرمان را بيابد و به گروه آنها ملحق شود. سورن برادر بزرگتري دارد به اسم کلاد ( با صداي ريان کوانتن) که واقع گراتر و عمل گراتر از خود اوست. کلاد از اين دلخور و ناراحت است که چرا پدرش همواره سورن را بر وي ترجيح مي دهد. سورن و کلاد در محدوده ي مشخصي که زندگي مي کنند فقط حق دارند که از اين شاخه به آن شاخه بپزند. اما روزي آنها بر اثر يک توصيه ي غلط، و بدون اينکه مجاز به انجام چنين کاري باشند، مستقلا اقدام به پرواز مي کنند. اين عمل سورن و کلاد باعث مي شود که آنها اسير گروهي جغدهاي بدسگال و فاشيست مسلک شوند. اين جغدهاي فاشيست با انجام پاره اي ذهن شويي ها در صدد بر مي آيند تا سورن و برادرش را تبديل به سربازاني وفادار بکنند اما سورن پس از مدتي تصميم به فرار مي گيرد و...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:38
• آلفا و امگا (ALPHA AND OMEGA)

محصول سال 2010

انيميشن/ ماجرايي/ کمدي/خانوادگي

88 دقيقه. درجه نمايشي: PG
صداپيشگان: جاستين لانگ ( همفري)، هيدن پانتير ( کيت)، دني گلاور ( وينستون)، دنيس هاپر ( توني)، کريس کارماک ( گارت).

کارگردانان: آنتوني بل و بن گلوک

اولين انيميشن بد هاليوود!

فيلم هاي انيميشن بلند داستاني براي ساخته شدن به زمان نسبتاً طولاني اي نياز دارند و همين مدت زمان طولاني فرصت لازم را به دست اندرکاران فيلم مي دهد تا نواقص احتمالي فيلم در دست توليدشان را برطرف کنند. به همين دليل انيميشن هاي هاليوودي در دوران حاضر ندرتاً بد از کار در مي آيند. آلفا و امگا خلاف اين قاعده عمل کرده به طوري که اکثريت منتقدين به تماشاگران توصيه کرده اند به تماشاي اين فيلم ضعيف نروند.
قصه ي فيلم انيمشين آلفا و امگا درباره ي دو گرگ جوان است. کيت ( با صداي هيدن پانتير) گرگ ماده ي جواني است که در « پارک ملي جاسپر» در کانادا زندگي مي کند. کيت به « گله ي غربي» تعلق دارد. همفري ( با صداي جاستين لانگ) نيز گرگ جوان مذکري است که به « گله غربي» تعلق دارد. کيت، گرگ مسئول و وظيفه شناسي است و در هر زمينه اي سرآمد همتايان خود است. اما همفري گرگ بي خيال و وظيفه شناسي است که روزگار خود را به تفريح و گردش مي گذراند. در پارک جاسپر جداي از « گله غربي» که کيت و همفري به آن تعلق دارند، « گله شرقي» هم وجود دارد. اين دو گله از گرگ ها در آستانه يک جنگ قريب الوقوع با يکديگرند. توني ( با صداي دنيس هاپر) و وينستون ( با صداي دني گلاور)، رهبران هر دو گله ي متخاصم، تصميم مي گيرند با يکديگر صلح کنند. تنها راه آنها براي برقراري صلح بين دو گله ي ازدواج کيت، دختر رئيس گله ي غربي، با گارت ( با صداي کريس کارماک) ستاره ي گرگ ( گله شرقي) است. به اين ترتيب، کيت بايد با گارت ازدواج کند تا دو گله متخاصم با يکديگر آشتي کنند اما مسئله اينجاست که کيت اصلا گارت را دوست ندارد. و اين در حالي است که همفري شديداً کيت را دوست دارد. کيت با اينکه دوست دوران کودکي همفري است اما ظاهراً به وي علاقه ي چنداني ندارد. در ادامه ي داستان، رنجرهاي پارک جاسپر از راه مي رسند و کيت و همفري را مي گيرند و آنها را به « پارک آيداهو» مي برند. بر اساس يک پروژه ي دولتي قرار بر اين است که جمعيت گرگ ها در پارک آيداهو اضافه شود. مجريان اين پروژه اميدوارند که کيت و همفري با هم جفت شوند و جمعيت گرگ هاي اين پارک را زياد کنند. اما کيت، گرگ وظيفه شناسي است. او نگران وضعيت گله خويش در جاسپر است و نهايتاً تصميم مي گيرد که از پارک آيداهو بگريزد و به خانه و گله اش بازگردد. همفري آمادگي خود را براي کمک به کيت اعلام مي کند و ديري نمي گذرد که به تدريج اين دو گرگ جوان دلباخته ي يکديگر مي شوند و...
آلفا و امگا گرچه فيلمنامه ي ضعيف و بي رنگ و بويي دارد اما دو ويژگي قابل توجه دارد: يکي گروه ماهر صداپيشگان اش است که در آن نام هاي بزرگاني همچون دنيس هاپر (در آخرين کار سينمايي اش) و دني گلاور به چشم مي خورد؛ دوم کيفيت نسبتا خوب سه بعدي فيلم.
اما آلفا و امگا فيلمي نيست که مثل انيميشن هاي شرکت پيکسار بتواند در کنار سرگرم کردن بچه ها، والدين آنها را هم سرگرم کند. آلفا و امگا تنها و تنها براي بچه هاي شش تا هفت ساله مي تواند جالب باشد.

mehr20
2011-Nov-28, 18:39
علی جان من زیاد فیلم باز نیستم
ولی چطوری دوتا ژانر متفاوت چطوری باهم جمع می شن؟؟:01:^%:
مثلاً کمدی اکشن
کمدی جنایی
و ..
غیره البته می شه ها ولی ...:01:

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:41
• مرا راه بده (LET ME IN)

محصول سال 2010

عاطفي/ ترسناک

115 دقيقه. درجه نمايشي: 13- PG
بازيگران: کدي اسميت مک في ( اوون)، کلو مورتز(ابي)، ريچارد جنکينز( پدر ابي)، کارا بونو ( مادر اوون)، الياس کوتيس ( مامور پليس).

کارگردان: مت ريوس.

انسان مطرود، خون آشام مطرود
مرا راه بده بازسازي آمريکايي شده و انگليسي زبان فيلم سوئدي بگذار آدم درست وارد شود ( جان اويد ليندکويست، 2008) است. اين فيلم سوئدي دو سال پيش با موفقيت بسيار زياد در سينماهاي سوئد و ديگر کشورهاي اروپايي اکران شد و طرفداران فراواني به دست آورد. سال گذشته، هنگامي که مطبوعات سينمايي خبر از توليد نسخه ي آمريکايي فيلم سوئدي بگذار آدم درست وارد شود دادند، طرفداران اين فيلم جار و جنجال بسياري در مورد « هاليوودي کردن» فيلم محبوب شان به پا کردند. نگراني اصلي اين بود که سازندگان آمريکايي فيلم با هدف جذاب ساختن فيلم شان براي مخاطبان عام آمريکايي، بخش عمده اي از خصوصيات فيلم اصلي را از بين ببرند. اگر چه اين نگراني تا حدي به جا به نظر مي رسد، اما نسخه ي آمريکايي کماکان يکي از بهترين و شاخص ترين فيلم هاي خون آشامي است که سينماي آمريکا تاکنون توليد کرده است. فيلم هاي خون آشامي اي از نوع مجموعه فيلم هاي جوان پسند گرگ و ميش در قياس با فيلم مراه راه بده بسيار حقير و مبتذل جلوه مي کنند. مرا راه بده مثل فيلم هاي گرگ و ميش ترکيبي است از رمانس و خشونت اما نوع و جنس اين ترکيب تفاوت ماهوي دارد با آنچه که در مجموعه فيلم هاي گرگ و ميش شاهدش بوده ايم؛ و البته اين خصوصيت چيز بسيار خوبي براي مرا راه بده به شمار مي رود.
قصه ي فيلم مرا راه بده بر محور رابطه ي يک پسر بچه ي دوازده ساله ي در آستانه ي بلوغ با يک دختر نوجوان خون آشام مي گذرد. ماجراهاي فيلم در لس آلاموس اواسط دهه ي هشتاد مي گذرد؛ در زماني که از موبايل و دوربين هاي مخفي داخل شهرها و اينترنت و تست DNA هيچ خبري نبود. اوون ( کدي اسميت مک في) پسر ريز ميزه ي 12 ساله ي باهوشي است که هيچ دوست و رفيقي ندارد و دائماً در مدرسه از دست هم مدرسه اي هاي قلدر و زورگويش آزار مي بيند. اوون نزد مادر مطلقه و الکلي اش ( کارا بونو) زندگي مي کند اما او رابطه ي چنداني با مادرش ( که در فيلم هرگز چهره ي او نشان داده نمي شود) ندارد. در ادامه ي داستان، همسايگان تازه اي به آپارتمان همجوار آپارتمان اوون و مادرش نقل مکان مي کنند.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:41
• فرشته دندان (TOOTH FAIRY)

محصول سال 2010

آمریکا- کمدی، خانوادگی، خیالی

رنگی، 101 دقيقه
بازيگران: دواين «راک» جانسون، اشلي جاد، استيون مرچنت، جولي اندروز، بيلي کريستال

کارگردان: مايکل لمبک

خلاصه داستان: فيلم فرشته ي دندان ها مبتني بر اين افسانه ي کودکانه است که هر بچه اي اگر دندان شيري افتاده ي خود را موقع خواب زير بالش اش بگذارد، «فرشته ي دندان ها» از راه خواهد رسيد و در ازاي اين دندان يک هديه ي کوچک (معمولاً پول) در زير بالش خواهد گذاشت. به اين ترتيب، «فرشته ي دندان ها» يک موجود خيالي و افسانه اي است از نوع «بابانوئل» و «جک فراست» و «ايستر باني» هر چند که در فهرست فوق از حيث شهرت و اهميت در مراتب پائيني به سر مي برد.
فيلمنامه ي فرشته ي دندان ها از سال 1992 دست به دست مي شده است. عنوان اوليه ي اين فيلمنامه دندان هاي شيري بود و قصه درباره ي يک تفنگدار نيروي دريايي آمريکا بود که پس از مرگ پدرش، که يک «فرشته ي دندان ها»ي اصيل به شمار مي رفت، سعي مي کند وظايف پدر مرحوم اش را بر عهده بگيرد. آرنولد شوراتزنگر براي ساليان متمادي در فکر اين بود که نقش تفنگدار دريايي را بازي کند اما فيلم ساخته نشد تا اين که عاقبت شرکت فيلمسازي فاکس قرن بيستم تصميم گرفت با استخدام پنج فيلمنامه نويس و به کار گرفتن گروهي از بازيگران نامدار سينماي آمريکا فيلم فرشته ي دندان ها را براساس خطوط اصلي همان فيلمنامه ي 18 سال پيش بسازد.
دواين جانسون معروف به راک، در فيلم فرشته ي دندان ها در قالب يک بازيکن هاکي روي يخ که در ليگ دسته دوم بازي مي کند، ظاهر شده است. اين بازيکن که دِرِک تامپسون نام دارد طي ده سال گذشته هيچ گلي به ثمر نرسانده و تنها هنرش اين بوه که بازيکن هاي حريف را محکم به زمين بزند. خشونت دِرِک در زمين بازي تا آن جاست که وي به لقبِ «فرشته ي دندان ها» معروف شده زيرا معمولاً بازيکن حريف را چنان محکم مي زند که دندان هاي وي توي دهانش مي ريزد. درک نامزدي دارد به اسم کارلي (اشلي جاد) که مادر يک دختر 6 ساله است. در ادامه ي ماجرا، دِرِک در برخورد با پسربچه اي که طرفدار ورزش هاکي است مرتکب رفتار تند و زننده اي مي شود. علاوه بر اين، دِرِک به دختر شش ساله ي نامزدش که معتقد به وجود «فرشته ي دندان ها» است، مي گويد که اين حرف ها خرافات است و هيچ «فرشته ي دندان ها»يي وجود ندارد. اين رفتارهاي ناشايست دِرِک باعث مي شود که او به طرزي جادويي محکوم به انجام دو هفته کار اجباري در «سرزمين فرشته ها» شود. دِرِک در اين دنياي فانتزي بايد وظايف يک «فرشته ي دندان ها» را انجام دهد و البته اين کارِ چندان ساده اي نيست. رئيس فرشته ها (جولي اندروز) بسيار سنگين و جدي است و دِرِک بايد کار خود را درست انجام دهد و ...
راک گرچه به عنوان يک ستاره ي سينماي اکشن مشهور شده اما توانسته جايگاهي براي خود در ژانر کمدي هاي خانوادگي پيدا کند. راک با بازي در فيلم هايي مثل باهوش باش، برنامه ي بازي و بازگشت به ويچ مانتين ثابت کرده که چهره ي دوست داشتني و دلچسبي براي بچه ها و خانوادهاست. ظاهراً بچه ها از بودن در کنار اين بازيگر عضلاني خوش سيما احساس امنيت و شادي مي کنند. اما همه ي اين ها به شرطي است که فيلمنامه ي خوبي در اختيار باشد. فرشته ي دندان ها عملاً يک کمدي تک شوخي اي است با زمينه چيني هاي کميک ضعيف. طرح داستاني فيلم لاغر و نارساست. در چنين شرايطي فيلمساز، که ساختن يکي دو فيلم بابانوئلي را در کارنامه ي خود دارد، بيشترِ تلاش خود را متمرکز بر جذابيت هاي گروه بازيگران اش کرده است. اما حضور گرم و دلپذير جولي اندرز و همين طور بازي بيلي کريستال در نقش يکي از مسئولين امور فرشته ها در «سرزمين فرشته ها» براي نجات فيلم کفايت نمي کند. فيلم فرشته ي دندان ها در مجموع چيز دندان گيري براي آدم هاي بزرگ تر از 6 سال ندارد.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:42
• لبه تاریکی ( EDGE OF DARKNESS)

محصول سال 2010

آمریکا- جنائی، درام، هیجان انگیز

رنگی، 117 دقيقه
بازيگران: مل گيبسون، ري وينستون، دني هيوستن، بوجانا نوواکوويچ، دنيس اوهارا

کارگردان: مارتين کمپبل

خلاصه داستان: مل گيبسون که پس از بازي در فيلم نشانه ها براي مدت هشت سال از بازي در فيلم ها خودداري کرده بود، با فيلم لبه تاريکي بار ديگر به جلوي دوربين سينما بازگشته است؛ با چهره اي کماکان آشنا براي ما اما با چروک هاي بيشتر، اندکي نگران تر و البته جالب تر. اين بازيگر پنجاه و چهارساله با وجودي که طي سال هاي اخير به ساختن نوعي فيلم هاي خشن جنون آميز دست زده و در اين مسير تا لبه تعصب و فناتيسم نيز پيش رفته، اما هنوز قادر است به راحتي آب خوردن در نقش يک قهرمان اکشن دوست داشتني ظاهر شود.
فيلم جديد مل گيبسون در مقام بازيگر، لبه تاريکي، نسخه سينمايي دو ساعته فشرده شده يک ميني سريال تلويزيوني شش ساعته است که در سال 1985 (به کارگرداني تروي کندي مارتين) از تلويزيون بريتانيا پخش شد. قصه ميني سريال در يورک شاير انگلستان مي گذشت و نقش اصلي آن را باب پک ايفا مي کرد؛ بازيگري که حالا در قيد حيات نيست. اما قصه فيلم در شهر بوستون آمريکا سپري مي شود و مل گيبسون نقش يک پليس جنايي به اسم توماس کريون را بازي مي کند. کريون از دار دنيا فقط يک دختر دارد؛ دختر بزرگي به اسم اِما (بوجانا نوواکوويچ). اين دختر در يک شرکت بزرگ اتمي نيمه مخفي به اسم «نورث مور» به عنوان پژوهشگر کار مي کند. يکي از روزها اِما به خانه مي آيد. ديري نمي گذرد که ضربه اي به در خانه مي خورد. توماس و اِما هر دو به اتفاق هم در را باز مي کنند. آدم مسلحي در برابر آن ها ظاهر مي شود و در حالي که فرياد مي زند «کريون!» در مقابل چشمان حيرت زده توماس دختر وي را با شليک گلوله از پا درمي آورد. قاتل مي گريزد. همه شواهد و قراين حکايت از اين دارد که هدف از جنايت خودِ توماس بوده و دختر وي اشتباهاً به قتل رسيده است اما توماس بعد از اين که لوازم دخترش را بررسي مي کند و يک تپانچه در بين اين وسايل پيدا مي کند، نظرش عوض مي شود. اين اسلحه نشانه اي است از اين که دختر توماس درگير پاره اي موضوعات حساس بوده است. تحقيقات بعدي توماس، وي را به مقر شرکت «نورث مور» و رئيس مخوف آن، جک بنت (دني هيوستن)مي رساند. در ادامه ماجرا سرو کله يک مأمور ويژه (ري وينستون)، که معلوم نيست براي چه نهاد يا سازماني کار مي کند، در باغچه خانه کريون ظاهر مي شود و ...
ترکيب و تعامل وينستون و گيبسون، عمده جذابيت هاي فيلم را فراهم مي کند. مابقي فيلم هم چيزي جز جلوه هاي ويژه کامپيوتري و هيجان سازي هاي معمول فيلم هاي اکشن / تريلر نيست. گيبسون همان قهرمان اکشني را عرضه مي کند که ما از او انتظارش را داريم. همه آن هايي که در پي مصرف اکشنِ فست فود هستند مي توانند خوراک مورد علاقه خود را در اين فيلم بيابند. همان داستان قديمي است: يک پليس که تنها دخترش را از دست داده و حالا درصدد انتقام است و چيزي براي از دست دادن ندارد و مابقي قضايا.
مارتين کمپيل (سازنده فيلم جيمز باندي کازينو رويال)، کارگردان فيلم لبه تاريکي، به دليل محدوديت هاي زماني مجبور بوده که سکانس هاي پدر و دختري فيلم را – برخلاف سريال تلويزيوني- به اختصاص برگزار کند تا وقت بيشتري را صرفِ صحنه هاي اکشن فيلم کند. حذف اين سکانس ها به فيلم لطمه زده است. با اين وجود مهارت و استادي کمپبل آن قدر هست که بتواند کشتي فيلم را سالم به بندر برساند. نکته مهم ديگر بازي عالي ري وينستون بريتانيايي است که در بسياري از صحنه هاي مشترک با مل گيبسون موفق شده صحنه را از او بربايد و علاوه بر اين، ديالوگ هاي خوب و دوپهلوي ويليام موناهان، ارزش و اعتبار ويژه اي به فيلم داده است؛ بي دليل نبود که موناهان چند سال پيش به خاطر نوشتن فيلمنامه مرحوم (The Departed) جايزه اسکار گرفت.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:42
• پرونده ي 39 (CASE 39)

محصول سال 2010

ترسناک/ هيجاني/ معمايي

109دقيقه. درجه نمايشي:R
بازيگران: رني زلوگر ( اميلي جنکينز)، جودل فرلند ( ليليت سوليوان)، يان مک شين (کارآگاه بارون)، برادلي کوپر ( داگ)، کالوم کيت زني ( ادوارد سوليوان).

کارگردان: کريستين آلوارت.

بارگشايي جعبه ي پاندورا
اميلي جنگينز ( رني زلوگر) يک مددکار اجتماعي است که به کار خودش صميمانه عشق مي ورزد. اميلي گرچه با مقوله ي خشونت هاي خانوادگي آشنايي کامل دارد اما زماني که رسيدگي به پرونده ي شماره ي 39 را- که مربوط به دختر ده ساله اي به اسم ليليت سوليوان ( جودل فرلند) مي شود- قبول مي کند به شدت دچار تشويش و نگراني مي شود. اميلي در کار خود همواره يک قاعده ي کلي را رعايت مي کند و آن عدم درگير شدن شخصي در مسائل کاري است اما او اين قاعده را استثنائاً در مورد ليليت زيرپا مي گذارد زير احساس مي کند که والدين عجيب و غريب ليليت قصد کشتن وي را دارند. اميلي دخترک را به خانه ي خودش مي برد تا سر فرصت خانواده اي براي تقبل سرپرستي وي پيدا کند. اما والدين ليليت کساني نيستند که چنين چيزي را تحمل کنند. به اين ترتيب هر کسي که به نحوي در تماس با ليليت و اميلي است در خطر مرگ و نابودي قرار مي گيرد...
پرونده ي 39 يک فيلم تريلر ترسناک است که با مهارت نسبي در چارچوب قواعد ژانر و وفادار به فرمول هاي آن ساخته و پرداخته شده است. فيلم شايد در لحظاتي قابل پيش بيني مي شود و پاره اي ناشي گري هاي فيلمساز را به رخ مي کشد اما در مجموع به هدف اصلي خود مي رسد و به اصطلاح تمامي خانه هاي سفيد ژانر را تيک مي زند. کارگرداني خوب کريستين آلوارت رگباري از حوادث شوک آور را به تدريج بر روي پرده ي سينما جاري مي سازد. رني زلوگر با بازي موثق و دوست داشتني اش در مرکز فيلم جا دارد. اميلي زن فوق العاده مهربان و بانزاکتي است اما اين خصوصيات در مواجهه با شرارتي که وي با آن روبرو مي شود هيچ امتيازي به شمار نمي رود. فيلم داراي برخي لحظات پرسش برانگيز و اغراق آميز است اما به عنوان يک اثر ژانري، نهايتاً تاثير خودش را بر تماشاگر مي گذارد به طوري که تماشاگر را از اولين صحنه تا آخرين صحنه درگير خود مي کند.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:43
• اهريمن (DEVIL)

محصول سال 2010

ترسناک/ معمايي/ هيجاني

80 دقيقه، درجه نمايشي: 13- PG
بازيگران: کريس مسينا ( کارآگاه بودن)، لو گان مارشال گرين ( مکانيک)، جني اوهارا ( پيرزن)، بوجانا ناوا کوويچ ( سارا)، جيکوب وار گاس ( راميرز)، مت کراون ( لوستيک).

کارگردان: جان اريک داول.

آسانسوري که هيچکاک را مي خواست!
کارگرداني مثل آلفرد هيچکاک مي توانست با استفاده از فرض داستاني فيلم اهريمن، يک فيلم نفس گير پر از تعليق بسازد. اما متاسفانه هيچکاک سال هاست که روي در نقاب خاک کشيده و کساني هم که در پشت دوربين اهريمن بوده اند در ايجاد تعليق و تنش، و از همه مهم تر انتقال حس کلستروفوبيک ( ترس از فضاي سرپوشيده)، از مهارت چنداني برخوردار نبوده اند. قصه ي فيلم درباره ي پنج نفري است که در يک آسانسور سريع السير گير کرده اند و يکي از آنها يک قاتل زنجيره اي ماوراء الطبيعه اي است. در نگاه اول، فيلم ترسناکي با چنين سوژه اي خيلي جذاب به نظر مي رسد اما متاسفانه محصول نهايي چندان متقاعدکننده و جذاب از کار در نيامده است. شرکت سازنده ي فيلم از برگزاري نمايش خصوصي براي منتقدان سر باز زد که اين نشانه ي ديگري بود از اذعان سازندگان فيلم به ضعيف بودن محصول توليدي شان. در رسانه هاي سينمايي، ام. نايت شيامالان به عنوان مقصر اصلي در شکست اهريمن اعلام شده است. اما اين شايد چندان منصفانه نباشد زيرا شيامالان نه فيلمنامه ي اهريمن را نوشته و آن را کارگرداني کرده است. شيامالان فقط تهيه کننده بوده و طرح کلي داستان را ارائه کرده. با اين حال، نمي توان انکار کرد که مهر و اثر شيامالان در تک تک صحنه هاي فيلم پيداست.
پنج نفري که در آسانسور سريع السير آسمانخراش فيلادلفيا در طبقه ي 21 گير کرده اند عبارتند از: توني ( لوگان مارشال گرين) مکانيکي که به تازگي از افغانستان بازگشته؛ يک پيرزن عصبي ( جني اوهارا) که از هر چيزي شکايت مي کند؛ يک دستفروش زبان باز( جفري آرند) که از فرصت توقف آسانسور براي فروش کالاهايش استفاده مي کند؛ بن ( بوکين وودبين) گارد امنيتي ساختمان که دارد اولين روز کاري خود را تجربه مي کند؛ و سارا ( بوجانا ناواکوويچ) زن جذاب شيک پوش که در تلکه کردن آقايان استاد است. اين پنج نفر در آسانسور گير کرده اند. در بيرون آسانسور تلاش براي بيرون آوردن اين پنج نفر در جريان است. مهندس ساختمان همه ي مدارهاي آسانسور را بررسي مي کند و در کمال تعجب پي مي برد که همه ي مدارها سالم است. هيچکس نمي داند که دليل فني توقف آسانسور چيست. راميرز ( جيکوب وارگاس) و لوستيگ ( مت کراون)، گاردهاي امنيتي آسمانخراش هستند که به کمک کارآگاه اداره ي پليس فيلادلفيا، بودن ( کريس مسينا)، در صدد نجات به دام افتادگان هستند. آنها از طريق دوربين هاي مداربسته مي توانند داخل کابين آسانسور را ببينند. بار اول که برق مي رود و همه جا تاريک مي شود صداهايي به گوش مي رسد و سپس برق که مي آيد معلوم مي شود سارا به شدت زخمي شده است. بار ديگر در جريان يک خاموش و روشن شدن برق، يکي از اين پنج نفر کشته مي شود. راميرز و همکاران اش معتقدند که يک موجود اهريمني در داخل آسانسور است. آنها به يکي از اين پنج نفر مشکوک هستند...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:43
• آمريکايي (THE AMERICAN)

محصول سال 2010

درام / هيجاني

103 دقيقه. درجه نمايشي: R
بازيگران: جورج کلوني (جيک / ادوارد)، جان ليسن (پاول)، پائولو بوناچلي (پدر بندتو)، تکلا ريوتن (ماتيلد)، ويولانته پلاسيدو (کلارا)، فيليپو تيمي (فابيو).

کارگردان: آنتون کوربين

«من زير سياره کيوان به دنيا آمده ام سياره اي که دورش را ديرتر از همه به پايان مي رساند؛ سياره اي مدار انحرافي و تأخيرها...». والتر بنيامين
آمريکايي آنتون کوربين، با بازيگري جورج کلوني، بررسي جاندار و بي عيب و نقصي است از تنهايي و عزلت يک مردم در يک مأموريت شغلي در دوردست. از اين حيث، آمريکايي شباهت زيادي دارد به فيلم موفق قبلي کلوني، پا در هوا. باز هم يک مرد تنهاي شيفته کار ناگهان در معرض يک رابطه عشقي قرار مي گيرد تا دنياي به ظاهر محکم و نفوذناپذير وي شکاف هاي عميق بردارد. شخصيتي که جورج کلوني در فيلم آمريکايي ايفا مي کند ما را به ياد کاراکتري مي اندازد که آلن دلون در فيلم ساموراييِ ژان پي ير ملويل بازي کرده بود: شخصيتي محکم، مقاوم، نفوذناپذير و استاد در حرفه خود. آمريکايي به قول راجر ايبرت فيلم جذاب و گيرايي است که تمرکز يک درام ژاپني را دارد. کلوني در اين فيلم نقش مردم ميانسالي به اسم جيک، شايد هم ادوارد، را بازي مي کند. شغل جيک ابداع سلاح هاي خاص و سفارشي براي استفاده در قتل هاي خاص است. او براي پاول (جان ليسن) کار مي کند. در واقع، مي توان گفت که جيک «در خدمت » پاول است، زيرا او بي هيچ اما و اگري دستورات پاول را اجرا مي کند و کاملاً به وي وفادار است. پاول مأموريت تازه اي به جيک محول کرده است. او بايد به ايتاليا برود و در آن جا با زنِ آدمکشي به اسم ماتيلد (تکلا ريوتن) ديدار کند. جيک به ايتاليا مي رود و در يک مکان عمومي با ماتيلد ديدار مي کند و سفارش ساخت سلاح ويژه اي را که ماتيلد خواهان اش است دريافت مي کند. جيک بايد مدتي در ايتاليا بماند تا سلاح مورد نظر او را بسازد. او به همين دليل تصميم مي گيرد اتاقي در يک دهکده اجاره کند. جيک در ضمن بايد حواس اش خيلي جمع باشد براي اين که ما از سکانس تکان دهنده آغاز فيلم پي برده ايم که عده اي دربه در به دنبال يافتن و نفله کردن او هستند. جيک با کشيش چاق دهکده، پدر بندتو (پادولو بوناچلي) آشنا مي شود و از طريق وي با يک مکانيک محلي آشنا مي شود. جيک به داخل مغازه مکانيک مي رود و لوازم و قطعات لازم براي ساخت سلاح را – که ظاهراً يک صدا خفه کن است – خريداري مي کند. جيک همچنين با زن ويژه اي به اسم کلارا (ويولانته پلاسيدو) آشنا مي شود و رابطه صميمانه اي ميان آن ها شکل مي گيرد. جيک تنها زندگي مي کند، در کافه هاي روستا قهوه مي نوشد و تدريجاً سلاح سفارشي اش را مي سازد. گفت و گوهاي تلفني او با پاول کوتاه و بسيار تر و فرز است. جيک به زودي پي مي برد که تعقيب کنندگان اش به او نزديک شده اند و ...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:44
• بازگشت پرستار مک في (NANNY McPHEE RETURNS)

محصول سال 2010

خانوادگي / کمدي / فانتري

109 دقيقه. درجه نمايشي PG
بازيگران: اما تامپسون (پرستار مک في)، مگي جيلنهال (ايزابل گرين)، اسکار استير (وينسنت گرين)، آسا باترفيلد (نورمن گرين)، مگي اسميت (خانم داچرتي).

کارگردان: سوزانا وايت

«مادراني که از دست بچه هايشان ذله مي شوند نيک اين نکته را دريافته اند که يک پس گردني به مراتب بهتر از هر دليل ديگري بچه ها را قانع مي کند!» ويل دورانت
پرستار مک في گرچه پرستار بچه هاست اما با آن خال هاي گوشتي بزرگ بر صورت اش و آن دندان هاي دراز برآمده اش و آن موهاي فرفري اش هيچ شباهتي به همتاي قديمي خود، مري پاپينز، ندارد. پرستار مک في، پرستار جادويي بچه هاست. او با اين هيبت ترسناکي که دارد، و در آن لباس هاي ويکتوريايي که پوشيده، ابتدا بچه هاي کوچولو را مي ترساند اما ديري نمي گذرد که به مدد ترفندهاي جادويي خود، به بچه ها درس مهرباني، ياري گري و دليري مي دهد.
اما تامپسون، سينماگر همه فن حريف انگليسي، جداي از اين که نقش پرستار جادويي فيلم را بازي کرده فيلمنامه فيلم را هم نوشته است. اولين فيلم پرستار مک في در سال 2006، باز هم به فيلمنامه نويسي و بازيگري اِما تامپسون ساخته و عرضه شد. بازگشت پرستار مک في به همراه دنباله اش، دو فيلم خوب و متفاوت در ژانر کودکان به شمار مي رود. با اين حال بايد توجه داشت که خوب بودن فيلم هرگز به معناي عاري بودن آن از عيب و ايراد نيست. فيلم از حيث لحن و حس و حالي که دارد يک دست و منسجم نيست. فضاي شاد و پرشعف صحنه هاي جادو (خوک هاي بالاي درخت و مجسمه هاي سنگي اي که جان مي گيرند و ...) در کنار فضاي تيره و غم انگيز مربوط به جنگ جهاني دوم و مصائب ناشي بمباران هاي آلماني ها چندان سازگار نيست. همين طور شوخي هاي سطح پايين که براي خوشايند پسربچه هاي ده يازده ساله در داخل فيلم گنجانده شده از ارزش هاي فيلم مي کاهد. اما به رغم تمامي اين ايرادها، بازگشت پرستار مک في، کار موفقي است.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:45
• سارقان (TAKERS)

محصول سال 2010

اکشن / جنايي / هيجاني

107 دقيقه. درجه نمايشي 13 – PG
بازيگران: کريس براون (جسي آتيکا)، هيدن کريستينسن (آ.کا)، مت ديلون (جيک ولز)، ادريس البا (گوردون جنينگز)، تيپ هريس (گوست)، جي هرناندز (ادي هچر).

کارگردان: جان لوس هوپ

«اگر دل همه چيز است پس چرا هميشه دنبال تو بوده ام اي پول نازنين؟» مايا کوفس کي
سارقان چند تا صحنه تعقيب و گريز دارد که به راستي در ذهن تماشاگر باقي مي ماند اما افسوس که فيلمساز زمان بسيار بسيار طولاني اي را صرف ملودرام، داستان هاي فرعي و پس زمينه هاي شخصيتي کاراکترها مي کند. سارقان به عنوان يک فيلم ژانر سرقت مي بايست عمده توجه خود را معطوف نقشه سرقت و اجراي آن مي کرد اما اين اصل بديهي و بنيادين در سينماي ژانر سرقت در اين فيلم نقض شده است. به اين ترتيب، فيلم در صحنه هاي کم تعداد اکشن اش به اوج مي رسد و در صحنه هاي پرتعداد غيراکشن اش سقوط مي کند.
يک خصوصيت جالب فيلم حضور بازيگران جنجالي روز در نقش خلافکاران قصه فيلم است. کريس براون همان مرد جوان سياه پوستي که به هنگام قطع رابطه اش با خانم ريحانا (خواننده سياه پوست سرشناس موسيقي پاپ) به شدت وي را مضروب کرد و به همين دليل با شديدترين انتقادات در رسانه ها روبه رو شد نقش يکي از چند سارق قصه را بازي کرده است. ديگر بازيگر جنجالي تيپ هريس (ملقب به تي.آي.) است که اين يکي هم براي مدتي در سال گذشته زنداني بود. کاملاً پيداست که سازندگان فيلم با هدف جلب مشتري بيشتر براي فيلم شان دست به انتخاب چنين بازيگراني – که ظاهراً تناسب بسيار زيادي هم با نقش هايشان در فيلم دارند – زده اند. اما اين يک کار ريسکي است و احتمال دارد که به جاي جذب تماشاگران به سالن هاي سينما تأثير واژگونه اي بگذارد.
اما قصه فيلم درباره پنج جوان خلافکار است که زندگي هاي بسيار سطح بالايي دارند. اين گروه سارقان باهوش و خوش پوش و خوش رو هر سال دست به يک عمليات دزدي بزرگ مي زند تا پول لازم براي زندگي سطح بالاي خود را تأمين کنند. اعضاي اين باند سارقان لس آنجلسي شامل افراد زير مي شوند: آ. ک. (هيدن کريستنسن)، جنينگز (ادريس البا) رئيس انگليسي و ساعي باند؛ نائومي (ماريان ژان – باپتيست) خواهر وراج جنينگز، جان (پال واکر)، و برادران آتيکا (مايکل الي و کريس براون) که بسيار باهوش اند اما مدام بر سر قضيه ددي شان با هم جر و بحث دارند.
در ادامه ماجرا، گوست (تيپ هريس) که از اعضاي قديمي باند است از زندان آزاد مي شود. گوست که تشنه يک عمليات تازه است پيشنهاد يک سرقت 25 ميليون دلاري را مطرح مي کند. گوست به دليل زنداني بودن اش چندان آدم مطمئني براي اعضاي باند، به شمار نمي رود اما آن ها نهايتاً پيشنهاد وي را با وجودي که اين پيشنهاد مغاير با برخي اصول حرفه اي باند است مي پذيرند و عمليات شروع مي شود. همزمان دو مأمور پليس به نام هاي جيک ولز (مت ديلون) و ادي هچر (جي هرناندز) بو برده اند که اعضاي باند سارقان در فکر اجراي يک عمليات تازه اند. اين پليس ها که يکي شان مشکل احساسي دارد و آن يک مشکل مالي، انگيزه هاي خاص خودشان را براي عقيم گذاشتن عمليات سارقين و به دام انداختن آن ها دارند...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:45
• پيرانا (PIRANNA)

محصول سال 2010

اکشن / ترسناک / علمي تخيلي

88 دقيقه. درجه نمايشي: R
بازيگران: ريچارد دريفوس (مت بويد)، اليزابت شو (جولي فورستر)، کريستوفر لويد (آقاي گودمن)، جري اوکانل (دريک جونز)، استيون آر.مک کوئين (جيک فورستر).

کارگردان: الکساندر آجا

پيراناي زن ستيز و بنجل سازان مغرور!
سي و دو سال پيش جو دانته کارگردان (متولد 1948) و جان سيلزِ فيلمنامه نويس (متولد 1950) که هر دو از شاگردان جوان راجر کورمن (متولد 1922) در استوديوي فيلمسازي «نيو وُرلد» کورمن بودند فيلم ترسناک پيرانا را ساختند؛ فيلمي که براساس الگوي فيلمسازيِ ارزانِ راجر کورمن ساخته شده بود. کورمن در گفت و گويي با جو باب بريگسِ منتقد اسمِ اين فرمولِ فيلمسازي را three-b (يا «سه – ب») گذاشت. به باور کورمن هر فيلم ترسناکي که توأمان از وجود سه عنصرِ خون (Blood)، سکس (Breasts) و موجودات زنده (Beasts) استفاده بکند حتماً پرفروش از کار درخواهد آمد. و بايد گفت که پيراناي 2010 از اين فرمول استفاده کرده و «موفق» هم شده است. پيرانا مثل پيراناي جو دانته و پيراناي 2 (ساخته جيمز کامرون)، با يک بودجه اندک حدود بيست ميليون دلاري ساخته شده است. بازيگران فيلم که ترکيبي از کهنه کاران مثل اليزابت شو و آدام اسکات و نوآمده هايي مثل استيون آر. مک کوئين و جسيکا ژوهر هستند، به رغم نقش هاي تک بُعدي شان توانسته اند بازي هاي خوب و حرفه اي ارايه کنند؛ هرچند که در فيلم هايي از اين دست اصولاً بازي هاي حرفه اي و خوب چندان ضرورتي ندارد.
قصه فيلم در شهر آرامي در کناره «درياچه ويکتوريا» مي گذرد. همه ساله در فصل تعطيلات بهاره هزاران هزار جوانِ عياش و لذت طلب به اين شهر هجوم مي آورند. امسال هم همين اتفاق مي افتد، اما با يک تفاوت بر اثر وقوع زلزله اي در اعماق دريا، هزاران ماهي پيرانا ناگهان آزاد مي شوند. اين ماهي هاي ماقبل تاريخ که دندان هاي اره مانندي دارند، فقط و فقط از گوشت انسان تغذيه مي کنند. حمله اين ماهي هاي آدم خوار خبر بسيار بدي براي جولي فورستر (اليزابت شو) کلانتر شهر، جيک (استيون آر. مک کوئين) پسر کلانتر، کلي (جسيکا ژوهر) دوست صميمي جيک، نوواک راژينسکي (آدام اسکات) دانشمند، و دريک جونز (جري اوکانل) تهيه کننده فيلم هاي مبتذل است...
پيرانا فيلم سرگرم کننده اي است اما مناسب هر کسي نيست. چنين فيلمي که پر از صحنه هاي خونين و قطع عضو و دريده شدن است نمي تواند براي همه تماشاگران مناسب باشد. صحنه هايي که اعضاي قطع شده بدن انسان را شناور بر روي آب نشان مي دهد يا صحنه هاي تکه تکه شدن و خورده شدن آدم ها توسط ماهي هاي آدم خوار براي تماشاگر معمولي سينما قابل تحمل نيست. سرگرمي اي که فيلم پيرانا ارايه مي دهد از نوع سرگرمي سازي هاي بنجل است اما شايد تنها تفاوت قضيه در اين باشد که سازندگان فيلم از بابت ساختن چنين فيلم بنجلي احساس غرور مي کنند.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:45
• يکبار مصرف ها (THE EXPENDABLE)

محصول سال 2010

اکشن / ماجرايي / هيجاني

103 دقيقه. درجه نمايشي: R
بازيگران: سيلوستر استالونه (بارني راس)، جيسون استاتهام (لي کريسمس)، جت لي (ينگ يانگ)، دولف لاند گرن (گانر ينسن)، اريک رابرتز (جيمز مونرو)، استيو آستين (پين).

کارگردان: سيلوستر استالونه

حقيقتاً يکبار مصرف!
سيلوستر استالونه و کلينت ايستوود هر دو از ستارگان سينماي اکشن هستند که به کارگرداني رو آورده اند. اما مشابهت ميان اين دو در همين حد متوقف مي شود. در حالي که ايستوود در هشتاد سالگي برخي از بهترين فيلم هاي دهه را ساخته و ارائه کرده، استالونه در شصت و چهار سالگي مشغول نشخوار به اصطلاح روزهاي طلايي گذشته خويش است.
يکبار مصرف ها، فيلم تازه ي استالونه، حقيقتاً فيلم يکبار مصرف و به دردنخوري است که از خشونت مفرط، کارگرداني ضعيف، و عدم انسجام در روايت داستاني رنج مي برد. البته در نگاه اول، يکبار مصرف ها اين اميد را مي دهد که شايد فيلم جالبي باشد. حضور پرتعداد جمعي از ستارگان بازنشسته سينماي اکشن، همچون دولف لاندگرن و جت لي و استالونه و جيسون استاتهام در فيلم يکبار مصرف ها اميد يک فيلم حداقل قابل تحمل را مي دهد و به راستي هم فيلم براي دقايق نخست خود مطابق با همين اميد پيش مي رود اما ديري نمي گذرد که داستان ناگهان از دور خارج مي شود و ما خودمان را در وسط يک فيلم اکشن مزخرف ديگر مي بينيم.
يکبار مصرف ها فيلم اکشن ديگري است راجع به مُزدورها. بعد از حملات نظامي آمريکا و غرب به عراق و افغانستان در پي حوادث تروريستي يازدهم سپتامبر، پديده «مزدور» و «مزدوري» بيش از هر زمان ديگري در فيلم ها مطرح شده است. مزدور يک رزمنده حرفه اي است که صرفاً در ازاي دريافت پول روانه مأموريت هاي نظامي خطرناک و گوشه و کنار جهان مي شود. مزدورها بنا به ذات و طبيعت حرفه اي شان فاقد هرگونه اصول اعتقادي يا اخلاقي اند. آن ها به خاطر پول حاضرند دست به هر جنايتي بزنند. يک نمونه خيلي بارز اين پديده، شرکت معروف «بلک واتر» است که مأموران يا در واقع مزدوران تحت امرش در ازاي دريافت پول، در راستاي اهداف نظامي آمريکايي ها و غربي ها، در عراق و افعانستان با عناصر ستيزه جو مبارزه مي کردند. در فيلم هاي آمريکايي معمولاً يک تصوير آرماني از مزدورها ارائه مي شود و اين آدم هاي پول پرست آدمکش همچون مردان وارسته اي که صرفاً به خاطر عشق شان به ماجراجويي راهي مأموريت هاي خطرناک شده اند به تصوير کشيده مي شوند. فيلم هاي «مزدوري» هاليوودي نوعي اتحاد برادرانه را هم تبليغ مي کنند با اين اميد که تماشاگران مذکر دوستدار اتحادهاي مردانه با کاراکترهاي مقوايي اين فيلم ها هم ذات پنداري کنند. يک داستان «مزدوري» بازتوليد ذهنيت يک پسربچه درباره ساختار قدرت است: گروهي از رفقاي صميمي با يکديگر متحد مي شوند تا همه آن احمق هايي را که بر کرسي قدرت تکيه زده اند به زير بکشند. غالب شخصيت هاي اصلي در يکبار مصرف بالاي پنجاه سال سن دارند اما ذهنيت اين فيلم هم ارز ذهنيت يک نوجوان پانزده ساله است. و مشتري هاي اصلي اين فيلم هم بچه هايي هستند در حول و حوش همين سن و سال.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:47
• اسکات پيلگريم عليه جهان (SCOTT PILGRIM VS.THE WORLD)

محصول سال 2010

اکشن / کمدي / عاطفي / فانتزي

112 دقيقه. درجه نمايشي: 13 – PG
بازيگران: مايکل سرا (اسکات پيلگريم)، مري اليزابت وين استيد (رامونا فلاورز)، جاني سيمونز (يانگ نيل)، کيران کولکين (والاس ولز)، آنا کندريک (استيسي پيلگريم).

کارگردان: ادگار رايت

اسکات پيلگريم عليه هفت شيطان سينمايي!
اسکات پيلگريم عليه جهان ترکيبي است از حس و حال مخصوص فيلم هاي راک / پاپ، خشونت کاميک – بوکي و شور و انرژي بازي هاي ويدئويي، که با طنز نامتعارف و ارجاعات تند و تيز به فرهنگ پاپ معاصر درهم آميخته شده است. کارگردان فيلم، ادگار رايت، همه دکمه هاي درست را فشار داده است. رايت با ارايه دو فيلم پاروديک Hot Fuzz و شان مردگان ثابت کرده که استادِ عرصه فيلم هاي پاروديک يا نقيضه اي است. او گرچه زمان نسبتاً طولاني ا ي را صرف مي کند تا قصه فيلم اش را روايت کند، اما فيلم را با دست قوي و قدرتمندي کارگرداني کرده است. فيلمنامه اسکات پيلگريم عليه جهان برخلاف همتايان بي مزه و فاقد قوه تخيل اش، از کليشه هاي اين نوع فيلم اجتناب کرده و در عوض موفق به خلق پارودي هاي دوست داشتني و ديوانه وار از کليشه هاي بازي هاي ويدئويي و کامپيوتري شده است. و ويژگي مهم فيلم اين است که هرگز خود را جدي نمي گيرد . همواره رويکرد خود – مسخره گري اش را حفظ مي کند. سازندگان فيلم به خوبي از قاعده بازي اي که در حال انجام اش هستند آگاهي دارند. مايکل سرا، بازيگر بيست و دو ساله اي که نقش اسکات پيلگريم را در فيلم بازي مي کند چهره آشنايي براي تماشاگران سينما و تلويزيون در آمريکاست. گرچه سرا با فيلم هاي جوان پسند خود عملاً تبديل به يک تيپ شده اما ادگار رايت در فيلم خود به جاي نابود کردن کاراکتر تيپيکال مايکل سرا به نحو زيرکانه اي از اين ويژگي او به نفع فيلم بهره برداري مي کند. اسکات جوان موزيسيني است که در يک گروه موسيقي نئو – پانک به نام «باب – اومب» به نوازندگي بيس مشغول است. اسکات آميزه جالبي است از پررويي، دست و پا چلفتي بودن و آسيب پذيري، فيلم در حالي شروع مي شود که اسکات با دختر 17 ساله اي که نقش او را الين ونگ بازي مي کند طرح دوستي ريخته است. اما والاس (کيران کولکين) هم خانه اسکات، استيسي (آنا کندريک) خواهر اسکات، و استيون (مارک وبر) و يانگ (جاني سيمونز) از اعضاي گروه موسيقي اسکات، اصلاً اين رابطه او را نمي پسندند و از اين بابت شگفت زده اند. اما موقعي که اسکات به دختري که مناسبت سني بيشتري با وي دارد آشنا مي شود، دنياي پيشاپيش عجيب او عجيب تر مي شود. اين دختر رامونا فلاورز (مري اليزابت وين استيد) نام دارد و بسيار جذاب است اما اسکات براي به دست آوردن دل رامونا و ازدواج کردن با او بايد ابتدا با هفت موجود شيطان صفتي که قبلاً سعي در اين ازدواج با رامونا کرده بودند بجنگد و آن ها را شکست دهد. و اين البته مبارزه دشواري است چرا که هر يک از اين موجودات داراي قدرت ها و توانايي هاي ويژه اي است...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:47
• بخور، نيايش کن، مهر بورز (EAT PLAY LOVE)

محصول سال 2010

درام

133 دقيقه. درجه نمايشي: 13 – PG
بازيگران: جوليا رابرتز (اليزابت گيلبرت)، بيلي گروداپ (استيون)، جيمز فرانکو (ديويد)، ويولا ديويس (دليا شيراز)، هادي سوبيانتو (کتيوت لير).

کارگردان: ريان مورفي

به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار
که برّ و بحر فراخ است و آدمي بسيار
سعدي
بخور، نيايش کن، مهر بورز از روي کتابي به همين نام نوشته اليزابت گيلبرت ساخته شده است. اين کتاب براي مدت 150 هفته در فهرست پرفروش ترين کتاب هاي هفته در آمريکا قرار داشته و نقدهاي بسيار خوبي هم دريافت کرده است. براي نمونه منتقد نشريه نيويورک تايمز درباره کتاب بخور، نيايش کن، مهر بورز نوشته است: «نثر گيلبرت ترکيبي است از هوشمندي، طنز و سرزندگي.» و ظاهراً بهترين ستاره براي ايفاي نقش گيلبرت کسي نيست جز جوليا رابرتز.
اليزابت گيلبرت که زن موطلايي قدبلندي است در پي خاتمه دادن به زندگي زناشويي ناموفق اش و قطع يک رابطه عشقي پرمسئله، براي مدت يک سال عازم سفر شد تا بلکه در طي اين سفر طولاني بتواند توازن جسمي، ذهني و روحي خود را بازيابد. البته اين سفر، کاملاً از پيش طراحي شده بود. ناشر با اين اميد که خانم گيلبرت کتاب جالبي درباره سفر يک ساله اش بنويسد، تمامي هزينه هاي گزاف سفر وي را تقبل کرد. همين جا بايد به ذهن خلاقه اين ناشر و پيش بيني درست اش مبني بر موفق از کار درآمدن کتاب تبريک گفت؛ هرچند که يکي از پيام هاي اصلي فيلم به آدم هاي گرفتار در زندگي آشفته ماشيني امروز اين است که: زياد در قيد برنامه ريزي نباشيد و اجازه دهيد که دست تقدير و سرنوشت مسير شما را باز کند.
فيلم بخور، نيايش کن... از اين نوع مغايرت ها کم ندارد اما حضور گرم و راحت جوليا رابرتز مانع از اين مي شود که معايب اين چنيني فيلم به چشم بيايد.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:48
• رفتن به دوردست (GOING THE DISTANCE)

محصول سال 2010

کمدي / عاطفي

109 دقيقه. درجه نمايشي: R
بازيگران: درو باريمور (ارين)، جاستين لانگ (گرت)، چارلي دي (دن)، جيسون سوديکيس (باکس)، کريستينا اپل گيت (کورني)، ران لوينگستون (ويل).

کارگردان: نانيت برستين

«آن چه گفته اند که عاشق در مقامِ فراق خوش تر از آن که در مقام وصال، راست است زيرا که در فراق اميدِ وصال است و در وصال بيم هجر.» لوايح، عين القضات همداني
از کمدي رمانتيک ها انتظار زيادي نيست. اين ها محصولات يکبار مصرفي هستند که پس از استفاده دور انداخته مي شوند و از يادها مي روند. اما گاهي وقت ها استثناها از راه مي رسند تا مايه آبرو و اعتبار ژانر بشوند. رفتن به دوردست يکي از همين استثناهاست. اين فيلم برخلاف همتايان خود، درکِ درستي از جامعه و روابط انسانيِ دوره خودش دارد و از صداقت لازم براي بيانِ اين همه نيز برخوردار است و شايد به خاطر همين ويژگي ها باشد که رفتن به دوردست را نمي توان يک کمدي رمانتيک استاندارد لقب داد.
درو باريمور در فيلم رفتن به دوردست در نقش زن جوان سي و يکي دو ساله اي به اسم ارين ظاهر مي شود. ارين در آرزوي اين است که روزي يک ژورناليست بزرگ شود. او فعلاً براي گذراندن دوره کارآموزي اش از سن فرانسيسکو به نيويورک آماده است. ارين در يک کافه نيويورکي با مرد جواني به اسم گرت (جاستين لانگ) آشنا مي شود. گرت خواننده موسيقي رپ است و او هم مثل ارين آرزوهاي حرفه اي بزرگي در سر دارد. اين دو جوان خيلي راحت و صميمانه در کنار هم مي نشينند، سيگار دود مي کنند، و درباره فيلم هاي مورد علاقه شان (تاپ گان و رستگاري در شاوشنگ) بحث مي کنند. آن ها خيلي زود دلباخته هم مي شوند. اما چند هفته بعد ارين مجبور مي شود به سن فرانسيسکو بازگردد. ارين و گرت تصور مي کنند که مي توانند رابطه خود را به رغم دور بودن فيزيکي شان از يکديگر، ادامه دهند. دوستان گرت (کريس دي و جيسون سوديکيس) و همين طور خواهر ارين (کريستين اپل گيت) چنين اعتقادي ندارند اما...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:49
• ماچته (MACHETE)

محصول سال 2010

اکشن / جنايي / هيجاني / ماجرائي

107 دقيقه. درجه نمايشي: R
بازيگران: دني تريو (ماچته)، رابرت دونيرو (سناتور مک لاگين)، جسيکا آلبا (سارتانا)، استيون سيگال (تورز)، ميشله رودريگوئز (لوز)، جف فاهي (بوث).

کارگردانان: اتان مانيکيوس و رابرت رودريگوئز

«براي زنده بودن انسان بايد يا حيوان باشد يا خدا» ارسطو
ماچته (دني تريو) يک مهاجر مکزيکي غيرقانوني است که در جريان يک توطئه چيني آمريکايي، از سوي رئيس سازماني که وي را به استخدام خود درآورده، مورد خيانت قرار مي گيرد. اين توطئه چينان عبارتند از: يک سناتور فاسدِ عوام فريب آمريکايي به نام مک لاگين (رابرت دونيرو)، يک تاجر تشنه قدرت به اسم بوث (جف فاهي)، و يک رئيس باند قاچاقچيان مکزيکي به اسم تورز (استيون سيگال). ماچته که در کار با چاقو و ديگر سلاح ها مهارت بي نظيري دارد، تلاش خود را براي انتقام گيري از رؤساي سابق اش و مبرا کردن خويش از اتهامات آغاز مي کند.
براي اولين بار کاراکتر نخراشيده نتراشيده ماچته در سال 2007 در فيلم سينمايي دوفيلمه، کار مشترک رابرت رودريگوئز و کوئنتين تارانتينو، ديده شد. در آن فيلم، رودريگوئز يک تريلر (يا پيش پرده) قلابي 5 دقيقه اي از يک فيلم خشن در سبک و سياق فيلم هاي ارزان قيمت درجه دو آمريکايي دهه هفتادي – فيلم هاي موسوم به Blaxploitation – ارائه کرده. کساني که آن پيش پرده 5 دقيقه اي را ديده اند، ديگر نياز به تماشاي ماچته 107 دقيقه اي ندارند. در واقع اين فيلم بلند همان تريلر 5 دقيقه اي سال 2007 در فيلم سينمايي دوفيلمه است که آن را شاخ و برگ داده اند. سه بازيگر اصلي در تريلر 5 دقيقه اي، يعني دني تريو، جف فاهي و چيچ مارين در فيلم حاضر نقش هاي خود را تکرار کرده اند. علاوه بر اين سه نفر، انبوهي از نام داران جهان سينما نقش هاي ريز و درشت فيلم را بازي کرده اند؛ از رابرت دونيرو و جسيکا آلبا و استيون سيگال گرفته تا ميشله روردريگوئز و دن جانسون. اما جنجالي ترين ستاره فيلم، ليندسي لوهان است که در فيلم نقش دختر معتاد جف فاهي را بازي مي کند. لوهان در زندگي واقعي هم گرفتار بلاي اعتياد شده و به دليل بستري شدن در کلينيک ترک اعتياد نتوانست در شب نمايش افتتاحيه فيلم حضور بيابد.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:49
• بليت قرعه کشي (LOTTERY TICKET)

محصول سال 2010

کمدي

99 دقيقه. درجه نمايشي: 13 – PG
بازيگران: باو وو (کوين کارسون)، براندوان تي جکسون (بني)، ناتوري نافتون (استيسي)، لورتا دواين (مادربزرگ)، آيس کيوب (آقاي واشينگتن)، مايک اپس (کشيش تيلور).

کارگردان: اريک وايت

«بزرگ ترين خوشبختي زندگي فقدان عقل سليم است!» سوفکلس
اگر هر کدام از کاراکترهاي اصلي فيلم بليت قرعه کشي ذره اي عقل و شعور مي داشتند اين فيلم بايد ظرف همان پنج دقيقه اول به خوبي و خوشي تمام مي شد. کوين کارسون (باو وو) نوجوان هفده ساله سياهپوست و نحيفي است که در يک شهرک مخصوص افراد کم درآمد در نقطه اي در آتلانتاي آمريکا زندگي مي کند. کوين با مادربزرگ مهربان اما بسيار مقرراتي اش (لورتا دواين) زندگي مي کند. او تازه تحصيلات دبيرستاني اش را به پايان رسانده و شغل کوچکي دارد. از ظواهر امر چنين برمي آيد که کوين در آينده، فرد مسئول و موفقي خواهد بود. در ادامه ماجرا، کوين يک بليت قرعه کشي مي خرد؛ اين در حالي است که او اعتقاد دارد پديده قرعه کشي را براي اين ساخته اند که با فروختن روياهاي پوچ به آدم هاي فقير آن ها را کماکان در فقر و بي پولي نگه دارند. اما ديري نمي گذرد که کوين پي مي برد بليت او برنده جايزه ممتاز 370 ميليون دلاري شده است. متأسفانه کوين نمي تواند فوراً بليت خود را نقد کند و جايزه اش را دريافت کند زيرا طي سه روز آينده کل شهر و کشور به خاطر تعطيلات سه روزه «روز استقلال» آمريکا تعطيل است. به اين ترتيب، کوين بايد 72 ساعت ديگر صبر کند اما مشکل کار اين جاست که تقريباً تمامي اهالي شهرک خبردار شده اند که بليت کوين در قرعه کشي برنده شده. اين قضيه باعث مي شود که تمامي آدم هاي سودجو، خشن و فرصت طلب شهر به فکر بيفتند تا به نحوي بليت کوين را از چنگ وي دربياورند. بله، اگر کوين ذره اي شعور داشت و مي توانست به راحتي اين 72 ساعت را در جايي دوردست سر کند تا بدون هيچ مشکلي بليت خود را نقد کند و آن 370 ميليون دلار را به حساب اش بريزد. اما کمبودِ عقل و فکر در اين فيلم با وفورِ احساس جبران شده است. اگر شما به عنوان تماشاگر اين فيلم بتوانيد بر هيجان ناشي از تماشاي يک پسر نوجوانِ نحيف که با يک بليت برنده 370 ميليون دلاري در جيب اش براي مدت 72 ساعت مشغول پرسه زدن در بين آدم هاي خلافکارِ تشنه پول است غلبه کنيد، در اين صورت از تماشاي اين فيلم لذت خواهيد برد.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:50
• جابه جايي (THE SWITCH)

محصول سال 2010

کمدي / عاطفي

110 دقيقه. درجه نمايشي: 13 – PG
بازيگران: جنيفر انيستون (کيسي لارسون)، جيسون بيتمن (والي مارس)، پاتريک ويلسون (رولند)، جف گلدبلوم (لئونارد)، تاد لوئيزو (آرتي).

کارگردانان: جاش گوردون و ويل اسپسک

«ازدواج! عقل ات کجا رفته پسر....؟» جان کي
بعد از برنامه کمکي و بچه ها همه خواب اند، يک کمدي رمانتيک ديگر از راه رسيده که سوژه اش درباره تلقيح مصنوعي است. ظاهراً تلقيح مصنوعي سوژه اين روزهاي داغ هاليوود است.
اين بار نوبت به جنيفر انيستون رسيده است که به سراغ تکنولوژي پيشرفته توليدمثلي برود و از طريق تلقيح مصنوعي باردار شود. انيستون در فيلم جابه جايي در قالب کيسي ظاهر مي شود. کيسي يک تهيه کننده موفق تلويزيوني است که ناگهان در چهل سالگي احساس مي کند که نياز به مادر شدن دارد. کيسي رابطه دوستانه اي با والي (جيسون بيتمن) دارد و در واقع اين دو بهترين دوستان يکديگر به شمار مي روند. اما اين يک رابطه به اصطلاح افلاطوني است. والي عاشق کيسي است اما نمي تواند با اين احساس خود کنار بيايد چرا که او اصولاً نگاه منفي اي نسبت به مقوله عشق و رمانس دارد. به اين ترتيب، هنگامي که کيسي به والي مي گويد که قصد دارد از طريق تلقيح مصنوعي بچه دار شود، اين خبر در حکم ضربه اي محکم به روح و روان والي است. کيسي تصميم به عملي کردن برنامه هاي خود مي گيرد. او نهايتاً رولند (پاتريک ويلسون) را که يک ميشيگاني خوش قد و بالا با دندان هاي سفيد است به عنوان دهنده اسپرم جهت تلقيح مصنوعي انتخاب مي کند؛ هرچند که آزمايش هاي مربوط به آزمايش هوش رولند نشان داده که اين آدم چندان باهوش نيست. اما در ادامه ماجرا، والي اقدام به جابه جايي نمونه اسپرم ها مي کند و به عبارت ديگر اسپرم خودش را يواشکي جايگزين اسپرم رولند مي کند. کيسي بدون اين که از قضيه باخبر شود و بدون اين که بداند دهنده اسپرم والي است نه رولند، عمل تلقيح مصنوعي را انجام مي دهد. حالا هفت سال گذشته و پسر کوچولوي کيسي به جاي اين که شبيه رولند باشد شباهت بسياري پيدا کرده به والي. به اين ترتيب، والي راز مهمي دارد که بايد آن را افشا کند و قال قضيه را بِکَند...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:50
• فوق العاده (SUPER)

محصول سال 2010

اکشن / کمدي / درام

کارگردان: جيمز گان

بازيگران اصلي: رين ويلسون، الن پيج، ليو تيور

خلاصه داستان : يک انسان معمولي و بي عرضه ( ويلسون) پس از اينکه همسرش او را ترک مي کند تا با يک دلال مواد مخدر به نام ژاک زندگي کند، به يک ابر قهرمان تبديل مي شود. او با کمک دختري به نام ليبي ( پيج) زوجي را تشکيل مي دهند تا عليه جرم و جنايت مبارزه کنند و ژاک و دارو دسته او را نابود کنند.
نکته: چيزي که باعث مي شود به کارهاي جيمز گان علاقمند شوم اين است که او فيلم سازقابلي است که به نفع خود و طرفدارانش کار مي کند. همانطور که تصور مي شد، کار جديد اواز کارخانه تروما، همان جايي که گان اولين تجربه فيلم سازي خود را شروع کرد، بوده است.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:50
• دريک دنياي بهتر (IN A BETTER WORLD)

محصول سال 2010

درام / هیجانی

کارگردان: سوزان به ير

بازيگران اصلي: ميکائيل پرسبرانت، تراين ديرولم، مارکوس ريگارد

خلاصه داستان : آنتون (پرسبرانت) و ماريان (ديرولم) از هم جدا شده اند. پسر آنها الياس ( ريگارد) نام دارد و در مدرسه با دانش آموزي آشنا مي شود که همين آشنايي مشکلاتي را براي او ايجاد مي کند.
نکته: سوزان به يرجايزه اسکار را براي بهترين فيلم خارجي ( غير انگليسي) سال به خود اختصاص داد و به شهرت رسيد. درحال حاضر يکي از مطرح ترين فيلم سازان دانمارک به شمار مي رود.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:51
• آخرين جن گيري (LAST EXORCISM)

محصول سال 2010

87 دقيقه درجه نمايشي: 13 – PG

بازيگران: پاتريک فابين (کاتن مارکوس)، اشلي بل (نل سوتيتزر)، ايريس باهر (ايريس ريزن)، لوئيس هرتهام (لوئيس سوئيتزر)، توني بنتلي (کشيش منلي).

کارگردان: دانيل استام

ايجاد ترس بدون وجود صحنه هاي ترسناک!
اين شايد براي اولين بار در تاريخ سينماي ترسناک باشد که يک فيلم ترسناک بدون اين که عملاً صحنه ترسناک داشته باشد تماشاگران خود را در مجموع مي ترساند و سرگرم مي کند.
آخرين جن گيري در ادامه ژانري از سينماي وحشت است که فيلم هاي شاخصي مثل پروژه جادوگر بلر و فعاليت غيرعادي مظهر آن به شمار مي روند؛ ژانري که مي توان از آن به عنوان سينماي ترسناک شبه مستند – يا مستندِ ساختگي – نام برد. آخرين جن گيري شايد تنها تفاوت اش با فيلم هاي هم خانواده اي مثل پروژه جادوگر بلر و فعاليت غيرعادي، تأکيد نسبتاً بيشتر آن بر وجه به اصطلاح مستند فيلم است.
قصه فيلم درباره يک کشيش کاريزماتيک اوانجليست (در ايالت لوئيزياناي آمريکا) به نام عاليجناب کاتن مارکوس (پاتريک فابين) است که موافقت مي کند به يک گروه از مستندسازان اجازه دهد که از به اصطلاح آخرين «جن گيري» وي تصويربرداري کنند. البته هدف کاتن مارکوس از اين کار رسوا کردن کساني است که از راه «جن گيري» سر مردم را کلاه مي گذارند. کاتن اميدوار است که از اين طريق ثابت کند که کل ماجراي جن گيري يک شيادي و خرافه است. نل سوئيتزر (اشلي بل)، دختر شانزده ساله اي است که ظاهراً شيطان بدن او را به تسخير خود درآورده. کاتن مارکوس مستندسازان را به داخل خانه نل مي برد. او در ادامه کار بر روي نل پي مي برد که اين دختر معقول و دلپذير در هنگام بيداري، موقع خواب مبدل به يک موجود جامعه ستيز مي شود. کاتن به پدر دختر مي گويد که دختر وي به کمک روانپزشک نياز دارد، اما پدر (لوئيس هرتهام) که يک آدم بنيادگرايِ الکلي مسيحي است اصرار دارد که شيطان جسم دخترش را تسخير کرده و ...

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:51
• آدم هاي ديگر (THE OTHER GUYS)

محصول سال 2010

اکشن / کمدي

107 دقيقه. درجه نمايشي: 13 – PG
بازيگران: ويل فرل (آلن گمبل)، مارک والبرگ (تري هويتز)، ساموئل ال جکسون (پي.کي.هاي اسميت)، دواين جانسون (کريس دنسون)، مايکل کيتون (کاپيتان)، درک جتر (در نقش خودش).

کارگردان: آدام مک کي
نويسنده: بيژن اشتري

«ژانرها خلق شده اند تا پارودي شوند!»
ايده همبازي کردن ويل فرل و مارک والبرگ در يک فيلم سينمايي اولين بار زماني به ذهن ها خطور کرد که در مراسم هفتاد و نهمين دوره اهداي جوايز اسکار ويل فرل در يک اجراي نمايشي و از پيش طراحي شده شروع کرد به توهين کردن به همه بازيگران و ستارگان حاضر در سالن اما موقعي که به مارک والبرگ رسيد ناگهان لحن اش شديداً مؤدبانه شد. اين موضوع ظاهراً خيلي خنده دار از کار درآمد و برخي از تهيه کنندگان هاليوودي را به فکر انداخت که ترکيب ويل فرل و والبرگ در يک فيلم مي تواند فرمول موفقيت آميزي باشد.
البته اين فرمولي که در اجراي چند دقيقه اي مراسم اسکار خيلي خوب جواب داده بود مي توانست در يک فيلم کوتاه 15 دقيقه اي هم خيلي بامزه از کار درآيد. و حتي مي شد در يک فيلم 45 دقيقه اي هم آن را به کار بست و از تماشاگران خنده گرفت اما نه در يک فيلم 107 دقيقه اي. چنين سوژه و ترکيبي به قول منتقد روزنامه «يو اس آ تودي» صرفاً مناسب کار در يک تکه نمايشي سريال تلويزيوني شنبه شب به صورت زنده است.
جفت کردن عجيب ترين کمدين سينماي آمريکا (ويل فرل) با جدي ترين پرسوناي سينمايي آمريکا (مارک والبرگ) در فيلم آدم هاي ديگر لحظات بامزه ي خاص خودش را دارد اما اين پارودي فيلم هاي پليسي دو رفيق به علت توجه بيش از حد به رويه هاي پليسي و صحنه هاي اکشن تيراندازي و تعقيب و گريز از ريل خارج مي شود. در يک فيلمي که هدف اوليه اش دست انداختن ژانر پليسي دو رفيق است، صحنه هاي جدي اکشن يا پرداختن به يک توطئه جنايي غيربامزه هيچ جايي ندارد. اما سازندگان فيلم به اين نکته اساسي توجه نکرده اند و در نتيجه فيلم آن ها عملاً دوپاره و فاقد انسجام از کار درآمده است.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:52
• خوش آشام ها مي مکند (VAMPIRES SUCK)

محصول سال 2010

کمدي

82 دقيقه. درجه نمايشي: 13 – PG
بازيگران: جن پراسک (بکا کرين)، مت لانتر (ادوارد سولن)، ديدريچ بادر (فرانک کرين)، کريستوفر ريچي (جيکوب وايت)، مايک مي هال (نيکلاس).

فيلمنامه نويس و کارگردان: جيسون فريدبرگ و آرون سلتزر

«تا جنيني کار تو خون آشامي است!» مولوي
آرون سلتزر و جيسون فريدبرگ فيلم هايشان را مشترکاً مي نويسند و کارگرداني مي کنند. از اين زوج سينمايي قبلاً دو فيلم سينمايي حماسي و ملاقات با اسپارتان ها به روي پرده آمده بود. خون آشام ها مي مکند سومين فيلم اين زوج و احتمالاً بهترين فيلم آن ها تا اين تاريخ است. البته اين تعريف، به قول قُدما، مدح شبيه ذم است براي اين که دو فيلم اول سلتزر / فريد برگ از جمله مبتذل ترين و ضعيف ترين فيلم هاي سينمايي آمريکا بودند. اما به هر حال همين که خون آشام ها مي مکند کمي بهتر از مزخرف است، باز مايه اميدواري است. به قول يکي از منتقدان آمريکايي «دانش آموز بي استعدادي را در نظر بگيريد که هميشه در همه درس ها نمره صفر مي گرفته اما ناگهان در امتحان شيمي آخر سال نمره 6 گرفته است؛ هرچند آدم ها به اين فکر مي افتد که نکند او از روي برگه امتحاني بغل دستي اش تقلب کرده است...»
با توجه به دو سه فيلم اخير سلتزر / فريدبرگ بايد گفت که فرمول فيلمسازي آن ها خيلي ساده و سرراست است. آن ها هرازگاه سراغ يک ژانر سينمايي جوان پسند و پرمخاطب مي روند، چند تا بازيگر ارزان قيمت را به کار مي گيرند و سپس خروارها صحنه اسلپ استيک، شوخي هاي زننده و انواع جوک هاي نابه جاي تکراري را که به هر چهره مشهور روز مربوط مي شود در داخل فيلم شان مي چپانند.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:54
• بخش (THE WARD)

محصول سال 2010

کارگردان : جان کارپنتر (John Carpenter)

بازیگران : آمر هرد ، می می گومر و دانیل پانابکر (Amber Heard, Mamie Gummer and Danielle Panabaker)
ترسناک / هیجان انگیز
خلاصه فیلم :

فیلم با دستگیری و انتقال دختری به اسم کریستین به یک بیمارستان روانی آغاز می شود. جرم کریستین آتش افروزی است. در تیمارستان آن ها اتاق دختری به اسم تمی را که به تازگی به شکلی غیر عادی کشته شده به او می دهند ولی کریستین هیچ جوری حاضر نیست که در تیمارستان بماند و تمام فکر و ذکرش فرار از آن جا است. کمی بعد تر کریستین متوجه اتفاقات غیر عادی ای که در آن جا دارد رخ می دهد می شود و در می یابد که آن ها، آنجا توی تیمارستان احتمالا یک روح شیطانی دارند !!!
نقد فیلم :
The Ward آخرین فیلم جان کارپنتر است که به خاطر شاهکار هایی همچون هالووین ، در مدخل دیوانگی و The Thing به عنوان یک غول در ژانر وحشت می شناسیم اش . ولی این بار به نظر می رسد استاد این فیلم را با بی میلی تمام ساخته و یا شاید هم چشمه ی خلاقیت های خونین اش خشک شده باشد چرا که The Ward فیلم کسل کننده و بی حس و حال و بی رمقی است که تنها طرفداران پروپاقرص جان کارپنتر آن هم صرفن به جهت احترام نامش آن را تا به آخر تماشا خواهند کرد نکته ی خجالت آوری که در مورد این فیلم وجود دارد غیر اریجینال بودن ایده ی اصلی آن است که انتظار این یکی را لااقل از جان کارپنتر نداشتیم. فیلم به شدت وام دار هویت جیمز منگولد و به خصوص جزیره ی شاتر مارتین اسکورسیزی است تا جایی که می شود آن را جزیره ی شاتر به روایت جان کارپنتر نامید. با دیدن چنین فیلم هایی آرزو می کنم که ای کاش کارگردان های بزرگی مثل کارپنتر دیگر فیلم نمی ساختند تا حداقل اعتبار و شان آن ها نزد طرفداران شان خدشه دار نشود.

Ali Miller
2011-Nov-28, 18:54
• خلاف کاران (THE WHISTLEBLOWER)

محصول سال 2010

کارگردان : لريسا کندرکی (Larysa Kondracki)

بازیگران :ریچل وایز ، ونسا ردگریو ، مونیکا بلوچی (Rachel Weisz, Monica Bellucci , Vanessa Redgrave)
درام

خلاصه داستان : کتی یک افسر پلیس آمریکایی است که به تازگی به عنوان سفیر صلح برای اعزام به کشور جنگ زده بوسنی انتخاب شده است تا بتواند با گزارشات خود از فاجعه جنگ در این منطقه، جلوی ویرانی هرچه بیشتر این کشور را بگیرد. اما او در این کشور نه تنها کمکی از جانب گروه های مختلف دریافت نمی کند، بلکه به زودی پی می برد که دست هایی در پشت جنگ بوسنی وجود دارد که در حال ایجاد فساد در این کشور هستند و ... این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:12
معرفی فیلم های خارجی سال 2009



• 9 (9)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، ماجراجوئی، خیالی

رنگی، 79 دقيقه

صداپيشگان: اليجا وود، جان سي.رايلي، جنيفر کانلي، کريستوفر پلامر، تام کين

کارگردان: شين آکر

خلاصه داستان: فيلم هاي انيميشن هاليوودي بنا به ذات معمولا کودکانه ي خود يا درجه نمايشي G مي گيرنديا درجه نمايشي PG. اما فيلم انيميشن 9از معدود انيميشن هايي است که درجه ي نمايشي PG-13 گرفته است.اين فيلم تلخ وسياه وخشن گرچه انيميشن است اما اصلا مناسب حال کودکان نيست. 9فيلمي است که بيشتر براي نوجوان ها وحتي جوان ها ساخته وعرضه شده است.
سازنده ي فيلم،جوان دانشجويي است به اسم شين آکر که در سال 2006 فيلم کوتاه انيميشن وي، تحت عنوان 9، نامزد دريافت جايزه ي اسکار بهترين فيلم کوتاه انيميشن شد.تيم برتون،فيلمساز وانيميشن ساز سرشناس هاليوودي ،پس از تماشاي فيلم کوتاه 9 به شين آکر پيشنهاد کرد که فيلم کوتاه خود را به يک انيميشن بلند تبديل کند . به اين ترتيب فيلم حاضر به تهيه کنندگي تيم برتون وبه کارگرداني (و فيلمنامه نويسي) شين آکر ساخته شد.
قصه ي فيلم دريک دنياي پسا- آخر زماني سپري مي شود ظاهرا يک ديکتارتور شبه هيتلري سال ها قبل جهان را کاملا نابود کرده است و حالا نوع بشر درشرف انقراض کامل به سر مي برد. يک موجود شبه ترانسفورمري چشم قرمز به نام «جانور»درصدد است که هر موجود زنده اي را نابود کند.درچنين شرايطي يک دانشمند(با صداي آلن او پنهايمر)اقدام به ساختن وجان بخشيدن چند عروسک کوچولوي پارچه اي مي کند اين عروسک ها هر کدام برحسب زمان شکل گيري شان با يک شماره که برپشت آنها الصاق شده مشخص مي شوند. تاکنون هشت عروسک خلق شده اما عروسک نهم (با صداي اليجا وود)ازديگر اسلاف خود بسيار شجاع تر وباهوش تر است. اين عروسک ها به رهبري عروسک شماره ي 9 هم به دنبال کشف راز حيات خويش هستند وهم درصدد مبارزه با «جانور»و...
فيلم با تصاوير جالب ونفس گيري آغازمي شود :چند انگشت کلفت مشغول زدن آخرين کوک ها بريک عروسک پارچه اي کوچولو است.فيلمي که با چنين صحنه اي آغاز مي شود خبر ازمضامين تيره و تاربعدي مي دهد.هاليوود ندرتا ريسک توليدچنين انيميشن هايي را تقبل مي کند . 9گرچه فيلم بسيار نامناسبي براي بچه هاست اما عاشقان فيلم هاي علمي تخيلي را کاملا راضي مي کند.فيلم يک جورايي آدم را به ياد فيلم قديمي هفت دلاور مي اندازد؛ البته با کاراکترها وتيرگي هايي به مراتب بيشتر. با اين وصف،فيلم 9کم وکسري هايي هم دارد.طرح داستاني فيلم داراي شعف هايي است به طوري که مي توان ادعا کرد وجه روايي فيلم ضعيف ترين وجوه فيلم به شمار مي رود؛ وبرعکس قوي ترين ويژگي فيلم وجه تکنيکي و فني آن است .انرژي موجود در فيلم آدم را به ياد فيلم هاي انيميشن تيم برتون درسالهاي آغازين فيلمسازي اش مي اندازد.شين آکر نيز مثل برتون متأثر از فيلم هايي است که دردوران کودکي ونوجواني ديده و به آنها عشق ورزيده است. مضاميني از جنگ هاي ستاره اي درفيلم ديده مي شود که بازتاب علايق سازنده اش به اين مجموعه فيلم هاي علمي تخيلي است.صحنه هاي نبرد 9 استادانه ساخته شده .علاوه براين بايد به موسيقي متن دني الفمن- موزيسيني که در بسياري از فيلم هاي تيم برتون کار کرده است- اشاره کرد موسيقي متن 9 يکي از قوي ترين موسيقي متن ها درفيلم هاي سال جاري است به طوري که بوي يک جايزه ي اسکار از آن به مشام مي رسد ويژگي ديگر فيلم،حضور صداهاي کارآزموده اي است که از دهان کاراکترهاي انيميشن فيل مي شنويم. درمجموع فيلم 9فيلمي است که ارزش تماشا کردن را دارد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:13
• نه (NINE)

محصول سال 2009

آمريکا – درام، موزیکال، رمانتیک

رنگي - 118 دقيقه
بازیگران: دانیل دی لوئیز، نیکول کیدمن، پنه لوپه کروز، مارین کوتیارد.

کارگردان: راب مارشال .

خلاصه ي داستان: گوییدو کُنتینی (دنیل دی‌لوییس) کارگردان مشهوری است که در مراحل پیش‌تولید آخرین فیلمش قرار دارد، اما فشارها از سوی تهیه‌کننده‌اش، همسرش لوییزا (ماریون کوتیارد)، معشوقه‌اش کارلا (پنه‌لوپه کروز)، هنرپیشه‌ی محبوبش، کلودیا (نیکول کیدمن) و کاردینال زیاد است و باعث شده که او مدام بین واقعیت و رویا زندگی ‌کند. در واقعیت او یک دوست خوب، لی‌لی (جودی دنچ) دارد که طراح لباس فیلم‌هایش است و در رویا، مادر فقیدش (سوفیا لورن) را می‌بیند.
شرح داستان: نُه، یک فیلم درام موزیکال است. در مقایسه با فیلم‌های موزیکال دهه‌ی گذشته «مولن روژ»، و داستان سیاه «سویینی تاد»، داستانی متفاوت دارد اما چیزی که همان ابتدای کار به چشم می‌آید جسورانه و گستاخانه بودن بسیاری از صحنه‌های فیلم است. به نظر می‌آید راب مارشال، که عشق معصومانه‌ی «خاطرات یک گیشا» را خلق کرده، این‌بار دیگر چندان خجالتی نیست! دنیل دی‌لوییس، که در فیلم «خون به‌پا می‌شود»، نقش «آقای پلین‌ویو»، یک نوع «چارلز فاستر کین» طالب قدرت اما بسیار تنها و تلخ را چنان ایفا کرده ‌بود که چون خورشید می‌درخشید، خشونت و بی‌زن بودن آن فیلم را از همان ابتدا به طرز باشکوهی جبران می‌کند! محدودیت همواره‌ی داستان فیلم‌های موزیکال، دامن نقش‌های بازیگر زن فیلم را گرفته و اغلب نقش‌های زن (غیر از کاراکتر لوییزا که ماریون کوتیارد آن را بازی می‌کند)، هیچ بُعد و عمقی ندارند. گویا آن‌ها آفریده شده‌اند تا گوییدو را اغوا کنند و عوامل محرک فیلم باشند. مخصوصاً کیت هادسن در نقش استفانی که رسماً فلسفه‌ی وجودیش در فیلم همین است! اما سبکسرانه‌ترین قسمت فیلم ترانه‌ای است که پنه‌لوپه کروز اجرا می‌کند، آن هم چه اجرایی! فیلم رسماً می‌تواند سنگ‌قبری بر توانایی بازیگری نیکول کیدمن باشد. آن کیدمن تکان‌دهنده‌ی «ساعت‌ها» و «دیگران» گم شده‌ است، او باید بپذیرد که آثار سن و سالش دارد کم‌کم روی گردنش پدیدار می‌شود و دیگر نقش محبوبه‌های رویایی برایش زیادی جوان هستند. اصلاً نمی‌شود تصور کرد روی چه حسابی کسی که یک اسکار برده، چنین نقش سطحی‌ای را می‌تواند بپذیرد! با این‌حال این فیلم، نکات مثبتی هم دارد. کارگردانی هنری خوب، طراحی رقص‌های عالی با توجه به محیط لوکیشن و ترانه‌های کاملاً مناسب هر بخش، بار موزیکال فیلم را به‌خوبی به دوش می‌کشد. ماریون کوتیارد به‌عنوان زنی که خیانت‌های شوهرش را می‌بیند و غم سنگینی را تحمل می‌کند، بسیار عالی ظاهر شده. او دو ترانه اجرا می‌کند و ترانه‌ی “Take It All” که اتفاقاً جزو نامزدهای بهترین ترانه در مراسم اسکار هم هست، به‌خوبی طغیان زن را پس از زندگی سراسر سکوت نشان می‌دهد. در مجموع لیست بلندبالایی از افتخارات به دنبال بسیاری از نام‌های فیلم است، مانند: نیکول کیدمن برنده‌ی جایزه‌ی اسکار برای «ساعت‌ها» و نامزدی آن برای «مولن‌روژ»، دنیل دی‌لوییس برنده‌ی دو اسکار برای «پای چپ من» و «خون به‌پا می‌شود» و دو بار نامزدی برای «به نام پدر» و «دار و دسته‌ی نیویورکی»، جودی دنچ برنده‌ی اسکار نقش مکمل زن در «شکسپیر عاشق» و نامزدی برای «خانم براون»، «شکلات»، «آیریس»، «هدایای خانم هندرسن» و «یادداشت‌هایی بر یک رسوایی»، سوفیا لورن برنده‌ی اسکار برای ” La Ciociara” و جایزه‌ی افتخاری اسکار برای یک عمر فعالیت هنری و نامزدی برای “Matrimonio All’Italiana”، ماریون کوتیارد برنده‌ی اسکار برای “La Mome”، پنه‌لوپه کروز برنده‌ی اسکار برای «ویکی کریستینا بارسلونا» و نامزدی برای «وولور». طراح صحنه، جان مایر هم برنده‌ی دو اسکار برای «شیکاگو» و «خاطرات یک گیشا» شده و دو بار نامزدی آن بخاطر «الیزابت» و «دختران رویایی» را تجربه کرده‌است. اما درخشان‌ترین نقطه‌‌ی عطف فیلم، حضور دنیل دی‌لوییس است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:13
• 2012 (2012)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، ماجراجويي، علمي تخليي

رنگی، 158دقيقه
بازيگران: جان کيوزاک،آماندا پيت، چيوتل اجيوفور، اوليور پلات

کارگردان: رولند امريچ.

