مدرسان شریف ۹۳
سایت علمی دانشجویان ایران
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
پژوهش (توسعه)
در حال نمایش 1 تا 6 از مجموع 6
نمودار محبوبترین‌‌ها4پسندیده شده
  • 1 ارسال‌کننده علی
  • 1 ارسال‌کننده علی
  • 1 ارسال‌کننده علی
  • 1 ارسال‌کننده علی

تاپیک: چيستان، لُغَز و معما

  1. Top | #1

    • مدیر ارشد سابق
    • تاریخ عضویت
      22-Feb-2010
    • رشته تحصیلی
      مهندسي نفت
    • مقطع تحصیلی
      كارشناسی
    • دانشگاه
      آزاد واحد اميديه
    • تخصص
      بی شمار !!!
    • محل سکونت
      اهواز
    • پست‌ها
      4,105
    • سپاس
      22,084
    • 14,751 تشکر در 4,823 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      34
    • امتیاز
      1914
    Follow علی On Twitter Add علی on Facebook Add علی on Google+

    اشاره چيستان، لُغَز و معما

    چيستان، لُغَز و معما


    چیستان یا معما را هزاره ها مثل یا مسئله می گویند. در برخي دیگر از مناطق کشور بنام هاي گوناگون دیگری ياد مي شود. به طور نمونه در هرات « قرضي» ( بر وزن طرزي) در غزني «ماني» و در راغ بدخشان نیز ” مساله ” ناميده مي شود. این گونۀ ادبی و فرهنگ شفاهی مردم هزاره نیکوترین بخش فرهنگ عامه این مردم است که افزون بر سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت برای بالا بردن قوۀ تفکر و خیال کودکان و مردان هزاره نهایت پسندیده است. چیستان ها بیشتر موردعلاقۀ کودکان و نوجوانان اند اما در گذشته های نه چندان دور این فنون ادبی و شفاهی حوزۀ گسترده تر و فراخنای کاربردی بیشتری داشت که مردان دو قریه، دو دی و دو طایفه را به تکاپو وا می داشت...
    یکی از مردان طایفه سوار بر اسپ تیزپا در بامدادی از تپه ای بالا می رفت و بر آن می ایستاد و با صدای بلند طرح معما می کرد. مردان طایفۀ دیگر فوری به خاطر می سپردند. فرصت پاسخ مشخص بود اگر در مدت موعود جواب نمی دادند، باید تمام قریه، دی و طایفۀ صاحب چیستان را مهمانی می دادند. این مسئله آن قدر مهم بود که شورای قریه، طایفه و دی به شور می نشستند و در پی حل معما بر می آمدند. گاهی در پی دستور سران قریه، دی و یا طایفه مردانی به جاهای دور دست سفر می کردند و از خبرگان برای حل چیستان یاری می جستند. مردان قریه، دی و یا طایفه تا آن هنگام به انتظار می نشستند و با ورود آن ها نخستین سوال حل معما بود. با حل آن شادی همه جا را فرا می گرفت و با شلیگ تیر هوایی ابراز شادمانی می کردند. این اتفاق مهم به زودی در همه جا می پیچید و خبر به گوش قریه، دی و یا طایفۀ مقابل می رسید. حالا نوبت اینان بود که باید معمایی را طرح می کردند و این چرخه تا بی نهایت ادامه داشت.
    چیستان ها در گویش هزارگی معمولا با جمله پرسشی (ای چیه، یا اون چیه یا آن چیست؟ ) شروع می شود و آن که بتواند آن را دریابد، پاسخ خود را با واژه باشد و اگر درست نگوید با واژۀ ( نباشد) می دهد. مثلا اگر چیستان کلاغ نباشد می گوید: کلاغ نباشد، اگر بود می گوید کلاغ باشد.
    به راستی این بازی شگفت و دیرینه ای هزاره ها چیست و به چه معناست، سابقۀ تاریخی آن به کجا می رسد و چرا اکنون کمرنگ شده است. این ها سوال های اند که در این نوشته در پی پاسخ به آنم.


    شب نشینی و چیستان گویی در فرهنگ هزارگی


    در فرهنگ مردم هزاره ها دور هم نشستن بیشتر شبانه بود. بیشتر این شب نشینی ها به مراسمی مانند: شوشی(شب نشینی)(تولد نوزاد که همواره با شور و شادی همراه بود و سه شب را در بر می گرفت؛ مربوط می شد. شب اول شب نشینی همه از اقوام و آشنایان می آمدند و در شادی خانوادۀ نوزاد شریک می شدند، در شب دوم جوانان گرد می آمدند و شب سوم دختران جوان در کنار مادر نوزاد شب را به روز می رساندند که همواره با شور و شادی فروان همراه بوده است). در این شب ها یکی از سرگرمی های مردمی چیستان گویی بود که طرفدارانی بسیار داشت.

    ریشۀ طبیعی این شب نشستن ها به روزگاری می رسد که انسان هزاره برخلاف امروز، هماهنگ با جریان طبیعت، دو نوع زندگی را در “شب” و “روز” تجربه می کرده اند: زندگی روزانه که با کار، رفتن به سرزمین و شکار و دنبال حیوانات اهلی و حضور در فضای عمومی و دوری از خانواده همراه بود و زندگی شبانه که با برگشت به خانه، استراحت، حضور در فضای خصوصی و پیش خانواده تعریف می شد. در زندگی دیروز هزاره ها تاریکی هوا به فعالیت های روزانۀ آنان پایان می داد و شب با تمام ویژگی هایش آغاز می شد. از طرف دیگر، در وطن هزارگی مردم مانند امروز از امکانات فراغتی و سرگرمی برخوردار نبودند. امروزه مردم هزاره با اقسام رسانه ها مانند تلویزیون، ماهواره، سی دی فیلم، اینترنت، مجله، روزنامه، بازی های رایانه ای و… اوقات فراغت شان را پر می کنند که در گذشته چنین نبود. به همین دلیل می بایست فضای فراغتی شب، با همان امکانات ابتدایی و خانگی پر می شد. این شب نشینی ها اغلب با خوراکی های ساده ای همراه بوده اند که چای، توت خشک و گاهی هم گندم بیریو(گندم بو داده) از آن هاست. شب نشینی های هزارگی گرچه به زمان و فصل معینی نداشت ولی در شب های زمستان، معنای بیشتری می یافت. که علت آن هم تاریک شدن سریع هوا، برف و بوران طولانی، گرمی خانه، متوقف شدن کار در بیرون خانه و طولانی شدن شب ها بوده است. در این شب نشینی ها، بزرگ سالان برای جوان ترها از قصه های شاهنامه، حملۀ حیدری، امیرحمزۀ صاحب قران و امیر ارسلان نامدار تعریف می کرده اند. تعریف چیستان و خاطره و شوخی، لطیفه، غزل گویی و دوبیتی خوانی و شعر جنگی و خنده از دیگر برنامه های این شب ها بوده است. کتاب خوانی و به ویژه خواندن کتاب های داستانی سرگرمی دیگری بوده است که انسان هزاره با آن شب را به روز می رسانده است. خواندن کتاب های ادبی مانند دیوان حافظ، بوستان و گلستان سعدی و پندنامه عطار، کتاب های قصه و افسانه مانند داستان ورقه و گلشا، لیلی و مجنون، بهرام و گل اندام، یوسف و زلیخا و کتاب معروف به “کریما” از جمله آن ها بوده است. همین طور چیستان گویی و معما خواهی و پاسخ دادن به آن از زیباترین سرگرمی های هزاره ها بوده است. هزاره ها برای چیستان گویی و پاسخ دادن به آن شب را به صبح می رساندند که لذت و جاذبۀ آن در هیچ کدام از بازی های جسمی و فکری هزاره ها نبوده است.( نشریه سپیده دانایی، ‌‌منیژه23 2010).
    اكباتان پسندیده است!
    یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟»
    گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


    ترنسیس
  2. 2 کاربر از علی برای پست مفید تشکر نموده اند:


  3. Top | #2

    • مدیر ارشد سابق
    • تاریخ عضویت
      22-Feb-2010
    • رشته تحصیلی
      مهندسي نفت
    • مقطع تحصیلی
      كارشناسی
    • دانشگاه
      آزاد واحد اميديه
    • تخصص
      بی شمار !!!
    • محل سکونت
      اهواز
    • پست‌ها
      4,105
    • سپاس
      22,084
    • 14,751 تشکر در 4,823 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      34
    • امتیاز
      1914
    Follow علی On Twitter Add علی on Facebook Add علی on Google+

    پیش فرض پاسخ: چيستان، لُغَز و معما

    چیستی چیستان

    معمّا و لغز و چيستان در دایرۀ فنون ادبي و همین طور فرهنگ عامه قرار می گیرد. این معما افراد با ذوق و خوش حافظه را به كنجكاوي و تكاپو وا مي‌دارد و ضمناً حلّ اين نوع مسائل براي تقويت حافظه و قوۀ تفکر مفيد است. چیستان و یا معما يك ژانر جهاني است و تقريباً در همۀ زبان‌هاي دنيا وجود دارد که نشان دهنده قدامت نوع ادبي آن است. این گونه ای ادبی کهن در ادب نوشتاري و فرهنگ شفاهی بسياري از زبان هاي شناخته شده ی جهان شناخته شده است. به سخن دیگر چيستان شرح و وصف پديده‌هایی است كه به صورت استعاره و يا با تشبيهات مبهم ‌تر بيان مي شود و بازگو کنندۀ ماهيت، ذات، چگونگي، خاصيت و كيفيت اشياء و مفاهيم است كه امروز در سطح عاميانه بیان می شود و برای دیروزان خود نیازمند علم و دانشي بود كه همگان بدان دسترسي نداشتند.


    معمّا

    سخنی است كه معني و مفهوم آن نهان است و به طور رمز و ايماء بر معنایی پنهانی اشاره دارد که باید با تفکر و تعقل حل شود. «معما» در زبان عرب سخنی است که معنايش پوشيده است و اين کلمه مفعول «تعميه» است که برگرفته از «عمي» يعني پنهان بودن معني چيزي درکسوت عبارات دیگر است که با حل آن گشوده می شود.
    رشيد وطواط در «حدايق السحر في الدقايق الشعر» مي نويسد: «اين صفت چنان باشد که شاعر نام معشوق يا نام چيز ديگري را در بيت پوشيده ببارد، اما به تصحيف، اما به قلب، اما به حساب، اما به تشبيه، اما به وجهي ديگر و آن چنان باشد که از طبع نيک دور نباشد و از تطويل و الفاظ ناخوش خالي بود و اين صفت آن را شايد که طبع هاي نقاط و خاطرهاي وقار را به استتخراج آن بيازمايند.
    به دیگر سخن معما- بضم او وفتح ثاني و تشديد ميم مفتوح چیزی پوشيده شد، كور و نابينا كرده شده را گویند که در لطائف نوشته شود و به معني مكان پوشيده و به اصطلاح سخن ادبی كه بوجه صحيح دال باشد بر اسمي برطريق رمز و ايما كه طبع سليم را پسند آید. اين تعريف به روشنی نشان مي دهد که تا قرن ششم هجري معما و لغز به دو نوع جداگانه تقسيم می گشته و بنياد هاي ساختمان هريک تفاوت بسياري هم داشته است. اين دو دستگي تا قرن نهم هجري آن قدر عميق شده بود که معما را به عنوان «علم» خاص می شناختند و اساليب
    زيادي براي انواع آن وضع کرده بودند.


    لغز

    طرح کلام و سخن سربسته، سخت و پيچيده را گویند كه درك معني آن نیاز به تفكّر و تأمّل باشد، لغز را در فارسي چيستان گويند. لغز» در اصل واژۀ عربي است، به معني برگردانيدن چيزي است از سمت راست و «الغاز» به معني راه هاي کژ و مژ و «لغيز» به معني سوراخ موش دشتي است… و اين گونه سخن را از آن سبب « لغز»گویند که صرف معناست از فهم سمت راست. رشيد وطواط می نویسد: لغز معماست الا که اين را به طريق سوال گويند و عجم آن را چيستان خوانند.
    چيستان
    کوتاه شده ای چيست آن است كه با طرح سؤالي همراست با دادن نشانه ها و یاکد های نیمه پوشیده مخاطب را درگیر معنای آن می کند. در تعريف چيستان گفته اند که در حقيقت همان لغز است و چون به طريق سوال و با کلمه «چستان» شروع مي شود، به همين خاطر «چيستان» خوانده شده است.
    چیستان، سخنی در وصف و سنجش چیزی است که با چیزهای دیگر راز گونه اما دارای نشانه های قابل حل می آید که از آن طریق می توان کلید حل آن را یافت. در این گونه ای ادبی ویژگی ها و نشانه هایی از چیزی را به استعاره و کنایه برای آزمودن بیان می کنند و از مخاطب می خواهد که با توجه به نشانه های داده شده آن را حل کند. چون این گونه سخن در زبان فارسی به صورت استفهامی بیان می شود و با کلمه مرکب «چیست آن ؟» می آید، آن را در اصطلاح (چیستان) می خوانند.
    چیستان را در عربی لغزمی گویند که در ادبیات فارسی نیز فراوان به کار رفته است. لغز در عربی به معنی پیچیدگی سخن و کلام سر بسته و پوشیده است. لذا در فارسی چیستان را لغز گویند که پیچیدگی دارد و بیشتر سخنی موزون و گاهی هم ناموزون که دلالت بر چیزی دارد که باید با نشانه های داده شده حل گردد. برخی از چیستان ها شعر یا نثر موزون یا کلامی است که مانند شعرهای جدی دارای وزن و قافیه است و باید شاعرانه ادا گردد. هدف از این گونه ای ادبی افزون بر سرگرمی و شادی های مقطعی گونه ای هوش آزمایی یا مسابقۀ هوشی است.
    اكباتان پسندیده است!
    یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟»
    گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


  4. 2 کاربر از علی برای پست مفید تشکر نموده اند:


  5. Top | #3

    • مدیر ارشد سابق
    • تاریخ عضویت
      22-Feb-2010
    • رشته تحصیلی
      مهندسي نفت
    • مقطع تحصیلی
      كارشناسی
    • دانشگاه
      آزاد واحد اميديه
    • تخصص
      بی شمار !!!
    • محل سکونت
      اهواز
    • پست‌ها
      4,105
    • سپاس
      22,084
    • 14,751 تشکر در 4,823 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      34
    • امتیاز
      1914
    Follow علی On Twitter Add علی on Facebook Add علی on Google+

