رساله معماری
ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.







در حال نمایش 1 تا 5 از مجموع 5
  1. #1
    Jurist
    مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    تاریخ عضویت
    2009/03/01
    محل سکونت
    دنیا,عرصه امتحان
    پست‌ها
    721
    575
    2,505
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    10

    پیام ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑





    غزل 57

    در تنگ نظر سعه ی صاحبنظری نیست
    با شب پرگان ، جوهر خورشیدوری نیست
    آن را که تجلی است در ایینه ی تاریخ
    در شیشیه ی ساعت چه غم ار جلوه گری نیست ؟
    ره توشیه ی زهر سو نستانیم که ما را
    با هر که در این راه سر همسفری نیست
    در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
    آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست
    اینان همه نو دولت عیش گذرانند
    ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست
    سوزی که درون دل ما می وزد این بار
    کولک شبانه است نسیم سحری نیست



    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد
  2. 1
  3. #2
    Jurist
    مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    تاریخ عضویت
    2009/03/01
    محل سکونت
    دنیا,عرصه امتحان
    پست‌ها
    721
    575
    2,505
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    10

    پیام پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑




    غزل 63

    خاطراتت ز آنسوی آفاق ، آوازم دهند
    تا در آبی های دور از دست پروازم دهند
    رفته ام زین پیش و خواهم رفت زین پس بازهم
    با صدای عشق از هر سو که آوازم دهند
    آنچه را با چشم گفتم با تو ، خواهم گفت نیز
    با زبان گر شرم و شک یارای ابرازم دهند
    شام آخر را نخواهم باخت همراهش اگر
    لذت صبح نخستین را دمی بازم دهند
    تا سرانجام است امید سر آغازم به جای
    گر چه هم بیم سرانجام ، از سرآغازم دهند
    یک دریچه از نیازی مشترک خواهم گشود
    با تو وقتی مشترک دیواری از رازم دهند
    در قفس آزاد ،‌زیباتر که در آفاق اسیر
    گو در بازم بگیرند و پر بازم دهند




    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد
  4. 1
  5. #3
    Jurist
    مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    تاریخ عضویت
    2009/03/01
    محل سکونت
    دنیا,عرصه امتحان
    پست‌ها
    721
    575
    2,505
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    10

    پیام پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑



    غزل 1

    یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
    شعری برای بختک ، شعری برای آوار
    تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
    باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
    این شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط
    روحی شبیه چیزی ،‌ چیزی شبیه مردار
    چیزی شبیه لعنت ،‌ چیزی شبیه نفرین
    چیزی شبیه نکبت ،‌ چیزی شبیه ادبار
    در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
    گمراهه های باطل ،‌بن بست های انکار
    تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
    تکرار می کنند این ،‌ ایینه های بیمار
    عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
    هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
    از عشق اگر نگیرم ،‌ جان دوباره ،‌من نیز
    حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
    بوی تو دارد این باد ،‌وز هفت برج و بارو
    خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار


    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد
  6. #4
    Jurist
    مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    تاریخ عضویت
    2009/03/01
    محل سکونت
    دنیا,عرصه امتحان
    پست‌ها
    721
    575
    2,505
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    10

    پیام پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑



    غزل 5

    ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
    آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
    ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
    پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
    سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
    آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار
    بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
    سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
    با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
    از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
    دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
    از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار
    آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
    چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟



    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد
  7. #5
    masood751
    کاربر جــــــــدید
    تاریخ عضویت
    2012/12/09
    پست‌ها
    0
    0
    0
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    0

    پیش فرض پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑

    آيا حسين منزوي ديوان اشعار دارد
در حال نمایش 1 تا 5 از مجموع 5

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
به دانشجو امتیاز دهید: