شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید .    
  سایت علمی دانشجویان ایران


برگشت   سایت علمی دانشجویان ایران > هنر > هنر های تجسمی > نقاشی


تابلوی اعلانات

پاسخ
 
امکانات حالات نمایش
قدیمی Feb-14-2008, 07:41   #1
A.L.I.
کاربر حرفه ای
 
آواتار A.L.I.
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
رشته تحصیلی: Management
ارسالها: 3,912
تشکر: 9,023
11,971 تشکر در 3,621 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
A.L.I. is on a distinguished road
میزان فعالیت سابقه
4/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss3912
ارسال پیام توسط Yahoo به A.L.I.
پیش فرض گرافیک چیست؟

گرافیک چیست؟



مطلب حاضر، بخشي از رساله‌ي نهايي كارشناسي حقير است كه با هدف شناخت تفصيلي مباني هنر گرافيك و خاست‌گاه آن به رشته‌ي تحرير در آمده است. اين رساله، محصول روش‌هاي معمول تحقيق نيست،‌ بلكه به علت كم‌بود منابع در اين موضوع و مشكلاتي ديگر، بخش عمده‌اي از آن، نظرات شخصي بنده است كه از قِبَل سال‌هاي تحصيل در اين رشته و تجربيات مختلف و البته محدود اين جانب حاصل آمده است. لذاست كه نمي‌تواند مدعي نظرات متقن و نهايي و كامل در باب چيستي گرافيك باشد. وضع نگارنده، مانند خواننده‌اي است كه به قصد شناختن گرافيك اين تحقيق را مي‌خواند. او خود مخاطبي است كه در پي شناخت گرافيك است؛ اما از آن‌جا كه در كشور ما عنايتي به اين مباحث وجود ندارد و از اهميت تفكر در مباني و خاست‌گاه‌هاي موضوعات، غفلت مي‌شود چاره‌اي جز آن‌كه به نگاشتن متوسل شوم به ذهن نرسيد و پايان‌نامه‌ي دانشگاه نيز بهانه‌اي مناسب بود. به اميد آن‌كه نوشته‌هاي يك دانشجوي كم تجربه، به نظر استادان و صاحب‌نظران اين حوزه بيايد و خامي‌ها و كاستي‌ها محملي شود تا اين بزرگان با نقد و پاسخ‌گويي به اين مطالب، در تكميل اين شناخت مشاركت نمايند.

مقدمه‌اي بر يك مقدمه

فکر مي‌کنم آن‌چه مناسب مقدمه است، اين است که ببينيم سؤال «گرافيک چيست؟» براي ما چه اهميتي دارد؟ و دانستن چيستي گرافيک چه ضرورتي دارد؟ ظاهراً ما با اين هنر به راحتي تعامل و ارتباط داريم، لذا در ابتدا نياز به اين پرسش چندان احساس نمي‌شود.

اين‌که بايد بدانيم گرافيک چيست معقول و منطقي به نظر مي‌رسد ولي دو نکته باعث تشکيک در اين "بايد" مي‌شود: اول اين‌که اساسا گرافيک يک پديده‌ي نامکشوف و تازه نيست که چيزي درباره‌اش ندانيم و حالا بخواهيم از صفر شروع کنيم و با آن سر و كار پيدا كنيم. ما به کارش گرفته‌ايم و به‌ عنوان هنرمند و گرافيست با آن خو کرده‌ايم؛ پس چه‌گونه از چيزي سؤال مي‌کنيم که با آن خو داريم؟

دوم آن‌که بعضي خرده مي‌گيرند که چه ضرورتي دارد وقت خود را در اين بحث انتزاعي تلف کنيم و به‌تر است سعي خود را بر مهارت در تکنيک و گسترش توان کاربري معطوف کنيم. به عبارتي اين گروه قائل‌اند که ما نيازي به اين بحث نداريم، هم از آن جهت که شناخت اجمالي -چندان که رفع نياز کند- داريم و هم به اين دليل که «کسب مهارت» و «پرورش خلاقيت» مهم‌تر است و بايد همّ‌مان براي اين‌دو مصروف شود.

اما بنده معتقدم که خير؛ گرافيک را آن‌گونه که بايد نشناخته‌ايم؛ در واقع شناخت اجمالي، ما را از شناخت تفصيلي و کامل، بي‌نياز نکرده است. هم‌چنين مهارت و شناخت و تسلط بر تکنيک‌هاي گرافيک، به معني تسلط و اشراف بر گرافيک نيست. ارجحيت دومي بر اولي از آن‌روست که گرافيک به مقصودي به‌وجود آمده است؛ يعني به عنوان يک قالب هنري نیامده که یک قالب هنری باشد. گرافیک بر نیاز دیگری، نازل‌تر از احساس زیبادوستی پا گرفته؛ گرافیک وجود ندارد هم‌چنان که نقاشی وجود دارد، هم‌چنان که معماری وجود دارد و هم‌چنان که سینما وجود دارد. البته همه‌ی این‌ها هم مقصودی دارند اما هرکدام به خودی خود، یک هنر مستقل و اصیل‌اند ولي گرافیک چنین نیست. وجود گرافیک تابع وجود نیازهای اقتصادی و سیاسی و... است و بدون نیازهای جاری اجتماع –فارغ از اساسی و کاذب بودن نیازها- اصالت ندارد (در حال حاضر مهم نیست که این یک حُسن است یا یک عارضه. و بحثش را به بعد وامی‌گذاریم). مسأله آن است که این هنر، هم‌چون راه گشوده‌ای‌ست که واردش شده‌ایم اما از جهت و انتهایش خبر نداریم و حتا نمی‌دانیم گام‌برداشتن در آن چه‌قدر برای‌مان ضروری و حیاتی است. فقط می‌دانیم که همه در آن وارد شده‌اند و ما هم باید وارد شویم! در اینوضع، هر چه کنیم تابع کسانی هستیم که پیش‌تر این راه را گشوده‌اند و در آن بسیار جلوتر از ما هستند.

فهم چیستی گرافیک این امکان را به ما می‌دهد که به اراده و خواست خود و بر اساس نیازها و اقتضائات فرهنگی خود، مقصود جدیدی برایش تعریف کنیم و به یُمن آن، از حصار تقلید و تکرار، رها شویم و گرافیک را آن‌گونه که اصیل و منحصربه‌فرد باشد صاحب شویم؛ اکنون ما گرافیک را مصرف‌کننده‌ای بیش نیستیم. این مصرف‌زده‌گی نه در گرافیک که در همه چیز -از جمله علم- به این صورت است که پای‌مان را جای پای غرب می‌گذاریم و به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کنیم. با این شیوه، هزارسال هم که بگذرد ما در علم و هنر پیش‌رو و مبتکر نخواهیم بود. در یک کلام، تولید –مانند تولید علم- تنها با استقلال از غرب محقق خواهد شد نه با تبعیت بی‌محابا از راه او و این غیر از انکار و مقابله‌ی با غرب است. می‌شود گفت این فهم، ميزان اختیار و حق انتخاب ما را ارتقا مي‌دهد؛ مضاف آن‌که این انتخاب از جهت منطق، در شرایطی درست و عادلانه صورت می‌پذيرد.

اگر گرافیک ابزاری‌ست که با آن به اهـداف اقتصادی و فرهنگی و سیاسی اجتماع‌مان کمک می‌رسانیم، واضح است که نمی‌توانیم بدون شناخت و تسلط بر اجزا و ابعاد و وجوهش، بهره‌ی مطلوب از آن بگیریم و آن‌جایی که نیاز داریم تا این ابزار را به نفع فرهنگ و اقتضائات فرهنگ خود به کار گیریم دچار مشـکلات جدی خواهیم بود، و اکنون مگر نیستیم؟ سردرگمی ما درباره‌ی هویت ایرانی در گرافیک از کجاست؟ این هویت آن‌قدر مبهم و دور از ذهن است که حتا تصویر و تصوری از آن نمی‌توانیم داشته باشیم تا آن‌جا که کسانی، در الزام رسیدن به هویت مستقل و بومی -که شرط ضروری توفیق گرافیک در یک جغرافیای فرهنگی خاص است- تردید می‌کنند و اصلاً طرح چنین بحثی را زیر سؤال می‌برند! این وضعیت از آن‌جایی به‌وجود آمده که ما نسبت این هنر را با مبانی فرهنگ و هنر خود نمی‌شناسیم و تعریف و تبیین نکرده‌ایم. شاید دیگران دلایل متعدد و مختلفي برای بحران هویت در گرافیک داشته باشند اما به نظر من همه‌ی آن دلایل، در آن‌چه عرض کردم خلاصه می‌شود.

در ضمن نگاه به گرافیک به مثابه صِرف ابزار، اشتباه است؛ يا نگاه كامل و جامعي نيست. ابزار بودن مي‌تواند تنها وجهي از وجوه گرافیک باشد؛ نمی‌توان تمامیت گرافیک را با لفظ ابزار شناخت و پذیرفت؛ شأن گرافیک به عنوان یک هنر، حتا به عنوان یک حرفه فراتر از ابزار است و در اجتماع نقشی بیش از یک ابزار را بازی می‌کند. اما اگر علی‌الحساب، وجه ابزاری آن را در نظر بگيريم نیز، با بررسی ماهیت آن می‌توانیم به قابلیت‌ها و امکانات و فرصت‌های فراوان نهفته‌اش دست پیدا کنیم. یک پیچ‌گشتی جدای از امکان بازکردن پیچ‌ها می‌تواند دیوار را هم سوراخ کند و یا می‌شود با آن خربزه هم پاره کرد! پیچ‌گشتی وسیله‌ای‌ست که مي‌توانيم به‌راحتی آن را در دست بگیریم و با نگاه‌کردن به آن، همه‌ی قابلیت‌های متنوع و عجیبش را، و به همین ترتیب خطراتش را بشناسیم. اما برای این‌که گرافیک را هم، همین‌گونه در دست بگیریم و همه‌ی کارکاردها و عوارض و تهدیدهایش را بفهمیم باید از راه این پرسش (گرافیک چیست؟) وارد شويم.

البته خوب می‌دانیم که شناخت فرهنگ‌مان ضرورت دیگری‌ست پیش از شناخت گرافیک. اما در آن مرحله‌ای که می‌خواهیم بدانیم فرهنگ خاص ما، چه‌گونه در قالبی متعلق و وابسته به فرهنگ دیگر، امکان ظهور و بروز می‌یابد، دچار سؤال «گرافیک چیست؟» می‌شویم.

از سويي ديگر عجیب‌بودن و دور از انتظار‌بودن اين سؤال شاید به دلیل کودکانه بودن آن است. اگر چنين باشد برای یک تحقیق، مزیت خواهد بود. برانكوزي مي‌گويد: «زماني كه بچه نيستيم، مرده‌ايم.» پرسش‌های کودکان ناب‌ترین صورت تحقیق و جست‌وجو است و در تمدن کنونی ما تنها در مواجهه با پرسش‌های کودکانه است که به حقیقیت وجود خود و عالم پیرامون‌مان می‌اندیشیم. وگرنه همان‌طور که می‌بینید انسان کنونی، با این پرسش‌ها بیگانه است و چنان در تنوع گرفتاری‌های خود و ابعاد كثير تمدن به خود پیچیده است که دیگر امکان پرداختن به این سؤالات اساسی را ندارد و آن‌ها را به فلاسفه واگذارده است. اما آیا حقیقتاً این سؤالات مختص فیلسوف است؟ اي كاش در همه‌ي زنده‌گي مي‌توانستيم چون كودك باشيم؛ خصوصاً در هنرمان.

این رساله داعی آن نیست که با صدور حکم درباره‌ی گرافیک تعیین تکلیف کند و قوانین وضع نماید. حقیر، تنها با طرح باورهای رایج در اطراف گرافیک و در مواردی نقد آن‌ها، سعی دارم تا زمینه‌ی تفکر و بحث‌های نظری فراهم آید و به تعبير ديگر طرح بحث كنم. چه آن‌که حکم دادن می‌تواند مخالف این کار را هم به بحث بکشاند. به هر روي، محتواي بخش‌هاي مختلف اين رساله، هركدام بيش از يك مقدمه در آن موضوع نيست.



تولّـد

براي شناخت بيش‌تر گرافيك مناسب است تا به نحوه‌ي تولد آن رجوع كنيم و مختصري از تاريخ‌چه‌ي آن را بدانيم هرچند كه ناآشنايي با تاريخ‌چه‌ي گرافيك مانع از آن نمي‌شود كه امكان تدبّر و بررسي ماهيت آن را به كل از دست بدهيم.

جرقه‌هاي تولد گرافيك و به عبارت ديگر انشعاب از نقاشي، به زمان تحولات انقلاب صنعتي و به دنبال آن، ورود تبلبغات به عرصه‌ي مناسبات و رقابت‌هاي صنعتي و تجاري باز مي‌گردد.

در واقع، تبليغات به مفهومي كه امروز براي ما شناخته شده، بعد از انقلاب صنعتي و هنگام انبساط صنايع، شكل گرفت و گرافيك حيات خود را در چنين دوره‌اي و اختصاصاً با پوستر آغاز نمود. در واقع از اين زمان به دليل ورود تبليغات به عرصه‌ي معادلات تمدن غرب، گرافيك از نقاشي منشعب شد. اگرچه در اين تاريخ تولد مي‌توان ترديد كرد و گرافيك را در زمان‌هاي دورتر، در كنار كتابت، يا طراحي مهرها و نشان‌هاي حكومتي و خانواده‌گي جست‌وجو كرد و يا آغاز رسمي آن را به اختراع چاپ و ابداع روزنامه بازگشت داد... اما در نهايت به خوبي روشن است كه ظهور گرافيك در جايگاهي ويژه در زندگي صنعتي، مربوط به انقلاب صنعتي است؛ خصوصاً پيوسته‌گي انفكاك‌ناپذير گرافيك با تبليغات، بر اين مدعا صحه مي‌گذارد.

همان‌طور كه در سطور بالا آمد، تولد گرافيك را مي‌توان انشعابي از نقاشي دانست و تفاوت‌هايش با نقاشي، از التزام آن به ارسال پيام و تفهيم به مخاطب آغاز مي‌شود. اولین آثار گرافیکی را کسانی خلق کردند در واقع نقاش بودند و اين مي‌تواند بدان معنا باشد كه گرافیک ریشه در نقاشی دارد؛ اما چه شد که اکنون گرافیک ماهیتی متفاوت از نقاشی يافته است؟

اين سؤالي است كه در روند اين رساله، بدان خواهيم پرداخت.

«در دهه‌ی30 آمریکا، کارگردانان هنری، طراحی گرافیک را پایه‌گذاری کردند... در 1958، بنا بر مباحثی در مجله‌ي پرینت، این کارگردانان معتقد بودند که استفاده از نام هنر (art) برای عنوان حرفه‌ای طراحان کافی نیست و نیاز به عناوین مناسب‌تری مثل مهندسی بصری یا طراح گرافیک است.»

با استناد به اين مطلب، روشن مي‌شود كه كلمه‌ي «طراح گرافيك» و «گرافيست»، كم‌تر از صد سال است كه مورد استفاده واقع شده، اما تولد هنر گرافيك، بسي بيش لز صد سال است.

به هر حال لازم است قيد شود كه، موضوع اين رساله، «گرافيك» به عنوان حرفه‌اي‌ست كه امروز در كنار هنرهاي ديگر و در خدمت توسعه‌ي افتصادي و فرهنگي جوامع شناخته شده است و به همين عنوان در حيات احتماعي و اقتصادي ما تأثير مي‌گذارد.



گرافیست کیست؟

یک گرافیست کسی است که:

به او سفارش مي‌دهند تا

پیامی را

با تصویر

به مخاطب منتقل کند.

و گرافیک:

هنر انتقال (ارتباط) دادن یک پیام

از طریق تصویر

به مخاطب است

که بر اساس یک سفارش

صورت مي‌گیرد

و به اجمال، همان ارتباط تصویری مي‌خوانیمش. به اجمال؛ چرا كه «ارتباط تصويري»، تنها كلمه‌اي قراردادي است كه از لحاظ مفهوم حوزه‌اي بسيار وسيع‌تر از گرافيك را در بر مي‌گيرد؛ تا آن‌جا كه هر اثري را كه در طبيعت مشاهده مي‌كنيم و از مشاهده‌ي آن مي‌توانيم زمان و مكان خويش را بشناسيم، مصداق ارتباط تصويري است. برگ زرد درختان كه بر زمين مي‌ريزد چه مفهومي دارد؟ اشكال و صور گوناگون حيوانات و گياهان و جمادات هر كدام چه شناختي از خود و جغرافياي خود به ما مي‌دهند؟ بگذريم كه اين ارتباط تصويري نزد اهل معنا عالم ديگر و مفهومي فراتر از آن‌چه در اين چند سطر مراد كرديم، دارد.

علي‌اي‌حال، بر مبناي آن‌دو تعریف و بر اساس آن‌ها مشخص مي‌شود که در طراحی گرافیک، مجموعاً چهار عنصر هستند که‌ مبنا و پایه‌ي تشکیل اثر گرافیکی محسوب مي‌شوند: سفارش، پیام، تصویر و مخاطب. هرکدام از این چهار، نباشند به مانند فقدان یک پایه‌ي صندلی، اثر گرافیکی به‌وجود نمي‌آید هم‌چنان که صندلی پا برجا و استوار نمي‌ایستد. بنا بر این، فصل عمده‌ي این رساله، بررسی و تبیین و شناسایی مجزای این چهار عنصر و شأن و جايگاه آن‌ها در گرافیک خواهد بود.

ناگفته نماند مقوله‌ي ارتباط هم با توجه به عبارت ارتباط تصویری، عنصري كليدي در شكل‌گيري گرافيك است؛ اما چون مباحث آن از مبحث مخاطب قابل انفكاك نبود لذا در بخش «مخاطب» از آن سخن خواهد رفت.

البته در باب تعريفي كه از گرافيست ارائه كرديم مي‌توان بسيار مجادله كرد؛ كما اين‌كه از منظري ديگر گرافيست كسي است كه قابليت تجزيه و تحليل و تركيب تصوير و عناصر تصويري دارد. به عبارتي حرفه‌ي او قلب تصاوير است و سازگارسازي با پيام. اما اين ملاحظه از جامعيت تعريف ابتدايي‌مان بر مبناي عناصر مذكور نمي‌كاهد.

هرچند اين چهار عنصر را پايه‌ و اساس گرافيك شمرده‌ايم اما نسبت هركدام با ماهيت گرافيك متفاوت است؛ از اين‌ جمله،‌‌ تفاوت‌ شأن تصوير، در مقايسه با مخاطب، پيام و سفارش است. اين‌گونه مي‌توان گفت كه تصوير، هم‌چون نيرويي است كه در خدمت هنر گرافيك قرار مي‌گيرد، اما گرافيك خود هنري است كه در خدمت مخاطب، سفارش و پيام است. لذا به صرف اين‌كه هر چهار عنصر را پايه‌ي گرافيك خوانده‌ايم نمي‌توان گفت كه همه‌شان درجه‌ي اهميت و جايگاه مترادف و يك‌ساني در ساختار گرافيك دارند.

سؤال: هنر به طور كلي هم پيام دارد، هم سفارش دارد و هم مخاطب؛ چه‌گونه اين عناصر را در گرافيك منحصر مي‌كنيد؟

پاسخ: درست است اما واضح است كه ميزان ابتناي هنرها بر اين عناصر با ميزان وابسته‌گي و ابتناي گرافيك بر آن‌ها متفاوت است. از سويي اين عناصر در گرافيك به مفهوم خاص خود منظور نظر هستند در حالي كه در ساير هنرها مفهوم عامي داشته و وجود فردي هنرمند مي‌تواند جاي همه‌ي آن‌ها را بگيرد. سينماگران، عكاسان، نقاشان و تصويرگران بي‌شماري را مي‌توان يافت كه در فضايي انتزاعي و مستقل از جهان پيرامون خود مشغول ايجاد اثر هستند، اما چند گرافيست را مي‌توانيد بيابيد كه بدون جهان پيرامون و بي‌اعتناي به تحولات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و تكنولوژيك، ايجاد اثر مي‌كند؟ عناصر سفارش، مخاطب و پيام از جهان پيرامون هنرمند گرافيست بر او وارد مي‌شوند هرچند كه سطح تعهد او به هركدام از اين‌ها متفاوت است اما هنرمندان ديگر چنين نيستند.

چه‌بسا به همين دليل است كه گرافيك جوهره‌اي پويا دارد و تحولات، را سريع‌تر پشت سر مي‌گذارد اما هيچ‌كدام از ديگر هنرها چنين شتابي در تحول ندارند.



الف) سفارش

گرافيك، خلاف ساير هنرها كاملاً سفارش‌پذير و متعهد به سفارش‌دهنده است. سير تحولات گرافيك نشان داده كه عمدتاً در خدمت منافع اقتصادي است و هرگاه هدف و التزام ارزش‌مند و درخور توجهي مطرح گرديده، آن منافع ملي و حكومتي نظامات سياسي بوده كه در نهايت، در نظام سرمايه‌داري شامل منافع اقتصادي گرديده است. موجوديت گرافيك در خدمت و سفارش، معنا شده است. گرچه سفارش به عنوان تحميل بر هنرمند از خارج نفس او، محصولي خشك و بي‌روح داشته اما اگر در حوزه‌ي علايق و اعتقادات و انگيزش هنرمند بوده باشد، البته مي‌تواند نتيجه‌اي مطلوب داشته باشد.

اصالت دادن به مقوله‌ي سفارش به اين معني نيست كه «سفارش‌دهنده» عنصر تعيين‌كننده‌ي محصول گرافيكي است و گرافيست از خود هيچ اراده و ميدان عملي ندارد. نمي‌خواهيم بگوييم كه اگر نظر سفارش‌دهنده تأمين نشود، گرافيك پديد نمي‌آيد؛ اين اهميت مربوط به تعهد و وابسته‌گي طراح گرافيك به اصل سفارش است نه شخص سفارش‌دهنده. سفارش‌دهنده هم‌چون يك مخاطب بدون آگاهي از اصول و قواعد طراحي و سواد بصري، بايد از طراحي و ايده‌ي طراح راضي باشد و آن را بفهمد؛ اما اين مسأله هيچ‌گاه باعث بي‌اراده بودن طراح نشده است و اگر هم اثري آفريد كه مورد رضايت سفارش‌دهنده واقع نشد، از حوزه‌ي آثار گرافيك خارج نمي‌شود بل‌كه به واسطه‌ي ناپسندآمدن نزد سفارش‌دهنده، طرح طراح از ثبت و ارائه باز مانده است. از اين‌جا اهميت جايگاه سفارش‌دهنده و ميزان تعهد گرافيست به خواست و سليقه‌ي او روشن مي‌شود.

در كش‌مكش پرسابقه‌اي كه هم‌واره ميان طراح و سفارش‌دهنده بوده است آن‌چه مي‌تواند رضايت اولي و دومي را با هم تأمين كند ميزان تسلط اولي بر طراحي و ميزان وسعت نظر و ايده‌ي اوست. نسبت تنوع ايده و خلاقيت گرافيست و اشراف او بر ابزار كار، مي‌تواند كش‌مكش ميان اين‌دو را به حداقل برساند. البته معمول است كه طرف مقابل را هم بايد به سواد بصري و شناخت مباني تصوير ملزم كنيم، اما به اعتقاد من اين نسخه‌‌ي مؤثري نيست. علاوه بر‌ اين‌كه تحقق آن امري قريب به محال است، وظيفه‌ي گرافيست را براي انتقال پيام از طريق تصوير، زير سؤال مي‌برد. تفهيم پيام به مخاطب، وظيفه‌ي طراح است و قرار نيست سفارش‌دهنده‌گان و يا مخاطبان براي فهم پيام طراح، آموزش ببينند. البته در فرهنگ‌هاي مختلف و به نسبت پيوند ميان مردم و هنر، سطح درك ايشان از آثار طراحان و هنرمندان متفاوت است و حتا مي‌توان يك سير رو به رشد را مشاهده كرد اما اين سيرورت، چيزي نيست كه بشود آن‌ را سامان داد و آموخت. نمي‌توان با تبيين و انتقال و آموزش، سرعت و ميزان اين رشد را تغيير داد و يا از مردم متوقع باشيم كه به اصطلاح نگاه هنري پيدا كنند. گاهي هست كه هنرمندان ناتواني خويش را در خلاقيت و تسلط بر بيان، به ناتواني درك و شعور بصري و هنري مردم نسبت مي‌دهند و نارسايي آثارشان را توجيه مي‌كنند. شايد اين نگاهي كه بر بسياري از هنرمندان حاكم شده، يعني توقع بالابردن ادراك هنري از مردم و موظف شمردن ايشان بر اين ارتقا، در واقع از ضعف هنرمندان نشأت گرفته است.

به هر روي، سفارش يكي از ويژه‌گي‌هايي است كه گرافيك را از ديگر هنرها متمايز مي‌كند. شايد صحيح‌تر اين باشد كه بگوييم تبليغات، متعهد و سفارش‌پذير است اما پيوسته‌گي و امتزاج گرافيك با مقوله‌ي تبليغات باعث مي‌شود ويژه‌گي‌هاي اين‌دو شبيه و نزديك به هم باشد و شايد بشود گفت: گرافيك، شاخه‌ي تصويري و تجسمي تبليغات است، تا آن‌جا كه جا داشت به‌جاي گرافيك، تبليغات را يك قالب هنري بناميم. اما اگر کسی سفارش نگرفت و طراحی گرافیکی انجام داد آیا اثر او از حوزه‌ی آثار گرافیکی خارج می‌شود؟ خیر؛ اگر کسی بر اساس احساسات درونی خود یا پیام فردی اقدام به طراحی نمود در آن صورت خود اوست كه سفارش‌دهنده مي‌باشد؛ اما اين، وضعيت نادري است. در این‌جا تفاوت گرافیک با نقاشی، عکاسی و... در این است که این هنرها مبتنی بر درونیـات هنرمند هستند اما سفارش هم می‌پذیرند در صورتی که گرافیک، مبتنی بر سفارش است اما از درونیات هنرمند هم بی‌بهره نیست.

«فرق ميان نقاشي و تصويرسازي، نامحسوس و گاه تفكيك اين‌ دو، مشكل است. آنچه اين دو مقوله را از هم متمايز مي‌سازد، تكنيكها و يا ابزار نيست بلكه قصد طراح و عملكرد تصوير است. نقاشي بروز احساسات دروني نقاش است و معمولاً براي تكثير ساخته نمي‌شود. اما تصويرسازي اغلب با سفارش و براي استفاده به منظور خاص انجام مي شود و در تعداد پيش‌بيني شده به چاپ مي‌رسد»

در چارچوب نقاشي و عكاسي و ديگر هنرهاي تجسمي مي‌شود اثري كاملاً آبستره و عاري از پيام آفريد؛ اما اگر بخواهيم اثر گرافيكي بدون پيام بيافرينيم نغض غرض است. چنين اثري را مي‌توانيم تصويرسازي نام دهيم اما اثر گرافيك نيست؛ چرا كه اثر گرافيك از نياز يك پيام به ارسال و انتقال پديد مي‌آيد. اول پيام هست، دوم ضرورت انتقال و سوم پديد آمدن اثر گرافيك.

اما سفارش‌پذير بودن گرافيك هم باعث مي‌شود كه برخي اين هنر را بازاري بدانند و ارزش و اعتبار هنري برايش قائل نباشند و برخي نيز اساساً از ترس بي‌اعتبار شدن، اصل سفارش‌پذيري گرافيك را قبول نداشته باشند. قبول دارم كه لفظ بازاري براي يك هنر، كلمه‌ي سبكي به نظر مي‌رسد! اما نبايد باعث شود كه به طور مطلق آن را صفتي مذموم به حساب آوريم. چنين نگرشي بيش‌تر از سر تعصب و تعلق است تا منطق. بازاري بودن، به معناي حضور در تعاملات اقتصادي، يا به معناي حرفه‌اي براي كسب درآمد، و يا به عنوان هنري در خدمت عامه‌ي مردم و درگير با تعاملات و مناسبات مردم و جامعه، هيچ‌كدام نمي‌تواند في‌نفسه كسر شأن هنرمندان گرافيست باشد. مسائل مذمومي كه در اين موضوع مشاهده مي‌شود به حواشي و آفت‌هاي دامن‌گير اين قواعد كه اغلب از فهم اشتباه انسان‌ها منتج شده به وجود مي‌آيد نه از اصل موضوع. اين‌كه عده‌اي هرجا پاي خواست و توقع مخاطب يا سفارش‌دهنده‌ها به ميان آمده كارهايي سطحي و از سر رفع تكليف انجام داده‌اند نمي‌تواند ثابت كند كه كار مردمي يعني كار سطحي.

«نقاشی مدرن با گریز از تعلق و تعهد نسبت به مردم و پیام سیاسی یا اجتماعی مقصد نهایی خود را در آبستراکسیون جستجو کرده است، اما هنر گرافیک، بالعکس با پرهیز از آبستراکسیون و حفظ التزام همیشگی نسبت به عامه مردم و ذوق و فهم آنها در جستجوی وسعت و سرعت تأثیر هرچه بیشتر، به هویتی کاملاً متفاوت با نقاشی مدرن دست یافته است.

نقاشی التزامی نداشته است که حتماً پیام خویش را به مردم برساند و آن هم اکثریت مردم؛ اکثریت مردمی که هرگز با هنر اشراقی قرون گذشته نیز پیوند و ارتباطی نداشته اند. نقاش تنها در برابر احساسات و مکنونات اندیویدوالیستی (فردگرایانه) درون خویش متعهد بوده است و لهذا از این امکان نیز برخوردار بوده که نقائص کار خویش را به ضعف ادراک هنری مردم بازگرداند، اما گرافیست... او خود را از یک سو نسبت به عامه مردم و شعور فطری آنان ملتزم و متعهد می دانسته است و از سوی دیگر نسبت به ارائه پیام تبلیغی خاص. اینها مهمترین عواملی هستند که هنر گرافیک را از نقاشی تمایز بخشیده اند...

سیر نقاشی مدرن با گرایش یه سوی اندیویدوالیسم محض و سوبژکتیویسم تشخص می یابد و بنابراین، هرگز نمی تواند همچون گرافیک، در خدمت ابلاغ پیامی خاص به کار گرفته شود. حال آنکه گرافیک توانسته است همراه با سیر تاریخی تمدن غرب و در تمامی مراحل، در خدمت همه جریانهای موجود، اعم از بورژوازی و سرمایه‌داری، اشاعه مصرف، اقتدار سیاسی، جنگ، ژورنالیسم، اشاعه فحشاء، تئاتر و سینما و حتی جریانهای انتلکتوئل قرار بگیرد... و علت این انعطاف بسیار را باید در قابلیتهای ماهوی هنر گرافیک جستجو کرد. از این پس نیز، هرگاه نقاشی بخواهد نسبت به ابلاغ پیامی مشخص التزام پیدا کند، لاجرم به گرافیک نزدیک خواهد شد، چنانچه در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پیش آمد.»

در سير تاريخي هنر معاصر هم‌واره هنرمندان را مشغول به درونيات شخصي و اسير سوبژكتيويسم مفرط ديده‌ايم و شناخته‌ايم. آن‌ها اكثراً بدون در نظر گرفتن عالم پيرامون خود و جامعه‌ي انسان‌ها، تنها براي تخليه‌ي احساسات و مكنونات نفساني‌شان به توليد اثر هنري دست برده‌اند و از آن‌جا كه در اين فردگرايي تا جايي غرق شده‌اند كه از درك عمومي و مشغله‌هاي اجتماع غفلت ورزيده‌اند لذا هنرشان نيز مورد توجه اجتماع و مردم واقع نشده است.

اين منش خودمحور تا جايي بر هنر مدرن سايه انداخته -يا به‌تر است بگوييم با حيات هنر مدرن عجين شده است- كه ناظران رسانه‌اي و ژورناليست‌هاي سطحي، اعتبار يك هنرمند و عمق و غناي هنر او را به تبعيت از اين كژي نسبت مي‌دهند. به طور كلي تفاوت يك هنرمند اصيل از يك هنرمند بازاري، با اين معيار بازشناخته مي‌شود. اكنون تصور عمومي مجامع هنري بر اين است كه مردم‌گرايي مساوي است با سطحي‌پسندي و ابتذال، و غناي هنر مستلزم نوعي رهبانيت روشن‌فكرانه است. نيز به تجربه ديده‌ايم در اغلب مقالات و مصاحبه‌هايي كه مسأله‌ي هنر براي مردم و لزوم توجه به فهم و درك عامه و يا همين بحث سفارش به ميان آمده به دنبال آن، نگراني از سقوط معنا و عمق هنر هم مطرح گرديده است.

اما در منطق واقعيات، تعهد به فهم و ذوق مردم، و يا حتا بازاري بودن، با سطحي‌نگري و ابتذال هنر ارتباطي ندارد و اين، مغالطه‌اي‌ست كه در برداشت و تلقي افراد به وجود آمده است. كما اين‌كه سير رشد گرافيك، نادرستي اين حكم را ثابت مي‌كند. از اين‌رو التزام گرافيك به سفارش، نمي‌تواند يك عارضه و نقص باشد؛ بل‌كه با دقت در ماهيت هنر گرافيك درمي‌يابيم كه اين هنر بسياري از برتري‌هاي خود نسبت به ساير هنرها -از جمله پويايي- را از قبل سفارش‌پذيري كسب كرده است. هم سفارش‌پذيري و هم تعهد نسبت به مخاطب.

نكته‌ي پاياني اين بخش در باب ارجحيتي است كه «سفارش» بر «مخاطب» دارد. در سطرهاي بالا اشاره‌اي داشتيم به اين‌كه اگر سفارش‌دهنده طرحي نپذيرد و ايده‌اي را نپسندد، آن طرح از ثبت و ارائه باز خواهد ماند. اثر هنري براي ثبت و ماندگاري در دنياي كنوني، جز ارائه به جامعه‌ي انسان‌ها و قرار گرفتن در معرض ديدگاه عموم چه امكان ديگري دارد؟ آيا آثار بازمانده از جامعه، با نمايش در گالري‌ها و مكان‌هاي خاص، كه مشتريان معدود و خاصي دارد تثبيت خواهد يافت؟

به هر حال اگر ارائه و ثبت اثر هنري، وجه اهميتي دارد و با حيات و حضور و شركت هنر در تمدن، ملازمه داشته باشد، عنصر سفارش نقش تعيين‌كننده‌اي مي‌يابد. ارجحيت سفارش‌دهنده بر مخاطب در اين است كه او بايد هم اثر گرافيكي را به لحاظ زيبايي‌شناسي بپسندد -كه البته به سليقه‌‌ي فردي مرتبط است- و هم توفيق بيان اثر را تأييد نمايد، در حالي كه در ارزيابي مخاطب از اثر گرافيكي تنها توفيق بيان يا انتقال معني موضوعيت دارد ولو اين‌كه ممكن است طرح خوش‌آيند سليقه‌ي فردي يا حتا جمعي او نباشد.

منبع: http://www.bashgah.net/modules.php?n...icle&sid=18357

http://poroge.parsiblog.com/-332246.htm
__________________


خداوندا این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ محفوظ دار - داریوش بزرگ
A.L.I. آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی Feb-14-2008, 07:44   #2
A.L.I.
کاربر حرفه ای
 
آواتار A.L.I.
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
رشته تحصیلی: Management
ارسالها: 3,912
تشکر: 9,023
11,971 تشکر در 3,621 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
A.L.I. is on a distinguished road
میزان فعالیت سابقه
4/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss3912
ارسال پیام توسط Yahoo به A.L.I.
پیش فرض پاسخ: گرافیک چیست؟



در علم ارتباطات، پيام، مبنا و علت ارتباط است. اگر پيام نداشته باشيم ديگر دليلي هم براي برقراري ارتباط نداريم. باز در اين علم، گرافيك را يك شاخه از گونه‌اي از ارتباطات دانسته‌اند. شاخه‌ي تصويري ارتباطات غيركلامي. در واقع ارتباطات غيركلامي در سطح گسترده‌اي، تصويري‌اند، اما در نهايت گرافيك يك گروه از ارتباطات غيركلامي محسوب مي‌شود.

به گفته‌ي ديويد برلو ، -کارشناس ارتباطات- پيام، يك توليد علمي و فيزيكي از منبع گذار است كه داراي عوامل يا سازه‌هايي است. اين عوامل، شامل كد و رمز، محتوا و نحوه‌ي ارائه هستند كه چنين تعريف شده‌اند:



1. كد و رمز، عبارت است از هرگروه از نمادها كه بتوانند به شيوه‌اي ساخته شوند كه براي برخي از افراد به اصطلاح معني‌دار باشد.

2. محتواي پيام، مطالب درون پيام است كه به وسيله‌ي منبع براي بيان هدف او انتخاب شده‌ است.

3. نحوه‌ي ارائه‌ي پيام، عبارت از تصميم‌هايي است كه منبع ارتباط براي انتخاب و تنظيم و ترتيب كدها و محتواها مي‌گيرد.

اما گرافيك در اين ساختار چه جايگاهي دارد؟ شايد گرافيك را وسيله‌اي براي برقراري ارتباط بدانند اما مسلّم است كه گرافيك به دليل نياز به برقراري ارتباط پديد نيامده؛ گرافيك يكي از عوامل يا طرق ايجاد و پديداري ارتباط نيست. ممكن است بگوييم ابتدايي‌ترين ابزار و روش‌هاي ارتباط انسان‌ها با يك‌ديگر صورتي گرافيكي داشته است اما اين بدان ‌معني نيست كه وجود گرافيك، با وجود في‌نفسه‌ي ارتباط رابطه‌ي مستقيم دارد. در واقع گرافيك به مثابه خط،‌ در مرحله‌ي كتابت و ثبت و تسجيل پيام‌هاي انسان و يا به دنبال آن مطرح گرديده و شكل خام و ناقص زبان و خط را به وجود آورده است اما ارتباط، ديرينه‌تر از اين مرحله است. و از سويي، سير تكاملي خطوط از گرافيك و تصوير، تبري جسته و سرعت و ساده‌گي بيان را در علائم قراردادي و بسيار استريليزه‌تر از خطوط هيروگليف دنبال كرده است. لذا گرافيك با هدف ايجاد ارتباط در عالم ارتباطات حضور نيافته است بل‌كه دو خصلت عمده‌اش، او را براي خدمت به انتقال پيام مستعد مي‌سازد: يكي، افزايش سرعت دريافت پيام و ديگري، تأثير بيش‌تر و عميق‌تر بر مخاطب (گيرنده‌ي پيام). و البته همين‌كه گرافيك را يكي از شيوه‌هاي ارتباطات و انتقال پيام مي‌دانند خود مي‌تواند اهميت عنصر پيام را در گرافيك روشن كند.

اين‌جا يك شبهه به وجود مي‌آيد؛ اين كه اگر گرافيك داراي اين خصايص است چرا سير تكامل خطوط به تدريج از صورت تصويري و گرافيكي دور شده است؟ و اگر خط هيروگليف شكل ابتدايي و ناقصي از خط به حساب آمده چرا بيش از صد سال است كه گرافيك، اين‌چنين گسترده مطرح گرديده و بسيارند كساني كه منتظرند تا اين هنر، تبديل به يك زبان مستقل و همه‌گاني شود؟

هنر گرافيك به ازاي مزايا و خصايصي كه تاكنون برشمرديم داراي معايب و محدوديت‌هايي نيز هست كه حد و مرزي براي توسعه و گسترش آن ترسيم مي‌كند. گرافيك در حوزه‌ي تبليغات تجاري و يا زنده‌گي شهري و يا به عنوان راه‌نماي اماكن و ابنيه‌ي عمومي شايد موفق بوده باشد و به وضوح حضوري فراگير داشته است اما در يك رفرم سياسي چه‌قدر مؤثر بوده است؟ در نظام آموزش و پرورش هم حضور دارد، اما اين حضور در چه سطحي است و چه‌قدر حياتي و مؤثر بوده است؟ اين خواص و مزايا و البته معايب، قواعد مطلقي نبوده‌اند كه بتوانند در تمام وجوه توسعه و تحولات تمدن به يك نسبت گرافيك را سهم دهند. گرافيك و به طور كل زبان تصوير، عمدتاً در انتقال پيام‌هاي بسيار كوتاه و ساده موفق‌ هستند. يك طراح گرافيك به تجربه دريافته است كه هرگاه پيامي را براي تبديل به يك پوستر يا كارت و يا حتا تيزر تلويزيوني به او مي‌سپارند او بايد قبل از تبديل پيام به عناصر تصويري، آن را تا جايي كه امكان دارد ساده و خلاصه كند. شعار «شهر ما، خانه‌ي ما» را مي‌توان تبديل به يك پوستر يا بروشور نمود. اما آيا يك سخن‌راني سي دقيقه‌اي را هم مي‌توان به يك پوستر مبدل كرد؟

در كتاب ارتباط‌شناسي، در توضيح محتواي پيام و نحوه‌ي ارائه، درباره‌ي چه‌گونه‌گي تركيب قطعات يك پيام بحث مي‌شود و اين بحث، محدود به مدل‌هاي احتمالي تركيب و كنار هم چيدن كلمات يك پيام با در نظر گرفتن كلمات و تعابير مشابه است. در اين مدل‌ها، كلمات تنها به يك ترتيب خطي قابل تركيب مي‌باشند اما يكي از فرصت‌هاي مهمي كه در گرافيك، و به طور کل در هنرهاي تصويري براي انتقال مؤثر پيام وجود دارد امكان تركيب غيرخطي قطعات پيام است. به اين معني كه عناصر پيام و عناصر تصوير مي‌توانند به تركيب‌هاي گوناگوني كه لزوماً در مسيرها و خطوط متعدد و شايد بي‌نهايت، قابل تركيب‌اند. در تركيب چند عدد ما تنها يك نوع تركيب خطي داريم، به اين صورت كه عددها هرچه‌قدر هم كه پس و پيش شوند در يك رديف مي‌توانند تركيب شوند اما عناصر بصري در يك صفحه‌ي سفيد و يا يك فضاي خالي در خطوطي افقي، عمودي، عرضي، طولي و عمقي مي‌توانند قرار گرفته و تركيبات مختلفي تشكيل دهند. و اين فرصت ضمن آن‌كه امكان و قدرت اثرگذاري و القاي پيام را بالا مي‌برد، به ما اجازه نمي‌دهد تا پيام‌هاي طولاني‌تر از حدي مشخص را در فرآيند تصويرگري‌مان شركت دهيم.

البته اين بحث مربوط به طراحي‌هايي است كلام و خط، مطلقاً در آن حضور ندارند اگرنه در طراحي‌‌هاي مركب، اصل تصويرسازي از جايگاه خود ساقط مي‌شود و ديگر محصول طراحي يك اثر گرافيكي خالص نيست.

بايد متوجه اين نکته باشيم كه بسياري از توانايي‌هاي زبان تصوير، هنوز به كاربري نرسيده است و ما بسياري از اين امكانات را تجربه نكرده‌ايم و مي‌توان ديد كه تجربيات و ريسك‌هاي طراحان آينده، افق‌هاي جديدي را بگشايد؛ اما مسأله‌ي عبور تاريخي خط از شكل هيروگليف تا صورت كنوني آن را نيز در اظهار نظر و برآورد ماهيت گرافيك نمي‌توان ناديده انگاشت.

برگرديم به موضوع پيام؛ گفته شد كه در گرافيك ما پيام را ساده‌سازي مي‌كنيم، اما از سويي ديگر به دنبال ايجاد پيچيده‌گي در آن نيز هستيم. چه‌گونه؟

ساده‌سازي و يا استريليزه نمودن، بيش‌تر در فرم اثر گرافيكي اتفاق مي‌افتد؛ ساده‌ نمودن تركيب، نمادها، رنگ‌ها، نزديك نمودن فرم‌ها به سه شكل اصلي مثلث، مربع، دايره، و...

اما پيچيده‌گي در محتوا و درون‌مايه‌ي اثر گرافيكي اتفاق مي‌افتد؛ اين پيچيده‌گي به معني مبهم و دور از دست‌رس نمودن پيام نيست، كه نقض غرض خواهد بود؛ اين، همان پيچيده‌گي است كه براي مثال در شعر مشاهده مي‌كنيم. في‌الواقع شعر، چيزي بيش از يك مثال است. ما در تدبير انتقال پيام و تعيين شعار تبليغاتي، به عبارتي «صنايع ادبي» در كار مي‌آوريم: ايهام، تمثيل، استعاره، تضمين و... . اين صنايع به چه منظوري به كار مي‌آيند؟ همه‌ي اين‌ها تدابيري هستند كه اديب به منظور ايجاز در كلام و بالا بردن قدرت تأثير بر مخاطب از آن‌ها بهره مي‌گيرد؛ بنابراين پيچيده‌گي، در آثار گرافيك هم همين نقش را بازي مي‌كند.

البته ذكر اين نكته از قلم نيفتد كه مخاطب، همان‌طور كه در گرافيك موضوعيت دارد براي شاعر -خاصه شعراي عارف- موضوعيت ندارد و از سوي ديگر قدرت تأثير شعر آن‌ها بر مردمان تنها از حُسن صنعت ادبي‌شان برنمي‌آيد بل‌كه از عرفان‌ مي‌جوشد. اما اگر مي‌توان شعر را هم قالبي هنري دانست و از تكنيك و صنعت آن سخن راند، همان‌طور كه كتاب‌هاي درسي ادبيات فارسي در مدارس و دانشگاه به ما ياد داده‌اند پس قياس گرافيك با شعر نيز ميسّر مي‌شود. كما اين‌كه شعر، براي شعراي معاصر علي‌الخصوص شعر نوسرايان چيزي بيش از يك قالب بياني نيست هم‌چنان كه گرافيك براي طراح. لذا مقايسه‌ي فوق با همين نگاه انجام شد.

ديويد برلو هم‌چنين معتقد است كه پيام در درون مخاطب وجود دارد و به عبارتي ديگر در هر پيام دو معني وجود دارد: يك معني براي فرستنده و يك معني براي گيرنده. با اين اساس هم، به اين نظر مي‌توان رسيد كه هدف گرافيك، نه فقط انتقال پيام، كه تفهيم دقيق و صحيح آن است به مخاطب. مفهومي كه منظور نظر نويسنده است با آن‌چه دريافت گيرنده است (و يا به تعبير برلو در گيرنده موجود است) دو معناي جداگانه‌اند و لذا يك ارتباط، وقتي محقق مي‌شود كه منظور فرستنده و دريافت گيرنده برهم انطباق داشته باشند. لذا وظيفه‌ي گرافيك، به عنوان يك مؤثر در فرآيند ارتباطات، ايجاد اين انطباق است. اما وظيفه‌ي گرافيك به عنوان هنر، بالا بردن ميزان تأثير و حقنه‌ي پيام به مخاطب است. اين‌جا ديگر روشن مي‌شود كه هدف گرافيك ايجاد ارتباط نيست بل‌كه مؤثر بودن ارتباط بر مخاطب است كه اهميت دارد.



پ) تصوير

«خط، نقطه، شكل، سطح، رنگ، بافت، تيرگي و روشني، عناصري هستند كه همنشيني آنها و ارتباطشان بر روي صفحه سبب مي‌گردد تا تصوير ديده شود... اهميت عناصر بصري در تصوير ناشي از اين هدف است [ديده شدن]. بايد پذيرفت كه نقش اصلي در بيان اثر بر عهده‌ عناصر بصري است، زيرا هر عنصر بصري داراي «انرژي تصويري» است و خالق اثر با توجه به نقش و قدرت عناصر بصري، نحوه كنار هم قرار گرفتن و چيده شدنشان در صفحه و با رعايت كيفيتهاي بصري، انرژي مورد نظر را در تصوير تعيين مي‌كند.»

تصوير ماده‌ي گرافيك است. طراح، تصاوير و عناصر بصري را به دست مي‌گيرد و با تجزيه و تركيب آن‌ها با يك‌ديگر اثر خويش را مي‌آفريند.

«... تصوير هم مي تواند زبان و لوگوس داشته باشد، چون تصوير هم خط و نوشته است.»

تصوير، مجموعه‌اي است از «نقطه، خط، سطح و رنگ» که در ترکيب با يك‌ديگر صورت مجازي يک شيء يا تجسم يک معني را نشان مي‌دهد. اما در هنر به طور خاص تصوير، به چيزي گويند كه علاوه بر تعريف فوق، به ثبت رسيده است. پس با تصوير مي‌توان نوشت كما اين‌كه پديد آمدن حروف و زبان هم از تصوير نويسي آغاز شده است و معني گرافيك نيز در فرهنگ لغات لاتين، همان نوشتن است.

و اما عناصر تصوير:

1. نقطه: در هندسه نقطه چيزي است كه نه طول دارد و نه عرض و نه ارتفاع. در هنر هم همين است با اين تفاوت كه اين عنصر در هندسه قابل به دليل نداشتن ابعاد رؤيت نمي‌شود لكن وجود و موضوعيت دارد. اما در تصوير تا رؤيت نشود وجودش تأييد نمي‌گردد. نقطه هم مي‌تواند به طور مستقل در صفحه نقش شده باشد و هم محل تلاقي خطوط با يك‌ديگر باشد. نقطه عنصر پايه‌ي تصاوير است و به طور كل در طراحي گرافيك نقشي كليدي دارد؛ هم به عنوان يك عنصر تصويري صرف، و هم به عنوان مركز شناسايي نيروهاي تصوير و بررسي تجمع و تفرق و توازن نيروها. «ريزترين نقطه به دليل محدوديت، توازن، بي‌شكلي و بي‌وزني‌اش، به طور خاص براي نمايش مهمترين اصول كمپوزسيون مناسب است. نقطه در كل حوزه هنرهاي تصويري عنصري با بيشترين قدرت مانور محسوب مي‌شود؛»

2. خـط: باز در هندسه، خط عنصري است داراي طول است اما عرض و ارتفاع ندارد؛ از بي‌نهايت تا بي‌نهايت امتداد دارد و بدين‌سان قابل رؤيت نيست. ولي در هنر «خط اثر قابل رؤيت يك نقطه متحرك است. پس خط متكي بر نقطه است و به آن، به مثابه عنصري پايه‌اي نياز دارد. حركت قلمرو واقعي خط استف خط، برخلاف نقطه كه به مركزي وابسته بوده و در نتيجه ايستاست، ماهيتاً متحرك است. خط مي‌تواند از هر سو تا بي‌نهايت امتداد يابد؛ نه به شكلي بستگي دارد و نه به مركزي. اگر نقطه عنصر مهمي در ساختار تجزيه و تحليل است، خط وظيفه خطير تركيب و ساختمان را بر عهده دارد. خط متصل مي‌كند، جدا مي‌سازد، حمل و تقويت مي‌كند، به هم مي‌پيوندد و محافظت مي‌نمايد. خطوط يكديگر را قطع مي‌كنند و منشعب مي‌شوند. خط همچون نقطه، هر قدر امتداد يابد ماهيت خود را از دست نمي‌دهد؛»

3. سطح: وقتي خط از عرض، و نقطه از طول و عرض، منبسط شوند سطح پديد مي‌آيد. در واقع در طراحي‌ها و تصاوير، هرچه داريم سطح است؛ اما گاه آن‌قدر كوچك است كه نقطه به چشم مي‌آيد و گاه آن‌قدر باريك كه خط ديده مي‌شود.

4. رنگ: در فيزيك، رنگ حاصل تجزيه‌ي نور سفيد است. و در كتاب عناصر رنگ ايتن، چنين آمده است: «رنگ‌ها نيروها و انرژي‌هاي درخشنده‌اي هستند كه بر حسب اينكه از آن‌ها آگاه باشيم يا نباشيم روي ما اثرات مثبت و منفي خواهند داشت.»

«رنگ‌ها عناصر اوليه، ثمره و فرزندان نور اصلي بدون رنگ هستند كه متضاد و همزاد آن تاريكي بدون رنگ است

همچنانكه شعله آتش نور پديد مي‌آورد، نور نيز رنگ را به وجود ميآورد. رنگ‌ها فرزندان نور هستند و نور مادر آنها. نور، اين اولين پديده جهان هستي، جوهر و ماهيت جان‌دار جهان را از طريق رنگ‌ها بر ما آشكار مي‌سازد. ...ماهيت اصلي رنگ يك تموج و ارتعاش تصوري است، در اينصورت رنگ موسيقي است.»

به نظر مي‌آيد تعاريف بالا، سياه و سفيد را از گروه رنگ‌ها محسوب نمي‌دارند؛ اما به اعتقاد من اگر اين‌دو هم در يك تصوير داراي انرژي هستند و مفاهيم و احساساتي را منتقل مي‌سازند، رنگ محسوب مي‌شوند و بايد تعريف جامع‌تري براي رنگ،‌ به دست آورد. رنگ، به لحاظ ماهيت تفاوتي اساسي با نقطه، خط و سطح دارد. آن‌ها فرم‌هاي تصويري هستند و رنگ هم‌چون شخصيت و روح آن‌هاست. مي‌شود در يك تشبيه ناقص نسبت ميان فرم‌ها و رنگ را، نسبت روح و جسم دانست. اما از ديگر سو اگر سياه و سفيد را هم در ميان رنگ‌ها شمرده‌ايم، پس رنگ ضامن رؤيت فرم‌هاست؛ به اين ترتيب اگر از تصوير سخن مي‌گوييم كه بود و نبودش به رؤيت شدن و نشدن است، پس رنگ ضامن وجود فرم و يا تصوير است.

گرافيك در حوزه‌ي ارتباطات تصويري است. يعني گرافيك از جمله هنرهايي است كه رابطه‌ي پيام و مخاطب يا هنرمند و مخاطب از راه تصوير صورت مي‌گيرد. ارتباطي كه انسان‌ها هم‌واره از طريق زبان و كلام برقرار مي‌سازند در اين‌جا به عهده‌ي تصوير است. به اين معنا، گرافيك، ناخودآگاهانه تلاش دارد تا عناصر تصويري را جايگزين كلمه و حرف نمايد.

جالب اين‌جاست كه بعد از هزاران‌سال كه فرايند تكامل خط، از هيروگليف و خطوط تصويري به علائم و قراردادي و حروف رسيده است، به‌نظر مي‌آيد گرافيك، اين پديده‌ي مدرن، سعي دارد تا ما را به آن‌چه هزاران‌سال پيش داشته‌ايم بازگرداند!؛ البته طراح گرافيك تلاش مي‌كند همه‌چيز را، براي يك‌بار هم كه شده مصوًر نمايد اما صرف‌ نظر از اين‌كه آيا اين تجربه به‌طور كامل امكان محقق دارد يا نه، بايد از خود بپرسيم كه چه نيازي به اين كار است؟ در زبان تصوير چه قابليت‌هايي بيش‌تر از كلام و ادبيات وجود داشته كه آن را بر اين ترجيح مي‌دهيم؟

واقعيت آن است كه تصوير براي انتقال مفاهيم و احساسات و هر‌آن‌چه به مثابه پيام وجود دارد بسي ناتوان‌تر و بسته‌تر از ادبيات است. ما در عالم با مجموعه‌ي عظيمي از مفاهيمي روبرو هستيم كه صورت تصويري در دنياي تجسيم و تجسّم ندارند؛ مانند بسياري از احساسات انسان. براي فرد فرد ما پيش آمده كه در تجربيات زندگاني خود به فهم و ادراكي دست پيدا مي‌كنيم كه براي بيان آن به ديگران دچار مشكل مي‌شويم. گاهي مي‌توان از طرق ديگر بيان، مانند نقاشي و شعر و... آن‌چه را كه در دل داريم اظهار كنيم، اما در بسياري اوقات نيز نخواهيم توانست. در نسبت ميان توانستن و نتوانستن، كلام و شعر امكان بيش‌تري به انسان براي بيان، داده‌اند و تصوير امكاني كم‌تر. تصوير، مبتني بر مخاطبه با چشم سر است؛ پس بسياري از اين احساسات امكان مصور شدن نمي‌يابند. از اين‌رو گرافيك هرجا كه توانسته به استقلال از كلام دست يابد گستره‌ي معنايي و به عبارتي عمق مفهوم بسيار محدودي پيدا كرده است ؛ به اين معني كه در موارد خيلي معدود و خاص توانسته است بدون كمك كلام پيامي را انتقال دهد. هرچند اين ناتواني از ذات تصوير بر مي‌آيد اما گاهي گمان مي‌كنم كه وجه ديگري هم دارد. ناتواني تصوير در انتقال همه‌ي مفاهيم مي‌تواند يك امر موقوف به زمان باشد؛ مي‌خواهم بگويم كه عرصه‌هاي تجربه نشده در تصويرسازي و گرافيك فراوان است و شايد مثلاً پانصد سال بعد از اين، در مورد ناتواني تصوير، ناچار شويم تجديد نظر كنيم و روال بر قاعده‌ي ديگري باشد. اما علي‌الحساب، اگر اين ناتواني حقيقت دارد پس علت روي‌آوردن به گرافيك و ترجيح دادن آن بر ادبيات چيست؟

«علت آن‌که بشر نياز به تصويرنويسي يافته، خاصيت القايي است که در تصاوير نهفته است. خطوط نقوش و مخصوصاً رنگ‌ها مي‌توانند به‌خوبي محمل القائات رواني خاصي قرار بگيرند.»

پس خاصيت «القا» است كه انگيزه‌ي به كارگيري گرافيك مي‌شود. شايد اين خصوصيت القا، به همان انرژي تصويري كه در ابتداي اين بخش از آن سخن رفت، برمي‌گردد. منظور از «انرژي تصويري» چيست؟ به نظر واضح باشد كه اين انرژي همان معاني و احساساتي است كه عناصر بصري به بيننده مي‌رسانند. رنگ قرمز گرما دارد؛ خط‌هاي شكسته و اريب، تزلزل و ناپايداري را مي‌رسانند و... پس هر عنصر بصري احساس و يا مفهومي را به ما «القا» مي‌كند.

بر اين قاعده اگر تلاشي براي حصول به زبان تصويري مستقل صورت مي‌گيرد بايد در طمع به القاگري آن نهفته باشد و در اين‌صورت سؤال بعدي اين است كه چه نيازي به القا كردن داريم؟ چرا مي‌خواهيم پيام خود را القا كنيم؟ چرا تصور مي‌كنيم كه بايد از طريقي غير از خود پيام، بر مخاطب اثر بگذاريم؟ چرا پيام را نبايد به مخاطب ارائه كرد بل‌كه بايد به او القا شود؟ آيا القا كردن پيام به مخاطب مغاير آزادي فكر او نيست و باعث تحليل حق انتخاب او نمي‌شود؟ وقتي از يكي از طراحان گرافيك پرسيدم كه اختيار و حق انتخاب مخاطب چه اهميتي در فرآيند توليد اثر گرافيكي دارد، با صراحت و شايد بدون ترديد پاسخ داد: هيچ. چنين پاسخي مي‌تواند نشانه‌ي آن باشد كه يك طراح حرفه‌اي به وضوح پذيرفته است كه آزادي فكر مخاطب جايگاهي در گرافيك ندارد! بل‌كه حتا وظيفه‌ي حرفه‌اي خود مي‌داند امكان انديشيدن و انتخاب مخاطب را به حداقل برساند. اما چرا چنين است؟ شايد مردم، به طور طبيعي با يك پيام خاص مخالف باشند و نسبت به آن واكنش منفي نشان دهند و يا شايد يك پيام بدون در نظر گرفتن قبول و ردّ مردم برايشان مضر باشد، اما يك منفعت مقطعي يا فردي ايجاب مي‌كند كه آن پيام خاص انتقال يافته و به مردم برسد. آيا خاصيت القايي گرافيك، براي خنثا نمودن واكنش‌هاي منفي يا پوشاندن اثر منفي پيام مورد نظر به كار مي‌آيد؟ يعني كارايي گرافيك، در «قبولاندن» هر نوع پيامي به مردم است؟ براي بررسي اين سؤالات بايد به بخش گرافيك و تبليغات برسيم؛ ليكن در همين بخش هم نكاتي هست كه نبايد از آن‌ها غفلت كنيم.

يكي آن‌كه شايد «القا» مضاف بر آن‌كه قدرت تأثير پيام را بالا مي‌برد بر سرعت دريافت پيام نيز اثر مي‌گذارد. اگر القاگري تصوير را از اثري بدانيم كه بر ناحودآگاه مخاطب ايجاد مي‌شود و در واقع ضمير ناحودآگاه اوست كه اولين و ناب‌ترين دريافت را از تصوير دارد و اگر اين القاگري را در مقابل پذيرش اختيارمند وي بدانيم، وصول به اين نتيجه سهل است كه: تصوير سريع‌ترين تأثير را دارد.



ت) مخاطب

«بخش قابل ملاحظه‌اي از فعاليت هنر يا فن گرافيک داراي دو ويژه‌گي خواسته-نخواسته است که بحث هويت و اصالت را کم‌رنگ و در نهايت ثانوي مي‌كند:

1. خاصيت سرعت و محدوديت زماني (بگو مصرفي) بسياري از فراورده‌هاي گرافيک است که چندان جايي براي تأملات عميق و انديشمندانه درباره‌ي هويت و امثال آن نمي‌گذارد. انگيزه‌ي اصلي گرافيک در اين زمينه برقراري ارتباط هرچه سريع‌تر و روشن‌تر، گويايي هرچه بيشتر، در يک کلمه، رک و بي‌پرده فروش هرچه بيش‌تر و سريع‌تر است.

2. گرايش ذاتي و منطقي گرافيک به همه‌فهم کردن پيام، ... همه‌جايي و جهاني شدن.»

عموماً هنر را بيان احساسات و مكنونات دروني هنرمند مي‌دانند كه اگر با مسامحه بپذيريمش، لااقل براي تعريف گرافيك نمي‌تواند چندان گويا باشد. گرافيك در تماس و ارتباط با مخاطب معني مي‌يابد. دغدغه‌ي گرافيك ذوق و ذائقه‌ي مخاطب است و اگر بدان بي‌اعتنايي كند ديگر گرافيك نيست. شايد بگويند اين دغدغه در ديگر هنرها هم وجود دارد. البته كه چنين است. اما تعهد نسبت به مخاطب، در بحث هنر براي هنر و هنر براي مردم گسترده مي‌شود و قابل قسمت است اما گرافيک صرفاً در حوزه‌ي هنر براي مردم گرافيک مي‌شود و معنا مي‌يابد. بنا بر اين مباحث هركدام از هنرها اگر در جلب مخاطب توفيق نيابند ماهيت‌شان محفوظ خواهد بود و خدشه‌اي نخواهند ديد اما ارتباط تصويري بدون ارتباط، فقط تصوير است.

البته قرار نيست كه مصوبات فرهنگستان زبان فارسي را حق مطلب بدانيم و ملاك و معيار تعاريف قرار دهيم؛ اما در نگاهي به كليّت گرافيك و نحوه‌ي موجوديت آن، اين معادل فارسي، اختصاصاً از جامعيت و رسايي نسبي بهره دارد. مخالف اين نظر مي‌تواند مخالف باشد و ما هم جاي بحث در اين موضوع را محفوظ مي‌گذاريم. اما براي مخالف هم مبرهن است كه همه‌ي تلاش يك گرافيست در بهره‌گيري از نمادها و سمبل‌ها و يا ايجاد و ابداع نمادهاي جديد و تلاش براي سرعت بخشيدن به انتقال پيام، فقط و فقط معطوف به مطالبات مخاطب است و شايد از همين‌رو باشد كه گرافيك نسبت به ساير هنرها گستره‌ي متنوع‌تر و البته جوهري عامه‌پسندتر دارد.

اين مسأله -عامه‌پسندي- از آن‌روست كه عموماً كساني كه در توليدات خود، اعم از فرهنگي، تجاري، سياسي و...، به ذائقه‌ي مخاطب اصالت داده‌اند به دام عوام‌زده‌گي افتاده‌اند و غرايز و احساسات زودگذر مخاطب را بدل از طبع و فطرت او مورد خطاب خويش گرفته‌اند. سرآمد اين عمل‌كرد، دوري از انديشه است. اين سخن را مي‌توان به درافتادن به ورطه‌ي ابتذال نيز تعبير نمود. البته احتمالاتي هم هست كه ابتذال و يا فاصله‌ي گرافيك از انديشمندي، به برخي ويژه‌گي‌ها و يا ضرورت‌هاي ذاتي گرافيك بازمي‌گردد. اما اشتباه نشود؛ اين ابتذال نه از نفس اصالت دادن به مخاطب، كه از سر اشتباه در شناخت طبع اوست. متأسفانه براي هنرمندان ما، چه آن‌هايي كه به مخاطب اهميت ‌مي‌دهند و چه آن‌هايي كه مخاطب‌گريزند چنين جا افتاده كه خواست و اصلاً شعور مخاطب عام، چيزي معادل ابتذال و سطحي‌نگري است. و با همين توهّم، كساني كه بازاري كار مي‌كنند آثاري سطحي و سخيف تحويل مردم مي‌دهند و كساني هم كه –به اصطلاح- هنري كار مي‌كنند و به خيال خودشان عميق هستند، صاحبان آثار بدون مخاطب‌اند. از حق نگذريم؛ بسيارند هنرمنداني كه گرفتار اين توهّم نشده‌اند اما به مانند فضاي سياست‌زده‌ي جامعه كه رأي آدم‌ها را به تقسيم سفيد و سياه، يا چپي و راستي مي‌كشاند فضاي هنر ما هم گرفتار تقسيم هنري و بازاري است و مجموعاً همه‌ي هنرمندان به اين شيوه صف‌بندي شده‌اند!

البته بيان بسياري از ادراكات و شهودات ذهني انسان‌ها و يا درك حقايق متعالي وراي اين عالم، مستلزم هبوط معني است اما اين مسأله هيچ ربطي به آن توهّم غالب بر هنرمندان (بيش‌تر، هنرمندان هنرهاي تجسمي) ندارد. هبوطي كه گفته شد مربوط به تنگناهاي بيان –فارغ از انواع آن- است و در بخش‌هاي بعدي، تفصيل آن خواهد آمد.

اگر گرافيست، مخاطب را در نظر نگيرد و طرحش را بر اساس احساس و تلقي سوبژکتيو خود، اجرا نمايد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ در اين صورت انتقال پيام محقق نخواهد شد و اگر پيام منتقل نشود هدف طراح و سفارش‌دهنده تأمين نمي‌شود؛ اين يعني گرافيک، به هدف خود نرسيده است. نه كه مطلقاً نمي‌رسد بل‌كه ديگر تقيّدي به هدف وجود ندارد و وقتي چنين تقيّدي از ميان رفت در اين صورت هدف ما، انتقال يك پيام به مخاطب نيست. پس چرا توليد اثر مي‌كنيم؟

اثری که نتواند نظر مخاطب و سفارش‌دهنده را تأمین کند لاجرم گرافیک نیست. مي‌تواند نقاشی باشد، مي‌تواند تصویرسازی باشد اما گرافیک نخواهد بود. (توجه کنیم که نباید تصویرسازی را با طراحی گرافیکی یکی بگیریم. تصویرسازی به معنی تجزیه و ترکیب و استریلیزاسیون تصاویر تا قلب ماهیت یک تصویر، لازمه‌ي تولید آثار گرافیک است، اما همان گرافیک نیست) اگر قرار بود گرافیست همان کاری را که یک نقـاش بدون علم به روان‌شناسی رنگ و قواعد تبلیغی و القایی در هنرهای تجسمی، در دنیای شخصی و ذهنی خود به وجود مي‌آورد، انجام دهد دیگر چه نیازی به او داشتیم؟ اصلاً چه نیازی به تفکیک نقاشی از گرافیک مي‌بود؟ مسلماً یک گرافیست، یک طراح یا نقاش صِرف نیست. او مهارت‌های دیگری را برای امکان برقراری ارتباط با مخاطب و تأمین مطالبات او باید بیاموزد. شاید یک نقاش بدون دانستن روان‌شناسی رنگ و حتا بدون علم به مبانی فرم و تصویر و یا تکنیك‌های تصویرسازی و چاپ بتواند به نقاشی ادامه دهد اما یک گرافیست قطعا نمی‌تواند با این وضع، به عنوان گرافیست باقی بماند. گرافیست باید همه‌ي این‌ها را بداند. چرا که او یک مسأله‌ي عمده دارد و آن «مخاطب» است و مسأله ی دیگری هم دارد و آن «سفارش دهنده» است، سفارش دهنده باید برای پرداخت حق‌الزحمه‌ي گرافیست قانع شود و البته ثبت اثر گرافيكي و تحقق حضور آن به دست سفارش‌دهنده است. به یک نقاش چنین مسائلی ندارد. او کافي‌ست یک طراح ماهر باشد.

منبع: http://www.bashgah.net/modules.php?n...icle&sid=18406

http://poroge.parsiblog.com/-332250.htm
__________________


خداوندا این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ محفوظ دار - داریوش بزرگ
A.L.I. آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
پاسخ

Bookmarks


کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
امکانات
حالات نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید .
شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
شما نمیتوانید فایل ارسال کنید .
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید .

BB code فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال
Trackbacks are غیرفعال
Pingbacks are غیرفعال
Refbacks are غیرفعال

مراجعه سریع


ساعت: 18:04 بوقت تهران


Powered by: vBulletin Version 3.8.2
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
کليه حق و حقوق متعلق است به سایت علمی دانشجویان ایرانAd Management by RedTyger
Powered by  MyPagerank.Net
Inactive Reminders By Icora Web Design