شرح داستان: رولند امريچ که در فيلم قبلي اش، روز استقلال، روزي پس از فردا وگودزيلا، مهارت خود را در ويران کردن کره ي زمين به رخ کشيده بود، اين بار در فيلم تازه اش ، 2012، کره ي خاکي را چنان درب و داغان کرده که بيا و ببين، 2012 را به حق بايد ما در فيلم هاي فاجعه اي - يا به قول اعراب «ام الفلام المصيبه»- ناميده 2012 از حيث تعدد صحنه هاي جلوه هاي ويژه مقام اول را در جهان سينما دارد. هزار متخصص در پانزده شرکت مختلف براي توليد صحنه هاي جلوه هاي ويژه ي فيلم 2012 کار کرده اند و از نيم ميليون تن آهن و فلز براي ساختن ماکت هاي فيلم استفاده شده و به همه ي اين ها يک «پرده ي آبي» عظيم در ابعاد 180 متر عرض و 12 متر ارتفاع را هم اضافه کنيد، 2012 يک پيروزي مطلق براي فولکر انگل و مارک ويگرت، مديران جلوه هاي ويژه ي فيلم، به شمار مي رود. موقع تماشاي فيلم، مخصوصا در آن صحنه هاي نابودي بناهاي معروف و تاريخي شهرهاي جهان- بازيليکاي سن پيتر در واتيکان، مجسمه ي مسيح بر فراز ريو و بناي يادبود واشينگتن- پيش خودم فکر مي کردم اگر آنارشيست هاي کبيري مثل باکونين و کروپتکين زنده بودند از تماشاي اين صحنه ها دستخوش چه لذت هاي عظمايي که نمي شدند. 2012 دقيقا همان چيزي را به تماشاگر مي دهد که تماشاگر از اين فيلم انتظار دارد. تا اين زمان هيچ فيلمي را نديده بودم که تماشاگر مخصوص خودش را اين چنين سيراب و راضي کند. تماشاي نزديک دو ساعت صحنه هاي «با شکوه» ويراني فروپاشي، آن هم نه با زواياي دوربيني نامناسب و تدوين تند، مي تواند براي تماشاگران فيلم لذت بخش باشد. امريچ که مي داند تماشاگران براي چه به تماشاي فيلم اش آمده اند در نهايت سخاوتمندي اجازه مي دهد که آنها بي هيچ شتاب و عجله اي صحنه ها ي جلوه ويژه اي فيلم را ببينند، در دهان مزه مزه کنند، به آرامي ببلعند و سر فرصت در معده هاي خود هضم کنند و به قول معروف حال اش را ببرند. اما بيان اين واقعيت به معناي آن نيست که 2012 يک شاهکار سينمايي است. اين فيلم حتي بهترين فيلم سال هم نيست. ديالوگ هاي احمقانه، طرح داستاني ناقص و پر ايراد و شخصيت پردازي ضعيف اجازه نمي دهد که لقب «شاهکار» يا «بهترين فيلم سال» را به 2012 بدهيم. بازيگرهاي ماهر فيلم با بازي هاي خوب خود تلاش کرده اند که ديالوگ هاي احمقانه ي فيلم و طرح داستاني مسئله دار آن را اندکي باورپذير کنند، اما راست اش را بخواهيد همه ي اين نقاط ضعف در برابر آن جلوه هاي ويژه ي شگفت انگيز رنگ مي بازد. و به راستي موقع تماشاي ورآمدن خيابان ها، فروريختن بناهاي تاريخي معروف، به زير آب رفتن خانه ها و فروپاشي بزرگراه ها، چه کسي به ديالوگ هاي احمقانه و کاراکترهاي دوبعدي فکر مي کند؟ اما قصه ي فيلم: دانشمندان بر اثر مشاهده ي برخي نشا نه ها متوجه شده اند که شعله هاي عظيم خورشيدي موجب بروز فعل و انفعالاتي شده اند که بر اثر آن هسته ي کره ي زمين در حال گرم شدن است. نخستين دانشمندي که پي به اين موضوع مي برد، آدريان هلمسلي (چيوتل اجيوفور) است. دولت و رئيس جمهوري آمريکا (دني گلاور) بلافاصله خطر مذکور را جدي مي گيرند و تلاش براي جلوگيري از فاجعه را آغاز مي کنند. در اين ميان با يک نويسنده ي آرمانگراي کتاب هاي علمي تخليي، به نام جکسون کرتيس(جان کيوزاک) نيز آشنا مي شويم که در واقع يک جواريي قهرمان قصه است. زندگي زناشويي جکسون تعريف چنداني ندارد و همسرش، کيت (آماندا پيت )، قصد جدايي و ازدواج مجدد دارد. اما جکسون همچنان فرصتي در اختيار دارد که پسر و دختر خود را براي گردش و تفريح از لس آنجلس به پارک «يلواستون» ببرد. جکسون در يلواستون با دانشمندي به اسم چارلي فراست (وودي هارلسون) ملاقات مي کند و از طريق او مطلع مي شود که روز نابودي کره ي زمين- به علت داغ شدن هسته ي کره ي زمين و جابجايي پوسته ي زمين- نزديک است. ديري نمي گذرد و فاجعه رخ مي دهد. بسياري از اهالي کره ي زمين قرباني مي شوند. ظاهرا تنها راه نجات نوع بشر از نابودي مطلق، کشتي هاي عظيمي است که در دل کوه هاي هيماليا توسط چيني ها و با سرمايه ي يک کنسرسيوم بين المللي ساخته شده است. ساکنان اين کشتي ها که در واقع نوعي کشتي نوح هستند، ظاهرا به شيوه ي دموکراتيک از بين همه ي نژادها انتخاب شده اند اما در عمل آدم هاي فقير و بدون پارتي جايي در کشتي ندارند و بايد جاي خود را به پولدارها وآدم هاي پارتي دار بدهند و... در تبليغات مربوط به فيلم 250 ميليون دلاري 2012 آمده است که ماياها (سرخپوست هاي باستان) چندين قرن قبل پيش بيني کرده بودند که جهان در روز 21 دسامبر 2012 نابود خواهد شد. من به شدت نگران هستم چون ماياها استاد در نجوم و عوالم غيبيه بودند و الکي حرف نمي زدند. آيا برج ميلاد و برج ميدان آزادي ما هم فرو خواهد ريخت؟ بله، به احتمال زياد. لذا آن دسته از هموطنان عزيزي که پول و پارتي دارند از حالا به فکر تهيه ي بليط کشتي نوح باشند و سعي کنند از اين سه سال باقيمانده به نحو احسن استفاده کنند و توشه ي قابل قبولي براي آن دنياي خود فراهم کنند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:14
• آلوين و سنجاب ها :جيغ جيغو (ALVIN AND THE CHIPMUNKS: SQUEAKQUEL)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، کمدی، خانوادگی

رنگی، 88 دقيقه
بازيگران و صدا پيشگان: جيسون لي، ديويد کراس، جاستين لانگ، متيو گري گابلر، جسي مک کارتني

کارگردان: بتي توماس

خلاصه داستان: آلوين و سنجاب ها :جيغ جيغو قسمت دوم فيلم آلوين و سنجاب ها (ساخته ي تيم هيل،2007)است . ريشه و تبار اين دو فيلم باز مي گردد به مجموعه ي انيميشن قديمي نمايش آلوين که براي نخستين بار در پائيز سال 1961از شبکه ي تلويزيوني CBSامريکا به روي انتن رفت. خود اين مجموعه ي انيميشن مبتني بود بر يک البوم موسيقي که در سال 1958از سوي راس باگداساريان آهنگساز و ترانه سرا تهيه و به بازار ارائه شده بود. اين آلبوم موسيقي تحت عنوان دکتر جادوگر در بردارنده ي صداهاي ريز و جيغ مانند سه چهار کاراکتري بود که باگداساريان خودپسند و عاشق پيشه، تئودورِ وفادار و دنباله رو؛سيمون عينکي و درسخوان که هميشه درگير الم شنگه هايي مي شود که برادران اش به پا کرده اند؛ و ديويدِ سولِ مدير برنامه که مدام از دست خرابکاري هاي آلوين دلخور و عصباني مي شود.
آلبوم موسيقي دکتر جادوگر طي دو ماه اول عرضه ي خود بيش از هفت ميليون نسخه فروخت . اين موفقيت باعث شد که مجموعه کارتوني نمايش آلوين ساخته شود. اين مجموعه براي مدت يک سال به طور مرتب از تلويزيون CBSپخش مي شد. راس باگداساريان جونيور در پي مرگ پدرش در سال 1977،کار و کسب خانوادگي را ادامه داد. وي از سال 1983مجموعه ي تازه اي از انيميشن هاي آلوين را تحت عنوان آلوين و سنجاب ها براي شبکه ي تلويزيوني NBCساخت که نمايش آنها تا اول سپتامبر 1990ادامه يافت . اين مجموعه يکي از موفق ترين سريال هاي کارتوني آمريکا بود.اما متأسفانه دو فيلمي که طي دو سال گذشته از روي اين مجموعه ي کارتوني ساخته شده و به رغم پرفروش بودن شان، عملا هيچ ارزش هنري و سينمايي خاصي ندارند.
در فيلم اول ، جيسون لي نقش ديويد سول ، مدير و آهنگساز گروه سنجاب ها، را بازي مي کرد و خط اصلي قصه هم عمدتا بازتاب دهنده ي تم هاي موسيقيايي البوم هايي بود که با گداساريان پدر در دهه پنجاه خلق کرده و سپس در دهه هاي شصت و هشتاد ميلادي توسط خودش و فرزندش ادامه يافته بود. متأسفانه چيزي که بيش از هر عامل ديگري در اين فيلم ازار دهنده بود، شوخي هاي زشت ان بود در فيلم دوم، يعني همين فيلم آلوين و سنجاب ها: جيغ جيغو،نيز وجود شوخي هاي نامناسب و ارجاعاتِ بي ربط به فيلم هايي مثل سکوت بره ها و راننده تاکسي ،باعث مي شود که انسان به سلامت عقل سازندگان اين فيلم به اصطلاح ژانر کودک شک کند. واقعا بايد پرسيد که بچه ي چهار پنج ساله ،که مخاطب اصلي اين فيلم است، چه فهم و درکي از يک اشاره سينمايي به فلان فيلم قديمي بيست سي سال پيش دارد؟! اين اشارات حتي براي بزرگسالاني که در سالن سينما بچه هاي خود را همراهي مي کنند نيز بعضا بي معنا و غير قابل درک است.
البته بايد اذعان کرد که فيلم در مجموع براي بچه ها سرگرم کننده است. لحظاتي از فيلم در نوع خود ش بامزه است و انتخاب ترانه ها هوشمندانه است و ديويد کراس هم دو سه تا صحنه ي بامزه را ايجاد کرده اما اين همه براي به پايان رساندن موفقيت آميز يک فيلم هشتاد و هشت دقيقه اي کفايت نمي کند. پيتر هارت لابِ منتقد در نقد خود بر فيلم آلوين سنجاب ها :جيغ جيغو نوشته است :«اول از همه، و شايد مهم تر از همه، بايد اذعان کنم که دختر چهار ساله ام طي غالب اوقات فيلم بي وقفه خنديد. اين فيلم، همشهري کين او بود. اما بايد بگويم که فيلم به رغم موفقيت اش در امر پرستاري از بچه هاي ما قبل دبستاني، اصلا فيلم خوبي نيست. اين فيلم مخصوصا براي تماشاگران بالغ هيچ چيز سرگرم کننده اي ندارد.
اما داستان در قسمت دوم آلوين و سنجاب ها از اين قرار است که سه سنجاب آوازخوانِ کم سن و سالِ ما، يعني آلوين(با صداي جاستين لانگ)،تئودور ( با صداي جسي مک کارتني)و سيمون (باصداي متيو گري گابلر)با مشکلات و مسائل مربوط به شهرت زودرس و ورود به دبستان روبرو هستند. آلوين با مدرسه خيلي خوب کنار آمده اما تئودور، و سيمون نه. در ادامه ي ماجرا، اين سنجاب هاي نر با سه سنجاب ماده ي آوازخوان روبرو مي شوند که در وقع به نوعي رقيب انها هستند و ..

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:14
• آيا از مورگان ها خبر داريد؟ (? DID YOU HEAR ABOUT THE MORGANS)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، درام، رومانتیک

رنگی، 103 دقيقه
بازيگران: هيوگرانت، سارا جيسکا پارکر، سام اليوت، مري استراين برگن

کارگردان: مارک لارنس

خلاصه داستان: هيچ دليل روشني براي ساختن، يا به قول راجر ايبرت،«بازسازي »فيلم هايي مثل آيا از مورگان ها خبر داريد؟ وجود ندارد. هاليوود قبلا فيلم هاي مشابه به مراتب بهتري، آن هم در تعداد انبوه ساخته و ارايه کرده بود و بنابراين واقعا چه نيازي به ساختن اين فيلم تکراري بد ساخت و به شدت کليشه اي و سطحي بوده است ؟
هيوگرانت در فيلم آيا از مورگان ها خبر داريد؟در نقش پل مورگان ظاهر مي شود .پل همسري دارد به اسم مريل که نقش او را سارا جسيکا پاکر بازي مي کند. اين زن و شوهر که در کار معاملات ملکي مشغول هستند در محله ي پولدار نشين منهتن در شهر نيويورک زندگي مي کنند. آقا و خانم موگان با اينکه خيلي پولدارند اما مشکلات معمولي آدم هاي پولدار را دارند:تنش هاي شغلي، ضرباهنگ سرسام آور زندگي در کلانشهر و پاره اي مسائل عاطفي في ما بين که باعث شده اين زن و شوهر حتي به فکر جدايي و طلاق از يکديگر نيز بيفتند. يک مشکل ديگر مورگان ها اين است که بچه دار نمي شوند. البته آنها اميدوارند که به زودي شرايطي فراهم شود تا بچه اي را به فرزند خواندگي قبول کنند . در ادامه ي داستان، آقا و خانم مورگان يک شب به هنگام مراجعه به خانه ي چند ميليون دلاري يکي از مشتري ها خود شاهد صحنه اي فجيع مي شوند . آنها به چشم مي بينند که چگونه مشتري آنها در بالکن خانه اش توسط فردي که کلاه به سر دارد به قتل مي رسد. قاتل نيز پس از انجام قتل متوجه مي شود که اين زن و مرد شاهد جنايت وي بوده اند. سپس مأموران فدرال از راه مي رسند و از آنجايي که اقا و خانم مورگان تنها شاهدان اين جنايت حرفه اي بوده اند و جان شان هم در خطر است ، لذا انها را بر طبقِ «برنامه ي حمايت از شاهدان» به يک شهر کوچک دور افتاده در غرب کشور منتقل مي کنند؛ شهري در ايالت وايومينگ به اسم ري(که البته نبايد آن را با شهر ري خودمان اشتباه گرفت )مورگان ها بايد تا زمان برپايي دادگاه متهم به قتل در همين شهر ري کوچک بمانند اين در حالي است که عوامل پشت جنايت تبهکاران حرفه اي بوده اند و طبيعتا آنها در به در دنبال مورگان ها مي گردند تا آنها را بيابند و نفله کنند. اما مورگان ها در شهر ري با محيط و آدم هاي کاملا متفاوتي روبرو مي شوند. در اينجا همه کلاه هاي کابويي به سر مي گذارند،آزادانه تفنگ حمل مي کنند، اسب سواري مي کنند، کمند اندازي مي کنند، در قهوه خانه ها سيگار مي کشند و بعضا هم رفتار خوبي با غريبه ها ندارند مورگان ها در خانه ي کلانتر شهر ري که کلي(سام اليوت)نام دارد، سکني مي گزينند اما اين به معناي ان نيست که آنها در امنيت کامل به سر مي برند زيرا هيو گرانت و سا را جسيکا پارکر بازيگراني هستند که به طور طبيعي جذاب و دلپذيرند اما به شرطي که در فيلمي بازي کنند که فيلمنامه معقول و درستي داشته باشد؛ و متأسفانه فيلمنامه ي ايا از مورگان ها خبر داريد؟ فيلمنامه ي معقول و درستي نيست. در نتيجه جاي تعجب نيست که هيو گرانت هميشه جذاب در اين فيلم کوچک ترين جذابيتي ندارد. به قول راجر ايبرت در اشاره به «پرسش معروف سيسکل »-اگر يک فيلم مستند از هيوگرانت و سارا جسيکا پارکر تهيه شود که دوتايي پشت يک ميز نشسته اند و دارند شام مي خورند، چنين فيلمِ مستندي به مراتب جذاب تر از فيلم حاضر خواهد بود.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:15
• آواتار (AVATAR)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، ماجراجوئی، علمی تخیلی
رنگی، 163 دقيقه

بازيگران: سام ورتينگتون، زوسالدانا، سيگورني ويور، استيون لانگ

کارگردان :جيمز کامرون

خلاصه داستان: جيمز کامرون کارگردان پنجاه و شش ساله ي کانادايي تبارِ سينماي آمريکا با عرضه ي فيلم اواتار، دوباره بر تخت پادشاهي سينماي جهان جلوس کرده و تاج پادشاهي را بر سر گذاشته است تا قبل از به نمايش در آمدن آواتار حرف و حديث هاي بسياري درباره اين فيلم بر سر زبان ها بود. خيلي ها معتقد بودند که کار تازه ي کامرون قريب با شکست و ناکامي خواهد بود. اين وضعيت شباهت فراواني به دوازده سال پيش داشت. در آن زمان نيز خيلي ها در موفقيت تايتانيک کار قبلي کامرون، شک و ترديدهايي ابراز کرده بودند اما موقعي که فيلم روي پرده آمد، معلوم شد که همه ي اين ابراز ترديدها بي پايه و اساس بوده . حالا دوباره شاهد همين اتفاق در مرود کار تازه ي کامرون هستيم آواتار به روي پرده آمد و خط بطلاني بر همه ي شک و ترديدهاي قبلي کشيده است .اواتار به قول يکي از منتقدان آمريکايي ، يک پديده سينمايي در حد و اندازه ي جنگ هاي ستاره اي(1977)است ؛پديده اي که تأثير آن بر سينما و به ويژه ژانر علمي -تخيلي تاريخ ساز خواهد بود.
پيشنهاد توليد فيلم آواتار دوازده سال قبل به جيمز کامرون ارايه شده بود اما وي در ان زمان چنين تشخيص داده بود که تکنولوژي لازم براي توليد جلوه هاي ويژه ي فيلم هنوز به حد کافي پيشرفته نيست و بايد زمان بگذرد تا اين تکنولوژي فراهم شود. کامرون به همين دليل ترجيح داد به جاي ساختن آواتار، تايتانيک را بسازد.
آواتار با يک بودجه ي تقريبا 300ميليون دلاري ساخته شده به اين ترتيب آواتار را بايد گران قيمت ترين فيلم تاريخ سينما عنوان کرد . بنا به گفته ي سخنگوي فاکس قرن بيستم، شرکت سازنده ي آواتار، بيش از 2000نفر طي دو سال روي اين فيلم کار کرده اند فيلم به دو شيوه ساخته شده؛ يکي به صورت معمولي و ديگري به صورت سه بعدي اواتار تا اينجاي کار که يک ماه از اکران عمومي اش مي گذرد، موفق شده بيش از يک ميليارد دلار در سينماهاي آمريکا و جهان فروش کند. کارشناسان اقتصادي هاليوود معتقدند که آواتار موفق به راهيابي به رده ي دوم جدول پرفروش ترين ده فيلم تاريخ سينماي جهان خواهد شد.
داستان فيلم آواتار در سال 2154ميلادي سپري مي شود در اين هنگام کره ي زمين بسياري از منابع معدني ضروري خود را دز دست داده و شديدا به تأمين اين منابع از کرات و سيارات ديگر گهکشان نياز دارد. يکي از مکان هايي که مي توان منابع معدني مورد نياز کره ي زمين را از آنجا تأمين کرد قمري است به نام پاندورا که از حيث اندازه معادل با کره ي زمين است و در مدار يک سياره عظيم مي چرخد . پاندورا داراي جنگل هاي انبوهي است که در آن موجودات دراز و غول مانندي با چشمان طلايي و پوست آبي رنگ زندگي مي کنند. اين موجودات «ناوي» نام دارند. «ناوي » ها موجودات آرام و بي آزاري هستند که در تطابق کامل با محيط اطراف خود به سر مي برند. «ناوي »ها و قمري که آنها بر روي آن زندگي مي کنند، هيچ تهديدي براي کره زمين محسوب نمي شوند اما ارتش ايالات متحده تصميم مي گيرد با اعزام نيروهاي نظامي مزدور خود به پاندورا تمامي «ناوي»ها را نابود و منابع معدني اين قمر را به تصاحب خود در اورد. به اين ترتيب پاندورا هدف بمباران سفاين فضايي زميني ها قرار مي گيرد. اما زميني ها نمي توانند به راحتي بر روي سطح پاندورا قدم بگذارند و «ناوي » ها را نابود کنند چون اتمسفر اين قمر براي انسان ها غير قابل تنفس است . به همين دليل زميني ها اقدام به ساختن «آواتار»ها کرده اند؛«آواتار»ها که از DNAانسان و DNA«ناوي » ها ساخته شده اند ، در واقع بدلِ «ناوي» ها هستند . هر «آواتار»از سوي انساني که در سفينه ي فضايي قرار دارد از حيث ذهني کنترل و هدايت مي شود. به اين ترتيب آواتارها حتي اگر نابود هم شوند،ادم هايي که در سفينه آنها را کنترل مي کنند، هيچ آسيبي نمي بينند. قهرمان داستان، حک سالي(سام ورتينگتون)، يک سرباز وظيفه شناس آمريکايي است که به علت شرکت در جنگ هاي سابق فلج شده است .جک داراي يک آواتار گران قيمت است که برخلاف خود او که قادر به راه رفتن نيست، مي تواند راه برود و در عمليات جنگي شرکت کند. جک در آغاز بر روي پاندورا همچون يک سرباز خوب و وظيفه شناس عمل مي کند. در ادامه ي ماجرا، جک در خطر نابودي قرار مي گيرد.اما نيتري (زوسالدانا)، دختر شجاع رئيس قبيله ي ناوي ها، وي را نجات مي دهد . ناوي ها در ابتدا نظر مثبتي نسبت به جک ندارند و مي خواهند وي را نابود کنند اما نيتري به آنها مي گويد که جک نظر کرده ي خدا ي آنهاست و با ديگر هم نوعان خود فرق دارد. به اين ترتيب جک نزد ناوي ها مي ماند و از توان و نيروي خود براي حفاظت از جان انها در برابر زميني ها ي متجاوز استفاده مي کند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:15
• پرنسس و قورباغه (THE PRINCESS AND THE FROG)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، خانوادگی، خیالی

رنگی، 97 دقيقه
صداپيشگان :آنيکا نوني رُز، برونو کمپس، اُپرا وينفري، ترنس هاوارد، کيت ديويد

کارگردانان: ران کلمنتس، جان ماسکر

خلاصه داستان: پرنسس و قورباغه ، انيميشن تازه ي استوديوي والت ديزني، بازگشت دلپذيري است به دورانِ طلايي انيميشن هاي دست ساز؛،دوراني که هيچ خبري از کامپيوترها،انيميشن سه بعدي و عينک هاي کذايي نبود،دوراني که انيميشن ها پر از صحنه هاي اکشنِ بي معنا با ريتم تدويني تند و ديوانه کننده نبودند و همه چيز به شکلي زيبا و درضرباهنگي انساني بر روي پرده ي سينما به نمايش در مي آمد. شايد تصور غالب اين باشد که انيميشنِ دست سازِ پرنسس و قورباغه با يک سبک و سياق قديمي و کهنه ساخته شده اما براي بچه هاي امروزي که طي دوران حيات شان هر چه انيميشن ديده اند، سه بُعدي يا کامپيوتري بوده، شيوه ي دست سازِ پرنسس و قورباغه مي تواند واجد يک تازگي غافلگير کننده باشد.
اما پرنسس و قورباغه جداي از سبک و سياقِ انيميشني قديمي اش، يک طرحِ داستاني حقيقي با تعدادي کاراکترهاي حقيقي دارد. همه ي اين ها باعث مي شود تا به قول راجِر ايبرت تماشاي اين فيلم شبيه گرفتن يک دوش آب سردِ دلچسب در پايانِ يک روزِ داغ پُر عرق باشد .
داستان فيلم کم و بيش برگرفته از يکي از داستان هاي افسانه اي برادران گريم است. قصه در يک جامعه ي سياهپوست - يا به کلامِ پاکيزه ترِ امروزي ها : آمريکاييِ آفريقايي تبار- در شهر نيواورلئان امريکا در حدود هشتاد نود سال پيش سپري مي شود . نيواورلئان در آن زمان، مثل امروز يا حداقل تا قبل از وقوع طوفان کاترينا، پايتخت موسيقي سياهان بود. شخصيت اصلي قصه دختر جواني است به اسم تيانا ( با صداي آنيکا نوني رُز ) که مادري به اسم اودورا ( با صداي اُپرا وينفري ) دارد. مادر تيانا، که خياط است، دختر خود را خيلي دوست دارد و حاضر به همه گونه فداکاري براي اوست . جيمز ( با صداي ترنس هاوارد)، پدر تيانا ، صاحب يک رستوران است و به شدت کار مي کند. جيمز مخصوصا به خاطر سوپ باميه اي که در رستوران اش درست مي کند، مشهور است .وقوع جنگ جهاني اول باعث مي شود که جيمز براي خدمت به ميهن اش به عنوان سرباز عازم جبهه هاي جنگ در اروپا شود. جيمز در جنگ کشته مي شود. حالا زندگي تيانا سخت تر از گذشته شده اما اين دختر رويايي براي خودش دارد که محکم به آن چسبيده تيانا آرزو دارد که يک انباري در نزديکي خانه شان را به يک رستوران تبديل کند؛ رستوراني که در آن غذاهاي لذيذ توأم با موسيقي جاز زنده سرو شود. تيانا خيلي خيلي دوست دارد که سوپ باميه ي پدر مرحوم اش را در اين رستوران به مشتريان ارايه کند و...

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:15
• پيچيده است (IT'S COMPLICATED)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، رومانتیک

رنگی، 120 دقيقه
بازيگران: مريل استريپ، الک بالدوين، استيو مارتين، جان کراسينسکي، ليک بل

کارگردان: نانسي مه يرز

خلاصه داستان: نانسي مه يزر،نويسنده و کارگردان فيلم پيچيده است بيست و چند سالي هست که در صنعت سينماي آمريکا مشغول کار است. اولين کار مهم مه يزر نگارش فيلمنامه ي Room Baby(1987بود او بعدا به کارگرداني فيلم نيز روي آورد و فيلم هاي نسبتا موفق آنچه زنان مي خواهند(2000)، يک چيزي بايد داد(2003)و تعطيلي(2006)را اريه کرد. نانسي مه يرز با ارايه ي اين فيلم ها موفق به خلق يک زير-ژانر ويژه در ذيل ژانر کمدي عاطفي شده است به طور خلاصه نانسي مه يرز متخصص در ساختن فيلم هايي است که محور اصلي انها رابطه ي عاطفي ميان آدم هاي پا به سن گذاشته است: دايان کيتون و جک نيکلسون مل گيبسون و هلن هانت، و حالا در فيلم پيچيده است مريل استريپ و آلک بالدوين و استيو مارتين .
مريل استريپ در فيلم پيچيده است در قالب زن مرفه و ثروتمندي به اسم جين ظاهر مي شود. جين صاحب يک رستوران است و شيريني پز قابلي به شمار مي رود. جين در يک خانه ي بزرگ زيبا که مشرف به اقيانوس ارام است در سانتابارباراي آمريکا زندگي مي کند. جين سه فرزند دارد و ظاهر زندگي شيرين و دلپذيري را دارد زندگي مي کند. او تازگي ها يک معمار را استخدام کرده تا آشپزخانه ي تازه اي برايش درست کند زيرا اشپزخانه ي فعلي اش به طرز غمناکي فقط دو تا چراغ گاز دارد .جين به بچه هاي خود عشق مي ورزد و بچه هايش هم او را دوست دارند . هارلي(جان کراسينسکي)،داماد اينده ي جين، به ويژه علاقه ي بسيار زيادي به مادر زن اينده خود دارد. اما زندگي جين به مراتب زيباتر مي شد اگر شوهرش جک(آلک بالدوين)، ده سال پيش طلاق نمي گرفت و وي را ترک نمي کرد جک پس از طلاق از جين با زن جوان و جذاب اما کم عقلي به اسم آگنس (ليک بل)ازدواج کرده است در ادامه ماجرا، جين و جک در يک مهماني همديگر را ملاقات مي کنند. اين ديدار باعث مي شود که هر دوي انها ياد ايام خوش گذشته بيفتند. به اين ترتيب رابطه اي ميان جين با شوهر سابق اش اغاز مي شود .از طرف ديگر، جين احساس مي کند که به معمار خانه اش،آدام (استيو مارتين)،نيز علاقمند است . اما آدام تازگي ها از همسرش طلاق گرفته و نظر چندان خوبي به آغاز يک زندگي مشترک تازه ندارد؛ هر چند که شديدا به جين علاقمند است .به اين ترتيب جين بر سر يک دوراهيِ«پيچيده »قرار مي گيرد.رفتن به طر ف جک يا رفتن به طرف آدام ؟
نانسي مه يرز در فيلم هاي خود معمولا به سراغ کاراکترهاي مونث طبقه ي مرفه جامعه مي رود فمينيسم وجه مشخص فيلم هاي مه يرز است هر چند که ايده هاي فمينيستي مطرح شده در فيلم هايش معمولا بوي کهنگي و ارتجاع مي دهند. کاراکترهاي مخلوق مه يرز آميزهه هايي از هوشمندي ،اسيب پذيري و بامزگي هستند؛هر چند که در فيلم تازه ي وي ، ويژگي هاي مذکور کمتر به چشم مي خورد .با اين حال حتي در اين فيلم نه چندان قوي باز شاهديم که چگونه فيلمساز از روحيه ي احساسي و فرهنگي زنان زمانه ي خود -البته زنان مرفه آمريکايي -بهره برداري مي کند. نانسي مه يرز طي دو دهه ي گذشته توانسته به نحو نسبتا موفقيت اميزي از روايت ها و قرائت هاي مختلف اين فرمول بهره برداري کند و بنيانگذار نوعي فيلم هاي ويژه ي عشق پيرانه سري باشد مه يرز تلاش کرده تا فيلم تازه اش در بردارنده ي مجموعه اي از همه ي چيزهاي خوب فيلم هاي قبلي ا ش باشد . او تا حدي توانسته به اين هدف خود دست يابد. مه يرز بخش عمده اي از اين موفقيت نسبي را قطعا بايد مرهون مريل استريپ بداند. بازي استريپ در نقش جين به قدري خوب و ماهرانه است که بسياري از کليشه هاي کهنه ي فيلم در برابر اين بازي خوب رنگ باخته است. الک بالدوين نيز يکي از بازي هاي نسبتا خوب خود را در همين فيلم ارائه کرده است. بالدوين بخش عمده اي از بار کمدي فيلم را نيز بر دو داشته و بايد اذعان کرد که بهترين موقعيت هاي طنز آميز فيلم را با استادي و مهارت به انجام رسانده است. به اين ترتيب بايد گفت که پيچيده است داراي لحظات دلپذير و شيرينِ خاص خود است هرچند که جزو بهترين فيلمهاي سازنده اش نيست. نکته ي ديگري که در مورد اين فيلم وجود دارد زمان اکران عمومي آن است که همزمان شده با اکران عمومي فيلم آواتار بايد ديد در زماني که تب آواتار همه تماشاگران را فراگرفته آيا تماشاگران پرتعدادي براي ديدن فيلمي با موضوع عشق پيرانه سري وجود دارد يا نه ؟

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:16
• 500 روز سامر (500 DAYS OF SUMMER)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، درام، رومانتیک

رنگی، 95 دقيقه
بازيگران: جوزف گوردون لويت، زوئي دشانل، جئوفري آرند، ريچل باستن، متيو گري گابلر

کارگردان: مارک وب

خلاصه داستان: سامر (زوئي دشانل)، زن جوان و زيبا و باهوشي است که از همان بدو ورودش به دفتر کار تام (جوزف گوردون لويت) توجه اين مرد جوان را معطوف خود کرده است. تام مي پندارد که سامر مظهر همان عشق حقيقي ازلي است که او در روياهاي خودش در طلب آن بوده است. اما سامر هيچ اعتقادي به «عشق» و «عاشقي» ندارد و با اين وجود از تام خوش اش مي آيد و رابطه اي را با وي آغاز مي کند. تام مي داند که هيچ مرد ديگري در زندگي سامر وجود ندارد و اين دختر به وي علاقه مند است اما نمي داند که چرا اين دختر تمايلي به ازدواج ندارد....
شايد مايه هاي اصلي داستانيِ فيلم 500 روز سامر خيلي تر و تازه نباشد اما قطعاً ساختار روايي اين فيلم براي تماشاگردان عادت کرده به فيلم هاي روايي تک خطي، کاملاً تر و تازه به نظر مي رسد. مارک وب، کارگردان تازه کار 500 روز سامر، نظم روايي قصه اش را کاملاً برهم زده است. فيلم به جاي پيگيري رابطه تام و سامر از روز اول تا روز500، از روز مثلا 22 شروع مي کند و به روز 498 مي رود به به روز 10 باز مي گردد و ... در آغاز فيلم، اين ترفند ساختاري شک و ترديدهايي در ذهن تماشاگر ايجاد مي کند؛ آيا اين ترفند ساختاري شک و ترديدهايي در ذهن تماشاگر ايجاد مي کند؛ آيا اين ترفند براي بيان همان قصه قديمي در يک قالب تازه نيست؟ اما ديري نمي گذرد که پي مي بريم فيلمساز با تکه تکه کردنِ خط داستاني و برهم زدن نظم روايي کلاسيک آن و چيدن اين تکه ها به صورت پس و پيش در کنار هم، قصدِ تحليل دقيق تر رابطه محوري قصه اش را دارد. و اتفاقاً ارزش فيلم در همين نکته است؛ برهم زدن نظم زماني قصه نه از سر تفنن و ايجاد تر و تازگي مصنوعي که از براي تحليل و شناخت هر چه بيشتر رابطه دو کاراکتر محوري قصه.
ترفند ساختاري به کار رفته در فيلم 500 روز سامر شايد در نگاه اول غيرمتعارف به نظر برسد اما با کمي توجه و دقت مي توان پي برد که چنين ساختاري با ساز و کارهاي «خاطره» نزديکي و قرابت بيشتري دارد. ما هر زمان که به خاطرات خود از يک رابطه قديمي رجوع مي کنيم – رابطه با يک دوست قديمي، و ..- معمولاً صحنه هاي گوناگوني از اين رابطه، بي هيچ نظم زماني خاصي، در ذهن مان پشت سر هم نقش مي بندد؛ شبي که در شب هاي جشنواره با هم مي ديديم. شبي که مي دانستم خانه است و زنگ مي زدم اما در را باز نمي کرد، سفر شمال و ... فيلم 500 روز سامر نيز در قالب چنين ساختاري، راوي رابطه دو شخصيت محوري قصه اش است. فيلم بيش از آن که درباره مقصد باشد درباره سفر است؛ سفري که تام قدم به آن نهاده است. ما گرچه از همان آغاز فيلم مي دانيم که مقصد و غايت سفر کجاست اما بيشتر چگونگي رسيدن به مقصد است که برايمان جالب است. فيلم ما را درگير لذت ها، شادي ها، گيجي ها و غم هايي مي کند که تام در رابطه اش با سامر احساس مي کند. سامر تام را دوست دارد اما اين زن آدم خودش است و نمي خواهد به ملکيت کس ديگري درآيد. تام تدريجاً پي به اين واقعيت مي برد و احتمالاً اوج فيلم همان صحنه اي است که تام و سامر روي نيمکت يک پارک نشسته اند و سامر طبق معمول هميشگي خود دارد صادقانه حرف مي زند. ما در اين صحنه، با تماشاي چهره تام، که کوچک ترين حرکتي در آن ديده نمي شود، پي به عمق احساسات و انديشه هايش درباره سامر مي بريم؛ تام عاقبت پي مي برد که به هيچ ترتيبي نمي تواند بر روي شکاف احساسي و فکري خودش با سامر پل بزند.
يکي از جذابيت هاي حاشيه اي فيلم، تماشاي بناهاي زيبا و هنري لس آنجلس است. تام که به معماري علاقه دارد ترتيبي مي دهد که مجموعه اي از بناهاي ارزشمند لس آنجلس را به سامر نشان دهد. در کمتر فيلمي از سينماي هاليوود شاهد بوده ايم که شخصيت هاي اصلي فيلم راجع به معماري، زيبايي و هنر حرف بزنند. 500 روز سامر از اين حيث يک استثناست. در صحنه اي از فيلم، تام و سامر را در حال تماشاي فيلم فارغ التحصيلِ مايک نيکولز مي بينيم. فارغ التحصيل هم مثل 500 روز سامر تصاوير و صحنه هاي زيبايي از شهر لس آنجلس ارايه کرده بود و اشاره به فيلم نيکولز در واقع اداي ديني است از جانب مارک وبر.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:16
• آخرین ایستگاه (THE LAST STATION)

محصول سال 2009

آمریکا- زندگینامه ای، درام، رومانتیک

رنگی، 112 دقيقه
بازيگران: کريستوفر پلامر، هلن ميرن، پل جياماتي، جيمز مک آوي، کري کاندو

کارگردان: مايکل هافمن

خلاصه داستان: هرچه بود عکس آن هم بود؛ و او کمابيش همه چيز بود. تضاد و تعارض در تار و پود وجودِ تولستوي بود. او به زندگي عشق مي ورزيد و به همه خواهش هاي تن پاسخ مي گفت اما تمرينِ انکار نفس مي کرد و تمناي زهدِ تمام در دل داشت. تولستوي در معنويت چنان بود که ستايشِ جهانيان را برانگيخت و با اين حال داستانگوي اين جهاني هم بود. او درباره زهد و رياضت کشي موعظه مي کرد اما در همان حال در کمالِ ناز و نعمت در ملکِ خانوادگي اش مي زيست. اين آميزه ي غريب از همه مشاهير جهان از همه سو به زيارت اش مي شتافتند. آنها به ملک «ياسيا پولينا» مي رفتند تا به نجيب زاده اي اداي احترام کنند که مي خواست همه مال و ثروت خود را ببخشد تا به همگان ثابت کند که «به ملک ملکوت تنها هنگامي مي توان قدم گذاشت که جاه و منزلت ظاهري را بتوان به پاسِ حقيقت قرباني کرد»؛ البته به شرطي که همسرش، سوفيا، اجازه چنين کاري را به او مي داد!
فيلم آخرين ايستگاه تصويرگر آخرين اپيزود – و احتمالاً جالب ترين اپيزود – در زندگي لئون تولستوي (کريستوفر پلامر)، نويسنده بزرگ روس و خالق آثار ادبيِ جاوداني همچون جنگ و صلح و آناکارنينا است. فيلم تصويرگر مشکلات و مسائل پيچيده اي است که داستان نويسِ کبيرِ روس با همسر و خانواده پرتعدادش در يک سال پاياني زندگي داشت. سوفيا (هلن ميرن) بيست سال از تولستوي جوان تر بود و براي وي سيزده فرزند به دنيا آورد؛ سيزده فرزند براي مردي که در آثار نوشتاري اش کفِّ نفس و بي همسري را به ديگران توصيه مي کرد! سوفيا در عين حال منشيِ پرکار شوهرش بود و يکي از کارهايش شش بار پاکنويس کردنِ کتابِ حجيم جنگ و صلح بود. زندگي مشترکِ اين زن و شوهر 48 سال به درازا کشيد. هر دو عاشق هم بودند اما در عين حال تا سر حدّ جنون يکديگر را آزار مي دادند. سوفيا هيچ ابايي نداشت که تضادهاي موجود در افکار و اعمال شوهرش را آشکارا ابراز کند. براي مثال در جايي از فيلم تولستوي مي گويد: «اين امتيازات اشرافي حال ام را به هم مي زند» که سوفيا بلافاصله به وي پاسخ مي دهد: «اما حضرتعالي هميشه اولين نفر در صف جلوي آخور بوده ايد!» ماجراي اختلاف تولستوي و سوفيا هنگامي شدت مي گيرد که تولستوي تصميم مي گيرد بنا به توصيه رفيق شفيق اش، چرتکوف (پل جياماني)، حق التأليف همه آثار چاپ شده و چاپ نشده خود را به ملت روسيه – يا به قول چرتکوف: به بشريت – ببخشد. سوفيا که معتقد است چرتکوف يک همجنس خواه است و او را يک «کاسه ليسِ ميانسال ابله» مي نامد به شدت با اين تصميم شوهرش مخالفت مي کند. سوفيا اصلاً دوست ندارد که يادداشت هاي روزانه شوهرش – که نزديک نيم قرن از زندگي تولستوي را دربرمي گيرد – بدون نظارت و سانسور وي چاپ شود چون او مي داند که تولستوي در اين يادداشت ها بعضاً چه اظهارنظرهاي تندي درباره وي کرده است. علاوه بر اين سوفيا معتقد است که فرزندان پرشمار تولستوي حق دارند که از اين گنجينه خانوادگي (حق التأليف آثار تولستوي) براي رفاه شخصيِ خودشان استفاده کنند. در اين ميان چرتکوف اقدام به استخدام يک منشي (جيمز مک آوي) براي تولستوي مي کند تا به کارهاي او نظم و نسقي بدهد. چرتکوف از اين منشي مي خواهد که ضمن انجام کارهاي تولستوي همه اتفاقاتي را که در خانه تولستوي ها رخ مي دهد به وي گزارش کند. وضعيت پيچيده و پرهياهوي داخل خانه عاقبت آن جا ختم مي شود که تولستوي 82 ساله در طي شب هاي 27 و 28 اکتبر 1910 بر اثر ابتلا به يک بحران روحي تصميم مي گيرد آرزويي را که براي مدت سي سال در دل مي پرورانده، عملي کند. او يادداشت زير را براي همسرش گذاشت و سپس ملک اربابي خود را ترک کرد تا مابقي عمر خود را به صورت ناشناس در يک صومعه سپري کند:
«مي دانم که رفتن من باعث ناراحتي تو خواهد شد. از اين لحاظ متأسفم ولي بايد وضع مرا درک کني و بپذيري که کار ديگري از دستم ساخته نبود. اوضاع من در خانه روز به روز طاقت فرساتر مي شد و گذشته از اين من ديگر نمي توانم در شرايط تجملي اي که تاکنون زيسته ام به سر برم و ميل دارم همان روشي را در پيش گيرم که معمولاً پيرمردان هم سن من اتخاذ مي کنند؛ به اين قرار که زندگي دنيوي را ترک مي گويند و آخرين روزهاي عمر را در آرامش و انزوا به سر مي برند.» اما عجب انزوايي! روزنامه نگاران و عکاسان تقريباً بلافاصله از فرار تولستوي از خانه مطلع شدند و به صورت فله اي به ايستگاه قطار هجوم آوردند. سوفيا به محض شنيدنِ خبر فرار شوهرش بار ديگر اقدام به خودکشي کرد. البته او معمولاً طوري اقدام به خودکشي مي کرد که ديگران فوراً سر برسند و نجات اش دهند. قطار حامل تولستوي عاقبت به «آخرين ايستگاه» در شهر استاپوو رسيد. تولستوي حسابي سرما خورده بود. چرتکوف که از قضيه فرار تولستوي از خانه اش مطلع شده بود طي اطلاعيه اي همه را در جريان گذاشته بود. ديري نگذشت که استاپوو پر از عکاسان و خبرنگاران، مأموران مخفي حکومت، مريدان تولستوي، پسران و دخترانِ تولستوي و انبوهي از آدم هاي بيکار و کنجکاو شد. سوفيا هم آمده بود اما تولستوي اجازه نداد که وي به بالين اش بيايد. تولستوي صبح روز 7 نوامبر 1910 در اتاقکي واقع در ايستگاه قطار بي هوش شد و تنها در اين زمان بود که سوفيا توانست براي لحظه اي شوهر محبوبش را ببيند. چند ساعت بعد تولستوي ناله اي کرد و نفس سنگيني کشيد و مُرد.
بازي هاي فوق عاليِ کريستوفر پلامر و هلن ميرن، فيلم آخرين ايستگاه را به ايستگاهي براي تماشاي بازي هاي بزرگ تر از زندگي مبدل کرده است. تولستوي پلامر نويسنده بزرگي است که از جايگاه رفيع خود کاملاً خبر دارد. و هلن ميرن که پدرش يک روس بوده، به خوبي توانسته همسرِ پرابهت و پرجوش و خروش تولستوي را تجسم ببخشد. در کمتر فيلمي ديده ايم که يک زن و شوهر اين چنين عاشق هم باشند و اين چنين تا سر حد ديوانه کردن يکديگر پيش بروند. بازي هاي خوب پلامر و ميرن توانسته به خوبي اين ويژگي انحصاري در رابطه تولستوي و همسرش را تجسم ببخشد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:16
• استخوان های دوست (THE LOVELY BONES)

محصول سال 2009

آمریکا- درام، خیالی، هیجان انگیز

رنگی، 136 دقيقه
بازيگران: سائوريس رونان، مارک والبرگ، راشل ويستز، سوزان ساراندون، استنلي توچي

کارگردان: پيتر جکسون

خلاصه داستان: ترجمه ي کتاب استخوان هاي دوست داشتني به فارسي منتشر شده اما من با اين که چند بار خيزي برداشته ام که اين کتاب را بخرم اما هر بار به دليل حساسيت علاج ناپذيرم به کلمه ي «بِست سلر» از خريدن آن منصرف شده ام. در جايي خواندم که اين کتاب ترکيب منحصر به فردي است از احساسات گرايي غليظ، يک آدمکش زنجيره اي به شدت نفرت انگيز و فانتزي هاي علمي تخيلي وار. واقعاً هم بايد به خانم آليس سمبولد، نويسنده ي کتاب استخوان هاي دوست داشتني صدآفرين گفت که توانسته اين عناصر به شدت متناقض و بالقوه جمع نشدني را در رمان خود گرد هم بياورد و کتابي را از آن بيرون بکشد که ظرف دو سال گذشته ميليون ها آمريکايي با ذوق و شوق فراوان آن را خوانده و از آن لذت برده اند. قصه ي فيلم، که البته قصه ي رمان هم هست، ماجراي دختر چهارده ساله اي به نام سوسي سالمون (سائوريس رونان) است که در سال 1973 توسط يک قاتل زنجيره اي بي رحم به اسم جورج هاروي (استنلي توچي) مورد تعرض قرار گرفته و کشته شد. سوسي حالا در بهشت به سر مي برد و از آن بالا مشغول مشاهده ي زندگي پدر و مادرش (مارک والبرگ و راشل ويستز) و تلاش آن ها براي غلبه بر غم و غصه هاي ناشي از فقدانِ اوست. سوسي همچنين از آن بالا زندگي قاتل خود را زير نظر دارد و ...
راجر ايبرت در نقد خود بر فيلم استخوان هاي دوست داشتني اساساً به خط اصلي قصه معترض است و آن را احمقانه مي داند. ايبرت معتقد است که ما اصلاً به چه دليلي بايد براي سوسي ناراحت باشيم زيرا اين دختر الان خوش و خرم در بهشت به سر مي برد و عاقبت به خير شده. ايبرت در پايان نقدش نوشته: «چه جاي تأسف است؟ ما همه بايد در آرزوي اين باشيم که سرنوشتي مثل سرنوشت سوسي نصيب مان شود و به بهشت برويم، و هر چه زودتر بهتر، حالا البته ترجيحاً لازم نيست که براي رفتن به بهشت ابتدا به ما تجاوز کنند و ما را به قتل برسانند!»
در روايت سينمايي از کتاب استخوان هاي دوست داشتني عناصر متناقض داستان نتوانسته به خوبي در کنار هم بنشينند. پيتر جکسون (سازنده ي سالار حلقه ها) در فيلم استخوان هاي دوست داشتني در خلق قسمت هايي از فيلم که مربوط به دخترک و رصدکردن دنياي زميني ها از آن بالا براي ساليان متمادي مي شود، موفق تر به نظر مي رسد. يک دليل اين موفقيت، حضور يک بازيگر جوان ايرلندي به اسم سائوريس رونان است که قبلاً به خاطر بازي در فيلم تاوان نامزد دريافت جايزه ي اسکار شده بود. رونان بازي تمام عيار و کاملاً طبيعي و متقاعدکننده اي در نقش سوسي ارايه کرده است.
عناصر ديگر فيلم، از جمله بهشتي که پيتر جکسون با استفاده از جلوه هاي ويژه ساخته در نوع خودش جالب است – هر چند که راجر ايبرت معترضانه مي گويد که بهشت واقعي بر خلاف بهشت به تصوير کشيده شده در اين فيلم، فاقد هرگونه رنگي است. حالا ايبرت از کجا اين قدر مطمئن است، معلوم نيست. خودش مي گويد عالمان دين تأييد کرده اند که بهشت بي رنگ است – با اين وجود همه ي بخش هاي خوب فيلم تحت تأثير تأکيد بيش از اندازه ي فيلمساز بر روي يک قسمت خاص از فيلم قرار گرفته است. اين قسمت مسئله ساز مربوط مي شود به کاراکتر جورج هاروي، قاتل زنجيره اي قصه پيتر جکسون اين تصميم نادرست را گرفته که برجستگي بيشتري به کاراکتر هاروي و زندگي او بدهد. استنلي توچي نقش هاروي قاتل را با مهارت بازي کرده اما کاراکترهاي هاروي به قدري سياه و آزارنده بوده که حتي خود توچي در جايي اظهار کرده که در ابتدا در پذيرش اين نقش دچار ترديد شده بود. نشان دادن وجوه تاريک و اشمئزاز انگيز کاراکتر هاروي و دکوراسيون ترسناک محلي که وي جنايت هايش را در آن جا انجام داده و وجود تکه هايي از اجساد مقتولين که کماکان در اين محل ديده مي شود، توازن فيلم را عملاً برهم زده است. البته از فيلمسازي که کار سينمايي خود را با ساختن فيلم هايي مثل ذائقه ي بد و مرگ مغزي شروع کرده، تمرکز ويژه ي بر کاراکتر هاروي و برجستگي دادن به اين بخش از قصه، چيز چندان عجيب و غيرمنتظره اي نيست. و تفاوت ميان فيلم و رمان دقيقاً در همين نکته است. نويسنده ي رمان توانسته بخش هاي هاروي قاتل را در دل رمان خود بگنجاند اما با اين حال اجازه نداده که اشمئزاز و نفرت ناشي از اين کاراکتر وجه دلپذير و مطبوعِ رمان را از بين ببرد. اما پيتر جکسون از پس اين چالش برنيامده و در نتيجه فيلم اش مبدل به فيلمي نامطبوع و ناراحت کننده شده است. مارک والبرگ و راشل ويستز بازيگران برجسته اي هستند که نقش پدر و مادر محزون سوسي را بازي کرده اند. اين دو بعضاً لحظات درخشاني را خلق کرده اند ولي عقب و جلو رفتن هاي پياپي فيلم مابين غم از دست دادن سوسي و ساديسم قاتل اجازه ي خودنمايي بيشتري به بازي هاي اين دو را نداده است.
استخوان هاي دوست داشتني پيتر جکسون گرچه عناصري از رمان آليس سبولد را دارد اما برگردان اين اثر به سينما اصلاً دوست داشتني نيست.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:17
• شکست ناپذير (INVICTUS)

محصول سال 2009

آمریکا- زندگینامه ای، درام، تاریخی، ورزشی

رنگی، 134 دقيقه
بازيگران: مورگان فريمن، مت ديمون، جيسون تشابالا، لوئيس مينار، للتي خامالو

کارگردان: کلينت ايستوود

خلاصه داستان: هاليوود طي ده سال گذشته تلاش هاي بسيار زيادي کرده بود که يک فيلم زندگينامه اي درباره ي نلسون ماندلا، رئيس جمهوري اسبق آفريقاي جنوبي، بسازد. حتي بازيگري هم که بايد نقش ماندلا را بازي کند، از قبل مشخص شده بود. مورگان فريمن، که همه قبول داشتند بهترين بازيگر براي ايفاي نقش ماندلاست، به افريقاي جنوبي رفت و با شخصيتي که قرار بود نقش او را بازي کند -نلسون ماندلا -ديدار و گفتگو کرد. اما باز مقدر بود که چنين فيلمي ساخته نشود. تا اينکه کلينت ايستوود، کارگردان کهنه کار سينما، قدم به اين عرصه گذاشت و تصميم گرفت فيلمي را درباره ي ماندلا بسازد که محور اصلي آن «تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي»و پيروزي تاريخي آن در مسابقات جام جهاني راگبي در سال 1994باشد زيبايي کار تازه ي ايستوود در اين است که تماشاگران از طريق يک موضوع حاشيه اي در دوره ي چهار ساله ي رياست جمهوري ماندلا(از 1994تا1998)يعني پيروزي تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي در مسابقات جام جهاني راگبي-موفق به شناخت نسبتا کامل و همه جانبه اي از شخصيت و منش نلسون ماندلا و احساسات و انديشه هاي او مي شوند. نلسون ماندلا (متولد 1918)در تاريخ سياست جهان انسان استثنايي و منحصر به فردي است. اين آفريقاي آزاده پس از يک مبارزه ي مستمر و طولاني با رژِم نژاد پرست آفريقاي جنوبي، و از جمله تحمل 27سال زندان ،عاقبت در سال 1994رئيس جمهوري کشورش شد . ماندلا پس از پيروزي مردم کشورش بر رژيم آپارتايد اجازه نداد که هيچگونه خشونت و انتقام گيري اي در مورد سفيد پوستان آفريقاي جنوبي اعمال شود. ماندلا حتي در دوراني که رهبري مبارزات سياهان افريقاي جنوبي عليه رژيم آپارتايد را بر عهده داشت .همواره بر شيوه ي مبارزه ي عاري از خشونت تأکيد مي کرد. سياست هاي انساني و داهيانه ي ماندلا و همراه ديرين اش اسقف دزموند توتو باعث شد که مردم افريقاي جنوبي به شيوه اي مسالمت اميز روند دموکراتيزه شدن را از سر بگذرانند. شاهکار ستايش برانگيز ماندلا ،تأسيس «کميته هاي حقيقت و آشتي» بود . وظيفه ي اين کميته ها استماع اقارير و اعترافات عوامل سرکوبگر رژيم سابق -فرماندهان ارتش ، زندانبان ها، شکنجه گران و غيره -و دادن عفو و بخشودگي به آنها بود. به اين ترتيب در پي انتقال قدرت از سفيدها به سياهان و سفيدها در آفريقاي جنوبي هيچ مقام سابقي اعدام يا مجازات سنگين نشد و انقلاب افريقايي ها رنگ خون و خشونت به خود نگرفت. ماندلا تا آنجا پيش رفت که در مراسم تحليف رياست جمهوري اش از دو افسر سفيد پوستي که در زندان جزيره ي روبن وي را براي سال هاي متمادي شکنجه داده بودند،دعوت کرد که در اين مراسم حضور داشته باشند و در کنار وي عکس بگيرند .ماندلا از معدود سياستمداران تاريخ جهان است که قدرت را براي خدمت به همنوعان خود مي خواست و از انتقام گيري و ريختن خون مخالفان خود شديدا بيزار بود. اگر نلسون ماندلا اين چنين نزد مردم کشور خودش و مردم ديگر کشورها محترم است به خاطر همين ويژگي هاي بشري متعالي است . اما فيلم شکست ناپذير به مقوله ي ورزش هم مربوط مي شود. ورزش هاي راگبي و کريکت ، دو ورزش بسيار محبوب در آفريقاي جنوبي به شمار مي رود. تا قبل از فروپاشي رژيم آپارتايد، تيم هاي ورزشي آفريقاي جنوبي به دليل تحريم هاي بين المللي از شرکت در مسابقات خارجي محروم بودند. بسياري از صاحب نظران - از جمله ساموئل هانتينگتو ن در کتاب موج سوم دموکراسي -معتقدند آنچه کمر رژيم آپارتايد را شکست،نه تحريم هاي اقتصادي که تحريم هاي ورزشي بود. محبوبيت بسيار زياد راگبي و کريکت در آفريقاي جنوبي و ممنوعيت شرکت اين تيم ها در مسابقات بين المللي عملا به يک عامل فشار بسيار سنگين بر رژيم آپارتايد تبديل شده بود. در سال 1994، پس از فروپاشي رژيم آپارتايد، و برداشته شدن تحريم ها، کاملا طبيعي بود که تبِ شرکت در مسابقات جهاني سراسر آفريقاي جنوبي را فرابگيرد. تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي در چنين شرايط داغ و ملتهبي بود که در بازي هاي جهاني شرکت کرد .نکته ي مهم ديگر درباره اين تيم ورزشي ، سفيد پوست بودن تمامي بازيکنان آن-جز يک نفر - بود. خيلي ها تصور مي کردند که به دليل تغيير رژيم،مسئولين جديد کشور و مديران ورزشي آن حتما ترکيب فعلي اين تيم «سفيد پوست » را بر هم خواهند زد و در عوض يک تيم «سياهپوست» را روانه ي بازي هاي جهاني خواهند کرد. اما رئيس جمهور نلسون ماندلا با درک اين واقعيت که کشورش در شرايط فعلي نياز فراواني به صلح و آرامش دارد و اقليت 20درصدي سفيد پوستان چاره اي ندارد جز اينکه بايد در کنار اکثريت 80درصدي سياهپوستان به طرز مسالمت جويانه اي زندگي کنند، دستور داد که تيم ملي راگبي با همان ترکيب سابق اش، يعني با بازيکنان سفيد پوست ،روانه ي بازي هاي جام جهاني شود. اين تيم که پشتيباني روحي و معنوي تمامي مردم افريقاي جنوبي، چه سفيد چه سياه، را در پشت سر خود داشت توانست به قهرماني جهان برسد و به اين ترتيب گام ديگري در اتحاد مردم آفريقاي جنوبي برداشته شد . در فيلم شکست ناپذير مت ديمون در نقش فرانسواز پي ينار، کاپيتان سفيد پوست تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي، ظاهر مي شود. فرانسواز که پدرش يک سفيد پوست نژاد پرست بوده ،به ديدن رئيس جمهور ماندلا(مورگان فريمن)مي رود و درباره ي مسائل مربوط به تيم ملي راگبي با وي مذاکره مي کند. فرانسواز به شدت تحت تأثير شخصيت قوي و انساني ماندلا قرار مي گرد و به وي قول مي دهد که همه سعي و تلاش خود را براي پيروزي در مسابقات جهاني نماد و مظهري باشد براي نزديکي سياهان و سفيدان به هم و اتحاد دوباره ي کشورش. برخي از بهترين قسمت هاي فيلم در يک ساعت نخست فيلم که طي آن ماندلا در تلاش است تا عناصر تندروي سياهپوست را قانع کند که انتقام گيري از سفيد پوستان کار درستي نيست ،رخ مي دهد .ايستوود در طي اين يک ساعت موفق شده که ارزش هاي والاي سياسي و انساني ماندلا را به خوبي به تصوير بکشد .شکست ناپذير همچنين يکي از معدود فيلم هايي است که ارتباط مهم ميان ورزش و سياست را به بهترين شکل ممکن نشان مي دهد .کلينت ايستوود بيست دقيقه ي پاياني فيلم خود را اختصاص داده به بازي فينال و بايد اذعان کردکه وي به شکل مطلوبي از پس اين صحنه هاي پاياني برآمده است. شکست ناپذير فيلمي است که در سنت«فيلم هاي بزرگ قديمي »ساخته و پرداخته شده است. کاملا پيداست که ايستوود فيلم شکست ناپذير را تنها به واسطه ي انگيزه هاي معنوي و اعتقادي شخصي اش ساخته است . او اين روزها پيرتر و پولدارتر از آن است که به خاطر انگيزه هاي ديگري غير از تمايلات قلبي و اعتقادي اش فيلم بسازد. شکست ناپذير ترکيب تازه اي است از فيلم زندگينامه اي و فيلم ورزشي که قصه ي زندگي نلسون ماندلا را ، از هنگام ازادي اش از زندان روبن- زنداني که 27سال در آن زنداني بود- تا پايان نخستين سال رياست جمهوري اش، باز مي گويد . فيلم «کلاسيک» شکست ناپذير براي آن گروه از تماشاگراني که دل تنگ سينماي سال هاي دور هستند -سينمايي که واقعا سينما بود!- يک تجديد ديدار خاطره انگيز است . اين فيلم سرگرم کننده اي برخوردار از صحنه هاي احساسي عظيم ، از حالا به عنوان يکي از اميدواران اصلي کسب جوايز اسکار مطرح شده است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:17
• خماری (THE HANGOVER )

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، جنائی

رنگی، 100 دقيقه
بازيگران: برادلي کوپر، اد هلمز، زاک گاليفياناکيس، جاستين بارتا، هيدر گراهام، مايک تايسون

کارگردان: تاد فيليپس

خلاصه داستان: خماري در قالبي قراردادي شروع و در قالبي قراردادي تمام مي شود اما در اين ميانه در بين آغاز و پايان، هيج ابايي ندارد که از ريل خارج شود. برخلاف غالب به اصطلاح «کمدي ها»ي امروز هاليوود، اين فيلم کمدي مي تواند ادعا کند که به طرز قابل قبولي بامزه و خنده دار است. خماري براي خنده دار بودن زور نمي زند، و بازيگران اش به خوبي آگاه اند که رمز اصلي کار کردن يک لحظه کميک چيزي نيست جز زمان بندي مناسب صحنه هاي شوخي و طنز خماري به قاعده و به اندازه است و زيادي کش داده نمي شود. و گرچه خماري فاقد روح و احساس کمدي هاي شاهکار مثل knocked Up است، اما علاقه اي به کاراکترهاي خود نشان مي دهد که در غالبِ کمدي ها ديده نمي شود. البته هيچ کس نمي تواند ادعا کند که مردان و زناني که در اين فيلم بر روي پرده مي بينيم جملگي موجودات سه بُعدي داراي گوشت و پوست و استخوان هستند اما حداقل مي توان ادعا کرد که اين کاراکترها از چرخيدن در مدار کم ارتفاع کاريکاتورهاي ساده نيز اجتناب کرده اند. خماري چيزي بيش تر از طنز عوامانه و مبتذلِ «کمدي ها»ي امروزي را ارائه مي کند؛ چيزي که تجربه تماشاي فيلم را به تجربه اي تراژيک در اتلاف وقت تبديل نمي کند.
فيلم با يک اتفاق ناراحت کننده آغاز مي شود. روز عروسي است اما داماد گم شده و دوستان وي نمي دانند که او کجاست. يک نفري به عروس تلفن مي کند و به وي مي گويد که شوهر آينده وي دود شده و به آسمان رفته و بنابراين مراسم عروسي را که قرار است تا پنج ساعت ديگر برگزار شود، بايد به روز ديگري موکول کرد. حالا به 48 ساعت قبل بازمي گرديم. داگ (جاستين بارتا)، جناب آقاي داماد، به اتفاق سه دوست صميمي اش تصميم گرفته اند براي گذراندن آخرين ميهماني مجرديِ داگ از لس آنجلس به لاس وگاس بروند و يک شب را در آن جا خوش بگذرانند و روز بعد به لس آنجلس برگردند تا داگ در مراسم عروسي اش شرکت کند. سه دوست صميمي داگ عبارتند از فيل (برادلي کوپر)، استو (اد هلمز)، و آلن (زاک گاليفياناکيس) که برادر زن آينده داگ است. اين چهار دوست به لاس وگاس مي روند اما برنامه آن ها آن جوري که پيش بيني اش را کرده بودند جلو نمي رود. فيل، استو و آلن صبح روز بعد که در سوئيت شبي 4200 دلاري هتل از خواب بيدار مي شوند، صحنه عجيبي را در برابر خود مي بينند: جوجه اي مشغول راه رفتن در اتاق است، ببري در حمام به سر مي برد، استو يک دندان خود را از دست داده و خيلي چيزهاي عجيب ديگر. اما اصل قضيه و گرفتاري اين است که داگ، يعني جناب داماد، گم و گور شده و هيچ کس خبر ندارد که چه بلايي بر سر وي آمده است. اين سه تا آدم گيج و حيران که اصلاً نمي توانند به خاطر بياورند که شب گذشته دقيقاً چه اتفاقي رخ داده، تلاش خود را براي پيدا کردن سرنخ ها و پي بردن به معماي گم شدن آقاي داماد آغاز مي کنند و...
خماري حال و هوايي جسورانه دارد که البته براي هر ذائقه اي مناسب نيست. فيلم به حق درجه نمايشي R را دارد که اين به معناي حضور همه عناصر و مايه هايي است که در فيلم هاي کمدي R طي سال هاي گذشته شاهدش بوده ايم. با اين حال فيلمساز نخواسته شجاعت به خرج بدهد و گستاخي اي بيشتر از آن چه که تاکنون در اين نوع کمدي ها ديده ايم، عرضه کند، بلکه هدف اصلي او، خيلي ساده فقط خنداندن تماشاگران بوده است. خماري ساختار هوشمندانه اي دارد و خيلي خوب نوشته شده است. اين فيلم که توانست جايزه بهترين فيلم کمدي سال را از گلدن گلاب دريافت کند، اثبات اين موضوع است که کمدي هاي خوب برآمده از فيلمنامه هايي هستند که با دستي محکم و ذهني خلاق نوشته شده اند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:17
• جاده (THE ROAD)

محصول سال 2009

آمریکا- ماجراجوئی، درام، هیجان انگیز

رنگی، 111دقيقه
بازيگران: ويگو مورتنسن، کودي اسميت مک في، چارليزترون، رابرت دووال

کارگردان: جان هيل کات

شرح داستان: جاده براساس رماني به همين نام، نوشته ي کورمک مکارتي ساخته شده است. مکارتي که برنده ي جايزه ي پوليتزر نيز هست، به خاطر فيلم ارزنده ي کوئن ها، جايي براي پيرمردها نيست، شهرت فراواني نزد سينما دوستان دارد زيرا اين فيلم براساس يکي از رمان هاي مکارتي ساخته شده بود. علاوه بر اين، معرفي رمان جاده در بخش باشگاه کتاب برنامه ي تلويزيوني اپرا وينفري باعث شهرت هر چه بيشتر مکارتي و آثار نوشتاري اش شده است. فيلم جاده مبتني بر کاراکترها وتصاوير موجود در رمان جاده است؛ هر چند که به اعتقاد کساني که رمان را خوانده اند، فيلم از حيث احساسي قادر به برابري با رمان نيست. بنا به گفته ي اين دسته از منتقدان، کمبود فوق ناشي از قصور فيلمساز نيست بلکه نثر شاعرانه و چند لايه ي مکارتي در رمان هايش، و به ويژه رمان جاده، هرگز قابليت تبديل شدن به تصوير سينمايي را ندارد؛ مگر اينکه پشت دوربين آدمي مثل آندري تارکوفسکي ايستاده باشد؛ فيلمسازي که انديشه هاي عرفاني و هراس هاي غريزي انسان را خيلي خوب مي شناسد و قادر به ترجمان اين احساسات و انديشه ها به زبان تصوير و سينماست. داستان جاده خيلي ساده و سرراست است: آمريکا پاک نابود شده است. ساکنين اين کشور يا نابود شده يا کشور را ترک کرده اند، پوشش گياهي تماما از بين رفته است. همه ي زيرساخت هاي تمدني نابود شده. چند سالي از اين حادثه مي گذرد و حالا دو شخصيت اصلي قصه، «مرد» (ويگو مورتنسن) و«پسر» (کودي اسميت مک في) ده ساله اش، سعي دارند از اين سرزمين مرگبار آکنده از انواع خطرات عبور کرده و خود را به درياي آزاد برساند؛ دريايي که هميشه در تاريخ آمريکا مترادف با اميد بوده است. «مرد» همواره در تلاش است تا«پسر»ش را به ادامه ي مسير تشويق کند و «پسر» هم که از تماشاي اين همه ويراني متحير است براي زنده مانده صرفا به پدر خود متکي است. «مرد» يک تفنگ با دو گلوله در اختيار دارد. او تصميم گرفته که اگر در يک شرايط ناگوار گرفتارشد، از اين دو گلوله براي کشتن خودش و پسرش استفاده کند. فيلم از بامزه نشان دادن پسر يا حتي از نمايش رابطه ي گرم پدر و پسري اکيدا خودداري کرده است.در صحنه هاي بازگشت به گذشته چارليز ترون را مي بينيم که در نقش همسر«مرد» در روزهايي که تمدن هنوز سرجاي خودش بود، ظاهر شده است .«مرد» حالا که در شرايط سختي گرفتار شده، تنها تکيه گاه روحي اش چنگ زدن به خاطرات گذشته است. يکي از خصوصياتي که تماشاي فيلم جاده را براي تماشاگر معمولي سينما دشوار ساخته، فقدان تنش هاي دراماتيک در فيلم است. مکارتي در رمان جاده، به بهره گيري از نثر شاعرانه ي خود، سعي کرده که احساسات موجود در يک دنياي انساني پسا آخرالزماني را به خواننده منتقل کند و جان هيل کات، کارگردان جاده، نيز چاره اي نداشته جز به تصوير کشيدن اين احساسات در يک قالب حتي المقدور روايي منجسم، حالا فيلمساز تا چه حد در نيل به اين هدف موفق بوده، قضاوت آن به عهده ي تماشاگران است. برخي از منتقدان در نقدهاي خود بر اين فيلم نوشته اند که فيلمساز به جاي بهره گيري از يک سبک رئاليستي بايد استفاده ي بيشتري از سبک هاي بصري غير رئاليستي مي کرد. و چه بسا فيلمبرداري سياه و سفيد قرابت بيشتري با مضمون و درون مايه ي تلخ قصه ي پسا آخرالزماني مکارتي داشت. به هرحال نظرات متفاوت است. حداقل مي توان به اين دل خوش بود که رمان مکارتي به يک فيلم عملي تخيلي آخرالزماني از نوع فيلم هاي مبتذل هاليوودي تبديل شده است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:18
• همه خوب اند (EVERYBODY'S FINE)

محصول سال 2009

آمریکا- درام

رنگی، 99دقيقه
بازيگران: رابرت دنیرو، درو باریمور، کیت بکینسل، سام راکول

کارگردان: کرک جونز

شرح داستان: رابرت دونيرو در فيلم همه خوب اند در قالب مرد حدودا شصت ساله اي به اسم فرانک گود ظاهر مي شود. فرانک، که کارگر بازنشسته ي کارخانه ي کابل سازي است، در شمال نيويورک زندگي مي کند. فرانک مدتي است که همسر خود را از دست داده است و حالا تک و تنها در خانه ي خود زندگي مي کند. او چهار فرزند دارد که هرکدام درگوشه اي از کشور پهناور آمريکا زندگي مي کنند. فرانک از چهار فرزند خود دعوت کرده که تعطيلات آتي را نزد وي بيايند.او در خانه ي خود همه چيز را مرتب و آماده کرده. باغچه اي که مايه ي لذت و غرور فرانک است، بس زيباست و داخل خانه از همه ي اشياء گردگيري شده و کف اتاق از تميزي برق مي زند. فرانک مقداري استيک و يک کباب پز برقي خريده. او منتظر آمدن بچه هايش است اما آنها در آخرين لحظه از طريق تلفن به اطلاع فرانک مي رسانند که نمي توانند پيش او بيايند. حتي يکي از بچه ها به خودش زحمت نمي دهد که به فرانک تلفن کند و بهانه اي براي نيامدن اش بياورد. فرانک آدم بدي نيست. او گرچه از تيپ آدم هاي پدرسالار است اما پدر چندان بدي براي بچه هايش نبوده. بچه ها از او نفرت ندارند بلکه خيلي ساده هر کدام گرفتاري هاي زندگي خود را دارند. در ادامه ي داستان، فرانک تصميم مي گيرد به ديدن بچه هايش برود. پزشک فرانک به وي مي گويد که چنين سفري براي او خوب نيست اما فرانک تأکيد مي کند که قصد دارد با اتوبوس و قطار سفر کند و نه اتومبيل شخصي. به اين ترتيب فرانک راهي سفر مي شود. او ابتدا در شهر نيويورک به ديدن پسرش ديويد مي رود که از قرار معلوم به کار نقاشي مشغول است. فرانک سپس عازم شيکاگو مي شود تا به ديدن دخترش ايمي (کيت بيکينسل) برود. کيت در کار تبليغات است و در خانه اي شيک اما بي روح زندگي مي کند. فرانک سپس به دنور مي رود تا پسر ديگر خود، رابرت (سامراکول)، را که ظاهرا رهبر ارکستر است، ببنيد. آخرين مقصد فرانک شهر لس آنجلس است که دخترش رزي (درو باريمور) به عنوان يک رقصنده ي حرفه اي در آنجا کار و زندگي مي کند. فرانک در اين سفر طولاني به واقعيت هاي بسياري درباره ي بچه هايش و همين طور شخص خودش پي مي برد. اين مسافرت باعث مي شود تا فرانک ارزيابي مجددي از خودش داشته باشد.
همه خوب اند از روي يک فيلم ايتاليايي، تحت عنوان stanno Tutti Bene(محصول 1990)، ساخته ي جوزپه تورناتوره، ساخته شده است. در واقع اين فيلم ايتاليايي منحصرا براي بازي مارچلو ماستروياني در نقش پدري که براي ديدن بچه هاي بزرگسال اش عازم سفر مي شود، ساخته شده بود. و بايد گفت که رابرت دونيرو به خوبي توانسته پاي خود را در جاي پاي ماستروياني بگذارد. دونيرو پس از بازي در دو فيلم ملاقات با والدين (فيلم سوم هم در راه است) و به نمايش درآوردن قابليتهاي کميک خود، حالا با بازي در همه خوب اند ثابت کرده است که همان بازيگر تواناي سال هاي دور است. علاوه بر دونيرو بايد به بازي هاي خوب کيت بيکينسل، درو باريمور و سام راکول نيز اشاره کرد. در واقع اين مجموعه اي از بازي هاي درجه اول است که فيلم را از افتادن به ورطه ي کسالت و سقوط نجات داده است.
فيلم همه خوب اند توسط کرک جونز کارگراني شده است؛ کارگرداني که در پيشينه اش فيلم Waking Ned Devine به چشم مي خورد. تماشاي اين فيلم به ويژه براي دوستداران رابرت دونيرو يک امر واجب و ضروري است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:18
• پسر فضائی (ASTRO BOY)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، اکشن، خانوادگی، علمی تخیلی

رنگی، 94دقيقه
صداپيشگان: نيکلاس کيج، کريستين بل، يوحين لوي، دانلد ساترلند، ساموئل ال.جکسون

کارگردان: دیوید باورز

شرح داستان: پسر فضايي با داستان شبه پينوکيويي خود، در حکم ترانسفورمري براي بچه هاي ماقبل دوران بلوغ است؛ البته به اضافه ي کمي مضامين سياسي کم رنگ و خفيف که مي تواند براي بزرگسال هايي که فيلم را همراه کودکان شان تماشا مي کنند، جذاب باشد.
کاراکتر کودک اما ابرقهرمان پسر فضايي اولين بار در پنجاه وچند سال پيش در مجموعه ي انيميشن تلويزيوني مانگا، ساخته ي اوسامو تزوکاي ژاپني ظاهر شد و طي دو نسل بعد مکررا در سريال هاي تلويزيوني ژاپني تکرار شد. در سال 1963 هم يک فيلم سينمايي انيميشني سياه و سفيد براساس همين کاراکتر ساخته شد. اما قصه ي فيلم:
دکتر تنما (با صداي نيکلاس کيج) دانشمند برجسته و شاخصي است که پسر محبوب خود، توبي (با صداي فردي هايمور)، را در يک حادثه از دست داده است. دکتر که افسوس مي خورد چرا در زمان حيات توبي نتوانسته پدر خوبي براي وي باشد، تصميم مي گيرد يک آدم آهني بسازد که کاملا شبيه به پسر مرده اش باشد. اين «توبي آدم آهني»، که همان «پسر فضايي»است، داراي همان خاطرات توبي مرحوم است و کاملا شبيه اوست و از همه مهمتر داراي قدرت هاي خاص و ويژه اي است که دکتر تنما در آن تعبيه کرده است. به عبارت ديگر«پسر فضايي» از يک منبع انرژي آبي رنگ تغذيه مي شود که توسط پدرش کشف شده است. اين انرژي آبي کاملا پاک و ايمن است اما در مقابل آن انرژي قرمزي وجود دارد که کثيف و خطرناک است. پسر فضايي و پدرش در جامعه اي زندگي مي کنند که «متروسيتي» نام دارد. اين جامعه که بر روي مدار کره ي زمين واقع شده، داراي مشکلاتي است. يک رئيس جمهور جنگ طلب به اسم استون (با صداي دانلد ساترلند) در تلاش است تا با استفاده از انرژي خبيث قرمز، سلطه ي خود را تحکيم و براي بار دوم انتخاب شود. در ادامه ي ماجرا«پسر فضايي» به رغم سن و سال کم اش با رئيس جمهور درگير مي شود و سپس عازم کره ي زمين مي شود. وي در روي زمين با گروهي از بچه هاي زميني مواجه مي شود که از قطعات آهني به درد نخور آدم آهني هاي جنگجو مي سازند. در ادامه ي ماجرا پسر فضايي با برعهده گرفتن رهبري اين آدم آهني ها به جنگ قرمزهايي مي رود که کره ي زمين را حسابي آلوده کرده اند. اين جنگ قرمز و آبي مي تواند سرنوشت جهان را رقم بزند و...
فيلم بيشترروي صحنه هاي جنگ تمرکز کرده تا پيشبرد طرح داستاني و پرداخت هر چه بيشتر کاراکترها. کارگردان فيلم، ديويد باوئرز، يکي از کهنه کاران انيميشن سازي در استوديوي معروف «آرد من انيميشنز»است. باوئرز در پسر فضايي توانسته دو سبک انيميشن سازي غربي و شرقي را درهم بياميزد و سبک هيبريدي تازه اي خلق کند که بسيار پرتحرک و چشم نواز است. گرچه بزرگ ترها در واکنش به اشارات، مارکسيستي و انقلابي موجود در فيلم و نيز اشارات ضمني فيلم به مغزشويي جوان هاي آمريکايي توسط باراک اوباما لبخند خواهند زد، اما بچه ها بي توجه به همه ي اين اشارات سياسي ضمني فيلم، از صحنه هاي جنگ و نبرد آدم آهني ها لذت وافر خواهندبرد؛ صحنه هايي که به شدت به فيلم غول آهني براد بيرد وام دار است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:18
• برادارن (BROTHERS)

محصول سال 2009

آمریکا- درام، هیجان انگیز، جنگی

رنگی، 105دقيقه
بازیگران: توبي مگواير، جيک جيلنهال، ناتالي پورتمن و سام شپارد

کارگردان: جيم شريدان

شرح داستان: جيم شريدان، کارگردان شصت و شش ساله ي دوبليني و فارغ التحصيل رشته ي فيلم دانشگاه نيويورک، با فيلم تازه ي خود، «برادران» ثابت مي کند که استاد روايت داستانهاي خانوادگي است. شريدان فيلمسازي را با فيلم موفق پاي چپ من(1989)شروع کرد که داستان زندگي کريستي براون، نقاش و نويسنده ي ايرلندي است؛ نقاشي که نبوغ اش بر فقر مالي و فلج نخاعي اش غلبه کرد. شريدان بعدا فيلم به نام پدر را با بازيگري دانيل دي لوئيس ساخت؛ فيلمي که رابطه ي انساني و شکوهمند يک پدر و پسر در زندان انگلستان را در محور خود دارد. شريدان در فيلم هاي بعدي خود، در آمريکا و THE BOXER، به کار با مضامين خانوادگي ادامه داد.
برادران درباره ي خانواده اي است که در پي اعزام پدر خانواده به جبهه ي جنگ در افغانستان از مسير عادي و معمولي خود خارج مي شود. در زمان حاضر چنين موضوعي براي خانواده هاي آمريکايي طبقه ي متوسط و طبقه ي زير متوسط کاملا آشناست. جنگ آمريکا در عراق و افعانستان تاکنون باعث کشته شدن پنج هزار سرباز آمريکايي و معلول شدن سي هزار سرباز و آسيب ديدن روحي و رواني ده ها هزار سرباز ديگر شده و در همه ي اين موارد خانواه هاي اين سربازان بيشترين آسيب ها را متحمل شده اند.
دو برادر فيلم برادران، سام کاهيل (توبي مگواير) و تامي کاهيل (جيک جيلنهال) نام دارند. سام، برادر بزرگ تر، که در ارتش آمريکا خدمت مي کند، با گريس (ناتالي پورتمن) ازدواج کرده و داراي دو فرزند دختر است. اين زن و شوهر رابطه ي بسيار گرم و صميمانه اي با هم دارند اما تامي، برادر کوچک تر، مسير ديگري را انتخاب کرده. او بعد از سپري کردن مجازات زندان به خاطر سرقت مسلحانه، تازگي به صورت عفو مشروط از زندان آزاد شده و به خانه بازگشته است. برادرها مدام با يکديگر جروبحث دارند و در اين ميان پدر آنها، هنک کاهيل (سام شپارد)، که يک نظامي بازنشسته است، سعي دارد نقش قازي و داور را بين آنها بازي کند؛ هرچند که پدر به سختي مي تواند در اين غائله بي طرف بماند و از پسر خوب خود- سام - طرفداري نکند. در ادامه ي داستان، سام به افغانستان مي رود. هلي کوپتر سام در جبهه ي جنگ با طالبان سقوط مي کند و وي به همراه همقطارانش به دست نيروهاي طالبان مي افتد. ارتش آمريکا تصور مي کند که سام کشته شده و همين خبر به گوش خانواده ي وي در آمريکا مي رسد. اعضاي خانواده ي سام به طرز معقول و منطقي اي با عوارض مرگ عزيز خود در جبهه جنگ مواجهه مي شوند. گريس با دوبرابر کردن عشق خود به دو دخترش سعي دارد فقدان شوهر خود را جبران کند.تامي نيز سعي مي کند با پيدا کردن کار و به دست آوردن پول به گريس و دخترهايش کمک کند. گريس ابتدا نمي پذيرد اما نهايتا کمک برادر شوهرش را قبول مي کند. به اين ترتيب، خواسته و ناخواسته، گريس و تامي به هم نزديک مي شوند. اما به زودي مشخص مي شود که سام زنده است. سام به خانه باز مي گردد. اعضاي خانواده اش به گرمي از وي استقبال مي کنند. اما جنگ و بي رحمي هاي آن تأثيرات روحي و رواني مخربي روي سام گذاشته است. سام حتي نسبت به دخترهايش هم بي علاقه است. او حتي به نوع رابطه ي تامي و گريس نيز مشکوک است و...
فيلم برادران با مضامين اساسي اي همچون عشق، وفاداري، شرف، وظيفه و خيانت سروکار دارد. شريدان در بهره گيري از ديناميسم موجود در روابط خانوادگي براي بيان فکر و انديشه ي خود مهارت بسيار دارد. او مي داند که چگونه بايد از دعواهاي قديمي و نفرت هاي پنهان ميان اعضاي خانواده براي پيشبرد قصه ي فيلم اش استفاده کند.علاوه برهمه ي اين ها، شريدان استاد بازي گرفتن از ستارگان معروف سينماست. توبي مگواير- بازيگر نقش مرد عنکبوتي - يکي از بهترين بازي هاي سال را در اين فيلم ارائه کرده است. مگواير در کنار جيک جيلنهال دو برادر فوق العاده باورپذير و فراموش ناشدني را بر پرده ي سينما خلق کرده اند. و به اين جمع بايد سام شپارد را هم اضافه کرد که بازي اش در نقش هنک کاهيل فوق العاده است. در اين بين، فقط ناتالي پورتمن نتوانسته پا به پاي بازيگران مذکر فيلم پيش بيايد. به قول بتسي شارکي منتقد «پورتمن در فيلم برادران بيشتر شبيه يک دوست دختر است تا يک همسر و بيشتر شبيه يک پرستار بچه تا مادر.»
اما بازي ضعيف پورتمن از ارزش هاي فيلم برادران کم نمي کند.شريدان اجازه نداده که فيلم اش از درام به ملودرام تبديل شود. اين فيلمي است که فراتر از ارزش هاي هنري اش مي تواند همه ي ما تماشاگران اين سوي آب را با آلام و رنج هايي که جنگ بر خانواده هاي آن سوي آب گذاشت،آشنا کند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:19
• افسانه گرگ و ميش: ماه نو THE TWILIGHT SAGA: NEW MOON

محصول سال 2009

آمریکا- درام، خیالی، رومانتیک

رنگی، 130دقيقه
بازیگران: کريستين استيوارت، رابرت پاتينسون ، بيلي بروک، تيلورلاتنر

کارگردان: کريس وايتس

شرح داستان: کاراکترهاي فيلم افسانه ي گرگ وميش: ماه نو را -به قول راجر ايبرت- بايد به خاطر پرسه زني هاي بيهوده و ناليدن هاي بي مورد، دستگير و روانه ي زندان کرد.
افسانه ي گرگ و ميش: ماه نو فيلمي است که به دنبال موفقيت هاي نيم بند فيلم گرگ و ميش (محصول سال2008) ساخته و روانه ي اکران عمومي سينماها شده است. گرگ و ميش و افسانه ي گرگ وميش: ماه نو، هر دو از روي مجموعه رمان هاي گرگ و ميش، نوشته ي استفاني مه ير، ساخته شده اند و اينطور که در خبرها آمده دو اقتباس سينمايي ديگر نيز از روي اين رمان ها در حال تبديل شدن به فيلم هاي سينمايي است. ظاهرا هاليوود پيش خود تصور کرده که کتاب هاي استفاني مه ير واجد جذابيت ها و قابليت هاي بالقوه ي سينمايي است و اين مجموعه کتاب ها مي توانند مشابه کتاب هاي هري پاتر و سالار حلقه ها به فيلم هاي تماشاگر پسندي تبديل شوند. و ظاهرا هم حساب هاي هاليوودي ها کم بي راه نبوده زيرا فيلم افسانه ي گرگ و ميش: ماه نو، که با يک بودجه ي پنجاه ميليون دلاري ساخته شده، طي سه هفته ي نخست اکران خود در سينما هاي آمريکاي شمالي بيش از دويست و پنجاه و پنج ميليون دلار فروش کرده است.
از قرار معلوم رابطه ي عاطفي ديوانه وار و عجيب و غريب دو نوجوان فيلم با يکديگر، يعني بلا(کريستن استيوارت) و ادوارد(رابرت پاتينسون)، عامل اصلي براي استقبال جوان ها از فيلم بوده است. نکته ي جالب توجه ديگر، پرداختن فيلم به مقوله ي عصمت و پاکي نوجوانانه است و در واقع منظور از کلمه ي «گرگ و ميش» يا « بين الطلوعين» در اينجا استعاره اي است از دوران حساس نوجواني و مخاطرات آن. طرح چنين مضاميني مي تواند براي بسياري از نوجوان ها و جوان هاي آمريکايي تخيل برانگير و جالب باشد، هر چند که در فيلم قبلي اين مجموعه مضامين فوق با شدتي به مراتب بيشتر مطرح شده بود.
متأسفانه اکثر منتقدان سينمايي فيلم افسانه ي گرگ و ميش: ماه نو را بي ارزش اعلام کرده اند. حتي راجر ايبرت هم که سر پيري سخاوتمند شده و در خيلي از موارد به فيلم هاي بي ارزش دو يا حتي سه ستاره (از مجموع چهار ستاره) مي دهد، فقط يک ستاره به فيلم افسانه ي گرگ و ميش: ماه نو داده است. من اصلا به خاطر ندارم که ايبرت در طي اين سال هايي که نقدهايش را مي خوانم به فيلمي فقط يک ستاره داده باشد. افسانه ي گرگ و ميش: ماه نو با مقوله ي خون آشام ها وگرگ نماها سروکار دارد؛ خون آشام هايي که بعضا- و خوشبختانه!- به گياهخواري رو آورده اند و گرگ نماهايي که قصد دارند نوع بشر را از شر خون آشام ها نجات دهند. و البته در اين ميان عشق و عاشقي هم نقش مهمي بازي مي کند. و احيانا اگر تاکنون نديده ايد که يک خون آشام بتواند عاشق شود پس به تماشاي اين فيلم برويد.
نوشتن خلاصه ي داستان فيلم عملا کار دشواري است زيرا براي فهم داستان فيلم ضرورتا بايد فيلم نخست اين مجموعه، يعني گرگ و ميش را ديده باشيد و فراتر از آن بايد رمان هاي استفاني مه ير را نيز خوانده و حتي از حفظ باشيد. اما به هر حال داستان اينطوري شروع مي شود: بلا همچنان در خانه نزد پدر مطلقه اش (بيل بروک)، که يک پليس سخت گير و منضبط است، زندگي مي کند.پدر دختر خود را عملا در خانه زنداني کرده و از سوي ديگر ادوارد را داريم که به مدرسه بازگشته تا تحصيلات دبيرستاني خود در سال آخر را به پايان برساند ادوارد کماکان با طايفه ي خون آشام هاي کالين ارتباط دارد، هر چند که او يک خون آشام گياهخوار است. در ادامه ي ماجرا ادوارد و بلا درگير بحثي با يکديگر مي شوند. آيا بلا بايد خون آشام شود و عمر جاودان بيابد يا بايد همين طوري انسان بماند؟ ادوارد گزينه ي دوم را ترجيج مي دهد. او به بلا مي گويد که وي بايد به همراه اعضاي قبيله اش شهر را ترک کند. ادوارد سپس بلا را ترک مي کند. بلا در غياب ادوارد با جک (تيلور لاتنر)، دوست مي شود. جک يک پسر نازنين با ريشه هاي سرخپوستي است؛ غافل از اينکه نامبرده عضو قبيله ي کيوليت است که اعضاي آن در يک مقطع زماني خاص مبدل به يک گرگ گنده مي شوند، گرگي که هدف اصلي در زندگي اش مراقبت از نوع بشر در برابر خون آشام هاست. بلا شديدا دل تنگ ادوارد است و احساس مي کند که در ميانه ي عدوات ها و دشمني ها گير کرده است. و در ادامه ي ماجرا، در يک مقطع خاص ادوارد ناگهان بر بلا ظاهر مي شود و...
اين را هم اضافه کنم که کارگردان فيلم افسانه ي گرگ و ميش: ماه نو، کريس وايتس است که دو فيلم نسبتا پرفروش قطب نماي طلايي و درباره ي يک پسر در کارنامه اش به چشم مي خورد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:19
• نوع چهارم (THE FOURTH KIND)

محصول سال 2009

آمریکا- معمائی، علمی تخیلی، هیجان انگیز

رنگی، 98دقيقه
بازیگران: ميلا يوويچ، الياس کوتياس، ويل پاتون، کوري جانسن

کارگردان: اولاتونده اوسانسانمي

شرح داستان: نوع چهارم فيلمي است که شديدا اصرار دارد که براساس «حوادث واقعي» بنا شده و اتفاقا همين اصرار زياد بر«واقع نمايي» کار را خراب کرده است. نوع چهارم ترکيبي است از يک فيلم درباره ي تهاجم موجودات فضايي با يک فيلم ترسناک ماوراء الطبيعه اي در يک قالب شبه مستند. فيلم عملا از دو بخش تشکيل شده: بخش روايي دراماتيزه شده و بخش «فيلم هاي ويدئويي آرشيوي» شبه مستند. تمهيد واقع نمايي تا حدي موثر واقع شده و در ايجاد ترس موفق است. اما اين ايجاد ترس عمدتا منحصر به بخش شبه مستند فيلم است.
اما «داستان واقعي» فيلم درباره ي حوادث عجيبي است که در فاصله ي سال هاي 1960تا2000 در شهر کوچک «نوم» واقع درايالت آلاسکاي آمريکا رخ داده است. فيلم مدعي است که در فاصله ي اين چهل سال حداقل بيست نفر از اهالي شهر کوچک «نوم» به طرز مشکوکي ناپديد شده اند و مأموران اداره ي آگاهي آمريکا هم با وجودي که بيش از ده بار به اين شهر آمده و پرونده ي ربوده شدگان را بررسي کرده اند باز نتوانسته اند علت اين حوادث را پيدا کنند.مشکل ديگر برخي از اهالي شهر«نوم» اين است که ساعت 3 صبح ناگهان از خواب مي پرند و مشاهده مي کنند که يک جغد از پشت پنجره ي اتاق خواب به آنها خيره شده است. اين بي خواب شدگان مبتلا به جغدزدگي، همچنين احساس کرده اند که يک موجود ناخوشايند پشت در اتاق خواب آنها حضور دارد و...
فيلمساز براي واقعي جلوه دادن قصه ي فيلم اش مصائب زيادي کشيده است. ميلا يوويچ، در همان آغاز خطاب به دوربين مي گويد: «من ميلا يوويچ بازيگر هستم» و سپس ادامه مي دهد که وي در فيلم نقش ابيگيل تايلر، دکتر روانشناس، را بازي مي کند؛ دکتري که شهادت هاي وي درباره ي ماجراي اهالي شهر نوم روي نوارهاي ويدئويي ضبط شده است. ميلا يوويچ تأکيد مي کند که «هر صحنه ي اين فيلم مبتني بر فيلمهاي آرشيوي واقعي است» و فيلمساز براي اثبات اين ادعا از ترفند نمايش همزمان ميلا يويچ و ابيگيل تايلر واقعي بر روي پرده ي سينما، که هر دو نيز در حال حرف زدن راجع به موضوع هستند، استفاده مي کند.
اما ببينيم واقعيت چيست؟ دالاس ميسي، رئيس پليس شهر «نوم» در مصاحبه اي گفته است که تاکنون هيچ چيزي درباره ي بيگانگان فضايي نشنيده است. کايل هاپکينز، روزنامه نگاري که درتنها روزنامه ي شهر«نوم» کار مي کند، نيز در وبلاگ خود نوشته است که: «ناپديد شدن بيست نفر در فاصله ي 1960 تا زمان حاضر در شهر نوم واقعيت دارد. اف بي آي درباره ي دوازده نفر از اين ناپديدشدگان تحقيق کرده و به اين نتيجه رسيده که مصرف بالاي الکل و هواي بسيار سرد شهر عامل اصلي در کشته شدن اين افراد بوده، غالب اين آدم ها يا براثر تماس با هواي بسيار سرد و يا براثر افتادن به داخل رودخانه ي اسنيک کشته شده اند.
جداي از واقعيت هاي فوق، اين نکته نيز روشن شده که حتي آن صحنه هاي ويدئويي مربوط به دکتر ابيگيل تايلر هم که فيلم ادعا مي کند واقعي است، جعلي و ساختگي است. و به راستي کدام دکتر روانشناس باشرفي حاضر مي شود فيلم هاي ويدئويي را که از بيماران خود گرفته در اختيار سازندگان يک فيلم هاليوودي بگذارد تا پخش عمومي شود؟
وحداقل اي کاش فيلمبرداري اين فيلمي که ادعاي حقيقي بودن و واقعي بودن مي کند، در لوکيشن هاي شهر«نوم» انجام مي شد. خبرها حکايت از اين دارد که بخش عمده ي فيلم در بلغارستان فيلمبرداري شده و نه در «نوم» آلاسکا. و اصلا جداي از همه ي اين ها معلوم نيست که بيگانگان فضايي چرا در بين اين همه شهر و آدم، گير داده اند به اين شهر مادرمرده ي 9261 نفري«نوم». و عاقبت اينکه اتاق بازرگاني شهر«نوم» حق دارد که نسبت به ساخته شدن چنين فيلم دروغ پردازي اعتراض کند و آن را عاملي در شدت گرفتن فرار سرمايه ها از اين شهر عنوان نمايد!

