تاریخ ایران دانشگاه کمبریج
سه‌شنبه ۱۴/مهر/۱۳۸۸ - ۶/اکتبر/۲۰۰۹

آرتور جان آربری (Arthur John Arberry، زاده: ۱۹۰۵ م./۱۲۸۴ خ مرگ: ۱۹۶۹ م./ ۱۳۴۸ خ.) دانشور و پژوهشگر سرشناس انگلیسی در زبان‌های عربی و پارسی استاد بود. وی سال‌ها در دانشگاه قاهره در مصر استاد بود و ترجمه‌ی انگلیسی و آهنگین وی از قرآن (با عنوان The Koran Interprete A Translation) که در سال ۱۹۵۵ م. / ۱۳۳۴ خ. منتشر شد هنوز جزو بهترین ترجمه‌های قرآن است. وی هم چنین بین سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ م./ ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۶ خ. صاحب کرسی زبان پارسی در «مدرسه‌ی مطالعات خاوری و آفریقایی» (School of Oriental and African Studies = SOAS) در لندن بود. آربری در زبان پارسی نیز استاد بود و با ترجمه‌ی کتاب «فیه مافیه» (با عنوان Rumi's Discourses) در معرفی مولانا به انگلیسی‌زبانان نقش مهمی داشت.


آرتور جان آربری (سمت چپ)

حسین قدس نخعی (زاده: ۱۲۷۳ خ./ ۱۸۹۴ م. در شیراز، مرگ: ۱۳۵۶ خ./ ۱۹۷۷ م.) شاعر و نویسنده و سیاستمدار ایرانی بود. به نوشته‌ی شورای گسترس زبان پارسی، او از انگشت‌شمار شاعران معاصر ایرانی است که شعرهایش (رباعی) به زبان عربی ترجمه شده‌اند. وی هم چنین رباعی‌های خیام را به زبان فرانسه و انگلیسی ترجمه کرده است. وی در سال ۱۳۲۹ خ. در کابینه‌ی سپهبد رزم‌آرا به وزارت خارجه رسید. قدس نخعی سفیر ایران در بغداد (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۱ و ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۵)، توکیو (۱۳۳۵ تا ۱۳۳۶)، لندن (۱۳۳۸)، واشینگتن (۱۳۴۰)، و واتیکان (۱۳۴۵) بود. در سال ۱۳۳۹ خ. / ۱۹۶۰ م. در کابینه‌ی جعفر شریف امامی و در سال بعد یعنی ۱۳۴۰ خ. /۱۹۶۱ م. در کابینه‌ی دکتر علی امینی وزیر امور خارجه شد. پس از آن که اسدالله علم در سال ۱۳۴۵ جای وی را به عنوان وزیر دربار گرفت حسین قدس نخعی سفیر ایران در واتیکان شد.


حسین قدس نخعی در زمان سفارت در توکیو

در سال ۱۹۵۹ م. / ۱۳۳۸ خ. که حسین قدس نخعی سفیر ایران در بریتانیا بود، آربری در دیداری با او پیشنهاد کرد که تاریخی نگاشته شود در خور تمدن و فرهنگ ایران و در آن نه تنها به جنبه‌های سیاسی بلکه به جنبه‌های دیگر تمدن ایران از روزگار کهن تا دوران معاصر پرداخته شود. حسین قدس نخعی هم از این پیشنهاد استقبال کرد و هزینه‌ی تهیه و تولید این کتاب از راه بخشی از درآمد شرکت ملی نفت ایران تعیین شد. در ابتدا قرار بود که این کتاب در هشت جلد تهیه شود که فهرست آنها چنین بود:

جلد ۱: سرزمین ایران شامل زمین‌شناسی، مردم‌شناسی و مردم‌نگاری، گیا و زیا (flora & fauna)
جلد ۲: دوران پیشاتاریخی، باستان‌شناختی و ارتباط ایران با جهان باستان
جلد ۳: دوران سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان
جلد ۴: از یورش تازیان تا دوران سلجوقیان
جلد ۵: دوران سلجوقیان و مغولان
جلد ۶: دوران تیموریان و صفویان
جلد ۷: از سده‌ی هژده میلادی تا دوران معاصر
جلد ۸: کتاب‌شناسی، یادداشت‌هایی درباره‌ی فرهنگ عامه یا فولکلور ایران، و نمایه (index)ها

برای هر جلد ویراستاری برگزیده شد و از دانشوران و پژوهشگران سرشناس در دوره‌ی تاریخی مورد نظر دعوت به همکاری شد. خود آربری هم مدیر کل پروژه بود. جلد نخست و نیز جلد پنجم هر دو در سال ۱۹۶۸ م / ۱۳۴۷ خ. منتشر شدند و آربری در پیشگفتار جلد یک آرزو کرد که این هشت جلد در دوران شاهنشاهی محمدرضا پهلوی و ملکه الیزابت دوم به پایان برسد. اما متاسفانه خود آربری سال بعد (۱۹۶۹ م. / ۱۳۴۸ خ.) در ۶۴ سالگی درگذشت و بخت آن را نیافت که کار پایان یافته را ببیند. پس از مرگ آربری، مدیریت پروژه به سر هارولد بیلی (Sir Harold Bailey) واگذار شد. جلد چهارم در سال ۱۹۷۵ م. / ۱۳۵۴ خ. منتشر شد. کار روی این تاریخ پس از انقلاب نیز ادامه یافت. در این فاصله تغییر کوچکی در ساختار کتاب داده شد. یعنی به جای هشت جلد، کتاب به هفت جلد کاهش یافت و جلد هفتم «از دوران نادر تا انقلاب اسلامی» نامیده شد. جلد دوم نیز تنها به دوران ماد و هخامنشیان و حمله‌ی اسکندر پرداخت.

در زیر فهرست و مشخصات کامل هر یک از این جلدها آمده است.



جلد یک: سرزمین ایران (The Land of Iran)
ویراستار: ویلیام بین فیشر (W. B. Fisher)
سال انتشار: ۱۹۶۸ م. / ۱۳۴۷ خ.
۲۲ فصل، ۸۰۰ صفحه

جلد دوم: دوران مادها و هخامنشیان (The Median and Achaemenian Periods)
ویراستار: ایلیا گرشه‌ویچ (I. Gershevitch)
سال انتشار: ۱۹۸۵ م. / ۱۳۶۴ خ.
۲۱ فصل، ۹۴۶ صفحه

جلد سوم: دوران سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان (The Seleucid, Parthian and Sasanid Periods)
ویراستار: احسان یارشاطر
سال انتشار: ۱۹۸۳ م. / ۱۳۶۲ خ.
۳۷ فصل، ۱۴۸۸ صفحه. این کتاب در دو دفتر یا دو پاره منتشر شد: پاره‌ی نخست شامل ۱۷ فصل و ۸۶۰ صفحه، پاره‌ی دوم شامل ۲۰ فصل و ۶۲۰ صفحه.

جلد چهارم: از یورش تازیان تا دوران سلجوقیان (From the Arab Invasion to the Saljuqs)
ویراستار: ریچارد نلسون فرای (Richard Nelson Frye)
سال انتشار: ۱۹۷۵ م. / ۱۳۵۴ خ.
۲۰ فصل، ۷۱۰ صفحه

جلد پنجم: دوران سلجوقیان و مغولان (Saljuq and Mongol Periods)
ویراستار: ج. آ. بویل (J. A. Boyle)
سال انتشار: ۱۹۶۸ م. / ۱۳۴۷ خ.
۱۰ فصل، ۷۳۶ صفحه

جلد ششم: دوران تیموریان و صفویان (The Timurid and Safavid Periods)
ویراستار: پیتر جکسون و لورنس لاکهارت (Peter Jackson, Lawrence Lockhart)
سال انتشار: ۱۹۸۶ م. / ۱۳۶۵ خ.
۱۸ فصل، ۱۱۵۰ صفحه

جلد هفتم: از نادر شاه تا انقلاب اسلامی (From Nadir Shah to the Islamic Republic)
ویراستار: پ. اوری، همبلی و ملویل (P. Avery, G. R. G. Hambly, C. Melville)
سال انتشار: ۱۹۹۱ م. / ۱۳۷۰ خ.
۲۴ فصل، ۱۱۶۷ صفحه

پس ترتیب تاریخی انتشار چنین است:
۱۹۶۸ م. / ۱۳۴۷ خ.: جلد یکم و جلد پنجم
۱۹۷۵ م. / ۱۳۵۴ خ.: جلد چهارم
۱۹۸۳ م. / ۱۳۶۲ خ.: جلد سوم
۱۹۸۵ م. / ۱۳۶۴ خ.: جلد دوم
۱۹۸۶ م. / ۱۳۶۵ خ.: جلد ششم
۱۹۹۱ م. / ۱۳۷۰ خ.: جلد هفتم

جلدهایی از این کتاب مهم در ایران به زبان پارسی ترجمه شده است. از جمله:



- تاریخ ایران کمبریج: سرزمین ایران. مترجم: تیمور قادری، ناشر: امیرکبیر (ترجمه‌ی جلد یکم)
همین کتاب را نشر مهتاب در دو جلد منتشر کرده است: قسمت اول: سرزمین ایران. قسمت دوم: مردم ایران

- تاریخ ایران کمبریج: دوره‌های ماد و هخامنشی. مترجم: تیمور قادری. نشر مهتاب آن را در دو جلد منتشر کرده است.


- تاریخ ایران: از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان. مترجم: حسن انوشه، ناشر: امیرکبیر (ترجمه‌ی جلد چهارم)

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 5:23 PM | پيوند دایمی
5 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , تاريخ معاصر , تاریخ میانی , كتاب


Sunday, September 20, 2009دوستداران پروژه‌ی بایگانی دژ پارسه
یک‌شنبه ۲۹/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۰/سپتامبر/۲۰۰۹

سال گذشته درباره‌ی بایگانی دژ پارسه (Persepolis Fortification Archive Project) مطلبی نوشتم و گفتم که اینها گردآیه‌ای از گل‌نبشته‌ها و نقش مُهر و مانند آن است که در سال ۱۹۳۳ م. / ۱۳۱۲ خ. در پارسه (یا تخت جمشید) یافت شد و دانشگاه شیکاگو آنها را برای پژوهش و بررسی به امریکا برد و هنوز در همانجا است. این گنجینه همان است که چندی پیش صحبت از فروش آن برای پرداخت غرامت برخی شاکیان از دولت جمهوری اسلامی ایران بود.

بانوی «آ.ج. کیو» (A.J. Cave) نویسنده‌ی ایرانی-امریکایی است که تاکنون کتابی داستانی/تاریخی به نام «روشنک‌نامه» به زبان انگلیسی نوشته است درباره‌ی روشنک یا رکسانا، شاهدخت ایرانی اهل سُغد که همسر اسکندر مقدونی شد. این بانو هم اینک در حال نوشتن کتاب داستانی/تاریخی دیگری است به نام «کورش‌نامه». آگاهی بیشتر درباره‌ی این نویسنده و کتاب‌هایش را می‌توانید در پایگاهش به نام «پَوَستا» (واژه‌ای در زبان پارسی کهن به معنای گِل‌نبشته یا لوحه‌ی گلی) به نشانی www.pavasta.com بخوانید.

ایشان امروز خبر داد که دوستداران «پروژه‌ی بایگانی دژ پارسه» قرار است برای افزایش آگاهی همگانی درباره‌ی این گنجینه برنامه‌ای در کالیفرنیا برگزار کنند. این برنامه در تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۰۹ م برابر ۱۹ مهرماه ۱۳۸۸ خ. در شهر پالو آلتو برگزار خواهد شد. دوستان و خوانندگانی که در امریکا هستند و توانایی شرکت در این برنامه را دارند می‌توانند برای جزییات بیشتر به این صفحه در پایگاه پَوَستا نگاه کنید.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 7:24 PM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , روزانه


Thursday, September 17, 2009پایگاه استاد نلسون فرای
پنج‌شنبه ۲۶/شهریور/۱۳۸۸ - ۱۷/سپتامبر/۲۰۰۹

امروز به طور تصادفی به پایگاه استاد ریچارد نلسون فرای برخوردم و گفتم بد نیست آن را با دوستان در میان بگذارم. در این پایگاه می‌توانید زندگی‌نامه و نیز آثار استاد ریچارد فرای را بخوانید. ریچارد فرای امروز بزرگترین استاد ایران‌شناسی در جهان است.


ریچارد نلسون فرای (Richard Nelson Frye) در سال ۱۹۲۰ م. / ۱۲۹۹ خ. در شهر بیرمنگهام در ایالت آلاباما امریکا به دنیا آمد. مدرک کارشناسی (لیسانس) خود را در سال ۱۹۳۹ م. در نوزده سالگی در رشته‌ی تاریخ و فلسفه از دانشگاه ایلینوی دریافت کرد و کارشناسی ارشد خود را در تاریخ سال بعد یعنی ۱۹۴۰ م. از دانشگاه هاروارد گرفت. مدرک دکتری خود در تاریخ را نیز در سال ۱۹۴۶ م. از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. وی تاکنون صدها مقاله و چندین کتاب در زمینه‌ی ایران‌شناسی در دوره‌های مختلف تاریخی آن به ویژه دوران باستان آن منتشر کرده است.

استاد فرای سال‌ها در ایران و افغانستان و تاجیکستان زندگی کرده است. وی از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۵ خ/ ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۶ م. در دانشگاه پهلوی (دانشگاه شیراز) استاد و عضو هیئت اُمَناء بود. پس از استقلال تاجیکستان نیز بین سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱ خ. / ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۲ م. در دانشگاه دوشنبه تدریس کرده است.

نلسون فرای به درستی اشاره می‌کند که یکی از ریشه‌های مشکل‌های فرهنگی ایرانیان امروز آن است که در ایران سیاسی رو به اروپا کرده‌اند، در افغانستان به هند گرایش پیدا کرده‌اند و در تاجیکستان به روسیه. در صورتی که باید با هم متحد شوند و بیشتر از هم باخبر باشند و بر سابقه‌ی مشترک هزاران ساله‌ی خود تکیه کنند.


ریچارد نلسون فرای در نوزده سالگی (۱۹۳۹ م)

برخی از کتاب‌های ریچارد نلسون فرای عبارتند از:

- میراث ایران: تاریخی پیشااسلامی یکی از بزرگترین تمدن‌های جهان (The Heritage of Persia سال انتشار: ۱۹۶۳ م.)

- بخارا: دستاورد دوران میانه (Bukhara: The Medieval Achievement سال انتشار: ۱۹۶۵ م.) به گمانم این کتاب ترجمه‌ی انگلیسی کتاب «تاریخ بخارا» نوشته‌ی ابوبکر نَرشَخی باشد که در سده‌ی چهارم خورشیدی نگارش یافته است. کتاب تاریخ بخارا را می‌توانید در این نشانی در پایگاه دکتر امیرحسین خُنجی به صورت پی.دی.اف به دست آورید.

- دوران زرین ایران (The Golden Age of Persia سال انتشار: ۱۹۷۶ م.) معرفی این کتاب جزو نخستین مطلب‌های این وبلاگ بود که می‌توانید آن را در این نشانی بخوانید.

- ویراستار جلد چهارم «تاریخ ایران دانشگاه کمبریج» (The Cambridge History of Iran سال انتشار ۱۹۷۵ م.) که از تازش تازیان تا تازش سلجوقیان است. باید در خاطر داشت که استاد فرای خبره‌ی تاریخ ایران تا سال ۱۰۰۰ میلادی یعنی همان دوران تازش سلجوقیان است.

- میراث آسیای میانه از دوران باستان تا گسترش ترکان (The Heritage of Central Asia from Antiquity to the Turkish Expansion سال انتشار: ۱۹۹۵ م.)

- ایران بزرگ (Greater Iran سال انتشار: ۲۰۰۵ م. انتشارات مزدا، امریکا)

نشانی پایگاه رسمی استاد ریچارد فرای چنین است:
http://www.richardfrye.org

این نشانی در بخش پیوندها در نوار کناری نیز افزوده شده است.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 7:54 PM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , روزانه


Tuesday, September 01, 2009ارداویرازنامگ
سه‌شنبه ۱۰/شهریور/۱۳۸۸ - ۱/سپتامبر/۲۰۰۹

امروز می‌خواهم کتابی را معرفی کنم که جزو آثار زبان پارسی میانه یا پهلوی است.



نام کتاب: ارداویرازنامگ یا کمدی الاهی ایرانی (Arda Wiraz Namag: The Iranian 'Divina Commedia')
نویسنده: فریدون وهمن (Fereydoun Vahman)
ناشر: انتشارات کورزان (Curzon)
سال: ۱۹۸۶ م. / ۱۳۶۵ خ.
صفحه: ۳۲۶

نام کتاب را «ارداویراف نامگ» یا «ارداویرافنامه» هم نوشته‌اند. اردا یا ارتا به معنی راستکار یا درستکار و پرهیزگار است. ویراز یا ویراف نام هیربدی است که داستان از زبان او است. در یک جمله می‌توان گفت که داستان کتاب عبارت است از سفر روحانی ویراز به بهشت و دوزخ و دیدن زندگی ابدی نیکوکاران و عذاب و پادافراه بدکاران و بازگویی آن برای تربیت دینی دینداران.

کمدی الاهی نیز کتابی است که دانته آلیگیه‌ری (Dante Alighieri) شاعر معروف ایتالیایی در سده‌ی ۱۳ و ۱۴ م. نوشت و آن هم شرح سفری روحانی به جهان دیگر است و از سه بخش به نام‌های بهشت و برزخ و دوزخ تشکیل شده است.

این نسخه از کتاب «اردا ویراز نامگ» به مجموعه‌ی کتاب‌های «موسسه‌ی اسکاندیناوی مطالعات آسیایی» (Scandinavian Institute of Asian Studies) تعلق دارد و بر پایه‌ی سه دست‌نویس و یک نسخه‌ی چاپی تهیه شده است. این سرچشمه‌ها عبارتند از:
۱- دست‌نویس کتابخانه‌ی شاهی دانمارک در شهر کپنهاگ که شماره رمز آن K20 است.
۲- دست‌نویس کپنهاگ که شماره رمز آن K26 است.
۳- دست‌نویس متعلق به مارتین هیگ (Martin Haug)، خاورشناس معروف آلمانی، در شهر مونیخ.
۴- نسخه‌ی چاپی به کوشش مارتین هیگ

کتاب، گذشته از پیشگفتار و شرح نسخه‌ها و نمایه (index)، از پنج بخش اصلی تشکیل می‌شود:
۱- بخش اول (ص ۱۷ تا ۷۴) شامل عکس تمام صفحه‌های دست‌نویس اصلی است.
۲- بخش دوم (ص ۷۶ تا ۱۸۷) عبارت است از ترانویسی متن پهلوی با حرف‌های انگلیسی
۳- بخش سوم (ص ۱۹۰ تا ۲۱۹) ترجمه‌ی انگلیسی متن پهلوی است
۴- بخش چهارم (ص ۲۲۱ تا ۲۵۶) شامل توضیح و تفسیر است
۵- بخش آخر (ص ۲۵۹ تا ۲۷۸) هم واژه‌نامه‌ی پهلوی به انگلیسی است.


دکتر فریدون وهمن در زمان نگارش این کتاب دانشیار در موسسه‌ی واژه‌شناسی (philology) خاوری در دانشگاه کپنهاگ دانمارک بوده است.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 12:01 AM | پيوند دایمی
6 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , كتاب


Saturday, August 29, 2009زندگی در کنار جاده‌ی ابریشم
شنبه ۷/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۹/آگوست/۲۰۰۹

مشغول خواندن کتاب جالبی هستم به نام «زندگی در کنار جاده‌ی ابریشم» که دکتر حیدری ملایری گرامی به من معرفی کرد.



نام کتاب: زندگی در کنار جاده‌ی ابریشم (Life along the Silk Road)
نویسنده: سوزان ویتفیلد (Susan Whitfield)
ناشر: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا
سال انتشار: ۲۰۰۱ م. / ۱۳۸۰ خ
صفحه: ۲۵۳

این کتاب داستان زندگی ۱۰ نفر با دین‌ها و زبان‌ها و قومیت‌های متفاوت است که در طول ۲۵۰ سال از ۷۵۰ تا ۱۰۰۰ میلادی در کنار این جاده زندگی کرده‌اند. این ده داستان عبارتند از:

۱- داستان یک تاجر: مردی سغدی به نام «نانای‌وندک» (بنده‌ی نانا، خدای باستانی) که پیرو مانی است. پدر و مادرش و خودش ابتدا زرتشتی بودند اما او و عمویش به دین مانی می‌گرایند.

۲- داستان یک سرباز: تبتی بودایی، شرح جنگ‌های چین و تبت بر سر برخی سرزمین‌های کنار جاده‌ی ابریشم است.

۳- داستان یک سوارکار: ترک اویغور. در این داستان با نقش سغدیان در دین‌گردانی اویغورها به دین مانی آشنا می‌شنویم. البته شخصیت داستان و خانواده مانند بسیاری دیگر از اویغورها به همان دین پرستش ارواح و شمنی (shaman) باقی می‌مانند. در این داستان می‌بینیم که اویغورها به خاطر کمک نظامی به چین، به نوعی از چین باج می‌گرفتند و اسبان و تاتو (pony)های خود را به قیمت گزاف به چین می‌فروختند و دولت چین نیز مجبور بود بپذیرد. اما در کتاب‌های تاریخ چین از این اسبها و تاتوها به عنوان «هدیه» و خراج اویغورها به امپراتور یاد شده است!

۴- داستان یک شاهدخت: خواهر امپراتور چین. یکی دیگر از باج‌هایی که دولت چین به اویغورها می‌داد فرستادن شاهدخت‌ها به زنی خاقان اویغور بود. در این داستان با شاهدختی همراه می‌شویم و مسیر سفر و نحوه‌ی برخورد اویغورها با او را می‌خوانیم.

۵- داستان یک راهب: کشمیری بودایی. این راهب کشمیری به ختا (Khitan) می‌رود. ختا همان است که در متن‌های قدیم گاهی به صورت «خطا» نیز نوشته می‌شده و زیبارویان آن مشهور بودند. برای نمونه حافظ می‌گوید:
آن یار پریچهره که دوش از برِ ما رفت ------- آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت؟

۶- داستان یک معشوقه‌ی درباری (courtesan) چینی

۷- داستان یک راهبه: چینی بودایی

۸- داستان یک بیوه: زنی چینی

۹- داستان یک پایور (official) چینی

۱۰- داستان یک هنرمند

(اطلاعات بیشتر درباره‌ی داستان‌ها را پس از خواندن هر یک خواهم افزود.)

سوزان ویتفیلد چین‌شناس است و همان طور که خود در پیشگفتار اعتراف می‌کند درباره‌ی تمدن‌های همسایه آگاهی کافی برای نگارش ندارد. به همین خاطر در این داستان‌ها نشانی از شخصیت مسلمان و یهودی نیست. دین‌ها محدود به مانوی، بودایی، مسیحی نسطوری است. وی در توصیف منطقه‌ها و فضاها خیلی خوب قلم زده است و خواننده را به فضای مورد نظر می‌برد و اطلاعات تاریخی درباره‌ی رابطه‌ی بین کشورها و دولت‌های هر دوره را در ضمن هر داستان توضیح می‌دهد. برخی کلک‌های تاجران و شگردهای نظامی و ... را هم در لا به لای داستان‌ها گنجانده است. در مجموع کتاب بسیار خوب و آگاهی‌بخشی است.

اما چند کاستی:

- خانم ویتفیلد به خاطر تخصص نداشتن در تاریخ ایران، در همان پیشگفتار چند اشتباه درباره‌ی ایران کرده است. از جمله این که می‌گوید دین زرتشتی به نجات‌دهنده اعتقاد دارد و نام این نجات‌دهنده «اهورا مزدا» است. در حالی که در دین زرتشت نجات‌دهنده را سوشیانس یا سوشیانت می‌گویند. یا مانی را - که از پدر و مادری اشکانی در بابِل زاده شده - بابلی می‌نامند. برخی از این اشتباه‌ها با مشاوره‌ی کوچکی حل می‌شد.

- دیگر این که درست است که در سال‌های ۷۵۰ تا ۱۰۰۰ میلادی دیگر دولت مرکزی ایرانی بر جاده‌ی ابریشم نفوذ نداشت اما دولت ایرانی سامانیان در آن دوران (۲۶۱ تا ۳۹۵ ق / ۸۷۴ تا ۱۰۰۴ م) بر سمرقند و بخارا فرمان می‌راند. ضمن آن که در پیشگفتار تاریخچه‌ی مختصری از دوران پیش از میلاد تا سال ۷۵۰ م. داده است. اما در این تاریخچه هم کمتر به نفوذ و حضور عنصرهای فرهنگی ایران در آسیای میانه اشاره می‌کند. از جمله می‌دانیم که ایران به مدت دست کم ۶۰۰ سال - یعنی بیشتر دوران ۴۵۰ ساله‌ی اشکانیان (۲۲۰ پ.م. تا ۲۲۴ م.) و مدت ۴۳۰ ساله‌ی فرمانروایی ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۰ م.) - بر جاده‌ی زمینی ابریشم کنترل داشت و واسطه‌ی بازرگانی میان چین و روم بود. اصلا یکی از دلیل‌های به وجود آمدن جاده‌ی دریایی ابریشم برای همین بود که روم و چین می‌خواستند ایران را دور بزنند. یعنی رومیان از شام و عربستان به اقیانوس هند می‌آمدند و از آنجا به چین می‌رفتند تا از جاده‌ی زمینی - که بیشتر آن زیر کنترل و فرمان دولت‌های ایرانی بود - گذر نکنند. اما در این پیشگفتار اشاره‌ای به این موضوع نمی‌شود.

نکته‌ی جالبی که در پیشگفتار آمده این که بودا - که نام اصلی‌اش سیذارتا گاتامه بوده - از قوم ایرانی سکاهای شرقی بود. لقب او شکایامونی به معنای فرزانه‌ی سکایی است.

نکته‌ی جالب دیگر این که در آغاز سده‌ی بیستم میلادی (سال ۱۹۰۰ م) میزان فراوانی سند باستانی از صحرای تکله‌مکان به دست می‌آید و اروپاییان بیشتر آنها را با خود می‌برند تا روی آنها مطالعه کنند. پس از نزدیک ده سال یکی از باستان‌شناسان به نام «سر مارک اورل استاین» (Sir Marc Aurel Stein) به آسیای میانه می‌آید. پس از پرس و جوی فراوان از کسی که این سندها را فروخته، یعنی ترک اویغوری به نام «اسلام آخوند»، آخر فروشنده اعتراف می‌کند که بیشتر این سندها تقلب ی است و او و همکارانش آنها را از خود درآورده‌اند! روی پوست درخت نوشته‌اند و با کمک آتش و ... آنها را کهنه کرده‌اند. یعنی باستان‌شناسان و کارشناسان زبان‌های مُرده در اروپا به مدت ده سال مشغول تلاش بیهوده برای کشف خط و زبانی بودند که وجود خارجی نداشت و چند شیاد آنها را ساخته بودند!

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 11:49 AM | پيوند دایمی
3 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , كتاب


Wednesday, August 26, 2009چهره‌های قدرت
چهارشنبه ۴/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۶/آگوست/۲۰۰۹

کتابی یافتم به نام «چهره‌های قدرت» درباره‌ی نمایش و تصویر اسکندر در طول تاریخ.



نام کتاب: چهره‌های قدرت: تصویر اسکندر و سیاست یونانی (Faces of Power: Alexander's Image and Hellenistic Politics)
نویسنده: اندرو استوارت (Andrew F. Stewart)
سال انتشار: ۱۹۹۳ م. / ۱۳۷۴ خ.
ناشر: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا
صفحه: ۵۴۵

پیوست ۱ (ص ۳۴۱) این کتاب درباره‌ی ظاهر اسکندر بر پایه‌ی نوشته‌های باستانی است. چند نکته‌ی جالب از این بخش را نقل می‌کنم:


تراشیدن ریش در میان یونانیان از زمان اسکندر رایج شد هرچند که مردان پیشگام (و محترم) یونانی این کار را نمی‌کردند.

دیودوروس می‌گوید: وقتی اسکندر به شهر شوش، یکی از پایتخت‌های هخامنشیان، رسید و بر تخت شاهنشاهی ایران نشست، اندازه‌های تخت شاهی خیلی برایش بزرگ بود (یعنی قد و قامت اسکندر دست کم کوچک‌تر و کوتاه‌تر از قد و قامت شاه ایران بود). در حالت نشسته بر تخت، پاهای اسکندر به پله‌ی اول تخت نمی‌رسید. از این رو یکی از یونانیان وقتی این را دید، یکی از میزهای داریوش سوم را از همان کنار برداشت و زیر پای اسکندر گذاشت تا پایش در هوا آویزان نباشد!

پلوتارخ می‌گوید: اسکندر پس از ورود به ایران شروع کرد به پوشیدن لباس‌های ایرانی. او لباس پارسیان را بر لباس مادها ترجیح می‌داد زیرا لباس پارسی آسان‌تر بود.

دیودوروس می‌گوید: اسکندر تمام لباس‌های شاهنشاه ایران را می‌پوشید به جز شلوار مادی و شنل آستین‌دار را.

آریان می‌گوید: اسکندر لباس مقدونی خود را با لباس ایرانیان عوض کرد و من اصلا این کار او را نمی‌ستایم. وی هم چنین می‌گوید مقدونیان از این لحاظ بسیار ناراحت بودند که اسکندر به روش ایرانیان لباس می‌پوشد.

بخش‌هایی از این کتاب را می‌توانید در سرویس «کتاب‌های گوگل» بخوانید.

این هم تصویر اسکندر در «موزاییک اسکندر» که در شهر پومپی ایتالیا یافت شده است. این موزاییک صحنه‌ی جنگ اسکندر و داریوش سوم هخامنشی را نشان می‌دهد و در سده‌های نخست میلادی بر پایه‌ی نقاشی‌ای از زمان نزدیک به اسکندر ساخته شده است. تصویر واقعی اسکندر بسیار متفاوت از آن چیزی است که امروزه اروپاییان و به ویژه هالیوود سعی دارند نشان دهند یعنی مردی بلندقامت و بلوند و ...



این هم کالین فرل (Colin Farrell) ایرلندی که برای بازی در فیلم اسکندر موهای مشکی خود را بلوند کرده است!



نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 1:09 AM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , كتاب


Tuesday, August 25, 2009خاطره‌ی ادگار جیمز بنکس
سه‌شنبه ۳/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۵/آگوست/۲۰۰۹

ادگار جیمز بنکس یک امریکایی بود که در سال ۱۹۰۳ م. / ۱۲۸۲ خ. از طرف دانشگاه شیکاگو برای کاوش‌های باستانی به عثمانی رفت.


ادگار جیمز بنکس با لباس عربی

وی سپس در سال ۱۹۱۲ م / ۱۲۹۱ خ. گزارش کاملی از سفر خود منتشر کرد با نام «بسمیه یا شهر گمشده‌ی ادب».


نام کتاب: بسمیه یا شهر گمشده‌ی ادب (Bismya or the Lost City of Adab)
نویسنده: ادگار جیمز بنکس (Edgar James Banks)
سال انتشار: ۱۹۱۲ م.
صفحه: ۴۵۵

بسمیه شهری است در عراق امروزی که در استان «واسط» بین بغداد و بصره قرار دارد. شهر ادب هم شهری است از دوران سومریان که پیش از این کاوش تنها نام آن دانسته بود.

بنکس ابتدا در کنسولگری امریکا در شهر بغداد کار می‌کرد و توانست میزان زیادی لوحه‌های نوشته به خط میخی بخرد و به موزه‌ها بفروشد. وی در این کتاب گله می‌کند که دولت عثمانی به تازگی قانون ی تصویب کرده که مقام‌های دولتی کشورهای خارجی دیگر نمی‌توانند در کار عتیقه فعالیت کنند.

بنکس در فصل دوم کتاب درباره‌ی مقررات دولت عثمانی برای کسب اجازه‌ی کاوش صحبت می‌کند. من گوشه‌ای از آن را ترجمه می‌کنم:


طبق قانون امور باستان‌شناسی عثمانی، هر درخواست کاوش باستان‌شناسی باید نخست به وزارت تعلیمات عمومی تسلیم شود. پس از طی زمانی، مشاوری درخواست را بررسی می‌کند. اگر تصویب شد آن را به موزه‌ی امپراتوری عثمانی می‌فرستد. مقامات موزه آن را بررسی می‌کنند و اگر مایل بودند آن را به وزارت تعلیمات عمومی برمی‌گردانند تا نزدیک‌ترین مقامات محلی به ویرانه‌ی تاریخی وضعیت مالکیت زمین و نزدیکی آن به پادگان‌های نظامی یا مسجد و گورستان را بررسی کنند. درخواست‌ها نه به صورت تلگراف بلکه به صورت نامه فرستاده می‌شوند حتا اگر ویرانه در بیابان باشد و از هر گونه آبادی دور باشد.

پس از آن نامه‌ای به فرماندار یا والی استان فرستاده می‌شود و شاید یک ماه طول بکشد. والی آن را به فرماندار جز یا «متصرف» می‌فرستد. متصرف آن را به قائم مقام می‌فرستد. قائم مقام آن را به مدیر می‌فرستد. مدیر هر وقت که دلش خواست بازرسی لازم را انجام می‌دهد و نامه را از همین مسیر به وزارت تعلیمات عمومی پس می‌فرستد.

اگر همه چیز به خوبی پیش برود، درخواست اصلی با گزارش مقام‌های محلی دوباره برای بازبینی به موزه فرستاده می‌شود. سپس موزه درخواست را به وزراتخانه پس می‌فرستد. اگر هیچ مخالفتی با درخواست نشد، آن را به وزیر اعظم و شورای دولت می‌دهند تا تصویب کند. بیشتر درخواست‌ها در همین جا کارشان تمام می‌شود و خبری از آنها نمی‌شود. اگر بخت یار باشد و درخواستی از زیر دست این شورای گرانقدر بیرون آمد دوباره به دست وزیر اعظم داده می‌شود تا آن را به شورای وزیران ببرد. پس از تصویب شورای وزیران، درخواست به سوی کاخ فرستاده می‌شود تا بالاخره روی میز سلطان برسد. گفته می‌شود که تنها پنج درصد درخواست‌ها به میز سلطان می‌رسند و اگر بیرون بیایند به شکل دودی از دودکش خواهد بود!

اگر به منشیان دربار فشار کافی آورده شود شاید درخواست به نظر سلطان برسد. سپس سلطان نظر موافق یا مخالف خود را بیان می‌کند. به این ابراز نظر «اراده» (iradé) گفته می‌شود. وقتی «اراده» به صورت کتبی درآید «فرمان» (firman) خوانده می‌شود. درخواست و «اراده» به وزارت تعلیمات داده می‌شود و پس از پرداخت ۲۰ لیره‌ی عثمانی (برابر ۸۸ دلار امریکا) و پیش پرداخت ۵۰ لیره‌ی عثمانی (برابر ۲۲۰ دلار امریکا)، «فرمان» به دست متقاضی داده می‌شود. ممکن است گرفتن فرمان یک سال طول بکشد.

پس از طی تمام این مرحله‌ها، موزه یک نفر مامور را به همراه گروه کاوش می‌فرستد که تمام هزینه‌های این شخص بر عهده‌ی گروه باستان‌شناس کاوشگر است. وی هرچه را گروه کاوشگر پیدا کند تحویل می‌گیرد و مراقب است که بندهای قرارداد همکاری نقض نشوند.

در این زمان هنوز دولت عثمانی برپا بود و در ایران هم حکومت قاجار بر قرار بود. جالب است که عثمانیان با این که از نظر تاریخی و فرهنگی هیچ ربطی به دوران باستان این منطقه نداشتند این گونه برای حفظ آثار باستانی قلمروهای زیر فرمان خود سختگیری می‌کردند. بسیاری از آثار باستانی مربوط به ایران از زمان هخامنشی تا ساسانی در این زمان زیر فرمان دولت عثمانی بود. از خود آسیای کهتر یا آناتولی گرفته که در زمان هخامنشیان بخشی از ایران بود تا سوریه و بابل و عراق که در زمان اشکانیان و ساسانیان هم همچنان بخشی از قلمروی ایرانیان بودند. به همین خاطر بسیاری از آثار باستانی ایران متعلق به این دوران هم اینک در موزه‌های ترکیه است و طوری با آن رفتار می‌کنند که مربوط به نیاکان ترک‌شان است! همان طور که مولانای ایرانی را دزدیده‌اند و او را شاعر ملی و بزرگ ترک (!) خود معرفی می‌کنند.

در همین دوران در زمان قاجار، اروپاییان می‌آمدند و حق انحصاری کاوش باستانی در سراسر ایران را می‌گرفتند و هر چه به دست می‌آوردند با خود می‌بردند و این گونه شد که موزه‌های بریتانیا و فرانسه پر شد از آثار باستانی ایران زمین! (برای نمونه ن.ک. غارت شوش در همین وبلاگ).

متاسفانه انگار وضع در کشور ما آن قدر خراب است که هنوز هم برخی می‌گویند: خوب شد خارجی‌ها آثار باستانی ما را بردند وگرنه اگر آن آثار هنوز در ایران مانده بود امروز چیزی از آنها برجا نمانده بود! نمی‌دانم کی قرار است این وضع تغییر کند.

پی‌نوشت:
این کتاب را می‌توانید در این نشانی در کتابخانه‌ی دانشگاه شیکاگو بخوانید.

به نوشته‌ی خانم اوا واسیلوسکا (Ewa Wasilewska) در مقاله‌ای به نام «ایندینیا جونز فراموش شده» (The Forgotten Indiana Jones) و نیز این صفحه، ادگار بنکس الهام‌بخش شخصیت ایندینیا جونز در مجموعه فیلم‌های هالیوودی (با شرکت هریسون فورد) است.

پی‌نوشت ۲:
بانو سودآور یادآور شدند که عثمانیان هم در حفظ آثار و میراث باستانی سرزمین‌های زیر فرمان خود توجه نداشتند و نمونه‌ی آن کل دروازه‌ی شهر بابل و کل شهر پرگامون است که به تمامی در موزه‌های اروپا است، یا معبد پارتنون یونان که لرد الگین (Elgin) انگلیسی آن را خرید و به انگلستان برد. آلمانی‌ها نیز در برابر ساخت راه آهن بغداد، آزاد بودند هر چه دلشان می‌خواهد از سرزمین‌های عثمانی ببرند.

تمام اینها درست و بجا است و از یادآوری‌شان سپاسگزارم. من تنها خواستم مقایسه‌ای کرده باشم بین گشاده‌دستی شاهان قاجار که امتیاز انحصاری کاوش باستان‌شناسی می‌دادند با عثمانیان که این چنین سختگیری می‌کردند. دست کم این روال قانون ی طولانی و نفس‌گیر را داشتند. اما من نمی‌دانم آیا چنین قانون و روالی در ایران آن زمان وجود داشته یا نه.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 1:13 AM | پيوند دایمی
2 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , تاريخ معاصر , كتاب


Monday, August 24, 2009گشتاسپ و کتایون
دوشنبه ۲/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۴/آگوست/۲۰۰۹

بر پایه‌ی یشت‌های اوستا، نام همسر گشتاسپ کیانی «هوتَه‌اوسا» (Hutaosa شاید همان آتوسا) و مانند گشتاسپ از خاندان نَئوتَره (Naotara همان نوذر) بود. در نوشته‌های پهلوی اوایل ساسانی نام همسر گشتاسپ به شکل هوتوس درآمده است. اما در شاهنامه و روایت‌های دوران اسلامی نام زن گشتاسپ هیچ شباهتی به این نام ندارد. بلکه در این نوشته‌ها زن گشتاسپ دختر قیصر روم است و کتایون خوانده می‌شود. داستان عشق گشتاسپ و کتایون، دختر قیصر، در شاهنامه در بخش پادشاهی لهراسپ آمده است.

آرتور کریستنسن در کتاب کیانیان می‌نویسد که معلوم نیست از چه زمانی این تغییر در نام و شخصیت همسر گشتاسپ صورت گرفته و داستان حماسی/عشقی گشتاسپ و کتایون به تاریخ کیانیان راه یافته است. اما بعید نیست که این امر مربوط به اواخر دوران ساسانیان به ویژه پس از دوره‌ی شاهنشاهی خسرو دوم، اپَرویژ [شکست‌ناپذیر = پرویز]، باشد. زیرا خسرو دختر امپراتور بیزانس به نام مریم را به زنی گرفت.

از سوی دیگر نیز داستان عشق گشتاسپ و کتایون شبیه داستان زریادرس و اوداتیس (Zariadres and Odatis) است که به زمان هخامنشیان و اسکندر مقدونی می‌رسد. خارس میتیلنی (Chares of Mitylene) - که در سده‌ی چهارم پ.م. رییس دربار اسکندر بود - از این داستان عاشقانه‌ای یاد کرده که در میان ایرانیان رایج بوده است. زریادرس شبیه زریر (برادر گشتاسپ) و اوداتیس شبیه نام هوته‌اوسا است.

خاستگاه: کتاب کیانیان ترجمه‌ی ذبیح‌الله صفا

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 1:43 AM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان


Sunday, August 23, 2009یادگار زریران
یک‌شنبه ۱/شهریور/۱۳۸۸ - ۲۳/آگوست/۲۰۰۹

یکی از آثار به جا مانده از زمان ساسانیان کتابی است به نام «یادگار زریر» یا در زبان پهلوی (پارسی میانه): «ایاتگار زریران». این کتاب درباره‌ی جنگ میان گشتاسپ و ارجاسپ تورانی و بیان دلاوری‌ها و جنگاوری‌های زریر و پسرش بَستور در این نبردها است.

زریر نام برادر گشتاسپ بود و هر دو پسر لُهراسپ بودند. لهراسپ در اصل به صورت «اَئووَرتَه‌اسپه» بوده به معنای دارنده‌ی اسپ تندرو. ائوورته همان است که به صورت اروند (رود تندرو) و الوند درآمده است. ائوورته‌اسپه به صورت لورته‌اسپ و لرهاسپ و سپس لهراسپ درآمده است. لهراسپ چون به سن پیری رسید خود را بازنشسته کرد و کشورداری را به پسران خود سپرد. گشتاسپ شاه شد و زریر فرمانده ارتش. در شاهنامه چنین آمده است:

چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت --------- فروآمد از تخت و بربست رخت

در زمان شاهی گشتاسپ، زرتشت پیامبر بر او درمی‌آید و او را به دین خود می‌خواند. که در واقع دین زرتشت اصلاحاتی در دین آریایی مزداپرستی بود. گشتاسپ دین او را می‌پذیرد و دیگران را نیز به دین زرتشت دعوت می‌کند از جمله ارجاسپ تورانی را. اما ارجاسپ از پذیرش دین زرتشت سرباز می‌زند و چنین پاسخ می‌دهد:


که ای نامور شهریار جهان -------------- فروزنده‌ی تاج شاهنشهان
سرت سبز باد و تن و جان درست ------------- مبادت کیانی کمرگاه سست
شنیدم که راهی گرفتی تباه --------------- مرا روز روشن بکردی سیاه
بیامد یکی پیر مهتر فریب ---------------- ترا دل پر از بیم کرد و نهیب
سخن گفتنش از دوزخ و از بهشت --------------- به دلت اندرون هیچ شادی نهشت
تو او را پذیرفتی و دینش را -------------- بیاراستی راه و آیینش را
برافگندی آیین شاهان خویش ----------------- بزرگان گیتی که بودند پیش
رها کردی آن پهلوی کیش را -------------------- چرا ننگریدی پس و پیش را

سپس جنگی درمی‌گیرد و زریر در این جنگ به دست یک تورانی به نام «بیدرفش جادو» کشته می‌شود. بخش گشتاسپ‌نامه در شاهنامه که سروده‌ی دقیقی توسی است در واقع بر پایه‌ی نسخه‌ای از «یادگار زریران» است و فردوسی آن را بر اثر خوابی که دید و در آن خواب دقیقی از وی درخواست کرد، در شاهنامه‌ی خود گنجاند. البته دکتر ذبیح‌الله صفا معتقد است که دقیقی از شاهنامه‌ی منثور ابومنصوری استفاده کرده نه یادگار زریران اما آن شاهنامه‌ی منثور خود بر پایه‌ی یادگار زریران بوده است.

صورت فعلی یادگار زریران به زمان ساسانیان برمی‌گردد و کتابی است به نثر. در سال ۱۹۳۲ م. / ۱۳۱۱ خ. امیل بنونیست (Emile Benveniste)، استاد فرانسوی زبان‌های ایرانی کهن، ثابت کرد که این کتاب در اصل به صورت نظم حماسی و متعلق به دوران اشکانیان بوده و در زمان ساسانیان پس از افزوده شدن توضیح و تفسیرهایی به صورت نثر درآمده است. سپس خود به بازیابی و بازسازی صورت اصلی آن پرداخت و موفق شد پس از چند سال کوشش شکل اصل آن به صورت شعرهای شش هجایی را بازسازی کند. گویا خود این شکل اشکانی نیز از روی منظومه‌ی دیگری در زمان هخامنشیان سروده شده است.

به نوشته‌ی دکتر ذبیح‌الله صفا، اهمیت یادگار زریران در این است که واسطه‌ی میان منظومه‌های حماسی پشت‌ها و حماسه‌های پارسی است و نشان می‌دهد که اندیشه‌ی ایجاد منظومه‌های پهلوانی از دوره‌ی یشت‌ها همواره در ایران وجود داشته است. دکتر صفا متن حماسی یادگار زریران را در شماره‌های ۶ تا ۱۰ سال اول مجله‌ی سخن منتشر کرد. این هم نمونه‌ای از این برگردان:


بَستور، پسر خردسال زریر، به کین‌خواهی پدر به رزم می‌رود و چنین می‌گوید:
رزم ایران بینم / و این که آن سپهبد دلیر / پدر من زریر / زنده است یا مرده / پیش خدایگان بازگویم / پس ویشتاسپ شاه / گفت تو مشو! / چه تو اَپورناکی [=نابالغ] / و پرهیز رزم [=روش دفاع] ندانی / و تیر ندانی افکند / و خیونان [=تورانیان] ترا کُشند / آنگاه خیونان دو از من برند [=زریر و بستور] / ...

اما بستور به پنهانی / به آخور سردار گفت / ویشتاسپ فرمان داد / آن اسپ که زریر را بود / به بستور دهید / آخورسردار اسپ زین فرمود کردن / و بستور برنشست / و اسب فراز هِلید / و دشمن بکشت / تا بدان جایگه رسید / که پدر مرده را بدید / و گفت ای پدر نامور! / خون تو که ریخت؟ /... / کام تو همه آن بود / که کارزار کنی / اما اینک کشته افتاده‌ای / چون مردم بی‌تخت / و این موی و ریش تو / از باد بیاشفته است / تن پاکت خسته و خاک بر گردنت نشسته است / من اکنون چه می‌توانم کرد؟ / اگر فرود آیم / و سر تو بر کنار گیرم / و خاک از سرت بسترم / از آن پس، بر اسپ / نشستن نتوانم /...

(نقل از کتاب کیانیان ترجمه‌ی ذبیح‌الله صفا)

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 12:53 AM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , كتاب


Friday, August 21, 2009راهنمای جامع پاسارگاد
آدینه ۳۰/امرداد/۱۳۸۸ - ۲۱/آگوست/۲۰۰۹

چندی پیش کتابی خریدم نوشته‌ی شادروان استاد دکتر علیرضا شاپور شهبازی به نام «راهنمای جامع پاسارگاد».



نام کتاب: راهنمای جامع پاسارگاد
نویسنده: علیرضا شاپور شهبازی
سال انتشار: ۱۳۷۹ خ. / ۲۰۰۰ م.
ناشر: بنیاد فارس‌شناسی، شیراز
صفحه: ۱۴۵

این کتاب از پنج فصل تشکیل شده که عنوان آنها چنین است:

۱- نام و جایگاه پاسارگاد
۲- طرحی کلی آثار و سازندگان آنها
۳- آثار هخامنشی پاسارگاد
۴- آثار دیگر دشت مرغاب
۵- تاریخچه‌ای از مطالعات پیرامون پاسارگاد

در پایان کتاب نیز تصویرهای رنگی با کاغذ مرغوب (گلاسه) از تک تک بناها و آثار دشت پاسارگاد دیده می‌شود.

آثاری که در این کتاب معرفی و بررسی شده‌اند عبارتند از:
- آرامگاه کوروش بزرگ
- کاخ بار
- کاخ دروازه
- نقش انسان بالدار
- بوستان پاسارگاد
- کاخ نشیمن
- زندان سلیمان (قبر کمبوجیه)
- تل تخت یا تخت سلیمان
- سکوهای نیایش
- تپه‌های پیش از تاریخ
- تنگ بلاغی
- کاروانسرای مظفری
- مسجد اتابکی

شادروان دکتر علیرضا شاپور شهبازی (زاده: ۱۳۲۱ شیراز، مرگ: ۱۳۸۵) از استادان برجسته در زمینه‌ی تاریخ ایران باستان و به ویژه دوران هخامنشی بود. مزار وی در حافظیه‌ی شیراز است.


علیرضا شاپور شهبازی

وی در پیشگفتار دلیل‌های چندی برای اهمیت پاسارگاد برمی‌شمارد از جمله این که پاسارگاد نخستین نماد شکوفایی هنرهای رازیگری (معماری)، پیکرتراشی، رنگ‌آمیزی و شبیه‌سازی در دوران هخامنشی را در خود نگه داشته و الگوی پارسه (تخت جمشید) شده است. بدون شناخت پاسارگاد دریافتن رازهای پارسه میسر نمی‌شود.

در زمان ما درباره‌ی پاسارگاد پیشتر سه اثر مستقل نوشته شده است:

- رساله‌ی پایان‌نامه‌ی دکتری ارنست هرتسفلد آلمانی به سال ۱۹۰۸ م. / ۱۲۸۷ خ. در ۶۸ صفحه که نوشته‌های جهانگردان اروپایی از سده‌ی پانزده میلادی (دوران صفوی) به بعد را بررسی کرده است.

- دومین تحقیق مستقل درباره‌ی پاسارگاد را شادروان علی سامی که در سال ۱۳۳۰ خ. / ۱۹۵۱ م. منتشر شد. کتاب سامی «پاسارگاد یا قدیمی‌ترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران» نام داشت. سامی از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۴ سرپرست آثار پارسه و پاسارگاد بود. کتاب سامی شامل مطالب دست اول و کاوش‌های شخصی او در پاسارگاد است. این کتاب را رالف نورمن شارپ در سال ۱۹۵۶ م. به انگلیسی ترجمه کرد و در دسترس فرنگیان نهاد.

- سومین اثر نوشته‌ی دیوید استروناخ است که در سال ۱۹۷۸ م. / ۱۳۵۷ خ. منتشر شد و حاصل بررسی‌های باستان‌شناختی و شرح یافته‌های کاوش بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳ م. است. استروناخ علاوه بر آثار دوران هخامنشی، آثار دوران سلوکیان و ساسانیان در پاسارگاد را نیز بررسی می‌کند.

استاد شهبازی از این سه اثر پژوهشی استفاده کرده تا راهنمای جامع و عمومی و مناسب برای خوانندگان علاقه‌مند غیرکارشناس و بازدیدکنندگان از پاسارگاد فراهم کند و در این کار موفق بوده است.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 10:44 AM | پيوند دایمی
2 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , كتاب


Thursday, August 20, 2009کیانیان
پنج‌شنبه ۲۹/امرداد/۱۳۸۸ - ۲۰/آگوست/۲۰۰۹

امروز می‌خواهم اندکی درباره‌ی کتاب کیانیان کریستنسن بنویسم.



نام کتاب: کیانیان (Les Kayanides)
نویسنده: آرتور امانوئل کریستنسن (Arthur Emmanuel Christensen)
سال نگارش: ۱۹۳۱ م. / ۱۳۱۰ خ.
ترجمه: دکتر ذبیح‌الله صفا
سال ترجمه: ۱۳۳۶ خ / ۱۹۵۷ م.
انتشارات: علمی و فرهنگی
صفحه: ۲۴۲

این کتاب ۶ فصل دارد و عنوان فصل‌ها چنین است:

۱- کیانیان و هخامنشیان: طرح مسئله
۲- کیانیان در گاثاها و یشت‌ها
۳- روایات مربوط به تاریخ قدیم در دوره‌ی ساسانی
۴- کیانیان بنا بر روایت دینی
۵- کیانیان بنا بر روایت ملی
۶- جانشینان بهمن بنا بر روایت ملی

آرتور کریستنسن در تاریخ ۹ ژانویه‌ی ۱۸۷۵ م. / ۱۹ دی ۱۲۵۳ خ. در دانمارک زاده شد و در ۳۰ مارچ ۱۹۴۵ م. / ۱۰ فروردین ۱۳۲۴ درگذشت. وی ابتدا در دانشگاه کپنهاک در محضر وسترگارد کسب دانش کرد و سپس به آلمان رفت و در نزد آندریاس شاگردی کرد. وی علاوه بر زبان مادری خود به زبان‌های آلمانی و فرانسوی و انگلیسی تسلط داشت و اثر چاپ کرده است. وی زبان‌های اوستایی و پهلوی و پارسی نو و عربی هم می‌دانست. وی نخستین تحقیق خود را در سال ۱۹۰۱ درباره‌ی مزدک منتشر کرد و پس از آن تا پایان عمر در زمینه‌ی ایران پیش از اسلام به ویژه ساسانیان پژوهش کرد. از وی نزدیک شصت اثر بر جا مانده که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

- شاهنشاهی ساسانیان
- ایران در زمان ساسانیان
- کیانیان
- تحقیقاتی در آیین زردشتی در ایران باستان
- ملاحظاتی درباره‌ی قدیمی‌ترین دوران‌های آیین زرتشتی
- آیا آیین زروانی وجود داشته است؟
- حماسه‌ی شاهان در روایات ایران باستان
- نمونه‌های نخستین بشر و نخستین شاه در تاریخ داستانی ایرانیان

موضوع کتاب کیانیان در واقع پاسخ به این پرسش است که کیانیان که بودند و آیا با هخامنشیان یکی بودند؟

نام شاهان کیانی در روایت‌های دینی از جمله بُندَهِشن چنین آمده است:
۱- کی کَواذ (کی‌قباد)
۲- کی اَیپوَه
۳- کی اوس (کاووس)
۴- کی سیاوش
۵- کی خسرو
۶- کی لهراسپ
۷- کی گشتاسپ
۸- بهمن
۹- دارا
۱۰- دارای دارایان (دارا پسر دارا یا داراب)

اپیوه به جز کی اوس، سه پسر دیگر نیز داشت به نام‌های کی آرش (کیارش)، کی بیَرّش (کی بیارش).

در واقع فصل اول به طرح همین پرسش می‌پردازد و فصل‌های بعد با بررسی سندهای تاریخی نشان می‌دهد که چنین نیست و کیانیان از شاهان شرق ایران و بسیار پیش از هخامنشیان بودند. دو خاورشناس آلمانی به نام‌های هرتل (Hertel) و هرتسفلد (Herzfeld) ادعا کرده بودند که چون پادشاه حامی زرتشت گشتاسپ نام داشت و پدر داریوش بزرگ هخامنشی هم ویشتاسپ بوده بنابراین این دو باید یکی باشند و داریوش شاگرد زرتشت بوده است و کیانیان شکل حماسی و دینی هخامنشیان هستند. هرتل و هرتسفلد معتقد بودند اگر عنصرهای اسطوره‌ای را از این داستان‌ها حذف کنیم به برخی شاهان ماد و هخامنشی می‌رسیم. در این تفسیر، کورش نیز با کی‌خسرو یکی دانسته می‌شود. کریستنسن با بررسی سندهای ایرانی مانند گاثاها و یشت‌ها و مانند آن نشان می‌دهد این چنین نیست.

کی در اصل کَوی و به معنای شاه بوده است و جمع آن کیان است. در واقع کیانیان خود جمع جمع است. درفش کاویانی نیز در اصل یعنی درفش شاهی اما در زمان ساسانیان درفش کاویانی با داستان کاوه‌ی آهنگر درهم آمیخته شد.

پیشتر از مقاله‌ای درباره‌ی ارتباط ساسانیان و هخامنشیان نوشتم (ن.ک. ساسانیان و هخامنشیان) و این که چرا در شاهنامه (که بر پایه‌ی خدای نامگ فراهم شده در زمان ساسانیان است) نشانی از هخامنشیان نیست. کریستنسن در این کتاب هم چنین یادآور می‌شود که توجه ساسانیان به کیانیان و گردآوری خدای‌نامگ از زمان کواذ (قباد) ساسانی شروع می‌شود که نام خودش از نام نخستین شاه کیانی یعنی کی‌قباد گرفته شده و نام پسرانش هم از روایت‌های کیانی است مانند خسرو (انوشیروان)، جم، کاووس. هم چنین در این دوران با سرداری به نام سیاوش برمی‌خوریم که نام او هم از کیانیان گرفته شده است.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 2:35 PM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , كتاب


Friday, July 31, 2009مازندران در شاهنامه
آدینه ۹/امرداد/۱۳۸۸ - ۳۱/جولای/۲۰۰۹



به بربط چو بایست بر ساخت رود -------------- برآورد مازندرانی سرود
که: مازندران شهر ما یاد باد --------------- همیشه بر و بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گل است --------------- به کوه اندرون لاله و سنبل است
هوا خوشگوار و زمین پرنگار -------------- نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون -------------- گرازنده آهو به راغ اندرون
همیشه بیاساید از خفت و خوی -------------- همه ساله هرجای رنگ است و بوی
گلاب است گویی به جویش روان ------------- همی شاد گردد ز بویش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین ------------------- همیشه پر از لاله بینی زمین
همه ساله خندان لب جویبار ----------------- به هر جای باز شکاری به کار
سراسر همه کشور آراسته ------------------- ز دیبا و دینار و از خواسته
بتان پرستنده با تاج زر ------------------- همه نامداران به زرین کمر

وقتی کاووس شاه کیانی این آواز را از خنیاگر مازندرانی شنید آز و طمع او را بر آن داشت که به مازندران لشکر بکشد. و این داستان مایه‌ی چند پرسش برای یکی از دوستان شد!

چندی پیش دوستی پرسش‌هایی درباره‌ی مازندران در شاهنامه کرده بود. موضوع اصلی پرسش‌ها به داستان جنگ کیکاووس با دیوان مازندران برمی‌گردد. من هم در اینجا پرسش‌هایش را به همراه پاسخ کوتاه خودم می‌آورم. امیدوارم که برای دیگران نیز جالب باشد.

۱- آیا در زمان کیکاووس مازندران زیر فرمان ایران نبوده؟

می‌دانید که کیکاووس از شاهان کیانی بود و این شاهان جزو شاهان استوره‌ای به حساب می‌آیند. یعنی تاریخ دقیق و واقعی‌شان دانسته نیست. به احتمال زیاد، کیانیان از شاهان شرقی ایران پیش از هخامنشیان بوده‌اند. البته آرتور کریستنسن کتابی دارد به نام «کیانیان» - که من خیلی سال پیش خوانده‌ام اما الان حضور ذهن ندارم. باید دوباره به آن نگاه کنم. به زودی مطلبی در وبلاگ درباره‌ی این کتاب خواهم نوشت.

در ضمن کاووس خود در اصل کی اوس بوده است مانند کی کواد (کی قباد) و نام دیگر شاهان کیانی. اما بعدها یک «کی» دیگر به نام کاووس افزوده شده و کیکاووس خوانده شده است. شاید بتوانیم فرض کنیم که کاوس شاهنشاه ایران بوده و شاه مازندران یکی از شاهان محلی. وقتی شاه محلی به شاه ایران پاسخ نداد شاه ایران به آنجا لشکر می‌کشد.

۲- دیوان از چه زمانی بر مازندران مسلط شدند؟

واژه‌ی دیو در اصل به معنای ایزد و خدا بوده است. در میان هندوایرانیان دو دسته خدا وجود داشت: در زبان هندی به آنان دئوا و اسورا گفته می‌شود و در زبان‌های ایرانی دیو و اهورا. به تدریج در میان هندوان دئوا خدای خوب شد و اسورا خدای بد. زرتشت نیز پس از اصلاح دینی خود در ایران، مزدا را - که از اهوراها بود - به عنوان خدای بزرگ برکشید و خدایان بد را دیو نامید. پرستندگان دیوها نیز در استوره‌ها دیو خوانده شده‌اند. در واقع دیو در شاهنامه و استوره‌های ایران یعنی کسی که مزداپرست نیست.

از این رو اگر به دنبال این هستیم که دیوان کی بر مازندران فرمان می‌راندند باید ببینیم که از چه زمانی فرمانروایان مازندران دین مزداپرستی را پذیرفتند. پیش از آن می‌شود زمان فرمانروایی دیوان.

۳- به نظر شما به شُبهه‌ی رویارویی ایران و مازندران چه گونه می‌شود پاسخ داد؟

به نظر من شبهه‌ای وجود ندارد. رویارویی هم نبود. تنها آز و طمع کاووس سبب شد که بین فرمانروای محلی و فرمانروای مرکزی درگیری شود و آن هم پس از کاووس برطرف شد و دیگر مشکلی نبوده است. اگر یادتان باشد در مطلبی که درباره‌ی دیلمیان نوشتم به این اشاره کردم که در زمان ساسانیان سپاهیان شمال ایران از بهترین پیاده‌نطام ایران بودند و توانستند ۲۰۰ سال در برابر عرب‌ها و حکومت‌های اموی و عباسی پایداری کنند.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 2:35 PM | پيوند دایمی
3 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , فردوسی


Thursday, July 30, 2009آشنایی با سکاها
چهارشنبه ۸/امرداد/۱۳۸۸ - ۳۰/جولای/۲۰۰۹

چند قوم ایرانی باستان را همه می‌شناسیم مانند مادها، پارس‌ها، و پارت‌ها. گروه دیگری از قوم‌های ایرانی سکاها هستند که کمتر شناخته شده‌اند. سکاها یک قوم نبودند بلکه گروهی از قوم‌ها بودند که در سرزمین‌های بالای ایران امروزی زندگی می‌کردند. سکاها و تاریخ‌شان یکی از بخش‌های تاریخ و تمدن ایرانیان است که کمتر بدان توجه شده است. خوشبختانه دکتر کاوه فرخ در کتاب خود به نام «سایه‌هایی در بیابان: ایران باستان در جنگ» (ن.ک. Shadows in Desert: Ancient Persia at War)، در همان آغاز کتاب بخشی را به بحث درباره‌ی سکاها سپرده است. از این رو در این مطلب کوتاه سعی می‌کنم چکیده‌ای درباره‌ی سکاها بنویسم بر پایه‌ی کتاب‌های مختلفی که خوانده‌ام.

سکاهای خاوری و باختری

همان طور که گفتم سکاها همبستگی یا اتحادیه‌ای از قوم‌های ایرانی بودند. از نظر جغرافیایی می‌توان سکاها را به دو دسته‌ی کلی خاوری و باختری تقسیم کرد و مرز تقسیم تقریبا دریای مازندران یا کاسپین است.

در میان سکاهای خاوری می‌توان از گروه‌های زیر نام برد:
- سکاهای سوگدوم (Sugdum Saka): آن سوی سغد
- سکاهای تیگره خودا (Tigrakhauda Saka): تیزخود
- سکاهای هومَ ورگا (Saka haumavarga): هوم‌نوش یا هوم‌پرست. هوم گیاه مقدسی بود که قوم‌های ایرانی شیره‌ی آن را در مراسم دینی به کار می‌بردند. اما زرتشت آن را نکوهید و پیروان خود را از کاربرد آن بازداشت. البته بعدها در اوستا کتابی به نام «هوم‌یَشت» در ستایش هوم افزوده شد.


سکای تیزخود - از پارسه یا تخت جمشید

- ماساگت‌ها: شاید اصل این نام ماز-سکا یا مَه-سکا به معنای سکاهای بزرگ بوده باشد.
- داهه: یکی از شاخه‌های این گروه قوم پَرنی بود که اشکانیان از میان آنان برخاستند.
- گروه دیگری از سکاها بودند که در پارسی کهن به آنان «سکا رَوَکا» (Saka ravaka) یعنی سکاهای رونده یا کوچ‌نشین می‌گفتند. اینان را در یونانی Sacaraucae می‌خواندند.
- گروه دیگری از سکاها که در نزدیکی آمودریا زندگی می‌کردند به سکاهای آبی (Apa-Saka یا در یونانی Apasiacae) معروف بودند و در بخش دریایی ارتش هخامنشیان استخدام می‌شدند.

برخی می‌گویند کوروش بزرگ در جنگ با سکاهای خاوری (ماساگت‌ها) کشته شد. داریوش بزرگ سکاهای خاوری را شکست داد و گروهی را در درون ایران ساکن کرد.

سکاهای باختری را در سنگ‌نبشته‌ی داریوش بزرگ سکاهای پرادریا (para-draya فرادریا=آن سوی دریای سیاه) خوانده‌اند. در انگلیسی آنان را Scythian می‌خوانند. سکاهای باختری به چند گروه تقسیم می‌شوند از معروف‌ترین آنها سرمت‌ها (Sarmatian) و الانان (Alans) نام برد. برای آگاهی بیشتر ن.ک. معرفی کتاب سرمت‌ها در همین وبلاگ.

از زمان هخامنشیان تا پیش از اسلام همواره سکاها به عنوان نیروهای کمکی در ارتش‌های ایران استخدام می‌شدند و گروهی از آنان نیز در ایران ساکن شدند.

نشیمنگاه سکاها

الف) در درون ایران

سکاها در مکان‌های مختلفی در درون ایران ساکن شدند از جمله

- بزرگترین محل زندگی سکاها در شرق ایران سکاستان گفته می‌شد. سکاستان به تدریج به سگستان و سپس سیستان تبدیل شد. به مردم سیستان «سگزی» می‌گفتند همان طور که به مردم ری «رازی» و به مردم مرو «مروزی» می‌گفتند. اما چون بعدها مردم سکاها را فراموش کرده بودند فکر کردند سگزی یعنی کسی که مانند سگ زندگی می‌کند!

- قوم داهه در نزدیکی گرگان جای گرفتند و محل زندگی آنان را داهستان می‌گفتند که بعدها به دهستان تغییر کرد.

دهستان و گرگان و آن بوم و بر -------- بگیرد برآرد به خورشید سر (شاهنامه)

- در کومس (قومس = سمنان) شهر سکاسار یا سگسار را داشتیم که به سگسر تبدیل شد. در متن‌های عربی این نام نیز به اشتباه به «رأس الکلب» (سر سگ!) ترجمه شد و امروزه سنگسر خوانده می‌شود.
نه سگسار مانَد نه مازندران ----------- زمین را بشوید به گرز گران (شاهنامه)

گویا مردم این شهر نیز سگسار خوانده می‌شدند. فردوسی در بخش پادشاهی منوچهر در شاهنامه گوید:

سپاهی که سگسار خوانندشان ----------------- پلنگان جنگی نمایندشان

- شهر سقز در کردستان و تیره‌ی سگوند (سکاوند) در لرستان نیز مربوط به همین نام است. اینان از سکاهای باختری هستند که در زمان هُوَخشتره (Uvaxshtra در یونانی: Cyaxares) پادشاه ماد از قفقاز گذشتند و وارد سرزمین ماد شدند. (مطلب دژ زیویه)

- الانان از قدیم در شمال رود ارس ساکن بودند. گروهی از الانان نیز در کردستان و لرستان ساکن شدند و به نام «اردلان» خوانده می‌شوند که در اصل به شکل ارته-الان بوده به معنای «الان راستین». ارته با ارتو (مانند ارتودوكس و ارتوپدی) هم‌ریشه است. اوس‌ها یا مردم اوسستان (Ossetia) - که در گرجستان و روسیه قرار دارد - خود را بازماندگان الانان می‌دانند. پس از فروپاشی شوروی نیز در اتحادیه‌ی روسیه دو جمهوری هست به نام اوستیا و الانیای شمالی و الانیای جنوبی. جالب آن که اوس‌ها زبان خود را ایرون (Iron) و سرزمین خود را ایرستون (Iryston) می‌خوانند.

ب) در بیرون ایران

بخشی از سکهای خاوری به جنوب حرکت کردند و در شمال هند ساکن شدند و حکومت هندوسکاییان را برپا کردند. از میان این سکاها معروفترین کس «سیذارتا گائوتاما شکایامونی» (Siddhārtha Gautama Shakyamuni) یا همان بودای معروف است. شکایامونی یعنی فرزانه‌ی سکایی. این را در کتاب «زندگی در کنار جاده‌ی ابریشم» دیدم که به زودی درباره‌اش مطلبی خواهم نوشت.

سکاهای باختری بیشتر در شرق اروپا در کنار رودهای دانوب و دنیپر و دنیستر (اوکراین و لهستان امروزی) ساکن شدند.

سکاهای باختری (برگرفته از مطلبی درباره‌ی سکاهای باختری در سایت دکتر کاوه فرخ)

گروهی از سرمت‌ها با مارکوس اورلیوس (Marcus Aurelius)، امپراتور روم، جنگیدند و بعدها به سرزمین سلت‌ها (بریتانیا) فرستاده شدند. یکی از عادت‌های سرمت‌ها فروکردن شمشیر کشتگان در زمین و نیز ریختن شراب بر خاک مردگان بود. داستان شمشیر اکسکالیبر (Excalibur) و داستان شاه آرتور در افسانه‌های سلتی اثر همین عادت سرمت‌ها است. رسم ریختن شراب بر خاک مردگان در میان ایرانیان هم چنان ادامه داشت. حتا مولانا در مثنوی می‌گوید:

یا به یاد این فُتاده‌ی خاک‌بیز ---------- چون بنوشی، جرعه‌ای بر خاک ریز

البته امروزه ما بر خاک درگذشتگان به جای شراب، آب زلال یا گلاب می‌فشانیم.

الانان بیشتر در کنار دریای مازندران یا کاسپین ساکن بودند. گروهی از الانیان با گوت (Goth)های ژرمن همدست شدند و با روم جنگیدند و امپراتور والنس (Valens) را کشتند و به سمت غرب رفتند. سرزمین آنان امروزه کاتالونیا نامیده می‌شود که ساده‌شده‌ی گوت-الانیا است به معنای سرزمین گوت‌ها و الان‌ها.

سکاها در شاهنامه

سکاهای خاوری همان «تور» و سکاهای باختری همان «سلم» در شاهنامه هستند که برادران ایرج (ایران) بودند. سلم شکل دیگری از سرمت است. سرمت در اوستا به شکل «سیرمه» (Sairama) آمده است. (ن.ک. سلم و سرمت)

تورانیان هم آریایی بودند و هیچ ربطی به ترکان زرد پوست و تنگ چشم آسیای میانه ندارند. تورانیان گروهی از آریاییان بودند که کوچ‌نشین و دامدار بودند نه شهرنشین، و دست به غارت ایرانیان شهرنشین می‌زدند. در پارسی و نیز زبان‌های محلی ایران (مانند گیلکی یا تاتی در تاکستان قزوین) تور یا توره به معنای دیوانه، دزد و وحشی است.

البته هزاران سال بعد (یعنی در سده‌ی ۵ میلادی به بعد) گروهی از تورانیان آریایی با ترکان درآمیختند و ترکان جای تورانیان را گرفتند. این باعث اشتباه تاریخ‌نگاران ساسانی و ایرانی مسلمان شد و گمان کردند که تورانیان اصلی نیز ترک بودند. نام‌های تورانیان در شاهنامه و اوستا همه آریایی است مانند ارجاسپ و افراسیاب و فرنگیس و ...

گفتیم که الانان در کنار دریای مازندران بودند. در شاهنامه نیز هر جا از الانان یاد شده از کنار دریا بودن آنان سخن گفته شده:

ز دریا به راه الانان کشید -------------- یکی مرز ویران و بیکار دید

سرمت‌ها نیز در نزدیکی دریای مازندران بودند. این موضوع در داستان سلم و تور در شاهنامه نیز گفته شده. آنجا که منوچهر، پسر ایرج، به کین‌خواهی پدر به جنگ سلم، عموی خود، می‌رود چنین می‌خوانیم:


پس آن گه منوچهر از آن یاد کرد ---------- که گر سلم پیچد ز دشت نبرد
الانان‌دژش باشد آرامگاه ------------- سزد گر بر او بر بگیریم راه
که گر حصن دریا شود جای اوی --------- کسی نگسلاند ز بن پای اوی
یکی جای دارد سر اندر سحاب --------- ز خارا برآورده از قعر آب
نهاده ز هر چیز گنجی به جای ----------- بر او نفگند سایه پر همای

در بخش پادشاهی خسرو یکم انوشه‌روان نیز درباره‌ی جنگ ایران و الانان و ساکن شدن بخشی از آنان در ایران (اردلان‌ها) چنین آمده است:

سپاه الانی شدند انجمن ----------- بزرگان فرزانه و رای زن
سپاهی که شان تاختن پیشه بود ----------- وز آزادمردی کم​اندیشه بود
از ایشان بُدی شهر ایران به بیم ----------- نماندی به کس جامه و زر و سیم

هم چنین ن.ک. درآیه‌ی سکای هوم‌ورگه و نیز درآیه‌ی الانان در دانشنامه‌ی ایرانیکا.

پی‌نوشت:
در زیر مطلب معرفی سغد، دوستی پرسیده بود که چرا در شاهنامه سرزمین سغدیان به عنوان خاک توران و خودشان تورانیان و دشمن ایرانیان خوانده شده‌اند. اینجا می‌توانم اضافه کنم که سغدیان نیز ایرانی بودند. تورانیان در واقع سکاهای کوچ‌نشین بودند و با سغدیان فرق دارند.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 6:59 PM | پيوند دایمی
7 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان


Sunday, July 26, 2009پیک هخامنشیان
یک‌شنبه ۴/امرداد/۱۳۸۸ - ۲۶/جولای/۲۰۰۹

یکی از نوآوری‌های مهم اداری دولت هخامنشیان دستگاه پیک شاهی است. درباره‌ی این دستگاه هرودوت در کتاب هشتم بند ۹۸ چنین نوشته است:


هیچ انسان میرایی به تندی پیام‌رسانان هخامنشی سفر نمی‌کند. این مینه [=ایده] به تمامی از آن ایرانیان است و شیوه‌ی کار آن چنین است: (می‌گویند) در سراسر جاده مردانی هستند که با اسبانی جایگاه دارند. تعداد این جایگاه‌ها برابر است با تعداد روزهایی که سفر طول می‌کشد. بنابراین هر مرد و اسب تنها یک روز سفر می‌کنند. این مردان را هیچ چیزی از طی کردن مسافتی که باید بروند با بهترین سرعت باز نمی‌دارد: برف، باران، گرما یا تاریکای شب. نخستین سوار نامه را به دومی می‌رساند و دومی به سومی و همین طور تا پایان. نام این دستگاه نامه‌رسانی در زبان پارسی آنگاروم (Angarum) [؟] است.

این ترجمه‌ی پارسی بر اساس ترجمه‌ی انگلیسی جورج راولینسون (George Rawlinson) از متن یونانی کتاب هرودوت است که در سال ۱۸۶۰ م./ ۱۲۳۹ خ. منتشر شده است. اما در ترجمه‌ی انگلیسی دیگری از کتاب هرودوت که من دارم و اوبری دو سلین‌کُرت (Aubrey de Selincourt) در سال ۱۹۵۴ م. / ۱۳۳۳ خ. انجام داده، نام پارسی این دستگاه آگارییون (aggareion) آمده است.

من با جست و جو در منبع‌هایی که داشتم چیزی از معنای این دو واژه و ریشه‌شناسی آنها پیدا نکردم. به احتمال زیاد این دو شکل یونانی شده و درهم‌ریخته‌ی واژه‌ای پارسی بوده است. در صفحه‌ی ۳۷۰ از کتاب «از کورش تا اسکندر» نوشته‌ی پی‌یر بریان (Pierre Briant) نام پیک هخامنشی را «استانده» (astande) نوشته و گفته که بر اساس لوحه‌های دژ پارسه، نام عیلامی این دستگاه «پیرَه‌دازِش» (pirradazish) است.

به نوشته‌ی کتاب «دستگاه‌های نامه‌رسانی در جهان اسلامی پیشانوین» (Postal systems in the pre-modern Islamic World) نوشته‌ی آدام سیلورستاین (Adam J. Silverstein) آمده که این دستگاه هخامنشیان تقریبا بدون تغییر در زمان ساسانیان نیز ادامه یافت و بعد به دست مسلمانان افتاد و پایه‌ی نامه‌رسانی در دوران اسلامی شد. (البته مسلمانان بخش‌هایی نیز از دستگاه نامه‌رسانی بیزانس یا روم شرقی را نیز اقتباس کردند. اما نامه‌رسانی روم نیز در اساس بر پایه‌ی دستگاه هخامنشیان بود.)

به نظر من این واژه‌ی «پیره‌دازش» باید ریشه‌ی واژه‌ای باشد که در دوران پسااسلامی به صورت «بَرید» درآمده است. شکل پارسی میانه یا پهلوی برید را - که در زمان ساسانیان به کار می‌رفته - هنوز پیدا نکرده‌ام. واژه‌ی برید به فراوانی در ادبیات پارسی پس از اسلام به کار رفته است. برای نمونه در شعر حافظ داریم:

نشان یار سفرکرده از که پرسم باز؟ ---------- که هر چه گفت برید صبا، پریشان گفت

مسئول اداره‌ی نامه‌رسانی را «صاحب برید» می‌خواندند که به احتمال زیاد باید ترجمه‌ای عربی باشد از عنوان مشابهی در دربار ساسانیان. اما در سده‌های گذشته که هنوز دانش زبان‌شناسی و ریشه‌شناسی به صورت علمی امروز پدید نیامده بود فرهنگ‌نویسان تفسیرهای «بامزه‌ای» از معنای واژه‌ی برید کرده‌اند. در فرهنگ دهخدا در درآیه‌ی «برید» چنین می‌خوانیم:

استرانی که به هر دوازده میل برای سواری نامه‌بَر سلطان مرتب دارند. و آن معرب «دم بریده» باشد (منتهی الارب).

از بریده دنب، به معنی استر که فرستاده را برد (مفاتیح العلوم).

قاصد و نامه‌بر. و گویند که آن معرب بریده دم است و آن استری باشد یا اسب که دم او را ببرند برای نشان و بعضی گویند که تیزرفتار می‌شود. و به مقدار دو فرسنگ نگاه دارند به جهت خبر بردن سلاطین. و الحال آن شخص را گویند که بر آن سوار شده خبر برد. بلکه بدین زمان هر نامه‌بر و قاصد را گویند که چالاک باشد (غیاث اللغات).

سابق بر این مقرر بوده که در فاصلهء دوازده میل برای سواری نامه‌بران سلطان استری می‌گذاشتند. چون نامه‌بر می‌رسید به جهت نشان که معلوم شود آن استر به نامه‌بر داده شده دُم آن را می‌بریدند و بریده دم می‌شد و آن رونده را به تدریج بُرید خواندند و عرب ضم آن را فتح نموده، بَرید به معنی رسول استعمال کردند و برید معرب است (انجمن آرا).

نویسنده‌ی انجمن‌آرا دقت نکرده که دم استر را فقط یک بار می‌شود بُرید و این نشان گذاشتن تنها یک بار مفید و عملی خواهد بود! و نمی‌شود هر بار که به نامه‌بر استری می‌دهند دم آن را ببرند :)

در همین درآیه از فرهنگ دهخدا منبع تازه‌تری نیز نقل شده که عبارت است از «دایرةالمعارف اسلام». اما این دانشنامه نیز با وجود ایرانی بودن این دستگاه، حدس زده که نام آن ریشه‌ی لاتینی داشته باشد:

ظاهراً اصل آن از کلمهء لاتینی وردوس (veredus) گرفته شده به معنی چارپای چاپار و اسب چاپار و سپس به معنی پیک. بعدها به اداره و دستگاه چاپار و عاقبت بر منزلی که بین دو مرکز چاپار است اطلاق گردید. این منزل در بلاد ایران دو فرسنگ ِ سه میلی و در ممالک غربی اسلامی چهار فرسنگ ِ سه میلی است (دایرةالمعارف اسلام)


جالب آن که وقتی در سال ۱۸۹۶ م. / ۱۲۷۵ خ. ساختمان اداره‌ی پست شهر نیویورک را طراحی می‌کردند یکی از معماران بنا به نام میچل کندال (Mitchell Kendal) پیشنهاد کرد که این جمله‌ی هرودوت را - که در بالا ترجمه کردم - بر سر در ساختمان اداره‌ی پست نیویورک بنویسند:

Neither snow, nor rain, nor heat, nor gloom of night stays these couriers from the swift completion of their appointed rounds.

و اکنون بسیاری از مردم این جمله را شعار اداره‌ی پست امریکا می‌دانند. در حالی که اداره‌ی پست امریکا اعلام کرده است که ما هیچ شعار رسمی‌ای نداریم. و بیشتر مردم امریکا نیز نمی‌دانند که این جمله در وصف پیک‌های هخامنشیان است.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 11:43 PM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان


Thursday, July 23, 2009سرو کاشمر
پنج‌شنبه ۱/امرداد/۱۳۸۸ - ۲۳/جولای/۲۰۰۹

سرو در فرهنگ ایرانی از زمان باستان نماد آزادگی و پایداری بوده است. پیشتر درباره‌ی «بته جغه» نوشتم که شکل نمادین و هندسی سرو است و بر تاج پادشاهان می‌نشانده‌اند.

شاید یکی از دلیل‌های ورجاوندی (تقدس) سرو ارتباط آن با زرتشت باشد. به باور زرتشتیان و تاریخ ایران باستان که در شاهنامه نیز آمده است زرتشت شاخه‌ی سروی از بهشت آورد و بر درِ کاخ گشتاسپ، پادشاه کیانی ایران، نشاند:


نخست «آذر مِهر بُرزین» نهاد ------------- به کشمر نگر تا چه آیین نهاد
یکی سرو آزاده بود از بهشت -------------- به پیش در آذر آن را بکشت
نبشتش بر آزاد سرو سهی ----------------- که پذرفت گشتاسپ دین بهی
گوا کرد مر سرو آزاد را ----------------- چنین گستراند خرد داد را
چو چندی برآمد برین سالیان --------------- مر آن سرو استبر گشتش میان
چنان گشت آزاد سرو بلند ------------------ که برگرد او برنگشتی کمند
چو بسیاربر گشت و بسیار شاخ ------------- بکرد از بر او یکی خوب کاخ
چهل رش به بالا و پهنا چهل --------------------- نکرد از بنه اندرو آب و گل
دو ایوان برآورد از زر پاک ------------------ زمینش ز سیم و ز عنبرش خاک
برو بر نگارید جمشید را -------------------- پرستنده مر ماه و خورشید را
فریدونش را نیز با گاوسار ------------------- بفرمود کردن بر آنجا نگار
همه مهتران را بر آن‌جا نگاشت ------------------ نگر تا چنان کامگاری که داشت
چو نیکو شد آن نامور کاخ زر --------------- به دیوارها بر نشانده گهر
به گردش یکی باره کرد آهنین ------------------ نشست اندرو کرد شاه زمین
پرستشکده گشت زان سان که پشت ----------------- ببست اندرو دیو را زردهشت
بهشتیش خوان ار ندانی همی -------------------- چرا سرو کشمرش خوانی همی
چرایش نخوانی نهال بهشت --------------------- که شاه کیانش به کشمر بکشت


در واقع این بخش از گشتاسپ‌نامه‌ی دقیقی توسی است که فردوسی در شاهنامه‌ی خود گنجانده است.

«آذر مِهر بُرزین» از آتشکده‌های مهم ایران در زمان پیش از اسلام است. (ن.ک. مطلب آتشکده‌های ایران) رَش هم واحد طول و برابر است با فاصله‌ی سر انگشت دو دست وقتی دستها را از پهلو تا انتها دراز کنند.

ابوالحسن علی بن زید بیهقی در «تاریخ بیهق» درباره‌ی این سرو چنین می‌نویسد


قصه‌ی سرو دیه کشمر و سرو دیه فریومد

زردشت، که صاحب المجوس بود، دو طالع اختیار کرد و فرمود تا بدان دو طالع دو درخت سرو بکِشتند: یکی در دیه کشمیر طرثیث [=ترشیز]، یکی در دیه فریومد. در کتاب «ثمارالقلوب» خواجه ابومنصور ثعالبی چنین آرد که: این دو درخت گشتاسب ملک فرمود تا بکشتند. المتوکل علی اﷲ جعفر ابن المعتصم خلیفه را این درخت وصف کردند، و او بنای [کاخ] جعفریه آغاز کرده بود. نامه نوشت به عامل نیشابور، خواجه ابوالطیب، و به امیر «طاهر ابن عبدالله ابن طاهر» [ذوالیمینین] که: باید آن درخت ببرند و بر گردون نهند و به بغداد فرستند و جمله شاخه‌های آن در نمد دوزند و بفرستند تا درودگران در بغداد آن درخت راست بازنهند و شاخه‌ها به میخ به هم باز بندند چنانکه هیچ شاخ و فرع از آن درخت ضایع نشود تا وی آن بیند. آنگاه در بنا به کار برند.

پس گبرکان جمله جمع شدند. خواجه ابوالطیب را گفتند ما پنجاه هزار دینار زر نیشابوری خزانهء خلیفه را خدمت کنیم، درخواه تا از این بریدن درخت درگذرد. چه، هزار سال زیادت است تا این درخت کِشته‌اند، و این در سنهء اثنتین و ثلاثین و مأتین [۲۳۲ قمری] بود و از آن وقت که این درخت کِشته بودند تا بدین وقت هزار و چهارصد و پنج سال بود و گفتند که قلع و قطع این مبارک نیاید و بدین انتفاع دست ندهد.

پس عامل نیشابور گفت متوکل نه از آن خلفا و ملوک بُوَد که فرمان وی بر وی رد توان کرد. پس خواجه ابوالطیب امیر «عتاب بن ورقاء الشاعر الشیبانی» را - و او فرزند عَمرو ابن کلثوم الشاعر بود - بدین عمل نصب کرد. و استادی درودگر بود در نیشابور که مثل او نبود. او را «حسین نجار» گفتندی. مدتی روزگار صرف کردند تا ارهء آن بساختند و اسباب آن مهیا کردند و استدارهء ساق این درخت چنانکه در کتب آورده‌اند مساحت بیست و هفت تازیانه بوده است، هر تازیانه رَشی و ربعی به ذراع شاه. و گفته‌اند در سایهء آن درخت زیادت از ده هزار گوسفند قرار گرفتی و وقتی که آدمی نبودی و گوسپند و شبان نبودی، وحوش و سباع آنجا آرام گرفتندی و چندان مرغ گوناگون بر آن شاخه‌ها مأوی داشتند که اعداد ایشان کس در ضبط حساب نتواند آورد.

چون بیوفتاد، در آن حدود زمین بلرزید و کاریزها و بناهای بسیار خلل کرد و نماز شام انواع و اصناف مرغان بیامدند چندانکه آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری می‌کردند بر وجهی که مردمان از آن تعجب کردند. و گوسپندان که در ظلال آن آرام گرفتندی همچنان ناله و زاری آغاز کردند.

پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه آن تا اصل آن درخت از کشمر به جعفریه بردند و شاخه‌ها و فروع آن بر هزار و سیصد اشتر نهادند. آن روز که به یک منزلی جعفریه رسید، آن شب غلامان متوکل را بکشتند و آن اصل سرو ندید و از آن برخورداری نیافت!

همان طور که دیده می‌شود دقیقی از کاخی به پهنا و بلندای ۴۰ رش سخن می‌گوید. در تاریخ بیهق هم پهنای سرو چهل رش دانسته شده. البته پهنای سرو در زمان متوکل ۴۰ رش بوده که به باور زرتشتیان ۱۴۰۵ سال از زمان کاشت درخت می‌گذشته. شاید عدد ۴۰ در اینجا نمادین باشد.

هم چنین، علی بیهقی (با ابوالفضل بیهقی تاریخ‌نگار معروف فرق دارد) از دو سرو یاد می‌کند که یکی در کشمر یا کاشمر و دیگری در فریومد یا فرومد کاشته شد. اما بعدها تنها از سرو کاشمر یاد می‌شود.

خاستگاه:
- درآیه‌ی کاشمر در فرهنگ دهخدا

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 9:17 AM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , تاریخ میانی , فردوسی , فرهنگ


Tuesday, July 21, 2009نبرد ماراتن
سه‌شنبه ۳۰/تیر/۱۳۸۸ - ۲۱/جولای/۲۰۰۹

بیشتر ما نام «ماراتن» را شنیده‌ایم و داستان شوق و شعف یونانیان از «شکست» ایرانیان که سبب شد سربازی از دشت ماراتن تا شهر آتن یک نفس بدود تا خبر «پیروزی» را برساند و سپس به شکل غم‌انگیز و تاثرآمیزی در همانجا خودش از خستگی مُرد.

اروپاییان، به ویژه با راه‌اندازی دوباره‌ی بازی‌های المپیک، خاطره‌ی این «پیروزی» را زنده کردند که لابد برایشان پیروزی «دموکراسی غربی» بر «استبداد شرقی» بود. از آن پس ماراتن به طور گسترده‌ای وارد زبان‌های امروزی شد و از هر گونه فعالیت پیوسته‌ای به عنوان ماراتن یاد می‌شود. حتا برنامه‌های طولانی تلویزیونی که چند ساعت طول بکشد «تِله‌تُن» (Telethon) خوانده می‌شود. یا مسابقه‌هایی برای بالا رفتن در حال دو از برج‌های بلند جهان وجود دارد که «تاوِرتُن» (Towerthon) نام دارد. خلاصه با این کار گویا باید همیشه به یاد نجات «آزادی و دموکراسی و خرد» از دست «بردگی و استبداد و خرافه» باشیم.

اما واقعا داستان نبرد ماراتن چه بود؟ در اینجا ترجمه‌ی بخشی از کتاب «ارتش هخامنشیان» نوشته‌ی پژوهشگر معاصر «نیکولاس سکوندا» را می‌آورم که ببینید کل داستان چه بوده و چه اهمیت و شکوهی داشته است:


در سال ۴۹۰ پ.م. یک نیروی اعزامی هخامنشی از راه جزیره‌های دریای اژه فرستاده شد و شهر اریتریا را با خاک یکسان کردند. بخشی از این گروه اعزامی، که گویا تشکیل می‌شده از یک «بَه‌ایوَربام» مادی زیر فرمان «داتَه» که با تعدادی هنگ پیاده‌نظام پارسی و سکایی به علاوه‌ی سواره‌نظام همراه آنان تقویت می‌شد. این گروه با کشتی به قلمروی آتنیان فرستاده شد و در دشت‌های ماراتن اردو زد. در اینجا ارتش آتن با آنان رو در رو شد. این ارتش تشکیل می‌شد از ۹ هزار نفر آتنی که هزار پالاته‌ای به آنان کمک می‌کردند. بدین ترتیب دو طرف تقریبا از نظر شمار با هم برابر بودند. آتنیان می‌ترسیدند که حمله کنند زیرا هیچ سواره‌نظامی از خودشان نداشتند و ایرانیان هم منتظر باقی نیروهای خود شدند.

این حالت پات چندین روز برقرار بود تا این که به نیروی اعزامی ایرانی دستور داده شده که باز سوار کشتی شود و به همراه باقی ناوگان به آتن برود. ... در روز اول سواره‌نظام ایرانی سوار کشتی شد و میلتیادِس دیگر سرداران آتنی را ترغیب کرد که حالا که سواره‌نظام ایرانی رفته و آتنیان هم دست بالا را دارند، به ایرانیان حمله کنند. این کار نیاز به ترغیب فراوانی داشت زیرا پیش از آن، آتنیانِ اندکی با ایرانیان روبرو شده بودند و هیچ ارتش یونانی‌ای هم نیروهای ایران را شکست نداده بود. ....

آتنیان به پیش تاختند و در هر دو جناح - که تعداد نیروهایشان برابر بود - رقیبان خود را به عقب راندند. اما پیشروی آتنیان در جناح میانه به خاطر درگیری بین دو صف آهسته و گسسته شد. وقتی آتنیان به قلب سپاه ایران رسیدند - که به هر حال از جناح خودشان فشرده‌تر و ژرف‌تر بود و از هنگ‌های نخبه‌ی پارسی و سکایی تشکیل می‌شد - ایرانیان آنان را به عقب راندند. در همین حال برخی از هنگ‌های آتنیان که در جناح‌ها موفق‌تر بودند توانستند پیشروی خود را متوقف کنند و صف‌بندی‌شان را عوض کنند و به باقی نیروهای ایرانی در جناح میانه حمله کنند.

از دید ایرانیان، نبرد ماراتن تنها یک پسروی ناخوشایند در یک عملیات جزیی بود. اما برای یونانیان از نظر روان‌شناختی اهمیت بی‌اندازه‌ای داشت که برای نخستین بار کشف کردند می‌توانند با ارتش ایران روبرو شوند و پیروز هم بشوند.

همین! می‌بینیم که در این نبرد آتنیان برتری عددی داشتند و ایرانیان نیز به انگیزه‌ی نبرد حتمی به ماراتن نیامده بودند زیرا منتظر فرمان بودند. و از این گذشته، این پسروی و عقب‌نشینی کوچک برای ایرانیان اهمیتی نداشته است. شاید اگر در این نبرد، سواره‌نظام در کنار پیاده‌نظام مانده بود هیچ وقت نامی از نبرد ماراتن نمی‌شنیدیم! مانند نبردهای فراوان دیگر که در آن یونانیان و رومیان از ایرانیان شکست خوردند.

بَه‌ایوَربام اصطلاحی است در زبان پارسی کهن به معنای ده‌هزارتایی و یکی از تقسیم‌های ارتش هخامنشیان بود. ارتش هخامنشیان شاید نخستین ارتشی بود که برای تقسیم‌بندی دستگاه دهدهی را به کار می‌برد. بَه‌ایوَر (baivar) در زبان پارسی میانه یا پهلوی به صورت بیوَر (bivar) درآمد و در زبان پارسی نو تقریبا فراموش شد. فردوسی در شاهنامه گوید:

جهانجوی را نام ضحاک بود /دلیر و سبکسار و ناپاک بود
کجا بیوراسپش همی‌خواندند / چنین نام بر پهلوی راندند
کجا بیور از پهلوانی شمار / بود بر زبان دری ده‌هزار

دیگر تقسیم‌بندی‌های ارتش هخامنشی عبارت بودند از:
دَته‌بام: ده تایی زیر فرمان دته‌پَتیش (ده‌بَد یا ده‌بُد)
سَته‌بام: سدتایی زیر فرمان سته‌پتیش (سدبَد یا سدبُد)
هَزاره‌بام: هزارتایی زیر فرمان هزاره‌پتیش (هزاربَد یا هزاربُد)

ساسانیان نیز از همین روش پیروی کردند و در ارتش خود هزارمرد و هزاربد داشتند.

پی‌نوشت:

در متن‌های یونانی اصطلاح پارسی کهن «بَه‌ایوَر» را به myriad ترجمه کرده‌اند که در اصل به همان معنای «ده هزار» بوده اما امروزه در انگلیسی به معنای بی‌شمار به کار می‌رود. اصطلاح هَزاره‌پَتیش نیز در یونانی به chiliarch ترجمه شده است.

همچنین دوستی ارمنی اشاره کرد که واژه‌ی بیور در زبان ارمنی راه یافته اما به جای bivar آن را به صورت byur می‌نویسند و bee-ur تلفظ می‌کنند.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 9:52 AM | پيوند دایمی
3 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان


Wednesday, July 08, 2009درباره‌ی سغد
چهارشنبه ۱۹/تیر/۱۳۸۸ - ۸/جولای/۲۰۰۹

یکی از سرزمین‌های مهم ایرانی که شاید کمتر برای ایرانیان امروزی شناخته باشد سرزمین سغد است. زبان سغدی نیز عضوی از خانواده‌ی زبان‌های ایرانی شرقی است. در این نوشته تلاش می‌کنم اندکی درباره‌ی سغد بنویسم و امیدوارم در فرصت‌های بعد بتوانم مفصل‌تر بدان بپردازم.

پیش از اسلام:

شاید در اهمیت سرزمین سغد برای ایرانیان باستان همین بسنده باشد که بدانیم در اوستا، در بند دوم از فرگرد اول ونديداد (يا ويديو داد) درباره‌ی سغد چنین آمده است: «دومين سرزمين که من اهورا مزدا آفريدم، دشتی بود که سوغدها در آن جای گرفتند.» و نخستین سرزمین هم «اریانم ویجه» یا «ایران‌ویج» بود.

وقتی کورش بزرگ به سوی خاور رفت، پس از آن که ايالت مرگيانه را گرفت (Margiana که همان مرو است)، از آن پس ايالت سغديان را گشود و تا رود سيحون (سير دريا) پيش رفت. («احوال و اشعار ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی، سعید نفيسی) کورش در سال ۵۴۴ پ.م. در آنجا دژی ساخت که تاجیکان امروز آن را «کورکد» یا همان «کورش‌کده» (در انگلیسی: Cyropolis) می‌خوانند.

سغد از زمان داریوش بزرگ هخامنشی جزو شهربانی‌های ایران بود. (satrap یونانیده‌ی واژه‌ی پارسی خشثره‌پوان khshthra-pavan است. این واژه‌ی پارسی کهن در پارسی امروزه به شکل «شهربان» درآمده است.) در سنگ‌نبشته‌ی بیستون نام این سرزمین به صورت سوغده (Suguda) از سرزمین‌های زیر فرمان داریوش آمده است. در انگلیسی نام این ایالت را سغدیانه (Sogdiana) می‌گویند. داریوش بزرگ در گل‌نبشته‌ی کاخ شوش نیز چنین می‌گوید: «من در شوش کاخی ساختم ....لاجورد و بدخشان و سنگ‌های که در اینجا به کار رفته از سرزمین سغد آورده‌اند..» (تاریخ اجتماعی ایران، مرتضا راوندی، جلد ۱، ص ۴۶۵)


سغد باستان

سغد تا پایان دوران ساسانیان نیز یکی از ایالت‌های ایران بود. خسرو یکم «انوشه‌روان» پس از آن که ارمنستان را از رومیان پس گرفت، در گرجستان شهری پی افکند به نام «سغدبیل» که سربازان سغدی و دیگر ایرانیان را در آن جای داد. (ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۹۳)

فرمانروای سغد لقب «اخشیذ» داشت که شکل دیگر آن یعنی «افشین» در شهر اُشروسنه (استروشن) به کار می‌رفت. کریستنسن می‌نویسد که «اخشیذ» (Ikhshêdh) شکل سغدی واژه‌ی است که در اوستا «خشه ایته» (khshaêta) آمده و معمولا آن را «نورانی» معنا می‌کنند. سپس می‌نویسد اما آندره‌اس ریشه‌ی آن را «خشای» (khshây) می‌داند و معنای آن را «فرمانروا» ترجمه کرده است. (ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۲۵)

به نوشته‌ی ایرانیکا سغدیان دست کم مدت سیصد سال از سده‌ی پنجم تا هشتم میلادی تجارت آسیای میانه را در دست داشتند. به گفته‌ی گوتیو (Gauthiot)، «در آغاز دوران مسیحی، زبان سغدی در طول خطی رایج بود که از دیوار چین تا سمرقند و مغرب ادامه داشت. زبان سغدی در مدت چند قرن در آسیای مرکزی زبان بین‌المللی (lingua franca) به شمار می‌رفت و به توسط این زبان بود که کتاب‌های مانوی و بودایی حتا در قبیله‌های ترک هم نفوذ پیدا کرد. (ایران در زمان ساسانیان، ص ۶۴)

به خاطر همین وضعیت زبان سغدی است که بیشتر نوشته‌های رسیده به دست ما به کارهای تجاری و بازرگانی و قرارداد مربوط می‌شود.

پس از اسلام

سرزمین سغد پس از اسلام نیز اهمیت خود را برای ایرانیان حفظ کرد به طوری که در فرهنگ برهان قاطع - که در سال ۱۰۶۲ ق/ ۱۰۳۰ خ/ ۱۶۵۱ م نوشته شده - درباره‌ی سغد چنین گفته:


نام شهری است از ماوراءالنهر نزدیک سمرقند. گویند آب و هوای آن در نهایت لطافت باشد و آن به «سغد سمرقند» شهرت دارد. آن را بهشت دنیا هم می‌گویند. (برهان قاطع)

از شهرهای مهم سرزمین سغد می‌توان سمرقند و بخارا و خجند و شهر سبز (کش) را نام برد.

از سغدیان سرشناس پس از اسلام، می‌توان از «ابوحفص حکیم پسر احوص سغدی» نام برد که از شاعران و موسیقی‌دانان برجسته‌ی ایرانی است که سده‌ی سوم هجری می‌زیست. باید به یاد داشت که در سده‌های نخستین دوران اسلام، بیشتر شاعران موسیقی‌دان نیز بودند. برای نمونه رودکی خود موسیقی‌دان برجسته‌ای بود. شمس قیس رازی در کتاب «المعجم فی معاییر اشعارالعجم» درباره‌ی ابوحفص می‌نویسد:

گویند نخست شعر پارسی را [در اوزان عرب] او گفته است:

آهوی کوهی در دشت چگونه دَوَذا؟ --------- او ندارد یار، بی یار چگونه رَوَذا؟

ابوحفص در صناعت موسیقی دستی تمام داشت و ابونصر فارابی در کتاب خویش ذکر او آورده است با صورت آلت موسیقاری به نام «شهرود» که بعد از بوحفص هیچکس آن را در عمل نتوانست آورد.


لنگه‌ی دوم بیت بالا را به این صورت نیز نوشته‌اند: او ندارد یار، بی یار چگونه بُوَذا؟

البته پیش از ابوحفص نیز شاعران دیگری به پارسی شعر گفته بودند از جمله «محمد پسر وصیف سگزی» (سیستانی) که برای یعقوب پسر لیث رویگر (درگذشته: ۲۶۵ هجری) چکامه می‌سرود. در این باره در کتاب تاریخ سیستان چنین آمده است:

در فتح هرات، شعرا او [=یعقوب] را به شعر تازی مدح گفتند و او عالمِ نبود، درنیافت. محمد بن وصیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و ادب نیکو دانست و بدان روزگار نامه‌ء پارسی نبود. پس یعقوب گفت: «چیزی که من اندرنیابم چرا باید گفت؟» محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت و پیش از او کسی نگفته بود.

تاریخ واقعه‌ی گشودن هرات به دست یعقوب سال ۲۵۳ ق./ ۲۴۶ خ. / ۸۶۷ م. است. همین که در زمان یعقوب، محمد سگزی می‌توانست چکامه‌ی پارسی بسراید نشان می‌دهد که این کار پیشینه داشت و یکشبه نبوده است. بگذریم...

از دیگر سغدیان سرشناس می‌توان به ابونصر فارابی اشاره کرد که در اثبات سغدی بودن وی دوست گرامی دکتر علی دوست‌زاده پژوهش مهمی کرده است و به زودی منتشر خواهد شد.

دوران معاصر

امروزه سغد نام یکی از استان‌های کشور تاجیکستان است که مرکز آن شهر خُجَند نام دارد. خجند در دوران کمونیسم «لنین‌آباد» خوانده می‌شد. از دیگر شهرهای استان سغد می‌توان استروشن (اشروسنه‌ی قدیم) و پنجکنت نام برد. پنج‌کنت در اصل پنج‌کند نام داشت به معنای پنج شهر و پیش از آن «پنج ده» نام داشت و زادگاه رودکی سمرقندی است. پسوند «کَند» از پسوندهای سغدی به معنای «دژ» یا «شهر» است و در نام‌های سمرکند (سمرقند) و تاشکند (چاچ‌کند) و خجند (خورکند) دیده می‌شود که همگی در همان ناحیه قرار دارند.

امروزه یكی‌ از لهجه‌های‌ زبان‌ سغدی‌ به نام زبان‌ یغنابی‌ (سغدی‌ جدید) هنوز نیز در منطقه‌هایی‌ از تاجیكستان‌ رایج است‌، البته این لهجه‌ با سغدی‌ به کار رفته در آثار خطی‌ بسیار متفاوت‌ است.

هم چنین ن.ک. بازرگانی سغدیان در دانشنامه‌ی ایرانیکا.

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 10:04 AM | پيوند دایمی
2 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , فرهنگ


Saturday, June 27, 2009سیری در هنر ایران
شنبه ۶/تیر/۱۳۸۸ - ۲۷/جون/۲۰۰۹

یکی از کتاب‌های مهم که امسال در نمایشگاه کتاب تهران فروخته می‌شد کتاب ۱۳ جلدی است به نام «سیری در هنر ایران» که تاریخ هنر ایران از گذشته‌های پیش از تاریخ تا دوران معاصر است.



نام کتاب: سیری در هنر ایران (A Survey of Persian Art)
نویسنده: گروه نویسندگان به سرپرستی آرتور پوپ (Arthur Upham Pope) و فیلیس اکرمن (Phyllis Ackerman)
ترجمه: گروه مترجمان به سرویراستاری سیروس پرهام
سال انتشار: ۱۳۸۸
ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی
قیمت: ۴۰۰ هزار تومان (نزدیک ۴۰۰ دلار امریکا)

فهرست موضوع این ۱۳ جلد چنین است:

جلد ۱: دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی، پارتی/اشکانی
جلد ۲: دوره‌ی ساسانی
جلد ۳: معماری دوران اسلامی
جلد ۴: سفالگری، خوشنویسی
جلد ۵: هنر نقاشی، کتاب‌آرایی
جلد ۶: فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی آرایه‌ها و موسیقی
جلد ۷ و ۸ (یک مجلد): تصویرهای مربوط به جلد ۱ و ۲
جلد ۹ و ۱۰ (یک مجلد): تصویرهای سفال و سفالینه‌ی لعابدار
جلد ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ (یک مجلد): تصویرهای پارچه‌بافی

نخستین ویراست انگلیسی کتاب را آرتور پوپ و همسر فیلیس اکرمن در سال ۱۹۳۰ م./ ۱۳۰۹ خ منتشر کردند. باید به یاد داشت که در آن دوران هنوز عکاسی رنگی وجود نداشت. سومین و آخرین ویراست انگلیسی کتاب در دهه‌ی ۱۹۷۰ م. / ۱۳۵۰ خ. در توکیو منتشر شد که فناوری چاپ در آنجا پیشرفته‌تر بود.



آرتور اپهم پوپ (Arthur Upham Pope)

پوپ در سال ۱۹۶۹ م. / ۱۳۴۸ خ. در سن ۸۸ سالگی در اصفهان درگذشت و در کنار زاینده رود (نزدیک پل خواجو) به خاک سپرده شده است. همسرش نیز در کنار وی به خاک سپرده شده است. یکی از شاگردان سرشناس وی پروفسور ریچارد نلسون فرای است که او نیز وصیت کرده و قرار است پس از مرگ در کنار پوپ در کنار زاینده رود به خاک سپرده شود.

این کتاب دارای ۹۲ مقاله‌ی مفصل است که ۱۹ مترجم و کارشناس برجسته‌ی ایرانی مانند شادروانان دکتر علیرضا شاپور شهبازی و دکتر سیدباقر آیت‌الله زاده شیرازی، و دیگران آنها را ترجمه کرده‌اند و ۱۱ نفر از جمله نجف دریابندری نیز ویراستاری آن را انجام داده‌اند. از آغاز تا پایان برگردان این اثر به زبان پارسی بیش از ۱۰ سال زمان برده است. یعنی کار ترجمه در سال ۱۳۷۷ آغاز شد و امسال به بازار آمد.

از آنجا که بیش از ۳۰ سال از انتشار آخرین ویراست انگلیسی کتاب گذشته و در این مدت پیشرفت‌های چشمگیری در زمینه‌ی ایران‌شناسی صورت گرفته و برخی از مطلب‌های این کتاب یا نقض شده و یا آگاهی بیشتری درباره‌شان به دست آمده است انتشارات علمی و فرهنگی مشغول تهیه‌ی کتاب‌های مکملی است (به گمان دو جلد) که در آن یافته‌ها و آگاهی‌های جدیدتر آمده است.

توجه: عکس بالا از انتشارات مزدا در امریکا است نه آنچه انتشارات علمی فرهنگی منتشر کرده است. ویراستی که انتشارات مزدا منتشر کرده شانزده مجلد است و ۱۷۹۵ دلار امریکا فروخته می‌شود. در آمازون نیز هر جلد کتاب انگلیسی در صورت موجود بودن نزدیک ۱۵۰ دلار فروخته می‌شود.

پیشتر نیز چکیده‌ای از این کتاب با اقتباس و نگارش زنده‌یاد دکتر پرویز ناتل خانلری با نام «شاهکارهای هنر ایران» ترجمه و منتشر شده که تمام دوره‌های تاریخی را دربر می‌گیرد.



نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 10:46 AM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , تاریخ میانی , كتاب


Saturday, June 20, 2009برج پایکولی
شنبه ۳۰/خرداد/۱۳۸۸ - ۲۰/جون/۲۰۰۹

پس از شاپور یکم ساسانی (درگذشته: ۲۷۲ م.) - پسر اردشیر بابکان و از مقتدرترین شاهان ساسانی که در مدت فرمانروایی خود سه امپراتور روم را شکست داد - پسرش هرمزد به تخت نشست. هرمز یک سال بیشتر شاه نبود و پس از وی برادرش بهرام یکم شاه شد. تخت بهرام یکم نیز پس از ۳ سال شاهی به پسرش بهرام دوم رسید. در زمان بهرام یکم و دوم نفوذ موبدان زرتشتی در سیاست بسیار زیاد شده بود. به ویژه کرتیر، موبدان موبد ایران، که سبب کشتار مانی و سرکوب و شکنجه‌ی پیروانش شد. از این رو وقتی در سال ۲۹۳ م. بهرام سوم سکانشاه [=شاه سکاها]، فرزند بهرام دوم، به تخت نشست بزرگان ایران - که از وضع نابسامان خسته شده بودند - از پسر دیگر شاپور یکم به نام نرسی یکم درخواست کردند که قدرت را به دست گیرد.

نرسی در آن زمان شاه ارمنستان بود. نرسی به سوی پایتخت ساسانی یعنی شهر تیسفون به راه افتاد. در شمال قصر شیرین امروزی، نرسی و بهرام سوم درگیر شدند و نرسی بهرام سوم را شکست داد. برجی در یادبود این پیروزی برپا داشته شد که در هر چهار سوی آن نیم‌تندیس (bust) نرسی نیز کنده شده بود. این منطقه در خود سنگ‌نبشته خایان ی نیکترا (Xāyān ī Nīkatrā) خوانده شده اما امروزه نام آن پایکولی است و در کردستان عراق افتاده است.

این سنگ‌نبشته به دو زبان رسمی آن دوره یعنی پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی نوشته شده است. امروزه دیوارهای این برج فرو ریخته و تنها قاعده و پایه‌ی آن برجا است. بیشتر سنگ‌های نوشته‌دار از بین رفته و باقی‌مانده‌ی آنها نیز در اطراف پراکنده شده است.


نمای عمومی برج پایکولی


قطعه‌ای از سنگ‌نبشته‌ی پایکولی


قطعه‌ی دیگری از سنگ‌نبشته‌ی پایکولی

(عکس‌ها از پروژه‌ی پایکولی گرفته شده که به زبان ایتالیایی است.)

در سال ۱۸۴۳ م. / ۱۲۲۲ خ. سر هنری راولینسون، خاورشناس انگلیسی، رونویسی از متن این سنگ‌نبشته تهیه کرد. راولینسون همان کسی است که خط هیروگلیف مصری و نیز خط میخی پارسی سنگ‌نبشته‌ی داریوش بزرگ در بیستون را رازگشایی کرد. در سال ۱۸۶۸ م. / ۱۲۴۷ خ. توماس در «مجله‌ی انجمن پادشاهی مطالعات آسیایی» ترجمه‌ی ناقصی از آن را منتشر کرد که بر پایه‌ی رونویس‌های راولینسون بود. سپس ارنست هرتسفلد (Ernst Herzfeld) در سال ۱۹۱۱ م. / ۱۲۹۰ خ. و باز در سال ۱۹۱۳ م. / ۱۲۹۲ خ. به پایکولی شتافت و از قطعه سنگ‌های بازمانده عکس برداشت و قالب گرفت. در سال ۱۹۱۴ م. شرحی از مندرجات سنگ‌نبشته را در «یادداشت‌های فرهنگستان برلین» منتشر کرد و ده سال بعد در سال ۱۹۲۴ م. / ۱۳۰۳ خ. صورت اصلی سنگ‌نبشته و تصویرهای پایکولی را در دو جلد بزرگ منتشر کرد. این کتاب «پایکولی: شرح بنا و سنگ‌نبشته‌ی اوایل تاریخ شاهنشاهی ساسانیان» (Paikuli: Monument and Inscription of the Early History of the Sasanian Empire) نام دارد. جلد نخست شامل شرح و توضیح است و جلد دوم مخصوص عکس‌ها. همچنین ترجمه‌ی انگلیسی و شرح و توضیح کامل با فهرست واژگان این سنگ‌نبشته را هم منتشر کرد. این کتاب حاوی اطلاعات بسیار سودمندی است و آگاهی فراوانی از دو زبان پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی به دست داده است.


ارنست هرتسفلد در پارسه (تخت جمشید)

در اینجا ترجمه‌ای از متن انگلیسی (قالب پی.دی.اف اندازه ۲۲۲ کیلوبایت / ۴۶ صفحه) را می‌آورم که در پایگاه پروژه‌ی ساسانیکا گذاشته شده است. ترجمه‌ی انگلیسی کار پرودس اسکیاروو (Prods Skjærvø) است.



من بغ مزدیسنی نرسه هستم شاه شاهان ایران و انیران که تخمه از ایزدان دارم، پور بغ مزدیسنی شاپور شاه شاهان ایران و انیران که تخمه از ایزدان داشت و نوه‌ی شاه شاهان ارتخشیر ام.

این یادبود از نرسه است. این یادبود را برافراشتیم و در اینجا گذاشتیم چون می‌خواستیم دانسته شود که:

من شاه ارمن بودم و ما در ارمن می‌زیستیم تا این که ورهران [دوم] شاه شاهان و پسر ورهران [یکم] درگذشت.

وَهنام، پور تَتروس، با ناراستی خودش و با یاری اهریمن و دیوان، دیهیم شاهی را بر سر ورهران، سکانشاه، گذاشت و مرا از این کار آگاه نکرد.

دیگر شاهزادگان را نیز آگاه نکرد.

پس شاهزادگان و بزرگان و نژادگان پارسی و پارتی آگاه شدند که وهنام، پور تتروس، دیهیم شاهی را بر سر ورهران سکانشاه گذاشته است. ....

پس شاپور ارگ‌بَد، شاهزاده نرسه پسر ساسان، پاپگ بیدَخش، ارتخشیر هزاربَد، سردار رخش، ارتخشیر سورن، اوهرمزد وَراز، ورهان‌داد [=بهرام‌داد؟] خدای اوندیگان، و دیگر شاهزادگان و بزرگان و خاندان و نژادگان و پارسیان و پارتیان که بزرگترین و بهترین و نژاده‌ترین مردم در استان‌های زیر فرمان من بودند اندرز ایزدان را پذیرفتند و پیکی به سوی من فرستادند.
من پیک شاهزادگان و ارگ‌بد و بزرگان و نژادگان را پذیره شدم....

بغ: خدا / مزدیسنی: مزداپرست / تخمه: ریشه، نسل
ارتخشیر: اردشیر / ورهران: بهرام / وهنام: بهنام
انیران: غیرایرانی / ارمن: ارمنستان
ارگبد: فرمانده ارگ شاهی / هزاربد: پایه‌ی ارتشی به معنای فرمانده هزار نفر
خدای: بزرگ و صاحب (lord) / اوندیگان: اندیجان
بیدخش: لقب مرزبان ارمنستان و گرجستان

باقی متن انگلیسی را می‌توانید در نشانی داده شده در پروژه‌ی ساسانیکا بخوانید.

خاستگاه:
ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستنسن، ترجمه‌ی رشید یاسمی، چاپ چهارم، تهران ۱۳۵۱


پی‌نوشت:
دوستی پرسیده بود که «بغ» به معنای «خدای» است و چرا برای شاه گذاشته‌ای؟ در پاسخ می‌گویم این عبارت را از فصل سوم کتاب «تاریخ هفت پادشاهی بزرگ خاوری، کتاب ششم: ساسانیان» نوشته‌ی جرج راولینسون برداشته‌ام (این کتاب را نزدیک دو سال پیش معرفی کردم). در این فصل متن سکه و نیز سنگ‌نبشته‌ای از اردشیر پاپکان را چنین نقل کرده است: «مزدیسنی بغ ارتخشتر شاهان شاه ائیران مینوچتر یزدان» یعنی اردشیر شاه شاهان ایران بغ مزدیسنی که تخمه از ایزدان دارد. (در ترجمه‌ی انگلیسی Ormazd-worshipping Divine King Artaxerxes آمده است).

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 8:56 AM | پيوند دایمی
2 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان


Saturday, June 06, 2009خط در زمان ساسانیان
شنبه ۱۶/خرداد/۱۳۸۸ - ۶/جون/۲۰۰۹

آن گونه که ابن ندیم از قول عبدالله ابن مقفع (روزبه پسر دادویه) نقل می‌کند، در زمان ساسانیان ایرانیان نه تنها یک خط بلکه خط‌های گوناگونی داشتند که هریک برای کاربرد خاصی بوده است. نام خط‌های ایران به نقل از ابن مقفع چنین است:


۱- دین دفیریه (دین دبیره) که اوستا را بدان نویسند.

۲- ویش دبیریه: و آن سیصد و شصت و پنج حرف است که کتاب‌های فراست [=قیافه‌شناسی] و زجر [=فال] و اشارات چشم و آنچه بدین ماند بدان خط نویسند.

۳- خط دیگر که آن را کستج [=گشتگ = تغییر یافته] گویند و آن بیست و هشت حرف است که بدان عهود و مواثیق و اقطاعات می‌نوشتند و نقش مُهرهای شاهنشاهان پارس و طراز جامه و فرش و سکه بدین خط بود.

۴- خط دیگر که آن را «نیم کستج» [=نیم گشتگ] می‌گفتند و آن نیز بیست و هشت حرف است که نامه‌های پزشکی و فلسفه را بدان می‌نوشتند.

۵- خط دیگری موسوم به «شاه دبیریه» بود که پادشاهان عجم میان خویش بدان سخن می‌گفتند (؟) دور از مردم عامه، و سایر طبقات کشور را از آموختن آن نهی می‌کردند زیرا پرهیز داشتند که دیگری جز پادشاهان بدان واقف شده و از آن راه به اسرارشان وقوف یابد و ما آن خط را ندیده‌ایم.

۶- خطی بود که همه‌ی طبقات می‌نوشتند جز پادشاهان و آن «نامه دبیره» یا «هام دبیریه» [=هماگ دبیره = خط همگانی] بود و همان طور که بر زبان می‌گذشت نوشته می‌شد و نقطه نداشت و عدد حروف آن سی و سه حرف بود.

۷- خط دیگری که نام آن «راز سهریه« (؟) بود و پادشاهان رازها و اسرار خود را بدان خط می‌نوشتند و عدد حروف و اصوات آن چهل بود.


اما در کتاب «التبیه علی حروف التصحیف» این نام‌ها با کمی تغییر چنین آمده است:

۱- رم دفیره [در اصل هام دبیره]
۲- گشته دفیره
۳- نیم‌گشته دفیره
۴- فرورده دفیره
۵- راز دفیره
۶- دین دفیره
۷- وسف دفیره

فرورده (در پهلوی فرورتک) به معنای منشور یا فرمان شاهی است. وسف هم عربی شده‌ی وسپ یا ویسپ است که خود کوتاه شده‌ی هرویسپ در پهلوی است به معنای همه.

هم چنین قلم‌های زمان ساسانی در این کتاب چنین آورده شده است:

- داد دفیره: کتابت احکام قضایی
- شهر هَمار دفیره: [= آمار شهر] کتابت بیت الخراج
- کذه هَمار دفیره: [= آمار دربار] کتابت حسابداری دربار
- گنج هَمار دفیره: [= آمار گنج] کتابت حساب خزاین
- آهُر هَمار دفیره: [= آمار آخور] کتابت حساب اصطبلات
- آتشان هَمار دفیره: [= آمار آتشکده] کتابت حسابداری آتشکده‌ها
- روانکان هَمار دفیره: [= آمار رواندار] کتابت وقوف و اوقاف بوده است.

خاستگاه:
- سبک‌شناسی، محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا)، جلد ۱، ص ۷۷-۷۸ و ۹۸ تا ۱۰۰

هم چنین ن.ک. مطلبی که در پاسخ همایون کاتوزیان نوشتم وقتی که در صدای فرانسه گفته بود ایرانیان هرگز از خود خط مستقلی نداشتند!

نوشته‏ی شهربراز | ساعت: 8:44 AM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی

دسته‌بندی تاريخ باستان , فرهنگ


نوشته‌های بعدی نوشته‌های قبلی صفحه‌ی اصلی
Subscribe to: Posts (Atom) تماس
shahrbaraz_blog AT yahoo.com
*** هرگونه استفاده از جستارهای این وبلاگ تنها پس از دریافت اجازه‌ی نوشتاری (کتبی) و ذکر نشانی وبلاگ و نام نویسنده (شهربراز) آزاد است. ***

شهربراز چیست؟ کیست؟ کجاست؟
ویکی‌پدیای پارسی | فرهنگ دهخدا | ویکی‌پدیای انگلیسی | بیشتر

بازدیدشمار
از شنبه ۲۲/تیر/۱۳۸۷ - ۱۲/جولای/۲۰۰۸
free counter
زمزمه
یادگار آنچه ز آدمیزاد است
سخن است آن دگر همه باد است

نظامی گنجوی (سده‌ی ششم خ)
دسته‌بندی موضوعی
ادبيات (78)
تاجیکستان (9)
تاريخ باستان (114)
تاريخ معاصر (69)
تاریخ میانی (55)
تفريح (18)
خاقانی (6)
روزانه (68)
زبان (145)
سعدی (9)
غرولند (4)
فردوسی (29)
فرهنگ (101)
فيلم (14)
كتاب (82)
موسیقی (8)
نظامی گنجه ای (13)
واژه‌سازی (25)
بايگانی
▼ 2009 (96)
▼ October (6)
تمرین دموکراسی
شاهنامه تهماسبی
بارون سیلوستر دو ساسی
سه شعر از ناصر خسرو
ویرانگری مغولان
تاریخ ایران دانشگاه کمبریج
► September (11)
دیوان نظامی گنجوی
اردوغان و تاراج فرهنگی
«مجموعه‌ی هنر اسلامی» ناصر خلیلی
عارف قزوینی و پان‌ترکان
حذف پادشاهان از کتاب‌های تاریخ مدرسه
دوستداران پروژه‌ی بایگانی دژ پارسه
پایگاه استاد نلسون فرای
فعل آرزو و رویا
آثار سلطان ولد
معرفی سلطان ولد
ارداویرازنامگ
► August (7)
زندگی در کنار جاده‌ی ابریشم
چهره‌های قدرت
خاطره‌ی ادگار جیمز بنکس
گشتاسپ و کتایون
یادگار زریران
راهنمای جامع پاسارگاد
کیانیان
► July (15)
مازندران در شاهنامه
آشنایی با سکاها
وزیر شترنج
بازی گنجفه چیست
گونه‌های شترنج
پیک هخامنشیان
همایون کاتوزیان و تاریخ
سرو کاشمر
فردوسی و خرد
نبرد ماراتن
با زهم دروغ: سروده‌ای از فردوسی؟
حکایتی از هفت اورنگ جامی
درباره‌ی سغد
ساختارشناسی فعل‌های پارسی
حکایت پیرزن و سنجر
► June (7)
سیری در هنر ایران
برج پایکولی
تصویرگری کتاب
هنر یا دستبرد نسخه‌نویسان
معنای چند واژه
خط در زمان ساسانیان
در معنای کاتوزیان
► May (11)
شهرسازی و معماری امروز
خودباختگی تا کجا؟
کعبه‌ی زرتشت
علی سامی
► April (7)
► March (13)
► February (11)
► January (8)
► 2008 (191)
► December (10)
► November (11)
► October (16)
► September (15)
► August (15)
► July (13)
► June (17)
► May (21)
► April (24)
► March (7)
► February (16)
► January (26)
► 2007 (156)
► December (20)
► November (17)
► October (30)
► September (13)
► August (12)
► July (10)
► June (3)
► May (16)
► April (14)
► March (9)
► February (9)
► January (3)
► 2006 (27)
► December (5)
► November (2)
► October (1)
► September (5)
► August (1)
► July (1)
► June (1)
► May (4)
► April (2)
► March (1)
► February (4)
► 2005 (8)
► December (2)
► November (2)
► April (2)
► January (2)
► 2004 (6)
► December (1)
► October (1)
► June (3)
► April (1)
پيوندها
زبان
فرهنگ دهخدا
شورای گسترش زبان پارسی
واژه‏نامه‏ی دکتر محمد حیدری ملایری
فرهنگ پارسی به انگلیسی / انگلیسی به پارسی / پارسی به پارسی
ريشه‌شناسی واژه‌های انگلیسی
واژه‌نامه‌های فرانسه/انگلیسی
معنای نام‌ها - غیرایرانی
معنای نام‌ها - ایرانی
دین
اوستا و دیگر نوشته‌های زرتشتی
کتاب مقدس یهودیان/مسیحیان (Bible)
قرآن
تاریخ و فرهنگ
دانش‏نامه‏ی ايرانیکا
پايگاه تاریخ ایران - دکتر خنجی
پروژه‏ی ساسانیکا - دکتر تورج دریایی
پایگاه استاد ریچارد نلسون فرای
کانون پژوهش‌های ایران باستان
تبدیل تقویم خورشیدی/قمری/میلادی
تاریخ ايران و جهان در چنین روزی
آذرگشنسب
بنیاد فرهنگ ایران
بنیاد نیشابور
کمیته‌ی نجات پاسارگاد
وبگاه دکتر کاوه فرخ
وبگاه مرتضی ثافب فر
کتاب
پان‌ترک‌گرایان و آذربایجان - دکتر کاوه فرخ
ری‌را: دیوان‌های شاعران بزرگ
پرسوپیدیا: دیوان‌های شاعران بزرگ
گنجور: آثار سخن‌سرایان پارسی‌گو
ری-سنت: شاهنامه‌ی فردوسی، دیوان شمس، غزلیات سعدی، حافظ
مثنوی معنوی و دیوان شمس در کتابخانه‌ی تصوف
پروژه‌ی گوتنبرگ - كتابخانه‌ی رايگان
كتاب‌های رايگان پارسی
كتاب‌های رايگان پارسی - ۲
وبلاگ‏ها
کانون پژوهش‌های ايران‌شناختی - دكتر جليل دوست‌خواه
ایران‌نامه - دکتر شاهین سپنتا
وبلاگ روزنامک
دکتر رضا مرادی غياث آبادی
دکتر پرویز رجبی
Persepolis Foritification Archive Project
جستار - داریوش آشوری
سرای دانای توس
تاريخ و فرهنگ ايران باستان - داریوش احمدی
تاريخ و فرهنگ ايران باستان - وبلاگ قدیمی
کارزار با پان ترکیسم - یاشاسین ایران
شمس تبریز
لور: نشريه فرهنگی- اجتماعی مردم لر
تریبون آزاد پان‌ایرانیست در خوزستان
ایران، تاجیکان
سحرگاهان - وبلاگ محمد جلالی چیمه (م. سحر)
مینوی خرد - آرزو رضایی
جام جم - رامین
سیدعباس سیدمحمدی
لوگوس - حمید حیاتی
زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب)
آسمانه ایران کهن
سخن - یادداشت‌های ابوالفضل خطیبی
پارسی را پاس بداريم

تهاجم به هويت ايرانی
نام زبان ما به انگليسی چيست: Farsi يا Persian؟
شترمرغ زبانی
پارسی‌مان: سرای زبان پارسی
ویندوز پارسی مایکروسافت
مرورگر فایرفاکس پارسی