پایه عکاسی مونوپاد
مدرسان شریف ۹۳
سایت علمی دانشجویان ایران
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
هنر ایران
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
در حال نمایش 1 تا 10 از مجموع 22
نمودار محبوبترین‌‌ها5پسندیده شده

تاپیک: گلستان سعدی به قلم روان

  1. Top | #1

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض گلستان سعدی به قلم روان

    واقعيت خارج ، آينه مشيت خدا ست و اگر هنرمند اهل حق باشد مى تواند حقيقت را در آن ميان باز يابد و واقعيت را براى رسيدن به حقيقت بشكافد.
    « شهيد سيد مرتضى آوينى »
    سرزمين پهناور ايران در طول ساليان دراز، پرورش دهنده ذوق شاعران و نويسندگان بسيارى بوده است و باعث شده است چنان ميراثى از اديبان و شاعران خوش قريحه قديم به ما برسد كه نظر آن را در هيچ ملك و سامان ديگرى نمى توان يافت و يا اگر هم باشد به اين درجه از لطافت و ظرافت و نكته سنجى نخواهد رسيد. و در اين ميان گلستان شيخ اجل سعدى دنياى ديگرى است . كتاب گلستان ، زيباترين كتاب نثر فارسى است و « سعدى سلطان مسلم ملك سخن و تسلطش در بيان از همه كس بيشتر است(1)» . « كلام در دست او مانند موم است (2)» و اينجاست كه به معناى واقعى استفاده از مناسبترين كلمه پى مى بريم چرا كه سعدى « هر معنايى را به عبارتى بيان مى كند كه از آن بهتر و زيباتر و موجزتر ممكن نيست.(3)»
    در يك كلام نثر فارسى به كمال رسيدن خود را مديون اوست ، چرا كه هر داستان و روايتى را به زيباترين وجه ممكن بيان كرده است و سپس براى تاءثير هر چه بيشتر برخواننده شعرى متناسب با آن بر آن افزوده است .
    گلستان از گوشه نشينى و ترك دنيا حاصل نيامده است بلكه حاصل جهانگردى و دنياديدگى سعدى است . روح بلند و پاك و قلب صاف و شفافش را در يك يك نوشته ها و در پيچ و خم اشعار و حكايتها مى توان ديد و درك كرد و ستود و او با بهره گيرى از همين صفات و خصائل بلند انسانى آنچه را كه خوب بوده است خوب جلوه داده و بد و زشت را نيز زشت معرفى كرده است . و عجيب نيست اگر هنوز گلستانش خواهان بسيار دارد.
    از اديب و دانشمند و زبان شناس تا مردم عامى و كم سواد هر يك به قدر توانايى خود از امثال و حكم او بهره مى گيرند و متمتع مى شوند، چرا كه هنوز پس از گذشت قرنهاى متمادى ، تمامى آنها ملموس و قابل دركند و هنوز پندها و اندرزهاى او مى تواند راهگشاى ما در جهان در هم ريخته كنونى باشد.
    در عصر ارتباطات و هنگامه دهكده جهانى كه صاحبان زر و زور و تزوير با انواع دسيسه و ابزارها براى به بردگى كشاندن انسانها از هيچ كوششى دريغ نمى كنند و در زمانى كه هنر بازيچه اى براى خواسته هاى شيطانى مى شود، بايد كه آگاهى و معرفت و حكمت را به كمك طلبيد.
    اما كدام معرفت و حكمت را؟ معرفت و حكمتى كه به زيور هنر آراسته شده و به وسيله آن انسان جوياى زيبايى را سيراب كند، و سعدى چنين هنرى دارد.
    سعدى در گلستان به ما مى آموزد كه: «دارالقرار ما جهان ديگرى است.»
    سعدى در گلستان به ما مى آموزد كه: «لذات دنيا ناپايدار است و آنچه نپايد دلبستگى را نشايد.»
    سعدى در گلستان به ما مى آموزد كه: «حب دنيا ريشه همه بديهاست.»
    سعدى در گلستان به ما مى آموزد كه : « ... »
    و بالاخره سعدى در گلستان به ما آگاهى ، حكمت و معرفتى عجين شده به هنرى بى بديل و جذاب را مى آموزد و تنها راه سعادت را چنگ زدن به عروة الوثقى حقيقى يعنى ذات مقدس حق جل و علا معرفى مى نمايد. اين است سعدى و هنر او. اين است سعدى و عالم فكر و آرمانهاى او.
    اميد كه نوجوانان و جوانان ميهن اسلاميمان ، اين شاعر و نويسنده توانا و ارجمند را چنان كه بايد بشناسند.
    پینوشت:
    1- از دكتر محمد على فروغى
    2- از دكتر محمد على فروغى
    3- از دكتر محمد على فروغى
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

    ترنسیس
  2. 3 کاربر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده اند:


  3. Top | #2

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    پيشگفتار
    بسم الله الرحمن الرحیم
    به نام خداوند جان آفرین *** حکیم سخن در زبان آفرین
    خداوند بخشنده و دستگیر *** کریم خطا بخش پوزش پذیر (1)
    براى اينكه اين تایپیک را با بصيرت بيشتر مطالعه كنيد، نظر شما را به چند مطلب ، بطور فشرده جلب مى كنم .
    قربانى مسلخ عشق
    آغاز سخنم را با اين حكايت عرفانى كه در ديباچه (مقدمه ) گلستان سعدى آمده و بيانگر نهايت عشق عبد به معبودش ، خداى بزرگ است مى آرايم :
    يكى از عارفان نيك نهاد نگهدارنده دل از ورود اغيار، در درياى عشق به خدا و شناخت معبود حق ، غرق شده ، و در بوستان پر عطر پيوند به خدا سرمست گشته بود، پس از آنكه حالت عادى يافت ، يكى از ياران ، از او پرسيد: از اين بوستان ، چه هديه نفيسى براى ما آورده اى ؟!
    عارف پاسخ داد: «تصميم داشتم وقتى كه به درخت گل عشق معبود برسم ، دامنم را پر از گل كنم و از آن براى شما به رسم هديه بياورم ، ولى وقتى كه به آن درخت رسيدم بوى گل آن ، به گونه اى مرا سرمست كرد (2) كه از خود بى خود شدم ، دامنم از دستم جدا شد،» (و ديگر دامنى نداشتم تا گل در آن بريزم و بياورم.)
    ای مرغ سحر (3) عشق ز پروانه بیاموز *** کان سوخته را جان شد (4) و آواز نیامد
    این مدعیان در طلبش بی خبرانند *** کانرا که خبر شد خبری باز نیامد (5)
    ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم *** وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
    مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر *** ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم
    سعدى كيست ؟
    درباره نام سعدى و القابش ، تاريخ تولد و وفاتش ، سفرهاى او و تاريخ نگارش بوستان و گلستانش ، نظرات مختلفى بيان شده است . در اينجا بهتر اين است كه از نقل اقوال بگذريم و آنچه صحيحتر به نظر مى رسد همان را بنگاريم .
    بعضى به نقل از كتاب «تلخيص مجمع الاداب» از ابن الفوطى ، معاصر سعدى وى را چنين ياد كرده اند:
    مصلح الدين ابو محمد، عبدالله بن مشرف بن مصلح بن مشرف ، معروف به سعدى شيرازى (6).
    و در لغتنامه دهخدا، چنين آمده :
    مشرف الدين ، مصلح بن عبدالله سعدى شيرازى(7)
    سعدى در حدود سال 606 هجرى در شيراز متولد شد و به سال 690 (27 ذيحجه ) در سن 84 سالگى در شيراز در گذشت . آرامگاه او در شيراز معروف است (8).
    تاريخ تولد او از مقدمه گلستان استفاده مى شود، زيرا در آغاز مقدمه گلستان مى گويد:
    هر دم از عمر می رود نفسی *** چون نگه می کنم نمانده بسی
    ای که پنجاه رفتو در خوابی *** مگر این چند روزه دریابی
    خلل آن کس که رفت و کار نساخت *** کوس رحلت زدند و بار نساخت
    و در پایان مقدمه می گوید:
    درین مدت که ما را وقت خوش بود *** ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
    مراد ما نصیحت بود و گفتیم *** حوالت با خدا کردیم و رفتیم
    با مقايسه اين دو قطعه شعر، چنين به دست مى آيد كه او گلستان را در سال 656 هجرى در آن وقت كه پنجاه سال داشته ، نوشته است . بنابراين ولادت او در سال 606 هجرى بوده است .
    خاندان سعدى از علماى دين بودند. پدرش در سلك علما و مورد احترام مردم بوده است . سعدى در بوستان به همين مطلب اشاره كرده ، مى گويد:
    همه قبیله من عالمان دین بودند *** مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
    از قضا روزگار، سعدى در آن هنگام كه دوران كودكى را مى گذراند، پدرش از دنيا رفت ، چنانكه خود گويد:
    مرا باشد از درد طفلان خبر *** که در طفلی از سر برفتم پدر
    نيز از گفتار سعدى فهميده مى شود كه او در خانواده اى كاملا مذهبى و زير سايه پدرى عابد و پرهيزكار، و علاقمند به دانش ، رشد و نمو كرده است ، كه خود مى گويد:
    ياد دارم كه در ايام طفوليت متعبد بودم و شبخيز و مولع زهد و پرهيز. شبى در خدمت پدر (رحمة الله ) نشسته بودم و همه شب ديده بر هم نبسته و مصحف عزيز در كنار گرفته و طايفه اى گرد ما خفته ، پدر را گفتم از اينان يكى سر بر نمى دارد كه دو گانه اى بگزارد، جان پدر تو نيز اگر بخفتى ، به كه در پوستين خلق افتى(9).
    نيز مى گويد:
    ز عهد پدر یاد دارم همی *** که باران رحمت بر او هر دمی
    که در خردیم لوح و دفتر خرید *** ز بهرم یکی خاتم زر خرید
    تحصيلات سعدى
    سعدى پس از مرگ پدر، ظاهرا در كنار تربيت جد مادريش مسعود بن مصلح پدر قطب الدين شيرازى (10) قرار گرفت و مقدمات علوم ادبى و شرعى را در شيراز آموخت و سپس براى اتمام تحصيلات به بغداد رفت و همين سفر، مقدمه سفرهاى طولانى ديگر شد.
    گويا سفر او به بغداد در حدود سالهاى 620 و 621 هجرى اتفاق افتاد. او در بغداد در مدرسه نظاميه به ادامه تحصيل پرداخت كه خود مى گويد:
    مرا در نظامیه ادرار بود *** شب و روز تلقین و تکرار بود
    و در آنجا با دانشمندان و بزرگان آن عصر، ملاقات كرد و بهره ها جست . از جمله با علامه شهاب الدين سهروردى (وفات يافته سال 632). در اين مورد «جامى» مى گويد:
    سعدى از مشايخ كبار، بسيارى را دريافته و به صحبت شيخ شهاب الدين سهروردى رسيده و با وى در يك كشتى ، سفر دريا كرده است. (11)
    چنانكه سعدى در بوستان به اين مطلب اشاره كرده ، مى گويد:
    مرا شیخ دانای مرشد، شهاب *** دو اندرز فرمود بر روی آب
    یکی آنکه در جمع بد بین مباش *** دگر آنکه در نفس خود بین مباش (12)
    سفرهاى طولانى سعدى
    سعدى پس از تحصيلات خود در دانشگاه نظاميه بغداد، به سفرهاى طول و دراز دست زد. او در آن عصر و با وسايل آن زمان به شهرهاى روم ، حجاز، شام ، هند، كاشغر، سومنات ، مصر و...سفر كرد. سفرش از شيراز، در سال 620 يا 621 شروع شد و تا سال 655 هجرى ادامه يافت ، و در همين سال به شيراز باز گشت و تاءليفات خود را در اين زمان در شيراز نوشت . او پس از 30 يا 35 سال مسافرت و جهانگردى با كوله بارى از تجربيات گوناگون ملتهاى مختلف ، و دستى پر از معلومات بشرى به وطن باز گشت . (13)
    او در مورد سفرهاى طولانى خود مى گويد:
    در اقصای عالم بگشتم همی *** بسر بردم ایام با هر کسی
    تمتع ز هر گوشه ای یافتم *** ز هر خرمنی خوشه ای یافتم (14)
    شاعر معروف ، جامى مى گويد:
    سعدى ، اقاليم را گشته و بارها به سفر حج پياده رفته. (15)
    و بنا به نقل دولتشاه :
    سعدى چهارده نوبت به حج رفته و براى جهاد به سوى روم و هند رهسپار شده است. (16)
    او از مسافرت و جهانگردى خسته نمى شد. كتاب بوستان و گلستان او نتيجه تجربه هايى است كه در محفلها و شهرها و كشورهاى گوناگون به دست آورده است .
    گويند: يكى از آشنايان سعدى به او گفت: «اين همه تجربه ها را از كجا به دست آورده اى؟»
    سعدى در پاسخ گفت: «از سفرهاى دور و دراز»
    او پرسيد: «چگونه اين همه خستگى سفر را تحمل كردى؟»
    سعدى در پاسخ گفت:
    تهی پای رفتن به از کفش تنگ *** بلای سفر به که در خانه جنگ
    حاضران دانستند كه همسر سعدى ، خوش اخلاق نيست . يكى از حاضران گفت: «با اين حال همسر شيخ سعدى ، براى ما مرد حكيم و عاقلى پرورش داد.(17)»
    علت شهرت او به سعدى
    واژه سعدى ، لقب شعرى (تخلص ) اوست . از اين رو به اين لقب شهرت يافته است . درباره اينكه او اين واژه را از كجا اقتباس كرده ، دو قول است :
    1. از نام «سعدبن زنگى بن مودود سلغرى» از اتابكان (كه در سال 599 تا 623 در شيراز حكومت مى كرد و در آن سامان ، امنيت به وجود آورد.)
    2. از نام نوه او «سعدبن ابى بكر بن سعدبن زنگى»
    بيشتر محققان ، قول دوم را برگزيده اند، زيرا تاريخ نگارش گلستان و بوستان ، با تاريخ حكومت سعدبن ابى بكر، هماهنگ است. (18)
    دكتر خطيت در مقدمه شرح گلستان خود مى نويسد: «سعدى بوستان را به نام ابوبكر سعدبن زنگى نوشت ، و گلستان را به نام «سعدبن ابى بكر» فراهم نمود.»
    شأن و مقام على عليه السلام و خاندانش در اشعار سعدى
    گرچه مطابق قائن ، سعدى در مذهب شافعى است و شايد تحت تاءثير فرزند اولين مربى و معلمش بعد از پدر، يعنى دايى اش علامه قطب الدين شيرازى شافعى قرار گرفته ، ولى در وصف امير مؤ منان على عليه السلام و خاندان رسالت - از نظر كمى و كيفى - بهتر از ديگران سخن گفته و شرط انصاف را رعايت كرده ، تا آنجا كه مى گويد:
    کس را چه زور و زهره که وصف علی *** جبار در مناقب او گفته هل اتی
    زور آزمای قلعه خیبر که بند او *** در یکدگر شکست به بازوی لافتی
    مردی در مصاف (19) زره پیش بسته بود *** تا پیش دشمنان نکند پشت برغزا (20)
    شیر خدا و صفدر میدان و بحر جود *** جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا(21)
    دیباچه مروت و دیوان معرفت *** لشگرکش فتوت (22) و سردار اتقیا
    فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست *** ماییم دست و دامن معصوم مرتضی
    پیغمبرآفتاب منیر است در جهان *** آلش ستارگان بزرگان بزرگند و مقتدا
    یا رب به نسل طاها اولاد فاطمه *** یا رب به خون پاک شهیدان کربلا
    یا رب به صدق سینه پیران راست رو *** یا رب به آب دیده مردان آشنا
    یا رب خلاف امر تو بسیار کرده ایم *** امید است از کرامت عفو ما مضی (23)
    دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست *** ای اسم اعظمت در گنجینه شفا
    گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده اند *** ما را بس است رحمت و فضل تو متکا(24)
    يكى ديگر از اشعار سعدى كه نمايانگر علاقه او به خاندان رسالت و در وصف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده ، چنين است :
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی *** عشق محمد بس است و آل محمد
    تأليفات ارزشمند سعدى
    محقق بزرگ ، دهخدا مى نويسد:
    مشرف الدين ، مصلح بن عبدالله ، سعدى شيرازى ، نويسنده و گوينده بزرگ قرن هفتم ، در شيراز به كسب علم پرداخت . سپس به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه به تعليم مشغول شد. سعدى سفرهاى بسيارى كرد و در زمان سلطنت اتابك ، ابوبكربن سعدبن زنگى (623 - 668 ه - ق ) به شيراز باز گشت و ره تصنيف «سعدى نامه» يا بوستان (در سال 655) و گلستان (در سال 656) پرداخت . علاوه بر اينها، قصايد، غزليات ، قطعات ، ترجيع بند، رباعيات ، مقالات و قصايد عربى دارد كه همه آنها را در كليات وى جمع كرده اند.
    امتياز بزرگ سعدى در غزل عاشقانه و مثنوى اخلاقى ، و نثر فنى به سبك مقاله (25) نگارى است.(26)
    مجموعه كليات سعدى كه اكنون در دسترس است ، حاوى همه آثار قلمى سعدى است كه عبارتند از: مجالس ، گلستان ، بوستان غزليات ، قصايد فارسى ، رباعيات ، ترجيحات ، قطعات ، مثنويات ، مطايبات ، ملمعات ، مثلثات و قصايد عربى .
    نگاهى به گلستان سعدى
    گلستان سعدى ، مجموعه اى از گنجينه ها و گوهرهاى فرهنگى است . بر اساس اينكه بهشت داراى هشت باب (در) است ، هشت باب زير تشكيل شده است :
    باب اول : در سيرت پادشاهان .
    باب دوم : در اخلاق درويشان .
    باب سوم : در فضيلت قناعت .
    باب چهارم : در فوايد خاموشى .
    باب پنجم : در عشق و جوانى .
    باب ششم : در ضعف و پيرى .
    باب هفتم : در تاءثير تربيت .
    باب هشتم : در آداب صحبت .
    سخن در وصف گلستان سعدى و زيبايى واژه ها و عمق بيان دلنشين سعدى ، بسيار است .