    پیش فرض پاسخ: چيستان، لُغَز و معما

    ریشه های واژگانی

    شمس الدين رازي مولف «المعجم في معايير اشعار العجم» در تعريف لغز مي نويسد: «لغز آن است که معنايي از معاني در کسوت عبارات بشکل متشابه به طريق سوال بپرسند و از اين جهت آن را در خراسان «چيستان» خوانند و اين صفت چون عذب و مطبوع افتد و اوصاف آن از روي معني با مقصود مناسبتي دارد به حشو الفاظ دراز نگرديده و از تشبيهات کاذب واستعارات بعيد دور بوده، پسنديده باشد و تشحيذ خاطر را بشايد.
    استاد علي اكبر دهخدا در «لغت نامه» واژه هاي چيستان، لغز و معما را با نمونه سوال و ذكر مثال و شاهد بدينگونه شرح داده است:
    چيستان (اِ مركب) (چيست + آن ) لغز كه بكلمه «چيست آن» ابتدا شود لغز را گويند و آن را احجيه (اُ ج يِ يُ ) نيز گويند. (جهانگيري) به معني پرسيدن باشد و آن را لغز هم گويند وبه عربي اغلوط خوانند.(برهان) ديسان، لغز،
    اغلوطه، (از لغت محلي شوشتر نسخه ي خطي ديسان).
    لغز- اين صفت همان معماست الا كه اين را به طريق سوال گويند و عجم اين را چيستان خوانند. (حدائق السحر).
    اگر اين چيستان تو بگشايي
    گوي دانش زمؤبدان ببري
    اِلغاز (اِ) چيستان گفتن ( منتهي الارب ) تداعي، چيستان گفتن (منتهي الارب). مخائبه، چيستان گفتن كسي را تا در غلط افتد (منتهي الارب) مداعاء، باهم چيستان گفتن (منتهي الارب).
    لغز [لُ غَ] (ع) (اِ). سوارخ كلاكموش و سوسمار و موش را گویند.
    لغز [لُ] لغز [لَ] (منتهي الارب). چيستان (منتهي الارب) ماكذا. ديسان (لغت محلي شوشتر. ذيل ديسان). چيست آن سخني باشد پوشيده (اوبهي). پُرد (السامي) بُر (سروري) اٌحجيه. بُرد (برهان) اٌعلوطه (سروري ذيل) لغت بُرد) بند. چريك مستان؟ (دهار). بردنك؟ (مهذب الاسماء) آجاجه؟ (مهذب الاسماء).
    مير جمال الدين حسين انجو شيرازي در فرهنگ جهانگيري واژه هاي چيستان و پردك و چربك و گردك را چنين تعريف مي كند:
    چيستان – با اول مكسور و ياي معروف لغز را گويند.
    پردك – با اول مفتوح بثاني زده و دال مفتوح بكاف زده چيستان باشد، و آن را به تازي لغز و به هندي پهيلي گويند.
    و آن را برد و بردك نيز گويند يعني پوشيده و در پرده و بتركي بلهجه خوانند.
    محمد حسين بن خلف تبريزي در «برهان قاطع» چيستان و لغز را چنين معنا می کند:
    چيستان- بر وزن سيستان، به معني پرسيدن باشد و آن را لغز هم مي گويند، و به عربي اغلوطه خوانند و به
    معني ماهيت نيز آمده است.
    لغز- به ضم اول و فتح ثاني، در عربي بمعني پيچيدگي باشد و از اين جهت است كه چيستان را لغز نيز گويند كه پيچيدگي دارد.
    غياث الدين محمد بن جلال الدين بن شرف الدين رامپوري در «غياث اللغات»، لغز را اينگونه معرفي مي كند:
    لغز- بضم لام و فتح غين معجمه و زاء معجمه- سوراخ موش دشتي و آن بغايت پيچيدار باشد لهذا نام نوعي از كلام مبهوم كه بفارسي چيستان گويند.
    زنده باد داكتر محمد معين اين لغت‌را مأخوذ از دساتير و جعلي مي ‌پندارد و صورت اصلي آن را چيستي (مركب از چيست + ي) مي داند.
    محمد پادشاه متخلص به «شاد» در فرهنگ آنندراج، چيستان، لغز ومعما را چنين معنا می کند: چيستان- بر وزن سيستان.ف. بمعني پرسيدني باشد مثلا «چيست آن قصر بي در و روزن» و آن را بتازي لغز گویند.
    گذشته ی تاریخی و ریشه های واژگانی کهن چیستان
    چیستان مانند گونه های دیگر آفرینش های ادبی آدمیان از اسطوره ها، افسانه ها، حکایت ها، دوبیتی ها، قصه ها وضرب المثل ها از نخستین آفریده های بشری است. این گونه ادبی فراگیر از کهن‌ترین زمان، در میان همه ی قوم های ابتدایی و مردم جامعه های سنتی و پیشرفته صنعتی جهان شناخته شده بوده و اکنون به شکل مدرن آن در حل معما های ریاضی و جدول های روزانه کاربرد دارد. آزمون ذهنی ابتدایی بشر برای شناخت پدیده های طبیعی و زندگی پیرامونی آدمی که همنوا با جهان و تاریخ بشری پدید آمده است.
    در فرهنگ ایران باستان و خراسان بزرگ، افغانستان و هزارستان کنونی کهن‌ترین چیستان هایی که به صورت مکتوب به ما رسیده، چیستان هایی است که در رساله ایی به نام «یوشت فریان و اخت» آمده است این رساله از مجموعه ادبیات زبان پهلوی است که احتمالا در اواخر دوره ساسانی تدوین یافته و پس از آن دستکاری هایی در متن آن صورت گرفته است.
    در این رساله اخت جادوگر به بهانه سرکوب مردمان شهری که به گونه ایی نمادین «شهرحل کننده معما» نامیده می شده، چیستان هایی برای مردم مطرح می کرد و کسانی را که نمی توانستند پاسخ بگویند، می کشت، سرانجام، نوجوانی حدود پانزده ساله به نام یوشت به چیستان های او پاسخ می دهد. این چستان گویا چنین اند:
    ١ – بهشت دنيا بهتر است يا بهشت مينو؟
    ٢ – كدام يك از آفريدگان هرمزدست كه چون به پشت نشيند بلند ‌تر گردد تا بپاي ايستد؟
    ٣ – كدام يك از آفريدگان هرمزدست كه راه رود و گام ننهد؟
    ٤ – كدام يك از آفريدگان هرمزدست كه دندانش از شاخ و شاخش گوشتين است؟
    ٥ – كارد كوتاه بهتر است يا خورش اندك؟
    ٦ – پر چيست؟ نيم پر چيست؟ و چيست كه هرگز پر نگردد؟
    ٧ – چه چيز است كه مردم خواهند پنهان كنند و نتوانند؟
    ٨ – كدام مرد است؟ كه استو ويهات [= عزراييل] را بيند و بميرد، آرزو كند كه باز بزندگاني برگردد و ديگر بار چون او را بيند و بميرد به نظرش آسان آيد.
    ٩ – پيل، اسپ، شتر، خر، گاو، گوسفند، زن، سگ، خوك و گربه در چند ماهگي مي ‌زايند؟
    ١٠ – كدام مرد آسوده‌ تر و آرام ‌تر زيست كند؟
    ١١ – كدام چيز در گيتي همانند هرمزد و اشاسپندان است؟
    ١٢- كدام خورش خوشتر و بامزه‌تر است؟
    ١٣ – يك چيست؟ دو چيست؟ سه چيست؟ چار چيست؟ پنج چيست؟ شش چيست؟ هفت چيست؟ هشت چيست؟ نه چيست؟ ده چيست؟
    14- چه سردتر است؟
    15– چه گرمتر است؟
    16– چيست كه نرود بهتر؟ چيست كه بيفسرد بهتر؟ و چيست كه بميرد بهتر؟
    17– چيست كه از كوه سنگين تر است؟ چيست كه از كارد پولادين تيزتر است؟ چيست كه از انگبين شيرين ‌تر است؟ چيست از دنبه ميش چربتر است؟ كيست از راد [مرد] ان راد[مرد] تر است؛ و كيست از راستان راست ‌تر است؟
    18– پاي كي نيك ‌تر و نكوتر است؟
    19– زنان ‌را آرامش كامل ازچيست؟
    20– چيست؟ كه ده پا، سه سر، شش چشم، شش گوش، دو دم [سه اندام نري]، دو دست، سه بيني، چار شاخ و سه پشت دارد و همه جهان ‌را زندگي و خواسته از اوست.
    21- كدام اسپ نيكوتر است؟
    22– چيست كه خشكش نسوزد و خويدش بسوزد؟
    23– كدام پادشاه بهتر است؟
    24– تو، يوشت فرييان ‌را خواسته چنداست؟»
    يوشت فرييان به همه ی اين سوال‌ها پاسخ درست مي دهد، اما از دانستن پاسخ چيستان آخری عاجز مي ماند و بدون اينكه عجز خود را اعتراف كند، به بهانه اي بيرون مي رود و چون از ناهيد مدد خواسته بود، پيك يزدان، فرشته نرسي (نيريوسنگ) جواب چيستان‌ را بدو مي آموزاند، و او از آزمون پيروزمندانه بر می آید. و در مقابل سه سئوال از آخت مي پرسد:
    ١ – ارزش يك دست (يك ذراع ـ ارش) تخم زميني (كشت) چند است؟
    ٢ – ارزش [يك] برزه گاو چند است؟
    ٣ – ارزش ختوك دس، كار و كرفه چند است؟
    آخت پاسخ اين سئوال ها ‌را نمي‌داند و از اهريمن ياري مي‌جويد، اما او در جواب مي گويد كه اگر شما پيروان من، معني چنين چيزها را بدانيد آن وقت به آيين آهورامزدا خواهيد گراييد، پس بهتر است كه تو يك تن از پيروان من قربان شوي نه اينكه تعدادي از كيش من سرباز زنند. بنابرين آخت به عجز خود اعتراف مي كند و يوشت فرييان او را مي كشد.( ـ يوشت فريان و مرزبان نامه. زبان و ادبيات پهلوي. يوشت فريان و مرزبان نامه. يشت‌ها ج ١ (چ ٢) حاشيةآن، چيستان‌هاي شفاهي دري. اثردکتر اسد الله شعور).

    بر اساس روايت فردوسي طوسی بزرگ موبدان به منوچهر شاه اين شش چيستان را از زال مي پرسند و او به همه آن ها جواب درست و قناعت بخش مي دهد:
    ١ –كدام دوازده درخت شاداب و سر سبز است؟ كه هر يك سي شاخه دارد. (سال و ماه)
    ٢ – دو اسپ‌ تازنده ي سياه ‌و سفيدي ‌هستند كه هر قدر دنبال هم مي دوند، به يك ديگر نمي ‌رسند. (شب و روز)
    ٣ – سي سوار از نزد شهريار مي گذرد و گاهي يكي از آن ها كم مي باشد. اما باز هم سي شمرده مي شوند. (روزهاي ماه)
    ٤ – مردي با يك داس برنده وارد مرغزار شده همه تر و خشك ‌را درو مي كند و هيچ چيزي مانع كار او شده نمي تواند. مردكيست؟ و مرغزار چيست؟ (زمان و انسان)
    ٥ – دو سرو از ميان دريايي سر بركشيده و مرغي بر شاخسار آن ها آشيان دارد؛ بامدادان بر يكي و شام هنگام بر ديگري مي نشيند. و بر هر درختي كه لانه مي گيرد آن يكي شاداب مي ‌گردد و ديگري خزان ازاين رو هميشه يكي سر سبز و ديگري پژمرده مي باشد. آن ها دراصل چه چيزهايند؟ (دو نيمه ی سال و خورشيد)
    ٦ – شهري بر فراز كوهساران است، اما مردم در بيابان خانه‌هايي ساخته، در آنجا با هم زندگاني بسر مي برند و از شهر يادي نمي كنند، اما ناگهان طوفاني بر مي خيزد و همه خانه و سراي آن ها را با دشت يكسان مي سازد و آنها را نياز رفتن داخل شهر پيدا مي شود. اين ها چه باشد؟ (دنيا، مرگ و آخرت)
    با پاسخ گفتن زال به شش چيستان بالا، بر موبدان و منوچهر شاه مسلم مي گردد كه او از هوش فوق ‌العاده ي انساني برخوردار است. این روایت زیبا از چيستان بالا اهميت آن را در حيات مردمان روزگار باستان براي ما روشن مي سازد.( شاهنامه. ج ١ . صص. ١٧٦ ـ ١٨٦. چيستان‌هاي شفاهي دري. اثردکتر اسد الله شعور).
    آخرین ویرایش توسط علی در تاریخ 2011-Apr-03 انجام شده است
    اكباتان پسندیده است!
    یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟»
    گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


  6. کاربر زیر از علی برای پست مفید تشکر نموده است:


  7. Top | #4

    • مدیر ارشد سابق
    • تاریخ عضویت
      22-Feb-2010
    • رشته تحصیلی
      مهندسي نفت
    • مقطع تحصیلی
      كارشناسی
    • دانشگاه
      آزاد واحد اميديه
    • تخصص
      بی شمار !!!
    • محل سکونت
      اهواز
    • پست‌ها
      4,105
    • سپاس
      22,084
    • 14,751 تشکر در 4,823 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      34
    • امتیاز
      1914
    Follow علی On Twitter Add علی on Facebook Add علی on Google+

    پیش فرض پاسخ: چيستان، لُغَز و معما

    به نظر می رسد واژه ی چيستان خود صورت جمع واژه ی اوستايي چيستاست باشد كه به معنی دانش است و از روزگاران و عهد دانش زردشتی خبر می دهد. امروزه ما چیستان های که به روزگاران پیش از عهد زردشت برسد را در دست داریم که با چیستان های امروزی پهلو می زند ولی چیستان های روزگار اوستایی با چیستان امروزی نزدیک تراست که مي ‌توان آن ها را ريشه‌هاي نمود ادبي- شفاهي چيستان امروزی خواند. در زبان‌هاي اوستايي و پهلوي چيستان ‌را «فرشن» farڑn مي‌گفتند كه با واژه «پرسان» دري و «frage » آلماني، دارای ریشۀ مشترک است که به معنای پرسش می آید. و برای حل این معما و چیستان ها واژۀ اسم «فرشن و يجار» را می آوردند. در دوران شکوه و مدنيت اوستايي این فرهنگ شفاهی و مردمی را «خروژ درنم تبه ينشه پرشتنم» یعنی «پرسش دشوار» می خواندند. واژۀ «چيستا» كه به دو شكل «چيستا» و «چيستي» به معنای دانش و معرفت آمده خود از فعل «چيت» كه به معناي انديشيدن، آگاهي يافتن و دانستن است بر آمده است. برآمده های دیگر آن چيستونت به معناي دانشمند و پئوروچيستا كه به معنای فرزانه است. همین طور نام دختر سوم زردشت نيز از همین برآمده ها و ریخت های زبانی است. در اوستا لغت «چيستا»، «چيستي» به سه معنا آمده است که چنین اند: علم، دانش و ادراك که در گاثاها كه قديمي ‌ترين بخش اوستا و سروده ی خود زردشت است، هفت بار تکرار شده است. دیگر ایزد دانش که در آيين مزديسنا يا دين زردشتي، پس از خداي يگانه ـ اهورامزدا خداي دانش و علم آمده که نام وی «چيستا» است. سه دیگر فرشته علم که در سه فقره از يشت‌ها۱۹ و يك فقره از ونديداد۲٠ واژه ی «چيستا» به اين مفهوم بكار رفته است.( فره وشي، فرهنگ پهلوي. يشت‌ها، ج 1 گزارش ابراهيم پورداود. ـ يشت‌ها. ج ١ . بمبيي. فرهنگ نامهاي اوستا. ج 1.گاثاها. گزارش ابراهيم پورداود. نديداد. گزارش ابراهيم پورداود. چيستان‌هاي شفاهي دري. اثردکتر اسد الله شعور).
    بارتولومه اين لغت را به تلفظ čistay ثبت کرده و آن را فكر، تفكر، ديدن مشاهده در یافته است. و دانشمند دیگری بنام سوكولف از ریخت های دیگر آن یاد کرده و گفته است که واژۀ čistam حالت مفعولي واژه بوده čistim به معناي آموزش کار برد داشته و با علامت صفت تفضيلي vahvi معنای تفكر را می رساند. این واژۀ در سانسکریت چنین دیده شده است: چيتا čitâ به معناي انديشه و تصور، بخشاينده ی دانايي، دانش و ادراك و همین طور چيتاس čitâs بمفهوم عقل و شعور، ذهن، ادراك نيروي تفكر و دانايي که می توان آن را به سبب وجه پرسشي و گشايش آن، که خود نشانه ای دانش و علم افراد بوده به نيروهاي فوق طبیعی ارتباطی داشته‌اند، می توان چیستا را عقل و شعور و ادراك ذهن آدمي خواند.(قطعه ی ١٠؛ يسناي. يشت‌ها ج ٢ (چاپ اول). نديداد. گزارش ابراهيم پورداود. چيستان‌هاي شفاهي دري. اثردکتر اسد الله شعور).
    کهن‌ترین چیستان های جهان که تاریخی بس دراز دارند، در فرهنگ های هلنی، ودایی و سامی دیده شده است. این چیستان ها به صورت معماهایی پیچیده پدید آمده بوده و برای حل آن نشانه های نیز ارایه شده است. این کهن گونه های ادبی با مقداری دستکاری و پرداخت نو اکنون نیز کاربرد دارند.
    اكباتان پسندیده است!
    یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟»
    گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


  8. 2 کاربر از علی برای پست مفید تشکر نموده اند:


  9. Top | #5

    • مدیر ارشد سابق
    • تاریخ عضویت
      22-Feb-2010
    • رشته تحصیلی
      مهندسي نفت
    • مقطع تحصیلی
      كارشناسی
    • دانشگاه
      آزاد واحد اميديه
    • تخصص
      بی شمار !!!
    • محل سکونت
      اهواز
    • پست‌ها
      4,105
    • سپاس
      22,084
    • 14,751 تشکر در 4,823 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      34
    • امتیاز
      1914
    Follow علی On Twitter Add علی on Facebook Add علی on Google+

