شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید .    
  سایت علمی دانشجویان ایران


برگشت   سایت علمی دانشجویان ایران > هنر > فیلم و سینما

تابلوی اعلانات

فیلم و سینما بحث و تبادل نظر و معرفی فيلم های روز جهان

پاسخ
 
امکانات حالات نمایش
قدیمی Aug-14-2006, 14:24   #1
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض معرفی بازیگران داخلـــــی و خـــ

باسلام در این قسمت به معرفی کوتــــــــاه بازیگران داخلی و خارجـــــــــــی می پردازیم البته با اجـازه شما دوستان.... :wink:

ابتدا از بازیگران داخلـــــــــــــــــی شروع می کنیم

بيوگرافی پوپک گلدره

ضرب‌المثلي است كه مي‌‌گويد: بيش از طول عمر، عمق آن اهميت دارد. خوب مردن و به سراي خاموشان سفر كردن، سعادتي است كه نصيب هر انساني نمي‌‌شود. انسان‌هاي خوشبخت آنهايي هستند كه مرگشان جمع كثيري را گريان مي‌‌كند و براي آمرزش ايشان، بسياري خدا را مخاطب خود قرار مي‌‌دهند و خداوند كه رحمان و رحيم است و هيچ لذتي براي او از بخشش و عفو بندگانش مطلوب‌تر و جذاب‌تر نيست. پس خوشا به حال آنها كه پس از مرگشان انسان‌هاي بسياري هستند كه براي ايشان فاتحه‌اي بخوانند و طلب آمرزش كنند. راستي چه بسيار از دوستان، آشنايان و همكاراني كه مي‌‌شناختيمشان و اكنون ديگر در بين ما نيستند. قبل از ادامه اين مطلب بد نيست براي همه بزرگ‌ترها و چشم‌انتظاراني كه دستانشان از دنيا كوتاه است، فاتحه‌اي بخوانيم. به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند رحمان و رحيم.
ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است. خداوندي كه بخشنده و بخشايشگر است... خداوندي كه مالك روز جزاست.
پروردگارا، تنها تو را مي‌‌پرستيم و تنها از تو ياري مي‌‌جوييم. ما را به راه راست هدايت كن. كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختي، نه كساني كه بر آنان غضب كرده‌اي و نه گمراهان...
به نام خداوند بخشنده مهربان
بگو: خداوند، يكتا و يگانه است.خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‌‌كنند. هرگز نزاد و زاده نشده. براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است.
و اما هدهد، روياي شيرين دريا، كه از دره پر گل ايران سر برآورد و پروازكنان تا اوج خاطرات تلخ و شيرين جعبه‌ جادو پرواز كرد. انگار زود به اوج رسيد و دوست داشت هميشه در اوج بماند. <نرگس>، راوي دردهاي خانواده‌هاي زجر كشيده و قصه‌گوي اين شب‌هاي گرم تابستاني ايرانيان. وه! چه زود اين هدهد شيرين سخن پرواز كرد و شايد اين نقش آخر يعني جشن تولد مرگ، برازنده‌ترين نقش او بود. شايد شما هم با من هم عقيده باشيد كه از ظاهر و باطن آدم‌ها نمي‌‌توان، بهشت و جهنم آنها را تشخيص داد. چه بسيار مدعيان بي‌‌خبر و چه بسيار بي‌‌خبران عامل به عمل! خلاصه هر چه كه باشد خداوند بنده محبوب بند‌گانش را در آتش نمي‌‌سوزاند و هنر زمينه‌اي است براي تحول آفريني در انسان، تغيير، يك گام به پيش برداشتن و پي بردن به اسرار هستي. از آنجا كه خدا زيباست و زيبايي‌ها را دوست دارد، اشرف مخلوقاتش نيز به هنر و هنرمند عشق مي‌‌ورزد.
نوشتن از پوپك گلدره براي شماره سالگرد انتشار و جشن تولد هشت سالگي يك مجله شايد كمي عجيب باشد. اما مگر مادر پوپك در مراسم در آغوش خاكسپاري او، به جاي لباس سياه، سپيد نپوشيده بود؟ مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگي و جشن تولد زندگي جاودانه نيست؟ مي‌‌گويند در مالزي يكي از زيباترين و هيجان‌انگيزترين مكان‌ها براي بازديد توريست‌ها، وادي خاموشان و سراي ابدي انسان‌هاست. راستي چرا اين‌قدر قبرستان‌هاي ما معمولي و عادي است؟ چرا تا زنده هستيم حداقل يك درخت در سراي ابديمان نمي‌كاريم؟ چرا؟ شايد به اين خاطر كه اصولا به مرگ فكر نمي‌كنيم. به واقعيتي كه از رگ گردن‌ به ما نزديك‌تر و اگر انسان درستكاري باشيم از عسل شيرين‌تر است.


زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي مي‌ديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا مي‌كند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي

پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> بازيگري كه حال در بين ما نيست و جامعه هنري كشور را از استعدادهاي خود محروم كرده است. او چگونه رشد كرده بود؟ او در كجا به دنيا آمد؟ تحصيلات او از كجا آغاز و به كجا ختم شد؟ به بازيگري از كجا رو آورد؟ روز حادثه كجا بود؟ <پوپك> مردادماه متولد شد، <پوپك> كه در <هشتم> مردادماه به دنيا آمد. مردم هر شب او را با نرگس در خانه‌هاي خود مي‌بينند، اما او حالا ديگر در خانه‌اش نيست. خودش مي‌گفت: <مرگ، پايان زندگي نيست.>او راست مي‌گفت: مرگ پايان زندگي نيست، اگر پايان زندگي بود، حالا از او نمي‌نوشتيم و به ياد او نبوديم. دلمان مي‌خواست دينمان را به او ادا كنيم. هنرمندي كه براي هنر ايران زحمت كشيد و چه بهانه‌اي بهتر از اين‌كه تولد او را جشن مي‌گرفتيم، تولد او در هشتم مردادماه را...
_ _ _
در يكي از كوچه پس كوچه‌هاي ميدان هروي تهران در يك مجتمع مسكوني، زنگ واحد 303 را مي‌فشاريم. از پله‌هاي مجتمع بالا مي‌رويم، به طبقه سوم مي‌رسيم، با خود مي‌گوييم، به احتمال زياد، وقتي كه در گشوده شود با خانه‌اي بزرگ در منطقه شمال شرقي تهران، بر مي‌خوريم؛ در كه باز مي‌شود، خانه‌اي كوچك و به دور از تجملات مقابلمان است؛ (رها) نوه پنج ساله خانواده به ما سلام مي‌گويد و سپس <بهار>، خواهر بزرگ‌تر پوپك؛ مادر باز هم با پيراهن سفيد، به ما خوشامد مي‌گويد و در پايان پدر خانواده، <محمدرضا گلدره> در چهره‌اش كاملا نمايان است كه به اين راحتي‌ها نمي‌تواند، غم از دست دادن دختر را از ياد ببرد. او ته‌تغاري بابا بود و مونس او... زماني كه دختر بزرگ خانواده به خارج از كشور رفته بود، همه چيز پدر و مادر، پوپك بود، اما <پوپك> هم اين پدر و مادر را تنها گذاشت. مقصر او نيست، بلكه سرنوشت اين گونه رقم خورد. به قول پدر كه مي‌گويد: <پرواز او، پرواز بزرگي بود> و سپس مي‌خواند:
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
پدر مرد باسوادي است، با صداي بسيار رسا كه ما را به ياد دوبلورهاي تلويزيون مي‌اندازد، بسيار خوش صحبت و واژه‌ها را با نظم خاصي از دهان خارج مي‌كند. در كجا به دنيا آمديد: سوم شهريورماه سال 1320، در همان روزي كه متفقين به ايران حمله كردند، در ميدان راه‌آهن به دنيا آمدم؛ در يك خانه قديمي كه تنها سيم‌هاي خاردار خانه ما را از راه‌آهن جدا مي‌كرد. من فرزند ششم خانواده و كوچك‌ترين پسر بودم. پدرم يكي از متخصصين سراجي بود. او رييس صنف سراجان و طرح‌هاي جديدي از كيف و كفش را در همان زمان توليد مي‌كرد، اما از آنجا كه حافظ منافع كارگران بود، هيچ‌گاه سرمايه‌اي جمع نكرد؛ او مردي عارف بود. در خيابان نادري، روبه‌روي هتل نادري مغازه‌اي داشت و من از شش، هفت سالگي در آنجا كار مي‌كردم. او بيشتر ثروت خود را وقف عرفان كرد. او ارادت خاصي به <مولانا> داشت. پدر مي‌خواست درس بخوانم، اما من علاقه‌اي شديد به ورزش و موسيقي داشتم. در باشگاه تهران جوان، در رشته كشتي و پرورش‌اندام فعاليت مي‌كردم. 14، 15 سالم كه شد رو به موسيقي آوردم. عاشق ساز ويولن بودم و زيرنظر اساتيد آن زمان مشغول آموزش شدم.همچنين دو سال زيرنظر وزارت بهداري، در رشته علوم آزمايشگاهي دوره‌هايي گذراندم و به عنوان كارشناس آن وزارتخانه انتخاب شدم. در امور سل انتخاب شدم و به همين خاطر داوطلبانه يك سال به استان اصفهان و چهارمحال و بختياري رفتم، تا آنجا كمك حال مردم باشم، اما به خاطر لذت از كمك كردن به مردمان آن ديار، يك سال به هفت سال ماندن در آنجا منجر شد. سرانجام در سال 72، پس از گذراندن 33 سال خدمت بازنشسته شدم.

ازدواج پدر و مادر پوپك
پدر مي‌گويد: مادر پوپك از دوستان تحصيلي خواهرم بود. به خانه ما رفت و آمد زيادي مي‌كرد، از آنجا كه به مولانا علاقه

زيادي داشت، پدر هم علاقه‌اي شديد به او پيدا كرده بود. من در مردادماه سال 1342 به خواستگاري همسرم رفتم و در سال 43 ازدواج كرديم. دختر اولم <بهار> در سال 1346 به دنيا آمد و پوپك هم در هشتم مردادماه سال 1350 به دنيا آمد...
مادر مي‌گويد: پوپك ساعت هشت صبح روز جمعه، هشتم مردادماه در بيمارستان پاسارگاد تهران به دنيا آمد. آن زمان نمي‌دانستم بچه پسر يا دختر است. بگذاريد يك خاطره در مورد نام <پوپك> بگويم. در سال آخر دبيرستان تحصيل مي‌كردم كه دبير ادبياتمان در رابطه با منطق‌الطير، در حال صحبت بود، او مي‌گفت: هدهد راهبر مرغان بود كه نام ديگرش شانه به‌سر و پوپك است و پوپك هم به معناي دوشيزه بودن است. همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندي داشته باشم، نام او را <پوپك> مي‌گذارم. زماني كه دختر اولم به دنيا آمد و همسرم علاقه شديدي به نام <بهار> داشت، از طرفي <بهار> هم در فصل بهار به دنيا آمد، از اين رو او را به اين نام صدا كرديم، اما زماني كه دختر دومم به دنيا آمد، اين بار نوبت من بود كه برروي او نام بگذارم و آرزوي من برآورده شد.طي هشت ماهي كه پوپك در بيمارستان بستري بود، خيلي از آشنايان مي‌گفتند كه پوپك مانند يك كتاب است كه ما خيلي چيزها از او ياد گرفتيم و اين امر با مرور در زندگي او برايمان رخ داد. من هرگاه طي اين مدت بالاي سرش مي‌رفتم، به او مي‌گفتم <پوپك>، تو معني نامت را پيدا كردي و هدهدي كه داري راهبري مي‌كني. من بيشتر مواقع او را <هدهد> صدا مي‌كردم و او هم، هرگاه كه نامه مي‌نوشت، با امضاي <هدهد> بود.مادر به عكس قاب گرفته دخترش در كنج اتاق نگاه مي‌كند و مي‌خواند:

آرزويم بودي و دادي مرا عشق و اميد
هدهدم گشتي و بر ملك صبا دادي نويد
و در ادامه مي‌گويد: زماني كه اشتباهي مي‌كرد و از دست او عصباني بودم برايش مي‌خواندم:
< مرجبا اي هدهد هادي شده> و او هم مي‌گفت: مامان چه كار اشتباهي كردم كه دوباره اين شعر را برايم مي‌خواني...
مادر مي‌گويد: <مرگ پايان زندگي نيست>، ماموريت پوپك در اين دنيا تمام شده، خدا خواسته كه او برود و من در حال حاضر تنها <دلتنگ> پوپكم هستم.مادر پوپك، زني عارف است، هر هفته كلاس‌هاي مولانا را بر پا مي‌كند. منطق‌الطير تدريس مي‌كند، عاشق كلام قرآن است و عرفان مولانا را به طور كامل شرح مي‌دهد. شايد به همين دليل باشد كه مي‌گويد: <هيچ جايي نوشته نشده است كه انسان نيست و فنا مي‌شود، اگر به كلام دين خودمان هم توجه كنيم مي‌بينيم كه مي‌گويد: <اناا... و انااليه راجعون...>من راضي به رضاي خداوند هستم، اما صبر به من بده كه اين دوري را تحمل كنم.
_ _ _
اگر يادتان باشد، در فيلم‌ها و تصاويري كه از مراسم خاكسپاري پوپك پخش شد، مادر پوپك، هيچ‌گاه پيراهن مشكي نمي‌پوشيد، چرا؟

مي‌گويد: پوپك هيچ‌گاه دوست نداشت كه من پيراهن مشكي بپوشم، او حساسيت شديدي به اين رنگ داشت. شايد بر مي‌گردد به اين اتفاق كه پوپك 15 روزه بود كه پدرم درگذشت و من تا چند سال پيراهن مشكي به تن مي‌كردم. شب اولي كه پوپك فوت كرد، به سوي كمد لباس‌هايم رفتم، دست من به سوي لباس مشكي رفت، ناگهان صداي پوپك را مثل سابق شنيدم كه گفت: <ماماني، مشكي...> به خودم گفتم كه معتقد نيستم كه <پوپك> از پيش ما رفته و در آن وضعيت من بايد به اطرافيان روحيه بدهم؛ از اين رو تصميم گرفتم، كه سفيد بپوشم. سفيد رنگ روشني و رنگ نور است. به پوپك گفتم <من سفيد مي‌پوشم تا تو خوشحال باشي.>
_ _ _
شخصيت او چگونه شكل گرفت؛ مادر مي‌گويد: <پوپك> از زماني كه راه افتاد يك بچه دوست داشتني و باهوش بود، چيزي كه باعث تعجب من و پدرش شد، اين بود كه پوپك زبان شيوايي داشت و مسايل را خيلي عجيب و باور نكردني با سن كمش به يكديگر ارتباط مي‌داد؛ در رابطه با تحصيل هم، وضعش اين گونه بود كه دوست نداشت بيست بگيرد، بلكه دلش مي‌خواست با نمرات خوبي سال تحصيلي‌اش را به پايان ببرد و در كنار آن به تئاتر، موسيقي و همچنين در كنار دوستان بودن، هم برسد.يادم مي‌آيد كه در دبيرستان <ايران>، چند تئاتر به همراه دوستانش اجرا كرد، كه مورد توجه واقع شد.تحصيلات پوپك در چه مقاطعي بود؟ مادر مي‌گويد: او در رشته رياضي ديپلم گرفت، اما زماني كه مي‌خواست براي كنكور ثبت‌نام كند، به ما گفت: كه مي‌خواهد در رشته علوم انساني امتحان بدهد، از اين رو، يك روز كتاب‌هاي چهار ساله علوم انساني را تهيه كرد و چند ماه پيش از كنكور رو به مطالعه اين كتاب‌ها آورد و بدون اين‌كه يك ساعت معلم داشته باشد و كلاس برود، خود را چهار ماه در خانه زنداني كرد و در دانشگاه سراسري رتبه 54 را آورد. پوپك مي‌توانست رشته حقوق را انتخاب كند، جالب اين‌كه خواهرش هم پيش از او در كنكور سراسري رتبه 56 را آورد و در حقوق دانشگاه تهران قبول شد. اما پوپك مي‌گفت به حقوق علاقه‌اي ندارد، از اين رو در رشته روان‌شناسي باليني دانشگاه تهران پذيرفته شد و در دانشگاه تهران، پايان‌نامه‌اش را در رشته تئاتر درماني نوشت كه سخت مورد توجه قرار گرفت. در همان زمان با اهالي تئاتر آشنا شد و رو به هنر آورد، همان چيزي كه آرزويش بود. من هم هرگاه به پوپك مي‌گفتم: عزيزم تو روان‌شناسي خواندي، بهتر نيست ادامه تحصيل بدهي و به درجه دكترا نايل شوي، او مي‌گفت: <مامان، اتفاقا در هنر بازيگري، روان‌شناسي نقش موثري دارد.>
او چگونه رو به بازيگري آورد؟ او با دوستانش در دانشكده هنر، تئاتر <پل> را بازي كرد. تئاتري هم به نام <زمستان>66 در سال 74 بازي كرد كه پوپك در آن تئاتر جايزه اول را گرفت و از او تقدير شد. آن شب در تالار وحدت، او برايمان مايه افتخار شد. بعد از اين تئاتر، او در سكانس‌هايي از مجموعه تلويزيوني <سرزمين سبز> بازي كرد كه هيچ‌گاه پخش نشد و نمي‌دانيم كه چرا اين گونه شد؛ سپس در دنياي شيرين دريا بازي كرد، پس از آن در فيلم‌هاي سينمايي موج مرده، آخر بازي، سيندرلا، مجموعه مرواريد سرخ و سپس نرگس..

ادامه تحصيل در آمريكا
مادر پوپك مي‌گويد: پس از اين‌كه جايزه سيمرغ بلورين را به خاطر بازي در فيلم سينمايي <موج مرده> از آن خود كرد، او در


سال 80 به آمريكا پيش خواهرش رفت، البته قصدش از رفتن ادامه تحصيل بود؛ خيلي‌ها به او گفتند كه حالا زمان مناسبي نيست، تو الان مي‌تواني به پيشنهادات خوبي فكر كني، اما او عزمش را جزم كرده بود كه پيش خواهرش برود. گويا پس از اين‌كه رفته بود پشيمان شده و دايما با ما تماس مي‌گرفت كه نمي‌تواند در آنجا زندگي كند و مي‌خواهد به ايران بازگردد. من، پدر و خواهرش هم به او مي‌گفتيم كه حداقل فوق‌ليسانست را بگير و سپس برگرد، كه او گفت: نه من نمي‌توانم، سپس به بهانه ديدن ما به ايران آمد، چند ماهي بود و دوباره رفت، پس از هشت ماه دوباره به ايران بازگشت و صريحا به ما گفت: كه مي‌خواهم به بازيگري ادامه بدهم.
_ _ _
از مادرش مي‌پرسيم كه او هيچ وقت در رابطه با مرگ صحبت مي‌كرد و به طور كلي نظري در مورد مرگ داشت كه مي‌گويد: بله، او ابتدا از مرگ مي‌ترسيد، اما گويا زماني كه در مجموعه‌اي در اطراف شاهرود در كوير بازي مي‌كرد، در بيمارستاني با پيرزني برخورد كرد كه مردن او را به چشم ديد. به من گفته بود، زماني كه پيرزن جان داد، متوجه شد كه چيزي از بدن او جدا شده، چيزي به شكل روح... احساس كردم، لباس او باقي ماند و روح از بدنش جدا شد. روزي هم در قبري خوابيد كه باعث شد ترسش بريزد، به من گفته بود كه مامان از زماني كه در قبر خوابيدم، ديگر از مرگ نمي‌ترسم.
_ _ _
آيا پدر با بازي پوپك مخالفت مي‌كرد؟ پدر مي‌گويد: نه، من سعي مي‌كردم هميشه به فرزندانم، معنويات را بياموزم. از آنجا كه كارم صبح تا ظهر بود و به دنبال اضافه كاري و ماديات نبودم، وقت بيشتري با دخترانم مي‌گذراندم. مخالف بازي كردن او نبودم، بلكه موافق درست زندگي كردن آنها بودم؛ شايد به همين خاطر بود كه هيچ‌گاه دخترانم، به ماديات توجه نمي‌كردند. هميشه از او مي‌پرسيدم كه تعريف درستي از واژه <هنر> در كشورمان بيان كند.
پوپك در اين اواخر سعي مي‌كرد، به اطرافيان خود بيشتر از گذشته كمك كند، او به هيچ عنوان به ماديات توجه نشان نمي‌داد؛ شايد درست نباشد بگويم، اما واقعيت است كه به اشخاصي كه كمك مالي نياز داشتند، دريغ نمي‌كرد و اصلا ماديات براي خودش كاملا بي‌ارزش بود. خوشحالم كه او چنين طرز تفكري داشت و با همين طرز تفكر رشد كرد. من اين نوع زندگي را از پدرم به ارث بردم، خود من در بهترين موقعيت مي‌توانستم موسيقي تدريس كنم، حتي بارها به خاطر صدايم از تلويزيون به من پيشنهاد شد، اما من به همان كارهاي آزمايشگاهي‌ام، قانع بودم و دوست داشتم، بيشتر وقتم را با خانواده صرف كنم. شايد به همين علت باشد كه پس از سال‌ها زندگي در تهران يك خانه هفتاد متري دارم و مبلغي ناچيز حقوق بازنشستگي...
_ _ _
شنيده بوديم كه پوپك با اتومبيل شخصي‌اش تصادف كرد، اما پدر اين گونه تعريف مي‌كند. 24 ساعت از پوپك خبري نداشتم، فيلمبرداري در <ازگل> بود. آقايان مقدم و مهام به خاطر اين كه پوپك ده روز مقابل دوربين بود به او 48 ساعت استراحت دادند و پوپك هم در پاسخشان گفته بود: <جانم، مي‌روم يك سري به دريا مي‌زنم و مي‌آيم> با همسر سيروس مقدم تماس گرفتم كه آيا پوپك سر صحنه است، اما او گفت: ما هم از او خبري نداريم و گوشي همراهش خاموش است. او ساعت ده شب در زمان بازگشت به تهران، با يك پيكان سواري در حال بازگشت بود كه راننده پيكان قصد سبقت گرفتن را داشت، از روبه‌رو هم يك آردي با همين سرعت مي‌آمد، تصادف شاخ به شاخ صورت گرفت و هفت نفر در همان جا، مردند. اتومبيل‌ها مچاله شده بودند. آنها را سريعا به بيمارستان نور رساندند، اما افاقه‌اي نكرد. در بين آنان، تنها پوپك و يك آقاي ديگر زنده ماندند. چند بار پس از تصادف با من تماس گرفتند كه اگر مي‌خواهيد ديه بگيريد، بايد مراحل قانوني سپري شود، از اين روز بايد از راننده شكايت بشود، اما من نه حوصله اين كارها را دارم و نه راننده‌اي زنده است كه از او شكايت كنم. آن راننده هم يك پدر هفتاد ساله دارد كه گويا حالا گرفتار اين مسايل شده است.در نور هم، پوپك را با يك آمبولانس فرستاند تهران، اما قسمت اين بود كه او از ما جدا شود، آن هم پس از هشت ماه... گويا خداوند مي‌خواست صبر ما را امتحان كند. پدر در ادامه از پرستاران به نيكي ياد مي‌كند و از آنان به عنوان فرشتگان نجات نام مي‌برد، اما گله‌هايي از پزشكان دارد.. كه دوست دارد، در اين باره زياد توضيح ندهد، چون فايده‌اي ندارد، <دخترم كه دوباره بر نمي‌گردد.>پدر در ادامه مي‌گويد: عشق به بازيگري اجازه نداد كه او در آمريكا زندگي كند، من با توجه به استعدادهايي كه از او سراغ داشتم، يقين ‌داشتم كه اگر در آن جا تحصيل مي‌كرد، با مدرك دكتراي روان‌شناسي باليني از آنجا باز مي‌گشت. اما نمي‌دانم چه شد كه او دوباره به ايران بازگشت. پدر در ادامه مي‌گويد: من هم مثل همسرم دلم براي پوپك تنگ شده است، معتقدم كه پوپك پرواز زيبايي داشت و شايد پرواز زيبا كردن، از زندگي زيبا كردن هم مهم‌تر باشد. منظورم اين است كه زيبا مردن هم جزو نعمت‌هاي خداست.
در هشت ماهي كه او بستري بود، به چشم ديديم كه مردم چه طور براي او دعا و راز و نياز مي‌كنند و آرزوي سلامتي‌اش را داشتند. پدر پوپك در پايان از زحمات صدا و سيما و مخارجي كه بابت پوپك متحمل شدند، به ويژه از زحمات آقايان ضرغامي، پورمحمدي و تقدسي قدرداني مي‌كند كه طي اين مدت كمك‌رسان او و خانواده‌اش بودند.وي مي‌گويد: طي مدت هشت ماه، سازمان صدا و سيما هفتاد ميليون تومان خرج دخترم كرد...

و سرانجام پوپك گلدره، فرزند دوم محمدرضا گلدره، در شب تولد رسول اكرم(ص)، در 27 فروردين‌ماه 1385 در حالي كه 34 سال و هشت ماه سن داشت، دارفاني را وداع گفت...

همين چند سال پيش، او جايزه بهترين بازيگر زن با بازي در فيلم <موج مرده> را از آن خود كرده بود. با او قرار گفتگو گذاشتم. ابتدا امتناع مي‌كرد، اما او را مجاب كردم كه با من گفتگو كند. به من گفت: چه مي‌خواهي بپرسي؟ كجا به دنيا آمدم، كجا تحصيل كردم، نظرم را درباره اين سكانس بگويم و شايد بهترين پرسش اين باشد كه پيام اين فيلم چه بود؟ گفتم: سركار خانم، ما هم مقصر نيستيم، بلكه اذهان عمومي از ما اين چنين پرسش‌هايي مي‌خواهند. كمي فكر كرد و گفت: يعني مردم... گفتم: آري. گفت: همه مردم... گفتم: نه، آن قشري كه حداقل مطبوعات را مي‌خوانند و از طرفداران دنياي سينما هستند. اين‌ها، هم جزوي از مردم هستند. گفت: حالا كه پاي مردم وسط است، پس بپرس... و من پرسيدم و پرسيدم تا اين‌كه رسيدم به پرسش كليشه‌اي پاياني، مثل تمام مصاحبه‌ها <حرف پاياني...> دوباره به فكر فرو رفت، مثل پاسخ دادن به ديگر پرسش‌ها، كه با طمانينه به آنان پاسخ مي‌داد. برخلاف خيلي از هنرمندان، براي طرف مقابل، ارزش قايل بود. ما خبرنگاران زماني كه رو در روي كسي براي گفتگو مي‌نشينيم، متوجه مي‌شويم كه چه كسي حال و حوصله گفتگو را دارد و چه كسي حال و حوصله ندارد... چه كسي مي‌خواهد با پاسخ‌هاي تك كلمه‌اي از شر ما راحت شود و چه كسي با فكر، تعمق و تامل پاسخگوي پرسش‌هاي ماست و گلدره از اين گروه بود. گروهي كه يا مصاحبه نمي‌كرد و اگر هم حاضر به مصاحبه مي‌شد براي فرد روبه‌رو، ارزش قايل مي‌شد.
مثل آن بازيگر زن تازه به دوران رسيده‌اي نبود كه شش ماه، ما را امروز و فردا كرد و سرانجام هم گفت: پرسش‌هايتان را بياوريد، پرسش‌هايمان كه به پانزده پرسش مي‌رسيد را برديم و به او سپرديم كه حداقل براي هر پرسش سه، چهار خط مطلب بنويسد... پس از دو ماه از آن روز كه به دنبال پرسش‌هايمان بوديم، به ما گفت كه برويم از منزلشان در يكي از خيابان‌هاي فرعي ميرداماد تهران بگيريم.



زماني كه مادر بازيگر مربوطه، كاغذ را دستمان داد، از حالت تعجب داشتم شاخ در مي‌آوردم؛ پس از شش ماه به دنبال او بودن و دو ماه هم به دنبال پرسش‌ها، براي هر يك از پرسش‌ها، تنها چند كلمه پاسخ داد. از پانزده سوال، شش پرسش عادي را پاسخ نداد؛ به سه سوال ديگر، بلي يا خير گفت و براي شش سوال هم، تنها چند كلمه پاسخ... از مجتمع كه خارج شدم، كاغذ را مچاله و به گوشه‌اي پرتاب كردم. زير لب به خودم دشنام دادم كه هشت ماه از وقتم را صرف او كردم و روانم را آزار دادم، آخرش هم... وقتي كه او برايت احترام قايل نمي‌شود، آن گاه براي چه بايد عكس او را با ژست‌هاي مختلف روي جلد بياوري... شايد پاسخ اين باشد، <براي مردم...> اما او براي مردم، براي من و براي تو چه كرد؟ مردم بايد بدانند كه برخي از اهالي اين قشر چگونه رفتار مي‌كنند... ما براي آنان مي‌گوييم كه براي مردم از شما گفتگو مي‌خواهيم و آن گاه آنان هشت ماه، ما را به دنبال خود مي‌كشانند. زماني كه اين اتفاق در تابستان گذشته كه اگر اشتباه نكنم، مردادماه گذشته بود، افتاد... به ياد حرف‌هاي <پوپك گلدره> افتادم كه به من در اوج محبوبيت و مشهوريت به خاطر دريافت سيمرغ بلورين از جشنواره فجر گفت: اگر به خاطر مردم است، بپرس و من پرسيدم تا رسيدم به همان پرسش پاياني. <اگر در پايان چيزي دوست داريد، بگوييد، به عبارتي سخن پاياني> و او پس از كمي تامل گفت: <ما انسان‌ها، بايد قدر يكديگر را بدانيم، مرگ به همه ما نزديك است، مرگ در كمين همه ماست، دنيا چند روزي بيشتر نيست، ما در دنياي ديگري هم بايد زندگي را تجربه كنيم، مرگ پايان زندگي نيست، پس با كوله‌باري از رفتار پسنديده به سوي آن دنيا گام برداريم.>
و لحظاتي بعد صحبت‌هايش عاميانه‌تر شد: <براي يكديگر كلاس نگذاريم، از غرور فاصله بگيريم، دل‌هايمان را به يكديگر نزديك‌تر كنيم، به ماديات زندگي توجه بي‌جا نشان ندهيم و از گذشتگان عبرت بگيريم، دست پايين‌تر از خود را بگيريم و به او كمك كنيم كه تنها همين مسايل، نام انسان‌ها را نيك مي‌كند...> و چه زيبا پوپك آن گفته‌ها را به زبان آورد، چرا كه خود اين گونه بود و به همين شكل زندگي مي‌كرد...
روحش شاد


برداشت از وبلاگ رشت22
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-14-2006, 14:33   #2
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض

نام: محمدرضا شريفي نيا

تاريخ تولد: 1334

همسر آزيتا حاجيان (بازيگر)

پدر مهراوه و مليكا شريفي نيا (بازيگران)

...............................................

براي اولين بار با بازي در نقش بسيار كوتاهي (استاد دانشگاه) در فيلم پري (داريوش مهرجويي، 1373) ديده شد. اما قبل از آن و در سالهاي 1370 تا 1372 مشغول بازي در نقش وليد در مجموعه تلويزيوني امام علي (ع) (داود ميرباقري) بود كه با پخش اين مجموعه در سال 1375 مطرح و شناخته شد.

پس از پري آدم برفي (داود ميرباقري، 1373) را بازي كرد كه اين فيلم به مدت سه سال توقيف شد.

محمدرضا شريفي نيا علاوه بر بازي در فيلمهاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني سمتهاي دستيار كارگردان، برنامه ريز، عكاس را هم برعهده داشت. او علاوه بر اينها بهترين انتخاب براي گزينش بازيگر براي فيلمهاي سينمايي است. در بسياري از فيلمها انتخاب بازيگران بر عهده او بوده است.

محمدرضا شريفي نيا بهترين بازي عمرش را در فيلم دنيا (منوچهر مصيري، 1381) ارائه داد. يك بازي قدرتمندانه از كسي كه توانايي هاي بالقوه اي در ارائه نقش دارد.



لیست بازی های او:
آدم برفي (داود مير باقري، 1373)

پري (داريوش مهرجويي، 1373)

برج مينو (ابراهيم حاتمي كيا، 1374)

ابر و آفتاب (محمود كلاري، 1375)

ليلا (علي حاتمي، 1375)

سينما سينماست (سيد ضياء دري، 1375)

جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)

بازيگر (محمد علي شجادي، 1377)

شيدا (كمال تبريزي، 1377)

عشق كافي نيست (مهدي صباقزاده، 1377)

بلوغ (مسعود جعفري جوزاني، 78/1377)

دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي، 1377)

ميكس (داريوش مهرجويي، 1378)

مونس (حميد رخشاني، 1378)

دختري بنام تندر (حميد رضا آشتياني پور، 1379)

مسافر ري (داود مير باقري، 1379)

مرباي شيرين (مرضيه برومند، 1379)

عروس خوش قدم (كاظم راست گفتار، 1381)

دنيا (منوچهر مصيبي، 1381)

واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381)

13 گربه روي شيرواني (علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382)

مکس (سامان مقدم، 1382)

سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)

ازدواج به سبك ايراني (حسن فتحي، 1383)

پوكر (كاظم راست گفتار، 1383)



مجموعه هاي تلويزيوني:

امام علي (ع) (مجموعه، داود ميرباقري، 1370)

همسايه ها (مجموعه، محمدحسين لطيفي، 1380)

سفر سبز (مجموعه، محمدحسين لطيفي، 1380)
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-14-2006, 14:34   #3
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض

نام: پرويز پرستويي

تاريخ تولد: 1334 (همدان)

مدرك تحصيلي: ديپلم طبيعي

داراي مدرك درجه سه هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

...............................................

فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد.

در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت.

براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت.

او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « آژانس شيشه اي » شد.

بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.

سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده « موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.

پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.

پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.
او در فیلم فجر در سال پیش هم توانست به عنوان بهترین نقش مرد برای بازی در فیلم به نام پدر انتخاب شود.





لیست بازیهای او:
فيلمهاي سينمايي:

- ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)

- پيشتازان فتح (1362)

- سازمان 4 (1366)

- شكار (مجيد جوانمرد، 1366)

- حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)

- مار (مجيد جوانمرد، 1370)

- آدم برفي (داود ميرباقري، 1373)

- ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374)

- مهرمادري (كمال تبريزي، 1376)

- رواني (داريوش فرهنگ، 1376)

- آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)

- مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377)

- روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)

- شوخي (همايون اسعديان، 1378)

- عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378)

- موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)

- موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378)

- آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378)

- عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380)

- ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 1381)

- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

- بانوي من (يدالله صمدي، 1381)

- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

- مارمولك (كمال تبريزي، 1382)

- بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383)

- به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384)



مجموعه هاي تلويزيوني:

- امام علي (ع) (مجموعه - داود ميرباقري - 1370)

- آواي فاخته (مجموعه - بهمن زرين پور - 1375)

- زير چتر خورشيد (مجموعه - بهمن زرين پور - 1376)

- خاك سرخ (مجموعه - ابراهيم حاتمي كيا - 80/1379)

- زير تيغ (مجموعه - محمدرضا هنرمند - 1385)
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-17-2006, 11:23   #4
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض هانیـــه توســــلی

نام: هانيه توسلي

تاريخ تولد: 1356

خواهر هما توسلي (نويسنده و منتقد)

...............................................

در تنها بازي تلويزيوني اش (غريبه) موفق ظاهر شد و بلافاصله از او براي بازي در فيلم شام آخر دعوت به عمل آمد. در شام آخر خيليها به او اميد بستند. بازي منحصر بفرد او در فيلم شبهاي روشن نشان داد كه يك رقيب سرسخت براي بازيگران بزرگ سينماي ايران پيدا شده است. در حالي كه در بيست و يكمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن حق مسلم او بود، جايزه را نيكي كريمي گرفت.

او تنديس بهترين بازيگر نقش اول زن را براي بازي در « شبهاي روشن » از « هفتمين جشن خانه سينما » (22 شهريور 1382) دريافت كرد.


فیلمهایی که او در آن نقش آفرینی کرده است:

غريبه (مجموعه تلويزيوني، 1379)

روي جاده نمناك (مهدي كرم پور، 1380)

شام آخر (فريدون جيراني، 1380)

اثيري (محمدعلي سجادي، 1380)

شبهاي روشن (فرزاد مؤتمن، 81 - 1380)

گاهي به آسمان نگاه كن (كمال تبريزي، 1381)

جايي براي زندگي (محمدرضا بزرگ نيا، 1382)

يك شب (نيكي كريمي، 1383)

ديروقت (اصغر نعيمي، 1383)

كافه ستاره (سامان مقدم، 1383)

زمان مي ايستد (عليرضا اميني، 1384)

عصر جمعه (مونا زندي حقيقي، 1384)
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-17-2006, 23:29   #5
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض بیوگرافی آنجــــلینا جولـــی

نام كامل:ANGELINA JOLIE VOIGHT
تاريخ تولد: 4 جون 1975.
محل تولد: لس انجلس آمريكا.
شغل: بازيگر و مدل.
قد: 170 سانتي متر.
وزن: 58 كيلو گرم.
علت شهرت: ايفاي نقش در فيلم GIA در سال 1998.
نام پدر:JON VOIGHT---شغل: بازيگر اسبق.
نام مادر:MARCHELINE BERTRAND---شغل: بازيگر اسبق.
* در سال 1976 از يكديگر طلاق گرفته اند.
نام برادر:JAMES HAVEN VOIGHT---شغل: كارگردان.
شوهران:
1- JONNY LEE MILLER---شغل: بازيگر--تاريخ ازدواج: 1996 ----تاريخ طلاق: 1999.

2-BILLY BOB THORNTON----شغل: بازيـگر، كارگردان و
فيلم نامه نويس-- ازدواج: 1999 ----طلاق: 2002.

3.Brad Pitt....شغل:بازیگر
ازدواج:2002

روابط ديگر:
* TIMOTHY HUTTON---شغل: بازيگر--- بين سالهاي 1998 تا 1999.
تحصيلات: از سن 11 سالگي در كلاسهاي آموزش تئاتر ثبت نام كرد. دوران متوسطه را در دبيرستان بورلي هيلز به اتمام رسانيد. در دانشگاه نيويورك نيز راه يافت اما خيلي زود از آنجا انصراف داد.
فرزندان:
1-پسر:MADDOX JOLIE----اهل كامـبوديـا مي بـاشد كه
تـوسـط آنـــجلينا در سال 2002 به فرزند خواندگي پذيرفته
شد.


2- دخـتـر: ZAHARA MARLEY JOLIE----- اهــل اتـيـوپـــي
مي بـاشــد كــه والدينش بر اثر بيماري ايدز جان باختند و
انجلينا وي را نيز در سال 2005 به فرزند خواندگي پذيرفت.

جوايز دريافتي: بهترين بازيگر، بهترين بازيگر پشتيبان از
سوي ACADEMY AWARD و GOLDEN GLOBE.





فيلمهايي كه در آنها نقش آفريني كرده است:
Lookin' to Get Out (1982)
Cyborg 2 (1993)
Angela & Viril (1993)
Alice & Viril (1993)
Without Evidence (1995)
Hackers (1995)
Mojave Moon (1996)
Love Is All There Is (1996)
Foxfire (1996)
Playing God (1997)
Gia (1998)
Hell's Kitchen (1998)
Playing by Heart (1998)
Pushing Tin (1998)
The Bone Collector (1999)
Girl, Interrupted (1999)
Gone in Sixty Seconds (2000)
Lara Croft: Tomb Raider (2001)
Original Sin (2000)
Life or Something Like It (2002)
Trading Women (2003)
Lara Croft Tomb Raider: The Cradle of Life (2003)
Beyond Borders (2003)
Taking Lives (2004)
Shark Tale (2004) (voice)
Sky Captain and the World of Tomorrow (2004)
The Fever (2004)
Alexander (2000)
Mr. and Mrs. Smith (2005)
The Good Shepherd (2006) (comming soon)
مطالبي در رابطه با انجلينا جولي:
1- آنـجـلينا جـولي در كـودكـي آرزو داشتـه مـديـر مراسم
تدفين گردد.
2- وي بـا پـدرش مـيــانه خوبي ندارد به همين منظور نام
خانوادگي خود را حذف كرده است.
3- او در لندن و نيويورك بــعـنوان مدل مشغول بكار است.
4-آنجلينا جولي چپ دست ميباشد.
5- خالكوبيهاي متعدد بدنش از مشخصات بارز وي بشمار
مي رود.
6- آنجلينا جولي از سال 2001 تاكنون به عنوان سفيرويژه سازمان ملل در حوزه پناهندگان مشغول به فعاليت ميباشد. وي همچنين گهگاهي به كشورهاي جهان سوم و فقير مسافرت ميكند.
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-18-2006, 13:32   #6
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض رابرت دنیرو (Robert De Niro )

رابرت دنیرو

«رابرت دنیرو»ی 62 ساله، پس از بازی در بیش از هفتاد فیلم و با پیشینه چهل سال در عرصه بازیگری، شمایل بی‌همتای یک بازیگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ی فقید که روزگاری نماد کاملی از غایت بازیگری بود و همه -حتی جیمز‌دین- او را الگوی خود قرار می‌دادند سالها بود که کم‌کار و چاق شده و بیشتر فیلمهایش را بدون وسواس انتخاب می‌کرد. این اواخر براندو به جای تلاش برای ارائه نمونه‌ای از بازیهای درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول می‌گرفت و به همین سبب نقشش را به ساده‌ترین نحو ممکن بازی می‌کرد. از این‌رو دنیرو -که از همان سالهای نخست بازیگری جانشین شایسته «براندو» به شمار می‌آمد- جایگاه کنونی‌اش را نیز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسیاری از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازیگران توانمند معاصر سینمای جهان قرار می‌گیرد. براستی چه چیزی «رابرت دنیرو» را چنین بی‌مانند ساخته است؟ تعداد اسکارهایش؟ نه. زیرا او تنها دوبار مجسمه طلایی اسکار را در دستانش گرفته و چندین بار هم نامزد دریافت این جایزه بوده است که برخی بازیگران از این لحاظ بالاتر از وی قرار دارند. هواخواهان بسیارش؟ باز هم پاسخ منفی است، چرا که دنیرو برخلاف موفقیت‌های بسیارش در زمینه بازیگری هیچگاه بازیگر موفق تجاری نبوده و تهیه‌کنندگان چندان برایش سر و دست نشکسته‌اند که دستمزد بالایی برای حضور در فیلمهایشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنیرو» مسیر بازیگری‌اش را تغییر داده و با روی آوردن به فیلمهای اکشن و کمدی گیشه را هم فتح می‌کند. او در سال 1999 برای بازی در فیلم «این را تحلیل کن» هشت میلیون دلار دستمزد گرفت.

کارهای عجیب و غریبش برای ایفای نقش همچون 30 کیلو اضافه وزن برای بازی در فیلم «گاو خشمگین»؟ باز هم باید گفت خیر. «دنیرو» چند سالی از این نظر رکورددار بود چون «وینسنت دانافریا» با اضافه کردن 35 کیلو برای بازی در فیلم «غلاف تمام‌فلزی» سبب شد کار «دنیرو» چندان هم غریب به نظر نیاید. در حقیقت «رابرت دنیرو» سه ویژگی دارد که او را میان بزرگان بازیگری کم‌نظیر می‌کند. نخست اینکه سبک بازی و فرورفتن او در نقش ها به گونه‌ای است که کمترین اثری از شخصیت خودش باقی نمی‌گذارد، بدین‌معنا که او چنان شخصیت‌های جدید و متفاوتی خلق می‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هیچ شباهتی با «رابرت دنیرو»ی واقعی ندارند.
از این‌رو شخصیت‌های مختلف وی در فیلمها تفاوت چشمگیری باهم داشته و اثری از تکرار در آنها دیده نمی‌شود. برخلاف وی «آل‌پاچینو»، «جک نیکلسون»، «جین هاکمن» و برخی دیگر علیرغم بازی‌های بیادماندنی‌شان، به گونه‌ای در نقش فرو می‌روند که شخصیت شناخته شده‌شان تا حدی قابل تشخیص است. اما «آل‌کاپون» در «تسخیرناپذیران» جز شباهت ظاهری هیچگونه نقطه اشتراکی با «سام» در فیلم «رانین» ندارد. تماشاگری که چندان پیگیر فیلمهای دنیرو نیست ممکن است به هیچ وجه متوجه نشود که نقش «لویی گارا» در «جکی براون» و «ویتوکورلئونه» در فیلم «پدرخوانده2» را یک نفر بازی کرده است. «تراویس بیکل» عصبی و نچسب «گاو خشمگین» کجا و «نیل مکسالی» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنیرو» در چنان عمقی از نقش فرو می‌رود که دیگر خود او را نمی‌بینیم و این یکی از ویژگی‌های بی‌نظیر بازیگری است. ویژگی دیگر بازیگری وی، سبک مینی‌مالیستی اوست، در حالی که بسیاری از بازیگران با نمایش اغراق‌آمیز و همه‌جانبه ویژگی‌های یک شخصیت، به معرفی فرد می پردازند، دنیرو تا آنجا که می‌تواند شخصیت را کمتر «نمایش» می‌دهد زیرا بر این باور است که: «ما در زندگی واقعی تلاش نمی‌کنیم احساسات‌مان را نشان دهیم بلکه بیشتر در پی پنهان کردن آن هستیم».



از اینروست که در عرصه بازیگری نیز در نمایش احساس و اندیشه شخصیت‌ها از طریق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج می‌دهد. بهترین نمونه برای این سبک از بازی «دنیرو» را می‌توان در فیلم «مخمصه» دید. اگرچه این سبک بازیگری وی در فیلمهای «پدرخوانده2»، «رفقای خوب»، «رانین» و «امتیاز» آشکارتر است اما به سبب قابلیت مقایسه با سبک بازی متفاوت «آل‌پاچینو» در فیلم «مخمصه» بیشتر به چشم می‌آید. در فیلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازیگری در مقابل هم قرار می‌گیرند: «رابرت دنیرو» و «آل‌پاچینو». دو بازیگر هم‌نسل و تحسین‌شده که پس از منتفی شدن حضور «دنیرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فیلم «مخمصه» توانستند در کنار یکدیگر قرار گیرند. او در «مخمصه» در نقش یک خلافکار باهوش، بازی زیرپوستی درخشانی دارد و بدون هیچگونه نمایشی از بروز احساسات تنها زرنگی، هوش، تنهایی و مسئولیت پذیری «نیل» را نشان می‌دهد. در مقابل «پاچینو» همچون همیشه بازی خوبش را از طریق تحرک دائمی، واکنش‌های عصبی، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمی چشمانش نشان می‌دهد.
به این ترتیب در «مخمصه» فرصت مقایسه سبک مینی‌مالیستی «دنیرو» در برابر سبک متضاد «پاچینو» فراهم می‌شود و در نتیجه ارزش کار او بیش از پیش به چشم می‌آید. حتی «پاچینو» که یکی از نوابغ بی‌چون و چرای بازیگری است و اتفاقا یکی از بهترین بازی‌هایش را هم در همین فیلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازی دنیرو می‌شود.

«دنیرو»یی که در نهایت خست احساساتش را نمایش می‌دهد و فیلم را از آن خود می‌کند. صحنه رستوران و قتل پایان فیلم «مخمصه» را به یاد آورید، صحنه‌ای که فرصت مناسبی برای تماشای مواجهه آنان است و اینکه چطور بازی «دنیرو» بر «پاچینو» پیشی می‌گیرد. سومین دلیل موفقیت «دنیرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وی برای ایفای بسیاری از نقش‌هایش چنان تلاش می‌کند که در توان کمتر بازیگری می‌توان آن راسراغ گرفت او برای بازی در «گاو خشمگین» جدای از افزایش وزن، چندین ماه هم تمرینات سخت ورزشی انجام داد تا بتواند بخوبی نقش یک بوکسور را ایفا کند.
وی برای بازی در فیلم «شکارچی گوزن» ساخته «مایکل جیمینو» مدتها با کارگران اوهایو زندگی کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هایشان رفت تا ویژگی‌های رفتاری و گفتاری‌شان را بیاموزد.
حتی به خاطر نقش کوتاهی که در فیلم «دار و دسته‌ای که نمی‌توانست شلیک کند» با هزینه خود به ایتالیا رفت تا راجع به گروهی خاص تحقیق کند. پیش از آغاز فیلمبرداری «کازینو» کت و شلوار و جلیقه می‌پوشید، در استودیو با تفاخر راه می‌رفت و با خود می‌گفت: «من مالک اینجا هستم،» حکایت وسواس‌های بیش از حد او هنگام ساخت فیلم، نیز زبانزد کارگردانان است. «دنیرو» به سبب سابقه تئاتری‌اش بشدت به تمرین و روخوانی فیلمنامه معتقد است و هنگام فیلمبرداری هم به هر نتیجه‌ای رضایت نمی‌دهد. نماهای او (به درخواست خودش) به برداشت‌های بسیار می‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترین بازی ممکن را ارائه داده است. این تلاش و سختگیری در کنار استعداد فراوان وی، «دنیرو» را در فهرست بزرگترین بازیگران تاریخ سینما جای داده است. بسیاری از نقش‌های او فراتر از خود فیلمها جاودان و در یادها ماندگار شده‌اند. بسیاری از جمله‌هایی که در فیلمها می‌گوید در ذهن تماشاگران یادآور لذت تماشای قدرت بازیگری او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت می‌کنی؟ در فیلم «راننده تاکسی» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه». دنیرو چند سالی است که در انتخاب نقش‌هایش تنوع بخشیده است. او در سال 1999 نقش «پل‌‌ویتی» را در کمدی «این را تحلیل کن» بازی کرد که به نوعی هجو شخصیت‌های مافیایی بود که پیش‌تر آنها را بازی کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ایفای شخصیت کارتونی رهبر بی‌باک در فیلم «راکی و بولوینکل» رسید. به نظر می‌رسد که در سالهای اخیر نقش‌های کمدی به تدریج نسبت بیشتری از شخصیت‌هایی که او ایفا می‌کند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازی خوب او در نقش‌های کمدی سبب بروز جنبه دیگری از استعداد فراوان او می‌باشد، اما در مقابل حضور و بازی در آثاری چون «زمان نمایش» به اعتبار «دنیرو»ی بزرگ لطمه می‌زند. او باید قدر موقعیت کنونی‌اش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد. «دنیرو» هنوز هم می‌تواند بهترین باشد و هر صحنه و فیلمی را «حتی مقابل آل‌پاچینو» از آن خود نماید. او هنوز هم می‌تواند -همانطور که در فیلم «مخمصه» رو به دوربین می‌گفت- به تماشاگر بگوید: «منو نگاه کن،» دنیرو شانس همکاری با فیلمسازان صاحب‌نام و بزرگی چون «برایان دی‌پالما»، «فرانسیس فورد کاپولا»، «سرجیو لئونه»، «برناردو برتولوچی»، «مارتین اسکورسیزی» و... را داشته است. بازی دنیرو دیده نمی‌شود که فهمیده می‌شود. از این‌رو روح سرکش و ناآرام وی -که در کالبدی به ظاهر آرام مخفی است- تماشاگر را مجذوب بازی درونی خویش می‌کند. شاید به همین دلیل او ترجیح می‌دهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشی را برمی‌گزیند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعی یک بازیگر است پیرامونش را می‌کاود.

آنچه بیشتر در آثار دنیرو به چشم می‌خورد بازی او در «سکوت» است درست برخلاف «آل‌پاچینو».
دنیرو گفتن دیالوگ را به خوبی ریتم و ضرباهنگ می‌شناسد به گونه‌ای که تماشاگر هیچگاه -حتی- از مونولوگ‌های وی خسته نمی‌شود، گویی این مونولوگ‌ها به صورتی شعرگونه بیان شده و با حرکاتی حساب شده همراهند.
بی‌شک رابرت دنیرو بازیگر خلاقی است که باشیوه خاص کشف و شهودش در بازیگری جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطوره‌های بازیگری در تاریخ سینما به ثبت خواهد رساند.
دنیرو تاکنون همواره یک احساس وصف‌ناپذیر را در جریان تماشای فیلمهایش به تماشاگر تزریق می‌کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشای فیلم تمامی لحظه‌ها با وی احساس همذات‌پنداری می‌نماید. این در حالی است که خودش می‌گوید: «من دوست ندارم فیلمهای خودم را نگاه کنم و هنگام تماشای آنها به خواب می‌روم».

فیلمشناسی:
سه اتاق در منهتن (ژان‌پیر ملویل - 1965)، تبریکات (برایان دی‌پالما- 1968)، آواز سام (جان.سی. برودریک-1969)، جشن عروسی (برایان دی‌پالما، جان‌شید- 1969)، سلام مادر (برایان دی‌پالما- 1970)، مادر تمام عیار (راجر کورمن- 1970)، جنیفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)، زاده برای پیروزی (ایوان بیسر- 1971)، دار و دسته‌ای که نمی‌توانست شلیک کند (جیمز گلدستون- 1971)، طبل را آهسته بزن (جان.دی. هانکوک- 1973)، خیابان‌های پایین‌شهر (مارتین اسکورسیزی- 1973)، پدرخوانده 2 (فرانسیس فورد کاپولا- 1974)، راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی 1976)، 1900 (برناردو برتولوچی- 1976)، آخرین تایکن (الیا کازان- 1976)، نیویورک، نیویورک (مارتین اسکورسیزی- 1977)، شکارچی گوزن (مایکل جیمینو- 1978)، گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی- 1980)، اعترافات واقعی (اولوگراسبارد- 1981)، سلطان کمدی (مارتین اسکورسیزی- 1983)، روزی روزگاری در آمریکا (سرجیو لئونه- 1984)، سقوط در گرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)، برزیل (تری گیلیام- 1985)، ماموریت (رولند جافی- 1986)، قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)، تسخیرناپذیران (برایان دی‌پالما- 1987)، گریز نیمه‌شب (مارتین برست- 1988)، چاقوی ضامن‌دار (دیوید.‌هیو.‌جونز- 1989)، ما فرشته نیستیم (نیل جردن- 1989)، استنلی وآیریس (مارتین ریت- 1990)، رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی- 1990)، بیداری‌ها (پنی مارشال- 1990)، در مظان جرم (ایروین وینکر- 1991)، بک درافت (ران هاوارد- 1991)، تنگه وحشت (مارتین اسکورسیزی- 1991)، معشوقه (بری پویمس- 1992)، شب و شهر (ایروین وینکو- 1992)، سگ هار و‌گلوری (جان.مک. ناگتون- 1993)، زندگی این پسران (مایکل کیتون جونز- 1993)، داستان برانکسی (رابرت دنیرو- 1993)، فرانکشتاین (کنت برانا- 1994)، کازینو (مارتین اسکورسیزی- 1995)، مخمصه (مایکل‌مان- 1996)، هواخواه (تونی اسکات- 1996)، خوابگردها (بری لوینسون- 1996)، اتاق ماروین (جری زیک- 1996)، قلمرو پلیس (جیمز مگنولد- 1997)، جکی براون (کوئنتین تارانتینو- 1997)، سگ را بجنبان (بری لوینسون- 1997)، آرزوهای بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)، رانین (جان فرانکن هایمر- 1998)، این را تحلیل کن (هارولد رامس- 1999)، کامل (جول شوماخر- 1999)، ماجراهای راکی و بولونیکل (دس مک‌آنو- 2000)، مردان افتخار (جورج تیلمن جرارد- 2000)، ملاقات والدین (جی روچ- 2000)، پانزده دقیقه (جان هرتزفیلد- 2001)، امتیاز (فرانک اوز- 2001)، زمان نمایش (تام‌دی - 2002)، شهر کنار دریا (مایکل کیتون‌جونز- 2002)، موهبت الهی (نیک هالم- 2004)، افسانه کوسه (بیپ برگران، ویکی جانسون- 2004)، ملاقات فاکرز(Fokers) (جی،روچ- 2004)، پل سن لوئیس ری (مگ گوسکان- 2004)، پنهان کن و بجوی (جان پولسون- 2005)، چوپان خوب (رابرت دنیرو- 2006، در مرحله پیش تولید)، یکشنبه شب دوست داشتنی (جاناتان گلازر- 2006، در مرحله پیش‌تولید).
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-18-2006, 13:35   #7
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض رانی موکرجی

نام کامل: رانی موکرجی
تاریخ تولد: March 21, 1978
محل تولد :بمبئی
قد: "3' 5 فوت (تبدیلش به سانتیمتر با شما)
وضعیت تاهل : مجرد
خانواده:دختر عموی کاجل است
اولین فیلم: Raja Ki Aayegi Baraat
نقشهای جدی او:, chalet chalet , Chori Chori Chupke Chupke mujhe dosti karoge و Veer- Zaara.
کمدی ترین نقش او: در فیلم Hadh Kar Di Aapne


بیشتر در باره رانی بدانیم:
فیلمی که همیشه مورد علاقه او بوده: Titanic
لباس معمولی: تاپ و شلوار
لباس رسمی: لباسهای هندی و تیپ غربی
چی او را خیلی خوشحال میکند: اینکه ببینه در زندگی همه عشق و محبت وجود دارد
از چی خیلی می ترسه: فیلمهای ترسناک
از چی متنفر است: ادم های دو رو
مرد رویایی او: سیلوستر استالونه
خاطره ای که همیشه با او است: خاطرات دوران کودکی
نقطه ضعف او: کسانی که دوستشان دارد
کلکسیون مورد علاقه اش: کلکسیون کارتهای تولدی که به او داده اند
بهترین تفریح او: ماشین سواری
چه چیز را تحسین میکند: زیبایی
اساس زندگی او: صداقت و سخت کار کردن
به یاد ماندنی ترین لحظه زندگی اش: زمانی که برای فیلمبرداری به سویس رفته بوده و پدرش به او تلفن زده و خبر موفقیت چشمگیر فیلم کوچ کوچ هوتاهه رو داده.



بیوگرافی کوتاه
رانی موکرجی دختر رام موکرجی کارگردان و موسس استودیوی فیلمالایا است و دختر عموی کاجل( دختر خنده روی بالیوود) است. با اجرای خودش در فیلم "راجا کی آئیگی بارات" اولین کار حرفه ای اش را آغاز کرد. با فیلم" غلام" در کنار امیرخان به شهرت قابل توجهی رسید البته تمام شهرت آن به خاطر آهنگ فیلم بود ( کاندالا "''Aati kya kandhala... ) که تا مدتها بر سر زبانها بود. در حال حاضر رانی به عنوان 10 بازیگر زن برتر بالیوود شناخته می شود.با جوایز اخیری( 2005) هم که در مراسم فیلم فیر وzee برای فیلم "هم توم " دریافت کرد قابلیت هایش را بیشتر به دیگران ثابت کرد.


علاوه بر این:
رانی قد کوتاهترین دختر بالیوود است.
از شاهرخ حساب می بره؟!! به قول خودش همیشه با شاهرخ که همبازی می شه بیشتر و جدی تر کار میکنه.
با پیشنهاد شاهرخ در فیلم" کوچ کوچ هوتاهه "بازی کرده .
شایعات زیادی درباره او و گویندا یه مدت سر زبانها بود که مجبور شد رسما کذب بودن شایعات رو اعلام بکنه.
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-18-2006, 13:37   #8
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض کیـــــانو ریوز(Keanu Reeves)

كيانوريوز

كيانو ريوز در دوم‌ سپتامبر 1964 در بيروت‌ لبنان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ (ساموئل‌ نولين‌ريوز) محقق‌ زمين‌شناسي‌ بود. هر چند سال‌ يكبار به‌ كشوري‌ سفر مي‌كرد، لذا اين‌ خانواده‌ هنگام‌ تولد كيانو ريوز، در لبنان‌ سكونت‌ داشتند. مادر كيانو، (پاتريشيا لينلور) كانادايي‌ و طراح‌ لباس‌ و مو بود. پاتريشيا در لبنان‌ زندگي‌ مي‌كرد و يك‌ شب‌ در مهماني‌ ساموئل‌ را ديد و اين‌ ديدار منجر به‌ ازدواج‌ شد.
پدر بزرگ‌ كيانو اهل‌ (هاوايي‌) و مادر بزرگش‌ (ايرلندي‌) بود. وقتي‌ فراتر از آن‌ را بنگريم‌ در تاريخچه‌ زندگي‌ اجداد كيانو مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اجداد وي‌ چيني‌ بوده‌اند، كه‌ به‌ آمريكا مهاجرت‌ كردند. نام‌ خانوادگي‌ آنها نيز توسط عموي‌ كيانو تعيين‌ شده‌ و ريشه‌ در فرهنگ‌ هاوايي‌ دارد.
كيانو طعم‌ بودن‌ در كنار والدينش‌ را به‌ خوبي‌ نچشيد، زيرا دو سال‌ بعد از تولد كيانو، والدينش‌ از هم‌ جدا شدند و كيانو تحت‌ سرپرستي‌ مادر قرار گرفت‌. آنها در سال‌ 1969 لبنان‌ را به‌ قصد (نيويورك‌) ترك‌ كردند. در آن‌ زمان‌ كيانو 5 ساله‌ بود.
مادرش‌ همان‌ سال‌ با مردي‌ به‌ نام‌ (پائول‌ آرون‌)، يكي‌ از كارگردانان‌ هاليوود ازدواج‌ كرد. اما اين‌ ازدواج‌ هم‌ نيز پايدار نبودو آنها درسال‌ 1971 از يكديگر جدا شدند. مادر تصميم‌ گرفت‌ به‌ سوي‌ زادگاه‌ خود (تورنتو) در كانادا نقل‌ مكان‌ كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ كيانو دوران‌ كودكي‌اش‌ را در تورنتو گذراند.
مادر كيانو در آنجا با (روبرت‌ ميلر) آشنا شد و درسال‌ 1976 با وي‌ ازدواج‌ كرد. حاصل‌ اين‌ ازدواج‌ دختري‌ به‌ نام‌ (كارينا ميلر) بود. اما اين‌ ازدواج‌ هم‌ عاقبت‌ خوشي‌ نداشت‌ و درسال‌ 1980 مادر كيانو از همسرش‌ طلاق‌ گرفت‌ و سپس‌ ازدواجي‌ ديگر در هاوايي‌ ثبت‌ شد... كيانو از اين‌ همه‌ آشوب‌ و از هم‌ گسستگي‌ خسته‌ شده‌ بود. لذا براي‌ اينكه‌ از محيط خانه‌ دور باشد دريك‌ رستوران‌ خود را مشغول‌ به‌ كار كرد. او در آنجا اسپاگتي‌ مي‌پخت‌ .همچنين‌ رو به‌ ورزش‌ اسكي‌ روي‌ يخ‌ آورد. و در تيم‌ مدرسه‌اش‌ مقام‌ اول‌ را كسب‌ كرد.

ناموفق‌ در تحصيل‌
او درتحصيل‌ موفق‌ نبود و در هر سال‌ رشته‌ تحصيلي‌ دبيرستانش‌ را تغيير مي‌داد. او در طي‌ پنج‌ سال‌، چهار بار مدرسه‌اش‌ را عوض‌ كرد. يكبار رو به‌ رشته‌ ادبيات‌ آورد. سپس‌ در رشته‌ تحقيق‌ دراديان‌ مشغول‌ به‌ تحصيل‌ شد، اما اين‌ درس‌ نيز او را راضي‌ نمي‌كرد. در نهايت‌ در مدرسه‌ هنرهاي‌ زيباي‌ نمايشي‌ مدرسه‌ كاتوليك‌ها ثبت‌ نام‌ كرد. حتي‌ نتوانست‌ در اين‌ رشته‌ هم‌ موفق‌ شود. در واقع‌ او هرگز ديپلم‌ دبيرستاني‌ نگرفت‌ و سرانجام‌ از مدرسه‌ اخراج‌ شد.
كيانو بعدها دليل‌ اين‌ سرگرداني‌ و اختلال‌ را از هم‌ پاشيدگي‌ خانواده‌ و كمبود محبت‌ ذكر كرد.

ورود به‌ دنياي‌ هنر
كيانوريوز در تورنتو پس‌ از اينكه‌ از مدرسه‌ اخراج‌ شد، دركمپاني‌هاي‌ فيلمسازي‌ تبليغاتي‌ مشغول‌ به‌ كار شد. او براي‌ (كوكاكولا) فيلمهاي‌ كوتاه‌ تبليغي‌ ارائه‌ مي‌داد. البته‌ او از هنرش‌ در ورزش‌ اسكي‌ روي‌ يخ‌ در اين‌ گونه‌ فيلمها استفاده‌ مي‌كرد. كيانو به‌ اين‌ ورزش‌ بسيار مسلط بود. بعد از اينكه‌ درچندين‌ فيلم‌ تبليغاتي‌ شركت‌ كرد، تصميم‌ گرفت‌ قدمهاي‌ بلندتري‌ بردارد. او در سال‌ 1980 با اتومبيل‌ ولوي‌ قديمي‌ كه‌ قسطي‌ خريداري‌ كرده‌ بودراهي‌ لس‌آنجلس‌ شد. نزد ناپدري‌اش‌ (پائول‌ آرون‌) كارگردان‌ رفت‌ و توانست‌ دركمپاني‌ فيلمسازي‌ او كاري‌ دست‌ و پا كند.
او در سال‌ 1986 در فيلم‌ (لبه‌ رودخانه‌) نقش‌ كوتاهي‌ را ايفا كرد و استعداد و هنر بازيگري‌ خود را به‌ همه‌ نشان‌ داد. سپس‌ در فيلم‌ گزارش‌ دائمي‌ كه‌ موضوعش‌ خودكشي‌ جوانان‌ بود ايفاي‌ نقش‌ كردو درسال‌ 1989 موفق‌ به‌ ورود به‌ فيلمهاي‌ كمدي‌ شد. بازي‌ در (ماجراهاي‌ بيل‌ و تد) از موفقيتهاي‌ او در آن‌ دوران‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. حالا ديگر او توانسته‌ بود خود را به‌ كارگردانان‌ هاليوودي‌ بقبولاند.
درسال‌ 1990 درفيلم‌هاي‌ پرخرجي‌ چون‌ (پونين‌ بريك‌) و (زندگي‌ خصوصي‌ من‌) بازي‌ كرد. البته‌ از سوي‌ منتقدين‌ مورد انتقاد قرار گرفت‌. كيانو هدفي‌ استوار داشت‌ و از انتقادات‌ نمي‌هراسيد، بلكه‌ در جهت‌ رفع‌ ايرادهاي‌ كار خود و تقويت‌ قدرت‌ هنرپيشگي‌ برآمد... همين‌ اراده‌ او را بازيگر فيلم‌ (سرعت‌) در سال‌ 1994 كرد، فيلمي‌ كه‌ براي‌ او مشهوريت‌ به‌ ارمغان‌ آورد. او براي‌ اولين‌ بار در فيلم‌ اكشن‌ قدم‌ مي‌گذاشت‌ اما به‌ خوبي‌ درخشيد. او در كنار (ساندرا بولاك‌) در فيلم‌ سرعت‌ ايفاي‌ نقش‌ كرد.
بازي‌ در فيلم‌ (دفاع‌ از شيطان‌) در سال‌ 1997 نيز براي‌ وي‌ دستمزدي‌ حدود 8 ميليون‌ دلار درپي‌ داشت‌. او با بازي‌ در فيلم‌ معروف‌ (ماتريكس‌) در سال‌ 1999 غوغايي‌ بر پا كرد و ده‌ ميليون‌ دلار دستمزد گرفت‌...البته‌ در سال‌ 2003 (انقلاب‌ ماتريكس‌) را هم‌ بازي‌ كرد و حدود 16 ميليون‌ دلار دستمزد گرفت‌. كيانو از اينكه‌ در چنين‌ فيلم‌هاي‌ اكشن‌ و هيجاني‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد، لذت‌ مي‌برد...
(كيانو) درهمان‌ سال‌ با پدرش‌ ملاقاتي‌ داشت‌، پدر او به‌ جرم‌ حمل‌ هروئين‌ در چمدانش‌ در فرودگاه‌ (هيلو) دستگير شده‌ بود و ده‌ سال‌ به‌ زندان‌ افتاد. كيانو پدرش‌ را به‌ خاطر رفتارهاي‌ غير قانوني‌ و بي‌توجهي‌ به‌ زندگي‌اش‌ دوست‌ نداشت‌ و هميشه‌ از وي‌ دوري‌ مي‌كرد و به‌ مادرش‌ نيز علاقه‌ چنداني‌ نشان‌ نمي‌داد. زيرا مادر هر چند سال‌ يكبار ازدواج‌ تازه‌اي‌ مي‌كرد و به‌ فكر كيانو و وضعيت‌ زندگي‌ او نبود.
در 31 ژانويه‌ 2005 اثرپاي‌ كيانو در پياده‌ روي‌ مشاهير هاليوود حك‌ شد ولقب‌ ستاره‌ گرفت‌. ستاره‌ وي‌ در قسمتي‌ از پياده‌ رو نصب‌ شد، كه‌ قسمتي‌ از فيلم‌ سرعت‌ در آنجا فيلمبرداري‌ شده‌ بود.


ازدواج‌ كيانو

در دسامبر سال‌ 1999 (ريوز) با دختري‌ به‌ نام‌ (جنيفر سيم‌) كه‌ هنر پيشه‌ هاليوود بود ازدواج‌ كرد و صاحب‌ دختري‌ به‌ نام‌ (ايو آرچر) شدند.
آنها كه‌ ازدواجشان‌ تنها در يك‌ كليسا و خيلي‌ خصوصي‌ برگزار شد به‌ اين‌ تصميم‌ شدند تا يك‌ ازدواج‌ با مهمان‌هاي‌ زياد برگزار كنند، اما در آوريل‌ 2001 جنيفر در يك‌ سانحه‌ تصادف‌ فوت‌ كرد و ريوز دچار افسردگي‌ شد. ريوز سپس‌ با (كري‌ آن‌) هنر پيشه‌ فيلم‌ (ماتريكس‌) نامزد شد. اما اين‌ نامزدي‌ به‌ سرعت‌ پايان‌ يافت‌.

كوتاه‌ از زندگي‌ ريوز
ريوز با وجود درآمد بالايي‌ كه‌ دارد، خانه‌ به‌ دوش‌ است‌ و درهتل‌ زندگي‌ مي‌كند، او مي‌گويد: نمي‌خواهم‌ در قيد و بند خانه‌ خود باشم‌ و دوست‌ دارم‌ هر چند روز يكبار در هتلي‌ اقامت‌ داشته‌ باشم‌. او مدتي‌ در (بورلي‌ هيلز) لس‌آنجلس‌ و مدتي‌ نيز در حومه‌ لس‌آنجلس‌ زندگي‌ كرده‌ است‌. البته‌ يك‌ آپارتمان‌ بسيار بزرگ‌ و شيك‌ و مجلل‌ در نيويورك‌ دارد ولي‌ در آنجا زندگي‌ نمي‌كند.
ريوز مدتي‌ رو به‌ دين‌ بودا آورد و در اين‌ دين‌ به‌ تحقيق‌ وتفحص‌ پرداخت‌. ريوز علاقه‌ زيادي‌ به‌ بازي‌ شطرنج‌، موتور سواري‌، اسكي‌ روي‌ يخ‌ و تنيس‌ روي‌ ميز دارد...
ريوز چپ‌ دست‌ است‌، اما با دست‌ راستش‌ گيتار مي‌نوازد. در مورد او مي‌گويند: حساب‌ بانكي‌اش‌ 50 ميليون‌ دلار است‌. او درباره‌ پول‌ و درآمدش‌ مي‌گويد، من‌ اهميتي‌ به‌ ماديات‌ نمي‌دهم‌، درواقع‌ پول‌ خود را براي‌ آيندگان‌ خود گذاشته‌ام‌ در حالي‌ كه‌ خودم‌ در آن‌ زمان‌ نخواهم‌ بود.

فيلمهاي‌ ريوز
ريوز به‌ همراه‌ ساندرا بولاك‌ درفيلم‌ (دوجادوگر) ايفاي‌ نقش‌ كرد.
- فيلمهاي‌ نوامبر شيرين‌ و قدم‌ زني‌ بر روي‌ ابرها از جمله‌ فيلمهاي‌ پرفروش‌ ريوز محسوب‌ مي‌شوند.
- فيلم‌ نگهبان‌ شب‌ و حامي‌ شيطان‌، همچنين‌ كنستانتين‌ نيز از بهترين‌ فيلمهاي‌ او مي‌باشد.
- قرار بود در فيلم‌ ماتريكس‌، ويل‌ اسميت‌ نقش‌ آفريني‌ كند، اما ريوز جاي‌ او را گرفت‌.
ويل‌ اسميت‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد: اين‌ نقشي‌ است‌ كه‌ كيانوريوز در ايفاي‌ آن‌ كاملا موفق‌ بود... زمانيكه‌ فيلم‌ را ديدم‌ و بازي‌ او را نگاه‌ كردم‌، متوجه‌ شدم‌، اگر من‌ جاي‌ او بودم‌ شايد نمي‌توانستم‌ به‌ خوبي‌او بازي‌ كنم‌... اما كيانوريوز از عهده‌اش‌ به‌ خوبي‌برآمد و فيلم‌ را به‌ اوج‌ رساند.
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-18-2006, 19:05   #9
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض آل پاچینو

آلفردو جیمز "آل" پاچینو (زاده ۲۵ آوریل ۱۹۴۰) بازیگر آمریکایی صاحب جایزه اسکار می‌باشد.

زندگی‌نامه
پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای نژاد امریکایی-ایتالیایی) خانه دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربرزگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بوده‌اند.
وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند.
ورود او به عرصه بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت، نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و ... جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.
در سال ۱۹۷۳ او در فیلمهای مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزه گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.
از دیگر بازیهای چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلمهای پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و عدالت برای همه(۱۹۷۹)» اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلمها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».
او برای بازی در فیلمهایی چون کرایمر علیه کرایمر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».



دهه ۹۰ را برای باید دهه نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلمهای معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلنراس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزه اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان ،نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.
در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.
کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود.
پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکته برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید: «اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.
در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما دخترخوانده‌ای به نام جولی دارد و این دو (سینما و جولی) دو عشق آلفردو هستند.
آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود،آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست داشتنی باشد.
فیلم‌شناسی
• ناتالی و من
• وحشت در نیلی پارک
• عدالت برای همه
• مترسک
• پدرخوانده
• پدرخوانده ۲
• پدرخوانده ۳
• انقلاب
• دیک تریسی
• گلن گری گلنراس
• راه کارلیتو
• التهاب
• تالار شهر
• دنی براسکو
• خودی (فیلم)
• دنی براسکو
• صورت‌زخمی
• خودی
• بوی خوش زن
• سرپیکو
• مخمصه
• راه کارلیتو
• وکیل مدافع شیطان
• بعدازظهر سگی
• کافه چینی
• بی‌خوابی
• اسلم وان
• مردم مرا می‌شناسند
• گیگلی
• تازه سرباز
• فرشتگان در آمریکا
• تاجر ونیزی (فیلم، ۲۰۰۴)
• دو نفر برای پول
• ۸۸ دقیقه
• مشعل
• فرانکی و جانی

جوایز
• ۱۹۷۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - پدرخوانده
• ۱۹۷۳ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - سرپیکو
• ۱۹۷۴ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - پدرخوانده ۲
• ۱۹۷۵ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بعدازظهر سگی
• ۱۹۷۹ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - عدالت برای همه
• ۱۹۹۰ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - دیک تریسی
• ۱۹۹۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - گلن گری گلنراس
• ۱۹۹۲ - برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بوی خوش زن
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
قدیمی Aug-20-2006, 13:47   #10
hamedpersian
کاربر فــعــــــــــال
 
آواتار hamedpersian
 
تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 1,260
تشکر: 38
901 تشکر در 447 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
hamedpersian has disabled reputation
میزان فعالیت سابقه
0/20 19/20
فعالیت امروز ارسالها
sssss1260
ارسال پیام توسط Yahoo به hamedpersian
پیش فرض این بار سیـــــــــتا




شیلا خداداد
در14 آبان‌ 1359 به‌ دنيا آمدم‌. مجرد و تنها فرزند خانواده‌ هستم‌و خيلي‌ اتفاقي‌ توسط مسعود كيميايي‌ وارد سينما و بازيگري‌ شدم‌ و در كناربزرگان‌اين‌ عرصه‌ حضور پيدا كردم‌. تا به‌ حال‌ در فيلم‌هاي‌ اعتراض‌، آبي‌، عيسي‌مي‌آيد، قلبهاي ‌ناآرام‌ و مجموعه‌ تلويزيوني‌ «مسافري‌ از هند» بازي‌ كرده‌ام‌ ودر حال‌ حاضر دانشجوي‌ ترم‌ آخرمهندسي‌ شيمي‌ هستم‌ و بيست واحد بيشتر ندارم‌ تادرسم‌ تمام‌ شود. بعد از آن‌ تصميم‌ دارم‌ درباره ‌پيشنهادهايي‌ كه‌ پيرامون‌ بازي‌در چند فيلم ‌تلويزيوني‌ و سينمايي‌ به‌ من‌ شده‌، فكر كنم‌ و به‌ آنها پاسخ‌
دهم‌



نمي‌دانم‌ اگه‌ همين‌ امروز قاسم‌ جعفري‌ مجددا از من‌ دعوت‌
كند
تا درفيلم‌ «مسافري‌ از هند» بازي‌ كنم‌ و دوباره‌ نقش‌ «سيتا» را قبول‌
نمايم ‌،چه ‌عكس‌العملي‌ نشان‌ خواهم‌ داد، اما شايد اين‌ بارديگر قبول‌ نكنم‌كه‌ در نقش‌يك‌ دختر هندي‌ بازي ‌كنم‌ و يا به‌ عبارت‌ ساده‌تر زن‌ رامين‌ شوم‌و حالا كه‌اين‌موضوع‌ دوباره‌ تكرار نمي‌شود، بايد به‌ آينده ‌فكر كنم‌. البته‌تا يادم‌ نرفته‌بگويم‌ هنوز وقتي‌قسمت‌هايي‌ از سريال‌ «مسافري‌ از هند»رامي‌بينم‌، دلم‌ خيلي‌براي‌ رامين‌ مي‌سوزد; به‌ طورمثال‌ در آن‌ سكانسي‌ كه‌رامين‌ مي‌خواهد باهواپيما
به‌ دهلي‌نو بيايد تا سيتا را برگرداند، خيلي‌ناراحت‌مي‌شوم‌. به‌ هر حال‌ بازي‌در اين‌مجموعه‌ براي‌ من‌ بسيار آموزنده‌
بود


با مسافري‌ از هند مطرح‌ شدم


قبل‌ از «مسافري‌ از هند» در چند فيلم‌ سينمايي ‌و سريال‌ بازي‌كرده‌بودم‌، ولي‌ اگر اغراق‌ نكرده‌ باشم‌، در سريال‌ مسافري‌ از هند با
نقش‌«سيتا»معروف‌ شدم‌; چرا كه‌ وقتي‌ اظهار علاقه‌ مردم‌ را در خيابان‌ وهنگامي‌ كه‌با من‌ روبه‌رو مي‌شدند، ديدم‌ اين‌ مطلب‌ را متوجه‌شدم‌ و همين‌موضوع‌ مسئوليت‌مرا بيشتر مي‌كند; چون‌ بايد با مطالعه‌ بيشتر به‌ پيشنهادهاي‌ديگر پاسخ‌ بدهم‌ تا
باز هم ‌بتوانم‌ با بازي‌ مجدد خود، ذهنيت‌ روشن‌ مردم‌
رانسبت‌ به‌ خودم‌ تقويت‌
كنم‌




گريه‌ كردم‌



در سكانسي‌ از «مسافري‌ از هند» وقتي‌ سيتا
مسلمان‌ مي‌شود، اول‌
بايد وارد آن‌ امامزاده ‌معروف‌ در «كن‌» مي‌شدم‌ و بعد گنبد
را مي‌ديدم‌ و به‌
سوي‌ حرم‌ خيره‌ مي‌شدم‌ و در پايان‌ به‌ سوي‌ آن‌ مي‌دويدم‌ تا
اين‌ حس‌ را به‌
بيننده‌ القا كنم‌، ولي‌ در آن‌ صحنه‌ وقتي‌ در امامزاده‌ را باز
كردم‌، زدم‌
زير گريه‌; چون‌ دچار حالت‌ عجيبي‌ شدم‌ كه ‌نمي‌توانم‌ براي‌ هيچ‌ كس‌
تعريف‌
كنم‌، با اين ‌احوال‌ نيم‌ ساعت‌ گريه‌ كردم‌ و در همين‌ جا بود كه
‌قاسم‌
جعفري‌ كلاكت‌ داد; چون‌ ديگر نمي‌توانستم ‌بازي‌ كنم‌ و بعد از مدتي‌
كه‌ حالم‌
خوب‌ شد، دوباره‌ ضبط را آغاز كرديم‌



با اين‌ تفاسير مي‌توانم‌ بگويم‌
«مسافري‌ از هند» به‌خاطر همين‌
واقعيت‌ها بود كه‌ پايان‌ خوشي ‌داشت‌ و توانسته‌
بود در ذهن‌ بيننده‌ نقاط
مثبتي‌ را ايجاد كند. خيلي‌ از نقش‌ سيتا در اين‌ سريال
‌راضي‌ هستم‌; چون‌
مي‌توانستم‌ با اين‌ نقش‌ به‌ خانواده‌ها شوك‌ وارد كنم‌.
البته‌ نبايد از
بازي‌خوب‌ ديگر بچه‌ها هم‌ به‌ راحتي‌ بگذريم‌; چرا كه‌آنها حتي‌
بهتر از
فيلم‌نامه‌ توانستند نقش‌ خود رابازي‌ كنند; به‌ طور مثال‌ حميد گودرزي‌ با
حضور
در نقش‌ «فرزاد» توانست‌ اين‌ نقش‌ را بهتر از حد تصور بازي‌
كند


ديگر دختر هندي‌ نمي‌شوم‌


عقيده‌ دارم‌ كه‌ يك‌ بازيگر اگر
با يك‌ نقش‌ رابطه‌خوبي‌ با
بيننده‌ پيدا كند، ديگر هيچ‌ دليلي‌ وجود ندارد كه‌ به‌
پيشنهادهاي‌ مشابه‌
پاسخ‌ مثبت‌ بدهد و حالا من‌ مي‌خواهم‌ اين‌ كار را انجام‌
بدهم‌ و اگرپيشنهادنقش‌هاي‌ مشابه‌ «سيتا» را داشته‌ باشم‌، پاسخ‌ من‌ به‌ آنهامنفي‌ است‌ و
نمي‌خواهم‌ ديگر درهيچ‌ پروژه‌اي‌ نقش‌ دختر هندي‌ را بازي‌ كنم‌ وحالامي‌خواهم‌ بازي‌ در نقش‌ يك‌ دختر ايراني‌ را هم‌ تجربه‌ كنم‌




از مردم‌ فراري‌ نيستم‌


يك‌ بازيگر معروف‌ اگر مي‌خواهد در كار خود پيشرفت‌
كند، بايد آدم‌ انتقادپذيري‌ باشد و من ‌اين‌ موضوع‌ را به‌ خوبي‌ مي‌دانم‌. در
بعضي‌ مواقع ‌وقتي‌ با مردم‌ روبه‌رو مي‌شوم‌، آنها از من‌ مي‌پرسند كه‌ «چرا
ديگركمتر به‌ تلويزيون ‌مي‌آيي‌» و يا «مي‌خواهي‌ از مردم‌ فراري‌ باشي‌» كه‌
در جواب‌آنها بايد نكته‌اي‌ را گوشزد كنم‌ و آن ‌اين‌ كه‌ اصلا اين‌ طور نيست
چون‌ عقيده‌ دارم‌ اگربه‌ اينجا رسيده‌ام‌، با حمايت‌هاي‌ همين‌ مردم ‌بوده‌
است‌; چرا كه‌ بدون‌ آنها نمي‌توانستم‌ به‌جايي‌ برسم‌ . درباره‌ اينكه‌ كمتر در
تلويزيون‌حضور پيدا مي‌كنم‌ نيز بايد بگويم‌ از من‌ دعوت‌ نمي‌شود تا به‌
آنجا بروم‌


رشته‌ رياضي‌ مي‌خواندم‌


براي‌ دوره‌ دبيرستان‌ رشته‌رياضي‌ را انتخاب‌كردم‌; چون‌ عاشق‌اين‌ رشته‌ بودم‌ و بعد هم‌ ديپلم‌تجربي‌گرفتم‌ و معدل‌ ديپلمم‌ بالاتر از 17
بود و اگر از خود تعريف‌ نكرده‌ باشم‌، هميشه‌در درسهايم‌ موفق‌ بودم‌. در سال‌سوم‌ دبيرستان‌شاگرد اول‌ شدم‌ و در سال‌ هفتاد و
هشت هم‌ ديپلم‌ گرفتم‌ و همان‌طور كه‌ در بالا هم‌ گفتم‌، دانشجوي‌ ترم‌آخرمهندسي‌ شيمي‌ هستم‌ و اجازه‌نمي‌دهم‌ شغلم‌ با درس‌ خواندنم‌ تداخل‌ پيدا كند;چون‌ براي‌ من‌ درس‌ در درجه‌اول‌ قرار داشته‌ و اهميت ‌دو چنداني‌ نسبت‌ به‌بازيگري‌ دارد.


کارگردانهاي‌ بزرگ‌

تا اين‌ لحظه‌ هنوز هيچ‌پيشنهادي‌ براي‌ بازي‌ درفيلم‌ها وسريالهاي‌ طنز به‌ من‌ نشده‌ است‌، اما دوست‌دارم‌ كه‌ يك‌ بار هم‌ بازي‌ دراين‌ سوژه‌ را تجربه‌ كنم‌. البته‌ دلم‌ مي‌خواهدبراي‌ يك‌ بار هم‌ كه‌ شده‌ درفيلم‌هاي‌ كارگردانان‌ بزرگي‌ چون‌ بيضايي‌،مهرجويي‌، جيراني‌، ميلاني‌ و بني‌
اعتماد بازي‌ كنم ‌.


استقلالي‌ دوآتشه‌ام‌



نه‌ به‌ فوتبال‌ علاقه‌ دارم‌ و نه‌ واليبال‌، ولي‌ عاشق تيم‌ استقلال‌ هستم‌ و در حقيقت‌ خانواده‌ام‌ مرا مجبور كردند تا طرفدارآبي‌پوشان‌باشم‌، البته‌ دردربي‌ 56 فكر مي‌كردم‌ كه‌ استقلال‌ برنده‌ شد،اماپرسپوليس‌ در نيمه‌ اول‌ خيلي‌ خوب‌ بازي‌ كرد. به‌هر حال‌ يك‌ استقلالي‌
تمام‌ عيار هستم‌.



شايد خواننده‌ شدم‌


نمي‌دانم‌ در سال‌ جديد چه‌ موفقيت‌هايي‌ رادر پيش‌ رو دارم‌، ولي‌ شايد طعم‌ خوانندگي‌ را هم‌ در سال‌ 83 بچشم‌; چون‌ از چند گروه‌ تازه‌ تاسيس‌ موسيقي‌ پيشنهاد دارم‌ و آنها از من‌خواستند
تا در كنسرتهايشان‌ دكلمه‌ كنم‌. اگرپيشنهاد آنها منطقي‌ بود، در روزهاي‌ آينده‌
شايد با قراردادي‌ عضو گروهاي‌ موسيقي‌ شوم
__________________

[B]آیا اطلاعاتی یا عکسی در مورد سریال مورد علاقه تان در تلویزیون می خواهید پس برروی [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]کلیک کنید..یه همین راحتی..


بازم برگشــتم
hamedpersian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از hamedpersian برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
پاسخ

Bookmarks


کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
امکانات
حالات نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید .
شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
شما نمیتوانید فایل ارسال کنید .
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید .

BB code فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال
Trackbacks are غیرفعال
Pingbacks are غیرفعال
Refbacks are غیرفعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده انجمن پاسخها آخرین ارسال
معرفی سایتهای علمی و كاربردی و مختلف مصطفی معرفی سایتها و وبلاگها 26 Sep-25-2009 10:25
گرانترین بازیگران زن دنیا معرفی شدند hastia فیلم و سینما 0 Mar-01-2008 19:51
تاپیک جامع معرفی نرم افزارهای مولتی مدیا | - - - - - diamonds55 نرم‌افزارهاي مالتي‌مديا 0 Jan-01-2008 00:35
معرفی گرانترین بازیگران زن دنیا M.B.M فیلم و سینما 6 Dec-01-2007 10:13


ساعت: 23:34 بوقت تهران


Powered by: vBulletin Version 3.8.2
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
کليه حق و حقوق متعلق است به سایت علمی دانشجویان ایرانAd Management by RedTyger
Powered by  MyPagerank.Net
Inactive Reminders By Icora Web Design