پایه عکاسی مونوپاد
مدرسان شریف ۹۳
سایت علمی دانشجویان ایران
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
تبلیغات پژوهش (توسعه)
در حال نمایش 1 تا 5 از مجموع 5
نمودار محبوبترین‌‌ها2پسندیده شده
  • 1 ارسال‌کننده Jurist
  • 1 ارسال‌کننده Jurist

تاپیک: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑

  1. Top | #1

    • مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    • تاریخ عضویت
      01-Mar-2009
    • رشته تحصیلی
      نامعلوم
    • محل سکونت
      دنیا,عرصه امتحان
    • پست‌ها
      722
    • سپاس
      575
    • 2,503 تشکر در 745 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      7
    • امتیاز
      13

    پیام ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑





    غزل 57

    در تنگ نظر سعه ی صاحبنظری نیست
    با شب پرگان ، جوهر خورشیدوری نیست
    آن را که تجلی است در ایینه ی تاریخ
    در شیشیه ی ساعت چه غم ار جلوه گری نیست ؟
    ره توشیه ی زهر سو نستانیم که ما را
    با هر که در این راه سر همسفری نیست
    در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
    آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست
    اینان همه نو دولت عیش گذرانند
    ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست
    سوزی که درون دل ما می وزد این بار
    کولک شبانه است نسیم سحری نیست



    S o g a n d پسندیده است!
    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد

  2. کاربر زیر از Jurist برای پست مفید تشکر نموده است:


  3. Top | #2

    • مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    • تاریخ عضویت
      01-Mar-2009
    • رشته تحصیلی
      نامعلوم
    • محل سکونت
      دنیا,عرصه امتحان
    • پست‌ها
      722
    • سپاس
      575
    • 2,503 تشکر در 745 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      7
    • امتیاز
      13

    پیام پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑




    غزل 63

    خاطراتت ز آنسوی آفاق ، آوازم دهند
    تا در آبی های دور از دست پروازم دهند
    رفته ام زین پیش و خواهم رفت زین پس بازهم
    با صدای عشق از هر سو که آوازم دهند
    آنچه را با چشم گفتم با تو ، خواهم گفت نیز
    با زبان گر شرم و شک یارای ابرازم دهند
    شام آخر را نخواهم باخت همراهش اگر
    لذت صبح نخستین را دمی بازم دهند
    تا سرانجام است امید سر آغازم به جای
    گر چه هم بیم سرانجام ، از سرآغازم دهند
    یک دریچه از نیازی مشترک خواهم گشود
    با تو وقتی مشترک دیواری از رازم دهند
    در قفس آزاد ،‌زیباتر که در آفاق اسیر
    گو در بازم بگیرند و پر بازم دهند




    S o g a n d پسندیده است!
    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد

  4. کاربر زیر از Jurist برای پست مفید تشکر نموده است:


  5. Top | #3

    • مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    • تاریخ عضویت
      01-Mar-2009
    • رشته تحصیلی
      نامعلوم
    • محل سکونت
      دنیا,عرصه امتحان
    • پست‌ها
      722
    • سپاس
      575
    • 2,503 تشکر در 745 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      7
    • امتیاز
      13

    پیام پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑



    غزل 1

    یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
    شعری برای بختک ، شعری برای آوار
    تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
    باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
    این شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط
    روحی شبیه چیزی ،‌ چیزی شبیه مردار
    چیزی شبیه لعنت ،‌ چیزی شبیه نفرین
    چیزی شبیه نکبت ،‌ چیزی شبیه ادبار
    در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
    گمراهه های باطل ،‌بن بست های انکار
    تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
    تکرار می کنند این ،‌ ایینه های بیمار
    عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
    هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
    از عشق اگر نگیرم ،‌ جان دوباره ،‌من نیز
    حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
    بوی تو دارد این باد ،‌وز هفت برج و بارو
    خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار


    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد

  6. Top | #4

    • مدير بازنشسته بخش علوم انساني
    • تاریخ عضویت
      01-Mar-2009
    • رشته تحصیلی
      نامعلوم
    • محل سکونت
      دنیا,عرصه امتحان
    • پست‌ها
      722
    • سپاس
      575
    • 2,503 تشکر در 745 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      7
    • امتیاز
      13

    پیام پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑



    غزل 5

    ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
    آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
    ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
    پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
    سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
    آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار
    بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
    سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
    با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
    از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
    دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
    از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار
    آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
    چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟



    آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می‌ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می‌ارزد

  7. Top | #5

    • کاربر جــــــــدید
    • تاریخ عضویت
      09-Dec-2012
    • رشته تحصیلی
      کامپیوتر
    • پست‌ها
      0
    • سپاس
      0
    • 0 تشکر در 0 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      0
    • امتیاز
      10

    پیش فرض پاسخ: ๑╬♥╬๑ ديوان اشعار حسين منزوي ๑╬♥╬๑

    آيا حسين منزوي ديوان اشعار دارد

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1