محک 468
سایت علمی دانشجویان ایران
\
دانـلـود مقـالات آی اس آی 
از تـمامـی پـایـگـاه های آنـلایــن، بـه سـادگـی!
هوافضا

کاربران و مدیران نمونه ماه: (برای تبریک کلیک نمایید) (چگونه می توانم کاربر نمونه شوم؟)

E S M A I L

مدیر تالار سیستم عامل

غلام سالار شهیدان....
منتظرالمهدی...

  1,836   734   170

gmh1993

مدیر تالار برنامه نويسي

عاشق برنامه نویسی !!!
Programming : C, C++, C#, Java, PHP, java script, ...

  1,785   510   120

Azar math

کـارشـنـاس ریـاضی محض

سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست.بسوی نور که باشی سایه ها در پس تواند.حتی آنگاه که ایستاده

  842   134   120
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
در حال نمایش 1 تا 10 از مجموع 28
نمودار محبوبترین‌‌ها23پسندیده شده

تاپیک: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

  1. Top | #1

    • مدیر ارشد بازنشسته
    • تاریخ عضویت
      19-Oct-2009
    • رشته تحصیلی
      مترجمی زبان انگلیسی
    • مقطع تحصیلی
      کارشناسی
    • محل سکونت
      تـــهران
    • پست‌ها
      1,860
    • سپاس
      13,038
    • 13,576 تشکر در 3,633 پست
    • نوشته های وبلاگ
      1
    • قدرت امتیاز دهی
      37
    • امتیاز
      2708

    پیش فرض مســـابقه : دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    عمری است که از حضور او جا ماندیم
    در غربت سرد خویش تنها ماندیم
    او منتظر است تا که ما برگردیم
    ماییم که در غیبت کبری ماندیم....






    سلامی به بزرگی قلب همه دوستان خوب و دوست داشتنی




    همه ما گاهی می نویسیم.... گاهی بدون اینکه کلمات رو از قبل تو ذهنمون بچینیم قلم رو بر می داریم و اجازه می دهیم حروف خودشون همدیگرو پیدا کنند و کلمات آفریده شوند!



    با توجه به اینکه فقط چند روز تا روز ولادت امام زمان (عج) باقی مونده، در این تاپیک قصد داریم دلنوشته های خودمون رو حتی به اندازه یک خط، تقدیم به امام زمان (عج) کنیم ...
    در ضمن دلنوشته هایی که تا روز 15 شعبان در این تاپیک قرار داده بشن، به نظر سنجی گذاشته میشن و به دلنوشته منتخب امتیازی هم تعلق میگیره ...








    با تشکر از همگی شما بزرگواران
    منتظر حضور گرمتون هستیم



    آخرین ویرایش توسط K H A T E R E H در تاریخ 2011-Jul-16 انجام شده است
    M.Hossein و فائزه بانو پسندیده‌اند!
    فلسلفهٔ رنج، قدرت است.
    مکتب من قدرت است.
    علت خوشبختی قدرت است.
    ضعیف همیشه مریض وغمگین وترسو است .
    عاشق رنجم ،از ضعیف بی همت بیزارم چرا که خدا هم دوستش ندارد .
    ضعیف جنازه ای است که عزراییل یادش رفته است همهٔ جانش رابگیرد.
    شیفته کسی هستم که با مفهوم "نمیتوانم"بیگانه است.
    "قوی ها جلوهٔ خدایند. ستودنی و تماشایی"

    *****



    طــــروات زندگـــی در جریان یادگیری است
    ذهن های بسته بوی مـــــرگ میدهند...


    ترنسیس
  2. 17 کاربر از K H A T E R E H برای پست مفید تشکر نموده اند:


  3. Top | #2

    • یـار آشــــــــــــــــنـا
    • تاریخ عضویت
      06-Nov-2010
    • رشته تحصیلی
      فوتبال
    • محل سکونت
      ورزشگاه استمفوردبریج
    • پست‌ها
      236
    • سپاس
      633
    • 1,215 تشکر در 239 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      9
    • امتیاز
      453

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)






    سلام من به یوسف گمگشته ی دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار

    سلام بر تو ای زیباترین نقاش عدالت...

    سلام بر تو ای ناب ترین غزل تنهایی و غربت...

    سلام بر تو ای دلتنگترین ترانه محبت...

    سلام اى گل نرگسم...




    تو این بخش میخوام یه خاطره از نیمه شعبان بگم

    همین پارسال تابستون بود هیچ وقت یادم نمیره من همیشه تابستونا که یه کم سرم خلوت میشه میرم پیش اقوام و خاله و دایی که یه روستا هستش 60 km شهرمون خب حدود 20 روز بود که اونجا مونده بودم و خیلی داشت برام خوش میگذشت می دیدم دارن تو کوچه ها چراغونی میکنن از یکی که پرسیدم گفت فردا نیمه شعبانه اون وقت بود که بغض کردم تموم وسایلم رو برداشتم که برگردم ولی مانعم شدن گفتن میخوای کجا بری هیچی نداشتم که بگم میخواستم بگم دلم تنگ شده روم نمیشد دیگه هر طور شده بود نذاشتن برگردم خونه, شب که شد به خودم گفتم چته تو مگه پات برسه خونه میخوای برای امام زمانت چی کار کنی که این همه بغض کردی نشستم و فکر کردم من که کاری نمیکردم نمازهام هم تعریفی نبوده کارهای دیگه منم خیلی هم رنگ امام زمان به خودش نداشته اون چیه که میخواد من برم خونه یه کاری بکنم مگه من چیکار کردم فقط یادمه اگه چراغونی و یا نصب پارچه بود من کمک می کردم یه وقتایی هم شیرینی و شربت پخش میکردم فکرشو کردم دیدم مهدی صاحب زمان برای همین کارها هم ارزش قائله و هر لحظه متظر ماست که برگردیم بیایم طرفش مخصوصا ما جوونا


    بچه ها به خدا کسی که فکر میکنین عاشقشین بخدا قسم اون مجنون ماست با هر کاری که بکنیم جلوش مثل یه معشوقی میمونیم براش همون یه صلوات بر محمد و آل محمد هم بفرستیم اونه که با ما عشق بازی میکنه جوونا هیچ وقت نذارین این عاشق ازتون دلخور بشه





    آخرین ویرایش توسط Stamford در تاریخ 2011-Jul-15 انجام شده است
    M.Hossein پسندیده است!

  4. 15 کاربر از Stamford برای پست مفید تشکر نموده اند:


  5. Top | #3

    • همکار سابق پورتال سایت
    • تاریخ عضویت
      04-Nov-2009
    • رشته تحصیلی
      مهندسی نرم افزار
    • محل سکونت
      (azarbaycan(tabriz
    • پست‌ها
      297
    • سپاس
      2,807
    • 1,166 تشکر در 327 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      9
    • امتیاز
      378

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    تقدیم به موعود عصر


    کاش می دانستم اکنون که واژه های زلال عشق را برایت حک می کنم کجایی؟ در حال عبور از کدامین جاده ی بی انتهای دلتنگی هستی؟ با اینکه هیچ گاه ندیدمت اما غربت نگاهت را می شناسم عطر سبز تنت را که چون نسیم احساس تولدی دوباره را در وجود ناتوانم زنده کرد تا ابد با مشامم اشناست از هرجای این شهر شلوغ که می گذری با صدای قدمهایت و با عطر نفسهایت امید را در دل عاشقان زنده می کنی. نمی دانم امشب کدامین دستها را خواهی گرفت و نهال آرزوی کدام غریب را به بار خواهی نشاند. به نجوای گریه ی شبانه ی کدام خسته دلی گوش سپرده ای و اشک معصومانه ی کدامین چشمها ترا به سوی خود فرا خوانده است. صدای قرائت قرآن را از کدام دهان شنیده ای و با او همنوا شده ای؟ کاش می دانستم از کدام خیابان می گذری تا مسیر عبورت را با سیل اشکهایم آبیاری کنم. کاش می دانستم از کدامین کوچه ی بن بست می آیی تا منتظرت بنشینم و به آن سوی کوچه چشم بدوزم تا بیایی. کاش می توانستم صدای قدمهایت را بشنوم. می دانم آن وقت با هر قدم که نزدیکتر شوی قلبم در سینه ام بیقرارتر می تپد و شاید هم...
    شاید اکنون به من نزدیک باشی آن قدر نزدیک که بدانی چه چیزی برایت می نویسم و یا تا من فرسنگ ها فاصله داشته باشی اما می دانم این فاصله ها هرچند هم زیاد باشند نخواهند توانست مانعی شوند تا صدایم را نشنوی و به های های غریبانه ی گلوی بینایم گوش نسپری!
    هرشب برایت دعا می کنم منتظر می مانم تا یک شب فضای دلگیر و دلهره آور خوابهایم را با نور چشمانت روشنی بخشی. از هر کوچه ی شهرمان که بگذری صدای غریبانه و محزون کسی ترا می خواند. کاش شبی از جلوی خانه ی ما عبور کنی آن وقت خواهی شنید مویه های غریبانه ای که ترا می خوانند و ناامید از تازیان روزگار ترا طلب می کنند. بدان که این سوی دیوارهای سنگی و سیمانی همیشه چشمانی هستند که دیده به راهت دوخته اند. تا روزی با سبزی قدمهایت خزان دلهای کبودمان را آزین ببخشی!



    "در مسیر انتظار"


    --------------------
    با خدا باش وپادشاهی کن ..... بی خدا باش وهر چه خواهی کن...!

    ای تورپاغیم آذربایجان
    ای قهرمانلاردان نشان
    ای گئچمیشی پارلاق دیار
    مین فخر و شهرت سنده وار
    هر باخیشیندا دیر نگار
    وار مین وقار، مین افتخار
    سنده دیر روح، سنده دیر جان
    آذربایجان، آذربایجان
    آخرین ویرایش توسط ayfer.a11 در تاریخ 2011-Jul-16 انجام شده است
    M.Hossein پسندیده است!

  6. 12 کاربر از ayfer.a11 برای پست مفید تشکر نموده اند:


  7. Top | #4

    • کاربر فعال
    • تاریخ عضویت
      05-Oct-2010
    • رشته تحصیلی
      باستان شناسی
    • محل سکونت
      کرمان
    • پست‌ها
      556
    • سپاس
      2,184
    • 2,351 تشکر در 693 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      11
    • امتیاز
      544

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    من عطشناک تر از روح کویر عطشم
    ای پری واره بیا چشمه جوشانم باش

    مرغ طوفانم و دلبسته طغیان و خروش
    موج ظغیانگر دریای خروشانم باش
    M.Hossein پسندیده است!

  8. 11 کاربر از javadparandach برای پست مفید تشکر نموده اند:


  9. Top | #5

    • کاربر انجـــــمن
    • تاریخ عضویت
      11-Aug-2009
    • رشته تحصیلی
      هوافضا
    • محل سکونت
      تهران
    • پست‌ها
      90
    • سپاس
      119
    • 142 تشکر در 62 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      6
    • امتیاز
      51

    پیام پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    (جدا از مسابقه)


    بسم الله الرحمن الرحیم


    گفتم ببینمت مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم

    آقا و مولا و سرورم

    سلام

    ای نماینده خدا در زمین و هستی

    واقعا از تصور اینکه ما وجود سراسر برکت و رحمت شما را در عصر خود داریم و دلمان از غصه و غم و اندوه آکنده می‌شود ، احساس شرم می کنم.

    تو یک گوشه چشمت غم عالم ببرد................ شرم دارم ...که تو باشی و مرا غم ببرد

    به خودم می گویم : "شرم کن"! تو واقعا از خودت ، از هستی و امام بزرگوارت شرم نمی کنی؟ با خودت چه کرده ای که که نسیان و فراموشی وجود تو را فرا گرفته است ؟! اینکه در زیر نور آفتاب باشی و فراموش کنی که روشنی بخش روزهای تو اوست .. خجالت دارد.

    ای امام و مقتدای من! اجازه بدهید بگویم "ولی نعمت من" من اسیرم و از" اسیر" نبایستی انتظار یاری داشت!

    خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

    گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

    من اسیر هواهایم که دست و پای مرا بسته اند. من اسیر دنیایم که که چشمان مرا پر کرده است. من اسیر مردم ام که شان و منزلت خود را از آنها خواسته ام. و از هم مهمتر اسیر شیطان ام که دام های وسوسه خود را در هر سو برایم گسترانیده است. شما خود قضاوت کنید چنین بیچاره درمانده ای یارای همراهی شما را دارد؟!

    می دانم که نامه ام را قبل از نوشتن خوانده اید چون شما در قلب من حضور دارید:



    هم غصه ناشنیده دانی هم نامه نا نوشته خوانی...



    شما در تنها ترین لحظات و مخفی ترین مکان های گناه و غفلت من حضور دارید و فقط درک همین نکته بس است، برای کسی از ما که از یادآوری اش، کالبد جان خودش را از شدت شرم تهی گرداند.

    امان از لحظه غفلت که شاهدم باشی...

    من بارها حضور شما را احساس کرده ام ؛ بهتر است بگویم بارها خود شما پرده های غفلت مرا کنار زده و برمن جلوه کرده اید؛ و من در آن لحظات شعف انگیز خود را در اوج قله های معرفت حس نموده ام. اما چه سود که غرورها و اسارت‌هایم مرا دوباره به پرتگاه غفلت باز گردانده اند.

    وجود و حضور شما را همه عالم گواهی می دهند، چون ضرورت بودنتان با حکمت خداوند متعال هماهنگی دارد. اصلا همه آیات الهی با وجود شما برای ما معنی می شوند!

    اگر ضرورت نبوت نبود شما هم ضرورتی نداشتید، و اگر شما نباشید زمین خالی از"حجت" می‌شود؛ و هستید چون هستی هست. این هستی با همه وسعتش به انسان ختم می شود و برای ترکیب بی نهایت انسان کوچک و تنگ است. شما هستید و ضرورت دارید چون انسان هست و ادامه دارد و فقط برای این 70سال آفریده نشده است! همانگونه که وجود پیامبر ضرورت داشت وجود امام در هستی و این عالم ضروری است. و من خیری بالاتر از نعمت ولایت و سرپرستی‌تان سراغ ندارم:

    بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

    یا بقیه الله

    یا صاحب العصر و الزمان یا مولانا یا اباصالح المهدی (عج) ادرکنی

    ای واسطه فیض الهی ای واسطه رحمت و مغفرت حق ، همه هستی تسبیح حق گویان وجود و ضرورت تو را به من نشان می دهند. من به وجود و حضورت "ایمان" دارم.

    ای غائب از نظر به خدا می سپارمت..

    حضور ترا با ذره دره وجودم احساس می کنم ؛و تمام سلول های بدنم حتی سلول های چشمانم هم حضور ترا گواهی می دهند. اما چگونه است که از نظرها پنهانی ؟!

    کوچک‌تر که بودم پدرم می گفت: ((امام زمان عج را همه می بینند؛اما ایشان را به جا نمی‌آورند.)) خیلی لطیف بود این حرف پدر ! خواهر بزرگم می گفت : (از صبح تا شام حداقل یک بار امام از مقابل تو گذر می کند ، مراقب باش به همه سلام کنی،شاید یکی از آنها امام تو باشد.))


    گلی گم کرده ام شاید تو باشی...


    حالا دلم خیلی گرفته می شود. وقتی می اندیشم که در کودکی به شوق دیدنت وسلام کردنت به همه سلام می کرده ایم. ولی اکنون که بزرگ شده ایم با غرورها و قضاوت ها و فرارها حتی همسایه خود را سلام نکرده و نمی بینیم. چه برسر ما آمده است؟چه دوره و زمانه ای داریم!

    به کجا چنین شتابان...؟!

    امان از این زمانه. اماما شکایت خود را نزد تو می آوریم. ما به قهقرا می رویم؛ حقوق همسایه که از حقوق برادر گاهی بالاتر می رود ،تا حدی که اصحاب رسول الله صلی الله علیه اله و صلم می‌اندیشیدند که ممکن است برای همسایه حق ارث هم قائل شوند، حالا در حد یک قانون حقوق ی ساده که تکلیف مشاعات و ضوابط آپارتمان نشینی را خیلی خشک و بی روح مشخص کرده است و همان هم رعایت نمی شود.

    به خودم که نظر می کنم می بینم شدم مثل بقیه؛ مثل آنهایی که باور تو را فراموش کرده اند، حتی مثل آنهایی که تو را باور ندارند. پناه می برم به خدا و می ترسم از روزی که شوَم مثل آنها که با تو دشمنی می کنند...

    شرمنده ام و این شرمندگی تاب و توان از من ربوده است. فکرش را که می کنم می بینم که من فقط نام "شیعه" را یدک کشیده واز پرچم امام زمانم برای خودم لباس افتخار و پوششی برای دروغ و تزویرهایم ساخته ام . در حالی که باعث درد و اندوه شمایم. اعمال و افکار و روابطم شما را آزار می دهد. و من یادم هست که از قول امام صادق علیه السلام روایت شده است که:

    زینت ما باشید نه اینکه...

    کاش خودم را به شما نبسته بودم ، تا حداقل بدی ها و زشتی هایم را به پای شما ننویسند و باعث گمراهی و قضاوت‌های نادرست مردم در مورد شما نمی بودم.

    کاش می توانستم خودم را شایسته پیروی و شیعه واقعی بودن شما کنم. اما شما خود خوب می دانید که نه تنها من بلکه بزرگترین انسانها هم از اصلاح نفس خویش بدون یاری شما وعنایت حق عاجزند. می دانم که اضطرار شرط وصال است.

    ومن که همه راهها ،دستورالعملها و نسخه پیچی های غیر تو را آزموده ام مانند حیوان بارکش در گل مانده ای در ورطه نابودی ام. عضلاتم سست و از شدت فشار کمرم خم شده است . دیگر توان ادامه این وضعیت را ندارم. در حضور شما و در پیشگاه الهی اظهار عجز و اضطرار می کنم.

    امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

    اماما دستم را بگیر و مرا برای یاری‌ات تربیت فرما بندهای اسارتهای مرا بگسل و مرا از زندان نفس و دنیا و دام های شیطان نجات بخش.امام من ما منتظر گشایش و فرج تو هستیم. و می‌دانیم که ان شاءالله فرج شما نزدیک است.

    نگار آمدنی است غمگسار آمدنی است..

    به خود می گویم :

    اندکی صبر سحر نزدیک است..

    باز می گویم :

    شاید این جمعه بیاید شاید..

    الهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و الجعلنا من خیر انصاره و اعوانه...


    منبع:http://goldtoos.blogsky.com
    M.Hossein پسندیده است!

  10. 13 کاربر از yuram برای پست مفید تشکر نموده اند:


  11. Top | #6

    • یار همیشگی
    • تاریخ عضویت
      16-Jan-2011
    • رشته تحصیلی
      کامپیوتر - نرم افزار
    • مقطع تحصیلی
      کارشناسی
    • محل سکونت
      کرج
    • پست‌ها
      882
    • سپاس
      8,860
    • 4,597 تشکر در 1,108 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      19
    • امتیاز
      1395

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    يا لطيف


    فردا را چگونه مي توان ديد
    فردايي که امروزش همه در غوغا است
    فردايي که امروزش را از عمق افکار خسته مردم مي بينم
    کجاست يک دل آرام
    کجاست آرزوهاي آرزو نشده
    کجاست اميدي که باز سوي اميدوارش باز گردد
    نمي دانم دلم را دست کدامين فکر بسپارم
    نمي دانم اشکم را براي که بريزم
    نمي دانم سوز عشق را از که بايد بياموزم
    کاش ميشد در بن بست سکوت خانه اي از فکر نساخت
    کاش ميشد عشق را در خاکستر ياد ها نگاه داشت
    کاش ميشد اشک را در جويبار احساس نريخت
    چرا اين مردم دل هاشان را با اب سياه افکار ديگران مي شويند
    چرا اين مردم عطش بودن را در انتظار ديدار يار سيراب نمي کنند
    چشمانم از خيره شدن بر صفحات خالي ذهنم خسته شده
    نمي دانم چرا هر چه در بيراه هاي تنهاييم پرسه ميزنم خانه تنهايي هايم را نمي يابم

    کاش مي آمدي و من را از حصار سخت دو دلي نجات ميدادي




    M.Hossein پسندیده است!
    مگر می‌شود زندگی مرا به هم ریخته آفریده باشد؛

    خدای دانه‌های انار ...

  12. 9 کاربر از S a R a برای پست مفید تشکر نموده اند:


  13. Top | #7

    • مدیر سایت
    • تاریخ عضویت
      16-May-2006
    • رشته تحصیلی
      نرم افزار
    • مقطع تحصیلی
      کارشناسی
    • دانشگاه
      خاوران
    • تخصص
      PhotoShop HTML CSS jQuery PHP
    • محل سکونت
      مشهد
    • پست‌ها
      3,667
    • سپاس
      5,712
    • 8,653 تشکر در 2,651 پست
    • نوشته های وبلاگ
      2
    • قدرت امتیاز دهی
      24
    • امتیاز
      666
    Follow Admin On Twitter Add Admin on Facebook Add Admin on Google+

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    از خطای ما چنان گذشتی که گویی خطایی ندیدی ...
    خطایی ندیدی، یا مارا ندیدی ؟!
    علی اکبر بقائی
    M.Hossein پسندیده است!

    | سریعترین راه ارتباط با من : b.ketabdar[at]gmail.com |

    | برای گزارش پست های خلاف قوانین کافیست بر روی این دکمه(
    ) کلیک کنید |

  14. 10 کاربر از Admin برای پست مفید تشکر نموده اند:


  15. Top | #8

    • کاربر حرفه ای
    • تاریخ عضویت
      09-Jan-2010
    • رشته تحصیلی
      روی سنگ قبرم که نمینویسن
    • مقطع تحصیلی
      کارشناسی
    • دانشگاه
      قبرستون
    • تخصص
      وقتی مردی ، چه فایده...
    • محل سکونت
      زیر خاک..
    • پست‌ها
      1,837
    • سپاس
      2,744
    • 2,804 تشکر در 1,378 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      15
    • امتیاز
      570
    Add goleyakh_st4 on Facebook

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    فراغ


    نمی دانم چه بنویسم
    نمی خواهم که بنویسم
    ولی عشقم به یاد تو
    مرا دیوانه می سازد که بنویسم!

    شب هنگام است…
    دلم در خلوت سردش
    کنار بغض بی بندش
    درون ذهن پر دردش
    مرا مستانه می سازد که بنویسم !


    تو ای زیباترین سنبل
    تو ای ختم چهارده گل
    تو ای عشق علی گویان
    حضورت در دل خوبان
    به من جانانه می گوید که بنویسم!

    تویی هم اسم پیغمبر
    تویی خوشبوترین عنبر
    تو والاتر زیک رهبر
    فراغت در دل امت
    مرا مجنون می سازد که بنویسم!


    شدی یوسف در این دوران
    تو هستی شاه مظلومان
    منم یعقوب این کنعان
    که عشقت در دل و در جان
    به من شاهانه می گوید که بنویسم!
    M.Hossein پسندیده است!
    بگذار س ـ ک ـ و ـ ت قانون زندگی من باشد...
    وقتی واژه ها درد را نمی فهمند.

  16. 9 کاربر از goleyakh_st4 برای پست مفید تشکر نموده اند:


  17. Top | #9

    • مدیر سابق تالار IT
    • تاریخ عضویت
      13-Nov-2010
    • رشته تحصیلی
      فناوری اطلاعات وارتباطات
    • دانشگاه
      انفورماتیک ایران
    • محل سکونت
      تهران
    • پست‌ها
      1,904
    • سپاس
      1,657
    • 5,023 تشکر در 1,800 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      30
    • امتیاز
      2181

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    تاکی به تمنای وصال تو یگانه
    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
    خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
    ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

    رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد
    دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
    در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
    یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

    روزی که برفتند حریفان پی هر کار
    زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
    من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
    حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
    او خانه همی جوید و من صاحب خانه

    هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی تو
    هر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو
    در میکده و دیر که جانانه تویی تو
    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
    مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

    بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
    پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
    عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
    یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
    دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

    عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
    دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
    تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید
    هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
    بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

    بیچاره بهائی که دلش، زار غم توست
    هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست
    امید وی از عاطفت دم به دم توست
    تقصیر خیالی به امید کرم توست
    یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
    M.Hossein پسندیده است!





  18. 10 کاربر از maryam25 برای پست مفید تشکر نموده اند:


  19. Top | #10

    • کارشناس مهندسی مکانیک
    • تاریخ عضویت
      14-Feb-2011
    • رشته تحصیلی
      تاسیسات حرارتی و برودتی
    • مقطع تحصیلی
      کاردانی
    • تخصص
      Relaxation Massage Therapy
    • محل سکونت
      تهران
    • پست‌ها
      6,985
    • سپاس
      6,497
    • 7,718 تشکر در 2,932 پست
    • قدرت امتیاز دهی
      41
    • امتیاز
      2061
    Add ASHRAE on Facebook Add ASHRAE on Google+
    Add ASHRAE on Linkedin

    پیش فرض پاسخ: دلنوشته ای به امام زمان (عج)

    گفتند درباره ي تو عاشقانه ننويسيم حيف است، كم است،

    براي تو آري ، اما براي من؟

    عاشقانه هايم تنها براي توست،

    براي تو كم است از تو سرودن، براي من اما همه چيز است.

    اي تنها بهانه ي ماندن! اي تنها رابط ميان ما و آسمان! نيامدي اين جمعه هم پدر،

    نيامدي صاحبم، امامم، آقاي من، مولا ...

    نيامدي...


    التماس دعا
    M.Hossein پسندیده است!
    نیستم...!


    دوران خوش ســــــــــــــــــــــــ ـــربازی

  20. 10 کاربر از ASHRAE برای پست مفید تشکر نموده اند:


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات تاپیک

کاربران حاضر در این تاپیک

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک هستند. (0 عضو و 1 مهمان)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

قوانین ارسال

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدید ارسال کنید.
  • شما قادر به ارسال پاسخ نیستید .
  • شما نمی‌توانید فایل ارسال کنید.
  • شما نمی‌توانید پست ‌های خود را ویرایش کنید.
  •  
دانشجو در شبکه های اجتماعی
افتخارات دانشجو
لینک ها
   
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
سایت برگزیده مردمی در چهارمین و پنجمین جشنواره وب ایران
به دانشجو امتیاز دهید:

آپلود مستقیم عکس در آپلودسنتر عکس دانشجو

توجه داشته باشید که عکس ها فقط در سایت دانشجو قابل نمایش می باشند.

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.1