مشاهده نسخه کامل : موسیقی باروک
موسیقی دوره باروک
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
دورهی باروک در موسیقی هنری اروپایی از حدود 1600 تا 1750 در نظر گرفته میشود. باروک کلمه ای ایتالیایی و به معنی زمخت و ناهنجار است و از کلمه بارکو در ایتالیایی به معنی مروارید صیقل نیافته گرفته شده است. موسیقی این دوره اغلب بافت پلی فنیک دارد. مطرح ترین چهره های این دوره از موسیقی کلاسیک باخ, ویوالدی, هندل و آلبینونی هستند.
دوره های زمانی
این دوره از نظر زمانی بین دوره رنسانس و دوره کلاسیک قرار دارد. این دوره را در موسيقی، به سه دورهی آغازين (1600-1640)، ميانی (1640-1680) و پايانی (1680-1750) تقسيم میکنند. با اين که امروزه آثار دورهی پايانی باروک معروفترين آثار اين سبک هستند، اما دورهی آغازين، با موسيقیدانانای چون مونتهوردی يکی از انقلابیترين دورههای تاريخ موسيقی است.
در دورهی آغازين، موسيقی بر اساس متنهايی بسيار پرشور و احساس نگاشته میشد و تعجبای نيست که موسيقیدانان ايتاليايی آن زمان، اپرا را به وجود آوردند. در دورهی آغازين، آهنگسازان بافت هوموفونيک را بر بافت پلیفونيک رنسانس ترجيح دادند؛ هر چند در دورهی پايانی، بار ديگر موسيقیدانان به پلیفونی بازگشتند. آهنگسازان دورهی آغازين، ديسونانسها را با آزادی بيشتری به کار گرفتند. بر تضادهای صوتی نيز تأکيد میشد؛ حال آن که در رنسانس، سازها -اگر به کار گرفته میشدند- ملودی آوازخوان را مضاعف میکردند (مشابه آن چه در اغلب موارد در موسيقی سنتی ايرانی شنيده میشود)، اما در دورهی آغازين باروک صداهای آوازی با خطهايی کلوديک که ويژهی ساز به نگارش درآمده بود، همراهی میشد.
در دورهی ميانی باروک، سبک موسيقايی نويی که از ايتاليا نشأت گرفته بود، در تمام کشورهای اروپايی گسترش يافت. مدهای قرون وسطايی يا کليسايی، اندک اندک جای خود را به گامهای ماژور و مينور سپردند. ديگر ويژهگی برجستهی باروک ميانی، اهميت بیسابقهی مويسقی سازی بود که در اين ميان، سازهای خانوادهی ويولن محبوبترين سازها بودند.
در دورهی پايانی، بسياری از جنبههای هارمونی پديد آمد. در اين دوره، موسيقی سازی اهميتای همپايهی موسيقی سازی يافت. در اين دوره، بار ديگر موسيقی پلیفونيک اوج گرفت و آهنگسازی مانند يوهان سباستيان باخ، به اوج استادی در اين امر رسيدند.
ويژهگیهای موسيقی باروک
يگانهگی حالت
يک قطعهی باروک، اغلب فقط بيانگر يک حالت است - قطعهای که شاد آغاز میشود، تا پايان شاد میماند. آهنگسازان برای تجسم نمودهای احساس، زبانای موسيقايی پديد آوردند؛ در اين زبان ريتمها يا الگوهای ملوديک ويژهای به حالتهايی معين اشاره داشتند. اين زبان موسيقايی مشترک، بيشتر آثار موسيقی دورهی پايانی باروک را از تشابه و خويشاوندی برخورد میکند. البته اين اصل، استثنای مهمای دارد و آن آثار آوازی باروک هستند.
ريتم
يگانهگی حالت در موسيقی باروک، بيش از هر چيز با پيوستهگی و يکنواختی ريتم انتقال داده میشود. الگوهای ريتميکای که در آغاز يک قطعه شنيده شدهاند، در طی آن تکرار میشوند. اين پيوستهگی و يکنواختی ريتم، فراهم آورندهی نيروی پيشبرنده ای است که موسيقی را مطيع خود میکند –حرکت پيشرونده، به ندرت دچار وقفه میشود. در موسيقی باروک، تأکيد بر ضرب بسيار بيش از اغلب آثار موسيقی رنسانس است.
ملودی
ملودی باروک نيز حسای از پيوستهگی و يکنواختی پديد میآورد. ملودی آغازين يک قطعه بارها و بارها در آن شنيده میشود و حتا هنگامای که به شکلای دگرگونشده نمود میيابد نيز سرشت آن کم و بيش ثابت میماند. در موسيقی باروک، ملودی بیوقفه گسترش يافته، آشکار شده و جنبههای متفاوت آن گشوده میشود. اين حرکت جهتدار، اغلب از يک سکانس ملوديک سرچشمه میگيرد، که تکرار پياپی يک ايده موسيقايی در سطحهای صوتی زيرتر يا بمتر است. بسياری از ملودیهای باروک کيفيتای پُرريزهکاری و تزيينی دارند، و سرايش يا به ياد سپردن آنها آسان نيست. ملودی باروک بيش از آن که حسای متوازن و متقارن القا کند، حسای از گسترش و پويايی ريتميک پديد میآورد. يک عبارت کوتاه، اغلب با عبارتای طولانی که جريانای بیوقفه از نتهای سريع و چالاک دارد دنبال میشود.
ديناميک پلهای
موسيقی باروک، همگام با پيوستهگی ريتم و ملودی از پيوستهگی ديناميک نيز برخوردار است. به بيان ديگر، حجم صوتی برای مدتای ثابت نگه داشته میشود. تغيير ديناميک، ناگهانی و چنان است که گويی ديناميک از سطحی به سطح ديگر منتقل شده باشد. اين تغيير و تبديل ميان قوی و ضعيف، ديناميک پلهای ناميده شده است. دگرگونی تدريجی ديناميک که با کرشندو و دیکرشندو پديد میآيد از ويژهگيهای شاخص موسيقی باروک نيست. با اين همه بیترديد اجراکنندهگان اين موسيقی برای دستيابی به مقصودهای بيانی، دگرونیهای ظريف و ماهرانهای را در ديناميک پديد میآوردهاند. سازهای شستیدار مهم در دورهی باروک، ارگ و کلاوسن (هارپسيکورد) بودند که هردو با ديناميک يکنواخت موسيقی آن دوره همخوانی داشتند. نوازنده ی ارگ و کلاوسن نمیتوانست مانند پيانيست امروزی با تغيير فشار انگشت بر شستیها، کرشندو و دیکرشندو پديد آورد. کلاويکورد، سومين ساز شستیدار مهم اين دوره، گرچه میتوانست تغييرهای تدريجی در ديناميک پديد آورد، اما اين تغييرها در محدودهای کوچک –در حدود ppp تا mp- ممکن بود.
بافت
موسيقی دورهی پايانی باروک اغلب بافت پلیفونيک دارد: در اين موسيقی، دو يا چند خط ملوديک برای جلب توجه شنونده به رقابت میپردازند. در اين ميان خطهای ملوديک سوپرانو و باس به طور معمول مهمترين خطها هستند. تقليد ميان خطهای گوناگون ملوديک، يا لايههای صوتی سازندهی اين بافت، بسيار متداول است. اغلب ملودیای که در يک خط شنيده شده، در خطهای ديگر نيز ظاهر میشود. با اين همه، تمام آثار موسيقی دورهی پايانی باروک پلیفونيک نيستند. بافت يک قطعه به ويژه در موسيقی آوازی که دگرگونیهای حالت کلام، تضاد موسيقايی را ايجاب میکند، ممکن است دچار تغيير شود. نکتهی ديگر اين که آهنگسازان باروک در شيوهی پرداختن به بافت موسيقايی با يکديگر متفاوت بودهاند. برای نمونه، باخ تمايل به استفادهی مداول از بافت پلیفونيک داشت، حال آن که هندل تضاد ميان بخشهای پلیفونيک و هوموفونيک را بسيار بيشتر به کار میگرفت.
آکوردها و باسو کنتينوئو
آکوردها در دورهی باروک اهميتای فزاينده يافتند. پيش از آن، زيبايی خطهای ملوديک بيش از آکوردها، که هنگام اجرای همزمان اين خطهای ملوديک پديد می آمدند، مورد توجه بود. به تعبيری، آکوردها فقط در حکم محصول جانبی حرکت خطهای ملوديک بودند. اما در دورهی باروک، آکوردها به گونهای مستقل نيز معنا يافتند. از اين زمان، آهنگسازان هنگام نگارش خط ملوديک، به آکوردهايی که با آن هماهنگ باشند نيز انديشيدند. در واقع، آنها گاه ملودی را برای تناسب با توالیهای آکوردی ويژهای به نگارش در میآوردند. چنين توجهای به آکوردها سبب شد خط ملوديک باس، که مبنای هارمونی بود، اهميتای تازه بيابد. به اين ترتيب، تمام بافت موسيقايی بر خط ملوديک باس متکی شد. تأکيد نو بر آکوردها و خط باس به پيدايش برجستهترين ويژهگی موسيقی باروک انجاميد و آن نوعی همراهی است که باسو کنتينوئو يا باس شمارهگذاری شده ناميده میشود. اين بخش همراهیکننده، از يک خط ملوديک باس که عددها (يا نشانههايی) در زير هر نت آن نوشته شده بود تشکيل میيافت، و آن عددها تعيينکنندهی آکوردی بودند که میبايست بر مبنای آن نت ساخته و نواخته شود. کنتينوئو- اختصار باسوکنتينوئو- به طور معمول دستکم با دو ساز نواخته میشد: يک ساز شستیدار مانند ارگ يا کلاوسن به همراهی يک ساز ملوديک بم، مانند ويولنسل يا باسون. نوازندهی ارگ يا کلاوسن، خط ملوديک باس را که به وسيلهی ويولنسل يا باسون نيز اجرا میشد با دست چپ مینواخت. اين نوازنده با دست راست، به پيروی از آنچه عددهای نوشتهشده به آن اشاره داشتند، آکوردها يا حتا خطی ملوديک را بداههنوازی میکرد. اين عددها، فقط مشخصکنندهی يک آکورد مبنا بودند و شيوهی دقيق نواختن را مشخص نمیکردند. به اين ترتيب، نوازنده در اجرا از آزادی بسيار برخوردار
موسیقی - باروک
دراواخر دوره ی رنسانس با پیدایش تم و واریاسیون- (variation (1 زمینه ی انتقال از دوره ی رنسانس به باروک فراهم شد. باروک کلمه ای ایتالیایی و به معنی زمخت و ناهنجار است و از کلمه ی بارکو –Barroco در ایتالیایی به معنی مروارید صیقل نیافته گرفته شده است. سبک باروک از اواسط قرن 16 میلادی آغاز و تا اواخر قرن 18 ادامه یافت. در این زمان موسیقی بیشتر در اختیار فئودال ها بود تا کلیسا، بنابراین، این امکان وجود دارد که از سوی کشیش ها نام باروک انتخاب شده باشد. به این سبک، سبک فئودال ها نیز گفته می شود.
در این دوره اصلی ترین دلیل پیدایش آثار هنری مذهب بود، البته کلیسا دخالت چندانی در این موضوع نداشت و منظور از مذهب برداشت شخصی هر فرد است. به این ترتیب هنر صادقانه ی باروک جایگزین هنر تصنعی و مذهبی رنسانس شد.
در دوره ی باروک هنرمندان بر خلاف دوره ی رنسانس به مردم عادی روی آوردند، زیرا مردم به تدریج نقش مهمی در تحولات و سرنوشت اروپا پیدا می کردند و ثروت نیز در دست طبقه ی متوسط جامعه متمرکز می شد.
هنگامی که سبکی جدید به وجود می آید، قوانین و قواعد گذشته شکسته می شوند، اما ممکن است سبک جدید در مواردی ادامه دهنده ی سبک پیش از خود باشد. باروک نیز در برخی موارد ادامه ی رنسانس است. چون در این اثر هنوز فئودال ها حکومت داشتند و نظام جدید سرمایه داری جایگزین آن نگردیده بود، بنابراین مذهب نقش اساسی در تغییر سبک داشته است نه شرایط اجتماعی. به طوری که در ابتدای دوره ی باروک (اوایل قرن هفدهم )موسیقی مونوفونی (یک نغمه یا یک خط ملودی با یک همراهی ساده)جایگزین موسیقی پلی فونی (چندصدایی) دوره ی رنسانس شد. اما موسیقی پلی فونی به هیچ وجه کنار گذاشته نشد و فقط از اهمیتش در برابر موسیقی مونوفونی کاسته شد و در اواخر دوره ی باروک به اوج تکامل خود رسید. این تحول (جایگزینی موسیقی مونوفونی) ابتدا در ایتالیا در برابر موسیقی کلیسایی (کاتولیک رم) و سپس در آلمان مرکزی و شمالی تحت تأثیر نهضت پروتستان مارتین لوتر (جایگزینی موسیقی مردمی )انجام گرفت.(2)
در اوایل قرن هفدهم آهنگسازان معتقد بودند که متن باید واضح و روشن به گوش برسد به همین دلیل با موسیقی چندصدایی به مخالفت پرداختند. در نتیجه در اوایل سبک باروک، موسیقی تک صدایی (مونوفونی) از اهمیت بیشتری برخوردار شد.
تفاوت اساسی موسیقی چندصدایی(پولی فونی) باروک و رنسانس هم قابل فهم بودن متن و دارا بودن عمق هارمونیک به دلیل استفاده از سیستم تونال بوده است.
این روند تا اواخر دوره ی باروک که موسیقی چندصدایی در آثار آهنگسازانی چون باخ و هندل به اوج تکامل رسید ادامه یافت. در موسیقی آوازی این عصر آواز نسبت به دوره رنسانس اهمیت بیشتری از موسیقی داشت.
مارتین لوتر رهبر نهضت پروتستان با ارائه نظریه ی خود در جاگزینی موسیقی مونوفونیک نقش داشت. او برای شکستن قدرت پاپ درکلیسا ی رم از تأثیر موسیقی بر مردم استفاده کرد و در سال 1524چنین نوشت :« من پیشنهاد می کنم درجهت تعالیم پیامبران و پدران اولیه ی کلیسا ، سرود های آلمانی و ترانه های روحانی برای مردم تصنیف شده تا با کمک آنها کلام خداوند نزد آنها جاوید باقی بماند.» به همین دلیل پروتستان ها اعتقاد دارند که هر شخص می تواند به تنهایی و بدون واسطه کشیش با خداوند ارتباط برقرار کند و به جای تماشای مراسم مذهبی به زبان لاتین، با زبان خود و موسیقی که برایش آشناست در اجرای آن شرکت داشته باشد.
به وجود آمدن شرایط جدید نیازمند به موسیقی جدید نیز بود که در آن خوانندگان غیر حرفه ای بتوانند سرودها را اجرا کنند. به این منظور لوتر با همکاری چند تن از موسیقیدانان حرفه ای به ابداعاتی در تدوین ترانه های مذهبی مخصوص کلیسای پروتستان دست زدکه بعدها این ترانه ها «کرال» -Chorale یا «کرال لوتری» نام گرفتند. این ترانه ها از نغمه های روستایی، ترانه های کوچه بازاری شهرها و سروده های گریگوری (قرن ششم) و هر چیزی که لوتر می توانست از آن کمک بگیرد تشکیل می شدند.
در دوره ی باروک آثار آهنگسازان بر گرفته از عواطف و احساسات درونی آنان نیست بلکه مبین مفهوم عبارات و اشعار به کاررفته است. در سبک باروک میان یک سونات مذهبی و غیر مذهبی تفاوت زیادی به چشم نمی خورد و این دوره ، ترکیبی از انواع مختلف موسیقی را در خود دارد. سبک باروک ادامه دهنده ی موسیقی رنسانس است و به همین خاطر شباهت هایی به موسیقی شرق دارد و در آن بیشتر از گام مینور که حالتی غمگین و شرقی دارد استفاده می شود.
خصوصیات اصلی موسیقی باروک عبارت است از:
ایمیتاسیون یا تقلید (تکرار یک الگوی مشخص، تنوع، توجه به هنر نمایی های فنی، پیچیدگی و و تراکم شکل ها، ابتدا بیشتر مونوفونیک و سپس پلی فونیک و ملودی ها بیشتر در گام مینور نواخته می شدند .(3)
دستیابی به وسایل و تکنیک های جدید در ارکستراسیون و هارمونی در اواسط قرن هفدهم به آهنگسازان این امکان را داد تا برای سازهای مورد نظرشان قطعاتی تدوین کنند.
خانواده ویولن (ویولن ،ویولنسل، کنتر باس) به تدریج جایگزین نوع قدیمی ویولن (ویول و...) شد. ساز های بادی نیز برای ایجاد رنگ ها و تنوع در قطعات، بیشتر مورد استفاده قرار گرفتند. فرهنگ جدید سازهای کلاویه ای شروع به شکل گیری کرد و در نوانس گذاری قطعات متداول شد.
در این دوران موسیقی سازی و آوازی از یکدیگر تفکیک شدند و قواعد جدید هارمونی و کنتر پوان تدوین گشت و امکان مدولاسیون (مدگری) (4) فراهم آمد و موسیقی سازی و ارکستری رواج بیشتری یافتند.
در دوره باروک سونات، کنسرتو، فوگ و... و در موسیقی آوازی فرم های اپرا ، اوراتوریو، کانتات و .. به وجود آمدند.