    كوتاه سخن آنكه : سعدى به زبان همه ملل سخن گفته ، و گفتارش بعد از هفتصد و پنجاه و هشت سال تازه است و گويى براى امروز جهان نوشته شده است . از اين رو زبانهاى زنده جهان از جمله به زبان فرانسوى ، لاتينى ، آلمانى انگليسى ، عربى و تركى ترجمه و به جهانيان گزارش شده است و مردم دنيا او را به عنوان معلم راستين ادب و اخلاق مى شناسند.
    دكتر «فوزى عطرى» نويسنده سرشناس عرب مى نويسد:
    گلستان سعدى كتابى است كه در زمينه پرورش ادب و اخلاق ، تحرير شده و به همين جهت سالهاى علاوه بر ايران ، در ساير كشورها نيز به عنوان كتاب درسى ، مورد مطالعه دانش آموزان و دانشجويان قرار گرفته و با اين وجود از لطافت و ظرافت خاصى هم برخوردار است .... اعتقاد عمومى بر اين است كه شيخ شيراز، شاعر و نويسنده اى فقط متعلق به ايران نيست .
    دكتر فوزى در مقاله اى تحت عنوان «سعدى شيرازى ، شاعرى كه به زبان همه جهان سخن گفت» ، مى نويسد:
    وقتى «بنيامين فرانكلين» يكى از عبارات گلستان سعدى را شنيد، تعجب زده گفت: «خدايا چه مى شنوم ؟ بى شك اين عبارت يكى از عبارات گمشده تورات است.» و «امرسون» با برداشتى كه از كتاب سعدى داشته ، سعدى را شاعرى دانسته كه به زبان همه ملتها سخن گفته است. (27)
    در اينجا به نظرم جالب آمد كه نكته اى در شأن سعدى از حضرت اما خمينى رحمة الله عليه بگويم ، تا هم شأن سعدى در هنر را دريابيم و هم يادگارى از امام خمينى رحمة الله عليه زينت بخش اين سطور گردد.
    در يكى از روزها عروس امام ، همسر مرحوم حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج احمد آقا (ره) با اصرار از امام در خواست مى كند كه اشعارى را بسرايد و به او اهدا كند، اما در ضمن گفتارى به او مى فرمايد:
    شاعر اگر سعدی شیراز است *** بافته های من و تو بازی است (28)
    دكتر خليل خطيب مى نويسد:
    گلستان را بايد فرآورده آزمونها و نمودار مطالعه سعدى در افكار و احوال و اخلاق و آداب مردمى شمرد، كه وى در سفر سى ساله با آنان سروكار داشته و از راز درونشان آگاه گشته و از هر يك اندرزى شنيده و نكته اى آموخته و به گنجينه خاطر سپرده است و آنگاه در فراغ بال چند ساله اى كه در روزگار سلغريان يافته ، اين گهرهاى تابناك را به رشته تحرير كشيده و گيسوى عروس سخن را به زيور نظم و نثر گرانبهاى خويش بياراسته است .
    نبوغ سعدى در نويسندگان و گويندگان از گلستان ، نيك نمايان است و اگر استاد جز همين اثر را به يادگار نمى گذاشت ، بر اثبات بزرگى وى كافى بود. سعدى در گلستان آموزگارى خردمند است كه جويندگان فضيلت را گاه با نقل افسانه و داستان به شيوه مقامه نويسان و گاه با حجت و برهان و استناد به تاريخ ، به شناخت خوب و بد، توان مى بخشد. از گفتن حق بيم ندارد، بر نقايصى كه در اجتماع مى بيند، پرده نمى پوشد، عشوه ده رشوت ستان نيست . كلام بكرش هم فلسفى است ، هم عرفانى و هم به معيار دين ، درست تو هم به آيين اخلاق ، پسنديده .
    وى فرزانه اى روانشناس است كه داروى تلخ نصيحت را با شهد ظرافت آميخته ، تا نازك طلبان و نازنينان جهان هم از گفتارش ملول نشوند، اين است كه دانايان سخن ، سعدى را زبده حكمت و خلاصه معرفت و گلستانش را چون بوستان ، و بوستانش را چون گلستان ، جان پرور مى شمرند... (29)
    محمد محمدى اشتهاردى
    زمستان 1373ش
    پاورقی:
    1- آغاز بوستان سعدى
    2- يعنى : تجليات الهى آن چنان مرا سرمست عظمت خود كرد.
    3- مرغ سحر: بلبل گوينده سحر.
    4- جان شد: جان به رفت .
    5- يعنى: «اينها كه ادعا مى كنند خدا را شناخته اند، از او بى خبرند، زيرا آن كس كه او را شناخت ، از او خبرى به ديگران نرسيد.» چنانكه گفته اند: «با خبران غمت ، بى خبر از عالمند.»
    6- تاريخ ادبيات در ايران (ذبيح الله صفا) ج 3 ص 586.
    7- لغتنامه دهخدا، ج 29 ص 52.
    8- علامه دهخدا مى نويسد: وفات سعدى بين سالهاى 691 و 694 در شيراز رخ داد. آرامگاه جديد او در ارديبهشت 1331 شمسى افتتاح گرديد. (لغتنامه دهخدا، ج 29، ص 520).
    9- گلستان سعدى ، باب دوم ، حكايت 7. (داستان 49 همين كتاب )
    10- محمود بن مسعود بن مصلح كازرونى شافعى معروف به علامه قطب الدين شيرازى از شاگردان خواجه نصير طوسى به شمار مى آمد و در عصر خود در علوم معقول ، سر آمد دانشمندان بود.وى به سال 710 هجرى در تبريز در گذشت . (الكنى و الالقاب ، ج 3، ص 73). بنابراين سعدى نزد «مسعودبن مصلح» آموختن را آغاز كرده است.
    11- نفحات الانس ، ص 601.
    12- اقتباس از تاريخ ادبيات در ايران ، ج 3، ص 595 – 597
    13- همان مدرك
    14- ديباچه بوستان سعدى
    15- نفحات الانس ، ص 600.
    16- تذكرة الشعراء ص 223 .
    17- داستانهايى از تاريخ اسلام ، نوشته سيد غلامرضا سعيدى ، ج 3 ص 13 .
    18- اقتباس از تاريخ ادبيات ايران ، ج 3، ص 589.
    19- مصاف : ميدان جنگ .
    20- غزا: جنگ .
    21- وغا: جنگ .
    22- فتوت : جوانمردى .
    23- عفو ما مضى : بخشش گناهان گذشته
    24- كليات سعدى به خط ميرخانى ، ص ، 411 (آغاز قصايد فارسى )
    25- مقاله : يعنى خطبه منظوم و منثور، يا خطبه و سخنان ادبى به نثر فنى و مصنوع تواءم با اشعار و امثال ، و مشحون به صنايع بديعى اعم از لفظى و معنوى است. (لغتنامه دهخدا، ج ، 43، ص 888)
    26- همان مدرك ، ج 29، ص 520
    27- روزنامه رسالت ، تاريخ 1/9/65، ص 4
    28- كتاب باده عشق ، ص 15
    29- گلستان سعدى ، با شرح دكتر خليل خطيب ، صفحه د.
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  4. 2 کاربر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده اند:


  5. Top | #3

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    باب اول : در سيرت پادشاهان

    1. دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه برانگيز

    در يكى از جنگها، عده اى را اسير كردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا يكى از اسيران را اعدام كنند. اسير كه از زندگى نااميد شده بود، خشمگين شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد كه گفته اند: ((هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد.))
    وقت ضرورت چو نماند گریز *** دست بگیرد سر شمشیر تیز
    شاه از وزيران حاضر پرسيد: ((اين اسير چه مى گويد؟))
    يكى از وزيران پاكنهاد گفت : اى آيه را مى خواند:
    ((والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس ))
    ((پرهيزكاران آنان هستند كه هنگام خشم ، خشم هود را فرو برند و لغزش ‍ مردم را عفو كنند و آنها را ببخشند.))
    (آل عمران / 134)
    شاه با شنيدن اين آيه ، به آن اسير رحم كرد و او را بخشيد، ولى يكى از وزيرانى كه مخالف او بود (و سرشتى ناپاك داشت ) نزد شاه گفت : ((نبايد دولتمردانى چون ما نزد سخن دروغ بگويند. آن اسير به شاه دشنام داد و او را به باد سرزنش و بدگويى گرفت .
    شاه از سخن آن وزير زشتخوى خشمگين شد و گفت : دروغ آن وزير براى من پسنديده تر از راستگويى تو بود، زيرا دروغ او از روى مصلحت بود، و تو از باطن پليدت برخاست . چنانكه خردمندان گفته اند: ((دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه انگيز))
    هر که شاه آن کند که او گوید *** حیف باشد که جز نکو گوید
    و بر پيشانى ايوان كاخ فريدون شاه ، نوشته شده بود:
    جهان ای برادر نماند به کس *** دل اندر جهان آفرین بند و بس
    مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت *** که بسار کس چون تو پرورد و کشت
    چو آهنگ رفتن کند جان پاک *** چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
    (به اين ترتيب با يادآورى اين اشعار غرورشكن و توجه به خدا و عظمت خدا، بايد از خواسته هاى غرورزاى باطن پليد چشم پوشيد و به ارزشهاى معنوى روى آورد و با سر پنجه گذشت و بخشش ، از فتنه و بروز حوادث تلخ ، جلوگيرى كرد، تا خداوند خشنود گردد.)
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  6. 3 کاربر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده اند:


  7. Top | #4

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    2. عبرت از دنياى بى وفا

    يكى از فرمانروايان خراسان ، سلطان محمود غزنوى را در عالم خواب ديد كه همه بدنش در قبر، پوسيده و ريخته شده ، ولى چشمانش همچنان سالم و در گردش است و نظاره مى كند. خواب خود را براى حكما و دانشمندان بيان كرد تا تعبير كنند، آنها از تعبير آن خواب فروماندند، ولى يك نفر پارساى تهيدست ، تعبير خواب او را دريافت و گفت : ((سلطان محمود هنوز نگران است كه ملكش در دست دگران است !))

    بس نامور به زير زمين دفن كرده اند *** كز هستيش به روى زمين يك نشان نماند
    وان پير لاشه را كه نمودند زير خاك *** خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند
    زنده است نام فرخ نوشيروان به خير *** گرچه بسى گذشت كه نوشيروان نماند
    خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر *** زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  8. 2 کاربر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده اند:


  9. Top | #5

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    3. اسب لاغر ميان به كار آيد

    پادشاهى چند پسر داشت ، ولى يكى از آنها كوتاه قد و لاغر اندام و بدقيافه بود، و ديگران همه قدبلند و زيبا روى بودند. شاه به او با نظر نفرت و خواركننده مى نگريست ، و با چنان نگاهش ، او را تحقير مى كرد.
    آن پسر از روى هوش و بصيرت فهميد كه چرا پدرش با نظر تحقيرآميز به او مى نگرد، به پدر رو كرد و گفت :
    اى پدر! كوتاه خردمند بهتر از نادان قد بلند است ، چنان نيست كه هركس ‍ قامت بلندتر داشته باشد، ارزش او بيشتر است ، چنانكه گوسفند پاكيزه است ، ولى فيل مردار بو گرفته مى باشد:

    آن شنيدى كه لاغرى دانا *** گفت بار به ابلهى فربه
    اسب تازى وگر ضعيف بود *** همچنان از طويله خر به

    شاه از سخن پسرش خنديد و بزرگان دولت ، سخن او را پسنديدند، ولى برادران او، رنجيده خاطر شدند.

    تا مرد سخن نگفته باشد *** عيب و هنرش نهفته باشد
    هر پيسه (1) گمان مبر نهالى (2) *** شايد كه پلنگ خفته باشد

    اتفاقا در آن ايام سپاهى از دشمن براى جنگ با سپاه شاه فرا رسيد. نخستين كسى كه از سپاه شاه ، قهرمانانه به قلب لشگر دشمن زد، همين پسر كوتاه قد و بدقيافه بود، كه با شجاعتى عالى ، چند نفر از سران دشمن را بر خاك هلاكت افكند، و سپس نزد پدر آمد و پس از احترام نزد پدر ايستاد و گفت :

    اى كه شخص منت حقير نمود *** تا درشتى هنر نپندارى
    اسب لاغر ميان ، به كار آيد *** روز ميدان نه گاو پروارى

    افراد سپاه دشمن بسيار، ول افراد سپاه پادشاه ، اندك بودند. هنگام شدت درگيرى ، گروهى از سپاه پادشاه پا به فرار گذاشتند، همان پسر قد كوتاه خطاب ته آنان نعره زد كه : ((آهاى مردان ! بكوشيد و يا جامه زنان بپوشيد.))
    همين نعره از دل برخاسته او، سواران را قوت بخشيد، دل به دريا زدند و همه با هم بر دشمن حمله كردند و دشمن بر اثر حمله قهرمانانه آنها شكست خورد.
    شاه سر و چشمان همان پسر زا بوسيد و او را از نزديكان خود نمود و هر روز با نظر بلند و با احترام خاص به او مى نگريست و سرانجام او را وليعهد خود نمود.
    برادران نسبت به او حسد ورزيدند، و زهر در غذايش ريختند تا به بخورانند و او را بكشند. خواهر آنها از پشت دريچه ، زهر ريختن آنها را ديد، دريچه را محكم بر هم زد، پسر قد كوتاه با هوشيارى مخصوصى كه داشت جريان را فهميد و بى درنگ دست از غذا كشيد و گفت : ((محال است كه هنرمندان بميرند و بى هنران زنده بمانند و جاى آنها را بگيرند.))

    كس نيابد به زير سايه بوم (3) *** ور هماى (4) از جهان شود معدوم

    پدر از ماجرا باخبر شد، پسرانش را تنبيه كرد و هر كدام از آنها را به يكى از گوشه هاى كشورش فرستاد، و بخشى از اموالش را به آنها داد و آنها را از مركز دور نمود تا آتش فتنه خاموش گرديد و نزاع و دشمنى از ميان رفت . چنانچه گفته اند: ((ده درويش در گليمى بخسبند و دو پادشاه در اقليمى (5) نگنجند.))

    نيم نانى گر خورد مرد خدا *** بذل درويشان كند نيمى دگر
    ملك اقلمى بگيرد پادشاه *** همچنان در بند اقليمى دگر

    --------------------------------------------------------------------------------
    1- پيسه : ابلق و سياه و سفيد بهم آميخته .
    2- نهال : شكار. بعضى اى شعر را چنين خوانده اند:

    هر پيشه گمان مبر كه خالى است *** شايد كه پلنگ خفته باشد

    3- بوم : جغد، بوف .
    4- هماى : پرنده برجسته آسمانى ، پرنده اقبال
    5- اقليم : سرزمين پهناور و وسيع
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  10. 3 کاربر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده اند:


  11. Top | #6

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیام پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    4. عاقبت ، گرگ زاده گرگ شود

    گروهى دزد غارتگر بر سر كوهى ، در كمينگاهى به سر مى بردند و سر راه غافله ها را گرفته و به قتل و غارت مى پرداختند و موجب ناامنى شده بودند. مردم از آنها ترس داشتند و نيروهاى ارتش شاه نيز نمى توانستند بر آنها دست يابند، زيرا در پناهگاهى استوار در قله كوهى بلند كمين كرده بودند، و كسى را جراءت رفتن به آنجا نبود.
    فرماندهان انديشمند كشور، براى مشورت به گرد هم نشستند و درباره دستيابى بر آن دزدان گردنه به مشورت پرداختند و گفتند: هر چه زودتر بايد از گروه دزدان جلوگيرى گردد و گر نه آنها پايدارتر شده و ديگر نمى توان در مقابلشان مقاومت كرد.

    درختى كه اكنون گرفته است پاى
    به نيروى مردى برآيد ز جاى
    و گر همچنان روزگارى هلى (1)
    به گردونش از بيخ بر نگسلى
    سر چشمه شايد گرفتن به بيل
    چو پر شد نشايد گذشتن به پيل

    سرانجام چنين تصميم گرفتند كه يك نفر از نگهبانان با جاسوسى به جستجوى دزدان بپردازد و اخبار آنها را گزارش كند و هر گاه آنان از كمينگاه خود بيرون آمدند، همان گروهى از دلاورمردان جنگ ديده و جنگ آزموده را به سراغ آنها بفرستند... همين طرح اجرا شد، گروه دزدان شبانگاه از كمينگاه خود خارج شدند، جستجوگر، بيرون رفتن آنها را گزارش داد، دلاورمردان ورزيده بيدرنگ خود را تا نزديك كمينگاه دزدان كه شكافى در كنار قله كوه بود رساندند و در آنجا خود را مخفى نمودند و به انتظار دزدان آماده شدند، طولى نكشيد كه گروهى از دزدان به كمينگاه خود باز گشتند و آنچه را غارت كرده بودند بر زمين نهادند، لباس رو و اسلحه هاى خود را در آوردند و در كنارى گذاشتند، به قدرى خسته و كوفته شده بودند كه خواب آنها را فرا گرفت ، همين كه مقدارى از شب گذشت و هوا كاملا تاريك گرديد:

    قرص خورشيد در سياهى شد
    يونس اندر دهان ماهى شد

    دلاورمردان از كمين بر جهيدند و خود را به آن دزدان از همه جا بى خبر رسانده و دست يكايك آنها را بر شانه خود بستند و صبح همه آنها را دست بسته نزد شاه آوردند. شاه اشاره كرد كه همه را اعدام كنيد.
    اتفاقا در ميان آن دزدان ، جوانى نورسيده و تازه به دوان رسيده وجود داشت ، يكى از وزيران شاه ، تخت شاه را بوسيد و به وساطت پرداخت و گفت : ((اين پسر هنوز از باغ زندگى گلى نچيده و از بهار جوانى بهره اى نبرده ، كرم و بزرگوارى فرما و بر من منت بگذار و اين جوان را آزاد كن .))
    شاه از اين پيشنهاد خشمگين شد و سخن آن وزير را نپذيرفت و گفت :

    پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است
    تربيت نااهل را چون گردكان (2) برگنبد است

    بهتر اين است كه نسل اين دزدان قطع و ريشه كن شود و همه آنها را نابود كردند، چرا كه شعله آتش را فرو نشاندن ولى پاره آتش رخشنده را نگه داشتن و مار افعى را كشتن و بچه او را نگه داشتن از خرد به دور است و هرگز خردمندان چنين نمى كنند:

    ابر اگر آب زندگى بارد
    هرگز از شاخ بيد بر(3) نخورى
    با فرومايه روزگار مبر
    كز نى بوريا شكر نخورى

    وزير، سخن شاه را خواه ناخواه پسنديد و آفرين گفت و عرض كرد: راى شاه عين حقيقت است ، چرا كه همنشينى با آن دزدان ، روح و روان اين جوان را دگرگون كرده و همانند آنها نموده است . ولى ، ولى اميد آن را دارم كه اگر او مدتى با نيكان همنشين گردد، تحت تاءثير تربيت ايشان قرار مى گيرد و داراى خوى خردمندان شود، زيرا او هنوز نوجوان است و روح ظلم و تجاوز در نهاد او ريشه ندوانده است و در حديث هم آمده :
    كل مولود يولد على الفطرة فابواه يهودانه او ينصرانه او يمجسانه .
    هر فرزندى بر اساس فطرت پاك زاده مى شود، ولى پدر و مادر او، او را يهودى يا نصرانى يا

    مجوسى مى سازند.
    پسر نوح با بدان بنشست
    خاندان نبوتش گم شد
    سگ اصحاب كهف روزى چند
    پى نيكان گرفت و مردم شد

    گروهى از درباريان نيز سخن وزير را تاءكيد كردند و در مورد آن جوان شفاعت نمودند. ناچار شاه آن جوان را آزاد كرد و گفت : ((بخشيدم اگر چه مصلحت نديدم )) .

    دانى كه چه گفت زال با رستم گرد(4)
    دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
    ديديم بسى ، كه آب سرچشمه خرد
    چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد

    كوتاه سخن آنكه : آن نوجوان را با ناز و نعمت بزرگ كردند و استادان تربيت را براى او گماشتند و آداب زندگى و شيوه گفتگو و خدمت شاهان را به او آموختند، به طورى كه به نظر همه ، مورد پسند گرديد. وزير نزد شاه از وصف آن جوان مى گفت و اظهار مى كرد كه دست تربيت عاقلان در او اثر كرده و خوى زشت او را عوض نموده است ، ولى شاه سخن وزير را نپذيرفت و در حالى كه لبخند بر چهره داشت گفت :

    عاقبت گرگ زاده گرگ شود
    گرچه با آدمى بزرگ شود

    حدود دو سال از اين ماجرا گذشت . گروهى از اوباش و افراد فرومايه با آن جوان رابطه برقرار كردند و با او محرمانه عهد و پيمان بستند كه در فرصت مناسب ، وزير و دو پسرش را بكشد. او نيز در فرصت مناسب (با كمال ناجوانمردى ) وزير و دو پسرش را كشت و مال فراوانى برداشت و خود را به كمينگاه دزدان در شكاف بالاى كوه رسانيد و به جاى پدر نشست .
    شاه با شنيدن اين خبر، انگشت حيرت به دندان گزيد و گفت :

    شمشير نيك از آهن بد چون كند كسى ؟
    ناكس به تربيت نشود اى حكيم كس
    باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
    در باغ لاله رويد و در شوره زار خس (5)
    زمين شوره سنبل بر نياورد
    در او تخم و عمل (6) ضايع مگردان
    نكويى با بدان كردن چنان است
    كه بد كردن بجاى (7) نيكمردان
    ----------------------------------------------------------------------------------------
    1- هلى : رها كنى .
    2- گردكان : گردو.
    3- بر: ميوه .
    4- زال نام رستم است . گرد: دلير.
    5- خس ، خار، خاشاك و ريزه كاه
    6- تخم و عمل : بذر و كار.
    7- بجاى : درباره
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  12. 2 کاربر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده اند:


  13. Top | #7

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیام پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    5. رنج شديد بيمارى حسادت براى حسود

    سرهنگى پسرى داشت ، كه در كاخ برادر سلطان ، مشغول خدمت بود. با او ملاقات كردم ، ديدن هوش و عقل نيرومند و سرشارى دارد، و در همان زمان خردسالى ، آثار بزرگى در چهره اش ديده مى شود:

    بالاى سرش ز هوشمندى
    مى تافت ستاره بلندى


    اين پسر هوشمند مورد توجه سلطان قرار گرفت ، زيرا داراى جمال و كمال بود كه خردمندان گفته اند: ((توانگرى به هنر است نه به مال ، بزرگى به عقل است نه به سال .))
    مقام او در نزد شاه ، موجب شد، آشنايان و اطرافيان ، نسبت به او حسادت ورزيدند، و او را به خيانتكارى تهمت زدند، و در كشتن او تلاش بى فايده نمودند، ولى آنجا كه يار، مهربان است ، سخن چينى دشمن چه اثرى دارد؟
    شاه از آن سرهنگ زاده پرسيد: ((چرا با تو آن همه دشمنى مى كنند؟))
    سرهنگ زاده گفت : زيرا من در سايه دولت تو همه را خشنود كردن مگر حسودان را كه راضى نمى شوند مگر اينكه نعمتى كه در من است نابود گردد:

    توانم آن كه نيازارم اندرون كسى
    حسود را چه كنم كو ز خود به رنج در است (1)
    بمير تا برهى اى حسود كين رنجى است
    كه از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
    شوربختان به آرزو خواهند
    مقبلان را زوال نعمت و جاه (2)
    گر نبيند به روز شب پره چشم
    چشمه آفتاب را چه گناه ؟
    راست خواهى هزار چشم چنان
    كور، بهتر كه آفتاب سياه (3)

    ------------------------------------------------------------------------------
    1- يعنى : با حسود چه كنم كه او خود در رنج است ، و همين رنج براى او بس است .
    2- شوربخت : بدبخت ، مقبلان : نيكبختان .
    3- يعنى : براستى كورى هزار چشم همانند شب پره ، بهتر از آن است كه نور آفتاب تيره گردد و جهان تاريك شود.



    (بنابراين نبايد از گزند حسودان هراس داشت ، زيرا اگر شب پره لياقت ديدار خورشيد ندارد، از رونق بازار خورشيد كاسته نخواهد شد.)
    آخرین ویرایش توسط PersianPrince در تاریخ 2010-Oct-26 انجام شده است
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  14. 3 کاربر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده اند:


  15. Top | #8

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    6. راز واژگونى تخت و تاج شاه ظالم

    پادشاهى نسبت به ملت خود ظلم مى كرد، دست چپاول بر مال و ثروت آنها دراز كرده ، و آنچنان به آنان ستم نموده كه آنها به ستوه آمدند و گروه گروه از كشورشان به جاى ديگر هجرت مى كردند، و و غربت را بر حضور در كشور خود ترجيح دادند. همين موضوع موجب شد كه از جمعيت بسيار كاسته شد و محصولات كشاورزى كم شد و به دنبال آن ماليات دولتى اندك ، و اقتصاد كشور فلج ، و خزانه مملكت خالى گرديد.
    ضعف دولت او موجب جراءت دشمن شد، دشمن از فرصت بهره گرفت و تصميم گرفت به كشور حمله كند و با زور وارد مملكت شود:

    هر كه فريادرس روز مصيبت خواهد
    گو در ايام سلامت به جوانمردى كوش
    بنده حلقه به گوش از ننوازى برود
    لطف كن كه بيگانه شود حلقه به گوش


    در مجلس شاه ، (چند نفر از خيرخواهان ) صفحه اى از شاهنامه فردوسى را براى شاه خواندند، كه در آن آمده بود:
    ((تاج و تخت ضحاك پادشاه بيدادگر (با قيام كاوه آهنگر) به دست فريدون واژگون شد. )) (تو نيز اگر همانند ضحاك باشى ، نابود مى شوى .)
    وزير شاه از شاه پرسيد: آيا مى دانى كه فريدون با اينكه مال و حشم (1) نداشت ، چگونه اختياردار كشور گرديد؟
    شاه گفت : چنانكه (از شاهنامه ) شنيدى ، جمعيتى متعصب دور او را گرفتند، و او زا تقويت كرده و در نتيجه او به پادشاهى رسيد.
    وزير گفت : اى شاه ! اكنون كه گرد آمدن جمعيت ، موجب پادشاهى است ، چرا مردم را پريشان مى كنى ؟ مگر قصد ادامه پادشاهى را در سر ندارى ؟

    همان به كه لشكر به جان پرورى
    كه سلطان به لشكر كند سرورى


    شاه گفت : چه چيز باعث گرد آمدن مردم است ؟
    وزير گفت : دو چيز؛ 1- كرم و بخشش ، تا به گرد او آيند. 2- رحمت و محبت ، تا مردم در پناه او ايمن كردند، ولى تو هيچ يك از اين دو خصلت را ندارى :

    نكند جور پيشه (2) سلطانى
    كه نيايد ز گرگ چوپانى
    پادشاهى كه طرح ظلم افكند
    پاى ديوار ملك خويش بكند


    شاه از نصيحت وزير خشمگين و ناراحت شد، و او را زندانى كرد. طولى نكشيد پسر عموهاى شاه از فرصت استفاده كرده و خود را صاحب سلطنت خواندند و با شه جنگيدند، مردم كه دل پرى از شاه داشتند، به كمك پسر عموهاى او شتافتند و آنها تقويت شدند و براحتى تخت و تاج شاه را واژگون كرده و خود به جاى او نشستند، آرى :

    پادشاهى كو روا دارد ستم بر زير دست
    دوستدارش روز سختى دشمن زورآور است
    با رعيت صلح كن وز جنگ ايمن نشين
    زانكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است
    --------------------------------------------------------------------------------
    1- حشم : چاكر و چكران .
    2- جورپيشه : ستمگر.
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  16. کاربر زیر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده است:


  17. Top | #9

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    7. آنكس كه مصيبت ديد، قدر عافيت را مى داند

    پادشاهى با نوكرش در كشتى نشست تا سفر كند، از آنجا كه آن نوكر نخستين بار بود كه دريا را مى ديد و تا آن وقت رنجهاى دريانوردى را نديده بود، از ترس به گريه و زارى و لرزه افتاد و بى تابى كرد، هرچه او را دلدارى دادند آرام نگرفت ، ناآرامى او باعث شد كه آسايش شاه را بر هم زد، اطرافيان شاه در فكر چاره جويى بودند، تا اينكه حكيمى به شاه گفت : ((اگر فرمان دهى من او را به طريقى آرام و خاموش مى كنم .))
    شاه گفت : اگر چنين كنى نهايت لطف را به من نموده اى . حكيم گفت : فرمان بده نوكر را به دريا بيندازند. شاه چنين فرمانى را صادر كرد. او را به دريا افكندند. او پس از چندبار غوطه خوردن در دريا فرياد مى زد مرا كمك كنيد! مرا نجات دهيد! سرانجام مو سرش را گرفتند و به داخل كشتى كشيدند. او در گوشه اى از كشتى خاموش نشست و ديگر چيزى نگفت .
    شاه از اين دستور حكيم تعجب كرد و از او پرسيد: ((حكمت اين كار چه بود كه موجب آرامش غلام گرديد؟ ))
    حكيم جواب داد: ((او اول رنج غرق شدن را نچشيده بود و قدر سلامت كشتى را نمى دانست ، همچنين قدر عافيت را آن كس داند كه قبلا گرفتار مصيبت گردد.))

    اى پسر سير ترا نان جوين خوش ننماند
    معشوق منست آنكه به نزديك تو زشت است
    حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف
    از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است (1)
    فرق است ميان آنكه يارش در بر
    با آنكه دو چشم انتظارش بر در


    ----------------------------------------------------------------------------------
    1- اعراف : دژى است مانند كوهى بلند بين بهشت و دوزخ و گذرگاه مهم به سوى بهشت است و در آيه 46 تا 69 سوره اعراف ، از آن سخن به ميان آمده است . منظور سعدى از اين شعر اين است كه براى حوريان بهشت كه به بهشت رسيده اند گذرگاه اعراف ، دوزخ است تت ولى براى دوزخيان ، گذرگاه اعراف بهشت است . بنابراين چگونگى ساختار انسانها بر اساس رنجها و خوشيها مقايسه و مشخص مى گردد
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  18. کاربر زیر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده است:


  19. Top | #10

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      31-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      IT
    • محل سکونت
      خوبه...
    • پست‌ها
      340
    • سپاس
      594
    • 1,054 تشکر در 369 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      49

    پیش فرض پاسخ: گلستان سعدی به قلم روان

    8. مراقبت از گزند آن كس كه از انسان مى ترسد

    ((هرمز)) فرزند انوشيروان (وقتى به سلطنت رسيد) وزيران پدرش را دستگر و زندانى كرد. از او پرسيدند: ((تو از وزيران چه خطايى ديدى كه آنها را دستگير و زندانى نموده اى ؟))
    هرمز در پاسخ گفت : خطايى نديده ام ، ولى ديدم ترس از من ، قلب آنها را فرا گرفته و آنها بى اندازه از من مى ترسند و اعتماد كامل به عهد و پيمانم ندارند، از اين رو ترسيدم كه در مورد هلاكت من تصميم بگيرند. به همين خاطر سخن حكيمان را به كار بستم كه گفته اند:

    از آن كز تو ترسد بترس اى حكيم
    وگر با چو صد بر آيى بجنگ (1)
    از آن مار بر پاى راعى زند
    كه برسد سرش را بكوبد به سنگ (2)
    نبينى كه چون گربه عاجز شود
    برآرد به چنگال چشم پلنگ


    -----------------------------------------------------------------------
    1- يعنى : هرگاه با چنين كسى هرچه توان دارى و مى توانى مقابله كنى ، جنگ كن .
    2- يعنى : مار از آن جهت بر پاى چوپان نيش زند كه مى ترسد چوپان سر او را بر سنگ بكوبد.
    ما ز بالاییم و بالا می رویم *** ما ز دریاییم و دریا می رویم
    ما از این جا و از آنجا نیستیم *** ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

  20. کاربر زیر از PersianPrince برای پست مفید تشکر نموده است:


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1