PDA

مشاهده نسخه کامل : اعتماد به نفس کودکان را تقویت کنیم!



khavarani
2010-Sep-19, 04:38
اعتماد به نفس کودکان را تقویت کنیم!

تشویق نکردن، بزرگ کردن نقاط ضعف و کمبودها، برشمردن شکست های کودک، عدم واگذاری مسئولیت و ناتوان معرفی کردن او در انجام کارها، تحقیر کردن کودک به جهت بلندی و یا کوتاهی قد و معایب دیگر جسمی و… تهدیدی جدی برای از دست دادن اعتماد به نفس کودکان است.هر یک از ما در زندگی روزمره به انسان هایی برخورد می کنیم که در جمع قادر به صحبت کردن نیستند و یا اراده کافی برای ابراز وجود ندارند، بعضاً به هنگام صحبت مسخ شده و زبانشان به لکنت می افتد. طبق تعریف کارشناسان اعتماد به نفس، اعتماد به خود است. افرادی که خویشتن را با دید مثبت نگاه می کنند در زندگی موفقیت های زیادی به دست می آورند. خانواده مهمترین عامل در به دست آوردن اعتماد به نفس در کودکان است. تشویق نکردن، بزرگ کردن نقاط ضعف و کمبودها، بر شمردن شکست های کودک، عدم واگذاری مسئولیت به کودک و ناتوان معرفی کردن او در انجام کارها، تحقیر کردن کودک به جهت بلندی و یا کوتاهی قد و معایب دیگر جسمی و… تهدیدی جدی برای از دست دادن اعتماد به نفس نزد کودکان است.
کارل راجز روانشناس انسانگرا در مورد تقویت اعتماد به نفس در کودکان بر این عقیده است که وقتی کودک از سوی والدین و معلمین خود مورد توجه و پذیرش قرار می گیرد این توجه مثبت بدون هیچ گونه قید و شرطی باعث می شود که کودک در درون احساس ارزش و اطمینان کند. به این ترتیب خود را با تمامی کاستی ها و توانایی هایش می پذیرد و دیگران را نیز می پذیرد در آن صورت او مشکلی در برقراری ارتباط با دیگران نخواهد داشت و در نتیجه با پدیده دلهره انگیز عدم اعتماد به نفس مواجه نخ واهد شد.افراط در تشویق خصوصاً تشویقی که رنگ رشوه به خود بگیرد نه تنها زیانبار است بلکه اثرات سوء نیز دارد که موجب یاس و دلسردی نزد کودکان می شود. روح کودک تشنه تقدیر، تحسین و تشویق بوده و نیازمند است که بداند و یا به این مهم دست یابد که اعمالش مورد تایید والدین بوده است در آن صورت از تکرار مجددش لذت می برد. والدین می بایستی توجه کودکان را نسبت به نکات مثبت رفتاری و شخصیتی که دارند جلب کنند و توانایی های آنان را در انجام کارها بیان کنند و در مواردی که ضعفی مشاهده می کنند آن را با بزرگ جلوه دادن نقطه قوت دیگر برطرف کنند. از تحقیر کودک و سرزنش او به خاطر نمرات درسی کمتر از بیست پرهیز و به او برای جبران ضعف هایش فرصت داده و او را در این مورد یاری کنند. احساس ارزشمندی را به او بیاموزید و از او به عنوان عضو موثری در خانواده سود برده و او را در امور منزل سهیم سازید.در وظیفه ای از وظایف اعضای خانواده که به کودک محول می کنید، دقت نظر داشته باشید و پیشرفتش را در انجام آن وظیفه پیگیر باشید و از تشویق او خودداری نکنید که یکی از فاکتورهای مثبت داشتن اعتماد به نفس کودکان و تشویق های به موقع در زمان کودکی است.جهت ایجاد اعتماد به نفس در کودکان به آنان امکان دهید که عواطفشان را بروز دهند و حتی گاهی بتوانند از والدین خود نیز انتقاد کنند و در مقابل انتقاد آنان عکس العمل تند نشان نداده و جبهه گیری نکنید و هرگز بین کودکان خود تبعیض قائل نشوید، زیرا تبعیض عاملی است که در درازمدت در کودک احساس حقارت ایجاد می کند و او را به انزوا و گوشه گیری می کشاند. به یاد داشته باشید کودکی که اجازه می یابد احساسات، عواطف و نظریات خود را به راحتی بیان کند شانس بیشتری برای سازگاری مناسب در دوره نوجوانی دارد. والدین باید سعی داشته باشند که هیچ عاملی اعم از زیبایی و یا زشتی، بلندی و یا کوتاهی قد، تیزهوشی و یا کم هوشی و… تهدیدی برای از دست دادن اعتماد به نفس کودک نباشد.زیرا وقتی از زیبایی یا قامت بلند و تیزهوشی کودک ستایش شده و به آن اهمیت داده می شود که کودکی که زیبا نیست، قامت بلندی ندارد و تیزهوش نیست احساس حقارت کرده و دچار کمبودهای عاطفی می شود. نکته بسیار مهم آموزش اعتماد به نفس است که این آموزش در رابطه والدین با یکدیگر به کودک آموزش داده می شود، تشکر و قدردانی والدین از یکدیگر در حضور کودکان احترام متقابل به یکدیگر، عدم انتقاد از یکدیگر در حضور کودکان و ارزش نهادن به زحمات یکدیگر، معرفی و شناساندن قابلیت های مثبت اجتماعی یکدیگر به فرزندان و تشویق و تحسین در مورد انجام امور می تواند ضمن افزایش انگیزه و امید به زندگی در بافت خانوادگی در کودکان تاثیر مثبتی داشته باشد. چون یکی دیگر از عوامل بسیار مهم در ایجاد اعتماد به نفس نزد کودکان داشتن خانواده ای توام با تفاهم و یکدلی است. در این گونه خانواده ها والدین نسبت به هم اعتماد داشته و از یکدیگر به نیکی یاد می کنند و مرتباً در مقابل فرزندان خود به تحسین و تشویق یکدیگر با واژه های محبت آمیز می پردازند. اصلاح رفتار کودکان در روزهای نخست زندگی نباید با تشویق و تحسین های بی مورد انجام پذیرد همان گونه که ذکر آن رفت افراط و تفریط نه تنها سازنده نیست بلکه اثرات تخریبی آن بسیار زیاد است.
برگرفته از
rangaranggroup.com

khavarani
2010-Sep-19, 05:38
حس اعتماد به نفس را از کودکان نگیریم !

همه ما تا به درستی کاری اطمینان نداشته باشیم، به سراغ آن نمی رویم و انجامش نمی دهیم و وقتی که به دنبال آن کار رفتیم با اعتماد به نفس خاصی که حاصلش انجام آن عمل است، به جلو می رویم. حالا اگر ما از خود مطمئن باشیم ولی دیگران این اعتماد و اطمینان را به ما نداشته باشند و این حس را به ما منتقل کنند مانمی توانیم و قادر به انجام آن کار نیستیم. آن وقت است که مردد می مانیم که آن کار را انجام بدهیم یا نه. یا اینکه اصلاً می توانیم آن را به انجام برسانیم یا اینکه توانایی انجام آن کار را نداریم و باعث خراب تر شدن کارها می شویم.
در رابطه با بحث کودکان اگر پدر و مادری و یا یک بزرگتر با کودک خود به گونه ای رفتار کند که کودک دچار عدم اعتمادبه نفس شود و خود را ناتوان از انجام هر کاری بداند و به او القا شود که قادر به انجام هیچ عملی نیست. نتیجه اش از دست رفتن کامل اعتماد به نفس کودک است. فرض کنید مرتب به شما بگویند نمی توانی، فکر نمی کنم از پس آن برآیی، تو قادر به انجام آن کار نیستی و آن را خراب تر می کنی. چه حسی به شما دست می دهد و چه فکری پیش خود می کنید؟
در مورد کودکان هم همینطور است. فرض کنیم پدر و مادری به کودک خود می گوید تو نمی توانی مدادهایت را بتراشی یا اینکه تو دست کندی داری فکر نمی کنم بتوانی از پس تکالیفت برآیی، یا مثلاً مادر بگوید تو قادر به جمع کردن ظرفها نیستی لطفاً به آنها دست نزن چون همه آنها را می شکنی یا پدر بگوید من می دانم تو آخرش نمی توانی این مسأله را حل کنی. یا مثلاً بگویند معلوم است که تو امسال در امتحانهایت موفق نمی شوی و معدل پایینی می آوری.
آیامی دانید که با این حرفها و برخوردها چقدر پرسشهای مختلف در ذهن کودکتان به وجود می آورید و از همه مهمتر اساسی ترین چیز که اعتماد به نفس در زندگی می باشد را از او می گیرید و از او فردی عاجز و ناتوان و بی محصول می سازید.
در این وضعیت کودک پیش خود می گوید آنها راست می گویند من نمی توانم، من به چیزی دست نمی زنم، من قادر به انجام هیچ کای نیستم، من کارها را خراب تر می کنم، می دانم خیلی بی عرضه هستم. در حالی که می توانید با کمی اطمینان دادن و کمک و راهنمایی باعث شوید که کارکرد فرزندتان بهتر شود و از پس کارها خوب برآید.
شما می توانید به جای جملات قبلی این جملات را به کار ببرید. بگویید من مطمئن هستم با قدری دقت می توانی مدادهایت را بتراشی، یا اینکه بگویید معلوم است که با قدری تلاش می توانی تندتر بنویسی و تکالیفت را انجام دهی. یا مثلاً مادر بگوید اگر ظرفها را محکم بگیری و حواست را جمع کنی مسلماً ظرفها سالم می مانند یا اینکه پدر بگوید من اطمینان دارم که با کمی فکر کردن می توانی این مسأله را حل کنی. یا به او بگویند ما می دانیم که تو با قدری همت و مطالعه بهتر می توانی در امتحاناتت موفق شوی و معدل خوب و بالایی بیاوری.
با این جملات و این برخوردها اگر هم فرزندتان آن کار را نمی توانست و یا اینکه به خوبی آن را انجام نمی داد بتواند از پس آن برآید با این اعتماد به نفس و اطمینان خاطری که شما به او می دهید تلاش و انگیزه را در اوقوی می سازید و باعث می شوید که کارکرد فرزندتان بیشتر و بهتر شود.

برگرفته از
rangaranggroup.com

khavarani
2010-Sep-19, 18:21
کودکان و سکل گیری اعتماد به نفس

منشاء بسیاری از مشکلات رفتاری انسان نداشتن اعتماد به نفس است. امروزه جوامع تاوان سنگینی را به علت نداشتن اعتماد به نفس افراد خود، متحمل می شود.

بزهکاری های اجتماعی و انحرافات دختران و پسران و ناراحتیهای روحی و روانی، همه و همه با اعتماد به نفس مرتبط هستند و در همه این افراد نوعی احساس بی ارزشی و عدم پذیرش خود که از مشخصات نداشتن اعتماد به نفس است موج می زند و اغلب آنها احساس می کنند که دوست داشتنی نیستند.
تحقیقات نشان می دهد که اغلب افراد از دوران کودکی مشکلاتی در رابطه با اعتماد به نفس خود دارند. لذا وقتی افراد بزرگ می شود و به خود شناسی می رسند سعی در جبران کمبود ها بر می آیند و کوشش می کنند اعتماد به نفس را در خود بوجود بیاورند. اما واقعیت این است که اگر این افراد قادر باشند که واقعا در خود اعتماد به نفس بوجود بیاوند مثل آن افرادی نخواهند بود که از دوران کودکی با اعتماد به نفس تربیت شده اند.
اگر بطور ساده بخواهیم اعتماد به نفس را تعریف کنیم باید بگوئیم که اعتماد به نفس زمانی در کودک شکل می گیرد که وی احساس دوست داشتنی بودن و احساس کفایت و شایستگی کند. و این هم در درجه اول از طریق کیفیت رابطه ما با فرزندان نضج می گیرد.
والدین در ابتدای زندگی کودکان، برای آنها حکم خدا را دارند. آنچه والدین در باره کودکان می گویند وحی منزل است و کودک باور می کند. به عنوان مثال انواع بر چسب هایی که به بچه ها زده می شود، برای کودک این باور را به همراه دارد که آنها نه تنها آن بر چسب ها را دارا می باشند بلکه کم کم احساس ارزشمندی خود را از دست داده و تصور منفی از خود پیدا خواهند کرد. اینکه فرزندان ما چه افرادی هستند مهم نیست آنچه مهم است این است که آنها چه تصوری از خود دارند. لذا برای داشتن اعتماد به نفس در کودکان قبل از هر چیز باید انتقاد لفظی و بر چسب های مختلف راکنار بگذاریم.
برای شکل گیری اعتماد به نفس بالا چهار عامل زیر ضروری است:
1- احساس تعلق داشتن: احساس تعلق برای کودکان امنیت و آرامش را به دنبال دارد. تعلق داشتن به خانواده و دوستان و عضو گروهی شدن و در باشگاهها عضو بودن و داشتن تاریخچه و گذشته، همه اینها برای کودک احساس تعلق داشتن را به همراه دارد. در همین رابطه است که کودکان از شنیدن خاطرات گذشته خود توسط والدین احساس لذت و غرور می کنند چون فکر می کنند ریشه دار و دارای پیوستگی هستند. وظیفه ما والدین این است که احساس تعلق را در فرزندانمان بوجود بیاوریم و آن را تقویت کنیم.
2- منحصر به فرد بودن: بچه ها کم کم که بزرگ می شوند به طور ذاتی پی می برند که با دیگران متفاوت هستند. وظیفه ماست که این تفاوت را در آنها انکار نکنیم بلکه آن را تقویت کنیم، اینکه او با دیگران فرق می کند و یک موجود بی همتا و بی نظیر است و نباید سعی کند، مثل دیگران باشد. او باید مثل خودش باشد و به آن افتخار کند.
3- قدرت: بچه ها همانطور که رشد می کنند محیط را دست کاری می کنند و بزودی می فهمند که قدرت کنترل بسیاری از رویداد ها را دارند و می توانند به قدرت و استقلال شخصی برسند. والدین هم باید به این فرایند کمک کرده و به آنها این موقعیت را فراهم آورند. ما در این رابطه می توانیم به آنها مسئولیت دهیم تا احساس شایستگی کنند. بچه ها در صورت احساس موفقیت در کارها بیشتر احساس قدرت خواهند کرد.
4- آزادی بیان: کودکان باید بتوانندخواست های خود را بیان کرده و نیاز های خود را طلب کنند و در این راه نباید احساس تهدید و تمسخر نمایند. همچنین بچه ها باید قادر باشند که احساسات خود را به راحتی بیان کنند و این احساسات نباید مورد انکار والدین قرار گیرد چون احساس هیچ بچه ای اشتباه نیست.
نقص در هر کدام از موارد بالا نه تنها موجب شکسته شدن اعتماد به نفس می شود بلکه یکپارچگی درونی بچه ها را از بین برده و کودک برای جبران آن از طریق هدایت ضمیر ناخودآگاه و بطور خودکار دست به هر اقدامی می زند. عدم سازش با دوستان، بهانه گیری، تمسخر دیگران، آزار و اذیت والدین، کارشکنی، عزلت و گوشه گیری، اقدامات پست برای جلب توجه دیگران و غیره نمونه هایی از این اعمال هستند.

برگرفته از
http://www.classro.blogsky.com

khavarani
2010-Sep-20, 09:21
به كودك اعتماد به نفس بدهيد
________________________________________

بگذاريد كودك به خودش و به شما اعتقاد داشته باشد. به خود متكي بودن و اعتماد به نفس يكي از عوامل مهم رشد ذهني و روحي و عاطفي كودك است و اين امر نقش مهمي در زندگي و آينده او دارد. بگذاريد فرزندتان باور كند كه مي‌تواند روي پاي خود بايستد. اگر خواست چيز سنگيني را از جا بلند كند، سرش داد نكشيد و نگوييد نمي‌تواني. مثلا اگر خواست ظرف غذا را سر سفره بياورد، فرياد نزنيد. ظرف كوچك‌تري به او بدهيد تا سر سفره بگذارد. او مي‌خواهد خودش را نشان بدهد و ابراز وجود كند. هرگز او را سرزنش نكنيد و نزنيد. به‌خصوص اگر مهمان داريد جلو آن‌ها كودك را كوچك نكنيد و اگر غذا را ريخت و چيزي را شكست او را «بي‌عرضه و بي‌ دست و پا» خطاب نكنيد. غذايي كه ريخت يا چيزي كه شكست ارزش آن را ندارد كه با زندگي و شخصيت كودك بازي كنيد؛ آسمان كه به هم نخورده است. با لبخند به او بگوييد وقتي كمي بزرگ‌تر بشوي ديگر غذا را نمي‌ريزي. حالا آن قاشق‌ها را ببر يا ...
از وقتي كودك مي‌تواند بگذاريد خودش غذا بخورد؛ آزادانه و با لذت. يك زيرانداز برايش بيندازيد تا او راحت غذا بخورد.
گاهي مي‌خواهيد چيزي را از كودك خردسال بگيريد و او نمي‌دهد؛ با اين كار مالكيت خود را اثبات مي‌كند و ابراز شخصيت مي‌كند. اسباب‌بازي خود را به كسي نمي‌دهد و از لوازم خانه مراقبت مي‌كند و نمي‌گذارد كسي به آن دست بزند. اين كارها حس استقلال‌طلبي و شخصيت‌سازي او را تقويت مي‌كند و با او به خشونت رفتار نكنيد و غرور او را نشكنيد.
بعضي از مادرها تا هنگام مدرسه رفتن فرزندشان لقمه را در دهان او مي‌گذارند. او را حمام مي‌كنند! بند كفش او را مي‌بندند و لباس به او مي‌پوشانند. اين كارها دوستي نيست بلكه دشمني است! با اين كارها كودك به مادر وابسته شده و هميشه مي‌خواهد مادر در كنارش باشد و كارهايش را انجام بدهد. اين‌گونه كودكان حتي در موقع درس خواندن و امتحان و شايد تا دوران دانشگاه اعتماد كافي به خود نداشته و هميشه منتظر كمك ديگران باشند. هم‌چنين در زندگي اعتماد به نفس كافي نخواهند داشت و از عهده مشكلات زندگي بر نخواهند آمد و اين زمينه بسياري از مشكلات و اختلافات زندگي زناشويي است.
برگرفته از
http://www.goftomanedini.com

khavarani
2010-Sep-20, 10:05
عدم اعتماد به نفس یکی از دلایل تقلب در دانش آموزان است
بررسی های انجام شده نشان می دهد بسیاری از دانش آموزان صرفاً به دلیل ضعف درسی اقدام به کار هایی نظیر تقلب نمی کنند بلکه به دلیل عدم اعتماد به نفس و نیاز به همراهی با دیگران دست به چنین کاری می زنند.

تقلب در واقع به معنی ارائه چیزی بیش از میزان واقعی آن است و به منظور گرفتن نمره بیشتر از سعی یا توان انجام می شود . در واقع شخص از خود و قابلیتهایش راضی نیست.
به گزارش خبرنگار مهر به نقل از تیچرز پرو یکی از عواملی که موجب تقلب می شود، عدم اعتماد به نفس است. دانش آموز خود را نپذیرفته یا باور ندارد و در شرایطی حاضر است پاسخی که می نویسد با دوستش یکی باشد. حتی اگر مطمئن نباشد که دوستش هم پاسخ صحیح را بداند. فقط نیاز به همراهی و هماهنگی با فرد دیگری دارد.
این احساس را می توان به نوعی احساس عدم امنیت نیز تعبیر کرد. از دیگر عوامل این ناامنی و تقلب برای دانش آموزان، ترس از نمره کم به دلیل ترس از سرزنش والدین است.
برخی از والدین به جای دانش فرزندشان صرفاً به نمرات وی تکیه کرده و چنانچه نمره ممتاز یا قابل قبولی نگیرد، مرتب او را با دیگر دانش آموزان مقایسه و سرزنش می کنند.
از آنجایی که همه انسانها نیاز دارند پذیرفته شوند، دانش آموز به منظور فرار از سرزنش تمام سعی خود را به جای درس خواندن معطوف شیوه های گوناگون تقلب می کند تا به هر قیمتی که شده نمره بالاتری کسب کند.
به عبارت دیگر برای او مهم نیست که این نمره در واقع متعلق به او نیست بلکه قصد دارد که به والدین و اطرافیان نشان دهد قابلیتهای قابل تحسین و تمجیدی دارد

http://www.salamatnews.com

khavarani
2010-Sep-20, 18:19
دکتر فوژان زيني و الهه يوسفيان :
در پي فشارها و نا بساماني هاي اقتصادي که امروزه گريبانگير افراد جوامع شده است , چنانچه افراد از اعتماد به نفس و حرمت نفس بالايي برخوردار نباشند ؛ ميتوانند زير سنگيني اين فشارها دچار آزار و اذيت هاي روحي فراواني بشوند . هميشه در مقابل مشکلات چنانچه انسان از حرمت و اعتماد به نفس بالايي برخوردار نباشد , نگاه او به طور اتوماتيک به چاه سياهي برميخورد که هيچ طنابي براي بالا آمدن از آن ونجات خود نمييابد . بسيار طبيعي است که ما هميشه تحت تاثير شرايط بيروني قرار ميگيريم . حال اين شرايط بيروني ميتواند در رابطه با اوضاع اقتصادي باشد ,آنچه اطرافيان به ما ميگويند و در مورد ما انجام ميدهند , تربيتي که ما از پدر مادر خود آموخته ايم و خيلي شرايط ويژه ديگر که همه ما آنها را ميشناسيم و تحت تاثير آنها قرار ميگيريم

به هرجهت تمامي انسانها به نوعي نگران اوضاع بيروني هستند که اختياري براي تغيير آن ندارند . به طورنمونه ما در رابطه با اوضاع جوي , اقتصادي ويا عملي که ديگران انجام ميدهند هيچ گونه نفوذي نداريم . و بهتر بگوييم نفوذ ما تنها درحد امکانات دروني ما است که چگونه با پديده هاي مختلف برخورد کنيم

نوع برخورد ما با مسائل بستگي به دو عامل دروني ما دارد:

ــ اعتماد به نفس

ــ اطمينان خاطر از حرمت نفس اين دو عامل دروني امکانات دروني هستند که نحوه برخورد و نگاه ما را به مشکلات تعيين ميکنند . بر اساس اين دو فاکتور است که ميتوانيم فرمانده اوضاع و شرايط خود شويم و بتوانيم براي معضلات راه حل هاي مناسب جويا شويم

حتي بعضي از انسانها قابليتها بالايي دارند که ميتوانند از اوضاع و شرايط موجود به نفع خود استفاده کنند . کساني هستند که حتي در اوضاع بد اقتصادي ميدانند که چگونه پول بيشتري بسازند تا در يک شرايط معمول اقتصادي

با داشتن اعتماد به نفس بالا ميتوانيم اعمالي انجام دهيم تا تاثير اوضاع بيروني را به طور مثبت در زندگي خود بوجود بياوريم. آمار و تحقيقات نشان ميدهد موفقيتهاي اشخاص رابطه مستفيم با درصد اعتماد به نفس و حرمت نفس آنها دارد . وقتي اعتماد به نفس را باز ميکنيم ميبنيم که زير بناي واقعي آن برميگردد به حرمت نفس . بدون داشتن حرمت نفس نمتوان از اعتماد به نفس بالا برخوردار بود

اعتماد به نفس زماني به وجود ميايد که فرد يک سري از کارها راانجام داده و جرات انجام کارهاي بعدي را نيز پيدا ميکند . يعني اين اعتماد را به خود پيدا ميکند که از پس به انجام رساندن کارها و تصميماتش بر ميايد ؛ حتي در مواردي که مسئله ايي بطور ناگهاني برسرراه اش قرار ميگيرد قدرت مقابله کردن با آن را در خود ميبيند

حرمت نفس برميگردد به ارزش گذاشتن به خود و کلا اينکه من قابليت انجام دادن , بدست آوردن و نيتيجه گرفتن را دارم . زماني که حرمت نفس و اعتماد به نفس بالا دست به دست هم ميدهند شخص را در زندگي موفقتر ميسازند . البته بايد توجه داشت که گاه اعتماد به نفس ظاهري دراشخاص توخالي با بروز بيش از حد بيروني ارائه ميشود ؛ شخص به دليل نداشتن آن تنها ميخواهد به ديگران جلوه دهد که داراي چنين قابليتي است . معمولا چنين افرادي داراي غرور و تکبر زيادي هستند و يک حالت نمايشي و خودنمايي به خود ميگيرند . در صورتي که اگر اعتماد به نفس واقعي در کسي وجود داشته باشد داراي چنان قدرت دروني ميشود که نيازي به خودنمايي در او بوجود نميايد

عدم وجود اعتماد به نفس را در سه گروه ميتوان مشاهده کرد:
ــ زماني که افراد به اين باور هستند که ميبايست انجام کارها صددرصد کامل صورت بگيرد ؛ يعني افراد کمال گرا . که اين اعتقاد در آنها باعث ميشود هر چقدر هم خود را کامل و توانا تصور کنند باز هم نگران بي نقص بودن انجام کارها و تصميماتشان باشند .بنابراين اين کمال گرايي سدي براي حرکت آنها ميشود

ــ افرادي که خود را کوچک و حقير و ناتوان فرض ميکنند ؛ حتي بدون تفکر از انجام هر کاري صرف نظر ميکنند و خود را بسيار نالايق مي پندارند
ــ افرادي که بدون تائير ديگران حاضر به انجام هيچگونه تصميم گيري و اقدامي نيستند . با کوچترين انتقادي از عمل خود مايوس ميشوند ومرتب قبل از انجام هرگونه عملي درپي تائيده از ديگران هستند

علت کمبود اعتماد بنفس استانداردها و تربيتي است که ما از طريق خانواده و جامعه کسب کرده ايم. داشتن اعتقادات و باورهايي که ما از اين طريق گرفته ايم گاه آن طور با ما اجين ميشود ؛ که در پروسه هاي روان درماني ابتدا ميبايست زمان طولاني صرف خارج کردن اين باورها از ذهن شخص و جايگزين کردن باورهاي سازنده شود

بزرگترين تاثيرگزاران در اين زمينه پدر و مادرها هستند که گاه با رفتار تحقير آميزشان در دوران کودکي عدم اعتماد به نفس را در کودکان بوجود مياورند . گاهي اوقات والدين ناخواسته با انجام مقايسه هاي مختلف بر روي کودک حس داشتن اعتماد به نفس را از آنها ميگيرند . اين مقايسه هاي ميتواند به اشکال مختلف بروز کند مثلا مقايسه او با کودکي ديگر ؛ حال از خود خانواده يا افراد فاميل ويا دوست وهمسايه . حتي اين مقايسه ها ميتواند با زمانها مختلف خود کودک هم صورت بگيرد

يکي ديگر از روشها غير سازنده پدر و مادرها چنين است که در صورت عصبانيت , اضطراب و غمگيني ؛ عکس العمل هاي احساسي خود را بر سر کودکشان خالي ميکنند .و درست در اين حالت است که کودک احساس بي ارزشي نسبت به خود پيدا ميکند و اتوماتيک وار داراي اين تصور ميشود که مطمئنا داراي عيب وايرادي است که پدر يا مادر چنين رفتاري با او انجام ميدهند

باورها و جهان هستي کودک تا هشت سالگي بسته ميشود و روابط حاکم بر خانواده تاثير مستقيم برروي اين شکل گيري دارد . اما آنچه سيستم باوري کودکان را پس از اين دوران تحت شعاع قرار ميدهد محيط مدرسه و کلا محيط خارج از خانه است . البته اگر پدر و مادر قادر نباشند با دنياي بيروني رابطه متعادلي داشته باشد زماني که در دنياي بيروني به دنبال جايگاه خود ميگردند دچار يک نوع دو گانگي ميشوند .بطور مثال اگر در خانه مهماني برگزار ميشود و والدين در اين زمان توجه خود را از فرزندشان دريغ بکنند , اين تصور براي کودک به وجود ميايد که او درمقايسه با ديگران از ارزش پايين تري برخوردار است وبايد هميشه خود را فداي ديگران بکند . اينجا است که اين امکان بوجود ميايد که کودک در آينده نتواند به آن تعادلي که حريم خود وديگران را در رابطه بشناسد ؛نرسد . اين نکته بسيار حائز اهميت است که انسانها بياموزند که درهر رابطه اي ؛ هم خودشان مهم هستند و هم ديگري .
برگرفته از foojan.com

khavarani
2010-Sep-20, 21:20
اعتماد به نفس کدام کودک پایین است؟

عزت نفس کودک به خودی خود کم ویا زیاد نیست و شبیه ابر لایه لایه ای است که روزانه تغییر شکل و شدت می دهد و با خلق و خوی هر کودک و میزان آگاهی وی نسبت به محیط زندگی اش و نیز طرز فکر مردم اطراف او فرق می کند.
زندگی های روزمره کودکان پر از موفقیت و شکست است .زمانی که در امتحان دیکته موفق می شوند بی نظیرند،اما اگر فراموش کردند تکلیف علوم خود را بنویسند ،سرزنش می شوند و صدها نمونه دیگر چون کودکان به ندرت بین مسائل جزئی و مهم به ندرت می توانند فرق قائل شوند و موفقیت های بزرگتر نمی توانند شکسته ای کم اهمیتشان را جبران کنند.
عزت نفس شامل احساسات ،باورهای و ارزوهای پیچیده کودک براساس مهارت های در حال تغییر وی در تاثیر متقابل و نفوذ به دنیای اطرافش است.
چون عزت نفس بسیار پیچیده و ارزیابی آن بسیار پردردسر و دشوار است،در زیر فهرستی در مورد علائم امکان پایین بودن عزت نفس در کودکان ارائه شده است.این علائم به والدین می آموزد که اگر کودکی عزت نفس اندک داشته باشد،چگونه رفتار می کندوچه طرز فکری خواهد داشت.کودکی که عزت نفس اندکی دارد در خانه چنین رفتارهایی از خود بروز می دهد:
1- آرزو دارد کس دیگری باشد .کودکی که دائم دوست دارد شخص دیگری باشد،معمولا بیش از حد خیال پرداز است و آرزو دارد که کوچک تر شده و از مسئولیت های بزرگسالی خلاصی یابد.
2-احساس بی ارزش بودن می کند.
این احساس زمانی به وجود می آید که کودک نسبت به جلب توجه دیگران امید کمی به خود دارد،در نتیجه به ندرت در جستجوی توجه دیگران است.
3-اغلب به هنگام برخورد با وظایف مشکل یا جدید گریه می کند.
بعضی از کودکان هنگام روبرو شدن با وظایف مشکل صبور نیستید و دائم مضطرب اند که چگونه آنها را انجام دهند و به همین دلیل به شدت اشک می ریزند .
4- از خود به طور منفی یاد می کند .
کودکان در هنگام صحبت در مورد تواناییهایشان غلمو می کنند و اکثر والدین به شنیدن این حرف عادت دارند اما کودکی که عرت نفس اندکی دارد ممکن است بگوید که از خودش بیزار است یا ای کاش مرده بود.
5- از خود فعالیتی نشان نمی دهد .
بیشتر کودکان آنقدر از نظر انرزی اشباع شده اند .که به نظر می آید در حال انفجارند .اما کودکی که احساس درماندگی می کند،نشانه ای از تلاش در او دیده نمی شود .
6-ابهام را نمی تواند تحمل کند .
وقتی که کودکی به قود تشخیص خود اعتمادی ندارد می خواهد که هر چیزی را برایش چندین و چندبار توضیح دهند.اگر موضوعی به اندازه کافی واضح نباشد ،باور نمی کند که بتواند آن را درک کند و نگران پیامدهای سوء تعبیر خود می شود .
7- خود ویرانگر است .
بعضی از کودکان از خود بیزارند و حتی ممکن است که به خودشان آسیب برسانند و این کار را معمولا با گاز گرفتن یا خراشیدن خود شروع می کنند.
8-از نظر ظاهر ،سرووضع مرتبی ندارند.البته این مسئله در مورد کودکانی که مسائل زیادی برای فکر کردن دارند رایج است،اما میتواد علامتی باشد نسبت به اینکه کودک از فکر کردن و توجه به لذتی نمی برد .
9-تصمیم گیری برایش مشکل است .
این علامت دیگری است که نشان می دهد کودک به قوه تشخیص خود ایمان ندارد و نگران پیامد انتخابی است و در تصمیم گیری مشکل پیدا می کند .
10-نسبت به آینده اش بدبین است .
وقتی که کودکتان با بیحوصلگی و ناامیدی از آینده اش سخن می گوید باید نگران شوید .بعضی از کودکان چون آینده شان را چندان پربار نمی بینند ،اهمیتی نمی دهند که بعدها چه اتفاقی بیفتد.
کودکی که اعتماد به نفس اندکی دارد در بین کودکان دیگر بعضی از رفتارهای زیر را از خود نشان می دهد :
11-به کودکان کوچکتر وضعیفتر از خود زور می گوید.
کودکی که احساس ضعف می کند و به سبب عدم اعتماد به نفس ناامید است سعی می کند با ترساندن بچه های دیگر ،مخصوصا آنهایی که ترسو هستند ،احساس قدرت کرده یا لااقل بدین ترتیب شخص دیگری را در ترس خود شریک کند.
12-ستیزه جواست.
معمولا بعضی از دوستان هم سن وسال گاهی نسبت به یکدیگر پرخاشگرند،اما اگر کودکی به طور دائمی پرخاشگر داشت،نگران کننده است ،چون او بدین طریق نشان می دهد که از هم سن وسالهایش به طور کلی بیزار است .کودکی که به طور کلی دیگر کودک را از خود می راند احتمالا می ترسد که دیگران او را نپذیرند .
13-در برخورد با بزرگسالان قوی تر یا همسن و سال های تازه وارد،اعتماد به نفس ندارند .کم رویی در کودکان رایج است و به طبیعتی که با آنان متولد می شوند ارتباط دارد ،ولی اگر کودکی با دیدن هر شخص غریبه یخ می زند ،نشان دهنده این است که می ترسد اشخاص تازه وارد او را بد یا نالایق تصور کنند .
14-درک دیدگاههای دیگران برایش مشکل است.روی هم رفته کودکان ،تفکرات و احساسات دیگران را سریع درک می کنند ،اما اگر کودکی معتقد باشد که نمی تواند دیگران را بفهمد یا در این زمینه تلاش کمی کند ،توانایی درک سریع او تحلیل می رود و اگر عزت نفس کودک اندک باشد دیگر برای درک احساسات دیگران تلاش نمی کند.
15-بیش از حد به عقاید افراد مقتدر یا هم سن و سالهای با اقتدار تکیه می کند .کودکی که به خود اعتمادی ندارد با قادر به ابتکار نیست پیرو عقاید اشخاصی است که با اعتماد به نفس اند:
16-معلومات عمومی کمی دارند
کودکی که عزت نفس اندکی دارد،فکر می کنند که نسبت به دیگران از جذابیت کمتری برخوردار است و به این سبب ، افکار خود را ابراز نمی کند و بر این باور است که عقاید و احساساتش برای دیگران اهمیتی ندارد و کسی علاقمند به شنیدن آنها نیست .
17-نقش رهبری را نمی پذیرند.
کودکانی که عزت نفس اندکی دارند،اغلب معتقدند که در سازمان دهی دیگران ویا تصمیم گیری ناتوان اند.
18-به ندرت داوطلب می شوند .
کودکی احساس می کند بعید است کاری را کامل یا رضایت بخش انجام دهد در هیچ کاری شرکت نمی کند .
19-اغلب از اجتماع دوری می کند.
کودکی که عزت نفس اندکی دارد ،نمی داند که چگونه توجه دیگران را به خود جلب کند و حفظ کند.به این علت از کودکان دیگر دوری می کند و رمانی هم که تلاش می کند وارد گروهی شود ،بسیار ناشیانه عمل کرده و تلاش شان بی فایده می ماند .
20-هم سالانش به ندرت او را انتخاب می کنند .
کودکی که به ندرت داوطلب می شود و از تفکرات و احساساتش کمتر سخن می گوید و عقایدش را ابراز نمی کند ،در بازی و کارهای مشارکتی به ندرت انتخاب می شود .او از بودن با دیگران هرگز لذتی نمی برد و به ندرت می تواند بر فکر گروه تاثیر بگذارد و بدین ترتیب عدم اعتماد به نفسش شدت می یابد.
21-دم دمی مزاج است.
وقتی کودکی به قوه تشخیص خود اعتماد ندارد ، کف نفس مناسب را از دست داده و رفتارمتناقضی از خود نشان می دهد ،مثلا در زمین بازی خیلی ساکت است اما وقتی در کلاس است با سرو صدا کردن توجه معلم را به خود جلب می کند چرا که می داند می تواند این کار را انجام دهد.
22-مطیع است.
هنگامی که کودکی نسبت به ارزش خود بی اطلاع است و به راحتی تسلیم هوس ها و دستورات دیگران می شود.
23-توجه ها را به سمت خود جلب می کند .
از آن جا که عزت نفس اندک انواع بسیار متفاوتی دارد،مسما به طور متناقضی نیزبروز می کند .بعضی از کودکان فکر می کنند بی ارزشند و از خود چیزی ندارند که اظهار نمایند ،آن گاه در تلاش اند که با پز دادن توجه دیگران را به خود جلب کنند.
24-به ندرت می خندند یا لبخند می زنند.
25-از هم سن و سال های خودش با اهانت یاد می کند .
کودکی که نمی تواند تایید دیگران را به دست آورد برای اینکه رنج خود را کاهش دهد ،دیگران را سرزنش می کند.مثلا می گوید«فلان کودک بی ادب و کثیف است ،یا نق می زند با احمق واقعی یا کودن است»
26-تابع امیال آنی خود است .کودکی که به خود ا عتماد ندارد ،بی اندازه نگران است که نتواند کاری را به خوبی انجام دهد و اغلب بدون فکر عمل می کند.
27-حواسش زود پرت می شود و زمان قدرت تمرکزش کوتاه است.
این ویزگی از آنجا ناشی می شود که کودک فکر می کند که نمی تواند کار دشواری را انجام دهد و به محض اینکه به قسمت دشوار کار می رسد توجه ئ تمرکز او از بین می رود .اگر مطلبی را که زود می خواند زود درک نکند یا به سرعت نتواند مسئله ریاضی را حل کند دچار حواس پرتی می شود.
28-در محیط های جدید و ناآشنا دچار اضطراب شدیدی می شود .
بعضی از کودکان که از عزت نفس اندکی برخوردارند ،در محیط های آشنا خوب عمل می کنند،چون احساس می کنند کسی از آنها کاری خارج از توانشان نمی خواهد ،اما وقتی که محیط تغییر می کند بی اندازه نگران می شود و می ترسند که انجام دادن کارهای متفاوتی را از آنها بخواهند .
29-انگیزه تلاش را از دست می دهد.
وقتی کودکی فکر می کند که هرگز موفق نمی شود ،دلیلی برای تلاش کردن نمی یابد و تصور می کند که باز در نهایت بی چاره و در مانده است .
30-به طور کلی پشتکارش را از دست می دهد .هر کس که فکر که شانس نسبتا خوبی دارد ،می تواند کاری را تا آخر ادامه دهد اما کسانی که عزت نفس اندکی دارند این احتمال را می دهند که در کارشان شکست خواهند خورد .
31-از الگوهای فکری ثابتی پیروی میکند.
کودکی که به خود اعتماد ندارد فکر می کند که نمی تواند واکنش های دیگران را درک کند ،بنابراین گرفتار یکسری الگوهای فکری ثابت می شود از قبیل :من باید خوب وآرام باشم و مثلا حتی اگر معلم در تلاش باشد که بچه ها را تشویق کند نمایشی بازی کنند او واکنشی از خود بروز نمی دهد .
32-توانایهایش را بی اندازه دست کم می گیرد یا درباره شان غلو می کند.
بعضی مواقع کودکی که دارای عزت نفس اندکی است درباره توانایی هایش غلو می کند که این عمل حالت تدافعی رایجی است .او قادر به روبه رو شدن با توانایی های واقعی اش نیست پس به دنیایی تخیل قدم می گذارد و بدین ترتیب احساس بی کفایتی اش را جبران می کند .
33-موفقیت را در نتیجه تاثیر چیزی خارج از وجود خود می داند .مثلا اگر امتحانی را خوب دهد یا در مسابقه ای برنده شود ،دلیل موفقیتش را آسان بودن امتحان یا خوش شانسی می داند .
34-شکست را در نتیجه تاثیر عمل شخص خود می داند .
کودکی که اعتماد به نفس اندکی دارد ،شکست را نتیجه مستقیم بی استعدادی و بی ذکاوتی خود می داند و معتقد است درس نمی فهمد یا احمق است.
35-هر نوع شکست حتی جزئی را مهم تلقی می کند .
36-مستقل کارکردن برایش دشوار است.
کودک با عزت نفس اندک چون ابتکار عمل ندارد به هم سن و سال های مستبد یا کودکان توانی بزرگ تر از خود متکی می شود و دوست دارد که دیگران به او بگویند چه کاری انجام دهد.
37-کم سئوال می کند.
با این که در جستجوی دیگران است احتمال دارد در بعضی مواقع بسیار کم سئوال کند،چون می ترسد دیگران به حماقتش پی ببرند .
هدف از تنظیم این فهرست به صدا در آوردن زنگ خطر به گونه ای نیست که والدین را نگران کند بلکه مقصود هوشیار کردن آنها نسبت به رفتار کودکان شان است.

****
منبع : مقاله "اعتماد به نفس کدام کودک پایین است "-نویسنده: تری ابتر ، ترجمه:نادیا زکالوند

khavarani
2010-Sep-21, 03:59
مثالی بر رابطه ی اضطراب و وابستگی با کمبود اعتماد به نفس کودکان

بازگشايي مدارس و کلاس اولي هاي مضطرب!
اعتماد به نفس کم و وابستگي به والدين از علل اضطراب نخستين روز مدرسه است


رئيس بخش روانپزشکي کودکان و نوجوانان بيمارستان رازي، با بيان اين که بروز اضطراب در کلاس اولي ها و يا دانش آموزان مقاطع جديد به يک باره ايجاد نمي شود، گفت: اعتماد به نفس کم، وابستگي بيش از حد به والدين و آشنا نبودن با محيط جديد از مهم ترين علل بروز اضطراب براي کلاس اولي ها و دانش آموزان مقاطع جديد است. دکتر نسرين اميري در گفت وگو با ايسنا، با بيان اين که اين دانش آموزان غالبا خواب شبانه راحتي ندارند و از نگراني هاي شديد درباره دزديده شدن هنگام جدايي از والدين رنج مي برند، اظهارکرد: بايد ضمن توانمندکردن اين دانش آموزان، زمينه را براي عدم وابستگي به والدين براي آنان فراهم کرد. وي با بيان اينکه برخي از خانواده ها هر تجربه جديد و نويي را با نوعي اضطراب و نگراني براي فرزندانشان مطرح مي کنند، گفت: اين امر باعث تشديد اضطراب براي دانش آموزان مي شود حال آن که مي توان با خوشايند جلوه دادن هر تجربه جديد مانع از بروز اضطراب در دانش آموزان شد. رئيس بخش روانپزشکي کودکان و نوجوانان بيمارستان رازي، با بيان اينکه در فرهنگ شرقي وابستگي شديد فرزندان به والدين وجود دارد، افزود: بايد کودکان را به استقلال در زمينه انجام وظايف شخصي چون پوشيدن لباس و کفش و حفظ اعتماد به نفس تشويق و ترغيب کرد. اميري با تاکيد بر ايجاد جو دوستانه به جاي جو رقابتي در بين فرزندان گفت: اعتماد به نفس کودکان مضطرب به شدت کم است و از خود کم بيني رنج مي برند; از اين رو بايد با توانمند کردن فرزندان روحيه استقلال طلبي را در آنان تقويت کرد. وي، ادامه داد: بايد به کودکان آموزش داد که مدرسه محيط امني است و براي رفع اضطراب از روش مدلينگ بهره گرفت. به عنوان مثال چنين عمل کرد که فردي که تشنه مي شود در مدرسه چه کار مي کند تا بدين ترتيب ميزان اضطراب را در وي کاهش داد. رئيس بخش روانپزشکي کودکان و نوجوانان بيمارستان رازي، مهدهاي کودک را عامل موثري در رفع کاهش اضطراب در دانش آموزان کلاس اولي برشمرد و يادآورشد: از اين رو توصيه مي شود حتي والدين خانه دار فرزندان خود را از سه سالگي به مهد کودک ببرند.
گروه اینترنتی رنگارنگ

khavarani
2010-Sep-21, 04:23
نمی خواهم به مدرسه بروم !!

والدین ، هیچ گاه اطمینان ندارند که آیا به اجبار کودک را به مدرسه فرستادن کار درستی است یا نه؟ آنها به طور دقیق نمی دانند که آیا کودک ، واقعا احساس ضعف و بیماری کرده یا مثل بسیاری از کودکان که گاهی دلشان نمی خواهد به مدرسه بروند بهانه گیری می کند.

در خانه هایی که مدرسه رفتن کودکشان به صورت مشکل در آمده صبحهای زود، مالامال از اشک و دعوا و سر و صداست. بعضی از کودکان صبح که از خواب بیدار می شوند، می گویند که به مدرسه نمی رویم و تعداد دیگرشان تمارض به دل درد و سردرد می کنند، یا با آه و ناله اعلام می کنند که حالشان خوب نیست.

مهم نیست فرزندتان چگونه حالت اضطراب و نارضایتی خود را نشان می دهد، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که شما با دلداری دادن ، اعتماد به نفس او را تقویت کنید؛ اما گاهی اوقات باید علایم فیزیکی را که باعث نشانه های بیماری فرزندتان می شود نادیده بگیرید و بهترین راه اصرار به اصل موضوع است که او باید به مدرسه برود.

به نظر یکی از کارشناسان در این مواقع بهتر است بگویید: «عزیزم تو یک درجه هم تب نداری و چشمانت سرحال و شاداب است. مامان و بابا امروز کارهای مهمی دارند که باید انجام دهند.

