| شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید . |
|
![]() |
|
|
|
|||||||
| گروه های کاربری | ثبت نام و عضویت در انجمنها | کتابخانه | آمـار | لیست اعضا | گروه های کاربری | جستجو | موضوعات امروز | علامت بفرم خوانده شده |
![]() |
|
|
امکانات | حالات نمایش |
|
|
#11 | ||||||||
|
عضو سابق شورای نظارت
![]() تاریخ عضویت: 2006-01-01
ارسالها: 4,753
تشکر: 527
3,672 تشکر در 1,949 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
علی جان خیلی عالیه! حتما ادامه بده
__________________
http://ketaab.persiangig.com/other/1dd11.jpg تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدارشدند قدر آینه بدانیم چون هست نه در آن وقت که اقبال شکست سلام دوران خوش سربازی
|
||||||||
|
|
|
|
|
#12 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
حل مشكل چاله در یكی از خیابان های اصلی شهری چاله ای بود كه باعث بروز حوادث متعدد برای شهروندان میشد.مدیران شهر طی جلسه های بر آن شدند كه مشكل را حل كنند. مدیر اول گفت: باید آمبولانسی همیشه در كنار چاله آماده باشد تا مصدومین را به بیمارستان برساند. مدیر بالاتر گفت: نه، وقت تلف میشود. بهتر است بیمارستانی در كنار چاله احداث كنیم. مدیر ارشد گفت: نه، بهترین كار آن است كه این چاله را پر كنیم و چاله مشابهی در نزدیكی بیمارستان احداث كنیم. |
|
|
|
| 3 کاربر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#13 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
لغت نامه مهندسان 2- این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسی فهمیده شد. یعنی: این موضوع را به طور تصادفی فهمیدم! 3- نحوه عمل دستگاه بسیار جالب است. یعنی: دستگاه كار میكند و این برای ما تعجببرانگیز است! 4- ما تصحیحاتی روی سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقاء دهیم. یعنی: تمام طراحی ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كردهایم! 5- ما پیشگویی میكنیم . . . یعنی: 90 درصد احتمال خطا میرود! 6- كل كوشش ما برای این است كه مشتری راضی شود. یعنی: آنقدر از زمانبندی عقبیم كه هر چه به مشتری بدهیم راضی میشود! 7- به علت اهمیت تئوری و عملی این موضوع . . . یعنی: به علت علاقه من به این موضوع. 8- بقیه نتایج در گزارش بعدی ارائه میشود. یعنی: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد! 9- ثابت شده كه . . . یعنی: من فكر میكنم كه . . .! 10- این صحبت شما تا اندازهای صحیح است. یعنی: از نظر من صحبت شما مطلقاً غلط است! 11- در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم كرد. یعنی: از جزئیات كار اصلاً اطلاع ندارید!
|
|
|
|
| 2 کاربر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#14 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
حذف كاغذ سازمان دستخوش تحول اداری شده بود اما بالاترین مقام آن همچنان دیدگاه سنتی داشت. تصمیم گرفته شد با راهاندازی اتوماسیون اداری مصرف كاغذ به طور كل از مجموعه حذف شود. در پی این تصمیم، مقرر شد بخش اعظمی از اسناد غیرضرور مربوط به سالهای گذشته امحا شود. در این رابطه، مكاتبات عدیدهای از سوی كارشناسان امر و رؤسای واحدها انجام گرفت و در آخر، لازم بود كه بالاترین مقام سازمان مجوز امحا را صادر كند. او نوشت: "امحا اسناد پس از تهیه و نگهداری 2 نسخه از هر كدام بلا مانع است."
