PDA

مشاهده نسخه کامل : آیا دختر وپسر خودشان می توانند صیغه یمحرمیت را بخوانند؟



baransokut
2010-Sep-03, 14:28
سلام
من میخواستم بدونم یه دختر و پسر می تونن خودشون صیغه ی محرمیت و بخونن و با هم محرم بشن؟؟؟

Darya
2010-Sep-03, 16:12
به نام آرام جان وسلام
اگر دختر باکره باشه اذن پدر هم برای ازدواج دختر شرطه
والبته دختر وپسر خودشان می توانند خطبه ی عقد را بخوانندونیازی نیست که حتما" عاقد عقد را بخواند در حقیقت خوب متوجه سوالتون نشدم روشن تر بفرمایین بهتر می تونم راهنماییتون کنم .
شاید لینک زیر که مربوط به احکام ازدواج از سایت آقای سیستانی می باشد بتواند کمکتان کند .
http://www.takpardis.com/article-print-312.html
باز اگر سوالی بود بنده در خدمتم

helya88
2010-Sep-03, 16:26
والبته دختر وپسر خودشان می توانند خطبه ی عقد را بخوانندونیازی نیست که حتما" عاقد عقد را بخواند
کی گفته دختر و پسر خودشون می تونند صیغه عقد رو خودشون بخونند؟
مجلس کی این ماده رو تصویب کرده؟o-:

3>
2010-Sep-03, 16:28
البته فک کنم صیغه عقد با صیغه محرمیت فرق داشته باشه !

اریوبرزن
2010-Sep-03, 16:31
سلام
من میخواستم بدونم یه دختر و پسر می تونن خودشون صیغه ی محرمیت و بخونن و با هم محرم بشن؟؟؟

فکر کنم منظورتون صیغه عقد موقت باشه
بله میتوند که همون جوری که دریا جان توضیح دادند-;{@

Darya
2010-Sep-03, 17:03
دستور خواندن عقد دائم‏
مسأله 2368- اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد:
زَوَّجْتُكَ نَفْسِى عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ (يعنى خود را زن تو نمودم به مهرى كه معين شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قَبِلْتُ التَّزْويجَ (يعنى قبول كردم ازدواج را) عقد صحيح است و اگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلًا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد: زَوَّجْتُ مُوكِّلَتِى فاطِمَةَ مُوَكِّلَكَ احْمَدَ عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قَبِلْتُ لِمُوكِّلى احْمَدَ عَلَى الصَّداقِ صحيح مى‏باشد.
دستور خواندن عقد غير دائم‏
مسأله 2369- اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند، بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد:
زَوَّجْتُكَ نَفْسِى فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُوم بعد بدون فاصله مرد بگويد: قَبلْتُ، صحيح است. و اگر ديگرى را وكيل كنند و اوّل وكيل زن به وكيل مرد بگويد: مَتَّعْتُ مُوكِّلَتِى مُوكِّلَكَ فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قَبِلْتُ لِمُوكِّلى هكَذا صحيح مى‏باشد.
از رساله ی اامام خمینی

ما احکام را می نویسیم نه قانون را

Darya
2010-Sep-03, 17:22
دستور خواندن عقد دائم مسأله2377. اگر صيغة دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد:
زَوَّجْتُكَ نَفْسي عَلي الصِّدَاقِ الْمَعْلوُم
خود را زن تو نمودم به مهري كه معين شده،
پس از آن بدون فاصله مرد بگويد:
قَبِلْتُ التَّزْويجَ
قبول كردم ازدواج را
عقد صحيح است و اگر ديگري را وكيل كنند كه از طرف آنان صيغه عقد را بخواند چنان چه مثلاً اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد:
زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتي فَاطِمَةَ مُوَكِّلَكَ اَحْمَدَ عَلي الصِّدَاقِ الْمَعْلوُمِ،
پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد:
قَبِلْتُ التَّزْويجَ لِمُوَكِّلي اَحْمَدَ عَلي الصِّدَاقِ الْمَعْلوُمِ
صحيح مي‎باشد. و بهتر آن است لفظي كه مرد مي‎گويد با لفظي كه زن مي‎گويد مطابق باشد، مثلاً اگر زن «زَوَّجْتُ» مي‎گويد مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ» بگويد.
دستور خواندن عقد غير دائم

مسأله2378. اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غيردائم را بخوانند بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنان چه زن بگويد:

زَوَّجْتُكَ نَفْسي في الْمُدَّةِ الْمَعْلوُمَةِ عَلَي الْمَهْرِ الْمَعْلومِ
بعد بدون فاصله مرد بگويد:«قَبِلْتُ» صحيح است. و اگر ديگري را وكيل كنند و اول، وكيل زن به وكيل مرد بگويد:
مَتَّعْتُ مُوَكِّلَتِي مُوَكِّلَكَ فِي الْمُدَّةِ الْمَعْلوُمَةِ عَلَي الْمَهْرِ الْمَعْلومِ
پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد:
قَبِلْتُ لِمُوَكِّلِي هَكَذا
صحيح مي‎باشد.
رساله ی عملی آیت الله صافی گلپایگانی

shahid1389
2010-Sep-04, 02:18
پرسش:
خطبه عقد بین دختر و پسر چیست؟ مگر این چند کلمه عربی چیست که با وجود او دختر و پسر محرم یکدیگر و بدون او نامحرم هستند که اگر دختر و پسری هر 2نیاز جنسی به یکدیگر داشتند و رضایت کامل بین 2طرف موجود بود با بودن این خطبه منع قانونی نداشته ولی بدون آن زنا محسوب و حد زنا که سنگسار است بریده می شود مگر نه اینکه رضایت طرفین دال بر این ارتباط است؟

پاسخ:


در پاسخ به شما لازم می دانیم چند نکته را در این خصوص یادآور شویم و آن این است که:

اولا در اینکه عقد بین دختر و پسر حتما باید عربی باشد نظر فقها مختلف است اما بنابر احتیاط عربی خوانده می شود. مثلا در توضیح المسائل بنابر نظر حضرت آیت الله بهجت(ره) آمده است که: بنا بر أظهر، ترجمه صیغه عقد به فارسی یا زبان دیگر با وجود قدرت بر عربی کافی است، و احتیاط مستحبّ عربی بودن صیغه است، و برای کسی که آشنا به معنای عربی صیغه نیست و فقط می‏داند که صیغه عقد، به این لفظ جاری می‏شود، احتیاط مستحبّ این است که هم صیغه عربی و هم ترجمه‏اش را بخواند، و اکتفا کردن او به عربی خالی از تأمل نیست، و اگر نمی‏توانند صیغه عربی را بخوانند و یا وکیل بگیرند، قطعاً ترجمه کافی است[i]. و نیز در رسائل و مسائل نراقی پرسش شده است که: صیغه عقد نکاح را به زبان فارسی یا ترکی واقع می‏توان ساخت یا نه؟

در جواب فرموده اند بلی می‏توان، و احوط در صورت قدرت بر عربیّت اگر چه به توکیل باشد عدم اکتفا به غیر عربی است.[ii]

ثانیا عقد به معنای گره زدن و بستن چیزی است‏ به چیز دیگر، قرآن کریم همانطور که از ظاهر جمله:"اوفوا بالعقود"[iii] پیداست دستور اکید داده بر وفا کردن به عقود، و ظاهر این دستور عمومی است، که شامل همه ‏مصادیق می‏شود، و هر چیزی که در عرف عقد و پیمان شمرده شود و تناسبی با وفا داشته باشد را در بر می‏گیرد، مثل عقد نکاح که عبارت است از ایجاد رابطه زناشوئی بین زن و مردی به نحوی که آن ‏مرد بتواند از آن زن تمتع ببرد و عمل زناشوئی با او انجام دهد و آن زن دیگر نتواند چنین ‏رابطه‏ای با غیر آن مرد برقرار نموده، مردی دیگر را بر ناموس خود تسلط دهد، پس با عقد نکاح، نوعی مسوولیت و حق و حقوق برای طرفین ایجاد می شود.

ثالثا عقد ازدواج راهی است که همه عقلا و هر دینی آن را پذیرفته اند و به آن عمل می نمایند

مساله مهمتر این است که ما باید تابع دستورات خداوند باشیم یعنی آنچه که مورد تایید خداوند است بر ما حلال و آنچه بر خلاف دستور خداوند باشد بر ما حرام است و خواندن عقد جزء دستورات خداوند است پس حلال است ولی بدون آن حکم شیطان است و زنا محسوب می شود و برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری، طبق موازین شرعی، قانون، شخص خاطی را مجازات می نماید. اگر بنا باشد که هر کس به دیگری علاقه و یا نیاز جنسی پیدا کرد طبق میلشان به عمل جنسی روی آورند نظام خانواده از هم پاشیده و جامعه ای پر از رذائل اخلاقی خواهیم داشت و هیچ کس تعهدی نسبت به کاری که می کند نخواهد داشت و هرج و مرج همه جا را در بر می گیرد و زندگی انسانها مانند حیوانات می شود و خداوند نمی خواهد که انسان اینگونه باشد در حالی که خواندن عقد و طبق موازین شرعی رفتار کردن نوعی مسوولیت و تعهد طرفینی می آورد و هر شخص ملزم به رعایت آن خواهد بود. و دیگر اینکه کسی که نیاز جنسی دارد برای رفع نیازش می تواند ازدواج کند و خوب است که کسانی را دعوت کنند تا شاهد بر این ازدواج باشند و این امر را علنی نمایند همانگونه که در کتاب پیام پیامبر آمده است که: حتی اگر با یک گوسفند هم باشد، جشن عروسی برگزار کن[iv].‏ و نیز در حدیثی دیگر آمده است: سور عروسی سنت است‏[v]. این چنین فردی با این کار خیالی آسوده دارد چون به دستور دین، عمل و نیاز جنسی خود را برطرف می نمایند اما کسانی که راهی غیر از این را بر می گزینند آرامش خیال ندارند و عملشان فحشا می باشد و فحشا از دستورات شیطان است چنان که خداوند می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ[vi]: ای کسانی که ایمان آورده‏اید، از گامهای شیطان پیروی نکنید، هر کسی پیرو شیطان شود، (گمراهش می‏سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می‏دهد.

در پایان عرض می کنیم که تنها رضایت طرفین دلیل بر حلال شدن این عمل نمی باشد. و رضایت خداوند شرط است زیرا آنچه که مورد رضایت پروردگار باشد قطعا خیر بنده اش در آن می باشد و آنچه بر خلاف رضایت اوست یقینا زیانی بزرگ در بر دارد و خداوند به هر چه امر یا نهی می فرماید از روی دلیل و حکمت می باشد. موفق باشید.
--------------------------------------------------------------------------------

[i] . توضیح المسائل (المحشی للإمام الخمینی)، ج‏2، ص: 455

[ii] . رسائل و مسائل (للنراقی)، ج‏2، ص: 38 سوال 16

[iii] . سوره مائده آیه 1

[iv] .پیام پیامبر، ترجمه‏فارسی، ص: 757 شماره 370

[v] . تحف العقول-ترجمه جنتی، متن، ص: 711 شماره 5

[vi] . سوره مبارکه نور آیه 21

shahid1389
2010-Sep-04, 02:20
دستور خواندن صیغه عقد موقت

برای خواندن صیغه عقد موقت کافی است بعد از آن که مدت و مهر معین شد،
زن بگوید : « زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم» (من خودم را به همسری تو در مدت معین با مهر معین درآوردم)
مرد نیز بگوید : « قبلت» ( قبول کردم) یا این که وکیل زن بگوید : « متعت موکلتی موکلک فی المده المعلومه علی المهر المعلوم» ( موکله خودم را به ازدواج موکل تو در مدت معین با مهر معین درآوردم) وکیل مرد نیز بگوید : « قبلت لموکلی هکذا» ( قبول کردم برای موکل خودم همینطور) .


روش انجام ازدواج موقت به صورت خلاصه و کاربردی

کافی است که دختر و پسر پس از تعیین مقدار مهریه و مدت زمان ازدواج ، خطبه عقد موقت را به صورت زیر بخوانند :
ابتدا دختر بگوید : من خودم را به همسری تو در مدت معین با مهر معین درآوردم
و سپس پسر بگوید : قبول کردم
البته دختر و پسر با گفتن این جملات تمام مسئولیت ها و محدودیت های ازدواج موقت را می پذیرند ، بطور مثال پس از خوانده شدن خطبه عقد پسر تا ابد نمی تواند با مادر همسرش و پس از اولین نزدیکی تا ابد نمی تواند با دختر ِ همسر خود ازدواج ( دائم ، موقت ) نماید . اگر فرزندی متولد شود مسئولیت آن با پدر و مادرش است و از هردوی آنها ارث می برد و در صورتی که در مدت ازدواج ، نزدیکی انجام بگیرد اگر دختر خون می بیند به مدت دو حیض کامل و اگر خون نمی بیند به مدت 45 روز کامل باید عده نگه دارد ، مگر آنکه یائسه باشد . و ......
با وجود اینکه از دیدگاه شرع اسلام کسب اجازه از پدر برای ازدواج موقت دختر باکره رشیده الزامی نیست اما طبق حقوق مدنی جمهوری اسلامی ایران در صورتی که دختر باکره رشیده قصد ازدواج موقت کند باید از پدر خود اجازه بگیرد .
ثبت ازدواج موقت از دیدگاه شرع اسلام لازم نمی باشد اما طبق حقوق مدنی جمهوری اسلامی ایران ، ازدواج موقت باید ثبت گردد البته در خیلی از موارد زن و شوهر ها ازدواج موقت خود را ثبت نمی کنند و هیچ مشکلی برای ایشان پیش نمی آید اما توصیه می شود حتما ازدواج موقت را ثبت نمایید ، یکی از فواید ثبت ازدواج موقت این است که در مواقعی که همسر موقت شما تخلفی نمود می توانید از حقوق ضایع شده خود به صورت قانونی دفاع نمایید .
لازم به ذکر است که ازدواج موقت در شناسنامه ثبت نمی شود .

عده چیست ؟


مدت زمانی پس از ازدواج است که زن باید در این مدت از ازدواج با مردان دیگر خودداری نماید البته زن می تواند در مدت عده با شوهری که در عده او می باشد دوباره ازدواج نماید

shahid1389
2010-Sep-04, 02:21
آیا صیغه عقد موقت برای افراد جوان مجرد دختر یا پسر حلال است؟
در بین فرق اسلامی نسبت به مشروعیت عقد موقت و وقوع آن بین علمای اسلام اعم از شیعه و سنی اختلافی نیست، ولی عقد موقت - متعه - را علمای اهل سنت جایز نمی‏دانند{1}.
ولی از نظر فقهای شیعه نکاح موقت مانند نکاح دایم جایز است ولی اگر دختر باکره باشد برای صحت عقد اذن ولی لازم است ولی اگر باکره نباشد اذن ولی لازم نیست. در این خصوص فتوای فقها چنین است:
«دختری که به حد بلوغ رسیده و باکره است باید از ولی خود که - پدر وجد پدری - است - برای ازدواج - اجازه بگیرد»{2}.

[1]. الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن جزیری، کتاب نکاح الموقت والمتعه، ج 4 ص 40.
[2]. توضیح المسائل مراجع، ج 2. احکام نکاح شرایط عقد ص 387.

shahid1389
2010-Sep-04, 02:21
آیا دختر و پسر می توانند صیغه محرمیت بدون اجازه پدر و مادر بخوانند یا خیر؟زیرا به من گفته اند حتماً اجازه پدر و مادر در میان باشد. ولیکن برای زنی که قبلاً ازدواج کرده است اجازه لازم نیست.
دختر نمی تواند بدون اذن پدر به عقد دیگری درآید چه بعنوان عقد دائم و چه به عنوان عقد موقت و عقد محرمیت در همة این موارد اذن پدر و ولی دختر (در صورت فقدان پدر) واجب است ولی در مورد زنان غیر باکره واجب نیست.
در بعضی از موارد، علاوه بر رضایت، اذن پدر نیز شرط شده که عبارتند از:
الف‌ـ اذن پدر در عقد ازدواج دختر
دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است؛ یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد. (1)
مسأله:در ولایت داشتن جد، فرقی نمی کند که پدر زنده یا مرده باشد، و هر کدام به طور مستقل می توانند اجازه دهند، و هر کدام جلوتر اجازه دهند، جایی برای اجازه دیگری نمی ماند. (2)

shahid1389
2010-Sep-04, 02:24
آيا پسر و دختر مي توانند خودشون صيغه بخوانند و محرم شوند؟

اگر خواندن صيغه عقد را مي دانند و شرايط آن را رعايت مي کنند خودشان نيز مي توانند عقد را جاري کنند ولي بنا بر احتياط واجب عقد ازدواج چه دائم چه موقت با اجازه پدر دختر باشد.
T}کيفيت صيغه عقد موقت به شرح ذيل است:{T
پس از تعيين مهر و مدت عقد، نخست دختر بگويد: «H}زَوَّجْتُكَ نَفْسى‏ فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ{H» و پس از آن بدون فاصله (طولانى) پسر بگويد: «H}قَبِلْتُ التَّزْويجَ{H»؛V}توضيح‏الم ائل مراجع، م 2368 ؛ آيت‏الله نورى، توضيح‏المسائل، م 2364 و آيت‏الله وحيد، توضيح‏المسائل، م 2432 و دفتر آيت‏الله خامنه‏اى.{V

shahid1389
2010-Sep-04, 02:29
تفاوت صیغه محرمیت با صیغه
آیا صیغه محرمیت با صیغه فرق دارد؟ در صیغه محرمیت روابط بین دختر و پسر در چه حد اشکال ندارد؟

پاسخ:
پرسش: تفاوت صيغه محرميت با صيغه شرح آيا صيغه محرميت با صيغه فرق دارد؟ پاسخ: پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز صيغه محرميت مي تواند هم عقد موقت باشد و هم عقد دائم، اما آنچه مرسوم است، معمولاً‌منظور از صيغه محرميت، صيغه عقد موقت است؛ بنابراين فرقي با همديگر ندارند. از نظر شرعي غير از صيغه عقد دائم و موقت، صيغه ديگري براي محرميت وجود ندارد. پرسش: در صيغه محرميت روابط بين دختر و پسر در چه حد اشکال ندارد؟ پاسخ: پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز با خواندن صيغه موقت، دو نفر زن و شوهر شرعي محسوب مي شوند . چنانچه عقد و صيغه موقت با شرايط صحت خوانده شود، رابطه جنسي آن ها از هر نوعي اشكال ندارد، مگر اينكه در حال خواندن صيغه، دختر شرط كند كه رابطه جنسي يا زناشويي در حد خاصي باشد و پسر نيز قبول نمايد. در مورد دختران باكره، به فتواي اغلب مراجع اجازه پدر براي خواندن صيغه موقت يا عقد دائم شرط مي باشد.

shahid1389
2010-Sep-04, 02:32
آيت الله العظمي محمد تقي بهجت(ره)

حكم ازدواج موقّت

527. ازدواج موقّت از نظر اسلام چه حكمي دارد؟

ج. جايز، بلكه مستحبّ است.



جواز مطلق ازدواج موقّت

528. آيا براى مردى كه همسر دايم دارد، ازدواج موقّت جايز است؟

ج. جايز است.



اگر پدر اجازه‏ى ازدواج با كفو را ندهد

529. اگر پدر تا بيست يا سى سال دختر خود را تزويج نكند و دختر هم بخواهد با كفو شرعى خود صيغه كند، آيا اذن پدر لازم است يا خير؟

ج. با فرض آن كه دختر رشيده و عاقله است و زوجى را كه براى خود در نظر گرفته كفو او مى‏باشد و با اجتماع تمام شرايط، پدر از اذن امتناع نمايد، اعتبار اذن پدر ساقط مى‏شود و در هر حال رعايت احترام پدر و استيذان از او بشود خصوصا در عقد انقطاعى، واللّه‏ العالم.



صيغه دختر بدون اذن پدر

530. آيا دختر باكره‏اى را كه بالغ و عاقل و رشيده است، بى‏اذن پدر او مى‏توان متعه كرد؟

ج. بنابر احتياط، تكليفا بايد از پدر يا جدّ پدرى خود اجازه بگيرد، چون تكوينا مفسده دارد.



اجازه پدر در دختر غيرباكره

531. زنى كه در اثر زنا يا پريدن، بكارتش از بين رفته باشد، آيا براى ازدواج موقّت اجازه گرفتن از پدرش لازم است يا خير؟

ج. اگر بكارتش به جماع از بين رفته، نياز به اجازه ندارد.



عقد موقت دوشيزه بدون اطلاع دادن به خانواده‏اش

532. آيا صيغه خواندن براى دختر باكره بدون اطلاع خانواده‏اش صحيح است؟ صحبت كردن آن‏ها با هم‏ديگر چه حكمي دارد؟

ج. بايد احتياطا با اجازه‏ى پدر دختر باشد و صحبت كردن بدون اجرا عقدى مثل صحبت كردن با نامحرم‏هاى ديگر است.



زايل شدن بكارت با غير جماع

533. آيا ازدواج موقت با دخترى كه بكارتش از راه غير شوهر كردن از بين رفته است، نياز به اذن پدر دارد؟

ج. اگر به غير جماع زايل شده، باز هم نياز به اذن پدر دارد، بنابر احتياط ذكر شده.



اعتماد به گفته دختر در عقد موقت

534. در عقد موقت آيا به صرف گفته‏ى دختر كه «پدر او راضى است»، نيازى به گرفتن پاسخ پدر هست يا خير؟

ج. ظنّ به صدق او باشد، كفايت مى‏كند.



صيغه جهت رابطه شغلى

535. اگر در ازدواج موقت با دختر باكره بالغه و رشيده، ـ كه فقط به منظور رابطه‏ى متعارف شغلى و... باشد، نه مسايل زناشويى ـ ، آيا اجازه ولىّ او شرط است؟

ج. در لزوم اجازه به نحوى كه ذكر شد، فرقى نمى‏كند.



صيغه براى فرار از گناه

536. دخترى بالغ ـ كه قبلاً توسّط زنا ازاله‏ى بكارت شده است و خانواده‏ى او مطّلع نمى‏باشند ـ تمايل به متعه با مرد مسلمانى را دارد. لكن حاضر به مطّلع كردن خانواده نيست و مرد مُصرّ به اذن از ولى است و از طرفى احتمال دارد كه در پنهانى به زنا بيفتد. آيا بدون اذن، عقد موقّت وى جايز است؟

ج. در اين فرض جايز است.



تخلف از اذن پدر در ازدواج دايم

537. پدر به دختر اذن ازدواج دايم داده، آيا مى‏تواند عقد انقطاعى كند؟

ج. تكليفا بنابر احوط، جايز نيست و وضعا صحيح است.



ازدواج با كسى كه پدرش فوت كرده است

538. اگر پدر دختر باكره‏اى فوت كرده باشد، مى‏توان او را صيغه نمود؟

ج. اگر جدّ پدرى ندارد، جايز است.



ازدواج موقت و رابطه‏ى آن با نظام اجتماعى

539. آيا ازدواج موقت مرد به نفع جامعه است يا باعث متلاشى شدن جامعه مى‏گردد؟

ج. به نفع جامعه است.



عدم ذكر مدّت و مهر در عقد موقّت با فرض دخول

540. عقد موقّتى واقع شده است كه به جهت جهل به مسأله يا فراموشى، مدّت و مهر را مشخّص نكرده‏اند و جماع واقع شده است، حكم قضيه چيست؟

ج. حكم زنا را ندارد و اگر قصد مطلق نكاح را داشته‏اند، منقلب به عقد دايم و مهرالمثل مى‏شود.



عدم زوال محرميّت با مادر زن بعد از پايان مدّت عقد

541. خانمي دختر نابالغ خويش را براى مدّت دو روز براى مردى صيغه مى‏خواند. آيا بعد از اتمام زمان صيغه به طور دايمي براى اين خانم محرم است يا خير؟

ج. بله محرم است، اگر با اذن ولىّ شرعى او بوده است و احوط اين است كه مدّتى پس از بلوغ را هم جزو زمان عقد قرار دهند هر چند بعدا زوج ابرا كند و آن زمان را ببخشد.



ازدواج موقت پسر و دختر با انگيزه‏هاى مختلف

542. اگر پسر و دخترى بخواهند از طريق ازدواج موقّت با همديگر رابطه‏ى شرعى داشته باشند، در صورت‏هاى زير چه شرايطى معتبر است؟

1) اگر رابطه صرفا رابطه‏ى متعارف شغلى يا تحصيلى باشد؟

2) اگر رابطه صرفا به خاطر استمتاع، جنسى بدون دخول باشد؟

3) اگر رابطه به خاطر آميزش جنسى (دخول) باشد؟

ج. در تمام صور جايز است، ولكن در باكره با اجازه‏ى پدر احتياطا.



عقد موقّت براى محرميّت

543. اگر شخصى دختربچّه‏ى خود را كه قابل تمتّع نيست، به مدّت كوتاهى به منظور محرم شدن مادر آن بچّه به داماد، به عقد انقطاعى وى درآورد، آيا مادر آن بچّه به آن شخص محرم مى‏شود؟

ج. بله، محرم مى‏شود؛ هر چند احتياط اين است كه مقدارى بعد از بلوغ را هم داخل كند، هر چند بعدا شوهر بقيه مدت را ابرا كند.



شرايط ازدواج موقت

544. ازدواج موقت چه شرايطى دارد؟ آيا برقرارى رابطه با نامحرم به اين نيّت كه در آينده با هم ازدواج كنيم جايز است؟

ج. بايد در ازدواج موقت مهر و مدت معين شود و بنابر احتياط با اجازه‏ى پدر دختر صيغه‏ى صحيح خوانده شود، و رابطه با نامحرم حرام است.



ازدواج موقت و ضرر به دختر

545. آيا ازدواج موقت كه موجب از بين رفتن بكارت مى‏شود، به ضرر دختر نيست؟

ج. امكان دارد.



نفقه زن در ازدواج موقت

546. آيا در ازدواج موقت نفقه زن بر مرد واجب است؟

ج. خير، واجب نيست.



تفاوت عقد موقت و زنا

547. فرق صيغه عقد موقت و زنا چيست و آيا مرد خودش مى‏تواند عقد را جارى كند؟

ج. عقد موقت مثل دايم مشروع و مشروط به شرايط است و مرد هم مى‏تواند صيغه‏ى صحيح را جارى كند و هم چنين زن نيز مى‏تواند صيغه را خود جارى نمايد.



حرمت مادر زن بر داماد در عقد موقت

548. آيا در ازدواج موقت نيز مادر زن بر داماد حرمت دايمي پيدا مى‏كند؟

ج. بله.



وكيل گرفتن جهت اجراى صيغه عقد

549. حكم وكيل گرفتن و خواندن صيغه در عقد موقت چيست؟

ج. به ذيل مسأله‏ى 1883 رساله رجوع شود.



حقوق همسران در ازدواج موقت

550. زن و مردى كه صيغه شده‏اند، چه حقوقى نسبت به هم دارند؟

ج. مرد حق استمتاع و زن حق مهر دارد.



سهو در مهريّه‏ى عقد موقّت

551. فردى قبل از ازدواج دايم، ازدواج موقّت كرده است و توافقى كه روى مهريّه عقد دايم شده بود را سهوا مهريّه عقد موقّت قرار داده‏اند، تكليف چيست؟

ج. احتياط در اين است كه شوهر مدت عقد موقت را ببخشد و زن هم او را از مهر ابرا كند و باز عقد موقّت را تجديد كنند.



بذل مدت ولىّ يا قيّم صغير

552. در عقد موقّتِ صغير، آيا ولىّ يا قيّم وى مى‏تواند بذل مدّت به زوجه نمايد؟

ج. ولىّ يا قيّم با اذن حاكم مى‏تواند با گرفتن مالى از زوجه كه به نفع صغير است، بذل مدت نمايد و احتياط در موارد امكان صبر ـ مثل نزديك بودن زمان بلوغ ـ ترك نشود.



شرط نفقه در ازدواج موقت

553. در عقد ازدواج موقّت، آيا شرط نفقه نافذ است؟

ج. اگر شرط اعطاى مقدار نفقه باشد، ظاهرا آن شرط الزام‏آور است، اگرچه تخلّف آن موجب خيار در عقد نكاح نيست.



اختلاف زوجه با زوج و عاقد در دايم يا موقّت بودن عقد

554. بين زوجين اختلاف شده و زوجه مى‏گويد عقد، دايم بوده و زوج و عاقد مى‏گويد موقّت بوده است. قول كدام يك مقدّم است؟

ج. ظاهرا قول زوج و عاقد مقدم است؛ زيرا آن‏ها منكر علقه‏ى زوجيّت پس از مدت هستند و زوجه مدّعى آن است كه اگر زوجه بيّنه اقامه نكند، منكر حلف مى‏كند. گرچه احتياط در اين است كه زوج پس از انقضاى مدّتى كه قايل است، طلاق را اجرا كند.



اجراى عقد موقت بدون حضور شاهد

555. آيا انسان بدون وجود شاهدى مى‏تواند صيغه عقد موقت را بخواند؟ در صورت مواجه شدن با نيروهاى انتظمي چگونه بايد جواب دهد؟

ج. بدون شاهد هم مى‏توانند عقد بخوانند و قول آن‏ها هم به خواندن عقد، قابل قبول است.



كم‏ترين و بيشترين زمان ازدواج موقت

556. كم‏ترين و بيشترين زمان ازدواج موقت چه قدر است؟

ج. مقدار، منوط به رضايت طرفين است و فرقى بين اين كه زمان آن بلند يا كوتاه باشد نيست؛ پس در طرف طول زمانى كه مظنون است عدم بقا تا آن زمان تا به سفاهت نرسد، و در طرف كوتاهى، به لحظه معيّن با قابليت استمتاع؛ اگرچه به غير جماع باشد در آن زمان كافى است.



تمديد عقد موقت

557. در عقد موقت اگر هنوز مدت تمام نشده باشد مى‏توان مدت را تمديد كرد، يا اين كه آن را به عقد دايم تبديل كرد؟

ج. قبل از پايان مدت يا بخشيدن بقيه مدت، عقد دايم يا موقت باطل است. (جهت اطلاع بيشتر به مسأله‏ى 1904 رساله رجوع شود.)



بطلان عقد موقّت با عدم تعيين مهر و تحقّق وطى به شبهه

558. مردى زنى را به اين صورت فريب داده كه به او گفته من تو را به نكاح دايم خود درمى‏آورم، ولى شرط نكاح دايم اين است كه اوّل تو را به عقد موقّت درآورم. او را بدون تعيين مهر به عقد موقّت درآورده، با رضايت زن، و پس از آن، از او ازاله‏ى بكارت كرده و مبلغى را به او داده و او را رها كرده است. آيا اين عقد صحيح است؟ حكم قضيه را بيان فرماييد.

ج. چون مهر را در عقد موقت تعيين نكرده، آن عقد باطل بوده است. اگر مرد دانسته اين كار را كرده، اين وطى از طرف او زنا است، ولى چون زن اين را نمى‏دانسته از طرف او وطى به شبهه بوده و در وطى به شبهه چه از طرف زن به تنهايى يا از طرف هر دو باشد، زن استحقاق مهرالمثل را دارد و چون ازاله‏ى بكارت شده، استحقاق مهرالمثل باكره را دارد و ارش‏البكارة هم در همان مهر تداخل مى‏كند.



حكم عدم ذكر مدّت در عقد موقّت

559. اگر در ازدواج موقت از روى فراموشى و يا به علت جهل نسبت به مسأله، ذكر مدّت انجام نشود، حكم آن چيست؟

ج. آن نكاح باطل است، ولى اگر قصد عاقد به قصد اصل نكاح منحل شود و قصد متعه از باب تعدّد مقصود باشد، عقد منقلب به دايم مى‏شود، به خلاف وحدت مقصود؛ و در موردى كه تحليل قصد واضح نيست، احتياط در اين است كه اگر راضى به دوام باشند، عقد را تجديد كنند و اگر راضى به آن نباشند، طلاق دهند.



عدّه‏ى متعه

560. عدّه‏ى زنى كه حيض مى‏شود ـ در ازدواج موقت ـ دو حيض است. حال اگر زن بعد از انقضاى مدت بلافاصله حيض شود و پس از انقضاى حيض و پاك شدن و فاصله شدن كم‏ترين زمان پاكى كه 10 روز است با خوردن قرص حيض شود ـ كه مجموع مدّت عدّه مثلاً 20 روز مى‏شود ـ آيا مى‏تواند شوهر كند؟

ج. ظاهرا مى‏تواند.



متعه در عدّه‏ى رجعيّه

561. در عدّه‏ى رجعيّه فردى عيال قبلى خود را متعه مى‏كند. آيا متعه صحيح است؟ و آيا عمل او رجوع محسوب مى‏شود؟

ج. متعه لغو است، ولى رجوع محسوب مى‏شود، ظاهرا.



مجهول بودن زمان متعه

562. اگر در عقد متعه مدّت ذكر شود ولى مجهول باشد، مثل بازگشت فلان مسافر از سفر، آيا متعه باطل است يا به دايم منقلب مى‏شود؟

ج. ظاهرا متعه باطل است.



اعتبار قول زن در يائسگى و بيوه بودن خود

563. اينجانب تصميم به ازدواج موقّت با زن يائسه‏اى دارم. اگر از وى سؤال كنم كه يائسه هستى و در جواب بگويد آرى، هم چنين اگر سؤال شود كه شوهر دارد يا نه، بگويد شوهر ندارم، آيا قول او شرعا حجّت است و من مى‏توانم با او ازدواج كنم؟

ج. اگر بر كذب او يقين نداريد، ادّعاى او در اين كه خليّه است و مى‏تواند شوهر كند قابل اعتماد است و اگر متّهمه است، بهتر است مراعات احتياط شود.

564. دخترى 24 ساله هستم. حدود 6 سال پيش در حالى كه باكره بودم، به صيغه‏ى موقّت مردى درآمدم و اكنون بعد از 6 سال احتمال 99% مى‏دهم كه نه مهريّه تعيين شده بود و نه مدّت عقد مشخص گرديده بود و اكنون هم هيچ دسترسى به آن مرد ندارم. تكليف بنده چيست؟ آيا بنده به عقد دايم ايشان درآمده‏ام يا اين كه عقد باطل بوده و اكنون مى‏توانم ازدواج كنم؟

ج. اگر عقد دايم بوده و مهر قرار داده نشده، به مهرالمثل برمى‏گردد و اگر عقد موقّت بوده و مهر قرار داده نشده، عقد باطل است و اگر عقد موقّت بوده و زمان ذكر نشده، در صورتى كه قصد خصوص عقد موقت ـ به طورى كه بر عقد دايم اصلاً راضى نباشد ـ نشده، به دايم منقلب مى‏شود.



ازدواج موقّت 99 ساله

565. آيا ازدواج موقّت 99 ساله صحيح است و آيا حكم عقد دايم را پيدا مى‏كند؟

ج. تا هر مقدارى كه به سفاهت نرسد، ازدواج موقّت صحيح است.



جهل به تعيين زمان و مهر در عقد

566. اگر بدون علم به لزوم تعيين مهر و زمان در ازدواج موقت، زن و مردى ازدواج كنند و فرزندى حاصل شود، بعد به لزوم تعيين پى ببرند، آيا ازدواج آن‏ها حرام بوده و بچه آن‏ها حلال‏زاده نمى‏باشد؟

ج. اگر منقلب به ازدواج دايم نشده باشد، وطى به شبهه و آن فرزند، فرزند شبهه و حلال زاده است.

اجبار مرد بر بخشش مدت عقد

567. در ازدواج موقت، در شرايطى كه زن در عسر و حرج واقع شود، آيا اجبار مرد بر بذل مدت باقى مانده صحيح مى‏باشد؟

ج. خير، مگر از جانب حاكم شرع جامع شرايط باشد.



چگونگى ازدواج موقت با زنان غير مسلمان

568. آيا نحوه ازدواج موقت با زن مسلمان و غير مسلمان متفاوت است؟ اگر زن و مرد از دو جاى متفاوت و با زبان مختلف باشند، نحوه جارى ساختن صيغه موقت چگونه است؟

ج. نحوه‏ى ازدواج تفاوت ندارد و در اجراى صيغه، بايد هر كدام بفهمد كه عقد ازدواج را اجرا مى‏كند.



عقد موقت با اهل كتاب بدون مهريه

569. ازدواج موقت با زنان اهل كتاب كه بدون مهريه، راضى به اين ازدواج باشند صحيح است؟

ج. بايد مهر معيّن داشته باشد.



ازدواج موقّت با زوج مدّعىِ اسلام و انكشاف زرتشتى بودن وى

570. مردى است زرتشتى به زن مسلمانى مراجعه و خود را مسلمان و پيرو شريعت مقدّس اسلام معرّفى مى‏كند. مطابق موازين شرع اسلام، نزد عاقد مسلمان و واجد شرايط با انعقاد عقد ازدواج به طريقه‏ى اسلمي و به صورت موقت آن زن را تزويج و در سند نكاحيّه رسمي ، مذهب خود را مسلمان اعلام مى‏دارد. بعدا معلوم مى‏گردد كه او مجوسى است، حاصل اين ازدواج دو فرزند است. حكم ازدواج فوق چيست؟ آيا اين مرد و دو نفر فرزندان مذكور مسلمان شناخته مى‏شوند؟ زوجه مذكوره چه وظيفه‏اى دارد؟

ج. طريقى براى صحّت نكاح زن مسلمان با مرد غير مسلمان حتى در عقد موقت نيست، اگرچه كتابى يا مجوس باشد. پس با تفحّص از حال فعلى و سابق، اگر اسلام مرد احراز شد كه ملتزم به لوازم اسلام و ايمان است و در حال عقد اين چنين بوده است، يا آن‏كه اماره‏ى معتبر بر اسلام و ايمان آن وقت به دست آمد كه احكام اسلام بار مى‏شود؛ و در غير اين صورت نسبت اولاد به مادر صحيح است و آن‏ها تابع مادر ـ كه اشرف است در اسلام ـ مى‏باشند و جدايى مادر از زوج لازم و متعيّن مى‏گردد و عدّه‏ى وطى به شبهه بر مادرى كه ندانسته بوده، ثابت است.



ازدواج موقّت با زن مجوسى

571. آيا ازدواج موقّت با زن مجوسى جايز است يا نه؟

ج. محلّ تأمّل است. پس بايد احتياطا ترك شود.



عقد موقّت اهل كتاب توسط مرد مسلمانى كه همسر مسلمان دارد

572. آيا مرد مسلمانى كه همسر مسلمان دارد، مى‏تواند زن اهل كتاب را به عقد موقّت خود درآورد؟

ج. مى‏تواند با آنان به صورت عقد موقت ازدواج كند.



عقد موقت زنان فاحشه

573. آيا فواحش را مى‏توان عقد موقّت كرد؟

ج. بله، مى‏شود، هر چند خلاف استحباب است.



به عقد درآوردن زنان خيابانى

574. متعه نمودن زنان بدكاره چه حكمي دارد؟ و بايد شرايط ازدواج موقت از نظر عده و... رعايت شود يا نه؟

ج. متعه كردن آن‏ها قبل از توبه‏ى شان، كراهت دارد و بايد تمام شرايط ازدواج موقت رعايت شود.



عدم لزوم فحص از عده‏ى زن

575. مردى زنى را به عقد موقّت خود درمى‏آورد. در بين مباشرت با آن زن شكّ مى‏كند كه آيا او از زنانى است كه زياد صيغه مى‏شود و عدّه نگه نمى‏دارد يا نه؟، آيا تحقيق واجب است؟

ج. واجب نيست.



ثبت ازدواج موقت

576. آيا در ازدواج موقت نيازى به ثبت آن در محضر رسمي مى‏باشد؟

ج. شرعا لازم نيست.



صيغه زن بدون اجازه از همسر

577. اگر مردى به همسرش دسترسى نداشته باشد، آيا بدون اجازه او مى‏تواند زنى را صيغه كند؟

ج. بله، مى‏تواند.



ازدواج موقت مرد با داشتن همسر دايم

578. آيا مرد با داشتن همسر دايم، مى‏تواند ازدواج موقت كند؟ رضايت و اجازه همسر دايمي او چه نقشى دارد؟

ج. مى‏تواند و نيازى به اجازه‏ى همسر دايمي ندارد.



ازدواج موقت براى كسى كه طواف نساء را انجام نداده است

579. كسى كه طواف نساء و نماز آن را به جا نياورده، آيا مى‏تواند ازدواج موقت كند؟

ج. خير، نمى‏تواند.



فرزند حاصل از ازدواج موقت

580. فرزندى كه از ازدواج موقت متولد مى‏شود مربوط به پدر است يا مادر؟

ج. مربوط به هر دو است.

581. آيا اين مطلب صحيح است كه مسؤوليت طفل حاصل از نزديكى در زمان ازدواج موقت با مرد نمى‏باشد؟

ج. خير، صحيح نيست.



زنا در ايام عقد موقت

582. در ازدواج‏هاى وقت، كه گاهى شوهر براى مدتى طولانى مفقود مى‏شود، اگر زن در اين مدت مرتكب زنا شود، آيا بر شوهرش حرام ابدى مى‏شود؟

ج. خير، حرام نمى‏شود.



فريب مرد در ازدواج

583. زنانى كه شناخته شده هستند كه فقط براى گرفتن مهريه ازدواج مى‏كنند و بعد از گرفتن آن از شوهر جدا مى‏شوند، اگر كسى عالم يا جاهل به اين موضوع با آن‏ها ازدواج كند و اين بلا بر سر او آيد، آيا مى‏تواند از دادن مهريه خوددارى كند يا خير؟

ج. خير، بايد مهريه را بدهد؛ ولى در موقت تا مدت تمام نشده، حق استمتاع دارد و در دايم، طلاق به دست شوهر است و اگر ادعاى تدليس در بين است، به حاكم شرع مراجعه مى‏شود.



انكار طفل در عقد موقت

584. شخصى زن جوانى را متعه كرده و با اقرار خود مواقعه نيز انجام شده و زن مزبور پس از آن حامله شده است و طفل را به مرد متمتّع نسبت مى‏دهد ولى مرد منكر الحاق ولد به خود مى‏باشد. آيا قسم به نفى ولد از طرف مرد در اين صورت مشروعيّت دارد؟

ج. اگر معلوم نباشد كه به مجرد احتمال يا گمان نفى كرده، به نفى ولدِ شوهر، ولد منتفى مى‏شود ظاهرا، اگرچه نفى براى او بدون علم تكليفا جايز نيست؛ اگرچه عزل نمايد يا ظنّ به انتفا داشته باشد يا زن را متهمه بداند، و على اى حال در عقد انقطاعى لعان نيست.



نفى فرزند در ازدواج موقت

585. فرزندى كه در ازدواج موقت حاصل مى‏شود، اگر زن آن را به مرد نسبت دهد، مرد مى‏تواند آن را از خود نفى كند؟ اگر اقرار به مباشرت داشته باشد، نفى ولد چه حكمي دارد؟

ج. خير، اگر علم به نفى ندارد نمى‏تواند نفى ولد كند و با علامات مفيده‏ى ظن به انتفا، محكوم به لحوق است به واسطه‏ى فراش، و در صورت نفى زوج، ولد بدون لعان از او منتفى است.



عدم اطلاع از وضعيت شوهر در عقد موقت

586. تكليف زنانى كه براى چند سال به ازدواج موقت مردى در مى‏آيند؛ ولى بعد از مدتى ديگر، از آن مرد خبرى نمى‏شود، چه مى‏باشد؟

ج. بايد صبر كنند تا مدت عقدشان تمام شود.



اطاعت زن از مرد در عقد موقت

587. در ازدواج موقت، حدود اطاعت زن از شوهر، شامل چه مواردى مى‏باشد؟

ج. در استمتاعات بايد تمكين كند.



تبديل عقد موقّت به دايم

588. هر گاه زنى را يك ساله متعه كرده پس از شش ماه مى‏خواهد او را به عقد دايم درآورد، وظيفه چيست؟

ج. آن شش ماه ديگر را ببخشد، بعد او را عقد كند.



بخشش نصف مدّت

589. در عقد موقّت، شوهر نصف مدّت را مى‏بخشد. آيا مهر هم تقسيط مى‏شود يا همه‏ى مهريه را بايد بپردازد؟

ج. اگر قبل از دخول باشد، نصف مهر و اگر بعد از دخول باشد، تمام مهر را بايد بپردازد.



اختلاف مرجع دختر و پسر در عقد موقت

590. اگر مردى دخترى را بدون اذن پدر به عقد موقت خود درآورد، در صورتى كه مرجع تقليد آن دختر چنين عقدى را باطل مى‏داند، آيا محرميت مادر دختر و ديگر احكام ازدواج بر آن مترتب مى‏شود؟

ج. هر كدام از مرد و زن و مادر او يا غير او، به فتواى مرجع تقليد خود عمل كنند.

shahid1389
2010-Sep-04, 02:35
ترجمه تحرير الوسيله حضرت امام خمينى جلد چهارم

مؤ لف :سيد محمد باقر موسوى همدانى

كتاب نكاح

فصل در عقد نكاح و احكام آن
نكاح بر دو قسم است : دائم و موقت ، كه تحقق هر يك از آنها احتياج دارد به ايجاب لفظى و قبول لفظى ، البته لفظيكه ايجابش معناى مقصود را و قبولش رضايت به آن معنا را برساند، بطوريكه اهل زبان از آن الفاظ آن معانى را بفهمند، بنابراين رضايت قلبى طرفين و نيز عمليكه دلالت بر آن رضا كند كه آن را معاطات مى گويند و در غالب معاملات جريان دارد، و نيز ايجاب و قبول كتابتى و همچنين اشارتى كفايت نمى كند هر چند كه اشاره معنا را بفهماند، مگر در افراد لال ، و احتياط لازم آنستكه بلفظ عربى باشد، بنابراين ايجاب و قبول با ساير واژه ها از قبيل تركى و فارسى ، و اردو و امثال اينها كافى نيست مگر در حال عجز از عربى ، و اما با امكان اجراء آن بلفظ عربى ولو باينكه عربى دانها را وكيل خود بگيرند غيرعربى كافى نيست هر چند كه اقوى آنستكه توكيل واجب نيست همينكه عاجز از عربيت باشند اجزاء آن بغير عربى جائز مى شود، لكن در اينصورت بايد آن لفظ غير عربى مفاد عربى را برساند بطوريكه عرف بگويد اين عبارت غير عربى ترجمه همان صيغه عربى است .
مساءله 1 - اگر نگوئيم اقوى حداقل احتياط آنستكه ايجاب عقد نكاح از طرف زن و قبول آن از طرف شوهر واقع شود، بنابراين عكس آن كه شوهر بگويد: (زوجتك نفسى ) خود را به ازدواج تو در آوردم ، و زن بگويد: (قبلت ) قبول كردم ، كافى نيست ، و همچنين نزديكتر به احتياط آنستكه اول ايجاب از ناحيه زن انجام شود و بعد از آن قبول از ناحيه مرد، هر چند كه اظهر جواز عكس آن است . البته در جائيكه پذيرفتن به لفظ قبول و امثال آن نباشد، و اما اگر بلفظ قبول باشد آن احتياط لازم است .
مساءله 2 - احتياط آنستكه در نكاح دائم ايجاب به لفظ (انكحت ) و يا (زوجت ) اداء شود و بنابراين احتياط با لفظ (متعت ) واقع نمى شود هر چند كه اگر دنبال (متعت ) چيزى بياورد و كلمه اى بگويد كه كلمه (متعت ) را ظاهر در عقد دائم سازد اقوى وقوع آنست ، و اما با لفظ (بعت - يعنى ناموس خود را بتو فروختم در مقابل فلان مقدار مهر) و يا لفظ: (ملكت - تمليك كردم ) و يا لفظ (وهبت - بخشيدم ) و يا (آجرت - اجاره دادم ) واقع نمى شود، پذيرفتن شوهر هم بايد با لفظ (قبلت - قبول كردم ) و يا (رضيت - راضى شدم ) اداء شود، و در قبول لازم نيست همه متعلقات ايجاب را هم ذكر كند (و مثلا بگويد قبول دارم زوجيت تو را براى خودم به مهريه فلان مقدار) بلكه كافى است بگويد: (قبلت ) بنابراين اگر وكيل زن به شوهر بگويد: (من موكل خودم فلان خانم را در برابر فلان مبلغ مهر به نكاح تو درآوردم ) و شوهر تنها بگويد (قبول كردم ) كافى است و لازم نيست بگويد (نكاح آن زن را براى خودم بر فلان مبلغ قبول كردم ).
مساءله 3 - هم كلمه (انكاح ) و هم كلمه (تزويج ) به دو مفعول متعددى مى شود، بهتر آنست كه مفعول اول را زوج قرار دهند و مفعول دوم را زوجه ، يعنى مثلا وكيل بگويد: (انكحتك موكلتى ) و اما عكس آن كه بگويد: (انكحت موكلتى من موكلك ) نيز جايز است ، و هر دو كلمه در اين جهت مثل هم هستند كه هم مى تواند بدون حرف جر متعدى شود و هم با حرف جر، و هم مى تواند بگويد: (انكحت زيدا هندا و زوجت زيدا هندا) و هم بگويد: (انكحت هندا من زيد) و يا (زوجت هندا من زيد) و هم جايز است بجاى حرف (من ) حرف (لام ) را بكار ببرند، البته اين بحسب مشهور و مانوس است و گرنه غير اينطور نيز استعمال مى شود كه مشهور و مانوس نيست .
مساءله 4 - عقد ازدواج گاهى بوسيله خود زن و مرد خوانده مى شود، يعنى بعد از گفتگو كردن درباره مهر و توافقشان بر آن و در ساير چيزها زن مرد را مخاطب قرار مى دهد و مى گويد: (انكحت نفسى على المهر المعلوم - خود را بنكاح تو در مى آوردم در مقابل همان مهريكه معين كرديم ) و يا (انكحت نفسى على المهر المعلوم ) و يا مى گويد: (قبلت النكاح هكذا - قبول كردم آن نكاح را بهمان نحو) و يا زن بگويد (زوجتك نفسى ) و يا (زوجت نفسى منك ) و يا (زوجت نفسى لك على المهر المعلوم ) و مرد در جوابش بگويد: (قبلت الترويج لنفسى على مهر المعلوم ) و يا (هكذا - يعنى بهمين نحو). گاهى هم بوسيله وكيل آندو خوانده مى شود، يعنى بعد از آنكه آندو درباره ازدواج خود حرفها را زدند و مهريه را بريدند و هر يك وكيل خود را معين نمود، نخست وكيل زن وكيل مرد را مخاطب قرار داده مى گويد: (انكحت موكلك فلان ) و يا (انكحت لموكلك فلان على المهر المعلوم ) و يا (قبلت النكاح لموكلى هكذا) و يا بجاى كلمه نكاح كلمه ازدواج را استعمال مى كند و مى گويد (زوجت موكلتى موكلك ) و يا (من موكلك ) و يا (لموكلك فلان على المهر المعلوم ) و وكيل مرد در پاسخ مى گويد: (قبلت التزويج لموكلى على المهر المعلوم ) و يا (قبلت التزويج لموكلى هكذا) گاهى هم مى شود كه صيغه عقد بوسيله ولى زن و مرد يعنى پدر يا جد آندو خوانده مى شود كه در اين صورت بعد از گفتگو و به اصطلاح بريدن مهر و تعيين مولى عليه هر يك ولى زن به ولى مرد مى گويد: (انكحت ابنتى فلانه ابنك فلانا) دخترم فلان خانم را بنكاح پسرت فلان آقا در آوردم . و اگر زن و مرد نوه آنده باشند جد دختر مى گويد: (انكحت ابنه ابنى فلانه مثلا ابنك - و يا - (من ابن ابنك ) و يا حرف لام مى آورد و مى گويد: (لابنك ) و يا (لابن ابنك على المهر المعلوم )، و اگر پسر و دختر آندو باشند ولى مرد مى گويد: (قبلت النكاح ) و يا (قبلت التزويج لابنى ) و يا (لا بن ابنى على المهر المعلوم ) گاهى هم باختلاف مى شود ايجاب را خود زن مى خواند و قبول را وكيل مرد يا بالعكس ، و يا ايجاب را خود زن مى خواند و قبول را ولى مرد يا بالعكس ، و يا ايجاب را وكيل زن و قبول را ولى مرد مى خواند و يا بالعكس ، كه كيفيت خواندن عقد در اين چند فرض از تفضيلى كه در صورتهاى قبلى داديم شناخته مى شود، و بهتر آن است كه در همه صورتها نام زوج مقدم بر نام زوجه آورده شود كه قبلا هم گفتيم مفعول اول را زوج قرار دهند.
مساءله 5 - مطابقت قبول با ايجاب از حيث لفظ شرط نيست ، بلكه مى توان ايجاب را بلفظى و قبول را بلفظى ديگر اداء كرد مثلا اگر ايجاب (زوجتك ) بود مى تواند در پاسخ بگويد: (قبلت النكاح ) و يا اگر او گفته (انكحتك ) اين در پاسخ بگويد: (قبلت التزويج ) هر چند كه باحتياط نزديكتر مطابق بودن است .
مساءله 6 - اگر صيغه عقد را غلط خوانده باشد در صورتيكه باعث عوض شدن معنا بوده بطوريكه عرف بگويد آنچه او گفته معنايى ديگر را مى رساند غير آن معنائيكه مى خواسته است آنرا افاده كند چنين عقدى كافى نيست ، و اما اگر تلفظ غلط باعث دگرگونى معنا نبوده بلكه عرف همان معنائى را كه گوينده لفظ در نظر داشته از عبارت او مى فهمد و لفظ او را تعبيرى از همان معنا مى داند چيزيكه هست مى گويد فلانى حرف زدن را بلد نيست غلط حرف مى زند كافى بودن چنين صيغه اى خالى از قوت نيست هر چند كه خلاف آن نزديكتر به احتياط است ، حال چه اينكه غلطى كه مرتكب شده در ماده كلمه بوده باشد و چه اينكه در اعراب و حركات آن ، و بطريق اولى كافى است اكتفاء بالفاظيكه از لغت اصلى عربيتش تحريف شده باشد بعبارت ديگر شكسته شده باشد، مانند لغت اهل عراق در اين زمان كه اگر فرضا در اجراء عقد نكاح فردى عراقى مباشرت داشته باشد و با همان عربى شكسته كه زبان مادرى او است صيغه را جارى سازد بطريق اولى كافى است ، بشرطيكه معناى صيغه اصلى را تغيير ندهد، و مثلا بجاى (زوجت ) نگويد (جوزت ) مگر آنكه فرض شود كه همين (جوزت ) در بين اهل اين زبان معناى اصلى خود را از دست داده معنى همان (زوجت ) را مى دهد و در اين صورت نيز اشكالى ندارد.
مساءله 7 - در عقد معتبر است كه عاقد قصد به مضمون كلمات داشته باشد، و معلوم است كه داشتن قصد شناختن معناى الفاظ را احتياج دارد بايد بفهمد كه كلمه (انكحت ) به چه معنا و كلمه (زوجت ) به چه معنا است هر چند كه اين شناسائى بطور اجمال باشد تا گفتن آن حرف لقلقه زبان نباشد، بله لازم نيست كه عاقد بقواعد علم عربيت نيز آشنا باشد و حتى لازم نيست بخصوصيات معناى هر يك از آن دو كلمه بطور تفضيل احاطه داشته باشد، بلكه همين مقدار كافى است كه اجمالا بداند اين دو كلمه در عقد نكاح و ازدواج مى گويد و در زبانهاى ديگر تعبيراتى ديگر از آن دارند را بين اين دختر و آن پسر برقرار كند، كفايت مى كند، كسى هم كه در طرف قبول واقع است در گفتن (قبلت ) همين معنا را قبول كند مگر آنكه بكلى از معناى لغات بى خبر باشد و مثلا نداند علقه زناشوئى با كلمه (زوجت ) واقع مى شود و يا با كلمه (موكلى )، كه در اينصورت عقد چنين كسى صحتش مشكل است هر چند كه بداند مجموع كلمات صيغه براى اين معنا (يعنى عقد نكاح ) است .
مساءله 8 - در عقد قصد انشاء معتبر است . باين معنا كه وقتى عاقد ايجاب عقد را مى خواند و مى گويد: (انكحت ) و يا مى گويد: (زوجت ) اين را قصد كند كه مى خواهد چيزيرا كه نبوده باين وسيله ايجاب كند و آن علقه زناشوئى بين دو طرف زن و مرد معين است نه اينكه بخواهد خبر دهد كه چنين در خارج واقع شده است ، قابل هم وقتى مى گويد: (قبلت ) قصدش اين باشد كه مى خواهم هم اكنون قبول آنچه را كه موجب ايجاد كرده را ايجاد كند نه اينكه قبولش ‍ واقع شده .
مساءله 9 - در ايجاب و قبول موالات معتبر است ، باين معنا كه بايد قبول بلافاصله بعد از ايجاب واقع شود و بين آندو فاصله زياد نيفتد.
مساءله 10 - در صحت عقد نكاح معتبر است اينكه منجز و قطعى باشد يعنى معلق بچيزى نشود، پس اگر بگويد فلان زن را بعقد نكاح فلانى درآوردم اگر فلان شرط محقق شود و يا اگر فلان روز برسد، آن عقل باطل استت بله اگر آن را معلق كند بچيزى كه در همانحال محقق است مثلا در روز جمعه بگويد فلانى را نكاح كردم براى فلانى اگر امروز جمعه باشد بعيد نيست صحيح باشد.
مساءله 11 - در عاقد يعنى كسيكه صيغه عقد را جارى مى كند بلوع و عقل معتبر است ، بنابراين عقد كودك و ديوانه هر چند ادوارى در حال جنون باشد اعتبار ندارد، چه اينكه كودك و ديوانه بخواهند براى خود عقد كنند يا براى غير، و نزديكتر به احتياط آنست كه از يكسو عبارت كودك مميز را ساقط و بى اعتنا.
بدانيم و از سوى ديگر چنانچه كودك مميز با قصد معنى زنى را وكاله يا فضولا براى كسى عقد كرد و شوهر هم در فضولى عقد او را اجازه كرد آن زن را بديگرى عقد نبنديم و يا اگر دخترى را با اذن يا اجازه وليش براى خود عقد كرد و يا بدون اذن و اجازه ولى عقد كرده بود و سپس بعد از رسيدن بحد بلوغ عقد خود را اجازه كرد آن دختر را براى ديگرى عقد نبنديم بلكه در صورت اول عقد آن زن را تجديد كنيم و يا از شوهر طلاقش را بگيريم و بعد به ديگرى عقد نبنديم و در فرض دوم او بخواهيم تا دوباره آن زن را عقد كند و يا طلاق دهد، شرط ديگرى كه در عاقد معتبر است اين است كه عقد را با قصد اجراء كند پس كسيكه سهوا و يا بغلط و يا در حال مستى و امثال اين موارد زنى را عقد مى كند عقدش ‍ صحيح نيست ، بله در خصوص عقد مست اگر بعد از بخود آمدنش عقد در حال مستى خود را اجازه كند احتياط را ترك نكند باينكه يا آن زن را طلاق بدهد و يا عقد او را تجديد كند.
مساءله 12 - در صحت عقد نكاح معتبر است اينكه دو طرف يعنى زن و شوهر معين شده باشند بطورى كه از غير متمايز است اينكه دو طرف يعنى زن و شوهر معين شده باشند بطورى كه از غير متمايز باشند حال يا به اينكه نام آنها در عقد برده شود و يا به اشاره و توصيف آن زن از غير او آن مرد از غير او تمايز پيدا كنند پس اگر عاقد بگويد: (زوجتك احد بناتى - بعقد تو در آوردم يكى از چند دخترم را) و يا بگويد (زوجت بنتى فاطمه من احد ابنيك - دخترم فاطمه را بعقد يكى از پسران و يا يكى از اين دو پسر تو در آوردم ) اين عقد باطل است ، بله اگر قبل از عقد معين كرده باشند و در ذهنشان معين شده باشد لكن در هنگام خواندن عقد نه نام آن دو را ببرند و نه قرينه اى خارجى از كلمه اى يا فعلى آورده باشند مثلا قرار بر اين گذاشته اند كه او دختر بزرگش را به پسر بزرگ اين بدهد لكن در مقام خواندن عقد تنها بگويد: (يكى از دخترانم را به عقد يكى از پسران تو در آوردم ) و ديگرى هم قبول كند مسئله مشكل مى شود (يعنى نمى توان گفت دختر بزرگ او همسر پسر بزرگ اين شده و نه مى توان گفت نشده و دختر مى تواند بعقد ديگرى درآيد.)، بله اگر در همين فرض عقد را بطور منجز اجراء كند يعنى بگويد (دخترم را بعقد پسرت در آوردم ) و منظورش همان دختر بزرگ و پسر بزرگى باشد كه قبلا گفتگويشان را كرده بودند ظاهرا عقد صحيح است .
مساءله 13 - اگر در عقدى اسم با وصف مختلف شود و يا اسم و وصف هر دو يا يكى از آن دو با اشاره مختلف گردد عقد تابع قصد است نه تابع لفظ يا اشاره و آنچه بغلط واقع شده لغو است ، بنابراين اگر مقصود شوهر رفتن دختر بزرگ بوده لكن عاقد نام او را فاطمه بزبان آورده در حاليكه نام او خديجه است و فاطمه دختر كوچكتر است مثلا پدر دختر بگويد: (زوجتك الكبرى من بناتى فاطمه - يعنى به عقد تو درآوردم بزرگترين دخترانم را كه فاطمه است ) عقد بر دختر بزرگتر واقع مى شود كه نامش خديجه است و نامگذارى او بفاطمه لغو واقع شده ، و همچنين اگرمقصودشان شوهر دادن فاطمه بوده و بغلط خيال مى كرده كه فاطمه بزرگترين دختران او است بعدا معلوم شد كه او كوچكتر است عقد بر فاطمه واقع مى شود و توصيف او باينكه دختر بزرگ است لغو مى گردد، و نيز اگر مقصود شوهر دادن اين زن حاضر بوده و خيال مى كرده اند كه اين زن حاضر در مجلس دختر بزرگتر او است و نامش فاطمه است و او را بعنوان دختر بزرگتر شوهر داد بعدا معلوم شد كه دختر كوچك تر اوست و نامش خديجه است و در عقد گفت (زوجتك هذه و هى فاطمه و هى كبرى من بناتى يعنى من اين دخترم كه اينجا نشسته و نامش فاطمه و دختر بزرگ من است را به عقد تو در آوردم ) بعدا معلوم شود كه او دختر كوچك بوده و نامش هم خديجه بوده عقد بر همان حاضر در مجلس و مورد اشاره واقع مى شود و اسم فاطمه و وصف بزرگترى لغو مى شود، و اگر مقصود عقد بستن دختر بزرگتر است لذا اينطور صيغه را جارى كند (زوجتك هذه و هى الكبرى من دختر بزرگتر واقع نمى شود و اما اينكه بر دختر حاضر دارد بعقد تو در آوردم ) بدون اشكال عقد بر دختر بزرگتر واقع نمى شود و اما اينكه بر دختر حاضر در مجلس واقع مى شود بى وجه نيست لكن احتياط به تجديد عقد ترك نشود و اگر توافق نشد مرد بايد دختر حاضر را طلاق بدهد.
مساءله 14 - اشكالى نيست در اينكه وكيل گرفته در مسئله نكاح صحيح است هم از يك طرف و هم از دو طرف ، باينكه اگر هر دو كاملند خودشان وكيل بگيرند و اگر قاصرند ولى آندو وكيل بگيرند، و بر وكيل واجب است از آنچه موكل براى او ترسيم كرده تعدى نكند نه از حيث شخص داماد و عروس و نه از حيث مقدار مهر و نه ساير خصوصيات ، و اگر تعدى كند فضولى است و احتياج به اجازه كردن موكل دارد، و همچنين واجب است رعايت مصلحت موكل خودش را بنمايد، پس اگر كارى را انفاذ (6) كند كه بر خلاف مصلحت موكل است فضولى است بله اگر موكل خودش خصوصيتى را بر خلاف مصلحت خودش معين كرده باشد و وكيل همان را انفاذ كرده باشد صحيح است و وكيل نمى تواند آنرا تغيير دهد.
مساءله 15 - اگر زن مردى را وكيل خود كند در ترويجش وكيل نمى تواند او را به عقد خود درآورد مگر آنكه موكلش ‍ تصريح بعموميت اختيار او كرده باشد و يا كلام او طورى باشد كه عرف از ظاهر آن چنين عموميتى كه شامل خود وكيل هم بشود را استفاده كند.
مساءله 16 - اقوى آنستكه يكنفر جائز است متصدى اجراء هر دو طرف عقد بشود يعنى هم ايجاب را بخواند و هم قبول را، در يكطرف اصيل واز طرف ديگر وكيل باشد، و از هر دو طرف ولايت يا وكالت داشته باشد، و يا از يكطرف اصيل و يا وكيل و از طرف ديگر ولى باشد، هر چند كه بهتر و به احتياط نزديكتر آنست كه در صورت امكان دو نفر متصدى دو طرف عقد شوند و يك نفر متصدى هر دو طرف نشود مخصوصا در حاليكه عقد انقطاعى است خود شوهر بخواهد عقد را بخواند باين طور كه ايجاب را وكاله از طرف زن و قبول را اصاله از طرف خود بگويد كه چنين عقدى خالى از اشكال نيست ، گرچه اشكالش مهم نيست لكن در عين حال اگر چنين عقدى واقع شد آن مرد به آن عقد اكتفا نكند و آن زن هم احتياط را ترك ننموده در مدت مقرر بعقد ديگرى در نيايد.
مساءله 17 - اگر زن و مرد در يك زمان معينى شخص معينى را وكيل كنند براى اجزاء عقد، نمى توانند بعد از رسيدن بآن زمان معين با هم نزديكى كنند مگر بعد از آنكه اطلاع پيدا كنند از اينكه وكيلشان عقد را جارى ساخته ، و حتى در اين باب مظنه هم كافى نيست ، بله اگر وكيل خبر دهد كه عقد را واقع ساخته كافى است زيرا قول وكيل در مورد وكالتش ‍ براى موكل حجت است .
مساءله 18 - در عقد نكاح چه دائمش و چه انقطاعيش جايز نيست شرط خيار كنند نه براى شوهر و نه براى زن ، و اگر شرط كنند تنها آن شرط باطل است ، بلكه مشهور گفته اند كه بطلان شرط، عقد را هم باطل مى كند، لكن قول آنهائيكه گفته اند تنها شرط باطل است خالى از قوت نيست ، و اما در مهر شرط خيار جائز است بشرطيكه مدتش معين باشد، بنابراين اگر صاحب خيار از خيار خود استفاده نموده مهريه را فسخ كند مهر معين شده ساقط مى شود و آن عقد مانند عقد بدون مهر مى شود كه بايد شوهر مهرالمثل بپردازد، اين عقد دائم است كه بدون مهر نيز صحيح است و ذكر مهر در آن معتبر نيست ، و اما در متعه كه عقد آن بدون ذكر مهر صحيح نيست آيا شرط خيار در مهريه آن صحيح است يا نه ؟ محل اشكال است .
مساءله 19 - اگر مردى ادعاء كند كه فلان كس همسر من است و آن زن نيز وى را تصديق كند و يا بالعكس زنى ادعا كند كه من همسر فلان مرد هستم و آنمرد نيز ادعاى او را تصديق كند همينكه احتمال صداقتشان باشد طبق دعويشان حكم مى شود و احدى نمى تواند به آندو اعتراض كند چه اينكه زن و مرد اهل شهر و معروف باشند و يا غريب باشند، و اما اگر يكى از آندو ادعاى همسرى نموده ديگرى منكر آن شود بايد مدعى شاهد بياورد، و اگر او شاهد نداشت منكر سوگند ياد كند كه او همسر من نيست ، اگر مدعى شاهد داشت حاكم بنفع او حكم مى كند و اگر نداشت سوگند متوجه منكر مى شود اگر او سوگند ياد كند كه من همسر او نيستم ادعاى مدعى ساقط مى شود و اگر منكر نكول كند يعنى حاضر به اداء سوگند نشود حاكم سوگند را به مدعى بر مى گرداند اگر او سوگند خورد حق ثابت مى شود، و اگر او هم نكول كند باز دعوى ساقط مى شود، و همچنين اگر سوگند را خود منكر به مدعى رد كند اگر مدعى سوگند ياد كند حق ثابت مى شود و گرنه ساقط مى گردد، البته اين بحسب موازين قضاء و قواعد دعوى است و اما بحسب واقع بر هر يك از آندو واجب است طبق وظيفه دينى خود بين خود و خدايش عمل كند.
مساءله 20 - اگر منكر از انكار خود برگردد و اقرار كند اقرارش پذيرفته است و حكم مى شود به زناشوئى بين او و مدعى هر چند كه اين برگشتن از انكار بعد از اداء سوگند باشد بنابر اقوى .
مساءله 21 - وقتى مردى ادعاى شوهرى زنى را مى كند و آن زن انكار مى نمايد آيا آن زن مى تواند با مردى ديگر ازدواج كند يا نه ؟ و آيا مردى ديگر مى تواند قبل از فصل خصومت و حكم به بطلان دعواى مدعى با او ازدواج كند با نه ؟ دو وجه است ، اقوى احتمال اول است مخصوصا در مورديكه مدعى طرح دعوى خود را تاخير بيندازد و يا بكلى آن را مسكوت بگذارد و مدت بلاتكليفى زن طولانى شده باشد، و در چنين وصفى اگر مدعى بعد از شوهر كرده زن او است و ازدواجش با شوهر جديد باطل است ، اگر سوگند ياد كرد بر ازدواج جديدش باقى مى ماند و ادعاى مدعى ساقط مى گردد، و همچنين اگر زن سوگند ياد نكند و سوگند را بمدعى رد كند و مدعى حاضر به سوگند نشود، اشكال فقط در صورتى است كه زن سوگند نكول كند و يا سوگند را به مدعى برگرداند و او هم سوگند اداء كند، آيا در اين فرض حكم شود به اينكه بخاطر نكول زن و بخاطر رد سوگند بمدعى ازدواج دوم باطل است و بايد بين آن زن و شوهر جديد جدائى بيفتند يا نه ؟ دو وجه است كه وجيه ترين آن دو وجه دوم است لكن اگر در اين بين شوهر دوم او را طلاق بدهد و يا از دنيا برود ديگر مانع برطرف شده و زن را بمدعى بر مى گردانند بخاطر سوگندى كه يا حاكم به او رد كرده و يا شخص منكر.
مساءله 22 - ازدواج با زنى كه ادعاى بى شوهرى مى كند و احتمال راستگوئى او مى رود جائز است و تفحص لازم نيست ، حتى در مورديكه زن نامبرده سابقا شوهر داشته ادعا كند كه شوهرم طلاقم داده و يا مرده ، بله اگر زن در ادعايش متهم باشد نزديكتر به احتياط و بهتر آنست كه از حال او فحص شود، بنابراين اگر زنى شوهرش آنقدر از او غيبت كرده كه بكلى منقطع از او شده باشد معلوم نباشد مرده و يا زنده است در چنين وضعى اگر ادعاء كند كه من بدست آورده ام شوهرم از دنيا رفته و علم به اين معنا را از راه امارات و قرائن و اخباريكه رسيده بدست آورده ام جايز است با او ازدواج كند هر چند گفته او براى وى علم آور نباشد، براى وكيل هم جائز است كه عقد او را براى وى ببندد مگر در صورتيكه وكيل يقين نداشته باشد باينكه زن در دعويش دروغ مى گويد، لكن نزديكتر به احتياط عقد نكردن چنين زنى است مخصوصا در صورتى كه متهم باشد.
مساءله 23 - اگر مردى با زنى ازدواج كند كه مدعى بى شوهرى بوده و بعد از ازدواج مردى پيدا شود و ادعاء كند كه اين همسر من است ، اين ادعا هم عليه زن است و هم عليه شوهر جديد، اگر آن مرد اقامه بينه شرعى كند يعنى دو شاهد عادل بياورد بنفع او و عليه شوهر جديدش ، حكم مى شود و آندو از هم جدا گشته زن را تسليم شوهر قبلى مى كنند، و اما اگر اقامه بينه نكند سوگند هم متوجه زن مى شود و هم متوجه شوهر جديد، اگر هر دو با هم سوگند بخورند كه او شوهر اين زن نيست ادعاى آن مرد از درجه اعتبار ساقط مى شود، و اگر آندو نكول از سوگند كنند در صورتيكه حاكم سوگند را به مدعى رد كند و نيز در صورتيكه خود آن زن و شوهر سوگند را بوى رد كنند و او هم آداى سوگند كند مدعايش ثابت مى شود، و اگر يكى از آندو سوگند ياد بكند ولى ديگرى نكول از آن كند و در نتيجه حاكم و يا خود او سوگند را به مدعى رد كند و مدعى سوگند را اداء كند ادعاى او تنها نسبت به كسى كه نكول نكرده ساقط مى شود، و اما نسبت به آن ديگرى هر چند كه دعوى مدعى نسبت به كسى كه نكول نكرده ساقط مى شود، و اما نسبت به آن ديگرى هر چند كه دعوى مدعى نسبت به او ثابت است (چون سوگند رد شده او را نكول كرده ) لكن اين ثبوت هيچ اثرى نسبت به آن ديگرى كه سوگند خورده ندارد، بنابراين اگر آنكس كه سوگند خورده شوهر دوم است و زن ناكل بوده نكولش نسبت بحق شوهرش (همان دومى است ) اثر ندارد جز اين مقدار كه اگر او طلاقش بدهد و يا بميرد زن بمدعى بر مى گردد و زوجه او مى شود، و اگر آنكس كه سوگند خورده خود زن بوده و شوهر دوم نكول كرده دعواى مدعى نيست به او از درجه اعتبار ساقط مى شود، و او بهيچ وجه راهى به آن زن ندارد حتى اگر شوهر دوم بميرد يا طلاق دهد.
مساءله 24 - اگر زنى ادعا كند كه شوهر ندارد و مردى با او ازدواج كند سپس خود او ادعاء كند كه شوهر داشته از او پذيرفته مى شود، بله اگر اقامه بينه بر دعواى خود كند بين او و شوهر جديدش جدائى مى اندازد، و در اداء شهادت شهود همين مقدار كافى است كه شهادت دهند بر اينكه اين زن در روزيكه بعقد شوهر جديد در مى آيد شوهر داشته است ، و لازم نيست شوهر قبلى او را معين هم بكنند و بگويند كه شوهر قبلى او فلانى است .
مساءله 25 - در صحت عقد نكاح اختيار شرط است يعنى زن و شوهر بايد باختيار خود ازدواج كنند، پس اگر هر دو و يا يكى از آندو با كراه ازدواج كرده باشد عقد صحيح نيست ، بله اگر بعد از اكراه راضى شده باشد بنابر اقوى صحيح است .

shahid1389
2010-Sep-04, 02:37
فصل در صاحب اختياران در عقد
مساءله 1 - پدر وجه از طرف پدر يعنى پدر پدر و همچنين هر چه بالا برود بر طفل صغير و دختر صغيره و مجنون ولايت دارند، مجنونيكه جنونش متصل به بلوغش باشد و همچنين آنكه جنونش جدا از بلوغش باشد كه على الظاهر بر او نيز ولايت دارند، و اما مادر و جد مادرى هر چند كه از طرف مادر پدر بوده باشد يعنى پدر مادر پدرش باشد (7) مثلا، ولايت بر كودك ندارد، و همچنين برادر و عمو و دائى و اولاد آنان ولايتى بر كودك ندارد.
مساءله 2 - پدر و جد پدرى ولايتى بر بالغ رشيد و نيز در بر دختر بالغه رشيدهدر صورتيكه ثيبه يعنى بيوه باشد ندارد، و اما اگر دختر بالغه و رشيده بكر در اينكه آيا پدر و جد بر او ولايت دارند يا نه ؟ اقوالى است ، بعضى گفته اند چنين دخترى مستقل استو پدر و جد پدرى بر او ولايت ندارند نه تك تك آنها منفردا و نه بضميمه رضايت خود دختر، بعضى ديگر گفته اند پدر ولايتى مستقل و جد پدرى نيز ولايتى مستقل بر او دارند. و دختر خودش سلطنت و ولايت مستقل بر خود ندارند، بعضى ديگر گفته اند پدر و دختر در ولايت شريك همند نه دختر ولايت مستقل دارد و نه پدر بلكه هم اذن ولى او در عقد نكاح معتبر است و هم اذن خود او، بعضى ديگر فرق گذاشته اند بين عقد دائم و عقد انقطاعى در اينجا نيز دو قول است ، بعضى گفته اند دختر در عقد دائمش مستقل و در عقد انقطاعى غير مستقل است ، بعضى ديگر عكس اين را گفته اند، و احتياط در استيذان از هر دو است ، بله اشكالى نيست در اينكه اگر پدر و جد پدرى او را مانع شوند از اينكه با مرديكه شرعا و عرفا كفو او شمرده مى شود و خود او نيز مايل به ازدواج با وى باشد اذن آندو از اعتبار ساقط مى شود، و همچنين در جائيكه دختر مى خواهد ازدواج كند لكن پدر و جد پدريش غائبند بطوريكه اجازه گرفتن از آندو امكان ندارد و دختر هم احتياج بازدواج دارد اذن آندو از اعتبار ساقط مى شود.
مساءله 3 - ولايت داشتن جد منوط به زنده بودن و نبودن پدر نيست ، پس در جائى هم كه پدر صغير و مجنون زنده است و ولايت مستقل دارد جد او نيز ولايت مستقل بر او دارد، و اگر در يكى از آندو از دنيا رفتند ولايت مختص ‍ بآنديگرى مى شود، و در جائى كه هر دو وجود دارند هر يك زودتر اقدام كند به تزويج مولى عليه ديگر محلى براى ولايت آنديگرى باقى نمى ماند. حال اگر پدر دختر را براى كسى عقد بست و جد دختر هم او را براى شخص ديگر عقد بست اگر معلوم باشد كداميك زودتر عقد بسته اند عقد او صحيح و از آن ديگرى لغو است ، و اگر معلوم شود هر دو در يك زمان عقد بسته اند عقد جد مقدم و صحيح و عقد پدر لغو خواهد بود، و اما اگر داشته كداميك مقدم بوده حكم علم اجمالى را دارد كه مى دانيم اين زن زوجه يكى از اين دو نفر است يقينا كه بايد يكى از آندو طلاق دهد و ديگرى عقد را تجديد كند، و اگر تاريخ يكى از دو عقد جد مقدم و صحيح است و اگر تاريخ عقد پدر معلوم باشد آن مقدم مى شود لكن در اينصورت احتياط لازم است (باينكه داماديكه جد براى او عقد بسته طلاق احتياطى بدهد).
مساءله 4 - در صحت تزويج پدر و جد نفوذ آن معتبر است كه مفسده نداشته باشد و گرنه عقد او مانند عقد بيگانه فضولى است و صحتش موقوف به اجازه دختر صغيره است ، اگر بعد از بلوغش عقد پدر يا جد را اجازه كرد صحيح است و گرنه ، نه بلكه نزديكتر به احتياط آنست پدر و جد به نبودن مفسده اكتفا نكنند بلكه رعايت وجود مصلحت را نيز بنمايند.
مساءله 5 - اگر عقدى از طرف پدر و يا جد پدرى براى پسر صغير يا دختر صغيره صادر شد و در آن عقد وجود آنچه مراعاتش واجب بود (كه يا نداشتن مفسده است و يا داشتن مصلحت مراعات شده بود) آن پسر و آن دختر بعد از رسيدن بحد بلوغ خيار ندارند يعنى نمى توانند عقد پدر و يا عقد جد خود را فسخ كنند بلكه عقدى است لازم .
مساءله 6 - اگر ولى دختر صغيره او را به كمتر از آن مبلغى كه امثال آن دختر مهر مى شوند و يا براى پسر صغير دخترى را به بيش از آن مقداريكه امثال آن پسر مهر مى دهند بعقد او در آورد، اگر مصلحتى در اين ميان بود كه اين عمل را اقتضاء مى كرده عقد و مهر صحيح و عقد لازم است و حق فسخى براى صغير صغيره نيست ، و اگر مصلحت در اصل ازدواج بوده نه در مقدار مهر اقوى آنستكه عقد صحيح و لازم است ولى مهر معين شده لازم نيست يعنى نافذ نيست ، بلكه موقوف به اين است كه صغير بعد از بلوغش آن را اجازه و امضاء كند كه اگر كرد همان مهريه مستقر مى شود و گرنه بايد به مهرالمثل رجوع شود.
مساءله 7 - سفيهى كه مال خود را بريز و به پاش مى كند و اين سفاهتش حالت متصل به زمان صغيرى او است و يا اگر صغير نيست به خاطر همين حالت حاكم او را محجور از تصرف در مالش كرده نكاح كردنش صحيح نيست مگر به اذن پدر و يا جدش ، و اگر هيچيك از اين دو نبودند باذن حاكم و ولى او بايد مهر را معين كند، و همچنين زن او را وليش بايد انتخاب نمايد، و اگر بدون اذن ولى ازدواج كرده باشد فضولى و موقوف به اجازه ولى او است اگر وليش مصلحت ديد و اجازه داد صحيح است و ديگر احتياج به عقدى و صيغه اى جديد ندارد.
مساءله 8 - اگر ولى ، مولى عليه خود را تزويج كرد بكسيكه كه معيوب است تزويجش صحيح نبوده و نافذ نيست ، چه اينكه از عيب هائى باشد كه در باب نكاح باعث خيار است و چه عيبى ديگر نظير علاقمندى بگناهان و شارب الخمر و يا بد زبان بودن و يا بداخلاق و امثال اينها، مگر در صورتيكه مصلحتى ايجاب كند ازدواج او را با همين شخص ‍ معيوب كه در اينصورت نه ولى خيار فسخ دارد و نه مولى عليه (بعد از بيرون شدنش از تحت ولايت ) مگر آنكه عيب او همان عيب هائى باشد كه در باب نكاح خيارآور است ، پس اگر عيب در زوجه باشد شوهرش بعد از بيرون شدن از تحت ولايت مى تواند فسخ كند، همه آنچه گفته شد در صورتى است كه مولى از عيب طرف اطلاع داشته باشد، ولكن در غير اينصورت مساءله محل تامل و تردد است هر چند كه صحت عقد در صورتيكه ولى سعى خود را در رعايت احراز مصلحت كرده باشد بعيد نيست ، و بنابر اينكه عقد او را صحيح باشد هم خود ولى پس از اطلاع از عيب حق فسخ دارد و هم مولى عليه پس از بيرون شدنش از تحت ولايت ، و اما در غير عيب هاى موجب فسخ بنابر اقوى نه ولى حق فسخ دارد و نه مولى عليه .
مساءله 9 - سزاوار بلكه مستحب است زنى كه خودش صاحب اختيار است (مانند زن بيوه ) هنگام ازدواج از پدرش يا جدش اجازه بگيرد و اگر هيچيك از آن دو نبودند از برادرش و اگر چند برادر داشته باشد از بزرگتر آنان .
مساءله 10 - آيا وصى يعنى قيم كه از ناحيه پدر يا جد معين شده در باب نكاح ولايت بر صغير و صغيره دارد يا نه ؟ در آن اشكال هست و نبايد احتياط ترك شود.
مساءله 11 - در صورت نبود پدر و جد كودك پسر و جد دختر حاكم ولايت در نكاح آنان ندارد، بله چنانچه احتياج و ضرورت و مصلحت لازم المراعات موجب نكاح باشد بطوريكه اگر آن نكاح واقع نشود مفسده اى بپا مى شود كه احتراز از آن لازم است آنوقت به امر آن قيام مى كند، ولكن حاكم اين احتياط را ترك نكند كه اجازه وصى پدر يا جد كودك را اگر وصيى داشته باشد ضميمه سازد، و همچنين است مورد كسيكه فاسدالعقل بحد بلوغ رسيده باشد و يا اگر فساد عقلش جديدا حادث شده بلوغ او و حدوث فساد عقلش در زمان حيات پدر و يا جدش بوده باشد.
مساءله 12 - در ولايت داشتن اولياء بلوغ و عقل و حريت و اسلام شرط است و شرطيت اسلام در صورتى است كه مولى عليه نيز مسلمان باشد، بنابراين صغير و صغيره بر احدى ولايت ندارند بلكه ولايت در مورد آن دو از آن وليشان است ، و همچنين پدر و جد اگر ديوانه باشند ولايت ندارند و اگر در يكى از آندو ديوانه شود ولايت بر صغير مختص ‍ بآنديگرى خواهد شد، و همچنين پدر كافر ولايت بر فرزند مسلمانش ندارد در نتيجه ولايت بر او مختص بجد اوست اگر جدش مسلمان باشد، و ظاهر اين است كه پدر كافر بر فرزند كافرش ولايت دارد بشرطيكه آن فرزند جد مسلمانى نداشته باشد و گرنه بعيد نيست كه ولايت بر آن كودك كافر نيز مختص بجد مسلمانش باشد.
مساءله 13 - عقديكه از غير وكيل و ولى صادر مى شود كه آن را فضولى مى نامند با اجازه صحيح است ، چه اينكه از هر دو طرف فضولى باشد و چه از يكطرف ، و چه اينكه فضولى عقد را براى صغير واقع ساخته باشد و چه براى كبير، و چه اينكه اين فضولى از نزديكان معقود عليه باشد مانند، برادر، عمو، دائى ، و يا بيگانه باشد، و يكى از مصاديق عقد فضولى عقدى است كه وكيل و يا ولى بر غير وجه مجاز واقع ساخته باشد، مثلا ولى صغير يا مجنون كه بايد رعايت مصلحت مولى عليه خود را كرده باشد بدون مصلحت براى او زن گرفته و يا او را شوهر داده باشد، و يا وكيل بر خلاف دستور موكلش عمل كرده باشد كه اين دو نيز از مصاديق عقد فضولى است (يعنى با اجازه مولى عليه و موكل صحيح مى شود.)
مساءله 14 - اگر آن كسيكه فضولى براى او عقدى كرده كسى باشد كه خودش هم مى تواند براى خود عقد كند يعنى بالغ و عاقل باشد عقديكه فضولى براى او بسته با اجازه او صحيح مى شود، و اما اگر كسى باشد كه عقد از خود او صحيح نيست زيرا در تحت ولايت ديگرى است مثلا صغير يا ديوانه است عقديكه فضولى براى او بسته مادامى كه او در تحت ولايت قرار دارد با اجازه وليش صحيح مى شود و اگر خودش بحد كمال رسيد با اجازه خودش ، بنابراين اگر شخص بيگانه بدون اجازه براى پسرى نابالغ دخترى را عقد بست و يا دختر نابالغى را شوهر داد صحت عقد او موقوف به اجازه ولى آندو است ، و اگر پدر و يا جد آندو در زمان صغر آنها اجازه نداده باشند موقوف به اجازه خود آنهاست بعد از آنكه بحد بلوغ برسند هر يك از اين دو اجازه محقق شود كافى است كه عقد آن بيگانه صحيح شود، بله در اجازه دادن ولى همان شرطيكه در عقد كردن خود او معتبر بود معتبر است كه آن هم رعايت مصلحت بد، پس اگر ولى صغيره يا صغيره عقدى را از فضولى اجازه كند كه بر خلاف مصلحت صغير يا صغيره واقع شده آن اجازه لغو است و نمى تواند عقد فضولى را صحيح كند، بناچار راه ديگرى ندارد جز اينكه صغير يا صغيره بحد بلوغ و رشد برسد و خودش اگر خواست عقد فضولى را اجازه كند.
مساءله 15 - در عقد فضولى اجازه فورى نيست ، پس اگر بعد از عقد مدتى طولانى بگذرد آنگاه اجازه از صاحب اجازه صادر شود عقد صحيح مى شود، چه اينكه تاخير بخاطر اين بوده باشد كه صاحب اجازه اطلاعى از وقوع عقد نداشته يا بخاطر اين بوده كه مى خواسته جوانب قضيه را بسنجد و يا با ديگران مشورت كند و يا علتى ديگر داشته باشد.
مساءله 16 - اگر صاحب اجازه وقتى از وقوع عقد خبردار شد آنرا رد كرد ديگر نمى تواند اجازه كند، همچنانكه اگر اجاره كرد ديگر نمى تواند رد كند، پس با اجازه عقد لازم و با رد عقد فسخ مى شود، و فرقى نيست بين اينكه آنچه قبلا واقع شده كه يا رد بوده و يا اجازه بوسيله خود معقودله بوده باشد و يا به وسيله وليش ، بنابراين اگر شخصى اجنبى و فضولى دختر صغيره اى را براى پسرى عقد كرد و يا دختر بالغى را براى پسرى نابالغ عقد كرد سپس ولى نابالغ عقد فضولى را اجازه كرد وقتى نابالغ بحد بلوغ مى رسد نمى تواند آن را رد كند، و اگر ولى او عقد فضولى را رد كرد او نمى تواند بعد از بلوغش آن را اجازه كند.
مساءله 17 - اگر يكى از دو طرف عقد يعنى مرد و يا زن در حال عقد بى ميل و بى علاقه باشد لكن سخنى و يا عملى كه رد عقد باشد از او صادر نشده باشد ظاهر اين است كه (عقد نظير فضولى است ) اگر بعدا اجازه كند صحيح است ، بلكه اقوى همين است كه صحت آن با اجازه است حتى در صورتى هم كه از او اجازه بخواهند تا عقد را جارى سازند اجازه ندهد و در عين حال عقد جارى شود اين عقد فضولى است و با اجازه بعدى صحيح مى شود.
مساءله 18 - در اجازه ايكه عقد فضولى را تصحيح مى كند هر سخنى كه دلالت بر انشاء رضايت بعقد كند كافى است ، بلكه (حتى سخن هم لازم ندارد) اگر عملى انجام دهد كه دلالت بر راضى بودنش كند كافى است .
مساءله 19 - در صحت عقد رضايت باطنى كافى نيست و عقد را از فضوليت خارج نمى سازد تا محتاج اجازه نباشد، بنابراين اگر در حال عقد حاضر و راضى بعقد باشد لكن سخنى و يا عملى كه دلالت بر رضايتش كند از او صادر نشده باشد ظاهر اين است كه آن عقد فضولى است ، بله گاهى مى شود كه سكوت هم اجازه باشد و بر همين وجه عمل مى شود آن رواياتيكه سكوت دختر بكر را كافى دانسته .
مساءله 20 - در فضولى شدن عقد فضوليت و حتى توجه بآن شرط نيست ، بلكه معيار در فضوليت و عدم فضوليت اين است كه عقد بحسب واقع مالك آن صادر نشده باشد بلكه از كسى صادر شده باشد كه صاحب اختيار در آن نبوده هر چند كه خلاف آن خيال مى شده ، پس اگر كسى خيال كند كه در عقد فلان دختر ولايت دارد (چون مثلا برادر بزرگ است ) و يا خيال كند كه از طرف او وكيل است و عقد را جارى ساخت و بعدا فهميدند ولى او بوده و نه وكيل اين عقد فضولى است كه اجازه آن را صحيح مى كند، همچنانكه اگر معتقد بوده كه نه ولى دختر است و نه وكيل و بخيال خود عقد ازدواج او را فضولتا جارى ساخت سپس فهميد ولى او بوده (چون پدر او است ) و يا وكيل او بوده عقد صحيح و لازم است و احتياج به اجازه ندارد مگر آنكه رعايت مصلحت مولى عليه را نكرده باشد.
مساءله 21 - اگر دختر و پسرى صغير را فضولتا بعقد يكديگر درآورند و ولى آن دو قبل از بلوغ آنها و يا بعد از بلوغشان عقد فضولى را اجازه كنند و يا يكى قبل از بلوغ صغير اجازه كند و ديگرى بعد از بلوغ ، زوجيت ثابت و تمامى احكام آن مترتب مى شود، و اگر ولى آن دو و قبل از بلوغ آنان عقد را رد كنند و يا يكى قبل از بلوغ و ديگرى بعد از بلوغ صغيرش ‍ آن را رد كند و يا هر دو بعد از بلوغ آنان رد كنند و يا يكى از دو صغير و يا هر دو قبل از اجازه بميرند عقد ازدواج از اصل باطل مى شود بطوريكه هيچيك از آثار زوجيت از قبيل توارث و غيره بين آن دو مترتب نمى شود، بله اگر يكى از آن دو بحد بلوغ برسد و عقد فضولى ولى خود را اجازه كند و سپس قبل از بلوغ و اجازه ديگرى از دنيا برود از ارث او سهم همسر او را جدا مى كنند تا وقتى بحد بلوغ رسيد و اجازه را جدا مى كنند و چون بحد بلوغ رسيد بايد در محكمه سوگند ياد كند بر اينكه اجازه كردنش به طمع ارث نيست ، و اگر بعد از بلوغ اجازه نكرد و يا اجازه كرد لكن سوگند ياد نكرد ارث جدا شده را به او نمى دهند بلكه به ورثه بر مى گردانند، و ظاهرا حاجت به سوگند در جائى است كه وى متهم باشد باينكه منظورش از اجازه ارث بردن است ، و اما اگر چنين اتهامى در بين نباشد مثل اينكه اصلا خبر نداشته باشد باينكه همسرش از دنيا رفته و يا آنكه زنده است شوهر است و مقدار سهم الارث او (يا برابر باشد با همان مقدار مهرى كه بايد او بورثه زنش بپردازد) بيشتر از آن باشد ارث را بدون سوگند به او مى دهند.
مساءله 22 - همانطور كه در فرض اجازه همسر زنده و با سوگند خوردنش ارث ثابت مى شود آثار ديگر زوجيت نيز ثابت مى گردد، يعنى اگر همسر زنده پسر است بايد مهر را بورثه زوجه اش بدهد و نيز نمى تواند با مادر و دختر او ازدواج كند، و اگر دختر است پدر شوهر مرده اش و نيز پسر او نمى تواند او را بعقد خود در آورد، و همچنين ساير آثار زوجيت بحسب ظاهر و بنابر اقوى سوگند او مترتب مى شود.
مساءله 23 - ظاهرا اين حكم در همه موارديكه يكى از دو طرف كه عقد از طرف او لازم است از دنيا برود، و كسيكه همسريش موقوف باجازه اش باشد باقى بماند جريان دارد، مثل اينكه يكى از دو صغير را وليش ازدواج دهد و ديگرى را فضولى ازدواج كند آنگاه آنكه تحت ولايت است (و عقد از طرف او لازم و تمام بوده ) قبل از بالغ شدن و اجازه دادن ديگرى از دنيا برود، بلكه بعيد نيست اين حكم در جائى هم كه هر دو كبيرند و يكى از آن دو قبل از مرگ ديگرى و اجازه او، اجازه كند و بميرد و بعدا دومى بخواهد عقد فضولى را اجازه كند جريان داشته باشد، لكن سوگند خوردن در اينجا مانند بعضى از موارد اخير بر اساس احتياط است .
مساءله 24 - هر جا كه عقد از يكطرف فضولى باشد از يك طرف ديگر كه اصيل است لازم است ، حال اگر اصيل زوجه باشد قبل از رد آن ديگرى نمى تواند بديگرى شوهر برود، و اما آيا قبل از آنكه ديگرى عقد فضولى را اجازه و يا رد كند احكام مصاهرت در حق او ثابت مى شود و مثلا چنانچه شوهر است ازدواجش با مادر و دختر و يا خواهر آن ديگرى حرام مى شود يا نه ؟ و آيا اگر بغير از اين زوجه ايكه هنوز اجازه نداده شه زوجه ديگر دارد ازدواجش با زن پنجم حرام است يا نه ؟ نزديكتر به احتياط اين است كه بگوئيم ثابت مى شود، هر چند كه اقوى خلاف آن است .
مساءله 25 - اگر يكى از دو طرف عقد فضولى آن عقد را رد كند عقد واقع شده مثل واقع نشده مى گردد، چه اينكه از هر دو طرف فضولى باشد و يا اينكه از يكطرف فضولى و از طرف ديگر اصلى باشد و طرف فضولى آن را رد كند، وقتى عقد بكلى از بين رفت پدر زوج و همچنين پسر او مى توانند با زنيكه فضولتا عقد شده بود ازدواج كنند و خود زوج مى تواند با مادر آن زوجه يا خواهرش ازدواج كند.
مساءله 26 - اگر شخصى فضولتا زنى را بعقد مردى درآورد بدون اينكه آن زن خبر داشته باشد و چون بى اطلاع بوده بعقد مردى ديگر در آيد (ازدواج فضولى و عقد او باطل است چون بوسيله زن امضا شده ) عقد دومى صحيح است ، و ديگر محلى براى اجازه كردن عقد اولى باقى نمى ماند، و همچنين است اگر مردى را ازدواج زنى در آورد بدون اينكه مرد اطلاع داشته باشد و از بى اطلاعى با مادر آن زن و يا دختر او ازدواج كند سپس از كار فضولى آگاه شود.
مساءله 27 - اگر دو فضولى زنى را هر يك بعقد مردى درآورند زن مى تواند عقد هر يك را كه خواست اجازه كند و اگر خواست آن را رد كند، چه اينكه هر دو عقد مقارن هم اتفاق افتاده باشد و يا يكى جلوتر و ديگرى عقب تر باشد، و همچنين است اگر يكى از دو فضولى زنى را به عقد مردى در آورد و فضولى ديگر مادر و يا دختر و يا خواهر آن زن را بعقد او درآورد مرد نامبرده مخير است هر يك از دو عقد را كه خواست اجازه كند.
مساءله 28 - اگر زنى به دو نفر وكالت دهد در اينكه او را شوهر دهند يكى از آن دو وكيل او را بمردى شوهر داد و ديگرى بمردى ديگر، در اينصورت اگر يكى از دو عقد جلوتر واقع شده - صحيح و ديگرى لغو است ، و اگر عقد هر دو وكيل مقارن هم بوده باشد هر دو باطل است ، و اگر سبق و لحوق آنها معلوم نباشد در صورتيكه تاريخ يكى از آن دو معلوم باشد حكم مى شود بصحت آن به تنهائى ، و اگر تاريخ هر دو مجهول باشد در صورتيكه احتمال تقارن در بين باشد حكم مى شود به بطلان هر دو با هم ، چه در حق زن و چه در حق دو نفر مرد، و اگر يقين داشته باشند كه تقارن نبوده و يقينا يكى جلوتر و ديگرى عقب تر واقع شده ولى ندانند جلوترى كدام است در نتيجه علم اجمالى پيدا مى شود باينكه يكى از دو عقد صحيح واقع شده و زن زوجه يكى از آن دو مرد شده و نسبت بديگرى اجنبيه است پس ‍ آن زن نمى تواند بطور قطع شوهر دار است ، و اما حال خود آن زن نسبت بآن دو مرد و حال آن دو مرد نسبت بآن زن چه مى شود؟ بهتر آنست كه هر دو را طلاق داده سپس يكى از آن دو مرد كه زن رضايت داشته باشد با او ازدواج كند و اگر هيچيك حاضر نشد كه صرف نظر كند و صبر كردن هم تا روشن شدن حال باعث عسر و حرج بر زوجه باشد و يا اصلا اميد روشن شدن حال در بين نباشد راه چاره اين است كه براى تعيين شوهر قرعه بيندازند و قرعه بنام هر يك درآمد حكم مى شود به اينكه او شوهر زن است .
مساءله 29 - اگر يكى از دو شوهرى كه زنى را براى خود عقد كرده اند ادعاء كند عقدش جلوتر از ديگرى واقع شده ، در صورتيكه آن ديگرى تصديق كند و زن نيز تصديق داشته باشد كه عقد او جلوتر بوده و يا يكى از آن دو تصديق داشته باشد و ديگرى بگويد (نمى دانم ) زن نامبرده زوجه همان كسى است كه ادعا مى كند عقد من جلوتر بوده ، و اگر زن و آن مرد ديگر هر دو بگويند (نمى دانم ) وجوب تسليم زن بمدعى تقدم بلكه جوازش محل تامل است ، مگر آنكه بازگشت كلام آن مدر كه گفت (نمى دانم ) باين باشد كه من در حين اجراء عقد غفلت داشتم و احتمال مى دهم اتفاقا صحيح واقع شده باشد، و اما اگر آن ديگرى وى را تصديق كن و لكن زوجه او را تكذيب كند دعوى بين زوجه از يكطرف و آن دو مرد از طرف ديگر خواهد بود، باين بيان كه زوج اول ادعاى زوجه بودن او را مى كند و مى گويد عقد من صحيح است و من شوهر تو هستم ، و در مقابل زن منكر زوجيت اوست و ادعاه مى كند كه عقد من فاسد واقع شده و زن مى گويد صحيح واقع شده ، در نتيجه زن در دعواى مرد اول مدعى است و آنمرد منكر است ، و در دعواى با مرد دوم بعكس مى شود او منكر و آن مدعى است پس اگر زن در دعواى اول اقامه بينه كند بر اينكه همان مرد دوم همسر اوست نه مرد اول ، و اگر شوهر دوم اقامه بينه كند بر اينكه عقد او فاسد واقع شده حكم مى شود به اينكه آن زن همسر وى نيست بلكه همسر اولى است ، و اگر هيچيك بينه نداشته باشند در دعواى اول سوگند متوجه شوهر اول و در دعواى دوم متوجه زن مى شود، حال اگر شوهر اول سوگند ياد كرد و زن نكول نمود زوجيت او براى شوهر اول ثابت مى شود، و اگر عمل اين شد يعنى زن سوگند ياد كرد و شوهر اول نكول نمود حكم مى شود به زوجيت او براى شوهر دوم ، و اگر هر دو سوگند ياد كنند بايد به قرعه رجوع نمود، اين در صورتى بود كه مورد دعوى فساد و صحت عقد باشد نه سبقت و عدم سبقت و يا سبقت و لحوق و يا زوجيت و عدم آن ، و خلاصه كلام اينكه ميزان در تشخيص مدعى از منكر غالبا مورد دعوى است . و اگر هر يك از آن دو مرد ادعا كند كه عقد من جلوتر واقع شده ، پس اگر زن در پاسخ از سوال حاكم بگويد (نمى دانم كداميك جلوتر بود) دعوى بين دو مرد واقع مى شود، پس اگر يكى از آن دو اقامه بينه كند و ديگر بينه نياورد حاكم حكم مى كند به اينكه زن همسر او است ، و اگر هر دو اقامه بينه كنند بينه ها با هم تعارض ‍ مى كنند و از كار مى افتند آنوقت نوبت بقرعه مى رسد و حاكم حكم مى كند به همسر بودن زن براى كسيكه قرعه بنام او در آيد، و اگر هيچيك بينه نداشته باشند سوگند متوجه آنها مى شود، و اگر هر دو نكول كردند يا هر دو سوگند ياد كردند به قرعه رجوع مى شود، و اگر زن يكى از آن دو مرد را تصديق كرد زن و آن مرد يكطرف دعوى واقع مى شود، پس اگر يك طرف اقامه بينه كرد حكم بنفع او مى شود، و اگر هر دو كردند حكم همان است كه گذشت ، و اگر بينه نبود و كار به سوگند كشيده شد اگر آنكس كه زن تصديقش نكرده قسم خورد حكم بنفع او و بضرر زوجه و آن مرد ديگر مى شود، و اگر مردى قسم خورد كه زن تصديقش كرده اين اثر بر قسم او مترتب نمى شود كه دعوى مرد ديگر بر زوجيت از بين برود بلكه بايد زن نيز قسم ياد كند.
مساءله 30 - اگر يكى از دو وكيل كه از طرف مردى وكالت دارند زنى را براى او عقد كند و وكيل ديگر دختر همان زن را براى او عقد كند، آنكه سابق واقع شده صحيح است و ديگرى باطل ، و اگر هر دو در يك زمان واقع شده هر دو باطل است ، و اگر معلوم نباشد كدام سابق و كدام لاحق واقع شده در صورتيكه تاريخ يكى از آن دو معلوم باشد تنها آن عقد صحيح و ديگرى باطل است ، و اگر تاريخ هر دو نامعلوم باشد اگر احتمال تقارن در بين باشد حكم به بطلان هر دو مى شود، و اگر يقين دارند كه مقارن نبوده اند قهرا يقين دارند كه يكى صحيح بوده و ديگر باطل ، و شوهر يقينا نمى تواند با يكى از آن دو يعنى مادر و دختر مقاربت كند، همچنانكه جائز نيست كه هيچيك از مادر و دختر از آنمرد تمكين كنند لكن نظر كردند بمادر دختر بهر حال حلال است ، و بر مادر واجب نيست خود را از او بپوشاند براى اينكه يقين دارد باينكه آن مرد يا شوهرش است يا شوهر دخترش ، و اما دختر از آنجا كه نه زوجه بودنش براى آن مرد ثابت شده و نه ربيبه بودنش ، تنها نظر كردن مرد بآن دختر حلال است آنهم تنها بعد از آنكه با مادرش جماع كرده باشد و چون فرض ‍ كرده ايم كه با مادر جماع نكرده پس سبب حليت نظر بآن دختر احراز نشده ، و واجب است دختر خود را از آن مرد بپوشاند، بله اگر فرض كنيم كه مرد با مادر او جماع كرده باشد ولو بعنوان وطى به شبهه آنوقت آن دختر حلا مادر را پيدا مى كند (يعنى بهرحال محرم او است زيرا يا در واقع همسر اوست و يا ربيبه او.)
فصل در اسباب تحريم
يعنى آنچه سبب موجب حرام شدن زنى بر مردى است از حيث ازدواج ، و اين اسباب چند چيز است : اول - نسب ، دوم - رضاع ، سوم - مصاهره و چيزيكه ملحق به مصاهره است ، چهارم - كفر، پنجم - هم كفر نبودن ، ششم - داشتن چهار زن است كه در آن صورت پنجمى حرام مى شود، هفتم - زنى كه در عده شوهر قبلى است ، هشتم - عقد كردن زنى كه در حال احرام است
گفتار در نسب
از طريق نسب حرام مى شود هفت طائفه از زنان بر هفت طائفه از مردان :
اول - مادر، بمعنائى كه شامل مادربزرگها نيز مى شود، مادربزرگ پدرى و مادرى ، چه عالى و چه سافل چه جد از طرف پدر و چه از طرف مادر، بنابراين يك زن را كه در نظر بگيريد بر پسرش ، و پسر پسرش و پسر پسر پسرش ، و پسر دخترش و پسر دختر دخترش ، و پسر دختر پسرش و همچنين هر چه پائين تر برود حرام است ، و خلاصه كلام اينكه هر انسان مذكرى كه از طريق ولادت منسوب به او باشد او بر وى حرام است ، چه بدون واسطه از او متولد شده باشد و چه با واسطه و وسائط، چه اينكه آن وسائط مرد باشند و يا زن و يا هر دو.
دوم - دختر، بمعنائى كه شامل نوه و نتيجه نيز باشد كه اين دختر بر پدرش حرام است پدر هم به معنائى كه شامل اجداد پدرى و مادرى بشود بر او حرام است بنابراين دختر تنى ، و دختر پسر، و دختر پسر پسر، و دختر دختر، و دختر دختر دختر، و دختر پسر دختر بر انسان حرام است ، و خلاصه كلام اينكه بر هر مردى حرام است ازدواج با هر زنيكه از طريق ولادت باو منسوب مى شود، حال يا بدون واسطه (مانند دختر خود او) و يا با يك واسطه مانند (دختر پسرش يا دختر دخترش ) و يا بواسطه هاى بيشتر، چه اينكه آن واسطه ها مرد باشند (مانند دختر پسر) و يا زن باشند (مانند دختر دختر) و يا از هر دو باشند (مانند دختر پسر دختر).
سوم - خواهر، چه از جانب پدر باشد و چه مادر و چه از جانب هر دو.
چهارم - دختر برادر، كه آن نيز چه پدرى باشد چه مادرى و چه طرفين ، و اين قسم چهارم عبارتست از هر زنيكه ولادتش منتسب به برادر شخص باشد حال چه بدون واسطه فرزند برادر باشد و چه از طريق مادر و چه از هر دو طريق ، بنابراين دختر برادر، و دختر پسر برادر، و دختر نوه پسرى برادر، و دختر نوه دخترى برادر، و نوه دخترى دختر برادر، و نوه پسرى دختر برادر بر شخص حرام است .
پنجم - دختر خواهر، و او عبارتست از هر زنى كه منتسب باشد بخواهر، بهمان تفضيلى كه در دختر برادر گشت .
ششم - عمه انسان ، كه عبارتست از خواهر پدر، چه خواهر پدرى او باشد و چه مادرى و چه طرفينى ، بمعنائيكه شامل عمه عمه كه عمه پدر نيز هست و نيز شامل خواهر جد آدمى باشد، چه خواهر پدرى و مادرى و جد چه خواهر مادرى ، و چه خواهر پدريش ، و نيز شامل عمه مادر يعنى خواهر پدر مادر نيز بشود، چه خواهر پدر و مادرى او، چه خواهر مادريش ، و چه خواهر پدريش ، و نيز شامل عمه جد پدرى ، و جد مادرى ، و جد پدر و مادرى ، و عمه جده او بشود، چه عمه پدريش و چه مادرى ، و چه پدر و مادرى ، بنابراين مراتب عمه ها همان مراتب پدران است ، پس عمه عبارتست از هر انثائيكه خواهر باشد براى مريكه ولادت ما به او منتسب است ، چه از طرف پدر او چه از طرف مادر.
هفتم - خاله ، و مراد از خاله نيز معنائى است كه شامل خاله هاى پدران و مادران بشود، پس خاله باين معنا مانند عمه عبارتست از انثائيكه خواهر باشد براى يكى از مادران ما، هر چند مادر پدران ما، هر چند پردان از طرف مادر ما، بنابراين خواهر جده پدرى ما نيز خاله ما است براى اينكه خاله پدر ما است ، همچنانكه خواهر جد مادرى ما عمه ما است زيرا عمه مادر ما است .
مساءله 1 - عمه عمه و خاله خاله مادامى كه داخل عنوان عمه و خاله (ولو بواسطه ) نشوند محرم ما نيستند، البته گاهى مى شود كه عمه عمه يا خاله خاله داخل عنوان عمه و خاله ما مى شوند مثل اينكه پدر شما خواهرى تنى و يا پدرى داشته باشد و پدر پدر شما نيز خواهرى تنى يا مادرى و يا پدرى داشته باشد كه او هم عمه پدر شما است و هم عمه عمه شما يعنى عمه شما است با يك واسطه و عمه عمه شما است بدون واسطه ، در خاله نيز همينطور يعنى مادر شما خواهرى مادرى و يا پدر مادرى داشته باشد مادر مادرت هم خواهرى داشته باشد كه او خاله مادر تو و خاله خاله تو است ، چيزيكه هست خاله تو است با يك واسطه ، و خاله مادر و خاله خاله تو است بدون واسطه . و گاه مى شود كه عمه عمه و خاله خاله داخل در عنوان عمه و خاله تو نمى شوند و در نتيجه بتو محرم نيستند، مثل اينكه پدر تو خواهرى از مادرش داشته باشد نه از پدرش ، يعنى پدر آن دختر پدر مادر تو نباشد و آن پدر هم خواهرى داشته باشد آن خواهر دوم عمه عمه تو هست ولكن با تو بتمام معنا بيگانه است و هيچ نسبتى با تو ندارد، و در خاله نيز مثل اينكه خاله اى داشته باشى كه خواهر پدرى مادرت باشد، يعنى مادر آن خاله غير مادر مادر تو باشد و مادر آن خاله خواهرى داشته باشد آن خواهر خاله خاله تو هست ولى خاله تو نيست حتى خاله با واسطه هم نيست ، و همچنين خواهر برادر و يا خواهريكه با تو خواهرى ندارد با تو محرم نيست زيرا خواهر بطور مطلق محرم نيست بلكه وقتى محرم است كه خواهر خود تو باشد، پسر اگر برادرى دارى كه مادرش مادر تو نيست و قبل از آنكه بعقد پدرت درآيد از شوهرى ديگر دخترى داشته ، آن دختر، خواهر برادرى كه اين زن براى تو مى آورد هست لكن خواهر تو نيست نه از طرف پدر و نه از طرف مادر بهمين جهت با تو محرم نيست .
مساءله 2 - نسبت خويشاوندى يا شرعى است و يا غير شرعى نسبت شرعى آن خويشاوندى است كه بوسيله وطى حلال انجام شده باشد، وطيى كه ذاتا حلال و بخاطر سببى شرعى صورت گرفته باشد، كه آن سبب شرعى يا نكاح است و يا مالك شدن كنيز و يا تحليل مالك كنيز كنيز خود را بديگرى ، هر چند كه اين حلال ذاتى بعلتى عارضى حرام شده باشد مانند وطى همسر حلال خود را در حال حيض ، و يا در روزيكه مرد روزه و يا در اعتكاف و يا در حرام است و امثال اينها، و ملحق باين قسم است وطى به شبهه (مثل وطى مرد و زنى بخيال اينكه زن و شوهرند) بعدا معلوم شود كه اشتباه كرده اند و اما غير شرعى عبارتست از خويشاوندى حاصل از زنا، و احكاميكه بر خويشاوندى مترتب مى شود و در شرع براى خويشاوند ثابت شده نظير ارث بردن از يكديگر هر چند مختص به خويشاوندى قسم اول است لكن ظاهر بلكه يقينى است كه موضوع حرمت نكاح اعم از خويشاوندى شرعى است و شامل غير شرعى نيز مى باشد، در نتيجه اگر كسى با زنى زنا كند و او از اين طريق يك پسر بياورد و يك دختر ازدواج آن پسر و دختر يقينا حرام است ، و همچنين ازدواج آن دو با اولاد آن مرد و آن زن ، اولادى كه آن مرد از طريق نكاح دارا شده و اولاديكه آن زن از طريق نكاح زائيده و يا اولاديكه آن مرد بوسيله زناى با زن ديگر دارا شده ، و همچنين اگر فرزنديكه از زنا متولد شده پسر باشد مادر زانيه او و مادر مادرش و مادر پدر زانيش و خواهرش ، همه بر او حرامند و اگر دختر باشد بر آن مرد زانى و بر پدر و اجداد او و به برادران و عموهاى او حرام است .
مساءله 3 - منظور از وطى به شبهه وطى است كه بيجا واقع شود، و در عين حال علم بحرمت آن در بين نباشد بلكه باعتقاد اينكه حلال است صورت گيرد، مثل كسيكه زنى اجنبيه را وطى كند بخيال اينكه همسر خود او است ، و در جائى هم كه طريق معتبر و يا اصلى ندارد كه معين كند وطى اين زن حرام است همينطور است ولى مع ذلك محل اشكال است ، و ملحق بوطى به شبهه است وطى ديوانه و شخصيتكه در خواب با زن اجنبيه جماع كرده و يا در حالى شبيه به جنون و خواب ، اما وطى كسيكه مستى عقلش را زايل كرده در صورتيكه مستيش بخاطر نوشيدن عمدى مسكر و از روى عصيان بوده باشد وطى به شبهه نيست .

shahid1389
2010-Sep-04, 02:49
حکم صیغه موقع دختر باکره بدون اذن ولی چیست؟ متن عربی صیغه چیست و آیا معاطاتی هم میشود؟ مرجع بنده حضرت آیت الله خامنه ای است.


ازدواج موقت نکاحی است که مشروط به ذکر مدت معین و مهر معین است و در آن ارث بردن و پرداخت نفقه نیست، ولی زوجین میتوانند ارث بردن و پرداخت نفقه را از راه "شرط ضمن عقد" تثبیت نمایند. از ویژگیهای دیگر متعه، عدم نیاز به طلاق است، زیرا با پایان یافتن مدت و یا بذل و بخشش آن، علقه زوجیت قطع میشود. برای این نکاح نیز عده وجود دارد و آن دو حیض کامل است و اولاد این علقه مانند فرزندان نکاح دائم از تمام مزایای حقوقی برخوردارند. (1)بیشتر فقها اذن پدر را برای ازدواج موقت با دختر باکره شرط میدانند. (2) براساس فتوای این‏ فقها اگر دختر باکره‏ای بدون اذن ولی به عقد موقت مردی درآید، این عقد باطل است و نسبت به دختر احکام زوجیت بار نیمی شود، مگر این که مجدداً با اذن پدرش او را به عقد خود درآورد.(3)بعضی از فقها اذن ولی را در عقد موقت دختر باکره شرط نمی دانند و اذن و نظر موافق خود دختر باکره را کافی می دانند، اگر چه احتیاط مستحب می دانند که از ولی دختر باکره اذن گرفته شود.(4) براساس فتوای این فقها اگر دختر باکره ای بدون اذن ولی به عقد موقت مردی در آید، این عقد موقت صحیح است و احکام زوجیت موقت بر آن بار می شود.در ازدواج دائم یا موقت باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغه عقد را خود زن و مرد می خوانند یا دیگری را وکیل می کنند که از طرف آن ها بخواند.(5)اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد موقت را بخوانند، بعد از آن که مدت و مقدار مهر را معین کردند، چنانچه زن بگوید: "زوجتک نفسی فی المدة المعلومة علی المهر المعلوم" بعد بدون فاصله بگوید "قبلت هکدا" صحیح است. اگر دیگری را وکیل کنند و اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید: "زوجت موکلتی موکلک فی المدة المعلومة علی المهر المعلوم" پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: "قبل لموکلی هکذا" صحیح میباشد. (6)اما درخصوص این که آیا عقد موقت معاطاتی هم میشود یا نه، میتوان این گونه جواب داد که همه فقها (چه در عقد دائم و چه در عقد موقت) اجرای صیغه عقد را شرط میدانند و تنها رضایت زن و مرد را برای تحقق عقد کافی نمیدانند (7)و همه اتفاق نظر دارند که عقد (چه دائم و چه موقت) معاطاتی نمیشود و باید حتماً صیغه عقد اجرا شود. اگر به زبان عربی آشنا نیستند، میتوانند به زبان فارسی یا ترکی و یا هر زبانی صیغه عقد را بخوانند، ولی باید الفاظی را بگویند که معنای همان صیغه عربی را بفهماند،(8) مثلاً زن میگوید: من‏ خودم را در مدت معین (که از قبل در صحبت تعیین شده) و در مقابل مهر معین (که تعیین شده) به ازدواج تو درمیآورم. و مرد میگوید که: ازدواج را با این شرط پذیرفتم. به فتوای رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‏ای، ازدواج معاطاتی مشروع نیست(9) و به فتوای ایشان با تمکن از اجرای عقد به صیغه عربی، اجرای عقد به غیر عربی کفایت نمیکند. (10) پی نوشت ها : 1. حسین کریمی، خیمه عفاف، ص 22. 2. برای آگاهی بیشتر ر. ک به: توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 387، مسأله 2376؛ استفتاءآت جدید، آیت الله تبریزی، ص 33، سؤال 1481؛ استفتائات آیت الله فاضل لنکرانی، ج 1، 436، س 1546؛ استفتائات، آیت الله مکارم، ج 2، ص 318، س 913. 3.آیت الله تبریزی، استفتائات جدید، ص 333، سؤال 1481.4. آیت الله گلپایگانی(ره) مجمع المسائل، ج4، ص 305، س 843.5. توضیح المسائل مراجع، ج2، ص 380، مسئله 2363.6. توضیح المسائل مراجع، ج2، ص 382، مسئله 2369.7. همان، ص 380، مسئله 2363.8. همان، ص 384 و 385.9. همان، ص 447، احکام الزواج و ما یناسب المقام.10. همان، ص 450، احکام الزواج و ما یناسب المقام.

shahid1389
2010-Sep-04, 02:53
آيت الله مكارم شيرازى
نكاح - شيردادن - طلاق

--------------------------------------------------------------------------------
ازدواج و زناشوئى
دستور خواندن صيغه عقد دائم
دستور خواندن صيغه عقد موقت
شرايط عقد ازدواج
عيوب فسخ نكاح
گروهى از زنانى كه ازدواج با آنان حرام است
احكام عقد دائم
احكام عقد موقّت
مسائل متفرّقه ازدواج
شير دادن (رضاع)
احكام شير دادن
شرايط شير دادنى كه سبب محرم شدن است
آداب شير دادن
مسائل متفرّقه شير دادن
شرايط طلاق
عدّه طلاق
عدّه وفات
طلاق بائن و رجعى
احكام رجوع
طلاق خُلْع
طلاق مبارات
احكام متفرّقه طلاق

--------------------------------------------------------------------------------

ازدواج و زناشوئى
مسأله 2023ـ ازدواج از مستحبّات است و اگر كسى بترسد كه با ترك ازدواج در حرام بيفتد ازدواج بر او واجب است.

مسأله 2024ـ به واسطه عقد ازدواج زن و مرد به هم حلال مى شوند و آن بر دو قسم است: ازدواج دائم كه هميشگى است و زنى را كه به اين عقد در مى آيد «دائمه» گويند و ازدواج موقّت كه براى مدّت معيّنى عقد زناشوئى مى بندند، خواه اين مدّت كوتاه باشد يا طولانى و آن را «متعه» و «صيغه» نيز مى نامند.

مسأله 2025ـ در عقد ازدواج خواه دائم باشد يا موقّت، خواندن صيغه لازم است و رضايت طرفين به تنهايى كافى نيست و صيغه عقد را طرفين يا وكيل آنها مى توانند بخوانند.

مسأله 2026ـ وكالت مرد از طرف زن، يا زن از طرف مرد، براى خواندن صيغه مانعى ندارد.

مسأله 2027ـ هرگاه زن و مردى به كسى وكالت داده اند صيغه عقد آنها را بخواند تا يقين نكنند كه وكيل صيغه را خوانده بر يكديگر حلال نمى شوند، ولى اگر وكيل مورد اعتماد باشد و بگويد خوانده ام كافى است.

مسأله 2028ـ هرگاه زن، كسى را وكيل كند كه او را مثلاً براى ده روز يا دو ماه به عقد مردى درآورد و ابتداى آن را معيّن نكند بايد آغاز آن را از روز و ساعتى كه عقد مى كند قرار دهد.

مسأله 2029ـ احتياط مستحب آن است كه يك نفر از سوى دو همسر صيغه عقد

[392]

نخواند، يعنى دو طرف عقد دو نفر باشند و نيز احتياط مستحب اين است كه انسان نمى تواند از طرف زن وكيل شود تا او را براى خود بطور دائم و يا موقّت عقد كند.

دستور خواندن صيغه عقد دائم
مسأله 2030ـ براى خواندن صيغه عقد دائم كافى است كه زن بگويد: «زَوَّجْتُكَ نَفْسِي عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» (يعنى خود را به همسرى تو درآوردم به مهرى كه معيّن شده) و مرد هم بعد از آن بگويد: «قَبِلْتُ التَّزْويجَ» (يعنى قبول كردم اين ازدواج را) و اگر ديگرى را براى اين كار وكيل كنند كافى است كه وكيل زن بگويد: «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتي مُوَكِّلَكَ عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» (موكّله خودم را به همسرى موّكل تو با مهر معلوم درآوردم) وكيل مرد نيز بگويد: «قَبِلْتُ لِمُوَكِّلي هَكَذا» (من نيز همين گونه از طرف موكّل خودم قبول كردم).

دستور خواندن صيغه عقد موقت
مسأله 2031ـ براى خواندن صيغه عقد موقّت كافى است بعد از آن كه مدّت و مهر معيّن شد، زن بگويد: «زَوَّجْتُكَ نَفْسِي فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» (من خودم را به همسرى تو در مدّت معيّن با مهر معيّن درآوردم) مرد نيز بگويد: «قَبِلْتُ» (قبول كردم) يا اين كه وكيل زن بگويد: «مَتَّعْتُ مُوَكِّلَتِي مُوَكِّلَكَ فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» (موكّله خودم را به ازدواج موكّل تو در مدّت معيّن با مهر معيّن درآوردم) وكيل مرد نيز بگويد: «قَبِلْتُ لِمُوَكِّلِي هَكَذا» (قبول كردم براى موكّل خودم همين طور).

[393]

شرايط عقد ازدواج
مسأله 2032ـ عقد ازدواج شرايطى دارد از جمله:

1ـ احتياط آن است كه صيغه آن به عربى صحيح خوانده شود، ولى در صورتى كه مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى بخوانند مى توانند به زبان خود بخوانند و گرفتن وكيل براى خواندن صيغه به زبان عربى واجب نيست، ولى بايد لفظى بگويند كه معنى همان صيغه عربى را بفهماند.

2ـ كسى كه صيغه را مى خواند بايدقصد انشاء داشته باشد يعنى قصدشان اين باشد كه با گفتن اين الفاظ همسرى در ميان آن دو برقرار گردد، زن خود را همسر مرد قرار دهد و مرد اين معنى را قبول كند، وكيل نيز بايد چنين قصدى را داشته باشد.

3ـ كسى كه صيغه عقد را مى خواند بايد عاقل و احتياطاً بالغ باشد هر چند از طرف ديگرى وكيل باشد.

4ـ ولى يا وكيل در اجراى صيغه عقد بايد زن و شوهر را معيّن كند، بنابراين اگر كسى چند دختر دارد نمى تواند به مردى بگويد : «زَوَّجْتُكَ اِحْدى بَناتي» (يكى از دخترانم را به همسرى تو درآوردم).

5ـ زن و مرد بايد از روى اختيار به ازدواج راضى باشند ولى اگر يكى از آن دو ظاهراً با كراهت اجازه مى دهد، امّا مى دانيم قلباً راضى است عقد صحيح است.

6ـ صيغه عقد بايد صحيح خوانده شود و اگر طورى غلط بخوانند كه معنى آن را عوض كند عقد باطل است، امّا اگر معنى عوض نشود اشكالى ندارد.

مسأله 2033ـ كسى كه دستور زبان عربى را نمى داند ولى كلمات عقد را صحيح ادا مى كند و معنى آن را نيز مى داند عقد او صحيح است.

مسأله 2034ـ اگر عقد زنى را براى مردى بدون اجازه آنها بخوانند و بعداً آنها راضى شوند و اجازه دهند عقد صحيح است.

[394]

مسأله 2035ـ اگر زن و مردى يا يكى از آن دو را مجبور به ازدواج نمايند ولى بعد از خواندن عقد راضى شوند و اجازه دهند احتياط واجب آن است كه صيغه عقد را از نو بخوانند.

مسأله 2036ـ پدر و جدّ پدرى مى توانند (در صورت ضرورت) براى فرزند نابالغ يا ديوانه خود ازدواج كنند و بعد از آن كه طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد بنابر احتياط واجب نبايد آن را به هم زد.

مسأله 2037ـ دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است، يعنى مصلحت خود را تشخيص مى دهد چنانچه باكره باشد احتياط آن است كه با اجازه پدر يا جدّ پدرى ازدواج نمايد ولى اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و پدر مخالفت كند اجازه او شرط نيست، همچنين اگر به پدر يا جدّ پدرى دسترسى نباشد و دختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد، يا اين كه دختر قبلاً شوهر كرده باشد كه در اين دو صورت نيز اجازه پدر و جد در ازدواج جديد لازم نيست.

عيوب فسخ نكاح
مسأله 2038ـ هرگاه مرد بعد از عقد بفهمد كه زن او يكى از هفت عيب زير را دارد مى تواند عقد را فسخ كند: 1ـ ديوانگى 2ـ بيمارى خوره 3ـ بيمارى برص (پيسى)
4ـ كور بودن 5ـ شل بودن بطورى كه آشكار باشد. 6ـ افضا شدن (يعنى راه بول و حيض او، يا راه حيض و غائط او، يكى شده باشد و بطور كلّى پارگى طورى باشد كه قابل استفاده براى آميزش جنسى نباشد). 7ـ گوشت يا استخوان يا غدّه اى در او باشد كه مانع نزديكى شود.

مسأله 2039ـ زن نيز مى تواند در چند صورت عقد را به هم زند: 1ـ ديوانه بودن شوهر 2ـ نداشتن آلت مردى 3ـ ناتوانى از نزديكى جنسى 4ـ بيضه هاى او را كشيده باشند (تفصيل اين مسأله و مسأله سابق در كتابهاى مفصّل فقهى آمده است).

[395]

مسأله 2040ـ هرگاه مرد يا زن به واسطه يكى از عيوبى كه در دو مسأله قبل گفته شد عقد را به هم زنند احتياجى به طلاق نيست، همان فسخ كافى است.

مسأله 2041ـ هرگاه به خاطر ناتوانى مرد از نزديكى، زن عقد را به هم زند، شوهر بايد نصف مهر او را بپردازد، ولى اگر به خاطر يكى ديگر از عيبهايى كه گفته شد مرد يا زن عقد را به هم بزند اگر باهم نزديكى نكرده باشند چيزى بر مرد نيست و اگر كرده باشند بنابر احتياط واجب بايد تمام مهر را بپردازد.

گروهى از زنانى كه ازدواج با آنان حرام است
مسأله 2042ـ ازدواج با زنانى كه با انسان محرم هستند حرام است، مانند مادر، دختر، خواهر، عمّه، خاله، دختر برادر، دختر خواهر، زن پدر، دختر زن و مادر زن (و شرح آن در مسائل آينده خواهد آمد).

مسأله 2043ـ هرگاه كسى زنى را براى خود عقد نمايد، هر چند با او نزديكى نكرده باشد، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مى شوند، ولى دختر زن و نوه دخترى و پسرى آن زن در صورتى به آن مرد حرام مى شوند كه با آن زن نزديكى كرده باشد.

مسأله 2044ـ عمّه و خاله پدر و عمّه و خاله پدر پدر و عمّه و خاله مادر و عمّه و خاله مادر مادر، هر چه بالا روند به انسان محرمند.

مسأله 2045ـ پدر شوهر و جدّ او هر چه بالا روند و پسر و نوه پسرى و دخترى شوهر، هرچه پايين آيند به زن او محرمند، چه قبل از عقد متولد شده باشند يا بعد از عقد.

مسأله 2046ـ هرگاه زنى را براى خود عقد كند تا وقتى آن زن در عقد اوست نمى تواند با خواهر آن زن ازدواج كند، خواه عقد دائم باشد يا موقّت، حتّى بعد از طلاق مادام كه در عدّه است، در صورتى كه عدّه رجعى باشد (كه شرح آن در كتاب

[396]

طلاق خواهد آمد)، نمى تواند خواهر او را بگيرد و احتياط مستحب آن است كه در عدّه طلاق بائن كه شرح آن خواهد آمد با او ازدواج نكند، همچنين در عدّه متعه، خواه بعد از تمام شدن مدّت باشد و يا بخشيدن مدّت.

مسأله 2047ـ مرد نمى تواند بدون اجازه زن خود، با خواهرزاده يا برادرزاده او ازدواج كند، ولى اگر بدون اجازه آنها را عقد نمايد بعد اجازه دهد عقد صحيح است.

مسأله 2048ـ زن مسلمان نمى تواند به عقد كافر درآيد، همچنين مرد مسلمان نمى تواند بنابر احتياط با زن كافر ازدواج دائم كند ولى ازدواج موقت با زنان اهل كتاب مانند يهود و نصارى مانعى ندارد.

مسأله 2049ـ اگر با زن شوهردارى (نعوذ باللّه) زنا كند آن زن براى هميشه بر او حرام مى شود، يعنى اگر از شوهرش طلاق بگيرد نمى تواند با او ازدواج نمايد.

مسأله 2050ـ اگر با زنى كه در عدّه ديگرى است زنا كند آن زن بر او حرام مى شود، خواه طلاق رجعى باشد يا غير رجعى بنابر احتياط واجب.

مسأله 2051ـ اگر با زن بى شوهرى كه در عدّه نيست زنا كند بعداً مى تواند با او ازدواج نمايد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را به عقد خود درآورد.

مسأله 2052ـ هرگاه زنى را كه در عدّه ديگرى است براى خود عقد كند چنانچه مرد و زن يا يكى از آنان بداند زن در عدّه است و نيز بداند عقد كردن زن در عدّه حرام است آن زن بر او حرام ابدى مى شود، خواه با او نزديكى كرده باشد يا نه، ولى اگر هيچ كدام نمى دانسته اند زن در عدّه است، يا نمى دانسته اند عقد كردن زن در عدّه حرام است، اگر باهم نزديكى كرده باشند زن بر او حرام مى شود و اگر نزديكى نكرده باشند حرام نمى شود.

مسأله 2053ـ هرگاه كسى بداند زنى شوهر دارد و او را براى خود عقد كند، بايد از او جدا شود، بعداً هم بنابر احتياط واجب نمى تواند با او ازدواج كند هر چند با او نزديكى نكرده باشد.

[397]

مسأله 2054ـ زن شوهردار اگر زنا دهد بر شوهر خود حرام نمى شود، ولى چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد بهتر است شوهر او را طلاق دهد، امّا مهرش را بايد بدهد و اگر مشهور به زنا شود احتياط واجب طلاق دادن اوست.

مسأله 2055ـ هرگاه كسى با زن شوهردارى (نعوذ باللّه) زنا كند براى توبه كردن لازم نيست به آن مرد بگويد، بلكه بايد در پيشگاه خدا توبه حقيقى كند.

مسأله 2056ـ «مادر» و «خواهر» و «دختر» پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است، خواه لواط دهنده بالغ باشد يا نابالغ، ولى اگر لواط كننده نابالغ باشد حرام نمى شود، همچنين اگر شك داشته باشد كه دخول حاصل شده يا نه.

مسأله 2057ـ اگر با «مادر» يا «خواهر» يا «دختر» كسى ازدواج نمايد و بعد از ازدواج با آن شخص لواط كند آنها بر او حرام نمى شوند.

مسأله 2058ـ هرگاه كسى در حال احرام كه يكى از اعمال «حج» يا «عمره» است با زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است و چنانچه مى دانسته كه زن گرفتن در اين حال حرام است ديگر نمى تواند آن زن را عقد كند خواه نزديكى كرده باشد يا نه.

مسأله 2059ـ اگر مرد طواف نساء را كه يكى از اعمال حجّ است به جا نياورد، زن كه به واسطه احرام بستن بر او حرام شده بود حلال نمى شود، اين حكم درباره زن نيز ثابت است، ولى اگر بعداً طواف نساء را به جا آورند به يكديگر حلال مى شوند.

مسأله 2060ـ هرگاه كسى دختر نابالغى را با اجازه ولىّ او براى خود عقد كند پيش از آن كه نه سال دختر تمام شود نزديكى كردن با او حرام است و بعد از نه سال نيز اگر استعداد جسمانى ندارد اشكال دارد، ولى در هر حال اگر نزديكى كند و او را افضا نمايد آن زن بر او حرام نمى شود مخصوصاً اگر از طريق جراحى يا درمان خوب شود و به حال اصلى بازگردد، بنابراين در مسأله نزديكى با زن علاوه بر تمام شدن سنّ نه سال، لازم است رشد جسمانى براى نزديكى نيز داشته باشد و اگر بيم افضا و ناقص شدن زن باشد نزديكى با او اشكال دارد هرچند به سنّ بلوغ رسيده باشد.

مسأله 2061ـ زنى را كه سه مرتبه طلاق داده اند بر شوهرش حرام مى شود ولى اگر

[398]

با شرايطى كه در كتاب طلاق آمده با مرد ديگرى ازدواج كند و سپس طلاق بگيرد مى تواند با شوهر اوّل دوباره ازدواج كند.

احكام عقد دائم
مسأله 2062ـ زنى كه عقد دائم شده بنابر احتياط نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود يا كارى در خارج خانه انتخاب كند (خواه اجازه لفظى باشد و يا از قرائن معلوم شود كه او راضى است) و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند. بر شوهر نيز واجب است كه غذا و لباس و منزل و لوازم ديگر را مطابق معمول براى او تهيّه كند (حتّى هزينه طبيب و دارو و مانند آن) و اگر تهيّه نكند بنابر احتياط بدهكار او خواهد بود، خواه توانايى داشته باشد يا نه.

مسأله 2063ـ اگر زن در كارهايى كه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر نكند گناهكار است و حقّ غذا و لباس و منزل و همخوابى او از بين مى رود ولى مهر او از بين نمى رود.

مسأله 2064ـ زن وظيفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهيّه كند و نظافت و مانند آن را انجام دهد، مگر به ميل خود و اگر مرد او را مجبور بر اين كارها نمايد زن مى تواند حقّ الزّحمه خود را در برابر اين كارها از او بگيرد.

مسأله 2065ـ هرگاه زن مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد مى تواند هر روز به اندازه خرجى آن روز بدون اجازه از مال او بردارد و احتياط واجب آن است كه اين كار با اجازه حاكم شرع باشد و اگر مجبور شود كه خودش معاش خود را تهيّه كند در موقعى كه مشغول كار است اطاعت شوهر بر او واجب نيست.

مسأله 2066ـ مرد حق ندارد زن دائمى خود را طورى ترك كند كه نه مانند زن شوهردار باشد نه بى شوهر، ولى واجب نيست هر چهار شب يك شب نزد او بماند، ولى اگر همسرهاى متعدد دارد بايد در ميان آنها از اين جهات با عدالت رفتار نمايد

[399]

كه شرح آن در كتابهاى مفصّل فقهى آمده است.

مسأله 2067ـ مرد نمى تواند بيش از چهار ماه، نزديكى با همسر دائمى خود را ترك كند، بلكه اگر زن جوان باشد و در اين مدّت بيم آن مى رود كه به گناه بيفتد احتياط واجب آن است كه طورى رفتار كند كه او به گناه نيفتد.

مسأله 2068ـ تعيين مهر در عقد دائم واجب نيست و بدون آن عقد صحيح است، ولى بعداً چنانچه با زن نزديكى كند بايد مهر او را مطابق معمول زنهايى كه مثل او هستند بدهد.

مسأله 2069ـ در صورتى كه مدّتى براى دادن مهر در عقد تعيين نشده باشد زن حق دارد مهر خود را فوراً مطالبه كند، بلكه مى تواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند، چه شوهر توانايى بر دادن مهر را داشته باشد يا نه، مگر اين كه عدم توانايى او قرينه بر اين باشد كه مهر از اوّل بر ذمّه بوده نه بصورت نقدى.

احكام عقد موقّت
مسأله 2070ـ در ازدواج موقّت بايد مقدار وقت و مقدار مهر تعيين شده باشد و بدون آن باطل است.

مسأله 2071ـ ازدواج موقّت هر چند براى لذّت بردن هم نباشد بلكه به قصد محرم شدن نزديكان آن دختر باشد جائز است مشروط بر اين كه دخترى را كه به ازدواج موقّت در مى آورند در حدّى باشد كه قابل لذّت جنسى باشد، مثلاً اگر كوچك است بايد وقت را به اندازه اى زياد كنند كه دوران آمادگى دختر را شامل شود، هرچند بعد از عقد مدّت را ببخشند.

مسأله 2072ـ احتياط واجب آن است كه شوهر بيش از چهار ماه نزديكى با همسر خود را در ازدواج موقّت نيز ترك نكند.

مسأله 2073ـ زن مى تواند در ازدواج موقّت شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند و

[400]

تنها لذّتهاى ديگر ببرد، ولى اگر بعداً به اين امر راضى شود مانعى ندارد.

مسأله 2074ـ همسر ازدواج موقّت حقّ خرجى ندارد، هرچند باردار شود و از شوهر ارث نمى برد و شوهر هم از او ارث نمى برد و حقّ واجب همخوابى نيز ندارد.

مسأله 2075ـ همسر موقّت مى تواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود يا كارى در خارج خانه براى خود انتخاب كند، مگر اين كه به خاطر بيرون رفتنش حقّ شوهر از بين برود.

مسأله 2076ـ پدر يا جدّ پدرى مى تواند براى محرم شدن با زنى او را به عقد موقّت پسر نابالغ خود درآورد (به شرط اين كه مدّت عقد به اندازه اى باشد كه پسر به حدّ بهره گيرى جنسى برسد) و نيز مى تواند دختر نابالغى را براى محرم شدن بستگان به عقد كسى درآورد (به همان شرط كه در مورد پسر گفته شد) و در هر دو صورت بنابر احتياط واجب بايد عقد فايده اى براى آن دو داشته باشد و خالى از مفسده باشد.

مسأله 2077ـ مرد مى تواند مدّت ازدواج موقّت را ببخشد و به آن پايان دهد، در اين صورت اگر با آن زن نزديكى كرده بايد تمام مهر و اگر نزديكى نكرده بايد نصف آن را بدهد.

مسأله 2078ـ مرد مى تواند زنى را كه صيغه اوست به عقد دائمى درآورد، ولى بايد نخست باقيمانده مدّت را ببخشد، سپس او را عقد كند.

