| شما در سایت ثبت نام نکرده اید و یا وارد نشده اید ، لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا به تمام امکانات سایت دسترسی داشته باشید . |
|
![]() |
|
|
|
|
|||||||
| گروه های کاربری | ثبت نام و عضویت در انجمنها | کتابخانه | آمـار | لیست اعضا | گروه های کاربری | جستجو | موضوعات امروز | علامت بفرم خوانده شده |
| فیلم و سینما بحث و تبادل نظر و معرفی فيلم های روز جهان |
![]() |
|
|
امکانات | حالات نمایش |
|
|
#111 | ||||||||
|
مدیر بازنشسته تالار معماري
![]() تاریخ عضویت: 2007-12-10
شهر سکونت: Macrocosm
ارسالها: 1,985
تشکر: 6,586
6,240 تشکر در 1,825 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
مورد عجیب بنجامین باتن
The Curious Case of Benjamin Button 2008 کارگردان : دیووید فینچر نویسنده : اریک روت بر اساس رمانی از اسکات فیتزجرالد تاریخ اکران : ۱۹ دسامبر ۲۰۰۸ ژانر: درام - ماجرایی - مرموز - عشقی تهیه کنندگان : سین چافین - فرانک مارشال تدوین : کیرک بکستر - آنگوس واال بازیگران : براد پیت - کیت بلانشت - تیلدا سوئینتون - ... نام دیگر فیلم : Benjamin Button کشور : آمریکا محل فیلم برداری : لوئیزیانا - آمریکا زبان : انگلیسی کمپانی : Kennedy Marshall Company داستان فیلم حکایت عجیب بنجامین باتن ، داستان پیرمردی بنام بنجامین ( براد پیت ) است که در سن ۸۰ سالگی انگار دوباره متولد می شود و سنش هر سال کاهش می یابد تا دوباره به سنین جوانی می رسد .او در سن ۸۰ سالگی عاشق دختر بچه ای بنام دیزی (کیت بلانشت ) می شود و هنگام که دو باره به سن جوانی می رسد رابطه عاطفی شدیدی با او دارد …این فیلم تا حالا نامزد دریافت ۵ جایزه از جشنواره گلدن گلوبز شده است. نمایش خلاصه فیلم : http://www.youtube.com/watch?v=7L6K3fkwr-Y |
||||||||
|
|
|
| 5 کاربر از SALEK برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#112 | ||||||||
|
همكار تالار فيلم و سينما
![]() تاریخ عضویت: 2007-03-14
شهر سکونت: ShZ
رشته تحصیلی: حقوق
ارسالها: 870
تشکر: 807
2,026 تشکر در 588 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
مالنا _
یک سوپر اثر از تورناتوره ... قبلا در مورد مالنا نوشتم. حالا میخوام یه خورده در مورد صحنه های فیلم واستون بگم. چند صحنه ای بود که بیشتر نظرم رو جلب کرد. در موردشون کمی نوشتم. امیدوارم خوشتون بیاد ... ====================== 1_ صحنه ابتدایی فیلم در حالی که رناتو و پدرش در حال خرید هستن و رادیو در حال پخش اعلام جنگ موسولینی به انگلستان و فرانسه . (( آنروز موسولینی به فرانسه و بریتانیای کبیر اعلام جنگ داد و من اولین دوچرخه م رو خریدم. مرد دوچرخه فروش _ قاب انگلیسی ، دنده های فرانسوی و ترمز ها مال ... یادم نیست ! ولی قفلش سیسیلیه ...! )) _______ ایتالیا در حالی به انگلیس و فرانسه اعلان جنگ میده که هنوز هم به شکلی محسوس وابسته به این کشورهاست ... ======== 2_ بچه هایی که مورچه ای رو زیر زره بین میکشن و بعد در میان صحبت های موسولینی که به جهان اعلان جنگ میده این طور طلب بخشش میکنن. _ من از عذاب در امانم . فرزند مریم پیامبر من است ... ======== ![]() 3_ در هنگام ورود مالنا به دروازه شهر _ همزمان با سوال رناتو که میپرسه _ اون کیه و جواب دوستش که میگه _ مالنا ، زیباترین زن در کاستلکوتو... و صدای کف زدن و هورا کشیدن مردم که در پایان صحبت های موسولینی انجام میشه به طوری با این صحنه تلفیق میشه که انگار دارن به افتخار ورود مالنا ، زیباترین دختر شهر دست میزنن . ========= 4_ رناتو به خاطر پوشیدن شلوارهای کوتاه از سوی دوستانش مسخره میشه . در واقع شلوار بلند رو نشونه مرد شدن میدونن . ( در صحنه ی آرایشگاه به این نکته تاکید میشه که تمام مردم عامی این موضوع رو قبلو دارن .) واسه همین تصمیم میگیره شلوار پدرش رو اندازه خودش بکنه . پدرش موضوع رو میفهمه و رناتو رو کتک میزنه. رناتو در برابر پدر هیچ نیروی مقاومی نداره جز ... _ من به رئیست میگم که تو نمیذاری من به فاشیستها ملحق بشم ... ________ تهدید ، اونم به این شکلش آخرین راهه ...! ======== 5_ رناتو آخر شب از پنجره اتاقش میره به سمت خونه مالنا . و از پشت پنجره شروع به دید زدن اون میکنه. مالنای خسته صفحه ای رو روی گرامافون میذاره و با قاب عکس شوهرش در بغل شروع به رقصیدن میکنه ...! _______ یا در سکانس دیگه ای که نامه شوهرش رو میبوسه و به سینه ش میفشاره ... مالنا میخواد به شوهرش وفادار باشه ... ولی نمیذارن ... هیشکی نگفت یه دختره ، تنها تو این شهر شلوغ بین نگاه هرزه ی ، مردم سر تا پا دروغ چه حالی داشت وقتی همه ؛ آرزوهاش مرده بودن وقتی که دست های پلید ، آبروش رو برده بودن هیشکی نفهمید چی کشید ، وقتی که مرگش رو می دید توی هجوم نعره ها ، هیشکی صداش رو نشنید ... (( شعری از شاهکار بینش پژوه _ تقدیم شده به فیلم مالنا )) ====================== اون نگاه های هوس انگیز رناتو ، نمادیه از نگاه های شهوت بار مردم شهر _ البته شاید نگاه رناتو پاک ترین اون نگاه ها باشه ... مردم شهر دو دسته هستن _ مردهای شهر که به دنبال فرصتی هستن که با مالنا باشن و در این کارشون از هیچ کاری دریغ نمیکنن و زن های شهر _ که با حسرت و نفرت به مالنا نگاه میکنن و هر دو دسته بنا به نیات خودشون پشت سر مالنا حرف میزنن و اون رو متهم میکنن ... حرف هایی که این قدر تحملش سخته که حتی رناتو به اونا واکنش نشون میده _ مثلا با شکستن شیشه مغازه ای یا ادرار توی کیف زنی که پشس سر مالنا دروغ های وحشت ناکی سرهم میکنن ... رناتو عاشق مالناست . شاید در ابتدا فقط این عشق جنبی شهوانی و جنسی داشت ، ولی همین طور که پیش میره عمیق تر میشه ... طوری که رناتو مالنا رو زن پاکی میدونه و در برابر حرف و شایعاتی که پشت سرش گفته میشه واکنش نشون میده . ( البته این شایعات این قدر زیاده که حتی رناتو هم به مالنا شک میکنه ، تا زمانی خونه پدر مالنا رو خونه فاسق اون میدونه _ یا حتی در صحنه ای از سینما با این موضوع همزاد پنداری میشه . رناتو صورت خودش و مالنا رو جای شخصیت های فیلم تصور میکنه و این دیالوگ ها رد و بدل میشه . رناتو _ پس اونچه که مردم میگن درسته ؟! مالنا _ تو چت شده . عصبانی هستی ؟ رناتو _ تو به من دروغ گفتی ؟ مالنا _ چه دروغی . من هرگز باهات حرف نزدم . رناتو _ از اول میدونستم که تو یه زن هرزه ای... مالنا _ اما من هیچ وقت کار اشتباهی انجام نداده ام... رناتو _ دروغگو . من با دوچرخه تعقیبت کردم. دیدم کجا میری . رناتو عاشق مالناست ... باید هر روز اونو ببینه . حتی گه گاهی مسر خیلی طولانی رو طی میکنه تا چند لحظه ای بیشتر بتونه مالنا رو ببینه. گاهی نامه هایی واسه ش مینویسه ولی جرات نمیکنه که اونا رو بهش بده . مثل نامه ای که میگه _ خانم مالنا . قلب من مانند آتش است .نامه های زیادی نوشته ام و اگر جرات فرستادنش رو نداشته ام به خاطر این بوده که نمیخواستم آسیبی به شما برسد . پس مرا برای فرستادن این یکی ببخشید ... میخواهم به شما بگویم که این شهر پر از شایعاتی است که چیزهای بدی در مورد شما میگویند .... که شما یک فاسق مخفی دارید. میدونم که واقعیت نداره . شما کسی رو ندارید . بعد از شوهرتان ، تنها مرد زندگیتان من هستم ... ( که البته رناتو باز هم جرات نمیکنه این نامه رو هم بفرسته و به همراه نامه های دیگه ای اونا رو به دریا میسپاره ...) _ راستی یه چیز جالب . رناتو تورناتوره یعنی تو _ رناتو _ ره نمیدونم اتفاقیه یا عمدی . ولی واسه من خیلی جالب بود. |
||||||||
|
|
|
|
|
#113 |
|
مدير بازنشسته بخش هنر
![]() |
The Wrestler ![]() محصول 2008 به کارگردانیDarren Aronofsky بر اساس فیلم نامه ای از Robert D. Siegel به مدت 111 دقیقه ، محصول ایالات متحده و فرانسه درجه ی کیفی R با بازی : Mickey Rourke Marisa Tomei Ernest Miller Evan Rachel Wood و ... نامزد اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین بازیگر نقش مکمل زن و برنده ی جوایز : بفتا ، شیکاگو، فلوریدا ، لندن ، کانزاس ، گلدن کلوب ، انلاین فیلم ، ایندیپندنت ، ساندیگو ، واشنگتون ، سانفرانسیسکو ، تورنتو (بازیگر مرد) ، گلدن کلوب ، پونیکس ، برودکست فیلم کریتیت (بهترین ترانه) ، اندیپندنت (سینماتوگرافی) ، جشنواره ی ونیز ، کانزاس ، لندن ، (بهترین کارگردان ، فیلمنامه) ، لاس وگاس ، انلاین فیلم ، پونیکس ، ساندیگو ، سانفرانسیسکو (بهترین بازیگر نقش مکمل زن) ، لندن (بهترین فیلم) داستان کشتی گیری به نام Randy را روایت میکند که به دوران بازنشستگیش نزدیک می شود ، بیماری جسم او را احاطه کرده ولی روحش را کشتی مسخ کرده است ، شغلی که بیشتر از هر چیز عشقش است قلبی که سالها برای کشتی تپیده بود ، امروز مانعی است بین او و حرفه ی تمام این سال های او رندی به ناچار رینگ را رها میکند و خود را سرگردان در دنیایی میابد که مدت ها از وجودش کمتر خبری داشته است ، بعد از همکارانش امروز باید دوستان جدیدی بیابد ، بنابراین به سراغ Cassidy میرود ، استریپری که دوستش میدارد و سعی میکند روابط از دست رفته با دخترش را از سر بگیرد رندی باید شغلی تازه برای خود دست و پا کند و رفتاری نو را در جامعه ای نو آغاز کند دارن آرونوفسکی جوان با هوشمندی کاراکترهایی خاص را وارد داستانش میکند ... آنها را پرورش میدهد و به ابرقهرمانانی شکست خورده و تحقیر شده تبدیل میکند شخصیت ها - و به خصوص رندی - بیش از هر چیز انسانی هستند ، آنها با تمام تفاوت های داشته و نداشته عین من و شما هستند ، آنها مردمی هستند که در کوچه و خیابان از کنارشان عبور می کنیم و این بزرگترین برتری کشتی گیر به تمامی ساخته های امسال است ، نتیجه ی درخشان کارگردانی آرونوفسکی و بازی های خیره کننده ی میکی روک و ماریسا تامی بازی روک چنان حیرت انگیز است که کمتر زبانی توان مقاومت در برابر تحسینش را دارد آرونوفسکی برای وارد کردن بیننده در زندگی رو به التهاب رندی دست به دامان المان های سینمای مستند شده است و به واقع کاری کم نظیر انجام داده حرکات دوربین روی دست ، زوم ها و قاب ها ، تک به تک زیبا انتخاب شده اند گذشته از آنها چند سکانس بی نهایت زیبا و درخشان هم در فیلم وجود دارد ، برای نمونه : سکانس ورود رندی به فروشگاه (که براستی یاد آور وردش به رینگ است) سکانس خروجش از فروشگاه (که او را بعد از رها کردن شغلی که هیچ علاقه ای به آن نداشت پیروز و سربلند نشان میدهد ، چه زیبا حس رضایت در این سکانس به بینند اش منتقل میشود) صحنه ای که کسیدی به رندی که بعد از مدت ها به دنیای کشتی بازگشته است میگوید : اینجا چیکار میکنی ؟ و رندی در جوابش خیلی کوتاه میگوید : کار میکنم در حالی که تمام وجودش را افتخار فرا گرفته است و در نهایت سکانس کم نظیر و حیرت آور پایانی فیلم که گویی رندی را تا ابد در بهشت دوست داشتنیش حفظ خواهد کرد و... از بهترین فیلم سال گذشته سخن بسیار میتوان گفت و چه می شود کرد که مجال کوتاه است کپی رایت Marow |
|
|
|
| 6 کاربر از Marow برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#114 | ||||||||
|
همكار تالار فيلم و سينما
![]() تاریخ عضویت: 2007-03-14
شهر سکونت: ShZ
رشته تحصیلی: حقوق
ارسالها: 870
تشکر: 807
2,026 تشکر در 588 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
merc marow
راستش كشتي گير رو نديده بودم . ذهنيت خوبي هم ازش نداشتم. تا چند وقت پيش كه گرفتم و ديدمش . البته نتونستم تا آخرش رو ببينم . ولي واقعا فيلم خوبي بود و همين طور بازي رورك كه عالي بود |
||||||||
|
|
|
|
|
#115 | ||||||||
|
همكار تالار فيلم و سينما
![]() تاریخ عضویت: 2007-03-14
شهر سکونت: ShZ
رشته تحصیلی: حقوق
ارسالها: 870
تشکر: 807
2,026 تشکر در 588 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
![]() راستش میدونم که زیاد خوب نقد نمیکنم .حداقل در حد بقیه بچه هایی که توی سایت زحمت میکشن . به هر حال ممنون که تحملم میکنید. یه چیز دیگه. دلیل اینکه نقد در میان ابرها رو گذاشتم این جا _ اینه که فکر کنم میشه اسمش رو گذاشت نسخه ایرانی مالنا. بازم ممنون. مالناي حجازي _ در ميان ابرها خب در ميان ابرها . ( روي زمين رو ول كردي رفتي ميون ابرها چي كار _ شايد ميخواستي بگي روي ابرا هم خبري نيست. ) بازيگران - الناز شاكر دوست يونس غزالي كارگردان _ روح اله حجازي تدوين _ سپيده عبدالوهاب .... چند دقيقه اول فيلم رو نديدم . ولي توي همون لحظات اول فيلم منو به ياد مالناي تورناتوره انداخت . فقط يه خورده جاي بعضي چيزها عوض شده بود . جنگ جهاني شده بود جنگ ايران و عراق دوچرخه شده بود گاري رناتو شده بود مالك مالنا هم شده بود نورا و ... داستان فيلم _ لب مرز ايران و عراق _ تعدادي نوجوان و جوان كه با گاريهاشون مشغول جا به جايي وسائل مسافران مرزي هستن . زناي عراقي با روبنده هاشون بيشتر توي چشم ميان . بچه ها هر كدوم دنبال راهي هستن تا دلي رو به دست بيارن ... اين ميون نوجووني به اسم مالك معصوم تر از بقيه به نظر ميرسه . دختري عراقي كه گاهي با پيرمردي كه احتمالا پدر بزرگشه به ايران مياد و به بانك ميره و يكي دو بار هم چشم پزشكي . رناتو با ديدن مالنا ناخودآگاه عاشقش ميشه .... ( ببخشيد مالك با ديدن نورا ) ماجرايي پيش مياد و جنازه يه جوون عراقي كه بايد از مرز رد بشه . مالك هر طور كه ميتونه به نورا كمك ميكنه تا جنازه رو به مرز برسونن . مالك سعي داره ارتباطش رو با نورا حفظ كنه و نورا هم جوري نشون ميده كه زياد بي ميل نيست . نورا ميگه يه ماه ديگه بر ميگرده و مالك شماره عينك نورا رو ميگيره و روز و شب جون ميكنه و عرق ميريزه تا پول عينك رو جور كنه و .... 2ماه گذشته و خبري از نورا نيست و مالك هنوز هم نا اميدانه به مرز چشم دوخته ... زن و مردي عراقي وارد مرز ميشن و سراغ مالك رو ميگيرن . نامه اي از نورا رو بهش ميدن كه ازش خواسته كه به اين زن و مرد براي عبور دادن بچه شون كمك كنه . و اون جمله معروف الحب عذاب ...! مالك بي خبر از همه جا اين كار رو فقط به خاطر نورا و بدون هيچ پولي انجام ميده . چند روز بعد معلوم ميشه كه اون مردعراقي ، زني ايراني داشته كه ازش طلاق گرفته و اين بچه هم پيش زن ايراني بوده و در واقع اون رو از مادرش دزديدن ... پليس به دنبال مالكه ... مالك ميفهمه نورا ايرانه و به مشهد رفته . از دست پليس فرار ميكنه و به مشهد ميره . نورا رو پيدا ميكنه ... نورا ميگه خودش هم خبر نداشته كه اون مرد بچه رو دزديده و ماجرار رو طور ديگه اي واسش تعريف كرده و نورا فقط به خاطر احتياج به پول ... سكانس آخر ... اتاق تاريك هتل ؛ نورا و مالك كنار هم .... احتمالا نورا دوست داره اتفاقي بيافته .... ! مالك بلند ميشه و با صورتي اشك آلود اتاق رو ترك ميكنه و ... . من روح اله حجازي رو نميشناسم . ولي مطمئنم كارگردان جوونيه و حيف اين جووني. از اون جا ميگم جوونه كه از سر تا پاي فيلم بي تجربگي مي باريد . و به اين خاطر ميگم كه حيف اين جووني ، به خاطر تجربه اي كه از فيلم اول كارگردان هايي كه توي جوونيشون بهترين فيلمشون رو ساختن ميگم . كيميايي - نادري - بزرگ نيا ... اولين فيلم يه كارگردان پتانسيل زيادي داره . شايد حجازي از دستش داد ...شايدم نه ... فبلم در همون لحظات اول بهمون ميفهمونه با يه فيلم عاشقانه طرفيم و با نگاهي به بازيگرهاي فيلم ميتونيم بفهميم داستان يه عشق بكره ... نوجووني كه حتي نميدونه عشق چيه ، عاشق دختري خارجي ميشه و سعي ميكنه به هر شكلي شده خودش رو بهش نزديك كنه . فيلم 90 دقيقه اي بود . وقت زيادي نيست ولي كم هم نيست . شايد اگه تلاش بيشتري ميشد فيلم بهتري از كار در مي اومد . تصوير برداري فيلم سر جمع بد نبود . حداقل زوايه ها و صحنه هاي جالبي انتخاب شده بود . ديالوگ ها يه خورده غير زنده بودن . يه خورده مصنوعي ... لهجه نورا هم يه جاهايي قابل تحمل نبود . شايد يكم به فارسي نزديك تر ميشد دلچسب تر بود . نكته اي كه بيش تر از همه توي ذوق ميزد اين بود كه فيلم پر بود از كلوز آپ هاي بي جهت از صورت الناز شاكر دوست . با اون عشوه هاي دم دستي و تكراري و اعصاب خورد كن ... ( شايد ميخواست تداعي كننده فانتزي هاي ذهني رناتو باشه ...