| شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید . |
|
![]() |
|
|
|
|
|||||||
| گروه های کاربری | ثبت نام و عضویت در انجمنها | کتابخانه | آمـار | لیست اعضا | گروه های کاربری | جستجو | موضوعات امروز | علامت بفرم خوانده شده |
| فیلم و سینما بحث و تبادل نظر و معرفی فيلم های روز جهان |
![]() |
|
|
امکانات | حالات نمایش |
|
|
#111 | ||||||||
|
مدير تالار گرافيك
![]() تاریخ عضویت: 2009-04-28
شهر سکونت: طهران
رشته تحصیلی: گرافیک
ارسالها: 581
تشکر: 4,539
2,617 تشکر در 609 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
مایکل جکسون در سن پنجاه سالگی درگذشت. مرگ آقای جکسون پس از آن اعلام شد که به علت ایست قلبی به وسیله نیروهای امدادی به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل شد.
مایکل جکسون زندگی حرفه ای خود را از سن یازده سالگی در گروه جکسون فایو و به همراه برادرانش آغاز کرد. مایکل جکسون در دهه هشتاد با اجرای ترانه هایی مانند تریلر به ستاره موسیقی پاپ جهان تبدیل شد. با افزایش شهرت مایکل جکسون، شایعات پیرامون او نیز افزایش یافت و گزارش هایی درباره انجام جراحی پلاستیک و تغییر رنگ پوست او منتشر شد. مایکل جکسون در ماه مه ۱۹۹۴ با لیزا ماری پریسلی، دختر الویس پریسلی ازدواج کرد. این ازدواج نوزده ماه بیشتر دوام نیاورد. مایکل جکسون در سال ۱۹۹۶ اعلام کرد دبی روو، پزشک متخصص پوستش، از او باردار است. این دو نفر ده روز بعد ازدواج کردند. ازدواج آنها سه سال دوام آورد و دو فرزند حاصل آن بود. دبی روو پس از جدایی از مایکل جکسون، حضانت فرزندانش را به او سپرد. مایکل جکسون سپس از زنی ناشناخته صاحب فرزند سومی شد. او در سال ۲۰۰۲ هنگامی که به برلین سفر کرده بود، وانمود کرد می خواهد فرزند سومش را از بالکن هتل پرتاب کند که جنجالی رسانه ای را به همراه داشت. اتهام های آزار و اذیت جنسی کودکان از جنجال های مایکل جکسون در دهه نود بود. او در سال ۱۹۹۴ با خانواده پسر یازده ساله ای که از او شکایت کرده بود، خارج از دادگاه مصالحه کرد. یک سال بعد، دادگاه مایکل جکسون را از اتهام های وارد شده به وسیله خانواده یک پسر دیگر تبرئه کرد. در چند سال گذشته، نگرانی هایی درباره سلامتی مایکل جکسون وجود داشت. بعضی گزارش ها از ابتلای او به سرطان پوست خبر داده بودند. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
__________________
شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت !!! در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، بعضی دیگر آسیاب بادی. چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند ، نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت...... |
||||||||
|
|
|
|
|
#112 | ||||||||
|
مدير تالار گرافيك
![]() تاریخ عضویت: 2009-04-28
شهر سکونت: طهران
رشته تحصیلی: گرافیک
ارسالها: 581
تشکر: 4,539
2,617 تشکر در 609 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
__________________
شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت !!! در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، بعضی دیگر آسیاب بادی. چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند ، نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت...... آخرین ویرایش توسط Msa_Abi در تاریخ Jul-16-2009 انجام شده است علت: تکمیل توضیحات |
||||||||
|
|
|
| 5 کاربر از Msa_Abi برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#113 | ||||||||
|
کاربر فعال تالار عکاسی
![]() تاریخ عضویت: 2008-07-01
شهر سکونت: شیراز
رشته تحصیلی: عكاسي خبري
ارسالها: 468
تشکر: 828
1,489 تشکر در 478 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
بیوگــــــرافی مهراوه شریفی نیـــــــــــا
![]() بيوگرافي كامل مهراوه شريفي نيا مهراوه شریفی نیا در ٢٩ فروردین ماه سال 1360 در تهران متولد شد. وی فرزند «آزیتا حاجیان» و «محمدرضا شیفی نیا» بازیگران سینما و تلویزیون و خواهر «ملیکا شریفی نیا» بازیگر می باشد پدرش (محمدرضا شریفىنیا) و مادرش (آزیتا حاجیان) هنگام تولد او 26 و 24 سال سن داشتند. نام مهراوه را پدرش براى او انتخاب کرد. مهراوه فرزند اول خانواده شریفی نیاست. پنج ساله بود که خواهرش ملیکا (21 آبان 65) به دنیا آمدو خواهرش ملیکا ۵ سال از او کوچکتر است و اوایل سال ١٣٨۶ ازدواج کرد و این در حالی است که مهراوه هنوز مجرد است . بازی و چهره ی او شباهتهای بسیاری به مادرش دارد. در دوران کودکى بسیار خوشاخلاق و خندان بود.... .از دوازده سالگى پیانو زد. توسط پدرش به داود میرباقرى معرفى شد و در سریال «امام على (ع)» هم بازى کرد. رشته ریاضى فیزیک را براى دبیرستان انتخاب کرد یک ترم در رشته کارگردانى سینما درس خواند اما پس از مشورت با پدرش، از ادامه تحصیل در این رشته انصراف داد. در دوران دانشگاه، کار تدریس پیانو را هم انجام مىداد . علاقه شدید به فوتبال و تیم پرسپولیس دارد و بارها و بارها براى تشویق تیم پرسپولیس به ورزشگاه آزادى رفته و آرشیو قطورى از نشریات ورزشى جمعآورى کرده است. ساکن خیابان پاسداران تهران است. در نمایش «یک زن، یک مرد» که توسط مادرش کارگردانى و توسط پدرش تهیه شد، با خواهرش همبازى بود. شهریور 86 فارغالتحصیل شد. در حال حاضر یکى از بهترین نوازندههاى خانم پیانو به حساب مىآید... ! مهراوه شریفی نیا از سن 8 سالگی یعنی از سال 1368 بازی را شروع کرد.در کودکی در دو فیلم بازی کرد. در مجموعه امام علی (ع) و در فیلم زیبای دزد عروسکها به کارگردانی محمدرضا هنرمند.این شروع فعالیتهای هنری مهراوه بود.بعد از فیلم دزد عروسکها در فیلم "دایان باخ" فرهاد پوراعظم در سال 1371 به ایفای نقش پرداخت و تا 7سال در هیچ فیلمی حضور پیدا نکرد ! در فیلم :"زیر پوست شهر" رخشان بنی اعتماد نقش دوست باران کوثری را بازی کرد...همان دختر عاصی که به خاطر آزار برادرش از خانه فرار کرد و... شاید این اولین حضور جدی مهراوه به عنوان بازیگر حرفه ای به شمار رود...بعد از این فیلم مهراوه در دو فیلم سینمایی دیگر به نامهای دختری به نام تندر(1379-حمیدرضا آشتیانی پور) و به من نگاه کن(1381-شهرام اسدی) بازی کرد. اما بدون شک اوج بازی مهراوه در سریال زیبای ساعت شنی است.بازی کاملا احساسی و به دور از کلیشه هایی که در بیشتر مواقع در سریالها و فیلمهای سینمایی شاهد آن هستیم مهراوه به جز کارهای سینمایی در سریالهای و مجموعه های بسیار ی هم بازی کرده.مهمترین آنها سریال به یاد ماندنی امام علی(ع) (74/1370) هست. در مجموعه امام علی (ع) هم در نقش کودکی های قطام ظاهر شد. دیگر سریالهایی که مهراوه در آنها به ایفای نقش پرداخته :این قافله عمر(1371)،شبحی در تاریکی(1375) و قصه های رودخانه سیاه(مجموعه،1378)از این به بعد باید منتظر روزهای اوج مهراوه باشیم.بازی بدون نقص و زیبای او در سریال جنجالی ساعت شنی میتواند سکوی پرتابی برای رسیدن به قله هنر ایران باشد ...! صد سکانس از اتفاق نو 0- متولد بيست و نهم فروردين سال شصت 1- فرزند اول خانواده 2- پدرش (محمدرضا شريفىنيا) و مادرش (آزيتا حاجيان) هنگام تولد او 26 و 24 سال سن داشتند. 3- نام مهراوه را پدرش براى او انتخاب كرد. 4- پنج ساله بود كه خواهرش مليكا (21 آبان 65) به دنيا آمد. 5- در دوران كودكى بسيار خوشاخلاق و خندان بود. 6- پدرش براى او قصه تعريف مىكرد و به همين دليل از كودكى به داستانگويى علاقمند شد. 7- قبل از آن كه به كلاس دوم ابتدايى برود، در فيلم «دزد عروسكها» ساخته محمدرضا هنرمند بازى كرد و با اكبر عبدى و مادرش همبازى شد. 8- از دوازده سالگى پيانو زد. 9- در كودكى به رنگ قرمز علاقه داشت. 10- به رشتههاى مختلف هنرى علاقه داشت. 11- هميشه شاگرد اول بود. 12- توسط پدرش به داود ميرباقرى معرفى شد و در سريال «امام على (ع)» هم بازى كرد. 13- رشته رياضى فيزيك را براى دبيرستان انتخاب كرد. 14- هرگز تجديدى نياورده است. 15- مهمترين سال زندگىاش، سال 78 بود كه طى آن هم ديپلم گرفت، هم كنكور داد و به دانشگاه رفت و هم در چند فيلم سينمايى و يك سريال بازى كرد. 16- دومين فيلم سينمايىاش را در هجده سالگى براى رخشان بنىاعتماد (زير پوست شهر) بازى كرد. 17- در سريال «قصههاى رودخانه ساكسيما» ساخته كمال تبريزى كه پيش از نمايش توقيف شد هم بازى كرد. 18- يك ترم در رشته كارگردانى سينما درس خواند اما پس از مشورت با پدرش، از ادامه تحصيل در اين رشته انصراف داد. 19- ترجيح داد در موسيقى كه دغدغه دوران كودكىاش بود، به ادامه تحصيل بپردازد. 20- نوازندگى پيانو را به عنوان رشته تحصيلىاش انتخاب كرد. 21- در دوران دانشگاه، كار تدريس پيانو را هم انجام مىداد. 22- قسمت قابل توجهى از دوران جوانىاش را در خانه صرف تمرين و تدريس پيانو كرده است. 23- علاقه شديد به فوتبال و تيم پرسپوليس 24- بارها و بارها براى تشويق تيم پرسپوليس به ورزشگاه آزادى رفت. 25- آرشيو قطورى از نشريات ورزشى جمعآورى كرده است. 26- عنوان مىكند كه ديگر مثل گذشته به فوتبال علاقه ندارد. 27- در «دخترى به نام تندر» نقش كوتاهى بازى كرد كه چندان ديده نشد. 28- همبازى با فاطمه معتمدآريا در فيلم كمفروش «به من نگاه كن» 29- يكى از نامزدهاى بازى در فيلم «اشك سرما» بود اما در نهايت گلشيفته فراهانى در اين فيلم جلوى دوربين رفت. 30- طرفدار سرسخت چاى! 31- دلسوزىهايش نسبت به خواهرش (مليكا) مثال زدنى است. 32- پدرش گرچه يكى از مردان بانفوذ سينماى ايران است اما هرگز او را به فيلمى تحميل نكرده است. 33- بازى مادرش در فيلم «روبان قرمز» را بىنظير مىداند. 34- دروغ گفتن بلد نيست! 35- كتابخانه پدرش كاملاً در اختيار اوست. 36- ساكن خيابان پاسداران تهران 37- مدتى به بازىهاى كامپيوترى علاقمند شد. 38- در نمايش «يك زن، يك مرد» كه توسط مادرش كارگردانى و توسط پدرش تهيه شد، با خواهرش همبازى بود. 39- صبور و منطقى 40- بازى مليكا در «مهمان مامان» را پيشرفت عجيب او در بازيگرى مىداند. 41- درگير پاياننامهاش بود كه بازى در «ساعت شنى» به او پيشنهاد شد. 42- پدرش عنوان كرد حتى اگر به وضعيت تحصيلىاش آسيب مىخورد، باز هم بازى در نقش مهشيد را قبول كند! 43- پيش از او دو بازيگر مطرح براى بازى در اين نقش تست داده بودند، اما نتوانسته بودند نظر كارگردان را جلب كنند. 44- ادعا مىكند از اولين روز فيلمبردارى ساعت شنى، شخصيت مهشيد را باور كرده است. 45- فينال جام جهانى 2006 را در محل فيلمبردارى ساعت شنى تماشا كرد. 46- به خاطر پيروزى ايتاليا در فينال جام جهانى، به عوامل اين سريال شيرينى داد! 47- در طول توليد ساعت شنى، با كمند اميرسليمانى بسيار صميمى شد. 48- در پروژه «شاخه گلى براى دبورا» دستيار كارگردان (ضياءالدين درى) بود. 49- دوست دارد پس از سالها يك بار ديگر براى محمدرضا هنرمند بازى كند. 50- در اولين سكانسى كه قرار بود با داريوش ارجمند در ساعت شنى بازى كند، دچار استرس شديدى شد! 51- در خانهشان گهگاه جلسات هنرى با حضور اعضاى خانواده برپا مىشود. 52- علىرغم تمايل قلبى هنوز فرصتى ايجاد نشده تا مهراوه هم مثل مليكا در آثار داريوش مهرجويى مقابل دوربين رود. 53- بيگانه با غرور 54- براى بازى در سكانسهاى باردارى مهشيد، با چند پزشك مشورت كرد. 55- از ميان تيمهاى خارجى منچستريونايتد را دوست دارد. 56- دوست دارد بيشتر شنونده باشد نه گوينده. 57- معتقد است خانمهاى بازيگر سينماى ايران كه بين 20 تا 30 سال سن دارند، سرمايههاى باارزشى هستند. 58- پديدهاى به نام «باند شريفىنيا» در سينماى ايران را كاملاً تكذيب مىكند. 59- دوست دارد در رشته تحصيلىاش (موسيقى) هم فعاليتهايى انجام دهد. 60- سينما و تلويزيون برايش فرقى ندارند. 61- به شدت تلاش مىكند تا مستقل باشد. 62- معتقد است پيانو به او آرامش مىدهد. 63- چندان اهل مصاحبه نيست. 64- عنوان مىكند كه پدرش هميشه نسبت به او سختگير بوده است. 65- در آخرين قسمت ساعت شنى، احساسىترين سكانس سريال را كه طى آن با فرزندش حرف مىزد، بازى كرد و بغض سراسر وجودش را فرا گرفته بود. 66- اما بهراميان از او خواست تا تحت هيچ شرايطى گريه نكند! 67- البته اين سكانس به صلاحديد مسؤولان پخش نشد! 68- سكانس درگيرىاش با مينا در خانه مشدريا فوقالعاده ديدنى بود، اما اين سكانس و ديالوگهاى آن را هم حذف كردند! 69- به شباهت ظاهرى با مادرش افتخار مىكند. 70- ديگر دوست ندارد در نقش خانمهاى باردار بازى كند، مگر آن كه شرايط خاصى رخ دهد! 71- معتقد به باورهاى مذهبى 72- از همكارى با بهراميان راضى است گرچه مىگويد وعدههاى او در مورد سانسور نشدن سريال و پرداخت دستمزد بازيگران عملى نشد. 73- براى كشف اين سكانس، جدول پايين را حل كنيد. 74- بعد از بازى در ساعت شنى، در دو فيلم تلويزيونى ديگر بازى كرد. 75- همكارى با سيروس مقدم در فيلم تلويزيونى «كابوس» 76- مىگويد نقشش در كابوس، با مهشيد تفاوتهاى زيادى دارد. 77- فوتباليستهاى مورد علاقهاش: الساندرو نستا و بوفون 78- به فيلمهاى تهمينه ميلانى خصوصاً «دو زن» علاقه زيادى دارد. 79- چند بار به پيشنهاد اجراهاى تلويزيونى جواب منفى داده است. 80- مدعى است شخصيتهاى مهشيد، معين و مينا در سانسور، رقابت شديدى با يكديگر داشتند! 81- علاقمند به مطالعه كتابهاى تاريخى 82- شهريور 86 فارغالتحصيل شد. 83- در حال حاضر يكى از بهترين نوازندههاى خانم پيانو به حساب مىآيد. 84- براى انتخابهاى جديد، اول به نقش فكر مىكند و بعد به اسم كارگردان. 85- دروغ را نقطه ضعف انسانها مىداند. 86- هنوز با بسيارى از بازيگران محبوبش همبازى نشده است. 87- احترام قابل توجه به مردم در كوچه و خيابان 88- بازى در تئاتر را از دلايل پيشرفتش جلوى دوربين مىداند. 89- كمتر به سينما مىرود. 90- از بازى پوريا پورسرخ در ساعت شنى دفاع مىكند و براى او حسرت مىخورد كه مميزى بيش از حد زحماتش را هدر داد. 91- از ميان خوانندهها به صداى عليرضا عصار علاقه زيادى دارد. 92- خواهرش گرچه پنج سال از او كوچكتر است، ازدواج كرده. اما مهراوه هنوز مجرد است. 93- دوست دارد نقش آدمهايى را بازى كند كه براى رسيدن به موفقيت، سختى مىكشند. 94- وعده داده كه اصلاً گرفتار نقشهاى كليشهاى نخواهد شد. 95- بامزه و حاضرجواب 96- با انبوهى از پيشنهادات تازه روبهرو شده است. 97- بهترين كشور دنيا: ايران 98- به پيگيرى مسايل سياسى علاقهاى ندارد. 99- دوست دارد در سينما هم نقشى را بازى كند كه مثل نقش مهشيد در ساعت شنى ديده شود.. منبع : اتفاق نـــــــو
__________________
افسوس ما خوشبخت و آرامیم
افسوس ما دلتنگ و خاموشیم خوشبخت زیرا دوست میداریم دلتنگ زیرا عشق نفرینیست فروغ |
||||||||
|
|
|
| کاربران زیر از Negar68 برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#114 | ||||||||
|
مدير تالار باستانشناسي
![]() تاریخ عضویت: 2009-08-21
شهر سکونت: همه ايران
رشته تحصیلی: تاريخ و باستان شناسي
ارسالها: 1,681
تشکر: 1,005
3,569 تشکر در 1,362 ارسال
دریافت کتاب: 2
اهداء کتاب: 0
![]()
|
محسن چاووشي بدون ترديد يكي از محبوبترين خوانندههاي پاپ است. او متولد سال 1358 در شهر آبادان است. در يك خانواده هشت نفري بزرگ شده و ليسانس حسابداري دارد و موفقيتش را مديون لطف و محبتهاي مادرش ميداند. با او گفتگويي انجام داديم كه گوشههايي از آن را ميخوانيد. نسبت به آلبوم اولم تغييرات زيادي كردم، اون روزها خيلي كم سن و سال بودم، هيچ چيزي از دنياي موسيقي حرفهاي نميدانستم اما حالا ديدگاهم نسبت به موسيقي عوض شده است. اوايل كه كارم رو شروع كرده بودم، همه ميگفتند از فلان خواننده تقليد ميكنم اما رفتهرفته صداي من پختهتر شد و خشي كه با بالا رفتن سن و تمرين زياد در صدايم ايجاد شد، باعث گشت صدايم از آن خواننده متمايز شود. شايد خواننده مجاز نباشم اما تا به حال كار بدي را نخواندهام. من براي موسيقي و مخاطبم حرمت قائلم و هيچوقت حاضر نيستم كار ضعيفي را به آنها ارائه بدهم. از اجراي ترانه «نفرين» بسيار پشيمانم البته من براي كار خانم حيدرزاده ارزش زيادي قائلم ولي به نظر من هيچوقت يك عاشق نميتواند معشوقش را نفرين كند چون او روزي انتخابش بود به همين خاطر با خواندن شعر«دستاي من عمري نمك خورده دستاي توئه، هر جوري نفرينت كنم آخر نانجيبيه» خواستم به نوعي آهنگ «نفرين» را جبران كنم. در رابطه با گرفتن مجوز، بدشانسي آوردم. آلبوم اول من در آستانه گرفتن مجوز بود حتي چند اصلاحيه هم به آن وارد شده بود اما تنها چند روز مانده به انتشار آلبوم، كار روي اينترنت پخش شد البته در اين رابطه خودم هم بيتجربگي كردم چرا كه كار را دست چند نفر سپردم. آنها هم رفاقت را در حقم تمام كردند و كار را روي اينترنت گذاشتند. قبلا اصلا آهنگهاي با كلام را گوش نميدادم و تنها موسيقيهاي بيكلام ريچارد كلايدرمن را گوش ميدادم اما خب مدتي است به اصرار دوستانم كار سايرين را هم گوش ميدهم. آلبوم جديدم «يه شاخه نيلوفر» نام دارد كه احتمالا تا چندي ديگر به بازار ميآيد. اين آلبوم نسبت به كارهاي قبليام فاخرتر است. در اين آلبوم، هم راك خواندهام، هم اسلو و ترانس. تنظيم آلبوم جديدم بر عهده خودم است، البته كار شهاب اكبري هم خيلي خوب بود. من همين جا ازش تشكر ميكنم، منتهي احساس كردم خودم بيشتر از سايرين از حال و هواي آلبومم باخبرم البته محمدرضا آهاري هم در تنظيم آهنگها كمك كرد. شعر آلبوم هم مانند گذشته برعهده حسين صفا، امير ارجبين و اسلام محمدي است. آنها از دوستان بسيار نزديك و صميمي من هستند و با فضاي كاريام كاملا آشنا هستند. با اينكه پيشنهادهاي زيادي