مسأله 2079ـ ازدواج موقّت بعد از تمام شدن مدّت آن، عدّه دارد، به شرحى كه در كتاب طلاق خواهدآمد و فرزندانى كه از آن متولد مى شوند تمام حقوق فرزندى را دارند و از پدر و مادر و بستگان خود ارث مى برند هرچند آن زن و شوهر از هم ارث نمى برند.

مسأله 2080ـ نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم، خواه با قصد لذّت باشد يا بدون آن

[401]

حرام است و همچنين نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم، ولى نگاه كردن به صورت و دستهاى زن نامحرم تا مچ اگر به قصد لذّت نباشد و مايه فساد و گناه نگردد اشكال ندارد، همچنين نگاه كردن به بدن مرد نامحرم به آن مقدار كه معمولاً آن را نمى پوشانند مانند سر و صورت و گردن و مقدارى از پا و دست.

مسأله 2081ـ نگاه كردن به دختر نابالغ اگر به قصد لذّت نباشد و به واسطه نگاه كردن ترس از افتادن در حرام نداشته باشد جايز است، ولى بنابر احتياط واجب بايد به جاهايى مثل ران و شكم كه معمولاً مى پوشانند نگاه نكند.

مسأله 2082ـ واجب است زن بدن و موى خود را از نامحرم بپوشاند و احتياط مستحب آن است كه از پسر نابالغ كه خوب و بد را مى فهمد و به حدّى رسيده كه مورد نظر شهوانى است مستور دارد، ولى پوشانيدن صورت و دستها تا مچ واجب نيست.

مسأله 2083ـ نگاه كردن به عورت ديگرى حرام است هر چند در آئينه يا آب صاف و مانند آن باشد خواه محرم باشد يا نامحرم، مرد باشد يا زن و احتياط واجب آن است كه به عورت بچّه مميّز نيز نگاه نكند، ولى زن و شوهر مى توانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند.

مسأله 2084ـ مرد و زنى كه باهم محرمند (مانند خواهر و برادر) مى توانند به بدن يكديگر به آن مقدار كه در ميان محارم معمول است نگاه كنند و در غير آن احتياط آن است كه نگاه نكنند.

مسأله 2085ـ مرد نمى تواند با قصد لذّت به بدن مرد ديگر نگاه كند و نگاه كردن زن به بدن زن ديگر نيز با قصد لذّت حرام است.

مسأله 2086ـ عكس برداشتن مرد از زن نامحرم حرام نيست، مگر اين كه ناچار باشد كه به بدن او غير از صورت و دستها نگاه كند.

مسأله 2087ـ در صورتى كه زنى مقيّد به حفظ حجاب شرعى است نگاه كردن به عكس بدون حجاب او اشكال دارد، مگر اين كه او را نشناسد و مفسده ديگرى از نگاه

[402]

كردن حاصل نشود.

مسأله 2088ـ هرگاه پرستار يا طبيب ناچار باشد دست به عورت بيمار بزند بايد دستكش يا مانند آن در دست داشته باشد، همچنين اگر طبيب و پرستار مرد ناچار باشد دست به بدن زن بزند يا طبيب و پرستار زن دست به بدن مرد بزند، ولى در صورت ضرورت و ناچارى اشكالى ندارد.

مسأله 2089ـ نگاه كردن طبيب مرد به زن نامحرم براى معالجه در صورتى كه ضرورت داشته باشد جايز است.

مسأله 2090ـ در مورد حجاب واجب، كافى است كه زن بدن خود را جز صورت و دست تا مچ به هر وسيله اى كه مى تواند بپوشاند و لباس خاصّى شرط نيست ولى پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان و همچنين لباسهاى زينتى اشكال دارد.

مسأله 2091ـ نگاه كردن مرد به زنى كه مى خواهد با او ازدواج كند به منظور آگاه شدن از حسن و عيب او جايز است حتّى اگر با يك بار نگاه كردن اين منظور حاصل نشود مى تواند چند بار در چند مجلس نگاه كند.

مسأله 2092ـ شنيدن صداى زن نامحرم در صورتى كه به قصد لذّت نباشد و سبب افتادن در گناه نشود اشكالى ندارد، ولى زن نبايد لحن صداى خود را طورى كند كه هوس انگيز باشد.

مسأله 2093ـ نگاه كردن به زن نامحرم براى شناختن او به منظور شهادت دادن در دادگاه و امور مهم و لازمى از اين قبيل جايز است.

مسائل متفرّقه ازدواج
مسأله 2094ـ هرگاه در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد معلوم شود كه باكره نبوده مى تواند ازدواج را به هم زند.

مسأله 2095ـ احتياط واجب آن است كه مرد و زن نامحرم در محلّ خلوتى كه كسى

[403]

در آنجا نيست و ديگرى هم نمى تواند وارد شود نمانند، حتّى اگر در آنجا نماز بخوانند نماز آنها اشكال دارد.

مسأله 2096ـ هرگاه مرد از اوّل قصدش اين باشد كه مهر زن را نپردازد عقد صحيح است و پرداختن مهر بر او واجب است.

مسأله 2097ـ مرد مسلمانى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود، يعنى منكر خدا يا پيغمبر(صلى الله عليه وآله) گردد، يا يكى از احكام مسلّم اسلام مانند واجب بودن نماز و روزه را انكار كند بطورى كه انكار كردن آن معنايش انكار خدا يا پيغمبر(صلى الله عليه وآله) باشد، ازدواج او باطل مى شود و همسرش بايد از او كناره گيرى كند و عدّه وفات يعنى عدّه زنى كه شوهرش مرده است بگيرد و بعد مى تواند ازدواج كند و اگر زن يائسه باشد، يا هنوز نزديكى نكرده باشند عده لازم نيست.

مسأله 2098ـ هرگاه زن در عقد شرط كند كه شوهر او را از فلان شهر بيرون نبرد، مرد نمى تواند او را از آن شهر بيرون ببرد مگر با رضايت او.

مسأله 2099ـ هرگاه كسى دخترى را براى پسر خود عقد كند، خودش مى تواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد، همچنين اگر اوّل خودش با مادر آن دختر ازدواج كرده مى تواند آن دختر را براى پسر خود بگيرد.

مسأله 2100ـ زنى كه از راه نامشروع باردار شده، جايز نيست بچّه اش را سقط كند و فرزند او حساب مى شود فقط ارث از او نمى برد.

مسأله 2101ـ هرگاه كسى با زنى كه شوهر ندارد و در عدّه كسى نيست زنا كند جايز است او را بعداً به عقد خود درآورد و اگر بچّه اى از آنان متولد شود و ندانند از نطفه حلال است يا حرام آن بچّه حلال زاده است.

مسأله 2102ـ هرگاه زن بگويد شوهر ندارم مى توان حرف او را قبول كرد به شرط آن كه متّهم نباشد، امّا اگر بگويد يائسه ام قبول ادّعاى او اشكال دارد.

مسأله 2103ـ هرگاه با زنى ازدواج كند و كسى بگويد آن زن شوهر داشته ولى خود زن بگويد نداشته ام و شرعاً هم ثابت نشود بايد حرف زن را قبول كرد، ولى اگر فرد

[404]

مورد اعتمادى تصديق كند كه شوهر داشته احتياط واجب آن است كه او را طلاق دهد.

مسأله 2104ـ مستحبّ است در شوهر دادن دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده تعجيل كنند، همچنين درمورد زن دادن به پسرانى كه نياز به همسر دارند.

مسأله 2105ـ كسى كه از زنا متولّد شده هرگاه زن بگيرد و بچّه اى پيدا كند آن بچّه حلال زاده است.

مسأله 2106ـ هرگاه مردى روز ماه مبارك رمضان يا در حال عادت همسرش، با او نزديكى كند گناه كرده، ولى بچّه اى كه از آنان به دنيا مى آيد حلال زاده است.

مسأله 2107ـ هرگاه زنى يقين پيدا كند كه شوهرش در سفر فوت كرده و عدّه وفات (به مقدارى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد) نگه دارد سپس شوهر كند، بعد شوهرش از سفر برگردد بايد از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اوّل حلال است، ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد زن بايد عدّه نگه دارد و احتياط واجب آن است كه شوهر دوم مهر او را مطابق آنچه با او قرار داده بپردازد و اگر مهرالمثل بيشتر است آن را بپردازد.

[405]

شير دادن (رضاع)
مسأله 2108ـ هرگاه زنى كودكى را با شرايطى كه در مسائل آينده گفته مى شود شير دهد، آن زن به حكم مادر اوست و آن مرد كه شير مربوط به اوست به حكم پدر او، پدر آن مرد به حكم جد و مادرش به حكم جدّه و برادرش عمو و خواهرش عمّه و فرزندانش برادر و خواهر او محسوب مى شوند، همچنين پدر آن زن به حكم جدّ مادرى و مادرش جدّه مادرى و برادرش دايى و خواهرش خاله، همچنين دخترى را كه زن شير داده بر شوهر او حرام است (به شرط اين كه با آن زن نزديكى كرده باشد) و نيز انسان نمى تواند با مادر رضاعى زن خود ازدواج كند زيرا به حكم مادر زن اوست.

و به عبارت ديگر هنگامى كه بچّه اى را با شرايطى كه مى آيد شير دهد آن بچّه به اين عدّه محرم مى شود:

1ـ خود آن زن و او را مادر رضاعى مى گويند.

2ـ شوهر آن زن كه شير مربوط به اوست و او را پدر رضاعى گويند.

3ـ پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند.

4ـ بچّه هايى كه از آن زن به دنيا آمده اند يا به دنيا مى آيند.

5ـ بچّه هاى اولاد آن زن هر چه پايين روند چه از اولاد او به دنيا آمده، يا اولاد او آنها را شير داده باشند.

6ـ خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعى باشند.

[406]

7ـ عمو و عمّه آن زن اگر چه رضاعى باشند.

8ـ دايى و خاله آن زن اگر چه رضاعى باشند.

9ـ اولاد شوهر آن زن كه شير مربوط به اوست هر چه پايين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند.

10ـ پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مربوط به آن شوهر است هر چه بالا روند.

11ـ خواهر و برادر شوهرى كه شير مربوط به اوست اگر چه خواهر و برادر رضاعى او باشند.

12ـ عمو و عمّه و دائى وخاله شوهرى كه شير مربوط به اوست هر چه بالا روند اگر چه رضاعى باشند، همچنين عدّه ديگرى كه در مسائل بعد گفته مى شود به واسطه شير دادن محرم مى شوند.

احكام شير دادن
مسأله 2109ـ هرگاه زنى بچّه شيرخوارى را با شرايطى كه بعداً مى آيد شير دهد پدر آن بچّه نمى تواند با دخترهايى كه از آن زن به دنيا آمده اند ازدواج كند و نيز بنابر احتياط واجب نمى تواند دختر شوهرى را كه شير مربوط به اوست به ازدواج خود درآورد، بلكه احتياط واجب آن است كه با دخترهاى رضاعى او نيز ازدواج نكند، ولى ازدواج با دخترهاى رضاعى آن زن از شوهر ديگر مانعى ندارد.

مسأله 2110ـ هرگاه زنى بچّه اى را با شرايط آينده شير دهد شوهر آن زن كه شير مربوط به اوست به خواهرهاى آن بچّه محرم نمى شود، ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج نكند، همچنين خويشان شوهر با خواهر و برادر آن بچّه محرم نمى شوند.

مسأله 2111ـ هرگاه زنى كودكى را شير دهد به برادرهاى آن بچّه محرم نمى شود و نيز خويشان آن زن به برادر و خواهرهاى بچّه اى كه شير خورده محرم نمى شوند.

[407]

مسأله 2112ـ پسر نمى تواند با دخترى كه مادر يا مادر بزرگ او آن دختر را شير كامل داده ازدواج كند، و نيز اگر زن پدر انسان از شير مربوط به پدر او دخترى را شير داده باشد پسر نمى تواند با آن دختر ازدواج نمايد.

مسأله 2113ـ انسان با دخترى كه خواهر انسان يا زن برادر او از شير مربوط به برادرش او را شير كامل داده باشد محرم است و نمى تواند با او ازدواج كند و همچنين اگر خواهرزاده يا برادرزاده يا نوه خواهر يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد.

مسأله 2114ـ زن نبايد بچّه دختر خود را شير كامل دهد چرا كه آن دختر به شوهر خود حرام مى شود، همچنين اگر بچّه اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد، ولى مانعى ندارد كه فرزند پسرش را شير دهد.

مسأله 2115ـ هرگاه زن پدر دخترى، بچّه شوهر آن دختر را از شير مربوط به آن پدر شير دهد آن دختر به شوهر خود حرام مى شود، خواه بچّه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او باشد.

شرايط شير دادنى كه سبب محرم شدن است
مسأله 2116ـ هرگاه زنى كودكى را شير دهد با نُه شرط سبب محرم شدن خواهد بود:

1ـ شير از ولادت باشد، بنابراين اگر پستان بدون تولّد فرزندى شير پيدا كند و كودكى از آن بنوشد سبب محرميّت نمى شود.

2ـ بچّه از زن زنده شير بخورد، پس اگر پستان زن مرده اى را به دهان بگيرد و شير بخورد اثرى ندارد.

3ـ شير آن زن از حرام نباشد، بنابراين اگر شير بچّه اى را كه از زنا به دنيا آمده به بچّه اى بدهند به كسى محرم نمى شود.

[408]

4ـ شير را از پستان بمكد، ولى احتياط واجب آن است اگر شير را در گلوى بچّه بريزند با آن زن و محارم او ازدواج نكند.

5ـ شير را با چيز ديگر مخلوط نكنند.

6ـ شير مربوط به يك شوهر باشد، بنابراين اگر زنى را كه داراى شير است طلاق دهد بعد شوهر ديگرى كند و از او باردار شود و تا موقع وضع حمل شيرى كه مربوط به شوهر اوّل داشته باقى بماند و مثلاً كودكى را هشت دفعه از شير مربوط به شوهر اوّل و هفت دفعه از شير مربوط به شوهر دوم شير دهد آن كودك به كسى محرم نمى شود، همچنين اگر زنى از شير مربوط به شوهر اوّل كودكى را بطور كامل شير دهد و بعد از شير مربوط به شوهر دوم كودك ديگرى را شير دهد آن دو به يكديگر محرم نمى شود.

7ـ كودك به واسطه بيمارى شير را قى نكند، ولى احتياط واجب آن است در اين صورت كسانى كه به واسطه شير دادن به آن بچّه محرم مى شوند با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند.

8ـ كودك پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد خواهد آمد شير كامل بخورد، يا آن مقدار شير به او بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روييده است و احتياط مستحب آن است كه اگر ده مرتبه شير بخورد كسانى كه به واسطه شير خوردن با او محرم مى شوند با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه نيز به او ننمايند.

9ـ دو سال كودك تمام نشده باشد، بنابراين بعد از تمام شدن دو سال اگر به او شير دهند به كسى محرم نمى شود، حتّى اگر پيش از تمام شدن دو سال چهارده مرتبه و بعد از آن يك مرتبه شير بخورد با كسى محرم نمى شود، ولى اگر از موقع زاييدن زن بيش از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچّه اى را شير دهد احتياط واجب آن است كه با زنانى كه به واسطه شير خوردن با او محرم مى شوند ازدواج نكند و نگاه محرمانه هم ننمايد.

[409]

مسأله 2117ـ همانطور كه در مسأله سابق گفته شد اگر كودكى يك شبانه روز شير زنى را بخورد باعث محرميّت مى شود، ولى بايد در بين يك شبانه روز غذا يا شير زن ديگرى را نخورد، مگر اين كه غذا بقدرى كم باشد كه به حساب نيايد، همچنين در بين پانزده مرتبه شير خوردن بايد شير زن ديگرى را نخورد، و در هر مرتبه بايد بقدرى بخورد كه سير شود و بنابر احتياط دو دفعه بطور ناقص، نه دو دفعه حساب مى شود و نه يك دفعه.

مسأله 2118ـ هرگاه زنى از شير مربوط به يك شوهر چندين بچّه را شير دهد همه آنان به يكديگر و به شوهر و زنى كه آنان را شير داده محرم مى شوند و نيز هرگاه كسى داراى چند همسر است، هر كدام از آنان بچّه اى را شير كامل دهد، آن بچّه ها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زنان محرم مى شوند.

مسأله 2119ـ هرگاه زنى از شير مربوط به يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل دهد آنها به هم محرم مى شوند، ولى خواهر و برادر آنها به يكديگر محرم نمى شوند.

مسأله 2120ـ مرد نمى تواند بدون اذن همسر خود با خواهرزاده يا برادرزاده رضاعى زن خود ازدواج كند و نيز احتياط واجب آن است كه اگر با پسرى (العياذ باللّه) لواط كرده با دختر و خواهر مادر رضاعى آن پسر ازدواج نكند.

مسأله 2121ـ اگر زنى برادر كسى را شير دهد به او محرم نمى شود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند.

مسأله 2122ـ مرد نمى تواند با دو خواهر اگرچه رضاعى باشند ازدواج كند و اگر دو زن را عقد كند بعد بفهمد خواهر بوده اند عقد اوّلى صحيح و دومى باطل است و اگر عقد در يك وقت بوده هر دو باطل است.

مسأله 2123ـ اگر زن از شير مربوط به شوهر خود كسانى را كه در زير گفته مى شود شير دهد شوهرش بر او حرام نمى شود، ولى بهتر است اين كار را نكند:

1ـ برادر و خواهر خودش را.

2ـ عمو و عمّه و دايى و خاله خودش را.

[410]

3ـ عمو زاده و دايى زاده خود را.

4ـ برادر زاده خود را.

5ـ برادر شوهر يا خواهر شوهر خود را.

6ـ خواهر زاده خود، يا خواهر زاده شوهرش را.

7ـ عمو و عمّه و دايى و خاله شوهرش را.

8ـ نوه زن ديگر شوهر را.

مسأله 2124ـ هرگاه زنى دختر عمّه يا دختر خاله كسى را شير دهد به او محرم نمى شود، ولى احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند.

مسأله 2125ـ مردى كه دو همسر دارد اگر يكى از آن دو همسر، فرزند عموى زن ديگر را شيردهد زنى كه فرزند عموى او شير خورده به شوهر خود حرام نمى شود.

آداب شير دادن
مسأله 2126ـ هيچ كس براى شير دادن فرزند بهتر از مادر و سزاوارتر از او نيست و بهتر است در برابر شير دادن مزدى از شوهر خود نگيرد، ولى حق دارد بگيرد و اگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد شوهر مى تواند بچّه را از او گرفته به دايه دهد.

مسأله 2127ـ در روايات آمده است دايه اى را بايد براى طفل انتخاب كرد كه داراى عقل و ايمان و عفّت و صورت نيكو باشد و از گرفتن دايه كم عقل يا غيرمؤمنه يا بدصورت و كج خلق يا زنازاده خوددارى شود و همچنين از انتخاب دايه اى كه بچّه او از زنا به دنيا آمده و شيرش شير زنازاده است پرهيز شود.

مسائل متفرّقه شير دادن
مسأله 2128ـ خوب است زنها هر بچّه اى را شير ندهند، زيرا ممكن است فراموش

[411]

كنند به چه كسانى شير داده اند و بعداً دو نفر محرم با يكديگر ازدواج كنند، مخصوصاً در اين ايّام كه با وجود امكان استفاده از شير خشك و امثال آن، كمتر ضرورتى براى شير دادن به بچّه هاى ديگر وجود دارد.

مسأله 2129ـ كسانى كه به واسطه شير خوردن با يكديگر خويشاوند مى شوند مستحبّ است يكديگر را احترام كنند، ولى حقوق خويشاوندى ندارند و از يكديگر ارث نمى برند.

مسأله 2130ـ مستحبّ است درصورتيكه ممكن باشدبچّه رادوسال تمام شير بدهند.

مسأله 2131ـ زن مى تواند بدون اجازه شوهر بچّه ديگرى را شير دهد، به شرط آن كه حقّ شوهر از بين نرود، ولى جايز نيست بچّه اى را شير دهد كه به واسطه شير دادن آن بچّه نسبت به شوهر خود حرام شود.

مسأله 2132ـ هرگاه مردى بخواهد زن برادرش به او محرم شود مى تواند دختر شيرخوارى را با اجازه ولىّ او به عقد موقت خود درآورد و در همان حال زن برادرش آن دختر را شير كامل دهد و بنابراحتياط واجب بايد مدّت عقد موقّت بقدرى باشد كه دختر به حدّ قابليّت بهره گيرى جنسى برسد و چنين عقدى موافق مصلحت دختر نيز باشد.

مسأله 2133ـ شير دادنى كه علّت محرم شدن است به دو چيز ثابت مى شود:

اوّل: خبر دادن عدّه اى كه انسان از گفته آنها يقين پيدا كند.

دوم: شهادت دو مرد عادل يا چهار زن عادل، بلكه احتياط واجب آن است كه به شهادت يك مرد با يك زن هم اكتفا كند، ولى شاهدها بايد شرايط شير دادن را هم بگويند، مثلاً بگويند ما ديده ايم كه فلان بچّه پانزده بار از پستان فلان زن شير كامل با شرايطى كه در مسأله 2116 گفته شده خورده است و اگر بدانيم همه آنها شرايط را مى دانند و در آن توافق دارند، شرح دادن آن لازم نيست.

مسأله 2134ـ هرگاه ندانند آيا كودك به مقدارى كه سبب محرم شدن است شير خورده يا نه، محرم بودن ثابت نمى شود بايد يقين حاصل شود.

طـــلاق
شرايط طلاق
مسأله 2135ـ مردى كه همسر خود را طلاق مى دهد بايد عاقل و بنابر احتياط واجب بالغ باشد و به اختيار خود طلاق دهد بنابراين طلاق از روى اجبار باطل است و نيز بايد قصد جدّى داشته باشد، بنابراين اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد صحيح نيست.

مسأله 2136ـ بنابر احتياط واجب بايد صيغه طلاق به عربى صحيح خوانده شود و واجب است دو مرد عادل آن را بشنوند، اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه است مى گويد: «زَوْجَتِي فاطِمَةُ طالِقٌ» (يعنى همسرم فاطمه از همسرى رهاست) و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: «زَوْجَةُ مُوَكِّلِي فاطِمَةُ طالِقٌ» يعنى همسر موكّل من رهاست.

مسأله 2137ـ زن بايد هنگام طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و نيز شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد و اگر درحال حيض و نفاس كه پيش از اين پاك بوده با او نزديكى نموده باشد بنابراحتياط، طلاق كافى نيست، بلكه بايد دوباره عادت شود و پاك گردد (شرح اين دو شرط در مسائل آينده خواهد آمد).

مسأله 2138ـ طلاق دادن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است:

1ـ شوهر بعد از ازدواج مطلقاً با او نزديكى نكرده باشد. 2ـ باردار باشد. 3ـ زن غايب باشد و مرد نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.

[414]

مسأله 2139ـ هرگاه زن را از خون حيض پاك مى دانسته و طلاقش داده، بعد معلوم شود كه هنگام طلاق در حال حيض بوده طلاق او باطل است و بعكس اگر او را در حال حيض بداند و طلاق دهد، بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.

مسأله 2140ـ هرگاه كسى مى داند همسرش در حال حيض يا نفاس بوده اگر غايب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد و نتواند از حالش باخبر شود بايد تا مدّتى كه معمولاً از حيض يا نفاس پاك مى شود صبر كند.

مسأله 2141ـ هرگاه با همسرش نزديكى كرده و بخواهد طلاقش دهد بايد صبر كند حيض ببيند و پاك شود، ولى اگر باردار باشد مى تواند بعد از نزديكى كردن بلافاصله او را طلاق دهد، همچنين اگر يائسه باشد يعنى بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.

مسأله 2142ـ هرگاه با همسرش كه از حيض و نفاس پاك بوده نزديكى كند سپس مسافرت نمايد و راهى براى تحقيق از حال زن نباشد چنانچه بخواهد او را طلاق دهد احتياط واجب آن است كه حدّاقل يك ماه صبر كند و بعد طلاق دهد.

مسأله 2143ـ زنى كه به واسطه بيمارى يا غير آن عادت ماهانه نمى بيند هرگاه مرد بخواهد او را طلاق دهد بايد از زمانى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از نزديكى خوددارى كند و بعد او را طلاق دهد.

مسأله 2144ـ ازدواج موقّت طلاق ندارد، هر زمان مدّتش تمام شود يا مرد مدّت را به او ببخشد از قيد همسرى او رها مى شود و پاك بودن از عادت ماهانه و همچنين شاهد گرفتن لازم نيست.

عـدّه طـلاق
مسأله 2145ـ زنى كه از شوهرش طلاق گرفته بايد عدّه نگه دارد، مگر اين كه شوهر با او اصلاً نزديكى نكرده باشد، يا قبل از نُه سال طلاقش دهد، يا زن يائسه باشد يعنى پنجاه سال از عمر او گذشته باشد، در اين سه صورت بعد از طلاق مى تواند بلافاصله

[415]

شوهر كند.

مسأله 2146ـ مقدار عدّه در مورد زنانى كه عادت مى شوند احتياط آن است كه بقدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند و پاك شود هنگامى كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام است.

مسأله 2147ـ زنى كه عادت ماهانه نمى بيند اگر در سنّ زنانى باشد كه عادت مى بينند چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد بايد بعد از طلاق سه ماه عدّه نگه دارد و منظور از سه ماه آن است كه اگر اوّل ماه است سه ماه تمام هلالى و اگر روز ديگرى از ماه است مانند پنجم يا دهم هنگامى كه پنجم يا دهم ماه چهارم شود عدّه او تمام است، مثلاً اگر پنجم ماه رجب او را طلاق گفته، پنجم ماه شوّال عدّه او تمام است.

مسأله 2148ـ پايان عدّه زن باردار، متولّد شدن فرزند يا ساقط شدن آن است، حتّى اگر يك ساعت بعد از طلاق بچّه به دنيا آيد، عدّه او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند.

مسأله 2149ـ عدّه ازدواج موقّت بعد از تمام شدن مدّت، در صورتى كه عادت ماهانه مى بيند، به مقدار دوحيض كامل است و اگر عادت نمى بيند چهلوپنج روز تمام است.

مسأله 2150ـ ابتداى شروع عدّه طلاق از آن موقعى است كه صيغه طلاق خوانده مى شود، خواه زن بداند يا نداند، حتّى اگر بعد از تمام شدن مدّت عدّه بفهمد او را طلاق داده اند لازم نيست دوباره عدّه نگه دارد.

عدّه وفات
مسأله 2151ـ زنى كه همسرش از دنيا رفته بايد چهارماه و ده روز عدّه نگه دارد، خواه ازدواج دائم باشد يا موقّت، شوهرش با او نزديكى كرده باشد يا نه، حتّى زن يائسه نيز بايد عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار است بايد تا هنگام وضع حمل عدّه

[416]

نگه دارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهارماه و ده روز فرزندش به دنيا آيد بايد تا چهارماه و ده روز از مرگ شوهر عدّه را ادامه دهد.

مسأله 2152ـ زن در مدّت عدّه وفات بايد از پوشيدن لباسهاى زينتى و كشيدن سرمه در چشم و كارهاى ديگرى كه زينت حساب مى شود خوددارى كند.

مسأله 2153ـ هرگاه زن يقين كند همسرش از دنيا رفته و عدّه وفات نگه دارد و بعداً شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعد مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و احتياط واجب آن است كه اگر باردار است به مقدارى كه در عدّه طلاق گفته شد براى شوهر دوم عدّه طلاق نگه دارد و بعد از آن براى شوهر اوّل چهار ماه و ده روز عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار نيست براى شوهر اوّل عدّه وفات نگه دارد و بعد براى شوهر دوم عدّه طلاق.

مسأله 2154ـ ابتداى عدّه وفات در صورتى كه شوهر غايب باشد و فوت كند از موقعى است كه زن از مرگ شوهر باخبر مى شود.

مسأله 2155ـ هرگاه زن بگويد عدّه من تمام شده از او قبول مى شود، به شرط آن كه مورد اتّهام نباشد، بلكه احتياط واجب آن است كه مورد وثوق باشد.