هه ) خب آقاي حجازي ، درسته شاكر دوست چهره زيبايي داره ولي به خدا اين كلوز آپ ها هم اندازه داره ... اين قدر زياد بود كه اعصاب بيننده رو خراب ميكرد و اون رو بي حوصله ميكرد . از نكات مثبت فيلم يونس غزالي بود . نوجواني كه نقش مالك رو بازي ميكرد و برادر عباس غزالي كه فكر كنم مجري باشه . كه اتفاقا خيلي خوب از پس نقشش بر اومده بود . يه نكته ديگه هم وجود داشت كه البته ديگه چيز عادي شده . عدم شخصيت پردازي مناسب . ما نه مالك رو درست و حسابي مشناسيم نه نورا و نه هيچ كدوم از شخصيت هاي فيلم رو ... و همين طور ضعف فيلم نامه . حجازي احتمالا بيش از حد تحت تاثير مالناي تورناتوره بود . البته هر چي كه جلو ميريم اين فضاي ناقص هم از دست ميره و جز يك داستان گنگ عاشقانه چيزي باقي نمي مونه . به هر حال من نفهميدم حجازي ميخواست عشق نورار رو پاك نشون بده يا نه . حدالقل من نتونستم پاك ببينمش . شايد بايد بيشتر سعي ميكرد ... . به هر حال ميتونم بگم فيلم بدي نبود . لااقل ببيننده عام رو راضي ميكنه . مطمئن باشيد . هميشه گفتم واسه نظر دادن در مورد يه فيلم ( يا نقد كردنش ) حداقل بايد دو بار فيلم رو ديد . حالا من با يه بار ديدن و يكم عجله اي اينا رو نوشتم . اميدوارم خوشتون بياد . سعيد/ |
||||||||
|
|
|
|
|
#116 | ||||||||
|
همكار تالار فيلم و سينما
![]() تاریخ عضویت: 2007-03-14
شهر سکونت: ShZ
رشته تحصیلی: حقوق
ارسالها: 870
تشکر: 807
2,026 تشکر در 588 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
ریدر
![]() بر اساس رمانی از _ Bernhard Schlink کارگردان _ استفان دالدری بازیگران _ Kate Winslet David Kross Ralph Fiennes محصول: 2008، آمریکا، آلمان مدت زمان: 124 دقیقه گزیدهی جوایز: برنده جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول زن [کیت وینسلت] - نامزد جایزهی اسکار برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامهی اقتباسی / برندهی جایزهی گلدن گلاب برای بهترین بازیگر نقش مکملزن [کیت وینسلت] – نامزد جایزهی گلدن گلاب برای بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه / نامزد جایزهی بافتا برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری، بهترین فیلمنامهی اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول زن [کیت وینسلت] داستان دو نسل _ عشق نافرجام دو نسل _ تعارضات دو نسل _ جنگ و بازم جنگ و بازم جنگ.... داستان روایتیه از مردی میانسال که دوران جوانی و عشق خودش رو مرور میکنه . میشاییل پسر 15 ساله ای که در راه مدرسه حالش به هم میخوره و با کمک زن جوانی به خونه برمیگرده ... مشاییل برای تشکر پیش اون زن بر میگرده ، ولی خیلی زود به هم علاقه مند میشن ... شاید اولش فقط هوس و س - ک - س بود ، ولی هر چی بود به عشق رسید . هانا از میشل میخواد که براش کتاب بخونه و این کار به صورت یه کار روزمره در میاد . یعنی هانا دوست داره بشنوه و میشاییل هم برای خوشحال کردن هانا دوست داره که براش بخونه . میشاییل اون چنان عاشق هانا شده که حاضره از همه چیزش به خاطر اون بگذره _ حتی از خانواده ش و مهمونی تولدش و دوستاش و ... حتی مجموعه تمبرهاش ... بعد از مدتی هانا مجبور به ترک میشاییل میشه... و ... چند سالی گذشته و میشایل دانشجوی حقوق شده و برای دیدن یک دادگاه همراه با استاد و چند تا از همکلاسی هاش راهی دادگاه میشه _ دادگاهی که داره هانا رو به جرم ؛ جنایت هایی که در زمان جنگ دوم جهانی انجام داده محاکمه میکنه ... (( بعد از جنگ خیلی از کسانی که قهرمانان جنگ محسوب میشدن مورد خشم جامعه واقع شدن و به محاکمه کشیده شدن و هانا هم یکی از همون افراد بود ...) هانا جزو 6 محافظی بوده که در قتل صدها زن یهودی نقش مستقیمی داشتن . موردی که بیشتر روی اون مانور داده میشه ، کشته شده 300 زن یهودی در آتش سوزی کلیسایی بوده و اتهام هانا اینه که اون نذاشته در کلیسا رو باز کنن و گزارش این ماجرا رو هم خودش نوشته ... هانا جرم رو نمی پذیره ، وقتی میخوان دستخط ها رو تطبیق بدن ؛ هانا تسلیم میشه و جرم رو به گردن میگیره . بقیه محافظ ها به 4 سال و هانا به عنوان نفر اصلی به حبس ابد محکوم میشه ... برای میشاییل خیلی سخته که این اتهامات رو در مورد کسی که خیلی دوستش داره قبول کنه ؛ میشاییل