براي تنظيم و آهنگسازي ساير خوانندهها داشتم ولي ترجيح ميدهم براي خودم كار كنم چرا كه سبك من مختص به خودم است و نميتواند كمك زيادي به ديگران بكند. از ميان كارهاي خودم به «عشق دو حرفي» و «براي پاييزي» و «متاسفم» علاقه بيشتري دارم. خيلي دوست ندارم از من عكس و تصوير جديدي چاپ شود چرا كه اگر من از خودم عكس و تصويري به بازار بدهم، مسئولان فكر ميكنند من به دنبال مطرح كردن خودم به شكل غيرمجاز هستم. مدتي قبل شايعه شده بود كه ميخواهم از ايران بروم در حالي كه من هيچوقت به اين مسئله حتي فكر هم نكردم. من دوست دارم در مملكت خودمان و براي هموطنانم بخوانم تا در غربت... در مورد فيلم «سنتوري» و حواشي آن تا به حال حرفهاي زيادي زده شده ولي آن چيزي كه مسلم است، صداي من باعث عدم اكران اين فيلم نشده چرا كه بعد از حذف صدايم هم مشكل اكران «سنتوري» همچنان پابرجاست. شايعاتي كه در مورد اختلاف من و رادان وجود دارد را به طور كامل تكذيب ميكنم. من و بهرام نه تنها هيچگونه مشكلي با هم نداريم، بلكه مرتب با هم در تماسيم. «سنتوري» بدون ترديد به لحاظ هنري براي من سودمند بود اما از لحاظ مالي منافع من در نظر گرفته نشد. پيشنهادهاي زيادي براي بازيگري دارم اما خودم تمايل چنداني براي حضور در اين عرصه ندارم، ترجيح ميدهم كه فعلا در يك حرفه فعاليت كنم. ديگر قصد دوصدايي خواندن را ندارم...! با وجود مشكلاتي كه بر سر راه خوانندگيام وجود داشت اما هيچوقت دلسرد نشدم چرا كه اين كار را با عشق انجام ميدهم. اوايل فقط براي دل خودم كار ميكردم اما وقتي علاقه مردم را ديدم، تصميم گرفتم ديدگاهم را راجع به ترانههايم عوض كنم. در آلبوم جديدم ديگر از كارهایي نظير «نامادري» و «نفرين» نميخوانم... شايد باور كردنش هم براي شما مشكل باشد اما من از موسيقي درآمدي نداشتهام. مدتي قبل به دليل مشكلاتي كه بر سر راه خواندنم به وجود آمده بود، حسابي دلزده شده و قصد داشتم ديگر نخوانم اما دوستانم با من صحبت كردند كه براي موفقيت بايد جلوي مشكلات ايستاد، نه اينكه ميدان را خالي كرد. |
||||||||
|
|
|
| کاربران زیر از باستان شناس برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#115 | ||||||||
|
مدير تالار باستانشناسي
![]() تاریخ عضویت: 2009-08-21
شهر سکونت: همه ايران
رشته تحصیلی: تاريخ و باستان شناسي
ارسالها: 1,681
تشکر: 1,005
3,569 تشکر در 1,362 ارسال
دریافت کتاب: 2
اهداء کتاب: 0
![]()
|
متولد 1354 تهران مدرک تحصیلی: ليسانس بازيگري از دانشكده هنرهاي دانشگاه آزاد اسلامي آغاز فعاليت هنري از سال 1376 با حضور در تئاتر سياوش خواني آغاز فعالیت سینمایی: دختران انتظار (رحمان رضایی، 1378) مصاحبه با کامبیز دیرباز محدثه واعظي پور:كامبيز ديرباز بازيگري سينما را با نقشهاي كوتاهي در «دختران انتظار» و «نغمه» شروع كرد.بازي در «دوئل» و دريافت سيمرغ بلورين آغاز يك جريان تازه در كارنامه حرفهاي اين بازيگر بود. ديرباز پس از «دوئل» در فيلمهاي «گرداب»، «به نام پدر»، «مقلد شيطان»، «سرگيجه» و «اخراجيها» بازي كرد. اين گفتوگو به بهانه اكران «اخراجيها» فيلمي كه ديرباز در آن نقش مجيد سوزوكي شخصيت اصلي را بازي كرده انجام شده در روزهاي پاياني سال 85 كه ديرباز مشغلههاي زيادي داشت. چند روز را سر صحنه مجموعه «در چشم باد» در شمال كشور ميگذراند و چند روز به تهران ميآمد تا به ضبط برنامه نوروزياش در راديو برسد. بعد از «دوئل» و گرفتن سيمرغ چه اتفاقي افتاد؟ به نظر ميرسد كامبيز ديرباز كاملاً حرفهاي با موضوع برخورد كرده، احساساتي نشده و فقط به فكر بازي در نقش اول نبوده. در عين حال كه به تنوع انتخابهايش هم اهميت داده. قطعاً اينها كه گفتيد در ذهن من بوده، البته چقدر به اين ايدهآل نزديك شدهام، بحث ديگري است. بعد از «دوئل» و گرفتن سيمرغ بلورين و پخش «تب سرد» پيشنهادهاي زيادي داشتم. تا جايي كه توانستم سعي كردم به متن اهميت بدهم و به اينكه پيشنهاد در مديوم سينماست يا تلويزيون كمتر توجه كردم. سعي كردم به عنوان يك مخاطب با پيشنهادهايم برخورد كنم، خيلي حسي انتخاب كردم و پيشنهادهايي را پذيرفتم كه دوستشان داشتم. همين حساسيتها باعث شد 14 ماه هيچ كاري را قبول نكنم تا «به نام پدر». كار با حاتميكيا برايتان مهم بود؟ در كنار همكاري با آقاي حاتميكيا كه مهم بود، نقش و فيلمنامه را هم دوست داشتم. نقش هم با كارهاي قبليتان متفاوت بود. بله. ميثم با پيمان در «تب سرد» ويحيي در «دوئل» خيلي تفاوت داشت. من هم تمام انرژيام را گذاشتم كه اين تفاوتها به چشم بيايد. پروژه «در چشم باد» بعد از «به نام پدر» پيشنهاد شد؟ بله. «در چشم باد» يك كار ويژه و متفاوت تلويزيوني است. نقشي را كه در اين مجموعه بازي ميكنم خيلي دوست دارم. در اين مدت به نظر ميرسد تعمداً نخواستهايد كار تلويزيوني قبول كنيد؟ اگر «در چشم باد» را جزو مجموعههاي مرسوم تلويزيون حساب نكنيم، 3 سال است كه در مجموعهاي بازي نكردهام. با وجودي كه به متن فيلمنامه اهميت ميدهم اما در انتخابهايم سعي كردم نگاهم به سينما باشد. در اين فاصله در نمايش «يك زن، يك مرد» هم روي صحنه رفتيد. آزيتا حاجيان درباره انتخاب شما درست عمل كرد. ويژگيهاي چهرهتان طوري است كه هم براي بازي در نقش مثبت مناسب هستيد، هم منفي و يكي از بازيهاي خوبتان را در قالب يك شخصيت كاملاً خبيث در اين نمايش ديديم. خيلي وقت بود روي صحنه نرفته بودم و خيلي خوشحالم كه با آن نقش، دوباره به تئاتر برگشتم. بازي در نقشي با اين ميزان جذابيت يك تمرين فوقالعاده بود. يك نكته ديگر كه در اين نمايش برايم اهميت دارد، استقبالي است كه از آن شد. كار ما بدون مخاطب بيمعني است، دوست ندارم فقط براي دلم بازي كنم. در «به نام پدر» با آزيتا حاجيان همبازي بوديد. احتمالاً به همين دليل براي بازي در اين نمايش انتخاب شديد. تجربه مشتركي كه در «به نام پدر» داشتيم در انتخاب من تاثير داشت. خانم حاجيان بازيگردان آن فيلم بود و احتمالاً شناختي كه از جنس بازي من داشته باعث شده من را انتخاب كند. گفتيد كه مخاطب خيلي برايتان اهميت دارد. اگر پيشنهاد بازي در فيلمي داشته باشيد كه در چند جشنواره داخلي و خارجي نمايش داده شود اما اكران عمومي گسترده نداشته باشد، رد ميكنيد؟ اگر يك فيلم اكران محدود داشته باشد به معني اين نيست كه مخاطب ندارد. بعضي فيلمها، اصلاً مخاطب ندارند حتي اگر در تعداد زيادي سينما روي پرده بروند. فيلمهايي كه جنبه هنري و فرهنگي بيشتري دارند هم مخاطب دارند و بازي كردن در آنها، تجربه خوبي است. همانطور كه گفتم فيلمنامه و نقش براي من اهميت زيادي دارد. وقتي فيلمنامهاي را ميخوانم تقريباً ميتوانم تشخيص بدهم كه مخاطب چگونه با آن برخورد ميكند. در اين مدت در يك فيلم كوتاه هم بازي كردم. اين فيلمها مخاطب كمتري نسبت به فيلمهاي سينمايي دارد، اگر براي من فقط مخاطب انبوه مهم بود در چنين فيلمي بازي نميكردم اما اين تجربهها هم مخاطب خاص خودش را دارد و اين مخاطب براي من مهم است. مسعود دهنمكي سوابق سياسي روشني دارد. از همكاري با او و داوريهايي كه ممكن بود درباره شما و فيلم «اخراجيها» بشود، نترسيديد؟ ديدگاه و سوابق سياسي آقاي دهنمكي به خودشان مربوط است. من از زماني كه با او آشنا شدم به عنوان يك كارگردان به او نگاه كردم و او هم من را به عنوان بازيگر فيلمش پذيرفت، رابطهاي كاملاً حرفهاي بين ما حاكم بود. در اين مدت با كارگردانهايي كار كردهايد كه اولين فيلمشان را ميسازند. اعتماد كردن به قابليتهاي اين كارگردانها آسان است؟ دهنمكي البته دو فيلم مستند ساخته، آنها را ديده بوديد؟ در مقطعي كارگرداني به من اعتماد كرده و فرصت داده در فيلمي مثل «دوئل» براي اولينبار به طور جدي خود را محك بزنم. اين اعتماد را من به عنوان بازيگر به بعضي فيلمسازها دادهام و هيچوقت فكر نكردهام نبايد با يك كارگردان فيلم اولي همكاري كرد. در مورد آقاي دهنمكي هم دو فيلم مستند از او ديده بودم. «فقر و فحشا» به نظرم فيلم جسورانه و متفاوتي است. در همان مستندها هم ميتوان استعداد آقاي دهنمكي در فيلمسازي را تشخيص داد. در كنار اينها تيمي كه قرار بود در ساخت «اخراجيها» او را كمك كند، تيمي حرفهاي بود و من ميدانستم نتيجه همكاري اين گروه اگر شاهكار نشود، كار قابل دفاعي ميشود. كسي توصيه نكرد با دهنمكي همكاري نكنيد؟ نه. اصلاً. واقعاً كسي چنين توصيهاي نكرد. مجيد سوزوكي كاراكتري است كه دهنمكي او را ديده، يك كاراكتر واقعي كه وجود داشته. بازي در چنين نقشي جذابيت خاصي دارد؟ آقاي دهنمكي عكس او را به من نشان داد، خاطرات مختلفي از او برايم تعريف كرد كه شناخت من را از اين كاراكتر بيشتر ميكرد. مجيد، جواني است با ذهنيت مثبت، كمحرف و جدي. تلاش من و آقاي دهنمكي اين بود تا تصويري كه از مجيد سوزوكي ارائه ميدهيم واقعاً به او نزديك باشد. اين شباهتها در ويژگيهاي ظاهري هم رعايت شد؟ يعني نوع لباس پوشيدن و گريم شما قرار است مجيد سوزوكي واقعي را تداعي كند. نوع لباس پوشيدن، شكل گريم، انگشترهايي كه در دست من است و حتي استفاده از تكيهكلام ما چاكريم در جهت نزديك شدن به آن شخصيت بود. شخصيتي كه ميخواستيم دوباره او را زنده كنيم. جديتي كه در بازي شما ميبينيم دقيقاً خواسته دهنمكي بود؟ اين جديت كه در رفتار مجيد هست، جنس شوخيها و نوع متلكها او را كاملاً از دوستانش متفاوت كرده. از قبل رويش فكر كرده بوديم و خواسته آقاي دهنمكي بود. دوستان مجيد به جز مصطفي كه سينهسوخته و از همه بزرگتر است، بقيه اهل فكر كردن نيستند، آنها اول عمل ميكنند بعد فكر ميكنند (ميخندد) اما مجيد سوزوكي با بقيه فرق دارد. در اين گروه، فقط او هدف دارد و به همين دليل، از بقيه متفاوت است. مرگ مجيد در پايان فيلم، قابل پيشبيني و كليشهاي است. هر چند دهنمكي سعي كرده روي تحول مجيد خيلي تاكيد نكند. مرگ مجيد بايد اتفاق ميافتاد. در دنياي واقعي هم مجيد سوزوكي در جبهه شهيد شد و اين فيلم بخشي از زندگي او را به تصوير ميكشد. همان بخشي كه با مرگش به پايان ميرسد. در واقعيت هم مجيد سوزوكي همين مدت در جبهه بوده و در همين فاصله زماني شهيد شده؟ بله، مجيد سوزوكي ميآيد كه در جبهه گشتي بزند و بعد برگردد كه شهيد ميشود. تحول مجيد براي شما قابل قبول است؟ به نظر من تحول باسمهاي در فيلم نميبينيم. زماني كه فيلمنامه را ميخواندم آرزو ميكردم مجيد در پايان متحول نشود. اگر ميشد اين نقش را بازي نميكردم. وقتي فيلمنامه به آخر رسيد خيلي خوشحال بودم كه تحول باسمهاي اتفاق نيفتاد و مجيد در لحظات آخر زندگي هم مرام خودش را دارد. اگر تحولي در مجيد ميبينيم از جنس خود اوست. فكر ميكرديد براي بازي در نقش مجيد سوزوكي نامزد سيمرغ بشويد؟ موقع فيلمبرداري نميشود به اين چيزها فكر كرد. موقع بازي در اين نقش اصلاً به اين بخش از ماجرا فكر نميكردم. يعني اصلاً گرفتن سيمرغ يا نامزد شدن در جشنواره اهميتي ندارد؟ مگر ميشود اهميت نداشته باشد. ديده شدن بازيام در جشنواره و بعد از آن خيلي مهم است. درباره «اخراجيها» اين اتفاق افتاد و من حس كردم كه مردم بازي من را ديدهاند. اگر نامزد ميشدم يا جايزه ميگرفتم اين شيريني بيشتر ميشد ولي براي من كه يك بار سيمرغ بلورين گرفتهام، نظر مردم و استقبال آنها اهميت بيشتري پيدا كرده است. اين روزها مشغول اجراي يك برنامه در راديو هستيد. اولين بار است كه در راديو فعاليت ميكنيد؟ اجراي يك برنامه سينمايي را برعهده دارم. با برگزيدگان سينماي ايران در سال 85 صحبت ميكنيم. اين روزها مشغول ضبط برنامه هستيم و از فروردينماه پخش برنامه شروع ميشود. خوشبختانه اولين تجربهام در راديو، اجراي يك برنامه سينمايي است كه در سرتاسر ايران پخش ميشود. به نظر ميرسد به بازيگر محبوب كارگردانهاي سينماي جنگ تبديل شدهايد؟ (ميخندد) «به نام پدر» فيلم جنگي نبود. حاتميكيا بيشتر در حوزه سينماي جنگ فعاليت كرده. به هر حال فيلمنامه خوب معيار انتخاب من است. اگر باز هم در اين حوزه پيشنهادهايي بشود ميپذيرم. «اخراجيها» جزو فيلمهايي است كه دوستش داريد؟ من همه فيلمهايي كه بازي كردهام، دوست دارم. خوشحالم كه «اخراجيها» فيلمي است كه هم من آن را دوست دارم، هم مردم. به اندازه «دوئل» آن را دوست داريد؟ «دوئل» براي من يك قصه ديگر دارد و آغاز يك جريان است و با ديگر تجربههايم قابل مقايسه نيست مجموعه آثار: - دختران انتظار (رحمان رضایی، 1378) - نغمه (ابوالقاسم طالبی، 1381) - دوئل (احمدرضا درویش، 1382) - گرداب (حسن هدایت، 1384) - به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384) - سرگیجه (محمد زرین دست، 1384) - اخراجی ها (مسعود ده نمکی، 1385) - انعکاس (رضا کریمی، 1386) مجموعه های تلویزیونی: - تب سرد (علیرضا افخمی، 1383) - در چشم باد (مسعود جعفری جوزانی، 1384) جشنواره ها و جوایز: - برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوئل - 1382 - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم به نام پدر - 1384 - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم دوئل - |
||||||||
|
|
|
| کاربران زیر از باستان شناس برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#116 | ||||||||
|
مدير تالار باستانشناسي
![]() تاریخ عضویت: 2009-08-21
شهر سکونت: همه ايران
رشته تحصیلی: تاريخ و باستان شناسي
ارسالها: 1,681
تشکر: 1,005
3,569 تشکر در 1,362 ارسال
دریافت کتاب: 2
اهداء کتاب: 0
![]()
|
متولد 1354 تهران مدرک تحصیلی: ليسانس بازيگري از دانشكده هنرهاي دانشگاه آزاد اسلامي آغاز فعاليت هنري از سال 1376 با حضور در تئاتر سياوش خواني آغاز فعالیت سینمایی: دختران انتظار (رحمان رضایی، 1378) مصاحبه با کامبیز دیرباز محدثه واعظي پور:كامبيز ديرباز بازيگري سينما را با نقشهاي كوتاهي در «دختران انتظار» و «نغمه» شروع كرد.بازي در «دوئل» و دريافت سيمرغ بلورين آغاز يك جريان تازه در كارنامه حرفهاي اين بازيگر بود. ديرباز پس از «دوئل» در فيلمهاي «گرداب»، «به نام پدر»، «مقلد شيطان»، «سرگيجه» و «اخراجيها» بازي كرد. اين گفتوگو به بهانه اكران «اخراجيها» فيلمي كه ديرباز در آن نقش مجيد سوزوكي شخصيت اصلي را بازي كرده انجام شده در روزهاي پاياني سال 85 كه ديرباز مشغلههاي زيادي داشت. چند روز را سر صحنه مجموعه «در چشم باد» در شمال كشور ميگذراند و چند روز به تهران ميآمد تا به ضبط برنامه نوروزياش در راديو برسد. بعد از «دوئل» و گرفتن سيمرغ چه اتفاقي افتاد؟ به نظر ميرسد كامبيز ديرباز كاملاً حرفهاي با موضوع برخورد كرده، احساساتي نشده و فقط به فكر بازي در نقش اول نبوده. در عين حال كه به تنوع انتخابهايش هم اهميت داده. قطعاً اينها كه گفتيد در ذهن من بوده، البته چقدر به اين ايدهآل نزديك شدهام، بحث ديگري است. بعد از «دوئل» و گرفتن سيمرغ بلورين و پخش «تب سرد» پيشنهادهاي زيادي داشتم. تا جايي كه توانستم سعي كردم به متن اهميت بدهم و به اينكه پيشنهاد در مديوم سينماست يا تلويزيون كمتر توجه كردم. سعي كردم به عنوان يك مخاطب با پيشنهادهايم برخورد كنم، خيلي حسي انتخاب كردم و پيشنهادهايي را پذيرفتم كه دوستشان داشتم. همين حساسيتها باعث شد 14 ماه هيچ كاري را قبول نكنم تا «به نام پدر». كار با حاتميكيا برايتان مهم بود؟ در كنار همكاري با آقاي حاتميكيا كه مهم بود، نقش و فيلمنامه را هم دوست داشتم. نقش هم با كارهاي قبليتان متفاوت بود. بله. ميثم با پيمان در «تب سرد» ويحيي در «دوئل» خيلي تفاوت داشت. من هم تمام انرژيام را گذاشتم كه اين تفاوتها به چشم بيايد. پروژه «در چشم باد» بعد از «به نام پدر» پيشنهاد شد؟ بله. «در چشم باد» يك كار ويژه و متفاوت تلويزيوني است. نقشي را كه در اين مجموعه بازي ميكنم خيلي دوست دارم. در اين مدت به نظر ميرسد تعمداً نخواستهايد كار تلويزيوني قبول كنيد؟ اگر «در چشم باد» را جزو مجموعههاي مرسوم تلويزيون حساب نكنيم، 3 سال است كه در مجموعهاي بازي نكردهام. با وجودي كه به متن فيلمنامه اهميت ميدهم اما در انتخابهايم سعي كردم نگاهم به سينما باشد. در اين فاصله در نمايش «يك زن، يك مرد» هم روي صحنه رفتيد. آزيتا حاجيان درباره انتخاب شما درست عمل كرد. ويژگيهاي چهرهتان طوري است كه هم براي بازي در نقش مثبت مناسب هستيد، هم منفي و يكي از بازيهاي خوبتان را در قالب يك شخصيت كاملاً خبيث در اين نمايش ديديم. خيلي وقت بود روي صحنه نرفته بودم و خيلي خوشحالم كه با آن نقش، دوباره به تئاتر برگشتم. بازي در نقشي با اين ميزان جذابيت يك تمرين فوقالعاده بود. يك نكته ديگر كه در اين نمايش برايم اهميت دارد، استقبالي است كه از آن شد. كار ما بدون مخاطب بيمعني است، دوست ندارم فقط براي دلم بازي كنم. در «به نام پدر» با آزيتا حاجيان همبازي بوديد. احتمالاً به همين دليل براي بازي در اين نمايش انتخاب شديد. تجربه مشتركي كه در «به نام پدر» داشتيم در انتخاب من تاثير داشت. خانم حاجيان بازيگردان آن فيلم بود و احتمالاً شناختي كه از جنس بازي من داشته باعث شده من را انتخاب كند. گفتيد كه مخاطب خيلي برايتان اهميت دارد. اگر پيشنهاد بازي در فيلمي داشته باشيد كه در چند جشنواره داخلي و خارجي نمايش داده شود اما اكران عمومي گسترده نداشته باشد، رد ميكنيد؟ اگر يك فيلم اكران محدود داشته باشد به معني اين نيست كه مخاطب ندارد. بعضي فيلمها، اصلاً مخاطب ندارند حتي اگر در تعداد زيادي سينما روي پرده بروند. فيلمهايي كه جنبه هنري و فرهنگي بيشتري دارند هم مخاطب دارند و بازي كردن در آنها، تجربه خوبي است. همانطور كه گفتم فيلمنامه و نقش براي من اهميت زيادي دارد. وقتي فيلمنامهاي را ميخوانم تقريباً ميتوانم تشخيص بدهم كه مخاطب چگونه با آن برخورد ميكند. در اين مدت در يك فيلم كوتاه هم بازي كردم. اين فيلمها مخاطب كمتري نسبت به فيلمهاي سينمايي دارد، اگر براي من فقط مخاطب انبوه مهم بود در چنين فيلمي بازي نميكردم اما اين تجربهها هم مخاطب خاص خودش را دارد و اين مخاطب براي من مهم است. مسعود دهنمكي سوابق سياسي روشني دارد. از همكاري با او و داوريهايي كه ممكن بود درباره شما و فيلم «اخراجيها» بشود، نترسيديد؟ ديدگاه و سوابق سياسي آقاي دهنمكي به خودشان مربوط است. من از زماني كه با او آشنا شدم به عنوان يك كارگردان به او نگاه كردم و او هم من را به عنوان بازيگر فيلمش پذيرفت، رابطهاي كاملاً حرفهاي بين ما حاكم بود. در اين مدت با كارگردانهايي كار كردهايد كه اولين فيلمشان را ميسازند. اعتماد كردن به قابليتهاي اين كارگردانها آسان است؟ دهنمكي البته دو فيلم مستند ساخته، آنها را ديده بوديد؟ در مقطعي كارگرداني به من اعتماد كرده و فرصت داده در فيلمي مثل «دوئل» براي اولينبار به طور جدي خود را محك بزنم. اين اعتماد را من به عنوان بازيگر به بعضي فيلمسازها دادهام و هيچوقت فكر نكردهام نبايد با يك كارگردان فيلم اولي همكاري كرد. در مورد آقاي دهنمكي هم دو فيلم مستند از او ديده بودم. «فقر و فحشا» به نظرم فيلم جسورانه و متفاوتي است. در همان مستندها هم ميتوان استعداد آقاي دهنمكي در فيلمسازي را تشخيص داد. در كنار اينها تيمي كه قرار بود در ساخت «اخراجيها» او را كمك كند، تيمي حرفهاي بود و من ميدانستم نتيجه همكاري اين گروه اگر شاهكار نشود، كار قابل دفاعي ميشود. كسي توصيه نكرد با دهنمكي همكاري نكنيد؟ نه. اصلاً. واقعاً كسي چنين توصيهاي نكرد. مجيد سوزوكي كاراكتري است كه دهنمكي او را ديده، يك كاراكتر واقعي كه وجود داشته. بازي در چنين نقشي جذابيت خاصي دارد؟ آقاي دهنمكي عكس او را به من نشان داد، خاطرات مختلفي از او برايم تعريف كرد كه شناخت من را از اين كاراكتر بيشتر ميكرد. مجيد، جواني است با ذهنيت مثبت، كمحرف و جدي. تلاش من و آقاي دهنمكي اين بود تا تصويري كه از مجيد سوزوكي ارائه ميدهيم واقعاً به او نزديك باشد. اين شباهتها در ويژگيهاي ظاهري هم رعايت شد؟ يعني نوع لباس پوشيدن و گريم شما قرار است مجيد سوزوكي واقعي را تداعي كند. نوع لباس پوشيدن، شكل گريم، انگشترهايي كه در دست من است و حتي استفاده از تكيهكلام ما چاكريم در جهت نزديك شدن به آن شخصيت بود. شخصيتي كه ميخواستيم دوباره او را زنده كنيم. جديتي كه در بازي شما ميبينيم دقيقاً خواسته دهنمكي بود؟ اين جديت كه در رفتار مجيد هست، جنس شوخيها و نوع متلكها او را كاملاً از دوستانش متفاوت كرده. از قبل رويش فكر كرده بوديم و خواسته آقاي دهنمكي بود. دوستان مجيد به جز مصطفي كه سينهسوخته و از همه بزرگتر است، بقيه اهل فكر كردن نيستند، آنها اول عمل ميكنند بعد فكر ميكنند (ميخندد) اما مجيد سوزوكي با بقيه فرق دارد. در اين گروه، فقط او هدف دارد و به همين دليل، از بقيه متفاوت است. مرگ مجيد در پايان فيلم، قابل پيشبيني و كليشهاي است. هر چند دهنمكي سعي كرده روي تحول مجيد خيلي تاكيد نكند. مرگ مجيد بايد اتفاق ميافتاد. در دنياي واقعي هم مجيد سوزوكي در جبهه شهيد شد و اين فيلم بخشي از زندگي او را به تصوير ميكشد. همان بخشي كه با مرگش به پايان ميرسد. در واقعيت هم مجيد سوزوكي همين مدت در جبهه بوده و در همين فاصله زماني شهيد شده؟ بله، مجيد سوزوكي ميآيد كه در جبهه گشتي بزند و بعد برگردد كه شهيد ميشود. تحول مجيد براي شما قابل قبول است؟ به نظر من تحول باسمهاي در فيلم نميبينيم. زماني كه فيلمنامه را ميخواندم آرزو ميكردم مجيد در پايان متحول نشود. اگر ميشد اين نقش را بازي نميكردم. وقتي فيلمنامه به آخر رسيد خيلي خوشحال بودم كه تحول باسمهاي اتفاق نيفتاد و مجيد در لحظات آخر زندگي هم مرام خودش را دارد. اگر تحولي در مجيد ميبينيم از جنس خود اوست. فكر ميكرديد براي بازي در نقش مجيد سوزوكي نامزد سيمرغ بشويد؟ موقع فيلمبرداري نميشود به اين چيزها فكر كرد. موقع بازي در اين نقش اصلاً به اين بخش از ماجرا فكر نميكردم. يعني اصلاً گرفتن سيمرغ يا نامزد شدن در جشنواره اهميتي ندارد؟ مگر ميشود اهميت نداشته باشد. ديده شدن بازيام در جشنواره و بعد از آن خيلي مهم است. درباره «اخراجيها» اين اتفاق افتاد و من حس كردم كه مردم بازي من را ديدهاند. اگر نامزد ميشدم يا جايزه ميگرفتم اين شيريني بيشتر ميشد ولي براي من كه يك بار سيمرغ بلورين گرفتهام، نظر مردم و استقبال آنها اهميت بيشتري پيدا كرده است. اين روزها مشغول اجراي يك برنامه در راديو هستيد. اولين بار است كه در راديو فعاليت ميكنيد؟ اجراي يك برنامه سينمايي را برعهده دارم. با برگزيدگان سينماي ايران در سال 85 صحبت ميكنيم. اين روزها مشغول ضبط برنامه هستيم و از فروردينماه پخش برنامه شروع ميشود. خوشبختانه اولين تجربهام در راديو، اجراي يك برنامه سينمايي است كه در سرتاسر ايران پخش ميشود. به نظر ميرسد به بازيگر محبوب كارگردانهاي سينماي جنگ تبديل شدهايد؟ (ميخندد) «به نام پدر» فيلم جنگي نبود. حاتميكيا بيشتر در حوزه سينماي جنگ فعاليت كرده. به هر حال فيلمنامه خوب معيار انتخاب من است. اگر باز هم در اين حوزه پيشنهادهايي بشود ميپذيرم. «اخراجيها» جزو فيلمهايي است كه دوستش داريد؟ من همه فيلمهايي كه بازي كردهام، دوست دارم. خوشحالم كه «اخراجيها» فيلمي است كه هم من آن را دوست دارم، هم مردم. به اندازه «دوئل» آن را دوست داريد؟ «دوئل» براي من يك قصه ديگر دارد و آغاز يك جريان است و با ديگر تجربههايم قابل مقايسه نيست مجموعه آثار: - دختران انتظار (رحمان رضایی، 1378) - نغمه (ابوالقاسم طالبی، 1381) - دوئل (احمدرضا درویش، 1382) - گرداب (حسن هدایت، 1384) - به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384) - سرگیجه (محمد زرین دست، 1384) - اخراجی ها (مسعود ده نمکی، 1385) - انعکاس (رضا کریمی، 1386) جموعه های تلویزیونی: - تب سرد (علیرضا افخمی، 1383) - در چشم باد (مسعود جعفری جوزانی، 1384) جشنواره ها و جوایز: - برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوئل - 1382 - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم به نام پدر - 1384 - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم دوئل - |
||||||||
|
|
|
| کاربران زیر از باستان شناس برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#117 | ||||||||
|
مدير تالار باستانشناسي
![]() تاریخ عضویت: 2009-08-21
شهر سکونت: همه ايران
رشته تحصیلی: تاريخ و باستان شناسي
ارسالها: 1,681
تشکر: 1,005
3,569 تشکر در 1,362 ارسال
دریافت کتاب: 2
اهداء کتاب: 0
![]()
|
متولد 14 بهمن 1352 تهران مدرک تحصیلی: دانشجوی انصرافی روانشناسی دانشگاه تهران. ابتدا با گویندگی در رادیو آغاز کرد و سپس در تعدادی از برنامه های تلویزیون مجری بود. در مجموعه تلویزیونی « پس از باران » در عرصه بازیگری هم خود را آزمود و در نهایت در سال 1379 در فیلم "رخساره" (امیر قویدل) به عنوان اولین فیلم سینمایی اش موفق ظاهر شد. مجموعه "پلیس جوان" اوج هنرنمایی او در زمینه بازیگری است. شهاب حسینی در سینما هم خوب ظاهر شده: بازی موفق اما در حاشیه (واکنش پنجم) و بازی فوق العاده اش در فیلم "شمعی در باد" (پوران درخشنده) و نقش آفرینی متفاوت او در فیلم "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" که کاندید دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم از جشنواره بیست و دوم و بیست و سوم فیلم فجر هم شد. مجموعه آثار: - رخساره (امیر قویدل، 1379) - آدمکها (علی قوی تن، 1381) - واکنش پنجم (تهمینه میلانی، 1381) - این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381) - زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1381) - شمعی در باد (پوران درخشنده، 1382) - الهه زیگوران (رحمان رضایی، 1382) - رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، 1383) - گرداب (حسن هدایت، 1383) - قتل آن لاین (مسعود آب پرور، 1384) - پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، 1384) - بچه های ابدی (پوران درخشنده، 1385) - غیرمنتظره (محمدهادی کریمی، 1386) - پرچم هاي قلعه كاوه (محمد نوري زاد، 1386) - محيا (اكبر خواجويي، 1386) مجموعه و برنامه های تلویزیونی: اکسیژن (سری اول، مجری، 1377) رنگ صبح (مجری، 1378) برپا - برپا (مجری، 1378) با شما (مجری، 1378) آفتابگردان (مجری، 1378) اکسیژن (سری دوم، مجری، 1378) ویژه برنامه عید فطر (مجری، 1379) پس از باران (مجموعه، سعید سلطانی، 1379) همسفر (مجموعه تلویزیونی، در دو اپیزود، 1380) پلیس جوان (مجموعه، سروس مقدم، 1380) تب سرد (مجموعه، علیرضا افخمی، 1382) جشنواره ها و جوایز: - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره بیست و سوم فیلم فجر برای بازی در فیلم "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" - 1383 - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره بیست و دوم فیلم فجر برای بازی در فیلم "شمعی در باد" - 1382 - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم "شمعی در باد" - 1383 - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم "واکنش پنجم" - 13 |
||||||||
|
|
|
| کاربران زیر از باستان شناس برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#118 |
|
مدير تالار موسيقي
![]() |
|
|
|
|
| کاربران زیر از ICE برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#119 | ||||||||
|
مدير تالار باستانشناسي
![]() تاریخ عضویت: 2009-08-21
شهر سکونت: همه ايران
رشته تحصیلی: تاريخ و باستان شناسي
ارسالها: 1,681
تشکر: 1,005
3,569 تشکر در 1,362 ارسال
دریافت کتاب: 2
اهداء کتاب: 0
![]()
|
گلشيفته فراهاني اولين بازيگر زن ايراني است كه با وجود زندگي در ايران، توانسته در سينماي هاليوود بازي كند. فيلم "يك مشت دروغ" ساخته ريدلي اسكات آخرين فيلمي است كه او در آن به ايفاي نقش پرداخته است. فيلمي كه هم براي او شهرت به ارمغان آورد و هم دردسرساز شد. بازي در اين فيلم در سختگيرترين دوران وزارت ارشاد تاريخ جمهوري اسلامي، او را با بازجويي، اخطار و ممنوع الخروجي مواجه كرد. چندي پس از خروج از ايران او گفت كه به دليل بازي در اين فيلم از سوي وزارت ارشاد و اطلاعات بازجويي و بازخواست شده است. همچنين قرار شد پرونده اي در دادگاه براي او باز شده تا به اتهامش مبني بر بازي در سينماي آمريكا بدون اخذ مجوز از وزارت ارشاد رسيدگي كند. هرچند وي قصد نداشت به ايران بازگردد اما عده اي از سينماگران رايزني هايي را براي بازگرداندن دختر كوچك سينماي ايران انجام دادند. در نتيجه اين اقدامات بود كه چندي پيش شمقدري مشاور هنري رييس جمهور از بدون اشكال بودن بازگشت گلشيفته به ايران خبر داد و هفته پيش از سوي مدير برنامه هاي فراهاني اعلام شد كه با آغاز اكران نوروزي "فيلم درباره الي" او به ايران باز خواهد گشت. گلشيفته فراهاني كيست؟
رهاورد (گلشيفته) فراهاني 19 تير 1362 در تهران و در خانواده اي هنرمند متولد شد. وي يك خواهر (شقايق فراهاني، ليسانس نقاشي، بازيگر) يك برادر (آذرخش، ليسانس موسيقي، كاريكاتوريست) دارد. خانواده فراهاني يك فرزند خوانده معروف نيز دارد. اردشير رستمي كاريكاتوريست، تصويرساز، مجسمه ساز، معمار، طراح لباس، شاعر و بازيگر است. او چندي پيش در سريال شهريار، در نقش شاعر شهير آذري بازي كرد. پدرش بهزاد فراهاني متولد 1323، اصليت فراهاني (اراك) دارد و از جمله بازيگران مطرح تئاتر و سينماي كشور پيش و پس از انقلاب است كه عمري را در راديو گذرانده و مادرش فهيمه رحيم نيا متولد 1326 تهران و فارغ التحصيل رشته هنرهاي تجسمي از دانشگاه. D.E.A علوم انساني استراسبورگ فرانسه است. وي فعاليت هنري خود را از سال 1347 در گروه هنر ملي و فعاليت سينمايي خود را از سال 1349 به عنوان بازيگر در فيلم "تجاوز" آغاز كرد. وضعيت خانوادگي آن زمان كه گلشيفته به دنيا آمد، خانواده فراهاني ديري از بازگشت شان به ايران نگذشته بود. بهزاد فراهاني سال 53 به دليل مشكلاتي كه براي ادامه كار در ايران مي ديد و به دليل نگاه سياسي اش به فرانسه مهاجرت كرد و پس از انقلاب به ايران بازگشت، اما فضا براي هنرمند سياسي چپ هنوز باز نشده بود. خانواده در شرايط بد مالي به سر مي بردند و پدر خانواده با كارهاي گوناگون از جمله مسافركشي يا مترجمي سعي داشت تا چرخ زندگي خانواده را بچرخاند. اسم گلشيفته در شناسنامه "رهاورد" ثبت شده، اين بدان دليل است كه نام گلشيفته از سوي ثبت احوال در آن زمان مناسب تشخيص داده نشده بود. در خانه و ميان دوستان گلي صدايش مي كنند، اما وي با نام گلشيفته در ايران شناخته شد. كودكي اش در يوسف آباد گذشت، پنج ساله بود كه آموزش موسيقي و پيانو را آغاز كرد. از علاقه به موسيقي تا ايفاي نقش در درخت گلابي كودكي بسيار پرتحرك و شيطان بود، اما به موسيقي علاقه اي خاص داشت. در سال 68 كه پدرش دوباره توانست وارد عرصه سينما- تئاتر شود، او نيز در كنار پدر به ايفاي نقش در چند تئاتر عروسكي پرداخت. او در 12 سالگي به هنرستان موسيقي رفت. براي اولين بار در 14 سالگي براي بازي در نقش "ميم" در فيلم درخت گلابي ساخته داريوش مهرجويي به بازي گرفته شد. سال قبل از آن خواهر بزرگتر وي شقايق در فيلم "ليلا" ساخته ديگر داريوش مهرجويي بازي كرده بود. نقش موثر در بازي گرفتن از اين دو جوان را محمدرضا شريفي نيا برعهده داشت، او به عنوان دستيار كارگردان، بازيگران را به مهرجويي معرفي مي كرد. گلشيفته به خاطر بازي در همان فيلم يعني درخت گلابي توانست جايزه بهترين بازيگر نقش زن در بخش بين الملل شانزدهمين جشنواره فيلم فجر (سال 76) را از آن خود كند. جايزه اي كه سرنوشت وي را به كلي تحت تاثير قرار داد. آنچنان كه خود گفته به عنوان دستمزد تنها يك ضبط صوت به وي هديه داده شد. او سپس به موسيقي پرداخت، هرچند كه در سال 79 در فيلم هفت پرده به كارگرداني فرزاد موتمن نقشي را ايفا كرد. پس از اخذ ديپلم، بورس ورود به كنسرواتوار وين را اخذ كرد و آنچنان كه خود مي گويد در حالي كه بليت وين در دستانش بود، تصميم گرفت كه مابقي عمرش را صرف سينما كند. در اين ميان به تحصيل موسيقي ادامه داد و چندي بعد وارد دانشگاه جامع علمي كاربردي شد و در رشته موسيقي فارغ التحصيل شد. گلشفيته فراهاني به زبان هاي انگليسي و فرانسه آشناست. ازدواج با امين محمد مهدوي وي در سال 82 در جريان فيلم بابا عزيز با همسر آينده اش آشنا شد. امين محمد مهدوي كه جزو عوامل اين فيلم محسوب مي شد به عنوان مترجم در كنار ديگر عوامل حضور داشت. جرقه اين آشنايي در فيلم " باباعزيز" مي خورد، چندي بعد و در همان سال 82 با يكديگر ازدواج كردند. امين محمد مهدوي متولد 15 آذر 1350، مترجم زبان هاي انگليسي، فرانسه است و به زبان هاي عربي و اسپانيولي هم تسلط دارد. پدر و مادر درباره ي گلشيفته چه مي گويند فهيمه رحيم نيا درباره تربيت فرزندان خود مي گويد: "من بچههايم را آزاد بزرگ كردم؛ بچههايي خلاق. اما به درد زندگي محدود نمي خورند." وي درباره تصميم گلشيفته مبني بر بازيگري مي گويد: "اولش ناراحت بودم، چون خودم تجربه بدي از بازيگري داشتم؛ دوست نداشتم او اذيت شود، اما شقايق، گلي را به سمت بازيگري سوق داد. بازيگري آنقدر جذاب است كه وقتي وارد شوي، ماندگارش ميشوي." وي اضافه مي كند: "براي من مهم نبود كه معدل كل ۱۸شود يا ۲۰؛ مهم اين بود كه چيزي ياد بگيرند. آنها را به تئاتر، سينما، نمايشگاه هاي نقاشي، موزهها، پاركها و طبيعت ميبرديم، كاري كه مادرها امروز كمتر براي بچهها يشان انجام مي دهند." بهزاد فراهاني نيز درباره گلشيفته و ديگر فرزندش مي گويد: "در سال هايي كه فرصت كار نداشتيم، شب ها با آذرخش و گلي مي رفتيم در كوچه پس كوچههاي يوسفآباد قدم ميزديم. سعي ميكردم علاقه به ادبيات و هنر را در وجود آنها بكارم. بچههاي من هر كدام در شرايط متفاوت اجتماعي بزرگ شدند. گلي به نسبت، شرايط آرامي را تجربه كرد. آذرخش در جنگ بزرگ شد. شقايق هم زندگي پيچيده اي داشت. گلي شخصيتش به گونه اي است كه مرتب به آدم ابراز علاقه ميكند. در شديدترين گرفتاريها باز به ما زنگ ميزند، پيغام ميگذارد، به ديدنمان مي آيد و نسبت به ما احساس مسئوليت ميكند. گاهي گلي يادداشتهايي برايم مي گذارد كه تنم مي لرزد. يادم است يك بار ۴۰ تا قلب روي كاغذ كشيده بود و نوشته بود "بابا دوستت دارم". او درباره موفقيت هاي گلشيفته مي گويد: "من از موفقيت گلي همان قدر خوشحال مي شوم كه از موفقيت هر بازيگر ديگري هم خوشحال ميشوم. موفقيت گلي براي من همان قدر دوست داشتني است كه موفقيت باران كوثري يا ترانه عليدوستي." كارنامه كاري با آغازي پر فروغ درخت گلابي-1376 به كارگرداني داريوش مهرجويي؛ گلشيفته فراهاني كه در اين فيلم نقش دختر عمه بازيگر اصلي در فلش بك (خاطرات جواني بازيگر) برعهده دارد. او آنچنان در اين نقش قدرتمند ظاهر شد كه آينده اش را تغيير داد. ماجراي فيلم اين گونه است كه؛ محمود نويسنده اي است كه براي نوشتن باقيمانده ي كتاب جديد خود، به باغ پدري در دماوند پناه آورده است. اما در باغ درخت گلابي قديمي كه براي محمود سرشار از خاطره است ميوه نداده و باغبانان از او مي خواهند كه در مراسمي آييني براي ترساندن درخت و به بار نشستن دوباره ي آن شركت كند و محمود مي پذيرد و در اين بين او به مرور خاطرات نوجواني خود مي پردازد، زماني كه شيفته ي دختر عمه اش بوده و به او ابراز عشق مي كند و برايش اشعار عاشقانه مي گويد و با او ساعت ها در باغ به اجراي نمايشنامه هاي مختلف مي پردازد، اما روزي دختر براي خداحافظي مي آيد چون قصد دارد نزد پدرش كه خارج از كشور است برود و محمود از او مي خواهد كه صبر كند و دختر مي پذيرد، اما سال ها بعد كه محمود وارد جريانات سياسي مي شود نامه هاي دختر را پاسخ نمي دهد و رفتنش را به تاريخي بعد موكول مي كند تا اينكه بر اثر فعاليت هاي سياسي به زندان مي افتد و آن جا با ديدن يكي از اقوام دختر خبر فوت او را دريافت مي كند. شروع دوباره با هفت پرده فيلم هفت پرده به كارگرداني فرزاد موتمن1379 كار ديگر گلشيفته است. داستان فيلم اين گونه است كه چهار جوان براي حل مشكل مالي خود گرد هم آمده و با هم مشورت مي كنند. آن ها پس از توافق با هم تصميم به تلاش مجدد براي تهيه پول مي گيرند. اما پس از ناكامي و نااميدي مجدداً گرد هم آمده و تصميم به سرقت مي گيرند. آن ها با فراهم آوردن مقدمات و تهيه اسلحه به فروشگاهي حمله كرده و پس از سرقت متواري مي شوند. سرانجام توسط پليس محاصره شده و كشته مي شوند. گلشيفته كه در نقش فرشته بازي مي كند، يكي از اين چهار جوان است. زمانه؛ فيلمي ضعيف فيلم زمانه به كارگرداني حميدرضا صلاحمند-1380 فيلمي ضعيف از كار درمي آيد. ماجراي فيلم از اينجا آغاز مي شود كه ازدواج سعيد و زمانه (گلشيفته فراهاني) كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، به رغم قول و قرارهاي قبلي، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو مي شود كه به دليل جانبازي سعيد به اين ازدواج راضي نيست. زمانه كه از سخت گيري هاي خانواده اش به تنگ آمده، به سعيد پيشنهاد فرار و بعد ازدواج مي دهد ولي سعيد قبول نمي كند. خانواده زمانه براي اين كار به اين ارتباط پايان دهند، زمانه را روانه خانه خاله اش مي كنند. اختلاف ميان سعيد و پدر زمانه بالا مي گيرد و به خانه پدر زمانه مي رود و دختر و پسر كوچك خانواده را گروگان مي گيرد و پدر زمانه را تهديد مي كند كه تا وقتي زمانه به خانه بازنگردد، بچه ها را نگه خواهد داشت. به زودي خانه به محاصره نيروي انتظامي درمي آيد و سرانجام پدر زمانه به اشتباهاتش پي برده، از زمانه مي خواهد به خانه برگردد. بازي در فيلمفارسيفيلم دوفرشته به كارگراني محمد حقيقت-1381. ماجرا اين گونه است كه پدري بعد از كشتن پسرش به امامزاده اي مي رود و تمامي شب را به راز و نياز با او مي گذراند. در پاريس، پدري تز دكتراي خود را درباره ي فرشتگان، جنس آنها و حضورشان در ادبيات قديم ايران و غرب مي نويسد. در بياباني، نوجواني كه از خانه گريخته با فرشته اي آشنا مي شود و دنيايش دگرگون مي شود. گلشيفته در اين فيلم به نقش آذر ظاهر مي شود. وي در همين سال در فيلم جاي ديگر به كارگرداني مهدي كرم پور به ايفاي نقش پرداخت؛ جمعي از چند زن و مرد جوان در خانه اي ويلايي در يك جزيره در حال احضار ارواح هستند. معلوم مي شود آن ها در انتظار مهاجرت مخفيانه از جزيره به كشوري ديگرند. رها (گلشيفته فراهاني) نيز دختري است كه مسافرت گروه را دچار مخاطره كرده، چون باردار است ولي معلوم نيست كه با بودن اين بچه و نبودن پدرش چه اتفاقي در انتظار اوست، در عين حال كه او بر خلاف آدم هاي ديگر گروه كه مي گويند بچه را بايد از بين برد، مي خواهد بچه اش متولد شود. بحث بر سر ماندن بچه رها يا از بين بردنش بالا مي گيرد و حالا كه ميان دامون و رها ارتباط روحي پيدا شده، دامون ابراز علاقه مي كند تا از رها و كودك او نگه داري كند. يك فيلمفارسي تمام عيار كه به خوبي و خوشي پايان مي پذيرد. سه فيلم؛ يكي از ديگري بهتر گلشيفته در سال 82 در سه فيلم به ايفاي نقش پرداخت. باباعزيز-1382 به كارگرداني محمدناصر خمير يكي از آنهاست. ماجراي فيلم اينگونه است كه پيرمرد درويش عارفي به نام "بابا عزيز" در بيابان به سوي گردهمايي درويشان كه هر 6 سال يك بار برگزار مي شود، در حركت است. او كه نابينا است و پياده طي طريق مي كند، نوه خود را كه دختربچه اي 7 ساله به نام "ايشتار" است به همراه دارد تا راهنمايش باشد. بابا عزيز و ايشتار به رغم تمامي مشكلات راه خود ادامه مي دهند و در اين مسير، با افراد و حوادث مختلفي رو به رو مي شوند كه با اين گردهمايي در ارتباطند؛ يكي از اين شخصيت ها نور(گلشيفته فراهاني) دختر جواني است كه به دنبال پدر شاعرش در پي راهيابي به گردهمايي درويشان است. اين فيلم رسما اكران نشد. گلشيفته در همين سال در دو فيلم ديگر؛ " اشك سرما" به كارگرداني عزيزاله حميد نژاد و " بوتيك" به كارگرداني حميد نعمت الله ايفاي نقش مي كند. اشك سرما روايت جنگ و درگيري هايي است كه در كردستان شروع شده، بخش وسيعي از منطقه مين گذاري شده و هر روزه عده اي سرباز كشته مي شوند. كاوه كياني كه در خنثي كردن مين ها تخصص دارد براي مأموريت عازم منطقه مي شود. از همان روز اول فرمانده تأكيد دارد كه بين سربازان و مردم معمولي مراوده اي نبايد وجود داشته باشد، كياني چند بار در مأموريتهايش روناك، دختر چوپاني (گلشيفته فراهاني) را مي بيند. اين ديدار هر روزه به تدريج به آشنايي تبديل مي شود. اين رابطه كم كم به عشق مي گرايد و سرانجام هر دو در انفجار مين كشته مي شوند. آنچنان كه خود گفته، وي براي بازي در اين فيلم يك ماه با گله و گوسفند ها در كوه ها زيسته و با مردم آن منطقه زندگي كرد و روزهايي كه كاري نداشت گله را براي چرا مي برد. فيلم " بوتيك" نيز قصه دختر فقيري است كه از خانه فرار كرده و به تهران آمده است. داستان به رابطه آتي (گلشيفته فراهاني) دختري كم سن و سال و حرمان كشيده با پسري جوان مي پردازد. پسر در اين ماجرا سعي دارد با كمك به اين دختر سودايي به ته مانده طبع بلند و مخدوش خود پاسخ دهد. بي هيچ تمنايي و بي هيچ نيت تملكي و بي هيچ بهره اي. گلشيفته فراهاني به خاطر بازي در اين دو فيلم به عنوان بهترين بازيگر جشنواره بيست و دوم فيلم فجر براي بازيهاي خيره كننده اش در دو فيلم بوتيك واشك سرما از نگاه منتقدان انتخاب مي شود. همچنين برنده تنديس زرين هشتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم اشك سرما مي شود. گلشيفته و ماهي ها عاشق مي شوند ماهي ها عاشق مي شوند-1383. به كارگرداني علي رفيعي. داستان فيلم اين گونه است كه؛ مردي به نام عزيز براي تملك و فروش مايملك پدري خود به كشور بار مي گردد. اما با آتيه دختري كه قبل از سفر به او علاقه داشته روبرو مي شود. آتيه به همراه دخترش توكا (گلشيفته فراهاني) و دو زن ديگر، رستوراني را اداره مي كنند. در اين ميان اتفاقاتي رخ مي دهد كه غيرقابل پيش بيني است. بازي در كنار كارگردان صاحب سبك به نام پدر- 1384 به كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا. فيلم درباره رابطه پدري بسيجي و دختر جوان اوست كه مين هاي باقيمانده از دوران جنگ باعث مجروح شدنش شده است. حبيبه (گلشيفته فراهاني) اسير يكي از مين ها شده و پايش را از دست مي دهد و پدر در نزاع با درون، خود را گناهكار مي داند. سال پركار گلشيفته فراهاني در اين سال در 6 فيلم بازي مي كند كه سه مورد از آنها در زمره بهترين كارهاي او قرار دارند. گيس بريده- 1385 به كارگرداني جمشيد حيدري روايت داستان دختر جواني به نام مريم (گلشيفته فراهاني) است كه عليه انتظارات نامعقول پدر خود عصيان مي كند و اين سرآغاز كشمكشي است كه بقيه اعضاي خانواده را نيز درگير ماجراهايي مي كند. نيوه مانگ-1385 به كارگرداني بهمن قبادي درباره "مامو"، نوازنده پير و سرشناس كردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي كنسرت در عراق پس از صدام آغاز ميكند. در اين سفر، كاكو مرد ميان سالي كه خود را ارادتمند مامو ميداند، به عنوان راننده او را همراهي ميكند. مامو فرزندانش را كه در نواحي مختلف زندگي مي كنند جمع مي كند. گلشيفته در اين فيلم در نقش نيوه مانگ يكي از فرزندان اين پير ظاهر مي شود. ميم مثل مادر-1385 به كارگرداني رسول ملاقلي پور داستاني درباره كودك بيماري است. پزشكان دليل وضعيت سعيد فرزند سپيده (گلشيفته فراهاني) را ناشي از استنشاق گازهاي شيميايي در زمان جنگ توسط سپيده مي دانند. سهيل (پدر سعيد) اصرار دارد تا فرزند را به يك آسايشگاه تحويل دهند اما سپيده مخالفت مي كند. گلشيفته در اين فيلم در سه نقش بازي كرد. سنتوري- 1385 به كارگرداني داريوش مهرجويي داستان علي، نوازنده چيره دست سنتور و خواننده محبوب جوانان است كه ناگهان در اوج شهرت و موفقيت افسار زندگي را از دست مي دهد و به بيراهه مي رود. او مي گويد همه بدبختي ها از وقتي شروع شد كه عشق بزرگ زندگيم، هانيه (گلشيفته فراهاني) مرا ترك كرد، اما هانيه زماني مي رود كه علي مدتهاست در بند اعتياد خود گرفتار است. اين فيلم دچار وضع بد سانسور در وزارت ارشاد دولت نهم شد. اجازه اكران نيافت گرچه كه توانست در جشنواره هاي خارجي خود را نشان دهد. فيلم به دليل آنچه كه نشان مي داد مخالف