در اواخر قرن شانزدهم بر اساس گام های «یونین» و «ائولین» به ترتیب گام های ماژور و مینور پدید آمدند.این دو گام به زبان لاتین دوروس –Durus به معنی سخت (ماژور) و مول –Molle (مینور) به معنی نرم می باشند.
در گام مینور دو فرم دیگر نیز به وجود آمد و سه گام مینور هارمونیک – Harmonic Minor Scale (گام کوچک هماهنگ)، مینور ملودیک -Melodic Minor Scale (گام کوچک نغمگی ) و گام مینور تئوریک (گام کوچک نظری) ساخته شدند.
در دوره باروک اپرا و موسیقی مجلسی به وجود آمدند و نخستین سالن مخصوص اپرا در سال 1636 در ونیز تأسیس شد. در سال 1643 (هفت سال بعد) آنتونیو استرادیواری با ساخت ویولن تحول عظیمی در موسیقی به وجود آورد.
در سال 1512 آرنولد شلیک نت هارا به شکل امروزی در آورد و در سال 1600 با اهمیت یافتن بیشتر سازهای کلاویه ای (ارگ، کلاویکورد، چمبالو) میخائیل (میشل) پرتودیوس این شیوه را به کار گرفت.
از آهنگسازان این دوره می توان به یوهان سباستیان باخ –Johan Sebastian Bach ، گئورگ فریدریش هندل - Georg Friedrich Handel ، کریستف ویلیبالد گلوک –Christoph Wilibalk Gluck از آلمان و ارکا نجلو کرلی –Arcongelo Corelli ، آنتونیو ویوالدی –Antonio Vivaldi ، تارتینی –Tartini و ویوتی –Viotti در ایتالیا اشاره کرد.
___________________
يادداشتها:
1.تغییر یک تم مشخص به صورت های گوناگون ، برحسب اینکه تغییر تم در ملودی ،هارمونی ، ریتم و ... باشد انواع مختلف فرم واریاسیون به وجود می آید (حواشی ل ویولن 3)
2.کتاب تاریخ موسیقی جهان –روح انگیز راهگانی – ص 232 و 233
3.تاریخ موسیقی جهان – روح انگیز راهگانی – ص 236
4.مدلاسیون عبارت است از تغییراتی که درمایه یا مقام یا هر دو به وسیله ی علامت های تغییر دهنده ی جدید در ملودی و هارمونی به وجود می آید و موسیقی رابا استفاده از درجات اصلی مایه یا مقام جدید روی تونیک آن توقف می کند.(تئوری موسیقی –مصطفی کمال پورتراب –ص 75)
منبع: تاریخ موسیقی جهان نوشته روح انگیز راهگانی - تئوری موسیقی نوشته مصطفی کمال پورتراب
پایگاه نت آهنگ
نگاهی به سبکهای موسیقی - باروک
در تقسیم بندی دوره های هنری - از جمله موسیقی - بعد از رونسانس چهار دوره اصلی در نظر گرفته میشود. اول سبک باروک (Baroque) که بطور تقریبی بین سالهای 1600 تا 1750 میلادی ادامه داشته، دوم دوره کلاسیک بین سالهای 1750 تا 1820 ، سوم رمانتیک بین سالهای 1820 تا 1910 و بالآخره موسیقی مدرن یا همین موسیقی عصر حاضر از 1910 تا به امروز.
طبیعی است که این تاریخ ها تقریبی هستند و انتقال سبک موسیقی از یک دوره به دوره بعد طی یک دوران گذر اتفاق بوده است که در آن مدت هنرمندانی بوده اند که با سبک هایی بینابین ، آثار هنری خود را خلق میکردند.
دوره رونسانس و قبل از آن هم برای خود تقسیم بندی های خاص دارد که در اینجا وارد آن مطالب نمیشویم و تنها به توضیح مختصر سه دوره باروک، کلاسیک و رمانتیکمیپردازیم.
دوران باروک
لغت باروک در عالم هنر (نه فقط موسیقی) تقریبا" معادل استادانه زینت دادن و یا ماهرانه درست کردن بکار میرود که از خصایص هنر این سالها بوده است. موسیقی این دوره همانند سایر هنر های هم عصر خود یکسره بیانگر اشرافیت و قدرت حکومت های اروپایی بوده است.
اگر به کارهای رامبرانت نقاش معروف هلندی که متعلق به این دوره بوده نگاه کنید یا حتی کاخ مشهور ورسای که مقر لویی چهاردهم در فرانسه بوده است را ملاحظه کنید میتوانید حسی بصری از هنر این دوران بگیرد.
