مدرسان شریف ۹۳
سایت علمی دانشجویان ایران
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
موسسه پژوهش 2 با ما
در حال نمایش 1 تا 4 از مجموع 4
نمودار محبوبترین‌‌ها16پسندیده شده
  • 4 ارسال‌کننده سیبویه
  • 4 ارسال‌کننده سیبویه
  • 4 ارسال‌کننده سیبویه
  • 4 ارسال‌کننده سیبویه

تاپیک: اسب در شاهنامه فردوسی...

  1. Top | #1

    • مديرسابق تالار تاريخ
    • تاریخ عضویت
      31-Dec-2011
    • رشته تحصیلی
      جامعه شناسی
    • مقطع تحصیلی
      ارشد
    • محل سکونت
      خرابات مغان
    • پست‌ها
      673
    • سپاس
      2,797
    • 3,052 تشکر در 892 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      19
    • امتیاز
      1519
    Add سیبویه on Facebook

    پیش فرض اسب در شاهنامه فردوسی...


    شاهنامه کتابی است که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد. ((نولدکه))



    براستی شاهنامه کتابی است سرشار از گفته ها و ناگفته های فرهنگ ایران زمین. به باور نویسنده این کتاب سترگ حماسه سرای توس به درستی واکاوی نگشته و به قول استاد شاهنامه شناس میرجلال الدین کزازی چونان ((مازهای راز)) باقی مانده و نیاز به تدبر و تامل بیشتر است.

    بی اغراق شاهنامه اقیانوسی از دانش هاست، از تاریخ و ادبیات و فرهنگ و اسطوره بگیرید تا خنیاگری و فلسفه و جغرافیا و حتی علوم مربوط به جانداران و جانوران....
    هر کس که راه های شنا در این اقیانوس بی کران علم و دانش را فرا گرفت و دل به دریا زد، هرگز از این دریای دانش آن سیراب نخواهد شد.
    یکی از هزاران پدیده ای که در شاهنامه مورد توجه پژوهشگران مختلف قرار گرفته پدیده انتخاب اسب و انواع نژاد ها و رنگ های اسب است.

    در این جستار سعی خواهم کرد این موضوع را از جنبه های مختلف برای شما عزیزان نشان دهم.


    امیدوارم مورد استفاده و پسند دوستان واقع شود.
    suzan2435 ،BUTTERFLY، F E R E S H T E و 1 نفر دیگر پسندیده‌اند!
    فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند...

    میز لپ تاپ میز تحریر
  2. 4 کاربر از سیبویه برای پست مفید تشکر نموده اند:


  3. Top | #2

    • مديرسابق تالار تاريخ
    • تاریخ عضویت
      31-Dec-2011
    • رشته تحصیلی
      جامعه شناسی
    • مقطع تحصیلی
      ارشد
    • محل سکونت
      خرابات مغان
    • پست‌ها
      673
    • سپاس
      2,797
    • 3,052 تشکر در 892 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      19
    • امتیاز
      1519
    Add سیبویه on Facebook

    پیش فرض پاسخ: اسب در شاهنامه فردوسی...

    اسب در اساطیر و شاهنامه...


    در افسانه های هند و اروپایی از اسب به عنوان نشانه ویژه ایزد آفتاب،ایزد ماه و ایزد باد سخن رفته است. در راه برخی ایزدان فقط اسبانی قربانی می کرده اند.تغییر شکل آدمی به اسب موضوع هایی است که به کرات در افسانه ها و قصص عامیانه ذکر شده است. شاید هند و اروپاییان،نخستین قومی بودند که دست به اهلی کردن اسب زدند. گو اینکه یوناییان آفرینش آنرابه "پنتون"(ایزد دریاها و اقیانوس ها)نسبت می دادند.بر اساس یک اعتقاد جهانگیر اسب را با دریا مناسب ویژه ای است و همین پندار است که در افسانه ی ایرانی بین اسب سپید و اسب سیاه (روز و شب) در کرانه ی اقیانوس آسمانی،برای دستیابی به آب های بارور ،بازتاب یافته است.در دوران تهمورث،تهمورث اهریمن را بصورت اسبی درمی آورد و آن را به مدت سی سال به اطراف جهان می تازاند. در شاهنامه در داستان تهمورث چنین آمده است:



    برفت اهرمن را به افسون ببست


    چو بر تیزرو بارگی برنشست


    زمان تازمان باره برساختی


    همی گرد گیتیش برتاختی


    نمودگاری اسب در شاهنامه بیشتر در هفت خوان ها به ویژه هفت خوان رستم،پیداست گذشته از آن جای جای با این نمودگاری رو به رو هستیم:


    1.در خوان نخست،رستم هیچکاره است.وقتی در خواب است"رخش"با شیر می جنگد و آنرا از بین می برد:


    دو دست اندر آورد و زد بر سرش


    همان تیز دندان به پشت اندرش


    همی زد بر آن خاک تا پاره کرد


    دری را بر آن چاره بی چاره کرد


    2. در خوان سوم،باز وقتی رستم در خواب است، اژدها چند بار هویدا می شود و هر بار رخش تلاش می کند تا رستم را از خواب بیدار کند و بعد از آن نیز در کشتن اژدها به رستم کمک می کند:

    چو زور تن اژدها دید رخش

    کز آن سان برآویخت با تاج بخش

    بمالید گوش اندر آمد شگفت

    بلند اژدها را به دندان گرفت

    بدرید کتفش به دندان چو شیر

    برو خیره شد پهلوان دلی

    3.در خوان پنجم نیز رستم به یاری رخش از درون تاریکی بیرون می آید:

    همی رفت پویان به جایی رسید

    که اندر جهان روشنایی ندید

    شب تیره چون روی زنگی سیاه

    ستاره نه پیدا نه خورشید وماه

    تو خورشید گفتی به بند اندر است

    ستاره به خم کمند اندر است

    عنان رخش را داد و بنهاد روی

    نه افراز دید از سیاهی نه جوی

    وز آنجا سوی روشنایی رسید

    زمین پرنیان دید و یکسر خوید

    افراسیاب سخن گویی رخش را می داند،چنانچه در این باره خطاب به شیده می گوید:

    سخن گوید ار زو کنی خواستار

    به دریا چو کشتی بود روز کار

    4.در داستان رستم و شغاد،رخش از رفتن به طرف گودال که قتلگاه رستم است،سر باز می زند:

    همی رخش زان خاک می یافت بوی

    تن خویش را کرد چون گوی گوی

    همی جست و ترسان شد از بوی خاک

    زمین را به نعلش همی کرد چاک

    5. در داستان سیاوش نیز بهزاد،اسب وی، سخن او را در می یابد، زیرا وقتی به او می گوید که از آنجا برود و تا روزی که یک خسرو به دنبال او آید،رام کسی نشود،او نیز همین کار را می کند:

    به گوش اندرش گفت رازی دراز

    که بیذار دل باش و با کس مساز

    چو یک خسرو آید به کین خواستن

    عنانش تو را باید آراستن

    6. شاید شگفت ترین اسب شاهنامه،اسب یزدگرد است زیرا به دنبال پیشگویی ستاره شناسان که گفته در کنار"چشمه سو" کشته خواهد شد،یزدگرد سوگند می خورد که هرگزبه آنجا نرود، ولی وقتی به بیماری خون دماغ دچار می شود و بهبود نمی یابد،پزشکان آب چشمه سو را تنها درمان آن می دانند،پس ناچار از رفتن بدانجا می گردد،ولی دستور می دهد که او را با تخت ببرند تا پایش به زمین نخورد.در راه بازگشت،اسب سفید زیبایی از درون چشمه بیرون می آید و شاه شیفته ی او می گردد،تا اینکه می خواهد بر او سوار شود. اسب جادویی که رام کس نمی شود، رام یزدگرد می شود.ولی هنگامی که می خواهد بر پشت آن زین نهد،اسب با جفته ای کار شاه را می سازد.


    بغرید و یک جفته زد بر برش

    به خاک اندر آمد، سر و افسرش

    7. دیگر از اسب های نامی شاهنامه،شبدیز است که هم نام اسب لهراسب و گشتاسب است و هم نام اسب بهرام گور و خسرو پرویز:

    شب تیره شبدیز لهراسبی

    بیاورد با زین گشتاسبی

    اسب بهرام گور:

    مرا اسب شبدیز و شمشیر تیز

    نگیرم فریب و ندارم گریز

    8.و دیگر از گلرنگ فریدون باید نام برد که با آن از اروندرود می گذرد.

    سرش تیز شد کینه و جنگ را

    به آب اندر افگند گلرنگ را

    برخی معانی اسامی در شاهنامه:
    لهراسب(دارنده اسب تیز رو) ، گشتاسب(دارنده اسب رمو یا تند وتیز) ،شیدسپ پسر دیگر لهراسب که در جنگ با سپاهیان در جاسب تورانی کشته شد.
    سیاوش(دارنده اسب گشن)
    بودن این نام ها در شاهنامه نشانگر ارزش اسب در نزد ایرانیان است که ریشه در باورهای کهن آریاییان دارد.
    پاره ای از معانی سمبولیک اسب:آزادی، انرژی خورشیدی، بخشندگی، پایداری ، پیروزی ، تحمل، حرکت ، حس شنوایی ، خیر خواهی ، دانش ، زمان ، سپاس گذاری ،سرعت، فراوانی ، فهمیدگی ،نیرو مندی، هوش ، جنگ ، خیره سری ، سرسختی و لجاجت و غرور.
    ایرانیان برای تداوم گردش خورشید در آسمان ،اسب را در پیشگاه خدای خورشید قربانی می کردند.چهار اسب تقدیس شده ی خورشید:انیک Enik، بنیک Benik، سنیک Senik ، منیک Menik. در پایان یاد آوری می کنیم، رستم را با اسبش خاک کردند که رسمی سکایی بود. در اساطیر نروژ هم ، اسب همراه با صاحبش به خاک سپرده یا سوزانده شده و اعتقاد بر این بود که بدین طریق صاحب خود را از دالان دوزخ عبور می دهد.


    منبع:

    http://www.world-of-horses.blogfa.com/post-3.aspx
    آخرین ویرایش توسط سیبویه در تاریخ 2012-May-30 انجام شده است
    suzan2435 ،ahmad.reza، &zohre& و 1 نفر دیگر پسندیده‌اند!
    فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند...

  4. 3 کاربر از سیبویه برای پست مفید تشکر نموده اند:


  5. Top | #3

    • مديرسابق تالار تاريخ
    • تاریخ عضویت
      31-Dec-2011
    • رشته تحصیلی
      جامعه شناسی
    • مقطع تحصیلی
      ارشد
    • محل سکونت
      خرابات مغان
    • پست‌ها
      673
    • سپاس
      2,797
    • 3,052 تشکر در 892 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      19
    • امتیاز
      1519
    Add سیبویه on Facebook

    پیش فرض پاسخ: اسب در شاهنامه فردوسی...

    اهمیت اسب در شاهنامه به قدری است که بزرگترین پهلوانان شاهنامه برای خود اسبانی انتخاب می نمایند که از هر نظر ممتاز و برگزیده باشد:

    داستان گزیدن رستم رخش را

    رستم شاد شد و سپاس گذاشت و گفت : « اکنون مرا اسبی باید که یال و گرز و کوپال مرا بکشد و در نبرد دلیران فرو نماند.» زال فرمان داد تا هرچه گله اسب در زابلستان و کابلستان بود از برابر رستم بگذرانند تا وی اسبی به دلخواه بگزیند. چنین کردند. اما هر اسبی که رستم پیش می کشید و پشتش را با دست می افشرد پشتش را از نیروی رستم خم می شد و شکمش به زمین می رسید. تا آن که مادیانی پیدا شد زورمند و شیر پیکر:


    دو گوشش چو دو خنجر آبدار برو یال فربه، میانش نزار


    در پس مادیان کره ای بود سیه چشم و تیز تک، میان باریک و خوش گام :


    تنش پر نگار از کران تا کران چو برگ گل سرخ بر زعفران
    به نیروی پیل و به بالا هیون بزهره چو شیر که بیستون



    رستم چون چشمش براین کره افتاد کمند کیانی را خم داد تا پرتاب کند و کره را به بند آورد. پیری که چوپان گله بود گفت: « ای دلاور ! اسب دیگران را مگیر.» رستم پرسید: « این اسب کیست که بر رانش داغ کسی نیست ؟ » چوپان گفت: « خداوند این اسب شناخته نیست و درباره ی آن همه گونه گفتگو ست. نام آن «رخش» است و در خوبی چون آب و در تیزی چون آتش است. اکنون سه سال است که رخش در خور زین شده و چشم بزرگان در پی اوست. اما هر بار که مادرش سواری را ببیند که در پی کره اوست چون شیر به کارزا در می آید. راز این بر ما پوشیده است. اما تو بپرهیز و هشدار


    که این مادیان چون در آید بجنگ بدرد دل شیر و وچرم و پلنگ



    رستم چون این سخنان را شنید کمند کیانی را تاب داد و پر تاب کرد و سر کره را در بند آورد. مادیان باز گشت و چون پیل دمان بر رستم تاخت تا سر وی را بدندان برکند. رستم چون شیر ژیان غرش کنان با مشت بر گردن مادیان کوفت. مادیان لرزان شد و بر خاک افتاد و آن گاه برجست و روی پیچید و به سوی گله شتافت. رستم خم کمند را تنگتر کرد و رخش را فراتر آورد و آن گاه دست یازید و با چنگ خود پشت رخش را فشرد. اما خم بر پشت رخش نیامد، گویی خود از چنگ و نیروی رستم آگاه نشد. رستم شادمان شد و در دل گفت: « اسب من اینست و اکنون کار من به سامان آمد.» آن گاه چون باد بر پشت رخش جست و بتاخت درآمد. سپس از چوپان پرسید: « بهای این اسب چیست ؟» چوپان گفت: « بهای این اسب بر و بوم ایران است. اگر تو رستمی از آن توست و بدان کار ایران را به سامان خواهی آورد .» رستم خندان شد و یزدان راسپاس گفت و دل در پیکار بست و به پرورش رخش پرداخت. به اندک زمانی رخش در تیزگامی و زورمندی چنان شد که مردم برای دور کردن چشم بد از وی سپند در آتش می‌انداختند.


    دل زال زر شد چو خرم بهار ز رخش نو آیین و فرخ سوار



    دانشنامه آزاد ویکی پدیا.
    آخرین ویرایش توسط سیبویه در تاریخ 2012-May-30 انجام شده است
    BUTTERFLY ،suzan2435، &zohre& و 1 نفر دیگر پسندیده‌اند!
    فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند...

  6. 3 کاربر از سیبویه برای پست مفید تشکر نموده اند:


  7. Top | #4

    • مديرسابق تالار تاريخ
    • تاریخ عضویت
      31-Dec-2011
    • رشته تحصیلی
      جامعه شناسی
    • مقطع تحصیلی
      ارشد
    • محل سکونت
      خرابات مغان
    • پست‌ها
      673
    • سپاس
      2,797
    • 3,052 تشکر در 892 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      19
    • امتیاز
      1519
    Add سیبویه on Facebook

    پیش فرض پاسخ: اسب در شاهنامه فردوسی...

    رنگ های اسب در شاهنامه و رنگ رخش...


    1- چرمه : اسب سفید

    پر از خشم و پر کینه سالار نو / نشست از بر چرمه تیز رو

    سرانجام ترک آنچنان تاخت گرم / که از زور بر چرمه بنوشت چرم (اسدی)




    2- دیزه : اسب سیاه

    کجا دیزه تو چمد روز جنگ / شتاب آید اندر سپاه درنگ






    3- کمیت : اسب قرمزی که روی پیشانیش لکه سفید دارد

    سپهبد چو باد اندر آمد ز جای / به اسپ کمیت اندر آورد پای




    4- بور(بور ابرش) : اسب قرمز و سرخ یا اسب ابلق

    در توصیف رخش:

    سیه چشم و بور ابرش و گاو دم / سیه خایه و تند و پولاد سم

    تنش پر نگار از کران تا کران / چو داغ دل سرخ بر زعفران



    BUTTERFLY ،suzan2435، &zohre& و 1 نفر دیگر پسندیده‌اند!
    فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند...

  8. 4 کاربر از سیبویه برای پست مفید تشکر نموده اند:


اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1