    پیش فرض پاسخ: چيستان، لُغَز و معما

    انواع چیستان


    چیستان را به سبب ساختار و و گوناگونی آن می توان چنین دسته بندی کرد:
    الف) چيستان های از گونه ای متجانس
    در این گونه از چیستان از کلمات متجانس یا هم جنس استفاده می شود. در این صورت کلمۀ بسیط که عام تر از مرکب است باعث اشتباه مخاطب می شود. اما پس از تعمق متوجه اشتباه خود می شود. این چیستان های متجانس مانند تجنيس مرکب در شعر است، اما با اين تفاوت که در شعر واژه هاي مرکب و متجانس هر دو ذکر مي شود، ولي در چيستان ها کلمه مرکب ذکر مي گردد و شنونده با شنيدن آن کلمه متجانس را حدس مي زند، مانند:
    مرده ره آو برد، شل غم مي خورد.
    سبز و بلند است خدا ني آفريده.
    چيست که خدا (ج) آنرا ني آفريده.
    ب) چيستان هاي استدلالي
    این چیستان ها دارای استدلال جدی است و از این رو دارای چند جزء است. این جزء ها در نگاه نخست متضاد به نظر می رسد و تنها با استدلال مستدل است که این تضاد حل می گردد:
    اشتر بمرد از لاغـري
    از بسکه پي بسيـار داشت
    ني در زمين ني در هوا
    نزد يک شام، وقت ســـحر
    مقصود اين است، که اشتري لاغری يعني چربی زياد بار بوده است. نه در روي زمين و نه در هوا يعني سرپل، در نزديکي هاي شهر شام، وقت سحر مرده است.
    ج) چيستان هاي زنجيري
    در اين نوع چيستان ها گوینده در وصف چیزی به دور و حالت تسسل وار اوصاف يا علايمی را بیان می کند. در گام نخست شنونده به خطا مي رود و همه را اوصاف و علايم يک چیز یا شي مي پندارد و پس از تعق بسیار در می یابد که هر کدام از آن ها اشاره های توصیفی و معنا دار و همین طور معنای ویژۀ خودش را داشته است. این گونه چيستان ها از عبارت ها و جمله های مستقل ترکيب يافته است، مانند چیستان آزل بزلک که در جاهای دیگر غیر از هزارستان دیده شده و مردمان شمال افغانستان و مردم هرات آن را به یاد دارند و سرگرمی کودکان آن هاست و هزاره ها هم آن را نزدیک به زبان فارسی معیار به کار می بردند:
    آزل بزلک يکي
    مازل بزلک، دو
    تير صدف، سه
    در کوه رود، چهار
    در دشت چرد، پنچ
    در آب رود، شش
    سر گنبد کش هفت
    جواب:
    مازل بزلک، انگور
    مازل بزلگ، زنبور
    تير صدف، نيشکر
    در کوه رود آهو
    در دشت دود یا رود خرگوش
    در آب رود، ماهي
    سرگنبد کش، انار
    د) چيستان هاي تمثيلي یا ایمایی
    این گونه چیستان ها را با ایما و اشاره و بیشتر با گوشه های چشم و ابرو نشان می دهند. همین طور در هنگام توضیح دادن از حرکت های دست و سر و انگشت کمک گرفته می شود.
    ط) چيستان هاي داستاني
    این چیستان ها حکایت گونه است و گاهی خود قصه است که گنگ و ناگشوده به نظر می رسد. این چیستان شرایط داستان شدن را دارند. برای فهم داستان چیستان گونه فهم و درایت ادبی و زیرکی کار ساز است. نمونه های زیر چیستان های داستانی است که در ایران و افغانستان و جاهای دیگر غیر از هزارستان دیده شده و هزاره هم آن را به گویش هزارگی قصه می کنند و نگارنده آن ها را به زبان فارسی معیار برای بهتر فهم آن آورده است:
    شوهر کردن دختر پادشاه
    دختر پادشاهی از پدر خود می خواهد، که او را تنها به کسی شوهر دهد که بتواند به پرسش های منظوم او پاسخ گوید، بزرگان و امیرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمی مانند و سرخود را در این راه برباد می دهند. تا آنکه دلاک کچلی در پاسخگویی به پرسش های دختر پادشاه توفیق حاصل می کند. پرسش های آن دختر چنین بود: من اگر آهوی شده به کوه ها بگریزم، چه می کنی؟ 2- من اگر مشتی دانه شده، برزمین ریختم، چه می کنی؟ 3- من اگر گُلی شده بر کوه ها رُستم، چه می کنی؟ 4- من اگرسیبی شده به درون صندوقی رفتم، چه می کنی؟ پاسخ آن دلاک کچل چه بود؟
    پاسخ
    دلاک کچل نیز پرسش هایی مطرح کرد که این پرسش ها در حقیقت، پاسخ پرسش های آن دختر بود. او پرسید 1- اگر من سگی شده آهو را گریزاندم، چه می کنی؟ 2- اگر من خروسی شده دانه ها را برچیدم چه می کنی؟ 3- اگر من باغبان خردسالی شده، گل را چیدم، چه می کنی؟ 4- اگر من دامادی شده، سیب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه می کنی؟ همینکه پسرک دلاک این جمله را بر زبان راند، دختر پادشاه فریادی کشیده و گفت: آی دایه ها، معمای مرا پیدا کردند و در پایان او را به پسر دلاک دادند.
    خویشاوندی
    دو مرد نسبت به هم، ماما وخواهر زاده اند. یعنی اولی مامای دومی و خواهر زاده اوست، دومی نیز مامای اولی و خواهرزاده وی می باشد. چطور چنین چیزی ممکن است؟
    پاسخ
    هر چند که این نوع خویشاوندی به ندرت اتفاق می افتد، ولی غیر ممکن نیست. دو مرد را در نظر می گیریم که زنشان فوت کرده و هر کدام یک دختر دارند. اولی دختر دومی را به عقد خود در می آورد و دومی نیز دختر اولی را به زنی می گیرد و آن دو پدر زن یکدیگر و در عین حال داماد هم محسوب می شوند. هر کدام از آن ها صاحب پسری می شوند. اگر کمی فکر کنیم، متوجه خواهیم شد که هر یک از این دو پسر نسبت به دیگری هم ماما محسوب می شوند و هم خواهر زاده.
    جهانگردی
    جهانگردی توسط قبیله ای وحشی دستگیر شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله ای بگوید.ولی بدین شرط که اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تیرزهرآگین مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشیار با کمی فکر پاسخ داد که موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟
    پاسخ
    پاسخ داد: «با تیر زهرآگین مورد هدف قرار می گیرم» و بدین ترتیب از مرگ رهایی یافت.(آينه دات نت).
    ی) چيستان هاي شماره يي
    این چیستان ها دارای اعداد و ارقام است و برای فهم کمی فهم ریاضی لازم است. این چیستان ها سلسله سوال های است که موضوع ریاضی دارد که از شمارۀ يک آغاز شده و ختم آن وابسته به امکانات و توانايي علمي و درک جواب دهنده و پرسنده است. چيستان هاي مذکور در کتب فقهي و اساطير اقوام مختلف و کتاب های کهن از روزگاران دور بوده و ريشه هاي باستاني دارد. اين گونه چيستان ها در «تورات» اساطير يونان (بخصوص در درامه اوديپ) در متن پهلوي «ماتيکان يوشت فرييان»، شهنامه فردوسي و کتب فقهي ديده مي شود. مانند یکی دو نمی شود چیست؟ دويي که سه نمی شودچيست؟ سه که چهار نمي شود چيست؟ چاري که پنج نمي شودچيست؟… تا اخير. يعني تا جايي که توانايي پاسخ گفتن را داشته باشد و يا اينکه امکان جواب دادن وجود داشته باشد. ولی نخست جواب سوال اول باید داده شود تا دومی سوال شود.
    نمونه های از چیستان های هزارگی
    این چیستان ها برخی به گویش هزارگی است و برخی به فارسی معیار افغانستان و برخی شعرگونه و به فارسی فصیح اند که هزاره ها همه را در حد امکان نزدیک به فارسی معیار به کار می برند. برخی از این چیستان ها در افغانستان ایران و تاجکستان نیز دیده شده و مورد استفاده ای مردمند، هزاره ها هم آنان را به همان شکل یا کمی متفاوت به کار می برند. چیستانی که فقط مال هزاره ها باشند نیز بسیارند که نگارنده به برخی از آن ها دسترسی داشته است. امید است با کمک دوستان به فرجام نیکوی برسد. زیرا دست ما کوتا و چیستان ها در سینۀ پیرمردان و پیرمردان هم در شرف انقراض، بدتر از همه این که جوانان و نسل فعلی هزاره ها در شرف فراموش کردن آن هایند.
    *
    یک تخته سنگ جلجلی
    نه در هوا نه در زمی(دنبۀ گوسپند)
    یک مشت گل، خانه کاگل(چراغ).
    د دم همه چیز چسبیده (اسم، نام )
    همه ی چیز برای نوشتو ( الفبا )
    ریسپون رسه بسه هر چه دراز کنی می رسه( چشم).
    خودم د پشت تو، موییم د مشت تو(سبد)
    قلف کدوم کلی کدوم از سر کوه للی کدوم. (اشک فرو ریختن از چشم).
    رافتوم د راه، یافتوم گیاه، مغزش سپید، پوستش سیاه (موچلیغ- نوعی گیاه مانند پیاز که ریشۀ آن پیازه دارد).
    دختری دیدم که از هبه(تخم) نر است، مادر دختر به دختر شوهر است؟(رابطۀ آدم و حوا(ع)).
    یک گاو سه پیستو، قیرد زد د مالیستو (کیک).
    تا خانه بال خانه، سرخ ملا می خوانه (زبان)
    عف میزنه، جف میزنه، گرد خو یک قد برف میزنه (آسیاب).
    تب تب تب، نم نم نم، سرخ و یشل گنبدی گل. (تندور هنگام نان پختن)
    چیست آنکه گریه کنان می آید، خنده کنان می رود (دلو چاه).
    چيست آنکه تا آسمو گریه نکنه، اشک شی روان نموشه؟(خاک)
    جافری دیدم که بر جافر سوار جافری می خورد از جافر گذشت(گویا جعفری نامی بر آلاغ سوار و جعفری(سبزی) می خوردی و از پل گذشته است).
    آن كدام يك است كه دو نمي شود؟(خدا).
    آن كدام دو است كه سه نمي شود؟(شب و روز).
    آن كدام سه است كه چهار نمي شود؟ (ماه های فصل)
    آن كدام چهار است كه پنج نمي شود؟(چهار فصل).
    آن كدام پنج است كه شش نمي شود؟(پنجۀ دست و پا).
    آن كدام شش است كه هفت نمي شود؟(شش دانگ هرچیز).
    آن كدام هفت است كه هشت نمي شود؟(هفت طبقۀ آسمان و روزهای هفته).
    آن كدام هشت است كه نه نمي شود؟(هشت پا).
    آن كدام نه است كه ده نمي شود؟(اعداد یک رقمی).
    آن كدام ده است كه يازده نمي شود؟(انگشتان دست).

