شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید .    
  سایت علمی دانشجویان ایران


برگشت   سایت علمی دانشجویان ایران > هنر > موسیقی > سبک های موسیقی > Pop

تابلوی اعلانات

پاسخ
 
امکانات حالات نمایش
قدیمی Sep-19-2008, 09:50   #1
ArasH
ادمین بازنشسته سایت
 
آواتار ArasH
 
تاریخ عضویت: 2007-08-05
شهر سکونت: Далеко С родина
رشته تحصیلی: مهندسی صنایع
ارسالها: 11,709
تشکر: 24,295
24,356 تشکر در 9,044 ارسال
دریافت کتاب: 8
اهداء کتاب: 25
ArasH will become famous soon enoughArasH will become famous soon enough
میزان فعالیت سابقه
7/20 15/20
فعالیت امروز ارسالها
ssss11709
 ارسال پیام از طریق ICQ به ArasH ارسال پیام از طریق AIM به ArasH ارسال پیام توسط MSN به ArasH ارسال پیام توسط Yahoo به ArasH ارسال پیام توسط Skype™ به ArasH
پیش فرض تاملی درباره اجرای شعر سپید در کنسرت عبدالحسین مختاباد

چنگ ز هم گسیخته زه...


  • تاملی درباره اجرای شعر سپید در کنسرت عبدالحسین مختاباد




چنگ ز هم گسیخته زه را/ زه بستم/ پای دریچه ننشستم/ و ز نغمه یی که خواندم پرشور/ جام لبان سرد شهیدان کوچه را/ با نوشخند فتح شکستم؛
-آهای،/ این خون خون صبحگاه است گویی به سنگفرش/ کاینگونه می تپد دل خورشید/ در قطره های آن.../ از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید/ خون را به سنگفرش ببینید، (متن یکی از تصنیف های اجراشده در کنسرت مختاباد)
در کنسرت اخیر عبدالحسین مختاباد نکته غافلگیرکننده یی وجود داشت. برخلاف اینکه ویروس سرما خوردگی خواننده را غافلگیر کرده و حتی در آخرین شب اجرا از وسعت صدایش کاسته بود این کنسرت به همراه گروه رودکی از ششم تا هشتم شهریور ماه جاری در تالار وحدت برگزار شد و دو بخش داشت. بخش اول در دستگاه همایون با همراهی پیانوی سامان احتشامی، تنبک احسان بزرگمهر و دف رضا دربندی اجرا شد. در این قسمت شعرهایی از سایه، احمد شاملو و بامداد جویباری خوانده شد. در بخش دوم گروه موسیقی زهی و آرشه یی سنتی وی را همراهی می کرد که شامل تار و سه تار و عود و کمانچه و سنتور بود و تحت سرپرستی محسن حسینی نوازنده سنتور، اشعاری از مولانا، سیمین بهبهانی، محمدعلی مجاهدی و ابتهاج خوانده شد.
اما آنچه غافلگیرکننده بود و قطعه بدیعی در آواز سنتی معاصر محسوب می شد، ورود به عرصه یی دشوار در خوانش چکامه یی بسیار معروف از اشعار بی وزن و قافیه شاعر فقید ایران احمد شاملو بود. چکامه یی که به اصطلاح بدان شعر سپید گفته می شود و تنها به مضامین شاعرانه و تصاویر خود پایبند است نه به موسیقی کلام و وزن و قافیه و... این نکته به تنهایی برای درک دشواری تلفیق میان صدای مختاباد و شعر شاملو کفایت می کند.
موسیقی کلاسیک ایران اصلاً و اساساً در ارتباط با شعر اوزان و موسیقی خاص آن پرورده شده و قوام یافته است. نه آنکه تنها در این رابطه پیدا شده یا دلیل وجودی آن بوده باشد، بلکه این عنصر، جهت نهایی موسیقی ردیفی و سنتی ایران را به نوعی همگونی کامل رسانده است. به لحاظ مضمون و محتوا نیز شعر کلاسیک با ردیف های آوازی و موسیقی سنتی هم سنخ و قریب التاثیر است. اتفاقاً انسجام آن نیز به همین دلیل و حزن و آرامش حاکم بر آن نیز به همین علت بوده است. در سنوات و دهه های اخیر که تغییر و ابداع و گسترشی در موسیقی کلاسیک ایرانی پدید آمد، به تدریج خوانندگان و آهنگسازان وارد فضاهای تجربی تازه یی شدند و ضمن حفظ و تعمیق رابطه کهن شعر پارسی و موسیقی سنتی، کارهای تازه یی را به آن افزودند. استقبال نسل های تازه تر - از دهه ۴۰ به این سو- از شعر نیمایی و نو، به تدریج مشروعیتی برای این نوع شعر پدید آورد.
در ابتدا خوانندگان پاپ و برخی از بهترین آوازه خوانان متجدد از این نوع اشعار استقبال کردند و سپس به تدریج خوانندگان سنتی نیز بدین وادی گام نهاده و تجارب ارزنده یی از خویش برجای نهادند. اما شعر نیمایی دو خصوصیت وزن و قافیه های درونی را هم چنان حفظ کرده بود، لذا تلفیق آن با ردیف های موسیقی سنتی دور از ذهن نبود و با کمی تغییر دستگاه و لحن- در الحان و اوزان متفاوت اما نزدیک به هم- امکان ایجاد کاری منسجم و قابل قبول میسر می شد. آن گونه که در اجرای زمستان استاد مهدی اخوان ثالث نزد پروین و شهرام ناظری می بینیم و تفاوت خوانش و گزینش آهنگ هم کاملاً در هر دو دیده می شود.
این موفقیت ها به تدریج سبب ایجاد موجی از آهنگ ها و آوازهای نوگرایانه شد که از استاد شجریان تا بقیه خوانندگان موجه را در بر می گرفت. تا آنجایی که حافظه یاری می کند، اغلب اشعار نو از این شاعران برگزید می شد؛ محمدرضا شفیعی کدکنی، هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه)، فریدون مشیری، نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث (م. امید)، سهراب سپهری، احمد شاملو و... اما دیگران هم بسیارند و ویژگی همه این شاعران نام آور و بزرگ را در شعر نو، می توان نیمایی بودن نام نهاد؛ به جز احمد شاملو که قطعات بسیاری، خاص خود دارد و نمونه های کامل و عالی شعر سپید در آنها ثبت و مضبوط است.
اغلب کسانی که به شعر سپید پرداخته اند، هنوز نتوانسته اند به شعر شاملو نزدیک شوند. او قله و مرجع- و شاید موسس- این نوع ادبی در فرهنگ ماست ولی هنوز میراثش همچون نیما، به یک مکتب با نمونه ها و شاخه های متنوع و پربار تبدیل نشده است. معهذا اعتبار کار او و وجود نوعی تنیدگی معنا و طنین واژگان، شعر او را فراگیر و در ذهن مخاطبان جایگزین ساخته است به نحوی که اغلب از شعرهای سپید شاملو همچون امثال سائره در گفتار و نوشتار نواندیشان و نسل های تازه پارسی زبان باز تکرار می شود. مروری بر گذشته موسیقی ایران نشان می دهد از اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۵۰، نوعی گرایش موسیقایی به شعر شاملو پیدا شد. هم در شاخه سنتی و هم در موسیقی پاپ می شد این گرایش را دید. در آن دوران، به ویژه دو خواننده سرشناس پاپ که بسیار مورد توجه جوانان در نیمه نخست دهه ۵۰ بودند- اقبالی و شادروان فرهاد مهراد- قطعات متعددی از اشعار شاملو را اجرا کردند. شعر و آواز جمعه و پریا هنوز شنیده می شود و این امر، هم شعر شاملو را فراگیر کرده و هم، تقاضا برای شنیدن موزیکال آن را افزایش داد.
در موسیقی سنتی، با محافظه کاری و احتیاط با شاملو برخورد شد. همین امر به نفع هر دو بود، زیرا خصلت های سبکی و زبانی شعر شاملو و کیفیت ادای مفاهیم در آن، نیاز به تجربه ها و درنگ های بیشتری داشت. شاملو و شجریان به عنوان دو استاد در شعر سپید و آواز سنتی، نخستین بار با موسیقی روح نواز فریدون شهبازیان، رباعیات خیام را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تولید کردند. اجرایی یگانه و بی همتا که موسیقی سنجیده و ژرف آن، همراه با صدا و درک بی نظیر شاملو، پس زمینه زیباترین اجراهای آواز سنتی ایران با حنجره استاد محمدرضا شجریان را به وجود آورد. بعدها این ابداعات به صور مختلف و با تلفیق های دل انگیزی تکرار شد اما آن اجرا چیز دیگری بود. با این دیباچه می توان پرسید یکی از گستاخانه ترین شعرهای معاصر فارسی که از زاویه های تندی در معنا و شکل بهره دارد و اتفاقاً با ماهیتی سیاسی همواره قرائت شده است، چگونه با صدای خواننده یی که دو خصوصیت تصنیف های مترنم و آواز حزن انگیز عارفانه بهترین کارهای او بوده است می تواند ارزشی همسنگ اجراهای بزرگ معاصر داشته باشد؟ افزون بر این، مساله سنخیت شعر سپید- نه فقط به لحاظ فرم، بلکه به لحاظ مضمون و محتوا- با آواز سنتی و صدایی از جنس صدای مختاباد نیز مطرح است. تامل در همه این مسائل، همراه با طرح این موضوع که اجرای این قطعه بسیار موثر و موفق بود، می باید پاسخی قانع کننده و دقیق تر داشته باشد، زیرا نخستین بازخوردهای حسی و عاطفی، واکنش شنونده و مخاطب کنسرت های زنده است و این واکنش ها هنگام اجرای مختاباد از شعر سپید زنده یاد احمد شاملو به اوج رسید و پس از کنسرت نیز همگان بر تفاوت و اعتلای آن نسبت به سایر قطعات اتفاق نظر داشتند.
شعر استاد احمد شاملو، با عنوان «بر سنگفرش» از معروف ترین قطعات دیوان شاعر فقید است. این شعر از چهار قطعه و یک پایان بندی که تکرار برخی از بهترین و موثرترین مصرع های درون شعر است تشکیل شده و در مجموع حال و هوایی پر تحرک اما اندوهبار بر آن حاکم است. این تلفیق، یعنی غم و هیجان، همان عنصر خشم است که انگیزه کینه و شعار سیاسی وقتی بدان افزوده شود بسیار موثر خواهد بود و اتفاقاً این حادثه یی است که بر سر این شعر بسیار رفته و درک اجتماعی و انسانی آن را دستخوش شعارهای زود گذر ساخته است.
معذلک اصالت شعر شاملو و قدرت کلمات و تصاویر، درخشش آن را افزون ساخته و حفظ کرده است. عبدالحسین مختاباد، این قطعه را با بهره گیری از تمام ظرفیت صدای خود و تغییراتی در موسیقی و لحن قرائت شعر، به نحوی که با سیاق و کشش عبارات همسو و در مجموع موسیقی هماهنگ باشد اجرا کرد.
این نخستین بار نبود که شعر سپید با صدای خواننده یی متخصص آواز سنتی و با بهره گیری از تکنیک های ناب آواز کلاسیک ایرانی اجرا می شد، اما یکی از بهترین نمونه ها بود. کار مختاباد در اجرای این قطعه، ویژگی های منحصربه فردی داشت که تا پیش از این دیده نشده است. غیر از جسارت وی در گزینش یک شعر بلند سپید و بسیار معروف، از ظرفیت های بداهه خوانی آواز ایرانی برای اجرای آن بهره گرفته و این یکی از دلایل توفیق وی در اجرای «بر سنگفرش» بوده است. گویا عبدالحسین مختاباد از چند سال پیش در این زمینه اندیشیده و مدت درازی نیز اتودهای اولیه آن را اجرا کرده است، اما به هر حال آنچه پدید آمده و تولید شده نگره و انگاره یی بی سابقه است و اگر وضع سالن و صدا بهتر و مناسب تر می بود و ارکستری مفصل و کامل- به صورت سمفونیک- موسیقی آن را اجرا می کرد، کاری ماندگار در موسیقی ایران ثبت می شد. اصلاً این قطعه با این شمایل و ویژگی ها مناسب برخی از سازها، نظیر ویولنسل و طبل های بزرگ و حتی همخوانی گروه کر تواند بود، و البته بضاعت چنین کاری بدون التفات و بلکه اعجاز دستگاه های دولتی در ایران اصلاً قابل تصور نیست.
برای آنکه دانسته شود این اجرا چه دشواری ها و ویژگی هایی داشته باید شعر را خواند. قسمت اول شعر شاملو چنین است؛ یاران ناشناخته ام/ چون اختران سوخته/ چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد/ که گفتی/ دیگر/ زمین/ همیشه/ شبی بی ستاره/ ماند. این قطعه با گام مینور آغاز شد و به تدریج که شعر اوج گرفت به گام ماژور رسید و کوبشی فوق العاده و جذاب ایجاد کرد. خاصه وقتی این قطعه در اوج گیری قسمت های دوم ، سوم و چهارم خوانده می شد؛ -آهای/ از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید،/ خون را به سنگفرش ببینید،...
تکرارهای ملیح و هماهنگ کننده یی از سوی خواننده، وجه موسیقایی بهتری به شعر می داد و غریب آنکه کسی متوجه فقدان وزن و موسیقی عروضی و عدم تکیه بر ردیف های موسیقایی سنتی نمی شد. به طور کلی به جز یک قطعه که از حزن و خشم صدا کاسته و ریتم ترنم بدان افزوده بود، یعنی هنگام خواندن این مصرع ها؛ نو برگ های خورشید/ بر پیچک کنار در باغ کهنه رست/ فانوس های شوخ ستاره/ آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب... کل شعر به صورت حرکت از گام های مینور به ماژور و بازگشت به مینور تا پایان قطعه، بسیار منسجم و خوب تنظیم شده بود و به اجرا درآمد. اما در مورد این تغییر لحن در قطعه فوق الذکر باید کمی احتیاط کرد زیرا حافظه ممکن است خطا کند و قضاوتی نادرست عرضه شود. به همین دلیل تا بیرون آمدن آلبوم مختاباد و شنیدن دوباره این آواز صبر خواهیم کرد.
نکته آخر اینکه بزرگ ترین دلیل توفیق این قطعه به وسیله مختاباد، بی گمان جنس صدای اوست. نوعی حزن بازمانده از تعزیه خوانی، که سوگ و خشم و حماسه را به هم می آمیزد و اینها عناصر سبکی همین قطعه از شاملو است؛ سوگ خون های ریخته، خشم در گلو مانده و حماسه انسان هایی که طریق سکوت برنگزیدند. این سنخیت صدا با مضمون شعر، اگر با جنس های متفاوتی از اصوات خوانندگان طراز اول آواز ایران تصور شود، بی گمان بدین طراوت و انسجام و تاثیر در گوش شیفتگان موسیقی منتشر نخواهد شد. والسلام.





نقد : روزنامه اعتماد
__________________

There Was A Moment...When I Used To Blame...Everything And Everyone...
For All The Pain And Suffering...And Vile Things That Happened To Me...
Used To Blame Everybody..Blamed People, Blamed Society, Even Blamed God.
I Didn't Get No Answers Cause I Asked The Wrong Questions.
Has Anything I've Done Made My Life Better?i

ArasH آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از ArasH برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
پاسخ

Bookmarks

برچسب ها
شعر سپید،کنسرت, عبدالحسین مختاباد


کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
امکانات
حالات نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید .
شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
شما نمیتوانید فایل ارسال کنید .
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید .

BB code فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال
Trackbacks are غیرفعال
Pingbacks are غیرفعال
Refbacks are غیرفعال

مراجعه سریع


ساعت: 07:51 بوقت تهران


Powered by: vBulletin Version 3.8.2
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
کليه حق و حقوق متعلق است به سایت علمی دانشجویان ایرانAd Management by RedTyger
Powered by  MyPagerank.Net
Inactive Reminders By Icora Web Design