موسیقی باروک هم درست مانند سایر هنرها از این تزئینات بهره برده است، شاخص بزرگ و مشهور این دوره، یوهان سباستین باخ است. از دیگر بزرگان موسیقی این دوره می توان به فردریک هندل، کلودیو مونتوردی، آرکانجلو کورلی یا حتی آنتونیو ویوالدی آهنگسازقطعه مشهور چهار فصل اشاره کرد.
از ویژگیهای موسیقی این دوره بطور قطع می توان از یگانگی - یا به بیانی یکنواختی - حالت موسیقی اشاره کرد. موسیقی دوران باروک اگر شاد شروع شود تا آخر شاد خواهد ماند یا اگر آرام و ملایم آغاز شود تا به انتها اینگونه خواهد بود.
ریتم در موسیقی باروک نیز اغلب یگانه است و بندرت پیش می آید که در موسیقی ریتم تغییر کند. ساختار ملودی نیز از همین قانون پیروی میکند و معمولا" تم اولیه بارها در طول موسیقی به صور و در سطوح مختلف، مثلا" حالتهای سئوالی و جوابی تکرارمیشود.
موسیقی این دوره اغلب بافت پلی فنیک دارد و اقلا" دو یا چند خط ملودی همواره توجه شنونده را بخود جلب میکند. به همین علت اغلب اگر شنوده حرفه ای نباشید، این موسیقی ها را شبیه به هم خواهید یافت گوش کنید.
موسیقی باروک برای ابوا و هارپسیکورد ()
گفتگوی هارمونیک
موسیقی باروک (۱۷۵۰ - ۱۶۰۰)
گرچه واژهٔ باروک (baroque) معانی گوناگونی همچون نامأنوس، پُرزرق و برق، بسیار پُرتزئین داشته است، اما تاریخنویسان امروزی آن را فقط برای اشاره به سبکی ویژه در هنر بهکار میبرند. توصیفی سادهانگارانه اما کارآمد از سبک باروک آن است که هنر باروک، چارچوب اثر - بوم، سنگ، یا صدا - را از کُنش و حرکت انباشته میکند. نقاشان، پیکرهسازان، و معماران باروک، خواستار شکل بخشیدن به توهمی محض - مانند صحنهٔ نمایش - بودند. هنرمندانی چون برنینی (Bernini) روبنس (Ruens) و رمبرانت (Rembrandt) مواد خام کار خود را برای گسترش قلمرو کاربرد رنگ، طرح، جزءنمائی و ژرفای تصویری بهکار گرفتند؛ آنها در آثارشان در پی آفرینش جهانهائی سراسر ساختار یافته بودند.
پیکرهٔ داوود، جالوت را میکشد اثر برنینی (۱۶۲۳) سرشار از حرکت و کُنش و بسیار پویاتر از پیکرهٔ داوود ساختهٔ میکلانژ است.
چنین سبکی، یکسره باب طبع اشرافیت بود که خود نیز به ساختارهائی کامل و یکپارچه میاندیشید. برای مثال، کاخ ورسای، مقر دربار لوئی چهاردهم در فرانسه، آمیزهای بسیار شکوهمند از نقاشی، پیکرهسازی و معماری باروک و نماد ثروت و قدرت سلطنتی بود.
آمیزهٔ معماری، پیکرهسازی و نقاشی باروک در کاخ ورسای فرانسه (بالا)، نماد ثروت و قدرت سلطنتی بود.
سبک باروک، به سبب نیازهای کلیسا، که کیفیتهای هیجانانگیز و نمایشی هنر را برای جذابتر ساختن آداب نیایش بهکار میگرفت، نیز شکل گرفت. طبقهٔ متوسط نیز بر رشد و گسترش سبک باروک تأثیر گذاشت. برای نمونه، در هلند بازرگانان ثروتمند و نیز پزشکان، پردههائی واقعگرایانهٔ از چشماندازها و صحنههای روزمره را به نقاشان سفارش میدادند.
هنرمندان باروک، مواد خام کار خود را برای گسترش قلمرو کاربرد رنگ، طرح، جزءنمائی و ژرفای تصویری بهکار گرفتند. موعظهٔ مسیح اثر رمبرانت (حدود ۱۶۵۲).