پس بهتر است به مدرسه بروی تا ما هم به کارهایمان برسیم.» با وجود این ، اگر به فرزندتان به دلیل این که واقعا بیمار است ، اجازه مدرسه رفتن را ندادید، او را مطمئن سازید که روز خوبی در خانه نخواهد داشت. او را در رختخوابش بخوابانید و در ساعات بعدی روز هم ، حتی اگر گفت حالش بهتر است ، اجازه بازی ندهید.

دلایل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه
دلایل متعددی وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه می گریزند، مهمترین و معمول ترین نارضایتی آنها عبارتند از: «من می خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضی کودکان در این سن به زمان بیشتری برای سازگارکردن خود با قوانین و محیطهای جدید نیاز دارند. بازگشایی مدارس پس از تعطیلات تابستانی ، به دنیا آمدن خواهر یا برادر، بیماری و یا مرگ یکی از اقوام می تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتی بچه ای که قبلا این طور نبوده ، ممکن است دچار این اضطراب ها شود.

راه حل: با فرزندتان درباره آنچه که در روزهای مدرسه انجام می داده صحبت کرده و روی نکات مثبت و جالب توجه تاکید بیشتری کنید. ساعات روز او را طوری برنامه ریزی کنید تا احساس رضایت بیشتری کند. استفاده از وسایل کوچک و جالبی که به طور چشمگیری باعث کاهش اضطراب و تقویت اعتماد به نفسش می شود بسیار موثر است. از قبیل گذاشتن یادداشت هایی در ظرف غذایش ، حیوان کوچک عروسکی یا یک سری عکسهای خودش.

از مدرسه می ترسم!بعضی کودکان 6 ساله به طور عجیبی از مدرسه می ترسند و به مادرشان می گویند: «من به مدرسه نمی روم و در خانه می مانم» ترس این کودکان ممکن است دلایل متعددی داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرویس ، دعوا کردن با دوستش ، توبیخ شدن توسط معلم ، قادر نبودن به بستن بندهای کتانی (کفش) یا مسخره کردن او به خاطر عینکش.

راه حل:
با معلم او صحبت کنید و شیوه جدیدی را برای حل مشکل کودکتان پیدا کنید. به عنوان مثال اگر او را مسخره می کنند، به معلمش بگویید تا با بچه های دیگر صحبت کند. اگر از سرویس مدرسه می ترسد با راننده سرویس تماس بگیرید و از او بخواهید که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گوید و اجازه دهد که ردیف جلو بنشیند.

من مثل کودکان دیگر باهوش نیستمهنگامی که کودکان برای سلامت جسمانی و عقلانی به مراکز سنجش سلامت مراجعه می کنند، اضطراب آنها به طور فزاینده ای زیاد می شود.

در این مراکز کودکان 5-6 ساله ای هستند که احساس بدی درباره موفقیتشان در مقایسه با دیگر همکلاسی هایشان دارند. راه حل: اگر فکر می کنید که فرزندتان به کمک بیشتری نیاز دارد، به معلمش بگویید به او توجه و کمک بیشتری کند یا یک معلم خصوصی برایش بگیرید.

به جای این که سعی کنید خودتان معلم کودکتان شوید همانند یک راهنمای خوب عمل کرده و به آن کاری که فرزندتان خوب انجام می دهد، تکیه کنید. او را مطمئن سازید که در صورت اشتباه انجام دادن کاری هیچ مساله ای پیش نمی آید و تنها انتظاری که از او دارید این است که سعی کند بهترین باشد.

علت نرفتن به مدرسه را دریابید
کشف کنید چه عاملی در مدرسه آنقدر کودکتان را آزار می دهد که از رفتن به آنجا خودداری می کند. با کودک صحبت و او را تشویق کنید تا تمام خبرها و اتفاقاتی را که باعث می شوند او به مدرسه نرود برای شما بگوید، این روش را هم بیازمایید. از کودک بخواهید فهرستی از آنچه در مدرسه مورد علاقه اش است و آنچه را که دوست ندارد با ذکر دلیل برای شما بگوید.

ببینید آیا نشانه هایی از این که کودک از مدرسه رفتن نمی ترسد ولی از ترک خانه واهمه دارد می بینید یا خیر؟ ممکن است شما نتوانید به حل و رفع مشکل بپردازید، ولی می توانید به کودک کمک کنید با احساساتش کنار بیاید. با نشان دادن علاقه تان و درک مسائلش به او اطمینان خاطر بدهید.

با دوستان و برادر و خواهرهای کودک صحبت کنید. شما اغلب می توانید با پرسش ، از احساساتش آگاه شوید. گاهی برادر یا خواهر بزرگتر می تواند اطلاعات مفیدی به شما بدهد یا شما را در حل و رفع مساله یاری کند. با معلم کودکتان صحبت کنید. مشکل را با او در میان بگذارید. سرآغاز این رفتار چه آموزشی و چه احساسی باشد، معلم باید از قضیه اطلاع داشته باشد و حتی ممکن است بتواند در حل و رفع آن مشکل کمک بزرگی برای شما باشد.

کودک را به مدرسه و محیط آن علاقه مند کنید
این راهها را برای تشویق کودک به منظور به مدرسه رفتن بیازمایید. با نظری مساعد درباره مدرسه صحبت کنید. روزهایی را که قرار است اتفاق خاصی در مدرسه بیفتد یا برنامه خاصی در مدرسه وجود دارد در تقویم علامت بگذارید، مثلا به کودک بگویید: «این هفته قرار است تمام بچه های کلاستان را برای بازدید از یک ایستگاه آتش نشانی ببرند. فکر می کنی چه چیزهای تازه ای ببینی؟ یادت باشد همه چیز را برای من تعریف کنی». با دقت کافی وارد عمل شوید

اگر دلیل خاصی برای دوست نداشتن یا احساس ناراحتی فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمی هوشیارتر و تیزبین تر باشید. درباره هر کدام از روزهای مدرسه اش با او صحبت کنید و عکس العملش را ببینید. اگر در کشف (یافتن) آنچه که باعث نارضایتی اش می شود به شما کمک کرد، شما نیز در حل این مشکل به او یاری دهید تا به اختیار خود بتواند به خودش کمک کند. همچنین با معلمش درباره روشهایی که ممکن است نظر او را نسبت به مدرسه عوض کند، صحبت کنید.

در حقیقت با کار گروهی می توان ، نگرانی کودکان را درباره مدرسه کم کرد از جمله تشویق های معلم ، داوطلب شدن دانش آموزان ، زنگ تفریح برای استراحت و حتی اختصاص دادن ساعتی در هر هفته برای صحبت کردن مدیر مدرسه با شاگردان. بنابراین با استفاده از این روشها کودکان 5 6ساله دیگر احساس نگرانی و اضطراب برای مدرسه رفتن ندارند و روز به روز احساس راحتی و رضایت بیشتری خواهند کرد.

برگرفته از ایران ناز

khavarani
2010-Sep-21, 04:38
‌اعتماد به نفس او را افزایش دهید
زمانی‌که از کودکان پرسیده می‌شود برای حل یک مشکل چه اقدامی انجام می‌دهند، با پاسخ‌هایشان نشان می‌دهند که می‌توانند راه حل‌های جالبی برای کنترل استرس شان پیدا کنند.
بعضی از آنان تاکید دارند که باید بتوانند در مورد آن موضوع با یک بزرگتر صحبت کنند. برخی دیگر از اجتناب و دوری صحبت می‌کنند یعنی با سرگرم شدن به کاری و یا فکر کردن به موضوعی دیگر حواسشان را پرت می‌کنند. بعضی دیگر جز گریه و زاری و یا غصه خوردن کار دیگری از دستشان بر نمی‌آید. بعضی‌ها هم فکر می‌کنند باید ببینند چه باید کرد و یا آنکه ناراحتی شان را بر سر دیگران و روی‌اشیاء خالی می‌کنند.
تمام راهکارهای کودکان بد نیستند. با این وجود، بعضی از این راهکارها هیچ مشکلی را حل نمی‌کند و خود بچه‌ها حاضر نیستند آن را بپذیرند. بنابر این، آموزش راهکارهای غلبه بر ترس به کودکان مفید خواهد بود. مهم‌ است که به این‌نوآموزان به طور صحیحی کمک شود.
تحقیقات در این زمینه نشان می‌دهند که راهکارهای مفید برای کنترل استرس کودکان در دوران بزرگسالی نیز کارایی دارد. روشی که مؤثر واقع شود، اثراتش تا بزرگسالی باقی می‌ماند. بنابراین در اولین قدم باید راهکارهای بد را شناسایی کرده و آنها را به روش‌های مناسب و قابل‌قبول جامعه تبدیل کنیم، برای این کار موارد زیر پیشنهاد می‌شود.
‌خودتان را کنترل کنید. برای کمک به کودکی که دچار استرس شده، ابتدا باید اضطراب خود را کنترل کنید. بچه‌ها گیرنده‌های بسیار قوی دارند و اضطراب به سهولت به آنها انتقال داده می‌شود.
به حرف‌هایش گوش دهید. برای کنترل استرس فرزندتان، حمایت خانواده، منبع اصلی کمک به شمار می‌آید. ابتدا باید به او کمک کرد تا علائمی را که در اثر استرس در او ظاهر شده و حاکی از آن است که استرسش دیگر قابل کنترل نیست (بی خوابی، تغییر ناگهانی خلق و خو، گرسنگی مفرط، تیک‌های عصبی و سردرد )را بشناسد. صحبت کردن، فشار ناشی از استرس را کاهش می‌دهد. با صحبت کردن می‌توان به او نشان داد که او تنها نیست و اینکه شما نیز مثل او در زندگی گاه تحت فشار استرس‌هایی مشابه قرار می‌گیرید.
به او کمک کنید تا نگرانی‌هایش را ابراز کند و آنها را در دلش نگه ندارد. با او در مورد مدرسه، یادگیری و دوستانش صحبت کنید. زمانی‌که به حرف‌های او با علاقه و جدیت گوش دهید، این عمل رابطه بین پدر و مادر و فرزندان را استحکام می‌بخشد. از مدرسه‌اش دیدار کنید و با معلمان و والدین دیگر بچه‌ها ملاقات کنید. این عمل این امکان را به شما می‌دهد تا از نزدیک با چشمان او مشکل را ببینید و از این طریق، فرزندتان احساس خواهد کرد که شما حقیقتا به امور او رسیدگی می‌کنید.
‌مشکل او را کوچک نشمارید. بزرگتر‌ها مایلند مشکلات فرزندشان را کوچک جلوه دهند. نکته مهم، علائمی نیست که او از خودش بروز می‌دهد بلکه رنج و عذاب واقعی اوست. حتی اگر مشکلاتش از نظر شما بی‌اهمیت جلوه کند اما از نظر او بسیار واقعی و حائز اهمیت هستند. هرگز نباید به او بخندید، او را مسخره کنید و یا نسبت به ترس‌هایش بی‌تفاوت باشید. البته این بدان معنا نیست که خود را تمام و کمال در محاصره مشکلات او قرار دهید بلکه همیشه آماده کمک و در دسترس باشید. نه آن‌را نادیده بگیرید و نه بیش از حد حمایت کنید.
عادات روزانه او را تغییر دهید. گاهی اوقات برای آنکه فرزندتان بتواند احساس آرامش کرده و در فعالیت‌های فرح بخشی شرکت داشته باشد، بهتر است تغییراتی در عادات او ایجاد کنید.
‌او را به خوبی آماده کنید. زمانی‌که فرزندتان را برای سال تحصیلی جدید ویا شرایط جدید دیگر به خوبی آماده می‌کنید، این عمل اضطراب او را کاهش می‌دهد. شرایط و محیط‌ آشنا اضطراب کمتری به همراه دارد.
‌زمانی را برای رفع خستگی و آرامش او در نظر بگیرید. لحظاتی را برای بازی و استراحت او اختصاص دهید(عادات صحیح خواب). او را هفته‌ای دو یا سه بار در فعالیت‌های بدنی چون شنا، دوچرخه سواری، بسکتبال و غیره که موجب کاهش فشار و استرس می‌شوند، همراهی و تشویق کنید. با اینحال، بهتر است که برخی از بچه‌ها در فعالیت‌های ورزشی و هنری خارج از مدرسه شرکت نکنند زیرا این فعالیت‌ها اغلب از روی فعالیت‌های مدرسه الگو برداری شده‌اند.
‌اعتماد به نفس او را افزایش دهید. به فرزندتان اجازه دهید تا در حل مشکل شرکت داشته باشد. به او پیشنهاد دهید، او را راهنمایی کنید اما به او اجازه تصمیم گیری دهید. به خاطر داشته باشید که مشکل، تنها خود استرس نیست بلکه این است که چگونه فرزندتان با آن روبه‌رو شود. اگر در او اعتماد به نفس ایجاد کنید مهم‌تر از آن است که علت‌های استرس را از میان بردارید.
همراه با او کتاب‌های مفید در مورد استرس را بخوانید، کتاب‌هایی که بنا به سن و سال او نوشته شده‌اند. اینگونه کتاب‌ها سبب می‌شوند تا او شرایطش را بهتر درک کرده و روش‌هایی که برای او کارایی دارند را بشناسد.
‌آرامش و آسودن را فرا گیرید. برخی از تکنیک‌های که موجب آرامش می‌شوند را یاد گرفته، تمرین کنید و به او آموزش دهید. با تغییر خود، نمونه این عمل را به او نشان دهید.
درخواست کمک کنید. چنانچه قادر نیستید مشکل را شناسایی کرده و یا چاره‌ای برای آن بیندیشید، اگر نمی‌توانید فرزندتان را حمایت کرده و یا او را تسکین دهید، بی‌درنگ از یک متخصص و یا فرد کاردان کمک بگیرید.
کنترل استرس و تکنیک‌هایی که برای حل مشکل به کار برده می‌شوند، مهارت‌هایی یادگرفتنی هستند. چیزی که امروزه بچه‌ها در رابطه با استرس و ناکامی‌ها فرا می‌گیرند، به آنها نشان می‌دهد تا در زندگی آینده شان در برخورد با مسائل چه روشی را به کار گیرند.

برگرفته از http://hackfaz.blogspot.com

YAGHOT SEFID
2010-Sep-21, 07:55
اقدامات در رابطه با مدرسه و اجتماع ....


در امر تربیت کودکان همه مسئولند با این تفاوت که مسئولیت برخی نسبت به دیگری بیشتر است. مسئولیت والدین دردرجه اول ، و مسئولیت مدرسه و اجتماع در درجه دوم است. بدین حساب ضروری است که در این مورد نیز توجهاتی معطوف دارد.



قبول اجتماعی کودک به گونه‌ای که او احساس کند فردی محترم و عزیز است و اجتماع باید روی او حساب باز کند.
ایجاد زمینه برای رشد و موفقیت او با استفاده از زمینه‌ها و امکاناتی که می‌تواند در اختیار داشته باشد.
کمک به او در صورت شکست ، و گشودن راه به روی او در صورت احساس به بن بست رسیدن.
دادن دلگرمی و اعتماد به او به صورتی که از مواجه شدن با مدرسه و معلم نترسد و دچار لکنت و ضربان سریع قلب نشود.
مورد توجه قرار دادن او و کارهایش ، در عین این که ممکن است به نظر ناچیز رسد.
خودداری از سپردن شاگردی ضعیف به قوی و دادن سرپرستی و ولایت به او. زیرا که طفل در آن صورت احساس عدم لیاقت می‌کند.
دادن اعتماد به او که پیش رود و اطمینان به این که همواره حمایتش خواهید کرد.
زمینه سازی برای حرکت تدریجی و قدم به قدم او ؛ از آن بابت که هر سنی مقتضایی دارد و شرایط رشد فرق می‌کند.

YAGHOT SEFID
2010-Sep-21, 07:56
عوامل مؤثر در ایجاد اعتماد به نفس ...


در ایجاد روحیه اعتماد به نفس در کودکان عوامل متعددی دخالت دارند که والدین و مربیان در این زمینه باید بسیار مراقب و هشیار باشند. آن عوامل ، متعدد و برخی از آنها عبارت اند از:
جنبه الگویی والدین

پدر و مادر نخستین معلم و مربی کودک اند ، علمکرد و رفتار آنها درس آموزنده‌ای برای کودکان است. اگر والدین افرادی ترسو یا شجاع باشند، فرزندان اغلب به همانگونه خواهند بود. اگر پدر و مادر آرام و متین و با وقار ، و در برابر حوادث صبور و استوار باشند کودک هم از آنها تبعیت خواهد کرد. جنبه الگویی والدین همیشه باید مورد نظر باشد. خود نگهداری و خونسردی آنها ، عامل رشد و پیشرفت فرزندان و کلید حل بسیاری از معماهای زندگی است. موضع گیری شما در برابر امور و حوادث باید به گونه‌ای باشد که کودک از مشکل فرار نکند و در برابر دشواریها خود را نبازد. برای وصول به چنین مقصدی ضروری است شما خود دار و خود نگه دار باشید.
ایجاد طمأنینه در نفس

آرامش و اطمینان باید بر کودکان غالب باشد آنچنان که دلهره‌ای و شوری آنان را نلرزاند و امکان درست اندیشی در آنان باشد. به آنها برای اقداماتشان وقت بدهید، بگذارید فرصت تصمیم گیری داشته باشند و برای مسائل شان در حد فکر کوچک شان بیندیشند. ممکن است فرزند شما متناسب با سنش کفایت لازم را نداشته باشد ولی بدانید که سرزنش های شما در این مورد کارساز نیست. ملامت شما سرگشتگی آنان را بیشتر خواهد کرد. شما برای دادن اعتماد و اطمینان به فرزندان خود باید کاری کنید که آنها به لیاقت خود اطمینان پیدا کنند و خود را واجد صلاحیت و شایستگی لازم بدانند.
ایجاد مهارت

اصولاً نیرومندی و توانایی در امور خود ، گامی اساسی برای پیشرفت مقاصد و دستیابی به اهداف زندگی است. بسیاری از افراد نمی‌توانند اعتماد به نفس داشته باشند چون برای زندگی و یا وظیفه‌ای که شما برایشان معین کرده‌اید مهارت کافی کسب نکرده‌اند. بدین سان آموزش و مهارت و راه و رسم کار ، و روش کسب موفقیت و پیروزی در امور ، خود از عوامل رشد است. به کودک مهارت بیاموزید ، یادش دهید که چه کند تا موفق باشد ، چه شیوه‌ای را بکار گیرد تا در زمینه خاص و مورد نظرتان توفیقی حاصل کند.
امکان عرضه خود

گاهی فرزندان ما برای عملی که انجام داده و یا از انجام آن سرباز زده‌اند دلایلی دارند که متأسفانه اجازه عرضه آن را ندارند. به طفل باید میدان داد که حرف خود را بزند، دلایل خود را عرضه کند و مطالب و منطق خود را اگر چه کسل کننده است، بیان نماید. همچنین کودکان ما نیاز به خودنمایی دارند و ما تا حدودی که این امر موجب لوس شدن و غرور کودک نشود باید بپذیریم و بگذاریم کارهای ظاهراً مهمی که او انجام داده روشن شود، پیشرفت و ترقیات خود را عرضه کند و گفتنی ها را اعلام نماید.
ایجاد زمینه برای تجربه

کاری کنیم کودک آنچه را که می‌خواهد لمس کند، تجربه نماید، بچشد و ببیند. اگر خواستار انجام امری است شخصاً وارد کار شود، اگر درصدد ساختن دستگاهی است، بدان اقدام نماید و عملاً توان و لیاقت خود را دریابد. آزادی او در تجربه و لمس اشیاء ، تا حدی که موجب وارد آمدن لطمه‌ای به کودک نشود نه تنها موجب افزایش دید و تبحر او خواهد شد، بلکه عملاً او را به شخصیت و مقام خود آگاه خواهد کرد و او در خواهد یافت که آیا توان و لیاقت انجام کاری را دارد یا نه.
حفظ سلامت او

سلامت بدن ، بهداشت روانی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%A A+%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C) ، حالات عمومی فرد و گرسنگی ، تشنگی ، نیازمندی ، ترس ، امنیت و... همه و همه در حالات و عملکردهای فرد مؤثرند و موجب حُسن یا سوء رفتار خواهند شد. جلوگیری ازعواملی که مایه درد و رنج بدن اند و سبب فرسودگی و ناتوانی می‌شوند، مراقبت در بهداشت طفل به صورتی که کودک دچار کسالت و نقاهت مداوم نگردد و فردی بهانه گیر نشود، خود در ایجاد حالت اعتماد به نفس کودک مؤثر است و مربیان باید این نکته را نیز در نظر داشته باشند.