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:19
• ارّه ي 6 (SAW VI)

محصول سال 2009

آمریکا- ترسناک، معمائی، هیجان انگیز

رنگی، 90دقيقه
بازیگران: توبين بل، کوستاس منديلور، مارک رالستون، بتسي راسل

کارگردان: کوين گروتروت

شرح داستان: آيا اين عجيب نيست که يک «فيلم کوچولو» ي کم هزينه با دو سه تا بازيگر گمنام که غالب اوقات خود را در داخل يک توالت کثيف سپري مي کردند، توانسته به يک مجموعه ي سينمايي به اصطلاح موفقي تبديل شود که حالا شاهد ششمين قسمت آن هستيم؟ پاسخ دادن به اين پرسش براي آنهايي که هاليوود و سازوکارهاي آن را مي شناسند، چندان دشوار نيست.
اره در سال 2004 با عرضه ي قاتلي که شيفته ي مقوله ي فلسفي «اراده ي انسان براي زنده ماندن» بود و فکر خلاقه اي براي اختراع وسايل شکنجه- يا به قول خودش «بازي» داشت، توانست جايگاه محکمي در سينماي جنايي/ هيجاني براي خود دست وپا کند. ظاهرا نسل جديد تماشاگران سينما علاقه ي خاصي به تماشاي شيوه هاي گوناگون کشتن دارند و فيلم هايي مثل اره و سرنوشت نهايي براساس پاسخگويي به همين علاقه توانسته اند در خط توليد انبوه قرار گرفته و براي شرکت هاي فيلمسازي پولسازي کنند.
اره ي 6 تفاوت چنداني با برادرهاي بزرگ تر خود ندارند و حتي از پاره اي جهات نازل تر از آنهاست. در قسمت ششم، «متاسفانه» هيچ ابتکار و ابداع تازه اي در شيوه ي کشتن و شکنجه دادن قرباني ها به چشم نمي خورد. و حتي مي توان گفت که در قياس با فيلم هاي قبلي اره، اين قسمت ششم از حيث توليد سوسپانس و ترس و وحشت از همه نازل تر و ضعيف تر است. شايد تنها ويژگي قابل توجه در قسمت ششم، اضافه کردن مايه هاي سياسي و اجتماعي به قصه ي فيلم است. همانطورکه مي دانيد طي يک سالي که از رياست جمهوري باراک اوباما در آمريکا مي گذرد، مهمترين مسئله ي اجتماعي اين کشور قضيه ي بيمه هاي درماني است. تقريبا يک ششم مردم آمريکا فاقد بيمه هاي درماني هستند و سالي چندين ده هزار نفر براثر نداشتن بيمه هاي درماني، جان خود را از دست مي دهند. اصلاحات در نظام بيمه هاي درماني يکي از اهداف اصلي دولت آمريکاست و خلاصه اين موضوع در جامعه ي امروز آمريکا موضوع روز است. سازندگان فيلم اره ي 6 در يک حرکت پوپوليستي آمده اند و قربانيان قصه ي فيلم شان را از بين بوروکرات هاي چرب زبان و دست اندرکاران بي رحم بيمه هاي درماني انتخاب کرده اند. هدف سازندگان فيلم اين بوده که تماشاگران از شکنجه شدن و زجرکش شدن اين آدم هاي بي رحم، که از قضا زماني صابون آنها به تن جناب اره (توبين بل) خورده بوده است، لذت وافر ببرند.
اما اين ترفند عملا نتوانسته سبب تيزتر شدن تيغه هاي اره ي 6 شود.قسمت ششم که توسط کوين گورتروت، تدوين گر فيلم اره ي نخست، کارگرداني شده، به سبب بازيگري وحشتناک ضعيف، سوسپانس زير صفر و فقدان منطق در طرح داستاني، با شکست مطلق مواجه شده است. اما آيا اين شکست قادر خواهد بود که نقطه ي پاياني برتوليد فيلم هاي بعدي اين مجموعه بگذارد؟

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:20
• جعبه (THE BOX)

محصول سال 2009

آمریکا- درام، معمائی، علمی تخیلی، هیجان انگیز

رنگی، 115دقيقه
بازیگران: کامران دياز، جيمزمارسدن، فرانک لانگلا، سام آز استون

کارگردان: ريچارد کلي

شرح داستان: جعبه به رغم جالب بودن فرض داستاني اش، فاقد طنز و هوشمندي اثر قبلي سازنده اش، داني دارکو،است. فيلم کم بودجه ي جعبه همچون يک قصه ي علمي تخيلي سنتي شروع مي شود اما ديري نمي گذرد که در چنان مسيرهاي مختلف و عجيبي پيش مي رود که حتي توضيح دادن آن ناممکن است. اين مسيرهاي مختلف طيف گسترده اي را شامل مي شود؛ ازکره ي مريخ و موجودات شبه زامبي وتئوري هاي ژان پل سارتر درباره ي اراده ي آزاد انسان گرفته تا انگشت هاي قطع شده و سيگنال هاي راديويي مرموز و سازمان فضانوردي آمريکا و اداره ي امنيت ملي آمريکا و تونل هاي باد و قتل و جنايت و گارسن هاي تنفرانگيز و کتابخانه ي عجيب و يک غريبه ي مرموز.
اين غريبه ي مرموز آرلينگتون استيوارد(فرانک لانگلا) نام دارد؛ دانشمندي که تصور مي شد که کشته شده اما حالا مشخص شده زنده است. آرلينگتون که به سبب برخورد صاعقه با صورت اش چهره اي دفرمه دارد يک جعبه ي چوبي را به در خانه ي زن و شوهري به اسم نورما لوئيس(کامرون دياز) و آرتور لوئيس(جميزمارسدن) مي آورد.نورما در يک مدرسه ي خصوصي درس زبان انگليسي مي دهد و از طرفداران سرسخت انديشه هاي ژان پل سارتر، فيلسوف فقيد فرانسوي، است آرتور نيز در«ناسا» روي پروژه هاي موشکي کار مي کند اما آرزوي فضانورد شدن را دارد. اين زن و شوهر پسري به نام والتر (سام آز استون) دارند که حاضرند همه چيز خود را براي موفقيت وي در تحصيل و زندگي بدهند. آرلينگتون همراه «جعبه» پيشنهادي هم براي آرتور و نورما آورده است: آنها اگر دکمه ي بزرگ روي جعبه را فشار بدهند بلافاصله صاحب يک ميليون دلار پول بدون ماليات مي شوند اما در ازاي اين پول يک آدمي، که هويت اش هم براي آرتور و نورما ناشناخته است، کشته خواهد شد اين زن و شوهر24 ساعت فرصت دارند راجع به اين پيشنهاد فکر کنند.آرتور که از حيث شغلي با مشکلاتي در ناسا روبرو شده، بدجوري به اين يک ميليون دلار نياز دارد. نورما هم پيش خودش حساب مي کند که با اين يک ميليون دلار مي تواند مشکل شهريه ي ثبت نام پسرش در دانشگاه را حل کند. در اين ميان فقط يک مشکل اخلاقي باقي مي ماند و آن کشته شدن آن آدمي است که آنها اصلا نمي دانند کيست و کجا زندگي مي کند. نورما و شوهرش خود را اينطور توجيه مي کنند که شايد اين آدم به بيماري سختي مبتلا شده و يا شايد هم خيلي پير و مردني باشد. نهايتا نورما دکمه ي «جعبه»را فشار مي دهد و همين باعث آغاز مجموعه اي از فعل و انفعال هاي زنجيره اي عجيب و غريب مي شود...
ريچارد کلي فيلم جعبه را از روي داستان کوتاهي، تحت عنوان دکمه، به قلم ريچارد متيسون (منتشر شده در نشريه پلي بوي، سال 1973)ساخته است. در سال 1986يکي از اپيزودهاي منطقه ي بين الطلوعين از روي همين داستان کوتاه جعبه، منتهي با يک پايان بندي متفاوت، ساحته شد. متيسون که حالا 83 ساله است تاکنون بيش از23فيلم سينمايي و ده ها سريال تلويزيوني، فيلمنامه نوشته و در حال حاضر سه فيلم سينمايي براساس نوشته هاي وي در دست توليد است.
متأسفانه ريچاردکلي نتوانسته فيلم قابل قبولي از روي داستان کوتاه جعبه ارايه کند. شخصيت هاي فيلم به شدت دوبعدي و مقوايي از کار درآمده اند. بعضي از اين کاراکترها برچسب «قرباني احمق» و برخي ديگر برچسب «شرور ترسناک» را بر پيشاني هايشان دارند. واکنش منتقدان نسبت به فيلم متفاوت بوده است. راجر ايبرت به رغم اذعان به مهمل بودن فيلم، آن را «سرگرم کننده» خوانده و سه ستاره به آن داده است. ايبرت در توجيه ستاره هايش نوشته است: «اگر شما بتوانيد يک فيلم مهمل بسازيد که خسته کننده نباشد، پس اين را بايد يک پيروزي به شمار آورد!»

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:20
• سگ هاي پير (OLD DOGS)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، خانوادگی

رنگی، 88 دقيقه
بازیگران: جان تراولتا، رابين ويليامز، ست گرين، مت ديلون، برني مک، ريتا ويلسون

کارگردان: والت بکر

شرح داستان: تازه ترين کمدي شرکت فيلمسازي ديزني دو بازيگر سرشناس سينماي هاليوود را در محور خود دارد اما به صورت مفتضحانه اي بي مزه و لوس از کار درآمده است. به وقول يکي از منتقدان آمريکايي «تماشاي رابين ويليامز و جان تراولتا که روي يک کنده ي درخت نشسته اند و هيچ کاري انجام نمي دهند، به مراتب قابل تحمل تر از تماشاي آنها براي به حرکت درآوردن اين سگ هاي پير است.» منتقد ديگري تلاش اين دوستاره ي سرشناس سيماي آمريکا در فيلم سگ هاي پير را به «شلاق زدن بر يک است مرده» تشبيه کرده است. قصه ي فيلم درباره ي دو شريک تجاري به اسامي دن(رابين ويليامز) و چارلي(جان تراولتا) است که سعي دارند يک معا مله ي تجاري بسيار مهم و پرسود را با گروهي از سرمايه داران ژاپني منعقد کنند.درست در همين زمان، دن پي مي برد که از ازدواج هفت سال قبل اش با ويکي(کلي پرستون) صاحب دو فرزند دوقلوي شش ساله است. در ادامه ي ماجرا، دن به اتفاق بهترين دوست خود، چارلي، براي گذراندن يک تعطيلات دوهفته اي- البته به همراه دوقلوها- عازم لاس وگاس مي شوند. همزمان دن، چارلي و شريک ديگرشان(ست گرين)بايد در لاس وگاس با ژاپني ها به توافق برسند و ناگفته پيداست که در جريان اين دو هفته حوادث «بامزه»ي بسياري براي دن و چارلي رخ مي دهد...
سگ هاي پير مي خواهد با کمدي فيزيکي تماشاگر خود را بخنداند اما آيا واقعا تماشگران امروز سينما را مي توان با صحنه ي لاي در ماندن انگشتان دست موقع بستن در صندوق عقب ماشين خنداند؟ آيا صحنه اي که ست گرين در آغوش گوريل افتاده و دارد براي او لالايي مي خواند، براي تماشاگران خنده دار است؟ نه واقعاً، اين صحنه ها نه تنها خنده دار نيست، بلکه بيشتر دردناک و ناراحت کننده است. دردناک و ناراحت کننده از اين حيث که سازندگان فيلم شعور مخاطب خود را اين چنين دست پايين ارزيابي کرده اند.
کارگردان سگ هاي پير والت بکراست که کار قبلي اش، خوک هاي وحشي(باز هم با بازيگري جان تراولتا)، نيز کار مطلقا مبتذل و بي ارزشي بود. ديالوگ هاي بد و بي مزه، استفاده ي احمقانه از موسيقي، وتدوين«عصبي کننده» و «غير متمرکز» تام لوئيس و ري فالسي نيز مزيد بر علت است تا فيلم سگ هاي پير را جزو فهرست بدترين ده فيلم سال2009 درج کنيم.
فيلم سگ هاي پير از مدت ها پيش آماده ي نمايش بوده است اما به سبب درگذشت برني مک، بازيگري که در فيلم سگ هاي پير نقش آفريني کرده، سازندگان فيلم تصميم گرفتند تاريخ نمايش فيلم را از ماه آوريل 2009 به اواخر نوامبر همين سال موکول کنند. در اينجا بايد براي مرحوم برني مک هم اظهار تأسف کرد که چنين فيلم بدي بايد پايان بخش دوران حرفه اي اش باشد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:20
• پرشس (PRECIOUS)

محصول سال 2009

آمریکا- درام

رنگی، 109 دقيقه
بازیگران: گابوري سيديب، مونيک، پائولا پاتون، ماريا کري

کارگردان: لي دانيلز

شرح داستان: پرشس آميزه اي غريب و نادري است از سرگرمي سازي خالص و واقع گرايي تلخ اجتماعي. اين الماس برش نخورده ي سينمايي داستان يک دختر نوجوان سياهپوست ساکن محله ي هارلم را روايت مي کند؛ داستاني که بي هيچ ترديد براي هميشه در ذهن تماشاگر باقي مي ماند. قهرمان قصه، دختر بدقيافه و فوق العاده چاقي به اسم کليريس پرشس جونر(گابوري سيديب) است که بارها مورد تعرض پدرش قرارگرفته است. اين دختر که در زندگي سخت و دشوار خود چيزي جز تعرض، بي احترامي، ناسزا و نفرت را تجربه نکرده، صاحب فرزندي است که نام وي را به خاطر بيماري مونگوليسم اش «مونوگول کوچولو» گذاشته.پرشس که شانزده سال بيشتر ندارد، حتي نمي تواند روي مادر خود که زني به شدت فحاش و نامهربان است، حساب کند. پرشس در واکنش به سختي هاي زندگي، به دنياي تخيل پناهنده مي شود؛ دنياي ويدئوکليپ هاي موسيقي و فيلم هاي سينمايي. او در اين دنياي مجازي در محور و کانون توجه قرار دارد و از طعم احترام و مهرباني برخوردار مي شود. در ادامه ي ماجرا، بلورين(پائولا پاتون)، معلم مدرسه ي پرشس، پي به مشکلات پرشس مي برد و وي را دعوت به شرکت در کلاس هاي آموزشي فوق برنامه مي کند. پرشس با شرکت در اين کلاس ها و نوشتن احساسات و درونيات خويش بر روي کاغذ بارقه اي از اميد را شناسايي مي کند و...
پرشس براساس رمانPush نوشته ي شاعر و نقاشي به اسم سافير (منتشر شده درسال 1996) ساخته شده است. لي دانيلز، کارگردان پرشس، که به ساختن فيلم هاي چالش برانگيز براساس سوژه هاي چالش برانگيز -مجلس رقص هيولا وWoodsman- شهرت دارد، با افزودن برصحنه هاي مربوط به بخش غير واقع گراي فيلم سعي کرده از تلخي و غم موضوع فيلم اش کم کند. و بايد اذعان کرد که حتي به رغم اين تمهيد تماشاي فيلم پرشس کار چندان راحتي نيست. تصويري که فيلم از هارلم و فرودستان آمريکايي و وضع زندگي آنها ارايه کرده، بسيار دلخراش و نارحت کننده است. خوشبختانه، قهرمان قصه داراي تخيلي بسيار پربار و متنوع است و همين باعث شده که فيلم در درياي تلخي و سياهي غرق نشود. شخصيت پردازي هاي قوي به اضافه ي بازي هاي خوب، دو ويژگي مهمي است که تماشاي فيلم را قابل تحمل مي کند.
با اين وجود تماشاي تصاوير ناتوراليستي فيلم براي بسياري از تماشاگران دلخراش، اشمئزازآور و افسرده کننده است اما در بين اين صحنه هاي ويرانگر، بارقه هاي اميد پرشس نيز خودنمايي مي کند؛ بارقه هايي که بعضا با شعر ناب پهلو مي زند؛ و ترکيب اين دو قطب متضاد است که فيلم را به اثر يگانه و بي بديل مبدل کرده است؛ ترکيب نادري از درام تلخ شهري با اپيرودهايي از رئاليسم جادويي، فيلمساز با نماياندن تضاد مذکور- تضاد بين واقعيت و تخيل- تلخي زندگي دخترکي را برجسته مي سازد که عاقبت با اتکا به معصوميت ذاتي خويش و زنده نگه داشتن اميد، راه برون رفت از اين «ميهمانخانه ي ميهمان کش روزش تاريک»را پيدا مي کند. و اما چند نکته ي ديگر درباره ي فيلم. يکي از تهيه کنندگان پرشس، خانم اپرا وينفري است که حمايت مالي و معنوي اش از اين پروژه ي سينمايي امر چندان عجيبي نيست. زيرا وينفري در برنامه هاي تلويزيوني پرتماشاگر خود همواره حامي اقشار پائيني سياهان آمريکايي و قدرت گيري آنها بوده است. نکته ي ديگر، بازي ماريا کري، خواننده ي مشهور آمريکايي، در نقش يک مددکار در فيلم است؛ هرچند که چهره ي وي در زير يک گريم بسيار سنگين حتي براي طرفداران اش تقريبا غير قابل شناسايي است. تماشاي فيلم پرشس را به همه ي دوستداران جدي سينما توصيه مي کنم.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:21
• سيرک عجايب: دستيار خون آشام (CIRQUE DU FREAK: THE VAMPIR' S ASSISTANT)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، ماجراجوئی، خیالی، هیجان انگیز

رنگی، 109 دقيقه
بازیگران: جان سي. رايلي، کريس ماسوگليا، جاش هاچرسون، سلما هايک

کارگردان: پال وايتس

شرح داستان: در دنياي عجيب سيرک عجايب: دستيار خون آشام، جنگي ميان دو گروه از خون آشام ها بر سر شيوه ي تغذيه از قربانيان وجود دارد. گروه اول معتقدند که خون انسان ها را بايد يواش يواش خورد به طوري که قربانيان پس از مکيده شدن خون شان زنده بمانند. اما گروه دوم معتقدند که خون قربانيان را چنان بايدآشاميد که قربانيان بميرند.ظاهرا براي چند سال هر دو گروه خفاش ها بر سر اين موضوع به نوعي آتش بس دست يافته بودند اما حالا در فيلم پال وايتس، سيرک عجايب،آن روزهاي آتش بس به پايان رسيده است. سيرک عجايب اقتباس نه چندان مرگباري از مجموعه کتاب هاي داستاني دارين شان است؛ کتاب هايي که موضوع آنها در مورد بچه هاي خون آشام است. جالب اينکه کاراکتر اصلي فيلم سيرک عجايب پسر شانزده ساله اي است به نام دارين شان(کريس ماسوگليا). دارين پسر خوبي است و نمرات درسي اش هم بالاست و ظاهراً هيچ نشانه اي از شورش نوجوانانه هم در او ديده نمي شود. اما استيو(جاش هاچرسون)، بهترين دوست دارين، پسر مسئله دار و ناآرامي است. در ادامه ي داستان سيرک سياري به شهر محل اقامت استيو و دارين مي آيد. تماشاي اين سيرک براي افراد زير بيست و يک سال ممنوع است اما استيو و دارين به دروغ مي گويند بيست و يک ساله اند و به اين ترتيب موفق به ورود در«سيرک عجايب» مي شوند. سيرک داراي انواع موجودات عجيب الخلقه است: از«اسنيک بوي» (پاتريک فوگيت) با پوست سبز رنگ اش تا «کورماليمبس» (جين کارکووسکي) که مي تواند اعضاي بدن خود را تکثير کند. اما جالب ترين چيز سيرک براي بچه ها، موجودي است به نام کرپسلي(جان سي رايلي) که برنامه هاي خود را به همراه عنکبوت بزرگ ترسناکي به اسم اوکتا اجرا مي کند. دارين که واقعا دلباخته ي عنکبوت هاست از اوکتا خوشش مي آيد اما استيو که دلمشغول قضيه ي خون آشام هاست به اين باور مي رسد که کرپسلي يک خون آشام است. سپس حوادث گوناگوني رخ مي دهد و عاقبت کار به آنجا مي کشد که دارين بايد تصميم مهمي بگيرد. او مي تواند به يک نيمه خون آشام تبديل شود و عمر طولاني پيدا بکند اما...
مضمون هايي که در فيلم سيرک عجايب مطرح شده ظاهرا مضمون هاي مورد علاقه اي نوجوان هاست: احساس عجيب بودن، احساس عدم اطمينان در پيداکردن مسير زندگي،آمادگي براي عاشق شدن، برقراري دوستي ها و به هم زدن دوستي ها و غيره.
پال وايتس نويسنده و کارگردان خوبي است که دو فيلم درباره پسر وin Good Commpany در کارنامه ي حرفه اي اش به چشم مي خورد. براي فيلمسازي با چنين سابقه، سيرک عجايب گامي به جلو به شمار نمي رود. داستان و کاراکترهاي سيرک عجايب براي بچه هاي هشت تا ده ساله طراحي و ساخته شده است. البته صحنه هاي اکشن فيلم- صحنه هاي نبرد بين خون آشام هاي خوب و خون آشام هاي بد که در بردارنده ي مقداري کشت و کشتار و خون و خونريزي است - براي بچه هاي چهارده و پانزده ساله نيز مي تواند جالب باشد. احتمالا تنها صحنه هاي جالب فيلم مربوط مي شود به موجودات عجيب الخلقه ي داخل سيرک و از جمله سلما هايک که نقش يک زن ريش دار را بازي مي کند. جلوه هاي ويژه ي فيلم حرفه اي است و به هدف مورد نظر فيلمساز ياري رسانده است. اما گرفتاري اصلي فيلم، نوعي بحران هويت است. سيرک عجايب مثل کالبد جنيفر در آن واحد مي خواهد خيلي چيزها باشد اما در عمل هيچ چيز نيست.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:21
• مرداني که به بزها خيره مي شوند (THE MEN WHO STARE AT GOATS)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، جنگی

رنگی، 94 دقيقه

بازیگران: جورج کلوني، اوان مک گرگور، جف بريجز، کوين اسپيسي

کارگردان: گرانت هسلوف

شرح داستان: کنت توران منتقد فيلم، در نقدي بر فيلم مرداني که به بزها خيره مي شوند نوشته است: «عنوان اين فيلم، آدم را به ياد فيلم هاي مستند قوم شناسانه درباره ي صحرانشينان کالاهاري يا مردان عشيره اي بختياري در ايران قديم مي اندازد.» اما برخلاف انتظار، اين فيلم يک کمدي پرملاط و عجيب و غريب درباره ي يکي از وجوه عجيب و کمتر ناگفته ي ارتش آمريکاست: تلاش گروهي از افسران رده بالاي ارتش آمريکا براي بهره گيري از تکنيک هاي فرارواني و ماوراءالطبيعه اي در جنگهاي متعارف.
من براي به دست آوردن اطلاعات بيشتر به سراغ کتاب هايم رفتم تا ببينم اصل موضوع از چه قرار است. در کتاب روش هاي جنگ رواني (نوشته جان وايت، ترجمه ي فرهاد کاظمي) به مجموعه مقالات جالبي درباره ي اين موضوع برخوردم که فکر مي کنم براي شما هم جالب باشد. آنگونه که در اين کتاب ذکر شده در اوايل سال 1981 خبرنگاري با چاپ دو مقاله ي مهم موفق شده پرده از نيروي ضربتي فوق سري روحي و رواني پنتاگون (وزارت دفاع آمريکا) بردارد. در پي چاپ اين مقالات و همچنين چاپ کتابي به قلم جان رانسون در سال 1981، معلوم شد که پنتاگون از مدت ها پيش با تأمين يک بودجه ي سالانه ي 6 ميليون دلاري درصدد بوده است تا از نيروهاي فرارواني و جادويي براي هدف هاي نظامي استفاده کند. رئوس کلي اهداف پنتاگون از اجزاي اين پروژه جداي از رقابت با تلاش هاي مشابه ارتش شوروي عبارت بود از:1- جمع آوري اطلاعات محرمانه از طريق رويت و ادراک از فواصل بسيار دور (بدون حضور در محل)از طريق دريافت هاي فراحسي؛ 2-کنترل انديشه و فروپاشي سيستم عصبي نيروهاي دشمن و ايجاد عدم تعادل در رفتار طرف مقابل از طريق هيپنوتيزم و انرژي زايي و غيره.
به اين ترتيب افشاي موضوع فوق در اوايل دهه ي هشتاد سروصداي بسياري در جامعه ي آمريکا ايجاد کرد. براي اکثريت افکار عمومي آمريکايي ها غير قابل باور بود که تعداد اندکي از باورمندان به امور ماوراءالطبيعه توانسته اند در سيستم حکومتي و نظامي کشور تا آنجا صاحب نفوذ شوند که براي اين تحقيقات غير متعارف خرافي بودجه هاي چند ده ميليون دلاري تأمين کنند. به هر حال قضيه مفصل است.و آنهايي که دوست دارند در اين مورد بيشتر بدانند مي توانند به دو کتاب جان وايت و ديون فورچون (هر دو به ترجمه ي فرهاد کاظمي)و از انتشارات «حم» وابسته به «مرکز تحقيقات و مطالعات انرژي زايي- روح زايي ايران» مراجعه کنند و ناگفته نماند که در داخل کشور خودمان هم کساني و موسساتي هستند که شديدا به اين نوع مقولات به اصطلاح فرا-رواني باورمند هستند. پيتراستران فيلمنامه نويس از روي کتاب غير داستاني جان رونسون فيلمنامه اي نوشت که در دستان گرنت هسلوف کارگردان تبديل به فيلم کمدي مرداني که به بزها خيره مي شوند شده است. جورج کلوني علاوه برتهيه کنندگي فيلم درآن ايفاي نقش نيز کرده است. کلوني که بدون وجود وي چنين فيلمي امکان ساخت نمي يافت، نقش لين کسادي را ايفا کرده. کسادي سربازي است که با خيره شدن به بزها مي تواند تأثيرات بسيار ناگواري را روي اين حيوانات باقي بگذارد. اوان مک گرگور نيز در قالب يک ژوررناليست آمريکايي به اسم باب ويلتون ظاهر مي شود. ويلتون در کويت منتظر رفتن به جبهه هاي نبرد در عراق به سر مي برد. او در حين اقامت اش در کويت بالين کسادي، سرباز سابقي که براي انجام يک ماموريت مخفي عازم عراق است، آشنا مي شود. به زودي معلوم مي شود که لين کسادي و جوخه ي همراه وي تافته ي جدا بافته اي در ارتش آمريکا هستند. اين گروه از مردان مسلح به قدرت هاي ماوراءالطبيعه اي مجهزند و به قول خودشان با «جداي» (نيروي خفيه ي اهورايي) با دشمن مي جنگند و نه با اسلحه.
مرداني که به بزها خيره مي شوند يکي از عجيب و غريب ترين کمدي هاي جنگي طي سال هاي اخير است. اين فيلم با وجودي که آشکارا از ضعف داستاني در رنج است- در واقع هيچ داستاني ندارد- اما به لطف سوژه ي جالب و بازي هاي فوق العاده عالي بازيگرانش، به هدف هاي مورد نظر خود مي رسد. بي هيچ شک و ترديدي، فيلم مرداني که به بزها خيره مي شوند يک موفقيت کامل براي جورج کلوني به شمار مي رود. کلوني با بازي در اين فيلم اجازه داده که وجه کميک يا وجه بامزه ي هويت سينمايي اش و نيز فرصتي براي بروز بيابد.
مرداني که به بزها خيره مي شوند با توجه به بازي هاي خوب بازيگران و روايت زيگزاگي اش که در طول زمان عقب و جلو مي رود، آکنده از انرژي حرکتي است. اين احساس در تمامي طول فيلم وجود دارد که سازندگان فيلم در بيان شبه داستان عجيب و شگفت انگير خود شديدا دستخوش هيجان هستند؛ و اين همان هيجاني است که به ناگزير به تماشاگر فيلم نيز انتقال پيدا مي کند؛ هر چند که در پايان فيلم، آنگاه که همه ي اين گردوخاک ها بخوابد، پي مي بريم که فيلم هيچ داستان واقعي اي براي عرضه نداشته است و انگار همه ي اين نيروي رانشي خودانگيخته و همه ي اين شور و شوق ها براي اين بوده که توجه ما را از اين واقعيت -فقدان داستان- منحرف کند.
اما جداي از همه ي اين ها ،پيام فيلم اين است که: خلايق ببينيد اين ارتشي ها چه آدم هاي احمقي هستند و ما ملت گير چه ديوانه هايي افتاده ايم!

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:24
• آدمکش نينجا (NINJA ASSASSIN)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، جنائی، درام، هیجان انگیز

رنگی، 99 دقيقه
بازیگران: رين، نائومي هريس، يون سالگ وونگ، سوکوسوگي، راندال دوک کيم

کارگردان: جيمز مک تيو

شرح داستان: اگر اشتباه نکنم سابقه ي فيلم هاي «نينجا»يي به سال 1981 برمي گردد. در اين سال مناخيم گولان (سازنده ي فيلم هاي اکشن کم هزينه در دهه ي 80 ميلادي) فيلم اکشن پرفروشي عرضه کرد تحت عنوان نينجا وارد مي شود که در آن فرانکو نرو نقش يک استاد رشته ي «نينجيتسو» را بازي مي کرد. آنهايي که با ورزش هاي رزمي آشنايي دارند مي دانند که «نينجيستو» مثل «جيجيتسو» يک نوع هنر رزمي است و «نينجا» هم به کسي اطلاق مي شود که از روش مبارزاتي «نينجيتسو» استفاده مي کند. به هر حال از سال 1981تاکنون ده ها فيلم موسوم به نينجايي ساخته و عرضه شده و فيلم آدمکش نينجا هم تازه ترين فيلم از اين مجموعه است.
رين، ستاره ي موسيقي پاپ کره ي جنوبي، در فيلم آدمکش نينجا، در قالب نينجاي جواني به اسم ريزو ظاهر مي شود. ريزو عضو يک فرقه ي مخفي نينجاها، موسوم به «قبيله ي اوزونو» است. اعضاي اين قبيله يا فرقه داراي تخصص هاي رزمي و جنگي اند و مثل يک گروه مزدور- چيزي شبيه شرکت آمريکايي «بلک واتر» در عراق-آماده اند تا تخصص مرگبار خود را در اختيار هر گروهي که آنها را استخدام کند، قرار بدهند. ريزو ماهرترين و مرگبارترين عضو فرقه است اما در پي کشته شدن دختر مورد علاقه ي ريزو توسط اعضاي فرقه، ريزو تصميم به خروج از فرقه و رويا رويي با اعضاي آن مي گيرد. در ادامه ي ماجرا، ريزو در برلين به يک پليس اروپايي، به اسم ميکا(نائومي هريس)، ملحق مي شود. ميکا مدت هاست که درگير حل و فصل پرونده ي قتل هايي است که ظاهرا توسط آدمکش هاي نينجا صورت گرفته است.
کارگردان آدمکش نينجا جيمز مک تيو است که با فيلم کين مثل کين خواهي به شهرت رسيد. مک تيو همچنين در مجموعه فيلم هاي ماتريکس وSpeed Racer دستيار کارگردان بوده. در واقع برادران واچو وفسکي (سازندگان ماتريکس ها) به عنوان تهيه کنندگان آدمکش نينجا براساس همين سابقه ي آشنايي مک تيو را براي کارگرداني آدمکش نينجا انتخاب کرده اند واچو وفسکي ها و مک تيو براي اجتناب از انباشتن فيلم شان از جلوه هاي ويژه ي کامپيوتري تصميم گرفتند که در صحنه هاي نبرد از بدلکاران واقعي و آکروبات کاران ماهر استفاده کنند. به اين ترتيب آنچه در صحنه هاي نبرد فيلم مي بينيم- البته اگر بتوانيد ببينيد!- به سبک و سياق «مکتب قديمي جکي چان» ساخته شده است؛ اما مشکل اينجاست که نور اندک صحنه هاي نبرد، زواياي دوربين غير سرراست و تدوين پرضرباهنگ عملا به تماشاگر اجازه نمي دهد که متوجه ظرايف اين صحنه ها و هنر طراحي به کار رفته در آن بشود.
مشکل ديگر فيلم، رابطه ي ريزو و ميکا است. رابطه ي ميان اين پسر کره اي و دختر غربي با توجه به اينکه پسر تسلط چنداني به زبان انگليسي ندارد، چندان جذاب و گرم از کار درنيامده است. و تازه نيمي از فيلم در حالي سپري مي شود که اين دو کاملا از هم جدا هستند.
آدمکش نينجا يک فيلم انتقامي آکنده از خشونت است که در آن طرح داستاني و پرداخت کاراکترها به حاشيه رفته است. با اين حال شايد نينجاهاي آدمکش فيلم که براي اولين بار در تاريخ فيلم هاي نينجايي رانندگي مي کنند، از اسلحه استفاده مي کنند، و موبايل دارند و حتي لبخند مي زنند براي تماشا گران اين نوع فيلم ها جالب باشد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:24
• زره پوش(ARMORED)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، جنائی، هیجان انگیز

رنگی، 88 دقيقه
بازیگران: مت ديلون، ژان رنو، کلمبوس شورت، لارنس فيشبرن

کارگردان: نيمرود آنتال

شرح داستان: فيلم اکشن و هيجان انگيز زره پوش يک فيلم ژانري استاندارد است که با استفاده ي هوشمندانه اش از لوکيشن هاي شهري خاص توانسته نوعي تشخص يا تمايز براي خودش به دست آورد. سطح بالاي تعليق و تنش در فيلم زره پوش تماشاي اين فيلم را به تجربه اي لذت بخش براي دوستداران فيلم هاي اکشن مبدل کرده است. فيلم واجد نوعي حس جدي آکنده از خشونت است؛ هرچند که از حيث شاخص هاي فني وتوليد بيشتر در رده ي فيلم هاي نوع ب قرار مي گيرد تا فيلم هاي نوع الف.
تاي (کلمبوس شورت) يکي از کهنه سربازان آمريکايي در جنگ عراق است که هم اينک به عنوان گارد امنيتي در يک شرکت کاميون هاي زره دار کار مي کند. نزديک ترين همکار تاي در اين شرکت که در ضمن پدرخوانده ي وي نيز هست، مايک کوچرون (مت ديلون) نام دارد. تاي در يک وضع مالي بسيار ناگوار به سر مي برد به طوري که کل زندگي اش در شرف فروپاشي است. او قادر به پرداخت قسط هاي خانه ي والدين متوفايش نيست و به احتمال زياد اين خانه را به زودي از دست خواهد داد. علاوه بر اين، تاي با اين خطر روبروست که حق سرپرستي برادر کوچک تر خود را از دست بدهد. در چنين شرايطي است که مايک به تاي پيشنهاد وسوسه انگيزي را ارائه مي کند. يکي از کاميون هاي شرکت قرار است به زودي چهل و دو ميليون دلار پول را از جايي به جاي ديگر منتقل کند. مايک نقشه ي دقيقي را طراحي کرده تا اين چهل ودو ميليون دلار را بدزدد اما اين طور جلوه دهد که گروهي از سارقين به کاميون حمله کرده و پول هايش را دزديده اند.مايک اصرار دارد که اين نقشه کاملا پاک و تميز است و هيچ کسي در جريان آن کشته نخواهد شد. تاي به اکراه موافقت خود را اعلام مي کند اما در حين اجراي عمليات سرقت، حوادث طور ديگري رقم مي خورد و خون هاي بسياري ريخته مي شود. تاي در واکنش به اين حوادث تصميم مي گيرد همکاري خود را قطع کند و کار درست را انجام دهد اما...
يکي از نکات جالب در فيلم زره پوش شيوه شخصيت پردازي فيلم است. برخلاف غالب فيلم ها که کاراکترها برآمده از موقعيت ها هستند در فيلم زره پوش موقعيت ها ماحصل کاراکترها هستند.
زره پوش در طرح داستاني خودش با سوراخ هاي منطقي کوچک اما متعددي روبروست به طوري که در طول فيلم سوال هاي بي جواب بسياري درباره ي حوادث داستاني در ذهن تماشاگر نقش مي بندد. اما انرژي حرکتي فيلم و ضرباهنگ داغ و شتابان آن، سرپوشي مي گذارد برمعايب مذکور. فيلم زره پوش توسط نيمرود آنتال کارگرداني شده که دو فيلم کنترل و تعطيلات در پيشينه ي حرفه اي وي به چشم مي خورد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:25
• سرود کريسمس (CHRISTMAS CAROL)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، درام، خانوادگی، خیالی

رنگی، 98 دقيقه
صداپيشگان: جيم کري، گري اولد من، کالين فيرث، باب هاسکينز

کارگردان: رابرت زمه کيس

شرح داستان: انيميشن سرود کريسمس تازه ترين روايت سينمايي از قصه ي عيد نوئل چارلز ديکنز(1780-1812)، نويسنده ي انگليسي است که براي اولين بار در سال 1843 منتشر شد. قصه ي فيلم تقريبا همان قصه ي قديمي آشناست:
اسکروج، پيرمردي خسيس، شب قبل از عيد نوئل (کريسمس)، به ديدار شبح مارلي، شريک سابق خود، نايل مي شود. شبح به اسکروج هشدار مي دهد که اگر زندگي اش را هر چه زودتر تغيير ندهد و به آدم خوبي مبدل نشود،؛ به زودي خواهد مرد. در ادامه ماجرا اسکروج موفق به راندن ارواح خبيث کريسمس از وجود خويش مي شود و در نتيجه در صبح روز نوئل به مرد کاملا ديگري مبدل مي گردد. او که هميشه با کارمند خود، باب کراچيت، بدرفتاري مي کرده، حالا بوقلموني براي وي مي فرستد و در امور خيريه شرکت مي کند و راه انسان دوستي در پيش مي گيرد.
قصه ي ديکنز، نوعي افسانه ي اخلاقي است و نتيجه اي که از آن گرفته مي شود در سخنان شبح نهفته است: «از هر انساني خواسته شده که به هنگام حيات روحي را که در بدن دارد با نوع دوستي در حق ديگران آزاد کند و اگر اين اتفاق رخ ندهد و روح به اين شکل از بدن خارج نشود، اجبارا پس از مرگ انسان روح از بدن وي خارج خواهد شد اما روح در چنين حالتي دچار نوعي سرگرداني و عذاب وجدان خواهد شد.»
قصه ي سرود کريسمس ديکنز در واقع پيام برادري و نوع دوستي است و خوشبختانه بايد گفت که سرود کريسمس رابرت زمه کيس يکي از بهترين فيلم هايي است که تاکنون هاليوود از روي اين قصه ي قديمي ساخته و عرضه کرده است.
زمه کيس با سه فيلم انيميشني که به روش Performance - Capture ساخته، ثابت کرده که توانايي بي بديلي در بهره گيري از اين روش براي بيان قصه هاي کريسمسي دارد. تجربه ي بصري سرود کريسمس به شدت وجدآور،تماشايي و مسحور کننده است. فيلم به روح اصلي آثار ديکنز وفادار است. در قصه هاي ديکنز معمولا قهرمان قصه در محاصره ي انبوهي از کاراکترها و کاريکاتورها قرار مي گيرد. در سرود کريسمس و شخصيت اصلي قصه -اسکروج- يک کاريکاتور است و بايد گفت اسکروجي که زمه کيس در فيلم خود آفريده، از تمامي همتايان سينمايي خود اسکروج تر است: لاغر، بداخلاق، خسيس و قوز کرده. چهره ي جيم کري در سطوح زيرين انيميشن موشن- کيچر (يا پرفورمانس-کيچر) پيداست و ما حتي مي توانيم ميميک هاي معروف صورت وي را تشخيص بدهيم اما ديگر کاراکترها شباهت چندان زيادي به اصل هاي خود ندارند. ما در قطار قطبي زمه کيس همواره قادر به تشخيص تام هنکس بوديم اما در سرود کريسمس تشخيص گري اولدمن، تيم راث، رابين رايت پن و باب هاسکينز به دشواري ممکن است.
تصويري که زمه کيس از لندن دوران ويکتوريايي ارايه کرده، يکي از جذابيت هاي فيلم است. پرواز بر فراز لندن و تماشاي خيابان ها و کوچه ها و خانه ها از بالا و از همه ي وجوه، مي تواند براي تماشاگران از هر سني که باشند جالب و تماشايي باشد. شيوه ي انيميشن اين آزادي را به فيلمساز داده تا تقريبا به هر کار ناممکني دست بزند؛ از احضار روح سالوادور دالي تا ناپديد شدن ميز و صندلي ها و...
سرود کريسمس با اينکه يک فيلم انيميشن خانوادگي است اما تحمل برخي صحنه هاي ترسناک اش مي تواند براي بچه ها دشوار باشد. با اين وجود، حضور جيم کري - که در فيلم به جاي هشت کاراکتر مختلف حرف زده -تا حد زيادي از ترس ها و تلخي ها- به ويژه تلخي هاي اسکروج-کم کرده است. فيلم هم براي بچه ها و هم براي والدين آنها تماشايي و لذت بخش است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:25
• آميليا (AMELIA)

محصول سال 2009

آمریکا- ماجراجوئی، زندگینامه ای، درام، رومانتیک

رنگی، 111 دقيقه
بازيگران: هيلاري سوانک، ريچارد گر، اوان مک گرگور، ويليام کادي

کارگردان: ميرانائير

شرح داستان: آميليا فيلمي است درباره ي آميليا ارهارت(1937-1897)، اولين زني که در سال 1932 تک و تنها با هواپيماي خود از روي اقيانوس اطلس عبور کرد و نهايتا در سال 1937 به هنگام پرواز رکورد شکنانه ي خود بر فراز اقيانوس آرام سقوط کرد و کشته شد.
ميرانائير، فيلمساز سرشناس هندي تبار، که با ساختن فيلم هايي مثل عروسي مانسون و ونيتي فير تبحر و استادي خود را در به تصوير کشيدن چهره هاي قدرتمند زنانه نشان داده، در فيلم تازه ي خود، آميليا، نتوانسته به موفقيت مشابهي دست يابد. انتظار چنين بود که يک فيلمساز قدرتمند در حد و اندازه ي ميرانائير بتواند فيلم محکمي درباره ي يک کاراکتر قدرتمند فمنيست درحد واندازه ي آميليا ارهارت بسازد. اما فيلم آميليا پاسخگوي اين توقع نيست. احتمالا مهمترين چالش فيلمساز در آميليا ساختن يک فيلم قهرماني درباره ي قهرماني بوده که پايان زندگي اش قرين مرگ و خورده شدن توسط کوسه هاي اقيانوس آرام شده. ساختن يک فيلم قهرماني از روي زندگي کاراکتري که به اين سرنوشت دچار شده، حقيقتا کار دشواري است. چالش هايي از اين دست قابليت برطرف شدن داشت اگر فيلمنامه نويسان اندکي هوشمندانه تر عمل مي کردند. اما اين اتفاق رخ نداده، و ما در عوض فيلمي را شاهديم که چيزي بيشتر از يک روايت پردازي قراردادي از يک زن جوان آمريکايي جسور که اعمال شجاعانه اي انجام داد وبه شهرت رسيد، نيست. ميرانائير فيلم خود را با زيبايي هاي بصري، با نماهاي زيبا از ابرها و آسمان، بزک کرده تا شايد از اين طريق رنگ و بوي کليشه هاي فيلم اش را کم اثرتر کند.
آميليا ارهارت(هيلاري سوانک) يک دختر روستايي با آرزوهاي بزرگ بود که با ناشري به اسم جورج پوتنام(ريچارد گر) ازدواج کرد.آميليا خيلي زود به خلباني هواپيما علاقمند شد و در سال 1928 توانست به عنوان يک زن، عضو خدمه ي هواپيمايي باشد که موفق شد از روي اقيانوس اطلس پرواز کند. آميليا از اين پس تصميم گرفت که به طور انفرادي رکوردهاي پرواز را بشکند و تک و تنها کره ي زمين را با هواپيماي خود دور بزند. آميليا در زندگي خصوصي اش هم ماجراجو بود. او با هوانورد متأهلي به اسم جين ويدال (اوان مک گرگور)آشنا شد و روابطي با وي برقرار کرد. آميليا عاقبت در سال 1937 براثر سقوط هواپيمايش در اقيانوس آرام کشته شد.
فيلم دربردارنده ي صحنه هايي از فيلم هاي آرشيوي مستند درباره ي آميليا است و بايد گفت که شباهت ظاهري سوانک به آميليا بسيار زياد است؛ هرچند که سوانک نتوانسته عين همان قطعيتي را که از چهره ي آميلياي واقعي در فيلم هاي خبري پيداست، باز آفريني کند. نکته ي جالب ديگر فيلم، موفقيت فيلمساز در بازآفريني فضاي سال هاي دهه ي بيست و دهه ي سي قرن بيستم است. نائير و فيلمنامه نويسان اش موفق شده اند نوع تکلم و گويشي را که مردمان اين دوران از آن استفاده مي کردند، بازآفريني کنند. و علاوه بر اين بايد به حس پروازي اشاره کرد که از پرواز با هواپيماهاي آن دوران ناشي مي شد و نائير به زيبايي توانسته اين حس پروازي از دست رفته و همين طور تنش هاي پروازهاي آميليا را در فيلم خود خلق و به تماشاگران فيلم اش منتقل کند. به اين ترتيب بايد گفت فيلم زماني در اوج است که دوربين در بالاي ابرهاست. متأسفانه فيلم هرگاه به روي زمين و به زندگي شخصي آميليا مي پردازد، ضعف ها و کمبودهايش به چشم مي آيد. بعضي وقت ها فيملساز فراموش مي کند که اگر آميليا ارهارت آدم برجسته اي بود به خاطر پروازها ي شجاعانه اش بود و نه به خاطر روابط آن چناني اش با اين و آن.
و در پايان بد نيست به اين موضوع اشاره کنم که جين ويدال، که در فيلم نقش اش را اوان مک گرگور بازي مي کند، پدر«گور ويدال»، رمان نويس مشهور قرن بيستم است. در صحنه اي از فيلم آميليا را مي بينيم که دارد با پسر کوچولوي جين ويدال بازي مي کند، تأمل بيش از اندازه ي فيلمساز بر روي اين صحنه، اين توهم را در ذهن ما ايجاد مي کند که انگار آميليا دارد به اين بچه مي گويد: «گور کوچولوي من، رمان نويس مشهور آينده، تو چقدرنازي!».

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:25
• اين همونه (THIS IS IT)

محصول سال 2009

آمریکا- مستند، موزیکال

رنگی، 111 دقيقه

بازيگران: مايکل جکسون، کني اورتگا، الکسل ال، مايکل بيردن، کريس گرانت، جوديت هيل و دورين هالي

کارگردان: کني اورتگا

شرح داستان: فيلم مستند اين همونه براي دوستداران موسيقي پاپ، فيلم خاطره انگيري است. فيلم دربردارنده ي صحنه هايي از تمريناتي است که مايکل جکسون، خواننده ي مشهور موسيقي پاپ، وگروه وي در فاصله ي آوريل تا ژوئن سال 2009 براي اجراي کنسرت بزرگ شان در تابستان 2009 در لندن انجام دادند؛ کنسرتي که بليط هاي آن پيشاپيش فروخته شده بود اما مرگ ناگهاني مايکل جکسون در اواخر بهار 2009 اجازه ي برپايي آن را نداد. مايکل جکسون در سال 1958 متولد شد. او کار در عرصه ي موسيقي را از پنج سالگي آغاز کرد. آلبوم«تريلر» مايکل جکسون در سال 1982توانست در رأس پرفروش ترين آلبوم هاي موسيقي در آمريکا و اروپا قرار بگيرد. و نام اين جوان سياهپوست را عالم گير کند. آلبوم هاي بعدي مايکل جکسون، «بد» (1987)، «خطرناک»(1991) و«هيستوري»(1995) نيز پرفروش بودند. مايکل جکسون در سال هاي اخير به سبب مسائل مالي و اتهامات گوناگون کيفري دوران سختي را پشت سرگذاشت. او عاقبت در اواخر بهار امسال، اندکي قبل از شروع تور بزرگ انگليسي اش، به علت مصرف همزمان داروهاي مختلف درگذشت.
فيلم مستند اين همونه برخلاف تصور عموم، مايکل جکسوني را نشان مي دهد که در اوج سلامت بدني و روحي است. صحنه هاي اين فيلم گوياي آن است که همه ي شايعاتي که درباره ي ابتلاي اين ستاره ي تازه درگذشته ي موسيقي پاپ جهان مطرح شده، عاري از واقعيت بوده است. فيلم مايکل جکسوني را نشان مي دهد که با همکاران خود در نهايت ادب و مهرباني رفتار مي کند و هرگز صداي خود را بر سر آنها بلند نمي کند. فيلم اين همونه در واقع يکي از بهترين فيلم هايي است که تاکنون درباره ي يک هنرمند در حال انجام کار ساخته شده است. فيلم گوياي اين واقعيت است که کنسرت ها و نمايش هاي مايکل جکسون طي دوران فعاليت هنري اش در واقع دست پخت خود او و زاده ي طراحي هاي شخصي وي بوده است. نکته ي جالب، همراهي شگفت آور مايکل با گروه رقصندگاني است که همگي از وي جوان تر و در عرصه ي رقص حرفه اي تر هستند اما در عمل شاهديم که مايکل در کنار اين رقصندگان مطلقا کم نمي آورد و در صحنه هاي رقص گروهي پا به پاي آنها مي رقصد. فيلم مستند اين همونه برخلاف تصور، نه با دوربين هاي آماتوري که با دوربين هاي کاملاً حرفه اي فيلمبرداري شده و صدا به صورت استريو ضبط شده است. فيلم گوياي عشق و علاقه ي فراوان اعضاي گروه به شخص مايکل جکسون است. ما در اينجا با هنرمندي روبرو هستيم که باز برخلاف تصور عموم، مطلقا لوس و بداخلاق نيست و بر کوچک ترين جزئيات برنامه اش نظارت دارد.
يکي از جذابيت هاي فيلم، کار هماهنگ ميان سکانس هاي از قبل فيلمبرداري شده و کار روي صحنه است. در يکي از اين سکانس هاي ترسناک، موجودات وحشتناکي را مي بينيم که از يک قبرستان سر بر مي آورند (و ارواحي که قرار بود برفراز سرهاي حاضران در کنسرت لندن پرواز کنند). همچنين مايکل را مي بينيم که به داخل فيلم هايي از ريتا هيورث و همفري بوگارت اينسرت شده و در صحنه اي مسلسل به دست به جنگ بوگارت مي رود. اين همونه اثبات اين ادعاست که مايکل جکسون تا آخرين دم حيات، استعداد و خلاقيت هنري خود را حفظ کرده بود. اين فيلم مستند مي تواند يک حُسن ختام به تمام معنا براي اين هنرمند آمريکايي باشد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:25
• سياره ي 51 (PLANET 51)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، ماجراجوئی، کمدی، خانوادگی

رنگی، 91 دقيقه
صداپيشگان: دواين جانسون، جاستين لانگ، جسيکا بيل، گري اولدمن، جان کليسي

کارگردانان: خورخه بلانکو، خاوير آباد و مارکوس مارتينز

شرح داستان: سياره ي 51 فيلم انيميشني است که به شيوه ي فيلم هاي علمي تخيلي هاليوود در دهه ي پنجاه ميلادي ساخته شده است. درآن فيلم ها معمول چنين بود که يک سفينه ي فضايي متعلق به بيگانگان فضايي بر روي کره ي زمين فرود مي آمد و سپس سربازان و سپاهيان وحشت زده ي زميني دور تا دور آن را محاصره مي کردند. فيلم سياره ي 51 همين سنت را گرفته اما اين بار سفينه ي فضايي از کره ي زمين مي آيد و بر روي سياره اي مي نشيند که ساکنين آن گروهي از موجودات سبزرنگ با شاخک هاي آويزان هستند. البته اين موجودات که به زبان انگليسي تکلم مي کنند (حالا چرا انگيسي؟ معلوم نيست) با اتومبيل هاي کوچکي که يک جورايي يادآور اتومبيل هاي دهه ي پنجاه ميلادي رفت وآمد مي کنند. در واقع اوضاع اين سياره خيلي شبيه بخش هاي سياه و سفيد فيلم پلزنت ويل است. همه ي ساکنين سياره موجودات مهرباني هستند که رفتار دوستانه اي با يکديگر دارند. البته تنها استثناء، ژانرال گراول (با صداي گري اولدمن) است که داراي عقايد جنگ طلبانه و ميليتاريستي است. از قرار معلوم اهالي سياره به قدري فيلم هاي علمي تخيلي ديده اند که دچار نوعي ذهن شويي شده و هر آن احتمال مي دهند که زميني ها به آنها حمله بکنند. در همين زمان، سفينه ي کاپيتان چاک بيکر(با صداي دواين جانسون)، که يک فضانورد آمريکايي است، برحسب تصادف برگوشه اي از خاک سياره فرود مي آيد. تقريبا همه ي ساکنين سياره به جز يک پسر فهميده به اسم لم (با صداي جاستين لانگ) ودو دوست صميمي اش، اسکيف (با صداي شون ويليام اسکات) و اکل (با صداي فردي بنديکت)، از فرود اين سفينه ي زميني دچار ترس و وحشت مي شوند. در ادامه ي داستان، لم که در يک رصدخانه کار مي کند، به خودش جرأت مي دهد و به کاپيتان بيکر نزديک مي شود. رابطه اي ميان اين دو شکل مي گيرد و لم از صحبت هاي کاپيتان پي مي برد که کهکشان چگونه چيزي است و چه مشخصاتي دارد. اما ژنرال گراول و مجتمع نظامي/ صنعتي سياره در فکر دستگيري کاپيتان بيکر هستند و...
سياره ي 51 گرچه فيلم شاهکاري نيست اما به اندازه ي کافي از صحنه هاي اکشن و طنز برخوردار هست که بتواند تماشاگران کم سن و سال خود را راضي کند. اين روزها کمتر فيلم انيميشني براي بچه ها ساخته مي شود که فاقد صحنه هاي اکشن باشد. اين ويژگي در مورد فيلم انيميشن سياره ي 51 نيز صدق مي کند، اما حداقل در اين فيلم صحنه هاي اکشن حالت خيلي خشني ندارند و بيشتر حال و هوايي اسلپ استيک وار دارند. فيلمنامه ي سياره ي 51 توسط جو استيلمن نوشته شده که يکي از فيلمنامه نويسان شرکت است. فيلم در يک استوديوي انيميشن سازي در کشور اسپانيا و به طريقه ي دوبعدي ساخته شده است. ويژگي ديگر فيلم استفاده ي ماهرانه ي فيملساز از صداهاي مناسب جسيکا بيل، شون ويليام اسکات و دواين جانسون است. سياره ي 51 فيلم سرگرم کننده اي براي بچه هاست، هرچند که ارجاعات پياپي فيلم به فرهنگ پاپ دهه ي پنجاه براي بچه هاي اين دوره و زمانه که ارتباط چنداني با آن دهه ندارند، عملا بي معناست.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:26
• محوطه خطا (THE BLIND SIDE)

محصول سال 2009

آمریکا- زندگینامه ای، درام، ورزشی

رنگی، 129 دقيقه

بازيگران: ساندرا بولاک، تيم مک گراو، کوئينتين آرون، لي لي کالينز

کارگردان: جان لي هنکاک

شرح داستان: محوطه ي خطا روايتگر يک داستان زيبا و انساني درباره ي خانوده ي سفيد پوستي است که يک نوجوان سياهپوست بي خانمان را زير بال و پر خود مي گيرند و به وي کمک مي کنند تا روياهاي خودش را جامه عمل بپوشاند. در مجموعه اي از صحنه هاي بازگشت به گذشته اين نوجوان را مي بينيم که در خانه با چه مشکلاتي روبرو است: مادر معتاد به مواد مخدر و پدري که معمولا در بيرون خانه است. اما در يک شب زمستاني، سرنوشت اين نوجوان براي هميشه عوض مي شود. او که در ابتدا به چيزي جز سقفي بر بالاي سر و غذايي براي خوردن نمي انديشيد به محض حل شدن اين مشکلات، چشمان خود را به دنياي اطرافش مي گشايد و کشف مي کند که توان رسيدن به آرزوهاي بزرگ را دارد.
فيلم محوطه ي خطا داستان زندگي واقعي مايکل اوهر، ستاره ي فوتبال آمريکايي و بازيکن برجسته ي تيم «کلاغ هاي بالتيمور»است. ساندرا بولاک در فيلم محوطه ي خطا در نقش «لي آن توئي» ظاهر مي شود. اين زن جنوبي ثروتمند، مادر با هوش، سرشار از انرژي و فوق العاده با اعتماد به نفسي است که مايکل نوجوان را تحت حمايت خود مي گيرد. شوهر و دو فرزند «لي آن» نيز در کنار وي يار و يارو عضو جديد خانواده، مايکل، هستند. مايکل به همان مدرسه ي خصوصي اي فرستاده مي شود که بچه هاي «لي آن» در آن تحصيل مي کنند. قد و بالاي مناسب مايکل بلافاصله توجه مربي تيم فوتبال مدرسه را جلب مي کند.آنها تشخيص ميدهند که اين نوجوان مي تواند به يک فوتباليست خوب وحرفه اي مبدل شود و...
فيلم دربردارنده ي يک رابطه ي محکم و جاندار بين کاراکترهاي مادر (بولاک) و فرزند خوانده (آرون) است. بولاک برخلاف کار قبلي اش (همه چيز درباره ي استيو) اين بار يکي از قوي ترين نقش آفريني هاي خود را به انجام رسانده است.آرون نيز با وجودي که هيچ تجربه اي در کار بازيگري ندارد، توانسته معصوميت وآسيب پذيري کاراکتر مايکل را به زيبايي تجسم ببخشد. در واقع محوطه ي خطا فيلم ساندرا بولاک است. او نقش لي آن را با چنان مهارت و استادي بازي کرده که تماشاگر موقع تماشاي فيلم، بولاک ستاره را کاملا از ياد مي برد و فقط يک زن سفيدپوست جنوبي عاشق زندگي را بر پرده ي سينما مي بيند. کارگردان فيلم، جان لي هنکاک، هفت سال پيش فيلمي را ارائه کرد تحت عنوان بازيکن تازه کار که داستان واقعي آن درباره ي يک قهرمان ورزش بيسبال بود. هنکاک در فيلم تازه ي خود همان پيام قديمي را مي دهد: براي عملي کردن روياهايتان دست به کار شويد.محوطه ي خطا مثل بازيکن تازه کار از ورزش به عنوان استعاره اي براي پرداختن به زندگي سود مي جويد.
اما محوطه ي خطا جداي از جذابيت هايي که براي تماشاگران عام سينما دارد، براي تماشاگران خاص، يعني دوستداران حرفه اي مسابقات ليگ فوتبال آمريکايي(NFL)، نيز جذابيت هاي ويژه اي دارد. فيلم آکنده از اطلاعات و اشارات گوناگون درباره ي ورزش فوتبال آمريکايي است و از همه مهمتر گروهي از چهره هاي اسطوره اي اين ورزش و به ويژه مربيان سرشناس فوتبال آمريکايي، در فيلم حضور دارند.
محوطه ي خطا داستاني را دستمايه ي خود قرار داده که شباهت فراواني به داستان هاي سبک قديم دارد، همان داستان هايي که فرانک کاپرا در تبديل کردن آنها به فيلم استاد بود. در اين نوع داستان ها اميد به آينده و تحقق آرزوهاي بزرگ، پررنگ تر از هر چيز ديگري است و بدبيني و کلبي مسلکي هيچ جايي ندارد. فيلم با وجودي که اندکي طولاني است و ضرباهنگ اش کند به نظر مي رسد، اما هرگز به ورطه ي خستگي و ملال نمي افتد، به ويژه آنکه فيلمساز موفق شده مايه هايي از طنز را در فيلم خود بگنجاند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:26
• آقاي روباه رويايي (FANTASTIC MR.FOX)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، ماجراجوئی، کمدی، خانوادگی

رنگی، 87 دقيقه
صدا پيشگان: جورج کلوني، مريل استريپ، جيسون شوارتزمن، بيل موراي، ويلم دافو

کارگردان: وس اندرسون

شرح داستان: آقاي روباه رويايي فيلم انيميشني است که به شيوه ي «ايست-حرکتي» ساخته شده؛ شيوه اي که قدمت آن به دوران آغاز سينما و فيلم هاي ژرژ مليس باز مي گردد. در اين شيوه، که فيلمبرداري به صورت «کادر به کادر» است، اين امکان فراهم مي شود که بازيگران يا اشياء در هنگام توقف دوربين به صحنه اضافه يا ازآن حذف و سپس فيلمبرداري آغاز شود. فرآيند انيميشن «ايست-حرکتي» فرآيند بسيار دشوار و وقت گيري است اما وس اندرسون ترجيج داده از اين شيوه براي جان بخشي به فيلم هاي خود استفاده کند. ما وس اندرسون را با دو فيلم موشک بطري(1996) و راشمور(1998) مي شناسيم.
اندرسون براي فيلم تازه اش، کتاب محبوب دوره ي کودکي خود را دست مايه قرار داده، کتاب آقاي روباه رويايي. اين کتاب را روالد دال، نويسنده و فيلمنامه نويس آمريکايي انگليسي تبار(1990-1916)نوشته است؛ همان نويسنده اي که کتاب معروف وي، چارلي و کارخانه ي شکلات سازي دست مايه ي فيلمي به کارگرداني تيم برتون قرارگرفت.
آقاي روباه رويايي داستان يک روباه (با صداي جورج کلوني) و خانواده ي اوست. اين جناب روباه به کار شريف جوجه دزدي اشتغال دارد. ما در صحنه ها ي آغازين شاهديم که چگونه اين روباه مکار مشغول تمرين هاي بدني خاص است تا خود را براي شکار- يا در واقع دزدي- جوجه ها آماده کند. اما ازآنجايي که آقا روباهه ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و احساس پدري مي کند، تصميم مي گيرد شغل خود را عوض کند و به حرفه اي آبرومند و کمتر خطرناک رو بياورد. آقا روباه شغل روزنامه نگاري را براي خود انتخاب مي کند و در نشريه ي محلي«گازت» مشغول ستون نويسي مي شود. اما آقا روباه مدتي است که دچار بحران ميانسالي شده و به همين دليل با گورکن (گورکن يا رودک، نوعي حيوان است، با صداي بيل موراي)وکيل مشورت مي کند و سپس خانواده ي خود را از داخل يک سوراخ به روي يک درخت منتقل مي کند. آقا روباهه به دور از چشم خانم روباه (با صداي مريل استريپ) فيل اش ياد هندوستان مي کند و تصميم مي گيرد با وارد شدن در يک اقدام بزهکارانه ي پاياني، وضعيت معيشتي خود و خانواده اش را تا آخر عمر تضمين کند. او براي اين کار وارد يک مشارکت حرفه اي با کايل سارنگ (با صداي والي والودارسکي، اپوسوم يا سارنگ نوعي جانور کيسه دار است)، که از سابقه داران به نام است، مي شود. اما در ادامه حوادثي رخ مي دهد که سبب رويارويي آقاي روباه با «چاق و کوتاه و لاغر» مي شود؛ سه موجودي که از نظر آقا روباهه «شنيع ترين، رذل ترين و زشت ترين مزرعه داران جهان» هستند. همزمان آقا روباه مسائلي در داخل خانه اش دارد. اَش (با صداي جيسو شوارتزمن)، پسر آقا روباه، در تلاش است تا قابليت هاي خود را به پدر ثابت کند اما با آمدن کريستوفرسن (با صداي اريک اندرسن)، پسر عموي «اش» که يک ورزشکار بزرگ و متفکري ژرف انديش است قضيه حساس تر مي شود و...
آقاي روباه رويايي در نوع خودش يک درام بزرگ را روايت مي کند. کاراکترهاي فيلم براي خوشايند تماشاگران خردسال طراحي و آفريده نشده اند همواره وجوه تلخ و تاريک در اين کاراکترها به چشم مي خورد که اين در واقع يکي از ويژگي هاي هميشگي آثار روالد دال است. فيلم داراي يک بعد پنهان و مخفي است که به ويژه براي بچه ها مسئله برانگيز است. اين بعد پنهان در واقع همان زندگي بزرگسالي است که همچون يک معما در برابر بچه ها قرار دارد. طراحي صحنه هاي زيبا ،استفاده ي خلاقه از موسيقي و کار شنيدني صداپيشگان بر ارزش هاي اين فيلم انيميشن استثنايي افزوده است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:26
• اختراع دروغگويي (THE INVENTION OF LYING)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، خیالی، رومانتیک

رنگی، 99 دقيقه
بازيگران: ريکي ژروه، جنيفرگارنر، جونا هيل، تينافي، فيونيولافلانگن

کارگردانان: ريکي ژروه ومتيو رابينسون

خلاصه داستان: فيلم کم هزينه ي اختراع دروغگويي با وجود اينکه درجه نمايش PG-13 را دارد اما در نوع خودش يک کمدي راديکال است .فيلم تصوير گرد دنيايي است که همه در آن راست اش را مي گويند؛دنيايي که در آن دروغ هنوز اختراع نشده است. ريکي ژروه در اين فيلم نقش يک آدم معمولي به اسم مارک را بازي مي کند.مارک نويسنده ي يک شرکت فيلمسازي است که فيلم هاي ملال آور وخسته کننده توليد مي کند.اين شرکت از توليد فيلم هاي درام يا کمدي عاجز است زيرا هر اثر دراماتيکي براي شکل گرفتن طرح داستاني اش به دروغ نياز دارد. فيلم «طاعون سياه»اخيرا به اکران درآمده و درگيشه شکست خورده است.مارک که نويسنده ي فيلمنامه ي اين فيلم بوده از طرف مديران شرکت اخراج مي شود منشي مارک(تينافي)، قبل از اينکه مارک اخراج شود، به چهره اش نگاه مي کند و به وي مي گويد«من از هر روزي که طي اين پنج سال براي تو کارکردم متنفر بودم.»مارک به ديدن آنا (جنيفرگاردنر)مي رود. او از آنا خوش اش مي آيد اما آنا فورا به مارک مي گويد:«تو آدم جذابي نيستي ،خيلي قد کوتاه وچاق هستي ومن اصلا دوست ندارم که بچه هايم ژن تو را به ارث ببرند». درهمين هنگام گارسون از راه مي رسد وبه آنها مي گويد که آنا کلاس اش خيلي بالاتر از مارک است. مارک وآنا هردو نظر گارسون را قبول مي کنند . آنا در واقع دوست دارد با مرد خوش تيپي به اسم براد(راب لو)ازدواج کند .مارک مرد خوبي است او مادري (فيونيولا فلانگان)دارد که واپسين روزهاي عمر خود را در خانه ي سالمندان (يا به قول مسئولين راستگوي اين خانه:«جاي غمناکي که آدم هاي پير بيچاره در آن مي ميرند»)سپري مي کند.مارک دوست دارد هرجوري که شده مادر خود را در آخرين لحظات زندگي اش تسلي خاطر بدهد اما از آنجايي که دروغ هنوز اختراع نشده او نمي داند چطوري مي شود اين کار را انجام داد. در ادامه ي ماجرا،مارک به بانک مي رود .تنها 300دلار در حساب اوموجود است اما ناگهان فکر بکري از مغز مارک عبور مي کند: اوبه دروغ به کارمند بانک مي گويد که در حساب اش 800دلار موجود است ونه 300دلار.متصدي بانک 800دلار به مارک مي دهد و از بابت اين «اشتباه کامپيوتري »از مارک عذرخواهي مي کند.به اين ترتيب مارک موفق به اختراع «دروغ»مي شود.او نزد مادر روبه مرگ اش مي رود وبراي تسلي خاطر وي مشتي حرف هاي دروغ دلپذير به وي مي گويد.مادر از شنيدن اين حرف ها خوشحال مي شود. ديري نمي گذرد که مردم شهر از حرف هاي دلپذير و اميدوارکننده ي مارک باخبر مي شوند. آنها جلوي درخانه ي وي جمع مي شوند تا اطلاعات دقيق تري از اين حرف ها به دست بياورند .آنا هم از شنيدن حرف ها ي مارک خوشحال مي شود و حالا طور ديگري به او نگاه مي کند و...
اختراع دروغگويي فيلم بامزه اي است که ذهن تماشاگر را به چالش مي گيرد.برخي از منتقدان از اين فيلم تفسيرهاي ايدئولوژيک کرده اند و دست روي برخي نقاط حساس و بحث برانگيز گذاشته اند اما واقعيت آن است که فيلم قصه ي مردي است که مي خواهد تسلي خاطري به مادر دم مرگ اش بدهد وچه بسا با زن مورد علاقه اش ازدواج کند وبه همين دليل متوسل به دروغ مي شود. وبه راستي بياييد منصف باشيم اگر دروغ نبود ما آدم ها چگونه مي توانستيم به يکديگر تسلي خاطر بدهيم؟ شايد دروغ باعث شده که ما بتوانيم راحت تر وآرام تر درکنار هم زندگي کنيم. اين فيلم حقيقت انکار ناپذيري را بر همه ي ما روشن مي کند:دروغ به عنوان وسيله ي تفاهم بين آدميان وبه عنوان وسيله اي براي تسلي خاطر دادن به يکديگر .

