رساله معماری
ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.







در حال نمایش 1 تا 1 از مجموع 1
  1. #1
    rafiei8539006
    یـار آشــــــــــــــــنـا
    تاریخ عضویت
    2008/02/04
    محل سکونت
    saken nistam
    پست‌ها
    134
    94
    819
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    10

    پیش فرض فعل مجهول شاهکار سیمین بهبهانی

    فعل مجهول

    بچّه ها صبحتان به خير...سلام
    درس امروز ما فعل مجهول است
    فعل مجهول چيست می دانيد؟
    نسبت فعل ما به مفعول است

    در دهانم زبان چو آويز
    در تهيگاه زنگ می لغزيد
    صوت ناسازم آنچنان که مگرـ
    شيشه بر روی سنگ می لغزيد

    ساعتی داد آن سخن دادم
    حقّ گفتار را ادا کردم
    تا ز اعجاز خود شوم آگاه
    ژاله را زآن ميان صدا کردم


    ژاله! از درس من چه فهميدی؟
    پاسخ من سکوت بود و سکوت
    ده جوابم بده کجا بودی؟
    رفته بودی به عالم هپروت؟

    خندهء دختران و غرش من
    ريخت بر فرق ژاله چون باران
    ليک او بود غرق حيرت خويش
    غافل از اوستاد و از ياران

    خشمگين،انتقامجو،گفتم
    بچّه ها! گوش ژاله سنگين است
    دختری طعنه زد که:نه خانم
    درس در گوش ژاله ياسين است



    باز هم خنده ها و همهمه ها
    تند و پيگير می رسيد به گوش
    زير آتشفشان ديدهء من
    ژاله آرام بود و سرد و خموش


    رفته تا عمق چشم حيرانم
    آن دو ميخ نگاه خيرهء او
    موج زن در دو چشم بی گنهش
    رازی از روزگار تيرهء او


    آنچه در آن نگاه می خواندم
    قصّهء غصّه بود و حرمان بود
    ناله ای کرد و در سخن آمد
    با صدايی که سخت لرزان بود



    "فعل مجهول" فعل آن پدريست
    که دلم را ز درد پر خون کرد
    خواهرم را به مشت و سيلی کوفت
    مادرم را ز خانه بيرون کرد


    شب دوش از گرسنگی تا صبح
    خواهر شيرخوار من ناليد
    سوخت از تاب شب برادر من
    تا سحر در کنار من ناليد



    از غم آن دو تن،دو ديدهء من
    اين يکی اشک بود و آن خون بود
    مادرم را دگر نمی دانم
    که کجا رفت و حال او چون بود


    گفت و ناليد و آنچه باقی ماند
    هق هق گريه بود و نالهء او
    شسته می شد به قطره های سرشک
    چهرهء همچو برگ لالهء او


    نالهء من به ناله اش آميخت
    که غلط بود آنچه من گفتم
    درس امروز، قصّهء غم توست
    تو بگو،من چرا سخن گفتم؟


    "فعل مجهول" فعل آن پدريست
    که تو را بی گناه می سوزد
    آن حريق هوس بود که در او
    مادری بی پناه می سوزد؟
    راستی وقتی یه روز خوب میاد، شاید از ما چیزی نمونه جز خوبیا،
    هیچ جا نا امن و خراب نیست، همه چی امن و امان،
    کرما هم قلقلکمون می دن و میشیم شادروان.
  2. 5
در حال نمایش 1 تا 1 از مجموع 1

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
به دانشجو امتیاز دهید: