سایت علمی دانشجویان ایران
\
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
فرصت فردا

کاربران و مدیران نمونه ماه: (برای تبریک کلیک نمایید) (چگونه می توانم کاربر نمونه شوم؟)

E S M A I L

مدیر تالار سیستم عامل

غلام سالار شهیدان....
منتظرالمهدی...

  1,836   734   170

gmh1993

مدیر تالار برنامه نويسي

عاشق برنامه نویسی !!!
Programming : C, C++, C#, Java, PHP, java script, ...

  1,785   510   120

Azar math

کـارشـنـاس ریـاضی محض

سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست.بسوی نور که باشی سایه ها در پس تواند.حتی آنگاه که ایستاده

  842   134   120
در حال نمایش 1 تا 1 از مجموع 1

تاپیک: چگونه می توانیم در زندگی فرد موفقی باشیم

  1. Top | #1

    • کاربر جــــــــدید
    • تاریخ عضویت
      05-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      روانشناسی بالینی
    • محل سکونت
      ایران - تبریز
    • پست‌ها
      1
    • سپاس
      0
    • 1 تشکر در 1 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      0
    • امتیاز
      10

    گفتگوی شاد چگونه می توانیم در زندگی فرد موفقی باشیم

    چگونه می توانیم در زندگی فرد موفقی باشیم

    چگونه فرد موفقی باشیم
    به اعتقاد روانشناسان اشخاص موفق كساني هستند كه حقيقتاً خودشانند باطناً آزادند و وارسته . و اشخاص ناموفق و شكست خورده به اعتقاد روانشناسان كساني هستند كه حقيقتاً منكر خويشتن خويش هستند . شادي و نيروي حاصله از درستكاري و صداقت نسبت به خود را نپذيرفته اند .
    حال براي آنكه از احساس عزت نفس پايين كه مانع از موفقيت در زندگي است رهايي يابند و تحول بزرگ در زندگي خويش ايجاد كنند و از عزت نفس بالايي برخوردار گرديد به بيان روشهايي براي افزايش عزت نفس در سه مرحله مي پردازيم . :
    عدم ارزيابي خود با ديگران
    هرگز خود را با ديگران ارزيابي نكنيد چرا كه هر قدر هم شما بخواهيد ارزيابي شما منطقي نيست هر چيز قابل تصوري راجع به خود كه بتواند مورد ارزيابي قرار گيرد خود آدمي ناميده ميشود خصوصيات شما ميتواند به دهها هزار شيوه مورد ارزيابي قرارگيرد .
    براي مثال ديگران ميتوانند شما را به خصوصيات و ويژگيهاي خاص ارزشيابي نمايند كه مي تواند در زمينه هاي مختلف مثل هوش ، ظاهر و توانائي هاي شما باشد كه اين ارزيابي را ميتوانند با كلمات «خوب و يا بد » انجام دهند .
    اصول عدم ارزيابي با ديگران :
    * ارزيابي منطقي از خود
    به دلايل زير نميتوانيم ارزيابي منطقي از خودمان بكنيم :
    ـ ما نمي توانيم خود يا افراد ديگر را با يك مشخصه به طور منطقي مورد قضاوت قرار دهيم .
    ـ در خيلي از مواقع انتقادها براساس تعصبات است
    ـ خصوصيات انساني بي همتا و تقريباً بي انتهاست .
    ـ ميزان دقيقي براي اينكه چه كسي خوب و يا بد است وجود ندارد و كسي نمي تواند ادعا كند كه ميتواند خصوصيات خوب و يا بد را به طور كامل تشخيص دهد
    احساس ضعف و يا كاستي هاي بشر
    واقعيت آن است كه ما انسانها داراي ضعف هايي هستيم ، به همين دليل به سادگي نميتوانيم آنچه را كه دوست داريم انجام دهيم مثلاً تعدادي از ما قوي هستيم ، تعدادي در موسيقي مهارت داريم . عده اي آشپز ماهري هستيم و …
    به هر حال اكثريت افراد نميتوانند در بيش از يك يا دو كار برجستگي و تبحر بسيار بالايي پيدا كنند .احساس شما در دستيابي به اهدافتان بسيار مهم است بنابر اين با اندكي تغيير احساس و نوعي ديگر مسئله را بررسي كردن ، متوجه تغيير در افكار خويش و به دنبال آن در رفتار خود خواهيد شد و به اهداف منطقي خود خواهيد رسيد
    بي اطلاعي :
    فقدان اطلاعات كافي نيز ميتواند عامل مؤثر براي موفقيت پايين باشد اگر ميخواهيد خود را براي اشتباهات نبخشيد بي اطلاعي دليل كاملاً قانع كننده اي است به هر صورت ، سرزنش خود ، عملي كاملاً مسخره است .
    البته اگر مايليد كه خود را سرزنش كنيد و اين كار را درست مي دانيد خوب انجام دهيد . اما به نظر روانشناسان هرگز براي بد انجام دادن كاري كه هيچگاه بهتر انجام دادنش را ياد نگرفته ايد بي ارزش تصور كردن خودتان معنايي ندارد و قابل تصور نيست
    آشفتگي :
    آشفتگي خاطر و وضعيت زندگي خيلي از مواقع مانع از موفقيت ميشود ، اصولاً وقتي افراد بيشتر از خودشان متنفر شوند خطاي بيشتري را انجام ميدهند چون نسبت به خود احساس بدي دارند ولي ميخواهند خود را بيشتر تنيبيه نمايند . لذا اعمال غلط ديگري را نيز مرتكب ميشوند .
    آيا به نظر شما بهترين روش اين است كه دوباره نادرست رفتار كنيد ؟ اگر نظرتان اين است ( عجب راه حلي ) وقتي ما عصباني ، افسره ، ترسيده و يا حسد ورزي مي كنيم به سادگي نميتوانيم آدمي با كفايت و با عملكردي مناسب باشيم پس بهتر است موقع مشكلات ، در رفع آن بكوشيم و با احساس گناه ناراحتي و اعمال خود تخريبي ديگر ، خودمان را در مشكلات بيشتري غوطه ور نسازيم .
    خودتان را بپذيريد :
    خود پذيري بهترين راه حل است بهترين كار كه مي توانيد براي صفات خوب و يا بد خود انجام دهيد اين است اگر ميتوانيد آنها را تغيير دهيد و يا اينكه در حال حاضر و يا براي هميشه آنها را بپذيريد . پس بهتر است از حالا خود و ديگران را همانطوريكه هستند بپذيريد و هيچگاه از خود و ديگران متنفر نباشيد و عشق ورزيتان نسبت به خود و ديگران متعادل باشد.
    اعتماد داشتن
    تا ميتوانيد اعتماد رفتارتان را در زمينه هاي مختلف مثل اعتماد دوستي ، اعتماد فرهنگي و … بالا برده و افزايش دهيد براي اين امر لازم است كه اصول انضباط رفتاري را نيز رعايت كنيد كه اين اصول عبارتند از :
    ۱ـ كار را به تأخير نياندازيد :
    سعي كنيد به نتايج بلند مدت و دير پا نسبت به منافع كوتاه مدت توجه بيشتري نماييد . اگر هميشه مسرت و خوشي فوري را بر لذت به تأخيرافتاده ، مقدم داريد ، احتمال اينكه در پايان فردي مفلوك و بيچاره باشيد زياد است اين اصل از انضباط رفتاري از همه اصول ديگر معتبر است و رعايت آن ميتواند انجام بقيه اصول را آسانتر كند .
    ۲ـ صبر داشته باشيد و استمرار كارها را پيشه كنيد :
    انجـــام واستمرار كارها براي مدت طولاني دومين تكنيك اساسي به سوي موفقيت است ريشه اين مشكل ، بي صبري و ناشكيبائي است يادگيري هر مهارتي ، مدت زمان زيادي را مي طلبد و بايد براي هر كاري كه انجام ميدهيد به اندازه اي كه نياز دارد زمان بگذاريد .
    ۳ـ گامهاي كوچك و استوار امروز ، پايه گذار فرداي روشن : كامل بودن هر كار، بستگي به اندازه آن كار آن دارد . معمولاً كارهاي كوچك در زماني كم ، مطرح و به انجام ميرسند و كارهاي بزرگ در زماني دراز. پس بهتر است كارها را به اندازه هاي مورد نياز تجزيه و كوچك كنيد تا از انجام ندادنش پرهيز نمائيد زيرا تدريجي حركت كردن به سوي هدف باعث كاهش تدريجي اضطراب و پريشاني است و آن سبب موفقيت در كارها ميشود .
    ۴ـ از تجربيات گذشته درس بگيريد :
    تجزيه و تحليل و توضيح برخي از اعمال و نتيجه گيري آنها در كنار بررسي دقيق نقاط ضعف و قوت يك رفتار ، در پيشرفت يك فرد نقش اساسي دارد و خيلي از مواقع سبب موفقيت ميشود .
    ۵ـ پاداش و تنبيه :
    در قبال كارهاي درست به خود پاداش دهيد و در قبال كارهاي نادرست خود را جريمه كنيد . براي اينكه همان اندازه اي كه تقدير در انجام كارحائز اهميت است مواخذه براي انجام نادرست كار نيز مهم است تحقيقات نشان داده كه خود تقديري در قبال كارهاي درست ميتواند رفتار را نيرو مند سازد گفتار منفي آن را تضعيف ميكند و مانع از پيشرفت كارها ميشود .
    برانگيختن احترام ديگران نسبت به خود :
    براي آنكه احترام ديگران را نسبت به خود برانگيزيدبايد قاطعيت داشته باشيد . بدون مهارت قاطعيت تقريباً غير ممكن است كه بتوانيد احساسات مطمئن خود پذيري داشته باشيد بنابر اين يادگيري مهارت قاطعيت براي شما و هر فرد ديگري ضروي به نظر ميرسد كه عبارتند از :
    ۱ـ پرهيز از خشم :
    اگر ميخواهيد كه در امر قاطعيت پيشرفت نمائيد از عصباني شدن و خشم پرهيز كنيد چون رفتار تؤام با سياست ، تمايل افراد به تسليم در مقابل شما را افزايش ميدهد و يا بالعكس در صورت پرخاشگري و داد و فرياد ، حس كينه توزي را افزايش ميدهد .
    ۲ـ پرهيز از احساس گناه
    از احساس گناه و تقصير بشدت بپرهيزيد چون كه در احساس گناه فكر ميكنيد بي ارزش ، پست و افراد بي خاصيت و دوست نداشتني هستيد ، چون ناشايست عمل كرده ايد . احساس گناه ميتواند سر منشأ بسياري از مشكلات رواني و شخصيتي باشد كه در موارد وخيم تر منجر به خودكشي و افسردگيهاي شديد ميشود بنابر اين بهتراست از احساس گناه و تقصير دوري كنيم .
    ۳ـ پرهيز از دلسوزي زياد
    از دلسوزي و ترحم بي مورد و زياد براي ديگران بپرهيزيد نكته مهمي كه مردم آن را در نظر نمي گيرند اين است كه توجه به مردم و لطف كردن نسبت به‌ آنان و رفتار خوبي با آنها داشتن ، كار خوبي است كه همه بر روي آن تأكيد دارند و ديگران را نسبت به اين كار تشويق ميكنند . اما توجه بيش از اندازه و غير معقول مسئله ديگري است كه بايد بررسي شود و از آن جلوگيري به عمل آيد .
    ۴ـ نترسيدن از تأئيد نشدن :
    از تأئيد نشدن ترس نداشته باشيد شايد بدون اغراق بايد گفت كه يگي از بزرگترين ترسهاي رايج در ميان عامه مردم ، ترس از تأئيد نشدن است همه ما ميخواهيم كه مورد تأئيد ديگران قرار بگيريم و آنها ما را بپذيرند كه البته امري مطلوب است اما اينكه فكر كنيد براي تأئيد گرفتن از آنها بايد هر كاري كه ميخواهند انجام دهيد و آنگونه ميخواهند تفكر و رفتاري كنيد فكري نادرست و نقض كامل قاطعيت و استقلال است .
    بنابر اين با بكار بردن گامهاي ذكر شده ، متيوانيد از احساس عزت نفس پايين رهايي يابيد و تحول بزرگ در كار خويش ايجاد كنيد و از عزت نفس بالايي «سلامت رواني » برخوردارگرديد پس با داشتن عزت نفس بالا ميتوانيد بر اضطراب و افسردگي و ناراحتي هاي روحي خود غلبه كنيد و به طول كلي داراي شخصيت سالم و موفق باشيد
    اختلال‌هاي اضطرابي (Anxiety disorders) ‎۱۳۸۷‎/‎۹‎/‎۱۸

    اختلال‌هاي اضطرابي (Anxiety disorders):
    در پژوهش‌هاي اغلب نقاط دنيا اختلال‌هاي اضطرابي جزو شايع‌ترين اختلال‌هاي روان‌پزشكي هستند. همچنين مطالعات متعدد نشان مي دهند اين اختلال‌هاي به طورقابل ملاحظه ايMorbidity ، استفاده از سرويس‌هاي مراقبت‌هاي بهداشتي و اختلال‌هاي عمل‌كرد را موجب مي شوند.
    همچنين مطالعات اخير نشان مي دهند اختلال اضطرابي مزمن ميزان مرگ و مير(Mortality) مرتبط با بيماري‌هاي قلبي–عروقي را افزايش مي دهند. بنابر اين تشخيص صحيح و سريع اختلال‌هاي اضطرابي و آغاز درمان اهميت زيادي دارد.
    درمان‌هاي در دسترس کنوني براي اين اختلال‌هاي از قبيل درمان‌هاي دارويي و روان‌درماني جزء موثرترين درمان‌هاي روان‌پزشكي هستند.
    واژه «اضطراب» براي توصيف پاسخ ذهني و جسمي به موقعيت‌هاي ترسناک و تهديد کننده به کار مي رود. همه اضطراب را تجربه مي‌كنند، يک احساس ناخوشايند، مبهم و منتشر دلهره که اغلب با نشانه‌هاي اتونوم مثل سردرد، تعريق، تپش قلب، احساس گرفتگي سينه، سو‌هاضمه و بي‌قراري همراه است. مجموعه علايم اضطرابي در افراد مختلف متفاوت است.
    انواع اختلال‌هاي اضطرابي شامل:
    - اختلال اضطراب منتشر(Generalized anxiety disorder)
    - اختلال وسواسي- اجباري(Obsessive – compulsive disorder)
    - اختلال پانيــک(Panic disorder)
    - هراس اجتــماعي(social phobia)
    - اختـلال استرس پس از سانـحه (Post traumatic stress disorder)
    اختلال اضطراب منتشر(Generalized anxiety disorder)
    اضطراب و نگراني مفرط در باره چندين واقعه يا فعاليت در اکثر اوقات روز و طي يک دوره حداقل ۶ ماهه مي‌باشد. نگراني مزبور به سختي مهار مي‌شود و با علايم جسمي نظير تنش عضلاني، برافروختگي، دشواري در خواب و بي قراري همراه است که موجب رنج و عذاب و اختلال عمل‌كرد بيمار مي‌شود.
    اختلال وسواسي- اجباري(Obsessive – compulsive disorder)
    وجود وسواس‌ها و يا اجبارهايي چنان شديد که وقت گير باشد يا موجب رنج و عذاب بسيار يا مختل شدن چشمگير کارکرد شود.
    وسواس عبارت است از فکر، انديشه، يا حسي عود کننده و مزاحم. اجبار فکر يا رفتاري آگاهانه، معيارمند و عودکننده نظير شمارش، وارسي يا اجتناب مي‌باشد. وسواس باعث افزايش اضطراب در فرد مي‌شود، حال آن‌که با انجام اجبار، اضطراب فرد تخفيف مي يابد.
    اختلال پانيک (Panic disorder)
    علايم رواني عمده حمله پانيک ترس مفرط و احساس قريب الوقوع بودن مرگ و نيستي مي‌باشد. نشانه‌هاي جسمي آن به طور معمول عبارت است از تپش قلب، تند شدن ضربان قلب، تنگي نفس و تعريق. حمله وقتي شروع مي‌شود در عرض ده دقيقه به سرعت تشديد مي‌شود. عموماً ۲۰ تا ۳۰ دقيقه و به ندرت بيش از يک ساعت طول مي کشد.
    اغلب بيمار در فاصله حملات از اين که مبادا حمله ديگري به سراغش بيايد، دچار اضطراب انتظار مي‌شود. بسياري از اين بيماران (حدود ۲۰%) به واقع در حين حمله پانيک دچار سنکوپ(Syncope) مي شوند. .بهتر است پزشک بخش فوريت‌ها به‌جاي تشخيص سريع خود بيمار انگاري به اختلال پانيک فکر کند.
    هراس اجتماعي(social phobia)
    ترسي شديد و مداوم از موقعيت‌هايي است که احتمال خجالت زدگي در آن‌ها مطرح است مثل صحبت در حضور جمعيتي زياد يا نا آشنا.
    اختلال استرس پس از سانـحه (Post traumatic stress disorder)
    مجموعه اي از علايم ويژه که به دنبال مواجهه با عامل استرسور شديدي بروز مي‌كنند.مواجهه مي‌تواند ديداري يا شنيداري باشد.فرد به صورت ترس و درماندگي به اين تجربه پاسـخ مي‌دهد، واقعه مدام در ذهن وي مجســم مي‌شود و در عين حال فرد مي‌خواهد از يادآوري آن يا هر آنچه تداعي کننده آن مي‌باشد اجتناب کند.
    در اختلال‌هاي اعصاب و روان جلب همکاري بيمار جهت پي‌گيري مناسب درمان بسيار مهم است. به ياد داشتن برخي نکات ساده و عملي در مواجهه با بيمار و آموزش مواردي از آن در زمان مقتضي به وي، در کسب نتيجه مطلوب درماني حايز اهميت است.


    آشنایی با تكنيك‌های روان درمانی شایع ‎۱۳۸۷‎/‎۹‎/‎۱۸

    برخي از تكنيك‌هاي روان درماني كه به طور شايعي به كار مي روند.
    انواع متفاوتي از روان درماني موجود است. به‌هر حال آنچه كه ما نياز داريم در مورد اين درمان‌هاي متفاوت بدانيم، به‌ويژه آن‌هايي كه در بخش مراقبت‌هاي اوليه به كار مي رود، موارد برجسته و مهم آن‌ها مي‌باشد.
    توصيف ساده و مختصري از اين تكنيك‌ها همراه با مثال‌هاي روشنگر تهيه شده است. شامل:
    Ventilation۱- برون ريزي
    اغلب انسان‌ها متحمل رخدادهاي ناخوشايند و نامطلوب زندگي مي‌شوند. بيش‌تر اين حوادث ناخوشايند جنبه‌هاي بسيار شخصي زندگي فرد را در بر مي‌گيرد. به دنبال اين تجربيات، ‌هيجان‌هاي آزار دهنده در درون فرد محبوس مي ماند و منجر به علايم جسمي و رواني مي‌شود. در اين وضعيت، ‌كمك به بيمار براي بيان اين تجربيات و هيجان‌هاي همراه آن باعث كاهش ناراحتي و رنج فرد مي‌شود. اين مرحله به رها سازي هيجان‌هاي به دام افتاده كمك مي‌كند و برون ريزي هيجاني ناميده مي‌شود.
    مثال: آقاي «الف»، مرد ۴۵ ساله اي است كه با شكايت درد و ناراحتي در سراسر بدن و به ويژه در ناحيه صورت كه از سه سال قبل شروع شده بود، مراجعه كرد. وي اظهار مي كرد به دليل اين درد و ناراحتي دچار اضطراب و افسردگي شده است. وي تصور مي كرد مبتلا به يك بيماري جدي و خطرناك جسمي است. بعد از انجام معاينات فيزيكي دقيق، امكان وجود بيماري جسمي براي وي منتفي شد.
    بنابر اين درمانگر براي وي روان درماني را آغاز كرد. در طي جلسات مشخص شد كه علايم وي با چند رويداد استرس زا در زندگي مرتبط مي‌باشد. وي صاحب هشت فرزند بود و درآمد كافي نداشت.
    به‌علاوه، روابط پرتنشي با برادرش داشت. در طي جلسات روان درماني، درمانگر نسبت به وي حالت حمايت‌گرانه‌اي داشت و به حرفهاي بيمار در مورد مشكلاتش فعالانه توجه مي نمود. به دنبال برون ريزي هيجآن‌ها در طي اين جلسات، وي احساس بهتري پيدا نمود و علايم جسمي (درد) برطرف شد. در جلسات بعدي، بيمار با مشكلات زندگيش روبه‌رو مي شد و احساسات خود را براي درمانگر بيان مي كرد. به اين ترتيب او قادر شد كه با مشكلات زندگيش مقابله كند.
    ۲- تخليه هيجاني (Abreaction)
    باشد. تنها تفاوت بين اين دواين تكنيك مشابه برون ريزي هيجاني مي روش درجه رهاسازي هيجاني است كه در نوع تخليه بيش‌تر مي‌باشد. ممكن است بيمار در هنگام بيان تجربيات دردناك خود دچار حملات گريه شود. در چنين وضعيتي، درمانگر به پيشبرد موفقيت آميز اين مرحله كمك مي‌كند. درمانگر با بيان جملاتي نظير: «درك مي كنم كه شما چه غمي را احساس مي كنيد» يا « تحمل اين وضعيت براي شما خيلي سخته » اين مرحله از درمان را تسهيل كند.
    مثال: خانم «ب»، ۲۰ ساله، ‌با شكايت از مشكلاتي كه يك سال طول كشيده بود،‌ مراجعه كرد. مشكلات وي از زماني شروع شده بود كه خواهرش به دنبال شكست در ازدواج خودكشي كرد. بيمار به شدت افسرده بود و بنابراين درماني دارويي ضد افسردگي شروع و به طور همزمان روان درماني نيز انجام شد. در يكي از جلسات بيمار چگونگي مرگ خواهرش را بيان كرد. وقتي كه صحنه خودسوزي خواهرش را مي‌گفت، ‌به شــدت گريه مي كرد و درماندگي و احساس گناه خود را در رابطه با مرگ خواهرش بروز داد. با رها سازي و تخليه اين هيجان‌هاي شديد ناخوشانيد به تدريج، علايم افسردگي وي در طي جلسات كاهش پيدا كرد.
    ۳- اطمينان بخشي و تسكين دادن (Reassurance)
    اغلب ما بيماراني را مي بينيم كه علاوه بر علايم جسمي از اضطراب شديدي رنج مي‌برند. براي مثال، فردي كه درد قفسه سينه را تجربه مي‌كند. از اين‌كه به يك بيماري جدي و خطرناك مبتلا باشد به شدت مي ترسد. به صورت مشابهي، ‌بسياري از بيماران در زمينه بهبودي و يا عدم بهبودي شك و ترديد دارند كه موجب اضطراب مي‌شود. در چنين موقعيت‌هايي لازم است كه اضطراب بيمار با اطمينان بخشي و با استفاده از جملاتي مثل: « مشكل شما وخيم و شديد نيست،‌ من اطمينان دارم كه شما خوب خواهي شد» كاهش داده شود.
    مثال: خانم ۳۵ ساله ي متاهلي با شكايت از حركات عجيب در بدن، همراه همسرش مراجعه كرد معاينات و بررسي‌هاي دقيق بيمار هيچ آسيب جسمي را نشان نداد. در طي مصاحبه‌هاي بعدي، بيمار اظهار كرد كه دو زن در روستاي آن‌ها دچار سرطان شده‌اند و يكي از آن‌ها در اثر بيماري فوت كرده است. به‌ظاهر هر دو زن قبل از تشخيص سرطان چاق شده بودند.
    به همين دليل بيمار نگران بود كه چون وي نيز به تازگي چاق شده است، ‌به سرطان مبتلا خواهد شد. بيمار از همسرش مي خواهد كه براي ارزيابي پزشـــكي مراجعه كنند. ولي همسر بيمار اين درخواست را ناديده مي‌گيرد.
    به دنبال آن بيمار دچار حركات غيرعادي در اندامها مي‌شود كه بر هيستري (Hysteria) دلالت مي‌كند. درمانگر درباره علايم سرطان براي بيمار توضيح داد و به وي اطمينان داد كه معاينه و بررسي‌هاي انجام شده هيچ نشانه‌اي از سرطان را آشكار نكرده است. بعد از اين اطمينان بخشي، علايم هيستري برطرف شد و اعتقاد وي مبني بر ابتلا به سرطان از بين رفت. زماني اطمينان بخشي به رفع علايم اضطرابي بيمار كمك مي‌كند كه مبتني بر واقعيت باشد بنابر اين ضروري است كه در ابتدا بيمار به طور كامل و دقيق معاينه و بررسي شود.
    ۴- توضيح دادن (Explanation)
    به طور معمول، بيمار و اعضاي خانواده اش به دليل داشتن اطلاعات ناكافي در مورد سير و علت بيماري دچار اضطراب مي شوند. اغلب توضيحات درمانگر، موجب برطرف شدن اطلاعات غلط در زمينه بيماري و فهم درست از مشكل مي‌شود.
    مثال: خانم ۲۵ ساله‌اي،‌ با شكايت از سردرد كه به مدت ۲ سال طول كشيده بود، به پزشك مراجعه كرد. او همچنين علايم اضطراب و افسردگي را نشان مي داد. بررسي‌هاي انجام شده، هيچ شواهدي از وجود يك بيماري جسمي را آشكار نكرد. درمانگر براي بيمار چنين توضيح داد: « مي دونم كه شما از سردرد رنج مي بريد، ولي به هر حال همه سردردها نتيجه يك بيماري مغزي نيستند. اغلب سردرد‌ها نتيجه يك بيماري مغزي نيستند و تشويش‌ها و نگراني‌هاي ذهني و رواني باعث سردرد مي شوند. وقتي ما مضطرب هستيم، عضلات سرو گردن دچار انقباض مداوم مي‌شوند و اين موجب سردرد مي‌شود».
    ۵- تلقين كردن (Suggestion)
    تلقين كردن، فرآيندي است كه طي آن علايم از طريق بيان عباراتي مثبت توام با اقتدار و قاطعيت، برطرف مي شوند. روش تلقين، به ويژه زماني موثر است كه بيمار درجاتي از ايمان و اعتقاد را به درمانگر خود داشته باشد. مثال‌هايي از جمله‌هاي تلقيني شامل: « الآن شما دردي را احساس نمي كنيد.» يا « از اين لحظه، شما آرامش را در خودتان احساس مي‌كنيد».
    تلقين، به ‌ويژه‌ درحالت‌هاي ‌نوروتيك ‌و در وضعيت‌هايي ‌كه علايم جسـمي ناشي از مشـكلات رواني است (Psychosomatic) موثر و مفيد مي‌باشد، البته به خاطر داشته باشيد كه بايد ساير تكنيك‌ها نيز در روند درمان استفاده شود. براي مثال، تلقين باعث رفع علايم خواهد شد ولي بايد علت به وجود آمدن علايم آشكار شود و براساس علت زمينه‌اي، درمان‌هاي اختصاصي انجام گيرد.
    ۶- متقاعد سازي (Persuasion)
    متقاعد سازي فرآيندي است كه در طي آن درمانگر، به تكرار به بيمار تاكيد مي‌كند كه رفتارش را تغيير دهد و يا روش‌هاي جديدي را براي مقابله با مشكلاتش به كار گيرد. براي مثال، در طي درمان، ممكن است بيمار متوجه علت مشكلات خود بشود، ولي اين آگاهي و دانش را در عمل به كار نبرد. با تاكيد و يادآوري مكرر به بيمار، تغييرات رفتاري مطلوب و پايدار حاصل مي‌شود. براي مثال با متقاعد سازي از او خواست به‌جاي استفاده از الکل براي حل مشکلاتش از روش حل مساله استفاده كند.
    ۷- تقويت و پاداش (Reinforcement)
    تقويت يا پاداش، روش‌هاي قوي و موثر براي افزايش وقوع رفتارهاي مطلوب است. پاداش مي‌تواند به شكل كلامي و يا مادي باشد.
    تقويت‌هاي كلامي شامل عباراتي مشابه: «كار رو خيلي خوب انجام داديد»، « عاليه»، «خوشحالم كارتون رو تشريح كرديد» مي‌باشد. اين جملات بايد با حالت‌هاي مطلوب و متناسب چهره بيان شود. اغلب، پاداش‌هاي مادي براي كودكان استفاده مي‌شود.
    براي مثال، مواد خوراكي يا اسباب بازي را بلافاصله بعد از اين‌كه كودك رفتار مطلوب را بروز داد، داده شود. تقويت جزو موثرترين روش‌ها براي ايجاد تغيير مطلوب در رفتار مي‌باشد، به شرطي كه دو نكته مورد توجه قرارگيرد.
    الف: زماني كه دليل موجهي وجود ندارد نبايد از روش تقويت استفاده كرد. براي مثال، پاداش دادن به شخصي كه رفتار مطلوب را بروز نداده است، بي معني است.
    ب: تقويت براي آن‌كه بيش‌ترين اثر را داشته باشد، بايد بلافاصله بعد از بروز رفتار انجام گيرد. به ويژه در کودکان اگر تقويت با تاخير انجام شود، موثر نخواهد بود.
    )۸- تفريح و سرگرمي Recreation
    همه ما گاهي اوقات نياز به تفريح داريم. تفريح باعث از بين رفتن يكنواختي كار و زندگي مي‌شود. به ويژه كساني كه مشكلات هيجاني شان ناشي از يكنواختي و يا سختي كار است، ‌به تفريح نياز دارند. درمانگر مي‌تواند فعاليت‌هايي نظير گوش دادن به راديو، ديدن فيلم و نمايش، بازي‌هاي داخل ساختماني، مراسم مذهبي، بازي با بچه‌ها و قدم زدن درفضاي سبز را پيشنهاد كند. مطالعه آثار ادبي و هنري و نيز نوشتن مي‌تواند لذت‌بخش باشد.
    ۹- كار به منظور درمان (Work as therapy)
    براي بعضي از انواع مشكلات هيجاني، كار مي‌تواند اهميت درماني داشته باشد. زماني كه، فرد به كاري مشغول مي‌شود، نشخوارهاي ذهني در رابطه با مشكلات كاهش مي يابد. از طرفي، كار با كاهش وابستگي فرد به ديگران باعث افزايش اعتماد به نفس مي‌شود. گاهي اوقات كار يك راه مطلوب براي حل تعارضات است.
    مثال: خانم «ج»، ۴۵ ساله، با شكايت‌هاي متعدد جسمي كه از سه سال قبل شروع شده بود به مركز مراقبت‌هاي اوليه مراجعه كرد. بعد از معاينه دقيق معلوم شد كه وي از افسردگي رنج مي برد. بررسي بيش‌تر نشان داد كه علايم وي به دنبال مرگ مادرش شروع شده است. خانم «ج» پنج سال قبل از مرگ مادرش، به دنبال درگيـري و كشمكش با وي رابطه اش را قطع مي‌كند. بعد از مرگ مادرش، به دليل اين‌كه نتوانسته بود مشكلش را با مادرش حل كند و در زمان مرگ وي حضور نداشته، دچار احساس گناه شده بود. درمانگر به وي پيشنهاد كرد كه به خانه سالمندان برود و به زنان بيمار كمك كند. وي به طور منظم به خانه سالمندان مراجعه مي كرد و به زنان بيمار كمك مي كرد. به‌تدريج تعارض بيمار برطرف شد و علايم جسماني وي از بين رفت.
    ۱۰- آرام سازي (Relaxation)
    آرام سازي يك روش بسيار موثر به ويژه براي افراد مضطرب مي‌باشد. وقتي كه شخصي در وضعيت پرتنشي قرار مي‌گيرد، عضلات بدنش در حالت انقباض باقي مي‌مانند و اين موجب درد عضلاني مي‌شود. افـــراد مي‌توانند ياد بگيرند كه به صورت ارادي عضلات خود را شل كنند و از دردهاي ناشي از تنش عضلاني رها شوند. اين تكنيك همچنين براي انواعي از مشكلات روان- تني (Psychosomatic) از قبيل فشارخون بالا، زخم پپتيك و ميگرن موثر است.
    ابتدا بايد يك اتاق با سر و صداي اندك انتخاب شود. شخص در يك صندلي راحت قرار بگيرد و يا در وضعيت درازكش باشد. در حالي‌كه چشم‌ها بسته هستند، تنفس آرام و عميق شروع شود. به تدريج و به طور ارادي، فرد عضلات مختلف بدن را به ترتيب از ناحيه سرتا پا شل مي‌كند. به‌تقريب بعد از پانزده دقيقه فرد حالت راحتا و آرامش را در خود احساس مي‌كند. اين فرآيند بايد هر روز و براي مدت دو تا چهار هفته انجام شود.
    ۱۱- مشاركت ساير اعضاي خانواده (Involvement of family members)
    اغلب، اعضاي خانواده در روند درمان بيمار درگير مي شوند. دلايلي وجود دارد كه مشاركت اعضاي خانواده ضروري است:
    الف: ممكن است مشكلات بيمار ناشي از وجود ارتباط نامطلوب در خانواده باشد.
    ب: اعضاي خانواده مي‌توانند اطلاعات مهم و ضروري را براي فهم مشكل بيمار در اختيار درمانگر قرار دهند.
    ج: اعضاي خانواده مي‌توانند با حمايت‌هاي هيجاني (عاطفي) و ديگر امكانات خود روند بهبودي را سرعت بخشند.
    د: ممكن است مشكلات بيمار ناشي از مشكلات هيجاني يك عضو ديگر خانواده باشد. براي مثال اعتياد در يك عضو خانواده (شوهر) منجربه ايجاد افسردگي در عضو ديگر (زن) شود. در چنين موقعيت‌هاي، درمان بايد متوجه فرد اول هم باشد.
    ۱۲- استفاده از منابع حمايتي جامعه (Utilization of community)
    در بعضي جاها و موقعيت‌ها، استفاده از منابع و امكانات حمايتي موجود در جامعه براي بيمار امكان پذير است. اغلب، مردم براي حل مشكلات خود و به دست آوردن حمايت هيـــجاني و مالي با رهبران مذهبي و يا مسوولين و كارپردازان جامعه مشورت مي‌كنند.
    پنج كلید شادی ‎۱۳۸۷‎/‎۶‎/‎۳۰

    انجام مرتب ورزش، به همراه مصرف داروها و انجام مشاوره می‌تواند به افرادی كه با افسردگی دست و پنجه نرم می‌كنند، كمك كند تا بر احساس تنهایی و آسیب‌پذیری غلبه كنند.
    کارگزاران: اگر شما هم دچار افسردگی هستید، راه‌هایی وجود دارد كه بتوانید شادتر شوید. این پنج طریق به شما كمك می‌كند كه خلق خود را خوش کنید.
    والدین خوب انتخاب كنید
    به گفته كارشناسان در «سرزمین شادی‌ها» نقش ژن‌ها مهم‌تر از محیط است. یك بررسی كه در شماره ماه مارس امسال نشریه «علوم روانشناختی» به چاپ رسیده است، یك امتیاز دیگر به «تیم ژن‌ها» می‌دهد: تفاوت‌ها در DNA توضیح‌دهنده علت برخورداری برخی افراد از مزیت شادتر بودن است، و همچنین گرایش به عاطفی بودن و فعال بودن جسمی و اجتماعی بیشتر را هم توضیح می‌دهد. البته ژن‌‌‌ها ابزار خودكاری برای دورماندن از افسردگی نیستند، و سایر عوامل خارجی هنوز شما را به سوی اندوه می‌رانند. اما وراثت می‌تواند برای برخی افراد مایه‌‌ای از شادی فراهم آورد تا در هنگامی که اوضاع بر وفق مرادشان نیست، بر آن تكیه كنند. و موفقیت پژوهشگران كانادایی در ایجاد موش‌های با مقاومت ژنتیكی در برابر افسردگی در سال 2006 بیانگر آن است كه شاید روزی بتوان با دستكاری ژن‌ها شادی انسان‌ها را بیشتر كرد.
    این برای اولین‌بار بود كه علم توانست آلام یك جاندار را فروبنشاند. موش‌هایی كه طوری تكثیر شده بودند كه فاقد ژنی به نام TREK-1 باشند، طوری رفتار می‌كردند كه گویی برای دست‌كم سه هفته داروی ضدافسردگی دریافت كرده‌اند.
    دست و دل‌باز باشید
    بر اساس یك بررسی در سال 2008 كافی است تنها پنج دلار خرج دیگران كنید، تا در یك روز معین شادتر شوید. و اعمال فداكارانه می‌تواند كمك كند تا ازدواج‌تان به تجربه‌ای لذت‌بخش‌تر برای شما و همسرتان بدل شود.
    پس از انجام كارهای خیر، افراد شادتر هستند و احساس می‌كنند زندگی بامعناتر شده است. اما آیا در صورتی كه در مقابل عمل‌تان انتظار عوض‌گرفتن داشته باشید، باز هم می‌توان این كار را از خودگذشتگی به حساب آورد؟ شاید بستگی به این داشته باشد كه چگونه به قضیه نگاه كنید.
    فرصت‌ها را ببینید
    انسان‌ها مقاوم‌‌تر از حدی هستند كه ما تصور می‌كنیم، و این موضوع را بررسی كه در سال 2005 روی تغییرات خلقی در بیماران دیالیزی انجام گرفته، نشان داده است.
    این بیماران به‌رغم اینكه سه بار در هفته برای دست‌كم سه ماه برای پاك كردن خون‌شان باید تحت دیالیز قرار می‌گرفتند، در اغلب اوقات خلق خوبی داشتند. اما افراد سالم هنگامی كه از آنها خواسته می‌شد كه انجام چنین برنامه درمانی را به تصور درآورند، زندگی مصیبت‌باری برای‌شان مجسم می‌شد.
    به قول وینستون چرچیل آدم بدبین در هر فرصتی، مشكلات را می‌بیند، اما آدم خوش‌بین در هر مشكلی، فرصتی را می‌بیند.
    ورزش كنید
    انجام مرتب ورزش، به همراه مصرف داروها و انجام مشاوره می‌تواند به افرادی كه با افسردگی دست و پنجه نرم می‌كنند، كمك كند تا بر احساس تنهایی و آسیب‌پذیری غلبه كنند.
    ورزش حالت ذهنی افراد را تا حدی با تاثیر گذاشتن بر میزان دو ماده شیمیایی در بدن بهبود می‌بخشد: كورتیزول و اندورفین‌ها. غده‌های آدرنال افراد خشمگین و ترسیده، كورتیزول تولید می‌كند. این هورمون فشار خون و قند خون را بالا می‌برد، واكنش ایمنی را تضعیف می‌كند و ممكن است به التهاب و آسیب بافتی منجر شود. اما ورزش كورتیزول را می‌سوزاند و میزان آن را به حد طبیعی باز می‌گرداند. دویدن، دوچرخه سواری یا استفاده از ماشین‌های ورزش آیروبیك همچنین باعث آزاد شدن اندورفین‌ها ـ ضددردهای طبیعی بدن ـ از مغز به درون جریان خون می‌‌شود. به این ترتیب فرد یك سرخوشی طبیعی را تجربه می‌كند، بدون اینكه دچار عوارض جانبی داروهایی شود كه اثر مشابه را ایجاد می‌كند.
    برای اینكه حداكثر استفاده را از ورزش ببرید، باید شدت ورزش‌تان با میزان استرس‌تان متناظر باشد. و بدن‌تان طوری به فعالیت بیندازید تا به طور مداوم با طول و شدت‌های گوناگون ورزش سازگار شود.
    عمر‌تان را دراز كنید
    اگر ژن‌های مناسب دارید و نوع‌دوست، خوش‌بین و فعال هستید، اما هنوز احساس خمودگی می‌كنید، تنها به خود زمان بیشتری بدهید.
    بررسی كه روی دو میلیون‌ نفر از 80 ملت انجام شده و در ژانویه سال میلادی جاری منتشر شده است، نشان می‌دهد كه افسردگی در میان بزرگسالان در میانه دهه 40 زندگی شایع‌تر است.
    در میان آمریكاییان بدترین اوقات برای زنان در حدود 40 سالگی و برای مردان در حدود 50 سالگی است. اما با گذر كردن از این مرز سنی، انسان‌ها گرایش بیشتری به كنار گذاشتن احساسات منفی و تمركز بیشتر بر چیزهایی كه از آنها لذت می‌برند، پیدا می‌كنند.
    در این دوران افراد به دیدن نیمه پر لیوان گرایش می‌یابند، به‌رغم اینكه در این سنین میزان ملاقات‌های‌شان با پزشكان و دریافت داروها افزایش می‌یابد. به نظر می‌رسد كه برای دستیابی به شادی باید صبر داشته باشید.
    بررسی وضعیت سلامت روان در کشور ایران ‎۱۳۸۷‎/‎۸‎/‎۲۵

    آيا سلامت روان جامعه يک اولويت است؟
    عظمت بار بيماري‌هاي رواني:
    اختلال‌هاي رواني و رفتاري تاثير به سزايي روي فرد، خانواده اش و جامعه دارد. اغلب علاوه بر رنج و محدوديت‌هايي که اختلال رواني ايجاد مي‌كند، بيمار رواني در فعاليت‌هاي اجتماعي و حرفه اي خود دچار تبعيض‌هايي به علت انگ بيماري رواني نيز مي‌شود.
    تاثير اختلال‌هاي رواني روي جامعه به لحاظ نياز به مراقبت از بيماران و کاهش مولد بودن آنان بسيار مهم است. يکي از جنبه‌هاي مهم بار بيماري‌هاي رواني، بار بهداشتي است که ايجاد مي‌کنند. به طور سنتي اين بار توسط شاخص‌هاي بهداشتي نظير شيوع، بروز و مرگ و مير سنجيــده مي‌شده است.
    اين شاخـص‌ها براي بيماري‌هاي حادي که منجر به بهبــودي کامل يا مرگ مي‌شوند مناسب مي‌باشد اما براي بيماري‌هاي مزمن و ناتوان کننده، محدوديت‌هاي زيادي دارند. به ويژه براي اختلال‌هاي رواني- رفتاري که بيش از آن‌که باعث مرگ زود هنگام شوند، موجب ناتواني مي باشند، اين امر برجسته‌تر است. يک روش براي منظور کردن اين Global Burden of Disease (GBD) مي‌باشد کهناتواني‌ها متدولوژي بار کلي بيماري‌ها در سال ۱۹۹۳ توسط دانشکده بهداشت عمومي‌ هاروارد با همکاري بانک جهاني و سازمان جهاني بهداشت انجام پذيرفت.
    در اين روش شاخصي کمي به نام DALY معرفي شد(Disability Adjusted Life years= سال‌هاي تعديل شده با ناتواني). اين شاخص مشتمل بر اطلاعات تأثيرات ناشي از مرگ زود هنگام و ساير پيامدهاي غيرکشنده بيماري همزمان، مي‌باشد. DALYs براي يک بيماري مجموع سال‌هايي از زندگي که به دليل مرگ زودهنگام از دست رفته (YLL) و سال‌هاي از دست رفته به علت ناتواني (YLD) مي‌باشد. درمحاسبهYLD، داده‌هاي بروز، دوره ابتلا به بيماري و وزن بيماري نقش اصلي دارند.
    وزن ناتواني متوسط، توسط سازمان جهاني بهداشت به کمک بحث‌هاي کارشناسان مناطق مختلف جهان براي هر بيماري (۱۳۵ بيماري اصلي) تعيين و کمّي شده است و مقياسي از صفر تا يک مي‌باشد که صفر نشانگر سلامت کامل و يک برابر مرگ است.
    امروزه حدود ۴۵۰ مليون نفر از مردم دنيا از يك بيماري رواني يا رفتاري رنج مي‌برند. بر طبق آمار سازمان جهاني بهداشت در سال ۲۰۰۱، سي و سه درصد از YLD به دليل بيماري‌هاي عصبي- روان‌پزشكي است.عمر سپري شده با ناتواني
    بيماري افسردگي تك قطبي، علت ۱۵/۱۲ درصد از سال‌هاي سپري شده با ناتواني است و سومين رتبه را بين علل نسبت داده شده به بار كلي بيماري‌ها دارد. ۴ مورد از ۶ علت اصلي سال‌هاي سپري شده عمر با ناتواني به دليل بيماري‌هاي عصبي - روان‌پزشكي را، بيماري‌هاي رواني چون: افسردگي، بيماري‌هاي وابسته به مصرف الكل، اسكيزوفرني و بيماري دو قطبي به خود اختصاص داده است . بيش از ۱۵۰ مليون نفر از مردم دنيا در هر برهه از زمان از افسردگي رنج مي‌برند.
    حدود ۱ مليون خودكشي هرسال در جهان داريم و حدود ۲۵ مليون نفر از مردم جهان از اسكيزوفرني، ۳۸ مليون نفر از صرع و بيش از ۹۰ مليون نفر از يك بيماري وابسته به مصرف الكل و يا ساير مواد رنج مي‌برند.
    بار بيماري‌ها در ايران
    در اولين پژوهشي که براي اولين بار جهت تعيين بار بيماري‌ها در ايران در دبيرخانه تحقيقات کاربردي معاونت سلامت با کمک ساير بخش‌هاي اين معاونت از جمله اداره سلامت روان و گروه پژوهشگران بدون مرز از سال ۱۳۸۱ تا۱۳۸۳ انجام پذيرفت، بار بيماري‌ها در سه استان بوشهر، چهارمحال بختياري و آذربايجان شرقي مورد بررسي قرار گرفت و براساس نتايج اين پژوهش بار بيماري‌هاي رواني پس از حوادث غيرعمومي به طور مشترک با بيماري‌هاي قلبي عروقي، رتبه دوم را به خود اختصاص داد. به اين ترتيب که ۲۸ درصد بار بيماري‌ها متعلق به حوادث غيرعمومي، ۱۴ درصد متعلق به بيماري‌هاي قلبي عروقي و ۱۴ درصد متعلق به بيماري‌هاي رواني بود.
    نکته قابل ذکر آن‌که در بيماري‌هاي قلبي عروقي سهم عمده بار بيماري به دليل YLLs بالا و در بيماري‌هاي رواني به علت YLDs بالا بود. يعني بيماري‌هاي قلبي عروقي ميزان مرگ ومير زود هنگام بالاتري دارند و بيماري‌هاي رواني سال‌هاي همراه با ناتواني بيش‌تري را موجب مي شوند.
    اگر به تفکيک بيماري و جنس به رتبه بندي اختلال‌هاي رواني نگاه کنيم، در مردان سو مصرف مواد بعد از سوانح و بيماري‌هاي ايسکميک قلبي رتبه سوم را دارد و در زنان اختلال‌هاي افسردگي رتبه اول را به خود اختصاص مي‌دهد.
    با توجه به مطالب ذکر شده، اهميت تعيين بار بيماري‌ها براي تصميم‌گيري استراتژيک بهداشتي منطقه‌اي و ملي، به ويژه اهميت توجه به بهداشت روان روشن مي‌شود.
    اختلال‌هاي رواني و بيماري‌هاي طبي با هم در ارتباطند
    روشن است كه عمل‌كرد رواني به طور بنيادي با عمل‌كرد فيزيكي، اجتماعي و پيش آگهي سلامت در ارتباط است. به طور مثال افسردگي عامل خطري براي بيماري‌هايي مثل سرطان‌ها و بيماري‌هاي قلبي است و از طرفي بيماري‌هاي رواني مانند افسردگي، اضطراب و وابستگي به مواد در افرادي كه از بيماري‌هاي جســمي رنج مي‌برند موجـب عدم پذيرش و شكست در برنامه‌هاي درماني مي‌شود.
    رفتارهاي مخاطره آميزي چون كشيدن سيگار، فعاليت جنسي غير ايمن، با بيماري‌هايي مثل سرطان و ايدز مرتبط هستند. در بين ۱۰ عامل خطر براي بار كلي بيماري كه در DALY محاسبه شده و در گزارش سازمان جهاني بهداشت ۲۰۰۲ آمده است، ۳ مورد آن رواني _ رفتـاري بوده (روابط جنــسي غير ايمن، مصرف تنــباكو و الكل) و۳ مورد ديگر تحت تاثيـر فاكتورهاي رواني _ رفتاري قرار مي‌گيرد (چاقي، فشار خون و كلسترول بالا).
    شيوع افسردگي اساسي در جمعيت به طور كل بين ۳ تا ۱۰% است ولي در افرادي كه دچار بيماري‌هاي مزمن هستند اين ميزان بيش‌تر است .
    افراد افسرده مبتلا به بيماري‌هاي عفوني ممكن است برنامه‌هاي درماني خود را نپذيرند و رژيم درماني مربوط را رعايت نكنند و اين مساله باعث مقاومت دارويي شده و عوارض جدي بر روي سلامت عمومي جامعه مي‌گذارد و از طرفي اين افراد بيش‌تر مصرف كننده مراقبت‌هاي بهداشتي و درماني هستند و هزينه مضاعفي را بر جامعه وارد مي‌كنند.
    تا ۲۹ درصد از افراد مبتلا به فشار خون افسردگي اساسي دارند؛ تا ۲۲درصد از افراد مبتلا به انفاركتوس قلبي، ۳۰درصد افراد مبتلا به صرع، ۲۷ درصد افراد مبتلا به ديابت، ۳۱ درصد افراد مبتلا به سكته مغزي، ۳۳ درصد از افراد مبتلا به سرطان، ۴۴ درصد افراد مبتلا به ايدز و ۴۶ درصد از افراد مبتلا به سل از افسردگي اساسي رنج مي‌برند.
    در ايران نيز درصد بالايي از بيماران بستري در بخش‌هاي داخلي و جراحي از مشکلات روان‌شناختي رنج مي‌برند. بررسي ميزان شيوع افسردگي و اضطراب در بيماران بستري در بخش‌هاي داخلي و جراحي بيمارستان‌هاي شهر کرمان در يک دوره ۴ ماهه نشان داد که ميزان شيوع افسردگي در بخش داخلي زنان با ۷۱ درصد بيش‌ترين و در بخش جراحي مردان با ۳۹ درصد كم‌ترين حد را دارا بود.
    متوسط ميزان شيوع افسردگي در بخش‌هاي مختلف ۶/۵۳ درصد بود. بيش‌ترين ميزان شيوع اضطراب در بخش داخلي زنان ۶۵ درصد و كم‌ترين در بخش جراحي مردان ۳۹ درصد بوده است. ميانگين ميزان شيوع اضطراب در بخش‌هاي مختلف ۴/۵۰ درصد بود. همچنين مطالعه ديگري در ايران بر روي بيماران مبتلا به انفارکتوس ميوکارد، شيوع افسردگي خفيف تا متوسط (يعني از نمره‌ي ۱۵ پرسش‌نامه Beck وبالاتر ) را در اين بيماران ۶۶درصد نشان داده است.
    غربالگري افسردگي در بيماران مبتلا به ديابت در ايران نشان داده است که بر اساس امتياز بالاي ده پرسش‌نامه افسردگي بک ۷۸% بيماران ديابتيک افسردگي داشته اند.
    از باري كه برخانواده‌ها تحميل مي‌شود نبايد غفلت كرد
    افراد خانواده اين بيماران اغلب اولين مراقبين آن‌ها هستند و از حمايت‌هاي فيــزيكي و عاطفي گرفته تا بار سنگين هزينه‌هاي درمان و مراقبت از بيمارانشان به عهده آن‌هاست.
    چه در سطح جهاني و چه بر مبناي پژوهشي که در ايران انجام شده است، تخمين زده مي‌شود در هر ۱ خانوار از ۴ خانوار، دست‌كم يك فرد مبتلا به اختلال رواني يا رفتاري وجود دارد. خانواده‌ها علاوه بر فشار و استرس بالاي ناشي از مشاهده بيماري در يكي از اعضاي مورد علاقه و عزيزشان، در معرض انگ اجتماعي و تبعيضي هستند كه بيماري رواني در اجتماع به روي آن‌ها مي‌گذارد. طرد شدن از طرف دوستان بستگان و همسايگان، احساس منفك بودن و محدوديت در فعاليت‌هاي اجتماعي را با خود به همراه دارد. در اغلب موارد خانواده‌ها هزينه درمان بيـماران رواني را متحمل مي شوند و اغلب سهم دولت‌ها و سازمان‌هاي بيمه گر ناچيز است.
    بار اقتصادي بيماري‌هاي رواني
    در ايالات متحد امريكا، سالانه ۱۴۸ مليون دلار صرف هزينه كليه بيماري‌هاي رواني مي‌شود. در سال ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷، انگلستان هزينه بيماري‌هاي رواني را ۳۲ مليون پوند برآورده كرده بود كه ۴۵ درصد آن به دليل از دست دادن كارآيي و توانايي سازندگي بوده است.
    بيماري اسكيزوفرني و آلزايمر، از بيماري‌هايي چون آرتريت، آسم، سرطان ونارسايي احتقاني قلب و ناهنجاري‌هاي مادرزادي قلب، ديابت، فشارخون و سكته مغزي، براي هر بيمار به طور متوسط هزينه درماني بيش‌تري دارد.
    بيماري رواني كارآيي، کار يابي و حفظ شغل را در فرد كاهش مي‌دهد.
    در بسياري از كشورهاي پيشرفته دنيا ۳۵ تا ۴۵ درصد غيبت از محل كار به دليل مشكلات بهداشت رواني است. به طور متوسط تعداد روزهاي از دست رفته كاري كه به بيماري‌هاي رواني نسبت داده مي‌شود ۶ روز در ماه در هر ۱۰۰ كارگر و تعداد روزهاي كم كاري ۳۱ روز در ماه در ۱۰۰ كارگر است .
    در ايالات متحد ۸/۱ تا۶/۳ درصد از كارگران از افسردگي اساسي رنج مي‌برند و شاغلين با افسردگي در مقايسه با افراد بدون افسردگي ۲ برابر بيش‌تر احتمال ناتواني در كار دارند.
    گزارش سازمان تامين اجتماعي در مورد از کارافتادگيها نشان مي‌دهد، بيش‌ترين ميزان از کار افتادگي مربوط به کميسيون اعصاب و روان است که به تنهايي ۳۲% کل افراد از کار افتاده را به خود اختصاص داده است. بررسي مراجعه کنندگان به کميسيون اعصاب و روان سازمان تامين اجتماعي شهر تهران نشان داد که اختلال‌هاي روان‌پزشكي به طور معناداري بيش از اختلال‌هاي عصب شناختي منجر به از کارافتادگي و استراحت پزشکي مي شوند به طوري‌که اختلال‌هاي رواني مسوول ۹/۵۶% موارد از کارافتادگي و۵/۸۳% کل مراجعان استراحت پزشکي مي باشند.
    نگرش‌ها و باورهاي موجود در باره بيماري رواني در ايران:
    در يک نظرسنجي در سال ۱۳۸۲ از مردم تهران، باورها و نگرش‌هاي زير گزارش شده است؛
    - نبايد بيماري رواني نزديکان را با ديگران مطرح کرد(۸/۵۵%)
    - علت بيماري‌هاي رواني و صرع، سحر و جادو، جن زدگي و دعايي شدن است(۳۰%)
    - بيماري رواني درمان ندارد(۷/۲۰%)
    - بيماري رواني با ازدواج درمان مي‌شود(۴/۵۹%)
    - بيماري رواني را نمي‌توان در درمانگاه يا بيمارستان عمومي درمان کرد(۷۰%)
    - بيماري صرع غيرقابل درمان است(۷/۵۲%)
    - داروهاي اعصاب اعتيادآورند(۸۵%)
    - اعتياد درمان ندارد(۲۹%).
    هنوز تا رهايي از اين باورهاي غلط فاصله بسيار است، پس تلاش کنيم.
    شيوع بيماري‌هاي رواني درايران:
    طبق پژوهشي كه در سال ۱۳۷۸ جهت بررسي وضعيـت سلامت روان افراد ۱۵ سال و بالاتر در كشور با حجــم نمونه بالا (۳۵۰۱۴ نفر) انجام پذيرفت، شيوع اختلال‌هاي رواني در جمعيت بالاي پانزده سال كشور ۳/۲۱ درصد در مناطق روستايي و ۹/۲۰ در مناطق شهري برآورد شد كه در اين ميان اختلال‌هاي افسردگي و اضطرابي بيش‌ترين شيوع را داشته و ميزان شيوع اختلال‌هاي روان‌پريشي(سايکوز) كه فرم بسيار شديدتر اختلال‌هاي رواني مي‌باشد، ۶/۰ درصد بوده است.
    حتی پس از کنترل عوامل مخدوش کننده، در افراد متاهل، جداشده يا طلاق گرفته بيماري شايع‌تر از افراد مجرد بوده است. همچنين در افراد بي‌كار يا باز نشسته شيوع اختلال‌هاي روان‌پزشكي بيش‌تر بوده است.
    مراجعه به سرويس‌هاي خدماتي بهداشت و درمان به دليل اختلال‌هاي رواني به دلايلي، بسيار كم‌تر از بيماري‌هاي جسماني صــورت مي پذيرد كه يكي از اين دلايل انگ بيماري رواني و ديگري ماهيت اين اختلال‌هاي، باورهاي سنتي، و عدم دسترسي به اين خدمات مي‌باشد. در کشورهاي در حال توسعه گاهي تا ۹۰% مبتلايان از درمان محروم مي مانند.
    بر اساس پژوهش انجام شده در سال ۱۳۷۸در خصوص مسير مراجعه بيماران رواني به بيمارستان تخصصي مشخص شد ۳/۸۴ درصد افراد مورد بررسي در نخستين اقدام براي درمان بيماري خود به پزشکان و مراکز درماني و ۵/۱۴ درصد به درمانگران سنتي و درمان‌هاي جايگزين مراجعه نموده بودند و۵/۴۲ درصد کل افراد در طول مدت بيماري خود مراجعه به دعا نويس داشتند.
    نکته مهم آن‌که ميانگين فاصله زماني ميان بروز نخستين نشانه‌هاي بيماري تا مراجعه به نخستين درمانگر،۲/۲+۰۸/۴ سال و ميانگين فاصله زماني ميان بروز نخستين نشانه‌هاي بيماري تا مراجعه به روان‌پزشك يا مرکز روان‌پزشكي ۶/۳ +۴/۵ سال بوده است.
    پژوهش ديگري نيز در ايران به منظور شناسايي مسير مراجعه بيماران رواني براي دسترسي به خدمات روان‌پزشكي، ميزان مراجعه آن‌ها به پزشکان عمومي، مراکز درماني و درمانگران سنتي، استفاده ازداروهاي گياهي و چگونگي ارجاع ايشان به مراکز روان‌پزشكي انجام شد و نشان داد که نزديک به نيمي ازمراجعه کنندگان به مراکز مورد بررسي توسط بستگان، دوستان و آشنايان به اين مراکز معرفي شده‌اند و ۹/۸۵ درصد از جمعيت نمونه درنخستين اقدام براي درمان بيماري فعلي خود به پزشکان و مراکز درماني و ۱/۱۴ درصد به درمانگران سنتي مراجعه كرده‌اند؛ اما ۱/۳۶ درصد از کل افراد درطول مدتي که اين ناراحتي را داشتند، افزون بر پزشکان مراکز روان‌پزشكي به درمانگران سنتي نيز مراجعه كرده‌اند.
    در اين تحقيق بين متغيرهايي چون سن، جنس، وضعيت تاهل، درارتباط با ميزان مراجعه به درمانگران سنتي، استفاده از داروهاي گياهي و مراجعه به مراکز بهداشتي درماني تفاوت معني داري مشاهده نشد. به طور کلي نتايج اين مطالعه نشان داد که ضمن آن که درمانگران سنتي درکشور ما هنوز نقش موثري درجلب بيماران رواني به سوي خود دارند، درصد بالايي از بيماران رواني به پزشکان عمومي در مراکز بهداشتي درماني مراجعه مي‌كنند.
    تاريخچه خدمات بهداشت روان در ايران:
    براي خدمات بهداشت روان در ايران مي‌توان چهـار دوره قايل شد. دوره اول تا سال‌هاي۱۳۲۰ ادامه يافت و دارالمجانين‌ها با شرايط بسيار نامناسب در تهران، همدان، شيراز و اصفهان وجود داشتند. دوره دوم ازسال‌هاي ۱۳۲۰آغاز شد، هنگامي‌که دانشکده پزشکي در کشور تاسيس شد و روان‌پزشكي به عنوان شاخه‌اي از طب مدرن منظور شد.
    تاسيس بيمارستان‌هاي دانشگاهي جديد و تاسيس و رشد تدريجي دپارتمان‌ها و بيمارستان‌هاي روان‌پزشكي و آموزش دستياري روان‌پزشكي در سال‌هاي ۱۳۴۰، حداقل در شهرهاي بزرگ، منجر به بهبود مراقبت‌هاي ارايه شده براي بيـماران روان‌پزشكي شد.
    در سومين دوره که سال‌هاي ۱۳۵۰ را شامل مي شد، تلاش‌هايي در جهت دستيابي به مراقبت‌هاي بهداشت روان جامع، توسط اولين معاونت وزارت بهداشت و تامين اجتماعي وقت انجام شد. وزارت‌خانه به يک سري پژوهش همه گيرشناسي و تاسيس تعدادي بيمارستان و مراکز جامع روان‌پزشكي جديد در نقاط مختــلف کشور اقدام كرد و آغاز به آموزش سطح بندي شده در روان‌پزشكي و روان‌پرستاري کرد. اين برنامه‌هاي آموزشي و تحقيقاتي، پس از انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷، در انستيتو روان‌پزشكي تهران ادغام شد و گسترش کشوري پيدا نکرد.
    چهارمين دوره از مهرماه ۱۳۶۵ شروع شد. هنگاميکه برنامه ملي بهداشت روان (NPMH) توسط يک تيم چند رشته اي از متخصصان طرح و توسط دولت پذيرفته شد و استراتژي اصلي، ادغام فعاليت‌هاي جديد در سيستم مراقبت‌هاي بهداشتي اوليه بود.
    خدمات بهداشتي اوليه (PHC) و بهداشت روان:
    خدمات بهداشتي اوليه مراقبت‌هاي اساسي هستند که تمامي افراد خانواده‌ها را از طريق مشارکت کامل مردم با هدف تامين همگاني و ارزان خدمات، زير پوشش قرارمي‌دهد.
    براي ارايه خدمات بهداشتي و درماني مناسب و مورد نياز مردم بهترين روش، سطح بندي خدمات بهداشتي است. بر مبناي اين روش استفاده از خدمات بهداشتي و درماني از اولين سطح يعني بهورز که مسوول آموزش بهداشت روان در روستا و بيماريابي، ارجاع و پي‌گيري درمان است شروع مي‌شود. بهورز که در خانه بهداشت مستقر است، بيماران را تحت عناوين بيماري خفيف رواني(مانند: افسردگي، اضطراب و وسواس…)، بيــماري رواني شديد(سايکوزها)، صرع، عقب ماندگي ذهني و ساير بيماري‌ها مي شناسد و به سطح بالاتر، پزشک عمومي ارجاع مي‌دهد. مرکز بهداشتي درماني شهري و روستايي اولين سطح درماني است و پزشک عمومي اين مراکز ارايه دهنده خدمات بهداشت روان به بيماراني است که به وسيله بهورز ارجاع مي شوند يا اين‌كه خود مستقيم به مراکز مراجعه مي‌كنند. در صورت نياز، بيماران به سطح سوم (روان‌پزشك يا پزشک دو ماه دوره ديده شهرستان) و يا سطح چهارم (بيمارستان و مراکز فوق تخصصي روان‌پزشكي) ارجاع مي‌شوند.
    استفاده از اين روش منجربه ارتقاي سطح سلامت، کاهش هزينه‌هاي خانواده‌ها، دسترسي فوري‌تر به خدمات مورد نياز، کاهش هزينه‌هاي عمومي و منافع فراوان ديگر مي‌شود.
    يکي از نيازهاي اساسي در مجموعه نيازهاي بهداشتي و درماني، بهداشت روان است و همان‌گونه که در تعريف سلامتي اشاره شد، سلامت روان يک عنصر اساسي سلامتي است. در حال حاضر برنامه کشوري بهداشت روان مناطق شهري و روستايي در حال اجرا مي‌باشد و جمعيتي بالغ بر۳۰ مليون نفر را زير پوشش دارد.
    چطور از پيله تنهايي خارج شويم؟ - زينب قائمي ‎۱۳۸۷‎/‎۴‎/‎۲۳

    معمولاً اينطور گفته مي‌شود كه برونگرايي بيشتر از آنكه رفتاري اكتسابي باشد، خصيصه‌اي است كه با آن به دنيا مي‌آييد و خودتان نقشي در انتخاب، كاهش يا افزايش آن نداريد
    حتي اگر اين موضوع درست باشد، و شما فردي كاملاً درونگرا هم باشيد اما باز هم اميدي براي كسب برخي خصوصيات افراد برونگرا وجود دارد. براي ايجاد تغيير و تحول در خودتان بايد هميشه سه اصل را رعايت كنيد:
    1. با گروه‌هاي مختلف مردم راحت باشيد
    2. ملاقات با ديگران را زياد بر خودتان سخت نگيريد
    3. بدون نگراني از اينكه چه بايد بگوييد باب گفتگو را باز كنيد.
    چگونه برونگرايي را در خود تقويت كنيد
    شما مي‌توانيد بدون اينكه دست به تغيير شخصيت خود بزنيد، و فقط با برداشتن چند گام ساده مهارتهاي برونگرايي را در درونتان ايجاد كرده و تقويت كنيد.
    براي شروع و در اولين گام بايد سعي كنيد بيشتر وقت خود را با ديگران بگذرانيد. اگر احساس مي‌كنيد با قرار گرفتن در موقعيت‌هايي كه به معاشرت با تعداد زيادي از افراد نياز دارد، تحت فشار قرار مي‌گيريد و معذب مي‌شويد، مطمئن باشيد كه اين موضوع زياد ارتباطي به ساختار شخصيتي شما ندارد و تنها با اين دليل است كه تجربه حضور در چنين موقعيت‌هايي را نداشته‌ايد.
    براي برداشتن گام اول ابتدا به يك پيش گام احتياج داريد، به دليل اينكه شما تا بحال فردي برونگرا نبوديد براي ملاقات و معاشرت با ديگران انگيزه لازم را نداشتيد، و تا زمانيكه اين انگيزه در شما ايجاد نشود، نمي‌توانيد برونگرا شويد.
    اگر در چنين حلقه انزوا‌طلبانه‌اي گرفتار شويد، براي خلاص شدن و شكستن آن دو راه بيشتر نداريد.
    1) به دنبال فعاليت‌هاي گروهي مورد علاقه خود بگرديد.
    2) پيله تنهايي كه به دور خود تنيده‌ايد را پاره كنيد.
    - به دنبال فعاليت‌هاي گروهي مورد علاقه خود بگرديد:
    يكي از موانعي كه راه اجتماعي شدن را بر بسياري از افراد درونگرا سد مي‌كند، اين است كه نمي‌توانند فعاليت‌هاي اجتماعي مورد علاقه خود را به درستي پيدا كنند.
    شما مي‌توانيد افرادي را شناسايي كنيد كه از بودن در كنار آنها لذت مي‌بريد و در معيت آنها به انجام فعاليت‌هاي دسته‌جمعي بپردازيد. قرار نيست كه شما با هر تيپ آدمي در ارتباط باشيد و معاشرت كنيد، چرا كه سنگ بزرگ علامت نزدن است، قدم به قدم و آهسته‌آهسته خود را با وضعيت جديد وفق دهيد، اين روش نقطه شروع مناسبي خواهد بود.
    - پيله تنهايي خود را پاره كنيد:
    در درون تمام افراد درونگرا ترسي ناخودآگاه نسبت به قرار گرفتن در محيط‌هاي اجتماعي وجود دارد. راهكار دومي كه به شما پيشنهاد مي‌كنيم اين است كه اين ترس‌ها را دور بريزيد.
    همه افراد براي خود يك حريم خصوصي دارند كه در مورد افرادي كه به شدت برونگرا هستند، اين حريم محدود شده و زياد به چشم نمي‌آيد. اما افراد درونگرا براي خود حريم خصوصي گسترده‌تري قائل هستند.
    پس در نتيجه براي اينكه فردي اجتماعي باشيد بايد اين حريم خصوصي را محدود كنيد و زياد خود را در پيله تنهايي‌تان محصور ننماييد. اگر يك‌بار دست به اين كار بزنيد، تكرار آن براي‌تان راحت‌تر خواهد شد.
    بطور مثال اگر تازه به يك ساختمان نقل مكان كرده‌ايد و مواجه با همسايه‌هاي جديد چندان هم كار ساده‌اي به نظر نمي‌آيد، براي غلبه بر اين ترس مي‌توانيد هر روز صبح شما براي سلام كردن پيش قدم شويد.
    البته لازم به ذكر است كه لازم نيست از همان شروع كار گام‌هاي بيش از حد بلندي برداريد، هميشه مسيرهاي جديد را با گام‌هاي كوتاه شروع كنيد تا رفته‌رفته به شرايط جديد عادت كنيد.
    - هنر خوب صحبت كردن را ياد بگيريد
    درست است كه خوب گوش دادن مهارت بسيار مهمي است و شايد در بيشتر مواقع مهمتر از خوب صحبت كردن باشد، اما به‌هرحال خوب صحبت كردن خصيصه ايست كه در بين تمام افراد درونگرا مشترك است.
    پس شما هم اگر مي‌خواهيد خود را در اين گروه جاي دهيد بايد زره و كلاه خود به تن كرده و به جنگ سكوت برويد و بتوانيد بي‌وقفه حرف بزنيد. اما خوب مي‌دانيد كه در عمل توانايي چنين كاري را نداريد.
    مطمئناً شما و تمام درونگراها بر اين عقيده‌ايد كه بهترين گفتگوها آنهايي هستند كه به عنوان متكلم نقش كمي در آن داشته باشيد، و به عنوان يك درونگرا خوب مي‌دانيد كه از بودن در يك جمع دوستانه و تنها شنونده سخنان آنها بودن چه احساس خوبي در شما ايجاد مي‌شود.
    اما از همين امروز رويه خود را تغيير دهيد. براي شروع تنها چند كلمه هم كفايت ميكند. لازم نيست مثل يك برونگراي حرفه‌اي مسلسل وار حرف بزنيد، همين كه بتوانيد در حد چند كلمه نظرات و احساسات خود را بيان كنيد، اعتماد به نفس شما براي برخورد با موقعيت‌هاي اجتماعي افزايش مي‌يابد.
    در اينجا وقت آن شده كه فوت كوزه گري افراد برونگرا را به شما ياد دهيم، اين افراد بدون اينكه مطمئن باشند درباره چه موضوعي مي‌خواهند صحبت كنند، باب گفتگو را باز كرده و همچنان به حرف زدن ادامه مي‌دهند.
    پس شما هم فقط حرف بزنيد تا حرف زده باشيد. شايد باز هم براي شما كه به چنين روش‌هاي نه چندان دل چسبي عادت نداريد، انجام چنين اعمالي كمي سخت باشد اما به‌هرحال در همين حد كه براي صحبت تلاش كنيد پيشرفت خوبي محسوب مي‌شود.
    بالاخره روزي مي‌رسد كه شما هم مثل يك برونگراي واقعي بي‌وقفه حرف بزنيد !
    لذت درونگرايي
    در آخر اگر از حق نگذريم، در درونگرايي لذتي هست كه در برونگرايي نيست. شما به عنوان يك فرد درونگرا مي‌توانيد از كارايي خود حداكثر استفاده را ببريد. همچنين خلوت تنهايي بهترين فضا براي تفكر و كارهاي خلاقانه است.
    پس اين درونگرا بودن چندان هم بد نيست و باعث افزايش و ارتقاي مهارت‌هاي ديگر شما مي‌شود.
    ايده‌آل‌ترين روش براي بكار بستن در زندگي تلفيقي از درونگرايي و برونگرايي است. مي‌توانيد به كمك مهارتهاي اجتماعي افراد برونگرا و آرامش ذهن و نظم و ترتيب افراد درونگرا از زندگي خود لذت برده و حداكثر استفاده را از توانايي‌هاي خود ببريد.
    اصلاً‌ مهم نيست تست‌هاي روانشناسي چگونه درباره شما قضاوت كنند.
    برونگرا‌ها و درونگراها
    برونگرايي و درونگرايي اصطلاحاتي است كه «ك.گ.يونگ» وضع كرده و حاكي از دو نوع شخصيت متناقض است. فعاليت كلي يا شوق و كشش در شخص برونگرا آفاقي (يعني متوجه دنياي خارج) و در درونگرا انفسي (يعني متوجه بدون شخص) است.
    هر كس به اين هر دو متمايل است، اما همواره بر اثر محيط و خصوصيات خلقي، يكي بر ديگري تفوق دارد و به‌نحو بارزي آشكار مي‌شود. برونگرايي حاد فرار نامعقول و غيرمنطقي از نفس و نمايش دادن احساسات در جمع است (مانند هيستري و هيجان شديد) و درونگرايي حاد عبارت از عقب‌نشيني به دنياي درون است، و درين حال خيالبافي جانشين واقع بيني مي‌شود. «يونگ» بيماري تقسيم خاطر را اختلال مشاعر شخص درونگرا مي‌داند.

    ترنسیس
  2. کاربر زیر از برفین برای پست مفید تشکر نموده است:


اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1