    تمام روز را راه موره و شاو با دان پیغ می خوابه( کفش)
    تمام جای را می بینه ولی پاس سر خوره نمی بینه(چشم).
    تاقچه پر میخچه. (دهان و دندان)
    روی مه د روی تو، دست مه د دان تو(کندوی آرد یا گندم)
    دوکوه پشت د پشت، مه نیشی ذلیخا را کشت (کشتن … میان دو پشت ناخن).
    روز منزل زد منزل زد شو یک پیسه جای گرفت.(عصا).
    از بال آمد تیر واری، شیشت میروری، رفت سگ پیروری. (ژاله).
    یک صندوق سر بسته، نه در دره نه دروازه (تخم مرغ- خی گینه).
    صبح چار پا / چاشت دو پا / عصری با سه پا راه موره ( آدمی زاد)
    (آدمی در کودکی (صبح زندگی ) با چهار دست و پا راه می رود / در میانسالی و جوانی بر روی دو پا راه می رود و در پیری، با عصا و دو پایش راه می رود) .
    یک صندوق طلایی، نه قلف دره نه کلی (تخم مرغ).
    اون چه كشوري استه كه د پيش نی مویه؟(چین).
    اون چه كشوري استه كه د چیم مویه؟(کره).
    اون چيه كه هر چه بيشتر بیكشيم كوتاه تر موشه؟(سیگار)
    اون چیه که یک چیم و یک پای دره(سوزن).
    اون چیه سه چیم دره و یک پای(چراغ قرمز، راهنمای رانندگی).
    اون چيه كه اگه باشه (كور) استه اگه نباشه (كر) استه؟(حرف واو).
    اون چیه که سر دره، کلا دره، یک پای دره ولی کفش ندره(خیل لی یا قارچ)
    اون چيه كه پدر و پسر داره ولی مادر ندره؟(نقطه).
    اون چیه که سپیده، برف نیه، ریشه دره، درخت نیه(دندان).
    اون چيه كه مال تويه، ولی خود تو کمتر د کار موبری؟(نام).
    کدام حیوان استه که اگه سر شی ره منتی کدی عضو از بدن آدم موم نه(خرگوش).
    اون كدام درنده استه كه آدم سرشی ره موخره؟(شیر).
    آلی چار تا از پيغمبرا زنده هستن، اون چار تا کدامه؟( حضرت خضر، حضرت الياس، حضرت ادريس، حضرت عيسي).
    اون چیه که وقتی مه موروم او هم قد مه میه(سایه خود انسان).
    اون چیه که خیلی خطرناکه ولی وقتی قد پشت خو شوه دیگه آرام موشه(مار).
    از صفر تا صد چن تا 9 وجود داره؟(بیست تا).
    سر بریده، حرامه/ سرش نبرند حلال ه ( ماهی )

    آن چيست که يکی یه و هميشه با تویه؟(خدا)
    پنچ پلنگ سرکبود کفته ره برد ده دان غار. از دان غار در ترق سنگ از ترق سنگ ده دشت نیل از دشت نیل در دشت مولا پرته کد. ( پنچ انگشت که لقمه را به دهان و زیر دندان می برد سپس وارد معده شده تا فرجام و آنگاه در صحراریخته شدن).
    آن چيست که نه دست داره و نه پا، در همه جاي زمي است و نمي رود به هيچ جا؟(رودخانه)
    اون چيه كه تا نام شی ره د زبو میری میشکنه؟(سکوت).
    اون چيه كه هر چه آو درو بیرزین نی پر نموشه؟(آبکش).
    اون چيه كه هر چه دی ده مونی ده او نمیرسی ؟(سایه خود ما).
    اون چيه كه بخشی همه ي مردم کالا جور مونه خود شی بی کالایه ؟(سوزن).
    اون چيه كه ما فکر مونیم او ره موخریم اما د حقیقت او موره موخره ؟(غصه).
    اون چيه كه شيري استه طعم ندره، گرنگ استه وزن ندره؟(خواب).
    آن جسم عجیب چيه که بر چرخ فلک پديد استه؟(باد)
    گاه پرده ماه استه و گاهی حاجب رز(خورشید)؟(ابر)
    نه دیست دره، نه پا دره، از همه جا خبر دره؟(باران)
    امو چيه که خودشی آو، دُشمن شی آو؟(یخ)
    امو کدام دو برارند که د زير يک کوه زندگي مونن، و هيچ وقت خانه يکديگه خو ره نمي بينن؟(چشم ها)
    امو کدام شو تاريک استه که د میان روز ديده مو شه؟(سیاهی چشم)
    عجایب سری را دیدم در آن دشت، خودش بی دم پس دم دار می گشت. (گاو آهن یا چوب قلبه)
    از اون بالا ميه يک گله دختر
    همه چادر سفيد قوم كلانتر! (دسته ای کبوتر)
    دسمال انار، پيش زن بادار
    اگه مردی، يك شی بردار!(آتش در دیگدان)

    اختر مخترهمه ش خونِ کوتر(گل سرخ).
    اولوم اول زمستو، آخروم آخر باغ، دومم رفته از بستو، امده مه نی باغ(زاغ).
    پتنوس داروم پرگوشواره
    هیج کس نمیتنه بشمره!(آسمان پرستاره).
    اون چيه كه رز مودوه و شاو نگابان اتاقه؟(کفش).
    چار برارند که هرچه دیده مونه د ام نمیرسه؟(چهار فصل).
    اون چیه که یک پا دره و هزار دست؟(درخت)
    اون چیه که چار پایه ولی قادر د را رفتو نیه؟(چوکی).
    اون چيه كه اگه از بالا د زمي بوفته نميشكنه اما اگه د دان بوفته نميشكنه؟(تخمه، خسته ای هر چیزی خوردنی مانند کدو و خربوزه).

