| شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید . |
|
![]() |
|
|
|
|||||||
| گروه های کاربری | ثبت نام و عضویت در انجمنها | کتابخانه | آمـار | لیست اعضا | گروه های کاربری | جستجو | موضوعات امروز | علامت بفرم خوانده شده |
![]() |
|
|
امکانات | حالات نمایش |
|
|
#101 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
این یه جورایی داستان عشق یانگوم افسر مین و پادشاهه البته از وبلاگ یانگوم من
مین جانگو که قصد داره با یانگوم فرار کنه به قصر می یاد و استعفای خودش را در غیاب وزیر روی میز میزاره و می ره. مین پشت درب جلسه وزرا با شاه متوجه می شه که یانگوم به عنوان دکتر شخصی شاه انتخاب شده ولی به روی خودش نمی یاره و سریع به یانگوم که فراریش داده بود ملحق می شه و با هم می رن تو یه قایق و فرار می کنن. وزیر وقتی از جلسه بر می گرده سراغ مین را می گیره که سربازه می گه اینو داد و رفت. وزیر وقتی نامه استعفا را می خونه عصبانی می شه و می گه هر طوری شده پیداش کنید و به قصر بیارینش. این دو تا کبوتر عاشق که از هیچی خبر ندارن با هم به دهکده ای می رند وقتی به جای بد راهی می رسن مین یانگومو سوار کولش می کنه. البته یانگوم مثه همه دخترا اول خجالت می کشه.... http://sepehr4121.persiangig.com/ima...20shah2/24.JPG همین طور داشتن می رفتند و برا آینده شون تصمیم می گرفتن که ییهویی سربازا جلوشونو می گیرن. ولی مین که به سیم آخر زده سعی می کنه به هر طریقی شده با یانگوم فرار کنه. ولی آخرش مجبور به تسلیم شدن می شن. به قصر باز می گردن. حالا همه که از تصمیم شاه که می گه باید یانگوم بشه دکتر خودم ناراحت و عصبانی هستند از شاه می خوان که دستورشو پس بگیره...ولی شاه می گه یانگوم باید بشه دکتر من.و یانگوم هم قبول می کنه. ادامه دارد000
__________________
چنان تاریخ ایــــران شد ز تاریخ تو تاریخی
که تاریخ تو تاریخی ترین تاریخ عالـم شد !! ![]() |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#102 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
![]()
__________________
چنان تاریخ ایــــران شد ز تاریخ تو تاریخی
که تاریخ تو تاریخی ترین تاریخ عالـم شد !! ![]() |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#103 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
![]() ![]() ![]() ![]()
__________________
چنان تاریخ ایــــران شد ز تاریخ تو تاریخی
که تاریخ تو تاریخی ترین تاریخ عالـم شد !! ![]() |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#104 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
![]() ![]()
__________________
چنان تاریخ ایــــران شد ز تاریخ تو تاریخی
که تاریخ تو تاریخی ترین تاریخ عالـم شد !! ![]() |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#105 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
![]() ![]()
__________________
چنان تاریخ ایــــران شد ز تاریخ تو تاریخی
که تاریخ تو تاریخی ترین تاریخ عالـم شد !! ![]() |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#106 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
عجب!!!!
پس بساط یانگوم دوباره شروع می شه نه؟؟؟ خب ملکه که گفته بود بچش رو بکش چی می شه؟؟؟یانگوم رو نمی کشن؟؟؟ راستی بابت عکس ها هم کمال تشکر رو دارم با تشکر بای
__________________
لطفا درگيري و خون و خونريزي را بس كنيد
تنها راه اعتراض راي ندادن در هيچ انتخاباتي هست |
|
|
|
|
|
#107 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
سلام دوستان
قسمت 50 هم تموم شد ولی خلاصه ی قسمت بعد رو که می بینم مثل اینکه باز دردسر شروع می شه و به قلب افسر نینجانگو یه دارت پرتاب می کنن و یانگوم رو می خوان بگیرن می شه بگید قسمت 51 چه خبر می شه؟؟؟من که نمی تونم تا هفته ی دیگه صبر کنم با تشکر بای
__________________
لطفا درگيري و خون و خونريزي را بس كنيد
تنها راه اعتراض راي ندادن در هيچ انتخاباتي هست |
|
|
|
|
|
#108 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
آنجا گفتيم كه شاه به يانگوم پزشك شخصي بودن خود را پيشنهاد كرد.و يانگوم هم براي آنكه مي خواست قابليت هاي خود را به عنوان يك زن در بين اين همه مرد ثابت كند به اصرار مين جانگو پذيرفت تا پزشك شخصي شاه باشد.
وزير چپ كه اين موضوع را خوشايند نمي داند و به ضرر خود و موقعيت خود مي داند از مين جانگو كه نزديكترين فرد به يانگوم است مي خواهد كه يانگوم را در پذيرفتن دستور شاه بازدارد ولي مين جانگو قبول نمي كند. اين اتفاق نادر كه خلاف قوانين چوسان است به گوش ملكه مادر مي رسد و او كه بسيار مقرراتي است براي مواخذه شاه نزد او مي آيد تا شاه را براي پس گرفتن دستورش امر كند. پس از مراجعت از نزد شاه بانوان ملازم ملكه مادر به او مي گويند كه شاه با يانگوم به طور مخفيانه در مقر بانو سوك وون(همون يونسنگ خودمون كه چون از شاه باردار شده به اين مقام نائل مي گردد) چندين بار ملاقات داشته است. (اين ملاقات ها آغازي مي شود بر مكافات يانگوم در اسارت عشقي بين شاه و مين جانگو) ملكه مادر يونسنگ را فرا مي خواند(او حال باردار است) و او را به خاطر اين مخفي كاري حسابي دعوا مي كند و..... يون سنگ در راه بازگشت از مقر ملكه مادر حالش بد مي شود و يك زايمان زود هنگام مي كند كه با كمك يانگوم او و دخترش از مرگ نجات پيدا مي كنند. يانگوم كه اوضا را به ضرر خود و اطرافيانش مي بيند و اينكه همه با اين امر تا حدي مخالفند كه حتي ممكن بود جان يك نفر از دست برود به مين جانگو مي گويد كه مي خواهد از پزشك شاه بودن استعفا دهد. او كه مشوق يانگوم بوده اول ناراحت مي شود ولي وقتي ناراحتي يانگوم را مي بيند چيزي نمي گويد. يانگوم نزد شاه آمده و استعفا مي دهد. يادتونه تو قسمت قبل گفتم ملكه از يانگوم امر خلافي را مي خواست كه يانگوم حتي به قيمت جانش قبول نكرد؟ حال خود ملكه براي شاه آنچه از يانگوم خواسته بود را اعتراف مي كند: من از يانگوم خواسته بودم كه برايم به عنوان يك مامور مخفي عمل كند در بازگويي احوالات پرنس كرون شما و ملكه مادر در داروخانه كه يانگوم نپذيرفت يانگوم پس از رد دستور شاه توسط مسئول داروخانه به مركز بهداشت عمومي بيرون از قصر فرستاده مي شود تا قصر از دست او در امان باشد. شاه كه در حال قدم زدن در حياط قصر است يانگوم را در حال بيرون رفتن مي بيند و از ملازمان مي خواهد كه او را صدا بزنند. شاه كه خيلي دلش مي خواهد با يانگوم باشد حرف را به زماني مي كشاند كه يانگوم بچه بود و براي شاه نوشيدني آورد. شاه به يانگوم مي گويد تو با آن كارت مرا به قصر فرستادي و حالا مسئولي و نمي تواني بروي بايد مراقب من باشي. يانگوم كه مدام مي خندد با خنده هايش دل شاه را مي برد. نامه هاي زيادي به شاه رسيده كه هنوز حول همان دستور شاه(پزشك شخصي شدن يانگوم) مي گردد. شاه مي گويد يانگوم كه به مركز بهداشت عمومي بازگشته اين همه نامه چيست؟ كه در جوابش مي گويند: مسئول داروخانه افسري است كه فقط او با دستور شما موافق بوده كه اين خلاف قوانين است اين نامه ها براي اين است كه شما او را تبعبد كنيد. شاه نام او را مي پرسد؟ مي گويند نام او مين جانگو است نام مين جانگو براي شاه آشنا است. ادامه دارد....