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:27
• آنجا که موجودات وحشي هستند (WHERE THE WILD THINGS ARE)

محصول سال 2009

آمریکا- ماجراجوئی، درام، خانوادگی، خیالی

رنگی، 101 دقيقه
صداپيشگان: جيمز گاندولفيني، کاترين اوهارا، فارست ويتاکر، کريس کوپر

کارگردانان: اسپايک جونز

خلاصه داستان: آنجا که موجودات وحشي هستند از روي کتابي به همين نام،نوشته ي موريس سنداک ساخته شده است. اين کتاب محبوب کودکان با فروش 10 ميليون نسخه درآمريکا و9 ميليون نسخه در بيرون آمريکا،يکي از پرفروش ترين کتاب هاي کودکان به شمار مي رود.اين کتاب که براي اولين بار در سال 1963 چاپ ومنتشر شد،فقط 338 کلمه دارد و از 9جمله تشکيل شده است.البته طراحي هاي کتاب عاملي بوده است تا معاني ومفاهيم مورد نظر نويسنده طنين و پژواک به مراتب قوي تري پيدا کند. در سال 1973 يک انيميشن کوتاه هشت دقيقه اي از روي کتاب سنداک ساخته شد که دقيقا متناسب با حجم اندک کتاب بود.اما ساختن يک فيلم بلند هاليوودي 100 ميليون دلاري از روي يک کتاب 9 جمله اي عمل چاش برانگيزي است.واقعيت آن است که سازندگان فيلم آنجا که موجودات وحشي هستند. چاره اي جز اين نداشته اند که فضاهاي خالي ميان سطرهاي کتاب رابه نوعي پر بکنند و از همه بدتر اينکه،سازندگان فيلم آنچه را که نويسنده ي کتاب به صورت ضمني وتلويحي بيان کرده بود، به صورت آشکار وصريح به تصوير کشيده اند.به اين ترتيب بايد گفت که عمده ي ارزش هاي ميني ماليستي (کمينه گرا)کتاب در اين فيلم ماکسي ماليستي(بيشينه گرا) ازکف رفته است.
مکس رکوردز درفيلم آنجا که موجودات وحشي هستند در قالب مکس ظاهر مي شود.مکس پسر بچه ي لجوج وکله شقي است که نزد مادر مجردش (کاترين کي نير) زندگي مي کند.مادر تصميم به ازدواج مجدد گرفته است.اما موقعي که نامزد خود(مارک رافالو)رابراي صرف شام به خانه مي آورد،مکس عصباني مي شود و بدون اينکه شام بخورد به اتاق خود و به روياهايش پناه مي برد.روياي مکس يک جزيره ي دورافتاده است که در آن پنچ شش «موجود وحشي »به سرمي برندو....
فيلم حکايت پسر بچه ي عصباني وکله شقي است که پس از عصباني شدن از دست مادرش به رويا و فانتزي پناه مي برد. در روياهايش به اوج جوشش وغليان مي رسد وسپس به خانه بر مي گردد تا دوباره از محبت مادر و از امنيت خانوادگي برخوردار شود.اما متأسفانه اين قصه ي ساده در دستان اسپايک جونز وفيلمنامه نويس اش مبدل به يک فانتزي سينمايي شده که چندان دوست داشتني نيست. يکي از ضعف هاي فيلم،«موجودات وحشي »آن است که مخلوقي ازکار عروسکي وکار کامپيوتري با صداي بازيگران سرشناس است. اين موجودات روابطي ميان خود دارند که به قول کنت توران منتقد« آدم رابه ياد جلسات روان درماني اي مي اندازد که شرکت کنندگان آن عده اي پناهنده از سياره اي ديگر هستند». اسپايک جونز فيلمساز توانا و صاحب کلاسي است که ارزش هاي حرفه اي خود را به دو فيلم عالي جان مالکوويچ بودن واقتباس ثابت کرده است.جونز درهر دوي اين فيلم ها از فيلمنامه هاي بسيار قدرتمند چارلي کافمن استفاده کرده و به نتيجه ي مطلوب رسيده بود.اما جونز در اين فيلم تازه اش يک فيملنامه ي بي در و پيکر وغير هدفمند را در اختيار داشته.ديو اگرز نتوانسته از کتاب 9 جمله اي موريس سنداک فيلمنامه ي محکمي بيرون بياورد .گاهي وقت ها يک کتاب 9 جمله اي بسيار مؤثرتر وبهتر از يک فيلم 100 ميليون دلاري عمل مي کند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:27
• خبرچين (!THE INFORMANT)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، درام، هیجان انگیز

رنگی، 108 دقيقه
بازيگران: مت ديمون، ملاني لينسکي، جوئل مک هيل، پاتون اوزوالت

کارگردان: استيون سودربرگ

خلاصه داستان: خبرچين! فيلم تازه ي استيون سودربرگ برخلاف همه ي انتظارات قبلي نتوانسته رضايت سينما دوستان را جلب کند.خبرچين! درکنار چه و بابل به آن دسته از فيلم هاي سودربرگ تعلق مي گيرد که به قول کنت توران منتقد،«زجرآور»و«عمدتا شخصي »اند.سودربرگ داستان واقعي فيلم خود را آنگونه تعريف کرده که ثمره اش چيزي نيست جز گيجي تماشاگر. حتي آن گروه از منتقداني که از خبر چين! تعريف وستايش کرده اند، ضمن اذعان به چند لايه بودن فيلم و پيچيدگي شخصيت اصلي آن، به تماشاگران توصيه کرده اند که فيلم را حداقل دوبار ببينند تا سر از پيچيدگي شخصيت اصلي آن، به تماشاگران توصيه کرده اند که فيلم را حداقل دوباره ببينند تا سراز پيچ وخم هاي روايي آن در بياورند. فيلم خبرچين! براساس ماجراهاي واقعي مارک ويتاکر (مت ديمون)ساخته شده است؛ شخصيتي که در آمريکا از وي به عنوان بلند مرتبه ترين مدير عاملي که تاکنون پرده از عمليات خلاف قانون يک شرکت عظيم را برداشته، نام برده مي شود. ويتاکر در سال 1992 معاونت شرکت معظم«آرچردنيلز ميدلند»(ADM) را برعهده داشت .اين شرکت کشاورزي درآن زمان يکي از پنجاه شرکت بزرگ آمريکا بود. ويتاکر درمقر شرکت در دکاتورايلي نويز ضمن انجام وظايف معاونتي اش مسئوليت يک مزرعه را که درآن محصول ليزين (يک مکمل غذايي)توليد مي شد، برعهده داشت.داستان فيلم از آنجا شروع مي شود که ويتاکر پي مي برد يک ويروس سمج مزرعه ي شرکت را در معرض نابودي قرار داده است. او پس از مقداري تحقيقات به اين نتيجه مي رسد که رقباي ژاپني عامل شيوع ويروس بوده اند. ويتاکر موضوع رابه اطلاع رئيس خود،مايک آندراس (تام پاپا) مي رساند.آندراس ومارک شويرون(تام ويلسون)،مسئول امور امنيتي شرکت،نيز بلافاصله «اف بي آي »را در جريان قرار مي دهند. سپس مأموران اف بي آي از راه مي رسند وشروع به تحقيق مي کنند. ويتاکر وحشت زده به نظر مي رسد او مي داند که مديران شرکت ADM به صورت غير قانوني دست به يک تباني براي تثبيت قيمت ها زده اند. ويتاکر،تحت تشويق هاي همسرش جينجر(ملاني لينسکي)تصميم مي گيرد اين موضوع را به اطلاع مأموران اف بي آي برساند تا اينجوري به قول خودش وجداون خود را راحت کند. مأموران اف بي آي موقعي که حقيقت ماجرا را از دهان ويتاکر مي شنوند از وي مي خواهند که دريافتن مدارک و رو کردن دست مديران خطاکار شرکت با آنها همکاري کند.ويتاکر اعلام آمادگي مي کند و به اين ترتيب مجهز به ميکروفن ودوربين مخفي درجلسات مديران شرکت حضور مي يابد تا مدارک مورد لزوم براي اثبات گناهکاري آنها را به دست بياورد.
همانطور که از اين خلاصه ي داستان پيداست ،قصه ي فيلم،مثل عنوان اش ،خيلي سرراست وروشن است اما سودربرگ ترجيح داده به شيوه اي پيچيده و نامتعارف قصه ي مذکور را بگويد.صداي روي تصاوير نقش مهمي در گيجي تماشاگر دارد.براي مثال اين صدا از همان آغاز به تماشاگر مي گويد که ويتا کر آدم چندان صادق و رو راستي نيست ولي صحنه ها گوياي صداقت ويتاکر است.در مجموع کاراکتر ويتاکر به رغم تلاش بسيار زياد مت ديمون براي تجسم بخشي به پيچيدگي هاي اين کاراکتر،چندان خوشايند از کار درنيامده به طوري که تماشاگر از بودن درکنار اين شخصيت چندان احساس راحتي نمي کند.تصميم ديگر فيلمساز براي بردن تماشاگر به داخل ذهن آشفته ي ويتاکر نيز تصميم نادرستي بوده است .زيرا اساسا آشفتگي هاي درون ذهني ويتاکر،حالا مي خواهد اين آشفتگي ذهني درباره ي پشم گوسفند مرينوس باشد يا قيمت کراوات ها ،هيچ جذابيتي براي تماشاگر ندارد ومتاسفانه اين در حالي است که بخش قابل توجهي از اين فيلم دوساعته اختصاص دارد به فعل وانفعالات درون ذهني ويتاکر.واقعيت آن است که سودربرگ در اين فيلم کمترين توجه را به علايق تماشاگران نشان داده است و نتيجه ي چنين رويکردي يک فيلم شخصي به اصطلاح تريلر(هيجاني)است که احتمالا تماشاگران درحين ديدن آن از فرط خستگي به خواب فرو مي روند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:27
• دختر دربي (WHIP IT)

محصول سال 2009

آمریکا- درام، ورزشی

رنگی، 111 دقيقه
بازيگران: آلن پيج، مارسيا گي هاردن، درو باريمور، جوليت لوئيس، لاندون پيگ

کارگردان:درو باريمور

خلاصه داستان: فيلم دختر دربي براساس رماني به همين نام ، نوشته ي شائنا کراس،ساخته شده است. قصه ي فيلم درباره ي دختري به اسم بليس(الين پيج ) است که در يک شهر کوچک واقع در ايالت تگزاس آمريکا زندگي مي کند. بروک (مارسياگي هاردن)، مادر بليس،دوست دارد که دخترش در مسابقات ملکه ي زيبايي تگزاس شرکت کند.او تلاش زيادي کرده که آموزش هاي لازم براي پيروزي در اين مسابقات رابه دخترش بدهد.بروک ازآن نوع مادرهايي است که بيش از حد به کار فرزندان خود دخالت مي کند.اما بليس برخلاف خواست وميل مادرش، اصلا تمايلي به شرکت درمسابقات ملکه ي زيبايي ندارد و از اين نمايش مبتذل زنانگي به شيوه ي جنوبي بدش مي آيد.در ادامه ي داستان؛ بليس در تلويزيون آگهي تبليغاتي مربوط به مسابقات ورزش «رولردربي»را مي بيند و تمايل پيدا مي کند که از نزديک اين مسابقات را که در شهر آستين تگزاس برگزار مي شود ببيند. کمي بعد،بليس به همراه يکي از دوستان اش به آستين مي رود و اين بازي ورزشي مهيج را از نزديک مي بيند و مسحور آن مي شود.او به زودي کشف مي کند که استعداد زيادي براي اين ورزش دارد. بليس دور از چشم پدر و مادرش، از هر فرصتي براي رفتن به آستين و فراگيري فوت وفن هاي ورزش «رولردربي»استفاده مي کند. بليس عاقبت موفق به راهيابي به تيم «هرل اسکوتس »مي شود.اوکه درباره ي سن واقعي اش به مسئولين تيم دروغ گفته،موفق مي شود که به جايگاه ممتازي درتيم دست يابد.هم تيمي هاي بليس در ابتدا به توانايي هاي اومشکوک اند اما بليس ورزشکار بسيار سريع وشجاعي است و در اسکيت کردن مهارت زيادي دارد.
الين پيج درغالب صحنه هاي ورزشي فيلم بدون استفاده از بدل ظاهر شده و در واقع اين خود الين پيج است که دارد اسکيت مي کند و نه بدل او.پيج بعد از به نمايش درآوردن توانايي هاي بازيگري خود در جونو، اين بار نيز در قالب بليس موفق به خلق يک کاراکتر دوست داشتني ديگر شده است. دختر دربي فيلمي است که برقدرت زنانه تأکيد مي کند. بليس در مسير دنبال کردن علايق ورزشي خودموفق به يافتن مرد زندگي اش (لاندون پيگ) نيز مي شود و به نوعي بلوغ و استقلال فکري دست مي يابد.
دختر دربي از کليشه ها وفرمول هاي سينمايي تهي نيست وطبق معمول اين نوع فيلم ها همه ي حوادث فيلم نهايتا به يک مسابقه ي بزرگ ختم مي شود. اما به رغم اين کليشه ها،دختر دربي کيلومترها از فيلم ها کليشه اي ژانر فراتر و هوشمندتر است.فيلم درعين حالي که هيجان انگيزتر ومفرح تر از غالب فيلم هاي ژانر است بلکه حس وحالي آزادي بخش تري درقياس با همه ي اين فيلم ها دارد. نکته ي ما قبل آخر اينکه دختر دربي را درو باريمور کارگرداني کرده است. درو باريمور، که کار در صنعت فيلم را از پنج سالگي با بازي در فيلم ئي. تي. اسپيلبرگ شروع کرده .با فيلم دختر دربي اولين تجربه ي کارگرداني خود را از سرگذرانده وبايد گفت که نمره ي قبولي گرفته است.
ونکته ي آخر اينکه ورزش «رولردربي»براي خودش قواعد پيچيده اي دارد که در فيلم دختردربي از روي اين قواعد به اجمال عبورشده است .جداي از مقوله ي لباس هاي عجيب وغريب ونام هاي مستعاري که بازيکنان براي خود انتخاب مي کنند ويژگي هاي مهم در اين ورزش اين است که ورزشکار بايد تا مي تواند سريع تر اسکيت کند،تا مي تواند سرپا باقي بماند، تا مي تواند بازيکنان حريف رابه زمين بزند. ضمناً اولين فيلم داستاني اي که در باره ي ورزش«رولردربي»ساخته شده فيلمي است تحت عنوان رولرهاي نامقدس(محصول 1973). جداي از فيلم داستاني مذکور،يک مستند بسيار عالي نيز تحت عنوان دربي در سال 1972 ساخته که به چند وچون ورزش «رولردربي»مي پردازد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:27
• ناپدری (THE STEPFATHER)

محصول سال 2009

آمریکا- معمائی، هیجان انگیز

رنگی، 101 دقيقه
بازيگران: ديلان والش، سلاوار، پن بدگلي، امبرهرد

کارگردان :نلسون مک کورميک

خلاصه داستان: ناپدري بازسازي فيلمي است به همين نام که در سال 1987 به کارگرداني جوزف روبن و با بازيگري تري مک کوئينن ساخته وعرضه شد؛فيلمي که به دليل موفقيت قابل توجه تجاري اش دنباله اي تحت عنوان ناپدري 2- باز هم با بازيگري تري مک کوئينن - داشت که البته اصلا درحد واندازه ي فيلم نخست نبود.
ناپدري جوزف روبن به دليل فيلمنامه ي بسيارعالي وبازيگري نفس گير تري مک کوئينن درنقش قاتل روان نژند فيلم،با استقبال گرم تماشاگران ومنتقدان مواجه شد. ناپدري 1987 برخلاف ناپدري 2009به خوبي توانسته بود انگيزه هاي رفتاري وظرايف شخصيتي قاتل را برملا کند و اينطوري برملاط سوسپانس و هيجان خود بيفزايد. در ناپدري 2009،ديلان والش درنقش ديويد هريس ظاهرشده است.هريس ظاهرا مردي است در آرزوي داشتن يک خانواده.او تازگي ها با زن مطلقه اي به اسم سوزان هاردينگ(سلا وارد)آشنا شده است. سوزان که سه تا فرزند دارد در خانه اي بزرگ درشهر پورتلند واقع در ايالت اورگون آمريکا زندگي مي کند.اين زن حساس و به شدت آسيب پذير دلباخته ي هريس شده وقصد ازدواج با وي را دارد. درهمين زمان، مايکل(پن بدگلي)،پسر بزرگ سوزان،پس ازسپري کردن يک سال تحصيل در دانشکده ي نظامي به خانه برمي گردد.هريس در مواجهه با مايکل وديگر فرزندان سوزان نقش يک پدر بسيار مسئول را بازي مي کند؛ پدري که همواره آماده ي کمک رساني به بچه هايش است وکاملا آنها را زير نظر دارد.اما مايکل ونامزدش (امبرهرد)چندان دل خوشي از نظارت هاي پدرانه ي هريس ندارند.درادامه ي ماجرا مايکل به پاره اي رفتارهاي هريس مشکوک مي شود. مايکل حق دارد که به اين ناپدري آتي اش مشکوک باشد زيرا اين مرد يک قاتل زنجيره اي است و... فيلم درآشکار کردن حالت هاي شيزوفرنيک هريس نسبتا موفق است و ازحيث خلق تعليق و هيجان نيز تا حدي با فيلم نخست برابري مي کند؛ هرچند که موسيقي متن فيلم که پيشاپيش لحظات هيجان انگيز فيلم به ترنم درمي آيد اندکي آزار دهنده است. فيلمنامه نويسان با اضافه کردن تکنولوژي مدرن(موبايل،چت ويدئويي،اينترنت وغيره) به قصه ي فيلم سعي کرده اند اين قصه را به روز کنند.درجه ي نمايش فيلم PG-13 است که اين به معناي آن است که در اين فيلم از صحنه هاي خشن وخونين هيچ خبري نخواهد بود؛ با اين حال فيلمسازان دقت داشته اند که ضمن اجتناب از خشونت عريان ، به ذات خشن فيلم نخست وفادار باقي بمانند.
در فيلم جوزف روبن ،کاراکتر اصلي فيلم در واقع انعکاس مخصوصا تحريف شده اي است از پدرسالاري دهه ي پنجاه جامعه ي آمريکا؛ پديده اي که در قالبي تازه درآمريکاي دوران تحت رياست جمهوري رونالد ريگان در دهه ي هشتاد احيا شده بود.قاتل درفيلم جوزف روبن کاريکاتور ترسناکي است از شخصيت «پدر از هرکس ديگري بهتر مي داند»فيلم ها وسريال هاي دهه ي پنجاه آمريکايي . درفيلم جوزف روبن،قاتل درمواردي که سرگرم جنايت نيست و به اصطلاح مشغول «پدري کردن»است حالت بس ترسناک ومهيبي پيدا مي کند اما در فيلم حاضر،قاتل در اين صحنه ها بيشترخنده دار يا احمق جلوه مي کند. با توجه به تمامي اين تفاوت ها بايد اذعان کرد که اين بازسازي هرگز نمي تواند به پاي منبع اصلي خود برسد؛ هرچند که در مجموع فيلم چندان بدي نيست.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:28
• ردیف انجمن دختران دانشجو (SORORITY ROW)

محصول سال 2009

آمریکا- ترسناک، هیجان انگیز

رنگی، 101 دقيقه
بازيگران: ليا بايپس. تري آندرژوسکي، آدام بر، برايانا اويگان (

کارگردان: استيوارت هندلر

خلاصه داستان: رديف انجمن دختران دانشجو بازسازي فيلم خانه اي دررديف انجمن دختران دانشجو،محصول سال 1983به کارگرداني ونويسندگي مارک روسمان است .فيلي بيست وشش سال پيش فيلم ترسناک خوش سبک وسياق وبي ادعا اما در عين حال سرگرم کننده اي درژانر«دختران انجمن دانشجويي د رمعرض خطر»بود فيلم رديف انجمن دختران دانشجو، به نويسندگي جاش استولبرگ و پيتر گلدفينگر وبه کارگرداني استيوارت هندلر سعي داشته فيلمنامه ي فيلم 1983 رابا افزودن برملاط خون ونفسانيات احيا وبه روز کند.اما متأسفانه نتيجه ي کاربه فيلمي به مراتب ضعيف تر و نامتقاعد کننده تر از فيلم اصلي مبدل شده است.
رديف انجمن دختران دانشجو مثل بسياري از فيلم هاي اين روزها ازآغاز تا پايان پراز اکشن وتدوين بسيار تند است؛ تدويني که کار دنبال کردن قصه ي فيلم را دشوار ساخته است. ظاهرا اين بغرنج نمايي- که بايد آن را پديده ي رايج درسينماي امروز هاليوود تلقي کرد- ترفندي است براي نقاب زدن برماهيت کليشه اي ، تکراري وفرمولي فيلم.
انرژي حرکتي بسيارزياد و قتل هاي خونين پرملاط شايد بتواند براي تماشاگر کم توقع سينما کفايت کند اما براي آنهايي که توقع بيشتري از سينما دارند قطعا کفايت نمي کند.
قصه ي تکراري فيلم درباره ي گروهي از دختارن دانشجوي سال آخر است که در يک انجمن يا باشگاه دانشجويي گرد هم آمده اند.دخترها محض خنده اقدام به طراحي واجراي يک شوخي عملي مي کنند اما اين شوخي د رعمل وبه صورت ناخواسته منجر به مرگ يکي از دخترها مي شود.جسيکا(ليا پايپس)،دختري که رهبر گروه است وشخصيت سرسخت و محکمي داردبه ديگر دخترها مي گويد که آنها نبايد حرفي در اين باره بزنند اوياد آوريم شود که اراز داري يکي از اصول اساسي انجمن آنهاست وبنابر اين آنها بايد راز کشته شدن دوست خودرا پيش کسي افشا نکنند.هشت ماه مي گذرد. حالا دخترها همگي فارغ التحصيل شده اند ودر يک ميهماني در محل انجمن دور هم گرد آمده اندودرادامه ي ماجرا يک آدم سياه پوش ازراه مي رسد وشروع مي کند به انتقام گيري از دخترها....
همانطور که ملاحظه مي کنيد قصه فيلم در واقع ترکيبي است از سه فيلم جيغ،مي دانم تابستان گذشته چه کرديدوافسانه هاي شهري.فيلمساز سعي کرده انرژي حرکتي همه ي اين فيلم ها رادرخود داشته باشداما صرف انرژتيک بودن نتوانسته مشکلي از فيلم حل کند.انرژي متزايد فيلم،به قول کوين توماس منتقد،«منجر به يک حال گيري اساسي شده است وبس.»

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:28
• سرمایه داری: یک داستان عشقی (CAPITALISM: A LOVE STORY)

محصول سال 2009

آمریکا- مستند

رنگی، 127 دقيقه
با شرکت :ويليام بلک ، جيمي کارتر، جان مک کين، مايکل مور، آرنولد شوارتزنگر

کارگردان :مايکل مور

خلاصه داستان: مايکل مور،مستند ساز سرشناس آمريکايي ، پس از پردختن به قضيه ي لشکر کشي آمريکا به عراق(در فيلم فارنهايت 9/11)وقضيه ي نظام معيوب بيمه هاي پزشکي آمريکا (درفيلم سيکو)حالا با فيلم سرمايه داري سروقت نظام ظالمانه وبي رحم سرمايه داري در کشورش رفته است.
مايکل مور، مثل بقيه ي فيلم هاي مستند خود، درفيلم تازه اش انبوهي از اطلاعات جالب را درباره ي نظام اقتصادي کشورش به اطلاع مخاطبان رسانده .او به سراغ شرکت هايي رفته که از راه بيمه ي عمر کارمندان خود ميليون ها دلار به جيب مي زنند درحالي که اين پول ها مي بايست به همسران افراد متوفي تعلق بگيرد. مايکل مور معتقد است که سرمايه داري برخلاف آنچه که در باره اش مي گويند به جاي دامن زدن به خلاقيت هاي فردي وکارآفريني عملا به حرص وآز هر چه بيشتر مردم دامن مي زند و اخلاقيات رابه تباهي مي کشاند. مور براي اثبات اين ادعا مواردي از پولسازي هاي عجيب وغريب درآمريکا را در فيلم خود به تصوير کشيده است.
يکي از جالب ترين - وبه نظر من بهترين - قسمت هاي فيلم سرمايه داري نمايش يک فيلم کوتاه مستند از سخنراني فرانکلين روزولت،رئيس جمهور اسبق آمريکاست روزولت، که در بين روساي جمهوري آمريکا، محبوبيت بسيار زيادي نزد چپ هاي آمريکايي - از پال سوئيزي وهري مگداف گرفته تا نوام چامسکي وهاوارد زين- دارد، دراين فيلم مستند کوتاه خواهان تصويب «دومين لايحه ي حقوق»براي مردم آمريکا مي شود. اين سخنان مربوط مي شود به سال 1944، يعني حدود يک سال قبل از مرگ روزولت. رئيس جمهور اسبق آمريکا قرار بود که سخنراني مذکور را درکنگره ايراد کند اما به دليل بيماري نتوانست درکنگره حضور يابد وبه همين دليل تصميم گرفت که سخنراني اش را از طريق راديو ودربرابر دوربين هاي «مووي تون نيوز»ايراد کند. روزولت در سخنان خود با واژه ها وجملاتي دقيق وسنجيده اعلام کرد که همه ي آمريکايي ها بايد از حق داشتن خانه،شغل ،بيمه هاي درماني وتحصيلات برخوردار شوند.نکته ي جالب اينجاست که فيلم خبري مذکور تا مدت ها نامکشوف باقي مانده بود ودر واقع اين براي اولين بار است که اين سخنراني پرزيدنت روزولت پس از 66 سال ، از طريق فيلم مايکل مور در معرض نمايش عموم قرار گرفته است. ظاهرا يک پژوهشگر تاريخ موفق شد اين فيلم خبري را بنا به درخواست مايکل مور براي استفاده درفيلم وي پيدا کرده ودر اختيارش بگذارد.تماشاگران با مقايسه ي حرف هاي رئيس جمهور اسبق خود با وضعيت فعلي کشورشان به راحتي پي مي برند که پس از قريب هفتاد سال که از طرح درخواست هاي روزولت مي گذرد هنوز با مشکلات عديده اي درزمينه ي مسکن،بهداشت،شغل وتحصيلات روبرو هستند،هنوز بيش از پنجاه ميليون آمريکايي فاقد بيمه هاي درماني هستند؛ تنها ظرف يک سال گذشته سه ميليون آمريکايي به سبب عدم توانايي در پرداخت وام هاي بانکي مجبور به از دست دادن خانه ها ي خود شده اند ؛ تنها طي يک سال گذشته بيش از 12 ميليون آمريکاي مشاغل خود را از دست داده اند و...
مايکل مور گرچه نظام سرمايه داري را نظام منحط وفاسدي مي داند اما هيچ گزينه ي سوسياليستي اي را پيشنهاد نمي کند.مور کماکان به دموکراسي اعتقاد دارد وحضور هرچه بيشتر مردم در امور اجتماعي و سياسي وفرهنگي را چاره ي همه ي دردها مي داند.به باور مايکل مور،رئيس جمهوري تازه ي آمريکا، باراک اوباما،ظرف دوره ي کوتاهي که از رياست جمهوري اش مي گذرد،با دادن بسته هاي چند صد ميليارد دلاري به شرکت هاي درآستانه ورشکستگي (شرکت هاي بزرگ اتومبيل سازي،بانک ها و شرکت هاي بيمه)باعث ارضاي هرچه بيشتر اغنيا شده است. مايکل مور در فيلم خود از باراک اوباما انتقاد مي کند و وي را به نداشتن برنامه هاي اصلاحي واقعي وحقيقي متهم مي کند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:28
• دوستان جنیفر (JENNIFER'S BODY)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، خیالی، ترسناک

رنگی، 102 دقيقه
بازيگران: مگان فاکس، آماندا سيفرايد، جاني سيمونز، ايمي سداريس (

کارگردان:کارين کوساما

خلاصه داستان: هاليوود فيلم هاي ترسناک تين ايجري زيادي ساخته وعرضه کرده وکالبد جنيفر هم رسما در ذيل اين ژانر رده بندي مي شود اما کالبد جنيفر درعمل تفاوت هاي قابل توجهي با انبوه فيلم هاي اين ژانر دارد:نوجوان هاي اين فيلم مثل نوجوان هاي فيلم هاي جان هيوز حرف مي زنند، مايه هاي طنز فيلم به قدري قوي است که انسان دچار اين تصور مي شود که فيلمساز يادش رفته که دارد يک فيلم ترسناک مي سازد. شخصيت هاي فيلم به طرزي کاملا متفاوت و عجيب پرداخت شده اند و خلاصه تفاوت ها آنقدر زياد است که نمي توان کالبد جنيفر را يک فيلم کليشه اي در ژانر ترسناک تين ايجري لقب داد. فيلمنامه ي کالبد جنيفر را خانم ديابلو کدي نوشته است. کار مشهور قبلي اين خانم، فيلم بسيارموفق جونو بود؛فيلمي که از هر حيث 180درجه با کالبد جنيفر تفاوت دارد.
قصه ي فيلم درباره ي دختر نوجواني به نام جنيفر چک (مگان فاکس ) است که در يک دبيرستان معمولي درس مي خواند. جنيفر دوست صميمي اي به اسم نيدي لسنيکي (آماندا سيفرايد) دارد. جنيفر که در تمامي فعاليت هاي فوق درسي مدرسه حضور درخشاني دارد دختري است که همه ي دانش آموزان مدرسه مايل به دوستي با او هستند.اما واقعيت آن است که جنيفر به رغم ظاهر جذاب ومهربان اش ،يک موجود شيطان صفت است که به آشاميدن خون پسران نوجوان وخوردن گوشت بدن آنها عادت دارد.به اين ترتيب ، جنيفر دست به کار اغفال وکشتن همکلاسي هايش مي شود. دراين ميان تنها کسي که به جنيفر مشکوک شده، کسي نيست جز نيدي.نيدي براي اينکه مانع از کشتارهاي بيشتر جنيفر شود سعي مي کند که طعمه هاي وي ازخطري که جان آنها را تهديد مي کند باخبر سازد.يکي از اين طعمه ها پسر خوب ونازنيني است به اسم چيپ دوو(جاني سيمونز)و...
مگان فاکس بازي بسيارخوبي درنقش جنيفر ارايه کرده است.شايد باورش مشکل باشد اما کالبد جنيفر اولين نقش اصلي در دوران حرفه اي مگان فاکس به شمار مي رود .فاکس مخصوصا با بازي در دوران حرفه اي مگان فاکس به شمارمي رود. فاکس مخصوصا با بازي دردوفيلم ترانسفورمر به شهرت رسيد؛ فيلم هايي که بنا به ذات وماهيت شان فرصت چنداني براي هنرنمايي در اختيار فاکس قرار نداده بودند.مگان فاکس در کالبد جنيفر موفق شده يکي از به يادماندني ترين کاراکترهاي خون آشام تاريخ سينما را خلق کند.
کارگردان کالبد جنيفر ، کارين کوساما،همان کسي است که در سال 2000 فيلم Girlfight را ساخت؛ فيلمي که باعث شهرت وموفقيت ميشله رودريگوئز شد.خانم کوساما از فيلمنامه ي خوب ديابلو کدي بهتري استفاده را کرده ودرمجموع موفق به توليد فيلمي شده که نه جونو است ونه Girlfight بلکه فيلمي است در باره ي يک دختر نوجوان خوش سيماي خون آشام .

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:29
• جانشین ها (SURROGATES)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، علمی تخیلی، هیجان انگیز

رنگی، 89 دقيقه

بازيگران: بروس ويليس، رادا ميچل، جيمزکرامول، ويگ ريمس (

کارگردان: جاناتان ماستو

خلاصه داستان: جانشین ها از روي رمان مصور رابرت ونديتي و برت ولدل ساخته شده است.اين فيلم هشتاد ميليون دلاري گرچه فکرها و ايده هاي جالبي را در قالب يک اثر علمي تخيلي مطرح مي کند اما هرگز موفق به بهره گيري تمام عيار از اين ايده ها نمي شود. جانشين ها دريک وضعيت آرماني مي توانست فيلمي باشد درحد و اندازه هاي بليدرانر اما عملا شبيه لوکر(فيلم شکست خورده ي مايکل کرايتون در سال 1981 )ازکار درآمده است.
جانشين ها درقصه ي فوتوريستي خود نکات جالبي دارد. مثلاًاگر بنده وشما قيافه اي مثل قورباغه داشته باشيم تکنولوژي اين اجازه رابه ما مي دهد که يک مابه ازاي ماشيني يا يک جانشين روبوتيک از براي خودمان داشته باشيم که مثل براد پيت يا آنجلينا جولي خوش تيپ وجذاب باشد. واگر سياهپوست باشيم مي توانيم يک مابه ازاي ماشيني سفيد پوست براي خودمان داشته باشيم،مابه ازايي که به جاي ما از خانه بيرون مي رود، سرکار مي رود وپول در مي آورد در حالي که خود ما در خانه لميده ايم و فقط از طريق ذهن خودمان داريم مابه ازاي ماشيني مان را کنترل مي کنيم. شما مي توانيد 56 ساله باشيد وکچل وچاق اما مابه ازاي شما مي تواند 36 ساله باشد وپرمو وخوش فرم.
همانطور که مي بينيد چنين مضامين فانتزيکي جان مي دهد براي يک فيلم طنز اما توجه سازندگان جانشين ها بيش از آنکه معطوف جنبه هاي طنز موضوع باشد معطوف وجوه سياسي قضيه شده وخلاصه آنها قضيه را خيلي جدي گرفته و اينطوري ارزش هاي بالقوه ي سوژه را نابود کرده اند.
قصه ي فيلم جانشين ها دردنياي آينده سپري مي شود. غالب آدم هاي اين دنيا خانه نشيني اختيار کرده اند.آنها همزمان مابه ازاها يا جانشين هاي ماشيني خود را براي کار به بيرون خانه مي فرستند. اين روبوت ها از طريق مغز صاحبان شان کنترل مي شوند. جانشين ها معمولا جوان تر و خوش تيپ تر از صاحبان انساني خود هستند. تام گرير(بروس ويليس)،که مأمور اداره ي آگاهي آمريکاست ، براي خودش يک جانشين ماشيني دارد که 38 ساله است وموهاي پرپشت و هيکل موزوني دارد.اين درحالي است که تام گرير واقعي که خانه نشين است يک آدم پنجاه شصت ساله ي طاس وناموزون است.در ادامه ي داستان،تام وهمکارش،جنيفر پيترز (رادا ميچل)،مأموريت پيدا مي کنند که به پرونده ي قتل پسر دکتر ليونل کانتر (جيمز کرامول )رسيدگي کنند. دکتر کانتر همان کسي است که پديده ي دوران ساز«جانشين هاي ماشيني»را اختراع کرده؛ اختراعي که به واسطه آن تبعيض نژادي ،جرم وجنايت ازصحنه روزگار حذف شده است؛ هرچند که دکتر کانتر تازگي ها پي برده که اين اختراع او چندان عاري از عيب وايراد هم نيست.باري ،تام واقعي پس از اينکه يک مشکل فني براي تام ماشيني پيش مي آيد ، مجبور مي شود شخصاً ازخانه بيرون بيايد وقضيه ي قتل پسر دکتر کانتر را پيگيري کند.پيگيري هاي تام باعث آشنايي وي با انسان هايي مي شود که مثل بنده و شما ازپوست و گوشت واقعي ساخته شده اند وشديدا با جانشين هاي ماشيني مخالف هستند.اين افرادکه در قرارگاه هاي خاص خودشان زندگي مي کنند رهبري دارندکه نام پيامبر(ويگ ريمس)رابرخودش گذاشته است و...
جانشين ها مثل هر فيلم علمي تخيلي مسئله داري انبوهي از پرسش هاي بي جواب را درذهن تماشاگران خود ايجاد مي کند.اما از اين عيب وايرادها که بگذريم،جانشين ها داراي برخي وجوه تماشايي وسرگرم کننده است که خواسته وناخواسته به تخيلات تماشاگر دامن مي زند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:29
• همه چیز درباره استیو (ALL ABOUT STEVE)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی

رنگی، 99 دقيقه
بازيگران:ساندرا بولاک، برادلي کرپر، تامس هيدن چرچ، هاوارد هسمان

کارگردان:فيل تريل

خلاصه داستان: ساندرا بولاک هرچقدر هم که ستاره ي درجه اول سينماي کشورش باشد باز نمي تواند يک کاراکتر نامتعادل روحي ناخوشايند را مبدل به يک کاراکتر دوست داشتني کند.مري هاروويتز،کاراکتري که ساندرا بولاک در فيلم همه چيز درباره ي استيو خلق کرده،يک زن چهل وچند ساله ي خل و چل است؛ کاراکتري که سازندگان فيلم اميدوار بوده اند با ديوانه بازي هايش باعث تفريح مسرت خاطر تماشاگران شود.اما به قول يکي از منتقدان آمريکايي«خنديدن به اعمال و رفتار يک آدم ديوانه لطف چنداني ندارد.»
همه چيز درباره ي استيو مي خواهد يک فيلم کمدي باشد امام عملا به نمايش درباره ي رفتارهاي نابخردانه ي يک زن ميانسال مبدل شده است.اين لوسيل بال بود که مي توانست نقش زن ديوانه را بازي کند وبا اين حال کاري کند که تماشاگران دوست اش داشته باشند. مبالغه در ايفاي نقش ،حتي - يا شايد مخصوصا-دريک «کمدي ديوانه وار»(Screwball Comedy)کار بسيار پرمخاطره اي است؛ کاري که ساندرا بولاک در انجام آن نمره ي مردودي گرفته است.
مري هارو ويترچهل وچند ساله همچنان مجرد است.مري به کار طراحي جداول کلمات متقاطع مشغول است.ازآنجايي که آپارتمان مري قرار است ضد عفوني شود وي به خانه ي پدر ومادرش نقل مکان مي کند.والدين مري با اين اميد که دخترشان ازدواج کند ترتيبي مي دهند تا وي با مرد جوان خوش تيپي به اسم استيو(برادلي کوپر) ديدار کند. استيودر يک شبکه ي تلويزيوني کابلي به اسم CCN به کار تصويربرداري مشغول است.اوهمکار خودپسندي به اسم هارتمن هيوز (تامس هيدن چرچ )دارد که مجري يکي از برنامه هاي اين شبکه ي خبري است. مري تا چشم اش به استيو مي افتد دلباخته ي وي مي شود اما استيو چنين احساسي نسبت به مري ندارد.با اين وصف مري دست بردار نيست.اوتصميم گرفته وبه هر ترتيبي شده استيو را قانع کندکه آنها براي هم آفريده شده اند.استيو از دست مري فرار مي کند اما مري در تعقيب مدام استيواست. دراين ميان ،هارتمن هيوز،همکار استيو،محض تفريح و خنده به توهمات مري درباره ي استيو دامن مي زند.در ادامه ي ماجرا، استيون وهمکاران اش براي پوشش خبري دادن به حادثه ي سقوط تعدادي کودک ناشنوا در يک چاه به محل حادثه اعزام مي شوند.مري هم به دنبال استيو روانه محل مي شود و از بد حادثه به داخل همان چاه سقوط مي کند و..
واقعا معلوم نيست که سازندگان اين فيلم کمدي چرا تصورکرده اند که افتادن چند تا بچه ي ناشنوا در يک چاه بايد چيز خنده داري باشد.اين يک محاسبه ي نادرست است وفيلم همه چيزدرباره استيو آکنده از چنين محاسبات نادرستي است وتنها بايد براي ساندرا بولاک تأسف خورد که بعد از اين همه تجربه ي بازيگري نتوانسته تشخيص دهد که در فيلم آشغالي دارد بازي مي کند؛ فيلمي که اتفاقا خود سرکار خانم تهيه کننده ي آن نيز بوده است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:29
• بازیکن (GAMER)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، علمی تخیلی، هیجان انگیز

رنگی، 95 دقيقه

بازيگران: جرارد باتلر، مايکل سي هال، آمبر والتا، لوگان لرمن، رمزي مور

کارگردان برايان تيلور و مارک نولدين

خلاصه داستان: منظره هايي که هاليوود اين روزها درفيلم هاي خود از جهان آينده ارايه مي کند، بدجوري کم مايه وکليشه اي است.بازيکن رجعتي است به مکتب فيلمسازي The Running Man (محصول 1987،به کارگرداني پل مايکل گلاسر،براساس فيلمنامه اي از استيون کينگ)، فيلمي که در آن آرنولد شوارتزنگر نقش يک آدمکش زنداني را در آمريکاي فاشيستي سال 2019 بازي مي کرد.ضد قهرمان فيلم بازيکن نيز مثل ضد قهرماني که آرنولد نقش اش را بازي مي کرد،براي نجات جان خود مجبور است در يک بازي رسانه اي مرگبار شرکت کند.کبل (جرارد باتلر)، مرد بي گناهي است که محکوم به اعدام شده و در انتظار فرا رسيدن نوبت اعدام خويش به سر مي برد. اما در اين دنياي عجيب ،بچه هاي نوجوان با شرکت در يک بازي ويدئويي اينترنتي آن لاين بر سرنوشت اين گروه از زندانيان نظارت مي کنند .زنداني محکوم به مرگ درصورتي که موفق به پيروزي در سي مسابقه رايانه اي اينترنتي شود مشمول عفو خواهد شد و آزادي خود را به دست خواهد آورد.کبل درآستانه ي دستيابي به سي امين پيروزي خود است.او اميدوار است بلافاصله پس از آزادي از زندان نزد زن وبچه اش برگردد. مشکل اينجاست که کبل يک دشمن خصوصي به نام کنت کاسل (مايکل سي.هال)دارد .کاسل رئيس يک شرکت بسيار قدرتمند- درحد و اندازه ي مايکروسافت امروز است وچيزي نمانده که نوع بشر را به بردگي کامل بکشاند. در اين دنياي مخلوق کنت کاسل،انسان ها مي توانند از طريق بازي هاي چند رسانه اي اينترنتي همديگر را کنترل بکنند و در انواع مسابقات مرگبار شرکت کنند. کبل طبق مقررات بازي بايد آزاد شود اما از آنجايي که کنت کاسل کينه ي شخصي از وي به دل دارد وکل تکنولوژي بازي هم در اختيار اوست لذا تمايلي به آزاد کردن وي ندارد و...
زماني بود که فيلم هاي فانتزي و آينده گراي هاليوود به مسايلي چون گرم تر شدن کره ي زمين ومصايب زيست محيطي آتي مي پرداختند. اما حالا مدتي است که هاليوود به اين نتيجه ي تأسف بار رسيده است که آينده چيزي نيست جز ويراني کامل. حداقل اي کاش چنين منظر تلخ پايان جهاني اي دريک سبک وسياق شايسته تر هنري وسينمايي در برابر چشمان تماشاگر قرار مي گرفت.فيلم از فقدان ظرافت وفقدان منطق در رنج است.فيلم انيميشن پايان جهاني 9 حتي از اين فيلم حرکت زنده واقعي تر ومنطقي تر به نظر مي رسد. بازيکن در بهترين حالت با اتکا به سکانس هاي اکشن وخشن خود تنها قادر خواهد بود رضايت بخش هايي از تماشاگران دوستداران اکشن را جلب کند، تماشاگراني که به تماشاي اين نوع صحنه ها عادت داده شده اند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:29
• خلوتگاه زوج ها (COUPLES RETREAT)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی
رنگی، 113دقيقه

بازيگران: وينس ون، جيسون بيتمن، کريستين بل، جان فاورو، مالين اکرمن، کالي هاوک، ژان رنو

کارگردان:پيتر بيلينگزلي

خلاصه داستان: فيلم هايي مثل خلوتگاه زوج ها براي مصرف شدن ساخته مي شوند ونه براي به خاطر سپرده شدن.اين فيلم کمدي قصه ي روابط به انتها کشيده شده ي زوج ها وتلاش آنها براي احياي رابطه ي زناشويي شان است. خلوتگاه زوج ها به زودي از يادها خواهد رفت اما صحنه هايي از يک ازدواج اينگمار برگمان (محصول 1973). براي هميشه ي تاريخ در اذهان سينما دوستان باقي خواهدماند.
جيسون(جيسون بيتمن)وسينتيا(کريستين بل)يک زن وشوهر اهل شيکاگو هستند که با مشکل نازايي وديگر مسايل زندگي زناشويي مواجه اند.اين زوج درآستانه ي طلاق به سه زوج ديگر، که از دوستان شان هستند، پيشنهاد مي کنند که به اتفاق عازم يک خلوتگاه ساحلي شوند ويک هفته اي را درآنجا به تفريحات آبي (جت اسکي،غواصي و...) مشغول شوند ودرضمن اين تفريحات از امکانات مشاوره اي موجود در جزيره نيز بهره ببرند و سر وصورتي به روابط از هم گسيخته ي زناشويي شان بدهند.اين سه زوج ديگر عبارتند از:ديو(وينس ون)وروني(مالين اکرمن)،جوي(جان فاوريو) و لوسي(کريستين ديويس)؛ و شين(فوژن لاو) و ترودي(کالي هاوک). به اين ترتيب اين هشت دوست مبتلا به بحران رابطه ي زناشويي عازم خلوتگاه ساحلي مي شوند. مردها پيش خودشان فکر مي کنند که در اين يک هفته مي توانند استراحتي کرده و از تفريحات ساحلي لذت ببرند اما آنها موقعي که قدم به داخل خلوتگاه مي گذارند متوجه مي شوندکه گردانندگان ومسئولين خلوتگاه قضيه ي مشاوره هاي زناشويي را خيلي جدي گرفته اند.زوج ها طبق برنامه بايد سر ساعت شش صبح درجلسات روان درماني شرکت کنند و...
کمدي هاي احياي روابط زناشويي چيز تازه اي درسينماي هاليوود نيست:بهترين نمونه اش فيلم I WiII....For NowوI WiII محصول 1976 با بازيگري اليوت گلد ودايان کيتون. خلوتگاه زوج ها بازيگران خوبي دارد وهمين طور چند ايده ي خوب، اما اين فيلم نمي داند دقيقا به کجا مي خواهد برود.موقعيت هاي زيادي براي خلق شوخي هاي پرملاط دراختيار فيلمساز بوده اما وي تقريبا همه ي اين شوخي ها را يک جورايي پنچر کرده؛ آن هم با صداي بسيار زياد،ضرباهنگ فيلم،بازي هاي خوب وتدوين فيلم جملگي بي حساب وکتاب و آشفته است وحيف آن صحنه هاي زيبا از مناظر طبيعي که در اين فيلم بدجملگي تباه شده است. فيلم ها وقتي بد باشند مناظر طبيعي راهم ضايع مي کنند.شايد ضروري باشدکه طرفداران حفظ محيط زيست کارزاري براي عدم نمايش فيلم هاي بد راه بيندازند! اما خلوتگاه زوج ها به رغم همه ي کم وکسري هايش توانسته به فروش خوبي دست پيدا کند .بي هيچ شک وترديدي دليل فروش بالاي فيلم،حضور وينس ون دريکي از نقش هاي اصلي فيلم است.ضمن اينکه ونس درتهيه کنندگي ونويسندگي فيلم نيز نقش داشته است. و نقش آدم هاي معمولي گرفتار درموقعيت هاي معمولي را خيلي استادانه ودل نشين بازي مي کند.ون به لطف همين جذابيت انکارناپذيرش موفق شد فيلم هاي بالقوه ضعيفي مثل جدايي وچهار کريسمس رابه آثاري پرفروش مبدل کند.خلوتگاه زوج ها هم تنها به لطف حضور يک بازيگر ومحبوب توانسته تماشاگران را به سالن هاي سينما جلب کند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:30
• شهرت (FAME)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، درام، خانوادگی

رنگی، 107 دقيقه
بازيگران : ناتوري نافتون، کلسي گرامر، بيب نيورث، دبي آلن(

کارگردان :کوين تانچاروئن

خلاصه داستان: شهرت کوين تانچاروئن(محصول 2009)بازسازي به روز شده اي از شهرت آلن پارکر(محصول 1980)است .اين شهرت تازه هرگز در حد و اندازه ي آن شهرت قديمي نيست. آلين پارکر با آن فيلم به ياد ماندني اش- نامزد 6 جايزه اسکار وبرنده ي 2 جايزه ي اسکار بهترين ترانه وبهترين موسيقي - موفق شده بود دنياي کوچکي از شهر نيويورک را ارايه کند؛ فيلمي که به قول خود پارکر:«از يک سو درخشندگي راهي را که به برادوي منجر مي شود واز سوي ديگر حقارت و پستي خيابان چهل ودوم نيويورک را در خود دارد.»
شهرت پارکر قصه ي گروهي نوجوان با خصوصيات متفاوت است که از آزمون صدا وگوش براي خوانندگي ونوازندگي سربلند بيرون مي آيند وسپس درکنار معلمين خود(معلم بازيگري، معلم موسيقي ومعلم رقص )براي اجراي برنامه هاي هنري آماده مي شوند.بچه هاي گروه از گوشه وکنار نيويورک آمده اند وهر کدام قصه اي خاص خوددارد:يکي به شدت تحت سلطه ي مادرش است. يکي اهل پورتوريکوست وبسيار با اعتماد به نفس است، آن ديگري جاه طلب است،وآن يکي سرخورده و..
شهرت 2009 نيز،مثل برادر بزرگ ترش، داستان دانش آموزان مدرسه ي هنرهاي بازيگري نيويورک را باز مي گويد.بچه هاي شانزده هفده ساله اي از گوشه وکنار نيويورک به اين مدرسه ي فوق العاده رقابتي آمده اند تادرآينده بازيگر،رقصنده و موزيسين حرفه اي شوند .اينجا جايي است که روياها يا براي هميشه نابود مي شونديا شروع به تحقق يافتن مي کنند.برخي از بچه ها مستعدند واين مسير پيشرفت را به راحتي طي مي کنند.وبرخي بي استعدادند وهرچقدرهم که کار و زحمت مي کشندباز به جايي نمي رسند.
فيلم شهرت 2009 عمدتا داراي يک حس مستند گونه ي بي ساختار است.اين کيفيت مستند گونه ي فراواقعي با نوعي حس فانتزي ترکيب شده که به ويژه درک آن براي تماشاگران فاقد قوه ي تخيل مي تواند دشوار باشد. و اگر ويژگي مثبتي براي اين فيلم بتوان قائل شد همين ويژگي خاص مستند- فانتزي گونه ي آن است. مثلا درصحنه اي از فيلم دانش آموزان را مي بينيم که در سالن غذا خوري يا اتاق مطالعه مشغول پرسه زدن هستند که ناگهان يکي از بچه ها شروع مي کند به رنگ گرفتن برروي ميز.وسپس بقيه به او ملحق مي شوند؛ وسپس رقصندگان اضافه مي شوند و به اين ترتيب يک کار فوق العاده زيباي موسيقيايي في البداهه خلق مي شود.کل اين صحنه نه بازتاب يک صحنه ي واقعي که باز تاب آن چيزي است که مي تواند درذهن يک نوجوان وجود داشته باشد.
دريک مقايسه ميان شهرت2009 وشهرت1980 مي توان به راحتي پي بردکه مسائل ومشکلات نوجوان هاي امروز فرق چنداني با مسائل ومشکلات نوجوان هاي سي سال پيش ندارد: مسئله ي نژادي،مسئله ي طبقاتي،مسئله ي هويت جنسي وبسياري مسائل ديگر همچنان سر جاي خودش باقي است. اما فراغ از چند ويژگي مثبت شهرت 2009 بايد اذعان کرد که اين فيلم حتي به گرد پاي شهرت 1980 هم نمي رسد.شهرت آلن پارکر با آن فيلمنامه ي محکم وجسورانه ي کريستوفر گور فيلم داغ وپرشوري بود .درباره ي دوران بلوغ وهمه ي عوارض وتبعات ناگزير آن.اما آليسون برنت،فيلمنامه نويس شهرت 2009، احتمالا از ترس از دست دادن درجه ي نمايشي PGچنان آبي به فيلمنامه اش بسته وآنچنان از داغي قضيه کاسته که ثمره ي کار وي حداکثر يک ناکجا آباد تين ايجري است. آن غنا وشوري که شهرت آلن پارکر به يک پديده ي تصويري/ موسيقيايي بي بديل دراوايل دهه ي هشتاد مبدل کرد، در اينجا غايب است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:30
• عشق آمد (LOVE HAPPENS)

محصول سال 2009

آمریکا- درام، رومانتیک

رنگی، 109 دقيقه
بازيگران: آرون اکهارت، جنيفر انيستون، دن فوگلر، جان کارول لينچ

کارگردان: براندون کمپ

خلاصه داستان: آرون اکهارت در فيلم عشق آمد در نقش برک ريان ظاهر مي شود.برک سه سال پيش همسر محبوب خود را در يک حادثه ي وحستناک رانندگي از دست داد. برک به دنبال مرگ همسرش کتاب بسيار پرفروشي به بازار ارايه کرد که محتويات آن درباره ي روش هاي غلبه برغم وغصه است.اين کتاب باعث شد که برگ به يک چهره ي موفق ومشهور -شخصيتي همچون آنتوني رابينز- مبدل شود.اما واقعيت آن است که برک آدم دورويي است از سلک وتبار «واعظان کين جلوه در محراب و منبر مي کنند/ چون به خلوت مي روند آن کارديگر مي کنند». برک ظاهرا استاد غلبه برغم وغصه است.اما خود او در زندگي شخصي اش هنوز نتوانسته بر غم وغصه هاي ناشي از مرگ همسرش غلبه پيدا کند.در ادامه ي ماجرا، کارگزار طماع برک(دن فوگلر)، ترتيبي مي دهد تا برک يک قرارداد تجاري چند رسانه اي پرنان وآب دار امضا کند، اما آشنا شدن برک با زن جوان غمگيني به اسم الويز(جنيفرانيستون) که صاجب يک گلفروشي نيز هست ، باعث مي شود تا وي به صورت جدي تري با مشکل دوروريي خويش روبرو شود و...
عشق آمد اگر چه يک داستان عشقي کليشه اي است (زن ومرد با هم آشنا مي شوند، دل به هم مي بازند، از هم جدا مي شوند ونهايتا دوباره يکي مي شوند) اما به لطف بازي هاي استادانه ي دو بازيگر اصلي اش، آرون اکهارت وجنيفر انيستون، توانسته گليم خود را ازآب بيرون بکشد.فيلمبرداري خوب را نيز بايد به ويژگي فوق اضافه کرد، هرچند که تدوين فيلم وازهمه مهمتر ريتم وضرباهنگ فيلم با مشکلات جدي اي روبروست.
عشق آمد براي دوستداران آثار نيکلاس اسپارکس وکساني که از فيلم Notebook لذت بردند، مي تواند فيلم خوب وقابل تحمل باشد.فيلم تقريبا همه ي چيزهايي را که اين دسته از تماشاگران خواهان اش هستند به آنها ارايه مي کند:مقداري غم وغصه،کمي ملودرام،قدري عشق ونهايتا رستگاري غايي کاراکترهاي اصلي.
اما عشق آمد به رغم همه ي کم و کسري ها و کليشه اي بودن اش يک ويژگي دارد که به خاطر آن مي توان مقداري اعتبار به آقاي راندون کمپ ،فيلمنامه نويس وکارگردان فيلم داد کمپ هوشمندانه - و البته شجاعانه - رمانس فيلم اش را، يا به عبارتي وجه عمده ي تماشاگر پسند فيلم اش را، به پس زمينه برده و در عوض، بيشتر روي موضوع غم وانده تمرکز کرده است. اين شجاعت فيلمساز قابل تحسين است زيرا مي دانيم که در اکثر فيلم هاي اين ژانر مضامين وموضوعات غمناک معمولا پوشش چنداني دريافت نمي کنند وحداکثر درحاشيه و به صورت گذار به آنها پرداخته مي شود.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:30
• شهروند قانونمدار (LAW ABIDING CITIZEN)

محصول سال 2009

آمریکا- جنائی، درام، هیجان انگیز

رنگی، 108 دقيقه
بازيگران: جرارد باتلر، جيمي فاکس، رجينا هال، امرالد انگل يانگ

کارگردان: گري گري

خلاصه داستان: کلايد شلتون (جرارد باتلر)يک انسان معمولي وخانواده دوست است .ازهمان صحنه ي آغازين فيلم درمي يابيم که کلايد به ويژه عشق فراواني به دخترش دارد.سپس ضربه اي به در مي خورد،دولات ولگرد وارد خانه مي شوند و به همسر ودختر کوچولوي کلايد تجاوز مي کنند ونهايتا آنها را به قتل مي رسانند کلايد که براثر اصابت ضربه ي چوب بيسبال برسرش قادر به انجام هيچ واکنشي نيست . صحنه ي قتل را مي بيند و براي هميشه چهره هاي متجاوزين را درخاطر مي سپارد.کلايد به نحو قابل درکي خواهان اجراي عدالت ومجازات قاتلين است.اما نظام قانوني ضوابط خاص خودش را دارد. نيک رايس(جيمي فاکس)، دادستان،تصميم مي گيردمعامله اي با دو قاتل بکند تا حداقل يکي از آنها به مجازات مرگ وديگري به مجازاتي کمتر محکوم شوند. رايس اين معامله را انجام مي دهد و فردي که در واقع قاتل اصلي بوده (کريسيتن استولت )به مجازات کمتري محکوم مي شود .کلايد موقعي که در نزديکي ساختمان دادگاه صحنه ي دست دادن دادستان وقاتل را مي بيند از کوره درمي رود. ده سال مي گذرد کلايد ظاهرا طي اين ده سال هر چه کتاب قانون را بوده خوانده (واحتمالا سري فيلم هاي اره را هم بارها وبارها ديده!) وحالا نهايتا به اين نتيجه رسيده که سيستم قضايي کشورش قادر به اجراي عدالت نيست.کلايد عزم خوراجزم مي کند تا همه ي کساني را که درقتل خانواده اش دخيل بوده اند به قتل برساند و...
شهروندقانونمدار تا دل تان بخواهد پر از انواع لفاظي ها وسخنراني هادرباره ي قانون وعدالت است. ظاهرا اين لفاظي ها صرفا با اين هدف درفيلم گنجانده شده تا سرپوشي بگذاردبرتهي بودن فيلم. به کلام ديگر،ژست اخلاقي فيلم بدجوري توي ذوق مي زند اما مشکل فيلم درجاي ديگري است. سازندگان شهروند قانونمدار موفق نشده اند. به هيچ طريقي تماشاگر را درگير قصه ي فيلم و کاراکترهاي آن بکنند.کلايد در واقع يک پليس خودخوانده است که قصد اجراي عدالت رادارد. اما انگيزه ي اصلي اوبراي انتقام گيري چيز ديگري به جز غم از دست دادن عزيزان اش است.کلايد مي خواهد آن دو قاتل را بکشد زيرا آنها درآن روز شوم موفق شده بودند به وي رودست بزنند. وغرورش رابه عنوان يک مرد جريحه دار بکنند. در واقع انگيزه ي کلايد براي انتقام گيري عمدتا خودخواهانه است وربط چنداني به مرگ عزيران اش ندارد. فيلم هاي ژانر انتقام وپليس خودخوانده جايگاه ويژه اي درسينماي جهان دارند و تماشاگران هم معمولا از اين نوع فيلم ها استقبال مي کنند.اما بايد دوست داشتني از کار دربيايد تا تماشاگر يک جورايي با وي همذات پنداري کند.اما کلايد فيلم شهروند قانونمدار موجب بروز هيچ سمپاتي يا همدلي اي از سوي تماشاگر نمي شود.زيرا چنين کاراکتري - که نمونه ي اعلاي آن را چارلز برانسون درمجموعه فيلم هاي آرزوي مرگ خلق کرد- در درجه ي اول بايد انسان بودن خويش رابه تماشاگر ثابت کند.
شهروند قانونمدار اين اصل مسلم فيلم هاي پليس خودخوانده را ناديده گرفته ودرنتيجه کاراکتري راخلق کرده که تناسبي با قصه ي انتقامي فيلم ندارد.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:31
• سرزمین زامبی (ZOMBIELAND)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، ماجراجوئی، کمدی

رنگی، 88 دقيقه

بازيگران : جس آيزنبرگ، وودي هارلسن، اما استون، ابيگل برسلين، بیل موراي (

کارگردان: روبن فليچر
خلاصه داستان: راجر ايبرت در نقد خود برفيلم زامبي لند مي نويسد:«يک نکته را نمي توان ناديده گرفت: زامبي ها اصولا موجودات بامزه اي هستند. من تا يک مدتي از زامبي ها مي ترسيدم اما در پايان فيلم شب مردگان زنده ترس من براي هميشه از آنها فرو ريخت .اما چه کسي مي توانست حدس بزند که چنين فيلم بامزه اي ،تحت عنوان زامبي لند،درباره ي زامبي ها ساخته شود؟»
قصه ي زامبي لند توسط آدمي به اسم کلمبوس(جسي آيزنبرگ)،زاده ي شهر کلمبوس در ايالت اوهايوي آمريکا،روايت مي شود کلمبوس درحال برگشتن به شهر زادگاه خود است و اين درحالي است که اهالي آمريکا براثر ابتلا به بيماري ويروسي «جنون زامبي اي »به جنازه هاي متحرک (زامبي ها )مبدل شده وبه اين ترتيب تمدن بشري کاملا نابود شده است. کلمبوس سر راه به يک آدم سالم غير زامبي به اسم تالاهاسي(وودي هارلسن)بر مي خورد و او را سوار اتومبيل خود مي کند.اين دومرد به رغم تفاوت هاي زيادي که با هم دارند تصميم مي گيرند با يکديگر متحد شده و راهي براي زنده ماندن درسرزمين «ايالات متحده ي زامبي ها»پيدا کنند.کلمبوس وتالا هاسي سپس به دو زن سالم غير زامبي به نام هاي ويچيتا(اما استون)و خواهر کوچولوي او،ليتل راک(ابيگل برسلين)، بر مي خورند.در ادامه ي ماجرا اين چهار نفر به يک سفر جاده اي عجيب وغريب در آمريکاي پسا- آخرالزماني دست مي زنند و...زامبي لند نقيضه اي است برفيلم هاي زامبي اي ژانر ترسنک.کاملا پيداست که سازندگان فيلم شناخت کامل ودقيقي ازفيلم هاي ترسناک نوع زامبي داشته اند.اما زامبي لند در عين حالي که فيلم هاي زامبي اي را پارودي مي کند.خودش به اندازه ي کافي برخوردار از سطح مشخصي از کليشه اي فيلم هاي زامبي اي است:زامبي هاي اين فيلم مثل ديگر همتايان سينمايي خود قيافه هاي ترسناکي دارند،يواش يواش و پيلي پيلي خوران راه مي روند،مايعات لزج گوناگون از لب ولوچه هاي آنها آويزان است وهمواره آمادگي آن را دارند که درجلوي آدم هاي سالم مسلح ظاهر شوند وبا شليک گلوله يا با هر وسيله ي ديگري لت وپار ومتلاشي شوند.به اين ترتيب زامبي لند براي آنهايي که به طور جدي به تماشاي زامبي ها برروي پرده ي سينما عشق مي ورزند خوراک لازم را در خود دارد.اما پارودي کردن موضوعي که دست به نقد خودش يک شوخي است کمي جاي تأمل دارد.
زامبي لند فيلم سرگرم کننده اي است، البته به شرطي که تاب تحمل اين زامبي هاي بدقيافه ي منحوس را داشته باشيد. فيلم چند تا صحنه ي خنده دار وبامزه دارد که به نوبه ي خويش حکايت از شناخت درست سازندگان فيلم از مقوله ي کمدي و زمان بندي صحيح صحنه هاي کمدي دارد. يکي از اين صحنه هاي خيلي خنده دار مربوط مي شود به بيل موراي که در نقش خودش ظاهر شده است. زامبي لند همچنين به خاطر جملات تک ضرب کاراکترهايش وبازي هاي خوب دو بازيگر اصلي اش و به ويژه بازي عالي وودي هارلسن نيز ارزش تماشا کردن را دارد.
طي يکي دوسال گذشته دربسياري از فيلم هاي آمريکايي موضوع نابودي تمدن بشري درکانون توجه فيلمسازان قرار گرفته است. در زامبي لند نيز صحنه اي را داريم که دود از بناي ويرانه ي کنگره ي آمريکا به هوا بلند است وليموزين چپ شده ي رياست جمهوري هم در گوشه اي از کادر به چشم مي خورد.اين تصاوير بازتاب هراسي است که جورج بوش دريکي دوسال آخر رياست جمهوري اش در ذهن آمريکايي هاي طبقه ي متوسط نهادينه کرد. حداقل حالا در زامبي لند درقالبي طنزآميز به اين ترس فرو رفته در ضميرناخودآگاه آمريکايي ها پرداخته شده که خود اين امر مي تواند نشانه اي باشد از برطرف شدن اين ترس وآغاز دوره ي بهبود.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:31
• ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی(CLOUDY WITH A CHANCE OF MEATBALLS)

محصول سال 2009

آمریکا- انیمیشن، کمدی، خانوادگی

رنگی، 90 دقيقه
صداپيشگان: بيل هيدر، آنا فاريس، مسترتي، لورن گراهم، ال روکر

کارگردانان : فيل لرد، کريس ميلر

خلاصه داستان: فيلم انيميشن ابري با احتمال ريزش کوفته قلقلي براساس کتاب کودکان ابري با احتمال ريزش کوفته قلقلي نوشته ي جودي بارت و ران بارت (منتشر شده دردهه ي 1980)ساخته شده است.قصه ي فيلم وکتاب درباره ي پسر بچه اي به نام فلينت (بيل هيدر)است که در جزيره اي واقع در اقيانوس اطلس زندگي مي کند.زندگي اهالي اين جزيره از راه صيد ماهي ساردين سپري مي شود.درواقع همه ي اهالي جزيره به کار صيد وکنسرو کردن ماهي ساردين مسغول هستند تا اينکه تدريجاً شرايط اقصادي خراب و روز به روز از تعداد خريداران کنسروهاي ساردين کاسته مي شود. اهالي چاره اي پيدا نمي کنند جز خوردن کنسروهاي خودشان اما روزي مي رسدکه آنها ازخوردن ماهي کنسرو خسته ودل زده مي شوند. فلينت دوست دارد مخترع شود اما تاکنون همه ي تلاش هاي علمي واختراعاتي وي بي نتيجه ازکار درآمده است. پدر فلينت ازرفتار پسرش ناراضي است وبيشتر تمايل دارد که وي درکار ماهي گيري و کنسرو کردن ماهي هاي ساردين به وي کمک کند. فلينت دور از چشم پدر در گوشه ي دنج خود و در اوقات اواخر شب روي يک اختراع تازه دارد کار مي کند.فلينت درصدد است تا از طريق اين دستگاه آب را به غذاهاي خوشمزه تبديل کند.فلينت عاقبت دستگاه مذکور را اختراع مي کند. نتيجه ي کار دستگاه حيرت آور است:ريزش انواع غذاهاي خوشمزه،از پيتزا وهمبرگر گرفته تا ژله و بستني،ازآسمان. به اين ترتيب کار و بار جزيره رونق مي گيرد.اما در ادامه ي ماجرا،دستگاه دچار اشکالاتي مي شود که نتيجه ي آن بروز يک طوفان از همبرگر وکوفته قلقلي است.جزيزه با خطر دفن شدن در زير مواد غذايي قرار دارد وفلينت و دوستان اش بايد راهي براي حل اين مشکل پيدا کنند.
ابري با احتمال ريزش کوفته قلقلي اولين فيلم بلند فيل لرد وکريستوفر ميلر است.اين دو از دنياي تلويزيون(واز سريال چگونه با مادرت ملاقات کردم) به دنياي سينما آمده اند. اجتناب ميلر وفيل از کليشه ها وفرمول هاي فيلم هاي انيميشن جاي توجه دارد. صدا پيشگان فيلم،برخلاف اکثر فيلم هاي انيميشن هاليوودي،از بين ستارگان نامدار هاليوود انتخاب نشده اند.رويکرد پاروديک فيلم به ژانر فيلمهاي فاجعه اي هاليوودي نيز درخور اعتناست. احتمالا پس از تماشاي تورنادوهاي همبرگري اين فيلم تماشاي تورنادوهاي «واقعي»فيلم هايي مثل گردباد نمي تواندتأثير چنداني روي شما بگذارد .طنز موجود در فيلم ، هم براي بزرگسالان وهم براي بچه ها ، جالب است وبايد اذعان کرد که تقريبا همه ي شوخي هاي فيلم درست از کار در آمده و درخنداندن تماشاگر به توفيق رسيده اند .اما شايد بزرگ ترين دستاورد فيلم استفاده ي ظريف وهوشمندانه اش ازروش سه بعدي باشد.دربين مجموعه کارتون هاي سه بعدي سال هاي اخير، ابري با احتمال ريزش کوفته قلقلي از حيث تکنيک سه بعدي به کار رفته درآن جزو بهترين ها به شمار مي رود.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:32
• آدم هاي بامزه (FUNNY PEOPLE)

محصول سال 2009

کمدي/ درام

146 دقيقه. درجه ي نمايشي:R.
بازيگران: آدام سندلر (جورج سايمنز)، ست روگن (ايرا رايت)لسلي مان (لورا)، اريک بانا (کلارک)، ايريس آپاتف (اينگريد).

نويسنده ي فيلمنامه، کارگردان و تهيه کننده: جاد آپاتف

«کمدين ها مشهورترين آدم هاي تراژيک دنيا هستند.» مارلون براندو
اين روزها روزهاي خوبي براي فيلم هاي کمدي است. فيلمسازان درصدد تجربه کردن تجربه هاي تازه و دل کندن از فرمول هاي قديمي و تمرکز بيشتر بر روي صداقت و حقيقت هستند؛ خواه اين تلاش باعث سوق يافتن آنها به سوي نوعي طنز مفرط و تند شود خواه باعث سوق يافتن آنها به سوي محدوده هايي که در آن کمدي و درام با يکديگر مخلوط مي شوند و چيز تازه اي را درست مي کنند که نه مي توان کمدي ناميدش و نه درام. و در رأس اين کمدي سازان نوآور مردي به نام جادآپاتف ايستاده که به درستي بايد وي را «سلطان سينماي کمدي» لقب داد. آپاتف با دو فيلم نخست خود، مجرد 40 ساله و بارداري، معناي تازه اي به سينماي کمدي داد و فيلم تازه ي او ، آدم هاي بامزه ، تلاش ديگري است براي روشن تر کردن معناي فوق .
ريسک هايي که آپاتف در فيلم تازه اش کرده، سنگين و مخاطره انگيز است. ساختن يک فيلم کمدي 146 دقيقه اي که حس کلي اش بيشتر اروپايي است تا آمريکايي و کاراکتر اصلي اش يک بيمار رو به مرگ است، مهمترين شاخصه هاي اين ريسک بزرگ است. و بدتر از همه اينکه، ساختار داستاني فيلم چندان محکم نيست ، هرچند که روي کاراکترها و زندگي هاي آنها متمرکز است. هيچ قطعه ي کمدي مشخصي در اين فيلم کمدي وجود ندارد و کاراکترها بي هيچ اغراق يا غلوي به تصوير کشيده شده اند. در واقع، هرخنده ي فيلم به سادگي هرچه تمام برآمده از آدم هايي است که دارند حرف هاي با مزه اي مي گويند که خودشان مي دانند بامزه است.
و اما داستان فيلم، که بايد آن را بزرگترين ريسک جادآپاتف، نويسنده و کارگردان آدم هاي بامزه تلقي کرد، ازاين قرار است: جورج سايمنز (آدام سندلر) کمدين موفق و مشهوري است که اخيراً پي برده به يک بيماري خوني نادر مرگبارعلاج ناپذير مبتلا شده است. جورج بسيار پولدار است، سوار ليموزين مي شود، جت شخصي دارد و هرچيزي را که بخواهد به راحتي به دست مي آورد. اما شهرت و موفقيت خسارت ها و هزينه هاي خودش را به جا مي گذارد و جورج از اين حيث آسيب هاي زيادي ديده است. او تقريباً هيچ دوست واقعي اي ندارد. دوستان سابق جورج ، که با وي در دوران قبل از مشهور شدن اش رفيق بودند ، مدت هاست به رابطه ي دوستانه ي خود با وي خاتمه داده اند و دوستان تازه هم دوستان واقعي نيستند بلکه همه به دنبال استفاده از نام و شهرت جورج هستند. روابط جورج با آدم هاي مشهورديگري مثل امينم و ري رومانو نيز سطحي و ظاهري است. جورج دستيار جوان بلندپرواز و با استعدادي دارد به اسم ايرا (ست روگن) . در ادامه ي ماجرا، جورج تصميم مي گيرد به عنوان يک حرکت انساني واقعي زير بال و پر او را بگيرد و ...

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:32
• منطقه ي9 (DISTRICT 9)

محصول سال 2009

اکشن / علمي تخيلي/ درام/ هيجاني

112 دقيقه. درجه ي نمايشي:R
بازيگران: شارلتو کاپلي ( ويلکوس ون دومروه)، جيسون کوپ ( گري برادمن ) ، سارا ليوينگستون ( ناتالي بولت )، سيلوين استرايک ( دکتر مکنزي ).

کارگردان: نيل بلوم کمپ

بايد شمار فکرها را طوري زياد کرد که شمار نگهبانان براي شان کافي نباشد.
هرازچندگاه فيلم غيرمنتظره اي از يک ناکجاآباد از راه مي رسد که باعث تحسين و شگفتي سينمادوستان جهان مي شود.منطقه ي 9 اولين فيلم بلند نيل بلوم کمپ جوان 29 ساله ي اهل آفريقاي جنوبي ، چنين فيلمي است. منطقه ي9 تنها يک فيلم اکشن علمي تخيلي ممتاز نيست بلکه آکنده از انتقادات تند و گزنده ي سياسي و اجتماعي نيز هست.
فيلم با شيوه ي مستندگونه آغاز مي شود. تقريباً سي سال پيش يک سفينه ي فضايي غول پيکر نيروي حرکتي خود را در بالاي شهر ژوهانسبورگ ( پايتخت آفريقاي جنوبي ) از دست داد. سفينه پس از سي سال همچنان در آسمان شهر ، همچون توده اي از ابرهاي سياه، معلق باقي مانده است. سرنشينان سفينه يا به قول محلي ها «ميگوها» اکنون قريب سي سال است که در يک اردوگاه، موسوم به « منطقه ي9» زندگي مي کنند.«ميگوها» مخلوقاتي بدهيبت اند؛ با يک زره ي اسکلتي ، پوست سخت، چنگال هاي خرچنگ مانند و دهان هاي درهم پيچيده. تعداد اين « بيگانگان فضايي» حدود 1/8 ميليون تن است. آنها به زبان خاص خود حرف مي زنند. فهم اين زبان جيغ مانند دشوار است اما آدم هايي که در اين سي سال گذشته با تمام قوا « ميگوها» را سرکوب کرده اند، اين زبان را خيلي خوب مي فهمند. وضع در داخل « منطقه ي 9» که شباهت زيادي به حلبي آبادهاي سياهپوستان آفريقاي جنوبي در دوران آپارتايد دارد، بسيار وخيم است. هيچ خبري از بهداشت و تغذيه ي مناسب نيست. تبهکاري و جنايت در بين « ميگوها» بيداد مي کند و اوضاع به مرحله ي تحمل ناپذيري رسيده است. يک سازمان بين المللي وظيفه ي حل اين معضل را برعهده گرفته و قرار بر اين است که « ميگوها » را به اردوگاه جديدي منتقل کنند. مسئوليت اجرايي نقل مکان 1/8 ميليون بيگانه ي فضايي به اردوگاهي درصدها کيلومتري ژوهانسبورگ به عهده ي ويلکوس ون دومروه(شارلتو کاپلي ) گذاشته شده است.ويلکوس با آن عينک دسته شاخي و چهره ي خندان و تي شرت سفيد، در عين حال يک چهره ي سرشناس رسانه اي نيز هست و هر اقدام و حرکت او تحت پوشش تصويري و رسانه اي قرار دارد. ويلکوس قدم به داخل « منطقه ي9» مي گذارد. او به زودي پي مي برد که تنها خواسته ي بيگانگان فضايي بازگشت به خانه و زادگاهشان است. ويلکوس از طريق برقراري ارتباط با تعدادي از بيگانگان فضايي ساکن اردوگاه پي به واقعيت هاي موحشي مي برد و ديري نمي گذرد که نبرد ميان بيگانگان فضايي و سرکوب گران آنها آغاز مي شود... منطقه ي9 فيلم بسيار خشني است و طبيعتاً مناسب تماشاگراني نيست که از خشونت در فيلم ها گريزان هستند. فيلمبرداري ماهرانه ي فيلم تماشاگر را کاملاً به وسط صحنه هاي اکشن مي برد؛و صحنه هاي اکشن فيلم پر تعداد و به شدت تعرضي است؛ با اين حال، فيلم خالي از طنز، ايهام و انتقاد سياسي اجتماعي نيست. منطقه ي 9 از بسياري جهات بازتاب دهنده ي مسايلي است که فيلمساز در کشور زادگاه اش تجربه کرده بوده است: جدايي نژادي، تفاوت طبقاتي، خشونت سرمايه داري، روند بيمارگون رسانه هاي خبري، و دنياي برادر بزرگ « رئاليتي TV ».

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:33
• جي فورس (G- FORCE)

محصول سال 2009

اکشن / فانتزي/ خانوادگي

89 دقيقه. درجه ي نمايشي: PG
بازيگران : بيل ناي (سابر) ، ويل آرنت (کيپ کيليان)؛ صداپيشگان :نيکلاس کيج (اسپکلز)، سام راک ول (داروين)، پنه لوپه کروز (خوئارس).

کارگردان: هويت پيتمن

«آيا انسان بدون فانتزي قادر است واقعيت را تصور کند؟» استانيسلاو يرژي لتس

جري بروکهايمر ، تهيه کننده ي افسانه اي فيلم هاي اکشن، با فيلم تازه و متفاوتي به اسم جي فورس دوباره به کانون توجه سينمادوستان بازگشته است. آقاي بروکهايمر اين بار براي سرگرم کردن بنده و شما، موش هاي آزمايشگاهي سه بعدي را روانه ي پرده هاي سينما کرده است. بله درست شنيديد موش هاي آزمايشگاهي يا به قولي ديگر خوکچه هاي هندي .
يک بيليونر نابکار به اسم سابر (بيل ناي) که توليد کننده ي وسايل الکترونيکي خانگي است تصميم دارد سر فرصت با دادن يک برنامه ي مخصوص به تک تک وسايل خانگي در خانه هاي ميليون ها مردم جهان آنها را تبديل به يک ترانسفورمر بزرگ کند. هدف غايي سابر، نابود کردن جهان از طريق له کردن آن در زير پاي ترانسفورمر کذايي اش است! البته اداره ي آگاهي آمريکا يکي دو سالي هست که درتعقيب سابر نابکار است اما نتيجه اي نگرفته. خطر خيلي جدي است و بايد کاري کرد. موش هاي آزمايشگاهي تصميم مي گيرند که توطئه ي سابر را خنثي کنند. آنها قصد دارند با وارد کردن يک ويروس يا شايد هم يک کرم در داخل برنامه ي کامپيوتري سابر نقشه هاي وي را خنثي کرده و جهان را نجات دهند...

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:33
• زمانی در رم (WHEN IN ROME)

محصول سال 2009

آمریکا- کمدی، رومانتیک

رنگی، 91 دقيقه
بازيگران: کريستين بل، جاش دوهامل، آنجليکا هيوستن، ويل آزنت، الکسيس دزينا

کارگردان: مارک استيون جانسون

خلاصه داستان: شرکت فيلمسازي تاچستون، محصول تازه خود، زماني در رُم، را با اين شعار تبليغاتي روانه اکران عمومي سينماهاي جهان کرده است: «کاري از استوديويي که فيلم پيشنهاد را به شما عرضه کرد.»
پيشنهاد فيلم خوبي بود اما به قول شاعر «گيرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟» در واقع فيلم زماني در رُم بيش از آن که به فيلم خوب پيشنهاد ربط داشته باشد به دو فيلمنامه نويس بد به اسامي ديويد دايموند و ديويد ويسمن رابطه دارد: همان فيلمنامه نويساني که چند ماه قبل فيلم بُنجلِ سگ هاي پير از آنها به روي پرده سينماها آمده بود.
کريستين بل در فيلم زماني در رُم در قالب دختر خوب و شايسته اي به نام بت ظاهر مي شود. بت که در «موزه گوگنهايم» نيويورک کار مي کند، هنوز نتوانسته جفت مناسبي براي خود انتخاب کند. بت معتقد است که از سوي تير و طايفه مردان طلسم شده و همين قضيه دليل باز نشدن بخت اوست. در ادامه داستان، بت براي شرکت در جشن عروسي خواهر خود (الکسيس دزينا) عازم رُم، پايتخت ايتاليا مي شود. بت در جريان جشن عروسي خواهرش با مرد جوان خوش تيپي به اسم نيک (جاش دوهامل) آشنا مي شود. نيک که قبلاً ستاره ورزشي دانشگاه محل تحصيل اش بوده و در حال حاضر به عنوان يک روزنامه نگار ورزشي کار مي کند. از همان نخستين ديدار جرقه يک رابطه عاطفي ميان اين دو جوان زده مي شود. سپس بت که اندکي زياد نوشيده به نزديکي چشمه معروف شهر روم مي رود؛ همان چشمه اي که آدم هاي محتاج عشق سکه اي در آن مي اندازند تا شايد گره بخت گره خوردشان باز شود. اما بت به جاي انداختن سکه در چشمه چند سکه را از آب بيرون مي کشد؛ غافل از اين که اين چهار سکه را چهار توريست نيويورکي جوياي عشق به داخل چشمه انداخته اند. بت با برداشتن سکه ها باعث مي شود که صاحبان اين سکه ها، همچون خواستگاران مزاحم و سمج، به دنبال بت راه بيفتند. و البته اين مزاحمت محدود به شهر رم نيست و با بازگشت بت به نيويورک نيز ادامه مي يابد. اين چهار خواستگار سمج که در واقع چيزي نيستند جز چهار تمهيد روايي آزاردهنده براي مانع شدن از وصلت دو شخصيت اصلي قصه، عبارتند از: يک نقاش خل وضع (ويل آرنت)، يک نارسيسيتِ خُل وضع (داکس شهارد)، يک شعبده باز خياباني خُل وضع (جان هيدر)، و يک خدايگان خُل وضع صنعت سوسيس سازي (دني دوويتو)... مارک استيون جانسون، کارگردان زماني در رُم، بيشتر به خاطر دو فيلمي که از روي کميک استريپ هاي مارول ساخته (دير دويل و روح سوار) مشهور است. جانسون فيلم تازه خود را با نوعي شتاب يا بهتر بگوييم سهل انگاري ساخته است. در اين فيلم، کاراکترها و موقعيت ها بي هيچ مقصد و منظور خاصي به يکديگر برخورد مي کنند. دو بازيگري که نقش هاي اصلي فيلم را بازي مي کنند، بالقوه جذاب هستند و ترکيب آن ها مي توانست کارساز باشد اما فيلمساز هرگز اين فرصت را ايجاد نکرده که اين دو بتوانند شيمي بالقوه رابطه خود را بالفعل کنند. در فرهنگ فيلم هاي سينمايي جهان دو فيلم ديگر با عنوان زماني در رُم به چشم مي خورد که البته هيچکدام آن ها شباهتي به فيلم حاضر ندارند. زماني در رُم در واقع بيشتر وام دار فيلم سه سکه در چشمه (محصول 1954) است؛ با اين تفاوت که در طرح داستاني اش يک سکه بيش تر از اين فيلم قديمي دارد! و توصيه آخر اين که، اگر کسي دوست دارد يک فيلم خوب عاشقانه را ببيند که قصه اش در شهر رم اتفاق مي افتد، بايد دي وي دي تعطيلات رمي را بگيرد و تماشا کند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:33
• شب شکنان (DAYBREAKERS)

محصول سال 2009

آمریکا- اکشن، ترسناک، هیجان انگیز

رنگی، 98 دقيقه
بازيگران: اتان هاواک، ويلم دافو، کلوديا کاروان، سام نيل، مايکل دورمان

کارگردانان: مايکل اسپايريگ و پيتر اسپايريگ

خلاصه داستان: فيلم شب شکنان انصافاً قصه جالب و بامزه اي دارد اما افسوس که دست اندرکاران فيلم متوجه مهم ترين وجه فيلم شان (يعني بامزگي فيلم) نشده اند و خلاصه يک رويکرد جديِ عاري از طنز به سوژه فيلم اتخاذ کرده اند که همين کار آن ها را تا حدي زيادي خراب کرده است.
قصه فيلم در سال 2019، يعني حدود ده سال ديگر، سپري مي شود. در اين هنگام همه گير شدن يک ويروس مسري باعث شده تا اکثريت اهالي کره زمين مبتلا به بيماري وامپايريسم (خون آشامگرايي) شوند. به اين ترتيب حدود 90 درصد ساکنان کره زمين تبديل به موجودات خون آشام شده اند. اما آن 10 درصد ديگر، که آدم هاي معمولي و عادي هستند، عملاً تبديل به طعمه هايي براي خون آشام ها شده اند. به عبارت ديگر در جامعه فوق الذکر حقوق اقليت نه تنها توسط اکثريت رعايت نمي شود بلکه خون اقليت توسط اکثريت نوشيده مي شود. بنابراين معدود آدم هاي ساکن در اين جامعه چاره اي جز فرار از دست خون آشام ها ندارند. مهم ترين نهادي که خون آشام ها براي شکار آدم ها تأسيس کرده اند نهادي است به نام «ارتش خون آشام ها». اعضاي اين ارتش از آدم هاي متنفر نيستند اما طفلي ها چون گرسنه و تشنه خون آدم ها هستند چاره اي جز شکار کردن آن ها ندارند. متأسفانه مسئله اين جاست که اعضاي اين ارتش به جاي خوردن خون آدم ها و رها کردن آن ها (به منظور استفاده بعدي) اقدام به کشتن و خوردن آن ها مي کنند. اين وضعيت (يعني تلف کردن بي مورد انسان ها) باعث شده که از حجم مواد غذايي مورد نياز خون آشام ها به شدت کاسته شود. تشکيلات غول آساي «برامبلي مارکس کورپ» که بزرگ ترين تأمين کننده مواد غذايي / خوني براي خون آشام هاست سرمايه گذاري هاي کلاني کرده تا نوعي خونِ انساني مصنوعي توليد بکند؛ هر چند که منتقدان اين شرکت معتقدند که خون طبيعي و ارگانيگ به مراتب براي بدن خون آشام هاي سالم تر (و احياناً خوشمزه تر) از خون مصنوعي است. رئيس «برامبلي مارکس کورپ»، اردوارد دالتون (اتان هاواک)، که متخصص در خون شناسي است، با کشتن آدم ها مخالف است. البته کمبود مواد خوني مورد نياز خون آشام ها نيز براي خودش مسئله اي است زيرا در شرايط فعلي کار به آن جا کشيده که يک خانواده چهار نفره خون آشام به دشواري مي تواند مايحتاج خوني خود را تهيه کند. به هر حال شکار انسان ها، آن هم به صورت هر روزه، کار چندان راحتي نيست. جداي از اين، يک آدم مگر چقدر خون دارد؟ همه اش را که حساب کنيم، در صورتي که موقع کشتن طرف خوني حيف و ميل نشود، روي هم مي شود شش ليتر خون ناقابل که جلوي بچه بگذاريد قهر مي کند. خلاصه مشکل خيلي جدي است و از همين حالا نشانه هايي از سوءتغذيه در بين بچه خون آشام ها ديده مي شود. دکتر ادوارد دالتون، فراتر از توليد خون مصنوعي، در فکر اين است که اساساً مرض خون آشامي را مداوا کند. ادوارد جداي از مشکل کمبود مواد خوني، از وضعيت فعلي زندگي خون آشام ها – يعني زندگي در زير زمين و برقراري حکومت نظامي و منع عبور و مرور به محض آغاز سپيده دم و کشتن آدم ها – شاکي است. در ادامه ماجرا، ادوارد با گروهي از آدم هاي زيرزميني برخورد مي کند . وي از طريق آدري (کلوديا کاروان) با الويس (ويلم دافو) آشنا مي شود. الويس موفق به توليد يک پادزهر ارزان و کارآمد براي مداواي مرض کوفتي خون آشام گرايي شده اما مسئله اين جاست که فرانکي (مايکل دورمان)، برادر خون آشام ادوارد که از مقامات کله گنده رژيم خون آشام هاست و دوست دارد کماکان به خون آشامي ادامه بدهد دربه در به دنبال الويس مي گردد تا او را دستگير و سر به نيست بکند. بقيه ماجرا مربوط مي شود به تلاش هاي پيگيرانه ادوارد – اين خون آشام چپ گراي داراي وجدان – براي دستيابي به پادزهر و نابود کردن ساختارهاي اصلي قدرت در رژيم خون آشام ها ...
البته از آن جايي که ما در اين فيلم ويلم دافو را داريم لذا بايد مطمئن بود که در پايان کار مقدار زيادي اکشن و خشونت و خونريزي به روي پرده سينما جاري خواهد شد. سازندگان فيلم دو برادر دوقلوي استراليايي به نام هاي مايکل و پيتر اسپايريگ هستند. شايد خيلي ها باشند که ايده «معالجه» خون آشام ها درفيلم اين دو برادر را احمقانه بدانند اما قطعاً براي گروهي از تماشاگران چنين موضوعي جالب است، حالا گيرم که آقاي پيتر هارت لاب منتقد بر اين باور است که هر کس از ايده «معالجه» خون آشام ها خوش اش بيايد قطعاً از حيث رواني و روحي آدم بيماري است که بايد خود را «مداوا» کند!.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:34
• قلب دیوانه (CRAZY HEART)

محصول سال 2009

آمریکا- درام، موزیکال، رومانتیک

رنگی، 112 دقيقه
بازيگران: جف بريجز، مگي جيلنهال، رابرت دووال، کالين فارل، جيمز کين

کارگردان: اسکات کوپر

خلاصه داستان: بازي فوق عاليِ جف بريجز در نقش «بد بليک»، خواننده الکلي و پا به سن گذاشته موسيقي کانتري، در فيلم قلبِ ديوانه يکي از بهترين و فراموش نشدني ترين نقش آفريني هاي سينمايي طي سال هاي اخير است. قلب ديوانه، خواسته و ناخواسته، همه توجهات را معطوف جف بريجز مي کند: بايگري که از سال 1971 با اولين نقش آفريني مهم اش در فيلم آخرين نمايش تصوير تا زمان حاضر، نزديک چهل سال است که حضوري قدرتمند در عرصه سينماي کشورش دارد، نامزدي پنج جايزه اسکار حکايت از دوران حرفه اي درخشان بريجز دارد. کمتر بازيگري را ديده ايم که اين چنين راحت و ساده بتواند کاراکترهاي سينمايي خود را – حتي اگر آن کاراکتر يک موجود فضايي باشد (در مرد ستاره اي) – پذيرفتني و باورپذير از کار درآورد. بازيگري جف بريجز، به قول راجر ايبرت، به زلالي و پاکي آب روان است. او اين درک درست و ژرف را دارد که بازي خوب نه بر آمده از خودآگاهي که برآمده از مستحيل شدن کامل بازيگر در کاراکتر ديگري است که دارد نقش اش را بازي مي کند. بازي جف بريجز در نقش بد بليک در فيلم قلبِ ديوانه نمونه خوبي است براي مشاهده شيوه بازيگري ساده و عاري از ادا و اطوار: شيوه اي که يک کاراکتر به ظاهر تکراري و کليشه اي را مبدل به يک کاراکتر خاص و منحصر به فرد مي کند. و اين تنها هنر بازيگري است که توانايي مبدل کردن يک آرکه تيپ به يک کاراکترِ يگانه حقيقي را دارد.
داستان و کاراکتر محوري فيلم قلبِ ديوانه از حيث ظاهر، نمونه هاي مشابه فراواني در سينماي آمريکا دارد. رابرت دووال در Tender Mercies و ريپ تورن در Payday نقشِ خوانندگان الکلي و از پاافتاده موسيقي کانتري را که براي بازگشت دوباره خود به اوج موفقيت تلاش مي کنند، بازي کرده بودند. اسکات کوپر: فيلمنامه نويس و کارگردان قلبِ ديوانه که خودش يک موزيسين و دوستدار قديمي موسيقي کانتري است، ابتدا قصد داشت فيلمي درباره مري هاگارد – خواننده موسيقي کانتري – بسازد تا اين که برحسب تصادف رمان توماس کاب را خواند . کوپر بلافاصله دست به کار نگارش فيلمنامه اي براساس اين رمان شد. رمانِ کاب و به تبع آن فيلم کوپر، به ناگزير داراي پاره اي صحنه ها و مضامين آشنا و کليشه اي است اما فيلمساز در لحظات کليدي فيلم اش از پذيرش راه ها و شيوه هاي آسان و کليشه اي خودداري مي کند و در عوض، و با اعتماد نفس، راه خودش را مي رود. ويژگي ديگر فيلم، آشنايي فيلمساز با دنياي موسيقي کانتري است. اين آشنايي باعث شده که فيلم از حيث ارائه واقعيت هاي دنياي موسيقي کانتري کاملاً موفق باشد. اما بهترين و مهم ترين کار فيلمساز اين بوده که به بازيگر اصلي اش فضا و فرصت کافي ارائه کرده تا وي بتواند بازي معرکه و تمام عيار خود را جلوي دوربين بازي کند.
بد بليک، خواننده 57 ساله موسيقي کانتري، که در سال هاي دور در اوج موفقيت بود حالا به حضيض ناکامي سقوط کرده است. بليک که زماني در کنسرت هاي عظيم هنرنمايي مي کرد حالا براي گذران زندگي خود مجبور به خوانندگي در نوشکده هاست. معدود طرفداران صدا و موسيقي بليک از هنرمندان محبوب و فراموش شده خود خواهان ترانه هاي تازه هستند. اما بليک قادر به خلق اثر تازه اي نيست. اعتياد به الکل همه خلاقيت هاي بالقوه بليک را از بين برده است. بليک در زندگي خصوصي خود نيز با بحران روبروست. او چهار ازدواج ناموفق را پشت سر گذاشته و با تنها فرزند خود هيچ رابطه اي ندارد. در چنين اوضاع و احوالي است که بليک با يک زن خبرنگار به اسم چين کرادداک (مگي جيلنهال) آشنا مي شود. جين که به موسقي و صداي بليک علاقه مند است قصد دارد مصاحبه اي با بليک بکند و اين مصاحبه را در نشريه خود چاپ کند. جين يک زن مطلقه و مادر يک پسر چهارساله است. بليک و جين جذب يکديگر مي شوند اما هر دوي آن ها به دليل تجربيات تلخي که از رابطه با جنس مخالف داشته اند، در نهايت احتياط با يکديگر برخورد مي کنند. جين در هر حال تلاش خود را مي کند تا به بليک کمک کند که تغييري در وضعيت زندگي خود ايجاد کند. تامي سوئيت (کالين فارل)، که در سال هاي دور، به عنوان همکار بليک در گروه موسيقي وي همکاري مي کرد، و حالا به ستاره موسيقي کانتري مبدل شده، سعي دارد که به استاد و دوست سابق خود کمک کند اما...

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:34
• ماه (MOON)

محصول سال 2009

آمریکا- درام، معمائی، علمی تخیلی

رنگی، 97 دقيقه
بازيگران و صداپیشگان: سام راک ول. کوين اسپيسي

کارگردان: دونکان جونز

خلاصه داستان: ماه نکته اي را به همه ما يادآور مي شود که جزو بديهيات است اما هاليوود سال هاست آن را فراموش کرده است: بهترين فيلم ژانر علمي تخيلي آن فيلم هايي هستند که «چيزي» - انديشه اي، ايده اي، فکري، نظريه اي، مفهومي... – را در محور خود دارند. در فيلم ماه از صحنه هاي انفجار و تعقيب و گريزهاي ناپايان و بي معنا هيچ خبري نيست. ما به جاي اين چيزها، يک خط داستاني پرمعناي ساده را داريم که فيلمساز در قالب آن به کشف حيطه هايي از ژانر رفته که براي دوستداران جدي ژانر، آشناست: مفهوم هوش مصنوعي و رابطه انسان و تکنولوژي.
ناتان پارکر فيلمنامه ماه را از روي داستاني به قلم دونکان جونز، کارگردان ماه، نوشته است. در اين فيلمنامه محکم هيچ شکاف و خلل و فرجي ديده نمي شود. پارکر موفق به توسعه و پرداخت داستاني شده که به شکل فريبنده اي ساده به نظر مي آيد در واقع بي نهايت هوشمندانه است. بعد از عرضه فيلم هاي به اصطلاح علمي تخيلي اي همچون ترانسفورمرها، روبرو شدن ما با فيلمي از اين ژانر که به شعور يک انسان بزرگسال احترام مي گذارد، دلگرم کننده است. سام راک ول در فيلم ماه در قالب فضانوردي به اسم سام بل ظاهر مي شود، سام تنها عامل انساني در ايستگاهي است که زميني ها به منظور بهره برداري از منابعِ زيرزميني کره ماه برپا کرده اند. «دستيار» سام، يک کامپيوتر / روبوت به اسم گرتي (با صداي کوين اسپيسي) است. عملياتي که سام درگير آن است عملاً 70 درصد انرژي کره زمين را تأمين مي کند. فيلم زماني آغاز مي شود که تنها دو هفته به پايان مأموريت سه ساله سام در کره ماه باقي مانده است. در اين زمان دوربين ماهواره اي خراب شده و در نتيجه سام نمي تواند به طور زنده و مستقيم با اعضاي خانواده و دوستان اش در کره زمين حرف بزند. در حال حاضر تنها ارتباط با زمين از طريق پيام هاي ضبط شده دريافتي و ارسالي است. آخرين پيامي که سام دريافت کرده از جانب همسرش بوده است که اعلام کرده مشتاقانه در انتظار پايان مأموريت فضايي سام و بازگشت او به کره زمين است. سام مي داند که ترک کره ماه براي او خوب است زيرا در اين هفته ها و ماه هاي پاياني مأموريت اش احساس کرده بود که سلامتي بدني اش، به رغم رعايت رژيم غذايي و تمرين بدني مستمر، رو به وخامت گذاشته. سه سال تنهايي مطلق مي تواند عاملي باشد براي سوق يافتن ذهن به سوي مسيرهاي عجيب و غريب...
ماه گرچه ضرباهنگِ عاميانه آرامي دارد اما عاري از عناصر هيجان زا نيست؛ هيجاني که مبتني است بر فراز و نشيب هاي روحي و رواني کاراکتر و موقعيت خاصي که وي در آن به سر مي برد. در اين جا، روي کره ماه، در اتاق هاي خالي و استريل داخلي ايستگاه و صحنه هاي ساکن و خلوت خارجي، نوعي حس جنون آميز به چشم مي خورد. با پيشروي داستان اين پرسش در ذهن ما شکل مي گيرد که آيا ما شاهد يک فيلم وقايع نگارانه از چشم يک راوي غيرقابل مؤثر هستيم يا اين که داريم چيز به مراتب شوم تري را مشاهده مي کنيم. فيلم به شکلي بسيار ظريف سرنخ هاي پاسخ به اين پرسش ها را در اختيار ما مي گذارد. ماه از فيلم هاي 2001: اوديسه فضايي کوبريک و دو فيلمي که از روي سولاريس استانيسلاو لم ساخته شده (يکي در سال 1972 توسط آندري تارکوفسکي و ديگري در سال 2002 توسط استيون سودربرگ) تأثير پذيرفته است. با اين حال اشارات به فيلم کوبريک آشکارتر است. براي مثال سکانسي از فيلم که همراه با يک قطعه موسيقي کلاسيک است و يا «گرتيِ» روبوت که همتاي آشکاري است براي «هالِ» روبوت در فيلم کوبريک، کاملاً فيلم کوبريک را به خاطر مي آورد . کوين اسپيسي نيز به گونه اي صداي «گرتي» را خلق کرده که احساس مي شود وي از روي کار صوتي داگلاس رين (صداي «هال» در فيلم کوبريک) الگوبرداري کرده است. همه اين مشابهت هاي عامدانه انتظاراتي را در ذهن تماشاگران ايجاد مي کند که در راستاي توسعه داستان است.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:34
• جولي و جوليا (JULIE & JULIA)

محصول سال 2009

زندگينامه/ کمدي

123دقيقه. درجه ي نمايشي: PG-13
بازيگران: مريل استريپ (جوليا چايلد)، ايمي آدامز (جولي پاول)، استنلي توسي (پال چايلد)، کريس مسينا (اريک پاول).

نويسنده ي فيلمنامه و کارگردان: نورا افرون

و خدا آشپز را آفريد!
فيلم جولي و جوليا قصه ي دو زن ميانسال آمريکايي در دو دوران متفاوت را بيان مي کند که نقطه ي مشترک آنها، هنر آشپزي و ميل سوزان براي کسب موفقيت و شهرت است.
جوليا چايلد، که نقش وي را مريل استريپ بازي مي کند، در سال 1912 در پاسادناي کاليفرنيا متولد شد. جوليا براي آموختن هنر آشپزي به پاريس رفت و پس از سالها تلاش و کوشش در سال 1961 کتاب معروف خود، مهارت درهنر آشپزي فرانسوي را که شامل 524 دستور تهيه ي غذا براي 365 روز سال است، چاپ و منتشر کرد. چايلد از سال 1962 برنامه ي تلويزيوني آشپز فرانسوي را تهيه و توليد کرد که بسيار پرتماشاگر بود. جوليا چايلد لقب «بزرگترين آشپز قرن بيستم» را از آن خود ساخته است . اما جولي پاول ، که نقش وي را ايمي آدامز بازي مي کند، يک زن عصر اينترنت است که در نيويورک زندگي مي کند. جولي عهد بسته که تمامي 524 دستور تهيه ي غذاي درج شده در کتاب مهارت در هنر آشپزي فرانسوي را طي يک سال به مرحله ي اجرا درآورد. جولي پاول يک وبلاگ راه اندازي کرده تا گزارش آشپزي خود را هر روز به اطلاع بقيه ي مردم جهان برساند.
فيلم جولي و جوليا زندگي هاي اين دو زن را به صورت موازي نشان مي دهد. ما از يک سو جولياي قد بلند را مي بينيم که در بازارهاي روباز پاريس دهه ي چهل و پنجاه ميلادي دنبال ميوه و سبزيجات و گوشت تازه مي گردد و از سوي ديگر جولي پاول را در آپارتمان نيويورکي اش در دهه ي نود مي بينيم که سعي دارد به هر زحمتي که هست دستورالعمل هاي کتاب آشپزي جوليا را عملي کند. البته تماشاگر بيشتر دوست دارد کهصحنه هاي پاريسي جوليا را ببيند که يک دليل اين امر شخصيت دوست داشتني جوليا و شخصيت فرصت طلب و دوست نداشتني جولي است. و بايد اذعان کرد که نقطه ي قوت فيلم در صحنه هاي مربوط به جوليا است. چه بسا اگر تمامي فيلم به کاراکتر جوليا چايلد اختصاص مي يافت، ثمره ي کار بسيار بهتر از اين بود.
ايراد ديگر فيلم تلاش مذبوحانه ي فيلمساز براي نشان دادن مشابهت ها وتوازي ها در زندگي هاي جولي و جوليا است در حالي که اين دو زن عملا هيچ شباهتي به هم ندارند.شايد تنها شباهت هاي آنها ،شوهران گوش به فرمان و صبوري باشد که آنها در کنار خود دارند . متاسفانه کاراکترهاي قالبي و توخالي اين دو شوهر صبور و شکيبا يک نقطه ضعف براي فيلم به شمار مي رود .
با اين وجود نکات ارزشمند فيلم جولي و جوليا بسيار بيشتر از عيبهاي قابل اغماض آن است. اين فيلم اثري است در ستايش لذت هاي زندگي ،سخاوتمندي کره ي زمين ،و تلاش هاي عظيمي که براي درست کردن يک غذاي واقعا خوشمزه بايد به کار بست؛و از همه ي اين ها مهمتر جولي و جوليا فرصت بي نظيري است براي تماشاي يک بازي درخشان ديگر از بانوي هزارلهجه ي سينما،مريل استريپ.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:34
• با سرعت به طرف ويچ مانتين (RACE TO WITCH MOUNTAIN)

محصول سال 2009

افسانه ي علمي/ فانتزي/ هيجاني

89 دقيقه. درجه ي نمايشي: PG
بازيگران : دواين جانسون «راک» (جک برونو)، آنا سوفيا راب (سارا) الکساندر لوديگ (ست)، کارلا گوگينو ( الکس).

کارگردان: اندي فيکمن

بچه ها تغيير کرده اند يا فيلم ها؟

با سرعت به طرف ويچ مانتين ، به قول کمپاني سازنده اش (ديزني) ، « تخيل دوباره اي » است از دو فيلم ماجرايي / خانوادگي ديزني در دهه ي هفتاد ميلادي: فرار به ويچ مانتين ( جان هاف، 1975) و بازگشت از ويچ مانتين (جان هاف، 1978). هر دوي اين فيلم ها که آثار سالم و بي خطري براي بچه ها و خانواده ها بودند حالا جزو آثار کلاسيک ديزني به شمار مي روند. شرکت فيلمسازي ديزني به جاي بازآفريني مضامين و مايه هاي مفرح و بي آزار ويچ مانتين هاي دهه ي هفتاد، به سراغ «راک» - بازيگر مشهور نقش هاي اکشن- رفته تا با افزودن بر مايه هاي اکشن و هيجاني فيلم ، ويچ مانتيني را ارايه کند که ظاهراً باب طبع بچه هاي اين دوره و زمانه باشد. البته راک در با سرعت به طرف ويچ مانتين آنقدرها تهديد کننده به نظر نمي رسد. ظاهراً بچه ها از بودن در کنار راک احساس امنيت مي کنند! راک در فيلم با سرعت به طرف ويچ مانتين در قالب يک راننده ي تاکسي لاس وگاسي به اسم جک برونو ظاهر مي شود. جک قبلاً براي يک آدم کله گنده ي تبهکار رانندگي مي کرده. او به همين خاطر محکوم و زنداني شد اما حالا دست از خلاف کاري هاي سابق برداشته و فقط به شغل شريف رانندگي تاکسي در لاس وگاس مشغول است. يکي از روزها، جک ناگهان متوجه مي شود که يک دختر و پسر نوجوان در صندلي عقب اتومبيل اش ظاهر شده اند. آنها مي گويند که خواهر و برادرند و ساکن سياره ي ديگري هستند اما از آنجايي که سفينه ي فضايي شان خراب شده مجبور به فرود اضطراري در کره ي زمين شده اند. سارا (آنا سوفيا راب) و برادرش ست (الکساندر لودويگ)، از جک مي خواهند که سريعاً آنها را به جايي دورافتاده در خارج شهر ببرد. در ادامه ي ماجرا معلوم مي شود که يک سازمان مخفي قصد دارد از وجود اين بچه ها و قدرت هاي خارق العاده ي آنها براي مقاصد شريرانه ي خود استفاده کند. در ادامه ي ماجرا يک کارشناس اشياي پرنده ي ناشناس، به اسم الکس (کارلا گوگينو)، به جک و بچه ها ملحق مي شود. و اين در حالي است که گروهي از مأموران فدرال به رهبري آدم بدجنسي به اسم برک (کياران هيندس) در تعقيب جک و بچه ها هستند. تماشاگران کم سن و سال از اين فيلم خوش شان خواهد آمد. جداي از راک ، دو بازيگري که نقش خواهر و برادر دوقلوي فضايي را بازي مي کنند بسيار دوست داشتني هستند. صحنه هاي اکشن فيلم که در محدوده ي درجه ي نمايشي G است نيز براي بچه هاي اين دوره و زمانه تماشايي است؛ هرچند که بچه هاي دهه ي هفتاد براي سرگرم شدن به اين نوع صحنه هاي اکشن بعضاً خشن نيازي نداشتند. مقايسه ي ويچ مانتين 2009 با ويچ مانتين هاي دهه ي هفتاد گوياي تغيير و تحولات ناخوشايندي است که در اين سي سال گذشته، بر نسل بشر گذشته است. کنجکاو هستيم که بدانيم ويچ مانتين 2039 چگونه فيلمي خواهد بود؟

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:35
• نيم وجبي ها (SHORTS)

محصول سال 2009

خانوادگي

89 دقيقه. درجه ي نمايشي:PG
بازيگران: جيمي برنت (توبي تامسون)، جيمز اسپيدر (کاربن بلک)، دون گيرهات (کول بلک)، جولي وانير (هلوتيکا بلک).

کارگردان: رابرت رودريگوئز

دقت کن که چه آرزويي مي کني وگرنه ...
رابرت رودريگوئز، سازنده ي تريلوژي موفق بچه هاي جاسوس در فيلم تازه اش ، نيم وجبي ها، باز به سراغ بچه ها رفته و حجم متراکمي از اکشن و انرژي حرکتي را در فيلم خود جا داده است؛ هرچند که اين فيلم برخلاف سه گانه ي بچه هاي جاسوس فاقد طرح داستاني مشخص و روشني است. نيم وجبي ها در واقع مجموعه اي است از تکه ها يا اپيزودها که در يک ساختار نامشخص و حتي گيج کننده کنار هم قرار گرفته اند. اين قالب روايي غيرتک خطي و نيز طنز پوچ گراي فيلم بيشتر مناسب سينماي هنري اروپايي است تا يک فيلم کودکانه ي اکشن هاليوودي.
قصه ي فيلم در شهر «بلک فالس» واقع در ايالت تگزاس آمريکا سپري مي شود. در اين شهر همه ي آدم هاي بزرگسال براي «صنايع معظم بلک بالس»کار مي کنند . مديرعامل اين شرکت مرد بدجنس و فاسدي است به نام کاربن بلک (جيمز اسپيدر) . مهمترين و پرفروش ترين وسيله اي که شرکت مذکور ابداع و توليد کرده يک وسيله ي همه کاره است مرسوم به « بلک باکس» (يا «جعبه ي سياه»). آقاي کاربن بلک به قدري سرگرم کار و توسعه دادن فعاليت هاي حرفه اي اش است که از رسيدگي به دو فرزند تخس و زورگوي خودش ،کول بلک (دون گيرهارت) و هلوتيکا بلک (جولي وانير)، بازمانده و آنها را به امان خود رها کرده است. اين دو بچه هاي زورگو تقريباً هر روز يقه ي توبي تامسون (جيمي برنت) را ، که بچه ي مظلوم و ضعيفي است مي گيرند و برايش مزاحمت درست مي کنند.در ادامه ي داستان، توبي برحسب اتفاق سنگ رنگارنگي را پيدا مي کند که داراي قدرت هاي جادويي است. اين سنگ مي تواند هر آرزويي را برآورده سازد. ديري نمي گذرد که ديگر بچه ها و حتي بزرگسالان از وجود اين سنگ جادويي خبردار مي شوند. سنگ قادر است هر آرزويي را برآورده کند اما برآورده کردن هر آرزويي معمولاً تبعات و عوارضي هم دارد که گاه مي تواند بسيار خطرناک باشد... نيم وجبي ها داراي همان برق و جلاي بصري معمول فيلم هاي رودريگوئز و ضرباهنگ تند و تيز اين فيلم هاست. فيلم داراي يکي دوتا پيام ارزنده به پدر و مادرهاست که مهمترين اش اين است که : اجازه ندهيد گرفتاري هاي کاري و شغلي باعث غفلت شما از بچه هايتان شود.
رابرت رودريگوئز و کوئنتين تارانتينو که چندي پيش فيلم مشترکي ارائه کردند تحت عنوان سينماي دوفيلمه درست در يک روز سال 2009 فيلم هاي تازه ي خود، نيم وجبي ها و اراذل بي آبرو، را روانه ي اکران سينماهاي آمريکاي شمالي کرده اند. در يک مقايسه، همه ي امتيازات را بايد به تارانتينو داد که برخلاف همکار و رفيق قديمي اش (رابرت رودريگوئز )توانسته فيلمي به مراتب بهتر از فيلم هاي گذشته اش ارائه کند.

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:35
• اموال: جانانه زندگي کن، جانانه بفروش (THE GOODS: LIVE HARD , SELL HARD)

محصول سال 2009

کمدي

90 دقيقه. درجه ي نمايشي: R
بازيگران: جرمي پيون ( دن ريدي) ، وينگ ريمز ( جيبي نيوسام ) ، جيمز برولين ( بن سلک ) ، کاترين هان (بيبز مريک)، اد هلمز( پاکستون هاردينگ) .

کارگردان: نيل برنان

مي فروشم، پس هستم!
بن سلک ( جيمز برولين) در يک شهر کوچک آمريکايي، يک نمايشگاه فروش اتومبيل را اداره مي کند. ميزان فروش به شدت پايين آمده که يک دليل اش وضع بد اقتصادي است و يک دليل ديگرش ناشي گري هاي تيم فروش نمايشگاه. اعضاي اين تيم عبارتند از: ديک لويستون (چارلز ناپير) که به مشتري ها فحش مي دهد و با چوب بيسبال دنبال سر آنها مي گذارد؛ و تدي دنگ(کن جيونگ) که يک آمريکايي کره اي تبار است که ديک از وي به خاطر قضيه ي حمله ي ژاپني ها به پرل هاربر شاکي است. اما بن در خانه ي خود نيز مسايل و مشکلاتي دارد. پسر او ده سال بيشتر سن ندارد اما به دليل يک مشکل هورموني 30 ساله به نظر مي رسد. ايوي ( جوردانا اسپيرو)، دختر بن، با پسر کله پوکي به اسم پاکستون هاردينگ (اد هلمز) نامزد کرده است و اين در حالي است که پاکستون پسر استيو هاردينگ ( آلن تيکر) ، رقيب کاري بن است. بن تحت چنين شرايطي بايد در عرض يک پايان هفته 200 اتومبيل موجود در نمايشگاه خود را بفروشد وگرنه استيو هاردينگ وارد کار خواهد شد و ضربه ي مالي سنگيني به وي وارد خواهد کرد. بن براي فروختن اين 200 اتومبيل متوسل به يک فروشنده ي حرفه اي اتومبيل هاي کارکرده مي شود. اين فرد دن ريدي( جرمي پيون) نام دارد که در کار خود بي نظير است . دن نيز تيمي از براي خودش دارد. اعضاي اين تيم عبارتند از: بيبز (کاترين هان)، جيبي( وينگ ريمز) و برنت( ديويد کوچنر). در ادامه ي ماجرا شاهد حوادث متعددي هستيم که براي اين تازه واردان رخ مي دهد...
کمدي پرانرژي اموال: جانانه زندگي کن، جانانه بفروش گرچه ساخت حرفه اي و استادانه اي ندارد اما به عنوان يک کمدي آخر تابستاني موفق به خنداندن تماشاگران خود مي شود. ضرباهنگ شلاقي فيلم و رگبار شوخي هاي پي در پي آن فرصتي به تماشاگر نمي دهد تا درباره ي خوب يا بد بودن فيلم فکر کند. بازي هاي ماهرانه و پرتعداد بازيگران در نقش هاي متنوع و رنگارنگ نيز مزيت ديگري براي فيلم به شمار مي رود.
کاراکتر محوري فيلم دن ريدي است . دن آدمي است که عاشق کارش است. با اين حال، آنچه دن را به جلو مي برد انگيزه هاي مالي نيست. او به خاطر پول کار نمي کند بلکه آنچه برايش اهميت دارد تحميل اراده اش به ديگران- يا به عبارت ديگر مشتري ها- است. دن از وادار کردن مشتريان خود به خريد اتومبيل لذت مي برد. يکي از ويژگي هاي ديگر فيلم اين است که هيچ شخصيتي در اين فيلم خيلي دوست داشتني از کار درنيامده؛ حتي شخصيت هاي اصلي. يکي ديگر از ويژگي هاي فيلم، عرضه ي تمامي ترفندها و کلک هايي است که فروشندگان اتومبيل از آنها براي قالب کردن اتومبيل هاي خود به مشتريان استفاده مي کنند. فيلم اموال: جانانه زندگي کن، جانانه بفروش از اين حيث راهنماي خوبي براي همه کساني است که قصد خريدن اتومبيل از نمايشگاه هاي اتومبيل را دارند اما نمي خواهند سرشان کلاه برود!

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:35
• آخرين خانه در سمت چپ (THE LAST HOUSE ON THE LEFE)

محصول سال 2009

ترسناک/ درام/ هيجاني

100 دقيقه. درجه ي نمايشي: R
بازيگران: سارا پاکستون (مارا)، مانيکا پاتر (مادر مارا)، توني گلدوين (پدر مارا)، گرت ديلاهانت (کروگ).

کارگردان: دنيس لياديس

آخرين خانه در سمت چپ جنب خانه ي آميتيويل، روبروي ويرجين اسپرينگ!
فيلم خوب و ارزنده ي ويرجين اسپرينگ (محصول 1960)، ساخته ي اينگمار برگمان، را بايد نقطه ي شروع نوع خاصي از فيلم هاي ژانر وحشت تلقي کرد. فيلم برگمان با بازيگري ماکس فن سيدو، قصه ي يک خانواده ي مزرعه دار قرون وسطايي است که در پي قتل دخترشان به دست گروهي از متجاوزان، از آنها انتقام مي گيرند. اين فيلم که در 1960 جايزه ي اسکار بهترين فيلم خارجي سال را از آن خود ساخت، الهام بخش فيلم هاي مشابهي در اروپا و آمريکا شد که از جمله مي توان به عناوين زير اشاره کرد: آخرين خانه در سمت چپ (وس کريون، 1972)، دومين خانه در سمت چپ (محصول سينماي ايتاليا،1972)، آخرين خانه در سمت چپ قسمت دوم (ماريو باوا، 1973)، هرج و مرج (ديويد دوفالکو، 2005) و ...
آخرين خانه ي دنيس لياديس (2009) بازسازي آخرين خانه ي وس کريون (1972) است. اين فيلم گرچه يک سر و گردن از فيلم کريون و ديگر همتاهاي بي ارزش خود طي نيم قرن گذشته بالاتر است اما هرگز به گرد پاي ويرجين اسپرينگ برگمان نمي رسد. مقايسه اي ميان اين دو فيلم (آخرين خانه ي 2009 و ويرجين اسپرينگ 1960) مي تواند جالب باشد. صحنه ي تجاوز و قتل در هر دو فيلم حالتي محوري دارد اما خشونت و انتقام گيري پدر در فيلم برگمان هرگز حالتي ساديستي و بيمارگون ندارد. پدر (ماکس فون سيدو) در فيلم ويرجين اسپرينگ پس از کشتن قاتلين دخترش از خداوند به خاطر گناهي که کرده- گناه انتقام گيري- طلب بخشايش مي کند. او در صحنه ي پاياني فيلم مي گويد: « خداوندا، اينجا برروي جنازه ي تنها فرزندم ، به تو قول مي دهم که گناهان خود را پاک کنم ، من در اينجا يک کليسا خواهم ساخت. دراينجا با ساروج و سنگ و با استفاده از دستانم کليسايي خواهم ساخت.»
اما در اين پنجاه سال گذشته زمانه روز به روز خشن تر و بي رحم تر از پيش شده. در فيلم هاي «تجاوز- انتقامي» اين روزها تنها ساديسم و جنون انتقام گيري و ابداع شيوه هاي تازه براي کشتن آدم ها حرف اول را مي زند.
قصه ي آخرين خانه ، همان قصه ي قديمي است. مارا (سارا پاکستون) دختر نوجواني است که در جريان يک تعطيلات خانوادگي براي پياده روي به همراه دوست اش به داخل جنگل هاي اطراف رفته است. مارا و دوست اش از بد حادثه توسط گروهي از افراد شرور که رهبرشان به تازگي از زندان فرار کرده است (گرت ديلاهانت)، ربوده و سپس مورد تعرض قرار گرفته و کشته مي شوند. اعضاي گروه پس از کشتن دخترها براي گذراندن شب به خانه اي در همان نزديکي مراجعه مي کنند، غافل از اينکه اين خانه متعلق به والدين ماراست. پدر و مادر مارا (مانيکا پاتر و توني گلدوين)به زودي پي مي برند که دخترشان توسط همين گروه به قتل رسيده. آنها با توسل به شيوه هاي ابتکاري گوناگون انتقام قتل دخترشان را ميگيرند.
کشتن با مايکروويو (فرو کردن کله ي طرف در مايکروويو روشن) يکي از تازه ترين روش هاي قتل است که در اين فيلم براي اولين بار شاهد آن هستيم؛ هرچند که به قول يکي از منتقدان مايکروويوها بايد درشان بسته باشد تا روشن شوند! فيلم آخرين خانه از حيث بازيگري حائز اعتناست. بازيگري که نقش سردسته ي گروه متجاوزان را بازي مي کند موفق شده با بازي خوب خود يک کاراکتر واقعي خلق کند. فيلمبرداري شارون ماير به ايجاد حس تعليق در سراسر فيلم کمک زيادي کرده است . و حرف آخر اينکه، آخرين خانه با توجه به آن صحنه ي قتل دختر، که بايد آن را شنيع ترين و ساديستي ترين صحنه ي تعرض و قتل در تاريخ سينما لقب داد، قطعاً در ياد و ذهن دوستداران ژانر وحشت باقي مي ماند! نمي دانم که سازندگان فيلم از اين تعريف بايد احساس افتخار کنند يا احساس شرمساري؟

Ali Miller
2011-Nov-29, 18:36
• حقيقت زشت (THE UGLY TRUTH)

محصول سال 2009

کمدي ، رمانتيک

95 دقيقه. درجه ي نمايشي: R.

بازيگران : کاترين هيگل (ابي ريچتر)، مايک چدوي (جرارد باتلر)، اريک وينتر (کالين)، بري ترنر (جوي)، شريل هينز (جورجيا).

کارگردان: رابرت لوکتيک

«زنان چند قرن است که نقش آيينه هايي خوشايند و جادويي را براي مردان بازي کرده اند و آنها را دو برابر اندازه ي طبيعي شان نشان داده اند.» ويرجينيا وولف
حقيقت زشت فيلم بد و ضعيفي است که حداقل ذهن تماشاگر را متوجه مقوله اي مي کند که ژاک لاکان ازآن به عنوان «ظاهرسازي» نام مي برد.لاکان از اين اصطلاح براي تشريح نقش زنان در بازتاباندن اقتدار مردانه و مشروعيت بخشي به وجود شخص مذکر استفاده کرد. فيلسوف ديگري به اين اشاره دارد که زن روشنفکر/ شاغل (که نمونه اش را در همين فيلم حقيقت زشت مي بينيم) به منظور پنهان کردن عقلانيت بنا به فرض «مردانه»ي خود موظف است رفتاري «زنانه» و اغواگرانه در پيش بگيرد. و به تعبيري ديگر اينجوري مي شود که «زنانگي به يک ماسک مبدل مي شود که مي توان آن را گذاشت يا برداشت.»
سينماي هاليوود همواره زنانگي را به صورت يک سوژه ي تماشا مطرح مي کند و به اين ترتيب براي تماشاگر مونث حق تصوري عيني از خود داشتن را قائل نمي شود؛ و يک نمونه ي بارزش همين فيلم حقيقت زشت؛ فيلمي که از حيث رويکردش نسبت به مقوله ي زن و جنسيت به راستي منحط و عقب مانده است . اين فيلم يکي ديگر از همان کمدي رمانتيک هايي است که زن شاغل را همچون زن سنگدلي جلوه مي دهد که سر و وضع شيک و جذابي دارد و از نظر حرفه اي کاملاً موفق است اما فقط يک چيز کم دارد و آن يک شوهر خوش تيپ کاردرست است. و عجبا که اين فيلم « فالوسنتريک» (نرينه محور) را سه تا فيلمنامه نويس زن نوشته اند. ظاهراً همه ي اعضاي « انجمن فيلمنامه نويسان آمريکا» يک پيمان مخفي را امضا کرده اند که تا ابدالاباد چنين کاراکترهاي مونث غيرانساني اي را تکرار و بازيافت کنند.
اما اگر نخواهيم به قضيه خيلي لاکاني نگاه کنيم ! انصافاً کاترين هيگل و جرارد باتلر حضور جذابي در کمدي رمانتيک حقيقت زشت دارند، منتها حيف که کمدي فيلم در کمند دو چيز گرفتار شده است: پيش بيني پذير بودن تام و تمام قصه و هرزه گويي هاي بي حد و حصر کاراکترهاي فيلم.
کاترين هيگل در فيلم حقيقت زشت نقش زن جذابي به اسم اَبي را بازي مي کند که شغل و حرفه اش تهيه کنندگي يک برنامه ي تلويزيوني است. تازگي ها اين برنامه که مجريان اش يک زن و شوهر هستند، محبوبيت خود را از دست داده و مدير شبکه از اين بابت ناراضي است. اَبي براي رفع اين مشکل ، و تحت فشار مدير شبکه ، تصميم مي گيرد مايک چدوي ( جرارد باتلر) را که در يک شبکه ي تلويزيوني کابلي برنامه ي موفقي را اداره مي کند، به برنامه ي خود بياورد. اين اتفاق مي افتد و مايک شروع مي کند به طرح نظرات افراطي خود درباره ي روابط زن و مرد. به اين ترتيب مشکل عدم محبوبيت برنامه حل مي شود؛ البته موقتاً . ابي با اين که زن جذابي است اما از آنجايي که زن کمال طلبي است هنوز موفقيتي در امر ازدواج پيدا نکرده است. البته تازگي ها دکتر جوان خوش تيپي (اريک وينتر) همسايه ي ابي شده است و ابي دوست دارد که اين مرد را شوهرخودش بکند اما فوت و فن اين کار را بلد نيست. از اينجا به بعد قصه ي فيلم يک جورايي « سيرانو دوبر ژراکي » مي شود و مايک به مربي ابي در امر شوهريابي مبدل مي شود. حتي کار به آنجا مي رسد که مايک از طريق ميکروفن و گوشي داخل گوش به ابي فرمان مي دهد که چطوري با دکتر برخورد کند اما اين قضيه لو مي رود و ...
کاترين هيگل بازيگر خوبي است و با اينکه تهيه کننده ي حقيقت زشت هم هست اما نبايد او را مقصر اعلام کرد. عيب ازفيلمنامه اي است که نگاه اش نسبت به زنان يا مقوله ي نبرد جنس ها مال حداقل 150 سال پيش است. فيلم هايي از نوع حقيقت زشت داعيه ي طرح مسايلي چون جنسيت، عشق و زندگي را دارند اما رويکرد آنها نسبت به مقولات فوق به شدت کودکانه، احمقانه، ابلهانه، عقب مانده، ارتجاعي، کليشه اي، فرمولي و مردسالارانه است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:28
معرفی فیلم های خارجی سال 2008




• پونيو روي صخره کنار دريا (PONYO ON THE CLIFF BY THE SEA)
محصول سال 2008
رنگي - 100 دقيقه
کارگردان: هايائو ميازاکي.
خلاصه داستان: جزيره اي در جنوب ژاپن. «سوسوکه» پسر بچه اي پنج ساله است که هم راه مادرش در خانه اي کوچک بالاي صخره اي مشرف به يک شهر کوچک بندري زندگي مي کند. او با يک ماهي قرمز کوچولوي دختر به نام «پونيو» دوستي پيدا مي کند که آرزو دارد انسان بشود.
شرح فيلم: فيلمي که فقط در خط اصلي داستاني شباهت هايي به پري دريايي کوچک (والت ديزني، 1989) دارد. ظاهرا هر چه که استاد کهنه کار ژاپني بيش تر پا به سن مي گذارد، کارش (به نسبت فيلم هايي قبلي خودش، مثل ربوده شده، 2001) ساده تر مي شود. به خصوص اين روند را مي توان در جلوه ي ظاهري فيلم مشاهده کرد که در اغلب صحنه ها و در مورد اکثر شخصيت ها، نقاشي هاي کودکان را به ياد مي آورد. در زمانه اي که فيلم هاي نقاشي متحرک پيکسار و دريم ورکس عرصه را بر هر گونه فيلم سازي سنتي تنگ کرده اند، جاي خوشحالي است که ميازاکي هنوز خود را بازنشسته نکرده و با شيوه هاي قديمي «دستي» (و نه کامپيوتري) داستان هاي سحرانگيز بچه ها را با حس و تخيلات خود آن ها باز مي گويد، پونيو پر فروش ترين فيلم سينماي ژاپن در سال 2008 شد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:29
پول براي روز مبادا (MAD MONEY)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي

رنگي - 104 دقيقه
بازيگران عمده: دايان کيتن، تد دنسن، کتي هولمز، آدام روتنبرگ و کويين لطيفه.

کارگردان: کالي کوري.

خلاصه داستان: «بريجت» (کيتن) زندگي راحتي دارد تا اين که همسرش، «دان» (دنسن) از کار بي کار و مطلع مي شود که 286000 دلار مقروض هستند. او به پيشنهاد نظافتچي خانه، «بريجت» به کار مستخدمي در بانک ذخاير فدرال کانزاس سيتي مي پردازد و خيلي زود نقشه اي مي کشد تا با کمک «نينا» (لطيفه) و «جکي» (هولمز) به ذخيره ي پول هاي از دور خارج شده اي که قرار است از بين بروند، دستبرد بزند.
شرح فيلم: دومين فيلم سينمايي کوري که پيش از اين فيلم نامه ي فيلم پر طرفدار تلما و لوييز (ريدلي اسکات، 1991) را نوشته است. پول براي روز مبادا قرار است نسخه ي جمع و جور و زنانه ي سري فيلم هاي... يار اوشن باشد. با اين که هم کيتن و هم لطيفه در نقش هاي کمدي خوب جواب مي دهند، فيلم (شايد) به دليل ترکيب شان در کنار هولمز بسيار نچسب و سرد از کار درآمده است. اين فيلمي است که تا انتهاي آن را به سختي مي توان تحمل کرد. بنابراين براي اين فکر بکر که روايت ماجرا را از انتها شروع مي کنند و بعد به ابتدا مي پردازند، بايد آفرين گفت!

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:29
• پسر دوزخي 2: سپاه طلايي (HELLBOY II: THE GOLDEN ARMY)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - حادثه اي - فانتزي

رنگي - 120 دقيقه
بازيگران عمده: ران پرلمن، سلما بلر، داگ جونز، جيمز داد، جفري تامبور، جان الکساندر و لوک گاس.

کارگردان: گيلرمو دل تورو.

خلاصه داستان: پس از قرن ها ترک مخاصمه، موجودات دنياي زيرزميني به سرکردگي «شاهزاده نوآدا» (گاس) و با کمک «سپاه طلايي» قصد غلبه بر دنياي روي زمين را دارند. اما «پسر دوزخي» (پرلمن) معروف به «قرمز» و افراد گروهي مخفي به دفاع از انسان ها وارد عمل مي شوند.
شرح فيلم: بر مبناي داستان مصوري کار مايک مينيولا و دنباله ي پسر دوزخي (دل تورو، 2004). فيلم از هر نظر (به خصوص جلوه هاي تصويري) از قسمت اول موفق تر است. پرلمن نيز بار ديگر شخصيتي دوست داشتني از موجودي زشت و عجيب الخلقه اما رمانتيک به دست مي دهد که به تلويزيون، نوش خواري، سيگار و صداي بري منيلو علاقه دارد. استفاده از مايه هاي عاشق و طنز در حال و هوايي فانتزي به «زنده»تر شدن شخصيت ها کمک بسياري کرده است. تماشاگراني که از کارگردان مکزيکي توقع فيلم هاي «هنري» و «پيام دار» (مثل هزار توي پان، 2006) را دارند بهتر است که از ديدن اين فيلم سرگرم کننده صرف نظر کنند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:30
• پس از خواندن بسوزان (BURN AFTER READING)

محصول سال 2008

امريکا - انگلستان - فرانسه - کمدي - جنايي

رنگي - 96 دقيقه
بازيگران عمده: جرج کلوني، فرانسس مک دورمند، براد پيت، جان مالکوويچ، تيلدا سويينتن و ريچارد جنکينز.

کارگردان: ايتان و جوئل کوئن.

خلاصه داستان: تحليل گر سيا، «آزبورن کاکس» (مالکوويچ) به دليل اعتياد به نوش خواري در کارش چندان موفق نبوده و حالا درگير مشکلات رابطه با همسرش، «کتي» (سويينتن) و نوشتن خاطراتش است. تا اين که ديسک کامپيوتري حاوي يادداشت ها و اطلاعات شخصي او به دست «ليندا» (دورمند) و «چد» (پيت) مي افتد که در يک باشگاه بدن سازي کار مي کنند. اين دو به تصور اين که ديسک حاوي اسرار دولتي است مي کوشند تا از «آزبورن» اخاذي کنند.
شرح فيلم: برادران کوئن با اين سيزدهمين فيلم خود (انگار براي جبران «احترام» به دست آمده با فيلم اسکاري سرزميني براي پيرمردان نيست، 2007) بار ديگر به حيطه ي فيلم هاي شوخ و شنگي مثل بزرگ کردن آريزونا (1987)، فارگو (1996) و لبووسکي بزرگي (1998) بازگشته اند. پس از خواندن.... البته از صحنه هاي بانمک بي بهره نيست و اغلب بازيگران نقش هاي اصلي آن قابل قبول ظاهر مي شوند. اما از فيلم سازاني با سابقه ي کار (حالا) طولاني بيست و چهار ساله انتظار مي رود که قابليت و کنترل بيش تري را در معرض قضاوت تماشاگر بگذارند. تنها نکته ي فيلم پرداختن به بلاهت عمومي امريکايي ها نسبت به فهم «تئوري توطئه» در دنياي پس از يازده سپتامبر است. نخستين فيلمي که راجر ديکينز پس از تقاطع ميلر (1990) براي برادران کوئن فيلم برداري نمي کند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:30
• پاريس (PARIS)

محصول سال 2008

فرانسه - کمدي - عشقي

رنگي - 130 دقيقه
بازيگران عمده: ژوليت بينوش، رومن دوري، فابريس لوشيني، کارن ويار، فرانسواکلوزه و ملاني لوران.

کارگردان:سدريک کلاپيش.

خلاصه داستان: رقصنده اي حرفه اي به نام «پي ير» (دوري) بيماري قلبي دارد و در انتظار عملي است که امکان دارد باعث مرگ او بشود. «پي ير» به جاي هر کاري از بالکن آپارتمانش به تماشاي پاريس و پاريسي ها مي نشيند. حتي پس از اين که خواهر بزرگ تر «پي ير»، «اليز» (بينوش) با سه فرزندش، براي نگه داري از او به آپارتمانش نقل مکان مي کند، «پي ير» از اين عادت جديدش دست بر نمي دارد.
شرح فيلم: سرود ديگري در ستايش از پاريس، شهر هزار دستان و عشق با شباهت هايي به بعضي از آثار رابرت آلتمن. فيلم ساختاري اپيزوديک دارد، اما کلاپيش (با تکيه بر شخصيت مرکزي) به آن ريتم و يک دستي لازم را مي بخشد. دوري (در ششمين فيلمش براي کلاپيش) و بينوش در حد انتظار ظاهر مي شوند، در حالي که لوشيني در نقش استاد دانشگاهي که براي يکي از شاگردانش (لوران) به طور ناشناس پيغام هاي عاشقانه مي فرستد، چشم ها را خيره مي کند. موسيقي متن لويي دوري شنيدني است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:30
• 21 (21)

محصول سال 2008

امريکا - درام

رنگي - 123 دقيقه
بازيگران عمده: جيم استرجس، کوين اسپيسي، کيت بازورت، آرون يو، ليزا لاپيرا و جيکوب پيتس.

کارگردان: رابرت لوکتيک.

خلاصه داستان: «بن کامبل» (استرجس) دانشجوي باهوش اما فقير MIT (انستيتوي تکنولوژي ماساچوستس) نگران تهيه ي پول براي ادامه ي تحصيل در رشته ي پزشکي در هاروارد است. تا اين که شبي توسط پروفسور رياضي انستيتو، «ميکي روزا» (اسپيسي)، به پنج دانشجوي ديگر معرفي مي شود که همگي زيرنظر پروفسور براي برنده شدن در بازي ورق 21 آموزش مي بيند. «بن» نيز به اين گروه محلق مي شود و خيلي زود در سفرهايي به لاس وگاس صدها هزار دلار به دست مي آورد.
شرح فيلم: بر مبناي ماجرهايي واقعي و البته جذابيت هاي لاس وگاس.
تماشاگر عامه که معمولا در واقعيت برنده نمي شود! تماشاي برد را در سينما هميشه دوست داشته است و همين، فيلم را با استقبال روبه رو مي سازد. اسپيسي در ايفاي نقش خود موفق است و بازيگران جوان نيز همه قابل قبول هستند. اما اي کاش فيلم اين گونه قابل پيش بيني تمام نمي شد: (به قول رولينگ استونز در ترانه پاياني) «هميشه آن چه را که مي خواهي نمي تواني به دست بياوري.»

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:30
بي خودي (THE WACKNESS)

محصول سال 2008

امريکا

رنگي - 99 دقيقه
بازيگران عمده: بن کينگزلي، فامکه يانسن، جاش پک، آليويا ترلبي، مري - کيت اولسن و جين آدامز.

کارگردان: جاناتان لوين.

خلاصه داستان: نيويورک، سال 1994، نوجواني تنها ونااميد از زندگي، «لوک شاپيرو» (پک) در آخرين تعطيلات پيش از آغاز تحصيلات دانشگاهي به فروش مواد مخدر مشغول است.
يکي از مشتريان «لوک» دکتر هيپي پا به سن گذاشته اي به نام «جف اسکوايرز» (کينگزلي) در عوض پرداخت پول روان درماني او را به عهده گرفته است. خيلي زود «جف» به نام دختري «اسکوايرز»، «استفاني» (ترلبي) دل مي بازد و زندگي اش در مسير تازه اي مي افتد.
شرح فيلم: فيلمي از نوع «داستان بلوغ» که تفاوت چنداني با ديگر نظاير خود ندارد، جز پس زمينه اي تاريخي. البته در نظر اول اين که تابستان سال 1994 دوره اي تاريخي به شمار بيايد شايد عجيب باشد. اما در واقع مقايسه ي آن سال با امروز نشان مي دهد که امريکا و اصلا دنيا (به خصوص در زمينه ي تکنولوژي، موسيقي و مد) بسيار تغيير کرده است. اين دومين فيلم لوين، به طور خاص، مورد استقبال قرار گرفت و جايزه ي بهترين فيلم به انتخاب تماشاگران رادر جشنواره ي ساندانس (سال 2008) برنده شد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:31
• به ميان شتي ها خوش آمديد (BIENVENUE CHEZ LES CHTIS)

محصول سال 2008

فرانسه - کمدي

رنگي - 106 دقيقه
بازيگران عمده: کاد مراد، داني بون، زوئه فليکس، لورنزو اوزيليا - فوره، آن ماريون و فيليپ دوکن.

کارگردان: بون.

خلاصه داستان: «فيليپ آبرام» (مراد) مدير اداره ي پست شهر سالون - دو پروانس (بيش تر به خاطر همسرش) عاشق جنوب فرانسه است و وقعي که به شهر کوچکي در شمال منتقل يا در واقع تبعيد مي شود عزا مي گيرد. در اين شهر با آب و هوا و غذاي بد و مردمي که فرانسه را با لهجه ي نامفهومي صحبت مي کنند چه کار مي شود کرد؟ اما برخلاف انتظار «فيليپ» خيلي زود شور و حال مردم شهر زندگي او را شيرين مي سازد.
شرح فيلم: جذاب، ساده و پر تماشاگرترين فيلم فرانسوي سال هاي اخير سينماي فرانسه - شايد به اين دليل ساده که فرانسوي ها هنوز مي توانند به خودشان بخندند. بون که بازيگر يکي از نقش هاي اصلي فيلم («آنتوان»، هم کار و دوست جديد «فيليپ») نيز هست اهل تياتر بوده و در اين جا دومين فيلمش را کارگرداني کرده است. او که خود اهل شمال است، در اين نامه ي عاشقانه درباره ي زادگاهش اگر چه خط و ربط قابل توجهي (درکارگرداني) ندارد اما موفق مي شود حالي به کار ببخشد که تماشاگر قبول کند شمال فرانسه آفتابي تر از جنوب آن است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:31
• بولت (BOLT)

محصول سال 2008

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 96 دقيقه
کارگردان: بايرون هوارد و کريس ويليامز.

خلاصه داستان: سگي به نام «بولت» ستاره ي يک نمايش حادثه اي - افسانه - علمي تلويزيوني است و باور دارد که از قدرت هاي فوق العاده اي بهره مي برد. تا اين که اتفاقي سر و کارش از هاليوود به دنياي واقعي در نيويورک مي افتد و با «آقاي ميتنز» (در واقع گربه اي ماده) و موشي به نام «رينو» آشنا مي شود. پس از چندي نيز در راه بازگشت به کاليفرنيا، آرام آرام، در مي يابد که نمايش تلويزيوني ربطي به واقعيت نداشته است.
شرح فيلم: نسخه ي «سگ»ي و نقاشي متحرک نمايش ترومن (پيتر وير، 1998). نخستين نقاشي متحرک «والت ديزني» که از مرحله ي ساخت براي نمايش به شيوه ي سه بعدي طراحي شده و نخستين فيلمي که زيرنظر جان لاسه تر(کارگردان داستان اسباب بازي، 1995) پس از پيوستنش به «والت ديزني» به عنوان تهيه کننده ي اجرايي، ساخته شده است. در اين جا متوجه بوده اند که فيلم هم (مثل جوجه کوچولو، 2000) فقط براي بچه هاي کوچولو نباشد و هم (مثل ملاقات با رابينسن ها، 2007) بچه هاي کوچولو را ناديده نگيرد. بنابراين بولت ترکيبي ازحادثه، درام و کمدي را ارائه مي دهد که مي تواند براي اکثر بچه ها جالب باشد. با اين همه مشکل اصلي کار درشخصيت اصلي آن (با صداي جان تراولتا) است که درحدي پرداخته نشده که تماشاگر با آن به طور کامل ارتباط برقرار کند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:31
• بورلي هيلز چيلواوا (BEVERLY HILLS CHIHUAHUA)


محصول سال 2008

امريکا - ماجرايي - کمدي

رنگي - 91 دقيقه
صداها: درو باريمور، جرج لوپز، اندي گارسيا، چيک مارين، پل رودريگس، پلاچيدو دومينگو و ادوارد جيمز اولموس.

بازيگران عمده: جيمي لي کورتيس.

کارگردان: راجا گاسنل.

خلاصه داستان: بورلي هيلز. سگي از نژاد چيواوا به نام «کلوئه» با صاحبش، «ويويان» زندگي لوکس و خوشي دارد. تا اين که در غياب «ويويان» توسط «پرستار سگ»، «ريچل» (براي گذراندن تعطيلات آخر هفته) به مکزيک برده و گم مي شود. حالا «کلوئه» بايد با کمک سگي گرگي، «دلگادو» خود را از خطرات حفظ کند و راهي براي بازگشت به خانه بيايد. در حالي که يک سگ چيواواي ديگر، «پاپي» که به او علاقه مند است به دنبالش مي گردد.
شرح فيلم: نسخه ي زنده ي فيلم هاي نقاشي متحرک «والت ديزني» (از جمله بانو و ولگرد، 1955؛ گربه هاي اشرافي، 1970 و آليور و هم راهان، 1988) و فيلمي کمدي براي دوستداران حيوانات و اسپانيايي - امريکايي ها با عشق و ماجرا و اجراي تمام و کمال کليشه هاي سينمايي عامه پسند هاليوود. در حالي که فيلم مشکل اصلي اغلب آثار پرفروش اين سال هاي سينماي امريکا را نيز يدک مي کشد: فقدان تخيل. درو باريمور به جاي «کلوئه» صحبت مي کند و بقيه ي دوبلورها اغلب از ميان بازيگران اسپانيايي تبار انتخاب شده اند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:32
• بله گو (YES MAN)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي
رنگي - 104 دقيقه

بازيگران عمده: جيم کري، زويي دشانل، برادلي کوپر، جان مايکل هيگينز، ريس داربي و ترنس استامپ.
کارگردان: پيتن ريد.

خلاصه داستان: مردي به نام «کارل آلن» (کري) براي بازسازي زندگي خصوصي و اجتماعي خود تصميم مي گيرد که طي يک سال در هر موقعيتي به هر خواسته، پيشنهاد و دعوتي «بله» بگويد.
شرح فيلم: نسخه ي ديگري از دروغ گو دروغ گو (تام شادياک، 1997).
به نظر مي رسيد که پس از فيلم هايي مثل درخشش ابدي ذهن بي آلايش (ميشل گوندري، 2004) و تفريح با ديک و جين (دين پاريست، 2005) کري تصميم گرفته در فيلم هاي «بالغانه» تري بازي کند. اما با بله گو بازيگر ميان سال (46 ساله) بار ديگر به دنياي کمدي هاي بزن بکوب و شکلک هاي آشناي خود پناه برده است. در حالي که در اين فيلم جديد(؟) کارگردان و فيلم نامه نويسان امکان اجراي حتي يک شوخي موفق را به او نداده اند. براي فيلمي که قرار است کمدي باشد شکستي بزرگ تر از اين نيست که خنده دار نباشد.
داستان غم انگيزي دلقک هاي پا به سن گذاشته را در اين جا نيز مي توان تعقيب کرد: دشانل و کري که نقش هاي مقابل ديگر را بازي مي کنند هر دو متولد 18 ژانويه هستند، اما 18 سال اختلاف سن دارند!

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:32
• بچه ي عوضي (CHANGELINGS)

محصول سال 2008

امريکا - درام - جنايي
رنگي - 141 دقيقه

بازيگران عمده: آنجلينا جولي، گاتلين گريفيث، ميشل گان، جان دورو، جفري دانوون و جان مالکوويچ.
کارگردان: کلينت ايست وود.

خلاصه داستان: لس آنجلس، سال 1928. «کريستين کالينز» (جولي) با پسر نه ساله اش، «والتر» (گريفيث) زندگي مي کند. يک روز شنبه که «کريستين»، به دليل اضافه کاري دير به خانه باز مي گردد مي بيند که «والتر» ناپديد شده است. هفته ها مي گذرد و پليس کمکي به پيدا شدن «والتر» نمي کند. تا اين که تحت فشار انتقادها از پليس لس آنجلس، «سروان ج.ج. جونز» (دانوون) مي کوشد تا بچه ي ديگري را به عنوان «والتر» به مادرش بقبولاند. حالا اصرار «کريستين» مبني بر «عوضي» بودن پسرش کار او را به آسايشگاه رواني مي کشاند.
شرح فيلم: نخستين فيلم ايست وود در سال 2008 (فيلم دوم: گران تورينو) که بر مبناي داستاني واقعي ساخته شده در زمره ي آثار «حيثيتي» و «محترم» سينماي امريکا قرار مي گيرد که ظاهرا همه چيزشان سرجاي خودشان است؛ از جمله بازي «جولي» که البته بيش تر از نوع اسکارپسند (با اغراق هاي لازم) به شمار مي آيد، کار فيلم برداري درخشان تام استرن که از 2002 به بعد هم کار ثابت ايست وود بوده و هم چنين موسيقي شنيدني خود ايست وود. کابوي سابقا خشن وسترن هاي اسپاگتي و هاليوودي نشان داده که هر جا با احساسات سر و کار پيدا کرده، برخلاف انتظار، موفق بوده است. بچه ي عوضي نيز در همين قالب ملودرام خود است که موفق به جلب تماشاگر مي شود.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:32
• بچه هاي هوانگ شي (THE CHILDREN OF HUANG SHI)

محصول سال 2008

استراليا - چين - آلمان - جنگي

رنگي - 114 دقيقه
بازيگران عمده: جاناتان ريس مايرز، رادا ميچل، چو يون - فات، ميشل يئو، گوانگ لي و مت واکر.

کارگردان: راجر اسپاتيس وود.

خلاصه داستان: چين، اواخر دهه ي 1930. بخش هايي از کشور به اشغال نيروهاي ژاپني درآمده و خبرنگاري انگليسي، «جرج هاگ» (مايرز) و پرستاري امريکايي، «لي پيرسن» (ميچل) با کمک رهبر کمونيست يک گروه مقاومت چيني جان شصت کودک يتيم را نجات مي دهند.
شرح فيلم: ظاهرا اسپاتيس وود (کارگردان فردا هرگز نمي ميرد، 1997) باز به ياد زير آتش (1980) افتاده و حالا ديگر واقعا متوهم شده که مي تواند سازنده ي فيلم هايي جدي (به معناي پيام دار) باشد. فيلم که بر مبناي داستاني واقعي ساخته شده به هيچ عنوان درس تاريخ نمي تواند بدهد. از نظر داستان و شخصيت پردازي نيز ضعيف است. تماشاگري که با ديدن نام يون - فات (بازيگر ببر خيزان، اژدهاي پنهان، آنگ لي، 2000) در عنوان بندي انتظار دارد حداقل جنگ و جدالي را شاهد باشد مأيوس خواهد شد. براي تماشاگر جدي تري که کنجکاو ماجراي اشغال چين توسط ژاپن شده است فيلم مستند نانکينگ (بيل گاتنتگ و دن استرمن، 2007) را مي توان پيشنهاد کرد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:32
• بابل پس از ميلاد (.BABYLON A.D)

محصول سال 2008

فرانسه - امريکا - حادثه اي - افسانه - علمي

رنگي - 90 دقيقه
بازيگران عمده: وين ديزل، ميشل يئو، ملاني تيري، ژرار دوپارديو، شارلوت رامپلينگ، مارک استرانگ و لامبرت ويلسن.

کارگردان: ماتيو کاسوويتس.

خلاصه داستان: زماني در آينده. مزدوري به نام «توروپ» (ديزل) به سفارش خلافکار روس، «گورسکي» (دوپارديو) يک «کار آخر» را مي پذيرد؛ اين که زني به نام «اورورا» (تيري) را ظرف شش روز از صومعه اي در مغولستان به نيويورک برساند. «اورورا» که به نظر مي رسد از نيروهاي فوق العاده اي برخوردار است (از دو سالگي با 19 زبان آشنايي داشته) توسط «خواهر ربکا» (يئو) هم راهي مي شود. درضمن اين زن باردار هدف فرقه اي مذهبي به سرکردگي زني شيطان صفت (رامپلينگ) است...
شرح فيلم: فيلم همان قدر بد است که از يک محصول مشترک اروپايي آينده گرا (اما کم خرج)، نسخه ي دست چندم تيغ رو (ريدلي اسکات، 1982) با شرکت بازيگر بي استعداد مثلا خشن، ديزل انتظارش مي رفته است. صحنه هاي حادثه اي فيلم نيز مثل طرح داستاني آن مبهم و سردرگم است. البته کاسوويتس که پيش از اين (با فيلم هايي مثل نفرت، 1994) نشان داده فيلم ساز بي استعدادي نيست ادعا دارد که نسخه ي موجود بابل.... فيلم او نيست و (توسط تهيه کنندگان) بيش از 70 دقيقه کوتاه و شبيه به يکي از قسمت هاي ناموفق مجموعه تلويزيوني 2001،24 شده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:33
• بانکوک خطرناک (BANGKOK DANGEROUS)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي - جنايي

رنگي - 99 دقيقه
بازيگران: نيکلاس کيج، شاکريت يامنارم، چارلي يانگ، پنوارد هماني و تاک ناپاسکورن. کارگردان: اکسيد و دني پنگ.

خلاصه داستان: «جو» (کيج) آدم کشي حرفه اي است که براي انجام چهار قتل به بانکوک مي رود. اما او بر خلاف قواعد کارش، از طرفي جواني به نام «کنگ» (يامنارم) را زير پر و بال خود مي گيرد و از طرف ديگر به دختري کر و لال به نام «فون» (يانگ) علاقه مندي مي شود که در يک داروخانه کار مي کند...
شرح فيلم: بازسازي فيلمي به همين نام ساخته ي خود برادران پنگ (محصول سال 1999). فيلمي که انگار يکي از شاگردان «بد» جان وو ساخته باشد و انگيزه ي ساخته شدنش، ظاهرا، چيزي جز اين نبوده که کيج مي خواسته نقش اول آن را بازي کند. مشکل اصلي فيلم نيز خود کيج است. او هيچ گونه هم دردي و توجهي را بر نمي انگيزد. از ابتد شخصيتي افسرده و به بن بست رسيده را به نمايش مي گذارد که هر چقدر پيش مي رود، حال و روز و موقعيتش بدتر مي شود. (باز جاي تشکر دارد که کيج قبول نکرده، برخلاف نسخه ي اصلي، شخصيت «جو» کر و لال باشد.) تماشاي فيلم شايد براي کساني جالب باشد که پيش از اين سفري به بانکوک داشته اند و حالا از بازشناسي لوکيشن ها لذت مي برند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:33
• اينديانا جونز قلمرو جمجمه ي بلورين (INDIANA JONES AND THE KINGDOM OF THE CRYSTAL SKULL)

محصول سال 2008
امريکا - ماجرايي - فانتزي

رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: هريسن فورد، کيت بلانشت، کارن آلن، شيا لابوف، ري وينستون، جان هرت و جيم برودبنت.

کارگردان: استيون اسپيلبرگ.

خلاصه داستان: سال 1957. ماجراجو - باستان شناس نامدار، «دکتر هنري «اينديانا» جونز» (فورد) بار ديگر وارد عمل مي شود تا راز جمجمه هاي بلورين و ارتباط شان را با شهر گم شده ي ماياها، ال دورادو کشف کند.
شرح فيلم: در اين اينديانا جونز چهارم (اولي، 1981؛ دومي، 1984 و سومي، 1989) اسپيلبرگ بار ديگر کوشش بسياري به خرج داده تا فيلمي مدل سريال هاي ماجرايي قديمي بسازد. در اين جهت نيز فورد شصت و پنج ساله حضور مناسبي دارد (تماشاگر فيلم هاي اينديانا جونز نيز پا به پاي او پير شده است). براي از دست ندادن جلوه ي «داستان مصور» مانند فيلم هاي قبلي در اين جا يانوش کامينسکي جايگزين استاد بازنشسته ي فيلم برداري سه فيلم قبلي، داگلاس اسلوکم مي شود. ابتدا قرار بود خبيث ها در اين فيلم نازي هاي سابق باشند که ظاهرا اسپيلبرگ با يادآوري اين که فيلمي مثل فهرست شيندلر (1993) را در کارنامه دارد و پذيرفتن اين شايعه که استالين به جمجمه هاي بلورين علاقه داشته، جاي آن ها را با مأموران کاگ ب عوض مي کند. موسيقي متن اين فيلم اسپيلبرگ نيز کار جان ويليامز است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:33
• ايگور (IGOR)

محصول سال 2008

امريکا - فرانسه - نقاشي متحرک

رنگي - 87 دقيقه
کارگردان: آنتوني ليونديس.

خلاصه فيلم: در سرزمين دور دست مالاريا هر سال مسابقه ي ترسناک ترين اختراع برگزار مي شود. به ترتيبي که «شاه آلبرت» بتواند با اختراع برنده از بقيه ي دنيا اخاذي و خزانه اش را پر کند. در مسابقه ي سال جديد پس از اين که «دکتر گليکنستاين» قرباني عدم موفقيت خود مي شود دستيار گوژپشتش، «ايگور» جايش را مي گيرد. اما اختراع «ايگور»، زني «زنده» به نام «اوا» مظهر خوبي از کار در مي آيد و در اين جا خالق مي کوشد تا مخلوق را مغزشويي کند.
شرح فيلم: فيلمي از رده ي «ب» آثار نقاشي متحرک که طبعا قابل مقايسه با محصولات دريم و رکس و پيکسار نيست. بدون شک بسياري از ارجاع هاي سينمايي فيلم را تماشاگران خردسال درک نخواهند کرد و اضافه بر اين ظاهر گوتيک آن را (در الگوبرداري از فيلم هاي نقاشي متحرک تيم برتن) نامأنوس خواهند يافت. امتياز اصلي فيلم کار دوبله ي آن است؛ از جمله دوبله ي جان کيوساک به جاي «ايگور» که واقعا به نقش جان بخشيده و از او بهتر استيوبوشمي است که به جاي «اسکامپر» صحبت مي کند. «اسکامپر» اختراع ناموفقي از «ايگور» است، خرگوشي که عمر جاودانه يافته اما مدام قصد خودکشي دارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:33
• اکسپرس (THE EXPRESS)

محصول سال 2008

امريکا - سرگذشت نامه اي سياه و سفيد و رنگي - 129 دقيقه

بازيگران عمده: راب براون، دنيس کواييد، دارين دويت هنسن، عمر بنسن ميلر و چارلز داتن.

کارگردان: گري فلدر.

خلاصه داستان: وقايع نامه ي زندگي «ارني ديويس» (براون) نخستين افريقايي - امريکايي که در سال 1961 برنده ي جايزه ي هايسمن شد. هايسمن، جايزه اي است که از 1935، ساليانه به انتخاب ورزشي نويسان، به بهترين بازيکن دانشگاهي فوتبال امريکايي اهدا مي شود. ديويس بر اثر ابتلا بر سرطان خون در 1963 درگذشت.
شرح فيلم: بر مبناي سرگذشت نامه اي نوشته ي رابرت گالاگر.فيلمي که قصد نمايش وجه انساني يک اسطوره را (البته در امريکا) دارد و چندان در کارش موفق نيست: چرا که صحنه به صحنه در کليشه ي فيلم هاي ورزشي گرفتار مي شود. انتقاد از نژاد پرستي تنها رويکردي است که اکسپرس را از نظايرش متمايز مي کند. براون نيز که پيش از اين در پيدا کردن فارستر (گاس وان سنت، 2000) کنار شان کانري درخشيده بود اين جا جلوه ي خاصي ندارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:34
• اضافه خدمت اجباري (STOP - LOSS)

محصول سال 2008

امريکا - درام - جنگي

رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: رايان فيليپ، جوزف گوردون لويت، راب براون، چانينگ تيتم و تري کوئي.

کارگردان: کيمبرلي پيرس.

خلاصه داستان: گروهبان کهنه کار، «براندون کينگ» (فيليپ) از جبهه ي جنگ عراق به شهر کوچک زادگاهش در تکزاس باز مي گردد و مورد استقبال بسياري قرار مي گيرد. اما اين استقبال توخالي است.
بزرگ ترهاي شهر، دوستان و خانواده ي سربازان از جنگ برگشته قادر به برقراري ارتباط با آن ها نيستند. اضافه بر اين ها وقتي «براندون» باخبر مي شود که بار ديگر، برخلاف انتظارش، بايد به جبهه برود بسياري از باورهايش زير سؤال برده مي شود.
شرح فيلم: دومين فيلم پيرس (پس از پسرها گريه نمي کنند، 1999) که برادر خودش نيز در جنگ عراق شرکت داشته است. البته پيرس بسيار کوشش داشته که اين فيلم پيام دار به سطح يک «بحث سياسي» تنزل ندهد و بيش تر به دنبال سرگشتگي قهرمان فيلم (به عنوان انسان و نه الزاما سرباز از جنگ برگشته) باشد. با اين همه، تازه بودن داغ جنگ عراق (نه الزاما براي امريکايي ها و عراقي ها بلکه براي مردم سراسرجهان) باعث مي شود که فيلم را پيش از هر چيز ضد جنگ دانست. بازي فيليپ و فيلم برداري کريس منگيس قابل توجه هستند

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:34
• اسپيد ريسر (SPEED RACER)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي

رنگي - 135 دقيقه
بازيگران عمده: اميل هرش، نيکلاس ايليا، کريستينا ريچي، جان گودمن، سوزان ساراندون، ماتيو فاکس، پولي ليت، اسکات پورتر و ريچارد راندتري.

کارگردان: اندي ولري واچووسکي.

خلاصه داستان: جواني هجده ساله به نام «اسپيد ريسر» (هرش) مي خواهد پا جاي پاي برادرش، «رکس» (پورتر) بگذارد که سال ها قبل در جريان «کوره ي حوادث»، يک مسابقه ي بزرگ اتوموبيل راني کشته شده است.
«اسپيد» که باخبر شده بعضي از مسابقات بزرگ با تباني برگزار مي شود با کمک و پشتيباني پدرش، طراح اتومبيل (گودمن)، مادرش (ساراندون)، دوستش (ريچي)، برادر کوچک ترش((ليت)و شامپانزه اي به نام «چيم چيم» پا به عرصه ي مسابقه ي «کوره ي حوادث» مي گذارد.
شرح فيلم: جايزه ي بزرگ (جان فرانکن هايمر، 1966) برادران واچووسکي (سازندگان سري فيلم ماتريکس) که بر مبناي يک مجموعه ي تلويزيوني نقاشي متحرک (تاتسوئو يوشيدا، 1967) ساخته شده است. فيلمي مناسب پسران نوجوان، چرا که انگار تمام مدت در حال تماشاي کسي هستيد که مشغول بازي هاي ويدئويي است. لشکري از متخصصان جلوه هاي ويژه، تمهيدات ديجيتالي، انيماتورها.... بيش از 2000 نماي فيلم را «اجرا» کرده اند و کاملا مشخص است که ميليون ها دلار هزينه کجا مصرف شده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:34
• استراليا (AUSTRALIA)

محصول سال 2008

استراليا - امريکا - ماجرايي - عشقي

بازيگران عمده: نيکول کيدمن، هيو جکمن، برايان براون، براندون والترز، ديود ونم و ديويد گالپيليل.
کارگردان: باز لورمان.

خلاصه داستان: استراليا، جنگ، جهاني دوم. اشراف زاده اي انگليسي، «بانو سارا اشلي» (کيدمن) که مزرعه ي بزرگي را به ارث برده با کمک گله داري (جکمن) استراليايي قصد دارد دو هزار رأس دام براي فروش به ارتش به بندر داروين منتقل کند تا با مزرعه داري رقيب (براون) مقابله کرده باشد. اما داروين بندري است که ژاپني ها بمباران خواهند کرد...
شرح فيلم: فيلمي حماسي مدل ديويد لين و نوعي رود سرخ (هوارد هاکس، 1948) استراليايي که از بسياري نظرها شکست مي خورد: داستان، کشش و مايه ي لازم را براي اين که تماشاگر را به مدت 165 دقيقه سر جايش بنشاند ندارد.
زيبايي مناظر شمال استراليا نيز کمک به ايجاد جاذبه در سرتاسر فيلم نمي کند. هم چنين است عامل موسيقي که در موفقيت فيلم هاي قبلي لورمان (از جمله مولن روژ!، 2001) نقش مهمي را به عهده داشت. پس مي ماند صرف حضور دو ستاره ي استراليايي (کيدمن و جکمن) و البته اين شک و شبهه که آيا اصلا زوج سينمايي مناسبي هستند يا نه. استراليا آن شعر عاشقانه اي که قرار بوده درباره ي زادگاه لورمان باشد نشده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:34
• آينه ها (MIRRORS)

محصول سال 2008

امريکا - روماني - ترسناک

رنگي - 110 دقيقه
بازيگران عمده: کيفر ساترلند، پولا پاتن، کامرون بويس، اريکا گلاک، ايمي اسمارت و مري بت پيل.

کارگردان: الکساندر آژا.

خلاصه داستان: نيويورک. کارآگاه سابق پليس، «بن کارسن» (ساترلند) سه ماه است که اعتيادش را به نوش خواري کنار گذاشته و قصد دارد با کار جديدش (مراقبت شبانه از يک فروشگاه بزرگ متروکه) به زندگي خود سرو ساماني بدهد. خيلي زود «بن» متوجه آينه هاي محل کار جديدش مي شود و اين که نيرويي شيطاني از طريق آينه ها قصد ارتباط با او را دارد. «بن» کشف مي کند که فروشگاه بزرگ در محل بيمارستاني رواني بنا شده که در آن جا با استفاده از آينه بر روي بيماران آزمايشات عجيبي انجام مي شده است....
شرح فيلم: بازسازي فيلم کره اي با نام به درون آينه (کيم سونگ - هو، 2003). استفاده هاي خلاقانه اي را که از آينه ها، پيش از اين در سينما (از جمله توسط اورسن ولز و آلفرد هيچکاک) صورت گرفته فراموش کنيد. در اين جا آژا نه قصد داشته و نه قادر بوده به کارش (اضافه بر کليشه هاي فيلم ترسناک) تازگي و طراوتي ببخشد.
برگ برنده ي فيلم، ساترلند است که در نقش خود (اگرچه در بعضي صحنه ها شبيه به شخصيت «جک باوئر» در مجموعه ي تلويزيوني 24، 2001 -) قابل قبول ظاهر مي شود.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:35
• آشفتگي آرام (CAOS CALMO)

محصول سال 2008

ايتاليا - انگلستان - درام

رنگي - 107 دقيقه
بازيگران عمده: ناني مورتي، والريا گولينو، الساندرو گاسمن، ايزابلا فراري، سيلويو اورلاندو، بلويوشيمي و هيپوليت ژيراردو.

کارگردان: آنتونيو لوييجي گريمالدي.

خلاصه داستان: رم. مرد 43 ساله اي به نام «پي يتر و پالاديني» (مورتي) به ياد و در عزار همسر از دست رفته اش هر روز بيرون مدرسه ي دختر ده ساله اش، «کلاوديا» (يوشمي) به انتظار او در پارکي روي نيمکتي مي نشيند.
شرح فيلم: بر مبنا رمان پرفروشي نوشته ي ساندرو ورونسي که پيش از هر چيز يکي از فيلم هاي خود مورتي (اتاق پسر، 2001) را به ياد مي آورد. فيلمي درباره ي سوگواري و اين که چگونه مي توان دريافت و پذيرفت که پس از هر مصيبتي زندگي هم چنان ادامه دارد. محبوبيت مورتي و پرداخت ساده ي مضموني «انسان دوستانه» باعث استقبال بسيار تماشاگران در ايتاليا مي شود. گريمالدي از ترانه هاي روفوس وين رايت، ري ديو هد و ايوانا فوساتي به خوبي استفاده مي کند. رومن پولانسکي در نقش کوتاه يکي از هم کاران «پي يترو» جلوي دوربين مي آيد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:35
• آپالوسا (APPALOOSA)

محصول سال 2008

امريکا - وسترن - عشقي

رنگي - 114 دقيقه
بازيگران عمده: اد هريس، ويگو مورتنسن، رني زلوگر، جرمي آيرونز، تيموتي اسپال و بويد کستنر.

کارگردان: هريس.

خلاصه داستان: نيومکزيکو، اوايل دهه ي 1880. دو دست، «ورجيل کول» (هريس) و «اورت هيچ» (مورتنسن) به کار گرفته مي شوند تا از شهر بي کلانتر آپالوسا در قبال تهديد ها و مزاحمت هاي مزرعه دار بزرگ، «رندال براگ» (آيرونز) و افرادش دفاع کنند. خيلي زود با ورود بيوه زني به نام «آليسن فرنچ» (زلوگر) به شهر، دوستي و کار «ورجيل» و «اورت» دچار مشکل مي شود.
شرح فيلم: دومين فيلم هريس در مقام کارگردان (پس از پولاک، 2000) که ربطي به فيلمي با همين نام با بازي مارلون براندو (سيدني ج. فيوري، 1966) ندارد.در آپالوسا بيش تر از مضامين سنتي وسترن به مثلثي عشقي پرداخته مي شود. در حالي که هريس و مورتنسن که در کنار يک ديگر متقاعد کننده ظاهر مي شوند هيچ يک «کاريزما» يي را نشان نمي دهد که توجه تماشاگر و اصلا زلوگر را جلب کند (شايد چون به قول «ورجيل»: «احساسات شما را به کشتن مي دهد.») اگر کسي با وسترن هاي روشنفکرانه ي قديمي (مثل ششلول بند هنري کينگ، 1950) راحت نبود با اين وسترن مدرن قطعا راحتي بيش تر نخواهد داشت.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:36
• داستان هاي سرگرم کننده (BEDTIME STORIES)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - فانتزي

رنگي - 95 دقيقه
بازيگران عمده: آدام سندلر، کري راسل، گاي پيرس، جاناتان پرايس، ريچارد گريفيتس، کورتني کاکس، جاناتان مورگان هايت و لورا آن کسلينگ.

کارگردان:آدام شنکمن.

شرح فيلم: لس آنجلس. «اسکيتر برانسن» (سندلر) در هتلي کار مي کند که زماني متعلق به پدرش (پرايس) بوده است. زماني که خواهر مطلقه ي «اسکيتر» (کاکس) مي خواهد شهر را به مدت چهار روز ترک کند از او مي خواهد تا براي مراقبت از فرزندانش، «بابي» (کسلينگ) و «پاتريک» (هايت) به دوستش، «جيل» (راسل) کمک کند. «اسکيتر» براي خواهر زاده هايش داستان هاي سرگرم کننده اي تعريف مي کند و پس از اين که داستان ها واقعيت پيدا مي کنند، معتقد مي شود که قادر به تغيير سرنوشت خود است.
شرح فيلم: سندلر به ملاقات شب در موزه (شون لوي، 2006) مي رود. فيلمي براي تماشاگراني که هنوز دوستدار سندلر و سبک (؟) کارش هستند و نه براي نسل جديدي از تماشاگران که تازه مي خواهند (به لطف جلوه هاي ويژه) دوستدار اين کمدين 42 ساله بشوند. طبعا کسي از «فيلمي با آدام سندلر» انتظار شخصيت پردازي ندارد، اما در مورد فيلمي از کمپاني والت ديزني با عنوان داستان هاي سرگرم کننده انتظار حداقل (که برآورده نمي شود) اين است که داستان درست تعريف شود.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:36
داستان دسپرو (THE TALE OF DESPEREAUX)

محصول سال 2008

انگلستان - امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 93 دقيقه
بازيگران عمده: سام فل و رابرت استيون هيگن.

خلاصه داستان: سلطان نشين در. در جريان جشنواره ساليانه ي سوپ، افتادن موشي در ظرف سوپ ملکه باعث مرگ او مي شود. شاه نيز دستور به تحريم سوپ در سلطان نشين مي دهد و نيز نابودي موش ها. چند سال بعد موشي شجاع، «دسپرو» که گوش هاي بزرگي دارد، برخلاف بقيه ي موش ها با انسان حرف مي زند و به جاي جويدن کتاب ها آن ها را مي خواند تصميم مي گيرد که اوضاع را تغيير بدهد.
شرح فيلم: بر مبناي کتابي (چاپ سال 2003) نوشته ي کيت دي کاميلو و نخستين محصول کمپاني انگليسي «فريم استون» که تابعه ي «فريم استور» به شمار مي آيد که از جمله، کار جلوه هاي ويژه سري فيلم هري پاتر را به عهده داشته است. فيلم شباهت هايي به راتاتويي (براد برد و جان پينکاوا، 2007) دارد و نيز بعضي از فيلم هاي قديمي نقاشي متحرک (به طور مشخص «دسپرو» از فيل پرنده ي دابوي والت ديزني، 1941 الگو گرفته است). در اين جا داستان (با مايه هاي بزرگ سالانه) سرگرم کننده و شخصيت ها دوست داشتني هستند و برخلاف رسم زمانه از کمدي نيز آن چنان خبري نيست. راوي فيلم سيکورني ويور است که صدا و لحن او يادآور قصه گويي مادرها و مادربزرگ هاست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:37
• خوش خيال (HAPPY-GO-LUCKY)

محصول سال 2008

انگلستان - درام - کمدي

رنگي - 118 دقيقه
بازيگران عمده: سلي هاوکينز، اليوت کاوئن، الکسيس زگرمن، ادي مارسان، فيليپ آرديتي و ساموئل روکين.

کارگردان: مايک لي.

خلاصه داستان: لندن «پاپي» (هاوکينز)، زن مجرد سي ساله ا ي خوش و سرحال است که در مدرسه ي ابتدايي درس مي دهد و از هر فرصتي و برخورد با هر کسي براي پر کردن زندگي خود بهره مي برد.
شرح فيلم: البته شخصيت هاي خوشبين و عاشق به زندگي در آثار قبلي لي نيز حضور داشتند، اما در اين دهمين فيلمش او براي نخستين بار است که به چنين شخصيتي مرکزيت مي بخشد. باور کردني نيست که لي تا پيش از اين فيلم «شاهزاده ي بدبختي» (در پرداختن به زندگي فرودستان جامعه) شناخته مي شد. پس از تماشاي فيلم براي هر تماشاگر با انصافي! اين نتيجه به دست مي آيد که شخصيت «پاپي» چندان بي ربط به واقعيت زندگي (در هر کجاي دنيا) نيست. در اين جهت بيش از کارگرداني لي، قابليت بازيگري هاوکينز (برنده ي جايزه در جشنواره ي برلين براي همين فيلم) است که نقش «پاپي» را داراي چنين عمق و حقانيتي مي سازد بزرگترين موفقيت لي و هاوکينز در اين است که شخصيتي مثل «پاپي» نه احساساتي به نظر مي آيد و نه احمق.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:37
خواننده هاي موسيقي سول (SOUL MEN)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - موزيکال

رنگي - 103 دقيقه
بازيگران عمده: ساموئل ل.جکسن، برني مک، شارون ليل، شان هيز، جنفير کوليج و جان لجند.

کارگردان: مالکوم د. لي.

خلاصه داستان: دو خواننده ي «پشتيبان» موسيقي سول، «لوييس هيندز» (جکسن) و «فلويد هندرسن» (مک)، پس از بيست سال قطع هم کاري، بار ديگر روي صحنه مي آيند؛ اين بار براي بزرگداشت هم کار از دست رفته شان، خواننده ي سرگروه، «مارکوس هوکس» (لجند)....
شرح فيلم: ابتدا به نظر مي آيد که خواننده ها.... فيلمي ديگر از نوع جاده اي درباره ي دو دوست قديمي باشد. در حالي که خيلي زود و به لطف موسيقي سول و حضور گرم جکسن و مک بسيار تازه مي نمايد. نقطه ي ضعف کار، فيلم نامه ي آن است. در اين جا مک و آهنگ ساز سرشناس آيزاک هيز (در حضوري کوتاه) براي آخرين بار جلوي دوربين مي آيند (اين دو در نهم و دهم اوت سال 2008 درگذشتند).

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:37
• خواننده (THE READER)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - درام

رنگي - 123 دقيقه
بازيگران عمده: کيت وينسلت، رالف فاينز، الکساندرا ماريا لارا، برونو گانتس، داويت کروس و ليندا باست.

کارگردان: استيون دالدري.

خلاصه داستان: آلمان، پس از جنگ جهاني دوم. هشت سال از پايان رابطه ي «ميشائل برگ» (کروس) با دختري مسن تر از خود، «هانا اشميتس» (وينسلت) مي گذرد. حالا «ميشائل» که دانشجوي حقوق است يک بار ديگر با «هانا» روبه رو مي شود: در يک دادگاه جنايات جنگي که «هانا» را در آن به جرم کار در يک اردوگاه مرگ محاکمه مي کنند.
شرح فيلم: بر مبناي اقتباس ديويدهر از رماني (چاپ سال 1995) نوشته ي برنهارت شلينگ که با موفقيت بسيار روبه رو و به چهل زبان ترجمه و منتشر شد. مثل ساعت ها (فيلم ديگر دالدري، 2002)، خواننده اثري بالغانه است که از بازي هاي خوبي بهره مي برد (البته فاينز در نقش بزرگ سالي «ميشائل» در حد وينسلت و کروس نيست). در حالي که در نيمه ي اول قابل توجه است و در نيمه ي دوم معمولي (در برخورد با مضمون «خطيرش» هولوکاست).
مشکل کار رها نشدن از چارچوب هاي ادبي اثر مبناست.
فيلم به خاطره ي سيدني پولاک و آنتوني مينگلا تقديم شده است. عنوان فيلم اشاره به اين علاقه ي «هانا» دارد که پيش از مهرورزي برايش کتاب بخوانند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:37
• خط گذر (LINE OF PASSAGE)

محصول سال 2008

برزيل - درام

رنگي - 113 دقيقه
بازيگران عمده: ساندرا کورولوني، ژوئاون بالداسريني، وينيسيوس د اوليويرا، خوزه خرالدو رودريگس، کايه خسوس سانتوس و روبرتو اودي.

کارگردان: دانيلا تامس و والتر سالس.

خلاصه داستان: سائوپائولو، برزيل. 20 ميليون شهروند، 200 کيلومتر ترافيک و 300 هزار پيک موتوري. در يکي از آشفته ترين و خشن ترين شهرهاي جهان، چهار برادر ناتني (از يک مادر) از راه هاي مختلف براي تحقق بخشيدن به رؤياهايشان تلاش مي کنند. از جمله يکي از برادرها، «داريو» (د اوليويرا) فرصت هاي دست يابي به زندگي بهتر را در فوتبال جست وجو مي کند.
شرح فيلم: فيلمي براي نمايش برزيل واقعي به جهانيان و اصلا خود برزيلي ها: برخلاف آن چه که مثلا از شهر خدا (فرناندوميرلس، 2002) بر مي آيد در برزيل همه ي جوانان الزاما درگير اسلحه و مواد مخدر نيستند. سالس وتامس (در هفتمين هم کاري خود) با روايتي لوکينو ويسکونتي گونه (روکو و برادرانش، 1960) مايه هايي انسان دوستانه را (با اداي دين به روبرتو روسيلني و ژان (رنوار) به دست مي دهند.
بازيگران نقش برادرها آماتور به شمار مي آيند، جز داوليويرا که پيش از اين در يک فيلم ديگر سالس (ايستگاه مرکزي، 1998) ظاهر شده بود. کورولوني نيز بازيگر حرفه اي تياتر است و براي ايفاي نقش مادر در همين فيلم برنده ي جايزه ي بهترين بازيگر نقش اول زن در جشنواره ي کن شد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:37
• خفگي (SMOTHER)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي

بازيگران عمده: دايان کيتن، دکس شپارد، ليوتايلر، مايک وايت، کن هوارد و سلما استرن.
کارگردان: وينس دي مليو.

خلاصه داستان: جوان 29 ساله اي به نام «نو آکوپر» (شپارد) از کارش اخراج شده، اما از طرف همسرش، «کلر» (تايلر) تحت فشار قرار گرفته که صاحب فرزند شوند. از طرف ديگر مادرش، «مريلين» (کيتن) آوار زندگي او شده است....
شرح فيلم: فيلمي که در قياس با آن مادر شوهر هيولا (رابرت لوکتيک، 2005) شاهکار به نظر مي آيد. واقعا راه حلي که کيتن (با بازي در اين گونه نقش ها) براي جبران شکست هاي سال هاي اخيرش پيدا کرده، حيرت انگيز است؛ چرا که به اين ترتيب هواداران فيلم هاي قديمي خود را نيز نااميد مي کند. شپارد نيز اصلا در قواره ي بازي در نقش هاي اول (کمدي يا غير کمدي) نيست و هيچ گونه هم دلي را بر نمي انگيزد. در اين فيلم مثلا کمدي صرفا تايلر در نقش دوم خود شيرين ظاهر مي شود که اين شيريني براي سرپا نگه داشتن فيلم کافي نيست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:38
• خانه (HOUSE)

محصول سال 2008

امريکا - ترسناک

رنگي - 101 دقيقه
بازيگران عمده: مايکل مدسن، رينالدو روسالس، هايدي ديپولد، جولي آن امري، ج. پ. ديويس. لسي ايستربروک و بيل موزلي.

کارگردان: رابي هنسن.

خلاصه داستان: منطقه اي دور افتاده در آلاباما. دو زوج به خانه اي قديمي که تصور مي کرده اند مهمان خانه اي سر راهي است پناه آورده اند. اما خيلي زود مي فهمند که قاتلي رواني (مدسن) آن ها را در اين خانه به دام انداخته است، به ترتيبي که اگر تا پيش از طلوع آفتاب يکي از چهار نفر به دست بقيه کشته نشود، همگي به قتل خواهند رسيد.
شرح فيلم: از نوع فيلم هاي ترسناک ماوراءالطبيعي (مسيحي) که (پس از ديگران آلخاندرو آمنابار، 2001) رواج زيادي پيدا کرده اند و اغلب به يک ديگر شباهت دارند. (البته نبايد با فيم ترسناک ديگري با همين نام که به کارگرداني استيوماينر در سال 1986 روي پرده آمد، اشتباه گرفته شود.) هنسن اصلا موفق به «جمع» کردن داستان هاي فرعي فيلم (گناهان گذشته ي شخصيت هاي اصلي) نمي شود. تنها نکته ي فيلم بازي موزلي و ايستربروک در نقش صاحبان خانه است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:38
• حامل 3 (TRANSPORTER 3)

محصول سال 2008

فرانسه - حادثه اي

بازيگران عمده: جيسن استيتم، ناتاليا روداکووا، فرانسوا برلئان، رابرت کنپر و يرون کرابه.
کارگردان: اوليويه مگاتون.

خلاصه داستان: مارسي. «والنتينا» (روداکووا) دختر ربوده شده ي يکي از مقامات اوکراين، «لئونيد واسيلف» (کرابه) است که قصد (انجام کار درست) لغو قراردادي با امريکايي ها را دارد. حالا «فرانک مارتين» (استيتم) از بازنشستگي به در مي آيد تا «والنتينا»، اين «بسته ي سفارشي» را از طريق آلمان و مجارستان به ادسا برساند.
در حالي که صاحب کار «مارتين»، «جانسن» (کنپر) دستبندهايي به حامل و محموله بسته تا در صورتي که (بيش از 220 متر) از اتومبيل شان فاصله بگيرند، منفجر شوند.
شرح فيلم: پس از حامل (لويي لوتريه و کوري يوئن، 2002) و حامل 2 (لوتريه، 2005)، حامل 3 چندان چنگي به دل نمي زند. در حالي که در اين جا لوک بسون هم چنان يکي از نويسنده ها و تهيه کننده هاست و استيتم هم همان استيتم قبراق و سرحال. پس مي ماند مشکل کار مگاتون که به جز اسمش (مگاتون: نيروي تخريبي يک ميليون تن تي ان تي) چيزي براي عرضه ندارد و بازي روداکووا که از طرف بسون (يادآوري بايد کرد که همسر دومش، ميلا يووويچ بوده است!) بايد تحميل شده باشد. يوئن در حامل 3 نيز طراحي صحنه هاي بزن بزن را به عهده داشته و طراحي صحنه هاي تعقيب و گريز با پدر و پسر کهنه کار فيلم هاي «جيمز باند»، رمي و ميشل ژولي ين بوده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:38
• چيزي که تو را نمي کشد (WHAT DOESNT KILL YOU)

محصول سال 2008

امريکا - درام - جنايي

رنگي - 100 دقيقه
بازيگران عمده: مارک رافالو، ايتان هوک، آماندا پيت، ويليام ليمن، داني والبرگ و برايان گودمن.