    اون چيه كه رز و شاو دست شی ره د كمر زده و ایسته شده؟(آفتابه).
    اون چيه كه مه يكي دیروم تو دو تا دري شاه سه تا و پسر پادشاه نه تا دیره؟(نقطه).
    اون چيه كه د دنياست، دنيا ام درو استه؟(چشم).
    عجايب جنگل بي پايه ديدم،
    عجايب چادر بي سايه ديدم،
    بديدم صنعت پروردگارم،
    دوتا سوداگر بي مايه ديدم(آسمان و خورشيد و ماه)
    خالی باشه امو طول(وزن) ره دره پر باشه بازم امو طول ره دره (نوار یا کیسیت).
    دو دکان پنج خریدار، لِنگِ شی بگیر، بیزنو د دیوار(گرفتن آب بینی با دست)
    صندوق چویی، پر از روغون کویی(چارمغز).
    بافتوم و بافتوم، پشت کو انداختوم(گیس و موی بلند).
    قبلوی بی دُم، نه جو خورده نه گندوم، گشت میزنه د بیابو، نفع میدیه د مردم(زنبور عسل).
    نه دس دره نه پا دره
    از همه جا خبر دره (باد)
    نه در دره نه دريچه
    منه شی پراز بچه! (تخم مرغ)
    قوطي قوطي چویی قوطي
    چار تا بچه د یک قوطي(چارمغز)
    بالا يك تا دو
    چبوک موره د پاي تو(تنبان)
    دالون دراز تنگ و باريك
    آغا خاو کده دراز و باريك!(شمشیر داخل غلاف).
    چل قوطي چل بند قوطي
    چل بیری د یک قوطي(چوب پلته-کبریت داخل قوطی)
    یک گیاهی بر لب دریا بروید برگ شان را خر خورد
    گر بدست اهلش افتد باج هفت کشور خورد
    راه سپید می رود، آب سیاه می خورد
    گر ز راه رفتن بماند، بر سرش خنجر خورد (قلم نی)
    سرشی که ببری، گریه مونه/ از گریه ازو، آتی سخی آدم کش هم گریه مونه ( پیاز )
    روز آبی(مادر) خانه/ شوي د کنج خانه( جارو)
    نام شی تلخ خودشی شیری. (تلخان توت)
    عجايب صنعتي ديدم در اين دشت، درخت پرگلي بي سايه مي گشت؟( آسمان پرستاره )
    اون چيه که از مه نی آو تیر موشه، تر نموشه(نور)
    اون چیه که وقتی میه بار دره، وقتی موره کار دیره(قاشق).
    اون چیه که اگه از آسمو بوفته سالم مومنه ولی د آو بوفته تکه تکه موشه(کاغذ).
    اون چیه که هر چه تعقیب کنی در شی نمیرسی(سایه).
    اون چیه که همه دارن(نام).
    اون چیه که وقتی راسته نمیرسه ولی وقتی قد شد میرسه(دست در دهان).
    اون چیه که سپید چی کثیفه ولی سیای شی تمیزه( تختۀ سیا).
    اون چیه که رز می گرده شب می گرده، وقتی خاو یک بوته خار روی خو میکشه خاو مونه(چشم).
    اون چیه که بی بال و پر و بی دست و پا پرواز مونه(دود).
    اون چیه که د آو تر نموشه نه آتش نموسوزه(سایه).
    اون چیه تا د سر شی نزنی را نموفته(میخ).
    اون چیه که خوراک شی فقط باد هوایه(بادکنک).
    اون چیه که قد یک پای را موره قد سه پای استه موشه(گادی دستی- پرغون).
    اون کدام بچه استه که د مادرخو شیر میدیه(رودخانه که به دریا می ریزد).
    اون چیه که از شیشه تیر موشه ولی او ره میده نمونه(نور).
    کدام پرنده استه که نام شی برعکس شوه د آو شنا مونه(زاغ که می شود غاز).
    اون چیه که تا دم شی ره نگری را نموره(قاشق).
    اون چیه که سرتا پای شی زبویه( آتش).
    اون کدام درخته که فقط پنج برگ دره(دست).
    اون چیه که د چارده روزگی جوان کامل موشه و د سی روزگی دوباره بچه موشه(سی روز ماه).
    اون چیه که از سیو ریزه تره و از چنار کلان تره(نخ بادبادک).
    اون چیه که د سر زمی سوز د بازار سیا و د خانه سرخه(چای).
    اون چیه که برگ دره ولی درخت نیه دوخته موشه ولی کالا نیه حرف میزنه ولی آدم نیه(کتاب).
    اون چیه که پای شی د سر شیه و روی شی د پای شی(پارو).
    اون چیه که از کوه و تپه بالا موره و تا میه ولی از جای خو شور نموخره(سرگ یا جاده).
    اون چیه که همیشه پیش روی مویه ولی اوره نمینگیرنیم(آینده).
    اون چیه که دندو دره ولی نمی تینه که چیزی ره بوخره(شانه).
    اون چیه که دو شکم و یک کمر دیره(خورجین).
    اون چیه که د کاف استه ولی د قاف نیه، د لام استه د میم نیه، د غین استه د عین نیه(کلاغ).
    اون چی چیز سوز رنگ استه که آو خورد سرخ موشه(خینه یا حینا).
    اون چیه که تا بسته نشه نمی تونیم بخوابیم(چشم).
    اون چیه که زود تر از شومو داخل اتاق موشه(سلام).
    اون چیه که از عسل هم شیری تره(محبت).
    اون چیه که از شمشیر هم تیز تره(زبان).
    اون چیه سخته سنگ نیه، چار پایه گاو نیه، خیگینه مونه مرغ نیه(سنگ پشت).
    اون چیه از هر دری داخل موشه و از هر سوراخی بورو موره، می دوه، گرد موشه، بالا موره تا میه اما جای پای شی مالوم نموشه(دود).
    اون چیه وقتی هوا گرمه لباس موپشه ولی وقتی هوا یخه کالای خوره لوت مونه(درخت).
    اون چیه بار موبره د خروار تکیه میدیه د دیوار(دیگ).
    اون چیه که هرچه کنده موشه دراز تر موشه(چاه).
    کدام کلمه استه همیشه غلط تلفظ و خوانده موشه(لفظ غلط).
    اون چیه که پوف کنی چیغ میزنه(نی، شیپور).
    اون چیه که د زمستو از سنگ سخت تره و در تایستو از پمبه نرم تره(آب).
    اون چیه که د زمی بیلی خموشه ولی وقتی د گردو اوزو کنی فریاد مونه(زنگوله).
    اون چیه که نه قفله نه دره ولی پشت سرهم باز و بسته موشه(دهان).
    اون چیه که یک چیم دره و چیم شی همیشه بازه ولی دیده نمیتنه(سوزن).
    اون چیه که همیشه را موره و هرگز پشت سرخوره نگاه نمونه(ساعت).
    اون چیه که گوشت شی بورویه، پوست شی درویه(سنگدان مرغ).
    اون چیه که د روی زمی حرکت نمی تینه ولی د زیر زمی راحت حرکت مونه(ریشه و کرم).
    اون چیه که وقتی میه روسپیده وقتی موره روی سیا(برف).
    اون چیه که واز کنی اندازه دشته وختی بسته کنی اندازه موشته(دل انسان).
    اون چیه که یکی یه ولی از او موشه چند تا بیگری (رودخانه و ماهی).
    اون چیه که هرچه از شی بل کنی کم نموشه(علم و دانش).
    اون چیه که دروازه شی تنگ و بی علامت، داخل شی سرخ و قیامت، هرچیز ترکه داخل شی بیلی خشک بورو میه(تنور).
    اون چیه که همه جا ره روشن مونه ولی زیر پای خوره روشن ننه(چراغ).
    دو خوار و برارن که هرچه موره د یک دیگه خو نمیرسه(ماه و خورشید).
    اون چیه که قدشی هم نوشته مونه هم می نوازه(نی).
    اون چیه که خیلی تیز تیز را موره د سختی بار موبره د آسانی مومره(مورچه).
    اون چیه که اگه چپه کنیم بیشتر موشه(عدد هفت).
    اون چیه که علف خواره گاو نیه، افعی سره مار نیه، تخته سنگه سنگ نیه، تخم میله مرغ نیه(سنگ پشت).
    اون چیه که هرچه دراز باشه بازم کوتایه(عمر انسان).
    اون چیه که دور چیمه ولی دیده نموشه(پلک).
    اون چیه که هرچه ازو بوخوریم سیر نموشیم و شکم از او پور نموشه(هوا).
    اون چیه که هرچه کلان شوی ریزه موشه(لباس).
    اون چیه که دو چیم دیره وقتی انگشت د چیم شی کنی گوشای شی تیز موشه(قیچی).
    اون چیه که د قرن یک بار میه د دقیقه دوبار میه و سال هیچ نمیه(حرف ق).
    اون چیه که هر طرف می چرخه ولی د دور خود خو نمی چرخه(سر انسان).
    اون چیه که اول گیا بود، باد ازو حیوان شد(عصای حضرت موسی (ع).
    اون چیه که باضی حیوانا د دان دره و باضی د دم(نیش).
    اون چیه که دیده نموشه، چشیده نموشه، لمس هم نموشه ولی برای همه لازمه و در همه جا هم هسته ؟(هوا)
    چيست آن درج زمرد رنگ ناپيدا دهان
    چون صدف يكتا دري ناسفته دارد در ميان
    حيرتي دارم كه چون آن درج بشكافد كسي
    افكند آن گوهر ناسفته از كف رايگان
    مبدع صورت چو تركيب وجودش نقش بست
    پوستش بر مو پديد آمد و مو بر استخوان «انبه»
    اون چیه که خشک ست و نسوز و اون چیه که ترست و بسوزه ؟ ( خاک و پی).
    خودشی دسته دره، صدای شی نعرۀ شیر را دره ( تفنگ)
    دوتا کاکای هزاره که براره، که شو و روز خاک بر سرهم پاش مونه ( تیشه و بیل )
    یک بنده خدایی د سرگ راه موره یک دفه بدون هیچ دلیل پزشکی مومره! علت چیه؟( خوب کلوخ یاسنگ می خوره د سرش و می میره)
    چيزي چه بود مرده به يك كنج نهاده
    زنده نشود تا نكني ز آتش بريان؟ «شمع»
    سیا سیا زنگی، کلای سبز پرنگی( بادمجان سیاه )
    آن چيست كه خود ريسد و خود بافد جامه
    خود جامه همي بافد او باشد عريان؟ «عنكبوت»
    چل درگاه، چل دریچه، چل آبی فرشته (انار)
    آسمون پر ستاره، دنگگ دنگگ موباره. (غربال وقت غلبیل کردن آرد)
    یک نقطه سیا روی دیوال چیه؟ (یک مورچه است)
    تا خانه بالا خانه منه شی بلبل می خوانه. (دهان و سقف آن و زبان).
    نام علمی یک نوع کرم سبز که سنگ موخوره چیه؟( کرم سبز سنگ خور)
    پنج تا الاغ بخواهن داخل یک موتر بشینند باید چه کار کنند؟(مجبورند دو نفرشان پیش روی بشینند سه نفرشان هم پشت سر).
    یکی واجب /دو تا مستحب / سه تا، حرام ( آب وضو به صورت زدن)
    قیل کی قیله، دم شی کیله، گاو کی نیه، خر کی نیه، بار موبره. (هواپیما)
    شیر سلطان جنگل همه حیوان ها ره د یک میمانی بزرگ دعوت مونه. همه مورن به جز یک حیوان، آن حیوان
    کی باید باشه؟( موش چون شیر مغرور او را به نظر نمی آورد).
    قلف کدوم کلی کدوم از سر کوه للی کدوم. (اشک فرو ریختن از چشم)
    کدام حیوانه که اگه بشینه بلندتره تا نشینه. (سگ)
    دستمال آبی آبی، پر از سیب و گلابی ( آسمان )
    مرده ره آو برد، شل غم مي خورد(مقصود آدم شل و نیم مرده است که از آب بردن مرده غم می خورده است).
    سبز و بلند است خدا ني آفريد( گیاه نی که از آن قلم نی سازند).
    چيست که خدا (ج) آن را ني آفريده(همان است).
    شو می گرده تق و توق / روز می گرده تق و توق / ذله نمیشه تق و توق ( ساعت )
    اي سر کوه، اَرّه اَرّه، اون سر کوه، اَرّه اَرّه، ميان کوه، گوشت بره!
    (دندان ها و زبان)
    یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟»
    گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


  10. کاربر زیر از علی برای پست مفید تشکر نموده است:


  11. Top | #6

    • مدیر ارشد سابق
    • تاریخ عضویت
      22-Feb-2010
    • رشته تحصیلی
      مهندسي نفت
    • مقطع تحصیلی
      كارشناسی
    • دانشگاه
      آزاد واحد اميديه
    • تخصص
      بی شمار !!!
    • محل سکونت
      اهواز
    • پست‌ها
      4,105
    • سپاس
      22,084
    • 14,751 تشکر در 4,823 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      34
    • امتیاز
      1914
    Follow علی On Twitter Add علی on Facebook Add علی on Google+

    پیش فرض پاسخ: چيستان، لُغَز و معما

    نمونه های از چیستان عددی به فارسی معیار

    پنج زاغ روی درختی نشسته اند، 3 تا از آن ها در شرف پرواز هستند. حالا چه تعداد زاغ روی درخت باقی می ماند؟ (همه زاغ ها، چون آن ها فقط ” در شرف پرواز ” هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند).

    چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟( هیچ. آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی).
    شیب یک طرف پشت بام پرچال دار، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است. خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت می افتد ؟(هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند).
    طیارۀ از افغانستان به سمت پاکستان در حرکت است و در مرز این دو کشور سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟( بازمانده ها را دفن نمی کنند. آن ها جان سالم بدر برده اند. شما به وسیله دفن کردن منحرف شده اید).
    چیستان های منظوم
    این چیستان ها به زبان شاعرانه و به فارسی معیار اند. مردم هزاره آن ها را همین گونه بدون کم و کاست به کار می برند و به خاطر موزون بودن آن ها بسیار مورد پسند هزاره ها به ویژه با سوادان، دانشجویان و دانش آموزان اند. این چیستان ها در افغانستان، ایران و تاجکستان با کمی تفاوت رواج دارند و مردم آن ها را برای سرگرمی و بالا بردن قوۀ تفکر استفاده می کنند. آگاهان می دانند که این چیستان ها توسط شاعری بزرگی سروده شده است و به شهرت رسیده است. سرایندۀ این چیستان ها ممکن است هزاره ها نباشند اما چون در هزارستان و به ویژه بین روحانیون محل بسیار رواج دارند و ملاهای محلی از آن ها برای سر پیری و معرکه گیری استفاده می کنند؛ آورده شدند. این چیستان ها را در سفری به وطن- جاغوری از دفترچه حاج شیخ فقیهی پیدگه به رسم امانت گرفتم که در جایی درج شود و نابود نشود.
    *
    چيست آن مرغ آتشين منقار
    كه ندارد به آشيانه قرار
    شب و روز اندر آب مي گويد
    و قنا ربنا عذاب النار ؟(چلیم یا قیلیان)
    آن چه مرغيست تا اوج هوا رهسپراست
    پرنيان پيكرو آهن دل و فولاد پراست ؟(طیاره یا هواپیما)
    عجايب لعبتي زرد است و بي جان
    دو اسم زنده دارد از دو حيوان؟(خربوزه)
    آن چيست كه پيك عاشقان است
    مشاطه زلف دلبران است
    خنديدن گل ز بوسه اوست
    رقص چمن از نواي آن است ؟(نسیم سحری)
    چيست آن، كز چشمه اي آيد برون
    بي هدف ره مي برد با قلب خون
    مدتي بر دشت خشكي چون برفت
    مي شود از سنگ سختي سرنگون؟ (اشك چشم)
    آن چيست كه ارغوان قبايي دارد
    بيرون و درون شهر جايي دارد
    گرد است و مدور است و تاجش بر سر
    مانند دم موش پايي دارد؟(چغندر)
    چيست آن گرد گنبد بي در
    پوست درپوست گرد يكديگر
    هر كه بگشايد اين معما را
    رخش از آب ديده گردد تر؟(پیاز)
    آن چيست گردو كوچك، آويز و معلق
    گاهي حلال و طيب، گاهي حرام مطلق؟(انگور)
    آن چيست كه پا و سر ندارد
    گرد است و دراز و در ندارد
    اندر شكمش ستارگانند
    جز نام دو جانور ندارد؟(خربزه)
    چيست آن پادشاه هفت اقليم
    با هزاران سوارمي گرديد
    ناگهان يك سوار زرد نقاب
    آمد و فوج شاه در پيچيد؟ (ماه و ستارگان و خورشيد)
    كدام است گنبدي كه در ندارد
    كليد آهنين قفلش گشايد
    هزاران بچه دارد در شكم بيش
    ز هر بچه دو صد مادر بزايد؟ ( تربوز یا هندوانه)
    چيست آن لعبت پسنديده
    سرخ و سبزو سپيد پوشيده
    در ميان دو كاسۀ چوبين
    با دو صد احترام خوابيده؟ (پسته)
    چیست آن چيست كه در برگ پناهي دارد
    جامه در پوش سيه، سبزكلاهي دارد
    پوستش را بكنند و سينه اش چاك كنند
    عجب است این که نه جزم و نه گناهی دارد؟(بادمجان)
    يك معما از تو پرسم اي حكيم پر هنر
    كاندرين صحرا بديدم يك عجايب جانور
    مور چشم ومار دم كركس پرو عقرب شكم
    پاي او مانند اره، شيرسينه، اسب سر؟(ملخ)
    عجايب صنعتي ديدم در اين دشت
    كه آتش در ميان آب مي گشت؟(سماور)
    از آن بالا ميه يك دسته حوري
    همه چادر سفيد سينه بلوري؟(كبوتر)
    حقه اي ديده ايم در بسته
    اهل حقه تمام سر بسته
    همه ياقوت رنگ و لعل صفت
    صاف و رنگين به يكديگر بسته؟(انار )
    چه چيز است، مرغي است بي بال و پر
    سرش تا نبري نگويد خبر؟(نامه)
    آن چيست كه روز مي نمايد شبگون
    صد پاره تنش بود ولي به يك پاي نگون
    چون ناز كني تنش ز اندازه فزون
    چون عاشقان ز چشم او ريزد خون؟(شاه توت يا سیاه توت)
    چيست گردنده يي كه دم نزند
    روز و شب گردد و قدم نزند
    نعره او به سان شير بود
    برف بارد و ليك دم نزند ؟(آسياب)
    يك جفت كبوتران ابلق
    هستند جدا جدا معلق
    پرواز به آسمان نمایند
    از خانه شان برون نيايند؟(دو چشم).
    اژدري ديدم كه او چارشاخ اندر سراست
    برسر هر شاخ او سه دختر افسونگراست
    برسر هر دختري بنشسته باشد سي پسر
    هر پسر را بيست و چار فرزند ديگر درخور است؟(سال، فصل، شبانه روز و 24 ساعت )
    آن چيست كه برسينه خصمش گذرست
    كهربا پيكر و آدم دم و فولاد سر است؟( تبرزين)
    منابع و مآخذ
    1- يشت‌ها ج ١. گزارش ابراهيم پور داود. چاپ دوم. تهران: كتابخانه ي طهوري. ١٣٤٧.
    2- چيستان‌هاي شفاهي دري. اثردکتر اسد الله شعور. كابل وزارت اقوام و قبايل. ١٣٦٦.
    3- يشت‌ها ج ١(چ ٢) ص ص ٢٧١ – ٢٦٩
    3- محمد معين، دكتر. يوشت فريان و مرزان نامه. تهران: چاپخانه مجلس. ١٣٢٤ ص ص ٨ ـ ٧.
    4- يوشت فريان و مرزبان نامه. ص ص ١٧ ـ ١٦
    5- زبان و ادبيات پهلوي. ص ١٤٣
    6- يوشت فريان و مرزبان نامه. ص ١٢
    7- شاهنامه. ج ١ . صص. ١٧٦ ـ ١٨٦
    8- فره وشي، دكتر بهرام. فرهنگ پهلوي. تهران: بنياد فرهنگ. (ب. ت) ص ١٥٧
    9- يشت‌ها. ج 1 گزارش ابراهيم پورداود. تهران: كتابخانة طهوري. ١٣٤٦. چاپ دوم. ص. ٢٦٩
    10- يشت‌ها. ج ١. چاپ نخست. بمبيي: انجمن زردشتيان هند. ١٩٢١. صص. ١٥٧ – ١٩٠
    11- رضي، هاشم. فرهنگ نام هاي اوستا. ج ١. تهران: انتشارات فروهر. ١٣٤٦. ص. ٤٢٧
    12- فرهنگ نامهاي اوستا. ج ١. ص. ٤٢٨
    13- برهان قاطع. مؤسسة مطبوعات فريدون علمي، تهران. (ب. ت) ص ٤٠١
    14- نفيسي علي اكبر (ناظم الاطبأ) فرهنگ نفيسي. تهران: كتابفروشي خيام.. ١٣٤٣. ص. ١٢٢١
    15- دهخدا، علي اكبر. لغتنامه. شماره ١٤٦. تهران: سازمان لغتنامة دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران.. ١٣٤٧. ص. ٤٧٢
    ١٦ گاثاها. گزارش ابراهيم پورداود. تهران: دانشگاه. ١٣٥٦. دريسناي ٣٠ قطعه ی ٩؛ يسناي ٤٤.
    17- نديداد. گزازش ابراهيم پورداود. تهران دانشگاه ١٣٣٧ در فقره ٣٩.
    18ـ محمد معين، دكتر. يوشت فريان و مرزان نامه. تهران: چاپخانه مجلس. ١٣٢٤ ص ص ٨ ـ ٧.
    19- نوشته شده در 2009/8/21ساعت 3:25 توسط محمد صالح راسخ.
    20- مرجان دادپور، سایت کازرون.
    21- آينه دات نت.


    منبع
    آخرین ویرایش توسط علی در تاریخ 2011-Apr-03 انجام شده است
    یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟»
    گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


  12. کاربر زیر از علی برای پست مفید تشکر نموده است:


اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب ‌ها

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1