| شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید . |
|
![]() |
|
|
|
|
|||||||
| گروه های کاربری | ثبت نام و عضویت در انجمنها | کتابخانه | آمـار | لیست اعضا | گروه های کاربری | جستجو | موضوعات امروز | علامت بفرم خوانده شده |
| فیلم و سینما بحث و تبادل نظر و معرفی فيلم های روز جهان |
![]() |
|
|
امکانات | حالات نمایش |
|
|
#21 |
|
مدیر سایت
![]() |
واقعا مجموعه ی کامل و بی نقصی رو دارین ارائه میکنین لطفاادامه بدید
لطفا اطلاعاتی هم در موردبازیگر قدیمی سینما اقای بهروز وثوقی هم قرار بدید |
|
|
|
|
|
#22 | ||||||||
|
تــــــــــــــــازه وارد
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-12
ارسالها: 735
تشکر: 1
247 تشکر در 143 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
از شما خیلی ممنونم :!: اینم بهــــــــــروز وثوقی
البته بیشتر از فیلمهاش گفتم....... نام: بهروز وثوقی تاریخ تولد: خوی 1316 ![]() همسر سابق: فائقه آتشین(گوگوش) برادر چنگیز و شهرزاد وثوقی(بازیگران سینما) فعالیت در زمینه دوبله (1337) فعالیت در زمینه تئاتر (1356) مهاجرت به آمریکا(1359) شاید نزدیک به یازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقی کشف شود. او از سا ل 1337 با بازی در فیلم <<طوفان در شهر ما>>به سینما آمد وتا سال 1347 در نقشهای متفاوت اما نچندان پررنگی ظاهر شد. انتخاب او برای فیلم قیصرتوسط مسعود کیمیایی کافی بود تا نام بهروز وثوقی زبانزد خاص و عام شود. بهروز وثوقی بازیهای متفا وت و ماندگار زیادی در کار نامه هنر ی دارد: طوقی , داداش آکل,تنگسیر,بلو چِ بت, قیصر و.... وثوقی در سال 1359 ایران را برای همیشه ترک کرد. اودر خارج از ایران هم در چند فیلم ایفای نقش کرد. کار نامه هنری بهروزوثوقی: ![]() 1340: صد کیلو داماد 1341: گل گمشده 1342: فرشتهای در خانه من 1343: دختر ولگرد, لذت گناه 1344: دزد بانک , عروس دریا 1345: امروزو فردا , بیست سال انتظار,خداحافظ تهران ,هاشم خان 1346: ایمان,دالاهو ,زنی بنام شراب 1347: برآسمان نوشته ,بیگانه بیا,تنگه اژدها, دشت سرخ...... هنگامه,گرداب گناه , منهم گریه کردم 1348: دزد سیاه پوش ,دنیای آبی ,قیصر 1349: پنجره, دور دنیا با جیب خالی, رضا موتوری,طوقی قهرمانان, لیلی ومجنون 1350: دداش آکل , رشید , فرار از تله, یک مردو یک شهر 1351: بلوچ , دشنه, غریبه 1352: تنگسیر, خاک, گرگ بیزار , نفرین 1353: سازش, گوزنها , ممل آمریکایی 1354: ذبیح , کندو, همسفر 1355: بت, بت شکن , ماه عسل, ملکوت 1356: سوته دلان, کاروانها 1357: گربه در قفس 1359: دقیقه 1360: Time walker 1362: گروگان 1365: چشمهایش 1369: تهدید, وحشت در بورلی هیلز اینم راه ارتباطی با بهروز وثوقی برای طرفداران این سوپر استار کلاسیک ایران ![]() Behrouz Vossoughi P.O.Box 2108 Sausalito Ca.94966 Fax: (415)-332-4247 [فقط کاربران سایت قادر به مشاهده ی لینک ها میباشند . ]
__________________
من يادم رفت روي صحنه فیلمم(فارنهایت11/9) از عوامل فيلم تشكر كنم. از آقاي بوش، آقاي چني پل ولفوويتز و دونالد رامسفلد.!!! http://img.photoamp.com/i/Z3wUvpc.jpg |
||||||||
|
|
|
|
|
#23 | ||||||||
|
تــــــــــــــــازه وارد
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-12
ارسالها: 735
تشکر: 1
247 تشکر در 143 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
![]() نام : شاهرخ خان تاریخ تولد : دوم نوامبر سال ۱۹۶۵ محل تولد : دهلی نو نام پدر : مهندس تاج زمان نام مادر : مادر او نیز مهندس بود . نام برادران : ----- نام خواهران : شهناز وضعیت تاهل : متاهل نام همسر : گوری چیباخان نام فرزندان :پسراو آرین و دخترش سوهانا نام اولین فیلم : سریال تلویزیونی فوجی نسبت هنری : همسر او گوری چیباخان طراح لباس بوده ولی حالا به کار تهیه کنندگی روی آورده است و پسر او آرین به کار دوبله روی آورده است . زندگی نامه : شاهرخ خان در دوم نوامبر سال ۱۹۶۵ در دهلی نو در خانواده ای تحصیل کرده متولد شد . پدر او تاج زمان نام داشت و مهندس بود . مادرش در رشته مددکاری اجتماعی و در دانشگاه آکسفورد درس خوانده بود و مدرک فوق لیسانی داشت . او جزء معدود زنان تحصیل کرده هند در زمان خودش بود . یوسف خان ( دلیپ کمار ) یکی از نزدیک ترین اقوام پدری شاهرخ خان و به نوعی پدر خوانده اش محسوب می شود . شاهرخ خان یک خواهر به نام شهناز دارد . شهناز در سال ۱۹۷۱ به دنیا آمده و شش سال از شاهرخ خان کوچک تر است . شاهرخ خان در کالج هنس راج به تحصیل مشغول شد و سپس در دانشگاه دهلی به تحصیلات خود ادامه داد . شاهرخ خانبازیگری را با حضور در سریالی تلویزیونی با نام فوجی آغاز کرد و از همان زمان بازی او مورد تئجه قرار گرفت . اولین فیلم شاهرخ خان دل آشناهه نام داشت این نقشتوسط هیما مالینی بود که قدرت بازیگری او را کشف کرد . بعد از این فیلم و تا به امروز اکثر فیلم های شاهرخ خان با استقبال فراوانی رو به رو شده اند . شاهرخ خان قدرت و توانایی فراوانی در بازیگری دارد و به همین خاطر لقب سلطان بالیوود را نیز از آن خود کرده است . او طرفداران بی شماری در سراسر دنیا دارد . از سال ۱۹۹۲ تا سال ۲۰۰۲ شاهرخ خان به طور پیاپی هر سال به عنوان بهترین بازیگر سال شناخته شد و ده جایزه فیلم فیر را در طی این ده سال ها به خود اختصاص داد . شاهرخ خان علاوه بر این که در زمینه کاری موفق است در زندگی خانوادگی نیز موفق بوده است . او عاشق همسر و فرزندانش است . شاهرخ خان با گوری چیباخان که دختری از یک خانواده اصیل پنجابی بود ازدواج کرد . خانواده گوری مخالف ازدواج او با دخترشان بودند اما بعد از رفت و آمدهای فراوان و اصرارهای مکرر شاهرخ خان سرانجام راضی به انجام این وصلت شدند . شاهرخ خان عاشق گوری است و علاقه فراوانی نیز به دو فرزندش آرین و سوهانا دارد . فرزند اول او آرین در سیزدهم نوامبر سال ۱۹۹۷ به دنیا آمد و دختر او سوهانا در ۲۳ ژوئن سال ۲۰۰۰ متولد شده است . شاهرخ خان در سال ۱۹۸۱ پدرش را ز دست داد و در سال ۱۹۹۰ مادرش را . شاهرخ خان به همراه جوهی چاولا در سال ۲۰۰۰ کمپانی تولید فیلمی با نام دیریمز آن لیمیتد را راه اندازی کردند و تا کنون چندین فیلم توسط این کمپانی تهیه شده است . آرین پسر شاهرخ خان نیز به تازگی وارد عالم هنر شده است او به همراه پدرش کار دوبله قسمتی از فیلم اینکردبیل را بر عهده داشت . شاهرخ خان هم اکنون به همراه خانواده اش در خانه ای به نام منت ساکن است این خانه بزرگ در شهر بمبئی واقع شده است . گوری نیز که در گذشته به عنوان طراح لباس در بالیوود حضور داشته هم اکنون به کار تهیه کنندگی روی آورده است و فیلم مه هو نا اولین کار تهیه او محسوب می شود . شاهرخ خان بعد از اکران دو فیلم اخیر خود ویر - زرا و سوادس تصمیم گرفت که تا مدتی هیچ پروژه ای را نپذیرد و اوقاتش را در کنار خانواده اش سپری کند و بعد از این مدت دوباره شاهرخ خان شروع به هنرپیشگی کرد که فیلم در حال اکران او که با رانی موکرجی بازی کرده است پاهلی نام دارد . تاکنون شایعه ای در مورد شاهرخ خان و روابطش با دیگر بازیگران شنیده نشده است . تنها موردی که گاهی به آن اشاره می شود روابط میان کاجل و شاهرخ خان است . تماشاگران سینمای هند معتقدند که این زوج بسیار مناسب یکدیگر هستند و تا مدت ها نیز عنوان می شد که روابط میان کاجل و شاهرخ خان بسیار صمیمانه تر از روابط میان دو دوست است و آن ها به یکدیگر علاقه مند هستند . اما شاهرخ خان و کاجل همیشه در مقابل این شایعات عنوان می کنند که آن ها تنها دوستان خوبی برای یکدیگر هستند و روابطشان دوستانه است . فیلم گرافی شاهرخ خان ![]() تذکر : مطالب ذکر شده از رسانه ها جمع آوری شده است و نظر شخصی من نمی باشد . شاهرخ خان متولد ۲ نوامبر سال ۱۹۶۵ در دهلی می باشد . او از ابتدا به سینما و بازیگری علاقه داشت و از همان دوران کودکی داستان های کوتاه می نوشت . او رفته رفته به عرصه بازیگری وارد شد و با سریال های تلویزیونی شروع به کار کرد و معروف ترین سریالی که شاهرخ خان در آن حضور داشت سریال " ارتشی " ( Fauji) بود که با ابزی در این سریال موجبات ورود خود به سینما را مهیا کرد . او اولین قرارداد سینمایی خود را با هما مالینی برای فیلم " دل آشناست ( Dil Ashna Hai ) "بست و همگان هما مالینی را به عنوان معرفی کننده شاهرخ خان به سینمامی شناسند البته اولین فیلمی که از شاهرخ خان اکران شد فیلم " دیوانه ( Deewana ) " بود . شاهرخ خان در همان سال که این دو فیلم به اکران در آمد , در چند فیلم دیگر هم ظاهر شد که البته همه آن ها نقش هایی کوتاه بودند ولی همین نقش های کوتاه توانست برای او جایزه بهترین بازیگر تازه کار را به ارمغان بیاورد . اولین فیلم شاهرخ خان که در آن نقش اصلی را عهده دار بوده فیلم " راجو آقا شده ( Raju Ban Geya Gentlemen ) " بود که در کنار جوهی چاولا که او هم بازیگری تازه کار بود . دومین فیلم نقش اصلی شاهرخ خان فیلم " معجزه ( Chamatkar ) " که در آن در کنار اورمیلا قرار گرفت و توانست چهره خوبی از خود نشان دهد . شاهرخ خان در سال 1993 توانست با ابزی در فیلم های " بازیگر ( Baazigar ) " و " وحشت ( Darr ) " در نقش منفی حضور خود را در سینما تثبیت کند و در همان سال برای بازی در فیلم " بازیگر " جایزه بهترین بازیگر مرد سال را از آن خود کرد که البته همگان آن را حق سانجی دات می دانستند چرا که بازی بسیار عالی او در فیلم " شرور ( Kal Nayak ) " می توانست هر جایزه ای را به او اختصاص دهد ولی دستگیری و به زندان افتادن او به خاطر بمب گذاری و ممنوع التصویر شدن او باعث شد که این جایزه به او تعلق نگیرد . اما بازی شاهرخ خان در فیلم " وحشت ( Darr ) " واقعا عالی و ستودنی می باشد . او آن قدر نقشش در این فیلم را عالی بازی کرده بود که حتی یاش چوپرا کارگردان بزرگ سینمای هند را تحت تاثیر قرار داده بود و باعث شد که یاش چوپرا از همان زمان تا الآن , بارها فیلم های خود را برای بازی به شاهرخ خان بدهد . شاهرخ خان در سال 1994 در فیلم " عاقبت - سرانجام ( Anjaam ) " باز هم در نقشی منفی ظاهر شد تا توانایی خود را در ارائه بازی در این گونه نقش ها نشان دهد و توانست جایزه بهترین نقش منفی را در آن سال به خاطر بازی در این فیلم از آن خود کند . فیلمی که نقطه عطفی برای شاهرخ خان محسوب می شود که البته با توجه به توانایی شاهرخ خان در ارائه نقش های منفی متاسفانه این فیلم آخرین فیلمی بود که او در نقشی منفی ظاهر شد . سال های 1995 و 1996 برای شاهرخ خان سال هایی پر شکست بود و به جز فیلم " عاشقان عروس ها را می برند ( Dilwale Dulhaniya Le Jayeneg ) " که توسط یاش چوپرا و پسرش ساخته شده بود او 8 فیلم شکست خورده در کارنامه خود داشت و واقعا شانس با او یار بود که یاش چوپرا بازی در این فیلم را به او داده بود و باعث شد تا شاهرخ خان با دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد سال برای همین فیلم در سینما باقی بماند و شکست های پیاپی او از یاد برود . البته شاهرخ خان در همین سال ها فیلم موفق " کرن آرجون ( Karan Arjun ) " را به کارگردانی راکش روشن و با بازی در کنار سلمان خان و کاجل نیز در کارنامه دارد . نکته جالب توجه و قابل ذکر در مورد فیلم های شکست خورده شاهرخ خان در این سال ها فیلم " عزیزم , این هندوستان است ( Oh Darling Yeh Hai India ) " می باشد که در سال 1995 به عنوان دومین فیلم بد سال لقب گرفت و با اعتراض مردم و کارشناسان نیز همراه بود چرا که در آن به کشور هند توهین شده بود و خیلی ها شاهرخ خان را به خاطر این که بازی در این فیلم را قبول کرده بود سرزنش کردند . شاهرخ خان در سال 1997 نیز خود را مدیون یاش چوپرا می داند . او در این سال در 4 فیلم ظاهر شد که به جز فیلم دل که دیوانه است ( Dil To Paagal Hai ) " که توسط یاش چوپرا ساخته شده بود و با موفقیت چشمگیری رو به رو شد , 3 فیلم دیگر او با شکست رو به رو شد ولی حضور در همان فیلم یاش چوپرا یعنی " فیلم دل که دیوانه است " برای شاهرخ خان کافی بود تا باز هم شکست های او مورد توجه قرار نگیرد . ضمنا شاهرخ خان موفق شد برای بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد سال را نیز از آن خود کند . سال 1998 و فیلم پر خرج " از دل ( Dil Se ) " که توسط مانی رتنم ساخته شد با بازی شاهرخ خان شکست خورد و کارشناسان یکی از دلایل اصلی آن را بازی نه چندان قوی شاهرخ خان می دانستند و خود مانی رتنم نیز از حضور کم رنگ شاهرخ خان بسیار ناراضی بود و اعتقاد داشت که شاهرخ خان تمام وقت و انرجی خود را صرف بازی در فیلم " یک طوری میشه ( Kuch Kuch Hota Hai ) " به کارگردانی کرن جوهر کرده است و وقت کمی را به فیلم او اختصاص داده است . بله شاهرخ خان در فیلم " یک طوری میشه " نقشی پر رنگ داشت و با بازی در این فیلم پر زرق و برق و جذاب برای بینندگان , توانست جایزه بهترین بازیگر مرد سال را از آن خود کند تا همگان به صحت صحبت های کارشناسان و حتی مانی رتنم پی ببرند . شاهرخ خان در این فیلم در کنار کارگردانی تازه کار قرار گرفته بود البته لازم به ذکر است که یاش جوهر همواره به پسرش در ساخت این فیلم کمک می کرد ولی کار در کنار کارگردان تازه کار بسیار سخت است اما ثروت کرن جوهر و دستمزد بالایی که به شاهرخ خان داده شده بود همه چیز را مهیا کرده بود تا شاهرخ خان از تمام وجودش برای این فیلم مایه بگذارد . شاهرخ خان در سال 1999 در فیلم کمدی " پادشاه ( Baadshah ) " حضور پیدا کرد ولی موفقیتی کسب نکرد . سال 2000 و فیلم " محبت ها - عشق ها ( Mohabbatain ) " برای شاهرخ خان بسیار عالی بود و بازی در کنار اسطوره سینمای هند یعنی آمیتاب بچن برای شاهرخ خان یک افتخار محسوب می شود . فروش قابل توجه این فیلم نیز در نوع خود جالب بود ولی با همه این تفاسیر بازی شاهرخ خان در این فیلم زیر سایه بازی ریتیک روشن در فیلم " بگو عشق وجود دارد ( Kaho Naa Pyaar Hai ) " قرار گرفت . شاهرخ خان در این سال در فیلم موفق " خشم ( Josh ) " را نیز در کارنامه خود دارد . شاهرخ خان در سال 2001 باز هم در کنار آمیتاب بچن قرار گرفت و در فیلم " گاهی شادی گاهی غم ( Kabhi Khushi Kabhi Gham ) " ساخته کرن جوهر حضور پیدا کرد و نکته جالب این فیلم قرار گرفتن شاهرخ خان و ریتیک روشن در کنار هم بود . از دیگر فیلم های شاهرخ خان در این سال " آشوکا ( Asoka ) " می باشد . سال 2002 و جایزه ای عجیب برای شاهرخ خان به خاطر بازی در فیلم " دوداس ( Devdas ) " , فیلمی که یک کپی برداری کامل از نسخه قدیمی آن با بازی دلیپ کمار بود به طوری که حتی 95% دیالوگ های آن هم کپی شده بود ولی این فیلم در کمال ناباوری موفق از آب در آمد و کارشناسان علت آن را تجدید خاطره و یادآوری بازی دلیپ کمار می دانند نه هنر و ساخت قوی آن . شاهرخ خان برای بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد سال را نیز از آن خود کرد . شاهرخ خان در سال 2003 در فیلم " شاید فردا وجود نداشته باشد ( Kal Ho Naa Ho ) " به خوبی ایفای نقش کرد ولی باز هم نتوانست در مقابل بازی عالی ریتیک روشن در فیلم " کسی را پیدا کردم ( Koi Mil Gaya ) " جایی داشته باشد . او در این سال فیلم " رفته رفته ( Chalte Chalte ) " را نیز در کنار رانی موکرجی داشته است . شاهرخ خان در سال 2004 در 3 فیلم بازی کرده است که " مگه من نیستم ( Main Hoon Naa ) " در ابتدای سال اکران شد که چندان چنگی به دل نمی زد ولی فیلم " ویر زرا ( Veer-Zaara ) " با موفقیت همراه بود , فیلمی که توسط یاش چوپرا ساخته شده است ودر نهایت آخرین فیلم شاهرخ خان در سال 2004 یعنی فیلم " صد ملت ( هند ) ( Swades ) " که نتوانست موفقیتی برای شاهرخ خان کسب کند و باز هم ضعف شاهرخ خان را در فیلم های هنری و کار با کارگردانان هنری نمایان کرده است . شاهرخ خان در چند ساله اخیر به خاطر بازی در فیلم های پر زرق و برق که بیننده را به راحتی جذب می کند و دیگر بیننده به توانایی بازی بازیگران دقت چندانی ندارد , محبوبیت زیادی نزد سینما دوستان و حتی ایرانیان پیدا کرده است ولی شاید خیلی از عزیزان ندانند که شاهرخ خان در نگاه کارشناسان حرفه ای سینمای هند به یک کپی بردار تمام عیار شهور است و هرگز او را در کنار بازیگران پر قدرت سینمای هند همانند آمیتاب بچن , دلیپ کمار , ناصرالدین شاه , نانا پتکر و عامر خان قرار نمی دهند . شاید شاهرخ خان از نظر محبوبیت با بازیگران ذکر شده مقابله کند و حتی برخی از آنان را پشت سر بگذارد که آن را مدیون فیلم های یاش چوپرا می باشد که همواره تماشاگر پسند است ولی از لحاظ توانایی در بازیگری هرگز یارای مقابله با بازیگران نام برده را نداشته و ندارد . بیش تر طرفداران شاهرخ خان در کشور هند جزو عوام می باشند یعنی امروز طرفداران شاهرخ خان و فردا طرفداران ریتیک و بعد ها هم طرفدار دیگری ... لازم به ذکر است که نقطه ضعف بزرگ شاهرخ خان این است که هرگز مورد توجه کارشناسان حرفه ای سینما و بینندگان حرفه ای این هنر قرار نگرفته است . با نگاهی دقیق به کارنامه هنری شاهرخ خان به راحتی می توان به این نکته پی برد که او تمام موفقیت خود را مدیون فیلم های پر زرق و برق یاش چوپرا و کرن جوهر می باشد گرنه او هرگز در کنار کارگردانان هنری سینمای هند مانند مانی رتنم , دیپا مهتا , کتان مهتا و آشوتوش گواریکر و ... و همین طور کارگردانان نچندان مطرح سینمای هند ,موفق نبوده است . شاهرخ خان از سال 1992 كه اولين فيلمشو بازي كرده تا به امروز يكي از بهترين ها بوده ( بوده ، هست و خواهد بود .....ايول ) و جوايز زيادي هم بخاطر بهترين بازيگر مرد دريافت كرده . دومين بازيگر گران قيمت بالييود بشمار مياد. ( 476 هزار دلار آمريكا ) تا كنون شايعه اي در مورد رابطه شاهرخ با بازيگراي ديگه شنيده نشده ولي تنها گاهي اشاره به روابط خوب شاهرخ و كاجول مي شه ( كه خاطر اين شوهر كاجول ((آجي ديوگان )) اجازه نداد كه ديگه فيلم بازي كنه در صورتي اجازه داره كه بازيگر مرد مقابل شاهرخ نباشه ) ((( خودش خيلي خوبه از بقيه عيب مي گيره خيلي هم دلش بخواد زنش با بهترين بازيگر بازي كنه آه آه ) ميشه از بهترين فيلمهاي شاهرخ خان : بازيگر BAZIGAR (1993)××× ، انجامANJAAM ( 1994 )××× ، عاشقانه عروس را مي برندDIL WALE DULHANYB LE JAYENGE ( 1995 ) ×××، دل ديوانه استDIL TO PAGEL HAI (1997)×××، زغالKOYLA (1997)××× ،يك طوري ميشهKUCH KUCH HOTA HAI ( 1998 )××× ، محبتينMOHABBATEIN ( 2000) ××× با همه اين حرفها قلبم هندوستاني استPHIR BHI DIL HAI HINDOSTANI (2000)××× ، گاهي شادي گاهي غمKABHI KHUSHI KABHI GHAM ( 2001 )××× دوداسDEVDAS ( 2002 ) ×××، رفته رفتهCHALTE CHALTE ( 2003)××× ، شايد فردايي نباشدKAL HO NAA HO ( 2003 )××× ، من هستنم MAIN HOON NAA ( 2004 )××× ، وير وزراVEER _ ZAARA ( 2004 ) ×××صد ملت SWADES( 2004 ) ××××××××××××××××××××××××× ××× جوايز شاهرخ خان ××××××(فيلم فير ) بهترين بازيگر تازه كار براي فيلم ديوانا (1992) ××× بهترين بازيگر براي فيلم بازيگر ( 1993 ) ×××بهترين بازيگر نقش منفي براي فيلم انجام (1994) ×××بهترين براي فيلم عاشقانه عروس را مي برد (1995 )××× فيلم دل ديوانه است (1997)××× فيلم يه طوري ميشه ( 1998 )××× بهترين بازيگر از نظر منتقدين براي فيلم محبتين (2000) ××× فيلم دوداس (2002) ×××فيلم صد ملت (2004)××× جايزه بهترين بازيگر مرد از طرف ZEE براي فيلم عاشقانه عروس را مي برد (1995) ××× فيلم يه طوري ميشه (1998 ) ×××فيلم دوداس (2002) و در آخر براي فيلم وير وزرا (2004) بهترين جوايز رو دريافت كرده .( دومين بازيگر راي دريافت بيشترين جوايز هست بعد از دليپ كمار ) بعد از فيلم شناسي ميريم سراغ شاهرخ شناسي :::: از باران ، بازي هاي ويديويي ، كامپيوتر ، كتاب ، و نقاشي ( مثل من ) لذت مي بره . بنظرش بدترين چيز در دنيا بيدار شدن از خواب صبح زود هست ( من باهاش موافق هستم ) ، عاشق پپسي كولا هست ، بازيگراي مورد علاقش هم مادلين استو .
__________________
من يادم رفت روي صحنه فیلمم(فارنهایت11/9) از عوامل فيلم تشكر كنم. از آقاي بوش، آقاي چني پل ولفوويتز و دونالد رامسفلد.!!! http://img.photoamp.com/i/Z3wUvpc.jpg |
||||||||
|
|
|
| کاربران زیر از michael moore برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#24 | ||||||||
|
تــــــــــــــــازه وارد
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-12
ارسالها: 735
تشکر: 1
247 تشکر در 143 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
نام :تام هنکس
تاریخ تولد :9 ژوئیه محل تولد : کنکورد،کالیفرنیا ، آمریکا ![]() کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند
__________________
من يادم رفت روي صحنه فیلمم(فارنهایت11/9) از عوامل فيلم تشكر كنم. از آقاي بوش، آقاي چني پل ولفوويتز و دونالد رامسفلد.!!! http://img.photoamp.com/i/Z3wUvpc.jpg |
||||||||
|
|
|
|
|
#25 | ||||||||
|
دوســـــت جـــــــدید
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-04
ارسالها: 32
تشکر: 0
9 تشکر در 4 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
خیلی عالیه خسته نباشید تا جایی که بتونم کمکتون میکنم
|
||||||||
|
|
|
|
|
#26 | ||||||||
|
یـار آشــــــــــــــــنـا
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-10
ارسالها: 214
تشکر: 240
200 تشکر در 87 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
میدونم برد پیت رو یه بار کامل گذاشتید ولی اینم جالب بود میزارم
![]() براد پيت از همان اول ياد گرفت که ظاهر زيبايش دم دستترين چيز است برای درب و داغان کردن، تا به تصويری که از او ساختهاند گند بزند. براد پيت زندگی پرحاشيهای دارد. کافی است چند دقيقهای توی سايتهای مختلف چرخی بزنيد تا انواع خبرها دربارة زندگی شخصیاش گيرتان بيايد. از اين که ماشين شخصی و مورد علاقهاش يک تويوتای هيبريد سفيد رنگ است بگيريد تا مثلا گياهخوار بودنش يا ازدواجها و طلاقهای مکررش و حتی اينکه بعضی از دندانهايش روکش دارند! بنابراين سوژهای است موسوم به «زرد»؟ اما نيست! به محض اين که وارد دنيای بازيگریاش در سينما میشويم، چيز ديگری دستگيرمان میشود. بچة خوش تيپ و بلوند هاليوودی، از همان اول ياد گرفت (البته از اسطورهها و بزرگان اين راه) که ظاهر زيبايش دم دستترين چيز است برای درب و داغان کردن، تا به تصويری که از او در محافل مختلف ساختهاند گند بزند، اين هم يعنی «اعتراض». حالا حتما نياز نيست اين «خودزنی»ها مثل نقشش در «باشگاه مشتزنی»، آنقدر تابلو باشد. از نقشهای کوتاه اوليهای که هنوز هم به آنها افتخار میکند، اين قضية لگدمال کردن آن چيزی که «ديگران» میخواستند باشد، وجود داشت تا همين نقش اخيرش (با ظاهری کاملا متفاوت تا به حال) در فيلم «بابل» الخاندرو ايناريتو. اين فيلم که تکميلکنندة سهگانهاش (اول «عشق سگی» و بعد «21 گرم») با روايتهای عجيب و غريب و پازلوار ايناريتوی مکزيکی است، اينبار چهار داستان جداگانه را که در نقاط مختلف دنيا و برای آدمهايی با مليتها و زبانهای مختلف اتفاق میافتد، با هم جلو میبرد. اين جمله را هم خود ايناريتو دربارة داستان «بابل» گفته: «هميشه ما دربارة مرزهای فيزيکی ميان کشورها حرف میزنيم، غافل از اينکه مرزهای اصلی ميان «ما» هستند.» فيلم را که هنوز نديدهايم و فقط با ديدن عکسها و نقلقولهای اينطوریاش میگذرانيم، اما ديدن همين چند عکس از چهرة پيت زير خروارها گريم و تبديل شمايل جوان هميشگیاش به مردی ميانسال که درگير يک بحران تراژيک خفن شده، کافی است تا حدس بزنيم چه نقش متفاوتی را بازی کرده است. در ادامة همين مطلب قرار است اين حضور متفاوت براد پيت را روی پردة سينما به رغم زندگی خصوصی و جنجالیاش، پررنگ کنيم. «تصوير غلطی از من در آمريکا ساختهاند که میخواهم تغييرش بدهم. اين جماعت هاليوودی، حالم را بد میکنند. بازی در اين فيلم (هفت سال در تبت) راهحل متفاوتی را پيشروی من میگذارد و جور ديگری از شهرت حرف میزند.» اين حرفها را براد پيت به ژان ژاک آنو، کارگردان «هفت سال در تبت» و «دشمن پشت دروازهها»، موقعی که توی يک رستوران با او نشسته و دارد دربارة نقشش حرف میزند، گفته است. او بلافاصله آنو را راضی کرده که برای اجرای اين نقش متفاوت (کوهنوردی اتريشیتبار که اولين آموزگارِ دالايی لاما بوده) بهترين گزينه است. براد پيت با نام کاملِ ويليام برادلی پيت، سال 1963 در شاونیِ اوکلاهما و توی يک خانوادة انگليسی- ايرلندی متولد شد . در اسپرينگ فيلدِ ميسوری بزرگ شد و درس خواند. او رشتة روزنامهنگاری را در دانشگاه ميسوری شروع کرد اما به قصد موفقيت در هاليوود، بیخيال ميسوری و دانشگاه و رشتهاش شد. ابتدا مدل بود و در تعدادی از تيزرهای تبليغاتی برای شلوارهای «جين» و «لي وايز» ظاهر شد و هر ازگاهی در اپيزودهايی از سری کمدیِهاي تلويزيونی مشهور آنموقع بازی میکرد. حتی در چند قسمت از مجموعه ترسناکِ «کابوسهای فِرِدی» به کارگردانی وس کريون که در واقع نسخة تلويزيونی «کابوس خيابان الم» بود بازی کرد. پيت، قبل از اين که سال 1989 در فيلم جنايی و ترسناک نه چندان مشهور «بريدن کلاس» نقش يک دانشآموز مسألهدار خفن را اجرا کند و برچسب «سفيدِ آشغال» رويش بماند، نقش اول فيلمی را با عنوان «نيمه تاريک خورشيد» در يوگسلاوی بازی کرده بود. نقش پسری که دچار يک مرض پوستی وحشتناک شده و طوری از ريخت و قيافه افتاده بود که دائم در طول داستان ماسک میزد. اما اين فيلم به دلايلی (به قسمت حاشيههای همين مطلب مراجعه کنيد) تا سال 1997 نمايش داده نشد. متوجه هستيد که داريم از اولين نقشهای مهم بازيگری براد پيت حرف میزنيم و از توصيفهايی مثل «بچه سفيد آشغال» يا «از ريخت افتاده» استفاده میکنيم! همان موقعها بود که ريدلی اسکات هم اين شايعهها را شنيد و نقش توپی در فيلم «تلما و لوئيز»اش را برای براد در نظر گرفت، يک کابوی يک لاقبا و بیهمه چيز که پيت استاد درآوردناش بود. بعد از ريدلی، نوبت برادرش تونی اسکات شد که در فيلم «عشق واقعی» از شمايلِ پيت استفاده کند. نقش يک چِتِ کامل، که کاری جز مصرفِ مواد و تماشای تلويزيون نداشت. مواقعي که بايد چيزی میگفت، عوضش چت میکرد و موقعهايی که نبايد حرف میزد، همه چيز يادش بود و مثل بلبل میگفت! در «مصاحبه با خونآشام»، گريم سختی کرد و شد يک خونآشام خفن قرن هفدهمی. با تمام اين حرفها نقشش در «افسانههای پاييز» به کارگردانی ادوارد زوئيک که همان سال روی پرده رفت، به چشم همه آمد. بالاخره هر کس نقطة عطفی در زندگیاش دارد، بهرغم نامزدیِ پيت برای گرفتن جايزه اسکار سال1995 بهخاطر اجرای نقش خل و چلی در «دوازده ميمون»، اين نقش کارآگاه ميلز فيلم «هفت» فينچر، توی همان سال، شد سکوی پرتابش. ديگر خبری از نقشهای کثيف و صد تا يک غاز قبلی نبود و براد پيت داشت نقش يک کارآگاه و شهروند خوشپوش و خوش سيما را اجرا میکرد. تازه داريوش خنجی، فيلمبردار ايرانیتبار «هفت» هم در اين باره حرف جالبی زد: «در فيلمبرداری «هفت» اصراری نداشتيم که چيزها را زيبا نشان بدهيم، به استثنای براد پيت که خودش، بیدخالت تمهيدات سينمايی، خوش ظاهر است...» اما سياهی و نکبت اطراف، آنقدر بود که ظاهر خوبش به چشممان نيايد، چيزی که پيت از همان شروع بازيگریاش میخواست به آن برسد، يعنی روش اسطورههاي خوشچهرة سينما مثل جيمز دين و آلن دلون، که با فدا کردن چهرة زيبايشان توی سينما ابدی و هميشگی شدند. چند سال بعد، فينچر فيلم «باشگاه مشتزنی» را ساخت و از درب و داغان کردن مستقيم سر و قيافة پيت و کوفتن تن و بدن و عضلههايش به در و ديوار، همين نکته را يکجور واضح و روشن نشانمان داد. تايلر دردن (نقش پيت در «باشگاه مشتزنی») رسما توی فيلم میگويد: «بدون رنج و بدون قربانی کردن، ما هيچ چيز نخواهيم داشت» درست يک سال بعد هم گای ريچیِ خوش سليقه از همين تم استفاده کرد و قدری موسيقی خوب و طنز ظريف انگليسی و کلی زلم زيمبوی ديگر قاتیاش کرد. از آن طرف هم براد پيت، لهجة غليظ کولیهای ايرلندی را تقليد کرد (مثلا واژه «داگ» را «دَگ» میگفت! طوری که همه هاج و واج میماندند که چه میگويد) و نقش متفاوت ميکی، بوکسور کولیها در فيلم «قاپ زدن» درآمد. ... حالا حدود ده سالی از آن حرفهايی که براد پيت به آنو توی آن رستوران کذايی، دربارة تصوير غلطی که توی آمريکا ازش ساختهاند زد، میگذرد و زندگی خصوصی و حرفهای پيت زير و رو شده، اما هنوز يک چيز به قوت خود باقی است... ايناريتو دربارة انتخاب پيت برای تصوير کردنِ مرد رنج ديده و ميانسال آمريکايی فيلم «بابل» گفت: «دنبال يک «شمايل» برای تصوير کردن همة مردان آمريکايی بودم... احساس کردم که خيلی جالب میشود اگر آمريکايیای مثل براد را توی اين مخمصه حس کنم، با اين که در نظر اول، اين نقش به بازيگر محبوبی مثل براد پيت نمیآيد اما او با اجرای اين نقش، من و خودش را به هيجان آورد...» براد پيت توانسته زندگی خصوصی و پرحاشيه و سوپر استاریاش را از همان اوايل ورود به هاليوود از زندگیِ حرفهاياش سوا کند و تا اينجا که از روی اين مرز باريک به سلامت عبور کرده است. ![]() من يک بازيگر لعنتیام! (وقتی به خاطر اجرای نقش کوتاهاش در «عشق واقعی» به کارگردانی تونی اسکات، به باد انتقاد گرفته شد «من بازيگری دارای سبک هستم!»(در جواب خبرنگارانی که مرتب برای قضية ممنوعالورود شدنش به چين توضيح میخواستند ![]() «وقتی به طور کلی از موضوع و مبحثی بیاطلاع هستی، نبايد راجع به آن صحبت و گفتوگو کنی. به خاطر همين، من با مصاحبه مشکل دارم! خبرنگاران از من میپرسند که نظرت دربارة چينیها برای اتفاق تبت (منظور قضية ممنوعالورود شدنش به چين است) چی است؟! من يک بازيگر لعنتیام! آنها به من فيلمنامه میدهند و من بازی میکنم! من اينجا هستم فقط برای سرگرم کردن.» (وقتی در شرف طلاق از همسر اولش، جنيفر آنيستون و ازدواج با آنجلينا جولی بود «چيزی که متوجه آن نمیشوم اين است که همه به اين موضوع (طلاق از آنيستون) مثل يک واماندگی و شکست نگاه میکنند. طوری حرف میزنند انگار شکست است! من که فکر میکنم خيلی هم بیعيب است. من از درهم و برهم بودن زندگی استقبال میکنم و اتفاقا آن را زيبا يافتم!»«خيلی جالب است که بحران ميانسالی با شما چه میکند، من را که به هيجان آورده. در دسامبر (2003) چهل ساله میشوم.» کولیِ ايرلندي! به خاطر نقشی که سال 1997 در «هفت سال در تبت» به کارگردانی ژان ژاک آنو، اجرا کرد (هاينريش هرر، کوهنوردی اتريشی که سال 1939 تصميم به فتح قلههای هيماليا میگيرد و به تبت پناه میبرد) به کشور چين ممنوعالورود شد! (چينیها مخالف سرسخت هرگونه عملی به نفع تبتیها هستند.) اولين نقش اصلیاش توی فيلمی با عنوان «نيمه تاريک خورشيد» بود که سال 1988 در يوگسلاوی فيلمبرداری شد، اما موقع تدوين فيلم، به خاطر جنگهای داخلی در يوگسلاوی، خيلی از راشهای فيلم گم و گور شد و سال 1996 بعد از شش سال جستوجو، تمام راشهای گمشده پيدا شد و تهيهکنندة يوگسلاو، سال 1997 آن را توزيع کرد. پيت انتخاب سوم ريدلی اسکات بود برای اجرای نقش جی.دی، کابوی يک لاقبا و دله دزد «تلما و لوئيس»، انتخاب اول اسکات ويليام بالدوين بود. بازويش سر صحنة فيلمبرداری «هفت» شکست و اين جراحت اجبارا توی فيلمنامه اضافه شد. موقعی که هنوز جنيفر آنيستون همسرش بود، مخفيانه زبان يونانی ياد گرفت تا همسرش را غافلگير کند. جنيفر آنيستون يونانیتبار است. نقش آشيلِ اسطورهای را آنقدر با انرژی و حرارت اجرا کرد و از خودش مايه گذاشت که آسيب ديد و باعث شد ساختن «دوازده يار اوشن» مدتی عقب بيفتد. وقتی گای ريچی پيشنهاد بازی در فيلم بعدیاش «قاپ زدن» را به او داد، پيت بلافاصله گفت که نمیتواند لهجة انگليسی را خوب دربياورد و به همين خاطر گای ريچی، نقش ميکیِ بوکسور را تبديل به يک کولیِ ايرلندی کرد. جالب است که جوليا رابرتز و جورج کلونی و اليوت گولد، همبازیهای پيت در «يازده يار اوشن» و «دوازده يار اوشن»، مثل براد پيت هر کدام در قسمتهايی از سريال آمريکايی معروف «دوستان»، بازيگر مهمان بودهاند. موسيقی جيمی هندريکس، باب مارلی، نيل يانگ و اريک کلاپتون و جيپسی کينگز را حسابی دوست دارد، اولين آلبوم موسيقیای که خريده «کاپيتانِ خيالی» التون جان بوده است. فصل «سوزاندن با اسيد» را توی فيلم «باشگاه مشتزنی» به والدينش نشان داد تا آنها را راضی کند اين فيلم را نبينند! |
||||||||
|
|
|
|
|
#27 | ||||||||
|
تــــــــــــــــازه وارد
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-12
ارسالها: 735
تشکر: 1
247 تشکر در 143 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
Sergeant خیلی عالی بود ممنون
الیور نورل هاردی نام : الیور نورل هاردی محل تولد :هارلم جورجیا تاریخ تولد :18 ژانویه 1892 تاریخ مرگ:7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی الیورنورل هاردی در 18 ژانویه 1892 در هارلم جورجیا به دنیا آمد مادر و پدرش اسکاتلندی بودند ،پدر الیور هاردی در جنوب جورجیا سر کارگر خطوط راه آهن بود و راه اندازی خطوط بین شهرهای جورجیا را به عهده داشت . او در سال 1890 با امیلی مادر الیور که بیوه بود ازدواج کرد که در واقع دومین ازدواجش بود. امیلی 4 فرزند داشت که با ورود الیور جمع بچه ها به 5 رسید . الیور در کودکی بسیار شیرین و با مزه بود . خواهر و برادرهای نا تنی اش او را دوست داشتند و او را نورل خطاب می کرند . وقتی 10 ماهه بود در 23 نوامبر 1892 پدرش به طور ناگهانی از دنیا رفت و مادرش زندگی را به تنهایی اداره می کرد . لذا برای سیر کردن شکم بچه ها در یک هتل در جورجیا مشغول به خدمتکاری شد.اما بد شانسی آورد و اخراج شد و به ناچار همراه خانواده به سوی آتلانتا حرکت کردند و به امید یافتن کار در آنجا سکنی گزیدند . امیلی خوشبختانه توانست در یکی از هتلهای آتلانتا کار بیابد . نورل همیشه دنبال مادرش بود زیرا کوچکترین عضو خانواده به شمار می رفت . او از کودکی به آواز خوانی علاقه داشت . در هتلهایی که مادرش کار می کرد ، آواز می خواند . صدای دلنشینی هم داشت.او مهمانان و مسافران هتل را سرگرم می کرد و آن ها هم برای تشویق او پول یا هدیه می دادند. وقتی امیلی علاقه و استعداد او را دید نورل 8 ساله را در مدرسه موسیقی آتلانتا ثبت نام کرد. نورل علاوه بر موسیقی به ارتش و نظامی گری علاقه مند بود . او می خواست وارد ارتش شود اما خواهر ناتنی اش الیزابت او را تشویق کرد تا در همان مدرسه موسیقی بماند. او تا سال 1910 در مدرسه موسیقی به تحصیل پرداخت . در آن زمان نادرش در هتل بالدوین سرپرست خدمتکاران شده بود. ![]() نورل در یک تئاتر متحرک (سینمای ابتدای آن زمان ) مسئول راه اندازی و پروژکتور شد . همچنین آواز هم می خواند به دلیل داشتن صدای صاف و دلنیشینش عضو گروه آماتوری به نام قرن بیستم شد . همان زمات نام الیور را که نام پدرش بود برای خود گزید . اما خانواده اش او را نورل صدا می کردند. مادرش از اینکه می دید فرزندش در موسیقی موفق است خوشحال بود. مادرش می گفت :نورل کودکی بیش نبود که با هم نزدیک فال بین رفتیم . فال بین به او گفت روزی فرا رسید که نامت آوازه جهان خواهد شد. تو به زودی محبوب همگان در سراسر عالم می شوی. او در سال 1913 به فلوریدا رفت و در چند فیلم کوتاه بازی کرد و همچنین در کلوب های شبانه نمایشهایی همراه با آواز و رقص برگزار می کرد. او در سن 21 سالگی با مادلین سالوشین آشنا شد .او نیز آواز خوان اپرا و نوازنده پیانو بود ،به این ترتیب اولین ازدواجش صورت گرفت. مدتی در فلوریدا زندگی می کرد و لقب babe را بر خود گذاشت او در این زمینه چنین نظری داشت در فلوریدا وقتی در تئاتر کار می کردم ،برای کوتاه کردن موهایم به یک سلمانی نزدیک محل کارم می رفتم صاحب سلمانی یک مرد ایتالیایی بود که با لهجه خاصی انگلیسی حرف می زد . با هم دوست شده بودیم . او وقتی موهایم را کوتاه می کرد و صورتم را اصلاح می نمود به من می گفت nice babe یعنی خوب شدی بچه. از همان زمان دوستانم مرا بچه صدا می زدند . الیور قد بلند و درشت هیکل بود 185 سانتی متر و قد و 136 کیلو وزن داشت. به گفته خودش خانواده اش درشت هیکل بودند. او با قیافه ای بشاش و خنده رو ،صورتی گشت آلود و شکمی بزرگ می توانست کمدین خوبی باشد .اما هیچگاه نمی توانست در نقش های منفی بازی کند زیرا صورتی مهربان و خونگرم داشت. الیور در فلوریدا متولد شد. او در سال 1916 در به نیوجرسی سفر کرد و در کمپانی فیلم سازی کینگ بی استخدام شد و به همراه گروه فیلم سازان به کالیفرنیا رفت تا در آنجا فیلم بازی کند . او در سال 1919 در جنوب کالیفرنیا سکنی گزید و فیلم های تجاری بازی کرد . در همانجا بود که به طور اتفاقی با استن لورل آشنا شد و به دلیل متضاد بودن اندامش توانستند در کنار یکدیگر طنز پردازان خوبی باشند و مورد توجه قرار گیرند.لذا آن دو در فیلم سگ خوش شانس در واقع اولین فیلم شان بازی کردند و مورد تشویق مردم قرار گرفتند. این فیلم نقطه عطفی برای آشنایی این دو یکدیگر شد.این دو فهمیدند بهتر است در کنار هم به خلق فیلم های کمدی بپردازند. الیور با همسرش اختلاف سلیقه داشت لذا در سال 1921 از هم جدا شدند و با میرتل لی آشنا شد و ازدواج دومش پذیرفت. در سال 1926 الیور و استن یک قرار داد طولانی مدت با استودیوی هال روچ در هالیوود امضا کردند که سوپ اردک دومین فیلم شان بود. تا سال 1929 آن دو کمدین در 13 فیلم خلق کردند . بعضی از فیلم هایشان صامت بود . متاسفانه الیور در دومین ازدواجش هم شانس نیاورد . میرتل زنی بی بند و بار و شراب خوار بود و بیشتر وقتش را در کافه ها می گذراند. از این رو الیور تصمیم به جدایی گرفت. او در آن زمان با ویولا مورس آشنا شد در سال 1931 استن و الیور در فیلم ما را ببخشید بازی کردند. در سال 1932 فیلم جعبه موسیقی را ساختند و هنر نمایی نمودند.این فیلم به دلیل بازی طبیعی و بی نظیر کمدی استن و لورل جایزه اسکار را دریافت کرد. از سال 1926 تا آن زمان لورل و استن بی وقفه در کنار هم کار کردند. 7 سال کار پر در پی آن دو را خسته و تصمیم گفتند به سفر بروند.الیور به انگلیس رفت و از آنجا به اسکاتلند . سرزمین پدرش سفر کرد . او علاقه ای خاصی به بازی گلف داشت . او در مدت سفرش توانست مدتی به ورزش گلف بپردازد . میرتل خود را به الیور رساند و تلاش کرد که رضایت او را جلب کند و با هم آشتی کنند . الیور هم به شرط اینکه میرتل دست از میخوارگی بردارد. زندگی مشترکشان را از سر گرفتند و با هم یک کشتی بخار به نیویورک رفتند. الیور در طی سفرش مورد استقبال مردم به ویژه خبرنگاران قرار گرفت . او فهمیده بود که دیگر یک ستاره سینما کمدی شده است.و از این موضوع خوشحال بود او به هر شهری که می رسید جمعیت زیادی برای دیدنش می آمدند و او را تمجید می کردند. مسافرت الیور 6 هفته به طول انجامید . او در این سفر متوجه شد که چه قدر به استن لورل علاقه دارد و نمی تواند حتی یک لحظه بدون او زندگی کند. در مدت 12 سال کار با یکدیگر یک رابطه صمیمی و دوستانه میانشان به وجود آمده بود.ان دو جدا از همکاربودن مانند دو برادر یکدیگر را دوست داشتند و به هم احترام می گذاشتند. آن دو روز به روزمیان مردم مشهورتر می شدند و طرفداران زیادی پیدا می کردند به گفته میرتل الیور اصلا حس نمی کرد فردی کمدی باشد اما ذاتا حالنی طنز داشت. در سال 1935 الیور و استن در چهار فیلم نقش آفریدند . هنوز الیور با میرتل زندگی می کرد اما میرتل به قولش عمل نکرد و دوباره دست به مشروب خواری زد و به مکانهای نامناسب رفت و آمد داشت. مردم او را به عنوان همسر الیور می شناختند و از دیدن او ناراحت می شدند الیور هم شرمنده بود از این رو سرانجام در سال 1937 به طور رسمی از هم جدا شدند. در سال 1938 به بعد در دو فیلم احمقها در آکسفورد و دو بد شانس در هواپیما را بازی کردند که یکی از جالب ترین فیلم هایشان محسوب می شد.علیرغم اینکه همه فکر می کردند الیور با ویولامورس ازدواج می کنتد اما در سال 1940 هنگام تمرین فیلم احمقها در دریا با لوسیلا هنرپیشه هالیوود آشنا شد و با هم ازدوج کردند و در واقع این ازدواج بهترین ازدواج الیور بود. استن و الیور همچنان با هم کار می کردند . آن دو با کمپانی فوکس قرارداد بستند و به همراه گروه خود به اروپا سفر کردند . ابتدا به انگلیس رفتند و سپس به پاریس و در آنجا مرود استقبال گردم مردم روبرو شدند.بعد به هلند و در نهایت به سوئد سفر کردند و به هر کجا که پا می گذاشتند شادی و خنده را به ارمغان می آوردند. در سال 1952 الیو.ر بیمار شد . درد در ناحیه چپ بدنش زندگی را برایش مختل کرده بود . لذار الیور و استن مجبور شدند به آمریکا بازگردند و به این ترتیب مسافرتشان 9 ماه طول کشید. او در می 1954 دچار حمله قلبی شد و پزشکان به او توصه کردند که رژیم غذایی بگیرد.در 14 سپتامبر 1956 دوباره دچار حمله قلبی شد و حالش رو به وخامت رفت او حتی نمی توانست تکلم کند. در خانه بستری شد لوسیلا در کنارش بود. او در آگوست 1957 دچار چند حمله پی در پی قلبی شد و به حال کما رفت و دیگر چشم باز نکرد. الیور هاردی در 7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی دیده از جهان فروبست و او را در باغ والهالا در قسمت شمالی هالیوود در قسمت هنرمندان دفن کردند. در مراسم تدفینش استن لورل بسیار بی تابی می کرد. او بهترین دوست و همکارش را از دست داده بود. البته استن لورل نیز در آن زمان از ناراحتی قلبی رنج می برد و پزشکان او را منع کردند که در مراسم تدفین الیور شرکت کند. اما استن لورا نمی توانست مرگ دوستش را فراموش کند. ![]()
__________________
من يادم رفت روي صحنه فیلمم(فارنهایت11/9) از عوامل فيلم تشكر كنم. از آقاي بوش، آقاي چني پل ولفوويتز و دونالد رامسفلد.!!! http://img.photoamp.com/i/Z3wUvpc.jpg |
||||||||
|
|
|
|
|
#28 | ||||||||
|
تــــــــــــــــازه وارد
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-12
ارسالها: 735
تشکر: 1
247 تشکر در 143 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
![]() چـارلی چاپلین چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند. جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم . من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میز هم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی! این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم جرالدین! ...... من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! ..... در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد. با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند، ...... همیشه وقتی 2 فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان ، روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ، ... .... خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.
__________________
من يادم رفت روي صحنه فیلمم(فارنهایت11/9) از عوامل فيلم تشكر كنم. از آقاي بوش، آقاي چني پل ولفوويتز و دونالد رامسفلد.!!! http://img.photoamp.com/i/Z3wUvpc.jpg |
||||||||
|
|
|
|
|
#29 | ||||||||
|
تــــــــــــــــازه وارد
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-12
ارسالها: 735
تشکر: 1
247 تشکر در 143 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
--------------------------------------------------------------------------------
نام: مهناز افشار تاريخ تولد: 1356 مدرك: ديپلم علوم تجربي ............................................... شباهت بيش از حد او به فائقه آتشين (گوگوش) باعث شد تا قبل و بعد از اكران فيلم شور عشق به خواست خود سوژه اول مطبوعات باشد. بعد از مدتي جنجال مطبوعاتي و پس از توقيف فيلم خاكستري مدتي از او خبري نبود. تا اينكه پس از يكسال با بازي در فيلم نگين به سينما بازگشت. او در سال 1383 سه فيلم بر پرده سينماهاي تهران داشت كه هر سه فيلم با استقبال مخاطبان روبرو شدند: « كما »، « 13 گربه روي شيرواني » و « زهر عسل ». گمشده (مجموعه تلويزيوني، 1376) دوستان (علي شاه حاتمي، 1377) شيرهاي جوان (محسن محسني نسب، 1378) شور عشق (نادر مقدس، 1378) خاكستري (مهرداد ميرفلاح، 1379-80) نگين (اصغر هاشمي، 1380) دختري در قفس (قدرت الله صلح ميرزايي، 1381) 13 گربه روي شيرواني (علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382) زهر عسل (ابراهيم شيباني، 1382) كما (آرش معيريان، 1382) سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383) آكواريوم (ايرج قادري، 1383) كارگران مشغول كارند (ماني حقيقي، 1384) آتش بس (تهمينه ميلاني، 1384) چه كسي امير را كشت؟ (مهدي كرم پور، 1384)
__________________
من يادم رفت روي صحنه فیلمم(فارنهایت11/9) از عوامل فيلم تشكر كنم. از آقاي بوش، آقاي چني پل ولفوويتز و دونالد رامسفلد.!!! http://img.photoamp.com/i/Z3wUvpc.jpg |
||||||||
|
|
|
|
|
#30 | ||||||||
|
تــــــــــــــــازه وارد
![]() تاریخ عضویت: 2006-10-12
ارسالها: 735
تشکر: 1
247 تشکر در 143 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
آميتا باچان آميتا باچان بازيگر افسانه اي هند در يازدهم اكتبر سال 1942 در الله آباد هند متولد شد. پدر او هاروانش راي باچان يكي از شاعران معروف هند و مادرش تجي باچان نام داشت. آميتا علاقه فرواني به بازيگري داشت. او به دليل قد بلندي كه داشت مورد توجه كارگردانان قرار نمي گرفت . او هنگامي كه از دانشگاه فارغ التحصيل شد تلاش فراوان مي كرد تا بالاخره كي عباس حاضر شد نقشي در فيلمش به او بدهد و به اين ترتيب آميتا در اولين فيلم خود با نام سات هندوستاني حضور يافت . اما اين فيلم نتوانست موفقيت چنداني بدست بياورد. در سال 1972 آميتا و جايا در هنگام فيملبرداري فيلم اك نظر علاقه فراواني به يكديگر پيدا كردند . به طوري كه بعد از مدت كوتاهي ودر دوم ژوئن سال 1973 ازدواج كردند. سرانجام با اكران فيلم آناند در سال 1972 بازي آميتا مورد توجه قرار گرفت و او جايزه نقش مكمل مرد را دريافت كرد. از آن به بعد آميتا مورد توجه قرار گرفت و با ايفاي نقش هاي متعدد مختلف توانست به محبوبيت و شهرت فوق العاده اي دست پيدا كند و به اين ترتيب لقب پادشاه باليوود را از آن خود كند. آميتا حتي در كشورهاي ديگر نيز به شهرت فراواني دست پيدا كرد و در همه جاي دنيا او را به عنوان بازيگر افسانه اي هند مي شناسند. آميتا و جايا باچان روابط بسيار خوبي با هم دارند . آن ها دو فرزند دارند دختر آن ها شويتا در سال 1974 متولد شد و پسرشان آبيشك در 5 فوريه در سال 1976 به دنيا آمد. جايا بهادري خود بازيگر توانايي است او در نهم آپريل سال 1948 در كلكته متولد شد. مادر جايا نويسنده و روزنامه نگار بود. جايا از سن پانزده سالگي كار بازيگري خود را با ايفاي چندين نقش در فيلم هاي كوتاه آغاز كرد و سرانجام با فيلم گودي در سال 1971 به باليوود معرفي شد. ![]() جايا با وجود اين كه هيچ پيش زمينه اي در باليوود نداشت در طي مدت كوتاهي توانست جايگاه مناسبي در باليوود پيدا كند. جايا از سال 1980 به يعد كمتر حاضر به پذيرفتن فيلمي مي شد تا اين كه مدتي از باليوود كناره گيري كرد وسرانجام در سن پنجاه سالگي و با بازي در فيلم حاضر ( چواراسي كي ما) ورود دوباره خود را به باليوود اعلام كرد و تا كنون نيز در فيلم هاي متعددي حضور يافته است . پسر آميتا و جايا ، آبيشك نيز از جمله بازيگران موفق باليوود است. بازيگري در خون آبيشك جريان دارد و با وجود پدر و مادري چون آميتا و جايا اين امر كاملاٌ طبيعي است. آبيشك از دوران كودكي علاقه فراواني به بازيگري داشت و همين خاطر بود كه تحصيلاتش را ناتمام رها كرد. او در يكي از دانشگاههاي معتبر آمريكا در رشته تجارت تحصيل مي كرد اما هنگامي كه متوجه شد آمادگي لازم براي حضور در مقابل دوربين را دارد تصميم گرفت كه هر چه سريعتر اين كار را انجام دهد. اولين فيلم آبيشك با نام رفيوجي توانست مورد توجه منتقدين و تماشاگران قرار بگيرد . بعد از اين فيلم اكثر فيلم هاي آبيشك با شكست مواجه شدند. در سال 2002 آبيشك در فيلم هامنه بي پياركيا هه حضور يافت و در همين هنگام بود كه با نوه راج كاپور ، كاريشما كاپور آشنايي بيشتري پيدا كرد و آن ها به يكديگر علاقه مند شدند وسريعاٌ نامزديشان را اعلام كردند. اما بعد ازمدتي به دلايل اختلافات موجود نامزديشان برهم خورد. بعد ازاين مسئله شايعات زيادي در مورد روابط آبيشك با ديگر ستارگان خانم شنيده شد. در ابتدا عنوان شد كه آبيشك و راني روابط بسيار خوبي دارند. سپس خبر دوستي صميمانه آبيشك و شليپا شتي منتشر شد. سپس شنيده شد كه آميشا پاتل و آبيشك چندين بار كنار هم ديده شده اند و آميشا نيز عنوان كرد اگر به جاي كاريشما بود هيچ گاه آبيشك را رها نمي كرد. مدتي نيز خبر روابط آبيشك و پريتي زينتا بسيار خوب شده است . پريتي و جايا با چان از هنگام فيلمبرداري كال هو ناهو روابط صميمانه اي با يكديگر دارند و تا كنون آبيشك و پريتي در مكان هاي مختلفي در كنار هم ديده شده اند. [align=center] ![]()
__________________
من يادم رفت روي صحنه فیلمم(فارنهایت11/9) از عوامل فيلم تشكر كنم. از آقاي بوش، آقاي چني پل ولفوويتز و دونالد رامسفلد.!!! http://img.photoamp.com/i/Z3wUvpc.jpg |
||||||||
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | |
| حالات نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده | انجمن | پاسخها | آخرین ارسال |
| معرفی سایتهای علمی و كاربردی و مختلف | مصطفی | معرفی سایتها و وبلاگها | 26 | Sep-25-2009 10:25 |
| گرانترین بازیگران زن دنیا معرفی شدند | hastia | فیلم و سینما | 0 | Mar-01-2008 19:51 |
| تاپیک جامع معرفی نرم افزارهای مولتی مدیا | - - - - - | diamonds55 | نرمافزارهاي مالتيمديا | 0 | Jan-01-2008 00:35 |
| معرفی گرانترین بازیگران زن دنیا | M.B.M | فیلم و سینما | 6 | Dec-01-2007 10:13 |
|