رساله معماری
ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.







صفحه 1 از 14 123411 ... آخرین
در حال نمایش 1 تا 10 از مجموع 139
  1. #1
    A.L.I.
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    2006/10/04
    پست‌ها
    3,659
    9,375
    14,006
    دریافت
    9
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    20

    پیش فرض داستانها و جکهای مدیریتی

    یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

    روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار ميکرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر ميآراست و به او از بهترينها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست ميداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي ميکرد. اما هميشه ميترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه ميشد، فقط به او اعتماد ميکرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک ميکرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست ميداشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع ميشد .
    روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود ميگفت "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام."
    بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري ميگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من ميآيي؟ او گفت "متأسفم ، در اين مورد نميتوانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم". جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نميکند به کجا روي، با تو ميآيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه ميکردم .
    در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها ميگذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميکند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که ميتوانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند. همسر اول ما عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مينماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا همراهمان است .

    همين حالا احيائش کنيد، بهبود سازيد و مراقبتش كنيد

    با تشکر از دوست خوبم مهندس مهدی شکوهی
    Good Thought, Goods Words, Good Deeds
    اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک
  2. 24
  3. #2
    H A M E D
    مدیر ارشد سابق سایت
    تاریخ عضویت
    2005/12/31
    پست‌ها
    4,319
    506
    4,358
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    22

    پیش فرض پاسخ: یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

    خیلی جالب بود علی جان
    واقعا درسته عملكرد یك مدیر تنها چیزیه كه می تونه همراهش باشه .
    امیدوارم هممون از عملكردی خوب در زندگی و كارو محیط اطرافمون چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی اینترنت برخوردار باشیم.


    تا که بودیم نبودیم کسی
    کشت ما را غم بی همنفسی
    تا که رفتیم همه یار شدند
    خفته ایم و همه بیدارشدند
    قدر آینه بدانیم چون هست
    نه در آن وقت که اقبال شکست


    سلام دوران خوش سربازی
  4. 1
  5. #3
    Zirnevis
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    2006/10/04
    محل سکونت
    شيراز
    پست‌ها
    374
    5
    136
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    11

    پیش فرض پاسخ: یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

    واقعا ايول داشت دمت گرم حال كردم با اين تريپ داستانت
  6. 1
  7. #4
    milad
    مدیریت سابق
    تاریخ عضویت
    2006/07/10
    محل سکونت
    پشت کامپیوترم
    پست‌ها
    2,180
    5,251
    5,584
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    17

    پیش فرض پاسخ: یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

    علی جان فوق العاده بود ...

    امیدوارم همه ی ما توجه بیشتری به همسر اول زندگیمون بکنیم ...

  8. 1
  9. #5
    A.L.I.
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    2006/10/04
    پست‌ها
    3,659
    9,375
    14,006
    دریافت
    9
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    20

    پیش فرض پاسخ: یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

    خواهش میکنم دوستان نظر لطفتون است.
    من هم همینطور امیدوارم به تنها همسر زندگیمون یعنی عملکرد وفادار باشیم.راستی چرا 4 همسر؟؟!!
    همون یکیش کافیه!
    Good Thought, Goods Words, Good Deeds
    اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک
  10. 2
  11. #6
    milad
    مدیریت سابق
    تاریخ عضویت
    2006/07/10
    محل سکونت
    پشت کامپیوترم
    پست‌ها
    2,180
    5,251
    5,584
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    17

    پیش فرض پاسخ: یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

    ولی خب به نظر من برای رسیدن به همسر اول ، اون چند تای دیگه هم لازمه ...

  12. 1
  13. #7
    مصطفی
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    2006/09/11
    محل سکونت
    کرج
    پست‌ها
    2,635
    3,314
    6,031
    دریافت
    0
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    0

    پیش فرض پاسخ: یک داستان زیبا و آموزنذه مدیریتی

    خب.. علی جان .. مطلب خوبی بود ..!
    راستی ... می دونی چرا زن اول با وفا تر از زنهای بعدی بوده ..؟

    اگه می خوای بدونی در بخش اسراری در مورد خانم ها مطرح كن...
    سایت علمی نخبگان جوان
    سامانه ملی علوم و تحقیقات جوانان
    www.njavan.com
  14. 1
  15. #8
    A.L.I.
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    2006/10/04
    پست‌ها
    3,659
    9,375
    14,006
    دریافت
    9
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    20

    پیش فرض داستانهای آموزنده مدیریتی

    درس بزرگ

    روزی مردی سعی داشت تا بره مورد علا قه اش را به داخل خانه ببر د ولی بره وارد خانه نمی شدو پا هایش را محکم بر زمین فشار می داد.
    خدمتکار منزل وقتی این صحنه را دید نزدیک شد و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت. بره شروع به مکیدن کرد. خدمتکار داخل خانه رفت و بره هم به دنبالش راه افتاد.
    مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی گرفت. فهمید که برای اثر گذاشتن بر دیگران ابتدا باید خواسته های آنها را درک کرد.
  16. 7
  17. #9
    A.L.I.
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    2006/10/04
    پست‌ها
    3,659
    9,375
    14,006
    دریافت
    9
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    20

    پیش فرض پاسخ: داستانهای آموزنده مدیریتی

    هنگامي ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه کار نمي‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح کاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقيقات بيش‌از يک دهه طول‌کشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودکاري طراحي‌کردند که در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب کار مي‌کرد، روي هر سطحي حتي کريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد کار مي‌کرد.

    روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!

    اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است؛ تمرکز روي مشکل يا تمرکز روي راه‌حل. مشكل نوشتن در فضا و راه‌حل نوشتن در فضا با خودكار.

    http://itmanagement.mihanblog.com/Post-247.ASPX
  18. 7
  19. #10
    A.L.I.
    کاربر حرفه ای
    تاریخ عضویت
    2006/10/04
    پست‌ها
    3,659
    9,375
    14,006
    دریافت
    9
    اهدای کتاب
    0
    قدرت امتیاز دهی
    20

    پیش فرض لطیفه های اقتصادی !

    لطیفه های اقتصادی:
    یک اقتصاددان کسی است که خودش هم نمی فهمد راجع به چه داردحرف می زند ولی طوری رفتار می کند که تو فکر کنی تقصیر تست که حرفش را نمی فهمی.
    یک اقتصاددان کسی است که « قیمت» همه چیز را می داند ولی «ارزش» چیزی را نمی شناسد
    یک اقتصاددان کسی است که فردا می فهمد چرا آن چه که دیروز درباره امروز گفته بود اتفاق نیافتاد.
    برای یک اقتصاددان، زندگی واقعی یک استثناست نه قاعده.
    تجارت آزاد شبیه به رفتن به بهشت است. همه دلشان می خواهد به بهشت بروند ولی هنوز کسی را که به بهشت رفته باشد ندیده ایم.
    آخرین ویرایش توسط A.L.I. در تاریخ 2007/06/22 انجام شده است
    Good Thought, Goods Words, Good Deeds
    اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک
  20. 6
صفحه 1 از 14 123411 ... آخرین
در حال نمایش 1 تا 10 از مجموع 139

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
به دانشجو امتیاز دهید: