| شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید . |
|
![]() |
|
|
|
|
|||||||
| گروه های کاربری | ثبت نام و عضویت در انجمنها | کتابخانه | آمـار | لیست اعضا | گروه های کاربری | جستجو | موضوعات امروز | علامت بفرم خوانده شده |
| فیلم و سینما بحث و تبادل نظر و معرفی فيلم های روز جهان |
![]() |
|
|
امکانات | حالات نمایش |
|
|
#1 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
فریبرز عرب نیا: بازیگری برای من شکلی از جیوه بودن است
فریبرز عربنیا بازیگر نقش بهرام در نمایش "بهرام چوبینه" بازیگری را برای خود به مثابه جیوه بودن توصیف میکند که طی آن بازیگر میتواند فردانیت خود را حفظ کرده و در عین حال شکل ظرف تیم و اجرای نمایش را نیز به خود بگیرد. در عرصه سینما و تئاتر چهرههای شناخته شده و مطرحی وجود دارند که آثار و فعالیتهایشان مورد توجه و نگاه منتقدان، هنرمندان و مخاطبان هنر قرار میگیرد. در عرصه بازیگری فریبرز عربنیا از جمله بازیگران شناخته شده و مطرحی است که نقش آفرینیهای قابل توجهی از خود به جا گذاشته است. فیلمهای "سلطان" مسعود کیمیایی، "شوکران" و "جهان پهلوان تختی" بهروز افخمی از جمله آثاری هستند که نقش آفرینی عربنیا در آنها مورد توجه بسیاری از علاقمندان به هنر و سینما قرار گرفت. فریبرز عربنیا در عرصه تئاتر هم فعالیت داشته و این روزها در نمایش "بهرام چوبینه" نوشته و کارگردانی شکرخدا گودرزی ایفای نقش میکند. عربنیا به تشریح انگیزه خود برای حضور در نمایش "بهرام چوبینه"، نقش و نوع بازیگری در تئاتر بخصوص آثار تاریخی و اسطورهای پرداخت. شاید نکته ای که همواره برای یک کارگردان و بازیگر مطرح است موضوعیت داشتن یک اثر نمایشی است. "بهرام چوبینه" چه موضوعیتی با جامعه و ذهنیت معاصر مخاطبان و مردم داشت و برای شما به عنوان یک هنرمند حرفه ای تئاتر چه ویژگی هایی داشت که تصمیم به حضور و بازی در نمایش گرفتید؟ معیارهای من برای انتخاب و قبول این نقش در دو شکل قابل بررسی است. یکی در راستای این سؤال و بحث شماست و دیگری دغدغههای حرفهای و شخصی یک بازیگر. به طور کلی در شکل اول من چه به عنوان یک بازیگر و یا کارگردان و نویسنده جذب کارهایی می شوم که ماندگاری داشته باشند و ماندگاری آن ها ملزم به تاریخ مصرف یک رویداد نباشد. اصولا علاقه من در بازیگری و ساختن و نوشتن بیشتر به موضوعاتی متمایل است که به مسائل همیشگی بشر متمایل است و اگر دقت بکنید نکته اصلی و بنیادین نمایش "بهرام چوبینه" لااقل به گمان من رابطه قدرت و انسان است و اینکه انسان صاحب قدرت یا زیر سیطره قدرت در مواجهه با قدرت چه می کند. در شکل دوم این بحث به این شکل می تواند پیش برود که من به عنوان یک حرفه ای عرصه بازیگری، به قول شما بعد از چند سالی که قصد بازگشت به تئاتر را داشتم، فکر کردم در نقش بهرام چوبینه آنچه که دوستان تئاتری نامش را لذت بازیگری میگذارند مستتر است و البته کیف بازی در نقشهای تاریخی و اسطورهای. عموما نقشهای تاریخی برای تماشاگران ملموس نیستند چون گمان قالب این است که اساسا در تئاتر قرار است تماشاگر چیزی دروغین را ببیند و این یک بازی است و لازم نیست که صد در صد تماشاگر آن را باور کند. به گمان من اینگونه نیست. به گمان من در ادامه همه این حرفها چیز دیگری باید موجود باشد. همه این حرفها درست، وقتی به تماشای تئاتر می نشینیم به دلیل شکل صحنه و سه دیواره بودن اش می پذیریم که آمده ایم چیزی را تماشا کنیم که واقعیت ندارد. اما آیا اساسا کار هنر این نیست که جابجایی ایجاد کند در تصوری که ما از واقعیت و خیال داریم؟ اگر این جابجایی ایجاد نشود که نقض غرض است. اگر نتوانیم تماشاگر و ذهنیتش را بعد از دیدن کار، یا در لحظاتی از کار و یا در تمام کار مدام بین وادی های خیال و واقعیت پس و پیش ببریم کارمان کار هنرمندانه ای نیست بلکه کاری است تاریخ نگرانه یا کاری است مستندوار و ژورنالیستی. یا اینکه بیانیهای است که خیلی از روشنفکران و سیاستمداران هم میتوانند بخوانند... یعنی کاری شعارگونه ... بله شعارگونه میشود. من در اینجا مثالی میزنم تا حرف هایمان انتزاعی به نظر نیایند. شما وقتی فیلمی از دیوید لینچ را میبینید یا نمایشنامه ای از بکت یا آثار خیلی از بزرگان دیگر را، به عنوان تماشاگر متوجه نمیشوید کی و چگونه و با چه ریتم و سرعتی از وادی خیال به واقعیت جابجا میشوید. اگر این نباشد و تماشاگر از ابتدا در تئاتر بداند که نشسته و چیزهایی را می بیند که واقعیت ندارند و قرار نیست آن ها را باور کند و با شخصیت ها و نمایش همذات پنداری کند، بهتر است کتاب اثر را چاپ کرده، در اختیار مخاطب قرار دهیم و در مقدمه بگوییم حاوی مطالبی است که واقعیت ندارند. بهتر است ببینیم چرا تئاتر ما محصور در بین عده ای خاص از تماشاچی مانده و آن ها هم بعضا از دیدن بازیها راضی نیستند. در گفته های خود به همذات پنداری مخاطب با نمایش و شخصیت های نمایش اشاره کردید. طبق گفته خودتان ما در نمایشهای تاریخی و اسطوره ای شاهد بازی هایی اغراق آمیز هستیم که شخصیت را برای مخاطب دست نیافتنی می کند و دور از پندار امروزی مخاطب است. ضمن اینکه حرکات اغراق آمیزشان نیز برای مخاطب ما باورپذیر نیست در نمایش "بهرام چوبینه" شاهد این هستیم که شخصیت بهرام چوبینه ترس، خشم و احساسات انسان امروزی را دارد و دور از ذهن مخاطب نیست و در عین حال چارچوبی از اسطوره و شخصیت سردار ایرانی شاهنامه و متون کهن ایرانی روی صحنه دیده می شود. به زعم بنده بازی نقش های اسطوره ای به مانند بازی در نقش های کمدی است از این جهت که هر دو دارای مرز خطرناکی هستند و اگر بازیگر از مرز باریک این بازی ها بلغزد نقش به اغراق کشیده می شود و نقش سطحی و تکراری می شود. به نظر شما چرا برخی از بازیگران نمیتوانند این حد میانه و درست و مرز مورد نظر در بازی اینگونه نقش ها را رعایت و حفظ کنند؟ آیا برداشت نامناسبی است که بازیگر از متن دارد یا بستر نامناسبی است که متن برای بازیگر به وجود میآورد؟ سؤالی مناسب است و مثال خوبی در سؤال عنوان شد. بله از این حیث کمدی و حیطه اسطوره با هم مشابهت دارند. اسطوره تجلی تمامی آرمانها، امیال، آرزوها و ترس ها و مسائل پاسخ نیافته بشر در کل تاریخ کره خاک است. این مسائل در سطح مطرح نیستند شما میتوانید راجع به آب و هوا، ترافیک و حتی مسائل پیچیده اجتماعی صحبت کنید. می توانید راجع به این نکته هم صحبت کنید که چه بر روح بشر گذشته که حال اندام کودکان را صادر می کند و اسمش را کار و تجارت گذاشته است. می توان راجع به این صحبت کرد که چه می شود که ساکنین کره خاک روز به روز به سرنوشت کره بیتفاوت تر میشویم و به گونه ای با آن رفتار می کنیم که گویی دشمن مان است. متأسفانه فراموش کردیم که کره خاک مادر ماست نه دشمن ما. البته این ریشه در دو نوع تفکر بر روی کره زمین دارد که یک تفکر می خواهد بر کره خاک سیطره و استیلا پیدا کند و دیگری خود را فرزند کره خاک می داند. اما از این بحث برای دور نشدن از اصل مطلب بگذریم. مسائل اسطوره در سطحی بسیار بسیار عمیق و ژرف قابل بررسی و مشاهده اند نه در سطح. به همین جهت در زمان نگارش، خواندن و اچرا کردن اسطوره چاره ای نیست مگر اینکه به این عمق وارد شویم و مسائل را در عمق بررسی کنیم. ما نمی توانیم با نگاهی که به طور مثال به دنبال حل معضل ترافیک است به سراغ مسائل عمیق تاریخی بشر برویم. چون اسطوره به قدمت عمر بشر بر کره خاک میباشد در زمان نگارش از طرف نویسنده و در زمان اجرا از طرف بازیگران و کارگردان اگر ما به عمق مورد نظر دست پیدا نکرده باشیم نتیجه کارمان سطحی و متأسفانه دچار مضحکه می شود. نمی خواهم مثالی بزنم چون بحثی است کلی و جهانشمول و هر جای دنیا اتفاق بیفتد نتیجه اش همان خواهد بود. اما اگر در هر جای دنیا اغراقی از بازیگران در زمان اجرای اسطوره ببینیم یکی از دلایل اصلی اش این است که دو بزنگاه و دو مسئله خطیر را یا متوجه نشده اند یا نتوانسته اند از پس آن بر بیایند. اول اینکه متن، متن عمیقی نیست و در سطح به اسطوره نگاه کرده و با نگاهی سطحی خواسته مسئله ای عمیق را بررسی کند و از پس آن برنیامده. وقتی شما شخصیتی را می نویسید که لایه های پنهان شخصیتی آن توسط نویسنده مکشوف نشده توسط بازیگر هم نمی تواند اجرا شود. بزنگاه دوم این است که متن نوشته شده ولی بازیگر هم به جهت درک متن و هم به جهت اجرا دچار سطحی نگری شده پس کاری ندارد جز اینکه خود را پشت بزرگ نمایی پنهان کند. انگار به سراغ ریش سفیدی بروند که زیاد هم تجربه ندارد و تنها ادای ریش سفیدان را در می آورد. او مجبور است در رابطه با مسئله موجود حرف هایی بزند که خود درکی از آن ها ندارد. متأسفانه در اکثر کارهای تئاتری کمتر بازیگران و عوامل نمایش در راستای شکل گیری فضای کلی هر صحنه و به طور کل نمایش بازیها و کارهای خود را انجام می دهند. در صورتیکه کلیه صحنهها دارای فضایی کلی هستند که باید حفظ شود و در صحنههای مختلف باشد شکل گیرد و پخته تر شود. در برخی از صحنه های نمایش "بهرام چوبینه" این اتفاق رخ می داد و کمتر بازیگران به این فضا توجه کرده اند ... ترجیح می دهم در قالبی خیلی کلی این مسأله را که به عقیده من یکی از معضلات اساسی هم در بازیگری هم به طور کلی در حیطه های دیگری مثل سیاست و اقتصاد و ورزش و دیگر عرصه هاست بیان کنم. ما راجع به کار تیمی صحبت می کنیم و یکدستی در کار گروهی. ضعف ما ایرانی ها در کار گروهی کاملا روشن و عیان است. متأسفانه همیتی را برای از بین بردن این نقص نمی بینم. به شکل خیلی خیلی کلی می توانم بگویم که کار تیمی نیاز به گذر از نفس و رسیدن به خویشتن دارد. شما به همین راحتی می توانید جستجو کنید در عرصه بازیگری در سینما، تئاتر و اپرا اگر کاری جاودانه می بینید هر کدام از بازیگران را به عنوان عضوی از ساختاری منظم و دقیق می بیند نه به عنوان یک شخص. متأسفانه در بازیگری ما، با جسارت و احتیاط و با حفظ احترام می گویم که 80 درصد بازیگرانمان از نفس خود گذر نکرده، به حیطه خویشتن نرسیده اند. این بخشی است که مربوط به خودسازی بازیگران می شود. بخشی دیگر مربوط به فرهنگ سازی و بستر سازی است. در آموزش و پرورش و در مدارس آموزش کار تیمی دیده نمی شود. "من مساوی است با ما" هیچگاه آموزش داده نمی شود. رانندگی ما شاهد بسیار دقیقی است بر حرفی که می زنم. البته رانندگی ایرانیان نشان گر خیلی چیزهای دیگر نیز هست. امری بدیهی است که یک بازیگر در شکل گیری نقش در متن نمایش دخل و تصرف داشته باشد. شاید این کلام مناسب نباشد ولی به عنوان یک بازیگر مؤلف و شاید بهتر باشد بگویم به عنوان یک بازیگر صاحب سبک تا چه اندازه دخل و تصرف در نمایشنامه "بهرام چوبینه" داشتید و در شکل گیری فضای نمایشنامه دخیل بودید؟ ترجیح می دهم در رابطه با صحبت های شما نه به عنوان یک مسأله شخصی بلکه به عنوان یک نکته عمومی صحبت کنم و ترجیح می دهم به جای واژه مؤلف عبارت صاحب فردانیت را استفاده کنم. برای رساندن منظور خود مثالی می زنم که شاید خنده دار باشد ولی من عاشق جیوه هستم. جیوه در عناصر طبیعی از هر عنصر دیگری قابلیت انعطاف پذیری و انطباق پذیری بیشتری دارد و در هر ظرفی که ریخته شود به شکل ظرف در می آید به طوری که شکل خودش دیده نمی شود و در آن واحد به هیچ عنوان نمی توانید جیوه را بشکافید و به درونش برسید. زیرا فردانیتی قوی دارد. در هر ظرفی شکل ظاهری خود را از دست میدهد اما فردانیت و گوهر درونش بیشتر رخ می نمایاند. این نکته بسیار ظریف و عظیمی است و از مثال ها و جلوه های حق و نمودهای عینی طبیعت در رساندن مفهومی است که ما از آن صحبت می کنیم. یک بازیگر چگونه می تواند در یک تیم کاملا شکل ظرف تیم شود و در آن واحد فردانیتش شبیه فردانیت بازیگر دیگری نباشد. البته از هر کسی نمی توان توقع داشت که شبیه جیوه باشد ولی می توان به جرأت گفت که هر انسانی این قابلیت را دارد برای مثال کودکان، عرفا، بازیگران و فوتبالیست های بزرگ و دانشمندان بزرگ این چنین قابلیتی را دارند. آیا فرمول ها، نظریات و مطالعات انیشتین شخصی بود یا گروهی و به نفع کره خاک و یا هر دو؟ آیا نوشته های شکسپیر مسائلی شخصی بودند یا مسائل کائناتی نوع بشر و یا هر دو؟ آیا حافظ شعر را برای خود می سرود و یا برای کل بشر و یا هر دو؟ آیا مولا علی زندگی اش به واسطه اعتقادش به باورهای شخصی بود و یا به مصلحت نوع بشر و خیر و صلاح او و یا هر دو؟ شاید به نظر بیاید که گنده گویی است اما من صورت دیگری را برای بازیگری دوست ندارم. بازیگری برای من شکلی از جیوه بودن و همه این مثال های اعلاست که گفتم. به عنوان نتیجه گیری می گویم که اگر در بازی هر بازیگری فردانیتی را مشاهده می کنید شک نکنید که برخاسته از وجود اوست. آن بازیگر به جایی رسیده که در کوران مسائل زندگی فردانیت خود را از دست نمی دهد ولی رابطه فردانیت اش را با کره خاک هم مخدوش نمی داند. حال این را خیلی جزیی و وارد مثال نمایش "بهرام چوبینه" نوشته آقای شکرخدا گودرزی بکنیم. خوشبختانه شکرخدا گودرزی به من اعتماد کرد و من به او. من در چارچوب نمایشنامه هیچ دخالتی نداشتم. صحنه بندی ها، شخصیت ها و دیالوگ ها همین بوده اند. با اعتمادی که گودرزی به من کرد در پالایش دیالوگ های شخصی خودم کارهایی انجام دادم که از حیطه و چارچوب کلی نمایشنامه بیرون نبود. هیچ چیزی به نمایشنامه اضافه نشده است. فرض کنید فقط بعضی دیالوگ ها خلاصه یا پس و پیش و به گونه ای سرند شده اند که راحت تر در قالب شخصیتی که نوشته شده به تجلی برسند. در کلیت نمایشنامه هم اگر پیشنهاداتی ارائه دادم در قالب ذهنیات گودرزی بوده. ما بهرامی را میخواستیم که اگر شباهت هایی با هملت یا کالیگولا یا هر شخصیت اسطوره ای دیگر پیدا کند ولی ایرانی بودنش حفظ شود و مشهود باشد. از این جهت هر تفکری که از ذهنیت من بیرون آمده همسو با تفکرات گودرزی بوده. می توانم بگویم نمایشنامه کار آقای گودرزی است و اجرا کار من و واسط و واصل این دو که کارگردانی باشد کار گودرزی است که بعضا با برخی پیشنهادات بنده همراه بوده. آقای عرب نیا شما به عنوان بازیگر نمایش گمان نمیکنید که نمایش مطول است و می توانست کوتاهتر شود؟ اجازه میخواهم با مثالی منظورم را بیان کنم. بازیکن یک تیم فوتبال مادامی که وارد زمین نشده می تواند در مورد تاکتیک با مربی وارد بحث یا حتی اختلاف شود. ولی وقتی وارد زمین می شود آن تاکتیک را پذیرفته و باید به بهترین شکل ممکن بازی کند. من اگر الان به عنوان بازیگر در حال اجرای نمایش "بهرام چوبینه" (و یا هر نمایش دیگری) هستم و هر شب روی صحنه میروم لابد پذیرفتهام که در این چارچوب بازی کنم. به این معنا با احترام میگویم که این سؤال سؤآل مناسبی برای حال نیست. من اختلاف سلیقه با هر کارگردان، بازیگر و یا هنرمندی را طبیعی میدانم و نگاه خود را به هر هنر، اثر و فیلمی می توانم داشته باشم. ولی وقتی به عنوان بازیگر روی صحنه می روم مسئول تجلی اندیشه های نویسنده و کارگردان هستم، که از طریق دریافتها و ادراکات خود بروزشان میدهم.
__________________
![]() ... EMO girl... براي درخواست عضويت در [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]و [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ] به[فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ] پيغام دهيد . براي درخواست عضويت در [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ] به [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]پيغام دهيد. |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
![]() |
| Bookmarks |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | |
| حالات نمایش | |
|
|
|