کارگردان: گودمن.

خلاصه داستان: جنوب بوستن. دو دوست قديمي، «برايان» (رافالو) و «پولي» (هوک) از برقراي توازن ميان زندگي هاي خصوصي خود و «کار» شان براي يکي از رؤساي خلافکاران محلي (گودمن) عاجز مانده اند.
شرح فيلم: نخستين فيلم گودمن در مقام کارگردان که به نوعي خود سرگذشت نامه به شمار مي آيد (گودمن پيش از اين که به عنوان بازيگر وارد سينما شود خلافکار بود و چند سالي را در زندان گذراند). موفقيت فيلم فقط در ايفاي نقش بازيگران (به خصوص هوک) نيست و گودمن در پرداختن به داستان و جلوه ي ظاهري فيلم نيز قابل توجه به نظر مي آيد. اين فيلم که داستان خود گودمن بود و ظاهرا او داستان هاي ديگري نيز براي بازگفتن دارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:38
• چهار کريسمس (FOUR CHRISTMASES)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - کمدي

رنگي - 88 دقيقه
بازيگران عمده:وينس وون، ريس ويدرسپون، رابرت دووال، سيسي اسپيسک، جان وويت، جان فاوريو، مري استين برگن، تيم مگرو وکريستين چنوويت.

کارگردان:ست گوردون.

خلاصه داستان:سن فرانسيسکو.«براد»(وون) و «کيت»(ويدرسپون) قصد دارند براي
تعطيلات کريسمس به فيجي بروند.اما به دليل مه کليه ي پروازها لغو مي شود و اين دو به ناچار به ديدارپدر و مادرهاشان مي روند که از يک ديگر جدا شده اند و جدا زندگي مي کنند: پدر«براد» (دووال) و دو برادرش (فاوريو ومگرو)؛ مادر«کيت»
استين برگن) وخواهرش(چنو ويت)؛مادر«براد»(اسپيسک) و پدر«کيت»(وويت).پس ازاين ملاقات ها زوج سابقا خوشبخت به اين نتيجه مي رسند که در مورد رابطه شان بايد تجديد نظرکنند.
شرح فيلم: نخستين فيلم سينمايي گوردون که البته با استقبال بسياري روبه رو مي شود، اما پيش از هر چيز نشان مي دهد که چطور مستند سازي با استعداد توسط سيستم فيلم سازي هاليوود بلعيده مي شود. بازيگران نقش هاي دوم بسيار مؤثر از دو بازيگر نقش اصلي هستند. واقعا وون و ويدرسپون زوج مناسبي نيستند. به خصوص اختلاف قدي که دارند (چهل سانتي متر) و قرار است که به خودي خود بانمک باشد توي ذوق مي زند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:39
• خوش اقبال ها (THE LUCKY ONES)

محصول سال 2008

امريکا - درام - کمدي

بازيگران عمده: تيم رابينز، ريچل مک آدامز، مايکل پنيا، مالي هيگن و مارک ل. يانگ.
کارگردان: نيل برگر.

خلاصه داستان: «تي کي پول» (پنيا)، «فرد چيور» (رابينز) و «کالي دان» (مک آدامز) از جبهه ي جنگ عراق به امريکا بازگشته اند. اما وطن ديگر همان کشوري نيست که آن را ترک کرده بودند. اين سه نفر، به طور اتفاقي در سفري زميني از نيويورک به طرف سينت لوييس هم راه مي شوند.
شرح فيلم: سومين فيلم برگر (پس از گفت و گو با قاتل، 2002 و شعبده باز، 2006) و بازگشتي به فيلم هاي اجتماعي دهه ي 1970 (متأثر از جنگ ويتنام). اما برخلاف آنچه که از نام وخلاصه داستان چند خطي فيلم بر مي آيد خوش اقبال ها در رده ي آثار ضد جنگ عراق (مثل در دره ي ايلاي پل هيگيس، 2007) قرار نمي گيرد. در اين جا شخصيت ها دچار مشکلاتي هستند که صرفا به دليل جنگ حاصل نشده است. اين ها امريکايي هايي معمولي و عاشق «مک دانلد» هستند و نه رواني هايي عاشق کشتار. برگر با ذکاوت امکاني فراهم کرده است تا سه بازيگر نقش هاي اصلي راحت کار کنند و اين را به رغم تفاوت عمده اي که در قابليت هاي بازيگران وجود داشته مي توان مشاهده کرد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:39
• جهنده (JUMPER)

محصول سال 2008

امريکا - تريلر - افسانه - علمي

بازيگران عمده: هيدن کريستنسن، جيمي بل، ريچل بيلسن، دايان لين، ساموئل ل. جکسن. مايکل روکر و ماکس تيري يو.
کارگردان: داگ ليمن.

خلاصه داستان: محصلي دبيرستاني به نام «ديويد رايس» (تيري يو) به طور اتفاقي متوجه مي شود که يک «جهنده» است و مي تواند در لحظه خود را به هر جاي کره ي زمين که بخواهد منتقل کند. اما پس از چندي که «ديويد» (کريستنسن) زندگي پر ماجرايي را مي گذارند از زبان يک «جهنده ي» ديگر(بل)مي شوند که درگيرنبردي
هزاران ساله است ميان «جهنده ها» و«پالادين ها» که به رهبري «رولاند» (جکسن) قصد نابودي آنان را دارند.
شرح فيلم: ظاهرا ليمن که زماني استعدادي داشت (با هويت بورن، 2002) و بعد به بي راهه رفته بود (با آقا و خانم اسميت، 2005) به سير نزولي خود ادامه مي دهد. فيلم چفت و بست درستي ندارد (سه فيلم نامه نويس بر سر رمان استيون گولد کار کرده اند) و بدتر از همه، کريستنسن را دارد که نشان مي دهد به هيچ ترتيبي حاضر نيست کمي بازيگري ياد بگيرد. تيري يو که در نقش نوجواني «ديويد» ظاهر مي شود بسيار متقاعد کننده تر از کريستنسن بازي مي کند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:39
• چشم (THE EYE)

محصول سال 2008

امريکا - درام - ترسناک

رنگي - 98 دقيقه
بازيگران عمده: جسيکا آلبا، الساندرو نيوولا، پارکر پوزي، راده سره بدزيا، فرناندا رومرو و ريچل نيکوتين.

کارگردان: ديويد مورو و گزاويه پالو.

خلاصه داستان: لس آنجلس. دختر ويولن نوازي به نام «سيدني ولز» (آلبا) که از پنج سالگي کور بوده، با پيوند قرنيه بينايي خود را به دست مي آورد. اما حالا صحنه هاي خشونت باري ظاهرا واقعي را مي بيند و اشخاصي را که در واقع مرده هستند. او سرانجام کشف مي کند که چشم هاي پيوندي او متعلق به چه کسي بوده و براي کشف راز آن چه که به نظرش مي آيد رهسپارمکزيک مي شود.
شرح فيلم: بازسازي ناموفق يک فيلم هنگ کنگي به همين نام (برادران پنگ، 2002) و انگار نسخه اي از زندگي دو گانه ي ورونيک (کريشتف کيشلوفسکي، 1991) که توسط شاگردان فرانسوي استيون کينگ ساخته شده باشد. آلبا اصلا مناسب فيلم نيست و در کمال حيرت بايد اقرار کرد که در اين بي مناسبتي او تقصيري ندارد!

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:39
چشم عقاب (EAGLE EYE)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - تريلر

رنگي - 118 دقيقه
بازيگران عمده: شيا لابوف، ميشل ماناگن، رزاريو دوسن، مايکل چيکليس، آنتوني مکي، بيلي باب تورنتن کامرون بويس.

کارگردان: د.ج. کاروزو.

خلاصه داستان: دوغريبه به نام هاي «جري شا» (لابوف) و «ريچل هالومن» (ماناگن) با تلفن ها و تهديدات زن مرموزي در کنار يک ديگر قرار مي گيرند تا مأموريت ترور رئيس جمهور امريکا را به انجام برسانند.
شرح فيلم: نسخه ي روزآمد شمال به شمال غربي (آلفرد هيچکاک، 1959) با شباهت هايي به دشمن دولت (توني اسکات، 1998). موفقيت فيلم در ايجاد و حفظ ريتم تند و نفس بر صحنه هاي تعقيب و گريز است که فرصت فکر کردن (حتي در مورد داستان و شخصيت هاي فيلم) را به تماشاگر نمي دهد. «آريا» سوپر کامپيوتر فيلم که مي خواهد در نقش «داناي کل» ظاهر شود و براي حفظ امنيت عمومي رئيس جمهور را از بين ببرد، براي علاقه مندان سينما يادآور «هال»، سوپر کامپيوتر 2001: يک اوديسه ي فضايي (استنلي کوبريک، 1968) است.ايده ي جرج اورول ي فيلم(«برادر بزرگ» رمان 1984) در دست هاي کارگرداني جدي تر، حاصل جدي تر مي داد. دوبله ي زن مرموز فيلم يا همان «آريا» را جوليان مور به عهده دارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:40
• چه (CHE)

محصول سال 2008

فرانسه.... - سرگذشت نامه اي سياه و سفيد و رنگي - 268 دقيقه

بازيگران عمده: بنيسيو دل تورو، جوليا اورمند، دميا بيچير، رودريگو سانتورو، ادگار راميرس و کاتالينا ساندينو موره نو.
کارگردان: استيون سودربرگ.

خلاصه داستان: قسمت اول، آرژانتين، دکتر آرژانتيني، «ارنستو چه گه وارا» (دل تورو) يکي از چريک هايي است که به «فيدل کاسترو» (بيچير) براي سرنگوني رژيم ديکتاتوري «باتيستا» در کوبا کمک مي کند. قسمت دوم، چريک. «چه» ناگهان از هيأت حاکمه ي کوباي انقلابي کناره مي گيرد و مخفيانه خود را به بوليوي مي رساند تا جنگ چريکي تازه اي را آغاز کند. اما خيلي زود به دام مي افتد و به قتل مي رسد.
شرح فيلم: پروژه ي بلند پروازانه ي ديگري از سودربرگ که متناقض ترين فيلم ها را در کارنامه ي خود دارد (از جمله سولاريس، 2002 را در کنار سري فيلم... يار اوشن). چه بيش تر گزارشي (خوب تحقيق شده) براي CNN به نظر مي رسد تا فيلمي سينمايي. در اين جا از روايت هاي دراماتيک، شخصيت پردازي (از جمله اشاره نمي شود که انقلابي سوپراستار، زناني داشته و خانواده اي) و اصلا ديدگاه کارگردان نسبت به قهرمان فيلمش به سختي مي توان اثري پيدا کرد. برنده ي کار دل تورو است که انگار فيلم ساخته شده تا ويتريني باشد براي جلوه گري اين بازيگر پورتوريکويي - هاليوودي.موسيقي متن فيلم را آلبرتو ايگلسياس ساخته است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:40
• جزيره ي نيم (NIMS ISLAND)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - ماجرايي

رنگي - 96 دقيقه
بازيگران عمده: جودي فاستر، ابيگيل برزلين و جرارد باتلر. کارگردان: جنيفر فلکت و مارک لوين.

خلاصه داستان: دختر بچه اي يازده ساله به نام «نيم» (برزلين) در جزيره اي دور افتاده در اقيانوس آرام با پدر دانشمندش، «جک» (باتلر) زندگي مي کند. «نيم» علاقه مند کتاب خواني، به خصوص داستان هاي پر ماجراي «الکس روور» است. روزي در جريان يک توفان دريايي «جک» گم مي شود و «نيم» با ايميل از «الکس» تقاضاي کمک مي کند؛ بي خبر از اين که نويسنده ي داستان ها، «الکساندرا روور» (فاستر) زني است که در عزلت زندگي مي کند و تا به حال پايش را از سن فرانسيسکو بيرون نگذاشته است.
شرح فيلم: فيلمي خانوادگي و فانتزي (بعضي از فيلم هاي زنده ي «والت ديزني»، مثل خانواده ي سوييسي رابينسن، 1966، در مقايسه با آن به نظر نئورآليستي مي رسند!) براي مخاطبان خردسال (به خصوص دختربچه هاي 10-12 ساله). فاستر در اين نخستين نقش کمدي خود يکي از بدترين بازي هاي کارنامه اش را ارائه مي کند. اما برزلين (براي تماشاگراني که خاطره ي خوشي از ميس سان شاين کوچولو، ساخته ي جاناتان ديتن، و والري فاريس، 2006 دارند) هم چنان شيرين و دوست داشتني است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:40
• جنايتکار (FELON)

محصول سال 2008

امريکا - جنايي

رنگي - 104 دقيقه
بازيگران عمده: استيون دورف، ماريسول نيکولز، آن آرچر، وال کيلمر، سام شپارد و هارولد پرينيو.

کارگردان: ريک رومن وو.

خلاصه داستان: مرد خانواده، «ويد پورتر» (دورف)، سارقي را در حياط جلوي خانه اش در دفاع از خود با يک ضربه ي چوب بيس بال به قتل مي رساند. اما چون سارق مسلح نبوده و به داخل خانه هم وارد نشده محکوم به سه سال حبس مي شود. در زندان «ويد» مي بايست با کمک دوست جديدش، «جان اسميت» (کيلمر)، براي بقا و مقابله با اذيت و آزارهاي زندان باني ساديست (پرينيو) تلاش کند.
شرح فيلم: فيلمي نوشته و ساخته ي يکي از بدلکاران با سابقه ي سينماي امريکا. ابتدا فيلم تکراري به نظر مي آيد اما حضور مؤثر بازيگران نقش هاي اصلي و قابليتي که وو در ايجاد و حفظ تنش نشان مي دهد آن را نجات مي دهد. فيلم برداري دريک زندان دايرنيز به واقعي نمايي صحنه ها کمک مي کند. خال کوبي هاي «جان اسميت» بر مبناي تحقيقات شخصي خود کيلمر و کارگردان، انتخاب و اجرا شده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:40
• تولپان (TULPAN)

محصول سال 2008

قزاقستان - روسيه.... - کمدي

رنگي - 100 دقيقه
بازيگران عمده: آسکات کوچينچير کوف، ارنداسين بسيکباسوف، تولپبرگن بايساکالوف و تاژيبان کاليکولووا.

کارگردان: سرگئي دوورتسووي.

خلاصه داستان: صحرايي در جنوب قزاقستان. جواني به نام «آسا» (کوچينچيرکوف) از خدمت در نيروي دريايي باز مي گردد و مي خواهد چوپان شود. اما پيش از اين بايد ازدواج کند. تنها شانس «آسا» براي ازدواج دختري به نام «تولپان» است. در حالي که «تولپان» حاضر به ازدواج با «آسا» نيست چرا که فکر مي کند گوش هاي او زيادي بزرگ است. با اين همه «آسا» اميدش را براي ازدواج با «تولپان» از دست نمي دهد.
شرح فيلم: نخستين فيلم سينماي دوورتسووي که برنده ي جايزه ي بخش نوعي نگاه در جشنواره ي کن (سال 2008) شد. چشم انداز استپ هاي قزاقستان و جنبه ي اگزوتيک زندگي بدوي احتمالا عوامل اصلي موفقيت فيلم از چشم غربي بوده اند. (جالب اين که در فيلم از علاقه ي صحرانشينان به زندگي خود کم تر نشاني مي بينيم!) دوورتسووي با توجه به سابقه اي که در مستندسازي داشته در نمايش ارتباط با شخصيت ها با محيط زندگي شان (به خصوص حيوانات) موفق عمل مي کند. نام «تولپان» (که تقريبا اورا در فيلم نمي بينيم) به معناي «لاله» است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:41
• چها رشب با آنا (QUATRE NUITS AVEC ANNA)

محصول سال 2008

لهستان - فرانسه - درام

رنگي - 87 دقيقه
بازيگران عمده: کينگا پريس، آرتور استرانکو، اورشولا بارتوس گسيکوفسکا، مالگورزاتا بوچکوفسکا، يژي فدوروويچ، مارتسين يدررزيفسکا و ردباد کلينسترا.

کارگردان: يژي اسکوليموفسکي.

خلاصه داستان: شهري کوچک در لهستان. مرد ميان سالي به نام «لئون» (استرانکو) در بخش مرده سوزي يک بيمارستان کار مي کند. او روزي شاهد هتک حرمتي بوده که قرباني آن زني به نام «آنا» (پريس) است. «لئون» به «آنا» دل مي بازد و او قات خود را به تماشا و پاييدن او مي گذراند. حتي شبي خود را به آپارتمان «آنا» مي رساند و به تماشاي خوابيدن او مي نشيند.
شرح فيلم:برمبناي ماجرايي واقعي.نخستين فيلم اسکوليموفسکي پس از17
سال دوري ازصندلي کارگرداني و پاسخي لهستاني به پنجره ي عقبي(آلفرد هيچکاک،1954).اما کار،متاسفانه، درحد آثارقديمي و موفق اسکوليموفسکي(مثل مانع،1966) نيست وحداکثر مي تواند يکي از اپيزودهاي ده فرمان کريشتف کيشلوفسکي(1989) به شمار بيايد که او خودش کارگرداني نکرده باشد.چهارشب با آنا نوع فيلمي است که ديگرساخته نمي شود.همان طور که انتظار مي رود بازيگرنقش «لئون» بسيارتاثيرگذاراست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:41
• تصويربرداري در پالرمو (PALERMO SHOOTING)

محصول سال 2008

آلمان - فرانسه - ايتاليا - درام

رنگي - 124 دقيقه
بازيگران عمده: کامپينو جووانا، متزوجورنو، دنيس هاپر، اينگا بوش، هري بلين و سباستيان بلومبرگ.

کارگردان: ويم وندرز.

عکاسي مد موفق، «فين» (کامپينو)، دچار بي خوابي مزمن است، زنگ تلفن هم راهي که دارد يک لحظه خاموشن نمي شود، هميشه با آي پاد موسيقي گوش مي کند و با اتومبيل اسپرت مدل قديمي اش با سرعت مي راند. تا اين که براي فرار از گذشته ي خود با پالرمو در ايتاليا مي رود. اين شهري است که در آن با دختري به نام «فلاويا» (متزوجورنو) آشنا خواهد شد که مشغول مرمت نقاشي «پيروزي مرگ» در يک کليساست و زندگي اش را تغيير خواهد داد.
شرح فيلم: يک فيلم جاده اي ديگر از وندرز، نخستين فيلم آلماني او در چهارده سال اخير، نخستين فيلمي که (بخشي از آن را) در زادگاهش دوسلدورف ساخته و دليلي ديگر براي اين مدعا که فيلم سازي از دست رفته است: طي بيست سال گذشته (پس از آسمان برلين، 1987) فيلم قابل توجهي نساخته است. کامپينو، ستاره ي پرآوازه ي راک (در آلمان) در اين جا به نوعي جلوي دوربين مي آيد که در کنسرت هايش روي صحنه مي رود. هاپر نيز در نقش «مرگ» جا مي افتد. تقديم (متظاهرانه ي) فيلم به اينگمار ]برگمان[ و ميکل آنجلو ]آنتونيوني[ تأسف برانگيز است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:41
• تزا (TEZA)

محصول سال 2008

آلمان - امريکا - درام

رنگي - 140 دقيقه
بازيگران عمده: آرون آرف، آبيه تدلا، تاکه لچ بي ين و ته ين تسفائون.

کارگردان: هايله گرما.

خلاصه داستان: دهه ي 1970. «آنبربر» (آرف) پس از سال ها تحصيل پزشکي در آلمان غربي به اتيوپي باز مي گردد. اما با کشوري مواجه مي شود که زير سيطره ي رژيمي مارکسيستي قرار دارد و در آن امکاني براي خدمت و جايي براي آرامش نمي تواند سراغ بگيرد.
شرح فيلم: فيلم مؤثر ديگري ساخته ي کارگرداني اتيوپيايي - امريکايي که در جشنواره هاي بين المللي با استقبال بسياري روبه رو شد.
گريما که خود در سال 1968 به امريکا مهاجرت کرده، با صداقت، اعتراف مي کند که با فيلم هايش داستان هايي را درباره ي زادگاهش از ديد بيگانگان باز مي گويد. تزا به نوعي بازگوي حال و روز اغلب روشنفکران کشورهاي جهان سوم است که در دوران معاصر نه در کشورهاي خود جايي دارند و نه در کشورهايي که به اصطلاح آزاد شناخته شده اند. تنها نقطه ي ضعف فيلم ريتم کند آن است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:41
• تنومند شگفت انگيز (THE INCREDIBLE HULK)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي - فانتزي

رنگي - 112 دقيقه
بازيگران عمده: ادوارد نورتن، ليو تايلر، تيم رات، ويليام هرت، تيم بليک نلسن.

کارگردان: لويي لوتريه.

خلاصه داستان: «دکتر بروس بنر» (نورتن) همه چنان به دنبال پيدا کردن راهي براي درمان خود است و سعي مي کند به دست عوامل پنتاگون (که قصد سوء استفاده از او را دارند) گرفتار نشود. («بنر» بر اثر خشم، تبديل به غولي عظيم الجثه مي شود که هيچ کس قادر به روبه رويي با او نيست.) اما در حالي که چيزي به کشف راه درمان باقي نمانده، «بنر» ناچار به قالب «تنومند» در مي آيد تا به جدال با هيولايي بپردازد که به اندازه ي خود او قدرتمند است.
شرح فيلم: بر مبناي داستاني نوشته ي زک پن از داستان مصور استن لي و جيمز کربي و ادامه ي تنومند (آنگ لي، 2003). فيلم مثل سري بورن آغاز مي شود و مثل کينگ کنگ (پيتر جکسن، 2005)، گودزيلا (رولند امريک، 1998) و بگيانه عليه ويران گر (پل آندرسن، 2004) به پايان مي رسد. ظاهرا شکست نسبي تنومند قبلي تهيه کنندگان فيلم را وادار مي کند که به بزن بزن هايي بيش تري بپردازند و در اين جهت لوتريه (کارگردان حامل2،2005) را به کار مي گيرند که به درستي عمل مي کند. نورتن نيز، همان طور که انتظار مي رود، در ايفاي نقش خود قابل قبول است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:42
• تحت تعقيب (WANTED)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان

رنگي - 110 دقيقه
بازيگران عمده: جيمز مکووي، آنجلينا جولي، مورگان فريمن، ترنس استامپ، توماس کرچمان و ديويد اوهارا.

کارگردان: تيمور بکمامبتوف.

شرح فيلم: شيکاگو. «وسلي گيبسن» (مکووي) مردي معمولي و در واقع بازنده است که از هر نظر احساس پوچي مي کند. تا اين که طريق زن مرموزي (جولي) باخبر مي شود پدرش که از زمان تولد او را رها کرده و رفته يکي از بهترين آدم کشان دنيا بوده و به تازگي به قتل رسيده است. «وس» نيز که قابليت هاي حرفه اي پدرش را به ارث برده به انجمن هزار ساله ي «اخوت» به رياست مردي به نام «اسلون» (فريمن) ملحق مي شود تا انتقام مرگ پدر را بگيرد.
شرح فيلم: بر مبناي داستان مصورهايي (چاپ سال هاي 2003 و 2004) نوشته ي مارک ميلار با طراحي هاي ج.ج. جونز و نخستين فيلم هاليوودي کارگرداني قزاقستاني که دو فيلم تريلر پر فروش با نام هاي نگهبان شب (2004) و نگهبان روز (2006) را در کارنامه دارد. فيلم از نظر صحنه هاي تعقيب و گريز و بزن و بکش (حرکت هاي آهسته و تعقيب گلوله ها) به نوعي دنباله روي سري فيلم ماتريکس (برادران واچووسکي) به شمار مي آيد. مکووي (به خاطر سابقه ي بازي در فيلم هايي مثل تاوان جو رايت، 2007) و جولي (به خاطر فعاليت هاي انسان دوستانه اش در زندگي واقعي) ابتدا انتخاب هاي نامناسبي براي ايفاي نقش هاي خود به نظر نمي آيند؛ در حالي که هر دو در در کارشان موفق هستند. براي تماشاگراني که از فيلم هاي هاليوودي توقع بيش تري از بازي هاي ويدئويي ندارند، تحت تعقيب سرگرم کننده و قابل قبول است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:42
• تاريک روشن (TWILIGHT)

محصول سال 2008

امريکا - درام - فانتزي

رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: کريستن استوارت، رابرت پتينسن، بيلي برک، اشلي گرين، نيکي ريد و جکسن راتبون.

کارگردان: کاترين هاروديک.

خلاصه داستان: «بلا سوان» هفده ساله (استوارت) از فينيکس آريزونا به شهر کوچک فورکس (اغلب باراني با هواي ابري) در واشينگتن مي آيد تا با پدرش (برک) زندگي کند. «بلا» مورد توجه يکي از هم شاگردي هايش، «ادوارد کالن» (پتينسن)، قرار مي گيرد و خيلي زود مي فهمد که او خون آشام است. «ادوارد» عمر جاودانه دارد و از سال 1918 به بعد پا به سن نگذاشته است. در ضمن از خانواده اي است که «گياه خوار»ي مي کنند يا در واقع به جاي خون انسان از خون حيوانات استفاده مي کنند. پس از چندي «ادوارد» بايد از «بلا» در قبال تهديدات ديگر خون آشام هاي خبيث دفاع کند.
شرح فيلم: بر مبناي نخستين کتاب (چاپ سال 2005) از سري پر طرفداري (اولي با فروش 17 ميليون نسخه در سراسر جهان) به نام تاريک روشن، نوشته ي استفني ماير؛ نويسنده اي که پا جاي پاي ج.ک رولينگ گذاشته است. فيلم تقريبا از «درام» بهره اي ندارد. استوارت «دختري در همسايگي» است تا ميليون ها تماشاگر دختر نوجوان بتوانند با او هم ذات پنداري کنند و به پتينسن خوش چهره (بازيگر انگليسي نقش «سدريک ديگوري» در دو هري پاتر) دل ببازند. کارگرداني هاردويک نکته اي ندارد و فروش سر سام آور فيلم، متأسفانه، نويد مي دهد که دنباله هاي آن در راه هستند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:44
• ستاره (IL DIVO)

محصول سال 2008

ايتاليا،... - سرگذشت نامه اي

سياه و سفيد و رنگي - 110دقيقه
بازيگران عمده: توني سرويلو، آنا بونايوتو، پيرا دلي اسپوستي، پائولو گراتسيوزي و جوليو بوزتي.

کارگردان: پائولو سورنتينو.

خلاصه ي داستان:وقايع نامه ي زندگي سياستمدار سرشناس ايتاليايي، »جولير آندره ئوتي« (سرويلو) که طي سال هاي 1971 – 1973، 1976 – 1979 و 1989-1991 نخست وزير بود. در 1993 به اتهام فساد و همکاري با مافيا مورد بازجويي قرار گرفت و در 1996 به اتهام دستور قتل يکي از روزنامه نگاران منتقدي پاي ميز محاکمه رفت.
شرح فيلم: فيلم بيش از اين که به آندره ئوتي، سلطان بي تاج و تخت سياست در ايتالياي پس از جنگ جهاني دوم بپردازد درباره ي اصلا خود سياست است و تأثير بسياري بر تماشاگر (حتي غير علاقمند به سياست) مي گذارد. بر خلاف اغلب فيلم هاي سرگذشت نامه اي سياستمداران و حاکمان (از جمله ملکه ي استيون فريرز، 2006) که مي کوشند تصويري »انسان« ي از آن ها به دست بدهند، سورنتينو، آندره ئوتي را در همان هاله اي از رمز و راز نشان مي دهد که در زندگي واقعي نيز خود (و ملازمانش) به دورش کشيده بودند. به همين خاطر در اين جا قابليت هاي سرويلو (بازيگر ديگر فيلم شاخص سينماي ايتاليا در سال 2008: گومورا، ساخته ي ماتئوگارونه) کمتر به چشم مي آيد. در حالي که کار فيلم برداري لوکا بيگاتزي و طراحي صحنه لينو فيوريتو درخشان و چشم گير است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:48
• سامرزتان (SOMERS TOWN)

محصول سال 2008

انگلستان - درام - کمدي

سياه و سفيد رنگي - 75 دقيقه
بازيگران عمده: توماس ترگوس، پيوتر ياگيلو، ايرنويش چوپ، کيت ديکي و اليزا لاسوفسکي.

کارگردان: شين ميدوز.

خلاصه ي داستان: سامرز تان، لندن. نوجواني به نام »تومو« (ترگوس) ناتينگم را ترک مي کند و در جست و جوي زندگي بهتر به لندن مي آيد. او اتفاقي با »مارک« (يا گيلو)، پسر يک کارگر مهاجر لهستاني آشنا و دوست مي شود. »مارک« به »تومو«، بدون اطلاع پدرش پناه مي دهد. اين دو نوجوان خيلي زود در کنار خرده کاري به دختري فرانسوي (لاسوفسکي) که پيشخدمت کافه اي محلي است علاقمند مي شوند.
شرح فيلم: فيلمي اجتماعي، صريح و صادق با بازي هاي نيمه بداهه پردازانه ي دو نوجوان بازيگر نقش هاي اصلي که چشم ها را خيره مي کنند. سامرز تان و فيلم قبلي ميدوز، انگلستان اين است (2006) فيلم هاي اوليه ي فرانسوا تروفو درباره ي »آنتوان دوانل« را به ياد مي آورند. (چرا که در هر دو فيلم ترگوس نوعي »آنتوان دوانل« است.) ميدوز يکي از شاخص ترين فيلم سازان انگليسي در دهه ي آغازين قرن بيست و يکم به شمار مي آيد. او با واقعيت کار مي کند، اما به آن باج نمي دهد و به فانتزي نيز در روايت خود از زندگي فرودستان مي پردازد. شايد به همين خاطر فيلمش طرفداران سينماي واقع گراي سوسياليستي (از نوع فيلم هاي کن لوچ) را خوش نيايد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:48
• ساگان (SAGAN)

محصول سال 2008

فرانسه - سرگذشت نامه اي

رنگي - 180دقيقه
بازيگران عمده: سيلوي تستو، پي ير پالماد، ژان باليبار، آري يل دومبال، ليونل آبلانسکي و گيوم گالي ين.

کارگردان: دايان کوريس.

خلاصه ي داستان: وقايع نگاري زندگي »فرانسواز ساگان« (تستو)، از زماني که نخستين کتابش را در سال هاي مياني دهه ي 1950 به چاپ رساند، اعتيادش به مواد مخدر و الکل و...
شرح فيلم: فيلمي خسته کننده درباره ي يکي از چهره هاي سرشناس ادبيات معاصر فرانسه. در حالي که زندگي خود ساگان هيجان انگيز بوده و اين را از فيلم نمي توان دريافت. اگر مادر تماشاگر جوان اين سال ها نسبت به اين نويسنده ي نامدار فرانسوي دهه هاي گذشته غم غربتي احساس کند، مي توان او را به تماشاي فيلم برد و نگران بود که خوابش نبرد! امتياز فيلم ايفاي نقش بازيگر اصلي (به خصوص تستو) و چهره پردازي است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:48
• زنان (THE WOMEN)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - درام

رنگي - 114دقيقه
بازيگران عمده: مگ رايان، آنت بنينگ، اوا مندس، دبرا مسينگ، جادا پينکت اسميت، بتي ميدلر، کنديس برگن، کري فيشر، دبي مازار و کلوريس ليچمن. کارگردان: دايان اينگليش.

خلاصه ي داستان: ظاهرا »مري هينز« (رايان) همه چيز در زندگي دارد: خانه اي بزرگ و زيبا در کانتي کات،.. شوهري موفق و شغلي پاره وقت به عنوان طراح لباس در کارخانه ي پدرش. تا اين که مانيکوريست (مازار) نزديکترين دوستش، »سيلوي« (بنينگ) خبر مي دهد که شوهرش با دختري به نام »کريستال« (مندس) رابطه دارد. ابتدا قرار بر بخشيدن شوهر و سرپوش گذاشتن بر ماجراست. اما خيلي زود کار بالا مي گيرد و به طلاق مي کشد.
شرح فيلم: بر مبناي نمايش نامه اي نوشته ي کلربوت لوس (1936) و فيلمي ساخته ي جرج کيوکر (1939) که در آن نيز هيچ مردي جلوي دوربين نمي آيد. اينگليش که خالق مجموعه ي تلويزيوني موفق کنديس برگن، مورفي براون (1988-1998) بوده ظاهرا سال ها براي به فيلم درآوردن اين پروژه صبرکرده است. فيلم تا جايي که به گفت وگوها، ايفاي نقش ها و زمان سنجي شوخي ها مربوط مي شود سرگرم کننده و قابل قبول به نظر مي رسد. به جز اين مشکل روزآمدي دارد و طبعا نمي توان انتظار داشت که بارقه اي از نبوغ کيوکر را در اين فيلم نيز مشاهده کرد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:49
• ساعات تابستاني (L' HEURE D'ETE)

محصول سال 2008

فرانسه - درام

رنگي - 103 دقيقه
بازيگران عمده: ژوليت بينوش، شارل برلينگ، ژرمي رنيه، اديت اسکوب، ايزابل سادويان و کايل ايست وود.

کارگردان: اوليويه آسايا.

خلاصه ي داستان: سالار زن خانواده اي ثروتمند، »هلن« (اسکوب) مي ميرد و حالا وارث او در تصميم گيري درباره ي خانه اي ييلاقي (با گنجينه اي از آثار هنري) دچار مشکل شده اند. چرا که از طرفي بزرگترين پسر، »فردريک« (برلينگ) که در خود فرانسه زندگي مي کند مايل به حفظ خانه است و از طرف ديگر خواهر و برادر کوچکترش، »آدري ين« و »ژرمي« (بينوش و رنيه) که در خارج از کشور کار و زندگي مي کنند ترجيح مي دهند که خانه فروخته شود.
شرح فيلم: فيلمي از منتقد سابق کايه دو سينما و کارگرداني که در خارج از فرانسه چندان شناخته شده نيست و در عوض در داخل کشور محبوبيت دارد و طي بيست سال گذشته به طور مرتب کار کرده است. آسايا در اين جا اداي ديني داشته به اينگمار برگمان، آندري تارکوفسکي، هوشيائو شين و حتي ازآنتون چخوف نيز ياد کرده است. موزه ي اورسي پاريس به نوعي سفارش دهنده ي فيلم (براي بزرگداشت بيستمين سال تأسيس خود) بوده و با توجه به موفقيت آسايا در پرداختن به مايه ي اصلي: هويت ملي به نظر مي رسد که انتظاراتش برآورده شده است. در اين فيلم کايل، پسر کلينت ايست وود نيز بازي در نقشي کوتاه را به عهده دارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:49
• ريچل ازدواج مي کند (RACHEL GETTING MARRIED)

محصول سال 2008

امريکا - درام

رنگي - 114دقيقه
بازيگران عمده: آن هاتاوي، رزمري دويت، بيل اروين، دبرا وينگر و آنا ديور اسميت.

کارگردان: جاناتان دمي.

خلاصه ي داستان: »کيم« (هاتاوي) دختري معتاد بوده که حالا براي چندمين بار در حال ترک است. او پس از مدت ها دوري از خانواده براي شرکت در مراسم عروسي خواهر بزرگترش، »ريچل« (دويت) به خانه باز مي گردد. اما خيلي زود و بار ديگر در برقراري ارتباط با »ريچل«، پدر (اروين) و مادرش (وينگر) دچار مشکل مي شود.
شرح فيلم: اداي ديني به رابرت آلتمن، بر مبناي نخستين فيلم نامه ي جني لومت (دختر کارگردان سرشناس، سيدني) با شخصيت هايي کاملا متفاوت از نمونه هاي هاليوودي. کار فيلم برداري دکلان کويين البته درخشان است. اما استفاده ي بيش از حد از تمهيد دوربين (ديجيتالي) روي دست (طبعا به اصرار دمي) براي ايجاد حال و هوايي مستند تماشاگر را اذيت مي کند. همان طور که انتظار مي رود بازيگران نقش هاي اصلي (به خصوص هاتاوي) قابل قبول ظاهر مي شوند. اين که دمي پس از سال ها کار در جريان اصلي سينماي امريکا هم چنان به دنبال تجربه هاي جديد، »انسان دوستي« و استقلال حرفه اي است، جاي تحسين دارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:49
• رويداد (THE HAPPENING)

محصول سال 2008

امريکا - هند - تريلر - معمايي

رنگي - 91 دقيقه

بازيگران عمده: مارک والبرگ، زويي دشانل، جان ليگزامو، اشلين سانچس و بتي باکلي.

کارگردان: م. نايت شامالان.

خلاصه ي داستان: نيويورک. بيماري همه گيري که منشاء آن مشخص نيست از طريق هوا منتشر مي شود و آدم ها را وادار به خودکشي مي کند. فيلادلفيا. آموزگار علوم دبيرستان، »اليوت مور« (والبرگ) هم راه همسرش، »آلما« (دشانل)، دوستش، »جوليان« (لگيزامو) و دختر هشت ساله ي او، »جس« (سانچس) از شهر مي گريزند تا از خطر بيماري در امان بمانند...
شرح فيلم: فيلم ديگري در مسير نزولي کارگردان هندي الاصل (اگر اصلا صعودي در کار داشته است). ظاهرا در اينجا کوشش شده تا بعضي از آثار پر آوازه ي قديمي مثل حمله ي ربايندگان جسم (دان سيگل، 1956) و پرندگان (آلفرد هيچکاک، 1963) با توجه به مسائل محيط زيستي (گرم شدن کره ي زمين؟) به روز شوند. اما کارگرداني، فيلم نامه و بازي ها همه بد و ناموفق هستند. شامالان که زماني مي خواست (و قرار بود) جرج رومروي قرن بيست و يکم بشود تبديل به اد وود جونير شده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:49
• رمبو (RAMBO)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - حادثه اي

رنگي - 91 دقيقه
بازيگران عمده: سيلوستر استالون، جولي بنز، ماتيو مارسدن، گراهام مک تاويش و جيک لا بوتس.

کارگردان: استالون.

خلاصه ي داستان: کاماندوي سابق نيروهاي ويژه ي امريکا، »جان رمبو« (استالون) در جايي در شمال تايلند دوران بازنشستگي خود را به ماهي گيري و فروش مار مي گذارند. تا اين که به ناچار بار ديگر وارد عرصه ي مبارزه مي شود. اين بار هدف نجات ميسيونرهايي است که در اردوگاهي در برمه گرفتار شده اند.
شرح فيلم: اين که 26 سال پس از رمبوي اول (اولين خون تدکاچف) استالون (در شصت سالگي) اين اعتماد به نفس را دارد که بار ديگر در نقش »سرباز قهرمان« ظاهر شود، امتياز اصلي فيلم است. نه سازندگان رمبو اهميتي به بلاهت آن (در برخورد با سياست) مي دهند و نه عامه ي تماشاگر. در اين رمبوي آخر (؟) 236 نفر به قتل مي رسند!

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:50
• روز قيامت (DOOMSDAY)

محصول سال 2008

انگلستان،.... - حادثه اي - افسانه – علمي

رنگي - 113دقيقه
بازيگران عمده: رونا ميترا، باب هاسکينز، الکساندر صديق، ديويد اوهارا، ايدريان لستر و مالکوم مک داول.

کارگردان: نيل مارشال.

خلاصه ي داستان: سال 2035. سال ها پس از اين که اسکاتلند براي جلوگيري از شيوع ويروسي مرگبار با ديواري فلزي محصور شده و در قرنطينه قرار گرفته، ناگهان ويروس لندني ها را نيز مورد تهديد قرار مي دهد. حالا مقالات از طريق عکس هاي ماهواره اي با خبر مي شوند که در اسکاتلند تعدادي جان سالم به در برده اند.... بنابراين گروهي کارآزموده به سرکردگي »ايدن سينکلر« (ميترا) را به داخل اسکاتلند مي فرستند تا ببينند که آيا واقعا براي ويروس واکسني به دست آمده است؟
شرح فيلم: از نوع فيلم هايي که به دنياي »آخرالزمان« مي پردازند و از اين نظر مارشال از بسياري جهت ها از جرج ميلر (سازنده ي سري فيلم ماکس ديوانه) و جان کارپنتر (سازنده ي فرار از نيويورک، 1981 و فرار از لس آنجلس، 1996) وام گرفته است. در حالي که خودش مايه يا تمهيد جديدي عرضه نمي کند. ميترا در نقش قهرمان اصلي »سرما« ي بيش از حد لزومي دارد. مک داول نيز در نقشي »کورتس« وار (از رمان دل تاريکي جوزف کنراد) هدر رفته مي نمايد. مدل لباس پوشيدن، آرايش موي سر و خالکوبي آدم ها و آدم خواران در دنياي آخرالزمان قابل توجه است!

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:50
• روزها و ابرها (GIORNI E NUVOLE)

محصول سال 2008

ايتاليا - سوييس - درام

رنگي - 115 دقيقه
بازيگران عمده: مارگريتا بوي، آنتونيو آلبانز، جوزپه باتيستون، آلبا رورواکر، کارلا سينيوريس و پائولو ساسانلي.

کارگردان: سيلويو سولديني.

خلاصه ي داستان: بندر جنوا، ايتاليا. زوج ميانسال، »السا« (بوي) و »ميکله« (آلبانز) زندگي مرفهي دارند. تا اين که در فرداي جشن تولد »السا«، »ميکله« اعلام مي کند دو ماه است که از کارش اخراج شده و حالا اضافه بر او »السا« نيز (که به طور تفنني علاقمند کار ترميم نقاشي هاي قديمي بوده) بايد به دنبال کسب درآمد باشد. به اين ترتيب زوج سابقا خوشبخت، آرام آرام، در رابطه با يکديگر نيز دچار مشکل مي شوند.
شرح فيلم: فيلمي که قطعا به مذاق تماشاگران ميانسال دچار بحران اقتصادي خوش نخواهد آمد. سولديني با ذکاوت از غلتيدن فيلمش به ورطه ي تراژدي جلوگيري مي کند و در عين حال تماشاگر را به اين نتيجه مي رساند که هميشه عشق راه حل پايان بخشيدن به مشکلات زندگي نيست. در يکي از مصاحبه هاي کاري از »ميکله« مي پرسند: »چه برشي از زندگي مي تواند به کار اختصاص داشته باشد؟« و او پاسخ مي دهد: »بستگي به کيکش دارد.«

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:50
• رعد استوايي (TROPIC THUNDER)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - کمدي - جنگي

رنگي - 121 دقيقه
بازيگران عمده: بن استيلر، جک بلک، رابرت داوني جونير، نيک نولتي، استيو کوگن، بيد هيدر و دني مک برايد.

کارگردان: استيلر.

خلاصه داستان: گروهي بازيگر (استيلر، داوني جونير، بلک،...) که قرار است در فيلمي جنگي بازي کنند توسط کارگردان (کوگن) براي دست يابي به »واقعيت« بيش تر به قلب جنگل هاي جنوب غربي آسيا برده مي شوند. اما در اين جا گروه ناخواسته به جنگ واقعي با قاچاقچيان مواد مخدر مي پردازند.
شرح فيلم: هفت سال پس از زولاندر، استيلر بار ديگر بر وي صندلي کارگرداني مي نشيند و اين بار فيلمي در هجو هاليوود مي سازد. بر مبناي فيلم نامه اي نوشته ي ايتان کوئن، جاستين تروکس و خود استيلر. هر چقدر که تماشاگر با سازوکار فيلم سازي در هاليوود بيشتر آشنا باشد با اين اثر واقعا متفاوت بيشتر ارتباط برقرار خواهد کرد. در حالي که بسياري از صحنه هاي فيلم در حدي که سازندگانش انتظارش را داشته اند، خنده دار نيستند. داوني جونير در نقش مردي استراليايي، موبور و چشم آبي که بازيگري »متد« ي است و در فيلم ايفاي نقشي »سياه پوست« را به عهده مي گيرد فوق العاده است. بسياري از بازيگران سرشناس در نقش هايي کوتاه ظاهر مي شوند؛ از جمله تام کروز در نقش يک تهيه کننده و در هيئتي بسيار متفاوت از شمايل سوپراستاري خود.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:50
• روزي که زمين از حرکت ايستاد (THE DAY THE EARTH STOOD STILL)

محصول سال 2008

امريکا - افسانه – علمي

رنگي - 104دقيقه
بازيگران عمده: کيانو ريوز، جنيفر کانلي، جيدن اسميت، کتي بيتس، جان کليز وجان هم.

کارگردان: اسکات دريکسن.

خلاصه ي داستان: نيويورک. سفينه اي کره اي شکل موجودي بيگانه به نام »کلاتو« (ريوز) و محافظش، روباتي عظيم، گورت« را به زمين مي آورد. پس از چندي مشخص مي شود که مأموريت »کلاتو« حفظ کره ي زمين از دست زميني هايي است که در حال از بين بردن آن هستند. اما دکتري بيوه، »هلن بنسن« (کانلي) با کمک ناپسري خود، »جيکوب« (اسميت) به »کلاتو« ثابت خواهد کرد که نژاد بشر ارزش بقا را دارد.
شرح فيلم: بازسازي فيلمي به همين نام (رابرت وايز، 1951). اما در مقايسه با نسخه ي اصلي که در انعکاس فضاي جنگ سرد در سال هاي پس از جنگ جهاني دوم، ترس از اين نسخه ي جديد با حرف و حديث هايش (تهديد موجودات فضايي به نابودي زميني ها در صورت عدم حفظ محيط زيست) بيشتر خنده دار است تا جدي. »کلاتو« معلوم نيست که (مثل جرج بوش در مورد عراق) مشغول بهانه گيري براي ادب کردن زميني هاست يا اين که واقعا به ادعاهايش باور دارد! برگ برنده ي فيلم جلوه هاي ويژه ي کامپيوتري آن (کار کمپاني و تا ديجيتال) است و به جز اين بايد به تهيه کنندگان فيلم از جهت انتخاب ريوز چهره سنگي براي ايفاي نقش موجودي بيگانه آفرين گفت.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:51
• راکن رولا (ROCKNROLLA)

محصول سال 2008

انگلستان - کمدي - جنايي

بازيگران عمده: جرالد باتلر، تام ويلکينسن، تندي نيوتن، مارک استرانگ، ادريس البا و کارل رودن.

کارگردان: گاي ريچي.

خلاصه داستان: لندن. خلافکاران تازه وارد روسي با طراحي براي کلاه برداري در معاملات املاک پاي ميليون ها پوند را به وسط کشيده اند. حالا هم کاران ريز و درشت انگليسي روس ها به تکاپو افتاده اند و معلوم نيست که کدام يک پولدار خواهد شد و کدام يک جانش را بر سر کار خواهد گذاشت.
شرح فيلم: فيلمي در مايه هاي ربودن (ساخته ي خود ريچي، 2000) و از آن نوع آثار »مردانه ي« سينماي انگلستان که در سال هاي اخير بوي غم غربت نيز مي دهند. در لندن معاصر، به روايت ريچي، جايي براي قديمي ها نيست. اگر ژان پي ير ملويل را غم خوار گنگسترها مي خواندند، ريچي را مي توان دل سوز و هم دل خرده خلافکاران دانست. بازيگران نقش هاي اصلي، ويلکينسن، باتلر و نيوتن (در نقشي کاريکاتوري از همسر ريچي در زندگي واقعي، مادونا) پر انرژي و موفق ظاهر مي شوند. فيلم قسمت اول از يک سه گانه است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:51
• رأي بي طرفانه (SWING VOTE)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - درام

رنگي - 120 دقيقه
بازيگران عمده: کوين کاستنر، مادلين کارول، پولا پاتن، کلسي گرامر، دنيس هاپر، نيتان لين و استنلي توتچي.

کارگردان: جاشوآ مايکل استرن.

خلاصه داستان: شهر کوچک تکسيکو در نيومکزيکو. برگزاري انتخابات رياست جمهوري امريکا به گونه اي پيش رفته است که صرفا رأي مردم به نام »باد جانسن« (کاستنر) که با دختر نوجوانش، »مالي« (کارول) در يک تريلر زندگي مي کند تعيين کننده ي سرنوشت انتخابات خواهد بود.
شرح فيلم: بازسازي (اعلام نشده ي) فيلمي اسپانيايي (آنتونيو خيمنس - ريکو، 1986) و اثري به سبک فرانک کاپرا درباره ي قدرت »مردان کوچک« براي جلب مخاطبان جديدي که مجذوب نمايش هاي انتخاباتي باراک اوباما شده اند. اما موفقيت فيلم بيش تر از عرضه ي »سياست به سبک امريکايي« درپرداختن به رابطه ي »باد« و»مالي«است.کاستنر که استاد بازي در نقش بازنده هاي دوست داشتني است درست در قالب نقش خود قرار مي گيرد. اما برنده ي اصلي فيلم کارول است که اغلب صحنه ها را از آن خود مي سازد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:51
• راه انقلابي (REVOLUTIONARY ROAD)

محصول سال 2008

انگلستان - امريکا - درام

رنگي - 119 دقيقه
بازيگران عمده: کيت وينسلت، ليوناردو دي کاپريو، کتي بيتس، ديويد هاربور و مايکل شانن.

کارگردان: سام مندس.

خلاصه داستان: حومه ي کانتي کات، دهه ي 1950. زوجي جوان، »ايپريل« (وينسلت) و »فرانک ويلر« (دي کاپريو)، پس از هفت سال زندگي مشترک، بيش تر و بيش تر درگير مشکلات رابطه ي شخصي خود مي شوند.
شرح فيلم: نسخه ي جوانانه ي چه کسي از ويرجينيا وولف مي ترسد؟ (مايک نيکولز، 1966)، بر مبناي رماني (چاپ سال 1961 و به انتخاب نشريه ي تايم، در 2005، يکي از بهترين صد رماني که از 1923 به بعد به زبان انگليسي منتشر شده) نوشته ي ريچارد ييتس، مندس زوج محبوب تايتانيک (جيمز کامرون، 1997) را بار ديگر به کار گرفته، اما اين بار براي نشان دادن وجه تاريک زندگي در دهه ي پنجاه ميلادي، برنده هاي اين زندگي ناشاد کساني هستند که تمام مدت مي توانند به خود دروغ بگويند.
فيلم برداري راجر ديکينز، استادانه، تصاويري قابل لمس از آن زمانه ي پر زرق و برق اما تو خالي به دست مي دهد. اين نخستين فيلمي است که وينسلت براي همسرش، مندس بازي کرده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:51
• ديدگاه (VANTAGE POINT)

محصول سال 2008

امريکا - جنايي

رنگي - 90 دقيقه
بازيگران عمده: دنيس کواييد، ماتيو فاکس، فارست ويتاکر، بروس مگيل، سيگورني ويور و ويليام هرت.

کارگردان: پيت تراويس.

خلاصه داستان: سالامانکا، اسپانيا. مأموران مخفي، «توماس بارنز» (کواييد) و «کنت تيلر» (فاکس) حفاظت از رئيس جمهور امريکا، «اشتن» (هرت)، را در جريان حضور او در اجلاسي تاريخي عليه تروريسم به عهده گرفته اند، اما رئيس جمهور در جشن افتتاحيه ي اجلاس مورد سوء قصد قرار مي گيرد و سپس ماجراي اين ترور از ديدگاه هاي مختلف باز گفته مي شود.
شرح فيلم: نخستين فيلم سينمايي تراويس انگليسي و نخستين فيلم نامه اي از بري لوي امريکايي که به فيلم درآمده است. طبعا فيلم پيش از هر چيز راشومون )آکيرا کوروساوا، 1950( را به ياد مي آورد. در حالي که تفاوت عمده اي ميان دو فيلم هست: در راشومون با دروغ نيز روبه رو بوديم و در ديدگاه دروغي در کار نيست و از ديدگاه هاي مختلف بخش هاي مختلفي از واقعيت عرضه مي شوند. در اين جا تماشاگر آرام آرام تکه هاي پازلي را کنار هم قرار مي دهد که نمي داند تصوير کامل شده ي آن چه خواهد بود. امتياز فيلم، تدوين درخشان استوارت برد است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:52
• دير زماني است که دوستت دارم (IL Y A LONGTEMPS QUE JE TAIME)

محصول سال 2008

فرانسه - آلمان - درام

رنگي - 115 دقيقه
بازيگران عمده: کريستين اسکات - تامس، السا زيلبرستاين، لوران گره ويل، فردريک پي يرو و کلر جانستن.

کارگردان: فيليپ کلودل.

خلاصه داستان: »ژوليت« (اسکات - تامس) به جرم کشتن پسر 6 ساله اش، 15 سال را در زندان مي گذراند و پس از آزادي، برخلاف انتظار، با آغوش باز و محبت هاي خواهرش، »لئا« (زيلبرستاين) روبه رو مي شود.
شرح فيلم: نخستين فيلم کلودل که از رمان نويسي به سينما روي آورده است. برنده ي اصلي فيلم، اسکات - تامس است؛ هم به خاطر پذيرفتن چنين نقش مشکل و غير متعارفي و هم به خاطر اجراي ممتاز آن.
اين بازيگر انگليسي 48 ساله که (با ايفاي نقش در فيلم هايي مثل چهار عروسي و يک تشييع جنازه ي مايک نيوئل، 1964) مي توانست ستاره باشد در سال هاي اخير ترجيح داده در توليداتي جمع و جور (مثل همين فيلم) ظاهر شود. براي تماشاگري که با فيلم هاي جريان اصلي هاليوود آموخته شده قطعا فيلم کسالت بار خواهد بود. چرا که در اين جا بدون حادثه پردازي و جلوه هاي ويژه صرفا با زني روبه رو مي شود که در واقع مرده و آرام آرام مي کوشد تا به زندگي باز مي گردد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:52
• 10،000 سال پيش از ميلاد مسيح (10،000BC)

محصول سال 2008

امريکا - ماجرايي

رنگي - 109 دقيقه
بازيگران عمده: استيون استريت، کاميلا بل، کليف کورتيس، جوئل ويرگل، عفيف بن بدره و مو زينال.

کارگردان: رولند امريک.

خلاصه داستان: گروهي به قرارگاه قبيله اي حمله مي کنند و دختري به نام «اوولت» (بل) را به هم راه تعدادي ديگر مي ربايند تا به سرزميني دور دست ببرند. حالا محبوب «اوولت»، شکارچي ماموت، «دله» (استريت) با کمک دوستش، «تيک تيک» (کورتيس) سرکردگي گروهي جنگجو را به عهده مي گيرد تا به دنبال ربايندگان بروند.
شرح فيلم: فيلمي در مايه ي يک ميليون سال پيش از ميلاد مسيح (دان چافي، 1967) که به رغم چند دهه فاصله و پيش رفت شگفتي آور تکنولوژي جلوه هاي ويژه به اندازه ي آن سرگرم کننده نيست. کسي از امريک انتظار داستان و شخصيت پردازي را ندارد، اما فيلم از انرژي، جلوه هاي ويژه ي مناسب و ريتم تندي که لازمه ي اين گونه فيلم هاست نيز بهره اي ندارد. مهم نيست که تماشاگر به فيلم هاي ماقبل تاريخ علاقه دارد يا نه، چرا که در هر صورت آن را نخواهد پسنديد. نام شخصيت اصلي بر مبناي تلفظ بر عکس Held انتخاب شده که به آلماني «قهرمان» معنا مي دهد (امريک اصلا آلماني است).

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:52
• دشت سوزان (THE BURNING PLAIN)

محصول سال 2008

امريکا - درام

رنگي - 111 دقيقه
بازيگران عمده: شارليز ترون، کيم بيسينگر، جنيفر لارنس، خوزه ماريا ياسپيک، خواکيم د آلمئيدا، تسا ايا، برت کالن و ج. د. پادرو.

کارگردان: گيلرمو آرياگا.

خلاصه داستان: صاحب يک رستوران به نام «سيلويا» (ترون) به شدت از زندگي خود ناراضي است و اوقاتش را اغلب به سيگار کشيدن با مردان مي گذراند؛ زني امريکايي به نام «جينا» (بيسينگر) به شوهرش (کالن) بي وفايي روا مي دارد و با مردي مکزيکي به نام «نيک» (د آلمئيدا) معاشرت مي کند؛ دختر «جينا»، «ماريانا» (لارنس) در هم ريخته است، به خصوص از زماني که با پسر «نيک»، «سانتياگو» (پادرو) آشنا شده است؛ دختري به نام «ماريا» (ايا) هم راه دوستي خانوادگي (ياسپيک) از مکزيک به امريکا مي رود تا مادرگم شده اش را پيدا کند.
شرح فيلم: نخستين فيلم فيلم نامه نويس آلخاندرو گونسالس اينياريتو (عاشق پيشه، 2000؛ 21 گرم، 2003 و بابل، 2006) در مقام کارگردان. موفقيت فيلم در ترکيب هوشمندانه ي روايت هايي به ظاهر متفاوت است که اين را بيش تر از فيلم نامه ي خود آرياگا مي بايست مربوط به کار درخشان تدوينگر فيلم، کريگ وود دانست. فيلم برداري رابرت الزويت نيز با چشم اندازهاي زيبايي که از نيومکزيکو به دست مي دهد استادانه است. هم چنين اغلب بازيگران نقش هاي اصلي فيلم (به خصوص ترون) با قدرت بازي مي کنند. تماشاگراني که جذابيتي در فيلم هاي اينياريتو نمي ديده اند بهتر است از تماشاي اين فيلم صرف نظر کنند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:53
دو عاشق (TWO LOVERS)

محصول سال 2008

امريکا - درام - عشقي
رنگي - 100 دقيقه

بازيگران عمده: جواکين فينيکس، گويينت پالترو، ساندراشا، ايزابلا روسليني، ماني ماشونوف و الياس کوئتاس.
کارگردان: جيمز گري.

خلاصه داستان: برايتن بيچ نيويورک. «لنرد» (فينيکس) جواني دل شکسته از رابطه اي ناموفق به نزد ناپدري مهربانش، «روبين» (ماشونوف) و همسر او، «روت» (روسليني) بازگشته است. پدر و مادر که نگران افسردگي و تنهايي پسر هستند مي کوشند تا دختر يکي از دوستان خانوادگي، «ساندرا» (شا) را با او آشنا کنند. البته «ساندرا» خيلي زود به «لنرد» علاقه مند مي شود. در حالي که نظر خود «لنرد» را دختري در همسايگي به نام «ميشل» (پالترو) جلب کرده است.
شرح فيلم: چهارمين فيلم گري که با الهام از شب هاي بي خوابي فيودور داستايفسکي ساخته شده و عاشقانه اي مدل قديمي به شمار مي آيد: ترجيح با کسي است که دوستش داريد يا کسي که شما را دوست دارد؟ سه بازيگر اصلي قابل قبول هستند (اگر ادعاي فينيکس مبني بر کناره گيري از دنياي سينما واقعيت داشته باشد اين آخرين فيلم او است) و فيلم قطعا براي تماشاگراني که از انفجار و بزن بکش و جلوه هاي ويژه در سينماي معاصر هاليوود به تنگ آمده اند، جذاب و ديدني مي تواند باشد. فيلم برداري جوآکين باکا - آسي و طراحي صحنه ي هپي مسي از امتيازهاي فيلم است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:53
• دوشس (THE DUCHESS)

محصول سال 2008

انگلستان... - درام - تاريخي

رنگي - 110 دقيقه
بازيگران عمده: کيرا نايتلي، رالف فاينز، شارلوت رامپلينگ، دامينيک کوپر، هيلي اتول و سايمن مک برني.

کارگردان: سول ديب.

خلاصه داستان: انگلستان، سال 1774. «جرجيانا» (نايتلي) با تدبير مادرش (رامپلينگ) به همسري «دوک دونشر» (فاينز) در مي آيد که مردي سرد و سخت است و به «جرجيانا»، صرفا، به عنوان مادر پسر - وارث خود نگاه مي کند. «جرجيانا» گرفتار زندگي غمگيني شده و شاهد است که دوک محبوبه اي به نام «بس» (اتول) دارد. تا اين که خودش نيز با سياستمدار جواني، «چارلز گري» (کوپر) رابطه برقرار مي کند و آرام آرام باعث رسوايي بزرگي مي شود.
شرح فيلم: بر مبناي داستاني واقعي و فيلمي که قرار است يادآور ماجراهاي شاهزاده خانم دايانا باشد. تماشاگر هر انتظاري که از فيلم هاي تاريخي دارد (مکان ها، لباس ها، کلاه گيس ها...) در اين جا برآورده مي شود. نايتلي (در 23 سالگي) که ديگر در اين گونه نقش ها (از جمله بازيگر نقش «اليزابت» در غرور و تعصب جو رايت، 2005) جا افتاده، دل پذير است (ظاهرا فاينز تنها مردي در انگلستان است که به او توجهي ندارد!). هم چنين موسيقي ريچل پورتمن، طراحي لباس مايکل اوکانر و طراحي صحنه ي مايکل کارلين قابل توجه است. پس اگر فيلم عمقي ندارد، آن را بايد به دليل نابلدي ديب گذاشت.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:53
• در بروژ (IN BRUGES)

محصول سال 2008

انگلستان - کمدي - جنايي

رنگي - 107 دقيقه
بازيگران عمده: کالين فارل، براندان گليسن، رالف فاينز، کلمنس پوئزي و ژرمي رنيه.

کارگردان: مارتين مک دانا.

خلاصه داستان: آخرين «کار» دو آدم کش حرفه اي ايرلندي، «کن» (گليسن) و «ري» (فارل) در کليسايي در لندن، به مشکل بر مي خورد («ري» اضافه بر کشيش مورد نظر، پسر بچه اي را هم مي کشد) و رئيس آن دو (فاينز) دستور مي دهد که به بروژ
در بلژيک بروند و منتظرتماس او باشند. دربروژ«کن» آرام آرام به اين شهر تاريخي علاقه پيدا مي کند، در حالي که «ري» هم چنان فکر مي کند هيچ شهري دابلين نمي شود.
شرح فيلم: نخستين فيلم مک دانا، کارگردان سرشناس تياتر در ايرلند و انگلستان و تريلري جذاب، خنده دار و «شيک» در رده ي نوع فيلم هايي که به آدم کشان حرفه اي مي پردازند؛ از جمله داستان عامه پسند (کوئنتين تارانتينو، 1994). اما در مقايسه با داستان عامه پسند، بدون ترديد، گليسن و فارل بهتر از جان تراولتا و ساموئل ل. جکسن ايفاي نقش مي کنند و گفت و گوهاي «فلسفي»شان هم درباره ي زندگي و حرفه ي آدم کشي پر «مغز» تر است. اضافه بر اين ها زيبايي خود شهر بروژ، به عنوان قهرمان اصلي فيلم، چشم ها را خيره مي کند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:53
در وگاس چه اتفاقي مي افتد (WHAT HAPPENS IN VEGAS)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - عشقي
رنگي - 99 دقيقه

بازيگران عمده: کامرون دياز، اشتن کاچر، راب کوردري، ليک بل، تريت، ويليامز، دنيس ميلر و دنيس فارينا.
کارگردان: تام وون.

خلاصه داستان: لاس وگاس. «جک» (کاچر) و «جوي» (دياز) هيچ گونه آشنايي قبلي با يک ديگر نداشته اند. اين دو صبح روز بعد از شبي که به بي بندوباري گذارنده اند متوجه مي شوند که ازدواج کرده اند. اما پيش از اين که هر يک به راه خود برود بازي «جک» با بيست و پنج سنتي «جوي» زوج جوان را برنده ي 3 ميليون دلار مي کند. در حالي که مشکل اين است که کدام يک صاحب پول خواهد بود، «قاضي روپر» (ميلر) حکم مي کند که به مدت شش ماه زندگي زناشويي را تجربه کنند. در انتهاي شش ماه اگر رابطه ي موفقي داشتند 3 ميليون دلار نصف نصف تقسيم خواهد شد و اگر يکي ثابت کند که ديگر سعي خود را نکرده يا تقلب کرده صاحب کل پول خواهد شد.
شرح فيلم: نوعي نسخه ي دست دوم جنگ رزها (دني د ويتو، 1989) و فيلم هاي قديمي راک هادسن و دوريس دي با بازي هايي قابل پيش بيني از کاچر و (به خصوص) دياز. براي تماشاگراني که انتظار زيادي از کمدي - عشقي هاي اين روزهاي هاليوود ندارند فيلم آن قدرها هم آزارنده نيست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:54
دختر بولين ديگر (THE OTHER BOLEYN GIRL)

محصول سال 2008

انگلستان... - سرگذشت نامه اي - تاريخي رنگي - 115 دقيقه

بازيگران عمده: ناتالي پورتمن،ا سکارت جوهانسن، اريک بانا، جيم استرجس، کريستين اسکات تامس، ديويد ماريسي و مارک رايلنس.
کارگردان: جاتين چدويک.

شرح فيلم: پس از اين که همسر شاه انگلستان، «هنري هشتم» (بانا) پسري براي او به دنيا نمي آورد، «دوک نورفولک» (ماريسي) و «توماس بولين» (رايلنس) مصمم مي شوند تا دختر «بولين»، «آن» (پورتمن) را به عنوان معشوقه ي «هنري» (و مادر احتمالي پسر او) وارد دربار کنند. با اين همه، پس از چندي و به طور اتفاقي، رابطه اي ميان خواهر «آن»، «مري» (جوهانسن) و «هنري» برقرار مي شود. در حالي که «آن» قصد ندارد که از صحنه عقب نشيني کند.
شرح فيلم: «هياهوي» بسيار براي چيزي که پيش از اين بارها بهتر کار شده است.» نخستين فيلم سينمايي چدويک، کارگردان موفق تلويزيوني که معلوم نيست به چه نيتي ساخته شده است. فيلم نامه ي پيتر مورگان (که پيش از اين براي استيون فريرز در ملکه، 2006، کار کرده) کسالت بار است و باور کردني نيست که پورتمن و جوهانسن امريکايي (به رغم تمام قابليت هايي که دارند) براي ايفاي نقش «خواهران بولين» انتخاب شده باشند. تنها امتياز فيلم طراحي لباس سندي پوئل است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 12:54
دبليو (.W)

محصول سال 2008

امريکا - سرگذشت نامه اي

رنگي - 129 دقيقه
بازيگران عمده: جيمز برولين، الن برستين، جيمز کرامول، تندي نيوتن، ريچارد دريفوس، اليزابت بنکس و جسي برادفورد.

کارگردان: آليور استون.

خلاصه داستان: وقايع نامه ي زنگي و دوران رياست جمهوري «جرج دبليو بوش» (برولين).
شرح فيلم: فيلمي به سبک مثلا افشاگر استون براي روايت هر آن چه که ظاهرا امريکايي ها در سال آخر رياست جمهوري بوش پسر هنوز درباره ي او نمي دانند. در حالي که ساده سازي سياسي در دست هاي استون (بيش تر براي تماشاگر غير امريکايي) بار ديگر آزارنده مي نمايد؛ از جمله در اين که بوش پسر هر کاري کرده در جهت جلب محبت و توجه بوش پدر بوده است. جز برولين در نقش اصلي، اغلب بازيگران نقش هاي دوم ديدني هستند: برستين («باربارا بوش»)، کرامول («بوش پدر»)، نيوتن («کاندوليزا رايس») و دريفوس(«ديک چيني»).

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:19
• قطعا، شديد (DEFINITELY , MAYBE)

محصول سال 2008

انگلستان،... - کمدي - درام

رنگي - 112دقيقه
بازيگران عمده:رايان رنولدز، ابيگيل برزلين، اليزابت بنکس، آيلا فيشر، ريچل وايس و کوين کلاين.

کارگردان: آدام بروکس.

خلاصه ي داستان: »ويل هيز« (رنولدز) در جريان آخرين مراحل طلاق از همسرش است که دختر ده ساله اش، »مايا« (برزلين) از او درباره ي رابطه هاي پيش از ازدواجش سؤال مي کند. »ويل« نيز به شرح ماجراهاي آشنايي خود با سه دختر (فيشر، بنکس و وايس) مي پردازد و از »مايا« مي خواهد که حدس بزند با کدام يک از اين دخترها ازدواج کرده و مادر او چه کسي است؟
شرح فيلم: بروکس که پيش از اين در نوشتن فيلم نامه ي فيلم هايي مثل بوسه ي فرانسوي (لارنس کسدان، 1995)، جادوي عملي (گريفين دان، 1998) و بريجت جونز 2 (بيبن کيدران، 2004) همکاري داشته، در کارگرداني اين فيلم وودي آلن ي در حد انتظار ظاهر نمي شود. در حالي که برزلين جذاب (بازيگر ميس سان شاين کوچولو، جاناتان ديتن و والري فاريس، 2006) را دارد که باز نقش يکي از دختر بچه هاي اين روزهاي هاليوود را بازي مي کند که از زبان بزرگتر ها صحبت مي کند و درباره ي عشق و رابطه ها نظر مي دهد. فيلم اگر اين قدر درگير شيريني و بانمکي خودش نمي شد موفق تر عمل مي کرد. رنولدز در ايفاي نقش خود بد نيست، خوب هم نيست!

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:19
• قتل هاي آکسفورد (THE OXFORD MURDERS)

محصول سال 2008

اسپانيا - انگلستان - فرانسه - جنايي

رنگي - 107 دقيقه
بازيگران عمده: ايلايجا وود، جان هرت، ليونور واتلينگ، جولي کاکس، برن گورمن و آناميسي.

کارگردان: آلخاندرو د لا ايگلسيا.

خلاصه ي داستان: دانشگاه آکسفورد. دانشجوي امريکايي، »مارتين« (وود) نتوانسته کاري کند تا رياضيدان نامدار انگليسي، »آرتور سلدم« (هرت) بپذيرد که استاد راهنمايش باشد. با اين همه اين دو، خيلي زود، درگير حل معماي سري قتل هايي مي شوند که ظاهرا بر مبناي نشانه ها و تئوري هاي رياضي انجام مي شوند. شرح فيلم: بر مبناي رماني (چاپ سال 2003) نوشته ي رياضيدان آرژانتيني، گيلرمو مارتينس و نخستين اثر انگليسي زبان فيلم ساز اسپانيايي، د لا ايگلسيا.تماشاگراني که با فلسفه ي رياضي آشنا نيستند، فيلم را خسته کننده خواهند يافت. اما تماشاگراني که علاقمند فلسفه ي رياضي هستند نيز به دليل ساده شدن مفاهيم چندان جلب فيلم نخواهند شد. در حالي که سينما دوستان با طرح جنايي فيلم و اشاره به آلفرد هيچکاک، کارآگاه (جوزف منکه ويتس، 1972 و کنت برانا، 2007) و مظنونين هميشگي (برايان سينگر، 1994) مشغول مي شوند. هرت، مثل هميشه، حرفه اي عمل مي کند و در نقش خود قابل قبول است. اما تلاش وود براي جان بخشيدن به شخصيتي تک بعدي به جايي نمي رسد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:19
• فقط حقيقت (NOTHING BUT THE TRUTH)

محصول سال 2008
امريکا - درام

رنگي - 108 دقيقه
بازيگران عمده: کيت بکينسيل، مت ديلن، آنجلا بست، آلن آلدا، ورا فارميگا و ديويد شويمر.

کارگردان: راد لوري.

خلاصه ي داستان: واشينگتن د.ک. خبرنگاري به نام »ريچل آرمسترانگ« (بکينسيل) باعث افشاي هويت يکي از مأموران سيا (فارميگا) مي شود. اما او با پشتيباني سردبيرش (بست) از اعلام نام منبع خود امتناع مي کند و همين خشم داديار ويژه ي فدرال (ديلن) را برمي انگيزد. خيلي زود نيز »ريچل« به زندان فرستاده مي شود تا بهاي کاري را که مي کند دريابد.
شرح فيلم: بر مبناي ماجراي واقعي جوديت ميلر، خبرنگار نيويورک تايمز، که در سال 2005 به خاطر خودداري از اعلام نام منبع مقاله ي افشاگرش به زندان محکوم شد. مضمون جالبي که با کارگرداني بد، فيلم نامه ي ضعيف و بازي هاي هدايت نشده هدر رفته است. اگر چنين پروژه اي در اختيار فيلم سازي مثل ساموئل فولر قرار مي گرفت، نتيجه مي توانست شاهکار باشد. يکي از تهيه کنندگان فيلم، باب ياري، که ايراني الاصل است اواخر 2008 دچار ورشکستگي شد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:20
• فراموش کردن سارا مارشال (FORGETTING SARAH MARSHALL)

محصول سال 2008

بازيگران عمده: جيسن سيگل، کريستن بل، ميلا کونيس، راسل برند، بيل هيدر و ليزکاکووسکي.

کارگردان: نيکلاس استالر.

خلاصه ي داستان: آهنگ سازي به نام »پيتر« (سيگل) براي فراموش کردن غم جدايي از ستاره ي تلويزيوني، »سارا مارشال« (بل) به هاوايي مي رود. اما از بخت بد »سارا« نيز با دوست جديدش، ستاره ي راک، »آلدوس« (برند) در همان استراحتگاه مورد نظر او اقامت دارد. در اين جا تنها اميد »پيتر« متصدي پذيرش استراحتگاه، دختري به نام »ريچل« (کونيس) است که توجهش به او جلب مي شود.
شرح فيلم: ادامه دهنده ي راه و روش آثار جاد آپاتوو (باکره ي 40 ساله، 2005 و آبستن شده، 2007) و فيلمي براي هم ذات پنداري مردان مجرد جوان... قهرمان فيلم که در واقع قهرمان نيست و برورويي ندارد در لوکيشني اگزوتيک سرانجام به مراد دلش مي رسد. سيگل که اصلا خود از تيم آپاتوو بوده (بازيگر دو مجموعه ي تلويزيوني آپاتوو و آبستن شده) فيلم نامه را خودش نوشته و آپاتوو نيز در تهيه کنندگي مشارکت داشته است.امتياز فيلم در شخصيت پردازي آن است که براي اين نوع فيلم هاي ساحلي بي پروا بيش از حد انتظار به نظر مي آيد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:20
• فريب (DECEPTION)

محصول سال 2008

امريکا - عشقي - تريلر

رنگي - 107 دقيقه
بازيگران عمده: هيو جکمن، ايوان مگره گور، ميشل ويليامز، ليزاگي هميلتن، مگي گيو و لين کوئن.

کارگردان: مارسل لانگنگر.

خلاصه ي داستان: حسابداري به نام »جاناتان« (مگره گور) با وکيلي، »وايات« (جکمن) آشنا مي شود که او را با يک کلوب دوست يابي سطح بالا ارتباط مي دهد. »جاناتان« نيز توجهش به يکي از زنان عضو کلوب، »اس« (ويليامز) جلب مي شود و پس از ناپديد شدن او تازه در مي يابد که »وايات« همان مردي که به نظر مي آمده نيست. »جاناتان« حالا پا به دنياي جنايت و حق السکوت مي گذارد. شرح فيلم: نخستين فيلم سينمايي لانگنگر، کارگردان سوييسي فيلم هاي تبليغاتي. براي لذت بردن از اين فيلم، تماشاگر بايد کم هوش و سربه هوا باشد؛ چرا که هيچ کس و هيچ چيزي که لانگنگر روي پرده مي آورد باورکردني نيست. فيلم را صرفا به دليل حضور سه بازيگر اصلي (مگره گور، جکمن و ويليامز) مي توان تماشا کرد و همچنين کار فيلم برداري دانته اسپينوتي (فيلم بردار دو فيلم مايکل مان: مخمصه، 1995 و منبع موثق، 1999) که فضايي سرد از نيويوک به دست مي دهد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:20
• فراست / نيکسن (FROST / NIXON)

محصول سال 2008

انگلستان - امريکا،... - سرگذشت نامه اي

رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: مايکل شين، فرانک لانگلا، سام راکول، کوين بيکن، آليور پلات و ربکا هال.

کارگردان: ران هوارد.

خلاصه ي داستان: بازگويي دراماتيک جريان مصاحبه هاي تلويزيوني (پس از اواترگيت) »ديويد فراست« (شين) با »ريچارد نيکسن« (لانگلا) در سال 1977.
شرح فيلم: بر مبناي نمايش نامه اي نوشته ي پيتر مورگان که پيش از اين در لندن (2006) و برودوي (2007) با موفقيت روي صحنه رفته بود. هوارد با شرط اين که لانگلا و شين به تکرار نقش هايي که در تياتر خلق کرده بودند بپردازند کارگرداني را به عهده مي گيرد. طبعا فيلم فارغ از سياست نيست، اما بيشتر به وجه انساني روايت و شباهت ها و تفاوت هاي دو شخصيت اصلي نظر دارد. اين که دو شخصيت از يک رودررويي، جلوي ميليون ها تماشاگر، به دنبال اهداف شخصي خود هستند؛ يکي اضافه کردن به اعتبار کاري و تعداد تماشاگر برنامه و ديگري احيا کردن اعتبار از دست رفته و دريافت دستمزدي کلان.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:21
• فايل هاي ايکس: مي خواهم باور کنم (THE X FILES:I WANT TO BELIEVE)

محصول سال 2008

کانادا - امريکا - جنايي - معمايي

رنگي - 104 دقيقه
بازيگران عمده: ديويد دوشوني، گيليان آندرسن، آماندا پيت، بيلي کانلي و اکسزيبيت.

کارگردان: کريس کارتر.

خلاصه ي داستان: مأموران سابق FBI، »فاکس مالدر« (دو شوني) و »دينا اسکالي« (آندرسن) بار ديگر به خدمت گرفته مي شوند تا معماي گم شدن مأموري به نام »مانيکا بنن« را حل کنند. ظاهرا اين بار دو مأمور ويژه مي بايست قاتلي زنجيره اي را به دام بيندازند.
شرح فيلم: بر مبناي مجموعه ي تلويزيوني موفق فايل هاي ايکس (1993-2002) که تصور مي شود هنوز امکان اقتباس از آن براي فيلمي سينماي و جلب تماشاگر وجود دارد. نخستين فيلم سينمايي اقتباسي از مجموعه (راب بومن، 1998) چندان ناموفق نبود (30 ميليون دلار فروش در نخستين آخر هفته ي اکران عمومي در امريکا). اما در اين يکي که خود خالق مجموعه، کريس کارتر،پشت دوربين قرار گرفته تماشاگر با تمهيد يا نوآوري به خصوصي روبه رو نمي شود و انگار که فيلم يکي از اپيزودهاي گسترش يافته ي مجموعه است (10 ميليون دلار فروش در نخستين آخر هفته ي اکران عمومي در امريکا). ميان بازيگران، البته، دو شوني و آندرسن پخته تر از سابق هستند، اما بهترين بازيگر فيلم کانلي در نقش کشيش سابقي است که ادعاي داشتن قدرت رواني را دارد و سرنخ تعقيب ماجراها را به دست مي دهد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:21
• غير قابل رديابي (UNTRACEABLE)

محصول سال 2008

امريکا - جنايي - تريلر

رنگي - 101 دقيقه
بازيگران عمده: دايان لين، بيلي برک، کالين هنکس، جوزف کراس، مري بت هري و پيتر لوييس.

کارگردان: گريگوري هابليت.

خلاصه ي داستان: مأمور ويژه ي FBI، »جنيفر مارش« (لين) به دنبال دستگيري قاتلي زنجيره اي است که جريان کشتار قربانيان خود را به طور زنده از طريق اينترنت پخش مي کند. اما هر چه زمان مي گذرد تعقيب ماجرا هم براي موش و هم براي گريه بيشتر شکل شخصي به خود مي گيرد.
شرح فيلم: بار ديگر نسخه ي دست چندمي از سکوت بره ها (جاناتان دمي، 1991) براي کساني که به دنبال لذت تماشاگري غير مجاز، در فيلمي هستند که ظاهرا اين نوع تماشاگري را، در تلويزيون و اينترنت، محکوم مي کند. همه چيز فيلم معمولي و متوسط است جز بازي لين. هابليت ترجيح دارد که به سر کارش در مجموعه هاي تلويزيوني جنايي - پليسي باز گردد. سايت WWW.Killwithme.com که توسط قاتل زنجيره اي فيلم مورد استفاده قرار مي گيرد در واقعيت نيز وجود داشت و به کار تبليغ فيلم مي آمد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:21
صخره ي سرخ (RED CLIFF)

محصول سال 2008

چين - ماجرايي - جنگي

رنگي - 150دقيقه
بازيگران عمده: توني لئونگ، چيو – واي، تاکشي کانشيرو، هو جون، چانگ چن و ژانگ فنگيي.

کارگردان: جان وو.

خلاصه ي داستان: اوايل قرن سوم، آخرين روزهاي حکومت خاندان »هان«. »ژنرال کائوکائو« (فنگيي) به امپراطور توصيه مي کند که براي ايجاد ثبات و وحدت در کشور با سلطان نشين ها »شو« در غرب و »ووي شرقي« در جنوب وارد جنگ بشود. اين دو سلطان نشين نيز براي مقابله با 2 هزار کشتي و 800 هزار سرباز تحت فرمان »کائوکائو« متحد مي شوند...
شرح فيلم: سرانجام وو به زادگاهش بازگشت و نخستين فيلم چيني خود را پس از سال 1992 (و فيلم سرسخت) کارگرداني کرد. صخره ي سرخ اثري حماسي و عظيم (به تمام معنا) است و گرانترين فيلم تاريخ سينماي آسيا (با 80 ميليون دلار هزينه) به شمار مي آيد. علاقمندان استاد خشونت (با مشخصه ي حرکت هاي آهسته و تعقيب گلوله ها) اگرچه ممکن است که نق نق هايي (از جمله درباره ي انتخاب نابه جاي بعضي از بازيگران) داشته باشند، اما در مجموع. از فيلم و به خصوص صحنه هاي نبرد آن (با اسب سواري و شمشيرزني و نيزه پراني) ناراضي نخواهند بود. طراحي لباس ها را تيم ييپ به عهده دارد که پيش از اين براي طراحي صحنه ي ببر خيزان، اژدهاي پنهان (آنگ لي، 2000) برنده ي جايزه ي اسکار شده است قسمت دوم فيلم در سال 2009 نمايش داده مي شود.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:21
• شهر بقا (CITY OF EMBER)

محصول سال 2008

امريکا - افسانه –علمي

رنگي - 95دقيقه
بازيگران عمده: سيرشا رونان، هري تردوي، بيل موراي، مارتين لندو و مري کي پليس.

کارگردان: گيل کنن.

خلاصه ي داستان: دويست سال پيش شهر زير زميني »امبر« به عنوان پناهگاهي براي آخرين بازمانده هاي نژاد بشر بنا شده و حالا ژنراتوري که تأمين کننده ي روشنايي، گرما و هوا بوده در حال از کار افتادن و ذخاير آب و غذا رو به اتمام است. اما در حالي که شهردار (موراي) قادر به ارائه راه حلي نيست، دو نوجوان به نام هاي »دون« (تردوي) و »لينا« (رونان) براي نجات شهر وارد عمل مي شوند.
شرح فيلم: بر مبناي رماني (چاپ سال 2003) نوشته ي جين دوپرو. دومين فيلم کنن (اولي: خانه ي هيولا، 2006) که سابقه ي کار انيميشن دارد و در خلق دنيايي تري گيليام وار از هر نظر موفق است. هر آنچه که از يک فيلم افسانه – علمي خانوادگي انتظار داريد در اين جا يافت مي شود: شخصيت هاي دوست داشتني رمز و راز داستاني، ماجرا، طراحي صحنه هاي رويايي، ريتم تند،... و (بر خلاف رسم زمانه در فيلمي آينده گرا) اميد. حتما لازم به ذکر است که فيلم نامه نويس فيلم، کارولاين تامپسن، سابقه ي همکاري با تيم برتن را (از جمله در ادوارد دست قيچي، 1990 و عروس جسد، 2005) داشته است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:22
• شمپانزه هاي فضايي (SPACE CHIMPS)

محصول سال 2008

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 81 دقيقه
بازيگران عمده: کرک د ميکو.

خلاصه ي داستان: »هم سوم«، نوه ي نخستين شمپانزه ي فضا نورد، در کنار دو شمپانزه ي ديگر »لونا« و »تايتن« به مأموريتي در خارج از کره ي زمين فرستاده مي شود. اين شمپانزه ها به مقابله با »زارتوگ«، ديکتاتور شيطان صفت سياره اي در دوردست مي روند که يکي از فضا پيماهاي پژوهشي زميني ها را در اختيار گرفته است.
شرح فيلم:از آن فيلم هاي به ظاهر بي ضرر خانوادگي که بيشتر مورد پسند پرستاران بچه هاي زير پنج سال قرار مي گيرد تا خود آن بچه ها. و در باطن از آن فيلم هاي احمقانه اي که بچه ها را احمق فرض مي کنند تا بچه. شمپانزه هاي فضايي به خاطر شکل و شمايلي که دارد نيز عقب افتاده به نظر مي رسد و ساخته شدن آن در همان سالي که والي (اندرو استنتن) روي پرده مي رود باورنکردني است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:22
• شواليه ي تاريکي (THE DARK KINGHT)

محصول سال 2008

امريکا - ماجرايي - جنايي

رنگي - 152دقيقه
بازيگران عمده: کريستيان بيل، هيت لجر، آرون اکهارت، مايکل کين، گري اولدمن، مگي جيلنهال و مورگان فريمن.

کارگردان: کريستوفر نولان.

خلاصه ي داستان: »بتمن« (بيل) با کمک »ستوان جيم گوردون« (اولدمن) و »دادستان هاروي دنت« (اکهارت) هم چنان به مبارزه با خلافکاران و بدکاران ادامه مي دهد. تا اين که جنايتکار مرموزي معروف به »جوکر« (لجر) پا به عرصه مي گذارد و باعث ناامني و ترس و وحشت شهروندان گاتهم سيتي مي شود.
شرح فيلم: بر مبناي شخصيت هايي خلق شده توسط باب کين و دنباله ي بتمن آغاز مي کند (ساخته ي خود نولان، 2005). فيلمي که به رغم تکيه بر پس زمينه ي داستان هاي مصور حال و هوايي تيره و تلخ را به دست مي دهد. برگ برنده ي فيلم نه »بتمن« بلکه »جوکر« است که با بازي پرانرژي لجر فقيد يکي از متفاوت ترين شخصيت هاي خبيث تاريخ سينما به شمار مي آيد. در دنياي پس از يازده سپتامبر نولان سؤالي اساسي را مطرح مي کند؛ اين که در مبارزه با آنچه که »شر« مي ناميم تا چه مرحله اي مي توانيم پيش برويم و آيا مجاز است که براي غلبه بر »شر« خود نيز »شر« بشويم؟ فيلم، قطعا، براي کودکان مناسب نيست. موسيقي متن فيلم کار مشترک هانس زيمر و جيمز نيوتن هوارد است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:22
• شبح (THE SPIRIT)

محصول سال 2008

امريکا - تريلر - فانتزي

رنگي - 103دقيقه
بازيگران عمده: گابريل ماچت، ساموئل ل. جکسن، اسکارلت جوهانسن، اوا مندس و جيمي کينگ.

کارگردان: فرانک ميلر.

خلاصه ي داستان: متروپوليسي به نام سنترال سيتي. پليسي به نام »دني کولت« (ماچت) که به طرز وحشيانه اي به قتل رسيده به زندگي باز مي گردد و در هيأت قهرمان نقابداري معروف به »شبح« به مبارزه با خلافکاران مي پردازد. هدف اصلي »شبح«، »اکتاپوستي« (جکسن) است که قصد دارد کنترل شهر را به دست گيرد.
شرح فيلم: بر مبناي سري کتاب هاي داستان مصور ويل آيسنر که بيش از شصت سال پيش منتشر مي شد. ساخته اي از ميلر که خود يکي از اسطوره هاي دنياي رمان هاي تصويري به شمار مي آيد و پيش از اين در کارگرداني سين سيتي (2005) با روبرت رودريگس مشارکت داشته است. فيلم (به لطف معجزه ي تکنولوژي) همان جلوه ي ظاهري سين سيتي و 300 (زاک اسنايدر، 2006) را دارد. اما به جز اين چيزي براي تماشا نمي توان در آن سراغ گرفت؛ بخصوص نه کارگرداني (قاعدتا ديگر ميلر هوس فيلم سازي را از سر بيرون خواهد کرد) و نه بازيگري (حتي جکسن حال جديدي به فيلم نمي بخشد) فيلم تعريفي ندارند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:22
• شب هايي در رودانتي (NIGHTS IN RODANTHE)

محصول سال 2008

استراليا - امريکا - عشقي

رنگي - 97دقيقه
بازيگران عمده: ريچارد گير، دايان لين، کريستوفر ملوني، وايولا ديويس، اسکات گلن، و بکي آن بيکر.

کارگردان: جرج وولف.

خلاصه ي داستان: شهر ساحلي رودانتي، کارولايناي شمالي. »ايدري ين ويليس« (لين) در جست وجوي کمي آرامش و فکر کردن درباره ي تجديد رابطه با همسري (ملوني) که قصد جدايي از او را دارد به مهمان سراي يکي از دوستانش (ديويس) آمده تا آن را بگرداند. از طرف ديگر »دکتر پل فلانر« (گير) براي ديدار از شوهر (گلن) يکي از بيمارانش که در جريان عمل جراحي زير دست هاي او در گذشته، به همين مهمان سرا وارد مي شود. خيلي زود اين زن و مرد ناراضي از زندگي خصوصي خود، رابطه اي صميمانه با يکديگر برقرار مي کنند.
شرح فيلم: بر مبناي يکي از رمان هاي پرفروش نيکلاس اسپارکس و نخستين فيلم سينمايي وولف. در اين جا گير و لين (پس از کاتن کلاب فرانسيس فورد کوپولا، 1984 و بي وفاي ايدريان لاين، 2002) براي سومين بار است که کنار يکديگر ايفاي نقش مي کنند. بر خلاف انتظار، نه جادوي عشق بلکه جادوي حضور ستاره ي پا به سن گذاشته هاليوودي (گير شصت ساله) هنوز جواب مي دهد. ملودرامي به سبک قديم که نه مي خواهد پيچيده باشد و نه جدي، مي تواند تماشاگران خاص خود را نيز داشته باشد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:22
شک (DOUBT)

محصول سال 2008

امريکا - درام

رنگي - 104دقيقه
بازيگران عمده: مريل استريپ، فيليپ سيمور هافمن، ايمي آدامز، وايولا ديويس، آليس دارمند و جوزف فاستر.

کارگردان: جان پاتريک شنلي.

خلاصه ي داستان: مدرسه کاتوليکي سينت نيکلاس در برانکس نيويورک، سال 1964. کشيش پيشرو و محبوب، »پدر فلين« (هافمن) توجه بيش از اندازه اي به نخستين محصل سياه پوست مدرسه، »دانلد مولر« (فاستر) نشان داده است. مديره ي محافظه کار مدرسه، »خواهر الوئيش بووير« (استريپ) نيز که اعتقاد دارد »پدر فلين«، »دانلد« را فريب داده، مي کوشد تا واقعيت را بر ملا کند.
شرح فيلم: بر مبناي نمايش نامه اي (برنده ي جايزه ي پوليستر) نوشته ي خود شنلي که در سال 2005 با موفقيت (525 اجرا) در برودوي (با بازي هافمن در نقش »پدر فلين«) روي صحنه رفته بود. فيلم به بهانه ي رسوايي يکي از کشيشان کاتوليک در واقع به دنياي پس از يازده سپتامبر مي پردازد که در آن چطور صرفا بر مبناي شک مي توان ديگران را در جهت حقانيت خود محکوم کرد. در اين جا درخشش هافمن، استريپ و ديويس (در نقش مادر »دانلد«) همه چيز و همه کس و همه کار را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. اگر خود شنلي کارگرداني را به عهده نمي گرفت، فيلم بهتر از کار در مي آمد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:23
• سينکدوکي، نيويورک (SYNECDOCHE , NEW YORK)

محصول سال 2008

امريکا - درام

رنگي - 124دقيقه
بازيگران عمده: فيليپ سيمور هافمن، کاترين کينر، تام نونان، پيتر فريدمن، سامانتا مورتن و جنيفر جيسن لي.

کارگردان: چارلي کافمن.

خلاصه ي داستان: نيويورک. کارگردان تياتر، »کيدن کو تارد« (هافمن)، هم در کارش (صرفا اجراي نمايش هاي مشهور قبلا امتحان پس داده) به بن بست رسيده و هم در زندگي خصوصي خود. تا اين که همسرش، نقاشي به نام »آدل« (کينر) او را ترک مي کند و با دخترشان به اروپا مي رود. پس از چندي »کيدن« کوششي را آغاز مي کند تا نمايش »عمري« خود را به اجرا دربياورد.
شرح فيلم: فيلم نامه نويس سرشناس و متفاوت فيلم هايي مثل جان مالکوويچ بودن (اسپايک جونز، 1999)، اقتباس (جونز، 2002) و درخشش ابدي ذهن بي آلايش (ميشل گوندري، 2004) سرانجام پشت دوربين مي رود و نخستين فيلمش را کارگرداني مي کند. حاصل کار به دليل تجربه هايي که در نوع روايت و بازي با زمان دربر دارد، طبعا با فيلم هاي هاليوودي معاصر تفاوت هاي بسياري دارد؛ اما از عدم يک دستي نيز (به دليل همان تجربه ها) لطمه ديده است.اين فيلم غمگين روشنفکري درباره ي دنيايي است که در آن عشق و رابطه هاي انساني ناممکن هستند. جويندگان معنا حتما از تماشاي فيلم دست خالي بازنخواهد گشت. کافمن فيلم نامه نويس بزرگي بوده، اما با اين نخستين فيلمش، کارگردان بزرگي نشده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:23
• سه ميمون (LES TROIS SINGES)

محصول سال 2008

فرانسه - ترکيه - درام

رنگي - 109دقيقه
بازيگران عمده: ياووز بينگول، هاتيجه اصلان، ريفات سونگار، ارجان کسال و جافر کوسه.

کارگردان: نوري بيلگه جيلان.

خلاصه ي داستان: استانبول. سياستمداري به نام »ثروت« (کسال) در جريان يک تصادف رانندگي عابري را به قتل مي رساند. او از راننده اش، »ايوپ« (بينگول) مي خواهد که در قبال دريافت پول گناه ماجرا را به گردن بگيرد. پس از نه ماه که »ايوپ« از زندان آزاد مي شود در مي يابد که همسرش، »هاجر« (اصلان) با سياستمدار رابطه اي برقرار کرده است. حالا پسر »ايوپ«، »اسماعيل« (سونکار) »ثروت« را به قتل مي رساند و »ايوپ« از مردي نام »بايرام« (کوسه) مي خواهد که در قبال دريافت پول خود را قاتل معرفي کند. شرح فيلم: فيلمي که بيش از آثار قبلي جيلان به سبک فيلم سازي و دنياي آندري تارکوفسکي نزديک است. بر طبق انتظار، از نظر جلوه ي بصري کار جيلان قابل توجه است و حتي بازيگران نقش هاي اصلي (بخصوص اصلان، همسر جيلان در زندگي واقعي) متقاعد کننده بازي مي کنند. اما تماشاگر به فيلم احساس نزديکي نمي کند و انگار که مشغول تماشاي يک رويا (يا در واقع يک کابوس) است. از هر صحنه ي سه ميمون اين طور بر مي آيد که به نيت جاگرفتن در يک شاهکار طراحي و ساخته شده است. با اين همه فيلم به حدي که جيلان در نظر داشته دست پيدا نمي کند. عنوان فيلم اشاره به »سه ميمون« معروف دارد: اعضاي سه نفره ي خانواده ي »ايوپ« براي حفظ ارتباطشان بايد در قبال مسائل پيش آمده، کور و کر و لال باشند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:23
• سکوت لورنا (LE SILENCE DE LORNA)

محصول سال 2008

بلژيک،..... - درام

سياه و سفيد و رنگي - 105دقيقه
بازيگران عمده: آرتا دوبروشي، ژرمي رنيه، فابريتسيو و رونگيونه، آلبان اوکاي، مورگان مارين و اوليويه گورمه.

کارگردان: لوک و ژان پي ير داردن.

خلاصه ي داستان: لي يژ، بلژيک. دختر مهاجر آلبانيايي، »لورنا« (دوبروشي) براي به دست آوردن تابعيت بلژيکي با معتادي به نام »کلودي« (رنيه) ازدواج کرده است. او حالا قرار است در قبال دريافت پول با يک مافياي روس ازدواج کند که او نيز صاحب تابعيت بلژيکي شود. براي سرگيري اين ازدواج دوم، مي خواهند »کلودي« را به قتل برسانند. اما آيا »لورنا« در قبال اين جنايت ساکت خواهد ماند؟
شرح فيلم: فيلم بيش از آثار قبلي برادران داردن »داستان« دارد (اين را بايد مايه ي قدرت کار دانست يا ضعف آن؟).در اين جا نيز همان طور که از برادران داردن انتظار مي رود بازيگران (به خصوص دوبروشي) متقاعد کننده ظاهر مي شوند و انگار که همگي نقش هاي خودشان را بازي مي کنند. »لورنا« شخصيت اينگريد برگمن در اروپا 51 (روبرتو روسليني، 1952) را به ياد مي آورد: زني که تباه و سپس رستگار مي شود.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:23
• سلاطين خيابان (STREET KINGS)

محصول سال 2008

امريکا - جنايي

رنگي - 109دقيقه
بازيگران عمده: کيانو ريوز، فارست ويتاکر، هيو لوري، کريس اوانز، سدريک نمايش گر، جي مور و نيومي هريس.

کارگردان: ديويد اير.

خلاصه ي داستان: لس آنجلس. کارآگاه با سابقه ي پليس، »تام لادلو« (ريوز) اول شليک مي کند و بعد سؤال. او که پس از مرگ همسرش حال و روز خوشي ندارد و الکلي شده، آرام آرام دچار مشکل مي شود؛ هم با گروهي از پليس هاي فاسد به سرکردگي »سروان جک واندر« (ويتاکر) که ظاهرا پشتيبان او است و هم »سروان ترنس واشينگتن« (لوري) از اداره ي امور داخلي پليس لس آنجلس که به سلامت کار اصلا خود »لادلو« مشکوک شده است.
شرح فيلم: کارگردان و نويسنده ي سلاطين خيابان: اير (فيلم نامه نويس روز امتحان آنتوان فوکوآ، 2001) و جيمز الروي (نويسنده ي رمان مبناي محرمانه ي لس آنجلس کورتيس هنسن، 1997) به نظر تيم مناسبي مي آيند. هم چنين ويتاکر (که امتحانش را در بسياري از اين گونه نقش ها پس داده) و لوري (بازيگر نقش اول مجموعه ي تلويزيوني هاوس، 2004) قابل انتظار است که مؤثر ظاهر شوند. اما همه ي اين ها فاصله ي بسياري با قابليت هايشان نشان مي دهند. تنها کسي که خود خودش است ريوز است: سرد و بي احساس، آن چنان که اضافه بر اجراي صحنه هاي بزن بزن قادر به ارائه شخصيتي از نقش خود نيست (آيا هيچ گاه بوده است؟).

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:24
سفر به مرکز زمين (JOURNEY TO THE CENTER OF THE EARTH)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي - فانتزي

رنگي - 93دقيقه
بازيگران عمده: براندون و فريزر، جاش هاچرسن، آنيتا بريم، ست مايرز، ژان ميشل پار و جين ويلر.

کارگردان: اريک برويگ.

خلاصه ي داستان: ايسلند. در جست و جوي دانشمند گم شده (پار) برادر، »ترور آندرسن« (فريزر) و پسرش، »شان« (هاچرسن) با کمک راهنمايي محلي به نام »هانا« (بريم) و از طريق کوهي آتش فشاني به دنياي عجيب و ماقبل تاريخي در مرکز زمين راه پيدا مي کنند.
شرح فيلم: بر مبنا يا (در واقع) دنباله ي ماجراهاي رماني (چاپ سال 1864) نوشته ي ژول ورن که پيش از اين نيز بارها، از جمله در 1959 به کارگرداني هنري لوين، به فيلم درآمده است. فيلمي سرگرم کننده و ديدني، نخستين ساخته ي سينمايي يکي از متخصصان سرشناس جلوه هاي ويژه در يکي دو دهه ي اخير هاليوود. در اين جا حرف اول تکنولوژي جديد سه بعدي مي زند و به جز اين فيلم فريزر را دارد که ديگر در اين گونه نقش هاي ماجراجويانه جا افتاده است. طبعا فيلم براي تماشاگراني که نوع افسانه – علمي را جدي تلقي مي کنند و انتظار چيزي بيش از ديداري از يک پارک تفريحات را دارند، جذابيتي ندارد. در نسخه ي روزآمد سفر به مرکز زمين نه بايد به دنبال افسانه بود و نه علم.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:24
• سونات توکيو (TOKYO SONAT)

محصول سال 2008

ژاپن - درام

رنگي - 119دقيقه
بازيگران عمده: ترويوکي کاگاوا، کيوکو کويزومي، يوکوياناگي، کاي اينوواکي و کنجي تسودا.

کارگردان: کيوشي کوروساوا.

خلاصه ي داستان: مرد چهل و شش ساله اي به نام »ريوهئي ساساکي« (کاگاوا) از کار بيکار شده و جرئت نمي کند که اين »شرم« را به خانواده اش منتقل کند. همسرش، »مگومي« (کويزومي)،زني خانه دار است که بيشتر به اداره و نظم بخشيدن به خانه و ميز شام فکر مي کند. دو پسرشان، »تاکاشي« (کوياناگي) و »کنجي« (اينوواکي) نيز درگير رازها و علايق خودشان هستند تا ايجاد رابطه با پدرشان..
شرح فيلم: درامي خانوادگي از فيلم سازي که (نسبتي با آکيرا کوروساوا ندارد و) با فيلم هايي ترسناک (از جمله پالس، 2001) به شهرتي بين المللي دست يافته است. فيلم که بر مبناي فيلم نامه اي اريژينال نوشته ي خود کوروساوا و ماکس مانيکس استراليايي (که يازده سال در ژاپن اقامت داشته) ساخته شده با شباهت هايي به فيلم فرانسوي برنامه ي کاري (لوران کانته 2001)، ساختار چهار مووماني يک سونات را دارد. در شيوه ي فيلم سازي (از جمله در شکستن خط فرضي) و استفاده از نشانه ها (از جمله گذشتن قطاري از پشت خانه ي »ساساکي«) کوروساوا به نوعي به ياسوجيرو اوزو اداي دين مي کند. اما آيا اوزو چند دهه ديرتر به دنيا آمده بود چنين فيلمي مي ساخت؟ سونات توکيو به عنوان نماينده ي ژاپن براي شرکت در رقابت هاي اسکار سال 2008 معرفي شد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:24
• سرکار راج (SARKAR RAJ)

محصول سال 2008
هند - درام

بازيگران عمده: آميتا باچان، آبيشک باچان، آيشواريا راي، تانيشا موکرجي، ويکتور بانرجي و راجش شرينگارپور.

کارگردان:رام گوپال وارما.
خلاصه ي داستان: »سوباش« معروف به »سرکار« (آميتاب باچان)، پدر خوانده ي خلافکاران بمبئي است و هر جا که قانون اثري ندارد او عدالت را اجرا مي کند شرکتي بين المللي براي ساختن يک نيروگاه در ماهاراشترا نيازمند پشتيباني »سرکار« و پسرش، »شانکار« (آبيشک باچان)، است تا بتواند چهل هزار نفر روستايي ساکن محل را وادار کند که خانه و زندگي خود را ترک گويند. از طرف ديگر نوه ي يک رهبر معنوي منطقه، »سانجي« (شرينگارپور) نيز مصمم است که به هر ترتيبي که شده جلوي ساخته شدن نيروگاه را بگيرد.
شرح فيلم: دنباله ي فيلم سرکار (وارما، 2005) که به نوعي نسخه ي روزآمد پدر خوانده ها (فرانسيس فورد کوپولا، 1972 و 1974) بود، در حالي که سرکار راج از داستاني اريژينال بهره مي برد. امتياز فيلم حضور خاندان »سلطنتي« سينماي هند است (در اين جا راي، عروس خاندان نيز يکي از نقش هاي اصلي را به عهده دارد). اضافه بر اين تماشاگراني که به »سياست به سبک باليوود« علاقه اي دارند، قطعا فيلم جذاب خواهد بود. جالب است که به روايت سرکار راج ديگر آرامش و خوشبختي دهقانان محلي را نه دارودسته هاي خلافکار محلي، بلکه سرمايه داران بين المللي مورد تهديد قرار مي دهند. »سرکار راج« به معناي »قانون حکمران« است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:24
• سرقت بانک (THE BANK JOB)

محصول سال 2008

انگلستان - جنايي - تريلر

رنگي - 111دقيقه
بازيگران عمده: جيسن استيتم، سفرون باروز، استيون کامبل مور، دانيل ميز، جيمز فاکنر و مايکل جيبسن.
کارگردان: راجر دانلدسن.


خلاصه ي داستان: لندن، سپتامبر سال 1971. دزدان با حفر يک تونل را به مخزن يکي از شعبه هاي بانک لويدز در خيابان بيکر مي رسانند و معادل سه ميليون پوند جواهرات و پول نقد را به سرقت مي برند. عاملان اين سرقت هيچ گاه دستگير نمي شوند و ماجرا به طرز عجيبي به دست فراموشي سپرده مي شود. شرح فيلم: فيلمي هيجان انگيز و سرگرم کننده با ماجراي يکي از رسوايي هاي شاهزاده خانم مارگارت، لوکيشن هاي »اگزوتيک«، عمليات غير قانوني سازمان امنيتي MI5، خانه اي بد نام با مشترياني از طبقات بالا پليس هاي فاسد، عشق،... و اين همه به لطف انجام سرقتي بزرگ توسط گروهي از خلافکاران خرده پا. بازيگران اصلي، بدون استثنا، موفق هستند و دانلدسن (کارگردان استراليايي فيلم هايي مثل قله ي دانته، 1997) کارش را با حرارت زيادي انجام داده و از پس »جمع« کردن اين فيلم شلوغ برآمده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:25
• سرباز کاغذي (PAPER SOLDIER)

محصول سال 2008

روسيه - درام

رنگي - 118 دقيقه
بازيگران عمده: چولپان خاماتووا، مراب نينيدزه و آناستاسيا شه ولوا.

کارگردان: الکسي گرمان جونير.

خلاصه ي داستان: قزاقستان، اوايل سال 1961. روس ها تصميم دارند نخستين انسان را به فضا بفرستند و »دانيل پوکروفسکي« (نينيدزه) پزشک فضانوردان از نقشي که به عهده گرفته چندان دل خوشي ندارد، چرا که اين مأموريت فضايي مي تواند مرگبار باشد. از طرف ديگر »پوکروفسکي« درگير روابطي عاطفي با همسرش، »دکتر نينا« (خاماتووا) و دختري به نام »ورا« (شه ولوا) است.
شرح فيلم: روي ديگر سکه ي مسابقه ي فضايي روس ها و امريکايي ها (نسخه ي هاليوودي قصه به نام جنس مناسب، به کارگرداني فيليپ کافمن، در سال 1983 روي پرده رفت). فيلم ساخته ي گرمان جونير است که پدرش (با فيلم محاکمه در جاده، 1971) از فيلم سازان غير متعارف سينماي شوروي به شمار مي آمد. مشکل اين فيلم پرخرج (با معيارهاي روسي) چهار ميليون دلاري کارگرداني خود گرمان جونير است که اگر چه در »جلوه زدايي« از يکي از افتخارات تاريخي کشورش موفق بوده اما نتوانسته به سه شخصيت اصلي فيلم عمق و جان ببخشد. عنوان فيلم اشاره به ترانه اي قديمي درباره ي يک سرباز اسباب بازي دارد که مي خواهد دنيا را عوض کند اما خود از بين مي رود.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:26
• معجزه در سينت آنا (MIRACLE AT ST.ANNA)

محصول سال 2008

امريکا - ايتاليا - جنگي

رنگي - 160 دقيقه
بازيگران عمده: درک لوک، مايکل ايلي، لاز آلونسو، عمر بنسن ميلر، جان تورتورو، کري واشينگتن و جان لگيزامو.

کارگردان: اسپايک لي.

خلاصه ي داستان:ايتاليا، جنگ جهاني دوم، سال 1944. چهار سرباز سياه پوست امريکايي در پشت خطوط آلماني ها، نزديکي دهکده اي در توسکاني به دام مي افتند.
شرح فيلم: بر مبناي رماني پرفروش (چاپ سال 2003) نوشته ي جيمز مک برايد و جوابي سياه پوستي از نوع اسپايک لي به فيلم هايي سفيد پوستي از نوع نجات سرباز رايان (استيون اسپيلبرگ، 1998). مشکل فيلم در ساختار مغشوش و شخصيت هاي پرشمار داستان هاي فرعي آن است که صرفا مي شد در يک ازمجموعه هاي تلويزيوني HBO پرداخته شوند. »سياه پوستان هم در جنگ جهاني دوم شرکت داشتند.« اين تمام آن چيزي است که اين فيلم طولاني وکسالت بار قصد روايتش را دارد. در اين جا حتي از بازي هاي قابل قبولي که معمولا در فيلم هاي لي مي توان شاهد بود نيز خبري نيست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:26
• مصطفي (MUSTAFA)

محصول سال 2008

ترکيه - مستند

رنگي - 130 دقيقه
کارگردان: جان دوندار.

خلاصه ي داستان: وقايع نامه ي زندگي »مصطفي کمال آتاتورک«، نخستين رئيس جمهور ترکيه، از کودکي تا مرگ.

شرح فيلم: فيلم از همان شب اول نمايش (به مناسبت هفتادمين سال مرگ آتاتورک) با جنجال بسياري روبه رو شد چرا که دوندار شمايل ملي کشور را به شيوه اي انساني تصوير کرده است: در اين جا آتاتورک مردي افسرده و علاقمند الکل، سيگار و زن معرفي مي شود. آهنگ ساز فيلم، گوران برگوويچ (آهنگ ساز فيلم هاي امير کوشتوريتسا) در اظهار نظري درباره ي مصطفي گفته است: »مردم اين مرد بزرگ را با ضعف هايش بهتر خواهند شناخت.« اين حرف ها به جاي خود اما اگر دوندار، روزنامه نگار و مستند ساز سرشناس ترکيه سابقه ي روشني در دفاع از سکولاريسم نداشت بي شک با انتقادات بسيار بيشتري روبه رو مي شد؛ از جمله گناه اين که برگوويچ بوسنيايي است و نقش کودکي آتاتورکي را پسر بچه اي يوناني بازي مي کند براي هر فيلم ساز ديگري نابخشودني بود!

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:26
مسابقه ي مرگ (DEATH RACE)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي - افسانه – علمي

رنگي - 111 دقيقه
بازيگران عمده: جيسن استيتم، جون آلن، ايان مک شين، تايرز گيبسن، ناتالي مارتينس و ماکس رايان.

کارگردان: پل و. ا. آندرسن.

خلاصه ي داستان: سال 2012. اقتصاد امريکا دچار ورشکستگي شده و اغلب زندان هاي کشور توسط بخش خصوصي اداره مي شوند. از جمله، زندان »ترمينال آيلند« که در آن »مسابقه مرگ« برگزار و جريان آن از طريق اينترنت (براي کسب درآمد) پخش مي شود. در اين مسابقه ي اتومبيل راني، شرکت کنندگان اضافه بر گذشتن از خط پايان مي بايست يک ديگر را نيز نابود کنند. مديره ي زندان »ترمينال آيلند« (آلن)، »جنسن ايمز« (استيتم) قهرمان رانندگي را به ناحق، به جرم قتل همسرش به زندان مي کشاند و از او مي خواهد تا با ماسک راننده ي محبوبي معروف به »فرانکنستاين« در مسابقه شرکت و امکان آزادي خود را فراهم سازد.
شرح فيلم: نوعي نسخه ي روزآمد مسابقه ي مرگ 2000 (پل بارتل، 1975) که بازيگر اول آن، ديويد کارادين، در اين جا ايفاي نقش افتخاري »فرانکنستاين« را بر عهده دارد. از آندرسن که پيش از اين قابليت خود را در به فيلم برگرداندن بازي هاي کامپيوتري ويدئويي (نبرد مرگبار، 1995 و شر موجودات، 2002) نشان داده، طبعا نبايد انتظار داستان و شخصيت پردازي را داشت. مسابقه ي مرگ، فيلمي ساديستي است که در آن براي تماشاگر »سالم« و »با ادب«! چيزي که جز شمايل استيتم و مهارت بدلکاران وجود ندارد. شهروندان امريکايي بايد خوشحال باشند که قرار است سينماي هاليوود ارتباط چنداني با واقعيت نداشته باشد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:26
• مرد آهني (IRON MAN)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي - افسانه – علمي

رنگي - 126 دقيقه
بازيگران عمده: رابرت داوني جونير، ترنس هوارد، جف بريجز، گويينت پالتر و شون توب.

کارگردان: جان فاوريو.

خلاصه ي داستان: »توني استارک« (داوني جونير) مهندسي است که کارخانجات اسلحه سازي پدرش را به ارث برده است. در جريان سفري به افغانستان براي معرفي و عرضه ي سيستم موشکي »جريکو«، کاروان نظامي همراه »توني«مورد حمله ي تروريست ها قرار مي گيرد. »توني« که بر اثر انفجار يکي از بمب هاي توليد شده توسط کارخانجات »استارک« به شدت زخمي شده ربوده مي شود تا براي تروريست موشنک »جريکو« بسازد. اما پس از ماه ها او موفق به ساخت زرهي نفوذ ناپذير مي شود و مي گريزد. حالا »توني« مي خواهد در راه صلح قدم بردارد...
شرح فيلم: با اين فيلم پاي قهرماناني از نوع داستان هاي مصور نيز به خاورميانه باز مي شود و لابد بايد پس از چندي شاهد حضور سوپرمن و اسپايدرمن و.... نيز در عراق و افغانستان باشيم. فيلم به کنار از بلاهتي که در کنايه هاي سياسي دچارش بوده از کارگرداني سنجيده و جلوه هاي ويژه ي قابل قبولي بهره مي برد. تماشاگران خردسال، بخصوص، از شيرين کاري هاي »مرد آهني - توني استارک« لذت خواهند برد. با موفقيت داوني جونير در ايفاي نقش يک سوپر قهرمان مي توان اميدوار بود که ديگر بازيگران ميانسال و حتي پا به سن گذاشته نيز وارد عرصه ي اين نوع فيلم ها شوند. موسيقي متن فيلم کار آهنگ ساز ايراني الاصل رامين جوادي است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:27
مجموعه ي دروغ ها (BODY OF LIES)

محصول سال 2008

امريکا - تريلر - جاسوسي

رنگي - 128 دقيقه
بازيگران عمده: ليوناردو دي کاپريو، راسل کرو، مارک استرانگ، گلشيفته فراهاني، اسکار آيزاک و علي سليمان.

کارگردان:ريدلي اسکات.

خلاصه ي داستان: خاورميانه.يکي از مأموران سيا به نام »راجر فريس« (دي کاپريو) با راهنمايي هاي رئيس خود، »اد هافمن« (کرو) که از لنگي ويرجينيا اداره ي عمليات را به عهده دارد، به دنبال به دام انداختن رهبر يک گروه تروريستي است. شرح فيلم: بر مبناي فيلم نامه ي ويليام ماناهن از رماني (چاپ سال 2007) نوشته ي ديويد ايگناتيوس. فيلم اضافه بر اين که تريلر جاسوسي موفقي نيست از عمقي که در کار با مايه ي »غرب به سراغ شرق مي رود« از اسکات انتظار مي رود (به خاطر فيلم هايي مثل سقوط بلک هاک، 2001 و ملکوت آسمان، 2005) نشاني ندارد. رابطه ي عاشقانه ي مرد امريکايي جاسوس با زن پرستار محلي (با بازي فراهاني) اگرچه سنتي قديمي در هاليوود دارد، اما در اين جا با توجه به اخبار روزانه ي درگيري ها در منطقه مضحک و خنده دار به نظر مي رسد. با اين همه علاقمندان دو سوپراستار فيلم، دي کاپريو و کرو (بدون توجه به موفقيت و شکست فيلم) از تماشاي آن راضي خواهند بود. امتيازهاي فيلم بازي استرانگ در نقش رئيس سازمان امنيت اردن و فيلم برداري الکساندرو ويت هستند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:27
• ماما ميا! / مامان جون! (MAMMA MIA!)


محصول سال 2008

انگلستان - کمدي - موزيکال

رنگي - 108 دقيقه
بازيگران عمده: مريل استريپ، جولي والترز، کريستين بارانسکي، استلان اسکارسگارد، پيرس برازنان، کالين فرت و آماندا سيفريد
.
کارگردان: فيليدا لويد. خلاصه ي داستان:جزيره اي در يونان. دختري بيست ساله به نام »سوفي« (سيفريد) با مادرش، هيپي سابق، »دانا« (استريپ) زندگي مي کند. »سوفي« قصد ازدواج دارد در حالي که هنوز از هويت پدرش اطلاعي ندارد. به همين خاطر سه تن از دوستان قديمي مادرش را که تصور مي کند يکي از آن ها پدرش باشد به جشن عروسي خود دعوت مي کند. اين سه نفر عبارتند از »سام« (برازنان)، »هري« (فرت) و »بيل« (اسکارسگارد).
شرح فيلم: بر مبناي نمايشي موفق (محصول سال 1999) که شاد و سبک و... توخالي است. فکر بناي يک فيلم موزيکال با استفاده از ترانه هاي قديمي (دهه ي هفتادي) گروه سوئدي آبا به خودي خود بلاهت آميز به نظر مي آيد. با اين همه فرمول ترکيب يونان، استريپ و آبا جواب مي دهد و فيلم به عنوان پرفروش ترين فيلم انگليسي تاريخ سينماي انگلستان شناخته مي شود. تماشاگراني که اهل فيلم هاي موزيکال نيستند مي توانند به ديدن فيلمي با مضموني مشابه بروند: عصر بخير خانم کامبل (ملوين فرانک، 1969) با بازي جينا لولوبريجيد!

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:27
• ماکس پين (MAX PAYNE)

محصول سال 2008

امريکا - کانادا - تريلر
رنگي - 100 دقيقه

بازيگران عمده: مارک والبرگ، ميلا کونيس، بو بريجز، کريس اودانل، جوئل گوردون و اولگا کوريلنکو.

کارگردان: جان مور.

خلاصه ي داستان: همسر و دختر پليس خشن نيويورکي، »ماکس پين« (والبرگ) به طرز وحشيانه اي به قتل رسيده اند وحالا او به دنبال يافتن قاتلان، درگير ماجراهاي مرموز، پيچيده و خطرناکي مي شود.
شرح فيلم: بر مبناي يک بازي ويدئويي موفق. در بازي هاي ويدئويي به داستان و شخصيت پردازي اهميت داده نمي شود و مور (کارگردان نسخه ي بازسازي شده ي طالع نحس، 2006) نيز در فيلمش به اين اصل وفادار مانده است. اما در عوض در اين جا صحنه هاي اکشن چنگي به دل نمي زنند و فيلم چندان »چيز« جديدي براي تماشا ندارد جز طراحي صحنه ي دانيل ت. دورنس که ظاهري نوآرگونه به صحنه ها بخشيده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:27
• مارلي و من (MARLEY & ME)

محصول سال 2008
امريکا - کمدي

رنگي - 125 دقيقه
بازيگران عمده: اوئن ويلسن، جنيفر انيستن، اريک دين، کاتلين ترنر و آلن آرکين.

کارگردان:ديويد فرانکل.

خلاصه ي داستان: پس از ازدواج در ميشيگان، »جان گروگن« (ويلسن) و »جني« (انيستن) رهسپار پام بيچ فلوريدا مي شوند و به عنوان روزنامه نگار زندگي جديدي را آغاز مي کنند. اما به جاي بچه اين سگي به نام »مارلي« است که به زندگي »جان« معناي جديدي مي بخشد.
خلاصه ي داستان: بر مبناي کتاب خاطرات پرفروشي نوشته ي جان گروگن؛ مارلي و من: زندگي و عشق با بدترين سگ دنيا (2005). فيلم همان قدر بي حس و حال است که اگر يکي از فيلم هاي والت ديزني (مثل بانو ولگرد، 1995) از ديد انسان ها و نه حيوانات روايت مي شد. ويلسن و انيستن به تکرار نقش هايي مي پردازند که در فيلم هاي ديگري بازي کرده اند. اما دريغ و درد براي تماشاگراني که از کاتلين ترنر (با فيلم هايي مثل حرارت تن لارنس کسدان، 1981) خاطراتي دارند و در اين جا او را در نقش کوتاه يک مربي سگ چاق، عصباني و خبيث مشاهده مي کنند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:27
• مرثيه (ELEGY)

محصول سال 2008

امريکا - درام - عشقي

رنگي - 113 دقيقه

بازيگران عمده: پنه لوپه کروس، بن کينگزلي، پاتريشا کلارکسن، دنيس هاپر و پيتر سارسگارد. کارگردان: ايزابل کويشي.

خلاصه ي داستان: استاد ادبيات، »ديويد کپش« (کينگزلي) با اين که پا به سن گذاشته، اما هنوز تن به زندگي مشترک نداده است. تا اين که با يکي از شاگردان جوانش، دختري کوبايي – امريکايي به نام »کونسوئلا کاستيلو« (کروس) رابطه برقرار مي کند. حالا »ديويد« هم از صميمي شدن با »کونسوئلا« دوري مي کند و هم وسوسه ي حضور مداوم او را نمي تواند کنار بگذارد. اين رابطه اي است که »کپش« پيش از اين تجربه نکرده است. شرح فيلم: بر مبناي داستاني کوتاه (چاپ سال 2001) نوشته ي فيليپ رات و از معدود فيلم هاي هاليوودي سال 2008 که مخاطب بزرگسال را در نظر داشته. کينگزلي که معروف است صرفا به خاطر پول جلوي دوربين مي رود در اين جا به رغم تلاشي که مي کند همان شمايل هميشگي خود را ارائه مي دهد و بي ترديد انتخاب درستي براي ايفاي نقش »ديويد« نبوده است. پذيرفتن هاپر نيز به عنوان شاعري برنده ي جايزه ي پوليتسر – دوست »ديويد« - دشوار است. در حالي که کروس »حضور« هميشگي خود را دارد. فيلم از ضعف کارگرداني کويشي اسپانيايي و فيلم نامه ي نيکلاس ماير (کارگردان دو فيلم از سري سفرهاي ستاره اي) لطمه ديده است؛ چرا که سؤال اصلي فيلم پاسخ سرراستي نداشته است: آيا براي کسي که به مرگ نزديک تر است تا تولد امکان برقراري رابطه اي عاشقانه امکان پذير است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:28
• ليک ويو تراس (LAKEVIEW TERRACE)

محصول سال 2008

امريکا - درام - تريلر
رنگي - 110 دقيقه

بازيگران عمده: ساموئل ل. جکسن. پاتريک ويلسن، کري واشينگتن، ران گلس، جاستين چمبز و جي هرناندس.
کارگردان: نيل لابوت.

خلاصه ي داستان: حومه ي سن فرناندو ولي، لس آنجلس. »کريس« (ويلسن) و »ليزا ماتسن« (واشينگتن) به خانه اي در همسايگي »ايبل ترنر« (جکسن) اسباب کشي مي کنند. »ترنر« پليسي با سابقه است که همسرش از او جدا شده و حالا با دو فرزندش زندگي مي کند. او همسايه اي ايده آل به نظر مي آيد، در حالي که از همان ابتدا از اين که مي بيند زني سياه پوست با مردي سفيد پوست ازدواج کرده، خوشش نيامده است. اما بيش از آن »ايبل« اصلا نوع زندگي اين زوج جوان را نمي پسندد. بنابراين شروع به اذيت و آزار آن ها مي کند.
شرح فيلم: هفتمين لابوت ضعيف ترين کارش تا به امروز به شمار مي آيد و ظاهرا براي جبران شکست انتقادي - تجاري فيلم قبلي او، مرد حصيري (2006) ساخته شده است. فيلم فقط و فقط جکسن را دارد که در هر صحنه اي که جلوي دوربين مي آيد همه چيز را از آن خود مي کند. عنوان فيلم نام منطقه اي است که در آن در سال 1991 جواني سياه پوست به نام رادني کينگ مورد ضرب و شتم پليس لس آنجلس قرار گرفت.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:28
لطفا سر کنيد (BE KIND REWIND)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - فانتزي

رنگي - 102 دقيقه
بازيگران عمده: جک بلک، ماس دف، ميافارو، دني گلاور و ملوني دياز. کارگردان: ميشل گوندري.

خلاصه ي داستان: شهر پسييک در نيوجرزي. »مايک« (دف) در مغازه کرايه ي فيلم (هاي VHS) به نام »لطفا سر کنيد« کار مي کند. در غياب صاحب مغازه (گلاور) دوست »مايک«، »جري« (بلک) ناخواسته باعث پاک شدن تمام فيلم ها مي شود. در اين جا »مايک« و »جري« تصميم مي گيرند براي جلب رضايت مشتريان، به خصوص »خانم فيلويچ« (فارو) خود به بازسازي فيلم هاي پاک شده اقدام کنند.
شرح فيلم: فيلمي فانتزي درباره ي فانتزي که البته قابل مقايسه با نخستين فيلم گوندري (درخشش ابدي ذهن بي آلايش، 2004) نيست. فکر اين که آدم ها مي توانند خود سازنده ي سرگرمي براي خود باشند البته جذاب است و حتي به نوعي ضد حاکم نظام حاکم. اما اين فکر به تنهايي براي »پر« کردن يک فيلم بلند سينمايي کافي به نظر نمي رسد. همان طور که انتظار مي رود بازيگران نقش هاي اصلي (دف و بلک) قابل قبول و باور کردني هستند. استفاده از فارو اداي ديني است به نقشي که او در فيلم رزارغواني قاهره (وودي آلن، 1985) بازي کرد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:28
• ماداگاسکار: فرار 2 (به) افريقا (MADAGASCAR:ESCAPE 2 AFRICA)

محصول سال 2008

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 89 دقيقه
کارگردان: اريک دارنل و تام مگرات.

خلاصه ي داستان: »الکس« شير، »مارتي« گورخر، »ملمن« زرافه و »گلوريا« آسب آبي، حيوانات نازنازي باغ وحش پارک مرکزي نيويورک هستند که هم چنان مي کوشند به »وطن« باز گردند. اما هواپيماي حامل گروه، در وسط افريقا سقوط مي کند؛ جايي که »الکس« با پدر، عمو و مادرش روبرو مي شود و بقيه با هم نژادهايشان.
شرح فيلم: از هر نظر موفق تر از ماداگاسکار اول (دارنل و مگرات، 2005) و سراسر حادثه و سرگرمي و خنده (در حالي که تعدادي از منتقدان نسبت به خشونت بيش از اندازه ي مجاز فيلم، براي کودکان، معترض بودند). در اين جا اضافه بر شخصيت هاي اصلي، شخصيت هاي فرعي (و البته محبوب) فيلم قبلي نيز حضور دارند. از جمله پنگوئن و »جولي ين«، سلطان آواز خوان ليمور (حيواني شبيه ميمون) ها که حالا با قابليت هايش در سوت زني تماشاگر را مبهوت مي کند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:29
• کوانتوم تسکين (QUANTUM OF SOLACE)

محصول سال 2008

انگلستان - امريکا - تريلر
رنگي - 106دقيقه

بازيگران عمده: دانيل کريگ، اولگا کوريلنکو، ماتيو آمالريک، جودي دنچ، جان کارلو جانيني، جفري رايت و ديويد هاربور.
کارگردان: مارک فورستر.

خلاصه ي داستان: مأمور مخفي انگليسي، »جيمز باند« (کريگ) وارد عمل مي شود تا اين بار با توطئه هاي مرد خبيثي به نام »دومينيک گرين« (آمالريک) و سازمان مرموز »کوانتوم« مقابله کند. »گرين« مي کوشد تا ذخاير آب بوليوي را در اختيار بگيرد.
شرح فيلم: ادامه ي کازينو رويال (مارتين کامبل، 2006) و بيست و دومين فيلم »رسمي« »جيمز باند« که قطعا يکي از ناموفق ترين سري به شمار مي آيد. مشکل فيلم نه از کريگ (که اضافه بر داشتن ظاهري مناسب، بازيگر خوبي نيز هست) بلکه از سازندگانش است که به جاي حفظ و کار با خصايص فيلم هاي »باند« مي خواهند در قالب فيلم هاي حادثه اي روز (مثل سري بورن) قرار بگيرند. کوانتوم تسکين که فقط از نام يکي از داستان هاي کوتاه ايان فلمينگ بهره مي برد، در صدمين سالگرد تولد اين خالق »باند« به نمايش در مي آيد. آمالريک که خبيث موفقي است ادعا کرده که براي ايفاي نقش »دومينيک گرين« حرکات و رفتار نخست وزير سابق انگلستان، توني بلر و رئيس جمهور فرانسه، نيکلا سارکوزي را الگو قرار داده است. ترانه ي عنوان بندي فيلم »راهي ديگر براي مردن« را آليشيا کيز و جک وايت اجرا کرده اند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:29
• کوري (BLINDESS)

محصول سال 2008

کانادا - برزيل - ژاپن - معمايي

رنگي - 120دقيقه
بازيگران عمده: جوليان مور، مارک رافالو، آليس براگا، موري چايکين و دني گلاور.

کارگردان: فرناندو ميرلس.

خلاصه ي داستان: بيماري ناشناخته اي اهالي يک شهر را دچار »کوري سفيد« مي کند. مقامات نيز براي جلوگيري از شيوع بيماري تعدادي را که مبتلا شده اند در يک آسايشگاه رواني قرنطينه مي کنند. خيلي زود ساکنان آسايشگاه در مناسبات خود با مشکل روبه رو مي شوند در حالي که ميان آن ها زني (مور) هست که هنوز کور نشده و اين را از بقيه پنهان کرده است.
شرح فيلم: بر مبناي رماني نوشته ي نويسنده ي پرتغالي، ژوزه، ساراماگو (برنده ي جايزه ي نوبل ادبيات در سال 1998). هر چقدر رمان ساراماگو شاعرانه و تمثيلي بود، فيلم ميرلس خشن و يک لايه است. بازيگران نيز بلاتکليف انگار جلوي دوربين رها شده اند و با »ادا« در آوردن اغلب باعث خنده مي شوند. مشکل کار نه غير قابل اقتباس بودن رمان ساراماگو بلکه انتخاب ميرلس برزيلي (سازنده ي شهر خدا، 2002) بوده است. بهترين صحنه هاي فيلم آنهايي است که فارغ از روايت اصلي درماندگي شخصيت ها را بازگو مي گويند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:29
• گران تورينو (GRAN TORINO)

محصول سال 2008

امريکا - درام

رنگي - 116دقيقه
بازيگران عمده: کلينت ايست وود، کريستوفر کارلي، بي وانگ، برايان هيلي، جرالدين هيوز و جان کارول لينچ.

کارگردان: ايست وود.

خلاصه ي داستان: کارگر بازنشسته ي کارخانجات اتومبيل سازي و کهنه سرباز جنگ کره، »والت کوالسکي« (ايست وود) به تنهايي در محله اي زندگي مي کند که آرام آرام توسط آسيايي – امريکايي ها اشغال شده است. شبي »کوالسکي« نژادپرست، »تائو« (وانگ)، نوجوان آسيايي را که قصد سرقت اتومبيل فورد »گران تورينو« ي او را داشته به دام مي اندازد. خانواده ي »تائو« در عوض مجازات او را مجبور مي کنند که براي »کوالسکي« بيگاري کند و حالا، بر خلاف انتظار، رابطه اي صميمانه ميان »کوالسکي« و »تائو« شکل مي گيرد. شرح فيلم: ايست وود در 78 سالگي براي کارگرداني سي امين فيلم بلند سينمايي خود (دومي در سال 2008) پشت دوربين رفته و انگار که فيلم سازي مستقل نخستين فيلمش را (به جهت نوع کارگرداني) ساخته است. به جز اين و فارغ از ارزش هاي فيلم مي بايست تحسيني نثار اين کهنه کار هاليوودي کرد که هنوز فعال و به روز است و در مورد مسائل روز جامعه ي خود فيلم مي سازد. آيا »کوالسکي« همان »هري کثيف« نيست که پا به سن گذاشته است؟

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:29
• گرفتار (TAKEN)

محصول سال 2008

فرانسه - تريلر

رنگي - 94 دقيقه
بازيگران عمده: ليام نيسن، مگي گريس، فامکه يانسن، زاندر برکلي، کتي کسيدي و اوليومه رابوردن.

کارگردان: فيليپ مورل.

خلاصه ي داستان: مأمور سابق سيا، »برايان ميلز« (نيسن) تحت فشار همسر سابقش، »لنور« (يانسن) با اکراه اجازه مي دهد که دختر هفده ساله اش، »کيم« (گريس) با دوستش، »آماندا« (کسيدي) سفري به اروپا برود.اما خيلي زود دو دختر جوان توسط تبهکاران آلبانيايي براي فروش به شبکه هاي فحشا ربوده مي شوند. حالا »برايان« بايد وارد عمل شود و بار ديگر از قابليت هاي کنار گذاشته شده ي خود استفاده کند. او اگر به سرعت (ظرف کمتر از 100 ساعت) موفق به انجام اين مأموريت شخصي خود نشود، ديگر شانسي براي پيدا کردن دخترها نخواهد داشت.
شرح فيلم: در اين جا مورل به سبک لوک بسون (که در نوشتن فيلم نامه و تهيه ي فيلم هم کاري داشته) يک نفس به اکشن مي پردازد. نيسن 56 ساله نيز در نقشي که هريسن فورد (چند سال جوان تر) مي توانست بازي کرده باشد، قابل قبول ظاهر مي شود. ديگر امتياز فيلم استفاده ي مناسب از لوکيشن هاي پاريس است. گرفتار وراي صحنه هاي تعقيب و گريز و بزن و بکش حاوي يک پيام روشن است: امريکايي ها از بقيه ي کشورهاي دنيا بابت ناامني خشمگين هستند!

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:30
کنگ فو پاندا (***G FU PANDA)

محصول سال 2008

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 92دقيقه
کارگردان: مارک آزبرن و جان استيونسن.

خلاصه ي داستان: دره ي صلح، چين باستان. خرس پانداي چاق و تنبلي به نام »پو« در نودل فروشي پدرش کار مي کند، اما عاشق کنگ فو است. تا اين که بر خلاف انتظار همه »پو« انتخاب مي شود تا در کنار »آخوندک«، »ميمون«، »افعي«، »درنا«، »ماده ببر« ورزش هاي رزمي را زير نظر »استاد شيفو« بياموزد و به مقابله با يوزپلنگ شيطان صفت، »تاي لونگ« برود که تازه از زندان گريخته است.
شرح فيلم: محصولي از دريم ورکس که هميشه نسبت به پيکسار سبک تر عمل مي کند. بنابراين در اين جا تماشاگر نبايد توقع نوعي راتاتويي (براد برد و جان پينکاوا، 2007) را داشته باشد. فيلم از احساسات، درس هاي اخلاقي و استفاده از ترانه پرهيز مي کند (جز اجراي جک بلک) از »نبرد با سبک کنگ فو« ي کارل داگلاس که در سال 1974 به بازار آمد و با استقبال بسياري رو به رو شد) و يک سر وقف طنز، حادثه و سرگرمي است در زيبايي ظاهري نيز کار در بعضي از صحنه ها يادآور فيلم هاي دوره ي طلايي »والت ديزني« است. فيلم در ترکيب شوخي با ورزش هاي رزمي، آثار جکي چان را به ياد مي آورد. به جز بلک که به جاي »پو« صحبت مي کند تعدادي ديگر از ستارگان هاليوودي (از جمله آنجلينا جولي، داستين هافمن، لوسي ليو، و چان) در دوبله ي فيلم مشارکت داشته اند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:30
گومورا (GOMORRA)

محصول سال 2008

ايتاليا - جنايي

رنگي - 137 دقيقه
بازيگران عمده: سالواتوره آبروتسزه، سيمون ساکتينو، سالواتوره روئوکو، وينچنتسو فابريچينو و ايتالو رندا.

کارگردان: ماتئو گارونه.

خلاصه ي داستان: »کامورا«، مافياي ناپل، در واقع، کنترل شهر و حومه ي آن را به دست دارد. در حالي که گروه هاي مختلف گنگستري با يک ديگر در جنگ و جدال هستند، در پنج اپيزود ماجراهاي خرده خلافکاران در ارتباط بافعاليت هاي »کامورا« پي گرفته مي شود.
شرح فيلم: بر مبناي کتابي (چاپي سال 2006) نوشته ي روبرتو ساويانو که در ايتاليا بيش از يک ميليون نسخه فروش داشت و به 33 زبان ترجمه و منتشر شد. خود ساويانو نيز به دليل افشاگري مورد تهديد قرار گرفت و به ناچار به زندگي تحت محافظت پليس روي آورد. موفقيت فيلم در نگاهي »واقعي« (از درون) به مافياست و اين که مافيايي ها را به کلي متفاوت از نمونه هاي پرزرق و برق هاليووديشان (از جمله صورت زخمي برايان د پالما، 1983 وسري فيلم پدر خوانده ي فرانسيس فورد کوپولا) نشان مي دهد. شيوه ي فيلم سازي گارونه (به خصوص در مستند نمايي) ريشه در کار فيلم سازان نئورآليستي دارد و شيوه ي روايت او تأثير گرفته از کار فيلم سازاني مثل رابرت آلتمن است. گومورا برنده ي جايزه ي نخل طلاي جشنواره ي کن در سال 2008 شد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:30
کله چرمي ها (LEATHERHEADS)

محصول سال 2008
امريکا - آلمان - کمدي

رنگي - 114دقيقه

بازيگران عمده: جرج کلوني، رني زلوگر، جان کراسينسکي، جاناتان پرايس، استيون روت و وين دووال.
کارگردان: کلوني.

خلاصه ي داستان: دالوت، مينه سوتاي شمالي، دهه ي 1920. »داج کانلي« (کلوني) کاپيتان پا به سن گذاشته ي يک تيم فوتبال امريکايي است که به دليل مشکلات مالي در شرف از هم پاشيده شدن است. »داج« براي نجات تيم، ستاره ي جديد فوتبال، »بولت رادفورد« (کراسينسکي) را به خدمت مي گيرد که اضافه بر قابليت هاي ورزشي ظاهرا سابقه اي هم به عنوان قهرمان جنگ جهاني اول دارد. خيلي زود »کانلي« و »رادرفورد« به خبرنگاري به نام »لکسي ليتلتن« (زلوگر) نظر پيدا مي کنند. حالا »کانلي« بايد هم »لکسي« را به دست آورد و هم تيم را حفظ کند...
شرح فيلم: سومين فيلم کلوني در مقام کارگردان با شباهت هايي به کمدي هاي عصر جاز جرج روي هيل. البته علاقه و توجه کلوني به دوره ي طلايي سينماي امريکا (در دهه هاي 1930 و 1940) و کمدي هاي اسکروبال قابل تقدير است. اما نه مي توان او را در قواره ي کارگرداناني مثل هوارد هاکس (حتي) تصور کرد و نه در قالب بازيگراني مثل کري گرانت پذيرا شد. شمايل کلوني به درد همان آگهي هاي تبليغاتي (براي مثلا ساعت) مي خورد: شيک، مرتب،... و تو خالي. طراحي صحنه ي جيم بيسل و موسيقي متن رندي نيومن امتيازهاي فيلم هستند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:31
• کشتن موجه (RIGHTEOUS KILL)

محصول سال 2008

امريکا - جنايي

رنگي - 101 دقيقه
بازيگران عمده: رابرت دنيرو، آل پاچينو، فيفتي سنت، کارلا گاگينو، جان لگيزامو، داني والبرگ و برايان دنهي.


کارگردان: جان ايونت.

خلاصه ي داستان: دو کارآگاه کهنه کار نيويورکي، »ترک« (دنيرو) و »روستر« (پاچينو) به دنبال کشف ارتباطي بين قتلي که به تازگي رخ داده و پرونده هايي هستند که اين دو تصور مي کنند سال ها پيش حل و فصل کرده اند. آيا قاتلي زنجيره اي هم اکنون آزاد است و متهمي »عوضي« به پشت ميله هاي زندان فرستاده شده است؟
شرح فيلم: نخستين فيلم زوج موفق دنيرو – پاچينو پس از مخمصه (مايکل مان، 1995) که متأسفانه به هيچ ترتيبي انتظارات تماشاگر را برآورده نمي کند. مشکل فيلم پيش از هر چيز به ضعف ايونت (کارگردان ديگر فيلم شکست خورده ي پاچينو، 88 دقيقه، 2007) مربوط مي شود و فيلم نامه اي بي مايه و مغشوش که جواب گوي قابليت هاي دنيرو و پاچينو نيست. در حالي که اصلا خود اين ستاره ها در »فرم« مناسبي نيستند و شايد ديگر براي اين نوع نقش هاي پرتحرک پير شده باشند (در اين جا دنيرو 65 ساله و پاچينو 68 ساله است). ستاره ي »رپ« فيفتي سنت، نيز (حتي براي طرفدارانش) چيزي براي عرضه ندارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:31
گله (THE FLOCK)

محصول سال 2008

امريکا - جنايي

رنگي - 105 دقيقه
بازيگران عمده: ريچارد گير، کلر دينز، کدي استرکلند، ري وايز، راسل سمز و کريستينا سيسکو.

کارگردان: اندرولو.

خلاصه ي داستان: »ارول ببيج« (گير) مأمور با سابقه ي اداره ي امنيت اجتماعي به دليل وسواسي که نسبت به کارش و گناهکاران (احتمالي) تحت نظرش دارد، مجبور به قبول بازنشستگي پيش از موعد شده است. او طي روزهاي باقيمانده تا زمان بازنشستگي هم بايد جانشين خود، »آليس لوري« (دينز) را آموزش بدهد و هم پرونده ي دختري گم شده را پي بگيرد.
شرح فيلم: نخستين فيلم انگليسي زبان لو (يکي از دو کارگردان هنگ کنگي امور داخلي، 2002؛ فيلمي که منبع اقتباس مارتين اسکورسيزي در رفتگان، 2006بود). فيلم هيچ چيز تازه اي ندارد و اضافه بر اين گير جواب گوي کارنامه اي که دارد نيست. دينز هم صرفا علاقمنداني را که مايل به ديدن اشک ريختن او در فيلم ها هستند، راضي از سالن بيرون مي فرستد. يکي ديگر از عواملي که به کار لطمه زده نوع تدويني (به سبک مجموعه هاي تلويزيوني اين روزهاي امريکا) است که مثلا به نيت پرجنب و جوش ساختن اثر (توسط تهيه کنندگان؟) انتخاب شده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:31
• کاکتوس (CACTUS)

محصول سال 2008

استراليا - درام
رنگي - 88دقيقه

بازيگران عمده: تراويس مک ماهون، ديويد ليونز، برايان براون و شين جيکوبسن.
کارگردان:جاسمين يوئن – کاروکن.


خلاصه ي داستان: »جان کلي« (مک ماهون) شبي در سيدني قماربازي حرفه اي به نام »ايلي جونز« (ليونز) را مي ربايد و به اتومبيل خود منتقل مي کند تا رهسپار جايي نامعلوم در غرب شوند. »ايلي« هم ترسيده و هم نمي داند که توسط چه کسي و به چه منظوري ربوده شده است.
شرح فيلم: نخستين فيلم يوئن – کاروکن که سابقه ي کار در گروه فيلم برداري فيلم هايي مثل مأموريت: غير ممکن 2 (جان وو، 2000) و بيل را بکش (کوئنتين تارانتينو، 2003 و 2004) را دارد. فيلمي جاده اي که پيچيده تر از آن چيزي است که ابتدا به نظر مي آيد. رابطه ي دو شخصيت اصلي، طبعا اساس کار است و نقش محيط طبيعي در الغاي بي پناهي اين دو نفر اهميت بسياري دارد. در انتهاي فيلم تماشاگر غافلگير خواهد شد، در حالي که به بسياري از سؤالاتش پاسخي داده نمي شود. موسيقي متن نريدا تايسن – چو و فيلم برداري فلوريان امريک (همسر کارگردان) امتيازهاي فيلم به شمار مي آيند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:32
• کاديلاک رکوردز (CADILLAC RECORDS)

محصول سال 2008

امريکا - سرگذشت نامه اي - موزيکال
رنگي - 109دقيقه

بازيگران عمده: ايدري ين برودي، جفري رايت، ايمن واکر، بيونسه نولز، ماس دف، کولامبوس شورت و گابريل يونيون.
کارگردان: دارنل مارتين.


خلاصه ي داستان: استوديوي کوچکي در جنوب سياه پوست نشين شيکاگو. »لنرد چس« (برودي) که گوش مناسبي براي موسيقي هاي متفاوت و جديد دارد کارش را با ضبط آثار بلوز »مادي واترز« (رايت) و »ليتل والتر« (شورت) رونق مي بخشد و خيلي زود در سال 1955 با »چاک بري« (دف) باعث تولد راک اند رول مي شود.
شرح فيلم: بر مبناي داستاني واقعي. فيلم سرگرم کننده هست، اما در بزرگداشت و معرفي مردي که نقش مهمي در شکل گيري موسيقي مدرن امريکا (بدون توجه به رنگ پوست) به عهده داشته »کافي« به نظر نمي رسد. »نولز« در نقش »اتا جيمز« موفق تر از بقيه ظاهر مي شود. اغلب بازيگران (لابد به نيت تکرار موفقيت کار جواکين فينيکس در وفاداري جيمز منگلد، 2005) اجراي آوازهاي مشهور شخصيت هاي واقعي را خود به عهده داشته اند. عنوان فيلم اشاره به کاديلاک هايي دارد که چس در اختيار ستارگانش مي گذاشت.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:32
• قلمرو ممنوعه (THE FORBIDDEN KINGDOM)

محصول سال 2008

چين - امريکا - ورزش هاي رزمي - فانتزي
رنگي - 113 دقيقه

بازيگران عمده: جت لي، جکي چان، مايکل آنگارانو، يينئي ليو، کالين چو و بينگ بينگ لي.
کارگردان: راب مينکوف.


خلاصه ي داستان: نوجواني امريکايي به نام »جيسن« (آنگارانو) که عاشق فيلم هاي کنگ فو است به لطف يک چوب دستي جادويي که از يک مغازه در محله ي چيني ها به دستش رسيد از بوستن امروز به چين باستان برده مي شود. جنگجويي افسانه اي معروف به »ميمون شاه« (جت لي) با جادو به سنگ تبديل شده و حالا »جيسن« بايد با رساندن چوب دستي جادويي به »ميمون شاه« او را به زندگي بازگرداند. در انجام اين مأموريت »جيسن« از کمک هاي »لو يان« (چان)، »راهب خاموش« (جت لي) و »گنجشک طلايي« (ليو) برخوردار مي شود. شرح فيلم: سرانجام (و البته کمي دير) دو ستاره ي ورزش هاي رزمي، چان و لي که فرد آستر و جين کلي کنگ فو خوانده مي شوند در کنار يکديگر قرار مي گيرند. اما فيلم انتظارات طرفداران اين دو را برآورده نمي سازد، در حالي که هم چان – لي و هم طراح صحنه هاي نبرد، يوئن وو – پينگ کارشان را به خوبي انجام مي دهند. مشکل فيلم به کارگرداني مينکوف مربوط مي شود که در پرداختن به روايت، ريتم جمع و جور کردن صحنه ها استعدادي را نشان نمي دهد. واقعا مشخص نيست که چرا تصور شده سازنده ي استوارت ليتل (1999) مي تواند از عهده ي کارگرداني نخستين فيلم چان – لي بربيايد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:33
• مغول (MONGOL)

محصول سال 2008

قزاقستان - روسيه،... - سرگذشت نامه اي

رنگي - 126 دقيقه
بازيگران عمده: تادانوبو آسانو، هونگلئي سان، کولان چولون، آليا، با سن، آمادو ماماداکوف و اودنيام اودسورن.

کارگردان: سرگئي بودوروف.

خلاصه ي فيلم: سرگذشت زندگي »تموچين« از سال 1172، زماني که نه سال (اودسورن) داشت و همسر آينده ي خود را انتخاب کرد تا 1206 که با نام »چنگيز خان« (آسانو) قبايل مختلف مغول را متحد کرد.
شرح فيلم: فيلمي حماسي از نوع آثار آبل گانس (ناپلئون، 1927) و سرگئي باندارچوک (جنگ و صلح، 1967) که نخستين قسمت سه گانه ي درباره ي زندگي چنگيزخان به شمار مي آيد. امتياز اصلي فيلم بازي پرجاذبه ي بازيگر ژاپني، آسانو است و استفاده ي جان فوردوار از چشم انداز استپ هاي مغولستان. به جز اين روايت بودوروف از زندگي چنگيزخان به دليل تأکيدي که بررابطه ي عاطفي او با همسرش، »بورته« (چولون) دارد قابل توجه است. بودوروف در غلبه بر وسوسه ي اين که شمايلي افسانه اي از چنگيزخان بسازد کاملا موفق نبوده است و اي کاش براي الگو گرفتن نگاهي هم به آقاي لينکلن جوان (جان فورد، 1939) مي انداخت.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:33
• ملازم افتخاري (MADE OF HONOR)

محصول سال 2008

انگلستان - امريکا - کمدي - عشقي

رنگي - 101 دقيقه
بازيگران عمده: مايکل دمپسي، ميشل ماناگن، کوين مکيد، کديم هارديسن، کريس مسينا و ريچموند آرکت.

کارگردان: پل ويلند.

خلاصه ي داستان: ده سالي مي شود که »تام« (دمپسي) و »هانا« (ماناگن) دوستي افلاطوني دارند. تا اين که »هانا« نامزد مي کند و از »تام« مي خواهد تا نقش »همراه اصلي« را در عروسي او به عهده بگيرد. حالا »تام« به خود مي آيد و اين نقش را مي پذيرد تا بتواند در فرصت باقيمانده عروسي را برهم بزند و »هانا« را براي خودش داشته باشد.
شرح فيلم: فيلم مثل هنگامي که هري، سلي را ملاقات کرد (راب راينر، 1989) آغاز وآرام و آرام شبيه به عروسي بهترين دوستم (ب. ج.هوگان، 1997) مي شود. »چيز« هايي را نيز از چهار عروسي و يک تشييع جنازه (مايک نيوئل، 1994) و مجموعه ي تلويزيوني دوستان (1994-2004) قرض مي گيرد. خلاصه تماشاگر اگر با پيش آگاهي به تماشاي اين فيلم برود انتظاراتش کمابيش برآورده مي شود. سيدني پولاک کارگردان سرشناس فقيد در نقش پدر »تام« براي آخرين بار جلوي دوربين مي رود. دمپسي به لطف موفقيت بازي در مجموعه ي تلويزيوني آناتومي گري (2005-2008) نقش اول را به دست آورد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:35
• ملاقات با اسپارتي ها (MEET THE SPARTANS)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي

رنگي - 86 دقيقه
بازيگران عمده: شان مگواير، کارمن الکترا، کن ديويشان، کوين سوربو و ديدريش بادر.

کارگردان: جيسن فريدبرگ و آرون سلتسر.

خلاصه ي داستان: تنگه ي ترموپيل، 480 سال پيش از ميلاد مسيح. »شاه لئونيداس« (مگواير) همراه با 13 (و نه 300) سرباز اسپارتي به مقابله با سربازان ايراني به سرکردگي »خشايار« (ديويشان) مي پردازد.
شرح فيلم: هجو فيلم »صندل و شمشير« ي 300 (زاک اسنايدر 2006) با اشاره هايي مثلا خنده دار به فيلم هاي شرک (اندرو آدامسن و ويکي جنسن، 2001)، بورات (لري چارلز، 2006)، دگرگون کننده ها (مايکل بي، 2007)،... و بريتني اسپيرز، پاريس هيلتن، جرج بوش،... سازندگان فيلم (که در نوشتن فيلم نامه ي سري فيلم ترسناک همکاري داشته اند) به خود اجازه ي هر نوع شوخي مبتذل (با هر معياري مبتذل) را مي دهند به صرف اين که ادعا مي کنند فقط در حال شوخي هستند و جديتي در کار ندارند. هم تماشاگران و هم منتقدان از فيلم استقبالي نمي کنند و بعضي آن را در رده ي بدترين فيلم هاي تاريخ سينما به شمار مي آورند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:35
• ملاقات با ديو (MEET DAVE)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - افسانه – علمي

رنگي - 90 دقيقه
بازيگران عمده: ادي مورفي، اليزابت بنکس، گابريل يونيون، اسکات کان، اد هلمز و آستين مايرز.

کارگردان: برايان رابينز.

خلاصه ي داستان: ساکنان سياره ي نيل که دچار بحران انرژي شده اند رهسپار کره ي زمين مي شوند تا با خشکاندن اقيانوس ها نمک به دست بياورند. صد تن از اين »بيگانه« ها با سفينه اي به شکل انسان (مورفي) براي انجام مأموريت خود در نيويورک فرود مي آيند. اما خيلي زود اين سفينه که خود را »ديو« مي نامد با مادر (بنکس) و پسري (مايرز) آشنا مي شود و مي فهمد که زميني ها از عشق و احساسات برخوردارند. بنابراين تصميم مي گيرد از آسيب رساندن به کره ي زمين دست بردارد.
شرح فيلم: فيلم، البته، از اغلب کارهاي مورفي طي بيست سال گذشته بهتر است؛ اما هم چنان معمولي و خام به نظر مي آيد. (تماشاگر مطمئن باشد که فيلم هاي بدتر از اين نيز ديده است.) صحنه هاي آشنايي (ژاک تاتي وار) »سفينه« با »تمدن« بشري بامزه هستند و به جز اين مورفي کمترفرصت پيدا مي کنند تا از استعدادهاي خود بهره ببرد. جلوه هاي ويژه ي فيلم تعريفي ندارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:36
• ميليونر زاغه نشين (SLUMDOG MILLIONAIRE)

محصول سال 2008

انگلستان،... - درام - کمدي

رنگي - 120 دقيقه
بازيگران عمده: دو پاتل، آنيل کاپور، سوراب شوکلا، راجندرانات زوتشي، جنوا تالوار و فريدا پينتو.

کارگردان:دني بويل.

خلاصه ي داستان: بمبئي. جوان هجده ساله ي زاغه نشين، »جمال ملک« (پاتل) تا آخرين مرحله ي مسابقه ي پرطرفدار پرسش و پاسخ »چه کسي مي خواهد ميليونر شود؟« بالا آمده است و در صورتي که در اين مرحله نيز به سؤال مطرح شده جواب بدهد برنده ي بيست ميليون روپيه خواهد شد. اما پيش از شرکت در اين آخر مرحله، »جمال« توسط پليس بازجويي مي شود. چطور امکان دارد که جواني زاغه نشين، بدون تقلب، توانسته باشد به تمام سؤالات پاسخ صحيح بدهد؟ شرح فيلم: باورکردني نيست که اين فيلم خانوادگي و سرگرم کننده را همان کارگردان فيلم ترسناک 28 روز بعد... (2002) ساخته باشد. ميليونر زاغه نشين در دوره و زمانه اي که اطلاعات اينترنتي حرف اول را مي زند و نيازي به دانش محفوظ حس نمي شود به دانشي که از طريق تجربيات زندگي به دست مي آيد ارج مي نهد. هر سه بازيگر نقش (سن هاي مختلف) »پاتل« متقاعد کننده ظاهر مي شوند. تماشاگري که تصورش از هند را از طريق فيلم هايي مثل دارجيلينگ با مسئوليت محدود (وس آندرسن، 2007) به دست آورده در اين جا مي تواند رويه ي ديگري از اين کشور جهان سوم (؟) را مشاهده کند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:36
• موميايي: مقبره ي امپراتور اژدها (THE MUMMY: TOMB OF THE DRAGON EMPEROR)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - ماجرايي - فانتزي

رنگي 112 دقيقه
بازيگران عمده: برندان فريزر، جت لي، ماريا بلو، جان هانا، ميشل يئو و لوک فورد.

کارگردان: راب کوئن.

خلاصه ي داستان: چين، سال 1946. »ريک اوکانل« (فريزر) و »ايولين« (بلو) پسر جواني به نام »الکس« (فورد) دارند که مقبره ي »امپراطور هان« (لي) و ارتش ده هزار نفري او را کشف مي کند. خيلي زود »هان« به زندگي باز مي گردد و حالا پدر کاشف - باستان شناس - جاسوس »الکس« به کمک او مي آيد تا جلوي دستيابي امپراتور شيطان صفت به جاودانگي را بگيرند.
شرح فيلم: دنباله ي موميايي هاي يک ودو (سامرز، 1999 و 2001). نسخه ي دست چندم ديگري از سري فيلم اينديانا جونز استيون اسپيلبرگ که بيشتر از آن که يادآور سريال هاي ماجرايي دهه ي 1930 باشد، جلوه گاه توانايي متخصص هاي جلوه هاي ويژه در هاليوود معاصر است. کوئن کنترلي بر روايت فيلم ندارد و صحنه هاي بسياري را »حرام« داستان هاي فرعي و بي اهميت مي کند. واقعا قابليت بسياري مي خواهد که از حضور دو بازيگر استاد ورزش هاي رزمي (لي و يئو) اين قدر بد و نابه جا استفاده شود! نقش زوج »ريک اوکانل« را در دو فيلم قبلي ريچل وايس بازي مي کرد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:36
• مورد عجيب بنجامين باتن (THE CURIOUS CASE OF BENJAMIN BUTTON)

محصول سال 2008

امريکا - فانتزي - عشقي

رنگي - 166 دقيقه
بازيگران عمده: براد پيت، کيت بلانشت، تاراجي پ. هنسن، تيلدا سويينتن، جيسن فلمينگ و جارد هريس.
کارگردان: ديويد فينچر.


خلاصه ي داستان: ماجراهاي زندگي پسري به نام »بنجامين باتن« که در آخرين روز جنگ جهاني اول »پير« به دنيا آمد و هرچه که زمان بر او گذشت جوان تر شد...
شرح فيلم: بر مبناي داستان کوتاهي (چاپ سال 1922) نوشته ي اسکات فيتس جرالد و فيلم نامه اي نوشته ي اريک رات (با شباهت هايي به ديگر فيلم موفقش، فارست گامپ استيون اسپيلبرگ، 1994). وجه بصري فيلم، گريم و جلوه هاي ويژه ي آن به نظر درخشان مي آيند (اين نخستين فيلمي است که کانديداي دريافت اسکار در رشته ي فيلم برداري مي شود و تماما، توسط کلوديا ميراندا، به طريقه ي ديجيتالي تصوير برداري شده). پيت نيز نشان مي دهد که براي فينچر بيش از بقيه ي کارگردانان »مايه« مي گذارد. به جز اين ها و به رغم عظيم نمايي فيلم بايد متذکر شود که در اين جا حرف مهمي زده نمي شود. فيتس جرالد در چند صفحه قصه اش را روايت مي کرد و رات در نزديک به سه ساعت. ارزش قصه در نحوه ي تعريف قصه است و نه خود قصه.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:37
• نابرادري ها (STEP BROTHERS)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي

رنگي - 105 دقيقه
بازيگران عمده: ويل فرل، چارلز رايلي، مري استين برگن، ريچارد جنکينز، جيسن ديويس، وين فدرمن و تراويس ت. فلوري.
کارگردان: آدام مکي.

خلاصه ي داستان: »برنان هاف« (فرل) مرد سي و نه ساله اي است که کار مشخصي ندارد و با مادرش، »نانسي« (استين برگن) زندگي مي کند. »ديل دابک« (رايلي) نيز مرد چهل ساله اي است که بيکار است و با پدرش، »رابرت« (جنکينز) زندگي مي کند. زماني که »رابرت« و »نانسي« ازدواج مي کنند، »برنان« و »ديل« به ناچار هم خانه مي شوند. در حالي که از همان ابتدا اين دو نابرادري از يکديگر دل خوشي پيدا نمي کنند.
شرح فيلم: از ناموفق ترين فيلم هاي کمدي سال هاي اخير هاليوود. تماشاگر با قابليت هايي که از فرل و (بخصوص) رايلي سراغ دارد، با سرخوردگي کامل از تماشاي فيلم فارغ خواهد شد. پيام سياسي نابرادري ها کاملا روشن و مشخص است: در امريکا حتي احمق هاي تمام عيار شانس موفق شدن را دارند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:37
نوري بتابان (SHINE A LIGHT)

محصول سال 2008

انگلستان - امريکا - مستند

سياه و سفيد رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: ميک جاگر، کيت ريچاردز، چارلي واتس، ران وود و کريستينا آگيلرا.

کارگردان: مارتين اسکورسيزي.

خلاصه ي داستان: مستندي درباره ي گروه »رولينگ استونز« با تکيه بر کنسرتي در »بيکن تي تير« نيويورک در سال 2006.
شرح فيلم: سال هاست که ديگر ستارگان موسيقي کنترل ساخته شدن مستندهايي درباره ي زندگي و کارشان را به دست گرفته اند (درست مثل دوره ي رنسانس که شاهزاده ها و پاپ ها، استادان نقاشي را به کار مي گرفتند تا تک چهره هاشان را به تصوير در بياورند). اسکورسيزي نيز که به خاطر آخرين والس (1978) و راهي به سوي خانه نيست (2005) از فيلم سازان قابل اين زمينه شناخته مي شود و از علاقمندان »رولينگ استونز« به شمار مي آيد، بهترين انتخاب مي توانسته باشد. حاصل کار اگر چه نوآوري چنداني ندارد (در قبال شور و هيجان گروه، اسکورسيزي چه کاري مي توانسته بکند جز اين که تماشا کند و به تماشا بگذارد)، اما قابل قبول و دل نشين است. او از هشت فيلم بردار و هجده دوربين بهره مي برد و تدوين فيلم، کار ديويد تدشي (همان طور که انتظار مي رود) درخشان است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:38
• مؤسسه جنگ (.WAR, INC)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي - کمدي

رنگي - 107 دقيقه
بازيگران عمده: جان کيوساک، دن ايکرويد، ماريزا تومي، هيلاري داف، جون کيوساک، بن کينگزلي و ليوبومير نيکوف.
کارگردان: جاشوآ سفتل.

خلاصه ي داستان: نيروهاي امريکايي »تراکيستان« را به اشغال خود درآورده اند و حالا مؤسسه اي خصوصي به سرکردگي يک معاون سابق رياست جمهوري (ايکرويد) اداره ي امور اين کشور را به دست گرفته است. در همين بين يکي از رهبران خاورميانه، وزير نفتي به نام »عمر شريف« (نيکوف) قصد دارد بر سر راه کسب منافع بيشتر مؤسسه موانعي ايجاد کند. بنابراين يکي از مأموران سابق سيا، آدم کشي به نام »برندهاوزر« (کيوساک) استخدام مي شود تا »عمر شريف« را در تراکيستان به قتل برساند.
شرح فيلم: نخستين فيلم سفتل در مقام کارگردان وهجوي بر جنگ عراق.اين که کيوساک به عنوان همکار نويسنده و تهيه کننده و بازيگر نقش اول مؤسسه جنگ خواسته فيلمي درباره ي نيات سودجويانه ي امريکا از راه انداختن جنگ در عراق بسازد، به خودي خود قابل احترام است. اما مشکل اين جاست که به خواسته ي خود از بدترين راه جامه ي عمل مي پوشاند. هنوز خيلي زود است که به فجايع جنگ عراق بتوان خنديد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:38
• نبرد در سياتل (BATTLE IN SEATTLE)

محصول سال 2008

امريکا - حادثه اي

رنگي - 100 دقيقه

بازيگران عمده: مارتين هندرسن، ميشل رودريگس، وودي هارلسن، شارليز ترون، آندره بنجامين، ري ليوتا و راده سره بدزيا.
کارگردان: استوارت تاونزند. خلاصه ي داستان: سياتل واشينگتن، نوامبر سال 1999. تظاهرات مسالمت آميز عليه برپايي کنفرانس تجارت جهاني توسط وزراي اقتصاد و دارايي کشورهاي مختلف، به خشونت کشيده مي شود.
شرح فيلم: کاري نيمه مستند، نيمه داستاني که با استقبال اغلب منتقدان روبه رو مي شود، اما توجه مخاطبان اصلي خود (قربانيان »جهاني سازي«) را جلب نمي کند. در اين جا سرانجام (به خصوص از سوي عامه ي تماشاگر) دريافته نمي شود که سازمان تجارت جهاني چيست و چرا بايد با آن مخالف بود. اين نخستين فيلم تاونزند، بازيگر ايرلندي، در مقام کارگردان است. ايشان، در عين حال، محبوب ستاره ي فيلم، ترون، نيز هست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:39
• والس بابشير (VALSE AVEC BACHIR)

محصول سال 2008

فرانسه،... - نقاشي متحرک - مستند

رنگي - 90 دقيقه
کارگردان: آري فولمن.

خلاصه ي داستان: يکي از دوستان »آري« (فولمن) براي او از کابوسي تعريف مي کند که هر شب به سراغش مي آيد؛ کابوسي درباره ي 26 سگ که تعقيبش مي کنند. اين دو دوست به اين نتيجه مي رسند که ميان اين کابوس و شرکت آنان در هجوم ارتش اسرائيل به لبنان در سال 1982 ارتباطي وجود دارد حالا »آري« به دنبال کشف معما مي رود.
شرح فيلم: فيلم تا جايي که به فلسطيني ها و بازماندگان قتل عام اردوگاه هاي صبرا و شتيلا مربوط مي شود رمز و راز چنداني ندارد: سربازان اسرائيلي سگ ها را مي کشتند تا با پارس کردن فرصت فرار قربانيان جنايتکاران فالانژ فراهم نشود. اهميت کار در اين است که توسط فيلم سازي اسرائيلي ساخته شده، در افشاي نقشي که سربازان اسرائيلي به عنوان نازي هاي دوران معاصر به عهده داشته اند. جلوه ي ظاهري فيلم مديون رمان هاي تصويري هنرمنداني مثل فرانک ميلر (سين سيتي روبرت رودريگس، 2005) است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:39
• نظارت (SURVIELLANCE)

محصول سال 2008

امريکا - آلمان - جنايي

رنگي - 98 دقيقه
بازيگران عمده: بيل پولمن، جوليا اورمند، پل جيمز، رايان سيمپکينز، کنت هارپر، و فرنچ استوارت.
کارگردان: جنيفر چمبرز لينچ.

خلاصه ي داستان: مأموران FBI: »اليزابت آندرسن« (اورمند) و »سام هالاوي« (پولمن) به قرارگاه شهري کوچک در صحراي سانتا فه آمده اند تا درباره ي يک سري قتل تحقيق کنند. اين دو سه شاهد را مورد بازجويي قرار مي دهند: افسر پليس، »جک بنت« (هارپر)، دختري معتاد، »بابي« (جيمز) و دختر هشت ساله اي به نام »استفاني« (سيمپکينز) که خانواده اش قتل عام شده اند.
شرح فيلم: دومين فيلم (پانزده سال پس از فيلم اول، حبس کردن هلنا) دختر ديويد لينچ در مقام کارگردان که به طور مشخص مي خواهد راه پدرش را در فيلم سازي دنبال کند اما پيش از اين فيلم نوعي اداي احترام به قاتلان بالفطره (آليور استون، 1994) به شمار مي آيد و صحنه هاي ساديستي آن واقعا غير قابل تحمل است. فيلم، لابد، به لطف تهيه کننده ي نامدارش (طبعا ديويد لينچ) در بخش خارج از مسابقه ي جشنواره ي کن سال 2008 به نمايش درآمد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:39
• وقايع نگاري اسپايدرويک (THE SPIDERWICK CHRONICLES)

محصول سال 2008

امريکا - ماجرايي - فانتزي

رنگي - 107 دقيقه
بازيگران عمده: فردي هايمور، مري لوييز پارکر، نيک نولتي، سارا بولگر، اندرو مکارتي، جون پلورايت و ديويد استراتئرن.

کارگردان: مارک واترز

. خلاصه ي داستان: زني به نام »هلن گريس« (پارکر) که به تازگي از همسرش جدا شده با دخترش، »مالوري« (بولگر) و پسرهاي دو قلويش، »سايمن« و »جارد« (هايمور) از نيويورک به نيواينگلند مي رود؛ به خانه اي قديمي در املاک خانوادگي اسپايدرويک که در آن بچه ها درگير دنيايي جادويي با موجوداتي عجيب مي شوند.
شرح فيلم: بر مبناي کتاب هاي نوشته ي توني دي ترليزي و هالي بلک. فيلمي ترسناک براي نوجوانان که در ادامه ي موج فيلم هاي مثل افسون (ماتيو وون، 2007)، قطب نماي طلايي (کريس وايتس، 2007) و اصلا سري فيلم هري پاتر ساخته شده است. داستان فيلم را انگار که يکي از پيروان ج. ک. رولينگ از روي وحشت آميتي ويل (استوارت رزنبرگ، 1979) بازنوشته باشد. طبعا در اين جا حرف اول را جلوه هاي ويژه و حقه هاي سينمايي ديجيتالي مي زند. اما برگ برنده ي کار را بايد موسيقي متن جيمز هورنر دانست. لازم به يادآوري است که فيلم براي کودکان مناسب نيست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:40
• والي (WALL.E)

محصول سال 2008

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 98 دقيقه
کارگردان:اندرو استنتن.

خلاصه ي داستان: صدها سال است که انسان ها کره ي زمين را به دليل آلودگي ترک کرده اند و روباتي به نام »والي« هم چنان به کار زباله جمع کردن مشغول است. تا اين که از طرف انسان ها روباتي به نام »ايو« به کره ي زمين فرستاده مي شود تا امکان بازگشت تمدن بشري به زمين را بررسي کند. خيلي زود »ايو« به نتيجه ي مورد نظر دست پيدا مي کند و پس از چندي به سفينه ي فضايي حامل انسان ها برگردانده مي شود. اما »والي« نيز که به »ايو« دل باخته به دنبال او به راه مي افتد.
شرح فيلم: نخستين فيلم افسانه – علمي و نهمين محصول (دومين کار استنتن براي کمپاني) پيکسار با پيام هايي درباره ي لزوم حفظ محيط زيست و البته عشق و فداکاري. »والي« روباتي است مايه ي نجات بشريت و از نسل مخلوقاتي مثل »فرانکنستاين« و »پينوکيو« که خود نيز انسان مي شوند. براي تماشاگران نوجواني که با نقاشي متحرک هاي افسانه – علمي از نوع ژاپني آموخته شده اند و جز هراس از آينده چيزي در دل ندارند، اين فيلم »مهربان« چشم انداز دنياي ديگري را به دست مي دهد. بايد از استنتن ممنون بود که در اين جا به جاي آلن منکن و فيل کالينز آواهايي از سلام، دالي! (جين کلي، 1969)، لويي آرمسترانگ (»زندگي زيبا«) و اشتراوس (»چنين گفت زرتشت«) را به گوش مي رساند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:40
• والکيري (VALKYRIE)

محصول سال 2008

آلمان - امريکا - جنگي

رنگي - 121 دقيقه
بازيگران عمده: تام کروز، کنت برانا، بيل ناي، تام ويلکينسن، ترنس استامپ، ديويد بمبر و کاريس وان هاوتن.

کارگردان: برايان سينگر.

