سایت علمی دانشجویان ایران
\
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
فرصت فردا

کاربران و مدیران نمونه ماه: (برای تبریک کلیک نمایید) (چگونه می توانم کاربر نمونه شوم؟)

E S M A I L

مدیر تالار سیستم عامل

غلام سالار شهیدان....
منتظرالمهدی...

  1,836   734   170

gmh1993

مدیر تالار برنامه نويسي

عاشق برنامه نویسی !!!
Programming : C, C++, C#, Java, PHP, java script, ...

  1,785   510   120

Azar math

کـارشـنـاس ریـاضی محض

سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست.بسوی نور که باشی سایه ها در پس تواند.حتی آنگاه که ایستاده

  842   134   120
در حال نمایش 1 تا 6 از مجموع 6
نمودار محبوبترین‌‌ها1پسندیده شده
  • 1 ارسال‌کننده Anti Doping

تاپیک: اشعار ایرج میرزا طنز پرداز و هزال

  1. Top | #1

    • مدیر بازنشسته تالار ماهواره
    • تاریخ عضویت
      04-Oct-2006
    • محل سکونت
      اصفهان
    • پست‌ها
      470
    • سپاس
      1
    • 314 تشکر در 144 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      10
    • امتیاز
      12

    گفتگوی شاد اشعار ایرج میرزا طنز پرداز و هزال

    دوستان گرامی این تاپیك صرفا جهت آگاهی شما عزیزان با شاعران طنزپرداز و هزال كشور گذاشتم كه امروزه به ندرت در مورد آنها صحبت میشوند و هیچ هدف خاص دیگه ای هم نداشتم. اگر مایل هستید چند قطعه شعر هم از شون بگذارم(البته تصفیه شده!!!:lol: )

    نگاهي به اشعار ايرج ميرزا شاعر طنز پرداز يا هزال منحرف

    در بطن تاريخ پرفراز و نشيب ايران آنجا كه حرف از پاسداري انديشه و قيام عليه استبداد و استعمار به ميان مي آيد ، انديشمندان عرصه ي ادب و رفيع ترين قله ها را به خود اختصاص مي دهند . اينان در محيط سياه و هاشور خورده ي ايراني كه صدها سال با خود كامكي اربابان مظالم را بر دوش كشيده بود به عنوان رسانه هاي ارتباطي بين مردم و نسل روشنفكر ، مناديان نو انديشي در عرصه خود بودند .

    ازميان اينان ايرج ميرزا –شايد يكي از مهجورترين و محبوب ترين آن چهره ها باشد . روشنفكري كه به زباني ساده و با بينشي عميق از درك مخاطب عام خود و با نشري روزنامه اي به بهترين نحو ممكن به رسوائي عاملات جور مي پردازد. زبان صريح و برا و بي پرده اش ، انديشه ي بسيط و دگر انديشش و تصويرهائي كه او از عصر خويش ارائه مي دهد بهترين منبع براي بررسي تاريخ انقلابي ست كه بي شك از مهمترين انقلابات جهان به شمار مي رود .

    او در آن سالها از فرنگ برگشته است ، انديشه ي پخته دارد ، پيشرفت ممالك خارجي را ديده و در آستانه 34 سالگي با انقلابي روبروست كه مردمي بعد از چندين سال به دوباره زائي انديشه خويش مشغولند ! اما او نه مانند عارف عشقي ذوق زده ي اين تحولات شده تن به سيلاب مي دهد نه مانند عده اي كثيري از گويندگان تقيه پيش گرفته ساكت مي ماند . او مصلح اجتماعي نيست اما به جامعه ي سياهش نگاه مي كند ؛ مي اندشد و با تصوير سازي عرياني از واقعيت هاي موجود جامعه اش به قضاوت عادلانه اي بر مي خيزد .

    برخوردهاي دو گانه با ادبيات معاصر و حذف وتهمتسازي به اين قربانيان سده نو گرائي فرهن ايراني ديريست كه بصورت عادت در آمده است وگوئي حذف ، تهديد ، سانسور و … نيست به شعرا ونويسندگان معاصرمان چنان عادي و ساده شده است كه هر گونه بحث در اين مورد در ميان لبه هاي يك قيچي قرار مي گيرد از طرفي سانسور واز طرفي وجود جريانهاي انحرافي ادبي كه جزيه افراط و تفريط نمي گردند تأمل در مورد بسياري از اين مسائل راه ، بي سرانجام ، وابتر مي كند ، اين چند سطر تعمقي در آثار نويسندگان معاصر در مورد ايرج ميرزا و نگاهي دوباره به ديوان اوست .

    «هجو در لغت شمردن معايب كسي را ، نكوهيدن ، دشنام دادن كسي به شعر ، سرزنش ، نكوهش ، مزمت به شعر ، دشنام ، فحش ، سخن پوچ و بيهوده ودر اصطلاح بدگوئي از كسي به شعر است به شرط آنكه آنچه بر كسي عيب گرفته مي شود براي او واقعا عيب باشد ؛…هجودر شعر فارسي نخستين جلوه ي طنز و سنتي بر گرفته از ادبيات عرب است »

    داد پس از ارائه اين تعريف ادامه مي دهد « هجود اغراض كاملا فردي است و از هر گونه آرمانخواهي اجتماعي تهي مي باشد وهمين نكته ميان هجو و هزل فاصله مي گذارد .»

    اما هزل : « دكتر علي اصغر حلبي در كتاب مقدمه اي بر طنز و شوخ طبعي در ايران » هزل را چنين تعريف مي كند :

    « در لغت مرزاح كردن بيهوده گفتن ، وآن را مقابل جد دانسته اند … اما شاعران و نويسندگان ايراني آنرا به چند معني ديگر نيز استفاده كرده اند كه با معني لغوي آن اندكي فرق دارد .

    الف ) شوخي و ظرافت كردن با ديگران

    ب) سخن دروغ و كذب و باطل و خلاف واقع

    ج)زشت و سرم آوري كهبه قصد شوخي نتيجه ي اخلاقي و اجتماعي يا تنبه گفته شود

    د) هزل مقابل پند و حكمت .

    دراين تعريف مي بينيم كه هزل از ديدگاه عامه رخ مي تابد و حلبي با بررسيي كه در كتب ايراني داشته است معناهايي غير از آنچه ما هزل مي پنداريم بخصوص بند (ج) بر آن قائل مي شود .

    وبالاخره طنز : طنز يا ( Satire) :

    « واژه اي عربي است به معني تمسخر و استهزاء ودر اصطلاح ادب به‌آن دسته از آثار اطلاق مي شود كه با دست مايه ي ايروني وتهكم وطعنه به استهزاء و نشان دادن عيب ها ، زشيتي ها ، نادرستي ها و مفاسد فرد و جامعه مي پردازد…

    بزرگ جلوه مي دهد تا كم اهميتي آنها از بين برود و مركز توجه و اصطلاح قرار گيرد زيرا تا انسان به زشتي اعمال خود پي نبرد اصلاح نمي شود .»

    ديدم كه طنز در موقعيت خاص خويش نسبت به هزل و هجو گستردگي خاصي دارد و طنز نويس فراتر اي يك هزال به جهاني كه در آن زندگي مي كند مي انديشد . اما آيا بين طنز و هزل و هجو نكات اشتراكي است ؟ جواب اين پاسخ را مي توان اينگونه داد كه بلي ، « هجو در آثار سنائي براي نخستين بار به سمت نوعي آرمانخواهي اجتماعي و طنز گرايش مي يابد :

    - هزل من هزل نيست تعليم است *** بيت من بيت نيست اقليم است .

    در اين بيت ميان هزل به معناي شوخي و هزل بهمفهوم يك طنز اجتماعي تفاوت ديده مي شود .»

    واقعيت اينجاست كه طنز چون دايه اي مهربان هزل و هجورا در دامان خويش پرورش مي دهد طنز نويس به اقتضاي زمان و مقاصد خويش از اين حربه ها براي ضربه زدن به نا عدالتي ها استفاده مي كند نكته اي كه به خاطر ذات عصيانگر ونيشدار هر سه ، باب طبع اربابان مظالم نبوده ونيست . اما كاربرد هزل به عنوان زير مجموعه ي طنز قدمتي طولاني دارد « همه هجا گويان بدسرشت و شرير وب دخواه نوع بشر نيستند ، آنها از بي خبري وناداني و فريفتگي مردم به عوامفريبي شيادان ريايي و تعصبات دينمداران خدا ناشناس غصه مي خورند ودلشان آتش مي گيرد .از اينكه ارباب دنيا و سياستمداران از ضعف هاي روحي و ذهني آنها سود جسته بر گرده ي آنها سوار مي شوند قلبا ناراحت هستند و چون بيشتر اوقات انتقاد صريح وجدي از اعمال اين گروه شمشير بسته يا آن گروه مجهز به سلاح تكفير و تعقيب ممكن نيست و مردم نيز استدلال عقلي وبحث علمي و فلسفي را بر نمي تابند آنها نيت خود را در لباس داستانهاي هزل آميز مي پوشانند تا شايد مردم را از اسارت حماقت ، بي خبري و فريفتگي به در آورند .»

    اين نكته حتي در ادبيات عرفاني مانيز خود را نشان مي دهد : « يكي از علتهايي كه مي توان براي اين گونه سخن گفتن ذكر كرد وجود مستمعاني مي باشد كه از طبقه مختلف جامعه اعم از صوفيس – خليفه – امير – توانگر و فقيروقاضي بوده اند . د ربين اين صفوف احتمالا افرادي بوده اند كه نمي توان آنها را با سخنان حكيمانه و جدي به فراگيري مفاهيم الهي و عرفاني ترغيب نمود . پس مغز معاني را در پوسته اي از هزل و طنز و قرار داد تا با انبساط خاطر بتوان به هدف اصلي رسيد .»

    طريقه اي كه مولانا برا انتقال برخي مفاهيم در داستانهاي مثل امرودبن بر مي گزيند فاصله اي بين ادب طبقاتي و ادب اجتماعي را مي درد كه اين تمايز در ادب معاصر به فراموشي سپرده مي شود وهزل گوئي به دلايلي چند كه درذيل به آنها اشاره خواهيم كرد ديگرتعبيري مثل گذشته نخواهد داشت تا جائي كه در سه دهه ي اخير بسياري از كتابهاي اجتماعي – سياسي طنز به همين دلايل موهن ممنوع النشر مي شوند ؛ در بررسي بيشتر هزل گوئي – البته هزلي كه به خاطر ذات مفهومي كلمه – مورد بي مهري قرار مي گيرد نكاتي چند قابل ذكر است « در كتابهاي فارسي و تركي و تازي هزل به معني خلاعت عزار يعني گستاخي در گفتن ونوشتن سخناني است كه معمولا مردم ، بويژه طبقه ي محافظه كار كه حس طبقاتي دارند از ياد كردن ويا شنيدن آن شرم مي برند وروي در هم مي كشند واين در حالي است كه چه در خلوت از آنها خوشوقت مي شوند ودامنشان از دست مي رود ومبالغ زيادي از آنرا بياد مي آورن وبا دوستان ونزديكان مي گوند و مي شنوند »

    واختلاف درست در همين جا بروز مي كند . نويسندگان اينچنين آثاري معمولا خود افرادي برجسته و فرهنگ دوست هستند وبه دلايلي كه در بالا بدان اشاره شد به خاطر موقعيت ودر حد فهم بودن مطالب ، اين اشعار يا نثر ها را به آرايه هاي طنز و هزل مي آراستند «در حقيقت ادب آنها ادب واقع بوده است … يعني طبيعت را چنانچه هست نقل كرده اند باكي نداشته اند از اينكه آدمي زاده را همانطور كه هست نشان بدهند ، و نمي خواستند تا تنها پاكي و انسانيت هارا نشان دهند ومي كوشند بيان كنند كه انسان تركيبي از پاكي و ناپاكي ، عفت و بي عفتي انسانيت و حيوانيت است ومعجوني از عقل و نفس و هر كسي را كه مي كوشيد انسان را تنها بصورت موجودي پاك و ملكوتي نشان بده ،رياكار يا متغافل يا غافل مي ناميدند .»

    « اين قتيبه صاحب كتاب عيون الاخبار چون به دريده گوئي ورك گويي مي رسد – مي گويد :

    چون در پيش تو سخن از عورت و فرج برود يا كار زشتي را [عمل جنسي را ] وصف كنند خشوع و يا تخاشع ترا بر آن ندارد كه روي ترش كنيد و رنگ چهره ارغواني بگرداني زيرا بردن نام اندامها مايه گناه نمي شود بكله گناه بدگوئي به عرض مردم ، و سخن ناروا ودروغ خوردن گوشت مردم از راه غيبت حاصل مي گردد…»

    نگاه نكنيد به ديدگاه يك انديشمند در چند قرن پيش و نظر عده اي از صاحب ادبان دوره ي معاصر كه به خاطر اين ادب طبقاتي بسياري از گنجينه هاي ادبي كشور را يا نفي مي كنند يا سعي بر تخليص و تاراج آنها دارند !

    حلبي در همان كتاب مقدمه بر طنز خود به بحث اخلاق در اسلام مي پردازد و دو دسته اخلاق ديني و اخلاق فلسفي اسلام را بيان مي كند وبه بيان مواردي رد شوخ طبعي و مزاح پيامبر و علي (ع) مي پردازد تا جايي كه نقل مي كند علي (ع) را اهل به دعا مي خوانند ديني فراخ شوخي !

    براستي كلام عوامل باعث شده است كه ماحقيقت ها را به جاي مصلحت بپذيريم و در اين وادي به هلاك ذخاير ادبي خويش ، ذره اي توجه نداشته باشيم . اين نكته در بررسي نقطه نظرات بعضي ادبيان معاصر درباره ي ايرج و امثال او بوضوح مورد بحث قرار خواهد گرفت ، سطور زير پايان بخش نخست اين مقاله خواهدبود.

    « امروزه در مدارس و دانشگاههاي بزرگ دنيا دوره هايي براي بحث و درس مباحث طنز آميز و هزل گونه ي استادان و شاعران گذشته داير گشته است … وحتي اين مباحث از حوزه ي لفظ و گفتار گذشته به مرحله ي تحقيق و عمل بررسي علمي رسيده است يعين براي بهبود روابط جنسي زن ومرد تحقيق مي كنند . كار همين اندامها را تشريح مي كنند واعمال و دردها و بيماري هاي آنها را باز مي كنند تا مردم هر چه بيشتر آگاه شوند واز منافع ومضرات آنها آگاهي يابند تا به تلقين ريا كارانه يا تعاليم جاهلانه ي تني چند مغرض يا بي خبر از خود واز همه جا ، زندگاني حال و آينده ي خود را مبدل به جهنم نسازند .

    باغ خندان ز گل خندان است *** خنده آئين خرمندان است

    خنده هر چند كه از جد دور است *** جد پيوسته نه از مقدور است

    دل شود رنجه زجد شام و صباح *** ميكند اصلاح مزاجش به مزاح

    جدبود پا به سفر فرسودن *** هزل يك لحظه به راه آسودن

    ليك نه كه از دود دروغ *** برد از چهره ي قدر تو فروغ

    تخم كين در دل دانا كارد *** خيو خجلت به جبين ها آرد

    شو زفياض خرد تلقين جوي *** راست گو ليك خوش و شيرين گو

    ب ) ايرج ميرزا قرباني حسي طبقات

    جلال الممالك ايرج ميرزا بن صدر الشعراء غلامحسين ميرزا شاعر . وي نوه ي نواده ي فتحعلي شاه قاجرا بود ودر فارسي و در عربي و فرانسوي مهارت داشت و روسي و تركي را نيز مي دانست و خط خوب مي نوشت . تحصيلاتش در مدرسه دارالفنون تبريز صورت گرفت ودر نوزده سالگي هنگام وليعهدي مظفر الدين ميرزاي قاجرا لقب صدر الشعرايي يافت . ليكن بزودي از شاعري دربار كنار گرفت وبخدمات دوستي مختلفي پرداخت كه درميان آنها در وزارت معارف از همه پر ارزشتر بود . شعر ايرج ساده و روان و مشتمل بركنايات و تعبيرات عاميانه است . اطلاع او از ادبيات بلاد مختلف و تأثيري كه از محيط متغير و انقلابي عهد خود پذيرفته بود موجب شد كه وي سبك قديم را – كه در آن توانا بود – رها كند وخود سبك خاصي پديد آورد . در اين سبك افكار نو و مضاميني كه گاه از ادبيات خارجي اقتباص شده وگاه مخلوق انديشه ي اوست ونيز مسائل مختلف اجتماعي و هزليات وشوخيهاي نيش دارد و ريشخندها وتمثيلاتي كه شاعر در غالب آنها نتايج اجتماعي را در نظر دارد بزباني بسيار ساده و نزديك به زبان مخاطب بيان شده است » در عصر حاضر ميان عامه ي مردم وقتي سخن از بزله گوئي هاي هتاكانه مي شود ، درجمع ادب دوستاني چنيني – ديوان ايرج به عنوان سرلوحه ي اين مفاهيم و مضامين ، مورد توجه قرارمي گيرد . تا جائي كه انتشارديوان او چند سالي است كه متوقف شده است وعلاقمندان به او – كه البته اكثرا هم از هوع مجازي آن مي باشند – ديوان او را از دستفروشي ها و …تهيه مي كنند !

    در طي اين تحقيق كتابهائي كه در مورد ايرج و شرح و بسط زندگي واشعار او موجود باشد ، به عدد انگشتان دست هم نرسيد وآنچه به عنوان اثري والا و ارزشمند در تحقق برروي اين استاد سخن در دست است جز كتاب استاد محمد جعفر محجوب نبود كه مقدمه و شيوه اي ايشان – با حالتي بي صرفانه در انتخاب و بيان مضامين – مي توانست مورد استفاده قرار گيرد ؛ نسخ اي كه به عنوان شاهد مثال از آن استفاده شده ديوان ايرج ميرزا به اهتمام خسرو و پسرش است كه از نخستين چاپ هاي آن مي باشد و احتمال دستبرد بدان كمتر بنظر مي آمد . اما با مقدمه اي كه در بخش اول ذكر شد به مروري بر نظريات نويسندگان متخلف در مورد ايرج مي پردازيم وبا توجه به اين نكته كه هيچ يك از اين نويسندگان او را بعنوان كسي كه در عرصه ي طنز نويسي – با تعريفي كه در بالا مشخص شد –قلم مي زده ، نمي شناسند مگر استاد بزرگوار جناب آقاي شفيعي كدكني كه ايشان در كتاب ادوار شعر فارسي در چند جا بطور مستقيم بياناتي مبذول داشته اند كه نشانگر وسعت ديدگاهشان نسبت به ادبيات معاصر است :

    « د رهمين دوره ي ما ايرج يا پروين از گروه برگزيدگان (خوانندگان حرفه اي شعر – مؤلف ) آغاز كردند وبه گروه متوسط رسيده اند و شايد هم اكنون در بعضي شعرشان به ميان توده ي مردم هم راه يافته باشد … يك شعر خوب چنان است كه ياد كرديم . هميشه از برگزيدگان آغاز مي شود وبه دورترين نقطه اي خط افقي مي رسد …

    كدكني ايرج را جزو شعرايي مي داند كه در همه ي زمينه هاي شعري كه در آن به طبع آزمائي پرداخته موفق بوده است .

    اما در همه موارد اينگونه نيست . در بررسي آثار وقتي به از صبا تا نيماي يحيي آرين پور مي رسيم نام ايرج جزو طنز نويسان دروه مشروطيت نمي آيد ، جائي كه نسيم شمال ، صابر و… به عنوان طنز پردازان رسمي قرار مي گيرند ايرج جزو ديگر شاعران اين دوره محسوب مي شود . در هيمن بخش مي آيد :

    هجويه هاي انوري و سوزني ومختاري غزنوي و در زمانهاي اخير هجويه هاي شهاب ترشيزي و يغماي جندقي چنان با كلمات و عبارات نازيبا و نا هموار پر است كه از خواندن آنها مو بر اندام هرانساني راست مي شود در روزگاران نزديك به عصر ما نيز شاعران هجا گو مانند ايرج و عشقي متاسفانه همان راه ورسم متقدمان را پيش گرفته اند تا حدي كه عارفنامه ايرج يك هجويه ي سراسر دشنام ناسزا است درباره ي مردم وارسته و پاك دلي مانند عارف قزويني »[؟!]

    ودر جائي ديگر گويا با تغيير موضع و اندكي عقب نشيني مي نويسد :

    «با اينهمه مثنوي عارفنامه سر تا پا شعر است و قسمت هاي جدي بسيار زيبائي درباره زن و حجب ، عقد ونكاح چشم بسته ستمكاري مالكان واربابان ، تهيدستي و بيچارگي دهقانان و گوشه و كنايه هائي به بي وفائي دنيا وحيله سازي سياست پيشه مردم و شكوه و ناله از نبودن قانون و اوضاع نابسامان كشور و امثال آنها دارد كه اگر با هزليات آميخته نبود ارزش منظومه به حد زيادي بالا مي رفت » و بالاخره در بخش « خلاصه اي عارفنامه » مي آورد :

    « در واقع (عارفنامه ) مربوط به اوضاع و احوال ناگوار مردم وكشور در آن روزگار است و اتهام نامه ي هجو آميزي است بر ضد گردانندگان دستگاه اداري و اجتماعي ايران … وهمين تطابق مضامين آن با خواسه هاي و آرزوهاي مردم است كه باعث شده است با چنان سرعت بي نظيري در افواه عموم افتد و نسخه هاي چاپ شده اي از آن بخش گردد يا حتي روي كاغذ پاره اي در اقصي نقاط كشور توزيع گردد.»

    خارج شدن از دايره اي قيود و سنن اخلاقي و اجتماعي گناه ايرج است ونگا آرين پور ؛ البته اذعان اين نكته نيز بي فايده نيست كه آرين پور ميان هزل وهجو و بينش طنز آلود بر خلاف مقدمه اي كه درباره طنز در همين كتاب مي آورد تفاوتي قائل نمي شود يا اگر هم چنين باشد نگاه او به شعر ايرج نگاهي است كه عامه ي مردم بدان پايبند بودند . نكته جالب توجه اينجاست كه وقتي اين مؤلفان از زبان ساده وروزنامه اي ايرج در آن زمان سخن مي رانند ، اين خصيصه را جزو صناعات زيباي ادبي شعر وي نام مي برند اما دليل نوشتن و سرودن بدين رواني را در حيطه جامعه شناسي و روانشناسي ادبيات مورد توجه قرار نمي دهند .

    بقول مولانا :

    چون كه با كودك سرو كارت فتاد **** پس زبان كودكي بايد نهاد

    آيا ايرج صرفا زبان ساده وروان و عاميانه ي مورد استفاده اش را براي برتري جوئي فخيمانه ي ادبي اينكه طرز نويي فكنده باشد استفاده مي كند يا در پس پرده ، توجه او به مخاطب و نحوه ي انتقال پيام روشنگر خويش است ؟ در دروه اي كه مردم در فساد اخلاقي ، خواب آلودگي سياسي ، و هزار نوع بدبختي ديگر دست و پا مي زنند استفاده از زبان خود ايشان – زبان كوچه وبازار ، چه از نظر قالب سخن و چه اصطلاحات و مفاهيم اعتقادي و عملي ، كه بيشترين قشر در ايران آن روز هستند – طريقه اي براي روشنگري واداي مسئوليت اجتماعي يك انسان روشن فكر آن روز است .

    توجه داشته باشيم تا كسي به زشت بودن عمل خود پي نبرد دست از آن نمي كشد و گاهي عرياني حقيقت وبه تصوير كشيدن حقايق وواقعيتها به زباني زننده بهترين راه علاج اين گونه معضل ها ست چنانچه مولانا اعتقاد دارد گاهي مي توان از بدي به عنوان نماينده نيكي استفاده كرد و در تعليم و تربيت به كاربست .

    ديدم آن …ي نره خره *** رفت در زير لحاف پسره

    من چو بشنيدم از او اين تقرير *** شد جوان در نظرم عالم پير !

    هر چه از خلق نكو بشنيدم *** عملا بين رفيقان ديدم !

    معني خلق در ايران اين است *** بد بود هر كه به ما بدبين است !!!

    هركه دم بيشتر از خلق زند *** قصدش اين است كه تا بيخ ... ! ( حذفش کردم )

    «قمستي از انقلاب ادبي»

    درست همين عامل يعني آميختن طنز هز گونه به اين ادبيات است كه از شدت وحدت آن مي كاهد :

    «(ايرج) … حتي با اينكه خود از شاهزادگان متعصب قاجار است ، وقتي حوصله اش سر مي رود كلمات تند و جسورانه اي را بر زبان مي آوردكه :

    فكر شاه فطني بايد كرد **** شاه ما گنده و گول و خراف است

    با اين همه سخن ايرج چنانچه مي بينيم آن شدت و حدت سخنان عشقي و عارف و فرخي را ندارد وگويي سياله ي هزل و شوخ طبعي كه در زير رگ پوست كلام دويده آتش جدي ترين اعتراضات او را سرد و خاموش مي كند (؟!) ونوعي ظرافت و ملايمت بدان مي بخشد .»

    استفاده از كلماتي كه خود بار شوخي و طنز دارند براي اولين بار در ديوان ايرج به چشم مي خورد كه آرين پور نيز بد آنها اشاره مي كند – كلماتي كه هم عصران او چه در جد و چه در هزل از استفاده ي آن اجتناب مي كردند ؛

    اخم ، الدنگ ، بام زدن ، پك و پوز، پوچ ، جرزدن ، جفتك زدن ،جفنگ ،چرت ،چك زدن ، چموش ، دستپاچه، شلم شوربا ، غرغر كردن ، قر زدن ، لاس زدن ، لوس ، لوند ، ماچ كردن ، و…كلماتي كه با زبان عاميانه ي كوچه و بازار هم طراز بوده وبراي انتقال مفهوم مناسب است .

    اما كار به همين جا ختم نمي شود ما نويسندگان ديگري رانيز داشته ايم كه بدين قدر سعه صدر نداشته اند تا خوب و بد را كنار هم بياورند و سيد هادي حائري در جواب مهدي اخوان ثالث كه گويا با همان زبان طنز آلودش اشاراتي را در مورد كتاب افكار و آثار ايرج ميرزا داشته است حكم قطعي را چنين صادر مي كند – حكمي كه تا همين امروز هم با همان طرز تفكر قبلي اجرا مي شود.

    « همه مي دانند ايرج ميرزا شعرهائي هم دارد كه از نظر اخلاقي مي توان به آنها عيب گرفت ولي بهتر است كه اين گونه اشعار او بكلي ناديده گرفته شود نه اينكه در يك روزنامه اي كثير الانتشارمنتشر شود …»

    اين عزير در ادامه همين سلسله تفكرات اشعار هزل را اصولا ازايرج نمي داند (؟!) و سعي مي كند تا سرودن اين اشعار را به دو شاعر به نامهاي مكرم اصفهاني و خاكشير اصفهاني منتصب نمايد .

    براستي اگر بر اساس همين فكر شروع به تصفيه ي اشعار هزل – حال فرقي نمي كند چه آنها كه واقعا هزل به معناي فردي وانتقال جويانه وهتاكي آن باشد چه در خدمت طنز و آرمانگرايانه ي آن بپردازيم ، چه رخ خواهد داد : عبيد زاكاني ، سعدي ، سنائي ، صابر وحتي قسمتهائي از مثنوي مولانا نيز بايد به تاراج رود! تا ادب ادبيات اطو كشيده ي آقايان حفظ شود !- براستي چه كسي سوراخ دعا را كم كرده است ؟

    وچه زيبا مي سرايد بهار كه : سر به سر تصنيف عارف نيك بود/ سبك عشقي هم بدان نزديك بود / شعر ايرج شيك بو ايرج پيرو قائم مقام /كرده از او سبك ولفظ و فكر، وام / عارف و عشقي عوام /؛ ج / طنز (آميخته به هزل ) در ديوان ايرج :

    چنانچه گفتيم زبان ايرج زباين است پخته ، انديشه اش نيز ؛ مشروطه زماني رخ مي دهد كه او در آستانه 34 سالگي است ؛ از سفر فرنگ برگشته و پيشرفت كشورهاي غربي را ديده است . او در قطعات مادر و كودكانه اي خود به خوبي نشان مي دهد كه به زبان شعر مسلط است . مي داند با چه گروهي چگونه صحبت كند ، واين مشخصه ي اشعار اوست . به نحوي با روانشناسي مخاطب آشناست وبه همين دليل اشعار غير طنز او هم از سالهاي سال – حتي بدون اينكه نامي در حوزه ي ادبيات آموزشي ايران – داشته باشند ورد زبانهاست . از « داشت عباس قلي خان پسري » گرفته تا «گويند چوزاد مادر »؛

    «آشنائي با زبان فراسوي وديدن زندگي مردم اروپا ايرج را مردي آزاد فكر ، متجدد ، وترقي خواه بار آورده بود . علاوه براين شجاعت اخلاقي او موجب شده كه تقيه را در ابزار عقايد خود به يك سو نهد و آنچه نامناسب ببيند به مردم يادآوري كند وعيب ها و نقص هائي را كه مايه ي بدبختي مردم ايران مي داند با صراحت تمام بدآنها گوشزد نمايد… در اين روزگار است كه ايرج از تعارف هاي بيهوده ، رم كردن اهل مجلس از يكديگر ، برخاستن جلوي پاي واردان مجلس ، از سينه زني و تيغ زني و قمه زني ، ازعشق بازي وداشتن رابطه جنسي با هم جنس ، از دروغ وريا ونفاق ، دوروئي ، از حيله بازي سياست پيشه گان ، از حجاب ونظاير آنها به سختي انتقاد مي كند ومانند آموزگاري مجرب ودانا به فرزند خويش و نوباوگان ايراني درس زندگي و آداب معاشرت مي دهد …»

    اما قبل از پرداختن به خودديوان بايد به چند نكته اشاره كرد « صداي شعر مشروطيت يا ميهن پرستي است يا انتقاد اجتماعي و ايرج يك بورژواي اشرافي منتقد روابط اجتماعي است »

    « سخن از آزادي واين كلمه را گفتن با مشروطيت شروع مي شود . قبل از مشروطيت مفهوم آزادي كه مترادف بادموكراسي غربي است به هيچ وجه وجودندارد » « مسئله ديگري كه در همين مسائل (مشورطه ) بيرون مي آيد وبي سابقه است مسأله زن و تعليم و تربيت اوست . امروزه شما خيلي راحت باهم مي نشينيد و ظاهرا هيچ اشكالي وجود ندارد ولي اگر در اعماق جامعه رويد هنوز هم در جامعه ماكساني هستند كه مي گويند زن نبايد بيشتر از خواندن قرآن ياد داد و خط نوشتن رانبايد ياد داد چون باعث انحراف مي شود !… و چنين است كه وقتي تمدني مي ميرد ومختصر مي شود همه ي چيزهايي كه در اصل آن تمدن بوده از بين مي روند و ديگر جانشيني نمي يابند . مسأله اي سواد آموزي زن و آزادي زن چيزي نيست كه اخيرا به جامعه اسلامي تحميل شده باشد . ولي آغاز اين مبحث به هر حال از دوره مشروطيت آغاز مي شود » « درباره تاريخ حضور زن مي بينيم كه در نيشابور چه مقدار زن مجتهد وجود دادر و سمعاني از آنها حديث ياد گرفته است .»

    اين مقدمه بخاطر آن آمد كه پيش داوري ها را چنانچه در مورد هزل بودن ايرج كنار گذاشتيم وبا نگاهي نو به آن نظر افكنديم ، به قضاوت خويش راه ندهيم واشعار اريج را نه به عنوان يك مصلح اجتماعي – كه اين انتظاري غير واقع است – كه روشنفكري دلسوز و آگاه كه مي داند چه وچگونه و براي كه مي نويسد ، به نقد بنشينيم .

    با يك نگاه كلي به ديوان ايرج ميرزا حدود هشتاد درصد اشعار مندرج در آن (از قطعه و قصيده و غزل و مثنوي و دو بيتي و…) شامل اشعار عاشقانه ، حكايات ، شعرهاي مادر ، اندرزها ، مد حيات ، ورثاهامي شود يعني بخش جدي اشعار ايرج كه البته جز شعرهاي مادر ، مثنوي زهره و منوچهر ، وبرخي حكايات بقيه يا مربوط به دوره ي جواني ايرج هستند – دوره اي كه شاعر رسمي دربار بوده است – يا اشعاري هستند كه به هر حال نمي توان از آن برداشت طنز آلود كرد . اما حدودا 33 شعر به همراه عارف نامه و10 قطعه ي هزل به اشعار اجتماعي ، انتقادي و اصلاحي ايرج مربوط مي شوند كه در اين چند صفحه باقي مانده به بررسي برخي از آنها خواهيم پرداخت .

    1ـ درباره ي مستشاران آمريكايي

    نبيني خير و از دنيا علائي *** رسد از آسمان بر توبلائي …

    در اين مثنوي كوتاه كه گويا هجائي آغاز مي شود ايرج مخالفت خود را با ورود مستشاران آمريكائي اعلام مي كند ابيات زيباي طنز آلود و نيش دار اين شعر را مرور مي كنيم :

    در آمريكا به خرها كرد اعلان *** كه باشد مرتع سبزي در ايران

    خران داخلي معقول بودند *** وجيه المله و مقبول بودن

    نه تنها مرتع ما را چريدند *** پدر سك صاحبان بر سبزه …؛

    در مخالفت با معاهده 1907 نيز به همين منوال مي سرايد و شاه بين آن نيز :

    كز صلح ميان گربه و موش *** برباد رود دكان بقال

    در تركيب بند « داشت غلوم مرگ تو حظ كردم از اشعار تو من » به زيبائي و ظرافت خاصي دوره خويش را به تصوير مي كشد . صراحت لهجه درنام بردن عاملان دزدي و مظالم ، و بيان خلافها زشتكاري ها و چپاول گري هاي عاملان حكومتي بسيار شوخ رخ مي نمايد :

    دور ظلمت بدل از دور ضياء خواهد شد - دزد كت بسته رئيس الوزراء خواهد شد .

    مملكت باز همان آش و همان كاسه شود - لعل ما سنگ شود لولوها ماسه شود

    تومپندار كه نه شاه ونه شكر باقي ست *** نه دگر روح ورمق در تن كشور باقي ست

    عاقل آسوده بود تا بجهان خر باقي است - تا دو سر كرده به سنگان وبلنگر باقي است

    بكن آن كار كه كرده است وثوق الدوله - نه دگركج شود از بهر وطن نه چوله

    در هتل … خود پاك كند با حوله - والس مي رقصد با مادمازل ژاكونه

    برده پولي و كنون با دل خوش خرج كند - متصل قر دهد و فرزند و…كند !

    «تعارف» قطعه ديگري از ديوان اوست : ايرج از خرافات و اعمال بي پايه و اساس ايراني جماعت دل آرزده است و در اين قطعه كه با رديف « رم مي كنند » آورده است به نقد اين عمل مي پردازد ودر ضمن به اختلاف طبقاتي بين مردم نيز اشاره اي دادر:

    يا برب اين عادت چه مي باشد كه اهل ملك ما – گاه بيرون رفتن ازمجلس زدر رم مي كنند .

    نام اين رم را چون نادانان ادب بنهاده اند – بيشتر ازصاحبان سيم و زر رم مي كنند

    از براي زنجير رم مطلقا معمول نيست – تا توانند از براي گنجور رم مي كنند

    وقطعه ي زير كه بصورت ضرب المثل هم در آمده است عمق بينش وجسارت يك روشنفكر را مي رساند :

    هر كس از خزانه برد چيزي – گفتند مبر كه اين گناهست

    تعقيب نمودندو گرفتند – دزد نگرفته پادشاهست

    ايرج به خرافات و مراسم باطل و بدعت آميز ديني نيز توجه دارد . و در قطعه اي «در دسته ي شاه حسين بنگر » از قمه زني انتقادمي كند وهمين بيت كافي كه :

    خواهد كه كشد سنان و خولي – كوبد قمه را به كله خويش !

    چنانچه به درويشاني كه صوفي گري عرفاني را به گذا پروري بي عارانه تبديل كرده اند مي تازد . اين حمله به خرافه پرستي درشعر « اي نره خل سبيل گنده !» نيز آشكار است :

    • بيچاره چرا كشتي خودت را – ديگر نشود حسين زنده

    هي گو كه حسين كفن ندارد – هي پاره بكن قباي ژنده

    تو زينب خواهر حسيني؟ – اي نره خر سبيل گنده ؟!

    اماايرج وقتي با عامه ي مردم بي واد كار دارد به بيان عريان عيب ها بسنده مي كند و گاه به شوخي و استهزا مطالب را بيان مي كند ؛ در قطعات : « كاري است گذشته سبوئي است شكسته » ،« حبه نبات است پدرسوخته »، « اي … به دست تو اسيرم «،»ظرف مودار»سخن به عرياني از بچه بازي ، هم جنس بازي ور ذليت هاي اخلاقي دروه ي ايرج است . كه ايرج به زننده ترين نحو وباطنزي قوي تصوير زشت اعمال رابه رخ مي كشد . راستي كساني كه فكر مي كنند اين اشعار خود باعث انحراف مي شوند چگونه مي انديشند ؟ آيا واقعا حرف مولانا راست نمي آيد كه : هر كس از ظن خود شد يار من!

    دربين ابيات اين مثنوي ها گاه شاعر مأمور اداره اي است ، گاه صاحب منصبي ، گاه گوينده اي بي اصل و نسب ، گاه دبيري ضعيف الاخلاق وخلاصه در قالب تمامي كساني كه مورد اتهام شاعرند و شاعر بي عصمتي ها ي هر يك را به چشم ديده است .

    « گيرم از مرجان تسبيح درازي در دست – بند منگوله از ابريشم وزرتار كنم

    تا پسر مشدي با من سه گفتار آيد – طرح يك مكري چون مردم مكار كنم …

    « ازقطعه پسر مشدي»

    اما حريفان دغل ايرج ، صاحبان تزويرهاي بزرگند ، بقول دكترحلبي ؛ «اربابان دنيا – سياستمداران مردم فريب و دينمداران خداناشناس »

    «شاعر در اين مثنوي ( عارفنامه – بدان جداگانه خواهي پرداخت -) ملت ايران را به سرگروه تقسيم مي كند :

    نخست بزرگان يعني دزدان اختياري كه با بيگانه گان پيوند دارند و يك جو علاقه به وطن ندارند . دوم دزدان اضطراري يعني كاركنان دستگاههاي دولتي كه غير از نوكري آهي در بساط ندارند و سوم رعايا كه نه آزاري دارند ، نه قانون و نظم مي پسندند …!»

    و از اين بزرگان سياست پيشه و روحاني نمايان ضد دين هستند كه زير تيغ طنز ايرجند :

    نشسته بود … بمصدر مجلس درس - بجاي لفظ عن اندر كتاب خود من ديد

    قلم تراش و قلم بر گرفت و من عن كرد - سپس كه داشت در آن باب اندكي ترديد

    يكي ز… اين ديد و گفت با دگران - جناب آقا عن كرد جمله عن بكنيد …

    قطعه حجاب او نيز يكي از زيباترين قطعات در اين باب است گويي روح عبيد زاكاني است كه در قلم ايرج به زبان امروزي جاري شده است :

    حجاب دارد و دل را به جلوه آب كند - نعوذوابالله اگر جلوه نقاب كند

    … شهر به رفع حجاب مايل نيسيت - چرا كه هر چه كند حيله در حجاب كند

    از او دليل نبايد سئوال كرد كه گرگ - به هر دليل شده بره را مجاب كند

    به زهد گربه شبيه است زهد حضرت شيخ - نه بكله گربه تشبه بدين جناب كند

    اگر زآب كمي دست گربه تر گردد – چو شيخ شهر ز آلايش اجتناب كند …

    ولي چو چشم حريصش فتد به ماهي حوض - زسينه تا دم خود رادرون آب كند

    وشاه بيت اين قطعه كه :

    زمن مترس كه خانم خطاب كنم - از او بترس كه همشيره ايت خطاب كند

    در قطعه اشك شيخ هم باز به زاهدان ريائي دوران خود حمله مي برد :

    نعوذبالله از آن قطره هاي ديده شيخ چه خانه ها كه از اين آب كم خراب كند

    وگويي حافظ است كه ازپس تاريخ مكرر اين سرزمين مي نالد كه :

    مفتي شهر بين كه چون لقمه شبهه مي خورد *** پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف!

    آخرين بخش از اين دروه شوخي ها و طنز سرائي ايرج كه باز ارباب تزوير را به رياكاري متهم مي كند قطعه شيرين تصوير زن است كه غفلت ، ظاهر پرستي و رياكاري مردمي را به تصوير مي كشد كه براي نمادي گچي چادر و چاقور مي كشند در حاليكه صد بدتر از آن در نهان ، انجام مي دهند .

    برسد در كاروانسرا ئي *** تصوير زني بگچ بريدند …

    … گفتند كا واشريعتا خلق *** روي زن بي نقاب ديدند

    ايمان و امان به سرعت برق *** مي رفت كه مؤمنين رسيدند

    اين آب ببرد و آن يكي خاك *** يك پيچه زگل بر او كشيدند …

    چون شرع نبي از اين خطر جست *** رفتند به خانه آرميدند

    غفلت شده بود خلق وحشي *** چون شير درنده مي جهيدند …

    نقطه ي حمله ي ديگر ايرج سياستمداران دغل پيشه اند كه شاعر درهر موقعيتي كه پيدا مي كند از پنبه كردن رشته شان دست بر نمي دارد طوري كه زيبا ترين اشارت را در انقلاب ادبي و عارفنامه بد آنها دارد قطعه ي «شاعرم من شاعران معذور باشند اي وزير فرازهايي زيبايي دارد و جسارت و بي پروايي در ضمن اشارات گزنده اي به اوضاع و احوال زمانه دارد :

    از همان روز ي كه شد با تو امور خارجه - … از نو ورم كرده است و پرزوراي وزير

    چون جرايد را دو روز ديگر آزادي دهند - شرح آنرا ديد خواهي جمله مسطوره اي وزير …

    زنده بر گور كنند اهل ادب را ليكن *** قبر فردوسي طوسي را آباد كنند

    مبلغي پول بگيرند باين اسم از خلق *** بعد خرج پسر و دختر و داماد كنند …

    «قسمتي از شعر آرمگاه فردوسي »

    عارفنامه : در بالا و مقدمه ي بحث مواردي از نظر انديشمندان معاصر و نزديك را درباره ايرج بخصوص مثنوي عارفنامه خوانديم . اگر چه بقول آرين پور در آغاز با هجويه اي نيست به عارف قزويني شروع مي شود اما از همان اول رندي شاعر در انتخاب كلمات وبيان دو پهلوي كلام ، به ما گوشزد مي كند كه مثنوي عارفنامه نه هجونامه اي شخصي بلكه اعلاميه اي تند وتيز است به زبان طنز و هزل آميخته شده تا هم از لحاظ همه فهم بودن وسريع النتقال شدن به درد بخور باشد هم مانند اخلاف طنز نويس ايرج ، بي پروا ترين حمله ها را به زبان طنز حلاوت بخش مزاج ستمديدگان و شوكران كام مستبدان و رياكاران باشد .

    در اولين ابيات عارفنامه باسادگي مضمون وعرياني پيام روبرومي شويم كه باز ايرج به زبان مخصوص خويش عاميانه با تجاهل العارف خود در قالب مردم عامه به گپ زني و گله گزاري با دوستي قديمي مي پردازند و پس از ايجاد علاقه و انگيزه با چنين مقدمه اي يكباره به خواننده شوكي وارد مي كند :

    بدينجا چون رسيد اشعار مخلص *** پريشان شد همه افكار مخلص

    كه يارب بچه بازي چو چكارست *** كه بروي عارف وعايم دچار است ؟

    عارف در مصراع چهارم هم عراف قزويني مي تواند باشد و هجائي نيش دار به اين يار بي وفا ، هم مفهوم هام و خاص را مي رساند هم عارف مي تواند بيانگر اين باشد كه دراين طريق سياست پيشه و مشهدي بقال فرقي ندارند و بقولي همه سروته يك كرباسند !

    در ادامه با حمله به حجاب نظر خويش را – كه بر گرفته از نظر آزادي غرب است – بيان مي كند اما در اين ابيات هم از نظر اخلاق عامه به دريده ترين بيان ذكر مي گردد اشاراتي نهفته و گاه بسيار رندانه ديده مي شود . جائي كه مي گويد :«چرا حب الوطن اندر دلت نيست ؟گوئي ريشخندي به تمامي سياستمداران مي زند كه خود راوارث اين وطن پاره پاره مي دانند و بكار بردن كلمه ي وطن در اينجا خود حامل كنايه اي پوشيده است . داستان چادر ادامه همان بحث در مورد حجاب است كه باز ايرج وقتي از زبان شخصيت ها صحبت مي كند به كنايه از انتقاد و به استهزاء گرفتن رياكاران دست بر نمي دارد :

    نمي داني نظر بازي گناهست – زما قبر چهار انگشت راه راست

    تومي گوئي قيامت هم شلوغ است – تمام حرف … دروغ است

    تمام …حرف مفتند ! – همه بيغيرت و گردن كلفتند ؟!

    بعد از پايان داستان و نتيجه گيري از آن باز خود را به كوچه ي علي چپ مي زند ومي شود همان عامي زاده ي دهن لق كه به رفيق نارفيق خويش هجا مي گويد و خود را آماده مي كند براي حمله ي بعدي يعني حمله به سياست پيشه گان مردم فريب :

    تو اين كرم سياست چيست داري؟ – چرا پا بردم افعي گزاري ؟

    سياست پيشه مردم حيله سازند - نه مانند من و تو پاكبازند

    سياست پيشگان در هر لباسند - بخوبي همديگر را مي شناسند

    بدين رو يكديگر را پاس دارند - يكيشان گر به چاه افتد در آرند

    نمي داني كه ايران است اينجا - حراج عقل ايمان است اينجا

    تا اينكه باز اين سلسله ادامه مي يابد و ايرج پس از تعريف و اداي سپاسي از دوست موافق خود كلنل محمد خان پسيان سخن از دوستان قديمي مي كند و گوئي رشته كلام به كلي قطعي مي شود در اين ميان ابيات و تعابير لطيفي به چشم مي خورد كه در آخر بحث خواهد آمد .

    دوباره عارف به مسأله آزادي زن مي پردازد

    به قربانت مگر سير پيازي ؟ - كه در روبند و چادر نمازي؟

    تو مرآت جمال ذوالجلالي - چرا مانند شلغم درجوالي …؟!

    حتي شكايت ها يا به قولي راز و نيازهايي را هم كه ايرج با خداي خويش دارد خالي ازدرد زمانه نيست درد مردم خويش ، رنج هايي كه در اين دوره ديده است ، بدبختي ها كه از هر گروه باشي چه فقير وچه غني باز شاهد آن هستي حتي اگر در آن سهيم نباشي …

    خدايا تا به كي ساكت نشينم - من اينهاجمله از چشم تو بينم

    چرا پا تو كفش ماگذاري – چرا دست از سرما برنداري

    تو اين …و… آفريدي – تو توي چرت ما مردم دويدي …!

    وباز وقتي به بزرگان سياست مي رسد :

    از آن گويندگاهي لفظ قانون - كه حرف آخر قانون بود نون

    اگر داخل شوند اندر سياست – براي شغل و كارست و رياست

    بزرگان وطن را از حماقه – نباشد بر وطن يك جو علاقه

    و پس از اينكه عارف را از سياست پيشه مردم بر حذر مي دارد جمع تمام حرفها را در چند سطر بدين زيبايي مي آورد و گويي تابلو ي نقاشي دروه يخويش را با اين تصاويري به پايان مي برد :

    بيا عارف بكن كاري كه گويم *** توبامن دوستي خير از تو جويم

    اگر خواهي كه كارت كار باشد *** هميشه ديك بختت بار باشد

    دو زرعي مولوي را گنده تر كن *** خودت را روضه خواني معتبر كن

    چو نطقت خوب و آوازت درست است *** سورات هم اگر كم بود بودست

    عموم روضه خوانان بي سواداند *** ترا اين موهبت تنها نداند !

    وبه او پيشنهاد مي كند كه بعد از اين چنين عمل كن كه :

    سر منبر وزيران رادعا كن *** بصديق ارنيست ممكن با ريا كن

    بگو از هيأت اين هيأت ماست *** كه در اين فصل پيدا مي شود ماست

    زاصلاحش چه مي خواهي از اين بيش *** كه نبرد در وزارتخانه يك ريش !

    وكيلان را بگو روح الامينند *** زعرش افتاده پا بند زمينند

    غم ملت زبس خوردند مردند *** ورم كردند از بس غصه خوردند

    بزرگان هم چو بينند اين عجب را *** كه عارف بسته ازتعبيب لب را

    كنند آجيل ماجيل تو را كوك *** كه وافورت دهد بادست مقبول

    بكش ترياك و برزلفش بده دود *** تماشا كن به صنع حي مودود

    خدا روزي كند عيشي چنين را *** عموم مؤمنات و مؤمنين را …!!!

    ايرج به لحاظ زبان شعري در چند سال اول اين عهد جزو پيشروان ادبي كشور محسوب مي شود ، روشنفكري متعهدي كه به مردم و وطن خويش علاقه دارد . وهمدوش دوستان اهل قلم خود – عارف – عشقي – فرخي – بهار – دهخدا …، به روشنگري مردمي پرداخته كه خواب آلودگي قرون ، هنوز بيدار نشده بودند وبسياري از اخلاقيات ناپسند ، خرافه ، بدعت ها ، را ميراث از عهدهاي پيشين خود داشته اند ، درويشي رياضت گونه ياهمان گدائي امروزي رااز اضمحلال و تغيير خط سير عرفان در ايران ،هم چنين پذيرش ستم ، تسليم در برابر ظلم و ظالم ، مراسم عجيب و غريبي كه به نامهاي مختلف به مذهب تحميل شده است و ايراني جماعت سنگيني همه اين موارد تاريخي را بر گرده ي ذهن جمعي و تاريخي خود حمل مي كند. آگاهي دادن – به هر طريق – علاج و مرهمي شايد باشد بر اين درد جانفزا ؛

    « گاهي خنده و شوخي گذران و خفيف وزاييده ي نقضها و اشتباهات كوچكي وبي اهميت است و زماني تلخ و زهر آگين و ناشي از عيوب و مفاسد وگمراهي هايي كه مقام اخلاقي طبيعت بيشتري را تنزل مي دهند . سپس هر چه مخالفت نويسنده و بغض و كينه ي او نسبت به حوادث زندگي شديدتر و قويتر باشد به همان نسبت طنز كاري تر و دردناكتر مي شود ؛ ودر پايان اين مقاله باز با اظهار تأسف از اينكه هنز جامعه ادبي ايراني به حدي نرسيده است تا واقعيت ها را بدون مصلحت انديشي وبايد ها و نبايدهاي رياكارانه ، به بحث بنشيند چند سطري از علي اصغر حلبي نقل مي كنم و با چند بيت از انقلاب ادبي سخن را به دست اشارت و اشارت دان مي سپارم :

    « گروهي نيز برخي ازنوشته هاي يك نويسنده را لايق تدريس نمي دانند و آن را حذف كرده و سر خود بخش ديگر آن را كه به تصور آنها قابل تدريس است براي دانش جويان ودانش آموزان درس مي دهند . اگر نوشته ي كسي به خيال تو قابل درس دادن نيست آنرا كنار بگذار و درس دادني را تدريس كن . در كارديگران چرا دست مي بري ؟ اگركسي روي نوشته ي تو خط بكشد و آن را نامعقول بداند مي پسندي ؟ از اين گذشته براي هر كس همين اندازه مالكيت جايز است – اگر چه معتقد به انقابي ترين احزاب كمونيستي هم باشد – بنابراين ديگري چه حق دارد كه درنوشته هاي اودست برده او را بي ادب و هزال ومخالف اخلاق و هجوگري وجز آنها بخواند …؛»

    همه گويند كه من استادم *** در سخن داد تجدد دادم

    هر اديبي به جلالت نرسد *** هر خري هم به وكالت نرسد :

    هريكي حرف بزدساده و راست *** نتوان گفت رئيس الوزراست

    تو مپندار كه هر احمق وخر *** مقبل السلطنه گردد آخر

    كاراين چرخ و فلك تو در توست *** كس نداند كه چه در باطن اوست ..

    ماخذ:ادوار شعر فارسي ( ازمشروطيت تا سقوط سلطنت )محمد رضا شيفعي كدكني –
    علمي – تهران 1280


    سعید=D>


    برمیگردم


    COMING SOON


    چو ایران نباشد تن من مباد
    سال 86 سال كوروش كبیر


    [ http://www.saeedpoltic1.blogfa.com[/URL]
    [/CENTER]



    تشكر يادتون نره

    ترنسیس
  2. 5 کاربر از saeedpoltic برای پست مفید تشکر نموده اند:


  3. Top | #2

    • مدیر بازنشسته تالار ماهواره
    • تاریخ عضویت
      04-Oct-2006
    • محل سکونت
      اصفهان
    • پست‌ها
      470
    • سپاس
      1
    • 314 تشکر در 144 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      10
    • امتیاز
      12

    پیش فرض

    دوستان مثل اینكه علاقه ای به شعر ندارید!!!
    من این پست را در چند فروم دیگه هم زدم كه یك روزه بیش از 150 بازدید داشته بود!!!!!


    چرا؟؟؟

    سعید


    برمیگردم


    COMING SOON


    چو ایران نباشد تن من مباد
    سال 86 سال كوروش كبیر


    [ http://www.saeedpoltic1.blogfa.com[/URL]
    [/CENTER]



    تشكر يادتون نره

  4. کاربر زیر از saeedpoltic برای پست مفید تشکر نموده است:


  5. Top | #3

    • يــــار آشـــــــنا
    • تاریخ عضویت
      16-Sep-2006
    • پست‌ها
      193
    • سپاس
      122
    • 212 تشکر در 71 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      9
    • امتیاز
      17

    پیش فرض

    من اسم ایشون رو زیاد شنیدم از نمونه اشعارشون چیزی ندارید
    بیشتر از چیزی که در متن هست

  6. Top | #4

    • مدیر بازنشسته تالار ماهواره
    • تاریخ عضویت
      04-Oct-2006
    • محل سکونت
      اصفهان
    • پست‌ها
      470
    • سپاس
      1
    • 314 تشکر در 144 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      10
    • امتیاز
      12

    سوال

    نقل قول ارسالی توسط Logan مشاهده پست
    من اسم ایشون رو زیاد شنیدم از نمونه اشعارشون چیزی ندارید
    بیشتر از چیزی که در متن هست
    از نمونه اشعار هم دارم ولی یكم بعضی هاش مشكل داره......دارم تمیز میكنم البته قصد تحریف ندارم فقط كلمات....را حذف میكنم و براتون میگذارم.:oops:


    برمیگردم


    COMING SOON


    چو ایران نباشد تن من مباد
    سال 86 سال كوروش كبیر


    [ http://www.saeedpoltic1.blogfa.com[/URL]
    [/CENTER]



    تشكر يادتون نره

  7. کاربر زیر از saeedpoltic برای پست مفید تشکر نموده است:


  8. Top | #5

    • مدیر بازنشسته تالار ورزشی
    • تاریخ عضویت
      04-Oct-2006
    • محل سکونت
      همشهری سعدی و حافظ و...
    • پست‌ها
      717
    • سپاس
      0
    • 315 تشکر در 106 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      10
    • امتیاز
      14

    پیش فرض

    بابا ما كه عشقمون ایرج میرزا هست
    شعراش علاوه بر اجتماعی بودن و روابط عامیانه مردم به سبك مردم كوچه و بازار حرف میزنه و حتی كلمات عامیانه اونا رو میگه
    واقعا كه بعضی از شعراش باحالن
    در مورد سانسور سعید جان نمیشه سانسورش كرد از ارزشش كم میشه
    بیخیال شو
    لعیــا پسندیده است!

  9. 2 کاربر از Anti Doping برای پست مفید تشکر نموده اند:


  10. Top | #6

    • تــــــــــــــــازه وارد
    • تاریخ عضویت
      08-Apr-2008
    • رشته تحصیلی
      ادبیات فارسی
    • محل سکونت
      باکونون لند
    • پست‌ها
      35
    • سپاس
      10
    • 80 تشکر در 36 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      7
    • امتیاز
      10

    پیش فرض پاسخ: اشعار ایرج میرزا طنز پرداز و هزال

    مزخرف ترین «چیزشعر گویی» بود که می شناسم....
    هر آنچه به سنت تعلق ندارد سرقت ادبی است...

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1