میدونه که این کار هانا نبوده ، میدونه که هانا اصلا خوندن و نوشتن نمیدونه که اون گزارش رو نوشته باشه ...! ولی کاری هم از دستش ساخته نیست . میشاییل تصمیم میگیره به ملاقات هانا بره ولی در لحظه آخر منصرف میشه ... . سال ها گذشته ، میشاییل ازدواج نا موفقی داشته و از اون ازدواج دختری هم داره . وقتی بعد از سال ها به خونه پدریش برمیگرده توی وسائل قدیمی خودش کتاب هایی رو پیدا میکنه که برای هانا میخونده ... تصمیم میگره کتاب ها رو روی نوار کاست ضبط کنه و برای هانا در زندان بفرسته . ( شاید بازم یه چیزی پیدا شده بود که زندگیش رو رنگ بده ... ) صبح ، ظهر ، شب ، در هر زمان و فرصتی این کار رو ادامه میده و نوارهای بیشتر ی رو برای هانا میفرسته ... هانا با علاقه به نوارها گوش میده ، تا اینکه تصمیم میگره خوندن و نوشتن یاد بگیره و به میشاییل نامه بنویسه . نامه های کوتاه هانا جواب داده نمیشه ولی نوارها بازم ادامه داره ... تا اینکه مسئولان زندان تصمیم به آزادی هانا میگیرن . با میشاییل تماس گرفته میشه و ازش میخوان به عنوان تنها کسی که با هانا ارتباط داره بعد از آزادیش از اون حمایت کنه . میشاییل میپذیره و به ملاقات هانا میره . اما هانا هنوز در تاثر ماجرای گذشته س . ماجراهایی که هیچ وقت برای اون تموم نمیشه . (( اون مرده ها هنوزم مرده هستن )) . هانا قبل از اینکه میشاییل برای بردنش از زندان برگرده خودش رو توی سلول کوچک و پر از نوار و کتابش حلق آویز میکنه ... فقط یه نامه و مقداری پول برای میشاییل گذاشته و ازش خواسته که پول ها رو به تنها بازمانده اون آتش سوزی مرگ بار بده . میشاییل پیش اون دختر ( که حالا به زنی میانسال تبدیل شده ) میره . دختر نمیخواد و نمیتونه که هانا رو بخبخشه ، و کلا قبول نداره که اون بی گناه یا لااقل به این اندازه گناهکار نبوده ... میشاییل تصمیم میگره پولها رو برای موسسه ای که برای سواد آموزی ، بی سوادان فعالیت میکنه بفرسته .... ================ استفان دالدری _ در مواردی به کتاب وفادار بوده ولی در جاهایی هم از کتاب فاصله گرفته . مثلا صحنه های رابطه های اروتیک هانا و میشاییل که شاید به خاطر مسائل تجاری فیلم بیش از حد توی فیلم دیده میشد و یا اینکه توجه کمتری به کتاب ها شده بود . به نظرم داستان فیلم این قدر قدرت داره که بشه از چند زاویه دیگه هم در موردش فیلم ساخت . در واقع فیلم دالدری بیشتر به جنبه رمانس داستان تکیه کرده و پیش رفته و زیاد به مسائل جنگ و جواب سوال هایی که مطرح شده کاری نداره . داستان فیلم در مورد حوادث بعد از جنگ آلمان میگذره . مشکلات جنگ و فاصله بین دو نسل و ... شخصیت هانا و میشل شباهت زیادی ندارن. هانا خیلی آرام و سرد و خجالتیه ، بر عکس میشاییل عجول و سر زنده . و شاید اولین ارتباط این دو نفر فقط به خاطر س-ک-س بود . میشاییل روز به روز بیشتر به هانا علاقه مند میشه و سعی میکنه این علاقه رو نشون بده ولی هانا این طور نیست. میشاییل باید اون رو مجبور کنه که بگه دوستش داره ، باید ازش بخواد تا اون سری تکون بده ... هانا در تمام فیلم شخصیت آرامی داشت. از س-ک-س تا کار ، حتی مرگ ... حتی در لحظات آخر زندگیش هم این آرامش رو از دست نمیده . خیلی آروم کفش ها رو در میاره و کتابها رو روی میز میچینه و بالا میره ، میچرخه و ... در صحنه دادگاه اتفاقی افتاد که زیاد برام قابل قبول نبود _ با ورود هانا به دادگاه افراد پیر و میانسالی از روی صندلی هاشون بلند شده و فریاد زدن _ نازی ؛ آدم کش و... _ خب این افراد از نسلی هستن که هیتلر رو می پرستیدن و انگار اصلا خودشون توی جنگ نبودن و هیچ کاری نکردن . انگار هانا مسئول تمام جنگه ... و شایدم میخواستن بار مسئولیت خودشون رو بر دوش هانا بندازن ... راستی از دو نکته هم نباید گذشت. 1_ فیلم برداری فیلم که خیلی عالی بود 2_ بازی بازیگرها به خصوص کیت وینسلت در نقش هانا و David Kross Ralph Fiennes در نقش میشاییل برگ . |
||||||||
|
|
|
|
|
#117 |
|
مدير بازنشسته بخش هنر
![]() |
چقدر بازی این وینسلت تو کتاب خوان .. خوب و روون از کار در اومده ....
ممنون بابت مطلب سعید جان |
|
|
|
| 5 کاربر از Marow برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#118 |
|
کاربر جــــــــدید
![]() |
دور افتاده Cast Away
نام: دور افتاده (Cast Away) تهیه کنندگان: جک رپکی رابرت زمکیس استیو استارکی تام هنکس نویسنده: ویلیام برویلس بازیگران: تام هنکس هلن هانت موسیقی: آلن سیلوستره فیلمبردار: دان برگس توزیع کننده: فاکس قرن بیستم تاریخ نمایش: ۲۲ دسامبر ۲۰۰۰ مدت فیلم: ۲ ساعت و ۲۳ دقیقه زبان: انگلیسی خلاصه داستان: چاک نولاند تحلیل گر سیستم شرکت پستی فد اکس است که به سرتا سر جهان سفر میکند و در پی حل مشکلات بهره وری در انبارهای این شرکت است. او رابطه بسیار نزدیکی با کلی فریرز دارد و با او در ممفیس زندگی میکند. آنها قصد دارند که با هم ازدواج کنند، ولی سر چاک خیلی شلوغ است و این فرصت ایجاد نمیشود. چاک جشن کریسمسی که با حضور اقوام برگزار میشود را نیمه کاره رها میکند زیرا برای حل یک مشکل در خارج از کشور باید اقدام کند. در فرودگاه، دو زوج هدیههای کریسمس را به همدیگر میدهند. کلی به چاک ساعت جیبی پدربزرگش را میدهد که عکس خودش هم در آن است و چاک به او ظاهراً یک انگشتر میدهد که به او هم میگوید که در روز کریسمس آن را باز کند، بعد از اینکه او برگشت. زمانی که هواپیما در آن شب طوفانی بر فراز اقیانوس آرام جنوبی در حال پرواز است توسط رعد و برق مورد اصابت قرار میگیرد که در نتیجه هواپیما در اقیانوس سقوط میکند. چاک از هواپیمای غرق شده بیرون میآید و خود را با یک قایق بادی نجات میدهد و برای مدتی در آن هوای طوفانی بر روی آب شناور میشود تا به جزیرهای میرسد. بعد از اینکه چندین بسته شرکت پستی فداکس به جزیره میرسند، چاک شروع به باز کردن آنها میکند و به دنبال چیزی میگردد که به زنده ماندش کمک کند. او تعدادی وسایل مفید را در آنها پیدا میکند و یک بسته را که روی آن تصویری از دو بال باز نشده کشیده شده است را باز نمیکند. چاک عکس یک صورت را روی آن توپ میکشد و او را "ویلسون" می نامد و تصمیم میگیرد که با او حرف بزند. بعد از تلاش های بسیار چاک موفق میشود که آتش درست میکند. کمی بعد در حالی که نیمه جان و آفتاب سوخته شده توسط یک کشتی باری نیوزلندی نجات مییابد. زمانی که او در راه سفر به خانه است در مییابد که همه فکر میکرده اند که او مرده بوده است؛ خانواده اش و دوستانش برایش مراسم ختم گرفته بودند و کلی هم ازدواج کرده و دختری هم دارد. بعد از اینکه دو زوج همدیگر را می بینند اظهار میکنند که همدیگر را دوست دارند ولی میدانند که با هم بودنشان غیر ممکن است؛ آنها از هم جدا میشوند و کلی به چاک ماشینش را که برایش نگه داشته بوده است را میدهد. چاک سپس به آدرس آن بسته باز نشده میرود تا آن را به صاحبش بدهد. خانه خالی است و چاک آن را دم در می گذارد و میرود و سر چهار راه توقف میکند. زنی که سوار یک ماشین بزرگ است و در حال عبور از آنجاست به او میگوید که هر راه به کجا میرود. زمانی که ان زن میرود چاک سر چهار راه می ایستد و سعی میکند که تصمیم بگیرد از کدام راه برود. او سپس عکس دو بال را که در پشت ماشین آن زن نقش بسته است می بیند: مشابه همان بال هایی که بروی آن بسته پستی بود. فیلم با لبخند کمرنگ چاک به پایان میرسد در حالی که چشمانش آن ماشین را تعقیب میکند. به نظر من اين فيلم يه شاهكاره و با بازي فوق العاده تام هنكس به بيننده اين هس القا ميشه كه برخورد چاك با اين مشكلات چگونه خواهد بود؟؟؟ يا بعد از چهار سال انتظار آيا اين درست است كه كلي شوهر كرده يانه ؟؟ در اين فيلم مي توان به صحنه هايي چون فرياد كشيدن بر سر توپ و از دلش در آؤردن اشاره كرد كه تام هنكس بگونه اي در اين صحنه بازي ميكند كه گويي با يك انسان واقعي صحبت مي كند . من عقيده دارم كه كار گردان قصد دارد كه قدرت وجودي انسان را نشان دهد كه چگونه مي شود با سختيه مغابله كرد چه در دريا غرق شوي ، چه چهار سال تنها زندگي كني ، چه عشقت را از دست بدهي با بقول سهراب خودمون هر كجا هستم باشم آسمان مال من است. |
|
|
|
| 4 کاربر از mahyar_vivi برای ارسال مفید تشکر نموده اند: |
|
|
#119 |
|
مدير بازنشسته بخش هنر
![]() |
INGLOURIOUS BASTERDS
ارازل بی آبرو کارگردان : کوئنتین تارانتینیو ![]() داستان چند یهودی / آمریکایی که در خاک اشغال شده ی فرانسه در زمان جنگ دوم جهانی نازی ها را به سزای اعمالشان می رسانند و از طرفی یک دختر یهودی که از قتل عام نازی ها فرار کرده سعی در انتقام دارد و ..... در یک کلام : یکی از بهترین فیلم هایی که ممکن از در طول زندگیتان شانس دیدنش را داشته باشید تارانتینیو بعد از رخوتی نه چندان کوتاه با فیلمی بیادماندنی ، بازگشتی پرشکوه داشته است ... ارازل بی آبرو (یا حروم زاده های پست و ...) فیلمی است با تمامی مولفه هایی که از سینمای تارانتینیو انتظار دارید و همچنین نشانه هایی از آینده ی فیلم سازی او در نهایت درخشش بازی های بسیار زیبا ، تصویر برداری درخشان ، دیالوگ های محشر ، کاراکتر سازی به جرات بی نظیر در کنار داستانی که منسجم و غیر قابل باور نگارش شده از این فیلم شاهکاری ماندگار و دوست داشتنی می سازد فیلم جنگی تارانتینیو( که در واقع بیشتر ارادت نامه ی او به سینماست ) خشن و طنز است ، ساده انگارانه و مفهوم گراست ، تاریخی و تخیلی است و بدون کوچک ترین افراطی در کلام تمام این ویژگی ها را در خود گنجانده است و نمایشی عظیم از دوگانگی و تضاد در برابر دیدگان بیننده اش قرار میدهد همین بس که سکانس افتتاحیه (که بهترین سکانس فیلم البته قبل از سکانس نهایی سالن است ) به تنهایی می توانست یک فیلم تمام عیار باشد . تابو های بسیاری در این فیلم شکسته می شود کاراکتر های متفاوتی خلق می شود داستان به سبکی نوین و تو در تو روایت می شود و از هم اکنون می توان لیست بلند فیلم هایی که در آینده از ارازل بی آبرو تقلید خواهند کرد را دید ...................... در نهایت تنها کاری که از دست من ساخته است سر تعظیم فرود آوردن در برابر فیلم دیوانه وار استاد دیوانه است |
|
|
|
|
|
#120 | ||||||||
|
همكار تالار فيلم و سينما
![]() تاریخ عضویت: 2007-03-14
شهر سکونت: ShZ
رشته تحصیلی: حقوق
ارسالها: 870
تشکر: 807
2,026 تشکر در 588 ارسال
دریافت کتاب: 0
اهداء کتاب: 0
![]()
|
خب تارانتينو دنيايي داره واسه خودش ...
مدت هاست منتظر اين فيلم هستم و احتمالا چند هفته ديگه هم بايد صبر كنم تا كيفيت مناسبي به دستم برسه .... واي كه چقدر دوست داشتم تارانتينو پيشنهادش رو از لئو دي كاپريو پس نميگرفت تا دي كاپريو و برد پيت در كنار هم در اين فيلم ديده ميشدن . چيزي كه شده واسم آرزو ... ( البته تارانتينو گفته بود دوست دارم اين نقش رو يه آلماني بازي كنه و به همين خاطر لئو از پروژه كنار رفت ) البته اين قدر از بازي کریستوفر والتس ( بازيگر نقش افسر آلماني ، كسي كه جايگزين لئو شد )تعريف شنيدم كه چيزي واسه گفتن نداشته باشم . |
||||||||
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | |
| حالات نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده | انجمن | پاسخها | آخرین ارسال |
| 2+2=5 / عاشقانه ها ( moso ) | moso_saeed | قطعات ادبي | 87 | Dec-22-2009 20:12 |
| بیس ( moso ) | moso_saeed | کارگاه داستان نویسی | 5 | Dec-26-2007 00:13 |
| راه هاي پولدار شدن ( moso ) | moso_saeed | سرگرمی | 1 | Dec-01-2007 10:07 |
| اخر خط زندگی _ یا _ برف سرخ ( moso ) | moso_saeed | قطعات ادبي | 7 | Nov-20-2007 20:27 |
| زندگی _ مردگی ( moso ) | moso_saeed | قطعات ادبي | 49 | Nov-10-2007 23:00 |
|