خلاصه ي داستان: جنگ جهاني دوم، تابستان سال 1942. سرهنگ آلماني، »کلاوس فون استاوفنبرگ« (کروز) در جبهه ي افريقا به شدت زخمي شده و چشم چپ، دست راست و دو انگشت دست چپش را از دست داده است. او حالا با کمک تعدادي ديگر از افسران وطن پرست مي کوشد تا »هيتلر« (بمبر) را ترور کند. شرح فيلم: بر مبناي ماجراهايي واقعي که پيش از اين نيز به کارگرداني گئورگ ويلهلم پابست (در بيستم ژوييه اتفاق افتاد، 1955) به فيلم درآمده است. فقط حضور کروز (که تصور مي کرد به اشتاوفنبرگ واقعي شباهت دارد!) ممکن بود باعث موفقيت فيلمي با قهرمانان يونيفورم پوش آلماني بشود؛ فيلمي که از پيش تماشاگر از آن انتظار پايان خوش هاليوودي را نيز نبايد داشته باشد. فيلم تريلري پاپ کورني است که پشت نقاب سياست و جنگ عمل مي کند و البته نبايد جدي گرفته شود. سينگر قطعا انتخاب درستي براي کارگرداني نبوده، هم چنين کروز که مثل تمام فيلم هايش (بخصوص سري فيلم مأموريت: غير ممکن) انرژي و تحرکي به نقش خود مي بخشد که چندان هم نيازي به آن نيست.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:41
• نخستين يکشنبه (FIRST SUNDAY)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - جنايي
رنگي - 96 دقيقه

بازيگران عمده: آيس کيوب، کت ويليامز، تريسي مورگان، لورتا ديواين، مايکل بيچ، کيت ديويد و ريجاينا هال.
کارگردان: ديويد تالبرت.

خلاصه ي داستان: بالتيمور. دو خرده خلافکار و دوستاني صميمي به نام هاي »دارل« (آيس کيوب) و »لي جان« (مورگان) دچار مشکلات بسياري هستند؛ از جمله اگر »دارل« ظرف يک هفته 17 هزار دلار فراهم نکند و در اختيار همسر سابقش (هال) نگذارد او پسرشان را با خود به آتلانتا خواهد برد. بنابراين »دارل« و »لي جان« تصميم مي گيرند که به کليساي محله دستبرد بزنند.
شرح فيلم: ابتدا به نظر مي آيد که اين فيلم سياه پوستي يکي ديگر از کمدي هاي مدل آيس کيوب است. در حالي که خيلي زود مشخص مي شود که قرار است وجه مذهبي فيلم (»رستگاري«) عمده باشد. تالبرت که در اين جا براي نخستين بار پشت دوربين رفته، در تياتر موفقيت بسياري داشته است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:41
ويکي کريستينا بارسلونا (VICKY CRISTINA BARCELONA)

محصول سال 2008

اسپانيا - امريکا - درام - عشقي

رنگي - 96 دقيقه
بازيگران عمده: ربکا هال، اسکارلت جوهانسن، خاوير باردم، پنه لوپه کروس، کريس ميسنا، پاتريشيا کلارکسن و کوين دان.

کارگردان: وودي آلن.

خلاصه ي داستان: بارسلون. نقاشي اسپانيايي به نام »خوآن آنتونيو« (باردم)، دو دختر نيويورکي، »ويکي« (هال) و »کريستينا« (باردم)، دو دختر نيويورکي، »ويکي« (هال) و »کريستينا« (جوهانسن) و همسر سابق »خوآن«، »ماريا النا« (کروس) درگير رابطه هايي با يکديگر مي شوند.
شرح فيلم: سي و هشتمين فيلم بلند سينمايي کارگردان روشنفکر 73 ساله، هم چنين چهارمين فيلمي که طي سال هاي اخير خارج از امريکا (منظور نيويورک است) جلوي دوربين مي برد. انتظارات تماشاگر براي ديدن زيبايي هاي بارسلون و نيز حال و هواي شخصيت هاي زن وودي آلن ي در اين جا جواب مي گيرد. اما به رغم تمام اين ها مي توان نامهربان بود و گفت که آلن سرانجام آن فيلم ساز بزرگي (مثل اينگمار برگمان) که مي خواست بشود نشد. چهار بازيگر نقش هاي اصلي حضور مؤثري دارند و کار خاوير آگير ساروبه (فيلم بردار ديگران آلخاندرو آمنابار، 2001 و با اوحرف بزن پدر آلمودووار، 2002) چشم نواز است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:41
• وقايع نگاري نارينا: شاهزاده کاسپين (THE CHIRONICLES OF NARNIA: PRINCE CASPIAN)

محصول سال 2008

انگلستان - امريکا - ماجرايي - فانتزي
رنگي - 150 دقيقه

بازيگران عمده: بن بارنز، جرجي هنلي، اسکندر کينز، ويليام موزلي، آنا پاپلول و سرجو کاستليتو.
کارگردان: اندرو آدامسن.

خلاصه ي داستان: »پيتر« چهارده ساله (موزلي)، »سوزان« سيزده ساله (پاپلول)، »ادموند« يازده ساله (کينز) و »لوسي« نه ساله (هنلي) به سرزمين نارنيا باز مي
گردند؛ در حالي که 1300 سال از زماني که آن جا را ترک کرده بودند مي گذرد. اين بار بچه ها مي بايست شاه غاصب، »ميراز« (کاستليتو) را سرنگون کنند و با کمک منجي شيروش بزرگ، »اصلان« (با صداي ليام نيسن)، »شاهزاده کاسپين« (بارنز) را به قدرت برسانند.
شرح فيلم: دنباله ي وقايع نگاري نارنيا: شير، زن جادوگر و گنجه ي لباس (آدامسن، 2005)، بر مبناي رماني نوشته ي ک. ا. لوييس. تماشاگراني که فيلم اول سري را دوست داشتند، حتما اين يکي را نيز خواهند پسنديد. آدامسن در زور آزمايي تازه ي خود در به تصوير درآوردن يک دنياي فانتزي تماشاگران بيش تر و بزرگسال تري را در نظر داشت است. کار جلوه هاي ويژه در اين جا پيش رفت محسوسي را نشان مي دهد و لوکيشن هاي زلاند نو و اروپاي شرقي چشم نوازند. مي ماند مشکل شخصيت پردازي و بازي بازيگران نقش هاي اصلي که ظاهرا مشکل تماشاگراني که از آن استقبال مي کنند، نبوده است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:42
• هنري پول اين جاست (HENRY POLLE IS HERE)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - درام

رنگي - 100 دقيقه
بازيگران عمده: لوک ويلسن، جرج لوپز، راد ميچل، آدريانا باراسا، چريل هاينز و ريچارد بنجامين.


کارگردان: مارک پلينگتن.

خلاصه ي داستان: »هنري پول« (ويلسن) نامزد و کسب و کار خانوادگي خود را رها مي کند و به خانه ي جديدي در شهر زادگاهش باز مي گردد. او بيماري لاعلاجي پيداکرده و مي خواهد روزهاي آخر زندگي را به تنهايي بگذارند. اما پس از کشف يک معجزه (نقش حضرت مسيح) روي ديوار خانه ي »هنري« توسط همسايه اي فضول (باراسا)، او ايمانش را به زندگي باز مي يابد.
شرح فيلم: فيلمي از نوع معنا گراي امريکايي براي تماشاگران عامي امريکايي که انتظار دارند در هاليوود که گاهي هواي معنويات را (آن جور که اکثريت دوست دارند يا فکر مي کنند که دوست دارند!) داشته باشند؛ در اين جا از جمله براي معنادوستان در نظرگرفته شده که نام آن همسايه ي معجزه بين »اسپرانزا« باشد که به اسپانيايي يعني اميد! حيف که گروه مانتي پايتن سال هاست که از هم پاشيده شده است، اگر نه در کار با اين مايه ي معناگرايي مي توانست غوغا کند. (اما مگر زندگي برايان مانتي پايتن، 1979، درباره ي همين معجزه دوستي ها نيست؟)

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:42
• هنکاک (HANCOCK)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - فانتزي

رنگي - 102 دقيقه
بازيگران عمده: ويل اسميت، شارليز ترون، جيسن بيتمن، جيي هد و ادي مارسن. کارگردان: پيتر برگ.

خلاصه ي داستان: سوپر قهرمان لاابالي و الکلي لس آنجلس، »جان هنکاک« (اسميت) اگرچه جان بسياري را نجات مي دهد، اما باعث خرابي هاي بسياري نيز مي شود. تا اين که مردي به نام »ري امبري« (بيتمن) که »هنکاک« جانش را نجات داده تصميم مي گيرد که تغييري در ظاهر، رفتار و اصلا روابط عمومي سوپر قهرمان به وجود بياورد. »ري« پس از چندي »هنکاک« را با پسرش، »آرون« (هد) و همسرش، »مري« (ترون) آشنا مي کند. در حالي که »مري« ابتدا وانمود مي کند که از »هنکاک« خوشش نيامده است....
شرح فيلم: بر مبناي داستان اريژينالي که توسط وينسنت نگو در سال 1996 نوشته شد و به سختي هاليوود (با 150 ميليون دلار هزينه) حاضر به فيلم درآوردن آن شد. فيلمي که نه به صحنه هاي حادثه اي و جلوه هاي ويژه بلکه بيشتر به حضور گرم اسميت تکيه مي کند. اما تا جايي که به کمدي نظر دارد موفق تر است تا از جايي که مي خواهد جدي باشد و به قهرمان بازي هاي جدي بپردازد. اسميت که از هواداران مسابقات کشتي کچ است، شخصيت »هنکاک« را استيو آستين ي با قدرت هاي فوق قهرماني مي داند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:42
• هورتن يک هو را مي شنود! (HORTON HEARS A WHO)

محصول سال 2008

امريکا - نقاشي متحرک
رنگي - 88 دقيقه

کارگردان: جيمي هيوارد و استيو مارتينو.

خلاصه ي داستان: فيل بازيگوشي به نام »هورتن« به طور اتفاقي با موجوداتي ميکروسکوپي آشنا مي شود که در »هوويل« زندگي مي کنند و تصميم مي گيرد که از اين موجودات مراقبت و محافظت کند. در حالي که هيچ يک از ديگر حيوانات جنگل حرف هاي »هورتن« را درباره ي »هو« ها باور ندارد.
شرح فيلم: بر مبناي داستاني نوشته ي دکتر سوس و روايتي ده دقيقه اي که در قالبي 88 دقيقه اي قرار گرفته است. فيلم را قطعا تماشاگران خردسال دوست خواهند داشت و والدينشان نيز بر آن مهر تأييد مي زنند؛ چرا که پيام هايي نيز دارد: اعتقاد به آن چه که قابل ديدن نيست و برابري و حق زيستن موجودات بدون توجه به اندازه و نوع و اصلا تفاوت ها. دوبله ي جيم کري به جاي »هورتن« نقش مؤثري در شيريني فيلم به عهده داشته است.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:43
• هفت پوند (SEVEN POUNDS)

محصول سال 2008

امريکا - درام

رنگي - 123 دقيقه
بازيگران عمده: ويل اسميت، رزاريو دوسن، وودي هارلسن، مايکل ايلي، برت پير و الپيديا کاريلو.

کارگردان: گابريله موچينو.

خلاصه ي داستان: »تيم تامس« (اسميت) شبي باعث تصادف رانندگي مرگباري شده است. در اين تصادف همسر »تيم« و شش نفر ديگر از دست رفته اند. حالا او تصميم به خودکشي گرفته است. اما پيش از مرگ بايد جان هفت نفر »غريبه« را با اهداي بخش هايي از جسم خود نجات بدهد. يکي از اين غريبه ها زني بيمار قلبي به نام »اميلي« (دوسن) است که »تيم« به اول دل مي بازد...
شرح فيلم: دومين فيلم اسميت (پس از به دنبال خوشبختي، 2006) با کارگرداني ايتاليايي که کشف خود او به شمار مي آيد. فيلم نه به عنوان يک قصه ي عشق رضايت بخش است و نه به عنوان روايت يک رستگاري. در اين جا قطعات پازل کار خيلي دير کنار هم قرار مي گيرند؛ به قدري دير که تماشاگر احساس کنجکاوي خود را براي تعقيب سرنوشت قهرمان از دست مي دهد. اين نوع شيوه ي داستان گويي را که موچينو و اسميت انتخاب کرده اند (تا همه چيز در آخر کار روشن شود) مي توان توهيني به هوش تماشاگر (حتي غير حرفه اي) دانست. عنوان فيلم اشاره به نمايش نامه ي تاجر ونيزي ويليام شکسپير (در اداي دين با تکه اي از بدن) دارد.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:43
• يک ترانه ي امريکايي (AN AMERICAN CAROL)

محصول سال 2008

امريکا - کمدي - فانتزي

رنگي - 143 دقيقه
بازيگران عمده: کوين پ. فارلي، کلسي گرامر، لسلي نيلسن، دنيس هاپر، جان وويت، کريس انگلين، تريس ادکينز و جيمز وودز.

کارگردان: ديويد زوکر

. خلاصه ي داستان: »مايکل مالون« (فارلي)، کارگردان چپگرا، پس از مستندهايي مثل »ننگ بر تو امريکا« به دنبال ساختن فيلمي سينمايي با نام »امريکاي فاشيست« است. حالا »مالون« از طرفي مورد توجه طالبان قرار مي گيرد و از طرف ديگر ارواح »جان ف.کندي«(انگلين)، »جرج واشينگتن« (وويت)، »ژنرال پاتن« (گرامر) و »فرشته ي مرگ« (ادکينز) به سراغش مي آيند تا با سيري در تاريخ، معناي امريکاي واقعي را به او بفهماند.
شرح فيلم: زوکر که از پيشگامان هجو نوع هاي مختلف سينماي امريکا بوده (از جمله با فيلم هواپيما!، 1980) در اين جا پا به عرصه ي سياست گذاشته و به هجو مايکل مور پرداخته است. او که خودش پيش از يازده سپتامبر دموکرات بوده و سپس جمهوري خواه شده، اعتقاد دارد که در هاليوود ليبرال ها به اندازه ي کافي حرف زده اند و حالا نوبت محافظه کاران است. فيلم (که از بدترين هاي سال 2008 به شمار آمده) شعاري و مغشوش است (همان طور که اغلب محصولات خود مور بودند) و به لطف چند شوخي با مزه سرپا نمي تواند بماند.

Ali Miller
2011-Dec-01, 13:43
• گنجه رنج (THE HURT LOCKER)

محصول سال 2008

آمریکا- درام، هیجان انگیز، جنگی

رنگی، 132 دقيقه
بازيگران: جرمي برنر، آنتوني مکي، گاي پپرس، ديويد مور

کارگردان: کاترين بيگلو

خلاصه داستان: فيلم گنجه رنج با نقل قولي از کتاب جنگ نيرويي است که به ما معنا مي دهد نوشته کريس هجز آغاز مي شود: «يورش نبرد غالباً يک اعتياد قوي و مرگبار است زيرا جنگ يک ماده مخدر است.» درک اين جملات از حيث ذهني و عقلاني آسان است اما موقعي که اين فيلم برجسته به پايان مي رسد، ما جملات مذکور را با تمام جان و احساس مان درک مي کنيم.
البته شايد جنگ براي خيلي ها در حکم ماده مخدر نباشد. سربازها معمولاً دوست دارند هر چه سريع تر سر و ته خدمت خود را به پايان برسانند و به خانه بازگردند اما قهرمان فيلم گنجه رنج ستوان سوم ويليام جيمز (جرمي برنر)، که خطرناک ترين شغل را در ارتش آمريکا دارد، با جنگ و خطرات آن طوري برخورد مي کند که انگار از آن لذت مي برد. کار و وظيفه ستوان سوم جيمز خنثي کردن بمب ها و تله هاي انفجاريِ به اصطلاح تروريست ها در عراق است. جيمز قهرمان اکشن نيست، او يک متخصص است؛ متخصصي مثل يک جراح قلب که هر روز وظيفه مشخصي را در اتاق عمل انجام مي دهد. جيمز شناخت کامل و همه جانبه اي از انواع بمب ها دارد و بر اثر اهميت است زيرا در برخي از صحنه هاي فيلم، که جيمز مشغول خنثي کردن بمب است اين احساس وجود دارد که فرد بمب گذار در فاصله اي دور، روي يک بالکن يا پشت يک پنجره ايستاده و با کنجکاوري منتظر است تا ببيند بمب دست سازش عمل مي کند يا نه. و جيمز هم دقيقاً همين کنجکاوي را دارد: تو گويي دو حرفه اي در برابر هم ايستاده اند و هر يک مي خواهد قدرت و تخصص خود را به ديگري ثابت کند. ستوان سوم جيمز از آن نوع قهرمان هايي نيست که ما قبلاً در فيلم هاي جنگي شاهدش بوده ايم. جيمز کوچک ترين اهميتي به افتخار آفريني براي وطن يا کسبِ مدال افتخار نشان نمي دهد. جيمز يک تقديرگراي صرف است؛ تقديرگرايي که بعضاً مشتاقانه و بي محابا به استقبال خطر مرگ مي رود و از بالا رفتن آدرنالين خون اش به اوج لذت – و يا شايد نوعي کشف و شهود – مي رسد. ستوان سوم جيمز در يک جوخه خنثي کردن بمب در بغداد کار مي کند. او همکاران ديگري هم دارد. شاخص ترين فرد در بين همکاران جيمز، ستوان سانبورن (مکي) است. ستوان سانبورن فرمانده گروه حمايتي جيمز است و وظيفه اش پاکسازي منطقه از تک تيراندازان دشمن و ديگر عوامل خطرساز است. سانبورن از طريق گوشي با جيمز در ارتباط است. جيمز براي خنثي کردن بمب ها بايد يک لباس ويژه هفتاد کيلويي را بپوشد؛ لباسي که البته در برابر انفجار بمب ها چندان کارساز نيست. سانبورن سرباز خوبي است که دقيقاً طبق دستورالعمل هاي نظامي عمل مي کند. او معتقد است که اين جوري زودتر مي شود دوره خدمت را تمام کرد و به خانه برگشت. اما سانبورن گرچه شجاعت جيمز را تحسين مي کند معتقد است که بي احتياطي هاي عامدانه جيمز عاقبت کار دست او مي دهد؛ کما اين که فرد قبلي نيز به دليل همين بي احتياطي ها کشته شد. سانبورن و جيمز مباحث فلسفي و غيرفلسفي جالبي راجع به مقوله مرگ و زندگي دارند و ...

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:39
معرفی فیلم های خارجی سال 2007




• دن در زندگي واقعي (DAN IN REAL LIFE)

محصول سال 2007

امريکا - کمدي - عشقي

رنگي - 98 دقيقه
بازيگران عمده: استيو کارل، ژوليت بينوش، دين کوک، آليسن پيل، بريتاني رابرتسن و دايان ويست.
کارگردان: پيتر هجز.

خلاصه داستان: «دن برنز» (کارل) پدري است تنها که با زندگي اش را وقف بچه هايش کرده تا اين که يک روز «ماري» (بينوش) را در يک کتابفروشي مي بيند. آن دو با يک ديگر بيش تر آشنا مي شوند ولي خيلي زود «دن» پي مي برد که «مري» در واقع محبوبه ي برادر خودش، «ميچ» (کوک) است...
شرح فيلم: هجز 45 ساله، سابقه ي مشخصي در زمينه ي کمدي دارد. او نويسنده رمان و فيلم نامه ي چه چيزي گيلبرت گريپ را مي خورد؟ (لاسه هالستروم، 1993) و فيلم نامه ي درباره ي يک پسر (کريس وايتس و پل وايتس، 2002) بوده و کمدي جذاب بخش هاي ايپريل (2003) را نوشته و کارگرداني کرده است. کار خير او به کارل و بينوش نقش هاي کمدي مي بخشد؛ نتيجه فيلم گرم، مقاومت ناپذير و لذت بخشي است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:40
• دو روز در پاريس (DEUX JOURS A PARIS)

محصول سال 2007

فرانسه و آلمان - کمدي - عشقي
رنگي - 96 دقيقه

بازيگران عمده: ژولي دلپي، آدام گلدبرگ، دانيل برول، ماري پيله و آلبر دلپي. کارگردان: ژولي دلپي.

خلاصه داستان: «جک» (گلدبرگ)، طراح داخلي امريکايي و «ماريون» (دلپي)، عکاس فرانسوي که در نيويورک زندگي مي کنند، براي احيا کردن رابطه شان راهي پاريس مي شوند...
شرح فيلم: کارگردان، فيلم نامه نويس، تدوين گر و سازنده ي موسيقي متن فيلم خود دلپي است. فيلم ساختاري مشابه دو فيلم پيش از طلوع و پيش از غروب (هر دو ساخته ي ريچارد لينکليتر، 1995 و 2004) دارد. اما در دو فيلم لينکليتر گفت و گوها و رابطه ي بين دو شخصيت (دلپي و ايتان هوک) بسيار جذاب تر هستند.
فيلم مملو از گفت و گوهاي بي سروته و صحنه هاي کمدي نه چندان جالب است. نقش پدر و مادر «ماريون» را پدر مادر خود دلپي، آلبرد دلپي و ماري پيله، باز مي کنند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:40
• 12 (12)

محصول سال 2007

روسيه - درام

رنگي - 159 دقيقه
بازيگران عمده: سرگئي ماکووتسکي، سرگئي گارماش، الکسي پترنکو، يوري استويانوف، سرگئي گازاروف، ميخاييل يفرموف و نيکيتا ميخالکوف.

کارگردان: ميخالکوف.

خلاصه داستان: 12 عضو يک هيئت منصفه بايد در مورد سرنوشت يک نوجوان چچن که ناپدري روس خود را به قتل رسانده تصميم بگيرند.
شرح فيلم: بازسازي فيلم 12 مرد خشمگين (سيدني لومت، 1957). بازگشتي موفقيت آميز به عرصه ي بين المللي از کارگردان سرشناسي که به خاطر اقتباس هاي چخوف ي خود به شهرت رسيده بود. در اين جا ميخالکوف به صراحت در مورد روسيه ي کنوني صحبت مي کند؛ در حالي که نگاهش نيز اصلا خوش بينانه نيست.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:40
• راتاتويي (RATATOUILLE)

محصول سال 2007

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 111 دقيقه
کارگردان: براد برد و جان پينکاوا.

خلاصه داستان: «رمي» موشي شهرستاني عاشق آشپزي است و الگوي او «گوستو»، سرآشپز يکي از معروف ترين رستوران هاي پاريس.
روزي «رمي» از مرگ «گوستو» باخبر مي شود و اتفاقي به پاريس مي رسد. پس از چندي نيز در رستوران «گوستو» - که حالا رونق خود را از دست داده، مخفيانه مشغول به کار آشپزي مي شود...
شرح فيلم: از بهترين هاي پيکسار. به دنبال فيلم هاي غول آهنين (1999) و باور ناپذيرها (2004) بار ديگر برد انيميشني (به تمام معنا) خانوادگي با موضوعي کاملا بکر را به تصوير مي کشد. در اين جا حرکات ظريف دست و بدن همانند باورناپذيرها جلوه هاي انساني را به بهترين شکل نشان مي دهد. تيم انيماتورهاي فيلم، براي آموزش، مدتي کنار سرآشپز سرشناس، توماس کلر، در رستوران فرانسوي او آموزش ديدند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:41
• رخنه (BREACH)

محصول سال 2007

امريکا - تريلر

رنگي - 110 دقيقه
بازيگران عمده: کريس کوپر، رايان فيليپ، لورا ليني، گري کول، دنيس هيزبرت، کاتلين کويينلن و کارولاين داورنا.

کارگردان: بيلي ري.

خلاصه داستان: «اريک اونيل» (فيليپ) دوره ي آموزشي FBI را پشت سر مي گذارد و از مأمور عالي رتبه، «کيت باروز» (ليني) مأموريت پيدا مي کند که يکي از مديران بلند پايه ي سازمان، «رابرت هنسن» (کوپر) را زيرنظر بگيرد. «هنسن» مظنون به فروش اطلاعات به روس ها شده است...
شرح فيلم: فيلمي بر اساس ماجراي جاسوسي پر سر و صداي رابرت هنسن، مأموريت FBI
که تيتر تمامي روزنامه هاي ماه فوريه ي 2001 در امريکا بود. دومين تلاش کارگرداني روي پس از شيشه ي شکسته (2003) در پرداخت به رسوايي هاي زندگي واقعي اشخاص. شايد اين موضوع چندان اهميت سينمايي شدن را نداشت و يا شايد بهتر بود مستندي از زندگي هنس ساخته مي شد. به هر حال فيلم قبلي ري به طور قابل توجهي بهتر بود. بازي درخشان کوپر نجات بخش بسياري از صحنه هاي فيلم است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:41
• رفته طفلک رفته (GONY BABY GONE)

محصول سال 2007

امريکا - تريلر - معمايي

رنگي - 114 دقيقه
بازيگران عمده: کيسي افلک، ميشل ماناگن، مورگان فريمن، اد هريس، جان اشتن و ايمي رايان.

کارگردان: بن افلک.

خلاصه داستان: «پاتريک کنزي» (کيسي افلک) و «انجي گنارو» (ماناگن)، زوج کارآگاه خصوصي، پرونده ي خانواده اي که دخترشان اخيرا ربوده شده به دست مي گيرند اما اين پرونده زندگي شخصي و حرفه اي آن دو را تحت تأ ثير قرار مي دهد...
شرح فيلم: نخستين تجربه ي کارگرداني بن افلک که امکان نمايش روي پرده ي سينما را پيدا مي کند و بسيار موفق است. تريلري خوش ساخت، هوشمندانه و جذاب که پيچيدگي هاي داستاني اش تماشاگر را تا پايان فيلم درگير مي کند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:41
• زنبور فيلم (BEE MOVIE)

محصول سال 2007

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 90 دقيقه
کارگردان: استيو هيکنر و سايمن ج. اسميت.

خلاصه داستان: «بري بي بنسن»، زنبوري که تازه از کالج فارغ التحصيل شده است، نمي خواهد زير بار عسل ساختن به عنوان تنها شغل آينده اش برود. به همين منظور خانه اش را ترک مي کند و به نيويورک مي رود...
شرح فيلم: انيميشني پر زرق و برق که چيز خاصي براي ارائه ندارد. حتي جلوه هاي ديجيتالي آن در مقايسه با ديگر انيميشن هاي سال 2007، راتاتويي (براد برد و جان پينکاوا) و شرک سوم (کريس ميلر و رامن هويي) بسيار ضعيف است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:41
• زودياک (ZODIAC)

محصول سال 2007

امريکا - جنايي

رنگي - 158 دقيقه
بازيگران عمده: جيک جيلنهال، مارک رافالو، آنتوني ادواردز، رابرت داوني جونير، برايان کاکس، جان کارول لينچ و الياس کوئتاس.

کارگردان: ديويد فينچر.

خلاصه داستان: شمال کاليفرنيا. قاتل زنجيره اي معروف به «زودياک» آزادانه به جنايت هاي خود ادامه مي دهد.
بسياري از خبرنگاران و مأموران پليس به دنبال کشف هويت واقعي او هستند تا اين که کاريکاتوريستي به نام «رابرت گري اسميت» (جيلنهال) درگير پرونده مي شود و با وسواس به جست و جوي قاتل مي پردازد...
شرح فيلم: بر مبناي ماجراهاي واقعي گري اسميت. از کارگردان صاحب سبکي مثل فينچر تصور چنين فيلم معمولي و سرراستي دور از انتظار است. فيلم برداري ديجيتال زودياک بسيار شفاف است اما هيچ چيز عجيب و غريبي که نمايان گر سينماي فينچر باشد، در آن ديده نمي شود. در طول يک ساعت اول، فيلم با تدويني موازي سه داستان را هم زمان پيش مي برد: قاتل مرتکب قتل مي شود، پليس ها بازجويي مي کنند و «پل ايوري» (داوني جونير) روزنامه نگار به هم راه «گري اسميت» روزنامه را با وقايع پر مي کنند. حتي بازي هاي فيلم هم خيلي معمولي است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:42
• سرزميني براي پيرمردان نيست (NO COUNTRY FOR OLD MEN)

محصول سال 2007

امريکا - تريلر - جنايي

رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: تامي لي جونز، خاوير باردم، جاش برولين، وودي هارلسن، کلي مک دانلد، تس هارپر و بري کوربين.

کارگردان: ايتان کوئن و جوئل کوئن.

خلاصه داستان: فيلم سه شخصيت اصلي دارد: يک - «لولين ماس» (برولين) که اتفاقي به چمداني حاوي دو ميليون دلار که متعلق به قاچاقچيان مواد مخدر بوده، دست پيدا کرده است؛ دو - «آنتون چيگور» (باردم) قاتل بي رحمي که هر کسي را که سر راهش قرار بگيرد مي کشد و به دنبال «ماس» و پول هاست؛ سه - «کلانتر اد تام بل» (جونز) که هم مي خواهد «آنتون» را دستگير کند و هم به دنبال «ماس» است. اما خود «آنتون» نيز به دنبال «ماس» و پول هاست...
شرح فيلم: اقتباسي وفادار از رمان کورمک مکارتي، در حالي که اغلب، کتاب هاي او را غيرقابل اقتباس براي سينما مي دانستند. داستان فيلم پر از پيچ و خم هاي غيرقابل انتظار است که کم تر اجازه ي مکث به تماشاگر مي دهد.
فيلم مثل اثر قبلي برادران کوئن (زن کش ها، 2004) کمدي نيست، اما لحظه هايي از طنز سياه آن دو را دارد و اين بيش تر مديون نقش جونز است. نکته اي که در مورد تماشاي فيلم هاي برادران کوئن مي توان گفت اين است که بايد انتظارات و قواعد مرسوم را کنار گذاشت، بخصوص در مورد اين فيلم: وسترني که وسترن نيست؛ تريلري که تريلر نيست و کمدي اي که کمدي نيست. بازي باردم بسيار ديدني است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:42
• سکوت محض (DEAD SILENCE)

محصول سال 2007

امريکا - ترسناک - معمايي

رنگي - 91 دقيقه
بازيگران عمده: رايان کوانتن، امبر والتا، داني والبرگ، مايکل فريمن و جون هيني.

کارگردان: جيمز ون.

خلاصه داستان: زوج جواني به نام «جيمي» (کوانتن) و «ليزا» (والتا) بسته اي بي نام و نشان حاوي يک عروسک خيمه شب بازي به نام «بيلي» دريافت مي کنند. چندي بعد ليزا به طرز مشکوکي به قتل مي رسد و «جيمز» براي کشف راز قتل «ليزا» به شهر زادگاهش مي رود...
شرح فيلم: از سازنده ي فيلم اره (2004) کارگرداني چنين فيلم ترسناک کلاسيکي دور از انتظار بود. ون بر خلاف اره با استفاده از جلوه هاي صوتي نامحسوس و سکوت در برخي صحنه هاي فيلم اداي ديني به فيلم هاي ترسناک کلاسيک کرده است. براي کساني که سکوت شب (آلبرتو کاوالکانتي، رابرت هيمر، بازيل ديردن و چارلز کرايتن، 1945) را نديده اند اين فيلم خوش آيندي است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:42
• سگ شگفت انگيز (UNDER DOG)

محصول سال 2007

امريکا - کمدي - حادثه

رنگي - 84 دقيقه
بازيگران عمده: جيسن لي (صدا)، پيتر دينک ليج، جيمز بلوشي، پاتريک واربرتن، ايمي آدامز و براد گارت.

کارگردان: فردريک دوچو.

خلاصه داستان: دانشمندي ديوانه (دينک ليج) آزمايش را روي يک سگ شکاري انجام مي دهد و در پي انفجاري در آزمايشگاه، سگ قدرت فوق العاده اي پيدا مي کند و قادر مي شود پرواز کند و با انسان ها ارتباط برقرار کند...
شرح فيلم: بر مبناي يک مجموعه ي نقاشي متحرک (1946-1973). بچه ها فيلم را دوست خواهند داشت و والدين آن ها از اين که فيلم طولاني (بالاي 90 دقيقه) نيست لذت خواهند برد!

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:42
• سلطان نشين (THE KINGDOM)

محصول سال 2007

امريکا و آلمان - تريلر
رنگي - 110 دقيقه

بازيگران عمده: جيمي فاکس، کريس کوپر، جنيفر گارنر، جين بيتمن و علي سليمان.

کارگردان: پيتر برگ.

خلاصه داستان: پس از بمب گذاري در يک پايگاه امريکايي در رياض، گروهي به سرپرستي «رانلد فلوري» (فاکس) براي بازپرسي و تحقيقات به آن جا فرستاده مي شوند...
شرح فيلم: برگ بر مبناي فيلم نامه ي خوب ماتيو مايکل کارناهان يک فيلم تبليغاتي (يا به اصطلاح ضد تروريستي) پر هيجان، خوش ساخت و پر پيچ و خم ساخته است. فيلم برداري فيلم بسيار شبيه اولتيماتوم بورن (پل گرين گراس، 2007) است، هر چند درحد تعادل از تکنيک دوربين روي دست استفاده شده. قرار بود صحنه هاي صحراي فيلم در خود عربستان فيلم برداري شود که به دليل مشکلات سياسي کار در آريزونا به سرانجام رسيد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:43
سلطه برمن (REIGN OVER ME)

محصول سال 2007

امريکا - درام

رنگي - 124 دقيقه
بازيگران عمده: آدام سندلر، دان چيدل، جادا پينکت اسميت، ليو تايلر و دانلد ساترلند.

کارگردان: مايک بيندر.

خلاصه داستان: «آلن جانسن» (چيدل) ظاهرا زندگي خوشبخت و راحتي با همسر و فرزندانش دارد. در حالي که احساس تنهايي مي کند و کسي را ندارد که با او درددل کند. از سوي ديگر «چارلي فاينمن» (سندلر) نه شغلي دارد و نه خانواده اي. او در فاجعه ي يازده سپتامبر 2001، همسر و سه دخترش را از دست داده و پس از آن از کارش استعفا داده و به تلخي خودش را از همه جدا کرده است. «آلن» و «چارلي» در دانشکده هم اتاقي بوده اند و حالا پس از سال ها دوباره با هم برخورد مي کنند. «آلن» با مشاهد ي وضع نابهنجار «چارلي» تصميم مي گيرد که به او کمک کند...
شرح فيلم: عشق پريشان (پل توماس آندرسن، 2002) ثابت کرد که سندلر مي تواند جدي بازي کند ولي اين جا سندلر پا را از آن حد هم فراتر مي گذارد. فيلم کوششي است براي بررسي پيامدهاي انساني يازده سپتامبر و نابساماني هاي ذهني خانواده ي قربانيان. سندلر فوق العاده است و چيدل هم دست کمي از او ندارد. اما احساساتي گري بيش از حد، طبق معمول هاليوود به اين فيلم لطمه زده است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:43
• سوپر بد (SUPERBAD)

محصول سال 2007

امريکا - کمدي - عشقي

رنگي - 114 دقيقه
بازيگران عمده: جونا هيل، مايکل کرا، کريستوفر مينتس - پلاسه، بيل هيدر و اما استون.

کارگردان: گرگ موتولا.

خلاصه داستان: «ست» (هيل) و «ايوان» (کرا)، دو دوست دبيرستاني، قصد دارند با بردن مشروبات الکلي به مهماني شيطنت هاي زيادي کنند. اما دوستي ديگر، «فوگل» (مينتس - پلاسه)، تمام برنامه ريزي هاي آن دو را نقش بر آب مي کند...
شرح فيلم: فيلمي سرگرم کننده از نوع کيک امريکايي (پل وايتس و کريس وايتس، 1999) اما با گفت و گوهايي هوشمندانه تر و نيش دارتر. فيلم بر اساس شخصيت هايي بنا شده که کارگردان، لحظه اي از آن ها غافل نمي شود و اين علت اصلي موفقيت فيلم است.
شوخي هاي فيزيکي فيلم چه خودآگاه يا ناخودآگاه اداي ديني به سه کله پوک است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:43
• سوکيا کي وسترن جنگو (SUKIYAKI WESTERN DJANGO)

محصول سال 2007

ژاپن - حادثه اي - وسترن

رنگي - 121 دقيقه
بازيگران عمده: هيداکي ايتو، ماسانوبو آندو، کويچي ساتو، کائوري موموي، يوسوکه ايسه يا و رنجي ايشي باشي.
کارگردان: تاکاشي ميکه.


خلاصه داستان: جنگ ميان دو طايفه ي «سرخ ها» و «سفيدها» قرن هاست که ادامه دارد و کشته هاي زيادي بر جا گذاشته است. هر دو طايفه وقتي از وجود گنجي با ارزش در شهر متروکه ي يودا مطلع مي شوند به آن جا نقل مکان مي کنند. در چنين اوضاعي، غريبه اي (ايتو) وارد شهر مي شود که تيرانداز بسيار ماهري است و هر گروهي که سهم بيش تري از گنج را به او پيشنهاد کند در اختيارش خواهد گرفت.
شرح فيلم: فيلمي مفرح، پر زرق و برق و بسيار خشن از ميکه، فيلم ساز «سر سپرده دار» ژاپني که بر اساس وسترن هاي اسپاگتي ساخته شده است. دکورها، صحنه هاي نقاشي شده و تلفيق خشونت کارتوني با لحظات واقعي وحشي گري و گفت و گوهاي تصنعي تارانتينووار (که خود از هواداران ميکه) است، همگي دست به دست هم مي دهند تا به تماشاگر بفهمانند که همه چيز ساختگي و به شوخي شبيه است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:44
سويج ها (THE SAVAGES)

محصول سال 2007

امريکا - درام - کمدي

رنگي - 113 دقيقه
بازيگران عمده: لورا ليني، فيليپ سيمور هافمن، فيليپ باسکو، پيتر فريدمن، کارا سيمور و گاي بويد.

کارگردان: تامارا جنکينز.

خلاصه داستان: لني سويج» (باسکو) دچار اختلال مشاعر شده است و تنها کساني که مي توانند از او نگه داري کنند دو فرزند ميان سالش، «وندي» (ليني) و «جان» (هافمن) هستند که چندان علاقه اي به او ندارند. ديدارهاي خواهر و برادر از پدرشان آن دو را در شرايط رويارويي با خاطرات گذشته شان قرار مي دهد، شرايطي که به شناخت بهتري از خود مي رسند...
شرح فيلم: جنکينز فيلم تلخي درباره ي شخصيت هايي مي سازد که از پدرشان متنفرند اما به خاطر اين تنفر احساس گناه مي کنند. فيلم برداري مات هاپفل فضاي ناتوراليستي سرد و بي روحي را به وجود آورده و موسيقي استيون ترسک حس هر دو زمان حال و ناخوشايند گذشته را منتقل مي کند. بازي هاي ليني و هافمن بسيار ديدني است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:44
• سوييني تاد: آرايش گر اهريمن خيابان فليت (SWEENY TODD: THE DEMON BARBER OF FLEET STREET)

محصول سال 2007

انگلستان - جنايي - موزيکال

رنگي - 116 دقيقه
بازيگران عمده: جاني دپ، هلنا بانم کارتر، آلن ريکمن، تيموتي اسپال، ساشا بارون کوئن و لورا ميشل کلي.

کارگردان: تيم برتن.

خلاصه فيلم: «بنجامين بارکر» (دپ) آرايش گري است که با همسر و دخترش در لندن زندگي مي کند. «قاضي تورپين» (ريکمن) که به همسر او نظر دارد، با ترتيب دادن اتهامي دروغين به «بارکر» او راهي زنداني در استراليا مي کند. سال ها بعد «بارکر» از زندان مي گريزد و در جست و جوي زن و فرزندش، با هويتي جديد: «سوييني تاد» به لندن ساکن مي شود. او با «خانم لاوت» (بانم کارتر) روبه رو مي شود که در مغازه ي پايين سلماني سابق او بدترين «پاي گوشت» لندن را مي فروشد. «لاوت» به «بارکر» مي گويد که «قاضي تورپين» چه بلايي بر سر همسر و فرزند او آورده و «بارکر» نيز در صدد انتقام جويي برمي آيد...
شرح فيلم: بر مبناي يک نمايش موزيکال برودوي، کار استيون ساندهايم (موسيقي) و هيو ويلر (متن). يک فانتزي موزيکال منحصر به فرد بر تن ي که در آن استادانه فضاهاي تاريک و تلخ لندن قرن نوزدهمي به تصوير کشيده مي شود. برتن خلاقانه هولناک ترين و خونين ترين انفاقات را با آواز و با اداي دين به سينماي موزيکال به نمايش مي گذارد.
بازي هنرمندانه ي دپ خيره کننده است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:44
• 30 روز شب (30DAYS OF NIGHT)

محصول سال 2007

امريکا و زلاندنو - ترسناک - تريلر

رنگي - 113 دقيقه
بازيگران عمده: جاش هارتنت، مليسا جرج، دني هيوستن، بن فاستر و مارک بون جونير.

کارگردان: ديويد اسليد.

خلاصه داستان: بارو شهر کوچکي در آلاسکاست که هر زمستان يک ماه در تاريکي مطلق فرو مي رود. دراين زمستان خون آشام ها به شهر حمله مي کنند و مردم را قتل عام مي کنند. تنها گروه کوچک باقي مي مانند که به سرپرستي کلانتر شهر (هارتنت) و همسرش (جرج) تلاش مي کنند تا زنده بمانند.
شرح فيلم: فيلم دوم اسليد که پيش از اين با شيرين ترد (2005) توجه منتقدان را جلب کرده بود، در اين نسخه ي مدرن فيلم هاي خون آشامي خشونت و خون ريزي بي داد مي کند. اما حتي «دراکولا» هم اين قدر بي رحم نبود! تهيه کننده ي فيلم، پيش گام سينماي نوين ترسناک، سام ريمي است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:45
• سيزده يار اوشن (OCEEAN'S THIRTEEN)

محصول سال 2007

امريکا - کمدي - جنايي

رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: براد پيت، جرج کلوني، مت ديمن، مايکل منتل، اليوت گولد، آل پاچينو، دان چيدل، کيسي افلک و کارل راينر.

کارگردان: استيون سودربرگ.

خلاصه داستان: کازينوداري به نام «ويلي بنک» (پاچينو) در معامله اي سر «روبين تيشکوف» (گولد) را کلاه مي گذارد و او سکته مي کند. «دني اوشن» (کلوني) و «راستي رايان» (پيت) نيز براي انتقام از «بنک» نقشه ي سرقت جديدي را مي کشند...
دنباله ي دوازده يار اوشن (سودربرگ، 2004) که از آن خيلي بهتر است، اما به حد فيلم اول (يازده يار اوشن، سودربرگ، 2001) نمي رسد. در فيلم نامه ي برايان کوپلمن و ديويد لوين، هوشمندانه، شخصيت هايي کار شده که بسيار با هم راحت هستند.
پاچينو، عضو جديد اين سري فيلم ها بازي خاص خود را دارد و بقيه ي ستاره ها نيز انگار بازي نمي کنند! فيلم به اندازه ي سينما بزن بکش (کوئين تارانتينو و روبرت رودريگس، 2007) ارجاع هاي سينمايي ندارد، اما، به خصوص به خاطر اداي دين مستقيمش به فرانک سيناترا جلب توجه مي کند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:45
سيکو (SICKO)

محصول سال 2007

امريکا - مستند

رنگي - 123 دقيقه

کارگردان: مايکل مور.

خلاصه داستان: مستندي درباره ي وضعيت بد درماني امريکا در مقايسه با بقيه ي کشورها مثل کانادا، انگلستان و فرانسه...
شرح فيلم: پنجمين فيلم مستند مور که انگشت روي موضوع داغ ديگري مي گذارد. مور مي داند که چگونه با تدوين، خشک ترين موضوع ها را هم ديدني کند و فيلم را به جهتي که مي خواهد بچرخاند. سيکو با نگاهي انتقادي و پر از نيش و کنايه سيستم درماني امريکا را نيز سئوال مي برد. لحن پرجسارت مرو درباره ي موضوعي که مدت ها در امريکا ناديده گرفته شده است قابل توجه است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:45
• سينماي بزن بکش (GRINDHOUSE)

محصول سال 2007

امريکا - حادثه اي - ترسناک

رنگي - 191 دقيقه
بازيگران عمده: دني تره خو، چيک مارين، رز مک گاوان، جاش برولين، فردي رودريگس، مايکل بين و بروس ويليس.

کارگردان: روبرت رودريگس و کوئنتين تارانتينو.

خلاصه داستان: سياره ي وحشت: گروهي از بازماندگان در يک شهر کوچک با زامبي ها مبارزه مي کنند. ضد مرگ: مردي رواني معروف به «مايک بدل کار» (راسل) دختران زيبا را با اتومبيلش به طرز فجيعي به قتل مي رساند.
شرح فيلم: دو فيلم بلند و مجزا، نوشته و ساخته ي رودريگس و تارانتينو که در قالب مجموعه اي به نام سينماي بزن بکش عرضه شد. در اين مجموعه چهار آنونس جعلي- يکي در آغاز و سه تا در آنتراکت - نيز به نمايش در مي آيد (به کارگرداني رودريگس، ايلي رات، ادگار رايت و راب زامبي). هر دو فيلم مملو از ارجاع هاي سينمايي به فيلم هاي رده ي «ب» دهه هاي 1970 و 1980 هستند. رودريگس و تارانتينو عمدا فيلم هايي با کيفيت چاپ بد، خش دار و مملو از ايرادهاي فني ساخته اند که به هم راه کارگرداني بد تعمدي و بازي هاي بد و مصنوعي باعث مي شود تا طرفداران شان آن ها را جزء فيلم هاي «سر سپرده دار» دسته بندي کنند

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:46
• شب از آن ماست (WE OWN THE NIGHT)

محصول سال 2007

امريکا - تريلر - جنايي
رنگي - 117 دقيقه

بازيگران عمده: جواکين فينيکس، ايوا مندس، مارک والبرگ، رابرت دووال، موني موشونوف و الکس ويدوف.

کارگردان: جيمز گري.

خلاصه داستان: اواخر دهه ي 1980. «بابي» (فينيکس) و «جوزف» (والبرگ) دو برادر هستند که راهشان از هم جدا شده است. «جو» در ادامه ي راه پدرش، «برت» (دووال) وارد پليس نيويورک شده است ولي «بابي» اداره ي يک کلوب شبانه در بروکلين را به عهده دارد. مالک کلوب او يک قاچاقچي مواد مخدر (موشونوف) است که با مافياي روسي ارتباطاتي دارد. «جو» و گروه ضربت شبي به کلوب حمله مي کنند و خيلي زود «جو» کشته مي شود...
شرح فيلم: وفاداري، خيانت و خانواده مضمون هاي هر فيلم جنايي قابل توجهي اند و گري آن ها را در اين فيلم ترکيب مي کند، اما مثل فيلم قبلي اش محوطه (2000) داستان پر از ايرادهاي منطقي است. موفقيت اصلي او خلق رابطه ي خانوادگي «بابي»، «جوزف» و «برت» است که از عناصر جنايي فيلم جذابيت بيش تري دارد. فيلم در حد بازيگراني که در اختيار دارد نيست.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:46
• شب از آن ماست (WE OWN THE NIGHT)

محصول سال 2007

امريکا - تريلر - جنايي

رنگي - 117 دقيقه
بازيگران عمده: جواکين فينيکس، ايوا مندس، مارک والبرگ، رابرت دووال، موني موشونوف و الکس ويدوف.

کارگردان: جيمز گري.

خلاصه داستان: اواخر دهه ي 1980. «بابي» (فينيکس) و «جوزف» (والبرگ) دو برادر هستند که راهشان از هم جدا شده است. «جو» در ادامه ي راه پدرش، «برت» (دووال) وارد پليس نيويورک شده است ولي «بابي» اداره ي يک کلوب شبانه در بروکلين را به عهده دارد. مالک کلوب او يک قاچاقچي مواد مخدر (موشونوف) است که با مافياي روسي ارتباطاتي دارد. «جو» و گروه ضربت شبي به کلوب حمله مي کنند و خيلي زود «جو» کشته مي شود...
شرح فيلم: وفاداري، خيانت و خانواده مضمون هاي هر فيلم جنايي قابل توجهي اند و گري آن ها را در اين فيلم ترکيب مي کند، اما مثل فيلم قبلي اش محوطه (2000) داستان پر از ايرادهاي منطقي است. موفقيت اصلي او خلق رابطه ي خانوادگي «بابي»، «جوزف» و «برت» است که از عناصر جنايي فيلم جذابيت بيش تري دارد. فيلم در حد بازيگراني که در اختيار دارد نيست.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:46
• شب هاي بلوبري من (MY BLUEBERRY NIGHTS)

محصول سال 2007
هنگ کنگ، چين و فرانسه - عشقي

رنگي - 111 دقيقه
بازيگران عمده: نورا جونز، جود لو، ديويد استراتئرن، ناتالي پورتمن و ريچل وايتس.

کارگردان: وونگ کار - واي.

خلاصه داستان: زن جواني (جونز) براي پيدا کردن پاسخي براي سؤال هايش درباره ي عشق و زندگي سفري را در داخل امريکا آغاز مي کند.
شرح فيلم: فيلم براي دوستداران فيلم ساز صاحب سبک هنگ کنگي نااميد کننده است. با اين که هم چنان جلوه هاي تصويري «شيک»، فضاهاي کلاستروفوبيک، شخصيت هاي دچار خلاء عاطفي آثار موفق قبلي او (از جمله در طلب عشق، 2000) را در اين جا نيز مي توان سراغ گرفت. مشکل را اصلا در لوکشين هاي امريکايي و بازيگران غربي فيلم (که اتفاقا بسيار خوب بازي مي کنند) بايد جست و جو کرد

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:46
شر موجود: انهدام (RESIDENT EVIL: EXTINCTION)
محصول سال 2007
فرانسه، امريکا... - تريلر - ترسناک
رنگي - 95 دقيقه
بازيگران عمده: ميلا يووويچ، اودد فهر، الي لارتر، آشانتي، ائين گلن و جيسن اومارو.
کارگردان: راسل مالکاهي.
خلاصه داستان: «آليس» (يووويچ) که از فاجعه ي شهر راکون جان سالم به در برده است از بيابان نوادا مي گذرد به اميد اين که به آلاسکا برسد. او به کارواني ملحق ميشود و خيلي زود به مبارزه با شرکت شيطاني «آمبرلا» مي پردازد.
شرح فيلم: سومين فيلمي (اولي - شرموجود، پل آندرسن، 2002 و دومي- شر موجود: آخر الزمان، آندرسن 2004) که بر مبناي يک بازي ويدئويي پر طرفدار با همين عنوان ساخته شده است، اما در سطح بسيار پايين تري از همين بازي قرار مي گيرد.
تنها امتياز فيلم طراحي صحنه ي ائوخينو کابالرو است که با طراحي هزارتوي پان (گيلرمو دل تورو، 2006) به شهرت رسيد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:46
شرک سوم (SHREK THE THIRD)

محصول سال 2007

امريکا - نقاشي متحرک

رنگي - 92 دقيقه
کارگردان: کريس ميلر و رامن هويي.

خلاصه داستان: «پادشاه هارولد» در لحظات پايان مرگش «شرک» را وارث خود مي کند. اين قضيه «شرک» را بسيار نگران مي کند. او دنبال کانديدايي مي گردد تا جايگزين خود بکند. اين کانديدا شخصي به نام «آرتور» است که «شرک» بايد او را پيدا کند...
شرح فيلم: هر قدر شرک هاي يک (اندرو آدامسن و ويکي جنسن، 2001) و دو (آدامسن، کلي آزبري و کانراد ورنن، 2004) هوشمندانه، خلاق و جذاب بودند، شرک سوم کسالت بار است. البته فيلم لحظات طنز خاص خود را دارد و دوبلورها نيز همگي فوق العاده هستند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:49
شما زنده ها (YOU، THE LIVING)
محصول سال 2007
سوئد.... - درام - کمدي
رنگي - 95 دقيقه
بازيگران عمده: هاکان آنگسر، اريک باکمان، پاتريک آندرسن ادگرن، بيورن انگلوند و لنارت اريکسون.
کارگردان: روي آندرسون.
خلاصه داستان: قطعاتي از زندگي ملال آور انسان هايي که از رؤياهاي شان حرف مي زنند، سگي بدبخت که صاحبش مدام او را از اين سو به آن سو مي کشاند، زني که مدام از زندگي کسالت بارش گله مي کند، دختري که آرزوي ازدواج دارد و...
شرح فيلم: فيلمي خوشايند و نامتعارف از آندرسون کارگردان سوئدي که فرمي مشابه فيلم موفق قبلي او، آوازهايي از طبقه ي دوم (2000) دارد. او تماشاگر را به درون بخش هايي از زندگي ملال آور و شخصيت هايش مي برد و در مرز بين هم دردي، تمسخر، بدبيني و شايد اندکي اميدواري رها مي کند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:49
• شماره ي 23 (THE NUMBER 23)
محصول سال 2007
امريکا - تريلر - معمايي
رنگي - 98 دقيقه
بازيگران عمده: جيم کري، ويرجينيا مدسن، لوگان لرمن، دني هيوستن، لين کالينز و رونا ميترا.
کارگردان: جوئل شوماکر.
شرح فيلم: «والتر اسپارو» (کري) با خانواده اش زندگي آرام و خوشبختي دارد. تا اين که روزي همسرش، «آگاتا» (مدسن)، کتابي کهنه و دست دوم به نام «شماره ي 23» براي او مي خرد. پس از خواندن اين کتاب زندگي «والتر» از حالت عادي خارج مي شود...
شرح فيلم: تريلري نه چندان جذاب که شايد بتوان آن را از بدترين فيلم هاي کارنامه ي شوماکر قلمداد کرد. بازي جدي کري در نقش «والتر» بسيار مضحک است. تنها امتياز فيلم را مي توان فيلم برداري ماتيو ليباتيک به شمار آورد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:50
• شهوت، احتياط (LUST، CAUTION)
محصول سال 2007
امريکا... - تريلر - عشقي
رنگي - 148 دقيقه
بازيگران عمده: توني لئونگ، وئي تانگ، جون چن، لي - هوم وانگ و چونگ هوا توئو.
کارگردان: آنگ لي.
خلاصه داستان: شانگهاي 1942، جنگ جهاني دوم. ژاپني ها شانگهاي را به تصرف خود درآورده اند. يک زن جوان (تانگ) که عضو نهضت مقاومت چين است، براي به قتل رساندن «آقاي يي» (لئونگ) جاسوس خطرناک ژاپني داوطلبانه محبوبه ي او مي شود...
شرح فيلم: فيلمي درباره ي فريفتگي شخصيتي توسط شخصيبت ديگر و يا شايد فريفتگي شخصيتي توسط شخصيت ديگر و يا شايد فريفتگي تماشاگر توسط کارگردان. لي فيلم ساز تايواني الاصلي که هرگز در ژانر خاصي نمانده و مدام از اين شاخه به آن شاخه مي پرد: از سينماي ورزش هاي رزمي شرق آسيا (ببر خيزان، اژدهاي پنهان، 2002) تا فانتزي (تنومند، 2003) و مثلا وسترن (کوهستان بروکبک، 2005)، اين بار دست به ساخت تريلري مي زند که بسيار کشدار، غيرمعمول و نه چندان هيجان انگيز است. بازي لئونگ در نقش «آقاي يي» بسيار ديدني است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:50
• شيرها براي بره ها (LIONS FOR LAMBS)
محصول سال 2007
امريکا - تريلر - جنگي
رنگي - 92 دقيقه
بازيگران عمده: رابرت ردفورد، تام کروز، مريل استريپ، مايکل پنيا، اندرو گارفيلد، پيتر برگ، و کوين دانا.
کارگردان: ردفورد.
خلاصه داستان: سناتور جوان جمهوري خواهي به نام «جاسپر اروينگ» (کروز) در گفت و گو با خبرنگاري حرفه اي به نام «جانين رات» (استريپ) استراتژي جديد جنگي اش را براي شکست دادن طالبان در افغانستان توضيح مي دهد....
خلاصه داستان: فيلمي ضد جنگ که در مقايسه با فيلم هاي سه داستان مختلف را با هم پيش مي برد که با هم در پيوند هستند. با در نظر نگرفتن بازي هاي خوب استريپ و کروز که البته تماما در گفت وگوي دو جانبه شان خلاصه مي شود، ردفورد فيلم چندان جالبي را پس از هفت سال دوري از پشت دوربين (پس از افسانه ي باگرونس، 2000) نساخته است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:50
• طرف ديگر (AUF DER ANDEREN SEITE)
محصول سال 2007
آلمان و ترکيه - درام
رنگي - 122 دقيقه
بازيگران عمده: نورگل يشيلچاي، باکي داوراک، تونسل کورتيز، هانا شيگولا، نورسل کوسه، و لارس رودولف.
کارگردان: فاتح آکين.
خلاصه داستان: مردي بيوه و بازنشسته به نام «علي» (کورتيز)، يک ترک مهاجر در آلمان، از زن خيابان گرد ترک به نام «يتر» (کوسه) تقاضا مي کند که در ازاي دريافت ماهيانه اي با او زندگي کند.
«نجات» (داوراک) پسر «علي» با پيشنهاد پدرش مخالف است اما پس از اين که مي فهمد «يتر» خرج تحصيلات کالج دخترش را به عهده دارد نظرش راجع به او عوض مي شود. پس از مرگ «يتر»، «نجات» در جست و جوي دختر او به استانبول مي رود...
شرح فيلم: فيلمي خوش آيند، آرام و بي تلاطم درباره ي شخصيت هايي درون گرا و غيراجتماعي که وقتي با مرگ روبه رو مي شوند احساسات خود را بروز مي دهند. براي اين فيلم آکين برنده ي جايزه ي بهترين فيلم نامه از جشنواره ي کن شد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:50
• ظهور هانيبال (HANNIBAL RISING)
محصول سال 2007
انگلستان... - ترسناک
رنگي - 130 دقيقه
بازيگران عمده: گاسپار اوليل، گونک لي، ميشل ويد، مارتين هاب و تيموتي واکر.
کارگردان: پيتر وبر.
خلاصه داستان: «هانيبال لکتر» جوان (اوليل) پس از مرگ پدر و مادرش در جريان جنگ جهاني دوم، با زن عموي خود (لي) زندگي مي کند و نقشه ي انتقام از کساني را که مسئول مرگ وحشيانه ي خواهرش بودند، در سر دارد...
شرح فيلم: بر مبناي فيلم نامه و رماني نوشته ي توماس هريس و پنجمين فيلم از سري «هانيبال لکتر» (اولي: شکار انسان، مايکل مان، 1987؛ دومي: سکوت بره ها، جاناتان دمي، 1991؛ سومي: هانيبال، ريدلي اسکات، 2001 و چهارمي: اژدهاي سرخ، برت راتنر، 2002). جالب توجه اين است که چطور کارگردان فيلم دختري با گوشواره ي مرواريد (2003) درگير چنين فيلم خشني شده است.
پس از سکوت بره ها تنها دليل ديدن اين سري فيلم حضور آنتوني هاپکينز بود که البته در اين فيلم حتي هاپکينزي هم وجود ندارد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:50
عدالت شهري (URBAN JUSTICE)
محصول سال 2007
امريکا - حادثه اي
رنگي - 97 دقيقه
بازيگران عمده: استيون سيگال، ادي گريفين، کارمن سرانو، دني تره خو، کوري هارت و کرک ب. ر.وولر.
کارگردان: دان ا. فونتلروي.
خلاصه داستان: «سايمن باليستر» (سيگال) مردي با گذشته اي تلخ و تاريک مي خواهد انتقام مرگ پسرش را از جنايتکاران بگيرد...
شرح فيلم: يکي ديگر از فيلم هاي کليشه اي سيگال که ظاهرا براي باقي مانده ي طرفداران اين اکشن کار پا به سن گذاشته (سيگال متولد 1951 است) ساخته شده. اما حتي اين طرفداران نيز پس از تماشاي حرکات کند و سنگين قهرمان (حداقل پيش خودشان) خواهند گفت: عجب «خراب» شده!

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:50
• عسل چکان (HONEYDRIPPER)
محصول سال 2007
امريکا - درام
رنگي - 123 دقيقه
بازيگران عمده: دني گلاور، ليزاگي هميلتن، يايا داکوستا، چارلز داتن، گري کلارک جونير و ووندي کورتيس هال.
کارگردان: جان سيلز.
خلاصه داستان: آلاباما، سال 1950. «تايرون پرويس» (گلاور) صاحب کلوب شبانه ي «عسل چکان» است که وضع مالي نابساماني دارد و همه بدهکار است. او براي رونق دادن به کار خود از گيتاريست مشهوري اهل لوييزيانا معروف به «گيتار سام» دعوت مي کند. اما وقتي براي استقبال از او به ايستگاه قطار مي رود، خبري از «گيتار سام» نيست و با شخص ديگري مواجه مي شود...
شرح فيلم: سيلز، هنرمندي که هرگز خود را تکرار نمي کند اين بار سراغ تحولات دهه ي 1950 امريکا و تأثيرات سياه پوستان بر موسيقي راک مي رود که البته فاصله ي زيادي با کارهاي خوب قبلي او دارد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:50
• عشق در سال هاي وبا (LOVE IN THE OF CHOLERA)
محصول سال 2007
امريکا - درام - عشقي
رنگي - 139 دقيقه
بازيگران عمده: بنجامين برات، جينا برنارد فوربز، جووانا متزوجورنو، خاوي ير باردم و مارسلا مار.
کارگردان: مايک نيوئل.
خلاصه داستان: «فلورنتينو آريسا» (باردم) دل باخته ي دختري به نام «فرمينا» (متزوجورنو)است. پدر «فرمينا» به شدت با اين رابطه مخالفت مي کند و به دليل اصرارهاي مکرر او، «فرمينا» با «دکتر اوربينو» (برات) ازدواج مي کند. اما «فلورنتينو» سال هاي سال به عشقش وفادر مي ماند...
شرح فيلم: اقتباسي نه چندان وفادار از رماني نوشته ي گابريل گارسيا مارکز. اقتباس سينمايي رانلد هاروود، فيلم نامه نويس پيانيست (رومن پولانسکي، 2001)، هيچ کدام از ويژگي هاي خاص اثر مارکز را در بر ندارد و نيوئل هم نتوانسته ساختار پيچيده ي رمان را به تصوير بکشد. فيلم براي علاقه مندان آثار مارکز بسيار نااميد کننده است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:51
• غير قابل انتشار (REDACTED)
محصول سال 2007
امريکا و کانادا - جنگي
رنگي - 90 دقيقه
بازيگران عمده: سحر العالول، اريک آندرسن، پاتريک کارول، ايزي دياز و اندرو کالن.
کارگردان: برايان د پالما.
خلاصه داستان: بازسازي مستندگونه ي ماجراي پر سر و صداي تجاوز چند سرباز امريکايي به دختر 14 ساله در عراق...
شرح فيلم: د پالما جسورانه ماجرايي را به تصوير مي کشد که دولت کشورش در آن دخالت داشته و مسئول بوده است. استاد فيلم هاي تريلر معاصر با تلفيق تصويربرداري ويديوئي به سبک گزارش هاي خبري، تصاوير اينترنتي، فيلم و با به کارگيري بازيگران گم نام ماجرايي واقعي را استادانه بازسازي مي کند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:51
فادوس (FADOS)
محصول سال 2007
پرتغال و اسپانيا - موزيکال
رنگي - 90 دقيقه
بازيگران عمده: چيکو بوارکه د هلاندا، کامانه، کارلوس دو کارمو، لي لا داونز و توني گاريدو.
کارگردان: کارلوس سائورا.
خلاصه داستان: فيلمي درباره ي «فادوس»، نوعي سبک موسيقي که در سال 1820 در ليسبون پرتغال به وجود آمد.
شرح فيلم: مستندي که در ادامه ي تانگو (1999) و فلامنکو (1995) پايان بخش سه گانه ي سائورا درباره ي موسيقي است. به دليل نبود ويتوريو استورارو در رأس گروه فيلم برداري، اثري از تصاوير درخشان فيلم هاي قبلي سائورا در اين يکي ديده نمي شود.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:51
• فرد کلاوس (FRED CLAUS)
محصول سال 2007
امريکا - کمدي - فانتزي
رنگي - 116 دقيقه
بازيگران عمده: وينس وون، پل جياماتي، جان مايکل هيگينز، ميراندا ريچاردسن، ريچل وايس و کتي بيتس.
کارگردان: ديويد دابکين.
خلاصه داستان: برادر بزرگ تر بابانوئل، «فرد کلاوس» (وون) به ميزان زيادي پول احتياج دارد، بنابراين براي کمک براي برادرش «سينت کلاوس» (بابانوئل - جياماتي)، به قطب شمال مي رود...
شرح فيلم: از سري فيلم هاي - معمولا - نه چندان جالبي که براي تعطيلات کريسمس ساخته مي شوند. دابکين و وون که پيش از اين در مهمانان ناخوانده ي عروسي (2005) هم کاري موفق داشتند به هيچ ترتيبي نظري را جلب نمي کنند. اين جا شوخي ها کم و - حتي براي تماشاگران خردسال - خنده دار نيستند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:51
• فکر مي کنم عاش همسرم هستم (I THINK I LOVE MY WIFE)
محصول سال 2007
امريکا و هند - کمدي - عشقي
رنگي - 94 دقيقه
بازيگران عمده: کريس راک، کري واشينگتن، جينا تورس، استيو بوشمي، ادوارد هرمان و کاساندرا فريمن.
کارگردان: راک.
خلاصه داستان: «ريچارد کوپر» (راک) هشت سال است ازدواج کرده و همسرش، «براندا» (تورس) خانه دار است. او به طور اتفاقي محبوبه ي سابق يکي از دوستان قديمي اش، «نيکي ترو» (واشينگتن) را ملاقات مي کند. اين ملاقات زندگي زناشويي «ريچارد» را تحت تأثير مي دهد...
شرح فيلم: کمدي عامه پسندي از راک که شايد بتوان گفت بر اساس فيلم اريک رومر، عشق در بعدازظهر (1972) ساخته شده است اما براي تماشاگراني با فرهنگي کاملا متفاوت.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:52
• فهرست آخر عمر (THE BUCKET LIST)
محصول سال 2007
امريکا - ماجرايي - کمدي
رنگي - 97 دقيقه
بازيگران عمده: جک نيکلسن، مورگان فريمن، شان هيز، بورلي تاد و راب مارو.
کارگردان: راب راينر.
خلاصه داستان: «ادوارد کول» (نيکلسن) و «کارتر چمبرز» (فريمن) هر دو بيماراني سرطاني هستند که ماه هاي آخر عمرشان را در بيمارستان طي مي کنند. آن دو تصميم مي گيرند که از بيمارستان فرار کنند و به تمام آرزوهاي شان جامه ي عمل بپوشاند...
شرح فيلم: در ادامه سير نزولي راينر در عرصه ي کمدي. با اين فيلم نيز او چندان از شکست هاي سال هاي اخيرش فاصله پيدا نمي کند، اما حداقل در جاي محترمي قرار مي گيرد. فيلم به رابطه ي بين دو شخصيت متضاد مي پردازد که سرانجامش به دوستي مي انجامد و کاملا متکي به بازي بازيگران قابلي چون نيکلسن و فريمن است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:52
• فيلم سينمايي سيمپسن ها (THE SIMPSONS MOVIE)
محصول سال 2007
امريکا - نقاشي متحرک
رنگي - 87 دقيقه
کارگردان: ديويد سيلورمن.
خلاصه داستان: پس از اين که «هومر سيمپسن» با سهل انگاري باعث آلودگي درياچه ي اسپرينگ فيلد مي شود، مقامات تمام مردم شهر را قرنطينه مي کنند.
«هومر» و خانواده نيز از اسپرينگ فيلد مي گريزند و راهي آلاسکا مي شوند. اما وقتي متوجه مي شوند که شهرشان در خطر است تصميم مي گيرند که براي نجات شهر دست به کار شوند.
شرح فيلم: بر مبناي مجموعه ي تلويزيوني انيميشن سيمپسن ها (1989-؟؟؟؟). فيلم با اين شوخي آغاز مي شود که تماشاگر بايد احمق باشد که براي تماشاي چيزي که در تلويزيون مجاني بوده پول بدهد و به سينما بيايد. با اين همه (و به رغم کم شدن استقبال از مجموعه طي سال هاي اخير) فيلم سينمايي سيمپسن ها با موفقيت بسياري روبه رو شد. تماشاگران اصلي سيمپسن ها بزرگ سالان هستند که کنايه هاي سياسي و اجتماعي آن را درک مي کنند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:53
قاتل حرفه يي (HITMAN)
محصول سال 2007
فرانسه و امريکا - تريلر
رنگي - 100 دقيقه
بازيگران عمده: تيموتي آليفنت، داگري اسکات، اولگا کوريلنکو، رابرت کنپر، اولريش تومسن و کريستيان اريکسن.
کارگردان: زيوئير جنز.
خلاصه داستان: آدم کشي حرفه اي معروف به «مأمور 47» (آليفنت) که در تشکيلات «آژانس» تربيت شده، مأموريت پيدا مي کند که به روسيه برود و رئيس جمهور وقت آن کشور (تومسن) را به قتل برساند...
شرح فيلم: بر اساس يک بازي ويديوئي. صحنه هاي اکشن فيلم وامدار فيلم هايي مثل سري بورن و جان سخت هستند. در کل جنز بسيار تحت تأثير سبک و سياق سينماي لوک بسون به نظر مي رسد و شايد بهتر باشد تماشاگر به جاي اين فيلم يک بار ديگر ليون (1994) را ببيند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:53
• قاعده ي جرجيا (GEORGIA RULE)
محصول سال 2007
امريکا - کمدي - عشقي
رنگي - 113 دقيقه
بازيگران عمده: جين فاندا، لينزي لوهان، فليسيتي هافمن، درمت مالروني و کري الوز.
کارگردان: گري مارشال.
خلاصه داستان: «ريچل ويلاکس» (لوهان) دختر هفده ساله ي افسار گسيخته هم راه مادر الکلي خود «لي لي» (هافمن)، براي تعطيلات تابستاني به خانه ي «مادر بزرگ جرجيا» (فاندا) در مورمن هال آيداهو مي رود. خيلي زود «لي لي» اين دو را ترک مي کند و به کاليفرنيا نزد همسرش باز مي گردد...
شرح فيلم: فيلم کليشه اي ديگري از کارگردان زن زيبا (1990) که در چند کلمه مي توان آن را خلاصه کرد: خسته کننده و قابل پيش بيني. برخلاف زن زيبا که ضرباهنگ مناسب گفت و گوهاي سنجيده اش باعث شد فيلم ديدني باشد، گفت و گوهاي اين فيلم بسيار بلاهت بار هستند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:53
• قتل جسي جيمز به دست رابرت فورد بزدل (THE ASSASSINATION OF JESSE JAMES BY THE COWARD ROBERT FORD)
محصول سال 2007
امريکا - سرگذشت نامه اي
رنگي - 160 دقيقه
بازيگران عمده: براد پيت، مري - لوييز پارکر، بروکلين پرولکس، کيسي افلک و سام شپارد.
کارگردان: اندرو دامينيک.
خلاصه داستان: «جسي جيمز» (پيت) ياغي بدنامي است که شهرتي چون «رابين هود» به دست آورده است. «رابرت فورد» (افلک) ناجوانمردانه «جسي» را به قتل مي رساند و انتظار تشويق هاي بي پايان مردم را دارد. اما انتظارش برآورده نمي شود...
شرح فيلم: دومين فيلم دامينيک، بر مبناي رماني نوشته ي ران هنسن. فيلم آغاز و پايان قدرتمندي دارد اما قسمت مياني فيلم احتياج به يک تدوين گر بي رحم داشته است؛ به خصوص صحنه ي دزدي قطار و مرگ «جسي» که بسيار طولاني است. فيلم تمرکز بيش از حدي روي شخصيت هاي فرعي و غيرمهم و نه چندان جالب دارد. بازي هاي پيت، افلک و پارکر فوق العاده است. زيبايي تصويري فيلم متکي به فيلم برداري راجر ديکينز را نمي توان ناديده گرفت.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:53
• قصه هاي پر تب و تاب (GO GO TALES)
محصول سال 2007
امريکا و ايتاليا - درام - کمدي
رنگي - 96 دقيقه
بازيگران عمده: ويلم دافو، باب هاسکينز، ماتيو مودين، آزيا آرجنتو و رومينا پاور.
کارگردان: آبل فرارا.
خلاصه داستان: اختلاف مالي بين «ري رابي» (دافو)، صاحب يک کلوب شبانه، با حسابدارش (هاسکينز) و برادر شريکش (مودين) آينده ي شغلي او را به خطر مي اندازد...
شرح فيلم: طبق سبک و سياق فيلم هاي فرارا در اين جا نيز شخصيت ها اغلب از شرايط بد به دام شرايط بدتري مي افتند. فيلم ارجاع هاي زيادي به فيلم کشتن يک واسطه ي شرط بندي چيني (جان کاساوتيس، 1976) دارد اما برخلاف آن آينده ي اميدوار کننده تري براي ري در نظر مي گيرد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:53
قطار سه و ده دقيقه به يوما (3:10TO YUMA)
محصول سال 2007
امريکا - وسترن
رنگي - 117 دقيقه
بازيگران عمده: راسل کرو، کريستيان بيل، لوگان لرمن، دالاس رابرتس، بن فاستر، پيتر فاندا و گرچن مول.
کارگردان: جيمز منگلد.
خلاصه داستان: مزرعه دار فقيري به نام «دن اوانز» (بيل) در قبال کمک به انتقال يک ياغي بدنام به نام «بن ويد» (کرو) به زندان مبلغ پانصد دلار دريافت خواهد کرد. «ويد» بايد با قطار ساعت 3 و 10 دقيقه به مقصد يوماي آريزونا منتقل شود...
شرح فيلم: بر مبناي داستان کوتاهي نوشته المور لنرد و بازسازي آبرومند فيلمي به همين نام (دلمر يوز، 1957). اثري تکان دهنده که کاملا متکي به شخصيت هايش است؛ شخصيت هايي که در دو قطب مخالف يک ديگر قرار دارند و در عين حال بيش تر دو دوست به نظر مي آيند تا دو دشمن. منگلد به خاطر حرمت جديدي که به ژانر وسترن مي بخشد مورد ستايش بسياري قرار مي گيرد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:53
• قطب نماي طلايي (THE GOLDEN COMPASS)
محصول سال 2007
امريکا و انگلستان - ماجرايي
رنگي - 113 دقيقه
بازيگران عمده: نيکول کيدمن، دانيل گريگ، داکوتا بلو ريچاردز، بن واکر، فردي هايمور، کريستوفر لي، کتي بيتس، کريستين اسکات تامس وايان مکلن.
کارگردان: کريس وايتس.
خلاصه داستان: «ليرا» (ريچاردز)، دختري يتيم است که در دنياي خيالي زندگي مي کند و تنها خويشاوند او «لرد ازريل» (کريگ) است. «ليرا» با «خانم کولتر» (کيدمن) رهسپار قطب شمال مي شود به اميد اين که بهترين دوست خود، «راجر» (واکر) و بچه هاي ديگر را که تشکيلات مرموز «گابلرز» آن ها را ربوده، پيدا کند...
شرح فيلم: بر مبناي نخستين رمان از سه گانه ي فانتزي فيليپ پولمن، کمپاني سازنده، «نيو لاين سينما» اميدوار بود که اين فيلم ارباب حلقه هاي ديگري باشد اما در مقايسه با فيلم حماسه - فانتزي پيتر جکسن اين فيلم غرق فلسفه و داستان است. صحنه هاي اکشن فيلم تأثيرگذارند اما به پاي ارباب حلقه ها نمي رسند. کيدمن در نقش زني خودنسرد بسيار جا افتاده است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:54
• آبستن شده (KNOCKED UP)
محصول سال 2007
امريکا - درام - کمدي
رنگي - 133 دقيقه
بازيگران عمده: ست راگن، کاترين هايگل، پل راد، لسي مان، جونا هيل و مارتين استار.
کارگردان: جاد آپاتوو.
خلاصه داستان: «بن استون» (راگن) و «آليس اسکات» (هايگل) در کلوب شبانه اي با هم آشنا مي شوند. هشت هفته ي بعد «آليسن» باخبر مي شود که باردار است و اين خبر زندگي «بن» را کاملا متحول ميکند...
شرح فيلم: فيلمي سرگرم کننده، مملو از گفت و گوهاي نيش دار و شخصيت هاي بامزه که براي علاقه مندان فيلم هاي آپاتوو، کارگردان باکره ي چهل ساله (2005)، رضايت بخش است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:54
• آزاد زندگي کن يا سخت بمير (LIVE FREE OR DIE HARD)
محصول سال 2007
انگلستان و امريکا - حادثه اي
رنگي - 130 دقيقه
بازيگران عمده: بروس ويليس، تيموتي آليفنت، جاستين لانگ، مگي کيو، کليف کورتيس و اندرو فريدمن.
کارگردان: لن وايزمن.
خلاصه داستان: پليس نيويورکي، «جان مکلين» (ويليس) يک تنه با يک تشکيلات تروريستي اينترنتي که قصد نابود کردن ايالات متحد را دارند، مي جنگد.
شرح فيلم: چهارمين جان سخت (اولي: جان سخت، جان مک تيرنان، 1988؛ دومي: جان سخت 2، رني هارلين، 1990 و سومي: جان سخت با تمام نيرو، مک تيرنان، 1995) شايد بهترين فيلم سري باشد.
اکشني مملو از صحنه هاي انفجار، تيراندازي و درگيري که در آن اهميت خط روايتي و شخصيت پردازي به حداقل رسيده است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:54
• آفتاب (SUNSHINE)
محصول سال 2007
انگلستان و امريکا - تريلر - افسانه - علمي
رنگي - 107 دقيقه
بازيگران عمده: کليف کورتيس، چيپو چونگ (صدا)، کيليان مورفي، ميشل يئو، هيرويوکي ساندا، رز برن و کريس اوانز.
کارگردان: دني بويل.
خلاصه داستان: پنجاه سال بعد. خورشيد در حال نابود شدن است و به طبع آن زمين در حال مردن. گروهي فضانورد به طرف خورشيد فرستاده مي شوند اما مأموريت شان با شکست مواجه مي شود. هفت سال بعدتر گروه ديگري که تنها اميد مردم کره ي زمين هستند به طرف خورشيد مي روند....
شرح فيلم: سومين هم کاري بويل و الکس گارلند (فيلم نامه نويس) که به دنبال فيلم 28 روز بعد... (2002) اين دومين تلاش پي در پي شان در ژانر افسانه - علمي است. دو سوم اول فيلم رويارويي انسان با طبيعت را به تصوير مي کشد در حالي که در نيم ساعت پاياني کاملا تغيير رويه مي دهد و بسيار عجيب و تعليق انگيز مي شود که البته چندان در مقايسه با بقيه ي فيلم جا نمي افتد.
خورشيد در فضاسازي و جلوه هاي ويژه بسيار موفق است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:54
• آقاي بروکس (MR. BROOKS)
محصول سال 2007
امريکا - جنايي - تريلر
رنگي - 120 دقيقه
بازيگران عمده: کوين کاستنر، دمي مور، دين کوک، ويليام هرت و مارج هلگنبرگر.
خلاصه داستان: «ارل بروکس» (کاستنر)، مرد سال پورتلند، يک قاتل زنجيره اي است که هويت واقعي او بر همه مجهول مانده. او دو سال است که مرتکب قتل نشده، اما خود ديگر شيطاني او، «مارشال» (هرت)، تشنه ي جنايت است. تا اين که بار ديگر مرتکب قتل مي شود، اما اين بار ناشيانه...
شرح فيلم: دومين فيلم اوانز که پس از فيلم کافز (1992) براي او پيش رفت بزرگي محسوب مي شود. آقاي بروکس فيلمي درجه «ب» است که با بازيگران درجه «الف» ساخته شده است. شخصيت «ارل» بسيار فيلم را پر کرده است؛ شخصيتي پر از صفت هاي متضاد اما دوست داشتني و باهوش.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:56
• آلوين و سنجاب ها (ALVIN AND THE CHIPMUNKS)
محصول سال 2007
امريکا - کمدي - فانتزي
رنگي - 90 دقيقه
بازيگران عمده: جيسن لي، ديويد کراس، کامرون ريچاردسن، جاستين لانگ (صدا)، جين لينچ، جسي مکارتني (صدا) و ماتيوگري گابلر (صدا).
کارگردان: تيم هيل.
خلاصه داستان: ترانه سراي ناموفقي به نام «ديويد سويل» (لي)، پس از آشنايي با سه سنجاب آوازخوان: به نام هاي «آلوين» (لانگ)، «سايمن» (گابلر) و «تيودور» (مکارتني) به موفقيت مي رسد...
شرح فيلم: بر اساس مجموعه ي انيميشن تلويزيوني نمايش آلوين که در سال 1961 از شبکه ي CBS امريکا پخش مي شود و بر اساس يکي از آلبوم هاي موسيقي آهنگ سازي به نام راس باغداساريان در 1958 ساخته شده بود. فيلم کمدي چندان موفقي نيست.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:56
• آقاي وودکاک (MR. WOODCOCK)
محصول سال 2007
امريکا - کمدي
رنگي - 87 دقيقه
بازيگران عمده: بيلي باب تورنتن، شان ويليام اسکات، سوزان ساراندون، ايمي پوئلر و مليسا سيج ميلر.
کارگردان: کريگ گيلسپي.
خلاصه داستان: «مرد جواني به نام «جان فارلي» (اسکات) وقتي پس از مدت ها به خانه برمي گردد متوجه مي شود که مادرش (ساراندون) مي خواهد با «آقاي وودکاک» (تورنتن) که قبلا معلم ورزش منفور مدرسه اش بوده، ازدواج کند. او براي جلوگيري از اين وصلت تمام سعي خود را مي کند.
شرح فيلم: دومين فيلم کارگردان کانادايي، گيلسپي (پس از لارس و دختر واقعي، 2007) به جز چند صحنه ي کمدي که تورنتن در به وجود آوردن آن ها بي تأثير نبوده است، حرفي براي گفتن ندارد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:56
• اره 4 (SAW IV)
محصول سال 2007
امريکا - ترسناک - جنايي
رنگي - 95 دقيقه
بازيگران عمده: توبين بل، کوستاس منديلور، اسکات پترسن، بتسي راسل، ليريک بنت، آتنا کارکانيس و جاستين لوييس.
کارگردان: دارن لين باوسمن.
خلاصه داستان: «هافمن» (منديلور) و «ريگ» (بنت)، دو پليسي که از اره قبلي جان سالم به در برده اند، به هم راه دو پليس فدرال: «استرام» (پترسن) و «پرز» (کارکانيس) به اين نتيجه مي رسند که اگرچه «جيگساو» (بل) و دستيارش «آماندا» زنده نيستند اما شخص ديگر در حال اجراي نقشه هاي آنان است...
شرح فيلم: چهارمين فيلم از سري اره (سه فيلم قبلي در سال هاي 2004، 2005 و 2006 به کارگرداني جيمز ون و باوسمن روي پرده رفتند)که ناموفق ترين فيلم سري است. فيلم تمامي اتفاقات فيلم هاي قبلي سري را تکرار مي کند اما اين بار بدون حضور «جيگساو» که در آخر فيلم سوم مي ميرد. سري اره بسيار هوشمندانه آغاز شد اما هيچ کدام از قسمت هاي بعدي نتوانستند مثل اره 1 پرانرژي، خلاق و منسجم باشند.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:56
• از ميان جهان (ACROSS THE UNIVERSE)
محصول سال 2007
امريکا - موزيکال - عشقي
رنگي - 133 دقيقه
بازيگران عمده: اوان ريچل وود، جيم استرجس، جو آندرسن، دينا فوکس، مارتين لوتر و اسپنسر ليف.
کارگردان: جولي تيمور.
خلاصه داستان: ليورپول، سال 1965. «جود» (استرجس) در جست وجوي پدري که هرگز نديده است به امريکا سفر مي کند و در آن جا دل باخته ي دختر جواني به نام «لوسي» (ريچل وود) مي شود...
شرح فيلم: فيلمي بر اساس موسيقي بيتل ها در دهه ي 1960 و حضور امريکا در جنگ ويتنام. جلوه هاي تصويري تياترها و فيلم هاي تيمور قابل توجه هستند.
داستان عشقي «جود» و «لوسي» با تظاهرات ضد جنگ آن دوران و جنگ ويتنام در هم آميخته و از بيش از 30 ترانه بيتل ها در فيلم استفاده شده است.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:57
• اسپايدر من 3 (SPIDER- MAN 3)
محصول سال 2007
امريکا - حادثه اي - افسانه - علمي
رنگي - 139 دقيقه
بازيگران عمده: توبي مگواير، کرستن دانست، جيمز فرانکو، توماس هيدن چرچ، جيمز کرامول و ترزا راسل.
کارگردان: سام ريمي.
خلاصه داستان: «پيتر پارکر» (مگواير) هنوز براي روزنامه ي «ديلي باگل» کار مي کند و هنوز آماده است تا در هيئت «اسپايدر من» به کمک مردم بشتابد. تا اين که يک توده ي سياه رنگ ماوراي زميني خود را به بدن او مي چسباند و «پيتر» را متوجه نيمه ي تاريک وجودش مي کند. به اين ترتيب يک «اسپايدر من» خشن و بي رحم پا به عرصه مي گذارد...
شرح فيلم: سومين و احتمالا آخرين اقتباس از داستان مصورهاي استن لي و استيو ديتکو (اولي، سام ريمي، 2002 و دومي، ريمي، 2004). اسپايدر من 3 قدرتمند آغاز مي شود اما از نيمه هاي آن تماشاگر آرزو دارد که هر چه زودتر تمام شود. فيلم در مقايسه با دو فيلم ديگر سري بسيار بد است. مگواير به تنهايي نمي تواند بار کار را به دوش بکشد.

Ali Miller
2011-Dec-03, 18:57
• اسپري مو (HAIRSPRAY)
محصول سال 2007
امريکا - درام - کمدي
رنگي - 117 دقيقه
بازيگران عمده: جان تراولتا، ميشل فايفر، کريستوفر واکن. نيکي بلانسکي، آماندا بينز، جيمز مارسدن و کويين لطيفه.
کارگردان: آدام شنکمن.
خلاصه داستان: بالتيمور، سال 1962. دختري چاق به نام «تريسي ترنبلاد» (بلانسکي) و دوست صميمي اش، «پني» (بينز) از طرفداران پر و پا قرص نمايش تلويزيوني «کورني کالينز» (مارسدن) هستند که برنامه ي معرفي چهره هاي رقص و آواز است. روزي «تريسي» هم تصميم مي گيرد که در اين برنامه شرکت کند و خيلي زود رقص او مورد توجه «کالينز» قرار مي گيرد...
شرح فيلم: بازسازي فيلمي به همين نام (جان واترز، 1988) که حال و هواي دهه ي 1960 را تداعي مي کند. جري استيلر از بازيگران فيلم واترز (در نقش پدر «تريسي») در اين جا نيز نقش کوچکي دارد.
ترانه هاي مارک شيمن بسيار شنيدني هستند، به خ