طلاق بائن و رجعى
مسأله 2156ـ طلاق بر دو قسم است: «طلاق بائن» و «طلاق رجعى» طلاق بائن آن است كه مرد در آن حقّ رجوع به زن خود را ندارد، (منظور از رجوع آن است كه مرد بدون عقد با زن آشتى كند و او را مجدّداً به همسرى بپذيرد) طلاق بائن بر پنج قسم است: 1ـ طلاق زنى كه نُه سالش تمام نشده. 2ـ طلاق زن يائسه، يعنى زنى كه بيشتر از 50 سال دارد. 3ـ طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد، با او نزديكى نكرده باشد. 4ـ طلاق سوم زنى كه او را سه بار طلاق داده اند. 5ـ طلاق خلع و مبارات كه شرح آن بعداً خواهد آمد: و غير اينها را طلاق رجعى گويند كه تا وقتى زن در عدّه است مرد مى تواند به او رجوع كند.

[417]

احكام رجوع
مسأله 2157ـ هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعى دهد نمى تواند او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن بوده بيرون كند (مگر در بعضى از موارد خاص)، همچنين بر خود زن نيز حرام است كه براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود.

مسأله 2158ـ در طلاق رجعى مرد مى تواند به زن خود رجوع كند، بدون آن كه صيغه عقد تازه اى بخواند و رجوع كردن بر دو قسم است: 1ـ سخنى بگويد كه معنايش اين باشد كه آن زن را دوباره به همسرى خود پذيرفته است. 2ـ كارى انجام دهد كه همين معنى را برساند.

مسأله 2159ـ لازم نيست مرد هنگام رجوع كردن شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، حتّى اگر بدون اين كه كسى بفهمد بگويد: به همسرم رجوع كردم صحيح است.

مسأله 2160ـ هرگاه مرد از همسرش مالى بگيرد و با او مصالحه كند كه بعد از طلاق به او رجوع نكند، يا حقّ رجوع نداشته باشد، حقّ رجوع از بين نمى رود.

مسأله 2161ـ هرگاه همسرش را دوبار طلاق دهد بعد عقدش كند و يا به او رجوع كند (و بنابر احتياط واجب در هر بار نزديكى نمايد و بعد از ديدن حيض و پاك شدن او را طلاق دهد) در مرتبه سوم كه او را طلاق داد آن زن بر او حرام مى شود و تنها در صورتى بر او حلال خواهد شد كه بعد از گذشتن عدّه به عقد دائم شوهر ديگرى درآيد و با او نزديكى كند، سپس او را طلاق دهد، بعد از عدّه شوهر اوّل مى تواند با او ازدواج كند.

طلاق خُلْع
مسأله 2162ـ زنى كه مايل نيست با شوهرش زندگى كند، و بيم آن مى رود كه ادامه

[418]

همسرى آنها باعث گناه شود مى تواند مهر خود يا مال ديگرى را به او ببخشد كه طلاقش دهد، اين را طلاق خلع گويند.

مسأله 2163ـ احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع به صورت زير باشد: اگر خود شوهر مى خواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن مثلاً «فاطمه» است مى گويد: «زَوْجَتِي فاطِمَةُ خَلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِقٌ» يعنى زنم فاطمه را در برابر چيزى كه بخشيده است طلاق دادم، او رهاست و اگر وكيل او بخواهد صيغه را بخواند احتياط واجب آن است كه يك نفر از طرف زن وكيل شود و ديگرى از طرف مرد، چنانچه مثلاً اسم شوهر «محمد» و اسم زن «فاطمه» است، وكيل زن مى گويد: «عَنْ مُوَكِّلَتِي فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلِكَ مُحَمَّد لِيَخْلَعَها عَلَيْهِ» پس از آن وكيل مرد بدون فاصله مى گويد: «زَوْجَةُ مُوَكِّلِي خَلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِقٌ» (و اگر زن چيز ديگرى غير از مهر را به شوهر ببخشد بايد نام همان را در موقع خواندن صيغه ببرد).

طلاق مبارات
مسأله 2164ـ هرگاه زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مهر خود يا مال ديگرى را به مرد ببخشد كه او را طلاق دهد آن را طلاق مبارات گويند.

مسأله 2165ـ احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق مبارات را به طريق زير بخوانند، اگر خود شوهر صيغه را مى خواند و مثلاً اسم زن «فاطمه» است مى گويد: «بَارَأْتُ زَوْجَتى فاطَمَةَ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِىَ طالِقٌ» يعنى مبارات كردم(1) زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رها است (و اگر چيزى غير مهر را مى دهد بايد آن را نام ببرد) و در صورتى كه وكيل مرد بخواهد صيغه را بخواند مى گويد: «بَارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَكِّلي فاطِمَةَ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِىَ طالِقٌ» البته قبلاً بايد زن مهر خود بلكه چيزى كمتر از آن را به شوهر در برابر طلاق مبارات بخشيده باشد.

1. يعنى از هم جدا شديم.
[419]

مسأله 2166ـ احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع و مبارات به عربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى بخشيدن مال خود به شوهر به فارسى بگويد: فلان مال را به تو بخشيدم تا مرا طلاق دهى مانعى ندارد.

مسأله 2167ـ زن مى تواند در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات از بخشش خود برگردد و اگر بر گردد شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را همسر خود قرار دهد.

مسأله 2168ـ مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد بايد بيشتر از مهر نباشد بلكه احتياط واجب آن است كه كمتر باشد، ولى در طلاق خلع هر مقدار باشد اشكال ندارد.

احكام متفرّقه طلاق
مسأله 2169ـ هرگاه با زن نامحرمى به گمان اين كه همسر اوست نزديكى كند، زن بايد عدّه نگه دارد (به مقدار عدّه طلاق) خواه زن بداند كه او شوهرش نيست يا نه و اگر مرد مى داند كه آن زن همسرش نيست ولى زن او را شوهر خود مى داند در اين صورت نيز بنابر احتياط واجب بايد عدّه نگه دارد.

مسأله 2170ـ اگر مردى زنى را فريب دهد كه از شوهرش طلاق بگيرد و همسر او شود طلاق و عقد آن زن صحيح است، ولى هر دو معصيت بزرگى انجام داده اند (البتّه اين در صورتى است كه قبلاً زنا با آن زن نكرده باشد و الاّ بر او حرام ابدى است).

مسأله 2171ـ اگر زن در موقع عقد شرط كند كه هرگاه شوهر مثلاً مسافرت نمايد، يا معتاد به مواد مخدر گردد، يا خرجى او را ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است، ولى هرگاه شرط كند كه او از طرف شوهرش وكيل باشد كه هرگاه اين كارها را انجام دهد خود را مطلّقه كند اين وكالت صحيح است و در چنين صورتى

[420]

حق دارد خود را طلاق دهد.

مسأله 2172ـ زنى كه شوهرش مفقودالاثر شده و نمى داند زنده است يا نه، اگر بخواهد طلاق بگيرد و شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود و مطابق دستور مخصوصى كه در شرع وارد شده عمل نمايد.

مسأله 2173ـ پدر و جدّ پدرى ديوانه مى توانند زن او را در صورت مصلحت طلاق دهند، امّا ولىّ صغير اگر همسر دائمى براى او عقد كرده است بنابر احتياط واجب نمى تواند او را طلاق دهد، امّا اگر همسر موقّت براى او عقد كرده مى تواند باقيمانده مدّت را در صورت مصلحت ببخشد.

مسأله 2174ـ هرگاه كسى دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنها طلاق دهد، ديگرى كه آنان را عادل نمى داند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براى خود يا ديگرى عقد كند، ولى اگر شك در عدالت آنها داشته مانعى ندارد.

shahid1389
2010-Sep-04, 02:57
استفتائات مراجع در مورد ازدواج موقت

--------------------------------------------------------------------------------
حضرت آيت الله لنكرانى
حضرت آيت الله سيستانى
حضرت آيت الله تبريزى

--------------------------------------------------------------------------------

حضرت آيت الله لنكرانى
س 135 ـ آيا مىتوان با بيش از يك زن ازدواج موقت كرد؟ اگر جواب مثبت است آيا تعداد زنهايى كه يك فرد مىتواند متعه كند، محدود است؟

جواب : 135 ـ بلى مىتوان با بيش از يك زن ازدواج موقت كرد و تعداد آن محدود نيست. لكن بايد به اين نكته توجه داشت كه اصل تشريع متعه به جهت آن بوده است كه كسانى كه تمكن مالى ندارند بتوانند با ازدواج موقت خود را به نحو مشروع ارضا كنند و به عبارت ديگر متعه به جهت جلوگيرى از فساد و فحشاء تشريع شده است و در عين حال نوعى ازدواج است كه داراى قوانين است كه بايد رعايت شود و احترام و كرامت زن و اصل بقاى خانواده بايد حفظ شود.

س 164 ـ در شرايطى كه نمىتوان ازدواج كرد آيا مىتوان فاحشه را متعه كرد؟ آيا اين عمل زنا محسوب نمىشود؟ و يا گناهى ندارد؟

جواب : 164 ـ ازدواج موقت با زن مسيحى اشكال ندارد، البته بايد به او تفهيم كنيد كه اين يك نوع تزويج است و بايد براى اجراى صيغه از او وكالت بگيريد، و ازدواج موقت با فاحشه بنابر احتياط واجب جايز نيست.

س 234 ـ نوجوانى كه در شرايط اجتنابناپذير جنسى قرار دارد و نمىتواند اميال جنسى خود را كنترل كند و ازدواج موقت نيز براى او دست نيافتنى است و از طرفى نمىخواهد به كارهاى خلاف از قبيل فاحشهبازى، زنا و غيره آلوده شود، آيا مجاز است دست به استمناء بزند؟

جواب : 234 ـ خود ارضائى و استمناء حرام است، بهتر است براى كم شدن شهوت روزه بگيرد، كتاب بخواند، ورزش كند، و تفريحات سالم ديگر داشته باشد.

س 288 ـ نوجوانى كه در شرايط اجتنابناپذير جنسى قرار دارد و نمىتواند اميال جنسى خود را كنترل كند و ازدواج موقت نيز براى او دست نيافتنى است و از طرفى نمىخواهد به كارهاى خلاف از قبيل فاحشهبازى، زنا و غيره آلوده شود، آيا مجاز است دست به استمناء بزند؟

جواب : 288 ـ خود ارضايى و استمناء حرام است، بهتر است براى كم شدن شهوت روزه بگيرد، كتاب بخواند، ورزش كند و تفريحات سالم ديگر داشته باشد.


--------------------------------------------------------------------------------

حضرت آيت الله سيستانى
سؤال :آيا مى شود خانم هاى غير مسلمان (مسيحى و اهل كتاب ) را صيغه كرد يا ازدواج موقت با آنها كرد؟

جواب :ازدواج موقت با زنهاى يهودى و مسيحى مانعى ندارد و لكن اگر همسر مسلمان داشته باشيد ازدواج شما با آنها در صورت عدم رضايت همسرتان جايز نيست بلكه با رضايت وى هم بنابر احتياط واجب جايز نيست.

سؤال :اگر بانوان از راههاى جلوگيرى از قبيل ( قرص، آمپول، كاندوم و ...) استفاده كنند به طورى كه مسلماً حامله نشوند آيا لازم است در ازدواج موقت عده نگه دارند؟

جواب :بلى عده لازم است.

سؤال :ازدواج دائم يا موقت با اهل كتاب (مسيحى، يهودى)چگونه است؟

جواب :ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل كتاب بنابر احتياط واجب جايز نيست ولى ازدواج موقت جايز است مشروط بر اينكه همسر مسلمان نداشته باشد و گر نه بدون رضايت او صحيح نيست بلكه با رضايت هم بنابر احتياط واجب جايز نيست.

سؤال :مسئله ازدواج موقت با زنان اهل كتاب از ديدگاه شما و علماء ديگرچگونه است؟

جواب :ازدواج موقت با يهوديه و مسيحيه به نظر همه مراجع جايز است.

سؤال :در ازدواج موقت بعد از بذل مدت يا انقضاى مدت براى نكاح با خواهر چنين زنى آيا لازم است عده به پايان برسد يا نيازى به پايان رساندن عده نيست ؟

جواب :بنابر احتياط واجب بايد عده منقضى شود.

سؤال :آيا متعه با زنى كه دين ندارد جايز است ؟ متعه با زنى كه كافر است چه حكمى دارد ؟

جواب :با كافر غير كتابى جايز نيست وهمچنين با زردشتى بنابر احتياط واجب ومُتعه كردن با زن يهودى و مسيحى جايز است .

سؤال :آيا مى توان بطور همزمان با دو همسر مُتعه خلوت كرد ؟

جواب :مانعى ندارد ولى بايد هر كدام عورت خود را از ديگرى بپوشاند واز تلذذ بوسيله يكديگر اجتناب نمايند .

سؤال :من مى دانم كه ازدواج مُتعه با زنان اهل كتاب جايز است اما يك مسلمان بايد با زن عفيفه ازدواج كند اينطور نيست ؟

جواب :به احتياط واجب جايز نيست .

سؤال :آيا اجازه پدر در عقد مُتعه لازم است ؟

جواب : اجازه پدر در ازدواج دختر باكره غير مستقل در شؤون زندگى لازم است چه دائم باشد چه موقت بلكه در مستقل نيز بنابر احتياط لازم است.

سؤال : آيا ازدواج مُتعه با دخترى از اهل كتاب بدون اذن ولى او جايز است ؟ ضمناً بفرمائيد چه كسانى شامل اهل كتاب مى شوند؟

جواب :منظور از اهل كتاب در اين مسأله مسيحى ويهودى است و اگر دختر قبلاً ازدواج نكرده بايد از پدرش يا جدش اذن گرفته شود مگر اين كه آنها در امر ازدواج او اصلاً دخالتى نداشته باشند .



--------------------------------------------------------------------------------

حضرت آيت الله تبريزى
سئوال : 1468 ـ دخـتـرى نـيـاز دارد شوهر كند , پدر و مادر او به دليل برخى باورهاى بيهوده با او مخالف هـسـتـنـد .

اگر او ازدواج نكند گمان مى رود جوان مؤمن مورد نظر از كف برود , آيا اجازه پدر و مادرلازم است ؟

جواب : بسمه تعالى در صـورت نـياز دختر باكره به ازدواج و عدم اذن پدر به ازدواج با كفو , اذن پدر لازم نيست , واللّه العالم .


سؤال 1469 ـ اگـر دخـتـر يـقين دارد كه پدرش به ازدواج موقت راضى است , و ليكن نمى تواند اظهار رضايت بكند , آيا دخترمى تواند ازدواج دايم يا موقت بكند ؟

جواب بسمه تعالى پدر رضايت را بايد ابراز كند , واللّه العالم .

سؤال 1476 ـ اگـر پسر و دخترى به دليل مخالفت پدر و مادر به حرام بيفتند , مى توانند بدون اذن ولى ازدواج موقت كنند ؟

جواب بسمه تعالى در صورتى كه كفو باشند , و ولى دختر با وجود مصلحت , ازازدواج منع كند , اذن وى لازم نيست , واللّه العالم .

shahid1389
2010-Sep-04, 03:05
پرسش ها و پاسخهاى فقهى دانشجويان
پاسخ ها از سايت نهاد رهبري در دانشگاه ها


ازدواج وطلاق
سؤال: حكم عقد كسي كه پيش از تمام شدن عقد موقت و بدون بخشيدن مدت ، زن را به عقد دايم در آورده چيست ؟


جواب: عقد دايم ، در صورت پايان نيافتن مدت عقد موقت و يا بخشيده شدن آن از جانب مرد صحيح نيست . بنابراين در صورتي كه چنين عقدي خوانده شود بايد پس از انقضاي مدت عقد موقت ، مجددا" خوانده شود و يا اينكه مدت باقيمانده بخشيده شود و عقد دايم خوانده شود .


سؤال: آيا عده نگه داشتن زنان بيوه اي كه بر اثر بيماري كيسه رحمشان را از بدن خارج كرده اند براي ازدواج موقت لازم است ؟


جواب: عده نگه داشتن ، در فرض سوال لازم و ضروري است.


سؤال: كمترين و بيشترين زمان ازدواج موقت چقدر است ؟


جواب: آنچه در ازدواج موقت شرط است اين است كه مدت ذكر شود و زمان معين باشد ولي اين كه اكثر و اقل زمان آن چقدر بايد باشد مي توان مدت عقد موقت را از يك ساعت تا 99 سال هم قرار داد، ( تحريرالوسيله ، ج 3، ص 517 ).


سؤال: آيا ازدواج موقت مرد به نفع جامعه است ياباعث متلاشي شدن آن ؟ چه توصيه هايي براي خوشبختي خود وهمسرم داريد؟


جواب: در مورد متعه ( صيغه ) مرد از نظر قانوني مي تواند شخصي را به عقد موقت خود درآورد .البته اين موضوع براي همسران مقداري ناخوشايند است ولي آن گاه كه فلسفه اين حكم در نظر گرفته شود و جنبه هاي مختلف آن تبيين گردد خواهيم ديد كه حكمي واقع بينانه و در جمع داراي مصالحي براي جامعه است × ولي اگر زني با همسر خويش در ضمن عقد شرط كند كه بدون اطلاع او مرد به چنين كاري دست نزند شوهر ملزم به رعايت آن است . در مورد زندگي نمونه : شناخت رفتار صحيح در پرتو علم اخلاق و به كارگيري آن از مهم ترين زمينه هاي دسترسي به زندگي سعادتمندانه است . مهم ترين اصول را مي توان در بندهاي زير خلاصه نمود : 1- رعايت صداقت و امانت كامل در گفتار و كردار .2- رعايت عدالت و اعتدال در زندگي و پرهيز از زياده طلبي و توقعات بيجا .3- صبر و تحمل در برابر مشكلات و برخورد عاقلانه با آنها .4- حفظ اسرار زندگي و حل مشكلات در داخل . 5- پذيرش اين اصل كه همواره همه چيز مطابق خواست و ميل انسان نيست . 6- برخورد صحيح اخلاقي با اطرافيان و رعايت شوون و احترامات آنها .7- براي خدا زندگي كردن و توقع تقدير و بها دادن از ديگران نداشتن


سؤال: آيا اگر دختر و پسري همديگر را دوست داشته باشند و پدر پسر و دختر نيز به اين دوستي راضي باشند براي اجراي عقد كفايت مي كند؟


جواب: اجازه پدر دختر براي عقد شرط است و صرف رضايت به دوستي كافي نيست.


سؤال: آيا جاري كردن صيغه عقد براي محرميت در محيط كار بدون اذن پدر صحيح است ؟


جواب: اكثر مراجع اذن پدر را ( به صورت فتوا يا احتياط وجوبي ) در ازدواج دختر باكره لازم مي دانند و از اين جهت فرقي بين ازدواج موقت و دايم نيست .


سؤال: آيا صيغه خواندن براي دختر باكره بدون اطلاع خانواده صحيح است ؟صحبت كردن آنها با همديگر چه حكمي دارد؟


جواب: به نظر اكثر فقهاي معاصر خواندن صيغه ازدواج چه به طور دايم و چه به صورت موقت و براي محرميت ، براي دختري كه بكر است بدون اجازه پدر دختر ياجد پدري او باطل است و بايد توجه داشته باشند كه اين گونه ارتباطات عاقبت خوبي نداشته و باعث پشيماني شديد خواهد شد و ارتباط دختر و پسري كه با هم نامحرمند و صحبت كردن آنها در غير آن مواردي كه شرع اجازه داده ، يعني صحبت كردن در رابطه با مسايل ضروري ، حرام است و همين طور نگاه كردن مرد به دست هاي زن تا مچ و گردي صورت بدون قصد شهوت و لذت اشكال ندارد ولي بيشتر از آن حرام است و حتي اگر نگاه به صورت هم به قصد لذت باشد حرام است.


سؤال: با يك دختري رابطه نامشروع داشتم كه موجب بي عفتي ايشان گرديده ، آيابدون اذن پدر ايشان مي توانم با او ازدواج كنم ؟


جواب: اگر بكارت دختر با نزديكي ازبين رفته است براي ازدواج اذن پدر يا جد پدري لازم نيست ولي احتياط مستحب در اخذ اجازه است سعي كنيد ازدواج شما با رضايت والدين تان باشد تا بعدا"موجب مشكلات نشود، ( توضيح المسايل مراجع ج 2 ص 387، مساله 2377 ).


سؤال: در زمان عقد ( قبل از عروسي ) اجازه پدر عروس در بعضي موارد، مثل هم خوابي و بيرون رفتن با همسر شرط است ؟


جواب: شرعا نظر پدر شرط نيست لكن اگر در محلي كه عقد واقع شده چنين چيزي عرفيت دارد خلاف عرف عمل ننماييد تا موجبات ناراحتي و كدورت خاطر طرفين فراهم نگردد.


سؤال: خانمي كه عقد كرده ولي به خانه شوهر نرفته ، به اجازه پدر و مادر نيازدارد يا اجازه شوهر كافي است ؟


جواب: زني كه عقد دايمي شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود .البته اگر موردي هم خارج شدن از خانه با رضايت شوهر، موجب ناراحتي پدر و مادر مي شود رضايت ايشان را هم جلب نمايد.


سؤال: آيا در ازدواج با شوهر خاله ، اجازه خاله شرط است ؟


جواب: ازدواج با شوهر خاله بدون اجازه خاله ولو به صورت عقد موقت صحيح نيست مگر اين كه بعد از اطلاع يافتن آن عقد رااجازه بدهد كه در اين صورت عقد صحيح است و فرق نمي كند كه در عقدبهره بردن جنسي را شرط كرده باشيد يا نه.


سؤال: دختري از آشنايان با اطلاع از مسايل ما، حاضر است با من ازدواج كند آيااجازه پدر دختر لازم است يا نه ؟


جواب: ازدواج دختر جز در مواردي خاص بايد با رضايت پدر باشد بنا بر اين در صورتي كه قصد ازدواج با او را داريد رضايت پدرش را جلب كنيد.


سؤال: آيا ازدواج مرد غير سيد با زن سيده كراهت دارد يا نه ؟ اين كراهت راآقاي سيد حسن ابطحي با توجه به يك حديث استنباط كرده اند نظر شما چيست ؟


جواب: ازدواج مرد با زن سيده هيچ اشكالي ندارد× بلكه در صورتي كه به قصد ابراز محبت به خاندان پيامبر ( ص ) باشد كاري پسنديده و نيكوست . اما مطلبي را كه از كتاب انوار زهرا ( س ) نقل كرده ايد استنباط شخصي نويسنده كتاب از مضمون حديث است ولي نظر ايشان نظركارشناسانه فقهي نيست × زيرا فتوا دادن به استحباب و يا كراهت نيازمند كاوش هاي دقيق در سند و متن حديث و دلالت آن و رعايت ديگر شرايط لازم براي اجتهاد و فتواست . اما روايت مزبور كه در كتاب ( ( من لايحضره الفقيه ) ) ( ج 3 ص 293 ) نقل گرديده از چند جهت قابل بررسي است : اولا : از نظر موضوع قضيه جزييه بوده و مضمون آن چنين است كه : پيامبر اكرم ( ص ) به فرزندان علي ( ع ) و جعفر بن ابي طالب نگريستند وفرمودند : دختران ما براي پسران ما ...ولي اگر نويسنده كتاب حداقل به آغاز حديث مي نگريستند متوجه برداشت غلط خود از آن مي شدند× چرا كه آغاز حديث دستور به تزويج دختران به خواستگاران مومن و امانت دار است و اينكه هيچ بهانه اي براي رد خواستگاران مومن پذيرفته نيست . براي روشن شدن بيشتر مطلب به متن كتاب ( ( من لايحضره الفقيه ) ) مراجعه فرماييد .و سخن آخر آنكه اگر فرض كنيم حديث مورد نظر دلالت مورد ادعاي نويسنده كتاب را داشته باشد به دليل معارضه با آيات صريح قرآن وسيره قطعيه ايمه ( ع ) آن روايت از درجه اعتبار ساقط است .


سؤال: كسي كه از روي جهل به حكم با خواهر ملوط ازدواج كرده چه حكمي دارد؟


جواب: ازدواجشان درست نيست و از اساس باطل مي باشد، بنابر اين لازم است بيدرنگ از هم جدا شوند و نياز به طلاق نيست.


سؤال: اگر كسي از روي جهل و ناداني با كسي لواط كرده باشد و سپس توبه كند آيامي تواند خواهر او را بگيرد؟


جواب: استغفار رافع عذاب اخروي عمل انجام شده است ، ولي هرگز آثار وضعي آن مانند حكم فوق را برنمي دارد، همين طور جهل و علم طرفين و اطرافيان آنها هيچ دخلي در حكم وضعي ندارد .


سؤال: آيا اگر با قرص جلوي عادت گرفته شود، براي روزه اشكال دارد؟


جواب: اگر ضرري نداشته باشد قرص خوردن براي گرفتن روزه و غيره اشكالي ندارد.


سؤال: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با خواهر لواط كننده و لواط دهنده چه حكمي دارد برخورد با كسي كه به عمل لواط آلوده شده است چگونه بايد باشد؟


جواب: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط دهنده بر لواط كننده حرام است ؛ حال لواط دهنده چه بالغ باشد يا غير بالغ ؛ ولي اگر لواط كننده بالغ نباشد افراد مذكور بر او حرام نمي شوند .حكم تحريم در صورتي است كه يقين به دخول داشته باشد ولي چنانچه شك در دخول داشته باشد حكم مذكور جاري نيست . ولي ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط كننده بر لواط دهنده حرام نيستند .و در مورد شخص مذكور تكليف شما نهي از منكر است . در ابتدا سعي كنيد با زبان خوش و نصيحت و با بيان عقوبت اخروي و مفاسد روحي اخلاقي و اجتماعي اين گناه و معرفي كتاب گناهان كبيره و كيفر گناه و ... او را از اين كار منصرف كنيد و در مرحله دوم مساله را به پدر يا برادر يا شخص بزرگ تري كه گفتارش در او تاثير دارد و مي تواند او را از اين كار باز دارد تذكر دهيد و ضمنا بدانيد كه افشاي عمل مذكور حرام و گناه است و در غير موارد امر به معروف و نهي از منكر آن را براي كسي بازگو نكنيد .


سؤال: اگر دو پسرعمو يا دو پسر خاله در كودكي با هم لواط كرده اند آيا نمي تواند با خواهر او ازدواج كند؟


جواب: كسي كه خداي ناخواسته با پسري عمل لواط انجام داده ، اگر يقين دارد كه هنگام عمل ولو به مقدار جزيي از ختنه گاه داخل در دبر شده است ، خواهر و دختر و مادرلواط دهنده بر لواط كننده حرام است ، ولي دختر و مادر فاعل بر مفعول حرام نيست . بله ، اگر عمل لواط به صورت متقابل انجام مي شده يعني هريك هم فاعل بوده و هم مفعول ، ازدواج با افراد مذكور براي هر دو حرام است . ليكن اگر لواط به حد دخول نرسيده و فقط در حد تفخيذ انجام گرفته ويا اگر الان شك دارد كه آيا لواط همراه با دخول بوده يا به صورت تفخيذ انجام شده ، افراد مذكور حرام نمي باشند و ازدواج با آنها مانعي ندارد .البته بهتراست كه در اين صورت نيز اگر هنوز ازدواج صورت نگرفته ، از ازدواج با افرادمذكور خودداري كنند .براي آگاهي بيشتر به رساله هاي توضيح المسايل ،احكام ازدواج رجوع كنيد .


سؤال: اگر قبل و بعد از بلوغ عمل شنيعي انجام شود و مطمينا به مقدار اندك هم دخول نشده آيا مي توان با خواهر آن پسر ازدواج كرد؟ و اگر نظر رهبري منفي است به فتواي كدام مرجع مي شود ازدواج كرد؟


جواب: اگر اطمينان به دخول ندارد ازدواج مذكور اشكالي ندارد و مي توانند با خواهر مفعول ازدواج نمايند و فتواي تمامي مراجع تقليد در اين مورد يكسان است . هر چند اگر ازدواج نكرده اند بهتر است احتياط را رعايت كرده و از اين ازدواج خودداري نمايند .


سؤال: ازدواج با زنان اهل كتاب چه حكمي دارد؟


جواب: به نظر بسياري از فقها زنان اهل كتاب را مي شود به عقد موقت درآورد ولي ازدواج دايم با آنان جايز نيست.


