پایه عکاسی مونوپاد
مدرسان شریف ۹۳
سایت علمی دانشجویان ایران
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
تبلیغات پژوهش (توسعه)
در حال نمایش 1 تا 1 از مجموع 1

تاپیک: شعر طوطی و بقال (کامل)

  1. Top | #1

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیام شعر طوطی و بقال (کامل)

    بود بقالی و وی را طوطیی *** خوش نوا و سبز و گویا طویی
    بر دکان بودی نگهبان دکان *** نکته گفتی با همه سوداگران
    در خطاب آدمی نطق بدی *** در نوای طوطیان حاذق بدی
    خواجه روزی سوی خانه رفته بود *** بر دکان طوطی نگهبانی نمود
    گربه ای بر جست ناگه از دکان *** بهر موشی ، طوطیک از بیم جان
    جست از صدر دکان ، سویی گریخت *** شیشه های روغن گل را بریخت
    از سوی خانه بیامد خواجه اش *** بر دکان بنشست فارغ خواجه وش
    دید پر روغن دکان و جامه چرب *** بر سرش زد ، شد طوطی کَل ز ضرب
    روزک چندی سخن کوتاه کرد *** مرد بقال از ندامت آه کرد
    ریش میکند و میگفت:ای دریغ *** کافتاب نعمتم شد زیر میغ
    دست من بشکسته بودی آن زمان *** که زدم من بر سر آن خوش زبان
    هدیه ها می داد هر درویش را *** تا بیابد نطق مرغ خویش را
    بعد سه روز و سه شب حیران و زار *** بر دکان بنشسته بود نومیدوار
    با هزاران غصه و غم گشته جفت *** کای عجب ، این مرغ کی آید بگفت؟
    مینمود آن مرغ را هر گون شگفت *** واز تعجب ، لب به دندان می گرفت
    دم به دم می گفت از هر در سخن *** تا که باشد کاندر آید او سخن
    بر امید آنکه مرغ آید بگفت *** چشم او را با صور می کرد جفت
    جولقیی سر برهنه می گذشت *** با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
    طوطی اندر گفت آمد در زمان *** بانگ بر درویش زد:که ای فلان
    از چه ای کَل با کَلان آمیختی؟ *** تو مگر از شیشه روغن ریختی
    از قیاسش خنده آمد خلق را *** کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
    کار پاکان را قیاس از خود مگیر *** گر چه ماند در نوشتن شیر و شیر
    جمله عالم ، زین سبب گمراه شد *** کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
    اشقیا را دیده‌ی بینا نبود *** نیک و بد در دیدشان یکسان نمود
    همسری با انبیا برداشتند *** اولیا را همچو خود پنداشتند
    گفته اینک:ما بشر ایشان بشر *** ما و ایشان بسته خوابیم و خَوَر
    این ندانستند ایشان از عمي *** هست فرقی در میان ، بی منتها
    هر دو گون زنبور ، خوردند از محل *** لیک شد ز آن نیش و ، زین دیگر عسل
    هر دو گون آهو گیا خوردند و آب *** زین یکی سرگین شد و ، زآن مشک ناب
    هر دو نی خوردند از یک آب خَر *** این یکی خالی و ، آن پر از شکر
    صد هزاران این چنین اشباه بین *** فرقشان ، هفتاد ساله راه بین
    این خورد ، گردد پلیدی زو جدا *** آن خورد ، گردد همه نور خدا
    این خورد ، زاید همه بخل و حسد *** و آن خورد ، زاید همه نور احد
    این زمین پاک و ، آن شورست و بد *** این فرشته پاک و، آن دیو است و دد
    هر دو صورت گر بهم ماند رواست *** آبِ تلخ و آبِ شیرین را صفاست
    جز که صاحب ذوق، که شناسد بیاب؟ *** او شناسد آب خوش از شوره آب
    جز که صاحب ذوق، که شناسد طعوم؟ *** شهد را ناخورده، کی داند ز موم؟
    سحر را با معجزه کرده قیاس *** هر دو را بر مکر پندارد اساس
    ساحران با موسی از استیزه را *** بر گرفته چون عصای او عصا
    زین عصا، تا آن عصا فرقیست ژرف *** زین عمل تا آن عمل ، راهی شگرف
    لعنت الله، این عمل را در قفا *** رحمت الله، آن عمل را در وفا
    کافران اندر مری بوزینه طبع *** آفتی آمد درون سینه طبع
    هر چه مردم می کند بوزینه هم *** آن کند کز مرد بیند دم به دم
    او گمان برده که من کردم چو او *** فرق را کی داند آن استیزه خو؟
    این کند از امر و ، آن بهر ستیز *** بر سر استیزه رویان خاک ریز
    آن منافق با منافق در نماز *** از پی استیزه آید ، نی نیاز
    در نماز و روزه و حج و زکات *** با منافق مومنان در برد و مات
    مومنان را برد باشد عاقبت *** بر منافق ، مات اندر آخرت
    گر چه هر دو بر سر یک بازیند *** لیک با هم مروزی و رازیند
    هر یکی سوی مقام خود رود *** هر یکی بر وفق نام خود رود
    مومنش گویند جانش خوش شود *** ور منافق تند و پر آتش شود
    نام آن محبوب، از ذات وی است *** نام این مغبوض، ز آفات وی است
    میم و واو و میم و نون تشریف نیست *** لفظ مومن جز پی تعریف نیست
    گر منافق خوانیش، این نام دون *** همچو کژدوم می خلد در اندرون
    گرنه این نام اشتقاق دوزخ است *** پس چرا در وی مذاق دوزخ است
    زشتی این نام بد، از حرف نیست *** تلخی آن آب بحر، از ظرف نیست
    حرف، ظرف آمد، در او معنی چو آب *** بحر یعنی عِنْدَهُ اُمُّ الکتاب
    بحر تلخ و بحر شیرین در جهان *** در میانششان بَرْزَخٌ لا یبغیان
    وانگه این هر دو، ز یک اصلی روان *** در گذر زین هر دو رو تا اصل آن
    زر قلب و زر نیکو در عیار *** بی محک هرگز ندانی ز اعتبار
    هر که را در جان خدا بنهد محک *** هر یقین را باز داند او ز شک
    آنچه گفت:استفت قلبک مصطفی *** آن کسی داند، که پُر بود از وفا
    در دهان زنده خاشاک ار جهد *** آنگه آرامد که بیرونش نهد
    در هزاران لقمه یک خاشاکِ خُرد *** چون در آمد ، حس زنده پی ببرد
    حس دنیا، نردبان این جهان *** حس عقبا ، نردبان آسمان
    صحت این حس، بجویید از طبیب *** صحت آن حس بجویید از حبیب
    صحت این حس ز معموری تن *** صحت آن حس ز تخریب بدن
    شاهِ جان، مر جسم را را ویران کند *** بعد ویرانیش آبادان کند
    ای خنک جانی که بهر عشق و حال *** بذل کرد او خان و مان و ملک و مال
    کرد ویران خانه بهر گنج زر *** وز همان گنجش کند معمورتر
    آب را بُبرید . جو را پاک کرد *** بعد از آن در جو روان کرد آب خَورد
    پوست رت بشکافت، پیکان را کشید *** پوست تازه بعد از آتش بردمید
    قلعه ویران کرد و از کافر ستد *** بعد از بر ساختش صد برج و سد
    کار بیچون را که کیفیت نهد؟ *** این که گفتم هم ضرورت میدهد
    گه چنین بنماید و ، گه ضد این *** جز که حیرانی نباشد کار دین
    کاملان کز سِرّ تحقیق آگهند *** بیخود و حیران و مست و واله اند
    نه چنین حیران که پشتش سوی اوست *** بل چنان حیران که غرق و مستِ دوست
    آن یکی را روی او شد سوی دوست *** وین یکی را روی او خود روی دوست
    روی هر یک مبنگر میدار پاس *** بو که گردی تو ز خدمت رو شناس
    دیدن دانا عبادت ، این بود *** فقح ابواب سعادت ، این بود
    چون بسی ابلیس آدم روی هست *** پس به هر دستی نشایو داد دست
    زانکه صیاد آورد بانگ صفیر *** تا فریبد مرغ را، آن مرغ گیر
    بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش *** از هوا آید بیابد دام و نیش
    حرف درویشان بدزدد مردِ دون *** تا بخواند بر سلیمی زان فسون
    کار مردان روشنی و گرمی است *** کار دونان حیله و بی شرمی است
    شیر پشیمین از برای کد کنند *** بو مسیلم را لقب احمد کنند
    بو مسیلم را لقب کذاب ماند *** مر محمد را اولوالالباب ماند
    آن شراب حق ختامش مشک ناب *** باده را ختمش بود ، گند و عذاب
    آخرین ویرایش توسط PersianPrince در تاریخ 2010-May-13 انجام شده است

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب ‌ها

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1