بررسی سبک باروک، با در نظر گرفتن کشفهای علمی سدهٔ هفدهم نیز ثمربخش است. دستاوردهای گالیله (۱۶۴۲ - ۱۵۶۴) و نیوتن (۱۷۲۷ - ۱۶۴۲) نمایانگر گرایشی نو به علم بود، گرایشی مبتنی بر یگانگی ریاضیات و تجربه؛ این دو قوانین ریاضی حاکم بر اجسام متحرک را کشف کردند. این کشفها راهگشای اختراعهای نو و پیشرفت تدریجی پزشکی، استخراج معادن، دریانوردی و صنعت در دورهٔ باروک شد. هنر باروک آمیزهٔ خِردگرائی و نقسپرستی، آمیزهای از مادهگرائی و معنویت است.
سبک باروک در موسیقی، در دورهای میان سالهای ۱۶۰۰ تا ۱۷۵۰ میلادی شکوفا شد. گئورگ فریدریش هندل (Georg Frideric Handel) و بوهان سباستیان باخ (Johonn Sebastian Bach) دو آهنگساز سترگ سبک باروک بودند. مرگ باخ در ۱۷۵۰، نشانگر پایان این دوره است. دیگر استادان موسیقی باروک - کلودیو مونتهوردی (Claudio Monteverdi)، هنری پورسل (Henry Purcell)، آرکانجلو کورلی (Arcangelo Corelli) و آنتونیو ویوالدی (Antonio Vivaldi) - تا سدهٔ بیستم بهدست فراموشی سپرده شده بودند. اما پیدایش تکنیک ضبط طولانی بر صفحه (Long - Playing records) (LP) در اواخر دههٔ ۱۹۴۰، محرک ”احیای باروک“ شد که توانست این هنرمندان فراموششده را به دوستداران موسیقی بشناساند.
دورهٔ باروک به سه دورهٔ فرعی تقسیمپذیر است: باروک آغازین (۱۶۴۰-۱۶۰۰)، باروک میانی (۱۶۸۰ - ۱۶۴۰) و باروک پایانی (۱۷۵۰ - ۱۶۸۰). گرچه امروزه آثار دورهٔ پایانی باروک معروفترین آثار این سبک هستند، اما مرحلهٔ آغازین باروک یکی از انقلابیترین دورانهای تاریخ موسیقی بوده است. در این دوره بود که مونتهورودی (۱۶۴۳ - ۱۵۶۷) کوشید تا سودا و تضاد دراماتیک بیسابقهای را در آثارش بیافریند. آثار موسیقی، بهویژه در ایتالیا، بر مبنای متنهائی بسیار پُرشور و احساس ساخته میشد و حال و هوای چنین متنی بر موسیقی حاکم بود. با چنین تأکیدی بر کیفیت نمایشی و کلام، شگفتآور نیست که آهنگسازان ایتالیائی دورهٔ آغازین باروک اپرا را پدید آوردند - نمایشی که همراه ارکستر با آواز خوانده میشد. سرمشق خطهائی ملودیک این آهنگسازان، ریتم و افت و خیز گفتار بود.
آهنگسازان باروک آغازین بافت هوموفونیک را با بافت پُلیفونیک که شاخص موسیقی رنسانس بود ترجیح دادند. آنها بر این باور بودند که کلام با بهکارگیری فقط یک ملودی اصلی که آکوردهائی آن را همراهی کند میتواند وضوحی بیشتر بیابد. اما توجه کنید که این تأکید نوآورانه بر هوموفونی فقط شاخص دورهٔ آغازین باروک است؛ در دورهٔ پایانی باروک، بافت پُلیفونیک دیگر بار اهمیت یافت.
آهنگسازان باروک آغازین برای تجسم موسیقائی احساسات تند و تیز موجود در متن، دیسونانسها را با آزادی بیشتری بهکار گرفتند. پیش از آن، آکوردهای ناپایدار هرگز نمودی چنین برجسته و مؤکد نداشتند. بر تضادهای صوتی نیز تأکید میشد - یک یا چند تکخوان برابر کُر، یا صدای آوازخوان در برابر صدای ساز. در موسیقی کرال رنسانس، سازها - اگر بهکار گرفته میشدند - ملودی آوازخوان را مضاعف میکردند، اما در دورهٔ آغازین باروک صداهای آوازی با خطهائی ملودیک که ویژهٔ ساز به نگارش درآمده بود همراهی میشد.
در دورهٔ میانی باروک (۱۶۸۰ - ۱۶۴۰)، سبک موسیقائی نوئی که از ایتالیا نشأت گرفته بود در تمام کشورهای اروپائی گسترش یافت. مُدهای قرون وسطائی یا کلیسائی - گامهائی که سدههای متمادی بر موسیقی حاکم بودند - اندک اندک به گامهای ماژور و مینور جای سپردند. از حدود ۱۶۸۰ میلادی، گامهای ماژور و مینور مبنای تونال اغلب آثار موسیقی بودند. دیگر ویژگی دورهٔ میانی باروک، اهمیت نو و بیسابقهٔ موسیقی سازی بود. بسیاری از آثار این دوره برای سازهائی معین به نگارش درآمدهاند که در این میان سازهای خانوادهٔ ویولون محبوبترین سازها بودهاند.
ما بیشتر به دورهٔ پایانی باروک (۱۷۵۰ - ۱۶۸۰) خواهیم پرداخت که دربردارندهٔ اغلب آثار معروف باروک است. بسیاری از جنبههای هارمونی - مانند تأکید بر استفاده از گرایش آکورد دومینانت (آکورد درجهٔ پنجم گام) به آکورد تونیک - در این دوره پدید آمد. در دورهٔ پایانی باروک، موسیقی سازی برای نخستینبار اهمیتی هماندازهٔ موسیقی آوازی یافت. اگر در دورهٔ آغازین باروک آهنگسازان بر بافت هوموفونیک تأکید داشتند، آهنگسازان دورهٔ پایانی در هنر پُلیفونی درخشیدند. اکنون به بررسی برخی از ویژگیهای سبک پایانی باروک میپردازیم. (واژهٔ باروک از این پس به دورهٔ پایانی باروک اشاره دارد).
منبع :آفتاب
مشخصه های شیوه کلاسیک در مقایسه با شیوه باروک
دو مکتب کلاسیک و باروک مشخصه ها و ویژگی های منحصر به فردی دارد که تنها در آثار آن دوره به خصوص دیده می شود.
در شیوه کلاسیک جمله ها و ملودی های کوتاه است ولی در شیوه باروک بلند است و در بخشهای دیگر داخل می شود. در شیوه کلاسیک موومان از نظر تمپو ( Tempo ) و حالت به طور متناوب قراردارند و شدو شعف های ثابت مانند فورته (f) و متغیر تدریجی مانند کرشندو (Crescendo) و دیمی نواندو (diminuendo) در مقابل روش کنسرتاتو (Concertato) در شیوه باروک که فقط به طور متناوب بین سازهای تکنواز (Solo) و جمعی (tuti) ارکستر وجود دارد بوجود آمده اند.
در شیوه کلاسیک تعادل و وضوح بین قسمتهای مختلف مشخص است و صرفه جوئی در مواد خام موسیقی و بهره برداری کامل از یک ایده موسیقائی به صورت تکه تکه کردن و به کاربردن هر یک از آنها به شکلی جدید که بسط و گسترش (Development)نام دارد به وفور به کار رفته است.
استفاده از هارمونی (Harmony) به جای کنترپوان (Contre – Point) تقلیدی در شیوه باروک نیز یکی از تفاوت های عمده به شمار می رود. ایجاد سمفونی کلاسیک در مقابل کنسرتوگروسوی (Concerto grosso) باروک و ایجاد کنسرتوی (Concerto) دو تمی (Bithematic) کلاسیک در مقابل کنسرتوی یک تمی باروک و همچنین ایجاد سنات دو تمی کلاسیک در مقابل کنسرتوی یک تمی باروک و تریوی (trio) پیانوی کلاسیک در مقابل تریو سنات (trio sonate) باروک و ایجاد کوارتت زهی (String Quartet) از مشخصه های دیگر شیوه کلاسیک است.
در دوران کلاسیک تغییرات عمده ای در فورم اپرا (opera) کائنات (cantata) اوراتوریو (oratorio) – مس (Messe) در جهت استفاده از هارمونی و دینامیک بوجود آمد در حالی که استفاده از موتت (Motet) متوقف شد. در این دوران هنر ارکستراسیون (orchestration) با استفاده از قطعات تکه تکه شده به وسیله گروه های سازی تکمیل شد و سازمان ارکستر بر مبنای گروه های چهارگانه سازی : بادی های چوبی (wood – wind) تثبیت شد و همچنین اپرا کمیک شکل گرفت و تغییراتی در اپرا آن را بسوی رئالیسم و ایجاد حالات دراماتیک پیش برد و موسیقی خالص اهمیت یافت. بزرگترین آهنگسازان این دوره عبارتند از: هایدن – موتزارت – بتهوون و گلوک.
*مصطفی کمال پورتراب(رییس هیئت مدیره کانون مدرسان)
منبع خانه موسیقی
vBulletin v3.8.2, Copyright © 2000-2006, Jelsoft Enterprises Ltd.