سؤال: مي خواهم با دختري كه از فرقه اهل حق است ازدواج كنم ، آيا جايز است ؟ آيا اين امر از نظر استخدام در كارهاي دولتي مشكلي به وجود نمي آورد؟


جواب: ازدواج با آنها اگر موحد و مسلمان باشند؛ يعني اعتقاد به يكتايي خداوند و رسالت پيغمبر اسلام ( ص ) و قرآن و ضروريات دين مثل نماز و روزه و ... داشته باشند و حضرت علي ( ع ) را خدا ندانند از نظر شرعي بلا مانع است و از نظر استخدام كشوري نيز مشكلي ندارد و اگر چنين نيستند مي تواند دختر قبل از عقد به همه موارد فوق ايمان آورد و عملا" نشان دهد كه اعتقاد دارد و سپس عقد خوانده شود.


سؤال: صيغه برادري در اسلام چگونه است آيا مانعي در ازدواج خواهر با طرف مقابل ايجاد مي كند، و سبب محرميت مي گردد؟


جواب: همان گونه كه در متن صيغه عقد برادري آمده است اقتضاي اين برادري شريك ساختن طرف ديگر در دعا، زيارت و شفاعت است × يعني اگر دعا نمود به برادر خويش نيز دعا كند و اگر به زيارت اولياي خدا مانند پيامبر ( ص ) و ايمه ( ع ) نايل شد از جانب او نيز زيارت كند .همچنين در قيامت اگر حق شفاعتي نصيب او گرديد از وي شفاعت نمايد .ولي هيچگونه محرميتي نمي آورد بنابراين ازدواج با خواهر او مانعي ندارد.


سؤال: اگر دو نفر با هم لواط كرده باشند آيا يكي مي تواند خواهر ديگري را بگيرد ؟ اگر ازدواج كند چه حكمي دارد؟


جواب: به نظر مشهور فقها خواهر مفعول بر فاعل حرام است ولي مفعول مي تواند خواهر فاعل را بگيرد و اگر در فرض اول ازدواج كرده باشند نكاح آنها باطل است و بر يكديگر حرام ابدي مي باشند و بايد از يكديگر جدا شوند البته اين در صورتي است كه ازدواج بعد از عمل لواط صورت گيرد ولي اگر پيش از آن بوده باشد باطل نيست .


سؤال: ازدواج با خواهر و مادر ملوط چه حكمي دارد؟ در صورت عدم آگاهي به مساله چه حكمي دارد؟


جواب: مادر وخواهر و دختر پسري كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواطكننده و لواط دهنده بالغ نباشند ولي اگر گمان كند كه دخول شده ، يا شك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمي شوند، ( توضيحالمسايل مراجع ، ج 2،ص 402 و 409 - نظر امام خميني و آيت الله گلپايگاني ) . آيت الله فاضل لنكراني : اگر لواط كننده نابالغ باشد حكم به حرمت مشكل است ولي اگرشك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمي شوند.آيت الله تبريزي : مادر وخواهر و دختر پسري كه لواط داده بنا بر احتياط بر لواط كننده - در صورتي كه بالغ بوده - حرام است ولي اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمي شود ( توضيحالمسايل ، ص 423 ). آيت الله صافي گلپايگاني : مادر و خواهر و دختر پسري كه لواط داده برلواطكننده درصورتي كه بالغ بوده حرام است ولي اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يا نه ، بر او حرام نمي شود، ( توضيحالمسايل ، ص 487 ). درحكمي كه گفته شد فرقي بين عالم به مساله و جاهل وجود ندارد؛ يعني ، اگراز روي جهل به مساله هم لواط كرده در مواردي كه حكم حرمت است فرق نمي كند، ( عروه الوثقي ، ج 2، ص 658 ).


سؤال: آيا اگر لواط كننده بالغ نباشد، ازدواج با خواهر لواط شونده حرام است ؟


جواب: به نظر آيت الله فاضل در صورتي كه لواط كننده نابالغ باشد، موجب حرمت ابدي نمي شود، اگر چه به نظر برخي ديگر از مراجع فرقي بين بالغ و نابالغ از اين جهت نيست ، ( جامع المسايل ، ج 1، ص 41 .)


سؤال: اگر بانويي بعد از ازدواج متوجه مرتد بودن شوهرش شد تكليفش چيست ؟


جواب: در صورتي كه يقين به مرتد بودن وي داشته باشد همسر او نيست و بر او حرام مي باشد .


سؤال: آيا احكام مربوط به حقوق زن و شوهر در مدت زمان عقد قبل از عروسي جاري است ؟


جواب: در اين مدت نيز زن و شوهر حقوقي برابر با دوران پس از زفاف دارند مگر آن كه از قبل شروط خاصي را قيد كرده و يا عرفا روال معيني معمول باشد به گونه اي كه حالت شرط ضمن عقد را پيدا كند .


سؤال: آيا زن مي تواند بعد از عقد مهريه را از شوهر مطالبه كند؟


جواب: بلي مي تواند مهريه نقد را پس از انجام عقد ازدواج مطالبه نمايد.


سؤال: اگر مادرزني به نوه دختري اش شير دهد آيا دامادش بر دختر او حرام ابدي مي شود؟


جواب: چنان چه مادر زن به نوه دختري خود شير بدهد ( با تحقق شرايط رضاع ) دامادش بر دختر او حرام مي شود و اين حرمت ابدي بوده و قابل برطرف شدن با عقد نيست .


سؤال: آيا از شير همسر جز فرزندش ( از قبيل شوهر و غيره ) مي توانند استفاده كنند يا نه ؟


جواب: استفاده از شير زن براي ديگران با رعايت جهات شرعي به فتواي آيت الله گلپايگاني ، تبريزي و فاضل بلامانع است .


سؤال: كنترل جمعيت وراه هاي جلوگيري از بارداري از نظر شرع ايرادي دارد ياخير؟


جواب: هر گونه جلوگيري از انعقاد نطفه با رضايت زوجين اشكال ندارد ولي سقط آن پس از انعقاد نطفه حرام است .


سؤال: با علم به اينكه روش هاي جديد پيشگيري جمعيت باعث عقيمي دايم مي شود، استفاده از اين روش ها چه حكمي دارد؟


جواب: استفاده از روشهايي كه موجب عقيم شدن دايمي است به نظر مراجع اشكال دارد .


سؤال: مكاتبه ونامه دادن براي ازدواج به دختر مورد نظر چه حكمي دارد؟


جواب: طرح مساله ازدواج از طريق مكاتبه با فرد مورد نظر هر چند از نظر فقهي حرام شمرده نشده ولي قرآن مجيد در آيه 235 سوره "بقره " قرار و مواعده سري ازدواج را منع نموده و مي فرمايد : ( (... ولاتواعدوهن سرا ) ) . بنابراين بهتر است اين مساله از طريق خانوادگي و به صورتي آشكارا انجام گيرد× چه درغير اين صورت موجب برخي از عواقب ناگوار تهمت ها و بدبيني ها خواهد شد .


سؤال: مراسم ازدواج بايد چگونه باشد كه مورد نظر شرع و امام زمان ( عج ) باشد؟


جواب: اين كه مراسم ازدواج يا هر مراسم ديگري چگونه باشد تا حضرت ولي عصر - ارواحنا لتراب مقدمه الفدا - در آن مستقيما شركت جويند مساله ساده اي نيست و بستگي به ميزان قرب افراد آن جلسات به ساحت مقدس آن حضرت دارد ليكن بايد در نظر داشت كه اگر طرفين اهل ايمان بوده و در مجلس خود از گناه و معصيت دوري جسته و به ياد حضرتش باشند مسلما مورد توجه و عنايات و دعاي خير آن حضرت خواهند بود .


سؤال: به جهت عدم جواز لمس و اختلاط با نامحرم در مراكز آموزش پزشكي آيا بايد متدينين از آموزش اينگونه حرفه ها دست بردارند ؟


جواب: شايسته نيست كه افراد متدين از اين حرفه ها سرباز زنند؛ زيرا رشته پزشكي يكي از علوم مورد نياز جامعه است . و يادگيري و اشتغال به آن از واجبات كفايي است . ليكن وظيفه مهم مومنان ايجاد فضاي سالم فرهنگي و معنوي در نظام آموزشي و عملي اين رشته است . نهادهاي فرهنگي دانشگاهها بايد ارزشهاي متعالي اسلامي را - كه هيچ مانعي براي رشد اين علم نبوده بلكه به تصفيه و پالايش فضاي اين علم از انواع آلودگي ها مي پردازد به نيكوترين وجه حاكم سازند .


سؤال: زنم نماز نمي خواند و داراي هفت فرزند هستيم آيا مي توانم به اين جهت او را سه طلاقه كنم ؟


جواب: نماز نخواندن موجب طلاق دادن نيست و به علاوه با داشتن هفت فرزند به هيچ وجه اين كار منطقي نيست و ليكن تا آن جا كه مي توانيد با نرمي و ملاطفت و نصايح ارزنده او را به نماز خواندن تشويق نماييد و از عذاب ترك نماز آگاهش كنيد .نيز اگر مي توانيد از طريق تهيه بعضي از چيزهايي كه براي او مطلوب است انگيزه نماز خواندن را در او تقويت كنيد .


سؤال: حد و گناه لواط را بيان كنيد .


جواب: لواط ازگناهان بزرگ است . شخصي كه مرتكب اين عمل شنيع مي شود، ازنظر خدا و رسول او و ملايكه مورد لعنت واقع مي شود و اگر در حال بلوغ و يا اختيار، اراده و عقل مرتكب اين عمل شده باشد و بدون توبه واقعي مرده باشد، عذاب او شديد خواهد بود .پيامبر اكرم ( ص ) مي فرمايد : ( ( وقتي كه لواطكننده در قبر نهاده شد بيشتر از سه روز باقي نمي ماند و خداوند او را ميان قوم هلاك شده لوط پرتاب مي كند و روزقيامت هم با آن قوم ستمكار محشور مي شود ) ) ، ( ميزان الحكمه ، ج 11، ص 5369 ) . حال اگر هر دو يا يكي بالغ بوده و عمل هر دو در نزدحاكم شرع يا با اقرار و يا شهادت شهود، ثابت شود، بايد حد شرعي بر او جاري شود و حد آن به يكي از چند صورت است : الف ) كشتن باشمشير و امثال آن ، ب ) سوزاندن ، ج ) دست و پاي او را بسته و ازكوه پرتاب كنند، د ) سنگسار كردن ، ه ) خراب كردن ديوار بر روي او.البته هر كدام را حاكم صلاح بداند اجرا مي كند و اين در صورتي است كه دخول محقق شده باشد .اما اگر دخول نكرده باشد، حد آن صدضربه شلاق است . حال اگر قبل از شهادت شهود توبه نمايد، حدساقط مي شود؛ ولي اگر لواط كننده و مفعول يا يكي از آنها بالغ نبوده اند حد بر نابالغ جاري نمي شود؛ بلكه اگر نزد حاكم ثابت شود تاديب مي شوند و چون بالغ نبوده اند گناهي در نامه عمل آنها نوشته نمي شود، ( تحريرالوسيله ، ج 4، ص 198 و 199 ).


سؤال: آيا عمل لواط از نظر حد و حكم با زنا مساوي است ؟


جواب: عمل لواط از گناهان بزرگ و حرام است و اگر مقصود شما حرام بودن آن است ، بايد گفت بلي حرام است و اگرمقصود شما از نظر حد شرعي است ، نه زيرا حد زنا در يك صورت 100تازيانه و در صورت ديگر رجم ( سنگسار شدن ) است . اما حد لواط اگر نزدحاكم شرع ثابت شود، قتل است آن هم يكي از سه صورت : الف ) سوزانيدن در آتش ، ب ) پرتاب كردن از كوه با دست و پاي بسته ، ج ) كشتن با شمشير وامثال آن مانند ديواري را روي او خراب نمودن كه حاكم شرع مخير است هر كدام را صلاح بداند در حق او اجرا كند.


سؤال: در رساله ها آمده كسي كه بترسد مبتلا به حرام شود واجب است زن بگيرد، منظور ازكار حرام زنا و لواط است يا انحرافات ديگر را نيز شامل مي شود؟


جواب: ازدواج در صورتي كه آدمي به حرام بيفتد واجب است و به حرام افتادن شامل استمنا، زنا و لواط و موارد مشابه نيز مي شود .


سؤال: حكم نماز و روزه دانشجوياني را كه فاصله وطن آنها تا محل تحصيل بيش از 4فرسخ شرعي است و هر 2هفته يكبار، يا بيش از ده روز يكبار به محل درس مي روند و برمي گردند و حداقل براي يك ترم چنين برنامه اي دارند، در محل تحصيل و بين راه بيان فرماييد.


جواب: آيات عظام امام خميني و خامنه اي : نماز شكسته است و روزه صحيح نيست. آيات عظام اراكي و گلپايگاني : نماز شكسته است و روزه صحيح نيست. آيت الله بهجت : نماز را قصر به جا آورد و روزه او صحيح نيست. آيت الله تبريزي : نمازش شكسته است و روزه اش را هم افطار مي كند.والله العالم آيت الله سيستاني : نمازش شكسته است و اگر قبل از ظهر برود روزه صحيح نيست. آيت الله صافي : نماز در بين راه و محل تحصيل شكسته است و روزه صحيح نيست. آيت الله فاضل : بنا بر احتياط واجب شكسته است و نمي توانند روزه بگيرند.آيت الله مكارم : شكسته است.


سؤال: آيا پسري كه در كودكي مورد تجاوز قرار گرفته نيز گناه كار است ؟


جواب: با توجه به اين كه اين مساله در دوران پيش از بلوغ رخ داده است ، براي او گناهي محسوب نمي شود .تازه اگر كسي خداي نخواسته در دوران بلوغ هم چنين كرده باشد، با توبه واقعي و استغفار مورد رحمت و بخشش خداوند قرار مي گيرد .بنابراين به رحمت خدا اميدوار باشيد.


سؤال: آيا شخص مي تواند متجاوزان جنسي به خود را بكشد؟


جواب: شخص حق ندارد چنين كاري را انجام بدهد ودر صورت ارتكاب آن ، مورد مجازات قرار خواهد گرفت . بلي مي تواند از آنان شكايت كند و در صورت شكايت اگر هر يك از آنان چهار مرتبه نزد قاضي اعتراف به عمل خود كندمورد مجازات قرار خواهد گرفت ؛ ليكن اين عمل افزون بر آن كه موجب رفتن آبرو مي شود، از طرفي مسلماً آنان اقرار نخواهند كرد ونتيجه اي عايد نخواهد شد .بنابراين بهتر است به كلي مساله را از يادببرد و سعي كند آنان را نيز از خاطر خود محو سازد و در صورت امكان ، محيط زندگي خود را از آنان دور سازد .اين عمل باعث آرامش بيشتر مي شود و در بهبود عوارض ياد شده نيز موثر است.


سؤال: رفت و آمد با شخصي كه قبلاچند بار لواط انجام داده است و اكنون توبه كردو شخص مومني است چگونه است ؟

جواب: كسي كه از گناهي توبه كرده است همانند آن است كه آن گناه را اصلا انجام نداده است . حضرت رسول اكرم ( ص ) فرموده اند : ( ( التايب من الذنب كمن لاذنب له ؛ توبه كننده از گناه مانند كسي است كه گناهي نكرده است ) ) . بنابر اين برخورد با افراد تايب بايد همانند افراد ديگر باشد و وضع فعلي آنان مد نظر باشد .مسلما خداوند با توبه گناهان را - هر قدر هم بزرگ باشد - مي بخشد و تايب واقعي اهل بهشت است . شما مي توانيد به استناد به آيات قرآن و احاديث گناهكاران را به رحمت خداوند اميدوار سازيد .براي نمونه آيات 53 سوره زمر و 116 سوره نسا و ...رامورد مطالعه و مورد بررسي قرار دهيد .و در صورت توبه رفت و آمد با شخص مذكور اشكال ندارد .


سؤال: اگر دو پسرعمو يا دو پسر خاله در كودكي با هم لواط كرده اند آيا نمي تواند با خواهر او ازدواج كند؟

جواب: كسي كه خداي ناخواسته با پسري عمل لواط انجام داده ، اگر يقين دارد كه هنگام عمل ولو به مقدار جزيي از ختنه گاه داخل در دبر شده است ، خواهر و دختر و مادرلواط دهنده بر لواط كننده حرام است ، ولي دختر و مادر فاعل بر مفعول حرام نيست . بله ، اگر عمل لواط به صورت متقابل انجام مي شده يعني هريك هم فاعل بوده و هم مفعول ، ازدواج با افراد مذكور براي هر دو حرام است . ليكن اگر لواط به حد دخول نرسيده و فقط در حد تفخيذ انجام گرفته ويا اگر الان شك دارد كه آيا لواط همراه با دخول بوده يا به صورت تفخيذ انجام شده ، افراد مذكور حرام نمي باشند و ازدواج با آنها مانعي ندارد .البته بهتراست كه در اين صورت نيز اگر هنوز ازدواج صورت نگرفته ، از ازدواج با افرادمذكور خودداري كنند .براي آگاهي بيشتر به رساله هاي توضيح المسايل ،احكام ازدواج رجوع كنيد .


سؤال: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با خواهر لواط كننده و لواط دهنده چه حكمي دارد برخورد با كسي كه به عمل لواط آلوده شده است چگونه بايد باشد؟


جواب: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط دهنده بر لواط كننده حرام است ؛ حال لواط دهنده چه بالغ باشد يا غير بالغ ؛ ولي اگر لواط كننده بالغ نباشد افراد مذكور بر او حرام نمي شوند .حكم تحريم در صورتي است كه يقين به دخول داشته باشد ولي چنانچه شك در دخول داشته باشد حكم مذكور جاري نيست . ولي ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط كننده بر لواط دهنده حرام نيستند .و در مورد شخص مذكور تكليف شما نهي از منكر است . در ابتدا سعي كنيد با زبان خوش و نصيحت و با بيان عقوبت اخروي و مفاسد روحي اخلاقي و اجتماعي اين گناه و معرفي كتاب گناهان كبيره و كيفر گناه و ... او را از اين كار منصرف كنيد و در مرحله دوم مساله را به پدر يا برادر يا شخص بزرگ تري كه گفتارش در او تاثير دارد و مي تواند او را از اين كار باز دارد تذكر دهيد و ضمنا بدانيد كه افشاي عمل مذكور حرام و گناه است و در غير موارد امر به معروف و نهي از منكر آن را براي كسي بازگو نكنيد .


سؤال: آيا براي اجراي حكم مجازات لواط بايد تمام آلت در مخرج فرورفته باشد يا به مقدار ختنه گاه كافي است ؟


جواب: لواط به دخول ولو به مقدار جزيي از ختنه گاه صدق مي كند.


سؤال: آيا اگر كسي از روي لباس كسي را بغل كند و شهوت خود را ارضا كند، اين عمل لواط است ، تكليف چيست ؟


جواب: عمل مزبور حرام و گناه است و اگر توبه واقعي كرده باشد انشاا ..قبول است و تكليف ديگري ندارد ولي لواط محسوب نمي شود.


سؤال: آيا آيه ان الله كان غفورا رحيما شخص لواط كننده با خواهر ملوط را شامل نمي شود و باعث اين نمي شود كه ازدواج آنها صحيح باشد؟


جواب: آيه در مورد بخشش گناه از عقوبت است و ربطي به آثار وضعي گناه ندارد .


سؤال: آيا لواط فقط به عمل جنسي بين دو مرد گفته مي شود يا در مورد زن و مرد نيز صادق است ؟


جواب: لواط به عمل نامشروع جنسي بين دو مرد گفته مي شود و به هيچ وجه در ارتباط بين مرد و زن ( حلال يا حرام ) به كار برده نمي شود .بنابر اين نزديكي مرد با دختر اگر از طريق مشروع نباشد زنا ناميده مي شود نه لواط و اگر مشروع باشد كه همان ازدواج شرعي است.


سؤال: اگر كودكي لواط يا زنا كرده باشد بعد از بلوغ وظيفه اش چيست ؟


جواب: اگر در اثر لواط دخول محقق شده - ولو به مقدار جزيي از حشفه ( سر آلت ) احكام ذيل بر آن مترتب است : به نظر اكثر مراجع تقليد كسي كه با او لواط شده مادر و مادر بزرگ و خواهر و دختر او بر لواطكننده حرام ابدي مي شوند؛ يعني ، هيچ گاه نمي تواند با آنها ازدواج كند .اما ازدواج با مادر و خواهر و دختر لواط كننده براي مفعول اشكال ندارد .و در زنا و لواط اگر دخول به مقدار ختنه گاه انجام شده باشد غسل جنابت بر هر دو واجب است.


سؤال: از دختراني كه كوچك و با چادر مي باشند خوشم مي آيد چون معنويت خاصي دارند آيا نگاه كردن به آنها اشكال دارد؟


جواب: بين ( ( نگاه عاطفي ) ) و ( ( نگاه شهواني ) ) فرق فراوان است ؛ زيرا نگاه عاطفي از محبت به حقيقت و معنويت است ولي نگاه شهواني از خواسته هاي حيواني سرچشمه مي گيرد .بنابراين اگر نگاه به دختران نابالغ چادري از روي غرض ناروايي نبوده و موجب مفسده اي نگردد اشكال ندارد .ليكن در عين حال اجتناب از نگاه بهتر است و اما نسبت به دختران بزرگ كه داراي حجاب هستند و چادر سر مي كنند نگاه نكنيد كه نگاه مقدمه گناه است و گاهي خود نگاه گناه است ؛ مخصوصا نگاه هاي دوم و سوم . در روايات آمده است : رسول خدا ( ص ) فرمود : ( ( النظر سهم مسموم من سهام الشيطان × نگاه به زن نامحرم تيري زهراگين از تيرهاي شيطان است كه به سوي هدف رها مي شود و صيد خود را شكار مي كند ) ) . در هر صورت شيطان چه بسا با نگاه عاطفي هم كار خود را انجام دهد .شما از نگاه كردن به دختران با حجاب بزرگ قطعا بايد پرهيز نماييد .


سؤال: اگر نگاه خواهران در محيط دانشگاه وغيره به برادران حرام است چرا برادران بالباس آستين كوتاه مي آيند تذكر دهيد ؟


جواب: نگاه خواهران به سينه و بازوي باز برادران حرام است و نبايد نگاه كنند ولي اگر دست بطور معمول باز است تا حد متعارف اگر خواهران بدون قصد ريبه و لذت نگاه كنند مانعي ندارد .ضمنا در موارد حرام نگاه عمدي اشكال دارد ولي نگاه افتادن بدون اختيار اشكالي ندارد .


سؤال: برخي از معلمين ما زن هستند و من مجبورم براي تمركز به چهره معلم نگاه كنم . با توجه به اينكه آنها حجاب درستي ندارند وظيفه چيست ؟


جواب: در مورد نگاه كردن به صورت استاد در موارد ضروري -چنان چه نگاه كردن از روي ريبه نباشد- مانعي ندارد.هم چنين در مورد موهاي آنان افتادن چشم به آنها حرمتي ندارد ولي نگاه كردن عمدي به موي آنان حرام است .


سؤال: براي انتخاب همسر مي توانم به دخترها نگاه كنم ؟


جواب: خير جايز نيست . بلي چنانچه دختري را براي ازدواج انتخاب نموده ايد مي توانيدبه مقداري كه رفع ابهام شود، به او نگاه كنيد.


سؤال: طبق فتواي علما لمس ونگاه به نامحرم حرام است اكنون دانشجويان دختر در بيمارستان با اين مساله روبروهستند آيا مي شودبراي حل اين مشكل اقدام كرد ؟


جواب: نظر سهوي و يا از روي ناچاري و ضرورت اشكالي ندارد ولي در هنگام تماس دست با بدن نامحرم × حتي المقدور بايد از دستكش و مانند آن استفاده كرد .


سؤال: تكنسين هاي اتاق عمل هنگام كار دستشان رابايد تا آرنج بشويند، در حالي كه كه دستشويي مشترك است براي اينكه نامحرم دستان آنها را نبيند چه كار كنند؟


جواب: تعهد و التزام ديني شما ستودني و ارجمنداست . دررابطه با مساله اي كه مطرح نموده ايد لازم است حتي الامكان با همكاري ديگر دوستان مذهبي و نهادهاي ديني دانشگاه از مسوولين بخواهيد شرايطي را فراهم آورند كه در چنين مواردي مشكلات شرعي پديد نيايد .مثلا با افزودن يك دستشويي براي خواهران و پرده كشيدن اطراف آن اين مساله به سهولت قابل حل است .


سؤال: آيا نگاه كردن به زن غير مسلمان كه پوششي ندارد، جايز است ؟ آيا لازم است حجاب را به توريست ها الزام كنيم ؟


جواب: آنچه در حكم فقهي در مورد مواضعي كه معمولا" زنان اهل كتاب نمي پوشانند آمده است ، مقصود موهاي جلو سر وقسمتي از گردن و يا بالاي مچ دست آنهاست ، نه آن كه جايز باشد به بدن نيمه عريان آنها نگاه كرد .گذشته از اين مساله اگر امر داير باشد بين آن كه چنددلار به كشور وارد شود يا ارزشهاي ديني و فرهنگي لطمه ببيند به نظر شماكدام مقدم است ؟


سؤال: نگاه كردن به زن فروشنده موقع خريد اجناس ، چگونه است ؟


جواب: بمقدار ضرورت اكتفا كنيد و از نگاه مستقيم به آنها پرهيز نماييد.


سؤال: نگاه كردن به نامحرم و يا لبخند زدن هنگام صحبت با مرد نامحرم ، چه حكمي دارد؟


جواب: نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم - چه با قصد لذت و چه بدون آن - حرام است . هم چنين نگاه كردن به صورت ودست هاي زن اگر به قصد لذت باشد حرام است ؛ ولي بدون قصد لذت ،به نظر بعضي از فقها مانعي ندارد .نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم نيز- چه با قصد لذت و چه بدون آن - حرام است ؛ اما نگاه كردن زن به آن قسمت از بدن مردان كه معمولا" نمي پوشانند ( مثل دست ها و صورت و گردن ) بدون قصد لذت اشكال ندارد .و لبخند زدن به صورت نامحرم و هر كاري كه موجب تهييج او شود جايز نيست.


سؤال: آيا در نگاه به نامحرم ، اگر فقط تغيير حالت ايجادكند، حرام است ويا اين كه اگرتغيير حالتي هم روي ندهد،بازهم حرام است ؟


جواب: نظر به صورت و دست هاي نامحرم اگر با ريبه و امكان وقوع در فساد باشد حرام است ولي بدون ريبه به نظر برخي از مراجع اشكال ندارد .مشروط به آنكه صورت يا دست زن زينت نداشته باشد .به هر حال پرهيز از ادامه نگاه از موارد تقوا و رعايت آن بسيار مطلوب است گرچه مشكل مي نمايد .


سؤال: آيا نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم بدون قصد لذت حرام است ؟


جواب: نگاه كردن بانوان به جاهايي از بدن مردها كه معمولا پوشيده است ؛ مانند : شكم ، سينه ، پاها و ... بدون قصد لذت نيز حرام است .


سؤال: آيا نگاه كردن خواهر و برادر به بدن يكديگر جايز است ؟


جواب: نگاه كردن خواهر و برادر به بدن يكديگر به استثناي عورتين اگر به قصد لذت و موجب آلوده شدن به گناه نباشد اشكال ندارد، اما اگر مي ترسند كه به گناه آلوده شوند نبايد نگاه كنند، ( توضيحالمسايل آيت الله اراك ، مساله 2451 ).


سؤال: ديدن فيلم هاي سكسي در ماه رمضان چه حكمي دارد؟


جواب: جايز نيست ولي در صورتي كه موجب خروج مني در حال روزه نشود روزه را باطل نمي كند.


سؤال: وظيفه ما در برابر فيلم هاي مبتذل چيست ؟


جواب: در اين موارد لازم است با رعايت شرايط امر به معروف و نهي از منكر و معرفي عوامل توزيع كننده به مقامات مسيول انجام گيرد.


سؤال: آيا با غسل جنابت احتياطي مي شود نماز خواند؟


جواب: زماني با غسل جنابت ميشود نماز خواند كه شخص واقعا جنب بوده و غسل كرده باشد و با غسل احتياطي نمي شود نماز خواند.


سؤال: نگاه كردن به تصاوير مينياتوري و خريد آنها از بازار چه حكمي دارد؟


جواب: بدون قصد تلذذ و ريبه اشكال ندارد.