پایه عکاسی مونوپاد
مدرسان شریف ۹۳
سایت علمی دانشجویان ایران
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
تبلیغات پژوهش (توسعه)
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
در حال نمایش 1 تا 10 از مجموع 37

تاپیک: افسانه اسكندر مقدونی

  1. Top | #1

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض افسانه اسكندر مقدونی

    بچه ها سلام به همتون.
    امیدوارم خوب و سلامت باشید.
    دوستان این تایپیک و نیز تایپیکهای دیگه ایی که درست خواهند شد ادامه دهنده همان سیاستی است که در تایپیک وصیتنامه ی داریوش و کوروش کبیر گفتم.
    من ایجاد این تایپیکها رو مهمتر از بقیه دونستم چون ما اول باید با تاریخ اولیه خودمون آشنا بشیم سپس با دیگر وقایع تاریخی که بعدها اتفاق افتاده اشنایی پیدا کنیم.
    اما............
    در تمام تایپیکها چند مورد رعایت خواهد شد.
    1.مطالبی از سایتهای مختلف برداشت میشوند که برای ادامه بحث و اطلاعات یشتر بد نیستند تا انجا که میشود سعی بر این است که مطالب بدون جهتگیری باشند یا اگر هم باشند این مطلب ذکر میگردد و البته آردس اسیت برای مطالعات بیشتر.
    2. در هر یک از تایپیکهای ایجاد شده قبل از اینکه مطالب به نقل از سایتها آورده شود حتما یک بخش تحلیل و تجزیه مطالب رو میزارم که توسط خودم نوشته شده و نتیجه و عقیده ای است که از کتابهای مختلف در زمینه موضوعی کسب کردم.
    در این مطلب سعی میشود که همه نظریات و طرز نگاهها بیان و تحلیل شود.و در واقع مطلب اصلی این بخش است اما مطالب سایتها برای اطلاعات بیشترمیباشد و تا بدانید که چه نظریاتی با چه توضیحاتی وجود دارد.امیدوارم که مورد توجه قرار گیرند.
    3. در هر تایپیک باید بر حسب مباحث مطرح شده نظری مطرح شود و کسی حق توهین به هیچ شخص حقیقی یا حقوق ی را ندارد( حتی اگر طرف 800 سالی باشه که مرده!!!!) مطالب آورده شده تنها بیانگر تاریخ ما و احیانا جهان است و بس.کسی حق ندارد که بی جهت توهینی یا..........انجام دهد و یا نظریاتی بیان کند که موجبات انحراف در تایپیک ها شود.
    امیدوارم خوشتان بیاد.
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  2. 2 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  3. Top | #2

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    دوستانی که حوصله خوند متن رو ندارند این برای شماست.
    خلاصه بهتون بگم که این مطلبی است در مورد حمله اسکندر به ایران و البته به همراه گوشه و زوایای افسانه اسکندر ............ ما در این تایپیک به این خواهیم پرداخت که:
    آیا حقیقت دارد که اسکندر آنگونه بر ایران پیروز گردید.؟!
    ایا حقیقت دارد افسانه ها یا واقعیتهایی که به دنبال اوست!؟
    آیا این درست است که وی از بچگی برایش مقدور شده که بر دنیا حکمرانی کند؟!
    آیا این درست است که اسکندر شخصی خوبی بوده و شراب ومیگساری واینا نمیکرده و.......؟!!!!!!!!
    خلاصه این سخنانی است در مورد افسانه اسکندر مقدونی............
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  4. 3 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  5. Top | #3

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    خب سلام بچه ها..........
    اولین ارسال رو به این موضوع اختصاص دادم که بگم که موضوعات جدیدی در حال درست شدن در سایت هستند که از وصیت نامه ی داریوش و کوروش کبیر شروع شدند و حالا با افسانه ی اسکندر ونیز تایپیکی در مورد هرودوت ادامه یافته اند......و امیدوارم که دوستا نبه کمک بیایند برایا نکه نتایج خوبی حاصل گردد.
    البته به دلیل مشکلات درسی تا یک ماه آینده نمیتونم بیشتر از این اطلاعاتی بزارم و این دو تایپیک به قولی میوه زودرس هستند که چون دیدم احتمالا سرم مشغول امتحان و اینا میشه ..........و دیگه وقت زیادی برای مطالب تخصصی نمی مونه برای همین گفتم که اینها رو قبل از شروع امتحانات درسی در سایت قرار بدم.
    اگر کمبودی حس کردید.......خواهشا بگید و با روی باز استقبال میکنم.
    به هر حال این شروعی است بر تاریخ ملت ایران و جهان. یاحق
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  6. 2 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  7. Top | #4

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    وقتی که بچه بودم و هنوز کاتبخوانی رو به صورت حرفه ای ومرتب شروع نکرده بودم و در دبستان بودم.......بارها بحث اسکندر پیش میامد و بارها نیز گفته میشد که وی کسی بود که توانست ایران را شکست دهد و بر ما حکمروایی کند!!!
    هر بار که پیگیر ماجرا میشدم ...........تنها چیزی که دستگیرم میشد این بود که در اون زمان وضعیت کشور ما چندان خوب نبوده و پادشاه بدی داشتیم و...........از اون طرف اسکندر هم یه آدم قوی و با قدرت بوده!!! و از این حرفا......
    و حقیقتش رو بخواید هیچوقت نتونستم به خودم بقبولونم که ایران اینگونه شکست خورده باشه و.........همیشه میگفتم ایران اینجوری نمیشه و ........
    البته شاید این دیدگاه ناشی از حس میهن پرستانه ام باشد همون طور که خیلی های دیگر دارند اما خب به نظرم امکان ندارد حتی اگر حس میهن پرستی هم نداشته باشید بتوانید به همین راحتی شکست ایران را قبول کنید............ و روایات عجیب غریبی را که به دنبال ایران و اسکندر بوده را.........!!!!!.
    بعدها همیشه به دنبال مطالبی دقیق و اگر پیدا میشد منصفانه بودم........که البته این چیزی است که در تاریخ به ندرت و یا به عبارت بهتر هیچگاه پیدا نمیشود!!!
    البته دلایل خود را دارد تنها میتونم بگم که هر کسی هر چقدر هم سعی بکند که اندیشه های خود را در نوشته هایش دخالت ندهد نمیتواند و یا به عبارتی بسیار سخت است و تنها کسی که من شنیدم تونسته همچین کاری بکنه یک روسی بوده.....که البته اسمش یادم نمیاد..........
    بگذریم.........
    دوستان در تاریخ اومده که اسکندر پس از اینکه به پادشاهی رسید با ارتشی که پدرش برای وی آماده کرده بود( در سوطر بعدی در مورد این ارتش سخن گفته خواهد شد!) و تعلیماتی که دیده بود به جنگ با دیگر کشورها رفت و...........به پیروزی رسید...یکی از این کشورها ایران بود.......
    کشوری که در دنیای آن زمان معروفیتی بیسار زیاد داشت و کشوری بود با تمدن و با علم زیاد..........
    کشوری که رقیب سرسخت یونان محسوب میشد.........
    ایران سالهای سال با یونان مشکل داشت و بعد از اینکه یونان از بین رفت با نوادگانشان(روم) که ادعا یی همچون یونانیان داشتد درگیر شد و البته باز هم این ایران بود که در صفحه روزگار باقی ماند..............و روم نیز رفت.....اما ........
    اما یک مطلب را باید گفت و آن این است که تاریخ را متاسفانه کسانی نشوتند که نباید مینوشتند!!!!!! شاید این نظر شخصی من به حساب بیاید....اما برای اطلاعات و توضیخات و بحثهای بیشتر میتونید برید به تایپیک.......
    آیا تاریخ را همیشه فاتحان مینویسند؟!
    http://www.daneshju.ir/forum/f402/t29016.html
    مراجعه کنید.
    خب............به هر حال یونانیان به دلیل اینکه از زمانهای گذشته با ایران مشکل داشتد بدشون نمی اومد که ایران سقوط کنه( البته وقتی میگم ایران ....ایران زمان هخامنشی هست..........وبعد به مرور زمان دولتهای دیگه.........)
    اما اونها در هر صورتی قدرت دیگری داشتند و آن داشتن کسانی بود که تاریخ را مینوشتند و به نحوی که خود میخواهند البته هر یک به نسبتی در تاریخ دست میبرد ..........یه نفر بیشتر یه نفر کمتر...............که از معروفترین تاریخ نویسهایی که در مورد ایران هستند همین یونانیان میباشند و تاریخی که توسط آنان نوشته شده متاسفانه بدون هیچ اثباتی مورد قبول قرار گرفته....هر چند به جز همون تاریخ تحریف شده چیز دیگری در دست نیست!!!!......یکی از معروفترینهای انان هرودت است که گفته میشود پدر تاریخ است!!! البته من کاری در این تایپیک به وی ندارم تنها این را بگویم که به هر حال وی نیز تاریخی را که مدنظرش بوده نوشته است اما به نسبت عده ای دیگر راستگوتر وبا تحریفات و اضافه گویی و بزرگنمایی کمتر........اما وی نیز عاداتن یونانیان را در بزرگنمایی و..........دارد....اما وی توانسته در مواردی جانب عدالت را را رعایت کند.. و البته باید به این ضعف هم اشاره کنیم که ایران وقتیت اریخ نویس خوبی نداشته خوب پیروزی هاش به اون عظمت به خوبی ثبت نمیشد حالا شما فکر کنید که بازنده ه مباشه و برنده یونان و اسکندر!!!!!!!.........بگذریم.......... ..
    به هر حال تاریخی که الان ما داریم توسط یونانیان به ما رسیده .چه درست و چه غلط.البته با توجه به علمی همچون باستانشناسی راههایی برای کشف دروغ و........که در تاریخ آورده شده هست..اما به هر جهت مهم این است که این تاریخ ثبت شده............تاریخ اسکندر و افسانه اش را نیز یونانیان ثبت کرده اند و البته به حق باید گفت برای ا ینکه زهر چشم خود را از ایران و ایرانی بگیرند تا توانسته اند اغراق را در آن اضافه کرده اند که یک مقاله نیز در پایین در مورد این امر علاوه بر تاییپیک (( آیا تاریخ را همیشه فاتحان مینیوسند ؟!)) آورده شده تا شما با چگونگی این موارد اشنا گردید.........
    اما حالا برسیم به ایران و سقوطش..........
    دوستان در هر کتابی که میخواندم نوشته شده بود که اسکندر بااستفاده از ضعف فرماندهی و اوضاع نابسمان دوران داریوش سوم به ایران حمله کرد و .......
    خب اینجا اختلافات شروع میشود!!!!!!!
    یه عده میگند که ایران را اسکندر فتح کرد............یه عده میگند که داریوش باعث فتح ایران توسط اسکندر شد..........یه عده میگند که هر دوی اینها!!!!!
    اما من قبل از پرداخت به این بحث..............میخواهم در مورد اسکندر بگویم.البته در مطلبی که از یک سایت برداشته شده به زندگی نامه او اشاره شده اما من میخوام به چیزهای دیگری بپردازم..........
    دوستان اسکندر هنوز حتی مشخص نیست که زاییده شده از چیست!!!!!!!
    گفته ها بنا به کشور نویسنده مطلب!!!!! مختلف است! اما چند چیز بیش از همه جلب توجه یمکند........
    اسکندر ابتدا گفته میشد که پسر فلیپ دوم است.....اما بعدها روایتی گفته شد مبنی بر اینکه مادر وی یعنی المپیا گفته که در یک شب که شوهرش( فیلیپ) در پیش وی نبوده.یک مار آمده!!!!!!! و به زور وی را با خود هم بستر کرده و اسکندر بچه او میباشد!!!!!!!!!!!
    خب این تنها یکی از روایتی است که پشت اسکندر میباشد البته با فرض اینکه چنین شخصی وجود دارد!!!!!!!
    اما عده ای برای تضویح چرایی چنین سخنی که توسط مادر اسکندر گفته شده سخنهای مختلفی دارند...........
    عده ای این نظر را دارند که چون در ان زمان اسکندر تنها فرزند فیلیپ نبوده و تنها کسی که به پادشاهی چشم دوخته مادرش برای انکه کسی دیگر رابر تخت بنشاند این سخن را بعد از فوت پدر اسکندر گفته.............و خب با توجه به خرافه پرستی در یونان و اندیشه های عجیب غریب.این سخن چندان بعید نیست.......
    اینان میگویند که این سخن صحت ندارد و تنها برای خراب کردن اسکندر گفته شده و البته این ادعا را دارند که این سخن را بر دهان!!!! مادر اسکندر گذاشته اند و واقعیت ندارد!!!!
    عده ای دیگر بنا بر خرافاتی که در مورد اسکندر داشته اند( البته یونانیان با اینکه علم بالایی داشتد اما اکثرا در وهم و خیال به سر میبردند!!!!!! و این شایع است!!)
    آنان میگویند که این سخن درست است اما این سخن برای این گفته نشده که به اسکندر صدمه یا توهنینی روا داشته شود.........بلکه این نشانه ای است از اینکه اسکندر یک فرد معمولی نبوده و به قولی اصلا واسه پادشاهی و اینا ساخته شده و این نشان میده که اسکندر فردی بوده خاص و باید این اینده ای رو که الان داره پیدا میکرده.........
    اما عده ای هستند که میانه را گرفته اند!!!!!!!!!!!!
    آنان میگویند که در یونان اولا رسوم عجیب و غریبی بوده که گاه حتی به ........میکشیده........اما اونها به این نکته بسیار زیبا اشاره!!!!! دارند که در یونان معمولا زنان با چند نفر ارتباط داشته اند!!!!!! البته این امری بوده عادی در یونان باستان.........زنی که شوهرش برای مدتی بر نمیگشته با توجه به سابقه ایی که در یونانیان بوده مبنی بر شهوت و............دست به اقداماتی برای رفع شهوا ت خودش میزده و البته در اون زمان این عمل در میان سران بسیار رواج داشته و امری میشود گفت عادی بوده!!!! چون این اتفاقات در آن زمان به راحتی میافتاده و حتی در آن زمان برقراری رابطه با خواهر و.......دیگر نزدیکان هم مشکلی نداشته البته در کل دنیای قدیم این بوده اما در یونان به گرایشات افراطی تر .......
    دوستان اینها میگویند که این احتمال وجود داره که زن فیلیپ در غیاب شوهرش با کسی رابطه برقرار کرده و وقتی فهمیده که حامله شده میخواسته به نحوی از زیرش در بره و اینجور الغا کرده که اسکندربچه یک مار است و.......
    اما یک نظریه دیگر هم در این دسته هست و اون اینه که شازده خانم!!!!! چون از بچه خود راضی نبوده ( این نظر بیشتر به گروه اول شباهت داره) میخواسته به نحوی جلو بچه خود وارتقا او را بگیرد ...........البته در این هم که شاید او بچه ی فیلیپ نباشد!!!! نمییوان دلیلی برای رد آورد....و همینطور باالعکس.
    به هر حال دوستان این است آن تاریخی که برای اسکندر ساخته اند.
    من باشم که میگویم قبل از آنکه در مورد فتوحات!!! اسکندر سخنی گفته شود باید ابتدا مشخص کرد وی بچه مار است یا انسان!!! بعد باید مقرر شود که اگر بچه انسان است بچه چه کسی است بعد همینطوربیاد تا..........برسه به ایران و باید اون وموقع در مورد اختلافات عقایدی که هست در مورد نحوه شکست ایران صحبت کرد!!!!!!!
    البته این اختلافات در جنگ اسکندر با ایران کمتره اما ایران و یونان بسیاره اختلافاتشون که از همین میشه به تمام وقایع نوشته شده و اتفاق افتاده شک کرد.........
    دوستان اسکندر با چنین شرایطی به قدرت رسید و البته مشکلات دیگه ای هم بر سر راهش بوده که ...............به بعضی از آنها ت.جه میشه!!!
    اما حالا به این نکته برسم که در تواریخ و آن چیزی که نوشته شده شک وشبهاتی هست بد جور و بد فرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    دوستان مثلا در تاریخی که توسط هرودت و دوستا ن نوشته شده....مسیر حرکت اسکندر به گونه ای رسم شده و توصیف شده اشکالاتی هست که از یه کم خیلی بزرگتر میباشد!!!( به جز چیزهایی که در مورد حوادث سر راه برای اسکندر و یارانش!!! پیش اومده ..که این بیشتر شبیه ایلیاد و ادیسه هومر هست تا تاریخ نویسی!!!!!!)
    یادمه که چند سال قبل در روزنامه ایران چندین مقاله جامع و کامل و لذت بخش نوشته شده بود که به شرح این اشتباهات پرداخته بود..( البته اگر قبول داشته باشیم که اشتباه بوده!!! و به صورت سهوی اتفاق افتاده باشه)
    این مقاله ها توسط جمعی از تاریخدانان و باستان شناسان ایرانی نوشته شد که در اون تاکید شده بود که بسیاری از روایات تاریخ نویسان غلط تشریف دارد و مثلا اگر بخواهیم چیزی را که تاریخ نویسان به عنوان مکانی که اسکندر پیاده شده در نظر بگیرم.............ایران نمی اتفد بلکه هند تشریف برده اند!!!!!! و البته بسیار موارد دیگر..............که جالب هست و حیف که من متن کامل رو ندارم و پیداش نکردم.از همینجا از تمام دوستانی که این مقاله رو خوندن و دارنش خواهش میشود که توی سایت قرارش بدهند.....من تنها مطالبی کلی از اون یادمه که بیشتر به شرح این میپرداخت که نحوه رسیدن اسکندر به ایران با آنچه که در تاریخ نوشته شده توسط یونانیان اومده خوانایی نداره.....به عبارت بهتر اصلا نداره!!
    وخب اون موقع بود که برای ا ولین بار حس کردم که در ایران هم کسانی هستند که.........آره داداش.اگر شما تاریخ نویس داری ما هم رد کننده تاریخ نویس داریم!!! با ادله البته!!!!
    اما به هر حال یه بحثی هم که اونها گفته بودند این بود که مثلا روایاتی که در مورد این هست که اسکندر از قبل براش مقدر شده پیروز میشه و اینا کشکی بیش نیست...........البته در پایان راجع به اینها هم یه یچزایی میگم..........بماند.
    اما به نکته ای بسیار مهم اشاره کرده بودند........گفته بودند با توجه به شواهدی که پیدا شده و دست نوشته های پیدا شده( یا کتیبه و.......) مشخص گشته که در آغاز کار هیچ کس فکر شکست ایران یا رسیدن به چنین پیروزی هایی رو برای اسکندر تصور نمیکرده و تنها به او به عنوان کسی که خیالاتی بس خام در سر دارد نگاه میشده وبعدها که به آن افتخارات دست یافت.......چنین نوشته اند در مدح و جلالش!!!!..که بله آقا ...اون هنوز وقتی که تو رحم ماردش بود...داشت میگفت من دارم با داریوش میجنگم و اینا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    اما یه مطلبی هم گفته شده بود که به این شرح بود:
    کسانی که در تاریخ به عنوان یاران صدیق و خو ب وبچه مثبت اسکندرنامبرده شده همگی عده ای دزد و یاغی بوده اند که در سپاه نه چندان بزرگ اسکندر جمع شده بودند.........و کارشون هم همین بوده و حتی اینو گفتن ( البته برای اینها من یه سری توضیح باید بدم) که اصلا ابتدا قرارنبوده اونها با ایران درگیر بشند چون خودشونم اینطور میپنداشتند که توانایی رویارویی با ایران رو ندارند.........و خب گفته شده که ایرانی ها هم همچین فکری کردن که مثلا اسکندر یا حالا هر کسی که به اسکندر معروف گشته..توانایی جنگ با ما رو نداره و خلاصه غروری کاذب....بر فرض اگر اون این توانایی رو همن داشت باز هم ایران باید آماده می بود اما جالب اینجاست که ارتش خود ما هم اون آمادگی رو که باید در اون موقع نداشته.... و در آخر هم به راحتی شکست میخوره و این همون نظری است که یونان هم داشت اما...........اما حوادثی سیر تاریخ رو عوض میکنه..........
    گویا طی یک درگیری نیورهای ایرانی بد فرم از اسکندر و برو بچس اراذل اوباش( شوخی کردم!!!!!!!!!) ...........شکست میخورند و اون موقع است که هم حواس ایران حمع میشه هم............یونان.....هم اسکندر و رفقا........
    اما............اما ایران باز هم به خیال خود که با این شرایط هم حریف اسکندر هست چندان آماده نگریدید...اما یونانیان که به تازگی از قصد حمله داریوش سوم به طرفهای اونها خبردار شده بودند و نیز از دست سیاستهای پولی ایران!!!!! در یونان عصبانی بودند!!!!!!!!!!!!!!!( ایران در اون زمان برای اینکه فکر یونانانیان رو مغشوش کنه وبینشون اختلاف بندازه پول بین گروههای مختلف تقسیم میکرد!!!!) تحریک شدند که یه کمکهایی به اسکندر بدهند تا یه انتقامی از ایران بگیرند.............اما.............اما یه سخنی هست که یه عده میگند.اونها عقیده دارند که یونانیان حتی فکر اینکه بتونند بر ایران ...اسکندر پیروز بشه نمیکردند و تنها میخواستند هم اسکندر رو از سر خودشون و خطری که براشون داشت باز کنند هم ایران رو یه........بکنند..اما دست تقدیر..........
    به هر حال ناگهان یه موضوع ساده به یه سری نبرد کشیده میشه که ارتش ایران متاسفانه شکست میخوره به دلایل بسیار زیادی..
    از عدم آمادگی بگیر تا عدم فرماندهی مناسب و.............که همگی مشکلاتی بود که ایران باید قبل از درگیری با اسکندر فکرش رو میکرد و البته باید اینو هم بگیم که مردم در زمان داریوش سوم همون وضعی رو داشتند که مردم در زمان حمله اعراب!!!!!! و از وضعیت خود چندان راضی نبودند....خلاصه.......
    قضیه میشه این......... که همیشه تو بوق و کرنا شده!!!!!!!!!!!
    اما دوستان یادتون هست که گفتم که اسکندر توسط پدرش و لشکری که به او داده شده بود تونست به ایران بیاد و اینا!؟
    خب یه نظری هست که منم هم تقریبا بهش اعتقاد دارم چون مدارک زیادی هست در موردش..........
    ببینید گفته میشه که پدر اسکندر( کاری ندارم که آیا واقعا هست یا نه!) میخواسته که کل نواحی رو یکپارچه کنه و به قولی بتونه بر اون منطقه فرمانروایی بکنه و هدفش این بوده که یونان و.....بقییه رو بگیره........و خودش حاکم بشه یا فرزند بعدیش رو.........و در آرزوی وحدت واینا بوده!!!!!
    برای همین میگن همچین لشکری درست کرد .....که بتونه جاهایی رو که اون میخواد تسخیر بکنه و قصدش ایران نبوده یا به عبارت بهتر گزینه اول ایران نبوده............اما با توجه به رخدادها...........عمرش کفاف نمیده و البته یه شازده پسر که معلوم نیست بچه کی هست رو داره!!!
    اسکندر بر نواحی و اینا تسلط پیدا میکنه اما قصدش بر یونان و اینا بوده.......که البته تا یه حدی موفق به شکست اونها میشه و حالا که قدرت گرفته اندیشه ظفر بر دیگر ممالک رو میپروراند........اما چه کسی اندیشه نبرد با یاران رو تو ذهنش انداخت!؟...........................
    اما مشکل این سخنان کجاست؟! خوب براتون میگم.........دوستان در تاریخی که نوشته شده آوردن که اسکندر از همون اول اومده بود واسه پیروزی بر تمام دول و اصلا هم کاری به یونان و اینا نادشته و مخیواسته بیاد ایران رو بگیره و....از این جور حرفها که اگر این حرف رو که ارتش پدر اسکندر برای چه درست شده قبول کنیم............اونوقت چه نتیجه ای حاصل میشه؟!
    خب اینم از این............
    اما حالا من که این همه به یونان و اسکندر توپیدم بیام یه سری از حرفها رو هم که گفته بودم......... توضیح میدم...... بدم!!!!!!
    ببینید دوستان ممکنه که تمام وقایعی که توسط تاریخ نویسان به خصوص یونانیان نوشته شده درست باشه.....
    ممکنه که همشون هم درست نباشه و تا یه حدودی درست باشند.
    ممکنه که یونانیان و به طور اخص هرودت و رفقا!!!! تا حد امکان وقایع رو اونطور که بوده نوشتند و این حرفها تنها برای اینه که ما ایرانی ها نمیخوایم شکستمون رو قبول بکنیم!!!
    خب این حرفه منه...........
    به نظر شما آیا اینجوریه!!!!!!!؟
    من میگم که این یکی از عواملی هست که ما شکست خودمون رو قبول نداریم....اما جز دلایل اصلی نیست........
    ما شکستمون رو اونطور که گفتند قبول نداریم..........
    ما در هر صورتی شکست خوردیم اما مساله اینه که چطور تاریخ این شکست رو به یادگار گذاشته برای ایندگان.............ما شاید مردمی باشیم که جنبه شکست خوردن نداریم و برای همین هم میخواهیم که به هر زوری شده همه این تاریخ و..........اسکندر وووو...........اینا رو یه جوری بکوبیم...
    آیا این درسته!؟
    باز میگم که آره این تا یه حدی درسته!!! ما بعضی از وقایع تاریخی رو با 100 تا مدرک هم قبول نمیکنیم چون به ضررمون تموم شده.......اما مساله اینجاست که ما بر روی این موضوع اختلاف داریم که این همه روایت و به نظر من افسانه سرایی در مورد اسکندر کردند به خاطر چیزی دیگه است...........ممکنه اگر هم ما نمیخواهیم بعضی چیزها رو قبول بکنیم...... و یا حرفهای هر کسی رو به این خاطره که از اونجور شکست خوردنی بدمون میاد و ابلته این مختص ایران نیست و همه ممالک و مردمشون اینجوری هستند.........
    اما ........اما باید این نکته رو از یاد نبریم که ما مشکل اصلیمون اینه که قبول نداریم تاریخی که برای ما نوشته شده واقعیت نداره.یا قسمت اعظمش....چون بر اثر حسودیها و غرض ورزی ها نوشته شده.........
    که من میگم این عامل اصلی سخنان ما هست.........
    ببینید این درسته که ما خوشمون از شکست نمیاد اما دلیل نمیشه چون حالا ما حس میهن پرستی داریم پس از سر این چیزها همچین حرفهایی میزنیم..نه من میگم اینجوری نیست..ما اگر سخنی میگیم به این خاطره که از این مطلعیم که کشورهایی در دنیا هستند که خوششون نمیاد تاریخ ایران اونجوری که بوده گفته بشه و البته هم در زمان قدیم اینا بودن و هم الان......... و تاریخ ایران رو تحریف کردن............
    در قدیم یونان بود و بعد رومیان!!! که هر جوری نگاه کنیم ما رقیب همدیگه در هر زمینه ای بودیم و ما در اکثر موراد برنده بودیم و این مسئله ای هست که به مذاق یونانیان( بعدها رومیان) چندان خوش نمیومده وخب واسه همین هم در تاریخ دست بردند...البته این عادت یونانیان تنها به ضرر ایران نبوده.....و نیز مختص به ایران!!!!!! و البته این عادت تحریف تاریخ هم مختص به یونان نیست و نبوده!!!!! اما مساله اینجاست که یونانینان دست توانایی در این امور داشتند!!!! و از هر کشوری که بدشون میومده ..........یه حرفی براش میساختند...مثلا اگر 4 تا کلمه درست میگفتند 2 تا هم کشکی ......یه 4 تا هم بزرگنمایی اضافه میکردند............و خب این عادتی هست که نمیشه ردش کرد...........
    به هر حال دوستان..........در زما ن قدیم اونجوربوده و البته مثلا اگرم فرصتی برای ایران بوده ....اونوقت نوبت ایران بوده که تاریخ رو تحریف بکنه یا هر کشور دیگه ای...اما هیچکدام به اندازه یونانیان دست توانایی در این امور نداشتند و زیاد از این کارها نکردند!!!!!!!
    در زمان حاضر هم که نوادگان روم و یونان بیخ گلوی ما رو گرفتند به چند دلیل........اسلامی بودنمان و نیز ایرانی بودنمان!!!
    اونها اصلا خوششون نمیاد که کشوری که سالها با یونان و روم جنگیده و در نهایت تونسته پیروز بشه( مات نهیات یه حکومتمون ضعیف میشد بعد یه حکومت دیگه میومد جاش رو میگرفت) و اونها به تکنولوژی و ............این دو تا مینازند حال ابران بیاد قدرت بگیره و علم بشه جلوشون...اونا هوای اجداد خود رو دارند و برای همین بدتر از گذشته سعی در تحریف تاریخ دارند...البته این یه دلیل هست و دلیل دیگه اینکه اونها خوششون نمیاد ایران اسلامی که حالا مسلح به اسلالم هست بار دیگه قدرت بگیره و برای اینکه دوباره قدرت نگیره یکی از راهها در سکوت تاریخ ایران رو سربریدن هست وبه گونه ای که کسی متوجه نشه تاریخ ایران چی هست.....البته نباید از حماقتهای بعضی از مسئولین چشم پوشی کرد که دستی دستی دارند تاریخمون رو داغون میکنند..البته اونهام به نظر من دارای چند دسته هستند...........مثلا یکی طرفدار غربی هاست در واقع برای اونها کار میکنه و تنها در لباس ایران در اومده .....همون مسئله گرگ و گوسفند...!!!!!
    این یه طرفه قضیه هست..........طرف دیگه اینه که یه عده که سواد درست و حسابی ندارند اومدن شدن همه کاره در بخش تاریخ ایران که از روی نادانی و جهالت................میکنند............ ...و.............در واقع ناخواسته دارند به کشورهای دیگر خدمت میکنند البته شایدم خواسته شده!!!
    بگذریم................خلاصه............ در پایان بگم که اسکندر با تمام روایتهایی که به دنبالش هست تونست بر ایران پیروز بگرده و حالا ما میخوایم ببینیم چگونه.........
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  8. 2 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  9. Top | #5

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    بچه ها بقیه مقالات شب اضافه میشه...فعلا اینا رو بخونید تا بعد........
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  10. 2 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  11. Top | #6

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    خب دوستان این روایتی است از سایت آی کتاب.......
    در مورد اسکندر و چگونگی تسخیر ایران و اعمالشان.
    البته من هیچ مطلبی بر آن نیافزوده ام.خودتان هر جوری که میخواید برداشت کنید ازش!!! اگر هم جایی مشکلی داشتید و یا مخالف بودید.....بگید.یا موافق
    به هر حال هر نشوته ای ایراداتی داره یا به چیزهایی نپرداخته.اینو آوردم برای ذکر کوچکی از ظلمی که به ایران رفت.


    پژوهشي درباره اسكندر در تاريخ ۱
    گروه: شاهنامه
    نوشته سایت: آی کتاب.......... http://www.iketab.com/index.php


    نام اصلي او الكساندر، نام پدرش فيليپ دوم و نام مادرش المپياس است. او در سال 356 قبل از مياد در شهر پلاس متولد شد و سومين اسكندري بود كه در يونان به پادشاهي مي رسيد. او در سن بيست سالگي بجاي پدرش بر تخت نشست و پس از آنكه دشمنان داخلي مقدونيه را از بين برد به قصد كشورگشائي و غارت ثروت عظيم شرق رو به جانب ايران گذاشت، دولت با عظمت هخامنشي را درهم ريخت و مسير تاريخ اين بخش از جهان را عوض كرد.

    شهرت اسكندر بخاطر سفرهاي جنگي و پيروزي هائي كه در اين جنگها به دست آورد بحدي بود كه كم كم هاله اي از افسانه و داستانهاي حيرت انگيز، شخصيت واقعي او را احاطه نمود و با راه يافتن اين افسانه ها از يوناني به پهلوي، سرياني، لاتين، ارمني و عبري و خلاصه همه زبان هاي رايج آن زمان، از اسكندر مقدوني شخصيتي ساخته شد، كه هم حالت رب النوعي داشت، هم نيمه پيامبر بود و هم يك پادشاه و فرمانده سپاه شكست ناپذير.

    تبليغات و شاخ و برگي كه در اطراف زندگي او بوجود آمده باندازه ايست كه واقعيت هاي تاريخ را در پشت خود محو نموده و كوشش محققين براي بازيافتن واقعيت ها از افسانه، هنوز بهم بجائي نرسيده. اين افسانه ها از نسب و نژاد اسكندر شروع مي شود و تا علت مرگ و محل دفن او ادامه مي يابد. اگرچه آنچه را كه راجع به اجداد و نسب او گفته يا شنيده شد فهرست وار هم بازگو نمائيم، باز هم گفتني در اين مورد وجود خواهد داشت.
    تاريخ مي گويد كه نام پدر او فيليپ دوم و نام برادرش المپياس بوده است. ولي افسانه ها مي گويند نسب او از جانب پدر به هر كول و از طرف مادر به آشيل مي رسد، يا اينكه او پسر خود ژوپيتر خداي خدايان است كه به شكل ماري به المپياس نزديك شده بود. يا اينكه پسر نكتانب فرعون مصر و المپياس است.يا اينكه فيليپ در خواب ديده بود كه مهري به شكل تير بر شكم المپياس نقش بسته، يا در شب تولد اسكندر معبد يان در شهر افس كه يكي از عجايب هفتگانه بود آتش گرفت، يا اينكه بر خانه اي كه اسكندر متولد شد دو عقاب جاي گرفتند كه علامت امپراطوري اروپا و آسيا بودند و يا اينكه در موقع تولد اسكندر زمين لرزه اي روي داد و مدتها رعد و برق مي غريد.
    بهرحال مسلم است كه اسكندر تاريخ، چون بايد براي بدست گرفتن تاج و تخت يك امپراطوري بزرگ آماده مي شد، توجه مخصوص به تربيت او شد. مثلاً براي پرورش جسمي او، مربي و دايه و طبيب مخصوصي انتخاب گرديد و وقتي بزرگتر شد تعليم و تربيت او به ارسطو سپرده شد و اسكندر حكمت و فلسفه، فن فصاحت و بلاغت در سخن گفتن را نزد اين حكيم آموخت و واضح است كسي كه تحت تعليم چنين مربياني واقع شود نبايد شخصي عادي بار آيد و تازه اين بجز علاقه و آشنائي او به موسيقي، مهارت او در اسب سواري و ورزش هاي گوناگون است.
    درباره او گفته مي شود كه بدني قوي و متناسب و پوستي سفيد و بيني عقابي داشت و چشمانش به رنگي بود كه كسي نمي توانست در آنها بنگرد. اسكندر بيست ساله بود كه پدرش كشته شد واو بجاي پدر بر تخت نشست. نخستين كار او تنبيه اشخاصي بود كه در قتل پدرش دست داشتند و بعد از آن شورش هاي داخلي كشورش را سركوب كرد و عده زيادي از مردم تب را كشت. سپس به طمع غارت ثروت پادشاهي ايران راهي اين ديار شد.
    از اين سو تقريباً چندي قبل از كشته شدن فيليپ، داريوش سوم به تخت نشسته بود و قصد داشت كه به مقدونيه لشكر بكشد. ولي با كشته شدن فيليپ و جانشيني پسرش اسكندر كه كم سن و سال بود خيال داريوش از جانب مقدونيه راحت شد. بي خبر از آنكه اسكندر در تدارك جنگي بزرگ با ايران است. داريوش سوم با شنيدن خبر حمله با شتاب دست به كار تدارك جنگ شد و دستور داد تا از نقاط مختلف كشور سپاهيان گرد آيند. عده اي از يونانيان اسير كرد و يك يوناني به نام مم نن را هم كه بسيار هوشمند و وارد به فنون جنگي بود به فرماندهي سپاه برگزيد.

    نخستين جنگ و برخورد سپاه ايران و مقدونيه در كنار رود گرانيك (كه به درياي مرمره مي ريزد) در گرفت كه در آن سپاه ايران از جانب راست و سپاه اسكندر در طرف چپ رود بهم رسيدند. اسكندر بسرعت سپاه خود را از رودخانه گذراند و جنگ سختي بين دو لشكر در گرفت كه گفته مي شود حتي خود اسكندر بدست يك دلاور ايراني مجروح شد و عده زيادي از لشكريان او كشته شدند. ولي در نهايت سربازان اسكندر به علت كارآزمودگي بيشتر و بهتر بودن نيزه هايشان پيروز شدند و بسياري از سپاهيان ايراني و يوناني اجير را از بين بردند. ايرانيان شكست خورده و عقب نشستند.
    اسكندر پس از اين پيروزي براي آنكه قدرت هر نوع حركتي را از سپاه ايران، مخصوصاً ناوگان داريوش بگيرد، به طرف ليديه رفت و شهرهاي آنجا و آسياي صغير مثل كاريه ما فريكيه، كاپادوكيه و غيره را تصرف كرد و به كيليكيه در كنار خليج اسكندريدن رسيد و در آنجا مريض شد. از بخت بد در اين زمان مم نون سردار نامي داريوش درگذشت. مرگ او ضربه هولناك ديگري بر پيكر سپاه ايران وارد نمود. داريوش از اين خبر بسيار اندوهگين شد و ناچار گرديد كه فرماندهي سپاه خود را به عهده بگيرد.

    بابل را مقر فرماندهي سپاه جديدش قرار داد و از تمام ولايات خواست كه سپاه به بابل بفرستند. گفته مي شود كه مجموع سپاهياني كه در بابل گرد آمدند پانصد تا ششصد هزار نفر مي شدند. سپاهي عظيم و با شكوه كه برق طلا و جواهراتشان بيش از برق اسلحه هايش بود. اسكندر پس از بهبودي، از كيليكيه حركت كرد و از دربند سوريه گذشت و به ايسوس آمد. همزمان با او داريوش هم لشكر خود را حركت داد، بطوري كه پشت سر اسكندر واقع شد و به تعقيب اسكندر پرداخت. جنگ دو لشكر در محل بسيار نامناسبي از نظر قشون ايران انجام گرفت. زيرا تنگي جا باعث مي شد كه سپاه ايران نتواند از تعداد زياد خود استفاده نمايد.

    باز هم ابتداي جنگ، با شور و رشادت بسيار از دو طرف همراه بود ولي فراواني تعداد كشته شدگان وحشتي در دل داريوش بوجود آورد كه بزودي به لشكريانش سرايت كرد و پارسي هاي وحشت زده، رو به فرار گذاشتند، در حين فرار از آن معبر تنگ، بر تعداد كشته شدگان باز هم افزوده شد بطوري كه سپاه بكلي از هم پاشيد و داريوش لباسهاي فاخر خود را بكناري انداخت و سوار بر اسب تندرو شد و از ميدان كارزار گريخت. لشكريان اسكندر به اردوگاه ايرانيان ريختند و غارت را آغاز كردند. زن و دختر و پسر داريوش هم به اسارت درآمدند. اسكندر داريوش را تعقيب كرد ولي چون به او نرسيد بازگشت. اما با خانواده داريوش با احترام زياد رفتار كرد و حتي پسر خردسال او را در آغوش گرفت و گفت: اين بچه از پدرش شجاعتر است.
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  12. 2 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  13. Top | #7

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    پژوهشي درباره اسكندر در تاريخ ۲
    گروه: شاهنامه

    اسكندر پس از اين پيروزي عازم سوريه شد و يك يك شهرهاي آنجا و دمشق را به تصرف درآورد. در اين زمان داريوش براي تهيه سپاه و تدارك جنگ ديگري با اسكندر به بابل رفته بود. گفته مي شود از آنجا نامه اي به اسكندر نوشت و از او خواست كه مادر، زن و فرزندش را مسترد نمايد و آنچه مي خواهد پول دريافت كند.

    ولي اسكندر جواب داد كه اگر بستگانش را مي خواهد بايد نزد او بيايد و آنها را خواستار شود. بهرحال اسكندر شهرهاي صور و غزه را پس از مدتها محاصره گرفت و با خاك يكسان كرد و هزاران نفر را كشت و سپس به مصر رفت و پس از ديدار معبد آمون به ممفيس پايتخت مصر رفت. چون براي پايان دادن به كار داريوش عجله داشت، زياد در آنجا نماند و به عجله به فنيقيه بازگشت.

    در فنيقيه زن داريوش كه هنوز در اسارت اسكندر بود درگذشت و اسكندر او را با احترام تمام و با مراسمي كه شايسته يك ملكه پارسي بود به خاك سپرد. در اينجا داريوش يكبار ديگر از اسكندر تقاضاي صلح در ازاء پرداخت پول نمود، كه اسكندر باز آن را رد كرد و بجانب رود فرات حركت نمود. از فرات هم عبور كرده بطرف دجله راند و ظرف چهار روز به دجله رسيد و در حدود ارمنستان با زحمت فراوان از رودخانه عبور كرد.

    مي گويند اگر داريوش مي توانست همانجا جلوي او را بگيرد، شايد سرنوشت جنگ چيز ديگري مي شد. ولي بهرحال دو سپاه در ناحيه گرگمل در 19 فرسنگي اربيل به يكديگر رسيدند و اين آخرين جنگ آندو بود. در اين جنگ نيز در اثر هيجاني كه ناگهان در صفوف لشكر ايران روي داد، عده اي قصد فرار كردند و داريوش كه خود نيز در ميدان جنگ مشغول نبرد بود، از اين حالت نگران شده، بي جهت رو به فرار گذاشت و به طرف اربيل رفت. اسكندر هم به تعقيب او پرداخت.

    داريوش از اربيل و از كوهستانهاي ارمنستان به ماد و همدان و سپس ري گريخت. اسكندر هم در تعقيب به بابل و سپس شوش رفت و قصد داشت به پارس برسد كه در محلي كه گفته مي شود كهكيلويه فعلي باشد بر اثر پايداري قسمتي از لشكريان ايران به فرماندهي آريوبرزن نتوانست از معبر پارس بگذرد. زيرا ايرانيان سنگ هاي كوه را بر سپاه مقدوني ها مي غلطاندند و مانع پيشرفت آنان مي شدند. اسكندر ناچار عقب نشيني كرد. ولي يكي از اسيران محلي كه چوپاني بود او را از كوره راهي هدايت كرد و بالاخره اسكندر وارد تخت جمشيد شد.
    سپاهيان اسكندر كشتار بيرحمانه اي از مردم شهر كردند و آنچه در خزانه شاهي و شهر بود غارت كردند. چنانكه معروف است قصر را به انتقام لشكركشي خشايار شاه به يونان، آتش زدند و سراپا سوختند. آنهم بدست زن بدكاره اي به نام تائيس.

    پس از اين غارت و قتل عام وحشيانه اسكندر باز هم تعقيب داريوش را از سر گرفت، در راه خود از اصفهان و ماد گذشت و به ري رسيد. در همين زمان يكي از فرماندهان لشكر داريوش به نام بنرزن كه والي باختر (تركستان كنوني) بود، با بسوس يكي از همراهان داريوش بتاني نمرده داريوش را توقيف نمودند. اميد آنها اين بود كه اگر اسكندر آنان را تعقيب كرد با تسليم داريوش مورد ملاطفت او قرار بگيرند و در غير اين صورت ممالك را بين خود تقسيم كنند.

    پس آندو داريوش را به زنجيرهاي زرين بسته و در ارابه اي ناشناس پوشيده از پوست هاي كثيف انداختند و به طرف گرگان به راه افتادند. اين خبر بزودي به اسكندر كه در همان نزديكي بود رسيد و سراسيمه خود را به سپاه بسوس نزديك كرد. گفته مي شود كه اگر بسوس جرات آنرا مي داشت تا بايستد و با سپاه كم و خسته واز كار افتاده اسكندر بجنگد، پيروزي با او مي بود.

    ولي بسوس كه حتي از نام اسكندر هم مي ترسيد، به داريوش تكليف كرد كه سوار اسب شده با آنها بگريزد. اما داريوش امتناع كرد و در نتيجه خائنان، چند تير به طرف داريوش و اسبهاي ارابه و پاسبانان او انداخته و خود گريختند. بسوس بطرف باختر و بنرزن به گرگان رفت. سپاه آنها هم پراكنده شد و تسليم سپاهيان اسكندر گرديد.

    در اين احوال اسب هاي مجروح ارابه بي راننده داريوش ارابه را از راه خارج كرده و در گوشه اي متوقف ماندند. اتفاقاً يكي از سربازان اسكندر صداي ناله اي از درون ارابه شنيد، به آن نزديك شد، پوست ها را كنار زد و شخصي را با لباس هاي فاخر و بسته به زنجيرهاي طلائي درون ارابه ديد. داريوش تنها توانست به آن سرباز بگويد كه:«به اسكندر بگو در ازاي نيكي هائي كه به مادر و زن و فرزندانم كرده است نسبت به تو حق شناسم.» و سپس جان سپرد.
    اسكندر چند لحظه بعد فرا رسيد و به حال زار آن مرد مقتدر گريست و دستور داد تا با احترامات شايسته او را به خاك بسپارند. بعد بدنبال بسوس به گرگان و تپورستان، ولايت مردها (بوميان مازندران) رفت و اين سرزمين ها را به تصرف خود درآورد.

    از آنجا به هرات و سپس سيستان و بلوچستان و شمال افغانستان رسيد. در اين راه تعداد زيادي از سپاهيان اسكندر از سختي راه و سرما تلف شدند و بالاخره پس از زحمات زياد، اسكندر به باختر رسيد و پس از گذشتن از رود جيحون، عازم سغد گرديد. در اين منطقه بود كه بسوس دستگير و به فرمان اسكندر اعدام گرديد. اسكندر باز راه خود را ادامه داد و سمرقند، پايتخت سغد را غارت و ويران كرد و شهري را هم كه كورش در كنار سيحون ساخته بود با خاك يكسان نمود.

    ولي در همانجا نبرد سختي بين او و سكاها درگرفت كه طي آن تلفات و خسارات زيادي به سپاه اسكندر وارد شد. در نتيجه اسكندر از ادامه راهش صرف نظر كرد. در اين وقت اسكندر بدخوي، رخش و مغرور شده بود. او مي خواست ديگران او را بپرستند و به راستي باور كرده بود كه فرزند ژوپيتر است. پس چاپلوسان را محترم مي داشت و راستگويان را تنبيه مي كرد.

    از جمله كاليستن، فيلسوف و مورخي را كه در اين سفرها همراه وي بود بجرم آنكه قبول نداشت اسكندر پسر خداست كشت. در بهار سال 337 قبل از ميلاد، اسكندر كه تدارك لشكركشي به هند را ديده بود، پس از عبور از تنگه خيبر وارد هند شد و پس از جنگ هاي بسيار، قسمت غربي هند را هم تصرف كرد و تا پنجاب هم رسيد ولي چون لشكريانش در اين سفر مشقتهاي فراواني تحمل كرده بودند، حاضر نشدند بيش از اين پيش بروند و او ناگزير از بازگشت گرديد. اما براي آنكه افتخاراتش را جاويدان سازد تا مصب رود سند پيشروي كرد و از آنجا وارد دريا شد. چند فرسنگي هم پيش رفت و چون فكر مي كرد به آخر دنيا رسيده، باز از راه رود سند به خشكي بازگشت و از راه مكران و بلوچستان بسوي كرمان تاخت.
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  14. 2 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  15. Top | #8

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    پژوهشي درباره اسكندر در تاريخ ۳
    گروه: شاهنامه


    اسكندر در سفر بازگشت، قتل و كشتار عجيبي به راه انداخت. چندين شهر را بكلي ويران كرد، عده كثيري را كشت و سرانجام با پازارگاد در تخت جمشيد رسيد و از آنجا به شوش و همدان و سپس به بابل رفت. ولي در اين شهر بيمار شد و در سال 323 قبل از ميلاد در سن سي و سه سالگي در حاليكه فقط سيزده سال پادشاهي كرده بود درگذشت.
    بعضي ها هم ميگويند علت مرگ او مسموميت بود. اين داستاني است كه مورخين يوناني درباره اسكندر گفته اند. در حالي كه به عقيده بسياري از دانشمندان قسمت زيادي از اين داستان ها، مسافرت ها و لشكركشي ها افسانه هايست كه راجع به اسكندر بهم بافته شده وگرنه چگونه ممكن است اسكندر ظرف چند سال با وسايل و امكانات آن زمان و با آن تعداد سپاهي كه نوشته شده، چنين مسيري را بپيمايد و در هر نقطه نيز در جنگي بزرگ شركت جويد.
    مخصوصاً كه در هيچ يك از تواريخ هند نيز نشاني يا دليلي از مسافرت اسكندر به آنجا وجود ندارد. اما نام اسكندر در متون باستاني ايران، مثلاً اوستا وجود ندارد ولي در متون پهلوي نام او آمده و همه جا با صفت گجستك (ملعون) همراه است و پيك اهريمن و آسيب دوزخي ايران خوانده شده. در اكثر آنها گفته شده كه اسكندر ملعون، كتاب اوستا را كه بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود سوزانيد. بدون ترديد در خداينامك پهلوي هم كه اساس سيرالملوك و شاهنام ها بوده، از اسكندر بسيار كم و بدنام برده شده.
    اما در آنچه كه فردوسي راجع به اسكندر مي گويد، تناقصي آشكار وجود دارد. در اسكندرنامه فردوسي، اسكندر گاهي شاهزاده اي از نژاد كياني، مردي پاكدل و آزاده است كه بر مرگ دارا زاري مي كند، بدنبال تابوتش پياده مي رود و انتقام او را از جانوسيار و ماهيار مي گيرد و به زيارت كعبه مي رود و در تاريكي آب حيات را جستجو مي كند و با اسرافيل سخن مي گويد و بطور كلي مردي شريف و دانا و حكيم است.
    ولي در جائي ديگر اسكندر مانند ضحاك بيدادگر و بدانديش و محروم از بهشت خرم است. در پاسخ نامه خسرو پرويز به قيصر چنين آمده است:
    نخست اندر آيم ز سلم بزرگ
    ز اسكندر آن كينه ور پير گرگ
    و بهمين ترتيب در چند جاي ديگر فردوسي آشكارا به اسكندر ناسزا مي گويد.
    گفته مي شود كه اين تناقص از آنجا ناشي شده كه فردوسي در به نظم آوردن داستان اسكندر از دو يا چند ماخذ استفاده كرده كه يكي از آنها كتاب اخبار اسكندر است. سرگذشت اين كتاب چنين است كه ششصد سال پس از آنكه كاليستن بقتل رسيد و تاريخ او نيز از بين رفت، مطالبي را كه سپاهيان اسكندر در بازگشت به يونان روايت كرده بودند و داستانها و افسانه هائي كه راجع به او در هر جا ظهور كرده بود، به صورت مجموعه اي بزبان يوناني در مصر نگاشته شد كه به كاليستن نسبت داده شد ولي البته كاليستن دروغين ناميده شد.
    اين كتاب بعداً به زبان پهلوي ترجمه شد، سپس مطالب آن به سرياني درآمد و از آنجا به ادبيات عربي راه يافت و با روايات منصوب به ذوالقرنين آميخته شد. از عربي به همه مسلمانان و از آن جمله بار ديگر به ايران رسيد و به فارسي ترجمه شد و مورد استفاده فردوسي نيز قرار گرفت.
    چون فردوسي عادت داشت كه در نوشته هاي خود رعايت امانت را بنمايد هم نوشته هاي اين كتاب را كه تعريف و تمجيد از اسكندر است در نظم خود آورده و هم از روايات ايراني درباره اسكندر استفاده كرده كه او را ملعون مي ناميده اند. در اينجا بايد افزود كه در اسكندرنامه سرياني، مطالبي وجود دارد كه در اصل يوناني آن ديده نمي شود.
    ناچار بايد پذيرفت كه اين اضافات در جائي در حد فاصل اين دو سند به آن اضافه شده و بايد معتقد بود كه افسانه برادري اسكندر و دارا نيز در ايران، براي پوشاندن ننگ شكست ايران از مقدونيه و براي آنكه نشان داده شود كه اسكندر شخصي غريبه و دشمن نبوده كه به اين آب و خاك آمده به اصل داستان افزوده شده است.
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  16. 2 کاربر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده اند:


  17. Top | #9

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    افسانه اسكندر و شاهزاده خانم ایرانی!
    به گفته غربیان كه «هرودوت» را باید پدر تاریخ‌نویسی دانست، پس باید این واقعیت را هم قبول كرد كه «بوسوئه» پدر جعل تاریخ است. وی كه در اواخر دوره حكومت بوربون‌ها در دربار فرانسه زندگی می‌كرد، تاریخی نگاشت كه بر دو اصل استوار بود:
    1ـ برتری تمدن یونانی (هلنی) در دنیای كهن غرب و حاكمیت حكومت بربرها بر سایر نقاط جهان در همان دوران. او از امپراتوری هخامنشی و تمدن ایرانی، چنان تصویر زشتی ارائه كرد كه فقط از یك جاعل بزرگ و جزم‌گرا ساخته است. وی به همه‌ی متون كهن لاتین دسترسی داشت، اما از سر عمد آثار بازمانده از تاریخ‌نگاران تا حدی منصف (نظیر هرودوت، گزنفون، پلوتارك و ...) را مبنای كار خود قرار نداد. وگرنه در مورد ایرانیان كه نخستین منشور حقوق بشر را عرضه كردند و بسیاری از ابداعات پایه‌ای مدنیت، حاصل تلاش و نوآوری آنان است، به عنوان بربرها یاد نمی‌كرد.
    تاریخ «‌بوسوئه» تا چند قرن الگوی تاریخ نویسان غربی بود، اما از حدود یك سده پیش، و پس از اوج‌گیری كشفیات باستان شناسی و امكان خواندن الواح، سنگ‌نبشته ها و خشت‌نبشته‌ها در همان غرب، تاریخ نگارانی كه در پی حقیقت نویسی بودند، رفته‌رفته از الگو قرار دادن تاریخ بوسوئه و افزودن یا كاستن و اصلاح كردن همان تاریخ به عنوان یك اثر تاریخی مستقل، فاصله گرفتند و بدین ترتیب رفته رفته برخی از جعلیات آن تاریخ‌نویس مغرض اصلاح شد. با این همه، هنوز هم اساس تفكر شمار زیادی از تاریخ‌نویسان غربی، بر مبنای همان نظریه‌ای است كه بوسوئه جعل كرد: برتری تمدن غربی كه پایه‌اش بر تمدن هلنی و دموكراسی آتنی قرار دارد و فرودستی همراه با بربریت تمدن‌های مشرق زمینی. چون جای آن نیست كه وارد این بحث شویم كه پدر فلسفه غرب یعنی افلاطون تا چه حد از اندیشه ایرانیان وام گرفته، یا حتی همان دموكراسی آتنی تا چه حد از نظام شورایی ایرانیان كهن تاثیر پذیرفته. نوشته را كوتاه می‌كنیم و به یكی از افسانه‌سرایی‌های شاگردان و میراث خواران بوسوئه، یعنی افسانه اسكندر مقدونی می‌پردازیم.
    تاریخ‌نویسان مكتب بوسوئه، اسكندر مقدونی را جنگ‌جویی بی‌نظیر، نابغه‌ای فرستاده شده از جانب خدایان ساكن در كوه المپ و گسترش دهنده‌ی تمدن هلنی در قلمروی بربرها معرفی كرده‌اند. با ایجاد تردید در مورد صداقت و بی‌طرفی بوسوئه، رفته رفته زندگی افسانه‌ای اسكندر و كارهای منتسب به او نیز مورد تردید قرار گرفت. برخی از مورخان معاصر تا آن‌جا پیش رفته‌اند كه با ارائه‌ی اسنادی كه جای بحث در مورد آن‌ها از حوصله‌ی این نوشتار خارج است، در وجود فاتحی با نام اسكندر شك كرده‌اند.
    با این همه، هنوز روح بوسوئه بر تعدادی از رسانه‌ها و تاریخ نویسان غربی حاكم است و آن‌ها از هر بهانه و فرصتی بهره می‌گیرند تا برگی بر كتاب پر حجم افتخارات اسكندر بیفزایند. به عنوان آخرین نمونه به كار تازه‌ی آقای گراهام فیلیپز اشاره می‌كنیم.
    آقای آرش مؤمنیان در دیدارگاه اینترنتی Chn، بدون در نظر گرفتن بسیاری از امور شناخته شده، به تبعیت از باور اختلاف بوسوئه در معرفی كتاب تازه گراهام فیلیپز می‌نویسد:
    اسكندر، فاتح بیشتر سرزمین‌های شناخته شده زمان خود و مؤسس پهناورترین امپراتوری جهان، با مرگ ناگهانی خود در سن 32 سالگی، تاریخ را برای قرن‌ها با معمای پیچیده‌ای مواجه كرد. برخی از كارشناسان معتقدند او بر اثر بیماری مالاریا درگذشت. برخی دیگر تیفوئید ناشی از غذای آلوده و یا مسمومیت مزمن كبد ناشی از نوش‌خواری را دلیل مرگ او می‌دانند.
    اما اخیراً نظریه جدیدی مطرح شده است كه اسكندر را قربانی دسیسه همسرش ركسانا معرفی می‌كند. چنین به نظر می‌رسد كه ركسانا، شاهزاده ایرانی، او را به وسیله زهری به قتل رسانده است كه در آن زمان چندان شناخته شده نبود و از عصاره گیاه استركنین گرفته می‌شد.
    به نوشته روزنامه ایندیپندنت، طرح این نظریه موجب شناسایی گونه جدیدی از سموم گیاهی دنیای باستان شده است و به این ترتیب توجه محققان بسیاری را به خود جلب كرده است.
    نظریه «قتل توسط همسر حسود» توسط گراهام فیلیپز، نویسنده كتاب‌های تاریخی پرفروش، مطرح شده است.
    فیلیپز معتقد است اسكندر به دست همسرش ركسانا كه به خاطر ازدواج مجدد اسكندر و یا روابط هم‌جنس خواهانه [گرایانه] او(1) حسادتش برانگیخته شده بود، مسموم شد. هفاستیون، معشوق اسكندر نیز پیش از او به سرنوشت مشابهی دچار شد و مانند اسكندر به طرز مرموزی مرد.
    فیلیپز می‌گوید كه در هر دو نفر، اسكندر و هفتاسیون، علائم مشابهی از مسمومیت ناشی از استركنین مشاهده شده بود و ركسانا جزو معدود نزدیكان اسكندر بوده كه می‌توانسته از خواص كشنده عصاره گیاه «استریكنوس نوكس وومیكا» كه از گیاهان خانواده استركنین‌ها است، مطلع باشد.
    اطلاعات محدودی كه از مرگ اسكندر به دست ما رسیده، از گزارش مراسم عزاداری در شهر بابل، پایتخت فرهنگی دنیای باستان آغاز می‌شود. این مراسم به مناسبت مرگ او در اواخر ماه مه سال 323 [قبل از میلاد] برپا شده بود.
    مورخان رومی، در گزارش مراسم مذكور نوشته‌اند كه اسكندر پیش از این‌كه به زمین بیفتد، از درد به خود می‌پیچید. فیلیپز در كتاب جدید خود به نام «اسكندر كبیر؛ قتل در بابل» كه هفته گذشته به چاپ رسید، می‌نویسد: «تشویش، لرز، درد و گرفتگی ماهیچه‌ها در قسمت گردن كه با درد شدید و ناگهانی در ناحیه شكم دنبال می‌شد، از جمله شواهد و علائم اولیه بیماری مرموز اسكندر بودند. پس از این‌كه او به زمین می‌افتد، در هر نقطه از بدنش كه لمس می‌شده، درد بسیار شدیدی حس می‌كرده است. علاوه بر این تشنگی مفرط، تب، هذیان و هم‌چنین توهم و تشنج در طول شب از دیگر علائم بیماری او بود. در مراحل آخر بیماری علی‌رغم این‌كه اسكندر هنوز می‌توانسته سر و دستان خود را حركت دهد، دیگر قادر به تكلم نبوده است. در نهایت تنفس او نیز با مشكل مواجه شده و سپس به حال اغما رفته و در همان وضعیت می‌میرد.»
    سم‌شناسان دانشگاه كالیفرنیا به فیلیپز گفته‌اند كه این علائم با علائم مسمومیت ناشی از سم استركنین مطابقت دارد. این سم بر روی سلسله اعصابی كه كنترل ماهیچه‌های بدن را در اختیار دارند، تاثیر می‌گذارد و با آن‌ها تركیب می‌شود.
    فیلیپز می‌گوید غربیان در آن زمان با این سم آشنایی نداشتند چرا كه این سم از عصاره گیاهی گرفته می‌شود كه تنها در دره‌ رود‌‌‌‌سند می‌روید، یعنی جایی كه اسكندر دو سال پیش از مرگش به آن‌جا سفر كرده بود.
    ركسانا كه در این سفر اسكندر را همراهی می‌كرد، علاقه بسیاری به آداب و رسوم محلی از خود نشان می‌داد و حتی گفته شده است كه در آن‌جا از معبد ی دیدن كرد كه راهبانش برای رسیدن به حالت توهم و تجربه، حالاتی مشابه حالات روحانی، هر بار مقدار كمی از سم استركنین استفاده می‌كردند.
    فیلیپز در ادامه اضافه می‌كند: «ركسانا تنها كسی بوده كه از خواص استركنین اطلاع داشته است. او نه تنها همراه با اسكندر به هند سفر كرد، بلكه با تمامی آداب و رسوم محلی نیز آشنا بود. من به این نتیجه رسیدم كه احتمالاً او اسكندر را به قتل رسانده است.»
    پروفسور رابین لین فاكس از دانشگاه آكسفورد كه نقش مشاور الیور استون، كارگردان فیلم اسكندر كبیر را برعهده داشته است، از این‌كه ركسانا مرتكب چنین كاری شده باشد، اطمینان ندارد. او می‌گوید: «هر كسی كه قصد داشت اسكندر را به قتل برساند باید مطمئن می‌شد كه او در همان محل و در همان لحظه كشته می‌شود. با مرگ تدریخی ناشی از مسمومیت این خطر وجود داشت كه اسكندر در مدت زمان باقی مانده از عمرش به قاتل ظنین شود.»
    لین فاكس اضافه می‌كند: «در حقیقت دلیل واقعی مرگ اسكندر برای ما روشن نیست. او زخم‌های كهنه بسیاری داشت و بیشتر اوقات زندگی‌اش را به راهپیمایی در كنار باتلاق‌هایی گذراند كه منبع و منشا مالاریا بودند و علاوه بر این‌ها تقریباً همه شب‌ها را به نوش‌خواری می‌گذراند. ممكن است دلیل مرگ او یك سكته ساده بوده باشد.»
    ×××
    داستان سرائی را ملاحظه می‌فرمایید. اساس یك رمان عامه‌پسند بر نظریه‌ی مورخان رومی كه دست‌كم و در خوش‌بینانه‌ترین فرض، دو قرن پس از زمان حیات فرضی اسكندر زندگی می‌كرده‌اند، استوار است.این مورخان، ساعات آخر زندگی اسكندر را چنان شرح می‌دهند كه گویی خود بر بالین وی حضور داشته‌اند و دیده‌اند كه وی چه حالاتی را گذرانده تا به كام مرگ فرو غلتیده است.
    دقت در بقیه‌ی متن بالا، خواننده‌ی نكته‌سنج را متوجه می‌كند این قبیل تاریخ‌نگاری‌ها تا چه حد برپایه‌ی واقعیت و اسناد نگاشته شده و تا چه میزان بر اسناد و شواهد قابل قبول استوار است.
    اما روند دیگری هست كه اگر در كنار كتاب آقای فیلیپز و گزارش هیجان‌انگیز روزنامه‌هایی هم‌چون ایندیپندنت قرار گیرد، نوشته بالا را معنادارتر می‌كند. این روند به رویكرد ماشین عظیم هالیوود برای ساختن فیلم‌های پرهزینه‌ای در مورد اسكندر مربوط است. نخستین فیلم را «آلیور استون» با بازیگری «كالین فارل» ساخته و تبلیغ راجع به آن در شبكه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای غوغایی بر پا كرده است.
    دومین فیلم را «بازلورمان» با بازیگری «لئوناردو دی كاپریو»‌در دست تهیه دارد.
    آیا همه‌ی این حركات خود جوش و بی‌هدف است؟
    این آثار در زمانی نوشته و ساخته می‌شوند كه آقای رونالد رامسفلد در حوالی بابل و آشور كهن پرسه می‌زند و با غرور و تبختر اسكندر گونه‌ای از ماندن وارثان تمدن هلنی در بین‌النهرین سخن می‌گوید و در نزدیكی دره‌ی رود سند همتایان آقای رامسفلد و كارگزاران دیگر این تمدن هلنی انتخاباتی را برگزار می‌كنند كه برنده‌ی آن از پیش، از همان هنگام كه آقای كرزای و خانواده‌اش به ظاهر در شهرهایی نظیر شیكاگو به رستوران‌داری مشغول بوده‌اند، تعیین شده است.
    همه‌ی این رویدادها اتفاقی است؟
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



  18. کاربر زیر از Ernesto_Rommel برای پست مفید تشکر نموده است:


  19. Top | #10

    • معاون سابق بخش علوم انسانی
    • تاریخ عضویت
      31-Oct-2007
    • رشته تحصیلی
      تفکر
    • مقطع تحصیلی
      سربازی !
    • دانشگاه
      هتل !
    • تخصص
      مادر مهارت ها تعقل
    • محل سکونت
      دیار عاشقان
    • پست‌ها
      3,449
    • سپاس
      22,920
    • 15,014 تشکر در 5,406 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      23
    • امتیاز
      769

    پیش فرض پاسخ: افسانه اسكندر مقدونی

    مطلب رو از سایت..........FAREIRAN.COm برداشتم.......اینم وساه اینكه ببینین تنها .....یه عده نیستند كه همچین نظریاتی دارند در مورد دستكاری تاریخ.
    منتظر بقیه باشید.
    بلك هاوك جان ممنون كه شما حداقل یه سر زدید!!!!!!! واقعا این همه زحمت بكشی!!!! در مورد یه موضوع به این مهمی.
    بعد........بالاخره ممنون..........
    دوستان بقیه مقالات به تدریج قرار میگیره...............
    آدرس وبلاگ من :

    کوماندانته



صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1