YAGHOT SEFID
2010-Sep-21, 07:59
خودداریهای لازم

والدین و مربیان در طریق ایجاد حالت اعتماد به نفس در کودکان ، از ارتکاب بسیاری از اعمال که متأسفانه هم اکنون در نزد برخی از آنها رایج و مجاز است باید خودداری کنند. برخی از این موارد عبارتند از:
مداخله در کار کودکان

ما نمی‌خواهیم سلطه والدین را منکر شویم و حق دخالت در امور فرزند را از پدر و مادر سلب کنیم بلکه مقصود ما این است که از همان اوایل کودکی ضروری است کارهایی در حد توان و قدرت طفل به او بسپاریم و از او بخواهیم که مستقلاً آن کار را انجام دهد. بگذاریم فرزندمان شخصاً انجام کاری را بپذیرد بدون این که ما در آن مستقلاً مداخله کنیم. اگر نواقصی در کار ملاحظه شد بعداً می‌توان به او تذکر داد. آنها به این استقلال نیاز دارند : هم برای تمرین و تجربه ، و هم برای ارضای جنبه استقلال طلبی خود.
تجاوز به حدود آنها

با همه نیازمندی ها و دلبستگی ها ، کودکان مان احساس می‌کنند که تنها صاحب این جهانند و سرنوشت همه افراد به دست آنهاست. اشیایی را به خود اختصاص داده و جایی را در خانه از آن خود می‌دانند. اگر گوشه اطاق را به او اختصاص داده‌اید، پاگذاری در مرز آن را کودک تجاوزبه حساب خواهد آورد. او کاغذی را به صورت هواپیما در می آورد و در آنجا قرار می‌دهد. شما با توجه به این که آن شیء بیهوده است پاره‌اش می‌کنید و کودک گمان دارد شما دل او را پاره کرده‌اید. تا آنجا که رعایت حقوق کودک ، موجب وارد آمدن لطمه‌ای بر او نیست پذیرای مالکیت و آزادیش باشید.
انجام کار آنها

برخی از مادران و پدران برای فرزندان خردسال خود دلسوزی می‌کنند و کارهای او را بخصوص کار مدرسه را انجام می‌دهند. این کار نه تنها به امر تحصیل کودکان لطمه وارد می آورد، بلکه به شخصیت و اعتماد به نفس
آنها هم صدمه می‌زند. چنین کودکانی شدیداً به والدین خود وابسته شده و اتکای به نفس را از دست خواهند داد. والدین باید اجازه و دستور دهند که کودک کار خود را انجام دهد و فقط به گونه‌ای او را هدایت و راهنمایی کنند. زیرا در غیر این صورت به جای فایده رساندن ضرر می‌زنند و فرزندان خود را تدریجاً افرادی ناتوان تربیت می‌کنند و بدین ترتیب عدم اعتمادشان به خود ، ریشه دار خواهد شد. تحقیرها

این که فرزند شما در مقایسه با خودتان کوچک و ناتوان است و قدرت و توان انجام کارهای مهم را ندارد جای بحث و سخنی نیست ولی شما هرگز نباید کار او را به خود مقایسه کنید و در نتیجه خوار و بی مقدارش بشمارید. تحقیر کردن طفل سبب احساس بی اعتباری او خواهد شد. ما والدینی را می‌شناسیم که فرزندشان متناسب با سن و رشدش کار مهمی انجام می‌دهد؛ مثلاً مشق زیبایی می‌نویسد و یا نقاشی قشنگی را به پدر و مادر عرضه می‌کند. اما والدین به او نهیب می‌زنند که این چه مزخرفی است و با چنین تحقیری اعتماد به نفس او را می‌شکنند و یا بدون توجه ، کار کودک را با کار خود یا دیگران مقایسه کنند و می‌گویند من از تو بهتر می‌کشم و فلان کار از عهده تو خارج است و طفل آن را تحقیری برای خود به حساب می آورد.
به رخ کشیدن نواقص

ممکن است فرزند شما نقصی و یا نارسائی عضوی داشته باشد. او در این نقص و نارسائی مقصر نیست و اگر هم روزی اشتباه کرده و دچار چنین نقص مداومی شود نباید به خاطر آن سرزنش بشود و شخصیتش خرد و تحقیر گردد. برخی از والدین و مربیان مثلاً به خاطر عدم فرمانبری فرزند یا ضعف درسی او ، برای این که دلش را بسوزانند نقص عضو او را به رخش می‌کشند ، دل جریحه دار او را مجروح تر می‌سازند و خاطره‌ای را که طفل اصرار به فراموش کردن آن دارد از نو به یادش می آورند و در نتیجه روحیه او را می‌شکنند و باعث افسردگی اش می‌شوند و این خود خطا و لغزشی است که سبب پیدایش احساس حقارت در او می‌شود.
دلسرد کردن

آیا می‌دانید سخنان تلخ و رفتار نابهنجارتان با کودک سبب پیدایش چه دشواری و مسائلی می‌شود و چگونه او را از خود دلسرد و بیزار می‌کند. چه زشت است که والدین و مربیان با استفاده از قدرت و حاکمیت خود سخنانی را بر زبان آورند که موجب احساس ضعف و ناتوانی طفل شود. کودک کاری انجام می‌دهد که به نظر خود نوعی سرگرمی و اشتغال است. مأیوس و دلسرد کردن کودک از اقدام به یک امر موجب کشتن اعتماد به نفس و از دست دادن اطمینان خواهد شد. او طبعاً تصمیم خواهد گرفت که دیگر به کاری اقدام ننماید.
سرزنش بسیار

از مسائل و عواملی که اعتماد به نفس را در کودک می‌کشد سرزنشهای مداوم و افراطی است. سرزنشها ، برای کودک آینده‌ای هراس انگیز خواهد ساخت و سبب آن خواهد شد که او امور را با بدبینی بنگرد و بدین ترتیب روزگار حال و آینده‌اش تاریک شود. اگر تذکرات شما در اصلاح کودک مفید نیفتاد و یکی دو بار هم سرزنشش کردید و مؤثر واقع نشد، ضروری است سرزنشها را قطع کنید و علل و انگیزه‌های آن نابهنجاری یا بد رفتاری را تعقیب کنید. زیرا در مواردی خود طفل در وضع و موقعیتی قرار می‌گیرد که قادر به اصلاح وضع خود نیست و سرزنشهای مداوم شما او را بیش از پیش از خود مأیوس می‌سازد.
شکست دادن ها

ممکن است شما با فرزند خود بازی دوستانه‌ای داشته باشید. البته این کار ، مفید و ضروری است. در سایه آن می‌توانید به کودک درس بیاموزید، عیوب او را اصلاح کنید و ... . ولی آنچه قابل ذکر است این است که اصرار نداشته باشید کودک در بازی با شما شکست بخورد، مگر آنگاه که قصد داشته باشید از این طریق راه موفقیتی را به طفل بیاموزید. شکست کودک از شما ، بویژه اگر مکرر و مداوم باشد، سبب آن خواهد شد که او در توان و لیاقت خود شک کند و روح اعتماد به نفس در او کشته شود. ما منکر این امر نیستیم که کودک باید گاهگاهی طعم شکست را بچشد تا به تدریج کار آزموده و ورزیده شود، ولی این امر نباید مکرر شود.

khavarani
2010-Sep-26, 08:14
چگونه اعتماد به نفس را در فرزندان پرورش دهیم


اعتماد به نفس واژه‏اى است كه در فرهنگ كنونى، از آن بسیار استفاده مى‏شود ولى اغلب به غلط تعبیر مى‏گردد. به طور مثال خانواده‏ى روبى، علت ضعیف بودن او را در درس‏هایش، به پایین بودن اعتماد به نفسش نسبت مى‏دهند و یا والدین مونیكا معتقدند كه علت خجالت فرزندشان و عدم ارتباطش با هم كلاسى خود، ریشه در ضعف شخصیتى و اعتماد به نفس او دارد.
آیا چنین تعبیراتى پیرامون رفتار فرزندان، درست است و آنها واقعا دچار كمبود اعتماد به نفس هستند؟
كتاب‏هاى خود یارى و نوارهاى زیادى پیرامون موضوع اعتماد به نفس وجود دارد كه در بردارنده‏ى نصایح و پیام‏هاى الهام بخشى هستند و به افراد كمك مى‏كنند كه چگونه مثبت بیندیشند و با تمام وجود، احساس شادى كنند. پیام كلى همه‏ى این كتاب‏ها حاكى از این مسئله است كه، تنها با ایجاد اعتماد به نفس در خود، مى‏توان بر جهان غلبه كرد و مشكلات را پشت سر گذاشت.

از رشد عاطفى فرزندانتان غافل نشوید

همان گونه كه بیشتر افراد آگاهند، گفتگوها و پیام‏هاى الهام بخش، تأثیر ثابت و پا برجایى ندارند و تنها موجب ایجاد آرامش موقت در فرد مى‏شوند. اگر والدین درصدد ایجاد اعتماد به نفس در كودكان خود هستند باید آگاه باشند كه تنها با تعریف و تمجید از كودك، به این امر مهم دسترسى پیدا نخواهند كرد. اگر چه تحسین و تعریف از كودك، در شروع كار به پدر و مادر كمك مى‏كند ولى براى گسترش این حس در كودك، باید قدم‏هاى استوارترى برداشت. در حقیقت اعتماد به نفس، تنها با صحبت كردن و فكر كردن در مورد آن حاصل نمى‏شود.
در این بخش من تصمیم دارم كه سه شیوه را در اختیار والدین و فرزندان قرار دهم تا به وسیله‏ى آن، اعتماد به نفسى پایدار را در خود ایجاد كنند. عامل اول، در برگیرنده‏ى «باورها و ادراك» مثبت فرد نسبت به خودش مى‏باشد كه بر پایه‏ى ارزیابى توانایى‏هاى واقعى فرد و ویژگى‏هاى مثبت او، استوار است. عامل دوم، شامل موضوع دستیابى به سطح رضایت بخشى از «پیشرفت» و مهارت است كه به كمك آن فرد به موفقیت مى‏رسد. عامل سوم به موضوع «حمایت» عاطفى فرد در خانواده مى‏پردازد. در واقع در بیشتر مواقع عامل سوم نادیده گرفته شده و به دست فراموشى سپرده مى‏شود در صورتى كه به عقیده‏ى من این فاكتور از اهمیت بالایى برخوردار است و به انسان ماهیت عاطفى و اجتماعى مى‏بخشد زیرا همه‏ى افراد تنها در خانواده مى‏توانند از لحاظ عاطفى رشد و بلوغ پیدا كنند، پذیرفته شوند و پرورش یابند.
سه عامل سازنده‏ى اعتماد به نفس یعنى پیشرفت، حمایت و ادراك، عواملى ضرورى براى ایجاد احساس خوب بودن، صلاحیت داشتن، موفق بودن، ارزش داشتن و عشق و محبت هستند. تركیب این سه عامل با یكدیگر، پایه و اساس محكمى را براى ایجاد اعتماد به نفس حقیقى و همیشگى تشكیل مى‏دهد. اگر یكى از این عوامل وجود نداشته باشد، قطعا فرد با مشكلات ارزشى و عاطفى روبرو خواهد شد. خانواده و خصوصا والدین مى‏توانند نقش حیاتى را در ایجاد این سه عامل بازى كنند. در این فصل از كتاب ما به چگونگى انجام این كار مى‏پردازیم.
اعتماد به نفس چیست

در 2 سالگى، كودك نسبت به موضوع هویت خود و این كه چه كسى است و یا چه كسانى را دوست دارد، ایده‏هایى پیدا مى‏كند. در واقع حس خودشناسى در او شروع به تبلور مى‏كند و او پیرامون مسائلى آگاهى پیدا مى‏كند همچون این كه آیا دختر است یا پسر، چه غذایى را دوست دارد و كدام را نه و بازى مورد علاقه‏اش چیست. البته این نوع خودشناسى توصیفى است نه تشخیصى، در واقع اعتماد به نفس واقعى كه به معناى ارزیابى فرد از توانایى‏ها و ویژگى‏هاى فردى‏اش مى‏باشد، در سال‏هاى آینده بروز مى‏كند. هنگامى كه كودك خود را ارزیابى مى‏كند، این سنجش تنها محدود به شرایط مكانى و زمانى خاص خود است، مثلا كودك قبل از 7 یا 8 سالگى افكار نظرى خود را این چنین توصیف مى‏كند كه من در بازى كامپیوترى موفق هستم و یا مى‏توانم دوستان خوبى پیدا كنم و یا این كه هجى كردن كلمات براى من دشوار است. در واقع ارزیابى فرزندان از خودشان در سنین كمتر از 7 سالگى، محدود به كار و وظیفه‏ى مشخصى است كه پیش رو دارند و هرگز در برگیرنده‏ى مفهوم كلى «اعتماد به نفس» نیست.
در سن 8 یا 9 سالگى، حس خودارزشى و توانایى در كودك بیشتر از قبل متبلور مى‏شود. در روند شكل گیرى حس هویت شناسى، درك و تصور، كودكان به خود ویژگى‏هاى خوب و بد را نسبت مى‏دهند و مجموع این ارزیابى‏هایى كه كودك از خود مى‏كند، احساس اعتماد به نفس را در او به وجود مى‏آورد. باید به خاطر سپرد كه اعتماد به نفس در هر فردى، حوزه و محدوده‏ى خاص خود را دارد به این معنى كه داشتن اعتماد به نفس در ورزش، ضرورتا به این مفهوم نیست كه شخص در درس ریاضى مى‏درخشد، در زمین بسكتبال موفقیتى كسب نكند. با این وجود، همه‏ى افراد، نسبت به خود، یك احساس كلى دارند كه از نگرش فرد پیرامون خودش سرچشمه مى‏گیرد و عمیقا بر روى رفتارهاى او تأثیر مى‏گذارد. اگر چه تعریف عزت نفس ممكن است دشوار باشد اما تقریبا هر فردى با خصوصیات شهودى اعتماد به نفس بالایى است روبرو مى‏شویم، با عكس العمل‏هایش، وجود عزت نفس را در او احساس مى‏كنیم و بر عكس این موضوع در مورد كسى كه اعتماد به نفس كمى دارد نیز، صدق مى‏كند. علایمى همچون زبان اشاره، شیوه‏ى برقرارى ارتباط، ارتباط چشمى حاكى از وجود اعتماد به نفس در فرد است به این معنى كه هر چه فرد توانایى برقرارى ارتباط بیشترى با دیگران داشته باشد و در هنگام صحبت بتواند به چشم‏هاى طرف مقابل نگاه كند، از عزت نفس بالاترى برخوردار است.
نقش ادراك مثبت در شكل‏گیرى اعتماد به نفس

اعتماد به نفس، با وجود ادراك و باورهاى مثبت فرد نسبت به خودش، در او آغاز مى‏گردد. همه‏ى ما، از سنین كودكى با دریافت ایده و نظرات دیگران پیرامون خودمان، شروع به ساختن این باورها و ادراك مى‏كنیم. والدین اولین و صمیمى‏ترین كسانى هستند كه با كودكان ارتباط برقرار مى‏كنند و چون میان آنها ارتباطات عاطفى گرمى وجود دارد، فرزندان بیشتر از والدین تأثیر مى‏پذیرند تا دیگران. در واقع نظرات پدر و مادر بیشتر از دیگران مورد پذیرش كودكان قرار مى‏گیرد و این فرصت مناسبى است كه والدین رفتارهاى خوب و ویژگى‏هاى مثبت فرزندان را مورد ستایش قرار دهند. اگر چنین تحسین و ستایشى به طور خود به خود و همراه با عشق و علاقه باشد بیشتر مؤثر واقع مى‏شود و برعكس اغراق و ریاكارى و عدم صداقت، سبب آسیب روحى به كودك مى‏گردد. والدین در ایجاد ادراك و باور كودكان، نقش مهمى دارند و مى‏توانند اعتماد به نفس كودكان را پرورش دهند. به طور مثال اگر كودك در مهمانى رفتار خوبى داشته است، والدین باید با تحسین كودك، او را متوجه آگاهى خود نسبت به رفتار فرزند بكنند و یا اگر فرزند بعد از بازى كردن، اتاق خود را مرتب كرد، والدین باید با اجازه دادن به او براى تماشاى تلویزیون، او را متوجه سازند كه پدر و مادر از انجام كار شایسته‏ى او آگاهى دارند و او را تحسین مى‏كنند. هنگامى كه والدین، از توان فرزند خود پیرامون تكالیف و پروژه‏هاى مدرسه آگاهى دارند و فرزند را به خاطر این سعى و تلاش مورد تحسین قرار مى‏دهند، حس را در كودك ایجاد مى‏كنند كه زمینه‏ساز بروز اعتماد به نفس در او مى‏گردد. فرزند در این هنگام به تلاش و جدیتش افتخار مى‏كند و احتمالا در آینده سعى و تلاش بیشترى را براى بهتر بودن، به انجام مى‏رساند. این واكنش والدین سبب مى‏شود كه انگیزه‏ى فرزند براى انجام تكالیف، بیشتر شود و باور و نگرشى مثتبى را نسبت به خود پیدا كند و خود را به عنوان فردى مسئولیت‏پذیر بشناسد. تصویر مثبتى كه كودك در ذهن خود مى‏سازد، بر روى نگرشش نسبت به والدین، اولیاى مدرسه و خود، تأثیر مى‏گذارد و موفقیت ناشى از تلاشش، سبب ایجاد حس توانایى در او مى‏گردد. همچنین ابراز حس مهربانى، عشق و علاقه و افتخار نسبت به فرزند سبب مى‏شود كه در او احساس پذیرفته شدن، مورد عشق و علاقه قرار گرفتن و دوست داشتن، شكل گیرد.
عكس مورد بالا نیز صادق است. اگر والدین تلاش فرزند را نادیده بگیرند و كار بزرگى در نظر نگیرند، كودك هرگز احساس اعتماد به نفس، صلاحیت و توانایى، موفقیت و نگرش مثبت پیدا نخواهد كرد.
دانش آموز شایسته و سخت كوش، كه مورد تشویق و تحسین والدین قرار مى‏گیرد، قطعا این توانایى را در آینده نیز بروز مى‏دهد اما كودكى كه توانایى‏هاى خود را باور ندارد و والدینش نیز هرگز به تلاش‏هاى او توجهى نمى‏كنند، در آینده نتیجه‏ى مطلوبى پیش رو نخواهد داشت.
ویژگى‏هاى خوب

پیرامون موضوع «ادراك مثبت» هدف اصلى والدین، آگاه ساختن فرزندان از قدرت، ارزش و ویژگى‏هاى خوب درونى‏شان است. این موضوع به معناى نادیده گرفتن رفتارهاى مشكل‏ساز نیست. رفتارهاى ناشایستى همچون دروغ گفتن، دزدى و استفاده از الكل باید مورد برخورد و توجه قرار گیرد ولى همواره باید این انتظار را از كودكان داشته باشیم كه قادرند خود را اصلاح كنند و رفتارهاى بهترى از خود بروز دهند. پدر و مادر مى‏توانند مشكلات را شناسایى كنند و به حل و فصل آنها بپردازند و در عین حال روى این موضوع تأكید بورزند كه مشكلات و رفتارهاى ناشایست همواره مغلوب ماهیت دوست داشتنى، رفتار همراه با مسئولیت‏پذیرى و خصوصیات مثبت كودك است. در واقع پدر و مادر باید روى توانایى‏هاى كودك تأكید كنند نه اشتباهاتش و همچنین رفتارهاى مثبت او را تحسین كنند و به سرزنش رفتارهاى بد او نپردازند.
نقش پیشرفت و موفقیت در شكل‏گیرى اعتماد به نفس

در اجتماع كنونى، بسیارى بر این عقیده‏اند كه والدین و معلمان با گفتن جملاتى مثل «تو باهوشى»، «تو با استعدادى»، «تو خوبى و خلاقى» مى‏توانند حس اعتماد به نفس را در كودك تقویت كنند اما باید دانست كه این نظریه چندان موفق عمل نمى‏كند و در بسیارى از موارد نیز مى‏تواند مشكل‏ساز شود، به این معنى كه اگر والدین در ابراز این جملات تحسین‏آمیز اغراق ورزند، مشكلاتى بروز خواهد كرد. روش دیگرى كه عده‏اى به آن معتقدند این است كه از كودك بخواهیم بنویسد «من كودكى استثنایى و موفقم.» تكرار این جمله نیز دردى را دوا نمى‏كند و هرگز كودك را داراى اعتماد به نفس نمى‏سازد. در واقع اظهار جملات مثبت و تحسین برانگیز در صورتى تأثیر بسزایى دارد كه صادقانه ادا شود و از سوى كسى مطرح گردد كه كودك به او احترام مى‏گذارد و ارزش زیادى براى او قائل است، در این صورت است كه این اظهارات مى‏تواند به ایجاد موفقیت، استعداد و ویژگى‏هاى مثبت در كودك، بینجامد.
كودكان ممكن است آرمان‏گرا و تأثیرپذیر باشند اما چنین خصوصیتى باعث نمى‏شود كه آنها همیشه با تحسین خالى از صداقت و ستایشى كه در خور آنها نیست، گول بخورند و مغلوب آن شوند. اگر كودكان به دروغ مورد تحسین قرار گیرند و در واقع بیش از آن چه كه سزاوارشان است مورد تشویق واقع شوند، هنگامى كه از توانایى واقعى خود آگاه گردند متعجب مى‏شوند و ارزش موفقیت‏ها و استعدادهاى واقعى خود را نیز درك نخواهند كرد.
كوتاه سخن این كه، اظهار جملات و كلمات مثبت و سازنده، كافى نیست و كودكان براى برخوردارى از اعتماد به نفس واقعى، نیازمند ایجاد اطمینان و عزت نفسى هستند كه بر پایه‏ى «موفقیت و پیشرفت» شكل مى‏گیرد. روان شناس، مارتین سلیگمن (1) معتقد است كه اعتماد به نفس داراى دو بعد است، یكى «داشتن احساس خوب» و دیگر «انجام كار خوب». در واقع توانایى انجام درست كارها، كه سبب ایجاد مهارت‏ها، غلبه بر مشكلات و دستیابى به پیشرفت و موفقیت است، نقش مؤثرترى را نسبت به «احساس خوب» دارد. همچنین عموما تحسین زبانى، خالى از صداقت و مبالغه‏آمیز است و همان طور كه سلیگمن اشاره مى‏كند اگر هر كسى خود را «موفق و استثنایى» خطاب كند پس در این صورت هیچ كس نمى‏تواند واقعا «استثنایى و موفق» باشد و این واژه معناى خود را از دست خواهد داد.
عزت نفس محصول و پیامد موفقیت است

از دیدگاه سلیگمن، عزت نفس محصول موفقیت است نه مسبب آن. در واقع اعتماد به نفس با تجربه كردن موفقیت و توانایى در فرد حاصل مى‏شود نه بر عكس آن. به نظر این روان شناس مشكلات اجتماعى و افت تحصیلى سبب پایین آوردن اعتماد به نفس مى‏گردند نه این كه پایین بودن اعتماد به نفس، باعث این مشكلات گردد. احساس خوب و عمل خوب مكمل یكدیگرند و هر دو داراى اهمیت مى‏باشند. تأكید ورزیدن بر احساس خوب و عدم توجه به انجام عمل شایسته، سبب مى‏شود كه جلوى پرورش اعتماد به نفس در كودكان گرفته شود. نقش والدین در یارى رساندن به فرزندان پیرامون «انجام درست كارها» این است كه حس خوش بینى و امید را در كودك ایجاد كنند تا او با تلاش و جدیت به سوى آموختن مهارت‏هایى قدم بردارد كه بتواند بر مشكلات غلبه كند و به موفقیت برسد، و در این میان، اهداف واقع بینانه و معقولى را با توجه به توانایى و استعداد كودك، براى او در نظر بگیرند.
نقش حمایت عاطفى و خانواده در شكل‏گیرى اعتماد به نفس

عامل سوم ایجاد اعتماد به نفس، خانواده و حمایت عاطفى است. در حقیقت یافتن حمایت، عشق و علاقه و پذیرش در خانواده، به عنوان عاملى ضرورى در شكل‏گیرى عزت نفس، در نظر گرفته مى‏شود. وقتى كودك با احساس عشق و محبت رشد كند، حس مثبت اندیشى در او به طور عمیق و همیشگى ایجاد مى‏شود و در واقع هیچ گاه سطح درآمد افراد، شهرت و موفقیت آنها نمى‏تواند جاى این نیازهاى عاطفى را پر كند. اگر از افراد خوشحال و خوشبخت بپرسیم كه منشأ شادى شما چیست؟ بدون هیچ مكثى خواهند گفت كه مهمترین عامل، روابط دوستانه و گرم خانوادگى است كه این خوشبختى را به ارمغان آورده است.
این كه به كودكان بیاموزیم چگونه مثبت اندیش باشند و در كارها و اهداف خود به موفقیت برسند، براى پرورش حس قوى اعتماد به نفس كافى نیست بلكه باید به آنها عشق ورزید تا بتوانند محبت را به معناى واقعى احساس كنند. والدین باید كودكان را از حمایت عاطفى خود برخوردار كنند تا فرزندان بتوانند در مقابل نامرادى‏ها و شكست‏هاى زندگى، مقاومت كنند.
پذیرفته شدن در خانواده

در اجتماع، عموما افراد به دلیل نوع شغل و كارى كه انجام مى‏دهند، مورد حمایت واقع مى‏شوند، مثلا ستاره‏هاى ورزش، هنرپیشه‏ها و یا موسیقى‏دان‏ها مورد توجه و علاقه قرار دارند، اما در خانواده، حمایت و پذیرش افراد، به خاطر خود آنهاست نه موقعیت اجتماعى آنان. به طور مثال هیچ گاه كودك به خاطر این كه بازیكن خوبى در تیم بسكتبال است مورد حمایت قرار نمى‏گیرد و یا برعكس چون تیم او مغلوب شده، طرد نمى‏شود.
چگونه والدین مى‏توانند محیط خانوادگى دوست داشتنى و حمایت‏گرى را ایجاد كنند؟ این محیط، با ایجاد حس هویت در خانواده ایجاد مى‏گردد، به این معنى كه اعضاى خانواده، در درجه‏ى اول اهمیت قرار گیرند نه اهداف مالى، شغلى و سیاسى، و یا به زبان دیگر، توجه به نیازهاى تك تك افراد خانواده در اولویت واقع شود و نسبت به رفاه آنها، احساس تعهد وجود داشته باشد. به این صورت همه‏ى اعضا با یكدیگر مهربان هستند و با محبت و علاقه رفتار مى‏كنند.
كودكان همواره در زندگى نیاز به حمایت والدین دارند. حتى هنگامى كه كار خلافى از آنان سر زده و به خاطر دزدى از مغازه دستگیر شده‏اند نیاز به حمایت از آنان سلب نمى‏شود. این موضوع كه كودك خود را در تمام شرایط حمایت كنیم هرگز به معنى تأیید كار اشتباه و خلاف او نیست بلكه به معناى آن است كه كودك با حمایت و وفادارى خانواده، متوجه مى‏شود كه مى‏تواند روى نصیحت، راهنمایى و قانون والدین حساب كند و از اشتباهاتش درس گرفته و در آینده بهتر رفتار كند.
ایجاد محیط خانوادگى كه كودك را مورد تأیید و حمایت قرار مى‏دهد

دو لورس كارن (2) نویسنده‏ى كتاب «خصوصیات خانواده‏ى سالم»، پس از مطالعه بر روى صدها خانواده متوجه شد كه تمام خانواده‏هاى سالم، مشتركاتى با یكدیگر دارند. یافته‏هاى او حاكى از این مسئله است كه اعضاى چنین خانواده‏هایى به یكدیگر عشق مى‏ورزند، حامى یكدیگرند و همواره با هم ارتباط دوستانه دارند و در مصاحبه‏هاى بى‏شمارى كه او با خانواده‏ها انجام داد، متوجه شد كه كودكانى خوشحال‏تر و سالم‏تر هستند كه همواره مورد حمایت خانواده قرار دارند. در این جا خانم كارن، 5 خصوصیتى را كه در چنین خانواده‏هایى حكمفرماست، مطرح كرده كه ما نیز به آن اشاره مى‏كنیم:
ابتدا باید گفت كه در چنین خانواده‏هایى، والدین خود داراى اعتماد به نفس هستند، آنها هرگز در مورد خود نامطمئن و شكاك نیستند زیرا اگر این چنین باشند، همواره این حس عدم اطمینان را به كودكان خود منتقل مى‏كنند. بنابراین اولین مسئولیت والدین این است كه از خود مراقبت كرده و دید مثبت و سالمى را نسبت به زندگى در خود پرورش دهند.
دوم این كه، هر یك از اعضاى خانواده وظیفه دارد كه دیگر افراد را مورد تأیید و حمایت قرار دهد. اگر این وظیفه‏ى خطیر تنها به عهده‏ى مادر قرار گیرد، نتیجه‏ى مطلوبى نخواهد داشت، در این مورد مادر و پدر هر دو باید در امر حمایت فرزندان شركت داشته باشند و به دنبال این مسئله فرزندان نیز حامى پدر و مادر و یكدیگر خواهند بود. به طور مثال مادر یا پدرى كه شغل جدیدى را آغاز مى‏كند به اندازه‏ى كودكى كه به مدرسه‏ى جدیدى مى‏رود، نیاز به حمایت دارد.
سوم این كه، خانواده باید درك كند كه حمایت به معناى تحت فشار قرار دادن افراد براى بهتر بودن، و بهتر انجام دادن كارها نیست. زیرا نیاز افراد خانواده با یكدیگر متفاوت است، بعضى نیازمند تشویق بیشتر هستند تا تلاش خود را افزایش دهند ولى بعضى نیز نیاز دارند كه متقاعد شوند تا كارها را ساده‏تر گرفته و آرام‏تر پیش روند. در واقع حامى بودن و حمایت كردن به معناى توجه به علایق و خواسته‏هاى دیگران است.
چهارم این كه، روحیه‏ى چنین خانواده‏هایى مثبت است و بر پایه‏ى امید و خوش بینى است و آنها بر این باورند كه مشكلات و فشارهاى روحى موقتى و قابل حل‏اند. آنها معتقدند كه تا زمانى كه با هم هستیم و همدیگر را داریم، بر همه‏ى مشكلات فائق خواهیم آمد و كارها را به درستى انجام خواهد شد.
پنجم این كه، چنین خانواده‏هایى، نهادهاى اجتماعى را حمایت مى‏كنند اما نه كوركورانه و خودكار. كودكان در خانواده آموزش مى‏بینند تا به نهادهایى همچون مدرسه و مكان‏هاى ملى و مقدس و بانیان آنها احترام بگذارند، با این وجود در هنگام نیاز بروز تضاد میان كودكان و والدین، آنها اجازه دارند كه حرف‏هاى خود را بزنند و والدین باید گوش شنواى دردهاى آنان باشند تا بتوانند راه حل مناسب را بیابند و به این صورت چنین كودكانى به ارزش واقعى خود پى خواهند برد و متوجه مى‏شوند كه از سوى خانواده مورد پذیرش قرار گرفته‏اند.
5 خصوصیت خانواده‏ى سالم و حمایتگر

1- وجود اعتماد به نفس در والدین.
2- حمایت اعضاى خانواده از یكدیگر.
3- پذیرش محدودیت‏هاى فردى.
4- روحیه‏ى مثبت و خوش بینانه.
5- احترام به گروه‏هاى مختلف اجتماعى.
سفر همیشگى

اعتماد به نفس پدیده‏ى پیچیده‏اى است كه بسیارى از عوامل بر روى آن تأثیر مى‏گذارند. عزت نفس آموختنى نیست اما چیزى است كه به عنوان هسته‏ى اصلى شخصیت فرد، مورد تكامل و پرورش قرار مى‏گیرد. همه‏ى پدران و مادران دلسوز، خواستار وجود اعتماد به نفس بالایى در فرزندان خود هستند. آنها خود نمى‏توانند دقیقا این روند را كنترل كنند و تنها قادر به تأثیر گذارى در پرورش این حس هستند. شیوه‏ى «حمایت، ادراك و پیشرفت» در ایجاد اعتماد به نفس، چهار چوبى را براى والدین ایجاد مى‏كند كه مى‏توانند با پیگیرى آن، اطمینان و امنیت عاطفى را براى فرزندان خود به ارمغان آورند. در واقع این شیوه، روى تنش حیاتى والدین به عنوان عوامل حمایتى مستحكم، تأكید مى‏ورزد و عقیده دارد كه پدر و مادران هستند كه نقش مهمى را در پرورش عزت نفس، بازى مى‏كنند.
توجه بر این نكته مهم است كه روند ایجاد اعتماد به نفس، همواره ادامه دارد و هرگز خاتمه نمى‏یابد و همان گونه كه شخصیت افراد تكامل مى‏یابد، عزت نفس آنها نیز متكامل مى‏شود كه البته سیر تكامل آن در دوران جوانى بیشتر است.
منبع- کرکبود

khavarani
2010-Sep-26, 08:30
اعتماد به نفس فرزندان خود را افزایش دهیم
والدین همیشه به دنبال راه هایی برای افزایش اعتماد به نفس کودکان خود می گردند. همه بر این باورند که افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند به علت داشتن عقاید مثبت در اغلب اوقات زندگی شاد و موفقی را پشت سر می گذارند.
کودکان با اعتماد به نفس عقاید خود را به راحتی ابراز می کنند و احساسات خود را بدون اینکه احساس خطر کنند با دیگران در مواجهه می گذارند. آنها هنگامی که با مشکلی مواجه می شوند راه های مختلف را برای حل مشکل شان امتحان می کنند تا در نهایت آن را حل کنند.
حال سوال بسیاری از والدین این است که چطور می توانیم اعتماد به نفس فرزندان خود را افزایش دهیم. اعتماد به نفس یک احساس درونی است و تنها کاری که یک فرد می تواند انجام دهد گسترش این احساس است. برای افزایش اعتماد به نفس کودکان نباید عقاید آنها را عوض کرد، بلکه باید محیط سالمی را برای پرورش آن ایجاد کرد.
شما الگوی کودک خود هستید، پس از طریق اعمال و یا زبان خود به او بفهمانید که به خودتان و دیگران احترام می گذارید. بچه ها مقلدان خوبی هستند. حتما با فرزند خود تجربه های شاد و شیرین دوران کودکی خود را در میان بگذارید. به آنها بگویید که دوست دارید چگونه باشند. در رابطه با قهرمانان مورد علاقه زمان کودکی خود با آنها صحبت کنید. هیچ گاه هنگامی که فرزندتان در خانه حضور دارد، اخبار حوادث تلویزیون را تماشا نکنید، چون شنیدن اخبارهای مختلف کشت وکشتار تاثیرات بسیار منفی روی او خواهد گذاشت. بچه ها با شنیدن اخبار به طور منفی تحت تاثیر وقایعی قرار می گیرند که هیچ کنترلی بر آن ندارند.
هیچ چیز به اندازه مسوولیت دادن به کودکان اعتماد به نفس آنها را افزایش نمی دهد، پس سعی کنید به فرزند خود مسوولیت های متناسب با سن اش را منتقل کنید. خواهید دید که هرگاه او مسوولیت اش را انجام می دهد چه رضایت خاطری پیدا می کند و احساس می کند که چقدر در خانواده اش فرد مهمی است. مثلا از کودک ۳ یا ۴ ساله خود بخواهید جعبه دستمال کاغذی را روی میز ناهارخوری بگذارد و یا از کودک ۷ ساله خود بخواهید لباس ها را پس از خشک شدن تا کند و در قفسه های مربوط به خود قرار دهد. سعی کنید این احساس درونی را در آنها به وجود آورید که خودشان باید مشکلاتشان را حل کنند.
اگر واقعا به توانایی آنها در حل مشکلاتشان ایمان دارید، به او بگویید تو «حتما می توانی» یا «تو مشکلات بزرگ تر از این را قبلا حل کرده ای». از او بپرسید چطور دوست داری مشکلت را حل کنی؟ پرسیدن چنین سوال ها و یا بیان جمله های تشویقی او را در حل مشکلاتش کمک می کند.
البته برای بیشتر والدین بسیار سخت است که کنار بکشند و از دور شاهد دست و پنجه نرم کردن فرزندانشان با مشکلی باشند، اما بدانید که اعتماد به نفس فرزندتان حتما از این طریق افزایش می یابد. بگذارید تا فرزندتان با دوستان و معلمانش در ارتباط باشد. او را برای امتحان چیزهای جدید تشویق کنید و بگویید که اگر در انجام آن کار موفق نشد، حتما شکست او را می پذیرید.
اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران- نسخه ی 1764

khavarani
2010-Sep-26, 18:19
افزايش اعتماد به نفس کودکان
فريبا دارخال

افزايش اعتماد به نفس، حس نشاط و دوست داشتن در كودكان، به برنامه ريزى و نظم و ترتيب نياز دارد. در واقع بدون برنامه ريزى و نظم و ترتيب، والدين نمى توانند در اين زمينه عملكرد موفقى داشته باشند. اعتماد به نفس بالا و حس دوست داشتن و دوست داشته شدن در اعضاى خانواده موجب مى شود بچه ها به طرف ناهنجارى هاى جامعه از قبيل بزهكارى و مواد مخدر كه به ظاهر به آنها احساس قدرت مى بخشد، نروند. براى موفقيت والدين در ايجاد احساس نشاط، افزايش اعتماد به نفس در فرزندان و ايجاد رابطه مثبت با آنان راه هاى زيادى وجود دارد.

از فرصت هاى رويارويى واقعى نهايت استفاده را ببريد
اعتماد به نفس بچه ها تحت تأثير كيفيت برنامه ها در زمانى خاص است نه مدت زمانى كه شما صرف آنها مى كنيد. در زندگى شلوغ امروز، كمتر به چيزى كه فرزندمان مى گويد توجه مى كنيم و بيشتر به فكر كارهايى هستيم كه بايد انجام دهيم. اغلب وانمود مى كنيم كه به حرف بچه گوش مى دهيم ولى متأسفانه تلاش بچه را در برقرارى ارتباط ناديده مى گيريم. اگر در طول روز فرصت هايى را براى بيان مشكلات به او ندهيم، مطمئناً او را به سوى رفتارهاى ناهنجار خواهيم كشاند. دادن نظر منفى به بچه ها به مراتب بهتر از ناديده گرفتن ديدگاه هاى آنهاست. شناخت احساسات او چه منفى و چه مثبت مهم است. شايد شما وقت زيادى براى بازى كردن با او اختصاص دهيد ولى براى شنيدن حرف هايش نه. پس به دنبال اين فرصت باشيد تا به احساسات او اعتبار دهيدو مطمئن باشيد اين در آينده به نفع شما خواهد بود.

حرف نزنيد، عمل كنيد
در طول روز با دهها خواسته از سوى بچه ها مواجه مى شويم و از نظر آنان شايد ما خود را به كرى زده ايم. به جاى غرزدن به او از خود بپرسيد: «چه كار مى توانم بكنم » به بچه نشان دهيد اگر حرفى مى زنيد به آن عمل مى كنيد. اگر قولى به بچه در قبال عملى كه او انجام مى دهد، داده ايد، حتماً به قول خود وفادار باشيد و عمل كنيد.

راه هاى مناسب را براى احساس قدرتمند بودن به بچه ها ياد دهيد
اگر شما به او اين راه ها را نشان ندهيد او به راه هاى نامتعارف براى كسب قدرت كشيده مى شود. كارهايى از قبيل اجازه دادن به او براى كمك به شما در آشپزى و خريد از فروشگاه ، احساس قدرت و با ارزش بودن را در آنها زنده مى كند.

از نتايج و پيامدهاى طبيعى استفاده كنيد
اگر ما در بعضى از امور دخالت نكنيم، بچه ها را از فرصت هاى يادگيرى از نتايج رفتارها و عمل ها محروم كرده ايم. براى مثال اگر بچه شما فراموش كرد ناهارش را با خود ببرد ، براى او غذا نبريد. اجازه دهيد بچه يك راه حل پيدا كند و از طريق همين راه اهميت در حافظه ماندن و به خاطرسپارى مسائل را ياد بگيرد. از غرزدن به بچه و تأكيد براين كه غذا را سر وقت بخورد اجتناب كنيد چون اين طرز برخورد به روابط شما و فرزندتان خدشه وارد مى كند.

خوددارى از كشمكش و دعوا
اگر بچه از طريق عصبانى كردن شما، گريه كردن ، بدخلقى و شايد هم بى احترامى بخواهد شما را امتحان كند كه به خواسته اش برسد بهترين راه ترك اتاق است. يعنى او را تنها بگذاريد و اگر ديديد او دوباره اين كار را تكرار كرد، به او بگوييد تا آرام نشدى از اتاق بيرون نيا. هيچ وقت با عصبانيت و احساس شكست اتاق را ترك نكنيد.

انجام دهنده كار را از عملى كه انجام داده است جدا كنيد
هرگز به بچه نگوييد كه او بد است. به بچه كمك كنيد كه بفهمد شما او را دوست داريد، اما رفتار او باعث شده كه شما تحمل نداشته باشيد. براى اين كه يك بچه اعتماد به نفس سالمى داشته باشد، بايد بداندكه او را بى هيچ شرط و شروطى دوست داريد و مهم نيست كه چه كارى انجام داده است. با روبرگرداندن از او و گفتن اين كه دوستش نداريد، او را تحريك نكنيد.

مهربان و استوار باشيد
تصور كنيد بايد دختر پنج ساله تان را به مهد كودك ببريد و خودتان هم سر وقت سر كار حاضر شويد. اما او هنوز لباس نپوشيده و حاضر نيست. استرس وجودتان را فرا گرفته و شروع به غرزدن مى كنيد. سعى كنيد با غلبه بر استرس با او صحبت كنيد و امكان پوشيدن لباس در ماشين را هم به او گوشزد كنيد. البته همه اين موارد را با مهربانى انجام دهيدچون صبح زود بلند شده و كسل است.

وفادار به عهد و پيمان با بچه باشيد
اگر هنگام خريد از فروشگاه با بچه عهدى بستيد كه شكلات بر ندارد به هيچ عنوان تحت تأثير لب ورچيدن و گريه و زارى قرار نگيريد و از اين عمل نترسيد. چون او از اين طريق مى خواهد به خواسته اش برسد. تداوم در اين روش ها موجب مى شود بچه به شما و روابط با خانواده احترام بگذارد.
منيع : روزنامه ايران

khavarani
2010-Sep-27, 12:11
شما می توانید تنها با پنج روش ساده و قابل اجرا، غرور و اعتماد به نفسی سالم در فرزندانتان ایجاد کنید. برای این کار، گام به گام به دستورات زیر عمل کنید.
۱) استعدادها و توانایی های کودکانتان را بازگو کنید و آنها را به خاطر داشتن این توانایی تشویق کنید. برای عمل کردن به این دستور باید از فرزندتان توقعات واقعی داشته باشید و ناتوانی های او را در زمینه های گوناگون بپذیرید. درواقع باید انتظارات¬تان را به گونه¬ای تنظیم کنید که باتوجه به توانایی های کودک، نه زیاد و نه کم باشد. همچنین این انتظارات باید براساس علایق و توانایی های کودک تنظیم شود و نه توقع دیگران، در این میان، موفقیت های کودک را نیز جشن بگیرید! در ضمن اینکه توانایی های کودک تان را نباید با سایر کودکان مقایسه کنید و همیشه نشان دهید که از یکتایی او در زمینه های مختلف خوشحالید.
۲) فرزندتان را تشویق کنید تا احساساتش را بیان کند و به آن احساسات احترام بگذارید.اجازه دهید کودکتان همه احساسات از قبیل درد، ترس، عصبانیت، خوشحالی و هیجان را تجربه کند و درباره چگونگی به وجود آمدن آن حس با کودک صحبت کنید. بدون اعمال خشونت به فرزندتان بیاموزید که می تواند خیلی از احساساتش مثل عصبانیت را کنترل کند.
۳) احترام و صداقت متقابل را به کودک نشان دهید. سعی کنید با مخالفت ها موافق باشید، خواسته های خود را برای صحبت کردن درباره موضوعات مختلف بیان کنید و همانطور که به صحبت کردن علاقه نشان می دهید، سعی کنید شنونده خوبی باشید. کودک را به سؤال کردن تشویق کنید و از پرسش هایش استقبال کنید و اگر جواب سؤالی را نمی دانید، صادقانه اعتراف کنید.
۴) کودکتان را مستقل و وابسته به خودش تربیت کنید. به کودک بیاموزید که در زندگی با فراز و نشیب های بسیاری روبرو خواهد شد. اعتماد به نفس را در توانایی فرزندتان برای حل مشکلات و مواجه شدن با تجربه های جدید نشان دهید.
۵) تحت هر شرایطی به فرزندتان محبت کنید. رفتارهای مثبت را در کودک پرورش دهید. به فرزندتان کمک کنید از اشتباهاتش درس بگیرد. اگر خودتان اشتباهی می کنید، حتماً عذرخواهی کنید و به فرزندتان ارزش بخشیدن، همکاری و شکیبایی را بیاموزید و در کنار آن انضباط، عدالت و ثابت قدمی را نیز به او نشان دهید.
برگرفته از گروه اینترنتی رنگارنگ

khavarani
2010-Sep-27, 12:14
افزایش اعتماد به نفس در کودکان

اعتماد به نفس يعني چگونگي احساس فرزند شما نسبت به خودش. داشتن اعتماد به نفس اهميت بسياري دارد، اما بايد بدانيم كه چگونه اين اعتماد به نفس را در كودك خود پرورش دهيم؟

به فرزندتان بگوئيد که به او افتخار مي كنيد.
بگذاريد فرزندتان بداند كه فكر مي كنيد او بهترين كودك دنياست. بگوئيد:
☺ "تو آن كار را خيلي خوب انجام دادي."
☺ "آفرين، تو در اين كار خيلي ماهري."
☺ "تو خيلي براي اين كار زحمت كشيدي."
☺ "باعث شدي به تو افتخار كنم."
☺ "تو خيلي تلاش كردي."
☺ "تو مي تواني اين كار را انجام دهي."

ساعتهايي را به فرزندتان اختصاص دهيد.
☺ او را در آغوش بگيريد.
☺ وقت خود را صرف كارهاي مورد علاقه او كنيد.
☺ با هم ورزش كنيد، به موسيقي گوش دهيد يا موسيقي بنوازيد.
☺ فقط با هم صحبت كنيد.

فرزندتان را در همه كارها مشاركت دهيد.
براي او خيلي مشكل است كه تنها فرد كم شنواي خانواده باشد.
☺ در گفتگوهاي خانوادگي او را هم مشاركت دهيد.
☺ راههايي براي برقراري ارتباط با فرزندتان پيدا كنيد.
☺ زماني كه جايي مي رويد او را هم با خود ببريد.
☺ به او كمك كنيد به گروهي بپيوندد و عضوي از يك گروه شود.

برگرفته از مرکز کاشت حلزونی بیمارستان بقیه ا... الاعظم

khavarani
2010-Sep-27, 12:16
چگونه مي‌توانيم اعتماد به نفس فرزند خود را تقويت كنيم؟
ليليان كتز _ فرشيد شمسائي (عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي همدان)
اعتماد به نفس تأثير مهمي در سازماندهي رفتارهاي سالم و سازنده فردي و اجتماعي انسان‌ها دارد، در نتيجه والدين، نهادها و مربيان آموزشي همه مي‌خواهند بدانند بهترين راه براي دروني كردن اين حس در كودكان و نوجوانان چيست؟ به ويژه كه پژوهشگران روانشناسي نيز معتقدند فقدان اعتماد به نفس در افراد، پايه و اساس بسياري از معضلات اجتماعي است.
ولي واقعيت اين است كه گر چه در زمينه اعتماد به نفس، بيش از صد سال مطالعه و تحقيق ‌شده است، اما هنوز نتيجه قطعي‌ به دست نيامده و متخصصان همچنان درباره ماهيت اعتماد به نفس و چگونگي تكامل آن بحث مي‌كنند. با وجود اين بيشتر پژوهشگران معتقدند پدر و مادر و خانواده در پي‌‌ريزي و تكامل شخصيت بچه‌ها نقشي اساسي‌ دارند.
اما به راستي اعتماد به نفس چيست؟ فرهنگ لغت و‌بستر آن را اين‌گونه تعريف مي‌كند: «اعتماد به نفس يعني احساس رضايت و اطمينان در وجود خود. يعني شما درباره خود چگونه فكر مي‌كنيد و چه احساسي از خودتان داريد؟»
خانواده‌ها و معلمان نيز معتقدند نوجوان براي داشتن اعتماد به نفس نخست بايد نسبت به خود احساس خوبي داشته باشد، ولي خود نوجوانان اعتماد به نفس را اين‌گونه معنا مي‌كنند: «ميزان پذيرش جمعي‌اي كه از بزرگسالان و يا همسالان خود به عنوان فردي ارزشمند دريافت مي‌كنند.»
خانواده‌هاي علاقه‌مند به پرورش اعتماد به نفس در بچه‌ها پيش از هر كاري بايد بياموزند بچه‏ها را بپذيرند، قبول داشته باشند و به آنها توجه كنند و اين چنين در طول زندگي، اعتماد به نفس را در كودكان بيافرينند و نهادينه كنند. پدر و مادرها اغلب احساس مي‌كنند اگر كودكان از آنها جدا باشند، احساس ناتواني و عجز خواهند كرد. از سوي ديگر، بچه‌هايي كه از كمبود اعتماد به نفس رنج مي‌برند، احساس مي‌كنند پدر و مادر و اطرافيان، آنها را قبول ندارند و نمي‌توانند احساس خوب و ارزشمند بودن و در نتيجه، اعتماد به نفس را در آنها بيدار كنند. البته معيارهاي اعتماد به نفس نيز بسيار مهم و البته متفاوت است و اغلب خانواده‌ها و گروه‌هاي مختلف قومي و فرهنگي در تعيين معيار اعتماد به نفس، نقش اساسي دارند؛ مثلاً بعضي گروه‌ها ممكن است بر زيبايي و ويژگي‌هاي جسماني تأكيد كنند، و گروه‌هاي ديگر ممكن است پسرها و دخترها را با ارزش‌هاي متفاوتي بسنجند. در هر صورت، تبعيض جنسيتي، تعصب و نگاه تك بعدي به مسائل كودكان و نوجوانان، ممكن است به سلامت روحي و اعتماد به نفس آنها آسيب‌هاي جدي وارد سازد.
چگونه مي‌توان به رشد طبيعي اعتماد به نفس در فرزندان ياري رساند؟
بنيان‌هاي اعتماد به نفس هر فرد در دوران كودكي و حتي نوزادي او ريشه دارد و درست در همين دوران، نقش مهم و اساسي خانواده در آينده كودك بسيار سرنوشت ساز است. وقتي پدر و مادر به گريه‌ها و خنده‌هاي كودكان، با حساسيت و همدلي پاسخ دهند، كودكان كم كم ياد مي‌گيرند احساس كنند انسان‌هاي ارزشمندي هستند و اطرافيان، آنها را دوست دارند. كودكان احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس پذيرش و توانايي برقراري ارتباط سالم و مؤثر با انسان‌ها را از الگوهاي رفتاري‏اي كه از خانواده و اطرافيان مي‌گيرند، مي‌آموزند.
تعلق به يك گروه و امكان بروز توانايي‌هاي اجرايي در گروه همسالان، احساس اعتماد به نفس را در كودكان تقويت مي‌كند. البته نكته ظريفي كه در اين ميان وجود دارد، اين است كه گاه پدر و مادرها به جاي تقويت احساس ارزشمندي در فرزند خود، به تمجيد و ستايش افراطي از او مي‌پردازند كه مسلماً راهكار مناسبي نيست و نه تنها اعتماد به نفس او را تقويت نمي‌كند، بلكه ممكن است سبب بروز اختلالاتي چون خود بزرگ‌بيني و كمال‌گرايي افراطي نيز بشود.
افرادي كه داراي اعتماد به نفس متعادل و سازنده هستند، احساس ‌ارزشمندي مي‏‌كنند و حسي دروني به آنها مي‌گويد توانايي پيروزي در برابر مشكلات زندگي را دارند و در نهايت راهكارهايي براي حل مسائل خود خواهند يافت. چنين افرادي، درك و نگرشي مثبت از خود و توانايي‌هايشان دارند، اما كساني ‌كه اعتماد به نفس ندارند، درك درستي از انتظارات خود ندارند، اين افراد اغلب خود‌كم‌بين هستند، قضاوت‌هاي خوبي درباره خودشان ندارند و به شدت به ديگران وابسته‌اند. انتظارات و انتقادهاي بيش از اندازه والدين و يا بي‌توجهي آنها نسبت به فعاليت‌هاي مستقل فرزندانشان، سبب مي‌شود كودك احساس بي‌كفايتي و يا بي‌ارزشي بكند، اما هنگامي كه پدر و مادر محيطي پذيرا، مطبوع و طبيعي در خانواده فراهم كنند، كودك مي‌تواند به درك روشني از خود و احساساتش دست يابد.
كودكان در سن رشد نسبت به اصول و ارزش‌هاي افراد همانند خود حساس‌تر مي‌شوند، بنابراين والدين و معلم‌ها مي‌توانند به كودك كمك كنند تا ياد بگيرد چگونه با افراد هم جنس و غير همجنس خود ارتباطي سالم برقرار كند. برقراري روابط موثر با گروه همسالان، در مدرسه يا هر محيط اجتماعي ديگري در پرورش اعتماد به نفس كودكان بسيار مؤثر است، ولي از سوي ديگر ممكن است اختلالاتي در شيوه‌هاي ارزش‏گذاري كودك و نوجوان ايجاد كند. مثلاً نوجوانان ممكن است ارزش‌هاي گروه همسالان را با ارزش‌هايي كه در منزل آموخته‌اند در تضاد ببيند. پدر و مادر آگاه، مي‌توانند فرزند خود را ياري دهند تا بتواند از يك سو ارزش‌هاي خود را با شفافيت و به روشني تعريف كند و از سوي ديگر، قوانين جامعه و اصول رفتار سازماني را نيز بشناسد.
نكته ظريف ديگري كه وجود دارد، اين است كه ميزان اعتماد به نفس بچه‌ها ممكن است در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف يكسان نباشد. يك كودك سالم ممكن است احساس اطمينان به خود يا پذيرفته شدن در ميان جمع را در خانه داشته باشد، اما در محيط‌هاي اجتماعي ديگر، مثلاً كلاس درس و يا جمع دوستان اين حس را از دست بدهد. نوجوانان در ميان جمع ممكن است در يك لحظه احساس كنند كه شخصي را بسيار دوست دارند، ولي بعداً احساس متفاوتي نسبت به او نشان دهند. درك تمام اين ظرايف به شما كمك مي‌كند با بينش عميق‌تري با فرزند خود رفتار كرده و بهتر بتوانيد از او حمايت كنيد. احتمالاً هنگامي كه بزرگسالان به علائق و احساسات كودك خود پاسخ مي‌دهند و در درك او مي‌كوشند،احساس او درباره لياقت‏هاي خودش عميق‏تر و گسترده‏تر مي‏شود. اگر فرزند شما در يك باغ‌وحش به حيواني علاقه نشان دهد، شما مي‌توانيد به او كمك كنيد اطلاعات بيشتري درباره حيوان مورد علاقه‌اش پيدا كند. به اين ترتيب شما با رفتاري مثبت، مؤثر و جدي به احساس و علاقه فرزند خود پاسخ داده‌ايد.
نوجوان در شرايطي است كه مي‌كوشد وارد ميدان زندگي شود، در نتيجه، شركت در فعاليت‌هايي كه تجربه واقعي آنها رعب‌انگيز است، برايش جذاب‌تر بوده و حتي مي‌تواند در اين شرايط نقش مؤثرتري ايفا كند.
موضوع‌هاي بي‌معني و يا مسائلي كه فقط جنبه تفريح و سرگرمي دارند، كم كم از حوزه علاقه و توجه نوجوان خارج مي‌شود. پدر و مادر آگاه مي‌كوشند به فرزند خود تجربه‌هاي عيني‌تر و ملموس‌تري از زندگي بدهند، مثلاً شما مي‌توانيد كودكتان را در كارهاي روزانه منزل شركت دهيد يا در مورد مسائل جاري با او مشورت كنيد تا به اين ترتيب فرزندتان بتواند توانايي‌هاي خود را در يابد و احساس كمال كند.
پاسداشت حرمت نيز نقش بسيار مهمي در پرورش اعتماد به نفس كودكان دارد. هنگامي كه والدين و ديگر اطرافيان به كودك و نوجوان احترام مي‌گذارند، اين پيام را به او منتقل مي‌كنند كه تو براي ما مهم هستي، و از همين راه اعتماد به نفس او را پرورش مي‌دهند. احترام به بچه‌ها به اين معني است كه با آنها مؤدب رفتار كنيد، به نظر و فكر آنها پاسخ دهيد، از آنها نظرخواهي كنيد و رابطه‌اي واقع بينانه و معني‌‌دار با آنها برقرار سازيد.
يكي ديگر از راه‏هاي حفظ و پرورش اعتماد به نفس در كودكان و نوجوانان اين است كه به آنها كمك كنيم تا بتوانند خود را با شكست‌ها و ناكامي‌هاي زندگي وفق دهند و بر قابليت انعطاف خود بيفزايند. تأكيد بيش از حد بر پيروزي مداوم و شادماني هميشگي، كار اشتباهي است. بهتر است به كودك يا نوجوان خود اين اطمينان را بدهيم كه در دوره‌هاي نااميدي و بحران همچنان در كنارش هستيم و شكست و عدم موفقيت او چيزي از حمايت و مهر ما كم نمي‌كند. شما مي‌توانيد پس از برطرف شدن بحران به فرزند خود كمك كنيد تا چيزي را كه موجب اشتباه او شده بود، به خاطر آورد و درباره آن تأمل و نتيجه‌گيري كند اگر به اين طريق بحران ديگري رخ داد، مي‌تواند، از بينش و آگاهي‌اي كه اكنون به دست آورده است براي غلبه بر مشكل و مديريت خلاق بحران جديد بهره بگيرد. اين چنين است كه مي‌توانيم اعتماد به نفس تضعيف شده فرزند خود را دوباره بازسازي كنيم، البته اين به مفهوم ناديده گرفتن اشتباهات او نيست.
گرفته شده از:mohsenazizi.blogfa.com

khavarani
2010-Sep-27, 12:18
عزت نفس اندک ،حالت خود تقویتی دارد، یعنی اگر کودکی دچار این مشکل است، خود نیز آن را شدت می بخشد. مثلاً اگر او فکر می کند در درس ریاضی ضعیف است بدون شک هنگام روبه رو شدن با یک مسأله ریاضی بسیار نگران می شود و این احساس ضعف به ناتوانی او در حل ریاضی بیشتر کمک می کند در نتیجه مجدداً احساس شکست کرده و این باور که در فهم درس ریاضی ناتوان است در او تقویت می شود. والدین باید با از بین بردن تردید در وجود فرزندشان او را از عزت نفس اندک برهانند و به کودک خود مهارت هایی بیاموزند که نوع رفتار، روش و نگرش خود را اصلاح کند.
زمانی که قصد داریم به کودکمان بیاموزیم چه اهدافی را در زندگی داشته باشد و برای رسیدن به آنها چگونه تلاش کند، باید احساساتی را که باعث تقویت تفکرات منفی در آنها می شود کاهش دهیم. بدین منظور باید باورها و توقعات سختی که از خود دارد و باعث ضعیف شدن عزت نفس می شود و به آن شدت می بخشد را تغییر دهیم و :
از احساسات خود و دیگران با وی صحبت کنیم.
او را مطمئن سازیم که احساسش را درک می کنیم
به او بیاموزیم که برای ابراز احساساتش روش منطقی به کار ببرد.
کودکی که عزت نفس اندک دارد دائم نگران است ،زیرا فکر می کند اگر در کاری شکست بخورد بدون شک تنبیه و یا تحقیر می شود، بنابراین علاقه ای به آزمودن موضوعات جدید ندارد و فقط در موقعیت های امتحان شده و آشنا احساس آسودگی خیال می کند. برای این که بتواند احساس عدم اعتماد به نفس را در خود از بین ببرد، پیرو برنامه ای خشک و انعطاف ناپذیر و تشریفاتی می شود تا به خود قیافه کنترل و نظم داشتن بدهد زیرا نسبت به توانایی هایش اعتمادی ندارد. هرگاه مرتکب اشتباهی شود خودش را مرتب سرزنش می کند در نتیجه بیشتر احساس بی لیاقتی کرده و دیگر لزومی نمی بیند تلاش کند و انگیزه اش را هم از دست می دهد و پس از زمانی که انگیزه در او از بین رفت چیزی وجود نخواهد داشت که او را خشنود سازد. بیشتر اوقات تکالیف مدرسه، کودک را دچار تشویش می کند و این نگرانی اعتماد به نفس او را از بین می برد. برای این که کودکان مان هنگام انجام دادن تکالیف مدرسه شان دچار اضطراب و نگرانی نشوند، باید:
▪ تکالیف خود را در اتاقی آرام و بی سروصدا که حواسشان پرت نشود انجام دهند، چرا که آشفتگی ذهنی باعث تشویش و اضطراب شده و ترسی غالب بر آنها مستولی می شود که تمرکز حواس را از آنها می گیرد.
وقتی والدین قصد دارند در یادگیری دروس به کودکان کمک کنند باید کنارشان آرام بنشینند و با صدای ملایم صحبت کنند؛ بدین ترتیب آنها مجبور نمی شوند تا بر ترس دیگری که همان عصبانیت والدین هنگام اشتباه کردن است غلبه کنند.
راه دیگر آموزش به کودکان مضطرب این است که به آنها کمک کنیم تا ترسهای فلج کننده شان که معمولاً از خطاهای هنگام یادگیری ناشی می شود را فراموش کنند. این خطاها مثلاً در زمان انجام دادن تکالیف مدرسه و یا در بازی های گروهی ممکن است به وجود آیند و باید از آنها برای آموزش کودک بهره جست. وقتی کودک مرتکب خطایی می شود به جای سرزنش کردن وی سعی کنید از آن خطاها واکنش مثبتی به وجود آورید. مثلاً به او بگویید:« بهتر است این مسأله را بررسی کنیم و وقتی فهمیدیم مشکل چیست می توانیم حلش کنیم.
به کودک خود بیاموزیم که کف نفس داشته باشد. کف نفس یعنی این که بتوانیم خونسرد بنشینیم و فکر کنیم، تصمیم بگیریم و عواقب رفتارمان را تجسم نماییم. کودک مضطرب نمی تواند روی تصمیم های آنی خود کنترلی داشته باشد بنابراین نمی تواند عزت نفس اندکش را اصلاح کند.
● روشهایی برای کمک به فرزندان
والدین برای کمک به فرزندان خود باید:
۱) برای فرزندان خود وقت کافی در نظر بگیرند و دقیقاً توضیح دهند که چرا رفتاری پذیرفتنی است در حالی که رفتاری دیگر چنین نیست و هنگام سرزنش فرزند خود آن رفتار خاص را مورد خطاب قرار دهند نه شخصیت کودک را.
۲) بعضی مواقع عدم وجود مهارتی خاص موجب اضطراب می شود؛ مثلاً کودکانی که نمی توانند وارد جمع کودکان دیگر شوند به کمک والدین خود نیاز دارند که این مهارت را به وی بیاموزند و بدین ترتیب وحشت از این که اساساً ایرادی در وجودش دارد را از وی دور سازند.
۳) وقتی کودکی هنگام آموختن درس خود دچار تشویش و نگرانی می شود به او کمک کنید تا مشکل خود را تشخیص دهد و برطرف سازد.
۴) وقتی اشتباهی صورت می گیرد تا جایی که امکان دارد برای اصلاح آن وقت کافی بگذارید زیرا عجله کودک را نگران می کند.
۵) سعی کنید از راههای گوناگون به کودک خود آموزش دهید. مثلاً یک کودک ممکن است آموزش ها را تنها به صورت شفاهی درک نکند بنابراین کاری را که باید او انجام دهد هر قدر هم که ساده باشد کاملاً شرح داده و به طور عملی انجام دهید (مثلاً پیام تلفنی گذاشتن را به طور عملی به او بیاموزید)؛ برخی از کودکان هنگام دیدن بهتر درک می کنند تا شنیدن. کودک وقتی کاملاً متوجه شد که چه توقعی از او دارند احساس آرامش و راحتی بیشتری می کند. برخی از کودکان نیز معیارهای بالایی برای خود در نظر می گیرند که سبب تشویش و نگرانی می شود و وقتی نمی توانند به آرزوهای غیرواقعی شان دست یابند« احساس شکست » می کنند و ذهنشان آ شفته می شود؛ در این مواقع کمتر می درخشند.
۶) والدین برای این که کودکشان را از نگرانی برهانند باید او را دایم تشویق یا تحسین کنند البته تشویق، اغراق آمیز و ناپخته نباشد. کودکان معمولاً از کارهای خود خیلی انتقاد می کنند و از آنچه که انجام می دهند زیاد راضی نیستند.
۷) برخی از کودکان هر نوع تعریف و تمجید را یک جور مزاحمت تلقی می کنند. واکنش فرزندتان نسبت به تعریف و تمجید را مشاهده کنید و وقتی متوجه شدید که کودکتان حتی هنگام تعریفی مثبت آشفته خاطر و مضطرب می شود تا جایی که امکان دارد او را به حال خود بگذارید و کاری به کارش نداشته باشید.
۸) والدین کودکی که نمی تواند خشم خود را کنترل کند باید او را تشویق کنند تا روی یک کار- نه چند کار همزمان- وقت بگذارد و از بار اضافی و اضطراب ناشی از خستگی و گرسنگی بپرهیزد زیرا ممکن است امیدش را در راه رسیدن به اهدافش از دست بدهد.
۹) والدین باید از کودک بپرسند که چه اهدافی دارد.
۱۰) وقتی هدف کودک مشخص شد باید به او کمک کنند که تشخیص دهد آیا هدفش با واقعیت همخوانی دارد یا خیر و اگر چنین بود برای رسیدن به آن، او را تشویق کنند.
۱۱) والدین کودک نگران باید به او کف نفس بیاموزند. برای پدر یا مادر این که کودکش می گوید:
« من خیلی احمق هستم.» یا« هیچ کاری از دستم برنمی آید؟»سخت است. ولی وقتی کودک نسبت به خود چنین احساسی دارد فریاد کشیدن بر سر او هیچ دردی را درمان نمی کند. وقتی به او دستور می دهیم که این گونه صحبت نکند تنها نگرانی اش را افزایش داده ایم. مجبوریم احساسات منفی کودکان را بپذیریم تا بتوانیم آنها را تغییر دهیم. به جای این که با زورگویی او را از داشتن احساسات منفی منع کنید برایش محیطی فراهم کنید تا بتواند این احساسات را ابراز کند ولی با روشی درست به او نشان دهید که این احساسات واقعیت ندارند. در این گونه مواقع والدین می توانند از روش های زیر بهره جویند:
● درک احساسات کودکان
روشی درست به او نشان دهید که این احساسات واقعیت ندارند. در این گونه مواقع والدین می توانند از رو ش های زیر بهره جویند:
۱) توجه کودک را روی کاری که دارد انجام می دهد متمرکز کنید و توانایی های او را هرگز ارزیابی نکنید و از نارضایتی دیگران نیز صحبتی به میان نیاورید. مثلاً بهتر است به او بگویید« روی این کار خیلی وقت می گذاری. »نه این که بگویید
:« خیلی کند کار می کنی.»
۲) صمیمیت و اعتقادی که والدین نسبت به کودک احساس می کنند به وی اطمینان خاطر می بخشد و بدون تردید او را به سوی کشف بهترین استعدادش سوق می دهد. تلاش و جدیت او را تحسین کنید. تا جایی که امکان دارد به او اجازه دهید خودش بسیاری از تصمیم هایش را بگیرد. همه کودکان _ به ویژه کودکان نگران- باید مطمئن شوند که ما علاقه مندیم بدانیم آنها مسائل را چگونه می بینند و از شنیدن تفکرات و تصورات آنها لذت می بریم.
۳) از آنجایی که تنبیه و تهدید یا بی حوصلگی و عصبانیت، نگرانی کودکان را افزایش می دهد باید از آن اجتناب شود. وقتی کودک حس می کند که از او ناامید شده ایم از ترس یخ می زند و گاهی اوقات شرمنده می شود. باید برای کودک محیطی فراهم آوریم که هم احساس امنیت کند و هم بتواند طعم تلاش و شکست را با هم بچشد.
احساس دیگری که باعث به وجود آمدن طرز فکری منفی در کودک و عزت نفس اندک می شود عصبانیت است. یعنی کودکی که عزت نفس اندک دارد بسیار گوشه گیر، منفی باف، عبوس و نق نقو است و در اکثر کارها اشتیاقی از خود نشان نمی دهد. کودکی که عصبانی است توجهی به راضی و خشنود نگهداشتن ما ندارد. حتی ممکن است طوری رفتار کند که نشان دهد نسبت به انجام دادن تکالیف مدرسه یا برآوردن توقعات ما دل نگرانی ندارد و حتی سعی می کند خود را با اعتماد به نفس نشان دهد و بگوید نیازی به کمک، تأیید یا حمایت دیگران ندارد. اما کودک عصبانی نیاز مبرمی به کمک دارد.
● خشم کودکان
موارد زیر موجب خشم کودکان می شود:
۱) وقتی چیزی جلوی موفقیت و پیشرفت او را می گیرد.
۲) وقتی به آنها برچسب هایی مانند بد، بی عرضه، لوس یا بی معرفت زده می شود.
۳) وقتی که احساس ضعف یا عدم کنترل می کنند.
عصبانیت اغلب دفاعی در برابر عزت نفس اندک است. کودک به جای این که در برابر ناامیدی بایستد یا عدم قدرت خود را بپذیرد احساس خشم می کند و چنین خشمی به روش های متعددی بروز می کند:
۱) سعی می کند دیگران نسبت به او احساس بدی داشته باشند تا متوجه عزت نفس اندک او نشوند. بنابراین نسبت به بچه های کوچک و ضعیف تر قلدری می کند و با هم سن و سال های خود رفتار پرخاشگرانه ای دارد.
۲) بسیاری از کودکان عصبانی احساس ضعف می کنند و مثلاً به این دلیل که جلوی موضوعی بسیار اضطراب آور که در محیط زندگی شان در حال وقوع است (مثل طلاق و یا مشکلات مالی خانوادگی) را نمی توانند بگیرند سعی دارند دست به خشونت زده و بدین ترتیب احساسات ناخوشایند خود را سرکوب کنند.
۳) وقتی کودکی احساس می کند کسانی را که دوست دارد نسبت به او بد فکر می کنند، ممکن است درد و رنج ناشی از این موضوع را با خشم پنهان سازد. چنین کودکانی هنگام دفاع در برابر نارضایتی والدین احتمال دارد با خود فکر کنند که:
«اهمیتی نمی دهم آنها چه فکر می کنند.» یا «اهمیتی نمی دهم که بد، لوس، احمق، بی فکر یا تنبل هستم.»
۴) طبق قاعده اکثر مواقع کودکان باید به بزرگترها احترام بگذارند یا فقط چیزی بگویند که خوشایند باشد. مثلاً «اگر حرف خوبی برای گفتن نداری حرف نزن!» را غالباً بزرگترها به کوچکترها می گویند. بدین ترتیب به کودک اجازه داده نمی شود تا تفکرات و احساسات خود را بیان کند و سکوت کردن او را عصبانی می کند.
۵) عصبانیت کودک را به سوی تمرد و رفتاری شکننده سوق می دهد و بدین ترتیب ممکن است که تنبیه هم بشود، بنابراین (به سبب عدم تأیید دیگران) عصبانیتش افزایش می یابد.
● روش مقابله با خشم کودکان
با کودک عصبانی باید اساسی برخورد کنیم تا بتوانیم روش های جدید ارتباط با او را بیابیم:
۱) اولین کاری که باید انجام دهیم این است که عصبانیت او را بپذیریم و تشخیص دهیم که چه چیزی او را عصبانی کرده است.
۲) باید به کودکان اطمینان دهیم که می خواهیم او را درک کنیم. اگر کودکان از صمیم قلب تشویق شوند که درباره احساسات شان صحبت کنند سرانجام می توان مشکلاتی که شکل عصبانیت به خود گرفته اند را تشخیص دهیم و بدین ترتیب در رفع آنها کمک کنیم.
۳) باید سعی کنیم مشکلاتی را که در قالب عصبانیت بروز می کنند مورد خطاب قرار دهیم. وقتی کودک را متوجه کنیم که می دانیم رفتار او ناشی از چه مشکلی است او مطمئن می شود که به اساس نیکی وجودش ایمان داریم و همه چیز رفع خواهد شد.
۴) کودک را باید مطمئن سازیم که عصبانیت وی یا هر چیزی که پشت این خشم پنهان است، هیچ گونه آسیبی به روابط وی با ما نخواهد زد. بسیاری از کودکان مایل نیستند تفکرات و احساساتشان را برای ما بگویند، چون معتقدند که اگر صادق و رو راست باشند ما از سخنانشان تعجب می کنیم و عصبانی می شویم.
۵) باید به عصبانیت کودک حتی اگر مستقیماً متوجه ما باشد اهمیت بدهیم. بعضی مواقع کودک از دست پدر یا مادرش که به او توجه کافی ندارند عصبانی می شود. به هر حال اگر کودک بپرسد که چه چیزی موجب عصبانیتش شده است، مؤثرتر خواهد بود. کودک در سن ۵ سالگی توانایی زیادی دارد تا فکر و احساسش را بیان کند به شرط این که در محیطی امن و مطمئن قرار داشته باشد، یعنی مطمئن باشد اگر بگوید چه احساسی دارد شما عصبانی نمی شوید یا به او گوشه و کنایه نمی زنید و او را به لوس یا خودخواه بودن متهم نمی کنید.
افسردگی مورد دیگری است که باعث کاهش عزت نفس می شود. افسردگی در کودک موجب اختلال در یادگیری، بازی و توسعه روابطش با دیگران می شود و بعضی مواقع نیز حتی مانع ارتباط او با والدین می شود و اغلب بی سروصدا به وجود می آید.
● علائم افسردگی
کودک افسرده علائم زیر را از خود بروز می دهد:
۱) تابع امیال آنی خود است. او باور ندارد که می تواند مشکلاتش را حل کند. بنابراین برای به دست آوردن اعتماد به نفس تلاش کمی می کند و کاری را پیگیر انجام نمی دهد.
۲) او خود را از آن نوع افرادی می داند که در هر مرحله از زندگی دست به هر کاری بزند، شکست می خورد.
۳) داوطلب نمی شود چرا که معتقد است شرکت او در کاری ارزشمند نیست.
۴) معلومات شخصی کمی دارد و احساس می کند که شایسته آگاهی نیست و چون می ترسد دیگران او را تأیید نکنند محتاطانه سخن می گوید.
۵) او معتقد است همیشه مردم را از خود ناامید می کند بنابراین مدام از دیگران کناره گیری می کند.
۶) مدت زمان قدرت تمرکز او کوتاه است.
۷) برخی از کودکان افسرده دچار عذاب شدید روحی اند، به طوری که برای خود انواع متفاوتی بیماری می تراشند و یا برای این که دیگران از آنها توقع انجام دادن کاری را نداشته باشند تمارض می کنند و احتمالاً معتقدند که دیگران فقط زمانی آنها را دوست خواهند داشت که حس ترحم شان را برانگیزانند.
۸) او دوست دارد شخص دیگری باشد. علامت دیگر افسردگی دروغگویی یا حسادت است. کودک وقتی اعتماد به نفس ندارد نسبت به هم سن و سال های خود حسادت می ورزد.
● چگونه می توان کودکی را از افسردگی رها ساخت؟
۱) باید به او یاد بدهیم هدفی واقعی که مناسب توانایی هایش باشد در نظر بگیرد. اهداف فوق العاده بزرگ که امکان دسترسی به آنها نیست ممکن است بهانه ای برای طفره رفتن از تلاش کردن باشد و اهدافی هم که دستیابی به آنها خیلی ساده و آسان است احتمالاً به او یادآوری می کند که از مبارزه می ترسد. به جای این که او را تشویق کنیم تا مثل نقاشی بزرگ، رئیس جمهور یا ستاره ای ورزشی شود به او یاد دهیم دریابد که امروز یا این هفته چه می خواهد به دست آورد؟
۲) به او کمک کنیم تا برای رسیدن به هدفش تلاش کند. کودکان افسرده در عین حال که شروع به آموختن مهارت هایی برای کسب عزت نفس می کنند به حمایت عاطفی ویژه ای هم نیاز دارند.
۳) اجازه دهیم که کودک گاهی طعم شکست را بچشد تا بفهمد که کجای کارش اشتباه بوده است.
۴) سعی کنیم به او تفهیم کنیم که می تواند موفقیت های کودکان دیگر را بدون این که احساس حسادت کرده و یا در مقابل نسبت به خود احساس بدی پیدا کند، تحسین نماید. کودکی که عزت نفس بالایی دارد نسبت به مهارت، استعداد و ویژگی های کودکان دیگر احساس خوشحالی می کند ،ولی کودکی که عزت نفس اندکی دارد در برابر توانایی های دیگران احساس شکست می کند.
۵) به او کمک کنیم تا تصمیم بگیرد و روی تصمیم خود ثابت قدم بماند و عواقب احتمالی آن را نیز بپذیرد. برخی از پیامدها خوب و برخی بد هستند، مهم این است که کودک بیاموزد با تغییرات سازگاری یابد.
۶) به حرف های او گوش کنیم و تأییدش نماییم. بسیاری از کودکان افسرده تصور می کنند افکار و احساساتشان زیر عدم پذیرش دیگران مدفون می شوند. ممکن است چنین کودکانی از گفتن تصوراتشان هراس داشته باشند و یا نتوانند اشاره ای به آنها کنند و کمتر بفهمند که چه می خواهند یا چه احساسی دارند. آنها ممکن است زودرنج باشند و نسبت به هر چیزی احساس گناه کنند.
کودک افسرده نمی تواند احساس شادمانی کند. او را باید درک و راهنمایی کنیم. وقتی به او کمک می کنیم تا هدفی برای خود در نظر بگیرد و در مورد آن تصمیم بگیرد و اگر شکست خورد آن را پذیرفته اما به راهش ادامه دهد در واقع او را به سوی نگرشی مثبت هدایت کرده ایم. آنگاه او متوجه می شود که توانایی هایش مؤثرند و اعتماد به نفسش افزایش می یابد
گروه اینترنتی تبیان اردبیل

khavarani
2010-Sep-27, 12:19
ایجاد اعتماد به نفس در کودکان
به کودکان توجه کنید و به صحبت‌های آنان گوش فرا دهید و از نصحیت کردنشان بپرهیزید.
محبت خود را به کودک نشان دهید و به او بگوئید که چقدر دوستش دارید.
به کودک خود احترام بگذارید.
انتظارات خود را با توجه به سن، هوش، توانائی و مهارت‌های کودک ابراز کنید.
به او اجازه دهید تا عقایدش را با شهامت بیان کرده و از ضمیر شخصی من استفاده کند.
به فرزندانتان اجازه تصمیم‌گیری دهید و به تصمیم‌های کودک برای انجام امور شخصی (انتخاب لباس، نوع غذا، وسایل مورد نیاز و …) احترام بگذارید.
کودک خود را تحت فشار نگذاریئ و از بکن و نکن‌های بی‌مورد پرهیز کنید.
از اشتباهات کوچک فرزند خود چشم‌پوشی کنید و بیشتر رفتارهای مثبت او را مورد توجه قرار دهید.
به تفاوت‌های فردی کودکان توجه کنید و اصلاً فرزند خود را با کودکان دیگر مقایسه نکنید.
الگوی مثبت باشید. اگر نسبت به خود خشن و سختگیر هستید و درباره توانائی‌ها و محدودیت‌های خود واقع‌بین نیستید خودتان را تعدیل دهید زیرا فرزندتان شما را مانند آئینه در نظر می‌گیرد.
برای تلاش کودک خود و نتیجه کارش ارزش قائل شوید. برای مثال اگر کودکتان در تیم فوتبال موفق نبوده است به او نگوئید خیلی خوب بعداً بیشتر تلاش کن بلکه به او بگوئید تو در این کار خیلی تلاش کردی و من به تلاش تو افتخار می‌کنم.
افکار غیرمنطقی کودک نسبت به خودش را تصحیح کنید. گاهی کودک به ادراک نادرست دربارهٔ خودش جنبه واقعی می‌دهد. برای مثال کودکی در مدرسه در تمام درس‌ها موفق است ولی در درس ریاضی مشکل دارد شاید بگوید من دانش‌آموز بدی هستم در اینجا کودک از تعمیم غلط استفاده کرده است و همین اعتقاد، او را برای شکست آماده می‌کند. عکس‌العمل مناسب ما به عنوان والدین این است که به او بگوئیم: تو دانش‌آموز خوبی هستی و در تمام درس‌ها موفقی، برای خواندن درس ریاضی به زمان بیشتری نیاز داری که ما با هم انجام خواهیم داد.
گروه اینترنتی رنگارنگ

khavarani
2010-Sep-27, 12:24
اعتماد به نفس چیست؟ و چگونه افزایش می یابد؟

اعتماد به نفس، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه ی احساس او درباره ی (( من )) خویش بستگی دارد. شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنید؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می گذاریم؟ اگر پاسخ شما به سوالات اخیر مثبت باشد، در این صورت می توان گفت که شما از یک من قوی و ایده آل، برخوردار هستید، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید، می تون گفت که شما دارای من ضعیفی هستید. مع الو صف، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیتهای مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او دریک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد، ولی در موقعیت دیگری خود پنداری ضعیفی داشته باشد.

اما، چیزی که تاسف آور است، این است که اغلب ما، معمولا" بیشتر به جنبه های ضعیف خودمان اهمیت می دهیم و تمام توجه امان را بر روی نکته ضعفهایمان متمرکز می کنیم نه بر وی امتیاز اتمان. پس، چاره کار چیست؟ نخستین قدم شما برای تقویت و بالا بردن اعتماد به نفستان، درک و فهم این حقیقت باید باشد که اعتماد به نفس، در واقع همان نظر و عقیده ای است که شما راجع به خودتان دارید. آگاهی از این امر منجر به این خواهد شد که در تقویت اعتماد به نفستان در مسیر صحیحی گام بردارید. در مرحله’ بعدی، باید از خودتان بپرسید که چرا در برخی از جنبه های زندگی دارای اعتماد به نفس کافی نیستند؟ یک دلیل آن، شاید مورد مقایسه قرار دادن خودتان با افراد دیگر باشد.

به این ترتیب، اگر در این مقایسه شما خودتان را کمتر از دیگران بدانید، مسلما" خود پنداریتان رو به نقصان خواهد نهاد. به طور کلی، هنگامی که شما خودتان را با فرد دیگری مقایسه می کنید، این فرد، چه یک هنرمند باشد، و چه یک ورزشکار، یک وکیل، یک پزشک، یک تاجر، و یک دانشجو، اگر آن فرد را در برخی خصوصیتها بهتر از خودتان بدانید، خود پنداری شما تضعیف خواهد گشت. اما، جهت مقابله با این وضعیت و جهت این که خود پنداری صحیح و مناسبی از خود داشته باشید، بهترین شیوه نگریستن به سایر افراد، داشتن یک نگرش کلی است – نگرشی که در آن، همه ی انسان ها با هم برابر در نظر گرفته می شوند. به عبارت بهتر، به هنگام مقایسه خود با دیگران باید به این نکته توجه داشته باشید که هر انسانی دارای منابع مختلفی است. هیچ کس یک مرد یا یک زن نیست. بلکه پیش از هر چیز دیگری همه یک انسان هستید.

شما با یک اسب برابر نیستید، زیرا یک اسب بسیار قوی تر از شماست، اما شما در مورد قدرت خودتان نسبت به آن اسب، هیچ نقصی در خودتان احساس نمی کنید. سرعت یک سگ بسیار سریعتر و هیکل یک فیل، بسیار تنومندتر از شماست اما شما در این گونه موارد نیز هیچگونه کمبودی در خودتان احساس نخواهید کرد، زیرا این حیوانات خارج از دایره ی تعمیم شما به عنوان یک انسان، قرار دارد. برخی از ما، افراد دیگر را دارای خصلتهایی می بینیم که خود فاقد آن ها هستیم و لذا در خودمان احساس کمبود می کنیم. این احساس کمبود و عدم کفایت – حتی اگر در مورد یک جنبه ی جزئی و کوچک باشد – سریعا" در سرتاسر وجود و در کلیت خود پنداری ما، گسترش می یابد. ولی اگر ما همه ی مردم را به چشم یک انسان بنگیرم، در آن صورت، دیگر همه کس با هم برابر خواهند بود. بلند و کوتاه، ثروتمند و فقیر، دانا و نادان، چاق و لاغر و . . . همگی بی معنا هستند .

ما به عنوان یک انسان همگی یکی هستیم و تفاوت و رقابتی بین ما وجود ندارد. بنابراین، از آن جا که رقابت بین انسانها بی معناست، ما نه می توانیم موقعیت خودمان را به عنوان یک انسان بالاتر ببریم و نه می توانیم آن را پایین تر آوریم. ما همیشه یک انسان بوده ایم، هستیم و خواهیم بود و این یک واقعیت انکار ناپذیر است. اگر ما دیگران را به عنوان یک انسان بنگریم، متوجه خواهیم شد که هر انسانی در روی زمین، توانایی انجام کارهایی را دارد که ما نداریم. از طرف دیگر، ما هم می توانیم کارهایی انجام دهیم که دیگران نمی توانند، اما این امتیازات، ما را از دیگران کوچک تر یا بزرگ تر نمی سازد، بلکه فقط باعث تفاوتهایی بین ما و دیگران در برخی از زمینه های خاص زندگی می گردد. بنابراین، اگر کسی خصلتی داشته باشد که ما نداشته باشیم، و این مسئله ممکن است از نظر آن کس نوعی برتری به حساب آید، ولی از نظر ما، آن خصلت، تنها تفاوت ساده ای بین ما و او خواهد بود.

بر دو درخت نظری اندازید. یکی از این درختان، ماموت تنومندی با عمری بیش از هزار سال است، آن دیگری، درخت کاج کوچکی است که در بیشه زارها روئیده است. آیا از نظر شما، درخت ماموت تنومند از درخت کوچک کاج برتر است؟ مسلما" این طور نیست. از نظر شما، آنها هر دو فقط یک درخت هستند، یکی کوچک و یکی بزرگ. به این ترتیب، زمانی هم که بر دو نفر انسان می نگرید، چه یکی از آنها استعداد بیشتری نسبت به دیگران داشته باشد، چه نه، آنچه که شما خواید دید فقط دو نفر آدم خواهد بود، نه بیشتر و نه کمتر. اگر شما موفق شوید که عملاً مردم دیگر را در شکل واقعی خودشان، بدون اصرار در برتر دانستن یکی بر دیگری و رقابت بین آنها، ببینید، در آن صورت می توان گفت که شما به درجه ی بالایی از اعتماد به نفس دست یافته اید و خودتان را آنچه که هستید – یعنی به یک انسان - می بینید.

هر کس دارای امتیازی نسبت به دیگران است، شما دارای چه توانائی هستید که دیگران ندارند؟ مسلماً شما می توانید کارهایی انجا دهید که افراد دور و برتان قادر انجام آن کارها نیستند. آیا داشتن این توانائیها، شما را برتر از دیگران می سازد؟ یا این که فقط به این معناست که شما می توانید کاری را بهتر از برخی از افراد دیگر، انجام دهید؟ اگر در زندگی شما، شخصی وجود داشته باشد که که شما با نگاهی از پایین به بالا، او را برتر از خودتان می پرداند در این صورت لازم است که برروی اعتماد به نفستان اندکی کار کنید.

از طرف دیگر، اگر در زندگی شما کس دیگری وجود داشته باشد که شما با نگاهی از بالا به پایین، او را کمتر از خودتان می پندارید، باز هم لازم است به تقویت اعتماد به نفستان مشغول شوید. اما اگر شما همه ی انسانها را – چه آنهایی را که قبلاً برترین برترین ها و چه آنهایی را که کم ترین کمترینها هستید – با خودتان برابر بدانید، در این صورت می توان گفت که سطح اعتماد به نفس شما خوب و طبیعی است. شما، در صورتی از اعتماد به نفس بالایی برخوردار خواهید شد که در رقابت دائم با تنها چیزی که احساس رقابت را در شما تحریک می کند – یعنی خودتان – قرار داشته باشید. در این صورت، زندگی از نظر شما چیزی همانند یک بازی جلوه گر خواهد شد – یعنی، موقعیتهای دشوار زندگی را در حکم قوانین یک بازی در نظر خواهید گرفت. (ماجرای مارتین نمونه ی خوبی از قضیه ی ((رقابت با خود)) است. مارتین که در یک مغازه ی موکت بری مشغول به کار بود. مشکل او این بود که دائماً سعی کرد در کار خودش سریع تر و بهتر از دیگران باشد، اما هرگز موفق به این کار نشده بود.

بعد از مدتی، مارتین تصمیم گرفت که فقط با خودش به رقابت بپردازد. به همین منظور، او برای اولین بار در طول زندگی اش یک زمان سنج و دفترچه یادداشتی را با خودش به یک مجتمع ساختمانی برد که قرار بود اتاقهای آپارتمانهای آنجا را موکت کند. با شروع کار، مارتین با استفاده از زمان سنج، مدت زمانی را که صرف موکت کردن اتاقها می کرد، اندازه گرفت و در دفترچه یادداشت کرد . در روز اول، موکت کردن اتاق خواب یکساعت، هال دو ساعت اتاق پذیرایی یک ساعت و ده دقیقه، و راه پله ها دو ساعت ساعت و نیم، طول کشید. روز بعد که مارتین برای موکت کردن کردن خانه ی دیگری از خانه های همان مجتمع مراجعه کرد، بیش از هر زمان دیگری برای شروع کارش اشتیاق داشت.

به همین دلیل، او دفترچه و زمان سنج را از جیبش بیرون آورد و خیلی زود، آماده ی کار شد. هدف او این بود که کارش را خیلی سریعتر از روز قبل انجام دهد. پس از شروع به کار، بدون آن که مارتین متوجه باشد، زمان به سرعت سپری شد و او موفق شد که در مجموع، نیم ساعت زودتر از دفعه قبل کارش را به پایان ببرد. بعد از آن روز، مارتین برای دست یابی به رکوردی بهتر، هر روز بر سرعت کارش افزود و با این رویه ای که در پیش گرفت طولی نکشید که او در مغازه ای که مشغول به کار بود، به سریعترین موکت بر تبدیل شد. در مرحله ی بعد، مارتین کیفیت کارش را تا آن جا که ممکن بود بالا برد، به صورتی که در کار او و فاصله و خط بین موکتها از نگاه بیننده اصلاً به نظر نمی آمد و موکتها تمام حاشیه ی دیوارها را کاملاً می پوشاندند و زیبایی کار را بیشتر می کردند. بعد از این مرحله، مارتین که دیگر معروف ترین موکت بر منطقه شده بود، لازم دید که به عنوان یک هدف مهم، مغازه مستقلی برای خودش باز کند، بنابراین، شروع به پس انداز کردن درآمدهایش کرد. مارتین مصمم بود که به بازی رقابت با خودش ادامه دهد، لذا، هر زمانی که پولی گیرش می آمد، با خودش عهد می کرد که هفته ی بعد، دو برابر آن را کسب کند. این گونه بود که مارتین در عرض دو سال توانست بزرگترین مغازه ی موکت بری شهرشان را بخرد و لازم به گفتن نیست که همراه با موفقیت او در کارش، اعتماد به نفس او نیز دو چندان شد.

و این نبود مگر در نتیجه رقا بت با خود.) هر زمان که کسی هدفی برای خودش تعیین می کند، با دست یافتن به آن هدف،خود پنداری او تقویت می شود، این امر چه در مورد اهداف بلند مدت، چه میان مدت و چه کوتاه مدت، صادق است. اهدافی که توام با (( رقابت با خود )) هستند، بسیار سهل الوصولند، چرا که به هنگام رقابت با خود، تمام کوشش ما صرف این می شود که کاری را بهتر یا سریعتر از دفعات قبل انجام دهیم، به این ترتیب، رسیدن به هدفی و تکمیل کاری، باعث احساس رضایت و تقویت (( من )) ما می شود. شما هم می توانید همانند مارتین، تمام کارهایتان را با استفاده از یک زمان سنج با سرعت بیشتری نسبت به دفعات قبل به انجام برسانید. همچنین، می توانید معیارهایی از قبیل افزایش میزان سطح ریلاکس بدنتان، افزایش تعداد کارهای خیر خواهانه ای که هر هفته انجام می دهید، و افزایش تعداد اهدافی که در یک زمان معینی به آنها دست می یابید را به عنوان انگیزه هایی برای (( رقابت با خودتان )) در نظر بگیرید.

آنچه که لازم است در انجام کاری آنگونه باشید، این است که تمام سعی و تلاش خود را به کار ببرید. اگر چه ممکن است شما با تلاشی که می کنید روزی به یک برسید و روز دیگری به ده، نباید نگران نباشید، زیرا اصولاً ساخت انسان چنین است که تحت تاثیر نوسانات ریتمهای گوناگونی قرار دارد ( اصل ریتم ). بنابراین، زمانی که شما با وجود تمام تلاشی که می کنید، نمی توانید به نتایج مطلوبی دست یابید، نباید احساس گناه بکنید، زیرا شما هر چه در توان داشته اید، به کار برده اید. گذشته از آن، شما همیشه تحت تاثیر نیروهایی قرار دارید که کنترل این نیروها از اختیار شما خارج است (که ما در اصطلاح کلی این نیروها را خواست خدا، قضا و قدر، قسمت و ... می نامیم ). در واقع، شما فقط توان کنترل بازخوردها، نگرشها، عواطف و احساسات خودتان را دارید، نه بیشتر.
هیچ چیز در دنیا به اندازه ی احساس برنده بودن نمی تواند اعتماد به نفس انسانها را تقویت کند. اگر شما در موقعیتی برنده باشید، اعتماد به نفستان تقویت خواهد شد. اگر شما در انجام کاری بهتر از دفعات قبل عمل کنید، در این صورت احساس برنده بودن خواهید کرد.