با عرف و روحيات بينندگان تشخيص داده شد، بنابراين وزير ارشاد بجاي مردم تصميم گرفت و گفت تا وقتي كه من تصدي وزارت ارشاد را دارم اين فيلم اكران نخواهد شد. يك ذره اميد و ارابه مرگ به كارگرداني رضا اعظميان دو فيلمي بودند كه در اين سال تحت تاثير فيلم هاي ديگر قرار گرفتند و به آنها زياد پرداخته نشد، گرچه كه كارهاي خوبي نيز نبودند. گلشيفته، جاي پاي يك زن هميشه پاي يك زن در ميان است- 1386 به كارگرداني كمال تبريزي يكي از كارهاي برجسته و مهم گلشيفته فراهاني است؛ فيلم روايتگر داستان زوجي به نام اميد و مريم (گلشيفته فراهاني) است كه به قدري درگير روزمره گي هستند كه زندگي زناشويي خود را كاملاً از ياد برده اند و مصرانه تصميم گرفته اند از هم جدا شوند. در طول فيلم با يك ذره بين نكات ظريفي كه روابط زن و مرد در جامعه و محيط پيرامون با نگاهي طنز نمايش داده مي شود. در همين سال گلشيفته در فيلم ديوار به كارگرداني محمد طالبي نيز بازي كرد. فيلم ماجراي يك دختر نوجوان(گلشيفته فراهاني) است كه پدرش را از دست داده و تلاش مي كند از برادر كوچك اش نگهداري كند. درباره الي و يك مشت دروغ گلشيفته فراهاني كه فيلم "درباره الي" را با اصغر فرهادي در 1387 كار مي كرد، جذب يك كار هاليودي شد، و كار را براي اكران " درباره الي" نيز سخت كرد. فيلم "درباره الي" محتوايي نيمه ترسناك دارد. معاونت سينمايي ارشاد مجوز حضور اين فيلم در جشنواره سينمايي امثال فيلم فجر را به دليل حضور گلشيفته فراهاني در اين فيلم را صادر نكرد. دليل آن بود كه گلچهره بر روي فرش قرمز هاليوود بدون حجاب حاضر شد. هرچند مدتي بعد مشكل فرهادي با وساطت شمقدري پايان يافت، اما گلشيفته بر فرش قرمز هاليوود چه مي كرد؟ يكي از دستياران كارگردان مطرح آمريكايي به دنبال بازيگري شرقي مي گشته كه در ايران با كارهاي گلشيفته آشنا مي شود، او سپس وي را براي انجام مصاحبه دعوت مي كند و در نهايت دختر جوان خوش شانس نقش اول زن فيلم ريدلي اسكات را از آن خود مي كند. اين فيلم در مورد يك روزنامه نگار آمريكايي است كه در عراق زخمي شده و سازمان سيا، او را براي رديابي يكي از رهبران القاعده در اردن استخدام كرده است. گلشيفته در اين فيلم نقش يك پرستار را در عراق بازي كرده و سليمان مامور القاعده به او دل بسته است. نام گلشيفته فراهاني در فهرست بازيگران فيلم در مقام چهارم و به عنوان نخستين بازيگر زن فيلم به چشم ميخورد. لئوناردو دي كاپريو، راسل كرو و مارك استرانگ، بازيگراني هستند كه نام هايشان پيش از فراهاني ذكر مي شود. مرداد سال 1387 به دنبال ايفاي نقش در فيلم يك مشت دروغ، خبر ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهاني اعلام شد. چندي بعد گلشيفته فراهاني عازم آمريكا شد، در مراسم فرش قرمز هاليوود بدون حجاب و با لباس شب ظاهر شد. مهر ماه، سال جاري و پس از اكران خصوصي فيلم، وي در مصاحبه با روزنامه آمريكايي ديلي نيوز گفت: "اين فيلم براي من دردسرهاي زيادي ايجاد كرد. گذرنامه من را توقيف كردند و چندين بار از طرف وزارت اطلاعات بازجويي شدم. نهايتا قاضي دادگاه انقلاب اعلام كرد كه بايد ابتدا فيلم را ببيند تا نهايتا حكم قضايي را برايم صادر كند." او گفت كه ديگر قصد ندارد، به ايران بازگردد و در صورت بازگشت مشكلاتي برايش بوجود خواهد آمد. چندي بعد فيلم درباره الي بدليل حضور بي حجاب فراهاني در مراسم هاليوود به كناري گذاشته شد و صفار هرندي به تلويح درباره گلشيفته گفت: "اگر هنرمندي قوانين را زير پا بگذارد، ما نيز او را زير پا خواهيم گذاشت." وساطت شمقدري، نامه احمدي نژاد و دستور صفار هرندي درباره الي را نجات داد تا هم در جشنواره هاي داخلي و خارجي شركت كند. در برلينآله و در شبي كه اصغر فرهادي كارگردان فيلم درباره الي جايزه خرس نقره اي را از آن خود كرد، گلشيفته فراهاني دوباره ظاهر شد، اما اين بار با حجاب و در حالي كه از قصد خود براي بازگشت به ايران خبر مي داد. فراهاني در نشست مطبوعاتي "درباره الي" در برلين اعلام كرد با پاسپورت ايراني از كشور رفته و با همان پاسپورت قصد دارد به ايران بازگردد. اوايل اسفندماه در حالي كه چند ماهي به دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري باقي نمانده، ناگهان جواد شمقدري مشاور هنري رئيس جمهوري طي اظهار نظري گفت: "تصميم گيري درباره بازگشت يا برخورد با اين بازيگر در حيطه اختيارات من نيست اما اگر در اختيار من بود مي گفتم ايشان همين الان برگردد. تا آنجا كه مي دانم آقاي احمدي نژاد هم همين نظر را دارند. خانم فراهاني خطايي كرده و بعد پشيمان شده است." بدين ترتيب گلشيفته نيز نظرش براي بازگشت قطعي شد و گفته مي شود با اكران نوروزي فيلم درباره الي به ايران بازخواهد گشت. گلشيفته فراهاني درباره خود مي گويد بي تعارف مي گويم در خانواده ما من از همه كم استعداد ترم ولي شرايط براي من بهتر بوداست؛ خاله دلسوز و خوبي براي خواهر زاده اش است؛ سخت ترين كار در بازيگري كار كردن در مقابل افراد نود سال به بالا و ده سال به پايين است و البته نابازيگران؛ شخصيت برونگرا و شلوغي دارد؛ مهرباني را خالصانه به اطرافيانش نثار مي كند؛ بازيگر محبوبش جاني دپ و معتقد است او نابغه بازيگري است. بازي نيكول كيدمن را نيز دوست دارد. با الگو برداري مخالف است و معتقد است هر ادمي تا وقتي به درون خودش مراجعه كند شاخص تر است هر كس بايد راه خودش را برود. لذتي كه در سينما برده هيچ وقت در موسيقي نصيبش نشد، اما "سينما مرا از موسيقى دور كرده اما من قصد ندارم از موسيقى دور شوم. مى خواهم دوباره برگردم و كار آهنگ سازى را تمرين كنم. من دينى دارم به موسيقى كه آن را ادا خواهم كرد."؛ آرزو دارد با رخشان بني اعتماد كار كند. دورترين نقش خودش را در اشك سرما و نزديك ترين نقش به خودش را در درخت گلابي ايفا كرده؛ رضا كيانيان و بازيهايش را خيلي دوست دارد. او نظرش را درباره كارگردان هايي كه با آنها كار كرده، اين چنين بيان مي كند: "هر كارگردانى براى من يك زندگى و دنياى جديد است. آقاى ملاقلى پور ناموس است. او بدون اغراق يكى از نواميس من در سينما است. من به شدت به او احترام مى گذارم و به قول معروف پاى او ايستاده ام. اين را به خاطر اين مى گويم كه حرف و حديث پشت سر ايشان زياد است و اين هم تنها و تنها به خاطر رك گويى و صراحت اوست. من در اين فيلم جدا از مسأله بازيگرى چيزهاى زيادى از او در حوزه سينما و كارگردانى ياد گرفتم." او درباره نقش هايي كه دوست داشته بازي كند، مي گويد: "بيشتر نقش هاى توى كتاب ها را دلم مى خواسته بازى كنم. مثلاً بچه كه بودم دلم مى خواست "پى پى جوراب بلند" را بازى كنم كه هنوز هم خيلى دوستش دارم، منتهى ديگر به سن من نمى خورد. "تيستوى سبزانگشتى" هم يكى از نقش هايى است كه دوست داشتم بازى كنم. حالا هم دلم مى خواهد نقش كيميا - دخترخوانده مولانا- را بازى كنم. در زندگى عادى هم در هر مقطع سنى نقش خاصى را دلم مى خواسته بازى كنم. مثلاً الان خيلى دلم مى خواهد نقش يك لمپنِ لاتِ بى سر و پاى بى ادب و خنده دار را بازى كنم. بازيگرها عموماً دلشان مى خواهد نقش ديوانه، كور يا معلول جسمى را بازى كنند، من هم در هر مقطعى دلم مى خواهد نقشى را بازى كنم." گلشيفته فراهاني سفير مبارزه با بيماري سل در ايران است. فيلم شناسي درخت گلابي-1376 هفت پرده-1379 زمانه-1380 دوفرشته-1381 جاي ديگر-1381 بوتيك، باباعزيز و اشك سرما-1382 ماهي ها عاشق مي شوند-1383 به نام پدر-1384 نيوه مانگ، گيس بريده، ميم مثل مادر، سنتوري، ارابه مرگ و يك ذره اميد-1385 هميشه پاي يك زن در ميان است و ديوار-1386 درباره الي-1387 يك مشت دروغ-2008 تئاترشناسي مريم و مرداويج-1382 نرگس سياه-1383 مفتش-1384 جوايز برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر از بخش بين الملل شانزدهمين جشنواره فيلم فجر بهترين بازيگر بيست و دومين جشنواره فيلم فجر براي بازيهاي خيره كننده اش در دو فيلم بوتيك و اشك سرما به انتخاب نويسندگان و منتقدان برنده تنديس زرين هشتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم اشك سرما منبع : وبلاگ بي پولي |
||||||||
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | |
| حالات نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده | انجمن | پاسخها | آخرین ارسال |
| معرفی سایتهای علمی و كاربردی و مختلف | مصطفی | معرفی سایتها و وبلاگها | 26 | Sep-25-2009 10:25 |
| گرانترین بازیگران زن دنیا معرفی شدند | hastia | فیلم و سینما | 0 | Mar-01-2008 19:51 |
| تاپیک جامع معرفی نرم افزارهای مولتی مدیا | - - - - - | diamonds55 | نرمافزارهاي مالتيمديا | 0 | Jan-01-2008 00:35 |
| معرفی گرانترین بازیگران زن دنیا | M.B.M | فیلم و سینما | 6 | Dec-01-2007 10:13 |
|