|
|
|
|
| 3 کاربر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#15 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
آيا ميدانيد؟
در ژاپن: اگر شركتي بيش از حد معمول سود سالانه داشته باشد، دچار اشكال خواهد شد و عملكرد مديرعامل و شركتي كه تحت مديريت دارد مورد سوال قرار خواهد گرفت؟ قابل توجه اينكه: « سود» هر شركت یا كارخانه، يك هزينه سرمايهگذاري، مانند نرخ بهره در وام ها محسوب ميشود و نه بيشتر از آن. همانطور كه نرخ بهره ميزان مشخصي دارد و از آن فراتر نمي رود، سود سرمايه در ژاپن نيز براساس مقدار مشخص برنامهريزي ميشود. اصل «سود به عنوان هزينههاي سرمايهگذاري»، بيانگر اين حقيقت است كه در اين كشور، سهامدار فقط يك عامل علاقهمند بيروني نسبت به شركت محسوب ميشود نه يك عامل اصلي و داخلي. منبع: مديريت ژاپني، ن در داري- ناشر: موسسه خدمات فرهنگي رسا http://saeedhadavand.blogfa.com |
|
|
|
| 2 کاربر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#16 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
عنوان تغيير شكل جمله
فرستنده حكايت تيموري، ليلا كليدواژهها استراتژي؛ تغيير؛ نگرش؛ توجه به محيط؛ تغيير زاويه ديد ------------------------------------------------------------------------------- متن حكايت روزي مرد كوري روي پلههاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود. روي تابلو خوانده ميشد: "من كور هستم لطفا كمك كنيد." روزنامهنگار خلاقي از كنار او ميگذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد. عصر آن روز، روزنامهنگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: "چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي خوانده ميشد: "امروز بهار است، ولي من نميتوانم آن را ببينم." شرح حکایت: وقتي كارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد بهترينها ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. حتي براي كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه بگذاريد. http://www.mgtsolution.com/olib/604576776.aspx آخرین ویرایش توسط A.L.I. در تاریخ Jul-24-2007 انجام شده است |
|
|
|
| 2 کاربر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#17 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
عنوان مارمولك و عينك
نويسنده حكايت شنوره، وولف ديتريش كليدواژهها تبليغات؛ جلب نظر منبع روزنامه همشهري، چهارشنبه 1 شهريور 1385، سال چهاردهم، شماره 4066، ص 24. -------------------------------------------------------------------------------- متن حكايت مارمولكي رفت پيش ماري كه چشمپزشك بود. از او خواست برايش عينكي تهيه كند. مار گفت: "عينك به چه درد تو ميخورد؟ مگر با عينك و بيعينك فرقي ميكند؟ تو كه جايي را نميبيني." مارمولك گفت: "عينك كه بزنم ديده ميشوم." |
|
|
|
| کاربران زیر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#18 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
عنوان حساسيت خودرو به بستني وانيلي
نويسنده حكايت كريمي، محمود نويسنده شرح كريمي، محمود كليدواژهها مشتري؛ مشتري مداري؛ شكايت؛ حل مسئله؛ نوآوري؛ صداي مشتري منبع روزنامه جام جم، شنبه 8 ارديبهشت 1386، سال هفتم، شماره 1984، صفحه 12 -------------------------------------------------------------------------------- متن حكايت بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است. لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟ مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد! نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست. اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود. -------------------------------------------------------------------------------- شرح حكايت مشتريان ما به زبانهاي مختلفي سخن مي گويند. ايشان از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم. آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟ يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پي نوآوري هستيم ، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟ بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است. |
|
|
|
| کاربران زیر از A.L.I. برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#19 |
|
کاربر حرفه ای
![]() |
عنوانتله موشنويسنده حكايتثابت قدم، مطلقفرستنده حكايتپرنور، نسريننويسنده شرحپرنور، نسرينكليدواژههامديريت؛ حل مسئله؛ سيستم؛ محيط؛ تغيير
نويسنده حكايت : ثابت قدم، مطلق فرستنده حكايت : پرنور، نسرين نويسنده شرح : پرنور، نسرين كليدواژهها : مديريت؛ حل مسئله؛ سيستم؛ محيط؛ تغيير تله موش متن حکایت: موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سر و صدا براي چيست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بستهاي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت :«كاش يك غذاي حسابي باشد. اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه حيوانات بدهد. او به هركسي كه ميرسيد، مي گفت: «توي مزرعه يك تله موش آوردهاند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .». مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد». ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سر داد و گفت: «آقاي موش من فقط ميتوانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب ميداني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود. موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: « من كه تا حالا نديدهام يك گاوي توي تله موش بيفتد!» او اين را گفت و زير لب خندهاي كرد و دوباره مشغول چريدن شد. سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟ در نيمههاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود بلكه مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت. وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست. مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد ميكردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا با گوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .روزها ميگذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاكسپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بستهاي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند! شرح حکایت: به مسائل سطحي نگاه نكنيد. شايد مسائلي كه در نگاه اول، بي ارتباط با يكديگر به نظر مي رسند، به هم مربوط باشند. نگاه عميق و سيستماتيك به مسائل و تفكر دقيق در مورد آنها، ميتواند به مديران كمك كند تا ريشه مسائل و مشكلات را بهتر و درست تر شناسايي كنند و بتوانند راه حل هاي مناسبي براي حل آنها بيابند. |
|
|
|
|
|
#20 | |||||||||
|
عضو سابق شورای نظارت
![]() تاریخ عضویت: 2006-01-01
ارسالها: 4,753
تشکر: 527
3,672 تشکر در 1,949 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
نقل قول:
یادمه یه زمانی این شده بود سوژه ی جک من! واقعا خیلی از جاهها کاربرد داره و خودشو نشون می ده
__________________
http://ketaab.persiangig.com/other/1dd11.jpg تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدارشدند قدر آینه بدانیم چون هست نه در آن وقت که اقبال شکست سلام دوران خوش سربازی
|
|||||||||
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | |
| حالات نمایش | |
|
|
|