__________________
چنان تاریخ ایــــران شد ز تاریخ تو تاریخی
که تاریخ تو تاریخی ترین تاریخ عالـم شد !! ![]() |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#109 |
|
مدیر بخش هنر
![]() |
شاه وقتي با خيل نامه ها مواجه مي شود علت اينهمه نامه را ميپرسد كه به او مي گويند:
![]() اين درخواست ها براي متهم كردن يك صاحب منصب است كه سرپرست داروخانه مي باشد. او تنها كسي است كه با درخواست شما موافقت كرد وقتي كه يانگوم را پزشك شخصي خود كرديد.آنها خواسته اند كه شما او را به تبعيد بفرستيد چون او قانون قصر را نقض كرده. شاه وقتي نام او را مي پرسد مي گويند نامش مين جانگوست. شاه وقتي نام او را مي شنود به فكر فرو مي رود.او به خاطر مي آورد وقتي را كه مين جانگو 15 ساله بود و در امتحان ملي نفر اول شد. شاه موفقیت این جوان باهوش را هنوز به خاطر دارد و با این پیش زمینه منتظر مین جانگو می ماند. ![]() مين جانگو به حضور شاه مي رسد و شاه به او مي گويد چرا فقط تو موافقت كردي؟ ولي او دوباره مي گويد: بگذاريد دوباره يانگوم پزشك شما باشد. ![]() ![]() او مي گه مهمترين چيز خود شخصه. شما بايد يك فرد تلاشگر را در جايي كه بايد باشه قرار بديد.شاه از صحبت هاي او خوشش مي ياد و عوض اينكه اونو تبعيد كنه اونو پاداش مي ده. بزرگترا كه از تبعيد نشدن مين جانگو ناراحتند دور هم جمع مي شن تا براي اون نقشه بكشند. ![]() از طرفي ملكه كه به علت نجات جون بچه اش توسط يانگوم خودشو مديون اون مي دونه از اون عذر خواهي مي كنه و مي گه منو امين خودت بدون ![]() پادشاه بزرگترا را جمع مي كنه و طي يه مراسم رسمي به يانگوم به خاطر كارهايي كه بعدا مي فهميد چيه كلي جايزه مي ده و اونو به رتبه 9 قصر و همين طور پزشك شخصي خودش ارتقا مي ده كه ييهويي همه خوشكشون مي زنه . پادشاه كه مخالفت اونا را مي بينه اونو به رتبه 8 ارتقا مي ده دوباره اونا مخالفت مي كنن و پادشاه رتبه 7 را به اون ميده همه اونا مخالفن به جز مين جانگو كه با كمال ميل دستور شاه را قبول مي كنه ![]() بزرگترا که این دستور را نقشه ای از سوی مین می دانند برای نابودی او دور هم جمع می شند و جلسه می گیرند. جلسه بعدی تشکیل می شه و دوباره همه شروع می کنند به مخالفت کردن الا مین جانگو در همين حين پزشك شين به مقر مي ياد و طي يك نامه رسمي مي گه من و همه پرسنل داروخانه با تصميم شما موافقت مي كنيم دهن صاحب منصبا با شنيدن اين حرف سرويس مي شه و خيلي حالشون گرفته مي شه. وقتي شاه اين صحبت هاي پزشك شين را مي شنوه و از طرفي مخالفت صاحب منصبا را مي بينه يانگوم را به رتبه6 ارتقا درجه مي ده ![]() آقاي مين جانگو سريعا برو و فرمان را اجرا كن. ![]() بله عالي جناب هنوز یه روز از سمت جدید یانگوم نگذشته که شاه یه دل که هیچی صد دل عاشق یانگوم می شه ![]() مین جانگوی بیچاره هم که کاری نمی تونه بکنه فقط یواشکی از پشت ها به اون دو نیگا می کنه و غصه می خوره ![]() ادامه دارد......
__________________
چنان تاریخ ایــــران شد ز تاریخ تو تاریخی
که تاریخ تو تاریخی ترین تاریخ عالـم شد !! ![]() |
|
|
|
| کاربران زیر از Z a H r A برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#110 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
سلام فقط آبی جان
ممنون بابت تعریف قسمت ها من تو تیکه های قسمت بعدش دیده بودم که به قلب مین جانگو تیر می زنن و می جنگه جریانش چیه؟؟؟ با تشکر بای
__________________
لطفا درگيري و خون و خونريزي را بس كنيد
تنها راه اعتراض راي ندادن در هيچ انتخاباتي هست |
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | |
| حالات نمایش | |
|
|
|