بنابر آنچه گفته شد، اولین قدم شما برای تقویت اعتماد به نفستان، عبارت خواهد بود از انتخاب زمینه ای در زندگی که در آن خوب عمل می کنید اما قصد دارید بهتر عمل کنید.

اکنون، جهت رقابت با خودتان برای پیشبرد فعالیت مورد نظر، این پیشرفت را برای خودتان یک هدف قرار دهید. قبل از همه، مشخص سازید که وضعیت کنکونی شما نسبت به آن فعالیت چگونه است و چگونه می توانید این وضعیت را بهتر کنید. آیا می خواهید کمیت را افزایش دهید؟ آیا می خواهید سرعت را بالا ببرید؟ آیا به فکر پیشرفت در کیفیت کارتان هستید؟؟؟

سرانجام، برای رسیدن به اهدافتان، برنامه های عملی تدارک ببینید. به این منظور، همیشه تصویر رسیدن به اهدافتان را در ذهنتان داشته باشید و با تمسک به این تصویر، تا زمان رسیدن به آن اهداف، در این مسیر گام بردارید. به این ترتیب، شما با پرداختن به رقابت با خودتان، پس از کسب موفقیت در این رقابت، قادر خواهید شد موفق شدن و برنده بودن را برای خودتان، تبدیل به عادت کنید که نتیجه ی آن چیزی نخواهد بود، مگر افزایش اعتماد به نفس در شما.
نویسنده: آیلر قزل

قسمتی از پرورش اعتماد به نفس ( قسمت2)
كنترل ها:
در طریق تربیت كودك و پرورش اعتماد به نفس در كودكان ، ضروری است كه آنها را از جهاتی تحت كنترل قرار دهید. این كنترل ها درباره همه عوامل و مسائلی است كه در جهت سازندگی و ویرانی بنای شخصیت كودكند . از آن جمله اند:
1- كنترل معاشرت:
دوستان و معاشران طفل می توانند نقش مهمی را در زندگی او ایفا كنند . فرزندان، خواسته و ناخواسته تحت تأثیر دوستان خود هستند و خوی و اخلاق آنها را كسب می كنند.
2- كنترل واردات ذهنی
:خواندنی های كودك را از كتاب، روزنامه ، مجله، و دیدنی های او و شنیدنی هایش را تحت نظارت داشته باشید. ببینید او چه داستانی می خواند، چه فیلم هایی را می بیند و...
3- كنترل حیات شخصی
: در این زمینه باید آمد و شدها، زندگی خصوصی و انزواجویی های طفل را زیر نظر داشته باشیم. گاهی كودك در خلوت است و سرگرم خیالبافی و بزرگ كردن شكست و محرومیت خود ؛ و اگر در همان حال بماند ، برای او زیانبخش است و حتماً باید از آن حالت بیرون آید.
4- كنترل تظاهرات و سخنان:
از همان آغاز زندگی باید مراقبت داشت كه كودك اسیر تظاهر و ریا و تملق و زرق و برق نگردد و اگر حالات و رفتار و یا گفتاری در این رابطه پدید آید باید آن را زیر نظر گرفت و جلوگیری كرد. حتی در مورد با هیجانات كودك باید كوشید كه تعدیل گردد و او بی جهت تسلیم آن حالات نگردد.
5- كنترل افسوس ها:
در این مسئله كه كودك در صورت خطا كاری باید پی به اشتباهش ببرد ، حرفی نیست . مخصوصاً باید موجباتی فراهم آورد تا او از كرده خود نادم و پشیمان شود. ولی نباید گذارد تمام فكر و ذهنش همیشه متوجه آن تأسف باشد و تدریجاً افسردگی بر او غالب شود. زیرا در چنان صورتی ، نه تنها اعتماد به نفس او جریحه دار می شود بلكه شخصیتش خرد خواهد شد.
همراهی ها:در طریق تربیت طفل و پرورش اعتماد به نفس در او باید قدم هایی برداشته شود كه برخی از آنها عبارت اند از:
- راهگشایی برای موفقیت كودك و آماده كردن امكانات برای رشد او.
- استفاده از فرصت هایی كه گاهی در مسیر زندگی انسان پدید می آید و قرار گرفتن درآن موجب رشد است.
- به كارگیری رغبت های كودك و در نظر داشتن تمایلات او تا حدی كه موجب غرور و لوسی او نشود.
- حمایت از كودك ، به ویژه زمانی كه او با محرومیت یا شكستی مواجه شده است.
- ارائه راه های تازه برای موفقیت های بعدی و دمیدن روح امید برای حركت مجدد او.
- كشف استعدادهای نهان و به كار انداختن آنها در طریق حركت های جدید كودك.
- ایجاد تنوع در زندگی از طریق گرد ش ها ، تفریحات و جابه جایی ها.
- استفاده از غرور كودك برای رشد او و حركت دادن او و ایجاد جرأت و شهامت در او.
- و بالاخره سعی در حفظ روحیه كودك، احترام گذاری به شخصیت او و شاداب نگه داشتن او.
نشان اعتماد به نفس در كودكان
این كه آیا فرزند كوچك ما به تناسب سن و رشد، براین فرض كه مثلاً حدودهفت تا ده ساله ، باشد از اعتماد به نفس كافی برخوردار است یا نه؟ باید بگوئیم نشانی هایی در این رابطه وجود دارد كه اهم آنها عبارتند از:
- خود را دوست دارد و برای شخصیت خویش احترام قائل است.
- می تواند كودكان دیگر را دوست بدارد و حتی در راه آنها گذشت ها و خدماتی داشته باشد.
- در سخن گفتن متین و آرام و برخود مسلط است، نه لكنت دارد و نه عجله و شتاب.
- در بین جمع حرف خود را می زند و از شخصیت خود دفاع می كند.
- چهره اش بشاش و نگاهش مطمئن وبه خود امیدوار است و طبعاً دلهره و اضطراب ندارد.
- وظیفه ای را كه به او واگذار می شود پذیراست و در انجام آن می كوشد.
- بسیار خجول و منزوی نیست و از افسردگی و یأس به دوراست.
- بیش از این كه از دیگران متوقع باشد از خود توقع دارد و كار خود را به تنهایی انجام می دهد.
- به لیاقت و مهارت خود تا حدود نسبتاً زیادی مطمئن است.
- در برابر امور و جریانات بی تفاوت نیست، می كوشد با ملاحظه خود، گامی در طریق انجام وظیفه بردارد.
- از شكست و محرومیت دیگران شادكام نمی شود و سعی می كند دیگران هم به خوشی دست یابند.
- برای كار و زندگی خود برنامه ای دارد و با نظم و دقت به پیش می رود، بدون این كه دچار عجله شود.

khavarani
2010-Oct-02, 15:40
ماساژ كودكان، اعتماد به نفس آنها را تقويت مي‌كند
ليلا کريمي، کارشناس ارشد مامايي در پژوهشی آورده است: ماساژ روش خوبي براي آشنايي مادر با نيازهاي کودک و شناسايي بيشتر بدن و اندام هاي نوزاد است.

در بسياري از فرهنگ ها ماساژ کودکان يک بخش سنتي از مراقبت هاي روزانه آنان است. با اين روش مادر حالات و واکنش‌هاي کودک را نسبت به حرکات مختلف ماساژ شناسايي کرده و مي تواند نسبت به پاسخ دريافتي از جانب کودک بهترين روش را براي برقراري ارتباط با او انتخاب کند.

تحقيقات مشخص کرده اند که تماس لمسي محبت آميز کودک و ماساژ وي توسط مادر و گنجاندن اين کار در برنامه مراقبتي روزانه کودکان، علاقه و محبت مادر به کودک را نشان داده و نيز باعث کاهش اضطراب و رشد مهارت هاي اجتماعي و زباني و هوشياري کودک مي‌شود.

گفتني است، لمس کودک ابتدا بايستي به مدت کم در اندام هاي محدود و به صورت آرام انجام شده و به تدريج تعداد ماساژها و نيروي آنها را افزايش داد و اندام هاي ديگر را درگير كرد. همچنين بهتر است ماساژ را از قسمت هايي که کودک بيشتر لذت مي برد شروع کرد. ماساژ برحسب سن کودک، وضعيت کودک از نظر رسيده يا نارس بودن، سلامت، بيماري و فرهنگ خانواده متفاوت است.

khavarani
2010-Oct-02, 15:50
محققان می گویند کسانی که در دوره کودکی از محبت زیاد مادری برخوردار بوده اند در بزرگسالی بهتر می توانند از پس مشکلات و فشارهای روحی برآیند.

به نظر می رسد که بغل کردن، بوسیدن یا ابراز محبت لسانی باعث افزایش مقاومت روحی و عاطفی می شود.
این یافته، حاصل مطالعه به روی تقریبا 500 نفر در ایالت رود آیلند آمریکاست که در دوره کودکی و بزرگسالی موضوع تحقیق بودند.
براساس این گزارش در نشریه اپیدمی شناسی و بهداشت اجتماعی، پیوند محکم مادر و فرزند ممکن است نقشی کلیدی داشته باشد.
اما کارشناسان می گویند مهم است مادر بداند که چه زمانی باید رفتارش را عوض کند. محبت بیش از حد مادری می تواند باعث مزاحمت و خجالت برای فرزند شود، به خصوص وقتی بچه ها بزرگتر می شوند.
گرمای مادری
نویسندگان این مقاله علمی که تحت هدایت دکتر جوانا ماسلکو انجام شده است می گویند که محبت زیاد مادری احتمالا باعث پیوندهای محکم می شود.
این نه تنها باعث کاهش فشار روحی می شود بلکه کمک می کند که کودک به مهارت های بهتر در زندگی اجتماعی مجهز شود.
در این مطالعه یک روانشناس کیفیت رفتار مادر را در جریان معاینه هشت ماهگی کودک سنجید.
این روانشناس کیفیت رسیدگی مادر به نیازها و عواطف کودک را سنجید و براساس گرمی روابط به او "نمره محبت" داد.
سی سال بعد محققان به سراغ همان کودکان رفتند و از آنها خواستند در مطالعه ای درباره اوضاع روحی و عاطفی شان صحبت کنند.
همچنین از آنها سوال شد که آیا تصور می کنند مادرانشان به آنها محبت داشته اند یا نه که جواب ها از "شدیدا موافق" تا "شدیدا مخالف" متغیر بود.
نتایج فاش کرد که کودکانی که محبت زیادی از مادرانشان دیده بودند از پس انواع نگرانی ها بهتر برمی آیند.
به خصوص فرزندان مادران گرم در مقایسه با بچه هایی که مادران سردی داشتند، خیلی بهتر از پس اضطراب برمی آمدند.
محققان نوشتند: "جالب است که مشاهده میزان محبت مادری در نوزادی می تواند گویای توانایی فرد در مقابله با اضطراب در 30 سال بعد باشد."
آنها گفتند که این یافته ها بر مجموعه شواهدی می افزاید که نشان می دهد سال های اول زندگی زمینه را برای تجارب بعدی آماده می کند اما آنها تاکید کردند که نباید نفوذ سایر عوامل مانند شخصیت، تربیت و کیفیت مدرسه را نادیده گرفت.
گروه اینترنتی رنگارنگ

khavarani
2010-Oct-02, 15:55
علایم اعتماد به نفس بالا و پایین
اعتماد به نفس با رشد کودک تغییر می کند و تحت تاثیر تجارب و بینش‌های جدید کودک قرار می‌گیرد . بسیار مهم است که والدین بتوانند از بالا بودن آن در شرایط مختلف در کودکشان مطمئن باشند.
بچه‌ای که اعتماد به نفس پایینی دارد، اغلب علاقه‌ای به امتحان چیزهای جدید از خودش نشان نمی‌دهد؛ ممکن است با عبارات منفی درباره خودش اظهارنظر کند، مثل اینکه ! و یا و یا ! این بچه‌ها اغلب تحمل کمی در برابر ناملایمات دارند و خیلی زود از انجام کارهای سخت دست می‌کشند و منتظر می‌شوند تا کسی به آنها کمک کند. این بچه‌ها در شرایط بحرانی خیلی زود ناامید می‌شوند و اغلب نسبت به همه چیز بدبین هستند.
در طرف مقابل، بچه‌ای با اعتماد به نفس طبیعی، تمایل دارد با دیگران ارتباط برقرار کند و از این موضوع لذت می‌برد.اودر کارهای گروهی و فعالیت‌های اجتماعی، احساس استرس و ناراحتی نمی‌کند و به راحتی از عهده آنها بر‌می‌آید و وقتی که مشکلات پیش می‌آیند، به راحتی بر روی آنها کار می‌کند تا راه‌حل مناسب را پیدا می‌کند. این بچه‌ها اغلب نقاط ضعف و قوت خودشان را می‌شناسند و آنها را قبول می‌کنند.
پدر و مادر چگونه می‌توانند اعتماد به نفس بچه‌هایشان را بالا ببرند؟
نقش پدر و مادر در شکل‌گیری اعتماد به نفس در بچه‌ها غیرقابل انکار است. رعایت برخی نکات بسیار ساده می‌تواند تاثیری بسیار باورنکردنی داشته باشد.
1- مواظب حرف‌زدن خود باشید: بچه‌ها نسبت به کلماتی که از پدر و مادرشان می‌شنوند. بسیار حساسند. نه تنها باید بعد از اینکه وقتی کاری را با موفقیت انجام می‌دهند، آنها را تشویق کنید بلکه حتی تلاش آنها هم ستودنی است و نیاز به تشویق دارد. البته نباید در این کار زیاده‌روی کنید: مثلاً اگر بچه موفق به کاری نشده، نباید بگویید چون این جمله باعث می‌شود در صورتی که بار بعد هم موفق نشد، احساس بدی پیدا کند، جمله مناسب این است یعنی به جای اینکه نتیجه برای شما مهم باشد، به سعی و تلاش اهمیت بدهید.
2- مدل خوبی برای بچه‌ها باشید: اگر شما آدم بدبینی باشید و یا درباره توانایی‌ها و محدودیت‌های خودتان واقع‌بین نباشید، کودک شما، درست مثل آینه از شما الگوبرداری خواهد کرد.
3- باورهای نادرست کودکتان را شناسایی کرده و آنها را اصلاح کنید: شناخت باورهای غلط کودک راجع به خودش بسیار اهمیت دارد، چه این باورها راجع به توانایی‌های کودک باشد، چه راجع به جذابیت و شکل ظاهری و هر چیز دیگر؛ مثلاً بچه‌ای که ریاضی‌اش ضعیف است ولی در مجموع دانش‌آموز خوبی است ممکن است خودش فکر کند که من هیچ وقت نمی‌توانم یک مسئله ریاضی را خوب حل کنم، اصلاً من یک دانش‌آموز بد هستم. این عمومیت دادن باعث پایین آمدن اعتماد به نفس می‌شود. باور این بچه را باید به این شکل اصلاح کرد:
4- با بچه‌هایتان مهربان باشید: محبت شما باعث تقویت اعتماد به نفس کودکتان می‌شود. باید به بچه بگویید که به او افتخار می‌کنید. به عنوان مثال می‌توانید یادداشتی در کیف او بگذارید که روی آن نوشته باشید این تعریف‌ها باید مداوم و البته بدون اغراق باشد.
5- سعی کنید محیط خانه، محیطی آرام و امن باشد: بچه‌ای که همیشه در محیطی پر از جنجال و بحث و جدل والدین است مسلماً دچار افسردگی و اعتماد به نفس پایین خواهد شد. سعی کنید همیشه، به کودکتان احترام بگذارید و پیش او با هم دعوا نکنید. پدر و مادر می‌توانند خانه را تبدیل به بهشت کوچکی برای بچه‌هایشان کنند.
6- به کودکتان فرصت دهید تا در برخی تجارب سازنده شرکت داشته باشد: فعالیت‌هایی که به جای ایجاد حس رقابت باعث بالارفتن قدرت سازگاری بچه‌می‌شوند، در بالا بردن اعتماد به نفس بسیار موِثرند. به‌عنوان مثال به جای ایجاد رقابت بین خواهر و برادرها، سعی کنید طوری برنامه‌ریزی کنید که مثلاً بچه بزرگتر کاری را به بچه کوچکتر یاد بدهد، این کار باعث می‌شود اعتماد به نفس هر دوی آنها بالاتر برود.
در پایان اگر فکر می‌کنید که کودک شما، اعتماد به نفس پایینی دارد، باید به روانشناس کودک مراجعه کنید تا بتواند علت‌ها یا مشکلات احتمالی را پیدا کرده و به او کمک کند، چون کمی توجه و دقت می‌تواند به هر بچه‌ای کمک کند تا اعتماد به نفس خودش را بالا ببرد و زندگی شادتری داشته باشد.
aseman.weblogs.us

khavarani
2010-Oct-02, 16:08
کمک به تقويت اعتماد به نفس

1- صبور و بردبار باشيد. از ديد کودکان به دنيا، توانايي در پرورش انعطاف پذيري، ذاتي است. مجبور نيستيد که با تمام کارهاي کودکان موافقت کنيد، اما سعي کنيد که از آنها قدرداني کرده و ايده هاي آنها را تصديق کنيد. وقتي که کودکان متوجه شوند که دقيقا والدينشان به آنها گوش مي دهند، از راهنمايي هاي آنها بيشتر استفاده مي کنند. براي حس همدردي، خود را جاي او گذاشته و فکر کنيد که در مقابل شنيدن حرف هايي که به او مي زنيد، چه احساسي پيدا مي کرديد.
2- ارتباطي محترمانه با او داشته باشيد. هميشه به کارها و صحبت هاي خود نسبت به فرزندتان دقت کافي داشته باشيد تا فرزندتان نيز به همان نسبت محترمانه و با ادب رفتار کند. هرگز صحبت آنها را قطع نکنيد. بگوييد که احساسات آنها را درک مي کنيد يا از کلماتي مانند هميشه و هرگز در برخي مواقع بحراني و حياتي که نشان دهنده مسلم بودن است، استفاده کنيد.همچنين صادق بودن براي کودکان خيلي اهميت دارد.
3- انعطاف پذير باشيد. والدين مي خواهند فرزندانشان سازش پذير، با ملاحظه و قابل انعطاف در مقابل عقايد جديد باشند. ولي آنها بيشتر در اجراي اين روش شکست مي خورند. اکثر والدين از اين روش براي نزديک شدن به فرزندانشان استفاده مي کنند گرچه زياد موفقيت آميز نبوده است، مثلا: ما مي دانيم والديني که مرتب به فرزندانشان در مورد تميزي اتاق، نق مي زنند، نتيجه مطلوبي نگرفته اند.
4- تمام توجه و حواستان را روي او متمرکز کنيد. وقتي کودکان متوجه مي شوند که والدينشان از بودن با آنها لذت مي برند، احساس عشق و علاقه زيادي مي کنند. اين حس خاص، مکمل و لازمه اعتماد به نفس آنهاست. در حقيقت، مطالعات نشان مي دهد که کودکاني که در دوران کودکي خود بر مشکلاتشان پيروز مي شوند کساني هستند که خود را به راستي باور کرده اند.
5- کودکان را براي خودشان و آنچه که هستند، بپذيريد. شايد فرزندانتان همه انتظارات شما را برآورده نکنند، ولي شناخت خلق و خوي ذاتي آنها بسيار مهم است. هنگامي که براي آن چه که هستند توسط ديگران تقدير شوند، احساس امنيت بيشتري براي ارتباط برقرار کردن پيدا مي کنند، همچنين ياد مي گيرند که چگونه مشکلاتشان را برطرف کنند.
6- به کودکان فرصت جبران کردن بدهيد. کودکان از همان سال هاي اول دوست دارند که مفيد باشند. اگر از افراد در مورد بهترين خاطرات دوران مدرسه سوال شود، پاسخ بيشتر آنها کارهايي است که به نحوي کمک به ديگران و مثبت بوده است.
7- سعي کنيد اشتباه کودکان را با تجربه کردن خودشان، برطرف کنيد. کودکاني که والدينشان نسبت به خطاهاي آنها بيش از حد حساسيت نشان مي دهند، ريسک پذيري کمتري داشته و در نهايت به خاطر اشتباهشان توسط ديگران سرزنش مي شوند. والدين بايد خيلي با اين مسائل راحت تر برخورد کنند.
8- به نقاط قوت کودکان تاکيد کنيد. اگر چه کودکان با اعتماد به نفس بالا از شکست دلسرد نمي شوند بلکه از موفقيت خود نيز لذت مي برند. حس موفقيت و غرور آنها، باعث عزت نفس بيشتري شده تا در آينده بهتر بتوانند با مشکلات دست و پنجه نرم کنند.
9- به کودکان اجازه دهيد که در برطرف کردن مشکلاتشان، تصميم گيرنده باشند. مسئله اي که بيشتر والدين با آن روبرو هستند اين است که تمايل دارند خيلي سريع فرزندانشان را از مخمصه نجات دهند. البته به کرات ديده شده وقتي که مشکل حل مي شود و همه چيز سرو سامان مي گيرد به فرزندانمان مي گوئيم که ما گفتيم که چه کار کنيد. اما اگر فرزندتان تکاليف مدرسه اش را نمي داند يا چيزهايش را گم کرده است، او را براي يافتن راه حل و پيدا کردن موقعيتش تشويق کنيد.
10- ادب و نزاکت را به او ياد دهيد. معناي واقعي کلمه"Disipline" ياد دادن است. آخرين هدف پرورش دادن نظم و ترتيب است که کودک را حتي اگر در کنارش نباشيد، مسئوليت پذير بار مي آورد. مطمئن باشيد هرگز با تهديد کردن و تحقير کردن فرزندتان به نتيجه مطلوب نخواهيد رسيد.

khavarani
2010-Oct-02, 16:09
اعتماد از هسته هاي اعتماد به نفس است
در زمينه اعتماد "تا مس هريس" چهار وضعيت را بيان مي کند.
1) من خوب نيستم، تو خوبي= احساس حقارت
2) من خوب نيستم، تو خوبي نيستي= احساس فرد بيمار، اسکيزوفرنيا، روان پريشي و جنون
3) من خوبم، تو خوب نيستي= احساس بزرگ منشي
4) من خوبم، توخوبي= احساس فرد سالم
آخرين احساس، عالي ترين وضع انساني است اين گرامي ترين و ارجمندترين هديه هاست که ما مي توانيم به کودک خود بدهيم.
در مقوله اعتماد، با سه گروه اصلي روبه رو هستيم:
دسته اول از اعتماد افراطي برخوردارند (گروه حسن ظني)
دسته دوم از اعتماد تفريطي برخوردارند (گروه سو»ظني) و دسته سوم اعتماد اعتدالي دارند.
کودکي که مادري مهربان، سالم و باهوش دارد که به او علاقمند است احساس يک فرد سالم و اعتماد اعتدالي دارد.